شناخت در نگاه حق و باطل ( از کتاب شناخت) « با عرض معذرت از املا...»
گرچه در بحثهای گذشته گاهی بطور ضمنی در مورد شناخت حق و باطل، گرایش بنیکان و دوری از بدان، عنوان گردید. اما مسئله حق و باطل برای اینکه حق را شناخته و بدان گرایش داشته باشیم و از باطل و زیان های آن دوری کنیم. بیش از حد مهم است که جا دارد چندین جلد کتاب در این باره نوشته شود و لی ما در این کتاب به خلاصه و مواردی از آن اکتفا می کنیم و قبل از ورود در جزئیات بحث ذکر نکاتی لازم به نظر میرسد که باید عنوان شود.
1) تضاددر نگاه حق باطل: و به عبارت دیگر حق امر وجودی و از ارکان و پایه های نظام خلقت به شمار می آید و باطل امر عدمی و از انگل های نظام خلقت است اصل و اصالتی نداشته و صرفاً عارض وجود جامعه انسانی و زندگی اجتماعی میگردد. جامعه انسانی و زندگی اجتماعی همانند درختی پر ثمر و همیشه در حال شکوفائی و ثمر دادن است و باطل همانند آفتی است که عارض وجود این درخت پر ثمر میگردد و گاهی علاوه بر آنکه ثمرآن را نابود و کرم خورده میکند این آفت باعث میگردد خود درخت ضعیف و پژمرده گردد. روی این جهت حق و باطل در یک جا جمع نمی گردد مگر آنکه یکی از آن دو مغلوب دیگری گردد و در اکثر مواقع پیروزی با لشکریان باطل بوده که علت آن همان عدم شناخت بوده است. خداوند چیزی بنام باطل خلق نکرده و در نظام خلقت جز حق چیزی دیگر در نظر نگرفته است و تمام انباء و اولیاء، (ع) قرآن، آیات در نظام خلقت همه و همه بدان جهت است که انسان از آلوده شدن بباطل جدا و دور ساخته و بحق نزدیک گرداند و پایه های سعادت و شقاوت از همین جا بنا میگردد که انسان در سر دو راهی یا راه حق را در پیش گرفته و سعادت مند میگردد و یا اینکه راه باطل را در پیش گرفته و شقاوت پیشه میگردد این دو خط و دو راه متضاد همیشه رونده داشته و خواهد داشت و اصولاً روندگان از ره باطل همیشه بیشتر بوده اند با اینکه برای قرار گرفتن در خط باطل هیچ دلیل و برهانی نبوده و برعکس برای طی نمودن و قرار گرفتن در راه حق علاوه بر انبیاء (ع) و اولیاء و قرآن هزاران دلیل روشن در در نظام خلقت وجود دارد که در قرآن در حد زیادی به آن ها اشاره شده مجموعاً کلمه. (آیات، آیاتنا و آیه) در 369، آیه از آیات قرآن تکرار شده بدون موارد دیگر که خداوند به آن آیات هدایت گر خود اشاره دارد. مسلم چیزی که عارض و ضد حق است باید برای پیروان خود دلیل نداشته باشد و حق که نظام خلقت بنیادش بر اساس حق است باید دلیل و منطقی برای پیروان خود داشته باشد: (و قال الشیطان لما قضی الامر ام الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلاتلومونی و لرموا انفسکم...)= ابراهیم آیه 22)و (ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلی الکبیر)= حج آیه 62) خلاصه این که جا دارد بزرگان و نویسندگان درباره حق و باطل کتابی مستقل و مفصل به رشته تحریر در آورند و معنی کلی حق و باطل را که همان کفر و ایمان، گمراهی و هدایت، شقاوت و سعادت، شر و خیر، زیانکاری و درست کاری است را معین کنند
2) چگونه افراد به گمراهی کشیده میشوند؟ و به معنای دیگر چه چیز موجب میگردد بدون دلیل راه باطل را در پیش گیرد و حال آنکه از ره حق دلیل و برهان بیش از حد در جلو انسان قرار داده است؟ در این مورد که چگونه انسان با آن همه دلیل در راه حق در پی باطل و گمراهی گام برمیدارد که بقول خود شیطان اصلاً دلیلی ندارد. بحث زیاد است که ما بچند مورد آن اشاره میکنم تا روشن گردد که شناخت حق و باطل و تمیز میان این دو از ضروریات زندگی اجتماعی است و بدون شناخت زندگی یک زندگی حیوانی بیش نخواهد بود.
1) باطل روی آورنده و حق گریزان است و به عبارت دیگر حق را باید دنبال کرد و درپی آن بود تا به آن دست یافت اما باطل برعکس روی آورنده است و بدون آنکه دنبال شود عارض وجود انسان میگردد و به معنای دیگر خلاء را باید بوسیله حق پر کرد اما اگر وجود انسان از حق خلاء پیدا کند خواه و ناخواه باطل آن را پر خواهد کرد فرمان ماشین را باید گرفت و در مسیر راه با دقت کامل آن را از موانع و خطرات عبور داد تا به سلامت طی مسافت کند اما برای نابودی و سقوط کافی است که چند دقیقه فرمان آن رها گردد. با هزاران پند و موعظه گاهی نمیشود یکفرد را با حق آشنا نمود اما گاهی با یک کلمه فرد راه باطل را در پیش میگیرد. حق همانند درمان است که باید در پی یافتن و درست استعمال نمودن آن بود و باطل همانند دردی است که علی رغم میل انسان عارض وجود انسان شده و انسان را علیل می سازد در مدت کم و بوسیله چیز جزئی ممکن است انسان مریض شود اما معالجه مرض سالها طول بکشد. روی این جهت است که یافتن راه حق دلیل و برهان لازم دارد و با اینکه راه حق دلیل و برهان دارد پیروکمتر و باطل که دلیل و برهان ندارد پیرو بیشتر دارد!؟ در واقع طبیعت حق این است که باید در پی آن دوید و رنج ها کشید تا ارزش داشته باشد و طبیعت باطل این است که باید از آن گریخت و الا ابرهای تیره آن سراسر وجود انسان را فرا خواهد گرفت هنگامی که انسان در دامن حق نباشد قهراً در دامن باطل آرمیده است: (الا و ان من لا ینفعه الحق یضر الباطل و من لا یستقم به الهدی یجر به الظلال= غررالحکم ص 162 خ 17)
2) انحراف و تجاوز صفات فطری: یکی از عوامل مهمی که انسان را قهراً بطرف باطل سوق می دهد این است.وقتی که صفات فطری و پسندیده انسان از مرز و حدود خود تجاوز کند زمینه برای رشد و ورود باطل آماده میگردد که در گذشته گفته شد. صفت نگهداری و محافظت از مال و وسایل زندگی یک صفت درست است که خداوند در وجود انسان قرار داده تا فرد از مال ...خود نگهداری کرده و ل ابالی و سفیه نباشد. اما وقتی ملاک و معیار الهی و اسلام حاکم نباشد انسان مختار از حد تجاوز کرده و این صفت پسندیده تبدیل به بخل ...میگردد همین طور سایر صفات فطری هنگامی که از حد خود تجاوز کنند وجود انسان آماده میگردد برای نفوذ و رشد باطل و همین که زمینه فراهم شد باطل خلاء را پر خواهد نمود و لذا خواهیم دید که تمام گمراهان از کسانی هستند که فاصله زیادی با خداوند و دستورات اسلام دارند پیروان باطل همه از کسانی هستند که در شمار پیروان واقعی حق و اسلام نبوده اند و آن ها که بوده اند باطل نتوانسته به سرزمین وجود آنها قدم بگذارد. حصار محکم ایمان و خلوص جلو آن را محکم گرفته است: (فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی) بقره، 256)و (و الذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات.).= بقره، 257) کفر ورزیدن به باطل همان پشت کردن و فرار نمودن از باطل و ایمان آوردن به خدا همان رو کردن به حق و دامن حق را محکم گرفتن است. اینجا است که طبق آیه 40، سوره حجر، تیر باطل کارگر نمی شود؛ اما در صورتی که انسان به باطل رو کند در دامان طاغوت قرار خواهد گرفت و انسان در دامن طاغوت قرار نخواهد گرفت مگر اینکه صفات پسندیده درونی او به صفات ناپسند تبدیل شده باشد این یک معیار کلی است همین که صفات پسندیده فطری با صفات ناپسند تبدیل شد بدون دلیل و برهان صیادان باطل انسان را صید خواهند نمود.
3) مشتبه شدن باطل با حق: اصولاً انسان معصوم نیست که تمام واقعیات پشت پرده را بداند علاوه بر آن اکثر افراد آگاهی آنچنانی ندارند که بتوانند حقایق پشت پرده ببینند و مرتکب اشتباه نشوند چون مسائل بقدری پیچیده است که جز عده ای معدود نمیتوانند دچار اشتباه نشوند با این وصف همه میدانیم و تردیدی نیست که باطل در موارد زیادی با حق مشتبه میگردد؛ علی الخصوص در مواردی که افراد سود جود درصدد هستند که باطل را با لباس حق و حق را با لباس باطل نشان دهند؛ اینجا است که حتی همان افراد معدود و آگاه به سختی میتوانند میان حق و باطل را جدا کنند اینجا است که باطل با دلایل و براهین کاذب خود را نشان میدهد و افراد از آن پی روی میکنند که تمام افراد بی غرض اما گمراه از همین گروهند اکثر پیروان مکاتب باطله و گمراهان در دین اسلام از همین گروهند!؟
:(قل من رب السموات و لارض قل لله قل افاتخذتم من دونه اولیاء لا یملکون لانفسهم نفعاً و لا ضراً قل هل یستوی لاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور ام جعلوا لله شرکاءَ خلقو کخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق کل شیء و هو الواحد القهار= الرعد آیه 14)
4) نگاه بحث در نگاه نفس حق و باطل اینکه گفته میشود شناخت حق و باطل ضروری است مراد از حق و ُُُُباطل تنها فرد (حق و باطل) نیست بلکه تمام جوانب آن مراد فرد حق و فرد باطل است که حق و باطل در گفتار و رفتار آنان ظاهر میگردد و در واقع آئینه تمام نمای حق و باطلند و نفس حق و باطل که همان خصوصیات درونی حق و باطل باشد همان طور که میوه شیرین و تلخ دارای خصوصیتی هستند که مایه شرینی و تلخی میشوند و دیگر آثار حق که کارهای نیک و آثار باطل که کارهای ناپسند باشد. در محدوده این بحث کنجانده میگردد یعنی تنها مراد از بحث شخص حق و شخص باطل نیست اما آنچه در درجه اول باید کاملاً روی آن بحث شده مورد شناسائی قرار گیرد شخص حق و شخص باطل است که گاهی برای شناخت حق و باطل باید به آثار آنها پی برد تا کاملاً خود حق و خود باطل شناخته شوند.
