تبعات اجتماعی در نگاه  اشتغال زن!؟     (از کتاب هویت زن)

گرچه قبلاً اشاره شد، اشتغال زن چه پيامد هايي را به همراه خواهد داشت، ولي به جهت اهميت قضيه، جا دارد دراين باره، بحث کرد تا زوایای قضیه بيشتر روشن شود. برداشت و طرز تفکر ما نبست به هويت جایگاه زن، تبعاتش همان  تبعات افکار و برداشت غربي است يا خير؟که بايد گفت: همانطورکه درگذشته تا حدودي معلوم شد، نوع طرز تفکر ما، نسبت زن درشکل به ظاهر اسلامي است!؟، ولی درعمل همان رنگ و بوي غربي را دارد ،که گفته شد ما با صداي بلند اعلام مي‌کنیم افتخارمي‌کنيم که اسلام  به زنان ما آزادي داده است دوشا دوش مردان به فعالیت های اجتماعی بپردازند!؟ .در مورد تبعات فردي اشتغال زن لازم است به طور مفصل بحث کنيم.

اول : تبعات فردي اشتغال زن

تبعات فردي، گرچه خود بستري است براي تبعات اجتماعي، ولي بيشترخاص خود افراد است و کمتر، و دردرجه دوم ، به جامعه سرایت کرده و همگانی مي ‌شود؛ مانند درگیري مرد وزن در اداره امور داخلی خانوادگی  و ديگر مسائل خاص میان مرد و زن، و بعد به داد کشیده شده و رفته رفته وضعی همگانی پیدا می کند مانند پیامد های طلاق. لذا تبعات فردی اشتغال زن مواردی که به نظر مارسیده، بدین  قراراست

1): بيماري زنها: درگذشته داشتيم يکي از تفاوت‌ هاي جسمي زن با مرد، اين بود که به علت خوب کارکردن سيستم ايمني و دفاعي بدن، زن کمتر بيماري مي ‌شود ولي بر عکس امروزه زنان از بيشترين مراجعه کنندگان به پزشک هستند ؛خانمي از نزديکان را سراغ دارم که شايد تاکنون دويست بار به پزشک مراجعه کرده، خوب که نشده بد ترهم شده است!؟، ولي شوهرش که هشتاد سال ازعمرش مي‌گذرد، دو  بارهم به پزشک مراجعه نکرده ‌اند!؟، همین چند روز پیش بود، از مسؤولی شنیدم. بیماری روحی و روانی میان زنان دو برابر مردان است!؟، که علت العلل آن به مقوله ورود بی حد وحصر زن به بازارکار بر می گردد، درصورتی که اگر زنان در منزل مشغول کارهای اساسی و متنوع( صنایع دستی ...) باشند به یقین بیماری آنان درهمه بعاد کمتر از مردان خواهد شد؛ چون زنان از مردان در مقابل عوارض بیمار زا مقاوم ترند ؛ ومهم اینکه زنان چون زیبای را دوست دارند و بیشتر به زیبایی می پردازند وقهراً همین روحیه ونوع بر خورد با آلودگی ها و در واقع مبارزه با آلایند های بیماری زا مصون ماندن زن از عوارض باعث می شود زن کمتر بیمارشود ولی وقتی وضع روحی وجسمی زن به عللی آسیب زده و مستعد شود، نتیجه همین وضع فعلی خواهد شد که ما درگیرآنیم وسر نوشت بدی را برای آینده زن مسلمان رقم میزند!؟.

زنان شاغل به جهت اينکه کمتر بچه دار می شوند و يا اصلاً از بچه دار شدن جلوگيري مي‌کنند، يا به دلايلي واهي کمتر به بچه شير مي‌دهند. امروز ثابت شده، از يک سو زنهايي که بيشتر بچه داري مي‌کنند، از سلامت روحي و جسمي بيشتري برخوردارند. ولی در غیراین صورت، بی تردید زنان در معرض بيماري قرار خواهندگرفت و بیماریشان به جنین سرایت کرده و باید منتظر بیماران مادری زاد بود!؟، و از سوي ديگر چون کمتر با پستان شير داده اند، بيشتر به سرطان سينه و پستان مبتلا مي شوند اصلاً خود درعاقوش گرفتن بچه که سبب می شود ما در احساس لذت ‌کند و به همين جهت مادر بچه را مي‌بوسد و با علاق زیاد، به صورت او نگاه می کندو بچه هم با نگاهي معنا دار مادر را نگاه مي‌کند، درست اين گونه است هر دو به یک دیگر انرژی داه و همین حالت سبب می شود عوارض چون سرطان متوجه مادر نشود وبچه هم سالم باشد ودر واقع یک واکسن طبیعی است لذا مادرانی که هم بچه بیشتری دارند هم بچه ها را با پستا ن شیر داده اند هم خودشان  سالم وهم به همين جهت است که بچه سام تراست و در نتیجه وقتی بچه در حال گريه را بغل کرده و بگردانيم، آرام مي شود که به همان  تبدل انرژی بین مادر  وبچه بر میگردد که قدری توضیح داده شده.

زناني که شغلي مستمر دارند، علاوه براينکه بايد مانند مرد ازکار بیرون از منزل ، لذت نمي برند ، به نوعي به یکی ویا چند از این موارد که بدان ها اشاره می شود مبتلا می شوند مانند نوعی افسردگي، خستگي وگرفتگي مفرط؛ بي‌ميلي به خنديدن ، ضعف اعصاب، ريزش مو، کاهش قواي جنسي ...، که مسلم همه اينها به این جهت است که سيستم ايمني ، دفاعي بدن زن شاغل دچار مشکل شده و درست کارنمي‌کند آن گونه که سيستم بدن زن خانه دار، مادر شیر ده...، خوب کار مي‌کند. سيستم ايمني بدن کار تنظيم نوع مواد غذايي را برعهده دارد مثل مغز گردو که باعث تقویت سیستم  تنظیم چربی بدن می شود این سیستم از یک سو چربی مضر را دفع می کند و از سوی دیگر به اندازه  نیاز هر بدنی چربی تحویل و بقیه خارج می شود.و سيستم دفاعي که گلبول‌هاي سفید می باشند، از مرزبان دافعی بدن هستند در واقع سیستم های از نوع اول مدیریت داخلی را بر عهده دارند و سیستم دوم عهده دار مرز وجلوگیری از عوارض را بر عده دارند وقتی به عللی مانند اشتغال زنان تعادل بدن بهم  می خورد، سیستم ها هم به هر اندازه، بدن مستعد باشد، تعادل سیستم ها هم بهم می خورد و همین وضع بستری می شود برای عوارض و بیماری های دیگر. و دریک کلام، قاعده تناسب کار مردانه و زنانه وقتی جاب به جا شوند، به همان ناندزه زن و مرد دچار نوعی  مشکلاتی می شوند و یا ارزش هایی را قهراً از دست خواهند داد.

                                         ( از کتاب هویت زن)

2): نگاه منفي به کار درمنزل: درگذشته علل و عواملي مورد بررسي قرارگرفتند، ازيک سو از جاذبه علاقه به کارداخل منزل کاسته و جاذبه کار درخارج از منزل را تقویت مي‌کند!؟؛ مانند حس رقابت و عقب نماندن از دیگران، چرا من از دختر دايي ،دختر همسايه ...،عقب مانده‌ تر باشم که درميان مردم سرشناس شده، دختر همسايه ديگر، در فلان کار به عنوان نمونه معرفي شده، مگر من کمتر از اين‌ها هستم؟!، اين قبيل عوامل به هر اندازه باشد به همان اندازه از جاذبه علاقه به کار زن در منزل مي‌کاهد تا آنجا که زن با ديد منفي به کار در منزل نگاه خواهدکرد که قهراً روي کميت و کيفيت تحویل گرفتن وخود را برا ی ورود مرد آماده کردن وکار داخل منزل اثر خواهد گذاشت!؟،. به خصوص همین قضیه، نسبت به دختران در حال تحصیل  خواهد بود که اگر احساس کنند پدر و مادر مخالف اشتغال آینده آنها در بیرون از منزل می باشند نسبت به والدین به گونه دیگر نگاه منفی خواهند کرد!؟،

 به هرصورت این گرایش ناخواسته هویت و شخصیت زن در حدی اثر گذار خواهد بود که ممکن است در مواردی، ميان زن و شوهر به درگيري منجر شود، چون گروهی از شوهر ها با صراحت زن را از کار درخارج از منزل منع مي‌کنند.و لی بر عکس زن کار خارج از منزل را افتخار و نشانه شخصيت، تو ان بخشی... خود مي‌داند که از آن بي‌نصيب شده ‌اند!؟.از همه بد تر اگراین زن ها از کساني باشند که به اين گونه زن‌ها، بگويند: شما بيرون شاغل هستي يا نه؟، و يا جلو این ها از افرادي که شاغلند تعريف شود و يا کساني کنايه بزنند که بخواهند بگويند فلاني اسير مرد است که در خانه مانده است!؟،  و این قبیل  عوامل هستند که زن را به نوعی مجبور می سازد به هر نحوی است وارد بازار کار شود!؟.

3): نیز مشکل مردان!؟: وقتي معلوم شد چه عواملي باعث خواهد شد، زن با ديد منفي به کار در منزل نگاه و عوامل ديگرآن را تشديد کرده و زن به همان اندازه از کار داخل منزل تنفر پيدا کند، مسلم شوهران هم داخل درهمين مقوله هستند. یعنی مردان هم دچار مشکلی مي‌شوند که قبلاً گفته شد مرد که با کارهاي طاقت فرسا،در سرما وگرما، گاهي درگيري با کساني میشود، اينکه دغدغه دارد چه کند که در مقابل زن و بچه‌اش شرمنده نباشد. نگراني ديگر که ممکن است وجود داشته باشد، مانند چگونه فرزندان را صاحب خانه و زندگي کند ...، همه و همه عواملي هستند که روح و روان مرد را بي‌نهايت خسته و کوبيده مي‌کند؛؛ اين خستگي ... نياز به يک مواد شوينده و  برطرف کننده رسوب زدايي دارد. به نظر شما چه چيز و چه کسي مي‌تواند شوينده اين آلودگي‌هاي روحي و روان باشد؟ چرا خدا زن را زيبا؟، چرا او را دلبر خلق کرده؟ چرا صدايش را نرم و نازک قرار داده؟ چرا خواسته وقتي مرد از کار مي‌آيد به استقبالش رود؟ چرا زن راطوري خلق کرده که هم  از زيباي خود و زيباسازي خوشش مي‌آيد؟، چرا مرد را طوري خلق کرده که فطرتاً دوست دارد زن زيبا و براي او دلبري، عشوه ... کند، عطر بزند ، لباس شاد بپوشد، در مقابل شوهر لبخند بزند و براي يک لب خنده خد ا آن همه اجر و پاداش مقرر داشته است؟ چرا مرداني که زنهايي اين گونه دارند جوان، شاداب، خندان، قوي ، نيروند درکارها موفقند ، بيماري آنها اندک و سبک است دچار فشار خون، بيماري قلب، عروق، ديابت، آلزايمر نمي‌شوند؟

حال اگر عکس باشد مانند حالا هم مرد و هم زن هر دو نابود خواهند شد!؟ چون زن همان اندازه که خستگي را از جان مرد مي‌زدايد خودش لذت مي‌برد چون شوهر در مقابل اين نوع محبت ها از خود واکنش نشان داده و احساس لذت کند، مانند کسي که هديه مي دهد و مي‌گيرد در هر دو صورت لذت مي‌برند و خلاصه حضرت رسول (ص) مي‌فرمايندتذاکروا و تلاقو ان القبلوب لتزين کما يرين السيف و جلاؤها الحديث با يکديگر مذاکره (گفت و گو) ملاق ( ديد و بازديد) کنيدزيرا گفتوگو و ذکر خاطرات دلها را سيقل دهنده است همانا دلها مانند شمشير زنگار مي‌گيرد (خسته مي‌شود) و صيقل دهند ( و رسوب زداي) آن گفتگو و ذکر خاطرات دل انگيز است»[1]

ديروز 8/10/1387 از تلويزيون شکوه مردی شنيده شد که هرچه دکتر مي ‌روند و دارو مي‌گيرند بهترکه نمي‌شوند و روز به روز بدتر مي‌شوند!؟، درگذشته گفته شد صف زنها از صف مرد‌ها براي مراجعه به پزشک طولاني‌تر است. چرا با وجود پيشرفت علم طب حتي روز بروز بيماريها زيادتر مي‌شود !؟ چون بدن انسان مستعد بروز هربيماري شده که همان نگراني و همان زنگار هايي مي‌باشد که قلب را مردي که با هزار مشکل مشکل روبرو است، زني که در کار بيرون از منزل خسته و شکسته شده عين همان شمشير است که داخل گل و کسافت زنگار مي‌گيرد، زن خسته مرد خسته، درگيري با بچه ها، عصبانيت مرد و زن منشأ همه بيماريهاست!؟چند روز پيش، يکي از پزشکان اظهار داشتند: بيماري هاي قلبي و عروقي در درجه اول و بيماريهاي روحي و افسردگي در درجه دوم قرار دارد و  رو  به توسعه است!؟!

واقعاً مسئولان نظام بايد روزی جواب دهند که دروازه کار را بر روي هر زني بخواهد شاغل شود با ز کرده اند متأسفانه شنيدم کساني زنان را بر مردان ترجيح مي دهند چون هم ارزان ترند و هم  مشکلاتي را که مردان کار فرماها دارند زنها ندارند، يعني زن خاصيت ابزار مناسب را  براي کار پيدا کرده است!؟ .کسانی به خود من سفرش کردند برای کار های خود از خانم کار گر استفاده کنید ارزان تر... هستند!؟ ای دو صد افسوس!؟

1)ايجاد تضاد متقابل: يکي از عواملي که باعث درگيريهاي اجتماي، حسد بردن ‌ها مي‌شود تضاد منافع در جامعه است. اين تضاد جنبه اقتصادي، سياسي ... داشته باشد فرقي ندارد، ولي به هر صورت هر چه باشد باعث درگيري مي‌شود که درگيري در درجه اول آن منافعي را که دوستي و وحدت ميان افراد در پي خواهد داشت. به طور کلي از بين خواهد برد و ديگر زن روي خوش آنچنانی به مرد نشان نمي‌دهد، مرد را درست تحويل نمي‌گيرد، برعکس بهر بهانه اي به او گير مي‌دهد، بچه ‌ها را به جان هم مي‌اندازد تا فضای خانه را پیش مرد تاریک کند!؟

از سوي ديگر تضاد رفته رفته سبب مي‌شود جبهه گيري ‌ها شدت گرفته و سنگ بناي  درگيري در خانواده گذاشته شود!؟ حال چگونه در ميان مرد و زن تضاد بوجود مي‌آيد؟!

در جواب بايد گفت: همين که مرد مي‌بيند زن ديگري مانند قبل از اشتغالش نيست فکر مي‌کند نظرش جايي ديگر رفته است زن هم که اين حالت مرد را احساس مي‌کند و مرد هم حرفهايي کنايه‌هايي مي زند زن ظنين مي‌شود نکند مرد به فکر زن ديگر است اين يکي از عوامل بسيار خطرناک تضاد ميان مرد و زن است و منشأ طلاق، بالاتر از اين‌ها وقتي زن به دليل همان رقابت با دختر همسايه از کار در منزل متنفر است و مرد دوست دارد زن زيبا باشد و آن طورکه طبيعت مرد مي‌طلبد، نيست در اين جا تضاد روحي ميان مرد و زن ايجاد شده يعني عملاً يکديگر را دفع مي‌کنند، حال اگر اين مشکل پيش نيامده زن بکارخانه ، زيبا سازي، و تحمل کردن در مقابل شوهر علاقه داشته و به همين جهت هم مرد او را دوست مي‌داشت و محبت مي‌کرد. ولي الان همان تنفر ازکار در منزل اين وضع را دگرگون کرده است، نيز در گذشته گفته شد طبيعت زن اين گونه است دوست دارد مرد شجاع باشد و خدا زن را طلح طلب خلق کرده ولي حالا که زن وارد جامعه شده و در مقابل تضادهاي بيروني قرار گرفته احساس مي‌کند بايد شجاعت به خرج دهد سازش نکند به همان اندازه نيست به شجاعت مرد رنگ مي ‌بازد، بخصوص اگر مرد مخالف شغل و يا ديگر کارهاي بيروني او باشد دوست دارد بر مرد سلطه قهرآميز داشته باشد. چون مانند همسالش در ميان مردم عنوان داشته باشد اگر شوهر با کارش مخالفت کند حتي درگيري بوجود خواهد آمد.

به هر صورت علاوه بر عوامل ديگر تضاد ميان زن و شوهر. اشتغال زن بطور بنيادي اين قبيل تضاد‌ها را تشديد مي کنيد و اکثر‌اً دچار مشکل مي‌شوند مگر اينکه هم زن و هم مرد مديريت خوبي داشته باشند لا اقل  تضادهايي که گاهي به طلاق کشيده مي شود جلوگيري خواهد کرد ولي ديگر تبعات ناگوار خواهد بود که درگذشته کراراً گفته شد.



[1] - اصول کافي، ص 50.

دوم : تبعات اجتماعي اشتغال زن  (hcکتاب هویت زن)

همان طور که قبلاً اشاره شد منشأ مشکلات فردي و اجتماعي يک چيز و آن اعمال نادرست بشر است با اين تفاوت که در مواردی بیشتر به جامعه انتقال دارد و در شرايط مشترک در مواردي اتصال کمتر و تبعات اعمال محدود و سرايت کمتري به اطراف مي‌کند مانند درگيري ميان مرد و زن، و طلاق که بيشتر به جامعه اتصال و تأثير گذاري دارد.

البته اين هم هست که گاهي يک چيز ممکن است فردي باشد و در شرايط ديگر اجتماعي مانند سیگار کشيدن اگر همه مردم سيگار و در منزل سيگار بکشند اين مشکل فردي ولي همين که افراد در جامعه هم سيگار بکشند مي‌شود مشکل اجتماعي درگيري ميان مرد و زن تا بيرون و دادگاه و طلاق کشيده نشده فردي و ازآن به بعد اجتماعي است.

1)مشکل و اهميت ترتيب: در مورد اهميت تربيت همين بس که گفته مي‌شود، سعادت و شقاوت جامعه به خانواده و محيط کوچک بستگي دارد که بذر سعادت و يا شقاوت آنجا پاشيده و باور مي‌شود و ثمره آن در جامع مورد استفاده واقع مي شود . اصلاً مگر مي توان تصور کرد خانواده ‌ها مشکلي اخلاقي نداشته باشند و جامعه به فساد کشيده شود اصلاً امکان ندارد تا افکار خراب نباشد کسي در جامعه حتي به فکر کار ناپسند نيست تا چه رسد انجام کار ناپسند.

چرا خداوند آن صفات را در وجود زن قرار داد که در وجود مرد نيست مانند عواطف  و احساسات، نرم خويي، لطافت طبع، صبوري، پرحرفي. تمام اين ها از زمان انعقا نطفه تا زماني که جواني شروع شود در رشد تقويت اندامي و افکاري کودک اثري دارد، که حتي اگر پدر هم بتواند مانند زن مثلاً با بچه برخورد عاطفي داشته باشد آن اثري دارد که حتي اگر پدر هم بتواند مانند زن مثلاً با بچه برخورد عاطفي داشته باشد آن اثري که روحيه عاطفي مادر دادر پدر ندارد يعني بعد از خود مادر هيچ چيز و لو چند برابر باشد جايگزين نشده و اصلاً جبران کننده نخواهد بود. آن نگاهي که بچه در حال شير خوردن به صورت مادر و يا مادر به صورت بچه ميکند نمي‌دانيد چه ها مي‌گند و چه تأثيري در روح هر دو دارد. شيري که بچه از پستان مي‌خورد و ضربان قلب مادر همين حال،شير را گوارا مي‌کند و به بچه‌ آرامش می دهد، چه‌ها مي کند. حتي نفس مادر که به  بچه مي‌خورد در او اثر دارد. مادري که بچه را  پرورشگاه داده تا خودش کار اداره را انجام دهد، بچه را درکودکستان گذاشته، تا از کار برگردد، وقتي برمي‌گردد خسته و منگ است!؟. اگر زن در محل کار يا جای ديگر، پيش‌آمدي شده که به شدت نگران است وارد منزل مي‌شود مدتي که در منزل است به فکر کار فرداست و صدها مورد ديگر ديگر لذا چيزي براي تغذيه روحي بچه باقي نمانده است، هر چند مادر بکوشد جبران کند ديگر قابل جبران نيست چون تا آنچه از اثرات منفي در روحيه بچه دور از مادر رسوب کرده پاک شود، تازه، ناز و محبت چند دقيقه مادر خسته، اين ها را پاک کرده و روحيه محبت خواهي‌ مادر.. بچه اصلاً اشتباع نمي‌ شود چون خداوند طوري قرار داده که اگر محبت مرتب باشد، اشباع شدن بچه ممکن است. نه گاه آن هم کم اثر وکم رنگ!؟

همان طور که در گذشته گفته شد، زمینه طلاق از همين حالا بوجود مي‌آيد؛ بچه‌هاي ناموزن  و بزهکاردر انتخاب همسر مشکل دارند در خانه داري، مديريت درخانه مشکل دارند حتماً عوامل ديگر زندگي که طبيعي زندگي خواهد بود در اين بستر مناسب دوران کودکي کم کم رشد کرده و روزي هم به طلاق منجر مي‌شود، جوان به مواد مخدر گرايش پيدا ميکند چون کاستی‌هاي دوران کودکي است که عوامل ديگران را تشديد کرده اند و باعث ناآرامي کودک و جوان است که همين ناآرامي براي راحت شدن و آرامش او را مجبور مي کند دست بدامن سيگار و اگر نشد دست بدامن مواد مخدر بزند !؟شايد تعجب کنند اين جوان که پدر و مادرش واقعاً مذهبي هستند بچه آنان معتاد به مواد مخدري شده؟ علت آن همان است که گفته شد اينکه تاکنون نتوانسته اند گرايش به مواد مخدر را کنترل کنند؛ ريشه آن برمي‌گردد به دوران جنين و رشد کودکي. در مورد علت گرایش به مواد مخدر  از رئیس مشاوره مبارزه با مواد مخدر، پرسیدم چیست؟ از جمله خانواده مشکل دار را گفتند که بچه های بزهکار از این قبیل خانواده ها وارد جامعه می شوند!؟

فرصت براي تربيت چرا؟

گمان نمي‌رود هيچ فرصت و زماني با ارزش تر، مهم ‌تر، مقدس تر از زمان دوران تربيت خداوند معين کرده باشد. چون همه بايد‌ها و نبادهايي که سرنوشت انسان را در جهان رقم مي‌زند، در اين زمان شکل ‌گرفته و  خلق مي‌شود. مهم‌ترين چيزي که بيشتر در مدت حيات دنيويش خلق مي‌کند خلق و شکل دادن فطرت‌ در رحم است. درست است خداوند خالق است ولي اگر همين شکل گیری در رحم خلقت  بشر  بدون سبب امکان ندارد،چون از سنت الهي است که بدون وسيله مادي کاري نمي‌کند و اين کار انسان است که ما به. «لم يکن شيئا مذکوراً»[1] وجود خارجي مي‌بخشيم در حديکه خداوند وقتي جان در قالب جنين وارد مي‌شود، خدا  مي‌فرمايد: «فتابارک الله احسن الخالقين».[2]

کارهايي که مادر در اين فرصت انجام دهد به چند بخش تقسيم مي‌شود که هر کدام در دامنه آن چند آيه و حديث قرار دارند،  بدين قرار است که بدان ها اشاره مي‌شود و شما ملاحظه کنيد، آیا  با اشتغال و کار بيرون از منزل تناسب دارد یا خیر؟!

1) تغذيه طفل در نگاه آینده: چه خود شير مادر باشد و چه غذا، هر دو بسيار حياتي و مهم که در شکل گيري و سلامت آينده حتي دوران کهن سالی تأثير جدي‌دارد. غذا زمان شير با زمان بعد از شير هم درست کردن و دادن آن کار دارد و هم نياز است که خود ما در يا  بايد خود متخصص تغذيه باشد يا بايد وقت داشته باشد کتابهاي تغذيه کودک را بخواند و غذاي دوران کودکي... کاستي و يامشکلات ديگر که در تغذيه جنيني صورت مي‌گيرد موارد بعد از تولد مشاهده مي‌شود مانند شکل قد کوتاه و يا بلند، کم وزني و يا متعادل بودن و زن بچه، سياه و سفيدي بچه و بيماري، اخلاقيات که در زمان کودکي تا زمان بزرگسالي وقت است که خود را نشان دهد. همه اين ها با  وقت  کم با کار خارج از منزل کاملاً منافات جدی دارد!؟. لذا حضرت رسول در مورد اهميت تغذيه مي‌فرمايند:«معده خانه بيماري و پرهيز (از پرخوري و يد خوري) سرآمد داروهاست».

که در باره[3]همین حدیث کوجک یک کتاب 100، صفحه ای نوشته ام وبه همین جهت است که ثابت شده 80در صد بیماری ها به سوء تغذیه ربط دارد. برای خودم ثابت شده عمده بیماری های عمومی به دوران قبل از جنین، خود جنین ربط درد که بیماری های مادر زادی گفته می شود که البته این ها ممکن است به طور مستقیم عامل بیماری نباشند ولی به طور صد درصد زمینه رشد بذر بیماری می باشند که یگی از مشکلات طب جدید در معالجه همین است که کشف علت اصلی بیماری امکان پذیر نیست!؟



[1] - دهر يا انسان، آيه 1.

[2] - مؤمنون آيه 14

[3] - نهج الفصاحه، ص 625

                                              (از گتاب هویت زن)

2) زمینه تربیت انسان: در اين مورد حدیث زياد داريم که تربیت و آموزش طفل در  از دوران جنين شروع مي‌شود. مادري که هم آگاه باشد و هم زمان بارداري مشغول به ياد گرفتنن‌هايي باشد به همان اندازه در شکل گيري جنين اثر خود را خواهد گذاشت .اگر توجه کنيم حتي بچه  يک مادر با سواد و بي‌سواد تفاوت محسوس داشته و اصلاً با هم قابل مقايسه نيستند آموزش که آموزش ما معمولي باشد که حتي مادر بي‌سواد هم مي‌تواند به بچه القا کند و چه فني و وقت  رشد وتربیت  است در حديث است که بچه تا هفت سالگي بايد بازي کند و بعد از آن احکام و دستورات لازم به او ياد داده شود پدرکه وقت اين نوع کارها را درآن حد ندارد، آموزش منحصر مي‌شود در  زمانی که مادر شاغل است چگونه با يک دست مي‌تواند دو هندوانه را بردارد؟ يکي از کشورها که شاد ترين مردم جهان شناخته شده‌اند، علت آن تغذيه سالم... ، آموزش لازم و بهداشت است. اين سه مورد از دوران جنين تا زمان جواني که دوران شکل گيري جسمي و روحي بشر است کوچک ‌ترين کاشي درآن رخ دهد، اثر آن در کوتاه و يا دراز مدت ظاهر خواهد شد. وقتی که شکل گیری انسان به پایان رسده ودیگر قابل تغییر نه خواهد بود. که به همین اندازه کاستی در جامعه اثر گذار خواهد بود.

3)نقش رفتار... والدین: گفته مي‌شود همه چيز را بچه از والدين ياد مي‌گيرند مانند حرف زدن با کودک در هر حال حتي وقت غذا و شير دادن که خوب است با بچه زمزمه شود هم در يادگيري آينده اثر دارد و هم درسلامت جسم و روح بچه. لذا ديده شده مادراني که با بچه حرف زده‌اند، بچه ها درآينده در جامعه خوب مي‌توانند ظاهر شده از حق خود دفاع کرده و دوست گرفته و برخورد خوب داشته باشند، بچه‌هايي که مادر با آنها صحبت کرده از ضريب هوشی بهتر وبیشتری  برخور دارند و لذا خداوند زنها را بر حرف خلق کرده ولي آيا مادر شاغلي که بچه اگر شيري باشد وقت کار بايد آن را به کسي ديگر تحويل دهد، یا کودکي است که او را بايد  به کودکشان فرستاده و يا  نزد پدر بزرگ و يا مادر بزرگ قرار دهند مي شود گفت کار‌آموزش تربیتی درست صورت گرفته؟ ، حتي در  بازي کردن بابچه حضور مادر لازم است. چرا علي (ع)با بچه‌ها بازي مي‌کردند همين بازي با کودک خيلي از فنون را مي‌تواند از تئوري کاربردی کرد اگر ديده باشيد حیوانات هم همين کار را با بچه خود انجام مي‌دهند در همين کاربردي کردن تئوری اگر ديده باشيد حیونات هم همين کار را با بچه خود انجام مي‌دهند در هر حال و درقالب بازي روش مقابله با دشمن ... را به بچه‌ها ياد مي‌دهند. اصلاً خود محيط خانه بايد مهد کودک باشد کودکستان اگر همراه با کودکستان داخل منزل باشد خوب است ولي اگر تنها کوکستان باشد نتيجه ا‌ش همين گرايش به سيگار، سپس به مواد و  بعد هم مردن و يا طلاق در جواني است در همين محله خومان ما بيش ده مورد طلاق جوان وجود دارد جواني که تاکنون دو  زن را طلاق داده ديروز 9/10/87مأموران کلانتزي قصد دست‌گيري او را داشته اند چون از پرداخت مهريه گريزان است کمي از همسايه‌ها ضامن شده که فعلاً داخل خانه‌اش نريزند تا ايشان فرار کند!؟

4)نقش مربی  در نسل جدد:آموزگار و مدرسه و کودکستان (خانه) است شما خوب دقت کنيد مربي و مدرس کلاس آنهم کلاس درو احساس شکل‌گيري روحي و جسمي دانش آموز (طفل و کودک) چه شرايطي را بايد داشته باشد علاوه که مربي هرچه از نظر خلق، ديگر فنون آموزشي کامل ‌تر باشد باز هم کم است، از همه مهم‌تر سلامت روحي و جسمي مربي است ديده شده افرادی که در خانواده بيمار  بزرگ شده‌اند در زمان کهن سالي مرتب ناله مي‌کنند، يا در کودکي گاهي تمارض مي‌کنند که بيشتر مورد توجه والدين قرار گيرند آيا غير از اين‌ها که در روحيه کودک اثر منفي خواهد گذاشت ما در بيمار، خسته، منگ، گرفتار چه کنم با کار بيرون از منزل کاملاً  درگير است مي‌تواند لااقل بچه‌اي داراي سلامت جسمي... داشته باشند کسي که بيمار است بر اثر کار دچار مشکلات هرموني، تغذيه، افسردگي ، سردرد، ريزش مو ... شده‌اند مي‌توانند با روح لطيف و بسيار حساس طفل طوري برخورد کنند که مشکلي رخ ندهد، تا چه رسد  بايد‌   که بايد به وسيله مادر تغذيه روحي طفل و کودک را تأمين کند؟

5)علل و عوامل طلاق!؟: گرچه در مورد عوامل طلاق قبلاً هم مطالبي گذشت ولي به خاطر خسارات بسيار زيان بار آن و اين که امروز يکي از معضلات کشور اسلامي است.و جهان با ديد ديگر به اسلام نگاه کرده و به طور کلي از جاذبه جهانی اسلامي مي کاهد، جا دارد در مورد آسيب شناسي آنها کتاب هاي مستقلي نگاشته شود.

در مورد علل و عوامل طلاق صرف نظر از اينکه علل و عوامل زيادي دارد، ولي مهم اين است که ما به‌آن جاها برسيم که علت العلل طلاق چه چيزهايي هستند و چه چيزهايي بستر طلاق شده و شرايط را مستعد مي‌کند که طلاق واقع شود و کسي هم از علت اصلي‌آن با خبر نباشد که این طور است چون درمورد اسیب شناسی بر نامه ای وجود ندارد جز این از درد های کشنده طلاق همف رنج می برند که ستاد دیه داد گاه اعلام کند 20000، نفر به جهت عدم توان پرداخت مهریه در زندان به سر می برند!؟ لابد به همین رقم مهریه را اقساطی،نقد پردخته اند!؟

در مورد اينکه همين به هم خوردن نظم در شرايط روحي و رواني زن و مرد و به طور کلي دگرگون شدن شراط بايد ها و نبايدهاي رفتاري در زندگي يکي از علت العلل و بستر کاملاً مستعد باور ساختني بذرهاي اختلاف خانوادگي و طلاق است. قبلاً اشاره شد افرادي که ناموزون توليد شده‌اند و اين ناموزوني از انعقاد نطفه تا آخرين مراحل شکل گيري ادامه داشته، اين در انتخاب همسر، نحوه زندگي، همسر داري ناموزون تشريف دارند چيزي که سالهاست درباره آن تحقيق دارم و ياد داشتها و نوشته‌هاي زيادی، کارخانه توليدي استاندراد نيست اصلاً بسياري از زن بودن متنفرند و همين تنفر حاکي است آن حالات رواني بر اثر واکنشهاي منفي تحت تأثير واقع شده‌آن صفات را به طور کلي دگرگون کرده است قبلاً گفته شد به خاطر همين عارضه زنهايي اصلاً بچه‌دار شدن را حاد مي‌دانند از باردار شدن احساس شر مي‌کنند آنهايي که با اين فکر، فکر اين که کار اداره را چطور انجام دهد، با همکاران مرد و زن خود چگونه بگويند در عين حال مسأله بچه‌داري و شوهر داري و خانه‌داري که هر کدام خود يک بخش مستقل هستند چگونه مي‌توانند اميدوار بود بچه‌هايي که در دامن اين‌ها پرورش مي‌يابند سالم بوده و ايده‌آل باشند، البته از نظر جسم ، قيافه خيلي خوبند ولي در پيچ و خم انتخاب همسر، همسر داري، زندگي ، رابطه ؟؟؟ و جامعه بد عمل مي‌کنند ظاهر سالم ولي عمل خراب!؟ چند نفر خانم را اين طور دشتيم و با هر کدام چندين جلسه مشاوره ولي بايد گفت انسان مي‌ماند نام آن را چه بگذارد!؟.

اينکه اکثر جوانان پسر در پي خانمي هستند شاغل باشند مسلم ملاک شغل است نه ايمان تقوا دختري که مشاهده مي‌کند اگر شاغل نباشد خواستگاري ندارد جور ديگر دچار دغدغه مي شود حالا که ازدواج کرده‌اند اگر هر دو به اشتغال راضي باشند که قهراً به يک بچه اکتفا مي‌کنند آنهم چون از اول هدف شغل بوده اين حتي تربيت بچه را فداي همان شغل خواهند کرد هر بلايي  درکودکستان بر سر بچه بيايد چيزي را که سالها زحمت کشيده تا به‌آن برسد و الا در فلان راه باشد حتي بچه و بچه دار شدن را فداي آن مي‌کند از گريه بچه بي‌حوصله مي‌شود از تميز کردن بچه تنفر دارد اصلاً علاقه قلبي از خودشان نشان نمي‌دهد، نمي‌تواند در روي بچه لب خنده بزند چون او را مزاحم کار خود مي‌داند.

اگر مرد مخالف اشتغال زن باشد يا مرد موافق باشد ولي زن به دلايلي رد کند و با هم کنار نيايند امکان دارد همين منشا دلگري شود و احساس شود در انتخاب دچار اشتباه شده‌اند و بايد از نو شروع کرد!؟.

