بنیاد و هابیت  در نگاه تفرقه استعمار                         22/9/1395 

به مناسبت هفته وحدت قبل از اصل موضوع. باید توجه داشت هفته وحدت که صرفا برای جلوگیری از تفرقه در میان مسلمین هر سال بر گزار می شود، باید گفت، طی این چند سال بر گزاری، این اجلاس با آن همه تشریفات تقریباً صوری، تا کنون اثری باز دارنده سازمان یافته مستمر همه جانبه، علیه بنیاد تفرقه از خود نشان نداده است!؟ که دلایل روشن آن، از جمله، همین جنگ های داخلی در چند کشور های اسلامی عراق، سوریه، یمن... می باشد. که روشن می شود چگونه استعمار با استفاده  از عوامل تفرقه، هم مسلمانان را با سرمایه و دست خود شان می کشد و هم سلاح خود را در این بازار گرم به فروش می رساند و با یک تیر چندین نشانه را شکار می کند.من قسمت هائی از کتاب و هابیت  را تنها در باره بنیان گذاری و هابیت و هدف از آن و نیز گزینش عوامل تفرقه... توسط استعمار  بدون توضیح می  آورم.

                                                                               گزینش «محمد» ابن عبدالوهاب  

مطالبی که عین عبارت نوشته می شود از سایت انقلاب اسلامی گرفته شده که نویسنده آن آقای حسام افشار است که  پیدایش و اهداف و هابیت و هم چنین القاعده را با هم توضیح داده که چه جنایتی را مرتکب شده اند و رابطه این ها با  استعمار چگونه است و در باره مسائل فعلی ربط داده شده که با سوء استفاده از این سیاست، روی هم رفته دشمن چه جنایاتی مرتکب شده و چگونه از این راه به نام مسلمان و سنی  بهره برداری می کند که البته همه به خاطر بر پا کردن آتش جنگ داخلی و زنده نگاه داشتن تفرقه و در کشورهای اسلامی است که در حال حاضر در سوریه و عراق... به شدت خون بار ادامه دارد و همه این ها به خاطر امنیت اسرائیل و ادامه حیات ننگین این غده سرطانی  و برای مسلمان کشی از یک سو و از سوی دیگر ایجاد تفرقه در میان مسلمانان است و دیگر اهداف سیاسی، اقتصادی... در مقابل کشور های رقیب مانند روسیه قدری دورتر چنین.می باشد. و امّا عین عبارت.

:(... اندیشه وهابیت در سال 1143 هجری قمری در شبه جزیره عربستان توسط محمد بن عبدالوهاب وجود آمد. عبدالوهاب که از علمای حنبلی بود، وقتی اندیشه های فرزندش محمد را برخلاف دین اسلامی دید، با او مخالفت کرد... محمد بن عبدالوهاب در بصره هنگام تبلیغ از عقاید و افکارش، از سوی مسلمانان طرد شد تا این که جاسوس معروف انگلیس به نام همفر  با وی آشنا شد. همفر در کتاب خاطراتش ص 34 می نویسد: «من در محمد عبد الوهاب، گمشده مقصود خود رایافتم». وی در ص 35 همان کتاب می گوید: «پس از ایجاد شک و تردید بیشتر در اندیشه محمد و القای اندیشه های خود از تفسیر قرآن، به جایی رسیدم که اندک اندک جامعه ایمان را از تن او بیرون کشیدم». در حقیقت همفر موفق شد با استفاده از ضعف شخصیت محمد بن عبدالوهاب و قدرت طلبی او، بستری برای طرح و اجرای اندیشه های ضد اسلامی خود بیابد. همفر با ایجاد اندیشه وهابیت به دنبال اهداف زیر بود).

اهداف بنیادی... استعمار

اهداف استعمار یعنی این ها از چه راههایی وارد می شوند و چگونه افراد را ظرف پیاده کردن طرح خود قرار می دهند که مواد آن طرح باید چه چیزهای صاحب اثر باشد و الا کار به نتیجه نمیرسد یا طعمه قابلیت حمل بار استعمار ندارد.و امّا کلیات اهداف. ِهمفر مربی محمد پرچم دار وهابیت در جهان اسلام  بدین قرار است!؟

الف) مسخ چهره اسلام به عنوان دین خشن و بی روح):  که سال ها ا ست در سطح جهان چه می کند، که شاهد آن هستیم.

 ب) تضعیف پیامبر (ص) به عنوان این که پیامبر مرده است و نمی تواند نقشی داشته باشد):   که توضیح آن مفصل است.

 ج) جسم قائل شدن برای خداوند تبارک و تعالی):  که البته در جا هائی اهداف دیگر را به اشکال گونا گون... دنبال می کند.

د) اختلاف بین مسلمانان به خصوص کینه و دشمنی با شیعه که از قرن دهم بر منطقه خلیج فارس حکومت می کرد.: که می دانیم

ه) حرام دانستن زیارت قبور ائمه (ع) و حتی قبر پیامبر):  که زمان روی کارآمدن قصد تخریب آن را داشتند ولی نگذاشتند!؟

قابل توجه این که « همفرم» جاسوس انگلستان این کلیات را چنان در مخ محمد( فرزند عبدالوهاب) جاسازی کرد که در حال حاضر تروریست های داعش... روی همان اصولی کار می کنند که محمد به عنوان اصول مبارزه با شیعه عمل می کرد!؟ نه طبق آیات قرآن و گفته های رسول خدا(ص) که البته نیاز به توضیح بیشتر دارد. و در یک کلام این ها اسلام را با خود اسلام می کوبند که تز موفق استعمار در طول تاریخ می باشد همانند تز ( فرق تسد. تفرقه بینداز و حکومت کن) می باشد که مستندات ذیل در کل، مطلب را روشن می کند به نام اسلام است ولی باید توجه کرد، اسلام آمریکائی و اموی چه کار می کنند و چرا؟!.

توسعه اهداف در بستر طرز تفکر وهابیت

ما در این قسمت عین مطالبی را که در کتاب( و هابیت عامل تفرقه در نگاه استعمار) آورده ایم،  در خدمت شما قرار می دهیم که در مورد آن خودتان توجه کنید، دشمنان قسم خورده اسلام چگونه اسلام را به وسیله خود مسلمان نما ها بد نام و سرکوب می کنند، و با چه طرز تفکر های شیطانی خود ساخته!؟.

.«... محمد ابن عبدالوهاب ابتدا عقاید خود را براساس نظرات ابن تیمیه بنا نهاد و ازآنجا گسترش داد. غزالی متوفی 505 ه.ق، در مورد اطاعت از سلطان ظالم می گوید: به نظر من اگر سلطانی ظالم باشد، مانع آن نمی شود که کسی حقی از او قبول نکند. زیرا اطاعت از سلطان نادان و ظالم اگر دارای شوکت و اقتدار باشد واجب است و باید او را به حال خود واگذاشت و از او اطاعت و فرمان برداری نمود از این رو به نظر ما ولایت و سرپرستی برای سلاطین در کشورهای مختلف، مشروع است... هرکس از راه زور، سلطه پیدا کند ولایت و حکم او نیز نافذ خواهد بود». غزالی ج 2، ص 130)

باید توجه داشت ابن تیمیه رئیس بزرگ وهابیون است و نظریات زیادی در همین قسمت اول نوشته ها دارد که باید بعداً کپی شود این ها روایاتی را برای توجیه اعمال می آورد که می گوید: «هرکس با شمشیر بر مردم مسلط شود و از این راه خلیفه گردد و امیر المؤمنین نامیده شود، بر هیچ مؤمنی روا نیست که با او مخالفت کند». قاضی ابی یعلی، ص 23)

(بنابراین،« بنیان های اندیشه وهابیت با توسل به زور و تهدید به مرور در سطح گسترده تری مطرح شد. برای این که اندیشه از قدرت و توان نیز برخوردار باشد، همفر با محمد بن سعود که در آن زمان حاکم منطقه الدرعه... بوده ارتباط برقرار کرد و از او خواست به محمد بن عبدالوهاب کمک کند. پیوند این دو محمد، بنیان اندیشه و قدرت وهابیت را بنا نهاد ». همان، ص 21.)

 وهابیت پس از قدرت یافتن در عربستان و چند حمله نظامی به عراق و طائف، بعداز مدتی با حمایت انگلیس به منطقه احساء و قطیف حمله کرد و تمام این مناطق نفت خیز را که شیعیان در آنجا زندگی می کردند تصرف نمود و از بحرین جدا کرد و ضمیمه خاک عربستان نمود. در دو قرن گذشته، بخش دیگری از یمن را نیز به تصرفات خود افزود استعمار انگلیس برای گسترش این اندیشه در سال،1920 یکی از فرزندان فیصل را از عربستان به حاکمیت عراق منصوب کرد، امیر عبدالله فرزند فرزند دیگر فیصل را حاکم اردن نمود، سومین فرزند فیصل را حاکم سوریه قرار داد. همین طور در سال 1782 طائفه وهابی الخلیفه را حاکم بحرین نمود و با حمایت از آنها در سال1820 طائفه الخلیفه با کمک دولت وهابی عربستان، ضمن مهاجرت سنی های وهابی به بحرین شیعیان بحرین را قتل عام نمودند ادوانیف 1366 ص 58،... استعمار انگلیس با انتصاب طوائف وهابی از کشور عربستان، حاکمیت شیخ نشین های خلیج فارس را نیز به دست گرفت»

کلام آخر). با توجه به اطلاعاتی که دارم. با طرح سازمان یافته می توان،  این حربه را از دست استعمار گرفت و ساقط کرد. ولی در غیر این صورت تنها با شعار  هفته وحدت در هر سال کاری از پیش نخواهد رفت. مضمون  کلام امام خمینی (ره)  را یادم هست که خطاب به برگذار کنند گان فرمودند: وقتی(دشمنان) متوجه شوند این ها اثری عملی نداشته  متوجه می شوند خبری نیست.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

اسلام اختیار کردن زن خارجی

         دیشب (4/8/1389) ساعت یک بامداد از رادیو معارف قم به گوش رسید خواهر تنی «بلر» نخست وزیر سابق انگلیس که برای دیدن ایرانی خود و به قم و همراهان او به حرم حضرت معصومه(ع) می آیند صدای او به گوش می رسد، ترجمه شده آن این که گفته بود:( وقتی وارد حرم شدم و جایی دراین حد گیرا ندیده بودم درحالی که نشسته بودم حالت خاصی به من دست داد که تا مدتی نتوانستم از جای خود حرکت کنم، حالتی عرفانی و گریه به من دست داد) و گفته شد ایشان در بازگشت به وطن خود با مطالعه پیرامون مذهب شیعه در همان جا اسلام  اختیار می کند!؟.

        باز این که در جایی که  مسلمان شود صدای او در جمع شنیده می شد که صلوات بلندی از محلی برخواست بعد دخترش که او هم تحت تأثیر واقع شده بود سه بار جمله (الله اکبر) را بلند گفت: و به این جهت همه روی زبان او تکرارکردند!؟ واقعاً شنیدنش با حال بود از قول آن خانم گفته شد. حتی بچه های او هم قرآن می خوانند هم وقت نماز با مادر به نماز می ایستند مادر اظهار داشت( حالا آرامش در زندگی برایش قابل لمس است و اظهار داشت حالا که مشروبات الکلی ازخانه ما خارج شد احساس می کنیم زندگی ما به طور کلی حال و هوای دیگری پیدا کرده است!؟.)

رشد و توسعه طلاق در نگاه علل آن        22/9/1395

من علل و عوامل طلاق را در کتاب فلسفه طلاق توضیح داده ام که یکی از علل مهم آن همین مهر و دیگر عواملی در انتخاب نادرست است که به فقر فرهنگی و جهل عمومی بر می گردد. در این جا در باره فلسفه مهر و زیان های طلاق بحث می کنیم که زندان را پر کرده!؟. تاريخ 8/3/1391، درضمن خبرساعت دوي بعد ازظهر،آقاي جولايي رئيس ستاد تعيين ديه درداد گاه گفت: 20000 مرد به خاطر اينكه توان  پرداخت مهريه را نداشته اند  به زندان افتاده اند!؟. که البته 20000، هم توانسته اند به اقساط مهر را بپردازند و حد اقل20000، هم توانسته اند مهر را زود  بپردازند. من آثار مخرب  این ز ندای ها را پیرامون کتاب (فلسفه ازدواج ومهر)نه مورد آثار فردی و اجتماعی آن راذکر و در وبلاگ هم گذاشته ام که البته پیرامون ورود بی قید و شرط زن در بازار که باعث 3000000، معتاد بر اثر بیکاری شده و 50در صد طلا ق به اعتیاد ربط دارد!؟. به هر صورت. به سرانه طلاق توجه فرمایید.

سرانه طلاق در ایران و جهان بدین  .

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبتاحوال گفت: نسبت آمار طلاق به آمار ازدواج‌ها در ایران ۱۶.۳ درصد است کهاین شاخص در فرانسه ۵۳.۲، روسیه ۵۲.۶، نروژ ۴۹.۸، آلمان ۴۸.۸، کانادا ۴۶.۳،استرالیا ۴۱.۲، ژاپن ۳۵.۸، چین ۲۱.۲، ترکیه و اردن ۲۰.۳ درصد و می‌باشد. این بدان معناست که در صدر این جدول برای کشورهای توسعه‌یافته و منطقه،درصد طلاق به نسبت ازدواج‌ها در حدود ۵۰ درصد است، یعنی یک طلاق در مقابلهر دو ازدواج.

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال تاکیدکرد: با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، نرخ ثبت واقعه ازدواج و طلاق درکشور ما،یعنی حاصل تقسیم آمار سالانه هر واقعه بر جمعیت کشور، در سال ۱۳۹۰به ترتیب برابر با ۱۱٫۷ و ۱٫۹ در هزار نفر بوده که به عبارت دیگر به ازایهر هزار نفر جمعیت در کشور، این تعداد ازدواج و طلاق به ثبت رسیده است.

ایران رکورد دار فزونی طلاق!؟

من  رکورد داری طلاق در ایران را در یک جا دیدم رتبه اول و در جای دیگر دیدم  رتبه چهارم جهان را به خود اختصاص داده است و جدیداً دیدم درساعت19طلاق در کشور اسلامی واقع می شود آنهم در کشور اسلام ناب محمدی(ص) که باید از نظر کاهش طلاق برای جهان الگوی نجات بخش باشد. چرا حوزه علمیه مجلس شورای اسلامی... که خادم  و گره گشای مشکلات، مردم هستند برای جلو گیری از این بیماری مسری که دارد کشور را مبتلا  به هر  مشکلی می کند. کارآسیب شناسی و اقدام جدی صورت نمیگیرد؟ این  وضع در نگاه دشمنان منتظر  نباید های  جمهوری اسلامی برای اسلام ننگ است که در طلاق رتبه بالا را داشته باشد!؟،  و باید گفت این نتیجه سوء مدیریت مسئولین است که20000، زندانی برا ی مهر داشته باشد!؟

که این مستندات می گویند :افزایش رو به رشد طلاق در مقابل کاهش ازدواج نگرانی ها را در کشور افرایش داده است.به گونه ای که هرساعت19طلاق در پنج ماهه اول سال جاری در کشور ثبت شده است.

آفتاب‌‌نیوز : یکی از نگرانی های مردم و مسئولین افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج در کشور است.به گونه ای که طبق آمار سازمان ثبت احوال کشور در پنج ماهه اول سال 1394، در این مدت 297هزار و 624 مورد ازدواج و 69هزار و 182 مورد طلاق ثبت شده است.

مهر در نگاه روابط عاطفی

 مهر يك نوع تملّك و تمليك اعتباري است نه معاملاتي واقعي به معناي متعارف آن، چون خريد و فروش جنسی که قابل  داد و ستد مي باشد تمليك از طرف مرد به عنوان هديه اي است كه مرد بدين وسيله اعلام مي كند زن را دوست داشته و براي او احترام قائل مي باشد ولي در معامله حرفي  و نظري دراين حد نيست. و تملّك از طرف زن حساب میشود كه آن را مي گيرد براي روز مبادا  كه از شوهر جدا شود  يا بميرد. که در واقع این یک عمل چند منظوره است ازجمله برای روز مبادا که زنه محتاج آن شود نه چیز دیگرکه امروز برای کسانی شکل تجارت به خود گرفته و همین  باعث رشد طلاق و تبعات زیان بار آن شده است که قبلاً به گوشه از آن اشاره شد!؟

فلسفه مهریه در اسلامو تاریخ

این نوشتار بخشی از کتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشته استاد شهيد مرتضى مطهرى است.

که یکی از سنن بسیاركهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه مرد هنگامازدواج براى زن « مهر» قائل مى شده است؛ چيزى از مال خود به زن يا پدر زنخويش مى پرداخته است ..در این مقاله بررسی مي کنيم که مهرچگونه پيدا شده و چه فلسفه اى داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه كرده اند؟

تاريخچه مهر:  می گویند در ادوارما قبل تاریخ که بشر به حال توحش می زیست وزندگی شکل قبیله ای داشته،به علل نا معلومی  ازدواج بـا هـمـخون جايز شمرده نمى شده است . جوانان قبيله كه خواستارازدواج بوده اند، ناچار بوده اند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقهانتخاب كنند. از اين رو براى انتخاب همسران به ميان قبايل ديگر مى رفتهاند. در آن دوره ها مرد به نقش  خویش در تولید فرزند واقف نبوده است ؛ يعنى نمى دانسته كه آميزش او با زن در تـوليد فرزند مؤ ثر است . فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مى شناخته نه به عنوان فرزندان خود. با اينكه شباهت فرزندان را با خود احساس مى كرده نمى توانسته  علت این شباهت را بفهمد قهرا فرزندان نيز خود را فرزندان زن مى دانستهاند نه فرزند مرد، و نسب از طريق مادران شناخته مى شد نه از طريق پدران . مردان موجودات عقیم ونازا به حساب می آمده  اند و پس از ازدواج به عنوانيك طفيلى كه زن فقط به رفاقت بـا او و به نيروى بدنى او نيازمند است درميان قبيله زن بسر مى برده است . اين دوره را ( مادر شاهی) نـاميده اند. ديرى نپاييد كه مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شـد و خـود را  صاحب اصلی فرزند شناخت از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده رابه عهده گرفت و به اصطلاح دوره ( پدر شاهی) آغاز شد.
در اين دوره نيزازدواج با همخون جايز شمرده نمى شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگربراى خود همسر انتخاب كند و به ميان قبيله خود بياورد. و چون همواره حالتجنگ و تصادم ميان قبايل حكمفرما بود، انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورتمى گرفت ؛ يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مى ربود.
      تدريجاصلح جاى جنگ را گرفت و قبايل مختلف مى توانستند همزيستى مسالمت آميز داشتهباشند. در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينكه دختر مورد نظرخويش را به چنگ  آورد مـى رفـت به ميان قبيله دختر اجير پدر زن مى شد ومدتى براى او كار مى كرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد، دختر خويش را به اومى داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مى بردتا اینگه ثروتزياد شد. در اين وقت مرد دريافت كه به جاى اينكه سالها براى پدر عـروس کار کند بهتر اين است كه يكجا هديه لايقى تقديم او كند و دختر را از اوبگيرد. اين كار را كرد و از اين جا (مهر) پيدا شد.
* من با توجه به این که بیش از 50 طرح در همه زمینه ها دارم وارائه هم شده واطلاعاتی که در مورد علل و عوامل طلاق دارم  حاضرم طرحی جامع برای کاهش طلاق و پیامد های آن بدهم که در صورت درخواست می گویم چه باید کرد.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

عوامل ازدواج به هنگام درنگاه توکل برخدا          18/9/1395

یکی از علل مهم دختر بازی پسر ها و دیگر تبعات آن، ازدواج دیر هنگام می باشد که یکی از عوامل مهم و زمینه ساز آن بهانه خانواده های دختر و برخی پسر های نا آگاه، این است  که خانه، ماشین... موجود نیست که باید این ها  موجود باشند تا جواب مثبت به خواستگار داده و به شود ازدواج صورت بگیرد!؟ البته برخی از پسر ها هستند که می گویند باید ماشین ... داشته باشم تا جایی برای خواستگاری برویم که این ها هم از خدا امید وارد نیستند و قدری هم آن طور که باید آگاه ... باشند نیستند. که در جواب هر دو باید گفت: تنها مشکل شما عدم توکل و امید واری به خدا می باشد و بس. نه چیز دیگر قابل توجیه عاقلانه.

به دلیل خلأ همان توکل گره گشا به خدا. آقایی خاطره امیدوار کننده خود را برای هرکس، چنین بیان کرد: پنج دختر را شوهر و دو پسر را درحالی از خانه بیرون کردم که هیچ کدام نه خانه و نه ماشین نداشتند ولی پس از مدتی به حمدالله، همه هم صاحب منزل و هم صاحب ماشین شده اند. گرچه اول آغاز زندگی مشترک با کاستی هائی رو برو بودند ولی الحمد لله الان همه با زندگی خوبی در جامعه  سر بلند و در فضای دوست داشت داشتنی زندگی می کنند.

 که البته بی دلیل نیست چون خداوند عالم در سوره طلاق آیه3 می فرماید:( و او[فرد تقوا پیشه] را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را می کند...= طلاق آیه 3) . ونیز درآخر آیه3، می فرماید:( ... و هر کس تقوا ی الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند). یعنی هر چیزی را که ما تصور کنیم مانع کار است وقتی به دستور خدا عمل و بر او توکل کنیم خداوند کمک کرده و راه بسته و گره کار را باز می کند؛ به طوری که اصلاً تصور این امداد الهی را در مخیله خود نگنجانیم ولی خدا ما را نجات بخشیده و امیدوار می نماید، در هر کاری داد رس و گره گشا خداوند توانا و مهر بان نسبت به بند گانی است که با توکل و صداقت به درخانه  خدا آمده، آنها را از در خانه خود نا امید بر نمی گرداند. این تجربه خود نویسنده است که بار ها شامل حالش شده است.

          جواب سؤال شما

   عبد الحسین نجفی

                                                      همراه: 09368550280

دلایل بیشتر لّذت بردن زن از زندگی 

گرچه درگذشته کاها به علت آن اشاراتی می شد ولی جهت اهمیت آن در پایان کتاب جا دارد قدری بیشتر توضیح داده شود.

1)طبیعت خلقت زن:خداوند سرشت و خمیره مایه و به عبارت دیگر طبیعت زن را طور قرار داده که خواهی و نخواهی از آنچه گفته شد لّذت می برد ولو اراده کند که لذت نبرد چون هر کاری آن گاه در انسان عشق و انگیزه ایجاد می کند که از آن لّذت ببرد اصلاً کسی در امور کار های گونا گون دنیا که به آن ها ضرورتًا نیاز دارد به مراد نمیرسد مگر به وسیله دو عامل یکی لذت بردن و دوم عشق و همان لذت بردن است که عشق ایجاد می کند. موضوع عاشق و معشوق از همین جا سر چمه می گیرد لذا عاشق برای معشوق جان می دهد چرا؟ چون از دیدن... او لذت می برد. اصلاً اگر این لّذت و عشق نمی بود انسان های نخستین باید هنوز در غارها زندگی کنند. بنا براین زن به خاطر سختی بار داری و تربیت باید لذت ببرد تا عشق  به  فر زند دار شدن، تربیت... باعث انگیزه و تحرک قابل قبول زن شود. همان طورکه مردم از کار بیرون از منزل بیشتر لذت می برد تا در او عشق و انگیزه ایجاد کند. زن اگرآن اصالتِ هویت طبیعی خود را از دست نداده باشد از کار بیرون یا اصلاً لذت نمی برد و یا با رنگی خیلی کم.

2) اهمت سلامت زن: هم برای وضع حمل که به عنوان یک ظرف است برای پرورش و شکل گیری نطفه در جنین زن باید از سلامتی کامل بر خور دار باشد لذا لّذت بردن و عشقی که بعد از لّذت حاصل می شود شرایط را برای رشد سالم... بچه در رحم فراهم می سازد. و نیز تربیت بچه باید در قضای آرام و سلامی باشد که دچار عوارضی نشود چون بیماری های مادر زادی به دلیل وجود همین عوارض است.، و نیز شوهر داری که مرد بر اثر کار و تضاد های اجتماعی خسته... می شود، باید قضایی آرام بخشی باشد تا هم رفع خستگی شود هم برای کار مجدد تجدید قوا کند. و لذا این لّذت بردن زن باعث  می شود زن هم او  را دوست داشته باشد و هم قضای خانه را با صفا... و آرام بخش نماید.

 و خلاصه این عشق است که به زندگی و هرچه انسان بخواهد توان و انگیزه می بخشد.که چقدر شعرا در باره عشق و آثار آن سخن سرایی کرده اند که حد ندارد. لذا کار حکیم(خدا) بی حکمت نیست. ولی ما بی خبر هستیم که او چگونه برای خوب زندگی کردن ما از هیچ چیز دریغ نکرده ولی ما نمی دانیم و یا با عینک دیگر به آن ها نگاه می کنیم که بماند. ولی با کلمات شهید مرتضی مطهری به خوبی روشن خواهد شد که خداوند چه موجودی چون مرد و زن آفریده که در کتاب هویت زن دلیل این تفاوت های میان زن و مرد را توضیح داده ام.

خدایا چون نمیدانم کار کسانی که در تبلیغ در باره زن، باعث شده زن رو به نابودی گام بردارد. خودت مرا یاری فرما؛ در تعلیم  دادن این گونه مسائل، لا اقل بر زیان نسل بشرکاری نکرده باشم . لذا چون به نظرم می رسد که این کتاب اولین کاری است که بدون مطالعه کتابی آن را نوشته ام می دانم هم کامل نیست و هم ممکن است کم و زیادی که نباید باشد رخ داده باشد. لذا امید است صاحبان قلمی باشند که هم آن را کامل کنند و هم نباید ها را کنار گذاشته و باید ها را که نیامده بیاورند، و کاستی های ما را که در قدم اول این کار صورت گرفته ببخشند.

مستندات در نگاه هویت زن

از شهید مرتضی مطهری در کتاب(  نظام حقوق زن در اسلام) به خاطر چند جهت بدون توضیح ضمیمه کتاب لّذت بردن زن از زندگی می شود. و قبل از آن من این ها را در کتاب هویت زن تا حدودی که لازم بود توضیح دادم. و اما جهات مورد توجه این که.

