تحليل زيبايي خطبه زينب در كوفه چرا!؟ ( از کتاب زیبایی های کربلا)

تحليل در مورد اين موضوع است كه حضرت زينب(ع) در شام خطبه نخواند  در صورتي كه هم پايتخت بود و هم اينكه جمعيت مسلم ازكوفه زيادتر بوده و مانعي هم نبوده مي­توانست بايك اشاره مانند اشاره ( اسكتي) در كوفه نيز يك خطبه كوبنده در دمشق بخواند؟!.در مورد جواب اين سوال به چند دليل حضرت حتي نمي ­باید در اينجا خطبه بخواند:

1) وضع تبليغات در شام( دمشق): به جهت اينكه پايتخت بود. تبليغات وسيع و گسترده بود همين تبليغات باعث شده بود آگاهي مردم نسبت به واقعيت با آگاهي مردم كوفه متفاوت باشد يكي از شرايطي كه امام زمان بايد ظهور كند آگاهي مردم است چون اگرآگاهي نباشد پذيرش كه نباشد تازه خود اول مشكل است. مردم شام واقعاً غافل و عوام فريبي گوش آنها را پركرده بود امكان داشت به سخنراني چندان توجهي نشود و نتيجه معكوس شود.دليل برنا آگاهي مردم يك نمونه كاملاً‌ بارزآن، پيرمرد متديني بود كه وقتي امام سجاد را با آن وضع ديد گفت:« (الحمد لله) كه خدا شما را كشت و شهر را از مردان شما راحت داده و يزيد را بر شما مسلط گردانيد امام سجاد پرسيد اي مرد قرآن خوانده­اي گفت بلي، حضرت فرمود اين آيه را خوانده­اي( قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي) گفت بلي،‌ حضرت فرمود آنها ما هستيم...[1]». اين مرد اغفال شده وقتي متوجه از اهل بيت پيامبر هستند به شدت نگران شد؛ به طوري كه عمامه خود را انداخت و شروع كرد به گريه و ناله حضرت او را بخشيد ولي پيرمرد دست گير و شهيدش كردند!؟.

2) تهديد و خفقان: شام به علت پايتخت بودن. تحت مراقبت شديد و سختي قرار داشت از يك سو واقعاً‌ مردم از حكومت خشن ترس داشتند، خفقان كاملاً‌ حاكم بود و نمي­توانستند مثلاً‌ مانند كوفه گريه و زاري كنند و مي­ترسيدند مانند همان پيرمرد  به سرنوشت خونباري گرفتار شوند. لذا حضرت زينب(ع) يك مديرآگاه بود؛ مي­دانست درشهر شام خطبه خواندن نمي­تواند همانند خطبه خواندن در كوفه مؤثر واقع شود. و حكومت هم  می تواند مردم را دچار مشكل سازد. چون نمونه خفقان شهيد همان پيرمرد بود كه براثر سان صور هاي خبري بي اطلاع بود و اينكه براي يك ابراز علاقه نيست،‌ به خاندان پيامبر،‌ او را شهيد كردند، دليل روشن براي وجود تهديد در پايتخت بوده است.

3) در شهر جاي خطبه نبود: با توجه به اينکه حتي كوچك ترين حركت كاروان كربلا از اول تا آخر طبق برنامه حساب شده بود است؛ طبق يك تشخيص كارشناسي مدبرانه در كوفه جاي افشاگري و اطلاع رساني بايد در شهر باشد ولي در پايتخت بايد در مجلس يزيد و مسجد شام باشد كه سران كشورها و سران اقوام حضور دارند؛ بايد در سطح شهر چيزي گفته نشود تا دشمن را در خانه خودش غافل گير و رسوا سازند،‌ واقعاً‌ جالب و با موقع شناسانه كار صورت مي­گرفته است و همين نحو مديريت دقیق حضرت زینب(ع) بود كه در اندك زماني تمام دروغ هاي يزيد را برملا و كينه های مردم، برعليه يزيد كارخود را شروع كرد.

4) کمی مدت در دمشق: دركوفه مدت زیاد بود؛ ولي در شام  مدت  کوتاه بود و  مردم  هم از وضع موجودو ظواهر تا حدودي با خبر شدند، اينها خارجي نيستند ولي توان واكنش آنچناني مانند مردم کوفه نداشتند لذا عقده ها بر علیه یزید، پرشده ومردم درخانه های خود گرد هم جمع شدند تا جويا شوند قضیه چه بوده است که همين همگرايي به خصوص در ميان زنها به جلسات گريه و ناله مبدل شد و خلاصه اولين سنگ بناي محرم و عاشورا گذاشته شد.‌ حضرت زينب(ع) نسبت به اين واقعيت كاملاً‌ مطلع بود لذا بايد عقده مردم در شهر گشوده نشود و در منازل راهي ديگر را دنبال كند. که همان بنیاد عزا داری عا شورِا  با هم در میان مردم بر علیه ستمگری پزید  ویزیان بود.

 واین از زیبا ترین زیبا های عملکرد مدیریت حضرت زینب(ع) در پایه گذاری فرهنگ عزاداری و احیای عاشورا، در تاریخ نهضت کربلا بود. هزا ران آحسن بر چنین مدیریت و زنی که در تاریخ بشر نمونه ندارد و نخواهد داشت که مفصل است.



[1] -  منتهي الآمال ج1 ص512

زينب قبل از هر چيز يك مدير  بر تر بود  ( از کتاب زیبایی های کربلا)

حضرت زینب (ع) نه تنها يك صابر و ازخود گذشته بود که در گذشته به اين واقعيت اشاره شد كه حضرت زينب به با صبر ترين  تعريف مي­شوند در حالي که حق مطلب اين است روشن شود حضرت زينب يك مدير بر تر بود كه توانست يك صابر خود باشد؛ چون فرد مدير، هركاري را بجاي خودش انجام مي­دهد چون كار ها را درست و بجا انجام داده از آرامش كامل برخور دار است. لذا سختي ها را هم راحت تحمل خواهد كرد و اصلاً‌ سختي براي او معنا ندارد ولي كسي كه از مديريت لازم برخوردار و كارها را درست و در جاي خود انجام نمي­دهد، قهراً‌ كارهايي كه در جاي خود صورت نگرفته باشند، هم مشكلات و موانعي را متوجه فرد مي­كند كه باعث نگراني و دلهره او خواهد شد و هم اينکه همين دلهره ها و دغدغه­ها، تمرکز و قدرت تصميم گيري بجا و لازم را از انسان سلب مي­كند و براي حركتهاي بعدي دچار ترس وسر در گمی مي­شود. در واقع در ميان دو مشكل و كلا ً‌ تحت فشارروحی قرار خواهد گرفت؛ علاوه براينكه نمي­تواند سختيها را تحمل كند دچار بي حوصلگي و عجله كاري و شتابان تصميم گرفتن خواهد شد!؟ ولی حضرت زينب علاوه بر اينكه در دامن علي و فاطمه(ع) بزرگ شده و تربيت يافته بود از نظر علم و مديريت بهره كافي داشت. ذاتاً فردي مدير و برد بار و داراي قدرت روحي و اراده قوي و دقت كاري در تصميم گيري بود. لذا كوچك ترين كاري كه در جريان كربلا مي­كرد و يا هرحرفي مي­زد همه روي حساب بود. لذا صیر، برد باری، قدرت روحی و بدنی و... در حد اعلا وجود او را فرا گرفته بود وموج می زد و این امتیازات بارز بود که زینب در تاریخ درخشید و در فضای ارزش ها متجّلی شد وچه شدنی که تاریخ بشر به یاد ندارد و دیگر چنین زنی وجود خارجی پیدا نه خواه کرد. هم مدیریتش زیبا بود وهم آن را در بهران های کربلا به جا وخیلی خوب متجّلی ساخت که در تاریخ از نظر زیبایی نمونه ندارد.

چهارم: ورود اسرا به منزل يزيد

يزيد وقتي متوجه شد اسرا به شام نزديك شده­اند، دستور داد مجلس را به طور كامل بيارايند و سران دعوت شده در آن حضور يابند،‌ درحالي كه اسرا، وارد كاخ يزد شدند، مشاهده شد امام سجاد در غل و زنجير و همه اسرا را بايك ريسمان بهم بسته اند و  با وضع دلخراش آنها را وارد مي­كنند در مجلس سر شهدارا در جايي قرار دادند و سر امام حسين را هم در تشتي گذاشتند و در پيش روي يزيد قرار دادند‌!؟ مي­گويند يزيد با ديدن سر امام حسين خوشحال گرديد و در حالي كه شراب مي­نوشيد ته ظرف شراب را بر سر حضرت امام حسين مي­ريخت!؟ و در همين حال براي اهل مجلس از غلبه و پيروزي خود برحسين مي­گفت،‌ در حالي كه همه حضار در مجلس متوجه وضع موجود بودند امام سجاد خطاب به يزيد فرمود: « اي يزيد ترا به خدا سوگند مي­دهم چه مي­گويي كه رسول خدا ما را با اين وضع به بيند؟ و فاطمه دختر امام حسين فرمود: اي يزيد آيا كسي دختران رسول خدا را اسیر مي­كند؟».

اينجا بود كه اهل مجلس و اهل خانه يزيد، به حال اسرا، شروع به گريستن كردند.‌ يزيد كه ديد وضع دارد بد مي­شود دستور داد ریسمان را از اسرا و غل و زنجير را از امام سجاد برداشتند. مي­گويند وقتي اسرا را وارد مجلس يزيد كردند، يزيد به امام سجاد رو كرد و گفت: ( حمد خدا را كه پدرت را كشت)،‌ حضرت فرمود: «لعنت بركسي كه پدرم را كشت».، يزيد از شنيدن این گستاخي در غضب شد و دستور قتل امام سجاد را دادند ولي اين كار عملي نشد و غل و زنجير را بطور كامل از امام سجاد برداشت. نيز گفته مي­شود وقتي يزيد مشاهده كرد وضع مجلس به سمتي پيش مي­رود كه رسوايي بيشتري را در پي خواهد داشت دستور داد اسرا را به خرابه شام ببرند. ولي جريان خرابه شام وضع را براي موقعيت يزيد بدتر مي­كرد،‌ شبي بود كه رقيه پدر را درخواب ديده بود وقتي از خواب بيدارشد از عمه اش زينب بهانه پدر را گرفت، حضرت زينب هركاري كرد آرام نگرفت. گفته مي­شود صداي گريه رقيه به حدي بود كه همه شهر از گريه او باخبر شدند!؟.

در مورد اينكه همه مردم از اين گريه رقيه باخبر مي­شود همه شهر وضعي عجبي پيدا كرده و بايد گفت حتي در و ديوار و همه چيز شده بود يك صدا و با رقيه مي­گريستند. مردم كه وضع شهر را آنگونه ديده بودند بعيد نيست كه آن شب مردم خواب نرفته و منتظر بودند چه خواهد شد و از سوي ديگر همه جمع شده و در اين باره با هم گفتگو مي­كردند شايد كساني هم در كمين بودند به بينند وضع از چه قرار است و آن خبر را به محله ها و ميان قوم خود برسانند،‌ اصلاً‌ شهر به طور كلي بهت زده، و آشفته بود؛ طوري بود كه خواب و استراحت بي معنا شده بود به طور كلي تيم هاي اطلاع رساني وجود داشت و از انتقال اسرا به خرابه شام و وضع بد اسرا اطلاع داشتند آنها كه واقعاً متوجه شده بودند اينها از خانواده پيامبرند به شدت نگران و گريان بودند ولي از ترس نمي­توانستند كاري كنند. گروهي هم كه بي اطلاع بودند چون هرچه بود هم انسان و داراي وجدان بودند و هم عرق مذهبي داشتند و در وجود ...، اسرا اين دو چيز براي آنها مشهود بود اينها هم بگونه­اي ديگر نگران و در تب و تابي بودند كه بدانند چه شده و اينها كساني هم كه از عمال يزيد و يا ماموران يزيد بودند و كاملاً مي­دانستند چه خبر است از اين جهت نگران بودند كه عاقبت كار چه خواهد شد چون از جريان تحول مردم دركوفه با خبر بودند و مثل اينکه شب شكست نهايي و كشته شدن بدست مختار همه وجود آنها را فراگرفته بود. باوجود اين وضع آن شب كسي را خواب نمي­برد، بگونه­اي صداي گريه رقيه بگوش همه مي­رسيد و شهر يك پارچه گريه شد؛ مثل اينكه رقيه در همه خانه ها داشت گريه مي­كرد حتي خود يزيد از صداي گريه و ... بيدار شد،‌ يزيد فكر مي­كرد با انتقال اسرا به خرابه كسي متوجه نخواهد شد چه شده ولي ازآنجا كه بايد با دست خود خانه خود را خراب كنند دست به اين كار زد!؟.

تحليل و زيبايي بحث فوق

با يك ديد كاملاً روان شناسانه جريان اسارت را در پيش رو مجسم سازيم، آن همه مشكلات روحي و جسمي طاقت فرسا را با هر مقياسي كه به نظر ما مي­رسد اندازه گيري و خود مان را بطور كامل جاي اسرا گذاشته و مدت 66 روز اسارت را بر آن اضافه كنيم تازه كوشه­اي ازمشكلات اسارت را مي­توان تخمين زد كه چه بوده و چگونه گذشته است!؟. تازه اين يك تصور است نه لمس سختيها با همه وجود اندازه گيري و درك يك لحظه اين سختيها آنگاه امكان دارد كه خداي ناكرده عزيزي را در يك نبرد نابرابر ازدست داده، و درجنگ دشمن به اسارت برده شده باشيم.و در همين حال مورد شماتت و اذيت و آزار واقع شده و ما را در انتظار مردم براي نشان دادن پيروزي بگردانند و كساني از تماشاچيان كه ما را نمي­شناسد سنگ... بهطرف ما پرتاب كرده و شادي و هل هله سردهند!؟ اگر خداي ناكرده در چنين شرايطي گرفتار شويم به كساني متوسل خواهيم شد، شايد نجات يابيم. در مورد اين غم و اندوه از دست دادن يك عزيز تا چه طاقت فرسا است. اينكه در حديث است براي صاحبان عزا غذا ببريد به خاطر اين است كه اينها حال تهيه و پخت غذا را ندارند. اصلاً ميل به غذا ندارند، لذا سفارش مي­شود آنها را دلداري دهيد و با آنها هم ناله شويد تا تسكين قلبشان شود.

به هر صورت با وجود چنين وضعي بايد به آنچه واقع شده نگاه كنيم چگونه پس از آن همه تحمل مشكلات حضرت زينب توانست آن خطبه طولاني را در مجلس يزيد با شهامت و قوت قلب خوانده و يزيد را در ميان آن سران و در خانه خودش رسوا و تحقير كنند؟ كساني كه در مجلس يزيد از هرگوشه و كنار كشور و ديگر كشور ها جمع شده بودند. يزيد براي اين آنها را دعوت كرده و هزينه هاي آن را متحمل شده بود كه به بينند آن مرد خارجي كه بر يزيد خروج كرده چگونه كشته شده و اهل و عيالش اسير شده اند ولي وقتي خطبه روشن گرانه زينب(ع) را شنيدند اوضاع صد درجه از اين رو به آن رو شد، حضار بهت زده شده و سر گوشي با هم صحبت مي­كردند و همين وضع بود كه يزيد دستور داد اسرا را به خرابه شام ببرند چون ديد اگر ادامه پيدا كند همين دعوت شده ها عليه او دست به اقدام خواهند زد و حد اقل از او خواهند پرسيد اين ها كه خارجي و خارج از دين نيستند!؟.

زيباتر از همه بهره گيري از فرصت است

قبلاً گفته شد چرا حضرت زينب در شام و ميان مردم خطبه نخواند چون شرايط با شرايط كوفه متفاوت بود و از سوي ديگر جاي خطبه در شام منزل خود يزيد بود و چون زينب يك مدير نمونه بود كه حتي در مردان نمونه ندارد.

هم اينكه يزيد آن همه امكانات و هيزنه را براي دعوت و پذيراي از اينها تحمل و فراهم كرده بود كه وقتي به شهر يا كشور خود برمي­گردند از قدرت، اقتدار... يزيد صحبت كرده و يك موقعيت بين المللي براي خود كسب كرده و شهرت جهاني داشته باشد!؟ ولي اين همه هزينه بهترين زمينه شد براي اينكه زينب هم ماهيت يزيد را به آن مردم نشان داده و رسوايش كند و هم اين كه حقايق ديني، انسانيت را به سمع و نظر آنها برساند. اينها همه سفيراني شدند براي رساندن پيام حضرت زينب  به ديگران كه در مجلس يزيد حضور نداشتند اينها خطبه هاي حضرت زينب را كاملاً‌ گوش مي­داند هم باسواد و آگاه بودند هم مذهبي و داراي درك و بينيش. در واقع اينها در بازگشت خطبه زينب را به زبان خود براي ديگران باز گو كردند. بهر صورت اين زن چه بود كه با شهامت و روحيه خستگي ناپذير و قلب قوي توانست يك ابر قدرت را آنگونه در منگنه قرار دهد كه نداند از چه راهي بروند كه در چاهي نيفتد كه خود حفر كرده اسرا را در مجلس آورد به اميدي ديد وضع بدشد،‌ اينها را به خرابه انتقال داد گريه رقيه شهر دگر گون كرد!؟ الله اكبر!؟. رسوای دشمن وزیبای مدیریت حضرت زینب را با هم مقایسه کنید تا زینب را بهتر بشناسیم که چه ها که بر سر دشمن نیاورد و رسوایی او را چگونه علنی وجهانی کرد که در تاریخ نمونه ندارد.

خطبه حضرت زينب در مجلس يزيد ( از کتاب زیبایی های کربلا)

 يزيد در حالي كه مست باده و مغرور پيروزي شده بود و داشت رجز خواني مي�كرد. حضرت زينب از فرصت به موقع استفاده كرد و خطبه را شروع كرد که گوشه هاي ازآن را از منتهی الامال، مي�آوريم .�...اي يزيد آيا گمان مي�كني... ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت ما كاستي و برحشمت و كرامت خود افزودي... آيا از طريق عدالت است... كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده داري و دختران رسول خدا را چون اسيران شهر به شهر بگرداني ... زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل وزر و ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را ... اي يزيد يعني اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد و... به خدا سوگند كه ذكر ما نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و... لعنت خدا بر ستمگران است و سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا برما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را...[1]�.

حضرت زينب روي چند مسأله كار ساز تكيه كرده تا مسائلي را روشن كند. اينكه از اهل بيت پيامبرند و همين امر حضار را متوجه ساخت اينها آنچه يزيد گفته نيست، اينكه آنها را شهيد و به اسارت برده است،‌ عاقبت يزيد را مورد توجه قرار مي�دهد كه به او بفهماند به زودي نابود خواهد شد كه اوضاع خود يزيد را متوجه آن ساخته بود و آرام نداشت و مهم اينکه عاقبت و پيروزي نهايي از ماست كه مفهوم آن اين شود هر چه تلاش و سرمايه گذاري كردي به سود ما خواهد شد و به زيان خود!؟ به هر صورت حضار مجلس كاملاً متوجه شدند واقعيت اين نيست كه يزيد گفته است!؟ و از سوي ديگر اهل منزل يزيد هم گوش مي�دادند و شروع به گريه كردند و اينجا بود كه يزيد دستور داد اسرا را به خرابه شام انتقال دهند. اين خطبه حضرت زينب از جهاتي نسبت به خطبه در شهر كوفه با اهميت تر بود يعني سران قوم را كه مورد توجه همگان هستند و حرف آنها را قبول دارند متحول ساخت و مهم اينکه خود يزيد را براي اولين بار تحقير و متوجه ساخت كه خيلي اشتباه كرده كه اگر از اول مي�دانست اين گونه در منزل خود شد و جلو سران قوم و... رسوا مي�شود؛ شايد دست به اين جنايت نمي�زد. باوركن حتي خواب اين را نديده بود كه جرياني مانند كوفه و اين گونه جرياني رخ دهد و هنگامي متوجه شدند كه ديگر كار از كار گذشته و ديدند اگر رها كنند رسوايي آن فاهش تر است چون آنگاه خود سران حكومت عليه او شورش خواهند كرد!؟. به هر صورت شاعر در مورد نقش زينب در قيام كربلا مي�گويد: � از قيام كربلا و نهضت سرخ حسين، انقلابي كي به پا مي�شد اگر زينب نبود!؟ پيكر پاك رقيه پاي در غل، بي كفن، دفن در ويران سرا مي�شد اگر زينب نبود�.

                                                                     خطبه امام سجاد در نگاه تاریخ؟!

  در منتهي الآمال، دقيقاً روشن نشده است،‌ اسرا در كجا و در چه حالي بوده�اند كه يزيد امام سجاد را همراه خود به مسجد شام (مسجد اموي) مي�برد ولي از قرائن معلوم است هنوز اسرا را به خرابه شام انتقال نداده بوده�اند ولي در سفر زيارتي سال 86 كه سوريه رفته بودم در مسجد اموي جايي را كه روبري محراب و منبر است كه امام سجاد منبر رفته�اند گفتند اسرا اينجا نشسته بوده �اند، بعيد نيست كه يا خود يزيد به فكري بوده كه اسرا را همه برده يا خود اسرا خواسته اند كه براي نماز در مسجد باشند و هم اينكه مردم آنها را با آن وضع ديده و اين هم يك نوع افشا گري عليه يزيد باشد.

يزيد قبل از نماز دستور داد خطيبي بالاي منبر رفته و اول به علي و حسين و ... (ع) نا سزا بگويد و بعد ازآن معاويه و يزيد را مورد تعريف و تمجيد قرار دهد!، امام سجاد در غضب شد و خطاب به آن مرد گفت: آيا رضايت مردم را بر رضايت خدا مقدم داشتي؟!. در اينجا چون هم بهانه اي براي سخن گفتن بوجود آمده بود و هم اينكه چون فرصت مناسبي بود كه افراد مذهبي در مسجد بودند، حضرت درخواست كرد منبر برود،‌ ولي يزيد ممانعت کرد و در نهايت بر اثر اصرار حضرت و كمك مردم امام سجاد بالاي منبر قرار گرفتند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود، منهم فرزند مكه و مني،‌ منهم فرزند زمزم و صفا و... منم فرزند آن كسي كه سرش را بر سر نيزه كردند و در شهر گردانيدند، منم آنكه اهل بيت او را اسير كردند و...، بحدي از مفاخر اهلبيت گفت و روشن گري نمود كه حاضرين در مسجد شروع كردند به گريه و ناله!؟ يزيد كه وضع را بسيار خطر ناك مي�ديد اشاره كرد مؤذن اذان بگويد، وقتي مؤذن گفت: (اشهد ان محمداً رسول الله)، امام با شهامت تمام خطاب به يزيد گفت: كسي كه نامش برده مي�شود جد من است يا جد تو؟! يزيد كه جوابي نداشت و ديد وضع دارد روبه وخامت پيش مي�رود به نماز ايستاد..

در اينجا بازهم در منتهي الآمال نيامده است بعد از نماز چه گذشت ولي معلوم است كه يزيد فوراً‌ امام را از ميان مردم بيرون مي�برد تا وضع بدتر نشود. يزيد كاملاً‌ مضطرب شده بود و درست مثل اينکه انسان به طور غافل گيرانه با يك صحنه بسيار ترسناكي مواجه شود و حتي قلبش به ضربان بيفتد چنين حالي پيدا كرده بود يعني اگر يك درصد گمان برده بود كه چنين وضعي ممكن است پيش بياد و مردم آنگونه گريه و زاري كرده و از او متنفر شوند، هرگز اين كار را نمي�كرد. البته بايد اين كار را مي�كرد چون بقول قرآن طبق آیه2، سوره حشر بايد با دست خود  ومؤمنین خانه خود را ويران كند و طبق آیه182، سوره اعراف از جايی كه تصورش را ندارد به خود ضربه وارد كند به طوری که ساقط وسر افکنده شود!؟

تحليلي در اين قسمت پاياني

به نظر مي�رسد علاوه برنتايج ديگر كه يزيد برحاضرين ثابت كند حتي با مخالفی مانند حسين(ع) چه كرده كه ديگران حساب ببرند، به اين اميد كه مثلاً‌ يكي از اسرا يا خود امام از مردم بخواهد واسطه گري كرده و يزيد آنها را آزاد كند به مدينه برگردند، چون يزيد احتمال مي�داد خستگي طولاني و... آنها را واقعاً در شرايطي قرار داده كه در پي نجات هستند ولي يزيد چون طبق برداشت روحيه خبيث خود فكر مي�كرد نمي�توانست درك كند كه اين گونه نيست و اينها هم از نسل يوسف و... هستند كه سختي زندان و... آنها را بي تاب نمي�كند به نظر مي�رسد با اين ذهنيت حضرت و اسرا را به مسجد آورده بود ولي غافل از اين كه امام سجاد پي فرصت مي�گشت.امام سجاد بايد خطبه بخواند كه در ميان افراد مذهبي هم وجهه يزيد را تخريب كند و آن خطبه در مسجد شام بود كه واقعاً شاه رگ حياتي يزيد در ميان توده مردم به طور كلي قطع كرد؛ چون همان طور كه قبلاً اشاره شد اينها وقتي از مسجد مي�روند محله به محله گردهم جمع شده و در مورد اين گونه مسائل حرف مي�زنند و زبان به زبان به همه جاي شهر سرايت مي�كند.

روشنگري امام سجاد از اين جا معلوم است كه تا چه حد تأثير داشته كه وقتي خطيب بالاي منبر علي(ع) را سب مي�كرد مردم حاضر در مسجد گوش داده و از خود عكس العمل نشان نمي�دادند ولي وقتي امام منبر رفت و آنگونه خود را معرفي كرد يكباره جمعيت منقلب شده و شروع به گريه كردند اصلاً‌ مردم را روحاً متحول ساخت. آن گونه جسارت امام با يزيد واقعاً به مردم روحيه داد و يزيد در نظرآنها كوچك نمود،‌ مردم احساس كردند يزيد چيزي نيست كه از او بترسد گمان مي�رود اثر روحي كه به مردم داد و بدون اينكه از يزيد بترسند شروع به گريه كردند از خود روشنگري آن مهم تر بود كه يك نفر سيّد ضعيف، خسته كوبيده و بي رمق چگونه به يك قدرت مي�شورد و اين همه او را سوال پيچ و در مانده مي�كند واقعا این شا کاری بود که یزید یا با درمیان مردم رسوا کرد وچه رسوا کردنی که خواب این رسوایی را ندیده بود واین از زیبا ترین زیبای کربلا برای خواندان عصمت وطهارت(ع) است!؟.

زيبايي  در نگاه  تاریخ را ببینید!؟

 امام با همان درك موقع شناسي كه داشت، از فرصت بهره گرفت و همان طرحي را كه يزيد براي نتايجي طراحي و  تدارك كرده بود،‌ حضرت با روشي كاملاً‌ حساب شده آن را به نفع خود و به زيان يزيد تغيير داد، مسلم يزيد اعلام كرده بود مردم مسجد بيايند كه مثلاً جريان موفقيت خود را به مردم برساند درست مانند همان مجلس درون منزل كه سران را جمع كرده بود که با خطبه حضرت زينب به زيان خود يزيد تمام شد!؟.

اين حادثه بسيار كوبيده علاوه بر اينكه مردم را آن گونه آگاه و منقلب كرد و يزيد را در نظر مردم تحقير و رسوا نمود. چنان يزيد را در منگنه قرار داد كه از آن به بعد محدوديت را از اسرا برداشت و ديگر نه سخت مي�گرفت و نه اذيت مي�كرد. چون يزيد مي�دانست اينها كه در مسجد آن گونه متحول شد. و مي�روند قضيه را در همه جا بازگو خواهند كرد و احتمال دارد حتي يك شورش همگاني عليه دستگاه رخ دهد؛ چون يزيد تا كنون هرچه بدو بي راه عليه علي و... گفته بود با يك چنين واكنشي مردمي مواجه نشده بود و از سوي ديگر يزيد با تبليغات وسيع و... در پايتخت گوش اينها را پركرده بود؛ با مردي خارجي دارد مي�جنگد كه قصد دارد همه چيز مردم را غارت كند و مردان را كشته و زنها را به اسارت ببرد همان كاري كه پدرش معاويه عليه دوستان علي اعمال مي�كرد و اين ذهنيت در مردم وجود داشت. به هر صورت اين آخرين ((شركاري؟؟؟)) يزيد بود كه به خودش برگشت و اينجا بود كه متوجه شد به هدف نرسيده و نخواهد رسيد و احساس كرد وضع بدتر شده و روي مردم عليه او باز شده است اين سخنراني امام سجاد واقعاً كلافه اش كرد!؟

وخلاصه این خطبه حضرت زینب وسخنرانی امام سجاد، زیبا ترین زیبایی از زیبایی های کربلا می باشد که همه اهداف یزید را برعلیه خودش در میان مردم آن روز ونسل های آیند به نفع خاندان عصمت وطهارت رقم خورد. یعنی یزید خودش علیه خودش عمل کرد در صورتی که فکر می کرد قدرت خود را به مردم نشان می دهد که دشمن را این کونه کشته واسیر کرده. تا مردم از او حساب برده ومثلا بترسند و...!؟ که مصداق همان دو آیه182، سوره اعراف، وآیه2، سوره حشر می باشد. که یزید با دست خود خانه حکومتی خود را ویران کر و به قول حدیث، ظالم و ستکمر گر با شمشیر خودش کشته می شود.



[1] - منتهي الآمال ج1 ص521

خطبه حضرت زينب در مجلس يزيد ( از کتاب زیبایی های کربلا)

 يزيد در حالي كه مست باده و مغرور پيروزي شده بود و داشت رجز خواني مي­كرد. حضرت زينب از فرصت به موقع استفاده كرد و خطبه را شروع كرد که گوشه هاي ازآن را از منتهی الامال، مي­آوريم .«...اي يزيد آيا گمان مي­كني... ما را شهر تا شهر مانند اسيران كوچ دادي از منزلت ما كاستي و برحشمت و كرامت خود افزودي... آيا از طريق عدالت است... كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده داري و دختران رسول خدا را چون اسيران شهر به شهر بگرداني ... زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه متحمل وزر و ريختن خون ذريه او را و هتك حرمت عترت او را ... اي يزيد يعني اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد و... به خدا سوگند كه ذكر ما نتواني محو كرد و وحي ما را نتواني دور كرد با زنداني فرجام ما را و درك نخواهي كرد غايت و نهايت ما را و... لعنت خدا بر ستمگران است و سپاس و ستايش خداوندي را كه ختم كرد در ابتدا برما سعادت را و در انتها رحمت و شهادت را...[1]».

حضرت زينب روي چند مسأله كار ساز تكيه كرده تا مسائلي را روشن كند. اينكه از اهل بيت پيامبرند و همين امر حضار را متوجه ساخت اينها آنچه يزيد گفته نيست، اينكه آنها را شهيد و به اسارت برده است،‌ عاقبت يزيد را مورد توجه قرار مي­دهد كه به او بفهماند به زودي نابود خواهد شد كه اوضاع خود يزيد را متوجه آن ساخته بود و آرام نداشت و مهم اينکه عاقبت و پيروزي نهايي از ماست كه مفهوم آن اين شود هر چه تلاش و سرمايه گذاري كردي به سود ما خواهد شد و به زيان خود!؟ به هر صورت حضار مجلس كاملاً متوجه شدند واقعيت اين نيست كه يزيد گفته است!؟ و از سوي ديگر اهل منزل يزيد هم گوش مي­دادند و شروع به گريه كردند و اينجا بود كه يزيد دستور داد اسرا را به خرابه شام انتقال دهند. اين خطبه حضرت زينب از جهاتي نسبت به خطبه در شهر كوفه با اهميت تر بود يعني سران قوم را كه مورد توجه همگان هستند و حرف آنها را قبول دارند متحول ساخت و مهم اينکه خود يزيد را براي اولين بار تحقير و متوجه ساخت كه خيلي اشتباه كرده كه اگر از اول مي­دانست اين گونه در منزل خود شد و جلو سران قوم و... رسوا مي­شود؛ شايد دست به اين جنايت نمي­زد. باوركن حتي خواب اين را نديده بود كه جرياني مانند كوفه و اين گونه جرياني رخ دهد و هنگامي متوجه شدند كه ديگر كار از كار گذشته و ديدند اگر رها كنند رسوايي آن فاهش تر است چون آنگاه خود سران حكومت عليه او شورش خواهند كرد!؟. به هر صورت شاعر در مورد نقش زينب در قيام كربلا مي­گويد: « از قيام كربلا و نهضت سرخ حسين، انقلابي كي به پا مي­شد اگر زينب نبود!؟ پيكر پاك رقيه پاي در غل، بي كفن، دفن در ويران سرا مي­شد اگر زينب نبود».

                                                                     خطبه امام سجاد در نگاه تاریخ؟!

  در منتهي الآمال، دقيقاً روشن نشده است،‌ اسرا در كجا و در چه حالي بوده­اند كه يزيد امام سجاد را همراه خود به مسجد شام (مسجد اموي) مي­برد ولي از قرائن معلوم است هنوز اسرا را به خرابه شام انتقال نداده بوده­اند ولي در سفر زيارتي سال 86 كه سوريه رفته بودم در مسجد اموي جايي را كه روبري محراب و منبر است كه امام سجاد منبر رفته­اند گفتند اسرا اينجا نشسته بوده ­اند، بعيد نيست كه يا خود يزيد به فكري بوده كه اسرا را همه برده يا خود اسرا خواسته اند كه براي نماز در مسجد باشند و هم اينكه مردم آنها را با آن وضع ديده و اين هم يك نوع افشا گري عليه يزيد باشد.

يزيد قبل از نماز دستور داد خطيبي بالاي منبر رفته و اول به علي و حسين و ... (ع) نا سزا بگويد و بعد ازآن معاويه و يزيد را مورد تعريف و تمجيد قرار دهد!، امام سجاد در غضب شد و خطاب به آن مرد گفت: آيا رضايت مردم را بر رضايت خدا مقدم داشتي؟!. در اينجا چون هم بهانه اي براي سخن گفتن بوجود آمده بود و هم اينكه چون فرصت مناسبي بود كه افراد مذهبي در مسجد بودند، حضرت درخواست كرد منبر برود،‌ ولي يزيد ممانعت کرد و در نهايت بر اثر اصرار حضرت و كمك مردم امام سجاد بالاي منبر قرار گرفتند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود، منهم فرزند مكه و مني،‌ منهم فرزند زمزم و صفا و... منم فرزند آن كسي كه سرش را بر سر نيزه كردند و در شهر گردانيدند، منم آنكه اهل بيت او را اسير كردند و...، بحدي از مفاخر اهلبيت گفت و روشن گري نمود كه حاضرين در مسجد شروع كردند به گريه و ناله!؟ يزيد كه وضع را بسيار خطر ناك مي­ديد اشاره كرد مؤذن اذان بگويد، وقتي مؤذن گفت: (اشهد ان محمداً رسول الله)، امام با شهامت تمام خطاب به يزيد گفت: كسي كه نامش برده مي­شود جد من است يا جد تو؟! يزيد كه جوابي نداشت و ديد وضع دارد روبه وخامت پيش مي­رود به نماز ايستاد..