لزوم شناخت حق
حال که معلوم شد باطل امر عدمی و ضد حق و از آفت وجود جامعه انسانی و زندگی اجتماعی بشمار آمده و بطور خزنده و ناخودآگاه میتواند نفوذ کند و موجب گمراهی انسان شود و در موارد زیادی باطل با حق مشتبه و باطل خود را در لباس حق قالب نموده و همین یکی از علل مهم گمراهی ها و انحرافات است باید مواردی را در لزوم شناخت حق مورد بررسی قرار دهیم تا ما را متوجه شناخت گرداند اما اینکه حق چیست و به عبارت دیگر حق کیست؟ اصولاً خود خدا، انبیاء و اولیاء (ع)و پی روان انبیاء و اولیاء اشخاص حقند منشاء آثار حق و حقانیت میباشند که با یک نظم و ترتیب خاص حق از وجود آنها جلو گر شده و اثر خود را بجا میگذارند. مصالح و مقدرات الهی در نظام خلقت که اگر به آنها عمل گردد موجب سعادت انسان و سلامت جامعه و زندگی اجتماعی خواهد شد همان نفس حق است که معیارها و ملاک های الهی و اسلامی هم به آن ها گفته میگردد و گفتار و رفتارهای نیک که به وسیله اشخاص بر طبق معیارها صورت میگیرد از آثار حق به شمار می آید
1) بنیاد بشر در نگاه ادامه راه حق: خداوند بنای کل خلقت من جمله انسان راچنان قرار داده که با سیر در سراط مستقیم می تواند به آن اهداف پیش بینی شده برسد والا نخواهد رسید و این یک امر کلی است که در مخلوقات مخلوق در صنایع و آنچه انسان برای رفع نیاز خود می ساز مشهود است هر چیزی از همان ابتدای تصور، اراده و تصمیم و طرح ساخت مسیر و نحوه استفاده از آن در نظر گرفته شده است میکانیکه از همان اول که یک ماشین را می سازد طوری آن را طراحی نموده و می سازد که راننده آن باید آئین رانندگی را بداند، از نظر روانی یک فرد سالم باشد روغن بنزین و... که در آن بکار میرود دارای عیار خوبی باشد جاده و راهی را که طی می کند باید دارای فلان شرایط و خصوصیت ها باشد تا آن اهداف و دیگر جهاتی که اول در نظر گرفته شد بطور شایسته از وسیله مورد نظر بدست آید در واقع ماشینی ساخته شده که با سراط مستقیم را طی کند انسان موجودی است که هم ساخت او برای حرکت در سراط مستقیم است و هم طبیعت آن با شراط مستقیم متمایل است. اگر عوارض عارض وجود انسان نشود انسان همان سیر طبیعی خود را طی می کند و در سراط مستقیم حرکت می نماید تا زمینه ای فراهم نشده که دروغ بگوید از صداقت و راستگوئی لذت می برد هنگامی به دروغ و... متوسل میگردد که احساس خطر کند که کسی و یا چیزی او را تهدید کند و یا اینکه چیزی از دست او برود که حساب می کند اینهم یک خطر و زیان است. در گذشته در مورد گرایشات انسان گفته شد که انسان گرایشاتی دارد که فطرت و طبیعت فطری او حاکم برآن است انسان موجودی عاطفی است و همیشه گرایش به آن دارد مانند گرسنه ای که تا گرسنه است نان را فراموش نمی کند دوست دارد کسی به او محبت کند، از او تقدیر و تعریف بنماید...
به هر صورت ساختمان وجودی انسان برای طی مسافت در صراط مستقیم است حال که انسان باید در صراط مستقیم طی مسافت کند تا به نتیجه مطلوب برسد و در این مسیر باید کارهائی را انجام دهد باید حق را بشناسد چون حق است که او را در هر جهتی درست راهنمائی می کند انسان برای اینکه بتواند انسانی شایسته و مطلوب باشد باید اصول اعتقادی، عبادات، کارهای نیکی که انجام میدهد، برخوردهای اجتماعی که دارد، نحوه بهره گیری از دنیا و کالاهای آن و... همه و همه حق و طبق دستورات حق باشد تا به آن صلاح و رستگاری که برای او در نظر گرفته شده برسد و الا نخواهد رسید؛ امام رضا (ع) در حدیث معروف سلسله الذهب میفرمایند: (کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی) در واقع حق حصاری است که اسان را از هر گزندی در امان میدارد و طریق باطل است که انسان را بانحراف کشیده و مستحق عذاب میگرداند مسلم تا ما حق را نشناسیم و در حصار حق قرار نگیریم از خطرات باطل در امام نخواهیم بود کودک آن وقت از مهر و الطاف مادر بهره مند میگردد که در میان انبوه جمعیت در پی یافتن مادر باشد و خود را در کنار او قرار دهد تا کام تشنه او از آب حیات محبت مادر سیراب گردد. (فاذا قضیت الصلوه فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله و اذکر الله کثیراً لعلکم تفلحوت)= جمعه 10) سلمان فارسی گبر زاده چون حق را شناخته و بر اساس آن سیر می کند به جائی میرسد که رسول خدا در باره او می فرماید: (سلمان منا اهل البیت) این مقام نتیجه همان شناخت حق است و الا سلمان همان گبر بود که بوده.
2) زندگی اجتماعی درنگاه حق: همان طور که در گذشته گفته شد یکی از علل مهم انحرافات این است که سود جویان بقدری با باطل مخلوط کرده اند که حتی شناخت حق واقعی و باطل واقعی مشکل است و تاکنون همین مسئله موجب گمراهی حتی بزرگانی هم شده که در گذشته مواردی از آن ذکر شد، استعمار گران باطل را بجای حق به خورد مردم داند. کلمه دین از سیاست جدا است یک کلمه باطل است اما استعمار آن را بجای حق به خورد حتی بعضی از علما می داند و کلاً مسلمانان باور کردند که دین باید از سیاست جدا باشد تا به قداست آن لتمه ای وارد نگردد. در واقع باطل بجای حق گرفته شد. در زندگی اجتماعی مخصوصاً در بحران های سیاسی از این مسائل زیاد پیش خواهد آمد که سود جویان حق را باطل مخلوط کرده باشند و در بسیاری ازجا اسان سر دو راهی می ماند که اگر از اول شناخت و تجربیات کامل را حق از میان باطل همراه نداشته باشد بدون کلیه و ابزار لازم نخواهد توانست در حق را باز و در آن وارد گردد و از طرف دیگر مصالح اجتماعی آن وقت رعایت خواهد شد که معیارها و ملاک ها و به عبارت دیگر آئین نامه زندگی اجتماعی حق باشد و مسافد اجتماعی که واقعاً زیان بار است طبق دستورات حق شناخته و ترک گردد و کلاً دردهای جامعه آن وقت شناخته و معالجه میگردد که سیر جامعه در طریق حق باشد حتی آداب و رسوم اخلاقیات اجتماع که حتی با تمام کارها آمیختگی دارد همه و همه پرتوی از حق باشد.
