آثار و علائم نجابت
همان گونه كه صفت وفاداري و صداقت خروجي هايي دارند؛ نجابت هم خروجي هايي دارد؛ كه هم نشان دهنده اين است كه فرد با نجابت است؛ هم مي توان بدين وسيله؛ افراد بي نجابت را شناخت وكلاً نجابت را در جامعه اندازه گيري كرد.چون ممكن است نجابت در افراد داراي شدت و ضعف باشد؛ همان گونه كه ايمان و تقوا اين گونه هستند. ما در اين قسمت به برخي ازعلائم نجابت و نجيب بودن، مي پردازيم تا به اصل مطلب مورد نظر برسيم.
امانت داري درهمه مسائلي كه مي توان گفت: بايد امانت دار بود و درآنچه به رسم امانت دار، دراختيار انسان قرار دارد، كوتاهي نكند حتي در امر ولايت و پاي بندي به مسائل اعتقادي...،چون امانت داري و حفظ اسراري كه اين هم از همان مقوله امانت داري منشعب مي گردد.آدم با نجابت اسراركسي را فاش نمي كند؛ اصلاً دوست كه ندارد هيچ، بلكه تنفر دارد طبع و خاصيت دروني او اجازه نمي دهد كه سر كسي را فاش كند، سنگين و با وقار است، حتي لحن كلامش با لحن كلام آدم بي وقار و سبك تفاوت فاحش دارد. مطانت و درست كاري از پاكي فرد حكايت دارد چون پاك است خروجي هاي آن هم پاك است كسي را اذيت نمي كند، دروغ نمي گويد، در معامله با كسي خلل ايجاد نمي كند، بد قولي ندارد،، با هر كس و هرجا ظاهر و باطنش يكي و يكسان خواهد بود. فرد نجيب خويشتن دار است،زود و بدون جهت از كوره در نمي رود، صبر و تحمل دارد كه به آن سعه صدر هم گفته مي شود.آدم خويشتن دار ارزش هاي خود را مفت نمي دهد، با شخصيت و عزيز هستند.
هرجا افرادي را مشاهده كرديد كه با شخصيتند بدانيد كه با نجابت هم هستند حتي ممكن است كسي از نظر اعتقادي كافر باشد ولي با شخصيت و خويشتن دار باشد.سخاوت و كرامت يكي ديگر از علائم مهم با نجابت، سخاوت و كرامت است. سخاوت درجه دوم و كرامت درجه اول است.آدم هاي نجيب خطا و اشتباه را در جای خودش، مي بخشند و در صدد تلافي برنمي آيند؛ حضرت رسول (ص) وقتي مكه را فتح كرد همه را بخشيد.آدم هاي نجيب مهمان را هم دوست دارند و هم به شايستگي از مهمان پذيرايي و احترام مي كنند و لذا به همين جهت رعايت آداب برخوردهاي انساني احترام متقابل يكي ديگر از علائم و صفات افراد نجيب به شمار مي آيد. صداقت و وفاداري كه حوادث درآنها اثر ندارد از علائم ديگر فرد با نجابت است. اينها كه به عهد و پيمان خود پاي بند نیستند و در شرايط حاد فوراً جا خالي مي كنند معلوم است نجابت در سر زمين وجودشان راه نيافته است. در واقع نجيب بقدري محكم، استوار و پر مايه است كه عهد و پيمان در سايه نجابت باقي خواهد ماند و آنجا را ترك نمي كند.آنها كه دركربلا حسين(ع) را تنها رها نكردند از نجيب ترين انسان دركره زمين بودند؛ و همين طوركساني كه تا سرحد جان ايستادند و دست از اعتقاد و هدف خود برنداشتند وآخرين مورد كه زياد طول ندهيم، حيا در افراد نجيب است؛ افراد نحيب در همه مسائل با حيا هستند در برخورد، در حرف زدن، درلباس پوشيدن، در نشستن، در راه رفتن در گناه كردن، درخانه كسي وارد شوند اصلاً نگاه نمي كند. اينها كه در فلان جا گذاشته شده چيست. گاهي حرف ناپسند كسي را به خاطر صفت حيا فوراً جواب نمي دهند، طبق آیه72، سوره فرقان، جواب بدهند بگونه اي ديگر و خيلي مؤدبانه چون طبعش نمي پسندد.
نتیجه اینکه همه صفات را من در« وفادار» درحد خودش دیدم و با هم وجود لمس کردم و در این راستا خلاف صفات فوق جایی دیده نمی شد که باز دارنده و نا بخشودنی... باشد، اگر خلافی هم دیده می شد سطحی وگذرا بود مثل ابری که در مدتی جلو نور خورشید را می گیرد، در حالی که مصلحتی در کار است از جمله باران رحمت این وفا دار که چه زود رفت!؟
اشاره اي به اصالت نجيب
اين واقعيت براي همگان روشن است، نژاد و اقوامي هستند كه از نظر درست كاري و عكس آن مشهورا.ً حضرت رسول (ص) مي فرمايند« هيچ كس مانند يهود مرا اذيت نكرد»!؟.در ميان اقوام با نجابت بطوركلي همه با صفا، درست كار،خوش برخورد، صادق ... هستند؛ حتي بچه هاي آنها از همان كودكي معلوم است با ديگر كودكان متفاوت می باشند. صرف نظر از مقوله وراثت و فلسفه نژاد هاي گوناگون اعتقادي،اخلاقي،مذهبي... كه خود بحثي مفصل و مستقل دارد. این نژاد رحیمی ها، در اصل، مردمي هستند كه از جهات زيادي در محل مشهور و معروف بوده و هستند درحدي كه نسبت «شيخ»يعني عالم،به آنها داده مي شد.افراد مذهبي و داراي اين خصوصيت، وقتي کسانی از جايي وارد اين محل مي شدند. براي منزل گزيدن و سر پناه امن، سراغ اين مردم را مي گرفتند. دليل آن اين بود كه اين مردم، همه از زن و مرد، كوچك و بزرگ، نژاد پشت در پشت، خير خواه، هادي و راهنما بودند. از جمله هر زن و يا مردي براي اولين بار مي خواست احكام و دستورات نماز خواندن، قرائت حمد و سوره را،ياد بگيرد، سراغ اين جا را مي گرفتند چون معروف شده بودند به شيخ. به هر حال وفا دار مورد نظر کتاب، از این نژاد است،که یادش بخیر، و بهشت برین مکانش باد.
دوران كودكي وفا دار، تا ازدواج
تقديرچه بوده زماني كه ايشان، در رحم مادر بوده، پدر را از دست مي دهد و مادرش به عموي ايشان شوهري مي كند و بعد از دو سال مادر را هم از دست مي دهد و در دامن عمو وعمه خود بزرگ مي شود. كه البته از همين جا به فقر محبت والدين محروم و مبتلا مي شوند كه اثرات آن در همه دوران زندگي معلوم بود و شايد همين هم زمينه اي شده بود براي بيماري قلبي و فشار بالاي ايشان، ولي با وجود اين حال بار سنگين خانه داري و مديريت آن را خوب تحمل و اداره كردند. اما به هر دليلی ازدواج ما با ايشان را مي توان گفت: مقدر شده بوده و بايد صورت مي گرفت كه مفصل است و كاري به جزئيات آن نداريم. قضيه از اينجا شروع شد، همان طور كه قبلاً اشاره شد، چون مادر من از اين خانواده بودند، از يك سو ايشان اصرار داشتند براي وصلت با ايشان و از سوي ديگر، پدرم به جهت دیگر نظر داشتند كه وصلت من با ايشان صورت بگيرد.
به هرصورت ايشان شاخه اي بودند از درختي مثمرِ ثمر كه در این محل به نام ونك. و شايد تقدير اين طوررقم خورده بود تا مسيري را كه خداوند براي من در نظر دارد، ايشان « وفادار» نقش ايفا كنند تا هدف مورد نظر عملي و به ثمر برسد كه به حمدالله تا كنون به خوبي اصل كار پيش رفته و افق هاي روشنی در پيش رو، نمایان است. كه معلوم مي شود مقدر بوده تركيبي به اين گونه صورت بگيرد كه اگر تركيب غير از اين مي بود بعيد بود حالا ما دراين جا باشيم كه به آن اشاره شد، و هر چه پيش مي روم، افق هاي روشن و جديدي در پيش رويم نمايان مي گردد. که بعداً بیشتر توضیح داده خواهد شد.
سرنوشت من چگونه رقم خورد؟!
با توجه به اينكه زندگي دنيا به خاطر جهاتي قهراً با حوادث، تحولات و دگرگوني هايي متفاوت روبروخواهد شد. شروع زندگي هم قهراً با يك سير تكاملي روبرو خواهد بود و همزمان سر نوشت شكل خاص خود را خواهد گرفت و پيش آمد هایی رخ خواهد داد و از مسيری به مسير ديگر، سر در خواهد آورد كه امكان دارد اين مسير از مقدماتی بوده باشد كه هم زمينه مستعد در وجود انسان به علت وراثت و امثال آن مؤثر است و هم نظر لطف خداوند هماهنگ با شرايط مستعد فرد. روی هم رفته مسير انسان را عوض كرده و به سمتی سوق می دهد كه اگر دقت شود، خواهيم ديد علل و عوامل گونا گونی دست به دست هم می دهند برای رسيدن به اين سرنوشت، که گفته میشود، خداوند علل و عوامل گونا گونی را برای رسيدن به يك نتيجه تدارك می بيند؛ مانند فيلم كه پشت صحنه های پرحجمی دارد که ما آن صفحه نمايشگر دنیا و زندگی را مشاهده میكنيم نه پشت صحنه را آن طور که هست.
شكل گيری سرنوشت
با توجه به اینكه محل ما محل كاملاً مذهبی و از قدیم داراي روحانی بود ولی زمان ما که فاقد روحانی بود، لذا از اصفهان برای محل روحانی آورده شد كه حدود ده سال در محل فعاليت داشت.ايشان درضمن كارهای زياد عمرانی ،فرهنگی كه داشت، برایجوانان هم كلاسي داشت، شبی درآن شرکت کردم، تنها يك جمله در وجود من اثركرد كه همان شب خوابم نبرد و احساس كردم وضعم بگونه ای منقلب شده است که سر انجام به آنجا کشیده شد كه درس حوزوی را شروع كنم.درسن سی سالگی و دارای چند فرزند بودم كه مقدمات را پيش همان آقا شروع كردم و سال ۱۳۴۹ بود كه با خانواده برای ادامه تحصيل وارد شهرستان... شدم و پس از۸ سال برای ادامه تحصيل سال 1356 وارد حوزه علميه قم شدم و سال ۱۳۶۸ با خانواده درقم سكونت گزيدم. منظور از اين قسمت بحث اين است كه مطلب را خیلی خلاصه به پايان میبرم كه به نقش وفادار اين سرنوشت مبارك برسم.
