تحول فرهنگی در نگاه مدیریت جهانی امام خمینی

1) امام خمینی در نگاه شناخت: و به عبارت دیگر امام خمینی یک اسوه حسنه و الگوی تاریخی جهانی در شناخت. سخن از شناخت امام در مورد آثار شناخت اوست که در یک انقلاب جهانی کم نظیر شکوفا شد پرتوی نورانی بود که همانند خورشیدی از افق جسم و جانش رخ برکشید و جهان را منور ساخت که حضرت ر سول(ص) می فرمایند:خوشا به حال مخلصین که چراغ هدایتی هستند و نورشان به ظلمت و تاریکی نور بخشیده و هر فتنه و فسادی را خاموش میگرداند= نهجافصاحه ص403). اصولاً هر چیزی اثر و ثمری دارد و اثر و ثمره هر چیزی حاکی از واقعیت و خصوصیت آن چیز است. در اینکه امام با شناختی که داشت جهان را متحول ساخت این تحول با این عظمت حاکی از یک عظمت درونی، خصوصیت و واقعیت امام است که نام آن را شناخت می گذاریم. شناخت چنین کاربردی دارد که هر امری از امور مربوط به آن در سیر طبیعی خودش هدایت کرده و پیش میبرد و علاوه بر آن هر جریان انحرافی ولو سالها ادامه داشته، قادر است آن راکه از مسیر طبیعی خود خارج شده برگرداند و در مسیر طبیعی خود به حرکت درآورد و جهان به این بزرگی را یک نفر متحول سازد که در گذشته شاهد بودیم ،حتی دشمنان چگونه درباره او سخن سرائی می کردند. یک تنه ایستاد مردم استعمار زده ایران را گردآورد وطی یک انقلاب، شاهنشاهی 2500 ساله را که آمریکا و اسرائیل مستقیماً حمایت میکردند، سرنگون ساخت و بعد از 14 قرن و در عصر اتم با آن همه دشمن دارای قدرت و سلاح توانست حکومت اسلامی مستقل برقرار سازد.، و8 سال در طول جنگ هم حکومت نوپا را حفظ و هدایت کند، جنگ را مدیریت کرده و همه توطئه های داخلی و خارجی را خنثی گرداند و خون خوران را بزانو درآورد.

آیا این آثار شناخت است یا چیز دیگر؟ آیا میتوان نام آن را معجزه گذاشت؟ ابداً و درکلام شخصیت های آگاه من  تاکنون نشنیده ام کسی بگوید معجزه بوده است. پس چیست؟، شناخت. شناخت آن چیزی است که خداوند خمیر مایه آن را بلقوه در وجود انسان قرار داده، که تا بی نهایت میتواند مانند سلمان فارسی پیش برود که از اهل بیت عصمت به شمارآید. در گذشته گفته شد که امام مطالعات مخصوصاً سیاسی داشتند و این طور که بنده درک کردم و شاهد بودم اگر دید سیاسی ایشان نبود بعید بود کار به اینجاها برسد علاوه بر دید سیاسی امام واقعاً یک جامعه شناسی بود که اگر این جامعه شناسی او نمیبود بعید بود در جذب مردم و حرکت آنها در یک خط مشترک تا این حد موفق باشد و این گونه بتواند جهانی را متحول سازد. که ما نام این تحول را آثار شناخت بگذاریم همانطور که یک طبیب برجته وقتی در شهری برود که طبیبی وجود ندارد و عده زیادی مریضند بعد از مدت طبابت خواهیم دید درصد امراض کاهش یافته است. این کاهش اثر شناخت است... تحولی که این قهرمان تاریخ بوجود آورد نمونه همان تحولی است که پیامبر(ص) بوجود آورد درحال حاضر (1368) دارد احزاب کمونیست یکی پس از دیگری از هم می پاشد و فتنه ها فروکش میکند: (و قل جاء الحق و ذهق الباطل ان الباطل کان ذهوقا= آیهً81، اسراء

(پارلمان لهستان دیشب بالغو نقش رهبری حزب کمونیست در این کشور موادی از قانون اساسی را که از لهستان به عنوان یک کشور سوسیلالیستی نام میبرد حذف کرد. بگزارش خبرگزاری رویتر پارلمان لهستان در یک رشته اصلاحیه های قانون اساسی واژه خلق را از مقابل نام لهستان خذف کرد و نام رسمی این کشور را جمهوری لهستان اعلام کرد)= جمهوری اسلامی 10 دیماه= 1368 دفتر 9 ص 142)و (گروه بنیان گزار حزب کمونیست رومانی دیروز با انتشار یک اعلامیه آمادگی خود را برای انحلال این حزب اعلام کرد بگزارش خبرگزاری رومانی در این اعلامیه آمده است تمامی کسانی که ایده های سوسیالیست معاصر براساس آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی را قبول دارند موظفند در انتخابات آزاد آدتی از طریق سزمانهای سیاسی جدید و در چهارچوب ساختارهای سیاسی نوین شرکت کنند. گروه بنیان گذر حزبکمویسن رومانی خاستار تشکیل کنگره اضطراری حزب بمنظور تصمیم گیری در مورد انحلال آن و تسلمی تمام میراث حزب به شورای نجات ملی شد)= رادیو ایران 10 دیماه= 1368= دفتر 9 ص 142)و (موجب نباید گرائی نشئت گرفته از ایران خود را بپای تخت های کشورهای دور دست جنوب تا جنوب شرقی آسیا رسانده است... رادیو ایران 23 تیر 1368 نقل از رادیو بیگانه)= دفتر 11 ص 156) و(تعریف بیگانه از امام خمینی= دفتر 9 ص 147)

2)تحول جهان درنگاه شاخت: گفته شد شناخت امام بود که پرتو آن انقلاب اسلامی و جهانی در عصری تاریک ظهور نمود و جهان را متحول ساخت. تحول جهان بدون شناخت و آگاهی امکان ندارد چون معنی تحول دگرگونی تغییر جهت در درجه اول در اعتقاد و جهان بینی است که بدنبال آن به همان اندازه حرکت بوجود می آید. کل جهان را وقتی یک فرد جاهل فرض کنیم. عنوان می کنیم که جهان تا قبل از انقلاب در یک جهل عمومی ادامه حیات میداد و در مسیری کلی گرایش داشت که او را در یک جهت و بسوی نابودی سوق میداد. اما هنگامی که این جهل عمومی تبدیل به شناخت گردید متوجه شد که مسیر او نادرست و بی راهه میرود و راه و مسیری درست ازسوی دیگر است فرض کنیم فردی در میدان جنگ بطرفی در حرکت است اما نمیداند که جلو او دشمن و یا میدان مین وجود دارد. هنگامیکه به او گفته شود مسیری را که در پیش گرفته خطری مین و دشمن در پیش است فوراً فکر او عوض میگردد که ادامه این مسیر امن نیست و سپس پس از کمی فکر و اینکه از چه راهی باید رفت تا به منزل و مکان برسد فوراً تغییر مسیر میدهد و راه دیگر را در پیش میگیرد.

جهان امروز در مقابل اثرات انقلاب به همین گونه بود همه نام اسلام را شنیده بودند که یک آئین حیات بخش و ضامن اجرائی زندگی تمام بشراست اما چون روح و جان از کالبد آن خارج و مسخ شده بود، اسلام قرنها منزوی و تحقیر شده بود. از طرفی دیگر آن را به عنوان مواد مخدر، دین نماز و روزه معرفی کرده بودند بطورکلی اسلام کنار گذاشته شده بود و هرکس بسراق آئین و مکتبی که ساخته بشر بود رفتند. اما هنگامیکه اسلام به تنهائی توانست انقلابی جهانی را بوجود آورد و با همه مشکلاتی که داشت 8 سال در طول جنگ در مقابل جهان کفر به ایستد و در عین حال بتواند به مسیر خود ادامه داده و از نظر امور اجتماعی، اقتصادی و... نمونه و الگو شود یکباره جهان را متوجه اسلام نمود که اسلام میتواند عملاً ضامن تمام نیازهای جامعه بشری باشد و آن را در مسیری حیات بخش سوق دهد. انقلاب جهان را متوجه ساخت آن چه درباره اسلام گفته شده مغرضانه بوده و آنچه درباره مکابت دیگر به عنوان ضامن سعادت بشر گفته شده همه بی اساس و صرف ادعا بوده است و در مدت عمر خود بازده خوبی نداشته و تجربه مطلوبی از آنها بدست نیامده است. اینجا است که یک جهل عمومی به یک بینش و شناخت عمومی مبدل شده جهان بینی ها تغییر ماهیت میدهد و در پی آن به همان میزان عملاً تغییر جهت داده میشود. بدون آنکه کسی معتقدان کمونیست را اجبار، و یا تطمیع کند و با اینکه سالها داد سخن داده و از کمونیست به عنوان مکتب رهائی بخش دم زده اند... یکبار همه بکنار گذاشته میشود و متوجه می شوند که این راه و مسیر اشتباه بوده و باید تغییر مسیر داد. لذا می بینم بعد از هفتاد سال از زمان استالین تاکنون در شوروی مساجد برو روی مسلمانان باز مدارس علیه تأسیس، آئین های مذهبی آزاد، قرآن و کتب اسلامی در میان مسلمین راه می یابد. دیوار بتونی برلین در هم شکسته و انسانها آزاد میشوند و احزاب کمونیست یکی پس از دیگری از هم می پاشد: (جناب آقای گورباچف برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد. چرا که مارکسیسم، جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی، و با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساس ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقای گورباچف. ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس در مصاحبه ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید، ولی خود می دانید که ثبوتاً اینگونه نیست. رهبر چنین اولین ضربه را به کمونیسم زد و شما دو من و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید، امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم، در جهان نداریم...)= ماه نامه پاسدار اسلام= بهمن 1367 قسمتی از نامه امام خمینی به رهبر شوروی) ونیز (هم زمان با اقدام اخیر دولت آلمان شرقیآ تحولات سیاسی در این کشور نیز در دستور کار است. چهار مسئول عالیرتبه حزب کمونیست این کشور از عناوین خود در دفتر سیاسی کنار گذاشته شدند. دو مسئول برجسته حزبی بنامهای «هلموت میت» و «گرهار داوهه» نیز روز پنجشنبه با شلیک گلوله در سر خود خود کشی کردند. براساس یک گزارش دیگر «ونتر شاوفسکی» مسئول رسانه ها در دفتر سیاسی جدید حزب کمونیست گفت: که آلمان شرقی سرگرم برنامه ریزی برای برگزاری یک انتخاب آزاد است. طی این انتخابات ممکن است حزب کمونیست، حاکمیت خود را از دست بدهد... این در حالیست که یک وزیر آلمان فدرال گفت: دیوار برلن و سوسیالیسم آلمان شرقی، محکوم به فنا هستند. این وزیر روز گذشته در رادیو آلمان غربی همچنین اعلام کرد: دیوار برلن نمیتواند پابرجا بماند. سوسیالیسم به آخر سیده و تلاش برای آزادی غیر قابل اجتناب است براساس آخرین گزارش واصله طی دو ساعت نخستین بازگشایی مرزها حداقل 20 هزار تن از اتباع آلمان شرقی به آلمان غربی رفته اند...)= جمهوری اسلامی 20 آبان 1368) وقتی پیامبر(ص) متولد شد که در واقع تولد اسلام بود ایران کراشکت و 14 کنگره آن فرو ریخت و تخت سلاطین واژگون گردید: (...این دیوار[برلن] که بمدت 28 دو آلمان را از یکدیگر جدا کرده بود برای نخستین بار در ماه نوامبر گذشته [آلمان 1368] در پی اصلاحات در آلمان شرقی[تخریب و] بر روی ابتاع این کشور گشوده شد.)= رادیو ایران 12 دیماه= 1368 دفتر 9 ص 144) در واقع انقلاب جهان را آگاه کرد که دارد اشتباه و رو به خطر گام برمدارد. لذا به تخریب کاخهای اعتقادی خود اقدام میکنند: (یخربون بیوتهم بایدهم و اید المؤمنین= آیه2، سوره حشر) خود خمینی جهان را بیدار کرد به طوریکه بعضی اقدام به خودکشی میکنند:

                                 امام خمینی اسوه حسنه در نگاه تاریخ

1) امام خمینی در نگاه شناخت: و به عبارت دیگر امام خمینی یک اسوه حسنه و الگوی تاریخی جهانی در شناخت. سخن از شناخت امام در مورد آثار شناخت اوست که در یک انقلاب جهانی کم نظیر شکوفا شد پرتوی نورانی بود که همانند خورشیدی از افق جسم و جانش رخ برکشید و جهان را منور ساخت که حضرت ر سول(ص) می فرمایند:خوشا به حال مخلصین که چراغ هدایتی هستند و نورشان به ظلمت و تاریکی نور بخشیده و هر فتنه و فسادی را خاموش میگرداند= نهجافصاحه ص403). اصولاً هر چیزی اثر و ثمری دارد و اثر و ثمره هر چیزی حاکی از واقعیت و خصوصیت آن چیز است. در اینکه امام با شناختی که داشت جهان را متحول ساخت این تحول با این عظمت حاکی از یک عظمت درونی، خصوصیت و واقعیت امام است که نام آن را شناخت می گذاریم. شناخت چنین کاربردی دارد که هر امری از امور مربوط به آن در سیر طبیعی خودش هدایت کرده و پیش میبرد و علاوه بر آن هر جریان انحرافی ولو سالها ادامه داشته، قادر است آن را که ازر مسیر طبیعی خود خارج شده برگرداند و در مسیر طبیعی خود به حرکت درآورد و جهان به این بزرگی را یک نفر متحول سازد که در گذشته شاهد بودیم ،حتی دشمنان چگونه درباره او سخن سرائی می کردند. یک تنه ایستاد مردم استعمار زده ایران را گردآورد وطی یک انقلاب، شاهنشاهی 2500 ساله را که آمریکا و اسرائیل مستقیماً حمایت میکردند سرنگون ساخت و بعد از 14 قرن و در عصر اتم با آن همه دشمن دارای قدرت و سلاح توانست حکومت اسلامی مستقل برقرار سازد.، و8 سال در طول جنگ هم حکومت نوپا را حفظ و هدایت کند، جنگ را مدیریت کرده و همه توطئه های داخلی و خارجی را خنثی گرداند و خون خوران را بزانو درآورد.