هنگامی جامعه به سعادت خواهد رسید که امور آن با حق و حق جویان اداره گردد و ملاک و معیار کارها و حل مشکلات حق و کلمه حق باشد تا سلامت و رستگاری زندگی اجتماعی را از یک زندگی غربی و آلوده نجات دهد. شناخت حق باعث میگردد فرد از باطل فاصله بگیرد و همین که فرد از باطل فاصله گرفت و بحق روی آورد رستگار میگردد. حر شهید ریاحی اولین بار حق را شناخت هنگامی که امام حسین(ع) لشگریان حر را آب داد و در مدتی که با هم بودند شایستگی های حسین که آثار وجود یک مرد حق بود در او جرقه ایجاد کرد و این جرقه تا روز عاشورا وقتی که حسین لشگریان عمر سعد را موعظه کرد جرقه تبدیل بنوری شد که سراسر وجود حر را فرا گرفت و چنان عاشق حق شد که همه چیز را ترک گفت و به حسین(ع) پیوست و به لشگر خود حمله ور شد و عده ای از آن ها را کشت و خود نیز شهید گردید و حر شهید معروف در تاریخ اسلام شد که تا قیامت همان نور اول میدرخشد و این درخشندگی از آثار شناخت است: (انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الی الله و رسوله یه حکم به ینهم ان یقولوا سمعنا و اطعنا و اولئک هم المفلحون)= النور آیه 51) در واقع حر آمادگی و توجه داشت که حق را شناخت چون دیگران هم بودند اما راه حر را نپیمودند و در زندگی سیاسی خود در دامن باطل قرار گرفته و از پست ترین افراد شدند: (...انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون= اعراف آیه 27 و بقره= 257) اینها واقعیات تاریخی است که ما را متوجه می سازد اگر بخواهیم یک جامعه سالم و یک زندگی اجتماعی پسندیده داشته باشیم باید حق را شناخته و به آن بگرویم و از باطل فاصله بگیریم هر چند از اقوام و بستگان ما باشد: (یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا ابائکم و اخوانکم اولیاء ان الستحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون:= التوبه 33)
3) شناخت در نگاه روابط مدیریت فرد حق گرا: همانطور که در گذشته در زمینه های جامعه شناسی و دیگر موارد مربوطه گفته شد زندگی اجتماعی همانند دانه های زنجیر بهم متصل و مانند پیچ و مهره های یک ماشین در کنار یکدیگر قرار دارند حال این زندگی اجتماعی با این خصوصیت اگر بخواهد درست مسیر خود را طی کند باید مانند دانه های زنجیر پیچ و مهره های ماشین همه آن ها باید سالم و مناسب بوده و در جهت خود حرکت کنند جامعه برای این ساخته شده و زندگی اجتماعی برای این پیش بینی شده که انسان در زندگی اجتماعی علاوه بر کسب و معنویات بتواند یک زندگی درست و پسندیده ای داشته باشد که خداوند عالم برای او از اول در نظرگرفته است در این صورت که جامعه در تمام امور با یکدیگر برخورد دارند و کسانی باید رأس امور قرارگیرند لازم است خوبان انتخاب گردند که در جاهائی که ممکن است آلودگی بوجود آورند از آن ها جلوگیری شود عالم درست زمامدار رهبر و رهبر درست، کارمند، کارگر، معلم، استاد، همسر و همسایه درست شناخته گردد چون تمام آلودگی ها از باطلی و ناکسانی است که ضرورت دارد حق و نیک شناخته گردد تا جامعه، مصالح اعتقادی، اخلاقی و... را بدان و در مخاطره قرار نگیرد. این همه تأکید احادیث و آیات قرآن در گرایش به حق که در واقع همان انتخاب حق است بدان جهت است که مصالح جامعه رعایت شده و با دوری از باطل از آلودگی جامعه جلوگیری شود لذا علی (ع) میفرماید: (لا یکونن المحسن و المسیء عندک بمنزله سواء فان ذالک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان، و تدریباً لاهل الاساءه علی الاساءه:= نهج البلاغه (فیض) ص 991) و (و لا تلبسو الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون:= بقره آیه 42) و(انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون:= مائده آیه 55). در واقع مؤمنی که در خط خدا و رسول خدا هستند دارای آن صفات هستند که ذکر شد و اینها هستند که باید به عنوان حق شناخته و در کارهای کلیدی بکار گرفته شوند تا ارزش حق ثابت گردد. در مورد انتخاب افراد نیک در گذشته احادیث و آیات مورد استفاده واقع شد و دیگر تکرار آنها لزومی ندارد. (من لبس الخیر تعری من الشر ص633 خ 430: من ترک الشر فتحت علیه ابواب الخیر= غررالحکم ص649 خ 680)
علت و فلسفه وجه تمیز میان حق و باطل
و به عبارت دیگر نتیجه و ثمره شناخت حق در این که چرا اسلام بی نهایت تأکید دارد که از باطل و بدکار را جدا و بحق و درست کاران باید نزدیک شد؟ در گذشته تا حدودی روشن شد که باطل ضد حق و زیان آن در تاریخ کاملاً مشهود است که این اصل وجه تمیز میان حق و باطل است و دیگر اینکه انسان خلق شده برای کسب ارزشها لذا مسلم با وجود باطل و انحراف و با وجود عدم جدا سازی باطل از حق ارزش متصور نخواهد بود اسلام چون به ارزشها اهمیت داده و میدهد ارزش را با ضد ارزش جدا می سازد باطل را که چون انگلی است بر وجود حق و ارزشها این انگل را جدا میسازد تا حق و ارشهای ولای انسانی بتوانند در زمینه های مساعد و امن رشد کنند. وقتی اسلام به حق و نیکوکاران بها میدهد و آن ها را بر میگیرند، رفاقت و دوستی با آن ها را پسندیده میداند و از طرف دیگر وقتی باطل را مورد سرزنش قرار داده و وعده عذا دردناک میدهد و امر می کند از آن ها فاصله شود آن ها را بکارهای خود نگمارند، آنها را در کارشان سرزنش کرده و طردشان نمایند ولو از یستگان نزدیک باشند به خاطر چند چیز است که بصلاح فرد و جامعه است که یک مورد آن را ذکر میکنم
تشویق حق و نیکوکار= در گذشته های دور گفته شد که محور اصلی و عامل محرک کارها انگیزه، علاقه و عشق است و اگر اینها نباشد کاری که سود بخش باشد انجام نخواهد گرفت. وقتی بنای اسلام بر این است که بحق و کارهای نیک ارزش بدهد علاوه بر نتایج دیگر همین ارزش و بها دادن بحق و نیکان باعث میگردد فرد در کار خود علاقه و عشق داشته باشد تا سختی های کارها در او اثر نکند همین امر باعث میگردد دیگران بحق متمایل شده و بحق بگروند و از باطل فاصله بگیرند همانطور که علی(ع) فرمود اگر میان حق و باطل فرقی نباشد اگر نیکوکار و بدکار یکسان باشد باعث میگردد حق نیکوکار ضایع گردد وقتی چنین شود ارزش کار نیک و پسندیده در جامعه مورد توجه قرار نمیگیرد و همین باعث رکود و سقوط عوامل ارزشها میگردد و از طرف دیگر باعث میگردد باطل و بدکاران در کار ناپسند خود امیدوار شوند مهر تأیید بر جنایات آنان زده شود!؟.
در اینجا زمینه برای ضد ارزشها مهیا میگردد و هنگامی که ضد ارزشها رشد کند به همان اندازه ارزشها فروکش میکند و صادق و کاذب، ظالم و عادل و... یکسان میگردد و در تاریخ نمونه های زیادی دارد که بی اعتنائی به ارزشها موجب تقویت ضد ارزشها شده و باعث سقوط معنویات و حتی دیگر ارزشهای مادی شده است همانطور که در جوامع غربی مشاهده میگردد که قبلاً گفته شد. اما اسلام با یک دید آینده نگری که صلاح و سلامت جامعه به این است که بحق و نیکوکاران ارزش داده شود تا هم نیکوکاری در جامعه تقویت گردد و کار بدست درست کارا باشد و هم اینکه زیان ضد ارزشها را روشن سازد آن همه آیه و حدیث در مورد کارهای پسندیده و حق آمده و آیات و احادیث بسیاری به سرزنش بدکاران و باطل پرداخته است در یکجا میفرماید: (سلام علی نوح فی العالمین= الصفات آیات 79 و 109 و 120 و 130) و در جای دیگر میفرماید: (ان شر الدواب عند الله الذین کفروا فهم لا یؤمنون= انفال آیات 22 و 55). و در تاریخ می بینیم سلمان فارسی را اسلام بگونه ای تشویق میکند که سلمان های ادوار تاریخ را بحرکت در می آورد و سلمان را در ردیف معصومین قرار میدهد و پسر نوح را بزیر میکشد تا ضد ارزشها را در ادوار تاریخ بکوبد حضرت نوح از داخل کشتی نگاه کرد دید الان است که فرزندش غرق میگردد و مانند مرغ پر و بال میزند از خدا میخواهد که او را نجات دهد خداوند میفرماید: (قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح= هود آیه 46) او از اهل تو نیست. در واقع اگر این طرح اسلامی کاملاً در جامعه پیاده میشد و بدکاران و بواطیل طرد میشدند و حق و نیکان مورد تشویق قرار میگرفتند جامعه هیچ وقت آلوده نمی شد اینکه جامعه آلوده میگردد بدان جهت است که کالای بدکاران، استعمار گران و... خریدار دارد وقتی کالای بنی امه ها و بنی عباسها و استعمار گران خریدار دارد رشد کرده و تقویت میشوند (بنابراین باید در هر صورت زمینه را طوری فراهم نمود که حق رشد نموده و باطل از میان برود تا جامعه از آلودگیها پاک گردد (فقد اللئام راحه الانام – غررالحکم ص52 خ 60) و (اکبر الاوزار تزکیه الاشرار= غررالحکم ص 181 خ 141) اهمیت آلوده گری باطل است که باید از آن تنفر داشته و دوری نمود (ان الله بری من المشرکین و رسوله= توبه آیه 3)و (و لا تصل علی احد منهم مان ابداً و لا تقم علی قبره (منافق) انهم کفروا= توبه 84)
لزوم شناخت باطل= گرچه از مطالب گذشته در مورد بحث شناخت روشن میشود که باید باطل و کارهای ناپسند مورد شناسائی قرار گیرد اما شناخت باطل بقدری مهم است که جا دارد درباره آن زیاد بحث شود چون همینطور که قبلاً هم اشاره شد تمام گمراهی ها و فلاکتهائی که دامن گیر انسان شده و خواهد شد، بر اثر عدم شناخت باطل و کلاً افراد گمراه است. شناخت باطل در واقع شناخت موانع و خطراتی است که در مسیر سیر تکاملی انسان وجود دارد که مسلم برای سلامت و موفقیت در سیر شناخت خطرات و موانع لازم است یک لشگر در میدان نبرد نمیتواند به رقیب و دشمن حمله کرده و مواضعی را از او بگیرد مگر اینکه دسته شناسائی قبلاً رفته باشد و موانع و خطرات مورد بررسی قرار داده باشد همینطور وجود انسانیت با این همه خطر نمیتواند بدون دسته شناسائی عملیاتی انجام داده و موفق گردد آن همه آیات و احادیث بیشماری که زنگ خطر و بیدار باش میزنند به جهت همین خطرات و موانعی است که بر سر راه انسان وجود دارد که لام آن ها را دقیقاً مورد شناسائی قرار دهند تا بتواند از مهلکه جان سالم بدر برد و کلاً شناخت باطل از یک نظر مهم تر از شناخت حق است یعنی اگر باطل شناخته شود برای اینکه انسان به خطرات مهم دچار نشود کافی است ولو آنکه حق را هم نشناخته باشد بسیاری از افراد هستند که نسبت بحق شناختی چندان ندارند و از آن طرف در دامن عوامل انحرافی و افراد منحرف قرار نگرفته اند می بینیم که از نظر اخلاقی و... تقریباً در شرایط عادی قرار دارند افراد دهات از نظر اسلام و... آگاهی چندانی ندارند اما چون عوامل انحرافی و افراد منحرف کننده قهراً در دهات کم و یا بسیار ضعیف است لذا مردم دهات از نظر اعتقادی و... سالمند. به هر صورت شناخت باطل مهم تر است که مواردی را در این باره مورد بحث قرار میدهیم.