در اينجا بازهم در منتهي الآمال نيامده است بعد از نماز چه گذشت ولي معلوم است كه يزيد فوراً‌ امام را از ميان مردم بيرون مي­برد تا وضع بدتر نشود. يزيد كاملاً‌ مضطرب شده بود و درست مثل اينکه انسان به طور غافل گيرانه با يك صحنه بسيار ترسناكي مواجه شود و حتي قلبش به ضربان بيفتد چنين حالي پيدا كرده بود يعني اگر يك درصد گمان برده بود كه چنين وضعي ممكن است پيش بياد و مردم آنگونه گريه و زاري كرده و از او متنفر شوند، هرگز اين كار را نمي­كرد. البته بايد اين كار را مي­كرد چون بقول قرآن طبق آیه2، سوره حشر بايد با دست خود  ومؤمنین خانه خود را ويران كند و طبق آیه182، سوره اعراف از جايی كه تصورش را ندارد به خود ضربه وارد كند به طوری که ساقط وسر افکنده شود!؟

تحليلي در اين قسمت پاياني

به نظر مي­رسد علاوه برنتايج ديگر كه يزيد برحاضرين ثابت كند حتي با مخالفی مانند حسين(ع) چه كرده كه ديگران حساب ببرند، به اين اميد كه مثلاً‌ يكي از اسرا يا خود امام از مردم بخواهد واسطه گري كرده و يزيد آنها را آزاد كند به مدينه برگردند، چون يزيد احتمال مي­داد خستگي طولاني و... آنها را واقعاً در شرايطي قرار داده كه در پي نجات هستند ولي يزيد چون طبق برداشت روحيه خبيث خود فكر مي­كرد نمي­توانست درك كند كه اين گونه نيست و اينها هم از نسل يوسف و... هستند كه سختي زندان و... آنها را بي تاب نمي­كند به نظر مي­رسد با اين ذهنيت حضرت و اسرا را به مسجد آورده بود ولي غافل از اين كه امام سجاد پي فرصت مي­گشت.امام سجاد بايد خطبه بخواند كه در ميان افراد مذهبي هم وجهه يزيد را تخريب كند و آن خطبه در مسجد شام بود كه واقعاً شاه رگ حياتي يزيد در ميان توده مردم به طور كلي قطع كرد؛ چون همان طور كه قبلاً اشاره شد اينها وقتي از مسجد مي­روند محله به محله گردهم جمع شده و در مورد اين گونه مسائل حرف مي­زنند و زبان به زبان به همه جاي شهر سرايت مي­كند.

روشنگري امام سجاد از اين جا معلوم است كه تا چه حد تأثير داشته كه وقتي خطيب بالاي منبر علي(ع) را سب مي­كرد مردم حاضر در مسجد گوش داده و از خود عكس العمل نشان نمي­دادند ولي وقتي امام منبر رفت و آنگونه خود را معرفي كرد يكباره جمعيت منقلب شده و شروع به گريه كردند اصلاً‌ مردم را روحاً متحول ساخت. آن گونه جسارت امام با يزيد واقعاً به مردم روحيه داد و يزيد در نظرآنها كوچك نمود،‌ مردم احساس كردند يزيد چيزي نيست كه از او بترسد گمان مي­رود اثر روحي كه به مردم داد و بدون اينكه از يزيد بترسند شروع به گريه كردند از خود روشنگري آن مهم تر بود كه يك نفر سيّد ضعيف، خسته كوبيده و بي رمق چگونه به يك قدرت مي­شورد و اين همه او را سوال پيچ و در مانده مي­كند واقعا این شا کاری بود که یزید یا با درمیان مردم رسوا کرد وچه رسوا کردنی که خواب این رسوایی را ندیده بود واین از زیبا ترین زیبای کربلا برای خواندان عصمت وطهارت(ع) است!؟.

زيبايي  در نگاه  تاریخ را ببینید!؟

 امام با همان درك موقع شناسي كه داشت، از فرصت بهره گرفت و همان طرحي را كه يزيد براي نتايجي طراحي و  تدارك كرده بود،‌ حضرت با روشي كاملاً‌ حساب شده آن را به نفع خود و به زيان يزيد تغيير داد، مسلم يزيد اعلام كرده بود مردم مسجد بيايند كه مثلاً جريان موفقيت خود را به مردم برساند درست مانند همان مجلس درون منزل كه سران را جمع كرده بود که با خطبه حضرت زينب به زيان خود يزيد تمام شد!؟.

اين حادثه بسيار كوبيده علاوه بر اينكه مردم را آن گونه آگاه و منقلب كرد و يزيد را در نظر مردم تحقير و رسوا نمود. چنان يزيد را در منگنه قرار داد كه از آن به بعد محدوديت را از اسرا برداشت و ديگر نه سخت مي­گرفت و نه اذيت مي­كرد. چون يزيد مي­دانست اينها كه در مسجد آن گونه متحول شد. و مي­روند قضيه را در همه جا بازگو خواهند كرد و احتمال دارد حتي يك شورش همگاني عليه دستگاه رخ دهد؛ چون يزيد تا كنون هرچه بدو بي راه عليه علي و... گفته بود با يك چنين واكنشي مردمي مواجه نشده بود و از سوي ديگر يزيد با تبليغات وسيع و... در پايتخت گوش اينها را پركرده بود؛ با مردي خارجي دارد مي­جنگد كه قصد دارد همه چيز مردم را غارت كند و مردان را كشته و زنها را به اسارت ببرد همان كاري كه پدرش معاويه عليه دوستان علي اعمال مي­كرد و اين ذهنيت در مردم وجود داشت. به هر صورت اين آخرين ((شركاري؟؟؟)) يزيد بود كه به خودش برگشت و اينجا بود كه متوجه شد به هدف نرسيده و نخواهد رسيد و احساس كرد وضع بدتر شده و روي مردم عليه او باز شده است اين سخنراني امام سجاد واقعاً كلافه اش كرد!؟

وخلاصه این خطبه حضرت زینب وسخنرانی امام سجاد، زیبا ترین زیبایی از زیبایی های کربلا می باشد که همه اهداف یزید را برعلیه خودش در میان مردم آن روز ونسل های آیند به نفع خاندان عصمت وطهارت رقم خورد. یعنی یزید خودش علیه خودش عمل کرد در صورتی که فکر می کرد قدرت خود را به مردم نشان می دهد که دشمن را این کونه کشته واسیر کرده. تا مردم از او حساب برده ومثلا بترسند و...!؟ که مصداق همان دو آیه182، سوره اعراف، وآیه2، سوره حشر می باشد. که یزید با دست خود خانه حکومتی خود را ویران کر و به قول حدیث، ظالم و ستکمر گر با شمشیر خودش کشته می شود.



[1] - منتهي الآمال ج1 ص521

فصل چهارم: بازگشت كار وان به مدينه  ( از کتاب زیبایی های کربلا)

در منتهي الآمال جريان بازگشت اسرا به مدينه به طور دقيق و روشن بيان نشده است ولي وقتي از نظر جامعه شناسي مسائل را مرود توجه و دقت قرار دهيم. حوادث آن هم حادثه­اي مانند حادثه كربلا و... در جامعه موج ايجاد كرده و همه را به كاوش وا داشته تا از اين و آن پرسيده و به اصل مطلب برسند. در کربلا چه گذشته وچگونه.

قهراً‌ از همان زمان برخورد وليد حاكم مدينه با امام حسين و بعد از حركت امام به مكه، جريان مكه كه قهراً به وسيله حجاج هركشور به آن كشور انتقال مي­يافت و بعد جريان حركت كار وان به كربلا و... اينها همه به هر جا مخابره مي­شد، مي­توان گفت دراين مدت اكثر مردم درگير اين گونه مسائل بودند همان طور كه قبلاً گفته شد گروهي بر اثر عوام فريبي اغفال شده بودند، گروهي منتظر بودند نتيجه بودند چه خواهد شد،‌ و گروهي مانند عوامل يزيد كه از واقعيت با خبر بودند جنگ با حسين است نه مرد خارجي همين مردم به منتظر نشسته روزي متوجه شدند همه آنچه يزيد گفته دروغ بوده است كه همين به اسارت بردن اسرا و سخنراني زينب و امام سجاد كه در اين مدت به هرجا سرايت مي­كرد به طور كلي يك جو حاكم عليه يزيد و يزيديان همه جا را فرا گرفت. اين واقعيت هم براي خود يزيد قابل لمس بود و هم عمالش از گوشته و كنار وضع تنفر و... عمومي را از يزيد به او اطلاع مي­دادند حتي احساس مي­كردند ممكن است به همين زودي يك قيام همگاني و سراسري شود و اينجاست كه ديگر كسي بداد يزيد نخواهد رسيد و حتي همان سراني كه در مجلس او جمع شده بودند عليه او دست به كاري بزنند، چون اينها مست و مغرور زمان معاويه بودند كه چنين تنفر عمومي اصلاً وجود نداشت و هرچه اينها مي­گفتند مردم عوام باور مي­كردند و همين بود كه بازار حديث فروشان را كاملاً‌ گرم كرده بود ولي بعد از جريان كربلا و اسرا متوجه شدند وضع به طور كلي دگرگون شده است!؟

عاشوراي آن زمان در نگاه تاریخ!؟

من جايي نديده ام پيدايش عزاداري در ايام محرم و تاسوعا و عاشورا، چگونه بوده و از كي و از كجا و توسط چه كساني شروع شده و تا امروز كه به صورت يك فرهنگ ماندگار و همگاني درآمده و حتي در ميان غير مسلمانان هم راه يافته و  روز به روز در حال گسترش وعمیق تر شدن است؟!.

ولي همان طور كه در بحثهاي گذشته گفته شد. شهرها و روستاهايي كه در مسير اسرا بودند و بسياري از يزيد و عمل او متنفر بوده و از ترس نمي­توانستند وارد عمل شوند، انسان چون مجود عاطفي است و اين گونه مسائل به شدت او را نگران مي­كند،‌ از نظر روان شناسي نگراني در وجود انسان سنگيني مي­كند و انسان دچار يك عقده مي­شود. اين عقده به دو صورت ازبين مي­رود يكي اينكه تلافي كند و اگرنه تنها علاج آن گريه است و الا سر از بيماري روحي و بعد سر از مسائل اخلاقي و ديگر آزادي در مي­آورد كه در اصطلاح علما آن(ساديسم) نام دارد ساديسم يعني ديگرآزاري. به هر صورت مردم گردهم جمع شده و مي­گفتند و گريه مي­كردند كم كم هم سايه هاي اطراف كه بي اطلاع بودند آنها هم مطلع شدند و چون مي­دانستند از خانواده پيامبر شان است آنهم محفلي ازگفت و گو و گريه داشتند عين همين جريان در شام هم شروع شد كه عامل آن همان وضع دلخراش بود، بعد گريه رقيه درخرابه شام كه شهر را به طور كلي دگرگون كرد جريان تنفر سران قوم در مجلس خود يزيد، اولين گريه و ناله سرشناسان مذهبي در مسجد شام همه اينها علل و عواملي بودند كه بديگر جاها سرايت كرد و همان طور كه اشاره شد يزيد و عمال او متوجه شدند به هدف نه رسيده ­اند جو حاكم تنفر آميزي بوجود آمده كه حتي نه تاكنون نديده بودند و نه تصور آن را كرده بودند به هرصورت اين واقعيت چند نتيجه در پي داشت از جمله:

1)اين كه خود به خود همين جو ديگر جاها را فرا مي­گرفت هم عوام فريبهاي يزيد را رسوب زدايي مي­كرد و هم آنها هم نسبت به ائمه علاقه مند شده و به همان اندازه عليه يزيد و عوامل آن متنفر مي­شدند ونوحه سرایی وگریه می کردند و....

2)باعث شد يزيد محدويت را از اسرا بردارد و ديگر آنها را اذيت نكردند و حتي بگونه­اي احترام كرد ند!؟.

3)اينكه روضه خواني و عزا داري از همين جا شروع شد و هر سال مردم همان خاطره تلخ گذشته را در قالب محافل گفت و گوه عزا داري تكرار كردند و خلاصه فرهنگ عاشورا از همين جا پايه گذاري شد كه يكي از نتايج عملي و كوتاه مدت آن اين بود كه وقتي مختار قيام كرد مردم نگران روز واقعه كربلا خانه كساني را كه در جنگ شركت كرده بودند به مأموران مختار نشان مي­دادند و خلاصه آنها در همين دنيا و پس از مدتي به جزايي اعمال خود رسيدند!؟

ملايمت و مدارا با اسرا!؟

در منتهي الآمال به اين قسمت بيشتر پرداخته شده است ولي تحليل كه نشده است آنگونه كه اقتدار و عزت نفس اسرا حفظ شود،‌ نيامده است. از ظاهر عبارت يزيد در اين رابطه معلوم است يزيد نود و پنج درجه از آن رو به اين رو شده است و به فكر آمده كاري كند كه مردم شام و هرجا و هركس ديگر از اصل ما جرا با خبر شده اند كه يزيد مرتكب چه اشتباهي شده است، ثابت كند يزيد مقصر نبوده است بلكه ابن زياد حاكم كوفه مقصرند،‌ و به همين جهت اسرا را بطور كلي آزاد گذاشت،‌ درشام يك هفته با دوستان خود محفل عزا داري داشته باشند بايد گفت اين هم يكي از زيبايي هاي بسيار مهم كربلا و اين اولين روضه خواني بوسيله خود خاندان پيامبر(ص) برگزار مي­شود،‌ حال چرا يزيد در اين حد آنها را آزاد گذاشت؟! بايد گفت به خاطر اين كه حتي به خود اسرا تا حدودي به فهماند مقصر ابن زياد بوده است،‌ و اين شرايط و نظر اطرافيان نسبت به يزيد به گونه­اي بود كه ناچار شد براي يك نوع ظاهر سازي و بقاي موقعيت اجتماعي و حتي خانوادگي و دروني دست به چنين كاري بزند، چون در خانواده يزيد از دوست داران اهل بيت وجود داشتند كه حتي نسبت به عمل يزيد به شدت نگران و متنفر بودند.

همان طور كه قبلاًَ گفته شد درهمه شهرها و روستاها بگونه­اي دوست داران اهل بيت نگران نتيجه نهاي اسرا بودند و به همين جهت محفل عزا داري داشتند و عمال يزيد همه اينها را لحظه به لحظه به اطلاع يزيد مي­رساندند. اين گونه تهديدات اجتماعي براي يزيد و عمال او وضع ملتهب و اضطراب آور درست كرده بود، در واقع آرامش خود را از دست داه بودند و مي­كوشيدند، حالا چه كار كنند كه از اين خطر نجات يافته و در امان باشند.

اين را خوب مي­دانيم كه افرادي دروغ گو صداها نيرنگ مي زنند، ظاهر سازي مي­كنند تا دروغ  خود را راست جلوه دهند و گاهي به كساني كه اطلاع دارند درخواست مي­كنند سرّ آنها را فاش نكنند، افراد دروغ گو حتي در خواب آرام ندارند نكند دروغ گويي آنها رو و رسوا شوند.

اينها پس از افشا گريها يك حالت اين گونه اي پيدا كرده و اگر دست بكاري هم مي­زدند فكر مي­كردند شايد اثر داشته باشد كه مثلاً يزيد اسرا را به مسجد شام ببرد.

به هر صورت دارد كه يزيد از امام سجاد عذر خواهي مي­كند و اظهار مي­دارد اگر من مي­بودم نمي­گذاشتم پدرت را بكشند!؟ اين تغيير روش يزيد يك تغيير روش واقعي نبود بلكه يك نوع ظاهر سازي بود كه از يك واكنش عمومي عليه دستگاه جلوگيري شود، حتي گفته مي­شود يزيد به شكلي دوستانه پیشنهاد مي­كند امام سجاد در شام بماند كه البته اين هم واقعي نبود و يزيد مي­دانستد وقتي به شهر بيرون شوند مردم گرد آنها جمع شده و افشاگريهاي گسترش پيدا كرده و اوضاع را وخيم تر مي­كند.

جوحاكم مانع اذيت ... اسرا شده بود.

خيلي ساده انديشي است كه تصور شود يزيد حتي يك لحظه و يك در هزار از كار خود واقعاً‌ پشيمان شده بود كه اين گونه با اسرا رفتار مي­كرد،‌ چون از دوران پدرش و حتي زمان خودش ثابت شده كه به هيچ وجه امكان ندارد اين خانواده را راضي كرد دست از مخالفت خود عليه امثال يزيد بردارند بالا تر از اين در علم انسان شناسي اخلاق اينها دوست نداشتند كساني پاك مانند امامان و فرزندان آن آنها در كنار شان باشند حتي افراد نيك همين حالت دارند كه از وجود افراد پست متنفرند، و دست خود شان هم نيست و از سوي ديگر به خاطر توجه افراد به اينها مي­ترسيدند اين جاذبه ائمه روزي باعث فرار مردم از آنها شود، هارون الرشيد به همين خاطر امام موسي ابن جعفر را مرتب در زندان نگهداشت حتي زندانها را هم عوض مي­كرد كه زندان بانها را جذب نكنند، اينها چون خودشان هم مي­دانند مردم واقعاً به آنها علاقه ندارند لذا خيلي برايشان سخت بود افراد پاك دامني در كنار شان باشد.

به هر صورت چون يزيد ميدانست حتي اگر يك نفر از اينها زنده بمانند برايشان مشكل ساز است، اگر اين افشا گريها و جو حاكم احتمال قيام همگاني نمي بود هيچ باكي نداشت كه همه را بكشند همان طور كه دو طفلان مسلم را كشتند،‌ و يزيد در كاخ خود دستور داد امام سجاد را گردن برنند كه گستاخي كرده است يزيد امام حسين را به همين خاطر شهيد كرد ولي متوجه شد با حسين ديگر رو برو است و حتي در كاخ خودش او را تحقير مي­كند باوركن اگر يزيد از مردم ترس نمي­داشت در همان خانه خود امام را گردن مي­زد همان طور كه ابن زياد مسلم را گردن زد و با جسد مباركش آن طور كرد در ضرب المثل آمده است سگان از ناتواني مهربانند.

خود امام سجاد هم متوجه بود اگر تنفر عمومي عليه يزيد نمي­بود يزيد بهر بهانه همه را مي­كشت كه حتي يك اطلاع رسان به مدينه برنگردد، مدينه­اي كه شب و روز لحظه شماري مي­كرد از كربلا چه خبري خواهد رسيد و يزيد تازه كه اسب غرورش بزمين خورده بود،‌ متوجه خطر شده بود اگر اسرا به مدينه و... برنگرداند وضع بد خواهد شد.

زيبا چه زيبايي در حافظه تاریخ!؟               ( از کتاب زیبایی های کربلا)

اينكه از همان گام هاي اول حركت كاروان كربلا از مدينه تا الآن را كه يزيد درچه شرايطي قرار گرفته مي ­ديدند واقعاً‌ عجيب است كه چگونه دارد به طرف دامي که خود گذاشته است گرفتار مي­شود، امام حسين آن همه مذاكره و نصيحت با عمر سعد و سخنراني در روز عاشورا در مقابل لشكر و ديگر كارهاي دلسوزانه اي كه انجام مي­داد شايد برگردند ولي فائده نداشت تا در چاهي سقوط كردند كه با دست خود آن را حفر كرده بودند!؟ که مصداق این آیات قرآنی می باشد. سوره اعراف آیه182،سوره حشر آیه2،

نظير آن را زمان شاه ايران (محمد رضا) شاهد بوديم كه آيت الله امام خميني در سالهاي 42 و 43 که شاه را هرچه نصيحت كرد فايده نبخشيد تا اينكه امام را دو باره دستگير و بار دوم تبعيد كرد كه همين امر زمينه اي شد كه در سال 57 در طي يك قيام همگاني شاه از ايران با گريه و زاري فرار كند و امام از تبعيد برگشته و حكومت اسلامي را همانند پيامبر(ص) در مكه زمان شا لوده ريزي كند در اوج انقلاب با گوش خود غذر خواهي شاه را شنيديم حتي اينكه گناه را بگردن وزرا مي­انداخت، ازخود امام خواست شرايط را مي­پذيرد ولي مردم را آرام كند امام ازآنجا كه شاه بايد ساقط شود عمال او از مردم را مي­كشتند تا اينکه هفتاد هزار شهيد و سيصد هرار معلول از مردم بی گناه ایران گرفتند!؟ و خلاصه شاه با خفت و خواري در مصر به بهانه بيماري كه در دست ايران براي محاكمه نيفتد عوامل آمریکا او را در مصر كشتند!؟

به هر صورت اگر سالها جنگ و درگيري و لشكركشي ها صورت مي­گرفت تا حكومت يزيد و كلاً بني اميه نابود شود امكان نداشت همان طور كه در جنگ صفين با آن همه لشكركشي و شهيد دادن اسلام واقعي را توطئه عمرو عاص وضع را به نفع معاويه تغيير داد و معاويه نجات يافته و به غارت و اذيت دوستان علي پرداخت تنها چيزي كه امكان داشت يزيد را به زانو در آورد و به اين روز گرفتار كند همين روشهاي مدیریتی بسیار موفق كاروان كربلا و اسرا بود و بس .باور كنيد، حضرت زينب(ع) در عين حال كه ناراحت بود و گريه مي­كرد ولي در دل شاد بود و آرامش داشت، لذا بر اراده وتوان خود تسلط داشت دشمن را چگونه با آنچه فراهم آورده است خلع سلاح و نابود ­كند چگونه یزید را دركاخ خودش تحقير و سرافكنده ­گرداند. تا  در نتیجه یزید نود و پنج درجه برگشته و به اسرايي كه از خونشان تشنه است احترام كند!؟ آنهم كسي كه از علي اصغر و بدن پاره پاره امام حسين، دوكودك حضرت مسلم و... رحم نكرد،‌ آن همه اذيت و آزار را در مدت 66 ، روز  اسارت متوجه كاروان كربلا  نمود،‌ حتي بچه ها را در مسير اسارت اذيت مي­كردند نان و آب به آنها نمي­دادند مگر درحد بخور و نمير كه مي­گويند حضرت زينب خود گرسنه مي­ماند سهم خود را به بچه ها مي­داد!؟ بهر صورت شاعر در اين باره مي­سرايد:

                                  ( براسيران در مسيرشام، از جور عدو= محنت بي­منتها مي­شد اگر زينب  نبود)

                             (تابش خورشيد، حرم آتش و سوز عطش= بوسه برطفلان، چه ها مي­شد اگر زينب نبود)

                       (هرطرف طفلي زشاه دين پريش و تشنه كام= در بيابان ها رها مي­شد اگر زينب  نبود)

                                (خون هفتاد و دوتن، عشاق دشت نينوا= پايمال اشقيا مي­شد اگر زينب  نبود)

بازگشت كاروان به مدينه چگونه بود؟!

هنگامي كه امام سجاد(ع) براي ماندن در شام، به يزيد پاسخ منفي داد، يزيد با تجهيزات كامل و محترمانه و نيز هزينه سفر، «بشير» را همراه اسرا فرستاد و گروهي را هم به عنوان نگهبان ملازم كاروان قرار داد،‌ و با عذر خواهي از امام  سجاد،آن ها را روانه مدينه كرد. در منتهي الآمال آمده است خواسته ­اند ازمسيركربلا بروند كه در مسير بروي قبر شهدا رفته و اولين زائرين كربلا باشند، که این خواسته عملی و سه روز روي قبر امام حسين(ع) مي­مانند و با عده­اي از مردم عراق عزا داري مي­كنند و بعد هم در طي مسير وارد مدينه شده و امام دستور مي­دهند بيرون از شهر خيمه و خرگاه بزنند، و بوسيله بشير به شهر خبرداده مي­شود كه اسرا به مدينه برگشه­اند. هنگامي كه بشير به مردم خبرداد  كاروان كربلا برگشته­اند. مردم گروه گروه، از مدينه بيرون آمدند و شتابان حركت مي­كردند تا خود را به كاروان برسانند.

تحلیل اجمالی قضیه

تحليل قضيه از اين قرار است، يزيد كه ناچار شده بود اسرا را  به مدينه برگرداند و با وضعي بفرستد كه ظاهر قضيه نشان دهد،‌ يزيد واقعاً به اهلبيت رسول(ص) خدا احترام گذاشته است، درست مشابه كار مأمون است كه خودش امام رضا(ع) را شهيد كرد، آنگاه شال عزا بگردن گذاشت و دستور داد ديگران هم براي امام اين گونه عزا داري كنند!؟. همان طور كه مأمون در نهايت به هدف خود نرسيد در مورد يزيد ديگر كار از كاركذشته بود و نمي­شد با وجود افشا گري امام سجاد(ع) و حضرت زينب(ع) جلو حقيقت اهلبيت طهارت و رسوايي را گرفته و خود را بي تقصير جلوه دهد.

و اما اينكه گروهي را به عنوان نگهبان همراه كاروان مي­فرستد، به نظر مي­رسد، باطن قضيه اين بوده است كه اينها ناظر باشند در بين راه واكنش مردم نسبت به اصل ماجرا و استقبال از اسرا چگونه است و اينكه خود اسرا چه مي­گويند.

و در مورد نظر امام سجاد و حضرت زينب(ع) نسبت به درخواست عبور از كربلا عمدتاً به خاطر اين بوده كه در اين مسير باز به امر تبليغ و افشاگري بپردازند گرچه در منتهي الآمال چيز قابل توجه حتي در حد واقعه نگاري نيامده است. ولي روشن است، همه مناطق در اين مدت متوجه اين حادثه بسيار تكان دهنده بوده­اند و گوش به زنگ بوده­اند تا از جزئيات ماجرا به خصوص چگونگي اسرا با خبر شوند در مسير اسارت چه برسر آنها آمده و چگونه وارد شام شده و در آنجا چه گذشته است. درحدي كافي بود يكي خبري بياورد، و آن را بهر وسيله و حتي زبان به زبان به ديگر افراد شهر برسانند، اسرا در اين مسير تا ورود برروي قبر شهدا مورد استقبال گرم مردم واقع شده و از كم و كيف قضيه به اطلاعات جديدي دست يافته باشند چون امام سجاد و حضرت زينب(ع) در بازگشت به روشنگري مردم افشاگري عليه يزيد اقدام كرده­اند.

 به هر صورت نوحه و تعزيه خواني از همين زمان در ميان دوست داران خاندان عصمت شروع مي­گردد، چرا؟ چون تا كنون حادثه­اي در اين حد جانگداز ديده نشده بود براي دوست داران خاندان عصمت و طهارت واقعاً‌ سنگين و غم انگيز بود، حتي از تاريخ گذشته هم چنين واقعه­اي بگوش آنها نرسيده. معاويه امام حسن را شهيد كرد و خيلي مرموزانه وانمود كرد زنش او را كشته است كه حتي تفهيم كند خود اينها مشكل دارند!؟ معاويه مانند پسرش بي ملاحظه نبود كه حتي بدن امام حسين را آن گونه پامال سم اسبان كند، اهل بيت و اطرافيان را آنگونه و با صراحت اذيت كند. ه هرصورت به اصل مطلب برگرديم كه ورود كاروان كربلا  به شهر مدينه است.

خيمه زدن بيرون از شهر هم حكايتي دارد!؟           (از کتاب زیبایی های کربلا)

  همان طور كه از اول كتاب كراراً اشاره شد هرحركت و هركلام حادثه كربلا از اول تا آخر صد درصد روي حساب و دقيق سازمان يافته در مقدرات الهي بوده، كه بدون كم و زياد بايد آن گونه اجرا شود و حتي يك گام و يك كلام آن اتفاقي، يا داراي جنبه شخصي و ... نبوده و اين ها همه از كوچگ و بزرگ سعي داشتند از هر موقعيتي كه بشود در جهت روشنگري، افشاگري و كلاً‌ ارائه حقايق اسلامي و انساني بهره برداري كرده و از هيچ اقدامي دريغ ننموده و كوچك ترين فرصت را از دست ندهند.

ورود به مدينه­ي كه چند ماه است شب و روز در تب و تابند، چشم انتظارند،‌ هرلحظه چه خبري مي­رسد،‌مردم ديگر بي­تاب شده و بغض كلاملاً‌ گلوي آنها را گرفته بود. نسبت به يزيد كاملاً‌ متنفرشده و مايلند بدانند یزید چه بر سر خانواده پيامبرشان آورده است و ... مناسب ترين لحظه بيان حقايق و فرصتي است كه كمتر بدست خواهد آمد لذا امام دستور مي­دهد خيمه­ها در بيرون از شهر برپا شود و حتي خود خيمه­ها سخن بگويند.اين كه خود امام دستور داد خيمه­ها را بيرون از شهر برپا كنند به خاطر چند جهت بوده.

1) بیان عین واقعیت: همان طور كه گفته شد بيان واقعيت و آنچه در كربلا گذشته است آن در حالي كه اذهان آماده­گي لازم را دارد، حضرت خواست بلا فاصله و حتي يك روزطول نكشد تا مردم بروند در منزل واقعه كربلا بيان كند خواست از زبان خود امام همه بشنوند چه گذشته است چون امكان داشت در منزل همه اين گونه موفق نشوند خدمت آقا برسند و يا اينكه اين طور كه اينجا شرايط سخنراني فراهم است در منزل فراهم نباشد و مهم اينکه مردم اسرا و وضع آنها را همان طور كه الآن هست ببيند و ببينند كه از تعدادي كه روزي از مدينه رفته­اند چند نفر شهيد شده ­اند و دركاروان جاي آنها خالي است!؟ اصلاً‌ جنايات عملي يزيد و يزديان به صورت واقعي نشان دادند مردم چهره اسرا را مخصوصاً كودكان را با آن وقت كه از مدينه رفته بودند مقايسه كنند و به بينند يزيد چه كرده است. گرچه روحیه اينها واقعاً قوي تر ازاین هاست، و در عين حال سر زنده وشاد  بودند که رسالت  خود را آن طور که خدا خواسته به بهترین وجه انجام داده اند؛ ولي سختي­ها، غم و اندوه ها، گرسنگي و تشنگي ها ظاهر آنها را كاملاً‌ تغيير داده بود که می گوینه عبدالله(همسر). حضرت زینب را نشناخت!؟ چون زینب روزی نبود که عازم کربلا بود!؟، اي كاش فیلم آن صحنه مي­بود تا مي­ديديم مردم با ديدن اين وضع  چگونه  خونشان بر عليه يزيد و يزيديان به جوش آمده و هاي هاي شروع بگريه كردند!؟.

2) بنای عزا داري: از نظر روان شناسي خاطره ها چه تلخ باشد و چه شرين در اذهان تثبيت شده و ماندگار مي­ گردد، بدان معنا كه هرسال در همان زمان بازآن خاطره ذهني سُو سُو زده و براي انجام كاري درآن جهت در واقع اعلام آمادگي مي­كند. امام خيلي خوب از اين گونه حالت هاي انساني با خبر بودند لذا خيمه بايد بيرون از شهر بوده و مردم با آن حالتي كه قبلاً گفته شده براي ديدن كاروان فوراً از شهر خارج شوند و وضع اسرا را همان گونه كه هست ببينند تا اين خاطره در اذهان ماندگار شده و هرسال در همين موقع­ها عزا داري برپا شود براي بيان دو جمله يكي هدف حسين چه بود و دوم اينكه چرا وچه كسي او را شهيد كرد و عاقبت اين دو  موضوع چه شد؟ امام سجاد، که مي­گويند بار ها وقتی آب را كه مي­ديد؛ گريه مي­كردند نه به خاطر جنبه شخصي بود بلكه براي اهميت و زنده نگاه داشتن همان دو موضوع در خاطره ها بود که البته گريه او مانند گريه ما براي پدر و برادر مان نبود ابداً و هركس آن گونه تصور كند نا دان واز عمق قضیه بی خبر است.

  به هرصورت اينكه امام خواست از همين جا عزا داري پايه ريزي شده و شكل و نحوه برگزاري آن را هم  عملاً نشان بدهند که اولين مرثيه خواني « بشير» بود لذا امام بشير  براي اطلاع دادن به مردم به شهر رفت و امام  هم در بيرون از شهر منتظر ديدار با مرد شهر بود. بشير وقتي وارد شهر و مردم جمع شدند اين شعر را خوانداند: «يا اهل يسرب لامقام لكم بها =  قتل الحسين فادمعي مدار الجسم بكربلا مضرج = و الرأس منه علي القناة يدارا؛ يعني اي اهل مدينه ديگر در مدينه اقامت نكنيد كه حسين را كشتند و بدين جهت اشك چشمم روان است. بدنش در كربلا ميان خاك و خون افتا ده و سر مقدسش بر نيزه كردند و در هرجا گردانيدند[1]». در اينجا لازم است به چند نكته در مورد مضامین و مفاهيم فقرات اين اشعار اشاره شود.

1) اين كه خطاب به اهل مدينه مي­گويد: ديگر در شهر مدينه نمانيد، از عمق فاجعه كربلا بدست عمال يزيد حكايت دارد يعني ديگر زندگي بدون حسين(ع) بي معناست. وقتي به علي(ع) خبردادند خلخال را از پاي زن يهودي بيرون آورده­اند حضرت فرمود (انسان بميرد حق است) و پیام این قضیه این است. ما چگونه مازنده باشيم و حسين و يارانش با آن وضع شهيد شده و  اهل و عيالش را به اسارت ببرند؟ چون به خاطر ديني است كه ما در سايه آن زندگي مي­كنيم حيف است كه ما بمانيم و حسين(ع) و يا رانش و... آن گونه شهيد شوند و در نگناه ديگر ما از اين فيض شهادت در جوار امام حسین و...، بي بهره نباشيم. که در زیارت عاشورا می خوانیم: «الهم محیای محیا محمد وآل محمد ومماتی ممات محمد وآل محمد».

2) و اينكه به جسد مبارك امام حسين اشاره دارد مي­خواهد برساند پس ازآنكه جسد حسين را آن گونه قطعه قطعه و پايمال سم اسبان كنند ديگر زندگي لذت و زنده ماندن معنا ندارد كه با بدن حسين آنگونه رفتار كرده و شاد باشند كه حسين فرزند فاطمه(ع) را كشته­اند!؟.

3) و اينكه به سر امام حسين(ع) بالاي نيزه بوده؛ اشاره دارد. از اين امرحكايت دارد كه سر امام حسين فرزند فاطمه را از بدن جدا و براي یزید به عنوان نشانه پيروزي بردند كه مدعي است خلافت پيامبر را دارد و امير المؤمنين است!؟ و نيز اسرا را هم متذكر مي­شود كه سر امام حسين را همراه اسرا شهر به شهر و منزل به منزل گرداندند و مردم به تماشاي كساني آمدند و شاد ماني كردند كه پيامبر شان براي آنها به شدت نگران است و عرش خدا لزان است و در واقع اصول كلي ماجراي كربلا را به شعر در آورده كه ما از اول كتاب تا اينجا مورد بحث و بررسي قرار داديم. بيشتر هنگامي اين اشعار خواند كه مردم همه جمع شده بودند، قلبها به ضربان افتاده بود و بغضها همانند بمبي آماده انفجار شده بود همين كه بشير اشعار را با وضع كاملاً‌ سوزناك مي­خواند مردم شروع به گريه و فغان نموده و شتابان بطرف خارج از شهر حركت كردند.

بشير مي­گويد: وقتي گفتم حسين و يارانش شهيد شده­اند مردم مرا رهاكرده و بطرف خيمه حركت كردند.حركت كردند وقتي خود را به آنجا رساندم دور خيمه حلقه زده بودند به طوري كه راه براي ورود نبود در حالي كه مردم به شدت مي­گریستند و امام هم منبر رفته و از ماجراي كربلا براي آنها گفت.

