زیانهای عدم شناخت تاریخ جاری خود     ( از کتاب شناخت)

قبل از هر چیز لازم بذکر است تکیه ما روی زیانهای عدم شناخت تاریخ، این است که بقول بزرگان و اندیشمندان معتقدات، فرهنگ، مرامهای سنتی هیچ مذهب و قومی لتمه ندید مگر اینکه تاریخ آن قوم و مذهب لتمه دید. چون همانطور که در گذشته گفته شد تاریخ در تمام وجودش تجلی گاه معتقدات، مرام و سنتهای اصیل یک مذهب و قوم است. هنگامی که تاریخ حال و یا گذشته مذهب و قومی لتمه ببیند همزمان و به همان اندازه که تاریخ لتمه ببیند معتقدات لتمه می بیند. معتقدات یک قوم همان معیارها و ملاکها و اصولی است که تمام امور اعتقادی، عبادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... بر طبق آن انجام گیرد. همانطور که در گذشته گفته شد تاریخ همان فعل و انفعالات جاری که بر طبق دستورات اسلام، قرآن انجام میگیرد حال اگر این تاریخ و روند طبیعی اجتماع بر اثر شیوه های استعماری و مانند آن لتمه ببیند معتقدات لتمه دیده و هنگامیکه معتقدات و سنتهای اصیل لتمه ببینند وضع مردم دگرگون و به انحراف کشیده میگردد، تحت نفوذ استعمار در خواهد آمده، وابسته میگردد استقلال و... خود را از دست میدهد اعتماد بنفس را از دست میدهد. در بعد مادی، صنعت و... عقب مانده میگردد اینکه استعمار با تبلیغات مسموم خود کاری کرد که ما باور کنیم دین از سیاست جداست حکومت اسلامی مخصوص امام زمان است، باید منتظر بود امام زمان بیاید کارها را درست کند، ظلم را دفع کند، اسلام چه کار به سیاست دارد سیاست و حکومت برای افراد غیر مقدس، سیاست با قداست منافات دارد، علوم اسلامی از علوم مادی جدا هستند، ما را به صنعت، اختراع چه و... تمام آنچه آیات و احادیث درباره آنها زیاد آمده همه را از ما گرفتند و همه را مسخ کردند این را میگویند لتمه دیدن تاریخ و معتقدات که باعث شد اسلام . مسلمین مزوی شوند، این ذهنیت بوجود آید که چرا مسلمانان در هر جا فقیرند، دین افیون، تریاک و مواد مخدر است مسلمانان بی حرکتند گوشه گیرند فقط بدعا و نماز پرداخته اند. وقتی چنگیز مغول ایران را اشغال کرد و تمام اثار فرهنگی اسلام را از میان برد و حتی مساجد را طویله حیوانات کرد وقتی صفوی روی کار آمد انزوا گرائی حتی در میان علما راه می یابد تشیع ساختگی صفوی بوجود آمده و آن همه لتمه را بر پیکر تشیع علوی وارد میسازد: (پس از حمله مغولان به ایران، بعلت یأس و ناامیدی و افسردگی شدیدی که در میان مردم پدید آمد، گرایش به تصوف و گوشه نشینی بیشتر شد و تأسیس خانقا [در مقابل مساجد] رواج یافت...)= گیتا شناسی کشورها= چاپ دوم ص68 ستون 2= محمود محجوب) ونیز (...دشمنان دین هم بزرگترین حربه تبلیغی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است و یا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغزها و روح ما موجود نیست، بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما بصورت مسخ موجود است، توحید ما توحید مسخ شده، نبوت ما نبوت مسخ شده، ولایت و امامت مسخ شده است، اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور، تمام دستورهای اصولی اسلامی در فکر ما همه تغییر شکل داده...)= مجموعه گفتارها جلد1 چاپ اول ص74= شهید مطهری).

 البته اینطور نیست که وقتی بر اثر عدم آگاهی تاریخ یک مذهب ضربه ببیند فقط به معنویات آن قوم لتمه وارد میگرد بلکه همه چیز آنها دست خوش حوادث شوم استعمار میگردد که ما خود قبل از انقلاب در ایران شاهد آن بودیم: (...بیت المال را اختلاس میکنند، نفت ما را میخورند، بنام نمایندگی کمپانی های خارجی کشور ما را بازار فروش کالاهای گران و غیر ضروری بیگانه میکنند و از این راه پول مردم [ایران] را به جیب خود و سرمایه داران بیگانه میریزند. نفت ما را چند دولت بیگانه پس از استخراج برای خود می برند و مقدار ناچیزی هم که به هیئت حاکمه [رضا شا] همدست خودشان میدهند از طریق دیگر به جیب خودشان بر میگردد و اندکی که بصندق دولت میریزد خدا میداند صرف کجا میشود...)= ولایت فقیه ص137) ونیز (استعمار گران نه با جنگ توانستند اسلام و مسلمین را منزوی کنند و نه به وسیله مفقود کردن منابع فرهنگی در تمام موارد بلکه با تبلیغات تاریخ اسلام. تمدن اسلام را در مغرها مسخ کردند و همه چیز را از مسلمین گرفتند یعنی با گرفتن آگاهی همه چیز گرفته شد و اصلاً جهان هم ندارد و در هر مشکلی دست و پا میزند از عدم شناخت است همانطور هر چه دارد و هر آرامشی که دارد از شناخت است

موارد زیان عدم شناخت جاری

 تجربه تاریخی ثابت کرده که حفظ و دوام هیچ چیز بدون شناخت و آگاهی امکان ندارد و برای عدم شناخت که مساوی است با جهل همین بس که وجود همراه با جهل و عدم شناخت همانند جائی غیر بهداشتی و کثیف است که هر کس زباله های خود را در آنجا میریزد اگر زباله در دست ما باشد آن را جائی که تمیز و پاکیزه است نمی اندازیم آب یعنی ودهان را آنجا نمی اندازیم اما جای کثیف این کار را می کند بچه بیک اطاق عالی و تمیز قلم نمی کشد اما به اطاقی که قلم کشیده اند و پاکیزه نیست قلم میکشد با زغال تمام داخل اطاق را خط میکشد در جامعه هم نگاه همینطور است. کاسب که مشتری خود را می شناسد جنس مخلوط و بد را بمشتری که چیزدان است نمیدهد بعضی چهره نگارند اول بچهره مشتری نگاه می کنند اگر آدم هوشیار و آگاهی در نظرش بیاید جنس بد به او نمیدهد اصولاً اولین کسانی که جذب شیوه های استعماری میگردند و یا شایعه شایعه گران درآن اثر میکند مشتریانی هستند ناآگاه و جاهل کسانی مانند محمد علی باب در تاریخ بوده اند که ادعای امامت کرده اند و توده ناآگاه گرد آنها را گرفته و بقیه دست ریشه اند در واقع ناآگاهی و نا آگاهانه زمینه رشد ستمگران، استعمار گران و مدعیان دروغ بوده اند و به عبارت دیگر جهال و جهل همیشه لانه امن تخم گذاری غارتگران، مفسدان جامعه بوده و هستند این است که هر چه درباره زیان عدم شناخت گفته و نوشته شود باز هم کم است :(1088 سال پیش در چنین روزی 15ربیع الاول سال332 هجری قمری عبید الله مهدی یا مهدی فاطمی مؤسس دولت علویان مغرب و جد خلفای فاطمی مصر وفات یافت. عبدالله مهدی مدعی انتساب به پیامبر اسلام از طریق حضرت فاطمه سلام الله علیها بود مهدی نخست در شام می زیست او در آنجا کسانی را بمغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی موعود بشارت دهند او با این ادعا توانست عده ای را بدور خویش گرد آورد و به لشگر کشی به سایر بلاد بپردازد قلم رو حکومت مهدی فاطمی از مرزهای مصر تا مراکش امتداد یافت و مأمورین مخفیش سراسر قلم رو حکومتی وی را زیر نظر داشتند او در سال 303هجری قمری شهر مهدیه را بنام خود بنا کرد و پای تخت خویش قرار داد. مهدی فاطمی 25سال فرمان روائی کرد و در 63 سالگی درگذشت پس از وی فرزندش به عنوان القائم به امر الله به سلطنت نشست !!!؟؟)= رادیو ایران 26مهر ماه= 1368= برنامه تقویم تاریخ)

در واقع اگر جهل مردم نباشد چگونه یک انسان میتواند تا این حد گستاخی کند ادعای کند که در خور او نیست و تا25 سال مردم او را به عنوان مهدی (ع) ستایش کنند نظیر قضیه اعلان نماز جمعه در روز  بوسیله عمروعاص که مردم همه جمع شدند که عمروعاص به معاویه گفت معلوم شده که مردم چشم و گوش بسته در اختیار تو هستند حالا میتوانی برای ولی عهد خود یزید از آنها بیعت بگیری. و اما مواد زیان عدم شناخت تاریخ

1) تاریخ کم برد در زندگی مادی: همانطور که کراراً در گذشته گفته شد تمام فعل و انفعالات جامعه لحظه بلحظه آن تاریخ است تاریخی است که از یکسو نسل تازه متولد در آن بمثل همان تاریخ رشد میکند و از سوی دیگر این تاریخ بصورت مجموع و یا به صورت فردی به اسم شخص و یا به اسم کشور، شهر، روستا، قوم، قبیله و گروه در تاریخ و در سینه ثبت گشته و در اعصار زبان بزبان، سینه به سینه و... بدست نسلهای آینده میرسد و به عبارت دیگر تاریخی را که ما در آن زندگی کرده و تمام گفتار و رفتار ما در شکل گیری آن اثر و نقش دارد فرزندی است که در دامان ما تربیت میگردد همانطور که خود فرزند تاریخ گذشته ایم حال با توجه به این هر تک تک افراد هرمند و... و یا بی هنر و... در کنار هم قرار گرفته و روی هم رفته یک جامعه، کشور و... و یک قوم را تشکیل میدهند. ما باید توجه داشته باشیم که اگر تاریخ خود را کاملاً نشناسیم نمیتوانیم سازنده تاریخ خوبی برای نسل آینده باشیم وقتی دید ما از کسب علم، هنر، اختراع، صنعت و دیگر تخصص صرفاً تأمین درآمده برای بهتر زندگی کردن باشد به پیکره علمی و... یک جامعه لتمه وارد میگردد یک کشور از نظر کارشناس، دکتر و... به کشور دیگر وابسته میگردد که یکی از راه نفوذ استعمار همان نیازهای مادی، نظامی و... کشور است در زمان محمد رضا شاه استعمار کاری کرده بود که تمام کارشناسان ایران از خارجیها بودند. هر مریض خیلی سخت ناچار بودند به خارج ببرند تمام اینها بدان جهت بود که تاریخ لتمه دیده از یکطرف استعمار، از طرف خود شاه که بفکر استقلال کشور نبود و عامل سوم عدم آگاهی خود توده مردم که در زمان شاه ما خود شاهد بودیم که هر محصلی به این فکر که با یک تغلب، پارتی بازی آن روزها که دیپلم موقعیت خوبی داشت دیپلم بگیرد و درکاری استخدام گردد فکر اینکه تحصیل کند بوعلی سینا، فخر رازی، ادیسون و... شود نبود فکر نبود بدان رمز موفقیت ادیسون که 1300= اختراع بنام خود در تاریخ ثبت کرده چه بوده است و لذا تاریخ ضربه دید و استعمار در کشور راه در انقلاب و بعد آن کاملاً معلوم شد چگونه تاریخ مادی در درجه اول لتمه دیده است که اثرات آن الان که سال یازدهم استقرار حکومت اسلامی است و در بعد مادی و... ایران 50درصد رشد داشته هنوز کمبود طبیب و دکتر داریم که ناچاریم از پاکستان و جاهای دیگر دکتر وارد کنیم و هنوز مریضهای سخت به خارج صادر میشوند. بسیاری از کشورهای وابسته علت وابستگی آنها همان نیاز و احتیاج بوده است و معنی کلمه استعمار هم همین است یعنی درخواست تعمیر خانه ما وقتی خراب و ریز دارد بنا و استاد آن را تعمیر میکند در همین حال حاضر بارها از رادیو شنیده میشود و یا در روزنامه خوانده میشود که فلان کشور از آمریکا یا شوروی، انگلیس و... درخواست کمک، کمک نظامی و یا فرستادن کارشناس به آن کشورکرده است. و کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا که سالی میلیونها بر اثر گرسنگی جان میدهند، دولتها زیر بار بدهی خارجی کمر خم کرده اند، فقیرترین کشورها هستند علت این است که تاریخ مادی و معنوی آنها لتمه دیده است استعمار شرایطی را بوجود آورده که هر متخصصی هم در این کشورها با سرمایه این کشورها بجائی میرسند همینکه وقت بازدهی آنها شد زندگی اروپائی آنها را به اروپا و آمریکا میکشاند و سود آن باز به استعمار میرود و سالی میلیونها کودک از گرسنگی جان میدهند: (در آفریقا و آمریکای لاتین در هر هفته 350هزار کودک بر اثر گرسنگی و سؤ تغذیه جان میدهند= رادیو ایران 15مهر 1368) ونیز(...در آفریقا و آمریکای لاتین... قرضهای ضالمانه ای که در این چند سال اخیر از طرف سرمایه داران غربی بر آن دولتها تحمیل شده اینها قابل پرداخت نیست... در کنفرانسی سران کشورهای آفریقائی گفته شد که 150میلیارد دلار... سرمایه داران غربی از کشورهای آفریقائی طلب کارند. اینها اگر بهره صدی هفت و صدی هشت هم معدلش باشد. در سال نزدیک 13تا 14میلیارد دلار باید بابت بهره به ربا خواران اروپائی و آمریکائی بدهند)از خطبه نماز جمعه تهران توسط اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس= جمهوری اسلامی.(اهمیت علم، تحصیل و نقش آن در کشور= پیامهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص216) 12مرداد 1364)

البته اینکه یکی از علل انحطاط تاریخ یک کشور را استعمار می دانیم اینطور نیست که خود مقصر نباشیم بلکه مقصر اصلی خود ما هستیم استعمار جائی نفوذ میکند که زمینه نفوذ فراهم باشد کبریت جائی که آلوده ببزین است بیفتد یک دنیا را یک جرقه کبریت به آتش میکشد اما همین کبریت اگر جائی بیفتد که آب پاشیده اند فوراً خاموش میگردد وقتی در تحصیل علم و... به فکر مدرک و استخدام و درآمد پول دیگری هم همین طور روی هم رفته تاریخ تحصیل علیل گشته. کشور به استعمار وابسته میگردد نسل بعدی برای بیرون راندن استعمار مانند خود ایران باید 70هزار شهید و 200هزار معلول بدهد و پس از استقلال جنگ هشت ساله را با آن همه خسارت مالی و جانی بر او تحمیل کنند که چرا منافع استعمار قطع کرده که قبلاً از کلام امام خمینی دریافتیم که چگونه نفت ایران را بردند. مسلم ما اگر بتوانیم متخصص بشویم، دکتر بشویم، مخترع بشویم، مجتهد بشویم و... ولی کوتاهی به تاریخ کرده و بدترین فرزند (تاریخ) را از خود باقی گذاشته ایم این همه که اسلام روی خلوص تأکید میکند روی همین جهت اگر انسان بفکر آب و نان نباشد مسلم بفکر نیاز جامعه تاریخ جامعه خواهد بود و با این فکر میتواند بوعلی سینا و... شود رمز عمده پیروزی آنها همین آنها برای آب و نان نبود حتی آب و نان و راحتی را فدای علم، تخصص و تاریخ کردند و چراغ تاریخ را برای همیشه روشن کردند. علاوه برآنچه گفته شد همان طور که در گذشته اشاره شد هنگامیکه تاریخ یک ملت دست خوش حوادث گردد معتقدات آن به همان صورت دست خوش حوادث میگردد وقتی ما زمینه ورود استعمار را فراهم کردیم استعمار با فحشا و منکرات مواد مخدر و... می آید و فرهنگ و اصول اعتقادی یک ملت را بوسیله آنها بقول شهید مطهری مسخ میکند که ما خود در زمان شاه شاهد آن بودیم فحشا و منکرات بیداد میکرد و اصولاً دین ایمان و... در موارد زیادی و در اکثر افراد بر اثر فقر وابستگی علیل و بیمار میگردد!؟

2) خلأ شناخت در حوادث تاریخی: اصولاً برای هر کشور، ملت و قومی حادثه ای پیش می آید؛ تمام آحاد آن کشور و... می توانند در خنثی کردن و دیگر مسائل آن نقش مؤثری داشته باشند و اصولاً حوادثی هستند که جنبه عمومی دارد و زیان آن متوجه آحاد افراد میگردد که بطور مستقیم و غیر مستقیم متوجه آنها میگردد. هنگامیکه تجاوزگری به کشور حمله کند، قحطی و خشکسالی، زلزله ویران کنند و... رخد اصولاً زیان متوجه همگان شدهه و در دفع و رفع و یا تحمل آنها همه میتوانند اثر داشته باشند در اینجا اگر واقعاً ما تاریخ خود را به شناسیم مسلم در رفع و دفع حوادث و پیش آمدها نقش خود را ایفا خواهیم کرد ملت الجزایر که سنگینی استعمار فرانسه بر وجود آنها سنگینی میکرد. دریافتند که تحمل این سنگینی آینده خوبی ندارد سرنوشت خود، نسل آینده و فرهنگ خود را به خطر انداخته اند شخصیت خود در سایه استعمار پای مال شده خواهند دید لذا، آزادی، شخصیت و آینده، فرهنگ و کشور خود را بر دادن یک میلیون شهید و نه سال مبارزه ترجیح دادند با کمبودها و گرسنگی نه سال مقاومت کردند یک میلیون شهید دادند تا استعمار فرانسه را از خاک خود خارج کردند. ویتنام برگ درخت خوردند و با عمال آمریکا و خود آمریکا مبارزه کردند 55هزار از آمریکائیها را در کشور خود نابود کردند. آمریکا و عمال او را از کشور خود خارج کردند. اینها و صدها نمونه دیگر حاکی از شناخت تاریخ است. حال اگر ما در لحظات حساس تاریخی و یا بعد آن تاریخ خود را آنطور که هست نشناسیم زیان آور است اگر اکثر افراد درچنین وضعیتی باشند امکان دارد یک کشور سالها زیر سلطه استعمار بماند (فهرست گیتا شناسی کشورها= دفتر (ظ) جلد اول) که در تاریخ نمونه های زیادی دارد و اگر عده ای چنین باشند خواه و ناخواه بزیان خود و جامعه خواهد بود در انقلاب اسلامی ما خود شاهد بودیم که کسانی واقعاً درک نکردند انقلاب، حکومت اسلامی، ولایت فقیه، جهاد و ستیز با ستمگران یعنی چه و همیشه در بحرانهای جنگ و گرانی نق میزدند این چه وضعی شد این چه حکومت اسلامی شد و... و در گذشته گفته شد که عده ای کار شکنی کردند که عده ای از آنها جامعه ترد کرد و نابود شدند، آبرویشان رفت یکر روز برای آنها درود میفرستادند و یک روز هم ملت به خیابان ها ریخته و مرگ بر آنها میگفتند که از ذکر نام آنها معذویم. بطور کلی عدم آگاهی بر خصوصیات واقعیات تاریخ جاری زیان آور است. طله و زبیر به مدتها برای اسلام شمشیر زدند وقتی رسول خدا (ع) علی را خلیفه خود قرار داد آنها زیر بار بیعت با علی نرفتند لابد اینها فکر میکردند این خلافت که حاصل آن همه مبارزه است باید هر کس در آن مبارزات بوده باید در آن سهیم باشد و لذا جنگ جمل را براه انداختند و کافر و نابود شدند.

 بنی امیه و بنی عباسی که عمو زاده ها پیامبر بودند فکر کردند خلافت پیامبر یک میراث است که هر کس به او منصوب است باید از آن برخودار باشد لذا. علل دیگر این امر را تشدید کرد و با ائمه آن کردند که در تاریخ می خوانیم سد راه ائمه شدند که اگر این مواضع بر راه ائمه نمی بود هر کدام همان کاری را میکردند که امام صادق در یک مدت کوتاه کرد و 4هزار مجتهد تربیت به سراسر جهان فرستاد. اگر گذاشته بودند امروز جهان انسانیت با چنین وضعیتی روبرو نمی بود. اینها بنام خلیفه از طرف رسول خدا چه ها که نکردند و با آن وضعی که آنها داشتند چه ضرباتی که بر پیکر اسلام واقعی نزدند. اسلامشان قرآنشان اسلام و قرآن (نور و... بود و از درون به اسلام و قرآن ضربه وارد کردند هم قرآن می خواندند، موعظه میکردند، مسجد و نماز جماعت و جمعه داشتند و دوستان و یاران ائمه را می کشتند، شکنجه میکردند خلاصه اینها همه حاصل عدم شناخت تاریخ است یعنی انسان ناآگاه بتاریخ هر چه می بیند فقط خود را، آرزوها و... را می بیند نه چیز دیگر را نه آینده و نه مصالح اسلام، کشور، توده و نه آینده خود را. تمام آیات قرآن و احادیثی که درباره دنیا و دیگر مسائل آن، دوری از بدیها، شناخت حق از باطل و... آمده درباره شناخت تاریخ، سرنوشت و نتیجه کار و زیانهای عدم شناخت تاریخ و جریانات آن است: (و لا تغرنکم الحیاۀ الدنیا) (و لا تلهکم اولادکم و اموالکم) (نم یوم القیامۀ یکفر بعضکم ببعض و بعض بعضکم بعضأ= عنکبوت آیه 25) (حب الدئیا رأس کل فطیئه) منشاء کارهای نیک از اول یکی و رفته رفته وضع اجتماعی بشر آن را به همه افراد سالم سرایت داده منشاء بدیها هم از اول یکی بوده و رفته رفته بدیگران سرایت کرده یکی شراب را در اول خورد دیگران هم دیدند و خوردند و با یک پسر سعودی الان بجائی رسیده که 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی در جهان دارد و آثار شموم آنها تا نسلها بعد خواهد ماند. آیا این یک تاریخ نیست؟ آیا میتوانیم در توسعه و یا خنثی کردن آن دخیل باشیم مسلم جواب مثبت است و قائل هستیم که این گونه امور سرنوشت و تاریخ بشر است که با عقربه ساعت ورق خورده و نگاشته میگردد.

3)خلأ شناخت در نگاه آلت دست استعمار : قبل از طرح جزئیات مطلب باید دانست که هیچ رهبر و قدرت رهبری در کارهای مهم اجتماعی بدون کسب قدرت از توده مردم قادر به انجام هیچ کاری نخواهد بود و اصلاً اگر طرفداری مردم و تابعیت از او نباشد حتی شهرت و عنوانی پیدا نخواهد کرد به تنهائی نه میتواند به کسی ستم کند چیزی را از کسی به عنوان یک حاکم بگیرد روی همین جهت است که استعمار گران با آن تخصص جامعه شناسی که برای همین کار کسب کرده اند با شیوه های مختلف توده مردم را بخود جذب کرده و قدرت را بدست میگیرند حال که قدرت توده مردم بدست آنها آمد هر کاری بخواهند می توانند انجام دهند حال اگر توده مردم آگاه باشند شیوه های استعماری که ظاهرش فریبنده و باطنش کشنده است در آنها کارگر واقع نمیشود و می دانند که این گرگ است که لباس میش را بر تن کرده است. این آگاهی مردم باعث میگردد استعمار نتواند نفوذ کند و حتی اگر بعد از نفوذ استعمار این آگاهی حاصل گردد مردم زیر بار استعمار نرفته و او را از کشور خود بیرون خواهند راند مانند الجزایر، ویتنام، خود ایران، نیکاراگوئه بعد از انقلاب ایران و مانند انگلیس که در قرن دوم اکثر مستعمرات خود را از دست میدهد (گیتا شناسی کشورها ص52 ستون 1) اما اگر مردم ناآگاه باشند، زمینه نفوذ استعمار در مجد بلوغ رسیده باشد استعمار با آن تشخیصی که دارد داروی مناسب را بکار گرفته و جامعه نا خود آگاه را بسیج میکند معاویه که خودش هم اقرار میکند که برای خون خواهی از عثمان با علی نمی جنگد بلکه برای بدست گرفتن قدرت ریاست است با شعار تقاس از خون عثمان از آن ذهنیت توده ناآگاه که عثمان به عنوان یک رهبر پذیرفته بودند آنها را برای جنگ با علی بسیج میکند و جنگ صفینی را بوجود می آورد که 70هزار از لشگر معاویه و 20هزار از لشگر علی کشته می شوند. طلحه و زبیر همین شعار را دادند و مردم را به خون خواهی عثمان بسیج کردند و جنگ جمل را بوجود آوردند که 15هزار از لشگر آنها و 5هزار از لشگر علی کشته شدند، یزید با این شگرد که یک مرد خارج از دین علیه ما قیام کرده اگر دفع نشود همه چیز مردم را به غارت میبرد توانست 30هزار توده ناآگاه در کربلا گرد آورده و حسین و یارانش را شهید و اهل و بیت او را به اسارت ببرد، استالین با شعار طرفداری از کارگر و قیام علیه سرمایه دار توانست توده را بسیج نموده دولت روسیه را سرنگون کند. اما بعد از پیروزی ده میلیون از همین کارگران مخالف خود را اعدام کند که در گذشته گفته شد در سال 67 و 68 چند گور دسته جمعی از همان اعدام شدگان بدست استالین در شوروی کشف شد!؟.

 و کلاً کمونیست توانست با شعار طرفداری از کارگر در چندین کشور توده را بسیج و طی انقلاباتی در جهان گسترش یابد آمریکا با شعار طرفداری از حقوق بشر در درجه دولتها و در درجه توده ناآگاه چندین کشور را زیر سلطه خود درآورد. در واقع اگر توده مردم نمی بودند اینها چه میتوانستند بکنند اگر توده مردم نمی بودند چگونه هیتلر به تتهائی در مدت دو هفته چند کشور من جمله فرانسه را با آن همه موانع تاریخ تصرف کند؟ این جز قدرت مردم چیزی دیگر میتواند باشد؟. یزید به تنهائی میتوانست آن همه جنایت را مرتکب گردد. این قدرت بر توده ناآگاه مردم است که از سرنوشت و تاریخ خود آگاهی ندارند. حق و باطل را نمیتوانند به شناسند و اصلاً چیزی بنام حق و باطل در فکر آنها وجود ندارد اگر حق را می شناختند جذب باطل نمی شدند وا گر باطل را میشناختند باز هم جذب باطل نمی شدند بحق میگرویدند. استعمار همیشه برای توده ناآگاه دام صیادی میگستراند و ناآگاهان درآن دام گرفتار می آیند در میان همین نا آگاهان کسانی بودند که در دام استعمار قرار نگرفته اند بلکه با استعمار به مقابله برخواسته اند. که به خوبی ثابت میکند این توده ناآگاه است که آلت دست استعمار میگردد. من فکر میکنم اول باید فکری به حال توده ناآگاه کرد اگر توده آگاه شود اصلاً استعماری وجود نخواهد داشت در همان زمانیکه معاویه عده ای ناآگاه را جمع کرد و علیه علی قیام کرد کسانی آگاه هم بودند که بر ضد معاویه علی را یاری کردند و خلاصه این است که اسلام درباره آگاهی توده ها بی حد تکیه می کند و از جهل و جاهل سخت متنفر است:

 استعمار هر جا هم که جهل و بی سوادی حاکم نباشد به هر نحو ممکن در درجه اول میکوشد جهل و بی سوادی را حاکم کند و بعد دام صیادی را بگستراند که در این صورت کلمه استعمار بکار میرود ساسانیان اشرافی سواد و علم را فقط خاص درباریان و شاه زادگان میدانستند. اما هنگامیکه نور اسلام از درون مردم را آگاه نمود همین مردم بودند که از لشگر اسلام استقبال کردند و یزدگرد تنها ماند فرار کرد و بدست آسیابان بقتل رسید وقتی قدرت توده مردم از یک شاه گرفته میشود بدست یک آسیابان کشته میگردد :(اجهل الناس، المغتر بقول مادح متملق= نادان ترین مردم کسی است که بگفته [استعمار] ستایشگر چاپلوس فریب خورد= غرر الحکم) ونیز(الجهل ممیت الاحیاء و مخلد الشفاء= نادانی عامل مرگ زندها و موجب بدبختی جاوید است= غرر الحکم) ونیز (تمام گرفتارها [ی] هائی که ما در طول این مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده، جهالت مردم را آلت دست قرار دادند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند، اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، (ص 215) ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که بر خلاف این مسیر است که مسیر خود ملت است تجهیز کنند...= پیامهای امام خمینی، ششماهه دوم 1359 ص 215 سطر 24)

 

تنها دانستن تاریخ کافی نیست

 بلکه بعد از دانستن عمل کردن به آن لازم است. گرچه در گذشته به این نکته اشاره شد و شکل، قیافه، روح و جان بسیاری از مطالب خود حاکی و دال بر این حقیقتند که شناخت تاریخ صرف دانستن تاریخ نیست. اما عمل کردن به تاریخ آنقدر ظریف و حساس است که من گمان نمی کنم تا این اندازه که ما درباره آن بحث کرده ایم قطره ای از این دریا باشد. حتی گاهی شبه مطالب عمیق و ارزنده در ذهن و فکرم جلوه میکند اما کاملاً نمیدانیم چیست و نمیتوانیم آن را بقلم آورده و وجود خارجی بدهیم. گاهی اظهار می دارم که هر لحظه زمان، هر لحظه زندگی، هر کلام و هر قدم خود تاریخ است اما نمیتوانیم آن را آنطور که هست باز کنم.

به هر صورت نمیدانم چه بگویم که حق مطلب را در حد اقل ضایع نکرده باشم. در اینجا و در پایان بحث شناخت تاریخ باید توجه داشته باشیم که شناخت تاریخ. مطالعه تاریخ تنها کافی نیست بلکه دانستن و عمل نکردن زیان بار است همان طور که کسانی تاریخ دان بوده اند اما عامل بتاریخ نبوده اند کما اینکه در عصر حاضر ما افرادی بودند که تاریخ اسلام کاملاً میدانستند اما در هشت سال جنگ تحمیلی عراق بعضی از آنها هیچ کمکی که نکردند کار شکنی هم میکردند و از سوی دیگر سیل توده مردم بعنوان بسیج بطرف جبهه روانه بودند و بعضی از آنها(تنها دانستن و مطالعه کتاب کافی نیست= دفتر 26 ص 180)

سالها در جبهه بودند و بسیاری از آنها شهید شدند و حال آنکه تاریخ اسلام را به آن صورت طوطی واری که کسانی میدانستند و جبهه نمی رفتند، نمیدانستند اما جان و روح تاریخ اسلام را درک کرده و عملاً به  آن وجود خارجی دادند بنابراین دانستن تنها کافی است اصلاً حقیقت دانستن برای عمل کردن این همه که تأکید میشود ما تاریخ خود را به شناسیم و شناخت تاریخ داشته باشیم بداند جهت است که بتوانیم مشکلات تاریخی خود را حل کنیم، از مشکلات جلوگیری کنیم، عزت و آزادی، اسلام، انسانیت، ملیت و... خود را از گزند بیگانگان حفظ کنیم، ارزش مادی و معنوی خود را بیابیم، سرنوشت خود را بشناسیم و صفحات آن را از نیکی و... پر کنیم، رسالتهای فردی و اجتماعی خود را آنطور انجام دهیم که دین وجدان، انسانیت و... از ما خواسته است.

 زیر بنای خوبی باشیم برای نسل آینده، فرزند شایسته ای باشیم برای نسل گذشته و پدر (تاریخی) درستی باشیم برای نسل آینده و... معنی دانستن تاریخ این است. همان طور که خوردن تنها برای سیر شدن، راه رفتن برای رفتن، خوابیدن برای خوابیدن و... نیست بلکه خوردن برای نیرو گرفتن ادامه حیات و ادامه حیات برای عبادت و عبادت برای سعادت آخرت است دانستن تاریخ هم همین طور است آن کسی تاریخ خود را شناخته که از یکطرف مال، طلا و... خود را بعنوان هدیه به جبهه میدهد و از طرف دیگر جوانان خود را می دهد برای دفع دشمن. و میگوید امروز (در این تاریخ) اسلام در خطر است اگر ما اسلام را یاری نکنیم پس چه کسی باید اسلام را یاری کند. همان طور که حسین(ع) علی اکبر، علی اصغر و... خود را داد ما هم باید بدهیم. یعنی تاریخ ما همان تاریخ حسین کارگران در کارخانه می گفتند امروز اسلام در خطر است و ما آمریکا و... با تحمیل جنگ و تحریم اقتصادی میخواهد اسلام ما را از بین ببرد ر زمندگان در جبهه به جنگند و ما در سنگ کارخانه با بالا بردن سطح تولید با دشمنا می جنگیم حتی بسیاری از همین کارگران کارخانه داوطلب جبهه رفته و شهید شدند دانش آموزان در سنگر مدارس گفتند رزمندگان در سنگرهای جبهه به جنگند و ما با قلممان در سنگر مدارس و تأمین نیازهای علمی کشور با دشمن می جنگیم و بسیاری از آنها به جبهه رفته و شهید شدند اینها را میگویند شناخت تاریخ:(...برادر تو با جان و خون خود در جبهه حق علیه باطل می جنگید ولی من هم کودک دانش آموز هستم و با قلم خود با دشمن می جنگم و بدرس خود ادامه میدهم تا مشت محکمی بدهان آمریکا باشد... خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدا)= سید امیر احمدی از خیر آباد ورامین) ونیز (...این نامه مرا برای دیگران بخوان و بگو که این دانش آموز.. خیلی دلش میخواهد که با شما همراه شود اما افسوس که سنش نمی رسد ولی خیلی دلم می خواهد که تند تند بزرگ شوم و با شما عزیزان همراه به جبهه های حق علیه باطل به شتابم و از من خاطر جمع باشید که با این دفتر و قلم خود مشتی بر دهان صدام [رئیس جمهور عراق] و صدامیان خواهم زد)= تقی حقی کلاس پنجم از خیر آباد ورامین) این نامه هائی بود که دانش آموزان با هدیه برای رزمندگان در جبهه می فرستادند که چند تای آن بدست ما افتاد (...نسبت به جبهه و جنگ واقعاً اهل محل فعالیت بسیاری داشتند... حتی سه تا آنبلانس خریداری کردند... حمام صیار تهیه کردند و نسبت به شهدا واقعاً در این محل مردم ما علاقه مند نسبت بانقلاب هستند. سه خانواده شهید داریم که [هر کدام] چهار شهید دارند. شهید تعلق به خوشونِ یعنی فرزندانشون. مثل برادران افراسیابی چهار برادر با هم دیگه صبر کردند. جوانیا چهار برادر بودند پدر و مادر نسبت به آنها داغ دیدند و خانواد شیردل که چهار پسر آنها شهید شدند از دفتر 9 ص 131)= رادیو ایران 5 مرداد 1368= پاسخ حاج آقا تزامنی امام جماعت مسجد محمدی تهران به گزارش گریر نامه طلایعه داران انقلاب در سنگر مساجد) قابل ذکر است که این شهدا داوطلب و به عنوان بسیج راه جبهه میشدند: و این است شناخت تاریخ در بحث کتاب و حضرت رسول میفرمایند (کل علم و بال یوم القایمه الا ما عمل به)

در چه صورتی تاریخ را شناخته و به آن عمل کرده ایم؟

 و به عبارت دیگر شناخت تاریخ واقعی این نیست که بدانیم ابراهیم و... بوعلی سینا و... چه کرده اند، چگونه زندگی کرده اند و... ما هم چشم و گوش بسته همان را دانسته و عمل کنیم با استعمار مبارزه کنیم اما آن واقعیت مبارزه با استعمار را ندانیم، بدرجه علمی بوعلیها برسیم اما درک واقعی از آن و... در ما نباشد بدانیم که باید کارهای بد را ترک و کارهای نیک را انجام دهیم تا تاریخ درستی از خود باقی گذاشته و نسل جدید در کنار ما درست رشد کند اما واقعیت کار نیک و بد را درک نکرده باشیم در واقع اگر اینطور باشید سیر ما بیش یک سیر ماشینی ناخودآگاه و یکنواخت و بقول معروف طوطی واری نیست، بلکه حقیقت دانستن تاریخ و عمل به آن چیز دیگر است و کم شده ای است که هنوز اکثر ما آن را نیافته ایم و همین علت بدبختی، انزوا، عقب ماندگی ما مسلمین در ابعاد مادی و معنوی شده است که بقول مرد خارجی که میگوید. من تعجب می کنم مسلمانان کتابی مانند نهج البلاغه دارند اما فقیرند. حدیث علی را حفظ هستیم اما از آن واقعیات زیر پرده آن که حلال مشکلات ما است بی خبریم. شناخت تاریخ واقعی این است که بدانیم واقعیت چه بود که ابراهیم نتنهائی در مقابل دنیا بت پرست ایستاد، در آتش رفت و آتش گلستان شد، اسماعیل را به قربانگا برد و قربانی، حقیقت تاریخ ابراهیم که در اعمال حج متجلی است چیست چرا چنین است. چرا رسول خدا در کوچکی یتیم میگردد، از مکه بمدینه هجرت میکند، در ماه مبارک روزه را افطار و مکه را بدون خون ریزی فتح میکند، علی (ع) چرا یک روز شمشیر می کشد و حتی 40 هزار از خوارج را میکشد و یک روز می ایستد تا او را کشان کشان بطرف مسجد کوفه ببرند، 23 خانه نشین شود، امام حسن صلح کرده و امام حسین شمشیر بکشد و چرا چراهائی که درباره جزئیات قیام حسین و... است. چر عبادت میکنم عبادت برای چیست و... بوعلی ها ادیسونها برای چه زندگی مادی دنیا را رها کردند و تا آن اندازه پیش رفتند ادیسون که 1500= اختراع بنام خود در تاریخ ثبت کرد این یک کار ناخودآگاه بود که از او سر زد و آیا هدف او شهرت و یا کسب مال بود و... در واقع آن وقت ما واقعاً تاریخ را شناخته ایم که فلسفه این حقایق را دانسته و به آنها عمل کنیم، اهمیت مبارزه نقش مبارزه، رمز پیروزیها مصالح کارهای نیک مفاسد کارهای بد را بدانیم و بر طبق آنها عمل کنیم، بدانیم در هر وضع و شرایطی چگونه باید عمل کنیم همان طور که انبیاء و اولیاء(ع) عمل کردند یکجا کار قیام و شمشیر کشیدن در جای دیگر سکوت و...

ابراهیم باشیم در بت شکنی ،رفتن بدرون آتش و قربانی نمودن فرزند، علی باشیم با یتیمان ، علی باشیم در مقابل عمر بن عبدود، علی باشیم در خانه نشینی، امام حسن باشیم در صلح و امام حسین(ع) باشیم در قیام، موسی بن جعفر باشیم در زندان و... :(انی لا اخاف علیکم فیما لا تعلمون و لکن انظروا کیف تعلمون فیما تعلمون= نهج الفصاحه ص 194 خ 959) مختار تمام کسانی را در جنگ علیه امام حسین در کربلا شرکت کرده بودند گرفت و کشت اما هدف اصلیش این بود که توجه مردی را که برای شهادت حسین نگران بودند بخود جلب کرده و پایه حکومت خود را محکم کند کسانی بودند که با رسول خدا شمشیر میزدند اما نمی  دانستند برای شمشیر میزنند که طلحه و زبیر نتیجه آن شد خوارج نمی دانستند علی کیست و واقعاً جنگ برای چیست و دشمن کیست که نتیجه آن شد که در تاریخ مشهود است اینها برای اسلام شمشیر میزدند اما واقعاً تاریخ را نشناخته بودند. (مسئله دقیق است و حق کلام بنظرم ادا نشد)

و خلاصه شناخت تاریخ تنها مطالعه کتاب نیست بلکه شناخت تاریخ مطالعه است با تحقیق و فکر کردن اطراف مسائل، مقایسه حق و باطل، مقایسه شکستها و پیروزیها، مقایسه حرکتهای مختلف انبیاء و اولیاء، در نظر گرفتن نتایج و آثار کارهای نیک و بد، ریشه یابی تحولات تاریخی و حوادث.

                                             ( از کتاب شناخت)

          5)علما تاریخ خود را بشناسند: و بعبارت دیگر در هر شرایط و زمان و مکانی رسالت خود را بدانند چیست و چگونه باید عمل کنند که شایسته، شرایط موجود و طبق معیارهای مصلحت جوی اسلام باشد. قبل از طرح جرئیات مطلب در رابطه با شناخت تاریخ، جا دارد ، در اینجا این نکته را یادآور شویم، علاوه بر این که در تاریخ  هرچه می گذرد، هر وظیفه ای لازم الاجرا است، باید فرد، بر جوانب آنها آگاهی داشته باشد، باید به این نکته توجه شود که در هر قرن و دوره ای و یا شرایط ناگهانی و حوادث ناگهانی واقعاً باید دقت کافی به عمل آید که به همان اندازه روش باید از یک نواختی خارج گشته و طبق شرایط موجود پیش رود من باب مثال همان گونه که انبیاء و اولیاء (ع) روش خود را آن گونه شکل میدادند که براساس شرایط موجود می توانند در جهت مصالح جامعه و اسلام و دین الهی سیر کنند، روش گوناگون انبیاء و اولیاء (ع) بر همین اساس است که در گذشته بدان اشاره شد و این یک معیار کلی است که نه تنها برای علما و نتنها. در امور معنوی، بلکه برای همگان و درتمام امور میزان و ملاک است. چون موقع شناسی است و موقع شناسی حتی در امور خانوادگی، آئین تربیت، آئین خانه داری و... قابل اجرا و بلکه لازم الاجرا است.

با این وصف به سراق علما میرویم که مسئولیت آنها از نظر شناخت تاریخ بسیار سنگین است چون وارث انبیاء و اولیاء هستند و باید پی رو سیاست و مشی آنها باشند آنهم در قالب چند مسئولیت مهم یکی هدایت و محافظت از وجود و نفس سرکش خود دوم هدایت و ارشاد جامعه که رسماً برعهده او قرار دارد سوم بیان و گسترش معارف اسلام بوسیله گفتن، نوشتن و... چهارم حفظ اسلام و مسلمین در مقابل دشمنان اسلام و مبارزه با دشمنان اسلام که همه اینها به رسم امانت بدست او سپرده شده است. علما باید بدانند که تاریخ هر روز و در هر عصر و زمانی رنگی خاص خود دارد و به همان اندازه فکر، اندیشه، ذوق و امیال جامعه رنگ خواهد گرفت. با رعایت اصول ثابت و متغیر اسلام باید روشهای تبلیغی خود را طوری صورت دهند که به بهترین وجه به توانند در درجه اول خود را و دردرجه دوم جامعه را هدایت کنند، در گسترش اسلام کوشیده و با ستمگران متجاوز ستیز کرده و دست آنها را از اسلام و مسلمین دور گردانند وقتی علما تاریخ خود را بخوبی شناخته باشند میدانند که الآن وقتی است که باید درنگ نکرد و علیه ظلم ستم ایستاد اگر حکومت اسلامی نیست درصدد آن باشد و اگر هست درصدد گسترش اسلام باشد همانند حسین (ع) علیه استعمار و زمان خود قیام کند ولو از نظر نظامی توازن برقرار نباشد و... و کلاً باید موقع شناسد باشد هنگامی که میوه رسیده است به چیدن آن مبادرت کند. حضرت رسول تا حدودی کفار قریش را از غلبه بر خود مأیوس کرده بود لشگری آماده در مدینه گرد خود جمع کرده درماه مبارک بهترین موقع بود برای فتح مکه فوراً در ماه مبارک بطرف مکه حرکت کرد و بدون خون ریزی مکه را فتح و اسلام را شالوده ریزی کرد. همان فردیکه صلاح بود روزی از مکه خارج شود امروز صلاح دید که از شرایط موجود استفاده کرده و بمکه برگردد. همان طور امام حسین، امام رضا و... و آنچه ما خود شاهد بودیم امام خمینی که واقعاً تاریخ خود را شناخت که امروز که وسایل تبلیغی بگونه ای است که یک کلمه حرف درآن واحد به وسیله رادیو... بگوش میلیونها انسان میرسد، ملت آمادگی قیام را دارند ایستاد و با آن دید خاص که از جامعه داشت ملت را با هم متحد و منسجم نمود حکومت اسلامی را در عصر اتم شالوده ریزی و قدرت تبلیغی را بدست گرفت و امروز اسلام با چندین زبان بین المللی به سراسر جهان منتشر می گردد و همانطور که درگذشته مدارکی در این رابطه آورده شد جهان را بلرزه درآورد و استعماری مانند آمریکا را بزبر کشید و اسلام و مسلمین را در جهان زنده کرد. اما کسانی هم بودند که در زمان امام چه در انقلاب و چه بعد از انقلاب تاریخ خود را نشناخته و ندانستند که الآن جای تقیه نیست، نداستند که مانند ابراهیم و... باید علیه استعمار قیام کرد چون استعمار در هر عصری خواهد بود، نداستند که شعار دین از سیاست جدا است این یک حربه است برای انزوای علما و چاپیدن توده بی گناه!؟ نداستند که میشود مردم را گرد آورد و با دست خالی در مقابل گولوله ایستاد و یک شاهنشاهی 2500 ساله را ساقط کرد و نداستند که در هر عصری دشمن همان دشمن، اسلام همان اسلام و قرآن همان قرآن زمان رسول خدا است.

ونه براین که از وحدت تاریخی جدا شدند در صدد مخالفت و کار شکنی هم بر آمدند و همین امر علاوه بر این که باعث مشکلاتی برای حکومت اسلامی شد عده ای از اینها از جامعه ترد و رسوا شدند و عده ای بطور کلی منزی و نظر افتاده و درجامعه بی مقدار شدند. که در گذشته گفته فردی فر تاریخ خود را نشناسد خود بخود از جامعه ترد میگردد. و علت آن همان عدم شناخت تاریخ است که این نوع دیگر عدم شناخت تاریخ است، کسانی هستند که در خط هستند و میخواهند واقعاً کاری بکنند اما چون شناخت ندارند یا اصلاً موفق نیستند و یا اینکه موفقیت خیلی کم است و عده ای علاوه بر اینکه تاریخ خود را نمی شناسند همین عدم شناخت در هنگام شکل گیری خطوط خطشان جدا شده و به مخالفت دست میزنند. که این عدم شناخت هم برای خود فرد و هم برای اسلام و جامعه بسیارخطرناک است. عدم شناخت تاریخ باعث میشود در درجه اول انسان خود را ببازد و در درجه دوم در رسالتش ناتوان گردد همین امر بود که اسلام و مسلمین چندین قرن منزوی شده و هر ظلم و ستمی را تحمل کردند به امید اینکه اما زمان ظهور کند و از آنها تقاص بگیرید!؟. و همین گونه افکار موجب نفوذ استعمار، انزوای اسلام و مسلمین خواهد شد: (شما [علما] در صورتی خلفای اسلام هستید که اسلام را به مردم بیاموزید و نگوئید بگذار تا امام زمان (ع) بیاید... ص 75:... آنها [استعمارگران] که دشمن ما هستند تبلیغاتی کرده اند و متأسفانه بعضی از افراد جامعه ما تحت تأثیر قرار گرفته اند در حالیکه نباید قرار میگرفتند. استعمارگران بنظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد و خلاصه اسلام فقط قانون گزار است)...= ولایت فقیه ص 17) ونیز (ترویج تفکر شاه سایه خداست و یا با گوشت و پوست نمیتوان در مقابل توپ و تانک [در زمان شاه] ایستاد و اینکه ما ملکف به جهان و مبارزه تقسیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسی میدهد و از همه شکننده تر، شعار گمراه کننده، حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السلام باطل است و هزاران ان قلت دیگر... واقعاً روحانیت اصیل در تنهائی خون میگریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوی میخواهند ریشه دیانت و اسلام را بر کنند و عده ای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا بازی خورده و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی [در انقلاب] روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند. آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگر نخورده است... دیروز [قبل از انقلاب] مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام اس، امروز [در حکومت اسلامی] میگویند مسئولین نظام کمونیست شده اند. تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشاء و فسق و حکومت ظالمان برای هور امام زمان ارواحنا فدا را مفید و راهگشا میدانستند امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ میدهد فریاد و اسلام ما سر میدهند. ...)= جمهوری اسلامی 16 مهر 1368 ص 11= از پیام امام خمینی به حوزه علمیه و روحانیت) این را میگویند عدم شناخت تاریخ و این زیانهای جبران ناپذیر است که واجب میکند فرد تاریخ خود را بشناسد و قبلاً باین نکته اشاره کردیم هر حرکتی که با معیارهای اسلامی موافق باشد مسلم شناخت تاریخ جهت دهنده آن بوده و هر حرکتی که با معیارهای اسلام زنده موافق نباشد ولو برظاهر اسلامی باشد عدم شناخت عامل و ریشه آن است.

                                                      آشنا نمودن در نگاه وظیفه علما

 در بحثهای گذشته گفته شد در جامعه که رشته های کاری و شغلی بسیاری دارد که هر فردی بتنهائی که همه آنها نیاز دارند اما نمیتواند بیش دو شغل داشته باشند و کلاً هرکس نمیتواند چندین سال در حوزه تحصیل کند تا در شناخت اسلام به سرحد تخصص برسد لذا این یک عده هستند که میتوانند به این کار دست زده و یک متخصص و اسلام شناس شود. که گفته شد به آن افراد تحصیل کرده کارشناس اسلامی هم گفته میشود که مردم در باره اسلام و دیگر امور باید به آنها رجوع کنند و گفته شد که علما امناء اسلام و هادی و رهبران جامعه اند و از سوی دیگر وارثان انبیاء و اولیاء در ابلاغ اسلامند. و نیز در همین قسمت از بحث شناخت تاریخ اشاره شد که علما چند مسئولیت دارند که من جمله ازآنها هدایت جامعه، حفظ جامعه از انحراف و در دام استعمار قرار نگرفتن است. با این وصف مسئولیت جامعه درآشنا شدنش با تاریخ بر عهده علما است بر عهده توده مردم این است که برای یادگیری خود را آماده ساخته و هرچه را فرا میگیرند عملاً بکار گیرند و بر عهده علما است تاریخ را آنطور که در خور روز مناسب با شرایط موجود است به هر رنگی که شده بمردم بیاموزند و آنها را با تاریخشان آشنا سازند.

 البته این گفته میشود تاریخ باید به انجا برگردیم که در گذشته گفته شد هر عملی که انجام میگیرد از پیچ صورت خارج نیست واجب، مستحب، حلال، حرام و یا مباح است و هر گفتار و رفتاری که مورد قبول اسلام واقع میگردد باید (بجز حرام) طبق یکی از چهار مورد دیگر باشد. حال ما هر عملی انجام میدهیم خوب باشد یا بد تاریخ است اگر عمل درست باشد طبق چهار قسم است و اگر نادرست باشد این هم تاریخ است که صفحه سیاه تارخی را پر میکند و چهار صورت دیگر که از گفتار و رفتار نیگان بروز میکند صفحه سفید تاریخ پر می کند و این را می گویند تاریخ کسانی که اعتقادشان و عبادتشان، کارهای نیکشان، علم، هنر و... و خلاصه اخلاق و رفتارشان طبق دستور اسلام بوده نامشان در تاریخ ثبت میگردد و تاریخ گذشتگان وقتی می نگریم خواهیم دید که از این گونه اعمال نیک آنها تعریف میگردد. حال به این نتیجه میرسیم، این علما هستند که توده مردم را با این چیزها آشنا می کنند و از سوی دیگر اگر حوادثی پیش آمد از یکطرف مردم را آگاه و از طرف دیگر عملاً بیاری جامعه بر میخرند.

همانطورکه میرزای شیرازی با تحریم تنباکو هم مردم را از زیر سلطه انگلیس در آوردو نجات داد و هم مردم را با تاریخشان آشنا کرد یعنی این استعمار آنقدر خطرناک بود که مباح خدا بایدحرام شود این ملت خطر استعمارحس کنید و او را بشناسید حتی ما هم امروز خطر استعمار را درک می کنیم که به خاطر دفع آن مباحی که به حکم مجتهد حرام میگردد و نمونه بارزآن امام خمینی است که ملت ایران را آنچنان با تاریخ الهی، اسلامی و انسانی آشنا کرد که نمونه آن حتی در تاریخ کم نیز است همان طور که حضرت رسول(ص)       که روزی تنها بود، از مکه بیرونش کردند مدتی که در مدینه بود آنچنان مردم را با تاریخشان آشنا نمود که در ماه مبارک رمضان برای فتح مکه روزه را در بین راه افطار کرده و مکه را بدون خون ریزی فتح نمود. آیت الله خمینی نیز آنچنان توده مردم را با تاریخشان آشنا نمود که حکومت اسلامی پایداری در8 سال چنگ و آنهمه آثار داخلی و خارجی آن از همین آگاهی مردم بود که امامشان آنها را با واقعیتها تاریخ اسلام آشنا نمود که درگذشته گفته شد ملت به امام خمینی لقب ابراهیم زمان، موسی زمان و... دادند. مردم را آگاه شده بودند که اسلام همان اسلام، قرآن همان قرآن رهبر همان رهبر و دشمن همان دشمن صدر اسلام است و این را می کویند آگاهی تاریخی که وظیفه علما است و امام خمینی نمونه واقعی و عملی آن بودند که از شعارهای خود مردم و سخنان امام روشن است: (همه مردم میگویند ما جمهوری اسلامی میخواهیم. این همه زن و مرد خصوصاً خانم ها که در صف اول این نهضت بودند. زحمت کشیدند برای اینکه اسلام تحقق پیدا کند و همه نظرشان به این بود که یک جمهوری اسلامی و عدل الهی ایجاد گردد)= بلاغ دفتر سوم جلد 1 ص 200 قسمتی از سخنان امام خمینی 24/9/58) ونیز(نهضت اسلامی و اسلام گرائی و ملایان [علما] تفنگ بدست [در جنگ] بهت آور و خیزش اسلامی را در لباس پوشیدن، نماز خواندن، روزه گرفتن، به مساجد روی آوردن و [روی آوردن به] رادیو تلویزیون حاکی از اسلام گرائی است)= رادیو ایران 5/5/1364 نقل از رادیو آمریکا= دفتر 11 ص 30) این آشنائی با تاریخ بود که بدان سان حرکت یک ملت اسلامی دشمنان اسلام را بحیرت وامیدارد. به هر صورت این علما هستند که باید مردم را با تاریخشان آشنا سازند و نگذارند دشمنان اسلام و انسانیت آشنا بنام اسلام و... به انحراف بکشند: چگونه امام خمینی مردم را به سیاست روز متوجه میسازد= پیامها و سخنرانیهای امام خمینی شش ماهه دوم سال 1359 ص 326.

     5)داران تاریخ خود را بشناسند: زمام امور چه بدست علما باشد و یا غیر علما و چه در کشور اسلامی باشد و چه در کشور غیر اسلامی شناخت تاریخ برای یک زمامدار از هر کاری و هر مسئلویتی مهم تر است. و در واقع اگر یک زمامدار بخواهد در تمام سیاست های داخلی و خارجی موفق باشد و جامعه را در هر جهتی به  طور درست پیش برده و جامعه را وابسته و مستعمره استعماری قرار ندهد مردم از او، و او از مردم راضی باشد باید تاریخ جاری خود را کاملاً بشناسد با دانش و تجربیاتی که خود دارد و تجربیاتی که از گذشتگان می گرد کاملاً دقت کند که در شرایط زمان خود چه باید بکند که در تمام زمینه ها به صلاح جامعه باشد. حال و آینده کشور را در نظر بگیرد. بکارهای مهم، بنیادی، سازنده و مردمی دست بزند در ضمنی که به جامعه خود اعتماد بنفس میدهد آن ها را در تمام زمینه ها علمی، هنری، فرهنگی، صنعتی و... به فعالیت درآورد. کشور را نگذارد به بیگانه وابسته گردد، استقلال و... کشور را حفظ کند. در گذشته گفته شد تاریخ فعل و انفعالات نیک و بد جامعه بر می میکند در تاریخ می خوانیم فلان کشور فقیر، وابسته و... بوده فلان کشور غنی، خوکفا صنعت گر و... بوده و درباره آنها قضاوت میکنم این تاریخ آن کشورها بوده حال هر کشوری زمامداری دارد و اموری در آن درحال جریان است که لحظه به لحظه در تاریخ ثبت میگرد این را می گویند تاریخ کشور که زمامدار وظیفه دارد آن را بشناسد وقتی می خوانیم محمد خوارزم شاه از ترس مغولها حتی زن و بچه خود را در قلعه ای رها کرده و فرار می کند و ایران تحت اشغال مغول قرار می گیرد، ناصر الدین شاه برای یک مهمانی در انگلیس حاضر میشود پیمان انحصار تنباکو را با نگلیس بسته و اختیارات کشور را بدست او دهد که مسئله تحریم تنباکو را بدنبال می آورد و زمامداران دیگر دال بر این که تاریخ خود را نشناخته اند و لذا ما الآن درباره آنها چنین قضاوت میکنیم این مهم ترین دلیل است بر اینکه وقتی گفته شد زمامدار باید تاریخ را بشناسد یعنی چه. و هم اینکه بدانیم چه کسانی واقعاً تاریخ خود را شناخته و چه کسانی تاریخ خود را نشناخته اند رهبر ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم که از نظر اقتصادی کاملاً ناتوان است با آن شهامتی که داشته دستور میدهد کسی حق ندارد کفش وارداتی به پا کند باید پا بهرنه باشند نا خودشان کفش بسازند. که سرانجام امروز بجائی رسیده که کالایش بازار جهان را اشغال کرده. امام خمینی(ره) اگر به تاریخ آگاه نبود در مقابل آن همه دشمن، در عصر اتم نمی توانست حکومت اسلامی را پس از قرنها بنیان گزاری نموده و مستقلاً با جهان کفر روبرو شده و تمام توطئه های گوناگون آنها را در هم شکند و اسلام را به جها صادرکند.

 همین امشب 18 مهر ماه، 1368، رادیو ایران گفت: یک مدرسه علمیه که از زمان استالین تاکنون بسته بوده، بعد از هفتاد سال باز و فعالیت خود را شروع کرده است. البته از سال 66 ببعد فعالیت های مذهبی در شوروی آزاد گردید و تاکنون چندین مسجد باز، مرمت و یا ساخته شده است. دریک کشور ممکن است حوادث و مسائلی پیش آید که نه در گذشته پیش آمده و نه درآینده احتمال آن میرود و این تاریخ است برای یک کشور اگر فرصت مناسب است در هر زمینه که باشد زمامدارآگاه فرصت را غنیمت شمرده و حد اکثر استفاد را از آن خواهد گرفت همان طور که رهبر انقلاب امام خمینی در ده سال حکومت اسلامی با اعتماد بنفس دادن به جامعه و ارشاد آنها تنها در زمینه صنعت تاریخ ایران را بنا نهاد و هزاران اختراع و ابتکار بدست همین ملتی که در زمانی حق نداشتند خود مستقلاً یک پیچ را بسازند انجام گرفت. و اگر حادثه ناگواری برای کشور پیش آید با تدابیر لازم سعی کند جامعه را ازآن در امان دارد همان طور که امام خمینی اسلام، ایران و ملت ایران را از هزاران خطر نجات داد. در هر زمانی و در هر عصری به تاریخ رجوع کنیم خواهیم دید تمام جنگها، کشتارها، شکنجه گاهها، اعدام های بی جهت و دستجمعی، فحشا و منکرات و... از زمامدارانی بوده که با تاریخ خود آشنا نبوده اند اصلاً توجهی به تاریخ نداشته اند مصالح جامعه را در نظر نداشته اند بلکه در پی خواسته های خود بوده اند، اما عکس آن در تاریخ خیلی کم دیده میشود= بتاریخ مراجعه کنید

                                          ( از کتاب شناخت)

7) روش گوناگون انبیاء و اولیاء(ع): یکی از مهم ترین رمز موفقیت در تمام امور است. این سؤال پیش می آید چرا با اینکه ائمه و کلاً انبیاء و اولیاء (ع) همه یک هدف را دنبال میکردند و همه باید یک خط را دنبال کرده و برخلاف مشی یکدیگر سیر نکنند اما وقتی تاریخ آن ها را می نگریم کاملاً با هم فرق دارد هم روش آن ها با یکدیگر و هم روش هر کدام آنها از اول تا آخر یکسان نیست آیا این تغییرات روی اساس و با جهت است یا بدون جهت؟ وآیا تغییر و تفاوت در روشها به اصل خط زیان وارد میکند؟ معجزه انبیاء با هم فرق دارد و معجزه انیباء با اولیاء با هم فرق دارد. ابراهیم بت ها را می شکند و رسول خدا هنگامیکه بر کفار قریش قالب میگرد بتها را می شکند. ابراهیم در مقابل آتش نمرود جز توکل به خدا از موجود خارجی کمک نمی گیرد اما رسول خدا در جنگ بدر دعا میکند و ملائکه درجنگ آنها را یاری میدهد، علی (ع) روزی ذوالفقار می کشد و کفار را در و می کند یک وقت هم دست روی دست می گذارد تا حق او را که رسول خدا در غدیر خم معین کرد غصب کرده و 22 سال خانه نشین کنند. امام حسن (ع) صلح میکند اما امام حسین(ع) برعکس قیام میکند. با یک دید ابتدائی امکان دارد فرد تصور کند روشها با هم تضاد دارند اما وقتی کمی دقت کنیم خواهیم دید علاوه بر اینکه تضاد نداشته و خط و اصول حرکت دراصل یکی هستند به این نتیجه میرسیم که انبیاء و اولیاء(ع) با آن دید عمیق، سیاسی، اجتماعی جامع شناسی، روان شناسی که داشته اند تمام حرکات و سکنات، گفتار و... همه و همه مناسب با شرایط روز، جوهای موجود و مناسب با حالات مردم آن وقت و زمان بوده است. حضرت عیسی چون مرگ و میر زیاد بود، معجزه بزنده کردن مرده ها معروف شد، فرعون چون قدرت دارد معجزه موسی اژدهای ترسناک است، زمان رسول(ص) چون درک علمی مردم قدری رشد کرده و سخن گفتن گوساله، سوس مار، سنگ ریزه، از جا کنده شدن و به صدا درآمدن درخت است علی(ع) یکروز با شمشیر دشمنان اسلام را اداب میکند ویک روز هم با درخانه نشستن مسلمانان دروغین را رسوا میکند امام حسن با صلح بنی امیه را رسوا میکند که به عهد وصلح پای بند نیستند به قرآن و... که مدعی آن هستند پای بند نیستند و امام حسین(ع) با قیام ریشه حکومت رسوا شده بنی امیه را برای همیشه بر میکند واقعاً تاریخ انبیاء و اولیاء اگر آن طور که خود آن ها است درک شده و عملاً بکار گرفته بشود صد در صد موفقیت است و ما خود این حقیقت را در قیام امام خمینی با تمام وجود لمس کردیم که در گذشته هم بدان اشاره شد، علی الخصوص برای زمامداران، مدیران، مربیان، مبلغان، نویسندگان دردرجه اول و در درجه دوم برای تمام اقشارآگاهی به تاریخ انبیاء و اولیاء و ضروی است یعنی یک اسلام عمل شده را به ما ارائه میدهد آنچه آنها در امور اعتقادی و... بدان عمل کرده بدون تردید درست است.

8)علل پیروزیها و شکستها و...: یکی دیگر از مواردی که لازم است به تاریخ گذشتگان رجوع شود بدست آوردن علل پیروزیها و شکستها است. اصولاً علاوه بر اینکه انسان کنجکاو است و حتی بدون نیاز و جهتی خواست دوست دارد علت هر حادثه ای را بداند. بسیاری هستند که وضع آنها را ایجاب میکند علت شکستها و پیروزی ها، انحرافات، هدایتها، اختراعات و... را بدانند تا بر همان اساس مسیر خود را در پیش گرفته و پیش بینهای لازم را بنمایند بنابراین با مطالعه تاریخ گذشته فرد علل گرایشات مثبت و منفی، علت شکستها و پیروزیها، علت گرایش به اسلام و فرار از اسلام، علت موفقیت در کارهای علمی و... و شکست در آنها را بدست می آورد و این مهم ترین راه موفقیت در صحنه ها و حوادث تاریخی است

9) آگاهی بر علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله و...: و به عبارت دیگر آگاهی بر علل پیدایش تمام آنچه انسان و یا چیز دیگر موجب و علل پیدایش آن شده است تا انسان دریابد در زمان خودش چگونه چیزهائی علت پیدایش چیزهائی شده که از این طریق بتواند پیش بینهای لازم را انجام دهد. به هر صورت به اصل یکی از مطالب گذشته بازگردیم که گفته شد شناخت ادیان و مکاتب باطله چه اثراتی مثبت و عدم شناخت ادیان و مکاتب باطله چه زیان هائی را در پی خواهد داشت و به خاطر جهات عدیده ای لازم است ادیان باطله را بهتر بشناسیم. حال در اینجا باید اظهار داشت که یکی از موارد لزوم آگاهی و شناخت تاریخ گذشته این است که علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله، رسومات، بدعتها، خرافات و دیگر پدیده های اجتماعی و فردی را بدانیم. وقتی با مطالعه تاریخ به علل پیدایش آنها پی ببریم در واقع به این نتایج دست خواهیم یافت. میدانیم که این گونه مسائل یک اصل و بنیاد منطقی، الهی و... ندارند و همین باعث میگردد تا علاوه بر اینکه معتقد به آنها نشیم حتی درصدد برآمد وآنها را ریشه کن کرد، و جامعه را از این آلودگی پاک سازیم. همین آگاهی بر علل موجب میگردد  بدانیم چه چیزهائی و چگونه فکر و فعل و انفعالات جامعه، علل پیدایش این گونه چیزها میگردد تاعلاوه بر دید جامعه شناسی و رشد آگاهی دراین جهت بتوانیم جامعه خود را از این خطر باز داریم و یا لا اقل خود جذب این پدیده ها ی ناسالم اجتماعی نگردیم و هم اینکه در امر تبعات امر به معروف، نهی از منکر با توجه به اینکه به ماهیت این گونه پدیدها آگاهی داریم در سالم سازی جامعه، بحث و مجادله و... حق مطلب را ادا کرده باشمی و کلاً سعی شود که خود و یا دیگران جذب این گونه پدیده ها که اجتماع هر عصری سازنده نوعی از آنها هست نشویم. چون وقتی علل پیدایش مکاتب باطله، بدعتها، خرافات و... را مورد بررسی قرار میدهیم، خواهیم یافت که همه و همه از پدیده های جهل و عدم آگاهی است که آنها را در اصل پدید آورده و بعد همان جهل آن را گرفته و توسعه داده.

 و مهم این است که همین جهل موجب ادامه آن شده جهل بود که بت پرستی را بوجود آورده و جهل بوده که آن را در آغوش گرفته و رهایش نکرده و باعث چه جنگ ها و کشتارهائی که نشده و نمیشود؛ تمام جنگ ها و... بدان جهت است که هرکس درصدد است حرف خود را به کرسی بنشاند. کمونیست، مسیحیت، اسلام و بلکه هر مکتبی را میخواهد از میان بردارد، اسلام به همین طریق و... و هر قبیله ای، حزبی، گروهی و نژادی میخواهد نژاد دیگری را نابود و یا لا اقل تحت سلطه خود درآورد. لبنان یک کشور تقریباً کوچک و کم جمعیت است که دارای فرق و اقوامی است تا الآن که حدوداً =31 شهریور 68 است در آن کشور آتش بس اعلام شده، 14 سال است که جنگ داخلی دارد. همین جهل باعث شد کفار جاهلی دست از خرافات آبا و اجدادی خود برندارند و 80 درگیری نظامی بر سر راه پیامبر بوجود آورند که چرا پیامبر خواسته مرام پدری و اجدادی را از آنها بگیرد: (و اذا فعلوا فاحشه قالو اوجدنا علیها باتنا و الله امرنا نابها)= اعراف 28: یونس 78 شعرا 74 لقمان 21) و خلاصه هر فردی از افراد علل پیدایش و خلاصه هر فردی از افراد علل پیدایش آنچه را گفته شد بداند تا کمتر بدام این گونه بلاها گرفتار آید و کلاً هر صنفی با مراجعه به تاریخ صنفی خود علل و عوامل جنه های مثبت و منفی را بداند از طرفی با کسب تجربه و اطلاعات تاریخی جنبه های مثبت را پر و بال بدهد و جنبه های منفی را در حد امکان خنثی کند علما علل موفقیت و یا عدم موفقیت علماء گذشته را بدانند، زمامداران علل موفقیت و عدم موفقیت زمام داران کل جهان و زمامدار قبل از خود را بدانند، ارتش علل شکست و یا پیروزی لشگر کشیها در جهان و سابق کشور خود را بداند و در فکر بازسازی خود باشد، شعرا و... کارشناسان در رشته های علوم ستاره شناسی، زمین شناسی، گیاه شناسی، جانور شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و... تاریخ گذشته را مورد مطالعه قرار دهند. که در گذشته اشاره داشمندان بیشترین مایه را از تاریخ گذشتگان میگیرند.

لزوم شناخت تاریخ جاری

 قبل از طرح جزئیات بحث، قابل ذکر است که شناخت تاریخ موجود بدان معنا است که تمام فعل و انفعالات، جریانات سیاسی، اجتماعی، انفرادی، حوادث و اثرات آنها، گرایشات، کاملاً روشن و فرد وظیفه خود را آن طور که خدا خواسته، نیاز جامعه اقتضا میکند انجام داده و کم تر دچار اشتباها، خطاها، انحرافات و مانند آنها شود و از سوی دیگر خود اجتماعی و خود فردی و خود صنفی خود را بشناسد یعنی صنف او چه نقشی در جامعه دارد و رابطه آن با دیگر اصناف چیست. و خلاصه تاریخ موجود یعنی علل و عواملی که باعث شکل دادن به تمام حرکات انسان میشود و به ابعاد زندگی مادی و معنوی جهت میدهد، دراعتقادات، عبادات، نیکوکاریها، علم، هنر، ضوابط و رواط و... اجتماعی و... اثر دارد و آنها را در جهت مثبت و یا منفی دگرگون میسازد و خلاصه آنچه در فکر و جهان بینی انسان نفوذ کرده و در گفتار و رفتار انسان سر میزند همه از اثرات تاریخ موجود است همانطورکه گذشت چهار فصل سال در اشجار و نباتات دگرگونی بوجود می آورد یک روز شکوفه، روزی به میوه نشسته و روزی هم خزان و مدتی هم چوب خشک و بعد ار نو سر بر میگردند اینکه جامعه هر عصری و حتی هر سالی با سال قبل از آن فرق دارد این اثرات همان تاریخ است به هر صورت در این قسمت مواردی از لزوم شناخت این تاریخ را مورد بحث قرار میدهیم.

1) فرزند تاریخ گذشته و پدر تاریخ جاری و آینده: در گذشته به این نکته اشاره شد که فرزند تاریخ هستیم. اصولاً همانطور که گفته شد بسیاری از چیزها را از تاریخ گذشته می گیریم و این تاریخ گذشته است که بسیاری از مشکلات را حل و جهت گیریهای مثبت از آن میشود. در واقع ما فرزند تاریخ گذشته هستیم و اگر تاریخ گذشته نبود باید سالها در غارها و ریشه درختان زندگی کرده و خوراکمان گیاه بیابان و میوه درختان و بدنمان عریان باشد اما الآن بدان گونه نیست و همینکه از مادر متول میشویم بهترین خانه، لباس، غذا وسیله رفاهی در اختیار ماست و ازآن ها استفاده میکنیم در تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی از تجربیات آنها استفاده میکنم درس، ایمان، ایثار، جبر و مقاومت و را از تاریخ گذشته می گیریم، تاریخ گذشته پدر ماست چون هستی ما از آن است و تاریخ حال و آینده فرزند ماست یعنی این ما هستیم که در تمام زمینه های اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی، هنری و... سازنده تاریخ هستیم پیروزی، شکست، ایمان، تقوا، هنر، بی هنری و... ما همه در تاریخ ثبت میگرد و مورد استفاده نسل آینده قرار میگیرد و از طرف دیگر نسل جدید از وقتی که متول میگردد حتی اسم آب، نان و... را ازما یاد میگرد. در واقع ما هم فرزند تاریخیم و هم بدر تاریخ و به عبارت دیگر هم ساخته تاریخیم و هم سازنده تاریخ عصاره تاریخ گذشته ایم و تاریخ آینده عصاره ای از ماست و به تعبیر فلسفی هم معلول علت و هم علت معلول آینده هستیم.

 اما روی این جهت که میخواهیم از این بحث نتیجه گیری کنیم بهترین تعبیر همان است که گفته شود فرزند تاریخ گذشته و پدر تاریخ آینده هستیم. روی این اصل باید پدر را کاملاً بشناسیم، قدر او را بدانیم به او احترام کرده و در هر سختی و... او را یاری کنیم از تجربیات او که بقول معروف چند پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و سردی و گرمی ها را دیده، استفاده کنیم، با او در کارها مشورت کنیم و بدون او به میدان نبرد نرویم که با شکست روبرو خواهیم شد و تاریخ حال که فرزند دلبند ماست او را درست به شناسیم و آنطور که شایسته است تربیت، کنیم، آموزش دهیم، از انحرافات باز داریم، نگذاریم آلوده گردد و بطور شایسته او را تربیت کرده و تحویل جامعه دهیم اگر این فرزند درست تربیت گردد سعادت جامعه تضمین شده و اگر درست تربیت نشود همین سؤ تربیت خانوادگی است که جامعه را به شقاوت میکشد و جامعه فعلی و جهادست به گریبان یک چنین وضعی است همینکه فرزند از مادر متول میگردد، با فحشا، منکراتف توسعه طلبی، ظلم و بی عدالتی، هوا و هوس، شهوت پرستی، مرام کمونیستی و... روبرو میگردد و این فرزند و این مهمان تازه رسیده تاریخ که خوب و بد را نمیداند تا بزرگ شود آنطور رشد میکند، پرورش می یابد که تاریخ موجود است. درکنار والدین دروغ و... را یاد میگرد و وارد جامعه میشود: (ولد السوء یهدم الشرف و یسین السلف: والد السوء ینرا سلف و یفسد الخلف ص 780: منزع الکریم ابداً الی شیم آبائه ص 760 خبر 70: من کروم محتد حسن مشهده (کسیکه پرورگار (خانوادگی) او نیکو باشد محضر و حلفش هم نیکو است)= غرر الحکم ص 733) سوره مریم آیه 28: این است اثر منفی و مثبت ما در فرزند خود (تاریخ). ای کاش تاریخ خود را درست می شناختیم و آن را درست می ساختیم و نسل آینده را بی گناه بدام نینداختیم، در واقع نسل آینده چه تقصیری دارد که درکنار پدر استعمار پرور و... رشد کرده و استعمار پرور میگردد، هوس ران می گردد، سربار جامعه میگردد و... ما فکر میکنم شب و روزی آمده و میگذرد و انسان هم باید بخورد و بیاشامد اما توجه نداریم در زمان چه می گذرد و ما چه کار می کنیم، چه باید بکنیم، یا نکنیم و سرانجام کار ما چیست. ای پدر تاریخ بیندیش که با فرزند خود چه میکنی که همانند کفار جاهلی فردا بر روی پیامبر شمشیر میکشند و میگویند ما پی رو پدران خود هستیم و دست از مرام پدران خود بر نمیداریم. آیه28و95، اعراف؛ یونس78،انیاء53،شعراء74،لقمان 21،زخرف آیه 22:

2)وظیفه خود را بدانیم: در گذشته یکی از موارد بحث ها بحث در مورد خودشناسی بود که انسان در رابطه با خدا و اینکه برای چه خلق شده خود را بشناسد، تا در سیر خود بتواند آنطور که سزاوا انسان بودن است سیر کند دراین قسمت علاوه بر اینکه تاریخ شناسی است و باید تاریخ خود را بشناسیم، اینکه گفته می شود در تاریخ وظیفه خود را بدانیم، یکنوع خودشناسی در فعل، فعالیت، کار، شغل و بازده است همان طور که قبلاً اشاره فعل و انفعالات است که در ابعاد مثبت و منفی به نام شخصی، گروه، قوم، قبیله، شهر، روستا و کشور در تاریخ ثبت و ضبط میگردد آقا مرد دانشمند و... بوده، آقا ستمگر و... بوده. قوم خوبی بوده اند قوم بدی بوده اند، مردم آن شهر، روستا و کشور خوبند، مردم شهر و... بدند این خوبی و بدی ها که بنام شخصی و غیر آن در تارخی نقش می بندد انعکاسات فعل و انفعالات ماست که به عنوان تاریخ باقی می ماند. حال ما که انسانی هستیم و در جامعه ای زندگی میکنیم که جامعه به عنوان و اقسام، علوم، هنرها، متخصص ها و... نیاز دارد. ما باید وظیفه خود را بدانیم. بدانیم درچه بعدی و... میتوانیم به جامعه خدمت کنیم، نقش کار و... ما در جامعه چیست، اثرات آن کدام است، کوتاهی درآن چه اثرات منفی در فرد و جامعه دارد و کلاً در رابطه با دیگران چه وظیفه ای داریم که تاریخ درنسل حاضری که تازه از مادر متولد میشود چه اثری دارد اثرآن کسیت و چه گونه ظاهر میگردد با توجه و مقایسه بهره گیری که از تاریخ گذشته داریم آیندگان از تاریخ ما چگونه بهره خواهند گرفت تا بتوانیم تاریخی هرچه سالم و پرسود تر از خود باقی بگذاریم، دراینکه به علم، دانش، متخصص، هنر و... ای گرایش داشته باشیم در کسب آنها قانع نشده و تا سرحد امکان پیش برویم و پس از اندوخته های علمی و... آنها را طبق ملاک و معیارهای الهی، اسلامی، قرآنی، عقل، وجدان و عرف عملاً بکار گیریم اگر عالم، طبیب، کشاورز، کاسب و... هستیم واقعاً دور از هر چیز و بدور از هر غرض شخصی آن طور که باید و شاید و آنطور که نیاز جامعه تأمین میگردد و آنطور که جامعه نیاز دارد (نه خودمان) حق مطلب را ادا کنیم این میشود شناخت تاریخ دراین بعد.

 اگر واقعاً این گونه که گفته شد باشد علاوه براینکه مشکلات کمرشکن برگرده جامعه سنگین نمیکند چنین جامعه ای هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی میتواند بهترین زندگی را داشته باشد. ابراهیم، عیسی و موسی واقعاً تاریخ خود را شناختند، رسول خدا واقعاً تاریخ خود را شناخت که هیچ و هیچ کس نتوانست او را جذب کند، استوار ایستاد تا به هدف خود که برداشتن خرافات و... و بنیاد اسلام بود رسید، علی بر تاریخ خود آگاه است یک روز شمشیر میکشد و عمر بن عبدوها را به زیر میکشد و یکروز هم شمشیر را کنار گذاشته و 22 سال خانه نشین میگردد و دراین بعد تاریخ را ترسیم میکند، امام حسن تاریخ خود می شناسد صلح میکند، امام حسین قیام می کند. سید جمال الدین تخم انقلاب می پاشد، میرزای شیرازی، مدرس، و کاشانی آن آبار ی می کنند و فردی بنام آیت الله خمینی این محصول را می درود، شیخ طوسی، بوعلی، فخر رازی، حافظ، ادیسون و... هم تاریخ خود را می شناسند و هم میدانند چه کنند، کی و چگونه عمل کنند و این است که تاریخ آنها پس از قرنها روز بروز شکوفاتر میگردد. همین که تاریخ آنها دوام یافته و روز بروز شکوفاتر میگردد دلیل بر آنچیزهائی است که لازم است ما از تاریخ خود بدانیم و عمل کنیم که بدان ها اشاره گردید. ابراهیم میداند که هرچند تنها است باید به ایستذ و بتها را درهم بسکند و تاریخی را بسازد که ما امروز آن در تجلی گاه حج مشاهده میکند چگونه امروز درس ایثار، بت شکنی مقام بت شکنی وحدت و... از اعمال حج گرفته میشود. همینطور انقلاب رسول و... هرکدام درسی میدهند و هرکدام دانشگاهی  هستند که فارق التحصیلان میتوانند چهره درخشان عصر خود و شمع فروزان تاریکی های نسل آینده باشد.

 خلاصه باید تاریخ شناخت و در انجام وظیفه تخصص، هنر و... بفکر آب و نان نبود و اصلاً آب و نان در این است که بفکرآب و نان نباشیم وقتی ما برای خدا و برای اینکه رسالت ماست مرضی ها را مداوا کنیم خوب و درست مداوا میکنیم و همین باعث گرایش و علاقه مردم میشود که حتی اگر حاضر به پول گرفتن نباشیم نگران میشوند چون ما را دوست دارند چون لباس دوستی و صداقت را بر تن پوشیده ایم نه لباس اغرض شخصی، خود خواهی، خود پرستی، خود جوئی و... را. تمام آیات و احادیثی که درباره شناخت، موقع شناسی، انجام وظیفه، درست کاری، خلوص، خدمت به جامعه و... آمده دلیل براین مدعی است. در مورد وقت شناسی و تاریخ اعمالی را که باید بطور شایسته انجام گیرد در قسمتی از نامه علی (ع) بمالک اشتر در امر مسائل اجتماعی چنین آمده است: (و ایاک و العجله بالامور قبل اوانها، اواللتساقط فیها عند امکانها، او اللجاجه فیها اذا تنکرت (یعنی جهت و نتیجه کار مبهم باشد)، اوالوهن عنها اذا اسوضحت قضع کل امر موضعه و اوقع کل عمل موقعه...= نهج البلاغه ص 1022)

3) بهره وری از تاریخ: بحث در این است که تاریخ خود را بشناسیم، مسلم منظور از شناخت به خاطر عمل است نه صرف دانستن، شناخت دوست همسایه و... صرف شناخت تنها نیست بلکه به جهت این است که در موقع لازم با رفیق و همسایه همکاری داشته و از مال و جان یکدیگر محافظت شود. اینکه گفته می شود تاریخ خود را بشناسیم به خاطر این است که می خواهیم ازآن بهره برداری کنیم، تاریخ را نشناسیم بهره برداری قهراً خواهد شد اما مسئله این است آنطور که خدا خواسته، شرایط روز اقتضا میکند، به صلاح خود و جامعه باشد، به دیگران و به اسلام زیان نرساند و... بهره برداری گردد. و کلاً انسان تا ماهیت چیزی را درست نداند و از طریق بهره برداری آگاهی نداشته باشد نمیتواند بهره لازم را بگیرد چون ماهیت آن را نمیداند ممکن است از بهترین چیز بی بهره شده و ازآن کناره بگیرد یا بر اثر عدم آگاهی در چاه بیفتد و از همه مهم تر تا چیزی را کاملاً نشاسد. بدان عشق وعلاق نمی ورزد. و چون طریقه استفاده ازآن را نمیداند هرچند از نظر جنس و... درست باشد یا دچار زیان میشود و یا آنکه نتیجه مطلوب عاید نمیشود.

 به هر صورت شناخت لازم است. در عصری که هزاران مکتب و مذهب وجود دارد چه دینی را انتخاب و چگونه ازآن بهره بگیرد، چه امام و رهبری را انتخاب و چه گونه از او پی روی کند، خانه لباس، غذ و... چگونه، ازکجا تهیه کند و چگونه مورد استفاده قرار دهد، چه کار، شغل، هنر و... ای را انتخاب کند و چگونه از آنها استفاده کند، درحوادث، شرایط سیاسی و... چه کند که حق مطلب را ادا کرده باشد با جامعه سالم چگونه رفتار کند که او را تر نکند و یا جذب جامعه فاسد نگردد. وقتی واقعاً دین اسلام را بشناسد با عشق و علاقه بهره کافی را از آن خواهد گرفت، وقتی انبیاء و اولیاء و علماء ربانی را به شناسد بهره لازم را از حیات و آثار با قید در هر جهت خواهد گرفته وقتی... وقتی... وقتی تاریخ خود را بشناسد راه رهانیت، گوشته گیری و انزوای از جامعه را پیشه نمی کند، وارد اجتماع شده و درجهت جامعه خود می کوشد وقتی تاریخ خود را بشناسد نیازهای جامعه وجدان او را تحریک میکند کمر همت را محکم بسته عالمی میشود که جامعه را از گمراهی نجات دهد، اسلام را از خطر استعمار در امان دارد. طبیب شایسته شده و جامعه اسلامی را در این جهت از متوسل شدن بیگانه باز دارد، مهندس، استاد داشتگاه شود و... مخترع، مبتکر شود و... هم موجب افتخار اسلام و مسلمین گردد و هم کشور اسلامی را از وابسته شدن بیگانه باز دارد.

 وخلاصه در پرتوآنها خود بهترین ارزش دنیوی و اخروی را کسب کند آیا این طور نیست که افراد آگاه تاکنون نمونه این تعریف شده و میشوند و اینها هستند که حیات و بقائ اسلام و انسانیت بر اثر وجود آنها است و خودشان هم حتی بعد از قرنها هنوز در جامعه زنده و ارزش و لا دارند. این نیست جز اینکه فرد تاریخ خود را شناخته باشد. آن کسی که از اسلام، ائمه و... فاصله گرقته و یا بی میل است، رهبانیت را، ترک دنیا و... را اختیار کرده تاریخ خود را نشناخته است کسی که در موقع مبارزه با استعمار گرم دنیا شده و استعمار خون انسانها را میمکد تاریخ خود را شناخته کسی که بی سواد، بیکاره، بی هنر و سربار جامعه است تاریخ خود را نشناخته است فکر میکند فقط آمده چون حیوان روزی چیزی بخورد و بخوابد، همان گونه که حیوان میخورد واستراحت میکند و اثری از خود باقی نمی گذارد و میرود!؟. و خلاصه تمام آیات و احادیثی که درباره استفاده از کالای دنیا، خدمت به جامعه، زندگی اجتماعی، کسب علم و دانش، ستیز با ستمگر، علاقه به اسلام و رهبران اسلامی آمده مؤید آنچه است که بدانها اشاره گردید یعنی این دستورات اسلام است که اگر عمل بکار گرفته شود مسلم چنین جامعه هم اثرات باقیه نیکی از خود باقی خواهد گذاشت و هم صفحات تاریخ را به شایسته ترین وجه پر میکند و تاریخی را از خود باقی می گذارد که چون شیخ طوسی، بوعلی سینا در تمام اعصار موجب تحرک دانش گرایان و حقایق اندیشان میگردد. دانشمندی بنام عباس محمود العقاد، نویسنده و شاعر بزرگ مصری، درباره پیامبر (ص) که یکی از آشناترین فرد بتاریخ خود بوده است چنین میگوید: (منزلت محمد (ص) در تاریخ آنکه، تاریخ جهان بعد از او تحت تأثیر زمان او و مرهون کوشش و آئین اوست زیرا اگر ظهور محمد (ص) و آئین وی نبود هیچیک از وقایع جاوید تاریخ که مایه سعادت و سرافرازی بشر است بوجود نمی آمد ص 200): و نویسنده معروف انگلیسی بنام (برناد شاو) میگوید: (زندگی حیرت آور محمد (ص) تأثیر عجیبی در من کرده است بنا براین معتقدم دین او یگانه دینی است که با تمام ادوار زندگی بشری مناسب میباشد و قابلیت آن را دارد که هر دلی را بخود جلب کند اما من پیش بینی میکنم که اروپا درآینده دین محمد را قبول خواهد کرد..)= پاسخ ما به مشکلات جوانان، جلد 2 ص 202= سید محمد ابطحی)و روزنامه (گازته) درباره امام آیت الله خمینی که آشناترین فرد به تاریخ خود بوده چنین مینویسد: (اما خمینی به جهانیان درس زیادی آموخت. او برای ملتهای جهان قیام را آموخت، درس عزت و شرف و ایستادگی در برابر کفار را آموخت...)= مجله مرزداران، سال هفتم، تیر ماه، 1368، شماره، 82= دفتر 11 ص 162)

لزوم شناخت، اهمیت و زیان عدم شناخت تاریخ  ( از کتاب شناخت)

بعد از بحث در مورد شناخت علما که قسمتی از آن محور تاریخ. دور میزد وارد بحث تاریخ میگردیم که علماء و به عقب برگردیم انبیاء و اولیاء پدر سازندگان تاریخند. در مورد بحث تاریخ قبل از ورود در اصل بحث و طرح جزئیات آن ذکر چند نکته لازم است. شناخت تاریخ دو گونه است و به عبارت دیگر ما دو تاریخ داریم 1 تاریخی که گذشته و بوسیله کتب تاریخی ما از تاریخ گذشتگان درس گرفته و تجربه کسب میکنیم و 2 تاریخ هر نسلی در متن آن قرار دارد و فرزند آن تاریخ است و یا به عبارت دیگر سازنده آن تاریخ است. حال بحث ما عمدماً محور تاریخی دور میزند که سازنده آنیم، فرزند آنیم و در متن آن قرار گرفته ایم و باید وظیفه خود را بدانیم

لزوم شناخت تاریخ گذشتگان و یا تاریخ گذشتگان= قبل از طرح جزئیات بحث طرح مطالب باین گونه علاوه بر اینکه حاکی از لزوم شناخت تاریخ گذشتگان است در ضمن از مطالب نیز تداعی میشود که محسنات شناخت چیست. روی همین اصل درباره محسنات بطور مستقل بحث نمیشود من باب مثال وقتی روشن شد که شناخت تاریخ بر تجربیات افزوده و توان می دهد می فهمیم که نتیجه شناخت تاریخ بهره گرفتن از تجربیات گذشتگان است و اما موارد لزوم شنا تا آن اندازه که فعلاً بنظر ما آمده از قراری است که می آید.

1) کسب تجارب: اصولاً تجربه تاریخی ثابت کرده، کسانی که تجربه بیشتری داسته اند در کار خود از دیگران که تجربه کافی نداشته اند موفق تر بوده اند و عکس آن را هم تاریخ ثابت کرده کسانی که تجربه کافی نداشته اند علاوه بر عدم موفقیت گاهی با شکست قطعی روبرو شده اند. و روی همین جهت است که در کارهای مهم و کلیدی افراد با تجربه بکار گرفته می شوند طبیب جراح با تجربه اکثر کارهایش با موفقیت انجام می گیرد و طبیب بی تجربه گاهی حادثه آخرین است طبیب کم تجربه از میان بچه هائی که خطنه کرده دوتای از آنها راه مرگ را در پیش می گیرند. و لذا در جامعه خواهیم دید که حتی افراد بی سواد هم برای حل مشگل خود و تأمین نیاز به سراق افراد با تجربه میروند. حال باید گفت که تجربیاتی که از گذشتگان بدست می آید بسیار کارساز است چون آنها کارها را آزمایش و از راه های زیادی رفته اند تا سرانجام نتیجه مطلوب رسیده اند اما ما تا چیزی را تجربه کنیم و یقین کنیم مطلوب همین است مدتها طول می کشد و علاوه برآن تجربیات تاریخی بر تجربیات خود ما افزوده میگردد و گاهی تجربیات خودمان را با تجربیات تاریخی مقایسه می کنیم و از همین راه تجربیات خود را اصلاح و یا آنها را با هم ضمیمه و بکار می گیریم من باب مثال یک تجربه جنگی را از تاریخ رسول خدا (ص) گرفته و با تجربه ای که خودمان ابتکار می کنیم و یا شرایط موجود به عنوان اصلی از آن بهره می گیرد ضمیمه کرده و بکار می گیریم. امروز تمام علوم موجود که متداول است کسانی که میخواهند در این علوم بحد کارشناسی و تخصص برسند مهم ترین رمز موفقیت آنها این است که تاریخ عملی و زندگی گذشته گان را مطالعه کنند تاریخ ابراهیم و... تاریخ بوعلی و... تاریخ سید جمال الدین اسد آبادی و... را مطالعه کنند یکی از مهم ترین رمز پیروزی آیت الله خمینی این بود که حرکت و قیام خود را آنطور شروع کرده و ادامه داد که انبیاء و اولیاء(ع) چنین کرده بودند که در گذشته گفته شد ملت ایران لقب ابراهیم، موسی، حسین زمان به او میدادند و خود امام میفرماین:(اگر قیام حضرت سید الشهدا نبود امروز [در جنگ عراق علیه ایران] هم ما نمیتوانستیم پیروز شویم). به هر صورت تجربیات تاریخی هر کدام الگوئی کاملاً که گاهی ضرورت دارد که باید از آنها بهره گرفت و بهره گرفتن از آنها لازمه آن مطالعه تاریخ گذشتگان است وقتی تاریخ و سرگذشت جنگ های جهان را مورد مطالعه قرار میدهیم در موارد زیادی به این واقعیت پی میبریم که پیروزیهائی بعد از شکست و توانائی بعد از ناتوانی اقتصادی و... به پیروزی و توانائی منجر شده که علت آن را میتوان کسب تجربه دانست که قائدتاً بعد از شکست و ناتوانی بدست می آید من باب نمونه آمریکا وقتی از زیر سلطه استعمار انگلیس خارج میگردد رفته رفته خود ابر قدرت و استعمار بزرگ جهان میشود. واقعاً مطالعه تاریخ گذشته چه چیزهائی را بانسان می آموزد . انگلستان امروز به نوعی مستعمره آمریکا است!؟

2) نتیجه در نگاه عاقبت بدکاران: راه و مسیری را که انسان طی میکند تا به نهایت برسد مراحلی دارد و هر کدام دارای خطراتی است که انسان با روشنی از آنها خبر ندارد، مسلم انسان وقتی راهی را می خواهد بپیماید و احتمال خطر وجود دارد سعی میکند از آن خطرات مطلع گردد یک ماشین تا جاده ای را از شهری به شهری دیگر طی کند در مسیر راه به بسیاری علامت خطر برخورد میکند که در کنار جاده اداره راه نصب کرده لذا کسانی که قبلاً این راه را طی کرده اند و بی احتیاطی کرده اند علاوه بر اینکه دیگران میدانند بر اثر بی احتیاطی و براثر تصادف عده ای کشته شده اند ماشین شکسته را در کنار جاده قرار میدهند تا دیگران دیده و در رانندگی احتیاط کنند. وانکهی دنیا بازار معاشرت است که کسانی در آن خسارت دیده اند هرکس میخواهد بداند علت چه بوده تا ازآن جلوگیری کنند و کلاً هر کسی در این کاری میکند که نتیجه در برخواهد داشت و با رجوع بتاریخ نتیجه کار گذشتگان کاملاً روشن است حال به این نتیجه میرسیم که انسان نتیجه کار بدکاران را نمیداند، هرچه او را از کار بد منع کنند چون نتیجه کارهای ناپسند محسسو نیست اعتنا نمی کند، احساس خطر نمی کند چون نتیجه این نوع کارهای بد را نمیداند فکر میکند کار درستی انجام میدهد فکر میکند روزی این عملش ثمر و سودی پسنیدیده خواهد داشت اما با مطالعه تاریخ گذشتگان و مقایسه عمل خود با عمل آنها پی میبرد که در اشتباه است اصولاً کسانی که مطالعات تاریخی دارند و آینده نگرند و به عاقیت کار گذشتگگان می نگرند افرادی سالم و درست کارند و برعکس کسانی که به این امر توجه ندارند زیانکار و جنایت کارند روی همین اصل است که خداوند عالم اعلام خطر نموده و زنگ خطر را به صدا درآورده. آهای انسان بدان کسانی که این گونه اعمال داشتند نتیجه کارشان پس از مرگ چنین شد و هلاک گردیدند اگر شما هم چین کنید هلاکت خواهید شد فرعون، شداد و... هلاک شدند قوم عاد، ثمود و... بر اثر زیان کاری هلاک شدند، خسارت بردند، تجارتشان خسارت برد و...: کلمه (هلک) به اشکال وصیغ مختلف در مورد زیان کارانی که هلاک شده اند حدود، 51 بار در قرآن تکرار شده خداوند عالم هشدار میدهد که ما تاریخ گذشتگان را مورد مطالعه و دقت قرار دهیم (قل سیروا فی الارض کیف کان عاقبت المکذبین) (الم یرواکم اهلکنا من قبلکم لما ظلموا= یونس 13) (و ما اهلکنا من قریه الا لها منذرین= الشعرا= آیه 208) حتی خداوند اعلام میدارد که ما زنگ خطر را بصدا درمی آوریم تا به نتیجه کار بدکاران را مورد توجه قرار دهند و... بهر صورت مطالعه و توجه تاریخ امری ضروری و لازم است خداوند آن همه سرگذشت زیان کاران تاریخ را در قرآن یادآور شده اند منطور گفتن قصه و حکایت نبوده .اداره راه این همه علامت خطر را کنار جادها نصب میکند برای زینت جاده نیست بلکه بدان جهت است که رانندگان دیده و احتیاط کنند که این همه انسان بر اثر بی احتیاطی و تصادف کشته نشوند گوشت چرخ شده آنها را در آهن خورده ها جستجو نکنند در واقع گوشت بسیاری از انسانهای زیان کار باید از لابلای آهن های پرس شده ماشین دنیا باید بیرون آورد در همین دنیا نتیجه کار بسیاری از زیان کار قبل از مرگشان ظاهر میگردد و گوشت بدن آن ها را از داخل پیچ و مهره ها باید جست و جو کرد نظیرآن شاه معدوم ایران که با خفت از ایران فرار کرد و در مصر با خواری مرد و نام ننگی او در تاریخ ایران خود باقی ماند. گذاشت آخرین شاه خسرو پرویز از سلسله ساسانی اشرافی و ستمگر در برابر لشگر اسلام به سرکردگی سعد ابن وقاس شکست خورد و فرار کرد به آسیابانی پناه برد آسیابان به فکر ربودن پولهای او در خواب سر شاه را از بدن جدا کرد، فرعون سیصد سال بهشت ساخت به محض ورود درآن را اسرائیل جان او را گرفت، مردم به سرکردگی کاوه آهنگر علیه ستمگری مانند ضحاک مار دوش قیام کردند و او را هلاک کردند.

3)تجربه  نیکوکا در نگاه تاریخ: در تاریخ زبان کاران هشدار داده میشود و زنگ خطر به صدا در می آید اعلام میکند راهی که آنها رفته اند خطرناک و هلاک کننده است. اما تاریخ نیکوکاران راهنمائی کرده و اعلام امیدواری میکند اعلام میکند اگر از راهی که این گروه پیموده اند سیر کنید نتیجه سیر درکار شما این است که آثار آنان در تاریخ باقی مانده و خداوند از آن تچلیل میکند وقتی تاریخ اصحاب کهف را مورد دقت قرار میدهیم که برای اینکه زیر بار دقیانوس بت پرست نرفتند خداوند 300 سال در غار آنها را به صورت خواب نگاه داشته و بعد از آن آنها را زنده میگرداند و تاریخ آنان یکی از آیا خود میداند و یکی از سوره های قرآن را بنام آنها نام گزاری می کند این روشن میکند که نتیجه ستیز با استعمار و ستمگر در پیشگاه خداوند چقدر ارزش دارد و درهر عنصر ضد استعمار، انگیزه، عشق، امید، ایمان و پایداری ایجاد میکند، وقتی تاریخ ابراهیم و اعمالی که در حج انجام میگیرد اکثر نتیجه و آثار وجودی ابراهیم، اسماعیل و هاجر است اگر واقعاً مطلب کاملاً برای انسان جا بیفتد او هم همانند ابراهیم حاضر است فرزند خود را در راه خدا قربانی کند مادر فرزند، آماده قربانی کند، پسر خود را در اختیار پدر قرار دهد پدر کارد را بر دارد و بگردن فرزند خود بکشد، با توکل داخل آتش رفته و نترسید، فلسفه حج تاریخ ابراهیم برای این که برای هر نسل پیام آور باشد با زبان بی زبانی خود پیامهایش راه یک عمل عبادی رسانده و ابراهیمها بسازد، قیام حسین که هر سال در محرم بازگو میگردد صدها پیام سازنده دارد، تمام قیامهای اسلامی گرفته از قیام حسین است و... و خلاصه به هر شکلی و بهر رنگی تاریخ نتیجه معتقدات، ایمان، تقوا و... مبارزات و... نیکان را یادآوری می سازد. اینکه خداوند در قرآنن به انبیاء سلام میکند. (سلام علی نوح فی العالمین= 79 سلام علی ابراهیم= الصافات= 109 و 120 و 130) میخواهد اعلام کند اگر شما هم راه اینها را بپیمائید (کذالک نجری المحسنین= انعام= 84)

(لایزال (همیشه) الدین قائماً ما قامت الکعبه= امام صادق)= این تاریخ ابراهیم که در کعبه تجلی کرده، دوام یافته و اسلام را هر سال در دلها زنده میگرداند) پس بنابراین لازم است که ما تاریخ نیکان بدانیم که دانستن تاریخ نیکان با یک باور عملی قهراً باعث خواهد شد که سرنوشت تاریخ ما همانند تاریخ زیان کاران نگردد. در واقع داستش تاریخ نیکوکاران چقدر مسکلات، زیان های اخلاقی، اعتقادی، عبادی، سیاسی و... را از سراه انسان برمیدارد کسی که واقعاً تاریخ ائمه را در بعد مبارزاتی بداند. اوست که علیه استعمار قیام میکند و بوزه استعمار را بخاک می مالد همانطور که نهضت آیت الله خمینی بدین گونه بود. و بارها در سخنرانیها و بیانه های خود در امر مبارزاتی بتاریخ انبیاء و اولیاء اشاره کرد و شاهد آورد (لکم فی رسول الله اسوه حسنه) (در مقابله با اینها [استعمارگران] کسی که تاریخ انبیاء را دیده باشد و تاریخ زندگی حضرت رسول سلام الله علیه را و ائمه اطهار و اصحاب رسول الله را دیده [می ایستد]... و کسی که زندگی امیرالمؤمنین سلام الله علیه را مشاهده کند نیز همینطور بوده،...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول سال 60 ص 273) نهج البلاغه (فیض) ص 1024= اهمیت ذکر تاریخ نیکان گذشته

 شناخت تاریخ در نگاه صنایع.