1) استعمار درنگاه جهل توده مردم: در بحثهای گذشته گاهی اشاره داشتیم که استعمار گران از جهل توده ها بهره میگیرند برای اینکه منطقی که بتوانند انسانی را فطرت الهی دارد جذب کنند ندارند لذا از جهل توده مردم استفاده می کنند همانطور که شیطان از جهل انسان استفاده میکند خود شیطان اقرار میکند که من دلیلی برای گمراهی شما نداشتم فقط شما را دعوت کردم شما هم آمدید پس مرا ملامت نکنید بلکه خودتان را ملامت کنید= آیه. در واقع چون جاهل بودید بدون دلیلی گمراه شدید و از من شیطان پی روی نمودید. خود شیطان از جهل آدم نسبت بدرخت منهی استفاده و او را فریب داد شیطان گفت: (فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لا یبلی (120) فلا کلا منها فبدت لهما سواتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنه و عصی ادم ربه فغوی)= طه آیه 121) چون آدم نمیدانست که این درخت (خلد) نیست شیطان از این جهل استفاده کرد و آدم و حو را گمراه نمود. استعمار هم چون منطقی ندارد از جهل توده بهره میگیرد و چیزهائی را عنوان میکند و یا در دست رس جامعه قرار میدهد که همه از آثار باطل و زیانبار است اما توده ناآگاه آنها را بجای حق میگیرد؛ یزید گفت: مردی خارجی و خارج از دین بر ما خروج نموده اگر قیام نکنید هستی و دین شما را از دستان خواهد برد مردم هم که یزید شراب خوار و باطل را با آن جهل خود به عنوان خلیفه رسول خد عوضی گرفته بودند. باور کردند و 30 هزارشان در کربلا جمع شدند و حسین(ع) و یارانش ر شهید کردند چیزی حسین و یارانش را شهید نکرد مگر جهل و عدم شناخت باطل.
استعمار علاوه بر اینکه از جهل مردم تاکنون بهره گرفته و به حیات ننگین خود ادامه داده و میدهد مهم تر اینکه بر اندام باطل لباس حق می پوشاند و حق را در مواردی لباس باطل اینجا است که واقعاً بسیار خطرناک و حتی دانشمندانی سر این بزنگاه ماستها را همه کپه کرده اند و حتی آلت دست باطل شده اند که در گذشته در مورد علماء درباری و علماء بدتر از جاهل گفته شد چگونه آلت دست باطل شدند و حق را ناتوان کردند بنا براین با تفکر، و تدبر، با مطالعه کتابها و سؤال و جواب بهر رنگ ممکن که شده باید در پی شناخت باطل بود تا بنتیجه رسید امام خمینی و ملت ایران چون واقعاً شاه را که منشاء همه باطل ها بود شناختند که در پی نابودی آن برآمدند: (تمام گرفتاریهائی که ما در طول این مدت تاریخ داشتیم بهره برداری از جهالت مردم بوده، جهالت مردم را) آلت دست قرار دادند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 59 ص 215 ،انسان در شب تاریکی اگر چیز سیاه و سفیدی را ببیند فکر میکند ریسمان سیاه و سفید است اما اگر روز باشد میداند مار است و فوراً آن را می کشد امام و ملت ایران درک کرده بودند که شاه یک مار کشنده است و این مار ظاهر فریبنده و باطن پر از ظهر را کشتند (المنافق لسانه یسر و قلبه یضر: المرائی ظاهره جمیل و باطنه علیل. المنافق قوله جمیل و فعله الداء الدخیل= غررالحکم ص 60) و (...و الذین امنوا بالباطل و کفروا بالله اولئک هم الخاسرون= عنکبوت 52) رمز موفقیت امام خمینی را در انقلاب و شکستن استعمار، شناخت از باطل بود= دفتر 9 ص 137 و دفر 11 ص 145 و...
2) شناخت در نگاه جامعه ضربه پذیر: همانطور که در گذشته اشاره شد حق وجودی دارد لطیف و گریزان که احتیاج بدنبال نمودن و نگهداری دارد برعکس باطل که روی آورنده و وجود سخت و خشن دارد و کمتر میشود که آلوده و مریض و علیل گردد ولی این اندام لطیف حق و حقانیت است که آفات آن را پژمرده و علیل میگرداند رو ی همین اصل جامعه ای که ترکیبات وجودی و اندامش بر مبنای حق و گرایشات آن در دایره حق است این جامعه و زندگی اجتماعی همانند سایر اشیاء وجودی ضربه پذیر دارد. تجربیات تاریخی ثابت کرده که ضرورتاً هر وجود ضربه پذیری ناچار است از یک عامل باز دارنده و به عبارت دیگر عامل و دفع و دفع کننده. در گذشته گفته شد که رشد ارزشهای انسانی در جامعه هم زمینه مساعد و دوری از آلودگی لازم دارد و هم ارزش ها باید شناسائی و از ضد ارزشها جدا گردد تا ارزش گرایش بحق روشن و فساد ضد ارزش علنی گردد و نیز گفته شد که تمام فسادهای اجتماعی و آلودگی ها از ناحیه ضد ارزشها بوده و خواهد بود بنا بر این برای رفع آلودگی جامعه و برای اینکه آلودگی جامعه افزون نگردد باید باطل و افراد ناپسند شناخته شده و میان حق و باطل یک مرز فکری و عقیدتی محکم باشد یعنی جهان بین ها و برداشتها و اطلاعات نسبت به باطل و افراد ناپسند باید همان گونه باشد که خود آن ها و صفات ناپسند آنها است یعنی همیشه نباید بدیده تحسین و... به آنها نگاه کرد ولو از بستگان باشد همان گونه که جهان بینی افراد باطل نسبت به حق این گونه است: (لا تثق بالصدیق قبل الخبره= غررالحکم ص 805 خ 95)
و همین جهان بینی باعث میگردد که عملاً گرایش بحق نداشته باشند. ما جامعه را باید طوری آگاه کنیم و زیان های گرایش به باطل و افراد ناپسند را روشن گردانیم که همان جهان بینی را نسبت به باطل داشته باشند که باطل نسبت بحق دارد و همین جهان بینی باعث میگردد که یک مرز فکری محکم میان حق و باطل بسازد که هرچند سالها با فردی ناپسند در یکجا باشند آلوده نگردند تاریخ ما نشان میدهد که بزرگان اسلام چنین بودند. و این میسر نشده و نمیشود مگر اینکه واقعاً باطل آنطور که هست شناخته گردد. حال اگر بخواهیم جامعه و زندگی اجتماعی ما آلوده نگردد باید این مرز و دیوار محکم میان حق و باطل محکم گردد.
در قرآن کلمه (کفر) که در واقع همان باطل است حدوداً پانصد بار به اشکال گوناگون ذکر شده که درباه اثرات زیان و دوری از کفر و باطل و دیگر مسائل آن بحث میکند و در جائی میفرماید کفار نجسند آنها را در مساجد راه ندهید و خداوند سوره توبه بدون بسم الله آورده و میفرماید: (برائه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین= آیه1) اینکه میفرماید کفار و مشرکین ناپاکند و از آن ها دوری کنید نه این است که واقعاً کفار ذاتاً نجس باشند بلکه بدان جهت است که جامعه آلوده نشود چون اکثر افراد به آن حدی نرسیده اند که بتوانند از آلودگی خود را حفظ کنند لذا باید عملاً از بدکاران و باطل دوری جویند گرچه معنی واقعی فاصله گرفتن از کفار و باطل همان فاصله فکری و جهان بینی و این است که واقعاً جامعه را سالم نگاه میدارد چون در زندگی اجتماعی فاصله عملی مشکل است و جز برای خود فرد اثر اجتماعی مقیدی ندارد زن فرعون در دستگاه فرعون خون آشام بود آنهم زن. اما با عقیده و عمل فرعون فاصله فکری داشت و لذا عمل فرعون را ناپسند دانست و به آن آلوده نگردید و این شناخت آسیه از فرعون و عمل ناپسند او بود که میفرماید: (و حزب الله مثلاً للذین ا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنه ....= التحریم آیه 11).
بنابراین برای رفع آلودگی و جلوگیری از آلودگی جامعه ضربه پذیر باید باطل و ناپاکان را آن طور بشناسیم که مار و عقرب را میشناسیم همان طور که با شنیدن نام عقرب و مار زهر و نیش آنها در ذهنمان مجسم میگردد و احساس ترس میکنم نسبت به باطل، استعمار و افراد ناپسند هم باید بهمان گونه باشد و با چنین جهان بینی جامعه آلوده نمیگردد.