يکي از چيزهايي که واقعاً جرقه طلاق مي‌زند همين است که ملاک انتخاب هرشغل، جمال، مال... بوده نه ايمان، تقوا...، وقتي که شروع به زندگي مي‌شود و کمي  فراز ونشیب ها را تجربه مي‌کنند تازه متوجه مي‌شوند آنچه چيزي که به زندگي صفا مي‌دهد، از خيلي نبايدها جلوگيزي مي‌کند اميد مي‌دهد که زندگي بادوام باشند، مشکلي در سردي و گرمي‌ها پيش نيايد مردنم زن و زن بديهاي مرد را تحمل کرده و ناديده بگيرند تنها ايمان، تقوا، نجابت، صداقت است نه مال نه جمال نه شغل زن ولي الان شغل هست ولي ايمان نيست عمده درگيريهاي خانوادگي و طلاق از اين جا شروع مي‌شود اين ها اگر هم زندگي کنند و بچه‌دار شوند از خودشان بد تر تحويل جامعه و زندگي انساني خواهند داد!؟ و قبلاً گفته شد والدين ناموزون، زوار در رفته، دگرگون شده از وضعيت طبيعي اول علاوه بر اينکه هيچ اميدي نيست بچه موزون از آنها باقي بماند، بچه از خودشان زوار در رفته‌تر باقي و به جامعه تحويل داده خواهد شد!؟ چند روز پيش يکي از دانشمندان که طلبه و در لباس شخصي و استاد دانشگاه است و حتي در کشورهاي مسيحي سخنرانی مي‌کند در مورد طلاق حرف مي‌زد و آن را براي حکومت اسلامي شرم‌آور دانست. اکثر اينها که ميانشان طلاق واقع مي‌شود مذهبي هستند ولي کمبود ديگري کار را خراب کرده است که نياز به کار کارشناسي دقيق دارد.

                                   ( از کتاب هویت زن)                

         1) عوامل  عواطف معلول!؟ خداوند عالم علاوه بر اينکه انسان را اجتماعي خلق کرده به جهتی زن را صد در صد عاطفي، محبت گرا آفريده است. شايد صفتي مانند عواطف نباشد که انسان ازآن لذت ‌برده و نسبت به دوستان... خود ابراز احساسات کند. درکل اگر اين احساس انساني نباشد علاوه بر اينکه کسي بداد کسي نخواهد رسيد به جهت وجود تضاد منافع انسان انسان را مي‌خورد، لذا  به هر اندازه عواطف انساني دچار مشکل شود به همان اندزاه روابط عاطفی میان نزدیکان وحتی والدین وفرزندان دچار مشکل جدی میشود!؟.

لذا  بحث ما این است که به هر اندزاه از زمان بودن بچه درکنار مادر کاسته شود به همان اندازه عواطف دچار مشکل خواهد شد و  نیز در نگاه دیگر به همان اندازه  رابطه زن و مرد نسبت به هم و سست مي‌شود،چون  پيوند ‌های عاطفی آسيب  پذيرند  به همين جهت است که افراد آسیب دیده  راضي مي‌شوند طلاق بدهند يا طلاق بگيرند. در ایران به خصوص جاهايي که عواطف انساني پر رنگ‌تر است طلاق کمتر است و در اين قبيل جاها رسم اين است که اگر زن زودتر بميرد مرد ديگر زن نمي‌گيرد و اگر مرد بميرد زن شوهر نمي‌کند که من خودم ديدم و شنيدم اين خاطر اين است که بي‌نهايت زن و مرد بهم علاقه دارند چرا در اين عصر علاقه به خصوص در شهر‌ها کمتر شده؟ چون در عصر ماشینی و شکسته شدن هویت انسانی به همان اندازه! عواطف انساني رنگ باخته است!؟.

قديم اگر پدر و يا مادر پیر و افتاده مي‌شدند  بچه‌ها دقيقه‌اي ازآنها غافل نمي‌شدند ولي حالا فوراً او را به آسایشگاه سالمدان  مي‌دهند يا او را شب جايي مي‌گذارند که بهزيستي او را بپرد که ديگر نخواهند پولي براي نگهداري او  بدهند،يا سر کشي بروند. وقتي آمار نوع بيماران معلولان را از آسايشگاه بقيه الله قم خواستم، تعدادي را نوشته بودند در سطح شهر جمع آوري کرده‌اند!؟ چون به مدت یک سال در سال1386، در آنجا در مورد علل بیماری ها تحقیق داشتم وکتابی هم در این باره نگاشتم.

در گذشته ازکتاب شهيد مرتضي مطهري خوانديم:«احساسات زن از مرد جوشان‌تر است احساسات زن مادرانه است، علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهميت او به اهميت کانون خانوادگي بيش از مرد است زن از مرد رقيق القلب‌تر است و فوراً به گريه و احياناً به عشق متوسل مي‌شود». اين قبيل صفات حاکي از اين است که خداوند زن را براي پرورش طفل قرار داده تا عواطف انساني دچار  آسیب مخرب نشود سالم مانده و تقويت شود و از قوه به فعليت برسد اين مادر است که عواطف نهفته فطري انسان را با روحيه پر از مهر احساسات خود  پر و بال داده و به فعاليت وا مي‌دارد. طفل وقتي بزرگ شد اول پدر و مادر و بعد اطرافيان را دوست داشته باشد خواهيم ديدافرادي نسبت حتي به والدين زياد علاقه‌مند نيستند که نشانگر اين است، عواطف انساني درآنها شکوفا نشده است. باز هم به مطالب گذشته برگرديم که گفته شد مادري که کمتر درکنار فرزند در حال شگفتن است وقتي از کار مي‌آيد خسته و گرفته است به علت خستگي آن طور که بايد نمي‌تواند نسبت به بچه ابراز علاقه کند. لذا چگونه مي‌شود اميدوار بود عواطف بچه رشد کرده اشباع شود؟ چگونه مي‌توان اميدوار بود  بچه عاطفي رشد کند؟ در اين موارد از ياد داشتهاي خود که نتيجه‌ بررسي دانشمندان خارجي است از نظرتان خواهد گذشت تا معلوم شود چرا خداوند خواسته مادر به پرورش نسل جديد مبادرت کنند؟.

به گفته دانشمندان پدر شدن سبب تقويت مغز انسان مي‌شود؟، مجرد و تنها زندگي کردن باعث از دست دادن حافظه و بيماري الزايمر مي‌شود، کودکاني که در خانواده‌هاي پر مهر و محبت زندگي و رشد مي‌کنند از ضريب  خوب  بيشتري برخودارند، اگر کودک با بغل کردن آرام مي‌شود بايد در وقت گريه و ناراحتي او را بغل کرد و چيز ديگر را جايگزين آن ننمود چون بغل کردن طفل در تقويت قواي مغزي و رشد عاطفي کودک اثر دارد و نيز تحقيقات جديد نشان مي‌دهد کودکاني که با والدين صرف غذا مي‌کنند کمتر دچار آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شوند. مانند مواد مخدر که در گذشته گفتيم بچه‌هايي از عواطف کمتري بهره‌مند شده‌اند بر اثر ناآرامي به مواد مخدر روي مي‌آورند و چند مورد ديگر از ياد داشت‌ها را از نظرتان مي‌گذرانم که بيشتر در مورد روابط عاطفي مرد و زن تحقيق و نتيجه را اين طور اعلام کرده‌اند :«افرادي که زود ازدواج کرده‌اند از آرامش روحي و روانيبيشتري برخوردار و در هر کاري موفق و در زندگي بانشاط تر از کساني هستند که ديرتر ازدواج کرده‌اند و دانشمندان ژاپني در پي تحقيقات خود اعلام کرده‌اند لذت نبردن از زندگي باعث کوتاهي عمر مي‌شود. بر اثر مشاغل و درگير فعاليتهاي اجتماعي زياد زوجين که بيش هفده دقيقه براي گفت و گو با هم وقت برايشان باقي نمي‌ماند و وضعي مستعد دارند براي ناآرامي و عارضه‌هاي روحي و جسمي بيشتر: در واقع این مصداق اين فرمايش پيامبر (ص) است که مي‌فرمايند:« با هم ملاقات ، گفت و گو کنيد، همانا گفت و گو و بيان خاطرات جلا دهنده قلبهاست چون قلبها همانند شمشير زنگار مي‌گيرد و برطرف کننده آن بيان حکايات شيريني است.»[1]

به هرصورت به هر اندزاه از وقت روابط عاطي ميان والدين و فرزندان ، زن و مرد کاسته شده و يا روابط عاطفي کم رنگ و همراه با نبايدها‌يي باشد روي هم رفته از يک سو وجود انسان براي عارضه‌هاي روحي و جسمي مستعد، از شيريني زندگي کاسته شده و به همان اندازه وجود چالشها، مشکلات، بن بستها در زندگي زياد و پر رنگ خواهد شد تا آنجا که بقول يکي از پزشکان در همين سال جاري (87) بيماري قلبي، عروقي نفر اول و بيماريهاي روحي نفر دوم و رو به گسترش است علت عمده اين دو نوع بيماري خستگي ، ناآرامي روحي ، ناراضي بودن از زندگي است تا آنجا که گفته شد عده‌اي از زنها از زن بودن خود تنفر دارند که مسلم به همان اندازه از زندگي،بچه داری تنفر دارند.ديگر چگونه مي‌ توان انتظار داشت بچه‌اي که در دامن اين‌ها پرورش  مي‌ شود از عواطف انساني خوبي برخوردار باشند؟ تا از زير گرفتن يک گنجشک ناراحت شوند. ولی در اين زمان آقا، فلاني را زير گرفته و کشته، مثل اينکه يک گنجشک را زير گرفته است لذا سالي بيش از20 هزار تلفات رانندگي در ايران است که حداقل در صد زيادي از آن جهت به خلاء عواطف انساني است اين کمبود در همه جاي زواياي جامعه سرايت خواهد کرد و اصلاً جامعه عليل و بيمار مي‌شود در همين شهر قم يکي از قسمت هاي شهر بدترين وضع رانندگي را دارند يک روز با آقايي از آنجا عبور کرديم واقعاً آدم را گيج و کفري مي‌کرد درست هرج و مرج کامل حال از نظر اخلاقي اين منطقه بدترين وضع را دارند بايد گفت: عواطف انساني در ميانشان مرده است و نوعي حالت حيواني است بر وجود افراد حاکم است. بار ها پلیس راه و ترابری علت تصدفات را انسانی تا هفتاد درصد اعلام می کردند!؟

2) تغيير ماهيت: در حديثي آمده روزي به یاید که مردها زن و زنها مرد شوند!؟ اين تغيير به دو صورت است يکي اينکه شکل ظاهر از نظر لباس پوشيدن، فرم دادن به اندام از جمله‌ موي سر. اين‌ها را مي‌توان گفت مواردی هستند که مقدمه تغيير هويت می شوند. و دوم اين که آن حالت دروني بگونه‌اي دگرگون شود که صادرات عملي و گفتاری مخلوت  و به طور کلي دگرگون شود چون اين گونه ظواهر عملي از منظر انسان شناسي از اين امر حکايت دارد که تغيير صورت گرفته است. در حيوانات هم همين طور است که خود را با شرايط محيط تغيير داده وهماهنگ مي کنند مانند خرسهاي قطبي سفید هسند چون همیشه در برف زندگی می کنند، واز نظر درونی،  شير با اینکه درنده  هستند بقدري تغيير ماهيت داده که در ميدان نمايش با انساني بازي مي‌کند و لو گرسنه هم باشد کاري به انسان ندارد و  با يک اشاره فني انسان فوراً حرکت مي‌کند، حتي گياهان اين گونه هستند که به هرآنجا انتقال داده شوند، پس از مدتي خود را با شرايط محيط هم سو مي‌‌سازند در مورد انسان تغيير ماهيت بعيد نيست چون انسان از ساير مخلوقات تغيير پذير‌تر خواهد بود. بچه‌اي را که گرگي بزرگ مي‌کند ، مي ‌بيند بچه با سر به طرف غذا مي‌رود يعني نگاه بچه نگاه گرگ به غذا استفاده از غذا مي‌شود.

در حديث آمده روزي مي‌يايد که مردها زن و زنها مرد شوند اين حديث را خوب بشکافيم و توضيح بدهيم خواهيم ديد يک حديث انسان شناسي جامعه شناسي مي‌باشد يعني انسان را در حرکتهاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد و همين امر نشان مي‌دهد تغيير ماهيت رخ داده که مرد در شکل ظاهري و رفتاري جای زن وزن جای مرد را گرفته‌اند. چون عمل پديده‌اي از واکنش در وني است مثل اينکه گفته شد بچه با گرگ بزرگ شده، با سر به طرف غذا مي‌رود. و اين از آن تغيير بيولوژيکي دروني وهویت انسانی حکايت ‌دارد که اين بچه‌ اگر براي هميشه با گرگ  بوده با هم سر به طرف غذا مي‌رفت و هم خيلي راحت  غذا مي خورده است!؟.

امروز خواهيم ديد زنهايي با علاقه به کار ادراه مشغولند و مرداني خيلي راحت بجاي خانم بچه داري مي‌کنند، غذا را مي‌پزد، خانه را جاروب مي‌کنند، طرفها را مي‌شويند و اظهار نگراني و بي‌تابي هم نمي‌کنند چون کار در منزل برايشان عادي شده همان طور که کار در اداره براي زن عادي شده است درست مانند شير درنده که گرسنه هم که باشد با مربي خود در ميدان نمايش مثل دو انسان  بازي مي‌کند!؟.



[1] - کافي ، ج 1، ص 50.

      انسان ابزاری مرده است!؟      (از کتاب هویت زن)

انسان ابزای که شرایط به او جهت می دهد، نه آن هویت و خاصیت ذاتی او؛ به آن چیز های ابزار گفته می شود، که تا عاملی نباشد بی حرکت  مانده و از بین می روند، لذا در نمونه انسانی آن، این موجود مرده است، ؛ مانند جسم بدون روح ، در واقع روح است که به جسم تحرکت می بخشد. وقتی شرایطی نا خواسته، درجامه بوجود آید که دختر ببیند اگر شاغل نباشد، احتمال  می رود خواستگاری برای او نیامده و بماند و یا همسر ایده آلی نصیبش نشود، این فکر به نوعی او را مجبور می سازد در پی این درمان باشد و لذا این خود زن و هویت او نیست که در جهت گیرش اثر دارد، بلکه همان جبری است که فرد نه از سر و ته از ته آن با خبر نیست که این وضع  روحی و فکری یعنی چه؟ و نمی تواند تبعات زیان بار آن را بداند درآینده آن چیست تا آن را اندازه گیری کند!؟، حتی کارشناسان جامعه شناس هم دراین جا ها می مانند!؟، بنا بر این  عوامل خارجی و اقتصادی می باشد که انسان را به طورنا خود آگاه به این جا می کشاند، و در واقع  فرد حکم  ابزار را پیدا کرده است!؟. وقتی شرایط اقتصادی وضعی را به وجود آروده که کارمند زن ازکارمند مرد، هم مناسب تراست و هم مشکلات مرد را ندارد، این یک بستر اجتماعی جذاب می شود که تا ممکن است، سود جویان بی مروت مرد استخدام نکنند تاسه میلیون جوان بر اثر بیکاری معتاد مواد مخدر تحویل جامعه اسلامی بدهد!؟، در واقع زن می شود موجودی ابزادی برای پول بیشتر  سر مایه داران...!؟، قبلاً معلوم شد امروز زنان درحدی جای مردان را اشغال کرده اند که یکی از تباعات خسارت بارآن سه میلیون جوان بر اثر بیکاری معتاد و از رده خارج شده اند و باید نام آن را گذاشت نوعی تلفات انسانی که سالی گروهی زیادی ازآنها پس از نباید های درد ناک و خسارت باری راهی گورستان می شوند و بقیه هم در مرگ تدریجی به سر می برند، با آنهمه خسارات مالی ...،آن. این را همه قبول داریم که زن (به خصوص درکشورهای اروپایی) به یک ابزار اقتصادی و حتی سیاسی...، تبدیل شده است ؛ در ایران هم دارد همین وضع را پیدا می کند، و به این توجیه که زن روحیه زیبا سازی دارد، به عنوان نمونه، زن رئیس محیط زیست می شود. در این جا هم به نوعی دیگر، زن می شود موجود ابزاری که جایگزین مرد می شود با این توجیه غلط که زن در این کار موفق تر است ومفهوم آن می شود مرد در این کار به خواهد هم نمی تواند موفق باشد!؟، که باید گفت: اگر می شود مرد هم  موفق باشد چه دللی دارد زن باشد واگر مرد نمی تواند ونم شود مرد را به آن جا رساند به چه دلیل شرعی، عقلی عرفی...؟!،

 این هم درحالی که به هر صورت محسنات مرد دراین کار از محسنات زن می چربد و اصلاً قابل مقایسه نیست.مانند مقابله با موانع؛ جاهایی که اگر قاطعانه عمل نشود خسارت باراست درصورت که زن نوعاً صلح طلب، شازکارو دارای عواطف و احساساتی خاص خود  می باشد درست نقطه مقابل مرد که قبلاً درهمین کتاب گذشت.  وقتی زن بر اساس شرایط جهت داه شود، این همان مرده است یعنی هویت او دیگردرجهت گیری زن بی اثر و یا کم اثراست. که قبلاً گفته شد، اکثر زنان ازکاردرمنزل تنفردارند و شاغل بودن را بیشترازکار درمنزل دوست دارند و با عش وعلاقه آن را دنبال می کنند!؟، درست شیه گله گرگ زده که گوفند در حای که به شدت از گرگ می ترسه با سرعت به طرف گرگ می دود!؟، و این یک عادت غلط و پدیده عارضه بسیارخطر ناک است که مانند هما گرگ هویت زن را دارد قطعه قطعه می کند ولی نه زن و نه دیگرانی ازآن خبرندارند، چون فهم آن بسیار پیچیده است!؟، و دلیل این که خود زن درک نمی کند این است که به قول علی(ع) آن عارضه به حالتی تبدیل شده که آن حالت قبح خود را از دست داده است!؟، درحدی لذت بخش شده ، ولو احتیاج مالی هم نباشد با علاقه دنبال می شود!؟، در واقع زن امروز تحت عوامل  جبری محرک انگیزه دار ولی کاذب، می کوشد خود را با شرایط وفق دهد، شبیه همان گیاه و یا حیوان که خود را با شرایط محیط وفق می دهد. اگر هویت زند آسیب ندیده و وضع ابزاری پیدا نکرده باشد نه تنها اینکه ازکار درمنزل و بچه داری بی میل نیست؛ بلکه عاشقانه کارخانه و بچه داری را انجام خواهد داد چون به فطرت هویتی وطبیعت زن بون او هم خوانی دارد ولذا  بی نهایت ازآن لذت می برد به همان اندزه که از داشتن شغل بیرون از منزل حد اقل بی میل است، چون طبیعت ، وضع روحی ، روانی و ساختمانی او این گونه است ودچار هیچ آسیب وعارضه ای هم نشده است

اینکه گفته شد انسان ابزای، مرده است؛ در مورد اینکه، زن ابزای، جسماً مرده است؛ یعنی دیگرآن هویت حاکم و اثرگذار نیست که زن را جهت بدهد؛ بلکه شرایط حاکم است که به زن جهت می دهد؛ شرایط جای هویت را گرفته و علت  آن ین است که تبعاتی را درپی داشته و خواهد داشت به دلیل اینکه هر چیزی ازحال طبیعی خود عبورکرده و خارج شود، پدیده، عکس پدیده مطلوب خواهد بود که در حدیث هم آمده: « کل شئ تجاوز عن حد ینقلب الی ضده. هرچیزی  از حد و مرز خود بگذرد به ضدش تبدیل می شود »: که درهرچیزآسیب پذیری نمونه زیاد داریم. و خلاصه خلأ به وجود آمده را چیزدیگری پر می کند که در نظام خلقت آن چیز بیگانه به ظرف مورد نظر خداوند است که سرایت آن چیز هم ظرف را از بین می برد و هم شعاع ویروسی آن به اطراف سرایت خواهد کرد وجامعه را آلوده می کند!؟.

مشکل از کجاست وچرا؟

اینکه اشاره شد نه خود زن و نه دیگرانی نمی دانند چگونه هویت زن را گرگ گرسنه شرایط موجود، پاره می کند؛ این است که نگاه ما به زن درقالب دلایلی به نام اسلام، نگاه ابزاری است که خودمان هم واقعاً بی خبریم!؟، چون از قرآن و روایت استفاده می کنیم همین باعث شده دیگر به نتیجه عمل و وا کنش آن توجه نکنیم.  و لذا اشبتباه از این جا شروع می شود که فکر می کنیم هرجا شد ازآیه قرآن و یا روایت استفاده کنیم حتماً آن کاردرست است؛ درحالی که آیه و روایت را با چندین زاویا و معانی می توان مورد بررسی، قرا داد  و از آنها، استفاده کرد. و از طرف دیگر شرایط گونا گونه و بسیار پیچیده اجتماعی با شرایط دیگرقابل مقایسه نیست، بلکه شرایط حساس وکاملاً متغیرهای  اجتماعی طور است که و قتی بناست کاری انجام شود، ضرورتاً به کار شناس جامع شناس نیاز می باشد آن هم با یک کار گروه شورای که هر کدام دارای تخصی باشند که آن موضوع به گونه ای با آن تخصص ها ربط دارد !؟، نه همین طوری هرکس شعارگونه نظری بدهد و مانند وحی منزل بکارگرفته شود؛ یه چند نفر بی خبر از خیلی چیز ها و جاها ...، پشت در های بسته چیزی را امظا و به صورت یک ماده تصویت شده عملیاتیکنندد؛ آن هم بدون یک روش آزمایشی !؟، ویا نظر خواهی که نمونه زیاد است. مدتی که با مدیرانی درگیر بوده و هنوز هم به نوعی دیگر درگیرم و از خیلی چیز ها اطلاع دارم که وقت بیان آنها نیست.

به هرصورت ما هرجا هم نتوانستیم از نتیجه کار درآینده با خبر شویم، باید کار را آزمایشی شروع کنیم تا نتیجه وخروجی ها چه جواب بدهد . من با توضیحاتی که دادم  وخواهیم داد ، روشن می شود که نتیجه حضور  بی  قید و شرط زن در بازار کار، نتیجه زن ابزاری در غرب است، مانند طلاق، گرایش به مواد مخدر براثر بیکاری درمیان جوانان پسر، مد و مد گرایی، تجاوز به عنف، دختر بازی، جمع آوری شده سالی 500 طفل سر راهی توسط بهزیستی ، در صد بالای بیماری در میان زنان وصد ها مشکل جبران نا پذیر دیگر که یکی ازعلت ها وعلت العلل آن، همین ورود بیقید وشرط  زن در بازار کارمی باشد وبس!؟.

 به هرصوت باید بهخروجیها  نگاه کرد ولذا تا کنون چندین نامه وطرح برای مسؤولان درمورد اهمیت آسیب شناسی ارسال کرده ام؛ چون ما شدیداً به آسب شناسی نیاز داریم، چون واقعاً خود خانم ها  ازکنه قضیه بی خبرند و اگر درست آگاه شوند خودشان کناره خواهند گرفت چون شغل زن درخارج در صورتی که واقعاً ضروت نداشته باشد؛ ارزشی که ندارد کناه هم دارد، که درامر بچه داری، تولید مثل، رسیدکی به شرایط روحی شوهر...، واقعاً زن ارزش های زیادی را دارد از دست می دهد که به درد روزی می خورد که آن روز دیگر پشیمانی سودی ندارد. زنهای را سراغ داریم که به وسیله پیشگیری ویا از هر طریق دیگرد به یک دوتا فرزند اکتفا می کند!؟ در صورتی که اگر شاغل نباشد حد اقل تا چهار فرزند را می تو.انند به راحتی بزرگ کند اینها به نوعی زنده به گور کردن نسل بشر است!؟ که حضرت رسول (ص)می فرماید:« فردای قیامت به زیادی شما افتخار می کنم» .آن هم انسان های شایسته ای که درعصرنظام اسلامی و زیر  لوای حضرت مهدی(ع) در دنیا برای والدین افتخار و درآخرت، ارزش گران بهایی هستند که آن روز زنان شاغل پول دوست، هوس ران...، متوجه خواهند شد، برای چهار روز دنیا، ارضای جسمی حیوانی و خاکی...، چه ارزش های گران بهایی را از دست داده اند و دیگر پشیمانی سودی که ندارد هیچ طبق آیه36، سوره اسراء،  باید جواب گوی خیلی از خسارت ها هم باشند!؟

گرايش به مواد مخدر در نگاه زن شاغل!؟

قبلاً گفته شد، بچه‌های محروم شده از عواطف انساني، چيزي را که در وجود انسان پديدار مي سازد که آن چيز بستر مي‌شود براي پاشيده شدن و رشد بذر هر نبايدي، آن چيز بي‌رحمي که اختیار را از انسان به طور کلي سلب مي‌کند، که تنها درمان آن همان عواطف انساني است و بس *و مسکني آن مانند ستم کردن، کشتن شايد کمي راحت شود* اگر زمينه گرايش به مواد، تخدير کننده باشد انسان ناآرام جذب آن مي‌شود چون وقتي مواد استعمال مي‌کند آرامش کاذب و موقتي به فرد دست مي‌دهد. اين حالت دروني هنگامي انسان را کلافه مي‌کند که بيکاري است خود بيکاري باعث ناآرامي مي‌شود اگر فقر عواطف انساني باشد، در واقع دو عامل پر جاذبه متوجه انسان مي‌شود لذا ما تعجب مي‌کنیم اين‌آقا پدر و مادرش واقعاً مذهبي و اهل مسجد هستند، چرا بچه اينها معتاد شده است؟ خود افراد معتاد هم تعجب مي‌کنند چرا معتاد شده ‌اند چند تا را خودم با آنها هم صحبت شدم، در تلويزيون از خودشان پرسیده شده، مذهبي بوده ‌اند همين که زنها وارد بازار کار شدند به همان اندزاه پسرها بيکار شدند، نمي‌دانم چطوراست که هشتاد درصد پسرها و ده درصد دخترها معتاد مي‌شوند يعني بيکاري براي پسرها خطرناک است در حال حاضرسه ميليون معتاد داريم که سالي چند هزار آنها راهي گورستان می شوند، چهل درصد طلاق ها از همين ناحيه است. جوان تقلب کرده که درآزمايش خون برای عقد معلوم نباشد معتاد است!؟، گروهي بعد از ازدواج معتاد شده‌اند چند مورد را در دادگاه شاهد بوديم خانم گريه مي‌کرد شوهرش معتاد شده و مرتب آنطرف و اين طرف و تا نيمه شب بيرون است، حال مشکل به اعتياد قانع نشد اگر دزديها که گاهي با کشتن صاحب پول همراه است از ناحيه معتاد اين است؛ چون براي کشيدن هروئين پول نياز است، تجاوز به عنف، گرايش به خود کشب از ناحيه معتادان است!؟ اعتياد در ادارات، پادگانها ، مدارس راه يافته نيروي انتظامي براي مبارزه يا قاچاق چیها تاکنون بيش از سه هزار و پانصد شهيد داده است!؟ هزينه‌اي که به دولت تحميل کرده سال 85 يکي از مسئولان بوده گفت براي نگهداري معتادان به ده اردوگاه نباز است هزينه دومان بیماری ايدز که متوجه دولت مي‌شود يکي از پديده‌هاي اعتياد است بالغ بر هزار ميلياد تومان در سال است؟، هزينه خود اعتياد حداقل در سال سه‌هزار ميليارد تومان است. مصرف خريد و فروش  دارو در ايران بالغ بر سصد هزار ميليار تومان در سال مي‌باشد، ايران بعد از چين دومين مصرف کننده دارو در جهان است!؟ و هزينه استعمال سيگار در ايران سالي هزارميليارد تومان است. اينها همه نتيجه‌اش آرادی زن در ورود به بازار کار است.در چندين کتاب که الان آنها را ندارم، در مورد مشکلات کارزن سخن گفته‌اند. از جمله (روح بشر) نوشته دکتر ناصر الدين صاحب الزماني که تأليف آن به زمان شاه برمي‌گردد و  مؤلف آن زمان برنده جايزه هم شده است.

فهرستي از کتاب روح بشر

چون فعلاً اصل کتاب را نداريم ولي فهرست آن را ياد داشت کرده‌ام چند مورد ازآن را مي‌آورم شايد کسي آن را داشته باشد آنها را مطالعه کند.                                                     

« زيانهاي ورود زن در کارهاي اجتماعي، زيانهاي ورود زن در مشاغل متوجه خود آنها، شوهرو  فرزندانشان مي‌گردد، ص 184 و 193) و ( دختري با اينکه از دختر بودن شديداً رنج مي‌برد آرزو دارد اي کاش مرد بود ، ص 197) و ( عدم محبت والدين باعث خصلتهاي انحرف اخلاقي و انحراف جنسي دختران مي‌شود، ص 138) و ( سرگذشت دلخراش دختري که پدر و مادرش بر اثر طلاق از يکديگر جدا شده‌اند، ص 101) و (نتيجه تحقيق روانشناسان اين است که يکي از عوامل مهم بزهکاري، مردودي در مدارس يتيمي کودکان ص 93) و ( نتيجه تحقيق جهاني در مورد بزهکاري اين است که بزهکاران از کساني هستند که به نحوي دچار کسالت‌هاي روحي و عصبي شده‌اند، ص 67) و ( سهل انگاري و بي‌توجهي والدين به خواسته‌هاي روحي و عاطفي کودکان سبب مي‌شود کودکان در آينده دزد شوند، ص 59)

و ( بر اثر حاکم نبودن اخلاق و عواطف انساني در آمريکا هر ساعت چند قتل صورت مي‌گيرد، ص 64) و ( دوري از محيط خانواده در رشد عقلاني، عاطفي و تحصيلات اثر منفي دارد، ص 81) و ( اين والدين جاهل و نادانند که در امر تربيت از پشت با دولتي به فرزندان خود خنجر مي‌زنند، ص 109) اي کاش اين کتاب را پيدا مي‌کرديد و براي ما هم مي‌فرستايد.

دلايل دیگر شکسته شدن هويت زن!؟   (از کتاب هویت زن)

مطالبي را که تا اين جا مورد بحث و بررسي قرار داديم، به جهت اين بود که چه علل و عواملي سبب خواهند شد هويت زن شکسته شود؟؛ که تا حدودي روشن شد. حال در اين قسمت در يک بررسي کوتاه مي‌خواهيم ثابت کنيم آن هويت خاص و ذاتی زن، چگونه شکسته خواهد شد و سر انجام آن به کجا منتهي مي‌شود. که بايد گفت:به دو صورت شکسته خواهد شد. يکي اينکه حتي وضع فيزيکي و جسمي زن بر اثر تغييرات روحي و صفات ماهويش دگرگون خواهد شد و قهراً زن به طورکلی، وضع طبيعي قبل از عارضه را نخواهد داشت به خصوص اگر از دوران جواني  شروع شده باشد.

ودوم تبعاتی که از این ناحیه متوجه فرد  وجامعه خواهد شد، که بعداً به آن‌ ها خواهيم پرداخت. در اين جا همگان گونه که وضع جسمي، روحي ... مرد و زن را مورد بررسي قرار داديم . وارد بحث آن مي‌شويم.

1): ازلحاظ جسمي : همان طور که اشاره شد به خاطر ارتباط تنگاتنگ روح و جسم اصلاً قابل تصور نيست که جسمي تحت شرايط روحي بتواند ثابت مانده و به وضع طبيعي خود، قبل از عارضه ادامه دهد، اگراين گونه باشد درعمل چيزي پيش نخواهد آمد مثلاً نبايد موي سر زن ريزش پيدا کند، دچار افت قواي جنسي نشود، عصبي و گاهي سر درد، متوجه او نشود . دراين جا يکي ازصفات جسمي متفاوت زن با مرد را مي‌آوريم که در گذشته گفته شده: « مقاومت زن در مقابل بسياري از بيماري ها از مقاومت مرد بيشتر است». اگر از خود پزشکان هم بپرسيد قبول دارند بیشترین مراجعه به پزشک را زنها دارند که حدوداً در این شهر قم به دو برابر می رسد!؟،که در افسردگي، وسواسي ...، زنها نفراولند. و جود هجده هزار بيمار تالاسمي در ايران، بر اثر مشکلات مادر زادي است: 25 ميليون معلوليت هاي ذهني بيماري مادر زادي خواهد بود. سال 86 که کار تحقيق در مورد علل ريشه ‌‌اي بيماري را در آسايشگاه معلولان و سالمندان خيريه بقيه الله قم شروع کردم و هنوز (1388) ادامه دارد اکثر معلولین، مادر زادي مي ‌باشند و یکی از دلايل آن اين است که کار بيش ازحد وحدود، درحد يک مرد، هيچ تناسب علمي با شرايط بيولوژيکي هورموني، فعاليت هاي عصبي ، سيستم هاي ايمني ،و واقعی زن ندارد. هشت ساعت کارمتناسب با وضع جسمي مرد است نه زن آن هم به تناسب کساني ، و همان هشت ساعت هم اگر ازکارسنگين باشد هم بيشر دچار بيماري مي‌شوند هم زود تر فرسوده و با عمرکوتاه و زو د رس گرفتار می شوند و يا حد اقل زود تر زمين‌گير شدن را در پی خواهد داشت.

  خلاصه وضع جسمي زن اين طوراست که باید کار او متناسب با روح و جسمش باشد ، يعني همان کارهاي داخل خانه که هم تمرکز  زن بهم نمي‌خورد، و هم به زيبا سازي مي‌ پردازد، و از زيبايي سازي و زيبا بودن خود لذت مي ‌برد، واین لذت بردن به این جهت می باشد که کارهای درمنزل گوناگون و متنوع می باشد ولذا زن برعکس مرد با انجام کارهاي گوناگون هم  راحت ‌تراست و هم لذت می برد و این لذت بر اثر انتقال انرژی مثبت به وسیله کار مفید و نشاط آور،سبب سلامتی وآرامش او می شود، چون  متناسب  طبيعت و هویت ذاتی اوست که خالق بنای خلقتش را اين طور قرار داده و اين يک واکنش بيولوژيکي  فطریمي ‌باشد، نه امری قراردادی و ارادي؛ يعني این طور نیست که زن اراده کند ازکارهاي گوناگون خوشش بیاید و راحت باشد؛ بلکه به حکم همان طبیعت ذاتی و هویتی زن می باشد . برعکس مرد که از انجام کاریک نواخت راحت و همین کار سبب سلامتی وآرمش او می شود و ولذا ازکارخود راضی وخوشحال است درست برعکس انجام کارهای گونا گون که او را به شدت خسته مي‌کند و نیز برعکس کار بيرون به علت يک نواخت بودنش روحيه زن را به شدت آزده مي‌کند لذا زنها کار پرستاري را بيشتر دوست دارند چون يک نواخت نبوده وگوناگون می باشد. وبه همین خاطر تمام پرستاران زن می باشند.