آیا این آثار شناخت است یا چیز دیگر؟ آیا میتوان نام آن را معجزه گذاشت؟ ابداً و درکلام شخصیت های آگاه من  تاکنون نشنیده ام کسی بگوید معجزه بوده است. پس چیست؟، شناخت. شناخت آن چیزی است که خداوند خمیر مایه آن را بلقوه در وجود انسان قرار داده، که تا بی نهایت میتواند مانند سلمان فارسی پیش برود که از اهل بیت عصمت به شمارآید. در گذشته گفته شد که ام مطالعات مخصوصاً مطالعات سیاسی داشتند و این طور که بنده درک کردم و شاهد بودم اگر دید سیاسی ایشان نبود بعید بود کار به اینجاها برسد علاوه بر دید سیاسی امام واقعاً یک جامعه شناسی بود که اگر این جامعه شناسی او نمیبود بعید بود در جذب مردم و حرکت آنها در یک خط مشترک تا این حد موفق باشد و این گونه بتواند جهانی را متحول سازد. که ما نام این تحول را آثار شناخت بگذاریم همانطور که یک طبیب برجته وقتی در شهری برود که طبیبی وجود نداردو عده زیادی مریضند بعد از مدت طبابت خواهیم دید درصد امراض کاهش یافته است. این کاهش اثر شناخت است... تحولی که این قهرمان تاریخ بوجود آورد نمونه همان تحولی است که پیامبر(ص) بوجود آورد در حال حاضر (1368) دارد احزاب کمونیست یکی پس از دیگری از هم می پاشد و فتنه ها فروکش میکند: (و قل جاء الحق و ذهق الباطل ان الباطل کان ذهوقا= آیهً)

(پارلمان لهستان دیشب بالغو نقش رهبری حزب کمونیست در این کشور موادی از قانون اساسی را که از لهستان به عنوان یک کشور سوسیلالیستی نام میبرد حذف کرد. بگزارش خبرگزاری رویتر پارلمان لهستان در یک رشته اصلاحیه های قانون اساسی واژه خلق را از مقابل نام لهستان خذف کرد و نام رسمی این کشور را جمهوری لهستان اعلام کرد)= جمهوری اسلامی 10 دیماه= 1368 دفتر 9 ص 142)و (گروه بنیان گزار حزب کمونیست رومانی دیروز با انتشار یک اعلامیه آمادگی خود را برای انحلال این حزب اعلام کرد بگزارش خبرگزاری رومانی در این اعلامیه آمده است تمامی کسانی که ایده های سوسیالیست معاصر براساس آزادی و دمکراسی و عدالت اجتماعی را قبول دارند موظفند در انتخابات آزاد آدتی از طریق سزمانهای سیاسی جدید و در چهارچوب ساختارهای سیاسی نوین شرکت کنند. گروه بنیان گذر حزبکمویسن رومانی خاستار تشکیل کنگره اضطراری حزب بمنظور تصمیم گیری در مورد انحلال آن و تسلمی تمام میراث حزب به شورای نجات ملی شد)= رادیو ایران 10 دیماه= 1368= دفتر 9 ص 142)و (موجب نباید گرائی نشئت گرفته از ایران خود را بپای تخت های کشورهای دور دست جنوب تا جنوب شرقی آسیا رسانده است... رادیو ایران 23 تیر 1368 نقل از رادیو بیگانه)= دفتر 11 ص 156) و(تعریف بیگانه از امام خمینی= دفتر 9 ص 147)

 

 

 

 

 

X

 

                                             تمدن خيره كنند اسلام در اروپاي سابق

مطالبي كه درباره تمدن اسلامي، در اين‌جا خواهد آمده، همع اعتراف دانشمندان خود اروپائيان.. مي‌باشد كه ما را متوجه اين واقعيت مي‌كند كه اگر اسلام را اين‌گونه به جهان معرفي كنيم به يقين جايي براي ستمگران غارتگر باقي نخواهد ماند كه به بهانه هر حمايت اقتصادي، صنعتي.. هستي كشورهايي را به غارت ببرند، و به همين جهت بود كه با ايجاد تفرقه ميان سران مسلمان و جذب جوانان مسلمان، به مراكز فحشا به حكومت0 70 ساله مسلمانان، پايان دادند، تا چيزي به نام اسلام در جهان مطرح نباشد؛ همان سياستي كه آمريكا در اين عصر، عليه ايران اعمال مي‌كند و با وجود اين كه تاكنون نتيجه عكس گرفته است،‌باز هم دست بردار نيست، كه شايد بار ديگر به كارگيري شيوه ‌هاي غارتگري و آقايي مداخله گرانه فرامرزي او بدون هيچ رقيبي ادامه يابد،‌در حالي كه شرايط اين عصر ديگر ظرفيت اين شعبده‌‌ بازي ‌ها را ندارد و امروز عصر جديد و عرصه ظهور و شكوفايي واقعيت‌هاست!؟..

گوشه‌اي از اعترافات دانستني!؟

مسلمانان عرب و بربرهاي شمال آفريقا در سال 92 هجري تحت فرماندهي سردار نامي طارق بن‌ زياد كه خود از قوم سلحشور بربر و يكي از افسران لايق موسي‌بن‌نمير، فرمانرواي آفريقا بود،‌ با دوازده هزار سپاهي از تنگه ميان مراكش و اسپاينا كه امروز به نام وي به جل الطارق است گذشت و در اندك زماني سراسر اسپانيا كه شامل كشور پرتقال كنوني هم بود فتح كرد اين فتح با نهايت سرعت انجام گرفت. تمام شهرهاي بزرگ و دروازه‌هاي را برروي اين سپاه فاتح گشودند و مانند قرطبه،‌ملقه، غرناطه، طليطله شهرهاي بدون مزاحمت فتح شده و به تصرف مسلمين درآمدند،‌و در طليطله كه پاي تحت مسيحيان بود بيست و پنج ‌تاج از سلاطين (گت) به دست آن ها افتاد. دكتر «گوستاولوبون» در فصل سوم كتاب خود تحت عنوان «تمدن اسلامي در اندلس»(اسپانيا) مي‌نويسد، عمران و آبادي اندلس در عصر وزيگت محدود و تمدن آنان نظير تمدن قوم وحشي بود. مسلمانان مخصوصا در خاتمه فتوحات خود شروع به تمدن ترقي نمودند و در طور يكصد سال اراضي بائر تمام مزروع و آباد وابنيه و عمارات عاليه بنا نهاده و روابط تجاري خود را با اقوام ديگر برقرار نمودند و بعد به اشاعت علوم و فنون همت گماشته،‌كتب يوناني و لاتيني را ترجمه كرده آموزشگاه‌ها و دانشكده‌هايي تاسيس نمودند كه تا مدتي مديد مورد استفاده اروپائيان واقع و از پرتو آن بهره‌مند بودند. «گوستا ولوبون» در بخش «تمدن اسلامي در سيسيل» ضمن تشريح اين موضوع مي‌نويسد مسلمين كه بر جزيره (سيسيل) استيلا پيدا كردند كشاورزي و هنر شروع به ترقي نمود. نواقص و خرابيهاي موجود را اندك زماني ترميم و اصلاح نمودند پنبه و ني شكر، زيتونو درخت زبان گنجشك را از خارج طلبيده كشت كردند. يك رشته مجراها و نرها احداث نمودند كه هنوز باقي مي‌باشد. از جمله مجرائي بوده كه آب آن بوسيله شتر گلو داخل نهر مي‌شد كه قبل از مسلمانان چنين چيزي وجود نداشت و حرفت و هنر هم ترقي كرده رونقي بسزا حاصل نمود. كانهاي كشور از قبيل كاني نفره،‌آهن، مس، گوگرد، سنگ مرمر و سماق با نهايت اهتمام و از روي قواعد صحيح استخراج مي‌كردند، پارچه حريري خيل قشنگ مي‌بايتند در «نورمبرگ» يك رداء ابريشمي مال سلاطين سيسيل هنوز موجود است كه در آن كتيبه‌اي بخط كوفي نقش شده است و تاريخ آن 520 هجري مطابق 1132 ميلادي مي‌باشد. چنين معلوم مي‌شود كه فن‌رنگرزي از سيسيل به اروپا آمده است «نهرو» نخست وزير فقيد و دانشمند هندوستان در اثر كم‌نظير خود «نگاهي به تاريخ جهان» مي‌نويسد دوران 700 ساله حكومت اعراب در اسپانيا بسيار حيرت‌انگيز است اما آنچه بيشتر جالب توجه و حيرت‌انگيز مي‌باشد،‌تمدن و فرهنگ عالي و بزرگي است كه عربهاي اسپانيا كه بنام «مورها» مشهور شده‌اند بوجود آوردند. يكي از مورخان كه تحت تاثير اين تمدن قرار گرفته و تا اندازه‌اي مجذوب آن شده است مي‌گويد، «مورها آن حكومت حيرت‌انگيز»(كوردووا)(قرطيه) را بوجود آوردند كه از شگفتي‌هاي قرون وسطي بود و در موقعي كه سراسر اروپا در جهل و بربريت و جدال و زد و خورد غوطه مي‌خورد به تنهايي مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشت كه پرتو آن بر دنياي غرب مي‌تابيد، در اين شهر كتابخانه‌هاي فراوان وجود داشت كه معتبرترين و مهمترين آنها كتابخانه سلطنتي امير بود كه 000/4000 نسخه كتاب داشت.

دانشگاه قرطبه هم در سراسر اروپا و حتي در آسيا غربي مشهور بود و مدارس مجاني و رايگان براي فقيران نيز بسيار زياد بود يكي از مورخان مي‌گويد كه «در اسپانيا تقريبا» همه كس خواندن و نوشتن را مي‌دانست در حاليكه در اروپاي مسيحي صرف نظر از طبقه روحانيان مذهبي حتي اشخاصي كه از عالي‌ترين طبقات هم بودند در جهل كامل بسر مي‌بردند».

مستر چمبر نويسنده و دانشمند انگليسي در كتاب «فتوح العربه و كنوز الالب» ترجمه عبدالرحيم خان ‌شيرازي كه در تاريخ فتح اسپانيا و تمدن اسلامي آنجا نوشته است چنان از تمدن و كشفيات و اختراعات و علوم و صنايع مسلمين سخن گفته است كه از هر جهت جالب است. اينكه قسمت‌هايي از آن «مسلمانان فنون ادب و انسانيت را در اندك زماني تحصيل نمودند كلمات ارسطو و ساير حكماي يونان را به زبان عربي ترجمه نمودند ادب و انسانيت را در اندك زماني تحصيل نمودند كلمات ارسطو و ساير حكماي يوناني را به زبان عربي ترجمه نمودند و از اينجا مي‌توان دريافت كه بي‌شبه ترقيات حاليه ارپوا را مسلمانان باعث و باني بوده‌اند در علوم رياضي و نجوم منتهاي پيشرفت را داشتند و مي‌توان گفت جبر و مقابله كه امروز در دست داريم و از داشتنش فخرها مي‌كنيم بطور كلي از مسلمانان است علم شيمي و داروسازي و بسياري از داروها را كه امروز معمول و مستعمل است مخترع آن مسلمانان بوده‌اند كه اغلب آنرا حكماي مسلمين به مريضان خود نسخه نوشته و مي‌دادند.»

مسلمانان عرب در علم ادب متجاوز از يكصد هزار تاليف دارند شعرا و نكته دانان و دانايان و تاريخ‌نويسان ايشان بي‌حساب بوده‌اند و علاوه بر اين كتابها در علوم مختلف تصنيف نموده اند. انصافا در اسپانيا تعليمف‌تسلط مسلمانان،‌تربيت و ترقي عالم انسانيت به منتها و درجه كمال رسيد. مسلمانان بغداد هم ترقي‌هاي فوق‌العاده كردند دكتر كرانتين مي‌گويد در اسپانيان تعليم و تدريس زبان عربي به حدي شيوع داشت و نفور مدارس به اندازه‌اي بود كه بوصف نمي‌آيد. شهرهاي(كاردودا) و (سويل)و (گرانيدا) هر يك از كثرت مدارس و كتابخانه‌اي از ديگري بهتر و معمورتر بود.

خلاصه دانايان رموز الهي در علم اخلاق و تاريخ‌نويسان و فيلسوفان و استادان عالي مرتبت در هر كدام از شهرهاي مزبور مجمعي داشته و بخصوص شهر (گرانيدا) و همچنين شهرهاي (تولدو) و (ملاطا) و (مورشيا) و ـ (والتينا) همه منظم و مملو از هر گونه علوم و صنايع و اهل معرفت بوده است در شهرهاي اسپانيا هتفاد كتابخانه معتبر براي استفاده عموم باز بوده و هفده مدرسه بسيار عالي داشت .

«ميدل دراف» كه يكي از تاريخ‌نويسان ارپا است يكا يك اسامي مدارس و معلمين آنجا را شرح مي‌دهد و تمام ايشان به زبان عربي درس مي‌گفته‌اند.. در مقابل مردم بي‌شعور روم و آلمان، اسپانياي اسلامي در آن زمان نقطه معروف و با تربيت و متمدن بود تسلط مسلمانان در سپانيا بي‌شك از اتفاقات غربيه اروپاست چنانكه سيلي شد مملو از هر گونه علوم و تمدن كه تمام اروپا را فرا گرفته سعادت جاوداني بخشيد.

الحق قلم از بيان اينكه مسلمانان چه قدر آداب و رسوم انسانيت و سعادت زندگاني همراه خود آورده و داخل خاك ما كرده و تا چه درجه باعث ترقي و تربيت ارپائيان شدند عاجز است. اگر اين عده مسلمنان به سرداري طارق بن زي در سال 711 ميلادي در كنار جبل الطارق فرود نمي‌آمد و از آنجا داخل خاك اروپا نمي‌شدند معلوم مي‌شد كه ما اهالي اروپا چه زيانها مي‌ديديم و تا چه اندزده از ترقي هاي حاليه دور مي‌افتاديم. جنانكه علم نجوم را از مسلمانان آموختيم. جبر و مقابله معروف را از ايشان يافتيم. اختراعات جديد در علم تعمير شهرها و تاسيس پليس براي حفاظت شهر، تشكل كتابخانه عمومي و وقفي را از آنها آموختيم: از کتاب(تاريخ تفوحات اسلام در اروپا، مولف شكيب ارسلان، ترجمه علي دواني)

لازم است دراين‌باره كمي توضيح داده شود؛ علم و دانشي كه امروز غرب و اروپا به آن مي‌نازند و به ما فخر كرده و به وسيله آن زنده ‌اند، آيا اين فخر بجاست يا نه؟! همان‌طور كه دانشمندان خودشان اعتراف داشتند به نظر مي‌رسد چندان نيازي به توضيح نباشد. در اقع هر چه دارند از اسلام دارند و با آنجه از اسلام خود ما گرفتند،‌كشورهاي اسلامي را مستعمره خود قرار دادند و چه خون‌ريزي‌ها... كه به راه نينداختند و همين حالا هم با قصاوت تمام، آن را ادامه نمي‌دهند!؟ و با همين غنيمتي كه از ما گرفته بودند چگونه ما را به خود وابسته كردند كه محتاج آن‌ها باشم، و حالا كه ايران سربلند، در ميان همه خواهد ديگر محتاج آن‌ها نباشد و از همان تمدن اسلامي خود كه آن‌ها غصبش كرده‌اند استفاده كند، به بهانه‌هاي واهي مانع مي‌شوند از سفره گسترده تمدن اسلامي خودمان استفاده كنيم!؟

در كل جا دارد پرسيد چرا و چه چيز باعث شد خود ما تا اين حد از اسلام عملي فاصله گرفته و تمدن اسلامي را فراموش كنيم؟! در جاهاي ديگر و درشش جلد كتاب (تاريخ سياسي ايران و جهان در اين‌باهر كاملا توضيح داده و علل و عوامل را ذكر كرده‌ام، ولي جاي بحث آن اين جا نيست و درين‌باره مصطفي زماني دركتاب (پيش‌گوئي‌هاي علمي قرآن صفحه 62) خود،‌ مطلبي را مي‌آورد كه تا حدودي جواب سوال را مي‌دهد: «مفسير عالقدر طناطاوي بعد از نقل آيه بالا [انشقاق آيات 15، 19] مي‌نويسد «آيا گمان مي‌كنيد خدا اين سوگندها را فقط براي لغت‌پردازي و زيبايي كلمات در قرآن آورده است!؟ ما از نظر علوم مراحلي را طي كرديم اما حمله تاتار محصول علوم ما را نابود كرد و اروپا علوم و اخلاق ما را به غنيمت برد و به آن اضافه كرد و در جهان سربلند گرديد اما ما مسلمنان قرنها به خواب غفلت فرو رفتيم.»: به هر صورت مقصر خود ما هستيم؛ به حكم اصول دانش و از منظر جامعه‌ شناسي اين خلأ وجود عملي ما بود كه آنها، اين خلأ را به جنگ و خون ريزي، غارتگري، وابسته كردن كشورهاي اسلامي پر كردند!؟ و مي‌شود اين گونه نباشد، كاريست كه نه محال است و نه كمبودي براي سازماندهي و اجرا و ادامه آن وجود دارد.

