(مشکل تبلیغ در آلمان)

 تاریخ ساعت4 بامداد ،24/9/1390، از رادیو معارف قم صحبت های آقای مرادی روحانی آلمانی را شنیدم که در قم درس می خواند و ایام تبلیغ به آلمان رفته و در مسجدی مشغول تبلیغ می باشند. در مورد تبلیغ و اینکه در عصر حکومت اسلامی زیاد  به اسلام می گروند صحبت کرد و به اینجا رسیدند که مشکلات شما ها آنجا چیست؟ که ایشان در مورد امکاتات آنجا گفتند: ترکیه در آنجا  در همه جای آلمام پایگاه ، مسجد و امکانات فرهنگی دارد که به ماهم مجانی کتاب قرآن و... می دهند. ولی ما هیج نداریم. خبر نگار  پرسید  از نظر مادی؟ مگر خیرین نیستند؟ گفت: چرا، گفت: پس علت چیست؟ گفت: اینکه کسی نیست که این کار ها را مدیریت کند و ادامه داد، ما واقعا غریب هستیم.مجری پرسید شما نمی توانید از اینجا مثلا قرآن ببرید؟ گفت: من هم ببرم ده تا می برم ولی پایگاه های ترکیه صد تا هم به خواهی فورًا در اختیار طبله خود می گذرند. در واقع دست مبلغین آنها پر است، مشکلی ندارند ما هستیم که هیچ نداریم !؟.  به نظر شما این، ازچه چیز حکایت دارد و  پیام آن چیست؟ صاحب و مدیر صدور انقلاب اسلامی کیست؟ ام القراء ایران حوزه علیمه چه وظیفه ای دراد آیا پول کارمی کند یا مدیریت و برای این فرصت مناسب و زمینه های مستعد تا کنون چه کارکرده ایم آیا  این خلأ مدیریت ما، دلیل روشن درحاشیه قرار گرفتن روحانیت نیست؟ اگر نیست پس علت چیت که در رسالت جهانی خود عقب تر از کسانی هتستیم که بر علیه اسلام جانانه و به طورگسترده  فعالیت  می کنند. وهابیت دست نشانده انگلیس با مدیریت و دلارهای آمرکا ؛  در جهان با راه اندازی 40 هزار وب سایت؛ برعلیه شیعه تبلیغ می کند. در مقابل ما درآلمان برای  برای تأمین نیازهای فرهنگی کسانی که  به اسلام  می گروند و درحال گرویدن هستند چه کار کرده ایم طرح و بر نامه داریم که از مردم خیرهمان جا پول گرفته و امکانت طلات و گروندگان به اسلام را فراهم کنیم این چه مدیرت وچه صدور انقلابی است که امام خمینی(ره) فرمودند« ما انقلابمان را صارد می کنیم» ولی از ما خبری نیست چرا؟ پس ما که مدیون خون شهدا هم هستیم داریم چه کار می کنیم؛ منتظر چه کسی هستیم این کارها را انجام دهد باید بکند. این را هم باید  منظر باشیم تا امام زمان بیایند؟!

راههای شناخت در نگاه موانع...    ( از کتاب شناخت)  « باعرض معذرت از املا...»

 با اضافه نمودن آفات شناخت در مورد آفات شناخت به گونه های مختلفی در گذشته مطالبی عنوان گردید موانع و زمینه های شناخت تا حدودی بررسی شد. راههای شناخت کم و بیش در بحثهای گذشته آمد. نتنها شناخت بلکه هر چیزی چند اصل کلی دارد راههای کسب علم و دانش، زمینه کب علم و... موانع کسب علم... و آفات کسب علم و دانش شناخت هم دارای این چند اصل مهم خواهد بود. این مطالب چون به نحوه دیگر در گذشته آمده است ما در اینجا فهرستی از آنها را برای یاد آوری و بدست آمدن سر نج کار می آریم و رفته رفته بحث کتاب را بپایان میرسانیم.

1) زمینه ها و لوازم شناخت: و به عبارت دیگر عوامل شناخت هم به لحاظ مواردی میتواند گفته شود اولین چیزیکه در شناخت مهم است هدف. هدف در واقع از شناخت چیست. همان طور که سؤال می گردد هدف از کسب و کار و... چیست؟ اگر واقعاً ما بدانیم شناخت چه اثری دارد عدم آن چه زیان هائی را در برد دارد آنوقت کسب علم و دانش جهت و هدف پیدا می کند. انسان میداند در پی چه درمانی و نهایتاً معالجه چه دردی است یکی از مشکلات اساسی ما این است که در کارها یک هدف معین و مشخص آن طور که نظر کاب است نداریم. بعد از هدف استمرار و پشت کاراست کسانی هستند که از جهات دیگر مشکل اسا سی ندارند اما چون در امر شناخت، کسب علم و دانش پشتکا را ندارند بجائی نمیرسند. در نیمه راه می مانند. در همین راستا عامل مخرب دیگر در کار است افرادی هستند پشت کار دارند اما چون دید آنها یک دید والا نیست به کم قانع شده و بساط کسب دانش را جم می کنند این خیلی خطرناک است و تاکنون ضربه زیادی بر رشد و توسعه علم و دانش وارد کرده است که در بحث های گذشته گفته شد یکی از علل ایران امروز کمبود متخصص، استاد دانشگاه، طبیب و... دارد همین کونه نظری است. بهر صورت وسعت و بلند نظر بهترین زمنیه و عامل شناخت و کسب درجات عالی علم... است. بهترین زمینه و عامل کسب شناخت این است که کسب علم، دانش و آگاهی های لازم مانع رسیدن بدیگر خواسته ها و آمال باشد.که در میان عده زیادی قضیه برعکس است کب مال و... مانع کسب دانش... است کسانی هستند چون در پی کسب دانش و... هتسند بدیگر آمالها میرسند و کسانی هستند چون بدنبال دیگرخواسته ها هستند به کسب علم و دانش نمیرسند یا ناقص و ناتمام میرسند. تا آنجا که من ملحظه  کرده ام حدود ده درصد شاید باشند که کسب علم و... برای آنها مانع رسیدن بدیگرآمال و خواسته های مادی است، این گونه افراد موفق و پیروز زند ابوریحان بیرونی بقدری محو کسب علم و دانش شده که همه چیز را فراموش می کند و برای اینکه از هر کس آزاد باشد و وقت او گرفته نشود از میان مردم کناره می گیرد که لقب (بیرونی) را از همین جا بدست می آورد.

 اکثر دانشمندان و... نامی به درجات عالی علم و دانش نرسیده اند مگر اینکه کسب علم و دانش را مانع رسیدن به خواسته ها دیگر دانسته اند آن طو رکه دیگران از مزایای دنیا بهره بردند اینها نبردند و خود را محروم ساختند. ابتکار و خلاقیت بهترین زمنیه وعامل کسب علم و دانش است ممکن است کسی از جهات دیگر در حد مطلوب باشد اما از ابتکار و خلاقیت برخورد نباشد. علاوه براینکه بدرجات عالی علم و دانش پر و بال دار نخواهد رسید. درکسب علم و دانشی که ابتکار و خلاقیت نباشد لذت و نشاطی در کار نخواهد بود هنگامی که لذت و نشاط نباشد انگیزه و علاقه آن چنانی برای تحرک گرم و پویا وجود ندارد خلاقیت زمینه و اصل ابکتار است کسانی که خلاقند مبتکر و مخترع خواهند بود خلاقیت و ابتکار مانند چاهی است که آب از کف آن می جوشد هر چه از آن بردارند از کفت آب جوشیده و برمیگردد کارهائی که عامل آن خلاقیت و ابتکار بوده چون آثار وجود یخودش شخص است لذت دارد انسان احساس غرور، اعتماد بنفس میکند عشق و علاقه به کار را در وجود انسان زنده و شکوفا می گرداند.

 و خلاصه زمانی و جائی را در زندگی خود برای کسب علم و دانش در نظر بگیرد. با افراد آگاه و دانا، رفاقت و دوستی داشته باشد و از انتقادات و پیشنهادات دیگران استقبال کند سال 1370. در استان کردستان در نیروهای انتظامی سقز برا ینروهای رزمی آنها که درکل منطقه مستقر بودند در خود شهر سه ماه کلاس داشتیم که در هفت دوره هر دوره 12 روز پایان گرفت یکی از رمز موفقیت ما این بودکه صندوق انتقادات... گذاشتیم و بطورکامل نظرات آنها را در مورد محتوا و اجرای کلاس بدست آوردیم. انتقادات سازنده انسان را از کمبودهای علمی، مدیریت و... با خبر میسازد و انسان را وادار میکند آنها را بهر نحو ممکن بدست آورد. حسن  دیگر انتقاد این است وقتی انسان در کنار خود رقیبی را مشاهده می کند، بیشتر احتیاط می کند به فکر می شود نواقصی خود را رفع و دفع کند و خود را آن گونه بسازد که در همه جا و هر زمانی وجودی قابل قبول داشته باشد. وقتی خداوند عالم تصمیم گرفت انسان را خلق کند ملائکه به او انتقاد کردند و گفتند انسانی که خلق میکنی فساد و خون ریزی خواهد کرد. خداوند مثل ما عصبانی نشد و با کمال خون سردی فرمود آنکه من میدانم شما نمیدانید و درهمان جلسه عملاً ثابت کرد که آنها اشاره کرده و واقعیات امر برای آنها روشن نبوده. حضرت موسی وقتی با حضرت خضر همسفر می شود با اینکه قرارشد هرکاری کرد به حضرت  خضر انتقاد نکند ولی  بار اول خضر فرمود مگر قرار نبود چیزی نگوئی؟ موسی گفت: ببخشید، بار دوم انتقاد کرد و گفت: ببخشید بار سوم. خضرجواب و دلیل هرسه کار مورد انتقاد موسی را بیان کرد و از موسی جدا شد. خداوند کار حضرت موسی را بد و ناپسند به حساب نیاورده است. که توضیح فلسفه عمیق ...آن مفصل است.

2) برداشتن موانع: یکی از مهم ترین کسب علم، دانش و کلاً هر ارزشی موانع است ممکن است دیگر لوازم از هر جهت موجود و در حد کمال باشد اما همین که مانع وجود داشته باشد هیچ نتیجه ای بدست نخواهد آمد یک وسیله نقلیه که همه چیزآن مرتب و محکم است به جائی رسید که ده دقیقه پیش پل را آب برده است آقا برای کسب علم و دانش کمبودی ندارد اما از جهتی منع شده و نمیتواند به کسب علم و دانش بپردازد. موانعی که ممکن است در مورد کسب علم وآگاهی سر راه انسان بپایدر زیاد و مصادیق آن گوناگونه و غیر قابل شمارش است. موانع کسب علم و دانش برد و قسم است قسم اول موانعی درونی که صفات و خصلت های ناپسند باشد و قسم دوم موانع خارخی که به وسیله دیگران ممکن است ایجاد گردد موانع داخلی به نظر میرسد از هر مانعی  بدتر و سختر باشد موانع داخلی به همان اندازه که بدتر است  باعث موانع خارجی نیز خواهد شد یکی از موانع داخلی رکود فکری و فقر فرهنگی است فقر فرهنگی و فرهنگ فقری باعث وابستگی کشور میگردد وقتی. کشور مستعمره استعمار شد یکی از موانع بزرگ کسب علم و دانش واقعی و درک واقعیات وجود استعمار و اعمال شیوه های استعماری است. ما خود در زمان شاه شاهد این امر بودیم و در جهان فعلی کشورهای مستعمره به همین روز گرفتارند که روزنامه و تفسیر سیاسی شاه شاهد این امر بودیم از آن سخن می گویند. در اینجا ما خلاصه ای از موانع درونی و برونی را عنوان می کنیم امید است اولین بار موانع را برداریم تا از هر نظر زمینه آماده گردد.

1)موانع درونی: موانع درونی زیاد است که ما چند مورد آن را به عنوان نمونه مورد بحث قرار میدهیم. قبل ازآن درباره برداشتن موانع درونی یک دوره خودسازی و پاک سازی لازم است یعنی در حد لازم و جود انسان از تمام صفات ناپسند باید پاک شود هنگامی که کسب علم، دانش و آگاهی های لازم ممکن و در جهت مصالح فرد و جامعه بکار گرفته خواهد شد که وجود انسان از صفات ناپسند خلاء داشته باشد مسلم تا طرفی کاملاً خالی نشود نمیتوان چیز دیگر درآن ریخت اگر ریخته شود صفات ناپسند درونی همه را فاصد می کند. علم، دانش وآگاهی های لازم درست مانند عسل است که در کاسه پر از سرکه ریخته شود سر که عسل را کاملاً فاسد میکند.

 درگذشته گفته شد. علم و دانش روز در جهان فعلی بحد زیادی رسیده اما همین علم و دانش در اختیار بشری قرارگرفته که دارد جهان را بتباهی می کشد در واقع مثل همان ریختن عسل در کاسه پر از سرکه است. درحالیکه مرض (ایدز) ناشی از هم جنس بازی جهان را تهدید میکند. امروز در راه پیمائی جشن پیروزی 22 بهمن 57، انقلاب اسلامی مجری راهپیمائی گفت: رئیس جمهور جدید آمریکا (بیل کلینتون) هم جنس بازی را در ارتش آمریکا آزاد کرده است!؟! و مدتی پیش شنیدیم که هدیه دیگر این رئیس جمهور آزادی سقط جنین بود که با مخالفت توده مردم روبرو شد. پاک سازی درونی بقدری مهم و کارساز است که خداوند عالم پس قسم و سوگند بچند رمز و رستگاری انسان تزکیه نفس را عنوان میدارد و پیامبر اکرم(ص) آن را جهاد اکبر معرفی می کند: (... و الشمس و ضحیها (1) و القمر اذا تلیها (2) و النهاد و ما طحیها (3) و لیل اذا یغشها (4) و السماء و ما بینها (5) و الارض و ما طحیها (6) و نفس و ما سویها (7) فالهما فجورها و تقویها (8) قد افلح من زکیها (9)= و الشمس) من نمیدانم خداوند چرا قسم یاد میکند آن بچند چیز بسیار مهم و مقدس. در حلیکه ما اگر حرف کسی را به راستی و درستی قبو نکنیم حرف و کلام خدا را بدون قسم هم قبول میکنیم. اما چرا خداوند سوگند یاد میکند؟ به خاطر اهمیت کاراست اصولاً در میان کفار آنهائی که خباثت کمتری دارند کار آنها را بیشتر از کار دیگران مورد پسند است که ما در این عصر رئیس جمهور شوروی سابق گورباچف را دیدیم. با وجود اینکه کمونیست بود چقدر برای امنیت و آرامش بین المللی، آزادی انسانها تلاش کرد و تا حدود زیادی آمریکا را با این عقیده خود هماهنگ نمود و بیساری از موشکهای دور برد را منهدم کردند. خلاصه کنیم و وارد اصل مطلبی شویم که حرف در این باره زیاد است.

1) رفع خودپرستی: خود پرستی و خود خواهی که در گذشته در مورد آن بحث شد درآن جا خود پرستی را یکی از زمینه های گرایش به جهل و گمراهی عنوان کردیم. دراینجا آن را یکی از موانع کسب دانش و آگاهی مورد نظر کتاب عنوان میکنم خود خواهی و هرصفت ناپسند دیگر دو بعدی عمل می کنند در یک بعد زمنیه گرایش به جهل و گماهی بیشتر و بدترند و در بعد دیگر مانع گرایش به سمت واقعیات می باشند انسان وقتی به عللی به شدت نگران است این نگرانی باعث نگرانی های دیگر نیز خواهد شد و از طرف دیگر. مانع خوشحالی و شادی است با توجه به این امر تا خود خواهی در وجود انسان وجود دارد هم باعث پیدایش و زایش صفات و اعمال ناپسند دیگر میشود و هم مانع درک واقعیات و کسب آگاهی های لازم ما تاخود خواهی را از خود دور نگردانیم نمی توانیم جائی برای آگاهی های لازم داشته باشیم. علامت دوری ازاین صفت آنگاه است که انسان احساس می کند لا اقل همان اندازه که به فکر خویش است به فکر دیگران هم هست. درد جامعه را حس می کند دردهای جامعه و جهان او را بخود مشغول می کند دائم به فکر علاج و چاره اندیشی است به هر قیمتی شده آرزو می کند برای حل مشکلات و درمان دردهای جامعه وجهان کاری کرده باشد. چنان به نظر میرسد که اگر خود خواهی از میان جامعه برداشته شود تما صفات ناپسند دیگر تحت الشعاع قرار خواهند گرفت کسی که خود خواه نیست دیگر امکان ندارد حسود، بخیل، غیر عادل، رشوه خوار، ستمگر، بی انصاف، بی رحم، خائن، کلاش، سربار جامعه، بی تفاوت، سهل انگار... باشد چون تمام این صفات پدیده ای از صفت خواهی خواهند بود.

2) تکبر و خود بزرگ بینی: تکبر و خود بزرگ بینی صفاتی هستند که از همان صفت خودخواهی و خود پرستی توّلد یافته اند خود پرستی هنگامی که به تکبر و خود بزرگ بینی سر درآورد خطر آن دو چندان میگردد ممکن است یک آدم خود پسرت و خود خواه از نظر اخلاقی برای جامعه مهره نامناسبی باشد اما در کسب علم و دانش، کسب آگاهی های لازم قابل قبول باشد اما یک فرد متکبر و خود بزرگ بین علاوه بر اینکه برای جامعه مضراست اکثراً درکسب علم و دانش... کوتاه خواهند آمد. فرد خود بزرگ بین دیگر خود را از هر علم و دانش بی نیاز حس میکند حاضر نیست درانسان نباشد حس میکند اگر چیزی را نمیداند حاضر نیست از علم، دانش، تجربیات دیگران بهره بگیرد خود را من بزرگ و آقا می دانند. هنگامی که این احساس در انسان نباشد حس می کند اگرچیزی را نمیداند حاضراست آن را کوچک ترین افراد بپرسد در صورتی که زمینه های دیگر آگاهی در آنها وجود داشته باشد می توانند به آگاهی های لازم دست یابند.

خود بزرگ بینی مرحله دوم و به عبارت دیگر پدیده ای از خودپرستی است. مدتی در وادی خود پرستی گام برمیدارد همین که ازاین کانال موفقیت هائی بدست آورد. غرور و عجب وجود او را فرا میگیرد. غرور و عجب را فدری رشد میکند و درکنار آن درختی بنام خود بزرگ بینی رشد نموده و تنومند میگردد با تنومند شدن این درخت تکبر بوجود می آید تکبر انسان را بوادی برتری جوئی، زیاده خواهی. توسعه طلبی و سلطه گری دعوت کرده و عملاً وارد کار میشود ریشه خود پرستی خود دوستی است یعنی هر انسانی فطرتاً خود را دوست دارد هنگامی که سیر خود دوستی تحت برنامه و مقررات اسلامی نباشد از حد گذشته و همین طور یکی از دیگری زایش کرده و رشد میکند تا به سر حد تکبر میرسد از تکبر استعمار بوجود می آید و از استعمار جنایت که مواردی ازجنایت مستقیم و غیر مستقیم استعمارگران به عنوان نمونه درگذشته ذکرشد این گروه هستند که جهان را تباه کرده و در حال حاضر در تباهی سیر می کند استعمار جهان را بفساد کشیده و می کشد چون خود را می خواهند نه دیگران را. روز 22 بهمن (71)

در راهپیمائی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت کرده بودیم مربی راهپیمائی در ضمن سرزنش از جنایات جهانی آمریکا گفت: رئیس جمهور آمریکا (بیل کلینون) عمل هم جنس بازی را در ارتش آمریکا مجاز اعلام کرده است این درحالی است که مرض ایدز ناشی از هم جنس بازی جهان را به شدت تهدید میکند چندی پیش شنیدم همین رئیس جمهور سقط جنین را آزاد کرده است که با مخالفت مردم آمریکا روبرو گردید. در یک کلام باید گفت جهان قربانی عده ای خودپرستی از میان پنج میلیارد انسان روی کره زمینه شاید بطور مستقل دویست نفرخود پرست زمامدار بیشتر نباشند که جهانرا به فساد کشیده اند. چنان در پیوندهای جامعه ریشه زده اند که جدا کردن آنها به سر حد محال است این را ما خود الآن شاهدیم آمریکا در جهان شرایطی را بوجود آورده است که رهائی ازآن به سرحد محال رسیده است (... معاویه انسانی بود فقط فکر خودش و برای خودش و انسانهای دیگر را برای اشباع جاه طلبی های خود به زور استثمار کرده بود پس او یک موجود خودخواه، خود پسند و خود پرست بود ولی ابوذر برعکس با اینکه همه امکانات برایش فراهم بود و همین معاویه حاضر بود که بهترین شرایط زندگی برای او فراهم کند. به خاطر اینکه معاویه مبارزه کرد تا آنجا که جانش را بر سر اینکار گذاشت... ما چرا علی (ع) را یک انسان کامل می دانیم؟ برای اینکه درد اجتماع را حس می کرد، برای اینکه «من» او تبدیل به «ما» شده...= مجموعه گفارها جلد 1 ص 434= شهید مطهری) آیات فراوانی از قرآن درباره استکبار و استعمار آمده است. نتیجه تحقیقات ذهنی و مقایسه عوامل فساد که دیگر برای خود من روشن و بلا تردید است همه فسادها از ناحیه استکبار و استعمار است است که فقط در همین باره یاد داشت برداری می کنم کتابی مستقل درباره استعمار و مضرات آن نوشته شود.

3) استعمار و استثمار:یکی دیگر از موانع کسب آگاهی های لازم و مفید استعمار و استثمار است کلمه استعمار یعنی به بهانه کمک، خدمت... در کشور مورد نظر نفوذ کردن است و کلمه استثمار یعنی بهر کشی سود جوئی از کشور مورد نظر در بحث های گذشته این مطلب را داشتیم وقتی شیوه های استعماری که بیشتر محور فحشا و... دور میزند، شرایطی را در جامعه بوجود می آورد. علاوه بر اینکه فرصتی عملی و فکری برای کسب حقایق، دانش و معلومات باقی نمی ماند. اصلاً ارزش های انسانی و... به گونه دیگر ظهور می کند در ارتش آمریکا جواز لوط و هم جنس بازی جای یک ارزش و دانش انسان سازی را میگرد. در گذشته گفته شد در زمان شاه ایران ارزش به ضد ارزش تبدیل گشته بود. راه علاج این است که این با یک همت همگانی برداشته شود تا هنگامی که این گونه موانع وجود داشته باشد تربیت خانوادگی هر چند کامل بوده باشد در محیط ناسالم کم پیدا میگردد جان سالم بدر بردن ملت ایران وقتی شاه را بیرون کردند بعد از او تمام کارخانجات و صنایع پیچیده که قبلاً بدست کارشناسان خارجی درست می شد الآن بدست کارشناسان ایرانی درست می گردد. ایران به کشورهای دیگر کارشناس می فرستد بعد از پیروزی انقلاب تاکنون دهها اختراع و ابتکار صورت گرفته است. دوران استعمار را اگر به پرنده در قفس تشبیه کنیم کاملاً مطلب روشن می گردد پرنده هنگامی که در قفس است حتی آن لحظه ای هم که دارد آب یا دانه می خورد به این فکر است که چگونه و از چه راهی از قفس خارج گردد هنگامی که آزاد شد تازه فکرش آزاد می گردد و آنچه که لازمه زندگی آزاد اوست عملی می گردد. به هر صورت این بزگرترین مانع است که تا برداشته نشود فایده ندارد 80 درصد طعمه این صیاد می شوند و آن 20 درصد هم دردی اساسی از دردهای جامعه دوا نخواهند کرد: (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل= بقره آیه 205) نساء آیه 51: غافر آیه 60)

راههای گریز از موانع

با توجه به این واقعیت که هیچ کاری در عالم بدون مانع نخواهد بود و این یک امر طبیعی و از خصوصیات نظام خلقت و سیر تکاملی خواهد بود. در مورد موانع چند راه وجود دارد که ما بتوانیم با وجود موانع موفق باشیم. اول اینکه به هر طریق ممکن مانع را برداریم و از همان مسیری که حرکت کرده ایم راه خود را ادامه دهیم  من باب مثال اگر استعمار مانع کاراست تا ممکن است استعمار را برداریم و اگر نشد مسیر را عوض کرده از راه دیگر حرکت کنیم همان طور که حضرت رسول عده ای از مسلمانان را به حبشه فرستاد و در آن جا به فعالیت اسلامی پرداخته و اسلام را درآنجا بنا نهادند. خود رسول اکرم(ع) هم وقتی دید شرایط برای ادامه کار رسالت در مکه مساعد نیست و با این وضع رسیدن به اهداف رسالت در حال حاضر غیر ممکن است به مدینه هجرت کرد. درمدینه شرایط مساعد بود علاوه بر خود سازی داخلی و دفع چندین درگیری نظامی توانست طوری سازمان دهی کند که در ماه مبارکی طی یک لشگر کشی مکه را بدون خون ریزی فتح و اسلام را در آنجا شالوده ریزی کند و راه. دوم اینکه خود را از مانع رد کند در گذشته مطالبی در مورد برداشتن موانع عنوان شد. در این جا چند مورد راه فرار از مانع عنوان میگردد.

1) دوست و رفاقت: با توجه به اینکه دوست و رفاقت در سرنوشت انسان در تمام ابعاد نقش و اثر دارد اگر دوست و رفاقتی داریم یا همسر و اقوام نزدیکی داریم که به هر شکلی مانع رشد علمی و... ما شده است در صورتی که نتوانیم او را تحت تأثیر قرار داده و از این طریق مانع را برداریم باید راه دیگر را در پیش گرفت که آن گریز از مانع است باید تا آن اندازه که انسان بتواند به اهداف مورد نظر خود برسد به همان اندازه از دوست فاصله بگیرد در حوزه علمیه این رسم میان طلاب است که بعد از درس استاد همان درس را با هم مباحثه می کنند چند روز با این هم مباحثه بحث می کند اگر دید مانع رشد اوست او را ترک و با فرد دیگری مباحثه را ادامه میدهد اگردید این استاد خوب نیست در درس استاد دیگر شرکت میکند. حتی اگر مشکل مهمی پیش نیاید و واقعاً داشتن چنین مانعی رشد علمی و رسیدن بدرجات عالی علمی است می تواند از او جدا و کسی را انتخاب کردکه لا اقل مانع رشد او نباشد از اقوام میتوان بنحوی فاصله گرفت بسیاری از محصلین بوده اند که رفیق، دوست و اقوام ناباب باعث شده اند در نیمه را عقب گرد کرده ترک تحصیل کند و یا بکم قناعت کند. سلمان فارسی اگر سلمان فارسی می شود. از قوم و قبیله خود فاصله می گیرد. حر شهید ریاحی از لشگر یزید فاصله می گیرد چون با وجود بودن در لشگر یزید نمی توانست حر معروف شود که امام حسین(ع) سرش را بدامن بگیرد. حضرت رسول(ص) از عمو و عموزادهای خود جدا شد و حضرت ابوطالب و فرزند گرامیش علی (ع) را برگزید.

2) به مکان دیگر رفت: گاهی به خاطر شرایط استعماری و مانند آن باید به جائی دیگر رفت یعنی امکان رشد درهمان مکان هست اما مانع نمی گذارد که در گذشته گفته شد در صورت امکان میتوان به کشور و یا شهر دیگر مهاجرت نمود. گاهی مانع این است که اصلاً وسیله و زمینه رشد نیست مثلاً زمان گذشته حدود 80 سال پیش که در ایران حوزه علمیه به این صورت فعلی وجود نداشت از ایران برای تحصیل علم حوزه ای به نجف اشرف می رفتند از ولایت و محله خود ما چهار نفر رفته بودند که من بازگشت آنها را بیاد دارم اینکه در حدیث گفته میشود (اطلب العلم و لو بالسین (چین)) دانش را طلب کنید ولو در مسافرت به کشور چین یعنی اگر در جائی مانع وجود دارد به جائی که مانع نیست باید رفت. ایران هنوز از خارج مستقنی  نشده و برای کسب تخصص هائی ناچار است دانشجویان خود را به خارج بفرستد.

ملاک درنگاه  میزان آگاهی چیست؟

 و در بیان دیگر درکسب آگاهی ها آیا انسان به جائی خواهد رسید که که نهایت و فقط آخر باشد؟ در مورد سؤال اول باید گفت: ملاک و میزان این است که انسان به گمراهی کشیده نشود و لا اقل اگر برای جامعه مفید نیست زیان بار نباشد همین که جامعه را آلوده نکند به بیک سر حد قابل قبول رسیده است، این که نمی تواند برای جامعه سازنده باشد زیاد مهم نیست اصل نظر کتاب اول تا آخرآن جهلی است که جامعه و جهان  را آلده می کند و در مورد جواب سؤال دوم باید گفت: غیر ممکن است انسان به جائی برسد که دیگر نقطه آخر باشد چون بنای نظام خلقت براساس تحرک است و باید کارها لایتنها باشد تا تحرک درگرمی خود ادامه داشته باشد اگرچنین باشد که انسان به جائی برسد که همه چیز را بداند یک حالت یک نواختی پیش آمده و سقوط میکند حتی معصومین درهرچیزی بنهایت نمیرسند، نسبت بما این طور تصوی میشود که به نهایت رسیده اند اما نبست به وسعت علم خداوند باز محدودند و به نهایت نرسیده اند. پس نظر کتاب این نیست که انسان در معلومات بجائی برسد که دیگر نقطه آخر باشد.

البته حرکت باید چنین باشد. ما باید بگونه ای باشیم که بتوانیم یک جامعه را هدایت کنیم و این کمال آگاهی است و ما باید بکوشیم تا کمال آگاهی است و ما باید بکوشیم تا کمال آگاهی را بدست آوریم اگر به آنجا دست نیافتیم لا اقل باعث فساد و گمراهی دیگران نشویم مهم این است که نقص درکار نباشد و عدم کمال زیاد زیان بار آور نیست یک دانه میوه اگرکوچک اما سالم باشد طوری نیست اما اگر کرم خورده باشد هر چند بزرگ باشد باز هم مضر و زیان آوراست همان طورکه در گذشته گفته شد علم و تمدن جهان تقریباً بحد کمال رسیده اما دنیا را به فساد کشیده است این خطرناک و نابود کننده می باشد نه آنکه سالم است اما کمال چندانی ندارد. در تعبیر دیگر ملاک آگاهی قابل قبول، کارساز، مفید و... این است که انسان مصالح و مفاسد هر چیزی را بداند این تنها کافی نیست که حق و باطل را بشناسد، اسلام واقعی را از اسلام غیر واقعی تمیز دهد، حرام و حلال را بداند... مهم این است که بداند گرایش به باطل گریز از حق، اسلام و... در دراز مدت و کوتاه مدت چه زیان های فردی و اجتماعی بطور مستقیم و غیر مستقیم، مرموز و غیر مرموز دارد این ملاک شناخت مورد نظر واقعی است آن شناخت اولیه تنها کافی است بسیاری هستند که که حق و باطل را می شناسند اما از حق گریزان و در دامان باطل قراردارند می دانند محرمات و... چیست اما در عمل مرتکب آنها میشوند که احادیث و آیات قرآن آن دانستن بدون عمل را اصلاً کافی نمی دانند مانند عالمی که میداند اما عمل ندارد (العالم بلا عمل کالشجر بلاثمر) میدانند اما برخلاف عمل می کنند (یعرفون نعمه الله ثم ینکرونها و اکثرهم الکافرون= النحل آیه 83) و در مورد کسانی که حتی این آگاهی را ندارند و نمی تواند حق و باطل و مانند آن را درست بشناسند می فرماید:(قل ان الله قادر علی ان ینزل آیه و لکن اکثرهم لایعلمون= انعام آیه 37) .

در واقع میتوان شناخت و عدم شناخت را به سه قسم تقسیم کرد قسم اول که هنوز حلال و حرام و... رادرست تمیز نمی دهند قسم دوم که حلال و حرام... را از یکدیگر تمیز میدهند اما به آن عمل نمی کنند. و قسم سوم که میداند و عمل می کند مصالح و مفاسد هر عملی را میداند اثرات مثبت و منفی آنها را در جامعه میداند عمکرد و ظهور پدیده آنها را در کوتاه مدت و دراز مدت میداند. چطور بطور مستقیم و غیر مستقیم اثر گذاشته و ظاهر میشوند بطور خرنده و پیچیده و از کجا، کی و چگونه اثرات اعمال خوب و بد ظهور میکند. همه را میداند این شناخت است که وجودش ضامن سعادت... جامعه و عدمش موجب فساد جامعه و جهان است که ما فعلاً شاهد آنیم میلیاردها دلار صرف خرید سلاح مرگبار و دسته دسته انسان بوسیله آن کشته می شوند و در کنار آن دسته دسته کودکان و... درآمریکای لاتین، آفریقا بر اثر کرسنگی، عدم بهداشت، تغذیه نامناسب جان میدهند و حدود یک پنجم جمعیت پنج میلیاردی جهان با فقر و فلاکت زندگی میکنند که گاهی تلویزیون صحنه های دلخراش از آنها را نشان میدهد. کشتار انسانها را هم نشان میدهد (شرح بیشتر دفتر 37 ص 221)

                      (از کتاب شناخت)    « با عرض معذرت از املأ...»

7)مسئولیت ها در نگاه شغل: در بحث های گذشته نمونه و نظیر این مطلب را داشتیم و به عنوان دیگر در این باره بحث شد اما مطلب بقدری مهم است که جا دارد کتابی مستقل در این باره نوشته شده و بقدری مطالب تکرارشود تا واقعیت مطلب جا بیفتد. این امردر میان بسیاری از دردها همگانی و عالم گیرتر است این کشور و آن کشور این مذهب و آن مذهب اصلاً درآن راه ندارد یک خواسته و حرکت انسانی است که قهراً وجود هر انسانی را در برخواهد گرفت اصولاً کمتر به مضرات آن توجه میگردد چون اثرات منفی آن خیلی خزنده و ظریف ظهور میکند وقتی مسئولیت  ها یک شغل تلقی گردد همان اثرات سوئی را خواهد داشت که در گذشته کراراً عنوان شد. درست تمام کارها جنبه مادی و خودگرائی، خود پرستی، سود جوئی پیدا میکند و کارها به گونه ای ردیف میگردد که با سیاست مورد نظر طرف هماهنگ باشد اگر واقعاً زمامداران مسئولیت را یک رسالت و درجهت خدمت به جامعه تلقی میکردند به نظر شما دیگر چه دلیلی داشت که این طور به کشتار مردم و حتی اقوام خود بپردازند؟!.

 درگذشته به این نکته اشاره شد که شرایطی را زمامدارن منحرف بوجود می آورند که قهراً جامعه و بخصوص نسل جوان را بدامان جهل و گمراهی میکشد مسلم خود زمامدار در درجه اول به جهل و گمراهی کشیده شده که پدیده وجودی او دیگران را به جهل و گمراهی می کشاند یکی از موانع بزرگ آگاهی ، زمامداران فاسد هستند شرایطی که بوجود می آورند عوالم و خواسته هائی که در چنین شرایط بر جامعه حاکم میگردد خلاء را کاملاً پر میکند و دیگر جائی برای دانش و آگاهی باقی نخواهد بود در زمان شاه ایران قمار بازی، کناردریها، کاباراها، سینماها و... فساد بقدری توده جوان را بخود جذب کرده بود که دیگر چیزی برای کسب علم و دانش باقی نگذاشته بود آن زمان کامپیتر برای تصحیح امتحانات نبود زمانی هم بود که باب و دروازه رشوه کاملاً باز بود اکثر کسانی که پول دار بودند با رشوه مدرک گرفتند نه با درس خواندن چون پول دارها هم بیشتر دنبال آن راه ها میرفتند دیگر وقتی برای درس خواند مطالعه کتابهای دینی رفتن به مساجد وگوش دادن به پندیات باقی نمانده بود!؟ مسلم وقتی یک مسئول کار خود را یک رسالت بداند می کوشد آن چه مصالح جامعه درآن است صورت گیرد. من خودم خیلی کم دیده ام که مسئولی کار خود را یک رسالت تلقی کند و ملاحظه کردم هرجا تا حدودی مسئولیت یک رسالت تلقی میشود بازده و اثر کار خوب است. آیت الله امام خمینی را شاهد بودیم که مسئولیت در نظر ایشان کاملاً یک رسالت تلقی میشد بارها خود را خادم و خدمت گذار مردم معرفی میکرد زمامدارنی تعارف کرده و شعار میدهند تا پایگاه مردمی خود را حفظ کنند اما ایشان اصلاً به فکر پایگاه نبود تا با شعار در میان مردم برای خود پایگاه درست کند هرچه می گفت حقیقت و عمل بود نه صرف گفتار و حرف گفتن، فرمود: من دست بغالها و.. را میبوسم!؟ باور کن اگر بغالی دست خود را میداد او با کمال میل می بوسید همان گونه پیامبر(ص) دست کارگر را بوسید.

نمیدانم مطالب را چگونه عنوان کنم که باور شود اگر مسئولیت ها یک رسالت تلقی شود چه اثرات مثتبی خواهد داشت و اگرشغلی تلقی شود چه زیانهائی دارد، وقتی توده مردم از یک زمامدار واقعاً راضی هستند و درکشور دیگر آرزوی مرگ و نابودی زمامدار را دارند نمیدانم چرا ما فکر نیستیم علت آن را بررسی کنیم چه چیز علت این دو موضوع متضاد است و حال آنکه هر دو زمامدار و سرپرست کشورند این واقعیت است که ما زمان شاه را با تمام وجو لمس کردیم زمان آیت الله خمینی را هم دیدیم اکثر توده مردم از شاه متنفر واو را با خواری از ایران فراری دادند ولی درگرد شمع خمینی پروانه وار پر زدند و سوختند 70 هزار در انقلاب و 300 هزار درجنگ به عشق خمینی و به فرمان او جان دادند که نتیجه این جان دادن ها در امان ماندن کشور از یک خطر نمونه خطر چنگیز مغول و گسترش اسلام در جهان و بازگشت عزت اسلام و مسلمین بود زندگی زمان شاه را کاملاً به خاطر دارم این زمان را هم الآن با تمام وجود دارم لمس میکنم که چه آرامش و امنیت اخلاقی و... بر جامعه حاکم است همه اینها بازده همان جهان بینی است.

. (مهدی بیا شاه مسلمان شده= آب وضوش خون جوانان شده ص 20: ای شاه خائن آواره گردی= خاک وطن را ویرانه کردی: کشتی جوان وطن الله و الله= کردی هزاران تن کفن الله و الله: مرگ بر شاه مرگ بر شاه= ص 63: کشتار صدها انان در مشهد و کرمانشاه= ثابت شده به هرکس با توپ و تانک این شاه= مرگ بر شاه مرگ بر شاه= ص 74: الا ای آیت الله خمینی= گل سرخ گلستان حسینی= اگرچه در پاریس تبعید تو هستی= یگانه مرجع تقلید تو هستی: الله الله، روح الله: یا مرگ یا خمینی: ص 75: شعارها در انقلاب اسلامی) و اما شعارها از همان کتاب بعد از رحلت آیت الله (امام) خمینی صفحه اول: امت جدا شد از امام آه واویلا= عمر عزیزش شد تمام آه واویلا: ای یاد تو در عالم آتش زده بر جانها= هر جا زفراق تو چاک است گریبانها: (یک خبرنگار [انلگیس] ایرانی [الاصل] که مراسم بخاک سپاری آیت الله خمینی را از تلویزیون دیده مراسم را بدین جهت برای ما گزارش کرده: من تصاویری را که دیدم آدم را واقعاً بیاد روز عاشورا و حتی قیامت مینداخت. درست مثل روز قیامت بود. ازدحام بحدی بود که چند ردیف پاسدارها و حتی پلیس نمیتوانستند مردم را از جائی که برای قبر کنده بودند دور بکنند. تعداد جمعیت روزی را بیاد می آورد که آیت الله خمینی بایران برگشت قبل از انقلاب و تمام خیابانها پر از مرم بود بیشتر مردم داشتن  گریه میکردند تو سر خودشون می زدند و لباسهای سیاه بتن داشتند. تقریباً شش تا هلیکوبتر نشستند نزدیک قبر تا اینکه مطمئن بشند که میتوانند جنازه را بیارند برای دفن، یک مقدار از مردم بی هوش شدند و ماشینهای آتش نشانی آب می پاشیدند روی سرانیها [که حالت خفگی به آنها دست ندهد] بیشتر مردم سعی میکردند که خودشان را بجنازه برسونند و آن را لمس بکنند بخاطر اینکه آن جنازه را مقدس میدانستند)= رادیو ایران 19/3/68 بنقل از رادیو انگلیس).

 من خودم همین صحنه را از تلویزیون که مستقیم و همزمان پخش میشد دیدم. خاک قبر امام را به عنوان تبرک بردند که یک مشت ازآن را باقی نگذاشتند دفعه اول تمام پارچه های جنازه را به عنوان تبرک بردند و مانع میشدند جنازه بخاک بسپرند. چرا که راضی نبودند اما در میان آنها نباشد. افراد با ا شنیدن خبر درگذشت امام درآن واحد جان دادند!؟ در مراسم وادی از جنازه امام در مصلای تهران و روز خاک سپاری تعدادی جان دادند و صد ها نفر بی هوش و بر اثر ازدحام مجروح شدند!؟ با اینکه مردم درست خبر نشدند بودند و بسیاری هنوز از شهرستانها در راه بودند و به تهران نرسیدند و الا بیش از ده میلیون برای تشییع جنازه جمع میشدند (همان سیل جمعیتی که در ده سال پیش در بازگشت آیت الله خمینی بایارن را استقبال کرد امروز جنازه او را بخاک سپرد... حضور شش میلیون زن و مرد عزادار کلیه راهها را بین مسجد و مصلا و گورستان [بهشت زهرا] مسدود کرده بود..= رادیو یران 19/3/68 بنقل از رادیو آمریکا).

 خلاصه کلام اینکه من خودم چه در سطح جهان و چه در میان توده مردم ضایعاتی از این جهان بینی مورد بحث مشاهده کرده و می کنم که چیزی مانند آن مرا رنج نمیدهد جهان بینی که عکس آن مرا رنج نمیدهد جهان بینی که عکس آن جهان و جامعه را گلستان و خود فرد را عزیز و محترم میدارد همان طو که آیت الله (امام) خمینی را خود مشاهده کردیم که مردم در مدت دو سال گبند و بارگاه با عظمت او را گنبد و گلدسته های سر به فلک کشید ساختند؛ ملاکان  زمین های خود را برای توسعه قبر امام هدیه کردند.

                       ( از کتاب شناخت). «با عرض معذرت از املا...»

4)خداوند نیازمند تلقی میگردد!؟: از اندیشه و جهان بینی دیگر کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در این مورد اطلاعی ندارم اما در خود ایران تا آن جا که اطلاع دارم و روی این جهان بینی افراد مطالعه کرده ام شاید بیست درصد مردم باشند که درحد باور یقین داشته باشند که خداوند هیچ نیازی به خحلقت بشر و به عبادات او ندارد کسانی از خود من سؤال کردند اگر خداوند به خلقت بشر نیاز نداشته پس برای چه چیز انسان را خلق کرده؟ اگر به عبادت بندگان نیازی ندارد لابد خواسته جهان و قلمرو او خالی نباشد انسان را خلق کرده است!؟ البته ما فعلاً در صدد آن نیستیم که جواب این سؤال را بدهیم و اگر بخواهیم جواب این سؤال را به طور مفصل بدهیم هم از اصل مطلب دور می شویم و هم اینکه کتاب حوصله آن را ندارد. اما این واقعیت و جهان بینی وجود دارد و از همین جا که تا حدودی روشن می گردد این جهان بینی چه زیانهائی را در پی خواهد داشت ثابت میگردد خداوند هیچ نیازی به خلقت انسان نداشته و نخواهد داشت تا چه رسد به عبادات بندگان و کلاً نیاز از اوصاف ماده و ممکنات است نه مجردات و خداوند واجب الوجود است، وقتی پندار انسان این باشد که خداوند به خلقت و عبادت بندگان نیازمند است افکاری بر وجود چنین افرادی حاکم خواهد شدکه درست مخالف افکاری است که بر وجود کسانی حاکم است که از چنین جهان بینی دورند ما وقتی درمی یابیم که هدف فلان آقا ازکمک و احسان بما غرایض شخص است با دید دیگر به آن آقا نگاه میکنم درست مخالف آن کسی که قصد و غرض شخص ندارد و صرفاً خواسته بما احسان کند نسبت به آن آقا همیسشه بدبین و نسبت به فرض دوم خوش بینی و علاقه مند واز نفر اول دوری جسته و نفر دوم رها نمیکنم چون به او علاقه داریم که ما را دوست دارد به خاطر خود ما کمک کرده نه به خاطر خودش.

 کسانی فکر می کنند اینکه خداوند عالم می فرماید مرا عبادت کنید پس عبادت برای خداست همین امر باعث میگردد در شناخت خداوند کوتاهی شود وقتی اندیشه ما این گونه باشد عبادتی که برای خداست دیگر عشق وا نگیزه ای برای عبادت و کار نیک وجود ندارد درست مثل کسی که برای آقا کار عملگی انجام میدهد علاوه بر اینکه عشق ندارد آن طور که خود صاحب کار دل می  سوزاند دل نمی سوزاند، دقت نمی کند. کار را سر هم بندی و هر طورکه شد انجام میدهد فکر آموزش بهتر و بیشتر برای انجام کار بهتر نیست اینکه خداوند عالم درقرآن میفرمایند: (ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها) به همین جهت  است که این جهان بینی خطرناک و از هر طرف در و دروازه جهل و گمراهی را بر روی انسان باز می گرداند. در نماز لازم دانسته همین واقعیت تکرار گرد و در24 ساعت چندین بار بندگان در نماز خود بخوانند (قل هو الله احد الله الصمد) خدای بی نیاز است (سبحانه الله) خدداوند از هر چیزی مبرا و پاک است هر چیزی جر صفات نیک برای او ناپسند است. در مورد این گونه جهان بینها نسبت به خدا اصولاً هر چند باشد یک اثر کلی دارد و آن دوری و فاصله گرفتن از خداوند هر دانش و فکر درست است و رشد اعتقادی، علمی و... دستخوش حوادث و آفات میگردد. رکورد کرده و درجا میزنند. پاره ای از آثار منفی این گونه جهان بینی در مطالب گذشته عنوان شد که لازم نیست هر بار مطالب تکرارگردد. همین اندازه که ریشه اصل جهل و جهل گرائی روشن گردد کافی است مشکل اصلی ما جهل نیست بلکه جهل گرائی مشکل است یعنی زمینه هایی که انسان را به وادی جهل و گمراهی سوق میدهند این خطرناک است روی همین اصل که قرآن و احادیث سعی دارند در درجه اول فکر و جهان بینی انسان را اصلاح کنند درگذشته گفته شد مذمت از ظن، گمان، غفلت زده گی و... در قرآن حول و محور فکر نادرست و بی اساس است وآیات زیادی در مقابل درصدد اصلاح فکر و جهان بینی انسانند که (لعلهم یتفکرون. لعلهم یعقلون. لعلهم یتبدبرون...) در قرآن زیاد تکرار شده است.

5) انتظار عجله درکار خدا: انتظار عجله و شتاب در کار خداوند عالم یکی از عوامل و علت ریشه ای و بنیادی جهل و گمراهی است انسان فطرتاً صبور خلق شده اما حرکت او در عام دنیا و خاکی وضع را به این گونه در می آورد چون باید انسان آزمایش شود در بلند و پستی ها سیر کند، سختی ها را حمل کند تا ساخته و پرداخته بازارخرید گردد وضع دنیا طوری درست شده که همه راههای درست و همه راهای نادرست در حد کافی وجود داشته باشد تا انسان کدام را  اختیار میکند یکی از صفاتی که در این عامل خاکی انسان را در دام می کشد عجله و شتاب در کارها ست اصولاً انسان مایل است کارها زود به نتیجه برسد شاید علت آن این باشد که از یک طرف مایل است عملکرد خود را زودتر ببیند چون از عملکرد خود لذت برده و احساس غرور میکند و از طرف دیگر چون خطر مرگ او را تهدید می کند دوست دارد هرچه زود به آرزوها و خواسته های خود برسد اینکه خداوند در قرآن میفرماید: (بل یرید الانسان لیفجر امامه= قیامه= 5) همین معنا را نیز شامل می گردد که انسان درکارها هجله دارد این جهان بینی و عامل درونی که در همگان و عالم درونی که در همگان و پنج میلیارد انسان فعلی کره زمنیه یافت میگردد در میان خداپرستان به جائی دیگر نیز سر درآورده مخصوصاً در میان مسلمانان بسیاری هستند انتظار دارند اگر می خطائی کرد. ظالمی به مظلومی ظلم نمود، کسانی منحرف و بدکارند خداوند فوراً به حساب آنها برسد کارآنها را ویکسره کند به طوری که اگر قدرتی در اختیار خود او بود بلافاصله آنچه در نظرش بود عملی می ساخت. این جهان بینی در این سطح و سطح دیگر دارد که به نظرم دامن گیر بسیاری از بزرگان هم باشد با توجه اینکه در نظام خلقت و سیر تکاملی اشیاء باید مراحل زیادی طی شده و مقدماتی عملی شود تا کار نتیجه نهائی برسد. این انسان دچار اشتباه و خطاهائی خواهد شد من باب مثال از حضرت آدم رسالت شروع و پس از 124 هزار پیامبر و 11، اما با آن همه تحولات و حوادث تا ظهور اما زمان(ع) وقت نتیجه گیری میرسد روی همین جهت است که وعده داده میشود: (و نرید ان نمن علی الذین استصعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین= قصص آیه 5)و (ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقب للمتقین= اعراف آیه 128:)

و از طرف دیگر آن همه آیه درباره صبر و تحمل آمده تا انسان در کارها عجله نکند تا سیر تکاملی به نتیجه نهائی برسد اصولاً کسانیکه از چنین دید و آگاهی برخوردار نیستند چون در بدکار و یا با طی شدن مراحلی از کار به نتیجه نمیسرند دلسرد می شوند این گونه کارها را دنبال نمی کنند اگر علیه استعمار ستمگر چند بار قیام کردند و به نتیجه مورد نر نرسیدند دلسرد شده دست از مبارزه برمیدارد شاید یکی از علل این که مسلمانان همه چیز را به امید امام زمان گذاشتند که او آمده و دست ستمکار را قطع کند... از همین جهان بینی مایه گرفته باشد. شاید کمتر روی این حقیقت توجه شود اینکه خداوند میفرماید عاقبت برای متقین است متقین وارث زمین هستند یعنی چه؟. با این همه ظلم و... بر انبیاء اولیاء و... پس کجای آن برای متقین است غافل از اینکه باغبان چندین ماه باید زحمت بکشد و درچند روز میوه رسیده شده  وقت چیدن آن است. چون این جهان بینی علاوه برآنکه در مبارزات و... اثر منفی خواهد داشت و انسان را گاهی به وادی گمراهی می کشاند افراد نسبت بخدا عالمی دیگر پیدا خواهند کرد که در گذشته مواردی از اثرات منفی آن بیان شد به خاطر جلوگیری از همین خطر و رفع این جهان بینی است که خداوند عالم میفرماید: (و لا یحسبن الذین کفروا انما علی لهم خیر لانفهسم...= آل عمران آیه 178 و 188= ابراهیم 42: النور 57: الجاثیه 21).

 شما فکر نکنید مهلتی که خداوند به این گونه افراد داده خیر آنها است بلکه شر آنها است که از مفهوم این آیه میتواند استافده کرد مشکلات و.... برای بندگا خاص خداوند دلیل بر بدی... آنها نیست فوراً نتیجه نرسیدن. وارث زمین نشدن و... دلیل برآن نیست که شکست خورده اند، دلیل بر آن نیست که کارهای (ظاهراً) بی نتیجه آنها به هدر رفته و خسارت دیده اند. من خودم درباره انقلاب اسلامی ایران تحلیل دارم که این انقلاب بدون مقدمه واقع نشده است سید جمال الدین اسد آبادی بذر و تخم آن را افشاند انقلاب مشروطه، قیام تحریم تنباکو، قیام مدرس، آیت الله کاشانی این بذر را آبیاری و نگهداری کردند تا اینکه میوه رسیده آن بدست آمد ممکن است عده زیادی در زمان سید و... فکر میکردند این چه کاری بود چه نتیجه ای داشت؟ ظالم و ستمگر هنوز هست و صدها چراها. سؤال دیگر دیگر اما دیدیم و کاملاً روشن شد این انقلاب ثمره انقلابات... گذشته است آنها همه مقدمه بوده و این نتیجه: (... روزنامه دیلی تلگراف میگوید قدرت شاه که برای مدتی طولانی همه جا را فرا گرفته بود همکنون [در اوج انقلاب] بدست آیت الله خمینی رهبر مسلمان متعصب افتاده است دیلی تلگراف ادامه میدهد که از نظر جهان غرب چیزی جز یک رشته طولانی از مصیبت و بدبختی نیست حتی اگر هم نیروها و فادار به شاه بتوانند دوباره قدرت گیرند و شاه را به ایران دعوت نمایند دیگر نمیتوانند جلو خیزشی را بگیرند که گرچه سرعتی دوازده ماهه داشت ولی سیزده قرن گذشته پشتوانه آن بوده است= رادیو ایران 6/11/71 بنقل از رادیو آمریکا= دفتر 11 جلد 2 ص 152).

 اصولاً افرادی که آگاهی بیتشری دارند یا کمتر تحت تأثیر این جهان بینی قرار گرفته اند و یا اصلاً از این جهان بینی فارقند و درکارهای خود موفق و پیروزند حضرت رسول(ص) از شکست ها و هجرت به مکه نترسید نا امید نشد با یک آینده نگرمی کار خود را ادامه داد و نهایتاً موفق شد حضرت ابراهمی، حضرت موسی، حضرت علی و... اما حسین، موسی بن جعفر 14 و تبعید 15 سال در تبعید و از ادامه مبارزه و شکست های اولیه مأیوس نشد و درسال 57 موفق شد شاه را از ایران فراری داده و تاریخ 19 شهریور 59 پس از قرنها حکومت اسلامی را در ایران پایه گذاری کند این گونه افراد علاوه بر اینکه انتظار نداشتند خداوند فوراً در همین دنیا جرای بدکاران را بدهد با یک آینده نگری دقیق افق روشنی را در پشت پرده های سیاه و تاریک میدیدند در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران آیت الله (امام) خمینی بارها اعلام میکردند ما وظیفه داریم از خود دفاع کنیم در مقابل ستمگران از پا نه نشینیم خواه پیروز شویم یا به حسب ظاهر شکست بخویم. در واقع این نگرشها است که انسان را بجائی میرساند ای کاش این نگرش، صعه صدر، آینده نگری، دیدگاه در همه ما مسلمانان وجود داشت درست یادم هست اول انقلاب وقتی عده ای شهید میشدند حتی همان دوستان وانقلابیون ترسیدند نکند شهدائی بدهیم و آن دست آخر به نتیجه ای نرسیم آیت الله (امام) خمینی که در تبعید جو داخل ایران را کاملاً در دست داشتند در ضمن اعلانیه هائی که به ایران ارسال میکردند فرمودند ما از این شهدا باید در راه اسلام و آزادی بدهیم و چهلم هائی داشته باشیم منظور چهلم و هفتم شهدا بود که وقتی برگزار میشد پس از ختم مجلس تظاهرات علیه شاه شروع شد و عده ای درآن تظاهرات شهید شدند و در چهلم اینها نیز تظاهرات و عده ای دیگر شهید میشدند. آنچه ما خود شاهد رمز پیروزی این بزرگ مرد تاریخ  بودیم همان سعه صدر، دور اندیشی، بلند نظری خلاقیت او بود که بسیاری از صفات پسندیده دیگر او بدون این صفات توان چنین موفقیتی را نداشتند (امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق از جهان انقلاب بزرگی را علیه امپریالیزم و صهونیزم بثمر رساند و با قدرت خلاق خویش تمام توطئه های استکبار جهانی را نقش بر آب و خنثی کرد= نشریه تشرین چاپ سوریه= دفتر 11 جلد 1 ص 145)

6) خود خواهی: یکی دیگر از ریشه و اصول جهل و گمراهی و به عبارت دیگر جهل گرائی خودخواهی و خود پرستی است. اگر گفته شود خود پرستی بهتر است چون خودخواهی بمعنای واقعی آن یک امر طبیعی برای نوع انسان است حتی هر جنبده ای خود را دوست دارد خود دوستی زمینه دیگر دوستی است تا انسان خود را دوست نداشته باشد قدر و منزلت خود را نداند، برای خود ارزش و اعتبار قائل نباشد نمی تواند چیزی که خود لمس نکرده آن را برای دیگران بخواهد انسان وقتی چیزی را برای دوست خود به عنوان هدیه میبرد ارزش آن را کاملاً درک کرده. با توجه به این امر خود پرستی یکی از جهان بینیهائی است که منشاء تباهی جهل و علت پیدایش مکاتب باطله. جنگها شده و خواهد شد. امروز جهان درآتش شعله ور همین دیدگاه و جهان بینی دارد میسوزد و خاکستر آن را باد حوادث درهوا پراکند میکند این خود پرستی بر پنج میلیارد جمعیت جهان حکومت و تسلط دارد جهان امروز اسیر این فکر و خواسته بشر خیره سر است خودپرستی در نیمی از جمعیت جهان صد درصد است در میان مسلمان درصد کمتری دارد و شاید ده درصد در کل جهان وجود داشته باشد که از این درد بی درمان درامان مانده باشند خودپرستی از میان خانواده ها گرفته، ادارات و تا زمام داران جریان دارد والدینی هستند که درامر تربیتی بی نهایت نارسا هستند بچه ها را آلت سرگرمی خود قرار داده اند بچه را دوست دارند که آنها را سرگرم میکند بچه را لوس و نازپرور بار می آورند این همان خودپرستی نه یک رسالت و انجام وظیفه افرادی که درادارات و امور اجتماعی دخالت دارند خود پرستی خود را بر هر چیز مقدم میدارند میداند فلانی بهتر از او می تواند این کار را انجام دهد علاه بر اینکه این کار را به او نمی سپارد در صورتی که او مطرح شود ولو با تهمت او را لکه دار میکند. همین امر متوجه زمامداران میشود باور کن تاکنون هرچه زمامدار روی کارآمده ده درصد آنها بیشتر از این جهان بینی در امان نبوده اند نمرودیان فرعونیان و... تا امروز که آمریکا جهان را بنام حقوق بشر قبضه کرده و میلیون ها انسان بوسیله آنها کشته شده همه فدای خودپرستی ها شده است.