 در اینکه کارهای علمی، هنری، اختراعات و ابتکارات بدون عشق، علاقه و انگیز امکان ندارد و اینها بدون جهت در وجود انسان شکوفا نمی شوند شکی نیست و نیز شکی نیست که کارهای هنری و... آزمایشات مشکل و در مواردی طاقت فرسا است تردیدی وجود ندارد حال آن چیزی که در انسان انگیزه ایجاد کند علاوه بر رقابت که رقابت یکی از عوامل مهم اوج گیری علم و... به شمار می آید انسان تا نتیجه کار خود را نداند و نداند کار او در جامعه تا نسلهای بعد چه اثری مثبتی دارد نمیتواند آن سختیهای کارهای علمی و... را تحمل کند. یکی از چیزهائی که در انسان انگیزه ایجاد میکند و انسان را بحرکت درآورده و در کارش استوار و مقاوم نگاه میدارد و هم جهت بکار او میدهد و کار خود را بر کلیات آن تاریخ شروع و شکل میدهد تاریخ گذشتگان وآن همه تمجید از هنرمندان تاریخ ایجاد اگیزه می کند نقش کار و آثار وجودی آنها در جامعه فرد را دلگرم، امیدار و مقاوم می سازد و تجربیات کاری او جهت میدهد و کار خود را طبق تجربیات شروع میکند و در واقع فقط در یک کلام باید گفت تاریخ گذشته پدر و یا بکوئیم مادر تاریخ بعد خد خواهد بود و همین طور تا نهایت سیر انسان روی همین اصل لازم است ما فرزندان تاریخ گذشته تاریخ خود را به شناسیم و واقعاً هرکس مطالعه تاریخی داشته و دارد درکارهای خود پیروز بوده است مخترعین و... با مطالعه تاریخ مخترین جان و توانی میگیرند که سخترین کار را در این راه تحمل میکنند: (... در روز 27 ماه اوت 1783 بیش از نصف شهر پاریس در، شان دو مارس، جمع شدند و غریو توپی برخواست: این غریو نشانه آن بود که را رها می سازند در مدتی کمتر از دو دقیقه بالون تا ارتفاع 1000 متری بالا رفت و سپس داخل در ابرها شد. در یک لحظه فریاد شادی و تحسین از تمام جمعیت بلند شد. در مقابل این نمود حیرت آورد این قدرت نمائی هوش و استعداد آدمی، مردم نعره می کشیدند، اشک میریختند و یکدیگر را می بوسیدند)= تاریخ صنایع و اختراعات چاپ سوم ص 321= پی یر روسو= تجرمه حسن صفاری) یک نمونه از تحسین مخترع یک اختراع است که همچنان در تاریخ مورد توجه است و تحرک ایجاد میکند: (ادیسون در راه این مقصود [اختراع لامپ برق] سرسختی بیمانندی از خود نشان داد... ص 615 مخترع مزبور بلافاصله شروع به بهره برداری صنعتی از اختراع خویس [کردد] روز 31 دسامبر 1879 کوچه ها شهر کوچک خود را با چراغ برق روشن کرد). ص 616 همان کتاب فوق):

 امروز یکی از مهم ترین عوامل محرک و جهت دهنده، راه گشا و الگو در دانشگاهها تاریخ هنرمندان و... است. همین امر ایجاب میکند که هرکس به نبوبه خود با تاریخ مأنوس و از آن الهام گیرند و پیوند راهی باشد که گامهای سخت و دشوار آن را گذشتگان برداشته اند و باید گفت امانتی است که بدست ما سپرده اند باید آن را بدست نسل بعد برسانیم علاوه بر امانت این یک رسالت نسل بعدی است  که نان آب و... را هم نمیداند و این نسل قبل است که باید نسل بعد را آموزش دهد باور کن اگر نسل قبل نباشد انسان باید مانند انسانهای نخستین سالها بدون لباس و... در غارها زندگی کنند تا به این دوره برسند که ما امروز رسیده ایم در واقع زحمات را آنها تحمل کردند و همه چیز را در دفعه اول کشف کردند و ما را به این جا رساندند و امروز ما از نانی می خوریم که خمیر مایه آن از تاریخ گذشته است حق این است که ولی النعمه خود را به شناسیم.

4) قضوت  نسل آینده در نگاه تاریخ ما: یکی از چیزهائی که در هر عصر و زمان و در هر گوشه و کنار و در هر ملیت و مرامی در تمام امور اعتقادی، عبادی (در اسلام) اجتماعی، سیاسی، نظامی و... مورد بحث است قضاوت در مورد تاریخ گذشتگان است همان طور که نسل موجود دو گروه (زیان کار و نیکوکار را) در بر دارد تاریخ گذشته دو گروه را همراه دارد که اعمال و رفتار آنها که در تاریخ منعکس شده و یا در اماکن و آثار باستانی باقی است مورد قضاوت قرار میگیرد و درباره آنها حرفها زده شده و حتی کتابها برحسب نیاز روز نوشته میگردد در قضاوتها خواهیم دید گروهی مورد نکوهش و گروهی مورد ستایس قرار میگیرند نام گروهی در صفحه سیاه و نام گروه دیگر در صفحه سفید تاریخ نوشته میگردد. نه تنها در اسلام بلکه در هر مذهب و مرامی افرادیکه سربار جامعه بوده و هیچ اثری وجود نداشته اکثر آنها مورد ملامت و تنفرند و افرادی که به جامعه خدمت کرده و آثار وجودی از خود باقی گذاشته اند مورد ستایش مردمند از ادیسون تمجیده شده و نام او را بر درب کارگاه فنی خود می نویسند نام بوعلی، فخر رازی بر درب داروخنه می نویسند چون ادیسون 1500، اختراع بنام خود در تاریخ ثبت می کند و بوعلی و... شیخ صدوق و... هم آن آثار وجودی دیگر را. تاریخ بزید را مادی گراها هم که میخوانند اگر او را معنی نکنند تحسین نمی کنند اما تاریخ حسین را که مطالعه میکنند به عنوان یک فرد منطقی و حق گرا او را می شناسند. همانطور جوامع انسانی تاریخ گذشتگان را مورد قضاوت قرار میدهند خداوند تاریخ گذشتگان مورد قضاوت قرار داده و برای عبرت کسانی که درحال ساختن تاریخ و سرنوشت خود می باشند یک گروه را لعنت و گروه دیگر را مورد لطف قرار داده است: (... او نلعنهم کما لعنا اصحاب السبت و کان امر الله مفعولاً)= النساء آیه 47) ونیز (ربنا اتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً)= احزاب آیه 67) ونیز (لعن الذین کفروا من بین اسرائیل علی لسان داود و عیسی بن مریم ذالک بما عصو و کانوا یعتدون)= المائده آیه 78) ونیز (فاتبهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الاخره و الله یحب المحنین)= آل عمران آیه 148).

 همانطور که در گذشته گفته شد باز در اینجا از یکطرف زنگ خطر به صدا در می آید و از طرف دیگر زنگ امید و نگرش و نتیجه کار زیان کاران نیکوکاران که مورد قضاوت قرار میگیرد تا ما هم آگاه باشیم که آیندگان بدان گونه که ما تاریخ آنها را مورد قضاوت قرار میدهیم نسلهای بعد هم تاریخ ما را مورد قضاوت قرار میدهند پس چه بهتر که بنای این کاخ را درست گذاشته و آن را با بهترین مسالح و در بهترین قالب و شکلی بسازیم که مورد استفاده نسل های آینده واقع گردد. درست است که ما تاریخ گذشتگان را شنیده و یا مطالعه کرده ایم و میدانیم اما صرف دانستن مراد نیست بلکه مراد این که بدیها را کنار گذاشته و عملاً عامل نیکی ها باشیم درس بخوانیم و قانع نشویم تا بوعلی و... بشویم، ابراهیم بشویم و... و خمینی بشویم و خلاصه فردی بشویم که بعد از مرگمان احساس کمبود شود نه احساس امنیت و راحت شدن از شریک انسان ستمگر بداخلاق و...!؟

5)ثمره نسل آینده در نگاه تاریخ: اگر تاریخ گذشتگان را از نظر جامعه شناسی با دقت کامل مورد برر سی  قرار دهیم همان طور که در گذشته اشاره شد خواهیم دانست که ما زنده شده آثار وجودی گذشتگان هستیم و امروز داریم ازسفره گسترده و پر از نعمت آنها استفاده می کنیم اگر امروز انواعی و اقسام لابها برای استفاده از برق ساخته می گردد انواع و اقسام وسیله برقی از برق ساخته میگردد، انواع و اقسام ماشینهاساخته میگردد، وضع مخابرات، و... آن همه گسترده شده و... همه استفاده از سفره آن کسانی هست که لامپ، برق، تلفن و... را با مشقت ها اختراع و به سر حد بهره برداری رسانیدند. حال اگر ما وقعاً روی این جهت دقت کنیم و دریابیم که آثار وجودی گذشتگان بهتر از زنده بودن حودشان در خدمت جامعه است ما هم علاقه پیدا می کنیم کاری کنیم که مورد استفاده جامعه قرار گیرد نه تنها به جهت درآمد بیشتر و بهتر بلکه بدان جهت که انسان دوست دارد هنر و... خود را به نمایش بگذارد این همه مسابقه که در سراسر جهان انجام میگیرد میلیاردها خرج آن میگردد میلیون ها ساعت وقت صرف تمرینات و... آن میگردد، بسیاری در میدان مسابقه جان داده و یا علیل می شوند اصلاً جنه اقتصادی ندارد بلکه انسانی که سرپا یک عنصر عاطفی است آن تشنگی عاطفی او را به این دیار می کشاند. اکثر این ها که حتی سی سال میشود روی یک چیز آزمایش و مطلاعه می کنند به جهت اقتصاد نیست بلکه دوست دارند آثاری از خود باقی بگذارند اگر برای اقتصاد بود یک اختراع برای ادیسون کافی بود که زندگی و معاش خود را روبرا کند اما بدان جهت که انسان وجودی عاطفی داشته و شخصیت گرا است می خواهد شخصیت علمی و... خود را بنمایش بگذارد بیک اختراع قانع نشده و تا نفس آخر در پی کسب دانش و باقی گذاشتن اثری از خود می باشد. حال اگر ما تاریخ گذشتگان را کاملاً مورد دقت قرار دهیم که آثار وجودی آنها چه نقشی را دارد ایفا میکند بکم قانع نشده و تا توان داریم گام برمیداریم وقتی خودمان از خانه و یا چیز دیگری که دیگران ساخته اند استفاده می کنیم ارزش آنها در جامعه و در ذهن خود ما متجلی میگردد دوست داریم ما هم خانه، کارخانه و... ای بسازیم که مورد استفاده دیگران قرار گیرد. اگرما این طور تاریخ را به شناسیم آنوقت است که در تحصیل علم و... به کم قانع نمیشویم، برای شغل و درآمد درس نمی خوانیم، اختراع، آزمایش و... نمی کنیم، برای رسیدن به مقاصد شخصی موجب اذیت وآزار دیگران نمیشویم، بدروغ و نیرنگ متوصل نمیشویم چون برای مادیات کسب قدرت و... کار نمی کنیم بلکه دوست داریم اثری از خود بجای بگذاریم در بعد ایمان، تقوا و... علی (ع) میفرماید خداوند را به جهت بهشت عبادت نمی کند و از ترش عذاب کارهای ناپسند را ترک نمی کند در واقع مطالعه تاریخ گذشته به ما درس و دانش می آموزد: (و اعتبروا بما قد رأیتم من مصارع القرون قبلکم...)= نهج البلاغه فیض ص 506 سطر 7)

6) کسب آینده نگری: یکی از نتایج مهم مطالعه تاریخ گذشتگان دست یابی بیک دید و دانش آینده نگری است.آینده نگری الهام گرفته تاریخ گذشتگان این نتیجه را عاید میکند که انسان با پیش بینی های لازم موانع و خطراتی را که قهراً در مسیر خواهد بود کاهش داده و یا بطور کلی بر دارد. با دقت کامل تاریخ گذشته و امور بررسی قرار میدهد و وضعیت موجود را با آن مقایسه کرده و سپس به کارخود ادامه می دهد من باب مثال تاریخ ثابت کرده و حدیث و آیات قرآن این حقیقت را متذکر میشوند که ستمگر عاقبی نداشته و همان ستمگری موجبات سقوط او را فراهم خواهد ساخت. در اینجا علاوه بر اینکه یک جامعه زیر ستم میتواند امیدوار باشد که روزی دست ستم کوتاه خواهد شد و همین امیدواری باعث میگردد حتی در کارهای خصوصی خود موفق باشد. جامعه میتواند کارهائی را از هم اکنون که ستمگر تازه بقدرت رسیده برای نابودی او تدارک بیند. و کلاً با مطالعه تاریخ انسان درک میکند که قدرتمندائی بوده اند که سرانجام ضعیف شده و برعکس کشورهای ضعیفی بوده اند که بقدرت رسیده اند، فقیر بوده غنی شده و غنی بود فقیر شده، مؤمن بوده مانند بلعم کافر شده کافر بوده یکباره مسلمان شده آمریکا روزی مستعمره انگلیس بود امروز ابر قدرت جهان شده جهان را قبضه کرده و 15 هزار پایگاه نظامی در کشورها دارد، ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم فقیر بود امروز کالای ژاپن بازار جهان را اشغال و یکی از کشورهای غنی به شمار می آید.

 کتاب گیتا شناسی کشورها را وقتی ورق می زنیم خواهیم دید که بسیاری از کشورها زیر سلطه بعد خود سلطه گر شده اند حال مطالعه این تاریخ این توجه را بما میدهد که اگر در اوج قدرت و... هستیم آن چنان روزی که گفته شد دیر یا زود در کمین ما خواهد نشست لذا باید از هم اکنون پیش بینی لازم انجام گیرد اگر در حال ضعف، درگیر حوادث و مانند آن هستیم امید گشایشی هست و نباید خود را ببازیم و امید بیک آینده میتواند راه گشای بسیاری از کارها باشد و ما خود را برای آینده آماده کنیم در این شب خود را آماده برای رسیدن روز گردانیم و اصلاً این یکی از قوانین طبیعت و نظام خلقت است و خواه و ناخواه شب و روز در گردش است (ان الله یبسط و یقیض= آیه245، بقره) و(ان مع العسر یسرآیه 5،النشر) اصولاً کسانی که دیده آینده نگری دارند در کارشان موفق هستند چون همان طور که گفته شد با دید آینده نگری و پیش بینهای لازم میتوان جلو بسیاری از خطرات را گرفت و یا یک سنگری در مقابل آنها ساخت. و زمینه حل مشکلات آینده را از هم اکنون فراهم آورد. جریان پیشنهاد حضرت یوسف به شاه مصر پیرامون خوابی که دیده بود یک آینده نگری است. شاه مصر در خواب دیده بود هفت گاو فر به هفت گاو لاغر را خورد و هفت خوشه سبز هفت خوشه خشکیده را نابود کرد. حضرت یوسف به شاه مصر گفته هفت سال قحطی پیش خواهد آمد هفت سال زراعت کرده و جز مصرف کمی از آن بقیه را با خوشه انبار کنید:(قال تزرعون سبع سنین داباً فما حصدتم فذروه فی سنبله الا قلیلاً هما تأکلون).یوسف آیه 47) و همین پیش بینی باعث شد که در زمان قحطی حتی از اطراف مردم برای خرید گندم به مصر بیایند که چند بار برادران خود یوسف برای خرید جنس بمصر آمدند این آینده نگری باعث شد جان عده زیادی را که امکان داشت بر اثر گرسنگی بمیرند در امام بدارد. بی جهت نیست که حدوداً یک سوم قرآن تاریخ و بازگو کردن تاریخ بخود اختصاص داده است و کلاً آیاتی که انسان متوجه تاریخ گذشته میکند منظور آینده نگری است که با توجه به تاریخ گذشتگان انسان عملاً متوجه کار خود باشد (... یخربون (کافرون) بیوتهم بایدیهم و اید المؤمنین فاعتبروا یا اولی الابصار)= الحشر آیه 2) ونیز(لقد کان فی قصصهم عبره. لاولی الباب ما کان (قرآن) حدیثاً یفتری و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کلشئ و هدیً و رحمهً لقوم یؤمنون)= یوسف آیه 111) در واقع آینده نگری ایمنی از خطرات است: (من فکر فی العواقب امن المعاطب)= غرر الحکم ص 662 خ 878)

نقش ولایت فقیه در امور حکومتی      ( از کتاب شناحت)

 همانطور که درباره نقش ولایت فقیه در تمام امور جامعه گفته شد با چند فرق کلیات آن یکی است. همانطور که تمام فعل و انفعالات زندگی فردی و اجتماعی توده یکی از احکام 5گانه بود تمام فعل و انفعالات، بکن و نکن ها، بگیر وبه بندها، گفتن و نگفتها و... دولتی هم یکی از 5 حکم خواهد بود، واجب، مستحب، حلال، حرام و مباح. همانطورکه درآن جا ثابت شد که جامعه ناچاراست از یک کارشناس، اسلام شناسی در اینجا بطریق اولا یک حکومت در امر قانون گذاری و اجرای آن ناچار است از یک کار شناس چون همان عدم تخصص درحد کارشناسی در اکثر اعضا و مسئولین دولت وجود دارد و اگر در میان آنها مجتهد نباشد عدم تخصص در همه آنها وجود خواهد داشت و علاوه برآن امر کشوری و مصالح عمومی بسیار مهم است که حتی در مسائل و مصالح خصوصی و فردی افراد اثر دارد وانگهی در امر کارهای دولتی باید تمرکز باشد و یک قدرت مافوق تصمیم گیرنده مستقل خط حکومتی را در تمام امور هدایت کند. ما خود شاهد بودیم که در شرایط سخت سیاسی، جنگ 8 ساله، توطئه های داخلی و خارجی علیه حکومت اسلامی، کارشکنی های مرموز، مشکلات یک حکومت نوپا که قهراً در پیش خواهد بود قوانین و مقررات حکومتی که همانند خود حکومت قدم های اول را برمیدارد و در حال تکمل است و قهراً تا رسیدن بحر تکامل مشکلات عدیده ای را در برخواهد داشت امام خمینی با آن آگاهی کافی که از اسلام و فقه اسلامی، سیاست، جامعه شناسی و مدیریت داشت قوه مقننه، مجریه و دیگر مسائل جاری جنگ و... را بخوبی هدایت کرد و زیر نظر داشت و در بحرانهای شدید که انقلاب و حکومت الامی را سخت تهدید میکرد و گاهی توطئه ها و دیگر مسائل و دیگر مسائل دیگر چنان وضع را از حالت عادی خارج و حاد میکرد که اگر قلم و بیان، رهنمود و ارشادات امام نمیبود یا منجر به سکون و رکود انقلاب و یا به سقوط آن منجر میشد!؟.

 یک انقلاب مستقل که در عین حال هم علیه شرق و هم علیه غرب شعار بدهد و آنها را در کارهای استعمار اشان سرزنش کند و 8 سال جنگ را با آن همه شرایط نامساعد طبیعی انقلاب با آن تحریم اقتصاد بدون تکیه به کسی اداره کند واقعاً هر زیان و قلمی از وصف آن قاصر است و درگذشته از رادیوهای بیگانه این حقیقت را تا حدودی لمس کردیم که امام چه نقش مؤثری حتی در سطح امور جهانی داشته اند: (مشکلاتی که ما در باب مالیات داشتیم و یا در خیلی از ابواب دیگر مانند تعزیرات که یک مشکل جدید در مسیر قانون گذاری اداره کشور ما شده بود که ایشان براحتی [آنها را] حل کردند: [بعد از رحلت امام برای تعیین رهبری جدید] مجلس خبرگان تشکیل شد... خواندن وصیت نامه امام بسیاری از مسائل را [در تعیین امر رهبری] حل کرد... خواندن وصیت نامه... برای حل مسائل کشور که صفا و حالت روانی سالمی در همه جا ایجاد کند که تصمیم گیری عاقلانه و دور از هوا و هوسها انجام بشود نقش خودش را داشت و این خود ذخیره عظیمی است)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 14 و 15= قسمتی از سخنان حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی :(نباید گفت با در گذشت آیت الله [خمینی] انقلاب اسلامی نیز مرده است. زیرا حکومت اسلامی در ایران کاملاً ریشه دوانده است. ده سال وقت [از اول استقرار حکومت اسلامی تاکنون] برای این امر کافی بوده، و مسلماً نمیتوان این ریشه قوی را از بین بیرون کشید)= رادیو ایران 2/4/68 نقل از رادی بیگانه= دفتر 22 جلد اول ص 274) بطور کلی اگر بخواهیم به راحتی نقش یک رهبر آگاه و شایسته (چون امام خمینی) را در جامعه و حکومت بدانیم در چه است باید او را با سایر رهبران مقایسه کرد تاریخ را ورق بزنیم و پس از مقایسه به نتیجه گیری بپردازیم. همانطور که از کلمات رادیوهای بیگانه در کذشته درک کردیم نمونه چنین رهبری آنهم طبق دستورات اسلام و در عصر اتم، فساد و... نمونه ندارد محمد خاورمشاه که در مدیریت کشور ایران ناتوان بوده ترس و نداشتن قدرت روحانی ضمیمه آن شد از ترس مرگ گریخت و چنگیز مغول ایران را اشغال و حتی گرنه های ایران را سر برید و مساجد ایران را طویله حیوانات کرد!؟

متابعت از دستورات ولایت فقیه بر همگان واجب است

 دستورات ولایت فقیه خواه مرجع و صاحب فتوا باشد یا نه. در تمام امور کشوری بر همه افراد لازم الاجراء است حتی مراجع و کسانی که از نظر فقهی و مانند آن از او برتری دارند لازم است در امور کشوری از او متابعت کنند چون مربوط به مصالح عمومی کشور و توده مردم می باشد و دیگر آنکه باید تمرکز رهبری واحد باشد که موجب هرج و مرج نگردد در واقع دستورات ولایت فقیه در این صورت حکمی است که مربوط به مصالح کشور است فتوا نیست که برای کسانی که به مراجع دیگر تقلید دارند لازم الاجراء نباشد در تقلید هر مقلدی بدستور مرجعی عمل میکند که به او تقلید میکند اما در احکام و دستورات ولایت فقیه مقلیدین هرچند مجتهد و مرجع هم که باشد در متابعت از دستورات ولایت فقیه یکسانند ولو آنکه از نظر جهاتی با نظر مجتهدی که از او تقلید میشود مخالف باشد مانند همان حکم تحریم تنباکو که هم فتوا بود و هم حکم حکومتی که بر همه گان وجب بود حتی مجتهدی که بدلیلی خاص در این باره نظر خلاف داشته همان طور که کسانی از علما در تحریم تنباکو نظر خلاف داشته اند اما این نظر خلاف دلیل نمیشود که تنباکو برای آنها حرام نباشد که اگر قلیان می کشیدند بر آنها حرام و ترکش واجب بود چون در اینجا مسئله شخص نیست بلکه مصالح کشور، توده مردم و بالاتر از آن اسلام درکار است. ممکن است ولایت فقیه خود مرجع نباشد و در مواردی مسائل فقهی از یک مرجع کمک بگیرد و یا در مسائل عبادی و شخصی خود بفتوی او عمل کند اما وقتی ولایت فقیه با تشخصی مجلس خبرگان انتخاب گردید و معلوم شد که از نظر سیاسی مدیریت و... توان اداره کشور را دارد حتی بر همان مجتهدی که گفته شد واجب است در امر حکومتی بدستور او عمل کنند. وقتی دستور داد خرید فلان جنسی خارجی حرام است برآن مرجع هم حرام است امام خمینی سال 65 بود که خرید اجناس آمریکائی را در مکه تحریم کرد که حجاج مسلمان اجناس آمریکائی خریداری نکنند که موجب تقویت سخت ترین دشمن اسلام گردد حال این اجناس آمریکائی هم برای مراجع و هم برای مقلدین آنها حرام است. چون مصلحت کشور درمیان است نه امر عبادی... که مربوط به فتوای مجتهد است و از چهار اصل فتوایی بدست می آید و ربطی به مصالح کشور ندارد. چون امریست شخصی وصرفاً عبادی. ولی مصالح کشور نه شخصی است و نه عبادی به آن معنا.

غیر مرجع هم میتواند ولایت فقیه باشد

 قبلاً تا حدودی روشن شد که دستورات ولایت فقیه گرچه مرجع نباشد بدون استثنا بر همگان لازم الاجراء است همین خود دلیل می تواند باشد که غیر مرجع هم میتواند ولایت امور کشور اسلامی را برعهده داشته باشد. حال اگر مرجعی پیدا شود که آن شرایط مهم مدیریت، سیاست مداری و تجربیات کشورداری در او موجود باشد بهتراست و لازم است که چنین کسی زمام امور را در دست بگیرد. مانند رهبر انقلاب آیت الله خمینی، اما اگر دارای آن شرایط نباشد و یا اینکه مرجعی نباشد یک عالم آگاه به تمام امور کشورداری و سیاست میتواند ولایت فقیه را برعهده داشته. بنا براین اگر مرجعی باشد که در امر کشورداری و سیاست و دید اجتماعی توانائی داشته باشد و عالم آگاهی باشد که بتواند کشور را درست اداره کند و از هر خطری در امان دارد لازم است چنین کسی ولایت را برعهده بگیرد چون معیار و ملاک در ولایت فقیه تنها فقه مصطلح نیست بلکه این است که هم از نظرسیاسی، کشورداری و مدیریت توانا باشد هم بگونه باشد که خط اسلام را حفظ کند که وابسته نگردد فرهنگ اسلام به فرهنگ بیگانه آلوده نشود همانطور که در گذشته گفته شد علماء اسلام با آن همه خفقان، شکنجه، محدودیت، تنگنای اقتصادی و نداشتن دیگر امکانات استوار ایستادند و هیچ چیز نتوانست آنها را جذب و وابسته کند تا آن خط اصیل اسلام را حفظ کنند و دین اسلام مانند دین مسیحیت بطور کلی به انحراف کشیده نشود و مسلمانان را دراین خط حفظ کنند که اعتقادشان به انحراف کشیده نشود. این معنی واقعی ولایت فقیه است و امام خمینی هم درکتاب ولایت فقیه روی همین جهت است تأکید دارند که خط اسلام را حفظ و اسلام را زنده کنیم استعمارگران دین را از سیاست و اجتماع جدا کردند ما دین را با سیاست و اجتماع آمیخته کنیم و نگذاریم استعمار دین سیاسی، اجتماعی و... را از ما بگیرد و دین نماز، روزه، دعا و گفتن مسئله حیض نفاس را برای ما باقی بگذارد و ما را از جامعه و سیاست جدا کند. در واقع ملاک ولایت فقیه این است که کسی روی کار باشد که با درک عمیق خود از استعمار و با روحیه استقلال و جسارت، قاطعیت، سازش ناپذیری و... اسلام سیاسی و اجتماعی را حفظ و به همان گونه آن را پیش ببرد و اصلاً فقه در ولایت فقیه یعنی این نه تنها فتوا و گفتن مسئله حیض و نفاس فقه یعنی دانستن، آگاهی و... در سیاست گذاری کشور و گردانیدن چرخ آن بدان گونه که کشور و حکومت اسلامی بتواند موجودیت و موقعیت خود را در جهان و در مقابل استعمارگران حفظ کند حال اگر نتواند موجودیت خود را حفظ کند ولو بزرگترین مرجع ولایت را در دست داشته باشد فایده ندارد اسلام مانند اسلام عربستان سعودی، اسلام مصر، اسلام مراکش (در حال حاضر) میشود اسلام آمریکائی و حتی آخوندها (و مفتیان) درباری علیه حکومت اسلامی ایران فتوا داده و کشتار400 زائر ایرانی را در حج توجیه میکنند و حال آنکه از نظر فقهی خلاف است!؟ چون هیچ آیه قرآنی و روایتی... آن را تأیید نمی کند.

 همانطورکه در گذشته گفته شد گرچه حرکت سید جمال میرزای، شبرازی، مدرس، آیت الله کاشانی و... رسماً ولایت فقیه نبود اما در واقع کارآنها اساساً بر مبنای همان معیار کلی ولایت فقیه است که نگذاشتند استعمار باقی مانده از اسلام واقعی را بدزد تا اینکه امام خمینی آمد و با برگردانیدن سیاست و اجتماع به اسلام، اسلام را کامل کرد فقهی که فقط مسئله بگوید و استعمار در مکه اسلامی درست کند که بنام اسلام در مکه 400 زائر را به جرم اینکه مرگ بر اسرائیل و آمریکا گفته بکشد، این فقه از نبودش زیان بار تر است: (...آخر شما [علما] باید بیدار شوید و بفکر علاج بدبختی های مردم باشید مباحثه بتنهائی فایده ندارد. مسأله گفتن بتنهائی دردها را دوا نمیکند. در شرایطی که دارند اسلام را از بین میبرند... ص 173: از طرف دیگر با تبلیغات خود تلاش کرده اند تا اسلام را کوچک و محدود کنند.... به گوش ما خوانده اند که فقها جز مسئله گفتن کاری ندارند... بعضی هم نفهمیده باور کرده و گمراه شده اند. ندانسته اند که اینها نقشه است تا استقلال ما را از بین ببرند و همه جهات کشورهای اسلامی را از دست ما بگیرند... ص 171:... فرار شما [علما] از کشته شدن بود و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه و روید، توده ناتوان را بچنگال این ستمگران گرفتار آوردید..).= ولایت فقیه ص 132) ونیز(امام [خمینی] در مذاکرات خصوصی به ما گفته بودند که مرجعیت مصلحت نیست که در قانون اساسی باقی بماند... آخرین حرفی که به خود من زدند فرمودند که حال و هوای مرجعیت با حال و هوای رهبری یک نظام با این عرض و طول سازگار نیست و این دو عالم است... اما ایشان یک نامه نوشته اند... حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج شیخ علی مشکینی [رئیس مجلس خبرگان] دامت افا ضاته پس از عرض سلام خواسته بودند نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم من از ابتدا معتقد بودن و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محرتم سراسر کشور کفایت میکند و حکم او نافذ است: یعنی مجتهدی که در راس قرار گرفت و مردم با او بیعت کردند خبرگان رأی دادند در صورتی که شرایط اجتهاد و عدالت را داشته باشد او هر حکمی بکند برای دیگران، حتی فقها، اطاعت از آن واجب است)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 15= قسمتی از بیانات هاشمی رفسنجانی رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و قسمتی از نامه امام خمینی در رابطه با ولایت فقیه) مجلس خبرگان فردای شبی که امام رحلت کرده بود و هنوز در خانه بود مجلس خبرگان فوراً تشکیل جلسه داد و آیت الله خامنه ای را به عنوان رهبری و ولایت فقیه انتخاب نمود. آیت خامنه ای مرجع نبود اما از نظر مبارزاتی یکی از همراهان امام خمینی بوده و در سیاست و کشور داری آخرین سال 8 ساله دوران ریاست جمهوری خود را داشت طی میکرد که به عنوان ولایت فقیه انتخاب گردید و تمام علما و مراجعه از داخل و خارج، اقشار مردم، احزاب و گروههای داخلی و خارجی با او را به عنوان ولایت فقیه و رهبر جمهوری اسلامی بیعت کردند و آنچه ما خود شاهد بودیم. مردم خوشحال بودند که فردی عالم، آگاه به مسائل روز، تجربه دیده، آزمایش شده، سازش ناپذیر، عنصر ضد استعمار و... انتخاب شده و لذا بیعت با ایشان شور و حال عجیبی داشت از استان کردستان یک طومار صد چند متری در رابطه به بیعت با رهبری امضا شده بود و بدفتر ایشان داده شد :(اساتید، فضلا و طلاب [حوزه علمیه قم] مسیر قم با بهشت زهرا را بمنظور شرکت در مجلس شب هفت امام و بیعت با آیت الله خامنه ای پیاده طی می کنند» گروه کثیری از مردم نجف آباد، اصفهان و عشایر عرب خوزشستان با رهبر نظام جمهوری اسلامی دیدار و با ایشان بیعت کردند: اقشار مختلف مردم استانها، شهرها بخشهای مختلف کشور در حمایت از رهبر جمهوری اسلامی به راهپیمائی پرداختند)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص اول) ونیز (اوج تجلیل جهانی از امام خمینی و ادامه بیعت عمومی با مقام رهبری= جمهوری اسلامی 27 خرداد 68) (مجلس، شخصیتها و جمعیتها را رهبر بیعت کردند)= کیهان 17 خرداد 68). و خلاصه برای مردم تجربه ثابت شده بود که باید کسی ولایت فقیه باشد که همانند امام خمینی عنصر ضد استعمار و استعمار شناس و سازش ناپذیر باشد و رمز پیروزی امام در انقلاب، استقرار حکومت اسلامی و ادامه آن همین بود که این معیار و خصوصیت در آیت الله خامنه مشاهده میشد(تشریح مرجعیت و رهبری= جمهوری اسلامی 27 خرداد 68 و رسالت 15 خرداد 68)

ولایت فقیه در قرآن              (از کتاب شناخت)

 و به عبارت دیگر ولایت فقیه در اسلام، یا کارشناس اسلامی در قرآن قبل از طرح جزئیات مطلب باید دانست که در مورد کلمه (ولایت) استعمارگران و عمال به ظاهر اسلامی آنها ولایت را بدوستی و دوست داشتن معنی می کنند بدون آنچه درباره ولایت (فقیه) عنوان شده و اینکه معنای واقعی ولایت است البته آنها روی حساب چنین اشکالی را وارد میکنند تا به معنی واقعی و عملی ولایت لتمه وارد سازند ولی آن ولایتی که در اسلام مطرح است و آن ها از آن بیم دارند. حال اگر قول این ها را قبول کنیم باز دوستی و دوست داشتن مقدمه همان معنی واقعی ولایت میگردد وقتی گفته میشود پدر و مادر به اولاد علاقه داشته و آنها را دوست دارند این دوست داشتن و مهرکه در فطرت هر بشری و حتی حیوانات موجود است بدون جهت نیست. کلاً اینکه انسان موجود عاطفی آفریده شده و طبعاً محبت گرا است و شدیداً تشنه محبت است بدون جهت نیست صرف محبت کردن و محبت دیدن نیست اگر انسان به ولاد علاقه دارد بدان جهت است که نسل انسانی دوام و گسترش یابد و تولید نسل شده و آنطور که شایسته است تربیت و وارد جامعه گردد اگر بین مرد و زن علاقه است به خاطر همان مسائل زندگی مشترک میان مرد و زن است که باید در سایه علاقه و همکاری به طور احسن انجام گیرد اگر انسان ها باید یکدیگر را دوست داشته باشند بدان جهت است که زندگی اجتماعی به همکاری اتحاد و... نیاز دارد و اتحاد و همکاری وقتی صورت میگیرد که افراد بهم علاقه داشته باشند. امروز شاید کسی نباشد که تردید کند که عامل تمام حرکت ها عشق است، عشق است که انسانها را به حرکت در می آورد و جهان را به اوج تمدن می و عشق آنجا پدیدار میگردد که علاقه و محبت باشد چون دوست دارد مورد علاقه و محبت دیگران واقع شود بکارهای مهم هنری و... دست میزند چون اولاد را دوست دارد برای داشتن و نگهداری از رنج کار و... را متحمل میگردد. آنچه درباره امام و مردم گفته و روش شد مردم به امام خود علاقه نشان داده و ده میلیون در تشییع جنازه او شرکت کردند همین علاقه بود که مردم بفرمان او آنطور در انقلاب مقاومت کردند حکومت 2500 ساله شاهنشاهی را سرنگون و حکومت اسلامی را جایگزین آن کردند و 8 سال در جنگ مقومت کردند و از سقوط حکومت اسلامی جلوگیری کردند در گذشته گفته شد که معنی (تولی) دوست داشتن ائمه تا همین علاقه و دوستی آتش هر سختی را در راه انجام دستور ائمه سرد و سلامت کند. و (تبری) دشمن داشتن دشمنان ائمه یعنی از آنها دوری کرده و به آنها وابسته نشده و کمر دشمن را برای سرکوبی آنها محکم ببندد و این هم که خدا در قرآن میفرماید (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی= الشوری 23) ما اجر رسالت از شما نمیخواهیم مگر دوستی آنها یعنی آنها را یاری کنید و آنها را مانند امام حسن تنها نگذارید تا سرانجام شهیدش کنند، مانند علی 22 خانه نشین کنند و... با این وصف ولایت بمعنی دوست داشتن در حقیقت به یک حقیقت عملی منتهی میگردد و خود استعمارگران این را میدانند اما هدف آنها این است که انگشت روی نقطه قوت مسلمین بگذارند و این معنا را جا بیندازند که ائمه را باید دوست داشت، برای حسین گریه کرد، تاریخ آنها خواند اما هدفشان چه بوده، چرا قیام کردند و... مسکوت باشد. که تا حدودی زیادی استعمار باین هدف رسید. خلاصه اگر ولایت بدان معنی بگیریم که در گذشته گفته شد باز خو استعمارگران بقدری تشنه آنند که حتی میخواهند ولایت دنیا خود تصاحب کنند و در گذشته هم گفتیم که این ولایت از نظر معیاری کل برای همه است و در قرآن هم آمده است که کلمه (ولایت) به اشکال و صیق مختلف حدود 80 بار تکرار شده و در اصل معنی همان معنا هدایت، ارشاد و متابعت از ولی و سرپرست را دربردارند که خداند میفرماید: (و اجعل لنا من لدنک ولیاً و اجعل لنا من لدنک نصیراً= النساء آیه 75: و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر= البقره 148: انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا= المائده، 55) و این همه آیه دال بر ولایت فقیه و حکومت اسلامی است که خداوند آن خاص کارشناسان اسلام قرار داده و خدا خواسته این ولایت غصبی از دشمن بازپس گرفته شود .(قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله الله= آیه 39،انفال) در واقع اینها چقدر پررو و پرطمع هستند که علاوه برآنچه غصب کرده اند میخواهند صاحب خانه را هم از خانه خارج کنند که کرده بودند. فقط با این انقلاب اسلامی یک گوشه ای از خانه بدست صاحب اصلی برگشت. و ما چقدر به یک نماز و روزه اکتفا کرده و ده قرن دست از ولایت فقیه و حکومت اسلامی برداشیم و کسانی از میان خود ما با ولایت فقیه و حکومت اسلامی راه مخالفت را در پیش گرفتند!؟

یک مطلب که امروز صبح در وقت خواندن زیارت عاشورا در مورد اینکه معنی ولایت صرف دوست داشتن جلبت توجه کرد این است که میفرماید: (انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم) یعنی مبارزه با دشمنان که در مقابل یاری دوستان ائمه و خودشان صادق است و بعد میفرماید: (و ولی لمن و الاکم وعد لمن عاداکم) قهراً دوست به کمک نیاز دارد و اتحاد و همکاری و دشمن هم که قهراً تجاوز کار و در پی ضربه زدن است در مقابلش دفاع لازم دارد و مؤید همین مطلب میفرماید: (و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره) قدم صدق با حسین این است که همانند یارانش تا آخرین نفس و آخرین قطره خون ایستادند و شهید شدند و تا هر وقت که برای حسین (دین اسلام) دشمنی همانند یزید باشد باید تا آخرین قطره خون در مقابلش ایستاد که نتیجه این قدم صدق همراه بودن با ائمه درآخرت است و باز مؤید دیگر که میفرماید: (اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد و مماتی ممات محمد و ال محمد) تاریخ گواهی می دهد که حیات رسول خدا و آل او سرپا مبارزه علیه بی عدالتی و ستمگری بود و مرگ آنها نوشیدن شربت شهادت. پس بنابراین (تولی و تبری) یک امر عملی است نه صرف دوست داشتن و دشمن داشتن همانطور که گفته شد حب و دوستی باعث میشود که هر سختی را انسان در راه دوست تحمل کند و کینه باعث میشود که در سرکوبی دشمن بکوشد و رحم بدل راه ندهد. از دشمن بریده و عموامل نفوذ او را بی اثر و بدوست پیوسته و متحد و منسجم گردند.

حکم ولایت (فقیه) حکم خداست= و به عبارت دیگر رد حکم ولایت فقیه رد حکم خداوند قبل از هر چیز در این اصل کلی که رد یک سرباز رد فرمانده او ورد فرمانده (بمراتب بالا میرود) تا رد فرمان رئیس جمهور یک کشور است شکی نیست، رد فرمان مرئوس رد فرمان رئیس است. چون معیار این است که امور طبق یک نظم و مقررات کلی انجام گیرد حال خود دستورآن از طرف خدا بطور مستقیم باشد مانند دستورات خداوند به رسولش و دیگر پیامبران که بصورت وحی بوده یا با واسطه باشد مانند دستوراتی که خداوند به رسولش و دیگر پیامبران که بصورت وحی بوده یا با واسطه باشد مانند دسترواتی که خداوند برای ائمه دارد که وظیفه دارند اجرا کنند و اصولاً هر حکم و دستوری که بنام دستور اسلام گفته حتی در جزئیات امور دنیوی گرچه در قرآن و احادیث هم به صراحت نیامده باشد باز هم دستور اسلام و خدا است چون خواست خداوند آن است نه چیز دیگر و از طرف دیگر چون رد آن در اصل به همان معیار کلی خواست و قوانین الهی برمیگرد چه رد بطور مستقیم باشد یا بواسطه رد دستور و حکم خداست چه خداوند پیامبر دستور بدهد و (نعذ بالله) رد شود و چه آن دسترو را (بعد از رسول و امام) که بیک عالم داده شد و او حکم میکند رد شود. هیچ فرقی ندارد چه یک طلبه مردم را به جهاد و... دعوت کند و رد شود و چه خود خدا دعوت کند و رد شود. اصل این است که جهاد در راه خدا که یک اصل کلی است انجام نمی گیرد و دشمنان بر اسلام و مسلمین غلبه پیدا می کنند و از نظر دیگر خداوند با صراحت اطاعت از رسول، ائمه و علما را (بطور ضمنی) در یک جا یک امر کلی آورده است و مصداق اطاعت از حکم رسول و... را اطاعت از خود قرار داده است (یا ایها الذین امنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسل و اولو لامر منکم. نسا آیه59) مفهوم آن این میشود که رد فرمان صاحب امر رد فرمان رسول و رد فرمان رسول رد فرمان خدا است مثل اینکه رئیس جمهور کشور این دعوت را از مردم داشته باشد که از قو مجریه مطابعت. حال دستور قوه مجریه اگر به واسطه هم باشد دستور رئیس جمهور و رهبر، دستور یک طلبه که در یک روستا میگوید خداوند چنین فرموده دستور خداوند است. در واقع علما مأمور و وسیله اند نامه ای را که خداوند برای این بشر داده وظیفه دارند برسانند و آن را برایشان بخوانند و شرح دهند حال اگر حرف این طلبه رد شد حرف آن نامه رد شده نه حرف طلبه چون طلبه چیزی از خود ندارد که به عنوان یک حکم و دستورآورده و برای مردم بخواند لذا در حدیث آمده: (ینطران من کان منکم ممن قد روای حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا (کارشناس باشد) فلیرضوا به حکماً فانی قد جعله علیکم حاکماً فاذا حکم بحکم و لم یقبله و منه فانما بحکم الله استحف علینا رد، و الراد علینا کالراد علی الله و هو علی حد من الشرک)= وسائل الشیعه ج 18 ص 98 و 99= امام صادق (ع)

شناخت ولایت (فقیه) و به عبارت دیگر شناخت عالمی که کلام او را نباید رد کرده و اگر رد گردد رد کلام خدا ست و َِشرک. و کلاً باید گفت. شناخت علماء ربانی از علماء درباری و... در حدیث به این نکته اشاره شده اگراحکام ما را میدانند پس شما به دستورآنها رفتار کنید. و کسی که چنین باشد رد قول او رد قول خدا است و در واقع باید کسی را که می خواهیم به دستور او عمل کنیم او را به شناسیم. شناخت امکان دارد بدو چیز در کل منتهی گردد یکی اینکه منتهی شود به اینکه علاوه بر دانش و آگاهی و ایمان و تقوای که در این صورت مطلوب بدست آمده و یا اینکه منتهی میشود به اینکه این فرد فاسد باشد حال خواه دانشی داشته باشد یا نداشته باشد قول او مورد اعتماد نیست مخصوصاً در کارهای حساس و در اینجا رد قول او رد خود خود اوست نه رد کلام خدا چون همین کلام را با جان و دل از یک عالم ربانی قبول میکنیم بنا براین خداوند خصوصیتهائی برای ولی فقیه ذکر کرده که میتوانیم بدان وسیله او را بشناسیم :(انما ولیکم الله و رسولکم و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون)= المائده، 55) پس از میان مؤمنین باید سخن کسی را پذیرفته و رد نکنیم که نماز را زنده نگاه دارد و زکات را بدهد پاک باشد و خلاصه شایستگی لازم را دار باشد اینکه درباره لزوم شناخت علما تأکید میشود روی همین جهت است که بجائی برسیم که بدانیم واقعاً فرد سالم و مورد اعتماد است که نباید او را رد کرد و یا اینکه بدانیم آقا عالم درباری است که در این صورت باید او را ترک کرد چون ترشحات وجودی او خطرناک است: (یا ایها الذین امنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبنیوا ان تصیبو قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین)= الحجرات آیه 6) البته اینکه میفرماید اگر فاسقی آمد درباره او تحقیق کنید بدان معنا نیست که در صورت فسق تحقیق لازم نیست بلکه تحقیق در صورتی است که ما چیزی از طرف نمی دانیم که منظور آیه همین است.

 به هر صورت هنگامیکه که تحقیق کردیم و دانستیم که عالم (چه مجتهد باشد یا یک طلبه) در حد خود احکام را میداند و فرد فاسقی نیست و بدون شک هرچه میگوید دستور اسلامی است در اینجا رد کردن جزئی ترین کلام او برابر است با رد کلام خدا و شرک بخدا در اینجا عالم مقام الهی دارد یعنی خلیفه.(یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض.).= ص آیه 26) خدا روی زمین است نامه رسان است و نامه را وظیفه دارد برای ما بخواند. و خلاصه آنچه باعث اعتنا ننمود  به قول علماء ربانی میشود یکی جهل عمومی است که فرد در دیگر امور اعتقادی و... جهل دارد و دوم جهل خصوصی است که نه هدف علما، اهمیت و... آنها را میداند و نه از نظر تقوا، عدم تقوا او را شناخته است. آیت الله امام خمینی(ره) که آنقدر در قلوب توده مردم جا داشت و آنگونه توده مردم تا سر حد جان از او فرمان برداری کرده و حتی کوچک ترین امر او را رد نکردند، یکی این بود که واقعاً هم باسواد و متقی بود و علما باید توجه به این دو اصل داشته باشند تا کلام خود را که میگویند توده مردم آن را با علاقه بپذیرند و کاری نکنند که بواسطه اعمال نادرست آنها کلام خدا رد گردد. و این که ملت واقعاً در پی شناخت امام بودند و او را در بین علماء ربانی به عنوان رهبر شایسته (و ناخودآگاه به عنوان ولایت فقیه) انتخاب کردند و علما ربانی را کلاً از علماء درباری و... جدا کردند. لذا ما خود شاهد بودیم هر روحانی و یا هر فردی درباره خصوصیات و قیام امام خمینی صحبت میکرد مردم او را کاملاً می پذیرفتند و هر روحانی از امام تعریف نمی کرد بار دوم دیگر دعوت او را برای سخنرانی و یا کار دیگر نمی گرفتند.

نقش ولایت فقیه= قبل از بحث کوتاه درباره نقش ولایت فقیه باید توجه داشت آنچه تا اینجا در مورد آثار وجود علما عنوان شده نقش ولایت فقیه و آنچه در مورد نقش ولایت فقیه بطور ضمنی مطرح شد نقش علما تلقی میگردد و آنچه در مورد لزوم شناخت علما و زیان عدم شناخت علما گفته شد در مورد ولایت فقیه باید مورد توجه قرار گیرد. و دیگر اینکه چون بحث ولایت فقیه باید مستقل و درکتابی جداگانه عنوان گردد و تا حدودی نقش ولایت فقیه از شواهد و مدارکی که از انقلاب اسلامی و رادیوهای بیگانه در مورد آیت الله امام خمینی عنوان گردید دیگر در مورد نقش ولایت فقیه که عنوان نمودن مفصل آن طولانی میشود خود داری میکنیم و آن را به کتابی که در مورد آن یاد داشت جمع آوری شده و عده میدهیم که در آنجا انشاء الله به بحث مفصل آن بپردازیم

نقش ولایت فقیه در تمام امور

اصولاً اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید تمام فعل و انفعالات گفتار و کردارها از پیچ حالت خارج نیست و هر فعلی و انفعالی یکی از پنج حالت و به عبارت دیگر حکم را دارا خواهد بود، واجب، مستحب، حلال، حرام و مباح. غیر ممکن است که انسان کاری را انجام داده و یا حرفی را بزند و یا چیزی را بنویسد، بخورد، بخوابد و... که یکی از این 5 حکم در آن نباشد. این پیچ حکم از سوی خداوند عالم مناسب با وضع روحی و جسمی انسان در نظرگرفته شده و مصالح و مفاسد جامعه بشری درآن ملحوظ و سپس حکم شد فلان کار واجب، مستحب و یا حلال و حرام است واجب را الزاماً و مستحب را دلخواهاً باید انجام داد حرام را الزاما ترک و حلال را دلخواهاً مورد استفاده قرار داد. در این صورت اگر خواسته باشیم اعمال و کردار ما طبق یک ضوابط انسانی و شرعی باشد باید با خودمان بدانیم کاری که انجام میدهیم و یا ترک می کنیم مطابق آنچه است که خداوند متناسب به شرایط انسان قرار داده و یا اینکه باید کسی که میداند ما را آگاه سازد: مسلم انسانی که جاهل و فراموش کاراست و حتی صلاح و فساد خود را ابتداءً نمیداند و از والدین فرا میگیرد. مسلم اگر کسی برای ا و نگوید چه چیز حرام و چه چیز حلال است نمیداند مانند آب نان و... که بچه ابتدءًا حتی اسم آنها نمیداند و از والدین یاد میگرد. در واقع وضع ما نسبت بدستورات اسلام وضع همان طفل تازه بدنیا آمده است که باید تحت نظارت و کنترل والدین و تا کاملاً به صلاح و فساد خود پی نبرده است والدین او را راهنمائی کنند. در بحثهای گذشته گفته شد که یک مجتهد اقل کم 50 سال تحصیل، تحقیق و مطالعه دارد تا بتواند یک حکم از چهار اصل اجتهادی قرآن، حدیث، عقل و اجماع علما بدست آورد و این کار برای همه کس امکان ندارد.

 علاوه بر آن هرکس شغلی دارد و بعضی از شغلها بطوری سخت، فرارگیر و گیج کننده است که بقول معروف گاهی انسان اسم خود را هم فراموش میکند. بنابراین کسی که میخواهد هرچه انجام میدهد طبق دستور اسلام و کاملاً مورد رضایت خدا باشد. چه باید بکند؟ جواب سؤال روشن است که در گذشته گفتیم حتی کارهای جزئی کارشناس دارد که در وقت لزوم به کارشناس آن کار رجوع میگردد و هرچه کارشناس گفت بطور رسمی و قانونی مورد قبول است در اینجا اسلام هم کارشناس دارد و دستورات اسلام باید طبق دستورات کارشناس باشد. مبانی اعتقاد، انجام عبادات و کارهای نیک ترک محرمات و استفاده از مباحات باید طبق دستورات کارشناس و ملاک و معیارهای اسلامی باشد. در یک جامعه اسلامی وقتی دقت میکنیم بطور نسبی تمام کارها طبق دستورات اسلام صورت می پذیرد و سلامت اعتقادی، اخلاقی، روابط اجتماعی، فردی، معاشرت ها و... در سایه این است که تمام فعل و انفعالات طبق فرامین الهی، قرآن و اسلام عملی میشود وقتی عکس آن را در زندگی غربی و اروپائی دیده و با هم مقایسه کنیم خواهیم دید نقش ولایت فقیه (علما) در سلامت، امنیت، شرافت، معنویت و... جامعه چیست که در گذشته اشاره ای بوضع نکبت بار جامعه غربی و اروپائی داشتیم.

البته در اینجا اگر بخواهیم مطلب کاملاً روشن شود اول باید نقش مخروب، تخلفات، انحرافات و... را در فرد و جامعه مورد بررسی قرار دهیم و سپس آثار مثبت یک جامعه سالم را که طبق دستورات اسلام عمل میکند با هم مقایسه کنیم تا کاملاً نقش ولایت فقیه روشن گردد، که باید در چند فصل مورد بحث قرار گیرد و بحال آن در اینجا نیست. (مجدی الامور و الاحکام علی اید العلما)= تحف العقول) ونیز (لا یصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعه الا بامام عدل)= الحیات جلد 2 ص 236) و ما خود نقش ولایت فقیه را عمل در حکومت اسلامی لمس کردیم و از زبان حتی بیگانه گان وصف آن را شنیدیم. (تایمز لندن نوشت. بدرود مردم ایران با آیت الله خمینی شایسته رهبری بود که بر حمایت توده ها مردمی متکی بود. در نظر مردم ایران ممکن است جسم آیت الله خمینی آنها را تنها گذاشته باشد اما روح و دستورات او جاودانه خواهد ماند... مفسر روز نامه دیانی تلگراف نیز نوشت است که دشمنان ایران این وحشت را دارند که روح آیت الله خمینی همچنان رهبری ایران را در دست داشته باشد [روزنامه نگار ایتالیائی گفت] تصور پایان کار مکت امام خمینی را فوت ایشان یک تصور غلط است و اندیشه او از مدتها پیش نفوذ خود را در جهان اسلام گسترانده است)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 68 ص 3 ستول اول)

علما کارشناسان اسلامند                (از کتاب شناخت)

 در اینکه علما کارشناسان اسلامند و هرکاری را باید به کارشنان آن سپرد و از طریق او با آن کار آشنا و بهره گرفت. باید توجه داشت که هر علم و کاری چنین است و هرکدام کارشناسی خاص خود دارند علم طب، گیاه شناسی، ستاره شناسی و... جامعه شناسی، سیاسی، اقتصادی، میکانیکی و رانندگی، کشاورزی دامداری، مهندسی در تمام ابعاد کارشناسیدارد و در هر امر بکار کارشناس آن رجوع میگردد نظریه کار شناس بطور رسمی مورد قبول است وقتی کارشنا تحصص تشخیص دهد که فلان رانند تقصیر کار و علت تصادف دو ماشین بود جریمه میگردد اما اگر غیر ازکارشناس بگوید هرچند شخصیتی بزرگ باشد هرچند درکاری دیگر کارشناس معتبری باشد از او پذیرفته نمیگردد. اگر چیزی را کارشناس قیمت کند بدون چون و چرا مورد قبول است اما اگر دیگری قیمت کند کمتر مورد قبول واقع میگردد. اصلاً این ذهنیت در همگان وجود دارد که تا کارشناس و خبره باشد بدیگران رجوع نمیشود و اگر بشود با تردید، بی میلی و... همراه خواهد بود و علاوه بر همه اینها حتی کارهای جزئی هم کارشناس دارد وقتی یک انگشتر را به خاهند جنس و دیگر و خصوصیات آنها را بدانند بکسی که همیشه انگشتر بدست میکند رجوع نمی کنند به کسی رجوع میکنند که کارش ساختن انگشتر است. بنابراین اسلام که مهم ترین اصل و محور زندگی بشر و ضامن سلامت روحی و جسمی انسان است و عدم حاکمیت آن، آن همه زیان را دربردارد که در گذشته ذکر شد چگونه میتواند بدون کارشناس باشد. و چگونه ما میتوانیم بدون نظر کارشناس زندگی خود را طبق دستور اسلام سر و صورت دهیم این مطلب علاوه بر اینکه همیت علما را دو چندان میکند و از طرف دیگر روشن میکند که این کارشناسان اسلام یکی از نعم بزرگ الهی و برای این نعم بر ما منت دارد. ثابت میکند که عمل نمودن بدستورات اسلام بدون کارشناس و خبره امکان ندارد و ما در هر کاری باید بکارشناسانم اسلام رجوع کنیم و هرچه آنها دستور دادند باید ما عمل کنیم چون گفته و دستورآنها دستور امام و دستور و گفته اما دستور رسول خدا و دستور رسول خدا دستور خداوند عالم است . همانطور که دستور یک سربازدستور فرماند دسته و همینطور تا بفرماند لشگر برسد که دستور فرمانده لشگر دستور رئیس کشور (ولایت فقیه، رئیس جمهور) است و از سوی دیگر کارشناسانی که خطشان درست و واقعاً به سر حد تخصص رسیده اند حکمشان در اصول کلی و جزئی اسلام نافذ است نه آخوند درباری که خطشان انحرافی است و نه هر فرد بی سوادی باید کسانی دستور و فتوا دهند و مانند میرزای شیرازی یک روز تنباکو را تحریم کند و روزی هم دوباره آن تحریم را بردارد که واقعاً متخصص توانا باشد و بتواند دستورات اسلام، حلال و حرام واجب و مستحب را از چهار منبع اجتهادی (عقل، اجماع، سنت و قرآن) بدست آورد یک کارشناس چند سال تحصیل کرده چند سال تجربه اندوخته تا به سر حد کارشناسی رسیده است یک مجتهد هم چندین سال زحمت کشیده، خون دل خورد، از خیلی چیزها محروم شده تا کارشناس اسلامی شده، اسلام شناسی شده خبره شد، و ما باید این خبرگان و کارشناسان اسلام را به شناسیم و عوض در دامن آخوند درباری نیفیم و یا آنکه از روحانیت فاصله بگیریم (... و ما یعلم تأویله الل الله و الراسخون فی العلم... آل عمران آیه 7) در اینجا دانش خدا با دانش رهبران الهی و علما در یک ردیف آورده شده (و اسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون) که مراد ائمه و وارثین آنها (علما) است(و تلک الامثال نفربها للناس و ما یعقلها الا العالمون= عنکبوت آیه 43)

 پدران روحانی در نگاه علما

 در گذشته گفته شد آنان دو عامل بازدارنده و بعبارت دیگر هدایت گر دارد یکی عقل و دیگر حجت الهی که رسول خدا، ائمه و علما باشند و روی همین جهت است که به علما حجت الاسلام لقب داده میشود. در اینجا که بحث در مورد این است که علما پدر روحانی هستند در واقع همان معنای حجت و عامل بازدارنده و هدایت گر برونی است و به آن پدر روحانی گفته میشود پدر گفته میشود بدان جهت که پدر است که فرزند نوزاد خود را از (با) بسم الله شروع کرده و تا (یا) یدالله زندگی او را تربیت نموده و کمال می بخشد هرچه را نمیتواند یاریش میکند و هرچه را نمیداند یادش میدهد علما هم در نسل جدید چنین نقشی را ایفا می کنند و مربیان فرزندان اسلامی و مذهبی خود می باشند. دراین بحث پدر روحانی و پدر جسمی مطرح است پدر جسمی که مادر زائیده و جسم ما را نیز تقویت میکند و پدر روحانی که روح ما را تربیت میکند همان طور که جسم ما نیاز به تربیت دارد روح و روان ما نیز احتیاج بتربیت دارد با توجه به اینکه هر پدری نمیتواند (و لراسخون فی العلم) و کارشناس اسلامی باشد باید مربی روح آن کسی باشد که در شناخت اسلام تخصص دارد. علاوه بر اینکه علماء مورد بحث پدر روحانی هستند هرکسی که دانشی از دانشهای مفید را بما بیاموزد او هم سمت پدری نسبت بما دارد و بالاتر از همه اینها علی (ع) میفرماید: ( من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً) یعنی پرورش روح و کلاً هدایت انسان در هر زمینه مناسبی آنقدر اهمیت دارد به عبد از ماقم پدر نسبت به اولاد بالاتر است. وانگهی خداوند درباره پدر روحانی به بندگانش منت نهاده اما در مورد پدران جسمی منت نگذاشته است پدران روحانی انسان از فسادهای اجتماعی در بند قرار گرفتن دام استعمار نجات میدهد اما بدون پدر روحانی یا وجود پدر جسمی در اروپا پدران به دختران و مادران به پسران نوجوان خود تجاوز می کنند اگر کمی بتاریخ بازگردیم خواهیم دید که همین پدران روحانی هم پدر ما را و هم خود ما را تربیت میکنند پدر ما هم که چیزی میداند و برطبق آن تربیت های خانوادگی را در جهت ما عمل می کند چیزهائی است که از منبر و راهنمائی همین پدران روحانی گرفته است. در واقع پدر روحانی پدر ما و پدر روحانی خود ماست. تنها در اسلام بلکه در دین مسیحیت هر وقت کشیشی را صدا میزنند با کلمه پدر صدا میزنند و واقعاً هم روحانی را مانند پدر دوست دارند. درکردستان هم که اهل تسنن هستند و به روحانی (مام موستا) میگویند علاقه زیادی به روحانی دارند که ما خود از نزدیک شاهد بودیم و این کار بسیار خوبی است چون همین مهر و علاقه باعث می گردد ما از علما جدا نشویم و در هرکاری آنها را یاری کنیم. و این همان معنی تولی است که در مسیحیت رعایت میگردد باز تربیت پدران روحانی این مزیت را دارد عواطف پدری ما نیست و پدر روحانی آنطور فرزند روحانی خود را تربیت میکند که دستور اسلام و طبیعت تربیت است اما عواطف مانع تربیت پدران جسمی و خانوادگی است چون بچه را زیاد دوست دارد وخیلی چیزها را ملاحظه میکند و نمی پسندد که بروی فرزند عزیز خویش بیاورد فرزند بد تربیت میگردد، ناز پرور، لوس، بیعار و نکاره و... تربیت میگردد علاوه بر این همه مزیت و دلائلی که آورده شده و جای تردیدی نیست. میگویند گناه کاران و منحرفین سر راه دو گروه را فردای قیامت میگیرند یکی پدران را که آنها را درست تربیت نکرده اند و دیگری سر راه علما ما و به علما میگویند شما که میدانستید چرا ما را راهنمائی نکردید؟

و خلاصه معنی واقعی پدر روحانی این است که انسان را از هر خطر انحرافی و... نجات داده و بفرهنگ اسلام و... آشنا سازد همان طور که آیت الله خمینی چنین بود و توده مردم حتی از پدر او را بیشتر دوست داشتند در وقت مرگش ده میلیون در تشیع جنازه او شرکت کردند و در شعارها و نوحه های سینه زنی خود زمزمه اشان این بود که پدری بزرگوار و شایسته ای را از دست داده اند در مورد خاک سپاری آیت الله امام خمینی یک خبرنگار انگلیسی که صحنه را از تلویزیون که بطور مستقیم منتشر میشده مشاهده کرد، چنین میگوید (من تصاویری را که دیدم آدم را واقعاً بیاد روز عاشورا و حتی روز قیامت می انداخت درست مثل روز قیامت بود... تعداد جمعیت روزی را بیاد می آورد که آیت الله خمینی [از تبعیدگاه پاریس] بایران برگشت... و تمام خیابانها پر از مردم بود بیشتر مردم داشتند گریه میکردند تو سر خودشون می زدند و لباسهای سیاه بتن داشتند. تقریباً شش تا هلیکوبتر نشستند نزدیک قبر تا اینکه مطمئن بشند که میتوانند جنازه را بیارند برای دفن. یک مقداری از مردم بی هوش شدند و ماشینهای آتش نشانی آب می پاشیدند روی انیها [که حالت خفگی به آنها دست ندهد]...) رادیو ایران 19/3/1368 نقل از رادیو انگلیس).

 در ضمن این خبرنگار انگلیسی ایرانی الاصل است. درباره تلفات و مجروحین و بیهوش شدگان تشییع جنازه امام درگذشت آماری را ذکر کردیم و در همین نزدیکی گفتیم که ده میلیون در تشییع جنازه شرکت داشتند. همین صحنه خاک قبر را بعنوان تبرک بردند که چیزی از آن باقی نماند و در جماران جائی را که امام همیشه برای سخنرانی می نشستند خاک وآجر آن کندند و به عنوان بترک بردند. اینها حکایت از این دارد که روحانی شایسته از پدر هم عزیزتر است کسانی بوده اند که به محض شنیدن خبر رحلت امام جان داده اند!؟. مردم در شعارهای روز تشیع جنازه می گفتند.

0= ای خدا دیدی چه آمد بر سر ما رفت از دنیا اما و رهبر ما، وا اماما وا اماما وا اماما

0= ای رهروان خط خونین مولایتان کو؟ ای کودکان خسته دل بابایتان کو؟

:اصلاً در تاریخ دیده نشده که کسی به این اندازه در راه اطاعت از فرمان پدر جان فشانی کند آنطور که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شاهد آن بودیم که ملت شعار میدادند (خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم) هر وقت که امام فرمان میداد مانند سیل بطرف جبهه روانه میشد و تعداد زیادیشان شهید شدند و در تشییع جنازه آنها شعار میدادند (این گل پرپر ما فدای رهبر ما) خلاصه از عمل خود ما هم در قبال یک روحانی شایسته ثابت شد که علما پدر روحانی ما هستند و ما باید بطر عملی با دید پدری به آنها بنگریم و به آنها علاقه مند باشیم.

نقش روحانیت در امور فردی و اجتماعی

 همانطور که در گذشته روشن شد علما از کارشناسان اسلام  هستند در بحثهای گذشته بطور تفصیل و گاهی اجمال و اشاره روشن شد که جامعه انسانی اگر گفتار و رفتارش براساس معیارهای اسلامی باشد آن جامعه از سلامتی خوبی برخوردار است والا آن جامعه بفساد کشیده خواهد شد برای نقش روحانیت همین بس که در هر کشور، شهر و روستائی که روحانی وجود دارد خواهیم دید درصد فساد و... پائین و در کشورهائی که روحانی نیست یا تعدادشان کم و یا اکثر از علما درباری هستند فساد و... درصد بالائی دارد مانند غرب و اروپا که در گذشته ذکر شد. همین علما هستند ه در مساجد و دیگر محافل اسلامی مردم را به دستورات اسلام آشنا و آگاه ساخته حلال و حرام، واجب و مستحب را به آنها یاد میدهند، طریقه معاشرت، ارتباط با دیگران، آئین زندگی، برخورد زن و مرد، والدین با اولاد، تربیت اولاد، نحوه انجام عبادات، کارهای نیک همه و همه به وسیله گفتار و نوشتار علما در دست توده مردم قرار میگیرد، فحشا و منکرات، مواد مخدر و... که واقعاً اگر جلوگیری و کنترل نشود هم اقتصاد، آبرو، حیثیت، جان و سلامت، امنیت فکری و... و هم ایمان و انسانیت انسان را به فساد و نابودی میکشد. بوسیله علما کنترل و دفع و رفع میگردد در قبل از انقلاب شراب در چند کارخانه خود ایران تهیه و در مغازه ها آزادانه بفروش میرسید و آزادانه و آشکارا مصرف میشد، مسجد سلیمان با همین لباس طلبگی جلو مغازه نجاری دائیم ایستاده بودم چند جوان آمدند از مغاز شراب گرفتند و همان گوشه خیابان بالا کشیدند در بعضی از شهر شراب وآب جود جزء خوراک معمو ملی شده بود!؟ اما الآن نه اثری از کارخانه شراب سازی و نه مغازه شراب فروشی و نه شراب خوار و... باقی است باور کن سالی یک میلیارد پول دست رنج همین ملت صرف خرد شراب و آب جو میشد آن همه فساد و... که جای شرح آنها نیست در زمان حکومت اسلامی بطور کلی برداشته گردید، اضطرابات، نامنینی، سؤ ظنا و... ناشی ازفسادها ببرکت قیام و پای داری روحانی در خط رهبر و قیام مردم در تهاجم علیه عمال استعمار همه از میان رفت آنقدر جامعه سلامت خود را بازیافت که جمعیت 36 میلیونی قبل از انقلاب در مدت گذشت ده سال از حکومت اسلامی در حال حاضر به 53 میلیون رسیده است و حدوداً سالی یک میلیو و نیم بر تعداد جمعیت افزوده میگردد همین روحانیت با صدارت آیت الله امام خمینی و با حمایت ملت قهرمان ایران بود که دست استعمار آمریکا را قطع و همه آلودگیها را از میان برداشت. (شش سال پیش زمانی که آیت الله روح الله خمینی گم نام در یکی از خانه های پاریس [در اوج انقلاب تبعید بود] اعلام کرد که قصد سرنگون ساختن شاه ایران را دارد. شک و تردید در غرب آشکار و قابل لمس بود. چگونه یک روحانی 78 ساله میتواند برای زورمندترین فرمان روای خاورمیانه خطری محسوب بشود؟ زمانی که [انقلاب پیروز شد و] خمینی بقدرت رسید پرسش عوض شد. اما فرض بقوت خود باقی ماند. چگونه این آخوند ظاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق یابد؟)= رادیو ایران 9/4/1368 نقل از رادیو آمریکا) ونیز (وفات پایه گذار انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین روی دادهای ایران و جهان بود، آیت الله خمینی طی ده سال فرمان روائی در ایران نه تنها در همه امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی این کشور تأثیراتی بی عمیق و ریشه دار بجای گذاشت، که د ر خاورمیانه و جهان رفتار و گفتار او در روند روی دادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بسیار تأثیر بخش بود)= رادیو ایران 23/4/68 نقل از رادیو اسرائیل) این است نقش روحانیت حتی در جهان

(مجاری الامور و االحکام علی اید العلما= تحت العقول) (لا یصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعه الا بامام عدل= الحیاه جلد 2 ص 336) وتیز (اگر فقها نبودند ما از اسلام هیچ نمیدانستیم= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 60 ص 418) (نقش روحانیت در فقه= دفتر 9 ص 340)

روحانیت ناجی در نگاه محو استعمار

و بعبارت دیگر نقش علما در نجات جامعه از خطر استعمار. در گذشته در مورد، علما سد راه استعمارند، و نقش علما درجامعه و زیان خلاء علما در جامعه بحث شد. نیز در انیجا خواهیم گفت. استعمار طبیعتاً خوی استعمارگری دارد مانند گرگ که خوی درندگی، عقرب که خوی نیش زدن و موشی که خوی دزدی دارد خواه آنچه می دزد مورد لزوم و مصرف او باشد یا نه و علاو برآن استعمار همیشه سعی داشته اول اسلام را از طریق مستعمره قرار دان کشورهای اسلامی از سر راه خود بردارد اما با بزرگترین مانع روبرو شد و علما نگذاشتند. ایران که مرکز اسلام بود و از طرف دیگر خط مرزی و نقطه استراتژیک میان دو جبهه قدر شوروی درآمریکا و... بود همیشه سعی استعمار این بود که این نقطه سوق الحبشی را بگیرد که سنگری باشد در مقابل شوروی و شوروی نتواند از این طریق به آب های گرم خلیج فارس و دریای عمان راه یابد و هم سنگر علما مدارس علمی و خود علما را روزی از بین برده باشد اما این علما بزرگ بودند که نگذاشتند استعمار در ایران ریشه بزند، آمدن آمد و نفوذ هم کرده اما علما نگذاشتند ریشه بزند و این خیلی مهم است وقتی تاریخ جهان را در این رابطه ورق بزنیم خواهیم دید که تعداد زیادی از کشورها حتی 4 قرن و بالاتر تحت سلطه استعمار اسپانیا، انگلیس و... بوده اند اما علما ایران به محض شروع ریشه های استعمار فوراً ریشه آن را میزدند استعمار انگلیس ناصر الدین شاه را به آن کشور دعوت و با یک پذیرائی گرم کذائی اروپائی!؟ قرار داد انحصار تنباکو را با او بستند این قرار داد در شانزده فصل نوشته میگردد. در موارد زیادی خرید و فروش، صادرات و واردات و دیگر منابع تولیدی و اقتصاد کشور دراختیار انگلیس قرار میگیرد. دولت و کشور، ذات در موارد زیادی محدود و بدون اجازه کمپانی حق خرید و یا فروش و... چیزی را ندارند.البته هدف انگلیس چیزی دیگر است یعنی با این آزمایش و عادت دادن مردم به این محدودیتها بتواند رفته رفته آن را روی فرهنگ جامعه پیاده کرده، و رفته رفته تا براندازی اسلام و علما پیش برود اینجا بود که علما احساس خطر کردند سید جمال الدین به میرزای شیرازی نامه نوشت سایر علما قیام کردند و از میرزای شیرازی خواستند حکم تحریم تنباکو را بدهد. پس از آن همه درخواست مکرر علما و ملت ایران میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو بدین مضمون صادر نمود: (بسم الله الرحمن الرحیم- الیوم استعمار تنباکو و توتون پای نحوکان در حکم محاربه با امام زمان است. حرره الاحقر محمد حسن الحسینی) این حکم باعث شد که حتی تمام قلینهای تنباکو و دیگر وسایل کشیدن توتون همه شکسته از بین برورد فروشندگان تنباکوها را آتش زده و نابود کنند. حتی در دربار شاه هم قلیانها شکسته میشود وقتی شاه در منزل وارد میگردد و آن وضع را مشاهده میکند می پرسد چرا چنین کردید؟ در جواب می شنوند که دستور مجتهد است که کشیدن تنباکو را حرام کرده است: (... در تهران و حومه کسی نبود که از این حکم خبر نداشته باشد در تمام قهوه خانه های عمومی و خصوصی و ادارات دولتی و حتی حرمهای شاهی سربازخانه های غلیانها و چیق ها را جمع آوری کردند... در آبدارخانه و حرمسرای ناصر الدین شاه تمام خواجه ها و غلامان قلیانها و سر قلیانها را شکسته و برای اطلاع شاه در جلو خوابگاه همه را جمع کردند= تحریم تنباکو چاپ دوم ص 106= ابراهیم تیموری= فتوی میرزا ص 103).

 این چند کلمه فتوا که از هزار تانک و صدها هزار لشگر باز هم قدرت بیشتری داشت آنچنان تحول و زلزله ای درایران و انگلیس بوجود آورد که ناصر الدین و انگلیس را مجبور به لغو قرارداد انحصار تنباکو نمود و قرارداد سال 1270 شمسی لغو گردید و بعد میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو را بر داشت و استعمار انگلیس دستش از همه آنچه آرزوی دست یافتن به آنها را داشت کوتاه گردید و آن مدرس که کاری نمود که انگلیس ها از ترس شوروش مردم با چادر زنانه از ایران فرا کردند!؟ باور کن همین چند کلمه کوتاه میرزای شیرازی همان طور که گفته شد از صدها تانک، هواپیمای جنگند. دهها لشگر رزم دید اثر بخش تر بود. و روزی مردم مجبور می شدند بابهای شنکین و دادن صدها هزار شهیدن استعمار انگلیس را از کشور خود خارج کنند الجزایر برای بیرون راندن استعمار فرانسه از کشور 7 سال و بقولی (تردید از ماست) 9 سال مبارزه کرد و یک میلیون شهید داد تا اشغلگران فرانسه را از خاک خود خارج کرد. با آن همه سقوط انگلیس بطور خزنده در ایران نفوذ و توانست قدری ریشه بزند بجائی رسید که امام خمینی احساس خطر نمود علیه آن قیام کرد و با دادن 70 هزار شهید و 200 هزار معلول توانست استعمار آمریکا و... عمال او را از ایران خارج گرداند، افغانستان هم دیر خبر شد و بعد از پیروزی انقلاب ایران احساس خطر کرده که دولت کمونیستی این کشور دارد رفته رفته کشور و فرهنگ اسلامی آن تبدیل به مکتب کمونیستی میکند سال 1358 بعد از پیروز شدن انقلاب ایران مجاهدین مسلمان علیه دولت سوسیالیستی آن کشور قیام کردند و تا الآن ده سال است می جنگندن حدود یک میلیون شهید و 2 میلیون مجروح داده اند 5 میلونشان به کشورهای دیگر آواره شده اند و هنوز پیروز نشده اند که استعمار را از کشورخود خارج سازند. باور کن اگر استعمار آمریکا ده سال دیگر در ایران مانده بود با طرحهائی که در نظر داشت آنچنان ریشه اش محکم میشد که با ده سال مبارزه میلیونها شهید و مجروح و با مشکلات فراوان امکان داشت خارج گردد.

 به هر صورت امام خمینی(ره) زود خبر شد و کار استعمار در ایران یکباره یکسره کرد. این حساسیتی که همه استعمارگران روی ایران دارند و برای آنها داشتن آن بسیار مهم است اگر علما نمی بودند می بایست همیشه زیر سلطه استعمار باشند مانند ترکیه و افغانستان و عراق که همان موقعیت استراتژیکی ایران را برای استعمار دارند در حال حاضر افغانستان و عراق مستعمره شوروی و ترکیه مستعمره آمریکا است و در زمان جنگ هشت سال عراق علیه ایران عراق به جهت نیاز به کمک های آمریکا پای استعمار آمریکا در عراق گشوده گردید در واقع علما ایران عنصر ضد استعمار و در این امر باید گفت مختصصند و رسول خدا میفرماید امید من بایران است و 313 نفر یاران امام زمان (ع) در وقت ظهور اکثراً ایرانی خاهند بود و بقولی همه ایرانی هستند.

 البته این دلیل نمیشود که علماء ربانی در دیگر کشورهای اسلامی همچیند. بلکه مسئله اینطور است که ایران مرکزیت دارد علماء بیشتری وجود دارد و شرایط برای استقلال و فعالیتشان از هر جا بهتر بوده است. و آنها هم در حد توان خود گامهای مثبتی برداشته اند و توانسته اند با اینکه در اقلیت بوده اند و با اینکه اکثر کشورهای اسلامی مستعمره بوده و هم اکنون نیز ادامه و در کشورهای غیر اسلامی که مسلمانان در اقلیتند و شرایط اعتقادی و فرهنگی آنها با معتقدات و فرهنگ اسلامی فرق دارد و با آن همه محدودیتها و داشتن آن همه دشمن از اسلام و مسلمین پاسداری کنند 50 یمیلیون مسلمان در شوروی، حدود 40 میلیون مسلمان در چنین و... بوسیله همین علما تاکنون برهمان اصول اسلامی خود استوار مانده و رنگ کمونیستی و... بخود نگرفته اند و این بسیار مهم است ک هرچند بیشتر اهمیت نقش علما را به اثبات میرساند (لان المؤمنین الفقها حصون الاسلام کحصن سور المدینه لها= کافی جلد 1 باب فقد العما حدیث 3)

ولایت فقیه، و نقش آن= بد نیست تا اینجا که درباره شناخت و نقش علما بحث شده که در واقع همان ولایت فقیه و نقش بلفظ دیگر مطرح گردید در مورد ولایت فقیه که فعلاً در حکومت اسلامی رکن اصلی آن به شمار می آید فشرده ای از بحث ولایت فقیه آورده شود که با ذکر نکاتی در این مورد و سپس وارد بحث شده و بحث شناخت علما را بپایان میرسانیم

1) منابع نقش ولایت فقیه: باز یادآور میشویم که در گذشته گفته خداوند این انسان را تا روز قیامت بدون حجت و رهبر رها نخواهد کرد و بعد از رسول(ص) امام بعد از (زمان که در غیبت) است آن طور پیش بینی کرده که حتی در فطرت خود انسان مفهوم هدایت گر الهی مشاهده میگردد که در گذشته گفته شد انسان فطرتاً امام گراو و عالم گرا است. بعد ازآن که امام زمان در پرده غیب است باید کسی به نیابت از او عملاً هدایت جامعه را برعهده داشته باشد که همان خط امام را دنبال میکنند و با هیچ عقلی سازش ندارد که وقتی امام زمان به جهت مصالحی در عیب است خداوند بفرماید هرکس برای خودش تا امام زمان بیایند یا اختیار جوامع انسان را بدست کسی قرار دهند!؟ هیچ خبری از قرآن و دستورات اسلام ندارد. چند نفر وقتی مسافرت میکنند خودشان فرد عاقل و کامل تری را به عنوان بزرگ و صاحب اختیار تعیین میکنند و در امور مربوطه و به این مسافرت ازاو متابعت میکنند. منظور اینکه باید امین ترین، داناترین فرد بعد از امام زمان(ع) این مسافرین را رهبری کند و کلمه (اولولامر منکم) همین جهت را میرساند یعنی انسانها باید از کسی اطاعت کنند که صاحب امر باشد، آگاه باشد... بتواند طبق منابع اسلامی قرآن و حدیث انسانها را در راهی سوق دهد که خدا خواسته است (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم= نساء آیه 59) خداوند نفرموده در چه اموری از صاحب امر پی روی کنید یعنی در تمام امور دنیوی و اخری از صاحب امر متابعت کنید و اول اطاعت خدا و بعد اطاعت رسول را مطرح کرده که بدانیم متابعت از امر صاحب امر باید همان امر خدا باشد بنا براین تردیدی نیست که ولایت امر باید بدست کارشناسان اسلام باشد.(ولایت مربوط به همه امور است= ولایت فقیه ص 78)

2) معنی کلمه ولایت (فقیه): معنی ولایت صاحب اختیار امور کسانی که خود صلاح و فساد خود را نمیدانند باید تابع آن ولی ای باشند که ناصر و هدایتگر آنها است و بر آنها از جانب مافوقی تسلط دارد همان گونه که پدر بر فرزند خورد سال خود سلطه دارد که او را کنترل کند و در هر صلاح و فسادی او را هدایت کند و او هم چون تازه وارد است و چیزی نمیداند باید از پدر (ولی) پی روی کند. و به عبارت دیگر (ولایت) همان کارشنان، خبره، متخصص اسلام شناس در اسلام است که در گذشته درباره کارشناس بحث شد همه این کلمات در اصل و معنا یک چیزند. بلکه معنی رهبری بن هر نامی که باشد (مانند شاه، رئیس جمهور و...) در اصل و محتوای کلی و معیار یکی است همان معنی ولایت است یعنی هدایت جامعه در تمام امور و ارائه صلاح و فساد و تأمین نیازها در تمام اصول و فروع فوقش در هر کدام در قالبی و تابع مکتب و معتقدات خاص خود آن حکومت همه یک چیز را دنبال میکنند نه دو چیز. حتی در همان زمان انسان های نخستین و بعد بت پرستی و... با امروز یکی است انسان های نخستین که یک نفر را بزرگ خود قرار میدادند بدان جهت بود که فردی صلاح و فساد آنها به آن ها گفته و در هر مشکلی آنها را یاری دهد آن کسی هم که بت را می پرستد در واقع بت را فعلاً ولی خود قرار داده تا روزی که بت از او گرفته شده و ولی جای گزین آن شود، رئیس جمهور، شاه (در صوتی که مطابق دستروات اسلام نباشد) همان ولایت است تا روزی که انشاء الله امام زمان ظهور کند و ولایت واقعی را جای گزین آن کند حتی ملکه زنبور عسل و مانند آن همان ولایت است و کلمه (فقیه) هم که بمعنی آگاه دانا است در تمام موارد خواهد بود همان انسانهای نخستین از میان خود فردی آگاه و داناتر را انتخاب میکنند در یک کشور کمونیستی و... فرد داناتر انتخاب میگردد در کشور اسلامی و حاکمیت اسلام فرد دناتر انتخاب میگرد که به آن ولایت فقیه گفته میشود در واقع کلمه (ولایت فقیه) در معنا و اصل یک چیز جدید، خاص یک گروه، مکتب نیست خاص زمان دون زمان دیگر نیست حتی خاص انسان تنها نیست تا ما تعجب کنیم ولایت فقیه چه چیزاست که باید یک حکومت و جامعه تحت فرمان او باشد.

3) منشاء مخالفت با ولایت فقیه در حکومت اسلامی: قبل از طرح جزئیات بحث باید دانست. انقلاب اسلامی سال 19 دی 1356 آغاز و سال 22 بهمن 57 بپیروزی رسید و سال قانون اساسی تصویب شد امام خمینی(ره) که از همان سالهای 42 و... تا زمان انقلاب در مورد ولایت فقیه و حکومت اسلامی اظهاراتی داشتند که همین کتاب ولایت فقیه (و حکومت اسلامی) از بیاناتشان است پیش بینی کرده بودند که روزی به آن جامع عمل پوشیده شود با اینکه این کتاب قبل از انقلاب منتشر شده عده ای باور نمی کردند که امکان محقق آن باشد و یا فکر میکردند بعد از پیروزی انقلاب امام خمینی سراق درس و بحث میرود و حکومت را به امثال آنها واگذار میکند. اما وقتی با عکس تصورشان روبرو شدند و مشاهده کردند امام بر رأس امور و حکومت ایستاده و قصد دارد حکومت اسلامی ای پیاده و بنا کند که رکن اصلی آن ولایت فقیه باشد مخالفت عده ای دانسته و یا ندانسته شروع شد و با توجیهاتی با آن به مخالفت برخواستند که موفق نشدند و ولایت فقیه و جمهوری اسلامی بدون یک کلمه کم یا زیاد در قانون اساسی تصویب شد و الآن که سال یازدهم آن در حال جریان است سالم و پویا به کار خود ادامه میدهد حال باید علت این مخالفت بیان داشت.

1) ناآشنا بودن با کلمه ولایت فقیه: علاوه بر اینکه چندین قرن اسلام منزوی بود و حرفی از حکومت اسلامی         و ولایت فقیه درکار نبوده جمله ولایت فقیه با همین لفظ درتاریخ آمده و نه در سر زبان ها بوده است حتی زمانیکه رسول خدا(ص) و بعد حضرت امیر مدتی کوتاه حکومت اسلامی دارند جمله ولایت فقیه نبوده با اینکه اصل ولایت فقیه حتی از زمان حضرت آدم که پیامبر بوده عملاً وجود داشته اما خود جمله (ولایت فقیه) در تاریخ دیده نمی شود بلفظ ولایت و مانند آن امکان دارد باشد اما باین لفظ در تاریخ انبیاء و اولیاء(ع) شاید نیامده باشد و اگر هم آمده یک تصور عملی و وجود خارجی ازآن نمی رفته مانند بسیاری از چیزها که در اسلام در لفظ و معنا وجود دارد اما برای بسیاری از افراد صرفاً یک تصور لفظی دارد نه عملی که این یکی از اشتباهات و عدم آگاهی است تمام وازه های دعا و بسیاری از ذکرهای نماز و خود قرآن برای عده زیادی از افراد این گونه است قرآن را برای ثواب و دعا برای گرفتن حاجت میخوانند و به اکثر آنها وجود خارجی داده نمیشود و حال آنکه محتوا و اصل معنا و مفهوم واقعی آنها داشتن وجود خارجی است تولی و تبری صرف دوست داشتن ائمه و دشمن داشتن دشمنان آنها نیست که متأسفانه برداشت اکثر ما ازآن چنین است. ولی دوست داشتن و دشمن مقدمه و لازمه تحرک و قیام است ائمه(ع) را دوست داشته باشد که آنها را یاری کند و دشمنان آنها را دشمن داشته باشد که علیه آنها قیام کند و از آنها فاصله گرفته و هرچه بیشتر به ائمه نزدیک گردد، کلمه ولایت هم که درقرآن زیاد آمده به چنین روزی گرفتار شده بود حال که رهبر انقلاب خواست وجود خارجی به آن بدهد آنهم با این ترکیب (ولایت فقیه) عده ای دانسته و یا ندانسته مخالفت کردند استعمار هم که واقع امر را میدانست چیست و نوزاد این جمله چیز خواهد از کانال مخالفین برای خدشته دارکردن آن دامن زدند و کسانی را واداشت تا با همان توجیهات به ظاهر اسلامی و دلسوزانه عملاً با آن مخالفت کنند کسانی به عنوان دلسوز عنوان کردند که رهبریت یک حکومت برای قداست علما و یک مجتهد بنام ولایت فقیه سبک است از یکطرف انزوای چندین قرنه اسلام و از طرف دیگر عدم وجود جمله ولایت فقیه و از سوی دیگر صرف تصور لفظی از واژه های آیات قرآن و... آنقدر ذن ها را نسبت به جمله ولایت فقیه بیگانه کرده بود که کسانی هم که واقعاً غرض نداشتند با آن مخالفت کردند مانند کسی که از تاریکی بسیار شدید یکبار وارد نور شدید شود چگونه ناخودآگاه چشمانش بسته و ناراحت میگردد این مسئله هم برای عده ای یک وضعیت چنین داشت و مخالفتها با کمک تبلیغات مخالفیت اصل حکومت اسلامی و ولایت فقیه بقدری چنین داشت و مخالفتها با کمک تبلیغات مخالفین اصل حکومت اسلامی و ولایت فقیه بقدری شدت گرفت که شعار (مرگ برضد ولایت فقیه) مرسوم شد که از همان زمان تا الآن ادامه دارد. بعد از هر، سخنرانی، ختم جلسه و مرسام مردم شعار میدهند (مرگ برضد ولایت فقیه) توده مردم هم با خود لفظ دین و اینکه وجود خارجی چی و چگونه است آشنائی زیادی بطور یقین و تفصیل نداشتند اما از آنجا که میدانستند هر چه مجتهد بفرماید مطابق با دستور اسلام و به صلاح الام و مسلمین است بدون چون و چرا آن را پذیرفته و لفظاً و عملاً از آن جانب داری کردند همان طور که از فتوای میرزای شیرازی که عین تحریم تنباکو باین صورت در تاریخ نه لفظاً و نه عملاً وجود نداشته. برآن گردن نهادند و حتی قلیانها را نابود کردند: (... حتی این آخری [بعد از استقرار حکومت اسلامی] می گفتند با قداست اینها مخالف است با قداست اهل علم وارد شدن حکومت و سیاست مخالف است...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول سال 60 ص 295)

2) استعمار و جدائی دین از سیاست!؟: عمده ترین مخالفت علت با ولایت فقیه و حکومت اسلامی این است که حدود ده قرن استعمار در سطح گسترده آنقدر روی دین از سیاست جداست که کارکرد که اکثراً باور کردند و این باور یک جهان بینی اسلامی دارگردید و انسانهائی به این مواد مخدر واقعاً معتاد شده و بسیاری از چیزها را در مورد شناخت اسلام از دست دادند. استعمار که از همان زمان نوح تا پیامبر اکرم (ص) و تا امروز مخالف سرسخت اسلام و حکومت اسلامی، اسلام و علما بوده و خواهد بود در طی درگیریهای نظامی به این تجربه رسید که سرانجا بنتیجه مطلوب دست نخواهد یافت نمررودیان با عملیات نظامی و درآتش قرار دادن ابراهیم، فرعونیان با لشگر کشی علیه موسی، کفار قریش با تحمیل 80 درگیری نظامی علیه رسول خدا، یزید با کشتن حسین و... بنتیجه وآرزوی خود نرسیدند. لذا اینها برای هر استعماری تجربه شد به فکر چاره افتاده و از راه تبلیغات در قالب توجیهات اسلام پسندانه افراد ساده و حتی بالاتر از آن افراد باسواد از راههای مختلف وارد شدند.

 راهی را در پیش گرفتند که کم خرج ترین و پرسودترین راه برای رسیدن به اهداف بود که چنین حدود ده قرن اسلام را بطور کلی منزوی کردند تبلیغ کردند دین از سیاست جداست. سیاست، حکومت، کنترل جامعه، کارهای اجتماعی یعنی زور، ظلم، دروغ و... این ها با قداست اسلام سازگار نیست حتی یکی از بلندگوهای استعماری به یکی از علما میگوید. حکومت یعنی دروغ گفتن زورگفتن و... شما اینها را بگذارید برای ما. استعمار با تبلیغات اسلام را اسلام لفظی و صرف اعتقاد، اسلام جهنم و بهشت، اسلام عبادات نماز، روزه، خمس، زکات، دعا، خواندن قرآن برای ثوابش، اسلام یک بعدی، اسلام منزوی، اسلام بیگانه از اجتماعی و... معرفی کرده و اکثر به این مواد مخدر معتار شدند. علاوه بر اینکه دین را از سیاست جدا کرد، دین را در یک بعدی عبادیش محبوس کرد همان عبادات هم بی روح کردند روح نماز، روزه، حج و... که هر دیس قیام مبارزه و... میدهند درس وحدت، حل مشکلات اجتماعی میدهند این حقیقت را هم از عبادات گرفت. همین شا کاری استعمار که هنوز تا هنوز اثرات آن باقی است باعث شد که نه تنها با ولایت فقیه بلکه با خود حکومت اسلامی هم مخالفت شدند که فعلاً جای بحث آن نیست. حال برای بیشتر روشن شدن مطلب: (... چیزیکه تا بحال از ناحیه ناآگاهان و یا تحلیل گران مغرض یا جیره خواران بعنوان فلسفه حج ترسیم شده است. اینست که حج یک عبادت دستجمعی و یک سفر زیارتی سیاحتی است... مسلم حج بیروح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شکر برنیاید، حج نیست. خلاصه همه مسلمانان باید در تجدید حیات حج و قرآن کریم و بازگرداندن ایندو به صحنه های زندگی شان کوشش و محققان متعهد اسلام با ارائه تفسیرهای صحیح و واقعی از فلسفه حج، همه یافته ها و تافته های خرافاتی علماء درباری را بدریا بریزند)= جمهوری اسلامی 30 تیر 1367 ص 3 قسمتی از پیام امام خمینی(ره) به مناسبت کشتار حجاج بدست آل سعود) ونیز (... به گوش ما خوانده اند که فقها جز مسئله گفتن کاری ندارند و هیچ تکلیف دیگر ندارند. بعضی هم نفهمیده باور کرده و گمراه شده اند. ندانسته اند که اینها نقشه است... و ندانسته به بنگاههای تبلیغات استعماری و به سیاست آنها و به تحقق هدفهای آنها کمک کرده اند. مؤسسات تبلیغاتی استعماری وسوسه کرده اند که دین از سیاست جدا است. روحانیت نباید در هیچ امر اجتماعی دخالت کند... متأسفانه عده ای باور کرده و تحت تأثیر قرار گرتفه اند و نتیجه این شده که می بینم. این همان آرزوئی است که استعمارگران داشته اند و دارند و خواهند داشت..).= ولایت فقیه (حکومت اسلامی) ص 171) خلاصه استعمار با تبلیغات حدود ده قرن اسلام واقعی حکومت اسلامی و ولایت فقیه را از دیدها پنهان داشت و بعد از ده قرن که این گمشده یکبار پیدا شد کمتر کسی این گمشده فوراً شناخت چون اسلام را با این چهره واقعی ندیده بودند مانند فردی که در جوانی گم میشود و در پیری پیدا شود تا خودش را معرفی نکند کسی او را نمی شناسد. در واقع ولایت فقیه هم همین طور بود.

امام خمینی (ره) سد تبلیغاتی چندین قرنه استعمار را در هم شکست= همان طور که گفته شد استعمار یک سد تبلیغاتی محکم ساخت و اسلام واقعی، ولایت فقیه و دین سیاسی را پشت آن محبوس کرده اما ابراهیم، موسی، و پیامبر زمان بین آن همه ناباوریها و... با آن قدرتی که داشت آن سد را در هم شکست و اسلام سیاسی شده را از بند استعمار آزاد ساخت و آن را به جهان معرفی کرد بگونه ای معرفی کرد که همه عالم عملاً درک کردند که دین از سیاست جدا نیست و همه یافتند که حدود ده قرن تبلیغات استعماری جامعه مسلمین را اغفال کرده و ضربه های کاری را بر پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخته بقدری تبلیغ کرده بودند که دین از سیاست جدا است که حتی خود استعمارگران هم باور کرده بودند که دین از سیاست جدا است: (... چگونه این آخوند طاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق یابد) این گفته رادیو آمریکا بود که ص 284 درباره قیام امام گذشت اما بطور این سد را شکست که حتی استعمارگران و بیگانگان باور کردند که دین از سیاست جدا نیست: (امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق از جهان، انقلاب بزرگی را علیه امیریالیزم و صهیونیزم بثمر رساند و با قدرت خلاق خویش تمام توطئه های استکبار جهانی را نقش بر آب و خنثی کرد= رادیو ایران 28/3/68 نقل از نشریه تشرین چاپ سوریه) ونیز (در اسلام سیاست و مذهب جدائی ندارد)= رادیو ایران 5/5/1364 نقل از رادیو آمریکا) ونیز ([امروز با استقرار حکومت اسلامی دیگر] غرب راه حل نیست، حال اسلام راه حل است، دوران دوران سر خوردگی، دوران یأس، دوران نومیدی [برای آمریکا و هر استعماری] است و بنیاد گرائی [و در حقیقت اسلام گرائی] که هنوز در حال کمون بسر می برد. اما رفته رفته شد. ثبات و سنن بنیاد گرائی بگونه ای که در میان شیعیان ایران و لبنان رواج دارد در میان اکثریت فرقه سنی بصورت عامل عمده ای در آمده است. این موجیست که جهان عرب را از تونس گرفته تا الجزایر، از کویت و اردن تا مراکش دربرگرفته و مسجد و دانشگاه همه جا محفلی برای بحث و گفتگوست درباره مذهب سیاسی شده به حساب می آید و حتی خاک اصلی و سرزمین های اشغالی اسرائیل نیز از این پدیده بدور نمانده است. بگفته ناظران سیاسی انقلاب 1979 [میلادی] ایران آشکارا بدعتی برای همه جهان اسلام نهاد و الهامی آغازین به شمار آمد)= رادیو ایران 28/11/1367 نقل از رادیو بیگانه= دفتر 11 ص 112)

5)ملت ایران ولایت فقیه را عملاً پذیرفته بودند: قبل از هر ورود در جزئیات بحث مردم گرچه با لفظ ولایت فقیه آشنائی آنچنانی نداشتند اما در طول تاریخ مبارزاتی و سیاسی عملاً اصل ولایت فقیه زنده داشته و دارند بدون توجه بواقعیت امر با جان و دل آن را پذیرفته بودند و در راه ادامه و بقاء آن حتی خونها دادند. در اینکه گاهی انسان کارهائی را انجام میدهد اما به واقعیت آن کاری ندارد بدان جهت است دانستن و یا ندانستن در عمل زیاد تأثیری ندارد همینکه انسان بدان نیاز داشته باشد در دست یابی به آن میکوشد بچه وقتی گرسنه میشود گریه میکند و همینکه از غذا سیر شد آرام میگیرد گریه او برای گرسنگی و آرام شدن نتیجه سیری بود اما این بچه شاید اسم این غذا نداند اما چون به آن نیازدارد در حد امکان برای غذا کوشش. داروهائی که مصرف میشود علاوه بر اینکه مریض اسم آن را شاید نداند بجنس و خصوصیات آنها کاملاً بی اطلاع است اما چون نیاز به آن دارد پول میدهد آن را می خرد و بدستور طبیب آن را مصرف. توده مسلمان که نیاز به اسلام و علما دارد و موارد نیاز برای محسوس است و میداند و تجربه ثابت کرده که علما اسلامند که میتوانند هدایت گر و راهنمای بشر بوده و آنها را از هر گزندی در امان دارد او را امین و رهبر خود قرار میدهد و فرامین او را بکار میکیرد او فقط همین را میخاهد و همان عمل و ارشادگری عالم است که نیاز او را تأمین حتی اگر نداند که علما چه اهداف و وظیفه ای دارند این نداستن باعث نمیگردد که او را رها کند لذا تمام کسانی از انبیاء و اولیاء پی روی کرده پی روی آنها پی روی از ولایت فقیه بوده و حال آنکه کلمه ولایت فقیه به این شکل اصلاً مطرح نبوده.

 قیام مردم در صدر مشروطیت بدستور علما قیام مردم در تحریم تنباکو بوسیله میرزای شیرازی و... همه پی روی از ولایت فقیه است درگذشته گفتیم ولی صاحب اختیار، راهنما، هدایت گر و اینکه در صلاح و فساد و حل مشکلات بتواند توده مردم را درست هدایت و مردم هم از او پی روی کنند و اینکه از آنها دانا تر باشد که همان جنبه فقها هست را در بر دارد قیام علما در مشروطیت، تحریم تنباکو و... گویای همین حقیقت یعنی برای نجات مردم از دزدان غارت گر، بی عدالتی و... بود. آنروز اصلاً ولایت فقیه و حکومت اسلامی به این لفظ مطرح نبود اما در واقع ولایت فقیه و عمل به آن در عمل وجود داشت و حتی افراد زیادی که بدستور علما قیام کرده بودند شربت شهادت نوشیدند قلیان ها و چیوقها را شکسته و تنباکوها را آتش زندند و... همه و همه نمیان گر ولایت فقیه در عمل است (همانطور که قبلاً عرض کردم موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است. حکم مرحوم میرزای شیرازی در حومت تنباکو چون حکم حکومتی بود برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود و همه علماء بزرگ ایران- جز چند نفر از این حکم متابعت کردند..).= ولایت فقیه ص 149) در واقع در زمان میرزای شیرازی و قبل از آن در انقلاب مشروطیت و قیام سید جمال الدین و بعد آن انقلاب مدرس و کاشانی و قیام مسلمانان در سایر کشورها بدستور علما قیام مردم ایران در انقلاب بدستور آیت الله خمینی نتایج زیادی گرفته شد بسیاری از چیزها را ما خصوصیات آن را نمیدانیم اما از آن استفاده کرده و ادامه حیات ما به آنها است این همه علم در شناخت اشیاء، مصنوعات، کرات سماوی که هنوز بسیاری ازواقعیت های آن کشف نشده و یا امکان ندارد که انسان به آن حقایق دست یابد همه در ادامه حیات و سلامت ما بطور مستقیم و غیر مستقیم ضروتاً نقش دارند و حال آنکه دانشمندان بجرئی از آنها اطلاع پیدا کرده اند یک چوپان بی سواد همان استفاده ای را از عالم امکان می برد که یک دانشمند که خصوصیت چیزهئی میداند چوپان همان استفاده ای را می برد که امام معصوم می برد که بر همه چیز آگاهی دارد. همانطور که در گذشته اشاره حتی عمل به ولایت فقیه از زمان آدم و تا انسان های نخستین و تا امروز بطور ناخودآگاه جاری و ساری است. و این ناآشنائی با لفظ باعث آن همه اختلاف گردید که اوقات و انرژی زیادی صرف (مرگ بر ضد ولایت فقیه) گردید در واقع جهل و عدم شناخت چه بلاهائی تاکنون به سر این انسان آورده است.