انواع بيماري و خواب          (از کتاب فلسفه خواب)

بيماري‌هاي روحي و جسمي بيش از آن است كه به شود آنها را شمرد و مورد بررسي قرار داد حتي بسياري از آنها نام ‌هاي عجيب و غريب و داراي شرايط خاصي هستند كه نمي‌شود درباره آنها به طور مفصل بحث كرد ولي در كل همه را به دو قسم كلي مي‌توان تقسيم كرد بيماري‌هاي روحي و رواني و بيماري ‌هاي جسمي بيماري‌هاي روحي از يك نظر بيشتر از بيماري‌هاي جسمي باعث بدخوابي خواهند شد چون سلسله اعصاب كه مربوط به آرامش هستند درگير بيماري هستند ولي در بيماري جسمي اين‌گونه نيست و همان طور كه قبلاً گفته شد اگر شناخت و آگاهي فرد،‌ روحيه و باور ديني او بالا مي‌شد داراي معنويت و آرامش باشد.. حتي بد ترين درد و بيماري جسمي براي او مشكل ساز نیست همين جا بايد به اين نكته اشاره كنم چون هر چند انسان احتياط کند دچار بيماري خواهد شد پس خوب است بهترين وسيله تحمل و درمان درد را كسب كند و آن باور ديني، معنويت،‌‌ ‌آرامش روحي است كه فعلاً هم در مورد افسردگي به اين نكته اشاره شد همه بيماريهاي روحي تهي بودن و خلأ معنويت است، علاوه بر آن گناه ... است كه نا آرامي را بر سراسر وجود انسان  را مي‌گستراند اگر آقا فقير است غصه مي ‌خورد و ناآرام است به جهت اين است كه از نظر آگاهي ايمان و تقوا ضعيف است كه اگر ايمان و تقوا باشد نه فقر، نه بيماي جسمي، ... او را ملول و نگران نخواهد کرد ولي اگر ايمان تقوا .. نباشد علاوه بر ثروت اگر در كاخ طلا هم باشد تا آرام و گرفته است، قرار و آرامش ندارد در اين‌باره به دو آيه از قرآن مي ‌پردازيم كه مطلب را كاملاً روشن مي‌كند اگر ايمان و تقوا باشد هر چند انسان بيمار باشد خيلي راحت خوابش خواهد برد و اين خواب حتي در آن بيماري جسمي و حتي دردهاي شديد موضعي تأثير دارد خودم شاهد بودم انگشت آقا را عقرب زده و كاملاً سياه شد،‌ شايد باور نكنيد يك ناله نكرد داشتيم در مسجد كار مي‌كردم كار را رها نكرد و با دست ديگر چيزي جابه جا مي‌كرد نامش حاج غلامرضا از يكي از روستاهاي شهرضا بود يادش بخير شما را به خدا سوگند مي‌دهم اگر سلامتي مي‌خواهيد، اگر بيماريد و به دكتر و دارو نياز داريد به سراغ دين،‌ ايمان،‌ تقوا، اخلاق ... برويد كه خداوند نتيجه ايمان و بي‌ايماني را اين‌گونه بيان مي‌كند: ( آيا نديده‌اي چگونه خداوند «كلمه طيبه و انسانهاي پاك‌سرشت» را به درخت پاكيزه‌اي تشبيه كرده كه رشيه آن «در زمين يعني متصل به خدا» ثابت و شاخه آن در آسمان (يعني مقام و منزلتش» است : هر زمان ميوه «اعمال نيك» خود را به اذن پروردگارش مي‌دهد «به مردم فيضي مي‌رساند»،‌شايد «بدكاران...» متذكر شوند (و پند گيرند : ( همچنين) «كلمه خبيثه و اراد بدكردار» را به درخت ناپاكي تشبيه كرده كه از روي زمين بركنده شده و قرار و ثباتي ندارند «و گرفتار بيماريهاي روحي و رواني مي‌شود[1]».

و در آيه ديگر وضع روحي افراد داراي باور ديني را اين‌گونه بازگو مي‌فرمايد: (... آنها كه ايمان آورده (و خويشتن را) اصلاح كرده‌اند «همين سبب شده» نه ترس بر آنها باشد و نه غمگين شوند)[2].

فرقي ندارد كه اين قبيل افراد بيمار، فقير و يا سالم باشند نه از چيزي مي‌ترسند و نه هر پيش‌آمدي آنها را نگران مي‌كند يعني عوامل ترس هست ولی ترس ندارند، عوامل و حوادث نگران كنند هست ولي چون متصل به خدايند با كي ندارند.. ولی بر عکس کسانی با اینکه مذهبي هستند  دچار افسردگي هستند چرا؟ چون از نظر اخلاقیات وایمان ضعیف هستند!؟

و اما بيماري‌هاي مختلف و خواب

همان‌طور كه قبلاً در مورد متعدد و گوناگون حتي ناشناخته بيماري‌ها گفته شد در اين جا هم تعداد اندك و شناخته شده‌اي به طور فهرست وار عنوان كرده و مي‌گذريم مانند گرستگي كسي گرسته باشد خوابش نمي‌برد حتي انسان را از خواب بيدار مي‌كند براي خواب راحت كودكان و جوانان اگر شام نخورند و يا خيلي كم بخورند راحت‌ ترند ولي افراد بزرگ ‌سال بايد در حد معمول غذا بخورند، ولی اگر شكم زیاد  پر باشد، فرقي ندارد پير يا جوان باشد علاوه بر اين که باعث بد خوابي و خواب بي‌ثمر خواهد شد فرد هيولاهاي ترسناك،‌ آب گل‌آلود ... در خواب خواهد ديد و اين به خاطر همان سموم كشنده ‌اي است كه غذاي ترش شده، گنديده، همين‌ها بدن را انباشته از سم مي‌كند و نتيجه آن در خواب ديدن هيولا، ديدن جاهاي ترسناك مي‌شود. از سوي ديگر يكي از عوامل تصادفات واژگوني در رانندگي است يعني همين كه شكم  بيش از حد خود پرشده باشد،  فوراً انسان را خواب مي‌برد.

مواد غذایی سرد و بيش ازحد يكي ديگر از عوامل بدخوابي است سردي زياد باعث كسلي شده و تب انسان خمارو خواب‌آلوده است، خواب مي‌آيد و زياد خواب مي‌رود مانند مارگزيده مرتب غلط مي‌خورد در اين جا هم خواب‌ هاي پرت و پلا، ناموزن، بي‌سرو ته، هم ساعتي به شكلي در آمد مي‌بيند وقتي از خواب بيدار مي‌شود خسته ‌تر از وقتي است كه هنوز نخوابيده وضع ظاهري صورت پريدگي و گرفتگي پيدا كرده، چشم‌ ها آشفته شده آدمهاي كه سردي زياد بخورند در مقابل كار بي نهايت دچار مشكل، ناتواني، دچار اشتباه...، در سنخن رانی... دچار لکنت زبان... مي‌شوند.

ترس به عر علتي وراثتي، تربيتي، غذايي. باشد فرقي ندارد، همين كه انسان از چيزي مي‌ترسد، حتي از فقر... مي ‌ترسد همين ترس آرامش وخواب راحت را از او سلب مي‌كند، در خواب از همان چيزي و ياك كسي مي‌ترسد درگير است به طوري كه گاهي از خواب مي‌پرد و قلبش به ضربان افتاده است مثلاً كار خلافی كرده كه در تعقيب و در حال گريز است مرتب در خواب مي‌بيند يا او را دنبال، يا محاكمه، يا بدار اعدام آويخته‌اند، بر اثر فقر دچار فلان مشكل شده، ستم‌گر او را گرفته و حبس كرده يا سرار هايش فاش شده، یاا از مرگ ترس دارد الان خود را در حال مردن مي‌بيند اين‌ها وقتي از خواب بيدار مي‌شوند، نه رفع خستگي شده و نه بدنشان براي كار و فعاليت حالت طبيعي خود را بدست آورده است!؟ در یک کلام این ها از مشکلات اخلاقی، بد کرداری، نا آگاهی وبی ایمانی خواهد بود. بنا براین تأکید اسلام در باره ایمان... به خاطر سلامتی و زندگی با آرامش... است.

دردهاي موضعي و عاري بودن از معنويت، ايمان و تقوا چون همان طور كه در گذشته وحال اشاره شد باورهاي ديني باعث آرامش.. مي‌شود و همين‌ها باعث مي‌شود فشار درد هم كاهش يابد و هم قابل تحمل شود، از امام (ع) پرسيده مي‌شود مثلاً افراد مؤمن چگونه شكنجه.. را به راحتي تحمل مي‌كنند؟ حضرت مي‌فرمايند درست مثل اين كه انگشت او را با دست فشار مي‌آورند، در مقايسه با افراد بي‌ايمان اين انگشتان آنها لاي درب آهني تحت فشار است. دركتاب شناخته درماني آورده‌ام افراد داراي باورهاي ديني، اصلاً درد و بيماري برايشان لذت ‌بخش است درست مانند عاشق كه از بدگويي، حتي كتك‌زدن معشوق لذت مي‌‌برد، از بيماري به اين جهت خوشحال است كه صبر مي‌كند و خداوند اجر عظيم صابرين را به او مي‌دهد لذا همين روحيه و طرز تفكر باعث كاهش درد، آرامش مي‌شود ولي افراد داراي دلبستگي.. به دنيا چون درد را چيز كاملاً‌ ناخواسته، مانع رسيدن به آرزوها، مانع خوش گذراني و عياشي مي ‌دانند شدت درد موضعي دو چندان و غير قابل تحمل مي‌شود.

 و انسان تهي از معنويت تا آنچا پيش مي‌رود كه اول از شانس شكايت مي‌كند، يا اطرافيان يا فلاني را مقعر مي‌داند و گاهي و در مراحل بعدي با خدا درگير مي‌شود مثلاً مي‌گويد خدايا مگر چه كار كردم كه بيمار شدم!؟ اين‌ها از يك سو خود در فشار دو چنداني پيدا مي‌كنند و از سوي ديگر همين طرز تفكر آزار دهنده به قول معروف قوز بالا قوز ... مي‌شود و اصلاً بگونه‌اي مي‌شود كه خواب به چشم فرد نرود و بعد از چند ساعتي از خواب كه بيدار مي شود بي ‌نهايت كوبيده،‌ خسته شده نگران‌تر است چون اين‌ها اكثراً در خواب مي‌ بينند خوب شده ‌اند ولي وقتي از خواب بيدار مي‌شوند و يا از خواب مي پرند و متوجه مي‌شوند خوب نشده ‌اند، تا يك ساعت مانند مار گزيده به خود مي‌پيچند تا شايد خوابشان ببرد!؟.

در مورد اثر باورهاي ديني كه وضع بد خلأ باورهاي ديني را روشن مي‌كند براي نمونه چند مورد از ياداشتهاي كه از رسانه دارم توجه شما را جلب مي‌كنيم. دين ‌مداري، ايمان،‌ تقوا تا چه حد به زندگي روزمره.. و به انسان آرامش ... مي‌دهد: ( نتيجه بررسي دانشمندان خارجي بر روي گروهي از زنان ‌باردار، زنان بارداري كه مسواك نمي‌زنند بچه آنها دچار كم وزني مي‌شود زود رس مي‌شود ! : تأملات و برخوردهاي دوستانه و عاطفي...در جامعه سبب كاهش فشار خون، افسردگي و بيماري مي‌شود:( نتيجه تحقيق دانشمندان بر روي افرادي كه دچار سكته مغزي مي‌شوند،‌ ثابت شد باورهاي ديني به هم اندازه که باشد، به همان اندازه از سكته مغزي جلوگيري مي‌كند!؟): قبل از استقرار حكومت اسلامي در ايران،‌ زمان ستم ‌شاهي سرانه عمره 5 ساله و بد از پيروزي انقلاب و استقرار حكومت اسلامي سرانه عمر به هفتاد سال تغيير يافته و جمعيت سي پنج ميليوني قبل از انقلاب تا سال بيست و نهم از عمر حكومت اسلامي كه هفتاد ميليون بالغ شده است!؟

نتيجه بررسي دانشمندان آمريكايي بر روي افراد مبتلا به بيماري آلزايمر (فراموشي):( اين شده كه با بردن اين افراد در جلسات مذهبي می توان درمانشان كرد) و به همين جهت است كه حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند: (تذاكروا و تلاقوا و تحدثوا فاّن الحديث جلاء للقلوب اّن القلوب لترین كما يرين السيف و جلاؤها الحديث : با يك ديگر ملاقات و گفت و گو كرده و خاطرات خوب خود را باز گو كنيد به حقيق بازگو كردن خاطرات خوب جلادهنده قلبها( ي خسته..)است زيرا دلها همانند شمشير زنگار مي‌زند و برطرف كننده آن گفت‌و گوي دوست داشتني و بيان خاطرات شيرين و آموزنده است)[3]. همه مطالبي را كه در مورد حاصل باورهاي ديني متذكر شديم اين حديث مي‌رساند كه تمام دستورات اسلام اولين نتيجه آرامش، سلامتي، خوب زيستن.. در دنيا و آخرين نتيجه ‌اش بهشت جاودان است. كه بيش صد هزارآيه و بيش از سي صد هزارحديث تنها در همين باره آمده است و خلاصه اگر خواب راحت، آرامش بخش، تجد قوا كننده مي‌خواهيد كه در كارهاي روزمره، كسب وكار.. موفق باشد برويد بطرف درمان گاه اسلام واز دست پزشك اين درمانگاه (انبياء و اولياؤ) نسخه بگيرد و داوري آن با داروهاي غذايي كه باز خود آنها گفته و خدا هم در قرآن به دو مورد آن (انجير و زيتون) سوگند ياد كرده (والتين  و الزيتون) بيامزيد تا از داروهاي شيميايي راحت شويد و مال دست رنجتان صرف آنها نشود.