 شاهان اشرافی ساسانی در زمانی که مردم زندگی ای همانند زندگی انسانهای نخستین داشتند آن وضع عجیب را برای خود فراهم آورده بودند که انسان با مطالعه آنها تعجب میکند. اینکه ما در حال حاضر شاهد آن هستیم آمریکا خون ملتها را میمکند و ذخایر آنها را بغارت میبرد. بر اثر سیاستهای بهره کشی و... آمریکا... در آمریکای لاتین و آفریقا سالی میلیونها گرسنه جان میدهند و از طرفی هم آمریکا شعار طرفداری از حقوق بشر را بگوش تمام جهان میرساند. این انسان های خود پرست اگر به همان اندازه که خود را می خواهند دیگران را نیز می خواستند جهان امروز دچار این فلاکت نبود در اخبار امشب: (21/11/71) از جنگ در ارمنستان و آذربایجان شوروی سابق، جنگ داخلی افغانستان و کشور آنگولا، جنگ میان صربها و کشور بوسنی و هرزگوین، جنگ داخلی تاجیکستان و... خبر داد که سایه شوم آمریکا در اکثر آنها دیه می شود بحث در این باره زیاد است کاملاً مشخص است که این جهان بینی چگونه انسان را به جهل و گمراهی می کشاند.

 بد نیست چند مورد از اثرات وجودی خود پرستان را به عنوان شاهد و گواه بیاوریم :(آری هر پادشاهی که روی کار میآمد کسانیکه مدعی سلطنت بودند همه آنها را از بین میبرد... حتیف انوشیروان عادلترین پادشاه ساسانی! بعد از آنکه به سلطنت رسید تمام برادران خود را با اولاد ذکور آنها با کمال بی رحمی و قساوت بقتل رسانید... همچنین شیرویه برای رسیدن به سلطنت پدر خود را کشت (ص 27):... خسرو پرویز سه هزار زن داشت و دوازده هزار کنیزک ساز زن و بازیگر و شش هزار مرد پاسبانش بودند... 85 است مخصوص سوادی او بود...)= اسلام و ایران ص 32= داوود الهامی) و(براساس گزارش روزنامه گوش ضمن انتشار تصاویری از قربانیان این حملات شیمیائی نوشت فرمان بمباران های شیمیائی که تاکنون جان بیش از 5 هزار تن از اهالی حلبچه را گرفته و 5 هزار تن دیگر را در معرض مرگ قرار داده است..).= روزنامه جمهوری اسلامی 6 فروردین 67 ص 3= دفتر 8 جلد 1 (پیش نویس) ص 376) شهر حلبچه یکی از شهرهای عراق است در جنگ عراق علیه ایران به علت مخالفت مردم این شهر به وسیله رژیم عراق بمباران شیمیائی شد از هنگامی که رژیم عراق به ایران تجاوز کرد تا پایان جنگ 8 ساله. بعد از اشغال کویت و جنگ با آمریکا بعد از شکست این رزیم در مقابل آمریکا و شروع جنگ داخلی تاکنون حدود یک میلیون از مردم عراق کشته و حدود سه میلیون مجرح و معلول گشته حدود صد هزاری بدست خود صدام کشته شده اند!؟ اگر بخواهیم این کشتارها و دیگر کشتارهائی که بدست خود زمامداران از کشور خود کشته یا بخاطر توسعه طلبی بکشتن داده اند به شمار آوریم خود یک کتاب مستقل میشود آمریکا برای سلطه بر ویتنام 55 هزار سرباز خود را از دست داد و ناکام و شکست خورده از ویتنام رفت. چقدر اسلام از خودپرستی مذمت و دیگر خاهی و خلوص را مورد تمجید قرار داده است نظرش بهشت و جهنم درآخرت نبوده بلکه بهبود زندگی دنیائی انسان بوده است که در گذشته گفته شد اگر دنیا آنطور که دستور اسلام است درست شود قهراً آخرت درست شده است وهمین گام اول بهشت است

مواردی از نتیجه بحث  ( از کتاب شناخت)« باعرض معذرت از املا...»

نتیجه بحث این است که تمامی جوهای حاکم (ناپسند) دلیل و علامت جهل و عدم آگاهی جوامع بشری در حد لازم است. دلیل این ادعا این است که مشاهده می کنیم افرادی که همانند دیگرانند اما چون آگاهی آن ها آفزون بوده تابع جو حاکم نشده اند مانند زن فرعون و در زمان حاضر هم در میان کشورها. هم در میان شهرها و بین آحاد شاهدیم که تابع جو حاکم بدان معنا نشده اند کشورهائی هستند که پول خود را بدون جهت مصرف خرید سلاح مرگ بار نمی کنند. در زمان شاه شهرها و روستاهائی بودند که زیر بار جو حاکم نرفتند در میان افراد هم دیدیم که تابع جو حاکم که نشدند برعکس جو را شکستند. درایران این جو حاکم وجود داشت که شاه خدای روی زمین است کسی نمی تواند علیه شاه قیام کند، اگر شاه بد است ما مستوجیم و باید ستم او را بر ما روا باشد، باید منتظر امام زمان (ع) بود تا ظهور نموده و ستمکاران را تنبیه کند

 ولی امام خمینی (ره) این جو را شکست و شاهنشاهی 2500 ساله را سرنگون و حکومت اسلامی را پس از چندین قرن در عصر اتم بنیان گزاری ورسومات را براندارندکرد. مانند رسومات که پاره ای از آنها مورداشاره قرار گرفت. دلیل بر جهل و ناآگاهی هستند اما زیان آن چنانی ندارند و حدوداً قابل تحمل است. اما جوهای حاکمی هستند که واقعاً زیان بار و دلیل و علامت جهالت و در مواردی حاکی از حیوانیست انسان است مانند نژاد پرستی گرایش به مسائل جنسی و... توسعه طلبی، توسعه خرید و مانند آن دنیا را هدف تلقی کردن، مال اندوزی و سرمایه داری و... برای اینکه ثابت شود تحت تأثیر جوهای حاکم و ناپسند قرار گرفتن در کل ناشی از جهل و عدم آگاهی بشر است و نجات از جو حاکم و حتی در هم شکستن آنها دلیل بر آگاهی انسان است و ما باید در پی آگاهی لازم باشم همان طور که سخن از آیت الله (امام خمینی) جو را شکست.

 در اینجا باید بینیم بیگا نگان در این باره چه میگویند: (شش سال پیش زمانیکه آیت الله روح الله خمینی گم نام در یکی از خانه های پاریس [در اوج انقلاب تبعید بود] اعلام کرد که قصد سرنگون ساختن شاه ایران را دارد شک و تردید غرب آشکار و قابل لمس بود. چگونه یک روحانی 78 ساله میتواند برای زورمندترین فرمان روای خاورمیانه خطری محسوب به شود زمانیکه خمینی بقدرت رسید پرسش عوض شد اما فرض بقوت خود باقی ماند. چگونه این آخوند ظاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق= رادیو ایران 9/3/68 بنقل از رادیو آمریکا) و(مفسر خبرگزاری آسوشیتد پرس در گزارشی که در چندین روزنامه جهان انتشار یافت آیت الله خمینی را فردی لقب داد که جهان را بلرزه در آورد آیت الله خمینی موفق شد انقلاب اسلامی ایران را بعنوان نمونه یک انقلاب موفق رخ نهضتهای مقاوم در جهان و بویژه در جهان اسلام بکشد و ثابت کند که یک ملت انقلابی بدون خون ریزی زیاد و تنها وفاداری به سنتها و ارزشهای مذهبی و ایمان آوردن برهبری روحانیون میتواند بپیروزی برسد)= رادیو ایران 23/4/68 بنقل از رادیو انگلیس) و(یکی از بزرگترین روی دادهای ایران و جهان بود. آیت الله خمینی طی ده سال فرمان روائی در ایارن نتنها در همه امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی این کشور تأثیراتی بس عمیق و ریشه دار بجای گذاشت که در خاورمیانه و جهان نیز رفتار و گفتار او در روند روی دادهای سیاسی و اجتماعی واقتصادی بسیار تأثیر بخش بود= رادیو ایران 23/4/68 بنقل از رادسو اسرائیل) البته هدف کتاب شناختی است که لا اقل انسان فاسد و فاسد کننده نباشد اما اگر بتواند بحد اعلای شناخت برسد که همانند آیت الله خمینی یک جهان پنج میلیارد نفری را متحول و تمام جوها را در هم بشکند بسیار خوب است و اگر از پنج میلیار نفر جهان صدهزار نفر در این می بود جهان دچار این همه رنج، کشت و کشتار و.. نبود که هر روز بوسیله سلاحهای مرگ بار هزاران نفر قربانی جهالت و گمراهی انسان می گردند!؟

درجات و مراحل شناخت    

 برای اینکه شناخت واقعی از غیر شناخته شده و مراحل شناخت روشن گردد مثالی می آوریم که روسنگر این موضوع خواهد بود. فرض کنیم در ابتدا یک سیاهی را که بطرف آن درحرکتیم از دور مشاهده می کنیم از حرکت و جابه جا شدن میدانیم که یک موجود جان دارد است و در این شناخت خود تردیدی نداریم اما نمی دانیم حیوان است یا انسان. قدری که به آن نزدیک تر شدیم معلوم میشود یک انسان شباهت او پی میبریم ایرانی است و در ایرانی بودن او شکی نداریم اما نمی دانیم اهل کدام استان و یا شهر است وقتی از او پرسیدیم اهل کجا است د راین که اهل فلان شهر است شکی نداریم اما نمی دانیم پسر کسی و از کدام قوم و فامیل است وقتی دانستیم فرزند کی ا ست در این باره تردیدی نداریم اما حالا که می خواهیم با او رفاقت کنیم نمی دانیم مورد اعتماد است. خصوصیاتی را که مورد نظر ما است دارد یا نه. اینجا است که شناخت قدری عمیق و کارساز است این شناخت است که وجودش در تمام کارها مؤثر و سازنده و عدمش نابود کننده است آن شناخت های اولی کلاً مقدمه این شناخت است ممکن است ما شناخت های درباره رسالت و امامت داشته باشیم اما به آن شناخت واقعی دست نیافته باشیم بدانیم خداوند پیامبران و امامانی برای هدایت انسان فرستاده اند بدانیم پدر و مادرشان کیست، در کجا بدنیا آمده و درکجا دفن شده اند اما درآن حد آنها را نشناسیم به آ نها علاقه و اعتماد داشته باشیم همان طور که فرزند خود را شناخته و به او اعتماد داریم هستی خود را فدای حفظ و نگهداری او میکنیم. تا اینجا که آمدیم باز هم شناخت روی موجودیت انسان بحد کمال نرسیده و الا یتناهی است میدانیم این فرد از پدر و مادری بدنیا آمده از جسم و جان و... تشکیل شده اما دیگر جزئیات این خلقت بسیار عجیب را نمیدانیم اگرچند سال علم روانشناسی و روان کاوی بخوانیم چند سال روی بافتها... بدن انسان مطالعه داشته باشیم تازه بجائی میرسیم که دانشمندان کتابی مینویسند بنام انسان ناشناخته. البته این شناخت مورد نظر کتاب نیست آن شناخت مورد نظر کتاب است که انسان به حدی برسد که در کل گفتار و رفتارش در جهت مصالح خود و جامعه باشد. ما وقتی آقا راکاملاً شناسائی کردیم که فرد مورد اعتماد و دارای خصوصیاتی است که مورد نظر ماست کار این دوست و رفیق در جهت مصالح ما خواهد بود تنها اینکه بدانیم آقا ایرانی، اهل کجا فرزند کیست کافی نیست این گونه شناخت اولیه، سطحی و به عبارت دیگر مقدماتی بی فایده است که اکثر شناخت ها این گونه است درگذشته تا حدودی روشن شد این گونه شناختها تاکنون چه بلائی بر سر انسان آورده و خواهد آورد. همان طور که در بحثهای گذشته سعی بر این بود که انسان چگونه خود را به شناسد که به شناخت واقعی دست یافته یا نه و نیز گفته شد انسان ها در شناخت چند گروهند و شناخت گروهائی شناخت سطحی. گفته شد انسان باید خود را آزمایش کند سری هم بدرون خود داشته باشد و منصفانه قضاوت کند.

در واقع چه کاره است و چه چیز در بساط دارد و بطور کلی چون بپایان کتاب شناخت نزدیک شده و مطالب را رفته رفته جمع بندی می کنم مطالبی را از سخنرانی آیت الله (امام) خمینی که تاریخ 4/11/59 در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی ایراد شده. آورده و توجهتان را بآن جلب می کنیم:(... این موجودیکه عصاره همه مخلوقات است و با اصلاح او اصلاح می شود عالم و با فساد او به فساد کشیده می شود... (ص 304) و یک موجود پیچیده ای است که حتی خودش از خودش اطلاع ندارد و شاید این کلمه من عرف نفسه قصد عرف ربه یک امر محالی باشد برای نوع بشر، شناخت انسان خودش را و شناخت اوصافی که در انسان هست و غرایزی که در انسان هست این از اموری است که یا محال است یا نظیر محال... (ص 305)... اگر انسان بخواهد خودش را تجربه کند، یک وقت که خلوت می شود خودش بنشیند پیش خودش، دو نفر را که یکی شان از رفقای اوست از اقربای اوست... و یکی شان با او مخالفند و با او دشمن اند مثلاً بنشیند و فکر کند که این عملی که از این دشمن من و دوست من صادر شده است چه شده است که من این عمل خصوصی را وقتی که نسبتش میدهند به دوستم شروع می کنم از آن تعریف کردن، یا لااقل عیب پوشی کردن به حیل. و آن عمل اگر چنانچه از دشمن من صادر بشود یکی از چند [تا] می کنم و هیاهو می کنم، اگر انسان بنشیند و واقعاً بخواهد بفهمد که خودش چکاره است باید از موازین را ملاحظه بکند اگر یک عمل خوبی صادر شد از یک دشمن این عمل خوب را ستایش کند ببینید چنین هنری دارد اگر یک عمل از یک دسته ای صادر شد، این را بد بداند و بگوید [عمل این دوست] بد است... اینها از مکایری است که انسان به آن مبتلا هست، لکن ابتلای انسان به خودش از همه ابتلاها بالاتر است. شاهد همین است که من اگر یک امر خیلی برجسته ای از یکی صادر شد. من بنای به مناقضه می گذارم که این امر شایسته از یک دوستی متعلق به خود من صادر شد، بنای بر این می گذارم که این امر شایسته را بیشتر از آن مقدار که هست این را نمایش بدهم. همه اینها زیر سر خود من است به خارج هیچ مربوط نیست...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 307)

معرفی گروهها در زمینه شناخت     ( از کتاب  شناخت)  « با عرض معذرت از املا...»

 منظور از این بحث این است که درجات آگاهی و نیات درونی افراد روشن گردد و آنها را به چند گروه تقسیم کنیم. این عمل علاوه بر اینکه خود یک نوع شناخت است این امر را ثابت و نشان میدهد که در مورد شناخت همه افراد را با یک دید نگاه نکنیم هرکس و هر گروهی را آن طور که خود اوست بشناسیم تا اینکه هم دچار اشتباهاتی نشویم و هم اینکه این آگاهی در برخوردهای اجتماعی ما را در جاهای لازم کارساز و مفید باشد. اصولاً وقتی انسان یک فرد درست کار است فکر می کند دیگران هم مانند خود درست کارند. راز خود را از هرکس پنهان نمی کند، به هرکس اعتمادی میگذارد، به حرف هرکس گوش میدهد که این خود مطلق گرائی، تک بعدی و یک سو نگری و خطرناک است مخصوصاً اگر فرد در کارهای اجتماعی، اداری و... دخالت داشته باشد.ممکن است در بحرانهای حساس و تنگنا گرفتار شود. اگر خودش آدم خوب و مطلوبی نیست همه را به این  دید نگاه میکند که این همه ضایعات فراوان و زیادی دارد. می گویند شخص غریبی داشت وارد شهری میشد. در بین را بفردی که داشت از شهر بیرون میرفت رسید از او سؤال کرد. مردم این شهر چه گونه افرادی هستند؟ (چون خودش فرد بدی بود) گفت: همه مردم شهر بدند، به نفر دوم رسید. نفر دوم چون خودش فرد خوبی بود گفت: همه مردم خوبند. نفر سوم گفت: آقا در این شهر همه جور آدم هست مؤمن، فاسق، دانا، نادان و...

 اینجا بود که آقا دریافت این مرد فهمیده و آگاهی است که افراد و گروه های جامعه جدا جد مورد بررسی قرار میدهد. درست است که انسان نباید تجسس کند اما این عمل کاری به آن تجسس ندارد تجسس در مورد مسائل خصوصی افراد درست نیست حتی آنهم اگر یک جهت عقلائی داشته باشد اشکال نداد چیزهائی که مربوط به مسائل اجتماعی و ضروری میشود علاوه بر اینکه جایر است حتماً باید تجسس صورت بگیرد البته تجسس همه جا به این صورت لازم نیست بلکه همینکه از روی گفتار و رفتار طرف براندازی داشته و اعمال افراد را با یکدیگر مقایسه کنیم و از طرف دیگر به اثرات کاری آنها نگاه کنیم، کافی و نتیجه لازم بدست می آید. آنگاه که استفاده از این روش مفید نبود نوبت بدیگر روشها میرسد و لازم است که حتماً باید تجسس کرد و از هم اکنون جلو خطرات و حوادثی را گرفت: (یا ایها الذین امنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبنوا ان تصبیوا قوماض بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین= الحجرات آیه 6) از کلمه نادمین معلوم میگردد عدم تجسس خطرناک است و از خطری که بعدء پیشمانی دارد باید جلوگیری کرد (لاتثق بالصدیق قبل الخبره= غرر الحکم) با توجه به این واقعیت حال به بینیم جامعه به چند گروه تقسیم میشود.

گروه های آگاه و ناآگاه جامعه: بدون طول و تفصیل گروههای جامعه از این قرارند

گروه اول گروهی هستند که از نظر وراثت، تربیت خانوادگی و یا علل و عوارض دیگر درک و فهم چندانی ندارند به طوری که اگر بخواهند به هر نحو درک و آگاه آنها را بالا ببرند کشش آن را ندارند و زیاد تأثیری ندارد در میان همین گروه افرادی هستند که واقعاً در پی یادگیری و درک واقعیات هستند اما مغر و فکر آنها گیرائی و جسم و جان آنها توانائی لازم را ندارد از ین گونه افراد نباید انتظار بیشتر داشت و در کارهای حساس فکری هم کمتر مورد استفاده واقع خواهند شد درکارهائی اعتماد به این گونه افراد خطر دارد چون واقعاً معذورند.

گروه دوم :گروهی هستند که توانائی جسمی و روحی آنها خوب است اما افرادی لا ابالی، سهل انگار و بی تفاوتند به فکر درک واقعیات و شناخت و آگاهی نیستند این گونه افراد علاه بر اینکه در کار خود نارسا هستند برای جامعه نیز مفید نخواهند بود این گونه افراد اکثراً از نظر ایمان و تقو وضع خوبی ندارند و کارهای نیک و عبادت آنها چون روی توجه و اگاهی نیست ارزش و بازده مطلوبی ندارد به امید این گونه افراد نباید نشست

گروه سوم :گروهی هستند لاابالی ولی سهل انگار نیستند اما نمیدانند که باید بدانند. نمیدانند چه چیز باید بدانند فکر می کنند همه چیز را می دانند این گروه قابل هدایت است و باید آنها را آگاه نمود اگر واقعاً بدانند که نمی دانند درصدد دانستن برخواهند آمد و اگر بدانند چه چیزهائی را لازم است بدانند آنها را پی گیری خواهند کرد به این گونه افراد باید امیدوار بود و همان  طور که اشاره شد روی آنها بیشتر کار کرد.

گروه چهارم :گروهی هستند که می دانند باید بداند چه چیزهائی را لازم است بدانند اما از آن خباثت و یا لجاجت درونی که دارند زیر بار دانستن نمیروند اینها برای جامعه خطرناک است که اکثراً زمامداران، استعمارگران، اشراف و عده زیادی از باسوادان جامعه را در بر میگیرد چون جاهائی که آگاهی به مسائل انسانی و اسلامی به زیان غرایض شخصی آنها است حتی جبهه گیری می کنند.

گروه پنجم: گروهی هستند که واقعاً میدانند که باید بدانند اما نمیدانند چه چیز باید بدانند و فکر میکنند همین که میدانند درست است مانند پیروان ادیان و مکاتب باطله که اگر محدود و محصور نباشند همین که آگاه شدند در اشتباهند دست ازآن عقیده و مرام برمیدارند که در زمان انقلاب اسلامی نمونه آن در کشورهای اروپائی زیاد بود و تعدادی از مسیحیان مرتب به اسلام گرویدند.

گروه ششم: گروهی هستند که هم میدانند که باید بدانند، میدانند چه چیزهائی را باید بدانند و دانا و آگاه هستند چون میدانسته اند که واقعاً باید بدانند و شناخت از ضروریات زندگی بشر است در پی کسب واقعیات و شناخت رفته اند و میدانند چه چیزهائی را باید بدانند بدون جهت وقت خود را صرف دانستی های بیهوده نکرده  و چیزهائی را که واقعاً در زندگی و سرنوشت انسان نقش اساسی دارد فرا گرفته اند.

گروه هفتم : گروهی هستند که از نظر ایمان و تقوا وضع خوبی ندارند، فاسد و فاسدگرند. همان طور که در گذشته گفته شد برای دست یابی به اغراض شخصی و فساد در جامعه عملاً در و دکان باز کرده اند. اینها انگل های جامعه هستند خواه مسلمان باشند یا کافر، با سواد باشند یا بی سواد، آگاه باشند یا ناآگاه هر چه باشند برای جامعه مضرند اینها را باید ترد کرد مراقب کار آنها بود در کارهای کلیدی و غیر کلیدی جامعه به آن ها را نداد. آنها را به مردم معرفی کرد اگر قابل هدایت نیستند باید با آنها ارتباط برقرار نکرد و تنهاشان گذاشت شاید بخود آمده، و در حد لازم به اصلاح خود بپردارند.

البته شناخت این گروهها تنها با مطالعه کتاب امکان ندارد مطالعه کتاب یک راهنمائی است که با کمک آن با یک دید جامعه شناسی و دقت کامل باید در پی شناخت این گروهها بود مطالعات جامعه شناسی بر روی فعل و انفعالات جامعه علاوه بر اینکه گاهی ضروری و لازم است لذت بخش و دوست داشتنی است درست مانند تفریح گاه و زمینه های سیاحتی است که انسان را به خود جذب میکند هر وقت که بیکارید کتاب جامعه را باز و کمی مطالعه کنید خیلی چیزها را درک خواهید کرد که حتی در کار روزمره شما مؤثر است: (العباد ثلاثه قوم عبد الله خوفاً فتلک عباده العبید و قوم عبد الله طلب الثواب فتلک عباده الأجراء و قوم عبد الله حباً له فلتک عباده الاحرار= وسائل الشیعه= امام صادق) غیر از گروهائی که اعتقاد اسلامی ندارند سایر گروهها را میتوان از میان این چند گروه بیرون آورند آنهائی که خود را از ترس عبادت می کنند شامل گروهائی میشود که نمی دانند که باید بدانند، نمی دانند چه چیزهائی را باید بدانند. یا اصلاً به فکر دانستن و آگاهی نیستند صرف عادت خانوادگی و مانند آن عبادتی انجام میدهند کسانی هستند وقتی میخواهند فرزدان خود را وادار به نماز و ادامه آن کنند می گویند اگر نماز نخوانید خدا شما را عذاب می کند در عوض اینکه بنحوی آنها را توجیه کنند نماز برای چیست آنها را از خدا می ترسند و به همین جهت عبادت این گونه افراد با عامل ترس صورت میگرد و گاهی که خدا را به طمع بهشت عبادت می کنند گروه هائی را شامل میگردد که میدانند باید بدانند میداند که باید عبادت کند تا این اندازه هم که هرکس عبادت کند بهشت نصیب است پیش رفته اما همین جا متوقف شده و این آن شناخت کاملاً رضایت بخش کتاب شناخت نیست و گروه آخر که خدا را فقط برای خود خدا عبادت می کند نه چیز دیگر اینها به چیز دیگر پای بند، در بند و گرفتار نیستند از میان تمام گروهها یک گروه را شامل میگردد و از میان آن گروه شاید سی درصدی را شامل گردد و این سی درصد حدوداً در ردیف انبیاء و اولیاء (ع) قرار دارند مانند سلمان فارسی ها که حضرت رسول میفرمایند: (السلمان منا اهل البیت) ببخشید این گونه بحثها کمی خسته کننده است اگر خسته شده اید کمی د راز بکشید چشمان خود را کاملاً بندید. ذهن خود را مشغول چی دیگر نکنید تاخستگی شما کاملاً رفع شود و باز مجدداً مطالعه را شروع کنید من هم خسته شدم و الآن دراز کش میکنم. عبدالحسین نحفی

علل نا آگاهی درنگاه اکثر جامعه

درحدود 80 آیه قرآن کلمه (اکثرهم لایعلمون...) تکرار شده و خداوند مسائلی را در مورد واقعیایت آیات الهی بحث می کند و سپس می فرمایند: اکثر نمیدانند، تعقل نمی کنند، شکر نمی کنند...، علاوه بر آن وقتی که جامعه را به چند گروه تقسیم کردیم معلوم شد اکثر گروهها ناآگاهند و از گروه آگاه یک درصد اندک آن شناخت واقعی و در حد اعلا را دارند. شاید افراد بی سواد هم بدانند که اکثر مردم ناآگاهند. اما این سؤال در پیش است که علت آن چیست و چرا باید اکثر افراد جامعه ناآگاه باشند؟ این مطلب را من در جائی ندیده و از کسی هم نشنیده ام و همین چند لحظه پیش به نظر آمد. کمی اطراف آن فکر کردم و حاصل چند دقیقه فکر خود را تقدیم میدارم تا برداشت و نظر شما چه باشد علل و عواملی که به نظر ما رسید، بطور خلاصه در یک قسمت عنوان میگردد اگر لازم بود شرح و تفصیل آن بر عهده شما.

علل اینکه اکثر جامعه نمیدانند:

 اول اینکه عوامل انحراف و گمراهی محسوس و جذاب است مانند مال و مثال زرق و برق دنیا، زمینه های هوس انگیز و... بر عکس واقعیات و درک حقایق. نتایج و اثر آنها اکثراً غیر محسوس است مانند نتیجه عبادات، نیکواریها و...

دوم اینکه آن آگاهی و گرایش به واقعیات که نظر خداست قهراً برای اکثر افراد جامعه امکان پذیر نیست چون بیشتر آن ها نیاز به تخصص دارد به همین جهت منظور خداوند این است که همگان این واقعیات را درک نمی کنند و این بدان معنا نیست که اکثر افراد گناه کار و منحرفند چون وعده عذاب در این موارد شاید داده نشده باشد اصولاً هر جا وعده عذاب داده شده باید به حساب آورد که انحراف و بدکرداری در نظر بوده و اکثر اهل انحراف بوده اند.

سوم کشف واقعیات بسیار پیچیده است و برای همگان درک آنها امکان پذیر نیست علاوه بر آن در صورتی که درگذشته روشن شد که گروههائی نمی دانند که باید بدانند. نمیدانند چه چیز باید بدانند... گرهی بر اثر عوارض روحی و جسمی هر چند بخواهند نمیتوانند همان مسائل اولیه را درک کرده و بدانند چهارم. کشف حقایق علاوه بر اینکه سخت و در موارد زیادی لازمه آن تخصص است سود جویان حقایق مبتلا به مردم (مانند اسلام...) را بقدری با دافته های خود، بدعت ها و خرافات... مخلوط کرده اند و از طرف دیگر مشابه آن را آورده اند که درحقایق برای اکثر مردم واقعاً مشکل است عیناً همین شرایط و زمانی که ما در آن قرار دادیم که در گذشته از کلام آیت الله امام خمینی شنیدیم که فرق بین اسلام آمریکائی و... با اسلام واقعی هنوز برای خیلی ها معلوم نیست و در وصیت نامه، الهی و سیاسی خود از گرایش به اسلام آمریکائی اعلام خطر میکنند. ما در عصر حاضر شاهدیم که واقعیات زیادی حتی برای افراد (طبفه) آگاه جامعه ناشناخته است و همین عدم شناخت گاهی باعث مشکلات و مشکلات مشکل زا و مولد میگردد..

پنجم. کلاً انسان به همان اندازه که وجدان و فطرتی واقع گرا دارد به همان اندازه طبعیت و خوئی گریز از واقعیات و گرایش به انحرافات اصولاً اکثراً نفس اماره بر نفس لوامه غلبه دارد و همین امر باعث بی روی از هوا و هوس و گریز از هر قید بند است و دریک کلام انسان همانند اسب سرکش در حال فرار و گریز از قید و بندها و واقعیات است (... بل یرید الانسان لیفجر امامه= القیامه آیه 5) حال بنیم قرآن در چه موضوعاتی اکثر را از اقل کنار گذاشته است (الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتو اثم احیاهم ان الله لذو فضل علی الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون= بقره آیه 143)و (... یسئلونک کانک حفی عنها قل انما علمها عند الله و لکن اکثر الناس لا یعلمون= اعراف آیه 187) و(و اقسموا بالله جهد ایمنهم لا یبعث الله من یموت بلی وعداً علیها حقاً و لکن اکثر الناس لایعلمون= نحل آیه 38) و(و انجینا موسی و من معه اجمعین (65) ثم اغرقنا الأخرین (66) ان فی ذالک لأیهً و ما کان اکثرهم مؤمنین= شعراء آیه 67)و (ما جهل الله من بجیره و لا سائبه و لا وصیله و لا حام و لکن الذین کفروا یفترون علی الله الکذب و اکثرهم لا یعقلون= مائده آیه 103)

شناخت در نگاه خودشناسی و دیگر شناسی

 گرچه در بحثهای گذشته مطالبی را داشتیم که هم دلیل بر خود شناسی و هم دلیل بر دیگر شناسی بود. اما چون بیشتر گیر و مشکل کارها از همین جا است لازم است روی این امر بیشتر تکیه شود و در بحث تقسیم بندی افراد جامعه در مورد شناخت معلوم شد که گروهی اصلاً نمی دانند که باید بدانند، نمی دانند چه چیزهائی لازم است بدانند و باید اضافه کرد که کسانی هستند از وضع اخلاقی و... خود خبر ندارند چه می کنند، برای چه؟ و.... حال خوب است که هم این گونه افراد را بهتر بشناسیم هم از وضع خودمان بیشتر آشنا شویم یکی از مشکلات مهم انسان این است که به وضع درونی خود نمیرسد و فکر میکند هیچ کس از خود او بهتر نیست، بسیاری از کارها را انجام میدهد و فکر می کند عین واقع همین است و بس. در بحث های گذشته گفته شد خداوند پیرامون آیاتی از قرآن کلمه (غافلون) را بکار برده است. دلیل بر این است که فرد فکر میکند کاری درست آنجام میدهد و حال آنکه از واقع امر و خطر این گونه کارها غفلت دارد روی همین اصل است که احادیثی روی این امر تأکید دارند که انسان هر روز باید وضع داخلی خود را مورد محاسبه قرار دهد. خرج و دخل کند وضع امروز خود را با روزها و روز گذشته، سال گذشته و... مقایسه کند. اگر همین امر با دقت کامل صورت می گرفت باور کن جهان امروز به این فلاکت گرفتار نمیبود در این لجن زاری که خود درست کرده دست و پا نمیزد: (لیس منا من لم یحاسب نفسه کل یوم= اقوال الائمه جلد 1 ص 214، امام کاظم (ع))و (المؤمن یحتاج الی ثلث خصال توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه= منتهی الامال امام جواد) در حدیث دیگر است اگر واعظ درونی نباشد که انسان را به قضاوت ننشاند پند رو اندرز در او اثر نخواهد داشت زمین اگر مناسب و آماده نباشد وقتی یاران باریدن کند سیل جاری خواهد شد. در گذشته گفته شد کسانی یا مطالعه قرآن و وجود و عظمت خلقت خود هدایت یافته و دست از کفر برداشتند این کار همان واعظ درونی است واعظ درونی بشر حافی ها، حر شهید ریاحی ها را هدایت کرد. و اما علائم .

خود شناسی... در نگاه دلایل...

علاوه بر این که هر کدام از دلائل و علامات میتوانند بحث مفصلی را بخود اختصاص دهند. علائم بیش از حد شمارش است و شاید امکان این که شمارش معین بشود برای آنها اعلام کرد ممکن نباشد. اما همین که چند مورد آن تا حدودی مطرح شود کافی است. مواردی که بنظر ما رسیده و قصد بیان آنها را داریم از این قرار است. خلوص و پاکی صداقت و درستکاری که خود انسان اگر کمی منصافه به دون و اعمال خود نگاه کند اثرات کار و اعمال خود درست مورد توجه قرار دهد خواهد دانست در چه شرایطی قرار دارد. تحت تأثیر جوهای حاکم محیط حزبی، گروهی و اجماعی قرار نگرفتن یکی از علامات و دلایل بسیار مهم شناخت و آگاهی کامل است نشانه آن این است که در چنین جو حاکمی به طور مستقل هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد و چیزی قادر به محدود و محصور کردن او نیست البته این گونه افراد اندکند که درهیچ صورتی و هر چند کم و اندک تحت تأثیر جو حاکم قرار نگیرد. کار جامعه و دیگران را با کار خود فرق نگذارد و برای جامعه همان گونه تلاش و دلسوزی داشته باشد که برای اولاد خود دارد. جامعه را برای خودش و خود را برا خدمت به جامعه بخواهد برعکس کسانیکه جامعه را برای خود و خود را نیز برای خود می خواهند این صفت خطرناکی است که جامعه بشری را به تباهی رهبران گروههای اسلامی افغانستان 14 سال با رژیم کمونیستی این کشور و ارتش سرخ شوروی جنگیدند حدود 5/1 میلیون کشته و 5 میلیون آواره دادند حال بعد از پیروزی روی ریاست بجان هم افتاده اند اخبار امشب 15/10/71 خبر داد در پی درگیری چند گذشته تاکنون در افغانستان سه هزار نظامی و غیر نظامی کشته شده اند اگر واقعاً برای مردم بود چه فرقی دارد که من خدمت بمردم کنم یا دیگری. این دلیل بر این است که جامعه را برای خود و خود را هم برای خود می خواهند. در وقت قضاوت اگر دوست و دشمن در نظر یکسان است علیه دوست همان گونه حکم میکنم که علیه دشمن این خود دلیل شناخت و آگاهی است در اوایل استقرار حکومت اسلامی که تعدادی از جوانان مذهبی حذب گروهای مخالف دوست شده و عملی انجام داده بودند که باید اعلام شوند یکی در مورد آن که پدرشان صاحب نظر و قاضی بودند حکم اعدام فرزند خود را صادر کردند بسیاری از والدین باطلاعات خبر می دادند فرزند منحرفشان را دست گیر کنند. و خلاصه دنیا را به عنوان وسیله مورد استفاده قرار داده و از هر صفت بد و ناپسندی دور باشد (دلیل عقل الرجل قوله: دلیل اصل المرء فعله: دلیل دین المرء ورعه: دلیل غیره الرجل عفته= غرر الحکم ص 401) تمام کشتارهای مردمی که بدست زمامداران صورت گرفته و در حال حاضر نیز مرتب ادامه دارد به خاطر خود آنها است نه بخاطر مردم چون دلیل ندارد که مردم را به خاطر مردم قتل عام، شکنجه و زندان کنند شاه ایران در انقلاب 70 هزار از مردم ایران را شهید و 200 هزار را مجروح کرد آنهم با سرمایه ملی مردم آیا میتوان باور کرد این کار بخاطر خود مردم است؟ نه نه بلکه اینها دلیل خود خواهی و هر چیز و هرکس را فدای خواسته های خود کردن است

مواردی از جوهای حاکم

چون یکی از زمینه های جهل، فروماندن در جهل و گرایشات ناخود آگاه جوهای حاکم است لازم است درباره جّو حاکم تا حدودی بحث شود جوهای حاکم علاوه بر اینکه خود بحثی مستقل است چون قبلاً درباره جو حاکم اشاره ای داشتیم خوب است در این قسمت جو حاکم مورد بحث قرار گیرد .شناخت خود جوهای حاکم خوب است، که خوب است انسان  موانع و خطرات رشد و آگاهی را بداند اگر نتواند از جو حاکم کنار بماند لا اقل آنها را بشناسد شاید در مواردی و روزی توانست از آن دور بماند به جوهای حاکم جبر تاریخ هم میتوان گرفت چون جو حاکم بطور ناخودآگاه فرد را تحت تأثیر قرار داده و رها شدن از ادامه آن بسیار مشکل و ناچار انسان همراه آن می گردد. بد نیست که جبر تاریخ به آن گفته شود. در هر دو صورت آن چیزی که مد نظر و ملاک بحث است این است که رهائی از جو حاکم مشکل است و باید آن گونه خود را بسازیم و آماده کنیم که لا اقل در حد لازم بتوانیم خودمان را از وجود حاکم نجات دهیم در جامعه فعلی وقتی با دقت روی کل جامعه یا موارد خاص مطالعه کنم می بینم در میان جامعه و یا گروههائی جوها حاکمی وجود دارد که واقعاً دست و پای افراد را کاملاً بسته، فرد باید آنطور باشد آنطور حرکت. آنطور عروسی کند آنطور جهیزیه تهیه کند آنطور مهریه بزند، آنطور سخن بگوید، آنطور کتاب بنویسد، آنطور قرآن بخواند و... که دیگران هستند بقول معروف اما غلط و (شهر کوران که رفتی باید دست بگذاری روی چشمت)و بقول شاعری (گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شود!؟) تمام خرافات، بدعتها و... و دیگر مرامها و مد و نیم مدها را همین جوهای حاکم زنده و پایدار نگاه داشته همین حرافات، بدعتها مد و نیم مدها... تاکنون چه ضرباتی که بر اصول عقاید جامعه که وارد نکرده است!؟ در اینجا هم بحث زیاد است اما پی گیری آن را به شما می سپاریم و به بررسی مواردی از جوهای حاکم می پردازیم.

جوهای حاکم کدامند؟

 جوهای حاکم همان طور که در گذشته گفته شد شمارش معین نمیتوان برای آنها در نظر گرفت. علاوه بر آن بنوعی جوهای به چند قسم تقسیم میشوند. جوهای حاکم درونی که دامنه آن بیرون کشیده میشود مانند عادات نفسانی... و جوهای حاکم برونی مانند رسومات و مانند آن و قسم سوم و چهارم جوهای حاکم مثبت و منفی، بد و خوب، پسندیده و ناپسند ما در اینجا به جوهای منفی اشاره میکنیم که ناشی از جهل و عدم آگاهی فردی و عمومی است. عادات ناپسند صفتی است که از نیاگان مانده و یا آنکه بر اثر رسومات و مانند آن بر جامعه غلبه پیدا کرده است در مناطقی عادت براین است که قبل از عقد پسر و دختر مدتی با هم نشست و برخواست داشته باشند تا به خلق و خوی یکدیگر پی ببرند و در میان مردم شهری عادت بر این است پس از عقد پسر و دختر با هم هرجا که مایل باشند میتواند بروند و پسر حق دارد با آن دختر با هم در یک اطاق بخوبند و در جاهائی عادت براین است که بعد از عقده قضیه بعکس آنچه است که گفته شد نمونه های زیادی عادت دارد که بقیه را برعهده شما گذاشتیم.

 نیات و اهداف یک جو حاکم حق بین المللی است در گرایش بدنیا و کالای اکثر ملت جهان یک جهان بینی و هدف دارند وآن اینکه دنیا را به خاطر دنیا میخواهند در تمام کار هدف اصلی و مادر همین است که واقعاً زیان بار و همین امر جهان را بفلاکت کشیده که د راخبار مثل امشب (16/10/71) از کشتار و شدت جنگ در چند نقطه جهان خبر داد و صحنه هائی از درگیری و کششتار را تلویزیون نشان داد در گذشته گفته شد اکثر دانشجویان برای اینکه در شغلی بتوانند راه پیدا کنند ادامه تحصیل میدهند به طوریکه اگر فرضاً بدانند از طریق دیگر براحتی و بدون تحصیل علم تأمین می گردد سراق درس و تحصیل نخواهند رفت که گذشته گفته شد این هم واقعاً زیان آوراست من جمله اینکه با این دید و جهان بینی درصد تخصص بحد اقل خواهد رسید مثل الان که درایران شاهد آن هستیم و تعداد زیادی از متخصصین خارجی درعلوم طبی کسری ها را جبران میکنند تعداد زیادی از پزکان ایران را پاکستانی و هندسوتانی تشکیل داده و تأمین می کنند. رقابت های ناپسند یکی دیگر از جوهای حاکم است که امروز در جهان وجود دارد خرید و فروش سلاحهای مرگبار به صورتی پیش میرود که اصلاً قابل کنترل نیست سازندگان در شرایطی قرار گرفته اند که به آسانی نمیتوانند تولید نکنند و خریداران هم بگونه ای تهدید می شوند که نمیتوانند اسلحه خریداری نکنند!؟ (... براساس گزارش صلح بین المللی... هزنه نظامی جهان امروز در هر دقیقه بیش از یک میلیو دلار میباشد...= رادیو ایران 28/4/68)= دفتر 8 جلد 2 ص 27): در همین قسمت جو حاکم بر جهان را در مورد خرید اسلحه مطرح کرده که قسمت کوچکی ازآن مطالب را اینجا آوریم. به هرصورت باز کردن این جو حاکم و به عبارت دیگر جبر تاریخی لازمه اش تدوین یک کتاب است. چشم هر چشمی در رسومات که هم به آن عادات، رقابتها و هم جبر تاریخ میتوان گفت رسومات که در مواردی با خرافات و بدعتها آمیخته اند زیاد است که قهراً دامنگیر همگان (مگر عده قلیلی) خواهد شد مانند خرافات و رسومات زمان جاهلیت که برای کشستن آن جود حاکم پیامبر اسلام چه خون دلهائی که نخورد و حدود 80 درگیری نظامی متوجه حضرت گردید!؟.

دراین عصر حاضر تجمل گرائی یکی از رسومات و جو حاکم است که در مواردی از خود خود تجاور کرد و جای بسیاری از واقعیات و ظهور حقایق را گرفته است. رسوماتی در حال حاضر وجود دارد که قبل از انقلاب و استقرار حکومت اسلامی شدت و کثرت بیشتری داشت. مانند تهیه جهزیه و مهریه که بر اثر چشم هر چشمی سطح بالائی را اشغال کرده و در مواردی موجب مشکلات عدیده شده است آقائی که دارد به راحتی بهترین جهیزیه را تهیه می کند آقائی که ندارد بخواهد نکند مردم روی این گونه امور حساسند و مشکلات روانی و جانبی زیادی را بدنبال خواهد داشت!؟. بخواهد بکند ندارد. باید فرض کند، باید چیزی از ملک و یا سرمایه خود بفروشد مخصوصاً کسانی که چند دختر را می خواهند این گونه از خانه بیرون کنند در عقد و عروسی ها رسوماتی به صورت جو حاکم درآمده و بگونه هائی هزینه ازدواج را بالا برده که تعداد زیادی از جوانان بزودی و به راحتی قادر به ازدواج نستید!؟ با قرض و... ازدواج می کنند جوانی را به همین نزدیکی سراق دارم که خیلی از سنش گذشته و قادر به ازدواج نیست آقائی که تازه یکسالی بود عروسی کرده بود با پول کارگری داشت بدهی های خرج عروسی را میداد. سیگار زیاد می کشد و گفت: به علت نگرانی این بدهی ها سیگاری شدم وقتی بدهی ها را تمام کردم سیگار را ترک می کنم!؟

 نزدیک است بحث طولانی و شما را خسته و حوصله کتاب هم نتگ شود. در کنار این جو حاکم مدگرائی است که درعقد و عروسی ها در مواردی بی ادیانه حضور دارد. مدگرائی نیتریک امر بین المللی نیز خواهد بود که در مواردی پای استعمار در میان دیده میشود و مدهائی به جهان ارائه میکند که در حقیقت گرایش بیک فرهنگ را بدنبال خواهد. مدهای غربی، اروپائی و... در قالب لباس، ساختمان و... در جهان عرضه میگردد که هرجا راه یافت در مدت کوتاهی همه گانی شده و کمترین کسی است که بتواند از آن بگریزد. در بسیاری از کشورهای اسلامی (عربی...) مد غربی و اروپائی بازار گرمی دارد که متأسفانه به همان اندازه اکثر توده مردم را از فرهنگ اصل خود بیگانه نموده است. جوههای حاکم زیاد و بحث را با یک نتیجه گیری بپایان می بریم و قبل ازآن درباره جو حاکم زیاد و بحث را با یک نتیجه گیری بپایان می بریم و قبل از آن درباره جو حاکم بمدارکی توجه می کنم (ریاضه الجاهل و رد المعتاد عن عادته کالمعجز= امام حسن عسکری= تحف العقول ص 52)و اکثر جوهای حاکم برای جامعه به صورت یک عادت درخواهد آمده که رهائی از آن واقعاً سخت است مردم ایران در زمان شاه عاداتی داشتند با وجود اینکه انقلاب اسلامی حتی در جهان تحول و دگرگونی بنیادی ای بوجود آورد. بازهم در مواردی و درکم رنگی مشاهده میگردد!؟ درآیاتی که خداوند پیامبران دستور میدهند این مردم را رها کنید و در تاریخ گذشته برای اقومی بلا نازکرد بدان جهت است که اینها در جو حاکم، بت پرستی، خرافات و بدعت گرائی و... کاملاً فرور فته و غرق شده بودند. عادت کرده بودند به چیزهائی که چشم و گوش آنها را پر کرده بود که در گذشته گفته شد آیاتی هم که روی غفلت افراد و اقوام تکتهی دارند نمونه ای از جو حاکم غفلت زدگی و بقول آیت الله شهید مطهری مسخ انسانها است (و لن ترضا عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم= بقره 120) آیاتی که معنی ضلالت و گمراهی و آیاتی که معنی هلاکت و نابودی را دربردارد شاید در حدود 300 آیه باشد همه درباره کسانی است که گرفتار جو حاکمی بودند که حتی تبلیغات پیامبران در آنها اثر نداشت و راضی نمی شدند مگر اینکه پیامبر راه آنها را در پیش گیرد!؟

آیا کسب علم و دانش هدف است یا وسیله؟      ( از کتاب شناخت)   « با عرض معذرت از املا...»

 با توجه به این امر که کارهای بسیاری با کمک علم صورت می گیرد نمیتوان علم را وسیله تلقی کرد چون معنی وسیله قرارگرفتن علم و دانش این است که فرد به کسب علم و دانش بپردازد برای توسعه طلبی، ریاست جوئی و دست یابی به دیگر اغراض شخص تعبیر ما در این بحث اگر کسب علم برای رسیدن به اغراض شخص باشد اینجا علم و دانش وسیله و آلت واقع شده جهان فعلی با این دید به علم و دانش نگاه می کند که آن را در جهت رسیدن به اغراض شخصی خود بکار گرفته که ثابت کردیم عالم در حالی که عالم است جاهل هم هست. عالم کشیده شدن علم در مسیری ناپسند سودجوئی استعمارگران است. در این بحث به تعبیر ما علم هدف است بدان معنا که با کمک آن انسان رسالت خود را میتواند انجام داده و به جامعه و نسل بشر همانند ادیسون خدمت کند. علاوه بر اینکه انسان با کمک علم و دانش رسالت خود را عملی می سازد، اصلاً علم و دانش جزء فطرت و طبع انسان است گمشده ای است که پیدا گردن آن لذت بخش است علم و دانش انیس و آرامش بخش روح و روان انسان است حتی اگر کاری هم به وسیله آن صورت بگیرد خود وجود علم زینت انسان و گلستانی است که هرگاه روح و روان انسان درآن گردش و تفریح میکند علما و دانشمندان واقعی خیلی دیر پیر و افسرده میشوند همیشه شاداب و با نشاطند اگر واقعاً به خاطر خود علم پیگیری و کسب شود علاوه بر اینکه اصلاً در جهت اغراض شخصی بکارگرفته نمیشود و جلو بیساری از مفاسد گرفته میشود این گونه علما هستند که به جامعه خدمت می کنند بو علی سیناها و... شیخ طوسیها اینها علم را به خاطر خود علم کسب کردند که تا آن اندازه برای جامعه مفید و هنوز دانشمندان و... ازآثار علمی آنها بهره می گیرند یکی از دانشمندان اروپائی میگوید: کسب هنر به خاطر خود هنر است نه چیز دیگر یکی از دانشمندان دیگر خارجی نتیجه چندین سال تحقیق خود را در مورد شیفتگان علم و دانش این طور بیان میکند. من چندین سال تحقیق دریافتیم کسانی وقت تحقیق و مطالعه چنان حالتی پیدا می کند که اصلاً چیزی درکنار خود حس نمی کنند. بدان جهت است که از کسب علم و دانش لذت میبرند.

 در واقع انسان لذتی که از علم میبرد شاید از چیز دیگر نبرد مخصوصاً وقتی پس ساعتها تعمق یک مطلب علمی را کشف می کند کسب علم وقتی انی طور باشد مفید است، و انسان دوست دارد تا بی نهایت پیش برود چون هرچه پیش میرود و ازچهل فاصله می گیرد احساس سبکی، آرامش، امنیت، اعتماد بنفس و... در او بیشتر می گردد وقتی مسائل علمی را که کشف کرد و متوجه آنها میشود لذت میبرد و هرچه بیشتر از کسب علم و دانش سیر نخواهد شد تا جان به جاستان دهد علمی که این طور کسب شود علم است علمی است که جامعه از آن سودمند خواهند شد، علمی است که هیچ زیانی برای جامعه نخواهد داشت، علمی است که صرفاً با کمک آن انجام وظیفه شده و رسالت انسان انجام می گیرد علمی که در قرآن و احادیث از آن تعریف شده این علم است هر وقت خودمان را و یا کسی دیگر را در چنین موقعیت و حالت روانی یافتیم بیقین به علم واقعی دست یافته و آن را شناخته ایم آن گاه همه چیز و حتی استراحت شبانه روزی خود را فدای آن می کنم همان طور که ابوریحان بیرونی... کردند.

علم و دانش هر اسانی بر دو قسم است

 علم و دانش انواع و اقسامی دارد که مورد بحث ما نیست منظور از این دو قسم علم و دانش آن علم و دانشی است که در وجود هر فردی به طور فطری و عارضی وجود دارد. درگذشته گفته شد تمام علوم با همان فطرت انسان آمیخته است و اصلاً جدا کردن علم از هر چیزی به خصوص انسان مساوی است با نابودی آن. خداوند از همان اول خلقت تمام علوم را که به آن اسماء حسنا گفته میشود به آدم یاد داد. این علوم همانند خواص گیاهانی در انسان موجود است که با انجام کاری بر روی آنها آن خواص میتوان ظاهر می کردد مانند سیاه دانه که بقولی دوازده رقم دار و ازآن میگیرند خواص انسان هم در کارخانه دانشگاه ظاهر خواهد شد در حدیث آمده که علم بر دو قسم است علم مطبوع و علم مسموع، علم مسموع مفید نخاهد بود هنگامی که علم مطبوع نباشد علم مطبوع همان علوم فطری و به عبارت دیگر وراثتی هم میتواند ضمیمه آن باشد. علم مسموع همان علومی است که در مدارس کسب می گردد اینکه میفرماید علم مسموع بدون علم مطبوع سود ندهد. همانطور که خداوند در قرآن میفرماید همه چیز را زوج و جفت خلق کرده است علم مطبوع و ممسوع هم جفت خلق شد همان گونه که روح و جسم زوج و جفت است. علت سود ندادن علم مسموع این است که آن علم مطبوع هنگامی ظهور پیدا می کنند که انسان تزکیه نفس کرده و خود را زهد و تقوا آراسته نموده باشد آنگاه آن علم مطبوع هنگامی ظهور پیدا می کنند و علامت آن این است که حقایق زیادی را انسان درک میکند بدون آنکه از کسی چیزی شنیده باشد و یا آنکه کتابی را مطالعه نموده باشد. در گذشته در کلام رسول اکرم (ص) گذشته که میفرمایند اگر بدی ها را شما از خود دور گردانید. خواهید دید آنچه زا من می بینم. سلمان فارسی به این مقام رسید که میگویند سلمان فارسی در حد خود از علم غیبت خبر داشت و ریگهای بیان را زیر دیگ جمع می کرد که همانند هیزم شعله می کشید. حضرت آیت الله (امام) خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران در موارد زیادی می فرمایند علم بدون تقوا فاسد کنند ه است وقتی تقوا نباشد آن علوم فطری ظهور پیدا نمیکند و همین است که علم مسموع انسانها و جهان را(درباره رابطه علم و تقوای دفتر 34 ص 42-43)به فساد میکشد اگر ریشه فسادهای عمده بین المللی را بیابیم خواهیم دید منشأ آن افراد بی تقوا و منحرف هستند بطور کلی اینها بوده و خواهند بود که علم و دانش در راه نابودی انسان بکارگرفته شده و میشود. علم در کالبد شریح قاضی بی تقوا دستور قتل امام حسین را صادر میکند.

محمد علی باب را وامیدارد ادعای مهدویت، امامت و حتی ادعای رسالت کرده و با دست خود قرآن نوشته و ادعا کند قرآن او سرآمد قرآن پیامبر است!!؟. نمونه آن در تاریخ زیاد است وقتی بر اثر جهل و... علم مطبوع و فطری که نیازی به استاد ندارد نباشد مثل این است که روح و یا جسم بتنهائی بخواهند ادامه حیات انسان را تضمین کنند علم فطری غیر از علم مطبوع است در علم مسموع احتمال اشتباه و خطا زیاد است و روی همین جهت است که نظریه دانشمندان گذشته با نظریه دانشمندان جدید تفاوت داشته و گاهی بطور کلی یک دیگر را نقض می کنند اما علم فطری این گونه نیست در واقع میتوان علم فطری را به روح و علم مسموع را به جسم تشبیه کرد و این روح است که تمام چیزها را درک می کند، لذت غذا و... حس میکند به همین جهت است که افراد دانشمند هرچه با تقوات بوده اند بازده و اثرات علمی آنها واقعاً مفید و جالب است مانند آیت الله (امام) خمینی (ره) در این عصر و دیگر بزرگان دین در گذشته. این مطلب مؤید آن مطلب است که در گذشته گفته شد در دعا می خوانیم خدایا بتو پناه میبریم به علمی که نفع ندهد یعنی در جهت صلاح جامعه بکار گرفته نشود. به نظر من افراد فاسد بی سواد باشند بهتر است چون بقول شاعر دزد وقتی با چراغ وارد خانه شود میتواند چیزهای قیمتی و بهتری را بدزد.

 خلاصه اینکه تقوا باعث ظهور علم مطبوع میگردد و علم مطبوع همانند روحی است که در جسم کارساز است و به جسم معنا می بخشد: (العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع= نهج البلاغه (فیض) ص 1235)و (علم لاینفع کدواء لا ینجع: علم لا یصلحک ضلال و مال لاینفعک و بال= غرر الحکم ص 498) و(قلمها اگر در دنیا برای خدا و برای خلق خدا بکار بیافتند، مسلسلها کنار می رود و اگر برای خدا و برای خلق خدا نباشد مسلسل ساز می شود. ابزار کوبنده انسان با دست قلمدادها و با دست علمائی که در همه دانشگاه ها هستند، با دست آنها وجود پیدا کرده است (ص 213) و همه ترقیات بشر هم با دست علما و با قلم و بیان علما وجود پیدا کرده است)= سخنرانیهای (آیت الله) امام خمینی ششماهه دوم سال 59 ص 214) و(... تمام این ادیان ساخته شده است، از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است. علمی که پهلوی [داشت] او اخلاق و تعهد اسلامی نبوده است، تهذیب نموده است دنیا را دانشگاه به فساد کشانیده است... و اگر چنانچه تخصصها و علمها منفصل باشد از اخلاق منفصل باشد از تهذیب منفصل باشد از انسان آگاه، انسان متعهد [متفصل باشد] این همه مصیبتهائی که در دنیا پیدا شده است از همان متفکرین و متخصصین دانشگاه ها بوده (ص 178) دانشگاهی که در خدمت آمریکا باشد نبودش بهتر است...= همان کتاب فوق ص 179)

مدیریت در نگاه حفظ و توسعه علم

 یکی از مسائل مهم علم و دانش که نه تنها در علم بلکه در هر چیزی مهم است. حفظ و توسعه علم و دانش است. علم و دانش را از خطراتی که متوجه آن می شود حفظ کنیم به فرهنگ بیگانه و خواسته های منحرفین آلوده نگردد. مسیر علم و دانش عوض نگردد مثل امروز که در جهان علم و دانش مسیرش کج شده است توسعه علم و دانش مورد اهمیت قرارگیرد بدان معنا که فرد از همان اول با دیدی بلند در پی کسب درجات بالای علمی باشد مثل حال نباشد که هشتاد درصد به فکرند حد اکثر اکثر یک فوق دیپلم گرفته و بکاری مشغول شوند. در اینجا این سؤال پیش خواهد آمد راه آن چیست؟ و چه باید کرد؟ به نظر من راه کار این است کهه برای علم و عالم ارزش قائل باشیم با توجه به این واقعیت که علم به خودی خود ظهور پیدا نخواهد کرد باید آن چیزی که علم درآن ظهور پیدا کرده و شکوفا میشود مورد توجه قرار گیرد اگر بخواهیم هم علم محفوظ بماند و توسعه یابد و بدرجات عالی برسد راه کار این است که جویندگان علم و دانش را مورد تقدیر و تشویق قرار دهیم در جامعه برای عالم و دانشمند و بطور کلی متخصصین دری جداگانه باز گردد این همه آیه قرآنی و احادیث درباره تعریف و تمجید از علم، عالم، نیکوکاری و نیکوکار... برای ایجاد عشق وانگیزه در جهت حفظ و توسعه علم و... است. زیر بنای حرکت در عالم عشق وانگیزه است این عشق و انگیزه بود که تمدن و صعت را به انیجا رساند نه صرف مادیات با نیازهای ضروری وقتی جامعه به علم و عالم بها بدهد، قدردانی بکند این عمل علاوه بر اینکه در فرد انگیزه و علاقه ایجاد میکند این زمینه فکری را در فرد جویند ه علم و دانش بوجود می آورد که کار او منحصر بفرد نیست، در جهت جامعه و برای جامعه است. همین امر باعث میگردد کسب علم و دانش برای اغراض شخصی نباشد، علم و دانش از آلودگیهای فرهنگ بیگانه و... در امان بماند بقولی شنیدم آیت الله (امام) خمینی رهبر انقلاب اسلامی ایران (ره) فرموده اند تشویق مردم باعث دلگرمی و پای داری من در نهضت امام سال 42 وقتی توسط ساواک دست گیر و بتهران برده میشود مردم تهران و اطراف قیامی کردند که شاه را مجبور ساخت امام را آزاد کند مردم تهران برای ویران نمودن کاخ شاه حمله ور میشوند که به رگبار بسته شده و دهها هزار آنها شهید میشود یکی از همکاران ما گفت: من آنوقت تهران بودم در همان روز قیام مردم یک خیابان را پر از زن چادر سیاه دیدم که یک صدا شعار میدادند یا مرگ یا خمینی... در واقع این گونه تشویق وتقدیرها است که انسان را باری خدمت به جامعه استوار میدارد. اصلاً بها دادن بکار پسندیده هر فردی در جامعه همان زمینه فکری را در جامعه زنده میکند که کار منحصر به فرد نیست، برای جامعه است و باید در خدمت جامعه باشد با این تشویق و تمجیدها که انسان عاطفی تشنه آن است. دیگر مسائل شخصی بدست فراموشی سپرده خواهد شد، فکرها همه یک فکر میشود افکار فردی بیک فکر همگانی تبدیل میگردد روی همین اصل است که اسلام میگوید بزرگان جامعه را پدر و کوچیکان را فرزندان خود بدانید فرد برای کار پسندیده پدر و فرزندان خود ارزش قائل است از آنها تقدیر میکند. در زمان حکومت اسلامی در ایران روز معلم، روز دانشجو و...، اعلام شد و روز معینی را مراسم می گرفتند اما فقط همان مراسم بود نه آنچه مورد نظر این بحث ما است نظر بحث ما این است که علاوه بر آن مراسم باید جوی در جامعه بوجود آید که همگان با دیده تحسین به عالم، دانشمند و متخصص نگاه کند: (و قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون) و(... و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به... آل عمران آیه 7)و (العلماء امناء الله علی خلقه: العماء مصابیح الارض و خلفاء الانبیاء و ورثتی و ورثه الانبیاء: العلم افضل من العباده و ملاک الدین الورع (ص 426) العلم حیاه الاسلام و عماد الایمان و من علم علماً اتم الله له اجره و من تعلم فعمل علمه الله ما لم یعلم)= نهج الفصاحه ص 427).