منتهي الآمال، در اين جا هم توضيح نداده وقتي به كاروان رسيدند چه رخ داد ولي مسلم است كه زنها با زنان كاروان از جمله حضرت زينب هم ديگر را درآغوش كشيده و به شدت گريه مي­كنند آنها را مي­بوسند و بر سر و صورت مي­زنند مردان هم به خصوص امام سجاد را مي­بوسند و بجاي امام حسين و... او را در آغوش گرفته و تسليت مي­گويند.



[1] - منتهي الآمال ص 539

اولين  روضه خواني در خاطره تاریخ        ( از کتاب زیبایی های کربلا)

اين مجلس همان دو اصلي را دارد كه الآن مجالس روضه خواني اول بيان واقعيت كربلا ست كه امام سجاد فرمودند:« ابا عبد الله را كشتند و اهل و عيالش را اسير كردند و سر مباركش را بر سر نيزه كردند و در شهرها گرداندند». حال امام چگونه مسائل را بيشتر توضيح داده در منتهي الآمال و تكيه كلام امام روي همان موضوعاتي است كه بيشتر در اشعار خود دارد كه در كل بايد توجه داشت امام در مورد چگونه گي شهداي كربلا در روز عاشورا و اسارت آنها در مدت طولاني اسارت، و آنچه رخ مي­دهد. همه اينها را براي مردم توضيح مي­دهد.

و دوم. كه به خطبه معنا مي­دهد همان روضه خواني است در اين دو چيز براي گريه كردن كاملاً‌ و در حد اعلا موجود بود يكي همان چيزي كه قبلاً گفته شد مردم شب و روز لحظه شماري مي­كردند كه از كاروان كربلا خبري برسد و وقتي از نزديك وضع اسرا را آنگونه ديدند و اينكه ديدند بسياري كه وقت رفتند بودند و الآن نيستند كاملاً آنها را منقلب كرد به طوري كه از گريه كردن بي­تاب شدند اينجا ديگر نياز به روضه خواني به اين شكل كه فعلاً مي­خوانند نبود و دوم اينكه امام جريان به شهادت رسيدن امام حسين و... را بيان فرمود. در واقع حضرت روش عزا داري را به مردم ياد مي­دهد و بعد هم مردم هركس براي اينكه عقده خود را بكشايد محفلي بر پا كرده و روضه مي­خوانند اين خاطره بسيار تلخ از خاطراتي بود كه دوست داران اهلبيت و مردم مدينه تا كنون نشنيده بودند و نه ديده بودن. قبلاً گفته شد خاطرات به خصوص خاطرات تلخ در اذهان ماندگار شده و هميشه سر همان بزنگاه در يك واكنش سريع به حركت در مي­آيد مانند حالا كه ده روز به ماه محرم مانده به طور كلي اذهان متوجه شده و هيجانات عاشورا شد. و اصلاً وضع و گفتار و رفتار به طور كلي با ساير وقتها ديگر متفاوت است و وقت عاشورا حتي بدكاران هم يا اين است كه به طوركلي دست از بدكاري خود (در اين مدت) برمي­دارند و يا قدري نزديك شده و در عزاداري شركت مي­كنند.

به هر صورت آنها كه حادثه كربلا را ديده و يا شنيده بودند يك گروه، كساني بودند كه از همان اول دوست دار اهل بيت بوده و با شدت از يزيد متنفر بودند عده زيادي غافل بودند و يا عوام فريبي آنها را غفلت زده كرده بود؛ ولي حادثه تکان دهنده، كربلا داشت آنها را هم بيدار مي­كرد و تازه متوجه شده و چرا و در كل تنفر اينها هم نسبت به يزيد روبه گسترش و عميق ترشده بود، گروهي هم از وابستگان و هم عقيده ملي يزيد بودند كه بعد از حادثه كربلا متوجه شدند كار اشتباهي صورت گرفته و حتي ترس  آنها را گرفته بود كه بايد تاوان آن راحتي در همین دنيا بدهند كه در قيام مختار توان اشتباه خود را به قيمت جان خود دادند اينها هم بغض در گلو شده بودند كه حتي براي بدبختي خود گريه كنند!؟ خلاصه زمينه و بستر همگاني براي گريه و محفل گفتگو در باره حادثه كربلا همه جا را فراگرفته بود و هرسال اين وضعيت به اشكال گونا گون و براساس فرهنگ عمومی ادامه پيدا كرد تا امروز كه ما شاهد تكرارخاطره كربلا در محرم هر سال هستيم. در واقع اين اولين گام برگشت حيات دو باره دين اسلام بود و نابود شدن اسلام،قرآن و نماز و منبر يزيدي و بسته شدن بازار خريد و فروش حديث جعلی و در نهايت پايان صب و لعن بر اولاد علي(ع) شده که روز به روز خاری ستمگران آن عصر و حتی این عصر بر ملا تر و عزت و سر بلندی خاندان عصمت وطهارت (ع)گسترده تر و عمیق تر شده و باسرعت فضای جهان را روشن می کند!؟.« و لله العزه و لرسوله والمؤمنین...». منافقون آیه8.

زيباترين ها موفقيت در نگاه  انجام وظايف

اصولاً‌ در ميان زيبايها زيباتر هم وجود دارد كه انسان انتخاب گر زيباتر را انتخاب مي­كند. قضيه كربلا براي امام حسين(ع) حضرت زينب(ع)، زهيرها، حرشهيد رياحي ها يك انتخاب بود و چه انتخابي كه در جهان نه گذشته و آینده نه خواهد آمد اگر بخواهيم اهميت، عظمت و در واقع ارزش اين انتخاب را بدانيم بايد به اثرات بازده آن در طول تاريخ نگاهی داشته باشيم كه هركس تاريخ سياسي اسلام و قيامهاي ضد استعماري و... را خوانده باشد متوجه اهميت اين انتخاب مبارك مي­شود.

اصلاً مگر مادري حسين ديگر بزايد(كه نخواهد زاد) تا هم لايق انتخاب اين زيبايي باشد و هم اينكه آن را به طور شايسته عملي ساخته واز خود باقی بگذارد!؟.حضرت ابراهيم دلشاد بود كه مي­خواست اسماعيل را به امر خدا قرباني کند ولي وقتي كارد نبرید به شدت  نگران شد، چرا نشد اسماعيل را سر ببرد!؟ خداوند براي اينكه از نگراني او بكاهد  با وجود اينكه اسماعيل را قرباني نكرده بود خداوند در سوره صافات آیات،101،تا،107، آن را يك قرباني عظيم مي­خواند. تا چه رسد که امام حسين(ع) هرچه داشت داد وحتی علی عصغر طفل شیر خوار را قربانی کرد وچه قربانی کردنی!؟ حضرت ابراهيم با شنيدن اين كلام که خداوند، گوسفندي را از بهشت آورده بودند كه به جاي فرزند قرباني كند. بسيار خوشحال شد كه امر خدا را بجاي آورده و انجام وظيفه تحقق يافته است. اصحاب كهف پس از بيدار شدن ازخواب و جريان سلطان مسيحي كه با عده­اي به درون غار رفتند و اصحاب كهف از موفقيت خود و آن خواب طولاني آگاه شدند؛ بقدري خوشحال بودند و از بس عاشق ديدن جمال دلرباي خدا شده بودن. از خدا خواستند آن ها را قبض روح كندکه طبق آیه 21، سوره کهف مجسدی بر روی آنها ساختند.

به هر صورت اينها كجا و جريان كربلا كجا خيلي با ارزش است كه بدون كوچك ترين كم و يا زيادي و در نهايت سختي امر خدا را انجام بدهند زينب(ع) واقعاً خوشحال بود كه اگر داغ برادر ديده اگر به اسارت رفته و سختي هاي طاقت فرسايي را تحمل كرده است واقعاً به موفقيت بسيار بزرگي كه نمونه ندارد دست يافته­اند حضرت زينب از همان اول همه اينجا را در مجموع يك موفقيت بزرگ ماندگار و جهاني مي­ديد و اصلاً همين جاها بود كه بقدري او را از نظر روحي توانا ساخته بود كه براحتي آن همه سختي را تحمل كرد و خم به ابرو نياورد، از منظر انسان شناسی، عاشق براي انجام خواسته معشوق با هركار سختي روبرو شود؛ علاوه بر اينكه احساس خستگي نمي­كند اصلاً ازكار خود لّذت مي­برد؛ به طوری که سختی هم برایش لذت آور است، چون هر لحظه او را به معشوق نزدیک تر می کند، اصلاً درد سختی را احساس نمی کند؛ همان گونه که وقتی سر نماز تیر را از پای مبارک علی (ع) بیرون کشیدند، حضرت درد را احساس نکرد، نه اینکه احساس کرد ولی چیزی نگفت. ابداً!؟.

امام سجاد(ع) هم اين گونه بود و اينکه  بعد از پدر بهر بهانه­اي گريه مي­كرد به خاطر زنده نگاه داشتن حادثه كربلا بود آنهم به جهت اينكه حادثه كربلا  دين را احياي و دلهاي مرده را در عصر ستمگری امثال یزید حتی در طول تاریخ بشری،  زنده مي­كند. که ما در اربعین سال 1395، شاهد بودیم سی میلیون نفر از کشور های خارج و ایران پای پیاده با چه شوروهیجانی، خود را به کربلا رسانیدند وسال به سال وضع با شور وحالی وسیع تر پیش می رود!؟

به هر صورت ارزش داشت كه حسين جوانان و ياران خود را بدهد و بدنش هم پایمال سم اسبان شود، اهل و عيالش به را اسارت ببرند چون از اثرات ماندگار اين ها مطلع بود خيلي آرام و راحت بود، از كشته شدن و كشته شدن ياران و... آن گونه كه ما نگران هستيم اصلاً نگران نبود چون مي دانست حاصل ماندگار اين سختي ها چيست و تا قيامت چه ها خواهد كرد.

 بنا بر این. من نمي­دانم اين جلوه هاي بسي زيبا و بي بديل را چگونه به تصوير بكشم كه در صدي از آنچه را سزاوار است تحقق بخشيده باشم، واقعاً عاجزم و اميد وارم لا اقل مرتكب اشتباه نشده باشم از امام حسين(ع)، امام سجاد(ع) حضرت زينب(ع) تمنا دارم يادم دهند و از هر اشتباه و خطايي بازم دارند چون واقعاً سخت و پيچيده وبا عظمت است.

فصل پنجم متفرقات، فلسفه نهضت كربلا    ( از کتاب زیبایی های کربل)

عمق و وسعت مصيبت در نگاه انسانیت

مطالب و نكاتي كه در اين قسمت بدان­ها اشاره مي­شود كه مستنداً در منتهي الآمال در جداول ص547 ... ، از امام صادق(ع) آمده است كه زمين و آسمان براي فاجعه خون بار كربلا مي­گريستند و اينكه بعد از شهادت امام حسين(ع) و يارانش، هرجاي زمين سنگ و يا كلوخي را بر مي­داشتند از زيرآن خون جاری بود، سرخي كه صبح و وقت غروب در آسمان ديده مي­شود؛ بعد از حادثه كربلا اين طور ديده مي­شود؛ يعني آسمان هم خون مي­باريد!؟ حتي دارد تا مدتي وقتي باران مي ­زد لباس هاي سفيد رنگ خون از خود باقي مي­گذاشت و حتي حيوانات براي امام حسين(ع) گريستند. و نيز آمده كه در هر عاشورايي حيوانات همانند ما ها عزا داري مي­كنند.

بايد توجه داشت اينها از مقوله معجزه نيستند بلكه يك واقعيت است و همان چيز، كه انسان در عالم خود دارند ، هر موجودي در عالم خاص خود دارند چون آنها هم عالمي دارند شبيه عالم ما ولي نه مثل عالم ما حتي ديده شده كوه دارد گريه مي­كند وقتي از امام(ع) مي­پرسند كه آب است مي­چكد؟ امام مي­فرمايند: كوه از ترس عذاب گريه مي­كند و در قرآن آمده كه در وقت راز و نياز كوه و پرندگان با حضرت داود هم صدا مي­شدند. « و ما به داود از سوي خود فضيلتي بزرگ بخشيدم ( ما به كوهها و پرندگان گفتيم..) اي كوهها و اي پرندگان با او هم آواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد...[1]». و در آيه ديگر از تسبيح موجودات گويد:« آسمانهاي هفت گانه و زمين و كساني كه در آنها هستند، همه تسبيح او مي­گويند؛ و هرموجودي تسبيح و حمد او مي­گويند؛ ولي شما (نحوه...) تسبيح آنها را نمي­فهميد...[2]».

در منتهي الآمال ص (549) آمده است«پانصد سال قبل از بعثت پيامبر(ص) سنگي يافتند كه به زبان سرياني بر آن نوشته شده بود.« اترجوا امت قتلت حسیناً شفاعت جده يوم الحساب».

و سيد جزايري مي­گويد: كاو شگران در شوشتر سنگ كوچك زردي يافتند كه برآن نوشته شده بود.« بسم الله الرحمن الرحيم لا اله الله محمد رسول الله علي ولي الله لما قتل الحسين بن علي بن ابي طالب».

ما اصلاً عصباني هم نبايد بشويم كه كساني نسبت به گريستن براي امام حسين با جملاتي عوام فريبانه اشكال مي­كنند، چون تجربه شده اكثر اينها مغرض و عده­اي هم ساده و نادان هستند اينها كه از روي غرض و چه از روي ناداني به بالا تر از اينها اشكال مي­كنند، اسلام، نماز، قرآن را هم با طناً قبول ندارند به علت اينكه از منظر انسان شناسی، طبيعت افراد گمراه و گناه كار اين طور است که اصلاً باشنيدن نام حسين مثل اين است كه تيري به طرف آنها شليك مي­گردد آدم مؤمن همين طور است. لذا گمراهان و واقعاً ازکسب ارزش ها تنفر دارند؛ و دست خودش هم نيست يعني فرزندش هم باشد فرقي ندارد آنهايي كه ساده و نادان هستند و عوام فريبي روي آنها اثر مي­گذارد، نمي­دانند گريه براي حسين نه براي حسين است و نه براي ثواب، ثواب بلکه به خاطر انگيزه است و حسين بهانه است براي گريستن، و حقيقت گريستن از يك سو كه هدف اصلي زنده نگا داشتن حادثه كربلا و مطالعه جريان آن در ضمن براي سلامت جسم و جان مفيد و همانند يك داروي شفابخش عمدتاً در بيماريهاي افسردگي و... اثر دارد كه يك نمونه اش ما خود مان داشتيم و زياد شنيده­ايم.

بنا بر این. جزئيات حادثه كربلا در ذره موجودات اعم از جمادي، نباتي و حيواني. نقش بسته بوده است و همه موجودات در عالم خود برای امام حسین(ع)  عزا داري دارند. اصلاً با عزا داري ما از نظر كمي، كيفي... قابل مقايسه نيست ما عالم آنها را بقول قرآن درك نمي­كنيم مغز و... ما گنجايش آن را ندارد.

در مورد گريه ما حقيقت اين است كه همين اشکی كه برای حسین و...،مي­ريزيم خون است چون تا دلم نسوزد گريه نمي­آيد وقتي مي­سوزد قسمتي از خون تبديل به آب شده و از چشم خارج مي­شود. اينكه به طور عوام مي­گويد دلم خون است. همان خوني است كه بر اثر نگراني جمع شده و هنگامي كه انسان گريه كند و بعد از گريه كه احساس راحتي مي­كند مال اين است كه همان خون به صورت اشك از چشم خارج شده است. پس اينكه بعد از واقعه كربلا خون باريده، از نظر علمی به طور صد در صد و... درست است. که بیان علمی این ها از عهده و تخصص ما خارج است.

اسطوره هاي تاريخ الإنشاء

اسطوره به معناي حكايت و سرگذشته آمده است، يعني آنچه دريك مقطع زماني واقع شده است به آن اسطوره گفته مي­شود در قرآن هم آمده كه درآنجا به عنوان سمبل از آن ياد مي­شود. مانند سنبل كفر چون فرعون، و سمبل ايماني و... چون حضرت موسي و...(ع)

حادثه كربلا از اين جهت اسطوره اسطوره­ها بود كه از نظر شكل، محتوا در اوج كمال همه صفاتي است كه يك انسان كامل بايد دارا باشد، اين اسطوره حتي در تاريخ انبياء و اولياي ديگر وجود دارد و از نظر اثر گذاري حضرت رسول(ص) مي­فرمايد: دين من بوسيله حسينم برپاست. اين را مي­دانيم هرچیزي به همان اندازه با ارزش است، بازده خواهد داشت كه ماهيت و اثر بخشي ذاتي همان چيزي خواهد بود. که درگذشته در مورد شجاعت امام حسين نسبت به شجاعت علي(ع) گفته شد، نمي­توان گفت: امام حسين ازعلي شجاع تربود ولي شرايطي كه براي حسين بود براي علي نبود، اگر كتاب(حماسه حسيني) شهيد مرتضي مطهري را بخوانيم بهتر متوجه خواهيم شد، حسين اسطوره­ اسطوره­ها در شجاعت، مديريت و... است. اينكه گفته مي­شود حادثه كربلا همه حوادث تاريخ و انقلابات را تحت الشعاع قرار داده است به اين معناست كه همه حوادث تاريخ را به خدمت گرفت يعني هرحادثه تاريخي را نگاه كني يا به طور كلي و در موردي رنگ و شكل حادثه كربلا را دارد مانند قيام گاندي رهبر هندوستان عليه استعمار كه موفق شد استعمار از سرزمين خود براند و ديگر خيزشهاي آزادي خواهي كه تعداد آن بي­شمار است و انقلاب اسلامی ايران كه در همه ابعاد برگرفته از انقلاب كربلاست اسطوره بمعناي ديگر، يعني الگو و چيزي كه بتواند الگو باشد اسطوره اسطوره­ها در نوع خود خواهد بود. امام خميني(ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي مي­فرمايد:«اگر كربلا نبود اسلام هم نبود، ما هرچه داريم از محرم و صفر است،‌ اگر نهضت حسين نمي­بود ما در جنگ پيروز نمي­شديم...».

اين موضوع را بدان جهت آوردم كه فكر كنيم امام حسين مظلوم بدان معنايی بوده كه در اذهان ما تداعي مي­شود؟ نه، بلكه مظلوم از اين نظر كه حق او را غصب كرده­ اند  و لذا ما برای جوانان خود بايد حسين را آنگونه معرفي كنيم كه شهيد مطهري كرده است و ثابت كنيم كه ما هم مي­توانيم در بعد ستيزه گري و نترسيدن و... حسين باشيم امام نمي­توانيم باشيم ولي در ستم ستيزي مي­توانيم حسين باشيم گاندي هم در ستم ستيزي حسين بود در انقلاب اسلامي همين لقب را به آيت الله امام خميني(ره) دادند «رهبر ما خميني است انقلام ما خميني است، خميني اي خميني تو وارث حسيني». شعار مردم در خود انقلاب اسلامی.

زينب اسطوره اسطوره­هاي ديگر

 نه يك كتاب بلكه حق قضيه است چندين كتاب در باره ابعاد وجودي حضرت زينب پيرامون همه صفات كماليه بي­مانند و كامل او نوشت. بي انصافي است حتي تصور شود حضرت زينب(ع)آن حالت رقت قلب كه خاص زنان است در وجودش نبود و حالت احساساتي خاص زنان در او كمتر بود است؛ چون همين حالات در زنان است كه در سختي­ها و مصيبتها زود توان خود را از دست خواهند و عملاً كاري ازآنها ساخته نيست. ولي حضرت زينب(ع) علاوه برآن، تصورآن همه قدرت روحي و... از يك زن واقعاً بهت آور است!؟ و نيز تصور اينكه اگر حسين به قلب او اشاره نكرده و به او سفارش نكرده بود صبر... داشته باشد، نمي­توانست مقاومت كند، درست نيست،بلکه، بايد گفت: طبيعت زينب خاص اين امر مهم بود، خاصيت وجودي و ذاتي او بود به معراج رفتن حضرت رسول(ص) ولادت علي(ع) درخانه خدا خاصيت وجودی آنها بود نه صرفاً خواست و نظر خدا، خواست و نظر خدا گام بعدي و جرقه است براي روشن شدن سفارشات امام حسين به حضرت زينب، همين حالت را داشت. حضرت زينب معصوم بدان معنا ودر آن حد نبود ولي كار او كاريك معصوم به تمام معنا بود،‌ كار هاي حضرت زينب واقعاً معجزه آسا بود در حالی كه اصلاً از معجزه بدان معنا و امداد غيبي استفاده نكرد. عصاي حضرت موسی(ع) معجزه واقعي كامل بود و توانست سرانجام فرعون را باز هم با معجزه در دريا غرق و نابود كند. ولي حضرت زينب تنها بايك روش تبليغي و... آنهم با وجود آن همه شرايط بسيار حاد و شكننده، يزيد را با آن قدرت و لشكرش در همان اولين قدم به زانو درآورد كه در گذشته گفته شد اگر اين رسواي ها براي يزيد و احتمال شورش مردم نمي­بود يزيد باكي نداشت همه را بكشد، چون مي­دانست حتي يك بچه هم از اينها باقي بماند نخواهد گذاشت يزيد آرام باشد و به همين جهت دو طفلان مسلم را شهيد كرد؛ چون ديدند اينها همان مسلم هستند و اگر زنده بمانند يزيد را آرام نخواهند گذاشت چون ازحوصله اين كتاب خارج است بيشتر توضيح نمي­دهم و منظورم اين است كه حضرت زينب نه تنها براي زنها اسطوره مقاومت، صبر، مديريت، شجاعت و قدرت روحي بود؛ بلكه براي مردها نيز اسطوره است اصلاً در مردها نمونه ندارد كه نسبت به يك قدرت تا آن حد بي­باك و ستيزه گر باشد و خلاصه حضرت زينب مصداق دو آيه هستند يكي آيه سوره هود كه حضرت رسول مي­فرمايد سوره هود پيرم كرد كه خداوند مي­فرمايد: آن گونه استقامت كند كه امر شده است واقعاً حضرت زينب آن گونه ايستاد كه خدا خواسته بود و استقامتي بالا تر از آن وجود نخواهد داشت.«پس همان گونه كه فرمان يافته­اي استقامت كن...[3]» و دوم اين آيه كه مي­فرمايد:«بيقين كساني كه گفتند پروردگار ما خداوند يگانه است و سپس استقامت كردند، فرشتگان برآنان نازل مي­شوند كه نترسيد و غمگين مباشيد...[4]». خلاصه اين مي­شود وقتي فر اراده كرد براي خدا به واسطه گروهي از ملائكه در همه جا او را اسكورت كرده و مرتب او را هدايت مي­كنند و اينجاست كه همه چيز انسان رنگ خدايي مي­گيرد.  



[1] - سبا آيه 10

[2] - اسراء آيه 44

[3] - هود آيه 112

[4] - فصلت آيه 30

 آتش زدن خيمه­ها در نگاه تاریخ!؟ ( از کتاب زیبایی های کربلا)

در چه شرايطي به خيام حرم حمله كردند؟! در شرايطي كه وضع كاملاً‌ حاّد و آشفته بود و چند لحظه پيش اسب بي صاحب امام حسين(ع) پيام شهادت حسين را به حرم آورده بود و آشفتگي و... حرم را دو چندان كرده بود و اين جمله ناجوان مردانه وضع را كاملاً طاقت فرسا نمود!؟

گريه و شيون زنها، ناله و العطش كودكان و اينكه هركس به فكر بود در مقابل اين حمله چه بايد كرد و بچه­ها هراسيده به هر طرف مي­دويدند و... اي كاش يك لحظه آن ضبط شده بود كه ما مي­ديديم.

لشكر وقتي وارد حرم شدند هرچه بود حتي حصير زيرپاي امام سجاد را به غارت بردند و سپس خيمه ها را به آتش كشيدند و اين جا بود كه هم از ترس دشمن و هم ايمن بودن از شعله هاي آتش هركس به طرفي روانه شد و در پي سرپناه مي­گشت، گفته مي­شود دامن يكي از دختربچه ها كه آتش گرفته بود، مردي خواست آن را خاموش كند، بچه چون ترسيد دشمن قصد كشتن او را دارد پا بفرار گذاشته و نيز آمده كه كودكاني از تشنگي شكم خود را عريان و روي خاك مرتوب مي­گذاشتند شايد رفع تشنگي آنها شود. واقعاً اگر انسان خون گريه كند كم است !؟

تخریب خانه دشمن به دست خود !؟

سياستمداران و كلاً عقلا هركاري مي­كنند، يك نتيجه قابل قبول براي آن در نظر مي­گيرند، در جنگهايی براي تضعيف روحيه دشمن به جنگ هاي رواني دامن زده مي­شود، نقطه هاي حساس نظامي و حتي اقتصادي يك كشور را مورد حمله قرار مي­دهند كه همه اين ها به خاطر توازن نظامی و غلبه بر دشمن است ولي اينها كه (به خيال خام خود) پيروز شده و همه را كشته بودند چه هدف نظامي و در واقع عقلايي و انساني را دنبال مي­كردند!؟

لذا تاريخ كفر و حتي الحاد در قضاوت خود علاوه براين که  هيچ توجيه نظامي و... براي اين عمل نمي ­بيند، كاري ندارد كه حسين(ع) فرزند علي و... است ولي حق را به حسين داده و به شدت يزيد و قومش را تكفير و لعنت مي­كند. چون از نظر نوع دوستي و وجدان در وجود خود از اين عمل احساس تنفر دارد. بدان معنا كه اگر خودش بجاي آنها مي­بود هرگز اين كار نمي­كرد و همين نوع احساس دروني دانشمندان غير مسلمان است كه در باره شخصيت... حسين... كتاب ها نگاشته و حتي نسبت به اين خاندان ابراز علاقه دارند و همين امر در وجود گاندي رهبر هند بود كه پيروزي خود را براستعمار را الهام گرفته از آزاد مردي چون حسين مي­دانست.

به هر صورت نه غارت كردن و نه آتش حرم هيج دليل نظامي و حتي اقتصادي و... نداشت و چندان اموالي نبود كه به عنوان غنيمت ميان هزار لشكر تقسيم گردد.در واقع چرا اين گونه رفتار كردند؟!

اينها بر اساس شعار كاملاً عوام فريببا نه يزيد براي دفاع از امنيت خود آمده بودند شعار يزيد اين بود كه مرد خارجي بر ما خروج كرده و اگر موفق شود همه چيز شما را به غارت خواهد برد. اين ذهنيت، مردم بود هركس حكومت را در دست بگيرد دست به اين قبيل كارها خواهد زد، ريشه اين ذهنيت از زمان معاويه در اذهان شكل گرفته و رسوب كرده بود.  چون بعد از صلح امام حسن(ع) با معاويه و صلح تحميلي در جنگ صفين معاويه دست به غارت طرفداران خاندان پيامبر(ص) زد. يزيد از اين ذهنيت مردم عوام كمك گرفت و تبليغات دامنه داري را به راه انداخت مردم هم باور كردند نكند مرد خارجي پيروز شده و همه چيز ما را به غارت ببرد. اكثر اين ها نمي­دانستند آن مرد خارجي فرزند دختر پيامبر شان فاطمه است ولي عده­اي كه نانشان در گرو نظر يزيد بود دانسته حضور داشته و بقيه را در حاله­اي از شعار يزيد قرار داده بودند و روز عاشورا وقتي امام حسين(ع) سخنراني مي­كرد، همين جا سرو صدا كردند كلام امام براي آنها درست مفهوم نباشد، اين  گروه اغفال شده در همان روز عاشورا تا حدودي مطلع و آگاه شده بودند جنگ با حسين(ع) است ولي هم ديگر راه برگشت نبود و هم اينكه در اين حد آگاه نبودند كه اگرحسين پيروز شد و حكومت را در دست بگيرد غير از آن است كه معاويه زمان پيرزوي دست به غارت زد. به نظر ما رسيد براي حمله به خيمه­ها و آتش زدن آنها اين گروه در حاشيه و يا اجبار دست بكارهاي زده باشند و خلاصه اينها براي كشتن امام حسين آمده بودند لذا نبايد خود را براي چند وسيله كه غارت كنند خود را بد نام كنند!؟

 ولي اين دليل برحماقت آنها بود و اينكه بقول قرآن بايد دست به اين قبيل اقدامات مي­زدند تا طبق آیه2سوره حشر، با دست خود و دست مؤمنين خانه خود را ويران سازند اينها اگر خيمه­ها را غارت نمي­كردند و به آتش نمي­كشيدند و به خاطر آن وضع دلخراش زن و بچه وحشت زده، گريان و تشنه رحم كرده بودند، تاريخ در قضاوت خود باور مي­كرد مشكل  چیز دیگر بوده است!؟ ولي اين ها با اين كار كاملاً احمقانه درنده خويي و... خود را كاملاً ثابت و در تاريخ به نمايش گذاشتند. اينها با اين اعمال كاملاً غير انساني ثابت كردند از اسلام، پيامبر و نماز بويي نبرده­ اند وضع اهل حرم بگونه­اي بود كه ديدن آن دل هرسنگ دلي را ذوب مي­كرد ولي واقعاً تعجب آور است چگونه دل اينها به اندازه يك سر سوزني تكان نخورد و اگر خورده بود ديگر نمونه آن را در طول اسارت تكرار نمي­كردند. چرا قلب آنها تكان نخورد؟ همان است كه امام حسين(ع) روز عاشورا وقتي به موعظه اش توجه نكردند فرمود:« ملئت بطونكم من الحرام فطبع الله علي قلوبكم ويلكم الا تسمعون. شكم هايتان از حرام پرشده و خدا بردلهاتان مهر گذاشته واي برشما كه ساكت نمي­شويد تا اين كه سخنم را بشنويد»..

زيباي هاي اين واقعه دردناك!؟

  جادارد حتي همه موجودات عالم بيش از آنچه گريستند تا روز قيامت. خون گريه كنند كه پاكترين انسانها، بي­گناه ترين كودكان و زنان با آن وضع به دست اينها شهيد و اسير شده ­اند. گرچه اين واقعه واقعاً دردناك و تكان دهنده بود ولي از آنجا كه خواست خدا و از سنتهاي لايتغير الهي است كه به همان اندازه كه ستمگري اوج دارد، حق و حقانيت در وجود خاندان عصمت و طهارت، آنهم آنگونه متجّلي شود كه حتي غير مسلمانان را هم تحت تأثير شگرف خود قرار دهد.

1) تمايز دوگروه در قضاوت تاريخ: يكي از تجارب بشري است كه مرتب و در همه جا رخ داده و مي­دهد، وقتي براي كسي و يا كساني شرايط حادي رخ مي­دهد،‌ اين شرايط بهترين ابزار تعين امتيازات دو جناح مي­باشد حدود بيست سال پيش كه در يك حادثه زلزله مخرب كه براي ايران پيش آمد، خيلي از كشورها از نظر اقتصادي واقعاً به ياري ايران برخواستند، يكي از اينها آمريكا بود كه معلوم شد لباسهاي دست دوم و آلوده را توسط هواپيما ارسال نموده است!؟ و اين حادثه بود كه عمل خباثت آمريكا را نشان داد و براي جهان به عنوان يك سند زنده پلیدی وضد بشری قابل قبول بود. امروز تاريخ مي­گويد اينها هم مدعي نبي اکرم رسول خدا(ص) بودند و هم اهل نماز... چرا در چنين شرايط حادي به خانواده پيامبرشان رحم نكردند و بكاري دست زدند كه نه توجيه اقتصادي داست و نه توجيه نظامي و...!؟. اينها مي­دانستند همه اينها از تشنگي دارند هلاك مي­شوند آب كه به آنها ندادند چرا خيمه و سايه بان اينها را درآن شدت گرما به آتش كشيدند؟!.

اگر اين ها به اهل حرم مثلاً آب داده و خيمه­ها را آتش نزده بودند هيچ لتمه­اي به پيروزي آنها وارد نمي­كرد و حتي معلوم مي­ساخت اينها در پي يك هدف عاقلانه و مورد قبول بوده­اند ولي برخلاف همه اينها كاري كه نبايد كردند؛ كاري كه به عنوان يك سند ننگ كاملاً روشن از طرزتفكر و در واقع نوع كفر آنها بجاي ماند؛ چنگيز مغول از بي رحم ترين افراد جهان بود، اينها روي چنگيز مغول را سفيد كردند!؟« نيچه» منكر خدا براي نجات يك حيوان كه صاحبش داشت آن را مي­زد جان خود را فدا و  بدست صاحب حيوان كشته شد ولي اين قرآن و نماز خوانها به خاندان پيامبر شان رحم نكردند!؟ مثل اينكه تاريخ دارد آنها را محاكمه مي­كند و مي­پرسد چه دليلي داشت كه با آن وضع خيمه­ها را آتش زده و عده­ي تشنه و مصيبت زده را آوراه كرديد؟.

بي انصافي است كه حتي تصور شود حضرت زينب(ع) اين قبيل قضاوت ها و بررسي وضع مسلمانان دروغين را نمي­ديد تاريخ چگونه اينها را محاكمه و مورد سرزنش قرار مي­دهد. چقدر هزينه باشد تا با تبليغات اين گونه در همه اعصار دشمن را منفور و پست و اهل و عيال پيامبر(ص) را عزيز،‌ انسان و با شخصيت نشان دهد. اين هاست كه به كلام گهر بار حضرت زينب(ع) معنا مي­بخشد كه فرمود:« مارئيت الا جملا. ندیدم مگر زیبایی». هم عزت خاندان عصمت تا قیامت زیباست و نشانه درست انسانیت و هم خاری دشمن زیباست که نشانه قدرت خدا و نتیجه صبر وایثار گری در حد اعلای خاندان پیامبر(ص)

2) تاريخ جاودان حرم و آتش!؟: در مورد اينكه حرم اهلبيت را آتش زدند كه به نوعي پيروزي خود را كامل كنند ولي غافل از اينكه آتش زدن خيمه وضع را بدتركرد هم خيمه در تاريخ زنده و گويا و پيام رسان باقي ماند و هم نحوه عملي آن در هر محرم تكرار مي­گردد؛ همه نسلهاي بشري متوجه شوند، اينكه گفته مي­شود خيمه امام حسين(ع) را به آتش كشيده­ اند، چگونه بوده است در كشورهاي عربي(شيعه) در تعزيه خواني شبيه عملي غارت كردن و آتش زدند خيمه­ها را انجام مي­دهند عده­اي به شكل لشكر يزيد به خيمه­ها هجوم آورده و پس از غارت حرم چادرها را به آتش مي­كشند. در تعزيه خواني امثال اين گونه مسائل را ديده ام. از نظر روان شناسي تماشاي اين گونه صحنه ها هيجان انگيز به طور كلي بیننده را از عالمي به عالم ديگر مي­برد و در واقع دچار يك نوع تحول و ديگرگوني روحي مي­شود و در نتيجه چراهايی در ذهنش او را آرام نخواهد گذاشت و اين همان واقعيتي است كه شاهديم بسياري از دانشمنداني كه اعتقادي به اسلام عملي ندارند،‌ در باره شخصيت و ... حسين(ع) كتاب نگاشته اند و چه كتابي كه واقعاً در خود شيعیان نمونه ندارد.

