در حالی که کمپانی تجاری «ای.اس.ال» به عنوان نزدیک‌ترین سازمان به کمیتة بین‌المللی المپیک (ک.ب.ا) شناخته می‌شود، کمپانی کوکاکولا می‌کوشد در سازماندهی بازی‌های المپیک ۱۹۸۸ بیشترین نقش را داشته باشد. سخنگوی کوکاکولا هفتة پیش در آتلانتای آمریکا گفت این کمپانی به عنوان نخستین سازمان تجاری که با ک.ب.ا قرارداد بسته، انتظار دارد، بخش مهمی ازمسائل مالی المپیک سئول را زیر نظر خود بگیرد. قابل ذکر است که کوکاکولا در زمینه این المپیک هم سرمایه‌‌گذاری هنگفتی کرده است.

 این سخنگو اضافه کرد که بسیاری از مجتمع‌های ورزشی جهان، امروزه از حمایت وسیع این کمپانی برخوردارند و با توجه به اینکه کوکاکولا از سال ۱۹۲۸ (سال برپایی المپیک آمستردام) حامی بازی‌های المپیک بوده، این کمپانی حق مسلم خود می‌داند که در تدوین برنامه‌های مالی المپیک سئول بیشترین سهم را داشته باشد. درخواست‌های کوکاکولا در حالی مطرح گردید که به نظر می‌آید ک.ب.ا برای گرداندن امور مالی‌اش، تمام  کمال خودش را متکی به کمپانی ای.اس.ال نموده است. قراردادی که ک.ب.ا اخیراً با این کمپانی مقرر کرد به کمپانی اجازه می‌دهد تدوین امور مالی المپیک سئول را هم عهده‌دار گردد، و بالاتر از کوکاکولا به رتق و فتق برنامه‌های جنبی بازی‌ها بپردازد.»15، «ویلیام کالاهان» مدیر تبلیغاتی ژیلت دربارة سرمایه‌گذاری کمپانی تجاری گفته است: «سرمایه‌گذاری در مسائل تبلیغاتی، روی فوتبال بیشترین سود را داشته‌اند.»16، دلالان و آژانس‌های خرید و فروش ورزشکاران هستة اصلی این داستان را تشکیل می‌دهند: «یک ورزشکار جوان و صاحب استعداد به امید رسیدن به آینده‌ای درخشان پای یک قرارداد استثماری را امضا می‌کند. همه چیز با وعده آغاز می‌شود، وعدة پول، شهرت، باشگاه، تیم ملی و مسافرت به شرق و غرب. همه چیز به سود آژانس و یا باشگاه است و زحمت‌ها برای ورزشکار. این استثمار شده‌ها اختیاری حتی برای انتخاب باشگاه ندارند و پیوسته در فهرست فروش قرار دارند. اختیار نام و چهرة خود را نیز ندارند. بر اساس قراردادهای تبلیغاتی که باشگاه منعقد می‌کند، درصد ناچیزی به او پرداخت می‌شود. امروز برای این محصول تبلیغ می‌کند، فردا برای محصول دیگر.