و كلام آخر اين كه انواع بيماري چه ارثي باشد،‌ يا مادر زادي... تا برسد جايي كه خود شخص مقصر بوده باشد در يك كلام اگر حلأ معنوي حاكم باشد بيمار هم به نوعي به افسردگي مبتلا مي شود و هم اين كه از خواب طبيعي به همان اندازه كه وزن بيماري است محروم مي‌شود و تا بيماري خوب نشود اين محروميت باقي خواهد ماند و بايد هاي غذايي و رفتاري و دوري از نبايدهاي آنها تأثير قطعي باز دارنده ندارد ولي رعايت آنها جلو بدتر شدن و سر از بيماري‌هايي در آوردن را مي‌گيرد اين هم كاري است با اهميت كه بايد صورت بگيرد و اميد است بر اثر يك تحول فرد داراي باور ديني قوي و سالم شود آنگاه نتيجه اين جا ظاهر خواهد شد به راحتی  مي‌توان بر بيماري‌هاي بوجود آمده و بدخوابي فايق آمد.



[1] ـ ابراهيم آيات 24 تا 27

[2] ـ انعام آيه 48: چهارده بار تكرار شد

[3] ـ اصول كافي ج 1 ص 50

فصل اول فلسفه سحرخيزي    

در خصوص فلسفه، ماهيت و مسائل نهفته در وراي سحرخيزي،‌ شبه، حقايي در ذهنم نمايان است ولي نمي‌توان آنها را از يكديگر تميز داده و علامت‌گزاري و سپس به قلم آورد ولي آنچه به نظرم قابل طرح است، شايد تاكنون كتابي مستقل و به اين سبك... درباره آن نيامده باشد و اگر آمده ضرورت آن براي دست ‌يابي به يك زندگي ايده‌آل مورد توجه و ملموس وتبيين نشده است، لذا سعي ما بر اين است، تا آنجا كه امكان دارد نتايج سحرخيزي را در زندگي روزمره ملموس و اثرات جبران ‌ناپذير سحر خوابي را روشن و محسوس سازيم.

موجودات ديگر و سحرخيزي

همانطوركه اشاره شد در مورد جمادات دقيقاً چيزي در نظرم نيست جز اين كه قرآن به تسبيح و نيايش كل موجودات آياتي را دارد ولي در مورد پرندگان و نباتات قدري روشن‌تر و حتي براي هر بي‌ سوادي قابل مشاهده است در قديم كه مرغهاي خانگي حتي در شهرها زياد بود. خروس ها حدود ساعت 11 تا 12 شب يك نوبت آوازه‌خواني داشتند و ديگر نداشتند تا نزديك هاي حدود سه ساعت قبل از اذان صبح، از اينجا باز شروع مي‌شد و هر نيم‌ ساعت يك‌بار مي‌خواندند و نزديك اذان صبح، هر پانزده دقيقه يكبار مي خواندند و اذان كه شد ديگر مرتب مي‌خواندند تا طلوع خورشيد. خواندن اول را به رسم محلي ما كنيز آزاد كنون مي‌خواندن، و نزديك اذان را دوره خواني مي‌گفتند كه علامت اين بود سحري خوردن در ماه مبارك رمضان است. يادم هست چون در دهات براي زود رسيدن به محل كار كشاورزي و رفتن به مزرعه، قبل از اذان، حركت مي‌كردند وقت اذان پرندگاني در هوا با آوازه‌خواني خيلي جالبي مي‌خواندند و علامت اين بود كه اذان صبح است ولي در ميان حيوانات، به خصوص سگ عكس آن بود. از سر شب پاس مي‌كرد ولي وقت اذان صبح ديگر ساكت مي ‌شد كه مي گفتند خواب رفته است!؟

در مورد گياهان اين را همه مي‌دانيم كه گياهان هم همانند انسان شب واكنش رشدي ندارند، درست مثل انسان بايد استراحت كنند تا براي فعاليت مجدد آمادگي خود را به دست آورند و قبل از طلوع خورشيد فعاليت خود را شروع مي‌كنند، در واقع از خواب بيدار مي‌ شوند، بخصوص گل‌محمدي شكوفه ‌هاي بسته‌اش صبح‌باز مي‌گردد مسلم اين‌طور است كه در بهترين وقت،‌ از نظر هواي كاملاً پاك و بدون آلودگي و اين كه هواي قبل از طلوع خورشيد از نظر طبي يك مواد لازم و داروي كاملاً شفابخش است و گياه هم‌ نياز به تنفس و هواي سالم و مفيد دارد. لذا وقت اذان فعاليت خود را شروع مي‌كند و در واقع همزمان با آوازه‌خواني بلبلان خوش‌الحان بيدار شده و فعاليت دل‌انگيز خود را شروع مي‌كنند.

اين كه هواي صبح از وقتي كه سفيده بالا مي‌آيد هواي بهشتي به آن گفته مي‌شود، اين يك اصطلاح محلي و تنها اعتقاد مذهبي نيست بلكه يك واقعيت علمي است، علاوه بر اين كه انسان در آن‌وقت احساس مي‌كند آرامش خاصي به او دست مي‌دهد و مي‌تواند نفسي عميق‌تر از هر وقت بكشد و درآن‌وقت انسان احساس مي‌كند در شرايطي الهي و معنوي قرار دارد وقتي است كه از هر وقت ديگر بهتر و بيشتر مي‌تواند به خدا نزديك شده و مزه معنويت را چشيده و لمس كند. به همين جهت حتي فكر گناه از مخيله انسان خارج مي‌گردد و در واقع يك دري از درهاي معنويت و عرفان در چنين وقتي بازمي‌گردد و بهترين وقتي است كه انسان حدود و ميدان روحيه معنوي و عرفاني و نزديك بودن به خدا را اندازه‌ گيري كند لذا ديده مي‌شود افراد داراي معنويت بالا در چنين اوقاتي اصلا ً‌تمايل به خواب ندارند كه آياتي هم مؤيد آن است. و خلاصه همانطور كه اشاره شده همه آنها به مسائل علمي فلسفي، عرفاني... باز مي‌گردد كه وقت توضيح آنها نيست.

فلسفه اين‌كه، چيزهايي به صبح تشبيه شده است.

صبح از نظر لغوي به معناي زيادي آمده است و آن مورد كه نزديك‌تر به بحث ماست اين واقعيت است كه صبح در آيات به معني بيدار شدن گناه‌كار از خواب غفلت است و معناي خيلي خوبي است حتي در آياتي آمده وقتي سرگناه‌ كار و ستمگر به سنگ خورده و در بن ‌بست گرفتار مي آيد تازه متوجه مي‌شود چه كرده و مصل اين كه از شب تاريك وارد صبح روشن شده است و تشبيه درتسي است و اين يكي از خصوصيات زماني است كه نه در شب وجود دارد و نه بعد از طلوع خورشيد و بايد گفت هر چه در صبح وجود و ظهور پيدا مي‌كند در شب بالقوه موجود بوده است و صبح در اين هواي خاص ظهور پيدا كرده ولي عمر اين خصوصيات كوتاه است و زود از دست مي‌رود هر كس موفق شود در اين وقت زماني آن را درك خواهد كرد همانند گل محمدي كه صبح ‌باز مي‌شود و خورشيده كه بال اآمد پرپره شده و بر زمين مي‌ريزد و ديگر شكوفه‌ هاي آن باز نمي ‌شود تا صبح ديگر و نيز خداوند درآيات زيادي نتيجه كار مثبت و يا منفي انسان را به صبح تشبيه كرده است و حكايت ازآن دارد كه صبح چيزي است كه واقعيت هاي پشت پرده در آن وقت و شرايط خاص ظهور پيدا مي‌كند مثلاً ظلم ظالم پس از سير صعودي كه سير نزولي قرار دارد و رو به سقوط است تازه ستمگر متوجه مي‌شود از چه واقعيت هايي غافل مانده است و آنجا كه آيه به نتيجه مثبت اشاره دارد، براي اين است كه عملي درست بوده باعث شده فرد به آن نتيجه دست يابد. در اينجا هم همان طور است كه گفته شد يعني تا اين كار صورت نگرفته بود آن واقعيت ها بالقوه موجود بود و حالا كه اين عمل صورت گرفته است واقعيت به فعليت رسيده است مانند اين آيه كه خداوند عالم مي‌فرمايد:(و همگي به ريسمان خدا {قرآن و اسلام و هر گونه وسيله وحدت} چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت بزرگ خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاي شما الفت ايجاد و به بركت نعمت او «از خواب غفلت بيدار (صبح» و برادر شديد.[1]). عربي آن اين‌طور آمده است (فاصبحتم بنعمته اخوانا) در واقع آنچه را زمان تفرقه و دشمني از آن غافل مي‌مانيم وقتي با هم متحد شديم تازه آن نتايج شگرف كنار گذاشته به دست مي‌آيد و در مورد منفي آن مي‌فرمايد: («آنها كه ايمان آورده‌اند مي‌گويند آيا اين منافقان همانها هستند كه با نهايت تأكيد به خدا سوگند ياد كردند كه با شما هستند؟! (چرا كارشان بداينجا رسيد؟! (آدمي) اعمالشان نابود گشت(از خواب غفلت بيدار شده) و زيانكار شدند.[2]»): كه عربي آن اينطور آمده :«فاصبحوا خاسرين» و در آيه‌ي 31  همين سوره آمده است ):فاصبح من النادمين) در سه آيه ديگر هم همين (نادمين) آمده است كه در واقع تازه فرد متوجه مي‌شود چه ارزشهايي را از دست داده است. در واقع خروج از جهل به علم و خروج از گناه به ثواب بايد گفت شب و روز اخلاقي و علمي.

اين هم كه مي‌گويند، محققين مطالب پيچيده را مي‌گذارند نزديك اذان به بعد حل كنند و مي‌گويند يك ساعت مطالعه در اين وقت برابر است با يك روز مطالعه به همين جهت است كه انسان آن قواي ذره‌بينيش از نظر عملي تواناتر، آماده‌تر و وسيع‌تر است، درست مانند اين كه انسان در مواقع خاصي حال و هواي خوبي دارد و خوب مي‌تواند از پس كارها برآيد از هر وقت سرحال‌تر و بانشاط‌تر است.. اين به خاطر همان آمادگي سيستمها و سلسله اعصاب عصبي و سيستمهاي فعال مربوط به قواي فكري، ذهن، حافظه و درك است كه در اين موقع عاري از هر عارضه‌اي است لذا خوب كار مي‌كنند و هواي صبح اين خاصيت را دارد كه اين سلسله اعصاب و در واقع ماهيچه‌هاي عصبي مغز را تحريك و فعال كند و اين واقعيتي است كه دانش امروزي يكي پس از ديگري دارد به آن مي‌رسد كه هواي عاري از هر آلودگي تا چه حد در سلامت جسم و جان اثر دارد و تا چه حد توان فكري.. انسان را بالا مي‌برد مطالعه در جاهاي كثيب را با مطالعه در هواي لطيف بايد مقايسه كرد تا خودمان عملاً به آن برسيم. اين كه دانشمندان مي‌گويند تفريح هر درد بي‌درماني را قادر است درمان كند و در قرآن به تفريح اهميت داده شده به خاطر حال هواي سالم و نشاطي است كه طبيعت زيبا باعث آن مي‌شود!؟!

فلسفه سوگند خدا به صبح!؟

خداوند در قرآن به اشياي مختلف انساني، حيواني و جمادي... سوگند ياد كرده است، مانند سوگند به خود انسان نفس زدن اسب رزمنده، انجير و زيتون، خورشيد و... و به هر چيزي كه خداوند سوگند ياد كرده به خاطر اهميت و قداست آن‌چيز است از نظر اين كه ذات آن موجود ذي قيمت و در زندگي و حيات بشر نقش شگرفي دارد، مانند خورشيد كه سوگند خداوند در واقع به خاطر همين دو امر مهم قداست و نقش آن در سرنوشت بشر است، قداست و اهميت شب قدر به خاطر اين است كه ظرف نزول قرآن وسيله تعيين سرنوشت انسان شده است اين كه خداوند در دو آيه به صبح سوگند ياد كرده است، مسلم به خاطر همان اثر معنوي و مادي است كه براي انسان دارد، معنوي از اين‌نظر كه عرفا از سرخيزان بوده ‌اند صبح دعا مستجاب‌تر است و لذا خداوند قبل از طلوع و قبل از غروب خورشيد را براي دعا معين كرده است و مي‌فرمايد :«در برابر آنچه آنها مي‌گويند شكيبا باش و پيش از طلوع آفتاب و پيش از غروب تسبيح و حمد پروردگارت را به جا آور[3]».

سحرگاهان وقتي است كه از هر آلودگي هوا و اخلاقي پاك و وقتي است كه حتي كمترين گناه‌كاري بيدار نيست يعني گناهي در اين وقت صورت نمي‌گيرد و اين كه دست پاك‌ترين افراد به در خانه خدا بالا رفته است و همانطور كه قبلاً گفته شد از نظر طبي و نمو و رشد اندام بهترين وقت است كه در بيست‌و‌چهار ساعت، ديگر مانند آن زمان صبح پيدا نمي‌شود، تا صبح ديگر به هر صورت خداوند مي‌فرمايد :«و (سوگند) به صبح هنگامي كه چهره بگشايد(34) كه آن (حوادث هولناك قيامت) از مسائل مهم است.[4]»اين كه خداوند به باز شدن چهره صبح اشاره مي‌كند، درست مانند همان گل است كه صبح باز شده و زيبايي خود را هويدا مي‌كند و در آيه ديگر مي‌فرمايد :«و (سوگند) به صبح، هنگامي كه تنفس كند.[5]»اين آيه موضوع را روش‌تر مي‌كند و آن اين كه صبح به نفس كشيدن زمان تعبير شده يعني مانند همان جنيني بي ‌روح كه يك تكه گوشت بيش نيست و پس از آنكه چهار ماه گذشت روح در آن ديده شده نفس كشيده و ارزش پيدا مي‌كند، مانند مرده و بي‌هوش كه پس از زنده شدن نفس مي‌كشد و حياتي نو پيدا مي‌كند و در آيه ديگر به موضوع ديگري توجه دارد و مي‌فرمايد :«او شكافنده صح است و شب را مايه آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است...[6]» شكافتي در مورد چيزي صدق مي‌كند كه درون آن چيزي قرار دارد كه وقتي شكافته شد، آن چيز ذي‌قيمت و با ارزش نمايان مي‌گردد مانند كشف معادن، كشف حقيقتهاي نهان در آزمايشگاه‌ها، كشف واقعيتهاي علمي...، در واقع صبح ارزشهاي مادي معنويات نهفته درون خود را مي‌گشايد و بهترين وقت براي برداشت ارزشهاي جسمي و روحي طبي و اخلاقي است و بايد گفت صبح عروس زيبا و دل‌انگيز بيست‌و‌چهار ساعت شب و روز است. عروس دوره سال، ارديبهشت ماه است كه گلها شكوفا و سرسبز شده و تراوت خاصي دارد كه در ديگر ماهها وجود ندارد، بهاران است كه همه چيز به جنب و جوش برخواسته و رشد خود را آغاز مي‌كنند و به ثمر مي‌نشينند ولي در بقيه دوران سال خشك و بي‌تراوتند و عروص دوران عمر انسان جواني است كه همه چيز درآن زمان شكوفا شده و بعد از آن يكي پس از ديگري پژمرده و روزي هم خزان مي‌گردد و به قول معروف جواني بهار عمر است كه گلهاي وجود انسان در اين زمان شكوفه مي‌زند و در واقع ارديبهشت وجود انسان جواني است.