ناچارم بگویم وکتمان نکنم
چون لازم است برای روشن شدن هدف اصلی کتاب از فعالیت های پژوهشی و عملکرد خود اشاراتی داشته باشم. امید وارم تصور نشود قصد تعریف ازخود و یا بزرگ نمایی فردی به نام وفادار را دارم، بلکه درکل به جهت جلو گیری از نباید های نگران کننده فردی واجتماعی واز دست دادن ارزش های انسانی می باشد که در آینده به گوشه هایی از آنها اشاره خواد شد و اگر از میزان فعالیت های خود سخن می گویم به خاطر اهمیت وجود ونقش فردی به نام «وفا دار»است که اسلام تا آن حد در مورد وفاداری، صداقت و نجابت تأکید دارد و اگر از وفادار تعریف می شود به همین جهت است که این گونه انسان ها ، توان سامان دهی به زندگی موفق وبا ارزش بشر را دارند که بر من روحانی هدایت گر واجب است، این تجربه موفق را بیان کنم که به سمع و نظر دیگران برسد و در زندگی خود راه و مسیر درستی را بر گزینند. چون، همه آنچه گفته می شود در نگاه اسلام برای پیشگیری از مفاسد وکسب ارزش های دو جهان است و بس. حضرت یوسف(ع)درآیه55 ، به جهت اهمیت موضوع از خود تعریف می کند. و در سوره،والضحی آیه11، خداوند خطاب به حضرت رسول(ص) می فرماید: «ونعمت های پروردگارت را باز گو کن». از جمله توفیق در کار های پسندیده بزرگ ترین نعمت است که عملاً و قولاً باید مورد سپاس قرار گیرد.
مقدمه ای در مورد نقش وفادار
همان آقای روحانی،كه مقدمات را تاحدودی نزد ايشان خواندم، يك روز چيزی در مورد درس مقدمات نوشته بودم، ايشان گفتند: انشاء الله نويسنده خوبی شويد!؟،كه بعد از ۴۵ سال هنوز برايم تازه و الهام بخش است و در اوايل همين سال جاری كه با ايشان تماس تلفنی داشتم گفتم: هنوزآن كلام شما يادم هست كه ايشان تعجب كرد چگونه بعد از ۴۵ سال آن حرف هنوز تازه است!؟.
خلاصه از همان زمان دركارهایفرهنگی زیاد به نوشتن علاقه داشتم و كارهای نامه نگاری و ياد داشت های اخلاقی... را شروع كردم و سال ۱۳۷۷ بود كه به يك بيماری روحی ناگهانی مبتلا و تا چهار سال به شدت ادامه داشت و هيچ دارویی درآن اثر قطعی نداشت جز درخواست از امام رضا (ع)كه به اجابت رسيد و سال۱۳۸۲ بود كه به لطف خدا و توجه خاص امامرضا(ع) بهبودی حاصل و همان سال ماه مبارك رمضان به تبليغ رفتم كه بعد از آن كار نويسندگی درهمه زمينهها و درسطح گستردهای درچند بخش شروع شد ،حوزوی، كشوری،اجتماعی، طبیو نامه نگاریدر همه زمينه ها به صورت گسترده شروع شد که تا كنون بالغ بر2۰۰ طرح و كتاب...و به صورت تايپ شده دارم. که حاصل ده سال کار شبانه روزی می باشد.
قراين نشانگر موفق بودن روند كارم هست و راضی هستيم كه خداوند در مجموع به من لطف كرده درخدمت اسلام و مردم باشم و در يك نگاه اين موفقيت را مرهون وفاداری، صداقت ،صبر و تحمل ايشان میدانم كه در اين جهت شايسته تعريف، تمجيد است، چون بزرگ ترين موفقيت در زندگی هركس اول خدمت به اسلام و دوم خدمت به مردم میباشد كه به فرموده حضرت رسول(ص) نهج الفصاحه ص323همه مردم عيال خداوند هستند. می فرمایند: «مردم همه عیال خدایند و محبوب ترین کس نزد خدا کسی است که برای عیال خدا سود مند تر باشد».
شایان ذکر است چهار سالی که بیمار و خانه نشین بودم آنهم در ولایت غربت. وفادار سختی هایی را متحمل شد که کمتر از همه زحمات و سختی های زندگی مشترک با من نبود .شب و روز گریان بود، سر نوشت من چه خواهد شد!؟ چون پزشک احتمال دیوانه شدن را هم برای من به طور مخفی گفته بود که به گوش من هم رسید. واقعاً تحمل خاطره تلخ آن چهار سال خیلی سگین بود ولی وفادار با همه وجودآن را تحمل کرد و چه تحمل کردنی که مرا نه تنها گذاشت ونه... ونه...!؟، آفرین بر زنان وفادار و با نجابتی که در سخترین شرایط زندگی و همسر داری ماهیت «زرین» خود را که خداوند ارزش آن را می داند، نشان داده و متجلی می سازند!؟
تجّلی شایستگی وفادار
مقدمه فوق، برای اين بودكه جايگاه تجلیوفادار بيشتر روشن و كامل گردد كه از اصالت او شروع كرديم و همان گونه كه قبلاً گفته شد صاحب اثر مفيدی برای هر انساني باشدكه قصد دارد زندگي مشترك موفقي را در پيش رو داشته باشد. هر چند ممکن است از ايده آل آن برخوردار نباشد، اما مهم اين است كه اصل و چهارچوب زندگی مشترك سالم و كارآمد باشد، كه البته آن گونه كه برای ما تجربه شده، روی هم رفته درحد خودش راضی هستم .
درمقدمه به علل و عواملیكه زمينه و بستر تجلی صفات وفاداری، صداقت، و نجابت می شود، بگونهای ديگر بحث كرده ايم و در مجموع ،معلوم شد مثل اينكه اين وصلت تقدير بوده كه خواهی نخواهی صورت بگيرد، ولي خيلی وارد جزئيات آن نشديم که چه سلسله علل وعواملی دست به دست هم دادند تا كار به جایی برسد كه من خودم می دانم در اين مدت ده سال، اوج كار پژوهشی روند كارچه اثر جامع و كاملی در حوزه، نظام جمهوری اسلامی وحوزه علمیه قم داشته است. البته من بيش از يك ابزار نبوده و توقع هم ندارم و نه خود را محق میدانم، چون محق و اصل آن عواملی هستند كه وسیله شده اند برای يك حركت موفق. اول خدا و بعد علل و عوامل به هم پيوسته زير نظرخدا وآن كسی كه شرايط مرا توانست به هر قيمتی بود تحمل كرد و جوانی خود را صرف دست يابی به اين هدف نمود كه الان ساعت11 و تاريخ20/4/1391، است كه کنار من نشسته و در حالی است كه به علت مشكل ريوي، عمل باز قلب و بالون نشده انجام بگيرد و لحظات حساس بين مرگ و حيات سرا سر وجود او را احاطه كرده است!؟.
پنجاه و پنج درصد قلب او گرفته و ديگر،جز مصرف دارو راه اميدی باقی نمانده است و عجيب اينكه در همين حال به فكر ديگران است. از مشكل خود چيزی نمیگويد كه مثلا برای او دعا كنند يا جایی ديگر ببرند شايد راه نجاتی باشد؛ بلكه تمنای رفتن را از خدا طلب میكند و به قول خودش از دنيا راحت شود!؟ كه البته اين ها دليل و قرينه هستند كه فرد برای خود چيزی از قبل فرستاده است که از رفتن ترسی ندارد، درست مثل كسی كه می داند كسانی منتظر رسيدن اين مسافر هستند؛ لذا برای رفتن لحظه شماری میكند. به هر صورت «سال نيكو از بهارش پيداست».
نگاهی اجمالی به حقوق فردی واجتماعی
تکرار می کنم، منظور ما دراين كتاب تعريف از شخص نيست؛ بلكه هدف اين است که ما به عنوان يك روحانی،رسالت هدايت ديگران را برعهده دارد، با يك فرد عادی كه قصد دارد مشاهدات، تجربيات زندگی خود را در اختيار عموم قرار دهد، بايد ازآن ظرف و فضايي كه اين خاطرات درآن پرورش يافته نام برده وحقايق و نكاتي را مورد عنايت قرار دهد.
در واقع دو حق متوجه يك فرد میشود، بايد اين حق را كه حق ديگران است، در بيان آن كوتاهی نكند.يكی حق كسی كه حقايقی مانند وفاداري را عملاً از خود بروز داده و دوم حق ديگران كه هركس وظيفه دارد، تجربيات و مشاهدات خود را در اختيار ديگران و عموم گذاشته، بخل نورزد و كوتاهی در ادای دين نکند. صرف نظر از اينکه در مواردی برای همه و به طور كلی برای يك روحانی كوتاهی دراين گونه ديون فردی و اجتماعی میتواند بگونه ای حق كشی و خيانت به فرد و جامعه تلقی شود. فرد همان فرد شايسته باشد كه خاطراتی از او (وفا دار) بروز كرده و جامعه به اين تجربيات نیاز دارد كه بايد باز گو شود وگر نه خیانت به امانت جامعه است!؟.
از طرف ديگر اين حقي است كه طرفين زندگي مشترك بر عهده يكديگر دارند كه هركدام خصوصيات بارز طرف مقابل را چه درحال حيات و چه بعد آن، هم بگويد و از طرف تعريف كنند وهم اگر اهل قلم هستند بنويسند كه براي ديگران قابل استفاده باشد چون علاوه برآثار فردی و اجتماعي كه دارد، از اهل خانه تا جامعه را تحت تاثير قرار خواهد داد، در واقع همان امر به معروفي است و بايد از خانوده شروع و سر از جامعه درآورد چون خانواده زير ساخت سعادت...جامعه مي باشد و لذا در قرآن بارها قبل و بعد از فريضه نماز يادآوري شده است؛ مانند آيه 67 سوره توبه و آيات 104-110و 114 از سوره آل عمران.
درتاريخ انبيا و اوليا (ع) هم كه براي همه اسوه حسنه و الگو هستند، نمونه داريم كه روايتي از حضرت علي (ع) باقي مانده است. اصلاً اگر اين كار درجامعه به يك فرهنگ عمومي تبديل شود كه زن و مرد خصوصيات بارز يكديگر را بيان و به صورت كتابي در اختيار ديگران قرار دهند كمتر زن و مردي يافت خواهد شد كه نكوشند ازخوبان شوند تا نام و خاطره آنها به سمع و نظرديگران برسد.چون معلوم است انسان در مسابقاتي كه با جان انسان سروكار دارد بي باكانه تا سرحد جان پيش مي رود براي اينكه به عنوان برنده و پيروز دستش بالا رود، نامش در مجله و... نوشته و به گوش ديگران برسد. ما اگر بخواهيم جامعه اي سالم داشته باشيم، از فساد، طلاق، درگيري خانوادگي و تبعات خسارت بارآن ها جلوگيري كنيم؛ تنها راه آن استفاده از اين روشها هست كه هزاران اثر مثبت و منفي كار ساز ازآن بدست ميآيد، رسم شود هر اهل قلمي درمورد خوبي همسر خود كتاب، حد اقل مقاله اي بنويسند از خوبي هاي او خيلي مودبانه، سنگين و با وقار مطالبي را بيان كند كه جنبه عمومي آن مورد توجه عام و خاصي قرار گيرد يعني وارد جزئياتي كه بيشتر جنبه شخصي دارد نشود، و تنها به عنوان پايه و ملاك اطلا ع رساندن موضوع بهره گيري شود، بی نهایت کار ساز می باشد.
خلاصه منظورمان از اين قسمت بحث، بيان نبايد هاي خلأ وفاداري، صداقت و نجابت مي باشد؛ چيزهايي كه بسياري از معضلات و در پي آنها، چالش هایی از همين ناحيه است؛ از جمله طلاق و تبعات آن، نبايد هاي زيانباري هستند،كه به وجود نخواهد آمد مگر با وجود نبايد هايي كه از نظراسلام شديداً مورد مذمت و تنفر واقع شده اند، چون و يرانگر خانواده و در پي آن بيمار شدن اندام جامعه خواهد بود،كه به همان اندازه جامعه كارايي خود را در همه زمينه هاي معنوي، مادي... وحتی سیاسی، از دست خواهد داد و اين همان معضل صعب الاج علاج خواهد بود!؟ .