1)تناسب : به جهت این که تمام موضوعات این مستندات به مقایسه تفاوت های روحی و جسمی مرد و زن ، صد درصد ربط دارد خوب است خوانند گان آن را مورد دقت نظر قرار داده و خودشان با هر ذوق و توانی که دارند از آن ها بهره مورد نظر خود برگیرند و حتی هر نظری بدهند.

2)نجات زن از...: ما هم دراین کتاب وهم در کتاب هویت زن وهم در چند جای دیگر در مورد زیان های ورود بیقید و شرط زن در بازار کار، توضیح داده و اعلام خطر کرده ایم.لذا خوانندگان محترم با دقتی که در مورد مستندات دارند تا آن جایی که می شود و در توان دارند، برای نجات هویت و قداست زن جداً دریغ نکنند چون مسلم هر کس به تواند در این جهت گامی بر دارد ولی کوتاهی کند به هر صورت طبق آیه 36، سوره اسراء، مسؤول خواهد بود.

3) در حد مقدور: شما اگر نتوانید دست به کاری بالا تر بزنید می توانید همین مستندات را به هر شکلی که می شود دراختیار مردم قرار دهید. چون شده که گاهی یک کلمه سرنوشت انسان را عوض و به راه مفید سوق داده است ازجمله خود نویسنده که درسن سی سالگی این اتفاق رخ داد و تا کنون در سن هشتاد سالگی آن راه مفید همچنان ادامه دارد. الحمد لله والمنه.

حقایقی در نگاه شهید مرتضی مطهری

آيت الله شهيد مرتضي مطهري در کتاب (نظام حقوق زن در اسلام) چاپ هشتم ص 179 ، در مورد تفاوت های جسمی زن و مرد مي‌فرمايد : « ... اگر زن داراي جسم و جان و خلق و خوي مردانه بود محال بود که بتواند مرد را به خدمت خود وا دارد و مرد را شيفته وصال خود نمايد، و اگر مرد همان صفات جسمي و رواني زن مي‌داشت ممکن نبود زن او را قهرمان زندگي خود حساب کند و عالي‌ترين هنرخود را صيد و شکار و تسخير قلب او به حساب آورد. مرد جهان گرد و زن مردگيرآفريده شده است».

عملي شود و جسم و جان آنها را بهتر بهم به پيوند دهد تفاوت‌هاي عجيبي جسمي و روحي در ميان آن‌ها قرار داده است و همين تفاوت ها است که آنها را بيشتر به يکديگر جذب مي‌کند...»

« مرد به طورمتوسط درشت اندام ‌تراست و زن کوچک اندام تر، مرد  باید یک مقدمه کلی وارد بحث تا ذهن طرف آماده اصل موضوع شود بلند قدتر است و زن کوتاه قدتر، مرد خشن‌تراست و زن ظريف‌ تر، صداي مرد کلفتر وخشن‌تر است و صداي زن نازک تر ولطيف ‌تر، رشد بدني زن سريع‌ تر است و رشد بدني مرد طيئي‌تر ]کند[ ...، رشد عضلاني مرد و نيروي بدني او از زن بيشتر است، مقاومت زن در مقابل بسياري از بيماريها از مقاومت مرد بيشتر است . زن زود تر از مرد به مرحله بلوغ مي ‌رسد و زود ‌ترهم از نظر توليد مثل از کار مي‌افتد...، ريه مرد قادر به تنفس هواي بيشتري از ريه زن است ، ضربان قلب زن از ضربان قلب مرد سريع ‌تر است»:

« ميل مرد به ورزش و شکار و کارهاي پر تحرک و جنبش بيش از زن است. احساسات مرد مبارزانه و جنگي و احساسات زن صلحجويانه و بزمي است. مرد متجاوز تر و غوغاگر تر است و به همين دليل خودکشي زنان کمتر از مردان است. مردان درکيفيت خودکشي نيز از زنان خشن ‌ترند. مردان به تفنگ ، دار، پرتاب کردن خود از روي ساختمان هاي مرتفع متوسل مي‌شوند و زنان به قرص خواب‌آور ....

احساس زن از مد جوشان ‌تراست، زن از مرد سريع الهيجان  تراست ... و مرد سرد مزاج ‌تر از زن است ، زن طبعاً به زينت و زيور و جمال و آرامش و مدهاي مختلف علاقه زيادي دارد، بر خلاف مرد، احساسات زن بي ثبات ‌تر از مرد است، زن از مرد محتاط ‌تر ، مذهبي‌تر ، پر حرف ‌تر و ترسو‌تر و تشريفاتي‌تر است. احساسات زن مادرانه است...، علاقه زن به خانواده و توجه نا آگاهانه او به اهميت کانون خانوادگي بيش از مرد است. زن در علوم استدلالي و مسائل خشک عقلائي به پاي مرد نمي ‌رسد ولي در ادبيات، نقاشي و ساير مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمي از مرد ندارد. مرد از زن بيشتر قدرت کتمان راز دارد و اسرار ناراحت کننده را در دون خود حفظ مي‌کند و به همين دليل ابتلاي مردان به بيماري، ناشي از کتمان راز  بيش از زنان است. زن از مرد رقيق القلب‌ تر است و فوراٌ به گريه و احياناً به غش متوسل مي‌شود»:

 :تفاوت های احساساتی به يکديگر

شهید مطهری می فرمایند:« مرد بنده شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است، مرد زني را دوست مي دارد که او را پسنديده و انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست مي دارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستي خود را قبلاً اعلام کرده  باشد، مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختيار بگيرد، و زن مي‌خواهد دل مرد را مسخر کند  و از راه دل او بر او مسلط شود، مرد می خواهد از بالاي سر زن بر او مسلط شود و زن مي‌خواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ کند. مرد مي‌خواهد زن را بگيرد ، زن مي‌خواهد او را بگيرند، زن از مرد شجاعت  و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبائي و دلبري ، زن حتما مرد را گران بهاترين چيزها براي خود مي‌شمارد، زن بيش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود ، شهوت مرد ابتدائي و تهاجمي است و شهوت زن انفعالي و تحريکي».  نظر و پیشنهاد شما چیست؟

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

اول: تفاوت ها ی جسمي زن بامرد   ( از کتاب هویت زن دراسلام)

از شش میلیارد جمعیت جهان شاید دونفر(آن هم ولو دو قلو و ازیک مادر) پیدا نشود که عیناً مثل هم باشند. البته این مثل هم نبودن، مثل هم نبودن میان زن و مرد نیست  به شرایط صفات ارثی، شرایط غذایی، تربیتی ...، که درمیان زند و مرد همین وضع خواهد بود بر می گردد ولی آن تفاوت های میان زند و مرد که قبلاً به آن اشاره شد؛ طبیعت مرد بودن و زن بودن اقتضا می کند ولذا قابل تغییر نمی باشد ولو صد ها قرن دگر گون کننده از سرآن عبورکند .دراین جا از کتاب شهید مطهری نمونه هایی را می آوریم  و قدری توضیح می دهیم

 « مرد به طورمتوسط درشت اندام ‌تراست و زن کوچک اندام تر، مرد  باید یک مقدمه کلی وارد بحث تا ذهن طرف آماده اصل موضوع شود بلند قدتر است و زن کوتاه قدتر، مرد خشن‌تراست و زن ظريف‌ تر، صداي مرد کلفتر وخشن‌تر است و صداي زن نازک تر ولطيف ‌تر، رشد بدني زن سريع‌ تر است و رشد بدني مرد طيئي‌تر ]کند[ ...، رشد عضلاني مرد و نيروي بدني او از زن بيشتر است، مقاومت زن در مقابل بسياري از بيماريها از مقاومت مرد بيشتر است . زن زود تر از مرد به مرحله بلوغ مي ‌رسد و زود ‌ترهم از نظر توليد مثل از کار مي‌افتد...، ريه مرد قادر به تنفس هواي بيشتري از ريه زن است ، ضربان قلب زن از ضربان قلب مرد سريع ‌تر است»:

 توضیع و جواب چراهاي اين قسمت تفاوت های جسمي مرد و زن.گرچه همه آنها هدفمند  و بدون جهت نمي ‌باشد، ولی برای روشن شدن فلسفه این تفاوت ها به  چند مورد آن درخصوص زن  توضیحاتی داده ‌شود به نظر می رسد علل تفاوت های مرد هم، نسبت به زن روشن شود.

1)مقاوم تربودن بدن زن:  همان گونه که اشاره شد خداوند کوچک ترین تغییریی را نه تنها درخلقت مرد و زن، بلکه درکل نظام هستی وخلقت طبق آیه38، دخان، بدون دلیل وجهت بوجود نیاورده  است. این تفاوت ها همه دارای اهدافی هستند که خداوند به جهت همان کارهایی که مربوط به خود زن می باشد اسا سی ترین خصوصیات جسمی را قرارداده است که، اگر غیرآن باشد همان طورکه درگذشته گفته شد، تعادل زندگی بهم خواهد خورد. بنا براین مقاوم تر بوند جسم زن به خاطر جهاتی می تواند باشد که به چند مورد آن اشاره می شود

الف) جسم زن: زن چون کارهای گونا گون داخل منزل و مهم ترین امر پروش انسان را همزمان، از زمان جنین تا نهایت شکل گیری عهده دار می باشد، به دو جهت باید ازجسمی مقاوم برخور دار باشد یکی این که چون بعد از انعقاد تا پیان شیرخوارگی در واقع فرزند از شیره جان مادرارتزاق می کند وکلاً وضع حمل بار بی نهایت سنگین است.  و دوم این که مادر برای تحمل این بارسنگین باید جسمی مقاوم داشته باشد، ضرورت دارد نسبت به مرد ازجسم و اندامی مقاوم تر بهره مند باشد. و شاید به همین جهت باشد که اگر مردی یک روز بخواهد همه کارهای زن را انجام دهد واقعاً کوبیده وخسته و ازچنین کاری متنفر می گردد ولی بر عکس زن کار مرد را بدون خستگی وتنفر انجام می دهد چون هم از اندامی مقاوم برخور دارد است وهم این که خداوند او را طوری قرار داده که هم بتواند به یاری مرد برخیزد وهم این که اگر بی شوهر ماند و یا بی سرپرست شد بتواند به راحتی درآمدی داشته باشد ولی خداند چنین توان وتناسبی روحی وجسمی را به مرد نداده که بتواند به راحتی همه کارهای زن را در منزل انجام دهد، چون هم لزومی ندارد که مرد در دراز مدت توان آن را دشته باشد و هم این که اگر چنین شود، اصلاً همه کارها و به خصوص کارهای مهم مختل خواهد شد. لذا این فشار سبب می شود مرد برای کار و تلاش از منزل خارج شود. چون زن دوست ندرد مرد مرتب درخانه باشد بلکه دوست دارد مرد به کارخارج از منزل به پردازد تا پس از انتظار دیدارش برای او لذت بخش باشد!؟

ب) آسیب پذیری: انسان چون موجودی است بی نهایت آسیب پذیر وکمترین موجود یافت می شود که مانند انسان، عوارض گونا گون احاطه اش کرده باشد. لذا باید ازهمان زمان انعقاد نطفه تا دوران جوانی درجایی رشد کند که بتواند درمقابل  عوارض مقاوم باشد. ولذا مقاوم بودن زن به جهت رشد و پرورش بچه از دوران شکل گيري در رحم تا پايان کودکي است تا ازهرعارضه ای مصون باشد .و به همین جهت است که با وجود این پیش بینی و وجود عواملی بازدارنده؛ بازهم می بینیم بسیاری از بيماري‌هاي مادر زادي و تربيتي که حتي تا پنجاه سال بعد بروز مي‌کنند به دوران جنين و رشد کودکي بر‌مي‌گردد ولذا زنها نسبت به مردها  کمتر دچار بيماري می شوند و نیز زن ها نوعاً با نشاط ترند تا  بچه دردامن کسي بزرگ شود که شاد تر، سرحال تر...، باشد. واقعاً خداوند تا چه حد به ريزه کاري‌هايی توجه دارد تا انسان به تواند زیستی آرام...، داشته واز عوارض مصون باشد؛ تا بتواند به راحتی از وجود خود بهره بگیرد!؟

2 ) بلوغ زود هنگام زن: بلوغ زود هنگام زن بر می گردد به همان هویت وخصوصیات ذاتی زن بودن؛ که این قائده کلی نظام خلقت، در میان همه حیوانات وحتی اشجار مشاهده می شود ؛ هرکدام یک نوع برگه...، خاص خود را دارند.خدواند همان خصوصیات زن را طوری قرار داه که مثلاً، اتوما تکی وار،زود تر از مرد به بلوغ برسر ولذا مقاوم تر بودن جسم زن هماهنگ با این زود تر به بلوغ رسیدن است، تا برای تکالیف وکارهایی که متوجه او می گردد،آمادگی لازم را دارا باشد.در واقع این زود هنگام به تکلیف رسیدن به خاطر جهات زیادی است که به چند مورد آن اشاره می شود تا بیشتر، هم با هویت زن آشنا شودیم و هم از این طریق خداوند را بیشتر و بهتر بشناسیم تا قدر ومنزلتش خدا را بهتر بدانیم وحد اقل بی راهه نرویم.

   برای طولانی نشدن بحث به طور اجمالی به دلایل این تفاوت اشاره می شود. به جهت اين که زن به دلایلی زود وسریع انحراف پذیراست فبل ازهر نبایدی لازم است خلاأ وجود او پر واشباع و با دستوران اسلام آشنا شود که ازجمله مورد دست برد جنس مخالف قرار نگیرد از لحاظ حجاب و مانند آن قبل از هرآسیبی خود را حفظ کند.زن درآن تروات های دوست داشتنی به بلوغ رسد و بجنس مخالف ازخود تمایل نشان دهد تا برای مرد ازجذابت بیشتری برخور دار باشد ولذا تجربه شده وافراد سعی می کنند زن از نظر سن وحتی جسم از مرد کوچک تر باشد  و ازدواج صورت بگيرد که هم براي مرد جالب تر باشد و هم اين که درجذب مرد از انرژي بيشتري برخوردار باشد.

 واما اين که ضربان قلب زن سريع است به خاطراين که وقتي زن بچه‌ را به طرف قلب ، بغل مي‌کند ضربان قلب مادر را شنوايي طفل خوب درک مي کند؛ در واقع  صدای دلنواز قلب مادرکه همزمان با نگاه و توجه قلبی، روحی واحساسا تی مادربه بچه، به گوش طفل می رسد، سبب آرامش، رشد... طفل می شود، و یک نوع موسیقی همراه با عواطف مادری نسبت به طفل است که دانش بشری ثابت کرده موسیقی وآهنگ های دلنواز حتی در رشد گیاهان وگاو های شیر ده سبب شیر بیشترگاو های گاو بندی ها می شود. و نیز درمورد؛ سلامتی وآرمش بیماران اثر شگرفی دارد که درکتاب رفتار درمانی بیش از ده صفحه در مورد موسیقی توضیح داده شده است. حتي گرمي سينه و نگاه همراه با علاقه وعواطف مادری به صورت بچه درسلامت،آرامش، رشد عاطفي و جسمي طفل اثر فوق العاده‌اي دارد. وکودکانی که از اين موهبت خدا دادي محروم شده‌ اند، علاوه براين که وضع ايده آلي ندارند، دچارمشکلات روحي و جسمي عديده ‌اي خواهند شد، به خصوص اگر عوامل ديگري هم  مزيد بر علت شده باشد.

دوم: تفاوت های روحی و رواني     ( از کتاب هویت زن در اسلام)            

البته تفاوت های روحی و روانی جدای از تفاوت های جسمی نخواهند بود.به خصوص آن جاهایی که تفاوت های جسمی با کمک و به وسیله تفاوت های روحی خود را نشان می دهد، چون به هر صورت جسم ابزاری بیش نیست و ابزاری ازجای خود حرکت نخواهد کرد تا عاملی فکری و روحی ورای آن نباشد، ازجمله مانند سخت کوشی مادردر نگهداریکودک ، که علاقه، عشق، عواطف... مادری نسبت به فرزند، جسم را برای نگهداری ازکوک است، و چنین خصوصیتی در مرد نیست. به هر صورت در این قسمت تفاوت های زن و مرد از کتاب: ( نظام حقوق زن در اسلام) به صورت مقایسه ای آمده است مانند.

 « ميل مرد به ورزش و شکار و کارهاي پر تحرک و جنبش بيش از زن است. احساسات مرد مبارزانه و جنگي و احساسات زن صلحجويانه و بزمي است. مرد متجاوز تر و غوغاگر تر است و به همين دليل خودکشي زنان کمتر از مردان است. مردان درکيفيت خودکشي نيز از زنان خشن ‌ترند. مردان به تفنگ ، دار، پرتاب کردن خود از روي ساختمان هاي مرتفع متوسل مي‌شوند و زنان به قرص خواب‌آور ....

احساس زن از مد جوشان ‌تراست، زن از مرد سريع الهيجان  تراست ... و مرد سرد مزاج ‌تر از زن است ، زن طبعاً به زينت و زيور و جمال و آرامش و مدهاي مختلف علاقه زيادي دارد، بر خلاف مرد، احساسات زن بي ثبات ‌تر از مرد است، زن از مرد محتاط ‌تر ، مذهبي‌تر ، پر حرف ‌تر و ترسو‌تر و تشريفاتي‌تر است. احساسات زن مادرانه است...، علاقه زن به خانواده و توجه نا آگاهانه او به اهميت کانون خانوادگي بيش از مرد است. زن در علوم استدلالي و مسائل خشک عقلائي به پاي مرد نمي ‌رسد ولي در ادبيات، نقاشي و ساير مسائل که با ذوق و احساسات مربوط است دست کمي از مرد ندارد. مرد از زن بيشتر قدرت کتمان راز دارد و اسرار ناراحت کننده را در دون خود حفظ مي‌کند و به همين دليل ابتلاي مردان به بيماري، ناشي از کتمان راز  بيش از زنان است. زن از مرد رقيق القلب‌ تر است و فوراٌ به گريه و احياناً به غش متوسل مي‌شود»:

توضيح نکات قسمت فوق بدين قراراست.صلح جوتر بودن زن به خاطر همان شکل گيري انسان درجنین و پرورش طفل دردامن مادراست، که نود و پنج درصد به مادر ربط دارد تا آن خشونتي که در مردان لازم است وجود داشته باشد با اين صفت ما درآميخته شده و قابليت لازمي پيدا شود که هم در وجود مرد باشد  و هم قابل کنترل که سرازخشونت گری و تخريب در نياورد. لذا مي ‌توان مردان خون خوار و جنگ طلب را، از بچه‌ هايي به حساب‌آورد که مادرشان درصفت صلح طلبي کمبود داشته ‌اند و يا مشکلي ديگر مزيد بر علت شده است. به هرصورت خداوند هرکاری می کند از روی مصلحت و طبق حسابی دقیق است که ما گوشه ازآن را می توانیم درک گنم.

مسأله زيبا گرايي زن مشخص است چون مرد کار و درگيري با مسائل بيرون از منزل واقعاً خسته کننده است؛ چون انسان موجودي است، زيبا و زيبا گرا، وآن قدرکه  از زيبايي لذت مي‌ برد سبب می شود، همين لذت زمینه  تقويت قواي جسمي و روحي ‌شود که هيچ مواد غذاي...، جایگزين آن نخواهد شد .مرد از زيبايي خود و حتي زیبا سازي خود آن قدرلذت نمي ‌برد که از زيبايي زن و زیبایی هایی که مثلاً زن به وجود آورده است، ولی زنها از زيبايي خود لذت مي ‌برند وهم از زیبایی های که مرد به وجود می آورد؛ و به همين جهت است که پول هاي زیادی هزينه مي‌شود براي زيبايي صورت و بيني زنها  ولي مرد اگر بيني... بد ی هم داشته باشد و بگويند مجاني آن را درست مي‌کنند قلباً تمايل ندارد و دست خودش هم نیست؛ چون از منظر روان شناختي تحت فشار واکنش دروني خود است؛ برخلاف زن که اين گونه است و نمي‌تواند خلاف آن واکنش دروني خود تصميم بگيرد ولو براي جذب مرد نباشد اين کار را مي‌کند چون هویت وطبیعت ذاتی او حکم می کند. لذا خداوند زن را زيبا قرارداده تا درخانه باشد ولي ناخوش بختانه زناني که اشتغال دارند هم تا حدودي زيبايي وآن آب و رنگ طبیعی خود را از دست مي ‌دهند، و لذا نمي توانند درحد لازم، به زيبايي خود برسند تا مرد را درحد لازم اشباع کنند و هم چون خسته و گرفته ‌اند، از عرضه  زيبايي خود به مرد به همان اندازه افت و کاستي دارند و همين امر يکي از بستر و عواملی هستند برای بروز درگیری های خانوادگی و طلاق که گاهی عوامل دیگر هم مزید بر علت  خواهد شده، و طلاق واقع می شود!؟

 در واقع زن خسته هم نيار به عاملي دارد که مثل مرد خستگي او رفع شود ولي چيزي براي زن نيست که ازيک ازسوي هم خودش اشباع نشده وخستگی در وجوش همچنان باقی خواهد ماند، و ازسوی ديگر بر اثرخستگي نمي  ‌تواند مرد را اشباع کند، که در نتیجه هم مرد و هم زن دچار نوعي افسردگي و خستگی روحی وجسمی شده و درنتيجه نسبت به يک ديگر به همان ميزان  تنفر پيدا  خواهند کرد، چون هيچ کدام نمي‌توانند تأمين کننده نياز روحي و روانی یک ديگري باشند!؟، و همان طورکه گفته شد، همين امر مي تواند، بستري براي رشد ديگرعلل و عوامل طلاق گردد. و اين جاست که متوجه مي ‌شويم ، چرا اسلام کارخانه را خاص زن قرار داده و کار بيرون را خاص مرد و زن در واقع بايد همانند شمشير درغلاف  باشد که هيچ آسيبي متوجه آن نشود و لذا خداوند در باره حوريان بهشت مي فرمايد « حورياني که درخيمه هاي بهشتي مستوراً»[1]،

 درواقع زن نسبت به کار بیرون از منزل، همانند گلی است که با بالا آمدن و تابش خورشید، زود تر پژمرده و از بین می رود. کمان نمی رود، زنی که واقعاً درمنزل مشغول بچه داری و خانه داری است، با زنی که با کار بیرون، مانند یک مرد، درگیرد است، ازنظر سلامتی  روحی، جسمی، فکری، طول عمر...، یکسان باشند؛ مگر در مواردی که به عللی دیگر ربط پیدا می کند.

فلسفه علاقه بيشتر زن به خانواده ازيک بستر روابط عاطفي و همگرائي دوستانه دارد شروع می شود. به جهت اين که مرد با کار بيرون از منزل درگيراست، هم  از نظر روحي‌ و هم از نظر جسمي آ‍زرده و خسته مي ‌شود، لذا تمايلي به روابط اجتماعي و همگرايي عاطفي مثل زن را ندارد چون اين کمبود را زن بر طرف و جبران و با برخورد دوست داشتني و زيبايي خود، خستگي را از جسم و جان مرد مي ‌زدايد و از طرف ديگر او را به همگرايي و سرکشي به ا قوام، مسافرت... ترقيب مي‌کند ولذا خانم‌ ها براي شب نشيني، سرکشي، مسافرت و تفريح رفتن پيش قدم هستند. عجيب اين که چون نود و پنج درصد رابطه تنگا تنگ پسر حد اقل پانزده ساله شود با مادراست، اين حالت رواني مادر در پسرها کاملاً تأثير خود را خواهد گذاشت و همان طورکه قبلاً گفته شد آن کمبود و يا نا خالصي صفت مرد را مي‌گيرد و در واقع وبه يک چيز ساز گار تبديل مي‌گردد واگر همين صفت مادري ناقص باشد اصولاً پسر بچه‌ ها گوشه‌گير...، بارخواهند آمد، چون روحيه خانواده گرايي مرد طبيعتاً ميزان کمتري دارد.

پرحرف تر بودن زن به جهت اين است که جدیداً ثابت شده بچه‌هايي که درکودکي  زياد با آنها صحبت شده علاوه بردارا بودن سلامت روحي و جسمي وضریب هوشی بيشتر، افرادي اجتماعي، خوش برخورد، زبان آور با نطق درجامعه ظاهر مي‌شودند، اين قبيل افراد جاذبه دوست گرايي خوبي... دارند.

 و رقيق القلب بودن زن به خاطر پرورش بچه است که با اندک سختي...، که متوجه او مي‌شود مادر فوراً بدادش مي رسد و مشکلات بچه را راحت تراز مرد تحمل مي کند،لذا مادرها کمتر از شيطاني بچه عصباني مي شوند، و هم اين که با کوچک ‌ترين مشکلي که متوجه همسرش مي‌شود فوراً از خود واکنش نشان داده، و اقدام مي‌کند ولي  رقيق القلب براي مرد، نقص وگاهي خطرناک است؛ همانند محمد خارزمشاه که زن و بچه را درکاخ رها کرد و از ترس کشته شدن بدست مغول ها به شمال ایران گريخت، وقتي شنيد زن و بچه او اسير شده ‌اند دغ کرد و مرد!؟، و مغول حتي گربه ‌هاي ايران را سر بريد!؟ . مرد رقيق القلب از ناموس، حدود مالکيت... خود نمی تواند دفاع ‌کند و در واقع بي ‌غيرت است. البته رقيق القلب بودن زن جزء طبعش مي باشد و با غيرت جسارت او عليه تجاوزگر منافاتي ندارد چون جزئي از وضع طبيعي اوست و هر چيزي جزء طبيعت انسان باشد عاري از اثر منفي است؛ و کلاً موضوع هرکدام چیز دیگراست.چون دفاع از حریم با رقت قلب برای تربیت و رفتار نرم با شوهر کاملاً متفاوت هستند،چون خداوند آن را قرار داده تا عارضه ‌اي متوجه آن نشده بالذات و فطرتاً با ارزش و مفيد است.