به هرصورت وضع جسمي، و روحي زن از نظرعلمي صد درصد متناسب با کارداخل منزل و در مقابل به همان میزان نا متناسب با کارخارج از منزل است. مي‌گوييد نه چيز ی را  موردآزمايش قرار دهید تامتوجه شوید چرا این گونه است. شما قاعده تنا سب علمي را در نظام خلقت وحتی صنایع...، قبول ندارید؟!، و لذا درمصنوعات مي‌بينید  عدم رعایت کوچک ترین قاعده تناسب و کم و زياد شدن يک شماره يا نوع جنس بجاي جنس ديگر؛ چگونه وضع يک کارخانه ،یا يک دستگاه الکترونيکي ... را دچار بحران کرده وگاهی خسارت های را در پی خواهد داشت. و باید پرسید چه چیز باعث شد، استاندارد پیدا شود؟!، یعنی به جهت اهمیت نظم و رعایت تناسب، باعث پیدایش استندارد گردید. ولی متأسفانه این قاعد در مود وضع جسمي و روحي مرد و زن رعایت  که نشده هیچ بلکه به پیروی از ابزای شدن زن درغرب، اداره استاندارد خدا را پلمپ کردند!؟چرا درهرچیزی باید تناسب رعایت شود ولی درمودرانسان ،با آن همه مشکلاتی که از ناهیه انسان متوجه زندگی فردی و اجتماعی می شود؛ همان گونه که در کشور های غربی، با  ورود زن در بازارکار و ابزای شدن آن، حتی زندگی مادی را به زندگی حیوانی تبدیل کرده است!؟ و در ایران اسلامی هم بگونه دیگر دارد پیش می رود که نمونه آن در طلاق ها، بیماری ها، بچه های سر راهی، دختر بازی ها، تجاوز به عنف، سرقت ها ...،می باش!؟ که به قول معروف از حد مجاز گذشته که  اگرکارآسیب شناسی صورت بگیرد، هم به عمق و میزان فاجعه پی خواهیم  برد، و هم خواهیم  دید مشکل ازکجا ها سر چشمه می گیرد و چرا ؟!

بيماري در نگاه  علت العلل  ها

علت العلل به آن چيزي گفته می شود بستری می شود مناسب برای افشاندن بذرهر باید و نبایدی در مورد علت العلل بیماری ها که از کی بوده و چگونه. باید عرض کنم، بيش ازپانزده کتاب طبي که تاکنون نگاشته ام و از سوي ديگر انجا تحقيقاتی درمورد علت بيماري ‌ها و نیز معالجه چندين بیمار، روشن می شود، بيش از80 درصد بيماري‌ها حتی به قبل از انعقاد نطفته بر می گردد و تا زمان نو جوانی در شکل گیری ها، ادامه می یابد ؛ اگرکتاب (مشاوره ژنتيک) دکتر غلامرضا نورزاد را بخوانيم خواهيم  دانست چه مي‌گويم ؛ درهمان کتاب آمده، گاهي که بذر بيماري پاشيده مي ‌شود بعد از شصت سال خود را نشان مي دهد؛ همان طورکه قبلاً اشاره شد، اکثر معلولين مادر زادي بودند. اينها مواردي است که زود خود را نشان داده‌ اند ولي بقيه اين گونه هستند که بعد از مثلاً سي سال همان بيماري مادر زادی منتقلاً ظاهر شود و در مواردي بذر بيماري پاشيده شده  بستر مي ‌شود برای بيماري‌هايي که دراين بستر رشد کرده وتولید مثل می کنند. يکي ازمشکلات طب جديد همين است که با آزمايش خون... تنها نمي‌توان ريشه بيماري چدین سال گذشته را یافت. و لذا بدون دست یابی به علت اصلی، فوراً دارويي را تجويز مي‌کند که وضع را بدتر مي‌کند چون متناسب با اصل وریشه درد نیست!؟.

خانم ‌هايي که وارد بازارکارمي‌ شوند، علاوه برمشکلات روحي وجسمي آنها که قطعاً در جنين اثرخواهد داشت، به خاطر شرايط کار و شرايط منزل که به همين جهت بطورکلي عوض مي‌شود ازخواب ، غذا، بهداشت، ديگرمسائل بين مرد و زن، شيردادن و يا  ندادن به بچه، همه اينها وضع طبيعي خود را ازدست داده و روي نطفه حتی قبل از انعقاد اثرخواهد گذاشت، ولذا زياد شنیده مي‌شود، خانم هايي که بچه دار نيستند وضع روحي و جسمي خوبي ندارند؛ مادراني که شير کمتري به بچه داده اند هم  بچه ازهوش کمتري برخورداراست و هم خانم‌ ها بيشتر ،به سرطان پستان ویا سینه مبتلا مي‌شوند. اين گونه مطالب را درياد داشت ها زياد جمع آوری کرده ام که جای توضیح و ذکر منابع آنها نیست.

  دريک کلام بايد گفت: 80 درصد بيماري ها که فرزندان در بزرگسالي مبتلا مي‌شوند؛ به دوران جنين برمی گردد،که شامل خواب، غذا، بهداشت، امور رفتاری، هورمون های جنسی ...، مي‌شود؛ امروزه به اثبات رسیده و نیز چندین بار این موضوع را شنیده ام؛ بیماری سرطان که  در ایران، بالغ بر300000 می باشد و سالی 30000 آن راهی گورستان می شوند؛ هشتاد در صد آن به سوء تغذیه مربوط می شود!؟، واقعاً عجیب است و اي کاش دانشگاه ها دراين مورد هم کارهاي علمي و آزمايشي  و نیزآسیب شناسی انجام  و در اختيار مردم قرار مي‌دادند و چشم بسته هر چيزي را قبول و يا رد نکنند و لو همه عالم بگوئيد درست است يا همه بگويند بد است و مانند کساني که خواستند مدعي حرکت زمين توبه کند و بگوید  زمين ثابت است!؟، ولی بعد از توبه با  پا روی زمین زد وگفت: این زمین حرکت می کند!؟

                                           (از کتاب هویت زن)

1): ازلحاظ روحي: درميان همه اشیاء، شايد آسیب پذیری مانند روح و روان پيدا نکنيم، هم از اين جهت که به راحتي و زود ازخود واکنش نشان مي‌دهد و هم اينکه دردراز مدت سر از مقوله ژنتيک درآورده و به نسلها بعدي انتقال خواهد يافت. مانند نژادهایی که در نوع اخلاق آن در قرآن  درده آیه آمده است، ازجمله آیه 28 ، از سوره اعراف، که می خوانیم: « وهنگامی که کار زشتی انجام می دهند می گویند پدران خود را بر این عمل یافتیم وخدا وند ما را به آن دستور داده است...». البته منظوراین است که روحیه انسان تا این حد تأثیر پذیر و توضیح آن از حوصله کتاب خارج است.

 مورد دیگری  از تفاوت‌هاي روحي زن با مرد اين گونه است: ( زن درعلوم استدلالي و مسائل خشک، عقلائي، به پاي مرد نمي‌رسد.).همان طورکه درگذشته گفته شد، درمواردي قبولي دختران دانشجو درآزمون سراسري هفتاد درصد مي‌باشد، درميان نخبگان هم، دخترها همين  شاخصه را دارند، حال بايد پرسيد چرا؟، و در جواب بايد گفت: امروزه ثابت شده حتي افراد داراي مشکل ذهني،کم هوشی وحتی کودن مادر زادي این گونه و قابل تغییر وتوسعه است، که  اگرمغز را آنطورکه بايد ولازم است، به فعاليت هاي پژوهشی وکنجکاوی،‌ وا دارند تا آنجا که انسان ، از کارهاي تحقيقي لذت برند، مغز بر اثر واکنش  در مقابل کنش های برونی، رفته رفته منبسط شده و به تدريج فرا گیر مي‌ شود. همان گونه که اگر نخبگان، مغز خود رامدت زیادی، را بکار نگيرند به تدريج کار بجايي خواهد رسيد که دچار بيماري آلزايمر (فراموشي) شوند. اصولاً، افراد خلاق هردو قسمت مغزشان و افراد عادی که فعالیت فکری ندارند، یک نیم کره مغزشان فعالت است. و اگرهمین فعالیت باز بماند ، فرد به آلزایمر مبتلا می شود!؟، و به همین جهت است اسلام ، برای یک ساعت فکرکردن جزای هفتاد سال عبادت قبول شده را مقررفرموده است. یعنی بکارگیری فکر همه کره مغز را فعال می سازد.

 نیز،بايد پرسيد چه چيزسبب مي شود اين وضع روح علمی زنان به وضع  روحی مردان تبديل شود؟، دريک کلام باید گفت همان واکنش های رقابتی که درگذشته مورد بحث قرارگرفت، قبلاً به نکته هم اشاره شد تعريف و تمجید از زنان به جهت موفقیت های علمی ...آنها از یک سو و از سوی دیگر با ورود زن در بازارکار،دیگر عواملی مانند اینکه اگر دختر شاغل نباشد خواستگار برای او نمی آید ، همه و همه روی هم رفته باعث تحریک انسان مي‌شوند، واز طرف دییگر وقتی خانم دختر دائي، دخترعمو و يا دختر همسايه يا دختر همکار پدر را مي‌ بيند وارد فلان کار اجتماعي شده اند؛ واقعاً قرار را از فرد مي‌گيرد، و و جود او را به انرژی و انگیزه تبدیل می کند واین جاست که با علاقه و صعف نا پذيري وارد میدان کسب علم ودانشی می شود که احساس می کند او را به به فلانی و یا فلان همسرایده آل می رساند در این هدف چیز دیگر است، نه خود علم ونه در واقع خدمت به جامعه ولی در شعار ها گفته می شود زنا ن ما باپیش رفت علمی در عرصه اجتماعی در خدمت اسلام ومردمند!؟ ولذا با این انگیزه است که دختران ما هفتاد در صدی قبلولی آزمون سراسری دارند!؟، اما کسی به فکر یک کارآسیب شناسی نیست تا ببیند واقعا این طوراست که شعار می دهیم یا خیر و جامعه رو به نابودی می رود که در دراز مدت معلوم خواهد شد!؟،

به هرصورت از نظر علمی هم این طور است، وقتی انسان از کاری مثلاً چون کار اجتماعي لذت مي‌برد و همين کنش و در واقع لذت بردن؛ وا کنش سيستم ‌هاي بيولوژيکي درون را در مقابل خواهد داشت که از خود واکنش نشان داده و زن با سختکوشی هر چه تمام تر، علوم استدلالي را براحتي فرا خواهد گرفت، حتي از مرد‌ها هم جلو مي‌ زند!، امروز با پیرفت علم و تکنولوژی، خیلی ازمحالات چند سال پیش، جزء مسائل پیش پا افتاده شده ا ند، تا چه رسد که این همه عوامل تحریک کننده، با کمک عوامل دیگر غیر انسانی، به توان قبولی دختران تا حد هفتاد در صد افزوده که از پسران جلو تر باشند!؟، ولی به قیمت طلاق ها و در بدری هایی که سر راه بشر کمین کرده اند، چون فور مول های اسلامی در زندگی، زیر پا گذاشته شده است!؟. البته افت تحصیلی پسران هم علتی دارد و اینکه جلو بودن دختران باعث شده، ما فکر کنیم  پسران مشکلی اساسی دارند، مگر تأثیر تبلیغات پیشتازی دختران که می توان گفت: روحیه پسران را شدیداً تحت تأثیر خود قرار داده و نوعی تحقیراست آنهم پسر درمقابل دختر که شخصیت خود را منکوب تلقی می کند!؟، چون تعریف ازپسران که جا به جا شده و چیز نا خواسته دیگری جایگزین شده که همان مفهوم تعریف از دختران  و به نوعی تحقیر پسر ها می باشد!؟.

2): عامل اساس متقابل: انسان بعد از ولادت تا پايان دوران کودکي، به خاطر احساس نياز که با ترس...، همراه است به والدين وابستگي شدیدآنچنانی دارد که در بيرون از منزل، لباس و يا دست والدين را مي‌گيرد و به پدر پناه می گیرد که در امان باشد. زمان نوجواني که احساس غرور به او دست مي‌دهد، به طورکلي از والدين فاصله گرفته و به هم جنس خود( در بيرون از منزل) تمايل پيدا مي‌کند. دراين مدت پس ازکسب تجاربي، درسنين 18 تا 20 سالگي که رسید ، شديداً به جنس مخالف (دختر) تمايل و ازجنس موافق تا حدودي متنفر مي‌شود، که بايد گفت: این همان احساسات فطري است که مرد را به طرف زن و زن را به طرف مرد مي‌کشاند خواه انسان بخواهد يا نخواهد، چون اين يک واکنش بيولوژيکي درونی است که اتو ماتیک وار عمل مي‌کند. و لذا خداوند مي‌فرمايد: « و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه: واز نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنا آنان آرامش یابید ، ودر میانتان مودت ورحمت قرار داد ؛ در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند [1]». شاهد، جمله (لتسکنوا الیها ) است که اين همه واکنش دروني وگرایش به طرف جنس مخالف به خاطر سکون وآرامشی است که بستر می باشد، براي زندگي مشترک وانس وآرامش در کنار يکدیگر، و لذا احساسات طرفين به خاطر زندگي مشترک است که بدون هماهنگي روحي واحساس آرامش ، امکان ندارد و لا اقل انسان در همين دنيا همراه با زندگي آرام و دوست داشتني مسیر  خود را ادامه دهد.

حال به چند مورد از احساس ميان مرد و زن توجه کنید: « زن از مرد شجاعت و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري، مرد مي‌خواهد شخص زن را تصاوحب کند و دراختيار بگيرد، و زن مي‌خواهد دل مرد را مسخرکند و از راه دل بر او مسلط شود»:، اگر با دقت  به حقیت امرنگاه کنيم خواهیم دید، اين گونه خواسته‌ها و صفات هویت زن و مرد، برعکس وجا بجا شده‌اند؛ دراين زمان اکثر  مرد ها ولو شغل زن توجيه اقتصادی نداشته باشد، از او شغل مي‌خواهند نه زيبايي چون زيبايي با کار اجتماعي تنگاتنگ با مرد اجنبي منافات دارد هم خود زن مي کوشد زياد به زيبايي خود نپردازد، تا براي مردهاي همکارجلب توجه نکند هم مرد دوست ندارد زنش درانظارخود را خیلی زيبا کند که در ميان مردان جلب توجه کند؛ زن به جهت هميشه دغدغه هم مي‌کوشد خود را زياد زیبا نکاه ندارد و هم به زيبايي خود نپردازد، تا براي مردهاي همکار جلب توجه نکند!؟

 وخلاصه از یک سو شاغل بودن زن به یک فرهنگ غیر هدفمند تبدیل شده وبه صورت یک جو حاکم رقابتی در آمده و از سوی دیگر در نتیجه یکی از تبعات آن همین است که گفته شد، زن در زیبایی، هرچه معمولي تر باشد خيالش راحت‌تراست و شوهرش هم دوست دارد خانمش این طور باشد ،که همین رفته رفته به صورت عادت  درآمده ودر منزل هم ادامه پيدا  خواهد کرد و حتي زمانی درسطح جامعه سر از مقوله ژنتيک در مي‌آورد یعنی نسل بعدی هم به طور نا خود آگاه، همین راه را ادامه می دهد. چون همه وجودش با این  عوا مل شکل گرفته است. و زمانی تبعات ناگوار روحي، رواني ... را براي خود زن و مرد به ارمغان خواهد آورد. چون قبلاً گفته شد، همين زيبايي و زيبا نمائي و دلبري زن درمنزل، براي مرد خسته واقعاً هم درمان درد هاي روحي است و هم بهترين عامل تقويت قواي جسمي. در اين زمان زن‌ ها بر عکس از مرد تسليم  بي ‌چون و چرا مي ‌خواهند نه شجاعت و سرسختي چون سرسختي مرد با کارها و خواسته‌هاي اجتماعي امروزي بي‌حد و مرز، با غيرت ... مرد منافات دارد، لذا زن ها بيشتر مي‌کوشند، اراده و جهت گیری های مرد را در دست بگيرند، نه از راه دل براو مسلط شدن را؛ چون اگر با مردم هم دل شود ديگر نمي‌تواند اختلاف ميل عرفي مرد عمل کند؛ خيلي از زنها عليزغم ميل شوهر خود و با هر توجیهی، کار بيرون از منزل را برکارداخل ترجيح مي‌دهند؛ يا درجلساتي که نبايد شرکت ‌کنند و اين ها، با  از راه دل مرد را مسخر کردن، منافات صد در صد دارد!؟ .

حال چرا وضع اين گونه شده است؟!، بارها گفته شد، جاذبه‌ هاي گوناگون بيروني از جمله رقابت ، حس برتري جويي و خود نمايي، این که انسان بکوشد از ديگران عقب نماند، کشش های روحي  نسبت به تعریف و تمجید ی که از فعالیت های اجتماعی زنان، از صدا و سيما مرتب  شنيده مي‌شود و انسان حريص را تحريک مي‌کند، واینکه جلو تحريکات خواسته‌ هاي نفسانی را گرفتن مشکل وکار هر کس نیست که بستیری می شود برای رشد نباید هایی، سبب می شود،  خواسته ‌هاي شوهر، اهمیت بچه داري ...، را کنار گذاشته و زن وارد صحنه ‌اي ‌شود که هم سن و سال هاي و هم کلاسی های  خود را آنجا‌ ها به بيند. اين خواسته‌ها که اختيار را  از انسان سلب کرده ‌اند جازبه های قویی هستند که به طورنا خود آکاه، انسان را به آن سمت مي‌کشاند که افراد را بی صبرانه به سمتی پیش می برد که خروج ازآن امکان ناپذیر است  که در اصطلاح به آن جو حاکم و به عبارت دیگر معضل اجتماعی گفته می شود!؟. که باید گفت، زن را از کار بیرون آوردن به کار منزل کاریست بسیار دشوار؛ چون قضیه  به یک جو حاکم  ومعضل اجتماعی صد در صد تبدیل شده و دارد و به یک عادت طبیعی به نسل های بعدی انتقال می یابد که بعد از یک قرن چیزی دیگر می که کسی از سر وته آن نمی توان پی ببرد، ولی اثرات منفی آن را به گونه ای حس می کند ولی از علت العلل آن بی خبر است.مانند جریان اختلافات قومی، مذهبی...!؟ مصیبت این جاست که بشر فکر می کند زندگی... یعنی همین!؟



[1] - روم آيه 21.

روحيات متضاد قابل تلفیق چرا ؟!     ( از کتاب هویت زن)

درميان برخی از اوصاف روحي و رواني مرد و زن ، مواردي مشاهده مي شود که متضاد به نظر مي ‌رسند ، وبه گونه می باشد، مثل اين که انسان جبراً و بدون اختیار به سمتی کشیده می شود، بگونه ای که احساس می شود کاری با اراده انسان صورت نمی گيرد، چون بر اثر واکنش بيولوژيکي درونی است که خداوند به جهت مصالحی درمرد و زن قرار داده است، تا مکمل یک دیگر باشند مانند خیلی از چیز ها که تا دو چیز متضاد باهم ترکیب و تنظیم نشوند نتیجه مورد نظر بدست نخواهد آمد. ازجمله ترکیب اکسیژن وهیدروژن که از این دو ماده آب به وجود می آید؛ ولذا درمانند زن ومرد طبيعتاً احساساتي و صلح طلب ... است ولي مرد جنگ طلب و سازش ناپذير تر از زن . درگذشته هم آمده بود که گروهي از دانشمندان غربي و خود آن ها زن را به علت دارا بودن این قبیل صفات روحي ناقص تلقي کرده اند مانند افلاطون که زن را ناقص ولی  شاگرد او ارسطو، با دلائلي‌آن حالات زن را عين کمال او می داند، که گفته شد اگر هردو مثل هم باشند يعني هم زن و هم مرد صلح طلب و سازش کار باشند اصلاً زندگي مشترک علاوه براينکه به هدف نخواهد رسيد دچار مشکلاتي نابود کننده خواهد شد. مثلاً مردم مانند زن ترسو، رقيق القلب خانه گرا باشد، به طوري که اگرعارضه‌اي متوجه او نشده باشد مايل است هم به زیبای خود بپردازد و هم به زيبا سازي درمنزل .ترسو بودن نقص است ولي در زن  از کمالات زن است، چون موجود لطيف وآسيب پذيراست لذا بايد ترس داشته باشد تا  براي مرد اهميت قایل شود و خود را در پناه مرد ببیند تا احساس امنيت کند و لی مرد در مقابل  شجاع باشد تا برا از حقوق خود و همسرش دفاع کند تا زندگي دچارمشکل نشود و اينکه زن رادرکنارخود ضعیف تلقی کند  که هم  به او ترحم کند وهم  مرز دار حریم او با شد.

 و ازاین دو ترکیب، یک چیز مفید وحیات بخش همانند ترکیب اکسیژن و هیدروژن، به وجود می آید، که هیچ کدام به تنهایی کارآب حیات بشخش را نمی توانند عملی سازند.

 وخلاصه  علاوه بر اینها ، زن مرد درکنارهم احساس امنيت کرده و از وجود يکديگرلذتی مي ‌برند.که گفته می شود هیچ لذتی به درجه لذت بودن زن مرد درکنارهم، نمی رسد. البته نه به معنی ارضای جنسی آن، بلکه به معنی روحی واحساسات عاطفی زن و مرد نسبت به یکدیگر، که این نوع احساس جز درمیان زن و مرد، درهیچ جای دیگرحتی میان فرزندان و والدین هرگزیافت نخواه شد، که واقعاً بسیارعیجب است که خداوند چه کارکرده که دریک نکاه زن و مرد،آن گونه که یکدیگر را دوست دارند و ازهم لذت می برند ؛ والدین را دوست نداشته و از بودن درکنار آنان آن گونه ودر آن حد لذت نمی برند!؟

و نيزاينکه مرد ازانجام کاردر منزل تنفر دارد، زود خسته مي‌ شود و حال نگهداري بچه را ندارد، ازپاک کردن کثافت بچه و حتي ديدن و شنیدن آن تنفر دارد، ولي زن خيلي راحت، با کمال ميل، اين کارها را انجام مي‌دهد و علاوه برلذت  بردن، احساس آرامش هم مي کند ، و مانند مرد خسته و ملول نمي شود؛ اين امر شگفت آور، از شاکار هاي خلقت و نشانه عظمت خداوند است!؟، البته همان گونه که قبلاً روشن شد، تنفر وخستگی ...، براي مرد عين کمال و بالاترين ارزش است، چرا چون مرد بايد جوري باشد که براي بيرون از منزل انگیزه و جازبه خود کششی داشته باشد و نیز زن به همین طریق، برای کاردرخانه درون جوش باشد و به حکم آن خاصیت درونی به کارمنزل مبادرت کند؛ همان گونه که ما وقتی صحنه خنده دار را مشاهده کنیم اگر هم بخوایهم نخندیم نمی توانیم ،چون سیستم بیولوژیکی درون عمل می کند، نه اراده ما. و مهم اینکه مرد وقتي مشاهده مي کند کارهايي که براي او سخت، و از انجام آنها تنفر‌دارد ولی بوسيله زن انجام مي شود واقعاً مرد لذتی می برد که این بار سنگین از دوش او گرفته شده است و همین واقعیت باعث می شود، زن رايک غنيمت، نعمت ، موهبت الهي دانسته و به او علاقه مند ‌شود ؛ دوستش بدارد که براحتي کارخانه را کرده و بچه را با آن همه سختيش نگهداري و بزرگ ‌کند، زن هم اگر عارضه و مشکلي پيش نيامده باشد، کارخانه را برکار بيرون ترجيح مي‌ دهد و مرد را دوست دارد که با کمال ميل کارهاي طاقت فرساي بيرون را درسرما،گرما، حوادث مخرب انجا مي دهد لذا زن درکنارمرد احساس آرامش مي‌کند و دوستش دارد که زحمت مي‌کشد تا امکانات رفاهی منزل فراهم شود. ولی متأسفانه امروزه بر اثر ابزاری شدن زن و دیگر عوامل ناخواسته؛ این تعادل بهم خورده و طبیعت مرد و زن هردو دارد حالت اولیه خود را از دست می دهند که تبعات روحی و روانی زیادی دارد که در تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی ظاهر می گردد و شناخت دقیق این جوجه تیغی ها برای هرکس امکان پذیر نخواه بود!؟، جز اینکه هر کس فقط درد را احساس می کند ولی از علت و جزئیات آن بی خبراست، مثل همین حالا که خود  عدم توجه به این گونه آسیب های خزنده و نا توانی درآنها، دلایل وعللی دارد که مفصل است

خلاصه همه اين‌ها روي حکمت و مصلحت بشر وزندگی مادی می باشد. و مهم اينکه دردرجه اول این بهبودی وصفا در زندگي بستر زمينه اي می شود براي افشاندن بذر ار زشهاي انساني و درویدن کردن آن درسراي ابدي لذا پايان آيه 21 از سوره روم مي‌فرمايد: « ... و جعل بينکم مودت و رحمه»: همین که مرد خرسند است زن کارمنزل و نیز زن لذت می برد مرد کارخارج منزل را انجام می دهد و از تهیه درآمد خیالش راحت است، یک نوع الفت و دوستی میان مرد و زن ایجاد می کند تا یکدیگر را دوست داشته و به هم محبت کنند

دريک کلام بايد گفت: انسان تا دو چشم بينا دارد قدر آن را نمي‌ داند تا وقتي آن‌ها را از دست بدهد حال ما هم قدرهمين تفاوت هاي روحي وجسمي زن و مرد را، نمي‌دانيم تا از دست برود مثلاً حالا که دارد از بين مي ‌رود قبلاً تا حدودي روشن شد چگونه از بين مي ‌رود و تبعات ناگوار آن چيست مانند بي‌ميل زنها به درخانه ماندن، بچه دار شدن، بچه را با پستانک شيردادن، کاسته شدن علاقه به زيباسازي درمنزل با استفاده از هر اهرمی بر مرد غلبه کردن بر عکس روحيه فطري زن که گفته شد زن مي‌کوشد دل مرد را مسخر خود قرار دهد که او را دوست داشه ولي مرد اظهار محبت نسبت به زن دارد زن لذت ببرد که در گذشته گفته شد زن از مرد محبت و مرد از زن زيبايي مي‌خواهد ولي!؟   

بسترهاي مستعد آسيب ها    ( فصل دوم کتاب هویت زن)

بسترگرچه  از علل و عوامل آسیب  نيستند، ولي وجود آن  ظرفی است، براي پاشيده شدن بذرآسيب‌ ها و رشد آنها بهترين ظرف است که اگرآن بستر مستعد، نباشد آسيب راهي براي تأثير گزاري ندارد، مثلاً اگر جهل نباشد هيچ بذر تلخي در وجود انسان پاشيده نخواهد شد. بسترهايي که به نظر ما رسيده است بدين قرار مي‌ باشند که به آنها  اشاره مي‌شود.

    1 )شناخت: به همان اندازه که شناخت مانع از هر آسيبي خواهد شد با خلاء آگاهي و شناخت وجود انسان براي تأثير آسيب کاملاً مستعد خواهد شد، جواني که زن را به خاطر مال، جمال ... انتخاب مي‌کند نه به خاطر، ايمان، تقوا ... زن، اين از جهل فرد حکايت دارد ، اصولاً اين گونه افراد تا آخر عمر ممکن است ديدشان نيست به زن همين باشد که قطعاً حاصل آن يا طلاق است، يا درگيري و يا زندگي حيواني، چون صرف نظر ازآيات قرآن، روايات هم اين گونه آن را تأئيد مي‌کند: « من کان همته ما يدخل يطنه کانت قيمته ما يخرج منه: کسي که کوشش آن باشد که در شکم خود بريزد قدر و قيمتش به اندازه آن چيزي است که از شکمش خارج مي‌گردد».[1]

در ايران زمان شاه که فرهنگ غرب حاکم بود نگاه به زن نگاه کالايي بود  که صد در صد زندگي غربي داشت که بقايای ازآن درحکومت اسلامي هنوزديده مي‌شود!؟ که به گونه‌اي همرنگ انتخاب مي‌شود که در صدي از طاق ها از همين بستر رنگ غربی است!؟.

   2 ) نگاه جاهلانه جامعه:گرچه جامعه همان احاد مردمند، ولي گاهي طرز تفکري درجامعه به صورت جو حاکم مشاهده مي‌شود، که اگر کساني بخواهند خلاف آن عمل کنند، هم نمي‌توانند و هم با چشم ديگر به آنان نگاه مي‌شود!؟. در واقع مثل اينکه جامعه آن را مورد تأئيد قرار داده و مي‌پسندد!؟، همه اقوام، دوستان ...، راضي و خوشحالند که آقا دختر فلان رئیس...  را گرفته است!؟. ديگرکاري ندارند از نظر معنوي ...، وضع چگونه است. درايران فعلي درصد زيادي اين‌گونه است که متأسفانه از هفتصد هزار ازدواج در سال 86 شاهد، 83 هزار طلاق هستيم!؟، آقايي خواسته‌اش اين بود که اگر دختری شاغل باشد، او را به همسري انخاب مي‌کند، چون خانم‌ همکارش شاغل است!؟. اين طرز تفکر و در واقع جو حاکم نا اخواسته  يک قطره ناچيز است از نگاه جامعه به زن، حتي زني که مهريه او سنگيني باشد با چشم انسان داراي اهميت به او نگاه مي‌شود و برداشت و هدف خود افراد هم اين گونه است!؟ حتي به زبان مي‌آورند، اگر مهريه کم باشد مردم فکر مي‌کنند ما از افراد عقب مانده جامعه هستيم!؟ حتي ديده شده چون خانواده پسر، فلان مهريه سنگين را قبول نکرده‌ اند جلسه قباله بران بهم خورده، و با نگراني از يک ديگر جدا شده‌اند!؟.

      3 ) نگاه مادي وحيواني به زن!؟: در مورد هويت مرد از اول تا اين جا حرف زیادی، نزديم چون مشکل بيشتر از ناحيه زن متوجه توليد مثل، تربيت، همسر داري...، مي ‌شود و هم اينکه انتخاب عمدتًا از طرف مرد است نه دختر. انتخاب مرد عمدتاً از ناحيه والدين دختر است که همان اول،اکثراً از وضع اشتغال، منزل مسکونی ...، مي ‌پرسند، و اگر پسر رئیس ...، باشد يا نباشد در نظر مورد توجه ست، وکمتر دختري است که اين طرز تفکر والدين را، رد کرده  و در مقابل استقامت کند!؟، از درد دل دختر‌هايي که گاهي از راديو از گفتگوي آنها حتي بي‌نام ونشان از مراکز مشاوره شنيده مي‌شد واقعاً نگران بود!؟، و اظهار می داشتند. چرا ،اين همه خواستگار خوب برايشان آمده ولي پدر و مادرم قبول نکرده اند و نمي‌داند چه کار کند!؟، اين هم بر‌مي‌ گردد به نگاه جامعه به هویت مرد که به منزل، مال ...، نکاه می شود و نه به شخصیت ایمانی ...، او!؟،

 و اگر دختراني هم موافق اين طرز تفکر باشند، بر مي‌گردد به خود دختر که نگاهش به مرد يک نگاه ماهوي و مقدس ...، نيست!؟، بلکه يک نگاه مادي است، و اگر به خاطر زيبايي، قيافه ... خوب آقا باشد، نگاه نگاهی است حيواني به هويت مرد که اگر نگاه مردم هم اين گونه باشد اين هم  نگاهی حيواني به هويت زن است. يعني اگر از نظر تقوا ...، بهترين دختر باشد، چون آن زيبايي هوس انگيز او را ندارد، قبول نمي‌کند هرچند والدين برآن اسرار داشته باشند، اين جا هم اين طرز تفکرها مصداق اين حديث مي‌شود که مي فرمايد: « من لم يعرف الخير من الشر فهو من البهائم: کسي که خوبی ( و درستی) را از بدي باز نشناسد از چهار پايان است»[2] » اين که ميان زن با ايمان، با تقوا و نيز مرد صادق و سالم با ناسالمم و بين ماديات و معنويات در انتخاب همسر ، امری الهی و مقدس ...، فرق گذاشته نشود و ماديات برمعنويات رجهان پيدا کند؛ اين قبیل  افراد به قول قرآن و روایات از حيوانات هستند!؟، که مفهوم آن اين مي‌شود ، اگر بشود فرض کنيم طلاق و درگيري در این قبیل خانواده ها رخ ندهد، قطعاً اين زندگي حیوانی آن صفا ... را نخواهد داشت که گفته شده وقتي زن و مرد هويت يکديگر را درک کرده باشند چه واکنش هاي دوست داشتني نسبت به يکديگر ازخود بروز مي‌دهند که هرانسان عاقلي براي دلنشین چنین زندگی دوست داشتنی پر مي ‌گردد  هر کس از شنيدن آن لذت مي ‌برد.یکی گفت:  وقتي راضيت مندي همسري را  از همسر خود، از برنامه خانوادگي صدا و سيما شنيده مي‌شد، علاوه بر اينکه انسان لذت مي ‌برد، انسان غبطه مي‌خورد چرا ما اين گونه نيستيم!؟!

در پايان به بينيم نتيجه شناخت و اينکه اگر زن و مردي از هويت یکديگر مطلع باشند، چگونه نگاهي به هستي دارند و يا عاقبت خوبي خواهند داشت. به اين دو حديث نگاه مي‌کنيم: « رحم الله امرء علم من اين؟ و في اين ؟ والي اين. خدا رحمت کند آن کسي را که بداند از کجا‌آمده ، در کجاست و به کجا مي‌رود.[3]»

يعني انساني که بداند خالق او خداي با آن عظمت و بر همان اساس عمل کند، و بداند در چه جايگاهي از ارزش های انساني قرار دارد، که از همه موجودات عالم  برتري دارد، و در واقع حامل همان هويتي است که گفته شد و بدان که همه اين‌ها بستری هستند براي سعادت ابدي. علي (ع) مي‌فرمايد خوشا به حالش که مورد لطف خداوند واقع شده است. مثل خود ما که غبطه فلاني را مي‌خوريم و مي‌گوييم خوشا به حال او و در باره اينکه انسان هويت خود را بشناسد علي (ع) مي‌فرمايد: « من عرف نفسه فقد عرف ربه: کسي که خود را بشناسد در واقع خدا را شناخته».. و کسي که خود را شناخته باشد همان آگاهي بر شا کارهای خدا در خلقت انسان مي‌باشد، که در گذشه  گفته شد و اين حديث خيلي جالب است که مي‌فرمايد: « من عرف  نفسه فقد عرف قد کل لشيء : کسي قدر منزلت و هويت خود را بداند به حقيقت قدر هر چيزي را شناخته است[4]». به توضيح زيادي نياز دارد، در يک کلام وقتي انسان به ماهيت خود پي برده‌ باشد به حقيقت همه اشيايي برده و به هر کدام نگاه کند همه را زيبا مي‌داند و همه فيض و نعم الهي مي‌داند که براي او خلق شده‌اند.

آسيب هاي هويت زن در نگاه علل وعوامل

منظور از علل، همان چيزهايي مي‌باشند که سبب پيدايش موجود خارجي چيزي مي‌شوند، خواه آن علل انسانی باشد و يا هر چيز ديگري که ممکن است قابل ديدن هم نباشد ولي عوامل اصولاً مربوط به انسان مي‌شود، آن چيز از علت ظاهر مي‌گردد مانند وسايل نقليه که همه امکاناتش تا وسيله سوخت روي هم رفته علت هستند و انسانی که وسيله نقليه را به حرکت در مي‌آورد عامل نام دارد. آنچه باعث مي شود هويت زن دچارآسيب باز دارنده شود، نيز اين گونه است که مثلاً جهل علت  انتخاب همسر به خاطر زيبايي... او مي‌شود، بستر پاشيدن بذر انتخاب همسر به خاطر زيبايي، تبعات خسارت بارآن، برداشت  محصول آن است!؟.در اين جا به خاطر اهميت اينکه چگونه هويت زن دچار عارضه گردیده و ازحالت طبيعي خود خارج  و به یک هويت کاذب اجتماعي زن، تبدیل مي‌شود، بايد قدري مفصل تر بحث کرد، شايد از اين نبايد ها که، بيشتر در دراز مدت تبعات زيان بارآنها پديدار مي‌گردد، جلوگيري شود.