به هر صورت اينها خانه خود را غارت كرده و به آتش كشيدند و حضرت زينب مي­دید آن نتيجه اين خيمه آتش زدنها چيست و چگونه راه صد ساله را يك شبه طي مي­كند. مانند زهير، حرشهيد رياحي،‌ حبيب ابن مظاهر چقدر هزينه بايد صرف سخنراني و چاپ و نشر واقعيتي قرار گيرد تا اين گونه جنايت يك ستمگر را نمايش داده و براي همه نسلها آنگونه كه سطح فهم، درك و زبان خود آنها واقعيت قرنها گذشته را آن گونه نشان دهد واقع شده است. بدان معنا كه هرقوم و گروهي، هم داراي زبان و رسومات تعزيه خواني و شبيه آتش زدن و غارت خيمه­ها را آنگونه نمايش مي­دهند كه بچه هاي كوچك آن قوم نيز درك كند اين صحنه نمايشي چه مي­گويد مثلاً ترك آن صحنه را تركي تعريف مي­كند اين خيلي مهم است كه براي تعريفي از آتش زدن و غارت خيمه­ها صدها زبان بين المللي و محلي... صورت مي­گيرد.

و خلاصه حضرت زينب(ع) راحت مي­ديد چه معامله سود آوري با خدا دارند انجام مي­دهند و چه محصول خود روي است كه هرسال در ماه محرم رويده و ثمرآن روز بروز بيشتر و شیرین  تتر مي­گردد. وخلاصه این را می گویند پیروزی که در نسل های آینده روز به روز جلو گر تر می شود

*******************

                                           ( از کتاب زیبایی های کربلا)

3) يزيد هاي درنگاه تاريخ: شاید اگر اين گونه جنايت پيشگي، بوسيله امثال يزيد بوجود نمي­آمد، ما امروز ماهيت افراد خبيث و ستمگري مانند یزید را نمي­توانستیم، نوع، عمق و شدت آن را دانسته و اندازه گيري و به طور قطع در باره آن قضاوت كنيم.‌ در نتيجه تحليل خود، راهي را انتخاب و برآن اساس حركت كنيم كه سعادت دو جهان را نصيب خود سازيم،‌ گاندي (غير مسلمان) رهبر سياسي و استعمار سيتيز هندوستان و ديگر دانشمندان (غير مسلمان) گرونده  به خط سير موفقیت جهان شمول امام حسين(ع) از همين مقوله است كه با توجه دقيق به اين نمودار تاريخ از ميان دو راه، یا راه يزيدي و یا حسيني؛ يكي را برگزيده شده و علاوه برآنچه مربوط به سرنوشت شخصي خويش است در باره امام حسين سخن ها گفته و كتاب ها نوشتند، اگر خيمه امام حسين(ع) را آتش نزده بودند و بچه هاي او را تشنه اسير نكرده بودند و در مسیر کاروان به کربلا، امام حسين(ع) به لشكر يزيد آب نداده  بود، كجا و چگونه قلب امثال گاندي رهبر هند آن گونه تسخير و در اختيار بيان حق قرار مي­گرفت!؟ كه هركدام  این ها به اندازه هزاران ساعت منبر بحث ما شعيان تأثير دارد. چون گفته ماهم خالي از تعصب و مبالغه گويي نيست ولي وقتي يك دانشمند غير مسلمان آن گونه در باره امام حسين(ع) سخنوري و قلم فرسايي كند براي هركس قابل قبول و مورد پسند است خود ما از فرزند خود تعريف كنيم، تا يك فرد بيگانه كه نسبت خويشي با ما ندارد، كاملاً‌ متفاوت است در واقع اين صحنه نمايشگر كربلا چه كرد كه كافر و مسلمان در طول تاريخ از آن بهره ها گرفته و دارند مي­گيرند؟!.

شبيه كليات جريان كربلا را در زمان انقلاب اسلامي و بعد از آن شاهد بوديم مردم به سربازان شاه دسته گل مي­دادند و آنها در عوض گلوله و هفتاد هزار از جوانان ايران را شهيد كردند در مشهد مردم را زير تانك قطعه قطعه كردند و... ولي شاه فراری  در مصر با مرگ مصنوعي آمریکا...  او را كشتند كه براي محاكمه بدست ايران نيفتد. بعد از استقرار حكومت اسلامي در جنگ هشت ساله به پشتباني آمريكا عليه يران آغاز و بيش از سيصد هزار شهيد گرفت و شاهد بودیم صدام رئيس جمهور عراق با دار و دسته هايش در سال 85 و 86، اعدام شدند و امروز ايران در جهان سربلند و زنده است. در واقع آن سختيهاي انقلاب و جنگ زيبا بود چون به نابودي يك جريان يزيدي و به سربلندي جريان ديگر حسيني منجر گرديد. مسجد كرمان را عوامل شاه، آتش زد و چيزهاي را به سرقت بردند ولي در واقع خودشان را آتش زدند و خلاصه اينجا زيبايي همه شاخه اي جوانه زده؛ از زيبايی هاي كربلا است كه زينب(ع) همه را همان روزهاي حتي قبل از عاشورا مي­ديد.

از حرم تا قتلگاه چه گذشت؟!

در همان آتش زدن خيمه ها از يك طرف خطر آتش گرفتن وجود داشت؛ و از سوي ديگر ترس از لشكري كه به بدن حسين(ع) هم رحم نمي­كند!؟ چنان وضع روحي اهل حرم را ديگرگون و مضطرب كرده بود كه هركس بي اختيار به طرفی شتابان خود را از صحنه دور ساخت. پس از خاتمه غارت و آتش زدن خيمه­ها، همه اهل حرم را براي سفر اسارت در يك جا جمع كردند .‌امام سجاد را سوار بر شتر و به شكلي او را در زنجير روي شتر بستند!؟ در مسير از ابن سعد خواسته شد آنها را از مسير قتلگاه عبور دهند. همين كه اسرا وارد قتلگاه شدند.خدا مي­ داند چه گذشت با مشاهده بدنهاي پاره پاره و پر از خون صداي ضجه زنان و كودكان بالا رفت واقعاً صحنه غيرقابل تحمل بود آنهم براي كساني كه شرايط كلاً روز عاشورا و آتش زدن حرم، كاملاً‌  بي تابشان كرده بود!؟ اين صحنه به قدري غيرقابل تحمل بود كه امام سجاد نزديك بود جان بدهد كه حضرت زينب او را نجات داد و از او خواست صبر و تحمل پيشه كند.

حضرت زينب(ع) هركاري كرد نتوانست جسد برادر را شناساي كند،‌ چون هم سر در بدن نداشت و هم اينكه بدن حضرت عريان و پاره پاره شده بود!؟ به هر صورت جسد برادر را شناسايي نمود و در آغوش گرفت،‌ در همين حال دختر كوچك امام حسين جسد پرخون بابا را در بغل گرفت و بشدت داشت مي­گريست و جسد پدر را رها نمي­كرد تا اينکه ستمگران با ضرب تازيانه اين كودك بي رمغ را از بدن مطهر پدر جدا و اسرا را به طرف كوفه حركت دادند.

واقعاً‌ چقدر طاقت فرسا بود اينها روزي كه به كربلا آمدند با هم بودند ولي الآن عده ای شهيد و در خاك و خون غلطان و عده ای هم در قل و زنجير و اسير در دست دشمن، عده اي در كربلا و زير آفتاب سوزان و عده­اي روانه اسارت در كوچه و بازار كوفه!؟ واقعاً اين جدايي بسيار سنگين و تكان دهنده بود!؟ گمان نمي­رود قلمي هرچند توانا، قادر باشد يك صدم اين صحنه هاي تلخ و... را به تصوير بكشد!؟

آيا اين صحنه­ها براي زينب زيبا بود؟!

خيلي راحت و با صراحت بايد گفت: بلي همه اينها زيبا بود خيلي لياقت مي­خواهد كه كساني مأموريت اجراي طرحي راکه در ازل ترسيم شده اجرا كند. آيا هركس مانند حضرت ابراهيم لياقت قراباني پسر را پيدا مي­كند؟،‌ مانند علي(ع) خانه نشين و در خانه اش آتش زده شده و فاطمه(ع) را جلو چشمش بزنند تا بي­هوش شود؟ و علي حق نداشته باشد شمشير بكشد؟،‌ جريان موسي ابن جعفرو زنداني((!؟ ))خداوند براي انجام مهم ترين و سخت ترين طرح و برنامه خود آيا پاك ترين و... افراد را بايد انتخاب كند يا هركس ديگر را؟ آيا سخت كار خدا با مقايسه با كارهاي راحت از نظر پاداش و نتايج فضاينده يك سانند؟!

با توجه به اينكه نمي­شود در هيچ جهتي ميان ائمه(ع) تفاوتي قائل شد،‌بايد گفت: تنها خون حسين(ع) و يارانش بود كه اين گونه اسلام را از مهلكه نجات داد و خاطره آن اين گونه باشد كه حتي گاندي غير مسلمان هم از آن در موفقيت خود عليه استعمال بهره بگيرد.

حضرت زينب(ع) توجه داشت برادرش در ميثاق غليظي كه با خدا بسته بود كه او را در خون خود شناور بيند واقعاً‌ موفق شد سر فراز بيرون آيد همان طور كه علي سر افراز بيرون و ماهيت گروهي از اطرافيان پيامبر را خيلي راحت به نمايش گذاشت حتي به دختر رسول خود هم رحم نكردند. خداوند مي­دانست غير از اينكه حسين اين گونه شهيد شود، خيمه و خرگاهش را آتش بزنند آن همه نتايج بدست نخواهد آمد، چيزي كه همه حد یث هاي جعلي را خط بطلان كشيده و ذهن هاي رسوب زده از آن را پاك كند تنها خون حسين،‌علي اصغر،‌ اسارت و... است، براي دروغ بودن قرآن و نماز ها و به ويژه آن زمان و هرزمان ديگر جز به وجود آمدن اين صحنه هاي دلخراش وسيله ديگري وجود نداشت تنها خون حسين، اسارت اهل و عيالش داروي اين درد كشنده اسلام بود، اسلام معاويه ­اي و يزيدي و يزيديان زمان بيمار بدخيم و كشنده اي بودند كه تنها قطعه قطه شدن بدن حسين و... درمانش بود!؟ و خلاصه خون حسين و يارانش و... اسلام را از مرگ حتمي نجات داد و تا قيامت در شريان هاي اسلام جاري است و چه گونه جاري بودني كه ديگر هيچ آلود گي توان عليل نمودن اسلام را ندارد چون تكرار محرم تكرار رسوب زدايي،‌ ترميم و در واقع اصلاح مسائلي است كه در مدتي به وجود اسلام سايه افكند و آب زلال و گوارايي است كه در محرم درخت اسلام را سر سبز و با تراوت مي­سازد. و خلاصه همه با اين بيان براي حضرت زينب زيبا بود چه زيبايي هرچيزي به اندازه تحمل سختي آن است نتيجه شكسته شدن پهلوي فاطمه هم زيبا بود و اگر هيچ زيبايي بپايي آن نمي­رسد به خاطر اين است كه فاطمه ديگر و صبر و تحمل چون صبر و تحمل فاطمه(ع) دومي در عالم ندارد امام حسين(ع) در جواب برادرش محمد حنفيه كه از برادر خواست در مكه بماند و به كربلا نرود فرمود: « بلي و لكن بعد ما فارقتك اتاني رسول الله(ص) و قال يا حسين اخرج فان الله تعالي شاء ان يراك قتيلاک. آري ولي وقتي پس از آنكه از هم جدا شديم، رسول خدا به خواب من آمد و فرمود: حسين حركت كن، زيرا خدا خواسته است تورا كشته ببنيد[1]».

معني آن تمام آنچه است كه در كربلا رخ داده است كه قبلاً كراراً گفته شده حتي به اندازه يك سر سوزن آن خارج طرح ازلي خدا نيست،‌ پس همه اينها زيباست به خاط اين خواست خداست و راضي است كه بدن حسين را قطعه قطعه، خيمه و خرگاه را آتش زده و اهل و عيال حسين را اسير ببيند، چون خواست اوست نتيجه شكسته پهلوي فاطمه(ع) هم زيباست و چه تجّلي گاهي كه ديگر پيدا نخواهد شد جايي كه اين گونه حق و حقانيت تجلي شده و عمعق خباثت و دشمني آن گونه در همه اعصار به نمايش گذاشته بشود پيدا نخواهد شد!؟.



[1] - سخنان امام حسين از مدينه تا كربلا ص85

خاطرات كوفه تا شام در نگاه تا ریخ  ( از کتاب زیبایی های کرلا)

 شكل و محتواي اين اسارت يكي از عجائب اين دوران زندگي بشر بروي كره زمين است از اين نظر كه در تاريخ بشر نه از نظر شكل و نه از نظر محتوا نمونه و حتي مشابه آن را ندارد، و بايد گفت اين تنها خاص طرح پيش بيني شده حكیم مطلق در ازل است؛ از ازل خداوند مي­دانست افراد خبيثي مانند معاوليه و يزيد و اطرافيان حرام خوار و سنگ دل آنها پيدا خواهد شد و چنان خباثت و ستمگري خود را در لاك و پرده هاي زخم پنهان مي­كنند كه تنها با سخنراني هاي دلسوزانه امام حسين(ع) در روز عاشورا كار ساز نسبت و آن نوع كشته شدن ها، غارتها و آتش زدن ها،‌ خلاصه اسارت ها ... قادر است آن پرده هاي زخيم را پاره كرده و به كنار بزند تا چهره هاي دروغين برملا گردد و نه تنها مردم آن زمان ديده و با همكاري مردم جريان مختار در همين دنيا سزاي آنها را بدهد بلكه نسل هاي بشر پيش از آگاهي يزيد و لشكريان يزيد زمان خود را نابود كنند همان طور كه امثال گاندي رهبر هند كردند و خواهد كرد.

خداوند از ازل مي­دانست اينها به كشتن حسين(ع) و يارانش اكتفا نمي­كنند و براي اينكه علاقه دارند و حتي ضرورت مي­بيند اين پيروزي را به گوش همگان برسانند، اقدام به اسارت خاندان عصمت و طهارت خواهند كرد!؟ و از طرف ديگر رسوايي آنها به حد كمال و باور همگان درآن روز و تاريخ نرسيده است لذا بخش عمده قيام كربلا روشنگري امام سجاد و حضرت زينب(ع) در مسير اسارت و بهره گيري از فرصت بدست آمده حضور مردم است در واقع اسارت به سرپرستي و مديريت امام سجاد و در واقع ولايت امر بخش تكميلي طرح جامع كربلا صورت مي­گيرد مجري طرح حضرت زينب(ع) و الحق به طور شايسته اين طرح را به اجرا گذاشت همان طور كه قبلاً گفته شد حتي مشابه اين طرح و جود ندارد خود اسارت هم از نظر ارزشي در تاريخ بشر نمونه ندارد. اگر اين اسارت پيش نمي­آمد و به موقع و در جمع مردم اجرا و روشن گري نمي­شد مشكل بود با آن همه عوام فريبي و اذهان رسوب زده عوام فريبها ... به شود واقعيت كربلا آن گونه كه بايد به اطلاع مردم آن زمان و هرزمان ديگر رساند.

اينها قبل ازحادثه كربلا روشنگر كربلا دلائل عوام پسند داشتند و مي­توانستند فوراً با جعل حديث و تبليغ اين ذهنيت را در مردم تقويت كه اين كار بايد صورت بگيرد، از جمله حسين كشته شود تا امنيت بوجود آيد،‌ تا دين و خلافت رسول خدا دچار مشكل نشود!؟ همان طوركه ادامه حيات ننگين و موقعيت اجتماعي و مردمي آنها با همين عوام فريبيها ادامه يافته بود درحدی كه باعث غرور شان شده بود ولي غافل از اين كه همين ها زمينه سقوط آنان شد، يكي از دلايل عوام پسند اينها براي قتل امام حسين(ع) فتواي شريح قاضي بود كه انگشت روي اين ذهنيت مردم گذاشته كه حسين چون حج نسا را انجام نداده قتلش واجب است زمان اولين گام استقرار حكومت اسلام گروه فرقان گفته بودند به اين دليل قرآني شهيد مطهري بايد كشته شود!؟. واین کار را همان اول حکو مت اسلامی کردن وخون پاک مطهری را به زمین کربلای ایران ریختند!؟

و خلاصه با اين قبيل تبليغات مي­توانستند كاري كنند كه هرسال جشن پيروزي بگيرند، به همين اميد هم بودند و اگر مي­دانستند آن طور و در همان روزهاي اول رسوا مي­شوند اين كار را نمي­كردند و يا در اين حد بدان دامن نمي­زدند، در طي اسارت اسرا كوشش كردند به هر روستايي وارد مي­شوند مردم جشن بگيرند، پشت در وازه شام سه روز اسرا را وا داشتند تا شهر را براي جشن بزرگ آزين بندي كنند!؟.

به هر صورت كاري كرده بودند كه در همان اول كار مردم به وجد آمده بودند كه يزيد دارد بزرگترين خدمت را برای امنيت كشور مي­كند، لذا آن همه جمعيت را براحتي نمي­شد به تماشاي اسرا آورند، ازبس تبليغ كرده بود مردم آن را يك جشن تاريخي تلقي كرده و زن و مرد همه براي تماشاي اسرا آمده بودند!؟، نكته مهم اينجاست كه اگر افشا گري حضرت زينب(ع) و امام سجاد نمي­بود با كمك عوامل و زمينه هاي عوام فريبي به هدف خود مي­رسيدند؛ اين كه گفته مي­شود يا بايد كار حسيني كرد يا كار زينبي و الا يزيد زمانيد؛ به خاطر همين افشاگري حضرت زينب است يعني،‌ اگر نمي­بود كار تمام بود و نيز اگر اين ها خيمه­ها را آتش نمي­زدند و اجساد را محترمانه به خاك سپرده بودند و خانواده حسين و باقي مانده را به مدينه فرستاده بودند واقعيت كربلا در حاله اي از ابهام باقي مي­ماند و بعد هم ديگر مشكل بود كاري كه اسارت اسرا را كرد،‌ صورت بگيرد و روشن شود يزيد واقعاً جنايت كرده است اينكه در سخنان امام حسين(ع) آمده كه خدا خواسته اهل و عليالش را هم اسير ببيند همان است كه اگر اين اسارت نمي­بود كه خود يزيد زمينه را براي افشاگري توسط زينب ... بوجود آورد، يزيد رسوا نمي­شد و همان طور كه قبلاً گفته شد اسارت مكمل نهضت كربلا بود اين موضوع مهم را شاعر به نظم در آورده و چه قدر جالب گفته است:

     از قیام کربلا و نهضت سرخ حسینی =         انقلابی کی به پا می شد ، اگر زینب نبود.

    ابرظلمت چهره خورشید پوشاند         =          حق ز باطل کی جدا می شد ، اگر زینب نبود.

  خون هفتاد  و دو تن عشاق دشت نینوا=             پایمال اشقیامی شد ، اگر زینب نبود.

 تابش خورشید ،حرم آتش و سوز عطش =         بوسه برطفلان ، چه ها می شد اگر زینب نبود.

 هر طرف طفلی زشاه دین ، پریش و تشنه کام=    در بیابان ها رها می شد ، اگر زینب نبود.

بر اسیران درمسیر شام ازجور عدو =                     محنت بی انتها می شد، اگر زینب نبود.

طبق فرمان، رأس پر نور امام ساجدین =               از تن پاکش جدا می شد ، اگر زینب نبود.

 پیکر پاک رقیه پای دغل ،بی کفن          =              دفن درویران سرا می شد، اگر زینب نبود.

از بیان خطبه ها درشام،زین العابدین=          کی حقایق برملا می شد ، اگر زینب نبود.

 انعکاس بانگ حق جویانه پور علی =                       درک این مطلب کجا می شد ، اگر زینب نبود.

         متن خون رنگ کتاب کربلا ی او=                  بی گمان بی محتوا می شد ، اگر زینب نبود:

بازهم دو تجلي گاه واقعيت هاي كربلا

اصلاً‌ همين خود يكي از زيبايي هاي واقعه كربلاست كه زينب و امام سجاد درآن شرايط حاد خيلي راحت و كاملاً‌ اساسي دو طرفي بودند براي دو گونه تجّلي، تجلي حقايق انساني در حد اعلا و تجلي دريدن پرده ها از چهره زشت دشمن به طوري كه حتي نسلهاي بشري چهره زشت امثال يزيد را خيلي راحت نظاره كنند،‌و ديگر نيازي نباشد خصوصيات درست كاران و بدكاران چيست واقعاً‌ شاخصه هايي در اختيار نسل بشر قرار دادند كه حق افرادي بي دين اگر تاريخ كربلا را مطالعه كند،‌ديگر در جامعه خود به راحتي خواهد توانست قضاوت كند چه كساني رفتاري انساني دارند و چگونه و چه افرادي رفتاري غير انساني دارند و چگونه در جامعه ظاهر مي­گردند.

خداوند مي­دانست تنها زينب(ع) است كه اين رسالت را هم مي­پذيرد و هم به طور شايسته از عهده آن آن طور برخواهد آمد كه خدا خواسته است حضرت رسول(ص) مي­فرمايد: سوره هود پيرم كرد كه خدا فرمود:« فاستقم كما امرتو و من تابع معك...».اما زينب(ع) چه گونه اين رسالت را با وجود آن شرايط حاد آن گونه انجام داد كه مصداق كامل (فاستقم...) است و امام سجاد كه واقعاً‌هم بيمار بود و هم در غل و زنجير چگونه اين مسير را مديريت كرد آنگونه كه حتي يك ذره كاستي... در آن قابل تصور نيست براي اهميت مدريت زينب و امام سجاد همين بس كه همانند عمل جراحي قلب و چشم آن را حساب كنيم چگونه پزشك حساس ترين جاي بدن را در شرايط نا امن مي­تواند جراحي كند و مشكلي هم رخ ندهد چگونه زينب(ع) در بازاز كوفه و امام سجاد در مسجد دمشق سخن گفتتند؟، چگونه و چه گفتند كه آنگونه در آن واحد آن همه رسوبات عوام فريبانه در اذهان را پاك نمود و به طور كلي هل هل و شاديها را به گريه و خشم عليه يزيد و يزيديان تبديل نمود!؟

واقعاً‌ عجيب و درك آن غير ممكن است اين امر بيشتر تبليغات عوام فريبانه يزيد را نقش برآب كرد كه مردم مي­ديدند غل و زنجير با بدن امام سجاد چه كرده!؟ و كسي كه در غل و زنجير است،‌ خستگي اسارت او را ملول كرد... ولي آنگاه در افشاني كرده و زيبا مي­گويد و زيبا حركت مي­كند اگر امام سجاد(ع) هم جسمي سالم مي­داشت و هم زنجير بدن او را ملول نكرده و خيلي منطقي برخورد نمي­كرد آن تأثير را نداشت كه مردم او را خسته بيمار،‌ بابدن مجروح مشاهد مي­كردند.

به هر صورت اين مقدمه اي بود در باره اهميت اسارت و مديريت آن بوسيله زينب و امام سجاد(ع) كه به طور مصداقي در طول بحثهاي آينده توضيح داده، خواهد شد.

مواری دیگر از تجلی زیبایی ها:  (از زیبایی های کربلا)

حتی برای امام سجاد جالب بود. علی(ع) وقتی عمر بن عبدود را نقش برزمین کرد و سرش را از بدن جدا نمود صدای الله اکبر تکان دهنده او بلند شد و همان زمان لشکر اسلام با علی هم صدا و الله اکر شان تنین انداز شد؛ یک باره همه زنده شدند بقدری این قضیه جالب بود که حضرت رسول علی(ع) دعا کرد و فرمود:« ضربت علی یوم الخندق افضل من عبادت ثقلین». و جادارد گفته شود امام حسین علی دیگر بود و همان گونه در کربلا در خشید که علی در صدر اسلام درخشید اگرشمشیر علی نمی­بود اسلام هم نمی­بود، درکربلا هم اگر حسین نمی­بود اسلام در دست بنی امیه جان سالم به در نمی­برد. به هر صورت بازهم تعریف زیبایها به طور مصداقی.

1) تحقیر دشمن: در گذشته هم به این حقیقت اشاره شد ولی به قدری با اهمیت است که جا دارد فقط یک کتاب در این باره نوشته شود در چند جا و چرا و چگونه دشمن را نه درآن زمان بلکه تا آخر، این نوع دشمن را تحقیر کردند و به ما آموختند علاوه بر این که از انبوه دشمن نباید واهمه داشته باشید، بلکه روشی را در پیش بگیرید و دشمن هم دردید دیگران و هم در دید خود شان تحقیرشان کنید اصلاً تحقیر کردن دشمن نتایج زیادی دارد از جمله این که غرور دشمن را شکسته و روحیه او را تضعیف خواهد نمود و تضعیف روحیه برای هرکس و در هرکاری زمینه شکست است به خصوص در میدان نبرد، تحقیر دشمن اقتدارد حسین را نشان می­دهد و می رساند ایمان و در واقع اسلام تا چه سخت ترین جا کارساز است هرکس شم نظامی داشت باشد متوجه می­شود یک نفرکه در مقابل سی هزار لشکر با هیبت به قلب دشمن می­زند متوجه می­شود این آقا اصلاً اینها را انسان به حساب نمی­آورد اصلاً همین امر باعث شد سی هزار لشکر به طور کلی روحیه خود را از دست بدهند و در مقابل حسین دوام نیاورند که اگر تهدید و تشویق عمر سعد نمی­بود که لشکر را پس از پراکنده شدن جمع کند، همان هجوم اول حسین همه راه فرار را در پیش می­گرفتند.

جریان جنگ احزاب و در نتیجه شکست دشمن که به فتح مکه منتهی شد شبیه جریان کربلا است کفار قریش که دیگر خسته شده بودند یک هماهنگی همگانی میان همه­ احزاب شد و هرچه داشتند که مانند یزید کار یکسره کرده و راحت شوند ولی پس این که علی(ع) امررا کشت همین امر باعث شد دشمن از این طریق تحقیر شده و روحیه خود را از دست بدهد ولی شکست خورد برگشتند و روز آخر را زده بودند وبی نتیجه چنان روحیه خود را از است دادند که پیامر(ص) براحتی مکه را فتح کرده و کفار قریش در واقع سقوط کردند و امام حسین با روش دیگر دشمن را تحقیر کرد و بگونه دیگر دشمن را به طور کلی از صفحه حکومت بر مردم ساقط نمود و بنی عباس باروش دیگر پیش آمد چون متوجه شده بودند روش یزید باعث سقوط حکومت بنی امیه شد!؟.

2)تقویت و توجه به اسلام: اصولاً هرکاری درست نشانگرآن عقیده فرد خواهد بود از نحوه بسیاری از کارها و حتی رفتار و نوشتار می­توان حدس زد فلان آقا یا فلان گروه چه نوع عقیده و مرامی پرستیده و بدان پای بند هستند در این جا خود آن حرکت ... هم مورد دقت قرار می­گیرد اگر گارهای چشم گیری ما از آن فرد و یا گروه مشاهده کنیم آن را به آن مرامی که به آن پای بند است نسبت می­دهیم، کسانی که تا کنون بدین اسلام گرویده و مسلمان شده اند از همین مقوله است نه چیز دیگر هرکس اعم از کافر و مسلمان، با سواد و بی سواد همین قسمت تاریخ حسین را مورد دقت قرار دهند که فردی تنها و بالب تشنه بتواند سی هزار لشکر سیراب ... آن گونه پراکنه کند فوراً متوجه این حقیقت می­شود که عقیده و مرام این فرد چیست و باور می­کنید آن مرام و مسلکی است که این گونه دلیر مرد، شجاع، نترس و مقتدر از خود نشان می­دهد وقتی کسی کار چشم گیری می­کند اول می ­پرسیم پسر کیست و بعد اگر عقیده و مرام او را ندانیم خواهیم پرسید مثلاً مسلمان یا کافر... به هرصورت یکی از نتایج این که حسین تنها به قلب دشمن می­زند و به آنها نشان می­دهد با چه کسی رو برو هستند روی این حساب و از شاکاری های سرکوبی و دشمنی و بهترین الگو و راه کار برای ماست.

3)احساس سربلندی: از منظر انسان شناسیهر  عامل نشاط آوری به انسان نیرو می بخشد ولذا احساس سر بلندی درمیدان نبرد باعث می شود، عزت وجود او را فرا می­گیرد، درحدی که گاهی به طور ناخود آگاه و بدون اینکه لزومی داشته و یا کسی از او خواسته باشد از آن چیزی که دارد یا بستگان ... او دارند تعریف می­کند و در عین حال خوشحال و با نشاط است حضرت زینب(ع)) که صد برابر بیشتر از ما این واقعیت را درک می­کند و از نزدیک با همه وجود آن را لمس کرده بود اصلاً از آنچه ما در باره شجاعت حسین می­گوییم، در باره اینکه دشمن را چکونه تحقیر و هرلحظه لشکر را متواری می­کرد، حتی می­گویند صدای ضجه لشکر بلند شده بود، جرئت نمی­کردند به حسین نزدیک شوند و از دور با سنگ، تیر و نیزه به حضرت حمله ور می­شدند اصلاً با آنچه حضرت زینب دیده قابل مقایسه نیست، چقدر برای حضرت زینب شرین و دوست داشتنی بود که چنین برادری دارد، اصلاً اسلام این گونه در وجود برادرش مجسم و متجلی می­گردد از همه مهم تر اینکه دشمن را می­دید چکونه تاریخ او را زبون، پست... تلقی می­کند که هم سی هزار لشکر را برای یک نفر بسیج کرده و هم اینکه سی هزار لشکر کاملاً سیراب در مقابل یک نفر تشنه مانند گوسفندی که از گرگ فراری باشد فرار می­کنند گرچه حضرت زینب در شکل ظاهری اندوهناک و حتی گریان بود ولی آیا دل زینب هم این گونه بود؟! ابداً اصلاً از نظردانش روان شناخت این امکان وجود دارد انسانهایی در عین حال که برای چیزی به شدت نگرانند برای چیزی دیگر به شدت مسرور و خوشحال باشند، جمع بین اضداد همان طور که علی(ع) این گونه بود در عین حال که در مقابل ستمگر جوشان، خروشان و کوبنده وبی رحم بودند در مقابل افرادی متواضع و بی نهایت دلنگیز بودند.

همان طور که گفته شد وقتی علی عمر را کشت و صدای الله اکبرش بلند شد لشکر اسلام از شادی صدای الله اکبرشان بلند شد و قتی حضرت امیر آمد حضرت رسول(ص) او را در بغل گرفت تحسین کرد، و بوسید واقعاً این شجاعت و آن نابودی دشمن سرسختی مانند عمر باعث قوت قلبی برای لشکر و رسول خدا شد، دلیل نا آگاهی اگر باور نکنیم که اینها باعث قوت قلب زینب شد که توانست این بار سنگین را بدوش بگیرد و صد درصد هم موفق شود درست است که امام حسین هم به قلب حضرت اشاره کرده که بتواند این بار سنگین را درست ولی اگر تصور کنیم اگر این نبود زینب دوام نمی­آورد صد درصد غلط و دلیل ناگاهی است، زینب کسی بود که وجودش در این گنجایش داشت و این طور نبود که در کربلا یک باره به آن حد توان روحی... برسد  اصلاً دارای قدرت روحی... بود و این گونه مسائل هم باعث قوت قلب او می­شد و اگر غیر اینها باشد دیگر تعریفی برای حضرت در این حد جاندارد زمینی که حاصل خیز است کار کشاورز آن را دو چندان می­کند و لی اگر شوره زار باشد حتی کار کشاورز به هدر خواهد رفت.

4) برای ماشعیان چطور؟:عین مقدمه قسمت سوم در این قسمت هم گویا و مؤید امر است، در مورد نمونه تاریخی آن لازم نیست جایی دور برویم. سید جمال الدین اسد آبادی که جهان آن روز را به تنهایی و با دست خالی تکان سنگین و بیدار کننده­ای داد و استعمار آن روز را سخت دچار وحشت کرد، به قدری اذهان را به خود جلب کرده بود که وقتی از خارج به ایران می­آمد مردم دسته، دسته بدیدنش می­رفتند، حتی اقلیتهای مذهبی به دیدن سید می­آمدند. نکته بحث اینجا است که هرکس سید جمال را به خود نسبت می­داد حتی از ایران هم فراتر رفته بود و افغانی ها مدعی سرسخت شده بودند که سید جمالدین افغانی الاصل است در مورد ما شعیان از دو جهت واقعاً افتخار و احساس برانگیز است. از یک سو زیرآسمان کبود و در میان شش ملیارد جمعیت جهان تنها ماهستیم که شخصیتی مانند حسین(ع) را داریم که رهبر هندوستان با صراحت خطاب به ملت خود می­گوید: از خود در مورد بیرون راندن استعمار ارمغانی ندارد، بلکه هرچه دارد از آزاد مردی مانند حسین(ع) است و آن گرایش هندوهای غیر مسلمان به عزاداری امام حسین(ع) و از سوی دیگر تنها ماهستیم که کسانی مانند علی و حسین داریم که در میدان نبرد پهلوانانی را به خاک مذلت نشانده اند؛ حسینی(ع) داریم که سی هزار لشکر در برابرش ناتوانند و جرأت ندارند از نزدیک با حسین درگیر شوند، امروز کسانی به پول، خانه ... خود می­نازند خوب است ما در میان همه آنچه داریم برحسین بنازیم که حتی غیرمسلمانانی با نوشتن کتاب در باره این شخصیت در واقع می­خواهند تفهیم کنند حسین را دوست داشته و به او عشق می­ورزند امروز ما وزنه برداری مانند رضازاده داریم که قهرمان کل جهان است وقتی در مسابقه برنده می­شود مردم با شنیدن این خبر بوقهای ماشین خود را به صدا در آورده و کسانی شرینی می­دهند و مورد دیگر در پی جنگ سی و سه روزه اسرائل علیه حزب الله و مردم لبنان که به شکست تکاندهنده­ ای انجامید مردم عرب و کلاً مسلمانان علاوه برشادمانی بسیاری بچه های تازه متولد شده خود را سید حسن نصرالله رهبر حزب الله کذاشتندE؟ واقعاً عجیب بود من نمی­دانم چرا در باره­ شجاعت حسین کتاب نوشته نشده( حماسه حسینی) آیت الله شهید مطهری هست ولی تنها یک اثر حق موضوع را ادا نخواهد کرد، به هر صورت این میدان نبرد نا برابر تجّلی گاهی بود که شجاعت و... حسین در آن متجّلی گردید و یکی دیگر از زیبایی های کربلا در تاریخ ثبت گردید مثل ومانند ندارد.