توصيه به سحرخيزي در قرآن

با توجه به اين كه تنها خداوند مي‌داند، خير و صلاح ما در چيست و در چه مواقعي مي‌توان به راحتي و در حد اعلا به آن دست يافت، ترديدي نيست، وقتي خداوند به عملي توصيه و امر كند به خاطر اهميت آن عمل است كه تضمين كننده سعادت دو جهان خواهد بود.

اين كه خداوند درآياتي توصيه و تأكيد مي‌كند در سحرگاهان بنده‌اش به راز و نياز بپردازد آنچه تاكنون گفته شد، مسلم مورد تأكيد خداست و واقعاً اهيمت آنها را مي‌رساند اين تأكيد و امر، مسلم به خاطر نكات مهم و مثبتي است كه در سحرگاهان بايد خدا را مورد ستايش قرار داد و راز و نياز كرد، از آنجا كه شكم خالي از غذا است، كسالت و خستگي كار روز فروكش نموده. و اعصاب آمادگي لازم را پيدا كرده است،‌ سكوت مطلق همه‌جا را فرا گرفته و تمركز كه بهترين وسيله درك حقايق است وجود دارد، گناه‌ كاران در خوابند، بهترين وقت است كه انسان با خداي خود خلوت كند كسي كه مي‌خواهد با معشوق خود سخن بگويد مي‌كوشد عاري از هر مزاحم باشد در واقع صبح براي عرفا و درست‌كاران بهترين وقت براي گفتن اسرارخويش است در يكي از آيات كلمه (بِكرْ) آمده و حاکي از اين است كه صبح عروس پشت حجله شب‌بكر و دست نخورده است در واقع وقتي همه عوامل آلوده كننده روحي، اخلاقي و جسمي را در نظر بگيريم كه در ديگر اوقات شب و روز وجود دارد و صبح از هرآلودگي مادي، اخلاقي... عاري است. اين كه خواب صبح شيرين و بهترين وقت براي دعاست دليل بر پاك بودن صبح و عاري از هر آلودگي ميكروبي و اخلاقي است به هر صورت خداوند مي‌فرمايد: (و سبحو بكره و اصيلا)[7]؛ «هر صبح و شام او را تسبيح گوييد.» «پس (پيامبر) صبر و شكيبايي پيشه‌كن كه وعده خدا حق است و براي گناهت استغفار كن و هر صبح و شا تسبيح و حمد پروردگارت را به جا آورد.[8] »:«(اي زكريا)... به هنگام صبح و شام او را تسبيح بگو.[9]» لازم است به اين نكته توجه شود كه بسياري از آيات قرآن چند منظوره‌اند كه در مواردي با صراحت بيان شده، سحرخيزي در حالي كه عبادي و معنوي است. طبي و درماني نيز هست، در واقع طب اسلام در قالب عبادت و عبادتش هم در قالب طب هر دو مقوله تداخل ذاتي لاينفك دارند... در واقع اين‌طور است كه اگر در جامعه دقت كنيم خواهيم ديد افراد سحر خيز از نظر روحي، اخلاقي،‌ جسمي سالمند و حد اقل با سحرخوابان كاملاً متفاوتند.

عرفان و سحرگاهان

عرفان درلغت به معني دانستن و در اصطلاح به فردي اطلاق مي‌گردد كه از نظر ايمان و تقوا به سرحد يقين و باور رسيده باشد، در حدي كه بعضاً به عالم شهود و غيب رسيده و چيزهايي را كه ديگران نديده و نمي‌بينند آنها مي‌دانند و مي‌بينند مثلاً ممكن است مرتب با امام زمان حضور و نشر داشته باشد ولي هم شناخته نمي‌شوند و هم اين موقعيت را علني و آشكار نمي‌سازند. عرفا عمدتاً از خلوت با خدا و راز و نياز و دل‌دادگي و عشقي كه به خدا پيدا كرده ‌اند به اينجا مي‌رسند و همان‌طور كه قبلاً اشاره شد عرفا علاوه بر سحر‌خيزي شب‌زنده دارند و شب‌زنده ‌داري مورد تأكيد قرآن است و لذا نماز شب براي پيامبر واجب بود، شب زنده ‌داري ازنيمه دوم شب شروع مي‌شود كه همه چيز در حال سكون و مدهوشي است در آن محدوده گناهي صورت نمي‌گيرد و زيان‌كاري درآن حد بيداري سرشب نيست. خداوند علاوه بر اين كه بر شب‌زنده‌داري تأكيد كرده به نتيجه آن‌هم توجه دارد و مي‌فرمايد :«(اي‌پيامبر) پاسي از شب را (از خواب برخيز و) قرآن(ونماز) بخوان اين يك وظيفه اضافي براي توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقامي در خور ستايش برانگيزد.[10]»: و در آيه قبل آن به نماز و قرآن فجر تأكيد دارد كه همان سحرخيزي است خداوند در چند آيه بخصوص به سحرخيزي اشاره دارد و آن را از صفات درست‌كاران مي‌داند با توجه به آن همه اهميت و قداست سحر، وقتي خداوند كساني را به آن متصف سازد معلوم است به مقام والايي رسيده ‌اند و همين نويد را به حضرت رسول (ص) داده است كه اولين و آخرين عارف خداوند درخلقت بشر است يعني سحرخيزي كه خدا در قرآن تعريف مي‌كند به موقعيت پيامبر در ستايش و عبادت رسيده ‌اند به هر صورت خداوند مي‌فرمايد:«همانها كه (در برابر مشكلات و در مسير اطاعت و ترك گناه) استقامت مي‌ورزند؛ راستگو هستند(و در برابر خدا) خضوع، و (در راه او) انفاق مي‌كنند؛ و در سحرگاهان، استغفار مي‌نمايند.[11]»:«(اين چراغ پرفروغ) در خانه‌هايي قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاي آن را بالا برند(تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد) خانه‌هايي كه نام خدا در آنها برده مي‌شود و صبح و شام در آنها تسبيح او مي‌گويند.[12]»:«و كساني را كه صبح و شام خدا را مي‌خوانند و جز ذات پاك او نظري ندارند؛ از خود دومكن، نه چيزي از حساب آنها بر توست و نه چيزي از حساب تو بر آنها (آنها را محترم بدار و ترد مكن) كه اگر آنها را طرد كني و از ستمگران گردي.[13]»:عجيب است كه خداوند هم خلوص آنها را مورد توجه قرار داده و هم به پيامبر سفارش كرده آنها را دوست بدارد و تهديد كرده. نسبت به آنها بي‌احترامي روا نداشته باشد يعني در اوج عرفان: «با كساني باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مي‌خوانند،  تنها رضاي او را مي‌طلبد و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا چشمان خود را از آنها برمگيرد و از كساني كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن...[14]»

از مجموع آيات اين‌طور برداشت مي‌شود، كساني لياقت سحرخيزي را پيدا خواهند كرد كه پاك شده باشند و صرفاً به خاطر رضاي خدا دل از خواب برداشته، و خواب شيرين سحرگاهي را فداي ذكر ياد خدا مي‌كنند. اين نيست مگر همان عشق جوشان به خدا و نور الهي كه قلب آنها را فراگرفته و نوراني كرده است اصلاً ايمان به خدا... همه نور است كه در دعايي اين‌طور آمده است :«اللهم اني اسئك... اين تملا قلبي نور اليقين و صدري نور الايمان و فكري نور النيات و عزمي نور العلم و قوتي نور العمل و لساني نور الصدق و ديني نور الباصئر...؛ خدا از تو درخواست دارم قلبم را از و يقين و سينه‌ام را از نور ايمان و فكرم را از نورنيت‌ها و اراده‌ام را از نور علم و نيرويم را از نور عمل و زبانم را از نور راست‌گويي و دينم را از نور بصيرت و آگاهي پر كن»: يعني همان كلياتي كه آيات قرآن به آنها توجه داشتند اين دعا را در مسجد جمكران از روي تابلويي گرفتم و در مورد آن كتابي در حال تدوين دارم به هر صورت اگر كسي بخواهد وارد عالم عرفان و سپس قلب خود را به نور خدا منور سازد بايد از دروازه سحرخيزي وارد شود و تنها با كمك سحرخيزي مي‌توان اين دروازه را باز كرد. البته قدري زحمت دارد به خصوص اول كار كه هنوز عادي نشده و لذت سحر‌خيزي چشيده نشده است چون لذت دارد لذتي كه با هيچ چيز ماديات قابل مقايسه نيست.؟!

رابطه عرفا با خدا

خيلي ساده بگويم اگر بخواهيم به واقعيت كسي پي ببريم و در حد امكان برداشت خودمان نيست يا مجال آن نيست و براي ما فراهم نمي‌شود، اما امكان دارد به وسيله نگاه مردم و يا تعريف و تمجيد افراد شناخته شده نسبت به او ما را خيلي راحت از وضع او مطلع مي‌سازد چون نتيجه تماسهاي نزديك و عملي است كه مردم و يا آن شخصيت از او ديده‌ اند براي ما يقين‌آور است اگر بخواهيم بدانيم چه كساني از بندگان خاص خدايند بايد به اين حقيقت توجه كنيم خداوند از چه كساني تعريف كرده و آنها داراي چه صفاتي بوده‌ اند چون به خاطر همان صفات پسنديده است كه مورد توجه خداوند قرار گرفته ‌اند مانند آيات قبل كه در مورد افراد سحر‌خيز گذشت، حال در اين‌جا بدون تجزيه و تحليل آنچناني آياتي از قرآن را مي‌آوريم هم به بينيم خدا به چه كساني توجه و روابطه دوستي دارد و آنان داراي چه صفاتي هستند:«به يقين كساني كه گفتند: پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مي‌شوند كه نترسيد و غمگين مباشيد و بشارت باد بر شما به آن بهشتي كه به شما وعده داده شده است.[15]»:«همانا كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه به پهلو خوابيده‌اند ياد مي‌كنند در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مي‌انديشند(و مي‌گويند) بارالها اينها را بيهوده نيافر يده‌اي..[16]»: «همانا كه در توانگري و تنگدستي، انفاق مي‌كنند، و خشم خود را فرو مي‌برند، و خدا (اين) نيكوكاران را دوست دارد.[17]» چهار آيه ديگر در همين رابطه دوستي خدا و بنده درست‌كار، در مورد صفات پسنديده آنها آمده است، و در آيات زيادي رابطه افعالي خدا با بنده جلب توجه مي‌كند كه در واقع وجود اين‌گونه افراد بر اثر پاكي با نيروي الهي رابطه تنگاتنگي دارد يعني هر كار مي‌كنند عين عملكرد خود خداست و ملائكه هم همراه او هستند كه از همان آيه اول برخواسته است كه ملائكه بر بنده مقاوم دارد و مرتب مراقب او هستند به هر صورت. در يكي از آن آيات خداوند مي‌فرمايد :«اي افرادي كه ايمان آورده‌ايد از صبر (و استقامت) و نماز كمك بگيرد (زيرا) خداوند با صابران است(و به همين جهت آنها را ياري خواهد نمود.)[18]»

پيش‌نويس كتابي را دارم تحت عنوان(كشف صفات اله در خود) با استفاده از دعاي جوشن كبير، اول يكي ازصفات خدا را قدري توضيح مي‌دهد، بعد با كمك گرفتن از صفات مؤمن كه در قرآن آمده، صفات مؤمن را با صفات خداوند تطبيق مي‌دهد آنگاه راههاي دست‌يابي به صفات اله در انسان و سپس نتيجه صفات‌اله را بيان مي‌كند كه همان اعمال درست و پسنديده مي‌باشد كه در انسان متقي ظهور يافته است در واقع سحرخيز كسي است كه به آن جا رسيده و همه حركات و سكنات گفته‌ها و حتي نيّست او همان است كه خواست خداست. مركز فرماندهي (قلب) تحت ولايت و اختيار خداست، همان طور كه قلب زيان‌كاران تحت ولايت و فرمان شيطان است. كه خداوند مي‌فرمايد (خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده‌ اند؛ آنها را از ظلم ها(ي گمراه كننده) به سوي نور( ايمان...)بيرون مي‌برد.... = بقره)[19]

چرا زيان‌كاران نمي‌تواند سحر خيز باشند؟!

و در مقابل چرا درست‌كاران نمي‌توانند سحر خواب باشند؟. البته منظور از زيان‌كاران نه اين است كه واقعاً هر سحر خوابي زيان‌كار بدان معنا باشد،‌ بلكه شامل زيان‌كاران پست شده و كساني را كه در آن حد از آلودگي پاك نشده‌ اند شامل مي‌گردد كه اينها نه پاكند و نه آلوده و در آن حد به هر صورت بايد به پاسخ سؤال بپردازيم چون اطلاع ازآن واقعاً ضرورت دارد كه لا اقل خودمان را بشناسيم تا چه حد پيش رفته يا عقب مانده ‌ايم كه در واقع مصداق حديثي باشيم كه ما را به محاسبه نقس توصيه مي‌كند افراد بزهكار به خاطر همان عالم فكري كه دارند و به همان اندازه از خدا، حقايق و انسانيت فاصله گرفته ‌اند به همان اندازه از حالت طبيعي خود خارج مي‌شوند. سلطه شيطان و آثار وضعي و مشوش كننده گناه به طور كلي انسان را از ارزشهاي معنوي دور ساخته و هر آن چه كه داراي قداست و معنويت است با وجود اين قبيل افراد به همان اندازه تضاد پيدا مي‌كند و در همان حد با زشتي ها و گناه انس و الفت مي‌گيرد اين‌ها در وجودش ايجاد جاذبه و حقايق در وجودش دافعه ايجاد مي‌كند مثلاً از صداي قرآن به شدت نگران مي‌شود و به همان اندازه از شنيدن ترانه لذت مي‌برد به اينجا كه رسيده ديگر اختيار دست خودش نيست، در عالمي قرار گرفته كه فكر مي‌كند بايد اين گونه باشد لذا نمي‌تواند سحرخيز باشد اصلاً از سرخيزي لذت نمي ‌برد سحرخيز هم ‌بدين گونه است به همان اندازه كه به خدا و معنويت نزديك است از سحرخيزي لذت مي بّرد لذا به اينجا مي‌رسيم چرا زيانكاران نمي‌توانند سحرخيز و نيكوكاران نمي‌توانند سحرخواب باشند در مورد اين كه زيان‌كاران در عالم ديگر سير مي‌كنند علاوه بر جنبه روان‌ شناسي آن كه بدان اشاره شد اينها تحت سلطه شيطان قرار دارند به قول قرآن شيطان بر اين قبيل افراد ولايت دارند به همان اندازه كه خدا بر مومنان ولايت دارد و فكر و عمل آنها عمل و فكر خدايي و فكر عمل زيان‌كاران كاملاً‌ شيطاني است دو گونه آيه در قرآن است كه در دو جهت وضع روحي افراد زيان‌كار را روشن مي‌كند يكي اين كه در شرايطي قرار گرفته اند كه فكر مي‌كنند همين درست است كه خداوند از آن به غفلت ياد كرده و مي فرمايد :«به يقين گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريدم؛ آنها دلهايي دارند كه با آن انديشه نمي‌كنند، و) نمي‌فهمند و چشماني (دارند) كه با آن نمي‌بينند و گوشهايي(دارند) كه با آن نمي‌شنوند؛ آنها  همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر از اينان همان غافلانند.[20]»: خداوند غفلت را علت فاصله بزهكار ازحقايق مي‌داند اينها حقايق را آنطور كه هست نمي‌بينند تا نسبت به آنها تمايل پيدا كنند و زشتيها را كه با طبع آنها سازگار است ديده و جذب آنها مي‌شوند دراين صورت خداوند بُعد ديگر فكري و عالم آنها را اين‌گونه بيان مي‌كند: «كساني كه به آخرت ايمان ندارند، اعمال(بد)شان را براي آنان(در نظرشان) زينت مي‌دهيم به طوري كه سرگردان مي‌شوند(و زشت را از زيبا تميز نمي‌دهند.»[21]چرا هنگامي كه مجازات ما به آنان رسيد (خضوع نكردند و) تسليم نشدند؟! بلكه دلهاي آنها قساوت پيدا كرد؛ و شيطان، هر كار را كه مي‌كردند در نظرشان زينت داد (و از شيطان پي‌روي كردند).[22]»به هر صورت علت اين كه افراد غير نورمال اگر بخواهند سحرخيز باشند آن عادت عارضي شده مانع است كه ريشه آن در افت ايمان و وجود جهل علمي و اخلاقي است.