معیارهای شناخت
قبل از عنوان داشتن موارد این قسمت نیز لازم است یادآوری شود منظور از شناخت شناخت واقعی و مفصل است که بطور عمیق فرد بتواند آنچنان شیء مورد نظر را بشناسد که خود آن چیز است. شناخت غیر واقعی، ابتدائی و اجمالی همان طور که در گذشته گفته شد خوب و لازم است که باشد و همان شناخت مقدمه و گام اول شناخت واقعی است اما تجربه ثابت کرده. علاوه بر اینکه این شناخت برندگی و کارائی لازم را ندارد در لحظات حساس، بحران ها و تنگناها و حل مشکلات کارساز نیست. دوام و توانی ندارد و نمیتواند انسان را به هدفش برساند. نمیتواند دردی از دردهای مهم را دوا کند آن شناختی میتواند دردها را دوا نموده و انسان را از مهلکه ها و... نجات دهد و بر جراحات مرحم بگذارد که شناخت واقعی و عمیق باشد انسان با تمام وجودش چیزی را شناخته و باور کرده باشد که این است و جز آن نیست.
عسل شیرین است و شفا بخش شناخت این است که ما بدانیم اسرار زنبور عسل چیست و با چه روشی عسل را تهیه میکند و ترکیبات داخلی عسل چیست. آب هوا، خورشید و زمین چگونه در رشد و حیات درخت اثر داشته و چه فعل و انفعالاتی انجام میگیرد تا درخت به ثمر به نشیند و خود میوه دارای چه خصوصیات درونی است و چگونه ترکیب یافته این را میگویند شناخت واقعی و شناختی که میتواند کارساز باشد در واقع بدانیم اصل معنای حق یعنی چه و چه عواملی در کار است تا چیزی بنام حق با آن خصوصیات درونی وجود پیدا میکند مایه و اصالت حق چیست و کیست و حق دارای چه خصوصیاتی است که مانند آن خصوصیات غیر ممکن است وجود داشته باشد اگر دید و شناخت نسبت بحق ابتدائی و سطحی باشد همانطور که گفته شد راه گشا نخواهد بود بچه عسل را میداند شیرین و انار را میداند ترش و خوش مزه است و همین شناخت باعث علاقه اش نسبت به عسل و انار شده اما این را شناخت نمی گویند. البته آن شناخت عمیق برای همگان امکان پذیر نیست اما باید کوشید تا لا اقل بیک حد و سطحی دست یافت چون شناخت ابتدائی و سطحی کارساز نیست و تا هنگامیکه جامعه در این وادی باشد همان است که قبلاً گفته شد استعمار گران از جهل توده ها بهره گرفته و بحیات ننگین خود ادامه میدهند چون آگاهی ابتدائی در مقابل آن شگردهای فریبنده منافقانه استعماری کارساز نیست که گفته شد حتی دانشمندانی طعمه دام صیادان استعمارگر شدند در هر جامعه ای بودند کسانی که نسبتاً آگاه بودند اما در مقابل شگردهای استعمار ناتوان ماندند درآن شناخت واقعی مورد نظر نبود که استعمار آنطور که هست بشناسد و الا همین اقل هم میتوانستند توده را آگاه سازند. بنا براین باید شناخت بحدی باشد که راه نفوذ استعمار بسته گردد. حق را باید طوری شناخت که هیچ چیزی قادر نباشد در انسان نفوذ کند همانطور که آسیه زن فرعون، سلمان، اویس قرنی، بلال حبشی و... شناخته بودند. در اینجا مواردی از معیارهای شناخت حق را عنوان میکنیم. شاید دری باشد که بر روی شناخت حق گشوده میگردد و هر کس بقدر درک و ذوق خود بتواند در این راه گام بردارد .
1) مطابقت اعمال با دستورات اسلام: یکی از معیارهای مهم حق و حق پیشگان این است که تمام رفتار و گفتار و فکر و جهان بینی آنها طبق دستورات اسلام باشد اگر ما بخواهیم در جهان، در یک کشور، در یک شهر و یا در یک روستا و فامیل بدانیم چه فردی حق و نیکوکار کافر و یا مؤمن، صادق و یا کاذب است باید نگاه کنیم اعمال و گفتار طبق دستورات اسلام صورت میگردد یا خیر اگر طبق دستورات سلام معلوم میگردد که این فرد مؤمن و درستکار و آن حقی است که ما در پی آن هستیم،ما وقتی بخواهیم یک طبیب و یا مهندس واقعی را پیدا کنیم مسلم باید توجه کنیم آیا کارهای او در امر طبابت طبق اصول کلی طبابت و... است اگر طبق اصول کلی طبابت است معلوم است او یک طبیب و یا مهندس است جهان طبابت او را می پذیرد و اصولاً همین طور است در جهان آن طبیبی در جامعه و در مقررات بین المللی پذیرفته است که اعمال پزشکی او طبق معیار و اصول کلی طبابت باشد همه کارها در نظام صنعت و... بدان گونه است که امروزه به آن استاندارد میگویند سازنده هرچه میسازد باید طبق یک میزان و مقدار از نظر جنس، فرم و... باشد. اگر نباشد سازمان استاندارد پس از آزمایش از تولید آن جنس جلوگیری میکند ولی اگر در آزمایش معلوم گردد شیء ساخته شده طبق اصول کلی قانون استاندارد است به آن جنس اجازه تولید داده میشود.
بنا براین وقتی تمام اعمال و رفتار فرد در امور مادی و معنوی طبق دستورات اسلام باشد معلوم است فردی درست کار وحق گر است.چنین فردی جهان بینی، عبادات، کارهای نیک، خدمت او به جامعه و اسلام، برخورد های اجتماعی و اخلاقی او همه و همه طبق دستورات اسلام صورت میگرد. در واقع هر کسی خود را با اسلام تطبیق داده باشد با آن کسی که اسلام را با خود تطبیق داده باشد کاملاً معلوم است آن کسی کسیکه فاسق و کافر است با آن کسی که مؤمن و درست کار است کاملاً شناخته میگردد هر جا که عدالت گستری، قسط، صداقت، ترحم، صفا و... دیده شده باید باور کرد که حق است: (و الذین امنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت ...= النساء آیه 76) (یؤمنون بالله و الیوم الاخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین= آل عمران آیه 114)و (ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوه و اتوا الزکاه لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون= بقره آیه 377) مگر در مواردی که منافق خود ار در لباس حق در آورده باشد در دیگر موارد عمل افراد طبق دستورات اسلام دلیل بر حقانیت آنها است بنا بر اینکه هر جا که خواستیم واقعاً حق را بشناسیم با توجه به اینکه شناخت ما در اسلام باید بحد لازم باشد تمام اعمال و رفتار فرد در تمام شرایط حساس و عادی و بطور مدام و بدون دغدغه و رنگارنگی باید طبق دستورات اسلام باشد انبیاء و اولیاء (ع)و بزرگان سلام گفتار و رفتار آنها طبق قوانین الهی بوده است و همین رمز موفقیت و دلیل بر حقانیت آنها بوده است که ما آن ار عیناً در وجود آبت الله امم خمینی مشاهده کردیم که حتی حرفی نمی مگر آنکه طبق دستور اسلام باشد: (امام خمینی با تأسیس جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی با الهام از احکام شریف اسلامی ارکان ظلم را در جهان به لرزه درآورد ...= مجله مرز داران، سال هفتم، تیر ماه، 1368 شماره= 82 نقل از روزنامه « ژاپن تایمز »= دفتر 11 ص 162)
2) نگاه حق گرا طبیعیِِ لا یتغیر است: همانطور که در گذشته گفته شد شالوده حق بر اساس نظام خلقت و سیر طبیعی آن است و طبیعت حق بگونه ای است که هیچ روش غیر طبیعی و اغراض و منحرف کننده در آن یافت نمیگردد درست مانند طلای تمام عیار و آئینه شفاف که حتی یک ذره گرد و یا خاک بر روی آن نباشد همانطور که خداوند پاک است انبیاء و اولیاء پاکند و همانطور که اولیاء پاکند پی روان خالص آنها پاکند و حتی در سخترین شرایط از روشهای غیر عادی حتی در هدایت افراد استفاده نمی کنند در جائی نبوده که از روشها استعماری و منافقانه استفاده کنند و جهت ندارد که استفاده کنند چون چیزی که خود عین نور و حقیقت، عین دلیل و منطق است دیگر بچزی نیاز ندارد و اینکه باطل گرایان از روشهای غیر عادی بهره میگیرند برای این است که چیزی ندارند منطق و دلیل ندارند که در گذشته روشن شد حتی بزرگ استعمار گران شیطان از جهل توده ها بهره میگیرد و خودش اقرار میکند که منطقی و دلیلی ندارد بهترین ملاک و معیار شناخت حق و حق گرایان این است که از روشها غیر عادی استفاده نمی کنند امام حسین(ع) علناً اعلان میکند که با یزید جنگ دارد اما یزید اعلام میکند با مردمی خارجی و خارج از دین جنگ دارد!؟ یزید 30هزار لشگر با حیله و نیرنگ برای قتل حسین گرد می آورد ولی امام حسین به لشگریان اعلام میکند با چه کسی جنگ دارد و اجازه میدهد هر کسی میخواهد برود و با 72 نفر در مقابل 30 هزار می ایستد در قضیه مباهله وقتی یهودیان دیدند رسول خدا برای مجادله با آن ها سپاه و لشگری نیاورده و فقط علی، حسنین و فاطمه(ع) را همراه آورده اقرار کردند که او حق است و از چیزی باکی ندارد و ناچار با حضرت مصالحه کردند و جزیه و خراج دادند موسی بن جعفر 14 سال و حضرت یوسف 7 سال بدون گناه در زندان حتی از روشهای عادی برای نجات خود استفاده نکردند و حال آنکه میتوانستند با قدرت غیبی خود در یک لحظه آنها دودمان بنی عباس را از بین ببرند اما یزید برای اینکه حکومت مطلق و بدون رقیبی را در اختیار داشته باشد با آن همه حیله و تزویر لشگر جمع کرده و حسین و یارانش را شهید میگرداند. ما خود این حقیقت را در آیت الله خمینی مشاه کردیم که در انقلاب هر چه مردم از او خواستند که مردم مسلح شوند امام قبول نکردند و شاه برای ادامه حیات ننگین خود به هزاران نیرنگ متوسل گردید من جمله سینما رکس آبادان را به آتش کشیده و 400 نفر زن و مرد را که بتماشای یک صحنه مذهبی درآنجا گرد آمده بودند همه را سوخت و فوراً فریاد کشیدند که خراب کاران [مردم انقلابی] آن را به آتش کشیده اند!؟ که بعداً معلوم جنایت خود شاه بوده و بعد از پیروزی انقلاب تابلوئی بر روی آن نصب کردند و نوشتند (جوجه کبابی شاه).
