شگردها در نگاه امثال منافقین ا    (از کتاب شناخت)    « با عرض معذرت از نظر املا...»

 و بعبارت دیگر حیله ها و نیرنگهای منافقین برای اغفال توده و رقبای خود. اگر یادمان باشد قبلاً درباره باطل و استعمارگران گفته شد چون برای رسیدن به اهداف اجتماعی خود که با آحاد جامعه گره خورده دلیل و منطق اساسی و مورد قبولی ندارند و از طرف دیگر بطور واقع و صداقت نمی توانند در خط اسلام و مسلمین هم فکر باشند. ناچار از طرق دیگر کار خود را دنبال و از شرایط غیر عادی بهره می گیرند. منافق نیز به همان انداز گرفتار است. البته آنچه درباره استعمار و باطل عنوان شد که چگونه از شرایط غیر عادی بهره می گیرند عیناً دربار منافق هم صادق است اما در اینجا برای نمونه مواردی از شگردهای منافقین را ذکر می کنم که حدوداً شرحی خواهد بود در مورد صفات و خصوصیات منافقین و هم اینکه خود از صفات و خصوصیات منافقین به حساب می آیند

1) شگرد منافقین در تبلیغات: منافقین در تبلیغات خود از منابعی کمک میگیرند که با معتقدات، فرهنگ، شرایط موجود و کلاً دید و جهان بینی توده ها سازش داشته باشد تا بتواننند با این ظاهر سازی عوام فریبانه به مراد خود دست یابند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی منافقینی که هم عامل استعمار بودند هم خود با اتکا  به بیگانه درصدد بودند حکومت و قدرت را در ایران بدست آورند برای جذب نیرو شعارشان اسلام راستین، حکومت علی و مبارزه با آمریکا بود برای جذب جوانان علاوه بر آن شعار جوان پسند در هر گوشه و کنار خیابان ها حتی در کوشه و کنار امام زاده ها اقدام بفروش کتاب کردند چند قرآن و چند جوانها از آنها کتابها که جدیداً چاپ شده و با افکار جوان و روحیه انقلابی او کاملاً طرح ریزی شده بود توانستند عده زیادی از جوانان را جذب کنند و مشکلاتی را بوجود آورند. از این راه جوانان را جذب میکردند و از طریق دیگر تهمت، برچسب که نثار مسئولین کشور میکردند شخصیتها را در قلب توده مردم مخصوصاً جوانان بمباران میکردند با ایجاد جنگ روانی و اضطراب در اذهان توده مردم را ایجاد خلأ نموده و اعتماد افراد را به مسئولین سلب کردند که در مواردی موفق بودند برای کوبیدن شخصیتها همه را با هم مورد حمله قرار نمی دادند یکی را تأیید میکردند و یکی را می کوبیدند بعد با بهانه ای به سراق آن کسی میرفتند که تأییدش کرده بودند دو جریان مهم بود که اینها عامل اصلی آن میان دو شخصیت رقابت ایجاد میکردند خودشان دو گروه میشدند یک گروه طرفدا آن رقیب و گروه دیگر طرفدار رقیب دیگر در این میان افرادی وابسته بدو طرف رقیب که اکثر آنها ناآگاه بودند آلت دست آنها قرار گرفته و با شدت به ا خلافات دامن میزدند بعد از آنکه دو حادثه زیان باری بوجود آوردند معلوم شده که منافقین این آتش را شعله ور ساخته اند و خلاصه این چیزهائی بود که ما خود شاهد آن بودیم در اینجا سخنان امام خمینی و سخنان یکی از منافقین پشیمان شده را در مورد دوروئی و نیرنگ های منافقین مورد دقت قرار میدهیم (...اینها [منافقین] با خود قرآن و خود نهج البلاغه می خواهند ما را از بین ببرند و قرآن نهج البلاغه را از بین ببرند همان قضیه زمان حضرت امیر و قرآن را سر نیزه کردند... ص 227... تا بحال یک اشخاص حیله باز چهره های مختلف برای ممالک اسلامی بوده است، چهره چهره اسلامی بسیار خوب و نماز هم میخوانند، روزه هم میگیرند در ظاهر ولی... باطنش ضد اسلام [و] شناخت اینها مشکل است. شناخت اینها مشکل است و لهذا جوانهای ما را از اینها گول میخورند..) سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 231) و (...ما از جنگ حتی استقبال هم می کردیم به این معنا که از مشغول شدن جمهوری اسلامی و نیروهایش در نواحی جنگ و مرز استقبال میکردیم تا به هدف خودمان که جلب و جذب نیروها و استفاده از امکانات آزاد شده تحت تأثیر انقلاب در شهرها بود بپردازیم... [ما] وقتی جنگ پیش آمد [و طولانی شد] ما مسئله جنگ را نیز جزء مهم ترین و در رأس تابلوهای مشکلات جمهوری اسلامی قرار دادیم [تا مردم را نسبت بآن بدبین کنیم]... نکته سوم اینکه از آنجائیکه از صمیم قلب و از ته دل معتقد بدفاع از مردم و میهن و شرکت در جنگ نبودیم مجموع اینها باعث شد که ما دنبال یک راه فراری برای خروج از این مخصمه بگردیم... در جزوه «مبارزه چیست»؟ سه محور اساسی را مورد بحث و بررسی قرار دادیم یکی اینکه دشمن اصلی خلقهای جهان را امپریالیزم، آن هم به سرکردگی امپریالیزم آمریکا می دانستیم محور دوم اینکه هیچگویه رابطه مسالمت آمیزی باین خلقها و امپریالیزم ها وجود ندارد... حال من از سازمان و از کسانی که هنوز ممکن است اندک علائقی به سازمان داشته باشند می پرسم که در واقع شعارهای اصلی آن موقع سازمان چقدر تغییر کرده است؟ ما آن موقه امپریالیستها و در رأس آنها امپریالیزم آمریکا را دشمن اصلی خلقهای جهان و مرم خودمان میدانستیم ولی امروز عضو هیئات اجرایی سازمان به کنگره آمریکا می رود و از آنها حمایت می خواهد..)= جمهوری اسلامی 16 فروردین 1368 ص 9= قسمتی از اعترافات آقار شاهسوندی مسئول رادیو منافقین). ایشان از سازمان منافقین فاصله گرفته و به جمهوری اسلامی پیوست و درباره منافقین اعترافات زیادی داشت که در چندین روزنامه بچا رسید :(از اول ادعای این را می کردند که ما مسلمان هستیم و برای اسلام و کذا من هم از اول فهمیدم که دروغ میگویند و بعد هم [گفتند] ما مخالف با آمریکا هستیم اینها، این هم معلوم بود دروغش لکن آمریکا فاش کرد این مطلب را [که منافقین دروغ گفته اند] و کاخ سفید اعلام کرد که از این منافقین باید پشتیبانی کرد= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 368)

2) شگردهای عملی منافقین: قبل از ذکر مواردی از این قسمت باید توجه داشت که این گونه اعمال از هرکس سر بزند کافر باشد یا مسلمان بعنون منافق شناخته شده باشد یا نه یک یا چند یادر اکثر اوقات مرتکب این گونه اعمال شود به او منافق گفته میشود ولو در جمیع عمرش یک روز یا بیشتر دست به چنین روشها و شگردهائی برای اغفال افراد بزند در همان مدت واقعاً منافق است. در انجا که شگردهای عملی منافقین در چند مورد برای نمونه ذکر میکنم باید توجه داشت که کسانی در گفتار منافقند اما امکان دارد در عمل نباشند و گاهی افراد دیده میشوند که در عمل منافقند مانند گذاشتن ریش و... اما در گفتار و تبلیغات ممکن است منافق نباشند یا اینکه در هر دو صورت منافق باشند. با ز هم منافق به آنها گفته میشود و اینکه شیوه های منافقین را به شیوها و شگردهای تبلیغاتی و عملی تقسیم کردیم. باید توجه داشت ک در موارد. زیاد شگردهای تبلیغاتی و عملی همراه همند. اول تبلیغ میکند بعد وارد عمل میشود یا اینکه همراه با تبلیغ عمل هم میکند فرد مورد نظر را با تهمت و برچسب و... بی اعتبار میکند و فوراً او را ترور و یا دستگیر میکند... اما شگردهای عملی منافقین از این قرار است که ذکر میگردد

1) هدف وسیله را توجیه میکند: و به عبارت دیگر بنام حق برای بی اعتبار کردن حق به اعمال ناپسند دست می زند تا چهره رقیب خود را در اذهان زشت و از درجه اعتبار ساقط گرداند. همانطور که کراراً در گذشته گفته شد باطل و استعمار چون دلیل و منطقی اساسی ندارند. ناچار از شرایط غیر عادی استفاده میکنند در اینجا هم منافق از شرایط غیر عادی استفاده میکند. اما چون این راه مناسب تر است که خود را در لباس حق درآورد و عمل ناپسند انجام هد تا چهره حق را زشت جلوه دهد لذا به این عمل متوسل میگردد. برای اینکه توده مردم را بخود جذب کند با کلام حق قرآن، نهج البلاغه، نماز خواندن و... ریش، پوسیدن لباس که مقدسین می پوشند. درباره خدا و... درستکار و... صحبت کردن به شکار توده مردم می پردازد و برای اینکه حق که فطرت آنها بخود جذب کرده و مانع قبولی منطق منافق شده در لباس حق، در کار حق در پستهائی که مردم انتظار دارند افراد درست کاری باشند با همان قیافه و لباس حزب اله ای عملاً کار بد میکنند تا چهره نیکان را زشت جلوه داده و در اذهان آنها را از درجه اعتبار خارج کنند.

مهم این است که خودشان این کار را می کنند آنوقت همین عمل ناپسند را بهانه کرده و برعلیه رقیب خود تبلیغ میکنند. بعد از پیروزی انقلاب وقتی که منافقین از این که میان توده مردم طرفداری داشته باشند ناامید شدند بطرف کردستان پناه بردند و برای جذب نیرو و بدبین کردن مردم کردستان نسبت که رهبر و جمهوری اسلامی لباس پاسداری میپوشند چند نفر آنها در کمین عکس برداری میکنند و چند نفر دیگرشان با لباس پاسداری را تکثیر کرده و در سراسر کردستان پخش میکنند و در میان مردم تبلیغ میکنند. ببیند پاسداران خمینی با ناموس شما چه میکند مردم کرد هم که نمیدانتند واقعیت چیست لذا عده زیادی از جوانان کرد را جذب کردند به عنون اینکه چنین رژیمی را که بناموس مردم خیانت میکند باید از میان برداشت. لباس سرهنگی می پوشد و در یکی از واحدهای ارتش همه را برای سخنرانی جمع میکند در بین سخنرانی ببهانه چیزی خود را کناره میکشد بلافاصله منافقین در کمی بوده اند همه را به رگبار می بندند حتی در لباس روحانی جنایاتی مرتکب شدند در تهران و در شهرهای بزرگ دیگر لباس پاسداری پوسیده و بخانه مردم ریخته و به عنوان مأمورین دولت اموال مردم را مصادره و یا افرادی را دستگیر و اذیت میکردند و یا برای جبهه پول و مانند آن از مرم میگرفتند. یا دزدی میکردند و گاهی پاسداران و نیروها کمیته را میگرفتند و می بردند شکنجه میکردند و بعد هم خودشان بنام افراد حزب الله فریاد میکردند که بعضی از پاسدارها چه کرده اند حتی برای اینکه در سطح جهان جمهوری اسلامی را بدنام کنند که در زندانهای آن شکنجه وجود دارد و دروغ میگویند که در جمهوری اسلامی شکنجه رسماً منع شده اینهائی که در زندان بودند خودشان خودشان شکنجه و زخمی میکردند و بعد بیرون خبر میدادند که در زندان شکنجه شده اند و این خبر را عوامل منافق برادیوهای خارجی داد آنها هم پی بهانه میکشتد و مرتب تبلیغ کردند که ایران زندانیان را شکنجه میکند، حقوق بشر در ایران پای مال میگردد که حتی رهبر همین منافقین به مجامع بین المللی شکایت کرد که بوضع زندانیان زیر شکنجه در ایران رسیدگی شود فرد منافقی که بوسیله خود منافقین شکنجه شده و برای شکایت پیش قاضی آمده چنین می گوید:(...یک دسته ای در بیابان آمدند یک اتومبیل بود و من را گرفتند و شکنجه کردند و چه کردند خوب آنها را شناختی گفت نه آنها سر و کله شان را بسته بودند گفتم شما را در کجا این شکنجه را دادند گفت توی همان اتومبیل... و آنها پاسدار بودند گفتم خوب تو که می گوئی سر و کله شان را بسته بودند از کجا می گوئی پاسدار بودند، شاید رفقای خودت بودند [قاضی] گفت ماند و نتوانست جواب بدهد بعد من گفتم که تو از این منافقین هستی و اینجا آمدی شکایت می کنی بلند شو برو. اینها یک همچه وضعی دارند بلکه من شنیده ام از یک نفر آدم که در رشته قضائی بود که در فلان و حالا یادم نیست بلکه شیراز را می گفت که بعضی از اینها آن رفیق خودشان را بیهوش می کنند و شکنجه می کنند برای اینکه بگویند شکنجه ما دادیم [یعنی جمهوری اسلامی]..).= سخنرانیهای امام خمین ششماهه اول 1360 ص 48) و(...اما برای بنگاههای تبلیغاتی امپریالیستی و صهیونیستی واقعیات جامعه ایران مطرح نیست بلکه آنها در پی پیاده نمودن توطئه های خود و الغاء خط ضد انقلاب بمزدوران خود می باشند و نقض حقوق بشر و شکنجه در ایران مدتها است که خوراک تبلیغاتی رادیوهای بیگانه است...) رادیو ایران 6 فروردین 1360= دفتر 11 ص 49)و (حزب توده می کوشید در میان مسلمانان انقلابی تفرقه اندازد جنبش اسلامی را به سه گرایش تقسیم کرد و هرکدام از روحانیون مبارز و رجال انقلابی اسلامی را در چارچوب تنگ معینی جای داد: [و تبلیغ میکرد] یکی «روشن بینی» است، یکی «واقع بینی» است، یکی «قشری» است. مقصد و معنای این نام گذاریها معلوم بود. حزب توده مسئله «حجتیه» را بزرگ کرد. با استفاده از چند نطق در افشاء حجتیه ناگهان این مسئله بشدت مطرح شد «وزراء» حجتیه معرفی شدند. مبارزه علیه حجیه از همان اوائل پیروزی انقلاب از طرف روحانیون و یاران امام انجام می گرفت ولی مقصد حزب در اقع مغلطه در مسائل و آلوده کردن افراد [و علما] بعنوان حجتیه بود... ایشان [حزب] در عین حال [که به ظاهر مخالف حجتیه بود] ماهیت واقعی و ابعاد (انجمن حجتیه» را می دانستن)= کژراهه ص 311= احسان طبری).

شایان ذکر است که احسان طبری یکی  از رهبران بسیار مهم حزب توده است که به جمهوری اسلامی پیوست. انجمن حجتیه بنام منتظران حضرت مهدی خطش خط خلاف انقلاب و امام خمینی و یکی از شعبات منافقین بود چون توده مردم به شدت از حزب و انجمن حجتیه متنفر بودند حزب مانند علما علیه انجمن تبلیغ کرد و در ضمن برچسب حجتیه را به علماء مورد نظر میزدند که حدودی هم موفق بودند وقتی شایعه کردند که فلان عالم از حجتیه است مردم ساده هم بار کردند و نسبت به آن عالم بی گناه بدبینی میشدند ما خود شاهد این جنایات منافقین بودیم به هر صورت اینها از هر جنایتی ابا ندارند و منطق آنها همان منطق کمونیست ها است که میگویند. هدف وسیله را توجیه میکند حتی اگر بنا باشد ناموس خود را فدا کنند مانعی ندارد. تا بهدف خود دست بیابند و این است که خداوند میفرماید: (قاتلهم الله با نایؤفکون) واقعاً مگر خدا اینها را بکشد من خودم یک ماه با یکی از اینها درگیر بودم به اندازه همه عمرم اذیت شدم و تاکنون بچنین انسان پستی برخورد نکرده بودم و این خاطره را فراموش نمی کنم.

2) شخصیت کوبی بوسیله شخصیت دیگر: یکی دیگر از شگردهای منافقین و مشترکین آن ها این است که برای کوبیدن رقیب و شخصیت های مورد هدف، از شخصیت مورد نظر بهره میگیرند. با شیوه ها و شگردهای خاصی که دارند خود را به شخصیت مورد نظر نزدیک و به عنوان حزب اله، انقلابی و... از او طرف داری کرده و با تعریف و تمجیدها آن شخصیت راکاملاً در قبضه خود میگیرند. یکی از علل مهم این کار این است که چون یک دلیل منطقی و مردمی برای کوبیدن و دفع رقیب خود ندارند به یک شخصیت که پایگاه مردمی دارد تکیه می کنند هم به این وسیله اسراری را کشف و جای خود را قدری باز میکنند هم رقیب را با این شخصیت میگویند و هم اینکه از رسیدن بنتیجه طرف را از موقعیت اجتماعیش گرفته اند در واقع با یک تیر چندین نشانه را میزنند. اصولاً منافقین و استعمارگران اسلام را با اسلام و حق را با حق، عدالت را با عدالت و شخصیت ها را در موارد زیادی با شخصیت های دیگر از صحنه خارج میکند چون همانطور که کوبیدن اسلام با اسلام بسیار سهل و بصرفه و از یک کار چند نتیجه گرفته میشود کوبیدن شخصیت ها بوسیله شخصیت های دیگر بسیار مناسب و با صرفه تر است یک عالم را به وسیله عالم دیگر خیلی بهتر و راحت میشود کوبید تا اینکه بخواهند یک عالم را به وسیله یک مهندس بکوبند

 منافقین سیاسی در بحرانهای سیاسی تخصص دارند و با آن دیدی که از افکار اجتماع دارند در کارهای منافقانه خود خیلی دقیق عمل میکنند با آن فورمولهائی که بکار می برند از یک شخصیت مناسب حربه ای محکم می سازند و بنام او و بنام طرفداری از او بر سر دیگر شخصیت ها میکوبند که ما در انقلاب شاهد آن بودیم که قبلاً هم اشاره شد. اما این مطلب با مطلب قبلی قدری فرق دارد در آن جا منافق میان دو شخصیت و یا دو گروه و صنف دو دستگی ایجاد میکند و با نیروهای نفوذی میان دو گروه به ا خلاف دامن میزند تا آن جا که بهدف خود برسد که چند مورد آن را ما شاهد بودیم و به عللی جای ذکر آنها نست. اما در اینجا یکی را از گرفته و بر سر دیگری میکوبد. سرانجام اگر موفق شد این حربه را رها می کند و اگر حساب خورده ای با او داشته باشد وقتی وجه مردمی از او گرفته شد به حسابش میرسد. منافقین در زمان حکومت اسلامی امام خمینی را مورد تأیید و حتی در یکی از نامه های خود به  امام ایشان پدر و امام خمینی می خواندند و از طرف دیگر آیت الله بهشتی و چند شخصیت دیگررا با برچسبها، تهمت ها کوبیدند چون دیدند بنی صدر اولین رئیس جمهور باعده ای از مسئولین کشور اختلافاتی دارند دور و بر او را به عنوان حزب الله، انقلابی و مخالف ضد انقلاب گرفتند و بنام مردم و طرفداری از بنی صدر در شهرها تظاهرات کردند و در تظاهرات عکس امام خمینی را پاره کردند بعد که بنی صدر از ریاست جمهوری برکنار شد و قرار بود که محاکمه شود با رهبر منافقین رجوی به پاریس کریختند. در آنجا رجوی دختر بنی صدر را ازدواج کرد و چون اینها در اصل با هم عقیده نبودند و عقیده رجوی عقیده کمونیستی رجوی حدوداً بعد از دو سال دختر بنی صدر را طلاق داد بنی صدر اولین کسی بود که قبل از و بعد از ریاست جمهوریش در چندین مورد در بحث و مجادله منافقین را سخت شکست داد اما منافقین توانستند از کانال به رئیس جمهوری اسلامی ضربات زیادی بزنند و هم سرانجام به حساب خود بنی صدر برسند :(من مکرر گفتم آقا، شما دیدید که که آقای بنی صدر حسابش را جدا نکرد خدا میداند که من مکرر باین گفتم که آقا اینها تو را تباه میکنند... گوش نکرد، هی قسم خورد که اینها فداکار هستند اینها مردم کذا هستند... این منافقین هم به درد شما نخواهند خورد. هر روزی که این منافقین قدرت پیدا کنند شما را هم می برند. برای اینکه شما لا اله الا الله می گوئید آنها با لا اله الله مخالفند)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 314) ونیز (حزب توده در ظاهر خود را طرفدار جمهوری اسلامی و انقلابی حوشی «خط امام» و موافق توده با اصول اجتماعی و سیاسی این خط جلوه میداد. حتی شرح کوتاه در روزنامه مردم درباره اصل خارجی جمهوری اسلامی یعنی اصل «نه شرقی، نه غربی» منتشر کرد و موافقت خو را با این اصل ابراز کرد... ولی در کنار این بیانات کلی و مجمل، حزب توده تمام سیاست خارجی ابر قدرت شرق را تأیید می نمود و دفاع در بست از شوروی محتوای اصلی سیاسی او بود ص 312: حزب توده در مخالفت با دولت موقت بازرگان و تأیید مکرر «خط امام» می خواست چهره انقلابی و پیشرو و مردمی بخود بگیرد ولی از همان آغاز این تظاهرات بعنوان سالوسی و نفاق افشاء شد..)= کژراهه ص 298= احسان طبری)و (نامه مجاهدین خلق ایران به امام خمینی. بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت آیت اله العظمی امام خمینی، پدر گرامیمان مجاهدین خلق ایران در نهایت اعتذار از اینکه در هنگامی که آن حضرت بیش از پیش نیازمند آرامش هستید مزاحم اوقات شریق نمیشوند ضمن آرزوی سلامت و عمر طولانی برایتان در رابطه با پاره ای از مظالب بسیار حساس مملکتی با تشکر سلام  می رسانند: از«روزنامه اطلاعات 7 فروردین 1359»= یادداشتهای متفرقه

3) ایجاد خطوط فکری در جامعه: و به عبارت دیگر ایجاد تفرقه وت شتت در وحدت فکری و خط واحد گرایشات درست و صحیح جامعه و در واقع یک جنگ روانی برای به انحراف کشیدن افکار و سپس مسیر، درست جامعه و حرکت دادن آنها در یک سو به جهتی که سیاست آن ها اقتضا میکند . در اینکه چرا اینها در وحدت فکری جامعه ایجاد خطوط می کنند. باید برگشت به همان اصل معروف (فرق تسد= تفرقه بینداز وآقایئ کن) که یکی از شیوه های استعماری است و در گذشته ثابت کردیم که منافقین استعمار فکری هستند یعنی فکر جامعه را مستعمره خود قرار میدهند فکر جامعه را قبضه کرده و ازآن بهره میگیرند بنابراین تا جامعه در یک خط واحد فکری ای باشد که بیک مرکز واحدی برمی گردد که منافقین با آن مرکز واحد مخالفند نمیتوانند کاری بکنند لذا در درجه اول سعی می کنند در میان افکار توده مردم ایجاد خطوط فکری کنند تا گرایش آنها به خط واحدی که برخلاف میل آنها به گرایشات دیگر مبدل شود. منافقین این خطوط فکری  رادر دو قسم و دو جهت بوجود می آورند یکی در میان مسئولین و کارگردانان کشور که توجه مردم، اعتماد مردم به آن ها است. برای اینکه اضطراب در میان مردم ایجاد کنند و افراد مورد نظر آن ها را ساقط کنند شخصیت ها و نهادها را به بچند قسم تقسیم میکنند یک شخصیت مملکتی را تندرو، دیگری را میانه رو، سازشکار، متمایل به شرق، دیگر به متمایل به غرب، عده ای را چپ گرا، عده ای را راست گرا، عده ای از علما را طرفدار انجمن حجتیه. اینطور افراد را تقسیم میکنند و سپس تا آن جا که امکان دارد درباره آنها شایعه پراکنی می کنند تا به طور کلی اعتماد مردم نسبت به آنها سلب شود مثلاً فرد عالمی را که متهم کرده اند که از انجمن حجتیه است شایعه میکنند که فلان چیز را از بیت المال دولت دزدی کرده... و بدولت و ملت خیانت کرده است که گاهی امکان دارد اگر کاملاً تبلیغات آنها در جامعه جا بیفتد این شخصیت را به عنوان اینکه به ملت و دولت خیانت کرده ترور بکنند و گاهی میشود که این گونه افراد را کاری میکنند تا از دولت مرکزی جدا شود و هنگامی که جدا شد دور او را گرفته و از او طرفداری می کنند و از این کانال علیه دولت جبهه گیری می کنند که ما خود شاهد یک مورد آن بودیم وقتی که آقا را بجائی رسانیدند که امام او را... برکنار کرد همین منافقین در چند تا از شهرها که این آقا طرفداران زیادتری داشت جمع شدند تظاهرات کردند که چرا ایشان را از سمتش برکنار کرده اند مردم ناآگاه هم فکر کرده بودند اینها واقعاً حزب هستند با آنها هماهنگ شده بودند در مغازه های خود را بسته بودند. به سپاه پاسداران حمله می کنند سپاه را گرفته و تا آنجا که میتواند تخریب می کنند آتش میزنند. در این گیر و دارها چند نفر کشته میشود. بعد که مردم ملطفت میشوند اینها منافقین بوده اند جمع شده اند اینجا و این تظاهرات را براه انداخته اند مردم علیه آنها تظاهرات می کنند.

 یکی از افراد همان شهر این جرایان را برای من صحبت کرد و گفت: منافقین با یک هماهنگی قبلی از شهرهای دیگر بهاین شهر آمده بودند و شهر را بعنوان پشتیبانی از فلانی به آشوب کشیدند و اما جهت دیگر اینکه مسئله خطوط فکری را از درون خودشان شروع میکنند مثلاً حزب توده، مجاهدین خلق (منافقین)، چریکهای فدائی خلق، گروه فرقان، انجمن حجتیه و... که اینها در اصل یک هدف دارند و آن پیاده نمودن نظام سوسیالیستی وابتسه به شوروی است به چند گروه تقسیم میشوند و در رابطه با هم کار میکنند و گاهی هم متحداً با هم کار میکنند هدف اینها از این کار این است که بیک اسم و یک عنوان شناخته نشوند و نشود یک کتاب در یک جهت واحد بر علیه آنها نوشت و اینکه گاهی یک گروه از اینها با دولت نزدیک و دولت را تأیید کرده و گروه دیگر برخلاف دولت بنام دیگر عمل کند در همین گیر و دار اگر کسی را ترور کردند و آن را مثلاً به مجاهدین خلق نسبت دهند آنها بگویند ما نبودیم فلاتیها بودند. وقتی آیت الله مطهری بویسله همین منافقین ترور شد مجاهدین خلق گفتند کار ما نیست کار گروه فرقان است. در اوائل پیروزی انقلاب که این گروها در چند مورد با هم همکاری داشتند گروه فرقان بیشتر برنامه ترور اشخاص را برعده داشت و بنام اینکه این افراد برای اسلام و انقلاب مضرند آنها را ترور کرد و مجاهدین خلق!!؟ صریحاً با دولت مخالفت داشته و دست بمب گذاری و بعد هم قیام مسلحانه زدند اما حزب توده جمهوری اسلامی را مورد تأیید قرار داد و در روزنماه خود بنام مردم درباره انقلاب و امام چیزهائی مینوشند و مطالب مورد نظر تمام گروهای مخالف در لفافه و خیلی مرموز در کنار آن نوشته میشد که من خودم اینها را مطالعه کردم. اینها حزب توده گذاشته بودند که در مطبوعات بتوانند افکار خود را به جوانان الفا کنند چون گروههای دیگر از نشر مطبوعات منع شده بودند که بعداً حزب توده هم منع و روزی هم سران آن دست گیر و حزب توده منحل شد. این ها با این روش دوم نیز مردم را گیج و در حذب جوانان از این طریق موفق بودند و عجیب اینکه این گروهها برای این که کسی نتواند به فهمد که اینها از یک آخر خورده با همند گاهی بشدت یکدیگر را تکفیر میکردند و یکدیگر وابسته به یکی از ارگانهای دولتی میدانستند مثلاً همین انجمن حجتیه را از علما میدانستند. تا میخواستی بگوئی انجمن حجتیه فلان خیانت را کرده فوراً در جواب میگفتند اینها که از علما هستند شما خودتان فلانید فلانی و فلانی از علما (به استعمار گزیده) در انجمن حجتیه هستند...؟

 خلاصه با این  روش خاص جنگ روانی عجیبی را شروع میکنند و افکار جامعه را تکه تکه میکنند. که اگر بخواهیم کاملاً درباره آن بحث کنیم از حد میگذرد. حال ببینیم دیگران درباره این انگلرها و آفات جامعه چگنه نظر میدهند: (...جنبش اسلامی علاوه بر تقسیم بندیهای دیگر به عناصر «چپ» و «راست» است و مناط و ملاک آن چیست؟ امام [خمینی با آگاهی ای که داشت] در مقابل این تحریکات مسئله وحدت مسلمانان را، که با تکبیر در انقلاب اسلامی پیرو شدند بر جسته کرد و از رخنه و دسیسه کاری جلو گیری بعمل آورد... سعی در راه ایجاد تفرقه فقط در بین روحانیون مبارز و رجال انقلابی دولت جمهوری اسلامی نبود بلکه، در سطح تمام جامعه ایران این کوشش انجام می گرفت در میان دانشجویان و دانشگاهها و آموزشگاههای عالی، در میان کارگران و در میان دهقانان، در میان زنان، در میان روشنفکران و هنرمندان جدائی و تفرقه بر روی مسائل عقیدتی یا مسائل مشخص زندگی و اداری و کار رخنه داده شد. ص 311: در مسئله کردستان رهبری و ارگان مرکزی آن یعنی مردم در عین آنکه از اصل مارکسیستی خود مختاری کردستان دفاع می کرد هدفش رخنه در رهبری این سازمان و جلب آن بسوی خود. چندین بار مابین قاسملو [رهبر حزب دمکرات کردستان] و دیگر رهبران سازمان با نمایندگان حزب توده دیدار و مذاکره شد...)= کژراهه ص 299= احسان طبری) ونیز (برای مقابله با «انقلاب اسلامی» و همکاری با بعثی های عراق [در جنگ] چریکهای فدائی، [حزب] دمکرات [کردستان] کومله و رزگاری [از منافقین] تشکیل «ستاد مشترک] دادند... برخلاف اطلاعیه مزدورانه ای که چریکهای فدائی شاخه به اصطلاح اکثریت منتشر کرده و ادعا نموده که نیرویشان را تحت فرمان سپاه و کمیته ها قرار داده، اینک این متحدان ضد خلق با گشود جبهه های متعددی در نقاط مختلف غرب کشور از جمله نوسود، خانه شور، جوانرود، کامیاران، گازرخانی، شاهین دژ، بوکان، بانه، سردشت [از شهرهای کردستان] و همگامی با سر سپردگان عراقی به مقابله با رزمندگان دلیر اسلام پرداخته اند و طی مدت 10 روز جنگ تحمیلی [عراق علیه ایران] 49 تن از دلاوران جبهه اسلام را بشهادت رسانده و حدود 70 تن را گروگان گرفته و 14 تن را زخمی کرده اند...)= جمهوری اسلامی 16 مهر 1359= یادداشتهای متفرقه).

 شایان ذکر است. هنگامیکه گروههای مخالف دیگر نتوانستند از داخل با شیتنت و... کاری کنند همزمان با شروع جنگ از طرف عراق همه درکردستان گرد آمدند و با هم متحد شدند و صدها تن از این ملت عزیز شهید کردند اینها علاوه بر اینکه خودشان با برچسبها و... در میان مردم و دولت ایجاد خطوط فکری میکردند همین معجون ها را به رادیوهای بیگانه داده و برای آنها مرتب خوراک تبلیغاتی تهیه ارسال میکردند: (بعقیده خبرگزاری آسوشیتد پرس احتمال میرود که مبارزه شدیدی بین دو جناح موسوم به تندرو و میانه رو بر سر قدرت درگیر شود. بنوشته آسوشیتد پرس گرچه در حال حاضر گروهی که واقع گرا نامیده میشود توانسته است خلاء قدرت را که پس از فوت آیت الله خمینی بوجود آمده بود پر کند. آرمان گراها هنوز خود را وارثان واقعی اندیشه آیت الله میدانند و برای بدست گرفتن قدرت اقدام خواهند کرد)= رادیو ایران 2 تیر 1368 نقل از رادیو اسرائیل) علاوه بر اینکه تندرو و میانه رو... که اینها عنوان میکردند هیچ وقت در میان مسئولین کشور وجود نداشت بعد از رحلت آیت الله خمینی کوچک ترین اختلافی بر روی تعیین رهبری وجود نداشت (دفتر 11 ص 146) (ما کاملاً با رهبر انقلاب ایران امام خمینی موافقیم که باید در کنار جهاد برای بهبود زندگی مادی توده های تهدیست ومصتضعف جامعه، جهادی دیگر علیه آلودگی روح و فرهنگ و مغز انجام گیرد... روزنامه مردم حزب توده ایران 29 آذر 1358= از یادداشتهای متفرقه)

                                                                                                                            عبد الحسین نجفی

                                                                                                                               همراه: 09368550280

 

( از کتاب شناخت)             « باعرض معذرت از املا...»

6) ماهیت استعمار در نگاه فحشا: یکی دیگر از خصوصیات و به عبارت دیگر ماهیت شناخت استعمار اشاعه فحشا و منکرات است هرجا که فحشا و منکرات شیوع دارد بدون شک دست استعمار گران کوچک و بزرگ بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در کار است. در اینکه اشاعه فحشا یکی از خصوصیات استعمار به شمار می آید، باید به صفحات قبل بازگردیم. که در مورد شناخت باطل گفته شد یکی از معیارهای شناخت باطل این است که باطل از شرایط غیر عادی بهره میگیرد و دلیلش این است که عمل به شرایط عادی یک بعد بیشتر ندارد و هرکس به آن عمل کند بدستورات اسلام عمل کرده و کار و رفتار او پسندیده و اثرات کار او انسانی و به مصالح فرد و جامعه خواهد بود. اما باطل چون خطش چیز دیگر است قهراً به شرایط غیر عادی دامن میزند و شرایط غیر عادی هر نوع گناه، جنایت، خیانت و انحرافی را در پی خواهد داشت. حال استعمار هم کلاهی است از همین نمد و حیوان درنده ای است از همین جنگل. ممکن است استعمار در اشاعه فحشا نظر و هدف خاصی نداشته باشد اما وجود او بگونه ای است که هر قدم بگذارد قهراً فحشا و منکرات در آنجا رشد کرده و توسعه می یابد. علی الخصوص اگر هدف خاصی داشته باشد. فحشا و منکرات با برنامه ریزی و بصورت بنیادی شروع و گسترش می یابد.

 اگر کسی سؤال کند استعمار چه نتیجه میتواند از اشاعه فحشا و منکرات بگیرد بر میگردیم به مطالب گذشته که گفته شد نسل جوان از قدیم تاکنون بزرگترین مانع برای استعمار قدیم و جدید بوده و خواهد بود و این ها بوده اند که تاکنون بزرگترین ضربه بر پیکر نامناسب استعمار زده اند. استعمار مانند سایر حربه های دیگر حربه کوبیدن نسل جوان را آزمایش و بهترین حربه را که مناسب با شرایط روحی و جسمی جوان باشد به نام فحشا و منکرات پیدا کرد چون جوان کانون شهوت، گرایشات درونی و... استعمار تاکنون از بکارگیری این حربه نتیجه مطلوبی گرفته و هرجا موفق شده فحشا و منکرات را توسعه دهد خیال خود را کاملاً از نسل جوان راحت کرده است الآن تمام کشورهای اسلامی (بجز ایران) جوانانشان در این قفس و زنجیر استعمار اسیر و گرفتارند و استعمار ذخایر این کشورها را می برد و هر جنایتی را مرتکب میشود که در گذشته خواندیم امام خمینی در ضمن وصیت نامه خود چه فرمودند در یکی از خاطرات سید جمال الدین اسد آبادی آمده که از شدت ناراحتی گریه می کند و متأثراست که استعمار چه وضعی بوجود آورده است. علاوه بر اینکه استعمار با اشاعه فحشا خیال خود را از نسل جوان راحت میکند. مسئله دیگر موجب میگردد تا استعمار عمداً به اشاعه فحشا و منکرات دامن بزند. استعمار آرزو دارد همه کس آن گونه فکر کنند که او فکر میکند همه کس آن گونه حرکت کنند و... که او حرکت میکند. برای اینکه دیگران را با خود هم فکر کند، اتحاد بوجود آید در درجه او درصدد بر می آید زمینه تحول فکری ایجاد کند. مسلم چیزی که میتواند تحول فکری بوجود آورد و جامعه و نسل جوان را با استعمار هم فکر کند چیزی جز اشاعه فحشا و منکرات و مانند آن نمیتواند باشد. تا آب گل آلود نشود گرفتن ماهی مشکل است.

 به هر صورت باید آب کل آلود باشد تا ماهی دست اسان را بنیند و گرفته شود. باید شب و صاحب خانه خراب باشد تا دزد بتواند دزدی کند. باید شب باشد تا خفاس بپردازد در آید و باید گلبولهای سفید بدن ضعیف باشند تا مکروب بتواند وارد سرزمین بدن گردد. اشاعه فحشا به وسیله استعمار چیزی است که ما با تمام وجود در زمان شاه ناظر آن بودیم و الآن استعمار از خارج به وسیله عمال داخلی پی گیری آن است کمیته مبارزه با مواد مخدر و ژانداری مری که مواد مخدر را از قاچاقچیان می گیرند گاهی حرف تن میزنند یعنی آنقدر زیاد است که از کیلو گذشته است. در سطح جهان وقتی اخبار ضایعات فحشا و منکرات شنیده و یا در روزنامه خوانده میشود واقعاً جا ارد انسان بحال بشر در بند استعمار بین المللی گریه کرده و فریاد بکشد. به هر صورت نایجی که بطور خاص استعمار از اشاعه فحشا می گیرد از دست دادن سلامت و توان جسمی، حس اعتماد، استقلال، مردانگی و تعصب و ایجاد بدبینی، بغض، کینه، قتل، خودکشی، مشکلات امینی، مشکلات دولتی و بالا گرفتن سطح تخلفات و... است که جای شرح و تحلیل در مورد اینها نیست لطفاً به کتابهای دیگر رجوع کنید و در مورد شناخت استعمار کوتاهی نکنید که روز تو و یا نسل بعدی تو اسیر استعمار خواهد شد.

باید استعمار را آن طور به شناسیم که عقرب را می شناسیم همینکه چشممان بدم کج او می افد فوراً از جایر خواسته و برای کشتن آن آماده می شویم اگر عقربی را شب در خانه بنیم و او را پیدا نکنیم که بکشیم آن شب در بهترین اطاق و بهترین رختخواب خواب نخواهیم رفت اما این عقرب دوپا در کشورمان صدها جوان را با نیش زهر آلد خود میکشد و ما راحت می خوابیم. در گذشته گفته شد که تاکنون کمیته و ژاندارمری بدست قاچاقچیان بین المللی مسلح شهید شده و چقدر از بهترین جوانان کشور علیل و معتاد و خانواده بی سرپرست و یا بچه ها یتیم پدرمرده و یتیم پدر زنده شده اند. پدر معتاد از پدر مرده بدتر است در گذشته خواندیم که امام خمینی فرمودند استعمارگران و عمال چگونه مراکز فحشا درست کردند و نسل جوان را بمراکز فحشا کشیدند. 12 آبان 1368 که از طرف مدیر مدرسه دخترانه سمیه قم به آنجا دعت شده بودیم و یکی از فرهنگیان در مورد دانش آموزان صحبت میگرد و در رابطه با استعمار هشدار میداد. گفت. دشمنان ما درصددند که با هر شکلی که شده این نسل جوان را از ما بگیرند آمریکا از هر توطئه علیه انقلاب بنتیجه نرسید حال بفکر افتاد از طریق گسترش مواد مخدر ضربه بزند. وی اظهار داشت. فردی که هروئین توزیع میکرده و به وسیله کمیته دستگیر شد پس از دست گیری در ضمن بازجوئی اظهار میدارد که آمریکا در صدد برآمده با توزیع مواد مخدر در میان نسل جوان آنها را از میان تهی کند: (سازمان جاسوسی «کا. گ. ب» در سال 1964 توانسته بود از مهمترین اسناد دیپلماتیک سفارت سوئ در مسکو رونوشت برداری کند بدن آنکه هیچیک از کارمندان و مقامات سفارتخانه متوجه موضوع شوند. قضیه باین شکل بود که از مدتها قبل یک زن فاحشه روسی که برای «کا. گ. ب» کار می کرد با مأمور نگهبان درب ورودی سفارت بتدریج رابطه پیدا نامشروع برقرار کرده بود... بهمین خاطر زن فاحشه برای مدت کمتر از یکساعت با نگهبان سفارتخانه در نقطه نامعلومی قرار ملاقات گذاشته و موضوع را مخفیانه با مأموران عملیاتی اداره کل دوم «کا. گ. ب» اطلاع داده بود...= سازمانهای جاسوسی دنیا چاپ دوم ص 25= احمد ساجدی).

 و خلاصه موفق میشوند از اسناد سفارت رونوشت برداری کنند: (خبرگزاری جمهوری اسلامی [گفت] روزنامه مصری الشعب در شماره دیروز خود بنقل از منابع آگاه گزارش داد که 927 زن یهدی مبتلا به بیماری ایدز مأمور شده اند تا با عزیمت به مصر این بیماری را به مصر و کشورهای عربی منتقل کنند... پزشکان اسرائیلی اعلام کردند اگر چنانچه این گروه در مأموریت خود موفق شوند میتوانند بطور نهائی توانائی اعراب را در هر نبرد نظامی با اسرائیل نابود سازند و آنها را از نظر قوای جسمانی ضعیف کنند. «موساد» [سازمان جاسوسی اسرائیل] در این باره گفت که این عده از زنان مبتلا به ایدز تحت پوشش توریسم براحتی می توانند وارد مصر شوند و بیماری ایدز را در بین جوانان مصری پخش کنند. بنابراین با ابتلای جوانان به بیماری ایدز حالت هراس و نگرانی در جامعه مصری افزایش می یابد در نتیجه توان جسمانی و فکری جوانان را دچار تضعیف می کند اینگونه اقدامات میتواند مانعی جدی در پیوستن جوانان به صفوف ارتش و مجامع علمی و اجتماعی باشد. بنابر همین گزارش اگر این طرح با موفقیت روبرو شود دولت مصر را در حالت انفعالی قرار خواهد دارد و کشور مصر از انجام وظیفه ملی خویش و پاسداری از آرمان اعراب بمنظور رویاروئی7)

 استعمار بجای منطق ترور، شکنجه، کودتا و جاسوسی را بکار میبرد: در گذشته گفته شد باطل (و استعمار) چون برای سلطه گری و دخالت خود منطقی اساسی و مناسب با قوانین اصیل و منطق انسانی ندارد ناچار است بچیزهای دیگر متوسل شود و همانطور که مواردی از شیوه های استعماری بطور خلاصه عنوان آن را بکار میگیرد. در درجه اول توده ها را اغفال، سرگرم، درگیر یکدیگر می کند و در درجه دوم مشغول کار خود میشود اما گاهی است که توده مردم برای همیشه در این خواب غفلت نمی مانند و بیدار میشوند و از طرف دیگر کسانی هستند که از همان اول استعمار را می شناسند و زیر بار نمیروند این مانع برای استعمار سنگین است که باید برای آن فکری بکند پس از اینکه تمام حربه های خود را بکار برده و هنوز عده ای بیدارند و خواب نمی روند یا خواب رفته اند و بیدار شده و آن حربه ها دیگر اثر خود را از دست داده. بنظر شما می خوانند استعمار چه باید بکند آیا میتواند دست از کار خود بردارد، آیا گرگ میتواند دست از درندگی خود بردارد و با گله گوسفندان زندگی و صاحب گله قول بدهد که شکم او را هرچه خواست سیر کند؟ جواب منفی است اینجا است که هرجا دیگر شیوه های استعمار کارگر نیست بجای منطق، قانون، وفای بوعده ها، تأمین نیازها و... ترور، شکنجه، کودتا و جاسوسی بکار گرفته میشود. شخصیتهائی که هم بیدار و هم بیدار کننده ترور میشوند، افراد آزادی خواه که از بی عدالتی و... شکایت کرده و برای استعمار و یا عمال استعمار درد سر ایجاد میکنند زندانی و شکنجه میشوند، رهبران بیدار دلی که زیر سلطه استعمار نرفته و میخواهد خودش وملتش مستقل باشد. باید منتظر کودتا باشد و افراد و سازمانهائی که میخواهند اسرارشان را کسی نداند و از دست بردهای استعماری درامان باشند سازمانهای جاسوس در کمین آنها با کم گرفتن از یک زن فاحشه اسرار آنها را بدست می آورند. این روش استعمار که بجای منطق حربه ترور و... را بدست میگیرد یک واقعی است که ما در زمان شاه شاهد آن بودیم علما را ترور کردند و افراد آزادی خواه را در ساواک شکنجه میکردند برای اینکه گفته چرا روی رودخانه دولت پل نساخته که سالی چندین را آب نبرد و در 28 مرداد 1332 شاه با کمک آمریکا علیه دولت مصدق کودتا کرد و او را شکست داد اول عمال منافق استعمار میان آیت الله کاشانی و مصدق جدائی انداخت که حتی مصدق علیه کاشانی دست باقداماتی زد و وقتی چنین مردم هم کنار رفتند و پشت انقلاب بزمین آمد بعد مصدق را با یک کودتا دست گیر کردند و شاهی که بر اثر قیام مردم برهبری کاشانی و مصدق بخارج فرار کرده بود بایران بازگشت. من خودم در انقلاب که سخنرانی شاه را در رادیو گذاشته بودند شنیدم که گفت با کمک دولت آمریکا توانستیم قیام مصدق را ساقت کنیم اما این قیام با آن قابل مقایسه نیست. سازمان جاسوسی شاه بنام ساواک کار را بجائی رسانده بود که حتی برادر جلو برادر حراست نمی کرد حتی یک حرف منطقی و یا انتقاد سازنده داشته باشد. در جهان فعلی شاهدیم که ترور، شکنجه، کودتاو جاسوسی ه میکند سازمان سیا و جاسوسی آمریکا از بدو پیدایش تا مدت 40 سال 3 میلیون انسان را ترور میکند و در عصر حکومت اسلامی عده ای از علماء بزرگ بدست عمال آمریکا ترور شدند. آیت الله مطهری، آیت الله دستغیب، آیت اشرفی، آیت الله مدنی، آیت الله صدوقی و... که آیت الله صدوقی، مدنی، اشرفی و دستغیب امام جمعه بودن و در محراب عبادت شهید شدند که شهدای محراب به آنها لقب داده شد. بهر صورت ترور و... از اوصاف و خصوصیات استعمار است صفحاتی از تاریخ را اشغال کرده است: (...سبع هائی بر ما سلطه پیدا کردند که جوانان ما را تحت ظلم و ستم خودشان در زندانها از بین می بردند و آنه را با فجیع ترین صورت می کشتند و شکنجه می دادند و حتی شکنجه گر از اسرائیل می آوردند و تعلیم شکنجه را می میکردند...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 266) و(...جنایت حجت الاسلام و مسلمین آقای ربانی شیرازی دامت افاضته. از سؤ قصد به جنابعالی مطلع شدم این نحو برخورد با روحانیون متعهد برنامه منحرفین بوده و هست و غرض آنان خارج نمودن جمع کاردان و متعهد از صحنه است غافل از آن که به حکم تاریخ روحانیون آگاه در تمام صحنه های سیاسی پشقدم بوده اند و ترور اشخاص نمی تواند آنان را مأیوس کند و راه را برای بدخواهان باسلام و کشور باز کند...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 16) و(...وی [رئیس سازمان جاسوسی شوروی] در سال 1918 گفته بود «چکا، یک دادگاه نیست یک سازمان مسلح زیرزمینی است. ما طرفدار ترور متشکل هستیم. ما بخاطر شرائط خود ناگزیر هستیم حتی اگر گاهی لبه شمشیرمان تصادفاً بر سر بیگناهی فرود آمد از انقلاب دفاع کنیم)»= سازمانهای جاسوسی دنیا ص 35= احمد ساجدی)

بارها از رادیو شنیده شد که اکثرکودتاهای در جهان را سازمان جاسوسی (سیا) آمریکا طراحی و هدایت میکند. مهم این است که این گونه اعمال را توجیه میکند تا آن حد که آمریکا خود مخالف ترور و... میداند. آمریکا در جنگ جهانی دوم شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را بمباران اتمی میکند و در مدت کوتاهی 140 هزار نفر را نابود میکند و برای توجیه این عمل میگوید اگر آمریکا این کار را نمی کرده آمریکا از بین میرفت یعنی ژاپن که در جنگ رقیب آمریکا اشغال میکرد. آن هم توده مردم و زن و بچه بیگناه که میگویند حتی یک جنبده بر اثر گاز بمب اتم جان سالم بدر نبرده بود: آمریک تروریست است= اطلاعات 14 مرداد 1360 و 19 مرداد 136: (ترور= کژراهه ص 156 تا...= احسان طبری)

9) ویرانی در نگاه استعمار !؟: اصولاً هر چیزی اثری دارد و آن اثر دال بر وجود و ماهیت شئ است که قبلاً درباره باطل و آثار او مطالبی را عنوان کردیم. حال برای اینکه ما به توانیم پی ببریم که استعمار وجود دارد یا نه باید تمام اوضاع کشور را مورد مطالعه قرار داد اگر همه چیز یک روال عادی دارد حاکی از این که است استعماری در کاری نیست اما اگر وضعیت از حالت عادی خارج شده ولو استعمار ظاهر نشده باشد یا ظاهر شده باشد و خود استعمار و یا عمالش مشغول به کارند اما ظاهر سازی و ادعاهای حق گرایانه و در موارد عمل به دستورات اسلام ما را مردد میکند که آیا استعماری در کار هست یا نه آیا الآن که کشور ما با فلان استعمار رابطه دارد آیا شیوه های مخرب استعمار بکار گرفته شده یا نه باید به وضع فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... کشور نظر کنیم تا بتوانیم درک کنیم که آیا استعماری وجود دارد یا نه و آیا از این آثار بوی استعمار شنیده میشود یا نه حال برای اینکه بدانیم حتماً دست استعمار به طور مستقیم و یا غیر مستقیم در کار است و واقعاً هر چیزی رنگ استعمار گرفته و باغستان را آف زده است از میان رفتن وضع کشاورزی، رکود صنایع، کاهش صادرات و توسعه یافتن واردات، اختلاف و دو دستگی، گروه گرائی، بی عدالتی، رشوه خواری، فحشا و منکرات، توسعه مواد مخدر، شکنجه، حفقان، فاصله میان مردم و دولت و... از آثار وجودی استعمار است. رژیم حجاز که خود را خادم الحرمین میداند. حکومتش اسلامی و برنامه های رادیوئی او اسلامی و از آیات قرآن سخن میگوید و حافظ قرآن تربیت میکند ولی در عمل معلوم شد که در جهت استعمار عمل میکند در سال 1366 حجاج ایرانی که شعار برائت از مشرکین سرداده بودند 400 نفر آنها را شهید کردند در کشورهای خارج مساجدی به سبک اروپائی ساخته و آخوندهای درباره آن طوری اسلام را تبلیغ می کنند که بر ضد اسلام واقعی و انقلاب اسلامی ایران و در جهت سیاست غرب باشد و در گذشته گفته شد که سالی میلیون ها گرسنه در افریقا و آمریکای لاتین بر اثر اعمال سیاستهای استعمار جان میدهند دولتها از بدهی ببانک های غربی کمر خم کرده، متخصصین مایه گرفته از بودجه این کشورها به غرب رفته و در جهت سود استعمار قرار میگرند. شرایط. غیر عادی وضع خراب فرهنگی و... کشور دال بر وجود استعمار خواه استعمار باشد یا نباشد و خواه استعمار به عنوان استعمار شناخته بشود یا نه. گاهی چنان استعمار مرموزانه کار می کند که بعد از سالها معلوم میشود چه کار کرده و یا اینکه بطوری در روح، روان، مرام، مسلک و حتی معتقدات جامعه نفوذ میکند که سالها بعد اثر آن باقی خواهد ماند و در گذشته گفته شد که استعمار فکری و فرهنی چقدر زیان بار است و استعمار در آن بسیار موفق بوده است. ما الآن که یازدهمین سال استقرار حکومت اسلامی در جریان است هنوز آثار استعمار دیده میشود که در گذشته گفته شد این گونه افراد چه مشکلاتی برای حکومت اسلامی ایجاد کردند و امام خمینی درباره آنها و درباره اثرات استعمار که هنوز باقی است چه فرمدند.

 به هر صورت باید عمل و آثار و ثمره عمل را دید چیست ملاک محتوا و ماهیت عمل اثرات آن است نه خود عمل و تبلیغات: (...علیرغم گذشت یکسال از کشتار فجیع و بیرحمانه حجاج بی دفاع و زائران مؤمن و موحد بوسیله نوکران آمریکا و سفاکان آل سعود، هنوز شهر خدا و خلق خدا در بهت و حیرتند... مگر مسلمانان جهان فاجعه قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقه های مسلمین را در طول حیات ننگین آل سعود و نیز جنایت قتل عام زائران خانه خدا را فراموش می کنند مگر مسلمانن نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون فتنه و جاسوسی مبدل شده اند که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلم مقدس نماهای بی شعور حوزه های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلم پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پا برهنه ها و در یک کلمه اسلام آمریکایی راترویج می کنند...)= جمهوری اسلامی 30 تیر 1367 ص 3 شماره 1 و 16) و امام خمینی در ضمن پیامشان در مورد قتل عام حجاج در همان سال حادثه مطلبی داشتند که مضمونش این بود اگر ما هرچه تبلیغ میگردیم که آل سعود عامل بیگانه است و به روشن شد و در گذشته گفته شد که انگلیس چگونه و بچه منظور آل سعود را در مکه بوجود آورد و امروز بعد از چندین سال ثابت شد که بدون شک آلت دست استعمال است به هر صورت آثار شوم استعمار هویدا است: (...آیا شما [رهبر کوتولیکهای جهان] مطلع هستید که ما پنجاه سال در تحت سلطه انگلیس و آمریکا تمام هستیم ان به باد رفت...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 297)و (انگلیسی ها... هر وقت به کشوری تسلط می یابند مردمان را ذلیل، آشیانه شان را خراب، سکنه را متواری، اجتماعات را پراکنده، شخصیت ها را پایمال، زعما و برجستگان قوم را مقتول و محبوس و یا به فساد معتاد میکنند... مصر مرکز ایمان و علم و دانش برای مؤمنین عالم اسلام بود و برای کسب معلومات دینی از اطراف جهان از قبیل عراق، یمن، سوریه، ترکیه و هندوستان به آنجا رو می آوردند، با اینکه هنوز یک سال نشده بود انگلیس ها پا به سرزمین مصر گذارده اند درهای الازهر را بروی مردم بسته علما را به سودان تبعید، مرام مذهبی را متوقف، ایراد و عظه و خطابه را در منابر قدغن، نماز جماعت را در روزهای جمعه موقوف کرده اند، چنانچه نظیر این رفتار را در تمام کشورهای اسلامی که تحت سلطه و نفوذ آنان درآمده انجام داده اند)= نقش سید جمال الدین اسد آبادی در بیداری مشرق زمین چاپ اول ص 242 و 243= محمد محیط طباطبائی) اما اسلام را بنیم به هر جا رو می آورد چه اثری دارد: (گوستا ولوبون در بخش «تمدن اسلامی در سیسیل» ضمن تشریح این موضوع مینویسد: مسلمین که بر جزیره (سیسیل) استیلا پیدا کردند کشاورزی و هنر شروع به ترقی نمود. نواقص و خرابی های موجود را در اندک زمانی ترمیم و اصلاح نمودند پنبه، نیشکر، زیتون و درخت زبان گنجشک را از خارج طلبیده کشت کردند (ص ریج) «نهرو» نخست وزیر فقید و دانشمند هندوستان در اثر کم نظیر خود «نگاهی به تاریخ جهان» مینویسد دوران 700 ساله حکومت اعراب در اسپانیا بسیار حیرت انگیز است اما آنچه بیشتر جالب و توجه و حیزت انگیز میباشد، تمدن و فرهنگ عالی و بزرگی است که عربهای اسپانیا که بنام «مورها» مشهور شده اند بوجود آوردند. یکی از مورخان که تحت تأثیر این تمدن قرار گرفته و تا اندازه ای مجذوب آن شده است می گوید: «مورها آن حکومت حیرت انگیز «کوردووا» (قرطبه) را بوجود آوردند که از شگفتی های قرون وسطی بود و در موقعی که سراسر اروپا در جهل و بربریت و جدال و زد و خورد غوطه می خورد به تنهائی مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشت که پرتو آن دنیای غرب می تابد)»= تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا ص (ید)= شکیب ارسلان= ترجمه علی دوانی)

 خلأ شناخت استعمار درنگاه زیانها

 قبل از عنوان نمودن مورادی از زیانهای عدم شناخت استعمار ذکر چند نکته لازم است. یکی اینکه آنچه قبلاً در مورد زیانهای عدم شناخت باطل گفته شد و آنچه در اینجا درباره زیانهای عدم شناخت استعمار گفته می شود این دو  با هم شریکند چون اکثر باطل گرایان اگر استعمار بزرگ نباشند مسلم استعمار کوچک خواهند بود و نسبت به خود کسانی را تحت سلطه فکری و عملی خود خواهند داشت هرکس کمی قدرت، مقام، مال و یا طایفه اش از دیگری بیشتر باشد ولو در یک جهت آن طرف را مستعمره خود قرار میدهد و دوست دارد کسی باو وابسته باشد به او سلام بکند بتواند به او دستور دهد و... و هر استعمار بزرگ و کوچکی باطل و باطل گرا نیز خواهد بود و همه از یک آخور میخورند لذا مطالب قبل را تکرار نمی کنیم و دوم تمام آنچه در بحث های گذشته در کلام و بیان آیت الله امام خمینی آمده بود همه زیانهای وارد و مشکلات ناشی از وجود استعمار دلیل بر عدم شناخت استعمار است اگر واقعاً استعمار آن طور که هست تمام شیوه ها و نیرنگها و حربه های او شناخته شده بود امروز چیزی بنام استعمار وجود نداشت. شناخت استعمار بقدری پیچیده و مرموزانه عمل میکند که گاهی بعد از چندین سال معلوم میشود استعمار چه کار کرده رژیم وهابی حجاز وقتی سال 1220 میلادی بوسیله انگلیس روی کارآمد نام تاریخی و اسلامی حجاز را به عربستان سعودی تبدیل کرد می گویند برای جا انداختن این کار حتی روی جوراب ها نوشته بودند عربستان سعودی و ما هنگامی فهمیدیم که این نقشه استعماری است که 402 نفر از حجاج ایرانی را در خانه خدا آل سعود شهید کرد و تازه آنها را بدنام کرد که مانند اصحاب فیل خوانده و تفسیر می کنند. تا قبل از این کشتار رادیو تلویزیون و تمام مطبوعات و مسئولین و... در سخنرانیها می گفتند عربستان سعودی و بعد از قتل عام فریاد بلند شد که چرا حجاز را عربستان سعود گذاشتند و این کار استعمار است و از آن ببعد دیگر همه گفتند حجاز.