بدن زیر سم ستوران در نگاه قضاوت تاریخ!؟( از زیبایی های کربلا)

 وقتی امام حسین(ع) براثر جراحات شدید از بالای مرکب روی زمین قرار گرفت و در همین حال با تیر و نیزه به بدنش زدند دیگر نجبید و بعد از آن شهادت نصیبش گردید هرچه کرد. اینجا بود که طبق خواسته و دستور یزید کافرانیی نمازی و قرآنی بدن مطهر فرزند فاطمه(ع) را زیر سم ستوران پاره پاره کردند در مورد اینکه چرا یزید این کار را می­کند می­گویند درجواب گفته بود: میدانم پایمال کردن بدن حسین فایده­ای ندارد ولی من دوست دارم این کار عملی گردد!؟ حال هدف از این عمل ناجوان مردانه چه بوده است چنان به نظر می­رسد که یکی همان بغض و کینه­ای بوده که به علی(ع) داشته است که در جنگهای زمان حضرت رسول(ص) که کسانی از آنها بدست علی کشته شده بودند ولی به نظر می­رسد علت اصلی همان باشد که این گونه افراد خباثت شدید به آن تمایل دارند، آمده است یکی از سلاطین در گذشته باید وقت صرف غذا کسی را در خون غلطان ببیند  تا غذا در کامش گوارا باشد چنگیز مغول روزی قتاله های خور را جمع کرده بود پرسیده تاکنون بوده کسی از شما برای کشتن کسی دلش رحم بگیرد؟ یکی گفت: طفلی را که با شمشیر بطرف گلویش برده بودم که او را بکشم فکر کرد پستان مادر است دهانش را باز کرد این جابود که دلم سوخت. چنگیز دستور داد او را بکشند و گفت: کسی که برای کشتن کسی دلش رحم بگیرد بدرد من نمی­خوردE؟، در همین گفته می شود سربازان آمریکا از شکنجه کردن افراد لّذت می برند!؟

البته این احتمال هم هست که هم قصد تحقیر و تهدید این خاندان داشته­اند و اینکه درس عبرتی باشد که دیگران بترسند و پیش خود فکر کنند یزید با فرزند پیامبر این گونه رفتار کرد، اگر ماهم با یزید مخالفت کنیم بدتر خواهد کرد، اینکه بدن حضرت مسلم را آن طور در کوچه و بازار روی زمین کشیدند ودر ملا عام جسدش را آویزان کردند از همین مقوله است ولی همان طور که اشاره شد علت اصلی و منشأ این قبیل پدیده ها از نظر روان شناسی همان خوی حیوانی و لذت بردن از اذیت و آزار دیگران است که دست خود شان هم نیست، مانند نیش زدن عقرب که ضرب المثل است (نیش عقرب نه از ره کین است بلکه اقتضای طبیعتش این است)این صفت یزید برای خون ریزی و آزار رسانی به دیگران در اصطلاح روان شناسی( سادیسم) نام دارد که (سادیسم جنسی) هم ممکن است باشد کسانی به نوامیس دیگران تجاوز کردند. و آن دست آخر طعمه را به قتل می­رساند که چند سال پیش یک مورد آن در استان و... واقع شده بود که شانزده زن را سرانجام بقتل رسانده بود!؟ به هر صورت امام حسین(ع) با چنین کسی روبرو بود و برفرض اینکه حسین بیعت می­کرد بازهم قانع نمی­شدند مگر اینکه کسی خصلتاً مثل خود شان باشد کاری ندارند!؟ و اینکه خداوند بعد ازآنکه این قبیل افراد را طبق آیه 179، سوره اعراف،به حیوان تشبیه و تأکید می­کند اینها از حیوان بدترند، به خاطر اینکه آن حد و مرز حیوانیت وخوی درندگی و... در میان اینها رعایت نمی­ شود که زشت ترین موجود در شکل انسان می باشند کد در حدیث داریم که قلب این ها قلب حیوان وشکل شکل انسان می باشد!؟.

زیبایهایی این واقع در نگاه زینب (ع

این صحنه از هرجهت واقعاً دلخراش است و جا دارد همه بشر برای حسین(ع) خون گریه کنند اینکه همه لشکر یزید می­دانستند حسین(ع) مرد خارجی نیست بلکه فرزند دختر رسول خدا(ص) فاطمه(ع) می­باشد با وجود این حال حتی به اندازه یک جو به حضرت رحم نکردند کسی که نشناسد و پای بند به مذهب و مرام دیگر باشد باکسانی که می­شناسند همچنان مذهبی را دارند که حسین دارد کاملاً متفاوت استE؟ برای تماشاگران این صحنه خیلی سخت و طاقت فرسا بود حضرت زینب(ع) از همان اول که برادر روان میدان شد مرتب صحنه را نظارت می­کرد اهل حرم زنها، بچه­ها به صورت آماده باش و منتظران کاملاً مضطرب صحنه درگیری را کاملاً زیر نظر داشته و تماشا می­کردند. چه گذشته و بچه و زنها چگونه به گریه و بی­تابی مشغول بوده­اند واقعاً قلم از نشان دادن یک هزارم آن عاجز است به خصوص وقتی که بدن مطهر امام را پایمال سم اسبان کردند گرچه ابن سعد دستور داده بود لشکر جلو حرم را سد کنند که اهل حرم صحنه را نبینند ولی این طور نبود که نبینند و صدای هیاهو و... را نشنوند اصلاً این قبیل صحنه برای کودکان و زنان که رقت بشتری دارند واقعاً وحشتناک بوده است، به هر صورت با وجود این وضع مذکور دلخراش، به پاره ای از زیبایی این حادثه درد ناک خوهیم پرداخت.

1 ) نگاه جهانی زینب: توجه به این نکته خیلی مهم است که قضاوت آنگاه درست و مطابق با واقع است که به ورا و نتیجه کار نگاه کند آنهم به نگاه سطحی، گذرا و محدود به یک زمان درست است که ظاهر قضیه واقعاً نگران کننده و برای افراد عادی واقعاً طاقت فرسا و غیرقابل تحمل است ولی برای حضرت زینب(ع) آن گونه بود که بدان اشاره شد زینب حتی تا آخر زندگی بشر روی کره زمین را می­دید که در مورد این صحنه دلخراش تاریخ چگونه قضاوت خواهند کرد؛ این برای حضرت زینب خیلی جالب بود که تا کنون کسی مانند حسین(ع) برای اسلام تا این حد متحمل سختی نشده، امام صحنه­ای را به تاریخ بشر نشان داد که هرکس براحتی رفتار زشت ونا  پاک ترین انسان را در یک طرف زمان می­بیند زینب می­دانست یزید هنوز کار نشده رسوا خواهد شد و دارد گور خود را با این کار می­کند بالا تر از اینها نگرانی زینب از این حادثه دلخراش نگرانی شخصی نبود برای حسین نگران بود که قرآن ناطق و اسلام مجسم است و بوسیله اسلام و قرآن یزیدی کشته و بدنش پایمال سم اسبان می­گردد فکر زینب با فکر یک زن معمولی اصلاً قابل مقایسه نیست آنچه خود حضرت زینب می­دید هیچ کس ندیده و قادر نیست آن را بیان کند حضرت می­دید در تاریخ کشته مثله می­کنند ولی بدن او را پایمال سم اسبان نمی­کنند هیچ بشری چنین کاری را حتی در مورد فرد خلاف کار تأیید نمی­کند!؟.

البته همان طور که قبلاً هم گفته شد این صحنه درعین حال که واقعاً طاقت فرسا بود در همین حال برای حضرت زینب زیبا بود که نتایج آن در تاریخ چه اثر گزاری هایی به همراه خواهد داشت جمع بین ضدین در عین خوشحالی نگرانی که خاص ائمه(ع) و اولیاء(ع) خداست نه هرکس و اگر همین نتایج تسکین دهنده نمی­بود امکان نداشت زینب بتواند این همه سختی را تحمل و اداره و مدیریت کند، بدون یک سر سوزن اشتباه و کاستی از نظر روان شناسی در عین سختی وقتی انسان به خاطر نتیجه کار دلشاد است این باعث توان روحی و در واقع تولید انرژی و قوت قلب می­گردد.

وخلاصه کلام این که زینب تنها کسی است که برادرخود را این گونه و با  خواست خدا قربانی داد که در تاریخ اسلام نمونه ندارد و این از زیبا ترین زیبای ها در جهان است و اثرات این زیبایی این است که چند سال است از سراسر جهان عاشقان  امام حسین حتی پیاده در اربعین حسین شرکت وخود را به کربلا می رسانند سال 1395، بالغ بر سی میلیون در در این مراسم بسیار با عظمت شرکت کرده بودند واین مصداق( مارایت الا جمیلای) حضرت زینب است که همان روز عاشورا و در حالی که بدن برادرش را پایمال سم اسبان می کردند می دید مراسمات با شکوه اربعین برادر را !؟

جلوه به میدان رفته امام حسین در نگاه تاریخ!؟ (از کتاب زیبایی های کربلا)

ای کاش فیلم زنده خود صحنه کربلا و آن ساعت و دای حسین و حرکتش به طرف میدان می بود؛ باورکن اگر یک لحظه آن را کسی ببیند توان تحمل آن را نخواهد داشت، از یک سو دهها کشته و شهید با بدن های پاره پاره، خون آلود، عده ای مجروح و در حال ناله و فغان و یا جان دادن، زجه و گریه زنان برای شهدا، گریه و طلب آب کودکان خورد سال و از سوی دیگر صدای هل هله لشکر و عربده های مستانه آنها برای غلبه بر لشکری اندک و این ذهنیت که وقتی امام حسین (ع) راهی میدان شد وآن صحنه درگیری امام حسین(ع) با سی هزار لشکر که از هر طرف با هر چه که در دست داشتند به طرف یک نفر حمله ور شده و پرتاب می کردند. صدای (هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعننی) برای تحرک و جدان های خفته که شاید کسی نجات یابد، صحنه لحظه ای که امام حسین برای ودا به حرم آمد و آن لحظه ای که حسین(ع) بر زمین افتاد و اسب بی صاحبش به حرم آمد و... واقعاً عجیب است. از امام زمان سؤال می شود کدام یک از صحنه های کربلا برای شما نگران کننده تر است؟ می فرمایند: لحظه ودای جدم از اهل حرم و خود حضرت می فرمایند: هر عصری که آن صحنه تنها بودن حسین را در میان سی هزار لشکر مشاهد می کند به شدت نگران می شود به همین جهت که این صحنه ها برای هر بیننده ای واقعاً غیر قابل تحمل بود با وجود اینکه همه افراد کوچک و بزرگ قافله کربلا از نظر صبر و شکیبایی در اعلا درجه قرار داشتند؛ با وجود این حال باز هم امام حسین آنها را به صبر و تحمل توصیه می کرد که مبادا بی تا بی کنند. من گمان نمی کنیم توانا  ترین نگارنده بتواند یک صدم آن چه در این  فراز ونشیب ها آنها را آن طور که بوده توضیح دهد ولی در عین حال همه اینها در نظر حضرت زینب(ع) و بلکه همه اهل کاروان کربلا زیبا بود؛ چون آینده آن  را در طول تاریخ می دیدند و امام حسین بهر زبان و شکلی برایشان بیان کرده بود وقتی علی (ع) می فرماید:(بهترین اعمال سخترین اعمال است). تا حدودی زیبایی تحمل این سختی ها آنهم برای نجات اسلام در آن زمان و هر زمان دیگر واقعاً زیبا و دوست داشتنی است که با یک جان دادن که باید روزی در بستر جان داد آن را در چنین شرایطی انسان در راه خدا براحتی بدهد و همین جهت بود که می گویند یاران و... حسین شب عاشورا از عشق به شهادت خواب نرفتند همان طور که عکس آن کسانی شبی که فردا باید در جنگ خونین حاضر شوند از ترس و دلهره خوب نمی روند!؟

دیگر زیباییهای این جلوه گاه تاریخ

قوت قلب، روحیه بالا بود که کسانی توانستند سرافراز از حادثه کربلا موفق عبور کرده و نام بلند شان در جبین تاریخ درخشان بماند و حکایتشان در سینه تاریخ برای همیشه ثبت شده و بماند. با توجه به اینکه اینها نه معجزه بود و نه نه صلاح بود،امام ازمعجزه استفاده نمی کند و نه این گونه بود که خود امام سلاح بداند از امداد غیبی و معجزه کمک بگیرد تا باقی بماند. اینکه امام حسین(ع) همانند ما باید باشد، این چه قدرت روحی و چه ایمان ناگسستنی بود که حسین توانست با سی هزار لشکر هم نبرد شده و آنها را مرتب به آن طرف و این طرف پراکنده سازد؟!

آنهم لشکری که همه سیراب و مسلح به هر نوع سلاحی بودند و... گمان نمی رود در تاریخ به توان نمونه آن را یافت که یک پهلوان بدون ترس بتواند بطرف سی هزار لشکر برود!؟ در واقع وقتی روشن است که امام حسین (ع) از معجزه استفاده نکرده و از نظر جسمی همانند ما بوده است. پس این چه نیروئی بود که سی هزار لشکر نتوانستند در مقابلش به ایستند؟ جریان علی هم این گونه است شاید پهلوانانی بودند که از نظر حجم و توان جسمی از علی (ع)بیشتر بودند ولی چه بود که حضرت همه را نقش بر زمین کرد؟ درباره روحیه و قوت قلب از نظر روان شناسی جا دارد خیلی توضیح داد ولی به همین حد اکتفا شود کافی است که می گویند روحیه سرباز دو سوم غلبه بر دشمن و اسلحه یک سوم روحیه است به این نکته هم توجه شود تاریخ بیشتر قضاوت خواهد کرد، مگر خاندان پیامبر چه کرده بودند که باید سی هزار لشکر برای کشتن آنها گرد آمده وآب را هم بر روی آنها ببندند؟ این قضاوت که از وجدانیات هر انسانی سرچشمه می گیرد هیچ تفاوتی ندارد که قضاوت کننده مسلمان باشد یا کافر... چون حتی ملاک و اصول علمی هم این روشها را حتی غیر انسانی می داند که سی هزار لشکر برای چند نفر بسیج شود آنهم چند نفری که کاملاً شکل خانوادگی دارد و از زن بچه، کودک و حتی طفل شیر خوارآن مجموعه را در بر می گیرد. اینها بود که دشمن را در کوتاه مدت بدست مختار تقاص کرد و یک حکومت را نابود و خود برای نسلهای بعدی بشر تا قیامت ماندگار رشد چقدرکتاب، سخنرانی و یا لشکر... باشد تا اسلام را این گونه در طول تاریخ ماندگار و کفر را برای همیشه سرنگون ساخت.

 این زیبا ترین و پر افتخار ترین موفقیت در قضاوت بشر است که از یک عقیده در میان آن همه عقاید پر مدعا، باقی مانده وکسی توان کنترل ویا سکون آن را نداشته باشد؟!

صدای کربلا بگوش دل می رسد!؟ ( از کتاب زیبایی های کربلا)

امام حسین (ع) وقتی برای تحمل سختی های سفر اسارت زینب(ع)را آماده نمود و امامت را به فرزند خود امام سجاد(ع) سپرد و حضرت زینب را برای رسالت سنگین و مهم روشنگری و ابلاغ پیام کربلا آماده نمود و روانه میدان شد به تنهایی در مقابل لشکر ایستاد و زبان به موعظه گشود و بر غیرت، عواطف انسانی و عرق مذهبی آنان چنگ زده و فرمود:«... آیا کسی هست که ضرر دشمن را از حرم رسول خدا(ص) بگرداند آیا خدا پرستی هست که در باب ما از خدا بترسد آیا فریاد رسی هست که امید ثواب از خدا داشته باشد و بفریاد برسد آیا معینی و یاوری هست که به جهت خدا یاری ما کند...[1]» خلاصه عربی این عبارات چنین است. «هل من ناصر ینصرنی و هل من معین یعینی».این عبارت مطلق است و هیچ قید و نام زمان یا مکانی و یا فرد و گروهی در آن نیامده است این صدای اسلام برای کلیه بشر روی کره زمین است تا روز قیامت. کلمه اسلام را که بجای حسین بگذاریم این چند جمله معنی پیدا می کند اگر خود حسین به کمک و لشکر نیاز داشت باید لشکر جمع می کرد، باید لشکر خود را تصفیه نکند که عده ای بروند، نباید یک، یک میدان بروند و دهها دلیل دیگر که ندای حسین برای کمک و یاری ندای اسلام است اسلام است که در هر عصری شدیداً بیاری نیاز دارد خدا هم در سوره محمد آیه 7 می فرماید: «ان تنفر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم اگر من را یاری کنید یاریتان می کنم و استورنان می دارم»..اینجا هم ندا ندای اسلام است چون خود خدا که نیاز به یاری  ما ندارد.

بی انصافی و دلیل ناآگاهی است که حتی تصور شود این درخواست امام حسین از لشکریزید و برای نجات خود از مهلکه بوده گرچه اینها در مقایسه این که جزای از بشر نه مورد خطاب بوده اند ولی معنی آن همان است که ای مردم فریب خورده بداد اسلام برسید و مانند چراو... اسلام و در واقع خودتان را یاری دهید که بعد از جریان کربلا با خاری بدست مختارکشته نشوید حضرت رسول فرمودند: (ستمگر را یاری کنید) گفتند با رسول الله چگونه؟ حضرت فرمود: (او را از ستمگریش باز دارید).   یعنی نابودش کنیدهمین کاری که امام حسین کرد.

البته این ندا فرامرزی جهان نتایج کوتاه مدتی هم در برداشت و باردیگر به لشکر یزید اثابت کرد حسین برای جنگ نیامده است بلکه برای اصلاً آمده و برای اصلاح سزاوار است بگونه ای صحبت شود که علاوه براین که تحریک کننده نباشد بلکه به وجدانیات و عواطف انسانی چنگ یزید شاید بیدار شوند اکثر روشهای حسین(ع) این گونه بود مانند آب دادن به لشکر حر، تشکیل کاروانی کاملاً خانوادگی، اکتفا به حد اقل  نیرو در مقابل سی هزار لشکر، نصیحت عمر سعد نصیحت لشکر، مهلت خواستن در شب عاشورا همه و همه به خاطر همان نجات ستمگر از ستمگری است که حضرت  فرمودند حضرت رسول هم همین کار را در عصر جاهلیت کرد.

از سوی دیگر اینها که بهترین روش صلح طلبی است به آن مردم و بشر نشان داد حسین برای جنگ بدست گرفتن قدرت و حکومت... نیامده برای چیزی آمده که دوست دارد حتی دشمنان خود را از مهلکه نجات دهد امام حسین قرآن ناطق بود و اسلام مجسم به تمام معنا .مهم ترین چیزی که اسلام به آن اهمیت داده و عمل به آن را بر هر چیز دیگر ترجیح داده با سرعت در پی تحقق آن است نجات بشر از مهلکه است و اولین بار به سراغ بد ترین آنها می رود چیزی که عقل هم آن را تحسین می کند پزشک اولین بار به سراغ بیماری رود که در حال تمام شدن است لذا حسین واقعاً دوست داشت اینها را همه نجات دهد که دستشان به خون عزیزترین بنده خدا رنگین نشود چون واقعاً (رحمه اللعالمین) بود کشتی نجات و چراغ هدایت برای کل بشر و در میان کل بشر نجات کسی که در گرداب قرار گرفته و در حال غرق شدن است معنی واقعی (هل من ناصر ینصرنی...) این است که گفته شد ولذا درخواست یاری نه کمک برای نجات از خطر جنگ بود چون صد در صد با جمله (هیهات منا الذله) در تضاد کامل است.

زیبا ترین مدبریت شهامت وایثار در نگاه تاریخ

این واقعیت بسی جای تأمل و دقت دارد چرا امام حسین (ع) اولین بار علی اکبر و بعد دیگران را به ردیف روانه میدان می کند؟، عباس زمانی تنها قلب سپاه را در هم شکسته وبرای برداشتن آب وارد شریعه فرات می شود، زمانی هم حضرت قاسم و عبدالله دو فرزند امام حسن(ع) با شرایط خاص خود آنگونه شهید می شوند و در نهایت علی اصغر هم در واقع با آن وضع وارد میدان می گردد و خونش را در راه خدا و احیای مجدد اسلام می دهد و آن گاه نوبت به حسین داغ دیده و تشنه کام می رسد که با این حال به قلب سپاه یورش بیاورد!؟.

همان طورکه مکرراً گفته شد. حتی جزئی ترین اینها همه روی حساب دقیق و کاملاً پیش بینی شده می باشد که در ازل خداوند خواسته این گونه صورت گرفته و مجری این طرح حسین(ع) باشد. لذا این قبیل پیش آمد ها از نظر شکل و محتوا زیبا و از جلوه های عالی در تاریخ بشر می باشد این را هر فرد دارای بینش نظامی حق حسین و یارانش می داند که باید همه با هم به دشمن یورش می بردند ولی اینکه با اختیار خود برعکس تک تک به میدان رفتند، نشان می دهد اینها برای غلبه بر دشمن نیامده بوده اند؛ بلکه برای اصلاح امت و امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ بشر آمده بودند و واقعه کربلا جایگاه تجّلی یافتن این قبیل شایستگی های انسانی بود که به گونه ای که در محرم هر سال نماد آن در دید بشریت قرارمی گیرد به. همین جهت است که حتی غیر مسلمانان هم درباره نهضت کربلا بهترین کتاب را نوشته اند. این را دیگران که اهل تحقیق بوده اند می گویند هرکس بخواهد واقعه کربلا را آن طور که بوده بداند باید کتاب های این قبیل دانشمندان را مطالعه کند که بدور از هر گونه تعصب مذهبی و... تاریخ کربلا را به رشته تحریر در آورده اند. یکی ازآن دانشمندان در اثر ارزشمند خود می نویسد «ای کشته کربلا و ای زنده جاودان». همین چند جمله واقعاً یک دنیا معنا دارد. وحاکی از زیبایی های بار ارزش کربلا می باشد.

گوشه ای از ظهور تجلیات کربلا

همین که گفته شد حتی دانشمندان غیر مسلمان بهترین کتاب را در مورد واقعه کربلا نوشته اند یکی از مهم ترین و با ارزش ترین تجّلیات کربلا است که به وجود انسانی راه یافته و از آن جا در قالب نگارش کتاب متّجلی و شکوفا می گردد این قبیل تجّلیات به خاطر این گونه واقعیات انسان برانگیزه است،که حتی هر بی دینی، کمی از شرایط مقابله با دشمن مطلع باشد، از خود خواهد پرسید. چرا حسین لا اقل دو نفر از شمشیر زنان را همراه خود به میدان نبرد؟! و نتیجه می گیرد این است انسانیت  که حاضر است این سختی ها را تحمل کند به خاطر اینکه خون ریزی و کشت و کشتار کمتر و اصلاً صورت نگیرد!؟. همه اینها که امام یاران خود را تنها به میدان می فرستند؛ به خاطر همین است که یا آن ها به حکم وجدان دست از جنگ بردارند و اگر نه این طور باشد که خون ریزی کمتر صورت بگیرد که در گذشته گفته شد اگر همه با هم وارد میدان شده بودند هم افراد زیادی کشته می شدند  و هم امکان داشت جنگ داخلی واقع شده و یزید هم برای ادامه حیات دست بر ندارد.

خلاصه این هاست که در جهان هر سال نمونه ای از آن دیده می شود. سال 83 هزار نفر آلمانی بدین اسلام ملحق شدند بعد از استقرار حکومت اسلامی که هم اسلام و هم نهضت کربلا جایی تازه گرفت در ماه محرم پرچم های عزاداری در دیگر کشور کار را بجای می رساند که دولت  اظهار نگرانی می کردند. در هندوستان در ایام محرم خود هندوهای غیر مسلمان پولها خرج می کنند و حتی در یکی از شهرها علیه دولت خود دست به عکس العمل زدند، به خاطر اینکه دولت خواسته بود عبور عزاداران  را( از فلان خیابان که آنها مغازه داشته اند) ممنوع کند که سد معبر نشود. ولی  مردم با قیام خود جلو این کار دولت  را می گیرند!؟



[1] . منتهی الامال ج اول ص 468

مدیریت جریان طرح درکربلا زیباست:  ( از کتاب زیبای های کربلا)    

طرحی که طراح آن کسی باشد که حتی کوچک ترین کم و زیاد درآن قابل تصور نیست و هر تصوری در این رابطه صد درصد غلط و نا بجا خواهد بود و کسی مانند فرزند زهرای اطهر(ع)مجری آن باشد و حتی غیر مسلمانان به خودا اجازه ندهند کوچک ترین خدشه ای درآن وارد سازند، طرحی که از نظر اخلاقی, نظامی, آداب انسانی و... شکلی کاملاً آراسته، محتوای الیه داشته باشد و در حالی که می داند دشمن روزی آب را در بدترین شرایط به روی او خواهد بست به لشکر و حتی اسبانشان آب می دهد، به همین جهت است که حتی غیر مسلمانان در مقابل آن سر تعظیم فرود آورده و کتاب ها می نگارند. این را ازرسانه شنیدم: تجار هندوستا ن برکت درکسب و کار خود را از توجهشان به عزا داری حسین(ع) درتاسوعا و عاشورا می دانند.و علیه دولت خود تظاهرات می کنند که چرا قصد دارد از عبور فراگیر عزاداران حسین(ع) درفلان خیابان جلوگیری کند و هزاران مورد دیگر که کتاب ها را همه پر کرده است... همه و همه از زیبایی های کربلاست و چه زیبایی هایی که و صفت آنها برای توانمند ترین نگارندگان، بسی دشوار است که بتواند عین واقعیت را بیان کند!؟.  نویسنده که هیچ وشرمنده ام!؟

اهداف طرح درنگاه عملی ا مام حسین (ع)

درمورد این قیام کربلا طرحی است ازقبل طراحی شده. که توجه به این موضوع مطلب را مجسم تر خواهد نمود که واقعه کربلا یک واقعه تاریخی است نه  اتفاق تاریخی. واقعه تاریخی این گونه است که با یک دید کاملاً آینده نگرانه و کارشناسی ترسیم شده است.در عملیات نظامی گروه شناسایی اطلاعات بدست آمده از وضعیت دشمن را در اختیار فرماندهان قرار می دهد که بر اساس همان اطلاعات و دیگر امکانات مانند نقشه جغرافیایی و... طرح عملیات را تنظیم می کنند و مثلاً معین می کنند طرح سه مرحله ای است. در این طرح نوع اسلحه مورد نیاز، زمان حرکت، وقت حرکت در شب یا روز، نحوه پیش روی در عملیات و... در طرح لحاظ شده است ولی در اتفاق تاریخی قضیه کاملاً برعکس و این گونه است که مثلاً دشمن ناگهان و غیر منتظره حمله می کند و باید دفاع کرد.

اینکه قبلاً گذشت. خداوند خواسته امام حسین (ع) را شهید و اهل و عیالش را اسیر ببیند تا اسلام در حال سقوط نجات یابد، ازمقوله واقعه تاریخی است و به همین جهت آن نتایج دیدنی، شنیدنی، چشیندنی و اعجاب انگیز تکان دهنده, دگرگون کننده و... را در پی دارد که حتی غیر مسلمانانی مانند هندوها, گاندیها, دیگر رهبران نهضتهای آزادی بخش ازآن بهره ها بگیرند، و بعد از مدت کوتاهی دشمن را به ته دره نیستی روانه سازد!؟. آن واقعه تاریخی که ما درک کنیم، آن زیبایی که از این امر مهم یا ببینیم با آنچه حسین, زینب... دیده اند اصلاً قابل مقایسه نیست.

هدف امام حسی(ع) در اجرای طرح این بود که می فرماید:«... و انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً  و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص) اریدان آمربالمعروف و نهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابیطالب... و من نه از روی خود خواهی و یا خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم, بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت اصلاح مفاسد امت و احیا وزنده نمودن نیست و قانون جدم رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب است».

خود این کلام امام حسین(ع) توضیح زیادی دارد و نشان می دهد حرفی از تشکیل حکومت و حتی یزید پیمان نیامده است یعنی چنین طرحی محدود و به هیچ زمان و یا مکانی و منحصر به شخصی نیست و به طور کلی مطلب را بر می گرداند به رسالت پیامبر(ص) که رسالتی جهانی بود و رحمه للعالمین و برای اتمام و اکمال مکارم اخلاق بود و به راه و رسم پدرش اشاره دارد؛ که ادامه دهند رسالت پیامبر (ص) است و مصداق آیه 3،از سوره مائده، می باشد که می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و انممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا)ً و نیز خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرماید(ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر (این کار را) نکنی رسالت او را انجام نداده ای[1]». همین حکم و تأکید عیناً متوجه حسین است به گونه دیگرکه خود حسین(ع) فرمود خدا خواسته مرا کشته و اهل و عیالم را اسیر ببیند. آن روز اگر پیامبر(ص)علی (ع) را به امامت منصوب نکرده بود کار نا تمام بود و چیزی پایداری از اسلام باقی نمی ماند. که امروز بدست ما برسد اگرحسین(ع) هم همین طورکه خدا از او خواسته قیام نمی کرد!؟ شرایطی را که بنی امیه بوجود آورده بودند و یزید آن را خواست بجای برساند که حتی امام حسین و امام بعد از اوآن مهر تأیید با آن بزنند کار اسلام بوسیله یزید تمام می شد و به همین جهت بود که غیراز کشته شدن حسین(ع) و اسارت اسرا با آن وضع، چیز دیگری آن را درمان نمی کرد. خلاصه امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام به این امر مهم بر می گردد که کاری محدود و به یک کوشه از جهان و منحصر به فرد نیست؛ بلکه فساد در هر گوشه جهان باشد هر کس باید علیه آن قیام کند و حتی اگر نیاز است مانند حسین(ع) عمل کند و اینکه حضرت اظهار می دارد نه فسادگر است و نه ستمگر، به جهت این است که قیام او و قیام هرکس باید علیه فساد ظلم باشد و خلاصه می رساند که حسین(ع) قصد جنگ نداشته و باید کاروانش شکل و محتوایی خانوادگی داشته شاید و جدان ستمگران را بیدار و دست خود را به خون فرزند فاطمه رنگین نکنند!؟.



[1] . مائده آیه 67.

زیبایی کربلا در نگاه عمل. 

حضرت زینب (ع) می دید و با همه وجود کاملاً آگاهانه خود درک می کرد درچه شرایط بسیار حساسی همراه برادری مانند امام حسین (ع) مأموریت دارد بار دیگر غدیرخم را زنده و فرمان خدا عملی ساخته و علی زمان را بگونه دیگر بولایت باقی بدارند. خود علی شخص نه ولایت، و از دنیا رفت، ولذا چون شخصی نبود، بلکه رسالتی ماهوی بود،باقی و پایدار ماند و به نسلهای بعدی امامت تجّلی و فعلیت یافت. حضرت رسول(ص) مأمور بود ولایت را برای بشر معرفی و منصوب نماید نه شخص را و الا با رفتن علی(ع) ولایت هم باید برود، دریک نگاه علی ظرف بود ولایت مظروف و ولایت در این ظرف به ظرف دیگر انتقال یافت. حضرت امام حسین(ع) وزینب هم ظرفی بودند که مظروف تنها در وجود آنها محفوظ ماند و به نسلهای بعدی انتقال یافت.چه بگوییم ولایت وچه بگوییم اسلام دراصل این دو در معرض خطرجدی قرار گرفته بودند هیچ تفاوتی ندارد تنها خون حسین(ع)و یارانش و تبلیغ حضرت زینب بود که ولایت را از خطر حتمی یزید نجات دادند وآن را برای هدایت و دست آویز بشر حفظ و نگهداری سازند. بنی عباس گرچه ائمه(ع) را شهید کردند ولی برای بیعت گرفتن ازآنان اقدام نکردندچون مشاهده کردند شرایطی را نهضت کربلا بوجود آورده است اجازه نمی دهد ولی در زمان یزید قضیه به عکس بود؛ علاوه بر اینک کسی برای گرفتن بیعت از حسین(ع)حساسیت و واکنش از خود نشان نمی داد حتی یزید را همراهی گردند برای بیعت گرفتن و چون حسین(ع) مقتدرانه ایستادگی کرد مردم او را پس از شهادت بدنش را پایمال سم اسبان کردند و این زینب بود که ولایت را نجات و با روشنگری بسیارکار ساز و غیر قابل توصیف در مدت کوتاهی چنان دشمن را رسوا و مردم را به شورش درآورد که اگر یزید حتی خواب آن را دیده بود هرگز دست به کاری نمی زد که در کوتاه مدت باعث رسوایی خود و عزت حسین(ع) شود حسین(ع) ظرف بود،زینب در پوش ظرف و در واقع محافظ مظروف، از هر خطر بد جلوه داده نهضت کربلا و امام سجاد مدیریت حفاظت از ظرف و مظروف را برعهده داشت در مدت اسارت تبلیغ با حضرت زینب و مدیریت با امام سجاد بود، چون ولایت حاضر بعد از حسین(ع) این امر برای شخص خود زینب واقعاً زیبا و روح بخش بود که هم خدا لیاقت این امرمهم را به او سپرده و هم اینکه بقدری او را از هرجهت توامند ساخته که رسالت به این سختی و پیچیده را بدون هیچ کاستی و به  طور کامل انجام داده و به زن نمونه ستیزگر، صابر ، مدیر،آگاه و قهرمان مقتدر و مشحور و معروف گردید و لذا شاعر درباره او چنین سروده و چه زیبا و جالب سروده است.

.«از قیام کربلا و نهضت سرخ حسینی, انقلابی کسی به پا می شد اگر زینب نبود: ابر ظلمت چهره خورشید پوشاند، حق زباطل کی جدا می شد، اگر زینب نبود: انعکاس بانگ حق جویانه پور علی، کی برون از نینوا می شد، اگر زینب نبود: از قیام کربلا، منظور محو ظلم بود، درک این مطلب کجا می شد، اگر زینب نبود: متن خون رنگ کتاب کربلای او، بی گمان بی محتوا می شد اگر زینب نبود».

یک وقت یاد داشت زدم کتابی درباره این اشعار پر محتوا بنویسم ولی تاکنون مجالی برای آن بدست نیامده. کتاب جامع و کاملی می توان درباره این اشعار نوشت. به امید آن روز که خود حضرت زینب(ع) یاریم کند.

فصل سوم:ورودکاروان کربلا  در نگاه تاریخ !؟ 

دوم محرم بود که کاروان فرزند زهرای اطهر(ع) وارد کربلای پر رمز و راز وخونین کفن گردید.«امام حسین(ع). پرسید نام این سرزمین چیست؟ گفتند «قازرسید» فرمودند: نام دیگرآن چیست؟ گفتند«نینوا» سپس فرمود: نام دیگری هم دارد؟ گفتند«کربلا» حضرت فرمود خدایا به تو پناه می برم.«من الکرب و البلا». و دستور فرمود افراد کاروان پیاده شدند و سپس برای آنها آنچه را که باید اتفاق می افتاد،همهرا برای کاروان بازگو نموده و توضیح داد و فرمود:.«خدایا از اندوه و بلا  به تو پناه می آورم، اینجاست محل فرود آمدن ما و به خدا سوگند همین جا است محل قبرپای ما و خدا سوگند از اینجاست که در قیامت محشور و منشور خواهیم گردید و این وعده ای است از جدم رسول(ص) خدا و در وعده خلافی نیست».[1]

و سپس به طریق زیر دستور بر پا کردن خیمه های را داد وسط مرکز فرماندهی که جای خود حضرت، امام سجاد و حضرت زنیب (ع) بود و درحلقه بعدی زنان و بچه ها و در ردیف و حلقه سوم جوانان بنی هاشم بودند و ردیف و حلقه سوم جوانان بنی هاشم و در ردیف آخر خیمه یاران واصحاب امام حسین (ع) بر پا گردید ای کاش همان لحظه می بودیم یا فیلم آن برای نمایش دادن گرفته بود، زنها و بچه های خورد سال، چه حال و هوایی دارند، چگونه بهر طرف خیره،خیره نگاه می کنند، جوانان بنی هاشم چگونه گرد شمع جگر گوشه فاطمه می چرخند، یاران و اصحاب حسینی, چقدر خوشحالند چون فلسفه کربلا را هم بارها شنیده بودند و هم امام حسین آن را عملاً و قولاً برایشان قابل لمس نموده و خلاصه هرکدام احساس می کردند چند قدمی معشوق قرار داشتند و هر لحظه دارند به آن نزدیک می شوند، راستی امام حسین(ع) امام سجاد و حضرت زینب(ع) درچه حال و هوایی بودند به آینده چطور نگاه می کردند تا کجای تاریخی را می دیدنده وضع ظاهری خیمه ها چگونه بود و...؟!