 در پایان دو نکته قابل ذکر است یکی اینکه همانطور که قبلاً اشاره شد تعریف و تمجید آیات و احادیث عمدتاً به خاطر تشویق و ایجاد انیگزه در جویندگان علم آن چیزیکه خودم تجربه کردیم با مطالعه احادیثی درباره فضیلت عالم آن چنان گرمی در من ایجاد شد که پس از گذشت 20 سال از آن زمان تاکنون همان گرمی بحال خود باقی است. نکته دوم که بسیار قابل توجه است این واقعیت است که منظور از علم در بحث و احادیث صرفاً علم اسلامی نیست بلکه هر علمی است که در زندگی مادی و معنوی بشر نقش داشته باشد و به صلاح جامعه باشد. چون اسلام قبل از هر چیز بزندگی مادی انسان توجه دارد. بدان جهت که دنیا زیر بنای آختر و از این طریق انسان میتواند به ارزشهای جاودان برسد (ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی لاخره حسنه) و(الدنیا مزرعته الاخره)

آیا عامل جهل تنها خود انسان است؟

و به عبارت دیگر آیا عوامل و زمینه های جهل و انحراف خود انسان است یا عوامل دیگر خارجی نیز وجود دارد؟. این سؤالی است که در ذهن هر کسی خواهد آمد به خصوص وقتی که درباره جهل و علم بحث می شود دانست این امر که آیا عامل جهل از خود انسان است یا عوامل دیگر هم دخالت دارند در صورتی که دیگر عوامل هم دخالت داررند باید به فکر این قضیه هم بود و در حد امکان از آنها جلوگیری نمود. و در مورد این سوال که عامل جهل و گمراهی خود انسان است یا عوامل دیگر نیز دخالت دارند یا نه قبل از پرداختن به جزئیات بحث ذکر این واقعیت لازم است بدانیم. جامعه همانند اجزا و اعضای یک ماشین و یا هر مجموعه دیگر با هم ارتباط تنگاتنگ دارند. همه اجزا بر روی هم تأثیر واقع می شود. یک فرد بدکار، دروغگو و... در 24 ساعت اقل کم بایست نفر تماس مستقیم خواهد داشت صفات او همانند مرض مسری روی دیگران اثر می گذارد جسم سردی را اگر چند دقیقه درکنار جم داغی قرار دهند. حرارت کسب کرده و داغ می شود این حرارت موجود در این جسم مال خودش نیست اما اگر جسم سرد دیگری را در کنار آن قرار دهیم این حرارت به جسم  سوم... منتقل خواهد شد.

 بسیاری از افراد فکر می کنند هرکس اختیار خودش را دارد و میتواند هر کاری بکند. آقا من اختیار خودم را ندارم؟ به شما چه؟ و... اما غافل از اینکه زندگی انسان یک زندگی فردی نیست بلکه یک زندگی اجتماعی و همگانی است اصلاً زندگی فردی وجود ندارد خود خانواده یک زندگی اجتماعی است و هر خانواده ای خود یک جامعه کوچک است اینکه گفته می شود زندگی فردی بدان جهت که میان برخوردهای اجتماعی و خانوادگی وجه ممیزی باشد که شنوند بدان منظور چیست. به هر صورت آحاد جامعه به هم پیوستگی عمیق و هماهنگی دارند که از هم جدا شدنی نیست و هر عضوی در مقابل عضو دیگر تأثیر پذیر است بچه همان طور رشد میکند که والدین اوست. روی همین جهت است که اسلام تأکید دارد انسان عمل ناپسندی انجام ندهد مخصوصاً در انظار مردم. مشروبات الکلی که درحال حاضر میلیونها انسان را بدام اعتیاد مرگ کشیده و 37 کمپانی فروش و تولید مشروبات الکلی در جهان وجود دارد تنها یکنفر بار اول معجونی از آب انگور برای رفع سر درد خود ساخت که امروز جهان را گرفته است. با توجه به این امر که هر فردی آسیب پذیر است و دیگر عوامل در جهل و گمراهی او اثر دارد. به بینیم عوامل دیگر چیست و چه باید کرد.

عوامل جهل در نگاه گمراهی

 این که گفته می شود عوامل جهل و گمراهی متیواند دو جور باشد جاهل و ناآگاه باشد اما گمراه و فسادگر بدان معنا نباشد افرادی را در جامعه مشاهده خواهیم کرد که به کسی اذیت نمی کنند به گناه و فسادی دامن نمی زنند اما در عین حال نادان و بقول معروف ساده و گول خورند و قسم دوم ممکن است همان جهل و نادانی انسان را به گمراهی کشیده باشد که در این مورد جهل و گمراهی با هم هماهنگند مانند مردم زمان جاهلیت که هم جاهل بودند و هم گمراه و به هر فساد اخلاقی و... دامن میزدند. این قسم دوم مورد بحث ماست که از اول کتاب تاکنون اطراف آن بحث میشود این جهل و نادانی است که هم فرد و هم جامعه را به نابودی می کشاند گرچه جهل در مورد اول نیز ضایعاتی خواهد داشت داشت اما آن به حداین جهلی که زمینه گمراهی میگردد نمی رسد.

1) وراثت زمینه گمراهی: وراثت یکی از عوامل و زمینه گمراهی انسان است در این جا هم همان دو قسم فوق وجود دارد جهل و ناآگاهی وراثتی فرد را در یک شرایط خاص قرار داده اما در واقع گمراه و آلوده کننده جامعه درآن حدیست و گاهی عوامل دیگر روی این زمینه تأثیر گذاشته و باعث گمراهی انسان میگردد. وراثت امری است که از عهده انسان خارج است و هر چه هست از آبا و اجداد به ارث رسیده و بقول امروزی یک امر ژنتیکی است طوایفی را خواهیم دید که اکثراً صفت و یا صفات ناپسند خاص را دارند که باعث انحراف آن شده است مانند همان اعراب زمان جاهلیت. درمیان افراد شاهد کسانی هستیم همانند والدین خود گمراهند یا صفات ناپسندی دامنگیر آنها شده است. علاوه براینکه وراثت ممکن است انسان را به گمراهی بکشد اگر فرد درصدد اصلاح خود برآید با توجه به اینکه اصلاح به سختی و کندی صورت خواهد گرفت بعد از پاک سازی باز هم اثر و رنگی ازآن وراثت باقی خواهد بود که امکان دارد روزی فرد را به حال اول و گمراهی برگرداند همانطور که شیطان پس ازآن همه عبادت و بندگی خدا به گمراهی کشیده شد؛ ونیز امثال طلحه وزبیر...

2) تأثیر صفات و رفتار والدین: بعد از وراثت اجدادی وراثت والدینی و تأثیرات خانوادگی مهم ترین عامل جهل برای نسل بشر به شمار می آید در این جا از قسم اول تأثیر عامل بیشتر و به شکل عملی صورت می گیرد. البته ما در اینجا بنا نداریم به طور مفصل در این باره بحث کنیم. همین اندازه که روشن شود محیط خانواده یکی دیگراز عوامل جهل و به عبارت دیگر از موانع شناخت بوده کافی است. در این مرحله از اهمان زمان انعقاد نطفه تمام صفات خوب و بد والدین درخمیر مایه اولیه وجود دارد که درآینده ظهور میکند؛ آقا مانند پدرش کم حافظه است، کودن و سفیه است، تند مزاج و بداخلاق است... دختر همانند مادرش کثیف و عاری از فرهنگ بهداشت و... است من خودم نمونه های زیادی را دیدم و می بینم که بعضی از آنها واقعاً رنج آور است خصلت بد یک مادردرچندین دختر او کاملاً منعکس شده است برای درد یک نفر میشد کاری کرد اما الا تعداد زیاد شده بدبختی این است که اکثر اولاد هریک از اینها مانند خود آن ها خواهد شد من خودم تجربه کرده ام این گونه فرزندان نه خود چیزی درک می کنند و نه قابلیت آگاهی دادن به آنها درشان وجود دارد پس از آنکه فرزند بدنیا آمد علاوه برآن صفات که با جسم و جان او آمیخته شده است تمام رفتار والدین در آنها منعکس شده و در دراز مدت و کوتاه مدت ظهور پیدا میکند. که به آن تربیت خانوادگی میگویند.

 بعضی فرزندان  از بچگی، بعضی لوس و نازپرور، بعضی تنبل و بی عارند، فرزندان خود را تربیت می کنند و کسانی هم که واقعاً مصمم هستند تربیت کنند چون وارد نیستند از این طریق وضع را دگرگون می سازند اصولاً اگر بخواهیم میزان آگاهی جامعه و دیگر مسائل اخلاقی و... آن را دانسته و ریشه یابی کنیم باید تربیت های خانوادگی را مورد دقت و بررسی قرار دهیم. اگر تربیت های درست خانوادگی ده درصد است به همان اندازه باید منتظرآگاهی و شناخت جامعه بود همین جا، جا دارد این نکته مورد توجه قرار گیرد اگر بخواهیم جامعه ای سالم، آگاه، باسواد و... داشته باشیم باید از خانواده ها شروع کنیم زیر بنای جامعه خانواده است سنگ زیر بنا خانواده است و باید از اینجا شروع کرد و الا فایده ندارد. آنچه راخود من از تحقیقاتم بدست آورده ام اگر برای آگاه نمودن جامعه از خانواده شروع نکنیم. علاوه بر اینکه کار مشکل تر خواهد بود برنامه های ارشادی و... درجامعه آن نتیجه مطلوب مورد نظر را بدست نخواهد آورد. به هر صورت خلاصه کلام اینکه این محیط و تربیت خانوادگی یکی از عوامل و زمینه جهل و نارسانی ها در شناخت واقعیات است که انسان ضرورتاً به آن ها نیاز دارد.

3)مربیان... درنگاه جهل: مربیان و اساتید نه تنها در مدارس هر جا که باشد تأثیر عمیقی بر روی نسل بشر دارد در واقع محیط تعلیم و تربیت محیط دوم بعد از محیط خانواده است و به همان اندازه که نسل بشر در محیط خانواده اول شکل می گیرد در محیط دوم، دو چندان تحت تأثیر واقع شده و شکل میگیرد در محیط آموزش و تعّلم دو جور اثر پذیری وجود دارد یکی همان اثر پذیری که والدین عامل آن می باشند و دوم گرایشات خطوط فرهنگی همان طور که اعمال و رفتار والدین در نسل جدید اثر دارد اعمال و رفتار اساتید عیناً همان تأثیر را خواهد داشت افکار اعتقادی، اخلاقی و... استاد کاملاً در شاگرد منعکس می گردد شاگرد در محضر استاد عالم خاص دارد و خواسته هائی که آرزو می کند به آنها دست یابد آرزو دارد همانند استاد کسانی تحت فرمان او باشند. لذا میکوشد لباسی تهیه کرده و بپوشد که رنگ و فرم لباس استاد را داشته باشد. هر کاری می کنند کودک قانع شود که رنگ لباسش رنگ لباس برادرش باشد قبول نمیکند در نتیجه می یابند که فرزندشان رنگ لباس استادش را علاقه مند بوده است. تجربه شده شاگردانی که درآینده خود بدرجه استادی میرسند روی کلاس درس همان گونه تدریس کرده و حتی دست خود را بحرکت در می آورند که استادشان بوده است از قول فرمانده نظامی شنیدم که فرمانده سرباز را از نحوه سلام کردنش می شناسند. مدتی که در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران در جبهه در میان واحدهای ارتش تبلیغ میکردم سربازان هر واحدی اکثراً آن گونه بودند که فرمانده آنها بود.

 به هر صورت اساتید تأثیر عجیبی دارد و بیساری چوب اساتید را میخورند. قسمت دوم عاملی است که از مواد درسی ناشی میگردد تمام مواد درسی که اخلاقی، اعتقادی، تاریخی، فرهنگی... است در واقع یکنوع مواد خوراکی و غذای روح و روان نسل جوان است. همان طور که در گذشته در مورد انتخاب گری انسان بحث شد این روحیه در نسل جوان اوج و شدت زیادتری دارد مطالب درسی تماما چیزهائی هستند که محصل جوان آنها را انتخاب میکند این جهت بقدری تأثیر دارد که روی همه چیزهای دیگر را خواهد پوشانید اگر تربیت خانوادگی درست صورت گرفته باشد و از نژادی پاک و شایسته باشند و استاد اخلاقی و شایسته ای آن مواد را تدریس کند امکان انحراف و گمراهی زیاد است در زمان شاه مواد درسی مدارس ایران مواد غربی بود نتیجه آن را خود بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد بودیم که تعدادی از فرزندان خانواده های مذهبی و پاک نژاد به انحراف کشیده شده و سنگ فرهنگ غرب را بسته میزدند. در زمان شاه قبل از انقلاب شاهد بودیم که یک سوم نسل جوان دردام فسادهای اخلاقی واردات غربی قرار گرفته بودند. فرهنگ غرب از طریق مدارس آنچنان تأثیر عمیقی روی نسل جوان گذاشت که هنوز بعد از گذشت 14 سال از استقرار حکومت اسلامی هنوز ریشه های گندیده آن فرهنگ باقی است که در مواردی برای حکومت اسلامی مشکل ایجاد کرده و میکند این بزرگترین مانع دانش، آگاهی و شناخت است بطوریکه نسل جوان از همان اول عالوه بر اینکه موقعیت و اهمیت جوانی خود را درک نمیکند بلکه خود را در بست باخته و خود را فدای رسیدن به آمالهای غرب گونه خود می کنند در این قسمت اخیر والدین و اساتید بی تقصیرند و مقصر اصلی مقررات درسی و فرهنگ مورد آموش از طرف دولت است خواه خود مستقیماً عامل آن باشد یا بنیابت از استعمارگری درآن دخالت داشته باشد مانند شاه ایران که ما خود شاهد آن بودیم همه چیز بدست آمریکا و با نظارت آمریکا صورت میگرفت!؟

(... تمام گرفتارهای ما برای همین است که رجال ما در سابق [زمان شاه] چه آنهائی که در مجلس بودند و چه آنهائی که دولت را در دست داشتند و چه آنهائی که ارتش را در دست داشتند در سابق قضیه اسلام پیش آنها مطرح نبودند آنهائیکه در تربیت بچه ها وارد بودند اصلاً کاری به اینکه این بچه تربیت اسلامی بشود تا یک روح بزرگ پیدا کند که تحت سلطه اجانب واقع نشود و (ص 20) تحت سلطه داخل هم واقع نشوند. وقتی که آنها خودشان تعهد اسلامی نداشتند بچه های ما هم همانطور تربیت می شوند گروه گروه در دانشگاه ها می رفتند و گروه گروه از دانشگاهها بیرون می آمدند و از اسلام خبری نبود...)= سخرانیهای امام خمینی در ششما اول سال 136 ص 21) و(... شما دیدید که در این مدتی که دانشگاههای ما دست نااهل بود تعلیمات تعلیماتی بود که جوانان وقتی از آنجا با این تعلیمات بیرون می آمدند غرب زده بودند حتماً باید پیوسته به غرب و خارج باشد (ص 243)... اینهایی که راه افتادند در خیابانها و یا در خود دانشگاهها و درگیری ایجاد میکنند و زحمت برای دولت و ملل ایجاد میکنند اینها اشخاص هستند که طرفدار غرب یا شرق هستند بعقیده من طرفدار غرب اند طرفدار آمریکا اند (ص 49) اگر ما تربیتی اصولی در دانشگاه ها داشتیم هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهی نداشتیم که در بحرانی تربین اوضاع ایران [زمان استقرار حکومت اسلامی] ایران در نزاع و چند دستگی با خودشان باشند و از مردم برید، باشند و از آنچه که بر مردم میگذرد چنان آسان گذرند که گوئی در ایران نیستند)= سخنرانیها امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 13) این است موانع شناخت و به عبرات دیگر عامل جهل و گمراهی که علماء دانشگاهی ما با آن همه علم جاهل ترین افراد باشند و به تعبیر در بحثهای گذشته عالم جاهل و جاهل عالم که حدود ده نفر از شخصیت های بزرگ علمی را خودم شاهد بودم که در بحران استقرار حکومت اسلامی رسوا و وجه مردمی خود را بطور کلی از دست دادند و چند نفرشان به جهت شدن جرم اعدام شدند، تعدادی فرار کردند و تعدادی هم منزوی گشتند!؟

4) زمامداران فاسد و فاسد کننده: چهارم از عوامل جهل خارجی هر انسانی زمامداران فاسد و فاسد کننده اند. فاسد است خودش خباثت درونی دارد فاسد کننده است جامعه را به فساد میکشاند. اگر کمی در جامعه دقت کنیم کسانی را خواهیم  دیدکه خودشان فاسد و بدکردارند اما در و دکانی برای به فساد کشیدن دیگران باز نکرده اند اینها خطری زیادی ندارند مگر اینکه وجود اینها برای افراد نفذ پذیر مانند فرزندان و... مضر است و در مقابل کسانی را خواهیم دید علاوه بر اینکه خودشان فاسدند برای بفساد کشیدن جامعه بهر شکلی و بهانه ای دانسته یا ندانسته، در و دکان باز کرده اند. این گروه برای جامعه مضر است یکی از شیوه های استعماری در جهل نگاه داشتن جامعه است تا با استفاده از تاریکی بتواند براحتی به چپاول جامعه بپردازد جلو چشم مردم همه چیز آنها را ببرند بگونه ای که مردم توانند درک کنند دزد در خانه قبلاً گذشته که امام خمینی به همین نکته اشاره داشتند. با توجه به این مطلب زمامداران هم باید دو گروه باشند گروهی فاسد و گروهی فاسد کننده. گروه دوم منظور بحث ما است این گروه جامعه را به فساد می کشند علاوه بر اینکه در موارد زیادی همانند استعمارگران راه های آگاهی را بر روی مردم می بندند آگاهانه یا نا آگاهانه زمینه هائی را بوجود می آورند که مستقیم و غیر مستقیم و گاهی بسیار پیچیده و خرند جامعه را به جهل و گمراهی همگانی و عمومی میکشاند ممکن است عمداً قصد گمراهی و حماقت مردم را نداشته باشند اما حرکت، مرام و سیاست آنها جز این نتیجه ای نخواهد داشت.

سیاست هراستعمار بزرگ و کوچکی این گونه است چون منطق و کارشان دور از واقعیات است. پدیده ای بهتر از آن نخواهد داشت. همان  طور که در بحثهای گذشته گفته شد جامعه یک موجود واحد است که از اجزا و اعضائی تشکیل یافته است و یک زمامدارچرخ امر و نهی، بکن و نکن... جامعه را در دست دارد اصلاً راه گریز آنچنانی وجود ندارد مرام و مسلک او در صدا و سیما، مطبوعات مدارس، ادارات، نیروهای رزمی و... راه دارد از کوچک و بزرگ، پیر و جوان... هرآن و لحظه ای با یکی از این گونه مسائل سر و کار دارند هر چند خانواده ای مذهبی باشد و از طرف دیگر فرزندان خود را درست تربیت کنند این جو حاکم خواه و ناخواه آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد اینهائی که می گویم عیناً خودم در زمان شاه با تمام وجود لمس کردم و گاهی واقعاً برای ما مشکل بود و بخاطر دور ماندن از آلودگی از بسیاری مزایا که حقمان بود محروم ماندیم شرایط بگونه ای بود که جوانان و نوجوانان والدین خود را مسخره میکردند آنها را کهنه پرست و قدیمی می خواندند رادیو، تلویزیون و مطبوعات آنها را بطرف سینماها، کاباراها، قمارخانه ها، کنار دریارها و... کشانیذه بود. جوانانی از خانواده های مذهبی جوانان از مسجد، قرآن، موعظه و... کاملاً فاصله گرفته بودند. مصرف مشروبات الکلی در شهرهائی بصورت خوراک معموملی درآمده بود پس از چند ماه که تازه لباس طلبگی پوسیده بودم در یکی بخرج میداند مواردی بود که بوسیله فرزندان منحرف خود به عنوان مخالف سیاسی به زندان ساواک کشانده میشدند زنهائی بودند به اختیار شوهر نبودند چون شاه به زنها اتفخار آزادی داده بود؟؟!! هر جا مایل بودند میی رتند اگر شوهر زیاد پافشاری میکرد جایش در ساواک بود.

 خلاصه زندگی داشت بیک زندگی حیوان گونه ای مبدل می شد تمام شیوه های استعمار آمریکا بوسیله شاه درایران اجرا میشد به اوج خود رسیده بود که انقلابی شد و همه را دگرگون کرد الآن وارد پانزدهمین سال پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی میشویم که به عنوان دهه فجر جشن باشکوهی در ایران جریان دارد و تمام شهرها و روستاها آئین بندی و زینت شده است. با توجه به مطالب فوق کاملاً روشن است چگونه انسان در این گونه جوها به جهل و گمراهی کشیده میشود زمامداران فاسد مهم ترین عامل جهل و گمراهیند همان طورکه قبلاً گفته شده هر چند نژاد و وراثت خوب و پسندیده باشد تربیت خانوادگی در حد قابل قبولی باشد باز هم جامعه تحت تأثیر قرار میگیرد مخصوصاً نسل جوان همانطور که گفته  شددد گروهی از این زمامداران که امکان دارد از عوامل خارجی هم باشند (مانند شاه ایران) برای به انحراف کشیدن جامعه در و دکان باز کرده اند هم خودشان عقیده دارند باید مردم آگاه نباشد تا اداره و کنترل کشور به راحتی صورت گیرد مانند شاهان ساسانی که سواد دار شدن خاص شاه در باریان بوده و هم عامل خارجی این هدف را دنبال میکند. امریکا عمداً در صدد بود که از این طریق اسلام و اسلام گرائی را از میان بردارد که جای شرح آن نیست. واقعاً اینها سد راه گرایشات به واقعیات و آگاهیها شده بودند و از طرف دیگر زمنیه های متعددی در جهت گرایش به جهل و گمراهی فراهم آورده بودند: (ینتفقون اموالهم لیصدوا عن سبیل الله= انفال آیه 36) (الذین یصدون عن سبیل الله یبغونها عوجا= اعراف آیه 45)و (کذلک زین لفرعون سء عمله و صد عن السبیل= غافر آیه 37) و(... این کسی بود که جوانهای ما را به مراکز فحشا در عصر تاریک پهلوی کشیده شده بودند (ص 162): ما یکی از گرفتاریهای بزرگمان در زمان طاغوت، گرفتاری بدست مطبوعات بد. طاغوت مهره هائی که در خدمت او بودند و در خدمت اجنانب انتخاب میکرد و زبده های آنها را انتخاب میکرد برای اداره مطبوعات و برای تبلیغات به ضد اسلام و به ضد کشور، لاکن با آب و رنگ اسلامی و ملی... اخلاق الهی را در زمان طاغوت درست برعکس همه این معانی مأموریت داشتند که کشور ما را با آن تبلیغات دامنه دار این رسانه های طاغوتی تمام مسائل اسلامی و تمام مسائل کشوری را به طرف منافع طاغوتی سوق دهند و صدمه ای که اسلام از مطبوعات و رسانه های طاغوتی خود از کمتر دستگاههائی خورد و آنقدر که جوانهای ما را این مطبوعات فاسد و آن محلهای فاسدتر و آن رادیو و تلیزونهای فساد فاسدتر به فاسد کشدند معلوم نیست که مراکز فساد آنقدر به فساد کشید [5] باشند. این مجلات بود که جوانهای ما را بجای اینکه به طرف دانشگاه بکشد به طرف علم و ادب بکسد، به طرف فساد کشاند..)= سخنرانیها (آیت الله) امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 350)و (... از کودکستان تا دانشگاه مرکز جولات دستهای خبیث استعمار است و آنها خوب می دانند که اگر این نوباوگان را از راه مستقیم و صراط الله خارج کنند به مقاصد شوم خودشان خواهند رسید و لهذا کوشش آنها هدف آنها از کودکستان شروع می شود و تا دانشگاه جریان دارد...)= سخنرانیها امام خمینی ششماهه دوم سال 1359 ص 299) کلمات گهربار آیت الله (امام) خمینی (ره) بقدری گویا است که دیگر لازم نیست شرح داده شود چگونه زمامداران عامل جهل و گمراهی و مانع شناختند

               5) انسان در نگاه جهل: و به عبارت دیگر خواسته های نفسانی انسان زمینه و عامل گرایش به جهل و گمراهی است تاکنون عوامل خارجی جهل مطرح شد که باعث گرایش انسان بطرف جهل و گمراهی میگردد و اکنون عامل درونی گرایش به جهل و گمراهی مورد بحث قرار می گیرد. در گذشته گفته شد آیا عامل جهل خود انسان است یا عوامل دیگر هم وجود دارد. با مطرح کردن مطالب گذشته تا حدودی روشن گردید، خود انسان تنها عامل جهل نیست و عوامل خارجی نیز دخالت دارند. قبل از طرح جزئیات بحث ذکر چند نکته لازم است اول اینکه اگر زمینه درونی نباشد عوامل خارجی همه بی اثر خواهند بود هر چند گسترده و به صورت جو حاکم باشد آن اثر زیان بار را نخواهد داشت. شیطان قسم یاد می کند تمام بندگان خدا را گمراه می کند مگر آن کسانی را که خالصند: (و لاغوینهم اجمعیت الا عبادک منهم المخلصین) دوم اینکه گفته میشود خواسته های انسان زمینه گرایش به جهل و گمراهی است بدان معنا نیست که انسان به تمام معنا آگاه است و این خواسته ها او را به انحراف می کشند بلکه آن عدم آگاهی که بتوند زمینه قرار گرفتن آن خواسته ها در وادی دیگر وجود دارد که با پی گیری این خواسته ها جهل و گمراهی هم تشدید میگردد و هم توسعه و زایش پیدا میکند و آن جهل و عدم آگاهی زیان بارکه مورد بحث کتاب است پدیده می گردد که امکان دارد تا سقوط نهایت جهل و گمراهی انسان را پیش ببرد همان گونه که ابوجهلها، خوارجها، طلحه و زبیرها و... به این درد گرفتار شدند زمینه جهل و گمراهی در آنها وجود داشت در شرایط حساس خواسته ناپسند آنها باعث شد آنها را بقدری به طرف جهل و گمراهی بکشد که شمشیرهائی که روزی بطرف دشمن اسلام کشیده میشد بطرف علی (ع) و علی ها کشیده شود!؟ ذهنتان متوجه تاریخ شد اما همین اندازه کافی است که به سراق اصل مطلب برویم.

«اینکه خود انسان عامل جهل و زمینه انحراف است= دفتر 35 ص 1-2»

جهل در نگاه عوامل  درونی

 و به عبارت دیگر زمینه های جهل و گمراهی. چون تعداد عوامل جهل و گمراهی زیاد و اکثراً تو در تو و گسترده است ما آن ها را در یکجا و بطور اجمالی مورد بحث قرار میدهیم.خود بزرگ بینی، تفوق طلبی، خود محوری، مطلق گرائی، حرص مال، حب جا و مقام، ریا کاری و خود خواهی، بخل و حسد، کینه و عداوت، ظلم و ستم و... شهوت و هوا و هوس... و خلاصه این گونه صفات ناپسند عامل جهلند چون همان طور که خود پدیده جهلند مولد و تولید کننده جهل نیز خواهند بود بعضی بطور مستقیم و بعضی من غیر مستقیم عامل و زمینه جهلند من باب نمونه خود بزرگ بینی حالتی است که انسان را از استقاده از تجربیات و مشورت با دیگران محروم میسازد و تنها بر بافته های فکری خود تکتیه دارد درحالیکه خداوند انسان اجتماعی را برعکس آن خلق کرده و گشودن گره های مشکل زندگی را با مشورت و همفکری ممکن دانسته است این امر که خود جهل است به همان اندازه فرد ازآگاهیهائی محروم مانده و دچار مشکلات، گاهی انحراف و مانند آن میشود و از چیزهائی که باعث شناخت بیشتر انسان میگردد محروم می مانند. تنها حرص مال انسان را در وادی جهل قرار میدهد همه چیز در نظر انسان جنبه مادی پیدا میکند حتی نماز و کار نیک در موارد طوری انجام میدهد که کمک به کسب مادیات و مال اندوزی باشد مخصوصاً اگر مغازه دارد... باشند به خاطر جلب توجه افراد و جذب مشتری عبادت و کار خیر را به خاطر جذب مشتری انجام میدهد. حرص مال همان طور که در گذشته گفته شد رشوه خواری، غشق در معامله، کم فروشی و... زائید. حرص مالند که انجام هر کدام خود عین جهل است جهل آن است که انسان از واقعیت دور و گریزان باشد حرص مال از بیساری چیزها انسان را دور می سازد.

 اصولاً افرادی که حرص مال دارند کمتر در مساجد و محافل وضع و سخنرانی حاضر میشوند. حضورشان حضور قلب نیست بلکه بقول معرف هرکس بفکر خویش است کوسه بفکر ریش است. کمتر موفق میشوند کتابی بخرند یا مطالعه کنند. بفکر نیستند درباره حقایق و ارزشهای انسانی چیزی بپرسند و اگر هم اتفاقاً چیزی بشنوند از این گوش وارد و از گوش دیگر همه را اخراج میکنند، حریص مال بی شک دنیا پرست است که در حدیث آمده (حب الدنیا رأس کل خطیئه. دوستی دنیا منشأ همه بدیها است) اصولاً حریص مال در حل مشکلات روزمره خود به بن بست میرسند و به سختی بحل مشکلات میپردازند چون آگاهی چندانی ندارند و بر مبنای یک آئین و روش الهی آنچانی برخوردار نیستند. هوا و هوسها و تمایلات جنسی را زیاد مورد تجزیه و تحلیل قرار نمیدهم خوب است به اثرات آن توجه کنیم که در گذشته در این باره بحث شد و وضع اخلاقی کشورهای غربی را دیدیم چه بود که در یک کلام گفته شد زندگی در غرب بیک زندگی حیوانی مبدل شده است (دواؤک فیک و داؤک منک= علی (ع))و (اعد ای عدوک نفسک التی بین جنبیک(ان اول ما عصی الله عزوجل به ستت، حب الدنیا و جرالریاسه و حب الطعام و حب النوم و حب اراحه و حب النساء)= کافی جلد 3 ص 397= رسول اکرم)و(خود انسان مایه همه بدبختیهاست= سخنرانیهای امام خمینی ششماه دوم 359 ص 305 تا...)

(حب مال و... غرر الحکم ص 38= دفتر 16 ص 238)

نقش  دانش در نگاه  موقعیت آن      ( از کتاب شناخت)

 و به عبارت دیگر موقعیت علم و دانش در قرآن و نظام خلقت. چون بحث علم بسیار گسترده و عمیق است. همان طورکه در مورد سایر مطالب گفته شد هدف از مطرح کردن بحث زمینه سازی برای شناخت علم است که جویندگان آن را پیگیری کنند. اگر بخواهیم در مورد علم تمام آیات و احادیث شواهد تاریخی را مورد بررسی قرار دهیم باید جلد ها کتاب نوشت. اهمیت و موقعیت را از دو طریق میتوان تا حدودی درک کرد یکی آن همه آیه و حدیث جدا جدا مورد بحث و بررسی قرار داد تا کاملاً واقعیت علم و دانش شکافته گردد و اساس و ریشه علوم را در قرآن جستجو کرد و دوم اینکه آن همه آیه که با کلمه (اکثرهم لا یعلمون) ختم میگردد دال بر این است که عدم وجود علم وآگاهی علت آن همه انحراف شد. بنابراین باید گفت خلقت عالم بر پایه علم و دانش است ماهیت و بافت های عالم و نظام خلقت زائید علم و دانش است تنظیم و ترکیب عالم روابط فیزیکی و شیمی میان اشیاء تناسبات و تشابهات، قوانین کلی در نظام خلقت، سیر تکاملی اشیا و مراحل گوناگون آنها. خواص و ماهیت بسیار عجیب اشیا، ظهر و انقراض هر چیزی... تمام این ها پدیده علم است علم و آگاهی خداوند عالم علت این پدیده های علمی خیره کننده است کلمه علم، علیم و... حدود 799 بار در قرآن تکرار شده که اکثر آنها مربوط به علم خدا و بقیه مربوط به ماهیت علم و عالم است علاوه بر این همه آیه درباره علم و دانش احادیث بسیاری درباره فضیلت علم و عالم آمده که هر کدام مطلبی خاص را درباره علم و عالم مورد توجه قرار می دهند که جا دارد درباره آنها در حد لازم بحث و بررسی گردد تا اصل مطلب روشن شود.

 چرا اسلام تا این حد درباره علم تأکید دارد، نقش علم در تمام کارها چیست چرا آن همه فضیلت برای علم عالم قائل است اگر علم نباشد وضع بشر چگونه خواهد بود اگر علم و دانش در حد لازم وجود داشته باشد جامعه بشری چه وضع خوب و باصفائی خواهد داشت همان طورکه درگذشته اشاره شد باید کتابها درباره علم و دانش نوشته شود تا ماهیت علم و نقش آن روشن. خود انسان یک موجود عالم تمام عیار و ماهیت و سرشت او همراه و ساخته و پدیده علم است: (و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین= بقره آیه 31) همانطور که در تمام خصوصیات یک گیاه میوه و... همزمان با خلقت آن وجود پیدا میکند تمام علوم همزمان با خلقت انسان وجود پیدا کرده و درعالم دنیا به هر اندازه جوینده کوشش کند به همان اندازه گمشده خود علم و دانش را خواهد یاقت علم و داشن در وجود هر انسانی زیر پردههای عوارض، ارثی، تربیت خانوادگی و جهل نهفته است هنگامی که پرده ها کنار بروند ظهور پیدا خواهند کرد .(لو لا ان تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لرایتم ما اری ولسمعتم ما اسمع= رسول اکرم (ص)) نتیجه اینکه تمام موجودات عالم پدیده علم و ماهیت علمی دارند در واقع اگر علم و آثار علمی را از کوچک ترین چیزی جدا کنیم مساوی است با نابودی است امروز اگر بخواهیم پایه و اساس تمام علوم را در قرآن بیابیم وجود دارد علو م انسان شناسی، داروسازی و دارو، زمین شناسی، جانور شناسی، گیاه شناسی، ستاره شناسی و... همه در قرآن است (لا رتب و لا یابس الا فی کتاب مبین آیه)و (ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فی کتاب الله و لکن لا تبلغه عقول الرجال= امام صادق (ع)) و در مورد کاربرده آن همان جریان عاصف برخیا که در فرصت کوتاهی بلقیس را با تاج و تختش نزد سلیمان آورد و آن توان و دانش را بقرآن نسبت داد انسان با این علم و دانش در خون، رنج و... غوطه ور است و ناله هایش به فلک میرسد!؟

راههای شناخت علم و دانش

 چون اصل هدف از این بحث شناخت علم است که تا حدودی روشن گردید عدم شناخت علم چه زیانهائی را در پی داشته است. چنان به نظر میرسد که بهترین راه شناخت علم این است که در مورد راههای شناخت علم اندیشید. و واقعاً دراین راه چاره اندیشی کنیم چون وقتی متوجه لزوم شناخت علم شدیم اگر راه و طریقه شناخت علم را ندانیم به هیچ نتیجه ای نخواهیم رسید. ما در اینجا به عنوان نمونه بمواردی از آن اشاره می کنم شاید راهی برای پیدا کردن راههای شناخت علم آن طور که نظر این بحث است پیدا شود در این جا قبل از طرح مطالبی در مورد راههای شناخت علم و دانش بد نیست تا حدودی درباره ریشه علم و جهل چند کلمه ای سخن گفته شود اگر بخواهیم برای شناخت علم کار را به طور اساسی شروع کنیم اولین بار باید ریشه و منبع علم را مورد توجه قرار داد.

درگذشته به طور اجمال گفته شد ریشه علم در بافت خلقت اشیا و اصلاً قابل جدا کردن نیست همان طور که اگر رنگ و ابعاد سه گانه از چیزی گرفته شود مساوی با عدم و هیچ است در مورد خود انسان هم گفته شد که وجود خود انسان که همان فطرت الله باشد عین علم است بدان معنا که اگر هیچ عارضه ای بر روح و جسم انسان سایه نیفکنده باشد انسان برهر چیزی آگاه خواهد بود بدون آنکه استاد دیده باشد که نمونه آن انبیاء و اولیاء (ع) هستند با توجه به این واقعیت باید ریشه جهل را یک امر عارض دانست یعنی هنگامی که علم ظهور نداشته باشد جهل ظهور پیدا کرده و خلاء را پر میکند و به عبارت دیگر علم را می توان بنور و جهل را به ظلمت تشبیه کرد. علم امر وجودی و جهل را امر عدمی تلقی کرد. در مور کسب و ظهور علم و پر نمودن خلاء چنین است که هر چیزی انسان به طرف علم و دانش گام بردارد به همان اندازه از جهل فاصله خواهد گرفت هر قدمی که بطرف علم برداشته و پیش میرود به همان اندازه علم و دانش در نظرش اهمیت پیدا نموده و ارزش و اهمیت علم را بیشتر و بهتر درک می کند وقتی ما چیزی را از دور می بینم اول سیاهی آن را با جثه ای کوچک مشاهده میکنم وقتی قدری نزدیک تر شدیم معلوم میگردد آن سیاهی یک انسان بوده است هنگامی که به او رسیدیم فقط می دانیم که انسان است اما از دیگر جزئیات و هویت او اطلاعی نداریم پس از آنکه جویای هویت او شدیم و معلوم است دوست بسیار خوب ماست که ده سال پیش با هم بوده ایم بنظر شما چه حالت و احساس به دو طرف دست خواهد داد. عیناً نزدیک شدن به علم و دانش همین طور است وقتی به او نزدیک شده و هویت او را کاملاً دریافت فوراً او را درآغوش می گیریم وقتی تاریخ بزرگان علمی مانند بوعلی و... را مطالعه کنیم خواهیم دید که اینها تمام آسایش و لذائذ مادی را فدای علم و دانش کرده اند اگر واقعاً بخواهیم بدانم اثرات شناخت علم چیست باید تاریخ زندگی بوعلی، ابوریحان، فخر رازی. علامه حلی، شیخ طوسی، علامه مجلسی... و ادیسون را مطالعه کنیم و آن را درخاطر داشته باشیم آنوقت علم و دانش در جامعه شناخته شده که نمونه هائی همانند بوعلی و... در جامعه باشند نه کسانی امروزی که با علم خود جهان را به فساد کشیده اند در همین جا میتوان گفت یکی از راهها شناخت ماهیت و ارزش علم این است که تاریخ زندگی بزرگان علمی را مطالعه کنیم که هستی خود را فدای علم و دانش کرده و می کنند. حال بطور جداگنه مواردی از راههای شناخت علم.

چگونه علم و دانش را بشناسیم؟

 اگر با دقت بنقش علم در تمام کارهای اداری، اجتماعی، اقتصادی و... زمین شناسی، گیاه شناسی، بهداشت و درمان و... نگاه کنیم و وضع جوامع فعلی را با وضع جوامع گذشته و انسان های نخستین مقایسه کنیم خواهیم دید علم ودانش چقدراز مشکلات طاقت فرسا را به راحتی و سرعت تبدیل کرده به واقعیت. در صنایع، در کشاورزی مانند تراکتور و... چقدر کارها را آسان و سریع نموده است من جمله کامپیوتر امروز چه کمک شایانی به بشرکرده و چه مشکلاتی را از میان برداشته زمانی که کامپیوتر نبود در امتحانات کندی کار مشکل زا بود، پارتی بازی، رشوه تغلب، حق کشی و... بیداد میکرد اصولاً پول داران با پول مدرک می گرفتند نه با زحمت و درس خواندن. اصولاً بی سوادان با مدرک پولی و پارتی بازی وارد کارهای اداری، تولیدی و...می شدند که هیچ ثمری نداشت امام کامپیوتر جلو بسیاری از مفاسد... را گرفت.

آثار علمی گذشتگان در انواع و اقسام اختراعات و ابتکارات من جمله همین برقی که ادیسون اختراع کرد چقدرکارها را آسان و سریع نمود همزمان با آثار مادی آثار علمی و کتابهای بجا مانده از علماء بزرگ تاریخ چقدر انسان را به ماهیت، ارزش علم و... نزدیک میگرداند اکثر دانشمندان فعلی جیزه خوار سفره گسترده بزرگان علمی... است از آن کتاب ها در موارد کوشش علمی و... بهره برداری می گردد باور کن هیچ آثاری همانند آثار علمی قابل بهره برداری و سودمندتر نباشد از یک کتاب درسی هزاران استاد بوجود می آید هزاران متخصص برای خدمت به جامعه شکوفا میگردند از همین جا راه دیگر شناخت علم را مطرح میکنیم که آن نقش متخصص در استقلال اقتصادی، سیاسی، نظامی و... کشور است.

 کشوری که در حد لازم متخصص داشته باشد علاوه برآن که وابستگی به کشوری او را تهدید نمی کند هر کشور دیگر دست نیاز به طرف او دراز می کند و برعکس کشوری که متخصص در حد کافی و لازم نداشته باشد امکان وابستگی آن زیاد است اصولاً یکی از شیوه نفوذ استعمارگران در کشور مورد نظر، مورد توجه قرار دادن نیاز آن کشور است کشور کویت که تاریخ 11/5/69 بتصرف رژیم عراق درآمد کویت دست بدامن آمریکا و آمریکا کویت را آزاد کرد و همین امر باعث این کشور کاملاً مستعمره آمریکا واقع شود که یکی از روزنامه های کویت چند روز پیش (6/11/71) سفیر آمریکا در کویت را مورد انتقاد قرار داده بود که در امر و نهی کشور دخالت می کند مثل اینکه سرنوشت کویت در دست آمریکا است. به هر صورت این تخصص از آثار علم است و این تعریف برای علم که اصل و خمیر مایه کار است و بدان جهت که متخصص در استقلال کشور نقش دارد تعریف از متخصص است. و در نهایت بهترین راه برای شناخت ماهیت علم همان مقایسه آثار هر علمی با علم دیگر است که در گذشته نیز گفته شد بهترین راه در شناخت هر چیزی مقایسه است خداوند از همین روش برای شناخت حق و باطل در موارد زیادی استفاده کرده است وقتی اثرات علم ادیسون را باعلم کسی که بمب اتم میسازد مقایسه کنیم بخوبی ارزش و اهمیت علم روشن می گردد یکی در خدمت و دیگری در نابودی جامعه بکار رفته است

:(... ما دانشگاهی میخواهیم که ما را از وابستگیها بیرون بیاورد ما را مستقل کند تمام کشور ما را مستقل کند و از وابستگی ها خارج کند، ما متخصص می خواهیم و اسلام با تخصص موافق و اسلام در رأس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید کرد... ما می خواهیم یک دانشگاهی داشته باشم و یک کشوری داشته باشیم که این وابستگی مغزی ما را که مقدم بر همه وابستگی هاست و خطرناک تر از همه وابستگی هاست نجات بدهد. ما اساتید دانشگاهی را میخواهیم که آن اساتید بتوانند مغزهای جوانان ما را مستقل با بیاورند و غربی نباشند... (ص 134):... اینها [استعمارگران] می خواهند به دنیا ارائه بدهند که اسلام با علم و تخصص مخالف است در صورتی که آیات قرآن کریم آنقدر راجع به علم و دانش سفارش فرموده است که شاید در سایر کتب دیگر نباشد اسلام با تخصص، با علم، کمال موافقت را دارد...)= سخنرانیها (آیت الله) امام خمینی در ششماهه اول سال 1360 ص 131)

 نقش علم  در نگاه جهان

 در گذشته درباره آثار علم و نقش اشاره شد در اینجا برای نمونه یک مورد آن را آن هم بطور اجمالی مورد بحث قرار می دهیم که از سوی دیگر ما را برای شناخت علم و دانش تا حدودی راهنمائی میکند. نیز در گذشته گفته شد برای شناخت علم بهترین راه مقایسه است. به مطالعه تاریخی بشر قبل از علم و تمدن و مقایسه آن با عصر پیشرفت علم کاملاً نقش و اثر علم روشن می گردد تا قبل از توسعه علم و تمدن انسان در توحش و بر بربیت، آدم کشی و... به سر میبرد، سنگ و... را به عنوان خدا پرستش می کردند، برده داری بحدی بود که تجار برده فروش کشتی های برده را به کشورهای صادر می کردند. پرستش های گوناگون و خیلی جاهلانه وجود داشت اما با گسترش علم و دانش وحشیگیری جنگ های قومی و مانند آن تا حد زیادی فروکش می کند بهره برداری و فروش برده ملغا می گردد بت پرستی آن وضع سابق خود را از دست میدهد با پیشرفت علم و دانش بسیاری از مرام و مکاتب رنگ خود را از دست داده و تقلیل یافته اند کمونیست که یک مکتب غیر منطقی و در واقع مخالف با ملاک و معیارهای علمی است ما خود شاهد فروپاشی آن هستیم (دفتر 22 ج 1 ص 351) در مورد سرخورگی جهان از مکتب و فرهنگ غربی از کسی سؤال کردم علت آن چیست؟ ایشان در جواب گفتند: بدان جهت که با پیشرفت علم و منطق این ملاک و معیار جواب گوی نیازها واقعی انسان نیستند علم امروز آزادی مسائل جنسی، مواد مخدر، لواط و... را نمی پسندد چون زیانهای آن را با ملاک معیارهای علمی وقتی می سنجد به این نتیجه میرسد که هستی انسان را مورد تهدید قرار میدهد خیلی از محصلین امروز زیر بار عقاید قومی و گرایشات غیر منطقی والدین خود نمیروند افرادی شیطان پرستند بچه هاشان پس از چند سال تحصیل والدین خود را مسخره می کنند. قدیم بتی از خرما درت کردند و او را ستایش میکردند و هر وقت که نیاز پیدا میکردند بت را شکسته و می خوردند. با پیش رفت علم این گونه پرستشها از بین رفت. باور کن سلاحی که امروز در دست بشر قرار دارد اگر در دست بشر قبل از علم و دانش بود اصلاً انشانی باقی نمی ماند این جنگ هائی هم که رخ میدهد بر اثر جهل است که بر اثر بی سوادی. در گذشته گفته شد (عالم جاهل) عالم فعلی جاهل است نه بی سواد عالم گذشته هم جاهل بود، هم بی سواد عالم فعلی فقط جاهل است باور کن اگر عالم فعلی این جهل و نادانی را نداشت اصلاً جنگی در عالم رخ نمیداد، این سالحهای مرگبار را اصلاً تولید نمیکرد.

علم امروز اگر در قالب انسان های الهی می بود دنیا گلستان میبود اگر اخلاق و عواطف انسانی بر جهان حاکم می بود همه انسان ها مانند دوست و برادر در کنار هم زندگی میکردند: (آنقدر که بشر از قلمهای صحیح نفع برده است از چیز دیگر نبرده است و آنقدر که ضرر کشیده است از چیزهای دیگر ضرر نبرده است... تمام گرفتاری هائی [گرفتاریهائی] که ما در طول این مدت تاریخ داشتیم بهره برداری از جهات مردم بوده، جهالت مردم را آلت دست قرار دادند و برخلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند، علم جهت دارداشتند (ص 215) ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که برخلاف این مسیری است که مسیر خود ملت است تجهیز کنند علم و سواد است با آن جهتی که باید به او توجه کرد که می تواند ملت را از همه گرفتاریها بگیرد اگر ملت ما علم را، آن علم جهت دار را یاد بگیرند. تقویت بشوند در مقابل علم در پهلوی علم هم تربیت باشد تریت دینی، تربیت الهی تربیت انسانی و هم علم اگر این دو حربه در دست شما باشد کسی نمیتواند به شما تعدی کند...)= سخنرانیهای (آیت الله) امام خمینی در شش ماهه دوم سال 1359 ص 216).

 این مطالب را روشن می کند که اگر این علم امروزی جهت دار بود با جهل آمیخته نشده بود دیگر هیچ مشکل اساسی جهان بشریت را تهدید نمیکرد امروز که دارد تعدادی از سلاحهای مرگبار منهدم میگردد بدان جهت است که انسان تا حدودی از جهل فاصله گرفته و پیشرفت علم او را آگاه نموده است:(شوروی اعلام کرد تاکنون 1498 فروند موشک میان برد هسته ای را طبق موافقت نامه شوروی و آمریکا منهدم کرده است... شوروی در یک بیان رسمی اعلام کرد تا تاریخ 31 دسامبر سال 1989 این کشور همچنان 555 سکوی پرتاب موشک میان برد را نابود کرده است. آمریکا نیز 451 موشک و 92 سکوی پرتاب موشک ما منهدم کرده است= رادیو ایران 12 دیماه، 1368)و (شوروی دیروز انهدام تمام موشکهای هسته ای کوتاه برد و میان برد را با تمام رساند...= جمهوری اسلامی 23 اردیبهشت 70 ص 14)

انحراف در نگاه  چه کسانی  تحقق می یابد؟

 از مطالب قسمت اول این سؤال به نظر میرسد چه کسانی باعث انحراف علم از مسیر اصلیش شده اند که با آن همه نقش مهمی که علم دارد این مشکلات ناشی از علم در جهان فعلی وجود دارد و نام این عالم را (عالم جاهل) میگذاریم؟. در صورتی که علم و دانش ماهیتاً بدون هیچ عیب و نقصی است چرا پدیده های علمی امروز در موارد زیادی مخاطره آمیز است و جز زیان سودی ندارد؟ برای پی بردن به جواب سؤال باید شیوه های استعمارگران را مورد نظر قرار داد. عمده ترین عامل شیوه های سود جوئی استعمارگران است. استعمار که دلیل و منطقی قاتع کننده برای بهره کشی ندارد ناچار به شیوه هائی دست میرند که قهراً علم و دانش  را در مسیر غیر اصلی خود بکار میگیرد. یکی از موانع بزرگ بر سر راه استعمار نسل جوان بوده و هست استعمار برای برداشتن این مانع به گسترش مواد مخدر و دیگر آزادی های جنسی و... که نسل جوان را بدام خود میکشاند دست زند  که در موارد زیادی علم برای تأمین این گونه نیازها بکار گرفته شده برای مستعمره قرار داد کشورهای مورد نظر و دیگر سیاستهای بین المللی وجود و حضور نظامی در نقاط حساس جهان و کشورهای مورد نظر را پیشه کرد. در حال حاضر آمریکا 15 هزار پایگاه نظامی در جهان دارد این گونه حضور نظامی از طرف چند کشور بزرگ در جهان این دهنیت را بوجود آورد که باید ارتشی نیرومند سازماندهی نمود.

 همین امر در کل باعث شد کشورهای کوچک در مقابل کشورهای بزرگ مورد تهدید واقع شوند این ذهنیت و زمینه فکر زمینه فکری دیگر را بوجود آورد و نیاز به تهیه و خرید سلاح را تشدید کرد. این امر باعث شد تمام علوم و تخصصها بخدمت تولید سلاح بسیج گردد تولید سلاح مرگبار و خرید آن که در یک وعده رسانه های خبری به سراسر جهان منتشر میشود جهان را به مساقه تسلیحاتی واداشت در حال حاضر کشورهای خاورمیانه میلیارد میلیاردها اسلحه از آمریکا، انگلیس خریداری میکنند باور کن امروز نیمی از علم در جهان فعلی در خدمت این گونه مسائل است که همه ناشی از سیاست بهره کشی استعمارگران چون میخواهند دنیا را به چاپند بهر جنایتی دست میزنند که قهراً علم را در مسیرنادرست خود قرار میدهد اگر بخواهیم این مطلب را کاملاً باز کنیم و شواهد تاریخی آن را بیان کنیم، بحث طولانی خواهد شد و جویندگان باید تاریخ را مطالعه کنند تا کاملاً درک کنند چگونه شیوه های استعمار علم و دانش را در مسیر نادرستی قرار می دهد.

(... اصولاً دولتهای جهان سومی را بدو گروه میتوان تقسیم کرد یک گروه آنهائی هستند که بواسطه روابط نزدیک با ابر قدرتها و قدرتهای جهان منافع خود را هم سؤ با آنها قرار داده اند... برای چنین دولتهائی سیاستها و هنزینه های نظامی باید بطریقی باشد تا اهداف مورد نظر را تأمین کند و چون اهداف آنها با دیدگاه های ابر قدرتها پیوند دارد لذا بررسی تحولات آینده نظامی آنها نمیتواند به سادگی انجام گیرد... اگر کشوری بواسطه منابع طبیعی یا بواسطه موقعیت جغرافیائی و یا بخاطر بازارهای مصرفیش در وضعیتی باشد که ویزگی های خاص و متمایزی را دارا باشد طبیعی است که [ابر قدرتها] نخواهند گذاشت تا سیاست مربوط بکشور خود و از حمله سیاستهای نظامی را در خارج از زاویه منافع قدرتهای جهان طراحی کند و درست به همین دلیل است که پس از مدتی حجم خریدهای نظامی گروه دوم یعنی کشورهائی که استراتژی استقلال حرکت میکنند بمیزان خریدهای گروه اول یعنی دولتهای وابسته نزدیک میشود...حتی اگر کشوری بخواهد در محدوده مرزهای خود به سازمان دهی و فعالیت بپردازد سیاستهای جهانی نخواهند گذاشت که این امر تحقق یابد بهمین دلیل طراحی یک سیاست نظامی متنسب با شرایط داخلی کشور و هم نوا با اوضاع منطقه ای برای کشورهای جهان سوم پیچیده تر میشود و تمام کشورهای جهان سوم زیر یا زود حجم عظیمی از بودجه کشور با ببخش نظامی اختصاص خواهند داد. حال اگر کشور مربوط به گروه دوم یعنی با استراتژی استقلال باشد مسئله بسیار مبهم تر میشود چرا که جناحهای قدرت مند از طریق وابستگان منطقه ای خود خواهند کوشید تا با وسیع نمودن آهنگ خطرات نظامی ایجاد بحرانهای منطقه ای آن کشور را به سمت هزینه های نظامی بیشتر بکشانند اما تأثیرات جانبی این روند که قدرتهای جهانی از طریق وابستیگان منطقه ای خود اعمال میکنند بسیار گسترده است تأثیراتی که بتدریج خود را در اقتصاد همه کشورهای جهان سم نشان میدهد تأثیراتی که دیگر مختص بگروه خاصی از کشورها نیست... خرید فزاینده اسلحه بتدریج فشار سنگینی را بر بودجه کشورهای در حال توسعه وارد میکند و موجب کسری بودجه سرسام آور این کشورها میگردد در سال 1978 نیمی از کسر بودجه تمامی کشورهای در حال توسعه ناشی از مسابقه تسلیحاتی بود و این روند همچنان ادامه یافت بطوریکه بنا به پیش بینی بانک بین المللی توسعه و بازسازی کری تر از پرداختهای کشورهای در حال توسعه تا سال 1995 به 276 میلیارد دلار افزایش می یابد و این در حالیست که از سوی دیگر بدهی خارجی این کشورها تا سال جاری میلادی از مرز هزار و صد میلیارد دلار هم گذشته است... امروزه، 75 درصد از کل سلاحهای تولید شده جهان بواسطه سیاستهای پیچیده ابر قدرتها بسوی کشورهای در حال توسعه سرازیر میشود و مناطق قابل انفجار بیش از مناطق ناآرام دیگر اسلحه دریافت میکنند... براساس گزارش صلح بین المللی... هزینه نظامی جهان امروز در هر دقیقه بیش از یک میلیون دلار می باشد و این مسئله بخوبی نشان میدهد که نقش سلاح در تخریب اقتصاد ملل جهان سوم تا چه اندازه است... سازمان ملل در گزارش خود تحت عنوان نتایج اقتصادی و اجتماعی مسابقه تسلیحاتی آورده است که در جهان امروز بیش 60 میلیون نفر در زمینه های مختلف نظامی مشغول بکار می باشند که این رقم برابر مجموع کل نیروهای مشغول بکار در کشورهای پیش رفته اروپا نیست...)= رادیو ایرا 28/4/1368) حال اگر بخواهیم کشتارهای این سلاحهای مرگ بار را به رشته تحریر درآوریم باید یک کتاب مستقل نوشت و رقم کشته ها به دهها میلیون رقم نمود.(مدارک لازم= دفتر 27 جلد اول ص 54)

آثار منفی علم  درنگاه خلأ شناخت     ( از کتاب شناخت)

 گرچه از مطالب گذشته آثار منفی عدم شناخت علم و دانش تا حدودی روشن است اما به خاطر اهمیت این بحث خوب است به طور اجمال مواردی از آثار منفی عدم شناخت علم را بیان داریم چون یکی از علل مهم بسیاری مشکلات و نارسائی های فردی و اجتماعی... همین عدم شناخت علم آنهم علم واقعی که برای انسان در نظر گرفته شده و بقدری عمیق و گسترده است که متیوان گفت انسان به یک دهم آن دست نیافته چون عاصف برخیا در مور علوم نهفته در قرآن در مورد آوردن بلقیس با تاج و تختش در نزد حضرت سلیمان میگوید: (قال عفریت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقوی امین (39) قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک...= النمل آیه 40) .با توجه به این واقعیت که توانائی علم در حدی است که در چند لحظه یک سلطان را با تاج و تخت  بر خلاف اراده ها او را به مکانی منتقل ساخت که تمایل به آن ندارد، میتوان گفت در جهان مشکلی پیدا نخواهیم کرد که علم توانائی حل آن را نداشته باشد در این جا باید چند سؤال مطرح شود که کل جهان را باید جواب گوی آنها باشند. آیا این همه مشکلات زیان بار، کشتار و... در عصر تمدن و پیشرفت علم از خود علم است یعنی ماهیت علم چنین است که پدیده و بازده آن بهتر از این نخواهد بود؟ نارسائی علم باعث این همه مشکل... شده است؟ یا اینکه جهل و ناآگاهی نتوانسته علم را درست بکارگرفته و بهره لازم را از آن بگیرد؟ اگر چنین است علت چیست که ما از وجود مشکلات رنج میبریم؟ و نمی توانیم با بکار گیری درست علم این مشکلات را حل کنیم؟ آیا می شود که ما نکرده ایم یا نشده که ما نکرده ایم؟ در واقع مقصر کیست علم است یا ما یا نظام آفرینش؟ اگر بگوئیم نظام آفرینش قرآن جواب ما را میدهد که با بهره گیری از علوم قرآن می توان در چند لحظا تاج و تخت یک سلطان را ازجائی بجائی دیگر برد دلیل هم برای اینکه ماهیت علم بازدهی بهتر از آن نخواهد داشت نداریم.