1):علت العلل در نگاه فرهنگ بيگانه: اصولاً جوامع بشري تأثير پذير از يک ديگرند، و هر قدر علم و تمدن پيش مي‌رود و بر اثر ارتباط جمعی و رسانه ای ، فواصل از نظر زماني و مکانی کم تر مي‌شود، اين آسيب پذيری سريع ‌تر، همگانی و عميق‌تر مي‌شود. امروزه کوچک ترين کار و يا حرف جديد به محض اینکه ظاهر می شود، بلافاصله حتي به دورترين، کوچک‌ ترين روستا رسیده و همه را فرا می گیرد!؟، و عجیب اینکه به زبان وگویش محلی هر  کشوری توسعه می یابد. چون عصر فناوري و تکنولوژي بدون مرز وغیر قابل کنترل ، مرزها را شکسته  و حتي  از بايد هايي که برای بشرحیاتی ولازم است، جلو گیری مي‌کند.

در اين سال جاري که سال فروپاشي نظام سرمايه داري غرب است و توضيح کاملاً آن در جلد ششم  (تاريخ سياسي ايران و جهان) صفحه 96 آمده است. در اندک زماني ، با وجود اینکه ایران سي‌سال از طرف غرب تحريم اقتصادي است،آن را کاملاً تحت تأثير خود قرار داد.

از زماني که اختلافات ميان نظام‌هاي مادي به خصوص غرب با اسلام در مورد تساوي، حقوق مرد و زن ...بالا گرفت و ازهفتاد سال پيش که کمونيست اشتراکي جنسي به بازارآمده بود، اين چکش زمان برهمه وجود هويت زن وارد شد، با وجود اينکه به دلايلي، ازحجم اختلافات کاسته شد ولي به علت پيشرفت وسرعت ارتباتا ط جمعی و رسانه ای، بقاياي آن همچنان درسطح جهان گسترش دارد و کشورهاي اسلامي هم ازآن  در امان نمانده اند؛ به خصوص اينکه افراد تأثير پذير، بي‌حد و مرز،آن را تشديد کرده و آتش گردان ضربه برهويت زن مي باشند!؟

ما زمان شاه را که ايران به طورکامل، ميدان جولان استعمارآمريکا بود ، فرهنگ ضد هيويتي زنِ  اين استعمار را که بيداد مي‌کرد، با همه وجود لمس کرده و هنوز بياد دارم. با وجود استقرار حکومت اسلامي از سي سال پيش تا کنون، در ايران هنوز هم، بقايايي بوسيله افرادی تأثير گذار و و تأثير پذير،از همان نوع اقراد، در عصر اينترنت باقي مانده و در قالبی و به رنگ ديگری به عنوان آزادي زن در اسلام هم چنان بطور خزنده هويت زن را عملاً آسيب زده کرده ومی کند!؟. يعني کار به جايي رسيده که اکثر دخترها ولع اشتغال در بازار کار را بر سر دارند و بیشتر دوست دارند ،دوشا دوش مردان کارکنند و لذت ببرند و اینکه  زن خانه‌دار باشند و در خانه به توليد مثل و تربيت فرزندان مبادرت کنند بگونه‌اي دلسرد، بي‌ميل و گروهي اصلاً متنفرند!؟، که قبلاً  گفته شد کساني با توجيه به اهميت شغل، و اينکه بچه داري سخت است ونیز اینکه دولت هم در نظر دارد توليد مثل را کنترل و به حداقل آن اکتفا شود... خيلي راحت از قرار گرفتن در خانه نگران و از بودن در ادارات روي صندلي نشستن و با همکاران گفتگو کردن بي‌نهايت لذت مي‌برند!؟



[1] - غرر الحکم، ص 686.

[2] - غرر الحکم، ص 680.

[3] -       علي (ع).

[4] -

آسيب هاي هويت زن در نگاه علل و عوامل

منظور از علل، همان چيزهايي مي‌باشند که سبب پيدايش موجود خارجي چيزي مي‌شوند، خواه آن علل انسانی باشد و يا هر چيز ديگري که ممکن است قابل ديدن هم نباشد ولي عوامل اصولاً مربوط به انسان مي‌شود، آن چيز از علت ظاهر مي‌گردد مانند وسايل نقليه که همه امکاناتش تا وسيله سوخت روي هم رفته علت هستند و انسانی که وسيله نقليه را به حرکت در مي‌آورد عامل نام دارد. آنچه باعث مي شود هويت زن دچارآسيب باز دارنده شود، نيز اين گونه است که مثلاً جهل علت  انتخاب همسر به خاطر زيبايي... او مي‌شود، بستر پاشيدن بذر انتخاب همسر به خاطر زيبايي، تبعات خسارت بارآن، برداشت  محصول آن است!؟.در اين جا به خاطر اهميت اينکه چگونه هويت زن دچار عارضه گردیده و ازحالت طبيعي خود خارج  و به یک هويت کاذب اجتماعي زن، تبدیل مي‌شود، بايد قدري مفصل تر بحث کرد، شايد از اين نبايد ها که، بيشتر در دراز مدت تبعات زيان بارآنها پديدار مي‌گردد، جلوگيري شود.

1):علت العلل در نگاه فرهنگ بيگانه: اصولاً جوامع بشري تأثير پذير از يک ديگرند، و هر قدر علم و تمدن پيش مي‌رود و بر اثر ارتباط جمعی و رسانه ای ، فواصل از نظر زماني و مکانی کم تر مي‌شود، اين آسيب پذيری سريع ‌تر، همگانی و عميق‌تر مي‌شود. امروزه کوچک ترين کار و يا حرف جديد به محض اینکه ظاهر می شود، بلافاصله حتي به دورترين، کوچک‌ ترين روستا رسیده و همه را فرا می گیرد!؟، و عجیب اینکه به زبان وگویش محلی هر  کشوری توسعه می یابد. چون عصر فناوري و تکنولوژي بدون مرز وغیر قابل کنترل ، مرزها را شکسته  و حتي  از بايد هايي که برای بشرحیاتی ولازم است، جلو گیری مي‌کند.

در اين سال جاري که سال فروپاشي نظام سرمايه داري غرب است و توضيح کاملاً آن در جلد ششم  (تاريخ سياسي ايران و جهان) صفحه 96 آمده است. در اندک زماني ، با وجود اینکه ایران سي‌سال از طرف غرب تحريم اقتصادي است،آن را کاملاً تحت تأثير خود قرار داد.

از زماني که اختلافات ميان نظام‌هاي مادي به خصوص غرب با اسلام در مورد تساوي، حقوق مرد و زن ...بالا گرفت و ازهفتاد سال پيش که کمونيست اشتراکي جنسي به بازارآمده بود، اين چکش زمان برهمه وجود هويت زن وارد شد، با وجود اينکه به دلايلي، ازحجم اختلافات کاسته شد ولي به علت پيشرفت وسرعت ارتباتا ط جمعی و رسانه ای، بقاياي آن همچنان درسطح جهان گسترش دارد و کشورهاي اسلامي هم ازآن  در امان نمانده اند؛ به خصوص اينکه افراد تأثير پذير، بي‌حد و مرز،آن را تشديد کرده و آتش گردان ضربه برهويت زن مي باشند!؟

ما زمان شاه را که ايران به طورکامل، ميدان جولان استعمارآمريکا بود ، فرهنگ ضد هيويتي زنِ  اين استعمار را که بيداد مي‌کرد، با همه وجود لمس کرده و هنوز بياد دارم. با وجود استقرار حکومت اسلامي از سي سال پيش تا کنون، در ايران هنوز هم، بقايايي بوسيله افرادی تأثير گذار و و تأثير پذير،از همان نوع اقراد، در عصر اينترنت باقي مانده و در قالبی و به رنگ ديگری به عنوان آزادي زن در اسلام هم چنان بطور خزنده هويت زن را عملاً آسيب زده کرده ومی کند!؟. يعني کار به جايي رسيده که اکثر دخترها ولع اشتغال در بازار کار را بر سر دارند و بیشتر دوست دارند ،دوشا دوش مردان کارکنند و لذت ببرند و اینکه  زن خانه‌دار باشند و در خانه به توليد مثل و تربيت فرزندان مبادرت کنند بگونه‌اي دلسرد، بي‌ميل و گروهي اصلاً متنفرند!؟، که قبلاً  گفته شد کساني با توجيه به اهميت شغل، و اينکه بچه داري سخت است ونیز اینکه دولت هم در نظر دارد توليد مثل را کنترل و به حداقل آن اکتفا شود... خيلي راحت از قرار گرفتن در خانه نگران و از بودن در ادارات روي صندلي نشستن و با همکاران گفتگو کردن بي‌نهايت لذت مي‌برند!؟

از کي اختلاف در مورد هويت زن شروع شد؟

در اين جا ما زياد،کاري به تاريخ دقيق آن نداريم ولي مواردي از نظريات صاحب نظران مادي را در برابر اسلام ازکتاب ( نظام حقوق زن در اسلام) از شهيد مرتضي مطهري از نظرتان خواهيم گذراندکه می فرمایند: « يکي از موضوعاتي که براي من موجب تعجب است، اين است که بعضي اصرار دارند که تفاوت زن و مرد را در استعداد هاي جسمي و رواني به حساب ناقص بودن زن و کاملتر بودن مرد بگذارند، چنين وانمود مي‌کنند که قانون خلقت بنا به مصلحتي زن را ناقص آفريده است.

ناقص الخلقه بودن زن پيش ازآن که در ميان ما مردم مشرق زمين مطرح باشد در ميان مردم غرب مطرح بوده است. غريبان در طعن به زن و ناقص خواندن وي بيداد کرده‌اند. گاهي از زبان مذهب و کليسا گفته‌اند: « زن همان موجودي است که گيسوان بلند دارد و عقل کوتاه» ، « زن آخرين موجودي وحشي است که مرد او را اهلي کرده است»، « زن برزخ ميان حيوان و انسان است» و امثال اين‌ها.[1]»

چون شهيد مطهري توضيح نداده ‌اند. لازم است توجه داشت، وجود و ماهيت زن درسياست مادي گرايان به خصوص غرب، اينکه زن را چگونه بايد تعريف کرد که در ضمن استفاده جنسي بي قيد و شرط، در زمينه ‌هاي سياسي ، اقتصادي...، به شود از آن کرد. لذا اين موجود جلب کننده، توجه همگان بهره‌برداري کرد در واقع زن کالاي مورد استفاده است که براساس شرايط بايد تعريف شود و هر زماني، آن چگونه تعريف شود که با توجيهاتي بشود از موقعيت زن بهره‌ گرفت ، زماني که مسأله استفاده جنسي بي‌ مرز مطرح است، زن را  پست ... معرفي کرد و زماني که مي‌شود در موقعيت ‌هاي سياسي از موقعيت زن استفاده کرد، زن را از مرد برتر دانست و تعريف شود و از شهيد مطهري در ادامه همان صفحات آدامه داده و مي‌فرمايد: « از اين عجيب‌ تر اينکه برخي از غربيها اخيراً با يک گردش صد و هشتاد درجه ‌اي اکنون مي‌خواهند با هزار و يک دليل ثابت کنند که مرد موجود ناقص الخلقه و پست و زبون، و زن موجود کامل و بهتر است اگر کتاب «زن جنس برتر» اشلي مونتا گو را که در مجله زن روز منتشر مي‌شد خوانده باشيد مي ‌دانيد که اين مرد با چه زور زدن‌ها و مهمل بافي‌ها مي‌خواهد ثابت کند که زن از مرد کاملتر است ...، اشلي مونتا گو ازطرفي اصرار دارد، زن را جنساً برتر از مرد معرفي کند و از طرف ديگر امتيازات مرد را مولود عوامل تاريخي و اجتماعي به شمارد نه مولود عوامل طبيعي»

شهيد مطهری، مطالب فوق را ربط مي ‌دهد به نظريه افلاطوني و مي‌فرمايد: « اين مسئله يک مسئله تازه که در قرن ما مطرح شده باشد نيست، حد اقل دو هزار و چهار صد سال سابقه دارد.

زيرا اين مسئله به همين صورت درکتاب جمهوريت افلاطون مطرح است. افلاطون با کمال صراحت مدعي است که زنان داراي استعداد هاي مشابهي هستند و زنان مي ‌توانند همان وظايفي را عهده دار شوند و از همان حقوقي بهره مند گردند ...، افلاطون روي همين جهت که زن را ازمرد ضعيف‌تر مي‌داند خدا را شکر مي‌کند که مرد آفريده شده نه مي‌گويد : « خدا را شکر مي‌کنم که يوناين زائيده شدم نه غير يوناني، آزاد بدنيا آمدم نه برده مرد آفريده شدم نه زن».

شهيد مطهري در مورد اينکه ارسطو شاگرد افلاطون نظر استاد را به طور کلي رد و نسخ مي‌کند مي‌فرمايند: « ... به عقيده ارسطو فضائل اخلاقي زن و مرد نيز در بسياري از قسمت‌ها متفاوت است، يک خلق و خوي مي ‌تواند براي مرد فضيلت شمرده شود و براي زن فضيلت نباشد ... نظريات ارسطو نظريات افلاطون را در دنياي قديم فسخ کرده دانشمنداني که بعدها آمدند نظريات را بر نظريات افلاطون ترجيح دادند.[2]»

لازم به ياد آوري است گرچه اين اظهار نظرها در اصل به خاطر جهات ديگر بوده ولي سود جويان اقتصادي، سياسي دوران استعمار همان را بستري قرار داده اند که بتواند از اين موجود پر جاذبه (زن زيبا) متناسب با شرايط هر بهره ‌اي را که شرايط اقتضاء مي‌کند، بر دارند. باید توجه داشت، شعاع تاريک این نوع بهره بر داری از زن ، چهره جهان را دگرگون کرده و بيک معضل بين المللي تبديل کرده و هرجا به رنگي و درکشوری  مذهبي به رنگ مذهبی، ظاهر گردد مانند ايران ما که کاملاً جا افتاده که از نظر اسلام، زن آزاد دوشا دوش  مرد درصحنه‌هاي سياسي، اقتصادي، علمي، توليدي، اجتماعي، اقتصادي ، اجتماعي، فرهنگي ...، فعاليت داشته باشد!؟، بد بختي اين است که این همهرا، بطورصريح به اسلام نسبت داده و هيچ قيد و شرطي هم ذکر نمي‌شود!؟، حال قبول کنیم که اسلام  چنین گفته ولی آیا  بي‌حد و مرز يا روی حساب و بر اساس ضرورت باید  زن را جایگزین کرد مثل جراحی زنان از زن جراح استفاده شود. ولی  نه هرجا  چون شرایط فعلی که چون زن برای کارفرما هم کم هزینه تر است و هم بی درد سر...؟! لذا برای هر کاری از زن استاده می شود اداره ای نیست که چند زن درآن نباشد. زیاد دیدم نوشته بود به خانم دارای فلان هنر... نیاز داریم!؟



[1] - همان کتاب شهيد مطهري، ص 168

[2] - همان ، ص 172.

                                       ( از کتاب هوت زن)              

2) تأثير پذيري:  تأثيرگذارکه درهر چيزي صاحب اثر است مانند آدم شاد، این شاد بودن، قبل از هر چیزی خود او را تحت تأثير قرار خواهد داد، نورخورشيد درهر چيزي اثري از خود باقي خواهد گذاشت ولي تأثير پذيري چه آگاهانه باشد يا ناخودآگاه، اين تأثير پذيري است و اين جاست که دامنه هر صاحب اثری توسعه خواهد يافت و همين امر است که مثلاً يکي براي اولين بار سيگار را استعمال مي‌کند و امروز در ميان بيش از يک ميليارد سيگاري درجهان، سالي چهار ميليون نفر راهي گورستان مي‌شوند!؟.

همانطورکه قبلاً گفته شد ايران اسلامي هم تحت تأثير افکار و عقايد غربي واقع شد و هم کساني بودند تأثير پذير که هنوز اين گروه چه با هدف و چه بي‌هدف و از روي هوا و هوس وجود دارد. و هيچ کس نمي‌تواند منکرشود که آن افکار تأثير گذار غربی، درکشور حاکم نيست و این همان  است که اسلام گفته یعنی بر خلاف تفکر غربی در باره زن،  بهاء دادن به هويت زن است. اینکه زن دوشا دوش مرد کار کند آيا با هويت و وضع روحي و رواني زن سازگار است؟!، مسلم این گونه نیست، و در واقع همان اوصاف مرد درکار خارج منزل در قالب زن یعنی زن با روحیه ماهوی خود کار نمی کند، بلکه عارضی می باشد!؟، گرچه استدلالاً اين طور نيست ولي بر داشت اوليه از اشتغال زن اين گونه است که قبلاً گفته شد حتي تعريف مي‌شود و در موارد زناني به عنوان نمونه معرفي مي‌شود که عرف اين امر را عموميت داده و تلقي اين گونه است که هر زني مي‌تواند اين گونه است که هر زنی می تواند این گونه باشد و نمي‌‌گويند به دلايلي استثنايي است که مثلا زنانی باید عمل جراحی زنان را عهده دار باشند. ولی  به هر صورت آن تبعات را قطعاً خواهد داشت، مانند بي‌ميلي زن به مرد، افت قواي جنسي ، بي‌ميلي به توليد مثل و پرورش بچه؛ تبعات اشتغال زنان تأثير پذيري درعصر حکومت اسلامي جای بحث است که کشورهاي غربي به خصوص دردو دهه  اول، مرتب ايران را متهم می کردند آزادي زن را  سلب و نقض حقوق بشر مي‌کند!؟، تا آن حد، که حتي چند بار در سازمان ملل ايران را به ناديده گرفتن حقوق بشر از جمله زنان متهم کردند که البته نظر غربي‌ها همان جلوگيري از بي‌حجابي ...، در ايران بود که گروهي خودآگاه و يا ناخودآگاه به آن دامن زده و مي‌کوشند، زن ايراني هم درجهاتي همانند زن غربي باشد ولي مسئولان بگونه ‌اي ديگر بر داشت کردند و دروازه اشتغال زن را در همه مشاغل شخصي و سياسي بازکردند که در رياست جمهوري هم کساني خواستند نام نويسي کرده و کانديد شوند؛ در انتخابات نمايندگي تعدادی از زنان متقاضي کانديد شدند، درانتخابات شوراهاي محلي زیاد نام نوسی وحتی عضو شدند؛ درهمين شهر قم به دلایلی خانمی  نفر اول شد که وضع ايده‌آلي نداشت و با عکس‌هاي رنگي جو را به نفع خود عوض کرده بود!؟

 در اداراتی دیده می شود€ تعداد زن نزديک است ازمرد بچربد ، تازگي شنيدم،اشتغال زنان با صرفه ‌تراست!؟، ولذا تا ممکن است مي‌گردند زن را بپذیرند. و این جاست که در واقع هويت زن توجيه اقتصادي پيدا کرده است همان گونه که در کشور‌هاي عربي چنين است ، و از جمله در انتخابات کشور های غربی...، از موقعيت زن زياد استفاده مي‌شود که در ايران هم بگونه ای دیگر، دارد روال عادي به خود مي‌گيرد و عجيب اينکه اين را به حساب موقعيت زن درآزادي به نام آزادی زن در اسلامی  واز دست آورد های نظام اسلام تلقی و حتی تعريف و تبليغ مي کنند!؟

خلاصه تأثیر متقابل و فشار خارجي با آن وصفي که گفته شد، از يک سو، علل و عواملي ديگر که بعداً خواهد آمد از سوي ديگر، کار را به جايي رسانده که قبولي دانشجويان دختر در مواردي از مسابقات کنکور دانشگاهي دارد به مرز هفتاد درصد مي ‌رسد!؟، و با آب و تابی بگونه افتخارآمیز، شعار می دهند؛ دخترها درصد بالایی از قبولی در کنکور را دارند!؟، نمي‌دانم چطور است که درگزينش ها هم زنها موفق‌ترهستند و دارد اشتغال زن به يک فرهنگ کاملاً پسنديده تبديل وتلقی مي‌گردد که از مسئولاني شنيده مي ‌شود، اين وضع را با لحني افتخارآميز بيان مي‌کنند که ايران زن و مردش در فعاليت هاي گوناگون دو شادوش  هم کشور را آباد و به يک کشور الگو تبديل مي‌کنند!؟

3): عامل حس رقابت در اشتغال : مقوله رقابت نه تنها درتعريف انسان حتي در میان ساير موجودات زنده، بگونه‌اي است که اگر نمي ‌بود مي‌توان گفت: حتی توليد مثل راکت و مو جودات منقرض مي ‌شدند، حس رقابت درميان آحاد بشر يک مقوله قرار دادي اينجا و يا آنجا نيست، بلکه درخمير مايه  و فطرت بشر نهفته است که اگر نمي ‌بود انسان بايد هنوز در غارها ، عريان زندگي می کرد. حس رقابت را مي‌توان هم در مقوله انسان شناسي مورد بررسي قرار داد و از صفات فطري انسان دانست و هم درمقوله روان شناختي  مورد بررسي قرار داد . حسن رقابت درعمل ظهور پيدا کرده و در هر زمان و هرجايي رنگ و شکل شرايط همان افراد و يا همان جا ...را دارد و بايد اضافه کرد، نیز از مقوله جامعه شناسي است. حس رقابت چگونه جامعه را در همه زمينه‌ ها با وضع بسيار عجيب و پيچيده و درعين حال دوست داشتني به جلو برده و علوم را شکافته و همچنان بالا مي ‌رود. اگر کتاب تاريخ صنايع و اختراعات را مطالعه کنيم، خواهيم ديد همين حس رقابت چگونه بشر را از غازها بيرون کشيد و از الاغ سواري به فضا پمايي کرات بالا رساند. اي کاش کشورما گروه هايی آسيب شناسي مي‌داشت و اينکه ای کاش، کارشناسان، انسان شناسی، روان شناسي و جامعه شناس  می بودند تا معلوم سازند چگونه شرایط نا خواسته سبب شده، مقوله هويت زن به يک هويت کاذب تبديل و سر از يک معضل لاينحل فردی واجتماعی در ‌آورده و در می آورد که وضع فعلی کشور اسلامی اين گونه  است!؟

درميان دختران دانشجو اين رقابت که برای اینکه ، پس از فارغ التحصيل شدن ازدانشگاه ، دست بکار شود به شدت و جوشان دنبال مي‌شود تا آنجا که مواردي بوده چون  در کنکور،برنده نشده بود به مشکلات روحي و رواني دچار شده اند؛ دختری به محض شنيدن عدم قبولی خود، فوراً با سلاح گرم کمری پدرش خود را خلاص مي‌کند!؟، تحیقاً ثابت شده است، کمتر کسي، به خاطر خود ماهيت علم  دیده می شود که تا اين حد مصر باشند که اگر قبول نشدند دست به خود کشی بزنند. امروز شايعه است دختراني که شاغلند مشتريان زیادی برای خواستگاری آنها، به صف نشسته دارند!؟، ولي کسي به سراغ دختران غیر شاغل، نمي‌ر‌ود. همين امر بگونه‌اي ديگر والدین را درگيرکرده که به هر قيمتي است بکوشند دخترشان  قبول و صاحب شغل شوند که مي‌توان گفت: موتوراين حرکت زیان بار، جو حاکم و يک نوع جبر رقابتی است. چون اگر دختری شاغل نباشد یا اصلاً خواستگار به سراغش نمي آيد یا کسي مي‌آيد که اگرآن دختر شاغل می بود هرگز قبول نمي‌کرد ولي حال نا چاراست قبول کند که همين يکي از بسترهاي پاشيدن بذر طلاق و رشد آن به وسيله علل و عوامل ديگر است!؟. ما  نام این قبل ازدواج ها را ازدواج های نا خواسته گذاشته ایم!؟ یعنی ازدواج اجباری که تا آخر عمر این خاطره تلخ با هیچ چیزی شیرین نخواهد شد که مواردی به طلاق منجر می شوند و چند مورد را خودم به عنوان اصلاح گر بودم  ولی بی فایده1؟

چرا مردم و به خصوص نسل جوان به اين روزگرفتار شده ومی شوند؟!، بايد گفت: به خاطر شکسته شدن مرز هويت زن است!؟، اگر عالمان ديني و ديگر مسؤولان ذیربط دولتي و مردمي، در مورد هويت زن، اهميت او را درخانه داري و تربيت اولاد درحدي کاربردی و نهادینه کرده بودند که امرخانه‌داري به يک فرهنگ افتخارآميز درآمده بود، وضع اين گونه نمي‌بود که فعلاً هست!؟، اينها زايیده وتبعات خسارت بار، همان رسوبات عقايد غربي درباره زن است که مرد و زن بايد، بار سنگين جامعه را باید با هم  بدوش بگیرند مرد ؛ زن د ر همه عرصه ها، بايد حضور فعال داشته و از مردان عقب نمانده؛ این طرزتفکردر ميان زنان جوی ایجاد کرده که ما زنان نباید از مردان عقب باشم حتی درمجلس ... هم  بايد نماينده داشته باشيم تا بتوانيم حق خود را بگيريم!؟. در دادگاه ها بايد قاضي زن باشد تا مشکلی رخ ندهد!؟،. امروز زنی نیست که دغدغه جدی داشته باشد ،که در امرخانه داری، همسر داری، تولید مثل؛ و بگوید باید کوشش کنم، در امرخانه داري، همسرداري، توليد مثل وتربيت اولاد، از ديگران عقب نباشيم؛ بلکه دغدغه دارد چرا مثل خانم همسايه، شاغل نيستم که خودم در آمد داشته باشم ، منت مرد را نکشم به پول بدهد ، برخی به این فکرند حقوق بر باشند برای سلطه بر مرد، یا داشتن سرمایه جدا برای خودش ...؟!

                                                                      ( از کتاب هویت زن)

4 ):عامل  بيکاری زنان: اين هم از مقوله انسان شناسي و داراي بحث بسيار طولاني و عميق است که چرا انسان براثر بيکاري رنجور  و مانندآب راکت می کندد!؟، دچار وسواسي، خيالاتي، بيماري رواني، الزايمر، ديابت (بيماري قند)، چاقي بيمارگونه، افت قواي جنسي، فشار خون، بيماري‌هاي قلبي، عروقي دردهاي موضعي ،گوشه‌گيري، بي‌مهري ، ناتوان درخنديدن...، مي‌شود ؟!، و ازآن بالا تر اینکه، چرا امام معصوم(ع) کلمه:« ملعون ملعون» را بکار مي‌برد!؟، چرا کسي اگر احتياج مادي نداشته باشد بازهم مورد سرزنش اسلام است که فعاليت ندارد، چرا افرادي که کار مي‌کنند کمتر بيمارمي‌شوند، سرحال و خندانند، دچار وسواسي ...، نمي‌شوند درحال حاضر هفت ميليون مبتلا به ديابت، ششصد هزار مبتلا به الزايمر(فراموشی)،و بيش هشتاد درصد مردم به فشار خون ، بيماريهاي روحي ...، مبتلا هستند.                  

يکي از عواملي که در واقع جبراً زن را به کارخارج از منزل مي‌کشاند بيکاري در منزل است که روحيه او را رنجور مي‌ سازد، دچار تخيلات آزار دهنده مي‌شود ، ماندن درخانه براي او خسته کننده و تنفرآور مي‌شود ، دچارچاقي ...، مي‌شود، چون درمنزل کار سرگرم کننده و تحرک آور نيست در مورد بچه داري که مي ‌گويند، اولاد کمتر زندگي بهتر!؟، نان پختن، لباس شستن، گوشت چرخ کردن، سبزي خورد کردن غذا پختن، جارو زدن لقمه گرفتن ، راه رفتن ...، نيست!؟، عصر ماشيني کار را دارد به جايي مي‌رساند که تا چند سال ديگر، غذا جويدن همه ماشيني و با زدن يک دکمه‌ غذاي جويده وارد معده مي‌شود!؟، مواردي هم به آن مي زنند که ديگرکار هضم آن تمام شده و با درنگي کوتاه از معده خارج شود آقايي که دچار افسردگي است، مرتب اين جا مي‌آيد، علت اصلي افسردگی او فقط بيکاري است، جديداً به ديابت هم مبتلاشده!؟، خانمي‌ از شهرستان به ما زنگ مي زند  و هر روز با شوهرش درگيري دارند مشکلش بيکاري است.

 لابد مي‌گوييد پس بايد زن وارد بازار کار و مشاغل شود!؟، اشتباه است، چون اگر زن هويت خود را ازدست نداده بود و مورد ستايش و احترام واقع مي‌شد که درخانه مشغول صنايع دستي است شوهر براي او اهميت قائل بود؛ زن پي برده بود، وجود زن درخانه چقدر در تقویت روحيه مرد اثر دارد، وقتي مرد وارد مي‌شود همه چيز به جاي خودش قرار دارد، زن خودش را آراسته کرده، وخستگي کار بيرون را ندارد، با همکارش درگيري لفظي نداشته‌اند و او را آزرده نکرده، زن کاملاً شاد و سرحال می باشد؛ چقدر براي خود زن و مرد لذت بخش است، بچه‌ ها مانند دسته گل فوراً  گرد باباي خسته را مي‌گيرند ...، اگر واقعاً این طور می بود؛ امروزه شاهد آن همه بيماري زنان بيکار زنان شاغل، تحقیقاً ثابت شده بیماری زنان دو برابر مردان وبیشتر به مشلات روحی وروانی مبتلا هستند!؟، ونیز شاهد مشکل کودکان داراي کمبود مبحت و بزهکار نمي‌بوديم صداي کسي را شنيدم که ( ازکشورهاي غربي به ايران آمده بود) گفت: عواطف انسانی و مهر و علاقه به يکديگر در آن جا مرده است، چيزي که باعث شده ايران فعلي با ايران سي سال پيش زمين تا آسمان فرق داشته باشد یعنی و یروس اشتغال زن از سایر کشور ها به ایران هم رسیده است.

صرف نظر از جّو حاکم کارخارج از منزل، تشويق و ترقيب آن به فعاليت هاي اجتماعي کاري کرده که زن ‌ها ديگر حاضر نيستند درخانه باشند وکارهاي دستي انجام دهند، وخود را براي آمدن شوهرآماده کنند اصلاً هویت و زن بودن خود را فراموش وگم کرده اند!؟، باور کنید، گاهي احساس مي‌کنند، اي کاش مرد می بودند!؟ که ديگرمشکل رعایت  حجاب ...، را در ميان مرد ها  و هم کاران مرد نداشته باشند؛ به نظر می رسد؛ اگر با زنها مصاحبه شود، پنجاه درصد مرد بودن را بر زن بودن ترجيح مي‌ دهند و يا سکوت مي‌کنند ،يا مي‌گويند چه بگويم !؟، اين قبيل روحيات هم براي زنان آزار دهنده است و هم از سرو ته اين ها چيزي نمي‌ فهمند؛ يعني نمي‌دانند چرا دوست دارند، اي کاش مرد بودند که آزاد باشند، چند روز پيش از زبان يکي از پزشکان ايراني شنيده شد، بيماري ‌هاي قلبي و عروقي دردرجه اول و  بيماري‌هاي روحي دردرجه دوم قرار دارند و عامل عمده اين دو نوع بيماري بيکاري و هم دغدغه ‌هاي فکري درمورد زندگي با وضع موجود است که زن درمنزل نه قرار وآرامش دارد و نه کار بيرون آن لذتي را دارد که زن دچار عارضه نشده و ازکاردرمنزل لذات ببرد؟.

 البته اين ها کارکارشناسي است و اي کاش آزمايشاتي روي اينها صورت مي‌گرفت، چرا درصد افسردگي در ميان زنان زياد تراست، درجه چيز دارد، چرا زن ‌ها از کار در خانه تنفر دارند، چرا مي خواهند مانند مرد لباس بپوشند چرا از وجود مرد لذت درآن حدی که باید نمي ‌برند؟! آن طور که زنان پنجاه سال پيش از وجود  در خانه ماندن، بچه دار شدن ... لذت مي‌برند افسردگي در ميان آنها شايع نبود!؟

5): عدم مديريت عامل دیگر : منظور ازشکل مديريت در رابطه با اشتغال بی رویه و بدون قيد و بند، اين است که از اول استقرارحکومت اسلامي در ايران حقيرکاملاً مراقب اوضاع بودم که عدم مديريت لازم ؛ مشکلاتي را اول متوجه دولت و کل نظام و سپس روند زندگی روز مره و دیگر فعالیت های مردم را با چالش هايي رو برو درگيرکرده است. اين دغدغه ما را برآن داشت، در باره مديريت چيزي بنويسم ولي اين امکان پيش نيامد و به ارسال نامه برای مسؤولان کشوری، اکتفا شد. سال 1384 که آقای دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم،  وارد صحنه حکومت شده بودند، نامه ‌اي در38 صفحه تحت عنوان مشکلات ریشه ای دولت، 15/5/84 براي ايشان ارسال کردم که راه کارهاي حل مشکلات به صورت طرحي آمده بود، که الحمد لله نتيجه خوب بود. در اين طرح جامع، نتيجه‌گيري شده بود، علت العلل دو چيز است، يکي عدم مديريت لازم درقانون گذاري و اجرا، و ديگري مشکل ناکارآمدي و مشکلاتي که درتنظيم قوانين مشاهده مي‌شود؛ از جمله نا هماهنگي عدم تفسیرکاملي پيرامون قانون اساسي و عدم آئين نامه ‌هاي کارشناسي شده که هنوز هم به همان شکل وجود دارد که آقای دکتر احمدي نژاد، طي سه سال حکومت خود، تغييراتي اميدوارکننده و موفق داشته ‌اند ولي اگر بروند وکسي ديگر بيايد قطعاً وضع بگونه ديگر مي ‌شود( که شد سال1394) چون اين طرح هاي ايشان درآن حدي تصويب نشده که به صورت بايد و نبايد درهمه دولت هاي بعدي ثابت بماند، بارها با آمدن رئیس جمهورجديد شاهد تغييراتي سليقه ای و نا پايدار بوديم !؟.

به هرصورت درنامه ارسالی آمده اين نوع  مشکلات ریشه ای باعث شده،  تا اشتغال بي رويه زن گسترش پيدا کرده وما ندگار و در نتیجه و مشکلات خورد کننده‌اي را، اول متوجه اسکلت و ستون فقرات کشورکند و در درجه دوم دامنگیرجامعه شود؛ ازجمله با ورود بي‌حد و مرز زن در بازار کارکه  امروز سه ميليون معتاد به مواد مخدر از جوانان پسر داريم که علت عمده آن بیکاری و جایگزین شدن زن در بازار کار به جای مرد  است!؟.