سوم :تفاوت های احساساتی به يکديگر

شهید مطهری می فرمایند:« مرد بنده شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است، مرد زني را دوست مي دارد که او را پسنديده و انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست مي دارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستي خود را قبلاً اعلام کرده  باشد، مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختيار بگيرد، و زن مي‌خواهد دل مرد را مسخر کند  و از راه دل او بر او مسلط شود، مرد می خواهد از بالاي سر زن بر او مسلط شود و زن مي‌خواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ کند. مرد مي‌خواهد زن را بگيرد ، زن مي‌خواهد او را بگيرند، زن از مرد شجاعت  و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبائي و دلبري ، زن حتما مرد را گران بهاترين چيزها براي خود مي‌شمارد، زن بيش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود ، شهوت مرد ابتدائي و تهاجمي است و شهوت زن انفعالي و تحريکي».

توضيحاتي و هدفمندي هاي تفاوتها    

همان طور که در دو قسمت اول و دوم برخي از تفاوت هاي جسمي و روحي ميان مرد و زن مورد بررسي قرارگرفت، دراين قسمت سوم گرايشات بين مرد و زن هم ،هرکدام خود شرحي مي ‌تواند داشته باشد ولي چون حدوداً معلوم است ازآن صرف نظر مي‌کنيم و در مورد هر سه قسمت، در مورد تفاوت ها به کلياتي اشاره مي شود که مراد خالق از اين تفاوت ها چيست؟، آيا صرفاً براي زندگي دنياست يا دنيا و آخرت و يا آخرت تنها است؟ که درجواب بايد گفت: به خاطر دنيا وآخرت هر دو مي باشد، چون بدون  زندگي و زيست سالم دنيوي نمي‌شود به آخرتي که مورد نظراست نايل گرديد و همچنين زندگی سالم و عاري بودن از نبايد در دنيا مي ‌باشد که زمینه ای مي‌ باشد براي پاشيدن بذرحيات ابدي سعادت مند و برداشت محصول آن در سراي ديگر که خداوند، امر فرموده در نمازهاي يوميه مرتب يادآوري شود. « ربنا آتنا في الدنيا حسنه » بعد از دنيا « وفي الاخره حسنه» آیه201، بقره.

لذا تفاوت هاي روحي نيست مگر براساس تفاوت هاي جسمي، يعني اين همان تفاوت هاي جسمي است که به ميزان آن تفاوت هاي روحي و رواني قرار دارد، و در شرايطي مناسب وجود خارجي پيدا مي‌کنند. بنا بر اين ذره‌اي از اين تفاوت ها، نيست مگر این که هر کدام هدفي را دنبال مي‌کنند که درگذشته به برخي ازآنها اشاره شد، و نيز متذکر شديم اگرخواسته باشيم، پيرامون مسائل روان شناختي و تفاوت هاي ميان مرد و زن بحث کنيم ، به کتابي مستقل نياز است.حال لازم است دراين جا به نکاتي کلي اشاره شود که نشان دهنده اين است که ذره ‌اي از اين تفاوت هاي بدون هدف نمي ‌باشد.



[1] - الرحمن، 72.

                                                 (ا ز کتاب هویت زن در اسلام)

1): سالم زيستي : اگردرنظام خلقت نگاهي محققانه داشته باشيم، خواهيم ديد جز خدا موجودي وجود ندارد که به تنهايي درجهان صاحب اثر باشد، همه مرکب از دو چيز مثبت و منفي مي‌ باشد کشاورز مزرعه را آباد وخداوند باران مي‌دهد، و نیز مانند راننده و ماشين ...، همان طورکه در گذشته گفته شد، زندگي براي سالم ...، زيستي، دو بخش کاملاً متفاوت دارد. بيرون و کسب معاش، داخلي، اداره، زيبايي استراحت گاه و استفاده ازدست رنج تلاش روزانه. در مورد سلامتي، منظور سلامتي به معني عام آن، روح و جسم و صفا ...، در زندگي است که سلامتی در شکل و فرم زندگي مي باشد، اين سلامتي جز همراه دو وجود متفاوت و مرکب حاصل نخواهد شد. از مصاديق و عوامل سلامتي همين کافي، که مرد درخارج از منزل به کار و تلاش مي‌ بپردازد و از نظر روحي و جسمي خسته مي‌ شود؛ اين خستگي درماني مانند منزل زيبا، مکان امن، موجودی زيبا و دل نواز نياز دارد، گفته شد زن موجودي زيبا و زيبا‌گر است و لذا اسلام تأکيد دارد زن براي از کارآمدن شوهرخود را هم آماده و عرضه کرده و با لب خنده ، شيريني وشربتي،  وگفتن خسته نباشي ...،مرد را تحويل گرفته، و زنگارخستگي را قبل از رسوب زدن  از وجودش بزدايد. نمي‌دانم ديده باشيد یانه، مرداني که ازچنين نعمت خدا دادي بهر‌مند هستند ،از افراد شاد، سرزنده، با حال ، قوي، جوشان، سالم و عاري از فشار خون، عصبانيت، سرشار از قواي جسمي و جنسي و خلاصه موفق درکارهاي فکري ... ولي مرداني که زني بد اخلاف کثيف...، نصيبشان شده است، وضعي کاملاً عکس آن را دارند به هر صورت آيا اگر زن و مرد از نظر صفات مثل هم مي ‌بودند چنين نتايجي بدست مي‌آمد؟ واقعاً خداوند چيزي را در وجود اين دو موجود قرار نداد، مکر روي حساب کاملاً هدفمند و چه هدفمندي و چگونه که براي هر موردي از اين تفاوت ها مي‌توان ساعت ‌ها بحث کرد.

سلامتي به قدري مهم است که حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند: ( لاخير في الحياه لا مع الصحه؛ زندگي بدون سلامتي (روحي و جسمي) خير وسعادتي در آن نيست» نیز از حضرت است.« النعمتان مجهولتان الصحه والامان. دو نعمتی که( قدر واهمیت آنها ) معلوم نیست، سلامتی و امنیت است» در منزلی که زن ومرد ایده آلی زندگی کنند این یکی از ماکن های امن است که فرزندان ایده آل در  آن رشد می کنند نه غیرآن.

     الف ): روابط سازنده: همان قسمت فوق با آن نتايجش همان روابط مورد هدف است در اين قسمت بد نيست چند مورد از گرايشات مرد و زن به يکديگر را هر چند خلاصه مورد اشاره قرار دهيم، که وراي اين تفاوت ها چه اسرار و چه شاه کارهاي مفيدی قرار داده شده است.

       ب): (مرد بنده شهوت و زن در بند بحث مرد). همین شهوت است که مرد را به طرف زن مي‌کشاند، زنیي که نياز شديد به محبت مرد دارد و واقعاً از همسر خود محبت  ديده است، تصور مي‌کنيد چگونه خيلي دلربا... و دوست داشتني خود را ، هم آماده و هم تسليم مرد مي‌کند و چقدر براي طرفين لذت بخش و دارای آثار روحي و رواني وجسمی است. در کتاب بهداشت جنسي هم در باره اهميت و نقش قوای جنسي در سلامت روح و جسم، توضيح داده ‌ام و هم اين که شهوت وسيله‌اي براي لذت هاي روحي و جسمي است (البته نه تنها انزال شهوت) بلکه آن لذت روحي که دراين میان است زن و مرد از نزدیک بودن به هم مي ‌برند مرا د است که باعث سلامت و تقويت جسم و جان مي شود براي خوب زندگي کردن . خانم  و آقايي هستند که سه سال است، از شهرستان گاهي هردفعه نيم ساعت تلفنی در مورد مشکلات جنسي، خانوادگي و درگيري با هم راه نمایی شان می ‌کنم ولي هنوز نشده درست و راحت با هم زندگي کنند ، زن به خاطر افسردگي مادر زادي ، تربيتي و کوتاهي مرد در موقع مقاربت نسبت به روشهاي آماده سازي وتحریک قوای جنسی، روي هم رفته سبب مشکل جنسي زن شده و مرد هم در جواني مرتکب  خود ارضائی مکرر شده که از نظر اسلام حرام و در کتاب بهداشت جنسي توضيح داده شده است.

حال شما تصورکنيد مردي به زن خود محبت نمي‌کند يا مي‌کند ولي زن به جهتي دچار مشکل جنسي شده دراين جا علاوه براين که آن لذت روحي که گفته شد نيست ديگري را چه بايد کرد؟ که مانند همين زن و مرد که هر روز درگيرند که گاهي به مسأله طلاق، زد  و خورد، رفتن زن به خانه پدر کشيده نشود.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: ( و از نشانه ‌هاي او اين که همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا درکنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد در اين نشانه‌ هايي است براي گروهي که تفکر مي کنند.[1]

شما ببينيد همين گرايش جنسي، چقدر مهم است که خداوند آن را ازآيات خود قلم داد کرده است. واقعاً شاه کاري خلقت را درهمين تفاوت هاي ميان زن و مرد مي‌توان ديد!؟.

ج): انتخاب مرد وزن:  شهید مطهری می فرماید:« مرد زني را دوست دارد که انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست دارد که ارزش او را بداند». حال اگر روحيه انتخاب درمرد و زن هر و يکسان مي ‌بود، نياز است  توضيح داده شود با این وصف، چه بر سر بشريت مي‌آمد، اصولاً انسان همه چيز‌ها را انتخاب مي کند و چيزي نيست که انسان را انتخاب کند مگرخدا (اگرخوب باشد) چيزي را که ما از روي شناخت انتخاب کرديم هم به آن علاقه داريم چون برا ثر ذوق و خواسته شخصي خودمان آن را برگزيده ‌ايم و هم اينکه چون با علم به ماهيت و اهميت آن چيزي را انخاب کرده ‌ايم  براي آن اهميت وارزش قائل هستيم، و در حفاظت آن نهايت کوشش را به عمل خواهيم آورد. يکي از مشکلات از دواج که در سال 86 از هفتصد هزار ازدواج 83 هزار طلاق واقع مي‌شود، اين است که انتخاب ها نا آگاهانه و براي مال جمال... است نه به خاطر اهميت زن بما هو زن و صداقت، ايمان و نجابت او که همه بهترین بروز صداقت.... زن است حال اگر مرد زن را از روي شناخت انتخاب و موقعيت زن را با ارزش دانسته  و به آن اهميت بدهد آيا مانند يک کلفت ...، زير دست، فرما ن، بر و برده به او نگاه مي‌کند؟، آمرانه و حاکمانه با او رفتار مي‌کند؟ وآيا با اين وصف مي توان تصور کرد حد اقل درگيري ميان زن و مرد رخ ندهد تا چه رسد طلاق؟! ، مردی که قدر زن را بداند و براي او احترام ارزش قائل باشد، مي‌ دانيد واکنش زن چه خواهد بود؟، زن احساس شخصيت ، امنيت ...، مي کند؛  اعتماد به نفس او تقویت شده و بالا مي‌ رود، احساس مي‌کند شريک و دوست مرد است نه کلفت و دست  نگر و وابسته.  زن همين که بداند توجه به او برای چیست، و عملاً ثابت کرده باشد که همسرش او را به خاطر ارزش وجوديش در زندگي انتخاب کرده، اصلاً خود را فداي اين مرد مي‌کند، پدر و مادر... را فراموش ودخالت پدر و مادر وهر کس دیگر ابداً در او و در زندگيش اثر نخواهد کرد، ولی زماني تحت نفوذ عوامل بيروني قرار مي‌گيرد ولو دوست هم نباشد، که احساس کند مرد ارزش براي او قائل نيست یعنی هستی وجود خود را درمعرض خطر می به بیند درعوض این که طبیعتش این است که از زندگی لذت ببرد، ولی بر عکس رنج می برد ومی کوشد راه نجاتی بیابد!؟

 مهم ‌ترین نتیجه اين که، زن مديريت کل را بدست کسي مي‌دهد که او را انتخاب کرده و براي موجودي که انتخاب کرده صمیمانه  ارزش قائل است، لذا خداوند درآیه 34،نساء، اين خصيصه را در مرد  قرار داده تا درمديريت زندگي يکي عهده ‌دارآن باشند نه دو تا. و اصولاً زنها براساس حکم فطري و هویت زن بودن؛ از واکنش دروني خود با جان و دل مديريت مرد را می پذیرد واز این مرد مدیریت می کند و به همین جهت وضع زندگی از هرنظر مورد پسند است زن لذتی می برد که تنها خود او می داند مدریت درست مرد، چه تأثیر در روحیه او دارد و بس ولذا، به راحتي با او هم فکري و زندگی  مي‌کند.

د) : « زن از مرد شجاعت و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري» = گفته شهید مطهری

از همين جا معلوم است، زن فطرتاً مرد را به عنوان محور، مدير، حافظ منافع و مرزدار... زندگي می داند و برگزیده است. البته تا زماني که عارضه اي حادثی ای پیش نیامده باشد، و مردم هم بتواند درآن جهت درست عمل کند، دراین صورت، هيچ مشکل و درگيري خانوادگي...، رخ نخواهد داد. چون همان طور که خدا شرايط روحي را تنظيم کرده، تعادل برقراراست و نشان گراين واقعيت مي باشد که هم اين روحيه زن دچار عارضه ای باز دارنده نشده، و هم اين که مرد در مدیریت شایستگی خود را عملاً نشان داده و اين شجاعت مدیرانه مرده است که در همه مسائل، زندگي را در مقابل آسیب ها حفظ کرده و پيش مي ‌برد و اين جاست که زن هم از مجموعه زندگي راضي است و هم از چنين مردي لذت برده و احساس غرور، شخصيت ... مي‌کند و دراين صورت است که زن هرچه دارد همه را فداي مرد مي‌کند و در هيچ مشکلي او را رها نخواهد کرد، مانند فاطمه (س) و دفاع از علي (ع)؛ در وقتی حضرت را به مسجد  می بردند و نیز جر يان حضرت ايوب(ع) و همسرش که طي هفت سال هرچه داشت فداي شوهرش کرد؛ لذا اگر زن و مردی اين گونه نيستند اوضاع زندگی دچارآسيب شده و تعادل زندگی به هم خورده است .

واما اين که مرد دوست دارد، زن زيبا و دلبري کرده و به اين خواسته روحي مرد پاسخ بدهد؛ حاکي از اين  حقیقت است، که  زن دراکثر اوقات باید در منزل بوده و همانند شمشير در غلاف باشد، تا هم روح او براثر مشاغل خارج از منزل آزرده ، ملول و خسته نشود و هم وقت داشته باشد هم به زیبايي منزل بپردازد و هم  این که به زيبايي خود پرداخته  و آماده باشد وقتي مرد از کار مي‌آيد زن با زيبائي هاي آراسته منزل و تنّازي و با اظهار عشق و محبت  نسبت به همسر خود  خستگي را از جسم و جانش خارج کند. در واقع خواسته مردی که از کار به منزل می آید چیز هایی است که هم او را سرگرم کند وهم این که خستگی را از او به زداید.  ولي مرداني که زن شاغل دارند، درصد زيادي از اين وضع لذت بخش محرومند، چون هم زن در کار بیرون از منزل، آن زيبايي طبیعی و اصلي را از دست مي ‌دهد، وهمم وقتي براي زيبا سازي منزل و خود ندارد و هم خسته و کوبیده است. و به حکم ضمير ناخودآگاه، به نوعي از مرد، و از زن بودن تنفر دارد. چون کار درميان مردان برايش عادي و به يک لذت ثانوي کاذب تبديل شده است و به همين جهت است که بسياري از خانم‌ ها از بچه‌دارشدن زياد و يابه طورکلي بي‌ چه بودن، سر باز مي ‌زنند. زنان شاغل به نوعي به  افسردگي، ضعف اعصاب، اختلالات هورموني، ريزش مو، بدخوابي، احساس کوبيدگي اندام ... رو برو هستند!؟.

بايد توجه داشت، اگر فرض کنیم، اين دو صفت ذاتی و هویتی  مرد و زن جا به جا شود، مثلاً زن دوست داشته باشد مرد زيبا ساز و دلبري کند و مرد دوست داشته باشد زن شجاع باشد اصلاً زندگي مشترک مورد نظر، وجود خارجي پيدا نکرده و زندگی به یک هرج و مرج فکری وعملی...  تبدیل خواهد شد ؛  تا چه رسد که زن و مرد بتوانند راحت و سالم با هم زندگي کنند!؟

و خلاصه معلوم شد، خداوند هيچ تفاوت روحي را بدون جهت نيافريده، بلکه  همه چيز روي حساب و هر کدام داراي حکمتی مي ‌باشد که زندگی بدین وسیله به شکل طبیعی خود می تواند ادامه دهد، لذا  اگر هر کدام درست و بجاي خود مورد استفاده واقع شود، هيچ مشکلي متوجه انسان نخواهد شد و علاوه براين آمار طلاق به حد اقل خواهد رسيد، اصلاً طلاق، درگيري خانوادگي وجود خارجي پيدا نخواهد کرد و همه زوایای زندگي  مي ‌شود مصداق اين آيه که خداوند مي‌فرمايد: « ما پيامبران را جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نمي‌فرستيم؛ آنها که ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح کنند، نه ترسي برآنهاست و نه غمگين مي‌شوند.[2] »: معنی اين آیه که از سلامتي کامل همه جانبه روحي و جسمي انسان  حکایت دارد؛ بيش از بيست مورد در قرآن آمده است،  به قول يکي از پزشکان، بيماري‌هاي قلبي و عروقي در رديف اول و بيماري ‌هاي روحي و رواني دررديف دوم قرار دارند که عامل اصلي هر نا آرامي و فشار خون...، بر اثر مشکلاتی  است که  بیماری های قلب و عروقی را به همراه خواهد داشت.



[1] - رعد، آيه 21.

[2] - انعام ، 48.

                                                         ( از کتاب هویت زن در اسلام)

2) علل و عوامل طلاق!؟: گرچه در مورد عوامل طلاق قبلاً هم مطالبي گذشت ولي به خاطر خسارات بسيار زيان بار آن و اين که امروز يکي از معضلات کشور اسلامي است.و جهان با ديد ديگر به اسلام نگاه کرده و به طور کلي از جاذبه اسلامي مي کاهد، جا دارد در مورد آسيب شناسي آنها کتاب هاي مستقلي نگاشته شود.

در مورد علل و عوامل طلاق صرف نظر از اين که علل و عوامل زيادي دارد، ولي مهم اين است که ما به‌آن جاها برسيم که علت العلل طلاق چه چيزهايي هستند و چه چيزهايي بستر طلاق شده و شرايط را مستعد مي‌کند که طلاق واقع شود و کسي هم از علت اصلي‌آن با خبر نباشد.

در مورد اين که همين به هم خوردن نظم در شرايط روحي و رواني زن و مرد و به طور کلي دگرگون شدن شراط بايد ها و نبايدهاي رفتاري در زندگي يکي از علت العلل و بستر کاملاً مستعد باور ساختن بذرهاي اختلاف خانوادگي و طلاق است. قبلاً اشاره شد افرادي که ناموزون توليد شده‌اند و اين ناموزوني از انعقاد نطفه تا آخرين مراحل شکل گيري ادامه داشته، اين در انتخاب همسر، نحوه زندگي، همسر داري ناموزون تشريف دارند چيزي که سالهاست درباره آن تحقيق دارم و ياد داشتها و نوشته‌هاي زياد کارخانه توليدي استاندراد نيست اصلاً بسياري از زن بودن متنفرند و همين تنفر حاکي است آن حالات رواني بر اثر واکنش هاي منفي تحت تأثير واقع شده‌آن صفات را به طور کلي دگرگون کرده است قبلاً گفته شد به خاطر همين عارضه زنهايي اصلاً بچه ‌دار شدن را حاد مي‌دانند از باردار شدن احساس شر مي‌کنند آنهايي که با اين فکر، فکر اين که کاراداره را چطور انجام دهد، با همکاران مرد و زن خود چگونه بگويند در عين حال مسأله بچه ‌داري و شوهر داري و خانه ‌داري که هرکدام خود يک بخش مستقل هستند چگونه مي‌توانند اميدوار بود بچه‌هايي که در دامن اين‌ها پرورش مي‌يابند سالم بوده و ايده‌آل باشند، البته از نظر جسم ، قيافه خيلي خوبند ولي در پيچ و خم انتخاب همسر،همسر داري، زندگي ، رابطه با جامعه بد عمل مي‌کنند ظاهر سالم ولي عمل خراب چند نفر خانم را اين طور داشتيم و با هر کدام چندين جلسه مشاوره ولي بايد گفت انسان مي‌ ماند نام آن را چه بگذارد.

اين که اکثر جوانان پسر در پي خانمي هستند شاغل باشند مسلم ملاک شغل است نه ايمان تقوا دختري که مشاهده مي‌کند اگر شاغل نباشد خواستگاري ندارد جور ديگر دچار دغدغه مي شود حالا که ازدواج کرده‌اند اگر هر دو به اشتغال راضي باشند که قهراً به يک بچه اکتفا مي‌کنند آنهم چون از اول هدف شغل بوده اين حتي تربيت بچه را فداي همان شغل خواهند کرد هر بلايي  در کودکستان بر سر بچه بيايد چيزي را که سالها زحمت کشيده تا به‌آن برسد و الا در فلان راه باشد حتي بچه و بچه دار شدن را فداي آن مي‌کند از گريه بچه بي ‌حوصله مي‌شود تميز کردن بچه تنفر دارد اصلاً علاقه قلبي از خودشان نشان نمي‌دهد نمي‌تواند در روي بچه لب خنده بزند چون او را مزاحم کار خود مي‌داند!؟.

اگر مرد مخالف اشتغال زن باشد يا مرد موافق باشد ولي زن به دلايلي رد کند و با هم کنار نيايند امکان دارد همين منشا دلگيري  و احساس شود در انتخاب دچار اشتباه شده‌ اند و بايد از نو شروع کرد.

يکي از چيزهايي که واقعاً جرقه طلاق را مي ‌زند همين است که ملاک انتخاب همسر شغل، جمال، مل... بوده نه ايمان، تقوا...، وقتي که شروع به زندگي مي ‌شود و کمي نشيب و فرازها را تجربه مي‌کنند تازه متوجه مي‌شوند آنچه چيزي که به زندگي صفا مي‌دهد، از خيلي نبايد  ها جلوگيري مي‌کند اميد مي‌دهد که زندگي با دوام باشند، مشکلي درسردي و گرمي‌ها پيش نيايد مرد بدی های زن و زن بديهاي مرد را تحمل کرده و ناديده بگيرند تنها ايمان، تقوا، نجابت، صداقت است نه مال نه جمال نه شغل زن، ولي الان شغل هست ولي ايمان نيست عمده درگيريهاي خانوادگي و طلاق از اين جا شروع مي‌شود اين ها اگر هم زندگي کنند و بچه ‌دار شوند ازخودشان بدتر تحويل جامعه و زندگي انساني خواهند داد و قبلاً گفته شد والدين ناموزون، زوار در رفته، دگرگون شده از وضعيت طبيعي اول علاوه براين که هيچ اميدي نيست بچه موزون از آنها باقي بماند، بچه از خودشان زوار در رفته ‌تر باقي و به جامعه تحويل داده خواهد شد!؟ چند روز پيش يکي از دانشمندان که طلبه و درلباس شخصي و استاد دانشگاه است و حتي درکشورهاي مسيحي  سخنرانی مي‌کند در مورد طلاق حرف مي‌زد وآن را براي حکومت اسلامي شرم‌آور دانست!؟. اکثر اينها که ميانشان طلاق واقع مي‌شود مذهبي هستند ولي کمبود ديگري کار را خراب کرده است که نياز به کار کارشناسي دقيق دارد.

                                                 ( از کتاب هویت زن در اسلام)

1)ضربه به عواطف: خداوند عالم علاوه بر اين که انسان را اجتماعي خلق کرده از روي ديگران زن را صد در صد عاطفي، محبت گرا بيافريده است شايد صفتي مانند عاطفه و شيريني عواطف نباشد آنقدر که انسان از آن لذت مي‌برد که نسبت به ديگران و دوستان خود ابراز احساسات کند و کسي نيست به او احساس علاقه مندي داشته باشد، ازهيچ چيز ديگر لذت نبرده و به آن از خود واکنش نشان نمي‌دهد اين احساس انساني اگر نباشد علاوه بر اين کسي بداد کسي نخواهد رسيد به جهت وجود تضاد منافع انسان انسان را مي‌خورد، لذا هر چه عواطف انساني دچار مشکل شد و يا عواطف بسيار کم رنگ شده به همان اندزاه درگيري ميان آحاد جامعه حاکم است چون عواطف از ميان افراد برداشته شد به حقوق يک ديگر تجاوزي مي‌کنند، يکي ديگر را مي‌کشند، جنگ و خونريزي بالا مي‌گيرد و حد اقل آن اين است که اگر کسي به برادر ما هم ستم کند از کنار آن  بي‌تفاوت خواهيم گذشت .

از قول کسي که مدتي درکشورهاي غربي زندگي کرده بود، ايشان گفتند عواطف انساني اصلاً در ميان مرد رنگي ندارد حتي زن و مرد درست مثل بيگانه به يک ديگر نگاه مي‌کنند چيزي که موارد زيادي از آن را در کتاب (جنايات برش) گردآوري کرده‌ام تجاوز پدر، پدر بزرگ ، برادر به خواهر و مادر به پسر خودمي باشد چنان عواطف انساني از ميان رفته که خوي حيواني وجود انسان را فرا گرفته است.

به هر اندزاه از زمان بچه درکنار مادر بودن کاسته شود به همان اندازه عواطف دچار مشکل خواهد شد و به هر اندازه عواطف مشکل پيدا کند به همان اندازه زن و مرد نسبت به هم بي‌علاقه ناپايدار و سست مي‌شود پيوند ‌ها براي از هم گسسته شدن آسيب پذيرند مي‌شود به همين جهت است که افرادی راضي مي‌شوند طلاق بدهند يا طلاق بگيرند ولی در جاهايي که عواطف انساني پر رنگ ‌تر است طلاق کمتر است و در اين قبيل جاها رسم اين است که اگر زن زود تر بميرد مرد ديگران زن نمي‌گيرد و اگر مرد بميرد زن شوهر نمي‌کند که من خودم ديدم و شنيدم اين خاطر اين است که بي ‌نهايت زن و مرد بهم علاقه دارند چرا در اين عصر علاقه به خصوص در شهر‌ها کمتر شده؟ چون عواطف انساني رنگ باخته است.