 بنا براین باید قبول کنیم که مقصر ما هستیم. به نظر من جهان روزی باید جواب همه این سؤالات را بدهد جواب تمام خونهائی که ریخته شده باید داده شود مگر اینکه دلیلی قانع کننده داشته باشیم و در محکمه قضاوت بتوانیم جواب شکایات علم را بدهیم اگر در محکمه علم محکوم شویم جواب این سؤالات را چه خواهیم داد من فکر میکنم در مقابل دادخواهی علم محکوم خواهیم شد علت محکومیت ما این است که در درجه موقعیت و اهمیت علم را ندانستیم و در درجه دوم آن را در راه غیر صحیحی بکار گرفتیم علم شناخت علم باعث آن را در جهت نابوید انسان به کار بریم علم را در حد لازم کسب نکنیم، درحفظ و نگهداری علم و آثار علمی نکوشیم. علم را وسیله دست یابی به سلطه گری و... قرار دهیم امروز استعمارگران با کمک علم و فراورده های علمی جهان را دارند غارت می کنند، ازکرده انسانهای بیگناه لتمه می کشند میلیونها گرسنه جان میدهد میلون رنج بیماری و دردی را میبرند که در آن جهت علم بکار گرفته شده است امروز علم و دانش و... در کشورهای غربی از هر جای جهان پیشرفته تراست اما منشاء فسادهای اخلاقی و... همه از غرب است سالی 2 تریلیون و 373 میلیارد دلار سلاح مرگبار در جهان معامله میشود 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی وجود دارد اقل کم روزانه بیست میلیارد دلار صرف مشروبات الکلی و.... میگردد که همه از غرب هدیه شده و توسعه یافته است.

 (دنیای غرب که دارای وسائل صنعتی و بمبهای اتمی است با نیروی دانش بشر را بخاک و خون میکشد، و مناطق آباد روی زمین را بویرانه ها تبدیل میسازد محصول دو جنگ جهانی ناشی از تضاد منافع مادی دول استعماری نتایج شوم و اسف باری برای بشریت ببار آورد که بهیچوجه نمیتوان لکه های جنایت و قساوت و بیرحمی را از دامان جنگ افروزان قرن شست. جنگ جهانی اول 1565 روز ادامه داشت تعداد کسانیکه در میدانهای این جنگ کشته شدند بالغ بر 9 میلیون نفر، تعداد افرادی که ناقص و را کار افتاده شدند حدود بیست و دو میلون نفر، تعداد مفقود الاثرها بالغ بر پنج میلیون نفر، این تلفات مربوط بمیدان جنگ است، در صورتیکه تلفات فوق العاده در شهرها بیش از مجموع تلفات و زخمیهای میدان جنگ شده است. مجموع هزینه این جنگ را چهار صد هزار میلیون دلار برآورد کرده اند طبق حساب مؤسسه (وقف کارنگی برای صلح بین المللی) با این رقم بدجه ممکن بود، برای هر یک از خانواده های ممالک انگلستان، ایرلند، اسکاتلند، بلژیک، روسیه، آمریکا، آلمان، کانادا و استرالیا یک خانه آبرومند با مقدار کافی اثاث منزل تهیه نمود (83)... در جنگ بین المللی دوم سی و پنج میلون نفر کشته، بیست میلیون نفر از داشتن دست و پا محروم گردیدند، هیفده میلیون لیتر خون بزمین ریخت دوازده میلیون نفر از ضایعه سقط جنین بخانواده های بشر آسیب وارد گشت در این جنگ سیزده هزار دبسیتان و دبیرستان و شش هزار میلیارد گلوله در هوا منفجر شد... (ص 84) از یکطرف در دنیائی زندگی میکنیم که دو ثلث مردم آن هنوز با مشکل گرسنگی یا کم غذائی روبرو هستند و هنوز بیسوادند در چنین دنیائی است که سالیانه صو بیست میلیارد دلار خرج مصارف نظامی میشود بعبارت دیگر هر شبانه روزی که میگذرد، در حدود سیصد و پنجاه میلیون دلار یا بپول خودمان دو میلیارد و هشتصد میلیون تومان از دسترنج بشر خرج مصارف تخریبی میگردد...)= سیمای تمدن غرب ص 88= سید مجتبی موسوی لاری) آیا اینها پدیده ماهیت علم است. با این وصف میتوان گفت ارزش علم برای انسان روشن شده. آیا اگر ما میدانستیم علم یعنی چه و برای چیست این طور در جهت نابودی انسان بکار گرفته میشد؟ من فکر میکنم همین غربیها اگر واقعاً میدانستند خدا برای چه چیز علم را در اختیار انسان گذاشته هیچ وقت بوسیله علم در جهت نابودی انسان بهره نمیگرفتند لذا من علت این همه بدبختی ها را جز از دریچه عدم شناخت علم چیز نمیدانم آن کسی هم که منکر خدا باشد اگر بداند علم برای چیست جز در جهت صلاح خود و جامعه از آن استفاده نمی کند.

جهان امروز (عالمِِ جاهل) است

و به عبارت دیگر جهل در علم و علم در جهل. در مورد این مطلب  یک مجود که در عین حال  عالم است جاهل باشد به نظر بعید است. چگونه می شود اگر کسی عالم و دانش بیشه شد جاهل و ناآگاه باشد چگونه ممکن است در عین حال هم شب باشد و هم روز؟. در جواب باید گفت: این امکان وجود دارد که یک فرد در عین حال که عالم است جاهل و ناآگاه هم باشد. جهان در عین حال که از نظر علم و دانش تقریباً بحد اعلا رسیده از نظر جهل و ناآگاهی هم به اعلا درجه آن رسیده باشد. برای روشن شدن مطلب باید اثر و پدیده را مورد توجه قرار داد برای همه کس روشن است که پدیده باید چیزی ناپسند و مضر و پدیده علم چیزی پسندیده و مفید باشد با این وصف اگراثرات و پدیده علم بحدی مضر است که حتی عواطف انسانی را دارد نابود میکند، زندگی را به یک زندگی حیوانی تبدیل کرده فریاد هر مظلوم، گرسنه و... ای را به آسمان برده انسان های مسلمان را در کشور بوسنی و هرزگوین مانند حیوان سر میبرند بچه را کشته و از گوشت آنها بوالدین اسیرشان می خورانند!؟ و... آیا چنین پدیده باید پدیده جهل باشد یا علم؟ آیا این ماهیت علم است که چنین پدیده عرضه میکند یا جهل است؟ اگر بگوئیم جهل است که با حس خود درک میکنم که علم است اگر بگوئیم علم است وقتی به پدیده آن نگاه میکنم باید پشت پرده شیر درنده باشد نه گوسفنده پسندیده پس چیست که ما آن را عالم جاهل می نامیم یعنی درآن واحد هم جاهل است و هم عالم. در ساختن عالم است امروز چیزهائی در صنایع نظامی ساخته می شود که واقعاً انسان را مبهوت می سازد موشکهای هدایت شونده را دارهای آنچنانی و هواپیماهای جنگی و تجسسی و... این علم است و اصلاً قابل انکار نیست اما همراه با این علم جهل است جهل در بکارگیری و استفاده از آن ها چون جاهل و ناآگاه است و می خواهد از راه دو ر کشور و شهر دشمن را مورد حمله موشکی قرار دهد در وقت ساختن موشک جهل حاکم است که آن را برای تخریب و... بسازد و علم همزمان حاکم است که در خود ساخت مؤثر است این است که گفته میشود عالم جاهل. این است که با چشم خود شاهدیم علم و دانش بکار گرفته می شود اما نتیجه و بازده همان نتیجه جهل و نادانی است با علم و دانش بمب اتم را میسازد و در عمل همانند حیوان درنده و دیوانه سرمست آن را علیه انسان بکار می گیرد آمریکا بوسیله بمب اتم در دو شهر ژاپن در مدت کوتاهی نفس کش باقی نمی گذارد و همه را نابود می سازد و مدعی است اگر این کار را نمیکرد آمریکا بر اثرحمله ژاپن از بین میرفت.

 ای کاش انسان هنوز مانند همان انسانهای نخستین درغارها زندگی میکرد و تا این اندازه با نعم الهی و آنچه برای مصالح انسان خلق شده جنایت نمی کرد این است که در دعا میفرماید خدایا بتو پناه میبریم از علمی که نفع ندهد منظور علمی است که در راه غیر صحیح به کار گرفته شود نه علمی که اصلاً به کار گرفته نمیشود علمی که اصلاً بکار گرفته نمی شود زیان ندارد علمی که در راه غیر صحیح بکار گرفته شود زیان آور است پس معلوم شد جهان فعلی نامش (عالم جاهل) است: (... اگر چنانچه نفوس تزکیه... و تطمیر نشوند از آن اوصاف فاسد بیرون نروند علم اثر سوء در آنها میکند. تمام ادیان باطلاه را علما اختراع کردند دانشمندها اختراع کردند (ص 242) علم وقتیکه در یک نفس غیر سالم واقع شد مثل بارانی میماند که ببارد در جائی که عفونت بار است عفو نتش را زیاد میکند. همین باران رحمت که در یک جا بوی عطر را بلند میکند در یکجا بوی کثافت را بلند میکند، آن عالمی که تزکیه نشده است خطرش از جاهل بسیار زیادتر است جاهل اگر فاسد باشد خودش فاسد است اما عالم اگر فاسد باشد عالم را فاسد میکند...)= سخنرانیهای (آیت الله) امام خمینی (ره) ص 243) من خودم با افراد باسواد و عالمی روبرو شدم که نمونه این بحث بودند یعنی (عالم جاهل) اینها هستند که وجود زیان باری دارند:

شناخت موقعیت نسل جوان      ( ازکتاب شناخت)      « باعرض معذرت از کاستی ها»

 در مورد شناخت نسل جوان چون پایه ها، روحیات و دیگر عوالم جوان از کودکی شروع میگردد وباید درباره شناخت و عوالم کودک تا زمان و دوران جوانی بحث کرد برای والدین لازم است عوالم و روحیات کودک و جوان را بدانند چون خانواده در کانون تربیت و رشد فکر و جسم و جان آنها است و مربیان اجتماعی لازم است با روحیات جوان آشنا باشند چون محیط جامعه کانون رشد فکری، علمی، هنری... و کلاً دست یابی به تمام ارزشهای انسانی جوان است برای اینکه بحث زیاد طولانی نشود و اینجا جای بحث مفصل مسائل تربیتی نیست. اجمالی از سیر و مراحل طفولیت تا دوران جوانی را بیان نموده و بعد می پردازیم به لزم شناخت نسل جوان

مراحل طفولیت تا دوران جوانی

 طفل تا به مرحله دوران جوانی برسد چهار مرحله را طی خواهد کرد، طفولیت، کودکی، نوجوانی و جوانی. هر مرحله ای عالمی، دیدگاه و خواسته ای خاصی دارد که هر عالم و مرحله ای مقدمه و زمینه مرحله و عالم بعدی خواهد بود عوالم و مراحل بطور کلی با هم فرق دارند و هر مرحله و عالمی نسبت به مرحله و عالم قبلش تکامل بیشتری یافته و رنگ و بوی دیگر بخود گرفته است. خصوصیات هر مرحله و عالمی تمام هدف دارد است و به خاطر آنچه که باید انسان به آن دست یابد پی ریزی شده است درست مانند همان کلاسهای درسی تا دانشگاه که همه به خاطر دست یابی انسان به انواع و اقسم ارزشهای علمی، هنری و... است در تمام این مراحل و عوالم خاصیت کنجکاری است که اولین شکوفه آن ظاهر گشته و رفته رفته تکامل یافته و دوران جوانی به اوج خود میرسد. دوران و عالم استقلال گرائی است که این هم از زمان نوجوانی شروع میگردد بسیاری از خصوصیات است که از دوران نوجوانی شروع میگردد که در دوران کودکی به ظهور نرسیده و هنوز شکوفه نکرده است با این وصف میتوان چهار عالم را بدو عالم که هر عالمی شبات بیشتر بهم دارند تقسیم کرد دورا طفولیت و کودکی و دوران دوم دوران نوجوانی و جوانی. عالم طفولیت طفل آنچه درک میکند صرفاً از راه چشم است و هنوز بجائی نرسیده که به سبک و سنگین، خوب و بد و... اشیاء بپردازد هر چیز جدیدی و هر صدا و رنگی نظراو را جلب میکند اما چیزی از آنها درک نمی کند درست مثل بچه ای که تازه قلم بدست او میدهند نشان او میدهند فقط خط تیره بکشد تا بعداً به او بگویند این الف است. عالم و دوران کودکی علاوه بر آنچه در دوران صفولیت بود و چیزهائی را میدید اما مانند درهای بسته بوده که اکنون آن درها قدری نیمه باز شده. و کودک هر چیزی را مشاهده میکند میپرسد آن چیست و زیاد هم سؤال میکند مثل اینکه دوران طفولیت که چشمش هر چیزی را دیده و نتوانسته از آنها سؤال کند عقده ای شده، و الآن وقت آن رسیده که عقده گشائی کند. در این مو قع بعضی از کودکها که روشان باز شده و سرکوب نشده اند انسان را سؤال پیچ میکنند. کودک در این دوران برعکس احساس ترس و وابستگی دارد تا از حطراتی محفوظ مانده و آنچه را خود قادر به درک آن نیست بپرسد و فرا گیرد. کودک برعکس نوجوان لباس خود را در گل و خاک مالیده و زیاد فکر نظافت  نیست و تشنه  پیشرفت است... که هر کدام جهت خاصی دارد و بدون جهت نیست. دوران و عالم نوجوانی بنطر من از هنکامی شروع میگردد که کودک تازه شانه به موهای خود میزند در آئینه بخود نگاه میکند گرد و خاک را از لباس می تکاند. در واقع دوران زینت گرائی از زمان نوجوانی شروع میگردد در این مرحله حس استقلال شروع میشود و علامت آن این است که نوجوان دیگر حاضر نیست با پدر و یا مادر جائی برود دوران نوجوانی که خیلی چیزها را خود درک میکند و در سؤال کردن تا حدود زیادی احساس خودکفائی میکند دوران انتخاب است لباس، رفیق و... به آن حد دیدگاه خود انتخاب میکند همان طور که قبلاً اشاره شد دوران نوجوانی و جوانی شبیه همند بدان معنا که بسیاری از خصوصیات دوران نوجوانی شکوفا میگردد و رفته رفته تا دوران جوانی و بعد آن به تکامل میرسد لذا وقتی خصوصیات جوان را مورد بررسی قرار دهیم خصوصیات نوجوان را هم مطرح کرده فوقش مانند تعریف از میوه نارس و میوه رسیده است.

 دوران،و عالم جوانی همه چیز در حال سرعت و توسعه است درست مانند دیگری که با شدت قلیان دارد که امکان دارد هرآن سر ریز کند عالم جوانی عالم حرکت، خروش، تخریب، نوآوری، جهش، بالا رفتن، زدن و بستن، خشونت و ستیز، ساختن و رها کردن، بدست آوردن و ذخیره، انتخاب، مدگرائی، تمدن جوئی، تفوق طلبی و آقائی، سلطه گری، دولت گرائی، تجمع برای تخریب و جنگ و دعوا، کنجکاوی و کشف مجهولات و خلاصه عالمی است که وصف آن بسیار مشکل است و همان طور که در گذشته اشاره شده همه اینها هدف و جهت خاصی را دنبال میکنند اگر گاهی یک عمل نادرست از جوان سر میزند بدان جهت است که کنترل و هدایت نشده آتش دیگ زیاد شده. چون مراقبی در کار نبوده دیگ سر کرده است. حال چند مور از این خصوصیات را قدری باز میکنم تا درکل معلوم شود این گونه خصوصیات بدون جهت و بدون هدف نخواهند بود و نباید آن را بد بدانیم بلکه باید آنها را بدانیم و مراقب جوان باشیم تا رشد او یک رشد سالم باشد و آفتی عارض آن نشود.

جهت پاره ای از خصوصیات جوان

 و به عبارت دیگر پاره ای از خصوصیات انسان. باید توجه داشت که برای باز کردن جهت خصوصیات جوان میتوان یک کتاب مستقل نوشت اما به عنوان نمونه اینکه سر نخی بدست آمده باشد چند مورد آن را بطور خلاصه درچندین سطرح عنوان میداریم از. هنگامی که مشاهده می کنیم کودک حالت وابستگی خود را از دست داده و درحد نوجوانی مستقل عمل می کند و در عصر جوانی علاوه بر استقلال مایل است حتی استقلال دیگران را تحت سلطه خود درآورد برای این است که خداوند انسان را مستقل آفریده است و همین استقلال است که زمینه رشد انسان در تمام کسب ارزش های علمی و... خواهد شد انسان که یک موجود انتخاب گر است اگر در انتخاب و مانند آن مستقل نباشد وابستگی با هویت انسانی و کسب ارزش ها منافات دارد. در جوانی عالمی سیری ناپذیر مشاهده می گردد اگر دنیا را کشف کند، اختراع کند، جهان را در یک لشگرکشی بگیرد قانع نخواهد شد. چرا؟ چون خلقت انسان برای تعالی و دست یابی به ارزش ها تا انتها درجه آنها است اصولاً کسانی هم که دارای این روحیه اند همیشه موفقند و بدرجات عالی رسیده و خواهند رسید. در زمان کودکی ترس به خاطر این است که کودک از بندگان فاصله نگرفته و حوادثی متوجه او نشود. عکس آن که خشونت و جسارت درجوان است لزامه این واقعیت است که جوان در دوران انتخاب از هیچ رادع و مانعی ترس بخود راه ندهد چن ترس عامل بازماندن از خیلی کارها میشود که احتمال خطر درآنها وجود دارد و موارد دیگر که لازم است جوان از چنین حالتی برخوردار باشد در یک کلام تاکنون کاخ ستمگران با دست نسل جوان ویران شده است. روحیه کنج کاوی درجوان در اوج خود قرار دارد مایل است پرواز کند، و همه جا را دیده و هرچیز پنهانی را کشف و به ماهیات آنها پی ببرد. این تا همین جا کافی است خوب است اجازه فرمائید وارد بحث دیگر شویم و قدری هم درباره لزوم شناخت جوان حرف بزنم اگر از مطالعه خسته شدید چند دقیقه صاف دراز بکشید چشمهای خود را به بندید پس از رفع خستگی و رسیدن خون کافی به مغز و آمادگی چشم مطالعه را شروع و با دقت مطالعه کنید و نکات لازم را هم در دفتری با ذکر نام کتاب و صفحات درج کنید. این نکته را فراموش نکنید برای سلامت وتقویت چشم قبل از دراکش و بعد آن وحتی همیشه جاهای دور را نگاه کنید ودر نگاه کردن راه دور خوب خیره شوید که برای تمرکزهم خیلی مؤثر است.

لزوم شناخت جوان

 و به عبارت دیگر باید پرسید چه ضروتی دارد شناخت جوان چون گاهی از شناخت ها خوب است مثلاً از نظر اطلاعات عمومی بهره ای داشته باشد بداند نحوه زیست و زندگی انسان های نخستین چگونه بوده... در جواب این سؤال باید گفت علاوه بر اینکه شناخت جوان و کلاً انسان شناسی خوب و لذت بخش است بدلایل زیادی شناخت جوان واجب و ضروری است. حال به عنوان مقدمه این نظر و ادعا توجه به این واقعیت لازم است بدانیم جامعه که یک موجود آسیب پذیر است از چه راه هائی و از کجا ضربه بر او وارد می گردد چون جامعه همانند یک مجود واحد انسانی است که اندام او از اعضائی تشکیل گردیده است هنگامی که یک عضو بیمار شود سایر اعضا آسیب دیده و ناراحت می شوند اصولاً جامعه همیشه از نسل کم تجربه تازه روی کار آمده آسیب می بیند جوان هم کم تجربه، تازه روی کار آمده و... است درحال حاضر این همه معتاد به مواد مخدر و... را نسل جوان تشکیل میدهد هشتاد درصد فحشا و منکرات، چاقو کشی، دزدی و... بویسله جوانان صورت میگرد متخلفین به مقررات عمدتاً نسل جوان است. نسل جوان که در عین حال بهترین عضو حساس و فعال جامعه است آسیب پذیر ترین عضو جامعه است بحدی آب پذیر است که علاج واقعه قبل از وقوع نشود طولی نخواهد کشید که جامعه را تباه و نابود می کند همین فشار نسل جوان درکانون فرهنگ غربی بود که غرب را مجبر ساخت مشروبات الکلی، مواد مخدر، مسائل جنسی را آزاد کند. با آزادی و این انقلاب افتخار کند اعلام شود که غرب مسئله مسائل جنسی و خانوادگی را حل کرده است. و یک روز هم متوجه شود که دارد زندگی انسان بیک زندگی حیوانی تبدیل میگردد. که دیگر دیر شده و کار از کار گذشته و فریاد خود غربیها بلند میشود غرب بکجا میرود، شرف و حیا دارد نابود می گردد. در یکی از روزنامه همین سال جاری (71) خواندم کنفرانی در تهران دایر میگردد و در مورد آسیب پذیری نسل جوان بحث میشود. پس از این استعمارگران بین المللی نتوانستند با تحمیل 8 سال جنگ بویسله رژیم عراق حکومت اسلامی را ساقط و یا وابسته کنند تهاجم فرهنگی علیه ایران شروع و سر نیزه خود را بطرف سینه نسل جوان روانه کرده اند مدتی است مسئولین در فکر چاره اندیشی هستند اما هنوز راه حلی که بتواند در حد انتظار کاری کرده باشد نیافته ا ند. البته راه حل وجود دارد اما همان عدم شناخت دقیق در مورد جوان باعث شده نسل جوان یک گرایش اصولی درست نداشته باشد با توجه به این مقدمه که خود دلیلی است در لزوم شناخت نسل جوان اینک موارد از آن را بیان میداریم

 شناخت جوان درنگاه براهین

 تربیت خانواگی و اجتماعی بسیار امر مهمی است برای موجودی که واقعاً هم آسیب پذیرترین عضو جامعه است و هم درحال شکل گیری بسیار حساس و دقیق قرار دارد چگونه ممکن است انسان موجودی را که هنوز خوب نشناخته به آن شکلی بدهد که لازم یکی از مشکلات اساسی تربیت و حتی تعلیم است؟ همین عدم شناخت عالم و دیگر خصوصیات نسل در حال پرورش است که اصولاً موانعی خواه و ناخواه سر راه رشد جوان وجود دارد ما اگر جوان را نشناسیم ولو آنکه بر موانع آگاهی داشته باشم نمیتوانیم او را در جهت درست هدایت کنیم خطرات و موانع رانندگی در فلان جاده را بخوبی میدانیم اما رانندگی را نمی دانیم و درست ماشین بسوی خطر هدایت می کنیم بسیاری از والدین و مربیان که با روحیات و... جوان آشنائی ندارند با اینکه دلسوزانه عمل می کنند اما در نتیجه بازده عکس آن چیزی است که ما در پی آن بوده ایم. بقول معروف بجای اینکه بینیش را پاک کنیم چشمش را کور کرده ایم وقتی ندانیم چون موجود ناگواری برای استعمارگران است که همیشه نسل جوان هدف ترهای زهرآگین او می یاشد، نخواهیم توانست نسل جوان را از دست برد استعمار حفظ کنیم او چون نسل جوان را شناخته که چگونه برایش خطر است روحیات او را دقیقاً بدست آورده که از چه راهی میتوان او را منحرف ساخت. لذا تاکنون هم موفق بوده در زبان جوانان ایرانی خوانده اند، ما نماز می خوانیم و غرب اختراع میکند، کره ماه... میرود، کامپیوتر میسازد....، نسل جوان کم تجربه بی اطلاع از تاریخ اسلام و... فوراً قبول میکند که نماز او را از رسیدن بدرجات علمی و هنری بازداشته است با ایجاد این زمینه فکری در نسل جوان به وسیله عوامل خود نوارهای مبتذل عکس زنان عریان در بسته بندی شیرینی ها و... در دست رس جوانی قرار میدهد که ما بر اثر عدم آگاهی بوضع جوان نتوانسته ایم خلأش را پر کنیم استعمار خلاء را پر می کند.

 وقتی ما بدانیم جوان عنصری ضد استعمار است و فلان خصوصیات این موقعیت را به او داده و همین موقعیت بوده که در طول تاریخ کاخ ستمگرانی چون فرعون، نمرودیان و... بدست آنها ویران شده برای او شخصیت و قدر و منزلت قائل میشویم و برای تقویت او از نظر اعتقادی، اخلاقی، علمی و... می کوشم اما اگر این آگاهی نباشد و بقولی بعضی گفته شود این جوان ها نپخته اند، چیزی حالیشان نیست آنها را رها خواهیم کرد و چون کم تجربه هستند. چون خواسته و نیازهای مشروعی دارند و برآورده نمی شود استعمار آنها را از دست ما میبرد الآن شکایت میشود که ورود ویدیو قاچاق و استفاده نامشروع از آنها زیاد است. چه باید کرد؟. از طرفی دیگر وقتی ندانیم نسل جوان ر کسب علم و... یک عنصر سپری ناپذیر است علاوه بر اینکه نمی توانیم زمینه رشد علمی و... او را بوجود آوریم ممکن است زمینه رکود و انحطاط او را بوجود آوریم. آقا چرا ترک تحصیل کردید؟ در جواب عدم آگاهی والدین به موقعیت جوان با عوامل دیگر هم دست و باعث ترک تحصیل جوان گردیده است من چند مورد را در یک بحث خلاصه کردم کسانی که واقعاً جوینده و به فکر نسل جوان باشند درک کرده اند که شناخت جوان ضروری و واجب است و باید با مطالعه کتاب ها در این زمینه. مطالعه روی حرکات و خواسته های خود جوانان... سعی کرد لا اقل در حد لازم جوان را بشناسیم و مثلاً مثل آن پدر پای جوان را تو یک تای گسف نکنم. که حتماً باید با دختری ازدواج کند که مورد نظر اوست من خود با سه مور آن مواجه بودم که شکایت داشتند و کسب تکلیف کردند. و خلاصه نیر اضافه کنم که هشتاد درصد عوامل انحراف جوانان عدم رشد علمی... آنها همان عدم شناخت والدین و مربیان امور اجتماعی است این را با مطالعه می گویم اما شرح آن طلبتان باشد و خودتان با مطالعه در اجتماع نسل جوان به فکر درک این واقعیت باشید و همیشه به فکر استفاده از گفته های دیگران نباشید لذتی که کشفیات... خود انسان دارد بهترین غذا و... نخواهد داشت.

موقعیت جوان در نگاه در قرآن

 و به عبارت دیگر موقعیت انقلابی و ضد ستمگری جوان در قرآن. در مورد اینکه جوان یک موجود خشونتگرا، انقلابی، پر خروش و مایل است حتی با یک دشمن فرضی به مبارزه برخیزد و در قرآن هم به این واقعیت توجه شده قبل از طرح جزدیات بحث انسان به حکم خود قرآن یک موجود سرکش است و مایل است تا بی نهایت اسب خود را بتازاند (لیفجر امامه آیه5، قیامه) بنا براین وقتی این خوی انسانی را در سطح وسیع تری نگاه کنیم خواهیم دید که طبقه قوی چشم طمع به طبقه ضیف دوخته است کشور قوی مایل است کشور ضعیف را تحت سلطه خود درآورد کشورهای بزرگ روی همین اصل تقسیم میگردند کشورهائی به همین خاطر مستعمر واقع میشوند و جنگ های خونین به همین علت پدیدار میگردند مسلم عامل مدافع و بازدارنده ای در اینجا لازم است و الا همه چیز از میان خواهد رفت از طرفی دیگر وقتی جامعه را مورد بررسی قرار می دهیم نصف آن را زنان تشکیل میدهند که علاوه بر کار خاص خود برای دفاع و جنگ ساخته نشده اند گروهی دیگر به سر حد جوانی نرسیده اند که حدود 30 درصد جامعه را تشکیل میدهد گروهی سالمندان هستند که هم جوش و خروش جوان را ندارند و هم اینکه توان جسمی لازم در آنها کاهش یافته یک گروه باقی می ماند که حدوداً در سنین پانزده تا 35 سالگی هستند که هم جوش و خروش در آن ها بوجود آمده و زنده است و هم در اوج توان جسمی هستند به نابراین باید قبول کرد که مرکز ثقل این بار مبارزاتی بر دوش نسل جوان است و به همین علت مورد هدف استعمار است.

 چون اگر این عنصر را بتواند فلج کند موفق است. استعمارگران مسیحی در اروپا با تأسیس مراکز فحشا بطور رایگان نسل جوان مسلمان را بدان جا کشانیدن همین که توان نظامی از مسلمین گرفته شد با یک حمله نظامی همه را کشته و عده ای را آواره و به حکومت 700 ساله مسلمین در اسپانیا پایان دادند. در گذشته گفته شد تهاجم فرهنگی بیگانه در ایران نسل جوان را تهدید میکند روی همین اصل است حدوداً سالی 6-70 تن مواد مخدر بوسیله نیروهای انتظامی از قاچاقچیان حرفه ای کشف و ضبط میگردد. اگر خداوند در قرآن به جرقه سم اسب رزمنده و نفس زدن آن قسم یاد میکند. اگر کسانی را عامل بازدارند فساد و... در جامعه میداند اگر در قرآن از ابراهیم و یاران موسی به عنوان جوان یاد میکند همه شامل نسل جوان میگرد حضرت ابراهیم جوان یاران موسی جوان اکثر یاران پیامبر (ص)، امام حسین (ع) جوان بودند تمام انقلاباتی که صورت گرفت، پرچم دار و پیش رو آن نل جوان بوده در انقلاب و جنگ 8 ساله علیه ایران با چشم خود دیدیم که نود و پنج درصد جوان بودند که بمیدان رفتند و بسیاری از آنها شهید شدند اصلاً ارتش یک کشور که مدافع آن کشور است بدون استثنا نسل جوان است و بازنشستنگی ارتش زودتر است چون توان لازم را از دست داده است اگر واقعاً ما جوان را آنطور که هست بشناسیم و آنچه در توان اوست بموقع از آن بهره بگیریم هیچ دلیلی ندارد که یک کشور وابسته و مستعمره شود. جوانی به دامهای استعماری و مانند گرایش نخواهد کرد وقتی جوان در زمان کسب دانش تا حدی میتواند زمینه رشد علمی او فراهم باشد و در هر زمینه ای کشور از متخصص بی نیاز باشد دلیلی وجود ندارد کشوری وابسته و مستعمره کشور دیگر شود. وقتی جوان آگاه و تجربیات بزرگا به آنها مستقل شده باشد دیگر خلاءای وجود ندارد که استعمارگران آن را پر و این عضو فعال را از جامعه بگیرند وقتی این سرمایه گران در یک برنامه ریزی، سازماندهی و هماهنگی برای جلوگیری از تجاوز بیگانه آماده شود دیگر دلیل ندارد که دشمن بتواند در تجاوز خود پیروز باشد کشور بوسنی و هرزگوین حال که 70 درصد کشور در اشغال صربها قرار گرفته به فکر بسیج و سازماندهی نیرو شده که دیگر کار از کار گذشته است. سخن در این باره زیاد است و مدارک نیز فراوان حال آیاتی از قرآن و کلماتی از آیت الله (امام) خمینی (ره) تقدیم حضورتان میگردد. خود دانید و تجزیه و تحلیل آن.

(قالو اسمعنا فتی (جوان) یذکرهم یقال له ابراهیم= الانبیاء آیه 60) و (و اذ قال موسی لفتاه لا ابرح حتی ابلغ مجمع البحرین= الکهف آیه 60-62) و (اذ اوی الفتیه الی الکهف فقالو ربنا آتنا من لدنک رحمه= الکهف آیه 10) و آیات دیگر که به آنها اشاره شد(حج آیه40، بقرهآیه251) همان آیاتی است که در مورد شناخت ارتش و اهمیت آن در گذشته آمد که کل آن را باید بحث شناخت نسل جوان اضافه چون نود پنج درصد ارتش همیشه در سنین 18 تا 20 ساله قرار دارند که اوج قدرت روحی و جسمی انسان است (... جوانان عزیزم که چشم امید من به شماست با یک دست قرآن را و با دست دیگر سلاح را برگرید و چنان از حیثیت و شرافت خود دفاع کنید که قدرت تفکر علیه خود را از آنان [استعمارگران] سلب نمائید (ص 8): محمد رضا شاه مخلوع تلویزیون را تحت سیطره خودشان داشند... جوانها را میکشیدند و به آنجا و فاسدشان میکردند... میکشیدند دنبال مواد مخدر... و تمام نقشه این بود که قوه فعالی که همه کار از او باید بیاید و مملکت خودش را اداره کند. این یا لاقید بشود و یا اینکه مخالف (ص 80) بشود... زنهای کذا و کذا را پشت آنجا [تلویزیون] نمایش میدادند [جوان دیگر] نمی تواند قاطع باشد... و جوانها از این راه فاسد میشدند و همه مقصد این بود که در ایران یک قوه فعاله ایکه مقابله [دشمن] بایستد در مقابل کسانیکه دشمن ایران و اسلام هستند نباشد تا هر کاری دلشان میخواهد بکنند)= پیامهای امام خمینی ششماهه اول سال 1359 ص 81).

 وقتی امام میفرمایند با از کار افتادن نسل جوان دشمنان هر کاری دلشان بخواهد میکنند. کاملاً روشن شد که عزت، شرف و... همه چیز به این عنصر ضد ستم... وابسته است تعجب است چرا دولتها کمتر روی نسل جوان سرمایه گذاری می کنند و حال آنکه خاطرات تلخ تاریخی مثل اشغال ایران بوسیله چنگیز مغول، پایان دادن به حکومت 700 ساله مسلمین در اسپانیا و... را به خاطر دارند واقعاً باید فریاد کشید چرا بفکر نسل جوان نیستند چرا با چشم انسان نپخته، بی بند و بار، سر بهوا، هوس ران، دیوانه،خدا مترس و... به او نگاه میکنید چرا توقع داریم که جوان هم مثل سالمندان فکر کنند، غذا بخورند، لباس بپوشند، آرام بگیرند و بهر دری نزنند اصلاً دید گاههای مخربی علیه جوان وجود دارد که برعکس جوان را بیک کانون فساد، عمده، عقب ماندگی و آلت دست بیگانگان تبدیل میکند!؟

علامات عدم شناخت

: در اینکه هر چیزی علامات و اثری دارد که دال بر یک واقعیت پنهان است شکی نیست و بقول معروف سال نیکو از بهارش پیداشت. وقتی در یک کشور روی مسئله نسل جوان سرمایه گذاری در حد انتظار نشده خود دلیل واضحی است که جوان آنطور که هست شناخته نشده مثل الآن ایران که در حد لازم روی جوان سرمایه گذاری نشده و تا آن  جا که من درک میکنم بیشتر به تهاجم فرهنگی و مشکلات جوان پرداخته و آنچه در حد انتظار است عملاً صورت نمی گیرد، در مورد شناخت جوان زیست و زندگی کتابی مستقل وجود ندارد همین امر را به جائی دیگر در می آورد و مشاهده می کنم نوعاً نسل جوان آسیب پذیر است، انحرافات بیش حد انتظار است آسیب پذیری خود دلیل این است که ما جوان را درآن حدی که بتوانیم خلاء موجود در او را پر کنیم نشناخته ایم همین خلاء زمینه ای برای آسیب پذیری گردیده است، انحراف دلیل بر این است که کنترل و حفظ نسل جوان مناسب با شرایط نیست دستگاههای هدایت کننده کمبود دارند زیان آشنا، کتاب آشنا، فیلم... آشنا، برخورد آشنا، زمینه آشنا و... برای هدایت، راهنمائی دفع موانع و مشکلات جوان وجود ندارد انسان وقتی ارزش چیزی را میداند آن را به هر قیمتی که شده حفظ می کند اما وقتی بی خبر است آن را رها می کند بچه قطعه ای طلا برداشته به عنوان وسیله بازی کمی با آن بازی می کند بعد هم آن را پرت می کند و یک زرگر آن را برمیدارد و حفظ میکند وقتی والدین و مربیان برخورد مناسبی با جوان نداردند خود دلیل بسیار روشنی است که موقعیت جوان شناخته نشده که در گذشته گفته بعضی از پدران هستند که با دید دیوانه، هوس باز و... به جوان نگاه کرده و بر خورد دارند، محیط را بهر شکلی برای رشد علمی، فکری جوان کاملاً نا امن می کنند که خود زمینه را برای انحراف و جبران کمبودهای عاطفی فراهم میکند.

 تاریخ 19 آبان 1368 از طرف مدیر دبیرستان آیت الله کاشانی (قم) جهت مسائل درسی و دیگر امور دانش آموزان بدان مدرسته دعوت شده بودیم، ساعت 9 صبح همه اولیاء دانش آموزان در سالن مدرسه جمع شده بودند مدیر مدرسه در ضمن مطرح نمودن مسائل و نکات لازم به اولیاء دانش آموزان سفارش کرد. با فرزندان خود از نظر اخلاقی رفتار درستی داشته باشند و اضافه کردند شیفت بعد از ظهر این مدرسه در سال گذشته از میان 900 دانش آموز 200 نفر آنها مردود شده اند که علت آن عدم آگاهی والدین به روحیات دانش آموز و بد رفتاری آنها با فرزندان خود بوده است. این مدیر که از بیاناتش معلوم بود بدون دلیل حرف نمی زند اظهار داشت: من بدانش آموزان گفتم اگر حرفی دارید که لازم است به پدران شما گفته شود آنها را نوشته و بمن بدهید تا آنها را در جریان قرار دهم. چند نامه بمن داده اند که واقعاً نگران کننده بود آنها را نوشته و بمن بدهید تا آنها را در جریان قرار دهم. چند نامه بمن داده اند که واقعاً نگران کننده است من جمله یکی از دانش آموزان نوشته به پدران بگوئید لا اقل ما را بجای یک انسان بحساب آورید، ما را تحقیر نکنید جلو دیگران ما را سرزنش نکنید. و دانش آموز دیگر نوشته اند: پدر و مادرم بچه های دیگر از اقوام و غیر اوقام را که نمره بیشتری برده اند برخ ما می کشند من ناراحت میشوم و دیگر حوصله درس خواندن را ندارم. دیگری نوشته: جلو پدرم نمی توانم حرف بزنم تا میخواهم حرف بزنم به من بر میگردد و میگوید حرف مزن. و دیگری علت مردود شدن خود را اینطور بیان کرده است: هر روز با پدرم درگیری داشتیم. از بس ناراحت بودم چند روز از منزل بیرون رفتم چند روز در مسافرخانه خوابیدم و گاهی از شبها که پدرم نفهمد آمدم پشت بام منزلمان خابیدم:

 مطالب زیادی را در این رابطه بیان داشتند که جا داشت انسان بحال این گونه جوانان گریه کند و خلاصه همه اینها جهل است نه غرض هر پدری فرزند خود را دوست دارد و اینکه با فرزند خود ستیز میکند یا دیگری را برخ او میکشد فکر میکند راه کار این است تا فرزند مورد پسند داشته باشد (الجهل فی الانسان اخر من الا کله فی الابدان) (الجهل فساد کل امر) (الجهل ممیت الاحیاء و مخلد الثقاء = غرر الحکم)و (من لم یعرف الخیر من الشر فهو من البهائم= غرر الحکم ص 680)

نسل جوان خود را بشناسیم

همانطور که در گذشته گفته شد این خودشناسی غیر ازآن خودشناسی است که در گذشته عنوان شد این خودشناسی در موقعیت خاص جوانی است که میتوان نام آن را گذاشت شناسنامه و هویت جوان در گذشته تأکید جوان را بشناسیم حال چه لزومی دارد جوان خود را بشناسد؟ در جواب ابتداءً باید گفت: مسئله این است که چه چیزهائی باعث میگردد موجودیت جوان را در معرض خطر قرار دهد ملاک این است نه تنها یک چیز همان طور که وقتی ما کسی را نشاسیم نه بهره لازم را میتوانیم از او بگیریم و نه در حفظ او می کوشیم همین طور وقتی قدر و قیت خود را نداند ونداند در چه شرایطی قرار دارد و چه باید بکند. مخصوصاً در لحظات حساس موجودیت خود را از دست می دهد. اصلاً تمام انسانهائی که خد را بهر چیزی آلوده می کنند به خاطر این است که نمیدانند چه موجودی مقدس هستند. با ارزشمند خود و انسانیت خود را فدای شهوت و... می کنند که به این گونه افراد باید گفت خود باخته. اگر حضرت یوسف، میر داماد، جوان بزاز در آن لحظات حساس مسئله جنسی خود را حفظ می کنند بدان جهت است که بموجودیت و قداست خود پی برده اند و ارزشهای انسانی، الهی و معنوی را با مادیات معامله نمی کنند. جوان وقتی نداند چرا بچیزی قانع نمیشود چرا روحیه کاوش گری در او اوج گرفته، چرا مایل است بزند ببندد، پرخاش کند و... علاوه بر اینکه این خواسته را بیجا بکار میگیرد از آن چیزهائی که باید دست پیدا کند غافل خواهد ماند!؟

 من خودم خیلی مطالعه کرده و میکنم وقتی دید جوانان را نسبت به کسب علم و... مورد دقت قرار میدهم به شدت نگران میشوم که دیگر خواسته های کنترل و هدایت نشده او او را واداشته مثلاً به اخذ دیپلم کفایت کند برای اینکه تحت فشار شهوت قرار گرفته و نمیداند چه کار کند عجله دارد یک دیپلم گرفته و فوراً ازدواج کند و حال آنکه هنوز آن عتش علم و کشف واقعیات در او موج میزند دلیلش این است که بعدها می بینیم اظهار پشیمانی دارند در این باره هم بحث زیاد است و دلیل عدم شناخت هم در این مورد همان دست نیافتن بدرجات عالیه علمی و... و انحرافاتی است که گاهی جوان همه چیز را فدای رسیدن بیک چیز هوس انگیز و یا زودرس میکند. سال 61 بود که نامه های تبلیغی منتشر می کردم در پایان این نامه نوشته بودیم هرکس سؤالی دارد به آن جواب داده خواهد شد که اتفاقاً نامه ای از پادگان نیروهای هائی نوژه همدان بدست مان رسید جوانی که نامزد کرده بود شکایت داشت که هم نامزد و هم خودش اصلاً تمایل به ازدواج ندارند و مثل اینکه با هم خواهر و برارند از زندگی و ازدواج دلسردند، رنجور و نگرانند!؟ ما با یک سری راهنمائیهائی جواب نامه او را دادیم طولی نکشید جواب نامه آمد و هنوز همان مطالب اول عنوان شده بود با اینکه معلوم بود تا حدودی فرق کرده این بار هم مطالب دیگر را اضافه و برایشان ارسال کردم. بلافاصله بعد از چند روز جواب نامه آمد و معلوم شد مسئله حل شده از ما آدرس منزل خواسته بود که برای سرکش بقم بیایند آدرس یه ابشان دادیم اما نیامدند که از نزدیک ایشان را ببینم چگونه آدمی هستند اما از نامه هاشان معلوم بود خیلی مقدس مأبانه فکر میکند و یک روحیه انزوا طلبی و رهبانی وجودش را گرفته است که همه اینها همان جهل و عدم درک موقعیت جوانی است برعکس کسانی که از کانال شهوت در بن بست قرار میگرند!؟.

حال قسمتی از نامه آن سرباز. (برادر عزیز آقای عبدالحسین نجفی سلام، امیدوارم که حالتان خوب باشد نامه شما بدستم رسید و پس از چندبا ر خواندن و درک کردن نصایح شما بقولی تازه متوجه قضیه و درد و راه علاج شدم که همان حرفهای شما بود رسیدم... برادر عزیز به امید خدا برای پنج شنبه آینده (26/1/61) اگر خدا بخواهد و مرخصی بدهند یک سری به قم می آیم و اگر موافق باشید یک مقدار حضوری صحبت کنیم... برادر کوچک شما کاظم کیهانی 17/1/61).(هلک امرؤ لم یعرف قدره= نهج البلاغه (فیض) ص 1149) و (لاتجهل نفسک فان الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء= ص 814: معرفه النفس انفع المعارف= غرر الحکم ص 768)

ابعاد و کتاب شناخت نسل جوان

 حال که در مورد شناخت و خودشناسی جوان تا حدودی به عنوان توجه و اعلام خطر بحث شد لازم است به ابعاد شناخت و کتاب جوان هم اشاره ای اشته باشیم. با توجه به اهمیت نسل جوان و شناخت آن تا آن جا که من سراق دارم کتابی مستقل در این زمینه نوشته نشده و آنچه هم به صورت پراکنده آمده حق مطلب ادا نشده است همین اهمیت نسل جوان و عدم کتابی مستقل در این باره زیانهائی که دامنگیر نسل جوان و جامعه شده ما را بر آن داشت که در فکر یاد داشت برداری بوده و کتابی درباره شناخت نسل جوان نوشته شود که امید است روزی این فرصت و توفیق برای آن بدست آید اگر این فرصت برای ما بدست نیامد  شاید کسی پیدا شود و با توجه به کلیات این مطالب در حد توان دریغ نکرده و در این راه گام بردارد.

 کتاب نسل جوان از این قرار است انگیزه نوشتن کتاب که در واقع همان برداشت های ما از اهمیت جوان و زیان هائی که ازاین راه وارد میگردد. دوران و عوالم طفولیت تا جوانی عوامل و زمینه های رشد علمی و... جوان، موانع و آفات رشد وارشاد جوان و اینکه موانعی دارد از همان زمان رشد و بعد آن آفاتی وجود دارد که اگرآفت زدائی و مراقبت نگردد خطرناک است بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر اثر فعالیت عوامل خارجی مخالفین دولت بسیاری ازجوانان است بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر اثر فعالیت عوامل خارجی و مخالفین دولت بسیاری از جوانان خانواده های مذهبی به انحراف کشیده شدند که جای بحث طولانی آن نیست. هیچ موجودی از نسل جوان آسیب پذیرتر نیست هم آفات او زیاد است و هم زمینه آفت پذیری مناسب:

کفر ستیزی، جوان در قرآن، جوان و سیاست، استعمار علیه جوان، نقش جوان در انقلابات موارد دیگر کتاب است که میتوان هرکدام را مفصلاً مورد بحث قرار داد. آرزوها، خواسته های جوان. دیدگاههای جوان نسبت به آن چه در اطرافش جلب توجه میکند، جوان وخواسته های گوناگونی، اعتقادی، علمی، هنری و... دارد که میتوان هر کدام را جدا مورد بحث و بررسی قرار داد. یکی از مسائل مهم جوان شخصیت گرائی تفوق طلبی و... اوست در زمان جوانی باعث تحرک و عشق جوان برای بدست آوردن شخصیت هائی اجتماعی و برتری بر دیگران سخت تلاش می کند که همان انواع بازی ها نمونه ای ازآن است و جوان در این موقع واقعاً عالم و خواسته های عجیبی دارد. راههای جذب و هدایت جوانان که بیشتر برعهده علما و مربیان است انواع و اقسام دارد که میتواند نسل جوان را به مسائل مورد نظر خذف کند و هم مانعی بر سر راه دامهای استعماری برای ربودن جوانان باشد. خود شناسی جوانان آئین و روش زیست و زندگی آنها از امور دیگر است که جای آن خالی است و یک جوان که الآن دوران انتخاب شایسته ها را در پیش دارد و باید چگونه زیستن، برخوردهای خانوادی و... را بداند اصولاً برای جوانان وجود ندارد و این دوران سختی برای جوان است و اصولاً سر دو راهیها می ماند و زیاد شده که راه نادرستی را در پیش میگرند من جمله ادامه ندادن به تحصیل ترک تحصیل و یا بکم قانع نشدن همین جوانی که گفتم برای ما نامه نوشته بود گرفتار یک چنین وضعی شده بود و نمیدانسته چه کار کند در واقع اگر جوانی به انحراف کشیده شود و یا اینکه از نظر علمی و... در حد لازم رشد نکند والدین علما و مربیان مسئولند والدین تا آنجا که میدانند مسائل را برای آنها در هر موردی بیان کنند. بگویند یا در نامه برای آنها مطرح کنند علما کتاب بنویسند جوانی که تازه وارد جامعه میشود از هر نظر آئین و روش برخورد با افراد جامعه را بداند مربیان و علما برای آنها در زمینه های لازم مانند انتخاب علم، شغل و... برای آنها کلاس بگذارند قبل از ازدواج آئین زندگی و همسرداری را بدانند و بدون آمادگی قبلی وارد نشوند که تجربه ثابت کرده ضایعات زیادی داشته است. در این کتاب باید از آیات قرآن در مورد اهمیت علم و هنر و... که جوان شیفه آنها است بحث شود. در بعد مبارزاتی با کمک از آیات، احادیث و شواهد تاریخی چهره جوان را کاملاً باز کرد عفت و پاک دامنی در دوران جوانی را مورد بحث قرار داد و سرگذشت یوسف، میرداماد، جان بزار کاوه آهنگر را مورد بحث قرار داد.

 در مورد نوشتن این کتاب از جوانان نظر خواهی کرد و از آنها کمک گرفت با توجه به اینکه جوان زیاد به سیاحت، تماشا، وسایل سرگرم کننده و... علاقه دارد علل این خواسته بیان و روشن شود چه کار باید کرد تا جوان را بتوانیم از این راه ها نیز اشباع کنیم. در واقع برویم در عالم جوانان و به بینیم درد و درمان آنها چیست و چگونه باید آنها را معالجه کرد. حال قسمتی از یکی نامه های آن جوان سرباز را می آوریم تا معلوم شود نوشتن کتاب مستقل برای نسل جوان واقعاً ضروری است (... راتش تمام اینها مقدمات بود اصل مسئله این است. زمانیکه می نشینم و کلاهم را قاضی می کنم می بینم درست مثل یک ماشین شده ام برنامه اهم روز مثل روز پیش است درست تکراری حالتی که همیشه از آن متنفر بودم ولی هم اکنون بدامش افتاده ام در خلوت که فکر میکنم خودم را انسانی کوچک و گهنکار می بتبم مدام از خود سؤال میکنم این همه گرسنه، این همه فقر اینهمه... است در کنارم و در اطرافم ولی من هیچ کاری نمیتوانم بکنم هر روز و هر ساعت به همین دلیل خودم را میخورم و گاهی اوقات بقدری جلو می روم که اصلاً از خودم میپرسم زندگی چیست، خدا چه می گوید؟ نیاز چیست؟ راه کدامست؟ آفرینش چرا آفرینش است و نابودی نیست و هزاران چرا. این افکار بقدر ی خرد دم میکند که تازگی ها میخواستم از خدمت فرار کنم... حال برادر جان تقاضا دارم که حتماً در این موارد راهنمائیم کنید... به امید موفقیت برای تمام مسلمین جهان 25/12/60). این مطالب حکایت از آن دارد که جوان نیاز به کتابی دارد که دراین دوران تهاجم افکار راه خود را پیدا کند و بدام خطر گرفتار نشود اینکه درصد بالای خودکشی را جوانان دارند علتش همین است که سر دو راهیها مانده و طعمه این گونه افکار میشوند

خلأ شناخت در نگاه جوان از موقعیت خود نیست؟

در مورد جواب این سؤال توجه به این واقعیت لازم است بدانیم هنگامی انسان برای خودش و یا چیز دیگر اهمیت، ارزش و موقعیت قائل است که آن را واقعاً شناخته باشد اگر ما برای بسیاری از چیزهای با اهمیت ارزش قائل نیستم قدرآن ها را نمیدانیم بدون جهت و مفت آنها را از دست می دهیم و گاهی بطور ناخودآگاه علیه آن وارد عمل می شویم بدان جهت که اهمیت و ارزش آن چیز را ندانسته ایم موقعیت جوانی چیزی است که اگر جوان خود را نشناسد خطرات متعدد و گوناگونی متوجه آن خواهد شد علاوه بر اینکه از موقعیتهای علمی، هنری و... بی بهره و یا کم بهره خواهد ماند خطرات زیان آور دیگر متوجه او خواهد شد اکثر جوانان بی سواد، کم سواد و... ازجوانانی هستند که نه تنها موقعیت جوانی خود را درک نکرده اند اصلاً از انسانیت هم چیز قابل قبولی درک نکرده اند تقریباً موجودی هستند در قالب انسانی و در وادی حیوان، یکی از خطرات مهمی که نسل جوان را شدیداً تحدید و ضایعات آن دامنگیر جامعه میشود گرایش به مسائل جنسی، توسل به مواد مخدر و مصرف مشروبات الکلی را نسل جوان تشکیل میدهد این نسل جوان است که کانون شهوت و این هوا های نفسانی و دیگرحالات روانی جوان است که او را به مواد مخدر ومشروبات الکلی سوق میدهد که این حالات روانی در افراد بزرگسال خیلی کم وجود دارد اصولاً افکاری که هم برای اینکه نسل فعال جامعه را از کار بیندازد و هم از این طریق جامعه را برای بدست آوردن شرایط و زمینه های مناسب آلوده کند. متوجه نسل جوان است همیشه شیوه های استعمار متوجه نسل جوان بوده است. همیشه جامعه از کانال نسل جوان آلوده شده است. جوانان ناآگاه در این دام ها قرار گفته اند امروز در جوامع غربی واقعاً زندگی دارد از زندگی حیوانی هم بدتر می شود خوی حیوانی بر جامعه غربی کاملاً حاکم گردیده است. البته با شیوه های استعماری خیلی بعید است که نسل جوان آلوه نگردد اما اگر آگاهی در حد لازم باشد درصد آن را کاهش میدهد و کار را بدان جا نمی کشاند که امروز در غرب شاهد آنیم.

(بیست درصد از زنان و شصت درصد از مردانی که به بیمارستانها مراجعه کرده اند اعتیاد بالکل داشته اند و هفتاد درصد دیوانگاه و چهل درصد از بیماران آمیزستی در نتیجه استعمال الکل بوده است، در انگلستان در اثر تحقیقات دانشمندان به ثبوت رسیده که تقریباً نود و پنج درصد دیوانگان دیوانه مشروبات الکلی میباشند... در این آمار خاطر نشان شده است که تعداد تلفات در اثر افراط در الکل در سال 1956 بالغ بر بیست هزار نفر بوده دبیر کل کمیته بین المللی مبارزه با الکل اعلام کرد که بیست و پنج درصد از مخاطرات و سوانح کار و پنجاه و هشت درصد از تصادفات اتومبیل در فرانسه بعلت استعمار الکل رخ داده است (ص 71) الکل سبب زیاد شدن مرگ و میر در انسان میشود، بطوریکه پنجاه و پنج درصد مرگها در مردان و سی درصد در زنها از الکل سرچشمه میگیرد، نود و پنج درصد قاتلین بچه ها الکلیک هستند و شصت درصد جوانهای فاسد از پدران و مادران الکلیک بوجود آمده اند. در یکسال قریب 150000 نفر از مجروحین که گناهشان از استعمال مسکرات ناشی شده بمحاکم قانونی آلمان جلب شده اند و همچنین در سال 1878 میلادی باندازه 54348 حکم قطعی درباره زنان گناهکار که گناهشان از استعمال الکل سر زده است از دادگاههای آلمان صادر شده در حالیکه این رقم وحشتناک در سال 1914 به 6031 رسیده بود (ص 72). یکی از وزرای اتازونی در سخنرانی خود گفت. آمریکا در مدت ده سال هیجده هزار میلیون [دلار] خرج مشروبات نموده و در نتیجه آن صد هزار جوان را بدالمساکین فرستاده و یکصد و پنجاه هزار مجرم بزندان انداخته و یکهزار و پانصد نفر را کشته و دو هزار نفر را به خودکشی واداشته و دویست هزار زن را بیوه نموده و یک میلیون طفل را بی پدر گذارده است (ص 73). بنا گزارش پلیس در 1976 بیش از ده هزار نفر در آلمان غربی خودکشی کرده اند، در همین سال نیز بیش از شش هزار نفر از مردان و بیش از هفت هزار از زنان در آلمان دست بخودکشی زده، که آنها را نجات داده اند. در جامعه فرانسه که سابقه اش در تمدن جدید از همه جا بیشتر است، اقلاً در هر سال سی و پنج هزار نفر دست بخودکشی میزنند= سیمای تمدن غرب ص 62= سید مجتبی لاری).