 و خلاصه همین عدم شناخت استعمار بود که فرهنگ جهان را آنچنان آلوده کرده و آنچنان خوی استعماری جا افتاده و در روح و روانها ریشه زده که مانند مرام، مسلکها و سنت های قومی و... به این زودی و به این آسانی قابل تغییر نیست استعمار به عنوان یک موجود مفید، مؤثر و در ذهن کسائی، موجود مقدس و... خود را جا زده است در این عصر مردی همانند آیت الله خمینی بود که واقعاً استعمار را شناخته بود و یک ضربه کاری بر پیکر او وارد کرد. اما جهان از قبل او را نشناخت و بطور بنیادی ریشه زده و جهان را به شکلی عجیب قبضه کرده است: (واقعیت اینست که دول استکباری شرق و غرب و خصوصاً آمریکا و شوروی عملاً جهان را بدو بخش آزاد و قرنطینه سیاسی تقسیم کرده اند. در بخش آزاد جهان، این ابرقدرتها هستند که هیچ مرز، حد و قانونی نمی شناسند، و تجاوز به منافع دیگران و استعمار و استثمار و بزرگی علتها را امری ضروری و کاملاً توجیه شده و منطقی و منطبق با همه اصول و موازین خود ساخته و بین المللی میدانند. اما در بخش قرنطینه سیاسی که متأسفانه اکثر ملل ضعیف عالم و خصوصاً مسلمانان در آن محصور و زندانی شده اند. هیچ حق حیات و اظهارنظری وجود ندارد. همه قوانین و مقررات و فرمولها همان قوانین دیکته شده و دلخواه نظام های دست نشاندگان و در برگیرنده منافع مستکبران خواهد بود و متأسفانه اکثر عوامل اجرایی این بخش، همان حاکمان تحمیل شده یا پیروان خطوط کلی استکابرند که حتی فریان زدن از درد را نیز در رون این حصارها و زنجیرها، جرم و گناهی نابخشودنی میدانند و منافع جهان خواران ایجاب میکند که هیچکس حق گفتن کلمه ای که بوی تضعیف آنرانرا بدهد یا خواب راحت آنان را آشفته کند ندارد...)= جمهوری اسلامی 30 تیر 1367 ص 3 شماره 13= قسمتی از پیام امام خمینی بمناسبت سالگرد شهدای مکه بدست آل سعود) این مطلب خود دلیل بر عدم شناخت استعمار است که استعمار تا این حد توانسته جهان را اسیر و برده خود گرداند. گر پرنده بداند که صیاد برای گرفتن او دام گذاشته اگر گرسنگی بمیرد بسراق دانه های صیاد که ه امیدها آن ریخته نمی رود ماهی و پرنده آنوقت صیاد را می شناسد که در دام و تور صیاد گرفتار آمده و دست و پا میزند که دیگر جز تسلیم چاره ای ندار!؟. و اما زیانهای عدم شناخت استعمار

1) نفوذ استعمار در نگاه جهل مردم: همانطور که در گذشته گفته شد جهل عمومی باعث میگردد استعمار حربه ها و شیوه های مناسب را برای نفوذ و سلطه کامل خود بکار گیرد و کشوری را مستعمره خود گرداند اما علاوه بر آن گاهی به جهت جهل خاصی که مردم، حکومت و یا افراد دیگر نسبت به استعمار دارند و نمیدانند که در پس پرده های باغ سبز باغ خشکیده است موجب میشوند که استعمار به فکر مستعمره قرار دادن کشوری بیندازد و گاهی خودشان هم جز علت شوند و کاملاً استعمار امدوار و ادار بکار کنند. حال اگر چنین عواملی در کار باشند و یا اینکه فرمولهائی را که استعمار بکار میگرد ما ندانیم که این فرمولها محصولات خطرناک و کشنده ای در دراز مدت خواهند داشت استعمار به راحتی نفوذ خواهد کرد و همان چیزهائی سوقات خواهد آورد که در گذشته به پاره ای از آنها اشاره شد و گفته شد که استعمار تاکنون به هر جا روی آورده جز خرابی و ویرانی چیز دیگر در پی نداشته و نخواهد داشت و چنگال پلنگ دست مرحمتی نمیشود که بر سر یک ملت درمانده و خسته دل کشیده شده و مشکلات آنها رفع گردد. جهل عمومی و دیگر عوامل همیشه پلی بوده که استعمار از آن گذشته و به شکار جوامع انسانی دست یافته است ناصرالدین شاه یکی از جمله کسانی بود که رنگ زرد او و خود باعث شد که استعمار انگلیس به ایران راه یابد و پیمانهای زیادی با شاه ببندد و همه چیز ایران را در دست بگیرد که اگر قیام علما و مسئله تحریم تنباکو نمیبود معلوم نبود اسلام و معتقدات مردم ایران امروز در چه وضعیتی باشد: (امین السلطان مردی خود خواه و چاپلوس و بطوریکه معروف است در اول هیچ کاری را بدون استجازه و استشار انگلیس ها نمیکرد بدستیاری (سرهانری و ولف) وزیر مختار انگلیس در تهران وسائل سفر را فراهم ساخت و ناصرالدین شاه از راه روسیه بانگلستان رفت و در این سفر خود امین السطان و اعتماد السلطنه و عده ای دیگر با او همراه بودند. انگلیس ها این مرتبه بیش از پیش در پذیرائی شاه و همراهان کوشیدند و در همه جا با گرمی و صمیمت و مطابق دلخواه ناصر الدین شاه رفتار کردند... بهر ی نشانهائی اعطا کرد که هیچکدام انتظار آن را نداشتند...)= تحریم تنباکو چاپ دوم ص 24= ابراهیم تیموری)

(امتیاز رویتر- در سال 1872 انگلستان با گرفتن امتیاز مشهور رویتر تسلط اقتصادی خود را بر سرتاسر ایران برقرار ساخت... [وزیر مختار انگلیس در تهران] در سال 1872 موفق به گرفتن امتیاز تأسیس خط آهن از دریای خزر تا خلیج فارس با ضافه حق تصرف مجانی کلیه زمین های واقع در این مسیر و نیز مصالح لازم به منظور حفاظت این خط گرد. بعلاوه این امتیاز مقدمه ای برای گرفتن امیتازات دیگری بود از قبیل: بهره برداری انحصاری از همه جنگهای کشور و نیز بهره برداری از کلیه منابع زیر زمینی... بمدت 70 سال... وصول انحصاری حققی گمرکی بمدت 24 سال، حق تحصیل انحصاری مخصوص روی امتیازات احتمالی بانکها... حق کامل و آزادی عمل تام در انتقال حقوقی که در ضمن این امتیاز به و ی اعطا شده بود «در هر موقع و به هر کس دیگری (یعنی دولت انگلستان)» ص 106 گرفتن تمام این امتیازات در مقابل دریافت 40 هزار لیره استرلینگ بود...)= رقابت روس و انگلیس در ایران و افغانستان ص 106= دکتر پیو- کارلوتز نزیو) .و خلاصه در مدت کوتاهی ملت ایران و علما چه سمتها و اذیت هائی که ندیده و چه کشتارها واقع نشد تا قراردادها لغو گردید

(از زمان قدیم مردم کلمه «بهلول» را [نه برای خود بهلول بلکه برای دیگر افراد نادان] سمبول حماقت و تمسخر میدانستند تا اینکه نا او ضرب المثل گردید، امروز با بودن احمقی مانند توفیق و پاشا مردم دیگر بیاد بهلول [به ظاهر دیوانه] نمی افتند، او پای انگلیسی ها را بمصر کشانیده و کسانی را که هدفشان تقویت مقام شامخ خدیوی و جلوگیری از نفوذ بیگانگان بود تبعید و در بدر کرده است. مخصوصاً کسانی را که مخالف انگلیسی ها... ص 242... بودند همه را بی خانمان نموده است. خدیو ما را از اکثریت حماقت و نادانی سخنان پوچ و دروغ آنان را باور کرده و مصر را دربست به چنگال انگلستان انداخته است. و با این ابلهی و خودخواهی ما را دچار دچار چنان مصیبت و بدبختی عظیمی کرده است که حتی در جنگلهای صلیبی نیز سابقه نداشت...)= نقش سید جمال الدین اسدآبادی در بیداری مشرق زمین ص 243) .

این یک واقعیت بود که از تاریخ شنیدیم، آنچه را ما خود با تمام وجود لمس کردیم این بود که حدوداً سال 1364 فهد شاه حجاز که انگلیس رفته بود احترام و تجلیل شابانی از او شد و خانم تاجر نخست وزیر انگلیستان حلقه گلی بگردن فهد انداخت و با هم عکس برداشتند. فهد چند بار به آمریکا رفت در آنجا هم بطور رسمی احترام شاهانه ای برای او قائل شدند و دیدیم که استعمار نتیجه آن را در سال 1366 گرفت و فهد 402 نفر از حجاج ایرانی را قتل عام کرد که بعداً ثابت شد طراح این کشتار آمریکا بوده است. در واقع اینها استعمار راآن طور که باید نشناخته اند و اصلاً خودشان استعمار گرند یعنی از نوع (اولئک هم کاالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون= آیه179، اراف) هستند غافلند، خوابند، حیوانند. می بینم که ناصرالدین شاه با قیام علما و مردم روبرو میگردد و سرافکنده ناچار میگردد قراردادها را لغو کند.

2) وابستگی به استعمار  درنگاه خلأ استقلالا:وابستگی ضد استقلال است مانند باطل که ضد حق است افتادن که ضد ایستادن و بیماری که ضد سلامتی است. استعمار شرایطی را بوجود می آورد که بطور ناخودآگاه در کوتاه مدت و دراز مدت کشور مورد نظر بطور بنیادی وابسته گردد چون استعمار با وجود استقلال نتواند باهدافی که دارد برسد چون طبیعت آن اهداف با استقلال سازش ندارد لذا حتماً باید وابستگی باشد اگر دزد بخواهد مال کسی را بدزد یا باید خوراب باشد یا دست و پای او را به بندد و یا او را بکشد تا بتواند مال او را ببرد که تاکنون این اتفاقات رخ داده است استعمار راهی جز این ندارد که کشور را از فرهنگ، سیاست، اقتصاد، صنعت و... وابسته کند وقتی کشور وابسته شد دیگر دولت که رأس امور است نمیتواند هر طرحی را که استعمار خواست پیاده کن مانع شود چون همانطور در گذشته گفته شد استعمار اول باغ سبز نشان میدهد تا جای پای خود را محکم و بعد به سراق اهدافی برود که باغ خشک است و مورد قبول نیست همانطور که رضا شاه اول پابرهنه در عزاداری حسین (ع) وارد شد و بعد عزاداری و سینه زنی را منع و عمامه علما را برداشت. چون استعمار می خواهد تخصص، صنعت، هنر و... را از کشور بگیرد تا به طور بنیادی کشور را وابسته کند و از طرف دیگر مردم را مصرفی بار آورده و کالای خود را وارد بازار کند و... در وابسته کردن کشور می کوشد آنوقت استعمار میواند به اهداف پشت پرده خود دست یابد که کشور ابتداءً در سیاستش و فکرش وابسته باشد الآن تمام کشورهای اسلامی و غیر اسلامی به همین درگرفتارند و به قول امام خمینی حتی حق فریاد زدن و ناله از درد را ندارند. وقتی ما ندانیم استعمار به چه شیوهائی کشوری را وابسته می کند به چه صورتی شروع میکند و کی و چگونه نتیجه میگیرد، ندانیم اول استعمار با آخرش فرق دارد. اول وعده ها میدهد و بعد مانند استالین ده میلیون از مخالفین عقیده خود را اعدام میکند و...، استعمار با یک ظاهری آراسته، اسلامی خیلی داغ و پابرهنه در عزاداری شرکت کردن مانند صفویان بدامن تشیع چسبیدن و قرآن چاپ و منتشر کردن و... کشور را رفته رفته وابسته می کنند. اعراب در گذشته به اروپا رفتن از نظر علمی و... اروپا آباد کردند اروپائیان بی سواد را در دانشگاه های خود مجانی سوادار کردند تمدن و انگیزه گرایش به تمدن و... را در اروپا زنده کردند 700 سال بر اروپا آقا بودند و انسانیت و معنویت را پر و بال دادند اما امروز همه نوکر و غلام حلقه بگوش استعمار شرق و غرب شده همه چیزشان به غرب و شرق وابسته شد پول نفتشان به جیب آمریکا میرود وکالاهای لوکس استعمار که آلوده به فکر و روحیات استعمار است به وسیله شرکتهای چند ملیتی در کشورهای عربی و در مکه بفروش میرسد واردات کشورهای عربی در حال صعود و صادرات در حال نزول است اصلاً سیاست بین المللی استعمار این است که جهان  را صرفی بار آورد و روی همین جهت است که با هم متحد شده و شرکتهای چند ملیتی را بوجود آورده اند و تمام بازار جهان را اشغال کرده اند که از آن صدها نتیجه میگیرند که جای شرح آنها نیست. در زمان شاه دیدیم کشور را آمریکا تا حد وابسته کرده بود و صادرات ایران نزدیک به صفر بود رأس تمام ادارات، کارخانجات کارشناسان آمریکائی بودند تازه دانستند تاریخ اسلام را عوض میکردند، سقط جنین، بی حجابی و... را آزاد کرده بودند در اکثر شهرها از علما تعهد گرفته بود که در منبر سیاسی و علیه دولت چیزی نگویند و آمریکا در نظر داشت که رتبه اسلام و روحانیت را بحدی برساند که اگر اسلام هم هست اسلام آمریکا و آلت دست باشد که خداوند موسی زمان خمینی را رساند و دست استعمار را قطع. ما الآن می فهمیم وابستگی زمان شاه چه زیان هائی را دربرداشته که هنوز اثرات آن باقی است آنهم در یک مدت کوتاهی تا این اندازه استعمار نفوذ میکند ما در زمان شاه این را کاملاً درک می کردیم که شاه از طرف علما که مردم را علیه او بشورانند سخت تهدید میشد و بخاطر بقاء خودش نمی خواست کارهائی را بکند که موجب قیام مردم شود اما از آن طرف به وسیله آمریکا تحت فشار بود و در گذشته خواندیم که دستورات از طرف سفارت آمریکا دیکته و اینها ناچار باید عمل میکردند.

 البته اینها مقدس نبودند و دلشان بحال اسلام و ملت ایران نمی سوخت اما دیدند با قیام مردم روبرو خواهند شد و اگر دستور آمریکا را اجرا نکنند به سرنوشت رضا شاه گرفتار میشوند رضا شاه به خاطر رابطه ای که با کشور دیگر برقرار می کند و کمی به دستورات انگلیس بی اعتنائی می کند فوراً بر کنار میشود پسرش در یک چنین وضعیتی گیر آمده بود پدرش کمی با انگلیس بی میل شد بوسیله انگلیس کنار گذاشته شد و پسرش آمریکا را گرفت و ملت و علما را رها کرد بدست علما و ملت بسقوط کشیده و از آن چه ترسید به آن رسید اگر شاه از همان اول می دانست نتیجه وابستگی آمریکا تا آن حد به سقوط او منجر میگردد امید بود که تا آن حد کشور را وابسته نکند. اکثر سران کشورهای اسلامی هم به همین درد گرفتارند ملت مصر و حتی نظامیان مصر تاکنون چند بار علیه دولت مبارک شورش کرده اند و میدانند که در نتیجه به زیان او خواهد بود که عده ای از مردم را زندان و شکنجه و عده ای را اعدام می کند اما چه کند که فرهنگش، اقتصاد و بازارش همه و همه وابسته به آمریکا است وابسته به اسرائیل است جرائت نمی کند کمی بی میلی کند چون آمریکا کسانی پرورش داده بهمحض تمرد فوراً با یک کودتا این مهره را برمیدارد و مهره دلخواه را جایگزین میکند اینکه در گذشته گفته شد اکثر کودتاها را آمریکا رهبری میکند روی این حساب است استعمار وقتی دولتی را روی کار می آورد و یا او را تازه اسیر کرده برای روز مبادا عمال او افرادی را آماده نگاه میداند. برای اینکه هروقت آن گاو و شیرش خشکید گاو شیرده را بجای لو بگذارند همانطور که انگلیس و آمریکا تاکنون این کار را در چندین کشور انجام داده اند و خواهند داد چون غیر از آن راهی ندارند.

 به هر صورت استعمار از وابستگی فکری، فرهنگی و اعتقادی شروع میکند تا دیگر وابستگی ها و آن را به صورت یک ذهنیت مورد پسند در می آورد: (...من مجسمة آتاتورک را در ترکیه در آن وقتی که در آنجا تبعید بودم دیدم که مجسمه او رو به غرب بود و دستش را بالا کرده بود و آنجا به من گفتند که این علامت این است که ما هرچه باید انجام بدهیم باید از غرب باشد... و در کشور ما هم [در زمان شاه] بعضی از روشنفکران اصطلاح گفته بودند که ما باید از سر تا قدم اروپائی و انگلیسی باشیم تا بتوانیم ادامه حیات بکنیم...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 284) و(آنها ما را از همه چیز تهی کرده بودند بطوریکه افکار ما باورهای ما، همه (ص 82) وابستگی داشت. اگر افکار یک ملتی وابستگی به قدرت بزرگی باشد تمام چیزهای آن ملت وابستگی پیدا میکند...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 83)و (از جمله نقشه ها که مع الاسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی بجا مانده بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است بطوریکه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیر قابل اجتناب معرفی نموده و قصه این امر غم انگیز طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیز می خوریم کشنده و کوبنده است و غم انگیزتر اینکه آنان ملتهای ستم دیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگهداشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند و به قدری ما را از پیشرفتهای خود و قدرتهای شیطانیشان ترسانده اند که جرئت دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را بدست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکاء نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم نویسندگان و گویندگان غرب و شرق زده بی فرهنگ آنها را بباد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مأیوس نموده و می نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هرچند مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را بخورد ملتها داده و می دهند..).= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 8 شماره= 27: قسمتی از وصیت نامه آیت الله امام خمینی)

3) بت پرستی مدرن  در نگاه وابستگی...: در زمان قدیم و انسانهای اولیه صرفاً جهل عمومی افراد باعث شده بجای خدا و یا بجای خدای کوچک بت را پرستیده و بر این پرستش اصرار داشته باشند اما بر اثر توسعه و رشد علم و آگاهی بخش عمده ای از بت پرستی را پاک سازی کرد و بخش دیگر توسعه اسلام در جهان برچیده شد اما متأسفانه همزمان با توسعه علم و... بت پرستی مدرن بنوع و شکل دیگر آغاز گردید و جای پرستش بت را بجای پرستش استعمار داد در زمان قدیم صرفاً جهل باعث شده بود مردم سنگ و چوپ و مانند آن را پرستش کنند اما در عصر حاضر جهل بنوع دیگرش و شیوه های پیچیده استعمار باعث شده که استعمار مورد پرستش قرار گیرد به آن اندازه که مردم دانش و آگاهی پیدا کردند استعمار حیله و نیرنگ بکار گرفت به طوریکه این علم و آگاهی را تبدیل بجهلی کرد که استعمار به راحتی مورد پرستش قرار گیرد مردم در قدیم بت را پرستیده و از آن حاجت میخواستند و زندگی بدون بت و بت پرستی کامل نمیدانستند امروز هم استعمار به همین صورت خود را جا زده در همین عصر حکومت اسلامی در شرایط جنگ و گرانی بعضی افراد ناآگاه بودند که می گفتند اگر آمریکا را بیرون نکرده بودیم چنین نمیشد یا به افراد دیگر از کمبود و یا گرانی ناله میکردند. همین افراد می گفتند. آنوقت که مرگ برآمریکا گفتید حالا باید بخوری که دیگر مرگ بر آمریکا نگوئی!؟.

 ما امروز می بینیم که سران کشورهای عربی چگونه آمریکا را پرستش می کنند و هر طرح و برنامه ای که میدهد مطیع آنند آنهم در حالیکه اسرائیل در فلسطین هر روز اعراب را کشته و خانه هایشان را خراب میکند حدود سالهای 63 و 64 بود که یا سر عرفات رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین بنا بر طرح آمریکا و واسطه گری شاه حسین از طرف آمریکا در پی صلح پایدار در خاورمیانه و صلح با اسرائیل و شناسائی اسرائیل مرتب کنفرانس داشتند در همین حال هواپیماهای اسرائیل مقر سازمان آزادی بخش فلین را در تونس بمباران کرد و حدود پنجاه نفر را از بین برد اینجا خیلی جای تأسف بود که بعد از این سیاست صلح و شناسائی اسرائیل اصلاً تغییر نکرد و همچنان و تاکنون پرستش بت بزرگ آمریکا ادامه دارد تا آن جا که حاضر شدند بر روی جمهوری اسلامی ایران شمشیر بکشند همانطور که عموهای پیامبر (ص) ابوجهل و ابولهب بر روی اسلام و رسول خدا شمشیر کشیدند این بت پرستی واقعاً خطرناک است همه چیز را از اسلام، مسلمین و حتی انسانیت در کل جهان گرفته و حتی زندگی مادی را با گسترش جنگ، مواد مخدر، فحشا و منکرات به مخاطره انداخته است اعتماد انسانیت و... را از انسان سلب کرده اند: (...کودکان ما اگر نام غرب داشته باشند مفتخرند و اگر نام خودی دارند سر بزیر و عقب افتاده اند. خیابانها، کوچه ها، مغازه ها، شرکتها، داروخانه ها، کتابخانه ها، پارچه ها و دیگر متاعها هرچند در داخل تهیه شده باید نام خارجی داشته باشد تا مردم از آن راضی و به آن اقبال کنند فرهنگی مآبی از سرتا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و تمام شئون زندگی موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت و در مقابل آداب و رسوم خودی کهنه پرستی و عقب افتادگی است...) جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 8 شماره= 27= قسمتی از وصیت نامه امام خمینی) ونیز (ما در کوچه ها سرمان را از خجالب نمیتوانیم بلند کنیم؛ رجال و زعمای قوم ما دست انگلیسی ها را میبوسند. ای خواننده اگر از وضع سپاه و لشکر ما بپرسی همین کافی است که بگویم ژنرال و ودا نگلیسی رئیس کل قوای مملکت اسلامی مصر میباشد و او را برای اضمحلال و محو کردن ما فرستاده اند. دست فرزندان مصری را در قاهره و اسکندریه از کارها کوتاه و بجای آنان افراد انگلیسی گمارده اند...)= نقش سید جمال الدین اسد آبادی در بیداری مشرق زمین ص 246= قسمتی از نوشته خود سید جمال). آن بتهای سنگی و وبی را می پرستیدند و زیان دیگر نداشتند و مانند استعمار دیگر انسانها در زنجیر اسیر نمیکردند به مواد مخدر، فحشا و منکرات، ترور، کودتا و... دامن نمی زدند و... این است بت پرستی مدرن وقتی که باید در فکر چاره اندیشی برای آن بود. آنوقت حتی بالای پشت بام مکه هم بت ها قرار داشت در خانه امن خدا حتی خون کافری هم ریخته نمی شد اما وقتی بت بزرگ آمریکا سرزمین حجاز را مستعمره خود قرار میدهد و کسانی مانند شاه فهد این بت و بقول امام خمینی شیطان بزرگ را می پرستند 402 نفر از بهترین افراد مؤمن حجاج ایرانی در خانه امن خدا قتل عام میگردند که اکثر آنها زنان و معلولین جنگی بودند!؟

شناخت در نگاه چهره استعمار   ( از کتاب شناخت)   « باعرض معذرت از املا...»

 و یا بعبارت دیگر دشمنان اسلام و انسانیت دشمنان اسلامند چون اسلام مانع سرسخت استعمار بوده و خواهد بود و دشمنان انسانیتند چون وجودشان به وجود انسانه بستگی دارد و برای نفوذ خود خونها میریزند. به فحشا و منکرات دامن میزنند، فکر، عقیده، ایمان، مردانگی، استقلال افراد را استعمار کرده و انسان هائی را آلت دست خود قرار میدهند که بارها در گذشته به آن اشاره گردید. قبل از ورود در جرئیات بحث این نکته قابل ذکر است همان طور که استعمار را به دشمنان اسلام و انسانیت تعبیر کردیم آنچه درباره شناخت باطل گفته شد اگرکلمه استعمار را به جای کلمه باطل بگذاریم تمام مطالبی که درباره باطل گفته شد و با قدری کم و زیاد شامل استعمار هم میشود درآن جا باطل را بمعنای وسیعش عنوان کردیم که حتی شامل مسلمان هم میشد در این جا استعماررا مطرح میکنم که نیز شامل همگان میگرد یک استعمار بزرگ به استعمار یک کشور میپردازد که در این جهت اسلام و مسلمین جدا میشود چون تاریخ اسلام نشان نمی دهد که مسلمین بگونه این استعمارگران کشور یا قومی را مستعمره خود قرار داده باشند و هرجا را هم تصرف کردند آنجا را واقعاً تعمیر و آباد کردند همان طور که مسلمانان اروپا را فتح و علم و دانش و... را به اروپا بردند که دانشمندان اروپائی به آن اعتراف دارند. اما استعمار کوچک در میان مسلمین دیده میگردد ممکن است بزرگ و ملاّک یک روستا مردم آن روستا را مستعمره خود قرار دهد که قبل از انقلاب اسلامی زیاد بودند به عنوان خان های ملاکین و کدخدای روستا که واقعاً مردم را بسیخ کشیده بودند که ضرب المثل شده بود و به آن مردم را می گفتند (خان گزیده ها) و ممکن است یک رئیس کارخانه و... فرمانده و... زیر دستان خود را لا اقل در مواردی هم که شده مستعمره خود قرار دهد.

 خلاصه آنچه در اینجا درباره استعمارگران بزرگ گفته میشود شامل استعمارگران کوچک هم میشود که استعمارگران کوچک هم به شکلی دیگر بوسیله قرآن و احادیث مورد مذمت قرار گرفته است. ما در این جا در مورد لزوم شناخت و زیان عدم شناخت استعمار به آن صورت که درباره باطل بحث شد در اینجا بحث نمی کنیم و به مطالب دیگر می پردازیم که در موارد زیادی از آن باطل واستعمار با هم وجه مشترک دارند و بطور کلی باید دانست که هر باطلی استعمار نیست اما هر استعماری بی شک باطل خواهد بود استعمار کسی است که با شیوه های گوناگون درصدد تسلط و بهره کشی از دیگران است و حال آنکه باطل چنین ممکن است بفکر توسعه طلبی نبوده و مانند استعمارگران برای نفوذ در کشور مورد نظر از شیوه های گوناگون استفاده نکند و با کشور و مردم خود هم خیلی خوب باشد اما یکی از دشمنان سرسخت اسلام باشد و یا اینکه خودش یک انسان باطل است و نه با اسلام وبا هیچ کس دشمن و غرض و مرضی ندارد اما یک فرد باطل است خاصیت انسانی خود را از دست داده باشد و بطور ناخودآگاه از آلوده کنندگان جامعه و خانواده خود باشد که در گذشته گفته شد بحث شناخت باطل شامل این گونه افراد هم میشود اما بحث استعمار شامل این گونه افراد نمیشود بناب براین میتوان گفت که استمار کسی است که در پی بهره کشی از دیگران باشد که ممکن است یک ستمگر و یا دشمن سرسخت اسلام چنین نباشد

شناخت استعمار در چند نگاه

 صفات درونی و برونی استعمار بیش ازآن است که در چند صفحه کتاب خلاصه گردد اما بدان جهت که خطر استمار تاحدودی روشن شود، مواردی ازآن را عنوان میکنیم و قبل از آن لازم است در مورد خود کلمه استعمار قدری صحبت کرد اگر موافق باشید اول در مورد خود کلمه (استعمار، استثمار و استحمار) بحث کنیم و سپس صفات استعمار را عنوان کنیم.

کلمه استعمار، استثمار و استحمار

 این سه جمله واژه عربی است که به معنی طلب کاری عنون میگردد استعمار طلب تعمیر و تعاون است وقتی وضع اقتصادی و... یک کشور نامرتب و نارسا است فردی از کشور دیگر به عنوان و بهانه بهبود وضع اقتصادی و... آن کشور درآن کشور نفوذ میکند که به او استعمار گفته میشود و استثمار این است که فرد درصدد است از کشور مورد نظر ثمر بگیرد و بهره کشی کند اما این امر را پنهانه میکند و شعارش همان تعمیر کردن وضع اقتصادی و... کشور است و کلمه استحمار یعنی مردم را نادان و ناآگاه بواقعیات نمودن با شیوه های استعماری که از مواد مخدر بدتر است چنان فکر مردم را تخدیر می کند که همانند الاغ چیزی را درک نکنند تا استعمار به بهره کشی خود بپردازد و کسی نداند چه خبر است و روی همین جهت است که گفته میشد استعمار از جهل توده مردم استفاده میکند. حال اگر مردم جاهل نباشند به هر نحو ممکن میکوشد آنها را به آن روز گرفتار کند گره کلمه استعمار و استثمار دو کلمه عربی و معنی درستی دارند اما امروز وقتی این دو کلمه بکار برده میشود بهره کشی، ستمگری و... از آنها فهمیده میشود بطوری که اگر بکسی که در رابطه با این کارهای نیست استعمار گفته شود بعید نیست که درگیری شود. و دیگر اینکه کلمه استثمار و استحمار چیزی است که به افراد بهره کشی نسبت داده میشود که دلالت بر روند کاری آنها دارد اما معنو کلمه استعمار که همان کمک و مرمت وضع موجود یک کشور باشد، چیزی است که خد استعمار شعار و بهانه خود قرار داده که بنام حقوق بشر، بهبود وضع اقتصادی، بهداشتی و... کشور مورد نظر صورت میگیرد. در گذشته گفته شد مخالفین حکومت اسلامی برای عوام فریبی و اغفال جوانان گفتند ما میخواهیم اسلام راستین و اسلامی که علی داشت آن را پیاده، آزادی و استقلال به کشور بدهیم. و عنوان میکردند که این رژیم فعلی آزادی را سلب کرده و آن حکومتی که علی داشت نیست. در واقع میخواستند بمردم حالی کنند که این چنه ریخت و پاش دارد و ما آماده هستیم تا آن را تعمیر کنیم که شما در زحمت و نگرانی نباشد در واقع با نشان دادن باغ سبز مردم را اغفال میکنند که همان معنی استحمار در اینجا صدق میکند و در وقت بهره کشی که دارد ذخابر مردم را میبرد و مردم از گرسنگی جان جان میدهند کلمه استثمار صدق میکند اول شعار، بعد از شعار اغفال و بعد از اغفال بهره کشی. صیاد اول دانه میریزد بعد دام را میگستراند وقتی پرندگان سرگرم دانه خوردن شدند پرندگان را در دام میکشد و آنها را صید میکند.

صفات درونی استعمار

 همانطور که در گذشته گفته شد صفات درونی انسان همان صفات فطری است که خداوند کریم آنها را به عنوان نعم درونی وابزار کار در وجود انسان قرار داد که از هر کدام در جای مناسب و لازم آنطور که سزاوار است ازآنها بهره گیری شوی که در قرآن بعنوان (لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم(فالهمها فجورنا و تقواها) بهترین تقویم که همان ترتیب و تنظیم در پیچ مهره های ساختمانی بدنی انسان را شامل میگردد که کمبود درآن دیده نمیشود و الهامات درونی که هدایت گر و میکانیکی ماشین وجود انسانی را شامل میگردد. بهر صورت صفات درونی روی حساب و لازمه زندگی انسانی است اما وقتی تحت کنترل قرار نگیرد از خود تجاوز میکند و تبدیل بضد آن صفات پسندیده فطری میگردد. صفات استعمار همان گونه است که گفته شد که دانشتن قدرت مال و دیگر امکانات باعث میگردد آن صفات پسندیده درونی مانند اسب افسار گسیخته رها شده و فاجعه ببار آورد. استعمار دارای صفات ناپسندی زیادی است که مهم ترین آنها منشأ بروز دیگر صفات ناپسند میگردد صفت تکبر است که به خود بزرگ بینی، خودخواهی، خودپسندی و تفوق طلبی نیز تعبیر میشود. فرد متکبر خود را از دیگران برتر می بیند و روی همین جهت سعی میکند این برتری بحد کمالش برساند و هرچه جلو برود باز هم بجائی نمیرسد تا آنجا که مانند شدا ادعای خدائی بکند و روی همین جهت که خود را برتر میداند و قانع نمیشود لذا هر مانعی راه او را صد کند ولو به قتل عام هزاران انسان منجر شود باکی ندارد. این صفت تکبر قهراً صفات دیگر درونی بحرکت در می آورد مال و... باعث میگردد صفت تکبر ظاهر گردد حال وقتی صفت تکبر در وجود فرد ظاهر گردید زیربار کسی نمیرود پند و اندرز کسی را گوش نمی گیرد، برای اینکه رقبای خود را بکوبد به دروغ، تهمت و... متوصل میگردد. چون تکبر باعث شده که از خدا فاصله بگیرد هر فعل حرامی اکر مانع عرفی برای او نباشد انجام میدهد. برای اینکه برتری خود را توسعه دهد به تجاوزگری، جنگ و... دست میزند برای دست یابی به ریاست بهر عملی که او را بمرادش برساند دست میزند. در واقع استعمار از استکبار شروع میگرد از یک نقطه ای آغاز میگردد که اگر کنترل و عامل بازدارند روی آن نباشد فاجعه نمرودها، فرعونها، ابوجهلها، ابوسفیانها، بنی امیه ها، بنی عباسها و... که آن همه جنایت و کشتار را مرتکب شدند بهخاطر ریاست و خودخواهی بود که منشا همه و هر صفت ناپسندی تکبر است و خداوند درباره مستکبرین میفرماید: (...فلما جائهم نذیر مازادهم الا نفوراً (42) استکباراً فی الارض و مرک السئ...= فاطر آیه 43) ونیز (و اذا تتلی علیه ایاتنا ولی مستکبراً کان لم یسمعها کان فی اذنیه و قهراً فبشره بعذاب الیم= لقمان آیه 22) ونیز (الهکم اله واحد فالذین لایؤمنون باالخره قلوبهم منکره و هم مستکبرون= النحل آیه 22) ونیز (فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا السد مناقوهً...= فصلت آیه 22) ونز (فکذب و عصی (21) ثم ادلو یسعی (22) فحشر فنادلی (23) فقال انا ربکم الاعلی= النازعات آیه 24) و (اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غر هؤلاء دینهم...= انفال آیه 50) واز کمله (فی قلوبهم مرض) فهمیده میشود که استعمار دردی درونی دارد که درمان آن سلطه گری و تا دردش تسکین یابد آرام نخواهد گرفت و دردش آرام نمیشود تا بدرک و اصل گردد همانطور که درد شداد آرام شد تا وقتی که خواست وارد بهشتی شود که 300 سال ساخته بودجان او بوسیله ازرائیل گرفته شد این درد استعمار همانند درد ضحال مار دوش است که آن همه کودک را بخاطر درمان مرض که بر دوش بکشتند تا مغر سر آنها را بر درد ا بگذارند که نه درد دل و قلب او آرام شد و نه درد شانه او تا بدرک و اصل گردید و بقول معروف توبه گرگ مرگ است. و در گذشته روشن شد که طبیعت باطل و استعمار همانند طبیعت گرگ و عقرب است و بقول شاعر (نیش عقرب نه از ره کین است= مقتضای طبیعتش این است) اینک وارد بحث صفات برونی استمار میشویم و خدمتان عرض کنم که این مطالب چون مطالب سیاسی است احتیاج به تحلیل های زیاد و دقیق دارد که به علت طولانی شدن بحث و حجم کتاب امکان آن بطور مفصل و در سطح وسیع نیست

استعمار در نگاه صفات برونی

 همانطور که در گذشته اشاره شد صفات برونی هر فردی ناشی از صفات درونی اوست که صفات برونی را صفات فعلی گویند صفات درونی محور و زیربنای حرکت و علل پیدایش صفاتی است اصالت درونی ندارند مانند شیوه های استعماری که برای نفوذ بکار گرفته میشود که میتوان آنها را صفات، خصوصیات و معیارهای شناخت استعمار نام گذاری کرد. صفت است چون منشأ آن صفات درونی است و هر فعلی را میتوان صفت نامید. خصوصیت است چون این گونه صفات خاص استعمار است، استعمار را به شناسیم و او را از حق و سپس در میان باطل گرایان برگزینیم. هرچار این گونه صفات دیده شود بی شک میتوان حکم کرد که وجود استعمار پشت پرده است و باید بگونه ای زمینه سازی کرد که از هر جهت برای مقابله با استعمار توازن برقرار باشد. به هر صورت مواردی از صفات برونی استعمار را عنوان میکنیم.

1) تفرقه  درنگاه دام صیاد: استعمار و کلاً دشمنان اسلام هرگاه که از راههای دیگر نفوذی و نظامی نتواننند به اهداف خود دست یابند و یا اینکه شرایط اجازه ندهد که از شیوهای دیگر خود استفاده کنند حربه تفرقه اندازی را بدست گرفته و به میدان می آیند. همانطور که در گذشته گفته شد از یک طرف استعمار منطق اساسی ندارد و نیتواند با اتحاد توده ها و یا اقوام و ملل دیگر بکار خود ادامه دهد و از طرف دیگر چون استعمار ناچار است از جهل و غفلت تودهها و... بهره بگیرد به تفرقه اندازی متوصل میگردد. چون تفرقه باعث میشود پیوندهائی که میتواند برای استعمار مضر باشد در تودها و یا توده ها و دولت و... گسسته می گردد که در اینجا استعمار با تبلیغات دامنه دار خود حس نژاد پرستی و امثال آن را در میان اقشار ملت بوجود می آورد و عواملی را بکار میگیرد که به طور ناخودآگاه در میان رقابتهای مخرب بوجود آمده و افراد را در مقابل یکدیگر قرار گیرند تا زمینه برای نفوذ و یا بهره کشی استعمار آماده گردد اسکندر مغدونی وقتی جهان را متصرف شد برای کنترل آن احساس کمبود کرد. جریان را با ارسطو در میان گذاشت و خواست که او را راهنمائی کند. ارسطو گفت: (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت و ریاست کن.

ببعضی از سران قوم ریاست بده و ببعضی نده تا با هم درگیر شوند و فکر بیگانه از سرشان خارج گردد آنگاه برای کسب ریاست بتو رو خواهند آورد. می گویند کسانی که ماشین میدزدند چون نمیشود ماشین بفروشند و سرانجام صاحب ماشین آن را پیدا خواهد کرد. پس از آنکه ماشین را می دزدند تمام وسیله آن را باز و بصورت یدکی بفروش میرسانند دشمنان اسلام که هم دشمن بودند هم استعمار وقتی که دیدند با هیچ رنگی نمیشود مسلمین را سرکوب کرد و یا آنها را مستعمره خود قرار داد با حربه تفرقه بمیدان آمدند و نتیجه خوبی از آن گرفتند چون عامل تفرقه را از میان خود مسلمانان ساختند و این بهترین و مناسب ترین راه بود که حتی خرجی هم نداشت یکی از علماء بزرگ که در مورد اتحاد میان طلاب صحبت میکرد گفت: دشمن خود را بجان یکدیگر می اندازد تا یکدیگر را از بین ببریم مثلاً اگر کسی بخواهد جعبه تخم مرغی رقیب خود را خورد کند نمی نشیند یک یک آنها را درآورده و خورد کند. همینطور جعبه را بلند میکند و یک تکان محکم میدهد تمام تخم مرغها با فشار خود خورد میشوند:

این یک حقیقت است که استعمار بهدآن پی برده و می بینم با ایجاد همین رقابتها موفق میگردد سرانجام بسیاری از کشورها را مستعمره خود قرار دهد. میان شیعه و سنی تفرقه ایجاد کرد و از غفلت مسلمانان بهره گرفته و اکثر کشورهای اسلامی را مستعمره خود قرار داد. خلاصه تفرقه حربه ای برنده است که استعمارگران قدیم و جدید و حتی استعمارگران کوچک از آن سود برده و خواهند برد: (ان الذین یکفرون بالله و رسله و یرییدون ان یفرقو بین هم و رسله و یقولون نؤمن یبعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذالک سبیلاً= النساء آیه 15) و(ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفه منهم... قصص آیه 4) و(عزیزان من توجه کنید که افرادی از خدا بی خبر می خواهند شما را از هم جدا کنند و بدین وسیله ملت را از تمام شما جدا و سپس انقلاب را به تباهی بکشند و کشور را اسیر ابر قدرتها کنند. با تمام توازن از وسوسه شیطانی این وابستگان به شرق و غرب بپرهیزید)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 374)و (این مردمیکه در اطراف واکناف عالم ارتباطات قبلی و آرمانی یا یکدیگر پیدا می کنند، چه چیز مشتکری دارند که آنان را به هم پیوند می دهد، و در مقابل، آنان را از همسایه ها و هموطنهای خود می برد؟ این عامل درد مشترک است که آنها دارند: درد از ظلم و تجاوز و استعمار... ص 32:... استعمار برای اینکه اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید، به هندی بگوید تو سابقه است چنین است و چنان، به ترک بگوید نهضت جوانان ترک ایجاد کن... و به ایرانی بگوید نژاد تو آریاست و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سامی است جدا کنی= خدمات متقابل اسلام و ایران جلد 1 چاپ 12 ص 51= مرتضی مطهری). ارسطو باسکندر گفت تفرقه بینداز و ریاست کن= اسلام و مقتضیات زمان ص 51= شهید مطهری: سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 52 سطر 10:

2) جنگها درنگاه استعماری : این مسئله که هر چیزی و هر پدیده ای علتی دارد برکسی پوسیده نیست جنگها یکی از پدیده های انسانی است که دارای علل گوناگونی است ریشه آن حس برتری جوئی توسعه طلبی و سرانجام اشباع نمودن آن امراض درونی بزرگترین امراض درونی استعمار که هرگز درمان نشود مگر با مرگ او مرض توسعه طلبی، جهان گشائی بدست گرفتن قدرت جهانی است همانطور که استعمار بزرگ جهان انگلیس روزی به این هدف رسیده بود و ضرب المثل شده بود که خورشید انگلیس هیچ وقت غروب نمی کند و از هر کشور بگذرد آن هم مستعمره انگلیس است. وقتی تاریخ را ورق میزنیم خواهیم دید که علت اکثر جنگ ها سیاست استعماری بوده است. البته استعمار برای مستعمره قرار دادن کشوری ابتداءً و بدون دلیل به جنگ متوسل نمیشود بلکه شرایط را اول مورد مطالعه قرار میدهد اگر از راهذهای دیگر امکان نفوذ و تسلط نباشد اینجا است که به حملات نظامی متوسل میگردد. یا اینکه استعمار در کشوری تسلط یافته و الآن توده مردم درصدد بیرون راندن استعمار از کشورشان هستند اینجا است که جنگ و درگیری بوجود می آید و گاهی میان توده مردم و دولت های وابسته به استعمار جنگ و درگیری بوجود می آید مانند جنگ وینام که خود آمریکا هم برای نجات عمال خود مداخله نظامی کرد اما سرانجام هم خود آمریکا و هم عمالش شکست خورد و جنگ دولت و مردم الجزایر با استعمار فرانسه که نه سال طول کشید تا با دادن یک میلیون شهید توانستند استعمار را از سرزمین خود خارج کنند. و جنگ معروف تریاک که میان چین و انگلیس در گرفت و استعمار انگلیس با عملیات نظامی توانست در چین کمونیست نفوذ کند. سیاست توسعه طلبی لازمه اش جنگ و ایجاد افکار جنگ افروزی است بعد از جنگ جهانی دوم که جهان سه قطبی شد و سازمان (ناتو) پیمان نظامی آمریکا با 16 کشور و سازمان (ورشو) پیمان نظامی شوروی با 8 کشور بوجود آمد و بعد از آن چند کشور به عنوان (غیر متعهدها) بوجود آمد و رقابتها شروع گردید. زمینه های جنگ و تولید سلاح مرگ بار جهان را فرا گرفت و هر کدام از قدرتهای بزرگ به مستعمره قرار دادن کشورهای مورد نظر خود پرداختند و برای سلطه بیشتر اقدام به ایجاد پیاگاههای نظامی در کشورها و اعزام نیرو کردند آمریکا در حال حاضر 15 هزار پایگاه نظامی در کشورهای مستعمره دارد همین امر باعث شد هر کشوری تهدید شده و در خرید سلاح اقدام کند. حال ببینیم تاریخ در باره ولد تا خلف خود چه میگوید و چه درد دلهائی و چه خاطراتی ناگوار از استعمار بین المللی بیاد دارد: (در سال 991 میلادی هجوم و حمله دانمارکیها به انگلستن آغاز شد و بالاخره انگلستان به تصرف آنان درآمد در طی سالهای 42 و 1016 انگلستان تحت سلطنت شاهان دانمارکی بود... ص 50 ستون دوم: در طی سالهای جنگ صد ساله اتفاقات مهم دیگری در انگلستان اتفاق افتاد این جنگ همچنین موجب شد که پارلمان نظارت در امر مالیات را بدست گیرد و در انتخاب وزراء نیز نظارت نماید... نخستین مرحله جنگ که در طی 6-1337 در زما ادوارد سوم روی داد با ادعای ادوارد مبنی بر تملک بر فرانسه آغاز شد. در جنگ دریائی که روی داد (1340) فرانسه بسختی شکست خورد. در سال 1346 بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و در سال بعد بندر کاله بدست انگلستان افتاد. در جنگی که در سال 1356 در ناحیه پواتیه روی داد ژان دوم پادشاه فرانسه مغلوب و اسیر شد و سرانجام دوره اول جنگهای صد ساله در 1360 با انعقاد پیمان بریتانی پایان یافت. بموجب این پیمان ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه به انگلستان واگذار شد)= گیتا شناسی کشورها چاپ دوم ص 51 ستون اول و 59 ستون 1 و 73 ستون 2 82 ستون=)

 این قطره ای بود از دریای جنگهای استعماری که در کاب مذکور آمده است که بطور تقریبی میتوان گفت 500 مور جنگ های مهم در این کتاب درج شده که اکثر آنها مربوط بقبل از جنگ جهانی اول و دوم است جنگ اول و دوم جهانی که روی هم رفته 70 میلیون تلفات داشت فکر توسعه طلبی استعمار مانند هیتلر باعث آن شد که قصد داشت نژاد برتر آلمان نازی ا در جهان گسترش دهد. همانطور که قبلاً گفته شد اصلاً طبیعت استعمار جنگ افروزی همان طور که طبیعت شیر و پلنگ درندگی است: (جنگ اول و جنگ دوم برای همین بود که طغیان در آن طبقه بالا بود و آن طبقه بالا که مهذب نبودند طغیان کردند و کشورهای بزرگ را به فساد کشاندند اگر رئیس حزب جمهوری سوسیالیستی شوروی طغیان کند طغیان او محدود نیست باین حدود معین طغین او کشورهائی را به فساد می کشد...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 170)

3) اسـعمار درنگاه جنگ روانی: یکی دیگر از خصوصیات استعمار است. جنگ روانی با تبلیغات دامنه دار استعمار در رسانه های گروهی و مطبوعات حربه ای است که همیشه مورد استفاده واقع میگردد و کاربرد خوبی برای استعمار دارد اما اکثراً و بطور گسترده همزمان با جنگ ها و درگیریها بکار گرفته میشود جنگ روانی اهداف زیادی را دنبال می کند از جمله برای کوبیدن شخصیت رقیب و مانع در اذهان توده جنگ روانی همراه با تهمت ها، برچسب ها و... بکار گرفته می شود و شخصیت افراد مورد نظر را در اذهان توده ها بمباران می کند تا از افراد سلب اعتماد و ایجاد اضطراب کند تا میان شخصیتها و توده مردم جدائی واقع گردد و زمینه برای اهداف موردنظر مهیا شود. یا زمینه ای ایجاد کند که توده مردم از جهاتی تهدید شده و تمایل بیک قدرتی کنند که می تواند جواب گوی نیاز آنها باشد. اگر مردمی علیه عمال استعمار در کشوری بپا خواسته جنگ تبلیغاتی و روانی علیه آنها بکار گرفته می شود تا دست از قیام خود بردارند و یا اینکه واقعیت ها را در نظرشان مشیته سازد و گاهی استعمار برای آماده نمودن زمینه در کشور دیگر رام نمودن دولت آن کشور جنگ تبلیغاتی و روانی علیه آن دولت شروع میگردد تا بطور مستقیم و یا غیر مستقیم و بوسیله عمال داخلی خود زمینه ای را برای نفوذ بوجود آورد و یا اینکه رقیب توان خود را در صحنه سیاست بی اعتبار گرداند و همانطور که در گذشته گفته شد که باطل گرایان از هر شرایط غیر عادی و از جهل توده ها بهره میگیرد در جنگ روانی هم از شرایط غیر عادی هر عمل نامشروعی که مناسب باشد بهره می گیرند و همین تزها است که خمیره جنگ روانی را تشکیل میدهد و اگر خمیره آن درست می بود جنگ روانی به آن گفته نمیشد بلکه تبلیغات سالم به آن گفته میشد که تبلیغات سالم یکی از معیارها و خصوصیات اسلامی و انسانی است .