ای کاش یک گوشه کوچکی ازآن را می شد در حافظه تاریخ دید،آه، آه،آه که چقدر غم انگیز بود و هر بیننده را مات و بی هوش می کرد ولی در عین حال چقدر زیبا و دوست داشتنی بود. خدا این زیبایی درآئینه عرش منعکس شد و الان موجود است آیا روز قیامت ما آن را خواهیم دید؟ در چه حدود تا چه زمانی می گویند امام زمان هر عصر جمعه همان لحظه ای را که امام حسین(ع) تنها در میان لشکر ایستاد بود می بیند ومی گرید!؟.



[1] . سخنان امام حسین ص 178.

خیمه آرایی در نگاه مدریت خانوادگی

امروز28/3/86 وارد دمشق و الان که نزدیک مغرب می باشد رو بروی ضریح حضرت زینب(ع) رو به شمال نشسته ام و نوشتن را شروع کردم، از حضرت می خواهم در این امر مهم یاریم فرمایند یا زینب تو را به جان برادرت که خیلی دوستش داشتی قسم می دهم یاریم فرما و مرا از اشتباه و خطای دراین امر در امان بدارد. درمورد زیبایی های خیمه آرایی مسلم بیان و اقعیت آنظورکه بوده از عهده ما خارج است؛ ولی در همین حدآنچه به نظر ما رسیده و از کتابی هم استفاده نکرده ام بدین قرار است این زیبایی ها از زیبایی هایی هستند که اصول و آداب اسلامی و دیگر آداب و فنون مانند فنون نظامی و امنیتی کاملاً درآن رعایت شده است. ونشانگر این واقعیت است که امام در همه مسائل در حد اکمل آن وارد بوده اند و با کمال خون سردی و درایت آنها را رعایت و عملی ساخته اند. از نظر نظامی این طور بوده است.که مرکز فرماندهی که همان نقطه وسط خیمه ها باشد خود امام و حضرت امام سجاد، حضرت زینب،به عنوان مشاورانش در مرکز قرار داشتند. بعد ازآن و درحلقه اول مرکز زنان قرار داشتند که تحت فرماندهی حضرت زینب برای رسیدگی بوضع مجروح و حسین در نظر گرفته شده بود. انجام وظیفه می کردند. بعد ازآن و درحلقه دوم جوانان بنی هاشم قرار داشتند که تداراک کننده نیازهای قسمت زنان و هم از پشتیبانان و تدارک کنندگان خطه مقدم سنگر بودند و یاران و اصاحب که درخط دفعالی و مقدم قرارداشتند، تحت فرمان عملیاتی حضرت عباس(ع) هم نگهبانی شبانه روزی را تأمین می کردند و هم اینکه برای حمله احتمالی دشمن درآماده باش کامل به سر می بردند.

و از نظرآداب شرعی و به خاطر محرمیت, زنان وسط قرار داشتند که یکطرف مرکز فرماندهی و قسمت بطرف خط مقدم جوانان وکلاً بنی هاشم بودند که هم شا مل زنان نسبت به نامحرم رعایت شود و هم اینکه زنان در امنیت کامل روحی قرار داشته و لازم نباشد مرتب طوری حرکت کرده و یا کاری دیگر کنند که یک نوع محدودیت به نظر می آید و کلاً زنان آنچه را نیاز دارند و از محارم ... باشد بهتر راحت تر خواهند بود.

به هر صورت زیبایی خیمه آرایی علاوه بر عبارت فنون نظامی،آداب شرعی و... کلاً این شکل خیمه آرایی واقعاً زیبا بوده است و ربط آنها این گونه بوده که هم درست به کارهای مورد درست رسیدگی شود و هم اینکه هیچ مشکلی رخ ندهد.

اهمیت این زیبایی از دو جهت روشن می شود. یکی اینکه در شرایط حاد جنگی و کاری گذرا کم تر کسی است که به فکر این ریزه کارها باشد و دوم اینکه حرکتی عملی صد در صد می باشد بر اساس این حدیث که می فرماید:  «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم». امام حسین (ع) هم نظم را رعایت کرد و هم تقوا را که همان رعایت مسائل شرعی و محارم باشد اصلاً از متقی و رستگار جز زیبایی بدست نخواهد آمد.

رسالت ولایت درنگاه سخت ترین شرایط!؟

این واقعیت درطول زندگی پیش خواهد آمد، که گاهی شرایط بگونه ای قوی و با شدت هستند که انسان را به راحتی به زانو درمی آورند ولی نه همه افراد، لذا افرادی هستند که در سخت ترین شرایط از استوار ترین آدم ها هستند  و انجام وظیفه می کنند به طوری که انسان را به تعجب وا می دارند.

روز تاسوعا، نهم محرم که به حرم امام حسین(ع) حمله شده بود، عباس به دستور امام از لشکر مهلت خواست که پس از مخالفت عده ای قبول کردند. شب عاشورا شب دعا و راز و نیاز بود، به طوری که صدای دعا، راز و نیاز، صوت قرآن، به گوش لشکر دشمن می رسید. گفته می شود قصد و هدف از دعا و... این بوده، افراد که گول خورده اند متوجه شده و باورکنند در مقابل فرزند زهرا(ع) قرار دارند که دشمن خارج ازدین معرفی شده !؟ ولی گمان نمی رود هدف صرفاً این طور بوده که عده ای برگردند یا و... بلکه طبیعت بزرگان دین این است که در حساس ترین شرایط بیشتر از هر وقت دیگر به فکر راز و نیاز هستند ولی در ضمن این نتیجه را داشت که عده ای از افراد همین که صدای راز و نیاز و صوت قرآن درآن دل شب به گوششان رسید و با صدا ها آشنا بودند علاوه بر اینکه متوجه شدند اینها خارجی و خارج از دین نیستند، باورکردند از اهل بیت رسول(ص) خدا هستند، لذا شبانگاهان به لشکر امام حسین (ع) پیوسته و مانند حر شهید ریاحی در رکاب امام حسین شهید گردید و سعادتمند از دنیا رفتند.

لشکر یزید درآن حد بی اطلاع نبود و اگر کاملاً بی اطاع می بودند، سخنان روشنگرانه و دلسوزانه امام حسین(ع) روز عاشورا باید آنها را همه دگرگون و بر می گشتند، ولی بر عکس بر که نگشتند در همان حال که امام حسین (ع) داشت سخنرانی می کرد به طرفش سنگ پرتاب کردند اکثر اینها متوجه بودند و سخنرانی امام حسین آنها را متوجه ساخت که اینها خارج از دین نیستند ولی شرایط طمع غنایم, ریاست،ترس و... آنها را نگذاشت هدایت شوند لذا امام خطاب به لشکر یزید فرمودند: «ای مردم حرف مرا بشنوید و در جنگ و خونریزی شتاب نکنید تا من وظیفه خود را که نصیحت و موعظه شماست انجام بدهم و انگیزه و هدف خود از سفر به این منطقه راتوضیح بدهم, اگر دلیل مرا پذیرفتید و با من از راه انصار درآمدید راه سعادت را در یافته و دلیلی به جنگ با من ندارید و اگر دلیل مرانپندیر فتید و از آن راه انصاف نیامدید همه شهادت بهم بدهید و هرتصمیم و اندیشه باطل که دارید درباره من به اجرا بگذارید[1]»..

این سخنرانی از یک سو روشن می سازد امام در سخت ترین شرایط به فکر افراد گمراه است و این گونه با قلبی پر از مهر و عواطف انسانی و دلسوزانه برای هدایت آنها تلاش می کند و از سوی دیگر نشان می دهد امام نه برای جنگ آمده ونه برای سرنگونی یزید و بدست آوردن حکومت بلکه همان طور که خودش می فرماید. برای اصلاح امت جدش رسول(ص) خدا آمده است و اینکه امام می فرماید، این ها از تصمیم خود بر نمی گردند و با وجود این حال حضرت آن وظیفه الهی و انسانی خود را آنهم با آن شیوه کلامی انجام می دهد و راه هر عذر و بهانه ای را بر آنها می بندد، از زیبا ترین روشهای هدایت و روشنگری دلسوزانه است که برعکس سایر روش های متداول بشر می باشد که در قالب جنگ روانی خصمانه و... علیه رقیب اعمال می گردد. ولی بالاتر ازآن حضرت با شیوه و روشی کاملاً دوستانه و با ملاطفت با دشمن خون آشام روبرو می گردد و همین روش از سوی دیگر زشتی کار دشمن در به شهادت رساندن حسین(ع) و یارانش با آن وضع بگونه ای نمایان می سازد، با وجود این که امام این گونه به فکر هدایت آنها بود به کسی رحم نکردند و خلاصه این قبیل واقعیت ها را با هیچ مقیاس و میزانی قابل اندازه گیری و درک نخواهد بود که تا چه زیبا وسر شار از عواطف انسانی وتجّلی جوانمردانه می باشد.



[1] . سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا ص 220

وفا داری  جوانمردانه به ولایت در نگاه تاریخ

گمان نمی رود توامندترین نگارنده و سخنورترین سخنوران به توانند زیبایی های کربلا را از اول تا آخر به زبان و نگارش درآورند.

شب عاشورا امام حسین(ع) در ضمن خطبه ای و بیان اینکه این قوم دست از ما بر نمی دارند، از همه خواست هرکس می خواهد برود؛ می تواند برود. ولی همه یاران و اصحاب یکی پس از دیگری اعلام وفاداری وآمادگی کردند. اینجام بود که حضرت همه را دعا فرمود و گفته می شود همان شب امام منزلگاه ابدی آنها را نشان داد و همین وضع باعث شدآن شب از عشق به شهادت در خود نگنجند. در همین شب امام حسین(ع) دستور داد، علی اکبر با عده ای رفتند و از شریعه فرات آب آوردند و اعلام شد هر کس غسل کرده و لباس های خود را بشویند که بجای کفن در بدنشان باقی بماند.

زیباییای شب عاشورا

31/3/86 بعد از نماز صبح روبروی ضریح حضرت زینب به مواردی از زیبایی های شب عاشورا،اشار می شود و امیدوارم خود حضرت که همه اینها شرح کلام اوست یاریم دهد.

1) این که امام حسین (ع) حتی از بنی هاشم خواسته اند هرکس مایل است برود و می فرمایند بیعت خود را از آنها برداشته است. بی انصافی است که حتی تصور شود امام خواسته آنها را آزمایش کرده و از نظر روحی برای جنگ و مبارزه آماده سازد؛ به چه دلیل به این دلیل  که امام حسین(ع) اصلاً قصد جنگ نداشت، بقول خود حضرت قصدش اصلاح و هدایت بوده است که صدها روش برای آن وجود دارد لذا آن همه سخنرانی دلسوزانه و آن همه نصیحت و اتمام حجت به این سعد به خاطر اصلاح بود؛ به خاطر این بود که همه و حتی یزید را از مهلکه نجات دهد همین موضوع جا دارد ساعت ها درباره آن بحث شود چقدر زیباست که در چنین شرایطی امام تلاش می کند خودش تنها باشد تا آنها فکر نکنند حسین (ع) برای جنگ آمده، شاید برگردند و حداقل مرتکب این جنایت بزرگ نشوند. امام واقعاً می خواست همه بروند و اگربا این وصف امام را شهید کردند تاریخ قضاوت کند اگر حسین(ع) برای جنگ و ریاست رفته بود باید لشکر جمع کند نه اینکه حتی بستگان و... خود را رها کند بروند و هم اینکه تاریخ قضاوت کند امام حسین(ع) برای مبارزه با یک قدرت ستمگر از یک لشکر انبوه هم باک نداشته و مقتدرانه ایستاده و می توان به تنهایی هم ایستاد و ستمگر را تحقیر کرد همان طور که علی(ع) از انبوه لشکر باک نداشت و در جنگ احد وقتی همه فرار کردند تنها ماند و پیامبر(ص) را تنها نگذاشت حضرت زینب(ع) که همه جزئیات را زیر نظر داشت تدابیر واقتدار و بی باکی حسین برادرش آنهم در چنین شرایطی که هر کس دیگر باشد بفکر جمع آوری لشکر است ولی حسین نیست!؟ واقعاً برایش زیباست و دوست داشتنی بود همراه برادری مانند حسین دارد از اسلام ولایت برای نجات بشر، دفاع می کند.

گرچه امام حسین(ع) می دانست که چه خواهد شد ولی نباید شکل قضیه این گونه باشد که جنگ است و باید برای جنگیدن آماده شد چون اگر این گونه عمل می شد همان می شد که حسین(ع) برای جنگ و بدست گرفتن حکومت آمده است و دیگر معنا نداشت که زیبا تلقی شود.

به هر صورت چون حسین(ع) می دانست لشکر یزید چه خواهد کرد آن همه پند و موعظه به خاطر اتمام حجت بود ولی آن گونه با یاران خود برخورد کردن نه برای آماده گردنش برای جنگ بود و نه اتمام حجت بلکه عین حقیقت بود یعنی اگر همه رفته بودند امام حسین(ع) برای اینکه تنها مانده اصلاً نگران نمی شد اینکه یاران امام حسین وظیفه داشتند برای حفظ ولایت به ایستند و در واقع از اسلام و ولایت دفاع کنند هیچ ربطی به روش و هدف امام نداشت اگر می رفتند کار بدی بود ولی برای امام حسین (ع) هیچ اشکالی نداشت چون امام حسین (ع) فرمود اگر می خواهید بروید و نفر مود باید بروید و درست هم نبود که امام چیزی بگوید که ظاهر و باطن آن دو چیز باشد اصلاً تصور چنین روشی درباره هرمعصومی(ع) به طورکلی غلط است که بگویم امام درباطن خواسته حتماً باشند ولی برای رعایت مصالحی  و... به آنها فرموده اگر می خواهند بروند. واقعاً در عین حال که خود محتوا و شکل این روش امام زیباست جا دارد فقط کتابی مستقل در همین باره نوشته شود. و این نکته روشن شود فرق است بین کار تصنعی با کار واقعی وظاهر و باطن یکی.

2) علاوه بر اینکه اعلام و فاداری و انجام وظیفه برای بنی هاشم و دیگر یاران امام حسین(ع) واجب و لازم بود که از حجت خدا و ولایت دفاع کنند و فرقی هم نداشت که از بنی هاشم باشند یا نه. یکی دیگر از زیبایی های کربلاست، گروهی که می دانند واقعاً با سخت ترین وضع شهید خواهند شد تا آن حد وفادار بمانند و حقیقتاً بگویند اگر هزار بار کشته و زنده شوند باز هم خواهند ایستاد یعنی اگر فرضاً می شد حتی آنها هزار بار هم با عشق و علاقه از قبل بیشتر به میدان می رفتند تا جان خود را فدای اسلام و ولایت کنند نه فدای شخص حسین(ع) به خاطر اینکه از بستگان , پدر... یا دوستان آنهاست. حتی همین تصور نادرست است و همه برای دفاع از اسلام و ولایت تا این حد مصر بوند نه برای حسین(ع) به عنوان یک شخص این هم یکی از عجایب است که شب عاشورا، از شبهای قدر است!؟ بنی هاشم و یاران حسین (ع) درچه عوالم عرفانی... واقع شده بودند و... اصلاً مسائله، مسائله بهشت و حوریان نیست، بی انصافی و کوته بینی است که حتی تصور شود اینها به خاطر حوریان و بهشت این طور بودند و این گونه اعلام و فاداری و جان فشانی می کردند.

بلکه برای دفاع از اسلام، قرآن، ولایت و در نهایت جلب رضای خداوند بوده است. و برای این واقعیت بوده که خداوند در مورد این قبیل کارها.... می فرماید:«تو ای روح آرام پافته(27) به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است (28) پس در سلک بندگانم در آی و در بهشتم وارد شو[1]». البته این بهشت آن بهشت نیست، می گویند وقتی بهشتیان وارد بهشت می شوند خدمه بهشت می گویند بفرمایید این همه نعمت بهشت در اختیار شماست ولی آنها اعتنا نکرده و می گویند حسین (ع) کجاست ما تا حسین را زیارت نکنیم به بهشت نخواهیم رفت وقتی خدمه پیام آنها را به حسین می رسانند امام می فرمایند بگذارید بیایند.

و خلاصه همه اینها به خاطر انسانیت و برای نجات بشر از مهلکه است, برای این است که معنی واقعی ولایت, اهمیت ولایت و هدایت و در مقابل روشن سازد کفر ستیزی یعنی چه و در مقابل کفر چه باید کرد, چگونه فداکاری و ایثارگری کرد و هرچه دارید و در راه بقای اسلام و انسان زیستن بدهید؛ ولذا حسین(ع) علی اکبری داد که به صدها هزار علی اکبر در قرون و اعصار مبدل گردید و با ستمگر زمان همان گونه بستر کرده و جان دادند که علی اکبرها عمل کردند زینب(ع) آینده روشن اینها را می دید واقعاً برای حضرت جالب و دیدنی بود چون همه اینها را بدون پرده می دید که حتی چگونه زمینه ساز حکومت جهانی مهدی خواهد شد.



[1] . فجر آیه 30.

                        ( از کتاب زیبایی های کربلا)

3)فلسفه آب و تشنگی: بازهم جا دارد تکرار کنم، امام حسین (ع) برای جنگ، غلبه نظامی بر دشمن و بدست گرفتن ریاست نیامده بود. چون امام حسین شخص نبود بلکه ولایت بود و رحمه للعالمین. درست همان خط و مشی جدش رسول خدا(ع)، غیر از اینها و بالاتر، امام حسین (ع) اسلام و بقول علی (ع) قرآن ناطق اسلام و قرآن برای اصلاح بشر است، نه جنگ با بشر. امام حسین (ع) قابلیت و ظرفیت آن را داشت و با مهارتی که داشت اسلام را نه تنها برای مردم آن زمان بلکه برای کل بشر معرفی و راه انسان زیستن و انسان مردن را به همه نشان می دهد.

این که تا شب عاشورا خیام حرم آب داشت و مرتب آب می آوردند و شب عاشورا هم آب آوردند و این که در آن وضعیت بسیار سخت و محاصره شریعه قرات عباس تنها وارد شریعه شد، نشان می دهد که امام اگر می خواست خیام حرم مشکل آب نداشته باشد، می شد خیمه ها را جایی بزنند که نزدیک آب باشد و حتی آب را روی آنها به بندند یا همان شب عاشورا عباس با علی اکبر می رفتند و دوباره آب می آوردند، آب ذخیره می کردند می شد حد اقل برای بچه های خورد سال امثال علی اصغرآب داشته باشند و دیگر اینکه واجب نبود غسل کرده و لباسهای خودرا بشویند همان آبها را برای احطیات ذخیره می کردند که روز عاشورا مشکل آب وجود نداشته باشد و از رزمندگان هم آب بنوشند که بتوانند در میدان نبرد دوام بیاورند چرا در صورتی که می شد این کارها را بکنند چرا نکردند؟! به هر صورت باید قبول کنیم بدون دلیل نبوده است. به این جهت که.

الف:علاوه بر اینکه هدف حسین (ع) جنگ نبود که مثلاً برای رزمندگان آب باشد تشنگی آنها را از پای در نیاورد، اسلام تأکید دارد برای هدایت دیگران حتی تا آنجا که میشود ایثار و از خود گذشتگی کرده و سخت هایی را تحمل کنیم، برای هدایت دیگران همان کارهای که حضرت رسول و... کردند و مانند همان موعظه دلسوزانه امام حسین (ع) که قبلاً گذشت. آنهم به شکلی که اگر کسی از واقعیت بی خبر باشد فکر می کند امام حسین (ع)از کشته شدن می ترسد، در صورتی که این گونه نبود. بنا بر این. نشان می دهد تشنگی حرم که همه لشکر یزید از آن با خبر بودند رفت کرده و فرات را آزاد کنند و اگر این کار را می کردند شاید سبب می شد دستتان به خون فرزند فاطمه رنگین شود چون گاهی خداوند به خاطر یک کار پسندیده به مردم رحم می کند که در تاریخ نمونه داریم.

امام حسین (ع) می دانست هرکس در ریختن خون خود و یارانش شریک شود در هر دو جهان هلاک خواهد شد لذا اینکار ایثار گرانه را کردند شاید کسانی مانند حر نجات یابند حر همین قبیل صحنه ها را می دید که وجدان خوابیداش او را بیدار کرد اگر امام حسین با این روش تعدادی مانند حر را نجات می داد مصداق همان آیه32،سوره مائده،می شود که حیات دادن به یک انسان را خدا با حیات بخشیدن به کل بشر مساوی می داند.

چون همان طور که قبلاً گفته شد امام حسین (ع) برای تشکیل حکومت نرفته بود برای اصلاح و نجات مردم از هلاکت بود امام حسین(ع) قبل از شهادت کشتی نجات بود و چراغ هدایت امام حسین(ع) در روز عاشورا کتشی نجاتی و چراغ هدایت بود ولذا تا قیامت هم خواهد بود که فرزندش مهدی(ع) آن را ادامه خواهد داد. البته باید توجه داشت این طور هم نبود که امام حسین(ع)آن همه مشکلات تشنگی را برای بچه ها فراهم کنند به خاطر آن نتایج بلکه به فکر نبودند که ذخیره سازی کنند مانند زمان قحطی که امام صادق به غلامش گفت: ما هم باید مثل مردم باشیم نه آنکه ذخیره کنیم و مردم گرسنه باشند و اینطور هم نیست که امام بفرماید من یقین دارم روز عاشورا آب را بر روی ما می بندند پس آب ذخیره کنید و اصلاً باید اینها امتحان شده و در سینه تاریخ بماند حسین حتی به اسبان آنها آب داد ولی اینها حتی به طفلی مانند علی اصغر رحم نکرده و بجای آب تیربه گلویش بزنند اگر این صحنه پیش نمی آمد ممکن بود کسی بگوید اینها هم در این حد بی رحم نبودند که به کودکان خوردسال آب ندهند. به هر صورت, حالا تاریخ وجود دیگر قضاوت می کند و حقیقت حسین (ع) دلهای پاک را دگرگون می سازد...

ب: اگرامام حسین بهر شکلی آنها را ازآب منع می کرد یا مرتب آب می آوردند که روز عاشورا هم آب داشته باشند چگونه حر و حرهای تاریخ را حسین نجات می داد و مهم اینکه چگونه جنایت کاری و بی رحمی دشمن را می شد حتی تا قرنها به تصویر کشید که حتی غیر مسلمانان  هم آن ها را ملامت کنند!؟ و چگونه می شد امروز به جهان ثابت کرد که اینها حتی به یک طفل هم رحم نکردند!؟ طفلی که در همه مرامهای حتی ملحدانه مورد ترحم و احترام است!؟ و این شاکار امام حسین(ع) بهترین صحنه بود که ماهیت آنها را به جهان نشان دهد اینکه از زیباترین شاه کاری است که امام ثابت کرد اینها آب که به طفل تشنه ندادن در عوض شهیدش هم کردند!؟با هیچ ابزار و امکانات تبلیغی نمی شد این طور خباثت دشمن را به جهان نشان دهیم که امام حسین با شهادت علی اصغرآن را به جهان نشان داد و اگر این ها به علی اصغر از روی انسانیت آب داده بودند و یا در علم خدا می بود که به علی اصغرآب می دهند مسلم آنها را بگونه ای نجات می داد که دستشان به خون حسین(ع) رنگین نشود. خدا از ازل می دانست که اینها به علی اصغر هم آب نمی دهند و باید روز عاشورا آب نباشد تا این واقعیت پشت پرده هویدا گردد.

به هرصورت اگر امام حسین (ع) غیر از این و به شکل دیگر عمل می کرد، امروز قضاوت تاریخ بگونه ای دیگر می بود. امام حسین(ع) مأمور بود در اجرای طرح به شکل فوق عمل کند نه جور دیگر, هدف حسین اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر بود و نهی از منکر امام با این روش خیلی راحت و بدون کمترین هزینه عمق جنایت و ستمگری اسلام گرایان دروغین را به جهان تا آخر دنیا نشان داد؛ این یکی از شاکاریهای منحصر به فرد حسین است که با زیبایی جهان قابل مقایسه است چون پرتوی از زبایی خداوندی است که مثل ومانند ندارد.

ج: حسین عنصر ولایت: حسین عین خود اسلام و علی اصغر حجت بودند که ازآن قوم آب طلب می کردند؛آنهم نه برای خود بلکه برای خود آنها که شاید به این طفل تشنه رحم کرده و همین امر باعث نجات آنها شود درست همان روشی که پیامبر(ص) داشت وقتی به عبادت بیماری رفت، رفت که خاکستر بر سر او ریخته بود به خاطر خود او بود که شاید نجات یابد؛ بیمار همین که چشمش افتاد و متوجه شد این همان کسی است که بر سر راهش خاکستر ریخته است منقلب شد و اسلام اختیار کرد!؟ ولی اینها با اینکه می دانستند همان حسین است که حتی به اسبان لشکر آنها آب داده است همان آب را به طفل امام که ندادند هیچ بلکه او را شهیدش کردند!؟ عجیب تر این که اینها مسلمانان و مدعی پی روی از پیامبر بودند ولی آن بیمار مسلمان هم نبود اینکه حضرت زینب متوجه می شود دشمن خون خوار آنها چگونه رسوا می شود به خود می گوید می ارزد که آن همه مشکلات اسارت را تحمل کنی به عشق جلوه گر شدن حقیقت اسلام در نسلهای آینده همه اینها را خیلی راحت به جان می خرد و این زیبای هاست که حضرت زینب را دلشاد می گرداند.

حضرت عباس و آب حرم

در تاریخ آمده که شب عاشورا حضرت عباس سهم آب خود را ذخیره نمود و روزه عاشورا هرگاه بچه ها تشنه می شدند به آنها آب می داد!؟ زمانی که دیگر آب نبود امام حسین (ع) حضرت را فرستاد از لشکر طلب آب نماید چون آب ندادند حضرت مشکی برداشت و پس از درگیری وارد شریعه فرات شد و مشک را بر کرد و آب ننوشیده از شریعه بیرون آمد. در مسیر برگشت به طرف حرم درگیری سختی رخ داد،, ولی لشکر چون توان مقابله باز دارنده با حضرت را نداشت لذا با کمین گرفتن با حضرت به نبرد برخواستند،ظالی که پست نخلی کمین کرده بود دست راست حضرت را قطع کرد, ولی حضرت مشل را با دست چپ گرفت و با همان دست هم بود دشمن حمله ور می شد ظالم دیگر در کمین نشسته، دست چپ حضرت را قطع کرد ولی حضرت مشل را بدندان گرفت و کوشش می کرد آن را به حرم برساند که ظالمی با عمودآهنی بر سر حضرت کوبید که از پای در آمد و با صورت به زمین افتاد و اینجا بود که صدا کرد برادر برادرت را دریاب که حضرت خود را به نعش عباس رساند و او را به خیمه برد.

جلوه های ماندگار این واقعه.     

هر عملی که بر اساس دستور و خواست خدا صورت بگیرد، زیبا و تجلی گاه خود خداست چون آن دستورات که تجسم و وجود خارجی پیدا کرده و نمونه آن در جایی جز دستورات خدا یافت نمی شود از حقیقت فوق بشری خبری و در واقع عین عملی است که خود خدا دارد انجام می دهد و به همین جهت کسانی تاکنون مسلمان شده اند.

کوتاه سخن اینکه زیبایی های کربلا مورد بحث ماست که بایدبه آن ها به پردازیم که در مورد حضرت عباس به مواردی از زیبا کاری های آن اشاره خواهیم کرد.

الف:چرا سهم آب عباس به کودکان؟: اینکه گفته می شود عباس سهم آب خود را برای کودکان نگاه داشته بود،گرچه این کار در مورد بنی هاشم و دیگران یاران حسین می تواند صادق باشد ولی چرا  عباس به فکر این کاربود و می شد هرکدام مقداری از سهم آب خود را برای امثال علی اصغر ذخیره داشته باشند؟ به نظر می رسد, این شکل عملی درخود طرح و نقشه بوده که عباس «که فرزند فاطمه(س) لقب گرفته بود». باید از سهم آب خود برای کودکان داشته باشد و خودش هم مأمورتقسیم آب باشد که امروز لقب سقا هم به حضرت می دهند و اینکه چون حضرت فرماند هی عملیاتی را برعهده داشت باید کارهایی خاص خود او باشد وقتی هم که آب تمام می شود به لحاظ خاصیت وجودی حضرت فرمانده مأمور درخواست و سپس آوردن آب شود آنهم به تنهایی که بر جهان امروز هم ثابت شود این ها اگر می خواستند آب بدست آورند خیلی راحت بود چون ابوالفضل به تنهایی همه را کنار زد و وارد شریعه شد به هر حال این ها از همان تجلیات خاص وجودی حضرت عباس است که در این قبیل موضوعات باید به ظهور برسد که در حال حاضر حاجت مندان به عباس متوسل می شوند. همین امشب (تاریخ نوشتن باردوم) که شب تاسوعا است با شرق شناسی آمریکایی گفتگو می شد که درباره عباس کتاب نوشته است از او سؤال شد ویژگی های عباس چیست و چه چیز عباس را دوست دارید؟گفت (شجاعت و جوانمردی عباس را) البته مطالب زیادی درباره حضرت گفتند که ما همه آنها را نگرفتیم حضرت عباس ویژگی های خاص و زیادی دارند که مورد دیگر آن اینکه وقتی از امام زمان سوال می شود از میان نامه ها بعضی از نامه را می بوسیدید، برای چی؟ حضرت می فرمایند: اینها نامه هایی هستند که از امام زاده ها که مردم برای حاجت داده اند، بدست من می رسد وآنها را که می بوسیدم از عمویم ابوالفضل بدستم رسیده است!؟

ب:درخواست آب از لشکرچرا؟:وقتی صدای العطش بچه ها بلند شد امام حسین(ع) عباس را فرستاد از لشکر در خواست آب کند ولی آنها به این درخواست جواب مثبت ندادند و سؤال این جاست با این که امام می دانست آب نمی دهند چرا درخواست آب نمود؟ باید گفت: دو علت دارد یکی آنکه امام به علم خود عمل نمی کند همان طورکه علی(ع) در قصاوتهای خود عمل نکرد و باید مثل ما عمل کنند که از اصل موضوع بی خبر هستیم .و دوم اینکه حضرت خواست اتمام حجت کنند که حتی فردای قیامت جوابی نداشته باشند و بگویند اگر درخواست شده بود می دادیم, اگر برای علی اصغرآب خواسته بودند دریغ نمی کردیم.

نتیجه دیگر اتمام حجت برای قضاوت تاریخ است که بدانند اینها بدروغ به نماز، قرآن و پی روی از رسول خدا پای بند بوده اند، بدانند اینها بی رحم ترین افراد بوده اند از سوی دیگر وقتی آب نمی دهند و حضرت به تنهایی برسی هزار لشکر فایق آمده وارد شریعه می شود از یک سو روشن می سازد این آب خواستن برای هدایت آنها بود نه نیاز و ناچار بودن و تاریخ قضاوت می کند اینها اخلاق نظامی را اصلاً رعایت نکرده اند ولی حسین(ع) دقیقاً آن را رعایت کرد و مثل اینکه آنها واقعاً مالک آب بوده اند حضرت خیلی مؤبانه از آنها درخواست آب می کند!؟

اصلاً اگر بنا بود آب بدست آورند، چند نفر همراه ابوالفضل می رفتند براحتی آب می آورند ولی اگر این کار را کرده بودند خباثت و پستی دشمن برای قضاوت تاریخ کجا روشن می شد؟ اگر این کار را نمی کردند تاریخ می گفت: اگرآب خواسته بودند حتماً برای کودکان آب می دادند و چرا این کار را نکردند که علی اصغر تشنه بماند.

به هر صورت همه این ریزه کاریها روی حساب از پیش تعیین شده و عین طرحی بود که کراراً گفته شد خدا خواسته این طرح این گونه اجرا شود و خیلی بی انصافی است که حتی تصور شود اینها امری اتفاقی بوده است حضرت زینب می دید قضاوت تاریخ چگونه همه اینهارا خواهد نگاشت. از همان آمریکایی که قبلاً گذشته پرسیده شد چه چیز باعث شد جذب, حسین کربلا شوید؟ گفت: تعزیه گردانی کربلا را وقتی دیدم عاشق حسین(ع) شدم و شبیه گردانی را خیلی دوست دارم!؟.

ج: چرا آب ندادند؟: اگر بگوییم تمام علت خباثت آنها بوده و هدفی دیگر در نظر نبوده این هم تصوری نا آگاهانه است.چون دلایل دیگر وجود دارد که این امر را تأیید می کند.اینها دقیقاً اطلاع داشتند بوسیله تبلیغ و یا هر عامل دیگری کاری کرده اند که لشکری برای حسین(ع) جمع نشود، با وجود آن سی هزار، لشکر گردآوری کردند, چرا؟ چون می دانستند حسین(ع) فرزند علی(ع) و کلاً بنی هاشم مرد جنگ هستند از شجاعت و... عباس خبر داشتند اینها می ترسیدند با وجود سی هزار لشکر باز هم شکست بخورند لذا تلاش کردند آب به رزمندگان نرسد تا زود از پا در آیند، به بچه ها نرسد تا گریه و نا له کنند وعده ای هم دور بچه ها باشند و زنها به کارهای مربوط نرسند و اصلاً خودشان به لشکر اعلام کردند اگر به اینها آب برسد کار ما تمام است. لذا وقتی که امام حسین(ع) تنها با سی هزار در گیر بود وارد شریعه شد آب بخورد با یک لشکر مقابله خواهد کرد لذا امام را از نوشیدن آب بار داشتند و اعلام کردند: حسین تو می خواهی آب بنوشی در حالیکه لشکر وارد حرمت شده اند؟! امام آب نخورده از شریعه بیرون آمد. که معلوم بود این ها دروغ گفته اند تا امام آب نیاشامد!؟

مهم اینکه امام حسین مطلع بود اینها هدف عمده اشان از پا درآمدن رزمندگان است با وجود این حال اگر همه یاران حسین و خود حضرت به صورت جمعی به قلب دشمن همه می بردند عده ای کشته می شدند، عده ای از ترس فرار می کردند و عده ای هم که پی بهانه بودند حتی امکان داشت به امام حسین بپیوندند ولی امام حسین(ع) به خاطر جهات زیادی این کار را نکرد و اگر کرده بود به دلایل زیادی اسلام از خطر امثال یزید رهایی نمی یافت و خدا هم نخواسته بود حسین(ع) آن گونه عمل کند.