به هر صورت این یک معیار بسیار مهم و مرز میان حق و باطل است که حق گرایان اکثراً از روشهای غیر عادی استفاده نمی کنند و روشی صادقانه و دور از روشهای منافقانه خواهند داشت: (لیسئل الصادقین عن صدقهم و اعد للکافرین عذاباً الیماً= احزاب آیه 8: (لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان ثناء او یتوب علیهم آیه 29:)و (الذین امنوا و عملوا الصالحات و طوبی لهم و حسن مئاب= الرعد آیه 29)و (فکذبوه فانهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین= الصفات آیه 128) و خلاصه در یک دقیقه حتی کم سواد ترین افراد میتوانند با کمی دقت درک کنند که روش چه افرادی صادقانه، خالص و بدون نیرنگ و تزویر است آقای مغازه حتی مشتری را که تاکنون با او معامله نکرده و با یک نگاه آزمایشی درک میکند که چگونه فردی است اگر ما واقعاً درصدد باشیم که حق را بشناسیم بسیار آسان است اما متأسفانه اینطور نیست و مشکل اساسی کار همین جا است و مانند آن مغازه دار به فکر نیستیم که مشتری خوب و بد را از هم جدا سازیم و همین مشکل اساسی جامعه است که باطل رشد میکند و حق از رشد باز می ماند!؟؟
3) حق در نگاه آگاهی توده مرد عمل می کند:در مطالب گذشته روشن گردید که اصلاً مبنا و اصالت حق بر علم و آگاهی استوار است و کلاً ارزشی را که حق و اسلام برای علم قائل است برای هیچ چیز قائل نیست و در مقابل آن اندازه که از جهل و جهالت متنفر است از هیچ چیزی متنفر نیست. نظام خلفت بر اساس علم است ارزش و فضیلت انسان و جامعه انسانی بر علم و دانش استوار است. حق چون مهم ترین اهدافش بالا بردن ارزشهای اجتماعی است به علم و آگاهی ارزش میدهد. چون سیر و حرکت او در جهت جامعه است، چون بنا دارد جهل و باطل را به جامعه بشری معرفی کند و جامعه را از مهلکه جهل و باطل نجات دهد و... لزومی ندارد که برای هدایت و ارتباطات اجتماعی از جهل توده ها بهره بگیرد اینکه باطل از جهل توده ها بهره میگیرد همانطور که در گذشته گفته شد چون بنای باطل بر جهل استوار است. میخواهد برای خود از جامعه بهره بگیرد، در فکر اصلاح جامعه نیست و چون بهره گیری از جامعه بدون دلیل و منطق اساسی امکان ندارد لذا از جهل توده بهره میگیرد. اما حق که در واقع جبهه مقابل باطل و بطور کلی با هم در تضادند طبیعتش جز این نیست که از علم و آگاهی توده ها بهره میگیرد انبیاء و اولیاء(ع) و بزرگان از دانش و آگاهی توده ها بهره میگرفتند حضرت ابراهیم در مقابل مشرکین خورشید و ستاره را خدای بزرگ و کوچک می شماردند بعد از پنهان شدن آنها میفرماید چیزی که رفتنی است نمیتواند هدایت گر باشد و آنجا که بتها را شکست و تبر را بر گردن بت بزرگ میگذارد وقتی که از او سؤال میکنند شما چنین کرده اید میگوید کار این بت بزرگ است اگر قادر بجواب است از او بپرسید در واقع برای هدایت افراد سعی میکند از عقل و آگاهی افراد بهره گرفته و جهل را از آنها دور گرداند حضرت رسول (ص) از آگاهی مردم بهره میگرفت حضرت علی (ع) از آگاهی توده مردم بهره میگرفت و جائی نبود که از جهل توده مردم بهره بگیرند.
وقتی تاریخ را ورق بزنیم خواهیم دید که بزرگان دین همه از آگاهی مردم بهره گرفتند و مردم را اول آگاه نمودند و سپس در جهات لازم از وجود آنها برای مصالح جامعه و اسلام بهره میگرفتند حتی در جامعه و در عامه مردم وقتی کمی دقت کنیم خواهیم دید آن کسانی کارشان طبق دستورات اسلام است از علم و آگاهی مردم بهره میگیرند مغازه دار مؤمن نوع و قیمت جنس را برای مشتری کاملاً بیان میکند و مشتری را به اختیار خودش قرار میدهد که هر کدام را خواست به او بدهد و در مقابل افرادی فاسقی را خواهیم دید که از جهل مشتری استفاده کرده و جنس بد را بجای جنس خوب به او قالب میکند. به هر صورت این یک معیار کلی و وسیله آزمایشی برای شناخت حق است که از ابراهیم شروع میگردد و بیک مؤمن و بغال پاک سیرت ختم میگردد و حتی برای تنبیه گمراهان و دشمنان اسلام از جهل آنها بهره گیری نمیشود: (فلما را الشمس بازغه (لیهلک ممن هلک عن بینه و یحی من حی بینه= انفال آیه 43) (قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انی بریٌ مما تشرکون= انعام آیه 78و77)و (لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد) و (و ما کان ربک مهلک القرای حتی یبعث فی امها رسولاً تبلو علیهم آیاتنا و ما کنا مهلکی القری الا و اهلها غا فلون= القصص آیه 59).
و بیگانگان درباره آیت الله امام خمینی که با استفاده از آگاهیها حتی جهان را بیدار نمود میگویند: (امام خمینی به جهانیان درسهای زیادی آموخت. او برای ملت های جهان قیام را آموخت. درس عزت و شرف و ایستادگی در برابر کفار را آموخت. برای مؤمنان مقاومت در برابر ظلم [باطل] و دشمنان تا دندان مسلح اسلام را آموخت و بالاخره خمینی آموزگار بزرگ شهادت بود و برای مسلمانان درس شهادت را نیک بیاموخت)= مجله مرز داران، سال هفتم تیرماه 1368 شماره= 82 نقل از روزنامه ملی « ال پائیس » چاپ اسپانیا= دفتر 11 ص162) در پایان باید یادآور شد که معیارهای شناخت حق و کلاً نیکوکاران بیش از اینها است که جویندگان در دیگر کتابها باید پیگیر آن باشند. . همین قدر باید توجه داشت که تنها درباره خود حق بدون دیگر مسائل مربوطه کلمه (حق) باشکال گوناگون حدود 276 بار در قرآن ذکر شده است و دیگر اینکه اگر حق گرایان تا کنون در مقابل باطل و ستمگران نمی بودند معنویت و انسانیت در همین حداقلش هم وجود نداشت و کلاً ثابت شده که باطل در پناه حق زنده است و در تنگناها بحق متوسل میگردد. (...امروز که تفسیر المیزان را در همین زمینه مطالعه می کردم دیدم علامه طباطبائی در ادب نبوت و ادب تبلیغ نبوت که از قرآن استناج کرده اند که چه آدابی را همه انبیاء و از جمله رسول اکرم رعایت می کرده اند، یکی همین مطلب را ذکر کرده اند که انبیاء در سیره و روش خودشان برای رسیدن به حق هرگز از باطل استفاده نمی کردند بلکه برای رسیدن به حق از خود حق استفاده می کردند= سیره نبوی چاپ اول ص 53= شهید مرتضی مطهری)
معیارهای شناخت باطل
در مورد شناخت باطل باید دانست که معنای واقعی باطل این است که در گذشته به آن اشاره گردید و هیچ اصل و پایه ای در نظام خلقت ندارد و باید اضافه کرد که باطل پدیده ای از جهل و گمراهی است ثمره ای است که درخت آن در جهل و گمراهی ریشه دارد که خود انسان پدید آورنده آن است و به همین جهت است که همیشه نقطه مقابل حق بوده است یعنی وقتی کلاً ثابت شد که ریشه های حق در نظام خلقت است و پدیده ای از علم و آگاهی می باشد روشن میگردد که نقطه مقابل حق دیگر نمیتواند چیزی اساسی و منطقی باشد در گذشته نیز به این نکته اشاره شد که هر چیزی دو بعد بیشتر ندارد یا بد است یا خوب، پسندیده است یا ناپسند گرچه در چیزهای دیگر میتوان یک حد وسطی فرض کرد اما در حق و باطل هیچ حد وسطی امکان ندارد یعنی امکان ندارد چیز باشد که نا باطل باشد و نه حق اما از نظر عقل، شرع و حتی عرف عقلا پسندیده و درست باشد از اول تاریخ بشر تا امروز باطل درخطی دیگر و بر خلاف مسیر حق سیر کرده و خواهد کرد و جمع شدن آن دو همانند جمع شدن آتش پنبه و آتش و بنزین است حتی در جامعه خواهیم دید دو فردی که دو جهان بینی متفاوت دارند بطور کلی حرکت و آثار و وجودی آنها با هم متفاوت است به
هر صورت باطل یعنی بر خلاف قوانین نظام خلقت سیر کند و منظور از باطل در اینجا هر چیز و هر کسی را شامل میگردد که در مقابل حق قرار داشته باشد کافر باشد یا مسلمان پسر نوح باشد یا پسر شمر ابو جهل عموی پیامبر باشد یا هیتلر و چنگیز مغول هر فرد درست کاری در ردیف حق است تا به انبیاء و اولیاء(ع) برسد و هر فرد بد کرداری در ردیف باطل است تا به ابو جهل ها برسد حتی آن عالم درباری هم که قرآن می خواند و از اسلام سخن میگوید اما آبش به آسیب باطل میریزد در ردیف باطل و از خود باطل است: (یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و انصای اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الطامین= المائده آیه 51) و حتی در احادیث و دعاها آمده که هر کس به عمل ناپسند باطل راضی باشد از باطل خواهد بود. حال مواردی را در مورد شناخت باطل عنوان می کنیم تا برای شناخت باطل در جامعه معیاری در دست داشته باشیم