اگر مديريت و قواينن مشکل نداشت نتنها زنان دراین حد، اجازه ورود به بازارکار را پيدا نمي‌کردند و از سوی دیگر مدیرآگاهزنانی را که ً نان‌آور براي آنها نیست و یا در پست‌ هايي که ضرورت دارد زن باشد مانند عمل جراحي ... زنان، زايشگاه ‌ها، و دانشگاه‌ استاد دختران دانشجو که قطعاً درست ومشکلی هم ایجاد نخواهد کرد.که البته همين هم مي‌شود مرد باشد مانند سخنراني‌های مردان درمورد مسائل اخلاقي برای زنان. ولي امروزهرکس بدون قيد و شرط و ضروت اجتماعی و حتی (درموارد زیادی) فردی و هرج ومرج گونه، وارد بازارکارمي‌شود؛ کساني هستند هم خانم و هم آقا هردو شاغلند، در صورتي که هيچ ضرورت اقتصادي ندارد و درکنارآن کساني که فارغ التحصيل و ليسانس هستند دارند بيکارمي‌گردند، به هرکس بد گفته و با دها مشکل شکنده رو برو هستند، که ما بار ها به درد دل آنان گوش می دایم!؟،  در واقع چه کسی و یا کسانی باید جواب گو باشد؟!، به همین جهت بود که تاریخ، 20/4/1388 طرح جامع آسیب شناسی را برای دولت دهم دکتراحمدی نژاد رئیس جمهور محترم ارسال کردم و نمونه ای را که برای رهبیر معظم آیت الله العظمی خامنه ای داده بودم، بوسیله دفترشان قدردانی کردند. در واقع عدم آسیب شناسی زمینه سار بسیاری از مشکلات خسارت بار جبران ناپذیر داخلی وخاری، سیاسی ،اداری واجتماعی... است؛ و به هین جهت مهم بود، در16، طرح جامعی که تاریخ 12/10/1388، برای وزیر محترم کشورآقای نجار، ارسال کردم، باز برآن تأکید کردم وقصد دارم آن را به صورت دیگر ارسال کنم که درچه  موضوعاتی بایدآسیب شناسی صورت بگیرد وچرا.

دقيقاً نمي‌دانم ولي بعید نيست که سي در صدی بازکار را زنانی اشغال کرده اند که درصورت در نظرگرفتن ضرورت زن،  پنج درصد کافی باشد که بايد پرسيد، با توجه به آنچه درباره اهميت خانه داري بوسيله زن، اين بيست و پنج درصد اضافي، چه توجيه شرعي، عقلايي، حتي عرفي و اجتماعي به معنی واقعی آن دارد؟!، جز اينکه گفته مي شود  زن حق دارد در همه عرصه ‌ها حضور فيزيکي داشته و فعاليت کند!؟، و متأ سفانه تا کنون توجیهات بی پایه غیر کارشناسی آسیب شناسانه باعث آن شده واین یکی از معضلاتی است که عدم آسیب شناسی باعث آن شده و جدا شدن از آن، بسیار مشکل و به طرحی دراز مدت نیاز دارد

                                ( فصل اول از کتاب هویت زن)

       2): تربيت و توليد مثل: هيچ امري درمحيط خانواده و زندگي مشترک همانند توليد مثل و تربيت، مهم، با  ارزش و در زندگی صاحب اثر نخوهد بود. چون خداوند در مورد خلقت هستي و آن همه کرات آن گونه که در باره خلقت انسان از خود تعريف کرده نکرده است فتبارک الله احسن الخالقين...: پس بزرگ است خدایی که بهترن آفرینندگان است». مؤمنون آیه 4 : حضرت علي (ع) مي‌فرمايند: « اتزعم انک جرم صغير وکنت عالم الاکبر: آیا گمان کردید جسم کوچکی هستید، در صورتی عالمی هستید بزرگ :  در جايي ديگر انسان را به عنوان گل سر سبد موجودات معرفي کرده ومی فرماید: « ... و فضلنا هم  علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً. وآنها را بر بسیاری از مخلوقات که خلق کرده ایم، بر تری دادی».. اسراء آیه 70: اصولاً هر چيز مهمتر است به همان اندازه ساخت و به وجود آوردن آن، سخت و پيچيده‌ تر خواهد بود، و نیز در سوره والشمس آیه 7 در مورد نفس که همان هویت انسان باشد سوگند یاد می فرماید

 در مورد اهمیت و خطیر بودن تربیت که  امکان دارد نتیجه بر عکس شود. حضرت رسول (ص) تربیت را به دوران جنین برمی گرداند، که می توان گفت. تربت به زمان قبل از انعقاد نطفه بر می گردد؛ یعنی خصوصیاتی که به وسیله والدین به جنین انتقال یافته، این انتقال، همان لحظه تشکیل منی از مواد غذایی می باشد نه بعد ولذا حضرت مي‌فرمايد: «  السعید من سعد فی بطن امه والشقی من شقی فی بطن امه. خوش عاقبت هرکسی است که از زمان رحم مادر با سعادت شده است و بد عاقبت هرکسی است که  از رحم مادر بد عاقبت شده است». نهج الفصاحه ص 375 »

همان طور که قبلاً توضیح داده شد ، همه صفات والدين و ژنهاي وراثتی مخصوص به هر کدام از صفات ، قبل از انعقاد در نطفه موجود است. در مورد تربيت در مقايسه با توليد مثل، باید توجه داشت، توليد مثل با تربيت اصلاً قابل مقايسه نيست، چون علت مبقيه که تربیت باشد، از علت موجده بسیار پیچیده و مهم‌ تر است. بچه وقتي از مادر متولد مي‌شود، مواد اوليه ای  است که بايد درکارخانه‌اي بسیارحساس و پیچیده، با کيفيت وکمیت بالا و متناسبی، توليد شود. در اين جا مي‌رسم به آن کسي که چرخه و مديريت کارخانه دردست اوست؛ اين فرد هم به امنيت روحي و رواني نياز دارد و هم به توان جسمي وهنگامی که مادر ، از هر دغدغه ديگری درامان باشد. و لذا خداوند زن را از نظر روحي، رواني و جسمي، طوري قرار داده که جز او از  کسی  چون مرد برخواسته نيست .به همین جهت خداوند صفاتی مانند، ترحم، احساسات، عواطف، نرم خويي، لطافت الطبع  ، پرگويي، کمتر بيمار شدن، روحيه محبت ودل نوازی، دوستي داری...، را آن گونه که در زن قرار داده در مرد قرار نداده است .یعنی خود بافت و و ضع بیلوژیکی روحی وجسمی زن و مرد این گونه است، نه یک امری جعلی و قرار دادی و دستوری. و در واقع ذات وهویت مرد و زن اثری جز این ، چیز دیگری ندارند و نمی توانند داشته باشند!؟، که هم به جهت تربيت نسل است و هم به خاطر آرامش دادن به مرد که قبلا بحث شد  و مردم هم فقط  برای کار خارج از منزل.

به هر صورت، ضرب المثل است که با يک دست نمي‌شود دو تا هندوانه را برداشت ولي خانم ‌هاي شاغل امروز برميدارند؟!، چطور؟!، همان طرکه قبلاً گفته شد به خاطر غلبه عارضی و مقدم داشتن خواسته روحي مرد بودن؛ چون به عللی نا خوسته، ازکار مردانه، بيشتر لذت مي برد!؟، باید توجه داشت که مشکل از همین جا شروع ودامن گیر نسل و تولید مثل می گردد وکار بهانه برا ی همان خواسته روحی عرضی است لذا  با اينکه کارش توجيه اقتصادي ندارد يا اصولاً جلو بچه دار شدن را مي‌گيرد يا به يک بچه و حد اکثر به دو بچه اکتفا مي‌کنند که باید گفت: ( بچه يکي يک دانه يا چل است يا ديوانه)، بچه هايي که مادرشان شاغل هستند نوعاً کم هوش‌تر، گوشه‌گيرترند، توان دوست يابي ندارند، درست نمي‌ توانند از حق خودشان دفاع کنند، بيماري مادر زادي در ميان آنان بيشتر است، اگر سزارين شده باشند بيشتر دچار بيماري آسم مي‌شوند، روش محبت کردن را کمتر مي‌دانند کمتر می دانند، از نظر جسمي ضعيف ‌ترند، در صد بزه کاري درآنها زيا‌د‌تراست. يکي از چيزهايي که باعث شده در مهر و محبت‌ وضعی کم رنگ‌ تر داشته باشند، براي اين است که مادران شاغل هم نمي‌رسند که بچه را  از اين نظر روحي و رواني اشباع کنند و هم اينکه بر اثرکار،خسته و کوبيده مي‌شوند، زنان شاغل نوعاً دچار نوعي افسردگي، ازخود و زن بودن ناراضي و بي‌ميلي به مرد، گاهش تمايل جنسي و زيبسازي، نا توانی  از عشوه گري و معاشقه در مقابل همسر، ضعف اعصاب ، کم اشتهايي، کم خوابی و بدخوابي، ضعف قلب...، خواهند شد و هستند؛ شايد يک درصد هم نباشد که مانند زني که شاغل نيست به کارهاي خانه و تربيت او مي‌پردازند، وضعی عادی، سالم وطبیعی داشته باشند!؟

                                     ( ازکتاب همویت زن فصل اول)

       4): نياز بشر در نگاه زيبايي: درگذشته گفته شد، زيبايي به این جهت می باشد، که توجه به زيبايي لذت بخش و تسکین دهنده است و از سوی دیگر، از وجود انسان رفع خستگي مي‌کند. لذا خداوند براي زيبايي و زيبا سازي درقالب زندگي مشترک، زن را قرار داده؛ زن هم زيبا ست و هم روحيه زيبا سازي خود را عملاً زيبا نشان میدهد، و درمقابل  مرد  زني را انتخاب مي‌کند که زيبا باشد، زن هم زيباست، هم زيبا سازد و از زيبايي خود بي‌نهايت لذت مي ‌برد لذا براي زيبايي صورت و شکل دادن جذاب تر،آنها پول‌ها هزينه ‌و حتی بيني خود را اصلاح می کند. ولي مرد نه وقتي برای زيبا سازي دارد و نه مثل زن  روحيه  زیبا گرایی که مثل زن خود را زيبا نشان دهد و نه مانند زن از زيبايي خود لذت مي ‌برد!؟، راستی چرا اين گونه است؟، براي اينکه به خواسته روحي مرد زن جواب بدهد و در عوض مرد به خواسته‌هاي روحي زن جواب بدهد که نه زن از آن برخورد دارد است و نه دوست دارد که مثلاً مانند مرد شجاع، خشن، جنگجو باشد اين دو چيز متفا وت باعث جذب دو طرف  مي شود.يعني هر کدام کمبودی دارد که طرف مقابل مي‌ تواند آن را جبران کند مرد خسته از کارآمده؛ زيبايي تنازي، دلبري ...، و زيبايي که زن درمنزل ايجاد کرده، زنگارهاي کار...، را ازجسم و جان مرد دورمي کند؛ و زن هم درجوار مرد شجاع ...، احساس ارامش و امنیت می کند. زن طبیعتا ازجنس مخالف غیر رسمی در هر شرایطی باشد، بیم دارد، لذا دوست دارد در جوار مردی بیارامد که رسمی است.  لذا خدا مرد را شجاع و زن را فاقد آن خلق کرده است حتي اگر زني هم شجاع باشد، چون ازشجاع بودن خود لذت نمي ‌برد احساس امنيت نمي‌کند تا اين که مردي شجاع او را به عنوان همسر برگزيند.

خلاصه همه اين‌ ها هدفمندند و در زندگي روزمره ما واقعاً حياتي و کارساز هستند، لذا مرداني که زن زيبا دارند و زنها این زيبايي خود را در مواجه با همسر خوب و شایسته خود نشان مي‌دهند ، این قبیل مردان ، مرداني هستند، موفق سرحال، بانشاط ، قوي و سالم ، سر زنده وحتی دوست داشتنی برای هرکسی که در شعاع این گون مردان وزنان قرار دارند!؟، و عجيب اينکه اين قبيل مردان وزنان کمتر به بيماري مبتلا مي‌باشند کمتر دچار شکست، افسردگي، خمودي وسواسي، انزو طلبي ، درونگرایی، عصبانيت، کينه توزي، مرتکب کارهاي ناپسند...، مي‌شوند. بنظرم اين‌ ها که پيرامون شاه کاريهاي خداوندي بيان کردیم، شاید يک صدم آنچه باشدکه واقعيت امراست!؟ که در ذهنم گاهي نمايان مي‌شود ولي قادر نيستم آنها را به تصوير کشيده و نگارش کنم!؟.

بستردنيا در نگاه سراي ابدي

پيرامون کليات فوق، سعی بر این بود که خداوند اين همه تفاوت روحي ...، ميان مرد و زن را هدفمند قرار داده که تا حدودي روشن شد، چه نتايجي را در زندگي مادي و معنوي ايفا خواهند کرد، ولي کارتمام نيست و ادامه دارد، وآن اینکه آيا اين نتايج براي چيست؟ که درجواب بايد گفت: همه اين‌ها به جهت سامان يافتن زندگي می باشد.، انجام بايد‌هاي مادي و معنوي و دوري از نبايد‌هاي مادي و معنوي و خلاصه سلامت جسم و جان ، دين و ايمان ، کسب ارزش‌ها ...، همه اينها به خاطر يک چيز می باشد وآن سعادت ابدي است. مسلم زن و مردي که از نظر روحي و رواني  ودیگر خصوصیات، يکديگر را درست شاخته و به آن عمل کنند، اينها نتنها درماديات،و سلامتی مشکلي باز دارند ندارند، بلکه درعبادات کارهاي نيک سرآمد روزگارخواهند بود و باز برمي‌گردد به همان آيه قبلي که خداوند مي‌فرمايدلا خوف عليهم و لا هم يحزنون: مؤمنین نترسی دارند ونه غمگین و محزون می شوند[1]». و بايد اضافه کنم عبادات و کارهاي نيک هم براي آراسته شدن زندگي دنياست و همين زندگي آراسته دنيا بستر است براي زندگي ابدي که از اولين گام زندگي انسان در آن قرار دارد و لذا مرتب مي‌خوانيمربنا انتا في الدنيا حسنه» بعد مي‌خوانيم: « و في الاخره حسنه»:  يعني اول دنيا و آيه 108 سوره هود مي‌ رساند بهشت درست کار از همين الان است نه بعد از مرگ: « و اما آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند جاودانه در بهشت خواهند ماند تا آسمان ها و زمين برپاست»:

 اگر بهشت آخرتي تنها بود ديگر لازم نبود زمين وآسمان ذکر شود. زن و مردي که همديگر را دوست دارند، در روي يکديگر لب  خنده مي ‌زنند ؛ زن در وقت ورود مرد  از او خوش آمد خسته نباشي مي‌گويد مرد از خانم تقدير مي‌کند که همه چيز را براي آرامش، رفع خستگي و لذت بردنش آماده کرده است ، زن مي‌گويد من هميشه فکرم پيش شماست، شما را دوست دارم که واقعاً زحمت مي‌کشيد، مرد مي‌گويد شما زنها بسيار وفا داريد، مهربان هستيد، با کمال ميل کارهای خانه‌داري را انجام مي‌ دهید، زحمت کشيده ، و بچه‌هايم را مانند دسته گل نگهداري کرده اید، نمي‌دانم چگونه از شما تشکر کنم ...، همين ها که بسیار لذت بخش می باشد، بهشت است و عکس آن که درگيري، در خانواد باشد جهنم است، قبل از طلبه شدنم اصفهان درکارگاه نخاري کار مي‌کردم نهرآبي که زير مسجد لنبان می گذشت .زنها عریضه نوشته و درآن آب مي ‌انداختند، زني نوشته بود: « خدايا شوهر مرا بکش از دستش راحت شوم» مردي هم گفت: «چراغ خانم و اميد زندگي من خانمم هست و نميدا‌نم چگونه از او قدرداني کنم» و خلاصه اين  گوشه ناچیزی از حاصل تفاوت هاي دو جنس مخالف است.

مانند دوسیم مثبت ومنفی حامل برق که خانه مارا روشن واز تاریکی ما را درامان می دارد آب وخاک به محصول می ده تریکی شب وروشنی روز کار دیگر میکنند. همه آنچه برای زندگی ما آفریده شده مرکب از مثبت ومنفی می باشند که گل سر سبد آنها زن مرد است که چه اسراری در این ها نهفته می باشد که در بیش از بیست آیه قرآن به این اسرار اشاره کرده است



[1] -                     آيه.

وتوضيح نکات قسمت فوق     ( از کتاب هویت زن)

البته هم تفکیک صفت زن از مرد وقت زیادی می برد هم توضیح صفات زن که منظور کتابی باشد هم قدری پیچیده است هم توضیح کامل آنها به ظرف زیاد تری نیاز دارد که از حوصله کتاب خارج است و ناچار به برخی از صفات زن بسنده می کنیم که راهی باشد برای درک دیگر نکات به وسیله جوینده واقعیات ظریف کاری های خالق مخلوقات.

1)صفت صلح جویی: صلح جوتر بودن زن عمدتاً به خاطر همان شکل گيري انسان درجنین و پرورش طفل دردامن مادر است، که نود و پنج درصد به مادر ربط دارد تا آن خشني که در مردان لازم است وجود داشته باشد با اين صفت ما در آميخته شده و  قابليت لازمي پيدا شود که هم در وجود مرد باشد  و هم قابل کنترل که سر از خشونت گری و تخريب در نياورد. لذا مي‌توان مردان خون خوار و جنگ طلب را، از بچه‌ هايي به حساب‌آورد که مادرشان در صفت صلح طلبي کمبود داشته ‌اند و يا مشکلي ديگر مانند فساد اخلقی... مزيد بر علت شده است. به هر صورت خداوند هرکاری می کند از روی مصلحت و طبق حسابی دقیق است که ما گوشه ای ازآن را می توانیم درک گنم نه همه را!؟

2) علاقه به زیور...و ز یبایی ها...::چون کلاً انسان موجودي است، زيبا و زيبا گرا، همان قدرکه  از زيبايي لذت مي‌ برد  همين لذت زمینه  تقويت قواي جسمي و روحي ‌شود که زن باید از آن بهرمن باشد چون از یک  سو  تولید مثل و پروش فرزند  این امر مهم وسنگین بر عهده زن است چون زن نیاز به انرژی زیاد تری نیز دارد . و از سوی دیگر چون مرد از زيبايي خود و زیبا سازي آن قدر لذت نمي ‌برد که از زيبايي و  زیبا سازی زن لذت می برد، لذا این از الطاف خداوندی است که این گون شرایط خوب زندگی کردن را تنظیم کرده است تا هم مرد و هم زن به گونه ای از زیبایی ها بهره ببرند که همین خود نوعی پیشگیری از عوارض روحی وجسمی باشد که محروم بودن از آن باعث بیماری خواهد شد!؟.، مانند کمبود عوامل انرژی زا .

لذا خداوند زن را زيبا وزیبا گرا قرارداده که هم فضای  زندگی را دوست داشتنی کند، هم مرد را از نظر روحی تغذیه و نیرمند سازد ولي ناخوش بختانه زناني که اشتغال دارند هم زيبايي آن آب و رنگ طبیعی خود را از دست مي ‌دهند، و لذا  نمي توانند درحد لازم، مرد را اشباع کنند و در نتیجه به علت کمبود این تغذیه حیاتی هم مرد و هم زن دچار نوعي افسردگي و خستگی روحی وجسمی شده و در نتيجه نسبت به يک ديگر به همان ميزان  از يک ديگر تنفر پيدا  خواهند کرد، چون هيچ کدام نمي‌توانند تأمين کننده نياز روحي و روانی یک ديگري باشند!؟، و همان طورکه گفته شد، همين امر مي تواند، بستري براي رشد ديگر علل و عوامل طلاق گردد. و اين جاست که متوجه مي ‌شويم ، چرا اسلام کارخانه را خاص زن قرار داده و کار بيرون را خاص مرد و زن در واقع بايد همانند شمشير درعلاق  باشد که هيچ آسيبي متوجه آن نشود و لذا خداوند در باره حوريان بهشت مي فرمايد « حورياني که درخيمه هاي بهشتي مستوراً»[1]،

3) علاقه زن به خانواده:  خداوند عالم طوری تنظیم وتقسیم کار گرده  که سنگ بنای زندگی مشترک ازيک بستر  دارای روحیه  عاطفي و همگرائي دوستانه توسط زن شروع می شود. به جهت اينکه مرد با کار بيرون از منزل درگير است، هم  از نظر روحي‌ و هم از نظر جسمي آ‍زرده و خسته مي ‌شود، لذا تمايلي به روابط اجتماعي و همگرايي عاطفي مثل زن را ندارد، چون اين کمبود را زن بر طرف و جبران و با برخورد دوست داشتني و زيبايي خود،هم خستگي را از جسم و جان مرد مي ‌زدايد و هم از طرف ديگر او را به همگرايي و سرکشي به اقوام، مسافرت... ترقيب مي‌کند و لذا خانم‌ ها براي شب نشيني، سرکشي، مسافرت و تفريح رفتن  پيش قدم هستند. و به نوعی از همه مهم تر اینکه نسل بشر دوران شکل گیری، رشد و تربیت خود را در دامن موجودی سپری کند که دارای روحیه همگرای، عاطفی... می باشد که چنین  مزیت های حیاتی و سازنده در عنصر مرد نیست بلکه چیز دیگر هست که خدا آن را برای کار بیرون از منزل در مرد قرار داده و در زن یافت نمی شود آن گونه که در مرد است.

و خلاصه اين حالت روحی و رواني زن در بسترهای زندگیً تأثير خود را خواهد گذاشت و همان طور که قبلاً گفته شد از یک سو، آن کمبود و يا نا خالصي صفت مرد را مي‌گيرد و  به يک چيز ساز گار تبديل مي‌گند و از سوی دیگر اگر همين صفت مادري ناقص باشد اصولاً  بچه‌ ها پرورش یافته در دامن چنین مادرانی، گوشه‌گير ...، بارخواهند آمد.

4)پرحرفی زن: ممکن است تصور شود چرا زن ها پر حرفند و این یک نقص برای زن تلقی شود!؟ ولی صد در صد اشتباه است که ما نمی دانیم آن خالق مهربان ومهندس تنظیم کننده زندگی بشر چه شاه کاری به خرج  داده تا زندگی بشر را از هر جهت آراسته و قابل توجه قرار داده است. و لذا از یک سو به جهت اين است که جدیداً ثابت شده بچه‌هايي که در  دوران طفولیت و کودکي  زياد با آنها صحبت شده علاوه بر  برخور دار  بودن از سلامت روحي و جسمي، افرادي می باشند.که اجتماعي، خوش برخورد، زبان آور در جامعه ظاهر مي‌شودند، و نیز اين قبيل افراد جاذبه دوست گرايي خوبي دارند. و از سوی دیگر مادرانی که با جنین خود حرف می زنند ثا بت شده بچه این ها از ضریب هوشی بیشتری برخور دار می باشند. وعکس آن  بچه های کودن... به علت کم حرفی... مادران بوده است!؟.

 لذا پرحرفی زن دلایل زیادی دارد؛ از جمله زن  با حرف زدن نگران های در زندگی را تخلیه می کند که در بچه داری و شوهر داری مشکل ایجاد نکند ظرف گل دان باید از هرآلودیگی پاک باشد تا گل درآن  زیبا و پر تراوت باشد. لذا حضرت رسول(ص) می فرماید :« تذاکروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحدیث جلاء للقلوب  ان القبلوب لترین کما یرین السیف وجلاء ها الحدیث. با یک دیگر ملاقات وگفتگو کنید  زیرا گفتگو  صیقل دلهاست همانا دلها مانند شمشیر زنگار میگیرد وصیقل آنها گفتگو است: اصول کافی ج1، صفحه 50:. دلیل اثر مثبت. دید و باز دید... همین تخلیه خستگی و نگرانی درونی است؛ تا گرد و غبار از آئینه دل زدوده و همه چیزی را آن طورکه هست ببیند. لذا آئینه دل مادر برای پروش طفل باید از هر آلودگی پاگ باشد. والا به همان اندازه به طفل منتقل خواهد  شد. قربان خدای مهربان که چه قدر بنده را دوست دارد ولی بنده...!؟

5) رقيق القلب بودن زن: دلایل زیادی دارد که از یک سو، اهمیت آن  به خاطر پرورش بچه است که مادر  با اندک سختي ...،متوجه بچه‌شده و فوراً بدادش مي رسد و مشکلات بچه را راحت تر از مرد تحمل مي کند،لذا مادرها کمتر از شيطاني کردن بچه عصباني مي شوند، و ازسوی دیگر وقتی کوچک ‌ترين مشکلي متوجه مردمي‌شود زن از خود واکنش نشان داده، و اقدام مي‌کند ولي مرد نسبت به زن وحتی بچه درآن حد نیست و بر عکس باید قدری سنگ دل باشد برای موقعی که در تضاد های اجتماع باید از حریم خود دقاع کند. رقت قلب حتی خطر ناک می تواند باشد مثلاً مرد رقيق القلب نمی تواند از ناموس، حدود مالکيت... خود دفاع ‌کند. البته رقيق القلب بودن زن جزء طبعش مي باشد و با غيرت نبودن او عليه تجاوز گر که ماند مردنیست منافاتي ندارد چون جزئي از وضع طبيعي اوست و به خاطر جهاتی مرد باید جایگزین باشد. اصولاً هر چيزي جزء طبيعت انسان باشد عاري از اثر منفي است. این را اضافه کنم که دختر ها نسبت به والدین از پسر ها دلسوز تر و بیشتر متوجه نگرانی... والدین هستند.



[1] - الرحمن، 72.

سوم :تفاوت های احساساتی طرفینی   ( از کتاب هویت زن)

 *« مرد بنده شهوت خويشتن است و زن در بند محبت مرد است، مرد زني را دوست مي دارد که او را پسنديده و انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست مي دارد که ارزش او را درک کرده باشد و دوستي خود را قبلاً اعلام کرده  باشد، مرد مي خواهد شخص زن را تصاحب کند و در اختيار بگيرد، و زن مي‌خواهد دل مرد را مسخر کند  و از راه دل او بر او مسلط شود، مرد می خواهد از بالاي سر زن بر او مسلط شود و زن مي‌خواهد از درون قلب مرد بر مرد نفوذ کند. مرد مي‌خواهد زن را بگيرد ، زن مي‌خواهد او را بگيرند، زن از مرد شجاعت  و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبائي و دلبري ، زن حتما مرد را گران بهاترين چيزها براي خود مي‌شمارد، زن بيش از مرد قادر است بر شهوت خود مسلط شود ، شهوت مرد ابتدائي و تهاجمي است و شهوت زن انفعالي و تحريکي». شهید مرتضی مطهری همان کتاب.

هدفمندی تفاوتها در نگاه زن ومرد

همان طورکه در دو قسمت اول و دوم برخي از تفاوت هاي جسمي و روحي ميان مرد و زن مورد بررسي قرارگرفت، در اين قسمت سوم گرايشات بين مرد و زن هم ،هر کدام خود شرحي مي‌تواند داشته باشد ولي چون حدوداً معلوم است ازآن صرف نظر مي‌کنيم و در مورد هر سه قسمت، در مورد تفاوت ها به کلياتي اشاره مي شود که مراد خالق از اين تفاوتها چيست؟، آيا صرفاً براي زندگي دنياست يا دنيا و آخرت و يا آخرت تنها؟ که در جواب بايد گفت: به خاطر دنيا وآخرت هر دو مي باشد، چون بدون  زندگي و زيست سالم دنيوي نمي‌شود به آخرتي که مورد نظر است نايل گرديد و همچنين زندگ سالم و عاري بودن از نبايد در دنيا مي‌باشد که بستری مي‌ باشد براي پاشيدن بذرحيات ابدي سعادت مند و برداشت محصول آن در سراي ديگر که در آیه201،بقره، خداوند، امر فرموده در نمازهاي يوميه مرتب يادآوري شود « ربنا آتنا في الدنيا حسنه » بعد از دنيا « وفي الاخره حسنه»

لذا تفاوت هاي روحي نيست مگر براساس تفاوت هاي جسمي، يعني اين همان تفاوت هاي جسمي است که بميزان آن تفاوت هاي روحي و رواني قرار دارد، و در شرايطي مناسب وجود خارجي پيدا مي‌کنند. بنا بر اين ذره‌اي از اين تفاوت ها، نيست مگر  اینکه هر کدام هدفي را دنبال مي‌کنند که درگذشته به برخي ازآنها اشاره شد، و نيز متذکر شديم  اگر خواسته باشيم، پيرامون مسائل روان شناختي و تفاوت هاي ميان مرد و زن بحث کنيم ، به کتابي مستقل نياز است.حال لازم است دراين جا به نکاتي کلي اشاره شود که نشان دهنده اين است که ذره ‌اي از اين تفاوت ها بدون هدف نمي‌باشند. 

1) سالم زيستي : اگردرنظام خلقت نگاهي محققانه داشته باشيم، خواهيم ديد جز خدا موجودي وجود ندارد که به تنهايي در جهال صاحب اثر باشد، همه مرکب از دو چيز مثبت و منفي مي‌ باشد کشاورز مزرعه را آباد وخداوند باران مي‌دهد ، ونیز مانند راننده وماشين ...، همان طورکه در گذشته گفته شد، زندگي براي سالم ...، زيستي، دو بخش کاملاً متفاوت دارد. بيرون و کسب معاش، داخلي، اداره، زيبايي استراحت گاه و استفاده از دست رنج تلاش روزانه . در مورد سلامتي، منظور سلامتي به معني عام آن، روح و جسم و صفا ...، در زندگي است که سلامتی در شکل و فرم زندگي مي باشد، اين سلامتي جز همراه دو وجود متفاوت و مرکب حاصل نخواهد شد. از مصاديق و عوامل سلامتي همين کافي، که مرد در خارج از منزل به کار و تلاش مي‌ پردازد و از نظر روحي و جسمي خسته مي‌ شود؛ اين خستگي درماني مانند منزل زيبا، مکان امن، موجود زيبا و دل نواز نياز دارد،که گفته شد زن موجودي زيبا و زيبا‌گر است و لذا اسلام تأکيد دارد زن براي از کارآمدن شوهرخود را هم آماده و عرضه کرده و با لب خنده ، شيريني و شربتي ، وگفتن خسته نباشي ...،مرد را تحويل گرفته، و زنگار خستگي را قبل از رسوب زدن  از وجودش بزدايد. نمي‌دانم ديده باشيد یانه، مرداني که از چنين نعمت خدا دادي بهر‌مند هستند ،از افراد شاد، سرزنده، با حال ، قوي، جوشان، سالم و عاري از فشار خون، عصبانيت، سرشار از قواي جسمي و جنسي و خلاصه موفق در کارهاي فکري ... ولي مرداني که زني بد اخلاف کثيف ...، نصيبشان شده است، وضعي کاملاً عکس آن را دارند به هر صورت. آيا اگر زن و مرد از نظر صفات مثل هم مي ‌بودند چنين نتايجي بدست مي‌آمد؟ واقعاً خداوند چيزي را در وجود اين دو موجود قرار نداده، مکر روي حساب کاملاً هدفمند و چه هدفمندي و چگونه که براي هر موردي از اين تفاوت ها مي‌توان ساعت‌ها بحث کرد.

سلامتي وامنیت  به قدري مهم است که حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند: «الامن والعافیه نعمتان مغبول فیها کثیر من الناس=امنیت وسلامتی دو نعمت است که بسیاری از مردم از آن محروم ومغبونند». ونیز«لا خیر فی الحیاه الا مع الصحه.زندگی بدون سلامتی خیر و سعادتی در آن نیست» و نیز می فرمایند« نعمتان مجهولتان الصحه و الامان. دو نعمت است که( قدر و اهمیت آنها) معلوم نیست، سلامتی و امنیت.» ونیز « النعمتان مجهولتان الصحه والامان. دو نعمتی که( قدر واهمیت آنها ) معلوم نیست، سلامتی و امنیت است».

 روابط سازنده  میان زن ومرد     ( از کتاب هویت زن) 

 این همان قسمت فوق با آن نتايجش، همان روابط مورد هدف است که بد نيست در این قسمت چند مورد از گرايشات مرد و زن به يکديگر را هرچند خلاصه مورد اشاره قرار دهيم، که وراي اين تفاوت ها چه اسرار و چه شاه کارهاي مفيدی قرار داده شده است.!؟

*الف)حیاتی ترین امر محبت: وقتی زن از همسر خود محبت  ديده باشد، تصور مي‌کنيد چگونه خيلي دلربا ... و دوست داشتني خود را ، هم آماده پذیرایی از مرد مي‌کند!؟ و چقدر براي طرفين لذت بخش و دارای آثار روحي و رواني است. در کتاب بهداشت جنسي هم در باره اهميت و نقش قوای جنسي در سلامت روح و جسم، توضيح داده ‌ام و هم اينکه شهوت وسيله‌اي براي لذت هاي روحي و جسمي است (البته نه تنها انزال شهوت) بلکه آن لذت روحي که در اين میان است زن و مرد از نزدیک بودن به هم مي ‌برند مراد است که باعث سلامت و تقويت جسم و جان مي شود. براي خوب زندگي کردن . خانم و آقايي هستند که سه سال است، از شهرستان گاهي هر دفعه نيم ساعت تلفنی در مورد مشکلات جنسي، خانوادگي و درگيري با هم راه نمای شان می ‌کنم ولي هنوز نشده درست و راحت با هم زندگي کنند ، زن به خاطر افسردگي مادر زادي، تربيتي و کوتاهي مرد در موقع مقاربت نسبت به روشهاي آماده سازي و تحریک قوای جنسی، روي هم رفته سبب مشکل جنسي زن شده و مرد هم در جواني مرتکب خود ارضایی مکرر شده که از نظر اسلام حرام و در کتاب بهداشت جنسي توضيح داده شده است.

حال شما تصور کنيد مردي به زن خود محبت نمي‌کند يا مي‌کند ولي زن به جهتي دچار مشکل جنسي شده دراين جا علاوه بر اينکه آن لذت روحي که گفته شد نيست، ديگري را چه بايد کرد؟ که مانند همين زن و مرد که هر روز درگيرند که گاهي به مسأله طلاق، زد  و خورد، رفتن زن به خانه پدر کشيده نشود؟.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: « و از نشانه ‌هاي او اين که همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا درکنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد در اين نشانه‌ هايي است براي گروهي که تفکر مي کنند.».[1] رعد آیه 21:

شما ببينيد همين گرايش جنسي، چقدر مهم است که خداوند آن را از آيات خود قلم داد کرده است. واقعاً شاه کاري خلقت را در همين تفاوت هاي ميان زن و مرد مي‌توان ديد!؟.                        

*ب): « مرد زني را دوست دارد که انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست دارد که ارزش او را بداند»:=  کلام شهید مطهری از همان کتاب. حال اگر روحيه انتخاب درمرد و زن اگر هر دو يکسان مي ‌بود،باید  توضيح داده شود، با این وصف، چه بر سر بشريت مي‌آمد، اصولاً انسان همه چيز‌ها را انتخاب مي کند و چيزي نيست که انسان را انتخاب کند مگر خدا (اگرخوب باشد) چيزي را که ما از روي شناخت انتخاب کرديم هم به آن علاقه داريم چون طبق ذوق و خواسته شخصي خودمان آن را برگزيده ‌ايم و هم اينکه چون با علم به ماهيت و اهميت آن چيزي را انخاب کرده ‌ايم  براي آن اهميت وارزش قائل هستيم، و در حفاظت آن نهايت کوشش را به عمل خواهيم آورد. يکي از مشکلات از دواج که در سال 86 از هفتصد هزار ازدواج 83 هزارطلاق واقع مي‌شود، اين است که انتخاب ها نا آگاهانه و براي مال جمال... است نه به خاطر اهميت زن بما هو زن و صداقت، ايمان و نجابت او که همه بهتر بروز صداقت.... زن است.