بي وفايي،عدم صداقت و صداقت درون تهي و بيمارگونه، همه عواملي هستند كه به شدت مورد مذمت آيات و رواياتي متعدد شده اند، تنها خود آيات و روايات را بخواهيم ترجمه كنيم، كتابي قطورخواهد شد و دريك كلام بيان اين واقعيت هاي ويرانگرمي باشند كه اهميت و نقش زن وفادار و با نجابت را در زندگي مشترك روشن ميسازد كه لازم است شناخته شوند.
آثار و تبعات خلأ وفاداري و ...
فرق ميان آثار و تبعات زشتي ها و زيبايي ها، اين است كه آثار به آن چيزهايي گفته مي شود كه بطور مستقيم از خود عملكرد ها، سر مي زند؛ مانند آثار طلاق كه مشكلاتي از جمله زيان هاي مادی، روحي و رواني كه متوجه زن و مرد و بچه ها مي گردد. و تبعات به چيز هايي گفته ميشود كه مثلاً بچه هايي كه در اين خانواده ها بزرگ مي شوند، برخي بزهكار مي شوند، برخي از ترك تحصيل كرده ها مي باشند و ديگر مسائلی كه ممكن است بعدًا متوجه خود زن و مرد شود از جمله بچه هاي سر راهي...!؟
به هرصورت مطالبي كه درآينده، بيان مي شود، سعي مي كنيم تفاوت چهره زشت آثار و تبعات نبايد هاي خلأ وفاداري معلوم شود.و توجه کنیم بیان خصوصیات یک فرد به نام وفادار تا چه حد با ارزش و بیان آن به عنوان الگوی الهام بخش وحیاتی لازم است.
اول:آثار و تبعات خلأوفاداري
باتوجه به اين واقعيت مستند، كه هرچيزي و يا موضوع منفي ای، خروجي های آن عين خود آن موجود خواهد بود که قبلاً هم به آن اشاره شده، اگر بخواهيم بدون توضيح و تحليل قضيه،ميزان آثار و خلأ و فاداري را، دانسته باشیم كافي است نقش وفاداري را نگاه و اندازه گيري كنيم .
خوب است قدري مطلب را خاص و موردي كنم، كه قبلاً گفته شد اگر وفاداري ايشان نمي بود،درمجموع من به اينجا كه فعلاً هستم علاوه بر اينكه نمي رسيدم ؛ بر عكس حد اقل ارزش هاي گران بها و قيمتي را مفت از دست مي دادم و احتمال می رفت دچار مشكلات عقده اي شده و در نهايت با شكست روبه رو شوم. قبلاً گفتم: نتيجه كارهاي من حق ايشان مي شود؛ چون اگر وفاداري، صبر و تحمل ايشان نمي بود،همان مي شد كه حد اقل ارزشهاي مفيدي را از دست مي دادم، همان گونه كه ديديم و شنيديم كساني براي تحصيل علم بر تر، به قم آمده بودند ولي با فشارآنها را به وطن برگرداندند!؟.
سال 1356 به قم آمدم يك سال تحصیل آن به اندازه 8 سال تحصيل در شهرضا بود. وفا دار وقتی به قم آمد از هرجهت صبر و تحمل بيشتري از خود نشان داد كه اگر ايشان نمي بود من تمركزي براي تحصيل، مطالعه بدست نمي آوردم. لذا تمركز،آرامش و عدم عقب گرد است كه انسان مي تواند دركار خود به خصوص تحقيقات موفق باشد.
خوب است يكي ازآثار بي وفايي زن و يا هر دو را طلاق خانمان سوز معرفي كنم كه كاملاً برايم روشن است و به چند دليل مستند باید اشارهكنم .كار وسيعي درمورد فلسفه ازدواج كرده ام. سال 1387 كتاب فلسفه طلاق را نوشتم .در جايي ديدم ايران درطلاق رتبه اول و درجايي ديگر ديدم رتبه چهارم را داراست !؟ حدود بيست روز پيش بود كه مسؤول تعيين دیه جرايم دادگاه گفتند:20 هزار زنداني داريم كه بر اثر عدم توان پرداخت مهريه زندانند!؟. اين يكي از آثار بي وفايي است!؟ اين را هم اضافه كنم كه اگر وفاداري بر فضای خانواده حاكم باشد به دلايل زيادي حتي از صد ها ازدواج، شاهد يك طلاق هم نخواهيم بود. در يكي از شهرهاي ايران كه طرف استان يزد مي باشد در سال يك مورد مراجعه در گيري خانوادگي به دادگاه ثبت مي شود، خلأ وفاداري است كه عوامل زيادي را براي وقوع طلاق و خيانت مرد و زن به يك ديگر، ايجاد مي كند كه سالي حد اقل هشتاد هزار طلاق در ايران 75 ميليوني صورت مي گيرد.!؟
گوشه ای از علل و عوامل طلاق
و به عبارت دیگرآثار و تبعات خلأ وفاداری، صداقت و نجابت در خانواده وفضای جامعه مستعد فساد های اخلاقی... که شبیه بستر آلوده به بنزین قابل اشتعال در مقابل یک جرقه است!؟. مطالبی که بدست ما رسیده آن را با دقت مطالعه و اطراف آن فکرکنید، علت اصلی این پدیده های ویرانگر زندگی انسانی چه چیز هایی می تواند باشد وچه باید کرد، ازکجا شروع نمود وچه طور؟.
به تازگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گزارشی را از ترکیب زنان بد حجاب دستگیر شده منتشر کرده که با نگاهی به این گزارش می توان به برخی علل و زمینه های بروز بد حجابی و بی بند و باری در جامعه پی برد : میانگین سن دستگیر شدگان : 47 درصد دختران 16تا 20 سال ، 32 درصد زنان 21 تا 25 سال ، 14 درصد زنان 26 تا 30 سال (مجموعاً 93 در صد بین 16 تا 30 هستند. وضعیت تحصیلی عناصر بد حجاب: 47 درصد تحصیلات متوسه دیپلم 28 درصد فوق دیپلم و لیسانس ، 26درصد زیر دیپلم یا بالای فوق لیسانس. شغل دسگیر شدگان : 25 درصد محصل ، 19 درصد دانشجو، 15 درصد آزاد ، 11درصدکارمند( اکثراً بخش خصوصی )17 درصد کارگر یا بی کار.دوستی با جنس مخالف توسط دستگیر شدگان :52 درصد دوستی با جنس مخالف، 33 درصد عدم دوستی با جنس مخالف (میانگین سن شروع دوستی 16 تا 17 سال ) . نوع برخورد والدین با افراد بد حجاب :51 درصد .والدین هم فکر هستند ؛23 درصد مخالف بد حجابی فرزند : اطلاع والدین از دوستی فرزند با جنس مخالف ، 60 درصد مادران، مطلع بوده اند .؛31 درصد مادران و پدران (هر دو) مطع بوده اند : علت انتخاب لباس ها ی ناهنجار: 70 درصد مشاهده در مغازه هاو مراکز خرید؛10درصد مشاهده لباسهای دیگران.
اکنون بانگاهی گذرا به این گزارش، لزوم اقدام همه جانبه دستگاه ها و عمل به وظایف مندرج درمصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیش از پیش نمایان می شود. به عبارت دیگر بهتر و در یک جمع بندی: حدود93درصد از عناصر بد حجاب دستگیر شده ، کسانی هستند که در دوران سی ساله اخیر، به دنیا آمده و به دلیل برخی کم کاری ها و بی توجهی های مسؤلین درمقابله با تهاجم فرهنگی، به دام این منکر افتاده اند: از سوی دیگر حدود نیمی از دستگیر شدگان نیز، محصل و دانشجو هستنئ که لزوم برنامه ریزی های جدی برای ترویج عفاف و حجاب در عرصه آموزش و پرورش و آموزش عالی را گوش زد می کند. هم چنین بیش از نیمی از این خانواده ها با فرزند خود در زمینه بد حجابی همفکرهستند که ناشی ازضعف فرهنگی دینی درمیان آنها، عدم اطلاع لازم و ابتلا به مشاهده برنامه های ماهواره ای و... است که در این زمینه نیز دستگاه های مختلف، مخصوصاً صدا و سیما برا تقبیح بد حجابی و ترویج عفاف و حجاب، نقش بسزایی دارند:* دراین آمار تکان دهنده بیش از90 درصد والدین این افراد از ارتباط آنها با جنس مخالف، آگاه بوده اند که در این زمینه نیز، فرهنگ سازی وگسترش امداد های اجتماعی و ترویج فرهنگ عفاف وحجاب و تقبیح جدی رابطه ی نامشروع برای خانواده ها توسط صدا و سیما و دیگر دستگاه های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است. و نکته دیگرآنکه وقتی بیش از70درصد علت انتخاب پوششهای ناهنجار فروشگاه ها و مراکز عرضه لباس و... هستند وظیفه اصناف و واحدهای نظارتی و قضایی بسیارحساس و ضروری است.البته یکی از عوامل مهم اشاعه وگسترش بی بند و باری در جامعه احساس امنیت عناصر خاطی و کم توجهی مسئولان انتظامی وقضایی طی سالیان متمادی گذشته درمواجهه با این موضوع بعنوان یک بزه و جرم اجتماعی است که انشاء الله با تلاش وتوجه و اقدام همه ی مسولان و دستگاه ها شاهد کاهش این معضل خطرناک در جامعه اسلامی خود باشیم . انشاءالله : از مجله عبرتهای عاشورا . سال هفتم شماره 161؛18/4؟1389:
آقایی گفت: برای گروهی از دختر ها که داشتم صحبت می کردم؛ در باره خیلی ارزش آنان گفتم: اگر همه دنیا را بدهند که یگ تار موی شما را بدهید؛ هرگز این کار را نخواهید کرد. بعد دیدم یاد داشتی به من دادند که تعجب کردم: نوشته بودند: «ما تازه به این واقعیت پی بردیم که موجودی هستیم بسی با ارزش و قبل ازآن حاضر بودیم خود را به کمترین چیز داده و عروسک دست کسانی قرار گیریم، ولی اکنون در عالم دیگری قرار گرفتیم که حتی کمترین موجودی خود را به اندازه یک دنیا عزیز دانسته و از آن محافظت خواهیم کرد».