 اگر کسی از این بندگان هوس آزادی کند، چنان بلایی بر سرش می‌آورند که برای دیگران عبرت شود. طبق آماری که «مارین وان اووستین» روزنامه‌نگار کانادایی استخراج کرده، از هر ۳۰۰ ورزشکار به دام افتاده ممکن است ۵۰ نفر بتوانند خود را خلاص کنند. پدر خوانده‌های مافیای ورزش اجازه نمی‌دهند که تار و پود حکومت آنها را یک ورزشکار پاره کند و از این ۵۰ نفر حتی به اندازة تعداد انگشتان دست هم قادر نیست عمر ورزشی خود را در یک مسیر عادی و طبیعی به پایان برساند.»17، «براندج» از رؤسای کمیته بین‌المللی المپیک در سخنرانی خود ناگزیر به یک اعتراف بزرگ شد. وی با اشاره به مخارج سنگین برگزاری مسابقات بین‌المللی اظهار داشت: «بازی‌های المپیک خیلی وسعت پیدا کرده و برگزاری آن در زمان ما آنقدر گران تمام می‌شود که اولاً تشکیل آن در قدرت چند کشور معدود است و ثانیاً به جهت همین مخارج سنگین به سوی جنبه‌های تجاری گراییده است تا از این راه هزینه‌های یاد شده جبران شود.»18

 هیچ‌گاه پرسیده نمی‌شود که کمپانی سیگار «مارلبورو» و «رینولدز» امریکایی چه نسبتی با ورزش دارند و چگونه است که همواره این کمپانی‌ها، چتر حمایتی خود را بر سر کلوپ‌ها و کمیته‌های ورزشی کشیده‌اند؟ «ششمین جشن سالگرد گروه وابسته به سیگار مالبورو در اسفند ۵۷ در کلوب سن تیلر با حضور قهرمانان بولینگ و اغلب اعضای شرکت مالبرو برگزار شد.»19، ذکر این موارد تنها برای نشان دادن رد پای جریان‌های سیاسی و اقتصادی بر ورزش امروز جهان است وبی‌سبب نیست که پروفسور لویی شارنیه دربارة ورزشکاران عصر جدید می‌گوید: «ورزشکاران و قهرمانان، مبلغین مذهبی قرن بیستم هستند که مذهب اقتصاد را ترویج می‌کنند.»20 وی در کتاب «زنجیرها و پیوستگی‌ها» در بیان نقش تبلیغات قرن در بهره‌برداری از قهرمانان می‌نویسد: «قهرمان به طور کلی ابزاری است برای تبلیغ و این را هیچ کس نمی‌تواند انکار کند در جایی نوشته‌ام که غرب «نمونه»های برگزیده را فراروی مردم خام‌اندیش قرار می‌دهد. نمونه‌هایی که تصویرگر اخلاق زمانة خویش‌اند. آیا هیچ جزوه و یا رساله‌ای را دیده‌اید که راه و رسم «لیبرالیسم» و یا پیشه کردن اباحیت و دم غنیمت‌دانی را آموزش دهد و یا در لابه‌لای صفحات خود «راه و رسم غافل شدن» و «طریق بندگی هواجس نفسانی» را بیاموزد؟! هرگز! زیرا، آنچه در میانة غوغا چهره پوشانده «نمونه و الگویی» است که راه و رسم این مسلک و مذهب را می‌نمایاند و از همین روست که مردم کشورهای غیرغربی، پیش از آنکه فرصت پرسش از اعتقاد و اخلاق غربیان را پیدا کنند، در همة صورت‌های عملی و مناسبات اجتماعی آیین و مقررات آنها را پذیرا گشته‌اند. آیین‌ها و مقرراتی که غرب از طریق «نمونه‌ها» در میان ملل می‌گسترد تا با نشر فرهنگ خود امکان چنگ انداختن بر تمامیت اندوخته‌های فرهنگی و مادی ملل را به دست آورد. مطبوعات اروپایی دربارة «جرج بست» فوتبالیست انگلیسی که در دهة پنجاه سالیانه بیش از ۷۵۰ هزار تومان حقوق ثابت دریافت می‌داشت و قریب به دوازده میلیون و پانصد هزار ریال از طریق فروش آدامس و ادکلن و تبلیغات کسب می‌نمود و در عین حال به عنوان ورزشکاری بی‌انضباط و مشروب‌خوار شناخته می‌شد، نوشتند: «وقتی جرج بست گفت سیگار را دوست ندارم، تمام دخترها در انگلیس سیگار را ترک کردند. لباس او بهترین مدل لباس جوانان بود.»21