قديم اگر پدر و يا مادر پسر و افتاده مي‌شد بچه‌ها دقيقه‌اي از آنها غافل نمي‌شدند ولي حالا فوراً او را به به بهزیستی... مي‌دهند يا او را شب جايي مي‌گذارند که بهزيستي او را بپرد که ديگر نخواهند پولي براي نگهداري او بدهند،يا سر کشيش بروند وقتي آمار نوع بيماري معلولان را از آسايشگاه بقيه الله قم خواستم تعدادي را نوشته بودند در سطح شهر جمع آوري کرده‌اند!؟.

در گذشته از کتاب شهيد مرتضي مطهري خوانديم :(احساسات زن از مرد جوشان‌تر است احساسات زن مادرانه است، علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهميت او به اهميت کانون خانوادگي بيش از مرد است زن از مرد رقيق القلب‌تر است و فوراً به گريه و احياناً به عشق متوسل مي‌شود): اين قبيل صفات حاکي از اين است که خدوند زن را براي پرورش طفل قرار داده تا عواطف انساني دچار مشکل نشود سالم مانده و تقويت شود و از قوه به فعليت برسد اين مادراست که عواطف نهفته و صنعت فطري انسان را با روحيه پر از احساسات خود آن پر و بال داده و به فعاليت وا مي‌دارد طفل وقتي بزرگ شد اول پدر و مادر و بعد اطرافيان را دوست داشته باشد خواهيم ديگرافرادي نسبت حتي به والدين زياد علاقه‌مند نيستند که نشانگر اين است که عواطف انساني درآنها شکوفا نشده است باز هم به مطالب گذشته برگرديم که گفته شد مادري که کمتر در کنار فرزند است، وقتي از کار مي‌آيد خسته و گرفته است به علت خستگي آن طور که بايد نمي‌تواند نسبت به بچه ابراز علاقه کند چگونه مي‌شود اميدوار بود عواطف بچه رشد کرده اشباع شود چگونه مي‌توان اميدوار بود بچه عاطفي رشد کند در اين مواردي از ياد داشتهاي خود که نتيجه‌ بررسي دانشمندان خارجي است از نظرتان خواهد گذشت تا معلوم شود چرا خداوند خواسته مادر به پرورش نسل جديد مبادرت کنند.

(به گفته دانشمندان پدر شدن سبب تقويت مغز انسان مي‌شود؟، مجرد و تنها زندگي کردن باعث از دست دادن حافشظه و بيماري اکزيمر مي‌شود، کودکاني که در خانواده‌هاي پر مهر و محبت زندگي و رشد مي‌کنند از ضريب  خوب و بيشتري برخودارند، اگر کودک با بغل کردن آرام مي‌شود بايد در وقت گريه و ناراحتي او را بغل کرد و چيز ديگر را جايگزين آن ننمود چون بغل کردن طفل در تقويت قواي مغزي و رشد عاطفي کودک اثر دارد و نيز تحقيقات جديد نشان مي‌دهد کودکاني که با والدين صرف غذا مي‌کنند کمتر دچار آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شوند. مانند مواد مخدر که در گذشته گفتيم بچه‌هايي از عواطف کمتري بهره‌مند شده‌اند بر اثر ناآرامي به مواد مخدر روي مي‌آورند) و چند مورد ديگر از يادداشت‌ها را از نظرتان مي‌گذرانم که بيشتر در مورد روابط عاطفي مرد و زن تحقيق و نتيجه را اين طور اعلام کرده‌اند: (افرادي که زود ازدواج کرده‌اند از آرامش روحي و روانيبيشتري برخوردار و در هر کاري موفق و در زندگي بانشاط تر از کساني هستند که ديرتر ازدواج کرده‌اند و دانشمندان ژاپني در پي تحقيقات خود اعلام کرده‌اند لذت نبردن از زندگي باعث کوتاهي عمر مي‌شود. بر اثر مشاغل و درگير فعاليتهاي اجتماعي زياد زوجين که بيش هفده دقيقه براي گفت و گو با هم وقت برايشان باقي نمي‌ماند و وضعي مستعد دارندک براي ناآرامي و عارضه‌هاي روحي و جسمي بيشتر)در واقع خلاق اين فرمايش پيامبر (ص) که مي‌فرمايند: ( با هم ملاقات ، گفت و گو کنيد، همانا گفت و گو و بيان خاطرات جلا دهنده قلبهاست چون قلبها همانند شمشير زنگار مي‌گيرد و برطرف کننده آن بيان حکايات شيريني است.)[1]

4) تغيير ماهيت: در حديثي آمده بيايد روزي که مردها زن و زنها مرد شوند!؟ اين تغيير به دو صورت است يکي اين شکل ظاهر از نظر لباس پوشيدن، فرم دادن به اندام از حيله‌ موي سر اين‌ها را مي‌توان گفت دلخواهي که مقدمه تغيير هويت و ماهيت است و دوم اين که آن صفت و حالت دروني بگونه‌اي دگرگون شود که صادرات عملي و گفتار مخلوق به طور کلي دگرگونشود چون اين گونه ظواهر عملي از منظر انسان شناسي از اين امر حکايت دارد که تغيير صورت گرفته است در حيوانات هم همين طور است که خود را با شرايط محيط تغيير مي‌دهند مانند خرسهاي قطبي، يا اين شير درنده بقدري تغيير ماهيت داده که در ميدان نمايش با انساني بازي مي‌کند و لو گرسنه هم باشد کاري به انسان ندارد و بلکه با يک اشاره فني فوراً حرکت مي‌کند، حتي گياهان اين گونه هستند که به هرآنجا انتقال داده شود، پس از مدتي خود را با شرايط محيط هم سو مي‌‌سازد در مورد انسان تغيير ماهيت بعيد نيست چون انسان از ساير مخلوقات تغيير پذير‌تر خواهد بود بچه‌اي را که گرگي بزرگ مي‌کند ، مي‌بيند بچه با سر به طرف غذا مي‌رود يعني نگاه بچه نگاه گرگي به غذا استفاده از غذا مي‌شود.

در حديث آمده روزي مي‌يايد که مردها زن و زنها مرد شوند اين حديث را خوب بشکافيم و توضيح بدهيم خواهيم ديد يک حديث انسان شناسي جامعه شناسي مي‌باشد يعني انسان را در مورد آن نيست افعالي حرکتهاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد و همين امر نشان مي‌دهد تغيير ماهيت رخ داد که مرد جاي زن و زن جاي مرد را در عمل و شکل ظاهري گفتاري و رفتاري گرفته‌اند چون عمل پديده‌اي از واکنش در وي مثل اين که گفته شد بچه با گرگ بزرگ شد با سر به طرف غذا مي‌رود و اين از آن تغيير بيولوژيکي دروني حکايت ‌دارد که اين بچه‌ اگر براي هميشه با گرگ مي‌ بود با هم سر به طرف غذا مي‌رفت و خيلي راحت هم غذا مي خورد.

امروز خواهيم ديد زنهايي با علاقه به کار ادراه مشغولند و مرداني خيلي راحت بجاي خانم بچه داري مي‌کنند، غذا را مي‌پزد، خانه را جاروب مي‌کنند، طرفها را مي‌شويند و اظهار نگراني و بي‌تابي هم نمي‌کنند چون کار در منزل برايشان عادي شده همان طور که کار در اداره براي زن عادي شده است درست مانند شير درنده که گرسنه هم که باشد با مربي خود در ميدان نمايش بازي مي‌کند.



[1] - کافي ، ج 1، ص 50.

مستنداتی از طلاق در ایران   ( از کتاب هویت زن در اسلام)

چون بحث کتاب در مورد هویت زن وآفات این هویت  می باشد پس باید برای جلوی گیری از آفات اول از طلاق اطلاعاتی بدست آورد وسپس درصدد پیشگیری... ازآن بود. واما گوشه ای از مستندات وکلاً وضع عمومی طلاق در جهان وایران.

          مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثب  احوال گفت: نسبت آمار طلاق به آمار ازدواج‌ها در ایران ۱۶.۳ درصد است کهاین شاخص در فرانسه ۵۳.۲، روسیه ۵۲.۶، نروژ ۴۹.۸، آلمان ۴۸.۸، کانادا ۴۶.۳،استرالیا ۴۱.۲، ژاپن ۳۵.۸، چین ۲۱.۲، ترکیه و اردن ۲۰.۳ درصد و می‌باشد. این بدان معناست که در صدر این جدول برای کشورهای توسعه‌یافته و منطقه،درصد طلاق به نسبت ازدواج‌ها در حدود ۵۰ درصد است، یعنی یک طلاق در مقابلهر دو ازدواج.

                                                 ایران رکورد دار فزونی طلاق!؟

من  رکورد داری طلاق در ایران را در یک جا دیدم رتبه اول و در جای دیگر دیدم  رتبه چهارم جهان را به خود اختصاص داده است!؟ و جدیداً دیدم درساعت19طلاق درکشور اسلامی واقع می شود آنهم در کشور اسلام ناب محمدی(ص) که باید از نظر کاهش طلاق برای جهان الگوی نجات بخش باشد. لذا چرل  برای جلو گیری از این بیماری مسری که دارد کشور را مبتلا  به هر  مشکلی ویروسی می کند. کار آسیب شناسی و اقدام جدی صورت نمیگیرد؟ این  وضع در نگاه دشمنان منتظر  نباید های  جمهوری اسلامی برای اسلام ننگ است که در طلاق رتبه بالا را داشته باشد!؟،  و باید گفت این نتیجه سوء مدیریت مسئولین است که20000، نفر زندانی برا ی گرفتن  مهر داشته باشد!؟

که این مستندات می گویند :افزایش رو به رشد طلاق در مقابل کاهش ازدواج نگرانی ها را در کشور افرایش داده است.به گونه ای که هرساعت19طلاق در پنج ماهه اول سال جاری در کشور ثبت شده است.

آفتاب‌‌نیوز : یکی از نگرانی های مردم و مسئولین افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج در کشور است.به گونه ای که طبق آمار سازمان ثبت احوال کشور در پنج ماهه اول سال 1394، در این مدت 297هزار و 624 مورد ازدواج و 69هزار و 182 مورد طلاق ثبت شده است

و وی[ کار شناس] گفت: طلاق ضمن از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی کانون خانواده، عواقب بسیاری را برای افراد جامعه داشته و می تواند منشأ بسیاری از آسیبهای اجتماعی مانند انحرافات جنسی، خودکشی، فرار از منزل، سرقت، اعتیاد، تکدیگری، ولگردی و... شود.

                                            گوشه از آقات خانوادگی امروز!؟

بحث ما در مورد این بود که یکی از آثار بد ورود بیقید وشرط زن در بازار کار از هم گسیتگی و بی بند و باری ومانند آن در جامعه هست که این مستن تا حدوی می رساند روی هم رفته اثرات اجتماعی آن به کجا هاسر در می آورد که بسترآن فرزندان وبرخی از خانواده می باشد تا متوجه شویم چرا اسلام تا این  حد در مورد  شرایط زن و تربیت فرزندان تأکید ودقت دارد. تحلیل این مستند با خود شماها.

به تازگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گزارشی را از ترکیب زنان بد حجاب دستگیر شده منتشر کرده که با نگاهی به این گزارش می توان به برخی علل و زمینه های بروز بد حجابی و بی بند و باری در جامعه پی برد : میانگین سن دستگیر شدگان : 47 درصد دختران 16تا 20 سال ، 32 درصد زنان 21 تا 25 سال ، 14 درصد زنان 26 تا 30 سال (مجموعاً 93 در صد بین 16 تا 30 هستند . وضعیت تحصیلی عناصر بد حجاب : 47 درصد تحصیلات متوسه دیپلم 28 درصد فوق دیپلم و لیسانس ، 26درصد زیر دیپلم یا بالای فوق لیسانس. شغل دسگیر شدگان : 25 درصد محصل ، 19 درصد دانشجو، 15 درصد آزاد ، 11درصدکارمند( اکثراً بخش خصوصی )17 درصد کارگر یا بی کار.دوستی با جنس مخالف توسط دستگیر شدگان :52 درصد دوستی با جنس مخالف، 33 درصد عدم دوستی با جنس مخالف (میانگین سن شروع دوستی 16 تا 17 سال ) . نوع برخورد والدین با افراد بد حجاب :51 درصد .والدین هم فکر هستند ؛23 درصد مخالف بد حجابی فرزند : اطلاع والدین از دوستی فرزند با جنس مخالف ، 60 درصد مادران، مطلع بوده اند .؛31 درصد مادران و پدران (هر دو) مطع بوده اند : علت انتخاب لباس ها ی ناهنجار: 70 درصد مشاهده در مغازه هاو مراکز خرید؛10درصد مشاهده لباسهای دیگران.

 اکنون بانگاهی گذرا به این گزارش، لزوم اقدام همه جانبه دستگاه ها و عمل به وظایف مندرج درمصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیش از پیش نمایان می شود. به عبارت دیگر بهتر و در یک جمع بندی: حدود93درصد از عناصر بد حجاب دستگیر شده  ، کسانی هستند که در دوران سی ساله اخیر، به دنیا آمده و به دلیل برخی کم کاری ها و بی توجهی های مسؤلین درمقابله با تهاجم فرهنگی، به دام این منکر افتاده اند: از سوی دیگر حدود نیمی از دستگیر شدگان نیز، محصل و دانشجو هستنئ که لزوم برنامه ریزی های جدی برای ترویج عفاف و حجاب در عرصه آموزش و پرورش و آموزش عالی را گوش زد می کند. هم چنین بیش از نیمی  از این خانواده ها با فرزند خود در زمینه بد حجابی همفکرهستند که ناشی ازضعف فرهنگی دینی درمیان آنها، عدم اطلاع لازم و ابتلا به مشاهده برنامه های ماهواره ای و... است که در این زمینه نیز دستگاه های مختلف، مخصوصاً صدا و سیما برا تقبیح بد حجابی و ترویج عفاف و حجاب، نقش بسزایی دارند: دراین آمار تکان دهنده بیش از90 درصد والدین این افراد از ارتباط آنها با جنس مخالف، آگاه بوده اند که در این زمینه نیز، فرهنگ سازی وگسترش امداد های اجتماعی و ترویج فرهنگ عفاف وحجاب و تقبیح جدی رابطه ی نامشروع برای خانواده ها توسط صدا و سیما و دیگر دستگاه های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است. و نکته دیگرآنکه وقتی بیش از70درصد علت انتخاب پوششهای ناهنجار فروشگاه ها و مراکز عرضه لباس و... هستند وظیفه  اصناف و واحدهای نظارتی و قضایی بسیارحساس و ضروری است.البته یکی از عوامل مهم اشاعه وگسترش بی بند و باری در جامعه احساس امنیت عناصر خاطی و کم توجهی مسئولان انتظامی وقضایی طی سالیان متمادی گذشته درمواجهه با این موضوع بعنوان یک بزه و جرم اجتماعی است که انشاء الله با تلاش وتوجه و اقدام همه ی مسولان و دستگاه ها شاهد کاهش این معضل خطرناک در جامعه اسلامی خود باشیم . انشاءالله : از مجله عبرتهای عاشورا . سال هفتم شماره 161؛18/4/1389:

نباید ها در نگاه دیگران

امروز(7/9/1395، ساعت دوازده ویازده دقیقه رئیس بهزیستی اصفهان از طریق رایو در مورد علل وجود جوانان بزهکار... مواردی را بیان کرد ازجمله این گونه بچه ها بزرگ شده در دامن نا مادری و وضع خانواگی اثرگذارمی باشد. همین موضوع را حدود بیست سال پیش که هنوز در قم ساکن بودم، رئیس شورای مبارزه با مواد مخدرآقای پناهیان درجواب سؤال من گفتند.

البته ما نمی گوییم همه  خانواده هایی که زن و مرد شاغل هستند بچه های آنها همین وضع را دارند ولی  درصدی این گونه بچه ها ومانند آن را دارند . من خودم مادران شاغلی را می بینم که بچه های آن های از قد و قامت کوچکی برخوردارند، چون یکی از علل آن مادران شاغل می باشند که در گذشته به همین نوع کمبود بچه هایی که مادرشاغل است ذکر شد.

این را اضافه کنم طرحی در مورد این که چه زنانی باید شاغل باشند نوشته وآن وقت که قم بودم برای مسؤلین ذیربط ارسال کردم و درجای نشوته ام( ورود بیقید وشرط زن در بازار کار چرا؟) یعنی در مواردی ضروت ایجاب می کند که زنانی باید شاغل باشند.. وحرف ما  بر اساس مستند ذیل است که  حتی ریشه در کشور های غربی دارد که  درکتاب ( نظام حقوق زن در اسلام ص225) شهیدآیت الله مرتضی مطهری چنين آمده: « ثلثًا:آنچه دنیای غرب کرد این بود که به قول« ویل دورانت»زن ر ا از بندگی و جان کندن درخانه رهانید وگرفتار بندگی و جان کندن در مغازه وکارخانه کرد. یعنی اروپا  غل و زنجیری را ازدست و پای زن بازکرد و غل و زنجیردیگرکه کمتر از اولی نبود. به دست و پای او بست...».

این را هم اضافه کنم اشتغال زن در بازارکارحرام نیست ولی باید به اآثار فردی واجتماعی آن نگاه کرد وآن را با آیات قرآن و روایات و برداشت های عمومی سلامتی روح وجسم... مقایسه کرد. چون خیلی از کار ها ذاتاً حرام و مضر نیستند ولی تبعات فردی و اجتماعی آنهاحرام و بی نهایت زیان بار می باشد!؟ که خود شما می توانید نمونه های تاریخی وحتی فعلی آن ها را شناسا ئی واندازه گیری کنید.

                     انسان ابزاری مرده است!؟   ( از کتاب هویت زن در سلام)

با توجه به اینکه به خود یحث کتاب که همان آسیب های هویت زن باشد بر می گردیم، باید گفت  انسان ابزای که شرایط به او جهت می دهد، نه آن هویت و خاصیت ذاتی او؛ به آن چیز های ابزار گفته می شود، که تا عاملی نباشد بی حرکت  مانده و از بین می روند، لذا در نمونه انسانی آن، این موجود مرده است، ؛ مانند جسم بدون روح ، در واقع روح است که به جسم تحرکت می بخشد. وقتی شرایطی نا خواسته، درجامه بوجود آید که دختر ببیند اگر شاغل نباشد، احتمال  می رود خواستگاری برای او نیامده و بماند و یا همسر ایده آلی نصیبش نشود، این فکر به نوعی او را مجبور می سازد در پی این درمان باشد و لذا این خود زن و هویت او نیست که درجهت گیرش اثر دارد، بلکه همان جبری است که فرد نه از سر وته آن با خبر است که این وضع  روحی و فکری یعنی چه و نه می تواند تباعات آن را بداند درآینده آن چیست تا آن را اندازه گیری کند، حتی کارشناسان جامعه شناس هم دراین جا ها می لنکند!؟، بنا بر این  عوامل خارجی و اقتصادی می باشد که انسان را به طورنا خود آگاه به این جا می کشاند، و در واقع  فرد حکم  ابزار را پیدا کرده است. وقتی شرایط اقتصادی وضعی را به وجود آروده که کارمند زن ازکارمند مرد، هم مناسب تراست و هم مشکلات مرد را ندارد، این یک بستر اجتماعی جذاب می شود که تا ممکن است، سود جویان بی مروت مرد استخدام نکنند!؟، در واقع زن می شود موجودی ابزادی برای پول بیشتر...، قبلاً معلوم شد امروز زنان درحدی جای مردان را اشغال کرده اند که یکی از تباعات خسارت بارآن سه میلیون جوان بر اثر بیکاری معتاد و از رده خارج شده اند و باید نام آن را گذاشت نوعی تلفات انسانی که سالی گروهی زیادی ازآنها پس از نباید های درد ناک و خسارت باری راهی گورستان می شوند!؟ و بقیه هم در مرگ تدریجی به سر می برند، با آن همه خسارات مالی ...،آن. این را همه قبول داریم که زن (به خصوص درکشورهای اروپایی) به یک ابزار اقتصادی و حتی سیاسی...، تبدیل شده است ؛ درایران هم دارد همین وضع را پیدا می کند، و به این توجیه که زن روحیه زیبا سازی دارد، به عنوان نمونه، زن رئیس محیط زیست می شود. در این جا هم به نوعی دیگر، زن می شود موجود ابزاری که جایگزین مرد می شود با این توجیه غلط که زن در این کار موفق تر است ومفهوم آن می شود مرد دراین کار بخواهد هم نمی تواند موفق باشد!؟، که باید گفت اگر می شود مرد هم  موفق باشد چه دلیلی دارد زن باشد واگر مرد نمی تواند ونمی شود مرد را به  اینجا رساند به چه دلیل شرعی، عقلی عرفی...؟!،

 این هم درحالی که به هر صورت محسنات مرد دراین کار از محسنات زن می چربد و اصلاً قابل مقایسه نیست.مانند مقابله با موانع؛ جاهایی که اگر قاطعانه عمل نشود خسارت باراست درصورت که زن نوعاً صلح طلب، شازکار و دارای عواطف و احساساتی خاص خود  می باشد درست نقطه مقابل مرد که قبلاً درهمین کتاب گذشت.  وقتی زن بر اساس شرایط جهت داه شود، این همان مرده است یعنی هویت او دیگردرجهت گیری زن بی اثر و یا کم اثراست که قبلاً گفته شد، اکثر زنان ازکاردرمنزل تنفردارند و شاغل بودن را بیشترازکار درمنزل دوست دارند و با عش وعلاقه آن را دنبال می کنند!؟، درست شبیه گلهِ گرگ زده که گوفند در حای که به شدت از گرگ می ترسه با سرعت به طرف گرگ می دود!؟، و این یک عادت غلط و پدیده عارضه بسیارخطر ناک است که مانند هما گرگ هویت زن را دارد قطعه قطعه می کند ولی نه زن و نه دیگرانی ازآن خبرندارند، چون فهم آن بسیار پیچیده است!؟، ودلیل این که خود زن درک نمی کند این است که به قول علی(ع) آن عارضه به حالتی تبدیل شده که آن حالت قبح خود را از دست داده است!؟، درحدی لذت بخش شده ، ولو احتیاج مالی هم نباشد با علاقه دنبال می شود!؟، در واقع زن امروز تحت عوامل  جبری محرک انگیزه دار ولی کاذب، می کوشد خود را با شرایط وفق دهد، شبیه همان گیاه و یا حیوان که خود را با شرایط محیط وفق می دهد. اگر هویت زند آسیب ندیده و وضع ابزاری پیدا نکرده باشد نه تنها این که ازکار درمنزل و بچه داری بی میل نیست؛ بلکه عاشقانه کارخانه و بچه داری را انجام خواهد داد چون به فطرت هویتی وطبیعت زن بودن او هم خوانی دارد ولذا  بی نهایت ازآن لذت می برد به همان اندزه که از داشتن شغل بیرون از منزل حد اقل بی میل است، چون طبیعت ، وضع روحی ، روانی و ساختمانی او این گونه است ودچار هیچ آسیب وعارضه ای هم نشده است

این که گفته شد انسان ابزای، مرده است؛ در مورد این که، زن ابزای جسماً مرده است؛ بلکه منظور هویت زن است؛ یعنی دیگرآن هویت حاکم و اثر گذار نیست که زن را جهت می بدهد؛ بلکه شرایط حاکم است که به زن جهت می دهد؛ شرایط جای هویت را گرفته و علت این که تبعاتی را درپی داشته و خواهد داشت به دلیل این  است که هر چیزی ازحال طبیعی خود عبورکرده و خارج شود، پدیده، عکس پدیده مطلوب خواهد بود که در حدیث هم آمده: « کل شئ تجاوز عن حد ینقلب الی ضده. هرچیزی همین که از حد و مرز خود بگذرد به ضدش تبدیل می شود »: که درهرچیزآسیب پذیری نمونه زیاد داریم. و خلاصه خلأ به وجود آمده را چیزدیگری پر می کند که در نظام خلقت آن چیز بیگانه به ظرف مورد نظر خداوند است که سرایت آن چیز هم ظرف را از بین می برد و هم شعاع ویروسی آن به اطراف سرایت خواهد کرد!؟.

                                                              مشکل از کجاست وچرا؟

این که اشاره شد نه خود زن و نه دیگرانی نمی دانند چگونه هویت زن را گرگ گرسنه شراط موجود پاره می کند؛ این است که نگاه ما به زن درقالب دلایلی به نام اسلام نگاه ابزاری است که خودمان هم واقعاً بی خبریم!؟، چون از قرآن و روایت استفاده می کنیم همین باعث شده دیگر به نتیجه عمل  و وا کنش آن توجه نکنیم  و اشبتباه از این جا شروع می شود که فکر می کنیم هرجا شد ازآیه قرآن و یا روایت استفاده کنیم حتماً آن کاردرست است!؟؛ درحالی که آیه و روایت را با چندین زاویا و معانی می توان مورد بررسی، معنی واز آنها، استفاده کرد و از طرف دیگر شرایط گونا گونه و بسیار پیچیده اجتماعی با شرایط دیگرقابل مقایسه نیست بلکه شرایط حساس وکاملاً متغیر،گاهی ساعتی... اجتماعی کاری است که و قتی بناست کاری انجام شود، ضرورتاً به کار شناس جامع شناس نیاز می باشد آن هم با یک کار گروه شورائی که هر کدام دارای تخصصی باشند که آن موضوع به گونه ای با آن تخصص ها ربط دارد !؟، نه همین طوری هرکس شعارگونه نظری بدهد و مانند وحی منزل بکارگرفته شود؛ یا چند نفر بی خبر از خیلی چیز ها و جاها ...، پشت در های بسته چیزی را امظا و به صورت یک ماده تصویت شده عملی شود؛ آن هم بدون یک روش آزمایشی !؟، و یا نظر خواهی که نمونه زیاد مدتی که با مدیرانی درگیر بوده وهنوز هم به نوعی دیگر درگیر و از خیلی چیز ها اطلاع دارم که وقت بیان آنها نیست مگر یک مورد که مجلس اولاد کتمر را تصویب کرد بعد از چند سال متوجه شد کشور دچار مشکل پیری خطر ناک جامعه شده است!؟ واما گوشه ای از تاریخ تصویب  این اشتباه بزرگ!؟

:«... در تاريخ26ارديبهشت 1372 قانون تنظيم خانواده مشتمل بر4 ماده و 2 تبصره در مجلسشوراي اسلامي تصويب شد و در تاريخ دوم خرداد 1372 به تأييد شوراي نگهبانرسيد. بر اساس اين قانون کليه امتيازات متعلق به فرزندان بالاتر از رده سه،حذف و محدوديت هايي براي کثرت اولاد در نظر گرفته شد.