بي وفايي يكي از علل طلاق
كلمه « عقد» به معني گره خوردن، به هم متصل شدن و در واقع يكي شدن درعنصر مرد و زن مي باشد، به همين جهت فلسفه مهريه كه از طرف مرد داده مي شود،يك هديه است و در مورد هديه دادن روايت داريم، هديه دادن دلها را به هم نزديك مي كند، چرا كسي را كه به شما هديه داده فراموشش نمي كنيد، و دوست داريد او را مجدداً به بينيد؟ از حضرت علي ( ع) است،«اگر دوست داريد امير و فرمانده كسي باشيد به او هديه بدهيد».درواقع مهريه زن هديه اي است كه دلها را به هم نزديك و يكي کرده و مصداق آيه 187سوره بقره مي شود. علت اينكه مهريه به زن داده مي شود اين است که چون زن از این نظر با مرد اصلاً قابل مقايسه نيست و دو چندان به محبت و هديه گرفتن نياز دارد و از جهت ديگرچون زن در پرورش فرزندان حتي از همان زمان جنين تا دوران جواني فرزند شديداً به نيروي برخورد هاي عاطفي نياز دارد؛ بايد دراين گونه مواقع از نظر عاطفي تقويت شود؛ چون موجودي صد در صد عاطفي است. لذا كمبود عواصف او، سراز نبايد هاي خسارت بار در مي آورد؛آدم كشان تاريخ به علت همين كمبود است و بس كه بستر مي شود براي رشد هر نبايد درآن بستر!؟ در واقع مهريه براي تقويت روحيه و عواطف مادرانه زن است كه متأسفانه امروز مهريه به يك ابزار تبديل شده براي اينكه بقول خيلي ها مرد نتواند طلاق دهد!؟ درحالي كه طلاق واقع مي شود و20 هزار راهي زندان مي شوند چون مهريه براي زن تبديل شده كه به بهانه اي، تا مهريه خود را به اجرا بگذارند وپول كلاني به دست آورند براي رسيدن به شوهر بهتر و يا اينكه اين پول را در سپرده گذاري مايه دستي براي خود درست كنند!؟. اصلاً يك نوع تجارت است كه حد اقل40در صد طلاق ها بي بهره از اين تجارت مهريه نيستند!؟
به هرصورت اگر مهريه به خاطر همان كه اول بحث گفته شده داده شود و وفاداري هم زير بناي اين گونه عوامل دلگرم كننده باشد اين زندگي به يك زندگي ايده آل تبديل خواهد شد.ولي اگر در وجود مرد و يا زن بذر وفاداري، نجابت توسط والدين پاشيده نشده باشد هرچند مهريه به همان نسبت كه گفته شده داده شود، با وجود خلأ وفاداري، عوامل ديگر وارد ميدان مي شوند؛ مانند چشم و هم چشمي ها كه خانواده ها را تحت تاثير قرار مي دهند، تا بگو مگو ها، ميان زن و مرد شروع شود، سپس مادر شوهر، مادر زن وارد ميدان مي شوند اول كار به شوراي حل اختلاف كشيده مي شود و اكثرًا به طلاق منجر خواهد شد. ولي اگر وفاداري، صداقت و نجابت مي بود،چيزي كارگر نمي شد، همه تيرهاي شيطاني كمانه مي كرد و به خود تير انداز برمي گشت، چيزي كه ما با همه وجود آن را لمس كرده ايم وموضوعي صد درصد است و با توجه به اين مهم باید گفت: چرا اسلام تا اين حد در مورد وفاداري، صداقت و نجابت تأكيد دارد؟ كه بايد گفت: به خاطر اين است كه حصاري محكم و نفوذ نا پذيري است كه زندگي مشترك درآن آرميده است. که ما طی بیش از شصت سال زندگی مشترک با همه وجود آن را لمس و درک کردیم.
ودر یک کلام نمونه بارز آن، طبق آیه11، سورزه تحریم زن فروعون است که خدا به ما نشان می به فکر خود باشیم، نه...!؟
آنچه من ديدم سندي است گويا
البته ما گل بي خار خواهيم داشت ولی گل هايي بي خار هستند اما بوي گل خار داري مانند گل محمدي را ندارند!؟ منظور ما از وفاداري كه زندگي را حد اقل از فرو پاشي و چالش باز ميدارد، همان گل خشبوي محمدي است كه خار هم دارد، لذت روز، به خاطر تلخي شب است که بايد باشد چون زندگي بدون فراز ونشيب مثل جاده مستقيم است كه قهرًا باعث خواب رفتگي راننده خواهد شد. و در نتیجه...!؟
به هرصورت تاريخ 22/4/1391 بود كه از اصفهان به قم آمده بودیم وقتي تلفني حال ايشان را در بيمارستان قلب دكتر چمران اصفهان جويا شدم اولين كلام او اين بود كه راحت رسيديد؟!چي خورديد؟!... درحالي كه لا اقل بعد از اين ها بايد مي گفت: از حضرت معصومه(ع) بخواهيد مرا شفا دهد... ولي چيزي نگفت!؟: و همان طوركه در گذشته گفته شد: مثل اينكه خودش را فراموش كرده باشد چيزي نمي گويد آنهم كسي كه حمله قلبي او را ناگهان ميگيرد كه اگر قرص زير زباني نباشد ديگر بايد به سراغ اورژانس رفت!؟.
من تاكنون از ايشان چيزي نديده ام كه حاكي از بي وفايي باشد و اين حق مسلم اوست كه روز قيامت خواهم گفت: مگر زن را به مال ، جمال ، طايفه، پدر او چه سمتي دارد... داده اند من حتي پدر ومادر ايشان را به ياد ندارم بچه بي پدر و مادري بود كه زندگي مشترك ما شروع شد و تا اين تاريخ بيش از60 سال است كه با هم زندگي مي كنيم و تا كنون مشكل باز دارنده اي پيش نيامده است که لا اقل نزديك ترين بستگان ما متوجه شوند، ما درگيري خانوادگي داريم و براي اصلاح حرفي بزنند با آن همه فراز و نشيب هايي كه پيش آمده ولی هیچ اتفاقی رخ نداد و این گویا ترین سند نجابت و وفا داری است.
بنابر اين آن چيزي كه به زندگي صفا ، به دلها آرامش ، به افكار روشني و كارايي مي دهد، مشكلات زندگي را آسان ميكند ، به انسان اميد مي بخشد، با نشاط به كار و تلاش به پردازد درميان مردم دوست داشته باشد ،حد اقل براي بستگان دور و نزديك باعث نگراني و به قول معروف سرافكندگي نباشد، در زندگي انسان محتاج به بيگانه... و در مقابل طلب كارخجالت زده نشود،وفاداري، صداقت، و نجابت زن ومرد است و بس. چیزی که قیمت آن را خدا می داند، نه من و شما!؟
دراين چند سال بدهكار كسي نشده ام كه بگويد چرا بدهي خود را نمي دهيد. كاري نبوده كه مانع رسيدن به هدفمان شود، سختي را داشته ولي سد عبورمان براي پله های بالا تر در زندگي نشده،بلكه هر سال نسبت به سال قبل بهتر بوده و افقهاي روشني از راه دور ديده مي شود كه خدا را سپاس ميگويم.
در پايان اين قسمت اين نكته را اضافه مي كنم، اگر مهريه به همان عقيده اي كه اسلام وضع كرده، باشد، وفاداري ،صداقت و نجابت هم درجاي خود قرار داشته باشند؛ اين جاست كه اين بذرها از همان زمان جنين شروع و باور شدن تا پايان جواني كه شكل گيري تمام شده و هر دوي زوجين داراي اين خصيصه ها باشند نه تنها درگيري خانوادگي باز دارنده، رخ نخواهد داد بلكه زندگي از هرنظر،چه مادي و چه معنوي از ايده آل ترين زندگي خواهد بود واين كاريست شدني و راحت و حصاري بتون آرماتوره كه هيچ چيزي از خودش سخت درآن اثر نخواهد كرد.آيه40 سوره حجر.
مهريه ازدواج آن زمان300 تومان معادل300 هزا رتومان حالا بود آن زمان اگر كسي حرف از مهريه مي زد به او مي خنديدند و او را به شدت سرزنش مي كردند، برعكس حالا كه برخی از همان مذهبي ها هم خانم ها را راهنمايي ميكنند اگر شوهرتان مهريه تان را نمي دهد آن را به اجرا بگذاريد، براي خودتان مايه دستي داشته باشيد، يا زيارت مكه، عمره مفرده، يا كربلا و... برويد!؟ برخي ميگويند مرد ها وفا ندارند، همين حالا مهريه را بگيريد!؟ يا ميگويند كاري كن كه مرد قصد طلاق تو را نداشته باشد مهريه را بگيريدآينده بهتري ممكن است برايتان رقم بخورد!؟ حد اقل پنج درصد از طلاق و بيست درصد از گرفتن مهريه بدون طلاق به همين وضع نا به سامان مهريه ابزاري، اين زمان برمي گردد!؟. البته در اكثر دهات هنوز همان زشت دانستن تقاضاي مهريه به حال خود باقي است و لذا ثابت شده به دلايلي طلاق در روستا خيلي كمتر است .
علائم خلأ صداقت
به جهت اينكه هرچه بيشتر چهره وفاداري باز ومتجلی شود، چون هرجا باشد صداقت هم خواهد بود. جا دارد خروجي هاي وفاداري را تحت عنوان صداقت شناسايي و علامت گذاري كنيم؛ اصولا شناخت هرچيزي علاوه براينكه انسان را از هرنبايدي در امان مي دارد،كيفيت عملكرد را بالا ميبرد كه البته جايگاه صداقت را به دو صورت مي توان مورد توجه قرار داد و اندازه گيري كرد. يكي همان اعمالي كه دليل برصداقت و درست كاري انسان مي باش. و دوم خروجي هاي عدم صداقت كه براي هر انساني تنفرآور خواهد بود و خلاء صداقت را به خوبي نشان مي دهد و از اين جاست كه اهميت صداقت روشن مي گردد و از مجموع مطالب گذشته و آينده نزديك، وضع اين دو مقوله قدري روشن تر ميگردد.
1)مقابله به مثل : نوعاً اين طوراست كه چه زن و چه مرد و يا هر دو، اگر صادقانه عمل نكنند و هر كدام با اين ديد، به هم نگاه كنند كه نكند مرد فلان است و به عكس مرد نسبت به زن؛ معلوم است پايه صداقت لرزان و يا جاي خود را به ظن و گمان داده و از همان اول ازدواج و شروع زندگي مشترك فكر اين مقوله نبوده و چيزهايي ديگر ملاك ازدواج و انتخاب همسر بوده كه اكثر طلاق ها در همين مقوله ريشه دارند!؟ چون وقتي زن و مرد با اين ديد به هم نگاه كنند اولين بار در هر موردي از زندگي مشترك زمينه هايی ميان آنها شكل خواهد گرفت كه رفته رفته، نوعي تضاد هم زيستي ميان مرد و زن مي شود و جبهه گيري قهراً زمينه اي را به عنوان كينه و تلافي كردن، تقويت مي كند و اين جاست كه اكثر مشاورين و اصلاح گران، مي مانند چه كاركنند!؟.
از تبعات تضاد ومقابله مثل زن و مرد عليه يكديگر ،اين است كه فضاي خانه كه براي امنيت وآرامش در نظرگرفته شده؛ به فضاي نا امن وآزار دهنده تبديل مي گردد. كه قبل از هركس و هر جا نوك پيكان اين فضاي نا امن متوجه اهل خانواده به خصوص كودكان حتي بچه هاي درحال جنين خواهد شد. علاوه برنا آرام شدن فضا وآلودگي آن، از يك سو، در كودكان اثر تربيتي داشته و كودكان به طور نا خودآگاه همان گونه شكل گرفته ورشد، خواهند گرد. چون كودك تا نو جواني در اوج شكل گيري و تأثير پذيري از والدين مي باشد كه درآينده خواهي نخواهي، انسان همان گونه ظاهرخواهد شد كه دركودكي شكل گرفته و معلوم مي شود، با صداقت است يا خير، هر دو در همه حركات... فرد نمايان خواهند شد.و از سوي ديگر كودكان وجوانان كه به شدت نياز به محبت دارند. از يك سو، فقر محبت كه كمبود را كودك احساس خواهد كرد، و از سوي ديگر فشارهاي روحي كه تحمل درگيري های بگو مكو ها به شدت آنها را ازرده مي كند مثل انسان گرسنه كه گرسنگي ازيك طرف فشار مي آورد و از سوي ديگرآن غذايي كه بايد مورد استفاده واقع و سير شوند، مسموم كننده است كه اصلاً كودكان بزهكار از همين جا متولد مي شوند. حدود ده سال پيش در استان... مرد تقريبا بزرگسالي، نه زن را پس از...،آنها را به قتل مي رساند و در استان ديگر...، جواني 5 دختر را پس از... مي كشد كه مصاحبه او را من خودم شاهد بودم ، كارهاي خود را توضيح مي داد و نام او را خفاش شب گذاشتند،چون شبها دست به اين گونه جنايت زده بود و هر دوي اينها اعدام شدند ، اين جاست كه جايگاه و اهميت صداقت متجلي مي شود، جواهراتي كه قيمت آن را خدا مي داند و بس كه صداقت... چيست!؟.