 در اینجا باید پرسید اینها نتیجه جهل است یا نتیجه آگاهی و ارزش قائل شدن برای خود اگر از تک تک پنج میلیارجمعیت فعلی جهان هم بپرسیم شاید کسی نباشد که این  را دلیل بر عقل و آگاهی انسان بداند از خود معتادان هم به پرسی آن را دلیل بر خود آگاهی نخواهند دانست تنها علاج این است که نسل جوان که از همان نجوانی بدان کشیده و تا پیری ادامه دارد. موقعیت و ارزش خود را بدانند آنگاه که انسان ارزش و موقعیت خود را بداند آن را با هیچ چیز معامله نخواهد کرد. اگر نسل جوان موقعیت و ارزش خود را درک نکرده باشد هیچ داروئی دیگر کارساز نیست ولو تمام مضرات مشروبات الکلی و... را بداند فایده ندارد چون برای موقعیت خود ارزشی قائل نیست به هر چیزی که خود را آلوده می کند اصولاً کسانی هم که معتاد سیگارند با این که سیگارچه زیانهائی دارد و سالی حدود 4 میلیون سیگاری در جهان جان میدهند باز هم پول دست رنج خود را دود هوا میکند. علتش برای خود ارزش قائل نبودن است اکثر افراد سیگاری افراد کم شخصیت و لا ابالی هستند (لا تجهل نفسک فان الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیء= غرر الحکم ص 814)و (هلک امرؤ لم یعرف قدره= نهج البلاغه (فیص) ص 1149) و(من لم یعرف الخیر من الشر فهو من البهائم= غرر الحکم ص 680)و (رحم الله امرء علم من این، و فی این، و الی این= علی (ع))

فلسفه گرایش درنگاه تمایل به جنس مخالف  ( از کتاب شناخت)

یکی از مسائلی که برای انسان روشن نشده مسئله گرایشات شهوانی و میل به جنس مخالف است فقط تا این اندازه جهت آن برای انسان روشن شده که زمینه رسیدن به آن را فراهم سازد همان گونه که بچه به نان و آب میل دارد اما از دیگر مسائل آن بی خبراست. با توجه به اینکه تا حدودی روشن اصلاً خلقت زن برای ارضاء مسائل جنسی نیست، هدف از ازدواج نباید تنها شهوت باشد و قرآن هم روی لذت شهوانی تکیه ندارد. پس در باره گرایش شهوانی چه باید گفت هدف واقعی و اصلی از آن چیست؟ در مورد پاسخ به این سؤال برای روشن شدن مطلب مورد بحث در گذشته نزدیک. قبل از هر چیز لازم است بدانیم هر کاری که لازم است انجام گیرد بدون انگیزه امکان پذیر نیست و ایجاب میکند عواملی در بوجود آوردن انگیزه فعال باشند مخصوصاً در امور مهم همان طور که در گذشته گفته شد جامعه آنگاه معنا و شکل پیدا می کند که خانواده زیر بنای آن را تشکیل داده باشد ما نمی توانیم جامعه ای را پیدا کنیم که از خانواده ها تشکیل نشدده باشد تنه درختی را در مقابل حرکت باد و... استوار نخواهید دید مگرآن که ریشه های عمیق آن در زمین استوار است.

 اینکه خداند عالم می فرماید آیات برای اندیشمندان در امر ازدواج است همین است که چه ریزه کاریها در اینجا صورت گرفته و میگیرد تا یک جامعه با آن همه وضع عجیبش بوجود آید برای اینکه پایه های محکم جامعه در درجه اول تشکیل و در درجه دوم استوار بماند به بیک علل و عوامل و انگیزه نیاز دارد همان طور که در بحث های گذشته گفته شد جامعه دو رکن کلی و اساسی دارد یکی کسب معاش و دیگری تولید نسل حال اگر فرض کنیم تمایل به جنس مخالف دراین حد نباشد یک مرد و زن بیگانه تا این حد دل باخته یکدیگر میشوند که تشکیل خانواده داده و بتولید نسل و ادامه حیات بپردازند مرد کار بیرون و زن کار داخل منزل را انجام دهد؟ این تلاش برای ادازه زن و فرزند است که مرد را بکار می کشد این شهوت است که مرد و زن بیگانه آنقدر بیکدیگر نزدیک می کند که در هر کاری یار و غم خوار یکدیگر باشند شهوت هدف نیست بلکه بخاطر ایجاد یک زندگی مشترک و تشکیل خانواده است خوردن غذا برای لذت نیست بلکه برای ادامه حیات و ادامه حیات برای کسب ارزشها است اصلاً اگر این جوش و هیجانی که شهوت به انسان میدهده نبود اما بگونه ای بود که تولید نسل شود اگر دنیا هم موعظه میشد که تولید نسل و تشکیل خانواده چه محسناتی دارد شاید کسی دنبال آن نمی رفت تا عتش نان و آب نباشد انسان دنبال آب و نان نخواهد رفت.

به هر صورت صرف شهوت هدف نیست بلکه عامل محرک است اما دیدگاه جهان عصر ماشینی با دید هدف به آن نگاه کرده زن را به صورت آلت و وسیله ارضا، شهوات درآورده علاوه بر اینکه تمام ارزشها و واقعیات زن زیرآوارهای هوس رانی  مانده وضع روزمره اجتماعی را رنج آور نموده که در گذشته گفته شد پدیده ای مانند هم جنس بازی و هم جنس بازی زمینه پدیده ای مانند مرض (ایدز) و مرض ایدز دهها مسئله ناخواسته و مضر به حال جامعه وآسایش انسان را بوجود آورده است!؟

3) طلاق مخرب در نگاه موقعیت هویت  زن: در بحثهای گذشته در مورد طلاق در کشورهای غربی و اروپائی به خوبی روشن شد که یکی از عوامل مهم طلاق همان دیدگاهی است که زن وسیله ارضاء خواسته های جنسی قرار گرفته است. و اشاره شد چون از زن فقط همین یک چیز مورد توجه است و دیگر واقعیات زن مورد نظر نیست وقتی آن آثار جذب خاسته های شهوانی برود یا کهنه شده و یکنواختی خسته کننده پیش آید چون چیز دیگری برای تحکیم خانواده و ادامه آن وجود ندارد وضع به طور کلی دگرگون میگردد. نظیر این واقعیت زیاد است وقتی فرض ما یک منزل را به خاطر مثلاً آفتاب روئی آن خریداری می کنیم تا زمانی که این آفتاب روئی باشد مالیم درآن منزل زندگی کنیم و راضی هم هستیم اما هنگامی که بر اثر یک ساختمان تازه ساخت این آفتاب رو گرفته شد حال دیگر میل ماندن در این منزل بگونه دیگر میشود که ممکن است روزی به فروش منزل منجر گردد این مسئله حتی در میان مسلمانان مذهبی هم وجود دارد چون ازدواج به خاطر ارضاء شهوت بوده و از طرف دیگر موقعیت زن و اصلاً معنای زن برای طرف روشن نبوده همین که عارضه ای بوجود آمد نسبت به آن زن بی میل میگردد که مواردی به درگیری خانوادگی بس کرده و مواردی با کمک عوامل دیگر منجر بطلاق میگردد. میتوان به جرأت گفت هشتاد درصد طلاق ها از ناحیه افرادی است که اصلاً معنی زن و یا زن معنی مرد بودن را درک نکرده اند ممکن است باسواد و نسبتاً آگاه هم باشد اما همینکه موقعیت زن برایش روشن نیست سواد و آگاهی چندان تأثیری ندارد. تاریخ 13 اسفند 68 رادیو ایران از قول یک نویسنده آمریکائی گفت: علت نود درصد طلاقهائی که در آمریکا واقع میگردد ازدواجهائی است که اساس آنها عشق و تمایل جنسی تشکیل داده است. این نویسنده در پایان کلامش گفته. شما جوانان را بخدا قسم میدهم بخاطر عشق ازدواج نکنید:

4)دیدگاه زن نسبت به مرد: یکی دیگر از آثار منفی میان دوجنس مرد و زن که موجب مشکلاتی در  جامعه اثر گذاشته و به فرزندان منعکس میگردد این است که زنها نسبت به مردها دید خوبی ندارند البته در اینجا با آن دیدگاه مردان نسبت به زن وجود دارد ولی  زن به آن اندازه که مرد زن را آلت لهو و لعب میداند زن نمیداند روی همین اصل است که اکثراً مردها دنبال زن ها هستند ، وانگهی در کشورهای اسلامی که به فرهنگ غربی آلوده نشده اند اکثر زنها صرفاً مرد را از دیدگاه شهوت نگاه نمی کنند. روی همین جهت طلاقهائی که از ناحیه زنها صورت میگیردد شاید ده درصد طلاقها نباشد و این ده درصد را میتوان گفت دیدگاه شهوانی زن نسبت بمرد بوده که کار را به طلاق کشانیده و یا در حد درگیری خانوادگی باقی مانده است من خودم چند مورد را شاهد بودم که زن از شوهر یک چیز می خواهد که در حد انتظار وجود ندارد مردی به خود من شکایت کرد چه کنم حال که افتاده شده ام وضع این گونه است و نمیدانم چه کنم زنی را هم سراق داشتیم آن موقعیت مرد برایش مطرح بود نه چیز دیگر چندین سال شوهر افتاده خود را مانند بچه تر و خشک و پرستاری کرد و روزی هم که مرد، نگران بود چرا مرده و با همین حال افتاده در بالینش نبوده است!؟ البته بحث ما در این قسمت زیاد به مسئله تمایل تکیه ندارد چون همان طور که اشاره شد زنها روی این مسئله در همان حدا قل هم که هستند چندان حساسیتی ندارند. مسئله مورد نظر ما این است که در کل معنی مرد بودن و اهمیت مرد برای زنها روشن نیست به عنوان یک کارگاه و نان آور به مرد نگاه میشود. به طور کلی در یک کلام باید گفت کمتر زنی است که موقعیت و عالم مرد را درک کند علی الخصوص اگر سطح معلومات، سواد و دیگر خصوصیات مساوی نباشد. زن هنگامی که واقعیت مرد بودن را نداند، عالم مرد را در هر موقعیت، علمی، هنری، شغلی... که هست درک نکند فاجعه آفرین است فردی از درد دلهای خود مسائلی را بازگو کرد که شنیدنش هم رنج آور بود. زنش موقعیت علمی او را درک نمی کند در یکی از بحرانهای استقرار در حکومت اسلامی که وضع صنفی شرایط غیر عادی پیدا کرده بود از طرف زنها در مواردی درگیری خانوادگی و در مواردی درگیری به طلاق خاتمه یافت در واقع اگر زن موقعیت مرد را نشناسد، عالم علمی و... او را درک نکند یک تضاد و ناهماهنگی فکری در میان آنها بوجود خواهد آمد این یک امر بسیار مهمی است که در مسئله تربیت و ازدواج فرزندان تأثیر دارد زنهائی هستند که بافتهای تربیتی مرد را در چند دقیقه رشته میکنند پدر آگاه و مدیر صلاح دیده بچه تنیه شود. مادر از بچه دفاع میکند یا بعد از تبیه مادر فوراً بچه را نوازش کرده و از او پشتیبانی نموده است. دیده شده که در قیاب به مرد تاخته و فرزند را مورد نواش قرار داده اند در امر ازدواج فرزندان چون اکثر مردان بهتر صلاح کار را میدانند زنانیکه فکر و دیدگاه مرد را درک نمیکرده اند باعث درگیری خانوادگی میان مرد و زن شده است. خلاصه کلام این جا ختم و تا حدودی درباره موقعیت زن بحث می کنم چون همه مسائل اینجا دور میزند.

این نکته بذهنم آمد اینکه اسلام زیاد روی تناسب انتخاب همسر در ازدواج تأکید دارد به همین جهت است مرد و زن در یک جهت اصلی عالم یکدیگر را کاملاً درک کرده و تضاد فکری در میان آنها وجود نداشته باشد تا ضمن سلامت خانواده جامعه سالم باشد چون سلامت جامعه از خانواده شروع می شود وقتی مثلاً دیپلم یا دیپلم ازدواج کند عالم هر دو یکی است اما وقعیت دیپلم یا بی سواد ازدواج کند، فاسد با درست کار، معلول با سالم و... تناسب و عالم با هم تباین دارند و همین یکی از عوامل درگیری و ضایعات دیگر است لذا خداوند عالم میفرماید (الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات اولئک مبرؤن مما یقولون لهم مغفره و رزق کریم= النور آیه 26) و این نکته هم اضافه شود که خداوند برای همان سلامت جامعه روی این اصل تأکید دارد و مسئله لذت و مانند آن بدان معنا که ما می نگریم مورد نظر نیست.

شناخت هویت و واقعیت زن

همانطور که در بحثهای گذشته اشاره شد. ما دو مقام عنوان تمام مسائلی که باید درباره زن گفته شود نستیم. در مقام عنوان پاره ای از مضرات و آثار منفی شناخت واقعیت زن و کلاً هر چیزی که لازم است انسان بداند. اینجا هم به خاطر اینکه تا حدودی روشن شود که آن دیدگاه خطر ناک واقعاً نادرست و زن موجودی است ناشناخته در این قسمت موقعیت زن در عالم طبیعت، قرآن و احادیث در حد لازم مورد بحث قرار می گیرد. این نکته را بیان دارم آنچه درباره موقعیت زن گاهی در ذهن من به صورت شیه ای نمودار میگردد آن گونه که هست به قلم نمی آید و به عبارت دیگر نمیتوانم آن را بیان کرده و یا بقلم بیاورم البته اگر تمام آیات قرآن و احادیث را در این باره کاملاً باز کنیم شاید  تا حدودی جان مطلب بدست آید اما این کتاب در حال حاضر این اجازه را به ما نمیدهد. آنچه در توان است و این کتاب اجازه میدهد بیان میگردد.

1) موقعیت زن درنظام خلقت: اگر ما ثابت کنیم که زن یکی از اعضای رائیسه در نظام خلقت و نمونه از مرکبات ساختار عالم وجود است مسلم مانند سایر اعضا عالم مقدس است آنگاه یک وجود مقدس صرفاً برای ارضاء تمایلات جنسی که ما فکر میکنم لذت است آفریده نشده بلکه هدفی دیگر را دنبال می کرده و تولید و تربیت اولاد به عنوان یک وظیفه و رسالت بسیار مهم به او سپرده شده است. خداوند در قرآن میفرماید: (و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون= الذاریات آیه 49) از هر چیزی جفت آفریدیم باشد که آگاه شوید وقتی عالم را از نظر فیزیکی و شیمی مورد دقت قرار دهیم و کلیات بافت عالم خلقت را در نظر بگیریم خواهیم دید چیزی درعالم ندارد مگر اینکه جفت آفریده شده اند باور کن اگر این بافت کلی د ر عالم نباشد اصلاً عالمی وجود نخواهد داشت روح و جسم، شب و روز، ماه و خورشید، تلخی و شیرینی، خیر و شر بلندی و پستی، بالا و پائین و... همه نقطه مقابل یکدیگر و جفتند که در بسیاری اگر یکی باشد باید دیگری هم باشد نه روح و نه جسم نه شب و نه روز هیچ کدام بتنهائی نه وجود پیدا خواهند کرد و نه دوام خواهند آورد در واقع مرد و زن همانند روح و جسمند هر دو متکمل یکدیگرند و با هم بطور هماهنگ ادامه حیات را تضمین میکنند. همانطور که در گذشته گفته شد زن و مرد هرکدام در جهت کار مخصوص به خود تولید نسل و ادامه آن را تضمین میکنند نه زن و نه مرد هیچ کدام بتنهائی نمیتوانند جامعه فعلی را داشته باشند. مرد و زن وقتی ازدواج میکنند همانند روح و جسمند که با هم مرکب و یک موجود واحد درد و قالب میشوند اصلاً از هم جدا نیستند اگر جدا باشند مانند همان روح و جسم است تا مرد و زنی با هم ازدواج نکنند نه خانواده ای تشکیل میگردد و نه نسلی بوجود می آید. فرض 20 مرد و 20 زن را خداوند در آن واحد خلق نموده است اگر اینها با هم ازدواج نکنند هنگامیکه مردند کسی از آنها باقی نخواهد ماند باز اینکه خداوند عالم میفرماید (احل لکم لیه الصیام الرفث الی نسائکم هن لباس لکم و انتم لبائی لهن...= بقره آیه 187) شما برای زنانتان و زنانتان برای شما بمنزله لباسند. با توجه به اینکه لباس هم ستر عورت و میکند و هم زیست اندام است زن و مرد سرپوش یکدیکر و جمال و جلوه یکدیگرند بسیاری از چیزها هست که تا با چیز دیگر ترکیب نشوند اصلاً مورد توجه انسان قرار نخواهند گرفت و هنگامیکه مرکب شدند همانند پیچ و مهره های یک ماشین و... یک وجود واحد میشوند و حال آنکه هر کدام جدا نام و کاری خاص خود دارد در اینجا حتی میتوان ادعا کرد که موقعیت زن از موقعیت مرد در ابعادی بالاتر است و اینکه مرد به لحاظ خصوصیاتی مانند توان کار و... بر زن برتری دارد دلیل برتری مرد نخواهد شد حضرت علی (ع) در خانه کعبه تولد پیدا کرده و داماد پیامبر است اما با دو مزیت برتر از رسول خدا دال بر والا بودن مقام علی نسبت به پیامبر نمیشود. به عبارت دیگر نمیتوان حساب کرد کدام برتر است مانند روح و جسم که هرکدام بدون دیگری اصلاً هیچ است.«موقعیت زن در ارث= دفتر 41 ص 101»

موقعیت زن  در نگاه قرآن در تولید نسل

 همانطور که در گذشته اشاره شد مجال آن نیست که آیات و احادیث را در این باره بطور مفصل مورد بحث قرار داد بلکه بطور اجمال کلیاتی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. همان طورکه در گذشته نیز گفته شد ساختار روحی و جسمی زن بگونه ای طراحی شده که درست بازار و تربیت فرزندان متاسب باشد و این زن است که میتواند بخوبی از عهده این کار برآید برفرض اگر ده کودک تازه متول بده مرد و ده تا را به زن بدهند و آنها بزرگ کنند در مقایسه روشن خواهد شد چه تفاوت های فاحشی باهم دارند بچه هائی که در دامن مردان بزرگ شده اند چه کمبود و نواقصی عارض وجود آنها شده است وقتی قرآن را مورد توجه قرار میدهیم از یک سود و سوره قرآن را بنام سوره نسأ و سوره مریم نام گذاری کرده است و درآیاتی زن را تحمل دار تولید نسل قلم داد کرده است اصولاً خداوند هر چیزی که مهم بوده سوره بنام آن نام گزاری کرده است هر چیزی که از نظر کار اهمیت دارد درباره کارآن سخن گفته است در این جهت باید ادعا کرد زن از مرد بسیار برتری دارد چون مرد خمیره تحمل این کار که نیست فوت و فن این کارها را ندارد و امکان کسب آنها هم برای مرد مقدور نیست من باب نمونه زن در ظرف یکروز چندین کار را انجام میدهد و بقول معروف گیج نمیشود بچه داری، پخت غذا، نظافت و... از جمله کارهائی است که اکثر زنها با آن روبرو هستند برای موقعیت زن همین بس که تمام مردان خدا، دانشمندان، مبارزان ضد استعمار و... در دامن مادر پرورش یافته و خواهند یافت: (ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغهً فخلقنا المضغهً عظاماً فکسونا الغظام لماً ثم انشاناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین...= المؤمنون آیه 14)و (و الله اخرجلم من بطون امهاتکم لانعلمون شیئاً و جعل لکم السمع و الابصار و الاقئده لعکم تشکرون= النحل آیه 78)و (و وصینا االنسان بوالدیه احساناً حملته امه کرهاً و وضعته کرهاً...= الاحقاف آیه 15)و (... و نقرفی الارحام ما نشاء الی اجل مسمیً ثم نخرجکم طفلاً ثم تبلغوا اشدکم...= الحج آیه 5).

 با توجه باین واقعیت آیاتی هم که درباره دوران بارداری و وضع مریم آمده خاص مریم نیست و شامل نوع زن میگردد دراین چند آیه مشاهده میکنیم موجودی که (فتبارک الله) شامل آن میشود در رحم مادر و زن پرورش می یابد درآیه بعد خواهیم دید که نطفه تا انسانی کامل شدن مراحل رشدش را در رحم زن طی میکند. پرورش رحم زن است که از یک قطره منی ناچیر انسان دارای بینائی بصیرت میسازد مادر است که سختی ها را بجان خریده و انسانی آراسته تحویل میدهد، از شیره جان خود موجودی عجیب آراسته و ساختمانی بسیار عظیم و زیبا بنا میکند اگر این کشتزار نبود بذر انسان در کجا رشد میکرد و بثمر می نشست اینکه خداوند عالم میفرماید: (نسائکم حرث لکم فأتوا حرثکم انی شئتم= بقره آیه 223) زنهای شما کشت زاری برای شما است بدان معنا نیست که صرفاً ارضاء مسائل جنسی مورد توجه باشد بلکه واقع عمر همان تولید نسل است این تنها زن است که میتواند زمینه و کشت زار تولید مثل باشد من نمیدانم در مورد این نکات چه اصطلاحات و کلماتی را بکار گیریم که آن واقعیت امر کاملاً آشکار شود. فقط همین را میتوانم بگویم اگر آنطور که موقعیت زن است ما آن را می دانستیم اصلاً در امر ازدواج مسئله ارضاء جنسی اصلاً مطرح نمیبود و در یک کلام باید گفت انسان هر چوبی که میخورد از دست جهل و عدم آگاهی است وقتی زن عمران فرزند در رحم خود را نذر خدا نمود هنگامی که دختر زائید نگرن بود چرا دختر زائید و شاید فکر میکرد حتماً باید پسر باشد تا مورد قبول خدا واقع شود خداوند برای رفع این توهم که برای همه عالم است نه زن عمران تنها این هدیه را بهترین وجه قبول کرد و از او حضرت عیسی بدون پدر (ظاهری) متولد شد که پیامبر و خدمت گذار در راه خدا شد میخواهد بگوید این زن است که عیسی ها میتواند در دامان او پرورش یابد بدون آنکه مردی در کار باشد (فلما و صنعتها قالب رب انی وضعتها انثی (36) فتقبلها ربها بقبول حسن و انتها نباتاً حسناً (37) اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح عیسی بن مریم و جیهاً فی الدنیا و الاخره و من المقربین= آل عمران آیه 45) و درآیه دیگر خداوندجریان مریم را از آیات خود به حساب آورده است که مسلم منظور همان تولید نسل از یک زن بدون مرد است.

 هویت ناشناخته مردو زن

 با نادیده گرفتن امتیازاتی که زن بر مرد دارد. مرد را به خاطر امتیازاتی که دارد برتر از زن میدانند مانند برتری مرد در ارث... درحالیکه اشتباه و در گذشته گفته شد مرد و زن هر کدام از نظر ساختار روحی و جسمی مناسب کار و وظیفه ای خلق شده اند که در نظام اجتماعی برعهده آن ها قرار میگیرد تمام وسایل یک ماشین از نظر بزرگی و کوچکی جنس و... یکسان نیستند و عدم یکسانی دلیل بر امتیاز هیچ کدام نیست لاستیک طایر نرم و یک میخ آن را سوراخ میکند این دلیل بر نقص آن نیست بلکه دلیل برکمال آن است همین طور هر کمبودی درباره زن نسبت به مرد فرض میشود دلیل کمال اوست هرچه درباره مرد و زن گفته شده در مقام ارزش یابی نیست در چیزهائی که مربوط به ساختار فطری انسان است اصلاً ارزش یابی معنا ندارد در قرآن زیاد در مورد ارزشها و مقایسه آنها بحث شد از ارزشها تعریف و ضد ارزشها مورد نکوهش قرار گرفته ولی چنین اصلاً درباره تفاوتهای مرد و زن وجود ندارد هرچه درباره زن و مرد گفته شده به خاطر شناخت است وقتی استاد وسیله و ابزاری را دراختیار ما قرار میدهد کاربرد هر کدام را بیان میکند که در وقت عمل دچار اشتباه نشویم اگر گفته میشود نباید با زن مشورت کرد و مثلاً زن چنین است می خواهد ما را آگاه سازد اگر هم مشورت کردیم متوجه این امر باشیم که زن روی آن دید خودش که یک موجود خانه دار و... است نظر میدهد. اصلاً اینکه خداوند میفرماید: (الرجال قوامون علی النساء) خود دلیل بر این امر است که مسئله ارزش یابی مطرح نیست اینکه زن باید تحت فرمان مرد عمل کند دلیل برارزش مرد و بی ارزشی زن نیست اگر تمام وسال یک ماشین براساس قوه محرک موتورحرکت میکنند دلیل بر بی ارزشی آنها نیست به هر صورت در مسائل فطری ارزشایابی معنا ندارد چون با عدالت سازگاری نیست و خداوند در اصل خلقت تفاوتی قرار نداده است: (ما ترافی خلق الرحمن من تفاوت) بهر صورت کارهای بسیاری از زن ساخته است مانند بچه داری و... که از مرد ساخته نیست در حالیکه تمام کارهای مرد برای بسیاری از زنها ساخته است و حال آنکه این دلیل بر بی ارزشی مرد نخواهد بود.

مردان و زنان موقعیت خود را بشناسند

 تنها اینکه ما دیگران را بشناسیم کافی نیست شناخت خودشناسی قبل دیگر شناسی است آنگاه انسان بخوبی میتواند دیگران را بشناسد که خود را در حد لازم شناخته باشد در حدیث آمده: (من عرف قدر نفسه فقد عرف قدر کل شئ) . انسان وقتی خود را بشناسد، قدر و قیمت خود را بداند، آنگاه میتواند ارزش و اهمیت چیزهای دیگر را بداند انسان تا جوان است از عالم پیری خبری ندارد و برخوردهائی با پیران دارد که نباید داشته باشد آنگاه که بدوران پیری رسید تازه میداند از پیری یعنی چه و اشتباهات درگذشته در برخورد با پیران داشتهو چه بوده است یعنی حالا به آن شناختی رسیده که بتواند موقعیت پیران را درک کند. منظور از خودشناسی در اینجا آن خودشناسی که در اول کتاب آمده نیست بلکه منظور این است که مردم وقعیت و خصوصیات مرد بودن و زن بودن یعنی چه ونیز موقعیت و واقعیت زن ومرد بودن را آنطور که هست درک کنند بیساری هستند که میدانند مرد یا زنند اما در واقع درک نمی کنند زن و مرد یعنی چه این دو موجود چه موجودی هستند هدف واقعی از خلقت این دو چیست، چرا اینطورند و طوری دیگر نیتسند به قول معروف (خرچه داند قیمت نقل و ثبات= مشت کاهی خواهد کنج حیات) بعضی هستند که از مرد و زن بودن جز مسائل جنسی چیزی درک نمی کنند و کارهائی را هم به حکم غریزه، بحکم وجدان، بحکم عادات و رسومات ارثی... انجام میدهند. نام این گونه مردان و زنان را میتوان گذاشت، زنان و مردان خود باخته که قدر و منزلت خود را در بازار جهل گم کرده اند دلیل بر این مدعی پدیده های وجودی آنها است درگذشته به این نکته اشاره داشتیم برای شناخت هر چیزی بهتر است اثرات و پدیده های آن چیز را مورد توجه قرار داد مردان خود باخته اصولاً تحت سلطه زنها درآمده و همان طور که اشاره تا وقتی برای زن اهمیت قائل هستند که ارضاء شهوت میکند زنان خود باخته همانند مردان خود باخته اند خواسته های بیجا نسبت به مرد دارند مرد را تا وقتی دوست دارند که پول و مسائل جنسی فراهم باشد اینها گوشه ای از علامات مردان و زنان خود باخته است. خلاصه این نوعی از عدم شناخت است که علاوه بر مسائل دیگر اثرات سؤ آن به نسل های بعدی منتثل میگردد. ما خود شاهد این کونه مسائل هستیم واقعاً رنج آور و نگران کننده است مخصوصاً این که نسل بی گناه ذرآینده بطور ناخودآگاه از این ارث شوم آبا و اجدا محروم نمی شوند همان طور که عرب های زمان جاهلیت گرفتار این درد بودند و در جواب پیامبر گفتند ما از پدران خود پی روی میکنیم و برای بقای این ارث پا فشار کردند تا 80 درگیری نظامی را بر پیامبر (ص) تحمیل و باعث آن همه کشتار... شدند. آقا و خانم اگر فکر خود نیستید جواب نسل آینده را چه خواهید داد؟ کمی فکر کنید، بیندیشید و سر بی صاحب نتراشید خانه نسل آینده را ویران نکنید.

 

شناخت در صفات فطری و ذاتی     (ازکتاب شناخت)

 قبل از ورود در اصل بحث ذکر چند نکته لازم به نظر میرسد. منظور کلی ما از بحث اصناف اکتسابی و ذاتی عدم شناخت، زیانهای وارده از عدم شناخت لازم و آثار مثبت شناخت است که در کل به آثار مثبت شناخت هم گاهی اشاره میشود. فرق میان صفات اکتسابی و صفات ذاتی معلوم است که صفات اکتسابی جزء جسم و جان انسان نبوده و نیست امری است که انسان آن را بوجود آورده است برخلاف صفات ذاتی بحث میگردد نه روی شناخت ساختار وجودی انسان که بمعنی خودشناسی است در مورد خودشناسی در قسمت های اول کتاب بحد لازم بحث شده است. همان طور که در گذشته کراراً گفته شد منظور از شناخت آن شناختهای سطحی و ظاهری نیست بلکه منظور آن شناختی است که واقعیت امر را کاملاً درک نموده و طبق آن حرکت و خواسته ها سازماندهی می شود، در واقع مهم شناختی است که بتواند حرکتهای ما بطور اصولی و درست سازماندهی می شود، در واقع مهم شناختی است که بتواند حرکتهای ما بطور اصولی و درست سازماندهی نموده و در یک مسیر مشترک زیست اجتماعی پیش ببرد آن حرکتی درست است که در جامعه هیچ تضاد مضری بوجود نیاورد. در این قسمت بحث اول به تمایز و فرقی کلی میان صنف مرد و صنف زن می پردازیم که به نظر من با آن همه کتابی که تاکنون نوشته ام این دو عنصر آنطور که هستند در موقعیت خود شناخته نشده اند.

شناخت دو عنصر بنام مرد و زن

 بسیاری از مردان و زنان را می توان دید که از نظر علم و آگاهی در حد قابل قبولی باشند اما هنوز خود را در مرد بودن و زن بودن نشناخته باشند شاید هم خیلی چیزها را دو باره مرد بودن و زن بودن بدانند اما آن واقعیت امر را لمس نکرده باشند این مرحله از شناخت است که اصولاً هنوز در پرده ابهام مانده است جوامع غربی آن گونه زن را می شناسد که آن را بصورت کالای مصرفی همگانی درآورده و تقریباً یک هرج و مرج جنسی حتی در خانواده ها در پی آورده و در جوامع شرقی و اسلامی بگونه ای از زن در مواردی یک موجود گوشه گیر بوجود آورده است. البته در حال حاضر قسمتی بر اثرآگاهی و قسمتی هم بر اثر نفوذ فرهنگ غربی زن از انزوا خارج گشته است درجاهائی رسم نیست زن برای نماز و درک معارف و احکام اسلامی به مسجد بیاید بعضی که تعدادشان خیلی کم است اما از یک اصل مایه می گیرد خیلی کم میشود که بگذارند زن از منزل خارج گردد.

 به هر صورت داریم از اصل بحث فاصله می گیریم. اصل بحث در این قسمت در مورد شناخت کلی مرد و زن. خداوند حکیم و دانا به قول ما با پیش بینی دقیق مسیر آینده انسان بر اساس نیاز انسان دو عنصر مناسب مناسب که همانند روح و جسم بتوانند منکامل یکدیگر باشند. می آفریند. اصولاً جامعه انسانی و انسان اجتماعی بدو اصل و پایه کلی نیاز دارد که در کل هم بتواند زنده بماند و هم نسل او منغرض نگردد. خداوند ساختار مرد را برای کار و تلاش تنظیم کرده و ساختار زن را برای تولید نسل و ایجاد زمینه تربیت و رشد آن زندگی انسان دو بعد دارد بعد تولید وسایل و لوازم ادامه حیات و بعد تولید انسان این دو بعد همانند روح و جسم مکمل یکدیگرند اگر بعد اول نباشد مرگ زود رس در کمین انسان است و اگر بعد دوم نباشد نسل انسان برچیده خواهد شد. با توجه به این مطلب که تا حدی مطلب را روشن می نماید فلسفه تفاوت کلی میان این دو عنصر بخاطرآن است که بازده وجودی آنها با هم فرق روحیه ای که با کار و تلاش درگیراست با روحیه ای با تربیت انسان روبرو است باید فرق داشته باشد. اصولاً بازده و پدیده هر چیزی همان رنگ را دارد که صاحب پدیده دارد. دراینجا ما اگر بخواهیم فرق خصوصیات جسمی و روانی مرد و زن را جداجدا مورد بحث قرار دهیم شرایط کتاب اجازه نمیدهد و باید به کتاب های دیگر رجوع شود در اینجا بیشتر روی این مطلب تکیه میکنم که آثار منفی عدم شنا خت این دو عنصر چیست و چه مسائلی زیان باری را متوجه فرد و جامعه می سازد.

آثار منفی شناخت موقعیت مرد و زن

 در این بحث لازم بذکر است که در این مورد بیشتر مسئله شناخت زن مطرح است چون این عنصر است که از قدیم شناخته نبوده و عرب جاهلیت دخترها را زنده بگور کردند الآن هم در بسیاری از خانواده ها دختردار شدن و دخترداری با بی میلی روبرو است و در مواردی تنفر دختران در خانواه شخصیت اشان کوبیده میشود در خانه شوهر هم که میرود با آن برداشتی که از خانواده دارد به خانه همسر میرود دیگر فرزندان پسر هم در چنین خانواده هائی همان گونه رشد می کنند که والدین آنها است البته در این گونه خانواده ها این پدران هستند که باعث آن بدران بیش نسبت بدختران میشوند که در اینجا باید گفت چون این گونه مردان خود را به عنوان یک مرد هم زیست با زن نشناخته اند این گونه اعمال افکار از آنها صادر میگردد لذا منشأ و پایه اول آن از زمان جاهلیت شروع میگردد. باز وارد وادی دیگر شدیم، نزدیک است از اصل مسئله جدا شویم که گفته شد مواردی از آثار منفی عدم شناخت را بیان کنیم.

1)دیدگاه جهانی نسبت به موقعیت زن: موقعیت زن در دیدگاه عمومی و جهان با کمی جا به بجا و شکل های مختلف دیدگاه زیان آور و ریشه داری است که باعث مشکلات و بلکه در جوامع غربی باعث فساد و تباهی ارزش های انسانی شده است. در گذشته اشاره شد موقعیت زن در غرب به گونه ای ارزش خود را از دست داده و در شرق و کشورهای اسلامی بگونه شخصیت زن نادیده گرفته شده است با یک حساب کلی دیدگاه جهان نسبت به زن همان دیدگاه افرادی از قدیم درباره برده است که استدلال می کردند خداوند دو گروه انسان خلق کرده گروهی آقا و گروهی خدمت گذار گروهی انسان و گروهی حیوان (دوپا) گروهی عالی و گروهی پست. بنا براین پست باید در خدمت عالی و آقا باشد این دیدگاه باعث شده عده زیادی به زن به عنوان یک کلفت، حمال کارهای خانه اجیر و خدمت گذار آقاباشی باشند و هرکاری که خواسته مرد است زن باید انجام دهد. در همین رابطه یک برداشت غلط دیگراز موقعیت زن میشود، زن ناقص العقل است، زن از شیطان بدتر است و البته در مورد بعضی از زنها درست است اما دیدگاه های دیگر باعث شده این دیدگاه شامل مطلق زنان گردد. آنچه روی همه اینها را پوشیده و همه جهان را تحت الشعاع قرار داده موقعیت زن در جوامع غربی است که زن به عنوان آلت درآمده بطور کلی وسیله ارضاء جنسی از هر راهی که باشد شده است علاوه بر اینکه جوامع غربی را به فساد کشیده و زندگی را بیک زندگی حیوانی تبدیل کرده این مرض مسری بدیگر نقاط جهان سرایت کرده کشورهای مستعمره آمریکا و... دراین جهت تا حد زیاد رنگ غربی گرفته اند زمان شاه را خوب یاد دارم که وضع چه بود آثار شوم آن باقی مانده و پس از 14 سال که از استقرار حکومت اسلامی می گذرد هنوز همان دید غربی در روح و جان عده ای موجب مشکلاتی اجتماعی و اخلاقی برای جمهوری اسلامی شده است وقت آن نیست که این ملب را بطور دقیق بررسی و محاسبه کنیم اما آنچه برداشت کلی خود من از اوضاع جهان است این است که ریشه 80 درصد مشکلات اجتماعی جهان از همین دیدگاه غلط نسبت به زن است که آن را صورت آلت درآورده اصلاً جهان درک نمیکند هدف از زن چیست حتی خیلی از مسلمانان هم هستند که زن را وسیله دفع شهوت تلقی می کنند چون شهوت ممکن است او را به گناه بکشاند ازدواج میکند که دلیلش این است وقتی زن مریض شد و یا به هر علی و جا هست خود را از دست داد آقا در وادی دیگری قرار میگیرد ولو اینکه از نظر ایمان و... بهترین زن باشد. حال برای اینکه تا حدودی روشن گردد جوامع غربی چه خیانتی به کل جهان و بح خصوص موقعیت زن کرده و میکند مواردی از پدیده و اثرات این دیدگاه را عنوان میکنیم.

         (در گزارشی دیگر که از سوی انجمن بهداشت عمومی آمریکا منتشر شده آمده است تجاوز جنسی نسبت به کودکان، حاملگی های نوجوانان... خانواده های فقیر یا اقلیتهای نژادی هستند در وضع خطرناکی قرار داده است... این گزارش می افزادی در هر روز در آمریکا فقط سه هزار دختر حامله میشوند و 1300 تن نیز زایمان میکنند همچنین در هر روز 500 دختر مدرسه ای سقط جنین می کنند 26 مورد آن که 13 تا 14 ساله هستند اولین بچه خود را سقط میکنند در حالیکه بقیه موارد آنها که 16-13 ساله هستند دومین بچه خود را سقط میکنند..).=جمهوری اسلامی 26 اسفند 1364) ونیز (... براساس گزارش انجمن حمایت از کوکان سالانه بیش از 20 هزار کودک و نوجوان 10 تا 14 ساله در در ایتالیا مورد تجاوز قرار میگیرند و عجیبتر آنکه 45 درصد از این تعداد قربانیان دیگر اعضاء خانواده مربوط به تجاوز پدر یا ناپدری به دختران، 30 درصد مربوط به تجاوز برادران به خواهران و 10 درصد تجاوز مادران به پسران نوجوان میباشد که البته این تعداد تنها مربوط به مواردیست که بدنبال شکایت یکی از طرفین بدادگاه ثبت شده است... لازم به یادآوریست براساس آمار منتشر شده در سال گذشته تعداد قربانیان تجاوز در میان کودکان در آمریکا یک میلیون و 200 هزار نفر، در آلمان غربی 200 هزار نفر، در انگلیس 60 هزار نفر، در فرانسه 50 هزار نفر بوده است)= جمهوری اسلامی 22 اسفند 1364) نیز (من دختری هستم که سالها است با پسر جوانی طرح دوستی ریخته ام، اما با گذشت زمان و در اثر معاشرتهای مداوم و پی در پی مهر و عواطفم نسبت باو رو بنقصان گذارده است تصمیم گرفته ام باب معاشرت و ارتباط را با جوان دیگر باز کنم آیا میتوانم با حفظ این رفیق تصمیم خویش را عمل سازم؟ با بهمین جوان اکتفا کرده و از تجدید رفیق صرف نظر نمایم. راهنما!! در جواب چنین گفت: شما تا قبل از سن بیست و هشت سالگی با آزادی بدون قید و شرط با یک رفیق یا بیشتر معاشرت و آمیزش کینه و از این جهت هیچگونه تردید و ضطراب بخود راه ندهید)= سیمای تمدن غرب ص 54 سید مجتبی موسوی لاری) ونیز (در لندن از هر ده کودکی که بدنیا آمدند یکی غیر مشروع بوده است دکتر اسکات تأکیده کرده است که تولدهای غیر قانونی درحال افزایش دائمی است و از 33838 نفر در سال 1957 به 5433 نفر در سال بعدی افزایش یافته است... اما دولت انگلستان درست برخلاف نظر آقای راسل عمل کرد، بجای اینکه تکلیف زنان مجرد را روشن کند، رقبائی از جنس مرد برای آنها به رسمیت شناخت و بیش از پیش آنها را از جنس مرد محروم ساخت به این شکل که قانون «همجنس بازی» را بتصویب نهائی رسانید در تاریخ 14/4/46 روزنامه اطلاعات خبرداد «لندن- مجلس عوام بریتانیا پس از یک بحث هشت ساعته قانون همجنس بازی را تصویب کرد و متن لایحه (ص 383) را برای تصویب نهائی بمجلس اعیان فرستاد)

(چگونه استعمار در ایران قصد دارد زنان را بفساد بکشد)= پیامهای امام خمینی ششماهه اول سال 59)

(در ده روز بعد یعنی در 24/4/46 نوشت «مجلس لردهای انگلیس قانون «همجنس بازی» را در شور دوم تصویب کرد)= نظام حقوق زن در اسلام ص 384= چاپ هشتم= شهید مرتضی مطهری) باتوجه به این چند مورد از موارد متعددی که ما آنها را در کتاب جنایات بشر گردآوری کرده ایم لازم است در این باره نکات مورد نظر پیرامون آن عنوان گردد چون بزرگترین ضربه از این دیدگاه بر عالم معنویت و شخصیت زن وارد شده است!؟

نکات قابل ذکر پیرامون بحث فوق

در اینجا می خواهیم روی این نکته تأکید کنیم که همین دیدگاه که حتی در غرب و اروپا از طرف دولت مردان رسمیت پیدا کرده و به عنوان آزادی به آن مشروعیت داده اند علاوه بر اینکه عالم معنویت زن را به حال دیگر تبدیل و شخصیت، عزت، ابهت، و قار و مقام زن را در جهان از میان برد اصل و ریشه بسیاری از مشکلات اخلاقی، اجتماعی و... (همانند کلاف سردرگم) شده است از 5/2 میلیارد جمعیت فعلی کره زمین که اقل کم 5/2 میلیارد آن را زنان تشکیل میدهند جز صد میلیونی از 5/2 میلیارد شاید از تأثیر این دیدگاه در امان مانده و توانسته باشند خود را از مهلکه فرهنگ غربی محفوظ بداند تمام ملاک و معیارهای غربی در این مورد که جهان بینی دنیاگرایان و هوس بازان مناسب است در کوتاه مدت بگوش همه میرسد لباسها و مدهای مخصوص که حاکی از آن دامن میزنند که چند بار شنیدم مغازه ها آنها بسته شده است. امروز وضع جهان مانند قدیم نیست که یک پیام بعد از چند ماه بوسیله یک پیام رسان به کشوری دیگر آنهم بدست چند نفر میرسد امروز صدا و سیما، مخابرات و... به طوری سریع عمل می کند که کوچک ترین خبر از هر گوشه دنیا با زبانهای مختلف بین المللی بگوش جهان میرسد مخصوصاً رسانه های غربی برای جذب افراد بطوری زمینه سازی میکنند که مخصوصاً اکثر جوانان را شیفته آن وضعی میکند که در غرب میگذرد .البته تا حدودی معیارهای غربی در این باره رنگ خود را از دست داده اما ریشه این دیدگاه در عمل ناخود آگاه بطوری محکم شده که خود غرب هم نمی داند با این وضع چه کند در اینجا قرار بود روی این نکته بیشتر تکیه شود که همین دیدگاه علیه هموقعیت زن کار را بجائی رساند که باعث مشکلات عدیده اخلاقی و اجتماعی شده. قبل از آنکه به مواردی از آنها اشاره کنیم در مورد توسعه این دیدگاه و شکوه در غرب از وضع موجود مطلبی خواهیم داشت:

(... در حال حاضر در انگلستان تعدد زوجات ممنوع است اما همجنس بازی روا است. از نظر این مردم اگر یک مرد برای زن «هووئی» از جنس زن بیاورد جایز نیر انسانی کرده است اما اگر «هووئی» از جنس مرد بیاورد عمل شرافتمندانه و انسانی و متناسب با مقتضیات قرن بیستم انجام داده است. بعبارت دیگر بفتوای اهل حل و مقد انگلستان، اگر «هووی زن ریش و سبیل داشته باشد چند همسری اشکال ندارد! اینکه میگویند دنیای غرب، مسائل جنسی را و خانوادگی را حل کرده و ما باید از راه حلهای آنها استفاده کنیم، باین نحو حل کرده که دانستید...)= نظام حقوق زن در اسلام ص 384 چاپ هشتم آیت الله شهید مرتضی مطهری) منظو ازر راه حل مسائل جنسی در غرب این است که غربیها با این استدلال که محدود کردن گرایشات جنسی موجب عقده و افسردگی درجوانان (بخصوص) میشود مسائل جنسی را آزاد کذاشتند تا اینکه امروز بنتیجه شوم آن رسیده اند :(... هفته نامه «واشپیگل» در شماره اخیر خود در مقاله ای تحت عنوان «سقوط ملل غربی در خوکدانی» نوشت انقلاب در مفاهیم جنسی موجب گسترش بی شرمی و زوال هرگونه حیا در کشورهای غربی شده و قتل و آدم کشی در این کشورها تمامی ارزشهای اجتماعی را متزلزل کرده است... زندگی مدرن جامعه آمریکا کلیه معیارها و ارزشهای اخلاقی را زیر و رو کرده و این مسئله موجب رشد و شکوفایی منفی غریزه های حیوانی در افراد گشته است... «اشپیگل» در خاتمه با استناد به گفته یک نویسنده سوئیسی که معتقد است تمدن اروپا به روزهای آخر خود رسیده است، مینویسد: رندگی در جوامع غربی بسیار خشن شده و زورگوئی به عنوان راه حلی برای نجات از دنیایی که فاقد عواطف و احساسات می باشد برگزیده شده است...)= جمهوری اسلامی 26 دی 71 ص 16) وقتی آن مواردی را که دختران در خانواده بوسیله پدران و برادران مورد تجاوز قرار میگیرند روشن تر میشود که چرا حتی فریاد خود غربیها هم بلند شد که پدیده آن دیدگاه ها چه ها کرده است!؟

1)پدیده آن دیدگاه درباره زن: و به عبارت دیگر اثرات منفی دیدگاه، زن را آلت هوس و این ها دانستن. همان طور که در گذشته گفته این دیدگاه در عمل باعث پیدایش آثار منفی ریشه ای اخلاقی و اجتماعی گردید که ریشه کن نمودن آن مشکل و سالها وقت و میلیاردها توامان هزینه لازم دارد. ممکن است کسی سؤال کند. با توجه به اینکه هیچ پدیده ای بدون علت نیست چرا گرایش به هم جنس بازی تا آنجا در اروپا اوج می گیرد که حتی دولت وقت انگلیس ناچار میگردد به آن رسمیت داده و آزادش کند؟ جواب این است وقتی استفاده از زن بیک هرج و مرج سر درآورد آن لطافت، رنگ، بو، طعم، لذت، صفا و... برداشته شد و استفاده از زن در چنین وضعی یک حالت سیری، کهنه و افسردگی به خود گرفته چیزی که کهنه شده دیگر لذت بخش نیست باید به سراق چیز جدیدی رفت همان وضعی که در قوم لوط پیش آمد زنها را رها کردند و به مردان گرایش کردند چون از رنها سیر شده بودند. همین هم جنس بازی زمینه ای شد برای پیدایش مرض (ایدز) که در گذشته مواردی ازآن بیان شد. همین مرض اید امروز باعث مشکلات عدیده روانی، ناامینی روحی، مشکلات درمانی، جذب هزینه ها برای جلوگیری از آن و سرایت آن بدیگران با توجه به اینکه مرض مسری و بی درمان است چون به ایران هم سرایت کرده انسان امنیت روحی خود را به همان اندازه از دست میدهد: گسترش مواد مخدر توسعه مشروبات الکلی و دیگر عوارضاین دو پدیده ریشه اصلی آن عمدتاً همان هرج و مرج جنسی در غرب... است اصولاً کسانی که در وادی هرج و مرج جنسی هستند بیشتر به مواد مخدر و مشروبات الکلی گرایش دارند با توجه به اینکه مشروبات الکلی و مواد مخدر در کل سوقات کشورهای غربی و اروپائی است در حال حاضر در صد بالای معتادین در کشورهای غربی و اروپائی است این خود دلیل روشنی است که هرج و مرج جنسی منشأ اصلی آن شده است.

 همان طورکه از کلمات آن هفته نامه خود غربیها فهمیدیم عواطف انسانی در غرب علاوه بر اینکه از میان رفته زندگی آنها بیک زندگی حیوانی تبدیل گشته و خوی حیوانی بطوری حاکم شده که حیا و شرم را کنار گذاشته است!؟ این بدترین وضع است که حتی زندگی مادی انسان آن لطافت و شادابی خود را از دست بدهد آن اندازه عواطف از بین برود که برادر، پدر، مادر و خواهر در مسائل جنسی هرج و مرج داشته چرا در جوامع غربی طلاق بالا میرود؟ در جواب باید گفت یکی از علل مهم طلاق این است وقتی مرد یا زن از این همسر سیر شدند به فکر چیز تازه و بهتری می شوند این امر بطور کم و زیاد در همه جا دیده میشود چون ازدواج با این دید انجام گرفت که صفائی کرده باشد حال که حالت سیری و کهنگی پیش آمده یا این همسر بر اثر مرض مانند آن لطافت و... اول خود را از دست داده به فکر زن دیگر میشود. در این باره حرف زیاد است و چند مطلب را ما در چندین سطح خلاصه کردیم حال مواردی از ضایعات آن دیدگاه را با دقت خواهیم دید.

(بنوشته مجله آمرکائی نیوزویک هر سال دهها هزار کودک در اروپا مورد تجاوز جنسی و سؤ استفاده های دیگر قرار میگیرند. بنوشته این مجله همچنین آمار مؤسسه اجمن ملی برای جلوگیری از ظلم به کودکان نشان میدهد تجاوز جنسی به کودکان در انگلیس از سال 1984 تا 1985، 90 درصد افزایش یافته است بنا به آمار این مؤسسه سالانه 50000 کودک در انگلستان و 15000 کودک در ایتالیا مورد سؤ استفاده قرار میگیرند. آمار رسمی در آلمان غربی نشان میدهد تنها در سال گذشته 15000 کودک در این کشور مورد تجاوز واقع شده اند، نیوزویک تأکید میکند این در حالی است که آمار غیر رسمی ده تا پانزده برابر این تعداد است. این مجله آمریکائی می افزاید، بیشتر کودکان مورد تجاوز قرار گرفته دختر هستند و تجاوز کنندگان عمدتاً اعضای خانواده آنها میباشند.... اخیراً پلیس ایتالیا کشف کرد شش دختر یک خانواده مکرر توسط پدر و سه برادرشان مورد تجاوز قرار میگرفته اند. این موضوع وقتی فاش شد که یکی از دختران بد پلیس شکایت کرد...)= جمهوری اسلامی 22 مهر 1365= دفتر 8 جلد اول) ونیز(... بطوریکه از جنگ دوم [جهانی] باینطرف سطح طلاق در آمریکا بطور متوسط از سالی 000/400 طلاق پائین تر نرفته است و 40 درصد ازدواجها بهم خورده... از هر 4 زن مطلقه یکی الکلی میشود و میزان خودکشی میان آنها سه برابر زنان شوهردار است ص 259... علت طلاق در ازدواجهای ده یا بیست ساله ناسازگاری نیست، بلکه بی میلی به تحمل ناسازگاریهای دیرین و هوس برای درک لذات بیشتر و کار مجوئی های دیگر است... ناگهان زن برای طلاق تلاش میکند بدون آنکه هیچ تغییری در وضع مادی و معنوی شوهرش پدید آمده باشد، علت این است که تا دیروز خاضر بود یکنواختی کسل کننده زندگی را تحمل کند ولی اکنون بتحمل یکنواختی تمایل ندارد... افزایش طلاق منحصر بامریکا نیست، بیماری عمومی قرن است در هر جا که اداب و رسوم جدید غربی بیشتر نفوذ کرده است آمار طلاق هم افزایش یافته است. مثلاً اگر ایران خومان [در زمان شاه] را در نظر بگیریم، طلاق در شهرها بیش از ولایت است و در تهران که آداب و عادات غربی رواج بیشتری دارد بیش از شهرهای (ص 260) دیگر است... به بینیم چرا زن آمریکائی چنین شده است... این محیط آمریکاست که این روحیه را به زن امریکائی داده است غرب پرستان ما سعی دارند بانوان ایرانی را در مسیری بیندازند که زنان امریکائی رفته اند... عنوان برجسته مقاله روزنامه فرانس سواد اینست که در بیش از 300 رستورات (ص 261) و کاباره ایالت کالیفرنیا پیشخدمتهای زن با سینه بازکار می کنند... شهر نیویورک دهها سینما فیلمهائی را نشان میدهند که فقط در زمینه مسائل جنسی است تصاویر برهنه زنان بر بالای در آنها بچشم میخورد، اسامی بعضی از آنها از این قرار است «مردانی که زنان خود را با هم عوض میکنند» «دخترانی که مخالف اخلاقند»... در ویترین کتابخانه ها کمتر کتابی است که عکس زن لخت در پشت آن نباشد حتی کتابهای کلاسیک هم از این قاعده مستثنی نیست و در میان آنها کتابهائی از این قبیل بحد و فور دیده میشود [که بر روی جلد آنها نوشته شده] «وضع جنس شوهران امریکائی» «وضع جنسی مردان غرب» «وضع جنسی جوان های کمتر از بیست سال»..).= نظام حقوق زن در اسلام ص 262 چاپ هشتم شهید مرتضی مطهری).

 با توجه به اینکه این کتاب شهید مطهری در زمان شاه نوشته شده در زمان شاه شاه مأمور بود فرهنگ غرب را علناً در ایران توسعه دهد جوان زنجانی برای خود من گفت: زن شاه دستور داده تمام زنان و دختران باید بدون حجاب برای ملاقات با شهبانو در مرکز شهر تجمع کنند این شیوه در همه شهرها اجرا میشد. اما بحمدالله و با سقوط شاه روی کارآمدن حکومت اسلامی نود و نه درصد مسائل زمان شاه از بین رفت اما متأسفانه هنوز بعضی ها هستند که رنگ آمریکا را به سینه زده و خواب وضع غربی را می بینند!؟

2) پدیده دیدگاه نسبت بزن، درگیریهای خانوادگی:یکی دیگر از آثار منفی دیدگاه ناپسند نسبت بزن و موقعیت او درگیریهای خانوادگی است که از جوانبی مختلف به صورتی مرموز ظهور پیدا میکند. باز در اینجا ممکن است کسی سؤال کند علت درگیریهای خانوادگی چیست و آیا منشأ درگیریهای خانوادگی همین دیدگاه است یا عوامل دیگر هم دخالت دارند؟. در مورد جواب این دو سؤال. البته عوامل دیگر هم وجود دارد اما عمده ترین علت و عامل درگیریها که بیشتر آنها به طلاق منجر میگردد همین دیدگاه است لذا درصد طلاق در کشورهای اروپائی و غربی به مراتب بالا تر است. درصد طلاق ایران در زمان شاه از این زمان حکومت اسلامی بسیار بالا تر بود هرجا که شناخت نسبت بموقعیت زن بیشتر و بالاتر است طلاق درصد کمتری دارد چون کمتر دلیل دیگر وجود دارد که باعث درگیری میان مررد و زن شود. به هر صورت وقتی ازدواج به خاطر صرفاً شهوت و هوس رانی صورت میگرد در اصل وجاهت و قیافه ظاهری مورد نظر طرف است چون سر راه آن امراض، کهنگی، پیری، نفص عضو وجود دارد همین که یکی یا دو تا از این گونه عوارض وجود پیدا کرد آن چیزی که مورد نظر و هدف بوده آن حالت و جاذبه اول خود را از دست میدهد ولذا بهانه گیری و نق زدن شروع میگردد اینجا است که علل و عواملی دیگر هم ممکن است به تشدید مسئله کمک کند و سرانجام منجر به طلاق گردد اینجا است که باید به پرسیم چرا اسلام روی شخصیت موقعیت زن تکیه دارد و زیاد سفارش میکند ازدواج به خاطر شهوت و... تنها نباشد بلکه ازدواج به عنوان پیوند دو شخصت، دو انسان عاطفی... صورت گیرد. خداوند میدانست اگرآن دیدگاه حاکم باشد وضع چگونه خواهد شد لذا مقام زن در قرآن حتی از مقام مرد بالاتر است سوره مریم و سوره نسأ در قرآن عنوان میگردد و در امر و دعوت به ازدواج در اصل روی مسائل عاطفی و مانند آن تکیه میکند: (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجً لستکینوا ایها و جعل بینکم مودهً و رحمً ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون)= الروم آیه 21).

 در این آیه چند نکته قابل توجه است نکته اول اینکه سخن لذت شهوانی بمیان نیامده بلکه آن عامل تسکین دهنده عنوان کرده است و فرموده (لتسکنوا الیها) و نگفته (لیتمعوا الیها) اگر برای لذت و شهوت بود و هدف عالی تری در نظر نبود باید کلمه تمتع را عنوان میکرد نکته دوم میفرماید با این ازدواج میان شما مودت دوستی و رحمت را قرار دادم یعنی یک امر بسیار مهم اجتماعی است که جامعه بدون آن نخواهد توانست حتی زندگی مادی خوبی داشته باشد اصلاً اگر مودت و رحمت در جامعه حاکم نباشد مسلم آن خلأ را کینه و دشمنی پر خواهد کرد که عامل ویرانی جامعه است انسان موجود صد در صد عاطفی و محبت گرا است که سخت بدوستی، محبت و ترّحم نیاز دارد و نکته سوم اینکه گامی بالاتر میرود و در اول آیه میفرماید: (و من آیاته) از آیات و علامات با عظمت خداست که جفت را از خود شما آفرید تا به وسیله آن قرار گیرد و بخطر نیفید یعنی عامل بازدارنده از خطر مهم است نه هوس و شهوت رانی که دیدگاه غرب و غرب گرایان است و از آزاد نمودن مسائل جنسی آن را یک انقلاب و دگرگونی در راه سعادت بشر اعلام کرده و بر آن افتخار میگردد که غرب مسئله غرایز جنسی و خانوادگی حل کرده است!!!؟.