حال اگر مرد زن را از روي شناخت انتخاب و موقعيت زن را با ارزش دانسته  و به آن اهميت بدهد آيا مانند يک کلفت ...، زير دست، فرما ن، بر و برده به او نگاه مي‌کند؟، آمرانه و حاکمانه با او رفتار مي‌کند؟ وآيا با اين وصف مي توان تصور کرد حد اقل درگيري ميان زن و مرد رخ ندهد تا چه رسد طلاق؟! ، مردی که قدر زن را بداند و براي او احترام ارزش قائل باشد، مي‌ دانيد واکنش زن چه خواهد بود؟، زن احساس شخصيت ، امنيت ...، مي کند؛  اعتماد به نفس او تقویت شده و بالا مي‌ رود، احساس مي‌کند شريک و دوست مرد است نه کلفت و دست  نگر و وابسطه؛  زن همين که بداند توجه به او  برای چیست، و  عملاً ثابت کرده باشد که همسرش او را به خاطر ارزش وجوديش در زنگي انتخاب کرده، اصلاً خود را فداي اين مرد مي‌کند، پدر و مادر ... را فراموش و دخالت پدر و مادر و هرکس دیگر ابداً در او و در زندگيش اثر نخواهد کرد، ولی زماني تحت نفوذ عوامل بيروني قرار مي‌گيرد ولو دوست هم نباشد، که احساس کند مرد ارزش براي او قائل نيست یعنی هستی وجود خود را درمعرض خطر می بیند در عوض اینکه طبیعتش این است که از زندگی لدت ببرد بر عکس رنج می برد ومی کوشد راه نجاتی بیابد ولو با طلاق رو برو شود!؟

 مهم ‌ترین نتیجه اينکه، زن مديريت کل را بدست کسي مي‌دهد که او را انتخاب کرده و براي موجودي که انتخاب کرده صمیمانه  ارزش قائل است، لذا خداوند اين خصيصه را در مرد  قرار داده تا در مديريت زندگي يکي عهده ‌دارآن باشند نه دو تا. و اصولاً زنها براساس حکم فطري و هویت زن بودن؛ از واکنش دروني خود با جان و دل مديريت مرد را می پذیرد و از این مرد مدیریت می کند و به همین جهت وضع زندگی از هرنظر مورد پسند است زن لذتی می برد که تنها خود او می داند مدریت درست مرد، چه تأثیری در روحیه او دارد و بس ولذا، به راحتي با او هم فکري و زندگی  مي‌کند.                         

*ج) « زن از مرد شجاعت و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري»:=شهید مطهری: :از همين جا معلوم است، زن فطرتاً مرد را به عنوان محور، مدير،حافظ منافع و مرزدار ... زندگي می داند و برگزیده است.  البته تا زماني که عارضه اي حادثه ای پیش نیامده باشد، و مردم هم بتواند درآن جهت درست عمل کند، در این صورت، هيچ مشکل و درگيري خانوادگي ...، رخ نخواهد داد. چون همان طور که خدا شرايط روحي را تنظيم کرده، تعادل بر قرار است و نشان گر اين واقعيت مي باشد که هم اين روحيه زن دچار عارضه ای باز دارنده نشده، و هم اينکه مرد در مدیریت شایستگی خود را عملاً نشان داده و اين شجاعت مدیرانه مرده است که در همه مسائل، زندگي را در مقابل آسیب ها حفظ کرده و پيش مي‌برد، و اين جاست که زن هم از مجموعه زندگي راضي است و هم از چنين مردي لذت برده و احساس غرور، شخصيت ... مي‌کند و در اين صورت است که زن هرچه دارد همه را فداي مرد مي‌کند و در هيچ مشکلي او را رها نخواهد کرد، مانند فاطمه (س) و دفاع از علي (ع)  در وقتی حضرت را به مسجد  می بردند ونیز جر يان حضرت ايوب(ع) و همسرش که طي هفت سال هر چه داشت فداي شوهرش کرد؛ لذا  اگر زن و مردی اين گونه نيستند اوضاع زندگی دچار آسيب شده و تعادل زندگی به هم خورده است!؟ .

و اما اينکه مرد دوست دارد، زن زيبا و دلبري کرده و به اين خواسته روحي مرد پاسخ بدهد؛ حاکي از اين  حقیقت است، که  زن دراکثر اوقات باید در منزل بوده و همانند شمشير در فلاف باشد، تا هم روح او براثر مشاغل خارج از منزل آزرده ، ملول و خسته نشود و هم وقت داشته باشد هم به زیبايي منزل بپردازد و هم  اینکه به زيبايي خود پر داخته  و آماده باشد وقتي مرد از کار مي‌آيد زن با زيبائي هاي آراسته منزل و تنازي و اظهار عشق و محبت  نسبت به همسر خود  خستگي را ازجسم و جانش خارج کند. در واقع خواسته مردی که از کار به منزل می آید چیز هایی است که هم او را سر گرم کند و هم اینکه خستگی را از او بزداید.  ولي مرداني که زن شاغل دارند ، در صد زيادي از انين وضع لذت بخش محرومند ، چون هم زن در کار بیرون ازمنزل، آن زيبايي طبیعی و اصلي را از دست مي‌دهد، و همم وقتي براي زيبا سازي منزل و خود ندارد و هم خسته و کوبیده است. و به حکم ضمير ناخودآگاه، به نوعي از مرد تنفر دارد و از زن بودن تنفر دارد. چون کار درميان مردان برايش عادي و به يک لذت ثانوي کاذب تبديل شده است و به همين جهت است که بسياري از خانم‌ ها از بچه‌ دار شدن زياد و يابه طور کلي بي‌ چه بودن، سر باز مي ‌زنند. زنان شاغل به نوعي به  افسردگي، ضعف اعصاب، اختلالات هورموني، ريزش مو، بدخوابي، احساس کوبيدگي اندام ... رو برو هستند !؟. وبرخی که چنین نیستند کلیت نداشته و اصلاً ملاک نیست.

بايد توجه داشت، اگر فرض کنیم، اين دو صفت ذاتی و هویتی  مرد و زن جا به جا شود، مثلاً زن دوست داشته باشد مرد زيبا ساز و دلبري کند و مرد دوست داشته باشد زن شجاع باشد اصلاً زندگي مشترک مورد نظر، وجود خارجي پيدا نکرده وزندگی به یک هرج ومرج فکری وعملی  تبدیل خواهد شد!؟ ؛  تا چه رسد که زن مرد بتوانند راحت و سالم با هم زندگي کنند!؟

و خلاصه معلوم شد، خداوند هيچ تفاوت روحي را بدون جهت نيافريده ، بلکه  همه چيز روي حساب و هر کدام داراي حکمتی مي‌باشد که زندگی بدین وسیله به شکل طبیعی خود می تواند ادامه دهد، لذا  اگر هر کدام درست و بجا ي خود مورد ستفاده واقع شود،  هيچ مشکلي متوجه انسان نخواهد شد و علاوه براينکه طلاق به حداقل خواهد رسيد، اصلاً طلاق، درگيري خانوادگي وجود خارجي پيدا نخواهد کرد و همه زوایای زندگي  مي‌شود مصداق اين آيه که خداوند مي‌فرمايد: « ما پيامبران را جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نمي‌فرستيم؛ آنها که ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح کنند، نه ترسي برآنهاست و نه غمگين مي‌شوند.[2] »  معنی اين آیه  که از سلامتي کامل همه جانبه روحي و جسمي انسان  حکایت دارد؛ بيش از بيست مورد در قرآن آمده است،  به قول يکي از پزشکان، بيماري‌هاي قلبي و عروقي در رديف اول و بيماري ‌هاي روحي و رواني در رديف دوم قرار دارند که عامل اصلي هر نا آرامي و فشار خون...، بر اثر مشکلاتی  است که  بیماری های قلب و عروقی را به همراه خواهد داشت.



[1] - رعد، آيه 21.

[2] - انعام ، 48.

 روابط سازنده  میان زن ومرد     ( از کتاب هویت زن )

 این همان قسمت فوق با آن نتايجش، همان روابط مورد هدف است که بد نيست در این قسمت چند مورد از گرايشات مرد و زن به يکديگر را هرچند خلاصه مورد اشاره قرار دهيم، که وراي اين تفاوت ها چه اسرار و چه شاه کارهاي مفيدی قرار داده شده است.!؟

*الف)حیاتی ترین امر محبت: وقتی زن از همسر خود محبت  ديده باشد، تصور مي‌کنيد چگونه خيلي دلربا ... و دوست داشتني خود را ، هم آماده پذیرایی از مرد مي‌کند!؟ و چقدر براي طرفين لذت بخش و دارای آثار روحي و رواني است. در کتاب بهداشت جنسي هم در باره اهميت و نقش قوای جنسي در سلامت روح و جسم، توضيح داده ‌ام و هم اينکه شهوت وسيله‌اي براي لذت هاي روحي و جسمي است (البته نه تنها انزال شهوت) بلکه آن لذت روحي که در اين میان است زن و مرد از نزدیک بودن به هم مي ‌برند مراد است که باعث سلامت و تقويت جسم و جان مي شود. براي خوب زندگي کردن . خانم و آقايي هستند که سه سال است، از شهرستان گاهي هر دفعه نيم ساعت تلفنی در مورد مشکلات جنسي، خانوادگي و درگيري با هم راه نمای شان می ‌کنم ولي هنوز نشده درست و راحت با هم زندگي کنند ، زن به خاطر افسردگي مادر زادي، تربيتي و کوتاهي مرد در موقع مقاربت نسبت به روشهاي آماده سازي و تحریک قوای جنسی، روي هم رفته سبب مشکل جنسي زن شده و مرد هم در جواني مرتکب خود ارضایی مکرر شده که از نظر اسلام حرام و در کتاب بهداشت جنسي توضيح داده شده است.

حال شما تصور کنيد مردي به زن خود محبت نمي‌کند يا مي‌کند ولي زن به جهتي دچار مشکل جنسي شده دراين جا علاوه بر اينکه آن لذت روحي که گفته شد نيست، ديگري را چه بايد کرد؟ که مانند همين زن و مرد که هر روز درگيرند که گاهي به مسأله طلاق، زد  و خورد، رفتن زن به خانه پدر کشيده نشود؟.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: « و از نشانه ‌هاي او اين که همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا درکنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد در اين نشانه‌ هايي است براي گروهي که تفکر مي کنند.».[1] رعد آیه 21:

شما ببينيد همين گرايش جنسي، چقدر مهم است که خداوند آن را از آيات خود قلم داد کرده است. واقعاً شاه کاري خلقت را در همين تفاوت هاي ميان زن و مرد مي‌توان ديد!؟.                        

*ب): « مرد زني را دوست دارد که انتخاب کرده باشد و زن مردي را دوست دارد که ارزش او را بداند»:=  کلام شهید مطهری از همان کتاب. حال اگر روحيه انتخاب درمرد و زن اگر هر دو يکسان مي ‌بود،باید  توضيح داده شود، با این وصف، چه بر سر بشريت مي‌آمد، اصولاً انسان همه چيز‌ها را انتخاب مي کند و چيزي نيست که انسان را انتخاب کند مگر خدا (اگرخوب باشد) چيزي را که ما از روي شناخت انتخاب کرديم هم به آن علاقه داريم چون طبق ذوق و خواسته شخصي خودمان آن را برگزيده ‌ايم و هم اينکه چون با علم به ماهيت و اهميت آن چيزي را انخاب کرده ‌ايم  براي آن اهميت وارزش قائل هستيم، و در حفاظت آن نهايت کوشش را به عمل خواهيم آورد. يکي از مشکلات از دواج که در سال 86 از هفتصد هزار ازدواج 83 هزارطلاق واقع مي‌شود، اين است که انتخاب ها نا آگاهانه و براي مال جمال... است نه به خاطر اهميت زن بما هو زن و صداقت، ايمان و نجابت او که همه بهتر بروز صداقت.... زن است.

حال اگر مرد زن را از روي شناخت انتخاب و موقعيت زن را با ارزش دانسته  و به آن اهميت بدهد آيا مانند يک کلفت ...، زير دست، فرما ن، بر و برده به او نگاه مي‌کند؟، آمرانه و حاکمانه با او رفتار مي‌کند؟ وآيا با اين وصف مي توان تصور کرد حد اقل درگيري ميان زن و مرد رخ ندهد تا چه رسد طلاق؟! ، مردی که قدر زن را بداند و براي او احترام ارزش قائل باشد، مي‌ دانيد واکنش زن چه خواهد بود؟، زن احساس شخصيت ، امنيت ...، مي کند؛  اعتماد به نفس او تقویت شده و بالا مي‌ رود، احساس مي‌کند شريک و دوست مرد است نه کلفت و دست  نگر و وابسطه؛  زن همين که بداند توجه به او  برای چیست، و  عملاً ثابت کرده باشد که همسرش او را به خاطر ارزش وجوديش در زنگي انتخاب کرده، اصلاً خود را فداي اين مرد مي‌کند، پدر و مادر ... را فراموش و دخالت پدر و مادر و هرکس دیگر ابداً در او و در زندگيش اثر نخواهد کرد، ولی زماني تحت نفوذ عوامل بيروني قرار مي‌گيرد ولو دوست هم نباشد، که احساس کند مرد ارزش براي او قائل نيست یعنی هستی وجود خود را درمعرض خطر می بیند در عوض اینکه طبیعتش این است که از زندگی لدت ببرد بر عکس رنج می برد ومی کوشد راه نجاتی بیابد ولو با طلاق رو برو شود!؟

 مهم ‌ترین نتیجه اينکه، زن مديريت کل را بدست کسي مي‌دهد که او را انتخاب کرده و براي موجودي که انتخاب کرده صمیمانه  ارزش قائل است، لذا خداوند اين خصيصه را در مرد  قرار داده تا در مديريت زندگي يکي عهده ‌دارآن باشند نه دو تا. و اصولاً زنها براساس حکم فطري و هویت زن بودن؛ از واکنش دروني خود با جان و دل مديريت مرد را می پذیرد و از این مرد مدیریت می کند و به همین جهت وضع زندگی از هرنظر مورد پسند است زن لذتی می برد که تنها خود او می داند مدریت درست مرد، چه تأثیری در روحیه او دارد و بس ولذا، به راحتي با او هم فکري و زندگی  مي‌کند.                         

*ج) « زن از مرد شجاعت و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري»:=شهید مطهری: :از همين جا معلوم است، زن فطرتاً مرد را به عنوان محور، مدير،حافظ منافع و مرزدار ... زندگي می داند و برگزیده است.  البته تا زماني که عارضه اي حادثه ای پیش نیامده باشد، و مردم هم بتواند درآن جهت درست عمل کند، در این صورت، هيچ مشکل و درگيري خانوادگي ...، رخ نخواهد داد. چون همان طور که خدا شرايط روحي را تنظيم کرده، تعادل بر قرار است و نشان گر اين واقعيت مي باشد که هم اين روحيه زن دچار عارضه ای باز دارنده نشده، و هم اينکه مرد در مدیریت شایستگی خود را عملاً نشان داده و اين شجاعت مدیرانه مرده است که در همه مسائل، زندگي را در مقابل آسیب ها حفظ کرده و پيش مي‌برد، و اين جاست که زن هم از مجموعه زندگي راضي است و هم از چنين مردي لذت برده و احساس غرور، شخصيت ... مي‌کند و در اين صورت است که زن هرچه دارد همه را فداي مرد مي‌کند و در هيچ مشکلي او را رها نخواهد کرد، مانند فاطمه (س) و دفاع از علي (ع)  در وقتی حضرت را به مسجد  می بردند ونیز جر يان حضرت ايوب(ع) و همسرش که طي هفت سال هر چه داشت فداي شوهرش کرد؛ لذا  اگر زن و مردی اين گونه نيستند اوضاع زندگی دچار آسيب شده و تعادل زندگی به هم خورده است!؟ .

و اما اينکه مرد دوست دارد، زن زيبا و دلبري کرده و به اين خواسته روحي مرد پاسخ بدهد؛ حاکي از اين  حقیقت است، که  زن دراکثر اوقات باید در منزل بوده و همانند شمشير در فلاف باشد، تا هم روح او براثر مشاغل خارج از منزل آزرده ، ملول و خسته نشود و هم وقت داشته باشد هم به زیبايي منزل بپردازد و هم  اینکه به زيبايي خود پر داخته  و آماده باشد وقتي مرد از کار مي‌آيد زن با زيبائي هاي آراسته منزل و تنازي و اظهار عشق و محبت  نسبت به همسر خود  خستگي را ازجسم و جانش خارج کند. در واقع خواسته مردی که از کار به منزل می آید چیز هایی است که هم او را سر گرم کند و هم اینکه خستگی را از او بزداید.  ولي مرداني که زن شاغل دارند ، در صد زيادي از انين وضع لذت بخش محرومند ، چون هم زن در کار بیرون ازمنزل، آن زيبايي طبیعی و اصلي را از دست مي‌دهد، و همم وقتي براي زيبا سازي منزل و خود ندارد و هم خسته و کوبیده است. و به حکم ضمير ناخودآگاه، به نوعي از مرد تنفر دارد و از زن بودن تنفر دارد. چون کار درميان مردان برايش عادي و به يک لذت ثانوي کاذب تبديل شده است و به همين جهت است که بسياري از خانم‌ ها از بچه‌ دار شدن زياد و يابه طور کلي بي‌ چه بودن، سر باز مي ‌زنند. زنان شاغل به نوعي به  افسردگي، ضعف اعصاب، اختلالات هورموني، ريزش مو، بدخوابي، احساس کوبيدگي اندام ... رو برو هستند !؟. وبرخی که چنین نیستند کلیت نداشته و اصلاً ملاک نیست.

بايد توجه داشت، اگر فرض کنیم، اين دو صفت ذاتی و هویتی  مرد و زن جا به جا شود، مثلاً زن دوست داشته باشد مرد زيبا ساز و دلبري کند و مرد دوست داشته باشد زن شجاع باشد اصلاً زندگي مشترک مورد نظر، وجود خارجي پيدا نکرده وزندگی به یک هرج ومرج فکری وعملی  تبدیل خواهد شد!؟ ؛  تا چه رسد که زن مرد بتوانند راحت و سالم با هم زندگي کنند!؟

و خلاصه معلوم شد، خداوند هيچ تفاوت روحي را بدون جهت نيافريده ، بلکه  همه چيز روي حساب و هر کدام داراي حکمتی مي‌باشد که زندگی بدین وسیله به شکل طبیعی خود می تواند ادامه دهد، لذا  اگر هر کدام درست و بجا ي خود مورد ستفاده واقع شود،  هيچ مشکلي متوجه انسان نخواهد شد و علاوه براينکه طلاق به حداقل خواهد رسيد، اصلاً طلاق، درگيري خانوادگي وجود خارجي پيدا نخواهد کرد و همه زوایای زندگي  مي‌شود مصداق اين آيه که خداوند مي‌فرمايد: « ما پيامبران را جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نمي‌فرستيم؛ آنها که ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح کنند، نه ترسي برآنهاست و نه غمگين مي‌شوند.[2] »  معنی اين آیه  که از سلامتي کامل همه جانبه روحي و جسمي انسان  حکایت دارد؛ بيش از بيست مورد در قرآن آمده است،  به قول يکي از پزشکان، بيماري‌هاي قلبي و عروقي در رديف اول و بيماري ‌هاي روحي و رواني در رديف دوم قرار دارند که عامل اصلي هر نا آرامي و فشار خون...، بر اثر مشکلاتی  است که  بیماری های قلب و عروقی را به همراه خواهد داشت.



[1] - رعد، آيه 21.

[2] - انعام ، 48.

اول: طرح جامع آموزش صنایع دستی و صنایع کوچک

     بنیادی حرکت کردن  این است که از همان اول با ساز و کار اساسی  شروع شود و  بقول علی (ع) برای کارهای دنیا با چنان  بلندی نظری کار را شروع کنیم گو این که صدها سال زنده خواهیم  بود؛ رمز موفقیت بشر تنها در همین اندیشه خواهد بود و شکست وناکامیش نیز در کوته نظری و یک روزه بینی او خواهد بود ؛ و لذا برای آموزش باید جهان فکر کنیم تا به توانیم جهانی حرکت کنیم ، مگر قرآن و احادیث ما جواب گوی چنین خواسته و طرز تفکری  نیستند؟! ، هست ولی  دستمان را از دامن قرآن کوتاه کرده ایم  و برای ثواب تنها، از قرآن استفاده می کنیم ، خارجی ها  از آن در مادیات استفاده می کنند ولی ما...!؟، با کشف قوانین درنظام خلقت بر همان اساس شروع کردند که به اینجا رسیدند آن قوانین و محاسبات ریاضی را  از قرآن  وکتاب های بو علی سینا و جابر ابن حیان شا گرد امام صادق(ع) گرفتند، ولی ما...!؟

        در مورد آموزش، باید طوری شروع کنیم که حتی در هر خانواده حداقل یک مربی آموزش صنایع دستی ...،وجود داشته  باشد؛ مگر نمی شود؟ ، اگر همه مربی باشند مگرآسمان به زمین می آید ، و همه باید الزامًا درآموزش شرکت کنند حتی از کار افتاده ها...، و هرکس کوتاهی کند  باید از خیلی چیزها محروم شود!؟، در آمریکا دانشگاه آموزش میمونها وجود دارد!؟، ولی درایران ما که نه مغزمان ، نه قرآنمان ، نه اسلاممان ، نه منابعمان...،هیچ کدام کم ندارد، بلکه فکرمان بکارگرفته نشده،آموزش آن چنانی نداریم و در حالی که قرآن و اسلام ... ما بیش از آن است که اگر آنها را بکار گیریم  جهان در مقابل ما کرنش خواه کرد همان گونه که در مقابل حکومت 700 ساله مسلمین در اروپا کرنش کردند و همه چیز را از قرآن ما، از 500 رساله فیزیک جابر بن حیان شاگرد امام صادق (ع) ،و قانون بو علی سینا، گرفتند و امروز کشورهای اسلامی را دارند قلع و قمع می کنند و دست ما بسته است،و خودمان دست خود را بسته ایم.

کلیاتی از طرح آموزش

         یکی از مشکلات کشور مشکل آموزش می باشد، بیش از نود درصد کارگران ما که حتی بسیاری ازآنها درکارگاهای حساس فنی قرار دارند ازآموزش اولیه برخوردارنیستند و تاکنون مشکلات اقتصادی ... زیادی را برای صاحب کارخانجات ...، بجودآورده اند، لذا اگر برای صنایع دستی هم نباشد لازم است دولت آموزش عمومی را اجباری کند امروز یک چوپان بیابان گرد هم قهراً باچیز هایی سروکار دارد که ضروتاً باید آموزش دیده باشد تا لا اقل کار او برای خود و اطرافیانش مشکل آفرین نباشد ؛ بهر صورت به خاطر همین امرمهم وحیاتی است که در باره آموزش باید مطالبی را متذکر شویم.

         اول تشکیل مربی: مربیان ، باید طبق یک برنامه ریزی دقیق و تنها تحت یک محور و  براساس یک آئین نامه،و نوعی  روش  سازمان یافته  به چند گروه فنی...،  تقسیم شوند و تنها یک مسئول در رابطه با زیر جموعه های خود  هدایت اجرایی را بر عهده داشته باشد.

         دوم :شروع مرکز استانها : فعلاً باید از شهرهای مرکزی استانها  شروع کرد و فقط مربی تربیت نمود و همزمان در دیگر شهرهای استان شعبه  دایر شود و شعبه ها در بخشها و بخشها در روستاها شعبه دایر کنند، و با همین روش در تدارکات لازم، استان ها باید شهرها و شهرها بخشها و بخشها روستاها را تدارک و تغذیه کنند و مسؤولیت روستاها بر عهده بخشها و بخشها بر عهده شهرها و شهرها بر عهده محور مرکزی در استان ها باشد تا از تداخل کاری و دو باره کاریها ، کشور در امان  مانده و هر مسؤولی  از روند کار مورد توجه و یا ناکار آمد خود مطلع بوده و برهمان اساس موقیتش در مدیرت سازمان لحاظ گردد؛ خوب شد افتخار خود او باشدو اگر نه متوجه  خود او  باشد.عدم وجود  این روش که ریشه روایی دارد در کشور ما خیلی کم رنگ است و همین امر باعث شده با وجود منابع غنی فرهنگی نسبت به کشورها یی عقب مانده باشیم  و از سوی دیگر  مسؤولیت ها درست صورت نگیرد و درنتیجه دود آن به چشم مردم و به خصوص طبقه سه برود که اثرات آن را دیده و خواهیم دید.

        سوم : بومی بودن مربی: به خاطر جهات زیادی که چندان نیازی به توضیح ندارد ، همه مربیان ضرورت دارد ، بومی باشند. در یک بررسی گزینشی ، از هر روستا به مقدار نیاز( اگر دواطلب نشد اجباراً) نفرات بر گزیده شوند به  این شرط که مربی دایم در محل خود باشند،و آنگاه هر کدام از آنها در روستا  ازهرخانواده یک نفر را آموزش بدهند و اگر داوطلب نشد الزاما؛ این کار باید صورت به گیرد چون مصالح هر فردی به مصالح اهل خانواده و مصالح هرخانوده با مصالح جامعه گره خورده است و مصالح جامعه مصلحت نظام حکومتی و دولت است که به خود مردم باز می گردد .

         بهر صور ت آموزش  چه داو طلب و چه اجباری باشد  ممکن است ، نهایت کار چند سال طول  بکشد ، بنا براین علاوه براین که آموزگاران ضررتًا باید بومی و در دوازده ماه آنجا ساکن بوده باشند لازم است از کسانی باشندکه  درد مردم را دیده و چشده باشند، نه اینکه با یک ماشین ... و یک تلفن همراه بیایند و چند ساعت چیزهایی بگویند و حالا که هوا بارانی است کلاس را کوتاه کنند، پاسخ به سؤالات هم بماند برای  روز دیگر، و ماشین را سوار شده و  بروند...!؟

        چهارم : آموزش کاربدی : آموزش ازهمان اول باید هم زمان کار بردی شود و لذا نباید در تئوری خلاصه و بایگانی  شود؛  ایران را نمی دانم درچه حد آموزش کاربردی صورت می گیرد  ولی می دانم در کشور هایی بطور فرا گیر و همگانی این طور است . این روش خود دارای محسنات زیادی است که یک مورد آن ایجاد انگیزه برای یادگیری است،چون فرد اثرات وجودی و محصول خلاقیت خود را مشاهد می کند و نیجه آموزش را با همه وجود دارد لمس می کند،  در وجود خود احساس لذت می کند و لذا باعث خود جوشی و عشق و اعتما به نفس و علاقه  به کار و تلاش می گردد .

 و لذا به جهت اهمیت امر،  خود مربی هم  باید هر چرا آموزش می دهد باید  قادر باشد آنرا  عملاً اجرا نموده و حتی خود مربیان هم لزوماً باید تولیدکننده و هم مربی و آموزگار باشند ، این هم محسنات و دلایلی دارد که می رساند باید الزامی باشد که اولین نیجه آن شامل حال خود مربی می شود و این که چون خود تولید کننده است؛ به خاطر جهاتی درآموزش سعی می کند، تولد کنند ه تحویل  دهد نه آموزش مدرکی !؟ که هنوزهم  در کشور ما پر رنگی وکم رنگ آن دیده می شود !؟.

          پنجم:اساس نامه : هر واحد و هر گروه و کلاً هر مجموعه و زیر مجموعه هایی باید اساسنامه و آئین نامه داخلی داشته باشند و دقیقاً طبق آن عمل کنند و مسؤولیت در اجرا، با سر گروه و مسؤولیت اصول کلی و مدیریت تشکیلات با مسؤول مافوق گروها و مسؤولیت نظارت بر قوانین وقانون گذاری ودیگر امور  ارتباطات  مثلا با فلان وزارت خانه...، یا مدیر کلی (که در مرکز هر استان قرار دارد)،  باشد.

          ششم : استخدام مربی: همه آموزشیاران پس از بدست آوردن مدرک قابل قبول برای مربی گری، درمحل خود باید به استخدام دولت درآیند به این شرط که خود یکی از تولید کنندگان بالفعل و در سود و زیان با خود واحد تولیدی ضرورتاً باید  شتریک باشند. در کارگاه باید بگونه ای برنامه ریزی شود که حقوق بگیر محض و صندلی نشین تمام وقت اصلاً وجود نداشته باشد، حتی خود مسؤولان و مدیران کل به نوعی و متناسب باشأن خودشان  باید تولیدکننده باشند ولو در هفته یک روز و حد اقل در روز یک ساعت و حتی به کمک یک مولد دایم کار، مبادرت کنند .بدون اطلاع نمی گویم همین میز نشینی و تکیه دادن برآ ن صندلی های نرم آنچانی ما را از درد و رنج مردم به خصوص طبقه سه و بیکار کاملاً بی اطلا ع کرده است که...؛ و دستمان دور از آتش است که خوب است در نقاط محروم بروید تا بدانید چه می گویم!؟، به خصوص اگر آنرا باوضع صندلی نشینانی آنچنانی مقایسه کنید!؟. اصلاً باید درمتن کار باشیم تا به توانیم کارکنان را خوب شناخته و ازخیلی چیز ها که از ضروریا ت مدیرموفق است،  با اطلاع باشیم چون اگر درحاشیه باشیم حتی با مشکلا تی شخصی رو برو خواهیم شد

                                          (از طرح آموزش صنایع دستی)

          هشتم اهمیت بیلان کار:  همه گروه ها الزاماً باید بیلان کار کامل داده و رسانه های جمعی آنرا به اطلاع عموم رسانده و بعد بایگانی گردد؛  ارائه بیلان کار یکی دیگر از مشکلات حکومت اسلامی است که مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای ، در یکی از بیانات خود به آن اشاره داشت و فرمودند سال 83 سال پاسخگوی سه قوه به مردم است. در واقع هر سال مسؤولان باید مردم را در جریان قرار داده و با عملکرد خود آنان را امیدوار ساخته و نسبت به خود اعتما دشان را قوی و عاری از دغدغه سازند. در روش ارشادی و تربتی گفته می شود، تاکسی مربی و ارشاد گر را دوست نداشته باشد به حرف اوگوش نمی دهد ، گوش بدهد عمل نمی کند و اگر عمل کند قلبًا و با علاق نیست وچون باعلاقه نیست خراب می کند...!؟ ، مهم ترین روش دوست یابی این است که کاری کنیم که دیگران از گفتار و رفتار ما خوششان بیاید ؛ عاشق چرا برای دستور معشوق حاضر است حتی جان به دهد؟!، چون از وجود او لذت می برد و این مهم ترین رمز موفقیت یک رهبر و هر مسؤول و حتی یک آموز گار می باشد

          نهم: آموزش وخانم ها : بخش خواهران باید به آموزش خواهران اهمیت بیشتری  بدهد  چون مادرانی که روحاً با صنایعه دستی...، وآگاهی های تولیداتی آشنا هستند، قهراً فرزندان آنها همانطور شکل خواهند گرفت و تربیت می شوند و این یکی از راه های نهادینه کردن آموزش است تا این که بیک فرهنگ عمومی تبدیل شده و از نظر عملی سر از وراثت و ژنتیک درآورده و به نسلهای آینده منتقل گردد.

       خیلی چیزها را اگر بخواهیم به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده و ماندگار شود، باید از خانواده ها شروع کرد، و راهی جز این نیست که آن را وارد مدار زندگی و خانواده ها کنم.  ساختن جامعه بدون ساختن خانواده محال است و تمام مفاسد، قانون شکنی ها ، کم کاری ها ، مشکلات اداری ، تولیدی ...، ریشه در خانواده دارد. شما با بردن آموزش صنایع دستی و هرکار دیگر از این  راه  می توانید ، همه چیز را وارد خانواده ها کنید وآن گاه خواهید دید  چگونه مفاسد ...، فروکش خواهد کردکه  دیگر نیازی به این قبیل بگیر و ببند ها و حتی گرایش به مواد مخدر  وسی دی ...،وجود نداشته باشد و همین خود به یک طرح جامع نیاز دارد.

      دهم: مدارس بستر دیگر: بعد از خانواده برای نهادینه کردن آموزش صنایع دستی و مانند آن باید از مدارس شروع کرد، همه آنچه باید درکشور تولید شود، آموزش اولیه آن  بنوعی در مدارس اجرا شود. دوران شکل گیر ی انسا ن ازجنین تا پایان پانزده سالگی است در این مدت از درون خانواده تا مدارس ابتدایی هرکاری بکنیم کرده ایم و بعد آ ن همان ا ست که خیلی چیزها را به چالش کشیده و به معضل لا ینحل تبدیل نموده است؛.

         یازدهم: نظر خواهی مردمی: درست است که کار سازمان کاری دولتی است ولی اگر بخواهیم  موفق باشیم  و مردم آن را از خود دانسته وحمایت کنند،  از ضروریات کشور خواهد بود که در هر تصمیم  گیری باید از مردم عملاً نظر خواهی شود و برای جر ای هر طرحی اول با اعلام نمودن ، و با انتشار جزوات و فرمها نظریات مردم را گرفت و آنگاه طرح را تدوین نمود ؛ مردم سالاری یعنی این و نه تنها گفتن ؛ اینهم یکی از مشکلات حتی آموزش و پرورش است که کتاب های درسی را پشت درهای بسته می نویسند و خوب باشد یا بد کسی حق حرف زدن ندارد چون آقای دکتر فلان و فلان آن را نوشته اند؛

        دوازدهم: آموزش ومبتلا به ها: آموزش  از همان اول باید روی دو محور کلی متمرکز باشد ، اول صنایع دستی و دوم صنایع کوچک است که عمده تولیدات آن از لوازم مبتلا به و نیاز روز مردم باشد؛  وقتی مردم ببینند جنس مورد نیازشان از جایی مطمئن واز جایی بدست  می آید که مشکل و خرج رفت و برگشت به شهررا کم می کند اصلاً خودشان هم علاقه پیدا می کنند تولید کنند، آنگاه این تولید دریک رقابت تنگا تنگ و به صورت یک فرهنگ عمومی در آمده ودر نسل بعد از نسل علی رغم هر حادثه تاریخی ادامه خواهد  یافت چون از منظر جامعه شناسی درروح وروان وجسم و جان مردم راه یافته و به یک عادت ماندگار تبدیل شده است؛ همان طورکه عزا داری ماه محرم این گونه است.

      سیزدهم، کیفت تولید: چیزهای صادراتی باید با کیفیت بالا تولید و با استاندارد  مورد قبول صادر شود که در خصوص جهانی شدن این نوع تولیادات برای تقاضا ایجاد انگیزه نموده و در واقع بازار یابی شود، جنس مرغوب خود بهترین و مؤثر ترین عامل بازار یابی و جذب تقاضا است .