نشانه ‌هاي عملي عرفا

چون عرفا و در واقع مؤمنين حاصل شب‌زنده‌داريها و سحرخيزيهاست، جا دارد سنگ تمام گذاشت تا اهميت سحرخيزي و قداست آن بيشتر روشن شود، اين زمان مقدس كه آغاز همه چيز در آن لحظه سحرگاهان حركت و جهش خود را شروع مي‌كند حتي قيامت كه آغاز آن به صبح تشبيه شده است اهميت آن را مجسم‌ تر مي‌سازد.

گفته شد سحرخيز نمي‌تواند سحرخيز نباشد چون روح معنوي او نياز به غذا دارد و آن غذاي خاص در اوقات ديگر يافت نمي‌شود. همان طور كه قبلاً اشاره شد صفات الهي و معنوي در وجود آنها جلوگر شده است. معشوق خود را در سحرگاهان كه تجلي گاه و بهترين وقت براي ديدار معشوق است، آنها را بدان جا مي‌كشاند تا لحظه‌اي با محبوب خود راز و نياز كنند قبلاً به صفات مؤمن در قرآن اشاره شد مؤمن همان عارف است و عارف همان مؤمن كه صفات اشان در قرآن آمده و درست همان صفاتي است كه صفات خداست، در واقع با خدا از نظر صفات انساني و الهي يكي هستند و به هيمن جهت است كه موجود متصف به صفات اله چيزي از او سر نخواهد زد كه نادرست باشد، همان طور كه از زيان‌كار چيزي صادر نخواهد شد كه از صفات شيطاني نباشد. به هر صورت خداوند در مورد صفات مؤمن مي‌فرمايد :«(پرهيزكاران) كساني هستند كه (به واقعيتهايي كه در) غيبت و پنهان است ايمان مي‌آورند و نماز به پا مي‌دارند و از تمام نعمتها و مواهبي كه به آنان روزي داديم انفاق مي‌كنند (3) آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان (از) رستگارانند.[23]»مؤمنان رستگار شدند(1) آنها كه در نمازشان خشوع دارند(2) و آنها كه از لغو و بيهودگي روي گردانند (3) و آنها كه زكات را انجام مي‌دهند(4) و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به بي‌عفتي) حفظ مي‌كنند.[24]»:البته آيات زياد ديگر در مورد صفات گوناگون مؤمنين آمده است. و آيات زيادي كه درباره بهشت... است از مختصات عرفاء و مؤمنين است كه شامل زيان‌كاران نمي‌شود.

و خلاصه به اين نكته اشاره كنيم اين‌طور نيست كه هر سحر خوابي جهنم برود و امكان ندارد كسي اين قبيل صفات مؤمن را دار باشد و از روي بي ‌توجهي از خلوت با خدا در شبانگاه و سحرگاهان غافل باشد در صورتي كه امكان دارد اين‌گونه باشد. سحر خوابي در مورد كساني علامت بزهكاري، در كساني علامت ضعف ايمان و جهل و دركساني هم نشانه بي‌تفاوتي و سهل‌انگاري است بعضي اهل جهنمند، بعضي به جهنم دنيا گرفتارند و دركارها شكست خورده و بعضي در قيامت از كمبود معنويت مي‌نالند چون اندوخته خود را با اندوخته افراد نورمال مقايسه مي‌كنند به شدت نگران مي‌شوند به هر صورت گروهي زيان برده و راهي جهنم مي‌شوند و گروه بسياري از ارزشها را به راحتي از دست داده و با فقر معنوي وارد عالم ديگر مي‌شوند. چون ارزشهاي امثال سحر خيزي را با خواب صبح... معامله كرده و نتيجه‌اش اين شده است كه خوشه يك دارد؟!



[1] ـسوره‌ي آل‌عمران، آيه‌ي 103

[2] ـ سوره‌ي مائده، آيه 53

[3] ـ سوره‌ي ق،‌آيه

[4] ـ سوره‌ي مدثر، آيه‌ي 35

[5] ـ سوره‌ي تكوير، آيه‌ي 18

[6] ـ سوره‌ي انعام، آيه 96

[7] ـ سوره‌ي احزاب،‌آيه‌ي 42.

[8] ـسوره‌ي غافر، آيه‌ي 55.

[9] ـسوره‌ي آل‌عمران، آيه‌ي 41.

[10] ـسوره‌ي اسراء، آيه‌ي 79.

[11] ـسوره‌ي آل‌عمران،‌آيه‌ي 17

[12] ـسوره‌ي نور، آيه‌ي 36.

[13] ـسوره‌ي انعام،‌آيه 52.

[14] ـسوره‌ي كهف،‌آيه‌ي 28.

[15] ـسوره‌ي فصلت،‌آيه‌ي 30

[16] ـ سوره‌ي آل‌عمران،‌آيه‌ي 191.

[17] ـسوره‌ي آل‌عمران، آيه‌ي 134.

[18] ـسوره ي بقره،‌آيه‌ي 153.

[19] ـ 257

[20] ـسوره‌ي اعراف، آيه‌ي 179.

[21] ـ سوره‌ي نمل، آيه‌ي 4.

[22] ـسوره‌ي انعام،‌آيه‌ي 43.

[23] ـسوره‌ي بقره،‌آيه‌ي 5.

[24] ـسوره‌ي مؤمنون،‌آيه‌ي 5.

فصل دوم: آثار طبي سحرخيزي            ( از کتاب فلسفه سحر خیزی)

چون بحث در مورد قداست و معنويت سحرگاهان و عرفان است، لازم است به اين نكته توجه شود، همه دستورات اسلام داراي ابعاد مختلف و جامعيت ارزشها و در واقع ساختاري هستند چند منظوره، با توجه با اين كه هدف از حيات معنويت و كسب ارزشهاست در ضمن آثار و تبعات مادي را همراه خواهند داشت هدف از روزه ماه مبارك رمضان صرفاً معنوي و خودسازي و كسب ارزشهاي اخلاقي است ولي با اين حال، روزه‌ داري بيش از پنجاه بيماري ريشه‌كن نموده و يا حد اقل تضعيف مي‌نمايد، وكلاً در معالجه بيماريهايي جنبه كمك درماني دارد. سحرخيزي صرفاً به خاطر كسب ارزشهاي معنوي است ولي در ضمن، آثارطبي با ارزشي دارد و همانند اثرات معنوي آن اثرات طبي زيادي دارد. تأليف و نگارش كتاب روان ‌درماني در واقع براي برداشتن سحرخوابي مي‌باشد نوعي بيماري اخلاقي است و همين نوع بيماري باعث از بين رفتن بسياري از ارزشهاي معنوي مي‌گردد، لذا اين كه بيماري‌ها گاهي بطور كلي مانع دست‌يابي به ارزشهاي معنوي مي‌شود ما را برآن داشت كه كتابي به اين سبك در مورد سحرخيزي و آثار سوء سحرخوابي نگاشته شود تنها با وجود سلامت جسم و وجود نشاط است كه مي‌توان با علاقه و عشق در پي كسب ارزشهاي معنوي بود و به حد اكثر آنها دست يافت، ممكن است بيماري جسمي باعث انحراف افراد زيادي نشود ولي باعث از دست رفتن بسياري از ارزشهاي معنوي خواهد شد كه تنها سلامت جسم شرط دست يابي به آنها است همين ناراحتي هاي جسمي در عده ‌اي كه شناخت لازم و عوامل بازدارند را ندارند، حد اقل باعث مي‌گردد نسبت به بسياري از اصول انساني و مقدسات ديني فاصله گرفته و بدبين شوند، وخود را از بسیاری ارزش های انسانی والهی محروم کنند!؟

انگيزه نگارش كتاب هاي طبي

با وجود كارهاي تحقيقي گسترده و پيش‌نويس چندين كتاب در همه زمينه‌هاي غير طبي و پيش‌نويس بيش ازسي طرح جامع اجتماعي دولتي وحوزوي. مشكلات قابل لمس طبي اكثر جامعه، مرا برآن داشت وارد مقوله طبابت شده و هفت كتاب به نامهاي «رژيم غذا، غذا درماني، شناخت درماني، رفتار درماني اول،‌ طب جامع اسلامي و ژنتيك و وراثت»، پيشگيري از بيماريها ارثي، رفتار درماني دوم داشته باشم. يعني اگر مشكلات آزاردهنده مردم نمي‌بود اصلاً به فكر اين گونه مسائل طبي نمي‌شدم و حدوداً از بيست سال پيش تا كنون آرامش را ازمن سلب كرده كه همان زمان طرحي به دولت در مورد پيشگيري دادم ولي تاكنون(85) كاري نشده و همچنان مردم با بيماري هايي كه مي‌شود نباشد و داروهاي شيمياي كشنده دست و پنجه نرم مي‌كنند چيزي كه بيشتر از همه چيز مرا رنج داده و تحريك مي‌كرد اين بود كه بسياري از بيماريها را مي‌توان با رژيم غذا، مانع از بروز آنها شد و يا آن ها را با غذا درماني به راحتي ريشه‌كن نمود و اين كه بسياري از بيماري‌ها درماني ندارد و خود به خود خوب خواهند شد ولي با مراجعه بي ‌رويه به پزشك و مصرف داروهاي شيميايي،بشر با دست خود باعث توسعه و تعميق بيماريها شده است بي‌تحركي و عدم رفتار درماني مانند سحرخيزي، ورزش.. جاي خود را به داروهاي كشنده شيميايي داده ‌اند كه به مواردي از آنها اشاره مي‌شود تا ما را متوجه اهميت سحرخيزي و ورزش درسحرگاهان و درمان دردمان، و جلوگيري از بروز بيماريها و در واقع پيشگيري بنمايد و بدون جهت خود را هلاك نكنيم.

دكتر دزهاچنسون مي‌گويد :«ترياك و الكل و دخانيات و به طور كلي مواد مخدر را از بين جامعه براندازيد در عرض 48 ساعت ستون فقرات معاملات دارويي خواهد شكست.»

دكتر دهاميتوال مي‌گويد :«بر اثر بكار بردن دارو براي معالجه امراض مختصر، فوراً داروهاي حّاد بكار مي‌برند كه در نتيجه قسمت اعظم امراض مزمن از اين راه توليد مي‌گردد و معني واقعي فاسد بر افسد همين است، زيرا براي دفع يك مرض كوچك و سهل متوسل به يك داروي سمي مي‌شود كه خود مسموميت مي‌نمايد...»

بُقراط در زمان خود مي‌گفت:«داروهاي خود را به دور بريزيد تا از چنگال امراض خلاص يابيد.»

و دكتر كلدندر مي‌گويد:«داروهاي گوناگون بيش از جنگ و قحطي در كشور آدميان را نابود مي‌كند[1]».

و نيز در مورد مصون ماندن از دكتر و داروي شيمايي آمده است:

دكتر ريچردكابرت اظهار مي‌دارد :«در بيش از 1407، امراض مختلف كه در علم طب جديد نام برده شده فقط 6 مرض به وسيله دارو قابل علاج است.»

دكتر آلبرت هوبادرد مي‌گويد :«پدر 67 سال طبابت كرد ولي هرگز من و برادرانم و خواهرهايم را با دارو معالجه نكرد.[2]».

 تا كنون چندين نفر را كه سالها دارو مصرف كرده بودند، بي‌نتيجه و هنوز بيماريشان دادامه داشت با دستورات غذادرماني و رفتار درماني معالجه شدند براي زني كه نه سال گرفتار افسردگي بود و مرتب به دكتر و دعانويس مراجعه مي‌كرده بودند با يك نسخه نه صفحه‌اي به حمد‌ الله خوب و پس از نه سال نازايي بچه ‌دار و درآخر سال 84 پسري به دنيا آورد و چون در ماه صفر بود نام او را ابوالفضل نهاد كه خاطره بسيار خوشي براي من بود و اين‌گونه مسائل مرا اميداور ساخت كه در هر قالبي بكوشم كه هر انساني از نظر جسم و جان سالم باشد، تا سعادت دنيا و آخرت و ارزشهاي آنها را از دست ندهد.

سحرخيزي و ارزش هاي هوايي

تصور ما از هوا نبايد اين باشد كه مي‌توانيم راحت‌نفس بكشيم و زنده باشيم خود هوا داري تركيباتي هست كه مي‌تواند مدت زيادي جايگزين غذا باشد ولي غذا اين خاصيت را ندارد آن كساني كه اعتصاب غذا مي‌كنند تا شصت روز هم مي‌توانند زنده باشند ولي كسي كه اعتصاب هوا كند بيش از دو دقيقه نمي‌تواند زنده بماند خود هوا مملو از اكسيژن... و ديگر املاي معندي كه خود نوعي غذا هستند مي‌باشد. ما شب بدون اين كه مرتب غذا بخوريم خوابيم ولي بدون اين كه مرتب هوا مصرف كنيم نمي‌توانيم بخوابيم در كتاب منتظر جهان و راز طول عمر، ص 66 نوشته سيد احمد علم‌الهدي آمده :«هر نفر روزانه به 900 ليتر هوا نيازمند است كه سنگيني وزن آن، 1250 گرم است و اين سه برابر خوراك و آب يك روزه انسان است» و ص 69 آمده است :«برهمنهاي هندي پيش از پوشيدن لباس آن را كاملاً تكان مي‌دهند تا هوا بخورد و شايد اين يكي از ادله تندرستي آنان باشد. خواب همانند خوراك و غذا براي بدن لازم است.» و نيز ص 67 آمده است: «دكتر ميلث مدت چند سال بود كه بيماران سل را به وسيله خوابيدن در هواي آزاد معالجه مي‌كرد. پس از جنگ استرلينز سيصد زنداني روسي را در زير زمين تاريكي زنداني كردند پس از چند ساعت دويست و شصت‌تن از آنان به وسيله فقدان هواي سالم مردند تهويه بدن از دو طريق است يكي از طريق تنفس كه هر كس در سال هفت ميليون بار نفس مي زند و سه هزار و پانصد ليتر خون را تصفيه مي‌كند» از نظر علمي ثابت شد در هيچ وقتي از اوقات مثل صبح بدن انرژي توليد نمي‌كند اين كه انسان صبح آرامش دارد، خوب مي‌فهمد.. به خاطر اين است كه بدن انرژي در حد كافي توليد مي‌كند و كم نمي‌آورد.