 در پایان آیه میفرماید: (ان فی ذالک لایات لقوم یتفکرون) در این پیوند مرد و زن همانا آیات و نشانه هائی برای اندیشمندان است در درجه اول با تأکید آن را عنوان میکند، در درجه دوم میفرماید آیات و نشنانه های متعددی در این امر وجود دارد و در درجه سوم میفرماید با تفکر و تمعق این آیات درک میشود معلوم است که چیزی فراتر از شهوت است چون صرف شهوت و لذت چیزی نیست که تفکر لازم داشته باشد و از آیات خدا محسوب گردد. حال این آیات چیست که اصولاً به همان مسائل اجتماعی باز میگردد که لازم است ما فکر کنیم و آنها را برای بهبود زندگی اجتماعی خود دریابیم که در یک کلام میتوان گفت آن بنای پایه های اجتماعی است که از خانواده شروع میگردد، شکل و قیافه جامعه، فعل و انفعالات جامعه، سعادت و شقاوت جامعه و... از خانواده شروع میگردد، اگر خانواده نباشد اصلاً چیزی وجود نخواهد داشت، مسائل بسیار لطیف و از طرفی ظریف و پیچیده روانی و... که از همین جا سرچشمه میگیرد. علاقه بتولید نسل، تربیت اولاد و... همه از همین مقوله است که در چندین فصل کاملاً باز شود معلوم میگردد خداوند با پیوند دو موجود با ارزش چه شاکریهائی انجام داده است. خلاصه عدم آگاهی نسبت به آنچه گفته شد باعث بوجود آمدن آن دیدگاه و آن دیدگاه زمینه مسائلی خواهد شد که پاره ای از آنها تاکنون عنوان شده است

این را اضافه کنم که چندین کتاب در مورد موقعیت زن نوشته ام که جای بیان آن این جا نیست وهم سبک این کتاب شناخت جوری دیگر است  وهمه مسائل زندگی بشر را در قالب شناخت مورد توجه قرار می دهد. واما عناوین کتاب ها:1) هویت زن،2)زن تجّلی گاه انسان کام، 3) لذتی که زن از زندگی می برد. وکتاب هایی که در باره علل وعوامل طلاق، فلسفه ازدواج، فلسفه گرایش به جنس مخالف... دارم.

خودشناسی وشناخت در نگاه نیروهای نظامی...   ( از کتاب شناخت)

در مورد خودشناسی و شناخت نیروهای نظامی و انتظامی قبل از پرداختن به جزئیات بحث ذکر نکاتی به طور اجمال لازم است. در مورد. بحث شناخت نیروهای نظامی. من مدت 26 ماه که در جبهه تبلیغ کردم به جز یکی دو ماه همه را در نیروهای نظامی و بقیه را در سپاه پاسداران بودم چون در هر چیزی کنجکاوی بوده و هنوز هم هستم و مسائل را کاملاً مورد دقت و بررسی قرار میدهم در این نیروها هم آن  کمالی که باید وجود داشته باشد درحد ایده آل ندارد در تعدادی هم که در حدی وجود دارد بطور ناخودآگاه نمودا راست و روی یک شناخت واقعی که مورد بحث ماست به آن توجه می شود و روی همین اصل نه بازده  در حد انتظاری دارد و نه چندانی انعکاس جذابی دردیگران. چون ناخودآگاه است در حدکمال بدیگران سرایت نمی کند مطلب.

دوم اینکه این کتاب حاضر چون تمام موارد شناخت را دربر می گیرد امکان اینکه در این باره زیاد بحث شود نیست چون اگر بخواهیم در این باره کتاب بنویسیم لازمه آن یک کتاب مستقل و بسیار قطور است که یاداشت های زیادی در این باره جمع آوری شده که در صورت امکان درباره ارتش کتابی مستقل نوشته شود. در اینجا در مورد قداست و رسالت ارتش بحث میشود تا این صنف به شناخت خود پی برد ودر جامعه متجلی گشته وقداست آن نمیان گردد.

در مورد قداست و اهمیت ارتش در قرآن. باید توجه داشت اینکه گفته می شود ارتش در واقع منظور هر فردی است که مجهز به سلاح نظامی برای مقابله با دشمن داخلی و خارجی باشد در مورد قداست ارتش آنچه در ذهن خود من گاهی به صورت شبهی نمایان می شود بحدی است که نمیتوانم آن را بقلم بیاورم نمیدانم چه لفظ، کلام، اصطلاح و واژه ای را بکار ببرم که آن واقعیت را بتوانم نمایان سازم درست مثل کودکی که وقتی اشیاء را میبیند و حس کنجکاوری او را وامیدارد درباره آنها سؤال کند نمیداند چگونه و چه چیز را مورد سؤال قرار دهد که به خواسته خود دست یافته باشد.

با توجه به اینکه روی این گونه مسائل مطالعاتی دقیق دارم این امر مرا رنج میدهد آنطور که در ذهنم می آید توان بقلم کشیدن آنها را ندارم اما از اینکه خداوند درآیاتی از قرآن در این باره بنحوی خاص برخورد کرده قداست ارتش این عامل بازدارنده را روشن می سازد من جمله خداوند عالم علاوه بر اینکه بخود رزمنده قسم یاد نکرده حتی به سم  اسب رزمنده هم قسم یاد نکرده بلکه بنفس و جرقه سم اسب رزمنده قسم یاد کرده است. این اهمیت کل این نظام و نیروی بازدارنده را میرساند. وقتی به کمترین نازلترین چیزی که مافوق و اعلائی دارد قسم یاد شود معلوم است آن عضو اعلا اهمیت غیر قابل وصفی دارد. در اصطلاح خود ما هم هست وقتی می خواهیم قسم یاد کنیم تا ممکن است آن دست پائین را می گیریم و میگوید جان برادرم را برای فلان چیز نمیخورم و... با توجه به این واقعیت وقتی آن چیزهائی را که خداوند در قرآن مورد قسم و سوگند قرار داده می بینم به خاطر اهمیت آنها بوده که مورد سوگند واقع شده اند اگر به خورشید، ماه، آسمان و زمین و... قسم یاد میکند به خاطر اهمیت آن است.

 و درآیه251، بقره،40، سوره حج، این طورآمده که اگر این گونه عوامل بازدارنده نباشند علاوه از بین رفتن اسلام، نماز و ویران شدن مساجد عالم به فساد کشیده میشود مفهوم آن این می شود که بقا و ادامه اسلام، برپائی مساجد و نماز، امنیت وآرامش روی زمین بوسیله این نهاد مقدس و با اهمیت است حیات انسان وابسته به این موجد است. ارزشی در اینجا نهفته است که اصلاً قیمت و بهائی برای آن نیست. این که حضرت رسول (ص) درباره علی (ع) میفرماید: (ضربت علی فی یوم الخندق افضل من عبادت ثقلین) امری خاص و مربوط بیک مورد نیست بلکه به هر حرکت و ضربتی که آن نتیجه را داشته باشد که ضربت علی داشت. مربوط میگردد خداوند درموارد وقتی عمل کرد پیامبری را مطرح و اجر و پاداش آن را بیان میدارد درخاتمه آیه می فرماید: (کذالک نجز المحسنین) یعنی هرکس کاری کند که همان اثر را داشته باشد در هرجا و هرکس باشد همان پاداش را خواهد داشت. سوره احزاب که خداوند یک سوره را در رابطه با جنگ احزاب (جنگ خندق) نام گذاری کرده اهمیت و قداست این عامل بازدارند را میرساند. نه تنها اهمیت آن پیروزی را که کفار قریش و کفار یهود با آن حجم سنگین بی سابقه لشکر شکست خورده و به مکه بازگشتند. بطوریکه همین شکست روحی و جسمی زمینه فتح مکه را بدون خون ریزی مهیا ساخت. از همه مهم تر جریان اصحاب کهف که از همین مقوله است اهمیت و قداست را دو چندان میکند اصحاب کهف فقط زیر بار ستم گری مانند دقیانوس نرفتند. و هیچ کار دیگر نتوانستند بکنند خداوند به خاطر همین مبارزه سیصد سال آنها را در غار حفظ و دوباره زنده کرد سوره ای را به نام آنها در قرآن نام گذاری کرد در قرآن آمده که روی قبر آنها در غار مسجد بنا میشود. خدا این جریان را ازآیات خود معرفی می کند امام حسین(ع) جریان خود را به جریان اصحاب کهف تشبیه می کند. همان طور که گفته شد باز این قانون و معیار کلی خاص به زمانی دون زمان دیگر نیست. این قضیه از این جهت قابل توجه است در صورتی که برای تنها پشت کردن به ستم گردر این همه ارزش و پاداش منظور میگردد پس آن عامل بازدارنده ای که گردن امثال دقیانوش را خورد و آنها را از تاج و تخت بزیر میکشد تا چه حد است. این است که واقعاً هیچ قلمی توان بیان این حقیقت را نخواهد داشت. این ارزش و قداست را وقتی انسان با افکار بعضی مقایسه می کند به شدت نگران میگردند ازکسی سؤال کردم هدف شما از ورود در ارتش چه بود گفت: بدبختی و نداشتن شغل و درآمد از روح و روان عده زیادی بدست می آمد که این کار یک شغل و درآمد تلقی میگردد نه یک رسالت و وظیفه.

 حال توجهی هم به اصل خود آیات قرآن داشته باشیم (و العادیات ضبحاً (1) فالموریات قدحاً (2) فالمغیرات صبحاً (3) سوره عادیات) و(و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً... الحج آیه 40) و(و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین= بقره آیه 25) و(قال الذین غلبوا علی امرهم لتخذن علیهم مسجداً= کهف آیه 21) و(ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجباً= کهف آیه 9). با توجه به این که اصحاب مسیحی مذهب تا این اندازه مورد تکریم قرا میگیرند. گفته میشود در وقت ظهور حضرت مهدی (ع) از یاران خاص آن حضرتند که نسبت زمامداری کشورهائی به آنها سپرده میگردد!!!؟                           

دلائل و علائم شناخت

 در مورد دلائل و علائم شناخت قابل ذکر است که در گذشته مواردی عنوان شد که درباره هر فرد و هر صنف و گروهی قابل استفاده است و تکرار آن ها در اینجا لزومی ندارد با توجه به این موضوع همین دلائل و علائم شناخت را اگر عکس کنیم دلائل و علائم عدم شناخت بدست خواهد آمد وقتی توکل و شهامت یکی از علائم شناخت باشد مسلم ترس و دلهره از علامات عدم شناخت است. بحث ما در این قسمت یکی دیگر از دلائل و علائم شناخت است یکی از علائم شناخت که میتوان آن را دلیل و منشأ دیگر علامات دانستن، آن ارزشی است که انسان برای کار خود قائل لست این ارزش قیمتی ندارد که با پول و مانند آن قابل ارض یا بی باشد برای کار ارزش قائل بودن انسان را به طور کلی محو و فانی درآن کار می کند بحدی که آسایش و وقت و گاهی جان خود را در این راه نادیده میگیرد اگر تاریخ مخترعین، هنرمندان، دانشمندان را مورد مطالعه قرار دهیم مطلب کاملاً روشن میگردد که همه چیز را فدای رسیدن به هدف و کار خود نموده اند با توجه به اینکه اختراع یک چیز کارهای مقدماتی زیادی را طلب میکند و در وقت عمل گاهی دهها آزمایش لازم دارد. چه عاملی باعث میشود که ادیسون هزار و  پانصد اختراع به نام خود در تاریخ ثبت کند آنهم با کمبود وسایل قدیم: آیا میتوان حتی تصور کرد که عامل در اینجا توجه بمادیات و پول بوده است؟ اگر چنین بود چند اختراع کافی بود که او زندگی روزمره خود را اداره کند. علاوه برآن دانشمندانی بوده اند که جان خود را در معرض خطر قرار داده تا به آن ارزش مورد نظر خود برسند.

 حال در هرکاری، در هر شغلی اگر مشاهده کردیم وضع به این گونه است این دلیل بر شناخت است دلیل بر این است که فرد کار خود را یک رسالت مقدس میداند جز انجام وظیفه و خدمت به جامعه چیزی دیگر نظر او را جلب نمی کند. شما خودتان کمی فعل و انفعالات جامعه را مورد مطالعه قرار دهید تا خودتان این گونه مسائل را با چشم دل و جان خود ببیند جریانات را با هم مقایسه کنید تا نتیجه مطلوب بدست آید. حال به خاطر روشن شدن مطلب و اینکه خود شما در اینجا قضاوت کنید که علائم شناخت چه چیزهائی میتواند باشد قسمتی از سرگذشت مخترع بالون را می آوریم: (... از آنجا که وی دارای شهامت روحی خاص بود، چنین تشخیص داد که تحمل ناپذیر است که حیوانات امتیاز پرواز در قلمرو جدیدی را که بتصرف آمدی درآمده است مخصوص خود کنند و برعهده آدمی است که خود ملزم فتح جهان جدید شود... از روز 15، اکتبر آزمایش های اولیه شروع شد پیلاتو در داخل را هروجا میگرفت و کاه را آتش میزد و تا چند متر از سطح زمین بالا میرفت. تجربه بزرگ میبایست روز 21 نوامبر انجام شود اما هر قدر روز موعود نزدیک میشد نگرانی و وحشت بیشتری بر اولیای مسئول امور روی میآورد. چطور چنین چیزی ممکن است، چطور برای ایشان قابل تصور است که بگذارند شخصی این چنین زندگی خود را بخطر اندازد، آنگاه لویی شانزدهم چنین فرمان داد را اگر واقعاً لازم است که اینکار بدست نوع بشر انجام گیرد از محکومیت بمرگ استفاده کنندی این فرمان پیلاتر را بیسار متأثر کرد:... آنگاه یکی از دوستان خود بنام مارکی فرانسو آلودان دار لاند (1809-1742) را فرستاد تا سعی کند که شاه را مجاب سازد... و در نتیجه روز 21 ماه نوامبر سال 1783 ساعت یک بعدازظهر آئروستا از باغهای موئت بهوا برخاست و پیلاتر هراس ناپذیر را نیز همراه برد... این بالون در ارتفاع 1000 متر بر بالای شهر پاریس به پزوار درآمد، در حالیکه تمام کوچه ها، ایوانها و سقف های این شهر را فرشی از موجود بشری که با چرت و تحسین بآسمان نگاه میکردند پوشاینده بود. آنگاه دستگاه [بالون] با آرامی و قادر بر روی بوت او کای بر زمین نشست و مسافران آن بازگشتند در حالیکه گروه بیشماری این سرداران شجاع را که زنجیرهای چندین هزار ساله جاذبه زمین را شکسته بودند مشایعت مینمودند)= تاریخ صنایع و اختراعات ص 323= پی یر روسو) البته منظور ما بیشتر شناخت واقعی و کمال آن در ارتش است مدتی که ما در ارتش بودیم علاوه بر اینکه اکثراً امیدوارکننده بود با افرراد که 7 سال در جبهه جنگ عمر خود را طی کرده بودند روبرو شدیم که در برابر شهامت و ایمان آنها به این رسالتشان انسان را متعجب میساخت و همین بود که در جنگ 8 ساله که استعمارگران بین المللی آن را تدارک میکردند سرانجام  ایران پیروز و سربلند بیرون آمد.

چند خاطره نظامی که دال بر شناخت واقعی است. چون در مورد نمونه هائی از نیروهای نظامی اشاره شد لازم است چند خاطره را که ما خود از قول دیگران شنیدیم عنوان کنیم که هم نمونه شناخت افراد را بهما یاد میدهد و هم معنی شناخت مورد نظر بحث ما تا حدودی روشن تر میگردد با توجه به اینکه خاطرات زیادی از این قبیل دارم بطور خلاصه بچند مورد آن اشاره میکنم. سال 64 در منطقه مریوان کردستان در تیپ 30 گرگان مقر تیپ به سنگر درجه دار دژبانی رفته بودیم در ضمن بازگو نمودن خاطرات بسیار عجیب خود در یک یک عملیات نظامی که مرا گریان کرد( گفت: بر اثر سوختگی شدیدی که در تانک مهندم شده برداشتیم مدتی در بیماسرتان تحت معالجه بودم چند ماهی دیگر باید در بیمارستان میبودم اما وجدان قبول نکرد که دشمن بخاک تجازو کرده در بیمارستان باشم. دارو آورده ام و همین جا استعمال می کنم. این درجه دار سوختگی دست و صورتش هنوز خوب نشده بود. مهران یکی از اعضای عقیدتی سیاسی از قول سربازی گفت ایشان دارای زن و چند بچه است و کسی هم نیست که خرج آنها را تأمین کند بقول خودش زنش روی کوره آجر پزی خامه میزند و با این وضع خرج منزل را تأمین میکند. خود سرباز گفته بود این بار که مرخصی رفتم تا بچه سوخته اند زن که می خواسته به محل کار برود در را روی بچه ها بسته و رفته بچه ها در حالیکه باز میکرده آبروی چراغ ریخته و آنها را می سوزند من خیلی نگران بودم زنم گفت: نگران نباش خوب میشوند گفتم: پس من بمانم و کار بکنم ایشان گفتند شما چند سال کارگری کردید ما صرف کردیم. حال ما دو سال کار میکنیم تا شما خدمت سربازی را تمام کنید، کشور ما مورد تجاوز دشمن قرار گرفته و امروز وظیفه ما است که دفاع کنیم.)

 این شناخت واقعی است که حتی کاری به علم و سواد هم ندارد. حدوداً سال 66 بود جبهه سومار در تیپ 55 هوابرد شیراز بودم یکی از فرماندهان برای دیگر فرماندهان داشت صحبت می کرد. ایشان گفت: عراقیها برای گرفتن تپه 402 از قسمت ساموا پاتک محدودی انجام دادند در این تک یکی از سربازان تیر بارچی ما یک گروهان را به تنهائی تار و مار و و دار به عقب نشینی میکند. سربازی بسیجی وقتی در عملیات فرمانده آنها بر اثر اثابت ترکش شهید میشود بدون آنکه دیگر سربازاران را خبر کند همانند فرمانده آنها را فرمان میدهد و در پایان عملیات خبر شهادت فرمانده را به سربازان میدهد و در نتیجه درجه گروهبان یکی تشویقی به او میدهند. در یکی از عملیات ها کمک تیر بارچی قرار میکند و تیر بارچی با شهامت جلو تهاجم دشمن ایستاده و به تنهائی عده زیادی از آنها برگبار می بندد و سرانجام سالم نجات پیدا می کند. در واقع این گونه کارها دال بر این است که فرد یک هدف با ارزش را در نظر دارد که حتی جان و آسایش خود را فدای آن می کند منظور ما این شناخت است که هیچ چیزی درآن دخالت نداشته و وجود جامعه سالم و پویا همیشه مرهون این واقعیت و این گونه افراد است.

09368550280

نقش علما و اطبا در شئون جامعه      (از کتاب شناخت)

اگر بخواهیم بطور دقیق نقش هماهنگ علما و اطبا را در جامعه مورد توجه قرار دهیم اولین کاری که باید انجام داد و به آن دقیقاً توجه کرد این است که جامعه چگونه و از چه راههائی آسیب می بیند و به عبارت دیگر چه علل و عواملی باعث مشکلات روانی و جسمی خواهد شد؟ بطور کلی مایه اصلی جهل عمومی است که بهداشت های روانی و جسم رعایت نمیگردد و در بیان دیگر فعال نبودن آموزش های بهداشتی در رتبه دوم و همان طور که کراراً گفته شد ارشاد و طبابت به عنوان یک رسالت پی گیری نشود. حال که ریشه آسیب پذیری جامعه از کجا است هنگامی که جهل عمومی برطرف و آموزش های ارشادی و... فعال باشند در این صورت نقش ارشاد و طبابت در جامع معلوم خواهد شد و با توجه به مطلب مذکور که ریشه مشکلات چیشت و علاج آن کدام است نقش ارشاد و طبابت زیر بنای تمام امور مادی و معنوی است که انسان با آنها سروکار دارد. با توجه به این اصل که زیربنای تمام حرکات انسان فکر و دید اوست و درست عمل کردن اعضاء بدن بسته به سلامت آنها است با سلامت و فعال بودن این دو عنصر همه چیز و هر کاری در مسیر طبیعی خود حرکت خواهد کرد .(برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی یکی از حقوق مسلم فردی و اجتماعی است. جسم و روان سالم مردم، یکی از زیربناهای مهم پیشرفت جامعه را تشکیل می دهد... این توجه و تأکید، ریشه در این اصل اثبات شده دارد که تأمین سلامت جسم و روان، نه تنها ابرازی برای تکامل انسان است بلکه از دیدگاه اقتصادی نیز اهمیت قابل توجهی برخوردار است. اکنون بنرامه ریزان پذیرفته اند که توجه به بهداشت و پیشگیری علاوه بر این که از نظر اقتصادی مقرون به صرفه است، پرورش انسانهائی را به دنبال دارد که از نظر فکری و جسمی، سالم و نیرومند هستند. انسانهائی که کارائی بیشتری در جهت پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی داشته و قادرند با افزایش تولید، اسباب قطع وابستگی اقتصادی دست یابی به خودکفائی و ارتقاء سطح زندگی مردم را فراهم آورند و در راه مبارزه با قدرت های استکباری جهان امروز استقامت و قدرت بیشتری از خود نشان دهند...)= بهداشت ص چاپ اول= وزارت بهداری) روی همین اصل است که قرآن توجه بتوان جسمی را در کنار توان روحی مورد توجه قرار داده است (انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه تموی امین= النحل 39)و (ان خیر من استأجرت القوی الامین= قصص آیه 26) و(و اعد وا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل= انفال آیه 60)

نقش اطباء در نگاه ابعاد زندگی         ( از کتاب شناخت)

 در مورد این مطلب که اطباء در تمام شئون زندگی بشر می توانند نقش داشته باشند به این اصل برمی گردیم که اگر اطباء همزمان با علما به همان اندازه که روی اخلاقیات افراد جامعه کار می شود و باید بشود همان طور که گفته شد مثل اینکه درصدد هستند فرزندان خود را آموزش های بهداشتی و... بدهند و آن ها را در مقابل بیماری بیمه کنند اگر الآن انواع بیماری 4 درصد جامعه را دربردارد آن وقت به ده درصد می رسید هنگامی که به وسیله آموزشهای بهداشتی، تغذیه ای و پیشگیری جلو درصد زیادی از بیماریها گرفته می شود و از طرف دیگر چند درصدی هم که خواه و ناخواه بیمار می شوند همان گونه که درصدد معالجه فرزند خویشند. آنها را معالجه و درمان میکردند این نتایج را داشت که بدن سالم بازده کاری سالم و خوب دارد. بدن سالم است که فرد عبادات را درست و با اشتیاق انجام دهد، بحال دیگران برسد، شاهد این همه معلول مادر زادی... نبودیم این همه بیماران جزامی و... در عالم با مطرح کردن مضرات مواد مخدر، مشروبات الکلی، استعمال سیگاری و... انسان های زیادی از این بیماریها، آلودگیها و... نجات پیدا میکند آن همه خرج هایی که برای گسترش بیمارستانها، توسعه داروخانه، جلوگیری از مسائل دیگر که میلیاردها هزینه را بخود اختصاص میدهند به نفع جامعه بوده وکمک به اقتصاد جامعه بوده ومیلیون ها جوان علیل مواد مخدر و... نمی  شدند، درس می خواندند، مخترع و... می شدند، در تولیدات و... فعال و تولیدات به همان اندازه بالا میرفت این همه بیماریها، معلولها که در خانواده ها درحال حاضر وجود دارند برای اطرافیان آنها مخصوصاً کودکان نگران کننده است لا اقل درصد کمتری وجود داشت و صدها اثرات مثبت دیگر که میتواند منشأ آن جلوگیری از امراض بوسیله آموزشهای بهداشتی و... به وسیله اطبا باشد یک طبیب که درد یک بیمار را درمان می کند تنها یک کار نکرده بلکه دهها کار را انجام داده که همه اثرات و زائیده سلامتی یک فرد است این یک جهت از معنی آیه قرآن است که میفرماید اگر یک نفس واحد را حیات بخشد به حقیقت همه مردم را حیات بخشیده است یعنی حیات این آقا منشأ حیات دیگران و حیات دیگران منشأ حیات دیگران و همین طور به صورت سیر صعودی بالا میرود.

 امروز واقعاً آنطور که باید و شاید عامل بازدارند در سلامت روح و جسم جامعه وجود ندارد و عامل آن همان دید مادی و عدم شناخت است و مانع دیگر شیوهای استعماری است که همه در جهل توده نقش دارد و هم در گسترش مواد مخدر و... واقعاً امروز انسان در لجن هائی که خود بوجود آورده غوطه ور است، کشتارها، بیماریها، شکنجه، زندانها، خودکشی ها، آوارگی ها و... بیداد می کند حتی زندگی مادی انسان به مخاطره افتادن چون تاکنون حدود 914 مورد از جنایات بشر را درکتابی بنام جنایات بشر ضبط کرده ام میدانم چه خبر است میدانم که میشود اینها حتی 5 درصد هم وجود نداشته باشد . همین مرض ایدز که ناشی از هم جنس بازی و زیاده روی در مضرات مشروبات الکلی است اصلاً می شد وجود پیدا نکند این مرض خانمان سوز که باید نام آن را سوقات غرب نامید به تازگی پیدا شده که هنوز درمانی مؤثر برای آن پیدا نشده است. حال گوشه ای از وضع رقت بار جامعه بشری را نشان میدهیم تا معلوم شود پشت پردها چه خبر است و چه میگذرد:

 (مصرف مواد مخدر در بین جوانان آمریکائی بطور وحشتناکی گسترش یافته است، پلیس نیویورک اخیراً جسدس و هشت جوان شانزده تا سی و پنج ساله را پیدا کرده است... یکی از معروف ترین هنر پیشگان آمریکائی در بیست و چهار ساعت ده بار مواد مخدر بخودش تزریق میکند و بها هر یک مواد مخدر به شصت دلار میرسد... بسیاری از شخصیت های معروف که رسماً بسبب سکته قلبی بدرود حیات میگویند از مواد مخدر جان میسپارند... در همین کشور متمدن بودجه هنگفت و سرسام آوری معادل با چهار میلیون دلار برای مبارزه با تبهکاران و اجرای قانون اختصاص داده اند و درحدود صد میلیون دلار خرج پیشگیری از وقوع تبهکاریها در شهر نیویورک میشود)= سیمای تمدن غرب ص 62-63= سید مجتبی موسوس لاری)و (کارشناسان آمریکائی روز گذشته اعلام کردند که بیماری «ایدز» سالیانه پنجاه هزار آمریکائی را در معرض خطر مرگ قرار داده است و این روند تا پنجسال آینده ادامه خواهد داشت براساس این نظریه تاکنون پانزده هزار آمریکائی بر اثر «ایدز» کشته شده اند و یک و نیم میلیون نفر به ویروس بیماری مبتلا هستند در همین حال در انگلیس اعلام شد که برای مقابله با افزایش رشد بیماری «ایدز» باید بودجه بیشتری صرف آموزش مردم گردد تا از اعمالی که موجب افزایش این بیماری میشود اجتناب گردد)= روزنامه کیهان 8 آبان 1365)ونیز (بگزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن در آمار «الف، بی، ای» 4/12 میلیون مورد شکایت به ثبت رسیده که از این تعداد 55 درصد آن مربوط به مواد سرقت است... براساس آمار پلیس فدرال آمریکا طی سال 1985 تعداد 18976 قتل در آمریکا روی داده که این رقم برای هر یکصد هزار تن 8 مورد قتل می باشد: براساس آمار مزبور طی همین دوره، 87340 مورد تجاوز و بیش از 3 میلوین فقره سرقت نیز ثبت رسیده است این در حالی است که از هر 59 دستگاه اتوموبیل یک دستگاه به سرقت رفته و آتش سوزیهای عمدی نیز جمعاً 3/1 میلیارد دلار خسارت وارد آمده است)= جمهوری اسلامی 6 مرداد 65) ونیز (... مبتلایان به بیماری ایدز در فرانسه 266 تن و در آلمان فدران 295، انگلستان 225، بلژیک 23، نروژ 14، فنلاند 10، یونان 10، لوگزا مبورگ 3 و یوگسلاوی 1 نفر بوده است... گزارش سازمان بهداشت مبارزه با ایدز حاکی از آنست که بیشتر مبتلایان باین بیماری از جنس مذکر «مرد» بوده و گروههای معتاد به مواد مخدر بیش از دیگران قابلیت جذب این بیماری را دار میباشند)= جمهوری اسلامی 20 بهمن 1364) اصلاً یک کتاب جداگانه در همین باره باید نوشت و مسائل را کامل باز و تجزیه و تحلیل کرد تا جان مطلب بدست آید و معلوم کرد که میشود زندگی بشر بهتر از این بوده و این گونه مسائل در حد اقل باشد: (این توجه و تأکید ریشه در این اصل اثبات شده دارد که تأمین سلامت جسم و روان نه تنها ابزاری برای تکامل انسان است بلکه از دیدگاه اقتصادی نیز اهمیت قابل توجهی برخوردار است...)= بهداشت ص 1 چاپ اول= وزارت بهداری.

نقش  عالم و علما در دیگر اصناف   ( ازکتاب شناخت)

 قبل از بیان اصل مطلب لازم به تذکر است که وقتی گفته میشود عالم تنها عده خاص مراد نیست بلکه هرکس که بتواند به هدایت دیگران پرداخته و آنها را هدایت کند این بحث شامل او هم میگردد. در مورد نقش و اهمیت علما در نظام حکومتی و اجتماعی در بحث های گذشته گفته شد که گرایش به علما تقریباً یک امر فطری است چه در قدیم و چه درحال حاضر کمترین حکومتی در جهان پیدا میشود که به علما وابسته نباشد ولو علما ساخته و پرداخته خو شان باشد که در اصطلاح به آنها علماء درباری گفته میشود چنگیز مغول که  چندین سال در ایران حکومت کرد علماء درباری و قاضی القضات داشت. علماء سلاطین ساسانی را مویدان، علماء مسیحی را کشیش ها، علماء یهودی را خاخام در بردارد. با توجه به این دو نکته در مورد نقش علما در دیگر اصناف باید این واقعیت را مورد توجه قرار داد که اجتماع همانند یک موجود است که اجزا و اعضانی دست بدست هم داده و یک مجموعه واحد را تشکیل داده اند بگونه ای که با عدم هر جزء یا عضوی به همان اندازه در مجموع اثر منفی خواهد گذاشت و اگر از اعضاع و عناصر مهم باشد امکان دارد مجموع به طور کلی از حرکت بازبماند.

 اگر بخواهیم نقش علما را در دیگر اصناف بدانیم خوب است میان کشورهائی که علما دارند و ندارند، یا یکی بیشتر و دیگری کمتر دارد، میان دو روستا، دو شهر، دو قوم و قبیله و فرزندان دو خانواده که در یک طرف روحانی وجود ندارد با کمتر وجود دارد مقایسه کنیم کاملاً نتیجه بدست خواهد آمد. سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که 8 سال با شدت تمام ادامه داشت و عوامل بیگانه در کردستان رخنه کرده بودند ما برای تبلیغ در میان نیروهای خودی به کردستان رفته بودیم چون در کنار اکثر روستاها پایگاه داشتیم گاهی به روستاها سرکشی و برای مردم صحبت و از وضع آنها آگاه شدیم هر روستائی که دارای عالم بودند علاوه بر اینکه عوامل نتوانسته بودند در آنجا رخنه کنند. افرادی از همین مردم به عنوان پیش مرگان کرد مسلمان با آنها مبارزه کردند من جمله روستای دولاب واقع در محدوده کامیاران که در اثر مقاومت در جلوگیری از دخالت اشرار، 11 نفر از آنها را شهید کرده بودند و روستای مرزی بویران در غرب شهر سردشت که رژیم عراق گفته بود پول و اسلحه به شما میدهیم با ایران به جنگید آنها قبول نکرده بودند و شنیدیم که در عملیات های ایران علیه عراق رمز موفقیت بیشتر سخنرانی قبل از عملیات برای رزمندگان بوده است.

 به هر صورت همان طور که گفته شد هر عضوی در یک مجموعه نقش اساسی دارد باید توجه داشت که هیچ عضو دیگری جای آن عضو را نخواهد گرفت اگر چشم نابینا باشد گوش این کمبود را جبران نمی کند یک مسلمان که حتی خوابیدن، غذا تهیه کردن و خوردن و حتی سبزی روی سفره اش طبق دستور اسلام باشد و از صبح که فعالیت خود را در جامعه شروع میکند اقل کم با بیست نفر سروکار دارد و همه برخوردها باید در محدوده و چهارچوبه قانون الهی باشد ناچار به عالم نیاز دارد آقا در فلان رشته درس خوانده که حتی بحد دکترا رسیده اما از مسائل شرعی هیچ اطلاعی ندارد الآن سریک مرغ را می خواهد ببرد درآن تخصص نداد  قهراً به دیگری نیاز دارد بر فرض اینکه عالم نباشد یا هرکس خود سر باید عمل کند که منجر به هرج و مرج میگردد یا باید خود در پی مسائل شرعی باشد و آنها را از قرآن و احادیث بدست آورد با توجه به اینکه یک مجتهد پس از 30 سال درس و مطالعه میتواند به آن حد برسد. این امر برای کسی که میخواهد شغلی را برای معاش زندگی خود دنبال کند اصلاً سازگاری ندارد. بحث در اینگونه مسائل زیاد است لازم است خود شما سرنخ را گرفته و پیش بروید تا کاملاً نقش علما در دیگر اصناف روشن گردد.

رابطه عملی علما و اطباء در جامعه بشری    

 و به عبارت دیگر نقش هماهنگ این دو صنف در سلامت روحی و جسمی جامعه. در مورد این مطلب توجه به این واقعیت به درک مطلب کمک می کند. در نظام خلقت روح و جسم هر موجود زنده ای آن گونه بهم پیوسته اند که بقا و دوام هرکدام ضرورتاً به دیگری بستگی دارد من باب مثال وقتی فرد یک فحش و ناسزا می شنود روح او در عذاب و رنج قرا گرفته و به شدت نگران میشود همین نکرانی باعث عارضه در جسم میگردد. اگر کسی سنگی بر سر او کوبیده و شرش را بشکند جسم در رنج با از بین رفتن جسم روح خارج میگردد اگر روح از بدن خارج و بازنگردد جسم بی حرکت خواهد ماند. بنا براین اگر سلامت جسمی و روانی متعادل باشند میتوان انتظار داشت که جامعه ای سالم خواهیم داشت من باب مثال اگر سلامت جسمی کامل باشد و به عبارت دیگر زمیه و وسایل برای سلامت جسم وجود داشته باشد و بطور واضح تر برای هر یک نفر یک طبیب وجود داشته باشد اما سلامت روانی و اخلاقی با آن هماهنگ نباشد فایده نداشته و علاوه بر هرج و مرج فساد اخلاقی زندگی مادی انسان را به درد، و رنج مبدل میسازد.

 امروز در جوامع غربی طبیب و دارو در حد کافی و لازم وجود دارد اما چون طبیب روانی و اخلاقی توازن خود را از دست داده سالی میلیونها بر اثر امراض ناشی از درگیریهای اخلاقی، مصرف مواد مخدر و مشربات الکلی و... جان خود را از دست میدهند. مسائل اخلاقی کاری کرده که سالی میلیاردها دلار صرف قرصهای خواب آور می گردد. دراینجا یک مزیت برای طبیب روح وجود دارد و آن اینکه اگر طبابت اخلاقی در حد کافی و لازم باشد اما طبابت جسم نباشد ضایعات کمتری داشته و هرج و مرج بوجود نخواهد آمد همان گونه که در قدیم که دامنه طبابت گسترش نیافته بود و در روستاها اصلاً وجود نداشت جزء اینکه تعدادی بدون دارو و درمان میمردند مسئله حاد اخلاقی درکار نبود آن گونه که امروز در جوامع غربی و بطور کلی در جهان وجود دارد البته این بدان معنا نیست که نقش اطباء جسمی نادیده گرفته شود چون اگر اطباء جسم در حد لازم نباشد از طریق دیگر جامعه زیان خواهد دید در قدیم که دامنه علم طب و طبابت گسترش نیافته امراض مسری گروه گروه قربانی می گرفتند من جمله آبله، سرخک، وبا و... اما با پیشرفت علم طب و طبابت با واکسن کردن و دیگر اقدامات پزشکی جلو این مرگ و میرهای دسته جمعی تا حدود زیادی گرفته شد.

 به هر صورت آنوقت ما جامعه سالم خواهیم داشت که هردو جهت بطور هماهنگ و همزمان با هم عمل کنند اصولاً افرادیکرکه هم جسم سالم و هم روح و اخلاق سالمتری دارند زندگی خوش، باصفا و لذت بخشی دارند روی همین جهت است که اسلام روی هر دو تکیه دارد به همان اندازه که در مورد سلامت اخلاقی حدیث داریم به همان اندازه در مورد سلامت جسمی حدیث داریم. برعکس جوامع غربی سلامتی اخلاقی را مورد اهمیت نمی دهند که منجر به فساد جسمی هم شده است: (تهران- خبرگزاری جمهوری اسلامی [خبر داد] به گزارش رویتر «اورت کوپ» رئیس مجمع جراحان آمریکا گفت: کشف واکسن «ایدز» در قرن حاضر انتظاری بیهوده است و ممکن است هرگز چنین واکسن ساخته نشود. کوپ گفته است. ایدز یک بیماری ویروسی است تاکنون درمانی برای یک بیماری ویروسی یافت نشده است وی این بیماری را با بیماری «یرقان» نوع «ب» ناشی از یک ویروسی ساده مقایسه کرد که کشف واکسن آن نوزده سال به طول انجامید «کوب» که دارای بالاترین مقام پزشکی در آمریکا است گفت: نسبت به تمایل دولتها به سرمایه گذاری نامحدود مالی برای مقابله با این بیماری مشکوک است و افزود: برخی از ویروس شناسان به وی گفته اند که برای این بیماری به علت پیچیدگی بسیار هزگر واکسنی ساخته نخواهد شد. یادآوری میشود که بیماری ایدز عمدتاً در میان منحرفین جنسی مشاهده شده است و در عین حال از راه انتقال خون و تزریق با آمپول های آلوده نیز به افراد سرایت میکند)= روزنامه اطلاعات 30 مهر ماه، 1367)

([از] بن واحد مرکزی خبر [گزارش کرد] هر ساله نزدیک به 300 هزار کودک در آلمان مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و اغلب عاملان این گونه اعمال شرم آور، بستگان درجه یک قربانیان هستند. سؤ استفاده جنسی هر سال نسبت به سال گذشته در آلمان رو به افزایش است که بهای این جنایت اخلاقی را کودکان می پردازند، اغلب پدران و یا ناپدری ها مرتکب این گونه اعمال می شوند= جمهوری اسلامی 10 دی 71 ص آخر) تنها همین مرض ایدز تاکنون دهها هزار قربانی گرفته میلیونها در حال حاضر از ابین بیماری رنج میبرند و امنیت را از زندگی جهان گرفته که اگر با این گسترش ادامه یابد این مرض عالم گیر خواهد شد. به هر صورت انسان موجودی است که اگر عامل بازدارنده ای نداشته باشد بنابودی کشیده میشود.

شناخت درنگاه  مقام و موقعیت علما    ( از کتاب شناخت)

 در جلد اول همین کتاب ص 195 تا... به طور مفصل درباره علما صحبت و بحث شده است در اینجا روی این نکته باید تأکید کرد وقتی اهمیت علما تا آن حد است شناخت این قداست در حد باور یک مسئله و حفظ آن مسئله دوم است. اصولاً کمتر پیدا میشود که عالمی خود را آنطور بشناسد که هست دلیلش این است که قداست خود را حفظ نمی کند، از طرف دیگر با توجه به اینکه قداست یعنی مسؤولیت سنگین و جامع وظیف خود را انجام نمی دهد چنان مشاهده میشود که روحانی بودن هم یک شغل است نه یک رسالت و وظیفه. همین عدم شناخت باعث چندین ضایعه خواهد شد، آنطور که باید و شاید در فکر درمان دردهای اجتماع نیست مصالح شخص بر مصالح اجتماعی ترجیح داده می شود. درد جامعه حس نمیشود. توجهی به گسترش اسلام و ایجاد کارهای بنیادی در بقا و گسترش اسلام نمی شود، عالم علم روحانیت بیک عالم مادی و دنیا گرائی تبدیل میگردد هنگامی که روحانیت در چنین عالمی قرار گرفته باشند انعکاس منفی آن در جامعه باعث بد بینی توده ها میشود همین امر متوجه اصل اسلام میگردد که علما پرچم دار آنند. به

هر صورت یک روحانی آنوقت موقعیت و قداست خود را درک کرده که تمام وجود خود را وقف خدمت به جامعه گسترش اسلام. برداشتن موانع از سر راه اسلام نموده نسبت به همه انسانها اعم از خوب و بد، کافر و مسلمان نظر مثبتی داشته باشد آنهائی که خوب و درست کارند درصدد رشد بیشتر آنها باشد آنهائی که بدند درصدد هدایت و نجات آنها از مهلکه باشد جامعه را عیال خدا دانسته و خود را نجات دهنده جامعه

علامات یک عالم جامع و کامل. و به عبارت دیگر علائم جامعه علما در مطلب گذشته تا حدودی علائم عالم جامع و کامل در حد اشاره گذشت در اینجا هم به تعدادی دیگر از علائم علماء درست و نیکو بطور فهرست وار بر شمرده شده و در پایان نتیجه گیری میکنیم.

1) چه در کسب علم و چه در تبلیغ و ارشاد هدف یک رسالت و وظیفه تلقی شود و هیچ مسئله و غرض شخصی توجه او را بخود جلب نکند و بر آن همیشه استوار باشد و در سخترین شرایط مادی، سیاسی، نظامی و... دست آن برندارد.

2)برای نجات جامعه بشری بکوشد نظرش نسبت به همه مثبت باشد اما در عمل با در نظر گرفتن شرایط طبق ملاک و معیارهای اسلامی عمل کند و هرکس را به اندازه موقعیت اعتقادی، ایمانی، تقوا و دیگر خصوصیاتش مورد توجه قرار دهد به رشد نیکان و هدایت بدکرداران بپردازد.

3) در همه شرایطی و در مقابل هر فردی از ملاحظه کاری و سازش دوری کند آنقدر خود را عزیز و مهم تلقی کند که همه مادیات دنیا در مقابلش به اندازه پرکاهی کم ارزش تر باشد.

4) همه افراد جامعه در نظرش یکسان باشد برای همه دلسوز، هادی و... باشد ولو در گوشه و کنار دنیا باشند به جز در موقعیت درجات تقوا و درست کاری میان افراد هیچ تمیزی قائل نباشد.

5) دردهای جامعه را ریشه یابی و در پی درمان آن باشد همان گونه که یک طبیب با بیمار خود سخن گفته و درصدد درمان و معالجه اوست همان گونه با جامعه خود باشد و جداً درصدد یافتن درد آنها و سپس معالجه باشد مرحمی بردرد و جراحات جامعه و تسکین دهنده روح و روان آنها باشد.

6)بخاطر مصالح شخص خویش مصالح جامعه را نادیده نگیرد ولو درحد جان باشد خود را فدای مصالح جامعه گرداند مصالح و مفاسد جامعه را آن گونه بیان کند همان گونه که برای فرزند خود مصالح و مفاسد چیزها را بیان میدارد.

7) در هر شرایطی خود را بکس وابسته و نیازمند نگرداند کاری نکند که زمینه نفوذ را در خود فراهم سازد آنوقت یک روحانی میتواند مستقل باشد که خود را نیازمند بکسی نداند.

8) واقع گرا و آینده نگر باشد واقع نگری باعث درست قضاوت کردن حق و باطل را بجای خودشان شاختن شده و آینده نگری انسان را از حوادث و لغزشها در امان میدارد اصولاً افراد واقع گرا و آینده نگر در حد لازم در کارهای موفقند.

9) از یک بعدی و مطلق گرائی دوری کند عالمی تک بعدی فکر نمی کند هر چیزی و هرکسی را بجای خودش می شناسد. محدوده قوانین الهی را رعایت کرده و بقوانین و مقررات کاملاً پای بند است.

10) عالم جامع و کامل از کمک های فکری و تجربیات دیگران بهره میگرد، با افراد مورد پسند مشورت و همکاری می کند انتقاد و پیشنهادات دیگران را محترم شمرده و با سعه صدر و مطانت با آنها برخورد میکند و در عین حال استقلال خود را حفظ میکند.

11) از کسی جز خدا باکی ندارد بر خدا توکل میکند ولویکه و تنها باشد اصلاً احساس تنهائی نکرده و بکار خود ادامه میدهد. درعین حال که فردی وارسته و متواضع است هرکس از او حساب برده و جرات تجاوز به مرز و حدود او را ندارد.

12) و درکل بگونه ای در جامعه زیست میکند که حتی علاقه باطنی دشمنان را به خود جلب می کند همنگامی که نباشد علاقه مندان به او شدیداً احساس خلاء می کنند.

نتیجه) با توجه به اینکه باز هم خصوصیاتی دیگری وجود دارد که قبال طرح است فهرست وار از این چند مورد گذاشتیم حال اگر من روحانی بخواهم خودم را به شناسم باید توجه داشته باشیم آیا در حد عمل این صفات و خصوصیات در من وجود دارد یا نه همین طور دیگر اصناف و اقشار جامعه باید توجه داشته باشند آنوقت عالم جامعه کامل و آگاه است، که خود را واقعاً شناخته که دارای این صفات باشد ما خود شاهد بودیم که حضرت آیت الله امام خمینی (ره) همه این صفات را در خود به ظهور رسانده بود همین صفات کامل و جامعه بود که آن اثر عظیم و جهانی را از خود باقی گذاشت اصولاً پدیده هر چیزی باندازه ماهیت و خصوصیات صاحب پدیده است بنابراین حقیقت و واقعیت خودمان و دیگران را میتوانیم از بازده عملی و ترشحات وجود خود بدست آورد. و در گذشته هم گفته شد یکی از راههای بسیار خوب شناخت خود و یا افراد و اصناف دیگر روش و شیوه مقایسه است که حتی خداوند عالم هم از این روش بسیار موفق استفاده کرده است من باب مثال اگر بخواهیم فرق میان علماء مسیحی و علماء اسلام را بدست آوریم و بدانیم از نظر خدا، مسائل دیگر... کدام بهتر و برای جامعه بشری سود مندترند در درجه اول باید برنامه عملی آنها و در درجه دوم بازده کاری آنها را باهم مقایسه کنیم همین طور اگر خواستیم فرق میان علماء شیعه با علما اهل تسنن را بدانیم. نیز اگر خواستیم بدانیم در میان علماء شیعه کدام بهتر و لا اقل اکثر این صفات و خصوصیات در آنها است بهترین راه نگاه به همان بازده عملی آنها است تنها علم، تقوا و گفتار ملاک نیست بلکه ملاک همان عمل آن عمل مورد قبول و جامعه اصولاً راهی بهتر از این که برای شناخت واقعی هر فرد و جامعه ای به بازده او نگاه کنیم بهتر نیست: (لاتنظروا الی کثره صلاتهم و صومهم و کثره الحج و المعروف و طنطنتحم باللیل و لکن انظروا الی صدق الحدیث و ادء الامانه= سفینه البحار= رسول اکرم (ص))

اثرات مثبت  شناخت  (از کتاب شناخت)    

 از اول کتاب شناخت به طور کلی روی سه مطلب صریحاً و مستقل بحث کردیم، لزوم شناخت، اهمیت شناخت و زیان عدم شناخت. اما در موارد اثرات شناخت با صرات و مستقل بحثی را عنوان نکردیم و گفته شد اگر آثار منفی عدم شناخت را عکس کنیم آثار شناخت ازآن ها درک می شود حال برای اینکه نمونه ئی از آثار مثبت شناخت  را ذکر کرده باشیم مواردی را در این باره عنوان می کنیم تا هر متمی باشد برای مطلب گذشته و هم سر فصلی باشد در جهت فهم بهتر مطلب آینده که مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

1) امام خمینی در نگاه شناخت: و به عبارت دیگر امام خمینی یک اسوه حسنه و الگوی تاریخی جهانی در شناخت. سخن از شناخت امام در مورد آثار شناخت اوست که در یک انقلاب جهانی کم نظیر شکوفا شد پرتوی نورانی بود که همانند خورشیدی از افق جسم و جانش رخ برکشید و جهان را منور ساخت که حضرت ر سول(ص) می فرمایند:خوشا به حال مخلصین که چراغ هدایتی هستند و نورشان به ظلمت و تاریکی نور بخشیده و هر فتنه و فسادی را خاموش میگرداند= نهجافصاحه ص403). اصولاً هر چیزی اثر و ثمری دارد و اثر و ثمره هر چیزی حاکی از واقعیت و خصوصیت آن چیز است. در اینکه امام با شناختی که داشت جهان را متحول ساخت این تحول با این عظمت حاکی از یک عظمت درونی، خصوصیت و واقعیت امام است که نام آن را شناخت می گذاریم. شناخت چنین کاربردی دارد که هر امری از امور مربوط به آن در سیر طبیعی خودش هدایت کرده و پیش میبرد و علاوه بر آن هر جریان انحرافی ولو سالها ادامه داشته، قادر است آن راکه از مسیر طبیعی خود خارج شده برگرداند و در مسیر طبیعی خود به حرکت درآورد و جهان به این بزرگی را یک نفر متحول سازد که در گذشته شاهد بودیم ،حتی دشمنان چگونه درباره او سخن سرائی می کردند. یک تنه ایستاد مردم استعمار زده ایران را گردآورد وطی یک انقلاب، شاهنشاهی 2500 ساله را که آمریکا و اسرائیل مستقیماً حمایت میکردند، سرنگون ساخت و بعد از 14 قرن و در عصر اتم با آن همه دشمن دارای قدرت و سلاح توانست حکومت اسلامی مستقل برقرار سازد.، و8 سال در طول جنگ هم حکومت نوپا را حفظ و هدایت کند، جنگ را مدیریت کرده و همه توطئه های داخلی و خارجی را خنثی گرداند و خون خوران را بزانو درآورد.

آیا این آثار شناخت است یا چیز دیگر؟ آیا میتوان نام آن را معجزه گذاشت؟ ابداً و درکلام شخصیت های آگاه من  تاکنون نشنیده ام کسی بگوید معجزه بوده است. پس چیست؟، شناخت. شناخت آن چیزی است که خداوند خمیر مایه آن را بلقوه در وجود انسان قرار داده، که تا بی نهایت میتواند مانند سلمان فارسی پیش برود که از اهل بیت عصمت به شمارآید. در گذشته گفته شد که امام مطالعات مخصوصاً سیاسی داشتند و این طور که بنده درک کردم و شاهد بودم اگر دید سیاسی ایشان نبود بعید بود کار به اینجاها برسد علاوه بر دید سیاسی امام واقعاً یک جامعه شناسی بود که اگر این جامعه شناسی او نمیبود بعید بود در جذب مردم و حرکت آنها در یک خط مشترک تا این حد موفق باشد و این گونه بتواند جهانی را متحول سازد. که ما نام این تحول را آثار شناخت بگذاریم همانطور که یک طبیب برجته وقتی در شهری برود که طبیبی وجود ندارد و عده زیادی مریضند بعد از مدت طبابت خواهیم دید درصد امراض کاهش یافته است. این کاهش اثر شناخت است... تحولی که این قهرمان تاریخ بوجود آورد نمونه همان تحولی است که پیامبر(ص) بوجود آورد درحال حاضر (1368) دارد احزاب کمونیست یکی پس از دیگری از هم می پاشد و فتنه ها فروکش میکند: (و قل جاء الحق و ذهق الباطل ان الباطل کان ذهوقا= آیهً81، اسراء

(پارلمان لهستان دیشب بالغو نقش رهبری حزب کمونیست در این کشور موادی از قانون اساسی را که از لهستان به عنوان یک کشور سوسیلالیستی نام میبرد حذف کرد. بگزارش خبرگزاری رویتر پارلمان لهستان در یک رشته اصلاحیه های قانون اساسی واژه خلق را از مقابل نام لهستان خذف کرد و نام رسمی این کشور را جمهوری لهستان اعلام کرد)= جمهوری اسلامی 10 دیماه= 1368 دفتر 9 ص 142)و (گروه بنیان گزار حزب کمونیست رومانی دیروز با انتشار یک اعلامیه آمادگی خود را برای انحلال این حزب اعلام کرد بگزارش خبرگزاری رومانی در این اعلامیه آمده است تمامی کسانی که ایده های سوسیالیست معاصر براساس آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی را قبول دارند موظفند در انتخابات آزاد آدتی از طریق سزمانهای سیاسی جدید و در چهارچوب ساختارهای سیاسی نوین شرکت کنند. گروه بنیان گذر حزبکمویسن رومانی خاستار تشکیل کنگره اضطراری حزب بمنظور تصمیم گیری در مورد انحلال آن و تسلمی تمام میراث حزب به شورای نجات ملی شد)= رادیو ایران 10 دیماه= 1368= دفتر 9 ص 142)و (موجب نباید گرائی نشئت گرفته از ایران خود را بپای تخت های کشورهای دور دست جنوب تا جنوب شرقی آسیا رسانده است... رادیو ایران 23 تیر 1368 نقل از رادیو بیگانه)= دفتر 11 ص 156) و(تعریف بیگانه از امام خمینی= دفتر 9 ص 147)

2)تحول جهان درنگاه شاخت: گفته شد شناخت امام بود که پرتو آن انقلاب اسلامی و جهانی در عصری تاریک ظهور نمود و جهان را متحول ساخت. تحول جهان بدون شناخت و آگاهی امکان ندارد چون معنی تحول دگرگونی تغییر جهت در درجه اول در اعتقاد و جهان بینی است که بدنبال آن به همان اندازه حرکت بوجود می آید. کل جهان را وقتی یک فرد جاهل فرض کنیم. عنوان می کنیم که جهان تا قبل از انقلاب در یک جهل عمومی ادامه حیات میداد و در مسیری کلی گرایش داشت که او را در یک جهت و بسوی نابودی سوق میداد. اما هنگامی که این جهل عمومی تبدیل به شناخت گردید متوجه شد که مسیر او نادرست و بی راهه میرود و راه و مسیری درست ازسوی دیگر است فرض کنیم فردی در میدان جنگ بطرفی در حرکت است اما نمیداند که جلو او دشمن و یا میدان مین وجود دارد. هنگامیکه به او گفته شود مسیری را که در پیش گرفته خطری مین و دشمن در پیش است فوراً فکر او عوض میگردد که ادامه این مسیر امن نیست و سپس پس از کمی فکر و اینکه از چه راهی باید رفت تا به منزل و مکان برسد فوراً تغییر مسیر میدهد و راه دیگر را در پیش میگیرد.

جهان امروز در مقابل اثرات انقلاب به همین گونه بود همه نام اسلام را شنیده بودند که یک آئین حیات بخش و ضامن اجرائی زندگی تمام بشراست اما چون روح و جان از کالبد آن خارج و مسخ شده بود، اسلام قرنها منزوی و تحقیر شده بود. از طرفی دیگر آن را به عنوان مواد مخدر، دین نماز و روزه معرفی کرده بودند بطورکلی اسلام کنار گذاشته شده بود و هرکس بسراق آئین و مکتبی که ساخته بشر بود رفتند. اما هنگامیکه اسلام به تنهائی توانست انقلابی جهانی را بوجود آورد و با همه مشکلاتی که داشت 8 سال در طول جنگ در مقابل جهان کفر به ایستد و در عین حال بتواند به مسیر خود ادامه داده و از نظر امور اجتماعی، اقتصادی و... نمونه و الگو شود یکباره جهان را متوجه اسلام نمود که اسلام میتواند عملاً ضامن تمام نیازهای جامعه بشری باشد و آن را در مسیری حیات بخش سوق دهد. انقلاب جهان را متوجه ساخت آن چه درباره اسلام گفته شده مغرضانه بوده و آنچه درباره مکابت دیگر به عنوان ضامن سعادت بشر گفته شده همه بی اساس و صرف ادعا بوده است و در مدت عمر خود بازده خوبی نداشته و تجربه مطلوبی از آنها بدست نیامده است. اینجا است که یک جهل عمومی به یک بینش و شناخت عمومی مبدل شده جهان بینی ها تغییر ماهیت میدهد و در پی آن به همان میزان عملاً تغییر جهت داده میشود. بدون آنکه کسی معتقدان کمونیست را اجبار، و یا تطمیع کند و با اینکه سالها داد سخن داده و از کمونیست به عنوان مکتب رهائی بخش دم زده اند... یکبار همه بکنار گذاشته میشود و متوجه می شوند که این راه و مسیر اشتباه بوده و باید تغییر مسیر داد. لذا می بینم بعد از هفتاد سال از زمان استالین تاکنون در شوروی مساجد برو روی مسلمانان باز مدارس علیه تأسیس، آئین های مذهبی آزاد، قرآن و کتب اسلامی در میان مسلمین راه می یابد. دیوار بتونی برلین در هم شکسته و انسانها آزاد میشوند و احزاب کمونیست یکی پس از دیگری از هم می پاشد: (جناب آقای گورباچف برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد. چرا که مارکسیسم، جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی، و با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساس ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقای گورباچف. ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس در مصاحبه ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید، ولی خود می دانید که ثبوتاً اینگونه نیست. رهبر چنین اولین ضربه را به کمونیسم زد و شما دو من و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید، امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم، در جهان نداریم...)= ماه نامه پاسدار اسلام= بهمن 1367 قسمتی از نامه امام خمینی به رهبر شوروی) ونیز (هم زمان با اقدام اخیر دولت آلمان شرقیآ تحولات سیاسی در این کشور نیز در دستور کار است. چهار مسئول عالیرتبه حزب کمونیست این کشور از عناوین خود در دفتر سیاسی کنار گذاشته شدند. دو مسئول برجسته حزبی بنامهای «هلموت میت» و «گرهار داوهه» نیز روز پنجشنبه با شلیک گلوله در سر خود خود کشی کردند. براساس یک گزارش دیگر «ونتر شاوفسکی» مسئول رسانه ها در دفتر سیاسی جدید حزب کمونیست گفت: که آلمان شرقی سرگرم برنامه ریزی برای برگزاری یک انتخاب آزاد است. طی این انتخابات ممکن است حزب کمونیست، حاکمیت خود را از دست بدهد... این در حالیست که یک وزیر آلمان فدرال گفت: دیوار برلن و سوسیالیسم آلمان شرقی، محکوم به فنا هستند. این وزیر روز گذشته در رادیو آلمان غربی همچنین اعلام کرد: دیوار برلن نمیتواند پابرجا بماند. سوسیالیسم به آخر سیده و تلاش برای آزادی غیر قابل اجتناب است براساس آخرین گزارش واصله طی دو ساعت نخستین بازگشایی مرزها حداقل 20 هزار تن از اتباع آلمان شرقی به آلمان غربی رفته اند...)= جمهوری اسلامی 20 آبان 1368) وقتی پیامبر(ص) متولد شد که در واقع تولد اسلام بود ایوان کسرا شکت و 14 کنگره آن فرو ریخت و تخت سلاطین واژگون گردید: (...این دیوار[برلن] که بمدت 28 دو آلمان را از یکدیگر جدا کرده بود برای نخستین بار در ماه نوامبر گذشته [آلمان 1368] در پی اصلاحات در آلمان شرقی[تخریب و] بر روی ابتاع این کشور گشوده شد.)= رادیو ایران 12 دیماه= 1368 دفتر 9 ص 144) در واقع انقلاب جهان را آگاه کرد که دارد اشتباه و رو به خطر گام برمدارد. لذا به تخریب کاخهای اعتقادی خود اقدام میکنند: (یخربون بیوتهم بایدهم و اید المؤمنین= آیه2، سوره حشر) خود خمینی جهان را بیدار کرد به طوریکه بعضی اقدام به خودکشی میکنند:

شناخت سیاسی در نگاه زندگی       (ازکتاب شناخت)  « با عرض معذرت از املا...»