        چهارد هم: سادگی آموزش: این هم یکی از نتایج تحقات ماست که اکثر آموزش ها متناسب بافهم  نوع افراد نیست و به همین جهت انگیز ه برای  آموختن را ازبین می برد و همین امر مشکلاتی را ایجاد می نماید ؛  لذا ضرورت دارد آموزش در سطحی خیلی ساده تدریس شده و به صورت کتاب درسی هم  چاپ و در اختیار همه قرار گیرد و بگونه ای تدوین شود،که از آیات و احادیث کمک گرفته شود که حتی قرآن و احادیث را در بعد آموزش، ارزشها ی تولیدات از نظر اسلام و خلاصه این که همه چیز رنگ و بوی اسلامی داشته باشد آموزش داده و نهادینه کنیم، و نیز بیان ارزش کارهای هنری... از نظر قرآن و تأثیر و آثار مثبت آموزش و خود اشتغالی در مسائل اخلاقی، اجتماعی، و سلامت جسم و روان ،و اینکه اشتغال جگونه از مفاسد اجتماعی جلوگیری  می کند باز گو و تفهیم شود ؛ چون یکی از موارد شرح توصیفی این طرح این است که با توسعه صنایع دستی و خود اشتغالی  همه مفاسد فردی و اجتماعی بطور کلی فروکش خواهد کرد شما اگر از روستاها، شهرها وحتی کشور هایی که بیکار کمتر دارند از مفاسد اخلاقی... آمار گیری  و با روستاها و شهرهایی که بیکار زیاد دارند مقایسه کنید خواهید دید تنها با همین اشتغال فراگیر چگونه می شود ریشه مفاسد و گرایش به مواد مخدر را بر کند که دیگر لازم نباشد35000 از نیروی انتظامی شهید بدهیم و میلیونها هم معتاد داشته باشیم که نا امنیتی های نوامیسی از ناحیه همین هاست و بس؛ در یکی از ایالتهای آمریکا بدستور فرماندار آن ایالت پس از آموزش صنایع دستی و تهیه امکانات بافتنی برای زنان بعد از مدتی همه قمار بازی را بطور کلی کنار گذاشتند که مفصل آن دریکی ازکتابهای آیت الله شهید مرتضی مطهری آمده است؛  و این یک واقعیت انسانی شناسی است که ریشه در قرآن دارد.

پازدهم:مکان آموزش موقت:  در جاهایی که برای آموزش ، مراکز دولتی وجود ندارد ، نباید فورًا اقدام به ساخت بنا و سرمایه گذاری کرد بلکه بگونه ای از مساجد و یا خانه هایی را مورد استفاده قرار داد تا زمانی که تولیدات بحدی رسیده ، و زمینه توجه عمومی راآماده و کار مراحله اولیه خود را گذرانده وآزمایش شده باشد وآنگاه متناسب با شرایطی که روند کار نشان می دهد ، بتدریج وارد ساخت مکانی چند منظوره شد که اگر روزی هم مثلاً آموزش نبود برای هر استفاده دیگر قابل برداشت باشد از باب نمونه در قسمتی از آبادی ساخته شود که هم آموزشگاه باشد و هم محل تولید و هم محل فروش کالا.

        یک چنین محلی خیلی از کارها را برای خریداران ، باز دید کنندگان ، خود تولید کنندگان و این که شب ها با یک نگهبان می تواند محفوظ بماند، و کلاً چنین بازارچه ای به روستا بافت شهری داده و بر جاذبه آن می افزاید و جهت تبادل اجناس و ابزار میان تولید کنندگان رضایت بخش و سود آور تر خواهد بود و  همین وضع سبب می شود مواد اولیه خیلی ارزان تر و یکجا...، بدست تولید کنندگان برسد چیزی که فعلاً جای آن به طور کلی خالی است و همین یکی از مشکلات بسیار بزرگ تولید کننده گان  و گران تمام شدن تولیدات آنهاست.

صنایع دستی...،در نگاه قرآن     (  در مورد خود اشتغالی)

        سال 1383 درآموزش و پروش قم در مورد طرح جامعی که در این رابطه داشتم حدود ربع ساعت برای کارشناسان مربوط صحبت کردم  و حدود نیم ساعت به سؤالات آنان پاسخ دادم .  در پایان یکی ازآ نها پرسید. از چه منابعی استفاده می کنید ؟، وقتی گفتم از قرآن همه متعجبانه سکوت کردند و اضافه کردم حتی شما هر مشکل داخلی داشته باشید می توان راه حل آن را از قرآن گرفت. در باره همین موضو ع نوشته وکتاب در حد زیادی دارم؛ از جمله یازده کتاب طبی و به همین مقدار در دست تهیه دارم که همه از آیات استفاده شده است لذا سزاوار است در این جاهم سری به قرآن بزنیم

  در قرآن آیاتی وجود دارد که می توان بر اساس مضمون و دیگر دلالات آنها در مورد کل صنایع و صنایع دستی دلایل روشنی آورد و روی این نکته تأکید کرد که قرآن واقعاً جامع و جواب گوی همه نیازهای مادی و معنوی بشر، در حد اعلای آن است؛ همانند آیاتی که در باره ساختن کشتی نوح آمده که با نظارت خود خدا ساخته شده است «واصنع الفلک باعیننا و وحینا ...– هود آیه 37».

صنایع دستی عامل باز دارنده مهاجرت به شهرها

      هدف از صنایع دستی وصنایع کوچک در درجه اول،  و صد در صد کنترل و جلوگیری از مهاجرت بی رویه روستاها به شهرها می باشد و ما نباید فقط به سراغ مواردی برویم که صرفاً با دست صورت می گیرد، بلکه مراد همان رفع بیکاری وتولید چیزهایی می باشد که مبتلا به روز مردم است و لذا دریک نگاه ؛ اکثر تولیدا ت صنایع دستی فعلی هیچ نقشی در نیاز ها ی ضروی و روز مره  مردم ندارد و به همین علت است که با مشکلات عدیده ای  روبرو است که وقت توضیح آن نیست و این برداشت من از وضع صنایع دستی از چند سال پیسش می باشد که از نزدیک در جریان امر بودم. به هرصورت هدف برطرف  کردن نیازهای اولیه  و جلوگیری از مهاجرت است که تاکنون تبعات غیر قابل جبرانی را از نظر فردی و اجتماعی  در پی داشته است ؛ اصلاً چه اشکالی دارد صنایع دستی با صنایع کوچک با هم یکی باشند و این صنایع کوچک است که لوازم ضروری و اولیه مردم را تأمین کرده و افراد به عنوان یک شغل دارای پشوانه وامید بخش به آن نگاه خواهند کرد ولی صنایع دستی فعلی این گونه نیست و به همین جهت است که کسی آنرا  یک شغل موفق و جواب گو نمی داند

        دولت اگر بخواهد واقعاً مشکل بیکاری و مشکل مهاجرت به شهرها و حتی مشکل گرانی و مهم تر از همه مشکل گرایش به مواد مخدر را حل کند باید صنایع کوچک را در همه جا گسترش دهد حاضرم در همین باره طرحی جامع ارائه دهم ؛ به چه دلیل نمی شود صنایع دستی و صنایع کوچک را با هم تلفیق و درآموزش و خیلی از کار ها با هم هماهنگ ساخت ؟!، در صورتی که در نفس الامر یک چیزند.  این سرمایه گذاری که تاکنون روی صنایع دستی شده اگر روی صنایع کوچه فراگیر شده بود حالا ما با مشکل مواد مخدر، مفاسد ، گرانی و مهاجرت ... روبرو نمی بودیم و الله داریم درحق این مردم کم نظیر کوتاهی می کنیم و حاضرم هر جا خواستید توضیح دهم چگونه و علت کوتاهی ما چیست و یکی از اشباهات  دیگر صنایع دستی این است که آن را با میراث فرهنگی و گردشگری تلفیق کرد ؛ که از نظر ماهوی و شکلی نسبت به هم بیگانه اند و چیزی که علت عمده آن شده این بود که تولیدات صنایع دستی تقاضای آن چنانی ندارد چون هم از لوازم ضروری زندگی نیستند و هم این که وضع زندگی امروزی نبست به آن بیگانه است زندگی پنجاه وحتی ده سال پیش با هالا کاملاً متفاوت است .

       چگونه شد این دو وصله نامناسب را بهم بچسبانید ولی صنایع کوچک که هم از ضروریات روزمره به خصوص روستائیان است و هیچ گاه کهنه و از رده خارج نشده و ُمد آن با روز و در هر زمان متناسب با شرایط زندکی آن روز است، با صنایع دستی هم خوانی ندارد ؟! روزی متوجه خواهیم شد صنایع دستی چه ضربه بزرگی خورده و با یک کار کاملاً فرهنگی و تحقیقی و تاریخی بطورکلی بیگانه و حتی متضاد است.

        من غیر از پیشنهاد طرح؛ نسبت به همین امر، خود اشتغالی به سبک فعلی به عنوان یک شهروند ...، اعتراض دارم و حاضرم هر جا خواستید بگویم و هرچه خواستید بنویسم و مید وارم تصور نشود از مسائل صنایع دستی بی اطلاع هستم و برای توجیهات  شما جواب ندارم!؟،علل مشکلات رو به انقراض صنایع دستی را  از چند سال پیش که از رسانه جمعی شنیدم یاد داشت کرده و درام .

و اما ابعاد شروع کار

       1): اهمیت اطلاع رسانی: بوسیله توزیع فرمها،و اعلام به وسیله رسانه های عمومی و محلی، وحتی بوسیله مردم هر منطقه و روستاها، تا همه را در جریان قرار دهیم که  معلوم شود تا چه حد استقبال خواهند کرد و چه چیزی از موارد صنایع دستی و یا صنایع کوچک را،  ضروری  می دانند،  آنگاه این نظریات کاملاً مورد بررسی قرار گرفته و با دیگر اطلاعات  تطبیق  داده شود و هر کاری را جایی شروع کنیم که در حال حاضر شدیداً به آن نیاز است .  همین امر خود نیاز بیک طرح و روش کاری  مدون داردکه طبق آن گام به گام حرکت کرده و از  خود سر و هرج و مرج عمل کردن و تبعات آن جداً جلوگیری شود.

       2): مطالعات اولیه : مسائلی را که ما باید برآنها اطلاع داشته باشیم این است که همزمان با آموزش ، شرایط، آب و هوا، راههای مواصلاتی به شهرها و مواد لازم، نوع تولیدات فعلی مردم، بافت جمعیتی و دیدگاه های فرهنگی درست و یا غلط کاملاً گرد آوری شده و هر نوع ، کارخانه ، صنایع دستی...، کاملاً حساب شده و بر اساس شرایط بدست آمده باشد تا این که جداً از دو باره کاری... جلوگیری گردد.

      3): توجه به مواد اولیه: با توجه بمواد اولیه هر منطقه ، صنایع دستی و صنایع کوچک درآنجا باید توسعه یابد ، مثلاً در مناطق کاشت محصول سیب درختی، کارخانه کمبود... سازی ، و جاهایی که سیب زمینی است کارخانه چیپس سازی...، ساخته شود و در مناطقی که دام داری و یا دام  پروری ... توسعه بیشتری دارد کار متناسب با همان شرایط صورت بگیرد.

      4): واد اولیه هرمنطقه :  تا آنجا که ممکن است باید سعی شود ولو در دراز مدت ، از مواد اولیه خود مردم استفاده شود مثلاً در مناطقی که گندم کاری زیاد تر است کارخانه آرد و سیلو در همانجا تأسیس گردد، در مناطقی که سنگ آهک، سیمان... وجود دارد کارخانه آهک سازی و... احداث شود و موادی که وجود ندارد، دولت از شهر و ... همجوار  وارد کند و باشد تازمانی که اگر آنجا صاحب همان مواد شد آنگاه واردات قطع شود.

       5 ): مناطق تک محصولی: جا هایی که محصولات دیگر قابل کشت است تک محصولی زیان آور باید به طور کلی  برداشته شود و اگر زیان آورنیست باز به خاطرجهاتی ؛ محصولات گوناگون کاشت شود و در بعضی جاها اصلاً محصول به محصول دیگر تبدیل گردد ؛ چون مردم زیان تک محصولی، محصول بی کیفیت و محصول کم صرفه... را می برند که این یکی از مشکلات وضع بد مردم کشاورزان است ، علاوه بر این که حتی نیمه میکانیزه نیست در همان شکل اولیه و سنتی هم دچار زیان و افت کمی و کیفی بد عمل کردن است. زمینی ایران هر یک متر  آن طلاست ولی ما گرسنه و بیکار روی گنج خوابیده ایم !؟ این هارا براساس تحقیقات انجام گرفته چندین ساله  خودم می گویم وتنها گفتن وذهنیات نیست چون خودم هم بچه روستا بوده ام وهم وضع کشاورزان را درایام تبلیغ  ازنزدیک شاهد بوده ام ؛ ما اگر بخواهیم ایمان وتقوای مردمرا تقویت کنیم که فساد... کم ترباشد اول باید درصددحل مشکلات روز مره معیشتی  مردم باشیم و الا باپیلس نمی شود جلو مفاسد وتخلفات را گرفت مگر درحد شبیه به قرص مسکن وگذرا !؟ واین که در بیست وچهارساعت می خوانیم (ربنا آتنا فی  الدنیا حسنه)و بعد می گوییم (وفی الاخره حسنه ) به همین جهت می باشد

      6 ): بازارچه :قبلاً هم این بحث گذشت ولی به خاطر اهمیت آن لازم است توجه کنیم تا کار به جایی نرسیده نباید برای ساخت مورد نظر اقدام کرد تا این که افکار برای ضرورت امر کاملاً آماده شود آنگاه بازارچه ای  در زمینی که  قدری با فاصله از روستا باشد احداث شود که دارای آموزشگاه و کارگاه هایی ... باشد و با امکانات و سرمایه خود مردم بوده و حتی هر قسمتی و هر کارگاهی ، بوسیله کسی ساخته شده و خودش مالک آن باشد،و خودش درآن کار کند یا اجاره بدهد، اصلاً خود مردم باید در کارها دخیل باشند وخیلی از مسئولیت ها با وجود یک ناظر از طرف دولت که آنهم بهتر است از محل باشد به خود مردم واگذار شود تا دل به سوزانند و در حفظ و ادامه آن اقدام کنند اصلاً دولت باید ناظر بوده و مدریت کند و مردم سرمایه گذار و عامل اجرا باشند. و این روش و سیاست است که دولت را موفق داشته و از هر زیان و خسارت اقتصادی ... در امان می دارد که فعلاً شاید 50 در صدر این گونه نباشد ودارد ضربه بدی اول به دولت وسپس به مردم وطبقه سه و مظلوم کشور می زند، از نزدیک ندیده اید چگونه وچه می گویم!؟.

       7 ): تولید ومصرف: تا آنجاکه ممکن است ولو در دراز مدت باید کاری کرد که تولیدات هر جا که مصرف داخلی دارند در همان روستا یا روستای دیگر مصرف شود. که این کار مزیتها و محسنات بسیار مفید و راحتی بخشی خواهد داشت از جمله جنس دست اول، جنس ارزان تر، کم شدن هزینه... مسافرت برای خرید اجناس... حاصل آن خواهد بود.

     8 ): تضمین صادرات: مهم ترین کاری که دولت باید بکند از یک سو باید شغل مردم را باید سامان بخشیده وجهت بدهد واز سوی  دیگر تولیدات را بطور تضمینی از مردم خریداری بنماید که نا خوشبختانه این کار حتی به 50 درصد نرسیده است و گاهی محصول مردم مانده و از بین می رود سال 83 که برای تبلیغ منطقه فریدن اصفهان بودم عده زیادی از مردم روستا ی موغان هر نفر ، هشت تا ده میلیون خسارت سیب زمینی در اهواز را برده بودند. یکی ازآنها  گفت. چون درآوردن آن باکار گر صرف نمی کرد، همه  در زمینی گندید و حتی باید جریمه هم می دادیم که سیبهای گندیده ، زمین مردم را خراب می کرد!؟ 

        9): بازاریابی: تولید هر جنسی باید بعد از بازاریابی حساب شده و کاملاً مطمئن باشد که همانند زیانهای چندین ساله کسات فرش ایران در چند سال پیش نباشد، بازار یابی داخلی و حتی خارجی خوب است خود مردم درگیر آن  باشند و اجناس هر منطقه دارای نماینده  بوده وکارش صرفاً بازار یابی ... باشد که به موقع به قیمت مناسب  اجناس مردم به فروش برسد.

و مناطقی که سیب درختی دارند حتماً نماینده داشته باشند، خودم چند سال شاهد مفت ازدست رفتن و یا ماندن سیب درختی مردم بودم و سال 83 شاهد سیب زمینی در انبار مانده مردم فریدن بودم واقعاً کشاورز را بیچاره ، دلسرد و نسبت به دولت و نظام بدبین خواهدکرد ، تمام اینها بر اثر بی برنامه عمل کردن و نداشتن طرح کار شناسی شده و عدم سازماندهی اصولی خواهد بود و بس!؟.

     10 ): دوام تولید: یکی دیگر از مسائل که باید همه جا مورد توجه قرار گیرد این است که باید اجناس فاسد نشدنی بیشتر تولید شود، یا اجناسی که تولید می شود به چیزی تبدیل شود که فاسد نشود، این کار را باید حتماً کرد چون خیلی جنس های ضروری   یا کم تولید می شود یا به علت فاسد شدن زود و مفت به فروش می رسد.  بهرصورت مثل خیار را خیار شور کنند، و زردآلو را پر ، و آلو را بگونه دیگر، سبزی را به سبزی خشک، نخود را به نخودچی... تبدیل کنند.

      11): دفترچه امتیازات:  درهمین ورد طرحی جامع دارم که همه آحاد جامعه باید اجباراً دفتر امتیاز بهداشتی... داشته باشند و امتیازات آنان در دفترچه آنها ثبت شود که هم به عنوان نمونه معرفی شوند و هم اینکه مزایایی به آنها تعلق بگیرد. مثلاً ، کارایی های اجتماعی، آموزشی، تولیدی  وحتی اخلاق خانوادگی و دارا بودن ایمان وتقوا که حتی درگزینش هاهم بسیارد مفید وطی کردن کلی از راه می باشد که طی کردن آن درکوتاه مدت برای گزینش مشکل است و  همه این ها در ارتقای امتیاز دخالت داشته باشد در واقع ایجاد حس رقابت می کند و لذا خداوند می فرماید(سارعوا الی مغفره من ربکم = آل عمران آیه 133) از منظر جامعه شناسی ... این روش عملاً مورد تأیید می  باشد و لذا در هرخانواده ای که امتیاز بالای بهداشتی، تربیتی ،آموزشی و... داشته باشد جداً به عنوان  ممتاز و نمونه  در جامعه  شناخته و عملاً تشویق  شود

دوم: طرح جامع جلوگیری از مهاجرت به شهرها  

          برای تغییر نگرش در جا معه از دو راه کلی می توان کمک گرفت یکی این که با آگاه نمودن مردم نسبت به زیانهای مادی و معنوی نگرشهای منفی، می توانیم به راحتی نگرش آنها را به نگرش مثبت تبدیل کنیم  وآنگاه به آنها خط و جهت فکری داده و در جهت مثبت هدایتشان کنیم  و دوم گروهی که برای همیشه این وضع را دارند و از هیچ راهی هدایت نمی شوند با استفاده از اهرمهایی ، حداقل باید آنها را کنترل کرد. حوزه های علمی که تبلیغ از نماز برای آنها مهم تر است باید به این دو امر مهم بیشتر توجه کنند چون  ریشه مفاسد ، اعتقاد ات بی پایه واساس ، بیماری های اخلاقی، بیکاری و مهاجرت است لذا در ایام تبلیغ از هر اقدامی کوتاهی نکنند و علاج واقعه را قبل از وقوع بنمایند و دولت هم بااستفاده  از اهرمهایی در جلوگیری از مهاجرت اقدامی هماهنگ داشته باشد  و به عنوان آزادی مردم را رها نکنند که آزادی سراز هرج و مرج در آورد  و حتی در مواردی باید  از قوه قهریه و جبر استفاده شود چون موعظه و نصیحت در جاهایی همانند سوره یاسین در گوش خر خواندن است !؟.چه طور، کمر بند ایمنی که عمدتاً امری است فردی می شود اجباری بوده وحتی جریمه نقدی اهرم دوم آن باشد ولی درمورد امری که صد درصد اجتماعی است استفاده از چنین اهرم هایی ممکن نباشد !؟

کنترل و جلوگیری از مهاجرت روستا به شهر

           درقدیم این ضرب المثل زیاد گفته می شد که، مرگ است که علاج ندارد، ولی با پیشرفت علم و دانش به طور مستند درکتاب راز طول عمر ثابت کرده که مرگ هم قابل پیشگیر ی است و امام صادق (ع) هم می فرمایند. مرگ یک بیماری است. یعنی عوارض است که انسان را از پای در می آورد نه سیر طبیعی خود بدن . بنا براین اگرتان کنون ماموفق نشده ایم جلو این مها جرت های خسارت بار را بگیرم باید خود را برای جواب گویی روزی که خواهد آمد آماده کنیم

       1): منع قاطع ازمهاجرت : اعلام شود روستا نشینان در هیچ شرایطی حق مهاجرت ندارند، و کسی حق ندارد ملک و یا خانه آنها را خرید داری کند و در هر دو صورت طرفین تحت پیگرد قرار خواهند گرفت؛ این قبیل اعلام ها و تهدید ها درجامعه جّو ایجادکرده و افراد برای همیشه ماندن در روستا قهراً نگرش و بینششان عوض خواهد شد و همین نگرش برای ماندن،آنها را به چار اندیشی و امیدواری،  برای آموزش صنایع دستی... مصمم نموده و  راه خوب زیستن و مجهز شدن به این قبیل امکانات را تنها در گرویدن به آموزش و یاد گیری فنون کاری به دانند.

     2 ): منع از خریدوفروش :  اعلام شود هر خانواده روستایی بهر عنوان به شهرآمده باشد کسی حق ندارد ، به آن ها ملک یا خانه بفروشد یا  اجازه بدهد، اگر اتفاقا  ملکی دارد به او پروانه  ساخت و آب ، برق... داده نشود و اگر بهر شکلی خانه گرفته ولوملک خود او بوده با شد باید از بسیاری مزایای عمومی بطور قطع محروم و بچه های او در مدارس  ثبت نام  نشده و در هیچ کارخانه و کارگاهی به آنها کار داده نشود.کافی است یک مورد با این روش به روستا برگردد و به همه جا آن را اعلام کنند، اگرشما دیگر دیدید کسی به شهر مهاجرت کند!؟ مشکل کشور ما یکی سخت گیری بیجا و غیر ضرور  و دوم سازش و قاطعانه عمل نکردن است و بس. درنامه های متعدی که از اول استقرار حکومت اسلامی تاکنون برای همه مسئولان کشور نوشته ام روی این دو امر زیاد تکیه شده است .

3):زادواج افراد مهاجر: ازدواج اگر انجام گرفته باشد، برای ماندن درشهر در دفتر ثبت اسناد ثبت نشده  و مزیا ی ازدواج و... به او تعلق نگیرد و به هیچ یک آنهات شناسنامه داده نشود. این گونه مسائل اگر بطور جدی ومرتب اعلام شود وحتی خواسته شود نهاد های دولتی وحتی مردمی درشهر و روستا ها این ها را حتی د رجلساتی به مردم برسانند اصلاً نمی گذارد کار به آن جا کشیده  شودکه مثلاً یک روستایی که بهر علت در شهر ازدواج کرد ه با آ گونه مسائل روبرو  وگرفتارشود.

       4): هرتخصصی برای همان محل: هرمتخصص روستایی  اصلاً درشهر نباید استخدام و مجوز و پروانه کسب، به او داده شوده و از همان زما ن مدارس ابتدائی تا دانشگاه، مرتب  اعلام شود هر جوان روستایی هر تخصصی بدست آورد فقط در روستاهای خودشان  به آن ها اجازه فعالیت داده شده و یا دولت او را استخدام می کند. این اهرم فشار فرد را و امیدارد  از همان زمان دبستان... خود را طوری آماده کند که بدرد روستا بخورد، و با نگرش و طرز تفکری رشد کرده و ارتقاء علمی پیدا کند که بتواند به راحتی خود را با شرایط روستایی، وفق داده و برای حل مشکلات روستا بیندیشد، روستائیان را عملاً و کلاماً به ماندن در روستا توصیه کند،آنگاه ، خواهیم دید روستا ها آباد و سطح و کیفیت تولیدات بالا می رود صادرات رفته رفته بجایی می رسد که نیازی به پول نفت نباشد، خواهیم دید هر متر زمین ایران طلاست و قابلیت به طلاً تبدیل  شدن را  دارد. اصلاً وقتی جّو طوری  شود که هرکس هر تخصصی بدست آورد فقط در محل خود و یا مانند آن  می توا ند استخدام شده و یا اجازه فعالیت به گیرد و مردم هم به بینند این کار عملاٌ صورت می گیرد به دلایل زیاد ی انگیز و عوامل مهاجرت به شهر به طورخود به خود منتفی خواهد شد؛ ازجمله این که چون وقتی محصلی به شهر رفته و همان جا می ماند، خانواده وحتی بستگان نزدیک به خانواده هم به تدریج به شهر می کشاند که بعضی از آن ها به نوعی اجبار نا خواسته است.   راه مهاجرت  به شهر را باز ومتداول  وعرف پسند می کند. ما در محل خودما ن وروستا ها ی دیگر درایام تبلیغ می دیدیم ومی شنیدیم.حتی آنها یی که رفته بودند تبلیغ کرده  و می گفتند. فلانی این جا مانده اید  برای چه ما که رفتیم و از مشکلات ... ،روستا راحت شسدیم ...!؟، بهرصورت اینها بر اثر بی برنامه گی ماست که مسؤول  مصالح و سر نوشت مردم  هستیم، خو د افراد جامه به دلایل زیادی نمی توانند مصالح خود را به دانند و برای خود تعین تکلیف کنند و نباید این طور باشد چون بسیاری از مشکلات کشور ما این است که یا این روشها درخیلی از جا ها اصلاً رعایت نمی شود و یا اگر رعایت می شود جدی و ساسی نیست !؟

         5):  ایجاد بستر و امنیت اشتغال :  هیچ امنیتی همانند امنیت اقتصادی مهم نیست چون یک مدیر دراین رشته آن گاه می تواند درست مدیریت کرده و موفق باشد که فکرش آزاد و عاری از هر دغدغه آزار دهنده باشد به هر صورت امنیت اقتصادی  به سیاست های کلی دولت بستگی دارد که بر اساس یک مطالعه دقیق ایجاد امنیت کند و درهمین رابطه بر عکس الان که کارخانجات...، در حواشی شهرهای مهم، متمرکز شده و همین یکی از عوامل جذب به شهرها شده است،  باید این کارخانجات را بتدریج تعطیل و در مناطق روستا نشین دارای امنیت لازم متمرکز کرد که هم از آلودگی و ترافیک شهرها کاسته شود و هم جنس راحت تر، زود تر و ارزان تر بدست مردم برسد و اینکه دیگر جوانان مجبور به ترک روستا نمی شوند وآن مشکلات ازدواج را در پی نخواهد داشت و بطور کلی وجود کارخانجات خود به خود بافت روستا ها را به بافت شهری تبدیل می کند و همان جاذبه شهر که همه را بطرف خود می کشد در روستا  عامل جذب خواهد شد.

     6 ): از طریق مدارس : مدارس ازجهات زیادی بهترین بستر می باشد برای اطلاع رسانی و نهادینه کردن هرامر فرهنگی...که هم مستعد ترین فراگیری ماندگارند و هم این که از این طریق کلیه خانواده ها را خیلی راحت می توان تحت پوشش قرار داد و در تمام کلاسهای درسی بطور یک بحث درسی مزیت های روستا نشین و زیانهای مهاجرت به شهرها آن گونه که برای کودکان قابل لمس باشد، مطرح گردد ؛ بسیاری از کشور های استعماری و یا مدعی قسمتی از سرزمین کشور هم جوار خود، همان قسمت را در کلاسهای درسی با نقشه و با مستندات مالکیت خود  به بچه ها درس میداده و می دهند. و موفق هم شدند

 به هرصورت بیش از اینها که بدان ها اشار شد راه کار و روش برای کنترل مهاجرت و اصلاً علاقه مند نمودن روستائیان برای ماندن در روستا وجود دارد که از حوصله این کتاب و طرح ها  خارج است .

 سوم: طرح جامع  مهاجرت از شهر به روستا ها!؟  

         ظاهر این مطلب تعجب آور به نظر می رسد، ولی اگر کمی دقت کنیم به هیچ وجه تعجب آور نخواهد بود، چون جزئی ترین حرکت انسان به فکر انسان بستگی دارد و به همان اندازه که فکر انسان تغییر کند  عمل انسان هم قطعاً تغییر خواهد یافت . تنها جاذبه های شهری و عدم جاذبه در روستا ها بوده که همه را به طرف شهر کشانده است ، حال اگر جاذبه ها جا به جا شود ؛  مهاجرت به شهر تبدیل به مهاجرت به روستا ها می شود. تجملات و وجود کار و استخدام متخصصین روستایی درشهر ها که قبلاً گفته شد  و عوامل دیگر از عوامل و انگیزه های جذب کننده خواهد بود، حال اگر تجملات، رفاهیات و زمینه و بسترکار به روستا ها انتقال پیدا کند جلو خود سری های  ننه دلم می خواهد گرفته شود،  خواهیم دید بدون تبلیغ و حتی بدون استفاده از هر روش دیگری ؛  علاوه بر این که کسی به شهرها مهاجرت نمی کند، از شهرها به روستاها مهاجرت خواهند کرد و وقتی به صورت یک فرهنگ  و عادت در آید که از جمله  هر بچه روستایی متخصص شده است قطعاً تخصص او باید در روستا ها به کار گرفته شود. این بینش و نگرش در افکار شکل گرفته  و نهادینه می گردد که باید در روستا ها زندگی کرد و همه باور خواهند کرد که زندگی در روستا بهترین و سالم ترین ...زندگی می باشد

         قسمت عمده ای از مهاجرت ها را جوانان روستایی در بر می گیرد که در روستا ها شرایط و کاری مناسب آنها نیست، بهداشت و ... روستا برای آنها قانع کننده نیست، لذا به شهر کشیده خواهند شد ولی با این جاذبه روستایی دیگر امیدواری ها ، هویت های انسانی، شغل مناسب ، ظهور استعداد های نو در روستا و زندگی روستایی بانمک و باصفا کمک می کند به انگیزه  هجرت از شهرها به روستا سر در آورده، و افراد آن گمشده  فطری، معنوی، مادی ، زندگی شیرین و با صفا که درمها جرت به شهر درپی آن بوده اند ، تنها در روستاها بهتراز آن ها را پیدا کرده و به تجربه بیابند که همه آن ها در زندگی آرام و به دور ازآ لودگی و سر و صدا ، وجود دارد و بس البته زمان می برد!؟ ، بلی ما هم می گویم زمان می برد و باید متوجه نتیجه شد تا برای رسیدن به یک هدف عالی وبلند حتی صد سال مصرانه پی گیر باشیم همان طور که کشور های پیشرفته  تا کنو ن از این راه رفته اند که رسیده اند خوب هم رسیده اند  ولی  دو مانع بزرگ باعث مشکلات بنیادی وعقب ماندگی ما  شده است که داریم درجا می زنیم و درمسائلی داریم عقب گرد می کنیم و درجاهایی بعد از عقب گرد زمین گیرشده و یا سقوط کرده ایم .

        اول::طز تفکر :  طرز تفکر ایرانی می باشد که باعث شده است با وجود ضریب هوشی بالای  ایرانی نسبت به جهان، عقب مانده باشیم !؟ که یکی از آن ها  کوته نظری و خلاء بلند نظری و جسمانی فکر کردن است، درست برخلاف این که تا ما جهانی فکر نکنیم هرگز نخواهیم توانست جها نی حرکت کنیم  و تاجها نی حرکت نکنیم هرگز نخواهیم توانست به کارهای مهم وبلند بین المللی دست به زنیم .

     دوم: تجمل گرایی: روحیه تجمل گرایی و دلبستگی به زرق و برق دنیا می باشد وگرنه  ایرانی باید کسی باشد که به کره ماه و کرات دیگر سفر کند و همین دو مانع بزرگ و عدم برنامه ریزی و داشتن  طرح بلند مدت برای کشف استعداد ها و مهارتای  نهفته و کار بردی نمودن مهار تها، مهم ترین عامل فرار مغزها شده است!؟ و چرا باید به چنین روزی گرفتارشویم درحالی که از نظر ضریب هوشی،  منابع علمی و فر هنگی مانند قرآن و روایات و منا بع زیر زمین از غنی ترین کشور درجهانیم و ما مسلمانان کسانی  هستیم که کشور های پیشرفته فعلی هرچه الان دارند از برکت  حکومت هفتصد ساله مسلمین در اروپا  و قانون بوعلی سینا و500 رساله فیزیک و شیمی جابربن حیان شاگرد امام صاد ق(ع)  می باشد، که همه را از ما به سرقت بردند « مفسر علیقدر طنطاوی بعد ازنقل آیه بالا«انشقاق آیات  19 و15 » می نویسد « آیا گمان می کنید خدا این سوگند هارا برای لغت پردازی و زیبایی کلمات در قرآن آورده است ؟!، ما از نظر علوم مراحلی را طی کردیم اما حمله تاتار محصول علوم مارا نابود کرد واروپا علوم و اخلاق مارا به غنیمت برد و به آن اضافه کرد و درجهان سربلند گردید  ولی ما مسلمانان قرن ها بخواب غفلت فرو رفتیم»  – پیش گوئی های علمی قرآن نوشته مصطفی زمانی ص 62 )  و یکی از دانشمندان خارجی گفته بوده من تعجب میکنیم چگون مسلمان با داشتن کتابی مانند نهج البلا غه گرسنه اند !؟

        از بیست سال پیش در مورد همین ضایعه دغدغه جدی داشتم  و مطالبی را در باره خلاقیت و سامان دادن به خلاقیت ها و داشتن یک مرکز جهانی تحقیقی و جمع آ وری نخبگان  برای اختراعات جمع آوری کردم  و حتی به دولت های گذشته پیشنهاد  دادم  ولی همین دو علت مانع است؛ در حوزه علمیه هم که دوازده طرح جامع برای آن دارم با همین مانع رو  برو هستیم.

جاذبه  های روستاها را تقویت کنیم

       1 ): آب و هوا:  یکی از ضرورتها وخواسته روحی و جسمی انسان است و لذا در تابستان مشاهده می شود شهرنشینان بطرف تفریحگاه های روستا ها هجوم آورده اند ، اگر سایر جاذبه های روستایی در حدی قابل قبول ودلنشین برسد،و مشکل بی کاری... در روستا ها  از بین برد ، آنگاه مردم  ترجیح خواهند داد، آب و هوای آزاد روستا را بر دود و دم شهرها ترجیح دهند.  درباره اثرات آب و هوای سالم باید کتاب ها نوشته و در اختیار مردم قرار داد و طلاب  هم ارشاد کننده تا بیک فرهنگ عمومی و ماندگار تبدیل گردد.