امضاء ولایت فقیه در نگاه خون!؟

و به عبارت دیگر با عمل و قیام خود بدستور آیت الله امام خمینی ولایت فقیه را در لفظ و محتوا محقق ساخته و به آن جان و توان تازه ای بخشیدن. به آن پروبال داده و در جهان به پردازش درآوردند. حال قبل از طرح جزئیات مطلب، همان طورکه قبلاً اشاره گردید اکثر توده مردم علاوه بر اینکه کلمه ولایت فقیه و حکومت اسلامی نشیده بودند که قصد پیاده شدن و تحقق آن در پیش است.همان تبلیغات استعماری (دین از سیاست جدا است) و انزوای چندین قرن اسلام، حکومت اسلامی و ولایت فقیه درعمل کاملاً با این حقیقت بیگانه بودند اما در عمل به طور ناخودآگاه حتی برای بقا و دوام ولایت فقیه جان میدادند. نیاز و علل و عواملی که بطور محسوس آنها را رنج میداد باعث شد برای درمان این دردها درمانی بیابند وقتی دیدند استعمار آمریکا سفره خود را در ایران گسترده و زخایر مملکت را به یغما می برد، کارشناسان و ژنرالهای آمریکا آقا و مهندسین و افسران ارتش فرمان برآنها هستند. کشاورزی و دامداری رو بنابودی است، امراض و... بر اثر عدم بهداشت، عمران و... در روستاها قربانی میگیرد، کاباراها قمارخانه ها، مراکز فحشا و... کنار دریاها، شراب فروشیها دارد نسل جوان را بتابهی میکشد و به تبع آن خانوادها با مسائل نگران کننده ای دارند روبرو میگردند، سازمان امنیت، شکنجه های کشنده در سازمان امنیت قابل تحمل نیست، خفقان همه وجود کشور را گرفته، اشرافیان و درباریان در ناز و نعمت و کسانی درگوشه شهر و در روستاها جان میدهند.

 بی حد بر روح و جان این ملت فشار می آورد. میکوشد از این قفس بپرد میگوید درمانی برای این درد به یابد. مرحمی بر آن زخم بگذارد هرجا میگردد این مرحم و دارو را پیدا نمی کند سراق تاریخ ابراهیم، موسی و... میرود، سراق اسلام میرود، سراق روحانیت میرود داروی آن درد را پیدا از سال 42 و 43 که امام قیام میکند هرچه دستور میدهد مردم عمل میکنند تا آنجا که وقتی امام را سال 42 دستگیر میکنند قیام مردم با شهادت دهها هزار نفر روبرو سال که انقلاب شروع میگردد بیانه امام اول از عراق و بعد که به پاریس تبعید میگردد به ایران آمده و بوسیله همان نسل جوان به سراسر کشور منتشر میگردد و مردم طبق دستور اما به قیام خود ادامه میدهند. ما خود شاهد بودیم گاهی بر اثر تبلیغات اغفال کننده و یا سرکوبی شاه قیام مردم رو به کندی میرفت. همینکه بیانه امام بدست مردم میرسد و امر بقیام کرده بود باز انقلاب به حرکت درآمد هرچه مردم شهید میشدند باز میدان انقلاب گرم تر از روز قبل میشد تا اینکه انقلاب 22 بهمن 57 بپیروزی رسید و در حکومت اسلامی استقرار یافت و ولایت فقیه جامعه نوبر تن پوشید و با آن همه مخالفت در قانون اساسی راه یافت در انقلاب 70 هزار شهید و 200 هزار معلول داده شد در واقع دفتر ولایت فقیه با خون 70 هزار شهید تمام صفماتش امضا گردید و گفتیم که مردم برای چه چیز و بدستور چه کسی این قربانی را دادند در همان اولین قیام و اولین آغاز حرکت انقلاب که در قم شروع شد یکی نقل کرد جوانی که بپایش تیر خورده بود از خون پای خود بدیوار نوشت (درود بر خمینی مرگ بر شاه) در واقع این کلام نوشته با خون همان کلمه ولایت فقیه است است که به این صورت نوشته میگردد، هر قطره ای از خونهای بر زمین ریخته را می شکافتی یک کلمه (ولایت فقیه و حکومت اسلامی) در آن می یافتی و این حقیقت از شعار های مردم پیدا بود این شعارها پیام خون آنها، روح آنها و جان آنها بود که چی؟ که جانم فدای رهبر و ولایت فقیه که بوسیله آن شاه سرنگون گشته و تمام فسادهای تبدیل به حقایق اسلامی و زندگی انسانی و معنادار شود.

 لذا هر پیامی که از امام میرسد با جان و دل از او امر او پی روی میکردند: (شما این ملت بزرگ ایران از این تلاش مند بوحانه دستگاه جبار و از این قتل و جرح، قم و تبریز نهر اسید و نمی هراسید... اکنون لازم است وحدت کلمه خود خود را که به حمدالله حاصل است با کمال حدیث حفظ و صفوف خود را زیر پرچم عدالت پرور اسلام فشرده کنید... ما از این جنایات پی در پی و کشتار وحشیانه ناراحت و در عین حال امیدواریم... هرچه جنایت و قتل افزایش یافت ملت در اراده آهنین خود قوی تر و مستحکم تر شد)= اعلام عزای عمومی توسط آیت الله امام خمینی بمناسبت چهلم شهدای تبریز 14 ربیع الثانی 98 (از اعلانیه انقلاب)) ونیز (... سال 56 و در سال 57 فوران انقلاب شدیدتر شد و امام [خمینی از عراق] منتقل شدند بپاریس. مطلب بقدری اوج گرفت که در ساعت آخر شب ما با پاریس [تبعیدگاه امام] تماس میگرفتیم و بطور شفاهی پشت تلفن اعلامیه ها را می گفتند... جوانها در همین مسجد مکانهای مخفی تهیه کرده بودند و اینها آماده بودند که بمجرد اینکه اطلاعیه می مد. از منزل ما... این اطلاعیه را می گرفتند و صبح این را تکثیر میکردند و اول وقت این را بمراکزی که باید برسونند می رسوندند و یک مرتبه اطلاعیه امام که شب در پاریس صادر شده صبح در قسمت عمده شهر یا در بعضی شهرستانهای مجاور و یا قسمتی از شمال که این قسمت را ما مسئولیت پخش را داشتیم در آنجا منتشر میشد...)= رادیو ایران 16/11/67= برنامه طلایعه داران انقلاب در مساجد از بیانات حجت الاسلام علم الهدی امام جماعت مسجد امام صادق (ع) در تهران= دفتر 9 ص 105) ونیز (این تحولاتی که الآن در ایران پیدا شده است اصلاً نظیر ندارد که در ظرف مدت کوتاهی، یک ملتی که در فسادها زندگی می کند یکدفعه متحول شدند... تاریخ اسلام جز یک برهه از صدر اسلام جوانانی مثل جوانهای ایران ما سراق ندارد و ملتی مثل ملت ایران در تاریخ ثبت نشده است...)= امام و جنگ ص 13). و خلاصه این است معنی واقعی ولایت فقیه در عمل و آثار و نتایج آن تازه بعد از پیروزی انقلاب مردم فهمیدند که امام مصمم است حکومت اسلامی که قدرت آن در دست ولایت فقیه تشکیل دهد

آیا علما میتوانند هم عالم باشند و هم شاغل؟    ( از کتاب شناخت)

 آیا علما میتوانند هم کار بکنند و هم درست بخوانند هم کتاب بنویسند و مطالعه و تحقیق داشته باشند و هم کارمند یک اداره و یا متخصص رشته ای و دست بکار باشند؟ آیا یک طبیب متخصص میتواند هم طبابت کند و شغل مستقل دیگری هم داشته که زندگی و معاش او را تأمین کند و کار طبابتش رایگان باشد؟ مسلم جواب همه ایها منفی است پس چگونه یک عالم میتواند هم درس بخواند، تحقیق و مطالعه داشته باشد، کتاب بنویسد و در تمام امور اعتقادی، عبادی، اجتماعی، سیاسی و... جواب گو باشد؟ آیا میتوان با یک دست دو هنداونه برداشت؟ آیا بدون تأمین معاش زندگی میتوان ادامه تحصیل داد؟. در بحثهای گذشته گفتیم که درس و تحصیل علما علاوه بر فراگری تمام اوقات تا آخر عمر ادامه خواهد داشت و مانند دروس دانشگاهی نیست که وقتی لیسانس گرفت فارق التحصیل شد، و شغلی را انتخاب کند که درآمد مالی داشته باشد. بعضی ها عنوان میکنند علی با آن مقامش کار میکرد. آیا تاکنون روی این جهت فکر کرده ایم که اصلاً علم علی بدون تحصیل بوده و علاوه بر آن هیچوقت احتیاج بمطالعه و تحقیق نداشته؟. اصلاً این قابل مقایسه نیست. شما دیروز فلان غذا را خورده یا فلانجا رفته اید الآن اگر از شما بپرسند دیروز چه چیز خوردی؟ کجا رفتی و یا اصلاً فراموش کرده اید و یا باید قدری فکر کنید و بعد جواب بگوئید. اما علی اینطور نبود. عالم که بدرجه عالی علمی هم رسیده باشد وقتی میخواهد یکساعت سخنرانی کند بطوری که بدون جهت و با چرت گفتن وقت مردم را ضایع نکرده باشد باید یک ساعت مطالعه کند و چند کتاب ببنید. یکی از خطباء معروف که مدتی در قم برای طلاب در مورد آئین سخنرانی بحث میکرد گفت: برای یکساعت سخنرانی اگر مطالعه نشود خیانت به آن منبر است!؟. خود شما اگر کمی توجه کنید میتوانید بدانید فلان سخنران با مطالعه سخنرانی میکند یا بی مطالعه یعنی اگر بی مطالعه باشد کاملاً معلوم است. البته امکان دارد یک روحانی که شرایط برای او فراهم است در جنب درسی و یا تبلیغش چند ساعتی کار بکند و کسانی هم بوده اند که تا حدودی توانسته اند بخشی از زندگی خود را تأمین کنند اما این شرایط برای همگان میسر نیست و اگر باشد تا حدودی میتواند تأمین معاش کند و مسلم این گونه افراد به همان اندازه از تحصیل علم و یا کارهای ارشادی و... عقب خواهد ماند. و اصلاً اگر کمی دقت شود خواهیم دید که دهزار طلبه به طور مستمر باید تحصیل کنند تا یکی، دو تا مجتهد و مرجع از بین آنها پیدا شود. این یکی دو تا هم خواهیم دید که از ساداتند الآن سه چهارم طلاب عام هستند و بقیه سید با اینهال اکثر مجتهدین از سادادتند. یعنی این درسها بقدری عمیق و گسترده است که سادات اولاد ائمه (ع) میتوانند به عمق آن دست یابند. نه...

رسالت علما در نگاه تأمین آنها

 در گذشته گفته شد علما که سد راه استعمارگران رهبر و آگاهی بخش توده حامی اسلام و عامل گسترش معارف اسلامند، اگر علما نباشند اسلام وجود خارجی پیدا نخواهد کرد، علما سد راه استعمار نباشند اسلام را نابود وآلت دست قرار میدهد، توده مردم بدون اسلام نمیتوانند در معنویات و حتی مادیات زنده و دارای عزت، شرف و انسانیت باشند و رسالت سنگین پساداری از اسلام و مسلمین برعهده علما است. علما به  تنهائی نمیتوانند این بار شنگین را بدوش بکشند و گفتیم که ما هم وظیفه داریم علما را در هر کاری که لازم است یاری دهیم که یکی از آنها یاری علما در امور اقتصادی است. بر علما واجب ما را ارشاد و تبلیغ کنند و نباید جز آن نیتی داشته باشند و بر ما هم لازم است زندگی آنها را تأمین. نه بعنوان اینکه به آنها مزد داده باشیم بلکه به عنوان اینکه این هم یکی از نیاز اسلام و مسلمین است و روحانی بدون معاش زندگی نمیتواند این رسالت را ادامه بدهد برای اینکه مشکلاتی متوجه او نشود باید تأمین گردد.

 در گذشته گفتیم که وابستگی علما درباری به خاطر همان نیاز مادی است و همین نیاز مادی باعث شده تا غلام حلقه بگوش وآلت دست ستمگران باشند. فقط یکعده از علما ربانی در تمام طول تاریخ بودند که با سخترین شرایط مادی ساختند و از هیچ قدرتی و صاحب مکنتی که امکان داشته وابسته به آنها شوند پول نگرفتند، مستقل ماندند و اسلام را حفظ کردند که اگر اینها نبودند امروز از اسلام اثری نبود و اگر می بود مانند دین مسیحیت در خط انحرافی و آلت دست استعمارگران می بود. علاوه بر همه اینها تمین نیاز روحانی بازده آن متوجه خود مردم میگردد باغبان هر چه بهتر بباع برسد و ازآن دفع آفات کند بهتر و بیشتر ثمر میدهد روحانی است که حلال حرام و... را بما یاد میدهد. ما را از قررا گرفتن زیر سلطه استعمارگران نجات میدهد اگر ما زندگی مادی آنها را تأمین نکنیم احتمال اینکه عده ای از آنها به سراق ان درباری بروند هست، عده ای ببعضی از پول دارهای نا مناسب وابسته شوند هست، احتمال اینکه در موارد به خاطرات ملاحظاتی واقعیت را کتمان کنند هست که من خودم شاهد این گونه مسائل و ضایعات بودم و گناه آن متوجه ما میگردد که علما را گدا، سربارجامعه و... تلقی میکنیم. در همین ایران عکس آن را هم مشاهده کردم که مردم با کمال احترام زندگی مادی روحانی محل خود ما را تأمین میکردند. بر ما لازم است که در همه جا این روش ساری و جاری باشد. و این هم که در قرآن آمده (و ما اسئلکم من اجران اجری الا علی الله= شعرا 127) این بدان معنا است که خدا از ما مزد رسالت نخواسته یعنی وقتی ما چیزی میدهیم نباید در عوض و بهای رسالت باشد همان طور که رسالت و ارشاد نباید برای کسب معاش باشد یعنی طبیعت رسالت این گونه است و باز به این معنا نیست که ما هم نباید زندگی علما را تأمین کنیم البته اگر از راه دیگری تأمین شود چیزی بر ما لازم نیست کما اینکه میگویند آیت الله بروجی از استفاده املاک خودش تأمین میشده اما تعداد این گونه افراد بسیارکم است. و اگر زندگی علما از راه دیگر تأمین نشود ولو برای اینکه خطراتی متوجه روحانیت، اسلام و... نشود. باید بار افتاده را از زمین بلند کرد.

در چند جمله کوتا این موضوع را اضافه کنم  درمان درد... آخرتی ما که برای زندگی ابدی است مهم تر است یا درد جسمی دنیا؟ برای درمان درحال حاظر( سال1395) وزیت دکتر20000، تومان است که یک نخسه دارو برای می نویسد. نجات از بیماری جسمی مهم تر است یا نجات از بیماری اخلاقی که اگر درمان نشده از دنیا برویم  به قول قرآن تا ابد  باید در آتش جهم باشیم؟ برای درمان بیماری یک ساعت در صف نوبت می ایستیم آیا برای آخرت هم همین طور است؟( نحل آیه 29،احزاب 65، زمر 72،غافر 76، طلاق آیه11)

موقعیت علما در نگاه فقر فرهنگی... مردم

 در گذشته گفته شد که بازده علما به خود توده مردم باز میگردد و در واقع توده مردم هرچه داده اند آن را با دست دیگر باز میگرند با همان دستی که داده آن را با همان دست اما بطور غیر محسوس پس میگیرند همانطور که باغبان هرچه صرف باغ میکند روزی به شکل آن را باز پس میگیرد چون داده بود پس گرفت. وقتی تاریخ را مطالعه کنیم و کمی درجامعه خودمان دقت کنیم خواهیم دید که فرهنگ سالم، زندگی شایسته و راحت دنیا بوجود علما و اسلام واقعی بستگی دارد و اینها هستند که بطور کلی جلو فقر فرهنگی و جلو فقر مادی را میگیرند اگرکمی به اروپا و آمریکا سرکشی کنیم خواهیم دید که اعتیاد، فحشا و منکرات چگونه شرف، عزت و... انسانی را دارد لگدمال می کند و حتی زندگی مادی انسان را به خطر انداخته با علت اینکه اسلام در آنجا حاکم نیست علماء الهی و اسلامی و علماء ربانی درآنجاها تسلطی ندارد که اثر گسترده داشته باشد علماء آنها کشیشهائی هستند که از یکطرف آلت دست استعمارند و از طرف دیگر آئین تحریف شده مسیحیت را بازگو میکنند که جز بدبختی چیزی دربرندارد درآمریکا لاتین و آفریقا بر اثر شیوه های بهره کشی استعمار سالی میلیونها کودک بر اثر گرسنگی، نداشتن، بهداشت، امکانات پزشکی و دارو جان میدهند، دچار امراض مزمن و سؤ تغذیه میگردند، آنهائی هم که زندگی ای دارند زندگی همراه با فقر و رنج و مهنت است. مسلم اگر علمائی مانند ایران می بودند که جلو نفوذ استعمار را می گرفتند کار به اینجا نمی کشید که ذخایر و هستی مردم بطرق مختلف برده شود و سران این کشورها هر کدام ده الی 30 میلیارد دلار بدهکار سرمایه داران غربی باشند که حتی قادر بپرداخت بهره آنها نیستند. و اگر استعمار نفوذ کرده استعمار را از کشور خود بیرون کنند همان طور که ملت ایران برهبر روحانی و آیت الله خمینی توانست استعمار آمریکا را از ایران خارج و موقعیت او را در جهان دچار ضعف کند و این علما بودند که از اول نگذاشتند استعمار انگلیس و بعد از استعمار آمریکا در ایران ریشه برند. در زمان شاه ما خود شاهد بودیم که کشاورزی و دامداری رو به نابودی بود. حال برای نمونه مواردی از آثار شوم خلاء روحانیت را در غرب و آمریکای لاتین و آفریقا می آوریم تا مطلب قدری روشن تر گردد: (مدیرکل سازمان خواروبار و کشاورزی، جهان اعلام کرد سال گذشته بر اثر گرسنگی2 میلیون کودک در جهان به هلاکت رسیده اند)= جمهوری اسلامی 20 اسفند 1360) ونیز (5/1، میلیون نفر در جهان غذای کافی برای خوردن ندارند، بعضی خواسته اند عامل گرسنگی را ازدیاد نسل بدانند و حال آنکه طی یک محاسبه زمین قابل کشت بمیزان تعداد نفرات وجود دارد. بنابراین گرسنگی جز یک پدیده استعماری و گسترش تسلیحات و ابزار جنگی چیزی دیگر نیست)= رادیو ایران 22/4/1366) ونیز(روزانه... 47 کودک از گرسنگی در آمریکای لاتین و آفریقا جان میدهند. و طبق گفته دست اندرکاران، گرسنگان تا سال 2000 یا 600 و حتی 800 میلیون تن بالغ میشود)= جمهوری اسلامی 18 فروردین 1362) کل بدهی کشورهای آمریکای لاتین به سرمایه داران غربی از این قرار است (کل بدهی از سال 1974 تا سال 1983، 6010 میلیارد و چهار صدم میلیارد دلار. و پرداخت اصل بدهی و ریج و بهره پول سالانه. از سال 1974 تا سال 1983، 2/628 میلیارد دلار بوده است)= اطلاعات 25 دی ماه 1364) ونیز(... براساس گزارش انجمن حمایت از کودکان، سالانه بیش از 20 هزار کودک و نوجوان 10 تا 14 ساله در اتیا مورد تجاوز قرار میگیرند و عجیبتر آنکه 45 درصد از این تعداد قربانیان دیگر اعضاء خانواده هخویش هستند. این آمار تکان دهنده حاکمیت 60 در از موارد، وجود تجاور در خانواده مربوط به تجاوز پدران یا ناپدری به دختران، 30 درصد مربوط به تجاوز برادران به خواهران و 10 درصد تجاوز مادران به پسران نجوان میباشد. که البته این تعداد، تنها مربوط به مواردیست که بدنبال شکایت از طرفین بدادگاه ثبت شده است... لازم به یادآوریست. براساس آمار منتشر شده در سال گذشته. تعداد قربانیان تجاوز، در میان کودکان در آمریکا، یک میلیون و 200 هزار نفر در آلمان غربی، 200 هزار نفر در انگلیس، 60 هزار نفر در فرانسه بوده است)= جمهوری اسلامی 22 اسفند 1364) ونیز (... گزارش گر روزنامه پیشین نیویورک تایمز در بخش خاورمیانه در مورد انقلاب اسلامی میگوید. با تطبیق مداوم اسلام بدرون زندگی روزانه مردم ایران، امور دولتی و جامعه، در واقع جان تازه ای یافته و مبنای فرهنگی تازه ای آنطور که رژیم جمهوری اسلامی مشتاق آن است..). رادیو ایران 11/1/1368 نقل از رادیو بیگانه) ونیز (آیت الله خمینی مردمی بود که توده ها را با کلام خود مسرور میکرد و به طرفداران بی شمار خود اطمینان و اعتماد بنفس می بخشید تا قادر باشند هر قدرتی را که در مقابلشان بایستد بزانو دربیاورند. وی ثابت کرد که حتی میتوان در برابر قدرتهائی نظیر آمریکا ایستاد و نهراسید)= رادیو ایران 28/3/1368 نقل مطبوعات خارجی) این است اثر وجود یعلما در ایران و آن است اثرات سوء خلاء وجود علماء ربانی و دارای اقتدار در کشورهای غربی، آمریکای لاتین و آفریقا ما باید وجود علما را مقتنم دانسته و آن را حفظ کنیم. این بهترین دلیل بر وجود علمای اسلامی در زنگی دنیویاست که قهراً زندگی اخروی ایده آل را هم همراه خواهد دارشت.

آیا علما میتوانند بدون اشتباه و خطا باشند؟

 یکی از اموری که باعث میگردد افرادی از علما فاصله بگیرند این است که انتظار دارند حتی کوچک ترین گناهی از یک عالم دیده نگردد حتی گاهی بعضی از کارها و چیزها که برای افراد مباح است انجام آن برای یک عالم گناه به شمار می آید!؟. با این انتظار آیا امکان دارد یک عالم هر چند زاهد و متقی باشد گناهی از او سر نزند؟ قبل از پرداختن به جواب این سؤال این نکته را باید یادآور شد که ما درگذشته علما را بدو قسم (علماء ربانی و علماء درباری) تقسیم کردیم، و گفتیم که حساب علماء درباری از حساب علماء ربانی بطور کلی جدا است چون سرانجام و نتیجه خط و روش آنها به زیان اسلام و به سود ستمگران و حکام جور است. و به عبارت دیگر آنها دسته باطل و علماء ربانی را دسته حق عنوان کردیم در اینکه آیا علما می توانند بدون اشتباه و خطا باشند. این بحث ربطی به آنها ندارد و آنها کاملاً درخط دیگر قرار گرفته اند و این بحث به علما ربانی مربوط میگردد گرچه همان آخوندهای درباری داخل این مقوله اند اما چون بطور کلی وجود آنها برای اسلام زیان آور است دیگر قابل توجیه نیست که موجب اشکال توده مردم واقع نشود اشکال توده مردم به عنوان علماء منحرف بر آن ها وارد است و باید بدین گونه باشد و مرز آنها جد و از چرکه روحانیت جدا شوند و بقول امام خمینی عمامه آن ها را بردارند و این لباس را که برای خود پوششی قرار داده انداز تن آنها کنده همان طور که بعد از استقرار حکومت اسلامی عده ای از این گونه علماء درباری و فاسد خلع لباس شدند.

علماء ربانی هم نمیتوانند بی گناه باشند

 ما از یک سو باید بدانیم که درگناه کردن عالم و غیر عالم یکسانند؟ یعنی آنچه که باعث میگردد انسان گناه کند و مرتکب اشتباه و خطا شود در یک روحانی و برای یک روحانی هم موجود است و در ثانی نظام خلفت بر مبانی شدن و از صفر شروع کردن تا رسیدن به کمال است، زندگی دنیا زندگی افتادن، بر خواستن، جهل، خطا، اشتباه و نشیب و فراز است انسان از صفر شروع میکند تا به کمال برسد و تا به کمال برسد دچار اشتباهات خطاها و گناهان زیادی خواهد شد و روی همین جهت است که کلمه (غفور رحیم، تواب الرحیم) زیاده در حد در قرآن تکرار شده که دلیل بر این است که هیچ فرد بجز معصوم نمیتواند از گناه، اشتباه و خطا بدور باشد حتی آنها هم ترک اولی و گناهانی که خاص خود آنها در براد خدا هست دارند که علی (ع) در دعای کمیل آنطور بدرگاه خدا از گناه (نه گناه متعارفات) می نالد و کلاً در عالم ماده کمال مصلق وجود ندارد و کمال مطلق خاص خداوند عالم است و خاصیت عالم ماده این است که میان ناخالصیها جهش کرده خالص شده و به ارزشاهای انسانی دست یابد یعنی همان ناخالصی ها است که ارزشها را بدنبال خواهد داشت. اگر کمی روی طبیعت و اشیاء مطالعه کنیم خواهیم دید دیگر اشیاء هم کمال مطلق نخواهند داشت، عدم کمال و ضایعات نیز در آنها هم بچشم میخورد. درخت هزار شکوفه دارد بعد خواهیم دید پانصد میوه بیشتر همراه نداد در میان میوه ها کوچک، بزرگ و گاهی کرم خروده وجود دارد بعد خواهیم دید از هزار شکوفه پانصد تای آن بر زمین ریخت و پایمال گردید و نباید توقع داشته باشیم که ای کاش آن پانصد هم میوه میشد. علماء درباری ضایعاتی است که از بدنه علما جدا شده و پایمال میگردند و باید هم پایمال شوند باقی مانده از میوه ها هم همه یکسان نیستند چون شاخته و اصل هرکدام آنها با هم فرق دارد آن دانه سیب کرم خورده مسلم علت اصلی آن از شاخته آن است از سوی دیگر بدون اجتماع آمده و کمی دقت کنیم خواهیم دید در تمام اصناف و اقشار هم ضایعات دور ریختنی دارد و هم همه افراد از نظر ایمان تقوا و عدم ارتکاب گناه یکسان نخواهند بود. اگر این مسئله در میان دیگر اصناف جامعه وجود نداشت میشد توقع داشت که روحانی بدون اشتباه و گناه باشد. اگر ما توقع و انتظار داشته باشیم که روحانی نباید گناه کند همینکه گناه و خطائی از روحانی دیدیم فوراً دچار شک و تردید میشویم البته باید توجه داشت که این توجیهات دلیل براین نمی شود که گناه روحانیت ولو هرچند جزئی بدون مؤاخذه خواهد بود. علاوه بر اینکه مؤاخذه دارد یک گناه بزرگ افراد عادی و یک گناه جزئی یک روحانی از نظر مؤاخذه یکسان است اما حرف این که نباید این گونه مسائل باعث شود که بطور کلی ار روحانیت کناره بگیریم، نباید باعث شود که برچسبهای استعمار تقویت کنیم، نباید باعث گردد در پی شناخت علما نباشیم، علیه آخوند های درباری قیام نکنیم، نباید باعث شود عمل ناپسند یک عالم را بدیگران قیاس کنیم و خلاصه نباید باعث شود که دست از یاری علما برداریم. ما باید مجموعه علما وآثار مثبت آن را در نظر بگیریم و زیاد در جزئایت فرو نرویم به طوریکه باعث دلسردی ما نسبت به علما شود، رفیق همینکه به ما خیانت نکند و با ما هماهنگ و یک جهت باشد کافی است دیگر لازم نیست جزئیات دیگر او را بدانیم آیا وقتی میخوابد در خواب خور خور میکند، در غذا خوردن، آیا کف و پا و یا دهان او بو میدهد، قیافه خوب است یا بد و... ممکن همین رفیق ما در خواب خور خور کند و... بد  قیافه باشد لکنت زیان داشته اینها ربطی که ایمان امانت داده و... او ندارد بلال حبشی  سیاه و بد قیافه و زبانش لکنت دار اما بهترین مؤمن است بهر صورت اگر در بین علماء ربانی دیده میشود سر بعضی از نظر تقوا و زهد در حد کمال نیستند و یا گاهی مرتکب اشتباهی می شوند ما باید بمجموع علما نظر کنیم که چه نقشی دارد و در جهت اسلام و مسلمین چگونه است

چرا اشتباهات علما بزرگ دیده میشود؟

و بعبارت دیگر چرا اعمال علما بیشتر زیر ذره بین و مورد دقت قرار میگیرد؟ اصولاً همه توده مردم نسبت به علما اینطورند تمام جزئیات اعمال علما را زیر نظر دارند و اگر عمل نادرستی از عالمی سر بزند هر چند عمل جزئی و از گناهان کوچک باشد در نظر آنها جلوه بزرگی دارد هم مرتب اعمال علما را زیر نظر دارند، هم آن را بزرگ می بینند و هم هرچند دیدند آن را فراموش نمیکنند. دشمنان به همین گونه اعمال علما را در نظر دارند و هدفشان این است که اگر عمل نادرستی از آنها سر بزند هرچند کوچک باشد آن را بزرگ نموده و به ایراد واشکال پرداخته، علیه آنها تبلیغ کرده و توده مردم را نسبت به علما بدبین کنند اگر از عوامل استعمار باشد مسئله انگ، برچسب، تهمت زدن و... علیه علما از همین جا شروع میگردد یعنی باید یک بهانه مردم پسند درکار باشد مانند کفار قریش که یتم بودن، دختر داشتن را برای پیامبر(ص) نقص دانستند، معجزه او را به نام دیکر در توده مردم جا زدند و با این بهانه ها علیه او تبلیغ کردند و توده ناآگاه را علیه او شورانیدند حضرت موسی (ع) قرار بود 30 شب برای مناجات درکوه طور بماند خدا مصلحت دیده و ده شب به آن اضافه کرد. سامری فرصت را غیمت شمرد. آن را بهانه کرده و گفت: ای مردم موسی به شما دروغ گفت است. توده ناآگاه باور کرده سامری که دید تیرش کارگر افتاد فوراً گوساله را درست کرد و مردم را گرد خود جمع کرد.

 و دوستان اعمال علما را کاملاً زیر نظر دارند بچند جهت. یکی اینکه بینند علما که خود مدعی انجام کارهای درست و ترک کارهای نادرستند اگر واقعاً خودشان هم عمل میکنند ایمان و اعتقادش بر صداقت علما افزون گردد و او هم با دلگرمی آن اعمال عمل کند دوم کسانی هستند که محدودیت های اسلام برایشان سنگین است درصدد هستند بهانه ای بدست آورند و از زیر بار پاره ای از دستورات اسلام شنافه خالی کنند ما هم خواهیم کرد، چون فلان عالم را دیده ام این کار را نمی کند یا فلان کار را میکند ما هم مثل آنها. سوم وعده زیادی هستند که در واقع در پی انتخاب علماء خوبند میخواهند بدانند کدام یک از علما بهترند که به آنها بگروند و اعمال آنها را سرمشق و الگوی کار خود قرار دهند لذا همیشه اعمال کلی و جزئی علما را زیر نظر داشته و با هم مقایسه میکنند که این بهترین کار است و واقعاً باید اینطور باشد تا هم علما بفکر باشند خود را اصلاح کنند و هم اینکه امور اجتماع بدست کسانی که هنوز به سر حد کمال نرسیده اند و یا اینکه روحانی نما و... هستند قرار نگیرد.

 و این هم که میگویند باید امام جاعت عادل باشد روی همین جهت است و اینکه اعمال نا پسند علما بزرگ دیده میگردد روی همان اصل است که توده مردم انتظار دارند علما که خود مدعی هستند و دیگران را دعوت بترک اعمال نادرست و انجام کارهای پسندیده می کنند خودشان نیز به همان گونه باشند وقتی با خلاف انتظار خود روبرو شوند عمل ناپسند عالم در نظر آن ها بزرگ جلوه میکند که در واقع بزرگ بودن آن در احادیث هم ملحوظ شده است. چندین گناه از فرد عادی بخشیده میگردد قبل ازآن که یک گناه از عالم بخشیده گردد. عالم گناه کار در جهنم بوی بدی دارد که جهنمیان را آزار میدهد گاهی انجام مکروهی برای عالمی حرام است و حال آنکه برای توده مردم چنین نیست. خلاصه زیر ذره بین قرار گرفتن اعمال علما و بزرگ جلوه کردن آن بدون جهت نیست که آنچه در حال حاضر بنظر ما آمده بود ذکر شد.

جنبه های مثبت و منفی را با هم به بینیم

 همچنانی که در گذشته گفته شد غیر ممکن که انسان خاکی در عالم ماده، با وجود جهل، پیچیدگی مسائل، مشابهت اعمال خوب با بد و بد با خوب در مواردی به جز معصوم دیگر کسی را پیدا نخواهیم کرد که دور از اشتباه، خطا، فراموشی و گناه باشد وکلاً وقتی اشیاء عالم را مورد توجه قرار دهیم به جز خداوند چیزی را نخواهیم یافت که خیر محض باشد برق، ماشین، آتش،آب، طوفان، غذا و... که تمام نیازهای انسان را تأمین میکنند نمیتوانند خیر محض باشند. همین ها تاکنون صدها هزار از این انسان قربانی گرفته اند که آمار و ذکر تاریخ آنها لزومی ندار انسان هم یکی از موجودات عالم است که نمیتواند خیر محض باشد به این معنا که امکان ندارد از اشتباه و خطا دور و مرتکب گناه نشود.

 بنابراین ما نباید یک بدی که از عالمی دیدیم و دانستیم که تعمد و غرضی در کار نیست آن را بزرگ نموده و به همان جهت جنه های مثبت او را نادیده بگیریم همان طور که جنبه های منفی او را در نظر داریم باید جنبه های مثبت او را نیز در نظر داشته باشیم و آنها را با هم مقایسه کنیم اگر واقعاً جنبه های منفی در حد معمول است که خواه و ناخواه هر انسانی نسبت بخودش ناگزیر از آن است باید آنها را نادیده گرفت. اگر از حد معمول زیادتر است به هر شکل ممکن درصدد اصلاح آن بود و دیگر همین قسم در حال تکامل است و امید به بهبود آن است باز باید آن را بحال خودش گذاشت تا با سیر طبیعی خود به سر حد کمال برسد. اما اگر جنه مثبت و منفی از هر نظر با هم مساوی هستند و یا اینکه جنبه منفی از جنبه مثبت می جرید و امیدی به سیر طبیعی و تکامل آن نیست در اینجا خطرناک است و نباید گول جنه های مثبت را خورد که این گروه را میتواند گفت همان علماء درباری و مقدس مأبان استعمار برگزیده و آلت بی اراده در دست استعمارند و اینها هستند که نباید جنبه های مثبت آنها را بحساب آورد هر چند علامه باشند یک طلبه مبدتی سالم و رو بتکامل بدهها مانند او شرف دارد. علماء بزرگ و عده ای از مفتیان (و بقلو ما مجتهدین) درباره ی آل سعود فتوای ناپسند علیه جمهوری اسلامی ایران دادند که ممکن است از نظر علمی در سطح بالا باشند و اصلاً ملاک علما ربانی تنها علم و یا اشتباه نکردن آنها نیست ملاک خط اصیل آنها است و این است که در پی رسالت گسترش اسلام واقعی هستند نه اسلام آمریکائی (بقول امام خمینی) که در یکی از بیانه های اظهار داشتند میخواهند اسلام آمریکائی را بخورد این مردم بدهند. به هر صورت حرف ما درباره علماء ربانی است که اگر اتفاقاً چیزی از آنها دیدیم باید جنبه های مثبت آنها را هم در نظر بگیریم و به مجموع علما و نتیجه کار آنها توجه کنیم و زیاد به مسائل ریز نپردازیم، و در تمام شرایط و صحنه ها در کنار آنها باشیم آنها را بهتر و بیشتر بشناسیم و برای آنها ارزش و اهمیت قائل باشیم (... قیل یا رسول الله و ما دخولهم فی الدنیا قال اتباع السلطان فاذا فعلوا ذالک فاحذروهم علی دینکم)= کافی جلد 1 ص 46 رسول اکرم (ص)) بنابراین این طرد عالم گناه کار هنگامی است که خط او جدا شود و یا گناه کبیره انجام دهد و الا بخاطر چند جنه منفی جزئی نباید جنبه های مثبت را به رخ کشیده وافشا کرد.

انسان فطرتاً روحانی گراست

 و بعبارت دیگر ریشه فطری تمایل به عالم و اینکه آیا زندگی دنیا بدون عالم و علما می تواند به سلامت سیر کند؟ قبل از هر امری باید یادآور شد که در گذشته درباره لزوم شناخت و وجود علما بحث کردیم و تا حدودی از نظر شرایط ظاهری و نیازهای موجود لزوم شناخت و اهمیت وجود علما به اثبات رسید و موردی هم داشتیم که حتی چنگیز مغول و مانند او در قدیم و دولت کمونیستی افغانستان بدون علما نمی توانند باشند و علمان در باری که خریده اند و یا بمیل خود تربیت کرده اند دارند که گفته شد یکی از علل مهم آن این است که توده مردم نیز طبعاً روحانی گرا هستند و چون آنها را به یک مبدء غیبی که جاذبه فطری انسان به طور ناخودآگاه کشش دارد، سوق داده و دعوت میکند به گفته علما نوعاً ایمان و اعتقاد دارند ولو یک ظالم ستمگر را به شکلی برای توده مردم توجیه کنند چون مردم به حرف او اعتماد دارند گرد او جمع میگردند در واقع یک جهت عمده آن این است که حکام جور حتی می خواهند بوسیله این علما توجه توده مردم را بخود جلب و مهر تأیید بر اعمال خود هرچه هست بزنند و از قدیم تا کنون چنین بود. و خواهد بود و شاید کمتر حکومتی بوده و یا بعداً خواهد بود که افرادی را برای این کار نداشته باشند مگر آنکه خودشان جای این نقیصه را پر کنند مانند خلفای بنی امیه و بنی عباس که خود ادعای امیر المؤمنین داشتند، منبر رفته و نماز جمعه و جماعت برگزار کردند ساسانیان بجای علما موبدانی داشتند که علی الظاهر بدستور موبدان رفتار میکردند. اما مسئله غیر از اینها است و انسان یک ضمیر ناخودآگاه دارد که قهراً او را بدان سو میکشد و بدون عالم زندگی را بی معنا و بی مفهوم میداند همین باعث میگردد که کسی را بنام روحانی و... برای اشباع این تشنگی فطری داشته باشد فوقش چون مفهوم واقعی آن را نمیدانند و نمیدانند که این علما باید چگونه باشند و چه نقشی در زندگی بشر دارند و در راه درست خودش بکار گرفته شود لذا هر زمامداری برحسب همان جهان بینی خود و یا فرهنگ و معتقدادت خاص همان قدیم بکار گرفته میشوند همانطور که انسان فطرتاً خداجو است از همان وقتی که در غارها زندگی میکرد کام تشنه اش در پی این زلال بود اما چون کسی نبود که آنها به سوی آن آب زلال هدایت کند بجای پستان پستانک را گرفتند. بجای خدا خورشید، ستاره و... و بت را که بدست خود می ساختند به عنوان خدا و یا خدای کوچک پرستش میکردند و حال آنکه پرستیدن چیزی بنام بت در زندگی مادی آنها نقشی نداشت و صرفاً در پی رفع آن تشنگی فطری بودند، درست گرایش به علما هم بدین گونه است هر حاکم و زمامداری برای جذب توده مردم و... میتواند آخوند درباری نداشته باشد و از راهها و شیوه های مختلفی که وجود دارد بهره بگیرد فوقش سرمایه گذاری و رفت بیشتر لازم دارد. بنابر آنچه گفته شد به این نتیجه میرسیم که زندگی مادی دنیا بدون روحانی نمیشود همانطور که زندگی انسان بدون عقل امکان ندارد اگر عقل از انسان گرفته شود علاوه بر اینکه از حیوان پست تر خواهد شد عدم اوضاع جسمی غذا و... و زندگی را بطور کلی مختل خواهد کرد سرزمین وجود انسان بی عقل به هرج و مرج کشیده میشود همان طور که بدن انسان تشکیل یافته از دو چیز مثبت و منفی بنام روح و جسم حاکم و راهبر وجود انسان هم دو چیزی است که بقول معروف انسان دو حجت دارد یکی حجت درونی بنام عقل و دیگری حجت برونی بنام رسول، امام که وقتی رسول و امام نباشند علما وارث و نایب آنها هستند و همان طور که در حدیث که مهر امام در نهاد هر بشری خواهد بود فهراً علما هم در نهاد هر بشری خواهد بود گاهی مشاهده میشود که آقا پشت سر یک عالم بد میگوید اما معلوم است که از ته دل نمیگوید همان طور که پدر خود بد میگوید و بعضی هستند که حتی بدون جهت پدر را میزنند اما از ته دل نگران امر است. عقل از درون و امر و علما از برون در پی هدایت انسانند مانند دو سیم مثبت و منفی کسانی هستند میخواهند فقط با داشتن عقل تنها زندگی کنند که همین عقل تنها به انحراف کشیده میگردد اصولاً کسانی که از امام و عالم دور بوده و هستند منشاء فساد و تباهی خود و جامعه هستند  (رژیم عراق در حل ناچاری به علما متوسل میشود= دفتر 6 ص 56)

      بسم الله الرحمن الرحیم

آن شایسته وفا داری که من دیدم!؟        

مقدمه اول جواب یک اشکال

در مورد بیان کلمه بی سواد نسبت به مرحومه خاتونجان رحیمی آقایی اشکال کرده فلانی این زن را تحقیر کرده است!در مورد جواب این اشکال باید بگویم بر عکس مقام و شایستگی ایشان را من به قدری بالا برده که زنان بی سواد چگونه می توانند این همه مشکلات طاقط  فرسا را در ولایت غربت... تحمل کنند که کسی مثل من موفق شوم در کار های تبلیغی، تحقیقی... خود در این حد موفق شوم؟ در این جزوه تا حدی دراین باره توضیح داده ام که درمقابل زنان با سواد چه شاه کاری هایی در این حد از خود نشان داده اند که مشل طلاق درگیری های خانواده نود در صد به زنان با سواد تعلق دارد نه بی سوادان. در یک کلام هنر... این است که انسان بی سواد... ارزش های انسانیت را در سختری شرایط از خود بروز داده وآن را به طور قابل تحسین متجلی سازد...!؟

این موضوع کلمه بی سواد نسبت به یک زن،  وآن هم تعریف وقدر دانی از او، انسان، به خصوص جوانان را متوجه این وافعیت می کند، که اگر می خواهند هم درکارهای روز مره... خود موفق باشند هم زندگی آرامی را در پیش رو داشته باشند. در انتخاب همسر ایده آل، باید نجابت، وفاداری وصداقت ملاک باشد، نه تنها سواد، سمت ومال... پدر. دختری با سوادی، کتابی که در باره طلاق نوشته ام  متأسفانه علت اصلی طلاق همان خلأ بی نجابتی، بی وفایی وعدم ایمان و راستگوی عملی است!؟. نه چیز دیکر که هر دو طرف نسبت به امر مهم ایمان... غافل هستند!؟ و این جزوه ثابت می کند که صد در صد مر تکبت اشتباه خانم های با سواد هستند که توضیح آن بماند. البته من این جوزه را به این سبک نوشتم که اشباه انتخاب گزینش همسر را به اثبات برساند و این جزوه را با دقت جامع مطالعه  نه تنها یک طرف سکه را نگاه کنند!؟                         

مقدمه دوم موضوع جزوه

      منظور از وفادار همسر شایسته ای است که پس از حدود60، سال زندگی مشترک با ایشان، درست اول مهر1393،در ماه ذیحجه دار دنیا را وداء گفت که آینده در مورد بیماری قلبی و عروقی و وقوع مرگ وخاطرات وفاداری او بحث خواهد شد. و اینک وارد  اصل بحث می شویم و با سبکی خاص، این کتاب را به پایان میبرم و سعی می کنم این خاطرات را سکوی پرشی قرار دهم،برای شناخت همسر ایده آل و اینکه  ملاک های همسر ایده آل چیست وکدام هستند که می توانند به زندگی صفا وآرامش به بخشند، و از خاطرات تلخ زندگی عصر ماشینی از جمله درگیری های خانوادگی و پیامد های آن  انسان را در امان دارد. «که امید وارم کتاب را چند بار با دقت تا آخر...»

برابر هفتم ماه مباک رمضان 1433 و ساعت دوی بامداد است که اتفاق افتاد، دو  باره نویسی این کتاب را شروع کنم. چون نگارش آن در شرایط رفت وآمد از قم به اصفهان و اصفهان به قم بود که بیمار حدوداً  از یک مرگ در پیش رو نجات یافت و با وجود اینکه بار دوم سکته قلبی اوست و دو تا از رگ های اصلی قلبش گرفته ولی فعلاً وضع بهتر غیرمنتظره ای دارد که باور خود من در این حد نبود و درست معلوم نیست چرا این گونه شرایط رخ داده و چه مصلحتی درآن وجود دارد که ما را وادار به نگارش این کتاب کرد که امیدوارم برای خود ما و دیگران  مفید واقع شود. چون قصدم این است کتاب بگونه نگاشته شود ،که موضوع وفاداری... ایشان بهانه ای شده باشد تا بتوانم از این طریق خدمتی هم به مردم کرده باشم چون هدفم از نگارش آن همه کتاب، طرح و نامه نگاری درسطح وسیع،تنها خدمت به اسلام و مردم است، بدون هیچ چشم داشت مادی و فقط جهت خدمت به مردم باشد که عیال خدایند و خداوند آنها را دوست دارد.وخلاصه کتاب جنبه عمومی دارد نه خصوصی به آن معنا.

نگاهی به  هویت وفاداری

وفاداری، درنظام هستی یکی از پایه ها و اصول محکمي می باشد و تنها وجود این خصیصه است که می تواند بار سنگین رسالت بشر را در زندگی تحمل کرده وآن را به سر منزل مورد نظر خالق و مراد انسان نیک پندار برساند. از همان سنگ اول بنای ظهور بشر این مقوله مورد توجه بوده و خداوند پس از اینکه بشر را خلق فرمود، باید گفت: آن را برای زندگی سعادت مندانه بشر پیشنهاد کرد، ای بشر اگر می خواهی زندگی سعادت مندانه ای در دنیا وآخرت داشته باشی؛ باید وفاداری را پیشه کنی.لذا خداوند وقتی کارخلقت حضرت آدم (ع) به پایان رسید، با بشر پیمان  بست که در قرآن می  فرماید:« ای فرزندان آدم آيا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمنی آشکار است؟[1]»

البته فلسفه اینکه چگونه همه بشری که آمده و رفته اند و تا آخر عالم دنیا خواهند آمد و رفت، جواب داده و طبق آیه172،سوره اعراف، با خدا عهد بسته اند؟ برای علم و قدرت خدا ابداً قابل تردید نیست ولي ما  فوق ظرفیت فهم و درك ما مي باشد. لذا توضیح این موضوع بسیار عمیق درمقوله انسان شناسی، بحثی طولانی دارد که از حوصله این کتاب خارج و در همین حد که اهمیت معاهده و پیمان بستن معلوم شود کافی است. که از همان شروع زندگی مشترک  متوجه عهد وپیمانی باشیم که با طرف مقابل بسته ایم.

تجلی گاه وفاداری

 موضوع فاداری خاطراتی از دوران زندگی مشترک و حقایقی می باشد که امثال ما وظیفه دارند آن را به گونه ای در اختیار همگان قرار دهند. شاید  وسیله ای باشد برای پیشگیری از نباید های  فردی و اجتماعی و سپس راهی باشد برای کسب ارزش ها و ایده آل زندگی کردن.

خاطرات خود را از اینجا شروع می کنم، سی ساله بودم که برای تحصیل علوم حوزوی در تاریخ 1349 وارد شهرضا شدم و پس از هشت سال که شرایط لازم فراهم شد، به شهر مقدس قم عزیمت کردم. سال 1356 بود که وارد حوزه علمیه قم و مشغول تحصیل علوم حوزوی شدم و تاکنون که سال 1391 می باشد در قم مشغول هستم. درطی این مراحل که احساس رضایت ازآنها دارم، به هدف خود نزدیک شده ام و تاکنون مشکل بازدارنده ای متوجه روند کار و توقف آن نشده است؛ به خاطر چند شایستگی بود که همسر وفادار توانست در زندگی مشترک آن ها را به طور شايسته در عمل نشان داده و در رسیدن به هدف، ما را قرین توانایی های خود سازد. لذا تحمل زحماتی را که ایشان با صبوری داشته اند،مورد بررسی قرار میدهم  که چگونه نقش آفرینی وی صورت گرفته و ارزش های هر انسان شایسته ای در زندگی مشترک چگونه متجلی می گردد.

اول: شروع زندگی مشترک

در سن 18 سالگی بودم که زندگی مشترک ما شروع شد. در این مدت زندگی روستا نشینی که هم کارکشاورزی و هم کار دام داری متوجه مجموعه زندگی مشترک بود. علاوه بر نقش عملی ایشان درکار دام داری بنوعی و کشاورزی به نوع دیگر، کار درون منزل هم که با زحمت همراه بود، بر وجود ایشان سنگینی می کرد. بچه داری، دیگر کارهای درونی و بروني منزل که مثل اين زمان زندگی ماشینی هنوز شروع نشده و بايد همه کارها با دست انجام بگیرد، همه متوجه ایشان بود که باید کسی پشت صحنه و هم تحمل آن را داشته باشد،و هم در انجام همه کار ها توانا .با توجه به این حجم سنگین فعالیت نه تنها شکوه و حرفی نداشت؛ بلکه با عشق و علاقه کامل همه را هم به شایستگی تحمل می کرد و هم  بطور شایسته انجام می داد که نسبت به افراد زیادی قابل تحسین و از بر ترین ها به شمار می آمد.

درهمین گیر و دارها و فضای زندگی مشترک، به خاطر دغدغه ای که نسبت به کارهای فکری و به قول امروزی پژوهشی داشتم، اول در وادی اختراعات بوده و چیز هایی هم به سبک محلی ساختم که در حد خود، جالب و نظر دیگران را جلب می کرد؛ که باعث تشویق و انبساط روحی و ذهنیم می شد. به همین علت بود که احساس کردم در این روستا جای این کارها نیست، لذا سفری به اصفهان داشتم که پس از مدتی به روستا برگشتم و بار دوم به مسجد سلیمان رفتم، مدتی پیش دائی هایم بودم و باز هم نشد و به روستا برگشتم. در این مدت به جهت بچه داری کار منزل... همه آنچه را هم ما باید مدیریت کرده و انجام دهیم، بطو کامل بر دوش ایشان سنگینی می کرد ولی همان گونه که قبلاً اشاره شد ايشان همه را به راحتی و به طور شایسته مدیریت می کرد که در یک کلام حق ایشان است، به گویم و کتمان نکنم؛ این است که با همه وجود جوانی خود را لحظه به لحظه صرف زندگی مشترکی کردند که هم درحد توان او نبود و هم اینکه شرعاٌ مکلف بر انجام این نوع کارها نمی بود.

البته همین دغدغه فکری سیری ناپذیر،که آرامش را از من گرفته بود، برای رسیدن به آن هدفی که درونم را روشن کرده بود، رفته رفته از جای دیگر سردرآورد که از اول تصورآن را نداشتم وآن عشق و علاقه غیر قابل وصف به تحصیل علوم حوزوی بود و تنها يک جمله روحانی محل درکلاس موعظه ای برای جوانان، جرقه اش دغدغه درونم را شعله ور نمود. بطوری که مرا وا داشت نزد همان روحانی به ادبیات عربی آشنا شوم. با توحه به اینكه چند فرزند کوچک داشتم از یک سو و از سوی دیگر در سن سی سالگی بودم، باعث شده بود همه بستگان با این کار مخالف کنند ولی همه اینها نتوانستند باعث حتی تردید من شوند. و سال 1347 که برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه شهرضا شدم.درمدت دوسال که نمی شد بطور خانوادگی درآن شهر باشيم به هر دليلي بود، ایشان همه این سختی ها را تحمل کرد و از طرف ایشان هیچ مانع و مشکلی متوجه این مسیر نشد. در واقع در این دو سال همه کارهای زندگی هم از نظر حجم و هم از نظر مدیریت بر عهده ایشان بود که باید همه را از نظر روحی و جسمی... تحمل کند و مشکل باز دارنده ای هم متوجه ایشان و هم روند كار ما  نشود.

به خصوص وقت نگارش این کتاب متوجه  شدم، برای این که به هدف مورد نظر برسم، خداوند چنین فردی را دراین مسیر زندگی مشترک ما قرار می دهد؛ تا هم همه مشکلات را به راحتی تحمل کند و هم مانع باز دارنده ای بر سر راه این هدف مقدس ایجاد نشود و الآن متوجه می شوم که اگر غیر از ایشان می بودند، شاید من به فکر این کارها نمی شدم که در سن سی سالگی وارد کاری شوم که این مانع را بر سر راهم دارد. ولی این موانع هیچ کدام کارگر نبودند چون از طرف ایشان مانع باز دارنده ای نه از اول و نه تا کنون متوجه هدفم نشده است و این را از الطاف خداوند عالم می دانم که حرکت در این مسیر برایم، یک درون آگاهی  از همان اول همراه داشت ولي درون آگاهی حالا با درون آگاهي،آن زمان اصلاً قابل مقایسه نیست؛ درست مثل حركت به طرف نوری كه هر چه انسان به طرف آن پيش مي رود، به همان اندازه روشني بيشتر و وسیع ترمي وجذاب شود!؟.

دوم:شروع تحصیل حوزوي

شایان ذکر است قبل از عزیمت از وطن برای ادامه تحصیل،حدود دو سال در ضمن کارکشاورزی و دامداری که  مقدمات را نزد همان آقای روحانی به نام حاج آقا محمد ربانی می خواندم. یک بار به شهرآمدم که به دلایلی موفق نشدم برای ادامه تحصیل بمانم، باز به محل برگشتم، ولی چون آقای ربانی به دلایلی نتوانستند براي ادامه درس اقدام کنند، باز به شهر برگشته و این بار به هر سختی بود ماندم، شاید گمشده خود را پیدا کنم،آقای روحانی در واقع مشوق من بود و کمک کرد حرف اطرافیان در من اثر نکرد که از ادامه تحصيل منصرف شوم. در واقع سه عامل پشت صحنه این هدف بودند. یکی ندای درونی و عشق سيری ناپذیر، دوم روحانی آگاه، و سوم که علت اصلی می تواند باشد، همین و فاداری، كه قبلاً به آن اشاره شد كه لطف خدا بوده چنین کسی در زندگی مشترکی سهيم و دارای شرایطی باشد گه در اين هدف نقش آفرینی کند. وکلام آن روحانی هم جرقه اي باشد كه نگذارد آن شعله گرم عشق سرد و خاموش شود تا  افق در پیش رویم  باز و روشن باشد. لذا خدا را سپاس می گویم که یاریم فرمود و راضی هستم که لطفش شامل حالم شده و گرنه به ارزش هایی که مي تواند نصیب هر انسانی باشد، نمی رسیدم .

سال 1347 بود که به صورت مجرد وارد حوزه علمیه شهرستان و شروع به تحصیل کردم. دراین مدت که حدود دو سال شد،سال، 1349، با چه زحمتی به طور خانوادگی وارد شهرضا و دریک خانه گلی که خودم ساخته  بودم، سکونت گزیدیم که هم منزل نیمه کاره بود وهم آب لوله کشی نزدیک نبود. لذا از همسايه ای در پنجاه متری آب می گرفتیم. درهمین حال پخت نان تنوری و بچه داری و دیگرمسائل، کمبود، شهریه کم و ناکافی، مشکل دور از وطن و مسائل دیگرکه همه این مسائل متوجه وضع عمومی ایشان(وفادار) بود، تا من بتوانم با خیال راحت به درس و بحث خود برسم. من خودم تعجب می کنم چگونه ایشان همه مشکلات را تحمل نمودند و ندیدم بی تابی و شکوه کند ومهم اینکه چگونه از عهده این همه کار سنگین برآمد که در همین حال لحظه ای از فعالیت درصنایع دستی و بافندگی چون قالی غفلت نداشت. در همین حال بچه مدرسه ای هم داشتیم که باید راه دوری را رفت آمد کرده و تحت کنترل و مراقبت مادر باشند.

فرا تراز این ها!؟

موضوعی هست که تنها به آن اشاره کنم کافی است. وآن این که،چون به هر صورت ما خانه تهیه کرده بودیم، نمی شد بچه ای که از بستگان از روستان برای تحصیل، به شهرآمده و کسی هم نیست که آنجا منزل  و یا منزل هرکسی اجاره نشینی کنند. به هر صورت مدتی که درمنزل ما بودند و ایشان همان گونه که به وضع روحی، جسمی، تغذیه و دیگر نیاز های عمومی این قبیل بچه ها باید بطور شایسته ازآنها نگهداری و پذیرایی کند. و نیز چون ما تنها کسی بودیم که به شهرآمده بودیم. قهراً بستگان دور و نزدیک برای سرکشی به صورت مهمان چند روزي منزل ما بودند از ایشان کارهایی که باید صورت بگیرد درحد تحسین انجام وظیفه می کرد که یک نمونه را کامل در نظر دارم، يكي از بستگان نزديك،مدتی در شهرکاری داشت که باید باشد، و مدتی در منزل ما بود .(وفادار) از ایشان به شايستگي  پذیرایی می کرد. من در مدتی که شرایط خوبی هم نداشتیم، ندیدم ایشان برای رسیدن مهمان و پذیرایی از او حتی احساس خستگی و يا نارضایتی داشته باشند، در صورتی که با وجود عدم امکانات لازم در منزل و تازه وارد شدن در شهر غربت و دور از وطن، رسیدگی به وضع خانه آنچناني و نيمه تمام، رسیدگی به وضع بچه ها و در عین حال کار قالی بافی، باید ایشان را بی تاب می کرد و او هم مرا تحت فشار قرار دهد كه به وطن برگردیم، یا کاری كند که زحمات ایشان کم و سبک تر باشد ولي من ندیدم حتی گلایه و یا شکوه کند!؟.در واقع صبر و تحمل در حد تحسینی از خود بروز دادند. قابل توجه اینکه ایشان فلسفه خانه داری، احترام به مهمان و کلاً وظایف و خصوصیات یک زن خانه دار بر تررا نخوانده بودند، ما هم به حدي نرسیده بودیم که دراین حد او را موعظه کنیم ولی همان صفات بارز الهام بخش درونی و از روی حقیقت بود که صفات دیگر را همراه خود بسیج خواهند کرد که زن خانه دار در همه زوایایی زندگی مشترک موفق باشد، کم و کاستی در روند کارما و او دیده نشود. که البته همان گونه که به صبر و تحمل ایشان اشاره شد درآیه 146 از سوره آل عمران آمده که خداوند صابرین را دعوت و در چندین آیه دیگراز جمله آیه 153سوره بقره آمده که خداوند همراه این گونه افرا خواهد بود. در واقع خداوند به لطف خود اين قبیل افراد را همراهی خواهد کرد.

سوم: ورود به شهر مقدس قم

پس ازهشت سال تحصیل در شهرضا که شرایط ازجهات زیادی برای رفتن به حوزه علمیه فراهم شده بود، سال 1356وارد حوزه علمیه قم شدم و سال 1357 بود، که انقلاب اسلامی، پیروز گردید.از آن زمان به مدت دو سال، تنها، قم بودم و سال 1358،شرایط منزل مشکونی به هر زحمتی بود فراهم شد و ازآن زمان تاکنون در شهر مقدس قم در جوار وجود مطهر وبا برکت اخت الرضا (ع) حضرت فاطمه معصومه(ع) هستیم. ما همان طورکه برای منزل مسکونی در شهرضا  مشكل داشتيم و سنكیني آن بيشتر بر دوش وفادار بود، هنوز مشکلات شهرضا از جمله مشکل تهیه منزل راحت و دوری از وطن تمام نشده بود که بلا فاصله مشکلات قم از جهات زیادی شروع شد؛ از جمله مشکل تهیه  منزل و تکمیل آن از جهت لوله کشی گاز... که ایشان مانند یک مرد وارد عمل شد. چون سال 1359، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که با چراغ سبزآمریکا و چندین کشور دیگر،شروع شده بود. حوزه های علمیه طلاب را برای تبلیغ به جبهه ها اعزام می کردند. برنامه ها این طور بود که سالی دو بار به جبهه اعزام داشت و حد اقل یک ماه تمام درجبهه بوديم. در اینجا فشار دوری از وطن و نگهداری بچه ها در یک شهری که تازه وارد بوده و آشنایی ندا شتيم کار از هر جهت، بسیار سنگین و غير قابل تحمل و با مشکلات شهرضا اصلاً قابل مقایسه نبود!؟. بچه ها که خود شناس بودند و دوری از وطن...را کاملاً احساس می کردند، آرام و سرگرم کردن آنها کار هرکسی نبود. به خصوص وقتی كه جبهه بودم و مرتب از جبهه شهيد وارد شهرها و از رسانه براي همه قابل مشاهده بود، تحمل سختي دور از وطن را دو چندان کرده بود و در عین حال  موشک ها و راکت هایی که در قم زیاد ریخته می شد که یکي از آنها، شیشه های محل ما را هم خود کرده بود و من هم در قم نبودم که روی هم رفته دوسال و دو ماه شد!؟

به هرصورت مشکل از هر طرف متوجه ایشان می شد ولی هم مشکلات را به خوبی تحمل می کردند، هم بچه ها را از هر جهت به خوبي مدیریت و تربیت مي کردند. با این حال علاوه بر اینکه شکوه نمی کردند، بطور شایسته همه کارها را که از نظر شرعی بر او واجب نبوده ولي انجام وظیفه می کردند؛ تا من با خیال راحت در جبهه تبلیغ و درقم هم به درس و بحث برسم. چون، ما کسانی را داشتیم با وجود اینکه دراین حد مشکلات برای آنها نبود، وقتی قم آمدند که سال ها ادامه تحصیل دهند،پس از مدتی به وطن برگشتند که معلوم شد خانم ها قبول نکرده اند، دور از وطن... باشند!؟ و حتی شنيدم تا سرحد تهدید طلاق گرفتن هم موردي بوده است. ولی من از ایشان نشنیدم بطور جدی بگویند من توان زندگي درغربت را ندارم. اصلاً مثل اینكه ایشان دراصل برای دوری از وطن ساخته شده بودند. کسی هم نبود كه او را موعظه كند و خودش هم اهل سواد و مطالعه نبود که با توجیهات اینکه این صبر وتحمل ها پاداش دارد خود را قانع و سختی ها را تحمل نماید!؟.

اصولاً به دلایلی ازجمله روحیه عاطفی،سبب مي شود، دوری از وطن برای خانم ها دو چندان سخت تر باشد. ولی چرا ایشان این همه را به شایستگی تحمل می کرد و ارزش های شایسته خویش را متجلی می ساخت؟!؛ باید متوجه عواملی شد که پشت صحنه قرار داشته اند. در همین حال من ندیدم وقتی مهمان می رسد احساس شود موضوع جدیدی رخ داده و احساس كند با کمبود هایی و کار دو چندان چه کند!؟ اصلاً مشتاق بود به خوبی از مهمان پذیرایی کند. حتی این چند سالی که هم گرفتگی قلب او را به شدت رنج می داد با رسیدن مهمان حتی احساس فرح و نشاط در او دیده می شد و می کوشید در حد توان به شایستگی از مهمان غير و خودی پذيرايي كند.درهمين سال جاري1391 كه دو بار دچار سكته  قلبی و حالش به شدت بدتر شده بود و دکتر این بار گفت: باید قلبش عمل شود با این حال نسبت به مهمان همان احساس را داشت که در زمان سالم بودنش ابراز می کرد!؟ چون از شهرستان کسانی می آمدند برای ایشان خیلی راحت و طبیعی نبود ولی با این حال تلاش می کرد در پذیرایی مهمان به هر طریق سهیم باشند!؟

فلسفه وجوب نفقه زن

اشاره به فلسفه وجوب نفقه زن برمرد، به اين دلیل است که باید گفت: متأسفانه، به جهت عمق و قدری پیچیدگی آن، هنوز نا شناخته مانده؛ و به همین جهت مشکلات عدیده ای متوجه و ضع عممومی زندگی مشترک، تولید مثل و به تبع آن مسائل متعدد دیگری از جمله طلاق از طرف مرد می شود.که توضیح آن بماند؛ ولي درکتاب هاي هویت زن، زن تجلی گاه انسان کامل، فلسفه طلاق و لذت بردن زن از زندگی، بیشتر از مرد،وفلسفه مهریه این قبیل موضوعات ناشی ازخلأ شناخت واقعی زن کاملاً توضیح داده شده است. و نیز در مورد طرح ورود بي قيد و شرط زن در بازار کار، نامه های ارسالی برای مسؤولین زیربط آثار و تبلیغات همین بی توجهی به فلسفه وجوب نفقه زن برمرد دقت نظر قرار گرفته است، منظوراز این اشاره به این موضوع نفقه که مهم و گسترده مي باشد، این است كه چرا خداوند نفقه زن را بر مرد واجب نموده است درحالی که زنانی هستند که از هر جهت کاراییی برتری از مردان دارند و حتی در اسلام آمده، مرد حق ندارد به کارهای منزل و حتی شیردادن طفل، زن را مجبور کند یعنی دراصل بر زن واجب نشده مانند تمکین که بر زن واجب است. زن می تواند برای شیر دادن کارهای منزل از مرد اجرت گیرد، این هم که زیاد سفارش شده، زن همکارخوبی برای مرد باشد مستحب است.خود زن داوطلبانه فداکاری کند وتا آنجا که به اصل قضیه وارد نشود، مرد را یاری کند بسيار پسنديده است.ولي اگربه شرايط جسمي و روحي زن كه بايد درامر شوهر داري ،رسيدگي به وضع آرايش، دارا بودن توانايي براي بارداري و تربيت بچه از هرچهت حتي كارهاي مردانه... از وضع عمومي و ايده آل زن، لتمه وارد سازد وآن را كاهش دهد، نتنها اين كار مستحب و پسنديده نيست بلكه در مواردي خلاف و نا پسنداست؛ چون خروجي هاي آن سراز حرام در مي آورند؛ مثل بچه هاي ناقص الخلقه، بيماري مادر زادي، زناني كه  بچه هاي خود را سقط كنند، زناني كه بر اثر ناتواني، توان باردارشدن را ندارند، پيشگري مي كنند و پيشگري هم اكثراً به بيماري زن منجر ميشود...، اسلام بدون جهت نگفته نفقه زن بر مرد واجب است، و زنان مي توانند از براي كارهاي منزل... اجرت بگيرند... که توضیح بیشتر آن بماند.

بنا براین هدف از وجوب نفقه و دیگر مطالبی که بدان ها اشاره شد، این است که زن هم، در گیرموضوع تهیه آب و نان نباشد، دغدغه معیشت زندگی او را ملول نسازد، توان روحی، فکری، جسمی قوی وآزادی عمل داشت باشد و یکی که از همه مهم تراست؛ این واقعيت می باشد که درکار تولید مثل، تربیت و نگهداری از بچه ها،خودآرایی و داشتن لطافت، زیبایی دلنگیز برای نشاط و خوش برخوردی برای اینکه خستگی کار، مشکلات روحی را که قهراً متوجه مرد می شود، از جسم و جان مرد خارج و او را برای کار و تلاش، برخورد هایی که در تضاد منافع متوجه مرد میگردد مرد بتواند این ها را تحمل و با روحیه قوی با این گونه ناملایمات برخورد کرده و درمانده و زیر دست کسانی نشوند که قهراً برای هر مردی پیش خواهد آمد به خاطر این گونه مسائل است که نفقه برمرد واجب است که بحثی طولانی دارد ولی موضوع مورد نظر، از این بحث حاشیه ای، این است که «وفادار» همان گونه که گفته شد درحد یک همکار بر تر،صادقانه در زندگی مشترک نقش آفرینی می کرد. یعنی اگر فداکاری و ایثارگری ایشان نمی بود، من نه تنها به این موفقیت ها درکار هاي تحقیقی خود که کار مهم و سنگین است، دست نمی یافتم بلکه امکان داشت به نوعی بی سواد و سر بار اسلام ازآب درآیم، ولی به لطف خداوند امیدوارم که حد اقل سر بار اسلام نباشم، برای زندگی خود از اسلام مایه نگرفته و از کیسه آن خرج نکنم، واضح تر اینکه به خصوص عالمان دینی باید حافظ آبروی اسلام باشند نه اسلام حافظ وآبروی برای مسلمانان و عالمان دینی باشد.البته به این طریق وقتی باغبان به طور شایسته باغداری کند قطعاً باغ هم جواب خواهد داد، کسانی که واقعاً حافظ آبروی اسلام هستند؛ اسلام به همان اندازه جواب خواهد داد و نتیجه زحمات به خود شان باز می گردد چون اسلام به ذات خود نیاز به ما ندارد.

بنا براین همان طورکه اشاه شد، از لطف خدا راضیم که در کارهای خود تاکنون موفق بوده ام واین موفقیت را از ناحیه وفادار می دانم که همین از الطاف خداوندی است که شرایط زندگی مشترک را بطوی مدیریت و تنظیم کند که روزی شایستگی هایی از خود بروز دهد.طرح هایی که تاکنون داده ام و بازهم ادامه دارد و اکثراً موفق بوده و ازآثار لطف خداست و بس كه از هرجهت تاكنون ياري خود را از من دريغ نفرموده است.

جا دارد این را هم اضافه کنم، از سی سال پیش تاکنون به خاطر ندارم برای خود لباس و یا پارچه لباس خریده باشم؛ فقط می بینم لباس آماده در اختیار من گذاشته می شود!؟. دوست ندارد لباس چرکی و یا کهنه داشته و بپوشم؛ به شدت نگران می شد که لباسم کهنه و یا چرکی باشد. با توجه به جزئیات موضوع که وقت ذکرآنها نیست من نمی دانم چه کارکنم که به شود گفت درحق ایشان کاری کرده ام، چه کارکنم که جبران کرده باشم. چون مهم ترين و با ارزش ترين سرمايه، جواني خود را صرف زندگي من كرده است!؟

البته این نمونه، فداکاری از ایشان زیاد دیده ام که بعداً خواهد آمد و حالا وقت آن رسیده که حقیقت ما ورای این همه فداکاری را مورد بحث و بررسی قرار دهم که ملاک زن برتر درزندگی مشترک چه چیز هایی می تواند باشد؟ آیا جمال، زیباییی، مال، طایفه، سواد... یا جیزهای دیگر که همراه خود دارد و هیچ گاه کهنه و فرسوده نمی شود؛ بلکه روز به روز متجلی تر،روشن تر و نیرو بخش تر می شود.که من در طول زندگیم  با همه وجود لمس کردم.

نشانه هایي از زن بر تر

 به جای زن برتر می توان انسان برتر را  قرار داد؛چون برتری صفاتی  مثل وفاداری... شامل مرد و زن هر دو می شود و هر دو، همان نقشی را در زندگی مشترک خواهند داشت که در تعريف این کتاب زن دارد وما عمدتاً در مورد نشانه های زن برتر بحث را ادامه می دهیم و نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، بر تری انسان در موضوعات زیادی می تواند متجلی شود؛مانند سواد، تخصص، ایمان، تقوا، ایثار، انفاق مال، جهاد در راه خدا، هنر...، ولی منظور ما در این کتاب بر تری زن در فاداری و صفات مانند آن است که امکان دارد در یک انسان بی سواد هم دیده شود و این که این صفات اکتسابی باشد یا ذاتی به معنی ارثی و نژادی آن، بعداً به این نکته هم خواهم پرداخت.

در مورد نشانه های زن شایسته و  بر تر نسبت به خوش اخلاقی، به تنهایی نمی تواند نشانه زن برتر بوده و در زندگی مشترک نقش آفرینی کند، بلکه آنچه در زندگی مشترک نقش آفرینی کرده ویک مرد را از نباید ها و يا شکست نجات مي دهد، برای حركت به  سمت هدف است و از سوی دیگراو را به سمت اهداف بلند ارزش های دو جهان یاری دهد. این علل و عوامل و خروجی های آن، نشانه های زن برترخواهد بود، آنچه را من در طی حدود شصت سال زندگی مشترک از ایشان دیده و با همه وجود آنها را لمس کردم، یک موضوع قرار دادی نبود که ملزم باشد طبق قولی که داده آنها را دارا باشد و به شایستگی همه را درعمل نشان دهد.بلکه اموری بود که از اعماق وجودش سرچشمه می گرفت و معلوم بود و رای آن چیز و یا کسی دیگرحضور دارد، و رنگ الهی از همه جای كردارش نمایان بود وبه عبارت دیگر واقعیتی بود که مانند تابش حرارت زندگی مشترك،  فراز  ونشیب های آن، نتوانسته بودند در رنگ و بویایی معطرآن اثر گذار باشند و مانند زیبایی با یک بیماری و تب دگرگون شوند. هرچند سختی زندگی مشترک (همان گونه که قبلاً گفته شد)، روز به روز زیاد تر و سنگین تر می شد،آن صفات درونی  ذاتی سبب شده بود خم به ابرو نیاورد که مرا ملول سازد و یا باز دارنده از هدف وکسب ارزش های انسانی باشد!؟.

این صفات و حقایق زن بر تر را، من در کتاب های زیادی درباه فلسفه ازدواج و زندگی  مشترک به طور مستند آورده ام ولی در زندگی مشترک با همه وجود آنها را لمس و رصد و تجربه کرده و مزه شیرین آنها را چشیدم و همین لذت ها باعث توان روحی و جسمم شد، تا بتوانم در24 ساعت، بیست ساعت کارکنم. هم اکنون دردل شب است که این مطالب را دارم می نویسم، درحالی که او در بیمارستان چند روز دیگر تحت عمل جراحی واقع خواهد شد.وصف او را دارم می نگارم، شاید کم ترکسی موفق شود، دارای چنین توان روحی باشد. وقتی 8/4/1391، او را از بیمارستان شهید بهشتی قم با آمبولانس سی سی یو دار، به اصفهان آوردیم و هم اکنون در بیمارستان قلب دکتر شهید چمران است. طبق عادت همیشه یک نمونه کتاب همراه خود برای نگارش درسفرآوده بودم ولی وقت شروع مثل اینکه الهام شد در باره ایشان کتاب بنویسم درحالی که هیچ گاه این موضوع در ذهنم نیامده بود که  در مورد شرایطی که پیش آمده چنین مطالبی را بنویسم.

 به هرصورت این واقعیت را پرتوی از شعاع صفاتی می دانم که خدا در انسان قرار می دهد و به منبع نور الهي اتصال مدام دارد. البته این صفات که می تواند ازصفات بالقوه و فطري باشد که از خود خداست، وقتی شرایطی مثل زندگی مشترک و مانند آن پیش آید آن صفات یکی پس از دیگری متجلی و از قوه به فعلیت می رسند.آن صفات که باید توضیح داده شوند بدین قرا می باشند.وفاداری، صداقت و نجابت. قبل از پرداختن به اصل موضوع و جزئیات صفات مورد بحث، این نکته را هم اضافه کنم. وفا داری، صداقت و نجابت سه صفتی هستند که هرکس آنها را دارا و بطور شایسته آنها را در عمل متجلی سازد، به دو گونه است. یکی این که همین وفاداری، صداقت و نجابت، اول نسبت به خالق، باید مورد توجه قرار گيرد چون بنده اي از بندگان حقیقی می تواند، باشد که نسبت عهد با خدا مقید در عمل هم آن گونه باشد که درآیه 60 از سوره یاسین وفادار نسبت به قولی که در ازل به خدا داده صادق و راستگو باشد. با نجابت بوده و خداوند را به بزرگی یاد کرده  و سپاس گو باشد، دستورات او را به شایستگی عملی سازد و شكوه نکتد چون شکوه و ایراد گیری ضد نجابت است و نجابت در زن، یعنی زن مشکلات شوهر را قلباًً تحمل کرده و مرد را نگران و ناراضی نسازد.

خلاصه این گونه است که یک انسان بی سواد هم می تواند در زندگی مشترک تا آن حد نقش آفرینی کرده و واقعیت خود را متجلی نماید که تا حدی به آنها اشاره شد و این واقعیت حکایت از این دارد که این صفات به جای دیگر اتصال داشته و رنگی دارند که آن رنگ است که همه زیبایی ها را در هر شرایطی نشان داده و متجلی می سازد ؛ آن رنگ رنگ الهی است که خداوند عالم می فرماید: «رنگ خداییی به خود بگیرد، رنگ ایمان، تقوا و دست کاری چون) چا رنگی بهتر از نگ خدایی است جواب و بگوید ما تنها او را عبادت می کنیم[2]» صرف نظر از اصل بحث در حدیث قدسی است که خداوند می فرماید: «هرکس مرا متابعت و فرمان برداری کند من هم تابع او می شوم».که البته مصداق این آیه است که« اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری خواهد کرد[3]».

تجلّی وفاداری در سخترین شرایط

 این مطالب وقتی نوشته شد که وفادار لب مرز مرگ و حیات بود،حتی درچنین شرایط حساسی آن ماهیت و خاصیت خود را بروز می داد همین الآن ساعت شش 11/4/1391 که در اصفهات منزل یکي از فرزندان خود مشغول نوشتن این کتاب هستم، تلفنی با ایشان تماس داشتم که جویای حال ایشان شوم. پس از احوال پرسی  همراه ایشان گفتند: نگران شما هستند و می گویند غذا چه می خورند؟! به فلانی بگو هرچه لازم دارد برایش تهیه کند! وقتی با خود او صحبت کردم گفتم: نگران من هستی؟ گفت: بلی، بعد گفت: برایم دعا کن عمل جراحیم خوب باشد. واقعاً عجیب است کسی که 50 درصد قلبش گرفته و تحت نظارت پزشک و در اتاق عمل سی سی یو است به فکر خودش نیست بلکه به فکر دیگران است.که باید گفت: خودش را فراموش کرده است!؟ اما باید اولین کلام و خواسته اش این باشد« برایم دعا کنید خوب شوم از این بیماری نجات یابم».ولي چيزي در اين حد از ايشان شنيده نشد!؟.

به هرصورت این یکی از نشانه های وفاداری و تجلی واقعیت درونی فرد است که در شرایط سخت، خود را نشان می دهد. اصولاً واقعیت ها در شرایط سخت شناخته و به فعلیت می رسند نه در شرایط عادی و راحت. به نام کسانی که در تاریخ می درخشند نگاه کنید چه می گویم و چرا!؟

اجمالی از فلسفه صفات برتر

صفات بر تر انسان که به دو قسم کلی (صفات فطری و صفات اکتسابی)، تقسیم می شوند، خود بحثی مستقل و گسترده هستند و بحث این کتاب بیشتر متوجه قسمت فطری آن می شود که آنها به تنهایی به چند قسم تقسیم می شوند و بحث ما متوجه سه مورد آن می شود از جمله( آن شایسته وفاداری که من دیدم) نام کتاب است.صفت وفاداری مورد نظر کتاب، از جمله صفاتی هستند که اگر به فعلیت رسیده باشند؛ سایر صفات دیگر و کلاً علل و عوامل، با وجود به فعلیت رسیدن آنها که از صفات فطری هستند، قهراً موجود خواهند بود؛ چون صفات فطری به فعلیت رسیده، محور همه صفات فرعی و اکتسابی خواهند بود. از باب مثال و نمونه، اینکه درحدیث آمده است «ان قبلت قبلت ما سوا و ان ردت ردت ماسوا». منظور نماز است گه اگر قبول درگاه خداوندی شود، سایرعبادات و اعمال نیک هم مورد قبول می شوند، واگر نماز رد شود ، سایر اعمال هم رد و مورد قبول واقع نمی شوند. در واقع این صفات جنبه محوری دارند.

ورای صفت وفاداری صفت عهد و پیمان قرار دارد که در ضمن، صفت وفاداری، حاکی از صداقت و درست کاری خواهد بود. مثلاً وقتی کسی با کسی پیمان بسته که کارهایی دارد، باید انجام دهد آن کارها باید از روی صداقت باشد، نه از روی ریاکاری و این می شود وفاداری چون طبق آن قرار داد وفا کرده است نه خلاف پیمان. لذا در مورد اینکه گفته می شود صفت وفاداری محوراست خداوند می فرماید:«آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمنی آشکار است.[4]» .این گویا ترین سند معاهده انسان با خداست که از شیطان پی روی نکند ازآنچه رهبران دینی می گویند پی روی کنند که درست مطابق معاهده عمل کردن را صداقت و رسالت گویا می نامند. در واقع معاهده بستر و زیر ساخت ایمان و تقوا می باشد و به عبارت دیگر زیر بنایی هستند که می توان بنا هایی برآن ها استوار ساخت، که همه زوایای زندگی مشترک را در مادیات و معنویات در بر بگیرد. چون زندگی مادی و معنوی انسان که بحثی مفصل دارد، دو مقوله جدایی ناپذیر از یک دیگر خواهند بود.نتیجه اینکه وقتی زن و مرد در هر امری صادقانه عمل کنند،علاوه براینکه رحمت و برکت خدا شامل حال آنها می شود، باید های زندگی، نباید ها را بطور قابل توجهی تحت الشعاع قرار مي دهند،آيه114 سوره هود،راست گویی یک واقعيت باز دارنده را در ميان مرد و زن حاکم می گرداند و سپری می شود که هیچ تیر هوا و هواس، وسوسه شیطان و شیطان صفتان در زن کارگر نشود، يعني زن و مرد، يك دل، در دوقالب مي شوند. و به قول قرآن آيه187سوره بقره، زن ومرد لباس هم مي شوند که ما از همان اول تا کنون، نه تنها مشکلی باز دارنده، بينمان رخ نداد، بلکه تاکنون هر قدمي جلوتر رفته ايم، افقی جدید و روشن تردر پیش رویمان گشوده و نما يان شد که رنگ و نور خداوند را(آيه138سوره بقره)، فرا روي زندگی خود نمایان می دیدیم.

 و بعد از وفا دار هم من از آن محروم نشده ام و به برکت همان زندگی مشترک که زیر ساختی محکم از خود بر جا گذاشته، افق های امید بخش را روشن و رو به گسترش می بینم که قطعاً نتیجه همان وفاداری شکل گرفته در فضای الهی ورنگ خدایی می باشد. نه چیز دیگر، مانند، مال،جمال، سواد، طایفه، عنوان عاری از نجابت پدر ومادرکه همه ارزش یک گردوی پوک را ندارند مگر رنگ خدایی داشته باشند.

درحالی این مطالب را می نویسم، که امشب شب 21 ماه مبارک رمضان و شب شهادت مولای متقیان علی (ع) می باشد که امیدوارم در وقت رفتن از این دیار، علی(ع) را با همان چهره زیبایش مشاهده کنم، نه آن چهره غضبناک اوکه برای بد کاران غیر قابل تحمل است !؟.

دراین جا وارد اصل بحث می شویم، که توضیح بیشتر وفاداری، صداقت و نجابت می باشد که بحث اصلی کتاب است و باید به اشکال گوناگون مورد بررسی و تا آخر کتاب ادامه داشته باشد.

اول: تجّلیگاه وفاداری

با توجه به این واقعیت کلی که هر موجودی پدیده ای خواهد داشت، بذری که کاشت می شود قطعاً محصولی ازآن بدست خواهد آمد.کلیه صفات فطری و اکتسابی این گونه اند، به علاوه، صفات انسان به خصوص صفات فطری؛ برای کسب ارزشهاست. همان گونه که قبلاً گفته شد وفاداری به دو صورت می باشد. یکی وفای به عهدی که انسان از اول با خدا داشته و دوم عهد و پیمانی که عموماً در میان انسان ها متداول می باشد. مانند مشارکت ها که سرآمد و مقدس ترين همه اینها،عهد و پیمان درشروع زندگی مشترک می باشد.

و دوم معاهده ای که میان زن و مرد صورت می گیرد و به آن عقد (گره زدن) و وصلت هم می گویند.عقد و پیمان انسانی را در ازدواج، باید گفت: پیمان معنوی و مقدس است؛ به دلیل اینکه در سوره روم آیه 21،خداوند آن را ازآیات خود دانسته و می فرماید: « از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا درکنار آنان آرامش یابيد، و در میان شما مودت  و رحمت قرار داد؛ در این پیمان ازدواج نشانه هایی است برای کسانی است که تفکر می کنند». مهم اينكه كلمه« آياته» در این آیه دو بار ذكر شده؛ علاوه بر اینکه، این پیمان مقدس و از معنویات بر تراست نکات زیادی درآن قرار دارد که به همان عهد و پیمان وآثارآن بر می گردد که پیرامون وفاداری به زندگی مشترک برمی گردد و آن را صفا می دهد که خداوند می فرماید: «دوستی و ترحم به یک دیگر را در میان شما قرار دادیم». که یکی از صفات فطری مرد و زن است زن شوهر را و شوهر زن را به همان اندازه که عزیز ترین خود را دوست دارند. این دوست داشتن ميان مرد وزن را، باید گفت: پر رنگ تر و گرم تر است و همین یکی  از آیات خد است که با شروع عقد و پیمان، خود به خود فضای وجود زن و مرد را فرا می گیرد.آیه دیگرکه به آیات و قداست این پیمان مقدس بر می گردد این آیه 14 از سوره مؤمنون می باشد که پس از طی مراحل شکل گیری جنين در رحم مادر، خداوند به خود بارک الله گفته و می فرماید:« فتبارک الله احسن الخالقین. پس بزرگ خدایی که بهترین آفرینندگان است». غیر از این جا، این تعبیر در قرآن نیامده است که واقعاً از قداست پیمان ازدواج حکایت دارد.

 در همین باره کتابی تحت عنوان (فلسفه گرایش به جنس مخالفف) را دارم که چگونه بستری می شود برای زندگی مشترک و زندگی مشترك زمینه می شود برای پیدایش جامعه و موضوع رابطه جامعه با خانواده که بحث مفصلی دارد. و نیز این عقد و پیمان دو انسان را به یک موجود وابسته به هم معرفی میکند که درآیه 187 سوره بقره مرد و زن را لباس یک دیگر می داند که یک واقعیت را به لباس تشبیه کرده است که خیلی ساده بگویم، مانند دو چیز وقتی با هم ترکیب می شوند، دیگر دو چیز نیستند بلکه یک چیزند، و اثرات بد يكد يگر را هم خنثي مي كنند و يك جان دو قالب مي شوند. فرا تر ازآنچه گفته شد. پيمان مقدس ازدواج، شروع تجلي انسان ها در جهت ارزشهاي مادي و معنوي مي باشد. كه هيچ ارزش ديگرآنها را جايگزين نخواهد كرد و لذا دهها روايت در مورد آثار ارزشي زندگي مشترك وجود  دارد كه به تنهايي خود آيات و روايات يك كتاب مي شود.

 وخلاصه اگر ازدواج نباشد صفت وفاداري ميان مرد و زن متجلي نخواهد شد وقتي دو نا محرم به وسيله عقد با هم پيوند وفاداري مي بندند به آن عمل مي كنند وفاداري متجلي مي شود. همان گونه كه وقتي وفاداري بين خدا و بنده اي متجلي مي شود دهها آيه و روايات در مورد اثرات ارزشي و زيبايي آن مورد بررسي واقع مي شود. عجب اينكه صفت وفاداري تجلي گاه دو صفت صداقت و نجابت است گرچه نجابت صفتي است ذاتي و اين صفت وفاداري است كه بستر به فعليت رسيدن نجابت و صداقت مي شود.اگر پيماني بسته شود ولي در واقع عملاً وفاي به آن تحقق پیدا نكند. نه صداقت وجود خارجي پيدا مي كند و نه نجابت. اين دو هم مانند بي وفايي و مقيد نبودن به پيمان است كه جز خروجي منفي اثري نخواهند داشت. و در يك كلام چيزي كه ما هر دو طرف قضيه را در طي زندگی مشترک ديديم و وفاداري را عملاً لمس كرديم كه خود به خود معني بي وفايي هم قابل لمس مي شود. وضع بد بي وفايي كه از جمله درگيري خانوادگي و طلاق است براي هركس قابل لمس خواهد بود.

آن شایسته فاداري كه من ديدم

با توجه به اين تعريفي كه از وفادار مي شود، تعريف از ايشان براي من  جنبه مادي ندارد كه بخواهم از اين موقعيت، بهره بگيرم. بنا بر اين بیان همه واقعيت ها و امتیازات يك زن وفادار می باشد که باید حق او را در نگارش این کتاب ادا کنم چون همين الآن كه روي تخت بيمارستان خوابيده و هر لحظه براي عمل جراحي كه معلوم نيست چه خواهد شد، دارد نزديك مي شود به لحظه اي كه شايد پايان عمر با خیر و برکتش باشد!؟. لذا ازآنچه  كه من ديدم يعني از ابتداي زندگي مشترك تاكنون كه بيش از شصت سال مي باشد،گوشه اي از آن ها كه دراين چند روزي قابل درك است اين گونه مي باشد. که با آن روحيه عزت نفسي كه دارد، ازكسي انتظار احسان و هديه ندارد، ولي در مقابل از هديه دادن و احسان به ديگران دريغ نمی کند، لذا براي احسان دستش نلرزیده و دچار ترديد نمي شود كه اين كار را بكند يا نه. تاريخ 12/4/1391 كه عده اي از بستگان به عيادت ايشان آمده بودند. مصرانه به من و بچه ها تأكيد و سفارش مي كرد: هرچه مردم آورره اند همه را بنويسيد گفتم:چرا؟گفت: فردا مي خواهم عوض اينها را بدهم كه دين مردم بر گردن من نباشد. در روي مردم شرمنده نشوم. روز بعد كه تلفنی با ايشان صحبت كردم. گفت: اين هايي را كه مردم آورده اند بنويسيد!؟ در حالي كه مرتب به همه مي گفت: مرا حلال كنيد!؟. يعني مردن را در نظر خود مجسم مي ديد ولي به حكم  جُود و سخاوتی كه خود او را احاطه كرده بود، اين گونه از خود واكنش نشان مي داد. قبلاً به اين نكته اشاره شد انسان وقتي در مسیر حق قرار گرفت، به منبع نور(خدا) متصل شده و روشني افق ايمان و تقوا  فضاي وجودش را روشن كرده، ديگر جاي تاريكي در سر زمين وجودش باقي نمي ماند.آيه138سوره بقره)، و همين وضع مصداق آنچه است که در بندگان خاص ديده مي شود. البته هركس و لو فردي بي سواد، می تواند از اين منبع نور بهره مند شود.

دوم: صداقت و صادق

صداقت را در اصطلاح مي توان منبع ذخايري دانست كه وسايل و امكانات قابل توجهي ازآن بدست خواهد آمد، كه اگر زندگي بشر از فرآورده هاي آن تأمين شود؛ چيزهایي متجلي مي شود كه بشر امروزي از دست يابي به آن ها فاصله دارد و فقر صداقت است كه جهان را براي انسان به يك جهنم به تمام معنا تبديل كرده است!؟، خلأ صداقت در زندگي فردي و اجتماعي به فقر صداقت نسبت به خدا باز مي گردد!؟ بعداً معلوم خواهد شد كه همين صداقت مورد نظركتاب به آن صداقتی باز مي گردد كه از وفاداري با خدا گرفته شده است، خواه وراثتي، تربيتي و يا محيطي باشد.و قبلاً هم به اين واقعيت اشاره شد، صداقت و وفاداري نوري هستند كه بايد به منبع لا يتغير مطلق (خدا) اتصال داشته باشند والا چيزي به نام وفاي به عهد و صداقت ابداً وجود خارجي پيدا نخواهد كرد.

در نگاه ديگر، صداقت در راستگويي از صفات فطري و بالقوه و درهمه افراد حتي خون آشامان تاريخ موجود است در واقع راست گويي واقعيتي است كه انسان بر اساس آن و به حكم فطرت، سخن مي گويد و همان گونه كه مي گويد عمل مي كند. گفتار و كردارش به طور هماهنگ و يك شكل ظاهر و فضاي خانواده، جامعه... را از نور دوست داشتنی خود پر مي كند ولذا صداقت و راستگويي واقعي را می توان از اين لحاظ شناخت كه با عشق و علاقه اي صورت مي گيرد كه لحن سخن گفتن نوع نگاه... راست گوآن را روشن تر و دلنواز تر مي كند. نمي دانم توجه كرده باشيد يا نه ،سخن، نوع نگاه راست گويان حقيقي، يك حالت دوست داشتني را عايد انسان مي كند، به انسان نيرو انرژي مي بخشد،آدم وقتی حرف می زند و دیگران با همه وجود گوش می دهند، اين ها همه حكايت از واقعيت صداقت و اتصال آن به منبع فيض الهی دارد که مصداق آیه96 سوره مریم می شود که خداوند مهر و محبت به صادق را در دلها قرار داده است و به طور نا خود آگاه دل ها از خود واکنش نشان داده و مردم او را دوست دارند!؟

خروجي های اين واقعيت، نه تنها براي خود فرد مفيد و فرحناك است؛ بلكه براي جامعه هم اثرگذارمی باشد، اثر گذاری آن، در روند كارها همان گونه كه دركارهاي خود راست گو، اثر گذار است؛ در روند كار ديگران هم اثر گذار خواهد بود كه توضيح آن نياز به وقت بيشتر دارد.

افراد راست گوي واقعي كمترمي گويند، بيشتر عمل مي كنند و توقعي هم از كسي(جزخدا) ندارند؛ ولي آدم هاي ديگر..، بيشتر مي گويند و كمتر عمل مي كنند و توقع هم دارند که...!؟ ولذا هرجا توقع آنها حاصل نشود؛ نتيجه آن حسد، كينه...و درگيري خواهد بود. و اينها حكايت از آن دارند كه اين صداقت آبكي و به منبع شيطاني متصل است؛ بني اميه و بني عباس، با نماز بودند ولي چه كردند كه شرم انسان مي شود، چگونه عزيزان خدا (ائمه (ع)،را با آن وضع شهيد كردند!؟

با توجه به روشن شدن صداقت مورد نظر كتاب. صداقتي را كه ما لمس و درك كرده ايم، به گوشه هايي ازآن اشاره مي كنم كه البته در جهت آگاهي كساني باشد كه در پي يك زندگي سالم و بدون دغدغه آزار دهنده هستند، هشداري و خبري باشد كه دچار اشتباه نشوند؛ در واقع معلوم شود کدام يك ازصفات زن و مرد مي تواند تجلي گاه ارزشها باشد. در گذشته در مورد صفات نيك از جمله صفت وفاداري اشاره شد، يكي از بسترهاي ظهور و تجلي وفاداري صادقانه عمل كردن است. صفت وفاداري درهركس باشد همه سختي ها را به راحتي تحمل خواهد كرد كه نتيجه همان عهد و پيماني است كه از اول بسته شده است. ايشان «وفادار» از عهده پيماني كه در وقت ازدواج با من بسته بود، بطور شايسته آن را عملاً نشان داد و چه نشان دادني كه براي يك زن ساده معمولي و روستايي واقعاً اعجاب آور بود!؟ و اين نوع عمل كردن صادقانه را مي گويند وفاداري و در عين حال صداقت اثري است ازآثار تعهد و پای بندي به پيماني است كه اول با خدا و در نتیجه با دیگری بسته شده است.

خلاصه بگويم حتي يك مورد بي وفايي و عهد شكني در كمترين حد از ايشان  در سخترين شرايط زندگي ديده نشد كه معلوم شود از اول صداقتي دركار نبوده است. بلكه بيش ازحد معمول وانتظار خود را در شرايط غير عادي و سخت نشان داد .اگر به خواهيم اهميت وفاداري و صداقت را اندازه گيري كنيم؛ خوب است سرگذشت رنجبار خانواده هايي را مورد توجه قرار دهيم كه صداقت و وفاي به عهد درآن رعايت نشده است!؟ و يكي از علل مهم كميت طلاق هاست كه در كشور اسلامي ما همين بي وفايي و خلأ صداقت، بيداد كرده و به قولی ايران در رديف چهارم طلاق قرار دارد. صرف نظر ازآيات قرآن، شاید بيش از دو هزار روايت درمورد عهد، پيمان، وفاداري و صداقت داشته باشيم. من خودم در اين گونه قضاياي خلأ وفاداري در حد يك مشاور بودم و كاملاً برايم اثر بي وفايي و وفاداري ثابت شد. كتاب هايي كه در باره زندگي مشترك، طلاق نوشته ام ياد داشت ها و طرح هايي كه در اين مورد دارم، ما را به واقعيت ها نزديك و روشن ساخته است و لذا احساس مي كنم حق عموم بر امثال من است كه بايد اطلاعات تجربه شده خود را در اختيار مردم قرار دهند كه در ضمن نشان حق شكاري از فردي صادق و وفا دار باشد، که با او زندگی کرده ام.

پديده هاي صداقت

با توجه به اينكه منظور از صداقت در اين كتاب؛ صداقت عملي است نه نظري و گفتاري. صداقت پيامد و ادامه همان وفاداري و تعهد مي باشد. که درواقع وفاداري، پاي بندي و تقيد به اصولي است كه براي رسيدن به هدف مورد نظر استمرار دارد، و در هر شرايطي خوب يا بد، شخص وفادار استوار و بدون توقف و عقبگرد،راه خود را ادامه خواهد داد، ذات و خاصيت باطني صداقت پیشه كه انجام دهنده كار، با همه وجود و همراه با عشق و علاقه رسيدن به مراد، انجام وظيفه مي كند. كلاً طبيعت پاك و درست، اين گونه است كه خواهي نخواهي جز واكنش زيبا ازآن سر نمي زند. چون كنش هاي الهام بخش ايمان به خدا... همه زيبا وحيات بخش مي باشند، و بر رخسار پيش آمد ها هرچند سخت باشند لبخند زده و خارستان مشكلات را به گلستان زيبا تبديل مي كند؛ همان گونه كه حضرت زينب(ع) بر رخسار مشكلات كربلا لبخند زد و همين لبخند سبب شد سختي ها را تحمل و در مقابل يزيد بفرمايد: «ما رائبت الا جميلاً. نديدم مگر زيبايي».آدم صادق اين گونه است، چون شالوده او اساسي و از مصالح مرغوب بنا شده و وجودش تحت الشعاع نور بر تر الهي قرار گرفته كه در گذشته در اين مورد هم بحث شد و به آن رنگ الهي هم گفته مي شود، كه درآيه 138 سوره بقره آمده است.

صداقت ، بستر بذرهاي نيك

قبلاً تا حدودي روشن شد، تعهد و وفاداري بستري هستند براي باور شدن بذر امثال صداقت، بنا براين صداقت هم مي تواند بستر باشد براي بارورشدن بذرصفات نيك بر تر و از سوي ديگر بايد گفت: بسترهايي در زواياي زندگي وجود دارند براي افشاندن بذر صداقت كه قبلاً به آنها اشاره شد.بنا بر این، كار نيك چه در زندگي مشترك و چه در هر جاي ديگر و در رابطه با هر كسي، انجام گيرد، صداقت و نيكوكاري در دامن اين مادر پر مهر پرورش يافته و هر فرد مستعد ولایق، از این ثمرات شيرين، بهره مند مي گردند.

در مورد حد و مرز صداقت، اگر بخواهيم ميزان آن را بداينم،مثلاً دركجا هاي زندگي بذرآن شكوفا و بارور مي گردد و يا برعكس...، بايد كساني را مورد توجه قرار دهيم كه تا خوششان است با همسر همراهي كرده و اظهار علاقه و وفاداري مي كنند. ولي اگر به قول معروف «پاي چراغ تاريك شده». راه خواسته شخصی خود را در پيش مي گيرند!؟، اين جاست كه فرد با صداقت شناخته مي شود كه قبلاً به اين موضوع اشاره شد. بنا بر اين، اين گونه بسترها هستند كه هم ميزان صداقت روشن مي شود و هم كيفيت بر تر و يا بستری كه عكس صداقت را نشان مي دهد!؟. بنا بر اين هرچه شرايط و بسترها، سخت تر باشند به همان اندازه صداقت شكوفا و جلوه گر تر مي شود كه در تاريخ نمونه زياد داريم مثل جريان كربلا و امثال آن زمان  انقلاب اسلامي گه ما نمونه داريم هم بي صداقت ها و هم با صداقت هارا داريم  که وضع آنها را به خوبی لمس کرده و مي كنیم!؟.

اين وفادار مورد نظر کتاب،در شرايط بسيار حساس، چنان صداقت خود را درحد اعلا نشان داد که برای من قابل اندازه گيري نيست!؟،آنهم از يك انسان به ظاهر معمولي، بي سواد، و بی خبر از اطلاعات عمومي است. اين هنرحاكي از واقعيتي است كه ما وراي ظواهری قرار دارد كه ما با چشم آثارآن را در شرايط سخت مشاهده و با همه و جود لمس مي كنيم.ولي خود آن صاحب اثر را به راحتي نخواهيم ديد وآن ايمان و اخلاص است كه وفاداري، صداقت ... درآن پروش مي يابد و ديگر كاري به سواد، معلومات عمومي ندارد. ما خودمان در فراز ونیشب هاي انقلاب ديديم كه افرادي با علم و دانش به ظاهر بر تر، خود را باختند كه بعيد است درآن طرف فضای دنیا، جايي داشته باشند، بي سواد هايي را هم ديديم كه الگوي ماندگار شدند و هركس به نيكي ازآنها ياد مي كند.

همان طوركه درگذشته گفته شد. ايشان هيچ گاه نشد كه ديده شود حالا كه زندگي قدري دچار مشكل و نوسان شده و فشار كار از هر طرف هجوم آورده،وضع عمومي او بطوري تغييركند كه با شرايط سخت قبل، متفاوت باشد؛ مثلاً ازحالا جور ديگر برخورد و رفتاد كند. بلكه برعكس با عزم راسخ تر، نيروي قوي تر از قبل، از خود بروز مي داد و صبر و تحمل او حتي بهتر از شرايط عادي نمايان بود!؟، از منظر روان شناسي اين گونه است كه افراد سالم، داراي ايمان در شرايط سخت  حتي بهتر جلوه گر مي شوند!؟ مثل نوركه هرچه محيط بيشتر تاريك باشد، به همان اندازه نور ،روشن تر ديده و فضای بیشتری را روشن، مي کند.