 حال که از بحث شناخت تاریخ گذشتیم و بحث در مورد حق و باطل، استعمار و منافقین را پایان دادیم. بدان لحاظ که در تمام این امور ضرورت سیاست و اهمت آن امر حتمی است. جا دارد که در مورد اهمیت سیاست و زیان عدم سیاست بحث شود و قبل از عنوان نمودن موارد و قسمت های بحث اول تعریف و سپس اهمیت سیاست در اسلام ذکر شود.

تعریف سیاست: تا رسیدن باصل مطلب باید توجه داشت. اصولاً زندگی اجتماعی که از انواع و اقسام برخوردها و فعل و انفعالات سرچشمه می گیرد و پیچیدگیهائی که دارد، ضرورتاً اقتضا می کند یک روش و مقرراتی خاص برای حل پیچیدگی ها وجود داشته باشد بنابراین هر چیزی که بتواند جامعه انسانی را آن طور که خدا خواسته و اقتضای طبع سالم انسان است پیش ببرد مصالح جامعه تأمین و مفاسد را ریشه کن و به تمام امور زندگی انسان زینت و توان بخشد میتوان نامش را سیاست واقعی گذاشت. و به اصطلاح روز سیاست آن است که دولت و رهبر یک جامعه و کلاً هر سرپرست و پیش روی بتواند پیروان خود را در تمام امور به نحو احسن سازمان دهی نموده و بپیش ببرد که در اینجا نیز به آن مدیریت گفته می شود که شما رهبر یک کشور تا مسؤولین ارگانهای دولت و حتی یک خانواده که یک عضو جامعه است میگردد مرد و زنی که آئین خانه داری، همسرداری و تربیت نسل آینده را به نحو احسن انجام میدهند این را یک مدیریت کامل و شایسته گویند که مدیریت همان سیاست و در خانه به آن سیاست اداره زندگی نامیده میگردد. بنابراین باید دانست که زندگی انسان آمیخته به مدیریت و سیاست است و باید توجه داشت سیاست آنوقت به یک جامعه... و خانواده حاکم  میتوان گفت سیاست سر پرستان درست باشد که جامعه و خانواده از سیر طبیعی خود منحرف نشده باشد و هنگامیکه که قضیه بعکس باشد، حاکی از آن است که سیاست و مدیریت یک پای او می لنگد و علیل و ناتوان است.

اهمیت سیاست مداری

و به معنی دیگر مدیریت، باید از آن جا درک کرد که علاوه بر پیچیدگی های زندگی اجتماعی همه میدانند الآن که حدود 5 میلیارد انسان روی کره زمین زندگی می کنند. در واقع 5 میلیار فکر، نظر، ذوق، سلیقه و جهان بینی جدای از هم وجود دارد که هیچ کدام با هم یکسان نیست و از سوی دیگر انسان طبعاً خودگرا و سود جو که می خواهد خود باشد و بس و بالاتر از همه انسان جاهل ناآگاه است. حال ما با یک چنین موجودی و  راه پرپیچی که در پیش روی او هست مواجه هستم و سؤال می کنم چه باید کرد؟ تا این انسان آن مسیری را طی کند که خدا خواسته و فطرت سالم در پی آن گمشده است. گمشده انسان همان سیاست و مدیریت است آن سیاست و مدیریت است که اگر درست به بکار گرفته شود سیر جامعه در تمام امور طبیعی خواهد بود و هیچ مشکل غیر عادی، هرج و مرج و... جنگ کشتار و تفرقه ای پیش نخواهد آمد جامعه هر اندازه از حال عادی خود خارج باشد به همان اندازه سیاست و مدیریت جامعه علیل است، مدیریت خانواده علیل است که میان زن و شوهر درگیری و دیگر مسائل وجود دارد سیاست و مدیریت علیل است که یک استان دارد نمیتوان مشکلات محدوده خود را حل کند سیاست علیل است که یک جامعه تحت فرمان یک رهبر دست به گریبان هزاران مشکلات فردی، اجتماعی، اخلاقی، بی عدالتی، هرج و مرج، تخلفات و درگیریهای سیاسی است تمام کودتاها اکثراً زائیده عدم سیاست عمومی دریک جهان است.

آقائی رئیس جمهور می شود قسم یاد میکند، وعده ها میدهد و واقعاً دلش می خواهد بوعده های خود عمل کند و لا اقل برای ادامه ریاست و مقام و... مدتها باشد اما چون سیاست و مدیریت علیل است نمیتواند گره های مشکلات جامعه را در تمام زمینه ها باز کند و به علاوه مشکلی بر مشکلات می افزاید. مشکلات بر جامعه فشار می آورد کسانی که ناظر مشکلات و فکر میکنند آن ها بهتر عمل خواهند کرد برای برکناری مردک ریاست طلب که حاظر نیست کنار برود دست بکودتا میزنند بعد از مدتی اینها هم به همان سرنوشت گرفته میشوند. ما خود بارها می شنیدیم که در یک کشور در یک سال چند کودتا واقع شده. از طرف دیگر تاریخ گواهی میدهد که مدیریت و سیاست زمامدارانی واقعاً توانسته به جامعه صفا، آرامش و... بدهد تاریخی نشان میدهد هر رهبر و سرپرستی از سیاست و مدیریت نسبتاً خوبی برخوردارد. تمام شئون پیروان او از سلامتی لا اقل نسبتی بر خوردار باشد.

 و خلاصه در یک کلام وجود سیاست و مدیریت سعادت و نیک بختی دو عالم و عدم سیاست و مدیریت شقاوت و بدبختی که جهان امروز دست به گریبان آن است. دیروز گذشته 3 دیماه= 1368 نیکلای چائوشسکو رئیس جمهور رومانی با همسرش بدست جوخه آتش سپرده شدند.(تلویزیون رومانی... فیلمی را از نیکای چائوشیسکو دیکتاتور پیشین رومانی والنا همسرش که مدت زمانی پیش از اعدام بوسیله جوخه آتش در روز دوشنبه دیروز از آنان گرفته شده بود نشان داد. اعدام نیکلای چائوشسکو دیکتاتو ر رومانی و همسرش النا پس از آنکه یک دادگاه سری نظامی آنان را بجنایات عظیمی علیه کشور از جمله کشتار 60 هزار غیر نظامی سازمان دهی نیروهای مسلح برای مقابله با مردم رومانی خرابکاری در اقتصاد کشور و تصمیم بفرار از کشور محکوم شدند صورت گرفت)= رادیو آمریکا 6 دیماه= 1368= دفتر 8 جلد 2 ص 43) و بقول رادیو ایران شنیدم 70 هزار از ملت کشته و300 هزار مجروح شده اند. این یک عدم سیاست و مدیریت است که ما خود شاهد آن بودیم و شاهد سیاست و مدیریت امام خمینی هم بودیم که مطالبی در گذشته در این مورد آمد که حاکی از یک سیاست و مدیریتی است که اسلام و اسلامی حامل آن است: (آیت الله خمینی شخصیتی همیشه پیروز بود و راه این پیروزی در شخصیت غنی و پرثبات ایشان نهفته بود)= رادیو ایران 28/3/1368= نشریه اسپنیائی الپائی) ونیز(آیت الله خمینی نتنها بنیان گذار و راهنمای مذهبی انقلاب اسلامی بود بلکه رهبر و دلیل رسانس اسلام محسوب میشد= رادیو ایران همان تاریخ از نشریه ژاپنی ها یوچی= دفتر 11 ص 146) معنی (رسانس) یعنی نهضت تجدید حیات علمی:

سیاست در نگاه اسلام

 در گذشته اشاره شد که سیاستی که در واقع همان مدیریت باشد در زندگی اجتماعی بشر آمیخته و عجین شده؛ یعنی خداوند عالم بنا را اینطور گذاشته که نیز در گذشته اشاره شد، سیاست آن است که جامعه بشری را در تمام ابعاد عبادی و غیر عبادی به طور درست و شایسته سوق داده و پیش برد. مصالح جامعه فراهم و از مفاسد و گرایشات ناپسند دور باشد. وقتی به تاریخ مراجعه کنیم در می یابیم این اسلام و معیارهای اسلامی است که می تواند ضامن اجرای این امر باشد چون با انجام دستورات اسلام مدیریت و سیاست عملاً مشاهده خواهد شد بدان معنا وقتی که دستورات اسلام آنطور که هست بکار گرفته شود، تمام مصالح جامعه تأمین و از مفاسد بدور مانده است وقتی به سیره انبیاء و اولیاء(ع) در ابعاد مادی و معنوی نظر بیفکنیم کاملاً سیاست و مدیریت دیده تنها سیاست و مدیریت است که یک فرد به تنهائی میتواند در مقابل قدرتی مانند فروعون به ایستد بدون آن که هیچ فساد اخلاقی، اجتماعی، درگیری و جنگ داخلی را بوجود بیاورد بزگرتین قدرت  را بزیر بکشد و این انگل و قده سرطانی را از بدنه یک جامعه دور گرداند.

 حضرت ابراهیم نیز به همان طریق بتنها و بت پرستان سرهوش می آورد یک جوان همه بتها را می کشند و با یک کلمه منطقی به قول معروف دهان همه را بسته و سرویس میگرداند می گویند تو بت ها را شکسته ای؟ حضرت ابراهیم(ع) می فرماید این کار بت بزرگ است از او سؤال کنید اگر قادر به تکمل است. حضرت رسول به تنهائی توانست اسلام را به سراسر جهان گسترش دهد و هرجا اسلام قدم گذاشت فتنه و فساد و... را از میان برداشت به ایران آمد و ملت ایران را از شر ساسانیان اشرافی نجات داد و به اروپا رفت و تمدن و علم را در اروپا زنده نموده و مردم آن سرزمین را از توحش و آدم کشی در حد نسبتاً مطلوبی نجات داد، سید جمال دین اسد آبادی و آیت الله امام خمینی که سیاست خود را ا ز انبیاء و اولیاء و از قیام حسین(ع) گرفته بودند جهان را متحول و از بسیاری فسادها نجات دادند و جامعه بشری را متوجه ساختند که دارند اشتباه میروند و راه پسندیده در اداره و ایجاد زمینه برای سعادت بشر چیز دیگر است. در واقع سیاست همان اداره جامعه بشری که است اسلام بارها آن را به اثبات رسانده است. این که سیاست مداران بی سیاست جهان ادعای سیاست دارند و دست رد بر سینه اسلام می گذارند معنی کلامشان این است که میتوانند جامعه را اداره و رو بصلاح سوق دهند که برعکس هرجا قدم می گشایند جامعه را به فساد می کشند هر (کشاورزی و...) و نسل (زاد و ولد) را نابود می سازند. اینها مدعی چیزی هستند که اسلام آورنده آن است و در ازل آن را در تناسب با روحیات و زندگی اجتماعی انسان مقرر داشته است. عباس محمود العقاد، نویسنده و شاعر بزرگ مصری درباره آئین آمیخته به سیاست، پیامبر (ص) میفرماید: (منزلت محمد (ص) در تاریخ آنکه، تاریخ جهان بعد از او تحت تأثیر زمان او و مرهون کوشش و آئین اوست زیرا اگر ظهور محمد (ص) و آئین وی نبود هیچیک از وقایع جاوید تاریخ که مایه سعادت و سرافرازی بشر است بوجود نمیآمد... ص 200: و دکتر کارل مارکس فیلسوف آلمانی میگوید (محمد (ص) نمونه کامل فرماندهی و رمز سیاست است: ص 201: و مسترهوبرت ویل در کتاب خود (المعلم الاکبر) می نویسد (محمد (ص) ششصد سال پس از ظهور مسیح ظهور کرد و با نیروی خدائی که داشت توانست تمام اوهام را برطرف سازد و بت پرستی را براندازد و چون مردی درست کردار و راستگو و بی آلایش بود مردم به او لقب «امین» داده بودندو عوم استواری داشت و با همین مزایا توانست گمراهان را براه راست هدایت کند)= پاسخ ما به مشکلات جوانان جلد 2 ص 201= سید حسن ابطحی) در این قسمت میتوان ادعا کرد که دو مسئله مهم به اثبات میرسد یکی سیاست در اسلام و دیگری اهمیت و نقش سیاست در زندگی جامعه بشری. حتی تا آن اندازه که اسلام بدون سیاست و مدیریت کاری از پیش نخواهد برد یعنی کارها را با معجزه و دعای تنها نمیتوان اصلاح کرد بلکه مدیریت، تدبیر و اندیشیدن و معیار اساسی لازم دارد.

سیاست واقعی کدام است؟

 و به عبارت دیگر سیاستی که سیاست مداران مدعی آنند درست و سیاست واقعی است یا سیاستی را که اسلام حامل آن است؟ در جواب باید گفت: همانطور که ثابت شد سیاست جدای از اسلام نیست باید قبول کرد که سیاست واقعی را که ضامن سعادت دنیا وآخرت بشر است اسلام دارا می باشد و ما نمی توانیم دو جور سیاست سالم و سازنده داشته باشیم. بنابراین همانطور که در بحثهای گذشته به اثبات حق و باطل دو مقوله و پدیده جدای از همند با این وصف باطل علاوه برآنکه عامل به معیارهای اسلامی در مدیریت نیست یک جبهه مخالف اسلام است. نتیجه اینکه ملاک و معیارهای آنها در اداره جامعه بافته های فکر ناسالم آنها است. فراوردهای فکر ناسالم نمیتواند به عنوان یک سیاست و مدیریت واقعی خودنمائی کند نمی تواند بطور شایسته ضامن سعادت بشر باشد که در گذشته گفته شد کودتاها و... ناشی از همین سیاستهای غلط است. اسکندر مغدونی وقتی جهانی را بتصرف خود در می آورد. حس میکند در اداره آن ناتوان است. به همین جهت از ارسطو می خواهد او را راهنمائی سازد ارسطو میگوید: (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت و ریاست کن. که امروز این روش یکی از سیاست های استعارگران سرمایه داری و مکتب های ضد سرمایه داری است و با این سیاست دارند بر جهان سلطه گری می کنند تمام جنگها و... گسترش مواد مخدر، فحشا و منکرات، شکنجه گاهها و... همه و همه زائیده سیاست و مدیریت مدعیان سیاست است. اگر یا دمان باشد در گذشته گفته شد که سیاست مداران بی سیاست از شرایط غیر عادی بهره می جویند که همین باعث شد بگویند هدف وسیله  را توجیه میکند یعنی چیزی واقعیت دار نیست که بدان عمل کنند تنها یک خط دارای واقعیت است که  محور آن اسلام است که طبیعتاً باطل ضدآن است. و در واقع سیاست واقعی و غیر واقعی از اثرش معلوم است که در گذشته گفته شد بهترین راه برای شناخت حق و باطل آثار آنها است که همان مطالب گذشته را کاملاً مورد دقت قرار دهیم روشن می گردد که سیاست واقعی کدام است.

 دشمنان اسلام خوب درک کردند که سیاست واقعی کدام است. چون با وجود سیاست واقعی اسلام سیاست کاذب آنها قابل عرضه نبود لذا انگشت خود را گذاشتند روی همان نقطه قوت اسلام و گفتند: دین از سیاست جدا است. اصولاً این هائی که کالا ببازار عرضه می کنند سعی می کنند زودتر از دیگران عرضه کنند و یا جائی عرضه کنند که کالائی بهتر از کالای آنها نباشد. دشمنان دیدند با وجود سیاست اسلامی سیاست آنها خریدار ندارد با وجود حکومت اسلامی در اسپانیا آنها قادر به نفس کشیدن نیستند وقتی متوجه این خطر شدند سالها کار کردند تا به مسلمین قبولاندند که دین از سیاست جدا است!؟ و قرنها اسلام و مسلمین را منزوی کردند. این خود دلیل مهمی است بر اینکه سیاست واقعی دراسلام است و سیاست چه قدر اهمیت دارد که وقتی از اسلام و مسلمین گرفته میشود قرنها اسلام و مسلمین منزوی میگردد:(امروز این است که روحانیون باید بروند و دعا بکنند... این همان طرحی است که آمریکا نقشه اش را دارد و انگلستان هم از سابق داشته است... این همان طرحی است که انگلستان از دویست سال پیش از این یا بیشتر طرح ریزی کردند که خدا کند روحانیت را از سیاست جدا کنند روحانیون را از مردمی که میخواهند فعالانه کار بکنند...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 121) ونیز(مؤسسات تبلیغاتی استعماری وسوسه کرده اند که دین از سیاست جدا است. روحانیت نباید در هیچ امر اجتماعی دخالت کند. فقه وظیفه ندارند بر سرنوشت خود و ملت اسلام نظارت کنند. متأسفانه عده ای باور کرده و تحت تأثیر قرار گرفته اند و نتیجه این شد که می بینم. شما به حوزه های علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد...) ولایت فقیه ص 171= امام خمینی) اگر سیاست واقعی در اسلام نبود دیگر جهت نداشت آن همه با حربه های تبلیغاتی بر سر اسلام بگوبند و بگویند دین از سیاست جداست. در میدان جنگ هم هر رقیب نقطه قوت طرف مقابل را زیرآتش سبک و سنگین قرار میدهد

(ارسطو به اسکندر گفت «فرق تسد» اسلام و مقتضیات زمان ص 27= شهید مطهری)

سیاست خاص

 و به عبارت دیگر سیاست روز و متداولی که سیاست مداران از آن سخن میگویند مورد نظر ما در این کتاب است. سیاست عام که قبلاً درباره آن قدری بحث شد همان اداره تمام امور مادی و معنوی زندگی اجتماعی است که جامعه انسانی را میتواند در یک مسیری سوق دهد که در حد معمول مشکل دست و پاگیری دامن گیر او نشود. اما سیاست خاص نوعاً شامل شیوه و شگردها ئی میگردد که برای حل مشکلات پیچیده کشف واقعیات بکار میرود که استعمارگران از راهها غیر عادی  ازآن استفاده میکنند ماننند اسکندر مغدونی که بجای سیاست واقعی در کنترل متصرفات از شیوه تفرقه اندازی بهره گرفت و مانند استعمار امروز که اعمال زور، تزویر، نیرنگ، وعده های دروغ، تهمت و برچسب برای رفع مانع و... را به عنوان سیاست و اداره جامعه بکار میبرد. در مقابل اسلام است که سیاست های خاص او از راههای عادی و طبیعی پیش میرود من باب مثال حضرت رسول(ص) برای این که ابوسفیان را ساکت و از کارشکنی باز دارد و توده مردم را بدین وسیله جذب کند که برای آشوب گرد معا ویه جمع نشوند در فتح مکه خانه ابوسفیان را خانه امن قرار می دهد و اعلام میکند هرکس سلاح خود را بر زمین گذارد و بخانه ابوسفیان درآید در امان است. این شگرد سیاسی باعث کفار به اسلام بگروند و جلو فتنه و قیام کسانی که سالها برای نابودی پیامبر (ص) لشکرکشی کردند گرفته شود.

 به هر صورت تا حدودی فرق سیاست خاص با سیاست عام و سیاست اسلامی با غیر اسلامی نیز روشن گردید. باید توجه داشت که سیاست روزآن سیاستی است که اگر ما با آنها آشنا نباشیم در بسیاری از امور و بحرانهای سیاسی داخلی و خارجی دچار مشکلاتی خواهیم شد. اگر ما به کار گرفتن سیاست را برای اداره اموری ندانیم زیاد مهم نیست و فوقش این است که روند کار ما کمالی ندارد. اما اگر سیاست استعماری را ندانیم اینجا است که زیان بار است و هدف ما از بحث سیاست همین است که ما بطوری باید آگاه باشیم که هر حرکت تبلیغی و... استعمارگران بدان بچه منظوری صورت میگیرد گول شایعات، جنگ های روانی، شگردها و شیوه های استعماری را که برای جذب توده ها، اغفال و... تودها بکار گرفته میشود بدانیم آمریکا در دیماه 1368 نام عملیات نظامی خود را برای اشغال کشور پاناما: (عملیات راه حق) نامید. ما باید آنطور آگاه باشیم که با شنیدن این کلمه و یک تحلیل ذهنی فوراً بتوانیم بیان منظور آمریکا از کلمه حق چیست. وقتی همه مردم اینطور آگاه باشند راه نفوذ استعمارگران بزرگ و کوچک در دست یابی آنان به مال و... توده ها بسته میگردد.

 تجربه ثابت کرد. هرجا توده مردم آگاهی سیاسی داشته اند راه نفوذ استعمار بسته و هرجا آگاه نبوده اند راه نفوذ استعمار باز شده است که در گذشته در این مورد مطالبی مد نظر قرار گرفت. و در کلام دیگر سیاست خاص آن است که با یک دید جامعه شناسی و فرد سیاست مدارد بتواند پدیده ها فکری را برای یک حرکت در جهت اهدافی که دارد بوجود آورد و یا آنکه فکری را در جامعه زنده کند که بطوری قهری جلو گرایشاتی را گرفته و گرایشات دیگری را جایگزین آنها گرداند. همانطور که اشاره شد استعمارگران چون ملاک و معیارهای آنها ساخته فکری بشری است در موارد غیر عادی از آنها به هره می گیرند برعکس اسلام که در موارد عادی از آنها بهره میگیرد امام حسین(ع) بی موقع و با ناتمام گذاشتن اعمال حج از مکه بطرف کربلا برای مقابله با استعمار وقت حرکت میکن و یک تحول فکری در جهان بوجود می آورد. که هرکس سؤال کند چرا حسین بی موقع حرکت کرد. چرا حسیند اهل و عیال خود را به کربلا برد، چرا امام حیسن لشگر خود تصفیه و در جمع کردن لشگر اصرار نداشت؟.چرا لشگر حر و حتی اسبان آنها را در را ه به  طرف کربلا آب دادند؟ تمام حرکات و سکنات امام حسین(ع) سیاست بود. آنچه ما خود شاهد بودیم که آیت الله خمینی آن مرد سیاسی انجام میدادند جامعه را مانند نگین انگشتر در دست داشتند و در جهات درست آن ها  راسوق داده و در یک مسیر آ نها را پیش برده و موانع ایجاد شده بوسیله استعمارگران را از جلو این مسیر به راحتی برداشتند که مواردی از کارهای امام گفته شد. من آن چه از امام دیدم همه کامل بود با وجود آن اگر این دید سیاسی امام نمیبود یا اصلاً موفق نمیشود و یا اینکه موفقیت بدان حد که تحقق یافت نمی بود. در بیانات و... و بموقع گفتن و تصمیم گرفتن بقدری این گونه مسائل را رعایت میکرد که با یک گفتار و... یک تحول ایجاد میکرد. شایعات و نقشه های استعماری را خنثی میکرد ضایعات ناشی از جنگ های روانی را فوراً از فکر و ذهن توده مردم می گرفت: (وفات پایه گذار انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین روی دادهای ایران و جهان بود آیت الله خمینی طی دهسال فرمان روائی در ایران نه تنها در همه امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی این کشور تأثیر ا بی عمیق و ریشه دار بجای گذاشت که در خاورمیانه و جهان رفتار و گفتار او در روند روی دادهای سیاسی و اجتاعی و اقتصادی بسیرا تأثیر بخش بود... مفسر خبرگزاری آسوشیتد پرس در گزارش که در چندین روزنامه جهان انتشار یافت. آیت الله خینی را فردی لقب داد که جهان را بلرزش درآورد. آیت الله خمینی موفق شد انقلاب اسلامی ایران را بعنوان نمونه یک انقلاب موفق برخ نهضتهای مقاوم در جهان و بویژه در جهان اسلام بکشد و ثابت کند که یک ملت انقلابی بدون خون ریزی زیاد و تنها وفاداری به سنتها و ارزشهای مذهبی و ایمان آوردن برهبری روحانیون میتواند بپیروزی برسد)= رادیو ایران 23 تیر 1368 نقل از رادیو اسرائیل= دفتر 11 ص 159) امام خمینی هم به سیاست اسلامی آگاه بود و توانست آن را درست بکار گیرد. و هم سیاست استعمارگران را میدانست و راه خنثی کردن آنها را دقیقاً شناسائی کرده بود. همانطور که اشاره شد اگر این قسم اخیر را امام دارا نمی بود هرچند سیاستهای اسلامی را درست بکار میگرفت به مانع که میرسد متوقف میشد و یا سقوط میگرد همانطور که استعمارگران انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت را ساقط کردند با وجود اینکه این انقلابات براساس سیاست اسلامی شکل گرفت:

خلاصه نتیجه قسم اول بحث سیاست این شد که تا حدودی اهمیت سیاست، سیاست در اسلام، فرق سیاست واقعی با سیاست غیر واقعی، فرق سیاست معنای عام و به معنای خاص و اینکه شناخت سیاست استعمارگران بسیار مهم است تا حدودی روشن گردید که اگر بخواهیم در هر امری در رسالت خود موفق باشیم و به سرنوشت خوارج دچار نشویم باید رشد سیاسی خود را به هر وسیله ممکن بالا ببریم.

لزوم شناخت سیاسی

 درباره لزوم شناخت قبل از ورود در بحث ذکر این نکته لازم است که کلمه لزوم شناخت که کراراً در مسیر این کتاب عنوان شده است. درونی دارد، حاکی از حقایق بسیاری است که به طور ضمنی در گذشته بدان ها اشاره گردید. وقتی گفته میشود لزوم شناخت حاکی از تجربیات گذشته تاریخ است آن تجربیاتی که با زبان بی زبانی اما رسای خود می گوید عدم شناخت زیان باراست و نمونه ها را ذکر می کند که هلاک شده اند تا ما را متوجه سازد. پس اگر بخواهیم دچار هلاکت و... نشویم این است که فردی شناخت گرا بوده و به هر وسیله ممکن در پی کسب شناخت علی الخصوص شناختهای ضروری و لازم باشیم. اگر کمی دقت کنیم معنی این حقیقت را از آنچه در دست ماست می توانیم بخوبی درک کنیم. هنگامی که اولین ماشین ساخته میگردد کاملاً معلوم نیست چیزهائی لازم دارد. زمستان و باران که آمد خواهند دانستن برف پاک کن و زنجیر چرخ و... لازم دارد وقتی اولین اسلحه ساخته میگردد بعداً درمی یابند که تفنگ وسایل تنضیف لازم دارد. والا گرد باروت می گیرد. در وقت نبرد اسلحه گیر میکند و رزمنده طعمه دشمن میگردد... بسیاری از کارها و چیزها هست که ابتداءً انسان نمیداند چه چیزهائی لازم دارد. حال قضیه لزوم شناخته شدد همان گونه گذشتگان گامهای اول را برداشته اند و الآن برای ما روشن است سرنوشت آن کسانی که شناخت نداشته و سرنوشت کسانی که شناخت داشته اند از یک طرف زنگ خطر و از طرف دیگر تاریخ فریاد میزند و راه نجات را نشان میدهد و می گوید اگر می خواهید دچار هلاکت نشوید و راه سعادت را در پیش گیرید راهی را در پیش بگیرید که نیکان  شما در پیش گرفتند. به هر صورت معنی لزوم شناخت این است که خطر در پیش رو و در انتظار نشسته باید وسایل لازم را برداشت و کاملاً آماده بود. در مواردی از لزوم شناخت سیاسی را تا آنجا که فعلاً به نظر ما رسیده عنوان میکنیم.

1) شناخت در نگاه ترویج... معارف اسلام: با توجه به این جهت که از نظر ذوق، سلیقه، درک، برداشت، گرایش در مقابل درک معارف اسلام یکسان نیستند. شرایط زمان، شرایط مکان در هرجا و در هر عصر با هم فرق دارد. مشکلات و موانع علاوه بر وجود آنها یکسان و یکی نیستند، جهان بینی اصناف و گروهها و... در درک مسائل یکسان نیستند... همه اینها مسائلی هستند که در پیش روی گسترش و ترویج معارف اسلامی و کلاً هر امری از امورکه با روح و افکار جامعه سروکار دارد. وجود دارند و انسان را متوجه می سازد که بدون شناخت وارد میدان شدن بسی خطرناک است. همه آنچه بدان اشاره شد و مجال باز کردن و تشریح آنها نیست گویای این واقعیت  است که داشتن سیاست یک امر ضروری است موفقیت انبیاء و اولیاء(ع) که به تنهائی و نداشتن  امکانات آن گونه توانستند معارف اسلام را ترویج کنند دلیل بر سیاست آنها است رسول خدا(ص) در مدینه برای جذب توده مردم مانند استعمارگران به شیوه استعماری که بدترین آنها اشاعه فحشا و منکرات است متوسل نشد بلکه با آن اخلاق پسندیده و ایجاد عقد اخوت در میان مسلمین لشگری گردآورد و با آن چنان سیاستی مکه را فتح کرد که دشمنان بهدف نرسیده یک دفعه بزانو درآمدند و مکه بدون خون ریزی فتح گردید... علی (ع) با خانه نشینی ثابت کرد که چه کسانی برای خدا و چه کسانی برای ریاست پیراهن چاک میزنند. به هر صورت در واقع امکانات اولیاء و انبیاء سیاست بود. موسی (ع) در مقابل یک قدرت با آن همه امکانات فقط یک عصا داشت. بنا بر این ترویج معارف اسلام بدون سیاست و مدیریت نمیشود. آقای رئیس اداره، کارخانه بدون مدیریت در شرایط حساس خواهد ماند سرپرست خانه اگر سیاست و مدیریت نداشته در امر تربیت و آئین زندگی که گاهی مشکلاتی پیچیده دارد نمیتواند موفق باشد وقتی سیاست و مدیریت نباشد جای آنها را یا زور می گیرد و یا آنکه کار ناقص می ماند که هر دو زیان بار است. استعمارگران چون چیزی ندارند برای رسیدن به اهداف خود به فحشا و منکرات و... تفرقه و... متوسل میگردند. وقتی رئیس یک اداره و یا کارخانه سیاست و مدیریت نداشته باشد علاوه بر اینکه نمیتواند زیردستان در شرایط مطلوبی پیش ببرد گاهی برای کنترل اوضاع و خواسته های کارگران و کارمندان ممکن است به چزهای دیگر متوسل گردد. وقتی والدین مدیریت ندارند که با شیوه های مطلوب بچه ها را راضی و تربیت کنند ناچار به چوب و کتک متوسل میگردند. یکی از علل طلاقها و درگیریهای خانوادگی عدم سیاست و مدیریت است. به هر صورت چون در مشکلات، تنگناها بحرانها و... وجود دارد یک قدرت مافوق لازم است .ما اگر بخواهیم آهنی را سوراخ کنیم یک دریل پولادی لازم دارد. با کی دریل که چوب را سوراخ می کنند نمیشود آهن را سوراخ کرد مشکلات حساس، موانع مهم را نمیتوان به آسانی دفع و رفع نمود حضرت رسول با آن بینش سیاسی خاص خود می تواند در عصر جاهلیت اسلام را شالوده ریزی کند و در عصری که یک نامه رسان باید روزها در راه باشد تا یک نامه را به کشوری برساند با نامه و... اسلام را در آن عصر در کوتاه مدتی جهانی میگرداند (حسن التدبیر تجنب التبذیر من حسن السیاسه خ 17: حس السیاسه قوام الرعیه= غرر الحکم ص 377 خ 18) و( وعلّمو صبیانکم ماینفعهم الله به. لاتغلب علیهم المرجئه (= مرام باطله) نهج البلاغه)

2)لزوم شناخت در نگاه رهبران جامعه: بر فرض اینکه شناخت سیاسی برای کسی ضروری نباشد. برای رهبران جامعه از ضروری ترین چیزی است که حتماً یک رهبر موفق به آن مأنوس باشد. برای دو جهت یکی در رابطه با توده مردم و امور داخلی و دوم در رابطه با امور داخلی مربوط به سیاست خارجی و رابطه با کشورها در تمام حالات و پیش آمدها. در مور شناخت سیاسی و مدیریت رهبران جامعه همانطور که در گذشته اشاره شد همه افراد از نظر فکری، جهان بینی، اخلاقی و... یکسان نیستند. هر جامعه ای دارای گروهها و اصنافی است که هرکدام از اینها. ایده و جهتی خاص خود دارند. علاوه بر همه اینها گاهی حوادث و مسائلی پیش می آید که اگر رهبر از یک سیاست و مدیریت اساسی برخورد نباشد مشکلاتی جبران ناپذیر در پیش روی او خواهد آمد برای کنترل یک جامعه که افکار گوناگون و... در آن وجود دارد سیاست و مدیریت لازم در مورد اینکه همه باید به قوانین و مقررات دولت در تمام امور احترام بگذارند. در مواردی دولت و رهبر را یاری کنند و... این یک وحدت فکری و عملی لازم دارد. حال بوجود آوردن یک وحدت فکری و عملی در یک جامعه ای آن گونه است که سیاست و مدیریت لازم دارد. حضرت رسول(ص) با عقد اخوت در میان مسلمانان اول در میان آنها وحدت فکری بوجود می آورد که قهراً به وحدت عملی منجر میگردد.

 در انقلاب اسلامی من خودم این جهت را کاملاً در نظر داشتم که امام خمینی در اعلامیه ها و سخنرانیهای خود که از عراق و بعد پاریس می آمد و سراسر ایران پخش میشد بیشتر روی چیزهائی تکیه میکرد که حتی اقلیت های مذهبی هم جذب انقلاب می شدند بی نمازها، و... جذب انقلاب میشدند. بعد از پیروزی انقلاب مخصوصاً در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همین شیوه را در پیش داشتند که حتی اقلیت های مذهبی دواطلبانه در جبهه شرکت کرده و اهدائی هم برای جبهه میدادند. به هر صورت گاهی مشکلات سیاسی، گاهی نظامی، گاهی اجتماعی و اقتصادی... وجود دارد که جز سیاست و مدیریت نمیتواند جامعه را کنترل و در یک جهت مطلوب و رضایت بخش سوق دهد. اصولاً رهبرانی که دید سیاسی و مدیریت داشته اند علاوه بر اینکه در آن امور موفق بوده اند در مقابل مخالفتهای داخلی بوسیله احزاب و... و عمال خارجی موفق بوده اند گفتیم رهبر جامعه هم باید دید سیاسی ای داشته باشد که بتواند وضع داخل را اداره کند و هم وضع خارجی چون گاهی بر اثر روابط باعث شده که یک کشور مستعمره کشور دیگر قرار گیرد. یا فرهنگ آن آلوده گردد لذا برای رهبر جامعه یک دید سیاسی بین المللی لازم است تا بتواند در صادرات و واردات در ضمن حفظ استقلال و... کشور خود نمونه و الگو سازد؛ کشور ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم که همه چیزش از بین میرود دولت آن این فکر را اول در میان توده ایجاد میکند که هرچه را ندارند باید خودشان بسازند و از خارج چیزی وارد نکنند پا بهرنه بگردند تا خودشان کفش بسازند. نتیجه این سیاست و مدیریت در امر خودکفائی و منتظر واردات و کمک دیگر کشورها نبودن باعث میگردد که امروز ژاپن بهترین اقتصاد و صنعت را داشته و کالای آن بازار جهان را به طوری اشغال کند که بگویند هرکسی پیدا شود که وسیله ژاپنی در منزل او نباشد مستحق جایزه است، و برعکس رهبران ناآگاهی هم بوده اند که به امید واردات و وابسته شدن کشورشان مستعمره قرار گرفته و میلیاردها بدهکار و ملت آنها فقیر و بیچاره اند.

 مخصوصاً در مقابل گروها و احزاب سیاسی داخلی که علیه دولت و رهبری فعالیت دارند به شدت یک رهبر احتیاج به شناخت سیاسی و مدیریت دارد ملت ایران بدعوت آیت الله کاشانی تا آنجا ایستادند که شاه را از ایران فراری دادند. اما چون مصدق بینش سیاسی کافی نداشت منافقین با کمک طرحهای استعماری، شگردها و جنگ روانی مصدق و کاشانی را از هم جدا، با دست مصدق کاشانی را کوبیدند و بعد مصدق تنها ماند و به حسابش رسیدند و انقلاب شکست خورد: (حسن السیاسه یستدیم الریاسه= خ 16: حسن التدبیر ینمی قلیل المال و سؤالتدبیر یفنی کثیره= غرر الحکم ص 377 خ 30) اکثر کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین هرکدام 20 تا 30 میلیارد دلار بدهکار بانکهای خارجی و غربی هستند که حتی در سال قادر به بهره آنها نیستند وسالی میلیونها گرسنه درآنجا جان میدهند. و در مقابل کشور ژاپن بازار جهان را قبضه کرده و بهترین درآمد را دارد(لزوم شناخت رهبران= دفتر 9 ص 341)

3) شناخت در نگاه استعمار: همانطور که در گذشته کراراً خطرات استعمار و استعمار گزیدگی عنوان گردید تمام آن ها ناشی از عدم شناخت شگردها و نیرنگهای استعماری بوده و خواهد بود. همچنان که در گذشته گفته شد. استعمار اول با نشان دادن باغ سبز وارد میگردد همیشه از این شیوه استفاده خواهد کرد. یک کشور هر چند غنی باشد باز به سایر کشورها نیاز دارد و باید رابطه داشته باشد و همین باعث میگردد گاهی تبادل کارشناسی میان کشور با کشور دیگر صورت گیرد و از طرف دیگر گاهی کشور شدیداً از نظر کارشناس و... به کشور دیگر نیاز دارد. قهراً این گونه نیازها و رابطه ها میتواند ایجاد زمینه برای نفوذ بیگانه را فراهم سازد با توجه به این واقعیت هم میدانیم که استعمارگران اول بنام عمران و... در یک کشور وارد میگردند و در کشور مورد نظر رفته در کارها، ادارت و سرانجام در دستگاه دولت به عنوان اصلاح گر و... وارد میشوند بعد رفته رفته در فرهنگ و سنتهای اصیل مردم و آنها را آلوده و سرانجام شرایط را به میل خود جهت میدهند. و رهبر کشور وقتی خبر میشود که کار از کار گذشته است.

 اما آنچه می تواند جلو این گونه خطرات را بگیرد همان آشنا بودن با سیاست استعمارگران است وقتی هم توده مردم و هم دولت با این سیاستها آشنا باشند استعمار هرچند قوی و کشور هرچند نیازمند باشد راه نفوذی برای استعمار نخواهد بود اما اگر بینش کافی نباشد استعمار با چهره منافقانه اش نفوذ کرده و ریشه بزند و هنگامی که ریشه زد دیگر بیرون کردن او دربهای هزاران قربانی دادن است هنگامی که ایران مستعمره انگلی بود آمریکا به شاه پیشنهاد کمک می کند. سرانجام آمریکا وارد ایران شد و کراراً تبلیغ کردند که دروازه تمدن بروی ایران باز شده. کارشناسان و ژنرالهای آمریکائی رأس کارهای کلیدی قرار گرفتند. رفته رفته در فرهنگ و سنتهای مردمی نفوذ کرده رفته رفته درصدد زدن پایه های اسلام و منزوی کردن علما برآمد و... و شاه از اول نمیدانست برنامه نهائی آمریکا چیست نمیدانست آمریکا کار را به جائی میرساند که دولت او با مخالفت شدید علما روبرو خواهد شد. اما استعمار بطور خزنده کار را به جائی رسانید که شاه شدیداً مورد تهاجم علما قرار گرفت اینجا بود که شاه سر دو راهی گیر آمد. آمریکا بطوری شاه را در منگنه قرار داده و تمام اختیارات را بدست گرفته بود که شاه به هیچ وجه تصور نمی کیرد بتواند از او جد و دچار قهر علما نشود. اینجا بود که شاه ترجیح داد آمریکا باشد و علما را  به هر عنوان سرکوب کند که همین تصمیم منجر به سرنگونی او گردید. شاه دل خوشی به علما نداشت اما اگر از همان اول میدانست که متابعت از آمریکا روزی او را مجبور میگرداند این طور در مقابل علما به ایستد امید بود آمریکا نتواند همه چیز او را قبضه کند که در گذشته در کلام امام خمینی خواندیم دستورات لازم از سفارت آمریکا بدولت داده میشد و برخلاف میل آمریکا کاری صورت نمی گرفت.

 درآن زمان که من کاملاً ناظر اوضاع بودم همین تبلیغات اصلاحات ارزی، آزادی زنان و... واقعاً عده ای زیاد را مست کرده بود و ملت نمیدانستند پشت پرده چیست تا آنوقتی که شکنجه گاهها در ایران دایر شد، سازمان امنیت با نقشه آمریکا بوجود آمد، تاریخ اسلام عوض شد سقط جنین آزاد گردید، حجاب در مدارس منع شد. مصرف مشروبات الکلی به صورت مشروبات معلولی در آمد، علما در ساواک زیر شکنجه جان دادن. نه مردم واقعاً از سیاست استعمار آگاه بودند و نه شاه. شاه فکر میکرد واقعاً آمریکا او را به موقعیتی خواهد رسانید. بعد دید. خیر در بن بست بدی گیرآمده. در انقلاب وقتی شاه مجبور شد فرار کند از آمریکا خواست به آمریکا برود آمریکا او را راه نداد و ناچار به کشور پاناما رفت باور کن شاه از اول نمیدانست آمریکا تا این حد عوضی بوده است.

 بسیاری از رهبران کشورها واقعاً نمی خواهند بطوری در محدوده کسی دیگر قرار بگیرند که جرات نفس کشیدن نداشته باشند اما چون آگاهی کافی ندارند و استعمارگران بسیار مرموزانه کار میکنند. روزی متوجه میشوند که خود را در دام زنجیر یک استعمار می بینند. مردم به طمع تمدن نوین یک وقت خبر میشوند که خرد را در حصار و قفس استعمار مشاهده میکنند هنگامی که گرد دانه ها جمع و به برچیدن آنها مشغول شدند چیزی اطراف خود مشاهده نمی کردند اما پس از مدتی متوجه شدند که اطرافشان نرده های محکم کشیده شده است استعمار اول که وارد میشود با دسته گل وارد میگردد اما ما باید بقدری آگاهی داشته باشیم که از همین دسته گلها پی ببریم که استعمار زدها را همراه دارد اما آنها را فعلاً پنهان نموده است: (فرهنگ مادی، در منشورهای گوناگون حقوقی خویش، برابری تمام انسانها را عموماً قاطعانه اعلام میدارد، لیکن در عمل، انواع تبعیض ها، و بی عدالتیهای اخلاقی، فکری، مذهبی، اقتصادی، سیاسی، روانی، اجتماعی و خانوادگی را نه تنها در قلمرو خویش تحمیل میکند، بلکه متعصبانه خود آنها را اعمال مینماید، مدعی دمرکاسی است حکومت مردم بر مردم برای مردم را، شعار سیاسی خود میداند،ولی در عمل حکومت (الیگارش) حکومت خود بر تربینان و خود امگان را تا حد اعلای دیکتاتوری فردی و استبدادی میدان میدهد. در سخن خواهان کامیابی و خوشبختی همگان است، لیکن در عمل احساس ناکامی ها شکست ها، و نگرانیها و بدبختی ها را توسعه میدهد...)= سیمای تمدن غرب ص 79= سید مجتبی موسوی لاری)

زیان خلأ شناخت درنگاه عمل سیاسی

 از مطالب گذشته ئی که در مورد لزوم شناخت سیاسی از نظر جنابعالی گذشت زیان عدم شناخت سیاسی تا حدودی روشن شد. دراین قسمت نیز مواردی را عنوان میکنم شاید فکری را در ما شکوفا گرداند که واقعاً در پی شناخت سیاسی باشیم، همان گونه که اجباراً در پی نان و آب هستیم. ما آنوقت سیاست گر خواهیم شد که کسب سیاست را مانند کسب آب و نان ضروری و لازم بدانیم. و اگر با سیاست آشنا نیستیم این فکر در وجود ما از تحرک بازمانده. انسان اگر از نظر فکری سیاست گر باشد قهراً روزی او را یک مرد سیاسی و سیاست مدار، موفق و پیروز خواهیم یافت. ما به هر شکلی که هست باید این باور را در خود زنده کنیم که اگر در حد لازم آگاهی سیاسی نداشته باشیم مانند کسی خواهیم بود که بدون آب و نان که نمیتواند ادامه حیات بدهد و روزی جان شیرین از کالبدش خارج خواهد شد. همان طور که تاریخ گویای این واقعیت است و ما را متوجه خطراتی می سازد که در پیش رو داریم که با مسلح شدن به سلاح سیاست میتوان از این خطرات جان سالم بدر برد. این ما و این تاریخ بروید تا دیر نشده تاریخ را ورق بزنید و از آن خبرها بگیرید.

1) ضربه جبران ناپذیری در نگاه اسلام علیل: اگر تمام ضرباتی را که دشمنان اسلام از صدر اسلام تاکنون بر پیکر اسلام وارد کرده اند با ضربه ایکه دین را از سیاست جدا کرد مقایسه کنیم خواهیم دید که همه در مقابل این یک ضربه هیچ است. همانطور که درگذشته گفته شد سیاست همانند روح و خون است که در تمام حتی موئی رگهای اندام اسلام جریان دارند اگر کسی را صد چوب بزنند و یا چند جای بدن او را مجروح کنند چون روح او سالم است سرانجام بهبودی حاصل کرده و همان قوا و قدرت سابق را بدست می آورد اما اگر سمی به او بخورانند با اینکه هیچ جای بدن او ضربه نخورده و مجروح نشده روح از کالبد آن خارج میگردد. دشمنان اسلام وقتی دیدند ضربه ببدن اسلام او را مقاوم تر میگرداند سمی به اسلام دادند که روح را از کالبدش خارج کند سمی که بدست مسلمین و استعمار هر به اسلام خورانده گردید از یک طرف مسلمین با سیاست روز و مناسب بر هر زمانی آشنا نبودند نتواند عنان جامعه رادر تمام امور در اختیار بگیرند هم جامعه از آنها و هم آنها از جامعه فاصله گرفته و منزوی شدند و هم چون با سیاست استعمارگران آشنا نبودند که از آنها جلوگیری کنند باعث شد استعمار در فرهنگ جامعه نفوذ کند، تبلیغات زهر آگین او به عنوان نوش دارو حتی در عده ای از علما اثر گذارد و عنان جوامع بشری بطور کلی در اختیار آنان قرار گیرد و با آن معیارهای غلط اخلاقی، اعتقادی و... جوامع را به تباهی بکشند. سیاست جهانی یک سیاست تجاوز و جنگ شود. تولید سلاح و بکار گیری آن رشد کند. استعمار برای بدام کشیدن توده فحشا و منکرات را گسترش دهد مسلمانان را دشمنان در کشورها تحقیر کنند، زندان کنند شکنجه کنند، از حق مسلمان محروم گردانند. کشورهای اسلامی را استعمار تحت سلطه خود درآورد و فرهنگ آنها فرهنگ بیگانه کند. اگر یک کتاب چند جلدی بخواهند در همین بالره بنویسند و موارد آن را ذکر کنند که چه بر سر اسلام و مسلمین و کلاً جهان آمد باز هم کم است!؟.

در اینجا باید پرسید چرا دشمنان اسلام تمام کوشش خود را متوجه تبلیغ دین از سیاست جدا است کردند آیا واقعاً خیر اسلام را در نظر داشتند؟ مسلم جواب منفی است این یک قائده کلی است که هر رقیبی موضع قوت رقیب خود را مورد هدف قرار میدهد تا او را ناتوان سازد آتش پر حجم و سنگین خود روی نقطه ئی میریزد که از هر جهت برای رقیب حساس باشد آنها خوب میدانستند اگر سیاست از اسلام گرفته شود علاه بر اینکه گرایشات بسوی اسلام قطع می گردد هم میتوانند مسلمین را زیر سلطه خود درآورند و هم اینکه اسلام دیگر به عنوان مانعی بر سر راه آنها نباشد. وقتی دیدند در اروپا سیاست اسلام در اداره جامعه و متوجه ساختن توده ها به اسلام تا چه حد مؤثر است از همان وقت تصمیم گرفتند این روح را از کالبد اسلام خارج کنند و کردند و موفقیت آنها در این بود که مسلمین با سیاست و سیاست استعمار آشنا نبود آشنا نبودند قبول کردند دین از سیاست جداست و حکومت و اداره جامعه مال آنهائی است که اگر ظلم کنند دروغ بگویند می توانند اما علما برای اداره جامعه نمی توانند دروغ بگویند و اصلاً سیاست با شأن و قداست روحانیت منافات دارد!؟ همانطور که در وقت تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی در مورد ولایت فقیه کسانی همین کلمه قداست را عنوان کردند مدتی این مسئله عنوان میشد اگر حکومت در اسلام بود چرا ائمه حکومت اسلامی تشکیل ندادند... این جهان بینی بود که استعمار نفوذ کرد اما هنگامی که امام خمینی این تفکر را گرفت علاوه بر اینکه استعمار با هزاران رنگ و توطئه نتوانست در جمهوری اسلامی نفوذ کند موقعیت و آب و رنگ خود را در جهان از دست در حال حاضر و در همین نیمه آخر سال 1368 تاکنون چند حزب کمونیست در کشورهائی مانند لهستان، چکسواکی و رومانی منحل و نام حکومت سوسیالیستی به حکومت دیگر تغییر کرده است. این واقعیت حاکی از این که عدم بینش سیاسی و بدنبال آن عدم قیام علیه استعمار باعث تقویت استعمار میگردد و آن میشود که نباید بشود. ضربه ای بر پیکر اسلام وارد میشود که جبران پذیر نیست در حال حاضر مهم ترین کشورهای اسلامی مانند حجاز، مصر، اردن، مراکش، ترکیه، سودان، لبنان در دست استعمار است و چنان در فرهنگ، اقتصاد، امور اجتماعی، نظامی و... این کشورها ریشه زده اند که بر کندن تمام این ریشه مشکل است ایران الآن ده سال است که از حکومت اسلامی می گذرد هنوز نتوانسته بطور کلی تمام ریشه های فرهنگ غربی را بکند اینهائی که بوی فرهنگ غربی گرفته اند تا بخواهند بمیرند چند نفر و لااقل اولاد خود را آلوده میکند این آقا الآن آلوده شده بوسیله کسی که روزی در سایه استعمار بوده است.

 خلاصه این است که گوشته ای از زیان و خطر عدم شناخت سیاسی. حال بینم امام خمینی در این مورد چه میفرمایند: (مبلغینی که در حوزه های روحانیت درست کردند و عمالی که در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتی [در زمان شاه] یا بنگاههای انتشاراتی داشتند و مستشرقینی که در خدمت دولتهای استعمارگر هستند همه دست بدست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند، بطوریکه بسیاری از مردم و افراد تحصیل کرده نسبت باسلام گمراه و دچار اشتباه شده اند... ص 106 استعمارگران از 300-400 سال پیش زمینه تهیه کردند، از صفر شروع کردند تا باینجا رسیدند... اسلام را به مردم معرفی کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس میخوانند و کاری به سیاست ندارند، و باید دیانت از سیاست جدا باشد. این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند. استعماران گفته و شایع کرده اند ص 19: چون بسیاری از ما فکر نکردیم که ملت اسلام باید با حکومت اسلامی اداره و منظم شود کار باینجا رسید که نه تنها نظم اسلام در کشورهای اسلامی برقرار نیست و قوانینی ظالمانه و فاسد کننده بجای قانون اسلام اجراء میشود بلکه برنامه های اسلام در ذهن خود آقایان علما هم کهنه شده ص 83...: فرار شما از کشته شدن بود و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه، تودة ناتوان [از نظر آگاهی] را بنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکی برده وار سرکوفته باشد و دیگری بیچاره وار سرگرم تأمین آب و ناشی، و حکام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خورند..)= ولایت فقیه ص 132) ونیز(...باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام بصورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما بصورت مسخ شده موجود است، توحید ما توحید مسخ شده است، نبوت ما نبوت مسخ شده است، ولایت و امامت مسخ شده است، اعتقاد بقیامت ما کم و بیش همینطور، تمام دستورای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده، در دین صبر هست، زهد هست، تقوای، هست، توکل هست تمام اینها بدون استثنا بصورت مسخ شده در ذهن ما موجود است...)= ده گفتار ص 121= شهید مطهری) استعمار انگلیس خودش اقرار کرده بود که ما همه چیز را از مسلمانان گرفته ایم در واقع اگرآدم خواب نباشد تا این حد دشمن میتواند او را از درون تهی و مسخ کند، مسمومش کند، فکر و... او را تحذیر کند؟!

2)شناخت درنگاه موفقعیت  جوان: چون همیشه نسل جوان بوده که بر پیکر استعمار ضربه وارد نموده است استعمار با انواع و اقسام فحشا و منکرات در درجه اول عضول فعال و عنصر ضد استعماری  را مورد هدف قرار میدهد. اگر نسل جوان با سیاست و شگردها... آشنا نباشد این سرمایه از دست کشور و اسلام گرفته می شود همانطور که در اروپا جوانا مسلمین را به مراکز فحشا کشیدند، در گذشته نقشه اسرائیل را برای انحراف نسل جوان مصر به وسیله فحشا ملاحظه کردیم و ملاحظه کردیم در انقلاب اسلامی عمال استعمار چقدر جوانا مذهبی را منحرف و قربانی استعمارآمریکا کردند دهها هزا به وسیله آنها و خود آنها کشته شد در اسلام آباد غرب 4800 گول خوردگان کشته شدند= دفتر 22 جلد 1 ص 107

3) خلأ شناخت در نگاه  بحرانهای  خطر شکست ...: همانطور که در گذشته اشاره گردید کاربرد سیاست مورد نظر در مواردی است که شرایط از حال عادی خارج شده باشد و حوادث و بحرانها از شدت و پیچیدگی هائی برخوردار باشد. رهبران نسبت بخود و توده ها در جهت خود با این حوادث و خطرات احتمالی مواجه خواهند شد. همانطور که در گذشته گفته شد یکی از چیزهائی که بسیار تهدید کننده و خطرات است رویاروئی با جریانات سیاسی با استعمارگران و رقبا است که در گذشته گفته شد استعمار گران از شرایط غیر عادی و شیوه های منافقانه بهره میگیرند. به حیله ها و نیرنگهای پیچیده متول میگردند در زمان پیامبر حتی پیامبر را خواستند اغفال کنند کفار یهود مسجد فرار را ساختند و از پیامبر خواستند درآن نماز بخواند. در انقلاب اسلامی ما خود شاهد بودیم که عمال استعمار خواستند امام  خمینی را اغفال کنند که دو مرد و یک زن به حضور امام خمینی میرسند و مدعی هستند که از طرف امام زمان برای ایشان پیام دارند اما امام با آگاهی که داشت مکر آنها را بخودشان بازگردانده و مشت آنها را باز میکند که دروغ می گویند و از بیان خود امام در گذشته شنیدیم که عمال استعمار با خواندن نهج البلاغه و... درصدد هستند که ایشان را گول بزنند.

 به هر صورت این بحرانهای خطرناک در پیش است و بدون آموزش کافی وارد شدن در میدان سیاست و... بیسار خطرناک است خوارج افرادی بودند که نظر زهد و تقوای نمونه بودند. از قاریان قرآن بودند و اثر سجده در پیشانی آنها کاملاً مشهود بود اما شم سیاسی نداشتند و از شگردهای پیچیده استعمار روز بی خبر بودند. معاویه در جنگ صفین برای اینکه از شکست نجات پیدا کند قرآنها را سر نیزه کرده و خواستند جنگ خاتمه یابد و از آن ببعد بدستور قرآن عمل کنند علی (ع) فرمودند این حیله برای نجات از شکست  است خوارج که واقعاً منظور معاویه را نمی دانستند که چیز دیگر است  با فشار و تهدید صلح را بر علی تحمیل کردند و جنگ خاتمه یافت بعد ازجنگ خوارج دیدند معاویه به پیمان صلح عمل نکرد. خوارج از کار خود پشیمان و توبه کردند به علی (ع) گفتند ما حکمین را قبول کردیم کافر شدیم و توبه کردیم. شما هم که حکمین را قبول کردید باید توبه کنید. علی درجواب فرمود: شما حکمین و صلح را بر من تحمیل کردید. اما خوارج قبول نکردند و جنگ نهروان شروع شد که علی ناچار گردید چهار هزار از خوارج رابکشد و جنگ نهروا سرانجام منجر به شهادت علی در محراب عبادت شود.