استعمارگران زمان جاهلیت دهها تهمت و برچسب ناروا به حضرت رسول بستند اما رسول خدا آنها را موعظه میکرد و در جنگ احد که هفتاد ضربه شمشیر ببدن مبارکش خورده بود و او را در چاه انداخته بودند وقتی علی (ع) او را از چاه بیرون آورد فرمود. خدایا این قوم را هدایت کن. در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران شاهد بودیم که استعمار گران و کشورهای عربی که همه حامی رژیم عراق بودند با حدود 30 رادیو فارسی جنگ روانی علیه ایران شروع کرده و واقعیات را وارونه جلوه داده و صدها تهمت و برچسب نثار جمهوری اسلامی کردند و حال آنکه ایران واقعیات را آن طور که بود بیان میکرد. به هر صورت جنگ روانی یکی از حربه های استعمار است که تاکنون اسانها و توده های بسیاری را بوسیله در هم کوبیده است: (...اما وقتی که چهره این شخصیتها [امامان (ع)] این قدر مشوه شد، خراب شد، سیمایشان تغییر کرد، دیگر قابل پی روی و لایق پیروی نیستند یعنی پی روی از این شخصیتهای خیالی به جای اینکه سودمند باشد، نتیجه معکوس می بخشد... واقعاً تحریف ضربه غیر مستقیم است، از پشت خنجر زدن است. نسل یهودیان در جهان قهرمان تحریفند هیچکس به اندازه اینها در تاریخ جهان تحریف نکرده است= حماسه حسینی چاپ سوم ص 99= شهید مرتضی مطهری) (شما می بینید که الآن در همه جای دنیا تقریباً به ضد جمهوری اسلامی تبلیغات میشود. تبلیغات همه جانبه، چه دستگاههای تبلیغات غرب با هم وابستگان و چه دستگاه تبلیغات شرق با هم وابستگانشان. برای این است که اینها از جمهوری اسلامی وحشت زده شده اند... خوف این را را دارند که این مطلب سرایت کند و این نهضت و انقلاب سرایت کند به خارج و صادر بشود در مملکتهای دیگر= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 359 ص 239) ونیز (...کارتر [رئیس جمهور اسبق آمریکا] آیت الله خمینی را متهم کرد که بدین اسلام خیانت کرده است... آیت الله خمینی اصول و مبانی اسلام را زیر پا نهاده است= رادیو ایران 6 فروردین 1367 نقل از رادیو آمریکا) در واقع استعمارگران با جنگ روانی چه میکنند بجز دیگر تبلیغات بزبانهای مختلف بین المللی 3 رادیو فارسی از بعد از پیروزی انقلاب تا الآن که سال یازدهم انقلاب است دارند تهمت و برچسب میزنند. جنگ تبلیغاتی و روانی که گاهی همراه با حملات نظامی است رژیم عراق در طول 8 سال جنگ مرز آن بهره گرفت ایران را مرتب بمباران و موشک باران میکرد تا مردم منزجر شوند و علیه جمهوری اسلامی قیام و یا از رفتن و کمک به جبهه دلرد شوند: (تاکتیک عراق در حمله بهدفهای غیر نظامی بمنظور تضعیف روحیه شهرنشینان و کاستن از حمایت مردم از ادامه جنگ است... رادیو اسرائیل 1/12/1365= دفتر 22 جلد اول ص 33)- مشارکت آمریکا انگلیس در توطئه جنگ شهر فاش شد روز نامه جمهوری اسلامی 20 اسفند 1366:

4) ریاکاری  درنگاه استعمار: همانطور که در گذشته گفته شد استعمار از جهل توده ها بهره می گیرند اگر به اندازه لازم جهل وجود داشته باشد لازم نیست زیاد به ریا کاری و دوروئی دامن بزند. اگر جهل وجود دارد اما بقدر کافی نیست به همان اندازه که کمبود جهل است از یکطرف به عواملی متوسل می گردد که قهراً اغفال کننده باشد و از طرف دیگر کمبود را با دوروئی و روش منافقانه تأمین میکند و به هر صورت هیچ گاه از دوروئی و چهره منافقانه غفلت نمیکند چون هر چند توده مردم ناآگاه باشند وجود نامناسب استعمار بطور کلی حس میکنند و علاوه بر آن افرادی آگاهی هرچند کم یافتند میشوند که با چهره منافقانه میشود استعمار حقیقت خود را مخفی دارد. این صفت منافقانه یکی از حربه های استعمار است که در این جهت با منافق مشترکند و شیوه های آنها حدوداً یکی است. همانطور که در گذشته گفته شد در تمام تبلیغات استعمار طوری وانمود میکند که طرفدار حقوق بشر، محرومین، صلح طلب و مخالف جنگ، ترور و... من خودم دهها بار از رادیوهای بیگانه و رادیو ایران شنیدیم که آمریکا حرکتهای آزادی خواه تروریست و ایران را حامی تروریست میداند و از طرف آمریکا با کشورهای مستعمره رفت و آمدها و کنفرانسهائی وجود دارد جهت صلح در خاورمیانه، صلح پایدار، صلح عادلانه و ایجاد امنیت بین المللی. استعمار با همین تبلیغات در کشور مورد نظر خود با وعده ها و باغ سبز نشان دادنها، حمایت از حقوق، امنیت و... کشور مورد نظر جای خود را در توده مردم باز میکند. در زمان شاه که آمریکا تازه سفره خود را در ایران گسترانیده بود در یک سطح وسیعی شعار میدادند. شاهنشاه دروازه تمدن را را بر روی ایران باز کرده و دیدیم که این دروازه تمدن آخرهای عمر شاه کل تولید گندم ایران را به آذوقه یک ماه رسانده بود و گندم از آمریکا وارد میشد. رضا شاه برای برای تحکیم حکومت خود پابهرنه در مجلس عزاداری حسین (ع) وارد میشود و صفویها به تشیع متوسل شده و برای تحکیم حکومت خود و مقابله با بتشیع پناه میبرند. استعمار همان گونه که با تبلیغات خود را اصلاح طلب و... جلوه عمال او چه از از خودشان باشد یا از میان همان مردم با همان شیوه های منافقانه ای عمل میکند که خود استعمار عمل میکند در حرکت، قیافه و تبلیغات و... همانند هم عمل میکنند. یکی اینکه دستور دارند آن گونه عمل کنند و دیگر آنکه طبیعت آنها جز آن اثری نخواهد داشت حدوداً سال 1364 بود که حزب توده وابسته به شوروی و دیگر گروههای مخالف تا حدود زیادی سرکوب شده بودند بطوری که قادر نبودند آشکارا فعالیت کنند، شوروی دستور داده مردها ریش بگذارند و زنها چادر سر کنند و در نماز جمعه و جماعت و... شرکت کنند: (یقولون باقواههم ما لیس فی قلوبهم= آل عمران 167) (و اذا رأیتهم تعجبک اجسامهم و ان یقولو تسمع لقولهم کانهم خشب مسنده یحسبون کل صیحه علیهم هم العدونا حذرهم (تا خدا بحسبشان برسد) قاتلهم الله انی یؤفکون= منافقون آیه 4 الل(...و می دانیم که قدرتهای بزرگ چپاولگر در میان جامعه ها افرادی به صورتهای مختلف از ملی گراها و روشنفکران مصنوعی و روحانی نمایان که اگر مجال یابند از همه پرخطرتر و آسیب رسان ترند ذخیره دارند که گاهی سی، چهل سال با مشی اسلامی و مقدس مآبی پایان ایرانسیم و وطن پرستی و حیله های دیگر با صبر و بردباری در میان ملتها زیست می کنند و در موقع مناسب مأموریت خود را انجام می دهند...= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 9 شماره، 35 قسمتی از وصیت نامه آیت ه امام خمینی) (...و این دانشجوها و دانشگاهیها و معممین و علما و روحانیون و همه این اقشرهائی که مغز متفکر هستند با هم ائتلافشان را زیاد کنند و متوجه باشند به اینکه میخواهند این ائتلاف را بشکنند اگر آمدند تو دانشگاه و گفتند ما با دانشگاهیها کار نداریم اما آخوند بازی درست نکنید و یا رفتید توی مدرسه ها و گفتند ما به علما که کار نداریم لاکن این دانشگاهیها را به خودتان راه ندهید بدانید که این حیه ای است برای اینکه شما را از هم جدا کنند و راه برای خودشان باز کنند بیدار باشید امروز [در عصر انقلاب] همه چشمها به شما دوخته شده...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 168 سطر 14)

5) فرهنگ زادئی در نگاه استعمار: و به عبارت دیگر باید گفت فرهنگی یعنی استعمار به نام بهبود و پویا نمودن فرهنگ جامعه در فرهنگ جامعه دخالت کرده و آن را بگونه در می آورد که با سیاست استعماری سازش داشته باشد. همانطور که در گذشته اشاره شد استعمار حربه های متعددی دارد که در هنگام نفوذ از حربه مناسب بهره میگیرد اما استعمار فرهنگی بگونه ای دیگر بکار گرفته میشود. در مورد اسلام و مسلمین استعمار با حملات نظامی نتیجه مثبتی نمی گیرد و در مقابل ایمان مسلمین حربه ای کاری ندارد در اینجا به تفرقه متوسل میشود که در گذشته گفته شد. استعمار از عامل تفرقه علیه مسلمین نتیجه خوبی گرفته و خواهد گرفت اما استعمار از این حربه هم اکتفا نکرده چون تفرقه کاری بنیادی نیست و دوام ندارد و امکان دارد با بوجود آمدن شرایط و حوادثی تفرقه به اتحاد تبدیل گردد همانطور که ما شاهد بودیم در خود انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب چنین شد و تا حدود زیادی مسلمین جهان با هم متحد شدند. اما استعمار فرهنگی که جهان بینی و کلاً مرام و سنتها را دگرگون میکند کاری بنیادی و با دوام است استعمار پس از آزمایش همه حربه ها یافت که حربه استعمار فرهنگی از همه حربه ها کاری تر و بادوام تر است و اگر اول آن قدری خرج و کار داشته باشد همین که فرهنگ سنتهای اصیل جامعه دگرگون شد دیگر نه خرجی دارد و نه کاری. در گذشته به این نکته اشاره داشتیم که زیر بنای تمام حرکتها و فعل و انفعالات جامعه فکر و جهان بینی جامعه است جامعه آن گونه حرکت میکند که فرهنگ و اصول اعتقادی اوست آنطور زندگی کرده و روابط دارد که مرام و مسلک اوست. استعمار وقتی که در جامعه نفوذ کرد و آن را مستعمره خود قرار داد برای اینکه خیالش راحت باشد در درجه اول در فرهنگ جامعه دخالت میکند در فرهنگ بمعنای خاص که تحصیل دانش باشد از دبستان شروع کرده و بذرپاشی میکند و در دانشگاه و بعد آن نتیجه گیری می کند که در گذشته گفته شد و ما نمونه های آن را بعد از پیروزی انقلاب دیدم که عده ای از غرب زده ها در انقلاب و بعد آن به غرب فرار کردند و عده ای که ماندند موانع و مشکلات زیاد برای حکومت اسلامی ایجاد کردند و در گذشته گفته شد که متخصصان غرب زده کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین کشور خود را رها کرده و به غرب میروند. همزمان با نفوذ در دبستان بطور مرموز اصول اعتقاد جامعه و نسل جوان بطوری رنگ استعمار را بخود میگرد که اعتقاد باشد اما نه اعتقادی که بزیان استعمار باشد اسلام، نماز و... باشد اما نه اسلام و نمازی که بزیان استعمار باشد. استعمار به این هم اکتفا نمی کند و تمام آداب و رسوم جامعه را بوسیله کالاها، تبلیغات و... که همه رنگ استعماری دارند دگرگمن میسازد استعمار اول با شیوه های مختلف فرهنگ و... جامعه را علیل و پاک سازی میکند تا خلاء بوجود آید. همین که خلاء بوجود آمد خلاء را با معجون ها و فراوردهای استعماری پر میکند جهان بینی و فکر جامعه که با فرهنگ استعمار خلط شده و مردم فکر میکنند خبری نشده رفته رفته روح و روان جامعه با آن خو میگیرد و بهصورت عادت در می آید و اینجا است که استعمار با خیال راحت مشغول کار خود میگردد و این آن چیزی است که ما امروز شاهد آن هستیم اگر بعد از صد سال دیگر در تاریخ بخوانند که سران کشورهای اسلامی مانند مصر، اردن، مراکش، عراق آلت دست آمریکا شدند، و علیه ایران قیام کرده اند لابد تعجب میکند. اما آن چه امروز ما شاهد آن هستیم روشن میکند که تعجب ندارد چون استعمار فرهنگ زادئی کرده اسلام واقعی را در اذهنشان علیل کرده و فکر می کنند اسلام همان است که در اعتقاد آن ها است اما غافل از آن که استعمار کار خود را کرده و دیگر فاید ندارد چه حربه ای برنده تر از استعمار فرهنگی که کشورهای مهم اسلامی را در آمریکا بتواند علیه یک کشور صد در صد اسلامی بسیج کند که در گذشته مدارکی در این زمینه آورده شد و بنوع دیگر به مدارک می پردازیم :(از جمله نقشه ها که مع الاسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان [در زمان شاه] گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی بجا مانده بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است بطوریکه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق دو قط قدرتمند را نره اد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرائضی غیر قابل اجتناب معرفی نموده و قصد این امر غم انگیز طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیز میخوریم کشنده و کوبنده است...) جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 8 شماره، 27 قسمتی از وصیت نامه آیت الله امام خمینی)و (...لهذا می بیند که از دبستان تا دانشگاه مرکز توطئه است و شماها هدف آنها هستید و می خواهند شما را از اسلام عزیز منحرف کنند و دانشگاهها و دبیرستانها و دبستانها و تمام مراکز علم و تهذیب را مبدل کنند به مراکزی که اگر آنجا علم تحصیل بشود بنفع قدرتهای بزرگ باشد... از کودکستان تا دانشگاه مرکز جولان دستهای خبیث استعمار است و آنها خوب میدانند که اگر این نوباوگان را از راه مستقیم و صراط الله خارج کنند به مقاصد شوم خودشان خواهند رسید و لهذا کوشش آنها و هدف آنها از کودکستان شروع می شود و تا دانشگاه جریان دارد... سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 299 سطر 15)

در استعمار فرهنگی امید به قیام علیه استعمار بسیار کم است و این هم که ایران این قفس و به عبارت دیگر زنجیر استعماری را توانست پاره کند یکی این بود که زیربنای مذهبی محکم بود دوم اینکه فرهنگ بیگانه هنوز درست ریشه نزده بود و توسعه نیافته بود و از همه مهم تر اینکه علماء ایران بدولت وابسته نبوده و رهبر بیت انقلاب امام خمینی(ره) واقعاً برنده، مدیر و مدبر بود که توانست اول مردم را بیدار کند سپس آنها را متحد و علیه استعمار به شوراند بسیاری از کشورها بوده و الآن هستند که سالهای طولانی زیر سلطه استعمارند.

زیانهای عدم شناخت حق     ( از کتاب شناخت)    « با عرض معذرت از املا...»

گرچه زیان عدم شناخت در بحث شناخت حق تاحدودی روشن گردید و در بحثهای شناخت انبیاء و اولیاء و شناخت اسلام نیز روشن گردید که زیان عدم شناخت انبیاء و اولیاء(ع) و اسلام چیست اما در اینجا هم جا دارد در مورد زیان عدم شناخت حق در حد امکان مواردی مورد بحث قرار گیرد. در مورد زیان عدم شناخت حق قبل از ورود دراصل بحث ماهیتاً وجودی جز از نظام خلقت ندارد و همان طور که در گذشته گفته شد ریحت و طرح نظام خلقت براساس حق است همان گونه که معنی واقعی باطل از دست دادن اصل در شخص باطل گرا و بازماندن از یک سیر طبیعی است که در واقع باطل مانند غذای فاسد شده اصل خود را از دست داده و زیان بار است حق واقیعی دارد که جدای از نظام خلقت نیست همان گونه که کرات سماوی و کلاً جمادات، نباتات حیوانات همه و همه به شکلی خاص در سیر طبیعی اثراتی سازنده در تأمین نیازهای انسانی داشته و اصالت خود را حفظ کرده حق هم همان گونه است و جدای از نظامی هستی همان گونه که آسمان ها و... بحق آفریده شده و طبق آیه 38، دخان. باطل و بی هوده خلق نشده اند حق هم همان گونه است در واقع اگر حق شناخته نشود ما هیچ چیزی در عالم نشناخته ایم و عدم شناخت حق عدم شناخت نظام خلقت و حقایق آن را در پی خواهد داشت روی همین جهت است افرادی که روی حق شناختی ندارند جاهل ترین افراد به اسرار و حقایق نظامی خلقت و موجودا تند و همین عدم شناخت باعث فسادهای اجتماعی شده و فسادهای اجتماعی در کل نظام خلقت اثر منفی دارد که احادیث زیادی در این باره که وقتی ما معاصی روی زمین را میگیرد و بدستورات اسلام رفتار نمیشود برکت از زمین گرفته میشود مرگهای ناگهانی فرا میرسد و... میگویند مژه چشم که بهم می خورد در کرات سماوی اثر میگذارد با این وصف اعمال ناپسند هم که براثر عدم شناخت حق است در مجموعه کل نظام خلقت اثر منفی دار. در واقع حق و حقانیت در کل نظام خلقت علیل و ناتوان میگردد تنها به اسلام و مسلمین حق نمی گویند بلکه بکل خلقت و معانی ها حق گفته میشود که مسلمین آئینه  تمام نمای حق در اسلام و اسلام آئینه تمام نمای حق در کل نظام خلقت است.

 و از طریق اسلام و فکری: (ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض= اعراف آیه 96) پس عدم ایمان و زیان کاری موجب میگردد برکت از زمین گرفته شود با ضعف حق انلگ های جهان رشد می کنند اسلامی و با کم شدن حق گرایان الهی به حقایق و ناموس و حیثیت عالم و ماهیت اشیاء پی میبریم خداوند درباره حق در نظام خلقت میفرماید: (ربنا ما خلقت هذا باطلاً) (و ما خلقنا السمات و الارض و ما بینهما الا بالحق...= الحجر آیه 85). بنابراین وقتی جای تردید نباشد که کل نظام خلقت یک موجود بنام حق بیش نیست وقتی حق در کل نظام خلقت شناخته نگردد باطل و انگل های کل نظام خلقت رشد خواهد کرد و برگ و بار این درخت را علیل و زرد و میوه آن را کرم خورده میگرداند میوه این درخت انسان است که در این عصر حاضر و در غیبت امام زمان(ع) اکثراً کرم خورده اند در مورد اینکه اعمال ناپسند در کل جهان اثر می گذارد در حدیث است که اگر یتمی گریان شود عرش خدا میلرزد: (اذا بکی الیتیم اهتز لبکائه العرض فیقول الله تعالی یا ملائتی هذا الیتیم الذی غیب ابوه فی التراب... یا ملائکتی انی اشهدکم ان لمن السکته و ارضاء ان ارضیه یوم القیامه= رسول اکرم گناهان کبیره) و حال آنکه میلیون ها کودک در آمریکای لاتین و آفریقا بر اثر شیوه های استعمار از گرسنگی جان می دهند و اما مواردی از زیانها عدم شناخت حق تا آن جا که بنظر ما آمده از قراری است که می آید.

 خلأ شناخت حق در نگاه تقویت باطل!؟  

یکی از اصول مهم اسلام و حق تولی و تبرای است یعنی دوست داشتن دوستان خدا، انبیاء و اولیاء و دشمن داشتن دشمنان آنان. در گذشته ثابت شد که دوست داشتن دوستان خدا و دشمن گرفتن دشمنان خدا و... تنها جنبه اعتقادی آن ملاک نیست بلکه ملاک عمل است و دوست داشتن و دشمن داشتن یک جهان بینی برای عمل و انگیزه برای دفع دشمن و جذب دوست است و اینکه در حدیث میفرماید: (نیت المؤمن خیر من عمله و نیت الکافر شر من عمله) اهمیت همان جهان بینی را ثاب میکند یعنی وقتی مؤمن نیت کار نیک دارد به فکر یاری و... حق است چون خلاء پر شده قهراً از کار بد و باطل دوری می جوید و اینکه خداوند میفرماید: (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی= الشوری 23) در رابطه با رسالت از شما چیزی نخواسته ایم مگر ائمه را میخواهد این نکته را برساند که شما در عوض آنها را در مقابل باطل یاری کنید. در گذشته نیز گفته شناخت انبیاء و اولیاء(ع) و بزرگان دین موجب میگردد فرد مال، جان، قلم و زیان خود را در راه حق بکار گیرد و علیه باطل قیام نماید و شناخت حق فرد را به صورت عنصر ضد باطل در می آورد و همه اینها روی هم رفته موجب تقویت حق میگردد که تقویت حق قهراً موجب تضعیف باطل خواهد شد همانطور که ما در استقرار حکومت اسلامی شاهد آن بودیم که بزرگترین قدرتهای مانند آمریکا، شوروی و... را بزانو درآده و رنگ باختند که در گذشته مدارکی در این باره آورده شد و در آیات قرآن و احادیث این حقیقت با صراحت بیان میگردد که تقویت حق موجب تضعیف باطل می شود.

حال اگر قضیه به عکس باشد تولی و تبری نباشد و یا جنه عملی نداشته باشد. از نظر امکانات مالی و... حق کمک و تقویت نگردد اینجا است که حق تضعیف و باطل تقویت میگردد جوامع در دامن باطل قرار میگیرد حکومت و زمام امور بدست باطل می افتد اسلام و مسلمین تضعیف شده و انگل های جامعه رشد میکند و فاسدهای اجتماعی بالا میگیرد و حق زندگی مادی بیک زندگی حیوانی تبدیل گشته و همه ارزشها و ارزش جویان منزوی وهوس رانان و... در جامعه یکی پس از دیگری سردر می آورند و همه را بفساد میکشند: (قالت ان الملوک اذا دخلوا قریهً افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و کذلک یفعلون= آیه 34: (و کان فی المدینه تسعه و رهط یفسدون فی الارض و لایصلحون= نمل آیهه 48)و (...کلما او قدوا (کفار یهود) نارا للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فساداً و الله لا یحب المفسدین= المائده آیه 64) و خداوند در مورد حق گرایان میفرماید: (و زکریا و یحی و عیسی و الیاس کل من الصالحین= انعام 85) و(و وهبنا له اسحق و یعقوب فاقله و کلاً جعلنا صالحین= انبیاء 72) و (ان حسب الذین اجترحوا السیات ان تجعلهم کالذین امنوا و عملوا الصالحات فیدخلهم ربهم فی رحمته= جاثیه آیه 30). بعد از استقرار حکومت اسلامی با اینکه ایران یکسال بعد از استقرار حکومت اسلامی گرفتار جنگ 8 ساله گردید و با اینکه حتی یک دوست واقعی در جهان نداشت با روی کار آمدن مصلحی مانند آیت الله امام خمینی بطور ناخود بسیاری از فسادهای اخلاقی و... در سطح جهان کاهش یافت، از بین رفت و یا رکود نمود. به هر صورت در صدر اسلام وقتی توده مردم علی را نشناختند. علی تنها ماند و 23 سال خانه نشین گردید ((و رزهمیجبا خطوط برای همیشه اسلام شروع شد)). و امام تنها گذاشته شد و مردم  دور سفره چرب عیاشی معاویه گرد آمدند. لذا عدم شناخت حق موجب تقویت باطل و ضعف حق میگردد که چند مورد آن را بیان میکنیم.

1) تقویت باطل  در نگاه ضعف حق!؟: این قائده کلی است که دو چیز در مقابل هم یا مساویند و یا متغایر هنگامی که متغایر باشند مسلم یکی از دو طرف رقیب ضعیف و طرف دیگر قوی خواهد بود دو لشگر در مقابل هم یا از نظر نظامی متوازنند و یا خیر و در صورت عدم توازن نظامی یکی از دو لشگر مسلم ضعیف خواهد بود. حق و باطل هم بدین گونه است با توجه به اینکه گفته شد باطل همانند انگل و آفت است برای حق در این امر شکن نیست که آفات و انگل بیشتر جاهائی اثر می کنند که زمینه برای نفوذ و رشد انگل و آفت باشد. بقول معروف پسته بدست چرب می نسیند. اگر دست چرب نباشد پشه بدست نمی نسیند. حال که زمینه فراهم است و انگل رخنه کرد و شرع به مکیدن شیره درخت کرد هرچه درخت ضعیف تر شود انگل قوی تر میگردد انگل تقویت شده، تولید مثل کرده و گسترش می یابد و درخت خشکیده و بی ثمر می ماند، حق و اسلام تا زمیانی که مسلمین در اروپا رفته و علم، تمدن و... را به آنجا بردند قوی بود و باطل ضعیف بود که اروپائیان را مانند گدا در دانشگاه های اسلامی باسواد کردند. استعمار که متوجه گسترش حق شده چون رشد تفرقه در روحیه مسلمین مشهور بود و در واقع خود مسلمین حق را آن طور که هست نشناخته بودند مسیحیان با ایجاد تفرقه که به حیات مسلمین در اسپانیا پایان دادند و از همین جا تقویت باطل و ضعف حق شروع گردید باطل تقویت شده از فرصت استفاده کرد و مهرههای خود را در حجاز، ترکیه، ایران، عراق، فلسطین و... قرار داد که در گذشته نیز گفته شد تمام کشورهای اسلامی را زیر سلطه درآورد و در جهان توسعه یافت. در حال حاضر آمریکا 15 هزار پایگاه نظامی در جهان و به جز کشور لیبی و سوریه دیگر کشورهای اسلامی مستعمره آمریکا، انگلیس و فرانسه هستند و مستشاران و کارشناسان آنها در این کشور ها صدارت بسیاری از کارهای کلیدی را در دست دارند همانطور که در زمان شاه ایران چنین بود و کارشناسان ایرانی فرمان بر آنها بودند وقتی باطل تقویت گردید حق علاوه بر اینکه ضعیف گردید و از حرکت باز ماند مسلمانان در کشورهای غیر اسلامی و حتی اسلامی واقعاً ذلیل و بی مقدار شده و در بسیاری از جاها فعالیت های مذهبی از آنها سلب گردید.

 در انقلاب شوروی استالین تملم مساجد را بست و بعضی را تخریب و فعالیت های مذهبی و بردن نام خدا را در بلند گو منع کرد وقتی حزب بعث الحادی به وسیله آمریکا و انگلیس در عراق روی کار آمد حزب کمونیت در آن کشور شناخته میگردد و حزب اسلامی علاوه بر اینکه به رسمیت شناخته نمی گردد. از فعالیت آن جلوگیری میشود یکی از علما بزرگ فرمود برای کتابی که من علیه کمونیست نوشته بودم از هرکس گفته میشد در منطق حزب بعث حکمش اعدام بود: (...دشمنان هم بزرگترین حربه تبلیغی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است= مجموعه گفتارها جلد 1 ص 74= شهید مطهری: (چون بسیاری از ما فکر نکردیم که ملت اسلامی باید با حکومت اسلامی اداره و منظم شود کار به اینجا رسید که نه تنها نظم اسلام در کشورهای اسلامی برقرار نیست و قواننی ظالمانه و فاسدکننده بجای قانون اسلام اجراء میشود= ولایت فقیه ص 83)و (بگزاش خبرگزاری الجزایر به نقل از گزارشی که روز شنبه در ژوها نسبورگ انتشار یافت علیرغم تلاش های بین المللی بمنظور توقف نمودن حکم اعدام سیاهان این کشور رژیم نژاد پرست پرتویا طی سال گذشته 17 تن و در سال 87 میلادی 164 تن از سیاه پوستان بی گناه را به دار آویخت= جمهوری اسلامی 24 اسفند 1367). قابل ذکر است که رژیم آفریقای جنوبی شدیداً در دست آمریکا و انگلیس است. و پسترین کارها عمدتاً برای مسلمین سیاه پوست و بهترین کارها و موقعیتها و مزایا برای سفید پوستان آفریقای جنوی است: (واحد مرکزی خبر [گفت] یک گروه حقوق بشر روز جمعه گفت نیروهای امنیتی در سومالی حدود 2 هزار نفر را پس از بروز اغتشاشات هفته گذشته دستگیر و بیش از 300 نفر را اعدام کردند که از جمله آنان 46 نفر را به ساحلی برده و بگلوله بستند... لازم بیاد آوریست، همزمان با عید قربان جمع کثیری از مسلمانان، موگادیشو، پایتخت سومالی س از اقامه نماز در اعتراض به سرکوب مسلمانان و دستگیری جمعی از رهبران مذهبی، دست به تظاهرات زدند که با مقابله شدید نیروهای امنیتی و ارتش این کشور مواجه شد... به نقل از مخالفین دولت و اهالی پای تخت حاکمیت آمار کشته ها و مجروحین بالغ بر هزاران تن می باشد= جمهوری اسلامی اول مرداد 1368 ص 3= دفتر 8 جلد 2 ص 29) و دهها مورد دیگر که در دفتر 8 موجود است که چه بر سر مسلمانان می آید تازه این در زمن استقرار حکومت اسلامی است که مسلمین تا حدودی زنده و موقعیت بیشتری از گذشته برای آنها قائلند.

2) ضعف حق در نگاه گسترش مکاتب باطله:در اینک همیشه حق طرفدار محروم، مظلوم و طبقه سه و ضعیف جامعه بوده و در برابر ستمگر و طبقه یک و اشرافیت جامعه از حق آن ها دفا کرده و میکند شکی نیست که دستورات اسلام اعم از آیات قرآن، تاریخ و احادیث در این باره بیش از حد است. حال در صورتی که حق ضعیف و مزوی گشته و باطل که دشمن سرسخت حق است تقویت شده حق علاوه بر اینکه نمی تواند از حقوق محرومین و... دفاع کند حتی خودش هم مغلوب باطل میگردد همانطور که چندین قرن به طور کلی مغلوب باطل بود تا دراستقرار حکومت اسلامی در ایران تا حدودی حق در ایران از انزوا خارج شد و هنوز بر باطل تسلط نیافته و درحد مساوی نیست اما به صورت یک کابوس خطر برای باطل درآمده است. وقتی طبقه سه و... بی پناگاه شود قهراً مورد هجوم قوی و انسانی که خوی تفوق طلبی، تجاوزگری و خود خاهی دارد قرار میگیرد. و علاوه بر اینکه جامعه به طبقه قوی و ضعیف تصمیم میگردد و جّو طبقاتی متضاد در جامعه بوجود می آید و حق مسلم طبقه سه داده نمیشود و بیشتر مزایا و... به طبقه اشراف تعلق میگردد دیگر حقوق آن ها مورد تجاوز قرار میگرد.

 اینجا است که طبقه سه جامعه در پی منجی و نجات دهنده میرود تا شاید از بن بست و زندان روحی و مادی بتواند خارج گردد. قبل ازگسترش کمونیست یک چنین وضعی در کل جهان و در کشورهای اسلامی بوجود آمده بود و سرمایه داران و اشرافیان حق کارگر و طبقه 3 را میخورند و کاخها، ویلاها درست کرده و طبقه سه در حلبی آباد ها و در خانه های کسری زاغه ای با وضع بدی زندگی میکردند و شاهد بودند که چگونه با دست رنج آن ها اشراف و... به عیاشی و... پرداخته اند. بطوری که مرگ را بر این زندگی ترجیح میدادند. کمونیست ها که دید جامعه شناسی خوبی داشتند از موقعیت و فرصت استفاده کرده و انگشت گذاشتند روی همان چیزی که مورد توجه کارگر و طبقه سه جامعه بود اسلام را متهم کردند که مواد مخدر و تریاک است و مسلمین را بی تحرک و... بار آورده و از طرف دیگر با تبلیغات طرفداری از کارگر، محروم و قیام علیه سرمایه دار و اشراف در جهان انقلاباتی انجام دادن دو درصد  چنین کشور کمونیست قوت و قدرت گرفته و توسعه می یابد، من جمله انقلاب شوروی تاریخ 1922 بوقوع پیوست و کشور یک حکومت سوسیالیستی شد استالین تمام مساجد را بست و تعدادی را تخریب کرد بعد از پیروزی وقتی مردم محروم دیدند اینها واقعاً برای نجات کارگر و طبقه سه نبوده و قوانین را میخواهند عملی سازند که از آن زندان اول بدتر است لذا  به مخالفت برخواستند که استالین ده میلیون از همین مردم محروم را اعدام کرد و کشت که سالهای 67 و 1368 چندین گور دستجمعی در پی حفاری در شوروی کشف گردید و با گسترش و قوت کمونیت یک جو ضد خدائی در جهان بوجود آمد که بر ضعف حق و اسلام افزوده شد و کلاً همین ضعف اسلام و مسلمین موجب پیدایش مرامهای انحرافی گردید که مرام وهابیت در حجاز، مرام لائیک در ترکیه، مرام بعثی در عراق و مرام از بین بردن علما در ایران بوسیله رضا شاه و اسرائیل در فلسطین بوسیله انگلیس پدیدار میگردد که همه آن ها به شکل اسلامی و غیر اسلامی بنیاداً الحادی و ضد اسلام بوده و هنوز (بجز ایران) هستند و علیه اسلام و حق که تازه با کمر خمیده و ضعف بدنی دارد از انزوا خارج میگرد فعالیت میکنند: (ما اگر میدانستیم که جهل و جهالت چه بر سر ما آورده و چه بر سر اسلام آورده از جهالت و نادانی و بی سوادی وحشت میکردیم نه از علم و مدرسه= ده گفتار چاپ اول ص 151)و (در مسأله ولایت و امامت طرز فکر ما به صورت عجیب و معکوس درآمده... (ص 122)... تشیع و دوستی اهل بیت پیغمبر را وسیله قرار دادیم برای اینکه از زیر بار اسلام بیرون بیائیم، حالا ببینید این فکر چقدر مسخ شده است... در ما نتیجه معکوس داده، وسیله تنبلی شده، وسیله هیچ کار نکردن و بانتظار اینکه همه کارها را مولی کرده. در قیامت هم مولی میکند همان کتاب ص 123= شهید مطهری) .

در واقع خود ما مسلمانان حق را نشناختیم که حق ر از ما گرفتند مانند تکه طلائی که در دست بچه باشد آن را با دادن یک دانه انار می توان از او گرفت به همین راحتی و با یک فرمول دقیق حق را از ما گرفتند: (فکر دینی ما باید اصلاح به شود، تفکر ما درباره دین غلط است، غلط به جرأت می گویم از چهار تا مسأله فروع، آنهم در عبادات، چندتائی هم از معاملات، از این ها (ص 75) که بگذریم دیگر فکر درستی ما درباره دین نداریم... سیاست حاکم بر جهان یا نیمی از جهان می خواهد که اسلام نه بمیرد و نه زنده بماند...= مجموعه گفتارها جلد 1 چاپ ول ص 76= شهید مطهری) اسلام زنده محرک نباشد ه مانع سر راهشان نباشد و مرده بی جان نباشد تا در پناه آن و بنام آن در مواقع لزوم بتوانند بهره بگیرند و همینطور شد که هنوز ادامه دارد و اکثر کشورها مهم اسلامی امروز در دست آمریکا و انگلیس و... است!؟

ضعف حق  درنگاه ابستگی مادی به بیگانه

 به همان اندازه که ضعف حق باعث فقر فرهنگی، سیاسی و نظامی و... شد به همان اندازه موجب فقر مادی گردید بلکه فقر مادی که وابستگی را قهراً بدنبال داشت شدت بیشتری از خود نشان داد. از وقتی که استعمارگران دیدند تمدن اسلامی در اروپا جهان را متوجه خود نمود و حتی دانشمندان اروپائی درباره خدماتی که تمدن اسلامی به اروپائیان کرده کتاب ها نوشته اند درصدد برآمدند این شعله فروزان را از مسلمین بگیرند. شروع کردند و با همان شعارهای اسلامی تمدن صفت و... را از مسلمین گرفتند با تبلیغات جهانی و با عواملی که حتی در میان علما درست کردند این فکر را تقویت کردند که اسلام با دنیا داری، با علم روز، با صنعت روز مخالف است!؟ چون اینها انحراف آورد است اکثر ثروتمندان منحرفند، اکثر دانشگی ها منحرفند، غربی ها که بهترین تمدن و صنعت را دارند منحرفند. افرادی که به عنوان رهبر، زمامدار به اداره اجامعه پرداخته اند ناچارند ستم بکنند، به مردم، دروغ بگویند از مردم به زور چیزی بگیرند!؟ و اینها همه چیزهائی هستند که برای قدرت مسلمانان زیان بار است و آن ها را بگناه و... آلوده میسازد مسلمان باید زاهد و تارک دنیا باشد از تجملات روز استفاده نکند به نماز و عبادت بپردازند. فکر قیامت باشند و از دنیا فاصله بگیرند!؟

 و خلاصه کاری کردند که بعد از ده سال که از عمر جمهوری اسلامی میگذرد و بارها این فکر کوبیده شده باز هم آثار شوم آن باقی است. همین فکر باعث شد تمدن و صنعت بطوری از مسلمین گرفته شود که حتی نتوانند نیازهای اولیه خود را تأمین کنند ناچار به کشورهای غربی و شرقی وابسته شدند و همین وابستگی اقتصادی باعث شد که فرهنگ کشورهای اسلامی نیز وابسته گردد که ما خود در ایران شاهد آن بودیم بقدری کشورهای اسلامی عقب مانده و وابسته شدند که در جهان موجب فکر دیگری شد. و آن اینکه اگر واقعاً اسلام بهترین و کامل ترین دین است چرا کشورهای اسلامی فقیرند؟، چرا با این فرهنگ غنی مادی و معنوی که دارند بیگانگان وابسته اند؟ و درست هم گفته اند چون به غیر از ایران دیگر کشورهای اسلامی از نظر فرهنگی مادی به کشورهای غربی و شرقی وابسته اند!؟ کشورهای آفریقائی و آمریکای لاتین هرکدام 20، 30 میلیارد دلار به غربیها بدهی دارند که فقط میتوانند بهره این پولها را بدهند و سالی میلیون ها بر اثر گرسنگی و عدم بهداشت و درمان جان میدهند!؟ و در گذشته گفته شد که کشورهای عمده اسلامی مانند مصر، حجاز و... همصدا با آمریکا و... صدام رژیم عراق را در 8 سال جنگ علیه ایران یاری دادند: (...صدام حسین [رئیس جمهور فعلی عراق] به حکم شرعی کافر است و هم از طرفدار کافر است، طرفدار کارتر [رئیس جمهور اسبق آمریکا] است و بواسطه طرفداری از کارتر و گرفتن قوا از او، دارد به ایران حمله میکند و کارتر نوکرهای خودش را مثل صدام حسین و مثل سادات [رئیس جمهور معدوم مصر] و امثال اینها را وادار کرده است که به ایران حمله بکنند...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 4) و (مبلغین که در حوزه های روحانیت درست کردند و عمالی که در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتی یا بنگاههای انتشاراتی داشتند و متشرقینی که در خدمت دولتهای استعمارگر هستند همه دست بدست هم داده در تحریف حقائل اسلام کار کردند بطوریکه بسیاری از مردم و افراد تحصیل کرده نسبت باسلام گمراه و دچار اشتباه شده اند (ص 6) مثلاً تبلیغ کردند که اسلام دین جامعه ای نیست... اسلام فقط احکام حیض و نفاس است...= ولایت فقیه ص 7) و(...، 50 سال دوره سیاه پهلوی آنطور تبلیغات کرده بودند و کردند که آنها می خواهند در ذهن ملت ما و جوانهای متمرکز کنند که ایران اسلام [ی] از عهده اینکه یک علم را، یک تخصصی را، یک صنعتی را ایجاد کند عاجز است... آنطور تبلیغ کردند که می گویند باید ما تمام چیزها را از سر تا به پا باید ما غربی بشویم یا شرقی باشیم... در سایر ممالک اسلامی هم تبلیغات را طوری کرده بودند که ما در هر (ص 132) امری باید مستشار از غرب و یا شرق بیاوریم و اصلاً مغز ایرانی لایق این نیست که یک کار مثبتی بتواند انجام... آنهائی که میخواهند ما را بطرف شرق و عمدتاً به طرف غرب بکشانند این است که [میگویند] اینها [مسلمانان] با تخصص مخالف هستند با علم مخالفند. خیر ما با تخصص مخالف نیستیم با علم مخالف نیستیم با نوکری اجانب مخالفیم...)= سخنرانیهای اما خمینی ششماهه اول 1360 ص 133) بهر صورت با تبلیغات دامنه دار و بسیار با نفوذ اسلام و مسلمین را بهروزی گرفتار کردند که جبران ناپذیر است و علت آن از ناحیه خود مسلمین است که حق واقعاً نشناختند علاوه بر اینکه شناخت یک شناخت ابتدائی و سطحی بود بیشتر جنبه اعتقادی داشت تا جنبه عملی و همانطور که در بحثهای گذشته گفته شد ولایت (تولی) را بمعنی دوست داشتن و (تبری) بمعنی دشمن داشتن دشمنان خدا و انبیاء و اولیاء میدانستند بدون آنکه عملی اساسی از آن اعتقاد بروز کند. در پایان باید توجه داشت که زیان های عدم شناخت حق بیش این چند مورد است و هر موردی از آن بیش از این اندازه باید مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد

خلأ شناخت در نگاه باطل و بدان جامعه

 و به عبارت دیگر نقش مخرب فردی و اجتماعی عدم شناخت انگلها و آفات اجتماعی. در این قسمت که در مورد زیان های عدم شناخت باطل بحث میشود. جا دارد که قبل از طرف جزئیات بحث در مورد خود باطل و مفهوم سخن گفت. در گذشته هم به این مطلب اشاره شد که باطل یعنی چیزی که دارای واقعیتی میتواند باشد، زمینه رسیدن بیک واقعیت درآن موجود باشد اما به عللی علاوه بر اینکه آن واقعیت وجود خارجی پیدا نمی کند. جای آن به چیز دیگر داده میشود که درست. ضد و برخلاف آن واقعیت باشد. در واقع ماهیت چیز پسندیده تبدیل بچیزی ناپسند گردد و به عبارت دیگر سیر طبیعی شیء بیک سیر غیر طبیعی و زیان آور منجر گردد مثل اینکه سیر طبیعی ماشین این است که با یک آئین رانندگی دقیق در جاده حرکت کند اما این حرکت در بیابان ناهموار و پرخطر صورت بگیرد. در در عبادات وقتی در عبادت قصد قربت نباشد یا عبادت یکی از ارکان خود را از دست داده باشد، شرع مقدس اسلام آن را باطل میداند یعنی عبادت خاصیت خود را از دست داده است؛ باطل که همان معیارهای باطل باشد و یا باطل گرا که خود شخص باطل است در واقع خاصیت خود را از دست داده اند آن خاصیتی که میتواند به صلاح فرد و جامعه باشد در باطل و باطل گردیده نمیشود بلکه جای آن خاصیت که میتواند به صلاح فرد و جامعه باشد در باطل و باطل گرا دیده نمیشود بلکه جای آن خاصیت از دست رفته را چیز دیگر پر کرده است. قصد قربت در عبادت این است که عبادت به خاطر امر الله و تقرب به او انجام میگیرد اما هنگامی که به خاطر امر نفسانی و تقرب بغیر خدا انجام میگیرد در واقع جای خدا را غیر خدا گرفته که به آن شرک گفته میشود؛ باطل هم همین گونه است. خط او و عمل باطل است بنا براین عدم شناخت باطل همانند عدم شناخت غذای مسموم است که در وقت خوردن معلوم نمیشود اما همینکه غذا در معده قرار گرفت چون مناسب با وضع طبیعی معده نیست و مواد سمی آن فوراً به همه بدن سرایت میکند. حال فرد منقلب و سرانجام راهی بیمارستان میگردد آنوقت فهمیده میشود که غذا مسموم بوده که آقای دکتر وضع مزاجی مریض را آمایش کرده باشد. آقای دکتر می گوید مگر غذای بدی. خورده اید؟ مریض میگوید اتفاقاً غذا، غذای خوبی بود بهترین چلوکباب بود و نمیدانم چرا اینطور شد. آقای دکتر میگوید درست است که غذا، غذای خوبی بوده اما غذا پس از اینکه خاصیت خود را از دست داده فاسد گردید، و تولید سم نموده و شما مسموم شده اید و اگر مراجعه نمیکردید خطرناک می بود.

 در واقع باطل به همی گونه است پس از آن جامعه به فساد کشیده میشود و هرکس درباره علت فساد اجتماعی چیزی می گویند. وقتی جامعه شناسان ریشه یابی می کنند می بینند یک سری افکار انحرافی ناخودآگاه و یا آگاه و بوسیله استعمارگران علت این همه انحرافات و گرایشات ناپسند شده. یکی از علماء بزرگ که بعلت شرایط سیاسی به قم آمده بود گفت: یکفرد که کمونیست را در عراق تبلیغ میکرد درصدد دستگیری او برآمدند و موفق نشدند او را دست گیر کنند و از آن ببعد معلوم نشد هست و یا رفته دیگر فعالیت دارد یا ندارد. اما بعد از دو سال معلوم شد پانصد نفر را کاملاً به عقائد کمونیستی وابسته کرده است. و اضافه کردند که الآن در عراق کمونیست یک حزب رسمی دارد و علناً فعالیت میکند. البته با روی کار آمدن حزب بعث الحادی فعالیتهای کمونیستی شروع می گردد و در گذشته گفته شد که همین آقا فرمودند. در نظام حکومتی حزب بعث فعالیت حزب کمونیست آزاد اما فعالیت های اسلامی و تشکیل حزب اسلامی ممنوع است!؟

 به بر صورت گاهی می بینیم جامعه آلوده شده و حال آنکه کسی بطور مشخص بنام آلوده کنند شناخته نشده مواد مخدر سرمایه های مادی و انسانی را در سطح وسیعی در کام خود فرو می برد و هنوز شاید آلوده کننده اول معلوم نشده باشد چه کسی بوده است. و در یک کلام باید گفت: تمام بلاهائی که بر سر انسان معلوم نشده باشد چه کسی بوده است. و در یک کلام باید گفت تمام بلاهائی که بر سر انسان و جامعه بشری آمده و می آید بدان جهت است که انگلها و آفات جامعه شناخته نمیشوند و اگر شناخته میشوند درصدد جلوگیری و دفع بر نمی آیند. چون عواقب و خیم آن روشن نیست و اگر روشن است فکر دیگر مانع آن است. یکی میگوید بما چه. یکی میگوید از ما چه برخواسته است، یکی میگوید. مگر میشود جلو این گونه افراد را گرفت. یکی میگوید جامعه اینها را دارد و یکی هم میگوید جلوگیری از خواست ها و گرایشات مردم موجب مشکلات دیگر میشود!؟

«دلیل اینکه باطل چیزی است که خاصیت خود را از دست داده باشد (وحبط ما صنعوا و باطل ما کانوا یعملون= هود آیه 16»

و هنگامیکه اکثر جامعه را فرا گرفته باشد هرچند ناپسند باشد در مجامع غربی به عنوان یک گرایش درست تلقی میگردد و رسمیت پیدا میکند عمل لواط در انگلیس چون کنترل و از آن جلوگیری نشد کم کم سر از اکثریت برون آورد بطوریکه دیگر قابل کنترل نبود. اینجا بود که مصلحت اندیشان حیوان صفت گفتند این عمل خواست اکثریت مردم و خواست اکثریت محترم است و نمیشود جلو آن را گرفت و لذا عمل لواط در بطور رسمی در قانون اساسی انگلیس راه یافت که در زمان شاه شنیدیم شاه ایران برای یکی از مقامات آن کشور که با پسری ازدواج میکند تبریک داده بود!؟. نتیجه این عمل لواط و هم جنس بازی همانطور و هم جنس بازی است و ویروس آن به هر جا سرایت میکند الآن در ایران شایعه شده که مرض ایدز آمده. خربزه را افرادی فاسد و فاسد کننده خورده اند ولی لرز آن الآن برای همه جهان باقی مانده است!؟ این بر اثر عدم شناخت باطل و باگرا است باطل خود عمل لواط و باطل گرا آن کسانی که عمل لواط را انجام دادند و کسانیکه آن را تأیید کردند و یا درصدد منع آن برنیامدند و این است که خداوند عالم در مورد افراد فاسدکننده زنگ خطر را بصدا درآورده است: (...فاعلم انما یریدالله ان یصبهم ببعض ذنوبهم و ان کثیراً من الناس لفاسقون آیه 49... کلما او قدوا ناراً للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فساداً و الله لایحب المفسدین (64) المائده) و(...ان الله لایصلح عمل المفسدین= یونس آیه 81) و(ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفهً منهم یذبح ابنائهم و یستحی نسائهم انه کان من المفسدین= قصص آیه 4). در حد زیادی کلمه (باطل و فساد) به اشکال مختلف در قرآن ذکر شده و خداوند انگل های اجتماعی را معرفی نموده و اعلام خطر کرده است. در این جا مواردی از زیانهای عدم شناخت باطل را عنوان میکنم.

1) تمام انحرافات در نگاه عدم شناخت:در اینکه تمام انحرافات و فسادها بر اثر عدم شناخت باطل است. انحرافات دو جور است. یکی اینکه چون افراد باطل و باطل گرایان شناخته نمیشود، در تماس های فکری و برخوردهای اجتماعی فرد با افراد ناپاک در تماس قرار میگیرد و یا آن که تبلیغات در او اثر کرده او را به گمراهی می کشد و گاهی از افراد هستند چنان گمراه می شوند که تا سالها در گمراهی باقی مانده و فکر میکنند واقعاً راه درستی میروند و عمدتاً این نوع گمراهی بر اثر تبلیغات استعماری وتماس عملی عمال استعمار است که با یک قیافه منافقانه افراد را شکار میکنند که قبلاً گفته شد یک فرد کمونیست در مدت دو سال میتواند پانصد نفر را با خود هم فکر، و از اسلام جدا کرده و به کفر بکشاند، استعمارآن چنان مرموزانه کار میکند و از راههائی فکر انحرافی را در اذهان وارد میسازد که به خستی فرد میتواند بداند از کجا تیر خورده است در گذشته به این نکته اشاره شد که تبلیغ کرده بودند دنیا منحرف کنند است باید دنیا را سه طلاقه کرد همانطور که علی(ع) دنیا را سه طلاقه کرد!؟. مسلمانان هم نسنجیده... باور کردند و یکوقت با خبر شدند که رنگ و برچسب اینکه کشورهای اسلامی فقیرند و... به اسلام و مسلمین زده شد، و بدنبال آن بیگانه وابسته شدند. در بحثهای گذشته در این باره سخنانی ازآیت الله امام خمینی آوردیم که استعمار چگونه حتی در میانه حوزه های علمیه نفوذ کرده و فکر اینکه ما باید مسئله بگوئیم، چه کار به سیاست داریم، سیاست مال آن ها است که میتوانند دروغ بگویند و...!؟

و نبز اینکه زمینه هائی بطور عملی فراهم میگردد و خود ماهیت باطل به صورت خاص در آورده میگردد که افراد قهراً و ناخود آگاه بدام انحراف کشیده می شوند که این هم عمدتاً از ناحیه استعمارگران و عمال آن ها است. مواد مخدر، مشروبات الکلی، قمار و... و یک نوع آزادی هائی که راه انحراف را باز میکند دام صیادی را باز وگسترده میکنند و ازطرف دیگر دروازه آزادی باز می شود تا افراد بطمع دانه در دام صیادی قرار بگیرند هم سرگرم باشند که ندانند غارت گرچه میکند و هم از این دانه بخورند تا فکرشان آن گونه شود که نه باطل را به شناسد و نه باطل گرا را، این واقعیت را ما خود در زمان محمد رضا شاه با تمام وجود لمس کردیم که از یک طر آزادی زن و کشف حجاب و از طرف دیگر ایجاد زمینه های انحرافی مانند مواد مخدر که خواهر شاه یکی از تجار این کار بود. کارخانه های شراب سازی که خود شاه درآنها سهام داشت، تأسیس کابارها، قمار خانه ها و سینماهای کذائی آن روز واقعاً وضع بدی بوجود آورده بود که مخصوصاً نسل جوان را به احراف کشیده و انحرافات جنسی تجاوزات و... دیگر نزدیک بود بطور کلی زندگی را بیک زندگی حیوانی تبدیل کند که انقلاب اسلامی بداد رسید مردم نه باطل را شناختند ونه باطل گرا، سینماها، کابارها و... را گفتند اینها سرگرمی، شاه خدای روی زمین است هرکاری بکند درست و خود باطل گرا را نشناختند که گفتند شاه خدای روی زمین است، شاه کمر بسته امام رضا است. هرکاری بخواهد بکند به امام رضا میرود و امام رضا او را راهنمائی میکند. و همزمان با این روند علما را کوبیده و با روشهای خاصی که داشتند از توده مردم جدا کردند تا راحت تر بتواند از جهل توده استفاده کرده و لانه خود را محکم سازند: (...آن چه دستی بود که روحانیون را با قشر دانشگاهی ها آنطور از هم جدا کرد که در دانشگاه اسم روحانی را نمیشد ببری و در مدرسه فیضیه [حوزه علمیه قم] هم [نمیشد اسم] دانشگاهی را [برد] این چه دستی بود که اینها را از هم جدا کرد و با هم دشمن کرد و این چه دستی بود که دانشگاه ما را به آن صورت درآورد که اشخاصی که از آن بیرون آمدند مگر یک دسته متعهد [بقیه] انحرافی بودند و گرایش به مکتبهای دیگر داشتند..). پیامهای امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 110 سطر 11)و (هرگاه این سیره حفظ میشد و حکومت بشیو، اسلام میبود نه تسلط بر جان و مال مردم، نه سلطنت و منکرات واقع نمیشد... این حکام هستند که اماکن فاسد درست میکنند، مراکز فحشا و میگساری میسازند و موقوفات را صرف ساختن سینما [های آنروز] میکنند...= ولایت فقیه ص 49)و(...و همین جوانها در زمان طاغوت که هرجا میرفتند فساد را می دیدند، مجله میخریدند پر از فساد و پر از فحشا بد روزنامه میخریدند پر از تبلیغات ضد اسلامی و انسانی بود... ص 150: یک مملکتی که آنها [استعمارگران و عمالشان] میخواستند این بود که یک طایفه ای زیادی از جوانان ما را به هروئین بکشند و یک طایفه دیگر را بمسکرات بکشند یک طایفه دیگری را به فحشا و مراکز فساد بکشند..). پیامهای امام خمینی، ششماهه اول 1359 ص 352)

2) خلأ شناخت در نگاه کلاه برداران و... قبل از عنوان جزئیات بحث باید توجه داشت اینکه بحث منحرفین جامعه با بحث باطل گرایان مخلوط میشود بدان جهت است که از نظر اثر هر دو یکی هستند اثر رفتار یک کافر و با رفتار یک مسلمان متحرف فرقی ندارد و از طرف دیگر وقتی باطل به این معنا باشد که خاصیت خود را از دست داده، دیگر همه را در یک ردیف قرار میدهد با این فرق که یکی کافر است و دیگری مسلمان یکی انحراف بیشتر دارد یکی کمتر. البته از کل باطل همان کفر تلقی میگردد اما در واقع باطل شامل هر فرد منحرفی میگردد که کفار انگل و آفت اسلام م و جامعه انسانیت هستند و منحرفین مسلمان انگل جامعه هر دو جامعه را آلوده میکنند منافقین و شعبده بازان از انگلهای جامعه اند و اینکه منافق حتی از کافر بدتر است دلیل بر این است هر فردی که برای جامعه و اسلام مضر باشد از باطل گریان است. ما اگر کفار را نشناسیم ایمان و اسلاممان یک فرد آنها آلوده و علیل میگردد. و اگر کلاه برداران و شعبده بازان جامعه را نشناسیم مال و فکرمان در خطر است کلاه برداران مال و شعبده بازان هم مال و فکر ما را می ربایند. اصولاً هر جامعه ای این گونه افراد را خواهد داشت حال اگر جامعه آگاه باشد و شگردهای کلاه برداران و شعبده بازان را بداند این گونه افراد در این بعد یا اصلاً وجود خارجی پیدا نمیکنند یا اگر وجود خارجی پیدا کنند توانائی و گسترش نخواهند داشت اما اگر شناخته نشوند علاوه بر اینکه مال و اموال افراد را خواهند برد یک ناامینی فکری نیز بوجود خواهند آورد و همین موقعیت آنها باعث میگردد علاوه بر اینکه از نظر مالی و امیدواری بکار خود تقویت شوند. باعث میگردد افراد دیگری هم بدلائل سیاسی و اقتصادی و مانند آن دست به این کار بزنند و شعبده بازان نیز همان گونه توسعه یافته و از طریق دیگر زیان برسانند.

 در زمان استقرار حکومت اسلامی که مخالف داخلی و خارجی زیادی داشت مسئله کلاه برداری، دزدی و خارج نمودن ارز و طلا و... از کشور کراراً اتفاق می افتاد. در تهران کلاه بردارانی بودند که حتی ده میلیارد کلاه برداری کرده بودند بنام صندوق قرض الحسنه، تشکیل شرکت تعاونی، تشکیل کلاسهای تقویتی برای امتحان دانشگاه و... پول زیادی از مردم گرفته بودند با تبلیغات کاری کرده بودند که افرادی برای تهیه پول سهام شرکت لوازم خانگی خود را فروخته بودند که اداره آگاهی اینها را به صورت فیلم ساخته بود و برای آگاهی مردم در تلویزیون بنمایش گذاشت بارها تلویزیون اموال مسروقه از قبیل قالی و... ماشین، طلا و... از دزدان که می خواسته بودند اینها را در داخل و خارج بفروشند نشان میداد: (فهرست روزنامه ها سالهای 60، 61، 62 و...) شعبده بازان که یک قسم آن کلاه برداری است که به صورت گدائی و مانند آن انجام میگرد و قسم دیگرآن در افکار افراد ناآگاه اثر منفی داشته و به معتقدات آنها لتمه میزند شرح و بحث زیادی دارد که مجال طرح آنها نیست. اما جوان دیپلمه ای که این انگل فکرش را علیل کرده با حدود یکساعت صحبت توانستم او را آگاه سازم که کار این شعبده بازان واقعیت ندارد علاوه بر اینکه خلاف شرع است و موجب بدعت در دین و... میگردد اینها اکثراً چشم بندی و تردستی و مانند آنها و بدانش و هنرنیز ضربه میزند آقائی که با چشم بندی و مانند آن در نظر تماشاگران معجزه میکند و اکثر آنها از این راه پول جمع میکنند یک پیچ را نمیتوانند به سازند که محتاج دیگران نباشند مفت و مجان از مردم پول میگیرند و می خورند ومی خواهند بدون آنکه در علم، هنر، تولید و... کشور هیچ نقشی داشته باشند و اصولاً اکثر این انگلها در روستاها که جهل و بی سوادی واعتقاد بکارهای معجزه آسا بیشتر است لانه میکنند. (شگرد شعبده بازان و... دفتر 30 ص) و برای جلوگیری و دفع این گونه خطراست و آفات اجتماعی است که خداوند بیدارباش میدهد: (یا ایها الذین امنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماً به جهالت فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین) ونز (و کذالک جعلنا فی کل قریه اکابر مجرمیها لیمکروا فیها و ما یمکرون الا بانفسهم و ما یشعرون= انعام آیه 132) ونیز (...بل زین للذین کفروا مکرهم و صدو عن السبیل... الرعد آیه 33) کلمه (مکر) به اشکال مختلف 42 بار در قرآن تکرار شد که مربوط است به افراد کلاه بردار، شعبده باز که بهر طریق ممکن برای دست یابی به منافع و اغراض شخص خود به اغفال مردم می پردازند لذا ضروری است این انگلهای اجتماعی شناخته شده و علیه آن ها سم پاشی گردد تا از میان بروند.

3) نسل جوان در خطر باطل: یک دسته از کلاه برداران و شعبه بازان کلاه برداران و شعبده بازان انسان ربا هستند که در کمین نسل جوان می نشینند و بادام های فریبنده ای که دارند به صید جوانان می پردازند نسل جوان علاوه بر اینکه ممکن است با افراد فاسد جانی مانند خود رفاقت کرده و به انحراف کشیده شود استعمار اولین بار نسل جوان را مورد هدف قرار میدهد یکی اینکه نسل جوان کم تجربه است و زود بطرف نوآوریهای استعماری گرایش میکند و دوم اینکه نسل جوان سرمایه پرتحرک، فعال، پرخاشگر و استعمار ستیز جامعه است از صدر اسلام تاکنون اکثر کسانی که شمشیر بدست گرفته و در صف مقدم جنگ شمشیر زده اند، اکثر انقلاباتی که شده محور بر تحرک آن نسل جوان بوده است و خواهد بود. لذا استعمار در درجه اول میکوشد این عنصر مقاومت و شجاعت را فلج کند. همانطور که گفته شد نسل جوان کم تجربه است و راه نفوذ در آن با آن شیوه هائی که استعمار دارد بسیار سهل است. جوان همانند شمعی نرم است که میتوان به هر حالتی او را درآورد و جهت به او داد چون سنت گرا و هر پدیده نو و جدید را به گرمی درآغوش میگیرد.

 و خلاصه نسل جوان که آغاز زندگی را شروع کرده در پی انتخاب سنت، مرام، ایده و عقیده ای است که برطبق آن گرایش های خود را پی گیری کند و خط و میشی را در پیش گیرد که به خواسته های او جواب مثبت دهد. استعمار برای شکار نسل جوان با توجه به این روحیات جوان خود را مجهز نموده و در مسیر نسل جوان کمین میکند و خود را چنان در لباس حق گرا می پوشاند که حتی پدر جوان هم که تجربه دیده به سختی میتواند قبل ازآنکه کاری کرده باشد او را به شناسد. با توجه به این خطر بزرگ و دهها خطر دیگر برای نسل جوان اگر نسل جوان قبلاً خود را برای شناخت این آفات و انگلهای نسل جوان آمده نکرده باشد و اگر ما و مسئولین ارشاد و هدایت نسل جوان در این باره پیش بینی لازم را نکرده باشیم و در وقت بروز آفات کاملاً مراقب نباشیم آفات و انگلهای این ثمره مفید جامعه نابود خواهند کرد همانطور که در گذشته اشاره شد مسیحیان برای اینکه تحرک نظامی را از مسلمانان گرفته و آنها را از اروپا خارج سازند مراکز فحشا تأسیس کردند و جوانان را بمراکز فحشا کشیده و موفق شدند مسلمین را شکست دهند!؟ درعصر استقرار حکومت اسلامی که مسلمانان مصر اکثراً خواهان استقرار حکومت اسلامی در کشورشان بودند و مصر در زمان حسنی مبارک (رئیس جمهور) رابطه تنگا تنگی با اسرائیل داشت و یکی از مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی ایران بود اسرائیل عده ای زن فاحشه را به مصر می فرستد برای اینکه در میان نسل جوان انقلابی نفوذ کرده و آنها را فلج کنند و قبلاً از سخن امام خمینی دریافتیم که شاه که عامل استعمار آمریکا بود چگونه درصدد نابودی نسل جوان و ما خود بعد از انقلاب شاهد بودیم که حزب توده و... که هدفشان پیاده نمودن کمونیست در ایران بود چگونه بنام اسلام راستین و حکومت علی باید حاکم گردد. برای اینکه هم نسل جوان را از انقلاب بگیرند و هم برای مقابله با جمهوری اسلامی نیرو داشته باشند عده زیادی از جوانان  را بطرف خود کشیدند. در دانگشاه ها سنگر گرفتند در خانه های تیمی بفعالیت پرداختند در مراکز و خیابان ها بمب گزاری کردند عده زیادی از مردم و مسئولین کشور را کشتند بعد که سرکوب شدند بکردستان رفته و آنجا فعالیت کردند تمام کردستان و حتی شهر مرکزی کردستان (سنندج) را اشغال کردند. باور کن جمهوری اسلامی 20 هزار شهید داد تا کردستان را از این جوانان گول خورده پاک کند که هنوز بعد از ده سال گوشه و کنار فعالیت دارند. آذربایجان غربی که جزء کردستان است با ماشین کنار روستائی می گذشتیم یکی از همراهان گفت: تا این روستا را ما از مخالفین پاک سازی کردیم سیصد شهید دادیم .