به هرصورت ما هرجا هم نتوانستیم از نتیجه کار درآینده با خبر شویم، باید کار را آزمایشی شروع کنیم تا نتیجه چه جواب می دهد. ما در گذشته  با توضیحاتی  دادیم  وخواهیم داد ، تا روشن شود که نتیجه حضور بی  قید و شرط زن در بازار کار، نتیجه زن ابزاری درغرب است، مانند طلاق، گرایش به مواد مخدر براثر بیکاری درمیان جوانان پسر، مد و مد گرایی، تجاوز به عنف، دختر بازی،  در صد بالای بیماری در میان زنان وصد ها مشکل جبران نا پذیر دیگر که یکی ازعلت ها وعلت العلل آن که درگذشته  تا حدودی  به این ها اشاره شد.

 به هرصوت باید به نتیجه نگاه کرد ولذا تا کنون چندین نامه طرح برای مسؤولان درمورد اهمیت آسیب شناسی ارسال کرده ام؛ چون ما شدیداً به آسب شناسی نیاز داریم، چون واقعاً خود خانم ها ازکنه قضیه بی خبرند و اگر درست آگاه شوند خودشان کناره خواهند گرفت چون شغل زن در خارج از منزل، در صورتی که واقعاً ضروت نداشته باشد؛ ارزشی که ندارد کناه هم دارد، که درامر بچه داری، تولید مثل، رسیدکی به شرایط روحی شوهر...، واقعاً زن ارزش های زیادی را دارد از دست می دهد که به درد روزی می خورد که آن روز دیگر پشیمانی سودی ندارد. زنهای را سراغ داریم که به وسیل پیشگیری ویا از هر طریق دیگرد به یک دوتا فرزند اکتفا می کنند در صورتی که اگر شاغل نباشد حد اقل تا چهار فرزند را می تواند به راحتی بزرگ کند اینها به نوعی زنده به گورکردن نسل بشر است که حضرت رسول (ص)می فرماید فردای قیامت به زیادی  امتم افتخار می کنم.آن هم انسان های شایسته ای که درعصرنظام اسلامی و زیرلوای حضرت مهدی(ع) در دنیا برای  والدین افتخار و درآخرت، ارزش گران بهایی هستند که آن روز زنان شاغل پول دوست، هوس ران...، متوجه خواهند شد، برای چهار روز دنیا، ارضای جنسی ،حیوانی و خاکی...، چه ارزش های گران بهایی را از دست داده اند!؟

فهرستي از کتاب روح بشر

چون فعلاً اصل کتاب را نداريم ولي فهرست آن ياد داشت کرده‌ام چند مورد از آن را مي‌آورم شايد کسي آن را داشته باشد آنها را مطالعه کند.

« زيانهاي ورود زن در کارهاي اجتماعي، زيانهاي ورود زن در مشاغل متوجه خود آنها، شوهرو  فرزندانشان مي‌گردد، ص 184 و 193) و ( دختري با اين که از دختر بودن شديداً رنج مي‌برد آرزو دارد اي کاش مرد بود ، ص 197) و ( عدم محبت والدين باعث خصلتهاي انحرف اخلاقي و انحراف جنسي دختران مي‌شود، ص 138) و ( سرگذشت دلخراش دختري که پدر و مادرش بر اثر طلاق از يکديگر جدا شده‌اند، ص 101) و (نتيجه تحقيق روانشناسان اين است که يکي از عوامل مهم بزهکاري، مردودي در مدارس يتيمي کودکان ص 93) و ( نتيجه تحقيق جهاني در مورد بزهکاري اين است که بزهکاران از کساني هستند که به نحوي دچار کسالت‌هاي روحي و عصبي شده‌اند، ص 67) و ( سهل انگاري و بي‌توجهي والدين به خواسته‌هاي روحي و عاطفي کودکان سبب مي‌شود کودکان در آينده دزد شوند، ص 59)

و ( بر اثر حاکم نبودن اخلاق و عواطف انساني در آمريکا هر ساعت چند قتل صورت مي‌گيرد، ص 64) و ( دوري از محيط خانواده در رشد عقلاني، عاطفي و تحصيلات اثر منفي دارد، ص 81) و ( اين والدين جاهل و نادانند که در امر تربيت از پشت با دولتي به فرزندان خود خنجر مي‌زنند، ص 109).

این مستند هر چند جملات کامل آن در دست ما نیست ولی همین قدر هم کافی است و به قول معروف( اگر در خانه کسی است یک حرف بس است) ونیز( مشت نمونه خروار است).

 اي کاش اين کتاب را پيدا مي‌کرديد و براي ما هم مي ‌فرستاديد.

فصل چهارم:مکمل‌هاي متفرقه  ( از کتاب فلسفه هویت زن)

گرچه احساس مي‌کنم با نوشتن يک کتاب حق مطلب ادا نمي‌شود ولي به نظر مي ‌رسد اگر کسي باشد که در صدد برآيد و يک کارشناسي دراين مورد اشتغال زن صورت بگيرد شايد بشود در دراز مدت وضع را به حال طبيعي خودش بازگرداند که زن کار منزل را انجام داده و بچه تربيت کند و اگر زني بيکار است زنها را در منزل به کارهاي دستي، هنري و... مجهزکنيم که هم توجيه اقتصادي دارد، هم توجيه سلامتي و پيشگيري از بيماريهايي مانند ديابت، قلب و عروق، آلزايمر در اين فصل درباره فلسفه قداست و اهميت زن بحثي خواهيم داشت و در پايان، اين که چه بايد کرد و چگونه که طرح و راه کارهايي باشد براي حل مشکل و نجات نسل‌آينده ازاين معضل دگرگون کننده هويت انسان که تا حدود معلوم شد چگونه شرايط انسان را از حالت طبيعي خارج و بگونه‌اي ديگر درمي‌آورد.

فلسفه قداست  زن!؟

شايد ذکر جمله (قداست) تعجب آور به نظر برسد مگر مي‌شود به زن هم نسبت قداست داد؟! ولي شايد اولين بار باشد که ما اين نسبت را به زن مي‌دهيم و آن هم بدان جهت است آنچه وراي افقهاي ذهنم نمودار و خود نمايي مي‌کند و نمي ‌توانم آن طورکه هست به تصوير بکشم حکايت ازآن چيز دارد که جلب توجه مي‌کند و شايد دلايلي که خواهد آمد نشانگر اين واقعيت باشد که خيلي بي ‌ربط هم نگفته باشم .به هر صورت اگر انسان موجود مقدسي است و خداوند در دو جا به خود انسان و نفس انسان سوگند ياد کرده و در مورد خلقت او به خود بار که الله مي‌گويد مي‌شود به انسان نسبت مقدسي داد و به زن هم به خاطر بر ترهايش به او نسبت قداست داد. که در تولید مثل رسول خدا(ص) به زن نسبت اجر شهید می دهد. که در قسمت های بعدی به آن خواهیم رسید.

زن درحالي که موجودي بسيار پيچيده است درعين حال زيبا ‌ترين موجود  در ميان ساير مخلوقات از جمله خود انسان مي ‌باشد يعني برترين زيبايي که در ميان همه زيبايي ها نظر مرد را جلب مي‌کند زن است مانند جريان، شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون... حتي حديث دراين باره وارد شده است. خود قرآن که خداوند آن را ازآيات خود مي‌داند اول آيه 21 روم مي‌فرمايد: ( و من آياته ان خلق لکم في انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها). و درآخر‌آيه هم مي‌فرمايد: ( ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون) روي سخن هر دو جمله (آيه) به جمله (لتسکنوا اليها) مي ‌باشد، يعني اگر اين سکونت نباشد انسان ناقص است که در حديث آمده آدم عزب ناقص، ودينش ناتمام است و اين که مردي بدون زن نتوانسته آنگونه موفق باشد که نسبت کمال و يا انسان کامل به آن داد، دلیل کامل تر موضوع می باشد.

                                                    قداست زن  در نگاه  قرآن

در قرآن سوره اي به نام زن داريم (النساء) ولي سوره‌اي به طورخاص در باره مرد نداريم که (الرجال) باشد. سوره مؤمن، مؤمنون و سوره انسان هم جنبه عمومي دارد و مرد و زن هر دو را شامل مي‌گردد. سوره کوثر که در خصوص فاطمه(ع)آمده است شامل هر زن ديگري مي‌شود که فرزنداني شايسته از او باقي مانده چون يکي از معاني کوثر همين است که امامان(ع) ازحضرت فاطمه(ع) هستند، کوثراست که فيض آن شامل بشري می شود. مي گويند مردان تاريخ بزرگ شده دردامن مادرند؛ مرداني مانند سید جمال الدین اسدآبادی، خمینی کبیر... علامه مجلسي، بوعلی سینا...، کساني مانند اديسون همه این ها، پرورش يافته در دامن مادرند که بشر از فيض اين کوثرها سيراب مي‌شود. حضرت عيسي(ع)...هم کوثر بودن. دخترهاي شايسته ام ابيها هستند. حضرت رسول(ص) پس از ملاقات با فاطمه عازم جنگ مي‌شود، و در بازگشت با ديدن فاطمه به نوعی خستگي از وجودش زدوده وآرامش مي گیرد.  فلسفه ام ابيها همين است که کتابي در همين باره اش تحت عنوان (فلسفه ام ابيها) نوشته‌ام اگر ملاحظه کرده باشيد دخترها شيرين ترند وقتي پدر از کار مي‌آيد دخترها زودتربا لبخند خود را به پدر مي‌چسبانند شيريني زبان‌ترند، حالا هم که شوهر کرده تا بفهمد پدرسرما خورده فوراً حاضر مي‌شود هيچ گاه ديده نشده دختري با پدر برخورد داشته باشد ولي زياد ديده شده، پسر پدر را بر اثرکتک زدن، اخلاقاً از دست داده که ما خود شاهد بوديم.

درآيه‌87،نحل، مي‌خوانيم: ( و الله اخرجکم من بطون امهاتکم و جعل لکم سمع و البصر لعلکم تشکرون يعني اين مادراست که قطره آب مني در رحمش پس از نه ماه چنين شکل زيبا و دوست داشتني به خود گرفته و چشم ما را ديدنش نوازش مي‌دهد اين هنر مادراست که خداوند مي‌فرمايد: ( هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئاً مذکوراً)[1] يعني مواد اوليه انسان مانند روح و ديگر موارد به صورت پراکنده وجود داشته است و رحم مادر بوده که آن ها را به «شئ مذکور» تبديل کرده و به همين جهت است پس ازآن که روح در کالبد انسان دميده می شود خداوند پس از بيان مراحل شکل گيري و تکامل جنين مي‌فرمايد: ( ... فتبارک الله احسن الخالقين)[2] ظرف این پرورش انسان با این عظمت رحم مادر است که ما نسبت مقدس به زن دادیم ودرست هم هست. درآياتي خداوند احسان به والدين را در رديف پيروي از دستور خود آورده و مي‌فرمايد: ( و خدا را بپرستيد و هيچ را همتاي او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيکي کنيد....)[3] با توجه به اين اين سفارش به فرزندان و درحديث سفارش احترام در مورد مادر در درجه اول و تأکيد بيشتري دارد لذا اين چند آيه هم بيشتر به اهميت زن قابل تعريف است و نيز خداوند مي‌فرمايد: ( و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کرديم، مادرش او را با نا تواني روي ناتواني حمل کرد ( به هنگام بارداري هر روز رنج و ناراحتي تازه‌اي را متحمل مي‌شد) و دوران شير خوارگي او در دو سال پايان مي‌يابد (آري به خاطر اين زحمات مادر به او توصيه کردم) براي من و براي پدر و مادر شکر به جا آور...)[4] در اين  جااهميت مادر در پرورش طفل بسيار قابل توجه است که اين تنها خاصيت وجودي مادراست که بچه در رحمش چگونه از بدن ما در تغذيه کرده و نفس مي‌کشد، سختيهايي را که مادر متحمل بارداري می شود. و خلاصه خداوند شکر خود را با تشکر زحمات والدين  در یک ردیف آورده است. ونیز توجه به این حدیث که چنین آمده است.

. امام علی(ع): «رسول خدا(ص) از جهاد یاد کرد. زنى به رسول خدا گفت: اىرسول خدا! از این جهاد [چیزی] براى زنان نیست؟ پیامبر فرمود: براى زن درفاصله حاملگى تا زایمانش و تا از شیر گرفتن فرزندش اجرى است چونان اجر کسىکه خود را در راه خدا [و جهاد] قرار داده است، پس اگر در این فاصله بمیردموقعیّت شهید را دارد»: من لا یحضر الفیه ص561

. آل عمران، 195. «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَعامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض.

. نساء، 124. «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَنَقیراً.

. غافر، 40. «وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَمُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِحِسابٍ.

 واین آیات به گونه دیگر از تساوی وموقعیت زن در نگاه قرآن حکایت دارد که می توان صفحاتی در مورد آن توضیح  داد. که به ماند.

موقعیت زن در نگاه روایات

  روايت زيادي در مورد موقعيت ما در رابطه با فرزند وزن در رابطه باصفات اخلاقي وارد شده که در مواردي خاص به  زن توجه دارد ولي در مورد پدر با وجود اينکه مدير و سرپرست خانواده است دراين حد مورد توجه قرار نگرفته است لذادر مورد احترام به والدين از حضرت رسول (ص) مي ‌پرسدحضرت مي‌فرمايد: به مادرت احترام کن تا سه مرتب و مرتبه چهارم احترام به پدر را سفارش مي‌کند اين تبعيض نيست اين احقاق حق است و عدالت، حديث ديگري است که بهشت زيرا اقدام مادران است يعني اگر مادر از فرزندي راضي باشد مادرکه شايسته باشد قهراً بچه شايسته ظاهر خواهد شد درست مطابق روايتي که از حضرت درمورد شروع سعادت و شقاوت انسان از رحم مادر است و اين در مورد اهميت زن خيلي گويا است که سعادتمندي از رحم ما در شروع مي‌شود که در اين صورت چنين انساني تا آخر سعادت مند خواهد بود و لغزشي درکار او رخ نخواهد داد.

و از همه قابل توجه تر اين که خداوند نفقه زن را به صورت واجب بر عهده مرد قرار داده يعني خيال زن از دغدغه کسب معاش آزاد و فکري متمرکز داشته و بیش از توانش زحمتي را متحمل نشود؛ بالاتر از آن کارهاي خانه را هم به صورت وجوب بر عهده زن قرار نداده است بلکه دلخواه و به صورت داوطلب است اين بدان جهت است که زن فارق البال باشد که اگر نتوانست يا نخواست انجام دهد با مرد وارد مقوله درگيري نشوند تعجب است، در مورد همين امر چرا  کسي نمی پرسد کار منزل بر زن واجب نيست مگر در چند مورد که خاص شرايط زناشويي و بدون اجازه شوهر از خانه بيرون نرفتن است؟  جواب این  پرسش، توضیح دارد تا فلسفه این دقایق پنهان روشن تر گردد.

ونیز روایاتی بدون توضیح

روایاتی که در شأن و منزلت زن در منابع روایی ذکر شده بسیار است که به ذکر چند نمونه بسنده می‌کنیم:
1. امام صادق(ع): «هر گاه زن نماز پنج‌گانه خود را بخواند و روزه ماه رمضانش را بگیرد، و حج خانه خدا را [در صورت استطاعت] انجام‏ دهد، و از شوهر خود اطاعت کند و داراى ولایت امیر مؤمنان علی(ع) باشد، پس از هر دری از درهای بهشت که بخواهد داخل بهشت شود:من لایحضر الفقیه.
2. امام علی(ع): «رسول خدا(ص) از جهاد یاد کرد. زنى به رسول خدا گفت: اى رسول خدا! از این جهاد [چیزی] براى زنان نیست؟ پیامبر فرمود: براى زن در فاصله حاملگى تا زایمانش و تا از شیر گرفتن فرزندش اجرى است چونان اجر کسى که خود را در راه خدا [و جهاد] قرار داده است، پس اگر در این فاصله بمیرد موقعیّت شهید را دارد: من لا یحضر الفیقه.
3. مردى خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: همسرى دارم که چون به خانه درمی‌آیم به استقبالم می‌شتابد و چون بیرون می‌آیم مرا بدرقه می‌کند و چون مرا غصه‌دار می‌بیند می‌پرسد که چه غصه‌اى دارى؟ اگر به خاطر روزیت غصه می‌خورى که دیگرى (خدا) آن‌را براى تو به عهده گرفته است و اگر در ارتباط با امور آخرتت غصه می‌خورى خداوند بر غصه‌ات بیفزاید، رسول خدا(ص) فرمود: «خداوند کارگزارانى دارد و این زن از کارگزاران خداست و نیمى از اجر شهیدان از آن اوست: من لا یحضر الفقیه ص389:
4. ابوحمزه گوید: از جابر انصارى شنیدم که می‌گفت: ما همراه پیامبر(ص) نشسته بودیم سخن از زنان و فضیلت برخى از آنان بر بعضى بود. رسول خدا(ص) فرمود: «آیا شما را از بهترین زنان‌تان با خبر سازم. گفتیم: آرى اى رسول خدا! حضرت به ما خبر داد و فرمود: از بهترین زنان شما همان زنى است که در فرزند‌آوری سستی نکند، بسیار مهرپیشه، پوشیده و خویشتن‌دار باشد در میان بستگان، وزین و گرانقدر بوده و با شوهرش فروتن باشد. خود را براى شوهرش بیاراید، اما خویشتن را از دید دیگران مصون نگه‌دارد، به سخن شوهرش گوش فرا دهد و خواهش او را بپذیرد و هنگامى که با او خلوت کند، نیازهای جنسی شوهرش را برطرف کند: من لا یحضر الفقیه ص389.



[1] - دهر ، آيه 1.

[2] - مؤمنون آيه 14.

[3] - نسأ، آيه 36.

[4] - لقمان ، آيه 14

          قداست زن در نگاه آسيب ها چرا؟!   ( ازکتاب هویت زن)

 در این مقوله، قبل و بعد از اسلام را نمي‌دانم ولي در همين دو قرن اخير از دو سه ضربه سنگيني و بسيار شکننده ‌اي متوجه هویت زن شده و هم چنان در شکل و فرم ديگری ادامه دارد و همان طور که قبلاً تا حدودي روشن شد، هويت زن دارد از بين رفنه ومي ‌رود که گفته شد يکي از دلايل بارز و روشن آن اين است که اکره زنها از زن بودند يا تنفر دارند يا ناراضيند، يا درجواب ساکت هستند، يا با صراحت و يا با علاقه به زن بودن خود اعتراف نمي‌کنند، کمتر زني است که اگر بخواهيم ربع ساعت در مورد علاقه خود به زن بودن تعريف کند، شايد صدي يک نفرهم پيدا نشود درصورتي که جا دارد همه زنها به زن بودن، مادر بودن، شوهرداري خود افتخارکرده و باصراحت حتي نيم ساعت در مورد علاقه خود به زن بودن تعريف کند که اگر زن اينگونه مي ‌بود حاضرنمي‌شد در مقایسه باکشورهاي غربي و اروپايي تا آن حد تنزل کرده  و به طور نا خود آگاه، ازآنها رنگ بگیرند، که به صورت آلت و ابزار کار به او نگاه شود. اين مشکل از جهاتی متوجه قداست و اهميت زن شده است که در مجوع معلوم شد. و اهمیت قداست زن با تکرار با مستنداتی در قسمت بعدی روشنترتر می گردد.

گردش زندگي در نگاه موجوديت زن

در مورد اين که گفته شد شقاوت وسعادت بشر به خانواده و محيط کوچک بستگي دارد يک واقعيت انکار ناپذيراست چون آحاد جامعه از همان افراد خانواده مي ‌باشند که وارد اين محيط همگاني شده اند،در واقع انسان يک منزل خصوصي دارد يک منزل هم عمومي. در مورد اين که گردش زندگي به زن وابسته است يکي از دانشمندان بزرگ مي‌گويد: (مادر با يک دست گهواره و با دست ديگر دنيا را حرکت مي‌دهد) عيناً درست است و بر مي‌گردد به همان فرمايش حضرت رسول (ص) که مي فرمايد:( هر خوشبختي از رحم مدر و هرآدم بدبخت شقي‌اي از رحم مادر بدبخت و شقي است)[1] یعنی جامعه ما هم یا همه این رنگ( سعید) را دارن یا برخی که بشود جامعه ای مرکب از سعید وشقی.

منظور مورد نظر ما اين است که تنها مادراست که امثال بوعلي سينا، شيخ طوسي، و خلاصه اديسون را پرورش مي‌دهد و درکلام ديگراست که بزرگان در دامن مادران بزرگ شده در عصر ما خميني (ره) جهان را متحول کرد اين همان حرکت دنيا بدست ما درست که 1500، اختراع بوسيله ادیسون باقی مي‌ماند، حال آيا اين کاراز مرد ساخته است؟ مرد نه آن اوصافي را دارد که زن دارد و نه آن وقتي را که خدا براي تربيت اولاد معين کرده است به همين جهت است که اسلام حتي کار در منزل را از عهده زن برداشته که اگرخواست داوطلبانه به کارهاي منزل بپردازد. خلاصه بايد تاريخچه مادراني که امثال بوعلي سينا، سيد جمال، مطهري ، خميني را بزرگ کرده‌ اند دید، تا متوجه شويم اين شرايط از وجود مادراست که چنين فرزنداني از او باقي مانده است. البته زن اگراز نظر اسلام ایده آل باشد ولی مرد نه خیلی که مشود که فرندان شقی وبد عاقبت باشند، چون طفل از شیره جان مادر شکل گرفته و رشد می کند.

زن درنگاه تساوي  و...

مواردي ديگر از آنچه بايد گفته شود باقي مانده که در مواردي گوياي تساوي ماهوي زن و مرد مي ‌باشد، و موارد ديگرکه نيز برتري زن را مي ‌رساند ، و روي هم  رفته براهميت و موقعيت زن دلالت دارند مانند پاک بودن که خداوند هم زن و هم مرد را پاک بيان مي‌کند و مي‌فرمايد: ( و زنان پاک براي مردان پاک و مردان پاک براي مردان پا کند...)[2] که البته از منظر روانشناختي زنان پاک با مردان پاک سنخيت دانشته و بهم علاقه باطني دارند درهمان حد که زنان پاک از مردان ناپاک و مردان پاک از زنان ناپاک به شدت متنفرند، با توجه به اين قبيل آيات از ماهيت زن و مرد خبر مي‌دهد، روشن مي‌شود هيچ تفاوت ماهيتي ميان مرد و زن وجود ندارد و هر تفاوتي ديده مي‌شود به صفات فعلي و شرايطي مربوط به امور هم زیستی زن و مرد مي شود که به خاطر مصالح و سلامت زندگي اين تفاوت وجود دارد و هيچ منافاتی به ماهيت شکلی ندارد درهمين جا بايد توجه داشت هرجا جمله (مؤمن و مؤمنون ) آمده و زياد هم هست زن هم در رديف مرد است يعني وقتي گفته مي‌شود. ( يا ايها الذين آمنوا ) زن را هم شامل مي‌شود و جاهايي که مي‌فرمايد (مؤمنين و المؤمنات) در اين جا هم تساوي است.