2) نا هماهنگي: وقتي يكي از طرفين، صداقت پيشه نباشند قهراً درهمان حد نا هماهنگي بر فضاي خانه و روحيه اهل آن سايه خواهد افكند. مديريت زندگي مشترك دچار هرج و مرج شده و تيرآن به هدف نمي خورد يا نمي رسد؛ چون هدف زندگي مشترك ايده آل، فاصله زيادي از حركت مديردارد چون نياز به يك برد زياد و قوي دارد. در واقع با خلأ مديريت رسا، بي مديريتي، و یا مديريت عليل و ناتوان جايگزين خواهد شد و همين مديريت عليل است كه اول به پزشك مراجعه و اگر زود و درست درمان نشود، سر كار بيمار به بستري شدن در بيمارستان منجر مي شود، اين حالت است، كه نشان مي دهد، مرگ زندگي مشترك فرا رسيده و طلاق صورت مي گيرد!؟؛ يعني ديگرمصرف دارو و روي تخت بيمارستان خوابيدن اثر ندارد چون اصل و ریشه خراب و علیل است!؟. به فرموده علی (ع): « جهل و حماقت دیگر درمان ندتارد»!؟
خود حقير درچند مورد مديريت جلوگيري از طلاق را بر عهده داشتم، ولي فايده اي نداشت و علت زن سالاري و ناتواني مرد در مديريت بود، وقتي بر اثر نا هماهنگي، مديريت دچار مشكل شود علاوه بر مشكلاتي كه در همين حد متوجه شرايط عمومي اهل منزل، ارتقاي علمي، تربيتي و اخلاقي آنها خواهد شد؛ اين فضاي دود آلود، به اقوام و همسايه هايي هم سرايت خواهد كر،اگرآتش فتنه،آنها را نسوزاند، دود آن صفحه پاك دلها را سياه خواهد كرد!؟ و كلام آخر اينكه زن سالاري كه ناشي از بي نجابيتي است حتي شيرازه زندگي را از هم جدا ميكند. مرد سالاري بگونه ديگر زن را به كردارهاي تلافي جويانه وا دار خواهد كرد واگر هر دو به فكر اين خصيصه مخرب و منفور باشند، همان گونه كه در گذشته گفته شد، تضاد سر از جبهه گيري،سر ازكينه در خواهد آورد!؟. ولي ما به حمد الله چنين چيزي در اين 65 سال نديديم اگر هم حرفي بود مثل يخ بر اثر تابش خورشيد صداقت و نجابت آب شد و بر زمين فراموشي فرو رفت. اين را اضافه كنم وقتي يخ درگيري با تابش خورشيد وفاداري و صداقت آب شده و به زمين فراموشي فرو مي رود به اندازه پيروزي دريك جنگ تن به تن لذت بخش است. شما يك حيوان درنده مهاجم را با سلاحي نقش بر زمين كنيد چقدر لذت بخش و احساس غرور به شما دست مي دهد؟، جنگ تن به با نادانی، درنتیجه خلأ وفاداری...و شیطان نفس سرکش است. نان تلخی است که با دست خود پخته ایم.آیه44 سوره یونس و بیش از 18،آیه به همین معنا در قرآن تکرار شده است.
3)عوامل خيانت:درمورد اينكه طرفين و يا يكي از آنها، تربيت خانوادگي درستي نداشته اند،وضع اخلاقي خوبي ندارند، بعيد نيست هر دو به هم خيانت كنند يا يكي ازآنها خيانت كند كه همين يكي از دلايل روشن خلأ صداقت مي باشد چون عهد و پيمان زمان عقد، گام اول آن امانت داري است كه بر اساس آن پيمان، عمل كه نشده هيچ، بلكه فرا تر رفته و خيانت در فضايي كه بايد امن باشد، فضا به ميدان خيانت پيشگي سر درآورده است. در اينجا اولين ضربه به فرزندان دختر مي خورد؛ چون دختر ها هم به طوركلي نياز به فضاي امن تری دارند و هم نيازآنها به محبت با مرد اصلاً قابل مقايسه نيست. اصولا دختران زود رنج ترند، اثر پذيري درآنها وجود دارد، چون همان گونه كه از نظرجسم و اندام لطيف هستند از نظر روحي و رواني نيز لطيف هستند و به همين جهت است كه خداوند دختران را مهربان تر، خوش برخورد تر...خلق كرده، تا بهترين موجود باشد براي ساخت دسته گلي زيبا مثل انسان در رحم مادر و تربيت فرزندان در دامن خود، چون بچه لطيف ترين موجود است، بايد در دامن موجودي لطيف و سرشار از عواطف انسانی و محبت رشد كند.
به هرصورت از همان اول، بايد خشت بناي زندگي مشترك را درست و راست گذاشت و در انتخاب همسر ايده آل نبايد به فكرمال، طايفه ،سمت،و... پدردختر بود؛ بلكه ضرورت ايجاب ميكند در فكر نجابت دختر و خانواده او بود چون همان گونه كه در گذشته هم معلوم شد نجابت زير ساختي است كه وفاداري،صداقت همه را مي توان بر فراز آن بالا برد وطبقاتي آسمان خراش و ضد زلزله روي آن ساخت. امید وارم جوانان عزیز حرف این پدر درد آشنا را آویزه گوش دل خود کنند تا در طول عمر از زندگی با صفا و دوست داشتنی بر خور دار باشند.
در واقع كدام يك زندگي را با صفا، شيرين و ماندگار مي كند. برعكس زن و مردي كه به هم وفادار نبوده اند از يك سو امكان دارد مرتكب خيانت به هم شوند و از سوي ديگرممكن است آن دست آخر يكي افتاده و زمين گير شود، اين جاست كه مصيبت براي هر دو شروع مي شود كسي كه افتاده با بد رفتاري بي وفا روبه رو مي شود. يا شده كه زن بي وفا مرد را تنها گذاشته و رفته است!؟. دراين صورت بي وفايي هر دو را دچار مشكل ميكند ولي اگر وفاداري باشد، درست عكس آن تحقق خواهد يافت كه دو مورد واقعاً عجيب آن را شاهد بودم، یکی مرد اومدتي به بيماري پوستي مبتلا شده بود كه به شايستگي در روستا از او نگهداري مي كرد و بعد ازچند سال به شايستگي او را براي زندگي ابدي بدرقه كرد. مورد ديگركه چند سال شوهر را بايد مانند بچه ها نظافت كند!؟ وقتي از دنيا رفت، چون زياد گريه مي كرد، برخي گفته بودند، راحت شدي!؟ در جواب گفته: بود دلم مي خواست زنده باشد، و او را نگاه كنم!؟ واقعًا عجيب است نجابت و وفا داری چه می کنند!؟
اين را هم اضافه كنم وقتي شوهر را خواسته بودند دفن كنند زن اصرار دارد كه صورت او را ببوسد!؟ مي گويند چرا؟ مي گويد: از همان اول با هم عهد كرده بوديم كه هركس جلوتر مرد،فرد زنده او را ببوسد. اين خاطره حدود50 سال پيش مي باشد.
سوم : آثار وجلوه های نجابت
درگذشته بحثي كه در باره نجابت و بي وفايي صورت گرفت.كفايت مي كند كه اثار و تبعات خلأ بي نجابتي را درك كنيم. اگر بخواهيم در همين باره نسبت به كل بشر وارد بحث شويم، بايد چند جلد كتاب نگاشت و خون ريزي ها و جنگل هاي ويران گر، مورد بحث و بررسي قرارگیرد.چون كراراً گفته شد اگر نجابت باشد وفاداري صداقت هم خواهد بود، افرادي كه مورد لطف خدا قرارگرفته اند ازگروه با نجابت ها مي باشند، با نجابت بوده اند كه به حكم پيمان خود با خدا استوارمانده اند.وخداوند هم طبق آيه7 سوره محمد آنها را استوارو ثابت قدم مي دارد چون خدا را ياري كرده اند خدا هم آنها را ياري خواهد كرد، وكسي را كه خدا ياري كند جز خير و درستي كاري ابداً از او سر نمي زند و اين نتيجه همان نجابت و پاكي است كه خداوند درقرآن به آن از ذريه پيامبران(ع) یادكرده اند.
البته اين موضوع خارج از بحث كتاب است ولي چيزي است كه ما در مدت چندین سال عمرخود آن را تجربه كرده ايم،كار برد نجابت تا كجاست و فكر نكنيم كه كاركرد آن منحصر به زندگي مشترك مي باشد، به نظر حقير اگر مرد و زني نجيب باشند قطعاً آن زندگي هر چند با مشكلات مادي...روبه رو شود نه مشكل باز دارنده اي رخ مي دهد و نه طلاقي واقع مي شود ولي اگر دراين حد نباشد حتي بهترين زندگي، از نظر مادي كم يا زياد با مشكلات عديده اي روبه رو خواهد شد كه زيان آن را( در مطالعات اجتماعی خود)، با همه وجود لمس كرده و دارم مي بينم. اين را هم اضافه كنم اگر همه مردم ولا اقل اكثر از خانوده ها نجيب وارد جمامعه شوند ما نه نتها جامعه اي عاری از فساد خواهيم داشت، بلكه جامعه اي ايده آل خواهيم داشت و تعداد اقل بي نجابت هم تحت الشعاع این فضای الهی و نورانی... واقع خواهند شد و در نهایت آلودگي آنها شسته واز بین می رود.
بنا براین اگرعلت طلاق به بي نجابتي بر مي گردد كه اين گونه است، بايد قبول كرد هرجا بي نجابتي حاكم باشد ديگر نمي توان منتظر خروجي هاي مثبت وفاداري و صداقت بود؛ چون با وجود خلأ وفاداري و صداقت و يا صوري بودن آنها، ديگر نمي شود عملي درست صورت بگيرد؛ چون در مورد صوري بودن وفاداري و صداقت، درست شبيه يك قطعه خودرو است كه از نظر جنس و اندازه تناسبي با سيستم خودرو ندارد،آنهم مقايسه موجودي چون انسان با يك سيستم جامد؛اصلاً قابل مقايسه نيست. در گذشته هم گفته شد صداقت و وفاداري صوري، يعني غير واقعي که تا شوهراز نظر وضع مالي جسمي...خوبي برخوردار است و مي تواند براي زن مفيد باشد. زن او را دوست دارد و همين طور زن تا هنگامي كه سالم ... باشد مرد او را دوست مي دارد، ولي همين كه وضع تغييركرد،چون صداقت واقعي نبوده بلكه صوري و ظاهري بوده است. خيلي ها بلا فاصله راه ديگر را برگزيده اند!؟ كه البته در اينجا موعظه و حتي دادگاه بي اثر، خواهد بود و نظير پارچه مشكي است كه اگر با مواد ضد لكه هم شسته شود، هيچ فايده اي ندارد.ده جلسه براي خانمي صحبت مشاوره اي داشتم كه با شوهرش زندگي كند، اصلاً نتيجه نداد در حالی که حرف حسابي هم نداشت. چند جاي ديگر هم به مشاوره رفتند كه دو مورد آن را خودم بودم ولي كار به جايي نرسيد و از هم جدا شدند. مرد زن ديگرگرفت ولي آن زن اول دركار اين ها مي بازد كه از خصلت هاي بارز بي نجابتي و به دنبال آن بي وفايي است!؟
نمي دانم چرا حالا وفادار را شناختم!؟
اين واقعيت يك قاعده كلي و به نوعي انسان شناسي است كه تا وقتي كسي زنده و يا چيزي در اختيار انسان است، قدر و اهميت آن معلوم نيست !؟ولي وقتي از اين عالم رفت ، تازه قدر و منزلت آن معلوم وانسان متوجه مي شود، داراي چه نقش اساسي و حياتي بوده است، ولذا ابعاد ارزشي، علمي... اخلاقي ...، فرد روشن مي گردد.