خلاصه علت این همه کشتار و... که جای ذکر آنها نیست برای این بود که نسل جوان را با آن شعبده بازیها که داشتند فریب دادند و علیه همین ملت بکار گرفتند اکثر جوانا به انحراف کشیده از خانواده مذهبی بودند که بعضی از خانواده خودشان اطلاع دادند تا چون منحرف آنها را دستگیر کنند. آیت الله امام خمینی در مورد جوانان گول خورده میفرمایند: (این گروه هائی که مع الاسف عده از جوانان ما و بچه های عزیزی که اینها باید برای میهن خودشان و اسلام خودشان عمل کنند آنها را بازی می دهند و بر ضد این انقلاب اسلامی که دست قدرتها را از این کشور قطع کرده است بسیج می کند و در خیانابها می آورند... به پدر و مادر در این عزیزان نصیحت کنم که شما فرزندان خودتا را و جوانها خودشان را از دست این گرگ که به صورت آمیزاد درآمده اند و شما را منحرف می خواهند بکنند توجه داشته باشید... (ص 249) شما که بازی خوردید و سران خیانتکاران منافقین شما را بازی دادند و خودشان در پناهگاه ها نشتند... (ص 250) این گروهکهای بدبخت... که جوانهای ما را بازی می دهند... و جوانهای این ملت را بسیج می کنند. برخلاف اسلام و بر خلاف ملت مسلمان و در خدمت ابر قدرتها و خصوصاً آمریکا... سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 251)

(وقتی احساس شد که اینها یک نقشه شیطانی [و] اتحاد با منافقینی [دست] که (ص 252) دیروز- پریروز ریختند در خیابانهای و جوانهای ما را سر بریدند و مال و اموال مردم را آتش زدند و خیابانها را به فساد کشانیده اند... همان کتاب ص 253) .در واقع چگونه جوانان یک ملت را علیه عده دیگر بکار میگیرند و نابودشان میکنند جهل و عدم آگاهی زمینه ای میشود تا نسل جوان یک کشور علیه نسل جوان همان کشور بکار گرفته شده و موجب تقویت سیاست باطل گردد!؟

«اسرائیل زنان فاحشه به مصر میفرستد=  روز نامه جمهوری اسلامی 5 مرداد 1367»

         5)باطل در نگاه پیدایش مرامهای باطل:در اینکه عدم شناخت باطل علت پیدایش مکاتب و آئین های باطله میگردد باید توجه داشت که در تحولات اجتماعی گاهی شرایطی بوجود می آید که در آن شرایط و موقعیت های میتوان از جهل توده مردم برای رسیدن به اهدافی بهره گرفت. همانطور که در گذشته گفته شد چون باطل منطقی ندارد که آن را روند و اساس کار خود قرار دهد. در شرایط مناسب که میشود از جهل توده مردم بهره گرفت بهترین فرصت برای این است که فرصت طلبان در جهت رسیدن به مقاصد خود اقدام کنند. حضرت موسی از طرف خدا مأمور گردید و طی یک انقلاب بر فرعونیان پیروز گردید و قوم بنی اسرائیل را از شر فرعونیان نجات یافتند. حضرت موسی(ع) نظر قوم بنی اسرائیل راکاملاً بخود جذب کرده بود و آنها تمام رفتار موسی را دقیقاً مورد نظر داشتند تا ببینند رهبر آنان در این شرایط بعد از پیروزی انقلاب چه میکند سامری که از این روحیه و دید مردم مطلع بود همینکه حضرت موسی بکوه طور رفت و بمردم وعده داده بود که پس از سی شب برگردد وقتی که در موعد مقرر بازگشت نکرد سامری فرصت را غنیمت شمرد و با عنوان اینکه موسی به شما دروغ گفته با درست کردن گوساله مردم را گرد خود جمع کرد بقدری تبلیغ را به ظاهر پسندیده کرده بود که بنی اسرائیل به معاون و برادر موسی (هارون) گوش نکرده و گرد گوساله سامری جمع شدند که فریاد میزد من خدای شما و خدای موسایم وقتی موسی از مناجات بازگشت و وضع را بدان گونه دید هم قوم و هم برادر را بسیار و شدیداً سرزنش کرد و حضرت موسی از آنان خواست که برای این گرایش بیجای خود بدرگاه خدا توبه کنند چون آنها که بگوساله سامری گرویده بودند آماده توبه شدند: (...موسی علیه السلام دستور داد در دو صف بایستند و غسل کرده و کفن بپوشند، آنگاه هارون دوازده هزار از کسانی را که پرستش گوساله نکرده بودند بیاورد و شمشیرهای بران بدست آنها داده و فرمان کشتن آنها را باین دوازده هزار نفر داد و آنها شروع بکشتن کرده تا پس از آنکه هفتاد هزار نفرشان را کشتند خداوند توبه شافرا پذیرفت و دست از کشتار دیگران کشتند.: تاریخ انبیاء ص 146= سید هاشم محلاتی) .

انیکه محمد علی باب روی کار آمد این جو بوجود آمده بود که امام زمان نزدیک است ظهر کند این جو حاکم باعث شده بود که محمد علی باب از موقعیت استفاده کرده و آئین بابت را آنچنان را شالوده ریزی کند که بتواند قانع کننده باشد و عده ای را گرد خود جمع کرده و در گیریهائی میان او و مخالفین عقیده درگیریهای خونینی صورت گیرد، سرانجام کشته شد اما این عقیده غلط توسط طرفداران پی در پی و متعدد او باقی ماند و نیز موجب درگیرها و خون ریزیها گردد و تا حالی باقی مانده و به عنوان بزرگترین حربه بر علیه اعتقاد مسلمین در دست استعمار و  اسرائیل قرار گیرد که از نظر اداری و مال همیشه این آئین غلط مورد حمایت بوده و خواهد بود و این زائید جهل مردم است که باطل را نشانختند اگر توده مردم مانند سامری او را شناخته بودند و گرد او جمع نشده بودند یک بچه تاجر شیرازی به تنها چه می توانست بکند امان امان و فغان از جهل و جهل توده مردم که همیشه زمینه پیدایش، رشد و دوام استعمارگران در طول تاریخ بوده و خواهد بود و مهم این است که همیشه نسل جوان طعمه این گرگان تاریخ بوده اند قرت العین که یکی از ادامه دهندگان سرسخت و با نفوذ محمد علی بود یک دختر جوان بود. و خلاصه یکی از علل مهم پیدایش ادیان و مکاتب باطل عدم شناخت باطل و باطل گرا بوده و خواهد بود. اصول ریشه عقیده فرد که همان باطل شناخته نمیشده که چنین عقیده نمیتواند ناجی بشر باشد و خود باطل گرا نشناخته نشده که بچه منظوری دست بچنین اقدامی زده و ماهیت شخصی خود او چیست. جهل مردم موجب شد یک بچه تاجر شیرازی را بجای امام زمان که تازه ظهور کرده بپذیرند و تا سر حد جان از او دفاع کنند و در درگیریها عده ای از آن ها کشته شوند و جان خود را فدای یک مرد جاه طلب کنند!؟

(...از هرکس مطمئن می شد با او می گفت من باب الله هستم فادخلو البیون من ابوابها... بدین جهت به میرزا علی محمد (باب) مشهور شد... و با خاصان خویش گفت آن مهدی صاحب الامر که مردم انتظارش برند منم... با مریدان خویش گفت سال دیگر دعوت خویش را در مکه ظاهر کرده خروج به سیف خاهم نمود و خون ها خواهم ریخت... ص 11:... و بعضی از مردم زنجان او [ملا محمد علی زنجانی یکی از پیروان باب] را قبول کرده (ص 61) به متابعت و مطاوعت او میان بستند. در زمانی قلیل قریب پانزده هزار کس به گرد او جمع شدند ص 62: گویند روزی حاجی محمد علی به جهت گرما به رفتن از پس پرده بیرون آمده بر اسب خویش نشست تا به قریه ای که قریب به قله بود رود. جماعت بابیه صف کشیدند. با آنکه زمین همه گل بود، چون او را دیدند یکباره بر زمین افتاده و در میان آن گل صورتها بر زمین مالیدند و تا ایشان را رخصت نداد سر برنداشتند [!!!؟] ص 42: [و لشگر ملاحسین بشر ویه پیرو باب] بدرون خانه [شاه زاده وقت] رفتند و با شمشیرهای کشیده با قرا ولات در آویختند و بسیاری از آنها را کشتند و آتش در آن سرای انداختند تمامت عمارت با بهار بندی که یک طرف آن بود و عمارت حسینیه که در جنب آن بود با جماعتی که در آن اها مسکن داشتند یکسره بسوختند و بعضی را هم کشتند و جسد ایشان را در آتش افکندند...= فتنه باب چاپ سوم ص 46= اعتقاد السلطنه)

شناخت در نگاه حق و باطل     ( از کتاب شناخت)      « با عرض معذرت از املا...»

 گرچه در بحثهای گذشته گاهی بطور ضمنی در مورد شناخت حق و باطل، گرایش بنیکان و دوری از بدان، عنوان گردید. اما مسئله حق و باطل برای اینکه حق را شناخته و بدان گرایش داشته باشیم و از باطل و زیان های آن دوری کنیم. بیش از حد مهم است که جا دارد چندین جلد کتاب در این باره نوشته شود و لی ما در این کتاب به خلاصه و مواردی از آن اکتفا می کنیم و قبل از ورود در جزئیات بحث ذکر نکاتی لازم به نظر میرسد که باید عنوان شود.

1) تضاددر نگاه حق باطل: و به عبارت دیگر حق امر وجودی و از ارکان و پایه های نظام خلقت به شمار می آید و باطل امر عدمی و از انگل های نظام خلقت است اصل و اصالتی نداشته و صرفاً عارض وجود جامعه انسانی و زندگی اجتماعی میگردد. جامعه انسانی و زندگی اجتماعی همانند درختی پر ثمر و همیشه در حال شکوفائی و ثمر دادن است و باطل همانند آفتی است که عارض وجود این درخت پر ثمر میگردد و گاهی علاوه بر آنکه ثمرآن را نابود و کرم خورده میکند این آفت باعث میگردد خود درخت ضعیف و پژمرده گردد. روی این جهت حق و باطل در یک جا جمع نمی گردد مگر آنکه یکی از آن دو مغلوب دیگری گردد و در اکثر مواقع پیروزی با لشکریان باطل بوده که علت آن همان عدم شناخت بوده است. خداوند چیزی بنام باطل خلق نکرده و در نظام خلقت جز حق چیزی دیگر در نظر نگرفته است و تمام انباء و اولیاء، (ع) قرآن، آیات در نظام خلقت همه و همه بدان جهت است که انسان از آلوده شدن بباطل جدا و دور ساخته و بحق نزدیک گرداند و پایه های سعادت و شقاوت از همین جا بنا میگردد که انسان در سر دو راهی یا راه حق را در پیش گرفته و سعادت مند میگردد و یا اینکه راه باطل را در پیش گرفته و شقاوت پیشه میگردد این دو خط و دو راه متضاد همیشه رونده داشته و خواهد داشت و اصولاً روندگان از ره باطل همیشه بیشتر بوده اند با اینکه برای قرار گرفتن در خط باطل هیچ دلیل و برهانی نبوده و برعکس برای طی نمودن و قرار گرفتن در راه حق علاوه بر انبیاء (ع) و اولیاء و قرآن هزاران دلیل روشن در در نظام خلقت وجود دارد که در قرآن در حد زیادی به آن ها اشاره شده مجموعاً کلمه. (آیات، آیاتنا و آیه) در 369، آیه از آیات قرآن تکرار شده بدون موارد دیگر که خداوند به آن آیات هدایت گر خود اشاره دارد. مسلم چیزی که عارض و ضد حق است باید برای پیروان خود دلیل نداشته باشد و حق که نظام خلقت بنیادش بر اساس حق است باید دلیل و منطقی برای پیروان خود داشته باشد: (و قال الشیطان لما قضی الامر ام الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلاتلومونی و لرموا انفسکم...)= ابراهیم آیه 22)و (ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلی الکبیر)= حج آیه 62) خلاصه این که جا دارد بزرگان و نویسندگان درباره حق و باطل کتابی مستقل و مفصل به رشته تحریر در آورند و معنی کلی حق و باطل را که همان کفر و ایمان، گمراهی و هدایت، شقاوت و سعادت، شر و خیر، زیانکاری و درست کاری است را معین کنند

2) چگونه افراد به گمراهی کشیده میشوند؟ و به معنای دیگر چه چیز موجب میگردد بدون دلیل راه باطل را در پیش گیرد و حال آنکه از ره حق دلیل و برهان بیش از حد در جلو انسان قرار داده است؟ در این مورد که چگونه انسان با آن همه دلیل در راه حق در پی باطل و گمراهی گام برمیدارد که بقول خود شیطان اصلاً دلیلی ندارد. بحث زیاد است که ما بچند مورد آن اشاره میکنم تا روشن گردد که شناخت حق و باطل و تمیز میان این دو از ضروریات زندگی اجتماعی است و بدون شناخت زندگی یک زندگی حیوانی بیش نخواهد بود.

1) باطل روی آورنده و حق گریزان است و به عبارت دیگر حق را باید دنبال کرد و درپی آن بود تا به آن دست یافت اما باطل برعکس روی آورنده است و بدون آنکه دنبال شود عارض وجود انسان میگردد و به معنای دیگر خلاء را باید بوسیله حق پر کرد اما اگر وجود انسان از حق خلاء پیدا کند خواه و ناخواه باطل آن را پر خواهد کرد  فرمان ماشین را باید گرفت و در مسیر راه با دقت کامل آن را از موانع و خطرات عبور داد تا به سلامت طی مسافت کند اما برای نابودی و سقوط کافی است که چند دقیقه فرمان آن رها گردد. با هزاران پند و موعظه گاهی نمیشود یکفرد را با حق آشنا نمود اما گاهی با یک کلمه فرد راه باطل را در پیش میگیرد. حق همانند درمان است که باید در پی یافتن و درست استعمال نمودن آن بود و باطل همانند دردی است که علی رغم میل انسان عارض وجود انسان شده و انسان را علیل می سازد در مدت کم و بوسیله چیز جزئی ممکن است انسان مریض شود اما معالجه مرض سالها طول بکشد. روی این جهت است که یافتن راه حق دلیل و برهان لازم دارد و با اینکه راه حق دلیل و برهان دارد پیروکمتر و باطل که دلیل و برهان ندارد پیرو بیشتر دارد!؟ در واقع طبیعت حق این است که باید در پی آن دوید و رنج ها کشید تا ارزش داشته باشد و طبیعت باطل این است که باید از آن گریخت و الا ابرهای تیره آن سراسر وجود انسان را فرا خواهد گرفت هنگامی که انسان در دامن حق نباشد قهراً در دامن باطل آرمیده است: (الا و ان من لا ینفعه الحق یضر الباطل و من لا یستقم به الهدی یجر به الظلال= غررالحکم ص 162 خ 17)

2) انحراف و تجاوز صفات فطری: یکی از عوامل مهمی که انسان را قهراً بطرف باطل سوق می دهد این است.وقتی که صفات فطری و پسندیده انسان از مرز و حدود خود تجاوز کند زمینه برای رشد و ورود باطل آماده میگردد که در گذشته گفته شد. صفت نگهداری و محافظت از مال و وسایل زندگی یک صفت درست است که خداوند در وجود انسان قرار داده تا فرد از مال ...خود نگهداری کرده و ل ابالی و سفیه نباشد. اما وقتی ملاک و معیار الهی و اسلام حاکم نباشد انسان مختار از حد تجاوز کرده و این صفت پسندیده تبدیل به بخل ...میگردد همین طور سایر صفات فطری هنگامی که از حد خود تجاوز کنند وجود انسان آماده میگردد برای نفوذ و رشد باطل و همین که زمینه فراهم شد باطل خلاء را پر خواهد نمود و لذا خواهیم دید که تمام گمراهان از کسانی هستند که فاصله زیادی با خداوند و دستورات اسلام دارند پیروان باطل همه از کسانی هستند که در شمار پیروان واقعی حق و اسلام نبوده اند و آن ها که بوده اند باطل نتوانسته به سرزمین وجود آنها قدم بگذارد. حصار محکم ایمان و خلوص جلو آن را محکم گرفته است: (فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی) بقره، 256)و (و الذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات.).= بقره، 257) کفر ورزیدن به باطل همان پشت کردن و فرار نمودن از باطل و ایمان آوردن به خدا همان رو کردن به حق و دامن حق را محکم گرفتن است. اینجا است که طبق آیه 40، سوره حجر، تیر باطل کارگر نمی شود؛ اما در صورتی که انسان به باطل رو کند در دامان طاغوت قرار خواهد گرفت و انسان در دامن طاغوت قرار نخواهد گرفت مگر اینکه صفات پسندیده درونی او به صفات ناپسند تبدیل شده باشد این یک معیار کلی است همین که صفات پسندیده فطری با صفات ناپسند تبدیل شد بدون دلیل و برهان صیادان باطل انسان را صید خواهند نمود.

3) مشتبه شدن باطل با حق: اصولاً انسان معصوم نیست که تمام واقعیات پشت پرده را بداند علاوه بر آن اکثر افراد آگاهی آنچنانی ندارند که بتوانند حقایق پشت پرده ببینند و مرتکب اشتباه نشوند چون مسائل بقدری پیچیده است که جز عده ای معدود نمیتوانند دچار اشتباه نشوند با این وصف همه میدانیم و تردیدی نیست که باطل در موارد زیادی با حق مشتبه میگردد؛ علی الخصوص در مواردی که افراد سود جود درصدد هستند که باطل را با لباس حق و حق را با لباس باطل نشان دهند؛ اینجا است که حتی همان افراد معدود و آگاه به سختی میتوانند میان حق و باطل را جدا کنند اینجا است که باطل با دلایل و براهین کاذب خود را نشان میدهد و افراد از آن پی روی میکنند که تمام افراد بی غرض اما گمراه از همین گروهند اکثر پیروان مکاتب باطله و گمراهان در دین اسلام از همین گروهند!؟

:(قل من رب السموات و لارض قل لله قل افاتخذتم من دونه اولیاء لا یملکون لانفسهم نفعاً و لا ضراً قل هل یستوی لاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور ام جعلوا لله شرکاءَ خلقو کخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق کل شیء و هو الواحد القهار= الرعد آیه 14)

4) نگاه بحث در نگاه نفس حق و باطل اینکه گفته میشود شناخت حق و باطل ضروری است مراد از حق و ُُُُباطل تنها فرد (حق و باطل) نیست بلکه تمام جوانب آن مراد فرد حق و فرد باطل است که حق و باطل در گفتار و رفتار آنان ظاهر میگردد و در واقع آئینه تمام نمای حق و باطلند و نفس حق و باطل که همان خصوصیات درونی حق و باطل باشد همان طور که میوه شیرین و تلخ دارای خصوصیتی هستند که مایه شرینی و تلخی میشوند و دیگر آثار حق که کارهای نیک و آثار باطل که کارهای ناپسند باشد. در محدوده این بحث کنجانده میگردد یعنی تنها مراد از بحث شخص حق و شخص باطل نیست اما آنچه در درجه اول باید کاملاً  روی آن بحث شده مورد شناسائی قرار گیرد شخص حق و شخص باطل است که گاهی برای شناخت حق و باطل باید به آثار آنها پی برد تا کاملاً خود حق و خود باطل شناخته شوند.

لزوم شناخت حق

حال که معلوم شد باطل امر عدمی و ضد حق و از آفت وجود جامعه انسانی و زندگی اجتماعی بشمار آمده و بطور خزنده و ناخودآگاه میتواند نفوذ کند و موجب گمراهی انسان شود و در موارد زیادی باطل با حق مشتبه و باطل خود را در لباس حق قالب نموده و همین یکی از علل مهم گمراهی ها و انحرافات است باید مواردی را در لزوم شناخت حق مورد بررسی قرار دهیم تا ما را متوجه شناخت گرداند اما اینکه حق چیست و به عبارت دیگر حق کیست؟ اصولاً خود خدا، انبیاء و اولیاء (ع)و پی روان انبیاء و اولیاء اشخاص حقند منشاء آثار حق و حقانیت میباشند که با یک نظم و ترتیب خاص حق از وجود آنها جلو گر شده و اثر خود را بجا میگذارند. مصالح و مقدرات الهی در نظام خلقت که اگر به آنها عمل گردد موجب سعادت انسان و سلامت جامعه و زندگی اجتماعی خواهد شد همان نفس حق است که معیارها و ملاک های الهی و اسلامی هم به آن ها گفته میگردد و گفتار و رفتارهای نیک که به وسیله اشخاص بر طبق معیارها صورت میگیرد از آثار حق به شمار می آید

1) بنیاد بشر در نگاه ادامه راه حق: خداوند بنای کل خلقت من جمله انسان  راچنان قرار داده که با سیر در سراط مستقیم می تواند به آن اهداف پیش بینی شده برسد والا نخواهد رسید و این یک امر کلی است که در مخلوقات مخلوق در صنایع و آنچه انسان برای رفع نیاز خود می ساز مشهود است هر چیزی از همان ابتدای تصور، اراده و تصمیم و طرح ساخت مسیر و نحوه استفاده از آن در نظر گرفته شده است میکانیکه از همان اول که یک ماشین را می سازد طوری آن را طراحی نموده و می سازد که راننده آن باید آئین رانندگی را بداند، از نظر روانی یک فرد سالم باشد روغن بنزین و... که در آن بکار میرود دارای عیار خوبی باشد جاده و راهی را که طی می کند باید دارای فلان شرایط و خصوصیت ها باشد تا آن اهداف و دیگر جهاتی که اول در نظر گرفته شد بطور شایسته از وسیله مورد نظر بدست آید در واقع ماشینی ساخته شده که با سراط مستقیم را طی کند انسان موجودی است که هم ساخت او برای حرکت در سراط مستقیم است و هم طبیعت آن با شراط مستقیم متمایل است. اگر عوارض عارض وجود انسان نشود انسان همان سیر طبیعی خود را طی می کند و در سراط مستقیم حرکت می نماید تا زمینه ای فراهم نشده که دروغ بگوید از صداقت و راستگوئی لذت می برد هنگامی به دروغ و... متوسل میگردد که احساس خطر کند که کسی و یا چیزی او را تهدید کند و یا اینکه چیزی از دست او برود که حساب می کند اینهم یک خطر و زیان است. در گذشته در مورد گرایشات انسان گفته شد که انسان گرایشاتی دارد که فطرت و طبیعت فطری او حاکم برآن است انسان موجودی عاطفی است و همیشه گرایش به آن دارد مانند گرسنه ای که تا گرسنه است نان را فراموش نمی کند دوست دارد کسی به او محبت کند، از او تقدیر و تعریف بنماید...

 به هر صورت ساختمان وجودی انسان برای طی مسافت در صراط مستقیم است حال که انسان باید در صراط مستقیم طی مسافت کند تا به نتیجه مطلوب برسد و در این مسیر باید کارهائی را انجام دهد باید حق را بشناسد چون حق است که او را در هر جهتی درست راهنمائی می  کند انسان برای اینکه بتواند انسانی شایسته و مطلوب باشد باید اصول اعتقادی، عبادات، کارهای نیکی که انجام میدهد، برخوردهای اجتماعی که دارد، نحوه بهره گیری از دنیا و کالاهای آن و... همه و همه حق و طبق دستورات حق باشد تا به آن صلاح و رستگاری که برای او در نظر گرفته شده برسد و الا نخواهد رسید؛ امام رضا (ع) در حدیث معروف سلسله الذهب میفرمایند: (کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی) در واقع حق حصاری است که اسان را از هر گزندی در امان میدارد و طریق باطل است که انسان را بانحراف کشیده و مستحق عذاب میگرداند مسلم تا ما حق را نشناسیم و در حصار حق قرار نگیریم از خطرات باطل در امام نخواهیم بود کودک آن وقت از مهر و الطاف مادر بهره مند میگردد که در میان انبوه جمعیت در پی یافتن مادر باشد و خود را در کنار او قرار دهد تا کام تشنه او از آب حیات محبت مادر سیراب گردد. (فاذا قضیت الصلوه فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله و اذکر الله کثیراً لعلکم تفلحوت)= جمعه 10) سلمان فارسی گبر زاده چون حق را شناخته و بر اساس آن سیر می کند به جائی میرسد که رسول خدا در باره او می فرماید: (سلمان منا اهل البیت) این مقام نتیجه همان شناخت حق است و الا سلمان همان گبر بود که بوده.

2) زندگی اجتماعی درنگاه حق: همان طور که در گذشته گفته شد یکی از علل مهم انحرافات این است که سود جویان بقدری با باطل مخلوط کرده اند که حتی شناخت حق واقعی و باطل واقعی مشکل است و تاکنون همین مسئله موجب گمراهی حتی بزرگانی هم شده که در گذشته مواردی از آن ذکر شد، استعمار گران باطل را بجای حق به خورد مردم داند. کلمه دین از سیاست جدا است یک کلمه باطل است اما استعمار آن را بجای حق به خورد حتی بعضی از علما می داند و کلاً مسلمانان باور کردند که دین باید از سیاست جدا باشد تا به قداست آن لتمه ای وارد نگردد. در واقع باطل بجای حق گرفته شد. در زندگی اجتماعی مخصوصاً در بحران های سیاسی از این مسائل زیاد پیش خواهد آمد که سود جویان حق را باطل مخلوط کرده باشند و در بسیاری ازجا اسان سر دو راهی می ماند که اگر از اول شناخت و تجربیات کامل را حق از میان باطل همراه نداشته باشد بدون کلیه و ابزار لازم نخواهد توانست در حق را باز و در آن وارد گردد و از طرف دیگر مصالح اجتماعی آن وقت رعایت خواهد شد که معیارها و ملاک ها و به عبارت دیگر آئین نامه زندگی اجتماعی حق باشد و مسافد اجتماعی که واقعاً زیان بار است طبق دستورات حق شناخته و ترک گردد و کلاً دردهای جامعه آن وقت شناخته و معالجه میگردد که سیر جامعه در طریق حق باشد حتی آداب و رسوم اخلاقیات اجتماع که حتی با تمام کارها آمیختگی دارد همه و همه پرتوی از حق باشد.

 هنگامی جامعه به سعادت خواهد رسید که امور آن با حق و حق جویان اداره گردد و ملاک و معیار کارها و حل مشکلات حق و کلمه حق باشد تا سلامت و رستگاری زندگی اجتماعی را از یک زندگی غربی و آلوده نجات دهد. شناخت حق باعث میگردد فرد از باطل فاصله بگیرد و همین که فرد از باطل فاصله گرفت و بحق روی آورد رستگار میگردد. حر شهید ریاحی اولین بار حق را شناخت هنگامی که امام حسین(ع) لشگریان حر را آب داد و در مدتی که با هم بودند شایستگی های حسین که آثار وجود یک مرد حق بود در او جرقه ایجاد کرد و این جرقه تا روز عاشورا وقتی که حسین لشگریان عمر سعد را موعظه کرد جرقه تبدیل بنوری شد که سراسر وجود حر را فرا گرفت و چنان عاشق حق شد که همه چیز را ترک گفت و به حسین(ع) پیوست و به لشگر خود حمله ور شد و عده ای از آن ها را کشت و خود نیز شهید گردید و حر شهید معروف در تاریخ اسلام شد که تا قیامت همان نور اول میدرخشد و این درخشندگی از آثار شناخت است: (انما کان قول المؤمنین اذا دعوا الی الله و رسوله یه حکم به ینهم ان یقولوا سمعنا و اطعنا و اولئک هم المفلحون)= النور آیه 51) در واقع حر آمادگی و توجه داشت که حق را شناخت چون دیگران هم بودند اما راه حر را نپیمودند و در زندگی سیاسی خود در دامن باطل قرار گرفته و از پست ترین افراد شدند: (...انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون= اعراف آیه 27 و بقره= 257) اینها واقعیات تاریخی است که ما را متوجه می سازد اگر بخواهیم یک جامعه سالم و یک زندگی اجتماعی پسندیده داشته باشیم باید حق را شناخته و به آن بگرویم و از باطل فاصله بگیریم هر چند از اقوام و بستگان ما باشد: (یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا ابائکم و اخوانکم اولیاء ان الستحبوا الکفر علی الایمان و من یتولهم منکم فاولئک هم الظالمون:= التوبه 33)

3) شناخت در نگاه روابط مدیریت فرد حق گرا: همانطور که در گذشته در زمینه های جامعه شناسی و دیگر موارد مربوطه گفته شد زندگی اجتماعی همانند دانه های زنجیر بهم متصل و مانند پیچ و مهره های یک ماشین در کنار یکدیگر قرار دارند حال این زندگی اجتماعی با این خصوصیت اگر بخواهد درست مسیر خود را طی کند باید مانند دانه های زنجیر  پیچ و مهره های ماشین همه آن ها باید سالم و مناسب بوده و در جهت خود حرکت کنند جامعه برای این ساخته شده و زندگی اجتماعی برای این پیش بینی شده که انسان در زندگی اجتماعی علاوه بر کسب و معنویات بتواند یک زندگی درست و پسندیده ای داشته باشد که خداوند عالم برای او از اول در نظرگرفته است در این صورت که جامعه در تمام امور با یکدیگر برخورد دارند و کسانی باید رأس امور قرارگیرند لازم است خوبان انتخاب گردند که در جاهائی که ممکن است آلودگی بوجود آورند از آن ها جلوگیری شود عالم درست زمامدار رهبر و رهبر درست، کارمند، کارگر، معلم، استاد، همسر و همسایه درست شناخته گردد چون تمام آلودگی ها از باطلی و ناکسانی است که ضرورت دارد حق و نیک شناخته گردد تا جامعه، مصالح اعتقادی، اخلاقی و... را بدان و در مخاطره قرار نگیرد. این همه تأکید احادیث و آیات قرآن در گرایش به حق که در واقع همان انتخاب حق است بدان جهت است که مصالح جامعه رعایت شده و با دوری از باطل از آلودگی جامعه جلوگیری شود لذا علی (ع) میفرماید: (لا یکونن المحسن و المسیء عندک بمنزله سواء فان ذالک تزهیداً لاهل الاحسان فی الاحسان، و تدریباً لاهل الاساءه علی الاساءه:= نهج البلاغه (فیض) ص 991) و (و لا تلبسو الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون:= بقره آیه 42) و(انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون:= مائده آیه 55). در واقع مؤمنی که در خط خدا و رسول خدا هستند دارای آن صفات هستند که ذکر شد و اینها هستند که باید به عنوان حق شناخته و در کارهای کلیدی بکار گرفته شوند تا ارزش حق ثابت گردد. در مورد انتخاب افراد نیک در گذشته احادیث و آیات مورد استفاده واقع شد و دیگر تکرار آنها لزومی ندارد. (من لبس الخیر تعری من الشر ص633 خ 430: من ترک الشر فتحت علیه ابواب الخیر= غررالحکم ص649 خ 680)

علت و فلسفه وجه تمیز میان حق و باطل

 و به عبارت دیگر نتیجه و ثمره شناخت حق در این که چرا اسلام بی نهایت تأکید دارد که از باطل و بدکار را جدا و بحق و درست کاران باید نزدیک شد؟ در گذشته تا حدودی روشن شد که باطل ضد حق و زیان آن در تاریخ کاملاً مشهود است که این اصل وجه تمیز میان حق و باطل است و دیگر اینکه انسان خلق شده برای کسب ارزشها لذا مسلم با وجود باطل و انحراف و با وجود عدم جدا سازی باطل از حق ارزش متصور نخواهد بود اسلام چون به ارزشها اهمیت داده و میدهد ارزش را با ضد ارزش جدا می سازد باطل را که چون انگلی است بر وجود حق و ارزشها این انگل را جدا میسازد تا حق و ارشهای ولای انسانی بتوانند در زمینه های مساعد و امن رشد کنند. وقتی اسلام به حق و نیکوکاران بها میدهد و آن ها را بر میگیرند، رفاقت و دوستی با آن ها را پسندیده میداند و از طرف دیگر وقتی باطل را مورد سرزنش قرار داده و وعده عذا دردناک میدهد و امر می کند از آن ها فاصله شود آن ها را بکارهای خود نگمارند، آنها را در کارشان سرزنش کرده و طردشان نمایند ولو از یستگان نزدیک باشند به خاطر چند چیز است که بصلاح فرد و جامعه است که یک مورد آن را ذکر میکنم

تشویق حق و نیکوکار= در گذشته های دور گفته شد که محور اصلی و عامل محرک کارها انگیزه، علاقه و عشق است و اگر اینها نباشد کاری که سود بخش باشد انجام نخواهد گرفت. وقتی بنای اسلام بر این است که بحق و کارهای نیک ارزش بدهد علاوه بر نتایج دیگر همین ارزش و بها دادن بحق و نیکان باعث میگردد فرد در کار خود علاقه و عشق داشته باشد تا سختی های کارها در او اثر نکند همین امر باعث میگردد دیگران بحق متمایل شده و بحق بگروند و از باطل فاصله بگیرند همانطور که علی(ع) فرمود اگر میان حق و باطل فرقی نباشد اگر نیکوکار و بدکار یکسان باشد باعث میگردد حق نیکوکار ضایع گردد وقتی چنین شود ارزش کار نیک و پسندیده در جامعه مورد توجه قرار نمیگیرد و همین باعث رکود و سقوط عوامل ارزشها میگردد و از طرف دیگر باعث میگردد باطل و بدکاران در کار ناپسند خود امیدوار شوند مهر تأیید بر جنایات آنان زده شود!؟.

 در اینجا زمینه برای ضد ارزشها مهیا میگردد و هنگامی که ضد ارزشها رشد کند به همان اندازه ارزشها فروکش میکند و صادق و کاذب، ظالم و عادل و... یکسان میگردد و در تاریخ نمونه های زیادی دارد که بی اعتنائی به ارزشها موجب تقویت ضد ارزشها شده و باعث سقوط معنویات و حتی دیگر ارزشهای مادی شده است همانطور که در جوامع غربی مشاهده میگردد که قبلاً گفته شد. اما اسلام با یک دید آینده نگری که صلاح و سلامت جامعه به  این است که بحق و نیکوکاران ارزش داده شود تا هم نیکوکاری در جامعه تقویت گردد و کار بدست درست کارا باشد و هم اینکه زیان ضد ارزشها را روشن سازد آن همه آیه و حدیث در مورد کارهای پسندیده و حق آمده و آیات و احادیث بسیاری به سرزنش بدکاران و باطل پرداخته است در یکجا میفرماید: (سلام علی نوح فی العالمین= الصفات آیات 79 و 109 و 120 و 130) و در جای دیگر میفرماید: (ان شر الدواب عند الله الذین کفروا فهم لا یؤمنون= انفال آیات 22 و 55). و در تاریخ می بینیم سلمان فارسی را اسلام بگونه ای تشویق میکند که سلمان های ادوار تاریخ را بحرکت در می آورد و سلمان را در ردیف معصومین قرار میدهد و پسر نوح را بزیر میکشد تا ضد ارزشها را در ادوار تاریخ بکوبد حضرت نوح از داخل کشتی نگاه کرد دید الان است که فرزندش غرق میگردد و مانند مرغ پر و بال میزند از خدا میخواهد که او را نجات دهد خداوند میفرماید: (قال یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح= هود آیه 46) او از اهل تو نیست. در واقع اگر این طرح اسلامی کاملاً در جامعه پیاده میشد و بدکاران و بواطیل طرد میشدند و حق و نیکان مورد تشویق قرار میگرفتند جامعه هیچ وقت آلوده نمی شد اینکه جامعه آلوده میگردد بدان جهت است که کالای بدکاران، استعمار گران و... خریدار دارد وقتی کالای بنی امه ها و بنی عباسها و استعمار گران خریدار دارد  رشد کرده و تقویت میشوند (بنابراین باید در هر صورت زمینه را طوری فراهم نمود که حق رشد نموده و باطل از میان برود تا جامعه از آلودگیها پاک گردد (فقد اللئام راحه الانام – غررالحکم ص52 خ 60) و (اکبر الاوزار تزکیه الاشرار= غررالحکم ص 181 خ 141) اهمیت آلوده گری باطل است که باید از آن تنفر داشته و دوری نمود (ان الله بری من المشرکین و رسوله= توبه آیه 3)و (و لا تصل علی احد منهم مان ابداً و لا تقم علی قبره (منافق) انهم کفروا= توبه 84)

لزوم شناخت باطل= گرچه از مطالب گذشته در مورد بحث شناخت روشن میشود که باید باطل و کارهای ناپسند مورد شناسائی قرار گیرد اما شناخت باطل بقدری مهم است که جا دارد درباره آن زیاد بحث شود چون همینطور که قبلاً هم اشاره شد تمام گمراهی ها و فلاکتهائی که دامن گیر انسان شده و خواهد شد، بر اثر عدم شناخت باطل و کلاً افراد گمراه است. شناخت باطل در واقع شناخت موانع و خطراتی است که در مسیر سیر تکاملی انسان وجود دارد که مسلم برای سلامت و موفقیت در سیر شناخت خطرات و موانع لازم است یک لشگر در میدان نبرد نمیتواند به رقیب و دشمن حمله کرده و مواضعی را از او بگیرد مگر اینکه دسته شناسائی قبلاً رفته باشد و موانع و خطرات مورد بررسی قرار داده باشد همینطور وجود انسانیت با این همه خطر نمیتواند بدون دسته شناسائی عملیاتی انجام داده و موفق گردد آن همه آیات و احادیث بیشماری که زنگ خطر و بیدار باش میزنند به جهت همین خطرات و موانعی است که بر سر راه انسان وجود دارد که لام آن ها را دقیقاً مورد شناسائی قرار دهند تا بتواند از مهلکه جان سالم بدر برد و کلاً شناخت باطل از یک نظر مهم تر از شناخت حق است یعنی اگر باطل شناخته شود برای اینکه انسان به خطرات مهم دچار نشود کافی است ولو آنکه حق را هم نشناخته باشد بسیاری از افراد هستند که نسبت بحق شناختی چندان ندارند و از آن طرف در دامن عوامل انحرافی و افراد منحرف قرار نگرفته اند می بینیم که از نظر اخلاقی و... تقریباً در شرایط عادی قرار دارند افراد دهات از نظر اسلام و... آگاهی چندانی ندارند اما چون عوامل انحرافی و افراد منحرف کننده قهراً در دهات کم و یا بسیار ضعیف است لذا مردم دهات از نظر اعتقادی و... سالمند. به هر صورت شناخت باطل مهم تر است که مواردی را در این باره مورد بحث قرار میدهیم.

1) استعمار درنگاه جهل توده مردم: در بحثهای گذشته گاهی اشاره داشتیم که استعمار گران از جهل توده ها بهره میگیرند برای اینکه منطقی که بتوانند انسانی را فطرت الهی دارد جذب کنند ندارند لذا از جهل توده مردم استفاده می کنند همانطور که شیطان از جهل انسان استفاده میکند خود شیطان اقرار میکند که من دلیلی برای گمراهی شما نداشتم فقط شما را دعوت کردم شما هم آمدید پس مرا ملامت نکنید بلکه خودتان را ملامت کنید= آیه. در واقع چون جاهل بودید بدون دلیلی گمراه شدید و از من شیطان پی روی نمودید. خود شیطان از جهل آدم نسبت بدرخت منهی استفاده و او را فریب داد شیطان گفت: (فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لا یبلی (120) فلا کلا منها فبدت لهما سواتهما و طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنه و عصی ادم ربه فغوی)= طه آیه 121) چون آدم نمیدانست که این درخت (خلد) نیست شیطان از این جهل استفاده کرد و آدم و حو را گمراه نمود. استعمار هم چون منطقی ندارد از جهل توده بهره میگیرد و چیزهائی را عنوان میکند و یا در دست رس جامعه قرار میدهد که همه از آثار باطل و زیانبار است اما توده ناآگاه آنها را بجای حق میگیرد؛ یزید گفت: مردی خارجی و خارج از دین بر ما خروج نموده اگر قیام نکنید هستی و دین شما را از دستان خواهد برد مردم هم که یزید شراب خوار و باطل را با آن جهل خود به عنوان خلیفه رسول خد عوضی گرفته بودند. باور کردند و 30 هزارشان در کربلا جمع شدند و حسین(ع) و یارانش ر شهید کردند چیزی حسین و یارانش را شهید نکرد مگر جهل و عدم شناخت باطل.

 استعمار علاوه بر اینکه از جهل مردم تاکنون بهره گرفته و به حیات ننگین خود ادامه داده و میدهد مهم تر اینکه بر اندام باطل لباس حق می پوشاند و حق را در مواردی لباس باطل اینجا است که واقعاً بسیار خطرناک و حتی دانشمندانی سر این بزنگاه ماستها را همه کپه کرده اند و حتی آلت دست باطل شده اند که در گذشته در مورد علماء درباری و علماء بدتر از جاهل گفته شد چگونه آلت دست باطل شدند و حق را ناتوان کردند بنا براین با تفکر، و تدبر، با مطالعه کتابها و سؤال و جواب بهر رنگ ممکن که شده باید در پی شناخت باطل بود تا بنتیجه رسید امام خمینی و ملت ایران چون واقعاً شاه را که منشاء همه باطل ها بود شناختند که در پی نابودی آن برآمدند: (تمام گرفتاریهائی که ما در طول این مدت تاریخ داشتیم بهره برداری از جهالت مردم بوده، جهالت مردم را) آلت دست قرار دادند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 59 ص 215 ،انسان در شب تاریکی اگر چیز سیاه و سفیدی را ببیند فکر میکند ریسمان سیاه و سفید است اما اگر روز باشد میداند مار است و فوراً آن را می کشد امام و ملت ایران درک کرده بودند که شاه یک مار کشنده است و این مار ظاهر فریبنده و باطن پر از ظهر را کشتند (المنافق لسانه یسر و قلبه یضر: المرائی ظاهره جمیل و باطنه علیل. المنافق قوله جمیل و فعله الداء الدخیل= غررالحکم ص 60) و (...و الذین امنوا بالباطل و کفروا بالله اولئک هم الخاسرون= عنکبوت 52) رمز موفقیت امام خمینی را در انقلاب و شکستن استعمار، شناخت از باطل بود= دفتر 9 ص 137 و دفر 11 ص 145 و...

 

2) شناخت در نگاه جامعه ضربه پذیر: همانطور که در گذشته اشاره شد حق وجودی دارد لطیف و گریزان که احتیاج بدنبال نمودن و نگهداری دارد برعکس باطل که روی آورنده و وجود سخت و خشن دارد و کمتر میشود که آلوده و مریض و علیل گردد ولی این اندام لطیف حق و حقانیت است که آفات آن را پژمرده و علیل میگرداند رو ی همین اصل جامعه ای که ترکیبات وجودی و اندامش بر مبنای حق و گرایشات آن در دایره حق است این جامعه و زندگی اجتماعی همانند سایر اشیاء وجودی ضربه پذیر دارد. تجربیات تاریخی ثابت کرده که ضرورتاً هر وجود ضربه پذیری ناچار است از یک عامل باز دارنده و به عبارت دیگر عامل و دفع و دفع کننده. در گذشته گفته شد که رشد ارزشهای انسانی در جامعه هم زمینه مساعد و دوری از آلودگی لازم دارد و هم ارزش ها باید شناسائی و از ضد ارزشها جدا گردد تا ارزش گرایش بحق روشن و فساد ضد ارزش علنی گردد و نیز گفته شد که تمام فسادهای اجتماعی و آلودگی ها از ناحیه ضد ارزشها بوده و خواهد بود بنا بر این برای رفع آلودگی جامعه و برای اینکه آلودگی جامعه افزون نگردد باید باطل و افراد ناپسند شناخته شده و میان حق و باطل یک مرز فکری و عقیدتی محکم باشد یعنی جهان بین ها و برداشتها و اطلاعات نسبت به باطل و افراد ناپسند باید همان گونه باشد که خود آن ها و صفات ناپسند آنها است یعنی همیشه نباید بدیده تحسین و... به آنها نگاه کرد ولو از بستگان باشد همان گونه که جهان بینی افراد باطل نسبت به حق این گونه است: (لا تثق بالصدیق قبل الخبره= غررالحکم ص 805 خ 95)

و همین جهان بینی باعث میگردد که عملاً گرایش بحق نداشته باشند. ما جامعه را باید طوری آگاه کنیم و زیان های گرایش به باطل و افراد ناپسند را روشن گردانیم که همان جهان بینی را نسبت به باطل داشته باشند که باطل نسبت بحق دارد و همین جهان بینی باعث میگردد که یک مرز فکری محکم میان حق و باطل بسازد که هرچند سالها با فردی ناپسند در یکجا باشند آلوده نگردند تاریخ ما نشان میدهد که بزرگان اسلام چنین بودند. و این میسر نشده و نمیشود مگر اینکه واقعاً باطل آنطور که هست شناخته گردد. حال اگر بخواهیم جامعه و زندگی اجتماعی ما آلوده نگردد باید این مرز و دیوار محکم میان حق و باطل محکم گردد.

 در قرآن کلمه (کفر) که در واقع همان باطل است حدوداً پانصد بار به اشکال گوناگون ذکر شده که درباه اثرات زیان و دوری از کفر و باطل و دیگر مسائل آن بحث میکند و در جائی میفرماید کفار نجسند آنها را در مساجد راه ندهید و خداوند سوره توبه بدون بسم الله آورده و میفرماید: (برائه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین= آیه1) اینکه میفرماید کفار و مشرکین ناپاکند و از آن ها دوری کنید نه این است که واقعاً کفار ذاتاً نجس باشند بلکه بدان جهت است که جامعه آلوده نشود چون اکثر افراد به آن حدی نرسیده اند که بتوانند از آلودگی خود را حفظ کنند لذا باید عملاً از بدکاران و باطل دوری جویند گرچه معنی واقعی فاصله گرفتن از کفار و باطل همان فاصله فکری و جهان بینی و این است که واقعاً جامعه را سالم نگاه میدارد چون در زندگی اجتماعی فاصله عملی مشکل است و جز برای خود فرد اثر اجتماعی مقیدی ندارد زن فرعون در دستگاه فرعون خون آشام بود آنهم زن. اما با عقیده و عمل فرعون فاصله فکری داشت و لذا عمل فرعون را ناپسند دانست و به آن آلوده نگردید و این شناخت آسیه از فرعون و عمل ناپسند او بود که میفرماید: (و حزب الله مثلاً للذین ا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنه ....= التحریم آیه 11).

 بنابراین برای رفع آلودگی و جلوگیری از آلودگی جامعه ضربه پذیر باید باطل و ناپاکان را آن طور بشناسیم که مار و عقرب را میشناسیم همان طور که با شنیدن نام عقرب و مار زهر و نیش آنها در ذهنمان مجسم میگردد و احساس ترس میکنم نسبت به باطل، استعمار و افراد ناپسند هم باید بهمان گونه باشد و با چنین جهان بینی جامعه آلوده نمیگردد.

معیارهای شناخت

 قبل از عنوان داشتن موارد این قسمت نیز لازم است یادآوری شود منظور از شناخت شناخت واقعی و مفصل است که بطور عمیق فرد بتواند آنچنان شیء مورد نظر را بشناسد که خود آن چیز است. شناخت غیر واقعی، ابتدائی و اجمالی همان طور که در گذشته گفته شد خوب  و لازم است که باشد و همان شناخت مقدمه و گام اول شناخت واقعی است اما تجربه ثابت کرده. علاوه بر اینکه این شناخت برندگی و کارائی لازم را ندارد در لحظات حساس، بحران ها و تنگناها و حل مشکلات کارساز نیست. دوام و توانی ندارد و نمیتواند انسان را به هدفش برساند. نمیتواند دردی از دردهای مهم را دوا کند آن شناختی میتواند دردها را دوا نموده و انسان را از مهلکه ها و... نجات دهد و بر جراحات مرحم بگذارد که شناخت واقعی و عمیق باشد انسان با تمام وجودش چیزی را شناخته و باور کرده باشد که این است و جز آن نیست.

 عسل شیرین است و شفا بخش شناخت این است که ما بدانیم اسرار زنبور عسل چیست و با چه روشی عسل را تهیه میکند و ترکیبات داخلی عسل چیست. آب هوا، خورشید و زمین چگونه در رشد و حیات درخت اثر داشته و چه فعل و انفعالاتی انجام میگیرد تا درخت به ثمر به نشیند و خود میوه دارای چه خصوصیات درونی است و چگونه ترکیب یافته این را میگویند شناخت واقعی و شناختی که میتواند کارساز باشد در واقع بدانیم اصل معنای حق یعنی چه و چه عواملی در کار است تا چیزی بنام حق با آن خصوصیات درونی وجود پیدا میکند مایه و اصالت حق چیست و کیست و حق دارای چه خصوصیاتی است که مانند آن خصوصیات غیر ممکن است وجود داشته باشد اگر دید و شناخت نسبت بحق ابتدائی و سطحی باشد همانطور که گفته شد راه گشا نخواهد بود  بچه عسل را میداند شیرین و انار را میداند ترش و خوش مزه است و همین شناخت باعث علاقه اش نسبت به عسل و انار شده اما این را شناخت نمی گویند. البته آن شناخت عمیق برای همگان امکان پذیر نیست اما باید کوشید تا لا اقل بیک حد و سطحی دست یافت چون شناخت ابتدائی و سطحی کارساز نیست و تا هنگامیکه جامعه در این وادی باشد همان است که قبلاً گفته شد استعمار گران از جهل توده ها بهره گرفته و بحیات ننگین خود ادامه میدهند چون آگاهی ابتدائی در مقابل آن شگردهای فریبنده منافقانه استعماری کارساز نیست که گفته شد حتی دانشمندانی طعمه دام صیادان استعمارگر شدند در هر جامعه ای بودند کسانی که نسبتاً آگاه بودند اما در مقابل شگردهای استعمار ناتوان ماندند درآن شناخت واقعی مورد نظر نبود که استعمار آنطور که هست  بشناسد و الا همین اقل هم میتوانستند توده را آگاه سازند. بنا براین باید شناخت بحدی باشد که راه نفوذ استعمار بسته گردد. حق را باید طوری شناخت که هیچ چیزی قادر نباشد در انسان نفوذ کند همانطور که آسیه زن فرعون، سلمان، اویس قرنی، بلال حبشی و... شناخته بودند. در اینجا مواردی از معیارهای شناخت حق را عنوان میکنیم. شاید دری باشد که بر روی شناخت حق گشوده میگردد و هر کس بقدر درک و ذوق خود بتواند در این راه گام بردارد .

1) مطابقت اعمال با دستورات اسلام: یکی از معیارهای مهم حق و حق پیشگان این است که تمام رفتار و گفتار و فکر و جهان بینی آنها طبق دستورات اسلام باشد اگر ما بخواهیم در جهان، در یک کشور، در یک شهر و یا در یک روستا و فامیل بدانیم چه فردی حق و نیکوکار کافر و یا مؤمن، صادق و یا کاذب است باید نگاه کنیم اعمال و گفتار طبق دستورات اسلام صورت میگردد یا خیر اگر طبق دستورات سلام معلوم میگردد که این فرد مؤمن و درستکار و آن حقی است که ما در پی آن هستیم،ما وقتی بخواهیم یک طبیب و یا مهندس واقعی را پیدا کنیم مسلم باید توجه کنیم آیا کارهای او در امر طبابت طبق اصول کلی طبابت و... است اگر طبق اصول کلی طبابت است معلوم است او یک طبیب و یا مهندس است جهان طبابت او را می پذیرد و اصولاً همین طور است در جهان آن طبیبی در جامعه و در مقررات بین المللی پذیرفته است که اعمال پزشکی او طبق معیار و اصول کلی طبابت باشد همه کارها در نظام صنعت و... بدان گونه است که امروزه به آن استاندارد میگویند سازنده هرچه میسازد باید طبق یک میزان و مقدار از نظر جنس، فرم و... باشد. اگر نباشد سازمان استاندارد پس از آزمایش از تولید آن جنس جلوگیری میکند ولی اگر در آزمایش معلوم گردد شیء ساخته شده طبق اصول کلی قانون استاندارد است به آن جنس اجازه تولید داده میشود.

 بنا براین وقتی تمام اعمال و رفتار فرد در امور مادی و معنوی طبق دستورات اسلام باشد معلوم است فردی درست کار وحق گر است.چنین فردی جهان بینی، عبادات، کارهای نیک، خدمت او به جامعه و اسلام، برخورد های اجتماعی و اخلاقی او همه و همه طبق دستورات اسلام صورت میگرد.  در واقع هر کسی خود را با اسلام تطبیق داده باشد با آن کسی که اسلام را با خود تطبیق داده باشد کاملاً معلوم است آن کسی کسیکه فاسق و کافر است با آن کسی که مؤمن و درست کار است کاملاً شناخته میگردد هر جا که عدالت گستری، قسط، صداقت، ترحم، صفا و... دیده شده باید باور کرد که حق است: (و الذین امنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت ...= النساء آیه 76) (یؤمنون بالله و الیوم الاخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسارعون فی الخیرات و اولئک من الصالحین= آل عمران آیه 114)و (ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوه و اتوا الزکاه لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون= بقره آیه 377) مگر در مواردی که منافق خود ار در لباس حق در آورده باشد در دیگر موارد عمل افراد طبق دستورات اسلام دلیل بر حقانیت آنها است بنا بر اینکه هر جا که خواستیم واقعاً حق را بشناسیم با توجه به اینکه شناخت ما در اسلام باید بحد لازم باشد تمام اعمال و رفتار فرد در تمام شرایط حساس و عادی و بطور مدام و بدون دغدغه و رنگارنگی باید طبق دستورات اسلام باشد انبیاء و اولیاء (ع)و بزرگان سلام گفتار و رفتار آنها طبق قوانین الهی بوده است و همین رمز موفقیت و دلیل بر حقانیت آنها بوده است که ما آن ار عیناً در وجود آبت الله امم خمینی مشاهده کردیم که حتی حرفی نمی مگر آنکه طبق دستور اسلام باشد: (امام خمینی با تأسیس جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی با الهام از احکام شریف اسلامی ارکان ظلم را در جهان به لرزه درآورد ...= مجله مرز داران، سال هفتم، تیر ماه، 1368 شماره= 82 نقل از روزنامه « ژاپن تایمز »= دفتر 11 ص 162)

2) نگاه حق گرا طبیعیِِ  لا یتغیر است: همانطور که در گذشته گفته شد شالوده حق بر اساس نظام خلقت و سیر طبیعی آن است و طبیعت حق بگونه ای است که هیچ روش غیر طبیعی و اغراض و منحرف کننده در آن یافت نمیگردد درست مانند طلای تمام عیار و آئینه شفاف که حتی یک ذره گرد و یا خاک بر روی آن نباشد همانطور که خداوند پاک است انبیاء و اولیاء پاکند و همانطور که اولیاء پاکند پی روان خالص آنها پاکند و حتی در سخترین شرایط از روشهای غیر عادی حتی در هدایت افراد استفاده نمی کنند در جائی نبوده که از روشها استعماری و منافقانه استفاده کنند و جهت ندارد که استفاده کنند چون چیزی که خود عین نور و حقیقت، عین دلیل و منطق است دیگر بچزی نیاز ندارد و اینکه باطل گرایان از روشهای غیر عادی بهره میگیرند برای این است که چیزی ندارند منطق و دلیل ندارند که در گذشته روشن شد حتی بزرگ استعمار گران شیطان از جهل توده ها بهره میگیرد و خودش اقرار میکند که منطقی و دلیلی ندارد بهترین ملاک و معیار شناخت حق و حق گرایان این است که از روشها غیر عادی استفاده نمی کنند امام حسین(ع) علناً اعلان میکند که با یزید جنگ دارد اما یزید اعلام میکند با مردمی خارجی و خارج از دین جنگ دارد!؟ یزید 30هزار لشگر با حیله و نیرنگ برای قتل حسین گرد می آورد ولی امام حسین به لشگریان اعلام میکند با چه کسی جنگ دارد و اجازه میدهد هر کسی میخواهد برود و با 72 نفر در مقابل 30 هزار می ایستد در قضیه مباهله وقتی یهودیان دیدند رسول خدا برای مجادله با آن ها سپاه و لشگری نیاورده و فقط علی، حسنین و فاطمه(ع) را همراه آورده اقرار کردند که او حق است و از چیزی باکی ندارد و ناچار با حضرت مصالحه کردند و جزیه و خراج دادند موسی بن جعفر 14 سال و حضرت یوسف 7 سال بدون گناه در زندان حتی از روشهای عادی برای نجات خود استفاده نکردند و حال آنکه میتوانستند با قدرت غیبی خود در یک لحظه آنها دودمان بنی عباس را از بین ببرند اما یزید برای اینکه حکومت مطلق و بدون رقیبی را در اختیار داشته باشد با آن همه حیله و تزویر لشگر جمع کرده و حسین و یارانش را شهید میگرداند. ما خود این حقیقت را در آیت الله خمینی مشاه کردیم که در انقلاب هر چه مردم از او خواستند که مردم مسلح شوند امام قبول نکردند و شاه برای ادامه حیات ننگین خود به هزاران نیرنگ متوسل گردید من جمله سینما رکس آبادان  را به آتش کشیده و 400 نفر زن و مرد را که بتماشای یک صحنه مذهبی درآنجا گرد آمده بودند همه را سوخت و فوراً فریاد کشیدند که خراب کاران [مردم انقلابی] آن را به آتش کشیده اند!؟ که بعداً معلوم جنایت خود شاه بوده و بعد از پیروزی انقلاب تابلوئی بر روی آن نصب کردند و نوشتند (جوجه کبابی شاه).