 پوشیده نیست که امروزه قوی‌ترین و مجهزترین مطبوعات و ایستگاه‌های رادیویی و تلویزیونی در اختیار ثروتمندان یهودی است و هم آنان طی پنجاه سال اخیر بزرگ‌ترین نقش را در قهرمان‌پروری و تبلیغات میدان‌های ورزشی عهده‌دارند. در واقع آنان در غافل ساختن مردم جهان از آنچه در پس پرده می‌گذرد، نقش عمده‌ای ایفا می‌کنند. عنوان‌های پرزرق و برق، تعریف و تمجیدهای پرطمطراق و جلوه‌های نور و صدا در زمرة ابزاری هستند که خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و دستگاه‌های تبلیغاتی سمعی و بصری جهان از آنها برای به نمایش گذاردن جلوه و جمال جعلی قهرمانان و ورزشکاران حرفه‌ای استفاده می‌کنند. کمپانی‌های بزرگ امریکایی و اروپایی، برای سرگرم کردن همگان سال‌هاست که مسابقات بزرگ ورزشی ترتیب می‌دهند و به اسم بشردوستی دانشجویان کشورهای جهان سوم را بورسیه می‌کنند. هنوز خاطرة مسابقات ابتکرای «یویوی کوکاکولا» از ذهن مردان و زنانی که بیش از چهل و پنج سال از عمرشان سپری شده، محو نگردیده است. خاطرة حضور بیش از ۵۰۰۰ نفر در این مسابقه که با حضور مربیان و نمایندگان کوکاکولا در تهران برگزار شد. مطبوعات همان سال‌ها نوشتند: «ماراس» و «سایر» دو تن از نمایندگان کمپانی کوکاکولا طبق برنامة تنظیمی که از طرف کارخانة کوکاکولا تنظیم شده بود، در مدارس، در باشگاه‌های ورزشی و در بین محلات مختلف شروع به تعلیم بازی «یویو» به جوانان و کودکان به طریق صحیح آن که در آمریکا و اروپا رواج کامل دارد، نمودند. این حادثه اگر چه به ظاهر ساده و معمولی به نظر می‌رسد، لیکن دانه‌ای است که در زمین بکر خاطر نونهالان کاشته می‌شود تا در آینده‌ای نه چندان دور به ثمر بنشیند. ماجراهای این چنین را در سرتاسر دنیا در میان همة کشورها می‌توان سراغ گرفت. بد نیست بدانیدکه در گیرودار حملة اسرائیل به اعراب ده‌ها هزار نفر از جوانان عرب به هوای دیدار مسابقات فوتبال راهی اروپا شدند و چشم و گوش خود را بر واقعة فلسطین و فریاد و نالة زنان و کودکان بستند. در سال ۱۳۶۱ مطبوعات نوشتند: «در حالی که ده هزار نفر کویتی به اسپانیا می‌روند تا فوتبال تماشا کنند در کشورهای عربی برای جنگ با اسرائیل فقط دویست نفر داوطلب شده‌اند.»22

 شایان ذکر است که هیچ یک از ملت‌های عقب نگه داشته شده در کمیته‌های تصمیم‌گیری سازمان‌های ورزشی جهانی دخالت مستقیم ندارند. در یکی از کنگره‌های «فیفا» که معمولاً بعد از هر جام جهانی برگزار می‌شود، نمایندة یک کشور آفریقایی به یک مسئله اشاره کرد و گفت که در کارهای حساس فیفا نمایندگان قاره‌های آسیا و آفریقا حضور و دخالت ندارند و انگشت روی دو کمیته مهم امور مالی و مقررات نهاد که در این دو کمیته اثری از غیر اروپایی و غیر آمریکایی نیست. جواب این بود: «89 درصد درآمدهای فیفا از راه حق مسابقات و غیره را کشورهای اروپایی و امریکایی می‌پردازند و یازده درصد بقیه را دیگر کشورهای جهان. آنگاه چهل و پنج درصد هزینه‌های فیفا در راه گسترش و غیره صرف کشورهای غیراروپایی و آمریکای جنوبی می‌شود.