درمورد وفاداراين واقعيي است، انكار ناپذير و من در صدد نيستم ثابت كنم وضع شخصی ايشان چه بوده ولي حرف من چيز ديگر است كه از اينجا شروع شود واقعيت بهتر روشن مي شود و بيان حقايق از ناحيه هركس و يا هر موجودي باشد رسالتي است كه به عنوان فردي روحاني و جانشين انبيا (ع) برعهده ما گذاشته شده است،آنچه را مشاهده مي كنيم براي روشنگري و بر داشت درست از آن بازگو كنيم و حقي است همگاني نه حق فرد يا گروه خاص.
اما اينكه چرا حالا او را شناختم كه قلم را بر داشتم در مورد وفادار واقعيت را بنويسم. وقتي صفات وفاداري را توضيح داده و عملكردهاي او را مقايسه كردم تازه متوجه شدم چه كسي بوده و نقش يك وفادار نه تنها در زندگي مشترك؛ بلكه در فضاي عمومي جامعه چيست كه اين قدر برايم تعجب آور مي باشد. اين است كه گاهي فكر مي كردم، بايد چنين باشد و نيست كه همين بر داشت باعث مي شد من از نقش او در زندگي مشترك، قدري بی خبر و كوتاهي كرده و حق او را فورًا وکامل جواب ندهم!؟. لذا وقتي به او مي گويم مرا حلال كن، چون من حقي بر تو ندارم كه آن را حلال كنم، بلكه شما حلال كنيد كه جواني خود را صرف زندگي من كرده ايد. شيره جان خود را صرف پرورش و تربيت انسان هايي كرده ايد كه بطور شايسته به زندگي خود مي پردازند، و حاصل زحمات كسي هستند به نام مادر. دركتاب زن تجلي گاه انسان كامل، توضيح داده ام كه با مطالعه آن قدر و جايگاه زن در پرورش و تربيت انسان هاي شايسته چيست، با همين حال بچه هاي خوبي تربيت و در فضاي جامعه به نام خانواده آنها را از خود باقي گذاشته كه تعريف از آنان به كسي باز ميگردد كه هستي و اوقات خود را صرف آنها نموده است!؟.
همان گونه كه كراراً گفته شد تعريف از وفادار اصولا درجنبه شخصي محدود نيست، اينكه در باره كتاب زن تجلي گاه انسان كامل اشاره شد و در باره مقام و منزلت زن نگاشته شده، فقط نشاني دوآيه را مي دهم كه در اصل به مقام زن مي تواند تفسير و تجزيه و تحليل گردد،آيه 14 از سوره مؤمنون كه جنين در مادر وقتي مراحلي را طي كرد و در چهارماهگي درآن روح دميده شد، خداوند خود را تحسين مي كند در خلقت عجيب انسان كه در هيچ جا ازخلقت ساير موجودات چنين بيان و تعبيري نيامده است. و درآيه 21 سوره روم كه در اين باره هم كتابي تحت عنوان فلسفه گرايش انسان به جنس مخالف تا تشكيل زندگي مشترك، نگاشته شده، خداوند دو بار در اول وآخرآيه آن را ازآيات و عظمت خود آورده و از انسان خواسته در اين باره به خاطر عظمت موضوع براي درك حقايق بينديشد. واقعا مقام زن ناشناخته است!؟.
اين واقعيت را بايد گفت: و همه بايد اعتراف كنيم ، حق زن در زندگي مشترك ناشناخته مانده است؛ چون كسي بدون آن كه ازطرف شارع مكلف شده با شد كارهاي خانه را در حد شايسته انجام مي دهد. زن وفادار كه جواني و هستي خود را صرف زندگي مرد مي كند كه شايد براي عزيز ترين خانواده پدري... خود، اين كار را با اين وصف انجام ندهد، من احساس مي كنم وفادار با يد مرا حلال كند چون اينكه دركارهاي تحقيقم موفق بوده ام حق و نتيجه زحمات ايشان است. چون همان گونه كه در گذشته هم گفته شد. اگر ايشان نمي بود معلوم نبود الان كجاها باشم، اميدوارم در صورتي كه فعاليت هاي پژوهشي ام مورد لطف خدا قرار گيرد، سهم ايشان و هركس ديگري كه حقي به گردن من دارد مورد نظر خداوند باشد. چون خودم تنها چيزي كه از خداوند تمنا دارم اين است كه روز موعود از من رو برنگرداند چون درآيه 77 سوره آل عمران آمده كه خداوند به كساني نگاه نمي كند؛ يعني ازآنها ناراضي و رو گردان است !؟ و درآیه76، دوستی خود را نسبت به خوبان اعلام می کند.
علت العلل درگيري هاي خانوادگي
و به عبارت ديگر يكي ازعلل ريشه اي درگيري هاي خانوادگي و در نهايت طلاق...،اين است ،علت العلل بدان جهت گفته می شود كه بستري حاصل خيز، مي شود براي بذر نبايد هايي كه زندگي مشترك را به طور خاص وجامعه را به طور عام، دچار مشكلات جدي ميكند، اگر به آيات و روايات هم کاری نداشته باشیم، همين كه قدری چشم دل را باز كنيم، خواهيم ديد زندگي دنيا براي راحتي آفريده نشده است، بلكه براي كسب ارزش ها مي باشد كه در بستر فراز و نشیب هاي زندگي مشترك و فضای اجتماعي حاصل مي گردد.
زندگي درست مانند شب و روز، تلخي و شيريني دارد كه براي ظهور جوهره انسان ميباشد؛ درست مانند طلاي خامي كه كوره آتشين زرگر و تحمل چكش او،آنرا به يك گردن بند زيبا تبديل ميكند.علاوه بر اينكه تجربيات،و مشاهدات، گواهي ميدهند، دنيا نه براي خوشي بدون مشكل است ونه مي شود، انسان ها از هر جهت بدون عيب و نقص باشند،آيات و رواياتي هم با صراحت به ما مي فهمانند كه نه دنيا براي خوشي است و نه انسان ها،( جز معصومین {ع}) بدون كاستي و نقص خواهند بود،آيه 4 سوره بلد، زندگي را در سختي مي داند، و علي (ع) مي فرمايند: « الدنيا دار بالبلاء مهفوقه. دنيا پيچيده شده در بلاو مشكلات است».
علت العلل ازكجا شروع مي شود؟
در مقدمه تا حدودي معلوم شد، زندگي دنيا هرچند ايده آل باشد، زن و مرد خوب باشند؛ ولي بدان معنا نيست كه در زندگي مشكلي رخ ندهد،زن و يا مرد نمی توانند بدون عيب باشند؛ بايد باشند تا همين فراز و نشيب ها بستر باشند، براي كسب ارزشها كه امام علي(ع) مي فرمايند:« افضل العمال احمزها... بهترين اعمال سخترين انهاست».يعني ارزش بيشتري دارد. بنا بر این علت العلل كه بعد بستر مي شود، براي بگو مگو، بعد درگيري و در نهايت به طلاق منجر شدن. اين واقعيت است كه دختر و پسر در وقت انتخاب همسر به فكر هستند همسري انتخاب كنند كه مشكل و كمبودي نداشته باشد تا آخر زندگي همين كه الان است باشد، هر طوري دل او مي خواهد و وعده به آن خواسته هاي دروني داده همسرش آن گونه باشد كه البته بعد از عروسي تا چند ماه و يا چند سالي اين طوراست ولي بعدها مي بيند آن كه در نظرش بوده نيست،چون سرا پا عشق... بود، خيلي بدي ها را خوب ديده و فكركرده بود اوهم مثل خودش فكر مي كند، ولي نميدانست، علاوه بر تفاوت فرهنگي زن و مرد، در موارد زيادي با هم متفاوت هستند و نياز به هماهنگ شدن، كنارآمدن، ... دارند، فكر مي كردند زيبايي هميشه هست ولي حالا با يك بيماري... فرق كرده، فكر مي كرد همسر خوبي انتخاب كند كه در زندگي مشكلي رخ ندهد ولي حالا به خاطر كمبود در زندگي كه مثل همسايه نيست، مشكلات ديگر قهراً پيش مي آيد ولي حالا سر و كله كمبود زندگي، چشم و هم چشمي ها توقعات خانم، بچه ها... يكي پس ازآن بافته هاي بهشت برين در وقت انتخاب همسر را،بهم ريخته و بهشت آن وقت شده يك خرابه پر ازخار و خاشاك و حتي قيافه ماه رخي همسر در زمان انتخاب، براي او به يك موجود هيولا تبديل شده است !؟. البته از منظر روانشناختي بايد چند صفحه را پركرد چه طور زن بهشتي ديروز امروز به يك هيولا تبديل شده است!؟
بنا براین با همان نگاهي كه گفته شد، صرف نظراز موضوع نجابت كه اكثرًا در انتخاب جايگاهي ندارد،يا درصد صوري و تصنعي دارد، وقتي عقد صورت گرفت، با همان نگاه كه اول گفته شد، چند روزي اين طرف وآن طرف گل مي گويند و گل مي شنوند تا وقت عروسي هم به خصوص روز اول ادامه دارد و اصلاً فكرشان درجاي ديگر نيست كه چه پيش خواهد آمد، ولي وقتي كم كم آن حالت دوران جواني مست گونه و كانون شهوت خروشان سرد و فروكش كرد و همزمان سرو كله فراز و نشيب ها، ديدن جزئيات از نظر دور مانده به ميدان آمدند و كم كم به خصلت ها و امتيازات يكديگر پي بردند در چراغ تازه روشن شده خوب و بد يكديگر را برانداز كردند، تازه متوجه مي شوندآن چيزي كه خواستهاند و به دل خود باغ سبز نشان داده اند، نيست!؟ اين جاست كه شكه مي شوند!؟ بعضي چند ماه بعد ازعقد، برخي شب اول عروسي، برخي هم بعد از چند ماه و در مواردي هم بعد از چند سال. يك باره متوجه مي شوند بد انتخاب كرده اند!؟ و همين جا رنگ همه چيز عوض مي شود؛ عينك شفافيت كه همه چيز را تا حالا زيبا مي ديد به عينك دودي تبديل و همه چيز را به همان عينكي مي بيند كه زمان دركمين نشسته، بر روي چشمش زده است. از منظر روان شناسي وقتي عينك فكر انسان عوض شود، همه اشياء را به همان رنگ مي بيند؛ دختر زيباي شب عروسي و پسر يوسفين جمال درجلو چشم مي شوند يك گرگ درنده.آقایی به من گفت: اصلاً دلم نمي خواهد به او نگاه كنم تا چه رسد كه...، بعد از دوماه نامزد داري حتي مهريه خود را بخشيد طلاق گرفت!؟، كه البته برخي از اينها درست است و بايد از هم جدا شوند.