وفادارِ منظور كتاب

درسال 1369، كه يك سال بعد از انقلاب اسلامي بود. جنگ تحميلي عراق با چراغ سبز آمريكا توسط رئيس جمهور وقت صدام (حزب بعثت الحادي)، برعليه ايران شروع شد كه ما هم از طرف حوزه علميه بايد به جبهه اعزام مي شديم.چون واقعاً شرايط حاد و جبهه شديداً به روشنگري و تبليغ نياز داشت.در مدت سفرهاي اعزامي كه يك ماه بايد باشد، همه كارهاي خانه و كلاً برون و درون زندگي برعهده ايشان قرار مي گرفت؛ در حالي كه يكي از اقوام درقم  نبودند كه كمك كنند و يا لا اقل شب در منزل ما باشند كه بچه ها نترسند چون بچه، گاهي از سياهي مي ترسند؛ گربه را ببينند فوراً فرياد مي كشند، ولي وقتي پدر باشد اين گونه ودراین حد نيست.آن زمان ما بچه مدرسه اي هم داشتيم، هم بايد به وضع بچه ها برسد وآنها را به مدرسه هدايت کرده و مراقب رفت وآمدنشان باشد؛ هم كار هاي داخل و بيرون از خانه را انجام دهد.

علاوه برهمه اينها چون منزل را تازه خريده بوديم و كار داشت، از جمله لوله كشي گاز، ايشان خودشان هم كار اداري و هم لوله را خريده وآماده كرده بود.فقط وقت كشيدن لوله ما بوديم. و ضع اين گونه نبود كه وقتي كه از جبهه مي آمديم، براي بار دوم مانع شود، يا اينكه شكوه و ناله كند. تحمل اين كارها، و تحمل تنهايي سخت بود، لذا اگر هم چيزي گفته مي شد، تنها حرف بود نه هدف از جلوگيري،حتي خود ايشان شرايط جبهه را حس مي كرد كشور واقعاً در شرايط حادي به سر مي برد، به هر صورت راضي بود.كه البته رضايت بدون خمير مايه نمي شود تحقق پيدا كند، در حدي كه آن همه مشكل براي يك زن در شهر غربت قابل تحمل باشد و مهم اينكه همه امور زندگي را به طور شايسته  مديريت كند كه به حمدالله علاوه براینکه كوچك ترين مشكلي متوجه زندگي بچه ها نشد؛ بچه هارا به شایستگی نگهداری و تربیت کرد که من با همه وجود شاهد اثرات وجود او هستم که چه بچه هایی از جمله پنج دختر و دو پسر را تربیت و به شایتگی راهی خانه بخت کرده است.

به هرصورت، علاوه بر اينكه حق آن است با اين كار هاي سنگين... از او قدرداني شود، بلكه حقايق را نبايد گذاشت تا در گورستان تاريخ دفن و محو شود؛ چون حقي می باشد که بايد عملاً ازآن قدر داني و ديني است كه بايد آن را ادا كرد و تجربه و امانتي است كه نسل آينده به آن نياز دارند، نبايد در امانت خيانت و از بیان تجربه خود بخل ورزيد كه مورد استفاده ديكران قرارگيرد. و خلاصه  اينكه قلم دانشمندان را از خون شهدا بر تري مي دانند به خاطر همين است كه حقايق به عنوان سند زنده و الگو بدست نسل هاي بعدي برسد و از تجربه تاريخ گذشتگان بهره بگيرند.

سوم: نجابت و نجيب

می توان صداقت را به ذخاير دروني قابل استفاده عنوان كنيم و صادق را وسيله و ابزار بر داشت از مواد اوليه. نجابت را هم  مي توان اين گونه  تعريف كرد، با اين تفاوت که نجابت در مقوله وراثت و ژنتيك هم قابل تعريف است و اصولاً يك صفت ذاتي و نژادي مي باشد. نجابت صفتي است كه چندان ربطي به امر اعتقادي ندارد كه نجيب داراي چه مرام و مذهبي است؛ بلكه صفتي است كه به اصل و نصب برمي گردد و اصولاً در مواردي و در سطح كلان ديده مي شود به اين معني كه گفته مي شود، نژاد فلان مردم، فلان قوم داراي آدم هاي نجيب و درست كاري هستند. ذاتاً اين گونه هستند حتي كاري به سواد و علم ندارد، در حيوانات هم اين خصيصه ديده مي شود؛ مانند اينكه در ميان حيوانات نجيب ترين حيوان به حساب مي آیند.

همان گونه كه قبلاً اشاره شد نجابت از مقوله وراثت است. با توجه به اين امر، صفت تجابت يك واكنش دروني تغيير نا پذير است كه هيچ امري درآن اثر ندارد نه باسوادي، نه بي سوادي و نه هر عامل ديگر.آدم نجيب و با نجابت هركجا و در هر شرايطي باشد آن نجابت خود را در عمل نشان خواهد داد.البته در دست خودش نيست كه قصد كند حالا با اين مردم يا با اين آقا، نجابت خود را در عمل نشان دهد. و یا جايي ديگر تصميم بگيرد مثلاً امروز بي نجابت باشد، براي رسيدن به فلان هدف؛ اصلااً امكان ندارد، چون نجابت يك واكنش است كه كنش آن همان وراثت ذاتي در فرد مي باشد، كه سيستم بيولوژيك فرد علي الدام همانند كرم شب نما، نجابت را نمايان و اطراف خود را روشن مي كند خواه نجيب قصد آن را داشته باشد يانه.

در صورتي كه آدم وفادار، و صادق اين گونه نيست و شرايط در اين دو مقوله تأثير باز دارنده دارد، انسان تصميم بگيرد از امروز به بعد به عهد و پيمان خود عمل نكند؛ صادقانه با ديگران معاشرت نكند. ممكن است حتي با يك نفر صادقانه عمل كند عهد و پيمان را رعايت كند ولي با ديگر خير. اما نجابت اين گونه نيست؛ آدم با حيا نمي تواند امروز بي حيا باشد اصلاً طبع او قبول نمي كند برايش سنگين است مثل كسي كه به علت مزاجي كه دارد از فلان غذا متنفر است،برای رفع تنفرجايگزين نخواهد بود، مقيد شدن به عهد و پيمان را مي توان با دليل و برهان به دست آورد، ولي نجابت اين گونه نيست كه تنها، با موعظه بتوانیم مردمي را نجيب و باحيا بار بياوريم.



[1] سوره یاسین آیه 60

[2] بقره آیه 138

[3]  محمد آیه  7

[4] سوره یاسین آیه 60

آثار و علائم نجابت

همان گونه كه صفت وفاداري و صداقت خروجي هايي دارند؛ نجابت هم خروجي هايي دارد؛ كه هم نشان دهنده اين است كه فرد با نجابت است؛ هم مي توان بدين وسيله؛  افراد بي نجابت را شناخت وكلاً نجابت را در جامعه اندازه گيري كرد.چون ممكن است نجابت در افراد داراي شدت و ضعف باشد؛ همان گونه كه ايمان و تقوا اين گونه هستند. ما در اين قسمت به برخي ازعلائم نجابت و نجيب بودن، مي پردازيم تا به اصل مطلب مورد نظر برسيم.

امانت داري درهمه مسائلي كه مي توان گفت: بايد امانت دار بود و درآنچه به رسم امانت دار، دراختيار انسان قرار دارد، كوتاهي نكند حتي در امر ولايت و پاي بندي به مسائل اعتقادي...،چون امانت داري و حفظ اسراري كه  اين هم از همان مقوله امانت داري منشعب مي گردد.آدم با نجابت اسراركسي را فاش نمي كند؛ اصلاً دوست كه ندارد هيچ، بلكه تنفر دارد طبع و خاصيت دروني او اجازه نمي دهد كه سر كسي را فاش كند، سنگين و با وقار است، حتي لحن كلامش با لحن كلام آدم بي وقار و سبك تفاوت فاحش دارد. مطانت و درست كاري از پاكي فرد حكايت دارد چون پاك است خروجي هاي آن هم پاك است كسي را اذيت نمي كند، دروغ نمي گويد، در معامله با كسي خلل ايجاد  نمي كند، بد قولي  ندارد،، با هر كس و هرجا ظاهر و باطنش يكي و يكسان خواهد بود. فرد نجيب خويشتن دار است،زود و بدون جهت از كوره در نمي رود، صبر و تحمل دارد كه به آن سعه صدر هم گفته مي شود.آدم خويشتن دار ارزش هاي خود را مفت نمي دهد، با شخصيت و عزيز هستند.

 هرجا افرادي را مشاهده كرديد كه با شخصيتند بدانيد كه با نجابت هم هستند حتي ممكن است كسي از نظر اعتقادي كافر باشد ولي با شخصيت و خويشتن دار باشد.سخاوت و كرامت يكي ديگر از علائم مهم با نجابت، سخاوت و كرامت است. سخاوت درجه دوم و كرامت درجه اول است.آدم هاي نجيب خطا و اشتباه را در جای خودش، مي بخشند و در صدد تلافي برنمي آيند؛ حضرت رسول (ص) وقتي مكه را فتح كرد همه را بخشيد.آدم هاي نجيب مهمان را هم دوست دارند و هم به شايستگي از مهمان پذيرايي و احترام  مي كنند و لذا به همين جهت رعايت آداب برخوردهاي انساني احترام متقابل يكي ديگر از علائم و صفات افراد نجيب به شمار مي آيد. صداقت و وفاداري كه حوادث درآنها اثر ندارد از علائم ديگر فرد با نجابت است. اينها كه به عهد و پيمان خود پاي بند نیستند و در شرايط حاد فوراً جا خالي مي كنند معلوم است نجابت در سر زمين وجودشان راه نيافته است. در واقع نجيب بقدري محكم، استوار و پر مايه است كه عهد و پيمان در سايه نجابت باقي خواهد ماند و آنجا را ترك نمي كند.آنها كه دركربلا حسين(ع) را تنها رها نكردند از نجيب ترين انسان دركره زمين بودند؛ و همين طوركساني كه تا سرحد جان ايستادند و دست از اعتقاد و هدف خود برنداشتند وآخرين مورد كه زياد طول ندهيم، حيا در افراد نجيب است؛ افراد نحيب در همه مسائل با حيا هستند در برخورد، در حرف زدن، درلباس پوشيدن، در نشستن، در راه رفتن در گناه كردن، درخانه كسي وارد شوند اصلاً نگاه نمي كند. اينها كه در فلان جا گذاشته شده چيست. گاهي حرف ناپسند كسي را به خاطر صفت حيا فوراً جواب نمي دهند، طبق آیه72، سوره فرقان، جواب بدهند بگونه اي ديگر و خيلي مؤدبانه چون طبعش نمي پسندد.

نتیجه اینکه همه صفات را من در« وفادار» درحد خودش دیدم و  با هم وجود لمس کردم و در این راستا خلاف صفات فوق جایی دیده نمی شد که باز دارنده و نا بخشودنی... باشد، اگر خلافی هم دیده می شد سطحی وگذرا بود مثل ابری که در مدتی جلو نور خورشید را می گیرد، در حالی که مصلحتی در کار است از جمله باران رحمت این وفا دار که چه زود رفت!؟

اشاره اي به اصالت نجيب

اين واقعيت براي همگان روشن است، نژاد و اقوامي هستند كه از نظر درست كاري و عكس آن مشهورا.ً حضرت رسول (ص) مي فرمايند« هيچ كس مانند يهود مرا اذيت نكرد»!؟.در ميان اقوام با نجابت بطوركلي همه با صفا، درست كار،خوش برخورد، صادق ... هستند؛ حتي بچه هاي آنها از همان كودكي معلوم است با ديگر كودكان  متفاوت می باشند. صرف نظر از مقوله وراثت و فلسفه نژاد هاي گوناگون اعتقادي،اخلاقي،مذهبي... كه خود بحثي مفصل و مستقل دارد. این نژاد رحیمی ها، در اصل، مردمي هستند كه از جهات زيادي در محل مشهور و معروف بوده و هستند درحدي كه نسبت «شيخ»يعني عالم،به آنها داده مي شد.افراد مذهبي و داراي اين خصوصيت، وقتي کسانی از جايي وارد اين محل مي شدند. براي منزل گزيدن و سر پناه امن، سراغ اين مردم را مي گرفتند. دليل آن اين بود كه اين مردم، همه از زن و مرد، كوچك و بزرگ، نژاد پشت در پشت، خير خواه، هادي و راهنما بودند. از جمله هر زن و يا مردي براي اولين بار مي خواست احكام و دستورات نماز خواندن، قرائت حمد و سوره را،ياد بگيرد، سراغ اين جا را مي گرفتند چون معروف شده بودند به شيخ. به هر حال وفا دار مورد نظر کتاب، از این نژاد است،که یادش بخیر، و بهشت برین مکانش باد.

دوران كودكي وفا دار، تا ازدواج

تقديرچه بوده زماني كه ايشان، در رحم مادر بوده، پدر را از دست مي دهد و مادرش به عموي ايشان  شوهري مي كند و بعد از دو سال مادر را هم از دست مي دهد و در دامن عمو وعمه خود بزرگ مي شود. كه البته از همين جا به فقر محبت والدين محروم و مبتلا مي شوند كه اثرات آن در همه دوران زندگي معلوم بود و شايد همين هم زمينه اي شده بود براي بيماري قلبي و فشار بالاي ايشان، ولي با وجود اين حال بار سنگين خانه داري و مديريت آن را خوب تحمل و اداره كردند. اما به هر دليلی ازدواج ما با ايشان را مي توان گفت: مقدر شده بوده و بايد صورت مي گرفت كه مفصل است و كاري به جزئيات آن نداريم. قضيه از اينجا شروع شد، همان طور كه قبلاً اشاره شد، چون مادر من از اين خانواده بودند، از يك سو ايشان اصرار داشتند براي وصلت با ايشان و از سوي ديگر، پدرم به جهت دیگر نظر داشتند كه وصلت من با ايشان صورت بگيرد.

به هرصورت ايشان شاخه اي بودند از درختي مثمرِ ثمر كه در این محل به نام ونك. و شايد تقدير اين طوررقم خورده بود تا مسيري را كه خداوند براي من در نظر دارد، ايشان « وفادار» نقش ايفا كنند تا هدف مورد نظر عملي و به ثمر برسد كه به حمدالله تا كنون به خوبي اصل كار پيش رفته و افق هاي روشنی در پيش رو، نمایان است. كه معلوم مي شود مقدر بوده تركيبي به اين گونه صورت بگيرد كه اگر تركيب غير از اين مي بود بعيد بود حالا ما دراين جا باشيم كه به آن اشاره شد، و هر چه پيش مي روم، افق هاي روشن و جديدي در پيش رويم نمايان مي گردد. که بعداً بیشتر  توضیح داده خواهد شد.

سرنوشت من چگونه رقم خورد؟!

با توجه به اينكه زندگي دنيا به خاطر جهاتي قهراً با حوادث، تحولات و دگرگوني هايي متفاوت روبروخواهد شد. شروع زندگي هم قهراً با يك سير تكاملي روبرو خواهد بود و همزمان سر نوشت شكل خاص خود را خواهد گرفت و پيش آمد هایی رخ خواهد داد و از مسيری به مسير ديگر، سر در خواهد آورد كه امكان دارد اين مسير از مقدماتی بوده باشد كه هم زمينه مستعد در وجود انسان به علت وراثت و امثال آن مؤثر است و هم نظر لطف خداوند هماهنگ با شرايط مستعد فرد. روی هم رفته مسير انسان را عوض كرده و به سمتی سوق می دهد كه اگر دقت شود، خواهيم ديد علل و عوامل گونا گونی دست به دست هم می ‌دهند برای رسيدن به اين سرنوشت، که گفته می‌شود، خداوند علل و عوامل گونا گونی را برای رسيدن به يك نتيجه تدارك می ‌بيند؛ مانند فيلم كه پشت صحنه های  پرحجمی دارد که ما آن صفحه نمايشگر دنیا و زندگی را مشاهده می‌كنيم نه پشت صحنه را آن طور که هست.

شكل گيری سرنوشت

با توجه به اینكه محل ما محل كاملاً مذهبی‌ و از قدیم داراي روحانی بود ولی زمان ما که فاقد روحانی بود، لذا از اصفهان برای‌ محل روحانی آورده شد كه حدود ده سال در محل فعاليت داشت.ايشان درضمن كارهای‌ زياد عمرانی ،‌فرهنگی كه داشت، برای‌جوانان هم كلاسي‌ داشت، شبی درآن شرکت کردم، تنها يك جمله در وجود من اثركرد كه همان شب خوابم نبرد و احساس كردم وضعم  بگونه ای منقلب شده است که سر انجام به آنجا کشیده شد كه درس حوزوی‌ را شروع كنم.درسن سی سالگی و دارای‌ چند فرزند  بودم كه مقدمات را پيش همان آقا شروع كردم و سال ۱۳۴۹ بود كه با خانواده برای ادامه تحصيل وارد شهرستان... شدم و پس از۸ سال برای ‌ادامه  تحصيل سال 1356 وارد حوزه علميه قم شدم و سال ۱۳۶۸ با خانواده درقم سكونت گزيدم. منظور از اين قسمت بحث اين است كه مطلب را خیلی خلاصه به پايان می‌برم كه به نقش وفادار اين سرنوشت مبارك برسم.

ناچارم بگویم وکتمان نکنم

چون لازم است برای روشن شدن هدف اصلی کتاب از فعالیت های پژوهشی و عملکرد خود اشاراتی داشته باشم. امید وارم تصور نشود قصد تعریف ازخود و یا بزرگ نمایی فردی به نام وفادار را دارم، بلکه درکل به جهت جلو گیری از نباید های نگران کننده فردی واجتماعی واز دست دادن ارزش های انسانی می باشد که در آینده به گوشه هایی از آنها اشاره خواد شد و اگر از میزان فعالیت های خود سخن می گویم به خاطر اهمیت وجود ونقش فردی به نام «وفا دار»است که اسلام تا آن حد در مورد وفاداری، صداقت و نجابت تأکید دارد و اگر از وفادار تعریف می شود به همین جهت است که این گونه انسان ها ، توان سامان دهی به زندگی موفق وبا ارزش بشر را دارند که بر من روحانی هدایت گر واجب است، این تجربه موفق را بیان کنم  که به سمع و نظر دیگران برسد و در زندگی خود راه و مسیر درستی را بر گزینند. چون، همه آنچه گفته می شود در نگاه اسلام برای پیشگیری از مفاسد وکسب ارزش های دو جهان است و بس. حضرت یوسف(ع)درآیه55 ، به جهت اهمیت موضوع از خود تعریف می کند. و در سوره،والضحی آیه11، خداوند خطاب به حضرت رسول(ص) می فرماید: «ونعمت های پروردگارت را باز گو کن». از جمله توفیق در کار های پسندیده بزرگ ترین نعمت است که عملاً و قولاً باید مورد سپاس قرار گیرد.

مقدمه ای در مورد نقش وفادار

همان آقای‌ روحانی،كه مقدمات را تاحدودی نزد ايشان خواندم، يك روز چيزی در مورد درس مقدمات نوشته بودم، ايشان گفتند: انشاء الله نويسنده خوبی‌ شويد!؟،كه بعد از ۴۵ سال هنوز برايم تازه و الهام بخش است و در اوايل همين سال جاری كه با ايشان تماس تلفنی‌ داشتم گفتم: هنوزآن كلام شما يادم هست كه ايشان تعجب كرد چگونه بعد از ۴۵ سال آن حرف هنوز تازه است!؟.

 خلاصه از همان زمان دركارهای‌فرهنگی‌ زیاد به نوشتن علاقه داشتم و كارهای‌ نامه نگاری و ياد داشت ‌های‌ اخلاقی‌... را شروع كردم و سال ۱۳۷۷ بود كه به يك بيماری روحی ناگهانی مبتلا و تا چهار سال به شدت ادامه داشت و هيچ دارویی درآن اثر قطعی نداشت جز درخواست از امام رضا (ع)‌كه به اجابت رسيد و سال۱۳۸۲ بود كه به لطف خدا و توجه خاص امامرضا(ع) بهبودی حاصل و همان سال ماه مبارك رمضان به تبليغ رفتم كه بعد از آن كار نويسندگی درهمه زمينه‌ها و درسطح گسترده‌ای‌ درچند بخش شروع شد ،حوزوی‌، كشوری‌،‌اجتماعی، طبی‌و نامه نگاری‌در همه زمينه ها به صورت گسترده شروع شد که تا كنون بالغ بر2۰۰ طرح و كتاب...و به صورت تايپ شده دارم. که حاصل ده سال کار شبانه روزی می باشد.

قراين نشانگر موفق بودن روند كارم هست و راضی هستيم كه خداوند در مجموع به من لطف كرده درخدمت اسلام و مردم باشم و در يك نگاه اين موفقيت را مرهون وفاداری، صداقت ،‌صبر و تحمل ايشان می‌دانم كه ‌در اين جهت شايسته تعريف، تمجيد است، چون بزرگ ترين موفقيت در زندگی‌ هركس اول خدمت به اسلام و دوم خدمت به مردم می‌باشد كه به فرموده حضرت رسول(ص) نهج الفصاحه ص323همه مردم  عيال خداوند هستند. می فرمایند: «مردم همه عیال خدایند و محبوب ترین کس نزد خدا کسی است که برای عیال خدا سود مند تر باشد».

شایان ذکر است چهار سالی که بیمار و خانه نشین بودم آنهم در ولایت غربت. وفادار سختی هایی را متحمل شد که کمتر از همه زحمات و سختی های زندگی مشترک با من نبود .شب و روز گریان بود، سر نوشت من  چه خواهد شد!؟ چون پزشک احتمال دیوانه شدن را هم برای من به طور مخفی گفته بود که به گوش من هم رسید. واقعاً تحمل خاطره تلخ آن چهار سال خیلی سگین بود ولی وفادار با همه وجودآن را تحمل کرد و چه تحمل کردنی که مرا نه تنها  گذاشت ونه... ونه...!؟، آفرین بر زنان وفادار و با نجابتی که در سخترین شرایط زندگی و همسر داری ماهیت «زرین» خود را که خداوند ارزش آن را می داند، نشان داده و متجلی می سازند!؟

تجّلی شایستگی وفادار

‌مقدمه فوق، برای اين بودكه جايگاه تجلی‌وفادار بيشتر روشن و كامل گردد كه از اصالت او شروع كرديم و همان گونه كه قبلاً گفته شد صاحب اثر مفيدی برای هر انساني باشدكه قصد دارد زندگي مشترك موفقي را در پيش رو داشته باشد. هر چند ممکن است از ايده آل آن برخوردار نباشد، اما ‌مهم اين است كه اصل و چهارچوب زندگی‌ مشترك سالم و كارآمد باشد، كه البته آن گونه كه برای‌ ما تجربه شده، روی هم رفته درحد خودش راضی هستم .

درمقدمه به علل و عواملی‌كه زمينه و بستر تجلی‌ صفات وفاداری، صداقت، و نجابت می ‌شود، بگونه‌ای‌ ديگر بحث كرده ايم و در مجموع ،‌معلوم شد مثل اينكه اين وصلت تقدير بوده كه خواهی‌ نخواهی صورت بگيرد، ولي خيل‍ی وارد جزئيات آن نشديم که چه سلسله علل وعواملی دست به دست هم دادند تا كار به جایی برسد كه من خودم می ‌دانم در اين مدت ده سال، اوج كار پژوهشی روند كارچه اثر جامع و كاملی‌ در حوزه،‌ نظام جمهوری اسلامی وحوزه علمیه قم  ‌داشته است. البته من بيش از يك ابزار نبوده و توقع هم ندارم و نه خود را محق می‌دانم، چون محق و اصل آن عواملی هستند كه وسیله شده اند برای يك حركت موفق. اول خدا و بعد علل و عوامل به هم پيوسته زير نظرخدا وآن كسی‌ كه شرايط مرا توانست به هر قيمتی‌ بود تحمل كرد و جوانی خود را صرف دست يابی‌ به اين هدف نمود كه الان ساعت11 و تاريخ20/4/1391، است كه کنار من نشسته و در حالی ‌است كه به علت مشكل ريوي، عمل باز قلب و بالون نشده انجام بگيرد و لحظات حساس بين مرگ و حيات سرا سر وجود او را احاطه كرده است!؟.

پنجاه و پنج درصد قلب او گرفته و ديگر،جز مصرف دارو راه اميدی باقی‌ نمانده است و عجيب اينكه در همين حال به فكر ديگران است. از مشكل خود چيزی نمی‌گويد كه مثلا برای او دعا كنند يا جایی ديگر ببرند شايد راه نجاتی باشد؛ بلكه تمنای رفتن را از خدا طلب می‌كند و به قول خودش از دنيا راحت شود!؟ كه البته اين ها دليل و قرينه هستند كه فرد برای خود چيزی از قبل فرستاده است که از رفتن ترسی ندارد، درست مثل كسی كه می ‌داند كسانی منتظر رسيدن اين مسافر هستند؛ لذا برای رفتن لحظه شماری می‌كند. به هر صورت «سال نيكو از بهارش پيداست».

نگاهی اجمالی به حقوق فردی واجتماعی

تکرار می کنم، منظور ما دراين كتاب تعريف از شخص نيست؛ بلكه هدف اين است که ما به عنوان يك روحانی،رسالت هدايت ديگران را برعهده دارد، با يك فرد عادی كه قصد دارد مشاهدات، تجربيات زندگی خود را در اختيار عموم قرار دهد، بايد ازآن ظرف و فضايي كه اين خاطرات درآن پرورش يافته نام برده وحقايق و نكاتي را مورد عنايت قرار دهد.

 در واقع دو حق متوجه يك فرد می‌شود، بايد اين حق را كه حق ديگران است، در بيان آن كوتاهی نكند.يكی‌ حق كسی كه حقايقی‌ مانند وفاداري را عملاً  از خود بروز داده و دوم حق ديگران كه هركس وظيفه دارد، تجربيات و مشاهدات خود را در اختيار ديگران و عموم گذاشته، بخل نورزد و كوتاهی‌ در ادای دين نکند. صرف نظر از اينکه در مواردی برای همه و به طور كلی برای يك روحانی كوتاهی دراين گونه ديون فردی و اجتماعی می‌تواند بگونه ای‌ حق كشی‌ و خيانت به فرد و جامعه تلقی شود. فرد همان فرد شايسته باشد كه خاطراتی از او (وفا دار) بروز كرده و جامعه به اين تجربيات نیاز دارد كه بايد باز گو شود وگر نه خیانت به امانت جامعه است!؟.

از طرف ديگر اين حقي است كه طرفين زندگي مشترك بر عهده يكديگر دارند كه هركدام خصوصيات بارز طرف مقابل را چه درحال حيات و چه بعد آن، هم بگويد و از طرف تعريف كنند وهم اگر اهل قلم هستند بنويسند كه براي ديگران قابل استفاده باشد چون علاوه برآثار فردی و اجتماعي كه دارد، از اهل خانه تا جامعه را تحت تاثير قرار خواهد داد، در واقع همان امر به معروفي است و بايد از خانوده شروع و سر از جامعه درآورد چون خانواده زير ساخت سعادت...جامعه مي باشد و لذا در قرآن بارها قبل و بعد از فريضه نماز يادآوري شده است؛ مانند آيه 67 سوره توبه و آيات 104-110و 114 از سوره آل عمران.

درتاريخ انبيا و اوليا (ع) هم كه براي همه اسوه حسنه و الگو هستند، نمونه داريم كه روايتي از حضرت علي (ع) باقي مانده است. اصلاً اگر اين كار درجامعه به يك فرهنگ عمومي تبديل شود كه زن و مرد خصوصيات بارز يكديگر را بيان و به صورت كتابي در اختيار ديگران قرار دهند كمتر زن و مردي يافت خواهد شد كه نكوشند ازخوبان شوند تا نام و خاطره آنها به سمع و نظرديگران برسد.چون معلوم است انسان در مسابقاتي كه با جان انسان سروكار دارد بي باكانه تا سرحد جان پيش مي رود براي اينكه به عنوان برنده و پيروز دستش بالا رود، نامش در مجله و... نوشته و به گوش ديگران برسد. ما اگر بخواهيم جامعه اي سالم داشته باشيم، از فساد، ‌طلاق، درگيري خانوادگي‌ و تبعات خسارت بارآن ها جلوگيري كنيم؛ تنها راه آن استفاده از اين روشها هست كه هزاران اثر مثبت و منفي كار ساز ازآن بدست مي‌آيد، رسم شود هر اهل قلمي درمورد خوبي همسر خود كتاب، حد اقل مقاله اي بنويسند از خوبي هاي او خيلي مودبانه، سنگين و با وقار مطالبي را بيان كند كه جنبه عمومي آن مورد توجه عام و خاصي قرار گيرد يعني وارد جزئياتي كه بيشتر جنبه شخصي دارد نشود، و تنها به عنوان پايه و ملاك  اطلا ع رساندن موضوع بهره ‌گيري شود، بی نهایت کار ساز می باشد.

خلاصه منظورمان از اين قسمت بحث، بيان نبايد هاي خلأ وفاداري، صداقت و نجابت مي باشد؛ چيزهايي كه بسياري از معضلات و در پي آنها، چالش هایی از همين ناحيه است؛ از جمله طلاق و تبعات آن، نبايد هاي زيانباري هستند،كه به وجود نخواهد آمد مگر با وجود نبايد هايي كه از نظراسلام شديداً مورد مذمت و تنفر واقع شده اند، چون و يرانگر خانواده و در پي آن بيمار شدن اندام جامعه خواهد بود،كه به همان اندازه جامعه كارايي خود را در همه زمينه هاي معنوي، مادي... وحتی سیاسی، از دست خواهد داد و اين همان معضل صعب الاج علاج خواهد بود!؟ .

بي وفايي،عدم صداقت و صداقت درون تهي و بيمارگونه، همه عواملي هستند كه به شدت مورد مذمت آيات و رواياتي متعدد شده اند، تنها خود آيات و روايات را بخواهيم ترجمه كنيم، كتابي قطورخواهد شد و دريك كلام بيان اين واقعيت هاي ويرانگرمي باشند كه اهميت و نقش زن وفادار و با نجابت را در زندگي مشترك روشن مي‌سازد كه لازم است شناخته شوند.

آثار و تبعات خلأ وفاداري و ...

 فرق ميان آثار و تبعات زشتي ها و زيبايي ها، اين است كه آثار به آن چيزهايي گفته مي شود كه بطور مستقيم از خود  عملكرد ها، سر مي‌ زند؛ مانند آثار طلاق كه مشكلاتي از جمله زيان هاي مادی، روحي و رواني كه متوجه زن و مرد و بچه ها مي گردد. و تبعات به چيز هايي گفته ميشود كه مثلاً بچه هايي كه در اين خانواده ها بزرگ مي شوند، برخي بزهكار مي شوند، برخي از ترك تحصيل كرده ها مي باشند و ديگر مسائلی كه ممكن است بعدًا متوجه خود زن و مرد شود از جمله بچه هاي سر راهي...!؟

به هرصورت مطالبي كه درآينده، بيان مي شود، سعي مي كنيم تفاوت چهره زشت آثار و تبعات نبايد هاي خلأ وفاداري معلوم شود.و توجه کنیم بیان خصوصیات یک فرد به نام وفادار تا چه حد با ارزش و بیان آن به عنوان الگوی الهام بخش وحیاتی لازم است.

اول:آثار و تبعات خلأوفاداري

باتوجه به اين واقعيت مستند، كه هرچيزي و يا موضوع منفي ای، خروجي های آن عين خود آن موجود خواهد بود که قبلاً هم به آن اشاره شده، اگر بخواهيم بدون توضيح و تحليل قضيه،ميزان آثار و خلأ و فاداري را، دانسته باشیم كافي است نقش وفاداري را نگاه و اندازه گيري كنيم .

خوب است قدري مطلب را خاص و موردي كنم، كه قبلاً گفته شد اگر وفاداري ايشان نمي بود،درمجموع من به اينجا كه فعلاً هستم علاوه بر اينكه نمي رسيدم ؛ بر عكس حد اقل ارزش هاي گران بها و قيمتي را مفت از دست مي دادم و احتمال می رفت دچار مشكلات عقده اي شده و در نهايت با شكست روبه رو شوم. قبلاً گفتم: نتيجه كارهاي من حق ايشان مي شود؛ چون اگر وفاداري، صبر و تحمل ايشان نمي بود،همان مي شد كه حد اقل ارزشهاي مفيدي را از دست مي دادم، همان گونه كه ديديم و شنيديم كساني براي تحصيل علم بر تر، به قم آمده بودند ولي با فشارآنها را به وطن برگرداندند!؟.

سال 1356 به قم آمدم يك سال  تحصیل آن به اندازه 8 سال تحصيل در شهرضا بود. وفا دار وقتی به قم آمد از هرجهت صبر و تحمل بيشتري از خود نشان داد كه  اگر ايشان نمي بود من تمركزي براي تحصيل، مطالعه بدست نمي آوردم. لذا تمركز،آرامش و عدم عقب گرد است كه انسان مي تواند دركار خود به خصوص تحقيقات موفق باشد.

خوب است يكي ازآثار بي وفايي زن و يا هر دو را طلاق خانمان سوز معرفي كنم كه كاملاً برايم روشن است و به چند دليل مستند  باید اشاره‌كنم .كار وسيعي درمورد فلسفه ازدواج كرده ام. سال 1387 كتاب فلسفه طلاق را نوشتم .در جايي ديدم ايران درطلاق رتبه اول و درجايي ديگر ديدم رتبه چهارم را داراست !؟ حدود بيست روز پيش بود كه مسؤول تعيين دیه جرايم دادگاه گفتند:20 هزار زنداني داريم كه بر اثر عدم توان پرداخت مهريه زندانند!؟. اين يكي از آثار بي وفايي است!؟ اين را هم اضافه كنم كه اگر وفاداري بر فضای خانواده حاكم باشد به دلايل زيادي حتي از صد ها ازدواج، شاهد يك طلاق هم نخواهيم بود. در يكي از شهرهاي ايران كه طرف استان يزد مي باشد در سال يك مورد مراجعه در گيري خانوادگي به دادگاه ثبت مي شود، خلأ وفاداري است كه عوامل زيادي را براي وقوع طلاق و خيانت مرد و زن به يك ديگر، ايجاد مي كند كه سالي حد اقل هشتاد هزار طلاق در ايران 75 ميليوني صورت مي گيرد.!؟

گوشه ای از علل و عوامل طلاق

و به عبارت دیگرآثار و تبعات خلأ وفاداری، صداقت و نجابت در خانواده وفضای جامعه  مستعد فساد های اخلاقی... که شبیه بستر آلوده به بنزین قابل اشتعال در مقابل یک جرقه است!؟. مطالبی که بدست ما رسیده آن را با دقت مطالعه و اطراف آن فکرکنید، علت اصلی این پدیده های ویرانگر زندگی انسانی چه چیز هایی می تواند باشد وچه باید کرد، ازکجا شروع نمود وچه طور؟.

به تازگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گزارشی را از ترکیب زنان بد حجاب دستگیر شده منتشر کرده که با نگاهی به این گزارش می توان به برخی علل و زمینه های بروز بد حجابی و بی بند و باری در جامعه پی برد : میانگین سن دستگیر شدگان : 47 درصد دختران 16تا 20 سال ، 32 درصد زنان 21 تا 25 سال ، 14 درصد زنان 26 تا 30 سال (مجموعاً 93 در صد بین 16 تا 30 هستند. وضعیت تحصیلی عناصر بد حجاب: 47 درصد تحصیلات متوسه دیپلم 28 درصد فوق دیپلم و لیسانس ، 26درصد زیر دیپلم یا بالای فوق لیسانس. شغل دسگیر شدگان : 25 درصد محصل ، 19 درصد دانشجو، 15 درصد آزاد ، 11درصدکارمند( اکثراً بخش خصوصی )17 درصد کارگر یا بی کار.دوستی با جنس مخالف توسط دستگیر شدگان :52 درصد دوستی با جنس مخالف، 33 درصد عدم دوستی با جنس مخالف (میانگین سن شروع دوستی 16 تا 17 سال ) . نوع برخورد والدین با افراد بد حجاب :51 درصد .والدین هم فکر هستند ؛23 درصد مخالف بد حجابی فرزند : اطلاع والدین از دوستی فرزند با جنس مخالف ، 60 درصد مادران، مطلع بوده اند .؛31 درصد مادران و پدران (هر دو) مطع بوده اند : علت انتخاب لباس ها ی ناهنجار: 70 درصد مشاهده در مغازه هاو مراکز خرید؛10درصد مشاهده لباسهای دیگران.

 اکنون بانگاهی گذرا به این گزارش، لزوم اقدام همه جانبه دستگاه ها و عمل به وظایف مندرج درمصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیش از پیش نمایان می شود. به عبارت دیگر بهتر و در یک جمع بندی: حدود93درصد از عناصر بد حجاب دستگیر شده ، کسانی هستند که در دوران سی ساله اخیر، به دنیا آمده و به دلیل برخی کم کاری ها و بی توجهی های مسؤلین درمقابله با تهاجم فرهنگی، به دام این منکر افتاده اند: از سوی دیگر حدود نیمی از دستگیر شدگان نیز، محصل و دانشجو هستنئ که لزوم برنامه ریزی های جدی برای ترویج عفاف و حجاب در عرصه آموزش و پرورش و آموزش عالی را گوش زد می کند. هم چنین بیش از نیمی  از این خانواده ها با فرزند خود در زمینه بد حجابی همفکرهستند که ناشی ازضعف فرهنگی دینی درمیان آنها، عدم اطلاع لازم و ابتلا به مشاهده برنامه های ماهواره ای و... است که در این زمینه نیز دستگاه های مختلف، مخصوصاً صدا و سیما برا تقبیح بد حجابی و ترویج عفاف و حجاب، نقش بسزایی دارند:* دراین آمار تکان دهنده بیش از90 درصد والدین این افراد از ارتباط آنها با جنس مخالف، آگاه بوده اند که در این زمینه نیز، فرهنگ سازی وگسترش امداد های اجتماعی و ترویج فرهنگ عفاف وحجاب و تقبیح جدی رابطه ی نامشروع برای خانواده ها توسط صدا و سیما و دیگر دستگاه های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است. و نکته دیگرآنکه وقتی بیش از70درصد علت انتخاب پوششهای ناهنجار فروشگاه ها و مراکز عرضه لباس و... هستند وظیفه  اصناف و واحدهای نظارتی و قضایی بسیارحساس و ضروری است.البته یکی از عوامل مهم اشاعه وگسترش بی بند و باری در جامعه احساس امنیت عناصر خاطی و کم توجهی مسئولان انتظامی وقضایی طی سالیان متمادی گذشته درمواجهه با این موضوع بعنوان یک بزه و جرم اجتماعی است که انشاء الله با تلاش وتوجه و اقدام همه ی مسولان و دستگاه ها شاهد کاهش این معضل خطرناک در جامعه اسلامی خود باشیم . انشاءالله : از مجله عبرتهای عاشورا . سال هفتم شماره 161؛18/4؟1389:

آقایی گفت: برای گروهی از دختر ها که داشتم صحبت می کردم؛ در باره خیلی ارزش آنان گفتم: اگر همه دنیا را بدهند که یگ تار موی شما را بدهید؛ هرگز این کار را نخواهید کرد. بعد دیدم یاد داشتی به من دادند که تعجب کردم: نوشته بودند: «ما تازه به این واقعیت پی بردیم که موجودی هستیم بسی با ارزش و قبل ازآن حاضر بودیم خود را به کمترین چیز داده و عروسک دست کسانی قرار گیریم، ولی اکنون در عالم دیگری قرار گرفتیم که حتی کمترین موجودی خود را به اندازه یک دنیا عزیز دانسته و از آن محافظت خواهیم کرد».

بي وفايي يكي از علل طلاق

كلمه « عقد» به معني گره خوردن، به هم متصل شدن و در واقع يكي شدن درعنصر مرد و زن مي باشد، به همين جهت فلسفه مهريه كه از طرف مرد داده مي شود،‌يك هديه است و در مورد هديه دادن روايت داريم، هديه دادن دلها را به هم نزديك مي كند،‌ چرا كسي را كه به شما هديه داده فراموشش نمي كنيد، و دوست داريد او را مجدداً به بينيد؟ از حضرت علي ( ع) است،«اگر دوست داريد امير و فرمانده كسي باشيد به او هديه بدهيد».‌درواقع مهريه زن هديه اي است كه دلها را به هم نزديك و يكي کرده و مصداق آيه 187سوره بقره مي شود. علت اينكه مهريه به زن داده مي شود اين است که چون زن از  این نظر با مرد اصلاً قابل مقايسه نيست و دو چندان به محبت و هديه گرفتن نياز دارد و از جهت ديگرچون زن در پرورش فرزندان حتي از همان زمان جنين تا دوران جواني فرزند شديداً به نيروي برخورد هاي عاطفي نياز دارد؛ بايد دراين گونه مواقع از نظر عاطفي تقويت شود؛ چون موجودي صد در صد عاطفي است. لذا كمبود عواصف او، سراز نبايد هاي خسارت بار در مي آورد؛آدم كشان تاريخ به علت همين كمبود است و بس كه بستر مي شود براي رشد هر نبايد درآن بستر!؟ در واقع مهريه براي تقويت روحيه و عواطف مادرانه زن است كه متأسفانه امروز مهريه به يك ابزار تبديل شده براي اينكه بقول خيلي ها مرد نتواند طلاق دهد!؟ درحالي كه طلاق واقع مي شود و20 هزار راهي زندان مي شوند چون مهريه براي زن تبديل شده كه به بهانه اي، تا مهريه خود را به اجرا بگذارند وپول كلاني به دست آورند براي رسيدن به شوهر بهتر و يا اينكه اين پول را در سپرده گذاري مايه دستي براي خود درست كنند!؟. اصلاً يك نوع تجارت است كه حد اقل40در صد طلاق ها بي بهره از اين تجارت مهريه نيستند!؟

به هرصورت اگر مهريه به خاطر همان كه اول بحث گفته شده داده شود و وفاداري هم زير بناي اين گونه عوامل دلگرم كننده باشد اين زندگي به يك زندگي ايده آل تبديل خواهد شد.ولي اگر در وجود مرد و يا زن بذر وفاداري، نجابت توسط والدين پاشيده نشده باشد هرچند مهريه به همان نسبت كه گفته شده داده شود، با وجود خلأ وفاداري، عوامل ديگر وارد ميدان مي شوند؛ مانند چشم و هم چشمي ها كه خانواده ها را تحت تاثير قرار مي دهند، تا بگو مگو ها، ميان زن و مرد شروع شود، سپس مادر شوهر، مادر زن وارد ميدان مي شوند اول كار به شوراي حل اختلاف كشيده مي شود و اكثرًا به طلاق منجر خواهد شد. ولي اگر وفاداري، صداقت و نجابت مي بود،چيزي كارگر نمي شد، همه تيرهاي شيطاني كمانه مي كرد و به خود تير انداز برمي گشت، چيزي كه ما با همه وجود آن را لمس كرده ايم وموضوعي صد درصد است و با توجه به اين مهم باید گفت: چرا اسلام تا اين حد در مورد وفاداري، صداقت و نجابت تأكيد دارد؟ كه بايد گفت: به خاطر اين است كه حصاري محكم و نفوذ نا پذيري است كه زندگي مشترك درآن آرميده است. که ما طی بیش از شصت سال زندگی مشترک با همه وجود آن را لمس و درک کردیم.

ودر یک کلام نمونه بارز آن، طبق آیه11، سورزه تحریم زن فروعون است که خدا به ما نشان می به فکر خود باشیم، نه...!؟

آنچه من ديدم سندي است گويا

البته ما گل بي خار خواهيم داشت ولی گل هايي بي خار هستند اما بوي گل خار داري مانند گل محمدي را ندارند!؟ منظور ما از وفاداري كه زندگي را حد اقل از فرو پاشي و چالش باز ميدارد، همان گل خشبوي محمدي است كه خار هم دارد، لذت روز، به خاطر تلخي شب است که بايد باشد چون  زندگي بدون فراز ونشيب  مثل جاده مستقيم است كه قهرًا باعث خواب رفتگي راننده خواهد شد. و در نتیجه...!؟

به هرصورت تاريخ 22/4/1391 بود كه از اصفهان به قم آمده بودیم وقتي تلفني حال ايشان را در بيمارستان قلب دكتر چمران اصفهان جويا شدم اولين كلام او اين بود كه راحت رسيديد؟!چي خورديد؟!... درحالي كه لا اقل بعد از اين ها بايد مي گفت: از حضرت معصومه(ع) بخواهيد مرا شفا دهد... ولي چيزي نگفت!؟: و همان طوركه در گذشته گفته شد: مثل اينكه خودش را فراموش كرده باشد چيزي نمي گويد آنهم كسي كه حمله قلبي او را ناگهان ميگيرد كه اگر قرص زير زباني نباشد ديگر بايد به سراغ اورژانس رفت!؟.

من تاكنون از ايشان چيزي نديده ام كه حاكي از بي وفايي باشد و اين حق مسلم اوست كه روز قيامت خواهم گفت: مگر زن را به مال ، جمال ، طايفه، پدر او چه سمتي دارد... داده اند من حتي پدر ومادر ايشان را به ياد ندارم بچه بي پدر و مادري بود كه زندگي مشترك ما شروع شد و تا اين تاريخ بيش از60 سال است كه با هم زندگي مي كنيم و تا كنون مشكل باز دارنده اي پيش نيامده است که لا اقل نزديك ترين بستگان ما متوجه شوند، ما درگيري خانوادگي داريم و براي اصلاح حرفي بزنند با آن همه فراز و نشيب هايي كه پيش آمده ولی هیچ اتفاقی رخ نداد و این گویا ترین سند نجابت و وفا داری است.

بنابر اين آن چيزي كه به زندگي صفا ، به دلها آرامش ، به افكار روشني و كارايي مي دهد، مشكلات زندگي را آسان مي‌كند ، به انسان اميد مي بخشد، با نشاط به كار و تلاش به پردازد درميان مردم دوست داشته باشد ،‌حد اقل براي بستگان دور و نزديك باعث نگراني و به قول معروف سرافكندگي نباشد، در زندگي انسان محتاج به بيگانه... و در مقابل طلب كارخجالت زده نشود،وفاداري، صداقت، و نجابت زن ومرد است و بس. چیزی که قیمت آن را خدا می داند، نه من و شما!؟

 دراين چند سال بدهكار كسي نشده ام كه بگويد چرا بدهي خود را نمي دهيد. كاري نبوده كه مانع رسيدن به هدفمان شود، سختي را داشته ولي سد عبورمان براي پله های بالا تر در زندگي نشده،‌بلكه هر سال نسبت به سال قبل بهتر بوده و افقهاي روشني از راه دور ديده مي شود كه خدا را سپاس مي‌گويم.

در پايان اين قسمت اين نكته را اضافه مي كنم، اگر مهريه به همان عقيده اي كه اسلام وضع كرده، باشد، وفاداري ،‌صداقت و نجابت هم درجاي  خود قرار داشته باشند؛ اين جاست كه اين بذرها از همان زمان جنين شروع و باور شدن تا پايان جواني كه شكل گيري تمام شده و هر دوي زوجين داراي اين خصيصه ها باشند نه تنها درگيري خانوادگي باز دارنده، رخ نخواهد داد بلكه زندگي از هرنظر،چه مادي و چه معنوي از ايده آل ترين زندگي خواهد بود واين كاريست شدني و راحت و حصاري بتون آرماتوره كه هيچ چيزي از خودش سخت درآن اثر نخواهد كرد.آيه40 سوره حجر.

مهريه ازدواج آن زمان300 تومان معادل300 هزا رتومان حالا بود آن زمان اگر كسي حرف از مهريه مي زد به او مي خنديدند و او را به شدت سرزنش مي كردند، برعكس حالا كه برخی از همان مذهبي ها هم خانم ها را راهنمايي مي‌كنند اگر شوهرتان مهريه تان را نمي دهد آن را به اجرا بگذاريد، براي خودتان مايه دستي داشته باشيد، يا زيارت مكه، عمره مفرده، يا كربلا و... برويد!؟ برخي مي‌گويند مرد ها وفا ندارند، همين حالا مهريه را بگيريد!؟ يا مي‌گويند كاري كن كه مرد قصد طلاق تو را نداشته باشد مهريه را بگيريدآينده بهتري ممكن است برايتان رقم بخورد!؟ حد اقل پنج درصد از طلاق و بيست درصد از گرفتن مهريه بدون طلاق به همين وضع نا به سامان مهريه ابزاري، اين زمان برمي گردد!؟. البته در اكثر دهات هنوز همان زشت دانستن تقاضاي مهريه به حال خود باقي است و لذا ثابت شده به دلايلي طلاق در روستا خيلي كمتر است .

علائم خلأ صداقت

به جهت اينكه هرچه بيشتر چهره وفاداري باز ومتجلی شود، چون هرجا باشد صداقت هم خواهد بود. جا دارد خروجي هاي وفاداري را تحت عنوان صداقت شناسايي و علامت گذاري كنيم؛ اصولا شناخت هرچيزي علاوه براينكه انسان را از هرنبايدي در امان مي دارد،كيفيت عملكرد را بالا ميبرد كه البته جايگاه صداقت را به دو صورت مي توان مورد توجه قرار داد و اندازه گيري كرد. يكي همان اعمالي كه دليل برصداقت و درست كاري انسان مي باش. و دوم خروجي هاي عدم صداقت كه براي هر انساني تنفرآور خواهد بود و خلاء صداقت را به خوبي نشان مي دهد و از اين جاست كه اهميت صداقت روشن مي گردد و از مجموع مطالب گذشته و آينده نزديك، وضع اين دو مقوله قدري روشن تر مي‌گردد.

1)مقابله به مثل : نوعاً اين طوراست كه چه زن و چه مرد و يا هر دو، اگر صادقانه عمل نكنند و هر كدام با اين ديد، به هم نگاه كنند كه نكند مرد فلان است و به عكس مرد نسبت به زن؛ معلوم است پايه صداقت لرزان و يا جاي خود را به ظن و گمان داده و از همان اول ازدواج و شروع زندگي مشترك فكر اين مقوله نبوده و چيزهايي ديگر ملاك ازدواج و انتخاب همسر بوده كه اكثر طلاق ها در همين مقوله ريشه دارند!؟ چون وقتي زن و مرد با اين ديد به هم نگاه كنند اولين بار در هر موردي از زندگي مشترك زمينه هايی ميان آنها شكل خواهد گرفت كه رفته رفته، نوعي تضاد هم زيستي ميان مرد و زن مي شود و جبهه گيري قهراً زمينه اي را به عنوان كينه و تلافي كردن، تقويت مي كند و اين جاست كه اكثر مشاورين و اصلاح گران، مي مانند چه كاركنند!؟.

از تبعات تضاد ومقابله مثل زن و مرد عليه يكديگر ،اين است كه فضاي خانه كه براي امنيت وآرامش در نظرگرفته شده؛ به فضاي نا امن وآزار دهنده تبديل مي گردد. كه قبل از هركس و هر جا نوك پيكان اين فضاي نا امن متوجه اهل خانواده به خصوص كودكان حتي بچه هاي درحال جنين خواهد شد. علاوه برنا آرام شدن فضا وآلودگي آن، از يك سو، در كودكان اثر تربيتي داشته و كودكان به طور نا خودآگاه همان گونه شكل گرفته ورشد، خواهند گرد. چون كودك تا نو جواني در اوج شكل گيري و تأثير پذيري از والدين مي باشد كه درآينده خواهي نخواهي، انسان همان گونه ظاهرخواهد شد كه دركودكي شكل گرفته و معلوم مي شود، با صداقت است يا خير، هر دو در همه حركات... فرد نمايان خواهند شد.و از سوي ديگر كودكان وجوانان كه به شدت نياز به محبت دارند. از يك سو، فقر محبت كه كمبود را كودك احساس خواهد كرد، و از سوي ديگر فشارهاي روحي كه تحمل درگيري های بگو مكو ها به شدت آنها را ازرده مي كند مثل انسان گرسنه كه گرسنگي ازيك طرف فشار مي آورد و از سوي ديگرآن غذايي كه بايد مورد استفاده واقع و سير شوند، مسموم كننده است كه اصلاً كودكان بزهكار از همين جا متولد مي شوند. حدود ده سال پيش در استان... مرد تقريبا بزرگسالي، نه زن را پس از...،آنها را به قتل مي رساند و در استان ديگر...، جواني 5 دختر را پس از... مي كشد كه مصاحبه او را من خودم شاهد بودم ، كارهاي خود را توضيح مي داد و نام او را خفاش شب گذاشتند،چون شبها دست به اين گونه جنايت زده بود و هر دوي اينها اعدام شدند ، اين جاست كه جايگاه و اهميت صداقت متجلي مي شود، جواهراتي كه قيمت آن را خدا مي داند و بس كه صداقت... چيست!؟.

2) نا هماهنگي: وقتي يكي از طرفين، صداقت پيشه نباشند قهراً درهمان حد نا هماهنگي بر فضاي خانه و روحيه اهل آن سايه خواهد افكند. مديريت زندگي مشترك دچار هرج و مرج شده و تيرآن به هدف نمي خورد يا نمي رسد؛ چون هدف زندگي مشترك ايده آل، فاصله زيادي از حركت مديردارد چون نياز به يك برد زياد و قوي دارد. در واقع با خلأ مديريت رسا، بي مديريتي، و یا مديريت عليل  و ناتوان جايگزين خواهد شد و همين مديريت عليل است كه اول به پزشك مراجعه و اگر زود و درست درمان نشود، سر كار بيمار به  بستري شدن در بيمارستان منجر مي شود، اين حالت است، كه نشان مي دهد، مرگ زندگي مشترك فرا رسيده و طلاق صورت مي گيرد!؟؛ يعني ديگرمصرف دارو و روي تخت بيمارستان خوابيدن  اثر ندارد چون اصل و ریشه خراب و علیل است!؟. به فرموده علی (ع): « جهل و حماقت دیگر درمان ندتارد»!؟

خود حقير درچند مورد مديريت جلوگيري از طلاق را بر عهده داشتم، ولي فايده اي نداشت و علت زن سالاري و ناتواني مرد در مديريت بود، وقتي بر اثر نا هماهنگي، مديريت دچار مشكل شود علاوه بر مشكلاتي كه در همين حد متوجه شرايط عمومي اهل منزل، ارتقاي علمي، تربيتي و اخلاقي آنها خواهد شد؛ اين فضاي دود آلود، به اقوام و همسايه هايي هم سرايت خواهد كر،اگرآتش فتنه،آنها را نسوزاند، دود آن صفحه پاك دلها را سياه خواهد كرد!؟ و كلام آخر اينكه زن سالاري كه ناشي از بي نجابيتي است حتي شيرازه زندگي را از هم جدا مي‌كند. مرد سالاري بگونه ديگر زن را به كردارهاي تلافي جويانه وا دار خواهد كرد واگر هر دو به فكر اين خصيصه مخرب و منفور باشند، همان گونه كه در گذشته گفته شد،  تضاد سر از جبهه گيري،سر ازكينه در خواهد آورد!؟. ولي ما به حمد الله چنين چيزي در اين 65 سال نديديم اگر هم حرفي بود مثل يخ بر اثر تابش خورشيد صداقت و نجابت آب شد و بر زمين فراموشي فرو رفت. اين را اضافه كنم وقتي يخ درگيري با تابش خورشيد وفاداري و صداقت آب شده و به زمين فراموشي فرو مي رود به اندازه پيروزي دريك جنگ تن به تن لذت بخش است. شما يك حيوان درنده مهاجم را با سلاحي نقش بر زمين كنيد چقدر لذت بخش و احساس غرور به شما دست مي دهد؟، جنگ تن به با نادانی، درنتیجه خلأ وفاداری...و شیطان نفس سرکش است. نان تلخی است که با دست خود پخته ایم.آیه44 سوره یونس و بیش از 18،آیه به همین معنا در قرآن تکرار شده است.

3)عوامل خيانت:درمورد اينكه طرفين و يا يكي از آنها، تربيت خانوادگي درستي نداشته اند،‌وضع اخلاقي خوبي ندارند، بعيد نيست هر دو به هم خيانت كنند يا يكي ازآنها خيانت كند كه همين يكي از دلايل روشن خلأ صداقت مي باشد چون عهد و پيمان زمان عقد، گام اول آن امانت داري است كه بر اساس آن پيمان، عمل كه نشده هيچ، بلكه فرا تر رفته و خيانت در فضايي كه بايد امن باشد، فضا به ميدان خيانت  پيشگي سر درآورده است. در اينجا اولين ضربه به فرزندان دختر مي خورد؛ چون دختر ها هم به طوركلي نياز به فضاي امن تری دارند و هم نيازآنها به محبت با مرد اصلاً قابل مقايسه نيست. اصولا دختران زود رنج ترند، اثر پذيري درآنها وجود دارد، چون همان گونه كه از نظرجسم و اندام لطيف هستند از نظر روحي و رواني نيز لطيف هستند و به همين جهت است كه خداوند دختران را مهربان تر، خوش برخورد تر...خلق كرده، تا بهترين موجود باشد براي ساخت دسته گلي زيبا مثل انسان در رحم مادر و تربيت فرزندان در دامن خود، چون بچه لطيف ترين موجود است، بايد در دامن موجودي لطيف و سرشار از عواطف انسانی و محبت رشد كند.

به هرصورت از همان اول، بايد خشت بناي زندگي مشترك را درست و راست گذاشت و در انتخاب همسر ايده آل نبايد به فكرمال، طايفه ،‌سمت،و... پدردختر بود؛ بلكه ضرورت ايجاب مي‌كند در فكر نجابت دختر و خانواده او بود چون همان گونه كه در گذشته هم معلوم شد نجابت زير ساختي است كه وفاداري،صداقت همه را مي توان بر فراز آن بالا برد وطبقاتي آسمان خراش و ضد زلزله روي آن ساخت. امید وارم جوانان عزیز حرف این پدر درد آشنا را آویزه گوش دل خود کنند تا در طول عمر از زندگی با صفا و دوست داشتنی بر خور دار باشند.

 در واقع كدام يك زندگي را با صفا، شيرين و ماندگار مي كند. برعكس زن و مردي كه به هم وفادار نبوده اند از يك سو امكان دارد مرتكب خيانت به هم شوند و از سوي ديگرممكن است آن دست آخر يكي افتاده و زمين گير شود، اين جاست كه مصيبت براي هر دو شروع مي شود كسي كه افتاده با بد رفتاري بي وفا روبه رو مي شود. يا شده كه زن بي وفا مرد را تنها گذاشته و رفته است!؟. دراين صورت بي وفايي هر دو را دچار مشكل مي‌كند ولي اگر وفاداري باشد، درست عكس آن تحقق خواهد يافت كه دو مورد واقعاً عجيب آن را شاهد بودم، یکی مرد اومدتي به بيماري پوستي مبتلا شده بود كه به شايستگي در روستا از او نگهداري مي كرد و بعد ازچند سال به شايستگي او را براي زندگي ابدي بدرقه كرد. مورد ديگركه چند سال شوهر را بايد مانند بچه ها نظافت كند!؟ وقتي از دنيا رفت، چون زياد گريه مي كرد، برخي گفته بودند، راحت شدي!؟ در جواب گفته: بود دلم مي خواست زنده باشد، و او را نگاه كنم!؟ واقعًا عجيب است نجابت و وفا داری چه می کنند!؟

 اين را هم اضافه كنم وقتي شوهر را خواسته بودند دفن كنند زن اصرار دارد كه صورت او را ببوسد!؟ مي گويند چرا؟ مي گويد: از همان اول با هم عهد كرده بوديم كه هركس جلوتر مرد،فرد زنده او را ببوسد. اين خاطره حدود50 سال پيش مي باشد.

سوم : آثار وجلوه های نجابت

درگذشته بحثي كه در باره نجابت و بي وفايي صورت گرفت.‌كفايت مي كند كه اثار و تبعات خلأ بي نجابتي را درك كنيم. اگر بخواهيم در همين باره نسبت به كل بشر وارد بحث شويم، بايد چند جلد كتاب نگاشت و خون ريزي ها و جنگل‌ هاي ويران گر، مورد بحث و بررسي قرارگیرد.چون كراراً گفته شد اگر نجابت باشد وفاداري صداقت هم خواهد بود، افرادي كه مورد لطف خدا قرارگرفته اند ازگروه با نجابت ها مي باشند، با نجابت بوده اند كه به حكم پيمان خود با خدا استوارمانده اند.وخداوند هم طبق آيه7 سوره محمد آنها را استوارو ثابت قدم مي دارد چون خدا را ياري كرده اند خدا هم آنها را ياري خواهد كرد، وكسي را كه خدا ياري كند جز خير و درستي كاري ابداً از او سر نمي زند و اين نتيجه همان نجابت و پاكي است كه خداوند درقرآن به آن از ذريه  پيامبران(ع)  یادكرده اند.

البته اين موضوع خارج از بحث كتاب است ولي چيزي است كه ما در مدت چندین  سال عمرخود آن را تجربه كرده ايم،كار برد نجابت تا كجاست و فكر نكنيم كه كاركرد آن منحصر به زندگي مشترك مي باشد، به نظر حقير اگر مرد و زني نجيب باشند قطعاً آن زندگي هر چند با مشكلات مادي...روبه رو شود نه مشكل باز دارنده اي رخ مي دهد و نه طلاقي واقع مي شود ولي اگر دراين حد نباشد حتي بهترين زندگي، از نظر مادي كم يا زياد با مشكلات عديده اي روبه رو خواهد شد كه زيان آن را( در مطالعات اجتماعی خود)، با همه وجود لمس كرده و دارم مي بينم. اين را هم اضافه كنم اگر همه مردم ولا اقل اكثر از خانوده ها نجيب وارد جمامعه شوند ما نه نتها جامعه اي عاری از فساد خواهيم داشت، بلكه جامعه اي ايده آل خواهيم داشت و تعداد اقل بي نجابت هم تحت الشعاع این فضای الهی و نورانی... واقع خواهند شد و در نهایت آلودگي آنها شسته واز بین می رود.

بنا براین اگرعلت طلاق به بي نجابتي بر مي گردد كه اين گونه است، بايد قبول كرد هرجا بي نجابتي حاكم باشد ديگر نمي توان منتظر خروجي هاي مثبت وفاداري و صداقت بود؛ چون با وجود خلأ وفاداري و صداقت و يا صوري بودن آنها، ديگر نمي شود عملي درست صورت بگيرد؛ چون در مورد صوري بودن وفاداري و صداقت، درست شبيه يك قطعه خودرو است كه از نظر جنس و اندازه تناسبي با سيستم خودرو ندارد،آنهم مقايسه موجودي چون انسان با يك سيستم جامد؛اصلاً قابل مقايسه نيست. در گذشته هم گفته شد صداقت و وفاداري صوري، يعني غير واقعي که تا شوهراز نظر وضع مالي جسمي...خوبي برخوردار است و مي تواند براي زن مفيد باشد. زن او را دوست دارد و همين طور زن تا هنگامي كه سالم ... باشد مرد او را دوست مي دارد، ولي همين كه وضع تغييركرد،چون صداقت واقعي نبوده بلكه صوري و ظاهري بوده است. خيلي ها بلا فاصله راه ديگر را برگزيده اند!؟ كه البته در اينجا موعظه و حتي دادگاه بي اثر، خواهد بود و نظير پارچه مشكي است كه اگر با مواد ضد لكه هم شسته شود، هيچ فايده اي ندارد.ده جلسه براي خانمي صحبت مشاوره اي داشتم كه با شوهرش زندگي كند، اصلاً نتيجه نداد در حالی که حرف حسابي هم نداشت. چند جاي ديگر هم به مشاوره رفتند كه دو مورد آن را خودم بودم ولي كار به جايي نرسيد و از هم جدا شدند. مرد زن ديگرگرفت ولي آن زن اول دركار اين ها مي بازد كه از خصلت ‌هاي بارز بي نجابتي و به دنبال آن بي وفايي است!؟

نمي دانم چرا حالا وفادار را شناختم!؟

اين واقعيت يك قاعده كلي و به نوعي انسان شناسي است كه تا وقتي كسي زنده و يا چيزي در اختيار انسان است، قدر و اهميت آن معلوم نيست !؟ولي وقتي از اين عالم رفت ، تازه قدر و منزلت آن معلوم وانسان متوجه مي شود، داراي چه نقش اساسي و حياتي بوده است، ولذا ابعاد ارزشي، علمي... اخلاقي ...، فرد روشن مي گردد.

درمورد وفاداراين واقعيي است، انكار ناپذير و من در صدد نيستم ثابت كنم وضع شخصی ايشان چه بوده ولي حرف من چيز ديگر است كه از اينجا شروع شود واقعيت بهتر روشن مي شود و بيان حقايق از ناحيه هركس و يا هر موجودي باشد رسالتي است كه به عنوان فردي روحاني و جانشين انبيا (ع) برعهده ما گذاشته شده است،آنچه را مشاهده مي كنيم براي روشنگري و بر داشت درست از آن بازگو كنيم و حقي است همگاني نه حق فرد يا گروه خاص.

اما اينكه چرا حالا او را شناختم كه قلم را بر داشتم در مورد وفادار واقعيت را بنويسم. وقتي صفات وفاداري را توضيح داده و عملكردهاي او را مقايسه كردم تازه متوجه شدم چه كسي بوده و نقش يك وفادار نه تنها در زندگي مشترك؛ بلكه در فضاي عمومي جامعه چيست كه اين قدر برايم تعجب آور مي باشد. اين است كه گاهي فكر مي كردم، بايد چنين باشد و نيست كه همين بر داشت باعث مي شد من از نقش او در زندگي مشترك، قدري بی خبر و كوتاهي كرده و حق او را فورًا وکامل جواب ندهم!؟. لذا وقتي به او مي گويم مرا حلال كن، چون من حقي بر تو ندارم كه آن را حلال كنم، بلكه شما حلال كنيد كه جواني خود را صرف زندگي من كرده ايد. شيره جان خود را صرف پرورش و تربيت انسان هايي كرده ايد كه بطور شايسته به زندگي خود مي پردازند، و حاصل زحمات كسي هستند به نام مادر. دركتاب زن تجلي گاه انسان كامل، توضيح داده ام كه با مطالعه آن قدر و جايگاه زن در پرورش و تربيت انسان هاي شايسته چيست، با همين حال بچه هاي خوبي تربيت و در فضاي جامعه به نام خانواده آنها را از خود باقي ‌گذاشته كه تعريف از آنان به كسي باز ميگردد كه هستي و اوقات خود را صرف آنها نموده است!؟.

همان گونه كه كراراً گفته شد تعريف از وفادار اصولا درجنبه شخصي محدود نيست، اينكه در باره كتاب زن تجلي گاه انسان كامل اشاره شد و در باره مقام و منزلت زن نگاشته شده، فقط نشاني دوآيه را مي دهم كه در اصل به مقام زن مي تواند تفسير و تجزيه و تحليل گردد،آيه 14 از سوره مؤمنون كه جنين در مادر وقتي مراحلي را طي كرد و در چهارماهگي درآن روح دميده شد، خداوند خود را تحسين مي كند در خلقت عجيب انسان كه در هيچ جا ازخلقت ساير موجودات چنين بيان و تعبيري نيامده است. و درآيه 21 سوره روم كه در اين باره هم كتابي تحت عنوان فلسفه گرايش انسان به جنس مخالف تا تشكيل زندگي مشترك، نگاشته شده، خداوند دو بار در اول وآخرآيه آن را ازآيات و عظمت خود آورده و از انسان خواسته در اين باره به خاطر عظمت موضوع براي درك حقايق بينديشد. واقعا مقام زن ناشناخته است!؟.

اين واقعيت را بايد گفت: و همه بايد اعتراف كنيم ، حق زن در زندگي مشترك  ناشناخته مانده است؛ چون كسي بدون آن كه ازطرف شارع مكلف شده با شد كارهاي خانه را در حد شايسته انجام مي دهد. زن وفادار كه جواني و هستي خود را صرف زندگي مرد مي كند كه شايد براي عزيز ترين خانواده پدري... خود، اين كار را با اين وصف انجام ندهد، من احساس مي كنم وفادار با يد مرا حلال كند چون اينكه دركارهاي تحقيقم موفق بوده ام حق و نتيجه زحمات ايشان است. چون همان گونه كه در گذشته هم گفته شد. اگر ايشان نمي بود معلوم نبود الان كجاها باشم، اميدوارم در صورتي كه فعاليت هاي پژوهشي ام مورد لطف خدا قرار گيرد، سهم ايشان و هركس ديگري كه حقي به گردن من دارد مورد نظر خداوند باشد. چون خودم تنها چيزي كه از خداوند تمنا دارم اين است كه روز موعود از من رو برنگرداند چون درآيه 77 سوره آل عمران آمده كه خداوند به كساني نگاه نمي كند؛ يعني ازآنها ناراضي و رو گردان است !؟  و درآیه76، دوستی خود را نسبت به خوبان اعلام می کند.

علت العلل درگيري هاي خانوادگي

و به عبارت ديگر يكي ازعلل ريشه اي درگيري هاي خانوادگي و در نهايت طلاق...،اين  است ،علت العلل بدان جهت گفته می شود كه بستري حاصل خيز، مي شود براي بذر نبايد هايي كه زندگي مشترك را به طور خاص وجامعه را به طور عام، دچار مشكلات جدي مي‌كند، اگر به آيات و روايات هم کاری نداشته باشیم، همين كه قدری چشم دل را باز كنيم، خواهيم ديد زندگي دنيا براي راحتي آفريده نشده است، بلكه براي كسب ارزش ها مي باشد كه در بستر فراز و نشیب هاي زندگي مشترك و فضای اجتماعي حاصل مي گردد.

زندگي درست مانند شب و روز، تلخي و شيريني دارد كه براي ظهور جوهره انسان مي‌باشد؛ درست مانند طلاي خامي كه كوره آتشين زرگر و تحمل چكش او،آنرا به يك گردن بند زيبا تبديل مي‌كند.علاوه بر اينكه تجربيات،و مشاهدات، گواهي مي‌دهند، دنيا نه براي خوشي بدون مشكل است ونه مي شود، انسان ها از هر جهت بدون عيب و نقص باشند،آيات و رواياتي هم با صراحت به ما مي فهمانند كه نه دنيا براي خوشي است و نه انسان ها،( جز معصومین {ع}) بدون كاستي و نقص خواهند بود،آيه 4 سوره بلد، زندگي  را در سختي مي داند، و علي (ع) مي فرمايند: « الدنيا دار بالبلاء مهفوقه. دنيا پيچيده شده در بلاو مشكلات است».

            علت العلل ازكجا شروع مي شود؟   

در مقدمه تا حدودي معلوم شد، زندگي دنيا هرچند ايده آل باشد، زن و مرد خوب باشند؛ ولي بدان معنا نيست كه در زندگي مشكلي رخ ندهد،‌زن و يا مرد نمی توانند بدون عيب باشند؛ بايد باشند تا همين فراز و نشيب ‌ها بستر باشند، براي كسب ارزشها كه امام علي(ع) مي فرمايند:«  افضل العمال احمزها... بهترين اعمال سخترين انهاست».يعني ارزش بيشتري دارد. بنا بر این علت العلل كه بعد بستر مي شود، براي بگو مگو، بعد درگيري و در نهايت به طلاق منجر شدن. اين واقعيت است كه دختر و پسر در وقت انتخاب همسر به فكر هستند همسري انتخاب كنند كه مشكل و كمبودي نداشته باشد تا آخر زندگي همين كه الان است باشد، هر طوري دل او مي خواهد و وعده به آن خواسته هاي دروني داده همسرش آن گونه باشد كه البته بعد از عروسي تا چند ماه و يا چند سالي اين طوراست ولي بعدها مي بيند آن كه در نظرش بوده نيست،‌چون سرا پا عشق... بود، خيلي بدي ها را خوب ديده و فكركرده بود اوهم  مثل خودش فكر مي كند، ولي نميدانست، علاوه بر تفاوت فرهنگي زن و مرد، در موارد زيادي با هم متفاوت هستند و نياز به هماهنگ شدن، كنارآمدن، ... دارند، فكر مي كردند زيبايي هميشه هست ولي حالا با يك بيماري... فرق كرده، فكر مي كرد همسر خوبي انتخاب كند كه در زندگي مشكلي رخ ندهد ولي حالا به خاطر كمبود در زندگي كه مثل همسايه نيست، مشكلات ديگر قهراً پيش مي آيد ولي حالا سر و كله كمبود زندگي، چشم و هم چشمي ها توقعات خانم، بچه ها... يكي پس ازآن بافته هاي بهشت برين در وقت انتخاب همسر را،بهم ريخته و بهشت آن وقت شده يك خرابه پر ازخار و خاشاك و حتي قيافه ماه رخي همسر در زمان انتخاب، براي او به يك موجود هيولا تبديل شده است !؟. البته از منظر روانشناختي بايد چند صفحه را پركرد چه طور زن بهشتي ديروز امروز به يك هيولا تبديل شده  است!؟

بنا براین با همان نگاهي كه گفته شد، صرف نظراز موضوع نجابت كه اكثرًا در انتخاب جايگاهي ندارد،يا درصد صوري و تصنعي دارد، وقتي عقد صورت گرفت، با همان نگاه كه اول گفته شد، چند روزي اين طرف وآن طرف گل مي گويند و گل مي شنوند تا وقت عروسي هم به خصوص روز اول ادامه دارد و اصلاً فكرشان درجاي ديگر نيست كه چه پيش خواهد آمد، ولي وقتي كم كم آن حالت دوران جواني مست گونه و كانون شهوت خروشان سرد و فروكش كرد و همزمان سرو كله فراز و نشيب ها، ديدن جزئيات از نظر دور مانده به ميدان آمدند و كم كم به خصلت ها و امتيازات يكديگر پي بردند در چراغ تازه روشن شده خوب و بد يكديگر را برانداز كردند، تازه متوجه مي شوندآن چيزي كه خواسته‌اند و به دل خود باغ سبز نشان داده اند، نيست!؟ اين جاست كه شكه مي شوند!؟ بعضي چند ماه بعد ازعقد، برخي شب اول عروسي، برخي هم بعد از چند ماه و در مواردي هم بعد از چند سال. يك باره متوجه مي شوند بد انتخاب كرده اند!؟ و همين جا رنگ همه چيز عوض مي شود؛ عينك شفافيت كه همه چيز را تا حالا زيبا مي ديد به عينك دودي تبديل و همه چيز را به همان عينكي مي بيند كه زمان دركمين نشسته، بر روي چشمش زده است. از منظر روان شناسي وقتي عينك فكر انسان عوض شود، همه اشياء را به همان رنگ مي بيند؛ دختر زيباي شب عروسي و پسر يوسفين جمال درجلو چشم مي شوند يك گرگ درنده.آقایی به من گفت: اصلاً دلم نمي خواهد به او نگاه كنم تا چه رسد كه...، بعد از دوماه نامزد داري حتي مهريه خود را بخشيد طلاق گرفت!؟، كه البته برخي از اينها درست است و بايد از هم جدا شوند.

خلاصه كنم با شدت گرفتن بگو مگو، به ميدان امدن والدين طرفين كار به دادگاه و طلاق كشيده مي شود و فشار به قدري سنگين بوده كه پسر قبول مي كند مهريه را يك جا بدهد كه سي ميليون شد وآقا داد و كساني هم به اقساط مي دهند و دو مورد هم بود كه دختر مهريه خود را بخشيد و به قول معروف طلاق توافقي صورت گرفت. و20000،نفردر زندانند چون توان پرداخت اقساطي را هم نداشته اند!؟

با توجه به اينكه جزوه اجازه نداد مطلب را مفصل مورد بررسي قرار دهم و به صورت شعارگونه ازآن عبور كرديم، خوب است به اين نكته اشاره شود، يكي ازعلل مهم درگيري شديد و يا حد اقل ناراضي بودن از طرف، اين است كه زن نواقصي دارد كه آن ناقصي را مرد ندارد، يا مرد كمبود وكاستي دارد كه آن را زن ندارد. در مواردي وجه امتياز خوبي زن دارد كه آن را مرد ندارد و برعكس كه عدم بي توجهي و كلاً نبود روحيه گذشت و مانند آن باعث مي شود عليه يكديگر دست به اقداماتي بزنند، گاهي همديگر را سرزنش كنند يا خوبي خود را به رخ همسر بكشد و به همين خاطر است كه خداوند درآيه 21 از سوره روم ، به اين جمله توجه دارد.«... موده و رحمه. بين شما دوستي قراردارد». یعنی يك ديگر را دوست داشته باشيد و به هم رحم كنيد. منظوركلمه«رحم» است كه كمبود هاي يكديگر را ناديده و گذشت كنيد يعني رحم كنيد نه...!؟.

تجّلی نجابت و وفاداري

چون درگذشته درمورد بازدارندگي نجابت، و وفاداري زياد توضيح داده ام معلوم است، تنها خلأ نجابت و در پی آن صداقت و وفاداري است كه عوارضي انسان را تحت تاثير قرارداده و راهي بيمارستان و سپس گورستان( طلاق ) مي كند!؟؛ در واقع وجود فرد با نجابت وجود خدايي وعاري ازآلودگي هاي شيطاني مي باشد؛ خواه سواد دار باشد خواه بي سواد مثل اينكه زره پولادين برتن باشد، هيچ تيري سمی به آن اثر نمي کند.حالا متوجه شد، همسري كه انتخاب كرده آن گونه كه دلش خواسته نيست به اين كار اهميت نمي دهد، اصلاً براي كالاي دنيا ارزشي قائل نيست كه به نقص همسر حتي ايراد سطحي بگيرد.اصلاً دوست دارد سختی باشد و صبر پيشه كند تا خدا به او پاداش دهد.خيلي از دخترها به جانبازان جنگي شوهر كردند كه مشكل معلوليت آنها را تحمل كنند به خاطر پاداش اخروي كه خودم فيلم چند تا ازآنها را ديده ام. واقعاً هم با ارزش است هم زندگي را باصفا و دوست داشتني می کند، ازمنظر روان شناختي، خانه گلي را به كاخ طلا مبدل مي كند!؟ كه توضيح  مقوله روان شناسي آن بماند.

اينكه گفته شد،علت العلل نشانه تمام درگيري هاي  خانوادگي، پيامد هاي آن در مواردی طلاق است.اگر جاي نجابت، خالي باشد اين گونه خواسته هاي هوس بر انگيز جايگزين مي شوند،آنها كه نجابتشان ايده آل است اصلاً دچار مشكل كه نميشوند هيچ، بلكه اندامی سراپا ايده آل است ولي آنهايي كه ايده آل نيست و قدري ضعيف است باز هم راحتند، مشكل دارند ولي نه باز دارنده. اما مصيبت آنجايي است كه ايده آل ضعيف هم نيست، بلکه ايده آل آن، ايده آل شيطاني... است و اين علت اصلي طلاق هاست.نه چيز ديگر.

من در مدت بيش از شصت سال زندگي مشترك با وجود آن همه فراز ونشیب هايي كه قبلاً گفته شد،اگر گاهي حرفي بود كه بايد گفت. همان نمك زندگي است و بايد خستگي باشيد تا استراحت معنا پيدا كند، درست مانند تيری كه با فشار وارد شود ولي ديوار بتوني نجابت... آن را بر ميگرداند،چركي كه بر لباس مي نشيند،آب زلالي هم مثل صداقت... هست كه آن را پاك و ضد عفوني كند؛ همان گونه كه درآيه 45 سوره عنكبوت آمده نماز سپري است از دفع بدي ها. نجابت و وفاداري هم اين تير ها را دفع مي كند. در مورد گلبولهاي محافظ بدن گفته مي شود وقتي قوي باشند كه ميكروب ها... را دفع و شكاركنند؛ همين امر باعث تقويت آنها مي شود؛ انسان هايي كه زياد با مشكلات روبه رو شده و آنها را دفع كرده اند، انسانهاي پولادين و با تجربه نام دارند،آنهايي كه سردي و گرمي زندگي را ديده وآنها را در خود هضم كرده اند از قوي ترين آدم ها هستند. اين قبيل خانواده ها از هرجهت بدی ها ،طلاق وغيرآن در امان و براي ديگران الگو هستند. چون زره نجابت بر تن دارند!؟

شايان ذكر است صبر و مقاومت در مقابل كاستي های  همسر و يا هر مشكل ديگر چند نتيجه مهم دارد، از يك سو چون آزمايش خداوند می باشد، بيرون آمدن از ازمايش باعث ارتقا درجه مي شود، كه درآيه 124 سوره بقره در باره حضرت ابراهيم آمده، واز سوي ديگر خداوند پاداش عظيم مي دهد كه درباره درست كاري...آيه 9سوره مائده اجر عظيم امده است. وانگهي انسان با تجربه چنان آب ديده وآگاه شده كه ديگر هيچ تير شيطاني و شيطان صفتانه اي در او اثر نمي كند، از نظر روحي براي انسان لذت بخش است، كسي كه در جنگ تن به تن پيروز شده با ديگري از نظر نشاط و روحيه قوي يكسان نيست كلاً موفقيت هاي عبور از موانع، سختي هاي زندگي را زيبا و لذت بخش مي كند؛ بچه نوپا وقتي زمين مي خورد گريه مي كند، اگر كاري نداشته باشيد تا خودش بلند شود؛خواهيد ديد چهره اي خندان و يا، تمايل به خنده دارد. كه دليل بر پيروزي اثر گذار در توان انسان مي باشد.چون پيروزي بعد از شكست لذت بخش است؛ آدمهايي كه شكست نداشته اند ازطعم شيريني پيروزي بي بهره هستند و ناموفق!؟.

من درمدت زندگي مشترك با فراز ونشیب هاي زيادي گاهي سنگين روبه رو شدم؛ ولي روي هم رفته اين طور بود كه احساس كردم درست مانند پله هاي شيب داري هستند كه پس از مدتي چند پله بالا رفته ام و فضاي وسيع تري ازكوه و دشت را مي نگرم، تا آن جا كه به لطف خداوند فضاي وسيع، باز و دلگشايي در را اطراف خود مي بينيم كه همه دنيا  برايم دوست داشتني وآرام مي باشد، براي هيچ چيز نگراني ندارم ولو سنگين باشد چو ديگر با اين گونه چيزها انس گرفته ام، ارامش وصفاي دوست داشتني را در فضاي زندگي نظاره مي كنم ولي اصل قضيه به كجا برمي گردد، به همان جا برمي گردد كه مسير زندگي مشترك به برکت  وجود «وفا دار» با حادثه بازدارنده اي روبرو نشده. باز هم سفارش و توصيه ميكنم، اولين چيزي را كه جوانان در انتخاب همسر بايد جستجو كنند، نجابت است كه گفته شد اگر نجابت باشد صداقت و وفاداري خود به خود خواهد بود، بنا بر این براي چهار روز دنيا ... كه حتماً بايد دختر فلاني باشد... عاقبت خود را  تيره نكنيد كه قبلاً گفته شد در يك كشور 75 ميليوني20 هزار راهي گورستان زندان مي شوند به خاطر اينكه توان پرداخت مهريه را نداشته اند!؟، اين خاطره تلخ ديگر تا آخر زندگي از صفحه دل پاك نمي شود به خصوص اگر مشكل بدهي و بعد از ازدواج مجدد، درست حل نشود در واقع یک نوع مرگ و مردن تدریجی است!؟

و خلاصه اگرچهار ستون زيرخيمه مشترك باشد شديد ترين طوفان درآن هيچ اثري نخواهد داشت. ايمان، نجابت، صداقت و وفاداري واقعي نه تصنعي. قبلاً معلوم شد« وفادار» حتی طعم مهر ومحبت پدر ومادر را نچشیده و از آن محروم شده بود، ولی نجابت همه را جایگزین شد وچه جایگزینی که من درمدت زندگی مشترک دیدم، به همه وجود لمس کردم!؟ خدایا تو را سپاس می گویم که به من لطف کردی وچه لطفی که به همه دنیا برایم ارزش دارد!؟

آن دو بالي كه من داشتم

وبا آن پروازكردم.اين دو بال وفا داری بود كه ازآشيانه خود(وطن) جهت كسب دانش حوزوي،به سمت شهري پرواز كردم و پس از هشت سال اقامت درآن شهر، به شهر مقدس قم پر واز نمودم؛ و با هيمن دو بال  توان بخش بود كه تا كنون  توانسته ام  بر فراز قله هايي پروازكرده و بالا روم. كه به حمد الله، لطف با بركت و توان بخش خدا هم شامل حالم شد، در همين حد راضي باشم كه اگر اين دو بال داراي خصوصياتي نمي بود كه در تفصيل كتاب، گوشه ای ازآن،روشن شد،ازجمله اينكه اگر صبر و تحمل ايشان نمي بود كه مشكلات زندكي را تحمل كند،معلوم نمي بود به اينجا برسم گه اكنون رسيده ام. درحدي كه اگر اين دو بال نمی بود معلوم نبود سرنوشتم چه خواهد شد.ولي اين دو بال  فعلاً، 1391، به شدت بيمار و نا توان است وحتي نياز به مراقبت ویژه دارد و ديگر كاري از من ساخته نيست و به صورت معجزه آسا زنده است؛ چون تا كنون دو بار ستكه قلبي او تكرار شده است!؟. از زمان شروع بیماری همه امور برون و درون منزل برعهده خودم قرارگرفت که آن وقت  متوجه نقش او در زندگی شدم که لازم دیدم او را به دو بال جهت پرواز تشبیه کرده و قدر اورا اندزه گیری ودر پیشگاه خداوندی که بدین وسیله یاریم نموده، سپاس گویم.

دو بالی که داشتم نا گهان شکست!؟

تاریخ اول مهرماه 1393در ماه ذالحجه، آفتاب عمر(آن شایسته وفاداری که من دیدیم)، غروب کرد و از نوری تجلی یافته  وجود پاک،و شایسته خود، مرا محروم و تنهایم گذاشت و به دیارمعشوق خود شتابان  پرواز کرد و رفت!؟ ولی نمی دانم چرا به طور ناگهان و در مدت کوتاهی از من جداشد؟! با توجه به اینکه در شهر مقدس قم ساکن بودیم ولی در شهرستان شهرضا برای همیشه دار دنیان را ودا گفت!؟. لازم است در مورد این اتفاق مقدر شده  هر چند خلاصه به نکاتی بپردازم.

از زمانی که ایشان به این بیماری مبتلا شد، نظر همه بچه های دختر و پسر، این بود که ما به شهرضا برگشته و ساکن شویم. ولی علل بسیار مهمی که در پیش رو داشتم و تنها شرایط قم که مهد علم است اقتضا می کرد در قم باشیم.ولی علل و عواملی که مفصل وجای بیان آنها نیست و به سر نوشت خود وفا دار ربط پیدا می کرد. خداوند شرایط را طوری تنظیم و بر ما مسلط ساخت که بطور نا خود آگاه تاریخ10/5/1393 ، از قم به شهرضا منتقل شویم!؟.

البته بعد از درگذشت آن «وفادار»، از یک سو به شدت نگرانم وخلأ حضور او برایم سنگین است!؟ ولی از سوی دیگر دراطراف خود یک فضای  سر شار از معنویت وآرامش بخش  می بینم، که احساس می کنم وفا دار در کنارم هست؛ و مرا درکار هایم  همرای می کند.و از سوی دیگر افق هایی را در پیش روی خود روشن مشاهده می کنم که  ازآینده خود امید وارم می سازد. وهمه این ها را  از آثار بعد از مرگ آن شایسته وفا دار می دانم که چنین فضایی بعد مرگش، مرا یاری و به زندگی دلگرم می کند. یعنی وجود همان دو بالی که در زندگی مشترک با آن پرواز می کردم ولی بگونه دیگر. حیات و مرگ او با برکت ونوید بخش، برایم مؤثر وکار ساز بوده و هست، که همه را از ناحیه لطف خدا می دانم که به این بنده شایسته خود«وفادار» عنایت فرموده است که قبلاً کراراً گفتم: هر چه دارم بر اثر وجود و زحمات دوران عمر پر بار ایشان بوده است!؟

غروب خورشید «وفا دار» در نگاه مقدرات الهی!؟

خداوند شرایط را طوری تنظیم  و بر فضای وجود من مسلط ساخته بود که  ناگهان از قم به شهر دیگر منتقل شویم؛ این واقعیت  مقدر شده اموری  بود که به کلیات آن اشاره می شود. البته شرایط پژوهشی ما هم یکی از عللی بود که  باید در شهر دیگر ادامه یابد و لی جدای از سر نوشت خود«وفادار» نبود و نیست، چون یکی دیگر از امتیازت مؤثر خود او می باشد که بعد از وفاتش هم از، یک سو، در ادامه کار من اثر گذار است، و هم از نظر دیگر دفتر ثبت ارزش های او برای همیشه ادامه  خواهد داشت، چون یکی از خصیصه خوبان این است.که حیات ومماتشان خیر وصاحب اثر برای باز مندگان او خواهد بود. که توضیح آن بماند.

1) زمان مردن...:علاوه براینکه آروز داشت در میان بچه های خود باشد، بیش ازآن دلش می خواست وقت مردن آن ها همه بالای سرش بوده و در غربت و تنها جان ندهد که این اتفاق در میان بچه بودن رخ داد ولی آرزوی لحظه مرگ که آن ها  بالای سرش باشند به ثمر ننشت!؟؛ که البته دلایلی داشت که به آن ها اشاره خواهد شد.

2)زمین شهرضا:به جهت حق زیادی که در زندگی  مشترک بر من داشت،این زمین را به او  مصالحه کرده  بودم که اگر بعد ازمن حیات داشته باشند برایشان امید و اعتباری باشد..

3)درخانه خود بمیرد!؟: بار ها می گفت: آرزو دارد درخانه خود  بمیرد؛ که این اتفاق هم رخ نداد!؟ولی مصادف شد، شب عید قربان منزل او افتتاح و  بچه ها درآن جمع و روز عید در منزل مادر باشند. و هم بنا شد مراسم چهلم و سال او در منزل خودش بر گز ار شود. که این امر به شایته ترین وجه انجام گرفت.

4)مرگ ناگهانی چرا؟!: چون تقدیر شده بود، خداوند مرا برای آمدن به شهرضا راضی و مصمم کرد،ساخت زمین شروع شده بود و دوماه قبل از اتمام ساخت منزل، شهرضا بودیم، ایشان منزل همه بچه ها به راحتی سرکشی می کرد. درحالی که هیچ  علائمی، حاکی ازمرگ، در او دیده نشد.ولی قبل از اتمام منزل نا گهان در مدت تقریباً بیست دقیقه جان به جان ستان داد.وتنها یک بارمنزل نیمه تمام را دید که خیلی مورد پسند او بود.

5)چرا در منزل شهید رفت؟!:همان طورکه قبلاً گفته شد. منزل همه فرزندان خود یکی دو روز ماند. تا یک روز گفته بود می خواهد پیش فلانی(من)، باشد.که منزل شهید محمد رضا خواهر زاده ام باشد، که به طور موقت منزل داشیم. وقتی آنجا آمد، بعد از نیم ساعت نا گهان به ندای معشوق لبیک گفت!؟. چرا؟ چون خدا نصیبش کرده بود، از قم به شهرضا آمده ، و جایی دعوت خدا را لبیک گوید که شهید نفس کشیده... و پدر و مادر پیر او نماز شب خوانده اند. و نیز جایی راهی سفر ابدی شود که جوانی ایثار گر، دعوت خدا را پذیرفته وخون پاک خود را نثار اسلام  و پایداری حکومت اسلامی کرده است!؟.

 روی قبرش گفتم: چرا قم در منزل، چرا شهرضا  در منزل یکی از بچه های خود و چرا در منزل خودت که داشت تمام می شد، نمردی؟! واز میان همه این ها خانه شهید را ترجیه دادی؟، این انتخاب خودت، یا خدا وامام حسین(ع) بود؟!

6)انتخاب خدا: با اینکه آرزو داشت در منزل خودش ندای حق را لبیک گوید،خدا خانه شهید را جایگزین منزل خودش نمود و باید لحظه مرگ هیچ کدام از بچه ها نباشند تا عطش دیدن لحظه آخر عمر مادر در قلب آن ها بماند تا  به خاطر جهاتی خلأ وجود مادر بیشتر احساس شود،از جمله قدر مادر وفا دار را بیشتر دانسته و از هر خیرات و مبراتی برای او بیشتر بکوشند وخود وفرزدانشان همیشه به یاد مادر باشند...

7) اتفاقی چند بعدی: از یک سو اول مهر، جان داد که شرایط خاک سپاری، وبر گذاری مراسمات از هرجهت مناسب باشد. شب اول قبرکه گفته می شود، سخت ترین زمان مرگ است، مصادف باشد با شب شهات امام جواد(ع).و نیز چون با جود، بودند. شب اول قبرش باید با شب شهادت امامی مصادف شود که معروف به جود وسخاوت بودند. این را هم اضافه کنم که چهلم( آن شایسته وفاداری که من دیدم). با ماه محرم مصادف شد که شب پنجم محرم برگذار گردید. امام حسین (ع) را خیلی دوست داشت و مرتب ازحضرت خواست از بیماری، نجاتش دهد که چنین شد و با عزت دار دنیا را وداء گفت.

8 ) خانه او چرا؟: قبلاً گفتم زمین شهرضا را به ایشان مصالحه کرده  بودم، شاید گوشه ای از حق او را اداء کرده باشم که هم جوانی خود را صادقانه صرف زندگی من کرده بود، هم آن طورکه در گذشته کراراً گفته شد در غربت و دور از وطن ، تنها، دور از اقوام و بچه های خود زحمات طاقت فرسایی را متحمل شدند که کم ترکسی را در این حد سراغ دارم؛ آن هم درحدی که با شایسته ترین وجه، در همه ابعاد زندگی، تربیت بچه ها،و...،چیزی کم نگذاشتند. و خلاصه هر چه دارم از شایستگی و وجود با ارزش اوست و بس.

 خدایا به حق عزیزان درگاهت. حق او را برمن حلال بگردان، اگر هر بدی ازمن دیده مرا بخشیده وحلال کند. چون زمان مرگ او، به قدری سریع  و غافل گیرانه بود که نشد از او عذر خواهی کرده و حلیت طلب کنم و بگویم آیا از من راضی هست یانه !؟ خدا یا او را با فاطمه زهرا (ع) محشور بگردان.

  9)خواسته او در باره منزل: زمینی را به او هدیه کرده بودم ومالک آن بود، قصد داشتم درحال حیاتش زمین را فروخته وآن را خرج ساخت مسجدی کنم ولی قبول نکرد. اما وقتی خانه را شروع به ساختن کردیم ،چند بار گفت: تا خودم هستم باشد و بعد از خودم آن را وقف کسانی می کنم که وقت ازدواج خانه ندارند. لذا من خیلی خوشحال شدم که این کار باید صورت بگیرد.واگر بچه ها هم توافق کردند وقف نامه معتبری برای خانه بنوسیم وخودم تا هستم آن را مدیریت کنم.

که البته بچه ها همه توافق کرده و سهم الارث خود را بخشیدند. لذا جای ساخت طبق دوم را، تاریخ 17/2/1394، به نام خود ایشان وقف حوزه علمیه اقدمیه رسمی جمهوری اسلامی ایران در شهرضا شد که حوزه آن را با هزینه خودشان بسازند، برای عالمان نیازمند مورد استفاده واقع شود.وطبقه اول را هم تاریخ 5/4/1394، با کلیه آثار مذهبی، کشوری، طبی... خود با نظارت مجتهد جامع الشرایط وقف همان حوزه علمیه کردم که بعد از خودم در تصرف حوزه قرار می گیرد. که البته این هم به وفادار تعلق دارد. چون هم زمین ملک خود اوست، هم آثار مکتوب من حاصل زحمات او می باشد که کراراً در کتاب متذکر آن شدم، که اگر ایشان نمی بودند من هم در کارخود موفق نمی شدم. خد حقش را از من حلال واز من راضی فرماید.

«وفا دار» انسانِ حد اكثري بود.

 انسان هاي حد اقلي هميشه به اين فكرهستند، چه كنند كه اين مشكل از سر راهشان بر داشته شود، تا راحت گردند. ولي چون به دلايلي مشكلات دنيا يكي پس از ديگري خواهند آمد. لذا حد اقلي ها تا آخر عمر درغم و غصه  به خود مي پيچند، كي راحت مي شودند؛ ولي نمي شوند، چون به دلیل آیه4،سوره بلد، مشكلات دنیا، قطع شدني نيستند.و برعكس آدم هاي حد اكثري چون درصدد هستند  به ايده آل ها و درجات بالا تري برسند. از يك سو، مشكلات را به راحتي تحمل و بر طرف مي كنند، و از سود ديگر، چون هر پله اي از ترقي را طي مي كنند و ترقي پايان نا پذيراست؛ متوجه پله بعدي مي شوند و لذا مرتب به فكر هستند به پله بعدي بالا روند و به اين جهت، آدم هاي حد اكثري هميشه موفقند. هم به خاطرآنكه روحيه شاداب و توامندي واراده قوي و اميد به رسيدن به برتري ها دارند،لذا به راحتي موانع و مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سر گذاشته و به راه خود آدادمه مي دهند.وآدم هاي حد اقلي به دليل نا تواني روحي و بي ارادگي وآثار نگراني؛ هميشه باشكت وكاستي روبو هستند و لذا همه زوياي زندگي در نظر آنها مشكل و برايشان خسته كنند است. بنا بر این اكثر افراد سيگاري وگاهاً معتاد، از همين قبيل افراد حد ا قلي هستند كه البته اين خود كتابي مسقل است و ده ها آيه و روايت، پيرامون آن قابل طرح خواهد بود.دریک کلام. سزاوار است بگویم «وفادار» از حد اکثر ها بود:

28/5/1394

                     عبد الحسین نجفی

                     همراه: 09368550280

 

 

 

 

 

 

                                                      ( از کتاب شناحت)

1)                                                                  خلل درکار علماء و اقعی در نگاه علماء!؟د: با کمی توجه به تقسیم علما بدو قسم و گروه نه دو قسم و گروهی که امروز مشاهده میگردد بلکه از اول بنا تاکنون بوده است مسلم از نظر فکر ایده و اینکه افکار هر کدام اثری خاص خود دارند نیز بر دو قسم خواهد بود آنهم دو قسمی که در حقیقت دو خط را دنبال میکنند گرچه ممکن است از نر ظاهر مشابه یکدیگر باشند. هما طور که در گذشته اشاره کردیم باید دانست که دو خط حق و باطل اما هر دو بنام حق در مقابل هم قرار دارند، حق و باطل دو شق بیشتر ندارد اصولاً خیلی از چی ها یک حد وسط، میانگین و برزخی دارد. در میان شب و روز وقتی وجود دارد که نه شب است و نه روز بلکه ترکیبی است از شب و روز، ترش مزه ترکیبی است از شیرینی و ترشی و... اما در حق و باطل چنین چیزی قابل تصور نیست یا واقعاً حق است یا بطور کلی باطل و بقول معروف در یک دل دو محبت جا ندارد. بنابراین علماء ربانی با علماء درباری دو قطب حق و باطلند اثر اعمال این دو نیز دو قطب است یکی اصلاح کننده و دیگری افساد گر ویران گر ضد انسانیت همان طور که در گذشته از قول رسول خدا دریافتیم که جهال متعصب و علماء لاابالی پشت آن حضرت را شکسته اند حال آخوند درباری هرچه میخواهد نماز شب بخواند، روزه بگیرد، قرآن و حدیث بخواند و... اما وقتی طوری است که سود آن در جیب استعمار میرود چه فایده دارد و چگونه میتواند حق باشد. وقتی معلوم شد که اینها کاملاً جدای از یکدیگرند همانطور که اینها مانع اهداف اصیل اسلام و علماء ربانی هستند به همان انداره اسلام واقعی و علماء ربانی مانع اهداف آنها و اهداف کسانی است که آخوندهای درباری جیره خوار و فرمان بردار آنها هستند. علماء درباری فکر و روش علماء ربانی را خلاف میل و جهان بینی خود میدانند اسلام آنها اسلام آنان ترد میکند. تازه اول کار اربابان است که باید در جهت منافع سیاسی، مادی و... اربابان استعمار خود گام بردارند با توجه به این دو منشأ و زیر بنا برای حرکت آنها باید پی ببریم که چرا اینها درکار علماء ربانی دخالت و کارشکنی کرده و میکنند در زمان رسول خدا ابولهبا ابوجهلا، ابوسفیانها درکار رسول خدا کارشکنی کردند چون فایده نداشت جنگ را بوجود آوردند. در زمان علی تا زمان امام زمان که خود زمام داران آخوند درباری بودند کارشکنی بود و بزرگترین ضربه را به اسلام واقعی زده و پشت رسول خدا را شکستند دین او را قرنها منزوی کردند پر و بال آن را شکست، او را غریب و تنها گذاشتند از دین و قرآن جز نام چیزی باقی نماند. در زمان سید جمال الدین اسد آبادی در همین ایران علماء درباری بودند که در کار او کارشکنی میکردند حداقل روش او را امضا نکردند و همینطور تا به زمان آیت الله امام خمینی مشعل دار انقلاب ایلامی که ما خود شاهد بودیم چگونه در کار و اهداف او کارشکنی کردند همین کارشکنی علماء درباری و مقدس مآب ها بزرگترین ضربه های را به انقلاب و حکومت اسلامی زد بنام اسلام با آیه قرآن و با حدیث آنطور که آنها تفسیر میکردند انقلاب، حکومت اسلامی و ولایت فقیه و... را محکوم کردند و واقعاً دل امام را بدرد آوردند، چرا؟ چون کار اینها از درون به اسلام، علما، انقلاب و... ضربه میزد و دشمنان را امیدوار میکرد دشمنان از هر جا به قدری به آنها پول دادند که با پول خیلی ها را بخود جذب کردند البته استعمارگران من غیر مستقیم و بعنوان یک وجه شرعی پول میدادند. استعمار بوسیله همین ها بسیار سعی داشت بین علما و حوزه های علمیه دو دستگی ایجاد کند که سر آنجام باهداف نهائی خود نرسید این کارشکنی ها از داخل بود که قبل و بعد از انقلاب انجام شد هنوز هم بطور مرموز ادامه دارد و بعد از پیروزی انقلاب و حول و حوش مسائل جنگ آخوندهای درباری من جمله عربستان از خارج کارشکنی کردند که در گذشته تا حدودی بدانها اشاره شد: (این آثار، کاملاً مشهود است. مثلاً بعضی را می بینیم که در حوزه ها نشسته بگوش یکدیگر می خوانند که این کار از ما ساخته نیست. چکار داریم باینکارها؟ ما فقط باید دعا کنیم و مسئله بگوئیم این افکار، آثار تلقینات بیگانگان است نتیجه تبلیغات سؤ چند صد ساله استعمارگران است که در اعماق قلوب نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه ها وارد شد و باعث افسردگی و سستی و تنبلی گردیده و تمیگذار رشدی داشته باشند و مرتب عذرخواهی میکنند که این کارها [قیام علیه شاه و جنایات او] از ما ساخته نیست ص 165: امروز جامعه مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی جلو نفوذ اسلام و مسلمین را میگیرند و باسم اسلام به اسلام صدمه میزنند. ریشه این جماعت که در جامعه وجود دارد در حوزه های روحانیت است در حوزه های نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه ها افرادی هستند که روحیه مقدس نمائی دارند و از اینجا روحیه و افکار سؤ خود را بنام اسلام در جامعه سرایت میدهند اینها هستند که اگر یک نفر پیدا شود بگوید بیائید زنده باشید بیائید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگی کنیم نگذارید انگلیس و آمریکا اینقدر بما [هر چرا خواستند] تحمیل کنند، نگذارید اسرائیل اینطور مسلمانان را فلج کند. با او مخالفت میکنند)= ولایت فقیه ص 173).