 به هر صورت این یک معیار بسیار مهم و مرز میان حق و باطل است که حق گرایان اکثراً از روشهای غیر عادی استفاده نمی کنند و روشی صادقانه و دور از روشهای منافقانه خواهند داشت: (لیسئل الصادقین عن صدقهم و اعد للکافرین عذاباً الیماً= احزاب آیه 8: (لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان ثناء او یتوب علیهم آیه 29:)و (الذین امنوا و عملوا الصالحات و طوبی لهم و حسن مئاب= الرعد آیه 29)و (فکذبوه فانهم لمحضرون الا عباد الله المخلصین= الصفات آیه 128) و خلاصه در یک دقیقه حتی کم سواد ترین افراد میتوانند با کمی دقت درک کنند که روش چه افرادی صادقانه، خالص و بدون نیرنگ و تزویر است آقای مغازه حتی مشتری را که تاکنون با او معامله نکرده و با یک نگاه آزمایشی درک میکند که چگونه فردی است اگر ما واقعاً درصدد باشیم که حق را بشناسیم بسیار آسان است اما متأسفانه اینطور نیست و مشکل اساسی کار همین جا است و مانند آن مغازه دار به فکر نیستیم که مشتری خوب و بد را از هم جدا سازیم و همین مشکل اساسی جامعه است که باطل رشد میکند و حق از رشد باز می ماند!؟؟

3) حق در نگاه آگاهی توده مرد عمل می کند:در مطالب گذشته روشن گردید که اصلاً مبنا و اصالت حق بر علم و آگاهی استوار است و کلاً ارزشی را که حق و اسلام برای علم قائل است برای هیچ چیز قائل نیست و در مقابل آن اندازه که از جهل و جهالت متنفر است از هیچ چیزی متنفر نیست. نظام خلفت بر اساس علم است ارزش و فضیلت انسان و جامعه انسانی بر علم و دانش استوار است. حق چون مهم ترین اهدافش بالا بردن ارزشهای اجتماعی است به علم و آگاهی ارزش میدهد. چون سیر و حرکت او در جهت جامعه است، چون بنا دارد جهل و باطل را به جامعه بشری معرفی کند و جامعه را از مهلکه جهل و باطل نجات دهد و... لزومی ندارد که برای هدایت و ارتباطات اجتماعی از جهل توده ها بهره بگیرد اینکه باطل از جهل توده ها بهره میگیرد همانطور که در گذشته گفته شد چون بنای باطل بر جهل استوار است. میخواهد برای خود از جامعه بهره بگیرد، در فکر اصلاح جامعه نیست و چون بهره گیری از جامعه بدون دلیل و منطق اساسی امکان ندارد لذا از جهل توده بهره میگیرد. اما حق که در واقع جبهه مقابل باطل و بطور کلی با هم در تضادند طبیعتش جز این نیست که از علم و آگاهی توده ها بهره میگیرد انبیاء و اولیاء(ع) و بزرگان از دانش و آگاهی توده ها بهره میگرفتند حضرت ابراهیم در مقابل مشرکین خورشید و ستاره را خدای بزرگ و کوچک می شماردند بعد از پنهان شدن آنها میفرماید چیزی که رفتنی است نمیتواند هدایت گر باشد و آنجا که بتها را شکست و تبر را بر گردن بت بزرگ میگذارد وقتی که از او سؤال میکنند شما چنین کرده اید میگوید کار این بت بزرگ است اگر قادر بجواب است از او بپرسید در واقع برای هدایت افراد سعی میکند از عقل و آگاهی افراد بهره گرفته و جهل را از آنها دور گرداند حضرت رسول (ص) از آگاهی مردم بهره میگرفت حضرت علی (ع) از آگاهی توده مردم بهره میگرفت و جائی نبود که از جهل توده مردم بهره بگیرند.

 وقتی تاریخ را ورق بزنیم خواهیم دید که بزرگان دین همه از آگاهی مردم بهره گرفتند و مردم را اول آگاه نمودند و سپس در جهات لازم از وجود آنها برای مصالح جامعه و اسلام بهره میگرفتند حتی در جامعه و در عامه مردم وقتی کمی دقت کنیم خواهیم دید آن کسانی کارشان طبق دستورات اسلام  است از علم و آگاهی مردم بهره میگیرند مغازه دار مؤمن نوع و قیمت جنس را برای مشتری کاملاً بیان میکند و مشتری را به اختیار خودش قرار میدهد که هر کدام را خواست به او بدهد و در مقابل افرادی فاسقی را خواهیم دید که از جهل مشتری استفاده کرده و جنس بد را بجای جنس خوب به او قالب میکند. به هر صورت این یک معیار کلی و وسیله آزمایشی برای شناخت حق است که از ابراهیم شروع میگردد و بیک مؤمن و بغال پاک سیرت ختم میگردد و حتی برای تنبیه گمراهان و دشمنان اسلام از جهل آنها بهره گیری نمیشود: (فلما را الشمس بازغه (لیهلک ممن هلک عن بینه و یحی من حی بینه= انفال آیه 43) (قال هذا ربی هذا اکبر فلما افلت قال یا قوم انی بریٌ مما تشرکون= انعام آیه 78و77)و (لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد) و (و ما کان ربک مهلک القرای  حتی یبعث فی امها رسولاً تبلو علیهم آیاتنا و ما کنا مهلکی القری الا و اهلها غا فلون= القصص آیه 59).

 و بیگانگان درباره آیت الله امام خمینی که با استفاده از آگاهیها حتی جهان را بیدار نمود میگویند: (امام خمینی به جهانیان درسهای زیادی آموخت. او برای ملت های جهان قیام را آموخت. درس عزت و شرف و ایستادگی در برابر کفار را آموخت. برای مؤمنان مقاومت در برابر ظلم [باطل] و دشمنان تا دندان مسلح اسلام را آموخت و بالاخره خمینی آموزگار بزرگ شهادت بود و برای مسلمانان درس شهادت را نیک بیاموخت)= مجله مرز داران، سال هفتم تیرماه 1368 شماره= 82 نقل از روزنامه ملی « ال پائیس » چاپ اسپانیا= دفتر 11 ص162) در پایان باید یادآور شد که معیارهای شناخت حق و کلاً نیکوکاران بیش از اینها است که جویندگان در دیگر کتابها باید پیگیر آن باشند. . همین قدر باید توجه داشت که تنها درباره خود حق بدون دیگر مسائل مربوطه کلمه (حق) باشکال گوناگون حدود 276 بار در قرآن ذکر شده است و دیگر اینکه اگر حق گرایان تا کنون در مقابل باطل و ستمگران نمی بودند معنویت و انسانیت در همین حداقلش هم وجود نداشت و کلاً ثابت شده که باطل در پناه حق زنده است و در تنگناها بحق متوسل میگردد. (...امروز که تفسیر المیزان را در همین زمینه مطالعه می کردم دیدم علامه طباطبائی در ادب نبوت و ادب تبلیغ نبوت که از قرآن استناج کرده اند که چه آدابی را همه انبیاء و از جمله رسول اکرم رعایت می کرده اند، یکی همین مطلب را ذکر کرده اند که انبیاء در سیره و روش خودشان برای رسیدن به حق هرگز از باطل استفاده نمی کردند بلکه برای رسیدن به حق از خود حق استفاده می کردند= سیره نبوی چاپ اول ص 53= شهید مرتضی مطهری)

معیارهای شناخت باطل

 در مورد شناخت باطل باید دانست که معنای واقعی باطل این است که در گذشته به آن اشاره گردید و هیچ اصل و پایه ای در نظام خلقت ندارد و باید اضافه کرد که باطل پدیده ای از جهل و گمراهی است ثمره ای است که درخت آن در جهل و گمراهی ریشه دارد که خود انسان پدید آورنده آن است و به همین جهت است که همیشه نقطه مقابل حق بوده است یعنی وقتی کلاً ثابت شد که ریشه های حق در نظام خلقت است و پدیده ای از علم و آگاهی می باشد روشن میگردد که نقطه مقابل حق دیگر نمیتواند چیزی اساسی و منطقی باشد در گذشته نیز به این نکته اشاره شد که هر چیزی دو بعد بیشتر ندارد یا بد است یا خوب، پسندیده است یا ناپسند گرچه در چیزهای دیگر میتوان یک حد وسطی فرض کرد اما در حق و باطل هیچ حد وسطی امکان ندارد یعنی امکان ندارد چیز باشد که نا باطل باشد و نه حق اما از نظر عقل، شرع و حتی عرف عقلا پسندیده و درست باشد از اول تاریخ بشر تا امروز باطل درخطی دیگر و بر خلاف مسیر حق سیر کرده و خواهد کرد و جمع شدن آن دو همانند جمع شدن آتش پنبه و آتش و بنزین است حتی در جامعه خواهیم دید دو فردی که دو جهان بینی متفاوت دارند بطور کلی حرکت و آثار و وجودی آنها با هم متفاوت است به

هر صورت باطل یعنی بر خلاف قوانین نظام خلقت سیر کند و منظور از باطل در اینجا هر چیز و هر کسی را شامل میگردد که در مقابل حق قرار داشته باشد کافر باشد یا مسلمان پسر نوح باشد یا پسر شمر ابو جهل عموی پیامبر باشد یا هیتلر و چنگیز مغول هر فرد درست کاری در ردیف حق است تا به انبیاء و اولیاء(ع) برسد و هر فرد بد کرداری در ردیف باطل است تا به ابو جهل ها برسد حتی آن عالم درباری هم که قرآن می خواند و از اسلام سخن میگوید اما آبش به آسیب باطل میریزد در ردیف باطل و از خود باطل است: (یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا الیهود و انصای اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الطامین= المائده آیه 51) و حتی در احادیث و دعاها آمده که هر کس به عمل ناپسند باطل راضی باشد از باطل خواهد بود. حال مواردی را در مورد شناخت باطل عنوان می کنیم تا برای شناخت باطل در جامعه معیاری در دست داشته باشیم                        

1)باطل در نگاه از شرایط غیر عادی: و به عبارت دیگر تمام اعمال و گفتار او طبق ملاک و معیارهای انحرافی و باطل است همان گونه که معیار شناخت فرد حق گرا عمل اوست که طبق دستورات اسلام صورت می میگرد و حق گرا خود را با اسلام تطبیق میدهد ولی باطل گرا  با معیارهائی که منطق باطل به شمار می آید خود را تطبیق میدهد روی همین اصل باطل برای تسلط و بدست آوردن موقعیت های اجتماعی و ارتباطات و معاشرتها از شرایط غیر عادی استفاده میکند چون اگر از شرایط عادی استفاده کند این میشود حق و حال آنکه باطل بدون غرض و مرض از شرایط عادی استفاده نمی کند و تا وقتی که در آن خط باشد اصلاً طبیعت او این اجازه را نمی دهد. و همانطور که در گذشته گفته شد باطل همیشه نقطه مقابل حق بوده و در موارد بسیاری حق را منزی ساخته است که هنوز جهان انسانیت بیچاره همان انزوای انسانیت و معنویت است کفار قریش وقتی در مقابل رسول خداص) قرار گرفتند برای مقابله با حضرت در موارد زیادی از شرایط غیر عادی استفاده کردند من جمله حضرت را در شعب ابوطالب تبعید نموده و سه سال او را در محاصره اقتصادی قرار دادند و نگذاشتند کسی به آن ها آب و نان برساند. در راه کمین کردند و شترانی را که حامل مواد خوراکی برای آنها بود رم دادند. سرزمین کربلا برای اینکه توان نظامی لشگر امام حسین(ع) را پائین بیاورند ابن سعد دستور داد آب را بر روی حسین و اهل بیت او ببندند. اما امام حسین لشگر حر را آب میدهد. در تاریخی نزدیک تر مسیحیان برای پایان دادن به حکومت مسلمین در اسپانیا به شرایط غیر عادی متوسل میگردند با تأسیس مراکز فحشا جوانان مسلمین را به مراکز فحشا می کشند و از طرف دیگر میان سران مسلمین تفرقه ایجاد نموده با این وصف توان نظامی آنها را از حد توازن پائین آورده و عده زیادی از مسلمین را قتل عام نموده و به حکومت چندین قرنه مسلمین در اسپانیا پایان میدهند. استعمار گران علاوه بر اینکه در تبلیغات خود از شرایط غیر عادی بهره میگیرند و بنام حقوق بشر و... کسب موقعیت میکنند درهمه از شرایط غیر عادی استفاده میکنند که یکی از آنها کودتا است که برای گماردن مهره های دلخواه خود از کودتا بهره می گیرند. در گذشته گفته شد که در انقلاب اسلامی امام خمینی قبول نکرد ملت برای سر نکونی شاه مسلح شوند با اینکه بحکم قرآن مقابله بمثل یک حق مسلم است و ملت ایران میتوانستند در مقابل سلاح اسلحه بدست گیرند.

به هر صورت باطل راهی ندارد جز اینکه از شرایط غیر عادی بهره بگیرد چون جهان که زیر بنای حرکت نمیتواند غیرآن اثری دیگر داشته باشد و علاوه برآن طبیعت باطل غیر از آن نمیتواند اثری عادی داشته باشد صفت حیوان عملی حیوانی و عقرب نیش کشنده خواهد داشت. بنا براین مهم ترین معیار شناخت باطل این است که از شرایط غیر عادی بهره میگیرد به حیله، نیرنگ، تفرقه متوسل میگردد و در موارد زیاد ظاهر آراسته دارد که با درون دو چیز جدای از هم است. همانطور که گفته شد افراد ناپسندی هستند که حتی در یک مغازه سر محله از شرایط غیر عادی استفاده میکنند که مشتری بیشتری داشته باشند و یا اینکه جنس بد خود را به قیمت جنس خوب بفروشند وقتی ما معیار شناخت باطل را در دست داشته باشیم دیگر فرق نمی کند که باطل کافر باشد یا مسلمان در یک مغازه سر محله باشد یا مانند بنی امیه و بنی عباسها و آمریکا و... در جهان باشد باطل هر جا و هر کسی باشد یک طبیعت واحد بیش ندارد و آن بهره گرفتن از شرایط غیر عادی است: (ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفهً منهم یذبح ابنائهم و یستحیی.نسائهم انه کان من المفسدین= قصص آیه 4) و(...گروه های زیادی از مسلمانان هستند، اینها در اصل مفسد فی الارض هستند... اینها حیاتشان جز زحمت برای جامعه و جز تفرقه اندازی و جز خوردن مال مردم و مملکت را به اغتشاش کشاندن برای اینکه باز ابر قدرتها تسلط به ما پیدا کنند، هیچ کار دیگر ندارند= پیامهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 99). یکی از منطق ها و به عبارت معیارهای دست آویز باطل این است که میگویند (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت کن و منطق دیگر که اکثراً مادی گراها عملاً آن را بکار میبرند. این است که هدف وسیله را توجیه میکند یعنی ارتکاب بهر جنایتی برای رسیدن به هدف مباح است و این است که هیتلرها و... بی باکانه آدم می کشند!؟

2) بقاء باطل در کنار حق است: همانطور که کراراً در گذشته اشاره شد باطل در اصل ریشه و پایه ای ندارد و باطل گرا هم اصالت و انسانیتی که داشته آن را از دست داده و از درجه اعتبار افتاد است مانند یک عمل عبادی که میتوانست مورد قبول درگاه خدا و قرب شخصی به خدا گردد. اما به علت ریاکاری باطل شده و ارزش خود را از دست داده. فرد... باطل در واقع  ارزش خود را از دست داده و از خود چیزی ندارد. حال برای ادامه حیات نیاز به چیزی دارد که در توده مردم که ارزش گرا هستند جلب توجه توده مردم کرده و در جامعه برای خود کسب موقعیت کرده. و یا بهره برداریهای لازم را بنماید. چون حق منبع و منشأ ارزشهاست و نظر توده را بخود جلب کرده است باطل ناچاراست در کنار حق باشد وقتی قائل باشیم که باطل و باطل گرایان انگها و آفات حق و جامعه هستند باید توجه داشته باشیم که انگل و آفات وجود خارجی پیدا نخواهند کرد مگر آنکه حقی وجود داشته باشد. آنوقت خواهیم دانستن که آفت وجود دارد که درخت پزمرده، برگهای آن رزد و میوه های آن کرم خورده شده باشد گیاهان و درختان انگل دارد خشگیده و از بین رفته اند. و بعبارت دیگر باطل همانند کرمی است که درون میوه خانه کرده از درون میوه تغذیه میکند و از سرما و گرما محفوظ مانده و درون میوه پناه میگیرد و از بین نمی رود تا هنگامی که میوه از بین برود. همانطور که در گذشته اشاره شد باطل منطق و دلیلی ندارد که بدان وسیله توده مردم را دعوت و یا اینکه خود درست جلوه دهد منطق یک بعد بیش ندارد و آن یافت نمی گردد مگر در وادی حق. عدالتی که واقعاً برای توده مردم جا افتاده و ارزشی آن را درک کرده اند یک چیز بیش نیست و این حق است که به عدالت مردم جا افتاده و ارزشی آن را درک کرده اند یک چیز بیش نیست و این حق است که به عدالت ارزش داده است.

 حال اگر باطل بخواهد از این راه توده مردم را بخود جذب کند راهی ندارد که یک برچشت تهمتی بحث بزند و خود را طرفدار عدالت معرفی کند که مسلم ناچار است از عدالت و امثال آن آنطور بهره بگیرد که خط بطلانی اوست از زمان ابراهیم تا امروز وقتی بتاریخ نگاه میکنیم جز این چیزی نخواهیم دید فرعون آن جنایت خود را خدا و موسی را به مردم ساحر معرفی میکند. کفار قریش پیامبر را دیوانه و... معرفی میکنند یعنی خود را بجای حق می گذارند و حق ر بجای خود یزید حسین را خارجی و بی دینی معرفی میکند و خود را دیندار و مدافع دین، هارون الشید وقتی میخواهد رقیبی نداشته باشد با یک حرکت عوام فریبانه روی قبر رسول خدا رفته و اظهار میدارد موسی بن جعفر چون موجب فتنه میشود ناچار است از حق کسب نور کند همانطور که خاک برای گل شدن ناچار است از آب رتوبت بگیرد در واقع رتوبت گل از آب و چربی هر چیزی از روغن است. حال ببینیم قرآن و تاریخ در این باره چه میگویند: (انی اخاف ان یبدل (موسی) دینکم اوان یظهر فی الارض افساد= غافر 26)و (...کذلک یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اماما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذالک یضرت الله الامثال= الرعد آیه 17).

 خداوند حق را به آب و باطل را به کف روی آب مثل میزند که حرکت آن به وسیله آب است و اگر آب نباشد به زمین نشسته و با ورزش یک باد نابود میگردد و دوام خود را از دست میدهد و همانطور که حقوق بشر و ارزش آن را توده مردم درک نکرده باشند آمریکا و... نمیتوانند با طرفداری از حقوق بشر مانند زالو خون مردم آفریقا و آمریکای لاتین را بمکند. و از طرف دیگر کف روی آب زلال را پوشیده و چهره آب را زشت میگرداند همینطور باطل در طول تاریخ چننی بلائی به سر حق آورده و آن را آلوده و منزوی کرده و همین بود که صورت خریداری را از حق گرفت بنی امیه و بنی عباسها همانند کف روی آب بودند ونگذاشتند جهان انسانیت از وجود حق بهره بگیرند:(ابن زیاد بعد از شهادت اباعبدالله وقتی که مردم را در مسجد بزرگ کوفه جمع کرد تا قضیه را به اطلاع آنها برساند، آنچنان قیافه مذهبی و مقدسی به خود گرفت که گفت. خدا را شکر می کنیم که حقیقت را پیروز کرد و ریشه یک دروغگو و پسر دروغو را که میخواست مردم را بفریبد کند...= حماسه حسینی جلد اول ص 361= شهید مرتضی مطهری) علاوه بر اینکه مسلمان نماها حیاتشان به حیات حق بستگی دارد حتی کمونیستها هم که عقیده به خدا ندارند در وقت ناچاری بحق متوسل میگردند: (واحد مرکزی خبر [جمهوری اسلامی ایران گفت] بگزارش رادیو رژیم کابل نجیب رئیس حاکم بر افغانستان روز جمعه با حضور در مسجد، جامع وزیر محمد اکبر خان، نماز جمعه را با عده ای از روحانیون درباری ادا کرد براساس این گزارش همچنان بعضی از اعضای بررسی نیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست دمراتیک خلق افغانستان در ادای نماز جمعه در مسجد جامع شهر کابل شرکت داشتند. نجیب و بعضی از اعضای نیروی سیاسی دفتر مرکزی حزب... و مسئولین دوایر مرکزی ضمن ادای نماز به خاطر پیروزی کامل خود [بر مجاهدین مسلمان افغانستان] دعا کردند. یادآوری میشود که اخیراً نجیب با اقدامات نمایشی متعددی تلاش میکند خود را مسلمان و معتقد به مبانی دینی قلم داد کند= جمهوری اسلامی 16 اسفند 1366) رژیم کمونیستی وابسته به شوروی هنگامی باسلام متوسل میگردد که در مقابل قیام مجاهدین افغانی بزانو درآمده است. بهر صورت تا حدودی روشن شد که بقا و دوام باطل بوسیله حق است و باطل آفات و انگلهای حق و جامعه هستند و از خون و شیره جان حق و جامعه تغذیه میکنند. این بزرگترین معیار برای شناخت باطل است حتی همان مغازه دار سر محله تا بر چسب و... رقبای خود را زشت نکند نمیتواند مشتری بگیرد و جنس خود را بفروشد اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید گران فروشان همیشه به ارزان فروشان بد گفته و به آنها و جنس آنها تهمت میزنند و کلاً در جامعه هرکس از نظر موقعیت و... کمبودی دارد سعی میکند بهر رنگی که شده کمبود را از دیگران بگیرد که نام این معیار را برای شناخت باطل باید گذاشت. (کمبود گرائی و انگل شناسی) جامعه و حق. (نکته دیگر که از این مثال قرآنی استفاده می شود این است که باطل به طفیل حق پیدا می شود و با نیروی حق حرکت میکند یعنی نیرو مال خودش نیست، نیرو اصالتاً مال حق است و باطل با نیروی حق حرکت میکند.. یزید هم که امام حسین را کشت گفت: (قتل الحسین بسیف جده... این معنای درستی دارد یعنی از نیروی پیامبر استفاده کردند و او را کشتند= حق و باطل ص 52= شهید مرتضی مطهری)

شناخت باطل به وسیله آثار آن

 و به لحاظ دیگر فراوردهای باطل بر ماهیت و محتوای باطل دلال دارد. اگر کمی دقت کنیم و محققانه اشیاء عالم را مورد مطالعه قرار دهیم در می یابیم که هر موجودی آثار و به عبار دیگر ثمره ای دارد که آن آثار و ثمره پیام آور ماهیت، خصوصیت و محتوای درونی آن چیز خواهد بود. همان طور که حق و حق گرا آثار و ثمراتی دارد که دلالت بر اصالت آن دارد همینطور باطل هم آثاری دارد که دلالت بر اصالت زشت او دارد آثار باطل آن گونه است که عمل و صفت اوست و عمل و صفت او همان گونه است که ماهیت، محتوا، جهان بینی و فکر اوست سال چهار فصل و چهار صفت دارد که هر فصلی از سال آثار و ثمری دارد که حاکی از محتوای بینی و فکر است مواردی که درباره شناخت باطل ذکر شد از اوصاف باطل است که هر صفتی از او صاف باطل اثری خواهد داشت همانطور که در گذشته اشاره شد باطل با آن محتوائی که دارد نمیتواند اثری خوب از خود نشان دهد شیر جز درندگی نیمتواند اثری دیگر داشته باشد غیر ممکن است گرگ در گله گوسفندان باشد و آن ها را پاره نکند. اگر بخواهیم در مورد آثار باطل سخن بگوئیم باید همه تاریخ را مورد بررسی قرار دهیم تا بیابیم که تمام جنگها، کشتارها، در گیریها، فحشا و منکرات و... بطور مستقیم و غیر مستقیم از آثار شوم باطل است و نمی توانیم دلیلی پیدا کنیم که این آثار ازآثار وجودی حق است یا اینکه نه از حق است و نه از باطل همان طور که  قبلاً گفته شد هر چیزی دو بعد بیشتر ندارد همینطور آثار هم دو بعد بیشتر ندارد و ناچار آثار شوم همینه از ناحیه باطل بوده و خواهد بود حتی خودشان هم منکر آن نیستند چون در عالم حیوانی خود آن ها را پسندیده میداند گرگ برای خود پسندیده میداند که یک گله گوسفند را پاره می کند و یک فرد را بیچاره و درمانده میگرداند حال ببینیم قرآن و تاریخ در مورد آثار باطل چه میگوید و خود باطل چه عقیده ای دارد: (لیأکلون اموالناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله= التوبه آیه 34) و(= الحج آیه 25) و(لینفقون اموالهم لیصدوا عن ان الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام سبیل الله =انفال 36)و (جمیل الفعل ینبی عن طیب الاصل= غرر الحکم ص 372 خ 61) همان گونه آثار نیگوی حق دلالت بر ماهیت او دارد بطور اولی آثار ناپسند دلالت بر باطل دارد.

در مورد عقیده باطل گرایان چند مورد را ذکر میکنم. مکتب مایاولیسم، عقیده دارد انسان ذاتاً فاسد وف طفرتاً شرور و خود خلق شده و در مورد زمامدار عقیده دارد که زمامدار، باید روش خود را براساس بدبینی قرار داده، و اعمال و افعالش شدید، سخت و ظالمانه باشد ص 184. و عقیده مکتب فاشیسم، سختی، شدت عمل و بی رحمی دولت است ص 131. و مکتب کشمکش طبقاتی قائل بکشمکش طبقاتی و ایجاد آن در جامعه است. مکتبهای سیاسی ص 148= دکتر بهاء الدین پازارگاد). مسلم آثار این گونه عقائد همان گونه خواهد بود که خود این گونه عقائد باطله است ([در سال] 1978 جنگهای داخلی و درگیریهائی میان گروههای گوناگون شدت یافت [و در سال] 1979 هزار تن در خشونتهای سیاسی جان خود را از دست دادند... [و در سال] 1980 خود را از دست دادند... آمریکا چندین میلیون دلار کمک نظامی و اقتصادی به این کشور کرده و میکند. صدها مشتثار نظامی آمریکا بنفع دولت السالوا دور وارد جنگ با چیریکهای آزادیخوا شد:= گیتا شناسی کشورها چاپ دوم ص 35= محمود محجوب) در مورد آثار شوم باطل که از تاریخ 14 فرودین 1362 تا این تاریخ 2 آذر 1368 که به جمع آوراری این گونه مطالب اقدام شد 726 مورد آن را در دفتری بنام جنایات بشر درج نموده ام که بیک نمونه آن اکتفا شد من گمان نمیکنم معیاری بهتر از این باشد که باطل به وسیله آثارش شناخته شود چون تا آثار او ظاهر نشده با تبلیغات عوام فریبانه و ظاهری حق گرا کسی باور نمی کند که فلان عمل ناپسند از او سر زند اما وقتی عملی از او سر بزند هرچند تبلیغ بکند و ظاهر پسندیده داشته عملش گواه درون اوست یزید وقتی که امام حسین(ع) و یارانش را شهید کرد مردم فهمیدند دروغ گفته که با مردم خارجی جنگ دارد و همین بود که پایه مردمی خود را از دست داد و حکومت بنی امیه سقوط کرد یعنی مردم باطل را به وسیله عملش شناختند

(آیاتی که دلالت بر خباثت و... کفار دارد= توبه 54: انعام= 25= النور= 50 و فی) قلوبهم مرض، و...: اعراف آیه

توده مردم رهبر را به شناسند   ( از گتاب شناخت)

 قبل از پرداختن به جزئیات بحث ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد

1) معنی واقعی شناخت: همان طور که در گذشته گفته شد، شناخت ابتدائی و به عبارت دیگر اجمالی که نوعاً اکثر افراد دارا هستند شناخت واقعی نیست و دردی را دوا نمی کند چون در اراده فرد نمی تواند اثری مطلوب داشته باشد و در یک جهت فرد را ثابت و استوار بدارد. بلکه منظور از شناخت شناخت واقعی و شناختی است که منشأ توکل و ایمان فرد باشد و در جهتی نقش مؤثری در حرکت فرد داشته باشد آن گونه که طفل مادر را می شناسد و آن گونه که انسان در پی تهیه غذا، لباس و... هر سختی ر را تحمل میکند. و در این مورد و شناخت رهبر، دولت، حکومت این نیست که بدانیم رهبر از چه نژاد، قوم و طایفه ای است، ایمان، تخصص و... او درچه حدی است، دولت دارای چه تشکیلات، ارگان ها و روابط داخلی و خارجی است. البته این هم شناخت است و لازم است که در این موارد فرد با وضعیت دولت آشنائی داشته باشد. اما منظور از شناخت در اینجا این نیست. بلکه منظور این است که فلسفه رهبری و حکومت را در نظام خلقت بداند، نقش رهبری و حکومت را در سلامت و... زندگی اجتماعی بداند، رابطه واقعی میان رهبری و مردم را بداند روابط عاطفی، اخلاقی و... آنطور که میان پدر و فرزند است برای ره رو روشن باشد و بداند مطابعت و عدم مطابعت از رهبری چه اثراتی دارد چگونه یک جامعه در هر زمینه ای بوسیله یک رهبر شایسته به کمال میرسد و یا به وسیله رهبر ناشایسته سقوط می کند یعنی آن طور شناخت داشته باشد که وقتی رهبر شایسته تازه روی کار آمده بتواند آینده آن را در نظر ترسیم کند و اگر رهبری که تازه روی کار آمده معلوم است که ایدآل نیست بتواند پیش بینی کند کشور و جامعه حدوداً چه مسائلی را در پیش خواهد داشت و کلاً بداند که اگر رهبر و حکومت جامعه درست کار باشد چه اثری خواهد داشت.

 یک چنین جامعه ای با این آگاهی علاوه بر پیش بینی های لازم حتی در امور فردی در امر انتخاب رهبر بسیار مؤثر است جامعه میداند اگر رهبر خوبی انتخاب و یا بد، چه آینده ای در پیش دارد. همین امر باعث میگردد مردم درامر انتخاب کاملاً دقت کنند ما بعد پیروزی انقلاب برای انتخاب ریاست جمهوری شاهد بودیم که چه مسائلی پیش آمد. ملت ایران که شناخت آنچنانی که گفته نداشتند و ندانستند  رئیس جمهور اگر از افراد شایسته انقلاب اسلامی انتخاب نشود چه زیانها میتواند در پی داشته باشد با اینکه از سوی منابع مطلع برنامه ها و اخطارهائی بود که چه کسی را انتخاب کنند برعکس مردم بنی صدر را انتخاب کردند و طولی نکشید که با دیگر مسئولین دولتی سر مخالفت را در پیش گرفت رفته رفته در دامن گروهها مخالفت حکومت اسلامی قرار گرفت که منجر بدرگیریها و خسارات مالی و جان شد وقتی بر مردم ثابت شد که اشتباه کرده اند به خیابان ها ریخته و شعار دادند بنی صدر ما رأیمان را پس میگیریم که سرانجام بی کفایتی او بوسیله مجلس تصویب و از ریاست جمهوری عزل گردید بعد از این تجربه ملت در امر انتخاب رئیس جمهور دقت کرد و بعد از بنی صدر تاکنون که سال یازدهم انقلاب در جریان است چهارمین رئیس جمهور را انتخاب کرده و هنوز اشکالی پیش نیامده ست در واقع قضیه بنی صدر یک دید آینده نگری به مردم داد. اگر رئیس جمهور فردی نیکوکار و یا بدکار باشد چه آینده ای را در پیش خواهد داشت. به هر صورت منظور از شناخت واقعی این که اثرات اعمال حکومتهای واقعی با یک دید عمیق دیده شود تا مسائل ناگواری دامن گیر جامعه نشود چون اکثر فلاکت ها و هلاکتهائی که بر سر جوامع بشری آمده از ناحیه زمامداران خودسر بوده و خواهد بود.

2) شناخت رهبری دو گونه است: یکی اینکه او را بشناسیم و به این حقیقت پی ببریم که چه خدماتی به کشور، توده مردم و اسلام نموده و واقعاً حق رهبری را ادا نموده است تا اینکه هرچه بیشتر از دستورات و مقررات رهبری مطابعت نموده و به او و نظام حکومتی خوش، علاقه مند و مددکار آن باشیم و بدانیم که وجود یک رهبر شایسته چقدر ارزش و اهمیت دارد وقتی همه توده مردم رهبر واقعی خود را آن طور که هست به شناسند قهراً سطح تخلفات پایین آمده و احترام به قوانین و مقررات بالا میگیرد. این شناخت بدان جهت است که دیده شده رهبر و نظام حکومتی در حد اعتدل است اما افراد چون شناخت دقیق نداشته اند نسبت به رهبری و نظام حکومتی بدبین و حتی کار شکنی کرده اند که در گذشته گفته شد کسانی در حکومت اسلامی که حتی بیگانگان از آن تعریف میکردند کار شکنی میکردند و اینها بر اثر عدم شناخت بود که واقعاً رهبری مانند آیت الله خمینی و حکومت اسلامی را درک نکرده بودند. اینها واقعیاتی بود که همانند روز روشن برای ما قابل تردید نبود. و پس از تحقیق اگر واقعاً آنگونه که گفته شد نیست باز او را بشناسیم و به فکر باشیم که آینده کشور چه وضعیتی در پیش خواهد داشت و اگر واقعاً خطرناک است درصدد باشیم علاج واقعه را قبل از وقوع درست کنیم قضیه امام خمینی و شاه که امام کاملاً درک کرده بودند که او عامل بیگانه است و درصدد است رفته رفته ریشه های اسلام و علما را بزند که ایستاد و علاج واقعه را قبل از وقوع کرد. که در گذشته مطالبی در رابطه با اهداف آمریکا بوسیله شاه داشتیم.

گاهی دولتها وقتی روی کار می آیند با وعده های خود مردم را قانع و سرگرم می کنند و مردم فکر می کنند واقعاً رهبری شایسته است اما وقتی باخبر میشوند که کار از کار گذشته است. انقلاب شوروی بوسیله کارگران انجام گرفت اما بعد از پیروزی ده میلیون از همان افراد بدست استالین اعدام میشوند. مردم ایران وقتی دانستند که بنی صدر خیانت کرده و میکند که خسارات مالی و جانی وارد کرده بود:

دوم اینکه معنی واقعی و فلسفه رهبری را در نظام خلقت بدانیم صرف نظر از اینکه رهبر و حکومت فعلی ما چگونه است من باب مثال اگر خواستیم درباره فلسفه رهبری رهبر شایسته و یا رهبر ناشایست و آثار اعمال آنها بحث کنیم بدانیم چه بگوئیم اگر خواستیم کتاب و یا مقاله بنویسیم مطلب آن طور باشد که واقع امر است و همانطور که قبلاً گفته شد بتوانیم پیرامون پدیده های اجتماعی که ناشی از اثرات نظام های حکومتی است پیش بینی های لازم را داشته باشیم. علی (ع) در نامه خود مطالبی را بمالک اخطار میکند که اگر درست رفتار کند و اگر درست رفتار نکند درآینده چه اثری خواهد داشت و نتیجه کار بکجا میکشد: (انصف الله و انصف الناس من نفسک و من خاصه اهلک و من لک فیه هویً من رعیتک، فانک الا تفعل تظلم. و من (ص986) ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده، و من خاصمه الله ادحض حجته، و کان لله حرباً حتی ینزع و یتوب و لیس شیءٌ ادعی الی تغییر نعمه الله و تعجیل نقمه من اقامهٍ علی ظلمٍ فان الله یسمع دعوهً المضطهدینَ و هو للظالمین بالمرصاد)= نهج البلاغه (فیض) ص 987)

3) رهبر ناپسند در نگاه چامعهنا آگاه: یکی از زیان های عدم شناخت این است که توده ناآگاه که در موارد زیاد اکثر جامعه را شامل میگردد بیاری از چیزهای غیر واقعی را که شناخت آنها زیاد هم مشکل نیست با چشم واقعیت به آن نگاه می کنند و تا کنون همین گروه از جامعه زمینه رشد افکار استعماری را فراهم آورد، و فراورده های آن را مصرف کننده بوده و خواهند بود. اگر رهبر ناپسند روی کار باشد توده ناآگاه اعمال ناپسند او را پسندیده خواهند دید، برتری، آقائی، اشرافی گری و... را حق او میدانند و شاید همین توده نا آگاه از اول این مسئله را پدید آورده که خدا برده و زیر دست را برده و زیر دست آفریده و ارباب و... را ارباب در زمان قدیم توده ناآگاه حتی بر خود لازم میدانست که حکام را بعنوان شاه و... ستایش کنند. توده ناآگاه حتی اگر رهبری ستمکر کار باشد ستمگری را حق او میداند در زمان شاه که واقعاً ستم او را اکثر افراد لمس کرده بودند من با گوش خود شنیدم که افرادی می گفتند ما مستوجب هستیم باید بما ستم بکند!؟ بعضی می  گفتند شاه خدای روی زمین است و هر کاری بکند درست است شاه هم از این فکر مردم بهره گرفته بود و در نیایش صبحگاهی در پادگان ها یک قسمت از دعا این بود که (خدایا خدایگان شاهنشاه آریا مهر را در پناه خود از هر گزندی مصون بدار) با اینکه مردم حزب الله و علما را شکنجه میکرد خفان بیداد میکرد عده زیادی می گفتند شاه کمر بسته امام رضا(ع) است!؟ و سالی یکبار به زیارت امام رضا میرود و امام رضا دستور میدهد که چه کند شاه هم سالی یکبار در مواقعی که زوار مشهد شلوغ بود تمام حرم را خلوت کردند و شاه به زیارت میرفت و این قضیه با تبلیغات وسیعی در سراسر کشور منتشر میشد واقعاً عوام فریبی عجیبی بود.

خلاصه در چنین مواردی برای اکثر افراد شناخت زمامداران سوء مشکل است مگر آنکه بیدار کننده ای باشد که این جو را بشکند و مردم را آگاه سازد یعنی کار به جائی رسیده بود که از قدرت درک توده بدون عامل خارجی غیر ممکن است و لذا به امید خود مردم نمیتوان بود جریان قیام امام خمینی روشن کرد که این فکر که ما مستوجبیم و... غلط است و با بیداری مردم و قیام میتوان چنین فردی را سرنگون ساخت و هنگامی که مردم آگاه بشوند خواهند فهمید که فکر اشباهی داشته اند و معنای رهبری، روش رهبری اینگونه نیست که شاه داشته و واقعاً جهل بوده که این باور را برای مردم مجسم کرده که حتی شاه ستمگر خدای روی زمین و کمر بسته امام رضا باشد و بالاتر از آن امام رضا دستورات لازم را باو بدهد آنوقتی مه مأموران شاه در انقلاب مردم مشهد در خود حرم امام رضا به کلوله بستند و تانک تظاهر کنندگان زیر تانک گرفت و تکه تکه کرد و در مسجد کرمان و شیراز قرآن ها را به آتش کشید مردم یافتند که شاه چه جنایت کاری بوده و برای فریب مردم صحنه سازی میکرده و شایعه کرده اند که امام رضا به او دستور می دهد.

(یا حجه بن الحسن دلها پریشان شده= قبر امام هشتم گلوله باران شده)

(مهد بیا شاه مسلمان شده= قبر امام هشتم گلوله باران شده)

(مشهد مقدس را، گنبد حضرت را، مسجد کرمان را، [سینما] رکس آبادان را، [میدان] ژاله تهران شه به آتش کشید)= شعارهای انقلاب ص 20) سینما رکس آبادان شاه بآتش کشید و چهل صد نفر مرد و زن تماشاگر را در آتش سوزانید و در میدان ژاله تظاهر کننده گان از هوا با هلیکوبتر و از زمین برگبار گلوله بسته و 15 هزار زن و مرد را قتل عام کردند.

رهبران واقعی را بشناسیم: در گذشته گفته شد رهبران غیر معصوم لازم است با کوشش و دقت لازم توده مردم را بشناسند چون معصوم است که نیاز به این گونه شناخت مورد بحث ندارد چون همه چیز برای آنان مانند روز روشن است اینکه گفته شد رهبران باید توده مردم را بشناسند شامل معصوم نمیشود چون آن ها کاملاً توده مردم و جامعه را می شناسند و در واقع این غیر معصوم است که ضرورتاً احتیاج به شناخت توده مردم دارد که صلاح و فساد جامعه را دانسته از فساد جامعه جلوگیری و در صلاح جامعه کوشا باشد. اما توده مردم هم باید رهبران معصوم را به شناسند و هم رهبران غیر معصوم که ملاک هر دو یک چیز است یعنی رهبران واقعی جامعه بشری خواه معصوم باشند یا غیر معصوم باید از میان رهبران غیر واقعی شناخته شوند که منظور شناخت در این کتاب شناخت رهبران واقعی است یعنی وقتی اهمیت و لزوم رهبری کاملاً ثابت شد حال وقت آن است که رهبران واقعی را انتخاب کنیم حال اگر موانعی بر سر راه رهبران واقعی ایجاد شده با اینکه رهبران واقعی شناخته هستند اما مانند موسی بن جعفر (ع) در زندان است برای اینکه جامعه به هرج و مرج کشیده نشود و بروزگاری بدتر گرفتار نشود نا چار برای مصالح عمومی جامعه تا فرصتی مناسب باید به حکومت وقت تن داد و لازم است که همین رهبر هم در همین حال شناخته شود انسان در مسافرت همیشه رفیق و دوست خوب داشت لازم بود او را به شناسد، حال این بار که با رفیق نامناسبی همراه شده لازم است او را هم بشناسد رهبران شایسته شناخته شوند از وجود آنها بهره بگیریم و از طرف دیگر در دام رهبران نایسته قرار نگیریم و رهبران ناشایسته را بشناسیم که در انحراف آن ها قرار نگریم و مانند لشگریان امام حسن (ع) حضرت را رها نکنیم   و به سوی معاویه برویم . در واقع معیار شناخت در اینجا دو چیز متضاد میشود شناخت برای بهره برداری و کسب فیض از رهبران واقعی و شناخت برای دفع خطرِ رهبران انحرافی. در این قسمت مواردی را در مورد شناخت رهبر عنوان میداریم .

1) منت خداوند در نگاه  رهبری معصوم: قبل از ورود در بحث باید دانست که منظور از شناخت مقایسه میان رهبران واقعی و غیر واقعی نیست بلکه مواردی در رابطه با شناخت رهبر واقعی است که در این قسمت اول روی سخن آیه164، آل عمران (لقد من الله علی المومنین) به رسول خداست شامل دیگران رهبران الهی خواهد شد که خداوند در امر رسالت بر بندگان خود منت گذاشته اصولاً در میان افراد هم وقتی کاملاً دقت میکنیم خواهیم دید اگر چیز مهم بکسی داده و یا کار مهمی کرده و بر آن طرف منت میگذارد و بر چیزی که مهم نیست منت نمی گذارد خداوند انواع و اقسام نعم مادی را داده با اینکه اگر نعم مادی نباشد ادامه حیات محال است اما با این حال منت نگذاشته اما برای امر رسالت منت گذاشته چون اگر رسالت و رهبری نباشد حد اقل جامعه به هرج و مرج کشیده شده و حتی زندگی مادی تبدیل به هلاکت میگردد و انسان اشرف مخلوقا (اولئک هم کالانعام بل هم اضل=آیه179، اعراف) سر میشود این رسالت است که انسان را از حیوان بدتر بودن نجات میدهد نه مادیات. و اینکه صراحتاً بر رهبری منت نهاده شده می خواهد اهمیت رهبری را ثابت گرداند تا گرایش و علاقه به رهبری را سرعت بخشد و همین باعث شود که فرد خود را تسلیم رهبر الهی قرار داده و تمام دستورات او را اجرا کند، کاری را بر خلاف دستورا او انجام ندهد در واقع اگر مسئله رهبری آن طور که هست شناخته گردد قهراً تمام فرامین او اجرا خواهد شد و هنگامی که دستورات او اجرا گردد دیگر جامعه مشکلی نخواهد داشت؛ اگر خوارج واقعاً علی را شناخته بودند که هرچه میگوید به صلاح است. وقتی فرمود معاویه از ترس شکست قرآن ها را بالای کرده قبول کرده بودند معاویه در جنگ صفین سالم نمی رفت و 4 هزار از قاریان قرآن (خوارج) در جنگ نهروان بدست علی کشته نمی شدند و جنگ نهروان موجبات قتل علی را فراهم نمی کرد ما آن وقت به مقررات حکومت اسلامی اهمیت میدهیم و تخلف نمی کنیم که واقعاً رهبری و حکومت را شناخته باشیم تجربه ثابت کرده که تمام تخلفات، بی مقررات و... حتی بوسیله عده ای از ارکان های دولتی به علت عدم شناختشان به دولت و نظام حکومتی است من باب مثال کم کاری میکند، اسرار دولت را فاش میکند، کاری میکند که مردم را نسبت به رهبر و دولت بدبین و ناراضی می گرداند. 

2) دیدگاه پدرانه نسبت برهبر: همان طور که گراراً در گذشته اشاره شد زیر بنای تمام حرکات، فعل و انفعالات و جهت گیری های مختلف همان افکار و جهان بینیهای جامعه است.حرکتی انجام نخواهد گرفت که قبل از فکر، اراده و بکنم و نکنم هائی در کار نبوده باشد. هر حرکتی پس از تصورات تحیلات، بکنم و نکم ها، اراده و تصمیم گیریها و گذراندن مراحلی متولد میگردد. حال اگر ما رهبر خود را آن گونه به شناسیم که دیدگاه ما نسبت به او یک دید پدرانه (پدر اجتماعی) باشد مسلم حرکت ما نسبت به او یک حرکت فرزندانه خواهد بود همان طور که در یک خانواده، حرکت و دید فرزندان نسبت بپدر آداب خاصی دارد علاوه بر مهر و علاقه فرزند بپرد مسائلی رعایت میگردد که در شئان یک پدر است. در واقع ما دو پدر داریم و دو تربیت یک پدر خانوادگی و تربیت های فردی و اولیه و دوم تربیت پدر اجتماعی و تربیت های اجتماعی، علمی، هنری و... مسلم تربیت های اجتماعی که نحوه برخورد سالم با اجتماع و مقررات دولتی ضامن است و تربیت های علمی، هنری و... مهم تر از آن تربیت خانوادگی، علاوه بر آن نتنها امنیت و... ما در گرو یک رهبر است بلکه تمام حسنیات و ناموس خصوصی و عمومی کشور به بوجود یک رهبر بستگی دارد. اهمیت و احترام پدر خانوادگی به این است که فرزند را از هر گزندی در امان داشته و تربیت میکند یک پدر خانوادگی چند فرذر را در محدوده کوچک خانواده تحت تکفل خود دارد. اما یک رهبر در یک کشور میلیون ها انسان را تحت تکفل و تربیت خود دارد فرزند تا در خانه است والدین مسئول بتریت و... او هستند اما وقتی از خانه بیرون میرود دبستان، دبیرستان، دانشگاه و... میرود وارد خانواده بزرگ اجتماعی میگردند که سمت پدری آن را رهبر بر عده دارد. تا در خانه هستیم باید طبق آئین نامه و مقررات منزل رفتار کرده و بوالدین احترام گذاشته و از آنان فرمان برداری کنیم و هنگامیکه از خانه بیرون شدیم باید طبق آئین نامه و مقررات حکومت اسلامی رفتار کنیم و بدولت احترام گذاشته و از او فرمان برداری کنیم در خیابان می گزریم وارد مدرسه، کارخانه، اداره و... میشویم تمام باید طبق مقررات و آئین نامه ها باشد و باید به پدر این خانواده بزرگ احترام گذاشت و از او فرمان برداری کرد. در یک خانواده کوچک اگر پدر خانواده بمیرد مسئله مهمی پیش نحواهد آمد اما اگر رهبر یک کشور بمیرد و رهبری فوراً جای گزین او نشود کشور به هرج و مرج کشیده میشود. وقتی محمد خوارزمشاه از ترس مغول فرار می کند کشور ایران به اشغال مغولان درآمده، حتی گربه های ایران سر بریده شده و بناموس مردم تجاوز میگردد و در گذشته گفته شد که خداوند میفرماید: اگر بعضی افراد تجاوز گر بوسیله افراد ضد تجاوز گر دفع نمیشد هر اینه نماز و مساجد از بین میرفت آیه40، سوره حج.

 با این که باید گفت: اهمیت پدر اجتماعی از پدر خانوادگی زیادتر است. بنا براین ما باید باور کنیم که یک رهبر همانند پدر ماست ولی و دلسوز ماست این شناخت ما را نسبت به رهبر علاقه مند میگرداند علاقه مندی به رهبر مانند علاقه مندی بپدر خانوادگی میشود پدر خانوادگی هرچه بگوید عمل می کنیم به او احترام میکنیم اگر کسی پشت سر او بدگوئی کند شدیداً دفاع میکنیم اگر مریض شود او را سریعاً بطبیب میرسانیم، بوصیت و سفارشات او عمل میکنیم. در واقع این مسئله را ما عیناً در زمان رهبری آیت الله خمینی دیدیم که مردم چگونه عاشق این پدر بودند در زمان حیاتش در انقلاب و جنگ می گفتند: (خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم. اماما جانها بفدایت بد اذان جهادم تا کنم غسل شهادت) که واقعاً هم طبق این گفته خود عمل کردند 70 هزار شهید و 200 هزار معلول در انقلاب و 200 هزار شهید و 400 هزار مجروح در جنگ تقدیم رهبر کردند و بعد از رحلت آن پدر در تشییع جنازه کاری کردند که هیچ کسی برای پدر خود نمیکرد: (حضور شش میلیون زن و مرد عزادار کلیه راههای بین مسجد و مصلا [ی نماز جمعه تهران] و گورستان [بهشت زهرا] را مسدود کرده بود و بنظر میرسید که مقامات ایران چنین جمعیت انبوهی که سعی داشتند برای آخرین با رهبر محبوب خود را ببینند پیش بینی نمیکردند. دیروز تهران در جریان خاک سپاری آیت الله خمینی رهبر روحانی ایران شاهد ازدحامی بسیار بی سابقه بود. تهران با میلیونها مردمیکه برای شرکت در تدفین مردی که در انقلاب اسلامی و هشت سال جنگ با عراق رهنمود آنان بود تقریباً بحال سکون درآمده بود)= رادیو ایران 19مرداد 1368 نقل از رادیو آمریکا= دفتر 11 ص 135).( شنوندگان عزیز اینجا بهشت زهرا کنار مرقد مطهر امام است.. پرچمهای سیاه و سبز و سرخ عزاداری میبینیم که بر دستهای مردم عزادار افراشته است.. دسته های عزاداری با همان شیوه های سنتی ماه محرم علم و کتل و سرنا و سنج همراه خودشون آورده اند و اینجا عاشورا است عزاداری و شیون و زاری پیر و جوان، مرد و زن فضای بهشت زهرا را پر کرده. حتی کودکان هم سر از پا نشناخته و زاری میکنند و گریه سر داده اند.. دسته های سینه زنان را می بینیم که دائم چون قنچه های گل باز میشند و دوباره گل برگهاشون را جمع میکنند...)= قسمتی از بیانات خبرنگار صدا و سیما در روز چهلم رحلت امام خمینی. قابل ذکر است که تعداد شرکت کنندگان در تشییع جنازه ده میلیون بود که تعداد زیادی بر اثر کثر جمعیت بی هوش و مجروح و شهید شدند و شعار مردم عزادار در تشییع جنازه اینها بود:

ه= ای ملت حسینی، رفت از جهان خمینی، از دیده خون ببارید= دفتر 22 جلد اول ص238

ه= ای خدا دیدی چه آمد بر سر ما. رفت از دنیا امام و رهبر ما وا اماما وا اماما

ه= ای رهروان خط خونین مولایتان کو، ای کودکان خسته دل بابایتان کود

و در فراق و دوری او در اشعاری که سروده بودند چنین گفتند

3 بی تو پیمان نشکستیم خدا میداند-  با تو بودیم و نهادیم به فرمان تو سر

با تو آن عهد که بستیم خدا میداند   بی تو در راه هستیم خدا میداند

با تو هر بند گره گیر گشودیم ز دست  حالی ای روح خدا لطف خدا یاور ماست

بی تو از پا ننشستیم خدا میداند    بر تو روی نبی پور علی رهبر ماست

   (دفتر 22 جلد اول ص 305)

 خود من که الان 52 سال از عمرم گذشته ندیدیم فرزندانی را که این گونه از فراق سوز و گذا داشته و اینگونه شعر بگویند و بگریند. به هر صورت اگر ما یک رهبر شایسته تا سر حد پدری به شناسیم نتیجه آن خواهد شد که اکنون در رابطه با رهبری امام و علاقه مردم بایشان مورد توجهمان قرار گرفت و تأکید در شناخت بخاطر این نتایج و آثار مثبت است ملت ایران با اینکه کسان دیگر هم بودند و هر کس درباره شاه و رفتار او نظر داشت اما مردم با آگاهی که داشتند آیت الله امام خمینی را از میان همه انتخاب کردند و با او میثاق بستند و به میثاق خود عمل کردند.

3) میثاق و پیمان با رهبر: یکی از مسائل مهمی که در جوامع بشری اعم از کافر و مسلمان و در هر زمان و مکانی مرسوم است و یکی از ارکان پیوندها و روابط اجتماعی به شمار آمده و مشکلات آینده ای را که امکان پیش آمد آن است دفع میکند عهد، پیمان، قرارداد و میثاق است پیوندهای خانوادگی، روابط کار و کارفرما، کارگران و کارمندان استخدامی، روابط میان کشورها و... همه و همه عهد و میثاق است که اکثراً بطور کتبی صورت میگیرد. اصلاً بنای خلقت بر مبنای عهد و میثاق است که در گذشته گفته شد در عالم ذر خداوند با بندگان خود پیمان بست که او را ستایش نموده، پی رو پیامبران بوده و از شیطان دوری کنند و گفته شد که رأی دادن بیک رهبر و سوگند رهبر یک عهد و میثاق میان رهبر و توده مردم است ما عهد کردیم که رهبر را اطاعت نموده و او را یاری دهیم او هم عهد نموده که به جامعه خدمت کند و نیز در گذشته گفته شد که جامعه کارهای مشترک و عمومی دارد که قادر به انجام آن نخواهند بود در این صورت فردی را به عنوان رهبر استخدام کرده و با او پیمان می بندند که این کارها را او انجام دهد همان گونه که آقا کار ساختمانی و... خود را بپیمان کار میدهد و خود سراق دیگر کارهای خود میرود تا هنگامیکه کار تمام شد آن را تحویل میگیرد از هر نظر حساب کنیم رابطه رهبر با توده مردم در این جهت یک رابطه پیمان کاری است که جامعه کار خود را بن او واگذار کرده است و از نظر معنوی یک پیمان و میثاق عاطفی با رهبر بسته است که نسبت به رهبر محبوب خود آن گونه اظهار علاقه میکند که نسبت به پدر اظهار علاقه دارد و با آمدن رئیس جمهور در شهرش کار خود را تعطیل و بدیدار او رفته و مردم برای رهبر خود گوسفند قربانی میکنند.

این نتیجه همان عهدی است که در ازل با خدا بسته که پی رو رهبران واقعی باشند حتی همان کافری که به رهبر کافر خود ابراز علاقه میکند این است که طبق مرام خود او را یک رهبر واقعی میداند و این مهر رهبر در سرشت او نهاده شده تا یک فرد بتواند یک جامعه فرمان روائی کند و توده مردم با علاقه از او پی روی کنند و همه اینها نتیجه همان عهد و پیمانی است که میان توده مردم و یک رهبر صورت میگیرد. اما یک مسئله است که این عهد و پیمان آن اندازه که جنبه اعتقادی دارد جنبه عملی ندارد چون اهمیت این عهد و پیمان به خاطر همان جنبه عملی آن است درست مانند همان کار پیمان کاری یعنی مردم باید باور داشته باشد کارهائی که دولت دارد انجام میدهد مقرراتی را که وضع میکند مالیاتها و عوارضی را که میگیرد، کارگران و کارمندان و ارتشی را که دارد و با آنها حقوق میدهد همه اینها در خدمت خود آنها است عده ای در ادارات، عده ای روی مرزها و... مشغول کارهائی هستند که جامعه خود باید آنها را انجام میداد و آن دیدی را نسبت بدولت و کارکنان آن داشته باشد که صاحب کار از پیمان کار و کارگران او دار صاحب کار اگر پیمان کار و یا کارگران او مریض شوند نگران میشود و همیشه سلامتی آنها را در نظر دارد منظور از شناخت رهبر باید این گونه باشد باید آن گونه باشد که میان آیت الله امام خمینی و مردم بود که واقعاً همیشه آرزوی سلامتی او را داشته و عملاً او را یاری کردند. اگر اکثر افراد جامعه باور کرده باشند که کار دولت کار خود آنها است دیگر کسی نخواهد بود که در دادن عوارض، مالیات و یا کمک بدولت اکراه داشته باشد تخلفات کاهش می یابد زندانها خالی میشود تمام تخلفات بدان جهت است که افراد دولت را از خود جدا میدانند اصلاً در این عالم نیستند که دولت در خدمت آنها اداراتی دارد برای امنیت شهر، اداراتی دارد برای بهداشت و عمران شهر، اداراتی اداراتی دارد برای تعلیم و تربیت و... که همه آنها بخاطر خود مردم است.

 بی شک هر فردی نسبت بدولت و مقررات کشور تخلف کند چنین فردی پیمان شکنی کرده آنهم چنین پیمان مهمی که صلاح و فساد جامعه به آن بستگی دارد همین عدم شناختها و پیمان شکنیها، کار شکنیها و... در کار دولت است که فساد، تباهی و... را در سطح جامعه بالا میبرد. زندان ها پر میشود بازداشتگاه ها و... توسعه می یابد قسمت عمده ای از بودجه دولت که باید صرف کارهای اساسی کشور گردد صرف تخلفات و... میشود که حاصل عدم شناخت است. حاصل پیمان شکنی ما هنوز باور نکرده ایم که با دولت چه پیمان مهمی بسته ایم و شکستن آن چه بلاهائی به سر جامعه می آورد در یک جامعه وقتی این آگاهی نباشد صدها هزار پیمان شکنی داریم که مهم ترین مشکلات را در سطح جامعه باعث خواهد شد:  (او کلها عاهدو اعهداً بنذه فریقٌ منهم بل اکثرهم لا یؤمتوان= بقره آیه 100)

(العدهُ دین ویل لمن وعد ثم اخلف ویل لمن وعده ثم اخلف ویل لمن وعدهم اخلف= نهج الفصاحه ص 424 خ 2005) (آفه العهد قله الرعایه)= غررالحکم ص 307 خ 32) قابل ذکر است اگر رهبر جامعه ناصالح و خیانت کار باشد با اینحال باز هم نسبت به آنچه به مصالح جامعه بستگی که شامل مقررات و... میگرد باید وفا دارد بود حتی تا آنوقت هم که مردم را برای نابودی یک حاکم ناپسند بسیج کرده ایم بخاطر اینکه هرج و مرج نشود و بخاطر دیگر اموری که عدم یا وجوشان برای مصالح جامعه مضر است باید بقوانین و مقررات کاملاً احترام گذاشت چون همان طورکه گفته شد یک دولت مانند پیمان کار است و هرچه در اختیار او است حتی یک سوزن آن مال خود ملت است قوانین و مقررات مال خود ملت است و هنگامی که یک رهبر جامعه عزل میگردد و یا پیمان او تمام حتی یک سوزن از بیت المال را نمیتواند با خود ببرد .