هواي سحرگاهان از اين نظر اهميت دارد كه از هر آلودگي و گازهاي كربن، دود وسايل نقليه عاري و بكر است و شايد به همين جهت در قرآن به نام (بكر) دست نخورده آمده باشد كه خداوند مي فرمايد :«و سبح بالعشي و الابكار[3]» علاوه بر پاك بودن آن قبل از طلوع خورشيد هواي لطيفي به طرف زمين رانده مي‌شود و با طلوع خورشيد از بين مي‌رود، در واقع هوا نيست بلكه مواردي است به نام.. اين مواد همراه هوا درست مانند يك داروي عاري از هر عارضه است و حتي براي هر نوع بيماري بخصوص بيماريهاي تنفسي مفيد است مي‌توان گفت همه موفقيتهايي كه براي سحر خيزان حاصل شدني است به خاطر همين هواي سالم است كه سيستمهاي بدن را براي خوب عمل كردن آن آماده مي‌كند مثلاً (النظافت من الايمان) خود نظافت در ايمان اثر دارد به خاطر همان جنبه طبي آن و سلامت جسم است لذا روح آري از هر عارضه زمينه‌ساز ايمان و شناخت خداست.

آثار طبي سحر‌خيزي و هوا

هوا به دو صورت براي ما مفيد است يكي اين كه بيمار هم كه نباشيم استفاده از هواي سحرگاهان وضع جسمي و روحي ما را به حد ايده آل و نورمال مي‌ رساند، كسي كه از روحي و جسمي در حد ايده‌آل برخوردار باشد، مسلم در همه كارهاي فكري و جسمي خود موفق خواهد بود و به همين جهت است كه گفته مي‌شود (سحر خيز باش تا كام‌روا باشي) كام‌ روايي در بعد مادي و معنوي هر دو را شامل مي‌گردد كه قبلاً درباره بعد معنوي آن بحث شد چون بدن عاري از هر مشكل و عارضه اي است و اصلاً درست فكركردن و درست حركت كردن به سلامت جسم و جان (روح و ران)‌بستگي دارد، گلبولها، سلول ها، ماهيچه‌ها، خود مغز... درست كار مي‌كنند لذا فرد خوب تصميم مي‌گيرد و خوب هم مي‌تواند عمل كند و به همين جهت است كه محققين كارهاي پيچيده خود را صبح‌ها حل مي‌كنند در همين مورد كه چگونه سحر‌خيزي سبب كم ‌روايي مي‌شود خوب است يك كتابي مستقل نوشت و علت عدم موفقيت در كارها و آثار زيان ‌بارآنها را ذكر كرد، خود كام ‌روايي را كاملاً تعريف كرد....، من گمان نمي‌كنم افراد سحرخيز دركارهاي خود دچار شكست و اشتباه شوند و اگر هم بشوند گمان نمي‌كنم عقب‌نشيني كنند و با وجود همان توان روحي و جسمي كه دارند از تجربيات شكست نزد بام ترقي مي‌سازند و اشتباه آنها را متوجه مي‌كند سنجيده عمل كنند، لذا همين‌ها باعث جهش پوياگر مي‌شود و در واقع پله‌هاي نردبان ترقي را يكي پس از ديگري پشت سر خواهند گذاشت.

و دوم اثرات طبي آن واقعاً نا گفتني از يكي از پزشكان معروف عقيده به حق و تجربه شده‌ اي دارد مبني براين كه تفريح و گردش براي هر بيماري لاعلاج درمان است اين واقعيت عمدتاً به خاطر همان هواي سالم و پاك است كه در جنگل ها و جاهاي سرسبز وجود دارد چون درختان و گياهان گازهاي كربن را به اكسيژن تبديل كرده ‌اند علاوه بر سالم بودن هوا انباشته از اكسيژن بكر و دست نخورده است. هواي داخل شهر و دراتاق بسته علاوه بر اين كه آلوده است چون اكسيژن آن به وسيله تنفس گرفته شده با مقدار كمي اكسيژن وارد ريه ‌هاي مي‌شود و جز خستگي براي سيستم تهويه بدن ندارد. به هر صورت هواي صبح همانند هواي در تفريگاه است علاوه بر اين كه مواد در هواي صبح و قبل از طلوع خورشيد در تفريگاه ممكن است وجود نداشته باشد يعني اگر آفتاب بالا آمده باشد ديگر آن اثر را مسلم ندارد. در كتاب (خود هيپنوتيزم، ص 313، نوشته كابوك) اين طور آمده است :«فايده ؟؟ پاك‌كننده: اين طرز تنفس كشيدن ايژه‌هاي ريه و تصفيه و پاك مي‌نمايد مجاري تنفسي را پاك مي‌كند جريان خود را در بدن سريع و تقويت مي‌نمايد اكسيژن بيشتري جذب بدن مي‌كند موجب تقويت قواي جواني مي‌شود و به طول عمر مي‌افزايد و بدن را براي انجام (پراناياما) آماده مي‌نمايد.»

در اين كتاب انوع ورزشهاي يوگايي آمده است ورزشهاي يوگايي تماماً جنبه تنفسي دارد تا جنبه تكنيكي جنبه‌هاي تكنيكي آن به خاطر همان بهتر و بيشتر از هوا بهره گرفتن است كه به يك مورد آن براي نمونه خواهيم پرداخت كه هوايي را جذب بدن مي‌كند كه غير از آن جذب بدن نخواهد شد و اثر درماني آن معجزه‌گونه است آن نحوه تنفس بدين طريق است كه: (چهار زانو مي‌نشينيد، سه انگشت مياني دست راست را روي انتهاي بيني قرار مي‌دهيد، با انگشت كوچك سمت چپ بيني را مسدود مي‌كنيد و با سوراخ سمت راست ريه را پر از هوا مي‌كنيد پر كردن هوا بايد شش شماره يا شش ثانيه طول بكشد سپس هر دو سوراخ بيني را مسدود مي‌كنيد و هوا را به مدت 6 ثانيه بايد طول بكشد كه هوا را از ريه خارج كنيد...= ص 314 همان كتاب): اين كه اين نوع تنفس بيماري خاص را برطرف مي‌كند كشف يكي از كارگاه هاي صنعتي بود. كه از نوع حركت دوراني موتور كشف و به مراكز درماني ابلاغ شده كه در حد همين اشاره كافي است. به طور كلي ورزشهاي يوگايي عمدتاً بهترين دارو براي بيماريهاست كه در ص 302 همين كتاب فقط نام بيماريهايي را ذكر مي‌كنم كه طولاني نشود :( برطرف شدن تنگ نفسي، حل مشكل ذات‌الريه، معالجه بواسير، معالجه سياتيك، حل مشكل ناتواني جنسي، دفع اختلاف بيضوي دفع و رفع يبوست، كاهش مرض قند، حل مشكل بدخوابي يا بي خوابي، ضعف اعصاب، حل مشكل چاقي): در واقع اين دستورالعمل ها به دو گونه عمل كرده و دو اثر خواهند داشت يكي اين اگر از بدو شروع كه هنوز بيماريها به سراغ ما نيامده درست انجام شد بهترين داروي پيشگير ي است و از مشكلات درماني امروزي انسان را نجات مي دهد و دوم اين كه وقتي انسان بيمار باشد بهترين دارو هستند كه انسان گرفتار داروهاي شيميايي نشود.

البته خود ورزش به هر نحوي كه باشد چون همراه با تنفس است براي انواع بيماريها مفيد و حتي از غذا درماني هم كه تجربه خود ماست مأثرتر است و خلاصه اين همه امكانات مايه حياتي در سحرگاهان آماده و در اختيار ما قرار دارد كه بدون هزينه و اتلاف وقت در بيمارستان ها، به راحتي قابل استفاده است. بي‌انصافي و ظلم در حق خودمان است كه از هواي سحرگاهي خود را محروم و در نتيجه گرفتار درمان و داروهاي امروزي شويم و سالم هم نباشيم.

                                                              هوا درمانی درنگاه سحرخیزی

صرف نظر از تجربات نویسند. این مطلب از رسانه  به گفته یک پزشک شنیده شد مدتی نابینا وکم بنایان را در طبیعت خوش آب و هوا اسکان می دهند،پس از مدتی متوجه می شوند هم کم بینایان در حد مفیدی بهبودی حاصل شده وهم وضع عمومی نا بیناها درحدی از قبل آن وضع بهتری پیدا کرده اند. همین پزشک افزود رانندگانی که در دامان طبیعت زندگی می کنند هم با کمترین تصادف رو برو می شوند هم از تخلفات رانندگی درکمترین در صد آن قرار دارند.

البته  درمورد هوا درمانی خود کتاب مستقلی را در بر می گیرد وما گوشه ای از کتاب( منظر جهان وراز طول عمر امام زمان(ع) نوشته سید احد علماهی چاپ سوم صفحه 67، این مطلب را می آوریم (دکتر میلث مدت چند سالب بودکه بیماران سل را بوسیله خوابیدن در هوای آزاد معالجه می کرد.) ونیز در صفحه66، چنین آمده است:( هر نفر روزانه به900لتر هوا نیاز مند است که سنگینی وزن آن1250گرم است و این سه برابر خوراک وآب یک روز انسان است، برای اینکه مقدار لازم هوای اکسیژن دار وارد بدن شود). که البته مفصل است وهمین اندازه حیاتی بودن هوای سالم را می رساند سحر خیزی چه نعمت بزرگی برای سالم زیستن می باشد که نباید بدون جهت خود را از آن محروم کرد.

 ورزش در نگاه سحرگاهي

اهميت ورزش در سحرگاهان از اينجا روشن مي‌گردد كه هواي سالم، بكر و داراي املاي نيروبخش و كارساز،فقط در اين زمان كوتاه وجود دارد، يعني بعد از طلوع فجر تا هنگام بالا آمدن خورشيد. با توجه به مطالب گذشته، (دراين خصوص) ما را متوجه مي‌سازد بهترين دارو و مواد نيروبخش در اين وقت، از غنيمت هاي زندگي و راحت زيستن است، هواي سحرگاهان است كه اگر از اولين گام زندگي مرتب مورد استفاده قرارگيرد امكان دارد، كسي دچار هيچ عارضه جسمي و روحي نشود، اگر هم اتفاقاً مشكلي پيش آيد به خاطرآمادگي بدن و استفاده از اين داروي شفا بخش به راحتي و زود معالجه خواهد شد اصلاً بهترين مكمل براي مصرف داروي غذايي و شيميايي خواهد بود ما مگرآن همه پول و وقت را صرف دكتر و دارو نمي‌كنيم براي سلامتي پس چرا از نعمت هواي سحرگاهان خود را محروم می سازيم كه نه هزينه دارد و نه اتلاف وقت و نه روي تخت بيمارستان براي نجات ازآنجا مرتب به بيرون بيمارستان نگاه كرد. همين حالا چقدر افراد در بيمارستان خوابيده ‌اند كه لحظه‌شماري مي‌كنند چه وقت آزاد مي‌شوند. چندين سال است دانشمندان در مورد ورزش به طور جدي تأكيد دارند و حتي اخطار مي‌كنند در عصر ماشيني كه دارد تحرك را بطور كامل از انسان مي‌گيرد، بشر را وارد يك بحران طبي خواهد نمود و بايد اقدام كرد. درايران هفتاد ميليوني بيش از هفت ميليون ديابتي و بيماران مرض قندي وجود دارد و به همين اندازه بيماران ديگر هست كه ناشي از عدم تحرك لازم است. بي‌تحركي نشاط و بطور كلي هستي را از انسان مي‌گيرد و همانند آب در گودال، مانده آن را مي‌گنداند و باد هر آشغال و شيء آلوده ‌اي را در آن مي‌ريزد، عدم تحرك بيماري آلزايمر (فراموشي)، تشديد افسردگي و فشار خون ناشي از چاقي... را همراه خواهد داشت.

ورزش در هواي آزاد ماهيچه ‌هاي ريز و درشت را فعال، انعطاب‌پذير و بزيده مي‌سازد، قلب و عروق به هم‌ چنين و رسوبات آن را بطوركلي از بين برد، عضلات بدن را براي گردش خون راحت و فعال مي‌كند، گلبولها و سلول هاي بدن را تحريك و فعّال و آماده دفاع از بدن و انجام وظيفه مي‌كند، خون را پاك و ريه را براي جذب هوا و اكسيژن لازم فعال و آماده مي‌كند گردش خون را منظم و آن را به ريزترين مورگ هاي رسانده و از آنها عبور مي‌دهد، قلب و مغز را تقويت و فعال و آماده مي‌كند، جهاز هاضمه را تحريك و اشتها را زياد مي‌كند از بروز هر بيماري، زخم معده، تصلب شرائن، بیماری قلبی جلوگيري و آنها را به راحتي معالجه مي كند بيماري قند، چربي‌خون، فراموشي، روماتيسم، دردهاي عضلاني، پا درد و كمر درد... را از بين مي‌برد در حد سي سال طول عمر را زياد مي‌كند باعث نشاط، تقويت قواي فكري، از بين رفتن ضعف اعصاب، افسردگي، اختلالات خوني» مي‌گردد خدا رحمت كند آيت‌الله امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي را، در سن هشتاد سالگي وقتي دكتر قلب او را آزمايش مي‌كند مي ‌بيند ضربان قلب درحد قلب يك جوان چهل‌ساله است با وجود اين حال، هرگز ديده نشد عصا دست گرفته باشد يا مانند ساير مراجع براي راه رفتن به او كمك كنند، كار ايشان هر سحرگاهي ورزش و راه ‌پيمايي بوده است من براي هر كس نخسه مي‌دهم درباره ورزش هم تأكيد دارم چون هيچ دارويي جايگزين اين داروي شفابخش نخواهد شد اصلاً هيچ پيشگيري به اين جا نخواهد رسيد، بهترين واكسن براي بيماريهاي، واگيردار و ويروسهاي بيماريهاي شايع است چون همه سيستم هاي دفاعي بدن آماده و برزيده هستند و هر عارضه‌اي را به راحتي دفع مي‌كنند در كتابي خواندم ميكروب ها را به راحتي شكاركرده و همين امر باعث قوي‌تر شدن آنها مي‌گردد. مانند ارتش يكي از كشورها، در سابق كه نياز به تداركات غذايي نداشتند، فقط نمك همراه خود مي‌بردند و از كشته‌هاي دشمن كباب درست كرده و مي‌خوردند. بايد گفت گلبولها سفید ميكروب ها را كباب كرده و مي‌خورند و روز به روز قوي‌تر... مي‌شوند و مرتب جشن پيروزي مي‌گيرند!؟

به هر صورت اگر آرزوي رسيدن به ارزشهاي مادي يا معنوي داريم، فقط در سحرگاه هان مي‌توان به آنها دست يافت. چون به قول معروف( سحر خيز باش تا كام‌روا شوي) همان چيز كه قرآن به آن سوگند ياد كرده است هزاران شعر و خاطره تاريخي را همراه دارد مشكل ميليون ها انسان در چنين مواقعي حل شده و از بن‌بست ها، چالش ها نجات يافته وگره از كارشان باز شده است. در مورد اهميت سحرخيزي حضرت رسول(ص) مي‌فرمايند(سحرخيزي بر امت من مبارك باد)، شايد در هيچ صفت نيكي نباشد كه پيامبر مبارك باد گفته باشد. ورزش

                                                            در نگاه دانشمدان جهان

من در این مورد یاد داشت های زیادی با تاریخ وحتی نام آن کشور ها دارم که مفصل است وتنها چند مورد آن را در حد موضوع تنها می آورم کافی است..