 این علماء درباری در حوزه های علمیه در زمان شاه و قبل از انقلاب و اما علماء درباری استعمارگر ایده زمان حکومت اسلامی: (وصیت اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها که با انگیزه های مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می کنند و وقت خود را وقت براندازی آن می نمایند و با مخالفان توطئه گر و بازیگران سیاسی کمک و گاهی بطوری که نقل می شود با پولهای گزافی که از سرمایه داران بی خبر از خدا دریافت برای این مقصد می کنند کمکهای کلان می نمایند آن است که شماها طرفی از این علط کاری ها تاکنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید)...= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 10 شماره، 54 قسمتی از وصیت نامه امام خمینی) این نکته قابل ذکر است که این دسته از روحانی نیز در ردیف علماء درباری هستند چون همان کاری را که علماء درباری در دستگاه دولتها و زیر نظر آنها انجام میدهند اینها هم همان کار را درشکل و قالبی دیگر. درحوزه های علمیه انجام میدهند و خطر اینها بیشتر است چون هم حوزه و علماء ربانی را ضایع میکنند و هم در جهت استعمار و متن مراکز اسلامی بکارهای مخرب خود مبادرت میکنند

تفکیک علماء در نگاه بحث گتاب    ( از کتاب شناخت)

و به عبارت دیگر تفکیک علماء واقعی با آخوند نماها، علماء مستقل با علماء وابسته، علماء بیدار و با تحرک با علماء خواب و بی حرکت، علماء ضد استعمار با علماء استعمار گزیده و خلاصه علماء عالم با علماء جاهل، علماء حق با علماء باطل. گفتیم که در تمام اموری که علما به کمک نیاز دارند. باید آنها را کمک کرد. کمک، بکنیم چه اثرات و نتایج مثتبی دارد کمک نکنیم چه زیانهای جبران ناپذیری را بدنبال خواهد آورد. اما یک مسئله مهم در اینجا باید مورد توجه باشد که باید گفت شرط اساسی کمک در درجه اول باید ملحوظ گردد کمک به کدام گروه، کدام عالم آیا بهر کس که به او عالم گفته میشود و لباس روحانی دربردارد میتوان کمک کرد؟ باید گفت خیر مسلم این طور نیست چون هدف از کمک درگذشته معلوم شد، باید علمائی کمک شوند. که در جهتی سیر کند که قبلاً گفته شد در اینجا قبل از مطرح کردند جزئیات این قسمت باید توجه داشت که علما در دفعه اول بدو دسته تقسیم می گردند علماء ربانی و علما غیر ربانی علماء غیر ربانی به دو قسم تقسیم می شوند علماء مغرض و علما غیر مغرض ولی جاهل. علماء مغرض بچند دسته تقسیم می گردند علما درباری و وابسته که اکثر آنها آلت دست استعما ر و بیگانه اند و دانسته و ندانسته در اشکال گوناگون در جهت منافع استعمار تلاش می کنند. دسته دوم علماء منافق و منحرف و استعمار گزیده و گروه و دسته سوم همان علمائی که در گذشته گفتیم در لباس روحانیت به روحانیت و اسلام عمداً ضربه می زنند که اینها از نظر منافق بودن تخصصی دارند. وقسم دوم علماء غیر مغرض که این ها اکثراً استعمار گزیده هستند هیچ غرض و مرضی ندارند اینها هم به چند دسته تقسیم می شوند یک دسته عالم جاهلند علم طوطی واری دارند عالم هستند خیلی از چیزها را می دانند اخبار و احادیث را میدانند از نظر مسائل عبادی اخلاقی و... خوبند اما واقعیات را درک نمی کنند از استعمار و سیاست و... اطلاعی ندارند وخلاصه جاهل هستند!؟ گه حضرت رسول(ص) می فرمایند دوفر کمرمرا شکستندنا دان متعصب و عالملا ابالی.= بحارج2، ص111

دسته دوم چه آگاهی داشته باشند یا نداشته باشند تحرک ندارند ممکن است نماز شب او هم ترک نشود اما اگر ظلم سراسر جهان را بگیرد میگوید باید صاحب اصلی امام زمان بیاید و کارها را درست کند در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران عده ای بودند که علاوه بر جبهه نرفتن جنگ را محکوم کردند. البته در ایران تا آن اندازه که ما دقت کردم علماء غیر ربانی که به چند دسته تقسیم  می شوند در حداقل  هستند  و شاید بیش از یک دهم نبودند و اکثراً خوب و در جهت درست گام بر می داشتند و کلاً تقسیم علما به این نحو منظور علماء در سطح جهان است که آخوند درباری، کشیشها و... که همه آلت دست استععمارند در حال حاضر در ایران وجود ندارد اما عالم منافق، عالم جاهل عالم بی حرکت که تعدادشان کم است وجود دارد که در حکومت اسلامی بسیاری از آن ها اصلاح شده و یا درحال اصلاح شدن هستند: (... ان حائکم فاسق بناء فتبیتوا... فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین)= الحجرات آیه 6)

شناخت علماء واقعی از علماء غیر واقعی. گفتیم کمک ها شامل علماء ربانی میگردد چون علاوه بر این که کاملاً مورد اعتمادند مسلم است که کمک ها درجهت درست آن بکار گرفته میشود ممکن است کسانی باشند مورد اعتماد که حیف و میل نکنند اما نمی توانند و یا نمی دانند چه بکنند و امکان دارد کمک ها بی هوده و در کارهای غیر ضروری و کم اثر صرف گردد و خلاصه در این مورد فعلاً بحثی نداریم اما بحث این است در درجه اول علماء واقعی را به شناسیم که بدانیم علما واقعی کدامند به آنها کمک کرده و گرایش ما در تمام امور به آنها باشد و از طرف دیگر سایر دسته های علماء را حتی در سطح جهان به شناسیم و عملاً و اعتقاداً آنها را از وادی علماء واقعی دور کنیم اگر شد آنها را اصلاح کنیم اگر نشد بهر شکل ممکن آنها را معرفی کنیم تا کاملاً شناخته شوند، علیه آنها افشا گری کنیم چون اینها از یکطرف بنام علما به علما و اسلام ضربه میزنند و از طرف دیگر مردم را نسبت به علما و حتی اسلام بدبین میسازن.

 و از همه مهم تر توده مردم در دام آنها قرار می گیرند عده ای از آن هایی هستند که مجهزند بدام هائی که استعمار مستقیم و یا غیر مستقیم بدست آنها داده که حتی آگاهی از علما را صید میکنند من خود فردی را می دانم که اول طلبه خوبی بود بعد مار استعمار او را گزید همین مار گزیده تاکنون چندین روحانی را منحرف کرده و به همان انجمن... که در اصل یک دیده کمونیستی زیر پرده دارد پیوسته اند. ما باید این علماء درباری، آخوند نما و... ها را به شناسیم اگر شد آنها را بطور کلی ریشه کن کنیم و اگر نشد لا اقل ریشه آنها را در ذهن و اعتقاد جامعه برکنیم تا جامعه از این آلودگی نجات یافته و رشد طبیعی خود را ادامه دهد: (این گونه افکار ابلهانه که در ذهن بعضی وجود دارد به استعمار گران و دولتهای جائز کمک میکند که وضع کشورهای اسلامی را به همین صورت نگهدارند و از نهضت اسلامی جلوگیری کنند... باید افکار آنها را اصلاح کنیم و تکلیف خود را با آنها روشن معلوم سازیم... ص 172... این جماعت را ابتدا باید نصیحت و بیدار کرد... ص 173... هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصیحتهای مکرر بیدار نشده و به انجام وظیفه برنخاستند معلوم میشود قصورشان از غفلت نیست بلکه درد دیگری دارند. آنوقت حسابشان طور دیگری است ص 174: باید جوانهای ما عمامه اینها [آخوندهای درباری] را بردارند. عمامه این آخوندهائی که بنام فقهای اسلام، باسم علماء اسلام اینطور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود...) ص 177= ولایت فقیه (حکومت اسلامی)= آیت الله امام خمینی) البته همانطور که اشاره شد بعد از پیروزی انقلاب و استقرار حکومت اسلامی آخوند درباری برداشته شد واین بیان امام مربوط به قبل از انقلاب و زمان شاه میشود که شاه آخوند درباری داشت اما الآن آخوند درباری در دیگرکشورهای اسلامی فراوان است که ما وظیفه داریم علیه آنها اقدام کنیم چون اسلام مرز نمی شناسد اسلام وقتی بوسیله آنها ضربه بخورد اینجا و آن جا ندارد که قبلاً گفتیم آخوند های درباری سعودی چگونه در جهان به سود استعمار کار میکنند. و اگر کاری مؤثر نشد در خود آنها انجام دارد لا اقل آنها از ذهنها پاک کنیم و خلاصه آخوند درباری در هر زمان و در هر جا که باشد ما وظیفه داریم او را به شناسیم و ترد کنیم.

این را اضافه کنم پول... به وسیله همین آل سعود به دستور و نقشه آمریکا  صرف جنگ داخلی درکشور سوریه ، عراق،یمن و ... می گردد که در همین حالا 21/5/1395،( اصلاح کتاب) به وسیله آدم کشان وهابی تکفیری، با شدت ادامه دارد و تا کنون صد ها نفر از دوطرف کشته شده اند وجنگ داخلی درچند کشور اسلامی به سود همه جانبه استعمار، چندین سال است، به صورت فرسایشی ادامه دارد!؟ ،

زیان عدم شناخت آخوندهای درباری

 قبل از مطرح نمودن جزئیات بحث باید توجه داشت آن همه بحث که درباره شناخت و اهمیت آن می شود تنها به خاطر آثار مثبت شناخت نیست. گرچه شناخت آثار مثبتی دارد که همان آثار موجب بهبودی کارها و زندگی بشر میگردد اما مهم این است که عدم شناخت واقعاً زیان آور است و به همین جهت باید در پی شناخت بود چون تمام بد بختی های بشراز اول تمام مشکلات اخلاقی و... جنگ ها، پیدایش ادیان و مکاتب باطله، دزدی ها، فحشا و منکرات همه و همه ناشی از جهل و عدم شناخت است، نیست زیانی که از عدم شناخت نباشد بنا براین توجه به زیان های عدم شناخت بسیار مهم است تا شاید انسان بتواند خود را از این مهله که قربانیان زیادی دارد برهاند: (الجهل فی الانسان اخر من الهلکه فی الابد ان: الجهل ممیت الاحیاء و مخلد الشفاء: الجهل فساد کل امر: الجهل موت، التوانی (سستی) فوت)= غرر الحکم علی (ع) مسلم در مورد شناخت علما زیان جهل بیشتر و خطرناک تر است چون سرنوشت انسان واقعی به اسلام و فرامین الهی بستگی دارد و سرنوشت اسلام به علما یعنی وجود علما است که اسلام وجود خارجی پیدا کرده و در مقابل آن همه خطر و دشمن توانسته تاکنون دوام بیاورد. بنا براین هم شناخت علما از هر شناخت دیگری مهم تر است و هم زیان عدم شناخت علما خطرناک تر از عدم شناخت در امور دیگر. یعنی همین عدم شناخت انبیاء، اولیاء(ع) و علما بود که جهان انسانیت را بورته نیستی کشید. بدلیل اینکه وقتی امام زمان(ع) بر جهان حکومت کند که جهان انسانیت را از این مهلکه نجات مید. به هر صورت حال که علما را به چند دسته تقسیم کردیم و تا این جا درباره شناخت علما بحث کرده ایم لازم است قدری هم درباره زیان عدم شناخت و بقاء علماء درباری بحث شود.

1) شناخت در نگاه اعتماد: همان طور که شناخت موجب یقین و اعتماد میگردد و قهراً تبعاتی بس ارزنده را در پی خواهد داشت. نیز همان طور عدم شناخت موجب جهل و عدم و یا لسب اعتماد گشته و قهراً پیامدهائی ناگوار را در پی خواهد داشت. وقتی علماء ربانی را نشناسیم امکان اعتماد و ایمان بدان ها نیست و هنگامی که بدانیم علما دور گرو هستند ربانی و درباری اما هر کدام از دو گروه را بجای خود نشناسیم غیر ممکن است که به علماء ربانی عملاً اعتماد داشته و از علماء درباری و... تنفر داشته و دوری کنیم مثلاً اگر در یک صندوق میوه ، یقین داشته باشیم یک دانه میوه مسموم و کشنده وجود دارد اما ندانیم کدام میوه است که آن را دور بیندازیم آیا از همه میوه ها اجتناب میکنیم یا نه؟ مسلم اجناب میکنیم. اگر امرداتر است که با ده نفر رفاقت کنیم اما میدانیم یکی از ده نفر خائن است آیا تا خائن را نشناسیم به آن نه نفر اعتماد کرده و رفاقت میکنم یا نه؟ مسلم نه. مسلم جائی را نسبت به آن آگاهی نمی رویم، کسی را که نمی شناسیم که حتی امکان دارد بهترین فرد باشد بدون شناخت حتی کم ارزش ترین چیز خود را پیش او امانت نمیگذاریم. در گذشته درباره لزوم شناخت علما بحث کردیم به همین بحث است که اگر شناخت نباشد اعتماد نیست و هنگامیکه اعتماد نباشد علاوه بر اینکه در شرایط حساس علما را یاری نمی دهیم و امور زندگی خود را طبق دستور آنها که اسلام است انجام نمیدهیم امکان انحراف و حتی روزی با همان علما رو در رو قرار گرفتن هست که در گذشته گفتیم عده ای از علماء بزرگ بدست همین جوانان گول خورده آب و خاک در محراب عبادت و... شهید شدند و علتش این بود که علما را نشناخته بودند و عده ای از همین جوانان گول خورد پس از دست گیری و آگاهی از کار خود توبه کردند که لقب تا ئبین به آنها داده شده اینها خودشان اقرار کردند که جاهل و ناآگاه بوده اند. که بعضی این ها به جهت قتلهائی که کرده بودند اعدام شدند در واقع عدم شناخت و عدم اعتماد به علما تاکنون چه زیانهائی را ببار آورده که همه آنها در سینه تاریخ حفظ شده است.در حدیث گذشت که (الجهل فساد کل امر) اعتماد که اساس هر کاری است فاسد میگردد.(اعتماد= نهج الفصاحه ص 525 خ 2519)

2) اشتباه و خطا در عمل: عدم شناخت دو اثر کلی دارد یکی اینکه بطور کلی انسان را از حقایق دور می گرداند که این در جای خود خطرناک است. و دیگر اینکه اگر فرد وارد عمل شود امکان اشتباه و خطا زیاد است که این در جای خود خطری دیگر دارد. گاهی شرایط ما را بر این میدارد که با علما رابطه داشته و آنها را یاری دهیم و یا اینکه علاقه داریم درکنار علما بوده، آنها را یاری و تمام امور خود را طبق دستورات آنها عملی سازیم. حال اگر واقعاً علما واقعی از غیر واقعی نشناسیم زیان بسیاری دارد ممکن است بدون شناخت به عالمی اعتماد نموده و بدستوراتی که او میدهد ما هم عمل کنیم که در موارد عمل بدستورات موجب انحراف شده و یا اینکه فکر و ایده ما را طوری تغییر دهد که زیان بار باشد نسبت به کسانی و یا کارهائی بدبین شویم اسلام را آن گونه بما معرفی کند که سرانجام در اعتماد ما اثراتی سوء باقی بگذارد. در کارهائی از نظر مالی و... باو و در جهت کار او به او کمک کنیم و یکروز هم به حساب آئیم که واقعاً تاکنون سر بی صاحب تراشیده ایم!؟ مال و وقت خود را بیهوده و گاهی معلوم میگردد که در راه باطل صرف کرده ایم این امر زیاد واقع شده که روزی معلوم شده آقا واقعاً عوضی گرفته، کسانی حتی بودند که به نام پیامبر و امام زمان در میان مردم ظاهر شده و ادعای پیامبر و... میکردند. عده ای که آگاهی نداشتند از یک طرف و عده ای هم به لحاظ غرایض شخصی گرد او جمع می شوند محمد علی باب ادعا کرد امام زمان است و ظهور کرده که هنوز که هنوز است کسانی پیرو او هستند، قبل از انقلاب روحانی در لباس ساواک مردم قرآن از خود درست کرد و عده ای را مردد کرد. قبل از انقلاب روحانی در لباس ساواک مردم را می چاپیدند خمس و زکات از مردم میگرفتند مردم که آنها را نمی شناختند به ظاهر، لباس و گفتارشان نگاه میکردند و از آنها پی روی میکردند هم از مردم بهره مادی می گرفتند و هم فکر مردم را بگونه تربیت میکردند که به شاهنشاه دلبستگی داشته باشند شاهنشاه را بنام (ظل الله) و سایه خدا و خدای روی زمین در مخ مردم میکردند. خودش را به نام پذر و زنش را بهنام ما در ملت جا میزدند!؟. من خود درخانه یکی از افراد که فرد مؤمن (اما ناآگاه) بود نشسته بودم عکس شاه وزنش در خانه بود و دو دست خود را بطرف عکس بلند کرد و گفت الهی خودم و زن و بچه فدای شاهنشاه شویم!؟.

 خلاصه باید  به تاریخ رجوع کرد تا کاملاً معلوم شود عدم شناخت چه زیانهائی را در پی خواهد داشت. عدم شناخت گاهی باعث می شود علماء ربانی ترد و علماء درباری رأس کار باشند زمان سلاطین گذشته علما درباری رأس و علماء حقیقی خوار بودند؛ شریح قاضی مورد عنایت یزید و... بود و امام حسین(ع) ترد شود!؟. در زمان شاه علما درباری عزیز و علما ربانی خوار بودند که در گذشته از کلام امام خمینی فهمیدیم که حتی راننده ها اینها را سوار نمی کردند و خلاصه وقتی شناخت نباشد حکایت آن دو عالم میشود که یکی نوشت (مار) و دیگری خود مار را (نشان داد) مردم گفتند این ماراست نه آن!؟، آن عالم که نوشته بود (مار) بین آنها بی سواد معرفی گردید!؟. وقتی شناخت نباشد و این گروه را نه شناخته باشیم. دانسته یا ندانسته حق علماء ربانی را که حق اسلام است گرفته ایم و به علماء درباری و... داده ایم. علما ربانی را منزوی کرده ایم و علماء درباری را روی کار آورده ایم!؟. رهبری و هدایت جامعه را بدست علماء درباری داده ایم، دست علماء ربانی را از جریانات روزمره مردم کوتاه و بسته ایم و دست علماء درباری باز و علماء ربانی بسته بوده و بلکه زیر شکنجه بوده اند الآن در اکثر کشورهای اسلامی اینطور است و یک علت عمده آن ناآگاهی اکثر مردم است اگر اکثر مردم آگاه بودند و علیه این حکام جو رعمل میکردند جای علماء درباری بجای علماء ربانی داده نمیشد همانطور که ما خود شاهد بودیم که در ایران چنین شد که شدنش بر اثر آگاهی توده مردم و قیام آنها علیه شاه ناسقوط او بود. امروز از رادیو مرتب میشویم که در مصر و عراق و... علماءربانی در زندان ها شکنجه میگردند. اذیت و آزار میشوند و آخوندهای درباری مورد احترام حکامند و بهترین وضع و زندگی را دارند و همه اینها بر اثر جهل مردم است نه تنها عمل نکردن آنها به آنچه باید عمل میکردند ممکن است عمل باشد اما اشتباه یعنی مردم معاویه را امیر المؤمنین بدانند و به عنوان خلیفه رسول خدا در هر جهت یار او باشند اما وقتی علی در محراب عبادت شهید میگردد مردم بگویند مگر علی هم نماز میخواند؟؟!! (ای لااخاف علیکم فیما لاتعلمون و لکن انظروا کیف تعملون فیما تعلمون)= نهج الفصاحه ص 194 ص 959) ونیز (الاوان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف..). نهج البلاغه (فیض) ص 381). در قرآن آمده که مالتان را در راه باطل صرف نکنید. ای چه بسیار مال و اوقاتی که بر اثر جهل در راه باطل و حتی بر علیه اسلام و مسلمین بکار رفته است و حال آن که بسیاری از این افراد قصدشان این بوده که واقعاً دارند کار درستی انجام میدهند!؟

3) خلت علماءربانی با علماء..!؟.:اصولاً انسان دارای روحیه  و طبیعتی قیاس گری است و هر چیزی را به چیز دیگر قیاس میکند من جمله اعمال و رفتار افراد را به یکدیگر قیاس می کند، اگر عملی خوب و یا بد از یک صنف و گروهی دیکر دیده باشد، فکر میکند دیگران هم بدان گونه هستند وقتی در بین راننده ها به یک راننده بد بیک بازاری و... برخورد کرده. می گوید بازاریها، راننده ها و... بدند همه را با یک فلم به حساب می کشد وقتی یک روحانی بد را می بیند. و توقع کار بد از روحانی ندارد، دید و فکرش نسبت به سایر روحانیت همان میشود و اکثر مردم این گونه اند هر چند هم مقدس باشند وقتی آگاهی کامل نداشته و روحانی خوی و بد را نشناخته و فرقی میان روحانی خوب و بد نگذارد به همه با همان چشم بد بین نگاه میکند. این دید که اکثر جامعه بدان مبتلا هستند گرچه انسان طبعاً قیاس گرا است اما اگر بر اثر درک و شناخت کافی به سر حد واقع گرائی برسد قهراً قیاس گرائی جای خود را به واقع گرائی میدهد و لذا خواهیم دید که افراد واقع گرا بدان گونه نیستند و هرکس را بجای خودش و بقدر خودش نه کم و نه زیاد می شناسند تا خوبی و یا بدی را از افراد یک صنف نبینند عمل خوب و یا بد فرد دیگر از گروه را به آنها قیاس می کند.

 قیاس قضیه کسی که بطرف شهری میرفت این است که از فردی پرسید اهل این شهر چگونه اند؟ چون خودش آدم خوبی نبود، گفت: همه اهل شهر بدند. بفرد دیگری رسید او گفت همه اهل شهر خوبند. چون خودش خوب بود فکر میکرد دیگران هم خوبند. به نفر سوم که رسید پرسید. اهل این شهر چگونه مردمی هستند؟ آن مرد واقع بین در جواب گفت: در این شهر هم افراد خوب هست و هم بد. به هر صورت اکثر افراد بدان از روحانی را بخوبان قیاس میکنند و این قیاس بر اثر جهل و عدم آگاهی است که خداوند عالم می فرماید: (اکثرهم لایعلمون: اکثرهم لایعقلون...) این قیاس که واقعاً نابجا است تاکنون زیانهای ناگواری را در پیش داشته و افراد زیادی را بدون جهت از تمام علما جدا کرده است!؟ جائی تبلیغ رفته بودم فردی مسئول تبلیغات نهادی بود من دیدیم ایشان ما را درست تحویل نمی گیرد تا بعد از مدتی دریافتم یک روحانی علیه یکی از کسانی که مورد علاقه و از اقوام او بوده (بحق) سخن گفته و ایشان را شدیداً ناراحت کرده. شهید مطهری در یکی از کتاب هایش میفرماید: در. مسافرتی با فردی تما سی نزدیک داشتم کاملاً معلوم بود از من ناراحت است و من هرچه فکر کردم به او بدی نکرده بودم تا یک وقت که نه خواب و نه بیدار بودم، شنیدم با رقیقش صحبت میکند، گفت: این آخوندها من را بد بخت کردند پدر من (در زمان شاه) با روحانی محل مشورت کرد که مرا برای ادامه تحصیل بالاتر بفرستد یا نه، ایشان گفتند نه چه لزومی دارد. پدرم مرا از ادامه تحصیل بازداشت امروز تمام همه دوره های من دکتر، مهندسند هستند و من هیچ.

 این قیاس علاوه بر بی اعتمادی و... نسبت به همه علما که گاهی به صورت جّو حاکم درآمده و زمینه را برای برچسبها، تهمتها و... علیه نظام روحانیت آماده می سازد. از طرف دیگر باعث میگردد علماء ربانی ناشناخته مانده و یاری نشوند، تنها بمانند، خوار و بی مقدار شوند و علماء ربانی ناشناخته بمانند، سرکوب نشوند، جلو بدکرداری آنها بوسیله مردم گرفته نشود و در میان علما ربانی بتوانند ادامه حیات دهند. اینکه در حدیث آمده (اذا فسد العالم فسد العالم) بر مبنای همین است یعنی وقتی یک عالم بد شد همه را به او قیاس میکند اکثر مردم از علما کناره می گیرند که باعث میشود جامعه دور از علما در تمام بندها به فساد کشیده شوند و همان طور که گفته شد زمینه برای فعالیت استعمارگران آماده گردد و آخوندهای درباری و... جان و توان به گیرند و آلت دست استعمارگران شده و به وسیله آنها فرهنگ اصیل جامعه بتباهی کشیده شود که علاوه بر فساد جامعه تاریخ ثابت کرده که فساد دین هم به وسیله آخوندهای درباری بوده است. شریح قاضی یک آخوند درباری است که فتوای قتل امام حسین(ع) را میدهد. آخوندهای درباری حجاز حکومت اسلامی ایران برخلاف مشی اسلامی میدانند و آن را شدیداً محکوم میکنند: (.. ابوهریره یکی از فقها است لیکن خدا میداند که بنفع معاویه و امثال او چقدر احکام جعل کرد و چه مصیبت هائی بر سر اسلام آورده شده است= ولایت فقیه ص 175) که هنوز آثار شوم آن در احادیث دیده می گردد. وکسانی را گمراه... می کند. چون بصیرت ندارند.

4) وجود مخرب علماء درباری : عدم شناخت علماء درباری و... باعث بقا آن در جامعه و در دستگاه حکام جور میگردد و بقاء و حالت آنها چه در اذهان، جامعه، حوزه ها و در دستگاه های حکام زیانهائی خواهد داشت که قبلاً به مواردی از آنها اشاره شده و اینک مواردی از آن را مورد بررسی قرار میدهیم.

1) علماء درباری انگلهای جامعه اند !؟: در گذشته هم به این نکته اشاره گردید که علماء درباری و... انگلهای جامعه هستند، اصولاً انسان یک زندگی اجتماعی دارد و طبعاً گرایش به زندگی اجتماعی دارد و علاوه بر اینکه ناچار است زندگی اجتماعی داشته باشد و به تنهائی نمیتواند تمام نیازهای خود را تأمین کند، آثار مثبت و لذت، لطف، شادابی، عشق، تحرک و صفائی که در زندگی اجتماعی یافت میشود در زندگی انفرادی یافت نمیشود زندگی انفرادی ممکن است اما از بسیاری چیزها انسان خود را محروم کرده است مانند مغاره نشینان و یا عده از انسانهای نخستین که هر دو سه نفری در ریشه درختی و یا گوشه غاری زندگی میکردند و از یک زندگی اجتماعی حد اثل دههزار نفری در یک شهر محروم بودند. به هر صورت خواه و ناخواه انسان اجتماعی زندگی خواهد کرد و زندگی اجتماعی مانند دانه های زنجیر بهم مربوطند مانند اعضای بدن که بهم مربوطند حال همان گونه که انگل همه بدن را علیل میکند و خون همه بدن را می میکد علماء درباری هم مانند انگلند که خون شیره بدن جامعه را می مکند، و علیلش میسازند باعث میشوند استعمار بر جامعه تسلط پیدا کند استعمار از نظر مادی و معنوی خون جامعه را می کد، باعث میشوند علماء واقعی بدنام و منزوی شوند توده مردم از علماء ربانی فاصله داده میشوند توده مردم بدون علما به انحراف کشیده و روح و روانش بیمار میگردد فقر فرهنگی تمام وجود او را فرا می گبرد اسلام استعماری بدعتا، خرافات، من درآوری ها و... را بجای دین بخورد مردم میدهد مردم را علیل و ناتوان می سازند همان گونه که الآن بسیاری از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی دست بگریبان این واقعیت هستند که علت اصلی آن فاصله انسان از رهبران الهی و علت فاصله آخوند های درباری بوده و هستند.

 شاهان ساسانی اشرافی و... بوسیله موبدان (علماء درباری) آنطور بر جامعه حکومت میکردند، صفوی بوسیله مرشدان (علماء درباری) که ریشه آنها را حکومت صفوی به شیعه علوی پیوند نا مبارک زد توانست پابه های حکومت صفوی را محکم و بوسیله آنها ادامه حیات دهد حتی چنگیز مغول هم آخوند درباری بنام قاضی و قاضی القضات داشت و اصلاً نمی شد بدون آخوند درباری باشند حکام بنی عباس و بنی امیه خودشان بجای آخوند درباری کار میکردند. منبر میرفند نماز جمعه و جماعت میخواندند اولاد علی (ع) یاران و دوستان را هم می کشند!؟ خلاصه جامعه انسانی هر چوبی میخورد از دست آخوندهای درباری است اینها هستند که من غیر مستقیم و مستقیم مانند زالو و انگل خون  جامعه را می مکند انسانیت معنویت و... را بی روح می کنند درخت سر سبز انسانی را پژمرده و کرمو می کنند. این انگل ها رفته رفته موجب امراض مسری ای میشوند که آن مرض به آحاد جامعه سرایت کرده و آنها را نیز بیمار میساز، فکر چند  نفر را که آلوده کردند نسبت باسلام و.. بدبین و وضع زندگی اجتماعی قهراً این فکر آلوده را بدیگران سرایت میدهند استعمار یک کلمه را اختراع کرد و آن را به علما نسبت داد بعد هم دشمنان عمداً و عده ای از دوستان نداسته آن را تکرار کردند و شایعه کردند علماء مرتجعند کهنه گرایند و...

و خلاصه هر فلاکتی بر سر جامعه و اسلام آمده و می آید یک علت عمده آن علماء درباری و... هستند: (شما [علما] با این روحیه و رویه توده را بچنگال این ستمگران گرفتار آوردید)...= ولایت فقیه ص 132) در صورتی که بی تحرکی علما این گونه برای توده مردم زیان بار باشد دیگر حساب علماء درباری معلوم است که صرفاً آلت دست استعمار گرانند و اینها هستند که بزرگتین ضربه را به اسلام و مسلمین میزنند. رسول خدا میفرماید: (قصم ظهری رجلان جاهل متنسک (نادان متعصب) و علام متهتک (عالم الاابالی) چقدر عمل این دو گروه زیان بار و مخرب است که رسول خدا میفرماید پشتم را شکستند یعنی دین رسول خدا را میشکنند!؟ (الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا: قیل یا رسول الله ما دخولهم فی الدنیا قال اتباع السلطان فاذا فعلوا ذالک فاخذرهم علی دنیکم)= کافی جلد 1 ص 46 رسول اکرم (ص))

2) آخوندهای درباری آلت دست بیگانه: در حدیث داریم که باطل بدون حق نمی تواند ادامه حیات بدهد وقتی تاریخ تمام سلاطین را ورق میزنیم خواهیم دید که اکثر آنها افرادی بنام عالم، آخوند، موبد، کشیش و... داشته با اینکه بطور کلی همه اشان از خدا بی خبر و ستمگر بوده اند. همین امر روشن میکند که اصلاً بدون اینها نمیوانسته اند ادامه حیات بدهند مأمون وقتی موقعیت او از نظر سیاسی و مردمی در خطر است با زور ولایت عهدی خود را بر امام رضاع) تحمیل میکند که بفکر خامه خود زیر این پوشش دفع خطر کند اما وقتی دید دفع آن خطر نشده بلکه بدتر شد و وجود امام رضا از درون کاخ حکومتی او را ویران میکند تصمیم گرفت و حضرت را شهید کرد. اگر وجود امام رضا در دستگاه مأمون دفع آن خطر می کرد و به سود او تمام میشد هیچ وقت هم امام را شهید نمیکرد.آنهائی که میخواهند زمامداری کنند بهر وسیله اگر از چوب هم باشد آخوند درباری میتراشند یا به هر هر قیمتی باشد میخورند رضا شاه اول علما را همه قصه داشت بردارد. بعد دید علاوه بر اینکه امکان ندارد وجود اینها لازم است پسرش رضا شاه عده ای آخوند درباری را به هر رنگی بود از میان علما جذب کرد بعد خودش حوزه ای تشکیل داد و علماء درباری تربیت کرد و بعد خواست به عنوان سپاه دانش (بجای علماء ربانی) آنها را گسترش دهد که انقلاب اسلامی به حسابش رسید و تمامش کرد.

 خلاصه این آخوندهای درباره آلت دست استعمارگران میکردند همانطور که در گذشته گفته شد عده زیادی از انیها در حوزه ها و در بین علما و در توده مردم بصورت منافقانه عمل میکنند. اگر الآن در ایران خیلی کم شده اما در دیگر کشورهای اسلامی، زیاد و فعالند در ابعاد مختلف در جهت منافع استعمار اما بنام روحانی و اسلام فعالیت دارند و گاهی خود استعمارگران مستقیماً آنها را بکار میگیرند: رژیم بعثی و کافر عراق (صدام) حدود سال پنجم جنگ (سال 64) بود که بر اثر فشار جنگ به تنگ آمد. و نیروهای ایران برای تنبیه متجاوز بداخل خاک عراق پیش روی میکرد رژیم عراق بدروغ مدعی صلح بود اما ایران قائل به صلحی که او میخواست نبود تا اینکه متجاوز تشکیل داد و تمام علماء درباری کشورهای عربی درآن کنفرانس گردآورد و عنوان کرد که ایران صلح را قبول نمی کند آنها هم ایران را محکوم کردند. و سالی که ایران صلح را قبول کرد و آتش بس رژیم عراق ببهانه های واهی از صلح عادلانه سرباز زد که درحال حاضر یکسال و اندی آتش بس است و هنوز صلح انجام نگرفته به هرصورت منظور ای بود که علماء درباری آلت دست قرار میگیرند: (واحد مرکزی خبر بگزارش رادیو رژیم کابل نجیب رئیس رژیم حاکم بر افغانستان روز جمعه با حضور در مسجد جامع وزیر محمد اکبر خان، نماز جمعه را با عده ای از روحانیون درباری ادا کرد. براساس این گزارش همچنان بعضی از اعضای بررسی نیروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست دمکراتیک خلق افغانتسان روز جمعه در ادای نماز جمعه مسجد جامعه شهر کابل شرکت داشتند. نجیب و بعضی از اعضای نیروی سیاسی دفتر مرکزی حزب دمکراتیک... و مسئولین دوایر مرکزی ضمن ادای نماز به خاطر پیروزی کامل خود در افغانستان دعا کردند. یادآوری میشود که اخیراً نجیب با اقدامات نمایشی متعددی تلاش میکند خود را مسلمان و معتقد به مبانی دینی قلم داد کند)= روز نامه جمهوری السامی 16 اسفند 1366).

 یک حکومت کمونیستی که اصلاً منکر خداست تا چه رسد روحانیت می بینم علماء درباری دارد و در وقت ناچاری آن در یک قالب صد در صد اسلامی و نماز جمعه از آن بهره میگیرد. قابل ذکر است که مجاهدین مسلمان افغانی از سال 1368 علیه این حکومت کمونیستی قیام کردند و رژیم کمونیستی آنها کشور وقتی مسئول به نماز و آخوند درباری میشود که دو سوم کشور افغانستان بتصرف مجاهدین مسلمان آن کشور در آمده خلاصه این نمونه میرساند که بقاء این علماء درباری چه پناگاه خوبی برای استعمار گران و چه حربه کوبنده ای برای اسلام و مسلمین است. همین که آیت الله امام خمینی میفرمایند اول باید فکری بحال این نوع علما کرد: (روزی مرحوم آقار بروجردی، مرحوم آقای حجت، مرحوم آقای صدر، مرحوم آقار خونساری رضوان الله علیهم برای مذاکره در یک امر سیاسی در منزل ما جمع شده بودند. به آنها عرض کردم که شما قبل از هرکار تکلیف این مقدس نماها را روشن کنید. با وجود آنها مثل این است که دشمن بشما حمله کرده و یک نفر هم محکم دستهای شما را گرفته باشد...)= ولایت فقیه ص 172) و خلاصه آخوندهائی که بشکل منافق عمل میکنند و کلاً همه دسته های این گروه از درون به روحانیت، اسلام و توده مسلمان لتمه می زنند دشمن داخلی واقعاً خطرناک است نه دشمن روبر اینها از داخل ویران می کنند، از پشت خنجر میزند، از داخل اسلام را پوک می کند، روحانیت را بی اعتبار می کنند و اینها هستند که استعمار از کانال آنها در جامعه نفوذ و کار میکند و بهره میگیرد.

شناخت علما و خبرگان اسلام    (از کتاب شناخت)

 گرچه آنچه درباره، لزوم و وجود علمام گفته شد در واقع شناخت علمام، بدان معنای مذکور است. اما مطالب دیگری در مورد شناخت واهست آن است که باید مورد بررسی قرار گیرد و قبل از ورود در بحث باید نیز متذکرشد که شناخت اولیه که علما جانشین انبیاء و اولیاء(ع) هستند کافی نیست چون این یک شناخت کلی و ابتدائی است که قهراً برای انسان قابل فهم است. ولی شناخت مورد نظر شناختی است که واقعاً نقش علما، لزوم علما، زیان عدم وجود و لزوم علما، نقش علما در الام را در تمام جزئیات به شناسیم آن طور که غذاها را شناخته، طبیب را برای درمان شناختی و... و به آن ها علاقه داریم و باور داشته باشیم که واقعاً کار این ها یک رسالت برای هدایت جامعه است نه چیز دیگر که متأسفانه روحانیت یک صف از اصناف و یک شغل از شغلها در تأمین نیازهای مادی تلقی میگردد و این است که واقعاً خطرناک می باشد که ممکن است عده ای ازعلما رسالت خود را از این دید ارض یابی کنند و خلاصه شناخت ما باید آن شناختی باشد که از انبیاء و اولیاء(ع) داریم به این معنا که هدف علما و... همان هدف انبیاء و اولیاء است. در اینجا مواردی از شناخت را مطرح میکنیم..

      1)علما اطبای روحند: قبل از هر چیز باید بیان داشت که وجود انسان از دو عنصر روح و جسم تشکیل شده و این دو عنصر با اینکه در واقع دو چیزند اما در عمل مربوط و لازم و ملزوم یکدیگرند و هر کدام به تنها اصلاً کاری ازآنها ساخته نیست. حال اینکه گفته میشود علما طبیب روحند بدان معنا نیست که طبیب جسم نباشند بلکه طبیب جسم نیز خواهند بود اما نه به شکلی که بعد از آلودگی بمرض برای مریض نسخه دارو بنویسند. بلکه به لحاظ دیگر طبیب جسم نیز خواهند بود. همان طور که اشاره شد روح و جسم جدای از یکدیگر نیستند و هر کدام بنوعی در دیگری میتواند اثر مثبت و یا منفی داشته اگر روح سالم باشد در جسم اثر مثبت خواهد داشت و جسم سالم نیز دروح اثر مثبت خواهد داشت اما بعد از سلامت روح چون اگر روح سالم نباشد جسم قهراً ناسالم خواهد بود و عدم سلامت جسم همیشه از عدم سلامت روح گرفته میشود یعنی جهل و ناآگاهی که یکی از امراض روحند موجب امراض جسمی میگردد. به هر صورت وقتی روح سالم و کامل باشد.جسم قهراً سالم خواهد ماند.

وقتی انسان بوسیله آیات و احادیث و شواهد تاریخی آگاه شد و بهداشت را در تمام موارد زندگی رعایت، از فحشا و منکرات، مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلی، سوء خلق، بخل و حسد، کینه، غیبت، حرام خواری، ظلم، بی عدالتی و... دوری کرد مسلم جسم او سالم خواهد ماند امروز کارشناسان به این تجربه رسیده اند که اکثر امراض بر اثر عدم بهداشت است، عقده روانی، ضفها و... بر اثر سوء خلق و... است امراض دیگر عمومی ناشی از مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی است امروز میلیونها انسان معتاد در زندانها، بازداشتگاهها، زندانها، بیمارستانها به سر میبرند و یا در خیابانها بدزدی، چاقو کشی، تخلف از مقررات، دنبال نوامیس مردم میباشند. مرض ایدز و... حتی زندگی مادی انسانها را به خطر انداخته است همین امسال (68) رادیو ایران اظهار داشت بطوریکه پیش بینی شده اگر مرض مسری و بی درمان (ایدز) تا چند سال دیگر به همین طریق راه خود را ادامه دهد جهان را در برخواهد گرفت. مرض ایدز از هم جنس بازی و مصرف مشروبات الکلی است که تاکنون فربانی زیادی گرفته و مبتلایان زیای همراه خود به یدک میکشد و اصولاً این مرض ویران گر از آمریکا و اروپا است که اسلام و دستورات و علماء ربانی در آنها جا حکومت ندارند. بنابراین علما هم طبیب روحند و هم طبیب جسم تمام دستورات رسول خدا را در مورد بهداشت در غذا و... و حتی معاشرتهای جنسی و... بیان میکند که اگر عملاً انجام شود مسلم جسم همیشه سلامتی معمولی خود را همانند روح خواهد داشت. طبابتی که علما دارند داروی درد را قل از درد میدهند قبل درد آمدن دندان دستور مسواک را میدهند. مسواک و مانند آن داروی است که قبل از درد داده میگردد اما قرص ضد دردی که دکتر برای تسکین درد دندان و... میدهد بعد از درد است. علاوه بر اینکه علما طبیب جسم و روح هر دومی باشند این مزیت را دارد که نسخه این طبیب قبل از درد است حال از شما میپرسیم کدام طبیب اولویت دارد آن کسی که جلو درد میگردد آن طبیبی که بعد از مدتها درد آقا را عمل میکند و 20 هزار تومان میگیرد و تازه اگر روبراه بشود آدم اول و قبل از درد نخواهد بود.آیا آن کسی که جلو جرقه را می گیرد که آتش سوزی در کارخانه واقع نشود مهم تر است یا آن کسی که بعد از نیمه سوز شدن کارخانه آتش را خاموش میکند؟.

 به هر صورت اگر ما به اندازه همان اطبا که بعد از درد دارو میدهند علما و اسلام را می شناختیم همان طور که صد تومان پول ثمره میدهیم و ساعت ها در اطاق انتظار می ایستیم تا دکتر بدرد ما برسد. علما را هم این طور می شناختیم و برای درمان دردهای روحی خود به آن ها مراجعه میکردیم. به آنها اهمیت میدادیم آنها هم بما اهمیت میدادند، بخودشان و کارشان اهمیت میدادند و دردهای روحی و جسمی ما را قبل از بروز درد با داروی شفا بخش اسلام مداوا میکردند اسلام قبل از رنج درد، دادن پول ثمره و چند ساعت معطلی، عمل جراحی و روی تخت خوابیدن و قبل از هزار تومان خرج دارد، عمل جراحی و علیلی بعد از عمل و مزمن شدن درد دارو میدهد. در واقع علما اطباء دردها و دستورات اسلام قرص، آمپول و... دردها است. و روح را اول درمان میکنند که قهراً درمان جسم را در پی خواهد داشت بدون خرج و... در اینجا برای اینکه بدانیم واقعاً عدم درمان امراض روحی چه امراضی را برای جسم به ارمغان می آورد به آوردن مدرکی بسنده میکنیم (کارشناسان آمریکائی روز گذشته اعلام کردند که بیماری ایدز سالیانه جان پنجاه هزار آمرکایئی را در معرض خطر مرگ قرار داده است، و این روند تا پنجسال آینده ادامه خواهد داشت. براساس این نظریه تاکنون پانزده هزارآمریکا بر اثر «ایدز» کشته شده اند و یک و نیم میلیون نفریه ویروس بیماری مبتلا هستند. در همین حال در انگلیس اعلام شد که برای مقابله با افزایش رشد بیماری «ایدز» باید بودجه بیشتری صرف آموزش مردم گردد تا از اعمالی که موجب افزایش این بیماری میشود اجتناب گردد)= کیهان 8 آبان 1365) و دفتر 8 جلد دو ص 4 شماره، 4: (آمریکائیها بیلیونها قرص آرام بخش، آمفتان و بار پیتووات به علاوه صدها بیلیون نخ سیگار و میلیونها گالن الکل مصرف میکنند. جرئل فورت روانپزشک و رهبر بهداشت عامه، اخیراً کتابی را بپایان رسانده است که در آن ثابت شده الکلیسم شایع ترین و وخیم ترین مشکل جامعه را تشکیل میدهد. هیچ داروی دیگری بیشتر از الکل به بروز مشکلات بهداشتی، از هم گسستن خانواده، خود کشی، جنایت یا حوادث رانندگی منجر نشده است)= دانش هوشیار خلاق ص 206= دکتر هارولد 10 چ بلوفیلد) دفتر 8 جلد دو ص 31:

وخلاصه خداوند در مورد موقعیت علما می فرمید: (و تلک الامثال تضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون= عنکبوت آیه 43

2) علما منابع اسلام را حفظ کردند: در گذشته در مورد کتاب و نقش تاریخ مدون بحث شد و گفتیم که از چند راه وجود اسلام به علما بستگی دارد از همان راهها حفظ منابع اسلام است که علما با آن همه دشمن برای نابودی اسلام که چقدر کتاب و حتی قرآن را به آتش کشیدند توانستند منابع اسلامی را حفظ و تا امروز در دست ما قرار گیرند تا زمان امام صادق(ع) منابع اسلام پراکنده و آلوده بود در فرصت کوتاهی که بدست آمد و امام صادق در زیر زمین خانه ها توانست 4 هزار شاگرد مجتهد تربیت نمود و به سراسر جهان فرستاد که جابر حیان فقط 500 رساله در علم فیزیک و شیمی نگاشت. امام صادق منابع اسلام را گردآوری و پاک نمود حال بعد از او با این همه دشمن باید کسی باشد آن را حفظ کند علما حتی از جان خود مایه گذاشتند جان را دادند اما منابع را ندادند در زندان کتاب نوشتند و قرآن را حفظ کردند. در نور ماه مطالعه کردند، پوست خربزه خوردند و درس خواندند و نگذاشتند این سنگر بدست دشمن رفتد. اگر علما موفق نشدند و محدودیت ها زندان ها و... نگذاشت که حکومت اسلامی تشکیل دهند. هنری که کردند منابع اسلام را از نابود شدن و آلودگی نگاه داشتند اگر این علما نمی بودند استعمارگران اسلام را از حط اصلی منحرف میکردند و آن را مانند دین مسیح که منحرف کردند آلت دست قرار دادند آنها از اسلام آمریکا ترسی نداشتند بلکه از ترس واقعی ترس داشتند مانند مسیحیت غیر واقعی که بسود آنها است و از آن بهره میگیرند و استعمار آمریکا برای نفوذ خود از کلیسا و کشیشها استفاده میکند و کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین را مستعمره خود قرار میدهد علما با آن همه عدم امکانات مادی که ممکن بود آنها در دامن سیاست مداران قرار داده و وابسته شوند، عدم تمرکز و پایگاه و وحدت. کمبود چاپ و کاغذ، توطئه ها دشمن توانستند هم خط اسلام را حفظ کنند و منابع اسلام با وجود اینکه نقشه استعماری صفوی منحرف کردن خط اصیل اسلام بنام شیعه بود و قصد داشت که نام اسلام و... باشد اما نه درعمل و آن را آلتی قرار دهند برای رسیدن به اغراض شخصی خود علماء ربانی آن شیعه اصیل و اسلام واقعی را طوری حفظ کردند که تشیع ساختگی و آخوندهای درباری صفوی کاملاً مخص بود در صفحه 188 گذشت که تشیع صفوی سعی داشت علی(ع) باشد اما عدالت نباشد!؟، عزاداری حسین(ع) باشد اما سرگرمی باشد و به جائی لتمه نزند و... یعنی همان کاری که بر سر آئین مسیحیت آوردند با اینکه بنی امیه، بنی عباس، صفوی اسلام را به صورتی درآورده بودند و به نام اسلام هر جایتی را مرتکب شده و هر بهره کشی را میکردند و مردم را به نام دین، گرد خود جمع کردند؛ اما علما ربانی اسلام اصیل از آن اسلام بنی امیه و... جدا کرد احادیث را جدا کرد و نگذاشت آلوده گردد و این مهم ترین امر است اگر حکومت اسلامی تشکیل داده بودند اما خط اصلی را از دست داده بودند همان شده بود که خاص استعمار است. در استقرار حکومت اسلامی در ایران عمال استعمار آمریکا در ایجاد حکومت اسلامی حرف نداشتند اما سعی داشتند در نوشتن قانون اساسی از قانون اساسی کشورهای بزرگ جهان و بین المللی استفاده گردد و اسم حکومت جمهوری اسلامی دمکراتیک، دمکراسی و... ایران باشد!؟ که امام خمینی هشیار به این توطئه بود و فرمودند: (جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم).

در واقع روحانیت چند کارکرد یکی آنکه با آن همه حفقان، تنگدستی مادی و... خط اصیل را اسلام را حفظ کرد و دوم اینکه منابع اسلام را در چند جهت باقی داشت یکی در نگهداری از سوختن و نابودی، دوم از تحریف و آلوده شدن و سوم در نوشتن علامه مجلسی کتاب بحار را که همه حدیث است در صد و 14 جلد نوشت شیخ کلینی با 20 سال تلاش اصول کافی را نوشت شهید اول لعمه را در زندان نوشت، صاحب جواهر 40 جلد کتاب نوشت و تمام موارد فقه استدال را در آن جمع کرد که امام در این باره میفرمایند: (... با این بساطها نمیشود شیخ مرتضی و صاحب جواهر تحویل جامعه داد... این تشریفات اسباب آن میشود که روحانیت شکست بخورد...)= جمهوری اسلامی 12 شهریور 1363)

و در بیانات امام خمینی زیاد آمده حفظ اسلام، گسترش معارف اسلام و.... از حوزه های علمیه و علما بوده است (...اگر فقهای اسلام از صدر اسلام تا حالا نبودند الآن ما از اسلام هیچ نمیدانستیم این فقها بودند که اسلام را به ما شناساندند و فقه اسلام را تدوین کردند و نوشتند و زحمت کشیدند و به بما تحویل دادند= پیامها و سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول سال 1360 ص 418)(روحانیون بودند. از زمان صادق دست بدست. فقه به ما رسید... ص 418 همان کتاب).(علما اسلام را حفظ کردند سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 60 ص 417

3) علما در نگاه استقلال: قبل از طرح جزئیات مطلب باید دانست که تجربه تاریخی حاکم است هرکس حتی در کارهای خصوصی و فردی روی پای خود یستاده و مستقل عمل کرده پیروز بوده و هرکس وابسته بوده در کارهای خود با شکست روبرو بوده. همه کشوری هایی که مستقل توانسته ادامه حیات بدهند در تمام امور رضایت بخش و هر کشوری که وابسته بوده وابستگی، کشورش را علیل و ناتوان و طعمه بیگانه قرار داده و لانه استعمار گردیده است چون وابستگی علاوه بر زیان های بسیاری که همراه خواهد داشت مهم ترین زیان آن آلت دست قرار گرفتن است مانند قلاده بگردن که هر چا صاحب قلاده رفته و به هر سو حرکت کند قلاده نیز حرکت خواهد کرد. استقلال به قدری مهم است که آیات و احادیث بسیاری برآن تأکید و فلسفه ذکر و یادآوری خدا در نماز و دعا به طور مکرر بخاطر این است که فرد جز به خدا بکسی وابسته نباسد معنای تکرار (الله اکبر، ایاک نعبد و ایاک نستعین) در نماز به  خاطر استقلال است. علماء اسلام واقعاً این معنای استقال را و آثار آن را با تمام وجود لمس کرده و تا آخرین نفس و آخرین قطره خون، زیر شلنجه ها، در زندانها و در تبعیدگاه دست از این حقیقت برنداشتند، با اینکه به همین خاطر آنها را اذیت جسمی و روحی میکردند، به آنها تهمت میزدند، آنها را مسخره میکردند، از مزایای عمومی محروم میکردند، از نظر مادی در تنگنا بسر میبردند که امکان داشت همان فقر مادی آنها را بدان سو بکشد ولی با همه این مشکلات استقلال خود را حفظ کردند و همین رمز پیروزی آنها شد که منابع اسلام را سالم و در امان داشته و خط اصلی اسلام را بدون یک سانت انحراف و بدون کمترین رنگ انحرافی حفظ کنند.

 یکی از علل مهم انحراف آئین مسیحت همین بود که کشیشان مسیحی استقلال ندارند و همین باعث شد که در بت آلت دست استعمار آمریکا، فرانسه و انگلیس واقع شدند سه کشور مسیحی با تبلیغات کلیسائی توانستند جهان را مستعمره خود قرار دهند و انگلیس روزی ادعا کند که خورشید انگلیس غروب نمی کند یعنی روی هر کشوری برود مستعمره انگلیس است کشیشها و اکثر علما اهل تسنن از دولت حقوق میگیرند و همین امر باعث شد مواد سخن آنها را دولت باید کپه کند و حق ندارند یک کلمه کمتر و یا زیادتر بگویند، مواد سخن طوری تنظیم میگردد که صد در صد با سیاست دولت هرچه هست سازگار باشد علماء درباری آل سعود بارها سیاست انقلاب اسلامی را محکوم کردند، رژیم سعود سال 66، 400 نفر از حجاج ایرانی را که شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل سر داده بودند کشته همین آخوندهای درباری باز ایران را محکوم کردند و گفتند اینها اصحاب فیل بودند آمدند خانه خدا را خراب کنند بسزای عمل خود رسیدند. این همان آثار وابستگی است که اگر این کار را نکنند نان و ابشان قطع میگرد اما علما ربانی کاخهای وابستگی را در هم شکستند جلو نور ماه مطالعه کرده و با فقر زندگی نمودندو هر تهمت و مسخره ای تحمل کردند و هر تهدید و شکنجه ای را با شیرینی صبرگوار نمودند و دست از استقلال خود برنداشتند. حتی در جمهوری اسلامی هم علما و حوزه مستقل ماند علاوه بر اینکه از دولت نه خط گرفت و نه پول خود تعیین کننده خط دولت بود. از همان صدر اسلام مستقل بودند و به زمامداران انتقاد میکردند و روی همین جهت بود که مورد اذیت وآزار قرار گرفتند؛ همانطور که قبلاً گفته شد اسلام منهای سیاست، اسلام منهای روحیه انتقاد برای آنها حتی مفید است روحانی وابسته عین خواسته آنها است ما اگر حکومت اسلامی و علما داشته باشیم اما اسقلال نداشته باشند آنها اصلاً مخالفت ندارند خلفای بنی امیه و بنی عباس هم همین پیشنهاد را داشتند و حتی حاضر بودند بهترین زندگی را در اختیار ائمه بگذارند و با آنها باشند و در کارشان دخالت نکنند.

 امامان قبول نکردند تا شربت شهادت استقلال را نوشیدند. جنگ هشت ساله ای که آمریکا بوسیله رژیم عراق بر ایران تحمیل کرد بدان جهت که ایران بعد از پیروزی انقلاب با آمریکا قطع رابطه کرد و اعلام استقلال نمود و عملاً هم ایستاد (نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی) یکی از عمال دستگیر شده آمریکا گفت: تحلیل ما این بود که انقلاب ایران برای ادامه حیات یا یه غرب و یا به شرف وابسته خواهد شد اما برعکس سرپای خود ایستاده است حتی جهان به این واقعیت اعتراف کرد که ایران فقط بخود متکی است نه غیر.

 دراینجا مدارکی را برای نکات مورد بحث عنوان میداریم تا مطلب کاملاً روشن گردد چه علمای و مستقل بوده اند و نتیجه استقلال آنها بوده است: (ایران نخستین کشوریست که آمریکا را بزانو درآورده بی آنکه به شوروی وابسته شود، انقلاب ایران مارکس و آنارشیسم را بخودشان حواله داده و خود رأساً سبات تازه ای براساس یک وجه اشتراک بزرگ یعنی اسلام ساخته و پرداخته است)= رادیو ایران 23/4/1368 نقل از رادیو بیگانه) ونیز (امام خمینی با تأسیس جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی با الهام از احکام شریف اسلام ارکان ظلم را در جهان به لرزه در آورد. وی در برابر هجوم دشمنان خدا از جمله شیطان بزرگ آمریکا استوار ماند و به ملت مسلمان ایران و نیز جهانیان آموخت که چگونه با غرب امپریالیست و شرق کافر مبارزه کند)= مجله مرزداران سال هفتم تیر ماه، 1368 نقل از روز نامه «ژاپن تایمز») ونیز (... یک طلبه ای که با 10 یا 20 یا 30 تومان در ماه زندگی می کند و غالباً در حالیکه هیچ تضمین مادی برای او نیست بهتر از دانشجوی دانشگاهی درس میخواند:... تشیع علی و تشیع صفوی ص 20)= دکتر علی شریعتی. ونیز (در طول هزار سال تاریخ اسلام همواره [روحانیت] مشعلدار قیام علیه ظلم و پاسدار جنبش عدالت (استقلال علما از حکام برعکس علماء دیگر)= تشیع علوی و تشیع صفوی ص 221) ( علما آزادی خواهی و آزادی و... بوده اند... تشیع علوی و تشیع صفوی)= دکتر شریعتی ص 126... ونیز (ثالثاً گفتید [خطاب بمرد خارجی] آخوندها پایگاه استعمار بوده اند این یک مسئله ذوقی نیست... این یک مسئله عینی و تاریخی است، باید سند نشان دهید و مدرک، تا آنجا که من میدانم زیر تمام قراردادهای استعماری را کسانی که امضاء گذاشته اند همگی از میان ما تحصیل کرده های دکتر و منهدس و لیساسید بوده اند... یک آخوند یک از نجف برگشته اگر امضایش بود من هم مثل شما اعلام می کنم که آخوند دوست ندارم)= پاسخ بسؤالات و... دکتر شریعتی 130).

 این است معنی استقلال و ارزش روحانی مستقل است که اگر چنین نبودند. خود بودند اما نام و نشانی از زنده و با روح بودن اسلام نبود در مقابل وقتی آخوندهای درباری و عمل آنها را که آلت دست شده اند می نگریم بیشتر استقلال روحانیت و آثارآن برایمان قابل لمس است: (... آل سعود برای پرده پوشی جنایات هولناک سال گذشته و همچنین توجیه صد عن سبیل الله و منع حجاج ایرانی از ورود به حج، زائران را زیر بمباران شدید تبلیغات خود قرار خواهد داد و آخوندهای درباری و مفتی های خود فروخته لنعه الله علیهم در کشورهای اسلامی خصوصاً حجاز توسط رسانه ها و مطبوعات دست به نمایشها و سخنرانیها زده و عرصه را بر تفکر و تحقیق زائران درباره فهم و درک فلسفه واقعی حج و نیز پی بردن به ماجرای از پیش طراحی شده شیطان بزرگ [آمریکا] در قتل میهمانان خدا تنگ خواهند نمود...)= جمهوری اسلامی 30 تیر 1367 ص 3 شماره، 4) ونیز نظر امام خمینی(ره) در مورد استقلال علما. کتاب ولایت فقیه ص 170)

4) علمادر نگاه سد راه استعمارگران: اصولاً هر هدفی برای وصول به مقصود قهراً با موانعی روبرو خواهد شد. شاید هدفی نباشد که هیچ مانعی در انتظار آن کمین نکرده باشد، استعمارگران که اهدافی مشخص و معین و خاص خود دارند. با آن آینده نگری و تجربه تاریخی که داشته و دارند هیچ مانعی بزرگ از علما ربانی بر سر راه خود ندیدند. حدود زمان رضا شاه وقتی خارجیها تمام منابع زیر زمینی ایران را حتی با شتر و قاطر در کوهها دیدند و نقشه برداری کردند بعد برای بهره برداری از آنها مانع بزرگی را بر سر راه خود مشاهده کردند دیدندن علما بدون شک نخواهند گذاشت که سرانجام آنها از این منابع سودی ببرند و دلیلش همان قیام علما در انقلاب مشروط، تحریم تنباکو و قیام مدرس و آیت الله کاشانی است که نگذاشتند ریشه استعمار انگلیس در ایران محکم گردد و به اهداف خود دست یابند؛ از طرف دیگر قیام سید جمال علیه تمام استعمارگران جهان قیام آیت الله کاشانی در عراق علیه استعمار انگلیس قیام علما و مسلمانان هند علیه استعمار که همه اینها باعث شد استعمار به هدف شوم خود نرسد. این تجربیات تاریخی و اینکه سیاست اسلام هیچ وقت با سیاست استعماری سازگاری ندارد و خود استعمار این واقعیت را با مطالعه بر روی معیارها و واقعیت های اسلام را کاملاً لمس کرده مسلم باید فکری برای برداشتن این مانع بزرگ بکند و حتی چند راه را در پیش بگیرد که اگر از راهی نشد از راه دیگر و اگر از همه راهها و هماهنگ با هم شد که چه بهتر و بطور کوتاه مدت و سریع مانع را از سر راه بردارد مانند رضا شاه که فوراً اقدام ببرداشتن عمامه علما کرده که یکباره کار را تمام کند که سرانجام موفق نگردید. حال برای اینکه مطلب بهتر روشن گردد. راههائی را که استعمار برای برداشتن این مانع بزرگ در پیش دارد مورد بررسی قرار میدهیم. و قبل از آن نظر امام خمینی می فرمایند:(معادن ایران را علامت گزاری کردند= ولایت فقیه ص 169) ونیز(علما سد راه استعمار= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 417

1)هدف از وابسته نمودن علما: همانطور که در گذشته گفته شد استعمار بهترین راه برای برداشتن این مانع وابسته نمودن علما را در نظر داشتند و در بسیاری از جاها موفق شدند و هرکدام از سلاطین علمائی وابسته و درباری داشته صفویان درباری داشتند بنام مرشد، ساسانیان بنام موبدان، بنی عباس و بنی امیه بنام (خلیفه...) مسیحیان بنام کشیش، اسرائیل بنام خاخام و خلاصه استعماری نبوده که از این گونه علماء وابسته بخود نداشته باشند حتی فرعونیان هم بنام کاهن و... داشتند و جائی که باقی ماند و برای آنها درد سر شد همین علماء شیعه و پی رو خط رسول خدا و امامان بودند که به هیچ وجه و به هیچ چیز تسلیم و وابسته نشدند. استعمارگران دیدند این بهترین راه است که با علما درگیر نشوند چون درگیری و کشتار علما از نظر دید اجتماعی سرانجام به زیان آنها تمام خواهد شد مردم نسبت به آنها بدبین شده و کناره میگیرند و حال آنکه بدون توده مردم کاری نمیتوان کرد همان طور که وقتی یزید حسین(ع) و یارانش را شهید میکند بقدری توده مردم از دور او عقب گرد می کنند که طولی نمی کشد حکومت بنی امیه برای همیشه سقوط کرده و حکومت بنی عباس روی کار می آید روی این جهت استعمار صلاح را در این دید که علما را وابسته کند کار تمام است همان فکری که کفار قریش کردند وقتی دیدند با جنگ و... نمیتواند پیامبر(ص) وا دارند که مانع خواسته های خرافی آنها نباشد درصدد برآمدند او را وابسته کنند (... ولی نقشه دیگر بنظر آنها رسید و آن اینکه «محمد (ص)» را با دادن مناصب و ثروت، و تقدیم هدایا و تحف، و تسلیم زنان ماهر و پری پیکر تطمیع کنند [سخنگوی کفار قریش] سخن را آغاز نمود و گفت: این ابوطالب «محمد» صفوف فشرده و متحد ما را متفرق ساخت و سنگ تفرقه در میان ما افکند و بعقل ما خندید و ما و بتان ما را مسخره نمود. هرگاه محرک او بر این کار نیازمندی و تهی دستی اوست ما ثروت هنگفتی در اختیار او می گذاریم. هرگاه طالب منصف است ما او را فرمان روایی خود قرار میدهیم و سخن او را می شنویم. و هرگاه بیمار است و نیاز به معالجه و طبیب داروها ذق ترین اطباء را برای مداوای او احضار می نمائیم [رسول خدا در جواب این پیش شهادات فرمود]... من از آنان چیزی نمی خواهم، و در میان این چهار پیشنهاد یک ص 223 سخن از من بپذیرند تا در پرتو آن بر عرب حکومت کنند...)= فرع ابدیت ص 224 چاپ دوم= (جعفر سبحانی) جلد اول) .

یکوقت مثل اینکه رضاشاه بوده به بمدرس گفته از من چه میخواهی هرچه میخواهی بگو تا بدهم و دست بردار. او در جواب میگوید دو گوش شنوا!!؟ به هر صورت علما پی رو خط انبیاء و اولیاء وقتی تسلیم و وابسته نشدند استعمار مسیر را عوض کرد و از راه دیگر برای برداشتن این مانع دست بکار شد.

1)                                                            تهمت به علما: اصولاً تهمت بدان جهت است که شخصیت افراد در اذهان کوبیده گردد و استعمار در این راه تا حدود زیادی موفق بوده چون تهمت باعث میگردد کاخهای مجلل شخصیتها در دلها فرو بریرز وقتی به شخصیتها تهمت زده میوشد و کشف کذب بودن آن برای توده مردم مشکل و اصلاً توده مردم نوعاً در پی آن نیست و از طرف دیگر شایعه گرا است این گونه چیزها در ذهن افراد نسبت به شخصیتها تردید و اضطراب ایجاد میکند و اعتماد به شخصیتها از دست داده خواهد شد بعد از اضطراب و سلب اعتماد خلاء بوجود می آید و انسان طبعاً در پی گرایش به یک شخصیت است که استعمار از موقعیت استفاده کرده و خلاء را بهر وسیله پر میکند. کفار قریش وقتی نا چار شدند هر تهمتی را به رسول خدا روا داشتند او را ساحر، کذاب و... خواندند. یزید برای جمع کردن لشکر حسین(ع) را زیر پرده توهین میکشد که دیده نگردد. امام حسین را با انگ مرد خارجی از دلها بیرون می آورد. در زمان رضا شاه و زمان پسرش ما خود شاهد بودیم چه تهمت ها و چه انگهائی که به علما زدند و چه بدبیت هائی که نیست به علما بوجود نیاوردند و در زمان بعد از انقلاب شاهد بودیم که به دکتر بهشتی که رئیس دیوان عالی کشور بود چه بر چسبهائی زدند و چه جوانان مذهبی را که نسبت به او بدبین نکرده بودند. بعد از شهادت آیت الله بهشتی بدست همین کور دلان همان جوانان گول خورده مانند زن جوان مرده گریه کردند و گفتند ما تازه فهمیدیم که هرچه درباره بهشتی گفته اند تهمت بوده و ما گول خورده بودیم ([رضا شاه]... روحانیون را آنقدر تضعیف کرد. آنقدر با تبلیغات اینها را تضعیف کرد که شوفرها اینها را سوار نمیکردند...)= سخنرانیها و پیام امام خمینی در ششماهه اول سال 1360 ص 406).

به هر صورت استعمار روی این کار زیاد سرمایه گزاری میکند چون طرح موفقی است این دیگر مانند آنجا نیست که نتوانند علما را وابسته کنند اینجا مسئله کوبیدن شخصیت علما در اذهان توده مردم است اگر مردم را از علما بگیرند کار تمام است چون گیر کار آنها همان توده مردم و اگر مسئله توده مردم نبود اصلاً کاری به علما نداشتند. حضرت رسول(ص) چون توده مردم پشت سر او نیستند ناچار میگردد از مکه خارج شود و هنگامی که مکه را فتح میکند و اسلام را شالوده ریزی گردند ناچار به صلح شد. امام آیت الله خمینی چون زمینه برای قیام گسترده مردم آماده نبوده سال 43 رضاشاه او را تبعید کرد و بعد از 15 سال که مردم وارد صحنه شدند طی یک انقلاب شاه سقوط کرد و آیت الله خمینی در 22 بهمن وارد ایران شد و سرانجام حکومت اسلامی را پایه گذاری کرد خلاصه همیشه علما مورد رگبار تهمت ها و برچسبهای استعمار گران بوده خواهند بود لذا امام خمینب در گتاب ولایت فقیه صفحه170، درمورد تهمت به علما سخن می گوید.

2)                                                                  سوء استفاده از لباس و مقام روحانیت: و به عبارت دیگر به نام نمودن و زشت جلوه دادن و از میان بردن قداست روحانیت. در جوار توهین و اتهام به روحانیت که غالباً جنبه تبلیغاتی و جنگ روانی دارد روش سؤ استفاده از مقام و لباس روحانیت است که جنبه عملی و همان اثر جنگ روانی با شدت بیشتر دربردارد. این بزرگترین حربه است که استعمار به کار میبرد و از درون براساس و قداست روحانیت ضربه وارد ساخته و از درون ویران میکند که استعمار از این طریق بیشتر از هر طریق در طول تاریخ بنتیجه رسیده است. چون وقتی در لباس روحانیت عملی نا پسند انجام گیرد و از مقام روحانیت سؤ استفاده گردد و. مسلم طوری سؤ الستفاده می شود که در جامعه نسبت به روحانی بدبینی بیشتری ایجاد کند. توده مردم که از یک طرف واقعیت امر را نمی دانند که توطئه درکار است و از طرف دیگر کاری به واقع ندارند و هر عملی را از یک روحانی مشاهده کردند آن را به همه روحانیون قیاس می کنند این امر باعث میگردد تا اعتماد و اعتماد توده مردم نسبت به روحانیت سلب و سست گردد استعمار چون از این کار بخوبی نتیجه می گیرد آن را در اشکال گوناگونی دنبال میکند علاوه بر مؤثرتر بودن این کار استعمار و نتیجه خواهد گرفت یکی چهره روحانیت را در جامعه زشت جلوه دادن و کاخهای اعتماد به روحانیت را در اذهان تخریب کردن و دوم نتیجه ای که از آن عمل برای خود بدست می آورد. در زمان رضا شاه و پسرش وقتی دیدند با برداشتن عمامه و از بین بردن روحانیت بنتیجه مطلوب نخواهند رسید و جامعه را بدون روحانیت نمیتوان قانع کرد و چیزی که جای روحانیت را گرفته و توده مردم را قانع کند نیست به فکر افتادند که روحانیت باشد اما با هر رنگی که شده آن را از محتوا جدا و روح را از کالبدش بیرون سازند و از درون و با لباس و نام خود روحانیت او را از بین ببرند. لذا عده ای از عمال شاه در لباس روحانیت وارد شدند. روحانی مدتی در یک شهر و یا روستا مشغول روضه خوانی بوده بعد معلوم شده از سازمان جاسوسی شاه بوده، قبل از انقلاب بسیاری از ساواکی های (سازمان اطلاعات) شاه در حوزه علمیه قم در لباس طلبگی. پای درس حاضر میشدند و چون کاملاً شناسائی نمی شدند.حتی از حوزه شهریه هم میگرفتند.

 این گروه در همه شهرها بودند و اطلاعات لازم را از حوزه بدستگان دولت منعکس میکردند و این سؤ استفاده از مقام روحانیت که تعداد زیادی دست بکار آن بودند و بعد از پیروزی انقلاب تمام آنها شناسائی و خلع لباس شدند که رادیو اعلام میکرد () و گروه دیگر در لباس روحانیت ضربه میزدند.

 در زمان آیت الله بروجردی  مردم شایع میکند طلبه فلانجا دزدی کرده اند چرا طلبه باید دزد باشد؟ آیت ا... در جواب میفرمایند: دزد در لباس طلبه در آمده نه آنکه طلبه دزد باشد. در شرایط 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران منافقین درلباس روحانیت کارهای زیادی کرده بودند. یکی از همکاران ما از قول پدرشان نقل میکرد، زنی در ماشین کیف پولی خود را گم می کند هرچه میگردد و آن را پید نمی کند بپلیس که میرسند از پلیس میخواهد مردم را همه کاوش کند او هم تمام را میگردد و پیدا نمی کند. با اینکه زن اصرار داشته کیفش در همین ماشین گم شده. روحانی ای که در ماشین بوده پلیس از او خواهش میکند بلند شود شاید کیف آن زن زیر تخت و صندلی او افتاده باشد روحانی همینکه بلند میشود کیف روی زمین می افتد، گویای کیف در جیب بغلی جا نرفته و درحال برخواستن به زمین می افتد. پلیس کیف را بزن میدهد و بعد بطوری که دیگران نه فهمند و آبروی این روحانی نرود دستش را به ریش بلند روحانی میگیرد و در گوش او بطور آهسته میگوید آقا شما دیگر چرا؟ در همین حال که دستش را به ریش آقا میکشد اتفاقاً ریش مصنوعی از جا کنده میگردد و معلوم میشود روحانی نیست. در اینجا برای اینکه مطلب روشن تر گردد مدارکی را عنوان میکنیم

(از حربه هائی که استعمارگران غرب و شرق برای مقادشان صدشان استفاده کرده اند و میکنند دین است آنها برای ربودن فطرت و قوه و اعتقاد و اندیشه مردم با استفاده از روحانی نماها و مرزهائی از دین مورد نظر وارد کارزار میشوند... ص 78... لباس روحانیت را پوشیده اند و موجبات رسوخ استعمارگران را فراهم می آورند... ص 79 نقشه ها و حیله های استعمارگران)= سید علی اکبر صداقت) ونیز (اینها از فقهای اسلام نیستند و بسیاری از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند. اگر در در اعیار و دیگر مراسم نتوانست بزور و جبر ائمه جماعت را وادار کند حضور یابند [و شاه را دعا کنند] از خودشا داشته باشند تا جل جلاله بگویند. اخیراً لقب جل جلاله باو (شاه) داده اند... اینها دین شما را از بین میبرند. اینها را باید رسوا کرد تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شون و ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند امام زمان را [در اعتقاد مردم] ساقط میکنند، اسلام را ساقط میکنند)= ولایت فقیه (حکومت اسلامی) ص 177= آیت الله امام خمینی) ونیز (اگر یک روحانی پایش را کج بگذارد میگویند روحانیون اینطورند. نمی گویند فلان آدم... اینطور نیست که پای خودش حساب شود. پای روحانیت اسلام حساب میشود..).= اطلاعات 17، اردیبهشت 1364= از بیانات آیت الله امام خمینی در دیدار با علما). ونیز(استعمار با لباس روحانیت= مجموعه گفتارها ج 1 ص 15 سطر 11= مطهری) چقدر برای استعمار مناسب و ارزان و پرسود تام میشود که با یک عمل ناپسند در لباس و بنام روحانیت آنطور شخصیت علما را در اذهان ببمیاران کند!؟

4) ایجاد تفرقه بین علما و اقشار مردم: یکی از حربه های برنده و پرسود و کم خرج برای استعمار تفرقه است که تجربه ثابت کرده هر وقت از هر راهی استعمار مأیوس شود این حربه را بکار می گیرد، اسکندر مغدونی وقتی جهان را گرفت به فکر کنترل آن شد، با ارسطو مشورت کرد. ارسطو گفت (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت کن به سران قوم منصب بده تا بعضی مودی و درگیر و مشغول یک دیگر شده و برای کسب منصب و دفع رقیب بتو روی خواهند آورد که در آن صورت دیگر مشکلی نخواهی داست: اصولاً تفرقه از یک طرف اقشار را در مقابل هم نگه داشته و هم افکار و اندیشه ها متوجه کوبیدن رقیب میگردد و از طرف دیگر بد بینی بین اقشار و یا اقشار و شخصتی به وجود می آورد و وحدت را به تفرقه تبدیل میکند. با صرفه بودن این حربه این است از میان خود مردم تراشیده میگردد یکی از علما درباره وحدت طلاب گفت: اگر کسی بخواهد جعبه تخم مرغی آقائی را خورد کند جعبه را یک تکان محکم میدهد تخم مرغها با فشار خودشان یکدیگر را خورد میکنند. دیگر لازم نیست آنها را یک یک بیرون بیاورد و بشکند؛ روی همین اصل استعمارگران با ایجاد تفرقه در میان سران مسلمین در اسپانیا به حکومت 700 مسلمین پایان داده و اکثر آنها را کشته وعده ای آواره شدند؛

 در گذشته گفته شد با تهمت و بدبین کردن مردم نیست به علما چه کردند این جنگ روانی مقدمه تفرقه است اینها با ایجاد مقدمه تفرقه عوامل محرکه تفرقه همزمان تشدید کردند، وحدت را از توده و علما در حد زیادی گرفتند مردم را از دور علما کنار زدند چون همان طورکه قبلاً گفته شد علما بدون توده مردم کاری علیه استعمار نمی توانند کرد همان طور که توده را از امام حسن ( ع) گرفتند و او را شهید کردند در جنگ صفین بین لشگر علی ولشکر تفرقه ایجاد کردند علاوه بر شکست سرانجام علی(ع) را در محراب عبادت شهید کردند. تفرقه میان علما و اقشار مردم باعث شد علما در دفع مردم و مردم در دفع علما برآیند و یا اقل اتحاد از آنها سلب شود ما خود شاهد بودیم که فرهنگی با طلبه و طلبه با فرهنگی، ارتش با روحانی و روحانی با ارتش و مردم با روحانی از هم جدا و گاهی پشت سر هم بدگوئی میکردند و هر کدام برچسبی برقیب خود میزدند: (یکی از کارهای مهم بدبین کردن دانشگاهی ها به روحانیت بود و بدبین کردن روحانیت بر دانشگاه. در طول این مدتهای طولانی سعی کردند اینکه بین این دو قشر اختلاف ایجاد کنند شکاف ایجاد کند بلکه اینها را با هم دشمن کنند اگر در بین دانشگاه می رفتیم اسم آخوند در آنجا مطابق با یک ماده مخدر بود. اگر در بین طلاب علوم دینیه می رفتیم ص 198 دانشگاهی مطابق با بی دینی بود اینها را به جان هم می انداختند و از هم جدا می کردند تا اینکه آن استفاده هائی که باید بکنند، بکنند)= سخنرانیها و پیام امام خمینی ششماهه اول سال 1360 ص 199) ونیز (... اگر در منطقه ای که می خواهند استثمار کنند، از وجود اختلاف آگاه شوند آن را توسعه می دهند، اگر اختلافی وجود نداشته باشد با ایجاد دعوا و نزاع و اختلاف سیاسی و مذهبی و قومی و قبیله ای و نژادی وارد کارزار میشوند... در این بین از ترویج و تبلیغ تهمت ها، و اختراها و توطئه ها و دروغها برای شعله ور شدن بیشتر شدن اختلافات و جنگ دریغ نخواهند ورزید...)= نقشه ها و حیله های استعمارگران ص 39= سید علی اکبر صداقت).

 در واقع تفرقه در این مورد کوبیدن شخصیتها از کانان توده مردم و اختلاف میان اقشار برای سرگرم کردن آنها از کانال های ارتباطی خود مردم استعمار توده را آماده بهره دهی میکند همان گونه که صیاد برای صید مرغان بیابانی دانه میریزد همین که سرگرم دانه خوردن شدند آنها را براحتی صید میکند که در اینجا کلمه استحمار صادق است یعنی مردم رل در غفلت گیر دادند و آگاهی را ولو در کوتاه مدت از آنها گرفتند تا رسیدن به هدف یعنی تا وقتی که صید گرفته شده و آن را در قفس قرار دهند درقفس که قرار گرفت تا قفش نشسکته صید هر چند آگاه باشد دیگر فایده ندارد و هرچند آگاه باشد آگاهی فقط صرف چگونه و کسی از قفس رها شدن میگردد.

3)                                                                  ترور و قتل علما: یکی از کارهای دیگر که استعمار برای از میان برداشتن مانع و نابودی روحانیت و یا وابسته نمودن آن بکار میگرد ترور و قتل علماء ربانی است. استعمار وقتی از راه های دیگر به نتیجه مطلوب نرسد و از طرفی با وجود این مانع حتی حیات خود را در خطر می بیند، ناچار به ترور علما اقدام میکند. البته باید توجه داشت که استعمار تا ناچار نشود دست به این کار نمیزند چون همان طور که در گذشته اشاره. استعمار به این واقعیت پی برده که اکثر توده مردم به روحانیت علاقه دارند و ترور روحانیت باعث میگردد مردم از دولت و سیاست مدار متنفر شوند و زیان آن در درجه اول به خود او باز گردد و مردم از اطراف او کناره بگیرند و روی همین جهت است که هارون الرشید ابتداءاً امام موسی بن جعفر(ع) را زندان می کند اما وقتی مشاهده می کند حتی در زندان نگهداشتن او برای جامعه سؤال انگیز است ناچار او را شهید می کند. معاویه امام حسن و مأمون امام رضا را شهید می کنند معاویه دید صلح امام حسن (ع) و مأمون دید تنها ولایت عهدی امام رضا کافی نیست و باز از نظر توده مردم مسئله ساز است بر قتل او تصمیم می گیرند آنهم بطوری که مردم ندانند که اینها باعث قتل  حضرت بوده اند. هارون بر موسی بن جعفر زهر میدهد و بعد علما را جمع میکند که از آنها امضا بگیرد که به درد مرده!؟، امام حسن(ع) را بوسیله زنش زهر میدهند. مأمون به طور سری زهر را در انگور به خورد امام رضا(ع) میدهد و در تشییع جنازه او شال عزا بگردن کرده و فریاد و گریه دروغی میکند!؟.

تمام این پرده پوشیها به خاطر آن انجام میگرد که توده مردم به آنها پشت نکنند. این اعمال تاریخی حاکم از آن است که اینها وقتی از هر راه دیگر مأیوس شوند در ترور علما اقدام میکنند و آنقدر این مانع برای آنها باز دارنده است و کاملاً راه آنها را سد میکند که با این همه خطر باز ترور علما اقدام میکنند یزید در قتل حسین و یارانش اقدام کرد طولی نکشید مردم بطوری از بنی امیه متنفر شدند که زمینه سقوط حکومت برای همیشه فراهم گردید و حکومت بنی عباس روی کارآمد. درخود انقلاب اسلامی عمال آمریکا بعد از پیروزی انقلاب وقتی دیدند توهین، تهمت، برچسب و... علما را از صحنه خارج نمی کند به فکر افتادند علماء بزرگ را ترور کنند اول آیت مطهری را شهید کردند بعد آیت الله دستغیب، آیت الله مدنی، آیت الله اشرفی اصفهانی، آیت الله صدوقی را در محراب عبادت و نماز جمعه ترور کردند آیت الله بهشتی را با هفتاد و دو تن از نمایندگان مجلس، اعضای کابینه دولت که عده ای ازآنها روحانی بودند شهید کردند. اما این ترورها آن گونه بر نفرت مردم افزود که در مدتی کوتاه تمام خانه های تیمی و درو گروهی آنها بوسیله مردم کشف و دولت یکی پس از دیگر همه آنها منهدم کرد و چنان ضربه ای به عمال آمریکا زده شد که بطور کلی نابود شدند و از آن به بعد دیگر دست به این گونه تردها نزدند.

به هر صورت از همان زمان انبیاء و اولیاء(ع) تا امروز اولین بار سر نیزه استعمار به طرف سینه رهبران الهی در حرکت بوده و خواهد بود در زمان رضا شاه و پسرش عده زیادی از علما کشته شدند و آیت مدرس پس از تبعید با پیچیدن عمامه اش بگردن او، او را خفه کردند، آیت غفاری را زیر شکنجه کشتند سر او را زنده زنده با دریل سوراخ کردند. در ساواک با آتش سیگار در پشت آیت اللله طالقانی می نویسند (جاوید شاه) بسیاری از علما و طلاب شهید شده را بدریاچه نمک قم  می ریزند که کسی نداند چه خبر است. پسر امام خمینی آیت حاج آقا مصطفی را در عراق به طور مرموز شهید کردند که همان نقطه آغاز انقلاب شد پسر آیت گلپایگانی و حاج آقا کافی را در یک تصادف ساختگی رانندگی از پیش طراحی شد به طوری که کسی نفهمد شهیدند و این در اوج انقلاب بود اما نتیجه مأیوس عاید آنها شد با جرأت میتوان گفت: د رزمان پنجاه سال حکومت این پدر و پسر اقل کم دو هزار از علما کشته شده اند. اول علما را هدف قرا دادند و اصلاً به مردم کاری نداشتند. اما وقتی دیدند احساسات توده مردم تحریک شده و علیه حکومت قیام کرده و تظاهرات براه انداخته اند توده مردم را نیز با همان سر نیزه مورد هدف قرار دادند در سال 42 وقتی امام را گرفتند و زندان کردند احساسات مردم تحریک شد و به خیا بانها ریختند که سرانجام... آنها شهید شدند یکی از همکاران می گفت من آنوقت تهران بودم یک خیابان را دیدم سراسر زن چادر مشکی است و فریاد میزنند یا مرگ یا خمینی در واقع همین کشتار مردم نیز کشتار روحانیت است یعنی آنها را می کشند تا دست از روحانی بردارند و به روحانی ابراز علاقه نکنند و روحانی کشته میشود به خاطر استقلال و روحیه و وجود ضد استعماری او. بقولی شنیدم صدام رژیم عراق را شهید کرده که یکبار حدوداً نه نفر از خانواده آیت الله حکیم را به شهادت میرساند: (بگفته یک مجله هندی صدام حسین رئیس جمهور عراق اکنون پنج هزار از علماء عراق را بطور مرموز شهید کرده است)= رادیو ایران 28/1/1362)

(علماء تهران را تعقیب میکردند و بعضی از اشخاص موجه از علما را در کلانتری میبردند و همانجا لباسهایشان را می بریدند که بلند نباشد. لباس روحانی باشد. همانجا (ص 109) قیچی میکردند. آن چه دستی در کار بود که روحانیون را در آن روز سرنگون کرده و کوبید و در عین حال که آن همه کوبیدند روحانیون راه معذالک گروهی که فقط قیام کرد و در مقابل رضا خان ایستاد همان روحانیون بودند... علماء اصفهان آمدند به قم و علماء بلادهم با اینها متصل شدند... حاج آقا نوراله اصفهانی را هم مسموم کردند)= پیامهای امام خمینی ششماهه اول 1359)

اثبات موقعیت علما در نگاه اعمال سوءِ استعمار  گران

 در چند مورد ملاحظه کردیم که استعمار با تمام توان درصدد نابودی علما بوده است و سرانجام در قتل و شکنجه علما اقدام میکرده... این قضیه هر چه بیشتر اهمیت و نقش علما را در حفظ اسلام، پناه دادن به توده مردم و مقابله علیه استعمارگر را ثابت می کند. قبل ازهر چیز برای اینکه بدانیم این عمل استعمار علیه علما چگونه اهمیت علما را روشن تر میگرداند. باید به این اصل کلی توجه کرد که طرفین رقیب و جنگ برای کوبیدن یک دیگر که سعی دارند موضوع قوت طرف را در درجه بکوبند میگویند مار را وقتی میخواهید بکشید اولین بار سراو را مورد هدف قرار دهید، چون هرجای دیگر مار ر بزنند نمی میرد و امکان دارد ضربه خودش را بزند اما همین که سر او را کوبیدی خواهد مرد. در میدان جنگ هر طرف موضع قدرت طرف دیگر را در درجه اول هدف قرار میدهد و نیرو و امکانات بیشتری را درآنجا متمرکز می سازد چون اگر بتواند آن مرکز ثقل طرف را گرفته و یا بکبود مثل اینکه یک منطقه وسیعی را گرفته است در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران رژیم عراق در منطقه سومار برای فرماندهان رده بالای خود یک ماشین سواری آخرنی سیستم جایزه قرار داده بود که اگر ارتفاع 402 را از نیروهای ایران بگیرند فقط کلیه ماشین ها را به آنها بدهد ما خودمان چند بار جبهه در تیپ 55 هوابرد شیراز و لشگر زاهدان رفته بودیم. ارتفاع 402 طوری بود که اگر دشمن موفق می شد آنجا را بگیرد علاوه بر اینکه نیروهای ایران ناچار می شد که بطور کلی از منطقه سومار عقب برود یک جاده مهم ارتباطی که ارض چند منطقه جنگی را بهم متصل میساخت بطور کلی زیر تیر مستقیم دشمن قرار میگرفت و قطع میشد و از طرف دیگر برای خود عراق نیز مهم بود چون سومار نزدیک ترین نقطه به بغداد (پای تخت عراق) بود که اگر ایران موفق میشد چند ارتفاع کوچک در جوار ارتفاع 402 بگیرد و قدری جلو برود همین به شهر بغداد نزدیک میشد و هم یکی از شهرهای عراق زیر تیرمستقیم ایران قرار میگرفت.

 به هر صورت این یک اصلی است که هر طرف رقیبی موضع قدرت رقیب خود را قرار میدهد استعمار هم برای تسلط بر توده ها و بهره کشی از آنها موانعی را بر سر راه دید که بزرگترین مانع علما بودند. همان طور که در گذشته اشاره شد اگر موفق میشد این موضع قدرت بگیرد و علما را وابسته کند، یا آن را بکوبد مانند همان ماری بود که وقتی سر او کوبیده شود دیگر تمام است و جامعه تمام و کامل برای بلعیدن آماده است. روحانیت از یک طرف تکیه گاه و از طرف دیگر روشنگر توده مردم بود هم آنها را حفظ و هم بیدار و آگاه میکرد. دو اصل کلی که در نگهداری هر چیزی رعایت شود آن چیز همیشه در امام خواهد ماند. حال که تاحدودی اهمیت علما روشن شد و علت اینکه استعمار چرا روحانیت را در درجه اول مورد هدف قرار میدهد معلوم گردید برای ما در جهت حفظ و بقاء روحانیت توجه بچند نکته لازم است

 حفظ مقام روحانیت در نگاه چند موضوع

 قبل از هر امری باید توجه داشت که ایفای نقش از یک چیز و یا یک فرد نسبت بچیز و یا فرد دیگر یک طرفه نیست که در واقع همان حقیقت و اصل لازم و ملزوم را میرساند وقتی می گوئیم راننده ماشین از آن طرف ماشین هم او را به سر منزل میرساند وقتی انسان از وسیله خودش نگهداری میکند وسیله از او نگهداری میکند رزمنده که سلاح خود را آماده کار کرده در میدان نیرد دشمن را با آن دفع نموده و جان سالم بدر میبرد ما وقتی اسلام را نگهداری کنیم در پر توهمین اسلام میتوانیم عزت، شرافت و معنویت خود را حفظ و به سر حد کمال برسانیم در واقع تا با فداکاری و... از کیان و موقعیت اسلام پاسداری نکنیم شجره اسلام سالم و باور نخواهد ماند. درست است که روحانیت دین ایمان، شرف و عزت و... را در قبال استعمارگران ضد بشر محافظ می کند و از انحرافات ناشی از شیوه های استعماری ما را باز میدارد. اما این بدان معنا نیست که روحانیت به ما احتیاج ندارد و ما وظیفه ای در قبال او نداریم بلکه وظیفه ما سنگین تر است روحانیت مانند درختی است که باید ثمر بدهد و ما از ثمر آن بهره مند شویم باغ و بوستان سر حد ثمره رسیده. اما این تنها کافی نیست این باغ آفت دارد، دزد دارد و اگرآب به آن نرسد می خشکد ما وظیفه داریم کار یک باغبان را در قبال آن داشته باشیم تا هم خشکیده نشود و هم ثمر بدهد. در گذشته باین نکته اشاره شد که معنی تولی و تبری یعنی اینکه ما به ائمه علاقه داشته باشیم و از دشمنان آنها متنفر که همین امر باعث میشود ائمه را در حد خود یاری و علیه دشمنان آنها قیام کنیم و آنها را تنها نگذاریم تا مانند علی (ع) خانه نشین و مانند امام حسن(ع) شهید گردند.

 وگفتیم همان طور که خط انبیاء و اولیاء(ع) باید ادامه داشته باشد و فقط علما ادامه دهنده آئنه بدون کم و زیاد تولی و تبر هم درباره علما صدق میکند چون دشمن دارند نباید آنها را تنها بگذاریم بلکه باید آنها را یاری دهیم همانطور که ملت ایران رهبر را یاری کردند، علیه شاه قیام کردند اما بعد از 15 سال تبعید به همت همین مردم به ایران بازگشت، حکومت اسلامی را بنا نهاد و نتیجه زحمات مردم در انقلاب در جهت حمایت از امام این شد که از بند استعمار آمریکا آزاد و شرف، حیثیت و... به این ملت بازگشته و عمران کشور آباد گردد بنا براین تا حدودی نقش توده مردم نیز در حفظ و بقاء روحانیت معلوم شد وا ینک نکاتی که باید به آنها توجه کرد.

1)تعصب درنگاه  شناخت علم: مهم ترین چیزی که وظیفه ماست و بزرگترین حقی را که علما بر گردن ما دارند این است که واقعاً علما را از هر جهت بشناسیم نه آن شناختی که از والدین شنیده ایم و یا بر برداشمتان از یک سری گفتار و کردار جامعه بر اینکه روحانیت برای ارشاد و تبلیغ مردم است. که در گذشته گفتیم این شناخت اجمالی و اولیه بقدری کارا نیست که در تمام شرایط بتواند ما را مطیع و منقاد روحانیت استوار و مقاوم داشته و در هر شرایطی سخت و لحظات حساس از سنگر روحانیت فاصله نگریم. منظور از شناخت آن شناختی است که تا سر حد جان در این راه استوار مانده و نلغزیم و چنان آگاه و بیدار شده و روحانیت را شناخته باشیم که تبلیغات و شیوه های تبلیغی استعمار درما بی اثر بماند آنطور که سلمان، مقداد و و اباذر علی را شناختند. آنها که شناخت نداسته سفره چرب معاویه آنها را جذب اما اینها استوار باقی ماندند که درباره آن گفته شده (ارتد الناس الا ثلاث) همه مرتد شدند تبلیغات سؤ معاویه آنها را از دور علی کرد اما سلمان و... باقی ماندند چون واقعاً علی(ع) را آن طورکه بود شناخته بودند.

 در جنگ صفین خوارج علی را شناخته بودند یک توطئه دشمن آنها را به انحراف کشید بطوری که شمشیری که بطرف دشمن زبانه می کشید به طرف علی برمیگرد و کسانی واقعاً هم علی را شناخته بودند و هم دشمنان علی را استوار درماندند و توطئه و نیرنگ دشمن کوچک ترین اثر درآنها نکرده امام حسین(ع) وقتی بطرف کربلا حرکت میکند و در بین راه خبر شهادت مسلم به او میرسد اعلام میکند معلوم است کوفیان ما را یاری نخواهند کرد و این راه خطرناک هرکس مایل است برود. عده ای که حسین را خوب شناخته بودند هدف و فلسفه قیام او را نمیدانتسند رفتند اما یاران حسین که واقعاً حسین را شناخته بودند تا آخرین نفس و آخرین قطره خون حسین (ع) را رها نکردند تا شربت شهادت را نوشیدند. بلال حبشی که واقعاً رسول خدا(ص) را شناخته بود و با تمام وجود به او ایمان داشت شکنجه دردناک را بجان و دل خرید و در عوض رسول خدا را خریداری کرد اما ابولهب و ابوجهل عمویان که حضرت را شناخته بودند در مقابل او جبهه خونین بستند. تاریخ کاملاً ما را روشن می سازد که شناخت واقعی با شناخت غیر واقعی چه فرقی دارد و آثار آنها چیست. و با زبان گویای خود اهلم میدارند که شناخت مورد نظر آن شناختی است که ایمان آور باشد یعنی شناخت باید بحدی برسد که دیگر جای تردید نباشد. وقتی طبیب جراح را می شناسیم و میدانیم که چندین قلب را با موفقیت و بدون هیچ ضایعه ای عمل کرده با اطمینان و ایمان و بدون تردید حاضریم که قلب ما را عمل کند اما طبیب را تا این حدنشناخته ایم حتی در یک عمل جزئی باو ایمان نداریم و مردد هستیم آیا خطری پیش نخواهد آمد؟ در واقع شناخت اولیه و اجمالی نسبت به علما همین گونه است و شناخت ثانویه و عمیق به گونه اول و منطور ما از شناخت این است یعنی وظیفه ما این است که این شناخت را بدست آوریم و حق علما که همان حق انبیاء و اولیاء است برگردن ما این است بدان گونه علما را به شناسیم یعنی این شناخت است که کارساز است. این شناخت است که بسیاری از مسائل را حل میکند، این شناخت است که نمی گذارد در سخترین شرایط از روحانیت جدا شویم، این شناخت است که توطئه های دشمنان را مانند یخ ذوب می کند و خلاصه این شناخت است که بوسیله علما می توانیم اسلام واقعی را شناخته و تمام امور مادی و معنوی خود را براساس و معیارهای آن اداره کنیم.

2) علما را در شرایط سخت یاری کنیم: در گذشته روشن شد چه خطراتی از ناحیه استعمارگران علما را تهدید میکند و اگر تاریخ را مطالعه کنیم خواهیم یافت که استعمار از نظر پائین آوردن توان تبلیغاتی، تعداد نیرو و طرفدار علما تا حد موفق بوده و ضربات بسیاری وارد کرده که هنوز اثرات آن باقی است و باز در گذشته اشاره شده که علما بدون توده مردم نخواهد توانست در سطح جامعه و علیه استعمار کاری اساسی انجام دهند بنا براین برما لازم است که علما را در شرایط سخت یار می کنیم .اینکه امام حسین (ع) روزی در کربلا میفرماید: (هل من ناصر ینصرنی هل من معین یعیننی) یک ندائی است که از زبان ابراهیم و... بگوش او رسیده و از زبان حسین بگوش ما و نسلهای بعدی تا روز قیامت خواهد رسید چون حسین وارث انبیاء (یا وارث ابراهیم خلیل الله) و ما وارث حسین(ع) و باید راه حسین ادامه یابد و این است یاری حسین. در واقع ما وظیفه داریم و از ما خواسته اندخط حسین را یاری کنیم یاری علما یاری حسین است آن کسانی که سید جمالها و... را یاری کردند در واقع بندای حسین لبیک گفته اند. کارهای اجتماعی و قیام علیه ستمگر علاوه بر اینکه به تنهائی صورت نه خواهد گرفت. کاری است که در جهت آحاد جامعه انجام می گیرد همان گونه که سایه شوم استعمار نورخورشید را از همه سلب میکند. روحانیت میکوشد این سایه شوم استعمار را بر طرف کند.

 پس آحاد جامعه وظیفه دارند در جهت یاری علما و اهداف آنها هرچه در توان دارند بکار گیرند معنی تولی که زیاد درباره آن تأکید شد همین است که علما را یاری کنیم نه آنکه صرفاً آنها را دوست داشته باشیم همان طورکه پدر و... را دوست داریم و در شرایط سخت حتی از هستی خود مایه میگذاریم اینجا هم بدان گونه است اینکه خدا خواسته ما ائمه را دوست داشته باشیم بدان جهت است که این علاقه انگیزه ی باشد که با دل گرمی در شرایط سخت ائمه را یاری کنیم همان طورکه اعراب مدینه رسول اکرم را یاری کردند، مکه را فتح نمود و اسلام را شالوده ریزی کرد و می بینم چون مردم در پشت سر او نیستند مجبور میگردد از مکه به مدینه هجرت کند که در واقع این یک تبعید قهری بود. همین یاری نمود علما باعث میگردد استعمار سرکوب گردد. در واقع مردم و ملت غیور ایران بودند که امام آیت الله خمینی را در راه اهدافش یاری کردند و دشمن بزانو درآمد. (خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم. ما همه سرباز توئیم خمینی. گوش بفرمان توایم خیمینی، وای اگر خمینی اذن جهادم دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد: ما اهل کوفه نیستیم اما تنها بماند. مگر امت بمیرد اما تنها بماند) این گوشه ای از شعارهای مردم است که از جان آنها می چکد (ملت ما کاری کرده است که تمام دنیا را به تحیر واداشته است، ملت ما بر بزرگترین قدرتهای عالم غلبه کرده است، دست بزرگترین قدرتهای عالم [آمریکا] را از مملکت خودش قطع کرده است و الگو شده است از برای همه کشورهای مستضعف)= امام (خمینی) و جنگ ص 14) ونیز (دشمن آمریکا سربازانی هستند که از یک ملت و گروه نیامده اند و آمریکا را با جز آورده و نگران ساخته است)= رادیو ایران 5/5/1364 نقل رادیو آمریکا) ونیز(... برای اولین بار یک ملت مسلمان موفق شد در مقابل یک قدرت بزرگ غربی در این مورد آمریکا بایستد. تحقیرش کند و از نظر مادی بمنافع آن لتمه بزند. این پیروزی نبوسیله هیچ جنبش [سیاسیهای روز] و القاب عمومی بلکه بنام اسلام انجام گرفت و این فکر را در سراسر دنیا بوجود آورد که آنچه در ایران اتفاق بیفتد در سایر نقاط دنیا نیز ممکن خواهد بود)= رادیو ایران 23/4/1368 نقل از رادیو بیگانه) و خلاصه این است یاری نمود روحانیت که یک عنصر آگاه کننده بنام روحانیت و عنصر عمل کننده توده مردم. ثمره کار گسترس اسلام، تضعیف استعمار و تقویت اسلام و مسلمین میگردد.