خلاصه كنم با شدت گرفتن بگو مگو، به ميدان امدن والدين طرفين كار به دادگاه و طلاق كشيده مي شود و فشار به قدري سنگين بوده كه پسر قبول مي كند مهريه را يك جا بدهد كه سي ميليون شد وآقا داد و كساني هم به اقساط مي دهند و دو مورد هم بود كه دختر مهريه خود را بخشيد و به قول معروف طلاق توافقي صورت گرفت. و20000،نفردر زندانند چون توان پرداخت اقساطي را هم نداشته اند!؟
با توجه به اينكه جزوه اجازه نداد مطلب را مفصل مورد بررسي قرار دهم و به صورت شعارگونه ازآن عبور كرديم، خوب است به اين نكته اشاره شود، يكي ازعلل مهم درگيري شديد و يا حد اقل ناراضي بودن از طرف، اين است كه زن نواقصي دارد كه آن ناقصي را مرد ندارد، يا مرد كمبود وكاستي دارد كه آن را زن ندارد. در مواردي وجه امتياز خوبي زن دارد كه آن را مرد ندارد و برعكس كه عدم بي توجهي و كلاً نبود روحيه گذشت و مانند آن باعث مي شود عليه يكديگر دست به اقداماتي بزنند، گاهي همديگر را سرزنش كنند يا خوبي خود را به رخ همسر بكشد و به همين خاطر است كه خداوند درآيه 21 از سوره روم ، به اين جمله توجه دارد.«... موده و رحمه. بين شما دوستي قراردارد». یعنی يك ديگر را دوست داشته باشيد و به هم رحم كنيد. منظوركلمه«رحم» است كه كمبود هاي يكديگر را ناديده و گذشت كنيد يعني رحم كنيد نه...!؟.
تجّلی نجابت و وفاداري
چون درگذشته درمورد بازدارندگي نجابت، و وفاداري زياد توضيح داده ام معلوم است، تنها خلأ نجابت و در پی آن صداقت و وفاداري است كه عوارضي انسان را تحت تاثير قرارداده و راهي بيمارستان و سپس گورستان( طلاق ) مي كند!؟؛ در واقع وجود فرد با نجابت وجود خدايي وعاري ازآلودگي هاي شيطاني مي باشد؛ خواه سواد دار باشد خواه بي سواد مثل اينكه زره پولادين برتن باشد، هيچ تيري سمی به آن اثر نمي کند.حالا متوجه شد، همسري كه انتخاب كرده آن گونه كه دلش خواسته نيست به اين كار اهميت نمي دهد، اصلاً براي كالاي دنيا ارزشي قائل نيست كه به نقص همسر حتي ايراد سطحي بگيرد.اصلاً دوست دارد سختی باشد و صبر پيشه كند تا خدا به او پاداش دهد.خيلي از دخترها به جانبازان جنگي شوهر كردند كه مشكل معلوليت آنها را تحمل كنند به خاطر پاداش اخروي كه خودم فيلم چند تا ازآنها را ديده ام. واقعاً هم با ارزش است هم زندگي را باصفا و دوست داشتني می کند، ازمنظر روان شناختي، خانه گلي را به كاخ طلا مبدل مي كند!؟ كه توضيح مقوله روان شناسي آن بماند.
اينكه گفته شد،علت العلل نشانه تمام درگيري هاي خانوادگي، پيامد هاي آن در مواردی طلاق است.اگر جاي نجابت، خالي باشد اين گونه خواسته هاي هوس بر انگيز جايگزين مي شوند،آنها كه نجابتشان ايده آل است اصلاً دچار مشكل كه نميشوند هيچ، بلكه اندامی سراپا ايده آل است ولي آنهايي كه ايده آل نيست و قدري ضعيف است باز هم راحتند، مشكل دارند ولي نه باز دارنده. اما مصيبت آنجايي است كه ايده آل ضعيف هم نيست، بلکه ايده آل آن، ايده آل شيطاني... است و اين علت اصلي طلاق هاست.نه چيز ديگر.
من در مدت بيش از شصت سال زندگي مشترك با وجود آن همه فراز ونشیب هايي كه قبلاً گفته شد،اگر گاهي حرفي بود كه بايد گفت. همان نمك زندگي است و بايد خستگي باشيد تا استراحت معنا پيدا كند، درست مانند تيری كه با فشار وارد شود ولي ديوار بتوني نجابت... آن را بر ميگرداند،چركي كه بر لباس مي نشيند،آب زلالي هم مثل صداقت... هست كه آن را پاك و ضد عفوني كند؛ همان گونه كه درآيه 45 سوره عنكبوت آمده نماز سپري است از دفع بدي ها. نجابت و وفاداري هم اين تير ها را دفع مي كند. در مورد گلبولهاي محافظ بدن گفته مي شود وقتي قوي باشند كه ميكروب ها... را دفع و شكاركنند؛ همين امر باعث تقويت آنها مي شود؛ انسان هايي كه زياد با مشكلات روبه رو شده و آنها را دفع كرده اند، انسانهاي پولادين و با تجربه نام دارند،آنهايي كه سردي و گرمي زندگي را ديده وآنها را در خود هضم كرده اند از قوي ترين آدم ها هستند. اين قبيل خانواده ها از هرجهت بدی ها ،طلاق وغيرآن در امان و براي ديگران الگو هستند. چون زره نجابت بر تن دارند!؟
شايان ذكر است صبر و مقاومت در مقابل كاستي های همسر و يا هر مشكل ديگر چند نتيجه مهم دارد، از يك سو چون آزمايش خداوند می باشد، بيرون آمدن از ازمايش باعث ارتقا درجه مي شود، كه درآيه 124 سوره بقره در باره حضرت ابراهيم آمده، واز سوي ديگر خداوند پاداش عظيم مي دهد كه درباره درست كاري...آيه 9سوره مائده اجر عظيم امده است. وانگهي انسان با تجربه چنان آب ديده وآگاه شده كه ديگر هيچ تير شيطاني و شيطان صفتانه اي در او اثر نمي كند، از نظر روحي براي انسان لذت بخش است، كسي كه در جنگ تن به تن پيروز شده با ديگري از نظر نشاط و روحيه قوي يكسان نيست كلاً موفقيت هاي عبور از موانع، سختي هاي زندگي را زيبا و لذت بخش مي كند؛ بچه نوپا وقتي زمين مي خورد گريه مي كند، اگر كاري نداشته باشيد تا خودش بلند شود؛خواهيد ديد چهره اي خندان و يا، تمايل به خنده دارد. كه دليل بر پيروزي اثر گذار در توان انسان مي باشد.چون پيروزي بعد از شكست لذت بخش است؛ آدمهايي كه شكست نداشته اند ازطعم شيريني پيروزي بي بهره هستند و ناموفق!؟.
من درمدت زندگي مشترك با فراز ونشیب هاي زيادي گاهي سنگين روبه رو شدم؛ ولي روي هم رفته اين طور بود كه احساس كردم درست مانند پله هاي شيب داري هستند كه پس از مدتي چند پله بالا رفته ام و فضاي وسيع تري ازكوه و دشت را مي نگرم، تا آن جا كه به لطف خداوند فضاي وسيع، باز و دلگشايي در را اطراف خود مي بينيم كه همه دنيا برايم دوست داشتني وآرام مي باشد، براي هيچ چيز نگراني ندارم ولو سنگين باشد چو ديگر با اين گونه چيزها انس گرفته ام، ارامش وصفاي دوست داشتني را در فضاي زندگي نظاره مي كنم ولي اصل قضيه به كجا برمي گردد، به همان جا برمي گردد كه مسير زندگي مشترك به برکت وجود «وفا دار» با حادثه بازدارنده اي روبرو نشده. باز هم سفارش و توصيه ميكنم، اولين چيزي را كه جوانان در انتخاب همسر بايد جستجو كنند، نجابت است كه گفته شد اگر نجابت باشد صداقت و وفاداري خود به خود خواهد بود، بنا بر این براي چهار روز دنيا ... كه حتماً بايد دختر فلاني باشد... عاقبت خود را تيره نكنيد كه قبلاً گفته شد در يك كشور 75 ميليوني20 هزار راهي گورستان زندان مي شوند به خاطر اينكه توان پرداخت مهريه را نداشته اند!؟، اين خاطره تلخ ديگر تا آخر زندگي از صفحه دل پاك نمي شود به خصوص اگر مشكل بدهي و بعد از ازدواج مجدد، درست حل نشود در واقع یک نوع مرگ و مردن تدریجی است!؟
و خلاصه اگرچهار ستون زيرخيمه مشترك باشد شديد ترين طوفان درآن هيچ اثري نخواهد داشت. ايمان، نجابت، صداقت و وفاداري واقعي نه تصنعي. قبلاً معلوم شد« وفادار» حتی طعم مهر ومحبت پدر ومادر را نچشیده و از آن محروم شده بود، ولی نجابت همه را جایگزین شد وچه جایگزینی که من درمدت زندگی مشترک دیدم، به همه وجود لمس کردم!؟ خدایا تو را سپاس می گویم که به من لطف کردی وچه لطفی که به همه دنیا برایم ارزش دارد!؟
آن دو بالي كه من داشتم
وبا آن پروازكردم.اين دو بال وفا داری بود كه ازآشيانه خود(وطن) جهت كسب دانش حوزوي،به سمت شهري پرواز كردم و پس از هشت سال اقامت درآن شهر، به شهر مقدس قم پر واز نمودم؛ و با هيمن دو بال توان بخش بود كه تا كنون توانسته ام بر فراز قله هايي پروازكرده و بالا روم. كه به حمد الله، لطف با بركت و توان بخش خدا هم شامل حالم شد، در همين حد راضي باشم كه اگر اين دو بال داراي خصوصياتي نمي بود كه در تفصيل كتاب، گوشه ای ازآن،روشن شد،ازجمله اينكه اگر صبر و تحمل ايشان نمي بود كه مشكلات زندكي را تحمل كند،معلوم نمي بود به اينجا برسم گه اكنون رسيده ام. درحدي كه اگر اين دو بال نمی بود معلوم نبود سرنوشتم چه خواهد شد.ولي اين دو بال فعلاً، 1391، به شدت بيمار و نا توان است وحتي نياز به مراقبت ویژه دارد و ديگر كاري از من ساخته نيست و به صورت معجزه آسا زنده است؛ چون تا كنون دو بار ستكه قلبي او تكرار شده است!؟. از زمان شروع بیماری همه امور برون و درون منزل برعهده خودم قرارگرفت که آن وقت متوجه نقش او در زندگی شدم که لازم دیدم او را به دو بال جهت پرواز تشبیه کرده و قدر اورا اندزه گیری ودر پیشگاه خداوندی که بدین وسیله یاریم نموده، سپاس گویم.
دو بالی که داشتم نا گهان شکست!؟
تاریخ اول مهرماه 1393در ماه ذالحجه، آفتاب عمر(آن شایسته وفاداری که من دیدیم)، غروب کرد و از نوری تجلی یافته وجود پاک،و شایسته خود، مرا محروم و تنهایم گذاشت و به دیارمعشوق خود شتابان پرواز کرد و رفت!؟ ولی نمی دانم چرا به طور ناگهان و در مدت کوتاهی از من جداشد؟! با توجه به اینکه در شهر مقدس قم ساکن بودیم ولی در شهرستان شهرضا برای همیشه دار دنیان را ودا گفت!؟. لازم است در مورد این اتفاق مقدر شده هر چند خلاصه به نکاتی بپردازم.