زیانهای عدم شناخت رهبر                ( از کتاب شناخت)

 و به عبارت دیگر اگر رهبر مردم ، پیروان خود را آن گونه که باید بشناسد نه شناسد؟، چه خواهد شد آیا به جامعه زیان وارد خواهد شد یا به رهبر و یا به هر دو؟ قبل از هر چیز و مطرح نمودن جزئیات بحث اگر یادتان باشد در گذشته گفته شد انسان دو بعد بیشتر ندارد یا مؤمن است یا فاسد، درست کار است یا بدکار و... حال در این جا فرد نسبت به جامعه دو بعد بیشتر نمیتواند داشته باشد یا اینکه واقعاً کمر همت را بسته که به جامعه خدمت کند و این کار را جز یک خدمت و رسالت نمیداند و یا اینکه ظاهرش این گونه است اما در واقع در پی خواسته های شخصی خود است و چون دیده از این کانال رهبری بهتر و بیشتر به اغراض شخصی خود میرسد این کار را بر عهده گرفته!؟. حال اگر برای خدمت باشد. گفته که مسئله ای پیش نخواهد آمد. اما اگر برای رسیدن به اهداف شخصی خود باشد. در اینجا است که تمام اغراض و خواسته های شخصی به میدان آمده و فرد در وادی و عالمی دیگر قرار می گیرد جهان بینی و فکر بطور کلی عوض میشود و آنگونه حرکت میکند که فکر و خواسته اوست و چیزی را در پیش روی خود نمی بیند مگر خواسته های شخصی خود با دید وآلت و... به مردم نگاه میکند و بطور کلی جامعه و نیازهای جامعه را فراموش میکند. در اینجا است که مسائل ناگواری پیش خواهد آمد که پاره ای از آنها ذکر میگردد.

1) اینک خود بینی برچشم دارد!؟: همانطور که درگذشته اشاره شد وقتی فرد در پی یک هدف مقدس معنوی نباشد قهراً در پی اهداف مادی خواهد بود و دیدگاه فرد دست یابی به اغراض شخصی میشود انسان موجودی هست که زرق و برزق دنیا زودتر از هر مسئله معنوی و ارزشها او را جلب میکند و روی همین جهت آرزوهائی خواهد داشت که تمام هم خود را ضرف آن خواهد کرد یکی از آرزوها این است که زندگی خوبی از نظر خانه، لباس، غذا و... داشته و حتی از دیگران برتری داشته باشد و این باعث میگردد که این گونه رهبران بفکر خود باشند و علاوه برآن کسانی که واقعاً نه خود را شناخته و نه جامعه را اینها فکر میکنند که خدا مخصوصاً اینها را بزرگ و رهبر خلق کرده و توده مردم فرمان بردارد و به عقیده استعمار گران قدیم که بر این باور بودند که خداوند برده را برده خلق کرده و آنها را آقا و ارباب رهبری که اسیر چنین جهان بینی شده باشد ضروری میداند که زندگیش از هر نظر حتی از اشرافی ترین فرد جامعه بالاتر باشد که در نظر مردم سبک جلوه نکند. من خودم این فکر را در بعضی از افراد که مسئولیت رهبری کسانی را داشتند کاملاً مشاهده کردم که اصلاً یک نوع برتری خاصی برای خود و یک نوع کمتری برای افراد زیر دست قائل بودند یعنی او باید آنطور باشد و من اینطور در واقع یک رابطه آقا و برده نه رابطه یک شخص با شخص دیگر این فکر باعث می شود فرد از نظر مکان، لباس و... از تمام طبقات توده مردم برتری داشته باشد تا شئن و شکوت او در نظرها مورد توجه قرار گیرد.

 تاریخ گواهی میدهد که اکثر شاهان رئیس جمهورها به این وادی پا نهاده و تاریخ پر است از رهبران خود خوا و خود پرست که حتی خون ملتها را گرفته و صرف عیش و نوش خود میکردند: (...خسرو پرویز سه هزار زن داشت و دوازده هزار کنیزک ساز زن و بازیگر و شش هزار مرد پاسبانش بودند، 8500 اسب مخصوص سواری او بود 960 فیل 12000 استر مخصوص و هزار شتر داشت (ص 32) از عجایب و نفایس دستگاه خسرو پرویز تخت طاقدیس بود مورخان آن را چنین وصف کرده اند: این سریری بود از عاج و ساج که صفانح و نرده ای آن از سیم بود 180 ذراع طول و 1300 ذراع عرض داشت روی پله های آن زرکوب شده بود، آسمان این تخت از زر و لاجورد بود و صور فلکی و کواکب و برج سماوی و هفت کشور و صور پادشاهان بر آن نقش کرده بودند و هزار خروار زر درآن تخت مصرف شده بود. چهار قالی از دیبای بافته مرصع بمروارید و یاقوت در آن تخت کرده بودند که هر یک تناسب با یکی از فصول سال داشت)= ایران و اسلام چاپ نمونه قم ص 33= داود الهامی)

 و آنچه ما خود شاهد بودیم شاه خودخواه ایران بود در کاخ او سگهای بازی خانواده شاه از بهترین جا، غذا و دکتر برخودار بودند، اما در روستاها بر اثر عدم بهداشت و درمان اکثراً بچه ها جان میدادند و زمستان که جاده و ماشین نبود رقم تلفات بالا میرفت روستای 6 هزار نفری که ما در آن تبلیغ بودیم گفتند زمستان آنها که میروند از دورآب بیاورند روی یخ زمین میخورند چندین دست و پا می شکند و چندین زن بار دارد بچه اش را سقط میکند. در اینجا از 57 مورد مالکیت و دارائی محمد رضا شاه را چند مورد آن را ذکر میکنیم تا معلوم گردد عدم شناخت جامعه و عدم خودشناسی در فلسفه رهبری انسان را بکجا میکشاند: (کاخ گلستان، کاخ نیاوران، کاخ سعدآباد، کاخ فرح آباد، کاخ رامسر، کاخ نوشهر، در ایران: خرید چهار قصر رویائی در فرانسه و سویس، خرید کاخ کالیفرنیا د تگزار، خرید قصر افسانه ای با دهها درب مخفی در فلریدای آمریکا برای روز فرار، خرید بیست اسکی با قصر افسانه ای در سویس، خرید چندین هزار هکتار زمین در استرالیا، خرید چندین جزیره در ایتالیا، خرید زمینهای زیادی در کنار دریاچه زنو و جمع آوری چهار بیلیون تومان از فروش قمار خانه ها مدتی قبل از فرار از ایران)= پیش نویس فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی ص 75)

 قابل ذکر است این مطالب از ورقه ای که به صورت اعلانیه در انقلاب پخش میشد بدست رسید. ما خود وضع شاه را دیدیم و وضع آیت الله امام خمینی را هم دیدیم که تهران در حسینه جمران آن منزل محقر زندگی کرد و به فکر پا برهنه ها بود  (ولایت فقیه ص 49)  که در سال دستور تشکیل جهاد سازندگی را داد که امروز روستائی نیست که آب آشامیدنی او لوله کشی نشده باشد حتی در بحران 8 سال جنک برای تعدادی از روستاها تلفی کشیده شد من جمله روستای خود ما که در انقلاب جاده آن حتی آسوالت، برکشی و... شد... امام خمینی فکرش خدمت به جامعه و واقعاً هم خدمت کرد .

2) بی عدالتی در نگاه قشرگرائی: در گذشته باین نکته اشاره شد که گاهی یک عمل نا پسند ریشه و اصل صدها عمل ناپسند خواهد شد و بطور صعودی و کثرت بالا میرود و از هر گناهی گناهان دیگر تولد می یابند و گفته شد که در حدیث آمده که حب ریاست و خودخواهی اصل و ریشه هر خطائی است حال وقتی یک رهبر آن طور که گفته شد جامعه را نشناسد از همین جا خشت بتا کج گذاشته میشود. اصولاً کسی که خودش خوش گزران، اشرافی و... است درد محروم، گرسنه و... را درک نمی کند و همین باعث میگردد به فکر محرومین جامعه نباشد و اصلاً این گونه افراد آن هم اشرافی روحیه اشرافی با روحیه اشرافیان تمایل دارد نه با روحیه محرومان و همین امر باعث میگردد که اشرافیان و طبقه اول بیشتر از طبقه سه جامعه مورد توجه واقع شوند چون علاوه برآن طبقه اول از نظر اینکه امکاناتی دارند، حرف خود را میتوانند بزنند و... ممکن است برای دولت مسئله ساز باشد اما طبقه سه و محروم چنین نیست روی همین جهت است که دولت های چنینی بیشتر توجه اشان به طبقه اول است از همین جا مسئله قشرگرائی و طبقه بطور عملی در جامعه بوجود می آید چون این حقیقت هم طبقه اول حس میکند و هم طبقه سه کم کم همین امر به ادارات اره پیدا میکند روحیه روابط گرائی و ترک ضوابط در جامعه رشد میکند بی عدالتی و حق کشی بر جامعه حاکم میگردد طبقه اول که از نظر پول آشنائی و... در ادارات در خط مقدم هستند علاوه بر اینکه حق مسلم طبقه سه را با رشوه و... میخورند بسیاری از مزایاهائی هم که طبعاً باید به طبقه سه تعلق بگیرد نصیب آنها میگردد. از همین جا دو جو بوجود می آید طبقه اول ثنا گوی چنین دولتی خواهند شد و بدترین جنایات او را صرف نظر خواهند کرد و از روی کار بودن چنین دولتی اظهار رضایت دارند. طبقه سه که از یک طرف محرومیت و از طرف تبعیض و پای مال شدن حق خود را مشاهده میکنند هم به دولت و هم به طبقه اول بدبین شده و اظهار نارضایتی خواهند کرد و اگر چینی بگویند جای آنها به عنوان ضد دولت در زندان و یا زیر شکنجه است.

 اینها همه چیزهائی هستند که ما خودمان در زمان محمد رضا شاه دیدیم و شاهد آن بودیم که طبقه اول چه وضعی داشتند که بعد از پیروزی انقلاب عده زیادی از آنها از ایران فرار کردند و اموال عده ای از آنها که معلوم بود اموال بغارت رفته بیت المال است مصادر شد، رشوه خواری، تبعیض، بی عدالتی، حق کشی بیداد میکرد که وقت ذکر آنها نیست و خودش یک کتاب میشود: (...من در طول مدتی که با رژیم منحوس پهلوی مقابله می کردم تکلیفم خیلی روشن بود. تشخیص داده بودیم که آن رژیمی است که بر خلاف مصالح اسلام و مسلمین مشغول کار هست و کشور ما را به سوی آمریکا سوق داده است و منافع این کشور را در جیب دو ابر قدرت کرده است و تتمه ای اگر باقی مانده در جیب خود و بستگان خود (ص 224) در بانکهای خارج از کشور ریخته است ص 225: من آنوقتی که [در سال 42 پس از دست گیری در تهران] در حبس بودم این اشخاص که در آنجا زندان بان بودند یک وقت می آیند پیش من و می نشستند و صحبت می کردند. یک دفعه که من دیدم یک جائی صد بلند شد و مثل اینکه یک شکنجه ای در آنجا بود و شکنجه ها را اگر بود در جاهای دیگر می بردند برای اینکه می خواستند به من هم بفهمانند که اینها هم در کار هست...)= سخنرانیهای امام خمینی در ششماهه اول 1360 ص 51).

 درسال 42 پس از اینکه ساواک امام را از قم دستگیر کرده و بتهران میبرند در حبس او را جائی قرار میدهند که صدای افرادی که زیر شکنجه فریاد میکنند بکوشش برسد و بترسد بنیاد شکنجه در ایران بنقشه آمریکا بود وسایل شکنجه و آموزش شکنجه گران از سوی اسرائیل بود تا هر کسی علیه تبعیضها و... چیزی بگو شکنجه شود: (ساسانیان هزاران موبد و عالم زردشتی اجیر کرده بودند و به آنان دستور میدادند هرچه میگویند و هر کاری میکنند توجیه نمایند این معنی هرچه بیشتر باعث تحریف دین میشده است بیهوده نیست که مذهب زردشت در نهایت موقعیتش بصورت برنده ترین ابزار دست طبقه اشراف درآمده بود و قوی ترین عامل برای تخدیر افکار ضعیفان و بزرگترین ابزار توجیه نظام طبقاتی بود و موبدان برای اینکه از جهل و نادانی مردم تغذیه کنند مذهب را بصورت یک عامل تخدیر درآورده بودند ص141: بزرگترین عیب دستگاه فرهنگ ایران باستان، این بود که: تنها اطفال توانگران و اشراف حق تحصیل علم داشتند، به اصطلاح تعلیم و تربیت همگانی وجود نداشت و توده مردم از این حق حیاتی محروم بودند)= ایران و اسلام ص 40= داود الهامی)

 خلاصه این عدم شناخت واقعی جامعه که به این فلاکتها منجر میگردد: (کفی بالمرءِ جهلاً (در گمراهی) ان یجهل قدره= ص558 خ47: کفی باتکبر تلفآً ص557 خ 17: آفه الملوک سوء السیره= غررالحکم ص 305 خ14)

3) بدبینی  در نگاه به مقررات نظام: و به عبارت دیگر اعمال ناپسند زمامدار سرانجام نتیجه آن بخود دولت و نظام باز میگردد. این امر یک قانون کلی در دو جهت مثبت و منفی آن است وقتی فرد به دیگران نیکی و بخشش میکنند قهراً نتیجه و اثرات مثبت آن بخود فرد باز میگردد یعنی رفتار نیک دو اثر دارد یکی اینکه بخشش و نیکی احتیاجات روانی و جسمی زیادی از افراد را رفع میکند و دیگر آن اثر مثبتی که بخود فرد باز باز میگردد. مردم به او علاقه پیدا میکنند، اگر کسی از او بدگوئی کند از او دفاع خواهند کد و صدها نتیجه دیگر که سرانجام عائد خود فرد میگردد ولو انتظار آن را نداشته باشد.

همینطور کارهای نادرست دو اثر دارد یک اثر آن که به طور مستقیم به دیگران سرایت میکند و اثر دوم اثری است که در نتیجه و من بطور غیر مستقیم بخود فرد باز میگردد و این یک قائده کلی است اگر ما در مقابل دیوار به ایستیم و با توپ به سینه دیوار بزنیم توپ برگشته و بسینه خود ما میخورد این حقیقت را تاریخ کاملاً ثابت کرده که اعمال ناپسند زمامداران سرانجا دامنگیر خود آنها شده و حساب آنها را در کنارشان گذاشته است. وقتی که فرد به فکر خود باشد و همان طور که قبلاً گفته شد بی عدالتی بر جامعه سایه افکند، روابط بر ضوابط پیشی گیرد، عملاً جامعه طبقات بوجود آمده و حقوق طبقه سه و دو پایمال گردد در جامعه بدبینی، بی اعتمادی و حتی جو کینه توزی علیه رهبر رفته رفته بالا میگیرد. همین تحول فکری به همان اندازه موجب بی احترامی به قوانین و مقررات شده و تخلفات برای ضربه زدن بدولت بالا میگیرد به همان اندازه نیروی امنیتی، زندان، بودجه در این زمینه زیاد میگرد، دولت ممکن است به خشونت متوسل شود، خشونت، زندان و... بر نگرانی توده می افزاید. اگر دولت فکری اساسی نکند و همین روند پیشرود کینه ها و... اولیه همانند بذری در دلها کاشته شده و رفته رفته رشد میکند تا روزی که به ثمر بنشیند. مانند فنری که هرچه بیشتر به آن فشار آورده شود نیروی تحرک درآن زیاد و نیروی فشار رفته کم میگردد تا اینکه فنر رها شده و ضربه کاری خود را بزند یا مانند دملی که پر شده و یکباره منفجر میگردد.

 تمام انقلابات یکی از عوامل مهم آن همانند فشارهائی است که بر جامعه وارد شده و رفته رفته تراکم می یابد و سرانجام به انقلاب تبدیل میگردد این امر چیزی بود که ما در زمان شاه شاهد آن بودیم که ظلم، تعدی، تبعیض، فحشا و منکرات، رشوه خواری و... خفقان، شکنجه و... بیداد میکرد و همین ها رفته رفته توده از خشم متراکم گردید و بر سر شاه و دار و دسته اش فرود آمد و نابودشان کرد: (...در زمان شاه مخلوع آنطور در بین بود که شاید برادر از برادر خودش میترسید پدر از پسر پسر از پدر هر دو از زن میترسیدند که مبادا یک حرفی بزنیم و موجب گرفتاری و آزار و اذیت بشد و اعدام و حبس کذا..).= قسمتی از سخنان امام خمینی= رادیو ایران 13آبان 1368= دفتر 9 ص 133)ونیز (...اینها [استعمار گران و عمالشان] بواسطه تبلیغاتشان ایجاد خوف کرده بودند که با همین خوف کارهای خودشون را انجام میدادند... لکن ملت ایران [در انقلاب] این مطلب را شکست در هم و این رژیم را از بین برد)= همان تاریخ و همان دفتر) ونیز (در نتیجه توده مردم از مذهب رسمی مزد یسنمی زردشتی که مذهب اشراف بود بکلی ناامید شده بودند زیرا می دیدند چیزی که بشر را میتوانست نجات دهد امروز به صورت فاجعه آمیز ترین مسائل درآمده است. و ناچار می کوشیدند از زیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آورند لذا درصدد بودند دینی که حافظ منافع اشراف است، ترک گفته، دینی که حامی ضعیفان باشد، برای خود پیدا کنند. اینجا بوده مزدک، که خود موبدان موبد (قاضی القصاۀ) و رئیس منان بود با آن مقام و موقعیت دینی و اجتماعی که داشت، احساس مسئولیت (ص141) کرد، درصدد اصلاح وضع موجود برآمد با استفاده از زمینه مساعد جامعه ایرانی که مملو از فساد ظلم و تبعیض و نارضایتی اکثریت بود، بر مبنای عقاید و افکار درست دینان و فقر شدیدی که بر اثر یک قحطی سخت توده مردم را غرق کرده بود انقلاب عظیمی بر ضد اشراف و هزار فامیلیها براه انداخت. سیل طبقات محروم از هر طرف بسوی او هجوم آوردند (ص142) پسر خسرو (انوشیروان) در دوره ولیعهدی خود مزدک و مزدکیان را هلاک ساخت همه گزیدگان آئین مزدک هلاک و بقولی زنده بگور شدند، مسعودی؛ آمار کشته شدگان را 80 هزار و برخی از خاور شناسان صد هزار نوشته اند...)= ایران و اسلام ص143= داود الهامی).

 و خلاصه همین کشتارها و... سرانجام باعث تا مردم ناراضی ایران خسرو پرویز آخرین سلسله ساسانی را در مقابل با نیروهای اسلام در جنگ قادسیه یاری نکرده و همین موجب سقوط سلسله ساسانی گشته و اسلام به ایران راه یابد و اشرافیت و... را بر اندازد و جنایت یزید در کربلا باعث شد حکومت بنی امیه بطور کلی نابود گردد. تمام کودتا اکثراً بدان جهت است که هر کسی روی کار می آید به فکر پر کردن جیب خود می باشد و همه اینها زائیده این فکر است که جامعه از دیدگاه یک آلت کسب قدرت و... مورد توجه قرار میگیرد: (من سَلَ (بکشد) سیف العدوان قتل به 658 خ 817: من ظلم قصم (میکشند) عمره و دمر (دمار گیرد) علیه ظلمه ص674 خ 1025: من شب نار الفتنه کان و قوداً لها)= غررالحکم ص 718 خ 1461) و رسول اکرم (ص) میفرمایند: (الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم) 

4) اعمال  اداری در نگاه  عمل  رهب!؟: تا اینجا درباره رهبر بحث بود حال باید امکان دارد کشوری که رهبری ستمگر و... دارد فرمان برداران در اداره جات نوعاً خلاف او سیر کنند؟ مسلم خیر چون آن چه تاکنون گفته شد بوسیله خود رهبر که صورت نمیگردد بلکه بوسیله قوه مقننه قوانین تصویب، قوه مجریه آن را بکار میگرد فقط رهبر موافقت خود را اعلام میدارد و طبق آن نظرات کار در سطح جامعه صورت می میگیرد و کلاً همینکه رهبر دارای چنین شرایط خاص قهراً وضع عمومی جامعه به همان گونه صورت میگیرد که فکر و خواسته های آن رهبر ست. دولت همانند یک زنجیر است که سرنخ آن دولت و رهبر است هر طوری که سرنخ حرکت کند تمام دانه های زنجیر همان حرکت را خواهند داشت وقتی بی عدالتی و... باشد و با سکوت و یا عدم اقدام لازم مهر تأییید بر آن زده شود هر فرد اداری همانند دیگر افراد خودخواه خواسته شخصی دارد که در این وقت مناسب میتواند به آن دست یابد. افراد ادارات همانند فرزندان یک پدرند که نگاهشان به پدر است سعی میکنند پی رو پدر باشند. رهبری که آمده به فرائز شخصی خود برسد، کاخها، حرم سراها، زنهای متعدد و... داشته باشد چه فکر است که بر سر مردم چه رود بحال جامعه دلسوزی ندارد تا در انتخاب افراد اداری بهترین افراد انتخاب گردد بلکه اکثراً همانند خود انتخاب میشود افرادیکه آمده اند جیب خود را پر کنند. اگر فردی از ادارات رشوه خواری کند با مردم بد رفتاری کند به فکر نیست او را برکنار و یا لا اقل اصلاح کند. در زمان شاه ما ناظر این مسائل مدتی که در یکی از شهرها بودیم چون اهل رشوه نبودیم چهار ما دنبال لوله کشی آب بودیم و نشد تا اینکه رئیس سازمان آب عوض شد. ایشان مرد خوبی بودند و ایشان که آمدند به کوچه ما لوله کشی داده شد. یک روز که وقت مناسبی بود و در اطاق ایشان نشسته بودم درباره همین مسئله صحبت کرد که رئیس اول چقدر رشوه گرفته و... در ضمن گفت من رفتم شهر مرکزی استان پیش استاندار استاندار آهستکی بمن گفت: برای بچه ها سوغات نیاورده اید؟ من پیش خودم گفتم: مرد که فکر میکند من سر گردنه زده ام که سهم او را هم ببرم: من خودم شنیدم که قبل از این رئیس پول زیاد گرفته شده و سهم استاندار را هم داده اند اصلاً در زمان شاه هر کسی رشوه و... داشت میتوانست حق خود را بگیرد اگر بنا بود بیک منطقه مثلاً به چند روستای آن لوله کشی آب داده شود کاری میکردند که افراد روی آن رقابت کنند هر کسی یک حلب روغن بیشتر می آورد لوله کشی را او می برد.و خلاصه افراد ادارات همانگونه عمل خواهند کرد که دید و فکر رهبر است و لذا علی (ع) در نامه خود بمالک اشتر چنین مینویسد :(ثم انظر فی امور عمالک فاستعملهم اختیاراً، و لا تولهم محاباهً و اثراهً، فالهنا جماعٌ من شعب الجور و الخیانه، و توخ منهم اهل التجربه و الحیاء من اهل البیوت الصالحه...)= نهج البلاغه (فیض) ص1002)

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی= بر آورند غلامان او درخت از بیخ= گلستان سعدی

بپنج بیضه که سلطا ستم روا دارد= زنند لشگریانش هزاران مرغ بسیخ= ص 42

.(قل کل یعمل علی شاکلته... الاسرا آیه 84) و(لا یصطنع (نیکی) اللئام الا امتالهم= غررالحکم ص 837 خ 167 و ص 837 خ 166 و خ 168) )الموءُ علی دین خلیله و قرینه= کافی ص83 ج 4)

رهبر مردم را بشناسد و مردم رهبر را        ( از کتاب شناخت)

 قبل از مطرح کردن جزئیات بحث باید دانست که منظور از شناخت شناخت واقعی است به طوری که تمام فعل و انفعالات وجود خارجی پیدا نکند مگر آنکه طبق همان شناخت واقعی باشد شناخت های غیر واقعی نوعاً عمل واقعی طبق آنها انجام نمیگیرد من باب مثال اگر شناخت ما نسبت به اسلام شناخت واقعی نباشد یعنی یک اسلام غیر واقعی و دست کاری و رنگ آمیزی شده در ذهن و جهان بینی ما باشد اثرات این ذهنیات و جهان بینی ما غیر واقعی خواهد بود مانند اعمال غیر واقعی بنی امیه ها و بنی عباسها که بنام اسلام هر جنایتی را مرتکب و آن را به حساب اسلام گذاشتند!؟ مسلم جهان بینی غیر واقعی نمیتواند اثراتی واقعی داشته باشد بنی امیه ها هر چند هم بخواهند طبق اسلام واقعی عمل کنند امکان ندارد چون زیر بنای عمل که آن ذهنیات و جهان بینی باشد نمیتواند عمل طبق واقعیات صورت گیرد بنابراین منظور از شناخت این است که رهبر مردم و مردم رهبر را آن طور بشناسند که تمام فعل و انفعالات بدون کم و زیاد طبق همان شناخت واقعی وجود خارجی پیدا کند والا...!؟

 شناخت مردم در نگاه زمامدار و رهبر

 همان طور که گفته شد منظور از شناخت توده مردم شناخت واقعی است شناخت توده مردم به این نیست که بداند معتقدات، فرهنگ، رسومات، فکر، و تعداد مردم چقدر و چگونه است یا اینکه از نظر علم جامعه شناسی و روانشناسی، اخلاقیات و... مردم را بشناسد، بلکه شناخت توده مردم در رابطه با این است که رابطه یک رهبر، دید یک رهبر و... نسبت به مردم چگونه باید باشد آیا رهبری یک حق است یا یک رسالت و خدمت  او آیا برای مردم است یا مردم برای او؟ آیا باید برای مردم باشد یا بر مردم؟ و آیا واقعاً مانند یک پیمان کار است یا صاحب کار؟ همان طور که در گذشته گفته شد اینکه ما مواد غذائی را میدانیم چگونه بدست آمده و چگونه پخته میشود و مزه و طعم آن چیست این شناخت واقعی مواد غذائی نیست بلکه شناخت واقعی مواد غذائی این است که از نظر علم شیمی و فیزیک آن مواد غذائی را بشناسیم ترکیبات شیمیائی و... آن را بدانیم. هنگامی که شناخت ما از یک مواد غذائی این گونه باشد این را میگویند شناخت و شناخت اول شناخت در مصرف غذائی است رهبر هنگامی جامعه و توده مردم را شناخته است که فلسفه رهبری را بداند که در گذشته فلسفه رهبری تا حدودی روشن گردید و در اینجا نیز مواردی از آن را بیان میداریم.

1) مسئولیت رهبر در نگاه رسالت : در گذشته در مورد مطلق رهبری گفته شد که انسان با خدای خویش عهد نموده که از رسولان الهی پی روی کنند آن رسولانی که در نظام خلقت پیش بینی شده به طوری که  رهبری معصوم(ع) و مردان الهی در صدارت نیستند ، در صورتی که رهبران الهی نباشند، مردم ناگزیرند حتی از رهبران کافر متابعت کنند تا از خطری بزرگتر در امان باشند. و نیز گفته شد که در عصر ائمه(ع) پیمان و متابعت از رهبری به صورت بیعت و امروز به صورت انتخابات است که در واقع یک قرار است میان توده مردم و رهبری، رهبری خدمت و عدم خیانت را ملزم میگردد و توده مردم متابعت و احترام بقوانین را، رهبر قسم یاد میکند که به وعده های خود عمل کند با توجه به آن چه در گذشته گفته شد و در اینجا به آن اشاره شد قبول رهبری یک رسالت است که خداوند بر عهده کسی گذاشته که روی هم رفته قدرت علمی و... انجام این کار را پیدا کرده و  هر کسی به آن موقعیت نمیرسد.در گذشته گفته شد برای یک شغل حتی مهم در یک کارخانه و... که فرد چندین سال استخدام میشود سوگند و قسم در کار نیست چون یک شغل برای کسب درآمد است اما برای چهار سال رهبری یک جامعه قسم لازم است این قسم و سوگند به خاطر آن رسالت سنگینی است که برعهده یک فرد قرار می کیر که بود و نابودی یک کشور به وجود او بستگی پیدا می کند. این امر نمیتواند یک شغل و دست یافتن به اغراض شخصی و منافع مادی باشد، بلکه یک رسالت است که مال، جان و ناموس و... کشور در پناه آن است و از طرف دیگر رهبری یک جامعه امانتی است که از طرف مردم به او سپرده میگردد و اصلاً سوگند یاد کردن به همین جهت است که در امانت خیانت نشود قبل از او کسی دیگر امانت دار بود به کنار رفت و امانت بدست این فرد سپرده شد. او هم چهار سال امانت دار است و بعد از آن این امانت را باید بدست بعدی بسپرد و به عبارت دیگر رهبر یک پیمان کار است و توده مردم صاحب کار که طی یک قرارداد همراه با سوگند مردم کار عمومی خود را به او سپرده اند که وقتی کار را به اتمام رسانید بدون عیب و نقص باید آن را تحویل دهد بنا براین امر رهبری جز یک رسالت چیزی دیگر نمیتواند باشد که حتی در وقت لزوم تا سر حد جان باید به ایستد و در خفظ امانت بکوشد که تاریخ نشان میدهد کسانی در اره این رسالت جان خود را داده اند مانند بسیاری از انبیاء و اولیاء(ع) که در همین راه و به خاطر سعادت دنیا و آخرت انسان ها جان خود را دادند.

 در واقع رهبری چون شمع سوختن و بر جامعه نور دادن است برای جامعه بودن است نه بر جامعه یک وظیفه است نه یک حق مانند شاهان که رهبری را یک حق دانسته و آن را به عنوان میراث به اولاد خود واکزار می کردند: (و ان عملک لیس لک بطعمه ولکنه فی عنقک امانه و انت مستزعی لمن فوقک= نهج البلاغه (فیض) ص 830 نامه علی به شعث بن قیس حاکم آذربایجان شرقی)  ونیز(مناصب اجتماعی از نظر کسی که واقعاً وظیفه خود را انجام دهد ونخواهد از عنوان خودش استفاده بکند نباید گفت حق است، باید گفت تکلیف است)= مجموعه گفتارها جلد1 ص 170= شهید مطهری) وقی گفته شود تکلیف است یعنی امری است که بر ما انجامش لازم شده، یکی اینکه خلیفه خدائیم و فعلاً قدرت کشور داری در وجود ما متجلی شده و دیگر اینکه چون خودمان با کمال میل این امر را قبول و در انجام آن سوگند یاد کرده ایم  بر ما واجب شده که باید انجام وظیفه کنیم و اینکه در حدیث می فرماید:( اگر کسی روزی صبح کرده و به امور مردم نپردازد مسلمان نیست) دلیل بر این است که هر کاری را انسان بتواند در جامعه و برای جامعه انجام بدهد یک رسالت است و باید انجام دهد و اگر انجام نداد مسلمان نیست. به هر صورت اگر ما توانستیم با این دید که عنوان به مسئله رهبری توجه کنیم میتوان گفت تا حدودی جامعه را در این رابطه شناخته ایم چون این مسائل همه برای جامعه است یعنی واقعاً بدانیم جامعه ای که ما را به عنوان یک رهبر انتخاب میکند ماهیت این انتخاب در قبال جامعه چیست که با عین واقع درست باشد .

2) رهبری درنگاه جامعه یک خانواده...: و به عبارت دیگر جامعه در کارهای عمومی خود نیاز به کمک دارند که ما را به عنوان خادم به خدمت گرفته اند. هر چند سالی فردی را بخدمت می گیرند و حال فرد دیگر را چند سال به دلخواه خود نه بدلخواه آن فرد برای خدمت انتخاب کرده اند در واقع یک رهبر خادم مردم یک کشور است به عنوان سرپرست ولی در عمل خادم است اما در عنوان و اعتبار یک سرپرست چون در امر کشور داری بر هر فرد عادی برتری دارد در واقع سرپرست یک خانواده بزرگ است نسبت به خانواده های کوچک یک خانواده یک سرپرست دارد به نام پدر یک کشور هم یک سرپرست دارد به نام رهبر اعضاء خانواده از نظر آگاهی در امر مدیریت در رده پائین قرار دارند و عائله خانه اند توده مردم هم در رده پائین مدیریت کشور داری قرار دارند و عائله کشور و رهبرند همان طور که در حدیث تود مردم عیال خدا به شمار رفته در یک کشور مردم عائله یک رهبرند سرپرستی خانواده یک حق و مالکیت نیست من باب مثال ما مالک فرزند خود نیستیم بلکه مالک و ولی تربیت و نگهداری او هستیم، حال وقتی روشن شد که رهبر سرپرست خانواده ای بزرگ به نام یک کشور است باید قبول کرد که پدر ملت است واقعاً اگر رهبر شایسته باشد از نظر مادی و معنوی برای جامعه از پدر تنی مفیدتر خواهد بود چون قدرتی در دست او تمرکز یافته که میتواند در تمام جهات جامعه را به اوج خودش برساند و همانند خادمی فقط به خاطر مردم و عیال خود خدمت کند: ([شما کابینه دولت] ملتفت باشید که نه شمایی که الان به حکومت رسیده اید، حکومت نیست، خدمتگزار هستید، اسلام حکومت به آن معنی ندارد، اسلام خدمتگزار دارد...= پیامهای امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 376) و سید جمال الدین اسد آبادی از اروپا در نامه خود بیکی از افراد ایران در مورد اوضاع رقت بار مردم ایران تحت حکومت ناصر الدین شاه چنین می نویسد: (دولت دانا و عادل برای ملت چون پدر مهربان است که ملت را از هر ظلم و اجحاف چه داخلی و چه خارجی حفظ میکند و مقدس ترین تکالیف حکم فرمایان این است که هر یک از افراد ملت را نگذارد ظلمی شود...= سید جمال الدین اسد آبادی در بیداری مشرق زمین چاپ اول ص 250= محمد محیط طباطبائی).

 اگر واقعاً رهبر یک جامعه باور کرده باشد و دقیقاً درک کرده باشد که توده مردم همه اهل یک خانواده اند و او سرپرست و پدر آنان است و با همین باور قسم یاد کرده باشد آن وقت است که مانند پدری که برای فرزندان خود دل میسوزاند و همه آنها در نظرش یکسان است باشد تمام آخاد جامعه را فرزندان و عائله خود میداند و اینجا است که واقعاً میتواند شایسته ترین خدمت را بکند این واقعیت را ما در رهبری آیت الله خمینی با تمام وجود خود لمس کردیم که چقدر بحال توده مردم دلسوزی میکرد و به مسئولین کشور سفارش آنها می نمود، خود را خدمت گزار جامعه دانست و حتی می فرمود) من دست بقالها را می بوسم، دست علما را می بوسم، سلام مرا به عشایر برسانید) و... این را میگویند شناخت واقعی توده مردم بطوری که عمل طبق همان دید، در خارج ظهور پیدا میکند که آیت الله خمینی الگو و استوره آن بود: (امت اسلامی گوهری گران بها و کم یاب را که جهان اسلام تا کنون بخود ندیده است از دست داد: امام که در طول 89 سال عمر پر برکت خود لحظه ای از گسترش تعالیم اسلام و آزادی محرومان از پا نایستاد بسوی خدا شتافت و جهان اسلام در غم از دست دادنش در سوگ نشست= رادیو ایران 28 مرداد 1368 نقل نشریه الشب چاپ الجزایر) ونز (آیت الله خمینی مردی بود که توده ها را با کلام خود مسرور میکرد و به طرفداران بی شمار خود اطمینان و اعتماد بنفس ها بخشیده تا قادر باشند هر قدرتی را که در مقابلشان بایستد بزانو در بیاورند. وی بمردم ثابت کرد که حتی میتوان در برابر قدرتها نظیر آمریکا ایستاد و نهراسید)= رادیو ایران همان تاریخ نقل از نشریه انگلیس تایمز= دفتر 11 ص 145) و ملت ایران درباره امام خمینی چنین گفتند:(به بال و پر من نگر تب فدا شدن نگر: بگو بما که تسلیت ز درد بی پدر شدن: ز شط سرخ اشک ها هزار بحر بیکران به شعله اش فدا شدم، فروغ آن شرار کو: برای ما بسان او پدر در این دیار کو: در این هزار بحر خون نگاه کن، کنار کو (جمهوری اسلامی 20آبان 1368 ص 11)

در واقع اگر رهبر یک کشور باور کرده باشد که پدر یک جامعه است و جامعه همه فرزندان او هستند همانگونه در جهت تأمین نیازهای جامعه و رفع مشکلات آنها خواهد کوشید که در رابطه با خانواده و عائله خود میکوشد در چنین صورت طبقه اول، دوم و سوم جامعه در نظرش یکسان و برای همه دلسوزی میکند و بداد محرومین و درمندگان جامعه میرسد. تمام خواسته های شخصی خود را فراموش میکند و همانند شمعی سوخته و به جامعه روشنی میدهد و آن روشنائی بخودش برمیگردد آنطور که ما شاهد آن بودیم و دیدیم که آیت الله امام خمینی درباره ملت چه کرد و ملت در اشعار خود او را پدر خواندند.

نقش رهبر در نگاه جامعه و به عکس     ( از کتاب شناحت)« باعرض معذرت از...»

 درباره اهمیت و نقش رهبر در جامعه مطالبی که درباره لزوم رهبر مطرح شد نیز اهمیت و نقش رهبر را ثابت می کند که محسنات رهبری هم می تواند باشد. در این قسمت به اهمیت و نقش رهبری در جامعه و نقش جامعه در حکومت و رهبری می پردازیم و قبل از هر  موضوع باید دانست که بیشتر تکیه ها روی شناخت و  زیان عدم شناخت است که در جای خودش مطرح میگردد. گرچه همین مطابی قبلاً عنوان شد و الان هم عنوان میگردد. شناخت است یعنی ما را می تواند در امور رهبری و جامعه لا اقل متوجه واقعیاتی کند که هنوز کشف نشده و واقعاً همین طوراست چون آنچه در ذهن من شعاع می افکند و نمی توانم آنها را بقلم بیاورم بیشازآنچه است که به قلم آورده میشود که مدت ها تحقیق و تفکر لازم دارد تا آن واقعیات کشف و پس از ترسیم صورت آن روی کاغذ آورده گردد. اهمیت و نقش رهبری را آن طور که هست خدا میداند و آن طور که میتوانیم بدانیم و درک کنیم به اندازه ایست که در زندگی ما ضرورت دارد که بدانیم مثل اینکه میدانیم غذا را چگونه تهیه بکنیم و بخوریم اما دیگر خصوصیات ترکیبات ویتامینی و... آن را نمیدانیم مگر آنکه چند سال تحصیل کنیم تا خودمان به واقعیات آن پی ببریم یا این که در کتاب ها بخوانیم که این یک شناخت واقعی و یقین آور نیست. در واقع مسئله رهبری و جامعه هم یک وضع چنینی دارد. اما ما باید بکم قانع نشویم و برای درک حقایق در حد امکان تلاش کنیم که اینک به عناوین مخلف می خوانیم.

1) اهمیت رهبری: قبلاً در مورد جهان شناسی گفته شد که همه عالم یک وجود و همانند یک انسان دارای اعضا و عضو وائیسه میباشد که عضو رئیسه عالم که همانند مغز سر انسان مرکز فرماندهی همه اعضاء بدن است عرش و متعلقات آن است (و علی العرش الستوا= آیه54، اعراف) که مرکز فرماندهی اعضاء بدن عالم است حال همین امر در تمام موجودات به صورت واحدهای کوچک و بزرگ همین مرکز فرماندهی را دارند و هر کدام در محدوده خود یک عالم کامل و دارای یک مرکز فرماندهی است در تمام جمادات به صورت مرموز، مخفی و نهان و به صورت ظاهر و آشکار دیده میشود، اتم با آن کوچکی دارای یک هسته مرکزی منظومه شمسی خود یک موجود و دارای یک مرکزی است گیاهان و اشجار هر کدام خود یک عالم و یک مرکزیت دارند که حیات، بقا و دیگر جهات سیر آن ها از آن جا سر چشمه می گیرد ریشه گیاه و درخت است که آب و مواد غدائی را جذب و به تمام نقاط گیاه میرساند و ریشه است که درخت و گیاه را محکم و در مقابل باد و طوفان نگاه داشته و امنیت را برای فعالیت گیاه تأمین میکند. در مورد حیوانات آنچه ظاهر و مشهود است و واقعاً یکی از اسرار الهی به شمار می آید، مسئله فرماندهی و متابعت از فرماندهی در زنبور عسل و مورچه و موریان است که همانند تشکیلات دولتی یک جامعه اسانی عمل میکنند در مورد خود اسان قبلاً اشاره شد که انسان های نخستین از همان بدو شروع زیست بر روی کره زمین با این که چیزی نمی دانستند و عریان زندگی میکردند فردی را که در نظر خودشان بزرگ وآگاه تر جلو میکرد تحت فرمان او عمل میکردند و این طور نبود که همه کارها خود سر و مستقل صورت گیرد.

 با این وصف خواهیم دانست که رهبری یکی از ارکان و از نوامیس روزگار و زندگی اجتماعی و مقدس ترین چیزی است که خداوند در سرشت نظام خلقت آن را روی یک اساس دقیق مقدر فرموده است و آنقدر مهم است که خداوند درباره رهبری رسول اکرم که اکمل و اشرف رهبری در عالم هستی است در کلام ائمه (ع) آمده که (لولاک ما خلقت الافلاک) ای پیامبر اگر تو نبودی عالم را خلق نمی کردم .معنایش این است که جامعه بدون رهبر بود خلقت بی نتیجه و خطرناک بود اما وجود رهبری پیامبر که مقدمه آن از خود حضرت شروع و تا عصر ائمه ادامه می یابد این خطر را دفع میکند. چون با وجود رهبری خطر نابودی دفع میگردد پس عالم خلق شد. ساده و عوامی تر اینکه آقائی که خودش نمیتواند چوب شبانی را بردارد و گله را بچراند هنگامی گوسفند می خرد که چوپان داشته باشد اگر چوپان نداشته باشد حتی گوسفندانی را که دارد میفروشد که ما خود شاهد این امر بودیم روی این اصل اگر وجود رهبری مطلق در یک جامعه و یا عالم نباشد همه چیز نابود خواهد شد همان گونه که اگر قلب نباشد حیاتی هم در بدن نخواهد بود حضرت آدم اولین کسی است که بر کره زمین پا می گذارد و خودش اولین پیامبراست چون اگر یک نفر بر روی کره زمین باشد باید خودش پیامبر و رهبر باشد و اگر دو نفر باشند باز باید یکی از آنها پیامبر و رهبر باشند مانند آدم و حوا (لو لم یبق فی الارض الا اثنان لکان احد هما الحجه= اصول کافی ج 1 ص 253 خ1 ، امام صادق (ع)) ونیز (لو ان الامام رفع من الارض ساعه لما جت باهلها کما یموج البحر و باهله= کافی همان صفحه= امام باقر (ع))

 به هر صورت هر واحد و عضوی از اعضاء عالم برای ادامه حیات ناچار است از یک مرکز فرماندهی که همه نهایتاً بیک مرکز فرماندهی واحد یعنی خدا منتهی میگردد یک برگ درخت خود به تنهائی یک واحد و دارای اعضائی است که یک عضو رئیسه دارد چندین برگ بیک شاخته و چندین شاخه بیک شاخه بزرگ و چندین شاخه بزرگ بیک تنه و تنه درخت به ریشه منتهی میگردد که حیات و بقاء درخت از ریشه آن درخت است و حیات و بقاء هر برگ بآن شاخه ای است که آن برگ بر آن استوار است و حیات آن شاخه بشاخه دیگر تا به ریشه برسد

2) میثاق میان رهبر و ره رو: در بحث های گذشته گفته شد ، میان انسان ها در زندگی اجتماعی و میان انسان و دیگر اشیاء میثاق و پیمان ضمنی وجود دارد که در جهت یکدیگر هر کسی به تناسب انجام وظیفه کند و میان خدا و بندگانش چون امر مهم است قرارداد صراحتاً انجام میگردد که من جمله از آن قراردادها این است که بندگان خدا، از فرستادگان او پی روی کنند: (الست بربکم و ان هذا محمد رسولی و ان هذا علی امیر المؤمنین؟ قالوا بلی فثبت لهم النبوه و اخذ المیثاق= کافی ج 3 ص 12) این عهد و پیمان در عالم در همان طور تا روز قیامت به قوت خود باقی است و خاص پیامبران و امامان(ع) معروف و شناخته شده به عنوان معصوم  بیعت شامل آنها است اصالتاً و شامل هر فردی که بتواند جامعه را طوری رهبری کند که به هرج و مرج کشیده نشود وساطاتاً شامل میگردد. حال این عهد و پیمان که بالقوه وجود دارد در هر عصر و زمانی و در هر کشوری باید وجود خارجی پیدا نموده و میان توده مردم و فردی به نام رهبر همان عهد و پیمان رسماً تجدید می شود در زمان ائمه(ع) هم این عهد و پیمان به نام بیعت وجود دارد. در غدیر خم مسلمانان با علی بیعت میکنند و در کوفه 18 هزار از کوفیان با نماینده امام حسین (ع) مسلم بن عقیل بیعت میکنند. امروز که وضع بگونه ای دیگر شده چند نفری برای رهبری کاندید شده و انتخابات در سراسر کشور برگزار شد. هر کدام از کاندیداها رأی بیشتر بیاورد حتی آن کسانی هم که به او رأی نداده اند او را به عنوان رهبر (رئیس جمهور) می پذیرند. حال این یک قرارداد و عهد و پیمان است که روی کاغذ نیامده و بزبان هم جاری نشده به آن حدی که واقعیت عهد و پیمان است. اما درون آن یک کتاب و یک قرارداد بسیار مهم است که پاره ای از مواد آن را رئیس جمهور به زبان می آورد و قسم یاد میکند که به آن ها عمل کند. در واقع مواد این عهد و پیمان این است که رهبر در حفظ مال، جان و... و تأمین امنیت داخلی و خارجی، بهداشت، عمران، ایجاد تسهیلات رفاهی، بالا بردن علم، دانش، هنر و... جامعه بکوشد و خیانت نکند.

 در واقع آن کارهای عمومی را که توده مردم قادر بر انجام آنها نیست رهبر عهده دار میگردد که مردم با خیال راحت به کارهای شخصی خود مشغول باشند و دولت بکارهای عمومی جامعه و کشور بپردازد و توده مردم هم بدستورات رهبر عمل کرده و به مقررات و قوانینی که مال خود آنها است گردن نهند و بدولت خیانت نکنند و در مواقع حساس از نظر مالی و... او را یاری دهند و نگویند به ما چه دولت خودش میداند دولت خودش کارگر، کارمند، ارتش و... و خودش بودجه دارد همان طور که رهبر قسم میخورد که به گفته های خود عمل کند و خیانت نکند عیناً همین قسم و خیانت نکردن برای توده مردم هم هست بلکه این مهم تر است چون اگر یک رئیس جمهور خیانت کند آشکار است و مردم میتوانند فوراً او را بردارند اما اگر یک جامعه بیک رهبر خیانت کند وضع کشور خراب و دولت هم نه میتواند همه را زندان و یا اخراج کند و نه میتواند آنها را بکشد در واقع قرارداد طرفین است و هر دو طرف ملزم هستند که خیانت نکنند اما واقعیت امر این است که در اینجا رهبر یک حق مالکیت ندارد یعنی انجام کارهای عمومی کشور مال او نیست بلکه مال آحاد جامعه است و خود به عنوان یکفرد از افراد جامعه در آن حق دارد درست مانند این است که آقا با پیمان کاری پیمان می بندد که این مبلغ را به او بدهند و کار او را که خود قادر بر انجام آن نیست انجام دهد در واقع کار مال توده مردم است. مردم این کار را بپیمان کار میدهند و فردی را بنام رهبر انتخاب میکنند که مثلاً چهار سال اجیر آنها باشد بعد از چهار سال اگر سابقه کار او خوب بوده دو باره او را اجیر کنند و الا به سراغ فردی دیگر رفته و با او پیمان ببندند. حال بخوبی روشن میگردد که کار مال آحاد جامعه است و توده مردم باید باور کنند دولت برای آنها است و در کار او تخلف نکنند و رهبر هم بداند که یک فرد اجیر و پیمان کار است نباید به فکر منافع شخصی خود باشد که همین خلاف آن قسمی است که یاد کرده است.

3) سوگند در امر رهبری: و به عبارت دیگر سوگند و قسم یاد نمود رهبر یک جامعه و کشور اهمیت و قداست رهبر کاملاً به اثبات میرساند. همان طور که گفته شد اکثر کارهای جامعه پیمان کاری بسیاری از پیمان کاری ها که میان یک دولت و پیمان کاران همان کشور انجام می گیرد بسیار گسترده و مهم است در میان کشور با کشور دیگر پیمان کاری صورت میگردد و یک دولت مثلاً طرح استخراج معدنی را به دولت دیگر میدهد همین طور در طبقات یک جامعه کارهای پیمان کاری انجام میگردد و از سوی دیگر کارخانجات و کارگاهها افرادی را برای چندین سال استخدام میکنند. اما هیچ کدام از این چند گروه مسئله قسم و سوگند ندارند با اینکه اگر بنا باشد خیانت و یا کوتاهی شود در همه این کارها هم امکان خیانت و کوتاهی هست. در این آقا در مدت حد اقل 30 سال استخدام می شود در امر رهبری کشور چهار سال برگزیده می شود و پس از آن همه تحقیق در دست کاری او باید رسماً قسم یاد کند نه تنها در یک کشور اسلامی بلکه در همه کشورها این امر یکی از قوانین مهم کشور است که رئیس جمهور باید سوگند یاد کند.

 با توجه به این مطلب باید دانست هر کاری که اهمیت بیشتری دارد در خط  حفظ و نگهداری از آن بهای بیشتری دارد، در اینجا چون مسئله رهبری بسیار مهم است و جان، مال، امنیت، عزت، شرف، ناموس و... یک کشور به وجود و درستی کاری یک رهبر بستگی دارد لذا باید فرد رهبر سوگند یاد کند تا بتواند بر خواسته های شخصی خود غلبه کرده و در مقابل این تعهد سنگین، تمام سعی و تلاش خود را در اداره و حفاظت از کشور بکار گیرد. وقتی بنامه علی(ع) به مالک اشتر استاندار بصره نظر می افکنیم خواهیم دید که امر کشور داری چقدر مهم و از طرف دیگر مشکل است که با انحراف یک رهبر تمام جامعه به انحراف کشیده خواهد شد همان طور که ما خود شاهد بودیم چگونه شاه ملت ایران را به فسادهای اخلاقی کشید، اقتصاد، کشاورزی کشور نابود شده بود و کارشناسان ایران تمام فرمان برکارشناسان خارجی بودند و باید بدستور آنها کار کنند!؟ وقتی بتاریخ رجوع کنیم خواهیم دید که زمامدارانی واقعاً به جامعه خود خیانت کرده و آ ها را بفساد کشیده اند: (ثم اعلم، یا مالک انی قد و جهتک الی بلاد قد جرت علیها دول تبلک من عدل و جور، و ان الناس ینظرون من امورک فی مثل ما کنت تنظر فیه من امور الولاه قبلک، و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم، (ص 983)... و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم، واللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغنم اکلهم ...= نهج البلاغه (فیض) ص 984 و ص 1005)

4) رهبری در نگاه قرآن: قبل جزئیات مطلب باید توجه داشت منظور ما از اهمیت رهبری رهبری به معنای عام و مطلق آن است که شامل معیار کلی اهمیت رهبری میگردد و همان طور که قبلاً گفته شد درصدد اهمیت رهبری در مورد انباء و اولیاء(ع) بطور خاص نیستیم گرچه این مطالب آن مسئله را نیز شامل میگردد اما روی سخن در مورد مطلق رهبری است که رهبری یک گروه و... را هم شامل میگردد. اما برای اثبات اهمیت معیار کلی رهبرری از مدارک لازم در مورد رهبری خاص (انبیاء (ع) و اولیاء) کمک می گیریم که نیز اهمیت رهبری انبیاء و اولیاء را تثبیت میکند. همان طور که در گذشته گفته شد. اهمیت رهبری بیش از آن چیزی است که برای ما قابل درک باشد اما از ظواهری  که در دست است تا حدودی میتواند شبهی از واقعیت را دید. قرآن صرف نظر ازآیات بی شماری که درباره رسالت و رهبری دارد با نام گذاری چند سوره بنام پیامبران و قسم به ائمه(ع) اهمیت رهبری را کاملاً اثبات میکند.

 اصولاً خداوند عالم چیزهائی را که در امور مادی و معنوی اهمیت زیاد داشته برای اینکه اهمیت آن چیز را با یک طرح همیشگی بگوش نسل ها برساند سوره ای بنام انبیاء، بنام ابراهیم، بنام نوح، بنام مریم مادر عیسی، بنام هود، بنام لقمان، بنام محمد(ص)، بنام یوسف، بنام یونس، نام گزاری نموده است یکی از علل مهم این نام گزاری ها به جهت اهمیت و نقش رهبری است و بالاتر از آن خداوند عالم به شخصیت رهبریت جامعه قسم یاد کرده مفسرین میگویند قسم به (و التین و الزیتون) مراد از تین و زیتون ائمه (ع) می باشد و کلمه (والعصر) که قسم بزمان است یکی از معانی عصر که به معنای عصاره و نتیجه چیزی است بقول مفسربن (عصر) امام زمان است(ع) که خداوند به او قسم یاد کرده، عصر از عصاره است و عصاره به آب میوه گفته میشود به همین جهت می گویند مراد از (عصر) امام زمان(ع) است که نتیجه نهائی 124 هزار پیامبر است. به هر صورت رهبر و سرپرست یک جامعه قلب یک جامعه است که اگر باشد بدن قابل حرکت هم خواهد بود و گر قلب نباشد جامعه هم نحواهد بود. اگر قلب مریض شوه جامعه هم مریض میگردد حال اگر ائمه و معصومین و نایبان آنها هدایت جامعه را بر عهده داشته باشند جامعه سالم خواهد بود و اگر دیگران هدایت جامعه را در اختیار داشته باشند مسلم قلب جامعه ناسالم است و باید درصدد یک قلب سالم بود. چون تاریخ رهبران خون خوار را که نگاه کنیم به عمق ماجرای آن پی می بریم سلامت رهبری یعنی چه وچرا؟

           5)م در تداوم  حکومت: و به عبارت دیگر نقش ره رو در رهبری جامعه. از مطالب گذشته تا حدودی نقش رهبر در جامعه معلوم شد اما اثر هر چزی در چیز دیگر یکطرفه نیست بلکه طرفینی است همان طور که در گذشته گفته شد هر واحدی از مجموعه عالم دارای اعضائی است که مانند پیچ و مهره های ماشین و دانه های زنجیر بهم متصل و متوقف بر یکدیگرند رهبری و توده مردم همانند دانه های زنجیر بهم پیوسته اند اگر جامعه زیان ببیند دولت زیان دیده و اگر دولت زیان ببیند جامعه زیان دیده. اگر رهبر در موارد زیادی مشکلات جامعه را رفع و نیازها آن ها را تأمین میکند. جامعه هم در موارد زیادی مشکلات دولت و رهبر را میتواند رفع کرده و نیازهای دولت را تأمین کند. در درجه اول این توده مردم است که با دادن رأی خود یک فرد عادلی را که تا دیروز کسی به عنوان رهبر به حرف او گوش نمیداد بجائی رسانید که یک کشور حد اقل 50 میلیونی گوش به فرمان اوست و در حضور مردم برای دیدار او ابراز احساسات نموده و شور و هیجانی وصف ناپذیر از خود نشان میدهند و در درجه دوم قوام، بقا و دوام حکومت و رهبری بوسیله توده مردم است، شمشیر یک رهبر توده مردم است. در گذشته گفته شد که حیات و بقاء استعمار گران در حکومت، سلطه گری، لشگر کشی، اشغالگری و توسعه طلبیشان به جهت نیروی مردمی بوده که توانستند با نداشتن منطقی درست سالها حکومت ستمگری، اشرافی و... داشته باشند و اگر تنها می بودند کافی بود که یک نفر حساب آنها در کنارشان بگذارند که آن همه ستم بر مردم خود لا اقل روا ندارد (دفتر 8 ج 1 و 2).

          اگر توده مردم نمی بودند که اطراف بنی امیه و بنی عباس را بگیرند آنها بتنهائی نمیتوانستند حق ولایت را از ائمه غصب و از آن بالاتر آنها را شهید کنند نقش توده مردم به این اندازه است که ستمگران بی منطق سال ها توانسته اند دوام آورند تا چه رسد اگر حکومت یک حکومت مردمی و الهی باشد یک فرد وقتی بنام رهبر روی کار می آید چیزی از خود ندارد و این مردم هستند که در کارگاهها، کارخانه ها، کشت زارها، ادارات، پست های امبتی، در ارتش و مرزها و... دولت و رهبر را یاری می کنند در واقع اگر یک رهبر میتواند مشکلات یک جامعه را رفع کند، نیازهای آنها را تأمین کند، با داشتن امکاناتی کارهای عمومی آنها را سر و سامان داده و پیش ببرد، ارتش قوی، برزیده تشکیل داده و از مال، جان، ناموس، حیثیت و استقلال جامعه دفاع کند همه و همه از خود مردم است معادن مال مردم است عوارض مال مردم است. نیرور رزمنده از مردم است تولیدات کشور به وسیله مردم و از ملک خود مردم نیروهائی که در ادارات بازوی پر توان رهبرند همه از مردم است و او چیزی که دارد فکر و کوشش است که بکار میگیرد و کشور را اداره میکند درست مانند همان پیمان که همه چیز از صاحب کار است و او فکر و کوشش خود را بکار میگرد و کار طرف را تمام میکند. اینکه یک رهبر چیزی از خود ندارد و هرچه در اختیار اوست و این توان و قدرت همه از مردم است.