3) از علما دفاع کنیم: در گذشته تاحدودی معلوم شد حجم تبلیغات استعمار در اشکال گوناگون تا چه حدی است و چگونه علما را توهین، تحقیر کرده و به آنها تهمت و برچسب میزنند. و گفته شد که این جنگ روانی شخصیت علما را در اذهان بی جان و یا علیل میگرداند، اضطراب و عدم اعتماد نسبت به علما حاکم میگردد قداست علما از دلها رخت بر بسته و ایجاد خلاء را استعمار پر خواهد نمود. بنا براین ما وظیفه داریم در برابر از علماء ربانی دفاع کنیم، اگرشد هدایت و ارشاد و اگر نشد با شدت مقابله کنیم چون این توهین ها و... اکثراً بوسیله توده و بنام مردم اعمال می گردد اگر عده از مردم از آن جلوگیری کنند قهراً استعمار حساب کار خود را خواهد کرد و تأثیر باز دارندای بنیادی خواهد داشت. چگونه اگر کسی پشت سر پدر و... ما بدگوئی کند از او دفاع میکنیم علما هم که پدر روحانی ما هستند باید ازآنها تا سر حد جان دفاع کنیم اگر واقعاً توده مردم عملاً از علما دفاع کنند استعمار جرأت جسارت را از دست میدهد اما وقتی از طرف توده مردم دفاع نشود اینطور تلقی میگردد که علما تنهایند. اگر مردم در کنار موسی بن جعفر(ع) می بود هارون الرشید هیچ وقت جرات نمیکرد آقا را 14 سال زندان کند و از طرف دیگر می بینم وقتی رسول خدا با لشگر انبوهی وارد مکه میگردد. مکه را بدون خون ریزی فتح و کمی جرات نفس کشیدن ندارد. چرا از علمائی که در هر شرایطی در زندگی فردی و اجتماعی ما اثر دارند دوری کنیم و حال آنکه دوست داریم کسی ما را در هر امری یار کند دفاع از علما در واقع دفاع از حریم خود ماست. (عجبت لمن یرغب فی التکثیر من الاصحاب کیف لا یصحب العماء الازکیاء و الاتثیاء الذین یغیم فضا لکم و تهدیه علومهم و تزینه صحبتهم)= غرر الحکم ص 496 خ 29)

4) یاری علما در ترویج و گسترش اسلام: در گذشته یادآور شدیم که علما با نوشتن کتاب، با درس تحصیل در مدارس علمی و... توانستند اسلام را حفظ و دست بدست به نسل آینده برسانند و این علما بودند که در مراکز الهی توده مردم را با اسلام و فرامین آن آشنا ساختند.

 در اینجا یک مسئله است که آیا علما باز تنهائی در این راه بدون کمک مالی و دیگر امکانات می توانند آنطور که لازم است کار را پیش ببرند؟ مسلم خیر، چون علاوه بر دیگر امکانات که روحانیت نتنهائی قادر نیست از نظر مادی یک قسمت مهم کار زمین خواهد ماند ساختن مسجد، حسینیه، مدرسه علمیه و... چاپ و نشر کتاب و... علاوه بر اینکه نفرات لازم دارد بدون امکانات مادی اصلاً صورت پذیر نیست. در اینجا واقعاً علما با شدت نیاز به کمک مادی مردم دارند که علاوه بر پرداخت وجوهات شرعی. باید علما را در ساختن مساجد و. یاری دهند اسلام از همان گامهای اول نیاز مبرم به مادیات داشته خواه داشت. حضرت خدیجه (ع) آن همه اموالی را که دارد، میدهد و رسول خدا (ص)آن را در راه ترویج و گسترش معارف اسلام خرج میکند بطوریکه حتی یک کفن از آن برای حضرت باقی نمی ماند. تمام این مساجد و مدارس سراسر جهان که شاید بیش پنجاه میلیون باشد تمام با پول مردم ساخته شده از علما گفتن و ارشاد بوده و از مردم هم دادن پول و دیگر امکانات تا این اماکن ساخته شد از علما گفتن و ارشاد بوده و از مردم هم دادن پول و دیگر امکانات تا این اماکن ساخته شد و در همین مراکز بود که علامه مجلسی ها، فخر رازی ها، بو علی سینا ها و... خمینها و... به سر حد کمال رسیده و چهره تابناک اسلام شدند.

 آشنائی مردم با معارف اسلام، شیوه های استعمارگران و... از همین مراکز بوده و خواهد بود. متوکلل عباسی 17 بار قبر امام حسین را تخریب میکند. بدان لحاظ است که این مراکز تحرک بخش و آگاه کننده است ما هنگامی میتوانیم اسلام را گسترش و در مقابل استعمار به ایستیم که این گونه مراکز را در حد لازم ساخته و از آنها محافظ کنیم. اضافه نمودن بر تعداد این مراکز، نگهداری و مأمور داشتن آنها به همان اندازه در ناتوان نمودن و یأس دشمن مؤثر است امام آیت الله خمینی در این رابطه بیاناتی دارند که مضمون آنها این است، (شیطانی از مساجد و نماز میترسند. من آنقدر که از خالی شدن مساجد میترسم از آمریکا نمیرسم، مساجد را پر کنید که هرچه داریم از نماز و مساجد است: واقعاً اگر این مراکز نبودند امروز اسلامی وجود نداشت (این مسجد- [حجت بن الحسن (ع)] در سال 1350 زمینش [بوسیله مردم محل] خریداری شد و بلافاصله ساختمان آن شروع شد که صقف این مسجد زده شد اهالی و کسبه محل بکارهای ساختمانی فعالیتهای مذهبی را هم شروع کردند که ینجا دارای سالان سخنرانی و کتابخانه و صندوق قرض الحسنه و یکی از فعال ترین مساجد تهران بوده و هست... این مسجد یکی از پایگاههای مهم کمیته مرکزی بود که فعالیتهای چشم گیری هم داشته است. در جول جنگ تحمیلی [عراق علیه ایران] قریب صد و صد بیست میلیون تومان کمکهای نقدی و جنسی [مردم] به رزمندگان اسلام شد و بیش از بیست شهید تقدیم انقلاب نموده اند و هم اکنون که مسجد و دارلتبلیغ فعالیت چشم گیری دارد از نظر برنامه های مذهبی و تبلیغی هر سال ما اینجا کمکهای جنسی و نقدی از قبیل لباس و کفش از طرف مردمان خیر و نیکوکار محل [جمع آوری و] بدانش آموزان بی بصاعت و خانواده های بی سرپرست توزیع میکنیم)= رادیو ایران 25/12/1367 از برنامه طلایعه داران انقلاب [روحانی] در مساجد. و قسمتی از پاسخ آقای صانعی یکی از مؤمنین مسجد، بپرسشهای مجری برنامه رادیو) بقولی شنیدم زمان آیت الله بروجرید یکی از تجار تهران آهن مسجد اعظم را میدهد و تاجر دیگر یک میلیون تومان برای مسجدی میدهد بوسیله آیت الله بروجردی درآلمان بنا شده. همانطور که از آمریکا و سایر جاههای دیگر یهودیان و غیر یهودی برای تقوی اسرائیل غاصب میلیونها پول به او هدیه دادند (دفتر (ظ) ج 1) ما هم باید برای ترویج اسلام و مقابله با استعمارگران کمک کنیم. باید خدیجه در تاریخ وارث ها داشته باشد و حسینها داشته باشد که هستی خود را بعنوان زکات در راه خدا میدهد (و اشهدانک قد اقمت الصلوه و آتیت الزکات)

 

                    ( از کتاب شناخت)

1) استخراج درنگاه منابع اسلام : همانطور که قبلاً اشاره شد. خبرگان و متخصصین اسلام تمام احکام و دستورات اسلام را در تمام ابعاد مادی و معنوی آن از منابعی که به سادگی برای عوام قابل برداشت و هضم نیست باید آن گونه استخراج کنند و دراختیار افراد قرار دهند که در سطح درک افراد بی سواد و کم درک باشد. علما پس ازحدود ده سال که دروس سطح را تمام کرده و با ادبیات عربی، مسائل اولیه فقه، اصول و منطق آشنا می شوند بعد وارد درس خارج می شوند. درس خارج همان ادامه فقه، اصول و... است که مجتهد آنها را به طور مستدل مورد بحث قرار میدهد و نظر علماء گذشته، احادیث، عقل و قرآن را بیان می کند و شاگردان هم باید روی این مطالب کار کنند احادیث و... را دیده وآنها را با هم تطبیق کنند و هرجا به اشکال مهم رسیدند استاد آنها را آگاه سازد. این درس خارج اقل کم ده سال بطول می انجامد تا فرد بجائی برسد که خود بتواند مطالب شرعی را ستخراج کند که اکثراً به این مقام خطیر و والا نمیرسند و کسانی هم که میرسند  اکثراًً از سادات هستند. مراجع بزرگ ما همه از ساداتند. یعنی رسیدن به این مقام آنقدر مشکل است که سادات از اجداد خود ارث دارند بهآن مقام دست می یابند. اصولاً اقوال علما با هم اختلاف دارد احادیث و آیات قرآن روی یک موضوع به خاطر جهات ظریف و دقیقی با هم از نظر ظاهر اختلاف دارند از یک حدیث واجب و از حدیث دیگر مستحب و از آیه قرآن مطلبی کلی و از عقوال علما و عقل به گونه دیگر روی همان موضوع چیزی فهمهیده میشود. حال خبره باید آنها را روی هم بربزد و با فرمولهائی که میداند یک حکم ازاحکام اسلام را استخراج نموده و در اختیار عوام قرار دهد. واقعاً طاقت فرسا است و عالم همیشه باید ادامه دهنده این راه باشد یک محصل چند سال تحصیل کرده و پس از گرفتن لیسانس دانش گاه را ترک کرده و شغلی اختیار میکند اما یک عالم همیشه باید در دانشگاه باشد و طبق مقتضیات روز جواب گوی مسائل شرعی باشد بعضی افراد می پرسند علما چند درجه دارند و فکر میکنند مانند دانشگاه است ما در جواب آنها گفتیم دانشگاه علما فارق التحصیلی ندارد و اگر واقعاً بخواهند جواب گوی تمام مسائل جامعه باشند و جامعه هم از آنها بخواهد باید همیشه فعال باشند. مسائل جدید زیاد پیش می آید که در هیچ کتاب فقهی نیست و مجتهد از همان چهار اصل (عقل، اجماع، قرآن و احادیث) آن را استخراج کند و جواب بدهد، درباره آیت الله بروجردی می گویند وقت افطار ماه مبارک رمضان بوده در اطاق مطالعه کتابی را برمیدارد که مطلبی را ببیند گرم مطالعه میشود از این کتاب که کتاب دیگر و از این مطلب به مطلب دیگر که یک وقت ملتفت میشود برای صحری مناجات میکنند. البته در این باره حرف زیاد است و همین اندازه کفایت میکند که لزوم و وجود علما را اندکی حس کنیم. خلاصه امام خمنی

در سخنرانی های (ششماهه اول 1360 ص 417) خود می فرمیند اگر علما نباشند اسلام ازبین می رود. معصوم می فرماید: (لان المؤمنین الفقها حصون الاسلام کحصون سور المدینه لها= کافی جلد 1 باب فقد العلما= حدیث 3)

2) عرضه اسلام در نگاه مقتضیات زمان: در گذشته باین نکته اشاره شد که علما دستورات اسلام را طبق مقتضیات زمان وظیفه دارند عرضه کنند. در این رابطه باید دانست چون انسان برای تمامل خلق شده و از بدو خلقت تاکنون مراحل زیادی را پشت سر گذاشته و هر مرحله ای از مرحله قبل جهشی بهتر داشته و از غار نیشی به کاخ نشینی و از الاغ سواری به سفینه ای رسیده که چندین ماه در فضا به کارهای اکتشافی ادامه میدهد. این همه تغیر و تحول زیر بنای تحولات فکری و دیگر مسائل است که پیش می آید روزی با الاغ مسافرت می شد و دستورخواندن نماز اضطراری این بود که بر الاغ و اسب میتوان نماز خواند امروز ماشین و هواپیما است و انسان غیراز انسان زمان الاغ سواری، آن روز مسئله بود که آیا لاغ گار  و گاو خیش زنی کشاورز خمس دارد یا نه امروز می پرسند تراکتور و ماشین کار کشاورز خمس دارد یا نه؟، آن روزها حتی کف خانه از گل بود که ته کفش نجس را پاک میکند امروز همه موزائیک و آسوالت است.آیا مانند خاک یاک می کند، آیا کفس طایر ماشین کف چرخ و... مانند کف کفش طاهر میشود یا نه و... علاوه بر اینها شرایط اخلاقی در پیش به حکم احکام اولیه دروغ حرام است آیا همیشه حرام است؟ خیر، پس چه وقت باید دروغ گفت؟، اینجا باید به خبره و اسلام شناس رجوع کرده.

 شرایط سیاسی پیش می آید باید کسی مانند آیت الله شیرازی باشد که فتوای تحریم تنباکو را بدهد و دست استعمار انگلیس را از بیغما بردن دین و دنیا ملت ایران کوتاه کند و بعد از رفع خطر باز تحریم را بردارد، اگر دشمن به کشور اسلامی حمله کرد شرایط جنگ مسائل جدیدی بوجود می آورد که کلیات آن در اسلام است و جزئیات آن را باید خبرگان اسلام جواب دهند در مدت 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران باور کن صدها مسئله جدید پیش آمد که آیت الله امام خمینی(ره) به آنها پاسخ دادند که به نام احکام جبهه چاپ و منتشر گردید و ما خود درجبهه با مسائل جدید روبرو بودیم که در هیچ رساله عملیه ای نوشته نشده بود. علاوه بر اینها، ادامه جنگ، صلح و... و دیگر مسائل کلی جنگ از چیزهائی بود که جدیداً پیش آمده بود و باید آیت الله خمینی تکلیف را روشن کند.

 و خلاصه تمام مسائل اعم اخلاقیات، ارتباطات، ازدواج، روابط دولت با ملت، ملت با دولت همه و همه از مسائلی که هر روز از عمرآنها میگذرد مسائل جدیدی پیدا میکند که باید خبرگان جواب دهند همان طور که حتی مسائل کشاورزی مسائل جدیدی پیدا میکند و باید کارشناسان کشاورزان را توجیه کنند در همه مسائل روز این حقیقت ملموس است تنها دراحکام شرعی. و همین طور بیان احکام و دستورات، نوشتن کتاب ها درباره اخلاقیات و امور اجتماعی باید بزبان زمان و وضع فکری مردم همان زمان باشد و الا امکان دارد علاوه بر بی ثمر بودن مضر باشد یک روز درباره الاغ سواری و... مثل زده میشد تا مطلب برای طرف قابل فهم باشد امروز با مثل آوردن ماشین، سفینه فضا نورد، کارخانه، کامپیوتر، رادیو، تلویزیون و... مثل آورد. گاهی ما خودمان میدانیم یک مطلب را در دو جلسه که یک جلسه سرباز و جلسه دیگر فسر بودند به همان سبک بیان کرد که برای سرباز بیان شده، روستا با روستا، شهر با شهر، استان، استان، کشور با کشور فرق دارد همانطور که رسومات، جهان بینی افراد با هم فرق دارد. در واقع خبرگان اسلام وظیفه بسیار مشکلی دارند و روی همین جهت است که حضرت رسول میفرماید: (شیبتی سوره هود) که در سوره هود آیه12، خداوند خطاب به رسولش میفرماید: (فاستقم کما امرت) با این وصف وجود و لزوم خبرگان اسلام به خوبی درک میگردد که هرکس با داشتن اشتغالات زیاد نمی تواند مسائل شرعی خود را بداند و باید به خبرگان اسلام رجوع کند. در پایان این نکته قابل ذکر است که معنی مقتضای زمان در فروع و شکل و قیافه مسائل است نه در اصول، اصول اصلاً تغییر بردار نیست مگر بطور موقت مانند تحریم تنباکو و دروغ گفتن برای رفع فتنه و خون ریزی، اصول همان اصول است که گاهی لباس آن عوض میگردد.

3) بیان احکام در نگاه نشرآن: همان طور که قبلاً گفته شد اسلام به وجود علما بستگی دارد یکی از موارد مهمی که معارف اسلام را بگوش میرساند و نا آشنایان را با اسلام آشنا و آشنایان را همیشه یادآوری میسازد و موانع را برطرف، اشکالات را دفع و رفع و اسلام را گسترش میدهد تا اسلام بدست فراموشی سپرده نشود بیان و گفتارخبرگان اسلام است که با آن اندوخته های علمی، معلومات درسی، مطالعه انواع کتب، تحقیقات، ذوق وسیله خود دستورات اسلام در تمام زمینه های مادی و معنوی بیان میدارند، جواب اشکالات دشمنان اسلام را باید این قشر ازجامعه بدهد و الا با اشکالات آنها در سطح تبلیغات وسیع آنها ذهنیات اسلامی را از توده مردم گرفته.

 و خلاء موجود را با چیز دیگر پر خواهند کرد، توطئه های دشمنان و مغرضین را باید با بیانی روشن خنثی و توده مردم را بر توطئه، شیوه های استعماری و مسائل سیاسی آگاه سازند و الا این توطئه و شیوه های استعماری کارگرخواهد شد اول مسلمان را منحرف خواهد کرد و سپس اسلام را چون اسلام بدون وجود مسلمان وجود خارجی پیدا نخواهد کرد. ما در زمان انقلاب و بعد در حکومت اسلامی شاهد بودیم که چگونه آیت الله امام خمینی(ره) توطئه ها و طرفندهای شاه را(در انقلاب) وآمریکا  را در حکومت اسلامی خنثی کردند در زمان انقلاب وقتی شاه خود را در مقابل قیام مردم ناتوان دید از داه کارهای منافقانه برآمد که فعلاً مردم را قانع کند که امام خمینی از عراق و بعد که تبعید شد از فرانسه این توطئه ها را خنثی و مردم را آگاه کرد. و در حکومت اسلامی وقتی آمریکا دستش از رابطه با ایران قطع و علیه سیاست و منافع آمریکا در جهان انقلاب جهش کرد به فکر سقوط حکومت برآمد و تا سال ششم بعد از انقلاب چهل توطئه بزرگ بوسیله عمال داخلی خود انجام داده بود که امام آنها را خنثی و مردم را آگاه ساخت. سخنرانی و بیانات امام که به صورت کتاب درآمده حدود، 5 جلد کتاب است و ما شاهد بودیم که همین سخنرانیها علما و توده را متحد و عاشق شهادت نمود و با دست خالی و دادن 70 هزار شهید و 200 هزار معلول انقلاب به بپیروزی رسید و شاهنشاهی 2500 ساله ایران به حکومت و جمهوری اسلامی تبدیل شد. و در هشت سال جنگ در منابر و نماز جمعه ها بیانات خود اما گواه بودیم که چگونه توده مردم را برای رفتن به جبهه بسیج و کاروانهای اهدائی مردم بنام کاروان کربلا از هر شهری حتی 130 دستگاه ماشین بطرف جبهه همراه سیبل بسیج مردمی روانه شد.

 و واقعاً اینها است که اسلام را نگهداری و دشمنان اسلام را ناتوان می سازد. سید جمال الدین اسد آبادی که درعصرخود جهان را به لرزه درآورد و استعمارگران را بی رنگ کرد بزرگترین رمز کار او میگویند سخنرانیهای او بوده که دوستان را برای مقابله با استعمار پیدار و بسیج کرده است. خبرگان اسلام از یکطرف یا بیان خود دوستان را آگاه میسازند که فراموشی آنها را بخطر نیندازد: (فذکر فان الذکرا تنفع المؤمنین= آیه) و از طرف دیگر دشمنان را سرکوب و معارف اسلام را در جهان بسط میدهد و به اسلام حیات و تداوم می بخشد (... این علما اگر نباشد اسلام از بین میرود اینها کارشناسهای اسلام هستند...= ششماهه اول 1360 ص 417 سطر 18= پیامهای امام خمینی) و امام خمینی در جای دیگر خطاب به علما بی تحرک میفرماید: (شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند و گذاشتید حکومتی که قانوناً مقید به شرع است بدست ایشان بیفتد ص 131... فرار شما از کشته شدن بود و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا، شما با این روحیه و رویه توده ناتوان را بچنگال این ستمگران گرفتار آوردید= ولایت فقیه ص 132= آیت الله خمینی) در واقع همان طورکه بیانات خبرگان اسلام اسلام را حفظ و مردم را بیدار، آگاه و از شر استعمار نجات میدهد کوتاهی علما حکومت را بدست دشمنان داده و توده مردم طومعه استعمار میگردد پس این علما هستند که یا اسلام را حفظ میکند و باآنکه آن را بدست نابودی می سپارند. (سلاح تبلیغات از سلاح جنگ برنده تر است= امام خمینی) و آنقدر بیان اهمیت دارد که خداوند خودش بیان را به حضرت آدم یاد میدهد (خلق الانسان علمه البیان= الرحمن= 2)

4) تدوین تاریخ اسلام و...: قبل از هر چیز باید دانست تاریخ و اثرات آن در نسل های آینده و نتایجی که نسلهای آینده از تجربیات تاریخی میگیرند بقدری مهم است که حدود یک چهارم آیات قرآن را بحث ها و حکایات تاریخی دربردارد بدان جهت که تجربیات تاریخی، اعمالی را که عبرت نسلهای آینده قرار میگیرد و از طرف دیگر اگر تاریخ نبود انسان فرموش کار همه چیز را فراموش میکرد. سیره انبیاء و اولیاء(ع) در تمام امور به وسیله تاریخ بدست ما رسیده که تمام کارهای خود را طبق سیره انبیاء و اولیاء که صد در صد مطابق با واقعی است انجام میدهیم و تام گفتار و رفتار آنها برای ما الگو و اسوه حسنه است: (لکم فی رسول الله السوه حسنه=آیه21، احزاب) کسانی بوده اند که تاریخ انبیاء و اولیاء و بیانات آنها رادر تمام امور نوشته اند و امروز دردست ما قرار دارد، باز اسلام و مسلمین درهرعصری تاریخی خاص خود دارند که باید نوشته شده و در اختیار نسل بعدی قرار گیرد. از طرف دیگر در هر عصر و زمانی در تمام زمینه های اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... کتابی که به زبان مردم آن عصر باشد باید موجود باشد و همان طور که در گذشته یادآور شدیم خبرگان اسلام باید منابع اولیه را به صورتی درآورند که برای عامه مردم قابل فهم باشد عامه مردم نمیتواند از قرآن و احادیث انطور استفاده کنند که دیگر مشکلی نداشته باشند و اگر بی سواد و یا کم سواد باشد که اصلاً چیزی نمیداند. یا اصلاً نمیداند چه چیز لازم دارد که در پی آن برآید، گاهی از افراد می گویند ما نمی دانستیم دستور اسلام اینطور است. و از طرف دیگر معیار اسلام با بیان شنیده میشود اما نمی ماند و آن چیزی که معارف اسلام را نگاه میدارد و هر وقت انسان مطلبی را فراموش کرد فوراً به آن رجوع می کند کتاب است، همانطور که در گذشته اشاره افشاگری علیه ادیان و مکاتب باطله، علیه شیوه های استعماری آگاهی دادن به عامه مردم دراین موار با گفتن از ذهن میبرد و با نوشتن مانده و در اختیار افراد قرار میگیرد. علاوه بر آن آنطور که مطلب از مطالعه کتاب درک میگردد و فرد میتواند ییک محقق بشود از سخنرانی بدست نمی آید و سخنرانی می تواند انگیزه تحقیق را در فرد زنده کند اما تحقق ساز نیست و خلاصه تاریخ و نوشتار به قدری مهم است که خداوند عالم میفرماید: (ن والقلم و ما یسطرون) و در حدیث آمده (مداد العلما افضل من دماء الشهدا) و علتش این است که اگر ایثارگریهای شهدا نوشته شد، و بعد از چهارده قرن امروز به دست ما رسیده و الا همان اول فراموش شده بود. چون پیام شهید باید همیشه بگوشها برسد این مداد علما است که آن را بگوش ها میرساند، علماء بزرگ منابع اسلامی را حتی در زندانها نوشتند و آنها را از دست برد دشمنان در امان داشتند تا بدست ما رسید. اهمیت کتاب از این جا نیز روشن میگردد که دشمنان اسلام مانند چنگیز مغول کتب اسلامی را درآتش سوختند قرآنها را به آتش کشیدند تا آثار اسلام محو گردد شاه ایران در انقلاب وقتی از مردم شدیداً نگران شده بود و در لحظات سقوط در مسجد کرمان، شیراز و... قرآنها و کتابها را آتش زدند، بعد از انقلاب عمال آمریکا کتاب ها و قرآنها را آتش زدند !؟

و خلاصه این خبرگان اسلامند که این رسالت سنگین را برای حفظ گسترش، دفع دشمنان اسلام، بیداری عامه مردم، رفع نیازها آنها و برعهده دارند که از عامه مردم ساخته نیست: (در چهل  سال آینده اسلام مردمی، مهم ترین ایدولژیک در جهان خواهد شد. تعصبات و سنن بنیاد گرائی [و در واقع اسلام گرائی] بگونه ایکه در ماین شیعیان ایران و لبنان رواج دارد در میان اکثریت فرقه عرب بصورت عامل عهده ای در آمده است. این موجیست که جهان عرب را از تونس گرفته تا الجزایر، از کویت و اردن، تا مراکش در بر گرفته و از مسجد و دانشگاه همه جا محفلی برای بحث و گفتگو درباره مذهب سیاسی شده [و انقلاب ایران] بحساب می آید و حتی خاک اصلی و سرزمینهای اشغالی اسرائیل از این پدیده بدور نمانده است. بگفته ناظران سیاسی انقلاب 1979، ایران آشکارا بدعتی برای همه جهان اسلام نهاد و الهامی آغازین به شمار آم)د= رادیو ایران 23/4/1368 نقل از رادیو بیگانه) ونیز (امت اسلامی گوهری گران بها و کم یاب را که جهان اسلام تاکنون بخود ندیده از دست داده امام که در طول 89 عمر پر برکت خود لحظه ای از گسترش تعالیم اسلام و آزادی محرمان از پا نایستاد به سوی خدا شتافت و جهان اسلام در غم از دست دادنش در سوگ نشست):= رادیو ایران 28/3/1368 نقل از نشریه الشب چاپ الجزایر) ونیز (امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق از جهان، انقلاب بزرگی را علیه امیر پالیزم [آمریکا] و صهیونیرم [اسرائیل] بثمر رساند و با قدرت خلاق خویش تمام توطئه های استکبار جهانی را نقش بر آب و خنثی کرد= رادیو ایران 28/3/68 نقل از نشریه تشرین چاپ سوریه) در واقع روحانیت و خبرگان اسلامی چه نقش مهمی در گسترش اسلام و سرکوبی دشمنان اسلام دارند؟

لزوم  شناخت در نگاه علماء ربانی    ( از کتاب شناخت)

 قبل از مطرح نمودن موارد این قسمت از بحث. همچنان که در گذشته ذکر شد شناخت شخصیت ها علاوه بر اینکه موجب اعتماد و... فرد میگرد. از همه مهم تر اینکه به آن فرد علاقه مند میگردد. به او عشق میروزد. و همین علاقه و عشق باعث خواهد شد به افراد ناروا و... تنفر پیدا کند در واقع از همه بدیها فاصله میگیرد و به همه نیکی ها نزدیک میشود از باطل جدا و بحق می پیوندد، از انحراف نجات بافته و بطرف سعادت سیر میکند و این همان معنای تولی و تبری است که در اسلام زیاد به آن اهمیت داده شده:(قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القری الشوری آیه 23) چون همین مودت است که بندگان مؤمن را به اولیاء خدا نزدیک نموده و همانند پروانه گرد شمع آنها میگردند و گاهی در صحنه های نبرد برای نجات اسلام می  روند و به آن سوختن

(اثرات خارجی شناخت علما (امام خمینی) دفتر 22 جلد اول ص 304 تا...)

افتخار می کنند همان طور که در تشییع جنازه آیت الله خمینی عده ای همانند پروانه سوختند: (یک مقام مسئول بخش امداد و درمان ستاد برگزاری مراسم سوگواری امام خمینی گزارش داد. متأسفانه علیرغم تمامی تمهیدات برنامه ریزی شده به دلیل غلیان احساسات و عواطف مردم و تأثر روحی نیروهای انتظامی و مسئولین تأمین انتظامات مرامس، وادع [مردم با جنازه امام] تشییع و تدفین، 10 هزار و 879 نفر مجروح شدند... و 438 نیز بر اثر جراحات و یا ضعف مفرط بستری گردیدند و چند تن نیز به شهادت رسیدند)= مجله مرزداران سال هفتم مرداد ماه، 1368 ص 59)

و در زمان جنگ و خود انقلاب بارها ملت شعار میدادند (خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم) البته ملطب در این باره زیاد است اما همین قدر معلوم شد که شناخت علاقه را بدنبال می آورد که فرد حتی جان خود را در راه دوست مورد علاقه خود بدهد. به هر صورت در اینجا مواردی از لزوم شناخت را عنوان میکنیم تا ما را بر آن دارد که در مورد علما و لزوم و نقش آنها اطلاع بیشتری بدست آوریم.

1) رابطه علما با اولیاء و امام (ع): در گذشته گفتیم که یکی از شرایط مهم رسالت و نداوم آن است اسلامی را که پیامبر شالوده ریزی نموده و باید تا روز قیامت ادامه داشته باشد (دین محمد متصر الی یو القیامه) با آن همه حوادث تاریخی، موانع و دشمن قهراً ادامه دین بدون حامی و حافظ غیر مقدور است. و در ثانی باید کسی ادامه دهنده آن راه باشد که از جانب خداو رسول مورد تأیید و خطش همان خطی باشد که خدا معین فرموده و انبیاء و اولیاء آن را ادامه داده اند. پیامبر اسلام را شالوده ریزی میکند و به علی می سپارد و علی به امام بعد خود تا به امام زمان برسد. امام زمان(ع) هم بر اثر دشمنی مانند بنی عباس از همان بد و تولد در مخفی نگاه داشته میشود که او را هلاک نکنند و بعد هم بطور کلی از دست رسی دور میگردد در این جا با آن همه پیچیدگی زندگی اجیماعی، حلال و حرامهای مشتبه، مسائل سیاسی و... که احتیاج به هادی دارد فرد مسلمان می خواهد آئین زندگی خود را از نظر اسلام و قرآن بداند چه کسی باید جواب گو باشد آیا عقل یک بی سواد این امر را قبول میکند حال که امام زمان نیستند خداوند جامعه بشری را به حال خودش واگذار کند و آن را بدست چنگیزها، هیتلرها و... بدهد؟! یا باید فکر اساسی برای آنها از همان اول کرده باشد؟ مسلم برای مصالح جامعه از همان اول پیبینی های لازم را نموده است. او که بر فرستادن رسالت بر بندگان خویش منت میگذارد (لقد من الله علی المؤمنین از بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلو علیهم آیاته و یعلهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین = آیه164، آل عمران) معنی منت یعنی ادامه رسالت تا روز قیامت وقتی آقا می تواند به فردی که او را سوار ماشین خود نموده منت بگذارد که او را به مقصد برساند. اگر در بین راه او را رها کند علاوه بر اینکه جای منت نیست فرد درمانده در بیابان حق دارد او را سرزنش کند. خب تو می خواستی در بین راه ما را تنها بگذاری چرا از همان مکان امن من را به اینجا آوردی و...؟ و اصولاً هیچ کس این کار را نمی کند که فردی را سوار کند و در بیابان خطرناک تنها رها کند. خداوند حتی از پدر و مادر نسبت بندگانش دلسوزتر است و کسانی را برای ادامه خط رسالت و امامت معین فرموده است: (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اصیعوا الرسول و اولو اسلامر منکم= نساء آیه 59) که اولو اللامر هم شامل امام معصوم میگردد و هم شامل علما که خبرگان و متخصص اسلامند، نایب امامند یک فرمانده دسته (ارتش) تا یک فرد را که بتواند امر فرماندهی را همانند خودش اداره کند.که جای خود قرار دهد، جائی نمیرود و در حدیث آمده است: (العلماء و رثت الانبیاء نهج الفصاحه). وراثت در ادامه خط انبیاء و اولیا(ع).

 به هر صورت با توجه به اینکه ضرورتاً ادامه راه امامان باید باشد و کسی که بتواند این راه را ادامه دهد علما هستند لازم است ما رابطه علما با رسالت را بدانیم اهمیت ادامه راه اولیاء را بوسیله علی بدانیم بدانیم که اگر این راه بوسیله علما ادامه نیابد چه خطراتی متوجه حتی جهان بشریت خواهد شد. در واقع اگر اسلام را بخواهیم اسلام بدون علما امکان ندارد که وجود داشته باشد آیت الله خمینی این نکته را مورد توجه قرار داده و در جای دیگر میفرمایند: (علماء اعلام مسئولیتشان زیاد است. چنان چه شغلشان از همه شغلها شریف تر است، شغل شغل انبیاء است و مسئولیت مسئولیت انبیاء) با این وصف همانطور که شناخت انبیاء و اولیاء واجب است شناخت علما هم واجب است بلکه از یکنظر این واجب تر است چون هر روز مانند غذای جسمی بآن نیاز داریم چون علما طبیب روحند (... این علما اگر نباشند اسلام از بین میرود. اینها کارشناسهای اسلام هستند... اسلام با روشنفکر [دارای فکر غربی] محفوظ نمی ماند روشنفکران هستند که آیه صریح قرآن را مسخره میکند:= پیامها و سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 417 سطر 18)

2) نیازها در نگاه هر عصروزمان : همه می دانیم که زندگی انسان یک زندگی اجتماعی است و تجربه ثابت کرده که زندگی اجتماعی آئین و روش لازمی دارد که بتواند در پیچ و خمهای آن در تمام امور فرد اجتماعی درست سیر کند، طبق ملاک و معیارهائی سیر کند که برخوردها، معاشرتها، خواسته ها و... طوری انجام گیرند که به مصالح جامعه   آسیب وارد نسازد با این وصف چون هر انسانی ذوق، سلیقه و فکری خاص خود دارد و علاوه بر آن هرکس به فکر منافع شخصی خود می باشد و همین امر تاکنون موجب مشکلات حاد اجتماعی بوده لذا غیر ممکن است که روابط و معاشرتها بدون یک مرکز فرماندهی تحت یک ملاک و معیار صورت بگیرد بلکه هر کسی دید و جهان بینی خود را قصد دارد اعمال کند و از طرف دیگر اگر بگوئیم دستورات ائمه صرفاً کافی است به دو جهت کافی نیست یکی اینکه شرایط زندگی همیشه درحال تغییر و تحول است و مسائل جدیدی بوجود خواهد که باید آنها طبق دستور اسلام و اخبار و احادیث تخصص ندارد نمیتواند آئین نامه ای برای زندگی خود وضع کند که طبق دستورات اسلام باشد بنا براین وجود علما که خبرگان اسلام می باشند لازم است برای اینکه ما در تمام شرایط زندگی بتوانیم با الهام گرفتن از علما کارهای اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... خود را طبق معیارهای اساسی انجام دهیم و دچار مشکلات و زیان هائی نشویم دردرجه اول برای ایمان و اعتماد به علما باید آنها را به شناسیم چون تا ما علما را نه شناسیم به آنها ایمان و اعتماد پیدا نخواهیم کرد ما خود بارها این را در جامعه لمس کردیم،آن کسانی که نسبت به علما شناخت ندارند علاوه بر اینکه کارهای آنها اکثراً خلاف اسلام است و حاضر نیستند چیزی از علما بپرسند و یا در سخنرانیهای آنها شرکت کنند دیده شده که پشت سر علما بدگوئی میکنند و کلاً به علما بی علاقه و بی میل هستند با دیدی تحقیر آمیز و زیادی جامعه به علما می نگرند حتی به علماء عالی مقام هم علاقه ندارند!؟

و همه اینها گویای این است که از بنیاد درباره علما شناخت ندارند، رسالت آنها و نقش آنها در سلامت جسم و روح جامعه را نمیدانند ممکن است یک اطلاع سطحی داشته باشند اما این شناخت سطحی و اولیه کافی نیست و دردی دوا نمی کند. همانطور که در گذشته گفته شد منظور این کتاب از شناخت آن شناخت در حد کمال و درد، دواکن است، شناخت عمیق و لا اقل در حد معمول است، شناختی بتواند انسان را در خط درست سوق دهد و با وجود این گونه افراد مصالح و نیازهای اجتماعی در تمام ابعاد آنطور که خواست اسلام است انجام پذیرد

3)علما  متخصصین در نگاه اسلام: یکی از موارد وجود و لزوم شناخت علما این است که اصولاً در جامعه هر فردی به انواع چیزهائی نیاز ضروری دارد که هرکدام خود یک سازنده دارد یک فرد به لباس، خانه...، دارد که هر کدام از اینها تأمین کننده واستادی خواهد داشت. در اینجا علاوه بر اینکه یک فرد بیش دو شغل نمیتواند داشته باشد اگر خیلی توانا باشد در دو شغل و کار میتواند متخصص باشد اما در بقیه موارد باید به دیگران رجوع کند از باب نمونه برای درمان درد به دکتر و برای دانستن مسائل شرعی  یا باید یا خودش عالم باشد و وگرنه به عالم محتاج است چون هرکس بخواهد به سر حدی برسد که مسائل شرعی را از طریق عقل، نقل، نظر علما و قرآن بدست آورد اقل کم باید 50 سال در حوزه کسب علم کند. لذا امام خمینی(ره) درسخنرانیهای خود  (ششماهه اول 1360 ص 417) مضمون کلامش این است که علما متخصصین حوزه و بر آورده کننده نیازهای شرعی و تکالیف مردم هستند.

بنا براین اگرهرکس بخواهد  در حوزه علمیه درس بخواند تا بتواند نیاز خود را در این باره برآورده سازد اصلاً امکان ندارد و برای همه میسر نیست همان طورکه برای هرکس میسر نیست چند سال تحصیل کند تا دکتر و طبیب شده و به طبیب... محتاج نباشد و این است که بیش یک دهم مردم نمیتوانند در خوزه درس بخوانند بحدی که در مسائل شرعی و اسلامی به کسی نیاز نداشته باشند و از طرف دیگر اگر یک مسلمان بخواهد به دستور اسلام عمل نکند که علاوه بر نابودی خود او نابودی جامعه و فساد آن را در برخواهد داشت مانند کسی که مرض مسری داشته باشد و به طبیب رجوع نکند و اگر بخواهد به فکر خود عمل کند که این هم خطرناک است و اگر هرکس بخواهد در جامعه به  فکر خود عمل کند که جامعه به هرج و مرح کشیده میگردد پس ناچار باید برای حل مشکلات اعتقادی... خود به خبرگان اسلام رجوع کند همان طور که اگر بخواهند یک خانه و... را قیمت کنند  بخبره و کارشناس رجوع می کنند.

به هر صورت روشن است که کار شناسان اسلام علما هستند که سالها در مدارس استخوان خورد کرده و دود چراغ خورده اند تا بتواند مسائل پیچیده اسلام  را بزبان ساده ما بیان دارند و این مسئله حاکی از این است که علما باید آنطور شناخته شوند که ما والدین خود را می شناسیم و شناخت را بحدی برسانیم که شدیداً به علما علاقه داشته باشیم همان گونه که مریض به طبیب آگاه و معالج خوب شدیداً علاقه دارد چون میداند که او را از رنج درد رهائی می بخشد، الهام گرفتن از علما نه تنها در زندگی اخروی نقش دارد بلکه در زندگی مادی نیز نقش اساسی دارد. در یکی از بخش های خرم آباد با خبر شدیم آقا سر حیوان را که بریده کسی به او میگوید سرحیوان را بریده و حرام شده!؟ بیچاره لاشه گوسفند را دور می اندازد و خوراک سگها میشود و حال آنکه سر حیوان را درست بریده بوده بود مسلم علما هستند که عهده دار تأمین نیازهای اجتماعی اسلامی و انسانی هستند.

4) رابط میان اسلام، علما وجامعه: دراینکه وجود اسلام به وجود علما و وجود جامعه اسلامی به اسلام بستگی دارد قبل از طرح جزئیات مطلب باید گفت: از یک طرف بطور کلی اسلام چیزی نیست که بدون عمل یک مسلمان وجود خارجی پیدا کند. اسلام هنگامی شناخته می شود که وجود خارجی پید کند این طورکه فرد مسلمان دستورات اسلام را انجام دهد (که قبلاً هم در این باره اشاره شد)، مسلمان آئینه تمام نما و عملش مجسمه اسلام است حال این عمل به دستورات اسلام است که تازه مانند کالائی  موجود از بازار بدست فرد میرسد و آن را مصرف میکند. مسلم این کالا که مواد اولیه ای داشته درکارخانه ای تولید و در انبار و مغازه ای نگهداری شده تا بدست مشتری برسد. بنا بر این دستورات اسلام تا بدست ما برسد بطوری که برای عوام قابل استفاده باشد کار زیادی باید روی آن انجام گیرد و از خطراتی حفظ شود تا به طور قابل مصرف بدست ما برسد. دستورات اسلام چگونه باید از طرق مختلف مواد اولیه گرفته شود و ترکیبات آن چگونه باشد و در هر جا نسبت به شرایط زمان و مکان و افکار و برداشت افراد چگونه باید عرضه گردد. موانع موجود چگونه باید رفع و دفع گردد تا یک فرد مسلمان بتواند از دستورات درست اسلام بهره مند گردد، همه اینها برعهده خبرگان و متخصصین اسلام (علما) است و همان طورکه قبلاً گفته شد توده و عامه مردم که هرکس سرگرم کار خود می باشد اصلاً در این وادی و این عالم نیستند تا چه رسد که خود به تنهائی بتواند در این زمینه نیاز خود را برطرف سازند. علاوه بر این کاری که برعهده علما است تا اسلام حفظ شود موارد دیگر نیز خواهد بود تا اسلام حفظ و باقی بماند تا بتواند در دست رس مردم قرار گیرد که ذکر خواهد شد. ومفصل آن را باید به تاریخ مراجعه کرد.

علل عقب ماندگی مسلمین    ( از کتاب شناخت)

در گذشته گفتیم یکی از چیزها که ذهن افراد ناآگاه را جلب میکند این است که اکثر کشورهای اسلامی فقیر و وابسته به بیگانه اند و در صنعت و... پیش بردی ندارند و کشورهای غیر اسلامی بر عکس کشورهای اسلامی غنی، متکی بخود و صنایع و اختراعات خوبی دارند که در جواب این سؤال باید گفت. استعمارگران که با ریشه یابی دقیق کارهای خود را شروع می کنند دیدن اسلام را اگر بخواهند از سر راه خود بردارند اول باید به حساب مسلمین برسند چون اسلام بدون عمل یک مسلمان خود بخود وجود خارجی پیدا نخواهد کرد و اگر اسلام سد راه راه آنها است بدان جهت است که به وسیله اعمال مسلمین مبارز و... وجود خارجی پیدا کرده است. پس بنا براین اول باید آن چیزی را از بین برد که اسلام بوسیله آن وجود خارجی پیدا میکند. باز در اینجا دیدند اگر بخواهند به طور کلی اسلام و مسلمین را نابود کنند هم امکان ندارد و هم بزیان خودشان تمام میگردد که در وقت ناچاری مانند آن نجیب الله دولت کمونیستی افغانستان احتیاج دارند از طریق نماز و مانند آن وجهه مردم پسندی پیدا کنند. و سرانجام به این نتیجه رسیدند که هم اسلام باشد و هم مسلمین اما باید اسلام را در نماز و روزه خلاصه کرد و از سیاست و اجتماع جدایش نمود، نماز و روزه، حج و... را هم در حد امکان بی جان و روح نمود.

 حال چگونه روح و جان و نماز و... را بگیرند؟ باین نتیجه رسیدند که با شیوه های استعمارگری وارد عمل شده و آن روح اسلام، نماز و... را از مغرها خارج و فرهنگ بیگانه را با اسلام مخلوط کنند تا بنتیجه برسند از یکطرف شیوهای استعماری خود را از وسیله بازی بچه ها، مواد درسی دبستان و دانشگاها، تجملات، کالای مصرفی، لباسی و مد و نیم و... عملاً فکرها را متوجه فرهنگ غربی کردند و از طرف دیگر شعار دادند دین از سیاست جداست، مسلمان باید نماز بخواند، روزه بگیرد، دعا و قرآن بخواند، حج برود، فکر آخرت باشد، اگر ظلم و ستمی دید آن را نادیده بگیرد، تا خود امام زمان(ع) بیاید و کارها را درست کند. دخالت مسلمین در سیاست و حکومت با قداست آنها سازگار نیست!؟، صنعت و اختراع، علم روز برای کشورهای غربی است که از خدا بی خبرند و بدنیا گرویده اند. مسلمان کسی است که تارک دنیا باشد مانند علی (البته در خوردن و لباس) باشد و... و خلاصه کاری کردند که مسلمانان هم باور کردند و روح اسلام، نماز، روزه حج و... همه را گرفتند و گردوئی پوک را باقی گذاشتند که مسلمین به آن مشغول باشند تا آنها هم بتوانند مشغول کار خود بشوند. استعمار هنگامی این عملیات گسترده را تدارک می بیند که مشاهده می کند حکومت چندین ساله مسلمین در اروپا که تمدن اسلامی را در آنجا بنمایش گذاشت و تمام افکار را بخود جلب کرده بوده مسلمانان در دانشگاه ها اروپائیان مجانی باسواد کرده اند وضع عمرانی، کشاورزی و... آن دیار را روبراه کرده اند. آنهم به نام اسلام و مسلمین. استعمار دید طولی نمی کشد که اسلام تمام جهان متوجه خود میسازد لذا با ایجاد تفرقه بین سران مسلمین و تأسیس مراکز فحشا و کشیدن جوانان به آن طرف توان رزمی مسلمین را را پائین آورده و با یک حمله نظامی به حکومت چندین ساله مسلمین پایان دادند و بفکر افتادند کاری کنند که برای همیشه خیالشان از مسلمین راحت باشد.

 اولین کاری که کردند مهره هائی را در کشورهای اسلامی قرار دادند. سال 1924، ال سعود وهابی در مکه بوسیله انگلیس روی کارآمد و سال 1948 اسرائیل بوسیله انگلیس روی کار آمد و بعد و تا الآن در حمایت آمریکا قرار گرفت. سالی انگلیس آتاترک را در ترکیه و رضا خان در ایران قرار داد. سال 1968 آمریکا و انگلیس حزب بعث را بوسیله میشل عفلق یهودی در عراق روی کار آورد. و کشورهای کوچک خلیج فارس را انگلیس مستعمره خود قرار داد بعد از آن آمریکا استعمار تازه وارد میدان آمد، مصر، اردن، مراکش، سودان، عربستان، لبنان را مستعمره خود قرار داد و با شیوه های استعماری همه چیز را از مسلمین گرفتند فقر و بی سوادی خود را به مسلمین دادند و تمدن را از مسلمین گرفتند تا اسلام اروپا نرفته اروپا گاری هم نمیتوانست به سازد اما امروزکار بعکس شده.

 خلاصه این بود علت فقر مسلمین که جا دارد یک کتاب جدا گانه درباره آن نوشته شود. ما بعد از استقرار حکومت اسلامی این حقیقت را درک کردیم که استعمار چه همین ملت ایران که قبل از انقلاب حتی باز کردن وسایل ساده یک کارخانه را نمیدانستند و کارشناسان خارجی به آنها اجازه این کار را نمیدادند در زمان حکومت اسلامی هزاران اختراع و ابتکار داشتند هواپیما و زیر دریائی ساختند تمام کارخانجاتی که خارجیان در انقلاب گذاشته و رفته بودند، راه اندازی کردند. دلیل این کار این است که تا انسان در بند استعمار است مانند پرنده در قفس است که همه فکرش متوجه این است که چگونه و کی از این قفس آزاد میگرد، همینکه آزاد شد حال فکر میکند که چه باید بکند و چه چیز لازم دارد. خلاصه دنباله سخن دراز است و برای بیشتر روشن شدن مطلب بچند مدرک اکتفا میکنیم: (دکتر «گوستا ولو بون» در فصل سوم کتاب خود تحت عنوان «تمدن اسلام در اندلس» (اسپانیا) مینویسد: عمران و آبادی اندلس در عصر وزیگت محدود و تمدن انان نظیر تمدن قوم و حتی بوده. مسلمانان مخصوصاً در خاتمه فتوحات خود شروع به ترقی نمودند. و در طول یکصد سال اراضی بائر تماماً مزروع و آباد و ابنیه و عبارات عالیه بنا نهاده و روابط تجاری خود را با اقوام دیگر برقرار نمودند، و بعد به اشاعت علوم و فنون همت گماشته کتب یونانی و لاتینی را ترجمه کرده، آموزشگاه ها و دانشگاه هائی تأسیس نمودند که تا مدتی مدید مورد استفاده اروپائیان واقع و از پرتو آن بهره مند بودند)= تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا ص (ی) ترجمه علی دوانی): («نهرو» نخست وزیر فقیه و دانشمند هندوستان در اثر کم نظیر خود «نگاهی به تاریخ جهان» مینویسد: دوران 700 ساله حکومت اعراب در اسپانیا حیرت انگیز است اما آنچه که بیشتر جالب توجه و حیرت انگیزه می باشد، تمدن و فرهنگ عالی و بزرگی است که عربهای اسپانیا که بنام «مورها» مشهور شده اند بوجود آوردند. یکی از مورخان که تحت تأثیر این تمدن قرار گرفته و تا اندازه ای مجذوب آن شده است می گوید «مورها آن حکومت حیرت انگیز «کوردووا» (قرطبه) را بوجود آوردند که از شگفتی های قرون وسطی بود و در موقعی که سراسر اروپا در جهل و بربریت و جدال و زد و خورد غوطه می خورد به تنها مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشت که پرتو آن بر دنیای غرب می تابد)= همان کتاب ص (ید)): ((ای علما) اسلام را به مردم معرفی کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس میخوانند و کاری به سیاست ندارند، و باید دیانت از سیاست جدا باشد، این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند، استعمار گران گفته و شایع کرده اند...) ولایت فقیه ص 19= آیت الله امام خمینی): (... کلیسا هرچه خواست آن [حکومت اسپانیا] را از چنگال مسلمانان بدر آورد نتوانست تا نقشه ای ماهرانه کشید و تعالی روح [اسلام واقعی] را از آنان گرفت، آنان را به باده گساری و عیاشی عادت داد و غیرت و شرفشان را برد و بدنبال آن سیادت و استقلالشان و سپس [محتوای] دین و اعتقاداتشان را همه را نابود ساخت= علل گرایش به مادی گری ص 233= شهید مطهری) (از مشکلات مسلمانان قضیه دولتهاست، دولتهائی که [بوسیله استعمار] گمارده شده اند بر سر ملتها و به نفع دولتهای بزرگ فعالیت می کنند...)= پیام ها سخنرانیهای امام خمینی در شش ماهه دوم 1359 ص 410).

 در پایان این نکته قابل ذکر است که با خیزش انقلاب اسلامی در جهان در روح و روان تمام مسلمانان اسلام و احکام آن دارد روز بروز زنده و با روح تر میگردد و روح رفته اش دارد به کالید برمیگردد اما استعمار چنان در وجود بسیاری از دولت مردان اسلامی ریشه زده و حتی مردم خود را به خاطر استعمار بخاک و خون می کشند، که تا سالهای سال نمیتوان آنها را از چنگال استعمار نجات داد تا ملت مسلمان خود همه کاره و صاحب اختراع و... شوند همان گونه که ایران شد. ما شاه این ماجرا ها بوده وهنوز(1395) به گونه دیگر هستیم که آمریکا به وسیله وهابیت در چندی کشور اسلامی جنگ خونین داخلی بر پا کرده که به شدت ادام دارد از جمله سوریه، عرارق، یمن و...!؟

2) خدشه در نگاه خدا شناسی!؟: قبل از هر چیز باید دانست که ابعاد و موارد شناخت که در همسایگی یکدیگر قرار دارند مانند دانه های زنجیر بهم اتصال هستند؛ که با حرکت درآوردن یکی از آنها تماماً بحرکت در خواهند آمد، حتی بعضی از ابعاد شناخت رابطه مستقیم و لازم و ملزومی دارند و بر یکدیگر متوقفند و تمام ابعاد شناخت هر کدام بنوعی با هم رابطه دارند. من باب مثال عدم شناخت در مکاتب باطله در خداشناسی و معتقدات الهی اثر منفی خواهد داشت. اگر ما بطلان و بی محتوائی مکاتب و مذاهب باطله را ندانیم آنطور که آنها خدا را وصف نموده و بدان اعتقاد دارند و یا مانند کمونیست ها اعتقاد ندارند در وجود ما نسبت بخدا تردید حاصل میگردد. کمونیست ها به دلائلی هر چند باطل عنوان میکنند که خدائی وجود ندارد، کسانی مدعیند خدا دو تا است (خدای خیر و خدای شر) مسیحیت انحرافی خداوند را طور وصف می کند، گوئی یک انسان را وصف می کنند که در باغ خود به تفریح می پردازد وقتی بطلان این مکاتب برای فرد روشن نباشد همانطورکه قبلاً اشاره شد بدلائلی بعضی بخوبی آنها نظر دارند همین امر باعث میشود انسان نسبت به عقیده آنها درباره خدا به همان اندازه به این عقیده تمایل داشته و یا اینکه نظر می رود و برخلاف آنها نداشته باشند با این وصف خداشناسی ما دچار تردید و سستی اعتقاد و دیگر معتقدات الهی میگردد به همان اندازه ایمان بخدا، قیامت و... سست میشود، کیفیت و کمیت عبادات کاهش یافته و کیفیت و کمیت کارهای نادرست روبه فزونی می نهد و اکثر انحرافات اعتقادی و... از همین جا شروع میگردد که قبلاً گفتیم جوانانی از همین ایران مذهبی و خانواده های مذهبی تا به کجا کشیده شدند!؟ اینها در درجه اول مکاتب باطله کاملاً نشناخته بودند همین عدم شناخت در خداشناسی آنها اثر گذاشت، با اینکه می دانستند کمونیست منکر خدا و... است ولی به آن گرایش پیدا کردند هنگامیکه وارد این گروه انحرافی شدند نماز و تمام عبادات را ترک کردند حتی یکی به آنها گفته بود شما چگونه دختر و پسر با هم درکوهها زندگی میکنید؟ این از نظر اسلام درست نیست. در جواب گفته بودند. این مسئله برای ما حل است!؟. یعنی در نظام کمونیستی این مسائل دست و پا گیر نیست. اصولاً اگر کمی دقت کنیم تمام افرادیکه منحرف شده و یا این که ایمان و معتقدات آنها کامل نیست از کسانی هستند که در مکاتب باطله شناخت ندارند چون عدم شناخت مکاتب باطله مساوی است با عدم شناخت اسلام همان طور که شناخت مکاتب باطله مساوی است با شناخت اسلام و شناخت اسلام مساوی است با شناخت خدا و شناخت خدا مساوی است با سیر درخط الهی و سیر در خط الهی مساوی است با فاصله گرفتن از انحرافات ارزش های انسانی

3)تردبد درنگاه اعتقاد به رهبران الهی!؟: به همان اندازه که فرد نسبت به خدا تردید پیدا  می کند ولو علل و عوامل دیگر هم درکار نباشد نسبت به ائمهء و علماء اسلام تردید پیدا می کند؛ چون شناخت و عدم شناخت انبیاء و اولیاء و خدا لازم و ملزوم یکدیگرند که در بحثهای گذشته عنوان شده وقتی فرد مکاتب باطله را نشناسد نسبت به خدا تردید پیدا میکند که بطور قهری تردید در خداشناسی به طریق اولی تردید در شناخت انبیاء و اولیاء (ع) را در پی خواهد داشت. علاوه برآن وقتی جوان از مطالعه کتاب و یا مجلات و روزنامه هائی که از نظر اسلامی کنترل نمی شود سرگذشت یک رهبر کمونیستی مانند استالین، لنین و... را می خواند کارهائی که آنها کرده اند با روحیه جوان مأنوس و ایده و عقیده آنها با خواسته های هوس انگیزانه جوان سازگار و جذابیت دارد و جوانی که از این مکاتب و رهبران آن آگاهی ندارد این ها جدیداً روی کارآمده و عقیده آنها بی محتوا و پایه و اساسی ندارد، همین چراغ سبز ظاهری او را به انحراف کشیده و شیفه آنها میشود علی الخصوص که گاهی این شعاراستعماری بگوش میرسد که رهبران اسلامی و علما کدام کارخانه را ساخته اند کدام چیز را کشف کرده اند؟ و... کشورهای اسلامی فقیر و وابسته اند...، در واقع این گونه نغمه های استعمار بکار شتاب بیشتر میدهد و همین امر باعث میگردد اعتقاد افرادی من جمله نسل جوان به رهبران الهی سست گردد و به آنها علاقه مند شوند. من خودم جوانی را دیدم که نسبت بیک فرد کمونیستی شدیداً علاقه داشت و علت علاقه خود را ذکر کرد حالا این آقا فقط همین چراغ سبزش را دیده و اینکه استالین 10 میلیون از مخالفین خود را که همه کارگر بوده اند اعدام میکند. شاید شما نشنیده باشید اما من با گوش خود شنیدم که آمریکا و... به کره ماه می روند چه و چه ساخته اند علما چه کار کرده اند، علما فکر قیامتند و عمدتاً درباره جهنم و بهشت حرف میزنند و... که البته تا حدودی این حرفها درست است که قبلاً روشن شد این کاری بود که استعمار کرد و ما عکس آن را در زمان حکومت اسلامی شاهد بودیم.

 به هر صورت از یکطرف عدم شناخت مکاتب باطله و از طرف دیگر کتاب هائی که در دست نسل جوان فرار میگرد و از طرف دیگر شعارهای استعماری نسل جوان میگردد: (... دانشگاههای ما دست نا اهل بود تعلیمات تعلی   ماتی بود که جوانان وقتی از آنجا باین تعلیمات بیرون می آمدند غرب زده بودند. حتماً باید پیوسته به غرب و خارج باشد...:= پیامها و سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول سال 1359) ونیز (تمام عقب ماندگیهای ما به خاطر عدم شناخت صحیح اکثر روشن فکران دانشگاهی از جامعه اسلامی ایران بود.. اکثر ضربات مهلکی که به این اجتماع خورده است از دست اکثر (ص 13) همین روشنفکران دانشگاه رفته ای است که همیشه خود را بزرگ می دیدند... با کمال تأسف گاهی دیده میشود که بعلت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی بعضی از مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده اند و معجونی بوجود آورده اند که به هیچوجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست:= همان کتاب ششماه اول سال1359 ص 14)از روزنامه جمهوری اسلامی 20 خرداد 68 وصیت نامه امام خمینی شماره، 42= استعمار جوانان ما را بردند:

4) تردبد در شناخت اسلام درنگاه جلوه مکاتب باطله!؟: همانطور که قبلاً اشاره شد عدم شناخت در بعدی از ابعاد شناخت بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در ابعاد دیگر تأثیر دارد و میتوان گفت: شناخت و عدم شناخت مکاتب باطله و اسلام از جهتی لازم و ملزوم یکدیگرند یعنی شرایط موجود سیاسی جهان چنان در مواردی دین اسلام را مخلوط کرده که بدون شناخت مکاتب باطله، اسلام واقعی و بدون شناخت اسلام واقعی مکاتب واقعی معلوم نخواهد شد در همین بالا خواندیم که روسنفکران استعمار گزیده اسلام را با مسائل مارکسیسی مخلوط کرده و یک معجونی به وجود آورده اند که به هیچوجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست که باید گفت: شناخت اسلام واقعی با این حال مشکل است و بقول آیت الله امام خمینی میخواهند اسلام آمریکائی را بخورد مردم بدهند: (... مثلاً تبلیغ کردند که اسلام دین جامعه ئی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است... تبلیغات سؤ آنها متأسفانه مؤثر واقع شده است. الآن گذشته از عامه مردم طبقه تحصیل کرده چه دانشگاهی و چه بسیاری از محصلین روحانی اسلام را درست نفهمیده اند و از آن تصور خطائی دارند. همانطور که مردم افراد عریب را نمی شناسند اسلام را هم نمی شناشند...:= ولایت فقیه ص 7 و 153 سطر 7). آنقدر حکام و زمامدارانی مانند بنی امیه، بنی عباس و... به نام اسلام حکومت کردند و آنقدر اسلام را با معیارها فکری، خواسته های هوس گرایانه خود مخلوط کردند و آنقدر استعمارگران به نام اسلام شعار دادند که شناخت اسلام واقعی بسیار مشکل است!؟ استعمار انگلیس وهابیت را در مرکز وحی (حجاز مکه مکرمه) بوجود می آورد که به ظاهر اسلام و در باطن ضد اسلام و تمام آثار اسلامی و قبور ائمه و پیامبران را در بدو حکومت تخریب میکند آنهم  بنام خادم الحرمین در سال...، 400 ایرانی را در مکه شهید میکند که چرا مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل گفته اند!؟ و از سال 67 تا امسال که سال 68 در جریان است دو سال است که به بهانه واهی جلو حجاج ایرانی گرفته و با ایران قطع رابطه کرده است همین رژیم در کشورهای مرتبط، مسجد بسبک اروپائی میسازد و از آخوندها درباری  در آنها قرار میدهد به نام اسلام تبلیغ کنند اما چه اسلامی اسلامی که با سیاست استعمارگران سازگار باشد: (... مگر مسلمانان جهان فاجعه قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقه های مسلمین را در حول حیات ننگین آل سعود و نیز جنایت قتل عام ائران خانه خدا را فراموش می کنند مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شده اند که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابو سفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزه های علمی و داشنگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پا برهنه ها و در یک کلمه اسلام آمریکایی را ترویج می کنند و از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش، آمریکای جهان خوار میگذارند := روز نامه جمهوری اسلامی 30 تیر 67 از پیام امام خمینی درباره کشتار حجاج ایرانی و مسائل جنگ).

 با توجه به اینکه اسلام را به این اشکال درآورده اند، اسلام را با دیگر مکاتب خلط کرده اند تا ما اسلام آمریکا و مکاتب باطله را که به نام آئین حیات بخش بشر عرضه شده و دین اسلام به نام دین نماز و مسئله حیض و نفاس عرضه شده را نشناسیم، نخواهیم توانست اسلام واقعی را در میان آنها بشناسیم؛ اول باید دزدها را  بشناسیم تا بعد افراد امین و درست کار بشناسیم و هنگامی که ما اسلام واقعی را نشناخته باشیم اسلام های وارداتی را که با چیزها دیگر معجون کرده اند بخورد ما میدهند!؟ بعد از پیروزی انقلاب و استقرار حکومت اسلامی افراد مخالفی که قصد داشتند حکومت اسلامی را بر سقوط کشانیده و حکومت کمونیستی در ایران عرضه کنند برای جذب جوانان مذهبی پیاده نمودن اسلام راستین، اسلام پویا، دمکراتیک اسلامی را شعار قرار داده بودند همان اول استقرار حکومت اسلامی که قدری آزاد بودند کنار خیابان ها چند قرآن و نهج البلاغه در دید گذاشته بودند و بدین وسیله کتابهای انحرافی را می فروختند و بسیاری از جوانان را حذب کردند که در حال حاضر تعداد زیادی از همین گول خوردگان در عراق لشگر تهیه دیده اند برای نابودی حکومت اسلامی که دریک عملیات که آمده بودند تهران را بگیرند 4800 نفر آنها در اسلام آباد و کِرند غرب کشته شدند. آنهم از بهترین جوانان باسواد اما ناآگاه از مکتب کمونیست.

 وخلاصه اگر ما مکاتب باطله را نشناخته باشیم و معیارهای آنها با معیارهای اسلام مقایسه نکرده باشیم که یقین کنیم آن معیارها همه غلط است هنگامیکه آن معیارها را بشنویم ممکن است جذب آن شده و به همان مقدار از اسلام فاصله بگیریم و خلاصه شناخت دزدها مهم تر از شناخت افراد امین است همین دزدها شناخت شوند شناخت افراد امین آسان است اگر ما مکاتب باطله را آن طور بشناسیم که یک حیوان درنده را میشناسیم درآن بیشه ای که حیوان درنده است هرگز عبور نمی کنیم وقتی این طور مکاتب باطله را بشناسیم قهراً باسلام گرویده ایم و حتی اسلام را با جان و دل درآغوش خواهیم گرفت

5) نقص در معرفی اسلام در نگاه شناخت مکاتب باطله!؟: چه مبلغ باشد  بخواهد درباره اسلام شناسی و یا خود آن ادیان بحث کند، بخواهد کتاب درباره اسلام و یا مکاتب باطله بنوسید و.. بدون شناخت کافی در مکاتب باطله امکان ندارد که کاری ثمربخش عرضه کند. چون اساس موفقیت و رمز پیروزی در هر کاری آگاهی به جوانب و خصوصیات آن کار است فردی که نه راه را میداند و نه راه نما دارد، اگر سالها در پی گمشده ای باشد آخر به هدف نخواهد رسید و امکان دارد در همان گام های اول به مانع رسیده و متوقف شود یا اینکه از بیراهه به گمراهی کشیده شده و در جاهی سقوط کرده و یا طمعه درنده ای گردد. وقتی فرد بخواهد درباره مکاتب باطله کتاب بنویسد و با دلیل و برهان بطلان و بی محتوائی آنها را ثابت کند، علیه آنها و اعمال و کردار آنها که بر طبق عقایدشان انجام میگیرد افشاگری کند که هم برای خود آنها جواب دندان شکن باشد و هم برای نسل جوان بیدارکننده باشد باید کاملاً آگاهی داشته باشد و الا ممکن است اثر منفی آن بیش از اثر مثبت آن خواهد بود. وقتی اطلاع کافی نباشد و یا در این باره کتاب نوشته نمیشود چون نمیداند چه بنوسید، نوشتن کتاب در این باره چه لزومی دارد و... و اگر بنویسد چون برای نسل جوان کاملاً جواب گو نیست خواننده را بیشتر مردود میکند، اگر نگوئیم 50 درصد حتماً 20 درصد کتابهای تحلیل ما دراین گونه مسائل کاملاً گویا نیست مطالعه آنها ممکن است جز اتلاف وقت چیزی در بر نداشته باشد و یا مطالب نسنجده  و گمراه کننده باشد.

 یکی از همکاران ما چند سال پیش مطلبی را در یک کتاب تاریخی ائمه(ع) مشاهده میکند که امام حسین(ع) به امام میگوید اگر در مورد صلح با معاویه مخالفت کند او راادرخانه محبوس خواهد کرد!؟. این مطلب را به عرض آیت الله گلپایگانی میرساند و آیت الله گلپایگانی دستور منع چاپ آن کتاب را صادر میکند. و اگر بخواهد درباره شناخت اسلام کتاب بنویسد هرچند که شناخت او دراسلام بقدر کافی باشد بدون شناخت مکاتب باطله نخواهد توانست کتابی بنویسد که در خور مسائل و شرایط روز باشد چون در موارد زیادی غرائز شخصی، مسائل سیاسی و... مکاتب را با هم خلط کرده است دین را به اشکالی در آورده اند که شناخت دین واقعی واقعاً مشکل است در اینجا باید دین واقعی را از میان اسلام آمریکائی، اسلام زور و.... جدا کند معیارها درست آن را ازآلودکی ها کاملاً پاک کند و با دایل ثابت کند این اسلام واقعی است نه اسلام آمریکائی و... و همین طور مکاتب باطله را تا آنجا که با اسلام خلط شده جدا کند و روشن کند که این مکاتب واقعی کمونیست و عقاید آنها این است و معیارهای غلطی را که با معیار اسلامی خلط کرده اند کاملاً جدا کند. و تازه بتواند این دو معیار را با هم تطبیق کرده و با دیایل روشن کند که این معیار مکتب باطل و معیار مکتب اسلام با این دلیل حق و براساس فطرت انسانی است.

 امروز در هر موردی از اسلام بخواهیم کتاب به نوسیم و یا سخرانی کنیم شنوده سخن و خوانند کتاب این ذهنیت را دارد که مکاتب دیگر در این باره چه میگویند، چرا آنها در این مورد راه دیگر را در پیش دارند؟ چرا به ما اشکال می کنند؟ جواب آنها چیست؟ آنها که مکتب خود راه سعادت و زندگی شایسته میدانند پس اسلام چه میگوید؟، مگر اسلام که دین الهی است ناقص است؟ اگر ناقص نیست پس چرا هر کس برای خود مکتبی ساخته اند، چرا ساخته اند، علت آن چه بوده؟ و...

 و خلاصه مکاتب باطله و تبلیغات آنها ذهنیاتی در سطح جهان بوجود آورده که اگر یک کلمه حرف درباره اسلام زده شود باید یک کلمه هم درباره دیگر مکاتب زده شود، یک کلمه درباره حق گفته شود باید یک کلمه هم درباره باطل گفته شود. اصلاً این یک اصل کلی است که وقتی درباره روز بحث شود درباره شب هم قهراً بحث بمیان خواهد آمد وقتی درباره اسلام شناسی بحث میشود باید درباره مکاتب باطله هم بحث شود. در اینجا اگر ما نسبت به مکاتب باطله اطلاع کافی نداشته باشیم یا این است که در این باره کمتر بحث خواهیم کرد و نسل جوان در این زمینه ها پرسش ها و ذهنیاتی دارند که مانند کرم در مغرش میلولد و او را اذیت میکند وقتی درمانی برای آن درد پیدا نکند از سخن ما و از کتاب حتی در مورد اسلام شناسی کنار خواهد گرفت. یاگر در این باره سخن گفته و کتاب بنویسم علاوه بر اینکه ممکن است نتیجه چندانی نداشته باشد امکان دارد زیان هم داشته باشد. آیت الله شهید مرتضی مطهری در یکی از کتابهای خود اظهار میدار که سخنرانیهای بی محتوایی بعضی از علما به به اسلام لتمه میزند، دوست نگران میشود و مأیوس، دشمنان شاد گشته و امیدوار. وقتی کتاب بی محتوائی درباره اسلام و یا مکاتب باطله و... بدست دشمنان بیفتد کاملاً امیدوار میشوند که در ما خبری نیست. تازه وقتی مکاتب دیگر را که تعدادی از آنها ریشه الهی دارند کاملاً نشاسیم مسلم مکتب اسلام را هم نشناخته ایم چون در بسیاری از اصول با هم وجه مشترک دارند و در فروع مسائل، با هم وجه تشابه دارند.

6) نا توانی در نگاه بحث و مجادله با مکاتب...!؟: یکی از مسائل مهم که در رابطه با شناخت مکاتب باطله و مکتب اسلام در پیش است گاهی و در شرایطی حساس پیش می آید بحث و مجادله درباره معرفی واقعیات و اصول اسلامی است که قهراً پای دیگر مکاتب در میان خواهد بود. سؤالاتی و یا اشکالاتی در رابطه با اسلام مطرح میگردد که باید جواب داده شود ممکن است با مسلمانی روبرو شویم که اشکالات دیگر مکتب برای او بی جواب مانده و یا سؤلاتی در مورد شناخت آن مکاتب و مکتب اسلام دارد که میخواهد آنها را بداند. و چون نمیداند گاهی مانند یک فرد منکر اسلام با ما به بحث و محادله می نشیند در اینجا اگر ما نتوانیم او را قانع و به سؤالات او پاسخ درست بدهیم چون احتمال در پیش است یکی اینکه امکان دارد به انحراف کشیده شده و به آن مکاتب تمایل پیدا کند و دوم اینکه جواب نارسای ما او را به اشتباه و غلط بکشاند و گمشده خود را پیدا نکند که این موجب یأس نسبت به یک متخصص اسلامی خواهد شد و سوم اینکه امکان دارد فرد مسلمانی باشد مغرض که میخواهد ما را در یک جمع سؤال پیچ و رسوا کند یا اینکه بداند سطح آگاهی ما در چه حدی است اگر در سطح پائین است بداند که در روند کار او مؤثر خواهد بود. یا اینکه غرضی ندارد اما میخواهد سطح آگاهی ما را بداند خلاصه در این موارد اگر سطح آگاهی رضایت بخش نباشد زیان هائی در بر خواهد داشت که توطئه گران اول زمینه را مورد بررسی قرار میدهند اگر دیدند مسئله ای که توطئه خنثی کند وجود ندارد به آن توطئه دست خواهند زد در جنگ میگویند دشنم برای آزمایش یک تک محدود میکند تا توان رزمی و... طرف را بدست آورد و بعد از آن آزمایش حمله سراسری و گسترده خود را شروع کند. قبلاً گفته شد آیت الله مطهری اظهار میدارند سخنرانیهای بی محتوا به اسلام لتمه وارد میسازد چون وجود هر مسلمانی آئینه بدن نامی اسلام است اسلام در وجود او دیده میگردد.

و گاهی بحث و مجادله با مکاتب باطله است که در اینجا واقعاً خطرناک است که فرد هم به اسلام و هم به مکتب آنها باید کاملاً احاطه داشته وقتی ثابت کرد که مکتب آنها باطل و بی محتوا است باید با دلیلی که آنها را میتواند قانع کند (نه یک مسلمان را) آنها را قانع نموده و با دین اسلام آشنا سازد در دفعه اول نمیشود بطلان مکتب آنها را با آیه قرآن و یا حدیث باطل ساخت (علی الخصوص مکاتب مادی را) و همین طور اسلام را باید در درجه اول با دلایل، علمی، عقلی و شواهد تاریخی برای طرف مطرح کرد.

 به هر صورت اگر فرد احاطه نداشته باشد، یا شانه خالی میکند و این به زیان اسلام و مسلمین خواهد بود و آنها را چیره میکند، اگر وارد کار شود و شکست بخورد که دیگر مصیبت است. و اگر نتواند درست جواب گو باشد امکان دارد اینها واقعاً خواسته بفهمند اگر در اشتباهند برگردند که در تاریخ نمونه های زیادی داشته است :(در یکی از شبهای زمستان که وقت زیادی داشتیم و طبق وعده ی قبلی و وساطت یک جوان مسلمان آن جلسه بوجود آمد پس از مذاکرات مفصلی که [با جوان مسیحی] درباره دین و آئین مسیحیت و مقایسه قوانین آن با قوانین اسلام انجام شده آن جوان مسیحی اهار داشت من وقتی در یکی از بیمارستانهای لبنان استخدام شده بودم رفیق مسلمانی داشتم که او در منزل کتابی بنام (نهج البلاغه) داشت من گاهی آن کتاب را مطالعه میکردم و از مطالب علمی آن فوق العاده استفاده مینمودم... ص 38... سپس از من اتقا کرد که چند روز نهج البلاغه را در اختیار او بگذارم و پس از یک هفته به منزل ما آمد و چنین اظهار داشت «من امروز مسلمان میشوم و به این وسیله اعلام میدارم که تنها علت اسلام من کتاب نهج البلاغه و ایمان پاک علی بن ابی طالب (ع) است:= پاسخ ما به مشکلات جوانان جلد 3 چاپ سوم ص 40= مؤلف سید حسن ابطحی). قابل ذکر است که این کتاب در 6 جلد نوشته شده که تمام در مورد مکتب اسلام و دیگر مکاتب و بحث و مناظره در این مورد است که افراد زیادی اسلام اختیار کرده اند و جواب سؤالات و اشکالات زیادی به جوانان مسلمان و غیر مسلمان داده شد مسلم تا فرد اطلاعاتی در مورد ادیان الهی و غیر الهی نداشته باشد نخواهد توانست این خدمت بزرگ را به نسل جوان، اسلام و انسانیت کرده باشد.

اثر مثبت شناخت مکاتب باطله:در گذشته گفته شد مفهوم و عکس مطالب، در مور آثار منفی عدم شناخت مکاتب آثار مثبت تدائی میگردد با این فرق که مدارک و شواهد تاریخی آن ذکر نمیگردد که ممکن است در مواردی مدرک و شواهد تاریخی آثار مثبت ذکر بشود. حال در این مورد از آثار مثبت شناخت مکاتب باید گفت وقتی شناخت و آگاهی بقدر کافی باشد از یکرف در بیداری و آگاهی دادن به افراد مؤثر است و جواب اشکالات به خوبی داده میگردد و بهانه بدست منعرضین و یا مکاتب باطله داده نمیشود و از طرف دیگر در جواب و قانع نمودن کسانی که واقعاً قصد دارند اسلام بیاورند کاملاً مؤثر است و علاوه بر اینها ارزشی که به شخصیت فرد آگاهی میدهد از نظر روحی و روانی و نشاط واقعاً بزرگترین ارزش معنوی به شمار خواهد آمد و چنین فردی مورد علاقه خواهد بود. و کلاً جلو توطئه های دشمن را کاملاً خاهد گرفت چون دشمنان در شرایط سیاسی برای اینکه بتوانند از این راه اسلام و مسلمین را زیر سؤال برده و بهانه ای بدست آورند از یکطرف در دین اسلام و معتقدات آن اشکال وارد میکنند و از طرف دیگر ادیان دیگر به عنوان الگو مطرح میکنند و گاهی با اشکال تراشی تصمیم میگیرند و جه مردمی یک شخصیت اسلامی را از بین ببرند ([زنا دقه] آداب و مناک دینی را نیر بدیده استهزا می دیدند، گستاخی را به جائی رسانده بودند که در موسم جح در مسجد الحرام در تجلیگاه عظمت اسلام و مسلمین، ابن ابی العوجا و ابن طالوت و ابن العمی و ابن المقفع و جمعی دیگر از زنا دقه شرکت داشتند همینکه نظرشان به رئیس مذهب شیعه حضرت صادق (ع) افتاد، زنا دقه باین ابی العوجا گفتند: میتوانی با این مرد بحث کرده و بر او سخت بگیری و از او سؤالاتی بنمائی که او را در حضور همه رسوا سازی، می بینی که مردم چگونه به او علاقمندند و او علامه زمان خود میباشد؟. سرانجام ابن ابی العوجا پذیرف و پیش رفت و با گستاخی هر چه تماتر سوالاتی از امام نمود اما صادق با منطق محکم و عالی به همه اشکالات او پاسخ گفت. در پایان، امام فرمود اگر در چیزهائی که پیغمبر اسلام (ص) آورده شک داری بپرس تا توضیح دهم. ابن ابی العوجا ماند و نتوانست چیزی گوید، از نزد امام رفت و بدوستان خود گفت: من از شما خواستم قطعه حصیری بمن بدهید روی آن بنشینم شما مرا روی آتش انداختید. دوستانش به گفتند: ساکت باش، بخدا قسم ما را مفتفح کردی زیرا حیران و سرگردان شدی و نتوانستی جواب بگوئی و ما هیچگاه ترا این چنین حقیر و پست ندیده بودیم...= ایران و اسلام چاپ نمونه (قم) ص 393= داود الهامی):

شایان ذکراست مجوس که پیامبر بوده است کتاب او در12 هزار پوست گاو نوشته بوده که به آتش کشیده میشود و رفته رفته دین مجوس رو به تثلیث گرائی و دو خدا پرستی میرود و همانند آئین مسیح (ع) به انحراف کشیده میشود.

زردشت، پیامبر ادعائی، در دین مجوس تغییراتی انجام میدهد و زنا دقه از آئین مانی که او هم در این شرایط بوجود می آید، زایش میکند که مبانی آن بر شک و تردید در اعتقادات اسلام است زنادقه در اشکال باسلام در تاریخ نمونه ندارند که اشکال میکردند و امام صادق جواب میدهند. خلفای بنی امیه و بنی عباس تظاهر به آن میکردند، چون حربه خوبی بودند برای کوبیدن اسلام واقعی آنها را تقویت میکردند و در واقع این اشکالات فقط جنه سیاسی و مغرزانه داشته که من جمله امام صادق کاملاً پنبه آنها را میزند و مأمون الرشید وقتی امام هشتم امام رضا را اجباراً از مدینه به طوس برده و او را مجبور بقبول ولایت عهدی خود میکند. با هر رنگی میخواهد وجه مردمی امام را زیر سؤال ببرد، موفق نمیشود دستور داد علما و بزرگان یهود، نعما را دستور علما و بزرگان زبر دست یهود، نصارا، زردشت، صائبین، رومی و متکلمین را جمع کنند تا با امام رضا بحث کنند و بخیال خودش حضرت را شکست دهند. بقدری هم اینها اشکال تراش و لجوج بوده اند که نوفلی یکی از دوستان امام او را بیم میدهد که شرکت نکند. امام در جواب نوفل میفرماید (ای نوفلی آیا دوست میداری بدانی مأمون چه وقت از عمل خود پشیمان می شود، عرض کردم بلی، فرمود وقتی که بشنود دلیل آوردن مرا بررد اهل توریه بتوریه [تورات] ایشان و بر اهل انجیل بانجیل ایشان و بر اهل زبور بزبور ایشان، و بر صائبین بزبن عبری ایشان و بر آتش پرستان بزبان فارسی ایشان و بر رو میان بزبان رومی ایشان و بر اهل مقالات بلغتهای ایشان پس چگونه بند آوردم زبان هر صنفی را و باطل کردم دلیل آنها را و هر یک را گذاشتند. قول خود را و قول مرا گرفتند.= منتهی اسلامال جلد دوم ص 3131):

 به هر صورت مجلس مجادله آراسته گرددی حضرت تمام اشکالات آنها را جواب داد و در بسیاری از سؤلات حضرت آنها از جواب عاجز ماند. و هر چند به ظاهر لب به اعتراف گشودند و چنان حضرت آنها را مغلوب کرد و تحولی بوجود آورد که یکی از آنها بنام (عمران) اسلام اختیار نمود و مأمون مأیوسانه از مجلس برخواست. در واقع این گونه غلبه بر باطل چقدر برای اسلام و مسلمین امیوار کننده و روح بخش و برای دشمنان اسلام چقدر یأس آور و نگران کننده است ما اگر از نان خود زده ایم باید بکوشیم تا شناخت خود لااقل در حد لزوم بجائی برسانیم

7) زیان عدم شناخت فرق اسلامی: قبل از هر چیز این نکته قابل ذکر است که دین و مکتب اسلام نیز همانند مکاتب دیگر شعباتی از آن جدا شده با این فرق که شعبات جدا شده اصلاً به اصل خود اسلام راستین و واقعی هیچ لتمه ای وارد نساخته و از مسیر اصلی منحرف نشده و از اول تاکنون و تا روز قیامت ثابت خواهند (دین محمد مستقر الی یوم القیامه)  است و خداوند میفرماید: (لحافظون حجر آیه 9) دین مسیحیت و مانند آن علاوه بر شعباتی که جدا شد، از آنها بطور کلی از خط اصلی فروع آن هم نیست بلکه هر کدام دست آویزی است که شرایط سیاسی و دیگر اغراض شخصی موجب پیدایش آنها شد که الآن بسیاری از آن حتی نام و مفهومی از آنها باقی نیست و مابقی آنها بسیار ضعیف و ناتوان شده اما چون به نام اسلام و در جوار اسلامند و حتی بعضی ازآنها بنام، امام زمان پیامبر و... ظهور کرده اند و مانند غلات علی و... را خدا میدانند و محمد علی باب خود را امام زمان میداند!؟ و این مطالب هنوز ذهنیاتی دارد لذا عدم شناخت آنها زیان بار است مخصوصاً برای نسل جوان چون اینها علاوه بر آنچه گفته شد هنوز عده ای از آنها در چیزهائی فعالند که اکثراً در فکر و خواسته های نسل جوان اثر میگذارد من جمله درا ویشی هستند که کارهائی میکنند مثلاً خورده شیشه میخورند، سر فردی را بریده دو بار وصل میکنند که کاملاً در روحیه جوان اثر داد و با یک دید تحسین برانگیز به آنها می نگرند و تاکنون شده که اطور اینها جوانان زیادی را نسبت به مقدسات اسلام دل سرد کنند از گوش خود شنیدم که افرادی می گفتند بهائیی از ما بهترند چون با هم خوبند، همکاری دارند، اگر کسی در بین آنها فقیر باشد او را کاملاً کمک می کنند که بکسی محتاج نگردد و دست از دین بهائیست برندارد!؟. به

هر صورت گرچه اینها تاکنون نتوانسته اند لتمه به اصل اسلام وارد سازند اما در جهت انحراف افکار تاکنون اثر زیادی داشته اند و هرجا اثر کرده بعلت عدم شناخت افراد بوده است همین دفعه که در شهر بانه کردستان بودم و قسمت اول این کتاب را آنجا نوشتم سربازی باسواد دیپلم در عقیدتی سیاسی بود که کاملاً دل باخته رفتار وکارهای به ظاهر هنری درا ویش شده بود که بعد از حدود یکساعت صحبت درباره پوچی بودن کار اینها تازه کمی ناقع شد که کارهای اینها بنیاداً غلط و از نظر اسلام کاملاً مردود است. فرقه ای دیگر به نام صوفی که از همین دراویشند تاکنون لتمات زیادی حتی در ذهنیات علماء زمان پیدایش صفوی وارد کرده اند که هنوز اثرات سوء آن به شکلی خاص خود باقی مانده که من جمله ازآن کناره گیری از سیاست، مسائل اجتماعی، مبارزه و جهاد را به امید امام زمان گذاشتن، در مقابل ستمگری بی تفاوت بودن و... میراثی است که هنوز اثرات آن در حوزه های علمیه کم و بیش دیده میشود و ناخود آگاه و بعنوان یک مقدس اسلامی باقی می ماند. در اینجا خوب مدارکی را ذکر کنیم که هم گواه مطلب باشد علماء صوفی چه لتمه به علما وارد کرده، چه لتمه ای به اسلام زده و هم بی محتوائی عقیده بی اساس و از طرفی گمراه کننده آنها روشن گردد: (در تشیع صفوی مجتهد اصلاً حرف تیزند، چیزی نمی نویسد، تفسیر نمیگوید، تاریخ نمیداند، بحث نمی کند، از صدر اسلام خبر ندارد،... تشیع صفوی در سیاست دخالت نمیکند... دوره غیب [امام زمان] است سیاست یعنی چه؟ حکومت یعنی چه؟ راجع به حیض، نفاس، جنابت، آداب بیت الخلا... تحقیقات دقیق و نظریات مفصل علمی هست... ص 87، اما، راجع موضوعاتی که به سبیل شاه عباسی بر بخورد مجتهد صفوی ناپرهیزی نمی کند، زیرا مجتهد باید مرد پرهیزکار باشد=تشیع علوی و تشیع  صفوی ص 88= دکتر علی شریعتی) (اینها [استعمارگران] نقشه هائی است [از سوی استعمار] که دامنه اش حتی بحوزه های دینی و علمی رسیده است بطوریکه اگر کسی بخواهد راجع بحکومت اسلام و وضع حکومت اسلام صحبتی بکند باید با بقیه صحبت کند و با مخالفت استعمار زدگان روبرو شود= ولایت فقیه ص 15= امام خمینی) (فرار شما [علما] از کشته شدن بود و د بستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه رویه، توده ناتوان را بچنگال این ستمگران گرفتار آورید تا یکی برده وار سر کوفته باشد و دیگری بیچاره وار سرگرم تأمین آب و نانش و حکام خود سرانه در منجلات سلطنت غوطه خورند و با هوس بازی خویش ننگ و رسوائی ببار آورند...:= همان کتاب ص 132) .

در واقع تشیع صفوی یک نقشه استعماری بود که هنوز اثرات آن حتی درحوزه های علمیه مشاهده میگردد نقشه حساب شده برای انحراف افکار اسلام واقعی: ن(دستگاه تبلیغاتی صفوی (که بصورت روحانیتی رسمی مشابه با دستگاه کلیسا، ساخت روحانیون آن در حقیقت سپاه دین دولت بودند) دو کار می کرد، دو کار متضاد. اولاً نا چار بود تشیع را حفظ کند، بلکه آنرا ترویج نماید و از آن تکیه گاهی برای رژیم خود در میان توده و وسیله ای برای جدا کردن مسلمانان ایران از دنیای اسلامی و حتی ایجاد دشمنی و نفرت میان دو قطب بوجود آورد. ثانیاً، باید کوشش هوشیارانه و دشوار کند تا تشیع [واقعی] را فلج سازد و مسخ کند و اثر آن را در اندیشه ها و دل ها خنثی کند بطوری که علی باشد و آگاهی و آزادی و عدالت را الهام نکند و کربلا باشد، اما بخواب کند و سرگرمی آورد و اشکالاتی ایجاد نکند. و بحث امامت داغ باشد اما فقط بدرد کینه توزی های تاریخی و نفرتهای قومی و جنگ فارس، ترک و عرب بخورد و با سلطنت استبدادی و فساد صلوی و حتی آدم کشی های هولناک شاه عباسی ناسازگاری کند و ولایت همه جا در منبر و محراب مطرح باشد اما بطوریکه ص 143، تسبیح گوی ولایت جور باشد..)= ص 144 همان تشیع علوی و تشیع صفوی) خلاصه عدم شناخت فرق اسلامی زیان بار است همان طور که دیدیم در حوزه ها هم نفوذ آن باقی مانده و در حال حاضر فرقه صوفی و دراویش فعال است که عقائد آنها برای نسل جوان واقعاً منحرف کننده است!؟

پاره ای از معتقدات و کار دراویش صفوی:= چون بحث ثمرات نقشه استعمار بدین جا رسید خوب است بدانیم صوفی از طرفی علاوه بر ادعای پیامبری ادعای خدائی دارد، عده ای ازآنها علی را خدا میدانند، بعضی از آنها تا هشت امام را قبول دارند، تقلید از مجتهد را جایز نمی دانند عباداتی روی عقیده خود انجام میدهند، علماء ربانی را غول رهزن دانسته و مریدان خود را از آنها دور میکند، به علم و تحقیق اعتقاد ندارد، صوفی ای میگوید من خدا را در خواب دیدم، صوفی میگوید من در قیامت از پیامبر (ص) بهترم، ادعای کشف و کرامت میکنند، ادعا میکنند بخدا رسیده و خدا درآنها حلول کرده لذا دیگر به عبادت و... احتیاج ندارند، منکر واجبات و عامل بر محرمات هستند از مسی گساری و تار و تنبود باکی ندارند، این گونه سرگرمیها دارند که جوانان را زود گول میزنند، به بعضی از انبیاء و اولیاء نسبت ناروا میدهند، صوفیان خود بدرجه امامت میرسند و معشوقه صوفی به عاشق خود میگوید: (بت سجده کنی، قرآن بسوزانی، دست از ایمان برداری، شراب بخوری من بتو شوهر میکنم)= ارمغان خانقا ص 118):(در ایام نوروز که عده ای از ساکنان «ماهان» (یکی از شهرهای نزدیک کرمان) برای تماشا یا زیارت کنار ص 9 سراپای او لخت بود از آلت تناسلی او خون میریخت وارد آستانه شد و مرتب فریاد میزد من قطع نفس کردم من قطع نفس کردم... بالاخره معلوم شد این آقا که نامش «علمدار» است از مدتها قبل اشتیاق بورود در جرگه در اویش و صوفیه داشته و برای نیل باین منظور چند مرتبه بیکی از پیژ دلیلها مراجعه کرده است بالاخره باو جواب داده اند که در ویشی و تصوف کار مشکلی است و شرط اول آن قطع نفس است. این بیچاره مطلب را عوی گرفته و دو عدد تیغ ژیلت تهیه کرده و بگورستان شهر رفته و بعشق تصوف... بریده و بدور انداخته است...)= ارمغان خانقا ص 10= محمد تقی رهبر اصفهانی).

شاید این قضیه بعید بنظر برسد اما عدم شناخت از این نوع بلاهای هزار مرتبه بدتر تاکنون بر سر این انسان آورده. ناگفته نماند همان طور هم که در گذشته اشاره شد در میان دراویش گاهی مراسمی وجود دارد که اشباع کننده افراد هوس ران و الوط است و این گونه افراد ناآگاه و الواط زود جذب این گونه مراکز فساد و گمراه کننده میگردند!؟

8) عدم مبارزه بر مکاتب باطلهدر نگاه جهل ما!؟: چون قیام و مبارزه بدون انگیزه و روحیه فداکاری امکان پذیر نیست و روحیه فداکاری و ایثار بدون شناخت میسر نخواهد شد لذا فردی که نمیداند ادیان باطله زیانی برای اسلام، انسانیت و... دارند علاوه بر اینکه علیه آنها قیام نمیکند امکان دارد برای آنها قداست قائل باشد مانند علماء درباری آل سعود که قبلاً گفته شد در کشورهای دیگر اسلام را آن گونه معرفی میکنند که من غیر مستقیم بنفع مکاتب باطله و استعمارگران است!؟ تاریخ را کاملاً ورق بزنیم افراد زیادی را پیدا خواهیم کرد که بر اثر عدم شناخت مکاتب باطله علیه آنها کاری نکرده اند نمیدانسته اند که بدون از بین بردن این موانع اسلام و انسانیت روز خوش نخواهد داشت و ندانسته اند وقتی خداوند میفرماید:(قاتلوا هم حتی لایکون فتنه و یکون الدین کله لله= آیه39، انفال) معنایش این است که باید این مکاتب باطله از بین بروند و برعکس کسانی که این حقیقت را درک کرده و مکاتب باطله را شناخته برای نابودی و کوتاه کردن دست آنها قیام کرده اند فتوحات اسلام در اروپا باعث شد که دست ناپاکان قطع و تمدن اسلام عمران، آبادی، اخلاقی اسلامی، سواد وهنر را طی چند قرن در اروپا زنده کند صلاح الدین ایوبی بیت المقدس دگرگون شده را از مسیحیان پس گیرد و آن را آباد و روبرا کند و اسلام را در سرزمین فلسطین زنده گرداند این ایثارگریها عصاره شناخت است نه صرف دانستن اینکه غیر از مکتب اسلام مکاتبی دیگر نیز وجود دارد.

(تمدن اسلام در اروپا= فتوحات اسلام... ص (یز) و 312 :نوشته شکیب ار سلان ترجمه علی دوانی.

 بطلان مکاتب بشری در نگاه دلایل    ( از کتاب شناخت)

 تا اینجا مطالبی را درباره علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله عنوان کردیم که روشن می سازد آشفتگی ها، نارسائی های تبلیغی فرهنگ الهی و حملات به اسلام علت پیدایش آنها شد که همین خود دلیل گویا بر بطلان آنها، بزرگترین دلیل بر سرقت مال به وسیله دزد، تاریکی شب، خواب بودن و یا نبودن صاحب مال و... و دیگر شرایط است در واقع همین علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله بهترین دلیل بر بطلان آنها است که اگراین شرایط نمی بود اصلاً وجود پیدا نمی کردند همان طو که وقتی امام زمان(ع) ظهور می کند و صاحب خانه می آید هم دزدان از بین رفته و هزاران صاحب خانه غاصب رفته و خانه بدست صاحب اصلی آن سپرده، می گردد. اما برای اینکه به طور مستقیم در مورد بطلان و بی محتوائی آن مکاتب بحث کرده باشیم مواردی از آن را به طور خلاصه عنوان می کنیم تا قدری هم در شناخت آنها سیر کرده باشیم.

1)دین بشر یک چیز واحد است: نه چند چیز خداوند انسان را از تمام جهات روحی و جسمی، خواسته های درونی، نحوه زندگی یک جور خلق کرده مثل اینکه یک کارخانه یک سیستم ماشین تولید کند که همه چیز آنها یک قالب و ریخت باشد حال آئین نامه استفاده از این ماشین ها نمی تواند دو تا باشد، انسانی که از نظر خواسته های جنسی، عاطفی و... یکی است نمیتواند ملاک و معیارهای و آئین هدایت و نحوه زندگی انسان دوتا باشد تا چه رسد که هزارها باشد که امروز چنین است و هرکس آئین نامه ای به سلیقه ناقص خود برای این انسان وضع کرده!؟. و اصلاً اگر بنا بود که هرکس خودش بتواند آنگونه سیر کند که خدا خواسته و وضع طبیعی و وجودی او مناسب با آن است دیگر لزومی نداشت که خداوند رهبرانی بنام انبیاء و اولیاء (ع) معصوم همراه کتاب اسمانی بفرستد و علاوه برآن که آئین نامه انسان نمیتواند مختلف باشد هر دین و آئینی باید مورد تأیید خدا و انبیاء و اولیاء باشد، که این ادیان علاوه بر اینکه مورد تأیید نیستند مورد عضب خدا، انبیاء و اولیاء (ع) نیز بوده اند و اکثر آنها با دین الهی در ستیز بوده اند احادیث و آیات قرآنی حاکیند که اینها دین نیستند تنها دین اسلام دین مورد قبول است.

(الاسلام یعلو و لا یعلا علیه). (ان الدین عند الله الاسلام آیه 19: (و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه= آل عمران آیه 80) (البوم اکملت لکم دینکم و الممت علیکم نعتمی و رضیت لکم الاسلام دینا). (لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون)= بقره= 136). همه این آیات متضمن این واقعیت است که خدا یکی بنده یکی و راه و رسم زندگی هم یکی و هر دینی جز دین اسلام باطل و بی اساس است. و اصلاً کل عالم یک وجود و همانند یکفرد است و در یک فرد باید یک مرکز فرماندهی حاکم باشد خود خدا روح و امام قلب و عرض رکن سرو زمین پای آن است این عالم همانند انسان کودکی، جوانی پیری (دوره آخر الزمان) دارد و خداوند همه را یکسوجود میداند (ربنا ما خلقت هذ (= عالم) باطلاً)

2) مکاتب باطله در نگاه جواب گویی: یکی از دلایل بطلان آن مکاتب این است که اکثر موارد اصولی علاوه براینکه با عقل سلیم سازد ندارد نمی تواند در هر عصر و زمان و یا حتی در یک عصر جواب گوی نیاز واقعی انسان باشد آن طور که نظام آفرینش معین کرده باشد به این معنا که اگر انسان بخواهد بر مبنای همان سیر طبیعی و انسانی خود پیش برود و طبق آنچه خداوند برای این انسان در نظر گرفته به سعادت دنیا و آخرت دست یابد این فراوردهای مکاتب باطله اصلاً نمی تواند مفید و کارساز باشد؛ بلکه مضر است که الآن بدان گونه است و همین است که حتی بوی انسانی در زندگی مادی پیروان این مکاتب بمشام نمیرسد. علاوه بر این نقیصه که اصول عقائد این کتاب ملاک و معیاری ثابت و درست در جهت اخلاقیات و دیگر ارزش های والای انسانی ندارد. همین ملاک و معیارهائی که دارند و اخلاقیات و... مورد پسند این مکاتب با آن ملاکها سازگار است این ملاک و معیارها جواب گوی همان خواسته های انحرافی آنها نیست دلیلش همان مشکلات موجود اخلاقی، اجتماعی و... است و دیگر اینکه اصول اعتقادی آنها چون طبق سیر طبیعی انسان نیست نمی تواند دوام بیاورد و زود تغییر میکند مانند کشورها کمونیستی من جمله چین و روسیه که از بد پیدایش تاکنون از اصل اول پنجاه درجه چرخش داشته و در گذاشته حتی از زبان بیگانکان شنیدیم که همه رنگ باخته اند و مسیحت کشش خود را از دست داده و ناتوان شده از زمان پیدایش اعتقاد استالینی و لنین تاکنون 70 سال بیش نیست تاکنون بارها از رادیو شنیده ایم که با گذشت زمان آن اعتقادات علاوه بر اینکه نمیتواند درد فعلی جامعه را دوا کند برعکس خود درد آور است یعنی همان نیازهای ایده کمونیستی را لا اقل نمیتواند جواب گو باشد تا چه رسد که بخواهند یک انسان الهی بدان وسیله داشته باشند و علاوه بر آنچه گفته شد باز در همین رابطه دلیل دیگر بر بطلان و بی محتوائی آنها وجود دارد. با وجود اینکه تعدادی از اصول مکتبی آنها با عقل و اسلام سازش دارد اما چون اینها فرع مسئله قرار گرفته و خط کلی را تشکیل نمیدهند و از طرف دیگر رنگ آمیزی و به عبارت دیگر با دیگر اصول غلط مخلوط شده اند به صورت معجون کشنده ای درآمده است و دردی از دردهای حتی حیوانی خود آنها را دوا نمی کند.

3)اختلاف عقیده مکاتب: یکی دیگر از دلایل بطلان و عمدتاً بی محتوائی آنها است که میتوان گفت یکی از علل مهم این اختلافات این است که این اصول جواب گوی نیازها بشری نیست و هر روز لباسی دیگر بخود می پوشد. کمونیست از اول یک خط و یک اصل دارد بعد که این اصول نتوانستند کار ساز باشند هرکس به سلیقه اصل و معیار دیگر را برگزید به گروها و شعباتی تقسیم شدند و همین پایه ایجاد اختلاف در عقائد گردید و گاهی حتی رو در روی یکدیگر قرار میگیرند و روزی چین کمونیست شوروی را سرزنش میکند چرا از اصول اولیه دست برداشته است همین چند سال پیش بود که شوروی بخش خصوصی تجاری و مالکیت شخصی را آزاد کرد. در سال 67 تا 68 فعالیتهای مذهبی را آزاد نمود و مساجدی که از زمان استالین بسته شده بود بر روی مسلمانان باز شد، قرآن تجرمه و منتشر گردید، مدارس علمیه برقرار شد و قرارداد ایجاد خط آهن بین ایران و شوروی امضا شد.

به هر صورت اخلاف در عقاید یکی از علل عمده آن همان تغییراتی بنیادی است که اصول جواب گو نیستند. در اینجا چند از اختلاف عقیده مکاتب سیاسی را ذکر میکنیم تا در ضمن پوچی منطق آنها بطلان آن مکاتب ثابت و روشن گردد کمونیست عقیده دارد همه چیز حتی مسائل جنسی مشترک و در اختیار عموم قرار دارد ص 149 و مکتب کشمکش طبقاتی قائل به کشمکش طبقاتی و کمونیسم، مارکسیسم، لینینسم و استالینیسم منکر کشمکش طبقاتی هستند ص 148 مکتب یولیتی به سه نوع حکومت اعتقاد دارد. حکومت سلطنتی، حکومت اشرافی و حکومت بولیتی و سپس در برابر هر یک نوعی دیگر قائل است. حکومت ستمگری، حکومت الیگارش (ثروتمند) حکومت دمکراسی (طبقه فقیر و پست) ص 65 عقیده مکتب فاشیسم، سختی و شدت عمل و بی رحمی دولت است که آن را از فلسفه ماکیاوئی گرفته است و اخلاق و فرهنگ عموماً باید در اختیار دولت و ابزار و دست دولت باشد. که از مکتب ماکیائی نیز گرفته شده است ص 131 و مکتب ماکیا و لیسم عقیده دارد انسان ذاتاً فاسد و فطرتاً شرور و خودخواه خلق شده و در مورد زمامدار عقیده دارد که زمامدار باید روش خود را براساس بدبینی قرار داده و اعمال و افعالش شدید، سخت و ظالمانه باشد مکتب های سیاسی ص 184: تازه این نمونه ای از پوچی منطق آنها است که عقل سالم تنها مخالف آنها است و همین در بطلان و بی محتوائی این گونه مکاتب کافی است.