1)باطل در نگاه از شرایط غیر عادی: و به عبارت دیگر تمام اعمال و گفتار او طبق ملاک و معیارهای انحرافی و باطل است همان گونه که معیار شناخت فرد حق گرا عمل اوست که طبق دستورات اسلام صورت می میگرد و حق گرا خود را با اسلام تطبیق میدهد ولی باطل گرا با معیارهائی که منطق باطل به شمار می آید خود را تطبیق میدهد روی همین اصل باطل برای تسلط و بدست آوردن موقعیت های اجتماعی و ارتباطات و معاشرتها از شرایط غیر عادی استفاده میکند چون اگر از شرایط عادی استفاده کند این میشود حق و حال آنکه باطل بدون غرض و مرض از شرایط عادی استفاده نمی کند و تا وقتی که در آن خط باشد اصلاً طبیعت او این اجازه را نمی دهد. و همانطور که در گذشته گفته شد باطل همیشه نقطه مقابل حق بوده و در موارد بسیاری حق را منزی ساخته است که هنوز جهان انسانیت بیچاره همان انزوای انسانیت و معنویت است کفار قریش وقتی در مقابل رسول خداص) قرار گرفتند برای مقابله با حضرت در موارد زیادی از شرایط غیر عادی استفاده کردند من جمله حضرت را در شعب ابوطالب تبعید نموده و سه سال او را در محاصره اقتصادی قرار دادند و نگذاشتند کسی به آن ها آب و نان برساند. در راه کمین کردند و شترانی را که حامل مواد خوراکی برای آنها بود رم دادند. سرزمین کربلا برای اینکه توان نظامی لشگر امام حسین(ع) را پائین بیاورند ابن سعد دستور داد آب را بر روی حسین و اهل بیت او ببندند. اما امام حسین لشگر حر را آب میدهد. در تاریخی نزدیک تر مسیحیان برای پایان دادن به حکومت مسلمین در اسپانیا به شرایط غیر عادی متوسل میگردند با تأسیس مراکز فحشا جوانان مسلمین را به مراکز فحشا می کشند و از طرف دیگر میان سران مسلمین تفرقه ایجاد نموده با این وصف توان نظامی آنها را از حد توازن پائین آورده و عده زیادی از مسلمین را قتل عام نموده و به حکومت چندین قرنه مسلمین در اسپانیا پایان میدهند. استعمار گران علاوه بر اینکه در تبلیغات خود از شرایط غیر عادی بهره میگیرند و بنام حقوق بشر و... کسب موقعیت میکنند درهمه از شرایط غیر عادی استفاده میکنند که یکی از آنها کودتا است که برای گماردن مهره های دلخواه خود از کودتا بهره می گیرند. در گذشته گفته شد که در انقلاب اسلامی امام خمینی قبول نکرد ملت برای سر نکونی شاه مسلح شوند با اینکه بحکم قرآن مقابله بمثل یک حق مسلم است و ملت ایران میتوانستند در مقابل سلاح اسلحه بدست گیرند.
به هر صورت باطل راهی ندارد جز اینکه از شرایط غیر عادی بهره بگیرد چون جهان که زیر بنای حرکت نمیتواند غیرآن اثری دیگر داشته باشد و علاوه برآن طبیعت باطل غیر از آن نمیتواند اثری عادی داشته باشد صفت حیوان عملی حیوانی و عقرب نیش کشنده خواهد داشت. بنا براین مهم ترین معیار شناخت باطل این است که از شرایط غیر عادی بهره میگیرد به حیله، نیرنگ، تفرقه متوسل میگردد و در موارد زیاد ظاهر آراسته دارد که با درون دو چیز جدای از هم است. همانطور که گفته شد افراد ناپسندی هستند که حتی در یک مغازه سر محله از شرایط غیر عادی استفاده میکنند که مشتری بیشتری داشته باشند و یا اینکه جنس بد خود را به قیمت جنس خوب بفروشند وقتی ما معیار شناخت باطل را در دست داشته باشیم دیگر فرق نمی کند که باطل کافر باشد یا مسلمان در یک مغازه سر محله باشد یا مانند بنی امیه و بنی عباسها و آمریکا و... در جهان باشد باطل هر جا و هر کسی باشد یک طبیعت واحد بیش ندارد و آن بهره گرفتن از شرایط غیر عادی است: (ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفهً منهم یذبح ابنائهم و یستحیی.نسائهم انه کان من المفسدین= قصص آیه 4) و(...گروه های زیادی از مسلمانان هستند، اینها در اصل مفسد فی الارض هستند... اینها حیاتشان جز زحمت برای جامعه و جز تفرقه اندازی و جز خوردن مال مردم و مملکت را به اغتشاش کشاندن برای اینکه باز ابر قدرتها تسلط به ما پیدا کنند، هیچ کار دیگر ندارند= پیامهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 99). یکی از منطق ها و به عبارت معیارهای دست آویز باطل این است که میگویند (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت کن و منطق دیگر که اکثراً مادی گراها عملاً آن را بکار میبرند. این است که هدف وسیله را توجیه میکند یعنی ارتکاب بهر جنایتی برای رسیدن به هدف مباح است و این است که هیتلرها و... بی باکانه آدم می کشند!؟
2) بقاء باطل در کنار حق است: همانطور که کراراً در گذشته اشاره شد باطل در اصل ریشه و پایه ای ندارد و باطل گرا هم اصالت و انسانیتی که داشته آن را از دست داده و از درجه اعتبار افتاد است مانند یک عمل عبادی که میتوانست مورد قبول درگاه خدا و قرب شخصی به خدا گردد. اما به علت ریاکاری باطل شده و ارزش خود را از دست داده. فرد... باطل در واقع ارزش خود را از دست داده و از خود چیزی ندارد. حال برای ادامه حیات نیاز به چیزی دارد که در توده مردم که ارزش گرا هستند جلب توجه توده مردم کرده و در جامعه برای خود کسب موقعیت کرده. و یا بهره برداریهای لازم را بنماید. چون حق منبع و منشأ ارزشهاست و نظر توده را بخود جلب کرده است باطل ناچاراست در کنار حق باشد وقتی قائل باشیم که باطل و باطل گرایان انگها و آفات حق و جامعه هستند باید توجه داشته باشیم که انگل و آفات وجود خارجی پیدا نخواهند کرد مگر آنکه حقی وجود داشته باشد. آنوقت خواهیم دانستن که آفت وجود دارد که درخت پزمرده، برگهای آن رزد و میوه های آن کرم خورده شده باشد گیاهان و درختان انگل دارد خشگیده و از بین رفته اند. و بعبارت دیگر باطل همانند کرمی است که درون میوه خانه کرده از درون میوه تغذیه میکند و از سرما و گرما محفوظ مانده و درون میوه پناه میگیرد و از بین نمی رود تا هنگامی که میوه از بین برود. همانطور که در گذشته اشاره شد باطل منطق و دلیلی ندارد که بدان وسیله توده مردم را دعوت و یا اینکه خود درست جلوه دهد منطق یک بعد بیش ندارد و آن یافت نمی گردد مگر در وادی حق. عدالتی که واقعاً برای توده مردم جا افتاده و ارزشی آن را درک کرده اند یک چیز بیش نیست و این حق است که به عدالت مردم جا افتاده و ارزشی آن را درک کرده اند یک چیز بیش نیست و این حق است که به عدالت ارزش داده است.
حال اگر باطل بخواهد از این راه توده مردم را بخود جذب کند راهی ندارد که یک برچشت تهمتی بحث بزند و خود را طرفدار عدالت معرفی کند که مسلم ناچار است از عدالت و امثال آن آنطور بهره بگیرد که خط بطلانی اوست از زمان ابراهیم تا امروز وقتی بتاریخ نگاه میکنیم جز این چیزی نخواهیم دید فرعون آن جنایت خود را خدا و موسی را به مردم ساحر معرفی میکند. کفار قریش پیامبر را دیوانه و... معرفی میکنند یعنی خود را بجای حق می گذارند و حق ر بجای خود یزید حسین را خارجی و بی دینی معرفی میکند و خود را دیندار و مدافع دین، هارون الشید وقتی میخواهد رقیبی نداشته باشد با یک حرکت عوام فریبانه روی قبر رسول خدا رفته و اظهار میدارد موسی بن جعفر چون موجب فتنه میشود ناچار است از حق کسب نور کند همانطور که خاک برای گل شدن ناچار است از آب رتوبت بگیرد در واقع رتوبت گل از آب و چربی هر چیزی از روغن است. حال ببینیم قرآن و تاریخ در این باره چه میگویند: (انی اخاف ان یبدل (موسی) دینکم اوان یظهر فی الارض افساد= غافر 26)و (...کذلک یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اماما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذالک یضرت الله الامثال= الرعد آیه 17).