                          (از کتاب زیبایی های کربلا)

د: چرا عباس آب ننوشید!؟: اگرآب نوشیده بود، نه اسلام و نه قضاوت تاریخ، هیچ کدام آن را به شمار نمی آورد. درست است که عباس دوست نداشت حرم برادرش تشنه و او را سیراب باشد ولی همین هم روی حساب بود نه هر چه شد بشود. چون مشکل اینها در واقع مشکل آب نبود،آب اینها همان اسلام در چنگال ستمگرانی مانند یزید بود که هم شراب می خوردند و هم قرآن و نماز می خواندند. این ها در پی اصلاح مردم آن روز و نوع آن در طول تاریخ بودند؛ نه تشنه آب معمولی،آبی که به شدت تشنه آن بودند همان آب حیات بخش هدایت ونجات، بشر بود که حضرت رسول سالها برای آن خون دل خورد و علی (ع) خانه نشین و موسی بن جعفر سالها زندان...!؟ حتی خود عباس می دانست نمی توان آب را به حرم رساند، میدانست یک مشکل آب جوابگو نیست ولی مهم اصل قضیه واکنش دشمن بود که حتی آن گون حضرت را شهید کردند که آب را به حرم نرساند و باید، این باشد که تاریخ بداند اینها تا چه حد برای آب تلاش کردند و دشمنشان تا چه اندازه بی رحم بوده و آن را با آب روان حسین به لشکر دشمن مقایسه کنند, تاریخ بداند اینها اگر واقعاً تشنه این آب می بودند که لشکر یزید بروی آنها بسته است، پس عباس باید آب می نوشید و اشکالی هم نداشت، و این طور واقعیت را روشن سازند, این ها که خود را پی رو رسول خدا(ص) می دانند وآن گونه با فرزند پیامبر... عمل می کنند حتی هر ملحدی آنها را لعنت خواهد کرد و نسلهای بعدی هم این گونه با ستمگران وارد کار و زارشوند و نگهدارند اسلام نماها اسلام را آلت دست قرار داده و بنام اسلام و پی روی از انبیاء و اولیاء (ع) هر جنایتی را مرتکب شوند. مشکل اینها بودند.آب اگرآب بود همان شب عاشورا چند نفر بیشتر می رفتند یا دو باره می رفتند یا روز عاشورا با هم هجوم برده و اصلاً شریعه گرفته و بطور کامل در تصرف خود در میآوردند که در جنگ علی با معاویه نمونه دارد ولی علی آب را ازآنها پس گرفت علی قبول نکرد آنهارا از برداشتن آب منع کنند!؟

خلاصه این هاست زیبایی ها و شکوفایی وتجلی حقیقت، و نمود دار کفر واقعی و اسلام واقعی که با این شیوه و این گونه اسلام وکفر و یک نمونه به جهان بشریت تا قیامت بطوری نشان می دهد که برای هرکس به هر زبان و ملیتی.... قابل درک و فهم باشد و هیچ چیزی مانع درک و فهم آن نباشد و این همان چیزی است که حضرت زینب(ع) می فرماید �ما رائیت الا جمیلاً�. چون می داند گاندی رهبر فقید هندوستان با الها از ستم ستیزی حسین (ع) بر استعمار مدرن... به تنهایی غلبه و آن را ازکشور خود بیرون می راند و آن آمریکایی درباره ابوالفضل و نهضت کربلا کتاب می نویسد و امروز صدایش به گوش جهان می رسد و دلها را به این سمت می کشاند که حقیقت با حسین بوده نه یزید!؟

5) چرا عباس حسین را برادر صدا نمی کرد!؟:آیا خدای نا کرده می شود تصور کرد حضرت خواسته ظاهر حفظ شود یا اینکه به خاطر اهمیت ولایت بود و حتی نه شخص حسین !؟ آنهم در حالی که فاطمه(س) عباس را حقیقتاً پسر خود می دانست؛آیا این کار ابوالفضل صرفاً برای تواضع و رعایت ادب بود!؟ درست است که تواضع هم هست ولی تواضع برای چی؟ و در مقابل چه کسی و برای چه؟! آیا برای اهمیت علمی حسین بود یا اینکه چون برادر اوست؟ بلی این هم درجای خود درست است ولی اصل اهمیت قائل بودن برای ولایت است آن ولایت به معنی نجات بشر نه صرف ولایت آنهم در حد اسم و لفظ. حسین(ع) اسلام و قرآن مجسم بود؛ ابوالفضل به خاطر این ها بود که درآن از خود تواضع نشان داد ، نه صرف اینکه برادر اوست و اگر برادر نمی بود این نوع تواضع ها صورت نمی گرفت، عباس با این روش می خواهد عظمت، اهمیت ولایت و در واقع اهمیت و عظمت اسلام مجسم و قرآن ناطق را به همه نسلهای بشر نشان دهد؛ خون دل خوردن های حضرت رسول (ع) علی (ع) فاطمه... (ع) همه به خاطر ادامه ولایت بود تا به مهدی متصل گردد و حسین(ع) یک شخص متمرد یزید در بیعت نبوده است بله عین خود اسلام واقعی بود در مقابل کفر واقعی آنهم اسلامی که برای کل بشر بوده است , اسلام بی مرز. ابوالفضل تا این حد برای ولایت احترام قائل است تا بی احترامی اسلام نماها را به حسین(ع) به جهان خوب تفهیم کند, چرا آن همه تیر براوزدند و حتی بدنش را یا بمال سم اسبان کردند مگر چه خلاقی کرده بود!؟ که حتی ملحدان هم حق را به حسین (ع) بدهند و در همین حد توجه آنها را به حقیقت و... متمایل سازند واقعاً عجیب است حسین در کربلا چه کرد و چه کسانی یار و مدد کارش بودند؟!؟.

البته قصد عباس این نبود که به تاریخ تفهیم کند که ما از شکل قضیه تداعی می کنیم و آن گونه بیان کردیم بلکه یک واقعیت بود ولی این گونه ما برداشت می کنیم و این ازآثار آن حقیقتی است که ابوالفضل درک و سپس عمل کرده است و ما به آن مقام از درک و لمس نرسیده ایم؛ اگر یک لحظه برسیم و با همین شرایط روحی باشیم فوراً قالب تهی خواهیم کرد. مانند حمام که قالب تهی کرد وفوراً جان داد!؟                   

الگوها  در نگاه  شرایط در نگاه تاریخ  

با گذشت زمان و سیر تحولات معمولی و حادثه های تکان دهنده شرایطی نو و کاملاً متفاوت ازگذشته بوجود خواهد آمد این شرایط بوجود آمده درست شبیه کشت زار، رحم و یا هر قالبی دیگر خواهد بود که حرکات وحتی گفته هایی که در این شرایط رخ می دهد حالت همان بذر، مواد و یا نطفه را دارد که شکل گیری آن در این طرف زمان (همان شرایط)، شروع به رشد می نماید و سپس و بعد ازآن حادثه، در واقع دوران ولادت و رشد و تکامل آن در آن محیط است. این موجود شکل گرفته درست رنگ، بو و شکل همان قالب را دارد.

و به عبارت دیگر سیر تحولات و دگرگونی هایی که بوسیله انسان رخ می دارد آن افراد را سازنده تاریخ و تحولات بوجود آمده تاریخ می گویند. بنا بر این، شکل گیری الگو هم می توانیم تعبیر کنیم که منظور ما را می رساند.در واقع حادثه کربلا به عنوان یک ظرف بهترین وسیله بود برای الگوهایی که کاروان کربلا به طور عام, و حسین و زینب ..(ع) بطور خاص الگو سازانی بودند و الگوهایی را برای نسلهای بعدی از خود باقی گذاشتند.

خداوند می دانست در یک مقطع تاریخی جانی ترین، پست ترین، بی رحم ترین انسان در مقابل انسان ترین و... قرار می گیرد و بهترین شرایط زمانی است که تا قیامت بعنوان به راحتی حق را از باطل می توان شناخت، بدون آن که نیازی به هزینه آنچنانی باشد اگر جنایت اینها نمی بود کشتن علی اصغر بی گناه،باور کردن مشکل و بستن آب روی اهل بیت پیامبر، پایمال کردن بدن حسین(ع) و به اسارت بردن خاندان پیامبر کی تحقق پیدا می کرد تا عمق جنایت آنها را نشان دهد؟ چنین شرایط و ظرف زمانی که پیدا می شود که خباثت را زیر پرده مسلمان نماها را ظاهر کند این ها حتی خود یزید قرآن و نماز خوان و مدعی خلافت پیامبر(ص) بودند. اگر شرایط کربلا نمی بود چگونه می شد تا شب شود که اینها جانی ترین افرادند مهم اینکه چگونه عمل کنیم که بشود عمل جنایت آنها را نشان داد این کار را امام حسین (ع) انجام داد در واقع آنچه برای اثبات جنایت پیشگی اینها صورت گرفته برای ما الگوهای زیبایی هستند که با الهام و بکار گیری آنها در هر عصر و زمانی می توانیم ماهیت هر جنایت کاری را برملا و نماینان سازیم.

اصولاً خیلی مشکل است ثابت کنیم اسلام واقعی نیست ولی وقتی آنها به یک طفل شیر خوار رحم نکرده و او را کشتند براحتی دروغ بودن آنها را ثابت می کند این قبیل روشها برای جدا کردن حق از باطل اسلام واقعی از غیر واقعی بهترین روش است که از حادثه کربلا بدست می رسد و همیشه کاربرد دارد. واین هاست زیبایی تجّلی یافته سر زمین کربلا  و چه زیبایی که حد وحصر ندارد وهرقلمی نا توان است که واقعیت واهمیت آن را بیان کند. وکلام آخر این که این زبیبا ترین مدیرت برای شناخت خوبان از بدات در طول تاریخ خواهد بود

خطبه دوم امام حسین، در نگاه تاریخ ( از کتاب زیبایی های کربلا)

روز عاشورا امام حسین (ع) فرماندهی عملیات را به برادرش عباس سپرد و دستورآماده باش داد؛ رزمندگان همه آماده رزم شدند و در این هنگام امام خطبه بسیار مفصل و هشدار دهنده خود را شروع نمود.باز لازم است مکراراً به این نکته اشاره شود بی انصافی است که حتی تصور شود امام ازجنگیدن و شهادت به خاطر خود و اهل و عیالش ابا داشت، یا بدون هیچ اصلاحی آنها دست از جنگ برادرند، گرچه هدف این بود که جنگی صورت نگیرد و دست آنها به خون حسین و یارانش رنگین نشود ولی هدف مطلبی مهم تر از این است که حضرت خواست به جهان برساند اسلام هیچ کاه جنگ را بر اصلاح و صلح عادلانه ترجیح نخواهد داد؛ لذا امام حسین(ع) در چنین شرایط سختی خطوط را معین می سازد، امت اسلامی و کلاً بشرآینده چه کند، اینکه کراراً به دشمن آگاهی و اخطار می دهد که جنگ شروع نشود اگر ملحد ترین افراد با دقت این روشهای امام را بخوانند، هیچ گاه به خود اجازه نمی دهد که بگوید اسلام جنگ طلب است، امام حسین تاریخ ما را هم خوب می دانسته که بعد از استقرار حکومت اسلامی، تا کنون دشمنان سعی کرده اند اسلام را جنگ طلب معرفی کنند، مارک خشونت طلبی به اسلام بچسبانند. مضمون جمله ای از امام خمینی (ره) این است که جنگ در اسلام برای دفاع از حریم خویش است نه کشور گشایی ما اگر موفق شده بودیم این پیام امام حسین (ع) را به گوش جهان برسانیم در اواخر سال 85 پاپ رهبر کاتولیگها ایران اسلامی را جنگ طلب معرفی نمی کرد!؟.

امام واقعیت ها و اصول اسلامی را به عنوان یک ملاک و الگو به خود مسلمانان و بشر ارائه می دهد کوشش شود جنگ رخ نهد و اگر بناشد جنگی پیش آید چه کنند که راه((چه کنند.))

قسمتهایی از سخنان امام حسین (ع)

امام حسین(ع) درحساس ترین زمان تاریخ سرنوشت ساز و در شرایط بسیار حاد درگیری در مقابل سی هزار لشکر مدعی اسلام ، پیشانی های پینه زده از نماز، ولی دلهای کفرآلود می ایستد، و خطاب به آنان می فرماید:«...به خدا سوگند که همان پیمان شکنان هستید آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد) فرزند فرو مایه مرا در بین دو راهی شمشیر و ذلت قرار داده است و هیهات که ما به زیر بار ذلت برویم... به خدا سوگند پس از این جنگ به شما مهلت داده نمی شود که سوار مرکب خویش گردید، مگر همان اندازه که سوار کار بر اسب خویش سوار است {یعنی بمراد خود نخواهید رسید} .... خدایا قطرات باران را ازآنان قطع کن و سالهای (سختی) مانند سالهای یوسف برآنان و علام تقضی را بر آنان مسلط گردان تا با کاسه تلخ ذلت سیر شان سازد و کسی را در میانشان بدون مجازات نگذارد... پولهای حرام فراوانی از طرف معاویه بنام هدایابسوی شما مردم کوفه سرازیر و شکم های شما از این نوع غذاهای حرام انباشته گردید و در اثر این غذا های حرام است که قلبهای شما سیاه و چشم حق بین شما کور و گوش شما از شنیدن حرف حق کرد شده است[1]»..

این چند فقره به نکاتی اشاره دارد که خاص آن زمان نیست بلکه برای آحاد نسل بشر تا قیامت است مهم این است که دشمن را باید آگاه کرد، شاید از خواب غفلت بیدار شود و هم اینکه بدون روشنگری نباید با دشمن وارد کار زار و نبرد شد که خداوند هم بدان تأکید دارد.«در دین هیچ اکراه و اجباری نیست و باید حقیقت دین روشن شود....». سوره بقره آیه 256، این که حضرت آن مردم را نفرین می کند، نفرین برای هر قوم ستمگری است که در طول تاریخ علیه ولایت و رهبری بشر قیام کند تا ستمگر و مخالف ولایت در تاریخ بدانند کسانی که با ولایت مخالفت و ستیز کنند نفرین شده اند چون حجت برآنها تمام شده و مخالفت آنان آگاهانه است چنین کسانی نفرین شده اند چون قابل هدایت و برگشت نیستند، اینان که نفرین شده اند حتی در دنیا هم خیر نخواهند دید و همان گناهشان علت قطع رحمت باران خواهد شد که در دعای کمیل هم آمده است، به طور کلی و از نظر علمی و... مخالفت با اسلام این گونه است که بر اثر عملکرد خودشان بزودی نابود خواهند شد که هشداری باشد، دشمنان و به طور کلی مخالفین عبرت گرفته خود را هلاک کنند. (از سوریه 3/4/86 به شهرضا). لذا حضرت در قسمتی از سخنان خود خطاب به لشکر یزید می فرمایند: «به مراد خود نخواهید رسید». و به این نکته اشاره داشت که هرکس با ولایت مخالفت کند در همین دنیا به نتیجه آن خواهید رسید و کسی برآنها مسلط خواهد شد که خارشان کند و هم اینکه به نسلهای مسلمانان توجه می دهد در مقابل ستمگران نباید تن به ذلت داد ولو کشته شده و حتی اهل و عیالشان را به اسارت ببرند و از سوی دیگر به جهان بشریت می رساند کسانی که دستشان به خون ولایت و پاکان رنگین شود به یقین علت اصلی آن حرام خواری و... است و به طور کلی نشان می دهد این قبیل جنایتکاری ها ریشه در حرام خواری و لقمه شبه ناک دارد تا توجه شود چرا اسلام تا آن حد در مورد حرام خواری اعلام خطور نموده وآن همه آیه و حدیث در اشکال گوناگون و موضوعات مختلف به این جهت است که کار به جایی نرسد که مسلمان نماز خوان و... سر فرزند فاطمه (ع) از بدن جدا کند!؟.

بنا بر این. امام حسین (ع) با قطرات خون خود و یارانش و صبر و استقامت زینب و امام سجادش و ناله ها و جان دادن رقیه اش در خرابه شام, کتاب خون بارکربلا را نوشت که شاعر می گوید: «از قیام کربلا منظور محو ظلم بو, درک این مطلب کجا می شد اگر زینب نبود. متن خون رنگ کتاب کربلای او، بی گمان بی محتوا می شد, اگر زینب نبود».



[1] . سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا ص 239 , 242.

چرا به صورت گروهی حمله نکردند!؟ ( از کتاب زیایی های کربلا)

با وجود اینکه این قوم تا آن حد پست و ناچیز و سزاوار بود همه یک جا مانند چهار هزار از خوارج بدست علی (ع) در جنگ نهروان قتل عام شوند چرا امام حسین (ع) آنهم در مقابل سی هزار لشکر مسلح, به صورت گروهی حمله نکرده و هر کدام به تنهایی با سی هزار لشکر روبرو می شوند؟!؟ از یک تا چه حد تعجب آور است!؟ چون در هیچ جای جهانِ عصری و در هیچ قوانین جنگ کلاسیک و غیر آن دیده نشده و نخواهد شد با وجود این حمله گروهی بر قلب دشمن امکان دارد و با نابودی دشمن منجر خواهد شد اما از این موقعیت و فرصت مناسب استفاده نشود، و از سوی دیگر چه قدر زیبا، انسانی، عاطفی و با رحمت است که در یک کلام قصد و هدف حسین (ع) آدم کشی, جنگ, بدست گرفتن حکومت نبود. مگر اصلاح و هدایت به هر صورت این روش مهمار کربلا به نکاتی توجه دارد که به خاطر اهمیت آن باید قدری بیشتر باز شود.

1)این واقعیت خود اسلام است: یکی از مشکلات بشر به طور عام و مشکلات خود مسلمانان به طور خاص این است که اسلام را آن طورکه خود اسلام است هنوز نشناخته ایم و به همین جهت است که در زمان حکومت جهانی مهدی همه تعجب می کنند و تصور دارند حضرت دین جدیدی آورده است در حالی که این تصور درست نیست!؟

اسلام واقعی حتی در نظر ندارد بد ترین افراد کشته شوند چون  اسلام با زور حرف خود را به کسی تحمیل نمی کند، هرجا هم شمشیر می کشد برای دفاع وجلوگیری از فساد اجتماعی است. باید عضوی از بدن با چاقوی جراحی قطع شود تا بقیه بدن سالم بماند با وجود این واقعیت هر انسانی که تا حدودی از مسائل نظامی وارد باشد تصدیق خواهد کرد حسین(ع) برای جنگ و خون ریزی نیامده بوده. ثابت می کند حق و باطل چه تفاوتی با هم دارند،در واقع امام حسین(ع) روشی را اعمال می کند، تا بشر وجود دارد خیلی راحت واقعیت اسلام، هدف مقدس  امامحسین(ع) چیست  دشمن و... را به عنوان بهترین موجد نشان می دهد. چون رسول خدا(ص) رحمت للعالیمین است حسین(ع) هم همان هدف را در کربلا دارد ولا غیر ولی دشمن نمی گذارد؛ با خانواده کربلا رفت به همین خاطر بود نه چیز دیگر.

2) نتیجه مورد نظر: قبلاً گفته شد خداوند خواسته حسین(ع) را شهید واهل و عیالش اسیر ببیند که معنی آن این می شود که غیر از این روش نتیجه مطلوب بدست نمی آمد، لذا اگر نیروهای امام حسین همه با هم به قلب دشمن حمله برده بودند این واقعیت که سی هزار لشکر در مقابل عباس تنها و حسین تنها با آب وضع تشنگی امام، دوام نیاوردند در حمله بسیجی مسلم عده ازآنها که در بی بهانه بودند و عده ای از ترس فرار می کردند، عده ای هم بدست رزمندگان کشته و عده ای هم تسلیم می شوند ولی هم خون ریزی بیشتری صورت می گرفت و هم اینکه بهر صورت یزید آرام نمی گرفت و برای اینکه حیات ننگینش به مخاطره افتاده ولو با زور و هر رنگ دیگر لشکر گرد می آورد و اصلاً بگونه ای جنگ داخلی در همه جا شروع می شد!؟

عین همین روش را ما به همه وجود، در انقلاب اسلامی شاهد بودیم ، در اوج انقلاب که مردم گروه, گروه بوسیله شاه معلعون کشته می شدند از دوستان خود امام خمینی(ره) خواستند دستور جنگ مسلحانه بدهند. نا صر خان قشقایی مرتب خواستند قیام مسلحانه داشته باشند, عشایر غیور ایران آماده بودند ولی امام خمینی اصلاً اجازه نداد و الا جنگ داخلی وضع را خراب می کرد، گوشه ای از سخنرانی شاه که به طور مخفی گرفته شده بود همین بود که با ایجاد جنگ داخلی هدف خود را دنبال کنند!؟ لذا امام پیشنهاد دوستان خود را هم برای مسلح شدن قبول نکرد. ولذا انقلاب اسلامی به پیروز خون بر شمشیر مشهور وحتی خارجی ها هم به آن اذعان کردند. اصلاً هدف امام حسین فرا تر از این ها بود که در گذشته مرتب گفته شئد.

3) تحقیر دشمن: اصولاً کسانی که دست جمعی وارد نبرد می شوند از این واقعیت حکایت دارد که طرف مقابل را قوی، توانا دانسته و خود را ناتوان، گرچه این موضوع را به زبان نمی آورند ولی واقعیت همین است که گفته شد و از طرف مقابل احساس رعب و وحشت دارند لذا گروهی وارد نبرد می شوند؛ به خاطر این تلفات کمتر بدهند و اصلاً از مرگ و مردن می ترسند به آن شکل عمل خواهند که اینها در کربلا عمل کردند؛ برای یک عباس, برای یک علی اکبر همه بسیج شدند ولی بنی هاشم که از شهادت و مردن باکی نداشتند اصلاً اینها به نظرشان هیچ بود و بطور کلی با این روش که به تنهایی به قلب سی هزار لشکر یورش بردند دشمن را تحقیر کردند یعنی سی هزار نفردر مقابل خود همسان دیدند هر فرماند نظامی امروز این تاریخ را مطالعه کند دو چیز توجه او را جلب می کند یکی بزدلی... لشکر یزید و دوم شهامت، نترسی و توان رزمی غیر قابل انکار، بنی هاشم. میدان، میدان نمایش قدرت شهامت.... بود که هنوز در تارک تاریخ می درخشند و سینه تاریخ آن را به عنوان خاطره دیدنی و شنیدنی با خود همراه دارد!؟. این از زیبا ترین زیبایی ها در کربلا است که واقع نگران تاریخ در باره آن به قضاوت نشسته وانگشت تعجب به دهان گرفته اند!؟

4)زیبا ونا زیبا در نگاه تاریخ: میلیونها عنوان کتاب با هزینه کلان نوشته و منتشر کنیم , صدها هزار سخنرانی داشته باشیم، برای اینکه تفاوت میان دوگروه حق و باطل، زیبا وزشت را، روشن کنیم کاری نکرده ایم، مگرآنکه عملاً نمایش بدهیم واقعیت امر چه بوده و چه گذشته است. امروز به خوبی ثابت شده اثری که آموزشهای سمعی و بصری دارد, آموزشهای دیگر ندارند. همان طور که قبلاً اشاره شده, در تاریخ حتی یکی نمونه پیدا نخواهیم کرد که گروه باطل در مقابل گروه حق یکه و تنها میدان رفته و گروه حق یک باره با سی هزار نفر علیه یک نفر باطل حمله و اگر در این واقعیت که گروه حق درکربلا عملا نشان داد و دنیای دارو دنیای بشریت را به تعجب وا داشت. با هیچ سخنرانی و کتابی قابل ارائه نیست در واقع حسین(ع) و یارانش اسلام در بعد شهامت، نترسی، بی باکی در مقابل دشمن، تحقیر و نا چیز گرفته دشمن را از تئوری فراتر برده و کاربردی نمودند؛ همان کاری که حضرت ابراهیم, حضرت موسو(ع) به تنهایی بنمایش گذاشته و یک قدرت را بزانو درآوردند. شخصیت وشهامت خود را در قضاوت تاریخ متجلی ساختند!؟

5) اسلام دروغین درنگاه تاریخ: از ازل در علم خدا معلوم و روشن بود، کسانی که حرام خواری قلب آنها را سیاه کرده و حتی موعظه امام حسین (ع) درآن اثر ندارد، دست به هر جنایتی خواهند زد که در تاریخ نمونه نداشته باشد.

و مهم اینکه اینها با قرآن و اسلام و... به جنگ حسین(ع) آمده بودند چگونه می شد، ثابت کرد این همه دروغ؟! لذا تنها این روش جنگیدن با دشمن بود که ماهیت خبیث دشمن را نه تنها آن روز، به اثبات رساند، بلکه بگونه ای است که تا تمامیت چهره گریه اسلام نمایان را برای همگان نمایان می سازد؛ جریان خوارج که از قاریان قرآن بودند و در جنگ صفین روزه گرفته و با غذای ناچیزی افطار می کردند, جریان اطرافیان حضرت رسول که بعد از حضرت در خانه علی (ع) را آتش زده، و پهلوی فاطمه شکستند. جریان طلحه و زبیر که از شمشیر زنان معروف اسلام بودند ولی همه اینها دروغ بود بایدآن صحنه های بوجود بیاید تا چهره زشت آنها از زیر هزاران پرده نیرنگ و تزویر آشکار گردد اگر این گونه روشها نمی بود با چه استدلالی می شد ثابت کرد اینها دروغ می گویند اگر علی دست به شمشیر برده بود کسی جرات نزدیک خانه علی شود تا چه رسد که خانه را آتش بزند همان طور که در گذشته گفته شد اینها را نمی شود از امور اتفاقی به شمار آورد, بلکه اینها همه واقعه تاریخی حساب شده است که به مهارتی که ائمه (ع) دارند صورت گرفته و حتی جزئی ترین آن خارج طرح کارشناسی شده نیست. و زیبا ترین روش در اثبات حق از باطل است که به راحتی معلوم می شود که حتی بی سوادان هم درک می کنند چه کسانی حقند و چه کسانی باطل وگمراه هستند.

فلسفه توبه حر شهید ریاحی ( از کتاب زیبایی های کربلا)

بالاتر از فلسفه، بیجا نیست که مدعی باشیم در معجزه بودن آن، جا  دارد سخن گفت: خیلی تعجب آورد است کسی که فرمانده لشکر و دارای آن مقام باشد, از سویی دیگر این احتمال وجود داشته باشد که بعد از پیوستن به امام حسین وضع امنیت خانواده و حتی بستگان او وخیم خواهد شد چه چیز او را قانع کرد که همه اینها را فدای یا حسین(ع) بودن و بریدن از آن همه تمنیات و... کند!؟ و مرگ در پیش رورا بر آن همه علایق به زندگی و... ترجیح دهد؟! برای خود حر این تجّلی معنوی که در وجود خود احساس می کرد بسی زیبا و دوست داشتنی بود که در عالمی نو و نورانی خود را در موقعیتی می بیند که به فرزند فاطمه (ع) حسین دارد نزدیک می شود!؟ هر چند احتمالاتی هنوز او را به سمت دیگر فرا می خواند و خود را در شرایط بس دلنگیز و لذت بخش می دید که ارزش داشت هر چه دارد فدای آن کنند لازم است در اینجا به عواملی اشاره نمود که سبب شده اند حر به مقامی نایل شود که شاید تصورآن هیچ گاه به مخیله اش نیامده بود،وه، که عالم نورانی درحر چقدر زیبا است که مرا به گریه درآورد؛ چه سعادتی از این بالا تر؛ چه زیبایی از این زیبا تر؛که یک باره از دامن یک دیو هولناک جدا و در دامن فرزند فاطمه(ع) قرارگیری!؟؛ آن هم فاطمه ای که دخت رسول اکرم(ص) است وه، که چقدر زیبا وتجّلی آور در فضای عالم ملکوت است !؟. که ماهم آرزوی چنین مقامی داریم ولی کجا به کجا!؟

1)ما مدعی بودیم این تحول و دگرگونی در عالم وجود حر، یک معجزه است. لذا لازم است عواملی هم در آن صاحب اثر باشند که یکی ازآنها می تواند این باشد آبی که امام حسین (ع) به لشکر حر داد از یک سو زمینه را برای چنین حادثه ای بار ور می ساخت و از سوی دیگر سخنرانی های کاملاً آگاهی بخش و دلسوزانه امام حسین(ع) در مقابل لشکر یزید در واقع بر دل وجان آماده حر اثر خود را گذاشت، این امر باعث شد حر به لشکر امام حسین بپیوندد چیزی که از این واقعیت تداعی می شود، این است که رفتار انسانی و روشنگرانه چگونه دلهای خفته را بیدار می سازد به طوریکه همه چیز را نادیده گرفته و با علاقه به استیفال مرگ برو و خلاصه خود را از مهلکه حتمی که انگیزه شدند دست او را که در ریختن خون حسین(ع) و... شریک بود نجات دهد و علاوه بر آن به مقامی برساند که در وقت جان دادن سرش در دامن فرزند فاطه باشد نه یزید!؟

2) جریان حرخیلی راحت نشان می دهد، اگر یزید حق و راست گو می بود که حسین (ع) خارجی است نباید کسی مانند حر همه چیز را نادیده گرفته و حسین و شهادت را انتخاب کند. البته از همان اول برای همگان روشن بود یزید هرچه می گوید دروغ و برای اغفال مردم و گرد آوری لشکر است ولی پیوستن شخصیت نظامی مانند حر از یک سو اهمیت ولایت و حق است را ثابت می کند و از سوی دیگر نشان می دهد حق و حقیقت تا چه حد با ارزش است که می ارزد زن بچه ... را نادیده گرفته و حتی جان شیرین خود را هم با آن چه بدست آمده خیلی راحت معامله و این از خود گذشتگی بدست آمده در کوتاه مدت نیست مگر همان برخوردهای انسان دوستانه امام حسین(ع) است که همانند آهن ربایی بسیار قوی حر را از خیلی چیز جدا کرده وجذب کرد، که هیچ عامل دیگری این قدرت جذب و دگرگونی را نداشت. وه، که چه قدر زیبا وشنیدنی است!؟

3) شهادت و سعادت!؟:این خیلی مهم زیبا و در واضع معجزه آسا است؛ برای کسی که اگر در جایی دیگر و چند پیش کشته می شد از با شقاومت ترینها می بود و تا ابد باید به سوزد ولی به طور اتفاقی سعادتش یاری کند در جایی دیگر و چند لحظه بعد از توبه در ردیف سعادت مندان خاندان عصمت و طهارت قرار گرفته و با سعادت از دنیا رفت و تا ابد در جوار رسول خدا(ص) و حسین و یارانش باشد و مصداق این فقره از زیارت عاشورا قرار گیرد که همیشه ما می خوانیم و آرزوی آن را داریم که آیا نصیب مان بشود یا نه و خدای نا کرده شقی و کافر از دنیا برویم . بنا براین روش انسانی و انسان ساز حسین چه کرد که حر را مصداق این قسمت از دعا نمود که می فرماید :«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد». و نیز مصداق این فقره از شعر شاعر شود که می فرماید:« جان می دهم به شوق وصال تو یا حسین= تا برسرم قدم ننهی جان نمی دهم». و بالاتر از آن وقتی خدمه بهشت به بهشتیان تعارف می کنند وارد بهشت شده و از نعم آن بهره مند شوند، می گویند حسین(ع) کجاست تا حسین را ملاقات نکنیم وارد بهشت نخواهیم شد آنگاه حضرت اجازه می دهند و عاشقانش او را زیارت می کنند!؟ افسوس که آنچه در ذهنم نمودار است نمی توانم آن را به نگارش درآورم که چقدر زیبا و جالب که کسی از ظلمت وارد نور رحمت شود و معنویت و آرامش همه وجودش را فرا گیرد همه کس چنین چیزی با همه وجود لمس کرده می داند چه می گویم آن تاریکی چقدر تلخ, ناگوار و بی قرار است و نور معنویت چقدر شیرین و آرامش بخش!؟. ومصداق قسمت اول این آیه257، سوره بقره می باشند.

4) سرش بدامن حسین !؟: جالب وزیبا تر از این کجا می توان یافت که اولین کسی که امام حسین (ع) را به شدت نگران ساخت حر بود که حتی امام خطاب به او فرمود:«مادرست به عزایت بنشیند». و در مقابل اولین کسی از لشکر یزید بود که اندرزهای حسین در او اثر گذاشت و عاشقانه وارد لشکر حسین گردید و چنان دل امام حسین را شاد نمود که وقت شهادتش فرمود:«اینها شهیدانی هستند مانند شهیدان پیامبران و فرزندان پیامبران». و وقتی بالای سر نیمه جانش آمده بود و سرش را بدامن گرفته بود و خاک و خون را از صورتش پاک می کرد فرمود:« تویی حر و آزاد مرد, هنگامی که مادرت حرت نامیده است و تویی آزاد مرد در این جهان فانی و در آن جهان پایدار و ابدی[1]».. باز هم تکرار کنم اینها برای حضرت زینب خیلی جالب و دوست داشتنی وبسی زیبا بود.

و راضی و شاکر بود ندبر این مصبیت های وارد ولی با ارزش و سازنده لذا دریکی از دعا آمده است:«ولله الحمد حمد الشاکرین من مصابی. خدایا تو را شکر می کنیم حمد شاکرین بر مصبیتهای که بر ما وارد شده است». و خلاصه حر مصداق این آیات هم شد که خداوند می فرماید: «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند «ایمان آوردیم» به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد!؟[2]». (آن کسی که مرگ و حیات را آفریده تا شما را بیازماید تا کدام یک از شما بهتر عمل می کند...[3]) ونیز   (.... برای آنها باغهایی از بهشت است که شهر از زیر درختان آن می گذرد و تا ابد , جاودان در آن می مانند, هم خداوند از آنها خشنود است, و هم آنها از خدا خشنودند, این رستگاری(و پیروزی) بزرگی است[4]).



[1] . سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا ص 287.

[2] . عنکبوت آیه 2.

[3] . ملک آیه 2.

[4] . مائده آیه 119.

مدیریت جریان طرح درکربلا زیباست  ( از کتاب زیبایی های کر بلا)    

طرحی که طراح آن کسی باشد که حتی کوچک ترین کم و زیاد درآن قابل تصور نیست و هر تصوری در این رابطه صد درصد غلط و نا بجا خواهد بود و کسی مانند فرزند زهرای اطهر(ع)مجری آن باشد و حتی غیر مسلمانان به خودا اجازه ندهند کوچک ترین خدشه ای درآن وارد سازند، طرحی که از نظر اخلاقی, نظامی, آداب انسانی و... شکلی کاملاً آراسته، محتوای الیه داشته باشد و در حالی که می داند دشمن روزی آب را در بدترین شرایط به روی او خواهد بست به لشکر و حتی اسبانشان آب می دهد، به همین جهت است که حتی غیر مسلمانان در مقابل آن سر تعظیم فرود آورده و کتاب ها می نگارند. این را ازرسانه شنیدم: تجار هندوستا ن برکت درکسب و کار خود را از توجهشان به عزا داری حسین(ع) درتاسوعا و عاشورا می دانند.و علیه دولت خود تظاهرات می کنند که چرا قصد دارد از عبور فراگیر عزاداران حسین(ع) درفلان خیابان جلوگیری کند و هزاران مورد دیگر که کتاب ها را همه پر کرده است... همه و همه از زیبایی های کربلاست و چه زیبایی هایی که و صفت آنها برای توانمند ترین نگارندگان، بسی دشوار است که بتواند عین واقعیت را بیان کند!؟.  نویسنده که هیچ وشرمنده ام!؟

اهداف طرح درنگاه عملی ا مام حسین (ع)

درمورد این قیام کربلا طرحی است ازقبل طراحی شده. که توجه به این موضوع مطلب را مجسم تر خواهد نمود که واقعه کربلا یک واقعه تاریخی است نه  اتفاق تاریخی. واقعه تاریخی این گونه است که با یک دید کاملاً آینده نگرانه و کارشناسی ترسیم شده است.در عملیات نظامی گروه شناسایی اطلاعات بدست آمده از وضعیت دشمن را در اختیار فرماندهان قرار می دهد که بر اساس همان اطلاعات و دیگر امکانات مانند نقشه جغرافیایی و... طرح عملیات را تنظیم می کنند و مثلاً معین می کنند طرح سه مرحله ای است. در این طرح نوع اسلحه مورد نیاز، زمان حرکت، وقت حرکت در شب یا روز، نحوه پیش روی در عملیات و... در طرح لحاظ شده است ولی در اتفاق تاریخی قضیه کاملاً برعکس و این گونه است که مثلاً دشمن ناگهان و غیر منتظره حمله می کند و باید دفاع کرد.