از زمانی که ایشان به این بیماری مبتلا شد، نظر همه بچه های دختر و پسر، این بود که ما به شهرضا برگشته و ساکن شویم. ولی علل بسیار مهمی که در پیش رو داشتم و تنها شرایط قم که مهد علم است اقتضا می کرد در قم باشیم.ولی علل و عواملی که مفصل وجای بیان آنها نیست و به سر نوشت خود وفا دار ربط پیدا می کرد. خداوند شرایط را طوری تنظیم و بر ما مسلط ساخت که بطور نا خود آگاه تاریخ10/5/1393 ، از قم به شهرضا منتقل شویم!؟.
البته بعد از درگذشت آن «وفادار»، از یک سو به شدت نگرانم وخلأ حضور او برایم سنگین است!؟ ولی از سوی دیگر دراطراف خود یک فضای سر شار از معنویت وآرامش بخش می بینم، که احساس می کنم وفا دار در کنارم هست؛ و مرا درکار هایم همرای می کند.و از سوی دیگر افق هایی را در پیش روی خود روشن مشاهده می کنم که ازآینده خود امید وارم می سازد. وهمه این ها را از آثار بعد از مرگ آن شایسته وفا دار می دانم که چنین فضایی بعد مرگش، مرا یاری و به زندگی دلگرم می کند. یعنی وجود همان دو بالی که در زندگی مشترک با آن پرواز می کردم ولی بگونه دیگر. حیات و مرگ او با برکت ونوید بخش، برایم مؤثر وکار ساز بوده و هست، که همه را از ناحیه لطف خدا می دانم که به این بنده شایسته خود«وفادار» عنایت فرموده است که قبلاً کراراً گفتم: هر چه دارم بر اثر وجود و زحمات دوران عمر پر بار ایشان بوده است!؟
غروب خورشید «وفا دار» در نگاه مقدرات الهی!؟
خداوند شرایط را طوری تنظیم و بر فضای وجود من مسلط ساخته بود که ناگهان از قم به شهر دیگر منتقل شویم؛ این واقعیت مقدر شده اموری بود که به کلیات آن اشاره می شود. البته شرایط پژوهشی ما هم یکی از عللی بود که باید در شهر دیگر ادامه یابد و لی جدای از سر نوشت خود«وفادار» نبود و نیست، چون یکی دیگر از امتیازت مؤثر خود او می باشد که بعد از وفاتش هم از، یک سو، در ادامه کار من اثر گذار است، و هم از نظر دیگر دفتر ثبت ارزش های او برای همیشه ادامه خواهد داشت، چون یکی از خصیصه خوبان این است.که حیات ومماتشان خیر وصاحب اثر برای باز مندگان او خواهد بود. که توضیح آن بماند.
1) زمان مردن...:علاوه براینکه آروز داشت در میان بچه های خود باشد، بیش ازآن دلش می خواست وقت مردن آن ها همه بالای سرش بوده و در غربت و تنها جان ندهد که این اتفاق در میان بچه بودن رخ داد ولی آرزوی لحظه مرگ که آن ها بالای سرش باشند به ثمر ننشت!؟؛ که البته دلایلی داشت که به آن ها اشاره خواهد شد.
2)زمین شهرضا:به جهت حق زیادی که در زندگی مشترک بر من داشت،این زمین را به او مصالحه کرده بودم که اگر بعد ازمن حیات داشته باشند برایشان امید و اعتباری باشد..
3)درخانه خود بمیرد!؟: بار ها می گفت: آرزو دارد درخانه خود بمیرد؛ که این اتفاق هم رخ نداد!؟ولی مصادف شد، شب عید قربان منزل او افتتاح و بچه ها درآن جمع و روز عید در منزل مادر باشند. و هم بنا شد مراسم چهلم و سال او در منزل خودش بر گز ار شود. که این امر به شایته ترین وجه انجام گرفت.
4)مرگ ناگهانی چرا؟!: چون تقدیر شده بود، خداوند مرا برای آمدن به شهرضا راضی و مصمم کرد،ساخت زمین شروع شده بود و دوماه قبل از اتمام ساخت منزل، شهرضا بودیم، ایشان منزل همه بچه ها به راحتی سرکشی می کرد. درحالی که هیچ علائمی، حاکی ازمرگ، در او دیده نشد.ولی قبل از اتمام منزل نا گهان در مدت تقریباً بیست دقیقه جان به جان ستان داد.وتنها یک بارمنزل نیمه تمام را دید که خیلی مورد پسند او بود.
5)چرا در منزل شهید رفت؟!:همان طورکه قبلاً گفته شد. منزل همه فرزندان خود یکی دو روز ماند. تا یک روز گفته بود می خواهد پیش فلانی(من)، باشد.که منزل شهید محمد رضا خواهر زاده ام باشد، که به طور موقت منزل داشیم. وقتی آنجا آمد، بعد از نیم ساعت نا گهان به ندای معشوق لبیک گفت!؟. چرا؟ چون خدا نصیبش کرده بود، از قم به شهرضا آمده ، و جایی دعوت خدا را لبیک گوید که شهید نفس کشیده... و پدر و مادر پیر او نماز شب خوانده اند. و نیز جایی راهی سفر ابدی شود که جوانی ایثار گر، دعوت خدا را پذیرفته وخون پاک خود را نثار اسلام و پایداری حکومت اسلامی کرده است!؟.
روی قبرش گفتم: چرا قم در منزل، چرا شهرضا در منزل یکی از بچه های خود و چرا در منزل خودت که داشت تمام می شد، نمردی؟! واز میان همه این ها خانه شهید را ترجیه دادی؟، این انتخاب خودت، یا خدا وامام حسین(ع) بود؟!
6)انتخاب خدا: با اینکه آرزو داشت در منزل خودش ندای حق را لبیک گوید،خدا خانه شهید را جایگزین منزل خودش نمود و باید لحظه مرگ هیچ کدام از بچه ها نباشند تا عطش دیدن لحظه آخر عمر مادر در قلب آن ها بماند تا به خاطر جهاتی خلأ وجود مادر بیشتر احساس شود،از جمله قدر مادر وفا دار را بیشتر دانسته و از هر خیرات و مبراتی برای او بیشتر بکوشند وخود وفرزدانشان همیشه به یاد مادر باشند...
7) اتفاقی چند بعدی: از یک سو اول مهر، جان داد که شرایط خاک سپاری، وبر گذاری مراسمات از هرجهت مناسب باشد. شب اول قبرکه گفته می شود، سخت ترین زمان مرگ است، مصادف باشد با شب شهات امام جواد(ع).و نیز چون با جود، بودند. شب اول قبرش باید با شب شهادت امامی مصادف شود که معروف به جود وسخاوت بودند. این را هم اضافه کنم که چهلم( آن شایسته وفاداری که من دیدم). با ماه محرم مصادف شد که شب پنجم محرم برگذار گردید. امام حسین (ع) را خیلی دوست داشت و مرتب ازحضرت خواست از بیماری، نجاتش دهد که چنین شد و با عزت دار دنیا را وداء گفت.
8 ) خانه او چرا؟: قبلاً گفتم زمین شهرضا را به ایشان مصالحه کرده بودم، شاید گوشه ای از حق او را اداء کرده باشم که هم جوانی خود را صادقانه صرف زندگی من کرده بود، هم آن طورکه در گذشته کراراً گفته شد در غربت و دور از وطن ، تنها، دور از اقوام و بچه های خود زحمات طاقت فرسایی را متحمل شدند که کم ترکسی را در این حد سراغ دارم؛ آن هم درحدی که با شایسته ترین وجه، در همه ابعاد زندگی، تربیت بچه ها،و...،چیزی کم نگذاشتند. و خلاصه هر چه دارم از شایستگی و وجود با ارزش اوست و بس.
خدایا به حق عزیزان درگاهت. حق او را برمن حلال بگردان، اگر هر بدی ازمن دیده مرا بخشیده وحلال کند. چون زمان مرگ او، به قدری سریع و غافل گیرانه بود که نشد از او عذر خواهی کرده و حلیت طلب کنم و بگویم آیا از من راضی هست یانه !؟ خدا یا او را با فاطمه زهرا (ع) محشور بگردان.
9)خواسته او در باره منزل: زمینی را به او هدیه کرده بودم ومالک آن بود، قصد داشتم درحال حیاتش زمین را فروخته وآن را خرج ساخت مسجدی کنم ولی قبول نکرد. اما وقتی خانه را شروع به ساختن کردیم ،چند بار گفت: تا خودم هستم باشد و بعد از خودم آن را وقف کسانی می کنم که وقت ازدواج خانه ندارند. لذا من خیلی خوشحال شدم که این کار باید صورت بگیرد.واگر بچه ها هم توافق کردند وقف نامه معتبری برای خانه بنوسیم وخودم تا هستم آن را مدیریت کنم.
که البته بچه ها همه توافق کرده و سهم الارث خود را بخشیدند. لذا جای ساخت طبق دوم را، تاریخ 17/2/1394، به نام خود ایشان وقف حوزه علمیه اقدمیه رسمی جمهوری اسلامی ایران در شهرضا شد که حوزه آن را با هزینه خودشان بسازند، برای عالمان نیازمند مورد استفاده واقع شود.وطبقه اول را هم تاریخ 5/4/1394، با کلیه آثار مذهبی، کشوری، طبی... خود با نظارت مجتهد جامع الشرایط وقف همان حوزه علمیه کردم که بعد از خودم در تصرف حوزه قرار می گیرد. که البته این هم به وفادار تعلق دارد. چون هم زمین ملک خود اوست، هم آثار مکتوب من حاصل زحمات او می باشد که کراراً در کتاب متذکر آن شدم، که اگر ایشان نمی بودند من هم در کارخود موفق نمی شدم. خد حقش را از من حلال واز من راضی فرماید.
«وفا دار» انسانِ حد اكثري بود.
انسان هاي حد اقلي هميشه به اين فكرهستند، چه كنند كه اين مشكل از سر راهشان بر داشته شود، تا راحت گردند. ولي چون به دلايلي مشكلات دنيا يكي پس از ديگري خواهند آمد. لذا حد اقلي ها تا آخر عمر درغم و غصه به خود مي پيچند، كي راحت مي شودند؛ ولي نمي شوند، چون به دلیل آیه4،سوره بلد، مشكلات دنیا، قطع شدني نيستند.و برعكس آدم هاي حد اكثري چون درصدد هستند به ايده آل ها و درجات بالا تري برسند. از يك سو، مشكلات را به راحتي تحمل و بر طرف مي كنند، و از سود ديگر، چون هر پله اي از ترقي را طي مي كنند و ترقي پايان نا پذيراست؛ متوجه پله بعدي مي شوند و لذا مرتب به فكر هستند به پله بعدي بالا روند و به اين جهت، آدم هاي حد اكثري هميشه موفقند. هم به خاطرآنكه روحيه شاداب و توامندي واراده قوي و اميد به رسيدن به برتري ها دارند،لذا به راحتي موانع و مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سر گذاشته و به راه خود آدادمه مي دهند.وآدم هاي حد اقلي به دليل نا تواني روحي و بي ارادگي وآثار نگراني؛ هميشه باشكت وكاستي روبو هستند و لذا همه زوياي زندگي در نظر آنها مشكل و برايشان خسته كنند است. بنا بر این اكثر افراد سيگاري وگاهاً معتاد، از همين قبيل افراد حد ا قلي هستند كه البته اين خود كتابي مسقل است و ده ها آيه و روايت، پيرامون آن قابل طرح خواهد بود.دریک کلام. سزاوار است بگویم «وفادار» از حد اکثر ها بود:
28/5/1394
عبد الحسین نجفی
همراه: 09368550280