باز در مورد امتياز زن بر مرد اين است که خداوند الگوي اخلاقي و ايماني را از زن آورده در صورتي که از مرد چيزي با اين صراحت نيامده است مانند: ( و خداوند براي مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است...)[3] و درجاي ديگر تنها در مورد زنها است که زناني را به عنوان زنان نمونه معرفي کرده است که به اين شکل و با صراحت در مورد مردان نيامده است مانند: ( و به ياد آوريد) هنگامي که فرشتگان گفتند: اي مريم! خدا تو را برگزيده و پاک ساخته، و بر تمام زنان جهان، برتري داده است)[4] و اين که مرد از خاک و زن از نور خلق شده است و اين که خداوند از نعم بهشت چيزي مانند زن و حوريان بهشت را درآن حد تعريف نکرده است مانند او همسراني از حورالعين دارند: «که» همانند مرواريد در صدف پنهان «مي‌درخشند»[5].باز هم اعتراف کنم آنچه شبه آن در ذهنم نمايان مي شود قادر نيستم به تفصيل بيان کنم که خداوند چه موجودي خلق کرده است واقعاً حق زن زير چکمه ‌هاي جهل، خواسته‌ هاي شهوي پايمال شده و بيک معضل اجتماعي ماندگار تبديل شده!؟

 زن  در نگاه کشورهاي غربي

 قبلاً در مورد نظرات متضاد دانشمندان و سياست ‌مداران غربي در مورد زن تا حدودي بحث شد و گفته شد از زمان سياست برون مرزي استعمارگرائي مانند انگليس و آمريکا و در کل سود جويان سياسي با استفاده از موقعيت زن و انتخابات و مانند آن زن را به عنوان آلت و ابزار بکار گرفته و از اين موجود جذِّاب سود ها برده و خواهند برد. همان طور که در گذشته گفته شد اين و یروس در غرب به ايران و کلاً شرق سرايت کرد و ما زمان رضا شاه خود شاهد آن بوديم که دختراني والدين را کهنه پرست تلقي کرده و با پسرهاي کنار دريايي دستشان باز باشد. زن به عنوان کالاي مصرفي بي ‌قيد و شرط درآن ها بود بعد ازآن زمان که حکومت اسلامي استقرار يافت عده ای که به آزادي زن در زمان شاه عادت کرده بودند که هنوز هم بقايي ازآن هست و از هر جهت مورد حمايت غرب است از سوي ديگر زمينه را براي بي‌اهميت جلوه داده زن وآلت دست قرارگرفتنش دامن زده و مي ‌زنند!؟ همين امر نگذاشت نگاه بشريت به زن نگاهي باشد که خداوند درطبيعت زن قرارداده که ازهر نبايدي آراي و بطور کامل در اختيار توليد مثل ، تربيت و صفا بخشيدن به زندگي و مرحمي بر زخم ‌هاي مرد براثرکار... باشد. همان طورکه درگذشته گفته شد، دست خيانت کار روزگار ازآستين سود جويان بيرون آمد اين شمشير از قلافش بيرون کشيده شد و زنگارهائي آن را از وضع طبيعيش کاملاً جدا کردند اين وضع علاوه براين که چيزي به عنوان هويت و اهميت زن باقي نگذاشت حتي آن را يک موجود پست ولي ارضا کننده خواسته هاي حيواني تبديل کرد؛ طوري که درهمين کشوراسلامي هم ملاک انتخاب همسر عمدتاً همان زيبايي و ديگر بايد هايي است براي رسيدن به خواسته هاي حيواني و اين رنگ باقي مانده‌ اي است از همان نگاه عملي غرب به زن مي باشد. لذا شهيد مرتضي مطهري مي‌فرمايد: ثالثا آنچه  دنياي غرب کرد اين بود که به قول ويل دورانت زن را از بندگي و جان کندن در خانه رهئيد و گرفتار بندگي و جان کندن در مغازه وکارخانه کرد، يعني اروپا غل و زنجيري از دست و پاي زن باز کرد و غل و زنجير ديگري که کمتر از اولي نبود به دست و پاي او بست. امام اسلام زن را از بندگي و بردگي و در خانه و مزارع و غيره رهانيد و با الزام مرد به تأمين بودجه اجتماعي خانوادگي، هر نوع اجبار و الزامي را از دوش زن براي تأمين مخارج خود و خانواده برداشت.[6]

که البته همین مستند قبلاً گذشت ولی به خاطر اهمیت آن جادارد که در باره همین مستند زیاد توضیع دارد که درکشور اسلامی به گونه دیگر وحتی بد تر ازآن تکرار می شود چون به نام آزادی زن در اسلام حتی  برای حوزه های علمیه جا افتاده تلقی می شود که زن باید در همه امور سیاسی اقتصادی مدیریتی خارج از منزل عملاً دخالت داشته باشد که قبلاً گفته شد زن شاغل جایگذین سه میلیون  معتاد به مواد مخدر شده که علت آن بیکاری جوانان است!؟ پس چرا دختر ها در این حد به مواد مخدر مبتلا و زندان نیستند؟ این موضع جا افتاده دیگر زن در بازارکار، به نام  اسلام، در نسل های آینده باقی خواهد ماند!؟، چون گفته شد به نوعی به تأیید حوزه های علمیه رسیده؛ چون من ندیدم تا کنون دراین مورد حرفی زده باشند درصورتی که علت معتاد شدن پسران را می دانند بیکاری است  که در نتیجه باعث طلاق،  در موداردی آدم کشی، خود کشی، تجاوز به عنف، کیف قاپی، دزدی مسلحانه به سلاح سرد... شده است وشهادت بیش از هزاران نفر از نیروی انتظامی در درگیری با قاچاقچیان مسلح بین المللی شده است وهنوز(1395) ادامه دارد و سالی چند تن مواد مخدرکشف می شود، غیرازآن مقدار چندبن تن هم مصرف می شود!؟ واین تیر زهرآگین است که بر اثر ورود بیقید وشرط وفزونی زن در بازارکار باید گفت: بر سنیه اسلام می خورد چون این ویروس، به نام اسلام دارد توسعه می یابد که نزدیک است درایران زنانی برای ریاست جمهری هم کاندید شوند که تا کنون ادعا کرده اند ولی هنوز مورد قبول واقع نشده است.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

 



[1] - نهج الفصاحه، ص 375.

[2] - نور، آيه 26

[3] - تحريم ، آيه 11

[4] - آل عمران ، 43

[5] - واقعه، آيه 22.

[6] - نظام حقوق زن در اسلام، ص 225

       فلسفه ازدواج و مهر      

 مقدمه‌اي كوتاه         

تاريخ15/11/1389، براي شركت در مراسم ازدواج بران فرزند اخوي  به اصفهان دعوت شدم چون در مورد مشكلات و تبعات مهريه سنگين و كلاً فلسفه و هدف از ازدواج اطلاعات داشتيم كه در گذشته آ ن ها را به صورت تحليلي ياد داشت كرده و كتاب نوشته‌ام ياد داشتهايي در مورد فلسفه ازدواج و هدف از آن و مهريه زدم و مقداري از اين كتاب را در همان جا نوشتم و فكر هم نمي‌كردم بيش از اين شود ولي بيشتر ازآن شد كه در نظر داشتم.

در مورد انتخاب همسر ايده‌آل، علل و عوامل طلاق... هم ياد داشت و كتاب دارم ولي نكاتي كه در اين جا آمده آن جا نيامده است و هر چه هم آمد همان رنگ و بوي و طرز تفكر و برداشت بررسي و مطالعات عمومي خودم را دارد نه تقليد از كسي.

بحث اين كتاب صرفاً به جهت اثبات اهميت، قداست ازدواج و هدف از ازدواج مهريه و هدف از آن اين است كه انسان‌هاي نا آگاه با چشم ارضاي ميل جنسي و هواهاي نفساني به ازدواج نگاه نكنند چون اين طرز تفكركه طيف عظيمي بدان مبتلا هستند كه حتي ديده مي‌شود به جهت خوشگذراني در ميل جنسي به بهانه واهي و توجيهاتي از فرزنددار شدن يا فرزند بيشتر جلوگيري مي‌كنند كه بايد گفت به نوعي نفس‌كشي غيرمستقيم است مثل اين است كه تعدادي انسان را زنده  بگور كرده است؟!

با يك نگاه آسيب ‌شناسانه به جرأت مي‌توان گفت سي درصد طلاق‌ها براثر همين نگاه ميل جنسي به ازدواج است ازهمان اول از ازدواج با فلان دختر جز زيبايي و شهوت چيز ديگري بطور هدف مسلم حضور ندارد. چون جمال به دلايلي افت مي‌كند يا حادثه‌ اي آن را از چشم خريدار مي‌اندازد اين جاست كه بگو مگوها شروع مي‌شود، از سوي ديگر عوامل ديگر خارجي و داخلي آن را تشديد كرده و رفته رفته آتش طلاق شعله ‌ور مي‌شود؟! به هر صورت اول به دلايل اهميت و قداست ازدواج مي ‌پردازيم.

دلايل قداست ازدواج

شايان ذكر است كلمه قداست در لغت به معني مطهر و مبارك آمده است مطهر يعني موجود پاكي كه نا خالصی درآن وجود نداشته باشد و مبارك كه با بركت بودن و مثمر بودن آن شيء و يا انسان را مي‌‌رساند حضرت فاطمه(س) يكي از القاب حضرت طاهره است يعني پاك و اين موجود مطهر صاحب اثر خواهد بود سوره كوثر است كه خداوند خطاب به پيامبر(ص) مي‌فرمايد: (ان اعطيناك الكوثر = ما به تو كوثر داديم) كه معني كوثر همان آثاري را در نظر دارد كه براي بشر سودمند است و از نسل حضرت فاطمه است كه بشر از شعله‌ آتش غصب خدا در امان مي‌مانند. دلايل قداست و اهميت مواردي كه به نظر ما رسيده بدين قرار است.

اول: دلايل قداست و ازدواج

خداوند عالم براي روشن كردن اهميت موضوعي از روشهاي گوناگوني استفاده مي‌كند، مانند سوگند، نام‌گذاري چيزي و يا كسي از سوره‌هاي قرآن مانند سوره (نحل)، سوره (ابراهيم...) و در جاهايي با الفاظي كه تأكيد را مي‌رساند مانند (قد) (لام) (انّ) تكرار الفاظي و مانند آن و اين كه آن موضوع را از آيات خود مي‌داند كه به نظر مي‌رسد خداوند هر چيزي را از آيات خود بداند نسبت به ساير روشها متفاوت است آن در صورتي كه ما را دعوت مي‌كند به انديشيدن كه در سوره روم آيه 21 مي‌فرمايد: (و از نشانه‌هاي او اين كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، ودر ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين (خواست انساني) نشانه‌هايي است براي گروهي كه بينديشند) براي هر چه بيشتر روشن شدن اهميت ازدواج و در ضمن قداست آن بايد در مورد نكات آيه توضيح داد تا حق مطلب ادا شود.

الف) (ومن آياته) اين كه همان اول شروع كلام خداوند به يكي از آيات و نشانه عظمت و قداست خود اشاره كرده مهم‌ترين دليل بر اهميت و قداست ازدواج است و اين كه خداوند به چيزي اشاره مي‌كند و آن را نمي‌گويد چيست بر اهميت موضوع مي‌افزايد و خواسته خود ما بكوشيم تا آن جواهرات را با رفتن در قهر دريا بدست آوريم تا در حفظ آنچه با زحمت بدست آمده كوشش كنيم و در جواب اين كه مي‌فرمايد (ومن آياته) مي‌فرمايد (خلق لكم من نفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها؛ از آيات و نشانه اوست كه از جنس خودتان همسراني آفريد تا در كنار آنها آرم گيريد) به نظر مي‌رسد آنچه خداوند به عنوان آيه به آن اشاره كرده است اين باشد كه دو جنس مخالف را بگونه‌اي خلق كرده تا به يك ديگر نرسند آرامش نخواهند يافت و اين كه جوهره‌اي است كه در وجود زن و مرد قرار داده شده كه در يك موقع آن جوهره خواه و ناخواه از خود واكنش نشان خواهد داد كه حتي با اراده جوان در كنترل آن نتيجه ندارد و گاهي او را به جنون مي‌كشد كه ما شاهد اين گونه عشق سوزان بوديم كه پس از چند سال در كتاب فلسفه گرايش به جنس مخالف نوشتم پسر و دختر همين كه به حد بلوغ رسيدند علاقه آنها به والدين كاهش يافته اول به جنس موافق مي‌گروند و بعد به جنس مخالف توجه كرده و به شدت جذب آن سمت مي‌شوند در اين وضع از والدين به شدت تغيير پيدا خواهند كرد به خصوص اگر ازدواج دير صورت گيرد واقعاً جاي سؤال است چه چيز در وجود پسر و دختر قرار داده كه تا آنجا كه فردي بيگانه علاقه پيدا مي‌كند و نيست به والدين بي‌تفاوت مي‌ماند حال ملكي است كسي تصور كند به جهت دفع خواسته شهواني است ولي زنان پسر شوهر مرده چرا نگرانند زندگي شوهرش پس از چند افتاده بودن مي‌ميرد زياد گريه مي‌كند كساني مي‌گويند خوب كه مرد و راحت شديد با اظهار نگراني مي‌گويد دلم خواست كه همين طور افتاده زنده باشد فقط نگاهش كنم؟! واقعاً عجيب است.

جا دارد همين جا به اين نكته بسيار مهم اشاره شود، آيا مي‌توان تصور كرد، اين مهر و محبت وصف ‌ناپذيري كه خداوند ميان زن و مرد قرار داده است به خاطر همان ارضاي ميل جنسي، شهوتراني است كه قبلاً گفته شده كساني هوس را  مقدم  مي دارند كه از بچه‌دار شدن جلوگيري ‌كنند به خاطر لذت شهوتراني زودگذر باشد!؟ً. به هر صورت جا دارد چند صفحه در این باره توضیح داد.

ب) لتسكنوا الیها: خداوند پس از آن كه موضوع ازدواج و اختيار همسر را از آيات خود معرفي و آن را از نفس ذاتي خود برمي‌دارند علت آن را آرامش براي مرد معرفي مي‌كند با توجه به اين تمايل جنسي طرفين و حتي زن پرانرژي ‌تراست ولي خداوند مرد را پايه تشكيل زندگي مشترك قرار مي‌دهد شايد به اين دليل باشد كه از نظر روحي زن تمايل دارد گرفته شود و مرد روحاً تمايل دارد  بگيرد مرد به سراغ زن برود صرف ‌نظر از اين ريزه‌كاريها اين كه خداوند مي‌فرمايد (لتسكنوا) زن را براي سكونت در كنارآن از خودتان بيافريد اين سكون ارضاي ميل جنسي نيست يعني شهوت هدف و ملاك نيست بلكه زن و مرد به عنوان دو جنس مخالف بگونه‌اي خلق شده‌اند كه دركنار هم آرامش مي‌گيرند آرامش كه هرگز براي مرد و زن در هيچ جا حاصل نمي‌شود وقتي به حد بلوغ رسيدن اگر دنيا هم از سوي والدين محبت ببينند هرگز آرامش پيدا نخواهند كرد همين نشان مي‌دهد كه آرامش چيز ديگر است كه خدا در فطرت زن و مرد قرار داده است پير زن و پيرمردي كه همسر خود را از دست داده اگر در كاخ طلا  باشد همه بچه‌ها دور او را گرفته و محبت كنند، بهترين غذا را به او داده و بهترين لباس را به او بپوشانند نه راضي مي‌شوند و نه آرام مي‌گيرد حتي خواب راحت ندارد. با ميل غذا نمي‌خورد و از ته دل نمي‌خندد با تمايل به كسي نگاه نمي‌كند آن گونه كه دوست دارد به همسر خود نگاه كند، شهوت يك جرقه است براي روشن كردن دستگاه و ابزاري است براي پيوند دو مصالح مرغوب بنای زندگی مشترک.

اين سكونت بدان معناست كه اين دو به تنهايي ناقصند و با ازدواج كامل و در واقع يك موجود واحد مي‌شوند به همين جهت است كه در حديث دين فرد عزب را ناقص مي‌داند كه بايد گفت دين تنها دين اسلام نيست بلكه همان خواسته فطري است كه فطرت نيز همان دين و خدا گرايي مي‌باشد دين و اين خواسته جداي از هم نيستند موضوع اين كه خداوند زن را براي مرد و مرد را براي زن لباس مي‌داند. (بقره آيه 187) است که جا دارد درباره همین نکته صفحاتی را توضیح  داد.

همين است لباس است كه عورت انسان را از نگاه ديگران از سرما و گرما حفظ كرده و باعث آرامش انسان مي‌شود زن بدون مرد مرد بدون زن همانند بدن عريان است و به تنهايي به زودي از بين خواهد رفت. واقعاً قلم از بيان فهم آن ناتوان است و بايد گفت تنها خود خداوند مي‌داند چه كرده است كه مرد براي زن و زن براي مرد چنان باشد كه هرگز نمي‌تواند براي والدين اين گونه باشد هر چند اراده كنند. همين كه صيغه عقد خوانده شد ولي دختر و پسر باشد از دو كره زمين و مريخ به قول معروف يك جان و دو قالب مي‌شوند دوست دارند از ته دل خنديده و بهم نگاه كنند نگاه دوست داشتني و با لذتي كه با نگاه كردن به والدين اصلاً قابل مقايسه نيست هر چند نگاه به والدين هم لذت ‌بخش باشد طعم و جذابيت اين لذت را ندارد و زود سير مي‌شود ولی در نگاه به همسر ابداً!؟.

ج) و جعل بينكم موده و رحمه: خداوند عالم هماهنگ با همان (لتسكنوا اليها) مي‌فرمايد: (وجعل بينكم موده و رحمه مودت دوستي و ترحم بر يكديگر را در ميان شما قرار داديم)؛ اين قسمت آيه عطف به قسمت اول آيه است كه خداوند مي‌فرمايد: (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها- از آيات و نشانه‌هاي او اين كه همسراني از جنس (نفساني) خودتان برايتان آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد.)

اين كه مي‌فرمايد قرار دادند اين قرار دادن، عارضي نيست بلكه ذاتي و همانند صفات فطري است كه واكنش انسان نسبت به جنس مخالف يك واكنش بيولوژيكي و فطري است بطوري كه انسان به طور ناخودآگاه به طرف جنس مخالف كشانده مي‌شود ولو تصميم بگيرد كه اين واكنش را در مسير ديگر كه تنفر از جنس مخالف باشد برگرداند. ميرداماد كه دختر شاه عباس را در مدرسه صدر بازار اصفهان در حجره خود جا داده بود كه از دستبرد بيگانه در امان باشد تا روزي كه شد او را به طرف منزلش هدايت كند، ميل جنسي بر او غلبه كرد وقتي نتوانست خود را كنترل كند انگشتان خود را روي شمع گرفت تا بر اثر سوزش درد ميل جنسي را سركوب كند، شما اگر صحنه خنده ‌داري ببينيد نمي‌توانيد نخنديد ولو بي‌صدا باشد آن صحنه سيستم خنده را تحريك خواهد كرد در واقع اگر عارضه‌اي رخ نداده باشد زن و مرد فطرتاً نسبت به يكديگر علاقمند هستند از يكديگر خوششان آمده و لذت مي‌برند و همين لذت باعث مي‌شود به يك ديگر محبت كنند چرا عاشق حتي علاقه دارد از هستي خود نسبت به معشوق مايه بگذارد، فحش معشوق دسته گل تلقي كند چون از وجود او لذت مي برد قبلاً گفته شد لذتي كه زن از ديدار شوهر و شوهر از ديدار زن مي‌برد از دين والدين نمي ‌برند هر دو عزيزند ولي خيلي با هم متفاوت هستند و تفاوت هم به خاطر محكم شدن سنگ بناي زندگي مشترك است كه زندگي مشترك سنگ ‌بناي جامعه سالم و كارآمد مي ‌باشد فلسفه اين كه خداوند زن و مرد را ذاتاً علاقه‌ مند به يك ديگر خلق كرده به جهت همان تحمل بار سنگين زندگي مشترك و آمادگي براي جامعه‌اي سالم است لذا گمان نمي‌رود در مورد اولاد جمله‌اي مانند (جعل بينكم موده و رحمه) آمده باشد . خدا اين مصالح كاملاً استاندارد شده و مرغوب را براي دو امر مهم قرار داده يكي شيرازه زندگي مشترك و دوم ساخت جامعه‌اي ايده‌آل كه گفته مي‌شود سعادت و شقاوت جامعه به سعادت و شقاوت خانواده‌ها بستگي و ربط دارد يكي از جهات اين كه خداوند وصلت دو جنس مخالف را از آيات خود مي‌داند همين است كه زندگي مشترك در واقع زيرسازي جامعه است جامعه‌هايي كه زود دچار فرسايش مي‌شوند، يا شكاف برمي‌دارند همانند ساختمان و ياجاده‌اي است كه زيرسازي آن مشكل دارد جامعه‌اي آلوده... نمي‌شود مگر اين كه خانواده ‌هايي آن را آلوده خواهند كرد.

جايگاه مودت و رحمت   ( از کتاب فلسفه از دواج)

مودت به معني دوستي و هم به معني محبت آمده است يعني دوستي بستري است براي محبت درست عاشقي كه نوعي دوستي است و عشق سبب محبت به معشوق مي‌شود زن و مرد هر دو عاشقند و هر دو معشوق مرد در عين حال كه عاشق زن است زن هم  عاشق مرد است مثل اين كه هر دو مثل آهن‌ ربا يكديگر را جذب مي‌كنند و اين در ذاتشان قرار داده شده است براي تحمل زندگي مشترك و اين كه به هر كسي و هر موجودي كه از نظر اسلام مشكل دركار نيست آن را مورد محبت خود قرار دهند بنا براين وضع عمومي محبت با وضع عمومي رحمت فرق دارد محبت احترام و تشويق و رحمت گذشت از خط... است.

در مورد رحمت چون هيچ انساني بدون نقصي وجود ندارد، از سوي ديگر قهراً انسان دچار اشتباه مي‌شود و كلاً آرامش هر كدام مثل هم نيست لذا خداوند زن و مرد را طوري قرار داده كه نسبت به هم راه گذشت را در پيش گيرند مرد كاستي‌هاي زن و زن هم كاستي‌هاي مرد را تحمل كند، سواد، عقل، طرز تفكر، زيبايي... مثل هم نيستند يكي داراي صفات... ايده‌آل است ولي ديگري خير... خلاصه مساوات ميان زن و مرد در همه جهت امكان‌پ ذير نيست وبايد با هم سازگار بوده و متعادلي شوند خود را با شرايط يكديگر وفق دهند و توافق در زندگي مشترك يكي از اصول مهم زندگي مشترك است. همين عدم توافق تاكنون چه طلاق ها و مشكلات خانوادگي را به وجود آورده است!؟ چرا خداوند انسان را متفاوت خلق كرده چون انسان بايد هم آزمايش شود و هم كسب ارزش کند چون زندگي مشترك براي كسب ارزش است و خود زندگي مشترك صرفاً به خاطر كسب ارزش است. شهيد مرتضي مطهري مي‌فرمايد هيچ ارزشي نمي ‌تواند به ارزش تشكيل خانواده برسد.

اين كه گفته شده ترحم ميان زن و مردم فطري است حتي در ميان همه افراد فطري است ولي جهل و تصاد مانع مي‌شود گذشت، چشم ‌پوشي كنار رفته و جاي خود را به كينه و درگيري قرار دهد خداوند ترحم به يكديگر در زندگي مشترك را حتي دو بار از آيات خود مي‌داند هم اول آيه و هم آخر آيه چون ترحم و ناديده گرفتن بدي‌ها هم در زندگي مشترك بسيار و حياتي است كه گفته شد چون سنگ ‌بناي جامعه سالم بايد باشد.

خلاصه بعد از (وجعل بينكم موده و رحمه) مي‌فرمايد: (ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون؛ و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد (و در) اين نشانه‌هايي است براي گروهي كه بينديشند) در اين قسمت آخر آيه حرف از يكي يا دو آيه و نشانه نيست بلكه مي‌فرمايد آيات زيادي در همين گرايش به جنس مخالف و تشكيل خانواده وجود دارد كه فكر مي‌كنم برترين قلم نخواهد توانست يك دهم آن را آن گونه كه خدا مي‌داند و براي بشر در نظر گرفته ترسيم كرده و بيان نمايد. بقیه باشما صاحب قلم وتوان.

د) من انفسكم: چرا خداوند از واژه (نفس) استفاده كرده است؟ از نفس از هويت انسان حكايت دارد يعني همان انسانيت انسان و به عبارت ديگر فطرت و روح الله اي او يعني موجودي كه همان مشخصات انساني را دارا است كه خود شما داريد مانند مهر و محبت، شخصيت... و خلاصه همان صفات افعالي كه خود خداوند دارد، موجودي فراتر از مخلوقات ديگر، و از ملائكه بالاتر موجودي كه همه ملائكه براو سجده كردند موجودي كه خدا از خلقت او افتخار كرده و بر خود تحسين مي‌كند حتي به اين واقعيت اشاره دارد كه قبلاً گفته شد علاقه و تمايلي كه همسر به همسر دارد به والدين ندارد، اصلاً قابل مقايسه نيست معلوم مي‌شود هر دو يك موجود واحدند كه خداوند در ازل آنها را در يك قالب ريخته و با يك آب و گل كه همان تمايل ذاتي به هم باشد سرشته و ساخته است قلم من قاصر است آنچه در ذهنم شعاع افكنده بيان كنم كه قبلاً گفته شده خانمي كه براي شوهرش زياد گريه مي‌كند مي‌گويند از نگهداري او راحت شدي، گريه ندارد، در جواب مي‌گويد: دلم خواست جلو چشمم باشد فقط به او نگاه كنم؟! او را ببوسم چون همان اول شروع زندگي با هم عهد كرديم هر كس زودتر مرد او كه زنده است او را ببوسد؟! اين زن و مرد از محل خود ما بودند.

و خلاصه اين كه زن و مرد به تنهايي ناقصند كه همان گرايش وصف ‌ناپذير به جنس مخالف دليل به آن است انسان از والدين خود دور باشد ديوانه نمي‌شود ولي اگر مردي تير عشق دختري را خورد و مانع باعث شود به وصال او برسد ديوانه خواهد شد كه چند نمونه آن را خودم شاهد بودم و در تاريخ شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون، فايزه و حيدربك.. را داريم و خداوند آن را از آيات پر رمز و راز خود مي‌داند (وجعل بينكم موده و رحمه اني في ذلك لآيات لقوم يتفكرون) اول آيه فرمود (من آياته) يعني بعضي از آيات خود و در اين جا مي‌فرمايد (لآيات) يعن آيات و نشانه‌هاي زايد كه خدا خودش تعداد آن را مي‌داند؟! واقعًا وصف این راز و رمز ها عجیب و قلم توان بیان این واقعیات را ندارد!؟، ندارد!؟...

ه) لقوم يتفكرون: چرا خداوند تفكر و انديشيدن درآيات خود را مقيد به گروهي (لقوم) كرده و نفرموده (لعلهم يتفكرون) كه مطلق است؟! اما اين قيد (گروه) بدون جهت نيست مثل آنجا كه دركلام شيطان آمده و سوگند ياد مي‌كند همه بندگان خدا را گمراه خواهد كرد مگر بندگان خالص (الا عبادك منهم المخلصين؛ حجر آيه 40) در ميان مردم گروه اندكي هستند كه هم چشم بصيرت دارند و هم به فكر هستند به كنه حقايق پي ببرند اين همه آياتي كه خدا بدان‌‌ها اشاره كرده حتي در تفاسير كمتر به آنها پرداخته شده است تاكنون در مورد فلسفه ازدواج بحثي تحليلي شايد نيامده باشد اين واقعيت هست كه خيلي‌ها هم ممكن است فكر بكنند ولي به آن موردنظر خداست نمي ‌رسند، در يكي ازكتاب‌هاي شهيد مرتضي مطهري ديدم فرموده‌اند كساني كه از نظر تقوا به جايي رسيده‌ اند به حايق پشت برده دست يافته‌ اند. حال تا چه حد آيات خدا در مسأله قداست ازدواج و آغاز زندگي مشترك مهم است كه هركس به کس به آن نمي‌رسد حقير توقع دارم خداوند لطف فرمايد لا اقل مرتكب اشتباه نشوم تا چه رسد كه نتوانسته باشم به گوشه‌اي از موضوع واقعیات رسيده باشم. كم نيست كه خداوند همه موجودات عالم و حتي انبياء و اولياء(ع) را به خاطر همين انسان دو پا به خدمت گرفته كه قرآن با آن عظمتش براي همين انساني آمده كه همه موجودات عالم توان قبول امانت فرمان ‌برداري خدا را نداشت ولي انسان امانت را پذيرفت. (ما امانت (تن دادن به تعهد تكليف و ولايت الله) را بر آسمان‌ها و زمين و كوه‌ها عرضه داشتيم (ولي) آنها از حمل آن سرپيچي كردند و از او هراسيدند، اما انسان آن را قبول كرد و به دوش كشيد؛ در حالي كه او بسيار ظالم و جاهل بود.[1]

خداوند نمي‌خواهد بفرمايد ظالم و جاهل بودن براي انسان نقص است بلكه بايد گفت اين خاصيت انسان است كه با وجود اين دو صفت كه در وجود او هست و عارضي نيست توانست امانت را قبول كند انسان در حال سختي... خدا را عبادت كند. در حال نداري انفاق كند... هنر است حضرت رسول(ص) در ميان مردم  جاهلي بتواند رسالت خود را درست انجام دهد هنر است مردم تعجب كرده و تحسين مي‌كنند آقا خودش نيازمند است ولي آن را كتمان كرده به ديگران كمك مي‌كند مانند خود ائمه(ع) در ميان همين انسان ظلوماً جهولاً سلمان فارسي‌ها حر شهيد رياحي‌ها بيرون مي‌آيند ولي در ميان ملائكه و هر موجود ديگر، خير در دامن خار قلاب دار گل خوشبو پرورش مي ‌‌يابد.