  دبیر کل شورا «ویلیام جانز» و معاونش «ژان بروترا» است و این سه شخصیت عجیب ورزش جهانی کسانی هستند که حق دارند دربارة ورزش اظهار نظر کنند و اظهار نظرشان از هر نظر جالب و قابل توجه است و ما که وظیفة روزنامه‌نگاری را در جهان ورزش به عهده داریم باید نسبت به نظریات این اشخاص کاملاً از هر جهت احترام بگذاریم.» نکتة جالب توجه اینجاست که این کنفرانس یونسکو در ارتباط با ورزش تصمیم به تأسیس یک مرکز ارتباطی ورزشی برای ایجاد روابط بیشتر با محافل رسمی و آموزش فن روزنامه‌نگاری ورزشی به روزنامه‌نگاران گرفت و مقرر شد که این عده به خرج سازمان یونسکو تعلیمات کافی در کار ادارة ورزش ببینند. یونسکو عهده‌دار مخارج تعلیمات نویسندگان و خبرنگاران شده بود تا شاید این صاحبان دم مسیحایی بیشتر از پیش در کالبد ورزش مطلوب «هاوه لانژ» و یونسکو روح حیات بدمند. باید گفت که این جریان (غوغای تبلیغات) موجب بوده تا هیچ کس چنان که بایسته است جرأت ورود به عرصة نقد فرهنگی، سیاسی و تاریخی ورزش را پیدا نکند. چه غوغای تبلیغات این امر را به عنوان تقدیر مقدر ملت‌ها و امری ناگزیر جلوه داده است. بتی بزرگ و بدعتی آشکار که بدل به سنتی سیئه شده است. سنتی که تابعانش هیچ انتقادی را برنمی‌تابند. بی‌گمان در عصری که مردم به گرد کعبة بازار به طواف در می‌آیند و بازار را مرکز همة بودن و نبودن خویش به حساب می‌آورند و مطبوعات تنها راه درآمد را در چشمان جوانان خام، رسیدن به افتخار، سربلندی و ثروت از راه ورزش حرفه‌ای تصویر می‌کنند؛ رسانه‌ها و مطبوعات در دامن زدن به این غوغا، نقش اصلی را به عهده دارند، نگاهی به ریز و درشت مطبوعات نشان می‌دهد که چگونه ورزشی‌نویسان آموزش دیده و همگام با سیاست‌های فرهنگی سازمان‌ های ریز و درشت جهانی آموخته‌هایشان را دقیقاً به مرحلة اجرا درمی‌آورند: «معجزه در استادیوم محقر شهر کول چستر» یا «مارتین چیورز، بت جدید توتنهام» یا «دنیا باید سال‌ها انتظار بکشد تا قهرمان دیگری نظیر متولد شود.» 1. کیهان ورزشی، س۴۴، ش۵۶۰، ص۵۰٫۲٫ همان، ص۵۰٫۳٫ همان، ش۵۶۱، ص۸٫۴٫ فتحی، هوشنگ، فوتبال، خشونت و سیاست، صص۳۲ و ۳۳٫،۵٫ همان، ص۳۹۶٫کیهان ورزشی، س۴۵، ش۵۶۷، ص۲۰٫۷٫ همان.۸٫کیهان ورزشی، س۴۵، ش۵۴۶، ص۱۷٫*۱۱٫ کیهان ورزشی، س۳۹، ش۲۷۶، ص۱۵٫*۱۲٫ کیهان ورزشی، س۵۱، ش۹۷۱، ص۵٫*۱۳٫ کیهان ورزشی، س۴۶، ش۶۶۱، ص۱۰٫*۱۴٫ همان، س۵۵، ش۱۱۷۵، ص۴۸٫*۱۵٫ دنیای ورزش، خرداد ۶۵،ش ۷۵۱، ص۵٫*۱۶٫ کیهان ورزشی، خرداد ۶۵، ش۱۶۴۲٫*۱۷٫ کیهان، خرداد ۶۵، ش۱۶۴۱٫*۱۸٫ همان، س۴۹، ش۸۱۲، ص۱۹٫*٫ همان، س۵۷، ش۱۲۴۳٫*۲۰٫ همان، س۴۲، ش۴۰۷، ص۳٫:  اسماعیل شفیعی سروستانی.