        این است که وقتی دوره رهبری او تمام میشود دست خالی میرود و اگر فرد به فلان شهر برود دیگر کسی برای او ابراز احساسات نمیکند و کسی به عنوان رهبر از او اطاعت و فرمان برداری نمی کند بنابراین از این جهت میتوان گفت نقش توده مردم در حکومت با نقش رهبر در جامعه مساوی است اگر رهبر نباشد و یا علیل و ناتوان باشد جامعه به هرج و مرج کشیده میشود و از این طریق نابود میگردد و اگر توده مردم دولت را در شرایط سخت یاری نکنند دولت ناتوان شده و کشور از این طریق نابود میگردد. در جنگ تحمیلی 8 ساله عراق علیه ایران که واقعاً مردم با امکانات مالی و جانی در کنار دولت بودند خود عراق با بمباران شهر ها و منافقین با شایعه و استعمار آمریکا که از حامیان عراق بود با تبلیغات مصراً تلاش داشتند توده مردم را از حکومت جدا کنند که موفق نشدند و برعکس مردم شعار میداند (ما اهل کوفه نیستیم امام [خمینی] تنها بماند= مگر امت بمیرد امام تنها بماند: اگر همه کشته شویم دست از امام نمی کشیم: حسین حسین شعار ماست= شهادت افتخار ماست: موشک [باران شهرها] دیگر اثر ندارد= صدام [رژیم عراق] جز خودکشی راه دیگر ندارد= شعارها اول کتاب) حال ببینیم آیت الله امام خمینی که خود شایسته ترین رهبر بود و شایسته ترین مردم او را در انقلاب و در جنگ یاری کردند درباره نقش توده مردم چه میفرمایند:

(این آزادی را چه کسی بما داد و این استقلال که الان ما [حکومت اسلامی] داریم و کسی نمیتواند دخالت کند در کشور ما این را چه کسی بما داد. جز این بود که این پا برهنه ها، این زاغه نشینها، این دانشگاهیهای محروم و این مردم کوچه و بازار با هم جمع شدند و برای خدا قیام کردند و نهضت کردند و ما [اعضاء دولت] را باین آزادی رساندند و آن سدهای بزرگی که در تصور کسی نمی آمد که شکسته شود شکستند و ما را باینجا رساندند که وزیر بشویم، رئیس جمهور بشویم، وکیل بشویم... ما هرچه داریم از این ملت است)= بیا های امام خمینی، ششماهه اول 1359 ص 371= ملاقات نخست وزیر و کابینه دولت با امام خمینی) ونیز (شما [مردم] هستید که کشور را از دست ابر قدرتها نجات دادید و این طبقه عزیز محروم که در ازاء خدمتش غیر از خدا از کس دیگری چیزی نمی خواهد. و ما همه رهین منت شما هستیم و اگر لایق باشیم خدمتگزار شما= ص 45: مسلمانان و جهانیان دیدند که صدام عفلقی سر سپرده آمریکا به ایران که جز به اسلام و مصالح مسلمین نمی اندیشد حمله کرد و آنچنان سرش بسنگ کوبیده شد که اکنون با توسل به سران عرب و پناه به اسرائیل دنبال مفری است که او را از سقوط حتمی نجات دهد و ملت ایران و قوای مسلح شجاع آنچنان ضربه ای به او و طرفداران جنایتکار او زدند که جز تسلیم یا سقوط مفری ندارد و حیله های ابلهانه او و بوقهای تبلیغاتی صهیونیسم راهگشای او نخواهد بود)= امام [خمینی] و جنگ ص 23). در جنگی آمریکا، شوروی، مصر، کویت، اردن، مراکش، حجاز، اسرائیل، فرانسه، انگلیس، آلمان غربی رژیم عراق را از نظر تبلیغات، تسلیحات، وامها و پولها حتی نیروی نظامی و کارشناسی حمایت می کردند و ایران تنها آن همه با مشکلات طبیعی و عادی انقلاب اگر کمک مالی و جانی مردم نبود دولت همان سال های اول جنگ از پا در می آمد این چیزی بود که ما خود شاهد بودیم سالهای آخر جنگ بود که در یک بسیج عمومی شهرهای بزرگی مانند اصفهان، تبریز، مازندران و... هزار تا هزار 3 دستگاه کامیون حامل خوار و بار و لوازم ضروری جبهه در یک دفعه به جبهه فرستادند و بسیج مردمی مانند سیل بطرف جبهه روانه بودند.

رهبران مردم، و مردم  درنگاه شناخت  ( از کتاب شناخت) « با عرض معذرت از...»

یکی از ارکان مهم جهان و عالم انسانیت که تمام صلاح و فساد جامعه پدیده آن خواهد بود، مسئله رهبری جامعه و متابعت ار رهبر است. این واقعیت را تاریخ به خوبی روشن ساخته که هر جامعه اصلاح شده بوسیله رهبران بوده و هر جامعه ای که به فساد کشیده شده نیز بوسیله رهبران و زمامداران بوده و نیز هر زمامداری در کارهایش موفق بوده اکثریت توده مردم از او متابت نموده و در موقع حساس یاریش کرده اند و هر زمامداری ناموفق بوده این بوده که توده مردم او را یاری نکرده اند در اینجا می پردازیم به جزئیات مطلب تا مسئله رهبری و متابعت از رهبری تا حدودی روشن گردد.

اهمیت رهبریت جامعه

 قبل از طرح جزئیات مطلب شایان ذکر است که منظور از لزوم رهبر در اینجا اعم از معصوم و غیر معصوم خواهد بود که حتی رهبر غیر الهی و غیر مسلمان را نیز شامل میگردد و بحث در این است که جامعه یک موجود ترمز کننده و کنترل کننده لازم دارد که جامعه از هم نپاشیده و دچار هرج و مرج نگردد. حال جامعه می تواند کمالاتی معنوی داشته باشد و آن در سایه رهبری معصوم است آن مسئله دیگر و بحثی دیگر خواهد بود و ما در اینجا مواردی را که میتواند لزوم رهبر را ثابت کند تا آنجا که درک شده عنوان میداریم.

1) کنترل در نگاه  سود جوئی انسان : در بحث های گذشته گفته شد که انسان صفاتی فطری دارد که خداوند آن صفات را به خاطر تحرک انسان در مواقع لزوم قرار داده تا هم از مرز و بوم خود نگهداری کند و هم آن چه را نیاز دارد بدست آورد و کمبود زیان آوری نداشته باشد. یکی از آن صفات حس تفوق طلبی، سودجوئی و خود خواهی است که گاهی از آن حد اعتدال خود تجاوز می کند و فاجعه به بار می آورد. همه افراد دارای این حس خواهند بود و در حد توان می خواهد از حد خود تجاوز کند  لذاکسی که قدرت زیادتری دارد به حقوق یک منطقه، استان، شهر و یا روستا به عنوان خان و... تجاوز می کند، آن کسی که قدرت کمتری دارد در فروش اجناس و... در پی سودجوئی و برتری، در منزل مرد زن را مستعمره خود قرار میدهد و بچه های بزرگتر بچه های کوچک تر را در یک خانه مستعمره خود قرار میدهند. از یک طرف انسان تفوق طلب سودجو و خودخواه است و از طرف دیگر زندگی اجتماعی که تمام کارها، شغلها، نفع و ضررهای آحاد جامعه بهم گره خورده مسئله را تشدید میکند در واقع زمینه برای رشد فکر خودخواهی و... تجاوز به حقوق به وسیله برتر بپائین تر موجود است .

لذاجامعه همیشه از نظر قدرت مالی و... به سه طبقه تقسیم میگردد طبقه اول، دوم و سوم اول از دوم قوی تر و دوم از سوم قوی طبقه سه طعمه طبقه دوم و هر دو طعمه طبقه اول میشوند در قدیم خان ها طبقه دوم را بکارهای اداری و... خود می گرفتند چون از نظر اینکه قدرتی داشتند و یا به کارهای اداری اطلاع و سواد بیشتر آنها را بکارهای اداری و... میگرفتند و طبقه سه را بکارهای سخت و طاقت فرسا همان طور که فرعون قوم بنی اسرائیل را این طور بکار گرفت و الان که رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی سیاه پوستان را بکارهای سخت و در معادن و سفید پوستان را بکارهای راحت می گمارد. همین مسئله را قدرتی که پائین بیائیم در یک شهر، روستا، در یک محله حتی در یک خانواده خواهیم دید که هر سودجوئی هر جا زمینه را مساعد دید تجاوز می کند، تا کسی و یا چیزی را مانع سود خود دید با هرچه در توان دارد درصدد از میان برداشتن آن برا می ید به نابراین این جامعه و این انسان (ظلوماً جهولاً) قدرت مافوق و عامل باز دارنده ای میخواهد که این جامعه ر تحت کنترل قرار داده و هدایت و رهبری جامعه تحت نظارت یک مرکز کنترل و فرماندهی باشد و جلو تجاوزات را گرفته و نگذارد هرج و مرج بوجود آید.

 البته منظور ما در اینجا این است که جامعه نیاز به رهبری دارد که لا اقل جلو هرج و مرجی را که جامعه را نابود می کند بگیرد یعنی تا همین اندازه هم در حال ناچاری که یک حکومت الهی نیست لازم است که فعلاً  باشد همان رژیم آفریقای جنوبی و... بهتر از این است که اصلاً جامعه رهبر نداشته باشد. حال بماند که خودشان در جامعه کار خلاف میکنند اما این نتیجه را دارد که جلو خلاف عمومی را می گیرد که نگیرد یا گرفته نشود نتیجه این می شود که هر طایفه گروه و قومی بجان هم افتاده و جامعه نابود میگردد!؟ بارها از رادیو شندیم که در هندوستان در یکی از ایالات آن جنگ های قومی رخ داده و تعداد زیادی کشته و مجروح شده اند و دولت آنها را کنترل میکند باورکن اگر دولت آن ها را کنترل نمی کرد تمام نابود می شدند. لذا این انسان رهبر و حاکم لازم دارد ولو آنکه حاکم کافر باشد. و در پایان باید دانست که این مطلب دو واقعیت را روشن می کند یکی فرعونها و زمامداران جور مخصوصاً طبقه سه را آلت دست قرار میدهند که لزوم رهبریت معصوم و جانشینان آنها را ثابت میکند و اینکه انسان سودجو بدون رهبر به هرج و مرج سر در می آورد لزوم یک رهبر را اثبات میکند ولو کافر و ایده آل نباشد که در حدیث هم این مطلب با صراحت آمده است.

 2) سلامت جامعه در نگاه قوانین...: همان طور که گفته شد فعل و انفعالات اجتماع که مانند زنجیر به هم اتصال دارند. ضرر و زیان ها، سود و منافع افراد با هم گره خورده و هر کسی در پی کسب منافع بیشتر و پیشی گرفتن بر رقیب خود بوده و در صورت داشتن قدرت و شرایط مناسب طبقه اول طبقه دو و طبقه دوم طبقه سه را به طور مستقیم و غیر مستقیم خود آگاه و تعمداً. ناخودآگاه و تسامحاً مستعمره خود قرار میدهند. اگر رهبری نباشد جامعه به هرج و مرج کشیده می شود کنترل چنین جامعه ای بدون قوانین، مقررات و آئین نامه ها امکان پذیر نیست و همان طور که خود مردم بدون یک محور واحد رهبری نمی توانند طور زندگی کنند که جامعه به هرج و مرج کشیده نشود در اینجا هم نمی توانند بدون یک رهبری واحد قانون و مقرراتی تصویب کرده و باجرا بگذارند اگر از هر شهری نماینده ای برای این کار انتخاب شود باز هم یک رئیس و یک محور واحد لازم دارد و این همان است که الان رهبری کشور به آن اشراف و کنترلی که بر جامعه دارد در سراسر کشور انتخابات را به اجرا گذاشته مردم نمایندگان خود را انتخاب می کنند. نمایندگان پس از تصویب اعتبار نامه به مجلس راه یافته و با در نظرگرفتن شرایط داخلی، خارجی و... کشور قوانین را تصویب و در اختیار قوه مجریه و دولت قرار میدهند و قویه مجریه این قوانین و مقررات را به وسیله ادارات مربوطه به کار می گیرد و جامعه را در یک مسیر درست به طوری که حق کسی ضایع نشود بپیش می برد و همه اعضای قوه مقننه و قوه مجریه زیر نظر فرماندهی و رهبر بکارخود ادامه میدهند.

حال باید دید آیا یک چنین امر مهم اساسی تن ها با دخالت مستقیم آحاد جامعه امکان دارد؟ البته حتی انسان های نخستین هم چنین پنداری نداشتند و با این که عریان زندگی کرده و چیزی را نمی دانستند با این حال هر جمع و گروهی از آن ها فردی را به عنوا بزرگ و فرمانده و... در نظر می گرفتند و در کارهای مهم از پی روی می کردند. اما به طرح این مطلب این نکته را مورد توجه قرار میدهد که اهمیت رهبری یک جامعه را کامل و روشن تر می سازد چون یک جامعه و توده آنوقت می تواند در جهت رهبریت جامعه مفید باشد که اهمیت رهبری را دانسته باشد که همین باعث میگردد توده به مقررات دولت پایبند و از فرمان او سرپیچی نکند همان طور که عکس آن زیان بار و بر مشکلات دولت می افزاید.

3) امور جامعه در نگاه  مرکز واحد :با این که در زندگی اجتماعی و پیچیده انسانی شکی نیست که واقعاً زندگی اجتماعی پیچیدگی خاصی دارد که مدیریت و کنترل آن گاهی با مشکلات لا ینحلی روبرو میگردد. این اجتماع و این کلاف سر در گم دو گونه، کار و اشتغال دارد یکی ازکارهای خصوصی که به وسیله افراد جامعه انجام می گیرد و جز این هم راهی ندارد که بطور خصوصی انجام گیرد تا اثر متقابل آنها جامعه را به حرکت وا دارد و دوم کارهای عمومی است که نه از عهده خود جامعه برخواسته است و نه امکان دارد که با آن وضعی که انسان خودخواه دارد به طور عمومی انجام گیرد و هر شهر و روستائی در مورد کارهای عمومی یک مرکز تصمیم گیری داشته باشند اگر مرکز تصمیم گیری هم داشته باشند باز در عمل و اینکه نا چارند با شهر و روستای دیگر در رابطه داشته باشند اصلاً غیر ممکن است امنیت داخلی و کنتر تخلفات رانندگی، بهداشت، عمران، صنایع، کنترل منابع، استخراج معادن، صادرات و واردات، روابط، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی خارجی، آموزش و پرورش و... همه از کارهای عمومی است که باید توسط یک مرکزیت واحد صورت بگیرد توده جامعه هر کسی کاری و شغلی خاص خود و گاهی از مشاغل طوری است که فرد در مواقع زیاد وقت غذا خوردن را ندارد و سرپائی غذا می خورد و گاهی پیچیدگی و یا سنگینی کار فرد را کوبیده و منگ و گیج میکند. آقا از صبح که حرکت میکند تا شب میدود باز بکارهای خود نمیرسد. در کارهای خصوصی جامعه گیر آمده و دست و پا میزند ، دیگر چگونه میتواند به عمران و... که کارهای عمومی و مورد نیاز همه آحاد است برسد؟ این است که خداوند حب ریاست جوئی و صدارت را در نهاد انسان می گذارد و کسی که از نظر سواد، تجربه، مدیریت توانی در حد خود مشاهده می کند آن انگیزه صدارت جوئی او را وادار می کند هر چند رهبری یک جامعه مشکلاتی را در پی دارد خود را کاندید کرده و به عنوان رهبر یک جامعه انتخاب کند. در واقع این یکی از شاکاری های خداوند است که هر کسی گوشه ای از کار جامعه را بگیرد تا زندگی اجتماعی بتواند ادامه حیات بدهد. با توجه به اینکه تمام این کارهای عمومی برای آحاد افراد است نه برای دولت و رهبر این اهمیت را ثابت میکند که خداوند چگونه فردی را در خدمت خلق درآورده است و قدر یک رهبر را ثابت می کند که اگر رهبری نبود راستی جامعه با این وضع چه میکرد؟ آقا به کارهای شخصی خود مشغول است و کارهای عمومی او را دولت انجام میدهد سختی ها و... کارهای عمومی که پیچیدگی زندگی اجتماع همین است بر عهده دولت و رهبر قرار گرفت تعجب این است که افراد زیاد با کم و زیاد شدن چیزی که با مذاق شخصی آنها سازگار نیست دولت را بباد ناسزا می گیرند و یا تعمداً در مقررات دولتی تخلف و یا در اداره کار شکنی میکنند که تمام اینها دلیل بر عدم شناخت است.

 به هر صورت چون توده مردم نمی توانند به کارهای عمومی خود به پردازند ضروتاً به رهبر و یک مرکزیت واحد محتاج است و اگر دولتی نباشد انجام همین کارهای عمومی بوسیله خود مردم هرج و مرج شدید تری بوجود خواهد آورد. لذا خداوند به این انسان تفضل کرده و برای زندگی اجتماعی او پیش بینی های لازم را به طور احسن نموده بطوری که فلسفه آن هنوز برای انسان روشن نشده که خداوند عالم چه شاکاری هائی برای زندگی انسان انجام داده است. (لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین= آیه164، آل عمران) در گذشته گفته شد کلمه (رسولاً) خاص هیچ کدام از پیامبران معروف نیست و شامل هر کس می شود که بتواند جامعه  را از هرج و مرج و هلاکت نجات دهد همین که بنده ای از بندگان خدا بتواند جامعه را با مدیریت خود اداره کند خداوند به خاطر این نعمت بر بندگانش منت نهاده است ودر باره نعمت های دیگر به این شکل منت نگذاشته است.

       4)نیت کشور در نگاه رهبری:یکی از اموری که بسیار مهم ودر تداوم حیات و سلامت یک کشور ارتش و عامل مدافع و باز دارنده تهاجمات و تجاوزات به کشور است. اگر یک کشور دارای ارکانی است که ادامه حیات بدون آن ارکان امکان پذیر نیست رکنی برتر از آن ارکان وجود دارد که اگر این رکن نباشد در مواقع حساس و تجاوز به کشور دیگر ارکان و پایه های کشور همه در هم فرو میریزد. این رکن مهم ارتش و عامل باز دارند است که هر کشوری ناچار است که ارتش قوی، برزیده و آماده داشته باشد چون انسان خوی تجاوز گری و تفوق طلبی دارد بطوری که اگر مانعی بر سر راه او نباشد همانند نمرود و فرعون ادعای خدائی می کند و مانند اسکندر مغدونی جهان را می گیرد، مانند هیتلر قصد می کند همه جهان را مسخر کرده و نژاد برتر آلمان نازی را بر جهان حاکم گرداند یک چنین انسان تجاوز گری احتیاج بیک ارتش دارد تا با علم به فلان کشور دارای لشگری مقتدر است فکر تجاوز به آن را در مخیله خود نیاورد.خداوند وسیله دفاعی حیوانات در خودشان قرار داده؛ الاغ، قاطر و اسب با لگد، شیر، پلنگ، سگ، گربه و... با چنگ و دندان، پرندگان با منقار و زنبور و... با نیش از خود دفاع میکنند انسان هم با وسیله دفاعی که می سازد از مرز خود نیز دفاع می کند و این تجاوز و دفاع واقعیتی است که آخرین لحظه سیر تکامل نظام خلقت خواهد بود.

حال با این وصف که کشوری بدون ارتش نمی تواند باشد و از سوی دیگر روشن شد که آحاد جامعه هر کسی یک کار شخصی دارد و سرگرم کار خود می باشد چه کسی حفاظت و مرزبانی از کشور را برعهده دارد چه کسی جلو انسان های تجاوزگر را سد کند وقتی تاریخ کشورها را مطالعه می کنیم به کشورهائی بر میخوریم که چندین باذ به اشغال تجاوز گرانی درآمده و هر کدام مدت ها بر آن کشور حکومت کرده اند (فهرست گیتا شناسی= دفتر (ظ) ج 1) بنابراین باید رهبر و دولتی باشد که با آن اقتداری که دارد از جامعه نیرو  بگیرد و ارتش تشکیل دهد آموزش های لازم را به آن ها بیاموزد آن ها را برزیده و آماده نگهدارد مرزهای کشور همیشه تحت مراقبت داشته و... تا جامعه بتواند با خیال راحت و در سایه امنیت بکار خود ادامه دهد در واقع دولت مانند پدر خانواده است که این خانه و خانواده در خطر تهاجم دشمن قرار دارد این پدر و سرپرست خانواده است که باید از خانه و بچه های نگهداری کند مسئله رهبری و ارتش بقدری مهم است که اگر رهبر نباشد جامعه خود به  طور مستقیم نمیتواند ارتش تشکیل دهد و اگر هم ارتشی تشکیل دهد ارتش بدون یک مرکز واحد فرماندهی اصلاً قادر به ادامه حیات نیست تا چه رسد جنگیدن.

           در هنگامی که چنگیز مغول به ایران حمله کرد با اینکه ایران لشگری تحت فرمان محمد خوارزمشاه داشت اما وقتی شاه از ترس مغول فرار کرد مردم و ارتش توان مقاومت خود را با رفتن یک فرد از دست داد و چنگیز مغول ایران را اشغال نمود و حتی گربه های ایران را سر برید و مساجد ایران طویله حیوانات، تمام کتب و قرآن ها را به آتش کشید. در اسپانیا وقتی مسیحیان میان سران حکومت اسلامی اختلاف ایجاد کردند همین اختلاف میان مسئولان کشوری باعث شد که سرانجام مسلمین را از اسپانیا بیرون رانده و تعداد از آنها را قتل عام کنند و تاریخ این عصر نشان میدهد استعمار گران وقتی خواسته اند در کشوری مهره مورد نظر خود را بوجود آورند دولت و رهبر جامعه آن کشور را مورد حمله قرار داده کشته و یا دست گیر نموده اند و بعد توانسته اند کشور را مستعمره خود قرار داده و زخایر ملت را ببرند که در گذشه معلوم شد استعمار گران چگونه زخایر آفریقا و آمریکای لاتین را برده. دولتهای آنها را هر کدام 20 الی 30 میلیارد دلار بدهکار کردند و سالی میلیون ها بر اثر گرسنگی جان میدهند و همه ان بدبختی ها بدان جهت است که دولتهای مردمی برداشته شد و دولتهای استعماری روی کار آمد.

 به هر صورت نکته مورد نظر بحث این است که رهبری نباشد که ارتش را سازماندهی کرده و مجهز نماید. کشور همانند یک جام آب خنک آماده خوردن برای افرادی تشنه کام مانند هیتلر و... است و روی همین جهت است که خداوند عالم میفرماید: (ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیغع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً... الحج آیه 40)  ونیز(ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین= بقره آیه 25) و خلاصه تا کنون شنیده نشده که جامعه ای بدون ارتش و بدون رهبر توانسته باشد به حیات خود ادامه داده باشد. در واقع عزت، شرف، ناموس، حیات، دین و انسانیت یک جامعه به وجود یک رهبر بستگی دارد ولو آن رهبر یک رهبر الهی و شایسته نباشد. بنا براین تا رسیدن یک حکومت عدل الهی خوب است و جلو خطرات مهمی را خواهد گرفت (...لا اِمرَهَ الٌا لله، و اِنهُ لا بدَ للناس من امر یرٍ او فاجٍر، یعمل فی امرته المؤمن، و یستمع فیها الکافر، و یبلغ الله فیها الاجل، و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدو، و تأمن به السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی حتی یستریح بر یستراح من فاجر= نهج البلاغه (فیض) ص 116)آ 

خلأ شناخت در نگاه تأثیر ارشاد!؟   ( از کتاب شناخت) :عذر از عدم اصلاح کامل:

تبلیغ، ارشاد و موعظه چه به صورت امر بمعروف و نهی از منکر باشد که وظیفه هر فردی از افراد جامعه است و چه به صورت سخنرانی و کلاس باشد که کار رسمی علما و دانشمندان است و چه به صورت اطلاعات اخطارها، راهنمائی ها و... باشد که دولت مردان و رهبر کشور عهده دار آن است. همه و همه بار روح، روان، افکار جامعه سروکار دارد که بدون اطلاع و آگاهی از روح و روان جامعه و شرایط زمان، مکان، پیش آمدها و حوادث که روح و افکار توده مردم همزمان با حوادث و... عوض میگردد اینها همه از مواردی هستند که باید مورد نظر قرار بگیرد وانگهی بسیاری از کار های اجتماعی است که با گفتن و موعظه کار بجائی نمی رسد مگر آنکه با یک طرح عملی وارد شد من باب مثال اگر بخواهیم تیغ و یا شیشه را از دست بچه بگیریم که دست خود را باره نکند باید یک وسیله بازی به او بدهیم و آن تیغ را بگیریم اگر این کار را نکنیم با گفتن و یا گرفتن تیغ و وسیله بزی به او ندادن فایده ندارد یک فرد اگر بخواهد لا اقل اقوام ارشاد کند، یک روحانی مردم یک روستا و یا شهر را با مسائل روز، معارف اسلام آشنا و از گرایشات ناپسند آنها جلوگیری کند یک دولت اگر بخواهد مردم را در شرایط حساس بسیج کند یا اینکه یک سری مشکلات اخلاقی و... تخلفات کاهش دهد گاهی این طور است که حتی با جرم و زندان هم فایده ندارد و باید طرح عملی ریخته شود که متخلفین را ناگزیر بدام آورد و راه گریزی برای آنها نباشد تمام اینها علاوه بر اینکه علم، تجربه و ابتکار عمل لازم دارد دید جامعه شناسی اگر نباشد نتیجه مطلوب بدست نخواهد آمد، انبیاء و اولیاء (ع) که در کارشان موفق بودند بر اثر همین دید جامعه شناسی آنها بود که آن همه تغییر و اختلاف که در روش تبلیغاتی آنها دیده میشود اینها همه طبق همان دید جامعه شناسی است نبز جامعه در دست آن ها بود به اندازه درجه تب جامعه داروی لازم را بکار میگرفتند حضرت رسول(ص) که در مدینه میتواند لشگری انبوه کرده و بدون خون ریزی مکه را فتح و یک باره آتش کفر را خاموش و اسلام را بنیان گذاری کند این بر اثر همان دید جامعه شناسی نهضت امام حسین(ع) و نحوه قیام و سیر او تمام با یک دید جامعه شناسی انجام گرفته است. سید جمال الدین اسد آبادی که به تنهائی جهان را تکان داد رمز کارش یک دید جامعه شناسی است و آیت الله خمینی که ما خود شاهد بودیم و در گذشته دیدیم که حتی بیگانگان درباره دید او چه گفتند. حال اگر فرد دید جامعه شناسی نداشته باشد فاجعه ببار می آورد در یکی از مناطق ایران دو روستا با هم دوا کرده بودند بعد از دو سه روز چند نفر به عنوان مصلح آنها می آورند که با هم صلح دهند در همین میان حرف روی حرف میشود و جنگ شدیدی در میگیرد که حتی چندین سر و دست می شکند، این آقایان نمیدانسته اند که باید چند روزی بگذرد تا خشم ها فرو بنشیند بعد در صد اصلاح آنها برآمد.

 در گذشته گفته شد مبلغینی که دید جامعه شناسی ندارند علاوه بر اینکه تبلیغاتشان مؤثر نیست، در حل مشکلات اخلاقی و... کاربردی ندارد در موارد تبلیغاتشان اثر سؤ و بدآموزی دارد درباره زمامداران و مدیران و رؤسای جامعه وقتی به تاریخ آنها سر می زنیم نا موفق ترین آنها از ناآگاه ترین افراد به اوضاع جامعه بوده اند. تمام کودتا و تمام قیامهای همگانی که علیه دولتها صورت میگیرد در درجه اول علت عمده این است که در اداره کشور و تأمین نیازهای جامعه ناتوان بوده اند و در درجه دوم نتوانسته اند با روش های مناسب جامعه را قانع کنند و یا اینکه همان طورکه در گذشته گفته شد آمده اند که کیسه خود را پر کنند به هر صورت دید جامعه شناسی ریشه پدیده های نا مناسب اجتماعی را پیدا میکند و بر همان اساس داروی مناسب را بکار میگیرد و براحتی دردهای اجتماعی را مداوا می کند: (... در یکی از شهرها یا ایالات آمریکا زنها به قمار عادت کرده بودند، و در خانواده ها قمار این قدر رایج شده بود که زنها عادت کرده بودند و در خانه ها به صورت یک بیماری رواج یافته بود و شکایت همه این بود که زنها دیگر کاری غیر از قمار ندارند. اول به عهده واعظها گذاشتند که این بیماری را از سر مردم بیرون ببرند ولی آخر بیماری علت دارد، تا علتش از میان نرود که بیماری از بین نمی رود، مرتب واعظها شروع کردند به موعظه در زیانهای قمار و آثار اخروی قمار، مثلاً صحبت کردند ولی اثر نداشت. یک شهردار پیدا شد و گفت که این بیماری را من معالجه می کنم، آمد کارهای دستی از قبیل بافتنی را تشویق کرد....، طولی نکشید که زنها دست از قمار کشیده و باین کارها پرداختند.آن مردم علت را تشخیص داده بود و فهمیده بود که علت پرداختن زنها به قمار بیکاری و احتیاج آنها به سرگرمی است)=  تعلیم و تربیت ص 265= شهید مطهری).

 در گذشته گفته شد که دید و اطلاعات جامعه شناسی برای تمام قوای مقننه و مجریه دولت و در تمام ارگانها و شاخه های آنها لازم و ضروری است و در اینجا به شرح زیان عدم شناخت آنها نمی پردازیم و همین اندازه کافی است که بدانیم اکثر مشکلات جامعه که دامن گیر دولت میگردد و یا جامعه در مشکلاتی دست و پا میزنند بر اثر عدم آگاهی مدیران و کارگردانان جامعه است شاهانی بی کفایت مانند محمد خوارزمشاه و احمد شاه ایران را بدست بیگانه میدهند و کسانی هم عکس آنها را در تاریخ خود نشان میدهد

زیان ها در نگاه خلأ  جامعه شناسی

و بعبارت دیگر نقش مخرب عدم دید جا جامعه شناسی در جامعه و کل نظام اداری کشور. قبل از عنوان نمودن جزئیات بحث. باید دانست همان طور که در گذشته اشاره گردید فکر و جهانی خواسته های درونی و گرایشات فرد تمام زیر بنا و منشأ حرکت و فعل و انفعالات جامعه هستند. هیچ حرکت و فعل و انفعالاتی در جامعه پدیدار نخواهد شد، مگر آنکه از همان عوامل درونی برخواسته باشد لذا تمام شرایط و مسائل اجتماعی که به وجود آمده و گاهی حل مشکلات و کنترل آنها پیچیده و دشوار خواهد بود؛ این زائید همان افکار و جهان بینی زندگی اجتماعی است روابط اجتماعی، رقابت ها، دیدها نسبت به یکدیگر جامعه نسبت بدولت و دولت نسبت به جامعه دگرگونی های پیچیده ای در شدت و ضعف فعل و انفعالا به وجود می آورد. حال اگر دید جامعه شناسی کافی و لازم باشد در حد معمولی مشکلی برای اداره کشور و جامعه نخواهد بود اما اگر دید جامعه شناسی بحد کافی و لازم نباشد واقعاً اداره کشور و معالجه دردهای اجتماعی دشوار است. جامعه همانند یک فرد انسانی امراض روانی خواهد داشت حال اگر ما با روان جامعه بیگانه باشیم و روان و حالات جامعه و نحوه معالجه آن را ندانیم در حالیکه دارو در دست ماست برای معالجه آن مسلم یا دارو را عوضی استعمال میکنیم و یا اینکه مقدار و زمان مصرف رعایت نشده و زیان بار خواهد بود آن مریضی ما بد تر میشود و علت کار را نمیدانیم چیست چیز دیگر و یا کس دیگر را مقصر دانسته و به سوی او جبهه گیری میکنیم همان طور که در امر تربیت فرزندان زیاد دیده میشود که آقا روش تربیت را نمیداند بچه ها او را اذیت میکنند. برای کنترل بچه متوسل به خشونت میگردد و فکر میکند واقعاً بچه ها بد هستند بنا براین عدم دید جامعه شناسی در اداره کشور و جامعه زیان بار است که چند مورد آن را عنوان میداریم و بقیه را در اختیار شما قرار میدهیم که گام های بعدی را در این راه بردارید.

1) کنترل در نگاه فسادهای اخلاقی: اصولاً تمام تخلفات و فسادهای اخلاقی سرچشمه گرفته از خواسته های درونی و گرایشات جامعه است که روابط اجتماعی، رقابت ها و برتری جوئی ها به آن ها سرعت بخشیده و آنان را تشدید نموده و توسعه میدهد. یک فرد شراب را بار اول درست کرده و می نوشد دیگری می بیند به آن تمال و گرایش پیدا می کند او هم می نوشد و همین طور یکی پس از دیگر خواسته های درونی تحریک چون جنبه عمومی پیدا میکند به صورت یک گرایش واقعی کاذب درآمده و کسانی هم برای سود بردن در تولید آن به رقابت بر می خیرند و امروز می بینیم 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی در جهان فعال است حال برای جلوگیری و کنترل این گونه فسادهای اخلاقی و تخلفات دیگر در درجه اول ریشه یابی این امراض اجتماعی احتیاج به دید کافی دارد. در درجه دوم برای کنتر و جلوگیری که در واقع معالجه آن امراض است احتیاج به طرحها و روشهای اساسی دارد. یک پدیده و مرض و یا امراض اجتماعی ممکن است چندین علت داشته که تمام علت ها دقیقاً باید شناخته شوند و در طرح و روش کنترل طبق همان علل گوناگون باید برنامه ریزی گردد من باب مثال یکی از علل گرایش به مواد مخدر که بیکاری است باید کار ایجاد کرد دیگر که بر اثر عدم آگاهی به مضرات آن باید آگاهی ایجاد نمود یکی از علل تخلفات رانندگی و... عدم اطلاع بزیان قانون شکنی است باید او را در این رابطه آکاه نمود. حال در صورتی که تخلفات و فسادهای اخلاقی به صورت یک پدیده کلی و جو حاکم درآمد باشد اگر مدیران کشور از یک دید جامعه شناسی کافی و رسا برخوردار نباشند مسلم در نتیجه ببن نسبت خواهند رسید و آن وقت است که ریشه کن نمودن پدیده عارض و زیان بار مشکل خواهد بود مگر آنکه یکباره نسل عوض شده و نسل جدیدی بوجود آید که چیزی نمیداند و چیزی مانند شراب و... را ندیده است در کشورهای غربی برای اینکه به جامعه آزادی داده باشند و در مصرف مشروبات الکلی و... آنها محدود نکرده باشند تا شاید بنتیجه برسند و از این راه جلو فساد و تخلفات گرفته شود آزادی مطلق دادند طولی نکشید که دیدند گرایش به مشروبات الکلی با سرعت بالا میرود و تخلفات، تجاوزات، چاقو کشی، دزدی، قتل، امراض، پر شدن بیمارستانها و... که ناشی از مصرف بی رویه مشروبات الکلی و مواد مخدر است دارد جامعه را به سر حد انفجار میکشد تصمیم گرفتند آن را کنترل کنند اما تا هنوز موفق نشده اند و نخواهند شد از یک طرف افراد عادت کرده اند و در حدیث است که ترک عادت معجزه است از طرف دیگر کارخانه ها و مغازها در این رابطه نمیتوانند دست از شغل بردارند و لذا این پدیده اجتماعی بحال خود باقی مانده و نیز مرض ایدز،(نهج البلاغه (فیض) ص 1015)که ناشی از هم جنس بازی و مصرف مشروبات الکلی است جهان غرب را ببن بست کشیده هنوز از آن بن بست خارج نشده گرفتار بن بستی دیگر بدتر از بن بست اول شده مرض ایدز تا کنون دهها هزار تلفات گرفته و صدها هزار را مبتلا کرده و تا کنون درمانی برای جلوگیری و یا علاج آن پیدا نشده است.

 مدتها پیش رادیو ایران گفت: مرض ایدز اگر به همین صورت پیش رود تا چند سال دیگر جهان گیر خواهد شد خلاصه این است نتیجه عدم شناخت واقعیات جامعه: (تهران خبرگزاری جمهوری اسلامی [گفت] به گزارش رویتر « اورت کوپ » رئیس مجمع جراحان آمریکا گفت کشف واکسن « ایدز » در قرن حاضر انتظاری بیهوده است و ممکن است. هرگز چنین واکسنی ساخته نشود. کوپ گفته است. ایدز یک بیماری ویروسی است. تا کنون درمانی برای یک بیماری ویروسی یافته نشده است. وی این بیماری را با بیماری «یرقان» نوع «ب» ناشی از یک ویروس ساده مقایسه کرد که کشف واکسن آن نوزده سال به طول انجامید «کوپ» که دارای بالاترین مقام پزشکی در آمریکا است گفت: نسبت به تمایل دولتها به سرمایه گذاری نا محدود مالی برای مقابله با این بیماری مشکوک است و افزود: برخی از ویروس شناسان به وی گفته اند که برای این بیماری به علت پیچیدگی بسیار هرگز واکسنی ساخته نخواهد شد. یادآوری میشود که بیماری ایدز عمدتاً در میان منحرفین جنسی مشاهده شده است و در عین حال از راه انتقال خون و تزریق با آمپول های آلوده نیز به افراد سرایت میکند)= روزنامه اطلاعات 30 مهر= 1367= دفتر 8 جلد 2 ص 4). عدم شناخت یک معیار اصلاح جامعه به گسترش مشروبات الکلی و مواد مخدر و از آن مولود نامشروعی بنام مرض ایدز بوجود می آید و از یک صفت ناپسند درونی صدها صفت ناپسند عارض وجود جامعه کشته و او را علیل و بیمار می سازد: (و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجساً الی رجسهم و ماتواهم کافرون= التوبه آیه 125)

2) خلأ شناخت در نگاه شرایط اقتصادی !؟: در اینکه اکثر فعل و انفعالات جامعه مستقیماً در جهت کسب اقتصاد و نیازهای مادی است و جامعه در یک رقابت عجیب و گرایشات گوناگون در حال تکاپو است، تردید نیست. و ازطرف دیگر تردیدی نسبت که عدم توازن عرضه و تقاضا. همین طور اخذ عوارض و مالیات ها و گاهی شرایط سیاسی و جنگ موجب پدیده های اقتصادی و شرایط پیچیده ای خواهد شد و با دیگر مسائل و شرایط خلط شده و به صورت جوّی حاکم بر وجود جامعه اثر منفی خواهد گذاشت. در این صورت همان طور که قبلاً گفته شد برای علاج و کنترل پدیده احتیاج به ریشه یابی علل دارد، از یک طرف و از طرف دیگر برای معالجه این بیماری به طرحهای اساسی نیاز است. در دو صورت اگر دید جامعه شناسی نباشد امکان دارد در ریشه یابی و یا طرح عین واقع درک نشده و جریان کار در مسیر دیگر بکار خود ادامه دهد که علاوه بر مفید نبودن مضر باشد. ما نظیر این مسئله را در حکومت اسلامی که گامهای اول خود را بر کسب تجربه و تکامل برمیداشت در نمونه گرانی اجناس دیدیم. بعد از استقرار حکومت اسلامی و بعد شروع جنگ و تبدیل شدن زندگی روستائی به زندگی شهری گرانی روز بروز با سرعت بالا میرفت و فریاد مردم هر روز بلند بود که این وضعی شد و... دولت برای کنترل گرانی و ارزان نمودن اجناس طرح مبارزه با گران فروشی را تدارک دید و مدتی با تهدید و تنبیه و... این کار را ادامه داند اما فایده نداشت و روز بروز اجناس گرانتر شد بعد سال دهم انقلاب بود که تعزیرات حکومتی تصویب شد که گران فرونان را تببه مالی و بدنی کنند که در حال حاضر این مسئله در دست اجرا است اما این همه نتیجه ای نداشت و گرانی به حال خود باقی است.

 این کار چند علت داشت یکی اینکه بعد از انقلاب رشد و درصد رشد جمعیت بالا رفته بود و دوم بر اثر گسترش برق و... روستاها جنبه شهری بخود گرفته و لوازم بیشتر نیاز داشتند و سوم مسائل جنگ و نرسیدن مواد اولیه تولیدات از طرف دیگر همه باعث شده بودند که توازن عرضه و تقا بهم خورده و عرضه جواب گوی تقاضا نباشد که در این طور می بایست روی علت کار شود و تولید افزایش یابد برعکس برنامه ریزی ها عمدتاً روی مبارزه با گران فروشی بود که فایده نداشت و همین مبارزه و تعزیرات که گاهی از افراد چندین ضربه شلاق در ملاء عام میخوردند و یا جریمه میشدند بر گرانی سنگینی می کرد هر وقت که تعزیرات و مبارزه با گران فروشی قرار بود شروع شود عده زیادی از مغازه داران برای اینکه دچار مشکل نشوند اجناس خود را از مغازه بداخل انبارها کشیدند. عده ای هم لج کرده و جنس وارد نمی کردند عده ای هم عمداً در شرایط جنگی احتکار کردند اینها باعث شد که جنس کمبود پیدا کند و گران شود به طوریکه گاهی بعضی از کالا با پارتی و چند پا دوی هم بدست نمی آمد و افرادی اجناس را با اقوام و بستگان خود می دادند بعضی از این همه مشکلات و ضایعات و ایجاد جوهای بدبینی نسبت بدولت و انقلاب تازه کاملاً درک کردند علت گرائی رشد بی حد جمعیت و پایین بودند سطح تولیدات و سایر مسائل فرعی دیگر است الان مدتی است که در رادیو و تلویزیون تبلیغ میشود که باید جلو رشد جمعیت گرفته شود و باید تولیدات کشور بالا رود تا بتوانیم درصد گرانی را کاهش دهیم البته مسئولین کشور با شرایطی جنگی واقعاً خوب کار کردند اما چون حکومت اسلامی گام های اول خود را داشت برمیداشت گاهی دچار مشکلاتی میشد که میشد از راه دیگر مانع آن شد. صرف نظر از آن چه گفته شد بسیاری از حکومت ها که از کنترل وضع آشفته اجتماعی عاجز مانده و یا می مانند بزور و خشونت متوسل میشوند که علاوه بر ضایعات جانی و مالی آن در برخوردها و... منجر با سقوط آن نظام حکومتی میگردد نظام حکومت شاهنشاهی که الهام گرفته از فرهنگ غربی بود برای اسلام زدائی فحشا و منکرات را اشاعه داد همین امر موجب مخالفت قشر خاصی از جامعه شد برای سرکوبی این مخالفتها ساواک و شکنجه گاهها بوجود آمد و فکر کردند با این وضع مشکل حل خواهد شد اما طولی نکشید که کینه ها توده ای از خشم اجتماعی گردید و انقلاب شروع شد در اینجا هم دید جامعه شناسی درست کار نکرد و فکر کردند با کشتار مردم مسئله حل خواهد شد اما ما دیدیم هرچه شاه بیشتر کشتار میکرد مردم بیشتر جریح شدند و ایستادند تا شاه از پای درآمد و بعد از او هم رژیم نیگاراگوئه، سودان و... بهمان سرنوشت دچار شدند.

جزئیات شناخت در امور متفرقه

 از اول کتاب درباره شناخت، خدا شناسی، خود شناسی، شناخت انبیاء و اولیاء، شناخت اسلام، شناخت تاریخ، شناخت علما و... و لزوم و اهمیت شناخت و زیان عدم بحث شده موارد مذکور کلیات بحث شناخت در این کتاب بود که به صورت زنجیره ای و به ترتیب مورد بحث قرار گرفته شدند و از این به بعد مواردی دیگر را که نسبت به مطالب قبل متفرقه و جزئی عنوان شد مورد بحث قرار خواهیم داد و قبل از. ورود درآن مباحث نکاتی را مورد بحث قرار میدهیم تا هم متممی باشد برای مطالب گذشته و هم اینکه در فهم و درک مطالب آینده راه گشائی باشد.

1) علت تأکید ما روی مسئله شناخت: اصولاً هیچ کار و حرکتی بدون هدف، انگیزه و علت نخواهد بود، هر کار و هر حرکتی مسلم هدفی را دنبال میکند که قبلاً درباره آن فکر شده و سپس دنبال گردیده است. این همه تأکید ما در باره شناخت علت و انگیزه ای دارد که موجب مطرح نمودن بحث شناخت در این کتاب گردید قبلاً درباره شناخت جامعه و لزوم آن بحث شد اما بطور صریح در مورد اثرات جامعه شناسی و مطالعات جامعه شناسی بحث نشد. یکی از علل مهم نوشتن این کتاب مطالعات جامعه شناسی است که انسان درد های جامعه را بخوبی لمس میکند اصولاً جامعه پدیده هائی پسندیده و ناپسند دارد که هر کدام آنها علت و ریشه ای دارد و پدیده ای بدون علت و ریشه نخواهد بود. پس از مطالعه روی فعل و انفعالات جامعه و ریشه یابی پدیده ها نتیجه این شد که علت و ریشه تمام پدیده های ناپسند جهل و عدم آگاهی است همان طور که پس از ریشه یابی خواهیم دید که پدیده های پسندیده به جهت وجود آگاهی و دانش الهی است و به عبارت دیگر هر درختی میوه دار میوه ای خاص خود دارد.میوه یک درخت ذقوم و میوه درخت دیگر گوار و دلکش است وقتی درباره زمامداران منحرف مطالعه میکنیم می بینیم هدفش از زمامداری کسب مقام، مال و... است آقای رئیس به جهت کسب مال است آقای استاد دانشگاه و... با این دید بکار خود می نگرد که اگر این کار نکند چیزی برای خرج ندارد، تبلیغ نکند درآمد ندارد، درس نخواند فرد بیکار مانده و محتاج آب و نان میگردد و... در واقع وقتی آن دید افراد را آدم مورد بررسی قرار میدهد خواهد دید که جز دنیا و جز کاسبی و درآمد چیزی دیگر در دیدگاه ها وجود ندارد و اگر دارد بسیار ضعیف است و یا اینکه اول مال، مقام و... در نظر است و در ضمن اینکه به جامعه خدمت میکند که اگر چند روز کار او بدون حقوق و مزد باشد آن کار را رها میکند و یا در ذهنش چیزی دیگر خطور میکند. همان طور که در گذشته گفته شد وقتی دید فرد این گونه باشد اغراض شخص بمیدان خواهد آمد و درگذشته گفته شد که همین اغراض شخص چه بلاهی تا کنون بر سر زندگی اجتماع آورده و خواهد آورد. مأمون حتی برادر خود امین را می کشد که رقیب نداشته باشد و سرش را بالای در کاخش قرار میدهد و به هر کسی که بر امین لعن کند جایزه میدهد و اما رضا را شهید میکند که مانعی سر راه او نباشد آقای دکتر بفکر پول است نه بفکر درمان درد یک انسان مریض اگر پول نباشد حاضر نیست یک گام بردارد آقای سخنران اگر پول باشد سخنرانی می کند و آن گونه سخن رانی میکند که به کسب و کارش ضرر نزند آقای راننده برای پول کار می کند هر چه پول کم باشد اگر جان مریض هم در خطر باشد نمی رود آقای معلم برای حقوق تدریس میکند دیگر نگران نخواهد بود چرا فلان محصل رفوضه شد و... و خلاصه همین دیدها علت بد بختی ها و فلاکت جامعه شده و میشود.

 همه این گرایشات نادرست دست بدست هم داده و یک پدیده ای را بوجود آورده و یک آتشی را شعله ور ساخته که جامعه درآن می سوزد و نمیداند چرا و بوسیله چی میسوزد همه افراد از دست هم شکایت دارند دولت از دست مردم مردم از دست دولت دکترها از دست مریض ها مریض ها از دست دکتر علما از دست مردم مردم از دست علما مشتریان از دست کسبه کسبه از دست مشتریان راننده ها از دست مسافرین مسافرین از دست راننده ها... شکایت دارند که ریشه و علت اصلی اکثر این شکایات همان دست یابی به اغراض شخص است و اغراض شخص پدیده جهل و عدم آگاهی است. آقا نمیداند که او خلیفه خدا روی زمین و همانند رسولان خدا رسالت دارد رهبری جامعه، درمان دردهای روحی و جسمی جامعه، تربیت و تعلیم جامعه، رفع مشکلات و تأمین نیازهای جامعه یک رسالت نه کاسبی باید هدف رسالت باشد کارها خالص برای خدا و خدمت به جامعه باشد در ضمن خداوند ضامن شده در پرتو این کارها روزی را بدهد و این است که زیاد درباره خلوص تأکید شده و از خودخواهی مذمت شده است کارهای جامعه آنوقت اصلاح خواهد شد که فرد خود را خلیفه و رسول خدا بداند و برای خدمت به جامعه هر چیزی را یاد گرفته و یاد دهد و شغلی را قبول کند. خلاصه این نتیجه مطالعه ما روی وضع جامعه بود که موجب گردید درباره نوشتن این کتاب اقدام گردد. در گذشته گفته شد هر چیزی یک سیر طبیعی دارد. اگر سیر طبیعی ادامه داشته باشد هیچ مشکلی نخواهد بود و هنگامیکه سیر طبیعی عوض گردد هر چیزی تبدیل به ضدش میگردد و بازده سیر کاملاً عوض میگردد همان طور وقتی ماشین یا آدم عیب و مرضی پیدا کند صدایش عوض میگردد خداوند انسان را خلق کرده خلیفه او بوده و هدفش از کارها رسالت و خدمت به جامعه باشد اگر اینطور سیر کند بازده سیر مطلوب و سازگار است اما اگر سیر انسان تغییر خود سیر تبدیل به ضد خود میگردد، کرم از میوه عمل آمده و آن را می خورد و در واقع وضع جامعه این گونه است و این است که دردناک است و باید به فکر اصلاح آن بود (ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت اید الناس لعلهم برجعون)= روم آیه41) زیان این اغراض شخص و جهل و ناآگاهی را در جامعه به بینند که خود بر سر خود چه آورده و می آورند و جلو آن ها را بگیرند و تغییر روش دهند حال برای اینکه روشن شود اکثر ماها به جای پستان پستانک را گرفته ایم و همین علت شده که رفع گرسنگی ما نشود مدارکی را بیاوریم تا معلوم شود ما رسالت های خود را به کسب مال، مقام و... تبدیل کرده ایم و علت عمده شکایات از این جاها است علی (ع) در نامه خود به شعث بن قیس حاکم آذربایجان شرغی مینویسد:(و ان عملک لیس لک بطمهٍ (شغل) و لکنه فی عنقک امانته (رسالت) و انت مسترعی (نگهبان) لمن (خدا) فوقک)= نهج البلاغه (فیض) ص 830)و(الخلق عیالی فاحبهم الیِ (خدا) الطمهم بهم و اسماهم فی حوائجهم)= امام صادق (ع)) و(انی لا اخاف علیکم فیما لا تعلمون و لکن انظروا کیف تعلمون فیما تعلمون) رسول اکرم{ص نهجالفصاحه ص194:=)و (العالم اذا اراده بعلمه وجه الله تعالی ها به (میترسد) کل شیء و اذا اراده ان یکثر به الکنوزهاب من کل شی)= نهج الفصاحه ص 423 خ 1999)و ( از فقر میترسد همه هم خود را برای مال بکار می گیرد از مردن میترسد در راه خدا جهاد نمی کند، از زورمند و... میترسد بزورمندی دیگر پناه می برد، از دست نیافتن به آرزوهای دنیوی میترسد. برای رسیدن به آرزوها بهر عمل بدی متوسل میگردد از رقیب و رقبا میترسد که به منافع شخصی او لتمه بزنند. درصدد نابودی آنها بر می آید و...(من اکل بالعلم طمس الله علی وجهه وردهُ علی عقبه و کانت النار اولی به)= نهج الفصاحه ص 601 خ 2942) و (ان الله یعطی الدنیا علی نیه الاخره و ابی ان یعطی الاخرهَ علی نیه الدنیا)= نهج الفصاحه ص 163 خ 807) یعنی وقتی کار خود را یک رسالت بداند و برای خدمت به جامعه حرکت کند در ضمن خدا دنیا را هم باو میدهد اما اگر برای دنیا باشد آخرتی در کار نیست در واقع همین حرف نیست دو اثر منفی دارد یکی همان ضایعاتی که گفته شد و دوم اینکه آخرتی ندارد اجر الهی ندارد و این که میفرماید (نیت المؤمن خیر من عمله و نیت الکافر شر من عمله) یعنی نیت مؤمن باعث میگرد دنبال کار بد نرود و نیت کافر باعث میگردد دنبال کار نیک نرود و خلاصه جهان بینی نادرست فلاکت بار است

2)قراردادهای اجتماعی در نگاه فلسفه وظایف:در گذشته گفته شد که جامعه یک موجود واحد و دارای اجزا و اعضائی است و هر فردی عضوی از اعضاء جامعه است. در اینجا درباره قراردادهای اجتماعی که خود یکی از موارد شناخت جامعه است بحث می کنیم تا روشن گردد که قبول شغل، کار و... در جامعه یک رسالت و یک قرارداد بین آحاد جامعه است نه دست یابی به آمال و آرزوهای شخصی. در مورد قرارداد میان انسان ها باید توجه داشت وقتی کمی دقت کنیم مثل اینکه میان تمام مخلوقات و خدا و میان مخلوقات با یکدیگر قرار و مدارهائی است که حتی ظهور و سیاق احادیث و آیات قرآن برآن دلالت دارد خداوند به اشیاء وجود داد و بجز انسان دیگر اشیاء بدون چون و چرا اوامر الهی را انجام میدهند و بین انسان و سایر موجودات ذی نفع مثل اینکه قرار شده آنها نیازهای انسان را تأمین کرده و تخلف نکنند: (و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض) آیه13، جاثیه) و انسان هم خدا را عبادت کند: (و ما خلقت الجن و الانس الا یعبدون= آیه56، الذاریات) و قرارداد بین خداوند و بندگان که میخواهند بار سنگین خلافت و امانت را بر دوش گیرند صریح و روشن بیان شده که در اول کتاب گفته شد خداوند در اول خلقت از انسان اقرار و اعتراف بوحدانیت خود گرفته و با آنها پیمان بست که جز خدا کسی را به پرستش نگرفته، درخط انبیاء بوده و از شیطان پی روی نکنند: (الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق= رعد آیه 20 و 25)ونیز (و اخذن منکم میثاقاً غلیظاً= نسأ آیه 21) ونیز (الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان= یس آیه 60) .

حال پس از عهد و پیمان با خدا و بر عهده گرفتن رسالت امانت و تکلیف انسان وارد یک زندگی اجتماعی میگردد که برای ادامه حیات به صدها چیز نیاز دارد که هر کدام آنها خود شغل و کاری است که احتیاج به آموزش و... دارد و هر فردی پیش دو مورد از آن شغلها را نمیتواند انجام دهد در این جا با توجه به اینکه هر کسی با ذوق، سلیقه، توان، دید و خواست درونی خود شغلی را انتخاب کرده و به آن علاقه دارد و حتی سخترین و کثیف ترین کاراجتماع زمین نمانده. مثل اینکه انسان ها دورهم نشسته و کارها را بین یکدیگر تقسیم کرده و قرار بسته اند که هر کسی در شغلی فعالیت کند تا احتیاجات همه رفع و کاری از کارها زمین نماند، حکومت کارهای اداره جامعه را برعهده گیرند علما پس از چندین سال تحصیل احکام الهی را استخراج و بیان کنند، اطباع بدرمان دردها به پردازند اهل کسبه مایحتاج مردم و لوازم زندگی را از مراکز تولید آورده و در دست رس مردم قرار دهند کارخانداران لوازم جامعه را تولید کنند کشاورزان و دامداران مواد اولیه را تولید کنند رانندگان بار و مسافرین را حمل کنند ارتش مرزها را داشته باشد که کسی به کشور حمله نکند، استادان فنی و علمی نسل جدید ر با فنون و علوم آشنا سازند و... حتی می شنویم افرادی مورد اعتراض قرار میگیرند چرا دست از شغل خود کشیده و کسی نیست که کار مردم را رواج دهد و بقول معروف که گفته میشود جامعه مانند گلیم چهار گوشه است هر کسی باید یک گوشه آن را بگیرد تا بار جامعه بار شود و روی همین جهت است که در حدیث آمده: (ملعون ملعون من کله علی الناس) یعنی همان طور که دیگران در جهت تأمین نیازها او فعالند او هم باید فعال باشد نانوا نان او را تهیه میکند، کفاش است باید برای نانوا کفش بدوزد چون نانوا نمیتواند هم نانوا باشد هم کفاش و باز اینکه میفرماید: (من اصبح لا تهتهم بامور المسلمین فلیس بمسلم) دلیل دیگر بر این امر که واقعاً آقا مسئول است که بقرارداد ضمنی عمل کند و چون نکرده، مسلمان نیست عهد شکن است با اینکه هر کسی میتواند بگوید اختیار خودم را دارد با اینحال مورد سرزنش قرار میگیرد و در قرآن میفرماید (انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم) علاوه بر اینکه معنی برادری مثل این است که چند نفر در یک خانواده هرکدام باید یکی از کارهای منزل را انجام دهد معنا صلح تنها این نیست که میان طرفین درگیر اصلاح شود بلکه هر کاری که درجهت دفع مشکلات و تأمین نیاز جامعه باشد از اصلاحات امور است.