       2): سطح هزینه زندگی: در روستا ها بخاطر ارزان بودن خیلی از اجناس که از روستا ها بر خواسته است و در کل هزینه های شهری که آنجا وجود ندارد خیلی راحت و با در آمد کم در روستا می توان آبرومندانه زندگی کرد، هزینه یک عقد و عروسی در روستا با شهر اصلاً قابل مقایسه نیست این فرهنگ را باید در میان مردم شهر زنده کرد ، تا به طرف روستا ها مهاجرت کرده و از مشکلات شهرنشینی خود را راحت کنند و مانند شهرهای بزرگ سالی عده ای راهی بیمارستان و گروهی راهی گورستان نشوند و عده ای که زنده اند زنده بودن بدتر از مردن  نباشد!؟. که ما نام آنرا گذاشته ایم مرگ تدریجی

          3 ): غذاهای طبیعی: در روستا اکثر غذاها طبیعی و دست اول است. این فرهنگ را باید در میان مردم روستا ها و به خصوص شهرها زنده کرد که غذاها غیر طبیعی چه زیانها و غذاهای طبیعی چه اثرات مثبتی وحتی خواص دارویی وپیشگیری از بیماریها را همراه دارند.و به همین جهت می باشد که روستائیان از نظر قوی و پرتوان بودن ، دارای صبر وحوصله ، تحمل سختی...با شهرنشینان اصلاً قابل مقایسه نیستند و به همین خاطر است که از طول عمر بیشتری بر خوردارند و دیر تر وکم تر شکسته و از کارافتاده می شوند و مهم این که به همین اندازه از زندگی لذت بیشتری برده و از زندگی  راضی ترند وکمتر طلب مرگ می کنند که مثلاً از درد و رنج راحت شوند!؟.

         4 ): دوری از سر و صدا : اصولاً کسانی که بیماری قلبی، ضعف اعصاب... دارند بهترین جا برای آنها روستا است اگر با تأمین امکانات لازم جلو مهاجرت گرفته شود قهراً مهاجرت عکس می شود وقتی دیده شود کار و رفاهیات ...، در روستا خوب است و کسی دیگر به شهر مهاجرت نمی کند. تمام افرادی که مشکل روحی و جسمی دارند ترجیح خواهند در روستا زندگی کنند .این که تا کنون یازده کتاب طبی به صورت دست نویس و به همین تعداد در دست تهیه دارم ، مشکلات روحی و جسمی افراد مرا بر آن داشت که حتی نوشتن اینها را بر کار روی طرحها و دیگر کار های تحقیقی خود ترجیح دهم . در چند طرح طبی پیشنهاد کرده ام به عنوان هوا درمانی بیمارستان ها را در جاهای خوش آب و هوا ب بسازند و حد اقل بیماران قلبی و روحی و روانی و معلولین بهزیستی را به آنجا ها انتقال دهند. در همین سال جاری 86 بود که از پزشکی شنیده شد به صورت آزمایشی عده ای نابینارا دردامن طبیعت اسکان می دهند بعد از مدتی معلوم می شود در بهبود چشمشان تأ ثیر داشته است ؛ ایشان نیز اضافه کردند رانندگانی که دردامن طبیعت زمدگی می کنند کمتر دچار تصادفات و تخلفات راننددگی می شوند!؟

          5 ): هزینه عر ی:وسیکی از مشکلات بسیار مهم که باعث جلوگیری از ازدواج زود  هنگام شده و مشکلاتی را همراه آورده است. رسمومات و هزینه های بالای فرهنگ شهری است. وقتی روستا ها جاذبه لازم را برای ماندن نسل جدید پیدا کرده باشند. شرایط مناسب روستا قهراً ، ازدواج به هنگام را در پی خواهد داشت یکی از شرایط سخت شهرها داشتن خانه برای ازدواج است ولی در روستا ها بدون خانه هم براحتی می توان ازدواج کرد چون هم  ساخت و یا اجاره خانه در روستا نسبت به شهر راحت تر است وهم این که گاهی چند خانوار نزدیک بهم دریک ساختمان خیل راحت زندگی می کنند و مشکلی هم رخ نمی دهد.

      6 ): روابط عاطفی: در روستا ها بر عکس شهرها هنوز دید و باز دید های سنتی باصفا ، شب نشینهای دلنگیز و دوست داشتنی  و دیگر مسائل خاص روابط روستایی، وجود داردکه واقعاً  دلنشین و جالب است اگر روستا ها از نظر امکاناتی وضع شهری پیدا کرده باشند آنها که از روستا ها برای کارودرآمد به شهر می روند از وضع روستا ها تعریف کنند این جاذبه صفای دید و بازدید... روستایی. دل همه را متوجه روستا ها می کند به خصوص اگر فیلم و نمایش در این باره درست شده باشد.

        7 ): تولید و مصرف: این خیلی زیباست که در روستا، آقا از شیر گاو و گوسفند، از سبزی، انگور... باغ خود استفاده می کند. هم ارزان است و هم می داند چیست و هم لذت دارد چون آن را از وجود خود می داند وقتی جلو مهاجرت ها گرفته شود و شهری ها در روستا وضع مردم را آن گونه به بینند برای مهاجرت به روستا خواب نمی روند. همین الان هم خیلی ها آرزوی صفا و دلپذیری روستا ها را دارند ولی مهاجرت روستا ها به شهر و نبود امکانات لازم در روستا ها جلو آنها را گرفته و دلسردشان می کند.

       8 ): ارزشهای معنوی: با توجه به این که هنوز هم ایمان، تقوا، صداقت... رنگ نگرفته ، در روستا بیشتر یافت می شود و همکاری، کار خیر و بدون چشم داشت در روستا ها بیشتر و پررنک تر دیده می شود، کسانی که از وضع بد و آلوده به فساد  شهری... خسته و متنفر شده اند و به معنویت های سالم علاقه مند هستند اگر روستا ها شرایط خوبی پیدا کنند براحتی به روستا ها مهاجرت کرده و حتی حرف ندارند کار را در شهر و زندگی را در روستا سپری کنند درست عکس الان که عده ای در روستا کار کرده و در شهر زندگی می کنند!؟.

         9 ): قحطی و زندگی روستایی: زیاد از بزرگان شنیدیم و حتی در  روستا کسانی را دیدیم که بر اثر قحطی به روستا ها پناه آورده اند می دیدیم ، که بخاطر گیاهان خوراکی ، استفاده از کاشت مواد غذایی ، شیر...، حیوانات از شهرها به روستا آمده و جان سالم بدر برده اند؛ و لذا خوب است درحال حاضر بجای قحطی،  بیماریهایی امروز را قرار دهیم  که در روستا ها کمتر یافت می شود و اگر کسی بخواهد سالم و با صفا زندگی کند و یا بیماریش، التیام یابد ، عمرش طولانی شده و دیر تر از کارافتاده وزمین گیر شود...، سزاوار و عاقلانه است به روستا ها مها جرت کنند چون درمان و وسایل پیش گیری از بیماریها در روستا ها هم بیشتر است و هم ارزان تر مانند داروهای گیاهی و غذایی ، هوای سالم، تفریح وکار... از عوامل پیش گیری و درمان هستند که در دو کتاب (رفتار درمانی اول و رفتار درمانی دوم) کاملاً توضیح داده شده و بطوری کلی هر بیماری می خواهد واقعاً خوب شود بطرف روستا های خوش آب و هوا برود و خودرا ازبیماری و داروهای کشنده شیمیایی و دارای عوارض جانبی نجات دهد

         10 ):گناه و معصیت: در روستا هرکس هم ، تمایل به گناه داشته باشد، چون محیط کوچک است و می ترسد رسوا شود و از سوی دیگر چون زمینه گناه در روستا ها کمتر و محدود است لذا روستایی کمتر دچار گناه... طلاق...، می شود ولی در شهرهای بزرگ  ارتکاب به گناه وآمار طلاق... از هرجا بیشتر است!؟ و به همین جهت می باشد که درحدیث آمده است برای در امان ماندن از آلودگی های اخلاقی به روستا ها بروید و می توان یکی از علل مهم بر خواسته  شدن مراجع ، علما ی بزرگ و دانشمندان نامی را از روستا ها ، از این موقعیت روستا ها دانست چون درمورد سلامت اخلاقی و وجود باورهای دینی،  جدیداً ثابت شده درسلامت جسمی و تقویت قوای فکری و هوش انسان تأثیر به سزایی دارد و از جمله نماز صبح و ه خصوص اگر به جماعت خوانده شده  و فرد از اذان تاآفتاب بزند نخوابد و مثلاً مشغول دعا وی اکاری با شد؛ چنین انسانی روحی شاد و تنی سالم  خواهد داشت!؟

        11 ):رسیدگی به مشکلات یکدیگر: در روستا ها برعکس شهرها ، وقتی جایی آتش به گیرد تا آتش نشانی  بداد برسد و بعد باید آن اداره و این اداره بروند تا شاید وامی برای ساخت خانه و یا نیاز های دیگر خسارت دیده  داده شود، ولی در روستا این گونه نیست و نیز  در اکثر  روستا ها هنوز این طور است که اگر کسی بمیرد بدون  هیچ هزینه ای ، غسل و کفن و قبر آماده  و بوسیله مردم خاک سپاری صورت می گیرد ولی در شهر چه؟!، و نیز در روستا ها اگر کسی بیمار شود همه دور او را گرفته و او را دکتر می برند و مرتب به او سرکشی کرده و هر چیزی که نیاز داشته باشد بدون هیچ چشم داشتی برایش آماده می کنند و به قدری به او محبت می کنند که بیمار سراپای وجودش آرام می گیرد و حتی بیماری او تسکین یافته و به همان اندازه شاد می گردد، فلسفه عیادت بیمار که اسلام  برآن تأکید دارد به همین جهت است که بدان اشاره شد

        12 ): حوادث کم تراست: اکثر تصادفات خیابانی درشهرهاست، پشت چراغ قرمز ماندن، انتظارتاکسی ماندن، دزدیها، تجاوزات...،که امنیت روحی را از نسان سلب می کنند ؛  در روستا خیلی کم است حتی تلفات زلزله به دلایلی در روستا کمتر است به هر صورت این گونه مسائل را به صورت کتاب در اختیار مردم قرار بدهیم ، هم جلو مهاجرت به شهرها را می گیرد و هم شهر نشینان رابطرف روستا ها جذب می کند . صنایع دستی و خود اشتغالی ... باید همه مسائلی را که به گونه ای  در سلامت روح وجسم انسان اثر دارند در نظر بگیرد تا زیست و حیات انسانی عاری از هر نا خواسته آزار دهنده باشد و تنها شغل و کار روزمره خوش بختی وسلامتی و صفا...، آور نیست چون روح وجسم انسان هردو ضرورتًا  نیاز مندبه تغذیه هستند و تغذیه هرکدام مشکل پیدا کند در دیگری اثر باز دارنده خواهد گذاشت از باب نمونه تهی بودن از ایمان... که باعث نا آرامی و ناآرامی میگردد که نوعی افسردگی می باشد، افسردگی زمینه و بستر است برای انواع بیماریهای جسمی و  از جمله یبوست که یبوست بیش ازده مورد بیماری جسمی همراه خواهد آورد ازجمله بواسیر ،کم اشتهایی وافت قوای جنسی... همه این هارا درکتاب های طبی توضیح داده ام

جاذبه های مهاجرت به روستا  ها

یکی از مشکلات کشور ما عدم توجه به بستر سازی برای خود اشتغالی است ، بستر سازی درست مثل پیدا کردن زمین مناسب  وحفر گوده برای کاشت درخت است که به دون آن اماکان ندارد ما روزی صاحب درخت و میوه باشیم ، ولذا دراین جا به مواردی از بستر سازی اشاره می شود

        1 ): حذف مالیات: برای این که بخش خصوصی و حتی خود مردم روستا ها، باداشتن  انگیزه در روستا ها سرمایه گذاری کنند، حذف مالیات، ایجاد امنیت در سرمایه گذاری، و رساندن امکانات مواد  اولیه  تولیدات.می باشد .. سرمایه گذاران و درضمن وجود این قبیل سرمایه گذارا ن؛  برای  ایجاد زمینه و بستر بازاریابی برای صادرات ، نیز می تواند بسیار مفید باشد. وخلاصه این نوع تشویق های بنیادی  برای سرمایه گذاران، از ضرورت ها ی اولیه بالا بردن سطح اقتصاد و مبارزه بنیادی با گرانی هم خواهد بود.

        2): حل مشکل بیکاری : دولت پولهایی را که در مورد مبارزه با مواد مخدر، ساخته زندان ها، دست گیری معتادین و تشدید... نیروها... می کند، اینها را صرف آموزش  و ایجاد زمینه اشتغال کند کافی است،  زمینه جذب شهرها به روستا ها را فراهم سازد  و با همین روش کار به جایی برسد که یک بیکار وجود نداشته باشد و آ ن گاه خواهیم دید بایک تیر دونشانه را هدف گرفته ایم. ازیک سو رفع مشکل بیکاری و وجود تمکن مالی گره گشا واز سوی دیگر و از همه مهم ترجلوگیری صد در صد از گرایش به مواد مخدر، چون  تنها بیکا ری عامل گرایش به مواد مخدر است . من قول داده و با دلیل ثابت می کنم و تا نتیجه می ایستم با این وصف ، اگر مواد مخدر در خیابان ها ریخته باشد یکی به آن نگاه نمی کند، چطور!؟ چون وقتی علت بر طرف شود و این که اصلاً وقتی برای این قبیل کارها باقی نمی ماند .

         طرح جامعی برای مبارزه با گرایش به مواد مخدر (نه خود مواد مخدر) دارم و چندین جلسه هم با مسئول شورای مبارزه با مواد مخدر، قم آقای پناهی صحبت کردم، نتیجه ای که من گرفتم پولها... صرف معلولها می شود نه علتها و تا کنون دردی که دوا نکرده بلکه گرایش به مواد مخدر وضعی عادی و بدتر  پیدا کرده است و دارد پیش روی می کند ؛ بقول  یکی از مسؤولا ن آموزش و پرورش درسال 85  حتی به مدارس هم سرایت کرده  و بیش از بیست  هزار را آلوده نموده است.  وخلا صه  ندانم کاری وکوتاهی ما باعث شده نسل جوان مورد ظلم... قرار گرفته و نابود گشته و از  داشتن حیات و زندگی آ رام و سالم محرو م گردد. در همین سال جاری (86 ) که به سوریه رفته بودم برای نوشتن سفر نامه تحقیقی با جوانی که ایرانی بود مصاحبه کردم، گفت. گرایش به مواد  مخدردرحد صفر است و علت آ نرا وجود کار بیان کرد ، من خودم نه آدم بیکار دیدم و نه جوان ولگرد وچشم چران درحالی که زن لختی و زیبا  زیاد بود

         4): رسانه ها وفرشته نجات: همه رستانه ها، مطبوعات، فیلم سازان، بسیج شوند، محسنات روستانشینی ، زیانهای مهاجرت به شهرها، وضع موجود آموزش صنایع دستی، صنایع کوچک در روستا ها ، واین که زندگی روستایی با این کارها چه جاذبه هایی پیدا خواهد کرد و حتی بوسیله انتشار جزوه ها  و توزیع  در همه منازل بوسیله دانش آموزان و توزیع آن در عشایر کوچ رو وفیلم برداری ، از چشمه سارها، تفریحگاه ها. وجاهای دیدنی.. روستا ها، را آن طور که برای همه گان قابل فهم باشد، بیان کنند ؛ خواهید دید ولو درفصل تابستان باشد  اکثراً شهرها را رها کرده و بطرف روستا ها حرکت  خواهند  کرد که فعلاً نمونه آنرا درجاهای پر جاذبه داریم.

          اکثر گرایشات روستا ها به شهرها، گرایش استدلالی نیست، بلکه گرایش به رزق و برق ها  و تجملا ت شهری می باشد و در واقع  یک جبر خود ساخته و بیهود است. حال اگر این وضع در روستا ها  ایجاد  شود لذا بطرف روستا ها کشانده خواهند شد همان طور که روزی از روستا به شهرها کشانده می شدند. توجه کنید مردم چگونه فکر می کنند و چه چیز فکر ونگرش آنها را عوض کرده وجهت  می دهد وآنگاه باید انگشت گذاشت همان جا واز آنجا شروع کرد ، و تا از راهی وارد نشویم که به شود فکر و نگرش مردم را عوض کنیم و از همن جا شروع کنیم ، کار به جایی نخواهد رسید !؟ و یکی از مشکلات کشور ما در امور فرهنگی...خلاء همین روش آسیب شناسی و درمان آن است.

    مشکلات ازدواج پدیده مهاجرت و فقر .  ( از طرح  خود اشتغالی)

      درمورد حل مشکل ازدواج ممکن است کسی تصور کند، دیگر مشکل ازدواج، و در صد بالای طلاق... چه ربطی به اشتغال و صنایع  دارد!؟  لذا به همین جهت  بیک مورد آن اشاره می کنم. که اگر بخواهیم بدانیم رفاه در قالب یک دید مذهبی اصیل چگونه مشکلات ازدواج،ووجود طلاق... را در نطفه خفه می کند باید دید مشکل ازدواج از کجا شروع و چگونه ازدوجهت  مشکل دارکه در نهایت به طلاق و مشکلات خانوادگی منتهی می شود باید به این نکته توجه کرد که چرا به فرد بیکار زن نمی دهند، و به سراغ دختری که شاغل نیست نمی روند ؟!.

   در یک روستا ده پسر در مقابل. ده دختر وجود دارد ، با توجه با این که پسرها برای  کار ویا ادامه تحصیل به  شهرها مهاجرت می کنند ، جریان ازدواج زود هنگام را دچار مشکل می کند، پنج پسر در مقابل ده دختر در روستا را در نظر بگیرید چه پیامد هایی خواهد داشت !؟؛  جوانی که وارد شهر می شود تا شرایط ازدواج مناسب در شهر فراهم شود را در نظر بگیرید، بسیاری که وارد شهر می شوند برای فراهم آوردن شرایط ازدواج در شهر بفروش مواد مخدر متوسل می شوند و خلاصه این ازدواجهای غیر طبیعی باعث طلاقها...، گرایش به سی دی می شود... (مفصل است بماند).بارها شنیدیم اکثر طلاق ها درمجموع به مواد مخد ر و مواد مخدر به بیکار برمی گردد

حال اگر مشکل اقتصادی و شغلی نباشد، دیگر چه چیز قابل تصور است که مانع ازدواج زود هنگام شود؟ چون  فشار اقتصادی... است که جوان جداً بدامن شهر کشیده می شود؟! چه عاملی باعث می شود که دختر باید شاغل باشد این فقر است که علت عمده توجه به همسر شاغل است چون دیده کسانی که زن و مرد شاغلند زندگی خوبی دارند؛  من یکی از علل فشار گرانی را پایین بودن سطح در آمد می دانم و می دانم و با دلیل روشن می کنم ضعیف ترین افراد می توانند دو برابر حالا در آمد داشته باشند، برای در آمد بالا چه باید کرد که در گذشت راه کارهایی ذکر گر دید. و می خواهم بگویم اگر درآمد در حد بالا باشد دیگرکسی بفکر همسر شاغل هم نیست و این دغدغه خاطر و عدم امنیت روحی و روانی  از زندگی انسان زدوده می شود و ازدواج در سیر طبیعی خود پیش می رود و درصد طلاق و درگیریهای خانوادگی پائین خواهد آمد و حتی خواهیم دید درصد نمرات دانش آموزان بالا خواهد رفت!؟ چون محیط خانواده شرایط لازم را برای خوب درس خواندن فراهم می سازد

 رفتاردرماني  در نگاه طب سنتی  پيشگيرانه  1386  (( وارد وبلاگ شد))

رفتاردرماني و پيشگيري در يك نگاه، دو مقوله جداي از همند، رفتار درماني در آنجا صدق مي كند كه فرد به هر علت دچار بيماريي شده باشد و پيشگيري آنجا صادق است كه فرد بطور كلي هنوز به هيچ نوع بيماري مبتلا نشده باشد و لذا بايد دستوراتي را در بهداشت، مصرف نوع غذاها ... را رعايت كند كه بيمار نشود، يا اين كه اگر بيمار هستند بايد دستورات رفتاري و غذايي ... را رعايت كنند كه به فلان بيماري ديگر مبتلا نشوند.

گاهي رفتاردرماني و پيشگيري وضعي مشترك دارند يعني هم دستورات رفتاري و غذايي ... را بايد رعايت كند كه بيماري او ريشه كن شود و از طرف ديگر رفتار و غذاهايي را رعايت كند كه بيماري وراثتي يا مزمن ... او تشديد نشده و توسعه پيدا نكند در واقع اينها هم رفتاردرماني و هم پيشگيري خواهد بود ولي آنجا كه فرد هنوز بيمار نشده هر دستور غذايي و رفتاري را رعايت كند صرفاً پيشگيري است و ديگر رفتاردرماني صدق نمي كند.

اين كتاب دومين كتاب است كه به نام رفتاردرماني نوشته مي شود، رفتاردرماني به معني عام آن كه شامل همه چيزهايي مي شود كه به آن غذادرماني... گفته نمي شود. ابعاد زياد، و مختلفي دارند كه لازم است براي هر كدام كتابي مستقل نگاشت. چون درباره هر كدام كتابي مستقل مي توان نگاشت و هم اينكه كتاب نظم موضوعي خاص پيدا خواهد كرد و براي خواننده از جهات زيادي مفيدتر خواهد بود ولي ما فعلاً آن را در دو كتاب آورديم. اين كتاب از اين جهت نوشته شد كه كتابي را در اين رابطه به همين نام ديدم و متوجه شدم بسياري از موارد رفتاردرماني در آن كتاب نيامده و هم اين كه بعضي از رفتاردرماني ها كه درآن كتاب چندان توضيح داده نشده و براي عوام چندان مفيد و جوابگو نيست كتاب بايد طوري باشد كه افراد كم سواد ... بتوانند به راحتي از آن استفاده كنند چون اين ها هستند كه نياز به دانستن و راه كار دارند، افراد باسواد اكثراً در بسياري از چيزها خود صاحب نظرند كمتر دچار اين قبيل مشكلات مي شوند به هر صورت اول بايد به سراغ كسي رفت كه از گرسنگي دارد مي ميرد.

شایان ذكر است كه روان درماني را هم به طور مستقل جايي به عنوان كتابي مستقل نياورده ايم چون در واقع رفتاردرماني در اين دو كتاب روان درماني نيز هست كه جا دارد روان درماني در كتابي مستقل نوشته شود چون بيماريهاي اخلاقي هم داخل بر بيماريهاي روحي و رواني است و خيلي وسيع و در عين حال عميق است.

به هر صورت در مورد مطلق رفتاردرماني توجه به اين نكته خيلي حايز اهميت است كه هر چيزي حتي من غيرمستقيم در معالجه، پيشگيري و درمان اثر داشته باشد به آن هم رفتاردرماني ... گفته خواهد شد. همانطور كه گاهي دهها علل و عوامل دست به دست هم داده و باعث سلامتي و يا بيماري انسان مي شوند. در اكثر بيماريها اين گونه است كه علل و عوامل زيادي در كنار هم قرار گرفته و فرد را مبتلا به بيماري مي نمايد مثلاً دانشمندان از نظر تجارب علمي دريافته اند كه يك دقيقه خنده تا دوازده ساعت انسان شاداب و سرحال خواهد ماند، خواب رو به قبله كه سر به طرف شمال و پاها به طرف جنوب كشيده مي شود بدن خيلي راحت آهن مورد نياز بدن را جذب مي كند. و جذب آهن هم باعث پيشگيري از فقر آهن، كم خوني ... مي شود و هم اگر كسي كم خوني داشته باشد به راحتي معالجه خواهد شد كه نمونه آن را در همين سال جاري (1385) داشتيم با وجود اين كه درماه مبارك هم بود در آزمايش براي عقد، دكتر گفته بود خونش خيلي خوب بالا آمده است و هيچ نوع مشكل بيماري مانند تالاسمي ندارد و اين يك نوع رفتاردرماني در اسلام است كه رو به قبله خوابيدن را مستحب مي داند در كتاب (طب جامع اسلامي) زياد روي اين واقعيت تكيه شده كه همه آيات و روايات دستورات طبي هستند يا مربوط به جسم مي شوند يا مربوط به روح اخلاقي كه ما آنگاه سالم و از هر بيماري ... در امان خواهيم ماند به هر دو عنصر روح و جسم با هم معالجه شوند در واقع اسلام روح و جسم هر دو را با هم و همزمان معالجه مي كند كه اين نوع معالجه حتي در ميان مسلمانان محلي از اعراب ندارد و همين خلأ باعث مشكلاتي عديده در مورد معالجه و درمان شده است.

سوم سلامتی در نگاه قرآن: اين نهمين كتاب است كه درباره طب نوشته مي شود و چندين كتاب ديگر هم كه از نظر موضوعي معين شده و در نظر است كه به ترتيب نوشته شود. از زمان نوشتن همان كتاب اول وقتي متوجه قرآن شدم و فكر كردم شايد در آن حد نشود از قرآن كمك گرفت ولي وقتي وارد عمق قرآن شدم ديدم براي رفتاردرماني در همه موارد آن حتي با صراحت آيه وجود دارد و درباره غذادرماني با صراحت و بطور ضمني ... آيه وجود دارد. در اين جا لازم است قدري در باره طب و قرآن به نكاتي اشاره شود تا متوجه شويم واقعاً خود ما مسلمانان تا چه از اين درمانگاه بي خبر و از خير و نفع آن بي بهره مانده ايم. در يكي از كشورها كه كاشت زيتون زياد است مرگ و مير در آنجا پنجاه درصد كمتر است در واقع در هر چيزي كه به سلامتي ما ربط پيدا مي كند پنجاه درصد كمتر است قرآن ما مسلمانان به زيتون سوگند و كشور ما در اين جهت بايد پيشگام باشد و بيماري در كشورهاي اسلامي در حد زيادي كمتر باشد ولي الان برعكس و ايران ما از نظر مصرف دارو ركورددار جهان است !؟. ما قرآن را براي ثواب مي خوانيم ولي آنها عملاً از قرآن ما بهره مي گيرند، در صورتي كه قرآن درجه اول براي سلامتي جسم و جان آمده است مثلاً خواب قيلوله و رو به قبله خوابيدن مستحب است كه قبلاً گفته شد باعث جذب آهن به بدن مي شود خواب قيلوله كه يك ساعت پيش از ظهر است باعث تقويت قواي مغز انسان مي شود فرد بتواند در تصميم گيريها ... به راحتي موفق باشد كه هم دنيا و آخرت هر دو را داشته باشد به هر صورت لازم است در اين جا دو موضوع در مورد طب و قرآن پرداخته و به طور اجمال بحث كنيم:

( از کتاب وراثت در قرآن)

الف) جامعيت قرآن: خيلي بي انصافي و يا ناداني است كه تصور شود ، امكان ندارد قرآن هم طبي باشد هم اخلاقي يا اين تصور اشتباه و عملاً از طرف خود ما (مسلمانان و بالاخص علما) در جهان القا شد و شايد علت آن اين بود كه بيشتر آيات و روايات محور مسايل اعتقادي و اخلاقي دور مي زند ولي ما نتوانيم فكر كنيم جسم و جان نمي توانند بدون سلامتي ديگري سالم باشند و هم اينكه تأكيد زياد قرآن در مورد مسائل اعتقادي ... به خاطر اين است كه بيماري اخلاقي ... از جهات زيادي به مراتب ويرانگرتر ... است و اينكه اگر انسان از نظر ايمان و تقوا ... سالم باشد درد و بيماري جسمي را به راحتي تحمل كرده و از كوره در نمي رود ولي سلامت جسم به تنهايي حتي زندگي مادي ما را نمي تواند باصفا و قابل تحمل سازد. نظيرش در كشورهاي غربي كه بهترين دارو و دكتر را دارند ولي فساد ... از سروكله آنها مي بارد و اكثراً با قرص خواب آور مي توانند چند ساعتي آرامش داشته و بخوابند. به هر صورت خداوند در مورد جامعيت قرآن مي فرمايد: «و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل مي كنيم: «تا در زندگي مادي ... با مشكلي روبرو نشوند) و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمي افزايد.»[1] به همين جهت در سالهاي اخير دانشمندان غربي مرتب اعلام مي كنند افراد داراي معنويت كمتر بيمار مي شوند، زودتر خوب مي شوند و به عمل جراحي خوب و زودتر جواب مي دهند: «كليد هاي غيب، تنها نزد اوست، و جز او، كسي آنها را نمي داند او آنچه را در خشكي و دردرياست مي داند، هيچ برگي (از درختي) نمي افتد مگر اينكه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانه اي در تاريكيهاي زمين، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار ثبت است.»[2]

البته كتاب شامل قرآن را هم شامل مي شود چون هر چه در زمين و آسمان است در قرآن است هر چه در قرآن است همه آنچه است كه در نظام خلقت وجود دارد كه علم با اين پيشرفت هنوز به يك دهم آن نرسيده از خود قرآن به همين اندازه كافي است حال ببينيم روايات چه نظري دارند.

امام باقر(ع) مي فرمايد: «ان الله تعالي لم يَدَعْ شيئاً تحتاج اليه الامة الا انزله في كتابه[3]» خداي بلندمرتبه چيزي فروگذار نكرده است كه مردم به آن نياز داشته باشند مگر اين كه همه را در كتاب خود آورده است.»

از اين حديث معلوم مي شود كتاب مبين در قرآن خود قرآن است كه شامل بعد تكوينات هم مي شود يعني همان علوم مادي ستاره شناسي، گياه شناسي، زمين شناسي ... كه در قرآن آمده است.

و دو حديث ديگر متوجه لايتناها و بي نهايت بودن موضوعات قابل استخراج از آيات مي شود كه حتي از يك آيه مي توان همه علوم مادي ... را استخراج كرد آن دو حديث بدين قرار است:

رسول اكرم(ص) مي فرمايند: «و ان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطن الي سبعة ابطن[4]؛ به حقيقت براي قرآن ظاهر و باطني (عميق است) و براي هر بطني هفت بطن است.»

رسول اكرم(ص) فرمودند: «و له (قرآن) ظهر و بطن فظاهره حكم و باطنه علم ظاهره انيق و عميق ... لا تحصي عجائبه[5]؛ براي قرآن ظاهر و باطني است پس ظاهر آن حكم (و براي افراد تعيين تكليف مي كند) و باطنش (وقتي كالبدشكافي شود) علم است ظاهرش پاك و عميق است و عجايب و شگفتيهاي آن قابل شمارش نيست

امام صادق(ع) فرمودند: «ما من امر يختلف فيه اثنان المّا و له اصل في كتاب الله و لا كن لا يبلغه عقول الرجال[6]؛ امري نيست كه دو نفر در آن اختلاف داشته باشند مگر آنكه براي (حل اين گونه مسائل) راه حل و اصلي در قرآن است ولي درك و عقل مردان بدان حد نمي رسد (مگر اين كه صاحب دانش باشند).»

بنابراين چگونه مي شود مهم ترين امر حياتي روزمره (سلامتي جسم) مورد توجه نباشد اصلاً بدون سلامت جسم بسياري حتي ممكن است از خدا فاصله بگيرند، انسان نمي تواند ارزشهاي معنوي و مادي را بفهمد از خدا هم فاصله بگيرد به همان اندازه كماً و كيفاً ارزشهاي مادي و معنوي را از دست مي دهد.

ب) طب در معنويت و معنويت در طب: من نمي دانم چه جملاتي را برگزينم كه اين واقعيت را برساند كه طب اسلامي جداي از معنويات و معنويات آن جداي از طب نبوده و اصلاً قابل انفكاك نيست يعني اعتقاد عبادات، اخلاقيات همه و همه هر چه هستند اولين نتيجه اي را در همين دنيا لحظه به لحظه عايد انسان مي نمايد توان، سلامت، نشاط در روح و جسم است و نيز طب اسلامي كه رعايت آن باعث سلامت جسم و جان مي گردد عين معنويت است يعني آدم سالم است كه مي تواند از انجام عبادات ... لذت ببرد و همين لذت سبب عشق و انگيزه او شود.

به هر صورت وقتي توجه مي كنيم آيات و احاديث در اين رابطه به چند دسته تقسيم مي شوند دسته اي طبي و اخلاقي باهمند مانند اين آيه كه مي فرمايد: «اي فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود برداريد؛ و (از نعمتهاي الهي بخوريد و بياشاميد ولي اسراف (و زياده روي) نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي دارد.»[7] قسمت اول كاملاً طبي و قسمت دوم كاملاً اخلاقي است در آيه ديگر طب و علم انسان شناسي را با هم تلفيق نموده است: «قسم به انجير و زيتون، و قسم به طور سينين و قسم به اين شهر امن (مكه) كه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.»[8] قسمت اول طبي و قسمت دوم علم ابدان و علم انسان شناسي دسته دوم آياتي ديگر هستند كه به طور ضمني سلامت جسم و جان را مورد توجه قرار مي دهد: «و در راه خدا انفاق كنيد، و (با ترك انفاق و كارهاي سازنده) خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد.»[9] يك ميليارد بيماري چاقي در جهان كه سالي 18 ميليون آن مي ميرند، هفت ميليون ديابتي، سيصد هزار مبتلا به بيماري فراموشي پنج ميليون معلول در ايران يعني هلاكت با دست خود انسان، كه مي شد نباشد پس هلاكت شامل هر دو جنبه اخلاقي و طبي مي شود و دسته سوم همه آيات و روايات مي باشد كه در مجموع براي سامان دادن به وضع اعتقادي و اخلاقي بشر آمده است هيچ بيماري همانند بيماري اخلاقي و هيچ سلامتي مانند آن نيست و اگر انسان از نظر ايمان، اخلاق بيمار باشد هيچ چيز و هرگز سلامتي ... او را تضمين نخواهد كرد در واقع همه دستورات اسلامي طب است و درباره پيامبر(ص) هم آمده است (طبيب داوّرا) و طب النبي، طب الصادق، طب الرضا ...(ع) داريم كه بر اثر كوتاهي ... ما مسلمانان منزوي شد و طب جديد تجارت گونه جايگزين آن گرديد خلأاي كه بر اثر جهل، سهل انگاري و در واقع طرز تفكر نادرست ما بوجود آمده بود طب جديد زيانبار آن را پر كرد اصلاً يك قاعده كلي و نظم و قانون ثابت خلقت است كه هر جا خلأاي بوجود آيد به طور اتوماتيك چيز ديگر آن را برخواهد كرد، خوب باشد يا بد.

ناگفته نماند كه روايات و حتي دعاها هم نيز به چند دسته تقسيم شده و همه چند منظوره، طبي و معنوي ... هستند از باب نمونه «النظافت من الايمان»كه قسم اول بهداشتي و قسم دوم اعتقادي و «يا من اسمه دواء و ذكره شفا» يعني هر يادآوري از ياد خدا هم شفاي روح و روان است و نيز سلامت جسم كه در نتيجه شريفي زندگي را به همراه خواهد داشت اصلاً سلامت و شفاي روح و روان قهراً سلامت جسم را به همراه خواهد داشت.

وخلاصه حضرت رسول(ص) می فرمایند:  (الامن والعافیه نعمتان مغبول فیها کثیر من الناس=امنیت وسلامتی دو نعمت است که بسیاری از مردم از آن محروم ومغبونند)26

لا خیر فی الحیاه الا مع الصحه.زندگی بدون سلامتی خیر و سعادتی در آن نیست» و نیز می فرمایند« نعمتان مجهولتان الصحه و الامان. دو نعمت است که( قدر و اهمیت آنها) معلوم نیست، سلامتی و امنیت



[1] . سورۀ اسراء، آيۀ 80 .

[2] . سورۀ انعام، آيۀ 59 .

[3] . بحار، ج 92 ، ص 84 .

[4] . عوالي اللئالي، ج 4، ص 107.

[5] . بحار، ج 92 ، ص 17.

[6] . بحار، ج 92 ، ص 100.

[7] . سورۀ اعراف، آيۀ 31.

[8] . سورۀ التين، آيۀ 1 تا 4.

[9] . سورۀ بقره، آيۀ 195.