اینکه قبلاً گذشت. خداوند خواسته امام حسین (ع) را شهید و اهل و عیالش را اسیر ببیند تا اسلام در حال سقوط نجات یابد، ازمقوله واقعه تاریخی است و به همین جهت آن نتایج دیدنی، شنیدنی، چشیندنی و اعجاب انگیز تکان دهنده, دگرگون کننده و... را در پی دارد که حتی غیر مسلمانانی مانند هندوها, گاندیها, دیگر رهبران نهضتهای آزادی بخش ازآن بهره ها بگیرند، و بعد از مدت کوتاهی دشمن را به ته دره نیستی روانه سازد!؟. آن واقعه تاریخی که ما درک کنیم، آن زیبایی که از این امر مهم یا ببینیم با آنچه حسین, زینب... دیده اند اصلاً قابل مقایسه نیست.

هدف امام حسی(ع) در اجرای طرح این بود که می فرماید:«... و انی لم اخرج اشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً  و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص) اریدان آمربالمعروف و نهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابیطالب... و من نه از روی خود خواهی و یا خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم, بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت اصلاح مفاسد امت و احیا وزنده نمودن نیست و قانون جدم رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب است».

خود این کلام امام حسین(ع) توضیح زیادی دارد و نشان می دهد حرفی از تشکیل حکومت و حتی یزید پیمان نیامده است یعنی چنین طرحی محدود و به هیچ زمان و یا مکانی و منحصر به شخصی نیست و به طور کلی مطلب را بر می گرداند به رسالت پیامبر(ص) که رسالتی جهانی بود و رحمه للعالمین و برای اتمام و اکمال مکارم اخلاق بود و به راه و رسم پدرش اشاره دارد؛ که ادامه دهند رسالت پیامبر (ص) است و مصداق آیه 3،از سوره مائده، می باشد که می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و انممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا)ً و نیز خداوند خطاب به پیامبر(ص) می فرماید(ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر (این کار را) نکنی رسالت او را انجام نداده ای[1]». همین حکم و تأکید عیناً متوجه حسین است به گونه دیگرکه خود حسین(ع) فرمود خدا خواسته مرا کشته و اهل و عیالم را اسیر ببیند. آن روز اگر پیامبر(ص)علی (ع) را به امامت منصوب نکرده بود کار نا تمام بود و چیزی پایداری از اسلام باقی نمی ماند. که امروز بدست ما برسد اگرحسین(ع) هم همین طورکه خدا از او خواسته قیام نمی کرد!؟ شرایطی را که بنی امیه بوجود آورده بودند و یزید آن را خواست بجای برساند که حتی امام حسین و امام بعد از اوآن مهر تأیید با آن بزنند کار اسلام بوسیله یزید تمام می شد و به همین جهت بود که غیراز کشته شدن حسین(ع) و اسارت اسرا با آن وضع، چیز دیگری آن را درمان نمی کرد. خلاصه امر به معروف و نهی از منکر در کلام امام به این امر مهم بر می گردد که کاری محدود و به یک کوشه از جهان و منحصر به فرد نیست؛ بلکه فساد در هر گوشه جهان باشد هر کس باید علیه آن قیام کند و حتی اگر نیاز است مانند حسین(ع) عمل کند و اینکه حضرت اظهار می دارد نه فسادگر است و نه ستمگر، به جهت این است که قیام او و قیام هرکس باید علیه فساد ظلم باشد و خلاصه می رساند که حسین(ع) قصد جنگ نداشته و باید کاروانش شکل و محتوایی خانوادگی داشته شاید و جدان ستمگران را بیدار و دست خود را به خون فرزند فاطمه رنگین نکنند!؟.

زیبایی کربلا در نگاه عمل. 

حضرت زینب (ع) می دید و با همه وجود کاملاً آگاهانه خود درک می کرد درچه شرایط بسیار حساسی همراه برادری مانند امام حسین (ع) مأموریت دارد بار دیگر غدیرخم را زنده و فرمان خدا عملی ساخته و علی زمان را بگونه دیگر بولایت باقی بدارند. خود علی شخص نه ولایت، و از دنیا رفت، ولذا چون شخصی نبود، بلکه رسالتی ماهوی بود،باقی و پایدار ماند و به نسلهای بعدی امامت تجّلی و فعلیت یافت. حضرت رسول(ص) مأمور بود ولایت را برای بشر معرفی و منصوب نماید نه شخص را و الا با رفتن علی(ع) ولایت هم باید برود، دریک نگاه علی ظرف بود ولایت مظروف و ولایت در این ظرف به ظرف دیگر انتقال یافت. حضرت امام حسین(ع) وزینب هم ظرفی بودند که مظروف تنها در وجود آنها محفوظ ماند و به نسلهای بعدی انتقال یافت.چه بگوییم ولایت وچه بگوییم اسلام دراصل این دو در معرض خطرجدی قرار گرفته بودند هیچ تفاوتی ندارد تنها خون حسین(ع)و یارانش و تبلیغ حضرت زینب بود که ولایت را از خطر حتمی یزید نجات دادند وآن را برای هدایت و دست آویز بشر حفظ و نگهداری سازند. بنی عباس گرچه ائمه(ع) را شهید کردند ولی برای بیعت گرفتن ازآنان اقدام نکردندچون مشاهده کردند شرایطی را نهضت کربلا بوجود آورده است اجازه نمی دهد ولی در زمان یزید قضیه به عکس بود؛ علاوه بر اینک کسی برای گرفتن بیعت از حسین(ع)حساسیت و واکنش از خود نشان نمی داد حتی یزید را همراهی گردند برای بیعت گرفتن و چون حسین(ع) مقتدرانه ایستادگی کرد مردم او را پس از شهادت بدنش را پایمال سم اسبان کردند و این زینب بود که ولایت را نجات و با روشنگری بسیارکار ساز و غیر قابل توصیف در مدت کوتاهی چنان دشمن را رسوا و مردم را به شورش درآورد که اگر یزید حتی خواب آن را دیده بود هرگز دست به کاری نمی زد که در کوتاه مدت باعث رسوایی خود و عزت حسین(ع) شود حسین(ع) ظرف بود،زینب در پوش ظرف و در واقع محافظ مظروف، از هر خطر بد جلوه داده نهضت کربلا و امام سجاد مدیریت حفاظت از ظرف و مظروف را برعهده داشت در مدت اسارت تبلیغ با حضرت زینب و مدیریت با امام سجاد بود، چون ولایت حاضر بعد از حسین(ع) این امر برای شخص خود زینب واقعاً زیبا و روح بخش بود که هم خدا لیاقت این امرمهم را به او سپرده و هم اینکه بقدری او را از هرجهت توامند ساخته که رسالت به این سختی و پیچیده را بدون هیچ کاستی و به  طور کامل انجام داده و به زن نمونه ستیزگر، صابر ، مدیر،آگاه و قهرمان مقتدر و مشحور و معروف گردید و لذا شاعر درباره او چنین سروده و چه زیبا و جالب سروده است.

.«از قیام کربلا و نهضت سرخ حسینی, انقلابی کسی به پا می شد اگر زینب نبود: ابر ظلمت چهره خورشید پوشاند، حق زباطل کی جدا می شد، اگر زینب نبود: انعکاس بانگ حق جویانه پور علی، کی برون از نینوا می شد، اگر زینب نبود: از قیام کربلا، منظور محو ظلم بود، درک این مطلب کجا می شد، اگر زینب نبود: متن خون رنگ کتاب کربلای او، بی گمان بی محتوا می شد اگر زینب نبود».

یک وقت یاد داشت زدم کتابی درباره این اشعار پر محتوا بنویسم ولی تاکنون مجالی برای آن بدست نیامده. کتاب جامع و کاملی می توان درباره این اشعار نوشت. به امید آن روز که خود حضرت زینب(ع) یاریم کند.



[1] . مائده آیه 67.

فصل سوم= قیام امام حسین (ع) و پیامهای شگرف آن!؟ 

در مورد قیام امام حسین (ع) و پیامهای آن که حتی برای هر انسانی که می خواهد آزاد اندیش و آزاد مرد باشد کارساز و صد در صد موفق است یاد داشتها و پیش نویسهایی دارم و امید دارم روزی بتوانم درباره فلسفه قیام حسین کتابی بنویسم. محرم 83 که در شهر لالی مسجد سلیمان بودم کتابی فقط پیرامون این موضوع نوشتم که حضرت زینب (ع) در مقابل شعارهای یزید در پیروزی خود، می فرماید (ما رأیت الا جمیلاً) با دلیل ثابت می کند که حتی پایمال کردن بدن امام حسین با توجه به نتیجه آن جمیل و زیبا بوده است. به هر صورت قیام امام حسین به قدری پیام دارد که گاندی رهبر آزاد، چند خطاب به مردم هند می گوید: من ارمغانی از خود برای شما ندارم آنچه دارم از آزاد مردی بنام حسین است (مضمون) به هر صورت مواردی از پیامها را به طور فشرده بیان می کنیم

1) ایجاد زمینه فکری از مکه: اگر خواسته باشیم مطلبی را به اطلاع مردم برسانیم باید مجالی تربیت بدهیم و مردم را دعوت و اطلاع رسانی کنیم یا کتاب نوشته و منتشر کنیم معلوم است که هم هزینه بردار است و هم نمی تواند فراگیر باشد ولی اگر با یک ابتکار عمل کاری کنیم که برای مردم سؤال انگیز باشد، آنها را متوجه مسأله ای می کند که به آن نیاز دارد دیگر نیاز به هزینه... نیست چون انسان ذاتاً کنجکاو و حریص است دیگر خودشان برای رسیدن به ریشه مطلب به طور خود جوش تلاش می کنند. در اینجا دیگر سواد و بی سواد یکسان است بی پول و با پول این وقت دارد یا ندارد یکسان است.

درست است که امام حسین به خاطر این که در مکه جنگ و خون ریزی نشود به قصد کربلا حج را ناتمام گذاشت و حرکت کرد ولی حضرت در نظر داشت در حج که اقوامی از اکناف عالم آمده اند متوجه شده و این حرکت سؤال برانگیز را به ممالک خود ببرند و جا داشت برای دست یابی به چنین امر مهمی حج را ناتمام گذاشته و به طرف کربلا حرکت کند. وگرنه می شد حضرت بگونه ای با مأموران یزید گفتگو کند که آنها مهلت بدهند اعمال حج که تمام شد آنگاه جواب آنها را بدهد که بیعت خواهد کرد (!؟) یا خیر و همین که اعمال حج تمام شد در یک فرصت مناسب از مکه خارج گردد. اصلاً این طور به این سادگی هم نبود که آنها تا شرایط مکه را خوب بررسی نکنند که آیا مردم عکس العمل نشان خواهند داد یا تصمیم بگیرند که مثلاً حسین متمرد را بکشند.

از طرف دیگر حضرت باید نشان دهد که اصلاً اعمال حج برای قیام علیه ستمگر است یعنی اهمیت جهاد را نشان داد که اشکالی ندارد حج را ناتمام گذاشت و بطرف یک هدف مقدس روانه شد حضرت رسول (ص) هنگامی که مشاهده کرد شرایط فتح مکه فراهم شده علی رغم نظر بعضی از افراد سطحی نگر در ماه مبارک تجهیز لشکر نمود و بطرف مکه روانه شد و در بین راه افطار کرد که همان بعضی این کار را درست ندیده و افطار نکردند

پیام آن برای ما

یک مدیر توسعه فرهنگی اگر بخواهد در شهر براحتی کتاب خانه عمومی تأسیس کند بدون آنکه در این باره حرفی بزند کافی است به مدت یک سال مسابقات فرهنگی همگانی برای همه سنین افراد داشته باشد، سؤالات تشریحی باشد و برای جواب سؤالات سه روز وقت دهد و اجازه بدهد از هرکس خواستند بپرسند سؤالات بطوری گوناگون... باشد که افراد احساس کنند به کتابهایی نیاز دارند با توجه به این که باید جوایز ارزنده ای داده شود و با ادامه آن براحتی می توان کتابهانه ای احداث کرد که همیشه مراجعه کننده داشته باشد و آنگاه می تواند روی مطالب خود کتابها مسابقه گذاشت

حال اگر ما می خواستیم با گفتن... سطح معلومات افراد را بالا ببریم و کتابخانه ای براحتی تأسیس کنیم که همیشه مراجعه کننده داشته باشد اصلاً امکان ندارد به هر صورت یک مدیر می تواند با چنین شگردهایی کارها را به پیش ببرد و یا با هیچ مشکلی هم روبرو نشود که این موضوع ازتجربیات خودمان در زمان تبلیغ وارشاد درمیان مردم است.

2) کاروان خانوادگی به کربلا چرا؟: درست است که در جنگهای صدر اسلام در موردی زنها را همراه می بردند ولی اکثراً زنان مجرد و بدون همه اعضای خانواده بود و هدف این بود که از مجروحین نگهداری کرده و زخمها را مرحم گذاری کنند، ولی کاروان کربلا نه از نظر شکل و نه از نظر محتوا این گونه نبود. پس چه بود؟

در جواب باید گفت: وقتی شما قلباً دوست ندارید با فلانی درگیری فیزیکی داشته باشید و او قصد دارد حتی شما را به قتل برساند شما برای این که بر همه ثابت کنید قصد جنگ ندارید، از جنگ متنفرید و مایلید ثابت کنید دشمن جنگ طلب است و مایل است با زور خود حق جلوه دهد شما به شکلی با او روبرو می شوید که امام حسین با یزید روبرو شد واقعاً حسین ثابت کرد حق کیست ناحق کدامند. که در نسل های بعدی جهان اثر گذار است.

3)پیام آن مدیران: کم تر مدیری هست که با این قبیل شگردها حق و باطل را از هم جدا کند بیشتر به زور و گاهی به شکنجه یا قتل طرف دست می زنند و این باعث برانگیخته شدن خود رقیب و طرفداران او می شود ولی اگر به نوع تجربه شده آن دست بزند علاوه بر این که با مشکلی روبرو نخواهد شد وجدان بیدار مرد حق را به او داده و چنین حقیقتی پایدار خواهد ماند.

4)= دعوت زهیر در این موقع چرا؟!: در مسیر کربلا دو کاروان جدای از هم در حرکت بودند اتفاقاً وضعیت و شرایط اقلیمی باعث شد دو کاروان در یک جا بار انداز داشته باشند امام حسین وقتی کسی را برای دعوت زهیر به آن کاروان فرستاد که مشغول صرف غذا و استراحت بودند این کاروان از دعوت امام حسین سخت بهت زده شدند ولی بهر صورت زهیر دعوت امام حسین را می گویند امام حسین مخفی با او صحبت کرد، این صحبت هرچه بود زهیر را چنان دگرگون کرد که به کاروان برگشت و زن را آزد نمودند و به کاروان کربلا برگشت و در کربلا شهید شد.

چرا امام حسین فقط او را دعوت کرد؟ آیا قصدش جمع کردن نیرو بود و هدف جنگیدن داشت؟ هدفش جنگیدن که نبود ولی چرا زهیر را تنها دعت کرد؟. صرف نظر از علم امام بنظر می رسد از عقیده و سلامت درونی زهیر خبر داشته است و یک مدیر خیرخواه نباید فرد پاکدامنی را که می شناسد از فیضی که او خبر ندارد محرومش کند وانگهی به اطرافیان و حتی کسانی که او را شناخته اند برساند عاقبت افراد، درست کار این است که می بیند (و العاقبت للمتقین) از جمله آیه 128، سوره اعراف.

5)پیام این واقعیت: من قبول ندارم که مدیر به فکر سرنوشت دین و دنیا مردم نباشد و افراد نمونه را جداگانه مورد احترام قرار ندهد تا عبرت دیگران باشد خدا خودش همین کار می کند و از سنت های اوست امام خمینی(ره) در میان همه شهدا فقط برای شهید مطهری بود که بیش از همه برای او نگران شد گریه کرد، و بقول شاعر (سیاه جامع پوشید) مدیر جامعه چون حسین(ع) است که در هر شرایط باشد به فکر مسایل اعتقاد اخلاقی و تربیتی آنهاست گویا روز عاشورا بود به مردمی از لشکر یزید صدا زد به او گفت: وقتی دختر کوچکت پرسید کجا می روید؟ گفتید: مسافرت و قول دادی برایش انگشتری ببرید این انگشتر را برایش ببرید!؟ امام حسین(ع) با این کار یک پیام کاملاً تربیتی دارد آنهم در هر شرایطی باشد باید مدیر به فکر همه باشد چرا بعضی از مردم به محض شنیدن در گذشت امام خمینی جان دادند؟ و خاک قبرش را به عنوان تبرک، ذره ذره بردند؟!، از بس به فکر مردم بود و برای بهبود زندگی آنها می سوخت خودم در مدیران پایین تر نمونه اش را دیدم که یکی از افراد گفت: او را از پدرم بیشتر دوست دارم.

6) آب دادن به لشکر چرا: من اصلاً قبول ندارم که امامان(ع) کاری را که کرده اند قصدشان این بود که نکاتی به دیگران تفهیم کنند و این که ما از قضیه تداعی می کنیم لازمه آن کار است و درحقیقت ذات ائمه(ع) و حتی افراد پاک دامن این است که حتی با دشمن هم آداب اسلامی را رعایت کنند، این که امام حسن(ع) در مقابل جوان بدگو علاوه بر این که سکوت می کند در بیان بدگوئیش او را با ملاطفت اصلاً منظورش این نبود که چنین روشی را به ما تفهیم کند ولی ما این را درک می کنیم که با بدان باید این گونه برخورد کرد امام حسین(ع) بعد از جریان زهیر و رسیدن خبر شهادت مسلم به لشکر حر برخورد که تشنه بودند امام حسین دستور داد حتی اسبان آنها را آب دادند. آیا امام حسین(ع) جز رعایت آداب اسلامی هدفی داشت؟، ابداً، آیا مدیری مانند امام حسین همه جا این گونه عمل خواهد کرد؟!، ابداً چون اگر همه جا یکنواخت عمل کند مدیر نیست.

پیام این عمل کاملاً انسانی: مدیر باید طبیعی این گونه داشته باشد و هرجا که از کار او در مجموع سؤ برداشت نمی شود، از اسب غرور پایین بیاید و سازنده عمل کند اگر من مدیر باشم کسانی که علیه من قصد توطئه دارند علاوه بر اینکه با آنها برخورد ملاطفت آمیز ندارم با توجیه این حق مدیر است قبل از اقدامی جداً از خود دفاع قاطعانه وارد عمل می شود. بعد از پیروزی انقلاب و در اوج شدت خرابکاری منافقین. وقتی به امام خمینی(ه) گفته بودند عکسهای تو را پاره می کنند فرموده بود کاری نداشته باشید که عکس مرا پاره می کنند!؟، گروهکهایی که به خاطر اهانت به شهید بهشتی بازداشت می شوند، شهید دستور میدهد راضی نیستم به خاطر من زندان باشند آنها را آزاد کنید!؟ و همین بود که عده زیادی از مخالفین (گول خورده علیه بهشتی) وقت مرگش گریه کردند!؟

7) حسین چرا از لشکر خود می کاهد؟: بعد از رسیدن خبر شهاد مسلمین امام حسین (ع) دستور داد هرکس مایل نیست باشد می تواند برگردد. چون قراین نشان میداد که دشمن تصمیم قطعی دارد اگر تسلیم نباشد جز کشتن به هیچ چیز قانع نشود. لذا عده ای امام را تنها گذاشته و برگشتند حتی می گویند در کربلا هم که آتش جنگ در حال شعله ور شدن بود حضرت اجازه داد هرکس بخواهد برود می تواند برود و افرادی رفتند. آیا هدف حضرت تصفیه کردن لشکر بود یا می خواست یک صحنه امتحان باشد و چرا زهیر را دعوت کرد و اینها که آمده بودند آنها را نگاه نداشت؟!

پیام این مسئله بسیار پیچیده. این یکی از رمز موفقیت مدیر است که در ساختمان تاریخ خود که نقشه آن کاملاً کارشناسی شده است مصالح آن هم کاملاً کارشناسی شد، و استاندارد ساختمانی که آخر زندگی بشر باید دوام داشته باشد باید امثال زهیر مصالح آن باشند یک مدیر موفق کسی است که افراد سالم، کارآمد هم جذب کند و اگر ناسالم آمده خیلی مؤدبانه آنها را خارج کند و افرادی را جای گزین کند حسین(ع) حر را جذب شب عاشورا هم گروهی از لشکر یزید که تحت تأثیر سخنان امام حسین و... قرار گرفته بودند به لشکر حسین پیوستند. من خودم زیاد دیده ام مدیرانی که افراد خوب و پاک را گرد خود جمع کرده اند هم کارشان بادوام است، هم مردم از او و کارکنانش کاملاً راضی هستند و عکس آن را هم دیده ام که مدیر خسته و کشته و با کوله باری از خاطرات تلخ و عدم رضایت مردم مدیریت را رها کرده و بدیگری مثل خود سپرده اند یعنی آمدن مسئولی غیر او برابر است با تخریب ساخمان که مصالح آن همه غیر استاندارد است و تخریب چنین ساختمانی واقعاً مشکل است که در حال حاضر شاهد نمونه هایی از آنم!؟

8)چرا حسین بسیج وار بدشمن حمله نکرد؟!:یک مدیر آگاه و آینده نگر وقتی به بیند در مقابل دشمن توازن غلبه بر دشمن از نظر فیزیکی وجود ندارد و بنیاد قصد برخورد فیزیکی با دشمن را ندارد. برای این که دشمن را از راه دیگر و در نهایت مغلوب کند بهترین راه این است که جوانمردانه با دشمن روبرو شود اگر امام حسین(ع) با کلیه نیوری خود به دشمن حمله ور می شد سرانجام در مقابل سی هزار لشکر همه شهید می شدند و تعداد بیشتری از دشمن کشته می شد که امام حسین قلباً راضی به تلفات بیشتر دشمن نبود. وانگهی در تاریخ و در تفکر اینطور وانمود می شد حسین خواسته دشمن را نابود کند ولی نتوانست و به هر صورت شناخت حق از باطل برای اکثر مشکل می شد ولی الان یک بی سواد هم متوجه می شود امام حسین قصد جنگیدن نداشته و او حق است که جوانمرد می جنگد.

فصل سوم- مدیریت در نظام خلقت  ( از کتاب مدیریت در قرآن...)

و در کلامی دیگر گاهی وسیع و عمیق تر باید بود که مدیریت در قرآن و مدیر عالم خلقت مدیر مدیران و بالاتری مدیری که فوق او مدیری اصلاً قابل تصور نیست ما اگر از روش مدیریتی خود خدا در رابطه با بندگان و روش مدیریت مدیران در قرآن بحث کردیم از جهت آن اهمیت را نداشت که این مدیریت در نظام خلقت دارد، چون این مدیریت فوق همه مدیریت هایی است که به اجرا گذاشته شده، این مدیریت همه آزمایش شده است از دیدگاه ما  اگر بخواهیم بدانیم کارآمدی عملی عبادی و... در چه حد است از خود آن عمل چندان بدست نمی آید مگر این که به آثار و تبعات آن توجه کنیم و به قول معروف گفته می شود (شاهد مرد عمل او است) در حدیث هم آمده به نماز و روزه و شب بیداری کسی نگاه نکنید که درست است یا نه بلکه به صداقت و درستکاری فرد نگاه کنید اگر صادق و امانت دار است دلیل بر خوبی عبادت او است.

مدیریت عملی ما در نظام خلقت

اگر که می گویم مدیریت عملی در نظام خلقت برای ما واقعاً راه گشا است این است که تمام آیات و اسرار خداوند در نظام خلقت برای ما گره گشا است این که خداوند در بیش از چند آیه ما را متوجه آیات خود می نماید و می خواهد درباره آنها تفکر، تدّبر، تعقل و... داشته باشیم، این نیست که صرفاً اعتقاد قلبی ما بیشتر و محکم تر شود، بلکه می خواهد ما را متوجه روشهایی که در ساختار و ساخت نظام خلق عملی شده برای درست زندگی کردن، و موفقیت در کارهای کوچک و بزرگ از آنها الگوبرداری کنیم، یعنی همان روشهایی را که خداوند در ساخت اشیای عالم بکار گرفته ما هم بکار بگیریم موفق خواهیم بود. امروز خیلی چیز از همان روش خدا الگو برداری می شود مانند هواپیما که از روی پرنده ها نقشه برداری شده، زیر دریایی از حیواناتی که زیر دریا می توانند زنده مانده و خفه نشوند، کارخانه جوجه کشی ها که وقتی حرارتی را که مرغ به تخم میدهد تا تخم جوجه می شود چه قدر است، استفاده کرده و کارخانه جوجه کشی را ساختند، مانند شبیه سازی انسان که منی انسان را در لوله ای قرار میدهند و بعد از مدتی بچه می شود، و با مهارتی که با فلزات ساخته می شود و هزاران نمونه دیگر که تاکنون مورد استفاده بشر واقع شده شما به وسیله هوا چهار فصل سال در یک محدوده ای به وجود آورید و توجه کنید روی خود انسان و محصولاتی که می کارید چگونه خواهند بود شبیه خورشید و ماه و کره چیزی درست کنید که در همان مدار که الآن کره زمین و... حرکت دارند حرکت کنند. ببینید چه چیز رخ خواهد داد به هر صورت الآن ساخت بسیاری از چیزها برگرفته از آنچه است که خدا ساخته است مانند گلهای مصنوعی، نقشه در کاشی ها و فرش ها و...

الگو برداری از شکل و محتوی یک درخت

من لازم نمی دانم زیاد وارد جزئیات حتی یک درخت شوم تا چه رسد انواع و اقسام درختها و گیاهان که واقعاً شاه کار مدیریت اصلاً بهت آور است. خداوند چه کار کرده و انسان هم در حد خود می تواند به آنها (بیش از این) دست یابد چون علوم بقدری وسیع و مغز انسان بقدری (البته در حد خود) گنجایش دارد که اگر انسان به 80 درصد آن برسد غیر از این است که فعلاً هست بودن فعلی حدوداً سی درصد است از صد بعد و... مغز انسان تا کنون دو بعد آن و از 27 صرف دانش بشری تا کنون دو حرف آن بکار گرفته شده و بقیه در عصر ظهور مهدی (ع) باید ظاهر گردد.

من خودم درکارهایم سعی می کنیم براساس سیر طبیعت حرکت کنم و تاکنون هرچه این گونه حرکت کرده ام موفق بوده است هر دانه ای زیرزمین اولین کاری که می کند ریشه می زند بعد از مدتی جوانه می زند، بعد از مدتی دو برگی و بعد از مدتی سه برگی بعد از ده سال شما این درخت دو باره می بینید دهها شاخه و برگه دارد و به همان اندازه ریشه دارد یعنی هر اندازه در جامعه محبوبیت دارد به همان اندازه حرکت کند بعد تنه درخت مرکزیت و بنیادی حرکت کردن را نشان می دهد که همه شعبه ها باید به آن برگردند مطالعات چند ساله من روی نظام حکومت ایران خودمان نشان میدهد در مدیریتهای مشابه اصلاً این هماهنگی وجود ندارد رئیس شورای شهر اظهار نگرانی کرد که یک مدیریت واحد در شهر حاکم نیست و هر کس برای خود هر کاری خواست می کند، از مردم شنیدم ادارات ارباب رجوع را به مانند توپ پاس میدهد، یعنی دود آن آتش در نتیجه به چشم مردم می رود و مدیران هم خسته و مورد ملامت وجدانند، همین دیروز (29/3/84) که در رادیو پیام درباره درصد افسرده ها خبر میداد داد گفت درصد زیادی از مدیران اداری را در بر می گیرد!؟

درخت تقسیم کار را هم به ما نشان تنه وظیفه دارد آب و... به چهار شاخه اصلی برساند و همین طور تا آن شاخه که به چند برگ منتهی می گردد هر کدام از برگها خود یک مرکز واحد دارد که همه شعبات به آن منتهی می گردد و مسئولیت همه شعبات برعهده همان مرکزیت است همکاری هم وجود دارد ریشه آب و... را تا به برگها می رساند و برگها صرفاً مشغول کار خود هستند و هیچ گونه تداخل کاری رخ نمی دهد و برگها هم همانند شش (انسان) هوا و انرژی خورشیدی را گرفته و حتی به ریشه ها می رسانند گروهی هم هستند که نیازهای مردم را عملاً انجام میدهد که آن شکوفه های درخت است که کار ساخته میوه را برعهده دارند و با همکاری ریشه و برگها فقط بکار خود پرداخته و میوه شیرین و... را به انسان میدهند اینها همان افرادی هستند که در ادارات در مورد نیازهای اولیه مردم جواب گو هستند من وقتی این میز گرد های بی اساس را در مورد مشکلات امور فرهنگی، تبلیغی، اداره کشور و... می بینم خیلی نگران می شوم چرا بشر و کلاً ما مسلمانان تا این حد از قرآن فاصله داریم و همه توجهمان صرف حفظ تنها از قرآن می شود خداوند در بیش از چند آیه کلمه (آیات، آیاته...) و (ارایت...) را بکار برده که همه از این حکایت دارد بشر از این اشیا کمک بگیرد و خود را راحت کند. خدا گواه است من در کارهایم راحتم با این با چندین کار مدیریتی متفرقه در گیرم و کارهای نوشتی هم دارم نه گیج می شوم و نه خسته حدود، 15 سال پیش درباره زیان گویای اشیا یاد داشت برداری کرده ام که کتابی در این باره بنویسم ولی هنوز موفق نشده ام واقعاً ذره ذره اشیا با ما سخن گفته و ما در کارهایمان خیلی راحت راهنمایی گیریم و لی ما چسبیده ایم تنها به میز گرد و همایشها و به جایی هم نرسیده و نمی رسیم در تبلیغات حوزهای علمیه... هم همین مشکل وجود دارد، در آموزش عمومی کشور و ارتقای علمی هنری... همین نقص وجود دارد!؟

مدیر عالم خلقت بنام رب العالمین

در مورد شا کاری های خداوند در خلقت کلیه موجودات عالم که در یک آیه بیک موجود واحد معرفی شده است (ربنا ما خلقت هذا (ای العالم) باطلاً...) واقعاً عجیب است و این همه موجودات چگونه بهم ربط دارند که همه تشکیل دهنده یک موجودند درست مانند یک درخت که همه اجزا یک موجود واحد است باید گفت یک مدیر مانند انسان هم می تواند همه، 6 میلیارد جمعیت جهان را حول سازمان دهی کرده و اداره کند در حالی که هر کدام مستقل و جدای از همند مانند حالا که سازمان ملل متحد همین ادعا را دارد و برای همین کار بعد از جنگ جهانی اول جرقه آن زده شد. درعصر ظهور مهدی(ع) این واقعیت تحقق واقعی و فراگیر پیدا خواهد کرد خداوند خالق اول و ما خالق دوم و به گونه ای با هم شریک هستیم او مواد اولیه را که ما قادر به خلق آن نیستیم آفریده است و هر چیزی که نیاز است در دنیا است فقط بدست ما ساخته خواهد شد و خداوند فقط دخالت نظارتی دارد نه عملی اگر ما از رموز قرآن و احادیث الهام و الگو بگیریم و از سوی دیگر صفات الله را که در وجود خود بالقوه موجود است کشف کنیم و در رسیدن به هدف مقاومت کنیم در این که چیزی به وجود آوریم که ابد به همان باشد کاملاً امکان پذیر است مانند حکومتی که حضرت رسول(ص) پایه گذاری کرد، انقلابی که امام حسین (ع) بنا نها، اشعاری که امثال حافظ خلق کردند، قانون... بوعلی سینا و حتی امثال ادیسون مخترع برق و... در واقع اینها خالق این پدیده ها بودند.

منظور از این بحث این است که بگوییم خداوند رب العالمین کلمه (رب) به اشکال گوناگون 560 بار درقرآن تکرار شده و به معنای مختلفی آمده است که از جمله (رب العالمین) یعنی سازنده، تنظیم کننده عالم. البته به نام صاحب هم آمده ولی اصلاً مورد بحث همین مدیریت در عالم خلقت است خداوند یک درخت را آن طور خلق کرده ما از یک مجموعه می توانیم آن را خلق کنیم مانند نظم در ارتش که دقیقاً به این صورت از فرمانده کل قوا گرفته تا یک گروهان که بعد از درجه دار سرباز ارشد است درست مانند همان برگ درخت که یک مرکز متصل به شاخه دارد و شاخه هم به شاخه دیگر تا به ریشه برسد.

چه باید کرد و چگونه؟

قبلاً اشاره شد ما از قرآن فاصله داریم اگر به قرآن نزدیک شده و همانند  قوّاس در این دریا فرو رویم جواهران زیاد و گران بهایی را استخراج خواهیم کرد، خود قرآن را، آن را نشان می دهد تمام آیاتی که ما را دعوت می کند در آیات خدا تدبر، تعقل، تفکر کنیم به هر چه که به خواهیم دست یافتنی است از باب نمونه وقتی خداوند انسان را به تفکر و... دعوت می کند دعوت می کند که ما تحقیق کنیم وقتی در آیه33، سوره الرحمن می فرماید: (لاتنفذون الا بسلطان) متوجه می شویم اگر به خواهیم به کرات دیگر سفر کنیم نیاز به وسیله ای است که مافوق هواپیما باشد، در امراشاره و... درگذشته گفتیم چگونه سرگذشت یوسف و... برای ما الگوی عملی است کسی که برای تحقیق به کتاب خانه های خارجی سرکشی می کند می پرسد این قفسه چیست؟..و تا آنجا که می گویند این قفسه تفسیر قرآن است!؟ آنها قرآن برای این می خواهند که راهنمایی خوبی است برای موفقیت در بعد مادی500 رساله جابر حیان شاگرد امام صادق (ع) را به همین جهت ربودند، کتاب قانون بوعلی که همه اینها الهام گرفته از قرآن بود در دست آنها افتاد و از آن استفاده کردند ولی ما که قرآن را فقط برای ثواب خواندیم به این روز گرفتار شدیم که امروز کشورهای اسلامی به فقیر بودن معروف شده اند تمدن و دانشی را که مسلمانان طی 700 سال به اروپا بردند همه از قرآن بوده است به اعترافات دانشمندان خود اروپایی نگاه کنید (فتوحات اسلام در اروپا- نوشته شکیب ارسلان، ترجمه داود الهامی اول کتاب)

(... قرآن خواندیم و دیدیم که خدا به ماه، خورشید، شب، روز، شفق و زمین سوگند یاد می کند اما بدون فکر و دقت از مطالب قرآن رد شدیم و به چنین وضعی گرفتار گردیدیم که در بسیاری از فراورده های صنعتی و علوم نیازمند بد بگرانیم... پدران ما مسلمانان این آیات را خواندند و عواطفشان تحریک شد و بدنبال آن از علوم فرا گرفتند و کشورها را گشودند مسلمانان در عصری پرچمدار علم بودند که ممالک صنعتی امروز وجود نداشت و کشورهای متمدن آن روز هم تسلیم مسلمانان گردیدند [و خلاصه می گوید]... و اروپا علوم و اخلاق ما را به غنیمت برد و به آن اضافه کرد و در جهان سربلند گردید اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتیم: پیشگوئیهای علمی قرآن ص 62- مصطفی زمانی)

پس از ایجاد تفرقه میان سران مسلمان و کشانیدن جوانان مسلمان به مراکز فحشا دولت وقت انگلستان در یک حمله نظامی به حکومت 700 ساله مسلمانان پایان داد و تمدن اسلامی را به غارت بردند بلی تمدن اسلام زیر بنای حرکت و استقلال یک مدیر است.