خداوند حق را به آب و باطل را به کف روی آب مثل میزند که حرکت آن به وسیله آب است و اگر آب نباشد به زمین نشسته و با ورزش یک باد نابود میگردد و دوام خود را از دست میدهد و همانطور که حقوق بشر و ارزش آن را توده مردم درک نکرده باشند آمریکا و... نمیتوانند با طرفداری از حقوق بشر مانند زالو خون مردم آفریقا و آمریکای لاتین را بمکند. و از طرف دیگر کف روی آب زلال را پوشیده و چهره آب را زشت میگرداند همینطور باطل در طول تاریخ چننی بلائی به سر حق آورده و آن را آلوده و منزوی کرده و همین بود که صورت خریداری را از حق گرفت بنی امیه و بنی عباسها همانند کف روی آب بودند ونگذاشتند جهان انسانیت از وجود حق بهره بگیرند:(ابن زیاد بعد از شهادت اباعبدالله وقتی که مردم را در مسجد بزرگ کوفه جمع کرد تا قضیه را به اطلاع آنها برساند، آنچنان قیافه مذهبی و مقدسی به خود گرفت که گفت. خدا را شکر می کنیم که حقیقت را پیروز کرد و ریشه یک دروغگو و پسر دروغو را که میخواست مردم را بفریبد کند...= حماسه حسینی جلد اول ص 361= شهید مرتضی مطهری) علاوه بر اینکه مسلمان نماها حیاتشان به حیات حق بستگی دارد حتی کمونیستها هم که عقیده به خدا ندارند در وقت ناچاری بحق متوسل میگردند: (واحد مرکزی خبر [جمهوری اسلامی ایران گفت] بگزارش رادیو رژیم کابل نجیب رئیس حاکم بر افغانستان روز جمعه با حضور در مسجد، جامع وزیر محمد اکبر خان، نماز جمعه را با عده ای از روحانیون درباری ادا کرد براساس این گزارش همچنان بعضی از اعضای بررسی نیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست دمراتیک خلق افغانستان در ادای نماز جمعه در مسجد جامع شهر کابل شرکت داشتند. نجیب و بعضی از اعضای نیروی سیاسی دفتر مرکزی حزب... و مسئولین دوایر مرکزی ضمن ادای نماز به خاطر پیروزی کامل خود [بر مجاهدین مسلمان افغانستان] دعا کردند. یادآوری میشود که اخیراً نجیب با اقدامات نمایشی متعددی تلاش میکند خود را مسلمان و معتقد به مبانی دینی قلم داد کند= جمهوری اسلامی 16 اسفند 1366) رژیم کمونیستی وابسته به شوروی هنگامی باسلام متوسل میگردد که در مقابل قیام مجاهدین افغانی بزانو درآمده است. بهر صورت تا حدودی روشن شد که بقا و دوام باطل بوسیله حق است و باطل آفات و انگلهای حق و جامعه هستند و از خون و شیره جان حق و جامعه تغذیه میکنند. این بزرگترین معیار برای شناخت باطل است حتی همان مغازه دار سر محله تا بر چسب و... رقبای خود را زشت نکند نمیتواند مشتری بگیرد و جنس خود را بفروشد اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید گران فروشان همیشه به ارزان فروشان بد گفته و به آنها و جنس آنها تهمت میزنند و کلاً در جامعه هرکس از نظر موقعیت و... کمبودی دارد سعی میکند بهر رنگی که شده کمبود را از دیگران بگیرد که نام این معیار را برای شناخت باطل باید گذاشت. (کمبود گرائی و انگل شناسی) جامعه و حق. (نکته دیگر که از این مثال قرآنی استفاده می شود این است که باطل به طفیل حق پیدا می شود و با نیروی حق حرکت میکند یعنی نیرو مال خودش نیست، نیرو اصالتاً مال حق است و باطل با نیروی حق حرکت میکند.. یزید هم که امام حسین را کشت گفت: (قتل الحسین بسیف جده... این معنای درستی دارد یعنی از نیروی پیامبر استفاده کردند و او را کشتند= حق و باطل ص 52= شهید مرتضی مطهری)
شناخت باطل به وسیله آثار آن
و به لحاظ دیگر فراوردهای باطل بر ماهیت و محتوای باطل دلال دارد. اگر کمی دقت کنیم و محققانه اشیاء عالم را مورد مطالعه قرار دهیم در می یابیم که هر موجودی آثار و به عبار دیگر ثمره ای دارد که آن آثار و ثمره پیام آور ماهیت، خصوصیت و محتوای درونی آن چیز خواهد بود. همان طور که حق و حق گرا آثار و ثمراتی دارد که دلالت بر اصالت آن دارد همینطور باطل هم آثاری دارد که دلالت بر اصالت زشت او دارد آثار باطل آن گونه است که عمل و صفت اوست و عمل و صفت او همان گونه است که ماهیت، محتوا، جهان بینی و فکر اوست سال چهار فصل و چهار صفت دارد که هر فصلی از سال آثار و ثمری دارد که حاکی از محتوای بینی و فکر است مواردی که درباره شناخت باطل ذکر شد از اوصاف باطل است که هر صفتی از او صاف باطل اثری خواهد داشت همانطور که در گذشته اشاره شد باطل با آن محتوائی که دارد نمیتواند اثری خوب از خود نشان دهد شیر جز درندگی نیمتواند اثری دیگر داشته باشد غیر ممکن است گرگ در گله گوسفندان باشد و آن ها را پاره نکند. اگر بخواهیم در مورد آثار باطل سخن بگوئیم باید همه تاریخ را مورد بررسی قرار دهیم تا بیابیم که تمام جنگها، کشتارها، در گیریها، فحشا و منکرات و... بطور مستقیم و غیر مستقیم از آثار شوم باطل است و نمی توانیم دلیلی پیدا کنیم که این آثار ازآثار وجودی حق است یا اینکه نه از حق است و نه از باطل همان طور که قبلاً گفته شد هر چیزی دو بعد بیشتر ندارد همینطور آثار هم دو بعد بیشتر ندارد و ناچار آثار شوم همینه از ناحیه باطل بوده و خواهد بود حتی خودشان هم منکر آن نیستند چون در عالم حیوانی خود آن ها را پسندیده میداند گرگ برای خود پسندیده میداند که یک گله گوسفند را پاره می کند و یک فرد را بیچاره و درمانده میگرداند حال ببینیم قرآن و تاریخ در مورد آثار باطل چه میگوید و خود باطل چه عقیده ای دارد: (لیأکلون اموالناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله= التوبه آیه 34) و(= الحج آیه 25) و(لینفقون اموالهم لیصدوا عن ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام سبیل الله =انفال 36)و (جمیل الفعل ینبی عن طیب الاصل= غرر الحکم ص 372 خ 61) همان گونه آثار نیگوی حق دلالت بر ماهیت او دارد بطور اولی آثار ناپسند دلالت بر باطل دارد.
در مورد عقیده باطل گرایان چند مورد را ذکر میکنم. مکتب مایاولیسم، عقیده دارد انسان ذاتاً فاسد وف طفرتاً شرور و خود خلق شده و در مورد زمامدار عقیده دارد که زمامدار، باید روش خود را براساس بدبینی قرار داده، و اعمال و افعالش شدید، سخت و ظالمانه باشد ص 184. و عقیده مکتب فاشیسم، سختی، شدت عمل و بی رحمی دولت است ص 131. و مکتب کشمکش طبقاتی قائل بکشمکش طبقاتی و ایجاد آن در جامعه است. مکتبهای سیاسی ص 148= دکتر بهاء الدین پازارگاد). مسلم آثار این گونه عقائد همان گونه خواهد بود که خود این گونه عقائد باطله است ([در سال] 1978 جنگهای داخلی و درگیریهائی میان گروههای گوناگون شدت یافت [و در سال] 1979 هزار تن در خشونتهای سیاسی جان خود را از دست دادند... [و در سال] 1980 خود را از دست دادند... آمریکا چندین میلیون دلار کمک نظامی و اقتصادی به این کشور کرده و میکند. صدها مشتثار نظامی آمریکا بنفع دولت السالوا دور وارد جنگ با چیریکهای آزادیخوا شد:= گیتا شناسی کشورها چاپ دوم ص 35= محمود محجوب) در مورد آثار شوم باطل که از تاریخ 14 فرودین 1362 تا این تاریخ 2 آذر 1368 که به جمع آوراری این گونه مطالب اقدام شد 726 مورد آن را در دفتری بنام جنایات بشر درج نموده ام که بیک نمونه آن اکتفا شد من گمان نمیکنم معیاری بهتر از این باشد که باطل به وسیله آثارش شناخته شود چون تا آثار او ظاهر نشده با تبلیغات عوام فریبانه و ظاهری حق گرا کسی باور نمی کند که فلان عمل ناپسند از او سر زند اما وقتی عملی از او سر بزند هرچند تبلیغ بکند و ظاهر پسندیده داشته عملش گواه درون اوست یزید وقتی که امام حسین(ع) و یارانش را شهید کرد مردم فهمیدند دروغ گفته که با مردم خارجی جنگ دارد و همین بود که پایه مردمی خود را از دست داد و حکومت بنی امیه سقوط کرد یعنی مردم باطل را به وسیله عملش شناختند
(آیاتی که دلالت بر خباثت و... کفار دارد= توبه 54: انعام= 25= النور= 50 و فی) قلوبهم مرض، و...: اعراف آیه