باز خداوند همين انسان (ظلوما جهولاً) را درآيه ديگر بيش از حد تصور انسان مي‌ستايد و بالاترين تعريف را در مورد انسان قرار مي‌دهد آن هم زماني كه پس از چهار ماهگي روح (خدا) در كالبد انسان دميده مي‌شود: (سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت نقصه (چيزي شبيه گوشت كوبيده) و مضقه را به صورت استخوان‌هايي درآوريم و بر استخوانها گوشت پوشانيديم؟ سپس آن را آفرينش تازه‌اي داريم؛ پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان (مي‌باشد كه موجودي عجيب خلق نموده) است)[2]

و بالاتر از اين‌ها انسان لياقت آن را دارد كه همه ملائكه او را سجده كنند و شيطان را كه سجده نكرده درگاه رانده خود كند؟!: (هنگامي كه كار (خلقت انسان) را به پايان رساندم، و در او از روح خود (روحي شايسته) دميدم، همگي براي او سجده كنيد (29) همه فرشتگان، بي استثناء سجده كردند.)[3]

عجيب است كه جبرائيل را يك بار پيامبر(ص) به شكل خودش ديد حضرت از هيبت و شكوه جبرائيل بي‌تاب شد؟! كه گفته مي‌شود هميشه جبرائيل به شكل يك انسان بر حضرت وارد مي‌شود. آن گاه اين جبرائيل بر انسان سجده مي‌كند و خداوند درباره اين انسان با عظمت كه جبرائيل هم براي او كرنش و سجده كرده قبل از آن كه همين انسان به خدا سجده كرده باشد. و لذا خدا براي اين انسان مي‌فرمايد (ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها).

آنگاه ما براي شهوتراني و بستن كارخانه توليد مثلاً براي اين كه در ميل جنسي آنها مزاحمي وارد نشود چون بچه‌دار شدن از جهات زيادي تعادل شهوت‌راني را بهم زده و از لذت آن مي‌كاهد، قدري آزادي حيوان صفتي را از انسان سلب مي‌كند عجيب اين است كه اين قبيل افراد از نظر تقوا، اخلاق برخورد اجتماعي وضع خوبي ندارند چون خلاف آنچه خدا مقدر كرده عمل مي‌كنند وخوی حیوانی بخود گرفته اند؟!. و به آیه151، سوره انعام، توچه کنید که می فرماید:(... وفرزند انتان را از{ ترس} فقر نکشید، ما شما وآن ها را روزی می دهیم...). این کشتن همان جلو گیری از تولید مثل بدون دلیل شرعی... است!؟ نه کشتن ظاهری. که حتی کافر جنایت کار هم مرتکب چنین عملی نمی شود.



[1] . احزاب، آيه 72.

[2] . مؤمنون،آيه 14.

[3] . حجر، آيات 29 و 30.

دوم: ازدواج بستر توليدمثل  ( از کتاب فلسفه از دواج)

يعني دومين دليل بر قداست و فلسفه ازدواج. من گمان نمي‌كنم خداوند در مورد ساير مقدسات تا اين حد با صراحت سخن گفته و موضوعات خاصي مانند تحسين خود از خلقت انسان، سجده همه ملائكه... را بيان كرده باشد در يك آيه دو بار به آيات عظمت خود توجه كرده باشد و دهها آيه قرآن و حديث در مورد عظمت و اوصاف ذاتي انسان كه آن را دركتابي كه از جوشن كبير و آيات صفات مؤمن درباره مطابقت صفات انسان مؤمن با صفات خدا توضيح داده شده است. در اين موضوع كه توليد مثل باشد جا دارد به نكاتي اشاره شود تا معلوم شود انسان براي شهوت راني تنها كارحيوان است ازدواج نمي‌كند و اگر چنين بود ديگر درست نبود كه خداوند بفرمايد: (ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها) و (اّن في ذالک لآيات لقوم يتفكرون)

1) ازدواج بستر ارزشها: يكي از دلايل مستند بدون چون و چرا براي قداست هر امري و پاكي اين است كه بستر وسيله ارزشهاي انسان‌ها باشد چرا خداوند درباره حضرت رسول(ص) مي ‌فرمايد: (لولاك ما خلقت الافلاك: اي پيامبر اگر به خاطر تو نبود، عالم را خلق نمي‌كردم) به جهت قداست ولايت و امامت است كه ولادت حضرت علي(ع) درخانه كعبه واقع مي‌شود اعمال حج مانند سعي بين صفا و مروه و قرباني در منا به جهت قداست عمل و وجود ابراهيم، هاجر و اسماعيل صورت مي‌گيرد، بوسيدن سنگ حجرالاسود به خاطر قداست آن است قداست حضرت مريم به جهت اين است كه حضرت عيسي از او متولد شد يكي از مهم ترين بستري كه همه ارزشها درآن قابل بدست آمدن است تشكيل خانواده ‌اي است كه قبلاً گفته شد سعادت جامعه بر وجود خانواده و ازدياد نسل تربيت شده بستگي دارد ارزشهايي كه در جهان ميليون ‌ها كتاب درباره آن نوشته شده و مي‌شود برخواسته همين خانواده است كه مرتب با واكنش ميل جنسي و سپس گزينش همسر و ايجاد زندگي مشترك آغاز مي‌گردد و پس از انعقاد نطفه و پس از نه ماه، موجودي متول و روزي هم وارد جامعه، روزي دانشمند، و بستر خير و ارزشهاي انساني... مي‌شود هم چون سيد جمال الدين اسدآبادي...، خميني(ره) كبير كه حضرت رسول(ص) در مورد اين قبيل افراد پاك مي‌فرمايد: (خوشا به حال پاكان كه آنان چراغ هدايتند (به گونه‌اي كه) به پرتو وجود آنها هر فتنه (و فساد) تاريكي (از ميان برداشته و) روشني (صفا، دوستي، دادرسي...) در ميان جامعه حاكم مي‌شود.[1]

به پرتو نهضت آيت الله امام خميني(ره) در سي و دو سال پيش بود كه رئيس جمهوري خونخوار چند كشورسقوط و پا به فراركردند و دولت تونس در همين ماه جاري و مبارك غلام حلقه بگوش آمريكا مبارك رئيس جمهوري مصر 22/11/1389 سقوط و در پي آن قيام مردم الجزاير و يمن شروع شد و همه حتي دشمنان مي‌گويند اين‌ها الگو گرفته از ايران است.  سقوط کمونیست در شوروی سابق وبه دنبال آن درکل جهان که مفصل آن را در کتاب (تاریخ سیاسی ایران وجهان) آورده ام. و بیش از هزاران کتابی که دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان دیگر کشور در باره شخصیت ونهضت امام خمینی (ره) نوشته اند...

خلاصه از دامن همين مادران است كه انسان‌هايي مانند خميني(ره) پا به عرصه وجود گذاشته از يك سو خير و از سوي ديگر وسيله برداشتن فسادگران و فساد مي‌شوند كه خداوند مي‌فرمايد: (... و اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي ديگر دفع نمي‌كرد ديرها و صومعه‌ها، و معابد يهود و نصاري و مساجدي كه نام خدا در آن بسيار برده مي‌شود، ويران مي‌گردد)[2]

خداوند براي حفظ اين بستر خير مي‌فرمايد: (... و فرزندان خود را از (ترس) فقر نكشيد، ما شما و آنها را روزي مي‌دهم...)[3]

متأسفانه در دهه اول استقرار حكومت اسلامي كه وضع ايران بد بود كساني رأي دادن و تصويب شد بيش از دو فرزند شناسنامه داده نشود كه بر اثر جمعيت زياد كشور به بيگانه وابسته شود؟! بهر كسي گفته مي‌شد چرا جلوگيري مي‌كنيد مي‌گفت مجلس تصويب كرده، برخي مي‌گفتند فرزند كمتر زندگي بهتر و همين غفلت‌كاري شعار همه شده بود ولي با روي كار آمدن دكتر احمدي‌نژاد رئيس جمهور محترم در دولت نهم و دهم جلو اين شعار غلط خود به خود گرفته شد بخصوص كه ايشان اين شعار را بد دانست و براي اطفال متولد شده هر كدام يك ميليون رايگان هديه كرد كه براي آنها در بانك باشد تا بزرگ شوند اين امر انگيزه توليد مثل را دوچندان كرد و بر افكار غلط خط بطلان كشيد.

2) زندگي زيبا و اجر عظيم: يكي از دلايل اين كه اصالت اسلام دين جامع است و همان‌گونه كه به آخرت به دنيا و زندگي اساسي توجه دارد حتي درآيات و روايات آن را مورد توجه قرار داده است مانند (بخوريد و بياشاميد ولكن اسراف و زياده‌ روي نكنيد. به حقيقت خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد)[4] قسمت اول آيه طبي وسلامت زیستی دردنیا و قسمت دوم آيه اخلاقي... واخروی. و در روايت هم آمده است (النظافه من الايمان، پاكيزگي از ايمان است) قسمت اول روايت بهداشتي و قسمت دوم ايمان و اعتقادي. در مورد آثار توليد مثل همين نظر را دارد چون زندگي دنيا لازم و ملزوم يك ديگرند نه دنيا و نه آخرت بدون ديگري اصلاً معنا پيدا نخواهد كرد و در روايت آن را به مزرعه تشبيه كرده است زراعت هم دو اصل دارد كه هركدام به تنهايي وجود خارجي پيدا نخواهند کرد، مانند آماده ‌سازي زمين و كاشت بذر و باران و لطف خدا و رويش نبات از زمين، خدا صلاح نمی داند بدون كاشت به كشاورز خرمن بدهد و كاشت تنها باشد بدون بارندگي امكان محصول محال است.

منظوراز بحث اين قسمت اين است كه زندگي دو ركن اصلي دارد يكي لذت و دوم پاداش اخروي خداوند اين دو ارزش مادي و معنوي را در توليد مثل آورده است و مي‌فرمايد: (مال و فرزند، زينت زندگي دنياست، و باقيات صالحات (ارزشهاي پايدار و شايسته) ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخش‌تر است.)[5]

البته آن ارزشها بدون زمينه امكان ‌پذير نخواهد بود كه بهترين آنها همان مال با خير و بركت و همان فرزند صالح است به خصوص فرزندان صالح كه تا نسل آنها برقرار است ولو هزاران سال بعد از مرگ والدين ادامه داشته باشد پرونده والدين باز و مرتب ارزشهايي كه در اصل والدين باعث آن شد‌ه‌ اند ثبت مي‌شود بدون آن كه از سهم فرزندان كاسته شود. ذهی تأسف ز كساني که براي چهار روز لذت شهوت زودگذر بدون دلیل از فرزند دار شدن جلوگيري مي‌كنند براي حداكثر 80 سال عمر با هزاران رنج و چه كنم در مقابل يك حيات ابدي بي ‌نهايت آرام و خواسته‌ها شهواني غيرقابل مقايسه با دنيا چرا خداوند در مورد توليد مثل و داشتن فرزند اجر عظيم كه شايد چنين پاداشي در جايي ديگر لحاظ نشده باشد می فرماید: (و بدانيد اموال و اولاد شما، وسيله آزمايش است (و براي كساني كه از عهده امتحان برآيند)پادانش عظميي نزد خداست)[6] خيلي قابل توجه است که خداوند به چيزهايي انسان را آزمايش مي‌كند كه آن ‌ها را خيلي دوست دارد. انسان هيچ چيز را مانند مال و اولاد را دوست ندارد خدا در اين دو مورد انسان را امتحان مي‌كند ابراهيم را با مال و با اولاد امتحان كرد اسماعيل را تا  قتلگاه  برد و آن مقام را پيدا كرد. بايد گفت اولاد نزد خدا موجود مقدس است لذا بوسيله او ما امتحان مي‌شويم ما را با مال امتحان مي‌كند و مي ‌فرمايد:( به ِبر و نيكي نمي ‌رسيد مگر اين كه آنچه را دوست داريد در راه خدا بدهيد.)[7]

باز خدا مي‌فرمايد: (اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند؛ و خداست كه پاداش عظيم نزد اوست)[8]اين هم همان حرف را با ما در ميان مي‌گذارد كه زندگي انسان بر دو پايه اساسي استوار است يكي مال و دوم اولاد، حال ما هستيم اين مال كه آن را درچه راه‌هايي بكار مي‌گيرم ولي اولاد كه مثل مال نيست پس چگونه ما در مقابل آن امتحان مي‌شويم يكي‌همان كه اولاد را از فقير بكشيم، از فقر جلوگيري كنيم، براي لذت شهواني وجلوگيري كنيم و دوم اين كه او را بد تربيت كنيم كه دشمن خدا شوند خلاصه برگرديم به اول،آيه ازدواج كه خدا مي‌فرمايد: (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً) واقعاً ازدواج امريست بي‌ نهايت مقدس و ثمره مقدس، قطعاً مقدس است كه ما را امربه توليد مثل مي  کند كه حضرت رسول(ص)هم مي‌فرمايد: در قيامت به فرزندان زياد  امت خودا افتخار مي‌كنند.



[1] . نهج الفصاحه، ص 403.

[2] . حج آيه 40، بقره آيه 251.

[3] . انعام، آيه 151.

[4] . اعراف، آيه 31.

[5] . كهف، آيه 46.

[6] . انفال، آيه 28.

[7] . آل عمران، آيه 92.

[8] . تغابن، آيه 15.

برداشت‌ ناروائي از مهر  ( از کتاب فلسفه ازدواج)

و بايد پرسيد چه كساني با عينك ديگر به مهريه نگاه كرده و چرا؟ اين علت اين طرز تفكرهاي ناروا چيست و پس از دست ‌يابي به علت اين نوع بيماري از يك سو به فكر اين باشيم كساني را كه به اين بيماري مبتلا شده ‌اند درمان كنيم و كساني را كه هنوز آلوده نشده‌ اند، با روشهاي پيشگيرانه ازآلوده شدنشان جلوگيري كنيم كه وظيفه عالمان ديني دراين راستا بسيار سنگين و خطیر است چون رسماً عهد‌ه‌ دار سلامت فكری مردم برعهده اين‌ ها قرار گرفته و  برآن‌ها واجب است. در اينجا اول، در مورد كساني كه هدفي از مهريه در نظر مي‌گيرند بحث مي‌شود و بعد به نكات ديگر بحث خواهيم پرداخت.

چه كساني با ديد هدف به مهر نگاه مي‌كنند؟

منظور از هدف اين است كه هركسي با نگاهي به مهريه توجه كند كه اسلام نگفته و مخالف چنين تصوري است و فرد به فكر ناقص و يا عليل خود براي چيزهاي مهوم و بي‌اساس بر مهريه زياد اسرار داشته باشد و آن افراد بدين قرار مي‌ توانند باشند.

1)اهرم بازدارنده: اين يك قاعده كلي، علمي و از قوانين نظام خلقت است كه انسان بگونه‌اي داراي خلأ آفريده شده كه اگرآگاهي وآگاهي دهنده نباشد وجود او قهراً از جهل و بعد از جهل از چيزهايي پر خواهد شد كه فرد بر اثر پيش‌آمدهايي كه خود را ناچار مي ‌بيند كه اگر اقدام نكند خود را در خطر احساس مي‌كند همين كه راهي به نظرش برسد چون راهنما و خبري نيست كه او را آگاه كند اين انتخاب كه درست نيست آن را انتخاب خواهد كرد با وجود جهل عمومي كه ممكن است روحانيت هم كوتاهي كرده باشد باعث بد انتخاب كردن همسر... مي‌شود.آقا براي مال، طايفه، شهرت، سواد و... به سراغ فلان دختر برود اين گونه انتخاب‌ها به دلايلي مهم ‌ترين زمينه است براي طلاق و حد اقل درگيري ميان خانواده كه قهراً اين نگراني كه به خانواده‌ها به  والدين منعكس شده و مانند بيماري مسري جامعه را فراخواهد گرفت افراد ناآگاه را براي راه‌ چاره وا مي‌دارد و به نظر خود بهترين راه مهر سنگيني را در نظر مي‌گيرند كه البته تجربه شده جلو خيلي از طلاق‌ها را مي‌گيرد. ولي وقتي بدلايل بد انتخاب كردن درگيري در خانواده شروع شد، دركاهش درگيري كه اثر ندارد بلكه وضع را بطور كلي بدتر مي‌كند درگيري ميان اين زن و شوهرها به همه جا انعكاس پيدا مي‌كند، بازار مشاوره ‌ها، بازار دادگاه‌ ها بازار غيبت كردن‌ها عليه ديگران را پر مي‌كنند!؟

بچه‌هاي بزهكار، دوست‌گرايي دختر و پسر را توليد مي‌كند، و هزاران بد بختي ديگر كه هر گس ا ز ريشه آن خبر ندارد. حدود بيست سال پیش به عنوان اولياء دانش‌آموزان در مدرسه دخترانه‌اي در قم به سخنراني رئيس مدرسه گوش مي‌دايم كه گفت:در پي تحقيقاتي كه انجام داديم معلوم شد دختران دوست‌گرا از خانواده‌ هايي هستند كه هم درگير بوده‌ اند هم به فرزند خود محبت نكرده و آنها را درست تحويل نگرفته ‌اند، محيط و فضاي خانه را نا امن كرده ‌اند و به همين جهت اين‌گونه دخترها نيز افت تحصيلي دارند.

به هرصورت اين ثابت مي‌كند، مشكلات خانوادگي چگونه به وجود آمده و چگونه در جامعه معنكس و بسط پيدا مي‌كند كه البته روحانيت مسئوليت آن را دارد كه در اطلاعيه‌ اي كه از نيروي انتظامي بدست ما رسيده روشن است گيركار از كجاست و مسؤول جلوگيري از اين گونه مسائل كيست.

2)چشم و هم‌چشمي‌ها: يكي ديگر از عوارض فردي كه قهراً از عوارض اجتماعي فراگير،سر درخواهد آورد چشم‌ هم ‌چشمي‌ها و علت آن اين است كه انسان به خاطر رشد و تكامل در همه امور مادي و معنوي رقابت‌گرا خلق شده كه در قرآن هم بر رقابت در معنويت تأكيد شده است. (آل عمران، آيه 133) در اين كه چگونه اين بيماري مسري عارضي مي‌شود همان جهل عمومي است كه كساني به جهت اين كه رئس، صاحب شهرت... هستند بقول خودشان مطابق شأن خود مهر را بالا مي ‌برند. اين يك بيماري اجتماعي است كه از فرد شروع مي‌شود ولي چون انسان موجود اجتماعي واثر پذیر است همين امر به جاهايي ديگر انعكاس پيدا مي‌كند آقا مي‌گويد مگر ما كمتر از ديگران هستيم كه مثلاً اين قدر مهر زده ‌‌اند، ديگري مي‌گويد فردا بچه‌ ما را سركوب مي ‌دهند چرا مهر شما از فلاني كمتر است مگر چه چيز شما كمتر بوده؟

كه البته اين حرف‌ها نيست،بلکه جو حاكم باعث مي‌شود عروس خانم نگران شود كه قهراً اين نگراني به خانواده ‌ها و به جامعه منعكس مي‌شود باعث مي‌شود ميزان مهر حتي از خانواده ‌هاي فقير... هم  بالا رود ازسوي ديگر اين‌گونه چيزها باعث مي‌شود به همان اندازه كه عروس خانم نگران است در شرايط وضع عمومي منزل رابطه زن با مرد رابطه والدين با فرزندان اثرگذار باشد و بعضي از همين ها با كمك عوامل ديگر بروني و درون سر از درگيري خانوادگي و گاهي از طلاق  سردر می آورد!؟.

به هر صورت هيچ عاملي جز همين عامل به بالا رفتن مهر جهيزيه تأثير ندارد. جهيزيه هم همين‌طور است زنها مي ‌پرسند حتي اگر جهيزيه كسي چند قلم كم باشد مشكل ايجاد مي‌‌كند و عروس خانم ‌ها خود را شكست‌خورده تلقي مي‌كند كه همين باعث شده والدين وام بگيرند و يا ملكي دارند بفروشند كه به قول خودشان دخترشان زير سركوب ديگران نباشد و طيف زيادي از ازدواج كردن خود داري مي‌كنند چون در گيرهمين گونه مسائل مي‌شوند چون دختري كه جهيزيه مهر بالا دارد با سرويس طلا... كه براي دختر بايد بگيرد بالا است يكي دارد سرويس طلا هشت ميليونی مي خرد، در صورتي كه از طبقه متوسط هستند فلان دختركه ازاين ميزان سرويس اطلاع دارد منتظر چنين سرويس هست ولی اگر نشود ازدواج كند،منظر خواهد ماند!؟ چون گفته ‌اند جهل عمومي پست و بد ‌ترين عوارض مسري می باشد که همه را می گیرد!؟.

يكي از علل توسعه بيماري‌هاي روحي و جسمي... ناشي از اين است که مادرها دچار همين افكار زيان ‌بارهستند به همان اندازه فرزند آنها از همان زمان انعقاد نطفه تا زماني كه از خانه پدر بيرون روند تحت تأثير واقع خواهند شد درگذشته زياد به اين نكته اشاره شده چرا خداوند زن را از هر كاري در امان داشته، چرا گفته اند زن مانند اسیر شماست يعني به او رحم كنيد به او مهريه، هديه بدهيد... به خاطر همان آرامش روحي زن است براي توليد مثل سالم اگر يك آسيب ‌شناسي در مورد توسعه بيماري صورت بيگرد خواهيم ديد زمينه بسياري از بيماري‌ها به همان زمان انعقاد نطفه تا پايان شكل‌گيري برمي‌گردد كه پس از سير نزولي انسان يكي پس از ديگري، همانند آتش زير خاكستر، سر بيرون مي‌آورند، در كتاب مشاوره ژنتيك دكتر غلامرضا نورزاد آمده برخي از بيماري دوران جنيني بعد از شصت سال ظاهر مي‌شوند؟!

3)عامل بزرگ برتری جویی...: صرف ‌نظر از هر عارضه ويروسي، انسان فطرتاً تفوق طلب وخود برتري ‌جو است، يعني دوست دارد ازديگران بهتر و برتر و حتي كساني را تحت مديريت خود قرار دهد و اين روحيه هم زيستن انسان مي ‌باشد ولي داراي حد و مرزي است كه اسلام براي آن معين كرده و آن اين كه به زيان فرد و جامعه و خود شخص نباشد، با اين وصف اگر همه افراد اين گونه باشند علاوه بر اين که هيچ مشكل فردي و اجتماعي رخ نمي‌دهد زندگي فردي و اجتماعي از ايده‌آل ‌ترين زندگي خواهد شد. حب رياست هم همين طوراست چون جامعه و حتي يك خانواده نياز به سر پرست دارد ولي بايد براساس حد و مرز خود باشد رياست و مديريت به خاطر سامان دادن به زندگي ديگران باشد، نه خود تا حد خون ريزي و حتي كشتن برادر براي اين كه بي ‌رقيب مانده و هركاري خواست بكند يكي از عواملي كه فرد و جامعه را يكي پس از ديگري به ويروس آلوده مي‌كند كه كساني مي‌گويند ما مثلاً رئيس، بزرگ قوم... هستيم شأن ما برتر از ديگران است لذا آنچه هم به ما تعلق مي‌گيرد بايد با ديگران متفاوت باشد ممكن است كساني به زبان نياورند ولي زبان عمل نشان مي‌دهد كه به فكر فخر مضر خواهند بود. در مورد مشكل مهر همين‌ها هستند كه تخم مشكل براي ديگران كاشته مي‌شود و همان‌گونه كه قبلاً گفته شد ديگران به ناچاري كه حقير تلقي نشوند خود را مثل آن آقا شكل مي ‌دهند و همين ويروس كه به همه جامعه سرايت خواهد كرد باعث مشكلات فردي و اجتماعي كه زمينه‌ساز مشكلات عديده اجتماعي خواهد بود. که در جا و موقع خود، سر از در گیری های خانوادی و سپس طلاق خانمان سوز درخواهد آورد!؟

مثلاً طبقه دومي جامعه مي‌كوشد خود را با طبقه اول و طبقه سه چون نمي ‌تواند خود را با طبقه اول همسان كند خود را با طبقه دوم همسان مي‌كند و اين گونه رفتارها به يک معضل اجتماعي تبديل مي‌شود كه ديگر پاك ‌سازي آن‌گاهی محال است چون سراز يك فرهنگ و عادت درآورده و به صورت يك فرهنگ غلط به نسل‌هاي بدي منتقل خواهد شد، مثلاً حالا كه ايران اسلام ناب محمدي(ص) را در رديف رتبه چهارم طلاق قرار داده كه چندان فرقي با كشورهاي اروپايي ندارد!؟ در واقع همانند بيماري ‌ها مزمن مي ‌شود كه ديگران هم اين آلودگي را به ارث خواهند برد و چون از سر و ته امر خبر نداشته و عادت كرده ‌اند آن را درست تلقي كرده و مي‌ پندارند، زندگي همين است كه ممكن است دين را متهم كنند كه دنيا با مشكل روبرو است دنيا زندان مؤمن است!؟ و اصلاً نمي‌توانند تشخيص دهند زندان خود ساخته است نه آن زنداني كه روايت مي‌گويد كه نياز به توضيح دارد.