4)آثارتلخ مکاتب در نگاه محتوائی آنها: قبل از هر چیز این مطلب قابل انکار نیست که حتی هر چیزی که از وجود ظاهری آن شناخته نگردد اثر و ثمره آن انسان را بدرون آن چیز هدایت می کند و انسان می تواند از اثرات و ثمرات اشیاء به خصوصیات درونی آنها پی ببرد وقتی درختی را به ینید نمیداند خصوصیت آن چیست آیا میوه شیرین میدهد تا تلخ اما هنگامی که میوه آن درخت ببیند و از آن بخورد خواهد دانست آن درخت چه خصوصیتی دارد، کارخانه وقتی تولیدات آن ببازار صادر شود و مورد استفاده قرار گیرد میزان مرغوبیت تولیدات آن روشن میگردد فرد وقتی که سخن بگوید میزان آگاهی و علم او بدست می آید، وقتی امانتی گران قیمت بدست فرد سپرده شد معلوم میگردد که خائن است یا نه بنابراین اگر از طریق دیگر نتوانیم بطلان و بی محتوائی مکاتب باطله کاملاً درک کنیم وقتی به تاریخ مراجعه کنیم و آثار شوم آنها را با آثار اسلام مقایسه کنیم کاملاً به خصوصیات درونی آنها پی خواهیم برد( همان طور که در گذشته روشن شد نیز عنوان سبب و ریشه تمام جنگها، درگیری ها، اختلافات، تفرقه اندازی ها، فحشا و منکرات، ستمگری ها، بی عدالتیها، نژاد پرستیها، برده گیری ها، شکنجه و شکنجه گرها، بدرفتاری و بد رفتارها، آدم کشی و آدم کشها و... از همین مکاتب باطله بوده و خواهد بود محکمه تفتیش عقاید کلیسا مخالفین عقاید کلیسا را به نابودی میکشد. از سال 1480 تا 1488، 8800 تن را در آتش سوخته و 9694 تن را محکوم به مجازات و شکنجه میکند و از سال 1480 تا 180، 31912 تن را در آتش سوخته و 291450 تن را محکوم به مجازاتهای سنگین میکند)= علل گرایش به مادی گری ص 87

چنگیز مغول حتی گربه های اران را سر می برد، عده ای از افراد سنگ دل برای آدم کشی انتخاب میکند، در شهر نیشابور و اطراف آن یک میلیون و چهل و هفت هزار، زن، مرد، کوچک و بزرگ را قتل عام و شهر و روستاها را با خاک یکسان، استالین نخست وزیر شوروی بعد از انقلاب شوروی 10 میلیون از مخالفین عقیده خود (آنهم از کارگران) را اعدام میکند هیتلر سبب جنگ جهانی اول و دوم میگردد 20 میلیون در جنگ اول و حدود 60 میلیون در جنگ جهانی دوم کشته میگردند استعمار انگلیس، آمریکا و فرانسه تاکنون برای کشورگشائی و حاکمیت سیاست جهانی خود در کشورها موجب قتل میلیونها در میدان جنگ و مرگ میلیونها در شکنجه گاهها، ترورها و ازگرسنگی جان دادن ها شده است. الجزایر طی 7 سال مبارزه تا استعمار فرانسه را از خاک خود بیرون میکند یک میلیون شهید میدهد. این از نظر سلطه گری و نظامی. از نظر اخلاقی چیزهائی انسان می فهمد که از شنیدن آنها شرم میکند: (طبق آمار منتشر، از طرف دولت آلمان غربی در عرض چند سال اخیر بر اثر معاشرت سربازان دول فاتح با زنان آلمانی دویست هزار کودک غیر مشروع در آن کشور بوجود آمده و اکنون تحت سرپرستی دولت هستند.. دردناکتر از همه گزارشی است که بشورای امور اخلاقی «توتها هپتو» تسلیم شده است در این گزارش افشاء شده که در «توتها مپتون» واقع در مرکز انگلیس تعداد نوزادان نامشروع بیشتر از پنجاه درصد از حد متوسط کودکان این ناحیه میباشد... ص 57 و 58 «از تمام بیمارستانهای ایالات متحده ششصد و پنجاه بیمارستان تنها بامراض مقاربتی اختصاص داده شده در حالیکه معادل یک و نیم برابر افرادیکه در این بیمارستان ها معالجه میشوند به پزشکهای خانوادگی و خصوصی مراجعه میکنند ص 58» هر سال در آمریکا تعداد سی الی چهل هزار کودک در اثر بیماریهای مقاربتی میمیرند و میزان تلفاتیکه از این بیماریها در ایالات متحده واقع میشود از مجموع تلفاتیکه از کلیه امراض مختلف غیر از سل حاصل میشود بیشتر است ص 59... بر طبق آماریکه منتشر شده در سال 1957 بیش از دویست هزار طفل نامشروع در آمریکا بوده و در عرض بیست سال گذشته پنج درصد افزایش یافته است ص 59: (بیلان) کورتاژهای یک ساله ایالات متحده آمریکا بالغ بر یک میلیون فقره است که شصت و پنج درصد آن شوهر نکرده است ص 59 «دکتر مولنن» که در ناحیه جنوبی لندن مشغول طبابت است میگوید. از هر پنج دختر انگلیس که بکلیسا میروند یک فقره حامله است. هر سال در لندن پنجاه هزار سقط جنین جنائی انجام میگیرد و از هر بیست کودکی که متولد میشود یکی از آنها نامشروع است ص 99)ک= سیمای تمدن غرب= سید مجتبی موسوی لاری).

 این گونه مطالب علاوه براینکه بطلان و بی محتوائی این مکاتب را روش می سازد از طرف دیگر ثابت میدارد تا چه حد این مکاتب حتی برای زندگی مادی بشر خطرناک و زیان بار است این اعمال از هزاران دلیل برای بطلان این مکاتب گویاتر است و نیز این پرسش مطرح است که آیا در تاریخ اسلام و مسلمین واقع گرا میتوان چنین چیزهائی را پیدا کرد؟ که در جواب باید گفت عکس این گونه اعمال یافت میگردد و هرجا اسلام حاکم بوده در درجه اول اخلاقیات و زندگی مادی جامعه از هر نظر رضایت بخش و باصفا بوده است مانند 700سال حکمت با برکت مسلمانان در اروپا که دانشمندان خودشان برآن اعتراف دارند:. اول کتاب  فتوحات اسلام در اروپا نوشته شکیب ارسلان ترجمه  مرحوم محقق علی دوانی:

5) حیات مکاتب باطله در پرتو اسلام: بزرگترین دلیل بر بطلان و بی محتوائی ادیان و مکاتب باطله این است که از خود چیزی ندارند و زنده بودن وجودشان به زنده بودن وجود و حیات اسلام است که عمل خود آن ها گویای این حقیقت است. مکاتب و مذاهب باطله و کلاً مخالفین و دشمنان در وقت ناچاری و شرایط حساس برای نجات و حفظ موقعیت خود دست بدامن اسلام و واژه های اسلامی میگردند اصولاً تجربه تاریخی این حقیقت را کاملاً به اثبات رسانیده که واقعیت و ماهیت هر چیزی در شرایط حساس رو خواهد شد؛ همان گونه که حقیقت افراد در شرایط حساس تاریخی معلوم میگردد درجه ایمان، سجاعت، سخاوت و... فرد تا چه حد است. شرایط حساس تاریخی ثابت کرده که مکاتب باطله و استعمارگران به وجود اسلام زنده اند. کمونیست بنام طرفداری از محروم و کارگر، آمریکا بنام حقوق بشر میتوانند بمراد خود برسند، یزید بنام اسلام و اینکه حسین (ع)مرد خارجی و بی دین است سی هزار لشگر جمع کرده و حسین و یارانش را شهید میکند. معاویه وقتی در جنگ صفین به لحظات حساس شکست روبرو میگردد به نقشه عمرو عاص قرآنها را بر سر نیزه بالا کرده و با همین قرآن صلح را بر علی تحمیل، علی را شکست داده و خود از شکست نجات می یابد. در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران که سال 1359 شروع شد و در حال حاضر که 19/8/68 است در حال آتش بس است سال دوم جنگ که عراق احساس کرد شکست میخورد و مردم عراق به رژیم آن کشور بدبین میگردند به تعمیر قبر علی می پردازد و از آن ببعد بالای بیانه های ارتش و نوشتجات اداری بسم الله نوشته میشود که قبل از آن نوشته نمیشده چون حزب بعث عراق بنیاداً ضد اسلام است و رژیم کمونیست افغانستان وقتی در مقابل قیام مجاهدین افغانی احساس شکست میکند دست بدامن نماز میگردد: (واحد مرکزی خبر [گفت] بگزارش رادیو رژیم کابل، نجیب رئیس رئیس رژیم حاکم بر افغانستان روز جمعه با حضور در مسجد جامع وزیر محمد اکبر خان، نماز جمعه را با عده ای از روحانیون درباری ادا کرد. براساس این گزارش همچنان بعضی از اعضای بررسی نروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست دمکراتیک خلق افغانستان روز جمعه در ادای نماز جمعه در مسجد جامع شهر کابل شرکت داشتند نجیب و بعضی از اعضای نیروی سیاسی دفتر مرکزی حزب دمراتیک خلق افغانستان و مسئولین دوایر مرکزی ضمن ادای نماز به پیروزی کامل خود [بر مجاهدین مسلمان] در افغانستان دعا کردند: یادآوری میشود که اخیراً نجیب با اقدامات نمایشی متعددی تلاش میکند خود را مسلمان و معتقد به مبانی دینی قلم داد کند)= جمهوری اسلامی 16 اسفند 1366).

 چه قدر عجیب است کمونیست که اصلاً منکر خداست تا چه رسد به نماز، در وقت ناچاری چگونه دست بدامن اسلام میگردد در واقع اسلام پلی است که دشمنان اسلام از آن عبور میکنند که اگر این پل نباشد همه غرق خواهند شد. نور خورشید از خود خورشید و نور هر چیز دیگر از خورشید است، تری آب از خود آب و تری هر چیزی ازآب است، حیات اسلام از خود اسلام و حیات مکاتب باطله از اسلام است حتی روزی ای هم که میخورند بر اثر وجود امام زمان است که معصوم می فرماید: (بیمنه (ع) رزق الورا) و علی(ع) میفرماید: (لا معقل امنع من الاسلام (حتی برای کافران در وقت ناچاری) هیچ پناگاهی مانند اسلام نیست)= غرر الحکم ص 840 خ 227) (دفتر 22 جلد اول ص 154 تا). بالا تر از این ها، «همفر» جاسوس انگلستان بنیان گذار وهابیت می گوید برای درست کردن... محمد از تفسیر قرآن استفاده کرده. محمد پسر عبدالوهاب هست واز طایفه حنفیه اهل تسنن با اینکه پدر او و بسیاری از علمای اهل تسنن مخاف او بودند ولی فاید نداشت. وامروز(سال 1395) ما شاهد جانیات استعمار انگلیس وآمریکا هستیم جنگ پیروان این مردک(محمد) به نام داعش... از پنج سال پیش علیه کشور سوریه و عرق شروع شده تا کنون هزاران نفر از دو طرف کشته شده به سود آمریم که مسلمانان به وسیله خودشان می کشند هم سلاح های جنگی خود را می فروشند!؟ تا این شکاف خونین در میان کشورهای اسلام بماند برای غارت گیری بلا مانع  آنها از کشور های اسلامی...!؟  ومشکل این جاست که به نام اسلام می گویند هرکس شیعه علی را بکشد به بهشت رفته و رسول خدا را ملاقات می کند!؟ که البته این ها همان  اصولی را به کار می برند که همفر در چندین ماده به محمد آموخته که عمل کند!؟ من کتاب مفصلی در این باره نوشته و مقداری را هم در وبلاگ گذاشه ام.((اعراف آیه182، که مورد استفاده «همفر» شد))

 خلاصه کلام اینکه تا اینجا روشن شد که چه گفته میشود شناخت ادیان و مکاتب باطله لازم است و چرا باید شناخت ما نسبت به مکاتب باطله در سطح بالا باشد تا علاقه و عشق ما نسبت به اسلام بیشتر گردد تا نتایج مطلوب که درگذشته ذکر شد وازآن  نتیجه گرفته شد.

علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله      ( از کتاب شناخت)

در این قسمت تا حدودی درباره علل پیدایش مکاتب باطله و شناخت آنها مواردی را برای نمونه در جهت لزوم شناخت و آثار شناخت بطور خلاصه مورد بحث قرار می دهیم و قبل از هر چیز باید دانست که هر پدیده ای بدون علت نمی تواند باشد در اینجا مهم ترین مورد در شناخت ادیان و مکاتب باطله در مقابل دین اسلام علت پیدایش آنها است که ثابت می کند این مکاتب از بنیاد بی اساسند خواسته ها و غرایز شخص انسان های خود سر باعث پیدایش آنها شده است، برخلاف اسلام که حتی نمیتوان گفت علت پیدایش دین اسلام چیست وقتی خداوند عالم پیامبر (ص) را مأمور شالوده ریزی دین اسلام میگرداند و هیچ قصد و غرض شخصی، خواسته های درونی و جنبه های سیاسی، کشورگشائی و... در کار نبوده نمیتوان برای آن علت فرض کرد اما ادیان و مکاتب دیگرکه زائیده اغراض شخص و خواسته های درونی هستند همین خواسته های درونی علت پیدایش و بی اساسی آن ها است که مواردی از آنها ذکر میگردد.

زیربنای علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله: اصولاً علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله دو قسم است یک قسم عللی هستند که از درون انسان سرچشمه میگیرد و همراه با علل و عوامل خارجی روی هم رفته علت پیدایش یک مکتب میگردند و قسم دوم عللی هستند که شرایط سیاسی و مانند آن و کلاً عوامل خارجی قوه محرکه آن است در این قسمت زیر بنای علل پیدایش ادیان و مکاتب باطله را عنوان میکنیم.

1) جهان بینی ذر گاه افکار: یکی از علل زیر بنائی پیدایش ادیان و مکاتب باطله است از جهتی میدانیم که انسان مختار خلق شده و هر راهی را بخواهد انتخاب کند مانعی که او را باز دارد در پیش نیست همین انسان مختار را خواهیم دید که هرکدام بگونه ای فکر می کند، بگونه ای به جهان و آنچه در جهان است می نگرد که دیگری نمی نگرد، بگونه ای حرکت میکند که دیگری نمی کند، ساختمان روحی و جسمی آنها با هم کاملاً فرق دارد. امروز جمعیت روی کره زمین حدود، 5 میلیارد است، پنجا میلیارد فکر، سلیقه و ذوق گوناگون و جدای از هم هر کس جهان بینی ای دارد، هرکس جهان را با آن عینکی می بیند و طوری می بیند که دیگران جور دیگر می بینند. هرکس میخواهد دید خود را عملی کند، حرف خود را بر کرسی بنشاند. چند برادرکه از یک پدر و مادرهم باشند هر کدام رائی و نظری دارد. حتی گاهی برای تحمیل نظر خود ممکن است کار آنها بدرگیری منتهی گردد. همین مسئله زیر بنا و علت اصلی میگردد. در صورتی که شرایط و عوامل دیگر موجود باشد همین باعث پیدایش گروه، حزب، مکتب بستگی به افراد و شرایط دارد. همان زیر بنا ممکن است اول از گروه سر در آورد و گروه از حزب و حزب از مکتب سر در آورد و یا به حال همان گروه یا حزب باقی بماند خود فرد کارائی آنچنانی نداشته باشد و یا اینکه مانعی راه را مسدود کند امروز وقتی علل پیدایش مکاتب را ریشه یابی کنیم خواهیم دید که علت اصلی و زیر بنا همین جهت است که نمونه آن در میان حیوانات که دارای چنین افکار و اختیاری نیستند وجود ندارد.

2) انسان در نگاه  انتخاب: همچنان که قبلاً هم اشاره شد انسان بر حلاف حیوانات آزاد خلق شده در قبال این آزادی خداوند در وجود انسان روحیه انتخاب گری را قرار داده تا در بین اشیائ شی مورد نظر خود را انتخاب کند الآن وقتی جامعه را کاملاً مورد دقت قرار می دهیم خواهیم دید که تمام آنچه را انسان بر حسب نیاز دنیال کرده و بدست می آورد انتخاب است و همه کس یک چیز را انتخاب نمی کنند، خانه، لباس، خوراک، دوست و... همه انتخابی است همین روحیه انتخاب گری که در وجود انسان موج می زند در گرایش های فرهنگی و اعتقادی نیز عمل می کند از یک طرف افکارگوناگون باعث میگردد خط ها جدا گردد و از طرف دیگر آزادی به انسان اجازه میدهد هر چیزی برای او جلب توجه کند آن را انتخاب کند و روحیه انتخاب گری هر چه را که زیبنده ببیند انتخاب میکند.

 درانتخاب باید ملاک و معیاری درست دردست باشد و یا اینکه کسی همه انسان ها را در یک مسیر و گرایشی هدایت کند دراین جا وقتی این دو عامل نباشد هرکس بر حسب همان جهان بینی خود و یک سری نیازهای اجتماعی... اقدام به ایجاد یک مرام نوین می کند و این مرام رفته رفته شکل گرفته و به صورت یک مکتب و مذهب در خواهد آمد و در روح و روان افراد جا گرفته و به صورت ژنهای وراثتی در وجود افراد در آمده و بنسل ها انتقال می یابد. به طوری که زدودن مساوی است با نابود تمام پیروان آن مکتب. به هر صورت انسان انتخاب گر و غیر معصوم که ممکن است غرض هم نداشته باشد در انتخاب گرایش بیک تکیه گاه به اشتباه میرود، بلقیس و پیروان او خورشید را می پرستند تا زمانی که سلیمان به او بفهماند که اشتباه انتخاب کرده است. که وقتی متوجه اشتباه خود می شود بر می گردد که همین خود نشانگر این است که برای هدایت بشر از طرف خدا مأموری باشد تا انسان انتخب گر را هدایت کند آنچه بر اساس فطرت او مقرر شده عمل کند نه هرچه دل او می طبذ.

3) انسان تفوق طلب: خداوند خواسته ای را که ما آن را تفوق طلب می نامیم برای کسب ارزشهای معنوی و الهی قرار داده است. این خواسته درونی که در کنار جهان بینی، آزادی و روحیه انتخاب گری قرار گرفته با آن عوامل خانه یکی می شوند و انسان را به طرف برتر خواهی سوق میدهند و از طرف دیگر وقتی یک رهبریت الهی و معصوم درکار نیست و اگر هست به همه جا احاطه، ندارد و یا مانع راه، راه را برای هدایت انسان ها سد کرده است در اینجا انسان غیر معصوم و گرسنه و تشنه شخصیت به طرف هدفی گام برمیدارد که روزی خواهیم دید یک مکتب شکل گرفته اند لذا یکی از علل مهم پیدایش مکاتب باطله حس تفوق طلبی است. گاهی افراد باسواد، با هوش و... در جامعه پیدا میگردد که علاوه بر روحیات دیگر یک دید بلندی دارند و به کم قانع نمیشوند و چنان می اندیشند که اگر همه جهان را تحت امر و فرمان خود در آورند باز هم کم است لذا خون خوارانی مانند، اسکندر مغدونی، هیتلر، استالین، پول پوت، چنگیز مغول... این ها قصد داشتند همه جهان را بگیرند و آن ایده و مرام خود را آئین زندگی بشر قرار دهند که بعضی از این گونه افراد مانند بودا، محمد علی باب و... موفق به فرمان روائی و بکرسی نشاندن ایده خود شدند و من جمله از بودا یک آئین پا بر جا و طرف دار در جهان باقی ماند!؟

4) انسان خداگر: اگر ما کمی درباره همان گرایش انسان  ها نخستین فکر کنیم که آن ها هم در آن عالم به چیزی به عنوان یک تکیه گاه و برآورنده نیازها که مافوق انسان بوده باشد گرایش داشته اند که حکایت از این دارد که همه انسان ها به یک مبدء و منبع غیبی که انسان های بدوی نمی  دانسته آن چیست گرایش داشته اند حال برای اینکه آن چیزی غیبی که فطرت و خیرآن ها آنها را بدان طرف متمایل میسازد و محسوس باشد چون انسان به هر چیز محسوس علاقه بیشتر دارد مسئله گرایش به بت پرستی بوجود می آید در واقع انسان مانند بچه گرسنه ای می ماند که در پی پستان مادر میگردد، وقتی آن را پیدا نمی کند پستانک را و یا انگشت خود را به جای پستان مادرگرفته و میمکد. این روحیه در تمام انسان ها به طور یکسان وجود دارد و در زمان بت پرستی بت پرستی از همین جا شروع میگردد.

 حال این ما و این انسان در زمانیکه چنین انسان هائی وجود دارند و هر گروه و طایفه ای در گوشته ای از دنیا زیست میکند که اکثر آنها دست رسی به پیام آور خدا ندارند و نه پیام آور خدا به آنها دست رسی دارد و یا اینکه دارد اما انسان از همان اول بت را بجای خود پرستیده و الآن قبول نمودن کسی بعنوان خدا و رسول خدا برایش بسیار مشکل است و اکثراً در همان ایده و عقیده خود باقی می ماند. ممکن است با پیش رفت علم و تبلیغ پیامبران مسئله بت پرستی به کنار رفته و انسان ها به خداوند گرایش پیدا کرده و بیک منبع غنی ایمان داشته باشند اما همان روحیه گرایش در وجود انسان خمیره این میگردد که راه و روشی برای اداره امور خود انتخاب کند که درگذشته گفتیم از یک طرف نیازهای اجتماعی این حکم را میکند و از طرف دیگر خود انسان به حکم خواسته های درونی خاص خود در پی آن است مانند یک پیامبر فردی برجسته رهبری قومی را برعهده میگیرد و برای کنترل و نیازهای اجتماعی مقرراتی وضع میکند و نام آن را هم چیزی قرار میدهد که امروز فقط در هندوستان می گویند حدود ششصد مرام و مسلک وجود دارد که هر کدام برای خود راه و روشی دارد که اکثر آنها با دستورات اسلام و دین الهی تطابق ندارد اما مرامی هستند که بوجود آمده و ریشه زده و ثابت مانده و خواهد ماند مگر مانند زمان حضرت نوح نسل انسان یک باره عوض گردد. خلاصه یکی از علل پیدایش ادیان باطله که آن را زیر بنای پیدایش ادیان نامیدیم همین روحیات و خواسته های درونی است که علاوه بر اینکه نمی تواند هیچ دلیل منطقی برای گرایش دینی باشد، خود دلیل بر این است که این گونه ادیان که بحکم خواسته های درونی انسان باشد همه باطل و بی اساسند چون نه مورد تأیید خداست و نه انبیاء و اولیاء (ع) و نه مقررات آنها با عقل سالم سازگار است.

روبنای پیدایش مکاتب باطله: در این قسمت که آن را روبنای علل پیدایش ادیان باطله می نامیم اصل و ریشه آن همان خواسته های درونی انسان است که ذکر شد امام شرایط موجود دیگر مزید آن میگردد و علت پیدایش و بقا و دوام یک مکتب میگردد که در اینجا مواردی از آن ذکر میگردد.

1)بقاء آئین مسیحیت درنگاه علل: آئین مسیحیت یک آئین الهی می باشد که ریشه قدیمی آن نیز الهی است یعنی پیروان آن به حضرت عیسی(ع) گرایش دارند که او یکی از پیامبران اولوالعزم خداست. اما بطلان آن از اینجا شروع میگردد که بعد از دین اسلام حتی هر دین الهی دیگر چه قبل و چه بعد از اسلام باطل است چون بشر بطور کلی باید یک آئین نامه داشته باشد و نمی توان انسانی که فطرت و نیاز های فردی و اجتماعی او یک چیز است چند آئین نامه داشته باشد. حال چگونه میشود که دین مسیحیت دوام یافته و حتی در مقابل اسلام ایستاد، و علیه آن اقدام میکند؟ مسئله از همینجا شروع میگردد که علاوه برآن خواسته های درونی انسان که مایه اصلی آن شده، بقا و دوام آن جنبه سیاسی پیدا میکن استعمارگران برای اینکه اسلام واقعاً سد راه آنها بود به فکرافتادند که حربه ای در مقابل آن داشته باشند چون آئین مسیحیت در اصل تورات و انجیل آن مؤید دین سلام بود دستورات آن با دستورات اسلام که بزیان خواسته های آنها بود چندان فرقی نداشت درصدد بر آمدند تا مواد و اصول دستورات تورات و انجیل را عوض کنند که کردند و مسیر آئین مسیحیت از همین جا کج شد و آلت دست استعمارگران قرار گرفت که استعمارگرانی مانند انگلیس،آمریکا و فرانسه به وسیله همین کشیشان مسیحی زمینه های نفوذ شیوه های استعماری خود را درآمریکای لاتین و آفریقا و... فراهم می سازند و چون زالو خون آن مستعمرات را مکیده، و موجبات مرگ میلیون ها انسان بی گناه را بر اثر گرسنگی، امراض کشنده بر اثر عدم بهداشت و درمان کافی فراهم میسازند!؟

جنایت کلیسا به مفهوم واقعی گرایشات الهی و مذهب: علاوه براینکه دین الهی مسیحیت را در جهان یک دین ضد انسانیت و آزادی معرفی کرد گرایش به خدائی با عظمت و مقدس را خدشته دار و چنان مفهوم دینی بد جلو داد که اذهان جهان را نسبت بدین اسلام بگونه ای دیگر نمود، همان طور که در گذشته گفته شد وقتی استعمارگران دیدند دین مسیحیت از یکطرف بهترین وسیله برای جذب، تبلیغات در کشورگشائی و بزرگترین حربه برای مقابله با اسلامی است که سد راه آنها است آن دین مسیحیت را در دست خود قبضه و تقویت کردند، و شرایط را بگونه ای درآورند که پیروان مسیح هیچ حق اظهار نظر نداشته و هر طوری که کلیسا دستور داد باید عمل کنند روی همین اصل محکمه تفتیش عقائد را تشکیل دادند و هرکس از خودش اظهار نظری داشت و به فراورده های کلیسا توجهی نمی کرد آن فرد را کشته و یا شکنجه میکردند. در مدت 8 سال بالغ بر 8800 تن را در آتش سوزانیده و 9494 تن را محکوم به مجازاتها و شکنجه دردناک میکند!؟ و از طرف دیگر کلیسا خدا را آن طور توصیف می کند که یک فرد انسان را توصیف می کنند!؟. در باب 1-2-3 سفر پیدایش از انجیل چنین خدا را وصف کرده است: (خدا دروغ گفت و خدعه نمود و همه چیز بر او مخفی است، در بافغ میخرامد و مانند یکی از افراد بشر است و کشتی گرفت و موسی خدا را دید، خدا دست و پا دارد): پاسخ ما به مشکلات جوانان شماره، 5 ص 79) این گوشه ای بود از جنایات یک آئین الهی به گرایشات الهی و توجه بدین با این وصف گرایش الهی سست گشته بد بینی به دین اسلام از طرف دیگر و عوامل دیگر که قبلاً ذکر شد باعث میشود مکاتب باطله تعدد نفر پیدا کرده و گسترش و دوام یابد.              

                   کوبنده ترین حربه در نگاه استعمار تفرقه، تفرقه، تفرقه است!؟

بزرگترین خیانت به اسلام، خون شهدا و مردم ایران به هر رنگی، دامن زدن به اصلاح طلب و اصولگرا است. همان خیانتی که دامن زدن به شیعه و سنی توسط استعمار گران خیانت به اسلام و مسلمانان د ر جهان بوده و هست که با حربه تفرقه در این قالب مسلمانان را در .مقابل هم قرا ر دادند. که امروز کسانی مانند خون خوران داعش به کشتار خود مسلمانان به نفع آمریکا... دامن می زند آمریکا ...علاوه بر منافع گوناگون سیاسی و مادی که از آن می برد دشمن خود را با دست و همه امکانات خودشان می کشد بدون آن که بینی یک سرباز آمریکائی خون آمده و یا یک گلوله شلیک کرده باشد!؟.

 ما  خودمان داریم  روش ایجاد تفرقه را به دشمن خون خوار یاد داده که برای دامن زدن به این حربه امیدوار گشته تا طرح های مورد نظر خود را سازمان دهی کند برای رسیدن فرصت مناسب مانند جنگ عراق علیه ایران و بعد سازما ندهی ترو ریست های داعش... که شاهد ماجرای بسیار درد ناک آن هستیم. و داریم نمونه آن را در یک کشور کوچک برای  اینکه حرف خود را به کرسی بنشانیم کشور را به دو شق اصولگرا و اصلاح طلب از هم جدا و آماده جبهه گیری علیه یک دیگرکرده و به نوعی عملاً می کوشیم طرف دارانی برای خود در قالب خدمت به کشور... آماده کنیم!؟.

البته من انگشت روی یک جناح نمی گذارم که مقصر و آغاز گر کیست، ولی همین را می دانم که هر جناحی بیشتر مورد توجه دشمن هست قطعاً آن طرف مقصر و گمراه  خواهد بود چون از محالات است که هر دو مقصر و یا حق باشند  چون در نظام خلقت هم این قاعده کلی حاکم است که درآن واحد یا شب است یا روز نه هم شب و هم روز!؟

ولی خود مردم این واقعیت را درک و قضاوت می کنند که کدام از جناح آغاز کننده و مقصر است. من تعجب می کنم چرا این دو جناح در یک میز گرد روشن نمی کنند حق با چه کسی است و چرا و اگر هم با هم متحد باشند بهتر است یا در مقابل هم باشند که نتیجه باعث شکاف طبقاتی و تضاد مخرب اجتماعی می گردد که مردم هم رو در روی یک دیگر قرار گیرند و طبقه سه جامعه مبتلا به تبعات ویران گرآن در همه شئون زندگی روز مره باشند که دیده و خواهیم دید  مگر زمانی که شعله این آتش جناح بازی خاموش گردد تا مردم راحت شوند.

 

 

 

 

شناخت مکاتب باطله:    ( از کتاب شناخت)

همانطور که شناخت اسلام به لحاظی لازم و ضروری است و زندگی بدون شناخت اسلام اصلاً معنا و مفهوم واقعی خود را از دست میدهد. همان طور شناخت مکاتب و مذاهب باطله برای یک مسلمان که می خواهد در شرایط گوناگون اعتقادی و پیچیده سیاسی زندگی کند بلحاظی لازم است. در واقع ادیان و مکاتب باطله مدعی حق و حاکمیت بر جامعه بشری هستند!؟ لذا باید در شناخت آنها کوشید به خاطر چند جهت که بعد از یک مقدمه، ذکر میگردد.

دلایل شناخت مکاتب باطله

 باور کن لزوم شناخت مکاتب باطله از جهاتی از لزوم شناخت اسلام با اهمیت تر باشد چون انسان وقتی دوست خود را شناخت باید دشمن خود را هم بشناسد لذا شناخت دوست موجب اتحاد و همکاری میگردد و شناخت دشمن باعث میشود انسان از او ضربه نخورد و بداند چگونه واز چه راهی با او مقابله کند و هم اینکه این شناخت آثار مثبتی خاهد داشت که حتی در زندگی فردی او بی لطف نخواهد بود بنابراین مواردی از آن را که هم دال بر لزوم شناخت آن مکاتب و هم دال بر اثرات مثبت شناخت آنها است عنوان میداریم.

1) ادعای آنها در نگاه اسلام چکونه است؟: با وجود ادیان دیگر که همه مدعی دین و مکتبی هستند که نجات بخش انسانند و هر مکتبی را من جمله دین اسلام را نادیده گرفته و گاهی به آن اشکال میکنند و صدها مسائل دیگر در ذهنیات یک فرد دین دار کم اطلاع ممکن است شک و تردید ایجاد کنند. آیا واقعاً کدام یک از این ادیان و مکاتب درست و حق است؟ ممکن است یک مسلمان در اسلام خود تردید پیدا کند. این تردید بر اثر عدم آگاهی و شناخت درآن مکاتب است و لذا باید کوشید در درجه اول دانسته شود علت پیدایش آن ادیان چه بوده؟ کسی که آن را در دفعه اول بنا نهاده چگونه انسانی بوده و چه هدفی داشته، اساس و بنای آن مکتب از چه چیر تشکیل شده، اصول اساسی آن در بدو پیدایش چه بوده و الآن چیست، محتوای آن چیست و تا چه حد با عقل و یا فرامین اسلام سازش دارد و علت اینکه تا این حد با اسلام و عقل سازگار است چیست آیا قهراً به این شکل درآمده و یا گرایش آن مکتب چنین است؟ الآن چه کسانی از این مکاتب حمایت میکنند و چرا؟ مثلاً دین مسیحیت آلت دست استعمار واقع شده؟ دیگر مکاتب هم آلت دست استعمارند؟ تا چه حد و از کی به این صورت درآمده است؟ دین و مکتبی که آلت دست قرار گرفته در چه زمینه هائی استعمار آن را به کار میگرد؟ چگونه بکار میگیرد؟ برای مقابله با اسلام از آن چگونه بهره میگیرند.

 و خلاصه همه این موارد از مواردی هستند که ضرورت دارد یک مسلمان آنها را بداند لا اقل بداند که آنها مکاتبی هستند انحرافی، اصل و محتوائی ندارند، دین اسلام صد در صد درست است و همانندی ندارد، دین باید یکی باشد آنهم دین اسلام و اینکه سایر ادیان همه ناخوانده، ساخته بشر و سازندگان آن غاصب و مانع گسترش اسلام بوده و حس تفوق طلبی و... آنها را به این کار واداشته است. اگر واقع یک فرد مسلمان بخواهد کاملاً آگاه باشد که دیگر هیچ تردیدی نداشته باشد. بخواهد درکارهای تحقیقیش کاملاً موفق بود و در مورد بحث و جدالها در این زمینه کاملاً آگاه و جواب گو باشد باید. موارد مذکور را کاملاً دنبال کند و کتابهائی را که در علل پیدایش مکاتب و سایر مسائل آنها نوشته شده کاملاً مطالعه کند و حتی در پایان کاربرداشت های خود را بهر وسیله ممکن در اختیار عموم گذاشته و آنها را آگاه سازد به هر صورت. تردید در درست بودن و یا نادرست بودن ادیان و اینکه تاکنون افراد ناآگاهی به انحراف رفته و یا اعتقادشان باسلام سست گشته شناخت ادیان و مکاتب باطله را الزامی میگرداند.

2) اعتقاد محکم درنگاه دین اسلام: هنگامیکه دانستیم ادیان و مکاتب دیگر بحز اسلام همه ساخته بشر و اصالت و محتوائی ندارد، ساخته بشر و برای جامعه بشری سرانجام جز ریان اثری مفید نداشته اند؛ همه بیهوده و پوچ وآلت دست استعمار واقع شده اند و...، در نتیجه، ایمان و اعتقاد فرد نسبت بدین اسلام محکم و استوار میگردد و همین آگاهی از ادیان باطله که سبب کمال ایمان و استواری در دین اسلامی میشود آثار مثبت دیگر که در اصل ایمان و اعتقاد استوار در دین است موجب آثار مثبت دیگر خواهد شد که میتوان به آنها آثار مثبت شناخت در ادیان دیگر گفت که در همین جا مواردی از آن را ذکر میکنیم.

1) فداکاری در راه دین است: در اینکه انسان مسلمان تا ایمانش بدین اسلام محکم و استوار نباشد نمیتواند در جهت گسترش معارف اسلامی گام بردارد. شکی نیست و از طرف دیگر نیز شکی نیست که آن کسانی در راده دین اسلام گام مثبت برداشته و برمیدارند که دین اسلام را آنطور شناخته اند که ادیان دیگر را به بی محتوائی شناخته اند. بنا براین وقتی فرد ایمانش بدین اسلام بحد کمال رسیده باشد و بداند که دیگر آیان همه باطله و انحرافی و برای نسل بشر حتی در زندگی مادی زیان آورند اینجا است که واقعاً کمر همت را برای گسترش اسلام از یکطرف و از طرف دیگر برای نابودی ادیان باطله محکم بسته و حرکت میکند که تاریخ گواه آن است. این گونه مردان بوده اند که در شرایط سخت حتی آیات و احادیث را در سینه ها از دست برد دشمن که کتابها را به آتش کشیدند حفظ کردند و به تمام ادیان دیگر عملاً و قولاً پشت پا زده اند.

2) سعی در نجات انسانها: وقتی به این واقعیت پی ببرد که ادیان دیگر تاکنون چه بلائی بر سر نسل بشر آورده و حتی زندگی مادی آنها را به خطر انداخته اند، ادیان دیگر در جهت شکل گیری و گسترش موجب چه جنگ ها و خون ریزیها شده اند و چگونه هستی انسان را صرف سلاح مخرب و... کرده اند میداند که انسان  های بیگناه اغفال شده اند، همه عیال خدایند و خداوند نظر مرحمت به آنها دارد، می خواهد آنها، هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت را داشته باشند اینجا است که از هرطرح، برنامه، نوشتن کتاب و دیگر شیوه های ارشادی درباره نجات آنها ازخود دریغ نمی کند ویالا اقل سعی میکندکسی حتی گرایش فکری نسبت به                                                              آن  مکاتب نداشته باشد مردم را نسبت به ادیان و مکاتب باطله آگاه سازد علیه مکاتب باطله بن افشاگری می پردازد همان طور که بزرگانی در رد ادیان و مکاتب باطله چون سید جمال الدین و... در حد توان اقدام کردند.

3) تنفرش به مکاتب باطله زیاد میگردد: یکی از اصول اسلامی تنفر و دوری از بیگانگان و خط انحرافی آنها و علاقه و درستی به اسلام و شخصیت های اسلامی است که به (تولی و تبری) باز میگردد تولی انسان را به سوی حق و حق گریان سوق میدهد و تبرلی از باطل و باطل گرایان دور میگرداند که هر کدام اینها اثرات خاص خود دارند و بزرگتری را رمز موفقیت یک مسلمان است در خط اسلام گرائی و کمال معنوی او لذا وقتی بی محتوائی مکاتب باطله کاملاً برای فرد روشن شود و بداند که جنایاتی بر جامعه بشری وارد ساخته اند، کاملاً نسبت به آن ها بی رقبت و متنفر میگردد و کم همت را برای نابودی این گونه ایده ها محکم می بندد مانند حسین (ع) که کمر همت را برای روش ضد انسانی و ضد اسلامی بین بست و آن را نابود کرد، به نام اسلام هر جنایتی را مرتکب میشوند اما وقتی حسین(ع) را با آن وضع شهید میکنند که اینها اسلام را وسیله کسب قدرت و کشتن حسین پیشه کرده اند. در واقع اگر ما ادیان و مکاتب باطله و حامیان و عاملان آن را کاملاً به شناسیم برای نابودی آنها از هر چیز که در توان داریم دریغ نخواهیم کرد، و همین تنفر به مکاتب باطله قهراً موجب علاقه شدید به اسلامی مسلمین و شخصت های اسلامی میگردد.

3) برای گسترش معارف اسلام: در اینکه بر سر راه گسترش معارف اسلام موانعی مانند مکاتب باطله وجود دارد شکی نیست و نیز شکی نیست که تا موانع برداشته نگردد، بسط و گسترش اسلام صورت پذیر نخواهد بود. و اینکه برداشتن موانع بدون شناخت آنها امکان ندارد. از یکطرف باید بی محتوائی و... مکاتب باطله را بداند تا درجهت حنثی کردن و یا نبودی آنها انگیزه داشته باشد و از طرف دیگر باید ریشه یابی کند اسلام را گسترش دهیم با بی محتوائی و پوچی ادیان و مکاتب باطله بهتر میتوانیم اسلام را معرفی کنیم. البته اگر این ها نبود اسلام خودش طبعاً کشش دارد. اما الآن که این ادیان وجود دارند. چه در کتاب باشد یا سخنرانی تا چهره آنها روشن نشود اسلام را نمیتواند کاملاً معرفی کرد،و گرد و غبار آنها بردامش اسلام نشسته است لذا تا این گرد و غبار پاک نگردد و ذهنها از مکاتب باطله خلاء پیدا نکند، معرفی اسلام تأثیر کافی نخواهد داشت. به

هر صورت موانعی که مکاتب باطله بر سر راه گسترش اسلام ایجاد کرده اند و در ذهن اکثر مردم جهان است باعث شده که اکثر مردم جهان خلاء ذهنی برای اسلام و فرهنگ اصیل اسلامی ندارند. بنا براین باید کوشید تا موانع بهر صورت از سر راه گسترش معارف اسلام برداشته شود. و متأسفانه عدم شناخت مکاتب باطله همچنان باعث شده تا این موانع بقوت خود باقی باشند هنگامی میتوانیم آن موانع را برداریم که کاملاً موانع را بشناسیم به همان اندازه که ادیان دیگر کنار رفته و یا تضعیف گردند به همان اندازه اسلام جهش خواهد کرد و دست و پای اسلام برای ادامه و حرکت به سوی مقصد باز میگردد: (به نوشته روزنامه وال امستریت ژورنال، در زمانیکه مارکزیسم سست و ناتوان در مقابل کاپیتالیزم عقب نشینی میکند و زمانیکه مسیحیت نیروی محرکه اش را از دست داده، در زمانیکه ما ئوئیزم تقریباً با بنیان گذار آن مدفون شده و بزمانیکه دمکراسی کشش آن چنانی به جهان ندارد. بنیادگرائی [و در حقیقت اسلام گرائی] بعنوان تنها نهضت پر تحرک جلب توجه میکند): رادیو ایران 11/1/1368 نقل از رادیو بیگانه): در واقع اول اثرات انقلاب جلو نفوذ و تحرک مکاتب باطله را گرفت و راه را برای گسترش اسلام باز کرد که بگفته بیگانه این حقایق شنیده میگردد:(روزنامه وال استریت ژورنال [آمریکائی] مینویسد باز و باز در سفارتخانه های آمریکا در بیروت و در چند سال پیش و اکنون در آبهای خلیج فارس، آمریکا خود را با پیامدهای بازخیزی جهانی اسلام روبرو می بیند و ایران با تمام مخاطراتش تنها یکی او چهره های بسیار نیستند، آشکار است که جوشش اسلامی که اغلب بر چسب بنیادگرائی اسلامی بآن زده میشود در سراسر جهان مسلمان از مراکش تا اندونزی و تا جنوب دور در آفریقای جنوی، رو بافزایش است. شمار پیروان اسلام بیک میلیارد تن می رسد امروز جوش و خروش در جمله ملل اسلامی از رژیم های افراطی گرفته تا پادشاهیهای محافظه کار مراکش و سعودی و تا آسیای مرکزی راه یافته که با پنجاه میلیون مردم مسلمان پنجمین پهنه تمرکز مسلمانان پس از اندونزی پاکستان، بنگلادش و هندوستان به بشمار می آید..). همان تاریخ فوق نقل از رادیو آمریکا:

 در واقع این شناخت آیت الله امام خمینی از ادیان و مکاتب باطله بود که بی محتوائی آنها را کاملاً درک کرده بد و با انقلاب خاصی که او بوجود آورد چنان ضربه ای به ادیان و مکاتب باطله زد که پایه ها و اساس آنها دگرگون و پیروان آنها ناتوان و بی آب و رنگ نمود!؟ ولذا این است معنی تولی (گرایش ه اسلم) و تبری (دوری از دشمنان اسلام)

4) برای نوشتن کتاب د رد مکاتب باطله: در گذشته درباره گسترش اسلام و برداشتن موانع از سر راه اسلام بحث ومستندی ذکر، شد، مسلم میدانیم که گسترش اسلام از راه های متعدد و گوناگونی انجام میگیرد و باید چنین باشد چون موانع و علل انحرافات نیز متعدد است در میان راههای گسترش اسلام مهم ترین نشر کتاب های سودمند است که هم گویا معارف اسلام در تمام ابعاد باشد و هم نادرستی و پوچی مکاتب باطله را کاملاً روشن سازد حال وقتی می خواهیم در این زمینه کتاب بنویسم و با دلائلی روشن حقیقت اسلام را روشن و مکاتب باطله را رد کنیم مسلم بدون شناخت نمی شود، تا بتوانیم بخوبی رد آنها را بنویسم. گاهی این طوراست که خود پیروان ادیان پذیرفته اند ثابت کنیم که نخست در اشتباهند چون کتاب شبهای پیشاور و کتاب: (الغدیر) علامه امینی در رد اعتقادات اهل تسنن بهترین کتاب است. و علت خوبی و تأثیر آنها که حتی منصفین اهل تسنن آنها را قبول دارند این روش است که از همان عقیده و مرام و منطق خود اهل سنت استفاده کرده و ثابت نموده که در موارد زیادی به اشتباه میروند. و یکی دیگراز علما بوده که یک کتاب ازآئین خلاف را به هر صورت به مدت یکشب میگیرد و بقولی با کمک امام زمان (ع) در یکشب، موفق میشود رد آن کتاب و مکتب را بنویسد. در حال حاضر که بنده این مطلب را دارم مینویسم یک کتاب جامع، گویا، منظم و مرتب تا آنجا که من سراق دارم در مورد ادیان و مکاتب باطله وجود ندارد و جای آن خالی است!؟ که علل مهم آن میتواند همان عدم شناخت کافی از مکاتب باطله وتسلط رد آن ها باشد!؟ و اینکه این کار چقدر مهم است و به اهمیت آن توجه نشده، باشد. البته کتاب هائی در این زمینه وجود دارد اما مطالب آن ها پراکنده و یا آن که تنها درباره یک مکتب امکان دارد بحث کرده باشد!؟.

5) لزوم شناخت برای محققین و مبلغین: در حال حاضر جهان بر محور تبلیغات میگردد و آنقدر مهم است که جهان خواران و استعمارگران بی منطق جهان را بوسیله تبلیغات مانند عروسک در دست خود ببازی گرفته اند و توانسته اند اعتبار و موقعیت های هر چند کاذبی در جهان برای خود کسب کنند سازمان های جاسوسی آنها در سراسر جهان اطلاعات را کسب کرده. عقاید هر دین و مکتبی را که بر خلاف مکتب آنها است عقاید و پیروان آنها بکار میبرند یعنی پس از شناخت خوراک های تبلیغی را پخته و سپس به خورد جهان میدهند به قولی شنیدم در زمان شاه که اسرائیل با ایران رابطه داشته حتی نفرات دهات ایران، عقیده و اعتماد آنها را باسلام، میزان تقوای دیگر گرایشات آنها را کاملاً در دست داشته اند. در زمان استقرار جمهوری اسلامی فقط 30 رادیو فارسی بدون رادیوهائی که بزیان بین المللی علی ایران تبلیغ داشتند تبلیغ کردند اینها بدون شناخت هم تبلیغ نکردند: (دانشگاه تلاویب دراین هفته مهماندار گروهی از ایران شناسان معروف جهان است که از جانب کانون خاورشناسی مو شد ایان برای شرکت در کنفرانس تحت عنوان انقلاب ایران و جهان اسلام باسرائیل دعوت شده اند. کنفرانس این هفته در حقیقت دنباله کنفرانس دیگریست که سه سال پیش تحت عنوان تشیع. مقاومت و انقلاب، در تلاویب برگزار شد و طی آن علل موجبات انقلاب ایران مورد بحث و بررسی دانشپژوهان قرار گرفت. در کنفرانس هفته جاری این موضوع مورد بحث قرار گرفت که انقلاب ایران تا چه اندازه ای در جهان اسلام رخنه کرده و چه تأثیرات مثبت و منفی در آن کشورها داشته است. در جلسه بعد از ظهر امروز برخورد پژوهشگران مسلمان اهل تسنن با انقلاب اسلامی شیعه ایران بررسی شد. و بازتاب این انقلاب در مسلمانان مناطق [اشغالی فلسطین] مورد بحث قرار گرفت. رویددادهای خروشان ایران که بالاخره بروی کار آمدن رژیم اسلامی انجامید، تنها توجه سیاستمداران جهان را بخود جلب نمود، و اوضاع خاورمیانه را دگر گون کرد. بلکه پژوهشگران و خاورشناسان را نیز متوجه قدرت عظیمی ساخته که مذهب و احساسات مذهبی در منطقه از آن بخروردارست. برای شناخت ویژگیهای سیاسی و اجتماعی اسلام و بررسی علل پیامدهای رویدادهای سال اخیر منطقه [قیام ملت مسلمان فلسطین علیه اسرائیل] بود که هفته گذشته کنفرانس علمی مهمی در دانشگاه تلاویب برگزار گردید که دیروز بپایان رسید. در این کنفرانس ده ها تن از ایران شناسان و پژوهشگران امور خاورمیانه از دانشگاهای اسرائیل و خارج و مؤسسات بزرگ تحقیقاتی جهان شرکت کردند رساله های پژوهشی را عرضه نمودند):= رادیو ایران 11/1/1368 نقل از رادیو اسرائیل):

 درست نمونه همین تحقیقات درباره خیزش اسلام در جهان فعلی در آمریکا هم صورت میگیرد برای چه؟ برای شناخت اسلام و انقلاب تا بتوانند از راهی درست و کاری علیه آن تبلیغ و توطئه کنند. لذا ما هم اگر بخواهیم علیه مکاتب باطله تبلیغ داشته باشیم که این حق مسلم ماست و از جانب خدا مأموریم تا عیال و بندگان او را از دست زالو صفتان نجات دهیم باید با طرق مختلف در قالب کنفرانسها و... در تمام ابعاد آن مکاتب را بشناسیم و طبق همان شناخت برنامه ها تبلیغی خود را از سخنرانی، رادیو، فیلم و... گرفته تا هر چیزی که میتواند در این جهت مؤثر باشد، شروع کنیم یک محقق که بخواهد کتاب بنویسد، یک مبلغ که بخواهد درباره ادیان و مکاتب باطله بحث کند. نسل جوان را روشن کند یا در کشورهای خارج تبلیغ کند. افرادی از آن مکاتب را بطرف اسلام متمایل سازد سخت نیاز به شناخت ادیان و مکاتب باطله دارد با اینکه میدانیم تبلیغات چقدر مهم و مؤثر است تبلیغ بدون شناخت امکان ندارد همان که دشمنان اسلام اصلاً کارشناسان با تجربه ای درباره اسلام و سایر مکاتب خلاف خد دارند.

 تبلیغات بقدری مهم است که آیت الله امام خمینی میفرمایند: (تبلیغات مسئله ایست، پر اهمیت و حساس، یعنی دنیا با تبلیغات حرکت میکند، آنقدریکه دشمنان با حربه تبلیغات استفاده می کنند از طریق دیگر نمی کنند): و در جای دیگر درباره جنگ میفرماید: (سلاح تبلیغات از سلاح جنگ برنده تر است) در واقع ما اگر خواستیم برای گسترش اسلام موانع را با قدرت نظامی از سر راه برداریم در درجه اول برای ایجاد انگیزه و عشق در رزمنده احتیاج بتبلیغ داریم و تبلیغ مؤثر بدون شناخت نمیشود از یکطرف دشمن و عقیده فاسد او را باید برای کسی که میخواهد از جان خود سرمایه بگذارد کاملاً روشن کرد تا عداوت در دل او جوشان گردد و از طرف دیگر اسلام را بطوریکه حسین وار همه چیز خود را در راه دین اسلام بدهد. روشن وگویاه سازیم به هرصورت حرکت وسیله نقلیه به بنزین نیاز دارد.

6) شناخت در نگاه حکومت اسلامی: قبل از هر چیز باید دانست که مسئولیت گسترش اسلام و کلاً تبلیغات برعهده سه گروه است یک گروه علما هستند که به طور رسمی الزاماً این رسالت را در جهتی خاص برعهده دارند و باید با صراحت و مستقیماً و با تمام وجود و توان وارد کار شوند، گروه دوم توده مردم هستند که باز این رسالت را در جهت خاص خود برعهده دارند که مناسب کار خود مستقیم و یا غیر مستقیم باید وارد کار بوده در جهت علما و یا خود مستقلاً گام بردارند و گروه سوم دولت مردان حکومت اسلامی هستند که باید نقش خود را برای گسترش اسلام در تمام ابعاد مربوطه ایفا کنند و گاهی این طور است که این سه گروه هر کدام می تواند درجهت خاصی فعالیت کرده و نقش داشته باشند که برای گروه دیگر امکان ندارد من باب مثال تمام مبلغین امکان ندارد صدایشان از طریق رادیو و... به گوش جهان برسد و یا توده مردم وقت و توان سخنرانی و نوشتن کتاب را ندارند اما میتواند با پول خود دیگر امکانات، رفتار و کردار خود در میان افراد مکاتب باطله، با تماس ارشاد گرایانه با آنها در حد و توان خود گام های مؤثری بردارند به هر صورت هر کدام از اینها بدون شناخت نمیتوانن مفید و مؤثر باشند به چند جهت لازم است که دولت و حکومت اسلامی مکاتب دیگر را بشناسد.

1) واردات و صادرات: تاریخ این مطالب را کاملاً بیاد دارد و فریاد میزند که استعمار تاکنون توانسته با کالای صادراتی خود در جاهای غیر قابل نفوذ نفوذ کند و یا فرهنگ و ایده خود راحتی به وسیله آلات بازی کودکان، لباس، مدها، تجملات و.. در اعماق و روح و جان افراد جا داده و فرهنگ اصیل آن مردم  را از آنها بگیرد و یا رنگ آمیزی، علیل و ناتوان سازد. لذا هنگامی که دولت میتواند جامعه اسلامی خود را از این خطر بر حذر دارد که شناخت کاملی در باره آن مکاتب و شیوه استعمارگران که از این کانال در جامعه راه می یابد داشته باشد.آن کالاهای نا مناسب را منع کند در انقلاب و حکومت اسلامی شاهد بودیم که مخالفین حکومت اسلامی سعی داشتند با کالاهای وارداتی غربی نسل جوان را از انقلاب بگیرند که دولت حکومت اسلامی با شناختی که از این جریان داشت کاملاً جلوآن را گرفت. از یک طرف دولت باید مراقب  واردات باشد تا انسانها در دام زالو صفتان قرار نگیرند و از طرف دیگر برای نجات انسان ها باید مراقب صادرات باشد و با شناختی که ازکشورهای مربوطه دارد کالا به گونه ای باشد که قهراً پیرامون مکاتب باطله را متوجه اسلام سازد که جمهوری اسلامی ازاین شیوه بهره گرفت و صادرات ایران اعم از تبر پاکت نامه، خوار وبارو... همه حاکی از انقلاب و اسلام بود در واقع اگرما شناخت کافی داشته باشیم همان طور که استعمارگران ازاین سلطه استعماری خود تحکیم می بخشند و مایه فساد جامعه و نسل انسان ها می گردند ما اسلام را در جهان حاکم نموده و در جهت بهبود زنگی و سعادت دنیا وآخرت انسانها می کوشیدیم آنها تخریب می کنند ما آیاد می کردیم همان طور که مسلمین در اسپانیا کردند و تمدن اسلامی را به اروپا بردند و اروپای بی سواد را در دانشگاه های خود مجانی باسواد کرد.

2)دولت و تبلیغات: قبلاً اهمت تبلیغات روشن شد و گفته شد که تبلیغاتی خاص دولت است که در دست توده مردم و یا علما بطور گسترده نمی تواند باشد. و این که بعد از رسالت تبلیغ و گسترش اسلام برعهده حکومت اسلامی است رادیو و... که می تواند در سطح جهان و با هر زیان بین المللی گسترش یابد و بگوش ها برسد بسیار مؤثر و همگانی است و از ادیان دیگر شنوندگان زیادی خواهد داشت که از طرق دیگر نمی توان به آن اندازه شنونده داشت این امر مهم گویای این است که هرچه مجریان این برنامه ای رادیو ئوی فیلم سازی و... شناخت بیشتر درباره ادیان و مکاتب داشته باشند به همان اندازه کارآنها مؤثر خواهد بود. لازم است مجریان تبلیغات بین المللی در واقع شناخت آنها هم بین الملی و گسترده باشد و الا کار مفید انجام نخواهد گرفت. در حال حاضر جمهوری اسلامی درصدد برآمده و رسانه های خود را از نظر کمی و کیفی تقویت می کند تا بتواند به همه زبانهای بین المللی بخوبی اسلام را به جهان معرفی کند که اگر مجریان شناخت کافی داشته باشند و از شیوه های تبلیغی درستی برخوردار باشند بزرگترین خدمت را میتواند به اسلام و جامعه رسانی کرده باشند.

7=  لذت بخشی درنگاه خود شنا شناسی

 همانطور که در حدیث، جاهل را مرده پنداشته به هر اندازه و در هر چیزی انسان جهل داشته باشد به همان اندازه مرده است خواه آن علم و آگاهی در کارهای مادی و معنوی او نقشی داشته باشد یا نداشته باشد همین که چیزی را نمیداند و دیگران آن را میدانند مثل اینکه بر ذهن او بار سنگین حمل شده، نداسنی ها در وجود او سنگینی می کند، علی الخصوص در جاهائی که اکثر افراد بدان علم آگاهی دارند، همین سنگینی خود یک نوع مردن و بی روحی است مثل اینکه قسمتی از بد او روح ندارد بنا براین صرف نظر از هر نیاز خارجی خود شناخت، علم وآگاهی دوست داشتنی و لذت بخش انسان هرچه اطلاعات بیشتری داشته باشد در اوقاتی که با خود خلوت میکند وقتی وار بوستان و گلستان آگاهی های خود میشود و درآن بتفریح و تفرج میپردازد واقعاً لذت بخش است درختهای سر سبز، گلهای رنگانگ. میوه های گوناگون واقعاً جلو خاصی دارند انسان وقتی چیزی را میداند همین که به آن رجوع میکند واقعاً لذت میبرد روی همین جهت است که میگویند داشمندان خیلی دیر پیر و ازکار افتاده میشوند هرچه پیرتر میشود برعکس جاهین شکوفاتر میگردند.

 اطباء روانشناس عقیده دارند چیزی که برای انسان سؤال انگیز است باید فوراً آن را بپرسد یعنی جهل در اعصاب اثر منفی می گذارد همان طور که آگاهی اثر مثبت دارد این امر گویای این است که شناخت مکاتب و ادیان بر همه افراد لازم است؛ برای هر سه گروهی که قبلاً ذکر شد مفید است برای علما و حکما و زمامداران و رهبران اسلام واجب و ضروری است و برای دیگران نیز لازم است ولو اینکه به فرض برای آنها لزوم خارجی نداشته باشد اصلاً نفس علم وآگاهی برای نوع بشر مفید ولذت بخش است چو وجود او خلقت او، نحوه زندگی او برای آگاهی و آگاهی طلب است. به عبارت دیگر علم را باید به خاطر خود علم فرا گرفت غذا را برای اینکه لذت دارد خورد و هرلقمه ای لذت ندارد بید از خوردن آن خود داری کرد وقتی به خاطر خود علم فرا گرفته شود سود بخش خواهد بود و با عشق و علاقه انسان در پی کسب آن برخواهد آمد در ضمن هر کاری به وسیله آن علم به طور احسن انجام میگیرد و این علم و آگاهی است که میتواند کاملاً سودبخش باشد نه علم و آگاهی که برای کسب مقام، مال، کوبیدن هاو  بررخ کشیدن ها باشد!؟.

                                                   شنیدن خاطرات درنگاه لذت بخشی

این خاطرات را شنیدم  فرد کنجکاوی هشت سال در این موضع مطا لعه می کند چرا محققین وقتی در حال فعالیت هستند از خود بی خود وحتی خود را فراموش می کنند؟ و علت چیست؟!، سرانجام به این نتیجه می رسد که از بس از کار خود لذت می یرند خود را فراموش می کنند وحتی خسته نمی شوند!؟؛ می گویند  از ادیسون مخترع می پرسند، شما همیشه مشغول کار هستید پس کی استراحت می کنی؟ در جواب می گوید: هر وقت مرا در قبر گذاشتند!؟ یعنی خود لذات از نظر علمی باعث می شود انسان از کار خسته نشود. یکی از محقیقن همین موضوع را برای خودم توضیح داد که چنین حالی دارد!؟ البته در همه مسائل این گونه است که وقتی سر نماز تیر را از پای علی(ع) بیرون می آورند و حضرت خبر نمی شود دلیل آن این که با معشوق خود( خدا) درحال گفتگوق است و به قدری لذت می برد که حتی خود را فراموش می کند!؟ چرا راه دور برویم که شما وقتی با معشو زیبا روی خود حرف می زنید حتی درد خود را احسانی نمی کنید!؟ ای کاش داشمندان از نظر علمی روشن می کردند این لذت چه اثری بر روی گلبول های... بدن می گذارد  وچگون انسان  حتی خود را فراموش و احساس خستگی هم نمی کند!؟. که البته در همین حد هم توضیح مفصلی دارد ولی اگر درخانه کس است یک حرف بس است. که ما تأثیر علم ودانش را بدانیم ودر پی کسب علم وشناخت باشیم تا روحمان زنده ودارای پر و بال باشد نه مرده و زمین گیر.

شنیدن خاطرات درنگاه لذت بخشی

این خاطرات را شنیدم  فرد کنجکاوی هشت سال در این موضع مطا لعه می کند چرا محققین وقتی در حال فعالیت هستند از خود بی خود وحتی خود را فراموش می کنند؟ و علت چیست؟!، سرانجام به این نتیجه می رسد که از بس از کار خود لذت می یرند خود را فراموش می کنند وحتی خسته نمی شوند!؟؛ می گویند  از ادیسون مخترع می پرسند، شما همیشه مشغول کار هستید پس کی استراحت می کنی؟ در جواب می گوید: هر وقت مرا در قبر گذاشتند!؟ یعنی خود لذات از نظر علمی باعث می شود انسان از کار خسته نشود. یکی از محقیقن همین موضوع را برای خودم توضیح داد که چنین حالی دارد!؟ البته در همه مسائل این گونه است که وقتی سر نماز تیر را از پای علی(ع) بیرون می آورند و حضرت خبر نمی شود دلیل آن این که با معشوق خود( خدا) درحال گفتگوق است و به قدری لذت می برد که حتی خود را فراموش می کند!؟ چرا راه دور برویم که شما وقتی با معشو زیبا روی خود حرف می زنید حتی درد خود را احسانی نمی کنید!؟ ای کاش داشمندان از نظر علمی روشن می کردند این لذت چه اثری بر روی گلبول های... بدن می گذارد  وچگون انسان  حتی خود را فراموش و احساس خستگی هم نمی کند!؟. که البته در همین حد هم توضیح مفصلی دارد ولی اگر درخانه کس است یک حرف بس است. که ما تأثیر علم ودانش را بدانیم ودر پی کسب علم وشناخت باشیم تا روحمان زنده ودارای پر و بال باشد نه مرده وزمین گیر.

آثار مثبت شناخت اسلام     ( از کتاب شناخت)            

 در گذشته در ضمن مطالب تا حدودی روشن شد آثار مثبت شناخت تا چه حد اثر بخش است. درحقیقت اگر جهان انسانی چیزی به نام اسلام را رسماً می پذیرفت و لا اقل دستورات آن را در زندگی مادی دنیا، مدیریتها، ارتباطات، معاشرتها، تربیت وآئین خانه داری غذا و بهداشت، صلح و برادری، عدالت، همکاری، دوستی و... بکار میگرفت جهان امروز به این وضع فاجعه بار نبود که یک سوم بودجه آن صرف مسالح، آدم کشی، کشور کشائی، جاسوسی، نفوذ استعماری، مشروبات الکلی، مواد مخدر، امراض ناشی از هوس رانیها و... نمیشد سالی میلیاردها دلار صرف سیگار، قرص خواب آور و... میشود برای جلوگیری از افسردکی ها و... از ناشی از درگیری ها و... به هر صورت در اینجا مواردی از آثار مثبت شناخت اسلام را بیان میداریم تا در ضمن اینکه این خود اسلام شناسی است ما باور و اراده محکم برای شناخت داریم هرچه بیشتر ذر جهت عمل به دستورات اسلام بکوشیم

مورد اول وحدت: اولین اثری که شناخت اسلام واقعی دارد این است که وحدت، برادری، صمیمت، یک رنگی، صداقت و... از یک طرف بر جامعه حاکم میگردد و از طرف دیگر بطور قهری تفرقه، کینه، خودخواهی، بی عدالتی، سؤ ضن، عدم اعتماد و... از میان برداشته خواهد شد وقتی کاملاً اسلام را به بشناسد که درباره وحدت وآثارآن چه میگوید، درباره تفرقه و آثار مخرب آن چه میگوید سعی می کند عوامل وحدت را که تعداد آن بسیار زیاد مورد عمل قرار دهد و عوامل تفرقه را بکنار بزند و اصلاً همینکه دستورات اسلام را در تمام امور فردی و اجتماعی بکار بگیرد قهراً کار بدی از فرد سر نمیزند و همین که کار بد غیر عادی از انسان سر نزند قهراً در بین جامعه وحدت ایجاد میگردد که این وحدت خود آثار زیادی خواهد داشت، کارهای اجتماعی، مقابله با تجاوز دشمن، رفع مشکلات اقتصادی و سیاسی مهم که از چند نفر ساخته نیست، بالا گرفتن دوستیها و...

مورد دوم سلامت در اداره امور کشور:اصولاً تمام مشکلات مهم اداری و... دولت ها بر اثر تخلفات، فحشا و منکرات، کم کاری و بد کاری در ادارت و... از یک طرف و از طرف دیگر عدم حاکمیت اسلام در تمام امور دولتی مشکلات عدیده ای را خلق میکند اما وقتی قوانین و مقررات دولتی طبق دستورات اسلام باشد از این نظر مشکلی متوجه دولت نمی گردد، قوای مجریه و ادارات درست کار کرده بی عدالتی، رشوه و... از بین میرود مردم از دولت و ادارات راضی خواهند بود تخلفات کم میشود، گران فروشی، احتکار و... بر دولت فشار نمی آورد، بین دولت و مردم صفا، صمیمیت، صداقت، حس اعتماد بوجود خواهد آمد،  مردم برای دولت و دولت برای مردم  فضای امید بخشی بر جامعه حاکم می گرداند آن گاه دل میسوزانند و مردم در وقت لازم بیاری دولت و دولت بیاری مردم برمیخیزد همان طور که در جمهوری اسلامی ما شاهد آن بودیم که مردم چگونه از نظر اقتصادی و از نظر نظامی به عنوان بسیج مردمی در طول هشت سال جنگ دولت را پشتیبانی و دولت حتی در شرایط جنگ علاوه بر دیگر کارهای عمرانی برای روستاها تلفن کشید... باور کن در کشورهائی که فحشا و منکرات، تخلفات و... زیاد است چقدر بودجه کشور اضافه برحد معمول صرف نیروهای امنیتی، توسعه دادگاه ها، زندانها، بیمارستانها و... میگردد اما وقتی فرهنگ جامعه کاملاً اسلامی باشد تمام این مسائل منتفی است.

مورد سوم تربیت درست نسل جدید: اصولاً زیر بنای جامعه را خانواده ها تشکیل داده و سعادت و شقاوت جامعه به خانواده ها بستگی دارد، اگر جامعه آلوده به فساد، فحشا و منکرات و... میگردد بی شک از خانواده ها شروع میگردد یعنی همین افراد خانواده هستند که تربیت درستی ندارند وارد جامعه میگردند از یک خانواده یک نفر معجونی از انگور برای تسکین سر درد خود میسازد و همین روزی به شراب سر در می آورد و امروز 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی در جهان وجود دارد!؟ به هر صورت اگر نسل جدی طبق دستورات اسلام تربیت گردد نه تنها جامعه با مشکلی اساسی روبرو نخواهد شد حتی یک جامعه ایدآل و سعادت مندی خواهد شد وقتی خانواده ها واقعاً اسلام شناس باشند تمام دستورات اسلام در امور زندگی بکار کرفته و از اعمال بد دوری میکنند فرزندان آنها همانند خود آنها رشد میکنند و از طرف دیگر آئین تربیت فرزندان طبق دستورات اسلام انجام میگیرد وقتی اکثر جامعه و اکثر تربیت ها بدان منوال باشد اگر بعضی هستند که از این در وارد نیستند قهراً در اکثریت هضم و اگر اصلاح نشوند کنترل خواهند شد و همان شناخت اسلام نمی گذارد اعمال آنها سرایت کند و توسعه یابد.

مورد چهارم اخلاق و روابط: وقتی شناخت اسلام بر جامعه حاکمیت داشته و به صورت یک جهان بینی صحیح اسلام درآید و زیر بنای اعمال و رفتار افراد که همان تفکر درست است بهبود یافته باشد از یک طرف تفکر و جهان بینی سالم و کردار سالم را بدنبال خواهد داشت و از طرف دیگر همان طور که قبلاً کراراً ذکر شد وقتی فرد اسلام را بشناسد کاری نمیکند که طبق دستور اسلام نباشد و هنگامی که چنین باشد اصلاً مشکلی متوجه زندگی انسان نمیشود. اخلاق فردی و اجتماعی نیکو میگردد مهر و علاقه افراد نسبت بهم زیاد می شود، رفت و آمدها، برخوردها، معاملات، پیوندهای خانوادی، سالم و صمیمی و طبق دستورات اسلام انجام میگیرد اغراض شخصی، سود جوئی ها و... در روابط کنار میرود کارها خالص میگردد خود خواهی ها تبدیل به دیگر خواهی میگردد صلحه ارحام دید و بازدید زیاد و سالم میگردد، نگرانی های ناشی از اخلاق سوء، پیوندهای نا مناسب و... کاهش می یابد.

 امنیت فکری آرامش اعصاب، رفع عقدها، خود کم بینی ها مشاهده خواهد شد همین مسائل علاوه براینکه موجب سلامت روحی میگردد نیز موجب سلامت جسمی میگردد چون بقول روانشناسان و اطباء تمام عقده های روانی، ضعف اعصاب ها، زخم معده ها، بسیاری از خودکشی ها، درگیریهای خانوادگی، طلاقها و... که برای همه وجود و زندگی انسان مضر است بوسیله اخلاق و روابط حسنه همه از بین خواهند رفت ما خود در زمان حکومت اسلام شاهد آن بودیم که همین سلامت فکری باعث ازدیاد نسل نیز گردید سطح مرگ و میر کاهش یافت و سطح تولید نسل بالا رفت بطوری که سالی 15 میلیون بر تعداد جمعیت کشور افزوده شد. روی آوردن به سیگار و مواد مخدر که ناشی از نگرانیها است کاهش یافت همین دیروز 4/5/1368 رادیو ایران گفت: بعد از پیروزی انقلاب مصرف سیگار حدود 40 درصد کاهش یافته من خودم چندین نفر را که سالها سیگار می کشیدند دیدم که ترک کرده بودند قبل از انقلاب سیگار کشیدند در ماشین و مراکز عمومی و ادارات معمول و بعد از انقلاب به طور اجباری و از طرف دولت بلکه بوسیله خود مردم و اکثریت ممنوع شد.

مورد پنجم تبلیغات اثر می بخشد: وقتی فکر جامعه یک تفکر اسلامی باشد علاوه بر اینکه همه و اکثر مردم به مقررات دولتی گردن نهاده و تخلفات کاهش می یابد. تبلیغات، ارشادات و اوامر دولتی در سایر کارهای دیگر اثر گذاشته و به وسیله مردم با تمایل و علاقه اجرا میی شود و از طرف دیگر تبلیغات بوسیله علما کاملاً تأثیر خواهد گذاشت. شرکت در مجالس سخنرانی نماز جمعه و جماعات کثرت پیدا می کند علاوه بر اینکه تبلیغات در بالا رفتن سطح آگاهی اعتقادی، عبادی، سیاسی و... مؤثر است ایمان افراد برای فداکاری، ایثار انجام کارهای نیک و دیگر روابط حسنه به وسیله همین تبلیغات مؤثر و روز بروز کامل تر، فراموش شده ها یاد آوری و نواقصی برطرف و خوابی ها مرمت میگردد.

 ما در چند سال تبلیغ خود کاملاً شاهد بودیم آنهائی که از اسلام، انبیاء و اولیاء(ع) شناخت بیشتر دارند در جلسات، محافل و... شرکت  و گوش شنوا دارند و کسانی که فقط از اسلام اسم آن را میدانند و یا اسلام را عوضی فهمیده اند با شرکت نمی کنند و اگر هم به عللی شرکت می کنند گوش شنوا ندارند و اگر چیزی هم بشنوند در عمل خبری نیست، نسبت به تبلیغات دولتی هم این گونه افراد بهتر ازآن نبودند و کلاً تجربه ثابت کرده که منشا تخلفات و دیگر ضایعات اجتماعی همین افراد هستند که دور مسائل ارشادی و توجیهی و آگاهی بخشند،آمادگی ندارند چیزی یاد نمی گیرند و چون چیزی یاد نگرفته و نمیدانند علاوه بر تخلفات و... هر کاری هم بکنند چون نمی دانند یا عوضی است یا ناقص و اشتباه و تمام گناه کاران، زیان کاران، جنایت کاران، بی ادبان و... از همین قماشند.

مورد ششم مبارزه علیه ستمگران: یکی از کارهای مهم که افراد اسلام شناسی واقعی با جان و مال خود در راه آن قدم میگذارند و استوار می ایستند مبارزه با ستمگران است چون بوسیله شناختی که از اسلام دارد ایمان او قوی شده و از هیچ چیز ترس و باک ندارد. چون اسلام و اهمیت آن را میداند همانند حسین (ع) در راه اسلام از هیچ چیز دریغ ندارد، اگر مبارزه در راه آزادی کشور از سلطه و یا تجاوز بیگانه باشد چون از یک طرف برای نجات اسلام و مسلمین است و از طرف دیگر درد جامعه را درد خود میداند، مردانگی و تعصب دارد برای حفظ وطن و کلاً برای نجات جامعه از وابستگی و... وارد صحنه میگردد واز مال، جان، قلم و بیان خود دریغ ندارد.

 که ما خود در انقلاب و 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شاهد آن بودیم اینهائی که واقعاً با تمام وجود خود اسلام را لمس کرده بودند با همه چیز خود وارد صحنه کار زار شده بودند داوطلبانه هر چه داشتند به عنوان اهدائی به جبهه میدادند، فرزندان خود را یکی پس از دیگری داوطلبانه به جبهه فرستادند افرادی بودند که حتی 4 فرزند شهید داده بودند (دفتر 9 ص) افرادی بودند که با چند فرزند خود در جبهه بودند، مغازه را تعطیل و به جبهه رفته بودند (دفتر خاطرات جنگ ص ) در کنار اینها افرادی را هم شاهد بودیم. علاوه بر اینکه رنگ جبهه را ندیدند با گران فروشی کم کاری، اخنکار کار شکنی میکردند درباره مسائل سیاسی جنگ اشکال تراشی میکردند، درباره کمبودها و گرانی ها و مشکلات ناشی از جنگ نق میزدند و هم نق بزن بودند هم گران فروش و محتکر و... اما دسته اول نه گران فروش بودند، نه محتکر و نه نق بزن و اصلاً فکر و اندیشه جز نجات اسلام و کشور از خطر جنگ بین المللی که بوسیله آمریکا و... تدارک دیده شده نداشتند و جز شعارشان درباره نجات اسلام و فرمان برداری از رهبر نبود شعارهائی که در زمان انقلاب دادند در زمان جنگ هم جهت شعارها همان بود (کتاب شعارهای انقلاب)

(انقلاب دینی، رهبر ما خمینی، ما میخواهیم تمامی، جمهوری اسلامی ص 26)

(خمینی خمینی اذن جهادم بده= در ره قرآن و دین راه نشانم بده.) در انقلاب

(ما همه خواهان توایم خمینی= پیرو فرمان توایم خمینی= شعارها ص 43)

(اگر ما همه کشته شویم= دست از امام [خمینی] نمیکشیم)

(ندای ملت ما لبیک یا خمینی= ندای هر بسیجی لبیک یا خمینی)

(ما اهل کوفه نیستیم امام [خمینی] تنها بماند= مکرامت بمیرد امام تنها بماند)

(خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم: شعارهای زمان جنگ و حکومت اسلامی)

مورد هفتم گسترش اسلام: گسترش اسلام علاوه بر اینکه در مواردی احتیاج به مبارزه دارد احتیاج به امکانات اقتصادی، هم فکری، بیان و قلم دارد و اگر این چند چیز نباشند و افرادی نباشند که در این راه ها گام بردارند علاوه بر اینکه اسلام گسترش پیدا نمی کند منزوی و امکان دارد کوبیده هم بشود چون دفع دشمنان اسلام نیز همان چیزها را لازم دارد واینکه اسلام شناسان که تاکنون بیان خود را بکار گرفته اند از یک طرف معارف اسلام را بیان کرده اند، از طرف دیگر به مردم آگاهی سیاسی و اجتماعی داده و چهره ننگین دشمنان اسلام را روشن کرده اند. در هر شکل و قالبی در گسترش اسلام کوشیده اند و حتی لحظه ای از پای نه نشسته اند. البته این گونه افراد حد اقل اسلام شناسان را تشکیل میدهند و هرکس بیان و قلم یا وقت بکارگیری آنها را ندارد و شاید عده زیادی باشند که سواد کافی هم نداشته باشند اما بوسیله مبلغین در حد لازم جوهره اسلام را درک کرده اند این ها هستند که با مال، فکر و هرچه در توان دارند بطور مستقیم و غیر مستقیم اسلام را یاری میکنند خمس و زکات میدهند، کمک های مالی دیگر میکنند، مسجد، تکیه و حسینیه می سازند در جماعات و کارهای جمعی شرکت می کنند که همه اینها در تقویت و گسترش اسلام نقش اساسی دارند حتی گاهی کثرت جمعیت صرفاً در بسط و گسترش اسلام اثری خواهند داشت.

یک دسته هستند که پیش رو هستند و با قلم و بیان خود را در راه گسترش اسلام می کوشند و عده ای هم در ضمن کار خود آنها را با هر امکاناتی که دارند حمایت می کنند. در کنار این ها گروهی هستند نه اسلام را می شناسند و نه در گسترش آن چیزی میدانند و علاوه برآن با اعمال نادرست و گاهی مغرضانه خود، در سر راه این گونه کارها مشکل ایجاد می کنند در انقلاب که در واقع گسترش اسلام بود ما خود شاهد اعمال هر سه گروه بودیم آیت الله خمینی و نزدیکان او با قلم و بیان خود، مردم را آگاه و بیدار و مردم خیر هم با مال و جان خود پشتوانه انقلاب بودند و عده ای هم کارشکنی میکردند. در واقع اگر سطح شناخت آیت الله خمینی بالا نمی بود نمیتوانست به نزدیکان خود و توده مردم آن چنان شناختی بدهد که تا آن اندازه او را حمایت کنند و همین مجموعه پیروزی در انقلاب و جنگ موجب گسترش اسلام تضعیف دشمنان اسلام گردد: (روزنامه واشنگتن تایمز می نویسد تصور میشود که بمب اسلام بمب هسته ایست اما احتمالاً بمب اسلام بمب جمعیت است. واشنگتن تایمز می افزاید میلیونها دلیل وجود دارد، حاکی از آنکه نفوذ اسلام روز بروز گسترش خواهد یافت. آماری که اخیراً در مورد رشد جمعیت در جهان انتشار یافته است در سال 1950 تعداد مسلمانان جهان 375 میلیون نفر بود اما این رقم امروز به 983 میلیون رسیده است. پیش بینی میشود که تا سال 2020 تعداد مسلمانان جهان به دو میلیارد نفر برسد. در سال 1950 مسلمانان تنها 15 درصد از کل جمعیت جهان را تشکیل میدادند اما امروز مسلمانان 19 درصد از کل جمعیت جهان را تشکیل میدهند و در سال 2030 این رقم به 25 درصد خواهد رسید. بنوشته واشنگتن تایمز رشد جمعیت در کشورهای مسلمان بیش از کشورهای غیر مسلمان است 50 میلیون مسلمان در شوروی 17 درصد از جمعیت کل آن کشور را تشکیل میدهند. و رشد جمعیت بین آنان بمراتب بیش از روسها است. در این میان آنچه موجب وحشت غرب شده قدرت بنیادگرایانه [و بقول ما اسلام گرایانه] شیعه است. واشنگتن تایمز مینویسد آنچه امروز جهان شاهد آن است 20 سال پیش غیر قابل پیش بینی بود و معلوم نیست با توجه به رشد جمعیت در کشورهای مسلمان و گسترش بنیادگرائی مذهبی 20 سال آینده اوضاع جهان چگونه خواهد بود)= رادیو ایران 19/12/1367 نقل از رادیو بیگانه) در اینجا این مطلب نقش شناخت اسلام را در اتحاد جامعه، قیام علیه ستمگر و گسترش اسلام بوسیله اسلام شناسان را کاملاً روشن میکند که نیز در گذشته مورد بحث ما بود (دفتر 11 مطالب زیاد است)

مورد هشتم کفار باسلام میگروند: در اینکه اسلام چیزی نیست که بخودی خود وجود خارجی داشته باشد شکی نیست اسلام در عمل وجود خارجی پیدا میکند و این وجود یک مسلمان عامل بدستورات اسلام است که اسلام در عمل و وجود او تجسم عینی یافته و هر ناظری حالا درک میکند اسلام یعنی این، با وجود این مسئله وقتی فرد و افرادی در کشورهای غیر اسلامی عالم بدستورات اسلام واقعی باشند جلب توجه خواهد کرد و از طرفی فطرت همه انسان ها آمیختگی حتی عاطفی با اسلام دارد که هر بیننده پاک را فوراً متوجه اسلام میسازد که اگر قید و بندهای سیاسی و اعتقادی سد راه نشده باشد هر کافری را به اسلام جذب میکند، حضرت رسول (ص) نه بلندگو داشت و نه تلفن و رادیو و... که اسلام را بگوش ها برساند؛ اما عمل او زبان بزبان بوسیله مسافران و بوسیله نزدیکان او بگوش جهان رسید و عمل و اخلاق نیک او دلهای پاک را بخود جذب کرد و رمز موفقیت رسول خدا در گسترش اسلام همین بود. سالی که ناصر الدین شاه سید جمال اسد آبادی را به ایران دعوت کرده بود و تهران در منزل یکی از دوستان او مردم بدیدن آقا رفتند، عده ای از اقلیتهای مذهبی که بدیدن آقا آمده و مورد توجه آقا قرار میگیرند. آنها میگویند اگر واقعاً اسلام این است که تو داری ما بطور کلی دراشتباه هستیم و اگر اسلام این است که بعضی ها دارند خوشا بحال ما.

 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار حکومت اسلامی، علاوه برآن روحیه اسلام گرائی که قبلاً ذکر شد در اروپا عده زیادی اسلام آوردند (دفتر 9 ص) دلیل بر اینکه عمل اسلام شناسان موجب گرایش کفار به اسلام میگردد این است که از عمل نادرست عده ای از مسلمانان بی خبر از اسلام باعث انحراف و یا دوری کسانی از اسلام شده و خواهد شد. که باور کن اگر عمل درست اسلام شناسان واقعی نبود که اسلام واقعی را نشان دهد و بفهماند که اسلام و مسلمان این است نه آن فرد، امروز اثری از اسلام واقعی نبود همین قیام امام به جهان نشان داد که اسلام واقعی کامل این است نه اسلامی که دیگران ارائه کردند و کار به جائی رسید که اسلام را تریاک و مواد مخدر معرفی کردند،ولی عمل امام  خمینی ثابت کرد که دیگران بُعد سیاسی مبارزاتی اسلام کنار گذاشته بودند و همین موجب انزوای اسلام شده بود: ((تا این قسمت کتاب در شهر بانه کردستان نوشته شد))

(از کتاب شناخت). ( از اصلاح کامل معذوریم)

3)اسلام در نگاه مصالح جامعه: تمام اصول اعتقادی، عبادی، اخلاقی، فردی و اجتماعی، امرها و نهی ها، حرامها و حلال ها، مستحبات و واجبات، دوست داشتن خدا و ائمه، دشمن داشتن دشمنان خدا و ائمه، پیوند، با نیکان، دوری از بدان، حرمت مشروبات الکلی و...، اجتناب از حمله خصلت های ناپسند، کسب خصلت های پسندیده و... همه و همه برای مصالح زندگی مادی جامعه است چون زندگی مادی سالم است که در سلامت کسب معنویات نقش دارد و کلاً زندگی مادی دنیا زیر بنای زندگی معنوی است. در گذشته روشن شد که فحشا و منکرات و آثار شوم آن حتی جهان را تهدید میکند اما اسلام بنا به مصالح جامعه و زندگی مادی آن را حرام میکند، وقتی قوم لوط به طوری به لواط گرایش پیدا میکنند و زنان را رها میکنند که نزدیک است نسل انسان منقرض شود از همان اول خلقت بشر حرام است که تا امروز هم حرام است به جهت مصالح زندگی بشر، انجام واجبات تماماً به خاطر مصالح زندگی بشر است من جمله نماز همیشه انسان را بخدا نزدیک و ذکر خدا کراراً او را متوجه می سازد از خدا و دستورات اسلام فاصله نگیرد چون همین فاصله گرفتن ها است که موجب انحراف و انحراف موجب گرایش به فحشا و منکرات و فحشا و منکرات زندگی مادی انسان را به مخاطره می افکند. والدین در اروپا و غرب به فرزندان خود تجاوز میکنند دختران قبل از شوهر هر چند بار حامله میشوند و.. (دفتر 8 جلد اول) وقتی حلالها و حرامهای اسلام را کاملاً ً مورد دقت قرار میدهیم. اینطور، برداشت میشود مثل اینکه تمام انجام کارها و دوری از بدیها فقط به خاطر سلامت زندگی مادی بشر است نه به خاطر آخرت و تواپی را که در قبال آنها قرار داده که اندوخته ای برای آخرت انسان میشود بلکه به خاطر این است که فرد برای انجا کاری به امید پیدایش انگیزه داشته باشد که آن انگیزه در او تحرک، علاقه و عشق ایجاد کند چون کار مستمر ثمری بدون عشق انجام نخواهد گرفت.

4)احکام اولیه وثانویه در نگاه اسلام: همچنان که در گذشته اشاره شد چون تمام احکام و دستورات اسلام به خاطر مصالح فردی و اجتماعی بشر است گاهی بنا به مصالح فرد یا جامعه احکام الهی موقتاً تغییر میکند و هنگامی که نتیجه مورد نظر بدست آمد آن حکم الهی به حال اول خود باقی میماند. اصولاً احکام اولیه همان اصل ثابت را گویند که خداوند بنا به مصالح همیشگی آن را قرار داده که شامل محرمات، واجبات، مستحبات، مکروهات و مباحات میگردد که خداوند از ازل آنها را مقرر فرموده که مصالح متداول جامعه بشری را شامل میگردد برخلاف احکام ثانویه که مصلحت عارض و موقت شامل آنها میگردد و در یک مدت معین آن حکم بدان صورت خواهد بود مثل اینکه برای جلوگیری از فساد، خون ریزی و مانند آن حتی گاهی گفتن دروغ واجب میشود، برای حفظ جان و یا موقعیت فرد غیب او جلو دشمن او به طوری که دشمن را باز دارد بی اشکال است یا از نظر سیاسی برای لغو نمودن پیمان انحصار تنبیاکو با انگلیس آیت الله میرزای شیرازی موقتاً دستور تحریم تنباکو را صادر میکند و بعد از لغو پیمان و قطع نمودن دست استعمار انگلیس قید از تنباکو برداشته میگردد به هر صورت بحث در این باره زیاد است و باید پرسید آیا در مکاتب چنین اصول ثابت و منظمی که مصالح موقت و متداول جامعه انسانی را در  برداشته باشد و با این حال اصول تا ابد سالم و ثابت بماند؟ که در گذشته تا حدی روشن شد که خیر و دلیلش همان ضایعات فردی و اجتماعی، کودتاها، تغییر جهت های کلی در اصول مکاتب است

5) ملاک ارزش ها در نگاه اسلام : آیا ارزش ها انانی صرف خوردن، پوسیدن و کلاً عیاشی است؟ آیا صرف داشتن علم، موقعیت سیاسی، اجتماعی و... است یا چیز دیگر؟ اگر صرف خوردن و آشامیدن باشد و... که حیوانات هم همان گونه اند و اگر صرف علم باشد که علم امروز بد ترین سلاح را برای مرگ انسانها تولید میکند اگر مال و ثروت باشد که همین مال و سرمایه های غربی است که جهان را تحت سلطه قدرت نظامی و نفوذ استعماری خود درآورده است!؟ پس ملاک ارزش انسان باید چیز دیگر باشد که باید گفت ملاک ارزش به داشتن علم و آگاهی است که در درجه اول به کار گرفته شود و تمام گفتار، رفتار، امور فردی، اجتماعی و... فرد طبق دستورات اسلام انجام گیرد و از هر بدی و زیانکاری که با عقل اصیل و اسلام تناسب ندارد بدور باشد.

 وخلاصه ملاک، ارزش انسان بداشتن حیثت، شرافت، عزت، مردانگی، استقلال، خویشتن داری، اعتماد بنفس، اعتماد به مبدء و معاد و... می باشد. اما در مکاتب دیگر ملاک ارزش انسان علاوه بر اینکه امکان دارد هر روزی رنگی به خود بگیرد همان چیزهائی است که هواها، هوسها، حب ریاست ها، حب مال و منالها زیر بنای آنها است و جهان را به آتش کشیده است حاصل این ملاک ها و هیتلرها و... خون خوار، و اثرات اعمال آنها، و لی حاصل ملاک ارزشها انسانی در اسلام انبیاء، اولیاء(ع) و نیکان راه خدا است و اثرات انسان ساز اعمال آنهاست. که در تایخ  زبانزده نیک اندیشان واقع بین می باشد. که حتی غیر مسلمان هم تحسین می کنند.

6)حکومت در نگاه اسلام: حکومت در اسلام یکی از اصول مهم و اساسی اسلام و مکتب الهی است که از همان اول که حضرت آدم (ع) بدنیا قدم می گذارد در طرح و دستور کار رسالت و امامت برای تا آخر سیر نهائی بچه های آدم گنجانده شده و آیات زیادی در قرآن و احادیث فراوانی در کتب حدیث شاهد آن است حکومت از زمان آدم شروع میشود و حضرت سلیمان، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، رسول اگر(ص)، علی هر کدام موفق میشوند ولو در مدت کوتاه و برعده قلیل حکومت کرده و دستورات اسلام را پیاده کنند حضرت سلیمان، رسول اکرم و علی (ع) تا حدودی حکومت آنها گسترده و مدتی ادامه می یابد اما موانع نگذاشت که برای همه انبیاء و اولیاء (ع) حکومت گسترده و مستقل و با دوامی تحقق پیدا کند. حال باید دید دلائل حکومت در اسلام چیست؟ آیا اسلام برای همه امور زندگی بشر آمده یا خیر.

1) ضرورت رهبر در نگاه خلقت بشر : خداوند است که بشر را خلق کرده و از وضع او خبر دارد او میکانیک این ماشین است باید آئین نامه رانندگی را او وضع کند و روی همان آئین نامه این ماشین در پیچ و خم های جاده دنیای پیچیده... حرکت کند امکان ندارد ماشین را میکانیک بسازد و کسی که اصلاً از خصوصیات ماشین اطلاع ندارد برای آن آئین نامه وضع کند. در واقع دستورات اسلام آئین نامه زیستن و تکامل در همه شرایط است.

2) هدف انبیاء و اولیاء: در حالی هی کاری بدون هدف آن هم اساسی صورت نمی گیرد باید قبول کرد، حاکمیت الله، 124 هزار پیامبر و 12، امام همه برای حاکمیت الله آمدند؛ پیامبران مرسل کلاسهای ابتدائی را تدریس کردند و پیامبران اولوالعزم کلاسها دانشگاهی و پیامبر کلاس دکترا و امامان بکارگیری تخصص ها رادر  صحنه زندگی برعهده داشتند و ببعارت دیگر پیامبران مرسل و غیر مرسل همه در تلاش بودند تا یک زمینه سازی برای حکومت جهانی الله را فراهم کنند و ائمه یکی پس از دیگری آن را ادامه دهند. در اینجا باید گفت: آیا می توان دلیلی قانع کننده آورد که هدف اینها یک حکومت جهانی نبوده؟ بوده اما محدود بوده نه جهانی؟، در ابعادی از زندگی بشر بوده نه در همه ابعاد، فقط مربوط به عبادات بوده نه امور فردی و اجتماعی در تمام صحنه ها؟. تا زمان رسول خدا بوده و بعد هرکس برای خودش؟ اسلام چون مدیریت و مواد اولیه اداره امور اجتماعی را نداد روی این جهت حکومت در اسلام اصلی ندارد؟ جواب همه اینها منفی است خدا در سوره بقره آیه139، انفال 39. میفرماید: (قاتلوهم حتی لاتکون فتنه یکون الدین کله الله) دلیل بر حکومت جهانی است. محدود نبوده که قبلاً گفتیم اسلام مرز نمی شناسند، برای ابعادی از زندگی نیامده چون برای یک ماشین باید یک آئین باشد نه دو آئین نامه ناهماهنگ که امروز بشر گرفتار این ناهماهنگی است. اصلاً اسلام عین سیاست است و بسیاری از آیات و احادیث در مورد سیاست، مدیریت و اداره و کنترل جامعه است. و دلیل قانع کننده ای نداریم که اسلام فقط مربوط عبادات باشد، ودلیل نداریم تا زمان رسول(ص) باشد و بعد هرکس برای خودش پیامبران وسایل ساختمان اسلام را فراهیم کردند رسول اکرم با یک طرح مهندسی آن را بنا نموده حال چه کسی باید از این بنا  را محافظت و بهره برداری کند: (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا لله و اطیعوا الرسول و اولو اسلامر منکم...=نساء آیه 59) آیا میشود بعد از رسول اسلام بدست کسی باشد که راه دیگر را طی میکند؟ (فاحکم بین الناس= سوره صآیه 26) کلمه ناس مربوط بامور اجتماعی است (و لا ینال اهدی الظالمین= بقره آیه 124) پس حکومت برای ظالمین نیست و اینها که الآن خون ملت را بنام شاه و... می مکند غاصبند: (اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزبها لاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاه الی طا عتک و القاده الی سبیلک و ترزقنابها کرامه الدنیا و الاخره= دعای افتتاح) آیا بدون دولت مستقل مرکزی متکی به توده مردم امکان عزت اسلام و اهل آن و ذلت نفاق و اهل تصور میشود؟ و آیا با وجود ستمگر و استعمار کرامت دنیا و آخرت امکان دارد؟: پس به این نتیجه میرسیم که مانع سر راه بوده و الا هدف انبیاء و اولیاء حاکمیت الله در تمام نقاط جهان بوده چون مردم همه عیال خدایند و عیال باید تحت تکفل یک مدیریت و تأمین معاش آن از یک فرد باشد که روزی همه با خدا است همانطور که نفقه عیالات خود را میدهد مدیریت همه آنها نیز برعهده خود اوست (الخلق کلهم عیال الله فاحبهم الی الله انفعهم لعیاله= نهج الفصاحه 323 خ 1543)

3) مانع حگومت اسلامی در نگاه استعمارگران: اصولاً آن کسانی که نه اسلام را قبول دارند و نه امام و ولایت الله را، مسلم هدفی دارند که برخلاف موازین اسلام است. لذا برای رسیدن باهداف مانعی بزرگتر از اسلام و ائمه ندارند لذا از همان زمان حکومت سلیمان که بلقیس را از حکومت انحرافی بازمیدارد. و حکومت رسول خدا مردم را بخود جذب میکند و حکومت علی بطور عادلانه و... جامعه را رهبری میکند استعمار عصر هر کدام از یکطرف می بیند خود اسلام مانع است تا چه رسد حکومت اسلامی و از طرف دیگر می بینند حکومت اسلامی به جوری جامعه را دریک خط درست زندگی مادی و معنوی سوق میدهد که با ادامه آن طولی نمی کشد که همه را بخود جذب میکند. چون بارها نتوانستند با جنگ اسلام و حکومت اسلامی را سرکوب کنند با شیوه های استمعاری و جنگ روانی وارد میدان شدند تا آنجا کار کردند که اکثر مسلمین قانع شدند که دین از سیاست جداست حکومت اگر در اسلام بود ائمه هم تشکیل حکومت میدادند!؟. بعد از فتوحات اسلام در اروپا و آسپانیا (دفتر (ظ) ص) مسلمین چندین قرن درآنجا حکومت کردند بی سوادان اروپائی رادر دانشگاه های خود مجانی باسواد کردند وضع بهداشت، کشاورزی و... را روبراه کردند و به قول دانشمندان اروپائی تمدن اسلامی اروپا را زنده کرد و...

 مسلم این وضعیت بنام اسلام توده ها را بخود جذب میکند. استعمار از خواب بیدار شد دید نزدیک است تنها بماند برای پائین آوردن توان نظامی بین سران اسلامی اختلاف ایجاد، مراکز فحشا درست کرده و جوانان مسلمین بدان جا کشیدند. سرانجام توان نظامی پائین و با یک حمله گسترده عده زیادی از مسلمین را کشته و درآتش سوزانیدند و به حکومت اسلامی در آسپانیا برای همیشه پایان دادند شاه انگلیس این کار را کرد و بعد سیاست انگلیس این شد که قدرت اسلام را در همه جا بکوبد که دیگر چنان نمایشی نتواند بدهد حدود 70 سال پیش آل سعود را در مکه و حدود 60 سال پیش آتاترک را در ترکیه و رضا شاه را در ایران و حدود 45 سال پیش اسرائیل در فلسطین قرار دادن و سال... آمریکا و انگلیس بوسیله میشل عفلق یهودی حزب بعث را در عراق بنا نهاد و کشورهای کوچک خلیج فارس نیز خود انگلیس مستعمره خود قرار داد از یکطرف تحرک نظامی مسلمین را گرفت و از طرف دیگر با انواع و اقسام شیوه های استعماری فرهنگ اسلام واقعی را از ذهنها گرفت و فرهنگ استمعاری و غربی را در دلها زنده کرد و چنان فکر حکومت اسلامی را از سرها خارج کردند که در حکومت اسلامی حتی بسیاری از دوستان باور نکردند که حکومت اسلامی ممکن و قادر باداره امور اجتماعی است که امروز حتی دشمنان باور کردند که بلی اسلام میتواند جامعه را اداره کند و همین بزرگترین دلیل بر حکومت اسلامی است .(شش سال پیش زمانیکه آیت الله روح الله خمینی گم نام، در یکی از خانه های پاریش اعلام کرد که قصد سرنگونی ساختن شاه ایران را دارد شک و تردید در غرب آشکار و قابل لمس بود. چگونه یک روحانی 78 ساله میتواند برای زورمندترین فرمان روای خاورمیانه خطری محسوب بشود. زمانیکه خمینی بقدرس رسید پرسش عوض شد اما فرض بقوت خود باقی ماند، چگونه این آخوند ظاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق یابد= رادیو ایران 9/4/68 نقل از رادیو آمریکا) (امام خمینی با تأسیس جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی با الهام از احکام شریف اسلام ارکان ظلم را در جهان به لرزه درآورد...)= مجله مرزداران سال هفتم تیر ماه 68 نقل از روزنامه (ال پائیس) چاپ اسپانیا) دفتر 11 ص 141 تا...

شناخت اسلام در تمام ابعاد= حال باید دید شناخت چند بعد آن کافی است؟ مسلم خیر چون ابعاد آن با هم مرتبت و متوقف بر یک دیگرند همانطور که پیچ و مهره های یک ماشین بهم مرتبط و بر یکدیگر متوفند من باب مثال اگر ما اسلام  رادر همه ابعاد بشناسیم و در بعد مبارزاتی و سیاسی نشاسیم همین کافی است که دیگر ابعاد بی نتیجه باشد؟! نیز مبارزه نباشد استعمار اسلام غلبه پیدا کرده و حتی نماز از بین میرود چون: (و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها الله کثیرا= آیهً4،سوره حج) نماز که از میان حتی زندگی مادی از بین خواهد رفت و اگر اسلام در بعد سیاسیش شناخته نشود همان خواهد شد که چندین قرن اسلام را با شعار دین از سیاست جداست منزوی کردند که در استقرار حکومت اسلامی ایران حتی دوستان گفتند آیا حکومت اسلامی میشود باشد؟ اگر میشد پس چرا ائمه این کار را نکردند؟!! بعد از انقلاب انقلاب حتی چوب زیادی از اسلام شناسان تک بعدی وساده لوح خورد!

صرفنظر ا ز این ها خداوند در سورهبقره آیه 120 خطاب به حضرت رسول می فرماید یهود ونصارا هر گز از شما راضی نمی شوند مگر این مرام ومسلک آنها را عملاً قبول کنی!؟ کلمه هر گز می رساند که دست فاتحه اسلام خوانده و به گورستان رود!؟ وخدا هم اختیار بشر را بدست آنها بدهد!؟، !؟، !؟

7) جنگ در اسلام وسیله است نه...: در گذشته بطور اجمال تا حدودی روشن شد که چرا اسلام از جنگ و خون ریزی تنفر دارد چون آیات و احادیث زیادی زیان فردی و اجتماعی جنگ، درگیری، اختلاف، کینه، فحش و مانند که عامل جنگ میتواند باشند، آمده است و از سوی دیگر آیات و احادیث زیادی درباره صلح، برادی، اتحاد، پیونهای دوستی و... آمده که همه ضد جنگ و درگیری است نیز آمده است با این همه آیه و حدیث معلوم میشود که جنگ در اسلام هدف نیست بلکه وسیله است برای دفع تجاوز دشمن از یکسو و از سوی دیگر برای برداشتن مانع بر سر راه گسترش اسلام چون هدایت بشر و حاکم نمودن فرهنگ حق اسلام است و دیگران غاصبند مانع و قاصب باید برداشت چون همین ناخوانده های خود سر اکثراً عامل جنگ بوده و هستند مانند کفار یهود خیبری که مانع و سد راه اسلام بودند لذا رسول خدا به آنها حمله و آن مانع را از سر راه اسلام برمیدارد در واقع اگرآیات و احادیثی هم درباره جنگ داریم همه عارض هستند و جزء آیات و احادیث احکام اولیه و اصیل نیستند اگر روزی تهاجم علیه اسلام و مانع سر راه اسلام نباشد اصلاً این آیات و احادیث مورد استفاده نخواهد بود و الآن به خاطر انگیزه و آئین جنگیدن است. در اکثر جنگ ها لشگر اسلام هیچ وقت ابتدا به جنگ نکرده و نمی کند علی درجنگ صفین، جنگ نهروان، حسین(ع) در کربلا بسیار تلاش کردند. موعظه کردند که جنگ واقع نشود تا آخر دشمن ابتداء به جنگ کرد. اما جنگ در فرهنگ کفر و استعمار هدف است برای سلطه سیاسی، فرهنگی، بهره کشی مادی، گرفتن قسمتی از خاک یک کشور و یا کشتار افرادی که صرفاً مانع منافع شخصی آنها بوده جنگ ها و تجاوزها را شروع کرده اند و حال آنکه حتی یک مورد در اسلام جنگی وجود ندارد که برای گرفتن سرزمین به جهت منافع مادی و توسعه خاک یا بهره کشی اقتصادی باشد اما در مکاتب باطله زیاد دیده شده (دفتر (ظ) جلد اول فهرست گیتا شناسی و دائره المعارف)

                                ( از کتاب شناخت)                            

5) نشرمعارف اسلام در نگاه شناخت: و به عبارت دیگر چون حقایق اسلامی برایش ملموس نیست کوشش او در نشر معارف اسلامی بازده چندانی نخواهد داشت. اصولاً اسلام همانند یک باغ میوه است. علاوه بر اینکه به محافطت در دفع آفات و خطرات نیاز دارد به آبیاری و... هم نیاز دارد تا در بالا بردن سطح کیفیت و کمیت ثمره آن مؤثر باشد اسلام بگفتار و سخنور، آمر به معروف دافع از منکر دارد تا توده مردم را با معارف اسلام آشنا و از مفاسد و خطرات آنها را دور و آگاه سازد، باطل را به آنها معرفی، چهره استعمارگران و منافقین را که از آفات جامعه هستند بر ملا سازد و مسائل روزمره مردم را بازگو نماید تا اسلام بتواند در زندگی مردم راه یافت و نبازهای آنها را تأمین کند و از سوی دیگر تاریخ اسلام که تجلی گاه فداکاری، ایثارگریها و تجربیات گذشتگان باید نوشته و در اختیار افراد گذاشته شود حال اگر ما از اسلام شناخت نداشته باشیم در درجه اول علاقه ای به اسلام نداریم و چنان اهمیتی برای اسلام قائل نیستم که در جهت اسلام زحماتی را متحمل شویم و دردرجه دوم نمیدانیم اسلام چیز لازم دارد و چگونه باید اقدام  کنیم مثل کسی که رانندگی را بداند اما از نظر میکانیکی بی اطلاع و از صدای غیر عادی ماشین ملتفت خرابی ماشین نگردد و برانندگی خود ادامه دهد تا ماشین خراب گردد.