 وکلاً افراد جامعه مانند اعضای یک حانواده هستند که کارهای منزل بین افراد خانواده تقسیم شده است. اگر واقعاً این وضع اجتماعی یک قرارداد و رسالت است چرا هر کار و شغلی را بدست می گیریم به فکر رسیدن به اغراض و منافع شخصی خود هستیم و هر جا مانعی پیش آمد ولو با ریختن آبروی دیگران و یا کشتن افرادی منجر شود می کوشیم تا آن مانع را بر داریم به فکر پولیم و مقام و... نه به فکر حل مشکلات جامعه به قول بعضی ها که می گویند ما مرده شور هستیم، به ما چه که جهنم یا بهشت میرود آقا به  فکر گرفتن مزد کار است خواه کاری که کرده برای آقا فایده داشته باشد یا نداشته. به فکر این است که سود بیشتری ببرد ولو بزیان دیگران تمام گردد.

 و خلاضه همان طور که در گذشته گفته شد این ها بر اثر عدم شناخت قداست، اهمیت جامعه و... برای ما روشن نشده چیزی را نمی خواهیم مگر آنکه سود شخصی ما درآن باشد هر کسی به فکر خویش است، کوسه بفکر ریش است افرادی را خودم مورد سئوال قرار دادم که انگیزه آنها از انتخاب این کار چه بوده تمام جواب داندند برای اینکه شغلی داشته باشند برای تأمین معاش اینهائی که تازه می خواهند شغل انتخاب کنند به فکر شغل پرسودتر و... هستند به این فکر نیستند که چه کاری را انتخاب کند که بتوانند بیشتر و بهتر به حامعه خدمت کنند و ارزش اجتماعی داشته باشد و در پایان باید گفت. بلبلی که خوراکش زردآلو باشد ـ آوازش از این بهتر نمیشود جامعه ای که هر کسی در پی اعراض و آمال شخصی خود است نباید انتظار داشت که سوءظن، بی اعتمادی، رقابت مخرب، کینه ها، دروغ، غش در معامله، دزدی، رشوه، تخلفات و... بر جامعه حاکم نباشد و هر کسی از دست دیگری ناله و شکایت نداشته باشد!؟

3) زیان جهل و نادانی: باز این نکته را یادآور شویم که منظور از جهل بی سوادی نیست؛ بلکه منظور جهل آن اعمالی است که از فرد صادر میگردد و بزیان مصالح فردی و اجتماعی باشد، حال خواه آن فرد علامه دهر باشد یا فردی بی سواد. ملاک آن اثرات عمل است که زیان بار خواهد بود و دیگر اینکه منظور از جهل به معنویات تنها نیست بلکه جهل به امور مادی نیز خواهد بود که بی سوادی. وارد نمودن به امور زندگی، تربیت او و... را شامل میگردد. جهل همان طور که نامش پیدا است در مقابل عقل و دانش قرار دارد. همان طور که در گذشته گفته شد انسان دو بعد بیشتر ندارد یا در واقع جاهل است یا عاقل، یا بی سواد است یا دانشمند، یا هنرمند است یا بی هنر، یا مؤمن است یا فاسق از دو بعد بیشتر ندارد حال اگر فرد عاقل نیست قهراً جاهل خواهد بود جهل یک امر عدمی است و زائیده وجود انسان و عقل و... یک امر وجودی است و آمیخته به  وجود انسان (دوائک فیک (عقل و دانش) و دائک منک (جهل)) که در وجود انسان ریشه ندارد و خداوند انسان را عاقل و دانا آفریده و علم دانش را برای او خواسته و از جهل و... او را هشدار داده همان طور که در گذشته گفته شد هر چیزی پدیده و اثری دارد که از آن صادر میگردد عقل و جهل هم دو شیء و دارای دو پدیده هستند پدیده ها جهل در جهان معلوم است که در گذشته گفته شد و حتی همان جهان ستمگر هم نمیگویند جهل چیز پسندیده و بازده خوبی دارد و از آن طرف پدیده های علمی و... در جهان مانند روز روشن است و کسی پدیده های علمی و... را ناپسند ندانسته و نمیداند با این حال با دلایلی ثابت شده که تمام گرفتاریها، کشتارها و... پدیده ای از جهلند جهل است که شداد سیصد سال به عنوان خدا !!؟ از گرده انسان ها سنگ میکشد و بهشت میسازد. فرعون برای ساختن اهرام مصر و مقبره خود هزاران برده زیر فشار حمله سنگ ها از قاهر تا مصر جان میدهند و هیتلر برای اینکه می خواهد نژاد برترآلمان نازی را در جهان گسترش دهد باعث جنگ اول و دوم جهانی میگردد که در آنها 70میلیون انسان قربانی می شوند. باور کن اگر کسی به هیتلر میگفت جاهل در جا سر او را می کند این هم یک جهل است که انسان نداند که جاهل است و مشکل اساسی همین جا است که بدترین افراد جاهل خود را دانا و ستمگر ترین افراد خود را درست کار میدانند و با هزار من سرشم جهل خود را بر تارک صداقت و عمل ناپسند خود با هزاران توجیه پسندیده جلوه میدهند تا کنون هیچ جنایت کاری نبوده که بدون قید و شرط و با صراحت بگوید فردی بدکار و ستمگر است چون واقعاً نمیداند که ستمگر است یعنی آن ماهیت درونی او چنین نشان میدهد (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً=آیه10، بقره) بعضی از چشمها یک چیز را دو چیز می بیند کسی که عینک دوده بر چشم دارد همه اشیاء را دوده ای می بیند همه اینها ناشی از جهل است عالم است اما بازده کار او همان بازده جهل است متخصصی است در عوض اینکه وسیله ای بسازد که نیاز جامعه را تأمین کند بمب اتم، موشک قاره پیما، مواد منفجره و سلاح شیمیایی می سازد برای نابودی انسانها و حتی به اندازه یک سر سوزن هم شاید قائل نباشد که جاهل است (فقر اشده من الجهل= غر الحکم ص 838 خ 183= لا دائ ادوی من الحمق ص 83 خ 193: عدوه العاقل خیر من قداقه الجاهل ص 498 خ 10: لا سوئه اَشین من الجهل ص 839 خ 204: الجاهل میتً بین الاحیاءِ ص 99 خ2140 عمل الجاهل و بالً و علمه ضلال ٌ ص 501 خ 43= غر الحکم) جهل بقدری زیان بار و جاهل بحدی پست و ناچیز است که خداوند او را هم ردیف الاغ و خر قرار داده است (مثل الذین حملوا التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اصفاراً) و در جای دیگر جاهل را با سگ ردیف کرده است (فمثله کمثل الکلب ان تحمل علمه یلهث او تترکه بلهث= اعراف آیه 176)

4) فقر فرهنگی از فقر مادی زیان بارتر است: فقر فرهنگی و فقر مادی هر دو فقرند همانطور که مرض روحی و مرض جسمی هر دو مرض و آزار دهنده اند و کسی تردید ندارد که فقر مالی و فقر معنوی هر دو زیان بارند چون تجربیات آن را به صورت محسوس درآورده. اما مسئله اینجا است که آیا فقر فرهنگی زیان بارتر است یا فقر مادی، مرض جسمی سخت تر است یا مرض روانی؟ این یک سؤال است که کمتر بآن توجه میشود و شاید هر کسی تصور کند که فقر مادی زیان بارتر است.و حال آنکه وقتی به اثرات سوء این دو فقر می نگریم و تاریخ را مورد دقت قرار میدهیم و اثرات آن دو فقر را با هم مقایسه میکنیم خواهیم دید که فقر فرهنگی و معنوی زیان بار تر است چون فقر فرهنگی خواسته ها، گرایشات، حرکتها، تصمیم گیریها، روابط اجتماعی و فردی انسان را بر خلاف اصول اسلامی، انسانی و... سوق میدهد بطور کلی سیر طبیعی انسان در گرایشات انتخاب اشیاء مورد تمایل عوض میکند که ممکن است فقر مادی هم همراه آن باشد و اصلاً بسیاری فقیرند چون فقر فرهنگی دارند که در گذشته گفته شد که دشمنان مسلمین را متهم کرده اند با اینکه ادعا میکنند دین اسلام جامعه ترین ادیان است اما مسلمانان فقیرند. که حرفشان درست است و این استعمار بود که تمدن را با تبلیغات از مسلمانان گرفت تا محتاج باشند، مسلمین چون آگاهی نداشته گول تبلیغات استعماری را خورده و فقط بنماز و آخرت چسبیدند و تا قبل از انقلاب حتی کسانی بودند که با تمدن جدید و ماشینی و... موافق نبودند و میگفتند پیامبر سوار شتر شد بعد از آنکه مسلمین تمدن علم، هنر و... را به اروپا بردند و توجه جهان را بخود جلب کردند و استعمار با تبلیغات تمدن را از مسلمین گرفت و کشورهای اسلامی فقیر ماندن این فقر فرهنگی بود که مسلمین را بفقر مادی کشاند و برعکس اگر غنا فرهنگی بود فقر مادی را جبران میکند چون آگاه است بکارهای علمی و... دست میزند و با دید فرهنگی و بلند نظر چند روزی طول نمی کشد که راهی برای درآمد پیدا می کند و اگر مانعی در کار باشد چون غنای فرهنگی دارد همان غنای فرهنگی جبران میکند صبر و تحمل و... جای کمبود های مادی را پر میکند مانند انبیاء و اولیاء، اویس قرنی و... و علما که با فقر زندگی کردند اما به دولتها وابسته نشدند که در گذشته گفته شد علما اگر نتوانستند و یا به فکر نبودند که حکومت اسلامی تشکیل دهند این امر مهم را متحقق ساختند که به هیچ قدرتی وابسته نشدند و خط اصیل اسلام را با این همه دشمن و... حفظ کردند کفار قریش خواستند رسول خدا را با مال و... بخود وابسته کنند اما نتوانستند حضرت بر اثر گرسنگی سنگ بر شکم بست و پول در او اثر نکرد فردی که فقر مادی دارد اگر آدم کش هم باشد با یک چاقو یک نفر را می تواند بکشد اما آمریکا در مدت چند دقیقه با یک بمب اتم در ژاپن 140 هزار انسان را نابود میکند همان طور که درگذشته گفته شد تمام جنگها، آدم کشی ها، فحشا و منکرات و... بر اثر جهل و فقر فرهنگی است آدم فقیر که از گرسنگی می میرد چه کار میتواند بکند اکثر گناه کاران، متخلفین از کسانی هستند که فقر فرهنگی دارند اصولاً همیشه فقرا بوده اند که در میدان جهاد و شهادت اسلام را حفظ کرده با اینکه فقر مادی داشته اند در این گونه امور پیش قدم بوده اند در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران چنین حانواده هائی را که حتی چهار شهید داده اند از فقرا هستند فقرا جبهه رفتند و بسیاری از ثروتمندان علاوه بر اینکه جبهه نرفتند با احتکار و... کار شکنی هم کردند. فقر فرهنگی نتنها برای یک فرد بلکه برای کشوری هم که فقر فرهنگی داشته باشد زیان آور است اکثر کشورهائی که مستعمره و بدیگر کشورها وابسته شده حتی فرهنگ و مکتب آنها وابسته شده از جمله کشورهائی بوده اند که فقر فرهنگی داشته اند نه آگاهی کافی داشته اند و نه علم و تخصص و... عدم آگاهی باعث استعمار نفوذ کند و عدم تخصص و... باعث شده از نظر اقتصادی وابسته شوند در اینجا این فقر نیست که علت وابستگی میشود بلکه عدم فرهنگ علم، هنر و تخصص لازم است وقتی تخصص نباشد که منابع را استخراج کند کارخانه تأسیس کنند و... فقر میگردد اقتصاد جواب مخارجات دولت را نمیدهد دولت ناچار میگرد قرض کند واردات داشته باشد و صادرات نداشته باشد و امروز بسیاری از کشورهای کم درآمد به آمریکا و... وابسته اند مانند آمریکای لاتین و آفریقا، حتی کشورهای غنی هم وابسته اند مانند حجاز، لبنان، مصر، کویت، مراکش و اردن پول دارند اما فرهنگ آنچنانی ندارند که بتوانند روی پای خود ایستاده و مستقل باشند. خلاصه هرچه نداریم از فقر فرهنگی است و هرچه میکشیم و از هر چیزی و هر کسی شکایت میکنم همه حاصل فقر فرهنگی است من خودم می بینم کسانی را مانند فردی که در آتش دارند دست و پا میزنند اما خودشان خبر ندارند جهان در رنج، محنت، نا امینی، بدبینی، کینه توزی، ترس، ناامیدی، نگرانی و... بسر میبرد و نمیداند از کجا تیر خندک بسینه اش میخورد بر اثر گناه و... دارد منفجر میگردد پولش را جریمه احتکار میدهد. در ملاء عام حد شرعی میخورد آبروی خود و طایفه اش میرود یا بالا دار میرود و خانواده و بچه های او بی سرپرست می ماند، بر اثر کشیدن هروئین علیل و خانواده اش نگران ساخته، زنش طلاق گرفته صلح و صفای خانواده بدرگیری و... و گاهی زد و خورد و... منجر شده دست به خود کشی زده چند روز پیش جوان بد کاری قبل رفتن بالای دار میگوید مردم من اشتباه کردم شما نکنید و زنی که به خاطر... شوهر خود را کشته بود سنگسار گردید یک طایفه را نگران و با ننگ و سر بزیری روبرو ساخت و... آیا فقر مادی این گونه ضایعات دارد؟، اصلاً فقر یک حسن خوبی دارد که انسان را در وادی هوا، هوس، غرور، اسراف، زورگوئی نمی کشاند بسیاری از گناهان را اگر بخواهد انجام دهد از نظر مادی و... برای او امکان ندارد و این فقر فرهنگی که انسان را به هلاکت میرساند و کلاً فقر مادی آثار و رنج آن متوجه شخص و یا خود کشور میگردد اما فقر فرهنگی که موجب گسترش ظلم، تعدی، سلطه طلبی، چپاول، جنگ، فحشا و منکرات میگردد از فرد بجامعه و از کشور بکشوری دیگ سرایت میکند که درباره گسترش فحشا و... در گذشته مطالبی داشتیم (...و من یشرک بالله فکانما خر مِنَ السماء متخطفُهُ الطیر او تهوی به الریح فی مکان سحقِِ= الحج آیه 31) در واقع کسانی که فقر فرهنگی دارند همه جامعه را نابود میکنند و هم خود نابود میشوند هیتلر خواست جهان را بگیرد. نشد و شکست خود و دست بخود کشی زد و موجب آنهمه تلفات شد محمد رضا شاه در انقلاب 70 هزار شهید و 200 هزار معلول بارث گذاشت با گریه از ایران فرارد و سرانجام با خقت در مصر مرد. یزید بامید ادامه حکومت حسین را شهید نمود همین موجب سقوط حکومت بنی امیه گردید!؟(کل فقرِِ یُِسَد الا فقر الحمق= غرر الحکم ص 546 خ 53)

تفاوت میان خرافات... و فرهنگ اصیل جامعه ( از گتاب شناخت)

 در گذشته به این نکته اشاره شد که توده ناآگاه گاهی خرافه را بجای یک اصول اعتقادی پذیرفته و بکار میگیرد و حال آنکه قصد و غرضی ندارد یک هدف استعماری ندارد اما ناخودآگاه در جهت استعمار گام برمیدارد اما واقعاً نمی داند چه می کند دشمن از آن چه بهره برداری میکند و چه ضربه به معتقدات اصیل و فرهنگ اسلامی وارد می سازد که گفته شد این بر اثر همان جهل و عدم شناخت است. حال جای آن است که بدانیم آنچه با روح اصول و فرهنگ اصیل اسلامی مخالف است و با هیچ کدام یک از دستورات اسلام مطابقت ندارد در ردیف خرافات و بدعت ها قرار دارد و کلاً استعمار گران به آن ها دامن زده و بیشتر در میان افراد ناآگاه رواج دارد و فردی از افراد آگاه و دانشمند را نخواهیم دید که به آن ها خرافات و بدعتها گرایش داشته باشند، رسومات چیزهائی هستند بزیان مصالح دینی و دنیوی جامعه نباشد هر رسمی که مستقیم و یا غیر مستقیم به زیان امور فردی و اجتماعی و یا اسلام باشد همین خود یک معیار کلی است که این عمل جزء خرافات و بدعت  ها است و باید از آن ها دوری کرد و هشیار بود که استعمار از این کانال ها وارد فرهنگ جامعه نشود

زیان های عدم شناخت جامعه= و به عبارت دیگر یکی از علل مشکلات فردی و اجتماعی بیگانه بودن از واقعیات حرکات و پدیده های اجتماعی. تا کنون در مورد لزوم و اهمیت جامعه شناسی مطالبی عنوان شد و اینکه وقت آن است که در مورد زیان های عدم شناخت جامعه قدری بحث شود تا معلوم شود که شناخت جامعه همانند غذا، لباس، مسکن، امنیت، سلامت جسم و روح برای هر فردی در حد خودش لازم و ضروری است انسان چون بطور حسی درک میکند که بدون غذا، لباس، مسکن و... زندگی با مرگ و رنج روبرو خواهد بود. لذا تمام توان خود را در جهت تأمین نیاز های مذکور بکار میگیرد اما زیان عدم جامعه شناسی بدان گونه واضح و روشن نیست و هر کسی نمیتواند و یا در فکر نیست که بداند علل مشکلات موجود فردی و اجتماعی چیست؟ و از کجا است و راه جلوگیری و رفع آن کدام است. لذا این امر یجاب میکند با حس کنجکاوی و درک خود بکوشیم تا زیان های عدم شناخت جامعه ولو اجمالاً بدانیم تا شاید در روند کارها مؤثر باشد که در اینجا مواردی از آنها را ذکر میکنیم .

وقتی جامعه را به عنوان این که عضوی از آن هستیم نشناسیم زیان هائی در پی خواهد داشت.در گذشته روشن گردید که جامعه همانند یک موجود واحد و مانند انسان از اجزاء و اعضائی تشکیل شده و همه اجزا و اعضا بهم مربوطند و همین امر که عضوی از اعضای جامعه هستیم چون سود و زیان ما به جامعه بستگی دارد لازم  است جامعه ای را که در آن زندگی میکنیم به شناسیم که جزئیات این موضوع تا حدودی روشن گردید حال اگرما جامعه ای را که همه چیز زندگی مادی و معنوی ما بدان بستگی دارد همانند یک رفیق، دوست، همکار، همسایه و... نشناسیم زیان های بی شماری را در پی خواهد داشت که چند مورد آن ذکر میگردد.

1) خودخواهی در نگاه خلأ شناخت: شاید کسی به زودی باور نکند که خودخواهی میتواند پدیده ای از عدم شناخت جامعه باشد اما با کمی دقت میتوان دریافت که خود خواهی از عوارض عدم شناخت جامعه است وقتی فرد جامعه را به اینکه عضوی از جامعه است نشناسد نمیتواند برای جامعه مفید باشد یک دست، پا، چشم و... که از کار افتاده دیگر با سایر اعضا بدن هماهنگی که ندارد نام آقا شل، لنگ و... معروف و این کمبود علت عقده روانی او میگردد وقتی فرد باورش نیامده باشد که. (بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند= چه عضوی بدرد آورد روزگار= دیگر عضوها را نماند قرار) نمیتواند در جهت صلاح جامعه گام چنین فردی یک عضو بیگانه و ناهماهنگ با جامعه این جا است که اغراض شخص پیش می آید فکر فرد در وادی و عالمی قرار میگیرد و جهان بینی ای پیدا میکند که فقط اغراض شخص درآن جهان بینی تجلی می کند جامعه را آنگونه می بیند که دید و جهان بینی اوست فکرش فکر دیگر است و حرکت همان گونه است که فکر او را می چرخد (الاعمال بالنیات) اعمال پدیده ای از نیات است وقتی فرد در پی اغراض شخصی باشد فردی میشود بر جامعه نه برای جامعه بفکر جلب نفع و دفع ضرر خود می باشد ولو به زیان دیگران تمام گردد مانند شداد

 به هر چیزی دست بیابد قانع نمی گردد و روز بروز حرصش بیشتر میگردد به همان اندازه که حرصش زیاد میگردد به همان اندازه به دروغ و... برای رسیدن به اهداف خود متوسل میگردد بکارهای حرام و نامشروع دامن میزند تا رقیب خود را کنار بزند و یا از طریق دیگر به منافعی دست یابد جز برای خود شخصیت، آزادی و... برای کسی دیگر قائل نیست و اگر قائل  است و یا کسی را دوست دارد به خاطر جلب منافع شخص خود خواهد بود خلاصه هزاران زیان کوچک و بزرگ فردی و اجتماعی را در بر خواهد داشت که جای باز نمودن همه آن  ها نیست اما همین قدر باید دانست کسی که همسایه، رفیق، دوست و... خود را نشناسد به مفت آنها را میفروشد مانند زرگر نیست که قیمت و ارزش طلا را بداند و آن را نگهداری کند مانند کودگی است که تکه طلا را پس از بازی با آن دور می اندازد و هنگامی که جامعه و توده مردم را نشناسد که اگر آنها زیان بینند خود او هم زیان خواهد دید و مانند چشمی می شود که گوش شنوا همراه آن نباشد گاهی جامعه را فدای رسیدن به اهداف خود میگرداند چون همه فکرش این است که به آمال خود هر زودتر دست یابد و هر مانعی پیش آمد آن را بردار وقتی از افراد معمولی فاصله بگیریم و سری بتاریخ زمامداران خود خواه بزنیم این واقعیت در خواهیم یافت که عدم شناخت جامعه به عنوان اینکه ما عضوی از اعضاء جامعه هستیم و باید برای جامعه مفید باشیم. تا کنون چه فلاکت هائی بر سر جامعه بشریت آورده است.

 وقتی تاریخ را ورق بزنیم خواهیم دید علل پیدایش مکاتب باطل، تفرقه، جنگها، درگیریها، جنگهای داخلی، کشتار، شکنجه ها و... منشأش خود خواهی بوده و هرکس با دست زن بکودتا، کشتار و... در صدد بوده با به آمال خود دست یابد اصلاً قابل تصور نیست که یک فرد ریاست طلب برای خدا و یا برای جامعه دست به کودتا کشتار و... زده باشد همه بخاطر نفس خود بوده حتی زمامدارانی بوده اند راضی بوده اند تمام افراد مملکت خود نابود شود اما خود باقی بمانند و از دریکه قدرت بزیر کشیده نشوند ما خود در زمان انقلاب شاهد بودیم که حتی تمام ادارات دولتی اعتصاب کردند و گفتند ما این شاه را نمی خواهیم او گفته بود اگر بنا باشد من کنار بروم تمام ایران نابود میکنم و میرویم و صدام رژیم عراق در جنگ با ایران در شهر حلبچه عراق بمب شیمیائی بر سر مردم ریخت و 5 هزار آنها را در جا خفه کرد که ما فیلم دلخراش آ ن را دیدیم حدوداً صد هزاری از ملت عراق اعم از نطامی اداری، علما و... بدست این مرد خون خوار کشته شد: (بر اساس گزارش گونش، ضمن انتشار تصاویری از قربانیان این حملات شیمیائی نوشت فرمان بمبارانهای که تاکنون جان بیش از 5 هزار تن از اهالی حلبچه را گرفته و 5 هزار تن دیگر را در معرض مرگ قرار داده است)= رادیو ایران 3 فروردین 1367) (مدتهاست که رژیم عفلقی عراق با سلاح شیمیائی اقدام به سرکوب مردم کردستان عراق کرده است قبل از این بارها روستاهای منطقه را مورد تهاجم شیمیائی قرار داده است. گفته میشود در اثر این حملات وحشیانه که از دو سال قبل بی وقفه ادامه داشته بیش از 1300 روستا از بین رفته و بیش از یک و نیم میلیون تن از مردم کردستان عراق بی خانمان و آواره شده اند) دفتر 8 ج 1 ص379= رادیو ایران 12 فروردین 1367) قابل ذکر است که جرم این مردم این بود که صدام را به عنوان رئیس جمهور قبول نداشتند. (آری پادشاهی که روی کار میآید، کسانیکه مدعی سلطنت بودند همه آنها را از بین میبرد و برای هموار ساختن سلطنت برای خود چه کارها که نمی کردند... انوشیروان عادلترین پادشاه ساسانی بعد از آنکه به سلطنت رسید تمام برادران خود را با اولاد ذکور آنها با کمال بی رحمی و قساوت بقتل رسانید... ص 27. با همه اینها [و جنایات] دستگاه تبلیغاتی انوشیروان، وی را عادل! قلمداد نموده و به جامعه ایرانی تحمیل کرده است ولی این عادل نه نتها گره اساسی را در جامعه ایران آن روز نگشود بلکه مصائب فراوان و بدبختیهای اجتماعی زیادی دمنگیر ایرانیان نمود و تنها در غائله مزدک 80هزار و بقولی صد هزار ایرانی را زنده (ص 29) بگور کرد تا بخیال خود این فتنه را از ریشه بر کند..). ص 30= ایران و اسلام= داود الهامی) فقط درباره ساسانیان اشرافی اگر بخواهیم بنویسم باید یک کتاب بنویسم. راستی اگر فرد افراد خانواده اجتماعی خود را به شناسد چگونه آنها را بره کارد و مرغ بریانی سفره رنگین خود میساز؟ همیشه توده مردم زیر دست و پای دو رقیب خود خواه نقش بر زمین بوده اند (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد= بقره آیه 205)

2) خلأ خلوص در نگاه جامعه!؟: قبل از هر چیز باید دانست که بطور کلی انسان دو بعد بیشتر ندارد یکی بعد انسانی و بعد دیگر بعد حیوانی، گرایش به نیکی ها و گرایش به بدیها همین طور فکر و جهان نگری انسان دو بعد دارد حال اگر از بندگان خالص و نیک باشد عواملی نفوذی و هواهای استعمار گر در او نفوذ نمی کند و از جمله بندگانی خواهد بود که درباره آنها گفته میشود: (و لا غوینهم اجمعیتی الا عبادک منهم المخلصین = آیه40، حجر) (و الذین آمنوا یخرجونهم من الظلمات الی النور =آیه257، بقره (زیان عدم خلوص= غرور الحکم 51 خ 1442)

و اگر از بندگان ناخالص باشد و سرزمین وجود او را هواهای نفسانی اشغال کرده باشند از جمله بندگانی خواهد بود که درباره آنها گفته میشود (و لا غوینهم اجمعین) (و الذین کفروا یخرجونهم من النور الی الظلمات) (اولیائهم الشیطان) در واقع انسان هنگامیکه در بعد انسانی نباشد حتماً در بعد حیوانی است و اگر بر اثر عوامل نفوذی از بعد انسانی خارج گردد مسلم در بعد حیوانی قرار خواهد گرفت. همان طور که در گذشته گفته شد وقتی انسان جامعه خود را به عنوان اینکه خود یک عضو از جامعه است نشناسد نمیتواند برای جامعه خود، شخصیت، عظمت و... قائل باشد و هنگامی که چنین چون سود فرد در رابطه با جامعه است با چسم ابزار و وسیله به جامعه نگاه میکند چه کند که سودی بیشتر بدست آورد اینجا است که خلوص بطور کلی کنار میرود در خلوص گفته میشود (طوبی للمحلصین اولئک مصباح الهد تجلی بهم کل فتنه ظلماءِ= نهج الفصاحه ص403) انسانهای خالص چراغ هدایت و فته های اجتماعی بوسیله آنها بر طرف میگردد. حال اگر خلوص نباشد مسلماً عکس آن خواهد بود گمراهی و فتنه گری خواهد بود که در گذشته گفته شد نمرودها، فرعونها، بنی امیه ها و بنی عباسها، ساسانیها چه کردند که جوامع بشری بعد از آنها چوب آنها را دارند میخورند.

به هر صورت وقتی فرد جامعه خود را نشناسد و اغراض شخص به میان آید اگر در کارهای اداری جامعه باشد در حل و فصل کارهای اجتماعی دخالت داشته در رابطه با مردم روابط بر ضوابط مقدم داشته میشود رشوه خواری و پارتی بازی رواج پیدا میکند طبقه محروم و ناتوان حقشان پایمال میگردد طبقه یک قدرت میگردد و بر طبقه سه تسلط پیدا می کند، بدبینی و..و. بر اثر تبعیض بین افراد شایع میگردد. فرد ناخالص تا وقتی درست کار می کند و کم کاری نمی کند که از مافوق خود بترسد در بیت المال حیف و میل زیاد میگردد و هزاران بد بختی دیگر که دامن گیر فرد و جامعه میگردد. ما در زمان شاه شاهد این وضع و این گونه افراد بودیم و عکس آن را هم در حکومت اسلامی دیدیم روی همین جهت است که علی (ع) در نامه خود به مالک اشتر استاندار مصر آنقدر درباره رفتار درست و کلاً شناخت جامعه و توده مردم سفارش میکند و خطاب بمالک میفرماید: (تم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک ممن لا تفیق به الامور، و لا تمحکه الخصوم، و لا یتمادی فی الزله، و لا یحصر من الفیء الی الحق اذا عرفه، و لا تشرف نفسه علی طمع، و لا یکتفی بادنی فیهم دون اقصاه و اوقفهم فی الشبهات و اخذهم بالحجج، و اقلهم تبرماً بمراجعیه الخصم...)= نهج البلاغه (فیض) ص 1002) نامه علی (ع) بمالک یک دوره جامعه شناسی کامل است که برای هر فردی از افراد جامعه دانستن و بکار گرفتن آن لازم است هر فردی از افراد معمولی جامعه هر کاری را بخواهد انجام دهد بطور مستقیم و غیر مستقیم با دهها نفر در رابطه است با توجه به اینکه هر کاری و هر رابطه اجتماعی باید تحت ضوابط و قرار و مداری باشد انسان ناگزیر است از شناخت جامعه و الا نتیجه آن خواهد بود که هلاکت جوامع در طول تاریخ عدم شناخت و عدم شناخت جامعه بوده است !؟

3) آلودگیی جامعه در نگاه بی تفاوتی نسبت به آن::قبل از طرح جزئیات مطلب در مورد اینکه ما عضوی از جامعه هستیم و باید جامعه را بشناسیم تا بتوانیم عضو مفیدی برای جامعه باشیم و این شناخت است که چنین اثری را خواهد داشت این مثل میتواند کاملاً بیان گر مطلب باشد وقتی جامعه را یک خانواده حساب کنیم که ما در یک خانواده زندگی می کنیم در خانواد اعضای خانواده را کاملاً می شناسیم علاوه بر اینکه بر خلاف میل آنها کاری نمی کنیم به آنها احترام لازم را نموده و در هر سختی و مشکلی آنها را یاری خواهیم کرد، اگر مریض شوند آنها را به طبیب میرسانیم، برای آنها غذا و دیگر امکانات را تهیه میکنیم تا بهبودی حاصل کنند بجای آنها هرکاری بوده انجام میدهیم وقتی از خانه بیرون روند مراقب آنها هستیم اگر کسی قصد تعدی و... نسبت به آنها داشته باشد شدیداً از آنها دفاع میکنیم، گاهی خواسته های خود را به خاطر آنها نادیده می گیریم خود محیط خانه را سعی میکنیم از نظر بهداشت و... بهترین وضع ممکن را داشته باشد از هر نظر وضع خانه و لوازمات آن مورد اطمینان باشد و...

همه اینها حاکی از این است که ما کاملاً با افراد خانواد خود آشنا و همین آشنائی باعث شده شدیداً به آنها علاقه داشته باشیم و یعنی علاقه باعث شد که همکاری و تعاون تا حدی باشیم که برای یکدیگر از وجود خود سرمایه گذاریم کنیم. حال اگر ما واقعاً جامعه خود آنگونه هست بشناسیم همان گونه برای جامعه خود عضوی مفید خواهیم بود که برای خانواده خود هستیم و تاریخ نمونه آن را داشته که کسانی برای جامعه شکنجه ها، زندان ها، تبعیدها دیدند، محرمیت ها کشیده اند و حال آنکه برای خانواده خود زندان هم نرفتند، انباء و اولیاء (ع) برای جامعه بشری رنج هائی را متحمل شدند آیت الله خمینی 15 سال در تبعیدگاه به سر برد که در جای خودش خواهیم دید چه خدمتی به جامعه و اسلام نموده است .

خلاصه اینها همه اثرات شناخت است اما اگر شناخت نباشد ما نسبت به جامعه همانند فردی هستیم از افراد خانواده که عقل خود را از دست داده و مرض روانی گرفته باشیم علاوه بر اینکه برای خانواده خود مفید نخواهیم بود محیط خانواده را با مشکلات عدیده و رنج و گرفتاریهائی روبرو خواهیم نمود، فرد وقتی جامعه خود را نشناسد جامعه که وجود ضربه پذیر دارد و آلوده میگردد جامعه را آلوده میکند اعمال و رفتار ناپسندش بدیگران سرایت کرده . لذا دفعه اول یکی شراب میخورد امروز در جهان 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی وجود دارد میلیونها معتاد وجود دارد کارشناسان متخلفین مقررات اجتماع را افراد ناآگاه معرفی کرده اند فرد اگر واقعاً برای جامعه قداستی قائل باشد اگر بدکار هم هست پنهانی بکار بد میپردازد اما وقتی برای جامعه قداستی قائل نباشد دانسته یا ندانسته جامعه را آلوده میکند و از طرف دیگر در حوادثی که برای جامعه پیش می آید بی تفاوت خواهد بود؛ مثل اینکه اهل این خانواده و این جامعه نیست وقتی دشمن بیک کشور حمله کند امنیت، ناموس، حیثت و... همه چیز کشور در خطر است و مثل اینکه بیک خانواده دزد حمله کرده باشد فردیکه که مرض روانی دارد هیچ نقشی در دفع دشمن ندارد و برعکس مشکل آفرین هم خواهد بود. در گذشته گفته شد که در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران کسانی بودند علاوه بر اینکه کمک نکردند کار شکنی هم کردند که حتی اثرات منفی بسیاری در روند جنگ و سیاست حکومت اسلامی داشت. مخالفت آنها از یکطرف خوراک تبلیغی بود برای دشمن و از طرف دیگر مایه امیدواری برای ادامه مخالفت دشمنان جمهوری اسلامی بود. من خودم بارها شنیده ام که افراد ناآگاه وقتی مسئله ای برای جامعه پیش آمده و کاری بخود آنها ندارد. می گویند بما چه؟ به هر کسی مربوط است خودش میداند!؟ مثل اینکه عده ای غارتگر ریخته باشند خانه ای را غارت کنند عده ای به دفاع برخواسته باشند و عده بگویند بما چه؟ و حال آنکه امنیت و ناامنی برای همه افراد خانواده است.

به هر صورت فرد ناآگاه کلاً نمی تواند یک عضو سالم برای جامعه باشد علاوه بر اینکه بر توان جامعه چیزی نمی افزاید از توان جامعه می کاهد آلودگی جامعه از حانواده ها شروع میگردد و جامعه ای آلوده نمی شود مگر بوسیله افراد ناآگاه و از کمال جامعه ای کاسته نمیشود مگر بوسیله افراد سربار جامعه افرادی که از جامعه نور گرفته و تاریکی پس میدهند: (مثل المؤمنین فی تواد دهم و تراحمهم کمثل جسد اذا اشتکی بعض تداعی له سایر اعضائه بالحمی و السهر)= رسول اکرم (ص))ونیز (من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم)= اصول کافی ج 3 ص 128 خ 1) در واقع کسی که درد جامعه او را دردناک نسازد و در رفع مشکلات جامعه که من غیر مستقیم رفع مشکل او نیز خواهد بود نکوشد سالم نیست بلکه عضو ناقص جامعه دست شکسته است که بگردن افتاده پای شکسته است که توان راه رفتن را از جامعه گرفته و چشم نابینا است که عصا کش لازم دارد

 خودخواهی در نگاه خلأ شناخت جامعه!؟

 اینکه در گذشته اشاره شد ، عدم شناخت جامعه موجب خود خواهی میگردد. این بدان معنا نیست که عدم شناخت جامعه علت به وجود آمدن خود خواهی گردد. خود خواهی به معنای واقعیش یکی از صفات فطری و گرایشی از گرایشات سالم و درست فرد به شمار می آید و تا هنگامی که از خد خود تجاوز نکرده باشد و به سیر طبیعی خود ادامه دهد برای دفاع از حقوق، حفظ مال جان و... لازم و ضروری است و باید باشد اما هنگامی که ازخد خود تجاوز کند همان خود خواهی معروفی می شود که در اخبار و احادیث از آن مذمت شده. در این صورت است که عدم شناخت جامعه باعث میگردد تا این فرزند نا خلف خود خواه همانند اسبی افسار گسیخته د میدان آمال، آرزوها، هوسها و... بتاخت و تاز بپردازد حال اگر شناخت باشد جلو همین خود خواهی هم گرفته میشود همان طور که در گذشته اشاره شد، فرد بد کاری که در خصوص جامعه شناخت دارد سعی میکند اعمال ناپسند خود را درخفا انجام دهد و جامعه را آلوده نسازد. به هر صورت عدم آگاهی به قداست و حیثات جامعه باعث میگردد اسب جهل و سرکش خود خواهی وارد میدان گردد!؟

مواردی از جامعه شناسی   (ازکتاب شناخت)

 حال که چند مورد از کلیات جهان شناسی و جامعه شناسی بطور گزرا پشت سر گذاشتیم وارد بحث جامعه شناسی میشویم که چند مورد از آن را عنوان میکنیم و قبل از ورود در بحث، نیز قابل ذکر است، همان طور که در گذشته اشاره شد منظور از جامعه شناسی این است که فرد جامعه خود را آنگونه به شناسد که در تمام روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... خود با آحاد جامعه مشکل اساسی و غیر عادی در پیش نداشته باشد و آنطور که خدا خواسته و خود فرد، جامعه و... انتظار دارند کارهای روزمره به خیر و صلاح صورت بگیرد. افراد زیادی هستند که واقعاً هیچ غرض و مرضی ندارند و در پی خودخواهی و خودجوئی نیستند و واقعاً میخواهند برخورد شان با آحاد جامعه، دولت و... سالم و سازنده باشد اما چون اطلاعات کافی ندارند این انتظار جامع عمل بخود نمی پوشد و در مواردی فرد دچار مشکلات و زیانهائی خواهد شد و گاهی هم اصلاً متوجه نیست که کمبود از ناحیه خود اوست اما مشاهده میکند که کارها آنطور انتظار خود او، جامعه و یا دولت باشد صورت نمیگرد. در اینجا بهر صورت کسی یا چیز دیگر را مقصر می شمارد و نسبت به آن بدبین میگردد. بعکس کسانی که آگاهی کافی دارند از بازده خوب کار خود و از اینکه کار او مورد توجه جامعه و بر وفق مراد و انتظار خود اوست واقعاً لذت می برد و احساس بزرگواری، اعتماد بنفس، علاقه و انگیزه و... در تمام وجودش موج میزند بهر صورت منظور از جامعه شناسی این است که رفع آن نقیصه رنج بار شده و انسان بتواند بدان خصیصه ای که ذکر شد دست بیابد و اما مواردی از جامعه شناسی بقراری است که می آید

1) اهمیت جامعه و جامعه شناسی در قرآن: همانطور که در گذشته خواندیم و توجه کردیم که قرآن تا حد به تاریخ اهمیت داده و حتی به آن قسم یاد میکند قرآن به جامعه و جامعه شناسی حتی توجه بیشتری دارد قرآن نه تنها بتاریخ و به جامعه شناسی بلکه بتمام علوم و فنون مادی و معنوی توجه نموده و علاوه بر آن فرو گزار نکرده آنچه را هم در تصور و درک ما نیامده و نخواهد آمد در قرآن آورده ریشه علم انسان شناسی، حیوان شناسی گیاه شناسی، زمین شناسی، زیست شناسی، ستاره شناسی و حتی روش نگارش، روش سرودن شعر، روش پند و اندرز و... هم در قرآن موجود است: (لا رتب و لا یابس الا فی کتاب مبین) (نزلنا الیک الکتاب تبیالا لکل شی) قرآن به خود جامعه و مسائل آن توجه دارد و کلمه (الناس) که یک کلمه جامع و جمع است هر جا کلمه (الناس) بکار کرفته مربوط به جامعه و انسان اجتماعی و محور مسائل امور اجشاعی و اجتماعی زیستن دور میزند (یا ایها الناس انا خلفنا کم من ذکر و انثی= حجرات آیه 13) (یا ایها قد جائکم الرسول= نساء آیه 170) (یا ایها الناس کلوا مما فی الارض خلالاً...= بقره آیه 168) (یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی= بقره آیه 21) (یا ایها الناس التقوا ربکم و اخشوا یوماً= لقمان آیه 33) در مورد جامعه شناسی روان شناسی و مسائل مربوطه حدوداً=172= آیه دلالت دارد و معلوم میگردد که خداوند در رابطه با مسائل فکری و روانی فرد و جامعه مطالبی را عنوان نموده است و وقتی کمی دقت کنیم خواهیم یافت که توجه قرآن به جامعه و دید گاههای جامعه به جهت همان مسئله شناخت است چون شناخت از جامعه از هر چیز دیگری مهم تر است چون تمام جنگها، اختلافات، کینه ها، ظن و گمانهای بد، بی عدالتی، رشوه، حرام خواری، غش در معامله، احتکار و... همه و همه ناشی از همان روابط تنگاتنگ اجتماعی و نیازهای اجتماعی بیک دیگر است چون آگاهی و شناخت لازم و بحد کافی نیست و کارها روی یک ملاک، معیار و یک روش درست صورت نمی گیرد آن همه مسائل و مشکل را بوجود می آورد و روی این اصل است که آیات بسیاری در مورد روابط سالم، طرز و روش روابط سالم و دیگر مسائلی که عوامل فاصله دهنه را دفع و عوامل جذب و اتحاد جامعه را تأکید می کند آمده است و احادیث هم در این زمینه بسیار است و هدف همان سالم سازی وضع اجتماعی انسان است. با این تا حدودی در می یابیم که اهمیت جامعه شناسی چقدر مفید، مؤثر و تا چه از مشکلات اجتماعی و فردی جلوگیری میکند همینطور که در گذشته گفته شد و باید در اینجا اضافه کرد هیچ کس نمیخواهد کار بد انجام دهد اما چون آگاهی و شناخت کافی ندارد مرتکب کار بد میگردد دلیل اینکه هیچ کس نمیخواهد کار بد انجام دهد بلکه میخواهد کار نیک و پسندیده انجام دهد این است که کار بد را سعی میکند مخفی انجام داده و همیشه آن را مستور و پنهان دارد اما کار درست را علناً انجام داده و گاهی آن برای توجه دیگران بخود در جمع بازگو میکند خلاصه تکیه قرآن روی جامعه و اهمیت جامعه شناسی روی همین جهت است که به آن اشاره گردید آن همه آیه و حدیث که درباره علم، دانش، دوری از جهل، اهمیت تفکر، تعقل تدبر و... آمده و حتی در حدیث موقعیت و ثواب تفکر را از نماز بر میداند و در حدیثی از آمده (تفکر ساعته خیر من عبادت سبعین نسته) همه درباره شناخت، سالم سازی امور، روابط فردی و اجتماعی است و اصلاً هر چه درباره امور فردی هم آمده در رابطه با اجتماع خلاصه میگردد چون همین آحاد جامعه است که یک اجتماعی زنجیره و بهم پیوسته، بهم آمیخته را تشکیل میدهد 

2)جامعه شناسی در نگاه استعمار گران:اصولاً کارهائی که زیاد مهم است و به تجربه رسیده که اهمیت بسیار برای رقیب و یا خود فرد دارد. زیاد روی آن تکیه میشود در میدان نبرد هر جائی را که دشمن بیشتر مورد حملات هوائی، توبها و خمپاره های خود قرار میدهد معلوم است آنجا نقطه قوت است از اینکه استعمار گران شخصیتی را مورد اتهام و... قرار میدهند ثابت میکند وجود آن شخصیت چقدر مهم است وقتی خود استعمار گران در روند کار خود به چیزهائی زیاد تکیه دارند، زیاد روی آن سرمایه گذاری می کنند ثابت میکند که آن چیز نقش حیاتی برای آنها دارد. درگذشته گفته شد که استعمار گران چگونه از دید جامعه شناسی استفاده کرده و جامعه و توده ناآگاه را بخود جذب میکنند، حیات و بقا آنها بوجود توده ای بستگی دارد که آنها با دام صیادی خود در بند نموده اند با توجه به این که هیچ دلیل منطقی و اساسی برای جذب توده ها ندارند همینکه استعمار گران بدون هیچ دلیل حقیقت جویانه و منطق کاذب توانسته اند تا کنون به حیات ننگین خود ادامه داده توده های ناآگاه را مسخ کرده و ذخایر و هستی آنها را به غارت ببرند و در عوض فقر، گرسنگی، مرض، فحشا و منکرات، اعتیاد، فساد اخلاقی در جای آنها به ارث بگذارند، توانسته اند بر رقیب خود قالب گردند و فرهنگ اصیل حتی کشورهای اسلامی فرهنگ غربی نموده و اعتقاد آنها را آلوده و بجای دین واقعی دین اسلام آمریکا وارداتی را بر مسلمین غالب کنند و بعد از200 سال تازه مسلمانان متوجه شوند که استعمار چگونه در کشورهای اسلامی ریشه زده و الان از ثمرات آن کارهای بنیادی چه سودهائی میبرد مهم ترین کشورهای اسلامی مانند مصر، اردن، مراکش، حجاز، عراق، ترکیه، لبنان، فلسطین در دست استعمار، تحت فرمان استعمار است و... پی می برد که جامعه شناسی چقدر مهم و کاربرد مؤثری دارد مگر غیر این است که تمام این کار بر طبق همان ملاک، معیار و اساس دیده جامعه شناسی صورت میگیرد؟.

این منطق و صداقتی که ما مسلمین داریم، اگر استعمار گران با آن دید جامعه شناسی که دارند. داشتند باور کن تمام جهان را به آسانی تسخیر خود میکردند. آنها دید جامعه در سطح بالائی دارند که ما به آن اندازه نداریم ما یک منطق و صداقت خوبی داریم که آنها ندارند اما با این در شرایط مناسب توانسته اند با بهره گیری از شناخت جامعه شناسی به اهداف ضد بشری خود دست یابند محمد علی باب در هنگامیکه مسئله ظهور حضرت مهدی زیاد مطرح بوده و توده مردم متوجه میشوند پس ظهور آقا کی خواهد بود؟ محمد علی از این موقعیت استفاده کرده و بنام مهدی قیام میکند عده ای توده ناآگاه گرد خود جمع میکند پس درگیریها، کشتارها و پس از مرگ او مرام او بوسیله طرفدارنش ادامه می یابد و بعنوان حربه ای در دست استعمار قرار میگیرد، صفویان برای تحکیم پایه های حکومت خود و جنگیده با خلفا عباسی (لنی) از تشیع حمایت کرده و تشیع صفوی را را به وجود می آورد و در گذشته گفته شد که مهدی فاطمی بنام حضرت مهدی قیام کرد لشگری گرد آورد و سرزمینهائی را متصرف شد، 25 سال حکومت کرد و عجب اینکه بعد از 25سر او بنام القائم به امر الله بر تخت حکم رانی می نشیند و توده مسخ شده هنوز به عنوان مهدی (ع) به پسر او اعتقاد دارند وقتی جامعه را استعمار مسخ میکند برای ادامه مسخ و بی هوشی در رابطه با شرایط و زمان بکار میبرد که توده در همان حال باقی بماند. این است که ایجاب میکند ما مسلمانان لا اقل برای حفظ حریم خود در جامعه شناسی کوشش و حتی کشاورزان، دامداران، کارگران و... رسماً جامعه شناسی را آموزش دهیم و با هر روش ممکن در آنها ایجاد انگیزه کنیم که با عشق و علاقه در پی شناخت جامعه ای باشند که عضوی از اعضای آن جامعه اند لا اقل بدانند استعمار چگونه در کمین با دام صیادی خود خزیده و چگونه توده ها را و مسلمین را صید و شکار میکند و آن که توده های ناآگاه آلت دست محمد علی ها، مهدی فاطمیها و... شدند آنها نشوند: (استعمار گران بدست عمال سیاسی خود بر مردم مسلط شده اثر نظامات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اندو بر اثر آن مردم بدو دسته تقسیم شده اند: ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهائی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاثی و هرزه گرد و فاسدند)= ولایت فقیه ص 37)

 3)جامعه شناسی در نگاه امور: مسئله جامعه شناسی در واقع آگاهی بر آن حالات روانی جامعه است که در فرد به آن روانشناسی گفته میشود. روان همان فکر انسان است که فکر هرانسانی زیر بنای حرکت هر انسانی خواهد بود و حرکت هرانسانی همان رنگ، شکل و قیافه را خواهد داشت که فکر او دارا است جامعه هم که خود یک فرد است دارای چنین روانی است. حال همان گونه که ما میتوانیم با تغییر فکر در فرد تغییر حرکت بوجود آوریم میتوانیم در جامعه هم تغییر حرکت بوجود آوریم(اهمیت شناخت اجتماعی= دفتر 9 ص 341)و در جهت صلاح و یا فساد از آن بهره بگیریم. چیزی را که خود من شاهد بودم ساختن یک مسجد عالی و با سنگ مرمر در یک روستا بود که همین باعث شد در فکر روستا تحولی بوجود آورد و دردو محله دیگر آن روستا مساجد خود را تجدید بنا کرده و به همان شکل بسازند حال این تغییر فکر بود که چنین حرکتی را بوجود آورد حال اگر ما بخواهیم درباره نقش جامعه شناسی مفصلاً بحث کنیم از حوصله کتاب خارج است اما همینکه تا حدودی روشن شد حیات استعمار گران بتوده ناآگاه جامعه است و توده ناآگاه در دام دید جامعه شناسی استعمارگر آمده است کافی است که بدانیم نقش جامعه شناسی تا چه حد است و از سوی دیگر اگر کشورهائی را که از نظر امنیت، سیاست، اقتصاد و... وضع خوبی دارند با کشورهائی دارای عکس آنند مقایسه کنیم و علل آن را ریشه یابی کنیم خواهیم یافت که یکی از علل مهم آن دید و سیاست جامعه شناسی است امروز و در حال حاضر کشور ژاپن از نظر امنیت، اقتصاد و صنعت بهترین کشور جهان است و صنعت آن دست تمام صنعت گران عالم را بسته و تمام بازارها را اشغال کرده است که یکی از علل مهم آن همان دیده جامعه شناسی دولت مردان است مطالعه برای همه افراد ژاپنی رسمی است و هر ژاپنی در منزل کتابخانه و اطاق مطالعه دارد دولت به افراد صاحب هنر و... شخصیت، عنوان، حق نظر، حق انتقاد و... مید بعد از جنگ جهانی دوم که ژاپن سخت ناتوان میگردد دولت وقت دستور میدهد کسی حق ندارد کفش وارد کنند پا برهنه بگردند تا خودشان کفش تولید کنند. تمام اینها دید جامعه شناسی است حتی فیلمهای ژاپنی معروف ترین فیلمها است و بیشترین مشتری و تماشاگر را دارد و این حاکی از این واقعیت است که دید روان شناسی و جامعه شناسی آنها در سطح بالا هست که میتوانند فیلیم را طبق همان ملاک، معیارهای روانی فرد و جامعه بسازند و در گذشته اشاره کردیم که نامه علی (ع) به مالک اشتر والی بصره سرپا مطالب جامعه شناسی است و حضرت با تمام ابعاد جامعه شناسی و دید و روان جامعه او را آگاه می سازد و اخطار میکند که اگر بدان گونه عمل نکند نتیجه کار او جز شکست زیان بر توده نخواهد بود. علی (ع) در نامه اش بمالک اشتر او را مورد خطاب قرار میدهد و میفرمایند: (و تفقد امر الخراج بما یصلح اهله، فان فی صلاحه و صلاحهم صلاحاً لمن سواهم، و لا صلاح لمن سواهم الا بهم، لان الناس کلهم عیال علی الخراج و اهله، لیکن نظروک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج، لان ذالک لا یدرک الا بالعماره، من طلب الخراج بغر عماره اخرب البلاد، و اهلک العباد و لم یستقیم امره الا قلیلاً ...= نهج البلاغه (فیض) ص 1004)

4) روان و اندیشه جامعه: و به عبارت دیگر روان شناسی جامعه که به آن جامعه شناسی میگوئیم در واقع بحث جامعه شناسی همان بحث روان شناسی است در فرد به آن روان شناسی گفته میشود و در افراد به آن جامعه شناسی گفته. اگر ما یک فرد را از نظر روان شناسی به شناسیم مینوانیم پی ببریم روان جامعه چگونه است یکی از حالات فرد گذشته گرائی وقتی بیک جامعه نگاه کنیم خواهیم دید جامعه هم گذشته گر، مد گرا، تماشا گرا، اکثر گرا و تفوق طلب است یک فرد تفوق طلب  میخواهد بر همکار، رفیق و یا رقیب خود همسایته خود از نظر مال و... برتری داشته باشد یک کشور هم که یک جامعه میخواهد بر کشور همجوار خود برتری داشته باشد که اصولاً کشورهای استعماری عملاً بدان گونه اند. جامعه شناسی همان روان شناسی در قالب جامعه چون ظرف آن تغییر کرده اسم ظرف را به خود گرفته است. حال باید دید که اندیشه جامعه همان فکر جامعه است که منشا و پایه فکر همان صفات فطری و اکتسابی فرد است که به آن روان گفته میشود حال اگر بخواهیم بدانیم چگونه میشود جامعه را بدلخواه بحرکت درآورد باید توجه داشته باشیم که زیر بنای تمام حرکتات همان فکر، اندیشه و در کلام دیگر جهان بینی انسان است چیزی که فکر را تغییر میدهد، عوامل حوادث و جریانات خارجی است به هر رنگی که فکر تغییر کند به همان رنگ و شکل حرکت هم تغییر میکنند وقتی وسایل کشاورزی از گاو و الاغ به تراکتور و... تغییر می یابد اول فکر بشر تغییر میکنند گاو و الاغ را کنار گذاشته و بسراق ماشین میرود همان طور وقتی که فرد لباس جدید و مدی را مشاهده میکند اول فکرش تغییر میکند کم کم به مد تمایل پیدا میکند و بعد از اراده و تصمیم بسراق خرید لباس می شتابد جامعه هم بدان گونه. حال اگر بخواهیم در هر زمینه اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و... جامعه را در یک جهت مثبت به حرکت در آورده و بپیش ببریم. در درجه اول با طرح های بنیادی، تبلیغات و دیگر عواملی که ایجاد انگیزه میکند اول فکر جامعه را تغییر دهیم و سپس در موقع مناسب وارد بهره گیری از حرکت جامعه شویم وقتی فکر جامعه بر اثر تبلیغات درباره ظهور امام زمان (ع) تغییر میکند محمد علی باب فرصت را غنیمت شمرده و سو استفاده لازم را میبرد. حال اگر ما خواستیم جامعه را علیه استعمار به شورانیم با تبلیغات و افشا گری علیه استعمار باید کاری کنیم که فکر جامعه بطور کلی عوض شود و یک حالت تنفر و بدبینی در جامعه پیدا شود وقتی که این حالت در جامعه پدید آمد وقت آن است که دستور قیام علیه استعمار داده شود یا اگر خواستیم مسجدی بنا کنیم بوسیله تبلیغات و دیگر عوامل کاری کنیم که فکر جامعه عوض شود. دریابند که جامعه احتیاج به مسجد دارد همانطور که احتیاج به خانه دارد. وقتی چنین حالتی پدیدار شد حال مردم را برای ساختن مسجد بسیج کنیم امام حسین(ع) در بین راه بکربلا اول فکر زهیر را عوض کرد بعد از آنکه فکر زهیر عوض تصمیم گرفت زن خود را همانجا طلاق داد و با حسین در کربلا شهید گردید حسین با آب دادن به لشگر حر و با موعظه در کربلا بلشگر یزید اول فکر حر را تغییر داد بعد حر تصمیم گرفت بلشگر حسین شتافت و در کربلا شهید گردید و در انقلاب و حکومت اسلامی ما خود شاهد بودیم که آیت الله امام خمینی اول فکر توده مردم را تغییر داد و سپس بهر شکلی که خواست آنها را بحرکت درآورد. درست مانند ماشینی که اول باید آن را بنزین کرد استارد زد و آن را بحرکت درآورد. در سطح یک کشور و حتی در سطح جهان میتوان از همین ملاک بهره گرفت همان طور که امام خمینی بهره گرفت و بقول خارجی ها جهان را متحول نمود.

 به هر صورت به این سان میتوان اندیشه جامعه را دگرگون ساخت و در جهات مثبت و مفید از آن بهره گرفت و همین جا به این نکته اشاره شود که این یکی از محسنات شناخت و نقش دید جامعه شناسی است که انسان به راحتی بتواند جامعه را مانند نگین انگشتر در دست بحرکت درآورد: (و لا تنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه و اجمست بها الالقه، و صلحت علیها الرعیه، و لا تحدسن سنه تضر بشیء من ماض تلک السنن فیکون الاجر لمن لستها، و الورز علیک بما نقضت منها)= نهج البلاغه (فیض) ص 992) حضرت علی بمالک اشتر در امر اداره جامعه هشدار میدهد مبادا سنت شکنی چون سنت شکنی فکر جامعه را دگرگون ساخته و خلأ ایجاد میکند، و روی همین جهت است که تا کنون استعمار توانسته با سنت شکنی فکر جامعه را عوض و فرهنگ اصیل جامعه از آنها گرفته و فرهنگ دلخواه را جای گزین آن کند لباس های سنتی، بازیهای سنتی، مرامهای سنتی، زبان اصیل محلی بوسیله استعمار پدید می باید همانطور که انگلیس زبان خود را بر بسیاری از جاها تحمیل کرد وقتی به ایران آمد بیاد خود ما لباسهای سنتی کت و شلوار تبدیل شده سنت شکنی یکی از شگردهای مهم استعمار است که در همه جا موفق بوده فرهنگ سنتی توده ها به فرهنگ دلخواه تبدیل کند و هیچ سنتی تا کنون تغییر نیافته مگر اینکه اول فکر جامعه تغییر پیدا کرده است