4)ماديات بستر بزرگ جلوه كردن: اين عقيده همه جا وجود دارد و درست هم هست كه هر چيزي داراي ارزش و قيمت بيشتري باشد هم عزيزتر است و هم در مورد نگهداري از آن هيچ كوتاهي صورت نمي‌گيرد. كساني با توجه همين موضوع مي‌گويند اگر مهريه كم باشد از قدر و مقدار عروس‌خانم كاسته مي ‌شود، پيش شوهر و ديگران قدر و قيمت ندارد!؟ ولي اگر مهر بالا باشد شوهر، مادرشوهر... براي عروس ارزش قائل خواهند شد!؟ ولي نمي‌دانند سراز كجاها درمي‌آورد كه اگر اصلاً كار درست نباشد اين به زندگي ميان مرد و زن سامان نمي‌دهد هم اكنون طلاق داده ‌هايي كه توان پرداخت مهر را ندارند در زندان هستند در صورت حاكميت اين ويروس رقابتي آن به ديگراني هم سرايت خواهد كرد. كساني كه شايد با اين عقيده موافق نباشند ولي همين كه متوجه شوند فلان آقا كه مثلاً مثل آنهاست براي دخترش مهر سنگين زده تحت تأثير واقع شده، و مي‌گويند مگرما كم‌ تر از آنها هستيم هيچ وقت بچه خود را سرافكنده نمي‌كنيم كه بگويند مهر او مهر فقيرانه است!؟ اصولاً دخترهايي كه يا پدر يا مادر ندارند با مهر كم او را از خانه بيرون مي‌كنند كه راحت شوند و متأسفانه با چشم تحقير به او نگاه مي‌كنند. و همه اين ‌ها بر اثر فقر فرهنگي است كه علما بايد اقدام كنند روحانيت اقدام نكند ديگران نه رسماً موظف هستند و نه ابراز هدايت در درست آنهاست و نه تخصصي که علما دارای آن ابزار و تخصص می باشند.

علت العلل كدام

هيچ پديده ‌اي نخواهيم يافت كه بدون علت باشد، نيز اين طور نيست كه علت در يك چيز خلاصه شود در مجموع گاهي علل زيادي باعث پيدايش يك چيز مي‌شود مانند علل و عوامل پشت صحنه يك موضوع كه بر صفحه نمايش‌ها يك چيز بيشتر نخواهيم ديد مانند يك درخت يك انسان... همين مهر كه ما آن را به چند گروه تقسيم كرديم و گفته شد علت اصلي كه همان علت العلل باشد جهل است و در روايت آمده كه جهل مرگ حاضر و جاهل مرده است ولي همين جهل از كجا منشأ گرتفه از مقوله ژنتيك كه در قرآن زياد آمده در جواب حضرت رسول (ص) مي‌گويند ما به پدران خود پیروی مي‌كنيم پدران ما اين گونه بودند!؟، يا مادري ‌زاد است و به زمان انعقاد نطفه و شرايط غذايي ، اخلاقي والدين ... بازمي‌گردد مثلاً فرد كودن است و دست خودش هم نيست تربيت دوران كودكي كه شرايط غذايي رفتاري والدين اثر دارد، هم ‌بازي در محيط جامعه، معلم در محيط علم و يادگيري. واین ها ریشه مشکلات فردی واجتماعی ساخته شده  نسل اول بوده است که وراثت به آن گفته می شود.

و اين كه تنها يك چيز نمي ‌تواند علت مهريه زياد باشد مانند رسوماتي كه از قديم مانده و به صورت جو حاكم بطور ناخودآگاه همه را فرا مي‌گيرد مانند ويروس سرماخوردگي که همه جا را مي‌گيرد اين‌ها هم نباشند چشم و هم‌ چشمي، درعين حال اين كه ما را كوچك نشمارند، در ضمن به اين نيت هم  باشد که از طلاق جلوگيري كند، هم زمان به طور نا خود آگاه، به قصد بزرگ جلوه شدن بین مردم، صورت می گیرد!؟،

منظور اين كه، چه بايد كرد؟ در مورد جواب سؤال بايد پرسيد چرا خداوند در قرآن مي‌فرمايد (خداوند بر مؤمنان منت نهاد (كه نعمت بزرگي بخشيد) هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد...)[1] در واقع زندگي سالم چند ركن دارد دانستن كه همان خواندن و پند دادن به وسيله راهنما باشد. ياد گرفتن فرمولهاي زندگي براساس دستورات اسلام و پاك شدن از بدي‌ها، باغبان هم همين كار را بايد بكند تا ميوه سالم بدست آورد.

اين كه درخت‌كاري،آب یاري براساس چه دستور مهندسي باشد و درختها را سم ‌زدايي ازآلودگي پاك كند درخت‌آلوده به فلان آفت يا اصلاً ميوه نمي‌دهد يا كرمو و يا بدون كيفيت است و براي صادرات قابل قبول نيست از گمرك برگشت داده مي‌شود. مهر سنگين زندگي را دچار مشكل و درگير مي‌كند و مشاوره خانوادگي‌، شوراي حل اختلاف به وجود مي‌آيد، يا به طلاق منجر مي‌شود. بچه ‌هاي بزهكار از اين‌ها به وجود خواهند آمد. بهزيستي، نيروي انتظامي و پليس و بعد دادگاه و بعد زندان را پر مي‌كند اگرآسيب ‌شناسي صورت بگيرد خواهيم ديد چقدراز مفاسد اجتماعي به همان مهر سنگين برمي‌گردد كه علت العلل‌ همان مهر سنگين است و علل و عوامل ديگر به انتخاب همسر براي پول، جمال، رفيق پدر و جذب مدهاي غربي شدن، در نتیحه  پيروي از هوا و هوس ها، كه موارد زيادي دارد ما خود شاهد اين قبيل افراد بوده‌ ايم؟!



[1] . آل عمران، آيه 164.

                   زندانی هایِ درنگاه مهر  ( از کتاب فلسفه از دواج)

من علل و عوامل طلاق را درکتاب قلسفه طلاق توضیح داده ام که یکی از علل مهم آن همین مهر و دیگر عواملی در انتخاب نادرست است که به فقر فرهنگی و جهل بر می گردد. در این جا در باره فلسفه مهر و زیان های طلاق بحث می کنیم که زندان ها را پر کرده!؟. تاريخ 8/3/1391، درضمن خبرساعت دوي بعد ازظهر،آقاي جولايي رئيس ستاد تعيين ديه درداد گاه گفت: 20000 مرد به خاطر اينكه توان  پرداخت مهريه را نداشته اند  به زندان افتاده اند!؟. که البته 20000، هم توانسته به اقساط مهر را بپردازند و حد اقل 20000، هم توانسته اند مهر را زود  بپردازند. و اما سرانه طلاق در ایران و جهان بدین قرار است.

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبتاحوال گفت: نسبت آمار طلاق به آمار ازدواج‌ها در ایران ۱۶.۳ درصد است کهاین شاخص در فرانسه ۵۳.۲، روسیه ۵۲.۶، نروژ ۴۹.۸، آلمان ۴۸.۸، کانادا ۴۶.۳،استرالیا ۴۱.۲، ژاپن ۳۵.۸، چین ۲۱.۲، ترکیه و اردن ۲۰.۳ درصد و می‌باشد. این بدان معناست که در صدر این جدول برای کشورهای توسعه‌یافته و منطقه،درصد طلاق به نسبت ازدواج‌ها در حدود ۵۰ درصد است، یعنی یک طلاق در مقابلهر دو ازدواج.

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال تاکیدکرد: با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، نرخ ثبت واقعه ازدواج و طلاق درکشور ما،یعنی حاصل تقسیم آمار سالانه هر واقعه بر جمعیت کشور، در سال ۱۳۹۰به ترتیب برابر با ۱۱٫۷ و ۱٫۹ در هزار نفر بوده که به عبارت دیگر به ازایهر هزار نفر جمعیت در کشور، این تعداد ازدواج و طلاق به ثبت رسیده است.

ما فعلاً کاری نداریم ایران رتبه چندم طلاق در جهان را دارد ولی حرف ما درمورد مهر بی اساس است که به گونه ای مشکلات زندانی را درپی دارد گه20000، انسان که باید در تولید کشور فعال باشند علاوه ضایعاتی روانی...آن این 20000، مصرفی در کشور اسلامی می باشد که نباید طلاق در این حد باشد تا چه رسد گه20000، در زندان  بوده  و اثرات خسارت باری را در پی داشته باشد که به چند مورد آن اشاره می کنم.

اول: آثار جبران ناپذیر فردی آن

1)خاطره تلخ: از منظر روان شناختی تصور کنید یک جوان که با آن همه مشکلات تا انجام ازدواج با این خاطره تلخ فراموش نشدنی چگونه با این وضع از نظر روحی، اجتماعی و اقتصادی بار دیگر می تواند به تشکیل زندگی مشترک معمولی دست یافته و خیالش راحت و جبران کننده خاطرات تلخ باشد؟!

2) اقتصادی:این را همه می دانند عمده دیر ازدواج کردن ها به علت همان هزینه سنگین رسومات امروزی است. حال این زندانی تا کی و با چه درآمدی این مهر را می پردازد و بعد از پرداخت تاکی و چگونه پولی برای ازدواج دو بار بدست می آورد!؟ مثلاً اگر درآمدی باشد چند سال زمان می برد تا صاحب زندگی مشترک دیگر شود؟.

3)روحیه آزرده: همان طور که به خاطره تلخ اشاره شد. که واقعاً فراموش شدنی نیست این آقا چگونه می تواند بین دوستان و هم کلاسی های خود سر بلند و همان حالت اول ازدواج را داشته باشد و دوستان... با گرمی او را تحویل بگیرند؟.

4)انتخاب همسر: همه می دانند فلانی به چنین روزی مبتلا بوده اگر ما باشیم قبول می کنیم به او بلی گفته و دختر خود را به او بدهیم؟ آیا دختری که از وضع این آقا خبر دارد هر چند هم مشکل دیگر نداشته باشد قبول می کند با ایشان ازدواج کند تا هم کلاسی ها... او را سر زنش و بگویند، با این مرد زندانی ازدواج کردی اگر خوب بود پس چرا زندان رفت؟....

5) نگران شغل: این قبیل از افراد ولو شاغل هم باشند گمان نمیرود  بتوانند شغلی داشته  و یا سر مایه داشته باشند که با شغل آزاد زندگی کنند اکثر به همین درد مبتلا خواند شد یعنی امکان دارد دیگر توان ازدواج دوم را با یک دختر از رده خارج شده هم نداشته باشد. و پیامد های اخلاقی... آن که معلوم است یعنی چه!؟

دوم: آثار اجتماعی آن

در مورد آثار اجتماعی آن حتی به همه آثار اجتماعی ربط پیدا می کند مثلاً اثر منفی سیاسی آن که ما تا آنجا که می شود به آن می پردازیم.

1)اقتصاد عمومی: که همان آثار سیاسی را هم در بر می گیرد از یک سو هزینه هائی تحمیل بر دولت می شود و از سوی دیگر فرد  زندانی هم مصرف کننده است هم درآن حدی که20000، نقر در تولید عمومی کشور نقش دارند بطور کلی به اقتصاد و تولید کشور  ضربه وارد و کشور به را همان میزان وابسته... می  نماید. که خوب است اندازه گیری شود تا معلوم شود چه خبر است و چرا؟.

2)بیماران فکری: سالی چند نفر بر اثر سیگار جان می دهند یا معتاد می شوند علت سیگاری و معتاد شدن را بپرسید چیست غیر نا راحتی های نداری....، 20000، زندانی با درد ازدواج ،دچار نگرانی و سیگار می شود.3000000، معتادانی که داریم می توان گفت  اکثرآن ها به علت مشکلات روحی... می باشند؛ مانند بچه های بزهکار... که از خانواده های سر در گریبان... می باشند!؟.

3) فشار بر دولت: هزینه های پلیسی، زندان... همه متوجه دولت می شود، همه این ها را روی هم رفته حساب کنید چه قدر به اقتصاد کشور ضربه وارد می کند بار ها شنیدم زندان کم داریم سالی 10000، پرونده تشکیل  داده می شود!؟ ختم خیلی از پرونده ها حد اقل سه سال طول می کشد. که خودم نمونه این ها را سراغ دارم.

4)مشکلات اخلاق: از همین معتادان، بچه های بزه کار... بچه های سر راهی، این ها آمار گیری و بعد علت آن ها را ریشه یابی کنید به بینید سر از کجا در می آورند و علت العلل آن چیست و چرا؟ و خواهید دید، هیچ کدام بدون علت نیست و همه از جاهایی است که اگر مدیریت... بر اوضاع حاکم می بود این بلا ها خود رو ریشه نمیزدند که جامعه را آلوده و از نظر اخلاقی به همان اندازه نا امن  می شود. لذا این مستند را توجه کنید چه می گوید.

 و وی[ کار شناس] گفت: طلاق ضمن از هم گسیختگی و از هم پاشیدگی کانون خانواده، عواقب بسیاری را برای افراد جامعه داشته و میتواند منشا بسیاری از آسیبهای اجتماعی مانند انحرافات جنسی، خودکشی، فرار از منزل، سرقت، اعتیاد، تکدیگری، ولگردی و... شود.

                                                            تجارت در نگاه مهر خود سر!؟

در مورد علل و عوامل طلاق پیشرونده و بیمار گونه آن در چند کتاب در باره فلسفه طلاق، پیشگیری از طلاق. در مورد تبعات خسارت بار همه جانبه  و پدیده های آن توضیح داده ام. در این جا باید در مورد خود مهر و  زندانی ها بر اثر طلاق باید بحث شود. این دو نکته به طور کلی گفته و بعد به مسائل دیگر می پردازیم. یکی این که به جهت علل و عواملی که به طور سر سام آور باعث بالا رفتن مهریه می شود هرکس هرچه دلش می خواهد مهریه می زند. و این که به علت بالا رفتن مهریه و راه حل برای گرفتن آن از مرد به خاطر هدفی مادی و غیر آن باید گفت این طلاق گرفتن ها و زمینه سازی برای اینکه مرد مجبور به طلاق شود یک بازار پر سود برای برخی از زن های شده که به بهانه زیارت  مانند آن اگر شوهر مهر را نداد آن را به اجرا می گذارند و به راحتی آن را می گیرند که من خودم هم نمونه آن را شاهد بوده و هم زیاد شنیده ام و استدلال مستند من، همین امر یکی از عوامل بزرگ طلاق در کشور جمهوری اسلامی می باشد.

چند سؤال یکی این که چرا حوزه علمیه و دولت  برای مهریه نظم و سامان دهی معین نمی کنند که هرکس خود سرانه با مصالح عمومی جامعه و کلاً اسلام ضربه وارد نکند؟ و سؤا دوم. این که چرا  قوه قضائیه این ها را به اجرا می گذارد و هر کس توان پرداخت آن را ندارد باید زندان برود؟ و سؤال سوم این که چرا حوزه علمیه و دولت برای جلو گیری از این گونه معضلات اقدام باز دارنده نمی کنند؟. 

                                                     مطلق عسر وحرج در نگاه اسلام

که غیر از جواب آن دو سؤال اول حال که آقا توان پرداخت مهر را به اقساط هم ندارد چرا باید 20000، نفر راهی زندان شوند؟ که قبلاً به تبعات نگران کننده آن اشاره شد و سؤال اصلی، آیا موضوع عسر و حرج در این جا قابل توجه نیست؟ مگر خداوند عالم  در سوره حج آیه78، در مورد عدم عسر و حرج در دین ما را متذکر نمی کند؟آیا گرفتن مهریه با این شکل از نظر قرآن مقدم است یا راه دیگر که سر نوشت یک جوان اول عمر را به این فلاکت های جبران نا پذیر رو برو نسازد؟ مگر خانم  دارد از گرسنگی می میرد که اگر مهر او گرفته نشود خواهد مرد؟  موردی را که خود درآن دخالت داشتم  زن همه مهر را گرفت وقتی آقا با زن دیگر ازدواج کرد و کسی برای او نیامد که شوهر کند، به هر بهانه به طرف آن مرد برگشت و با او صیغه کرد که برای  زن دوم مشکلی رخ ندهد و در ضمن سر پرستی دخترش را که پهلوی مادر مانده  بود داشته باشد!؟.

به هر صورت سیاستی باید اندیشیده شود کسی که توان پرداخت مهر را به اقساط ندارد زندان نرود. قدیم کسی حرف از گرفتن مهر نداشت و اصلاً ننگ می دانستند لذا طلاق هم نبود. همین حالا هم در روستا ها که همان روحیه قدیم حاکه است طلاق خیلی کم و اندک است. صرف نظر از این ها  وقتی جوان  توان پرداخت مهر را ندارد چه منطقی آن را توجیه می کند که200000، انسان به زندان برود در صورتی که خداوند در سوره بقره آیه280 می فروید:( و اگر{بدهکار}قدرت پر داخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایی،مهلت دهید و{ در صورتی که براستی قدرت پرداخت را ندارد} برای خدا به او ببخشید بهتر است اگر{ منافع این کار را} بدانید).

 در مقابل این آیه چه دلیل ضروری و قابل  توجیهی برای خانم در گرفتن مهریه با این وضع وجود دارد که 20000، جوان با آن آثار بدی که قبلاً ذکر شد در زندان بمانند؟! مگر وقتی چیزی در بساط مرد نیست که با فشار زندان مهر را بگیرند در زندان ماندن، با این وضع چه دلیل قابل توجیه شرعی، عقلائی و عرفی و وجدانی دارد؟، اصلاً در زندان ماندن چه نتیجه برای دولت مصالح جامع و ازدواج... دارد؟ جواب مستند آن چیست؟ بفرمایید.

ایران رکورد دار فزونی طلاق!؟

من  رکورد داری طلاق در ایران را در یک جا دیدم رتبه اول و در جای دیگر دیدم  رتبه چهارم جهان را به خود اختصاص داده است و جدیداً دیدم درساعت19طلاق در کشور اسلامی واقع می شود آنهم در کشور اسلام ناب محمدی(ص) که باید از نظر کاهش طلاق برای جهان الگوی نجات بخش باشد. چرا حوزه علمیه مجلس شورای اسلامی... که خادم  و گره گشای مشکلات، مردم هستند برای جلو گیری از این بیماری مسری که دارد کشور را مبتلا  به هر  مشکلی می کند. کار آسیب شناسی و اقدام جدی صورت نمیگیرد؟ این  وضع در نگاه دشمنان منتظر  نباید های  جمهوری اسلامی برای اسلام ننگ است که در طلاق رتبه بالا را داشته باشد!؟،  و باید گفت این نتیجه سوء مدیریت مسئولین است که20000، زندانی برا ی مهر داشته باشد!؟

که این مستندات می گویند :افزایش رو به رشد طلاق در مقابل کاهش ازدواج نگرانی ها را در کشور افرایش داده است.به گونه ای که هرساعت19طلاق در پنج ماهه اول سال جاری در کشور ثبت شده است.

آفتاب‌‌نیوز : یکی از نگرانی های مردم و مسئولین افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج در کشور است.به گونه ای که طبق آمار سازمان ثبت احوال کشور در پنج ماهه اول سال 1394، در این مدت 297هزار و 624 مورد ازدواج و 69هزار و 182 مورد طلاق ثبت شده است.

مهر در نگاه روابط عاطفی

 مهر يك نوع تملك و تمليك اعتباري است نه معاملاتي واقعي به معناي متعارف آن، چون خريد و فروش جنسی که قابل  داد و ستد مي باشد تمليك از طرف مرد به عنوان هديه اي است كه مرد بدين وسيله اعلام مي كند زن را دوست داشته و براي او احترام قائل مي باشد ولي در معامله حرفي  و نظري در اين حد نيست. و تملك از طرف زن حساب میشود كه آن را مي گيرد براي روز مبادا  كه از شوهر جدا شود  يا به ميرد. و در واقع این یک عمل چند منظوره است ازجمله برای روز مبادا که زنه محتاج آن شود نه چیز دیگر که امروز برای کسانی شکل تجارت به خود گرفته و همین  باعث رشد طلاق و تبعات زیان بار آن شده است!؟

فلسفه مهر در اسلامو تاریخ

این نوشتار بخشی از کتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشته استاد شهيد مرتضى مطهرى است.

که یکی از سنن بسیاركهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه مرد هنگامازدواج براى زن « مهر» قائل مى شده است؛ چيزى از مال خود به زن يا پدر زنخويش مى پرداخته است ..در این مقاله بررسی مي کنيم که مهرچگونه پيدا شده و چه فلسفه اى داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه كرده اند؟

تاريخچه مهر:  می گویند در ادوارما قبل تاریخ که بشر به حال توحش می زیست وزندگی شکل قبیله ای داشته،به علل نا معلومی  ازدواج بـا هـمـخون جايز شمرده نمى شده است . جوانان قبيله كه خواستارازدواج بوده اند، ناچار بوده اند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقهانتخاب كنند. از اين رو براى انتخاب همسران به ميان قبايل ديگر مى رفتهاند. در آن دوره ها مرد به نقش  خویش در تولید فرزند واقف نبوده است ؛ يعنى نمى دانسته كه آميزش او با زن در تـوليد فرزند مؤ ثر است . فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مى شناخته نه به عنوان فرزندان خود. با اينكه شباهت فرزندان را با خود احساس مى كرده نمى توانسته  علت این شباهت را بفهمد قهرا فرزندان نيز خود را فرزندان زن مى دانستهاند نه فرزند مرد، و نسب از طريق مادران شناخته مى شد نه از طريق پدران . مردان موجودات عقیم ونازا به حساب می آمده  اند و پس از ازدواج به عنوانيك طفيلى كه زن فقط به رفاقت بـا او و به نيروى بدنى او نيازمند است درميان قبيله زن بسر مى برده است . اين دوره را ( مادر شاهی) نـاميده اند. ديرى نپاييد كه مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شـد و خـود را  صاحب اصلی فرزند شناخت از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده رابه عهده گرفت و به اصطلاح دوره ( پدر شاهی) آغاز شد.
در اين دوره نيزازدواج با همخون جايز شمرده نمى شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگربراى خود همسر انتخاب كند و به ميان قبيله خود بياورد. و چون همواره حالتجنگ و تصادم ميان قبايل حكمفرما بود، انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورتمى گرفت ؛ يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مى ربود.
      تدريجاصلح جاى جنگ را گرفت و قبايل مختلف مى توانستند همزيستى مسالمت آميز داشتهباشند. در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينكه دختر مورد نظرخويش را به چنگ  آورد مـى رفـت به ميان قبيله دختر اجير پدر زن مى شد ومدتى براى او كار مى كرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد، دختر خويش را به اومى داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مى بردتا اینگه ثروتزياد شد. در اين وقت مرد دريافت كه به جاى اينكه سالها براى پدر عـروس کار کند بهتر اين است كه يكجا هديه لايقى تقديم او كند و دختر را از اوبگيرد. اين كار را كرد و از اين جا (مهر) پيدا شد.
* من با توجه به این که بیش از 50 طرح در همه زمینه ها دارم وارائه هم شده واطلاعاتی که در مورد علل و عوامل طلاق دارم  حاضرم طرحی جامع برای کاهش طلاق و پیامد های آن بدهم که در صورت درخواست می گویم چه باید کرد.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

 

                             کلام آخر=  خلاصه نتیجه طرح احیای نماز

طبق آیه45، سوره انکبوت که مضمون آن این است، نماز از فحشا ومنکرات جلوگیری می کند. اگر واقعاً نماز در جامعه نمازی باشد که از روی حقیت وشناخت صورت بگیرد این نماز همان نمازی است که قطعًا از فحشا ومنکرات جلوگیری می کند  از دوجهت.

اول: این که خود فرد دارای چنین نمازِ اثرگذاری باشد علاوه بر این گه اثر منفی آلوده ساز جامعه از او سر نمی زند وقتی اکثر جامعه این گونه باشد اصلاً فساد معنی پیدا نمی کند چون اکثر دارای چنین اثری هستند واقل هم در چنین جامعه ای به طور کلی تحت تأثیر قرار گرفته واز بین می رود.

دوم: با توجه به این که افراد دارای چنین خصوصیت اثر گذاری امر به معروف ونهی از منکر سر لوحه رفتار روز مره آنان خواهد بود با توجه به وجود این افراد اثر گذار درجلو گیری از منکرات و هدایت گمراهان  به امر به معروفی  که دارد دیگر کمتر افرادی پیدا خواهند شد که باعث آلودگی وفساد در جامعه شوند. پس  اگر ما واقعاً در این حد بتوانیم نماز را احیا کنیم در واقع علاج واقعه را قبل از وقوع کرده و جلو مفاسد را گرفته ودر نطفه خفه کرده ایم اصلاً نمی گذاریم بذر این فساد افشانده شود تا چه رسد که اگر بر پا شده بخواهیم آن را ریشه کن کنیم که دراین صورت موفقیت مشکل است و اگر به یک معضل اجتماعی تبدیل شده باشد گاهی درحد محال قرار گرفته است مانند کسانی که حتی انباء واولیاء(ع) را شهید کردند وهمین طور عوامل فساد در طبقات دیگر در جامعه که همه می دانیم. یعنی ما با نماز صاحب اثرجلو این خطر را گرفته ایم

وخلاصه این است که درحدیث آمده( ان قبلت قبلت ما سوا وان ردت ردت ماسوا. اگر نماز قبول شود سایر عمال قبول می شود و اگر قبول نشود سایر اعمال قبول نمی شود) . پس هر چه هست در نماز درست ونا درست است یعنی جامعه عاری از فساد وجامعه آلوده به فساد. تاریخ را نگاه کنیم معنی این چند جمله کاملاً روشن می گردد چگونه وضع چنین خواهد شد وچرا تا این در باره نماز تأکید شده است.