وعلاوه بر همه اینها کسانی هستند که واقعاً  دید یلند در جهت نشر اسلام گامهای مثبتی بردارند آقا را موعظه نموده و هدایت کنند. کتابی بنویسد که گویای حقایق و راه گشای مشکلات توده مردم باشد اما از آنجا که اطلاع کافی ندارد یا این که بطور کلی در مواردی و یا در اکثر موارد گفتار و نوشتار او بدآموزی خواهد داشت و یا اینکه دردی از درها دوا نخواهد کرد، جواب گوی نیازهای فکری و... جامعه نخواهد بود آن محتوا و حقایقی را که جامعه نیاز دارد همراه نداشته باشد آنهم اگر در عصری باشد که استعمارگران با شیوه های گوناگون تبلیغی مخصوصاً درصدد انحراف نسل جوانند. همین گفتار و نوشتار ما نتواند خلاءها را پر کند استعمار آن خلاءها را پر خواهد کرد که همین یکی از خاطرات تلخ اسلام که استعمار خلاءهای خالی را پر کرد و در درجه اول نیروی پر توان نسل جوان را از اسلام گرفت که در زمان شاه و قبل از انقلاب ما خود شاهد آن بودیم و امروز در جمهوری اسلامی شاهد عکس ان هستیم.

 به هر صورت اسلام، اسلام شناس، لازم دارد دردهای اسلام و جامعه اسلامی زیاد است گاهی احتیاج به عمل جراحی بسیار مهم دارد و جراحی مانند حسین(ع) باید وارد اطاق عمل شده اسلامی را که یزید ها به بیماری مبتلا کرده اند عمل کند، و بر زخم و جراحت آن مرحمی از خون خود و یارانش برآن نهد تا بهبودی یابد؛ یک پرستار نمیتواند درد مریض را بشناسد و داروی لازم را به آن مریض تجویز کند، داروی عوض میدهد و آن مریض را بگورستان روانه میسازد. ما خود شاهد بودیم که افراد بی غرض اما ناآگاه به اسلام، گفتارشان و... برای اسلام اگر مضر نبود مفید هم نبود. آقائی در همین گونه مسائل صحبت میکرد. وی گفت:آقائی در یکی از شهرهای عراق واقعاً مردم شهر را با هم متحد و متفق نموده بود. اما بعد از او آقائی آمد و طولی نکشید که یک دود ستگی عجیبی در شهر بوجود آورد!؟.

 به هر صورت هرچه هست جهل به اسلام است و آیت الله شهید مرتضی مطهری در مورد اینکه چه کسانی باعث شده اند که از علم برای همگان صرفاً داستن تلقی شود نه علم عمل می فرمایند: (... این مطلب تا اندازه ای درست است، زیرا هرچند علماء و محققین اسلامی همچو تحریفی [علم عملی] را مرتکب نشده اند ولی در نوشته های سطحی و ساده ای که بدست مردم هم رسیده و در منابرومو عظه معمولی، منطق همان بوده [که علما بی اطلاع مقصرند]... در بیانات برخی علماء اسلامی هم اگرچه آن انحراف که ذکر شد نیست ولی یک نوع جمود و انحراف دیگری کم و بیش دیده میشود که البته آنهم در کند کردن تیغ فرمانهای اسلام درباره علم تأثیر داشته و آن انحراف اینست که هر دسته و طبقه و صنفی از علماء اسلام محکم چسبیده اند که مقصود رسول اکرم (ص) از آن علمی که فرموده [طلب العلم فریضه علی کل مسلم] است همان علمی است که ما داریم= ده گفتار چاپ اول ص 140= شهید مطهری). (... اولاً باید علم و اطلاعش به مبانی دین کافی باشد، باید اسلام را کاملاً بشناسد، به روح تعلیمات اسلامی آگاه باشد، ظاهر اسلام و باطن اسلام، پوسته اسلام و هسته اسلام همه را در حد خود و جای خود بشناسد تا بفهمد مصلحت دین چه؟ ثانیاً تنها داشتن و شناختن دین برای مصلح گوئی کافی نیست، جامعه را باید بشناسد به اوضاع دنیا باید آگاه باشد، باید بفهمد که در دنیا چه میگذرد و امروز مصلحت جامعه اسلامی در برابر جریانهای موجود دنیا چه اقتضا می کند، و مردم را به آن جریانها و مصالح واقعی آن ها آگاه بکند): مجموعه گفتارها چاپ اول ص 131= شهید مطهری).

 البته در این قسمت بیشتر روی سخن با کسانی است که به عنوان نویسنده و سخنران درصدد گسترش معارف اسلامی و هدایت مردم هستند اما این دلیل نمیشود که دیگران از این امر بر کنارند چون هر فردی ولو یک کلمه هم بداند رسالت دارد که آن را بدیگری برساند و هر مکلفی بر او واجب امر به معروف و نهی از منکر کند و در وقت امر به معروف و نهی از منکر آنچه میگوید باید طبق دستورات اسلام باشد یک طبیب هر توصیه ای به مریض میکند طبق معیارهای طبی است و خود سر نمیتواند باشد: (همه اشتباه این است که اسلام را نمی شناسد برای اینکه با اسلام نبوده است...، اینها [مخالفین انقلاب اسلامی ایران] نفهمیدند که در اسلام چه گذشته است در تاریخ اسلام چه وقایعی اتفاق افتاده است...)= سخنرانیهای امام خمینی، ششماهه اول سال 1359 ص 269)

خلاصه چند مورد از موارد اسلام شناسی

البته آنچه قبلاً گفته نیز شناخت اسلام را به طور اجمال خواهد رساند اما در اینجا جا دارد که چند مورد از اصول اسلام مطرح گردد تا بهتر روشن شود اسلام چه کاره است که باید آن را بشناسیم اثرات مثبتی را که درباره شناخت اسلام عنوان میگردد و در واقع خود اسلام چیست که آثارش این است روشن شود. اصولاً این طور است که وقتی انسان آثار علمی و هنری کسی را می بیند ولو کاری با عالم و هنرمند هم نداشته باشد، مایل است و علاقه پیدا میکند که آن عالم و هنرمند را ببیند. که در اینجا باید گفت: اگر ما واقعاً بتوانیم اسلام، کاربرد و آثارآن را بطور دقیق روشن کنیم که در زندگی فردی و اجتماعی جامعه چه نقشی دارد و بتوانیم با طرحهای اساسی، مفید، پویا و سازنده آن آثار عملاً پیاده کنیم باور کن کمتر کسی بماند که شدیداً به اسلام علاقه پیدا نکند. وبه همین جهت بود کتاب کار بردی کردن قرآن ودو نمونه دیگر به همین سبک، در قرآن نگاشتم که هر سه کتاب مقصل ومتقن هستند، که به ماند. به هر صورت در اینجا مواردی از اصول اسلام را مورد بحث قرار میدهیم و بعد هم به آثار فردی و اجتماعی آن می پردازیم تا شاید تفکر شناخت اسلام را در ما زنده تر کند

1)جهان شمولی درنگاه اسلام : اسلام برای اینکه فرهنگ اصیل خود را جهانی کرده و جامعه بشری را از مهلکه نجات داده و به سوی سعادت دنیوی و اخروی سوق دهد. هیچ مرز، حدود و قید و بندی قائل نیست این دیار وآن دیار، این زبان و آن زبان، این نژاد و آن نژاد، یا و سفید و... در نظرش فرقی ندارد چون به فرموده حضرت رسول(ص) همه عیال خدایند (.... حدیث قدسی ) و دینی را که خداوند برای بنده خود با دستورات خاص خودش بوسیله پیامبرش فرستاده برای همه آنها است و حتی مسلمین اجازه و دستور دادند که با برداشتن مانع این دین جهانی را به همه نقاط جهان برسانند. (قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله الله= سوره بقره آیه 193) یعنی مانع برداشته شود تا همه جهان بدین اسلام کرویده و دین اسلام دین جهانی باشد همه عیال خداوند از دین اسلام بهره مند گردند و این استعمارگران بودند که آمدند با انواع و اقسام روشهای باطل که راه اسلام مانع ایجاد کردند و ادیان و مکاتبی را بوجود آوردند که به مرور زمان بصورت.(ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکاً و هدًی للعالمین= آل عمران آیه 96)

ژنهای وراثتی در وجود افراد خانه کرد، نسل بعد از نسل انتقال یافت و همین مانع بزرگی بر سر راه اسلام دین و مکتب جنه قومی و رنگ قومی بخود گرفت حتی اسلام هم اسلامی قومی در جهان تلقی شد که خاص یک قوم باشد و این معنا را که دین اسلام دینی جهان است نه دین قومی و نه خاص یک گروه، زبان و... این را از میان برداشت و هر گروه و قومی زیر پرچم یک مکتب ساخته بشر قرار گرفت درصدد نابودی آن برآمدند و با انواع و اقسام شیوه های مخرب اسلام را کاملاً زمین گیر کردند!؟. به مسلمانان تفهیم کردند دین یعنی همین که درحال حاضر دارند، دین یک قوم، دین دور از سیاست، دین نماز و روزه تنها، دین آخرت و جهنم و بهشت و خلاصه دین محاصره شده و منزوی در یک گوشته دنیا دین و هبانیت و گوشه گیری و این ذهنیت را که دین اسلام دین جهانی است بطور کلی از جهان گرفته شد. که این ذهنیت و کاخهای ساخته از آن در زمان انقلاب اسلامی ایران و استقرار حکومت اسلامی شکست و ویران گردید و آیت الله امام خمینی با صدای رسا فرمود: (ما انقلابمان را به جهان صادر میکنیم) یعنی همان مطلبی که خداوند میفرماید بکشید کفار را تا دین جهانی فقط برای خدا باشد. و واقعاً قیام امام ثابت کرد که دین اسلام دین جهانی و جواب گوی جوامع انسانی خواهد بود و هیچ مرز و حدی نمیداند و سیاه و سفید در نظرش یکی است.

 انقلاب ایران و گسترش جهانی آن علاوه بر آنکه آن ذهنیت را از بین برد این ذهنیت را بوجود آورد که دیگر مکاتب پوچ و برای جامعه بشری کارساز و سازنده نیست: (... به نوشته روزنامه وال استریت ژورنال، در زمانیکه مارکزیسم سست و ناتوان در مقابل کاپیتالیزم عقب نشینی میکند و زمانیکه مسیحیت نیروی محرکه اش را از دست داده، در زمانیکه مائوئیزم تقریباً با بنیان گزار آن مدفون شده و بزمانیکه دمکراسی کشش آن چنانی در جهان ندارد. بنیادگرائی [و بقول ما گرایش] اسلامی بعنوان تنها نهضت پر تحرک جلب توجه میکند)= رادیو ایران 11/1/1368 نقل از رادیو آمریکا) (گسترش اثرات انقلاب اسلامی در جهان دفتر 11 رادیوهای بیگانه ص 157) به هر صورت اسلام مرز نمیشناسد و هدف پیامبر اکرم جهانی کردن اسلام بود با وجود اینکه تمام عمر درگیر جنگ بود و 80 درگیری نظامی را پشت سر گذاشت و وسیله امروزی در کار نبود بوسیله نامه که ماهها طول میکشد تا به مقصد برسد و بوسیله مهاجرت مسلمین به اطراف جهان در مدت کوتاهی اسلام را در جهان بسط داد که اگر استعمار مانع سر راه آن ایجاد نکرده بودند و کسانی اسلام را آلت دست و دکان کسب و کار قرار نداده بودند و مسلمانان گول استعمار را نخورده بودند و اسلامی سیاسی را بسط داده بودند امروز اسلام بر جهان حاکم بود، حاکمیت که جهان را وامیداشت برادر وارد، دور از هر خصومت و با صفا و صمیمیت زندگی میکردند. ولی!؟ ولی!؟ ولی!؟...

2) اسلام بنیاد لا یتغیر وثابت : نه تنها ادیان و مکاتب ساخته بشر حتی در کوتاه مدت بسیاری از اصول آنها بعد از چند قدمی تغییر کرده و جای خود را به اصل دیگر داده و یا آن که به شعباتی تقسیم شده اشیاء عالم، حتی جمادات همیشه در حال تغییر بوده و یک اصل ثابت نداشته اند اما اسلام بعد از چهارده قرن با آن همه حوادث و دشمن، موانع و مشکلات و علاوه بر تغییر حالات روانی، جامعه شناسی رسومات، مرامها و کلاً تحولات دراعصار قرون که همه اینها در هر چیزی و در زندگی بشر اثر داشته و تغییراتی را بوجود آورده و می آورند. اما اسلام در مقابل اصلاً اصول و حتی بسیاری از فروع آن حتی تغییر قیافه هم نداده تا چه رسد آنکه بنیاداً تغییر کند 14 قرن پیش حکم لواط اعدام بود امروز هم حکم لواط اعدام است. اما کشو انگلیس مصلحت میداند حال که اکثر مردم مایل به لواطند لواط را آزد کند و امروز دچار مرض خانمان سوز (ایدز) باشد، مصرف مشروبات الکلی در غرب به عنوان آزادی مقدش آزاد میشود. امروز که به بن بست رسیده نمیدانند چگونه جلو آن را بگیرند. اما اسلام امروز همان گونه مشروبات الکلی را حرام و مخرب جامعه میداند که 14 قرن دانست و رمز این ثبوت این یکی است که دستورات اسلام با فطرت انسان تناسب دارد مانند آئین رانندگی که میکانیک مناسب با وضعیت ماشین وضع کرد، و دوم اینکه اسلام هیچ گاه اسلام را فدای مصلحت اندیشی های بی جا نکرده است و همیشه جامعه را با اسلام تطبیق داده، نه اسلام را با جامعه، جامعه را اسلامی کرده نه اسلام راجامعه ای، توده را ازکانال اسلام سیر داده نه اسلام را از کانال مردم. این نکته قابل ذکر است که اسلام اصولش گاهی بنا به مصالح جامعه موقتاً تغیر میکند و باز در زمان مناسب بحال اول برمیگردد اما در مکاتب دیگر گاهی اصلی بنا به مصلحت جامعه تغییر میکند و باقی می ماند و یا یک اصل به طور کلی برداشته میشود و از فرهنگ و مکتبی دیگر عاریه میگیرد مانند فاشیسم که هر اصل از اصول مکتب خود را از جائی گرفته و یک معجون رنگارنگی ساخته  و بخورد بشر نا آگاه می دهد!؟.

کلیات شناخت رسالت و امامت   ( از کتاب شناخت)

 به طور کلی 124 هزار پیامبر و 12، امام از رهبران الهی هستند از میان پیامبران 313 نفر مرسل بوده که کلاسهای متوسطه دبیرستان را آموزش داده اند و ما قبل آنها که پیامبران غیر مرسل بوده اند کلاسهای دبستانی را تدریس می کرده اند و پیامبران اولوالعزم (مانند نوح، ابراهیم، موسی و عیسی) کلاسهای دانشگاهی را و محمد (ص) خاتم پیامبران نهائی ترین کلاس دانشگاهی دکترا را آموزش داده است و به بعبارت دیگر کارهای همه انها مقدمه ای بوده برای اینکه خاتم پیامبران در عصر خود اسلام را شالوده ریزی کند در واقع پیامبران قبل از خاتم وسایل و لوازم ساختمان را فراهم کردند و رسول اکرم (ص) مهندس اسلام با یک طرح جالب اسلام را برای همیشه بنا کرد و نگهداری و بهره برداری از ساختمان را بدست ائمه طاهرین می سپارد و بعبارت دیگر انبیاء زمینه و لوازم قانون گذاری را فراهم میکنند و خاتم پیامبران قانون را تدوین میکند و ائمه طاهرین مجری قانون می باشند.

1)نزول وحی: پیامبران مرسل برای آنها وحی میشده و با واسطه بیشتری از خدا دستور میگرفته اند و پیامبران اولوالعزم (مانند ابراهیم، نوح، موسی و عیسی) با واسطه کمتری و گاهی بطور مستقیم راهنمائی میشده اند و حضرت رسول بلا واسطه با خدا و جبرئیل ارتباط دارد اما جبرئیل برای هیچ یک از پیامبران و امامان پیام نیاورده است امامان هر دستوری را که پیامبر داده عمل میکنند و وحی برای آنها نازل نمی گردد جز اینکه علم لندی داشته و از کارهای در غیب آگاهی دارند و مهری دارند که دستورات لازم اجرائی هر روز روی آن منعکس و عملی میگردد.

2)لزوم شناخت و آثار مثبت شناخت اسلام: قبل از هر چیز ذکر چند نکته لازم است اول اینکه اسلام برای تمام انسان ها آمده و در این جهت اصلاً مرزی وجود ندارد و ما باید توجه داشته باشیم آنچه از افراد، اقوام و... از اسلام دورند همه بر اثر عدم شناخت از اسلام است که اگر این مانع وجود نداشت همه در یک خط واحد اسلام گرا می بودند و ما هر فکری داریم باید در جهت معرفی اسلام نه اسلام گفتن بلکه عملی و نه اسلامی فقط آخرتی بلکه اسلام اول دنیائی (آن هم عملی) و بعد آخرتی. دوم اینکه دنیا و مادیات خواه و ناخواه انسان را میگیرد باین معنی که دنیا بما رو آورده و می آید اما اسلام گریزان و پشت کننده و دارد میرود باید آن را بگیریم یعنی آن را بشناسد و چیزی نیست که قهراً اسلام خواه و ناخواه شناخته شود. و سوم اینکه بحث ما درباره لزوم و اثرات مثبت و منفی شناخت است برای ایجاد زمینه فکری و انگیزه در کسب شناخت.

3)لزوم شناخت اسلام: قبل از هر چیز باید دانست لزوم شناخت در یک صورت این است که فرد از کفر دست برداشته و به اسلام معتقد شود و والدین مسلمان اسلام را برای فرزند تازه تکلیف خود تشریح کنند که این را شناخته اولیه میگویند و در صورت دیگر اینکه بعد از شناخت اولیه فرد بداند شناخت اصول و فروع و معیار و ملاکهای اسلام چه نتیجه ای دارد و واقعاً در حد یقین اسلام و لوازم آن را بشناسد و بداند که مراد اصلی کتاب همین است که ما باید واقعاً دریابیم اسلام چه لزومی دارد و به عبارت دیگر چه نقشی در تمام امور مادی و معنوی زندگی دارد، ما لزوم شناخت را در چند مورد عنوان میداریم.

1) اسلام وحدت گرا: از یکطرف میدانیم که جهان دارد در آتش تفرقه، رو درروئی، اختلاف، تجاوز، طبقات عقیدتی، فرهنگی و... میسوزد و هرکس به فکر کسب غرایز شخصی خود می باشد و از طرف دیگر میدانیم آمدن اسلام برای وحدت بوده و اسلام در این جهت مرز و حدی قائل نیست و علاوه بر اینکه میخواهد زمینه فکری وحدت را برای امنیت روانی در بین انسان ها بوجود آورد. جداً درصدد است همه در یک خط واحد بطرف یک مرکز واحد، قانون واحد، مرام واحد، فکر واحد، قیام و قعود واحد بپیش بروند و اصلاً طرح و شالوده خلقت همین است و خداوند ضرورتاً مایل است همه در یک خط فکری، ایمانی، اخلاقی، اجتماعی و... گام بردارند با این حال اسلام که واقعاً اجرای دستوراتش قهراً وحدت بخش است شناخت آن چه شناخت ابتدائی و چه شناخت ثانوی باشد لازم و ضروری است چون اگر در همین بعد به اسلام و دستورات آن عمل میشد این همه فلاکت و موانع امروز در پیش پای جامعه بشری نبود منشاء دیگر مشکلات جهان از همین تفرقه، مکاتب، فرقه ها، طبقات و... ناشی میگردد همین مطلب را اگر کمی باز و به تحلیل آن بپردازیم خواهیم دید همین تفرقه چقدر مشکل زا است. آنطرف قضیه را باز و تحلیل کنیم خواهیم دید وحدت تا چه حد اصلاح زا است و همین وحدت چه آثار مثبت و چه نقشی بزرگی در زندگی مادی، سلامت روانی و... انسان خواهد داشت.

2) اسلام صلح گرایِ خشونت گریز: در اینجا جنگ و درگیری از اول زندگی بشر رو به تمدن تاکنون چه ضایعات مالی، جانی، اخلاقی، امنیتی، اجتماعی و... بوجود آورد هیچ تردیدی نیست و در حال حاضر یک سوم بودجه جهان صرف تولید سلاح، جنگی و دیگر مسائل جنبی آن میگردد. در سال 2 تریلیون و 373 میلیارد دلار اسلحه در جهان خرید و فروش دارد و از طرف دیگر میدانیم که تمام این جنگ ها به جهت کشورکشائی و دست یابی به قدرت و ریاست است که تمام آنچه موجب ایجاد جنگ و درگیری میشود با هیچ ملاک و معیار اسلامی سازگار نیست و وقتی به اسلام می نگریم در می یابیم که ملاک و معیارهائی اسلام دارد برای اصلاح جامعه و یک زندگی مسالمت آمیز و در کنار هم معیار هائی دارد که به طور کلی جنگ و خون ریزی را نفی میکند و کمی اگر دقت کنیم خواهیم دید که جنگ های اسلام به علاوه بر اینکه تحمیل به اسلام شده به زیاین خاطر بوده که ریشه فساد و فساد و جنگ افروزر را بخشکاند و نیز در می یابیم که اگر اسلام را به حال خودش می گذاشتند و سد راه او نمیشدند تا جهان را به راه سعادت هدایت کند اصلاً دست بجنگ نمیزد. و اصلاً همین جنگ هائی که بر اسلام تحمیل شده و میشود بر اثر همان عدم شناخت در اسلام است که اینها حاضر نبودند چیزی را به عنوان اسلام بشناسند. کلاً اسلام آمد که جنگ و برادر کشی را ریشه کن کند حضرت رسول برای اصلاح قومی و در قومی مبعوث به رسالت میگردد که برادر کشی میکنند و در دفعه اول آنها را از برادر کشی و جنگ منع کند همین مسئله باعث میشود در مدت عمر پیامبر (ص) 80 درگیری نظامی را پشت سر بگذارد برای اینکه خواسته ریشه برادرکشی و جنگ را بر کند.

 به هر صورت چون جنگ و... بر اثر عدم شناخت اسلام است و اگر فرهنگ اسلام بر جهان حاکم بود جنگی واقع نمیشود شناخت اسلام ضروری ترین مسئله زندگی بشراست و همین اسلام بود که سرانجام جنگ و برادرکشی را در میان مردم جاهلی برداشت، دو طایفه اوس خزج را که سالها دستشان بخون یک دیگر آلوده بود پیامبر میان اشان را اصلاح کرد و دست از برادر کشی برداشتند. اگر واقعاً ما اسلام را بشناسیم تمام کارهای خود را طبق دستورات اسلام انجام داده و اصلاح میکنیم و اسلام دستوراتش طوری مناسب و در خور حل مشکلات است که اگر درست به کار گرفته شود اصلاً حتی کسی با کسی نگرانی هم نخواهد داشت تا چه رسد جنگ و برادرکشی. منشاء جنگهای در سطح جهان، محلی و حتی خانوادگی این است که هرکس با فکر و نظر خود میخواهد کارها را درست کند و حرف خود را بر کرسی مراد بنشاسد و لذا خواهیم دید هر اسلام حکومت کمتری دارد جنگ و درگیری بیشتر هر جا حکومت دارد جنگ و درگیری کمتر است.بشر اگر بخواهد جنگ و نزاع خانوادگی نداشته باشد راه حلش این است که در تمام امور زندگی، مدیریت، تربیت و... طبق معیارهای اسلامی عمل کند و همین که اکثراً عمل نمی کنند و مشکلات خانوادگی در مدیریت و... زیاد است دلیل بر این است که شناخت در اسلام ناقص است آقا طبیب را چون میشناسد حتی برای یک درد جزئی پیش او میرود اما چون اسلام را نمی شناسد برای معالجه دردهای بزرگ حتی پیش اسلام نمیرود.

3)اسلام ضد فحشا و منکرات: در این امر که اسلام شدیداً علیه گسترش فحشا و منکرات مبارزه میکند حتی دشمنان اسلام خلافی ندارند و قائل هستند که اسلام با فحشا و منکرات مبارزه کرده و در ضد نابود آن است البته بسیاری از منحرفین فحشا و منکراتی را لازمه زندگی دانسته و آنها  که نمی دانند مانند مسئله لواط که جزء قانون اساسی انگلیس است اما این را میدانند که اسلام شدیداً با این گونه اعمال مخالفت است و از طرف دیگر میدانیم که فحشا و منکرات تا کنون چه بلاهائی بر سر این بشر آورده و درآمریکا اروپای فعلی چه بیدادی میکند، مرض (ایدز) ناشی از هم جنس بازی و مصرف مشروبات الکلی علاوه بر اینکه با میلیارد ها خرج و اتلاف اوقات بسیاری هنوز درمانی برای آن نیافته اند برای جلوگیری از مسری بودن آنها درمانی بدست نیاورده اند به قول رادیو ایران در همین سال 1368، اگر جلو گسترش و سرایت این مرض ایدز گرفته نشود تا چند سال دیگر جهان را فرا خواهد گرفت، در حال حاضر 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی در جهان فعال است میلیونها معتاد در بیمارستانها بودجه صرف آنها میگردد، میلیونها معتاد و... درجهان مشغول دزدی و... می باشند، میلیونها فقط مصرف کننده و کاری از آنها ساخته نیست، آدم کشی، تجاوز حتی بکودکان بوسیله والدین (= دفتر 8 جلد اول) و هزاران جنایت رائج است که انسان از یاد آوری آنها شرم دارد. حال باید گفت اگر جهان اسلام را میشناخت لا اقل بخاطر دنیای خود مضرات فردی و اجتماعی فحشا و منکرات را بحساب می آورد آیا وضع نسل جوان که طومع این بلا است چنین بود؟

 و خلاصه همین اشاعه فحشا و منکرات فردی و اجتماعی آن توجه میدهد که بفریادهای اسلام در این باره توجه شود و اگر اسلام را برای آخرت و زندگی اخروی نمیپذیرند لااقل در همین جهت فرامین آن را بکار گیرد کسانی که مسلمانند اما در دامن فحشا و منکرات گرفتار شده اند ببینند آنچه اسلام در این رابطه میگوید به خاطر دنیای انسان است یا به خاطر آخرت انسان اگر حتی بی سودان کمی توجه کنند باین نتیجه خواهند رسید که نبود فحشا و منکرات و وجود فحشا و منکرات اثرات آنها در همین زندگی دنیوی انسان ظاهر میگردد. و اصولاً کسانی به فحشا و منکرات میگروند که نه اعتقاد محکمی نیست باسلام دارند و در اسلام را در حد معمول میشناسند و برعکس آن کسانی از فحشا و منکرات دورند که از اسلام شناخت دارند.

4) برای زندگی سالم: در اینکه زندگی فردی و اجتماعی پیچیدگیهائی دارد و از طرف دیگر اداره و روش آن باید تحت یک ضابطه و شرایط اصولی مناسب انجام گیرد، شکنی نیست و ناچار باید یک معیار و ملاک کلی، اساسی، پویا و گویا حاکم و متداول باشد تا بتواند زندگی فردی و اجتماعی را در یک مسیر درست سوق دهد تجربه ثابت کرده که ملاک و معیاریی که بتواند انسان هر عصر و در هر گوشته جهان در زندگیش اداره کند و بشایستگی پیش ببرد جز در اسلام وجود نداشته و ندارد، ملاک و معیارهای ساخته بشر علاوه بر اینکه دوام نداشته از همان بدو شروع برای جامعه انسانی مسئله آفرین و مشکل زا و آخر آن ویران گر بوده و چون تجربه شده که ملاک و معیاری درست برای زندگی فردی و اجتماعی نیست کسانی دیگر و یا همان افراد ملاک و معیار دیگر را ساختند که از اول بدتر بود. و مشکلات اخلاقی و... خانوادگی، روابط خویشاوندی، معاملاتی و... همه ناشی از همین ملاک های نامناسب ساخته بشراست که در بسیاری از موارد فاجعه آفرینی بوده و خواهد بود ملاکهای تربیتی، آئین همسر داری، ازدواج، روابط، معاشرتها، برخوردها، داد و ستدها و... اکثراً با فطرت و دیگرخصوصیات و طبیعت انسان سازگار نیست و همین باعث از پاشیدگی زندگی فردی و اجتماعی شده مخصوصاً در کشورهای غربی و اروپائی و در کشورهائی که فرهنگ غربی و اروپائی سایه افکنده است یکی از دلائل آن همان فحشا و منکرات و عدم آرامش روانی است که افراد را در جهت تسکین خاطر و روان به بمواد مخدر، مشروبات الکلی و قرصهای خواب آور کشانیده است (دفتر 8) (... آمریکائیها به میلیونها قرص آرام بخش، آمفتامین و بار بیتورات به علاوه صدها میلیون نخ سیگار و میلیونها گالن الکل مصرف میکنند. جوئل فورت روانپزشک و رهبر بهداشت عامه، اخیراً کتابی را به پایان رسانده است که در آن ثابت شده الکلسیم شایع ترین و وخیم ترین مشکل جامعه را تشکیل می دهد. هیچ داروی دیگری بیشتر از الکل به بروز مشکلات بهداشتی، از هم گسستن خانواده ها، خودکشی، جنایت یا حوادث رانندگی منجر شده است= دانش هوشیاری خلاق= مؤلف دکترها رولد. 1 ج بلو فیلد ص 206).

 اگر واقعاً معیارهای اسلامی که با فطرت و خواسته های طبیعی انسان تناسب دقیق دارد بر شئون فردی و اجتماعی حاکم بود، روابط، پیوندهای عاطفی، تربتها و... بر طبق معیارهای اسلامی استوار می بود این همه مشکلات ناشی از سؤ برخوردها، تربتها و... وجود نداشت. همین مشکلات و دیگر تجربیات تاریخی که حاکی از زیان ملاک و معیارهای ساخته انسان است. ایجاب میکند انسانها دور از اسلام در کار خود تجدید نظر کرده و باسلام بگروند. آن اسلامی که روزی بوسیله مهدی (ع) بر جهان حاکم میگردد و این همه بدبختی و انحراف و مشکلات فردی و اجتماعی را از میان خواهد برداشت. کمی پائین نظر افکنیم اگر واقعاً همان کسانی هم به اسلام معتقدند اما بر اثر عدم شناخت کافی از اسلام و بکار نگرفتن معیارهای اسلامی دچار مشکلات جبران ناپذیری هستند اگر اسلام آنطور که هست به شناسند و بکار ببندند. هیچ مشکل اساسی در زندگی آینده دیده نخواهد شد. آقا هم مسلمان است و هم معتقد باسلام اما نه اسلام را درست می شناسد و نه دستورات آن را بکار میگیرد و حتی گروهی از همین افراد علاوه بر اینکه کارهای خود را با دستورات اسلام تطبیق نمی دهند در موارد زیادی اسلام را با خواسته، ایده و سلیقه خود تطبیق میدهند درست مانند طبیعی که معیارها و اصول طبی را کنار گذاشته و سلیقه های شخصی خود را بکار گیرد که در نتیجه زیان بار است!؟.

5) برای انجام کارهای نیک: شناخت اسلام ضروری است. اصولاً کارهای نیک مورد قبول آن چیزهائی است که در اسلام روشن شده چه کارهائی درست و چه کارهائی نادرست است به جز موارد از کارها اکثر کارهای نیک و بد آنها برای هر فرد ابتدأً که روشن نیست خیلی از آنها واقعاً پیچیده است که فقط اسلام باید خوب و بد آنها را اعلام کند و الا هر کس نمیتواند خوب و یا بد آنها را بداند. حتی همان چیزهائی هم که نیک و بد آنها روشن شده خواهیم دید که در مواردی و یا در جاهای دیگر بد را بجای خوب و خوب را بجای بد اجرا کرده و برآن معتقدند در. انگلیس لواط را بی اشکال میدانند و بسیاری از کارهائی را که از نظر اسلام پسندیده است ناپسند میدانند، حجاب و... را ناپسند میدانند و همین یکی از علل مشکلات جهان امروز و عصر تمدن است که بدی ها بجای خوبیها انتخاب شده، تخلفات، مشکلات دست و پا گیر اداره کشور و... از همین جا ناشی میگردد چون طبیعت انسان با چیزهائی روبرو و سر و کار پیدا میکند که با آن اصلاً تناسب ندارد این پیچ و مهره نه از نظر جنسی و نه از نظر تناسب، شماره و اندازه به این ماشین نمی خورد اما آن را روی ماشین سوار میکنند و سرانجام همه اوضاع ماشین را در هم و برهم میسازد. در واقع جهان امروز گرفتار یک چنین مشکلی است که زیر بار سنگین آن کمر خم کرده فحشا و منکرات آن را فلج کرده زندگی مادی را با رنج و مشکلات عجیب کرده است. در میان مسلمانان زیاد دیده میشود چون آقا آگاهی به مصادیق کارهای خوب و بد (از نظر اسلام) ندارد زیاد مرتکب اشتباه میشود و همین اشتباهات موجب پیدایش مشکلاتی میگردد با اینکه قصدی ندارد و واقعاً میخواهد کار پسندیده ای انجام داده باشد اما چون آگاهی ندارد و نظر اسلام را نمیداند دچار اشتباه میگردد فکر میکند کمک بفلان فرد که در واقع تنبلی را پیشه کرده و راه گدائی را در پیش گرفته ثواب است و اگر او را کمک نکند مرتکب گناه شده او را کمک میکند و گدا پروی میکند، سر بار جامعه درست میکند، دیگری هم این راه را در پیش میگیرد، اولاد آنها نیز همانند خود آنها میگرد. چون آگاهی ندارد. کاری را که از نظر اسلام درست است ترک میکند در میدان مبارزه با ستمگر حاضر نمیشود میگوید جهاد بدون اذن امام معصوم نمیشود. باید امام زمان بیاید کارها درست کند، دست ستمگر را کوتاه کند که ما در 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شاهد این مطالب بودیم آنهم از زبان کسانی که شاید هیچ وقت نماز شبشان ترک نمی شد. به هر صورت اگر بخواهیم کاری انجام گیرد به امید کار نیک و درست و هر کاری را ترک می کنیم به امید کار نادرست به اینکه اسلام آن را نادرست میداند. امکان ندارد جز اینکه اسلام را کاملاً بشناسیم و یا مانند مریض به طیب آن رجوع کنیم و الا نه خودمان درد را می شناسیم و نه درمان را.

6) اداره کشور و رهبری جامعه: بدون شناخت اسلام امکان دارد مگر اینکه مقررات با شرایط جامعه موجود سازدگار باشد که اکثر شرایط امکان دارد خلاف اسلام و انسانیت باشد جامعه طالب بی حجابی و مانند است اگر حکومت جواز آن را بدهد مشکلی در حال حاضر نخواهد داشت اما این مسئله در دراز مدت برای جامعه مشکل زا و مسلم اثر منفی اخروی آن بجای خود خواهد بود. بنا براین اینکه ما میگوئیم اگر مقررات یک حکومت و اداره کشور طبق دستورات اسلام نباشد اداره جامعه آنگونه که خدا خواسته و یک زندگی مادی باصفا و آرام را در برخواهد داشت، امکان ندارد. الآن کشورهای کمونیستی هستند که شاید درست هم اداره شود. اما نتیجه این است که جز یک زندگی حیوانی، خور و خواب، شهوت و هوس رانی چیزی دیگر در کار نیست و در گذشته تا حدودی روشن شد که در کشورهائی که ملاک و معیارهای اسلامی حاکم نیست از نظر سیاسی کودتاها از یکطرف از نظر اخلاقی و عاطفی فحشا منکرات از طرف دیگر و... حتی زندگی مادی بشر را به مخاطره جدی انداخته است و در مواردی چنان زمامداران گیر آمده اند که بهر طرفی روی آورند با مشکلی روبرو خواهند درآمریکا به عنوان آزادی که صلاح جامعه درآن دیده میشود!!؟ مصرف مواد الکلی و مخدر آزاد میشود حال که دیده اند واقعاً اعتیاد و مصرف مشروبات دارد جامعه و دولت را فلج میکند بفکر افتاده اند که از آن جلوگیری کنند. اما کار از کار گذشته کارخانه های مشروب سازی. فروش مروبات که انسانها را مشغول کار کرده و میلیونها دلار خرج تأسیسات و... شده و از طرفی مردم معتاد شده اند و این کارهای ریشه زده چگونه میتوان جلو آن ها را گرفت و آن را ریشه کن نمود. امروز در بسیاری از کشورها که از اول اسلام حاکم نبوده و فحشا و منکرات گسترش یافته و ریشه زده و درصدد جلوگیری از برآمده اند اما بعد از مردن خسرو بی هوش دارو بی نتیجه است. حتی کشورهای اسلامی اگر طبق دستورات اسلام واقعی اداره نشود و مشکلات دیگری دامنگر آنها خواهد شد اگر ما در کشورهای اسلامی را که یکی کاملاً طبق دستورات اسلام اداره میگیرد با کشوری که چنین مقایسه کنیم، خواهیم یافت که اسلام چه نقش اساسی در سلامت و اداره کشور خواهد داشت که ما در حکومت اسلامی شاهد آن بودیم که در واقع مشکلات اداره کشور به بیست درصد میرسید و حال آنکه مشکلات در کشورهای غیر اسلامی و اسلامی ناتمام گاهی پنجاه درصد است. اسلام با پیش بینی دقیق از وضعیت مسائل پیچیده جامعه و انسان اجتماعی چنان مشکلی نمیشود که دولت درآن نماند و نداند از چه راهی از مهلکه خارج گردد. که درگذشته یاد آور شدیم اکثر کودتاها بخاطر نجات جامعه از مهلکه های اجتماعی، اقتصادی و گاهی سیاست است. اینها حاکی از این است که جهان باید اسلام را بشناسد و با بکار گیری اسلام خود را از مهلکه نجات دهد و کشورهای اسلامی اسلام بهتر شناخت و تمام امور کشور را طبق دستورات اسلام انجام دهند تا هم مشکلی اساسی نداشته باشند و هم جامعه ای ایده آل و سالم داشته و زندگی برخوردار از صفا، صداقت، صمیمیت، حس طن، اعتماد بیکدیگر و... باشد.

7)لزوم عدالت اسلامی در ادارات: یکی از اصول مهم کشورداری که بیشترین برخورد را با مردم دارد اجرای قوانین اداری است که افراد گوناگون هر روزه با آن سر و کاردارند که لازم است از یک طرف قوانین مورد اجرا اساسی باشد و هم افرادی ادرای از نظر اطلاعات لازم و مدیریت و روحیه عدالت وعدالت گستری برخوردار باشند که در غیر این صورت جامعه رفته رفته دچار مشکلات عدیده و پیچید ای خواهد ش. وقتی از یک طرف قوانین مناسب با آن فطرت و سیر طبیعی انسان نباشد و از طرف دیگر عدالت حاکم نبوده و خود افراد شناخت کافی نداشته باشند وضع جامعه عوض میشود؛ یکی از مشکلات دولت ها و نارضایتی مردم همین مسئله ادارات کشور است که روابط بر ضوابط حاکم میگردد مسئله پارتی بازی، رشوه پیش می آید بدبینی بین افراد و افراد با ادارات رفته رفته اوج میگیرد طبقه زورمند و... که میتواند در اداره با هر جنایت و ستمی که کرده است با هر رشوه ای خود را از محکوم شدن در اداره نجات دهد قهراً در کار خود تشویق شده و نه تنها حق کشی و... کاهش نمی یابد بلکه تشدید میگردد کسانی که نمیتوانند حق خود را ثابت کنند و یا رشوه دهند، پارتی هم ندارند از ادارات ناامید شده زیر بار ستم میروند چون اداره و اداری دردی برای آنها دوا نمیشود.

 این مسئله از یک طرف بر تعداد ستم کشی می افزاید و از طرف دیگر ستمگر را چیره تر میگرداند و با خاطری راحت بکار خود ادامه میدهد. این امری که تاریخ گواه آن است و دلیل آن همان عدم حاکمیت اسلام و قوانین اسلامی است بنا براین در درجه اول باید قوانین طبق دستورات اسلام و تجربیاتی باشد که سالیان دراز آزمایش شده است و از طرف دیگر افرادی باید اسلام شناس باشند چون اجر قانون با برخورد و شیوه اجرا دو چیز است و علاوه بر همه اینها آن فرد اداری با عدالت رفتار کرده و روابط را بر ضوابط مقدم نمیدارد که واقعاً اسلام را شناخت باشد در ادارات هر چه شناخت اسلامی افراد و رئیس در سطح بالا بوده دیده شد، مشکلات اداری کمتر، مورد رضایت مردم و رشوه و مانند یا اصلاً نبوده و یا جای پای کمی داشته است

 البته در ادارت بعضی از کشورهای غیر اسلامی امکان دارد گاهی از یک کشور اسلامی مشکلات کمتری داشته باشند اما همچنان که قبلاً گفته شد این ملاک نیست من باب مثال در قاون اسلام حکم لواط اعدام است اما لواط در انگلیس مجاز است و مانند آن که در کشورهای غیر اسلامی زیاد دید،و بسیاری از اعمال افراد علاوه بر اینکه از نظر اسلام نادرست است از نظر عرف و عقل هم نادرست اما در قوانین آن کشور بی اشکال است. من باب مثال در کشور افرایقای جوی نژاد پرستی کاملاً اجرا میگردد و بسیاری از چیزها مزیتها و مزایا برای سفید پوستان هست و برای سیاه پوستان و با این وضع کشور اداره میشود یعنی مرام را دیگر این طور عادت داده اند اما در کشور اسلامی چنین که اداره امور را طوری قرار دهد که میشود بلکه اداره امور را طوری قرار میدهد که با فطرت انسانی، معنویت، عواطف و اخلاقیات بشری مناسب باشد و نظر ما از لزوم شناخت اسلام این است که امور مردم آنطور اداره شود که با مرام انسانی موافق باشد نه با مرام حبوانی و حیوان صفتی بنابراین اگر بخواهیم حقوق مردم ضایع نشود، رشوه رسمیت پیدا نکند، نارضایتی و بدبینی در جامعه سایه نیفکند، طبقه ستمگر قوی تر و طبقه ضعیف ضعیف تر نگردد قوانین طبق معیاری سازنده و مناسب باشد چاره ای جز این نیست که باید بهسراق اسلام رفت چون اسلام است که انسان را از نظر روانشناسی کاملاً در نظر گرفته و طبق آن قانون وضع کرده، روانشنائی هنوز در نظریه ها و فرضیه ها گیرند و هرکس نظریه ای است و بر طبق آن قانوان گذاری میکنند اما اسلام یک نظریه بیش ندارد و قانونش را چنان وضع که درست با آن اصول و حتی فروع رونشناسی انسان در همه اعصار  مطابقت دارد و روی همین اصل است که تاکنون قوانین اسلام تغییر نکرده اما دیگر قوانین تاکنن هزار رنگ بخود گرفته است. وبه جایی نرسیده که اساسی و با فطرت بشر هماهنگ باشد.

8) شناخت اسلام در نگاه رهبران و مبلغان

 اصولاً شناخت اسلام برای همگان مهم است و همان طور که روشن شد عدم آن چقدر زیان آور است. علی الخصوص شناخت برای کسانیکه میخواهند مجری قوانین بوده و اداره امور افرادی را برعهده بگیرند و یا میخواهند اسلام واقعی را به مردم معرفی وآنها را با اسلام آشنا سازند. و از طرف دیگر طبق دستورات اسلام آنها را ارشاد کند، مشکلات اعتقادی، عبادی، اخلاقی و... آنها را حل و روبراه سازد بسیار مهم است یک فرد اگر شناخت اسلامی نداشته باشد خودش مرده و گمراه شد، و یا با مشکلات عدیده روبرو شده ما یک رهبر، یک رئیس، یک مبلغ هم خودش گمراه شده و هم یک جامعه را به گمراهی کشیده است تجربه تاریخ ثابت کرده عدم شناخت در میان این طبقه از اجتماع حتی زیانهای وارده آن بزرگترین ضربه را بر پیکره اسلام زده است هم جامعه را بگمراهی آن هم گمراهی در قالب اسلامی کشیده و هم اسلام را یا نام اسلام آلوده و بی اعتبار کرده است. سیره رهبران شایسته اسلام را زیر سؤال برده است. در واقع اگر بگوئیم شناخت اسلام برای عموم مردم واجب است باید بگوئیم شناخت اسلام برای این گروه صد در صد و با صدها تأکید واجب است اگر بگوئیم شناخت اسلام درحد معمول برای آنها کافی است باید بگوئیم شناخت اسلام برای این گروه باید در سطح گسترده و عمیق و صد درجه بالاتر از حد معمول باشد و واقعاً آنقدر روی شناخت اسلام کار کنند که بلا تردید ملاکها و معیارهای اسلامی در تمام امور را بدانند. آنطور اسلام  رابه شناسند که خود اسلام است.

امام صادق (ع) میفرمایند: (وجدت علم الناس کله فی اربعته اولها ان تعرف ربک و الثانی ان تعرف ما وضع بک و الثالث ان تعرف ما اراده بک و الرابع ان تعرف ما یخرجک من دینک).

زیانهای عدم شناخت اسلام= اصولاً هر مشکل و گرفتاری دامنگیر انسان شده و میشود وقتی کمی دقت کنیم خواهیم دید که علت اصلی آن عدم شناخت است اگر میان یک خانواده اختلاف و درگیری است. کسی در کسب علم و دانش کوشا نیست، علم و دانش بی ارزش است و... فرد خود را به اند ک چیزی میفروشد و معنویت خود را از دست میدهد و... همه بر اثر عدم شناخت وآگاهی است حال اسلام که مهم ترین اساس زندگی است اگر یک انسان و فرد اسلامی خود را نشناسد زیان آورد است!؟.

1)بدون شناخت اعتماد به اسلام امکان ندارد: یکی از اموری که میتوند از ارکان روند کار فرد در تمام امور مادی و معنوی باشد اعتماد به هر تکیه گاه و چیزی است که پشتوانه کار قرار میگیرد با این وجود اسلام یکی از تکیه گاههای مهم انسان مؤمن و مسلمان در تمام کارها است و اسلام تا آن اندازه مهم است که دشمنان اسلام هم در تنگنا ها به اسلام متوسل میشوند. در اینکه اعتماد بدون شناخت امکان پذیر نیست شکی وجود ندارد فرد تا به رفیق خود اعتماد نداشته باشد اسرار خود را با او در میان نمی گذارد. مال یا چیز دیگر خود بدست او امانت نمی دهد، یقین ندارد در صحنه های حساس او را یاری میکند یارا می سازد حتی انسان تا خود را نشناسد بخود نمیتواند اعتماد کند؛ طبیب جراحی که بارها عمل جراحی را با موفقیت انجام داد با جرأت به آقا قول میدهد که او را عمل کند. اما طبیب جراحی که هنوز خود را کاملاً ازمایش نکرده و یا اولین کار اوست با جرأت نمیتواند قول دهد که آقا را عمل کند. چرا؟ برای اینکه هنوز خود را کاملاً نشناخته است. حال چگونه کسی که واقعاً اسلام را نشناخته و در اسلام شناسی با آن همه پیچیدگی که دارد اطلاع لازم را ندارد میتواند به اسلام اعتماد داشته و درلحظات حساس بوعده های اسلام اعتماد کند، نلغزد و از طرف دیگر تمام کارهای خود را طبق دستورات اسلام برکارهای آنها حاکمیت نداشته و همین موجب زیان کاری و گاهی انحراف آنها شده روی همان اصل نادانی بزرگرین ضربه را به اسلام زده اند که وقتی به تاریخ رجوع شود نمونه هائی چون خوارج، طلحه و زیبر و... به چشم میخورد منافقین تاریخ که بزرگترین ضربه را تاکنون بر پیکر اسلام وارد کرده اند از همین مسلمانان ناآگاه به اسلام. (و لکن المنافقون لایفقهون= آیه 3سوره منافقون) .(الناس عید الدنیا و الدین العق علی السنتهم یحو طوله ادرت به معایشهم فاذا محصو بالبلاء قل دیانون= بحار الانوار ج 1 ص 195= امام حسین) (قصم ظهری رجلان جاهل متنسک [متعصب] و غالم متهتک [لا ابالی])= رسول اکرم (ص))

2) اهمیت معیارهای اسلامی در نگاه تجارب اجتماعی: اصولاً اساس یک زندگی سالم اجتماعی ضروتاً طبق یک ملاک، معیار و ضوابط باید صورت بگیرد تا زندگی انسانی تحقق بیابد و آن چیزی که تاکنون تجربه تاریخی ثابت کرده. دستورات اسلام است که میتواند ضامن این امر مهم باشد. حال اگر ما اسلام را نشاسیم مسلم به آن بی علاقه خواهیم بود. چون شاخت است که روابط را گرم و فواصل را کم و کوتاه میکند و برعکس عدم شناخت روابط را سرد و فواصل زیاد و طولانی میگرداند هنگامیکه زندگی طبق یک ملاک و معیار درست نباشد و فعل و انفعالات تحت کنترل قرار نگیرد زندگی سیر طبیعی و انسانی خود را از دست داده و رفته رفته تبدیل بیک زندگی حیوانی میگردد همین فاصله و عدم شناخت از اسلام است که تمام تخلفات رانندگی، بزه کاریها، دزدیها، قتلها، گرایش بمواد مخدر، زنا، رشوه و... از ناحیه کسانی است که با اسلام خیلی فاصله دارند کشورهای غیر اسلامی از نظر فحشا و... واقعاً گوی سبقت ربوده اند و مدال ننگ را بخود اختصاص داده اند: (به گزارش یونایتد پرس از مسلو [پای تخت شوروی] الکساندر ساخاروف دادستان کل گفت: جنایات در نیمه اول سال 1989 به یک میلیون مورد رسید و 32 درصد نسبت به مدت مشابه قبل افزایش یافت و این رقم بالاترین حد مشابه سال گذشته را نشان میدهدد این مدت 169500 تجاوز به عنف [جوان] وجود داشت یعنی 40 درصد بیشتر از 6 ماه اول سال 1988: طبق مقایسه ای که اخیراً انجام شد میزان جنایت در 5 ماهه اول 1988 نسبت به 1989= از نظر شماره قتل 5/26 مورد، زنا یا قصد زنا 2/20 درصد و سایر تهدیدات 3/46 درصد افزایش داشته است= مجله (پلیس انقلاب) سال 1368)

3) جهل درنگاه پیدایش  مکاتب باطله:یکی از عوامل مهم پیدایش، تقویت و گسترش ادیان و مکاتب باطله عمل نادرست مسلمین و کوتاهی آنها در گسترش و تقویت اسلام است از یک سو مسلمان آئینه بدل نمای اسلام است همانگونه که عمل نیک مسلمین در مواردی و درجاهای موجب گرایش کفار به اسلام شده که در عصر حکومت اسلامی ما شاهد آن در اروپا و آمریکا بودیم همان گونه عمل مسلمان منحرف و... موجب تصعیف اسلام میگردد. همانطور که قبلاً گفته شد هنگامیکه بر اثر جهل به اسلام میان مسلمان و اسلام فاصله شد زندگی به طرف یک زندگی حیوانی پیش میرود وقتی دیگر عمل مسلمان را بدان گونه مشاهده کنند فکر می کنند این اسلام است که مسلمان این گونه همین امر باعث میگردد بنیه اسلام تضعیف گردد وقتی بنیه اسلام تضعیف شود قهراً قوه جاذبه خود را از دست میدهد اسلام منزوی میگردد و حملات دشمنان اسلام در حال ضعف اسلام علیه اسلام تقویت میگردد. در واقع این ما بودیم که اسلام بعنوان مواد مخدر در جهان معرفی شد اگر واقعاً ما اسلام را آنطور که هست شناخته بودیم مسلم آن را تقویت می کردیم که باین روزها گرفتار نشود در حال حاضر با اینکه در عصر انقلاب و حکومت اسلامی اسلام قوت گرفته دشمنان درصدد کوبیدن اسلامند و علتش این است که در حال حاضر کشورها اسلامی همه با هم متحد نیستند و سیاست اکثر کشورهای اسلامی مانند مصر، حجاز، عراق، اردن، مراکش، کویت محور منافع آمریکا و... دور می زند و من غیر مستقیم علیه اسلام گام برمیدارند و حکومت اسلامی ایران را به هر نحو ممکن می کوبند و همه اینها حاکی از عدم شناخت اسلام است: (... اسلام آن چنان دینی است که در محیط علم بهتر از محیط جهل رشد میکند. ما اگر میدانستیم که جهل و جهالت چه بر سر ما آورده و چه بر سر اسلام آورده از جهالت و نادانی و بی سوادی و خشت میکردیم و. از علم و مدرسه= ده گفتار چاپ اول ص 151= شهید مطهری): (دریکی از کنفرانسها بعد از تمام شدن صحبت ددنشجوئی پرسید اگر اسلام به عنوان یک ایدئولوژی قادر بود ملت را نجات دهد و تمدنی بوجود آورد چرا در حول چهارده قرن، چنین کاری انجام نداد؟ در جواب او گفتم به دلیل همین بیخبری من و شما از تاریخ اسلام، همین که شما و امثال شما نمیدانند که اسلام، یکی از عظیمترین تمدنهای تاریخ بشر تا در طی پنج قرن بوجود آورده از جمله عوامل عقیم ماندن این فرهنگ است. اگر ملت ما با فرهنگ اصیل خود قطع ارتباط نکرده بود، محال بو این چنین زیر بار سلطه ابر قدرتها برود)= پیرامون انقلاب اسلامی ص 122= شهید مطهری)

4) شناخت در نگاخ دفاه از اسلام: دراینکه اسلام به حمایت مسلمین احتیاج دارد هر کس درک میکند که اسلام مانند سایر پدیده ها به نگهداری احتیاج دارد چون علاوه بر اینکه انسان خوی تجاوزگری دارد و کلاً هر چیزی میتواند مورد تجاوز قرار گیرد. اسلام از همان بدو پیدایش با دشمنی ها و با دشمنان متعدد و سرسختی روبرو بوده و خواهد بود وقتی تاریخ را نگاه میکنیم می بینیم که همیشه اسلام مورد هجوم و در موارد و مواقعی در محاصره قرار داشته که اگر فدا کارانی از آن دفاع نمی کردند از بین می رفت یک روز پرچم دین بدست ابراهیم، بعد موسی، بعد عیسی و بعد حضرت رسول (ص)، علی و... بود و از اسلام دفاع میکردند و در هر عصر و تاریخی این پرچم بدست مردم آن تاریخ است و به عبارت دیگر اسلام از زمان حضرت آدم بنام دین الهی با قوه وجود داشت و در رحم تاریخ دوران و مراحل جنینی خود را طی کرد و در زمان حضرت رسول تولد یافته و دوران طفولت را سپری کرد، در عصر ائمه تا امام زمان دوران کودکی را پشت سر گذاشت و در زمان غیبت امام زمان دوران جوانی را طی میکند که احتیاج به نگهداری، ارشاد و... دارد و باید این اسلام جوان را از خطرات دشمن و شیاطین انمی محافظت نمود.

 حال با اینکه محافظت از اسلام خون دادن، شکنجه دیدن، زندانی رفتن، تبعیدی کشیدن، بر چست و تهمت شنیدن، محرومین کشیدن و... را در پی دارد چگونه کسی که از اسلام شناخت ندارد میتواند آنها را تحمل کند فرد وقتی فرزندش در محاصره دشمن باشد خود را بهر آب و آتشی می زند تا او را نجات دهد چون او را شناخته و به او علاقه پیدا کرده اما اگر صدها فردی را که واقعاً برای جامعه و... حتی اگر زیر شکنجه باشند شاید بحال آنها نگران هم نشود چون نسبت آنها شناخت ندارد. اصولاً تاکنون کسانیکه با جان و مال خود از اسلام دفاع کرده اند بر اثر آن شناختی بوده که از اسلام داشته اند حر شهید ریاحی تا شناخت پیدا نکرده بود حتی سر راه حسین را میگیرد و او را نگران میسازد اما در روز عاشورا وقتی شناخت پیدا میکند و حسین را می شناسد همه چیز را رها ساخته و بلشگر حسین وارد شده توبه میکند و بطرف لشگر خود حمله ور شده چند نفر را کشته و سرانجام شربت شهادت را می نوشد و کسانی هم حسین را تنها گذاشتند و بین راه برگشتند. در بین راه وقتی خبر شهادت مسلم به امام حسین رسید امام حسین به همراهان فرمود مردم کوفه ما را یاری نمی کنند این راه خطر در پیش دارد هر کس میخواهد برود لذا عده ای که شناخت مادی داشتند و به طمع غنیمت آمده بودند حسین (ع) را رها کردند و رفتند. حال اگر افرادی نباشند که از اسلام دفاع کنند چیزی از اسلام باقی نخواهد ماند همانطور که در زمان محمد خواررمشاه بی لیاقت چنگیز مغول ایران را اشغال و مساجد ایران طویله حیوانات، کتابها و قرآنها را به آتش کشید وعلما و مردم متعهد را بدار کشید و اسلام از جامعه رخت بر نبست: (و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض بهدمت صوامع و بیع و صلوه و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً آیه251سوره بقره، وحج آیه 40) حال آن کسی که باید جلو تجاوز گر را بگیرد اگر شناخت و تعهد اسلامی نداشته باشد امکان دارد حتی بطور مستقیم و یا غیر مستقیم برخلاف اسلام مشی کند؟: (... تمام این اموری که فساد است چه اموری که در رژیم سابق واقع میشد از حیث وابستگی به قدرتهای اجنبی و چه آنهائی که خودشان طرفدار بودند که وابسته کنند این ملت را و این کشور را به کشورهای ابر قدرت. اینها تمام برای این است که تعهدهای اسلامی را اینها نداشتند اگر چنانچه یک فرد یا افرادی اسلام را بدانند که چیست، اسلام را بفهند نسبت به قدرتهای دیگر چه جور باید معامله کرد؟ استقلالی که باید در اسلام باشد توجه به آن بکنند با تعهد به اسلام امکان ندارد که بروند و وابسته به غیر شوند اول هم غیری که برخلاف اسلام، و دشمن اسلام است. تمام گرفتاری های ما برای همین است که رجال ما در سابق، چه آنهائی که در مجلس [زمان شاه] بودند و چه آنهائی که دولت را در دست داشتند و چه آنهائی که ارتش را در دست داشتند در سابق قضیه اسلام پیش آنها [بمعنای واقعی] مطرح نبود..): سخنرانیهای امام خمینی، ششماهه اول سال 1360 ص 20).

 در واقع وقتی تاریخ اسلام را مورد بررسی قرار میدهیم در می یابیم که عقب مندگی های اسلام، ضعف و ناتوانی اسلام و مسلمین از آنجا ناشی شده که دشمنان اسلام را مورد هجوم قرار داده و جامعه مسلمین یکدست و هم صدا به یاری اسلام بر نخواسته اند که حوادث و آفات را از اسلام دفع کنند تا به رشد و سیر طبیعی خود ادامه دهد. درخت اسلام آفت زده، پژمرده و ثمره ناچیر جلوه خود را از دست داد و خریداری چندان پیدا نکرد. درست عکس آنچه ما الآن در زمان استقرار حکومت اسلامی شاهد آن هستیم که چگونه دشمنان اسلام در توده مردم منزه و گرایش به اسلام جهان را فرار گرفته و بارها رادیو گفتند و روزنامه ها و مجلات نوشتند که در فلان کشور ملت خواهان حکومت اسلام بنوع حکومت ایران بودند. چون شاه عامل استعمار در ایران با دادن 70 هزار شهید و 200 هزار معلول از بین و استعمار در جهان موقعیت خود را از دست و آفات از اسلام دفع شد درخت اسلام سیر طبیعی خود را آغاز، سر سبز و خرم شد و بثمر نشست و دیدگان را بخود جلب کرد: (دنیای غرب اسلام را از طریق انقلاب ایران ناگهان و بطور مجدداً کسب کرد، انقلاب ایران اثرات فوق العاده ای در جهان اسلام و نیز خارج از آن بجای گذاشت. برای اولین بار یک ملت مسلمان موفق شد در مقابل یک قدرت بزرگ غرب در این مورد آمریکا بایستد، تحقیرش کند و از نظر مادی بمنافع آن لتمه بزند. این پیروزی نه به عنوان یک جنبش عمومی بلکه نام اسلام انجام گرفت. و این فکر را در سراسر دنیا بوجود آورد که آنچه در ایران اتفاق بیفتد در سایر نقاط دنیا ممکن خواهد بود)= رادیو ایران 28 بهمن ماه= 1367، نقل از رادیو بیگانه= دفتر 11 ص 111)

           یانها در نگاه عدم شناخت انبیاء و اولیاء   (ز کتاب شناخت)

گرچه در گذشته در ضمن مطالب پاره ای زیان های عدم شناخت آنها روشن گردید، اما مسئله به قدری مهم است که باید به طور تفصیل در این باره بحث کرد آنقدر این رسالت مهم است که خداوند در سوره آل عمران آیه 164، در ارسال رسالت بر بندگان منت گذاشته و حال آنکه در نعم بی شمار خود بر بندگان منت نگذاشته است.(لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم تیلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمته و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) از کلمه منت اهمیت و از کلمه یزکیهم برطرف نمودن جهل و... و از کلمه ضالت در می یابیم که جز رسالت و امامت چیز دیگر نیست که بتواند بتمام معنا انسان را از ضلالت و گمراهی نجات دهد. لذا جا دارد در مورد لزوم شناخت و زیان های عدم شناخت انبیاء و اولیاء کتاب ها نوشته شود و انسان ها را متوجه سازند که چگونه راه را گذاشته و بی راهه میروند، سعادت را گذاشته و شقاوت را پیشه خود کرده اند، زندگی با ارزش دنیا وآخرت کنار گذاشته و وارد یک زندگی، نکبتبار، رنجبار، آلوده و پوچ و بی ارزش شده اند. به هر صورت زیان هائی که فعلاً سال1365. در این شهر بانه کردستان به نظر ما می رسد از قراری است که بطورخلاصه عنوان میگردد.

1)عدم شناخت اصالت انبیاء و اولیاء: موجب درگیری با آنها خواهد شد:بسیاری از جنگ ها و یا علت عمده بعضی از جنگ ها علیه انبیاء و اولیاء و کلاً درگیری و مخالفت با آنها، بدان جهت بوده است که ابتداءاً کسی را به عنوان رسول و امام ازجانب خدا قبول نداشته و درصدد نبودند تا آن را اولاً بشناسند که انسان بدون رهبریت معصوم نمیتواند باشد و در ثانی اهداف و دیگر خصوصیات آنها را بشناشند. چون انبیاء و اولیاء را نشناخته بودند از یک طرف عدم شناخت واز طرف دیگر چون وجود انبیاء و اولیاء مانع خودسری و... آنها بود درصدد برآمدند این موانع را بردارند کفار قریش چون پیامبر را آن طور نشناخته و به رسالت او ایمان نیاورده بودند که بتوانند گفتاراو را قبول و دست از بت پرستی و خرافات خود بردارند؛ همین عدم شناخت باعث 80 درگیری نظامی علیه پیامبر(ص) داشته باشند و مدت عمر پیامبر را که باید صرف گسترش اسلام گردد صرف جنگ و خون ریزی شد!؟ باورکن اگر این موانع و جنگ و خون ریزیها بر سر راه انبیاء و اولیاء نمی بود امروز اسلام بدین گونه در انزوا و اقلیت نمی بود. عدم شناخت ائمه (ع) در زمان حکام بنی امیه و بنی عباس باعث شد. علاوه بر اینکه نگذاشتند ائمه به ارشاد و تبلیغ بپردازند آنها و یاران آنها را با تهمت، زندان و شهادت از میان برداشتند و تنها امام صادق (ع) فرصت کوتاهی بدست آورد که توانست 4 هزار شاگرد (دانشمند) تربیت کند و به سراسر جهان بفرستد اگر گذاشته بودند همه انبیاء و اولیاء به همین طریق در بسط علم، آگاهی و هدایت توده می پرداختن ، امروز جای پائی برای مکاتب باطله وجود نداشت. همین عدم شناخت باعث این همه ضایعه شد اگر لا اقل اکثر افراد مانند خدیجه، سلمان و... پیامبر (ص) را را شناخته بودند و او را در امر گسترش دین یاری کرده بودند امروز حکومت اسلامی و فرهنگ اصیل اسلام و قوانین الهی در جهان خود نمائی میکرد و هیچ مشکل اساسی در پیش نمی بود و کلاً عدم شناخت است که امام زمان(ع) باید در پشت پرده غیبت زندگی کند. زمامداران ریاست طلب ائمه را بدرستی و درست کاری قبول داشتند اما به عنوان امام و ولی امر مسلمین قبول نداشتند چون دنیا گرائی، دنیا را هدف داستن چشم واقع بین آنها را کور کرده بود. بر اثر آن جهلی که داشتند امامت آنها را منکر شدند چون امامت آنها را منکر شدند چیزی از دستورات آنها را بعنون دستور لازم الاجرای امام عمل نکردند. و با زور، نیرنگ، تطمیع و... توده مردم را گرد خود جمع کرده و ائمه را منزوی نمودند!؟

                                         ( از کتاب شناخت).

2) گریز و عدم گرایش به اسلام: در اینکه انسان ها دچار جهل و گرفتاریهای زائیده ناآگاهی هستند، جای تردید نیست ونیز جای تردید نیست که تا آگاهی نباشد و تا کسی اسلام را معرفی نکند و تا کسی شنونده نباشد کسی با اسلام گرایش پیدا نخواهد کرد و کلاً کسی که ائمه(ع) را نشناسد قرآن را نمی شناسد و کسی که این دو را نشناسد هیچ وقت بدون شناخت این دو به اسلام نخواهد گروید و ما در تاریخ نداریم کسی که امام و قرآن را نشناخته باشد به اسلام گرویده باشد و دستورات آن را اجرا کند و حتی کسانی هم که از اسلام فاصله گرفته اند بدان جهت بوده که ائمه را درست نشناخته اند. وقتی تاریخ را ورق بزنیم خواهیم دید گروندگان به اسلام از گروندگان به انبیاء و اولیاء بوده و کسانی دین اسلام را یاری کرده اند که در درجه اول امام و رهبر خود را شناخته اند؛ سلمان اول پیامبر را که آئینه بدل نمای اسلام است می شناسد از عمل و گفتار او اسلام را می شناسد و سلمان اگر واقعاً رسول خدا را نشناخته به او گرایش پیدا نمی کرد و حرف او را بعنوان حرف و کلام خدا قبول نمیکرد و در واقع اینها واسطه هائی هستند که افراد را به خدا و اسلام نزدیک میکنند راه را نشان داده و بی راه را می بندند. باور کن اگر جهان امروز ائمه را آنطور که هستند بسناسند و بدانند که فقط اینها هستند که از جانب خدا مأمور هدایت بشرند و تمام نیازهای انسان از آنها بر خواسته است همه باسلام خواهند گروید و این است که درباره شناخت انبیاء و اولیاء(ع) زیاد سفارش شده است.

3) ناشناس  نه اسلام ونه ائمه را..: اصولاً هم خود ائمه(ع) در کار تبلیغی خود و مقابله با دشمنان احتیاج بنیروی ززمی، کمک مالی و... دارند همان طور که تاریخ گواه آن است و هم خود اسلام در وقت عدم حضور ائمه احتیاج به فداکاری، ایثار، بکار گرفتن زبان و قلم احتیاج دارد مسلم کسی که ائمه را نشناخته باشد آن ها را یاری نمیکند اهل کوفه چون واقعاً حسین(ع) را نشناخته بودند سفیر او مسلم را تنها گذاشتند اما یاران حسین که واقعاً او را شناخته بودند تا سرحد جان ایستادند، اطرافیان امام حسین چون واقعاً او را نشناخته بودند معاویه آنها را با پول دزدید. و ملت زمان علی(ع) چون او را نشناخته بودند همه او را تنها گذاشته و رفتند که 22 سال خانه نشین شد و درد دلهای خود را در چاه می گفت، در جنگ صفین چون واقعاً خوارج او را نشناخته بودند، بر روی او شمشیر کشیده و صلح را بر او تحمیل کردند و بعد هم جنگ نهروان را بر علی تحمیل کردند که علی ناچار شد چهار هزار آنها را بکشد علت کشتار آنها و صلح تحمیلی عدم شناخت امام است. وقتی کسی امام را نشناسد اسلام را هم یاری نمی کند و اصولاً کسانی امام و اسلام را یاری کرده و میکنند که امام را در درجه اول شناخته باشند آیت الله امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران واقعاً اول ائمه را شناخته بود و بوسیله آنها اسلام را که آن گونه ایستاد و دست استعمارگران را قطع و اسلام و مسلمین را واقعاً یاری نمود ملت قهرمان ایران هم که با دادن 70 هزار شهید و 200 هزار معلول در انقلاب و 200 هزار شهید و 400 هزار معلول در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران امام خمینی را یاری کردند بدان جهت بود که ائمه را و خود او را واقعاً شناخته بودند که از شعارهای آنها معلوم است (.....

4) عدم شناخته ائمه در نگاه پیدایش مکاتب باطله: با توجه به اینکه انسان طبعاً روحیه گرایش بدین و پناگاهی دارد باید چیزی باشد که این خلاء را پر کند و در قدیم هم که بت پرستی زیاد بود بدان جهت بود که فرد روحیه گرایش بدین و تکیه گاهی خود را به چیزی راضی کند، مرکزیتی برای آن گرایش داشته باشند بنابراین وقتی امامان و فرهنگ آنها بر اثر عدم شناخت منزوی گردد قهراً خلاءها را فرهنگ های دیگر پر خواهد کرد و موجب پیدایش مکاتب باطله میگردد وقتی ائمه(ع)را منزوی میکنند علت گسترش آئین ساختگی مسیحیت میشود وقتی کسی ائمه و آئین آنها را نمی شناسد و آنها به عللی منزوی شده اند کمونیست گسترش می یابد، دین اسلام بعنوان مواد مخدر معرفی می گردد. یکی از علل مهم پیدایش ادیان باطله این بود که عدم شناخت اول ائمه و بعد اسلام را درجهان منزوی کرد. به طوری که دیگر گرونده ندارد که باعث میشود ستمگران خون محرومین را بمکند به طوریکه برای نجات از ستم جذب کمونیست شوند و از طرف دیگر چون تکیه گاه نداشتند جذب کمونیست شدند و همان طور که در گذشته گفته شد کلاً تکه تکه شده جهان، رودروئی ها و... همه و همه زائیده انزاوی رهبران الهی از متن جامعه انسانی بوده است. اگر واقعاً جامعه انسانی رهبر الهی و امام خود را که در متن وجودش ریشه دارد و با فطرت او عجین است می شناخت هم میدانست که سیر انسان بدون رهبر معصوم امکان ندارد و هم در تمام خصوصیات معصوم را می شناخت و به او علاقه مند و به قداست او اهمیت داده و از خط و دستورات او پی روی میکرد. امروز شاهد این مشکلات که همه ناشی از عدم یک رهبری درست است وجود نداشت و انسانها حتی در امور دنیوی خود در ضلالت و کمراهی به سرنمیبردند.

5)عدم شناخت درنگاه فاصله از رسالت و امامت: در اینکه علاقه و دوستی نسبت به هر چیز و یا هرکسی موجب عشق وانگیز میگردد و عشق وانگیزه است که موجب متحرک و رمز پیروزی در هر کاری می شود، شکی نیست که علاقه و انگیزههم بدون شناخت مقدور نیست و امکان ندارد انسان کسی را که نمی شناسد به او علاقه داشته و در جهت کمک و یاری او عشق و انگیزه داشته باشد. مسلم این شناخت است که علاقه و دوستی را بیشتر میکند علاقه ما بیک دوست و رفیق شایسته از اول تا آخر یکسان نیست اول چون او را درست نمی شناسیم چندان علاقه به او نداریم. اما هرچه او را بیشتر می شناسیم روز بروز علاقه ما نسبت به او بیشتر میگردد. تا آنجا که لحظه ای تاب دوری او را نداریم و در راه او هر فداکاری را انجام خواهیم داد عیناً مسئله ما هم با رسالت و امامت بدین گونه است یعنی اول باید آنها را کاملاً به شناسیم تا به آنها عشق و علاقه پیدا کنیم و فلسفه اینکه یکی از فروع دین مسئله تولی و تبری را میدانند به خاطر این است که ما انبیاء و اولیاء را دوست داشته و به آنها بگرویم و دشمنان آنها را دشمن داشته و از آنها دوری کنیم و همین است که میفرماید: (الا الموده فیالقربی شورای آیه 23ً) درباره انجام رسالت مزد و اجری نخواسته اند مگر محبت و علاقه به انبیاء و اولیاء(ع)و تاکنون هر فدا کاری در راه اسلام و پی از دستورات انبیاء و اولیاء در این رابطه شده به جهت همان علاقه ای است که مؤمنین به این خاندان داشته و دارند که همیشه شاهدیم چگونه در سالگرد شادی و عزای آنها از خود عکس العمل نشان میدهیم و چگونه با علاقه در این راهها پول خرج کرده به زیارت آنها رفته و در صحنه های نبرد جان شیرین خود را نثار میکنیم.

 حال اگر ما درباره ائمه شناخت نداشته باشیم چگونه میتوانیم به آنها علاقه داشته باشیم، اگر شناخت ما کافی نیست چگونه میتوانیم دستورات آنها را ولو به زیان (ظاهری) ما باشد انجام دهیم و در راه آنها که راه اسلام است استوار و مقاوم بمانیم یکی از علل عدم مقاومت ها و یا کنار گرفتن از آنچه باید انجام گیرد همین عدم شناخت کافی است. البته گاهی دیده میشود که علاقه وجود دارد اما مقاومت وجود ندارد، چون این علاقه یک علاقه تنها فطری است که بوسیله علاقه والدین و سایرین به ائمه ظاهر میگردد اما آن علاقه ایکه انسان را استوار میدارد علاقه ای است که با شناخت عمیق (که مورد نظر کتاب است) بدست آمده.

 به هر صورت یکی از مشکلات مهم ما مسلمین که اثر منفی آن در زندگی فردی و اجتماعی و سیاست جهانی اسلام در مقابل کفر، همین عدم شناخت ائمه در تمام امور اعتقادی، عبادی، سیاسی و... است. اصلاً در ذهن قالب کرده بودند و خواهند کرد که دین از سیاست جدا است و ائمه برای تشکیل حکومت و دخالت در سیاست نیامده اند و سیاست اصلاً از شئن و قداست آنها دور است و این بزرگترین ضربه بود که قرنها اسلام از این ضربه می نالید تا درانقلاب اسلام و تشکیل حکومت اسلامی در ایران این ضربه تا حدودی مرحم گذاری شد و حکومت اسلامی پس از قرنها در میان همه ناباوری ها تشکیل گردید و ثابت کرد که عدم شناخت واقعی از ائمه تاکنون چه ضربه ای بر پیکره اسلام و مسلمین وارد کرده است و این خمینی بود که این بت (دین از سیاست جدا است) را شکست و فهمانید که برداشتن ها از ائمه اشتباه بوده است (دین از سیاست در... ) این بت دین است سیاست جدا است بوسیله بزرگ مرد تاریخ آیت الله خمینی شکسته شد و بیگانگان در باره او چنین میگویند: (در اسلام سیاست و مذهب جدائی ندارد. بنیاد گرائی و اسلام گرائی طی سالهای اخیر باوج خود رسیده است= رادیو ایران 5/5/64 نقل از رادیو آمریکا) (امام خمینی با تأسیس جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی یا الهام از احکام شریف اسلام. ارکان ظلم را در جهان به لرزه درآورد. وی در برابر هجوم دشمنان خدا از جمله شیطان بزرگ آمریکا استوار ماند و به ملت مسلمان ایران و نیز جهانیان آموخت که چگونه با غرب امپریالیست و شرق کافر مبارزه کند= مجله مرزداران، سال هفتم، تیر ماه 1368 نقل از رزنامه (ژاپن تایمز) (انقلاب آیت الله خمینی جهان اسلام را بیش از هر روی داد دیگر در قرن حاضر یا حتی قرن دیگر تکان داد. هرگز هیچ انقلابی تحت نام اسلام روی نداده بود در واقع انقلاب اسلامی، انقلاب تازه ایست که با آیت الله خمینی مفهوم پیدا کرد... رادیو ایران 23/4/1368 نقل از رادیو انگلیس= دفتر 11 ص 159) بهر صورت اینها گواهی میدهند که عدم شناخت تا چه حد باسلام ضربه زده و شناخت خمینی از ائمه چه اثراتی داشته است.

زندگی دنیا  در نگاه کسب ارزش ها    ( از کتاب شناخت)

 قبل از هر چیز باید دانست که زیر بنای تمام حرکات و سکتات تفکر و جهان بینی فرد است هنگامی که فرد دنیا را با چشم خور و خواب بنگرد و فرد دیگر دنیا را با چشم وسیله برای کسب معنویت بنگرد بطور کلی حرکات این دو با هم متفاوت است و حتی امکان دارد. خط آنها با هم دوتا شود، یکی کفر و دیگری ایمان، اگر خط آنها دوتا نشود صفات و اثرات اعمال کاملاً در مواردی حتی تضاد پیدا میکند بطوری که در موارد زیادی این دو گروه با هم سازش نخواهند کرد و کار آنها اجازه نمیدهد که بتوانند با هم سیر کنند و مؤمن با فاسق، بخیل، با سخی، ظالم با عادل و... کاملاً با هم تضاد دارند و خلاصه زیر بنای تمام اعمال و رفتار خوب و بد همان فکر و جهان بینی انسان است نه تنها جهان بینی بلکه جامعه را بدو گروه فاسق و مؤمن تقسیم میکند و تمام حرکات و اثرات گوناگون حرکات که جهان را به هزارات گروه تقسیم میکند همه اش زائیده جهان بینی افراد است و حتی جهان بینی هر عصری اثر خاصی خود را دارد و بطور کلی با دیگر اعصار از جهات زیادی، فرق میکنند در اینجا تا آنجا که بنظر ما میرسد مواردی را در این رابط ه عنوان میداریم

1) دنیا را وسیله میداند:فرد وقتی بداند که واقعاً هدف از خلقت کسب معنویت و نتایج اساسی معنویات در آخرت و عالم ماورای این عالم است، قهراً درک می کند که دنیا وسیله است و هنگامی که بیابد که دنیا وسیله با همان دید به آن می نگرد و آنقدر برای دنیا تلاش می کند که بطور معمول بتواند به راحتی در کسب معنویات بگوشد، علاوه بر اینکه باعث میشود نعم مادی را در راه نادرست بکار نگیرد همین جهان بینی باعث میگردد برای کسب مادیات خود را به هر دری نمیزند معنویات را فدای مادیات نمیکند بلکه مادیات را فدای معنویات میکند در وقت دفاع ازحریم اسلام از مال و جان خود دریغ نخواهد کرد( آیه...) برای رسیدن به آرزوهای دنیوی علاوه بر اینکه خود را دچار مشکلات و... نمی کند مشکلی هم برای کسی ایجاد نمی کند اما برعکس کسانیکه که هدف از خلقت را خور و خواب می دانند قهراً دنیا در نظرشان هدف تلقی میگیرد و هنگامی که دنیا در نظر انسان هدف تلقی شود از یکطرف خود را منحصر در دنیا و کالای دانیا و بهره برداری از آن میداند و از طرف دیگر وقتی به عمر زود گذر خود مینگرد و مرگهای ناگهانی و آرزوهای دور و دراز میکوشد تا زودتر و تا وقت از دست نرفته به آرزوهای خود دست بیابد با هر کلک، نیرنگ، دروغ و حتی آدم کشی هم که شده به خواسته های خود دست یابد و روی همین اصل است که تمام فسادها و جنایات از ناحیه دنیا پرستان است دنیا پرستانی که اسیر دنیا شده و مال و... دنیا خدایان درونی آنها شده یعنی برای اجرای دستورات خدای درونی بطور وجوب هر کاری را میکنند اما شاید یکصدم آن را به خدای بزرگ برونی توجه و فرمان برداری نداشته باشد و خلاصه بر عکس اینها دسته اول خدایان درونی را همه فدای خدایان برونی کرده و تمام اصلاحات جامعه و نیکی ها از ناحیه این گروه است. واین است معنی شناخت وخدا محوری در زندگی دنیا.

2) مرتکب گناه نمیشود: چون یقین دارد دنیا و زندگی آن فقط برای کسب معنویت است و گناه و بدکرداری ضد و برخلاف معنویت از یکطرف چون میداند دنیا برای کسب معنویت است نهایت هم و کوشش خود را در جهت کسب معنویات قرار میدهد و از طرف دیگر چون زشتیها و گناه ضد نیکی ها است و در موارد زیادی خوبیها را حبط میکند اصلاً گرد بدیها نمیرود و کلاً کسی که در این سطح از آگاهی باشد مصالح کارهاو مفاسد کارهای بد و ناپسند را میداند با یقین کامل به کارهای نیک گرویده و از کارهای بد گریزان میشود همان گونه که فرد از شیر درنده فرار میکند.

                                       ( از کتاب شناخت)

3) برای کسب ارزشهای علمی میکوشد: کسیکه دنیا را وسیله و آخرت را هدف میداند چون دنیا و شهوات آن دست و پای او را نبسته وقت خوب و بیشتری برای کسب ارزشهای علمی و... دارد و از سوی دیگر علم و هنری را که دارد و یا بدست می آورد آن را در راه صلاح، تأمین نیاز و رشد جامعه، گسترش معنویات، اسلام، رفع مشکلات جامعه اسلام بکار میگیرد و کسی از علم، دانش و هنر او زیان نخواهد دید برعکس دنیا پرستان که تمام علم و... خود را برای نابودی بشر بکار گرفته سالی 2 تریلیون و 373 میلیارد دلار اسلحه مرگبار در جهان خرید و فروش میشود و سالی صدها هزار انسان روی هم رفته قربانی علمی میشوند!؟ که در جهت ساخت سلاح بکار رفته آمریکا در جنگ جهانی دوم با فرو ریختن بمب اتم روی شهر هیروشیما و ناکازاکی ژاپن 140 هزار انسان و حتی حیوانات آن دو شهر را در مدت چند دقیقه نابود میکند درحال حاضر قدرت های جهانی بقدری سلاح شیمیائی و مواد منفجره در ذراد خانه های خود انبار کرده اند که اگر بخواهند کره زمین را نه بار تخریب کنند میتوانند، بر اثر شیوه های استعماری درآمریکای لاتین وآفریقا سالی میلیونها گرسنه جان میدهند و میلیونها بر اثر عدم درمان دچار امراض مزمن میگردند و... اما بوعلی سیناها فخر رازیها و... که دنیا را وسیله میدانند آنقدر علمشان در جهت صلاح جامعه قرار میگیرد که تا سالهای سال هنوز در دانشگاه و... از آثار علمی آنها بهره برداری میگردد

 البته عده ای از دنیا پرستان در کسب علم و هنر میکوشند و علم و دانشی هم بدست می آورند اما هدفشان این است که بتوانند بیشتر بکالای دنیا دست بیابند و همین ها هستند که علم را در راهی بکار میگیرند که جامعه را بفساد میکشد و آن دسته که نظر ما است آن گروهی دنیا پرستند که همشان شکم، عیاشی، شهوت است نه علم و دانش و حتی برای دنیای خودشان بفکر علم و دانش نیستند چون گرفتار شهوت و... شده اند و اصولاً در کشورهای استعمار زده که فحشا و منکرات زیاد است که اکثر جوانان جذب این مراکز شده و اکثراً بیک علم و دانش اساسی، کارا و درسطح بالا نمیرسند امان که این دنیا نگری تا کنون چه فلاکتی بر سر جامعه بشری آورده است و عکس آن چه خدماتی ارزنده به جامعه بشری نموده است.

4)دنیا گربزیدر نگاه زهد و تقوا!؟: قبل از اینکه بگوئیم دنیا گریزی باعث زهد و تقوی میشود و فردی که با عینک وسیله به دنیا مینگرد گرایشش به زهد و تقوای سرانجام به کمال خواهد رسید. باید دانست که عده زیادی هستند که میدانند آخرتی هست و درآن جا حساب و کتاب وجود دارد و نتایج دنیا درآخرت ظاهر میگردد، دنیا برای آخرت است اما در عمل خواهیم دید که دنیا برای آنها هدف تلقی شده و ازسوی دیگر آخرت را عملاً فراموش کرده اند و همین امر باعث شده از زهد و تقوا فقط با اسم آنها آشنا باشند. اما برعکس کسانی که با علم و آگاهی دقیق آخرت را عملاً هدف و دنیا را وسیله میدانند در زهد و تقوا بدرجه عالی رسیده و اخلاق، رفتار، برخورد، عدل، انصاف، شهامت، مردانگی، سخاوت و عزت و شخصیت آنها در اوج و حتی زبان زد دشمنان خواهد بوده. وقتی تاریخ را ورق بزنیم خواهیم دید که متقی ترین افراد از افرادی بوده اند که دنیا را آن طور که شناخته اند با آن کنارآمده اند و علاوه بر این که زرق و برق کالای دنیا آنها را اسیر و منحرف نکرده از همین کالای دنیا بهترین و بیشترین بهره را در جهت رشد معنویات، خدمت به  جامعه... برده اند کالای دنیا دنیا را اسیر و درخدمت خود گرفته اند برعکس آن گروه که دنیا آنها را به خدمت خود گرفته و باید گفت: دنیا آن ها را ببردگی گرفته است. البته ذات انسان اصیل است و این دنیا که انسان را به خدمت خودش میگیرد آن دنیا درونی انسان است که شهوات کافی ازآن در وجود انسان ساخته اند و دنیا گرا گرفتار آن کاخ به ظاهر زیبا شده اما آخرت گرا کاخی زیبا از آخرت، معنویت، عزت و... درون خود ساخته و خود را گرفتار آن ساخته و به عبارت دیگر از دنیا نردبانی ساخته و با سرعت از آن به طرف کمال معنویت و انسانیت بالا میرود و هر چه بالا میرود فاصله اش از دنیا بیشتر و بخدا و معنویت کم تر میگردد. در یک کلام زهد وتقوای واقعی آن است که علی وائمه(ع) وپیروان این سیره داشته ودارند نه ترک دنیا وفقط به نماز... گرویدن!؟ حدیث از معصوم است( از ما نیست کسی که دنیا را ترک وآخرت را وآخرت را ترک و فقط دنیا را بگیرد)

شناخت و اعتقاد به قیامت: آیات زیادی درباره اعتقاد به قیامت و مسائل آن و جهنم و بهشت وجود دارد شاید یک پنجم آیات قرآن باشد فلسفه آن این است که هر کاری به خاطر نتیجه آن انجام میگیرد و آخرت نتیجه دنیا است لذا شناخت آن بسیار مهم است که 1= امیدواری می آورد 2= گناه و... را کاهش میدهد و تمام جانیان از بی اعتقادان به قیامت بوده اند 3= نقش امید به آخرت در زندگی مادی (دفتر ص) البته وقتی انسان هدف از خلقت را بداند به آخرت توجه خواهد کرد اما تنها این کافی نیست. مگر با کسب ارزش ها با بهره گرفتن از کالای دنیا در راه خیر... و اخلاقیات به معنی عام آن.

شناخت رسالت و امامت: همچنانی که در گذشته روشن شد که یکی از مسئولیت های مهم انسان عهد و پیمان رسمی با خدا در امر متابعت از انبیاء و اولیاء است. به همان اندازه شناخت واقعی انبیاء و اولیا مهم و ضروری است و در دعا گذشت که اگر کسی خدا را نشناسد، پیامبر و اگر پیامبر را نشناسد، اما و اگر امام خود را نشناسد در دین گمره شده است. بنابراین شناخت انبیاء و اولیاء(ع) بسیار مهم و کارساز در تمام امور زندگی مادی و معنوی است و عدم شناخت آنها بسیار زیان بار و خطرناک است بنا براین در اینجا لزوم شناخت و زیان عدم شناخت انبیاء و اولیاء عنوان میگردد.

 شناخت انبیاء و اولیاء(ع) در نگاه کسب ارزش ها

 قبل از هر چیز این نکته قابل ذکر است که شناخت انبیاء و اولیاء عنوان میگردد شناخت اولیه که با کمک عقل و فکر انسان می یابد که انسان بدون رهبر و هدایتگر نمی تواند باشد و دیگر اینکه انبیاء و اولیاء و اهداف و دیگر خصوصیات آنها طوری شناخته شود که خود آنها هستند که این را شناخت ثانویه گویند که علاوه بر عقل، فکر، تدبر و تعمق درآن لازم است به گفته خود معصومین و کسانی که از معصومین بهره گرفته و شناخت کامل دارند، انبیاء و اولیاء را بشناسیم، که مراد شناخت از نظر این کتاب همین است و این شناخت است که میتواند در کسب ارزش ها کار ساز بوده و دردی را درمان سازد. گرچه شناخت اولیه مقدمه این شناخت است اما شناختی که ما باید در پی آن باشیم همین شناخت عمیق از ائمه است که انسان را در دین، گرایش و فداکاری برای دین و متابعت از فرمان انبیاء و اولیاء استوار... میدارد. به هر صورت مواردی از لزوم شناخت تا آن جا که در ذهن خطور میکند عنوان میگردد.

1) انسان  اثر پذیر است: وقتی کمی دقت کنیم خواهیم دید تمام اشیاء وجودی اثر پذیر دارند از یکطرف عوامل اثر گذار زیاد و طوری است که گریز از آنها انسان نیست و از طرف دیگر وجود شئ ضربه پذیر است و کم تر چیزی یافت میشود که ضربه پذیر نباشد بنا براین ناچار باید عامل بازدارنده و جلوگیری از ضربه وجود داشته باشد. انسان هم یکی از موجودات است همان گونه که جسم او ضربه پذیر است و احتیاج به عامل بازدارنده دارد روح، روان و معنویت او هم احتیاج به عامل بازدارنده و هدایت کنند دارد، تا او را در مسیر درست سوق داده و از انحراف، خطر و... باز دارد. انسان یک اسلحه می سازد که در وقت نبرد بتواند بخوبی با دشمن مقابله کند و می بینم که سازنده آن وسایل دستوراتی برای آن قرار میدهد و فرد را آموزش میدهند که بتواند آن سلاح را درست بکار گیرد بنابراین وقتی انسان هم بیک چنین چیزی احتیاج دارد باید انبیاء و اولیاء (ع) را هر چه کامل تر بشناسد

                                          (ز کتاب شناخت

2) توقف ظلوماً جهولاً بر معصوم: خداوند از همان ابتداء که انسان را خلق میکند و امانت را به او می سپارد دنبال آیه72سوره احزاب میفرماید: (و حلمها الانسان و کان ظلوماً جهولاً) این کلمه ظلوماً جهولاً در واقع یک زنگ خطر و یادآوری است که انسان ظلوماً جهولاً ، زندگی اجتماعی دارد آزاد و مختار، خواسته های شهوانی سرکش دارد، خوی تجاوزگری دارد نمیتواند رها باشد باید کسی باشد که از یک طرف او را از جهالت دور سازد و از طرف دیگر جلو تجاوز او را بگیرد، انسانی که فراموش کار است از یک طرف و از طرف دیگر آینده خود را نمی داند باید کسی باشد در  این حال که حتی ممکن است خدای خویش را فراموش کند و از طرف دیگر چون آینده خود را نمیداند  نتیجه کارخوب و بد او چه چیست آیا قیامتی هست یا نیست و... یک چنین انسانی احتیاج بکسی دارد که دراین گونه موارد او را رهبری کند و خلاصه آنچه گفته که برای انسان خطر سازد است اعلام می کند که فرد باید امام و رهبر خود را بشناسد تا بتواند از مهلکه ها  نجات یابند.

3) زندگی پیچیده اجتماعی: یکی دیگر از چیزهائی که ایجاب می کند فرد انبیاء و اولیاء (ع) را بهتر بشناسد سیستم زندگی پیچیده اجتماعی است وراه حل زندگی اجتماعی در دست انبیاء و اولیاء (ع) است از یک طرف سیره آنها را الگوی راه حل مشکلات خود قرار دهد و از طرف دیگر دستورات آن ها را که در کتب احادیث و دیگر کتب شرح داده شده بکار گیرند. چون تمام راه حل های زندگی اجتماعی در سیره و گفتار انبیاء و اولیاء گنجانده شده است و خواهیم دید کسانی که از سیره و دستورات انبیاء و اولیاء بهره میگیرند در تمام کارها موفق و پیروزند و با مشکلات کمتری روبرو هستند و عکس آن را در جهان خواهیم دید مخصوصاً سران کشورها که از کنترل جامعه عاجزند نتیجه آن کودتا ها وآدم کشی هایی هست که در جهان واقع میگردد. یکی با کودتا روی کار می آید چون نمیتواند جامعه را درست کنترل و مشکلات پیچیده را حل کند و نزدیک است جامعه خود را به نابودی بکشد دیگری کودتا کرده و او را کنار می گذارد. بعد از مدتی باز وضع جامعه به صورت اول بر میگردد اما عکس آن هم دیده شده و میشود ما خود شاهد بودیم رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران آیت الله امام خمینی چگونه انقلاب و حکومت اسلامی نمونه ای در تاریخ بوجود آورد و علاوه بر حل مشکلات اجتماعی و... داخلی برای جهان الگو شد و رمزآن همان شناخت او از سیر انبیاء و اولیا و الهام گرفتن از فرامین آنها بود و علت گرایش او به انبیاء و اولیاء شناختی بود که از آنها داشت. (امام خمینی شخصیت همیشه پیروز بود. باید راز پیروزی او را کشف کرد. راز پیروزی امام خمینی در شخصیت و خمیره او بود. همان خمیره ای که تمام شخصیت های بزرگ مذهبی باید داشته باشند...= روزنامه (ال پائیس) چاپ اسپانیا از مجله مرزداران، سال هفتم تیر ماه 1368 شماره 82)

(امام خمینی به جهان درسهای زیادی آموخت. او برای ملت های جهان قیام را آموخت درس عزت و شرف و ایستادگی در برابر کفار را آموخت= روزنامه ملی (گاز ته) چاپ ترکیه از همان مجله) (جهان اسلام از رهبری آگاه محروم شد اما باید دانست که بی شک راه و نام ایشان برای همیشه بعنوان الگوی ارزشهای متعالی در تاریخ باقی خواهد ماند= رادیو ایران 28/3/68 نفل از نشریه پاکستان (حیدریه)) (شش سال پیش زمانیکه آیت الله روح خمینی گم نام در یکی از خانه های پاریس اعلام کرد که قصد سرنگون ساختن شاه ایران را دارد شک و تردید در غرب آشکار و قابل لمس بود. چگونه یک روحانی 78 ساله میتواند برای زورمند ترین فرمان روای خاورمیانه [آمریکا] خطر محسوب بشود. زمانیکه خمینی بقدرت رسید پرسش عوض شد اما بقوت خود باقی ماند چگونه این آخوند ظاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق یابد= رادیو ایران 9/4/68 نقل از رادیو آمریکا)

 این مطالب علاوه بر اینکه برآگاهی و شناخت آیت الله خمینی دلالت دارد. دلیل بر این است که امام با شناختی که از سیره انبیاء و اولیاء داشته توانسته چنان تاریخ مهمی را بوجود آورد و ما بارها در شعارهای ملت و سخنرانی شخصیتها شنیدیم که به آیت الله خمینی لقب ابراهیم، موسی، حسین زمان میدادند و حرکت او را پیامبر گونه ذکر میکردند و خلاصه آن همه مشکلات تاریخی که بر اثر پیچیدگی زندگی اجتماعی و بر اثر ناآگاهی انسان های خود سر بوجود آمده و آن همه ضایعات مالی، جانی، نا امینی، اخلاقی و... را در برداشته گویای این واقعیت است که جامعه باید تحت رهبر عصمت باشد و متابعت صد در صد از معصوم(ع) بدون شناخت معصوم امکان ندارد.

4) شناخت خدا و به عکس... متوقف بر انبیاء و اولیاء: در گذشته گفته شد تا خدا را نشناسیم نمی توانیم رسالت و امامت را بشناسیم. این در شناخت اولیه است که تا ما خدا را نشناسم نمیتوانیم اصل لزوم رسالت و امامت را  بشناسیم و کلاً وقتی ما انبیاء و اولیا را بشناسیم از این طریق میتوانیم بطور عمیق خدا را بشناسیم و باز هر چه بیشتر خدا را بشناسیم به همان اندازه ائمه را بهتر خواهیم شناخت با این وصف شناخت یک طرفه نیست و علاوه شناخت عمیق واقعیتها و خداوند بدون شناخت ائمه امکان ندارد چگونه ممکن است کسی که انبیاء و اولیاء را در حد معمول نمی شناسد بتواند خدا را شناخته و به واقعیات پی ببرد. وقتی انسان میتواند خدا را کاملاً بشناسد که انبیاء و اولیاء با سیره و بیان و راهنمائی خود را راه نمائی کرده و به خداوند عالم علاقه مندش گردانند آن کسی که علاقه به ائمه دارد بخدا هم علاقه دارد و آن کسانی که علاقه ندارند بخدا هم علاقه ندارد و اصلاً تمام دشمنان خدا و اسلام در درجه اول با ائمه دشمنی خواهند داشت بنا براین اگر ما بخواهیم بطور شایسته آن گونه خدا را بشناسیم که در سخترین شرایط برای ما تردیدی حاصل نشود و درکارهای استوار باشیم جز شناخت انبیاء و اولیاء امکان ندارد

5)تمرکز در گرایشها: تاریخ تاکنون بخوبی ثابت کرده زمامداران خود سر، گروه گرایان و... که جهان را از یک پارجکی درآورده وآن را تکه تکه کرده اند. چقدر مکاتب، مذاهب، مرامها و... بوجود آمده که اساس تفرقه، درگیری، رودر روئی، جنگ ها و خون ریزیها شده. همه و همه بر اثر این بوده که خط رهبری و گرایش ها به یکجا متمرکز نبوده است. هرکس فکر بدست آوردن ریاست و... بوده. عده ای را گرد خود جمع کرده و در مقابل گروه دیگر قرار گرفته است!؟. درست خلاف آنچه که هدف خدا و انبیاء و اولیاء در زندگی و ادامه حیات و گرایش انسان ها بوده است. خداوند خواسته گرایش ها و متابعت ها دریک خط متمرکز باشد که میفرماید: (قاتلو هم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله= آیه39سوره انفالوبقره آیه193) و هدف انبیاء و اولیاء هم همین بوده آنها برای وحدت، تمرکز، خط واحد و... آمده بودند و کلام و روششان درباره وحدت بود. اگرجهان انبیاء و اولیاء(ع) را شناخت بود امروز جهان در آتش جنگها، تفرقه ها، کشمش بر سر دست یابی بقدرت و... نمی سوخت. علاوه بر اینکه انبیاء و اولیاء شناخته نشد آنها را با انواع تهمتها و... و سرانجام زندان و کشتن منزوی کردند!؟ خانه را بی صاحب کردند و هرکس برای خود به عارت خانه پرداخت. از این پائین تر بیائیم حتی در یک روستای کوچک هر چه مردم به سیره انبیاء و اولیاء و با کلمات آنها آشناتر باشند. وحدت و... بیشتری در بین آنها دیده میگردد و از تفرقه و... بدروند.

خلاصه اگر رهبری کل جهان بدست انبیاء و اولیاء خدا می بود مشکلات موجود درحد ده درصد فعلی هم شاید نبود همانطور که در عصر ظهور امام زمان چنین خواهد بود. ولی نباید تنها منتظر آن بود بلکه باید مانند سیدچمال الدین اسد آبادی... وخمینی کبیر(ره) قیام کرد وآرام، تما شا گر نبود. به پرنده گفتند این آب منقار شما چه اثری در خاموش کردن آتش ابراهیم(ع) دارد؟ گفت. همن که دارم  ومی توانم نباید کوتاهی کنم!؟. اسرائیل آلت دست آمریکا سالی هزاران مسلمان فلسطینی را آوره و می کشد... آکثر کشورهای اسلامی تماشگر وحتی برخی من غیر مستقیم در کنارآمریکا اسرئیل کمک می کنند!؟  سال1395.