 از کلام خود علی(ع) در می یابیم که خوارج مغرض نبودند. بلکه عدم دید سیاسی باعث میگردد چهار هزار آنها کشته شده و از توان و لشگر اسلام کاسته گردد جائی دیگر هم خواهیم دید که همین عدم شناخت سیاسی چه فجایعه ای ببار آورده است محمد خوارمشاه از علاوه بر اینکه در سیاست، اجتماعی، نظامی، برنامه ریزیها دولتی مرد بی کفایتی بود چند نفر از تجار مغول را اعدام کرد که همین باعث شعله ور شدن آتش کینه مغولان شد. چنگیز مغول برای تقاص به ایران لشگر کشید. محمد پس از چند درگیری با مغولان از ترس فرار کرد و مغول حتی گربه های ایران را سر برید همین چیرگی مغول باعث شد به کشورهای دیگر مانند عراق حمله کند و صدها هزار انسان را قتل عام کند تاریخ شاهان و رهبران جوامع مطالعه کنیم نمونه های زیادی را خواهیم دید که عدم آگاهی سیاسی چه کرده و عکس آن هم خواهیم دید که روشن میکند اگر فلان شاه هم برخوردار از بیش و آگاهی سیاسی می بود سرنوشت او و ملتش چنین نمی شود. محمد خوارزم که اهل و اعیال خود را در قلعه محکمی رها کرده وقتی فهمید بدست مغولان گرفتار شده اند سکته کرده و نامردانه جان داد. در مورد شکست محمد خوارزم شاه در مقابل چنگیز مغول یازده علت ذکر شده که از جمله است: (نفوذ فوق العاده ترکان خاتون در کارها و نبودن اتفاق بین او و پسرش در حل مسائلی مملکتی نیز اساس دولت خوارزمشاهی را متزلزل کرده بود... ص 26... بین امرا و روسای لشکر خوارزمشاه، همسه وقت اختلاف و دشمنی بروز میکرد... خوارزمشاه، مردی بی تدبیر بود، و غرور و عجب در ابتدا و ترس و ضعیف رای در آخر کار، به سختی او را بر زمین زد ص 28. اداره امور کشوری ممالک خوارزمشاه نیز حال بسیار بدی داشت عمال دولتی ووز را غالباً بی کفایت و طماع و از خواص و غلامان ترکان خاتون بودند)= چنگیز خان ص 30 محمد احمد پناهی) ونیز (صلاح الدین با سپاه بیکران و وفادار خود به طرف قدسی روانه شد ص 218... پس از امضای قراردارد ترک مخاصمه و عفو عمومی، صلاح الدین با پیروزی وارد شهر شد و صبح روز جمعه 27 رجب سال 583 ه.ق، پرچم صلیبی از فراز برج شهر به زیر کشیده شد و بیرق مسلمین به جای آن به اهتراز درآمد... مسجد الاقصی پس از 89 سال که در دست صلیبیون بود، به دست مسلمانان افتاد...)= تاریخ اورشلیم ص 219= دکتر سید جعفر حمیدی) آیا علت پیروزی صلاح الدین میتوان غیر از آگاهی سیاسی، مدیریت و تاکتیک دانست؟ و آیا زمینه رشد و آگاهی در وجود هر انسانی از جانب خدا بودیعه گذاشته نشده که بتواند بحد لازم به بیشن های سیاسی و مدیریت دست یابد؟ باید گفت چرا اما مشروط بر این است که انسان به فکر آن بوده، انگیزه و علاقه داشته باشد و به اراده مستمر و تصمیم قاطع و حرکتی پویا و امیدی قلبی در پی گمشده ای یافتی باشد، مسلم جوینده یابنده، و پس از هر رنجی گنجی خواهد بود.

( از کتاب شناخت)

2) سفارش دوری از منافقین: قبل از طرح جزئیات مطلب این نکته قابل ذکراست آنچه درباره کفار گفته شد و از نظر انحراف و پستی مورد ملامت قرار گرفته اند و همین اینکه دستور داده شده که از کفار دوری شود مگر در بعضی موارد، خداوند اول سوره توبه میفرماید: خدا و رسول او از مشرکین برائت جسته و آنها را ترد میکنند، که شامل منافقین هم میشود. و درگذشته گفته شد که در موارد زیادی چه در احادیث و چه در آیات قرآن آنگونه که منافق عنوان شده کفار عنوان نشده اند که علل آن تا حدودی ذکر شد در اینجا هم خداوند منافقین را مورد توجه قرار داده و خطاب بپامبر (ص) میفرماید: اگر برای آنان طلب مغفرت کنی هرگز خدا آنها را نخواهد آمرزید و حال آنکه درباره کفار شاید چنین حکمی نباشد که حتی اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش کند خداوند آنها را نیامرزد. شاید علت اینکه خداوند هرگز آنها نمی آمرزد این باشد که مرض قلبی آنها مزمن و به جهل مرکب تبدیل شده یعنی قابلیت از وجود آنها سلب شده مانند بهترین غذائی که فاسد شده باشد هرگز قابل استفاده نیست. بدان معنا نیست که دعای پیامبر اثر نداشته باشد و یا آنکه خداوند بطوریک جانبه آمرزی از آنها سلب کرده باشد بلکه اینطور است که اینها اصلاً قابل هدایت و خوب شدن نیستند و همان جهل مرکب است که علی (ع) میفرماید: (الحمق داء لایداو. نادانی مرضی است که درمان ندارد) مرض سرطان را دانشمندان پس ازآنهمه تحقیق و... هنوز نتوانسته اند درمانی مؤثر برای معالجه آن پیدا کنند. من خود با چند منافق که روبرو شدم بسیار سعی کردم با عنوان نمودن مسائل اعتقادی و... بشود در کارشان تجدید نظر کنند اما اصلاً مشاهد نشد. در جمهوری اسلامی عده ای از منافقین دستگیر شدند. در زندان توبه کردند و آزاد شدند بعد از توبه و آزادی دست به خرابکاری و ترور اشخاص زدند. این یک اصل مهم است نباید اوقات خود را بدون جهت صرف هدایت منافقین کرد چون بی فایده است و خداوند میفرماید: (...فاحذرهم قاتله الله انی یؤفکون= منافقون آیه 4) از جهت هدایت باید آنها را رها کرد و مراقب بود که بطور غافلگیرانه ضربه نزنند. و در جای دیگر خداوند عالم به پامر امر میکند که بر قبر آنها حاضر نشده و نماز نخواند با اینکه در مورد افراد گناه کار که حتی بر همه ثابت است که گناه کار است چنین چیزی وجود ندارد و حتی در حدیث است اگر همه مردم بگویند چنین فرد گناه کاری آدم خوبی بود خدا در حق او ترحم میکند و دستور میدهند که درباره گناه کاران طلب مغفرت شود که یک قسمت از نماز میت به آن اختصاص دارد شاید جائی نباشد که باصراحت گفته شده که بر سر قبر بدترین گناه کار و یا کافر حاضر نشوید اما با صراحت درباره منافقین آمده است. بهر صورت این مسئله از مختصات بسیار مهم منافقین است و خطاب پیامبر (ص) خطاب به همه ماها است و منافق ولو برادرمان باشد با همان گونه با آن ها رفتار کنیم که خداوند دستور داده است (ولا تصل علی احد منهم مات ابداً و لا تقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون آیه 84: استغفرلهم اولا تستغفرلهم ان تستغفرلهم سبعین مرهً فلن یغفرالله لهم ذالک بانهم کفروا بالله و رسوله و لایهدی القوم الفاسقین التوبه آیه 80): خلاصه در مجموعه این قسمت بحث تا حدودی روشن گردید که چرا منافق از کافر بدتر است و چرا اینقدر از منافقین شکایت شده و بزرگان دین را رنجیده خاطر ساخته اند (قصهم ظهری رجلان جاهل متنسلک (متعصب) و عالم متهتک (لاابالی)= رسول اکرم (ص)) و این منافق است که پشت و دین رسول خدا را می شکند و از پشت خنجر میزند نه کافری که رو درو پیش آمده و کاملاً شناخته میشود باغبان میتواند برای جلوگیری از دزد دور باغ حود حصار بزند اما علیه کرمی که ناگهان از درون سیب سر برون می آورد نمیتواند کاری بکند.

                       علل پیدایش نفاق و منافق( ازکتاب شناخت)  « با عرض معذرت از املا»

 و به عبارت دیگر چه چیزهائی باعث میگردد که فرد شیوه منافقنه را در پیش گیرد؟ در این مورد آنچه به نظر ما رسیده بطور اختصار و بصورت زنجیره ای عللی را که به نظر میرسد ذکر می کنیم و قبل از آن باید به مطالب گذشته بازگردیم. در گذشته پیرامون چند آیه از قرآن خداوند علت انحراف واعمال ناپسند منافقین را بطور کلی جهل و عدم آگاهی آن ها را قلم داد نموده وقتی فرد آگاهی ندارند در مرحله اول قوه درک او ضعیف است و در محله دوم برای یک خط فکری و اعتقاید چون خطوط فکری واعتقادی یه بهم مشتبه شده اند سردو راهی می ماند و نمیتواند یک خط درست را از میان خطوت انتخاب کند با این حال زمینه انحراف پیدا  و فرد آماده انحراف شده است. حال فرد منحرف شده و از خط الهی فاصله گرفته چند چیز باعث میگردد فرد بکارهای منافقانه دامن بزند. یکی اینکه انسان طبعاً دوست ندارد به عنوان فردی گناه کار و... شناخته شود لذا می کوشد به هر نحو ممکن آن ماهیت درونی خود را بپوشاند به اصل کار نیک، عبادت و... اعقتادی چندان ندارد اما چون این عبادت، ریش و... درون او را پوشانیده و مردم با دید درست به او می نگرند در میان نمازخوانها و... که می آید نماز می خواند، روزه می گیرد، درباره اسلام و... تعریف میکند اما وقتی کسی نیست اینجا می آئید فلانی نماز میخواند اما پشت سر شما میگوید نماز چیست؟ دوم اینکه احتیاجات مادی باعث میگردد فرد بکارهای منافقانه دست بزنند بسیاری هستند که برای  این که افراد گول ظاهر او را بخورند و کالای او را بخرند ظاهر سازی میکند که اگر برای این جهت نباشد مثلاً ریش نمی گذرد درباره کار خیر و... سخن نمی گوید گاهی افراد بر اثر احتیاج مادی  برای جاسوس در دست بیگانه قرار میگیرد و به خاطر پول و مانند آن اگرکارهای منافقانه را انجام نمی داد فرار میکرد سال 67 بود عده ای از ایرانیان که فرزندانشان در آمریکا تحصیل میکردند از نظر مادی و دیگر رفت و آمدها آمریکا آنها را تطمیع میکند. مدتی آنها را آموزش میدهد و بعد برای جاسوسی آنها را به ایران می فرستند. مدتی زیاد بکار جاسوسی و کسب اطلاعات برای آمریکا در همان سال دست گیر شدند که اعترافات آنها از تلویزیون پخش شد و مانند خسروخان قشائی و قطب زاده که از آمریکا پول گرفته و با ظاهری انقلابی برای بیگانه کار میکردند. سوم برای کسب موقعی های اجتماعی فرد وارد دالان نفاق میگردد. درگذشته گفته شد باطل چون منطقی که فطرت توده مردم را بخود جلب کند ندارد ناچار است بکاری دست بزند که توجه مردم را بخود جلب میکند هرچند مخالف میل او باشد ناچار است برای کسب ریاست و... دست به کاری بزند که توده مردم را متوجه خود سازد و این یکی از مسائل مهم است که منافقان و استعمارگران و کلاً هر باطل قدیم و جدیدی به آن دست زده و خواهند زد چون ناچار است اگر بخواهد با ماهیت و منطق خود بمیان بیاید که مورد پسند نیست و حتی رسوا میگردد و اگر بخواهد صد در صد در خط اسلام و حق باشد که اینهم نمیشود و کاملاً خلاف میل باطنی و مانع روند کار و خط اوست پس ناچار است بکاری دست بزند که جامعه پسند باشد کفار یهود مسجد میسازند و حتی از رسول خدا میخواهند در آن نماز بخواند!؟. مأمون خودش امام رضا را زهر میدهد وشهید میگرداند. هنگامیکه جنازه حضرت را حرکت میدهند شال عزا بگردن کرده و برا یحضرت گریه و ناله میکند!!؟ حزب توده برای اینکه موقعیت اجتماعی خود را حفظ کند امام خمینی و جمهوری اسلامی را که به شدت مورد علاقه مردم است مورد تأیید قرار میدهد و منافقین بنام مجاهدین خلق ایران به امام نامه نوشته و او را پدر خود خطاب میکنند اما همین وقتی دیدند میان مردم رسوا شده و دیگر هرکاری بکنند به آن ها توجه نمی کنند حتی در چند شهر به طرفداری از بنی صدر و... عکس امام حمینی را پاره کردند و بکردستان رفتند و همین مردم را که بنام مردم روزنامه چاپ و منتشر میکردند بخاک و خون کشیدند و بطور کلی تمام کسانی که برخلاف ماهیت، میل و عقیده درونی خود دم از اسلام، خلافت رسول و یا اینکه ادعای نبوت و مهدویت کردند برای کسب ریاست و... بود که دست به این کارهای منافقانه زدند که چند مورد آنها را در گذشته ذکر کردیم کسانی که ائمه را شهید کردند قرآن و سخنرانی و...گوش فلک را کر میکرد محمد علی باب برای کسب ریاست چنان چهره منافقانه بخود گرفت که کسی نتوانست او را بشناسد که بچه تاجر شیرازی است. فکر کردند واقعاً امام زمان است ظهور کرده.

 به هر صورت جهل موجب انحراف و انحراف زمینه را برای منافق شدن آمده میکند بعد از پیروزی انقلاب جونان پاک و مذهبی را با نهج البلاغه و..و گول زدند و بردند و حال آنکه چیزی از شگردهای منافقانه نمی دانستند اما بعد از مدتی استاد شدند همان منافقی را که من ناچار بودم یک ماده در ارگانی با او باشم با اینکه جوان بود درکار نفاق استاد بود. و خلاصه علت اصلی پیدایش منافق جهل و علل بعدی حفظ شخصیت کسب مال... و ریاست و مقام. حال بنیم دیگران درباره منافقین چه چیزهائی سوقات دارند: (حرکت تأئید ضد انقلاب بطور کلی منافقین، تودهای ها، همه شعبه های فدائی ها، کومله، دمکرات، لیبرالها، ملی گراها و شاه دوستها که طیف ضد انقلاب بودند و حتی قاچاقچین و اشرار بی بند و باره و ولگردها و تروریستهای اقتصادی و همه اینهایی که بنحوی در جهت ضد انقلاب حرکت می کردند و همه به بنوعی تحت حمایت آمریکا قرار گرفتن و هنوز هم هستند... یکی ای چیزهایی که ناجان مردانه استفاده می کنند همین مسئله ویزا و مسافرت به آمریکاست. کسانی که به هر دلیل نیازمند می شوند که به آمریکا بروند حالا یا بچه آنها در آنجا درس می خواند... به هر نحوی، بالاخره آمریکا یک جایی است که اینقدر نعمت در آن جمع شده که نیاز خیلی از مردم هست که به آنجا برون اینهایی که می خواهند بروند وقتی پایشان به سفارت خانه آمریکا بخصوص در ترکیه و آلمان وقتی باز میشود... اینها را چند روز معطل میکنند بعد بشرط دادن اطلاعات [از ایران] به آنها ویزا میدهند... نوع آموزشها نشان میدهد که حسابهای خطرناکی هم برای ما دارند... باینها آموزش هدایت چتر باز راد داده اند... به اینها مأموریت دادند همه پلها و نقاط استراتژیک نزدیک مرز را شناسائی و عکسبرداری کنند و به آمریکا بدهند... یک ردیوهایی به اینها داده اند که از آن طرف پیام با رمز می دهند در این رادیو ضبط می شود. وقتی پیام را می گیرد و این از اینطرف دوباره با رمز پیام را تحویل همین رادیو می دهد آنطرف سازمان سیا [آمریکا] می گیرد)= جمهوری اسلامی 2 اردیبهشت 1368= قسمتی از خطبه ماز جمعه تهران بوسیله حجت الاسلام رفسنجانی رئیس جمهور فعلی درباره منافقین ایران در رابطه با جاسوسی برای آمریکا).

 ونیز (...در آخرین جلسه بنی صدر موافقت نمود که بعنوان مشاور اقتصادی قابل اطمینان این کمپانی فعالیت نماید و پیشنهاد حقوق ماهیانه 00/1000 دلار را نیز پذیرفت: سؤا: آیا بنی صدر میدانست که طرف مقابل وی یک مأمور سیا [آمریکا] است؟: جوا: قرار نبوده که به بنی صدر در این مرحله گفته شود که طرف مقابل[سازمان جاسوسی] سیاه میباشد...) اسناد لانه جاسوسی آمریکا= شماره= 9-10 ص 50) بنی صدر قبل و بعد از ریاست جمهوریش یک منافق درجه یک میشود برای پول و تحکیم موقعیت خود در مقابل کسانی که مخالف خط انحرافی او بودند (تلگرام تبریک مجاهدین خلق به امام خمینی، بمناسبت حلول سال جدید: بسم الله الرحمن الرحیم: تهران- حضرت آیت الله العظمی امام خمینی. مجاهدین خلق ایران در آستانه حلول سال جدید فرصت را مغتن شمرده، و ضمن تبریک نوروزی بار دیگر سلامتی و طول عمر امام خمینی را آرزو می کنند. حضرت امام، مجاهدین خلق ایران نیز در زمره سایر فرزندان شما در این میهن اسلامی با شکرگزاری ابدی نسبت به رهبری قاطعی که با خاتمه دادن به زمستان [شاهنشاهی] 2500 ساله، در یک مقطع بسیار حساس راه بهاران تعالی این خلق را گشوده اید، ضروری مدانیم که بار دیگر پس از ترک بیمارستان قلب، با تمام قلوب و ضمائرمان شما اطمینان دهیم که اکنون در این میهن نسل انقلابی وفاداری وجود دارد که صرف نظر از همه فراز و نشیب ها و مسائل و مشکلات در هر شرایطی خطوط ضد امپریالیستی آن حضرت را تا پای جان ادامه داده و به ثمر نهائی خواهد نشاند...؟؟)= روزنامه کیهان 27 اسفند 1358= یادداشتهای متفرقه) و رجوی رهبر منافقین پس از فرار در پاریس در جواب سؤال مصاحبه رادیو لندن که از او سؤل میکند. ممکن است بفرمائید که نظرتان بطور کلی راجع بروحانیون چیست؟. میگوید: (عرض کنم که رژیم خمینی با یک سؤ استفاده غلط می خواهد خودش را شاخص تمام روحانیون ایران نشان دهد از نظر اینطوری نیست دار و دسته جنایتکاری که دستهایشان تا... بخون آلوده شده و با خمینی هستند بسیار بسیار ناچیز هستند...= اطلاعات 13 مرداد 1360= یادشتهای متفرقه) و در مورد این سؤال که دولت مورد نظر آنها چگونه است. میگوید: (عرض کنم قبل از اینکه آقای دکتر بنی صدر رئیس جمهوری این حکم [نخست وزیری] را برای من بفرستد چون میدانید که ایشان در تمام مدت بعد از عزل در خانه خود من در قلب تهران بودند مفصل با ایشان صحبت کردیم که آن دولت مطلوب ما چه دولتی باید باشد مجموعه این بحثها و نتایجش در میثاق آزادی و استقلال ایران که خود ایشان تدوین کردند و مورد تأئید ما هم قرار گرفت و منتشر شده)= همان روزنامه) در واقع شما از این مطالب چه چیز برداشت میکنید. در پایان این نکته را عرض کنم یکی از عوامل مهم مریض قلب امام درگیریهائی بود که اینها بنام طرفداری از شریعتمداری در قم بوجود آورند و به منزل امام (آنوقت که در قم بود] حمله کردند که عده ای دست گیر شدند و معلوم شد از منافقین هستند.

خلاصه ای از گرایش به نفاق.کسب مقام، ریاست، بقا و دوام حکومت موجب پیدایش منافق میگردد= 1- تمام کسانی با ظاهر سازی و... بر مردم حکومت کردند چون راهی غیر آن نداشتند دست به ظاهر سازی و کارهای منافقانه زدند مانند بنی امیه، بنی عباس که بنام خلیفه رسول خدا بنام مهدی و، 2= تمام کسانی که ادعای پیامبری کردند چون راهی دیگر برای رسیدن به مقام و... نداشتند روش منافقانه را در پیش گرفتند مانند مسیله، مهدی فاطمی و محمد علی باب و مهدی عباسی و... 3= کسانیکه ممکن است از اول شیوه منافقانه روی کار نیامده باشند اما برای تحکیم حکومت، دوام حکومت و یا جلوگیری از سقوط بر اثر قیام مردم وارد میدان نفاق گردد مانند یزید که حسین را شهید کرد، صفویان، رضا شاه و پسرش (ص 305) مأمور رژیم عراق در جنگ با ایران، رژیم افغانستان و... که اینه برای تحکیم، بقا و دوام و جلوگیری از سقوط وارد میدان نفاق گردیدند (دفتر 27 ص 31 تا...) بنابراین نیازهای سیاسی و... عل پیدایش منافق میگردد و همه اینها دلالت بر بی محتوائی و ماهیت ناپسند حکام جور تاریخ و دلیل بر طلان آنها است در مقابل حکومت اسلامی.

چرا اسلام منافق را از کافر بدتر میداند

 و به عبارت دیگر چرا خداوند در میان گمراهان بیشتر از همه منافقین را مورد مذمت قرار داده و صفات و خصوصیاتی را به آ ن ها اختصاص داده است؟ در رابطه با جواب این سؤال قبل از وارد شدن بمیدان بحث. همانطورکه در گذشته کراراً ذکر شده باید با ثر و ثمره هر چیزی توجه نمود تا، بتوان به خوبی بماهیت چیزی آنطور پی برد که خود آن چیز است. به طور کلی اگر اسلام منافق را از کافر بدتر میداند و خداوند تا آن اندازه منافق را مورد مذمت قرار داده مسلم ملاک این امر همان ثمرات کننده و زیانباری است که از وجود و شجره خبیثه منافق ترشح می کند و اسلام و جامعه را آلوده میکند آفتی است که هیچ آفتی مانند او برای شجره طیبه انسانی و حیثیت جامعه زیان بار نیست. حال برای اینکه تاحدودی فلسفه این مسئله  و جواب سؤال روشن گردد آنچه را پس از ساعتها فکر بنظر ما رسیده ذکر میگردد، امید است که به واقع نزدیک باشد.

1) چون انسان عالم به غیب نیست:  اینکه غیر از امام و معصوم کسی به غیب آگاه نیست، تردیدی وجود ندارد.که همه انسانها از علم غیب بی بهره اند و از آنچه غیر محسوس است اطلاعی ندارند. تاریخ گواهی میدهد که همین عدم علم و آگاهی تاکنون چه زیانهائی را ببار آورده است چون به غیب اطلاع نداشته در عقیده به انحراف کشیده و تا آخر عمر هم در آن عقیده انحرافی باقی مانده. قصدش این بوده کار درست و خداپسندی انجام داده باشد بعد متوجه میگرد اشتباه کرده است. بفکر این که رهبر یک مرد عادل و درستکاری است مردم به او اعتماد کرده اند اما بعد بلای جان آنها شده بفکر اینکه بهترین رفیق را انتخاب کرده بعد متوجه میگردد اشتباه کرده. فکر کرده بهترین همسر را انتخاب کرده اما بعد از مدتی می بیند اشتباه کرده بطلاق منجر میگردد. این مسئله ای است که هیچ کس بجز معصوم از آن راه گریز ندارد. همین عدم علم به غیب زمینه ای میشود که منافق درآن بذرافشانی کند و از جهل و غفلت انسانها سؤ استفاده کند منافق که در باطن به نماز و... اعتقاد ندارد ما برای اینکه بتواند فکر افراد را صید کند چنان نماز می خواند، روزه میگیرد و... که هر بیننده ای به تعجب و امیدوارد. به او اعتماد پیدا می کند، اسرار خود را به او در میان می گذارد، امانت خود را باو می سپارد، برای کارهای اداری و... انتخاب میگردد و... در خود انقلاب و عصر حکومت اسلامی موارد زیادی را ما شاهد بودیم با اینکه افراد را کاملاً شناسائی و بعد انتخاب و بکاری گمارند. اما باز هم کانی نبود و نفوذ کردند و بعد معلوم شد چه جنایاتی را مرتکب و یا در جائی بوده اند که اسرار نظامی و... را دسته بندی کرده و بدشمن داده اند. در گذشته گفته شد همین منافقین در جبهه باعث شدند عملیات را منجر به شکست  کنند. طرح عملیات و گاهی نقشه عملیات را قبل عملیات به دشمن داده بودند. حال در اینجا اگر واقعاً علم غیب بود عملیات منجر به شکست میشد؟ فوراً منافق گرفته میشد. و اصلاً منافقی بوجود نمی آمد و اگر بوجود می آمد نمی توانست دست بردی داشته باشد همانطور که در زمان انبیاء و اولیاء(ع) تیغ ینها برنده نبود. این جهل به غیب برای انسان یک امر طبیعی و لازم است که باشد اما مورد استفاده منافقین و استعمارگران قرار میگیرد و این منافق که در لباس خود از آن سؤ استفاده میکند یک کافر نمیتواند آن کسی که مسلمان و نمازخان است میتواند این کار را بکند در یکی از ارگانهای دولتی مسئول آن ارگان چنان نماز و دعا میخواند که من تعجب کردم بعد از اتمام نماز که نماز جماعت تمام شده بود و ما نماز را تمام کرده بودیم مدت زیادی قرآن میخواند همین آقا حتی از مردم دزدی کرده بود موتور آب حمام یک روستا را برای خود فروخته بود و... که بعد از پی گیری از آن کار برکنار شد.

 به هر صورت این یکی از علل هم است که منافق بدتر از کافر تلقی گردد چون از غفلت افراد بهره میگیرد و بلای جان انسانها میگردد: (...اسلا همیشه گرفتار یک چنین مردمی بوده است که باسم اسلام می خواستند اسلام را بکوبند مگر محمد رضا [شاه] قرآن طرح نمی کرد؟ مگر سالی یکدفعه نمی رفت به مشهد؟ مگر دائماً صحبت از عدالت اسلامی و عدالت چه و چه نمی کرد؟ مگر نمی گفت حضرت عباس مرا در یک قضیه ای نجات داد؟ «خنده حضار»... خیلیها باورشان آمده بود که خوب یک ر اهی است که می گوید قرآن را دارد میگوید، اسلام را دارد میگوید فلان خوب چه کارش دارید؟ ما مدتی باید زحمت این را بکشیم که این چهره دوم این ها را به مردم بفهمانیم [که دروغ میگویند] این یک چهره است، یک چهره به اسم قرآن، به اسم خدا، اسم نهج البلاغه، اسم اینها می آید در میدان، خطرناک است...)= پیامهای امام خمینی، ششماهه اول 1359 ص 228) در واقع در مقابل این دزدان فکر چه باید کرد دزدی که در خانه است و انسان غیب و درون افراد را نمی داند چیست اگر منافق ظاهر سازی نکند و از حزب الله حزب الله تر نشود و حرکات و گفتار او طبیعی باشد شناخته میشود اما مصیبت این است که شاه جنایت کار میگیود حضرت عباس او را نجات داده. و در گذشته گفته شد که مردم معتقد بودند شاه کمر بسته امام رضا است و هر کاری بخواهد بکند از ا دستور میگیرد. که به جهت همین اعتقاد مردم عام جنایات او را علیه علما و... توجیه میکردند. ومی گفتند شاه خدای روی زمین که هست کمر بسته امام رضا که هست. هرکاری می کند بدستور امام رضا است لذا نباید با شاه مخالفت کرد. در حدیث است که نباید با شاه مخالفت کرد!!!؟

2) منافق در نگاه اسرار نهان: اصولاً هر کشور و هر قوم و قبیله و هر فرد و نهادی دارای اسراری خواهند بود که آن اسرار باید محفوظ بوده و گاهی نزدیکترین افراد به آن اسرار مطلع نباشند و هر کشور... و حتی هر فرد و خانواده ای با بکار کرفتن تدابیری سعی کند اسرار او فاش نگردد و روی همین جهت است که اسلام زیاد سفارش کرده اسرار دیگران را فاش نکند چون در یک زندگی اجتماعی که اکثر انسان ها به فکر خود و در پی دست یابی به اغراض شخصی خود می باشند ولو به زیان دیگران باشد یا نباید اسرار افراد و یا دولت و کشوری نباید فاش گردد. چون اگر اسرار یک کشور یک دولت و حتی یک فرد فاش گردد فاجعه آور است وقتی تاریخ را مطالعه می کنم می بینم چون افرادی توانسته اند بوسیله جاسوسان داخلی و مردمی و یا جاسوسان خارجی توانسته اسرار کشور و دولتی را بدست آورند، ودر آن کشور کودتا کند، مهره های مورد نظر خود را پیدا کنند. در جنگ ها زیاد دیده شده که با فاش شدن اسرار نظامی یک طرف همین باعث شده در مقابل رقیب شکست بخورد. آقا به اسرار درونی یک خانواده پی برده در موقع مناسب اموال آن خانه را به سرقت برده... اصلاً سازمان های جاسوسی دنیا با آن همه گستردگیش و با آن همه نیرو، صرف بودجه و وسایل و ابزار پیچیده جاسوسی به همین جهت تشکیل میگردد و فعال است که اسرار را کشف کند برای دست یابی به اغراض و اهداف و نیاتی که نمیشود آنها را آشکارا کرد. که. در همین جا باید نام جدیدی برای آنها وضع کرد. و گفت منافقین بین المللی حربه استعمار. به نابراین با اینکه کسی منکر نیست که حفظ اسرار حتی هر فرد معمولی ضروری است و فاش شدن آن زیان بار. باید قبول کرد که منافق  کافر است که هرچه هست اصولاً ظاهر و باطنش یکی است. بدتر و خسارت بارتر است منافق علاوه بر اینکه اسرار را فاش میکند و به آسانی اسرار را بدست می آورد زمینه ای است مناسب و بدون خرج برای استعمار و دشمن اگر هر کشور و دولتی چندین منافق کار دیده داشته باشد دیگر لازم نیست آمریکا و... آن همه خرج را متحمل شوند و سازمان جاسوسی بسازند گرچه الآن از همین منافقین، جاسوسان مردمی مفت و مجان بهره کافی میگرند اما به آن اندازه نیست که مطابق میل آنها باشد. بعد از پیروزی انقلاب آمریکا و دشمنان اصلاً احتیاج نداشتند که از خارج در ایران جاسوس داشته باشند. منافقین داخلی مفت و مجان تمام اسرار دولت، ارتش، حوزه علمیه ها و علما و... را در اختیار آنها گذاشتند. بعد از چند سال معلول شد این آقای ریشی این آقای حزب الله و... جاسوسی بی قید و شرط، جاسوس مجانی. آمریکا یا رژیم عراق در جنگ بوده. اکثر این جاسوسان به همین راضی بودند که با آمریکا هستند و گاهی به طور کلی آمریکا از خط آنها طرفداری میکند. و نیز در گذشته گفته شد که همین منافقین داخلی در کشوری مانند مصر و خود ایران در زمان ناصرالدین شاه پای استعمار را در این کشورها گشودند و یا افراد در جهت استعمار گام برداشته اند: (...یک مشکل بزرگ جامعه روحانیت ما، وجود روحانی نمایانی است که ساخته دستگاهائی هستند، آن دستگاهها به اینها قدرت می دهند، بودجه هائی در اختیار اینها می گذارند اینها با زرنگی و یا تطمیع و یا وسائل دیگر عده دیگر را با خود موافق می کنند)= مجموعه گفتارها جلد 1 ص 156= شهید مطهری) ونیز(در سال 1973 یکی از جاسوسان اسرائیلی بنام «ولفکانگ لوتز»... ص 134 وارد دستگاه رهبری ناصر [رهبر موقت مصر] شده بود و با بسیاری از سیاستمداران و شخصیتهای سیاسی نظامی حکومت مصر ارتباط و دوستی برقرار کرده بود. وی با استفاده از همین نفوذ صاحب یک ویلای مجلل در قاهره شده بود و گاه بیگاه عناصر مهم حکومت مصر را به ویلای خود دعت می کرد و از آنان پذیرایی می نمود. نامبرده از این طریق موفق شده بود بمدت 5 سال در داخل حکومت مصر به نفع رژیم صهونیستی جاسوسی کند و اخبار وگزارشهای مفصل و مستندی درباره ارتش مصر، پادگانها، تاسیست صنعتی، پالایشگاهها و سایر اطلاعات گرنبهائی که در مورد نیاز صهونیستیها بود تهیه کند و در اختیار وزارت خارجه اسرائیل قرار دهد)= سازمانهای جاسوسی دنیا ص 135= احمد ساجدی) ونیز(...این سازمان [سیا] که پس از جنگ جهانی دوم بوجود آمد، با کلیه ادارات... ، 50 هکتار وسعت دارد... ساختمان سازمان مرکزی سیا 000/50 متر مربع میباشد... سازمن بیش 46 میلیون دلار برای آمریکا خرج داشته است... این سازمان تعداد 000/50 نفر پرسنل حقوق بگیر آمریکایی دارد که تقریباً یک سوم آنها در داخل آمریکا و بقیه در خارج مستقر هستند و هر یک در کشورهای خارجی شبکه های گسترده جاسوسی را تشکیل داده اند... ص 74... ستاد مرکزی سازمان که جساسوسی سیا که بیش از 10 هزار کارمند دارد دارای دستگاههایی بنام «اوردیناتور» می باشد. این دستگاه کامپیوتری قادر است کلیه اطلاعات و اخبار محرمانه ای که عوامل این سازمان از سراسر جهان به زبانهای گوناگون به مرکز ارسال کرده اند با سرعت و بطور اتوماتیک ترجمه کند. ترجمه روزنامه هائی که به زبانهای مختلف از چهار گوشه جهن میرسد نیز از وظایف این دستگاه است)= همان کتاب فوق ص 75. به هر صورت وجود منافق در یک چنین شرایطی که سازمانهای جاسوسی و منافق بین المللی در سراسر جهان گسترش یافته برای استعمار بسیار مفید و برای جامعه انسانی بسیار مضر است چون عوامل خارجی این سازمانها اگر عوامل داخلی نباشد کاری چندان نتوانند کرد.

3) منافق داخلی در نگاه استعمار !؟:در گذشته به این نکته اشاره شد که اصولاً راه نفوذ استعمار از طریق خود آن بمردم و یا اصناف گروه است اگر بخواهد در کشوری نفوذ کند باید ازکانال افرادی مناسب باشد. در صنفی اگر بخواهد نفوذ کند باید ارکانان یکی از اصناف باشد که هم راه و چاه را کاملاً بداند و هم در لباس و... آن صنف باشد. حال استعمار سعی میکند این عوامل داخلی از افرادی باشد که بتواند بسیار مرموز و با ظاهر سازی برنامه را پیاده کند. این گه افراد فقط در صنف منافقین پیدا میگردد. منافقینی هستند که در این مهارت و تخصص خوبی دارند. در هر جا استعمار و بیگانه بخواهد نفوذ کند و یا اسرا مسلمین را کسب کند. در درجه اول به سراق منافقین می شتابد که یا واقعاً سابقه دارند و یا قول میدهند که این کار را انجام خواهند داد. منافق که حتی به هیچ اصل اسانی و ملی پای بند نیست چیزی که برایش اهمیت دارد آن کاری است که انجام میدهد ولو احتمال این باشد که خودش و یا اقوامش زیان ببینند. در اوج جنگ تحمیلی عراق علیه ایران منافقین داخلی با وسیله هائی که در اختیار داشتند به هواپیماهای جنگی عراق گرا دادند مراکز پرجمعیت و مدارس مانند چهار راه بازار قم، مدرسه پسرانه بروجرد و مدرسه دخترانه میاندوآب و... را گرا داده بودند که تعدادای از اینها دست گیر شدند برای خوش خدمتی بیگانه و احیاناً دست یافتن به اغراض شخصی خود این کارها را زیاد میکردند با اینکه خودشان و اقوامشان در این شهرها بودند. منافق باکی ندارد که میهن خود را به بیگانه بفروشد که ما خود شاهد و ناظر آن بودیم. سران و اعضای حزب توده علاوه بر اینکه همه ایرانی بودند بعضی از سران رنگ علمائی داشتند حدود 70 سال در خدمت استعمار شوروی بودند و بنام توده مردم قصد داشتند سوسیالیست را در ایران حاکم گردانند در این مدت هر جنایت منافقانه ای را انجام دادند. مصدق و آیت الله کاشانی تا با هم بودند با پشتیبانی مردم توانستند کاری کنند که محمدرضا شاه به خارج فرار کند. حزب توده با نقشه استعمار میان کاشانی و مصدق تا آنجا تفرقه ایجاد کرد که مصدق و عواملی که بنام او به ظاهر از او طرفداری کردند خانه کاشانی را سنگباران نمودند و... وقتی که دیدند کاملاً میان این ئو جائی افتاده و مصدق پشتوانه مردمی ندارد کودتای 28 مرداد انجام گرفت و مصدق نیز سقوط کرد با جنگ روانی قدرت و فکر قیام را از مردم گرفتند و با دستی که خودشان از آستین مصدق بیرون آورده بودند آیت الله کاشانی را کاملاً در هم کوبیدند که حتی باعث میگردد طرفداران کاشانی و مصدق با هم بدبین شوند چون کوبیدن کاشانی صرفاً به نام مصدق انجام میگرد. و با کودتا و با حمایت آمریکا مصدق را کوبیدند و شاه بایران بازگشت: (آنان [استعمارگران خارجی] با دستهای مؤثری که در دستگاه رهبری حزب توده داشتند از سوئی روزنامه های وابسته به آن حزب را بر آن داشتند تا بی پرده ترین ناسزاها و رکیک ترین دشنم ها و زشت ترین تهمتها را نثار آیت الله کاشانی کنند و اعضای ساده دل خود را نیز به تکرار آن سرود به آهنگ و بدفرجام وادارند ص 31... سرانجام توانستند گروه بسیاری از مردم ساده دل و ناآگاه را... موزیانه در دامی که استعمار ص 32 برایشان گسترده بود و آنان را نسبت به روحانیت و نماینده آن که در آن روزگار آیت الله کاشانی بود بدگمان سازند 33... از ساعت هفت بعد ازظهر سه کامیون سرباز و دو کامیون پلیس در خیابان پامناره و کوچه های اطراف منزل آیت الله کاشانی مستقر شده بودند در همین موقع که مقارن ساعت نه و نیم بعدازظاهر بود ناگهان از ابتدای خیابان پامنار صدای مصدق پیرز است بلند شد و متعاقب آن جمعیت بطور دسته جمعب وارد خیابان شدند و همینکه نزدیک منزل آیت الله کاشانی ص 177 رسیدند... ص 178... تا اینجا حادثه در خارج منزل آیت الله کاشانی جریان داشت ولی هنگامیکه زد و خورد از خیابان به پشت بام منتقل شد مقداری سنگ و آجر نیز بداخل منزل آیت الله کاشانی پرتاب شد...) ص 179= روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت) ونیز (قطعنامه دوم: به بیان خطای رهبر حزب توده در کودتای 28 مرداد 1332 اختصاص دارد و بدرستی این کودتا را- که خد حزب توده در تدارک آن ولو ناآگاهانه شرکت داشته- فاجعه ای در تاریخ اخیر کشور می خورند. به عقیده رهبر حزب توده، سازش امپریالیسم آمریکا و انگلیس و تزلزل دولت دکتر مصدق و تفرقه نیروهای ضد امپریالیستی علل عینی پیروزی کودتاست،...)= کژراهه ص 178= احسان طبری).

 به هر صورت این گوشه ای از این واقعیت است که چگونه منافق آلت دست استعمار میگردد. آیا کافر و ناشناس اینگونه از درون میتواند  به مسلمین ضربه بزند؟. ملاک خباثت منافق این است که شناخته نمیشود یکجا بطرفداری از مصدق کاشانی را می کوبد و بعد در طرح کودتا شرکت جسته و مصدق را بیچاره میکند. آیت الله کاشانی به مصدق اخطار کرده دست استعمار در کار است اما او غافل ماند و گول منافقین را خورد از موقعیت مصدق بهره گرفته و کاشانی را کنار زدند و از غفلت خود مصدق استفاده نموده و مصدق را ساقط کردند!؟

4) منافق در نگاه حربه استعمار: و به عبارت دیگر استعمار حق و اسلام را با خود آن ها می کوبد. در اینجا هم مسئله این است که منافق آلت دست دشمن میگردد اما با شرح و بیانی دیگر و آن این که یکی از حربه های مهم و پرسود استعمارگران این است که مذهب را با مذهب و حق را با حق بکویند اسلام را با اسلام، قرآن را با قرآن، روحانیت را با روحانیت. چون برای آنها که منطقی ندارند و ناچار باید بجای منطق از شرایط غیرعادی استفاده کنند. روحانی را در مقابل روحانی قرار میدهند این است که روحانی بهتر نقطه ضعف، قوت و... روحانی را میداند وقتی دو روحانی با هم جبهه گیری داشته باشند شاید روحانی مورد هدف هم مطلع نباشد که او منافق وآلت دست استعمار است تا چه رسد مردم و طرفداران روحانی مورد هدف. طرفداران این روحانی که شاید همه آنها بی اطلاع باشند، می گویند اینها عالم و رهبران اسلامند، خودشان میدانند ما نباید در کار آنها دخالت کنیم. اما نمیدانند که دستی درکاراست و استعمار من غیر مستقیم کار خود را انجام میدهد. در گذشته گفته شد چگونه علمائی آلت دست استعمار شده و در مقابل روحانیت اصیل بنام اسلام و... کارشکنی کردند. و از سوی دیگر استعمار برای اینکه شناخته نشود از خود توده مردم برای نفوذ بهره میگیرد. البته اینکه گفته میشود دین را با دین و روحانی... را با روحانی میکوبند. حتی حربه ای هم که استعمار انتخاب می کند در ابتداء و کلاً در هر وقت که لازم باشد فرد انتخاب شده یک فرد صد در صد اسلامی جلوه خواهد کرد که در گذشته کراراً به این نکته اشاره شد. مهم اینکه استعمار چون اصل قابل قبول و مورد پسند انسان الهی ندارد ناچار است از خود اسلام و مسلمین مایه بگیرد استعمار انگلیس وقتی میخواهد مکه را مستعمره خود قرار دهد یک فرد مذهبی را می گمارد نه یک فرد لامذهب را یک فرد مذهبی که در ظاهر صد در صد اسلامی و در باطن صد در صد استعماری و ضد اسلام واقعی باشد آن را منصوب میگرداند و هنگامی که استعمار بخواهد به اسلام و قرآن ضربه بزند از خود قرآن و بوسیله فرد مسلمانی بهره میگیرد بعد از پیروزی انقلاب که اسلام به سراسر جهان نفوذ خود را شروع کرد و استعمارگران را به وحشت انداخت صدها توطئه برای نابودی انقلاب و جلوگیری از گسترش اسلام انجام دادند. وقتی نتیجه نگرفتند بفکر افتادند که ریشه این فکر اسلام گرائی را سست نموده و از مردم سلب اعتماد کنند. فردی را بنام سلمان رشدی را که مسلمان و ظاهری حزب الله ای داشت پیدا کردندو او کتابی توهین آمیز علیه قرآن و پیامبر نوشت که این کتاب از طرف استعمارگران غربی بعنوان کتاب نمونه سال انتخاب گردید و یک موج گسترده جهانی بوجود آورد. در اینجا وقتی یک مسیحی بخواهد علیه قرآن و پیامبر چیزی بنویسد همه میدانند که دشمن پیامبر و قرآن است اما وقتی مسلمانی کتاب بنویسد هرکس فکر میکند هرکس در اسلام و... نظری دارد و شاید نظر این آقا درست باشد. در واقع عده ای در حال تردید می مانند و کاملاً روشن نمیشود که نویسنده سوء قصد داشته است حال  به بینیم دیگران در این مورد چه میگویند: (ریچارد بولیت از دانشگاه کلمبیا در بستان گلاو مینویسد. محمد (ص) پیامبر اسلام الگوی تعالی برای تمام مسلمانان است با توجه باین برداشت باید از خود بپرسیم که کتاب آیات شیطانی از دید یک مسلمان مؤمن که در جهان تغییرات پرشتاب اجتماعی و اقتصادی زندگی میکند چگونه نوشتاریست. از دید وی کتابیست که نویسنده سلمان [اما آلت دست استعمار] در آن به شرح تخیلات می پردازد که در آنها ولگردهتاکی بنام ماهون بجای محمد نشناده شده و نزدیک ترین وابستگان پیامبر بجای الکوهای کامل مسلمانان افرادی ناشایست تصویر شده اند. در اینجا باید از خود بپرسیم چرا آقای رشدی دست باین کار زده و نام ماهون را برای قهرمان کتابش انتخاب کرده؟ برای خوش خدمتی تعصبات ضد اسلامی اروپائیان و اینکه بقیمت استیضاح پیامبر اسلام، غیر مسلمانان را بخنداند)= رادیو ایران 12 اسفند 1367 نقل از رادیو بیگانه= دفتر 22 جلد 1 ص 177) علاوه بر آنچه در این عبارت مورد اهانت قرار گرفته این است که نویسنده کتاب مدعی است آیاتی شیطانی در قرآن بوده پیامبر آن آیات را از قرآن حذف کرده. که حتی توهین بخدا هم هست: (...در عربستان در سال 1924 به جای شریف حسین، مردی که پسرانش بر عراق و ماوراء اردن سلطه میکردند، یکی از امرای داخلی به اسم ابن سعود انتخاب شد. ابن سعود در طول جنگ، زد و بندهایی با حاکم انگلیسی هند کرده. او در سال 1930 در مکه تاج پادشاهی بر سر نهاد و خود را سلطان حجاز و بخد نامیدپ) اسرائیل و عرب ص 32= ترجمه ابراهیم دانائی). در گذشته از کلام امام خمینی دریافتیم که آل سعود چگونه بوسیله آخوندهای درباری اسلام زور و... و در یک کلام اسلام آمریکائی در جهان ترویج میکند. تمام استعمارگران حتی آنها که بعد از هزاران سال روی کار آیند ناچارند که از همین شیوه بهره بگیرند همانطور که همه استعمارگران با اینکه اصول عقائد اکثر آنها با هم فرق دارد بدون کم و کاست از همین آخور میخورند: (ماتریالیسم در ایران، در یکی دو سال اخیر [بوسیله حزب توده و...] به نیرنگ تازه ای بسی خطرناکتر از «تحریف شخصیتها» دست یازیده است و آن «تحریف آیات قرآن کریم» و تفسیر مادی محتوای آیات با حفظ پوشش ظاهری الفاظ است. این نیرنگ جدیدی است و از عمر آن در ایران کمتر از دو سال می گذرد. البته اصل این طرح و نیرنگ چیز تازه ای نیست، طرحی است که کارل مارکس برای ریشه کن کردن دین از اذهان توده های معتقد در صد سال پیش، داده است. طرحی مارکی اینست که برای مبارزه بامذهب در میان توده معتقد باید از خود مذهب علیه مذهب استفاده کرد. به این صورت که مفاهیم مذهبی از محتوای معنوی و اصلی خود تخلیه و از محتوای مادی پر شود تا توده مذهب را به صورت مکتبی مادی دریابد...)= علل گرایش بمادی گری ص 34= شهید مطهری) به هر صورت مشاهده کردیم که در هر جا در درجه اول استعمار به سراق منافقین میروند و بوسیله یک منافق کار هزاران نیروی رزمی با میلیونها خرج را که باید علیه اسلام بکار گرفته شود نتیجه را میگیرد جریان سلمان رشدی از صدها هزار سرباز و... علیه اسلام مؤثرتر بود با نوشتن یک کتاب توهین آمیز بزرگترین ضربه را بمبانی اعتقادی مسلمین وارد کرد.

5) اسلام درنگاه خطر منافق درونی: همه اشیاء محسوس و غیر محسوس عالم اعم از مادی و معنوی همه ضربه پذیرند، اسلام یکی از چیزهائی است که از هر چیز دیگر ضربه پذیرتر است در عین حال که از هر آئین و مکتبی پرتوان تراست بقدری لطیف است که کوچک ترین ضربه بر پیکر آن کاملاً احساس شده و در روند و کارائی آن تأثیر میگذارد. به همین لحاظ استعمارنه تنها اسلام بلکه هر مرام و مسلکی را که مخالف سیاست خود حس کند در صورت امکان میکوشد تا آن را از درون تهی کند خاصیت، محتوا اصالت را از آن بگیرد چون اگر خاصیت و... از مکتبی گرفته شود هرچند ظواهری نمایان داشته باشد آن اثری که باید دیگر در آن وجود نخواهد داشت و کار بجائی رسیده که مورد رضایت و موافق سیاست استعمار خواهد بود. حال علاوه بر آنکه چه منافق خود استعمار باشد مانند بنی امیه ها و چه عمال استعمار از خود استعمار از خارج با شیوه های منافقانه به نام اسلام و با این که اسلام را وسیله قرار داده اند مرتکب هر جنایتی بشوند این ضربه ای است که از درون و برون بر پیکر اسلام وارد و آن را علیل میسازد. استعمار همانند آفتی سوزان از برون و منافق همانند کرم و انگلی خون آشام و زالو ضف خون و شیره جان اسلام را مکیده و آن را علیل، بیمار، رنجور و ناتوان می سازند. اگر خود استعمار منافق و بنام حاکم اسلام باشد مانند کرمی است که از درون میوه میخورد. در آن از سرما و گرما پناه میگیرد و با این پوشش خود را از نظر خریدار مخفی میکند و سرانجام کاری می کند که سیب هر چند بزرگ و ریشه باشد دیگر قابل استفاده و درمان نخواهد بود. بنی امیه و بنی عباس آنقدر عوام فریبی و ظاهرسازی می کنند که ائمه را آنطور شهید و زندانی می کنند باز هم توده ناآگاه در مقابل آنها بله قربان گویان سرفرود آورده و زانو خم می کنند!؟ همه ادعا می کنند خلیفه رسول خدایند محراب،منبر، نماز و روزه، قران و حدیثان تعجب انگیز اما هر جنایتی را مرتکب میشوند چنان اسلام را آلوده می کنند و اسلام را توجیه می کنند که هر جنایتی از آنها شایسته و بنام اسلام تلقی میگردد و بنام امیر المؤمنین بر جان و مال مردم تسلط دارند و اسلام واقعی تا آن حد علیل میگردد که وقتی علی را در محراب عبادات شهید میکنند. وقتی به مردم گفته میشود علی را در محراب عبادت شهید کرده اند. می گویند مگر علی هم نماز خواند!؟. این گروه از منافقین به خاطر ریاست و... بنام و در پناه اسلام این گونه اسلام را علیل و به عبارت دیگر از شکل اصلی خودش باز میدارند. اما استعمارگرانی که قصدشان ناتوان کردن اسلام است با کمک گرفتن از منافقین داخلی محتوا و خاصیت را از اسلام میگرند و سعی می کنند در ضمن نتایج دیگر اسلام نه مرده باشد و نه زنده. مرده نباشد تا همیشه به عنوان پل و نردبامی از آن استفاده کنند و زنده محرک نباشد تا مانعی بر سر راه اهدافشان گردد

به هر صورت این سیاست کلی استعمار است که اسلام را از درون و بنیاد ناتوان سازد همانطور که قبلاً مشاهده کردیم استعمارگران غرب چگونه مسلمانی را آلت دست قرار میدهند. کتابی بنویسد که منابع اعتقادی مسلمین قرآن و پیامبر را سست و بی اعتبار گردانند، خاصیت و محتوا را از آنها بگیرند باز اشاره شود. این مسائل است که وجود ناپاک منافق را هر چند زشت تر از وجود کافر نشان میدهد منافق است که چنان اسلام بصورت معجونی کشنده درمی آورد که حتی شناخت اسلام واقعی از اسلام آمریکائی برای دانشمندان بسیار مشکل میگردد و این بالاترین مصیبت است که حتی عدم شناخت اسلام واقعی موجب گمراهی و با بی تحرک ماندن عده ای از دانشمندان و علما شده است در گذشته گفته شد که حتی ماتریالیسم هم آن گونه به تفسیر قرآن می پردازد آنهم با ظاهری عوام فریبانه: (... این که با اسم اسلام میخواهند اسلام را از بین ببرند... اینها گول میزنند همه را... اینها می خواستند مرا گول بزنند، من در نجف بودم اینها آمده بودند که من را گول بزنند... مع الاسف از ایران هم بعضی از آقابا که تحت تأثیر آنها واقع شده بودند خداوند رحتمشان کنند [کند منافقین] آنها [را] هم اغفال کرده بودند و آنها هم بمن کاغذ سفارش نوشته بودند که اینها [چنان و چینند]... من گوش کردم به حرفهای اینها که ببینم اینها چه میگویند، تمام حرفهایشان از قرآن بود و از نهج البلاغه...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه سال 1359 ص 226) ونیز (...همینکه کار بمتوکل منتهی شد و بخلافت رسید دستور داد جلو بحثهای عقلی گرفته شود، دستور داد مردم در مسائل دین تعبد صرف داشته باشند و حق فکر کردن و تعقل در دستورهای دین را از مردم گرفت. دستور داد شیوخ اهل حدیث که منکر اصل عدل بودند بکار نقل حدیث بدون اظهار نظر بپردازند... ص 35... بهمین جهت این عمل متوکل که جلو آزادی فکر را گرفت خیلی در نظر عامه مردم پسندیده آمد، بعنوان حمایت از دین و سنت پیغمبر تلقی شد، با اینکه متول مردی فاسق و شریر و ستمگر بود بسیاری از مردم باو علاقه مند شدند، محبوبیتی پیدا کرد، اشعاری در مدحش سرودند مبنی بر تشکر از این عمل که بعقیده آنها دین خدا را یاری کرد!!؟=) بیست گفتار ص 37= شهید مطهری) ونیز(...سیاست حاکم بر جهان یا نیمی از جهان می خواهد که اسلام نه بمیرد و نه زنده بماند، به حالت نیم مرده و نیم زنده بماند...)= ده گفتار ص 125= شهید مطهری) خلاصه همچنانکه در گذشته هم کراراً عنوان شد نامم منافق را باید گذاشت انگل و کرم داخل میوه که از درون شیره جان اسلام را مکیده و بطوری رنجورش میکنند که قابل شناس نیست. در گذشت داشتیم که امام خمینی فرمودند: دشمنان کاری کرده اند که دین مانند غریبی است که کسی او را نشناسد)

 منافق پست تر از کافر:

 دلایلی که در گذشته عنوان شداکثراً دلایلی بودند که عمل خود منافق و آثار وجود او حاکی از آن بود. اما در این قسمت دلائل دیگر وجود دارد که درباره منافق مطرح و دال بر خباثت اوست. البته دلائلی که درباره پست تر بودن منافق از کافر میتواند وجود داشته باشد زیاد است که ما بدانها دست نیافته ایم. و همین مقدار هم کتاب به ما اجازه شرح و تفصیل بیشتر را درباره آنها نمیدهد که اینکه این چند مورد را هم بطور خلاصه عنوان میکنیم

1)خداوند سوره ای بنام (منافقون) آورد است: که دلالت بر شدت خباثت منافق دارد اصولاً در قرآن هر چیزی را که خداوند سوره ای را بنام آن اختصاص داده وقتی کاملاً دقت میشود. به این توجه میرسیم که ملاک این نام گذاری اهمیت آن چیز و یا آن کس بوده است اگر بنام ابراهیم، محمد، اصحاب کهف، احزاب و مانند آن سوره در قرآن وجود دارد به خاطر آن اهمیتی که مبارزه با کفر و ستمگر دارد و عنصر ضد ستمگر و استعمار چون ابراهیم و... بسیار قابل اهمیت که خداوند خواسته اهمیت این کار کراراً گوش زدکند تا هر نسلی انگیزه مبارزه و عنصر ضد ستمگری را داشته باشد و همینطور سایر سوره ها که هر کدام گویای اهمیت چیزی و یا کسی هست. حال خداوند برای اینکه کاملاً خباثت منافقین را رسانده باشد سوره ای را بنام منافقین اختصاص داده اصولاً تاریخ هم که نوشته میگردد نام دو گروه در مقابل هم در تاریخ ثبت میگردد تا از یک سو ارزش درست کاری و درست را بیان دارد وانسان ها را متوجه ارزشها بنماید و از سوی دیگر پستیها و پستان را به جهانیان معرفی سازد که خود را درآن مهلکه نیندارند خداوند همانطور که درباره مؤمن سوره ای دارد درباره منافق هم سوره دارد. در مقابل مؤمن باید سوره ای بنام کافر آورده باشد اما نیاورده و در عوض بنام منافق سوره ای را قرار داده که همین خود دلیل محکمی است مبنی بر اینکه خباثت و زیان منافق بسیارا شدید تر از خباثت و زیان کافراست. چون همانطور که در گذشته گفته شد و در احادیث بدان اشاره شده ضربه ای را که تاکنون آنهم از درون باسلام زده اند هیچ ضد اسلام و بیگانه ای نزده است همین ها که مسلمان بودند اما راه نفاق را در پیش گرفته بودند از پشت و بطور غافل گیرانه خنجری به اسلام زدند و خواهند زدکه قلب اسلام را چاک کرده و خواهد کرد.

 بقول شاعر: (من از بیگانگان هرگز ننالم= که با من هرچه کرد آن آشنا کرد). و این را ما باید بمنافقین بگوئیم اگر شما بدتر از کافر نبودید خداوند در مقابل مؤمنین که سوره ای را بنام آن نام گذاری کرده. کفار را کنار نمیگذاشت و سوره ای را بنام شما قرار دهد و صفات ناپسند شما را ذکر کند: (...اول آنکسی که مخالف با اسلام بود مردم میشناسندش، سازمان امنیت [زمان شاه] را همه مردم میگفتند اینها برخلاف ملت واسلام هستند و آنها را میشناختند، آن سردمدارها را هم [سرانجام] مردم میشناختند و چون میشناختندشان با آنها مبارزه میکردند. مبارزه با آنها آسان بود منافقها هستند که بدتر از کفارند، آنکسی که میگوید مسلمان هستم و بضد اسلام عمل میکند و میخواهد به ضد اسلام عمل کند او هست که در قرآن بیشتر از آنها تکذیب شده است تا دیگران ما سوره منافقین داریم اما سوره کفار نداریم. سوره منافقین از اول شروع میکند و اوصافشان را میگوید. اسلام همیشه گرفتار یک چنین جمعیت هائی بوده است...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1359= ص 230) در قرآن آنطور که خداوند با شدت منافقین را مورد ملامت، سرزنش قرار داده و خود را قائل منافقین به شمارآورده درباره کفار آنطور و با آن شدت و تأکید برخورد نشده است. آدم وقتی بیگانه به او خیانت کند زیاد تا راحت نمی شود اما وقتی برادر و یا اقوام به او خیانت بکنند به شدت نگران میشود.

                                                                                                                         عبد         ufnhالحسین نجفی                                                                                                                            همراه: 09368550280