(به دلیل اینکه ورزش سبب ترشحی درمغز می شود برای درمان وجلو گیری از افسردگی مفید است)و(ورزش فاکتوری در مغز ایجاد می کند به نام« ایدئسن» که هیجانات ونا آرامی ها را به آرامش وخون سردی تبدیل می کند)و( درحال ورزش در مغز ماده ای به نام« ها اوفین »ترشح می کند که باعث نشاط و انبساط روح وروان می شود)و(ورزش که سبب انبساط وانقباض عضلات قلب می شود ماده ای را به نام « ای ام بی) ترشح می کند که باعث کشاد شدن عروق می شود). که البته جلو گیری از فشار خون، وبیماری قلب وسکته آن را درمان وبهبود می بخشد.

طول عمر و سحرخيزي

اگر از ما بپرسند چه چيز باعث بيماري و يا مرگ انسان خواهد شد، چه جواب مستدل و قاطعي براي دو طرف قضيه داريم كه بگويم هيچ يا بگويم فلان عوامل، اين واقعيت غير قابل انكار است كه همه موجودات عالم خاكي از جمله انسان تأثيرپذير و عوامل تأثيرگذار مثبت و منفي در حد وفور و در هر جا موجو داست در واقع انسان در ميان اين دو گروه از عوامل تأثيرگذار قرار دارد و هر كدام قوي‌تري باشد طرف مقابل را قطعاً تحت تأثير قرار خواهد داد در مسائل اعتقادي و اخلاقي نيز اين‌گونه است و آن همه پيامبر...(ع) به خاطر همين مسأله آمده ‌اند در واقع عوارض گوناگون، ميكروب ها.. هستند كه جسم انسان را مورد هجوم قرار داده و از پاي درمي‌آورند، خود جسم ذاتاً خاصيت نابودی ندارد و نيز عوامل تأثيرگذارهستند كه انسان را سالم نگاه مي‌دارد، چرا انسان هاي نخستين طول عمر زيادتري داشتند، حضرت نوح(ع) بيش از هزار سال عمر مي‌كند، در همين عصر خودمان مردم دهات از طول عمر بيشتري برخوردارند، درحالي كه دارو و درمان درآن جاها كمتر است بارها رسانه‌ هاي خبري شنيديم مرد صد وسي ساله‌ اي را كه رمزآن دوري از غم، اندوه،‌ مصرف كم گوشت و استفاده زياد از لبنيات، سرگرمي ها، كار و تلاش بوده است.

اين كه اسلام صله ارحام را سبب طول عمر مي‌داند نه معجزه است و نه يك امر انتصابي بلكه همان عاملی است كه باعث انبساط روح، خوشحالي و باعث تقویت روح جسم مي‌گردد. درسالهاي اخير كه تجربيات علمي رو به پيشرفت است، دانشمندان به اين نتيجه رسيده ‌اند كه حسن خلق، نشاط خنديدن باعث مي‌گردد انسان هميشه سالم و شاداب بماند امام زمان (ع) كه بيش از هزار سال عمر دارد و مي‌گويند هنوز جوان است، اين معجزه نيست بلكه بدن امام از عارضه‌ها به دور است: لذا( كتاب «منتظر جهان و راز طول عمر») نوشته سيد احمد علم‌الهدي، با وجود آن همه بحث و ذكر دلايل در این کتاب، براي يك جمله است، که طول عمر امام زمان معجزه نيست، و آورده است («...، پس روي اين حساب اگر شيعه ادعا كند كه سيزدهمين پيشواي اسلام و دوازدهمين جانشين پيغمبر اسلام 1000 سال و اندي است كه در دنيا زندگي مي‌كند و ممكن است چندين سال ديگر عمر كند چيز بعيدي نخواهد بود.. ص 43.»)

(پس با اين مقدمه معلوم شد كه موجود زنده نمي‌ميرد مگر اين كه جنبه حوادث فنا غالب شود يعني موجود زنده در بين اين دو نيرو مبقيه و منفيه پابرجاست تا اين كه حوادث و عوارض فنا غالب گردد و انرژي‌هاي داخلي مغلوب شوند. بدين جهت است كه دانشمندان آلماني با كمال صراحت بي انتها بودن زندگي بشر را اعلام مي‌كنند، عوارض نابودي براي بشر بسيار است و عمده آنها نفوذ ميكروب‌ها در بدن مي‌باشد كه انسان را با مرض گوناگون مبتلا مي‌كند و قواي داخلي شخصي را زايل كرده و انسان را از بين مي‌برد پس اگر بشر در هواي سالم زندگي كند و حوادث خارجي از قبيل هموم و غموم و تصادفات ناگهاني و ساير عوامل نابودي پيش نيايد و يا غلبه بر نيروي انساني نكند عمر بيشتر خواهد داشت و با بقاي انرژي‌هاي داخلي ممكن است انسان در يك حالبت بماند و پير و شكسته نيز نشود. دكتر متشنيكوف مكتشف ميكروب مي‌گويد جسم انسان آمادگي دارد براي اين كه بيش از سيصد سال در دنيا عمر كند و باقي بماند و اغلب افرادي كه در سنين هتاد و يا هشتاد سالگي از بين مي‌روند وقتي درست دقت شود ملاحظه مي‌شود كه اعضاي بدن آنها سالم است منتهي بر اثر اين كه يك عضو از اعضاي آنها بخاطر كثرت كار و فعاليت دچار فرسودگي شده است ساير اعضا را عليل مي‌كند و انسان از بين مي‌رود. سپس مي‌گويد بزرگ عاملي كه مانع است از اين كه انسان عمر طبيعي كند بوجود آمدن انواع ميكروب‌ها در خون و در امعاي وريه انسان است=. همان كتاب ص 41 تا 42).

در اين كه چه عوامل دروني و چگونه سبب ادامه حيات مي‌گردد در همان كتاب ص 49 اين طور آمده است: (پروفسور پي‌بلز مي‌گويد زندگي اصلي طبيعي دارد و آن تغيير و تبديل است اين دگرگوني ياخته‌   هايي را (سلولها) كه در اثر كنش و واكنشهاي شيميايي و ميكانيكي ناتوان شده‌اند نابود مي‌كند و ياخته‌ هاي جوان را بجايشان مي‌گذاراند همين تغييرات و تبديلات است كه زندگي را ممتد مي‌كند): پس نتيجه مي‌گيريم كه اگر اين تبديل تا صدها سال و تا هزاران سال موجود باشد عمر انسان تا به همان زمان كشش خواهد داشت حال ببينيم آيا ادامه اين تقسيم و توليد مثل سلول تا چه اندازهاي امكان دارد...» يعني ما چگونه عوامل سلامتي را فراهم مي‌كنيم در رابطه با همين مقوله است كه امام صادق (ع) هم مرگ را بيماري مي‌داند يعني چيزي است كه مي‌تواند نباشد چون اندام انسان ذاتاً فناپذير نيست، در همين سال جاري (85) شاهد دو پيرمرد صد و پانزده ساله استان گلستان و چهارمحال و بختياري بوديم كه همانند جواني پر انرژي در مزرعه مشغول كار بودند.

بهره‌  علمي در بگاه سحر خيزي

از آن جا كه سرنوشت انسان را علم و آگاهي تعيين مي‌كند لازم و مهم است كه علم آميخته با معنويت باشد. كساي كه سحرگاهان به كسب علم و دانش پرداخته از انسان هاي نمونه تاريخ شده ‌اند. مانند شيخ طوسي ها، مقدس اردبيل ها، علامه حلي‌ها بوعلي سناها فخر رازيها، ابوريحان بيروني ها.. اينها از شب زنده ‌داران و سحرخيزان نمونه تاريخ بوده ‌اند حال بايد توجه نمود علت چيست آيا تنها همان جنبه معنوي سحرخيزي اين تأثير را دارد، يا عوامل ديگر دخالت دارند؟

اگر همه سيستم هاي بدن بخصوص قواي فكري را يك ابزار بدانيم بايد توجه كنيم كه بدن، جسم و جان روح و روان هرچه سالم ‌تر و قوي‌تر باشند به همان اندازه‌كارايي آن در حل مسائل سنگين مؤثرتر است، همان‌طوركه عكس آن نشان مي‌دهد افرادي در مسائل روزمره و پيش ‌پا افتاده خود مي‌مانند و دچارمشكلاتي مي‌شوند ولی افراد نخبه بدان جهت نخبه هستند كه بدني سالم و فكري كارآمد دارند. سحرخيزي همراه با ورزش و تنفس بدن را براي فعاليت هاي علمي آماده مي‌كند از يك سو بدن را از هر عارضه عاري مي‌سازدو از سوي ديگر بدن عاري از عارضه و تقويت و براي فعاليت آماده مي‌شود به همين جهت است كه اسلام به سلامت و قواي جسمي توجه جدي دارد و لذا خداوند مي‌فرمايد): «... گفت خدا او را شما برگزيده، و او را در علم و قدرت جسم، وسعت بخشيده است خداوند ملكش را به هر كس بخواهد مي‌بخشد و احسان خداوند وسيع و (از لياقت افراد براي منصبها) آنگاه است.[4]»)

اين آيه درباره رهبري يكي از پيامران است كه مردم در مورد رهبري او اشكال داشتند كه مثلاً فردي فقيراست ولي خداوند علم و نيروي بدني او را ملاك دانسته و بر آن تأكيد دارد توجه كنيم نيروي بدني توئم با دانش تا چه حد حتي در رهبري و مديريت يك جامعه مؤثر است چندين آيه ديگر در اين ‌باره نيروي بدني و اداره جامعه و مبارزه آمده است بهر صورت چرا انسان هايي خود را از اين فرصت طلايي بي‌ بهره مي‌كنند كه مسلم عكس آن صدها مشكل را دامن‌گير سحرخوابان مي‌كند، اگر با چشم واقع ‌بينانه توجه كنيم در مقايسه وضع دو گروه (سحر خواب و سحر خيز) دست‌گيره‌ هاي خوبي براي خوب زيستن به دست خواهد آمد. به خصوص علم و دانش آميخته با معنويت و معنويت آميخته بدانش كه تنها مردان خدا ازآن بهره‌مند هستند و تنها سحرخيزان به آن نايل خواهند شد و بس.

زندگي ایده آل در نگاه و سحرخيزي

اگر شكست ها، اشتباهات، چالش هاي در زندگي روزمره و كلاً مديريتهاي ناموفق را به دقت ريشه‌ يابي كنيم و تا آنجا پيش برويم كه به علت‌العلل و علت نهايي برسيم، خواهيم ديد علت ريشه‌اي همه مشكلات در دو چيز است يكي عدم ايمان و تقوا و دوم عدم سلامت جسم و وجود بيماريهايي كه وارثتاً به ما رسيده‌ اند، يا دوران كودكي يا بعد ازآن دچارمان شده است. تمام سعادتها و شقاوتها ريشه در اين دو مقوله دارد و بس به قدري مهم است كه آيات زيادي به اين دو مقوله توجه دارد، درباره اهميت نيروي بدني و توان علمي قبلاً آيه‌اي آمد و نيز آيات ديگر هست كه به علم، امانت‌داري و تقوا توجه دارد حضرت يوسف براي تصدي خزانه‌داري مصربه عزيز مصر گفت: مرا سرپرست جز اين سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم.»[5]: «هر نيرويي در قدرت داريد براي مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازيد...[6]» :«و براي او (حضرت موسي) در الواح اندرزي از هر موضوعي نوشتيم و بياني از هر چيز كرديم پس آن را با جديت و نيرومندي (و توان جسم وجان) بگير و به قوم خود بگو...[7]»: «(... از آنها پنهان گرفتيم و گفتيم) آنچه را (از احكام و دستورها) به شما داده‌ايم با قوت(و جديت) بگيريد...[8]»: «اي يحيي كتاب (خدا) را با قوت بگير.[9]».

گمان مي‌رود كسي سحخيز و ورزشكار باشد و در كارايي از كارهاي فردي و اجتماعي كاستي داشته باشد، آدمي دل‌مرده، بي‌حال كم جرأت، كوته‌نظر شكست خورده، گوشه‌گير، تنها، بي‌دوست ورفيق، گرفته، اخمو... باشد موفق‌ترين زنان و مردان در زندگي روزمره، كارهاي علمي، هنري، اختراع و ابداع... افراد داراي جسم و جاني سالم هستند، چگونه است كه افراد شب‌زنده‌دار و سحرخيز هم خوب و راحت مي‌خندند و هم راحت گريه مي‌كنند، برخورد و گفتارشان دوست داشتي است؟! دوري آنها پرجاذبه و نزديكي آنها دلربا است.

ايام كودكي را يادم هست يكي از نزديكان كه خدا رحمتش كند واقعاً سحرخيز و در همه كارها موفق بود.آيات و دعاهايي را كه درآن هنگام مي‌خواند هنوز بعد از شصت سال به ياد دارم كه مي‌خواند : (و افوض امري الي‌الله ان الله بصير بالعباد[10]): (حسبنا الله و نعم الوكيل)[11]، (نعم المولي و نعم النصير)[12]، (لاحول و لا قوة الا بالله) آيت‌الكرسي را از آن زمان حفظ دارم املاك زيادي را با دسترنج خودش خريده بود درآن محل مسجدي و حمامي ساخت هيچ‌گاه محتاج كسي نبود و هر كس به او احتياج داشت، خيرخواه بود و به همين جهت ا فراد با او مشورت مي‌كردند افراد بي‌كار و بي عار را به شدت سرزنش مي‌كرد، قرآن را هميشه بلند مي‌خواند، در ميان مردم عزيز و محترم بود و هيچ‌گاه به كسي اذيت و آزاد نمي‌رساند، به فقرا مي‌رسيد و با ستمگران به شدت برخورد مي‌كرد اين شخص پدرم بود كه هر چه دارم از اوست خدايا رحمتش فرما كه مرا نيرومند قوي پرورش داد. مي‌خواهم عرض كنم اگر پدران و مادران سحرخيز باشند فرزندان آنها هم سحرخيز خواهند شد. نكند با سحر خوابي هم خودمان و هم فرزندان خود را بيچاره كنيم و حد اقل از ارزشهايي خود و آنها را بي نصيب گردانيم؟!

2/6/85 از رسانه خبري شنيدم عمل جراحي بلكه هر كار ديگري كه آغاز آن از صبح باشد از هر جهت با موفقيت كاملي روبرو است و مهم اين كه اگر از كارهايي هستند كه بايد دوام بياورد، آغاز آن در سحر سبب پايداري آن خواهد شد و اين بر مي‌گردد به همان آيات و احاديثي كه از سحرخيزي گفته و ما به آن توصيه مي كنيم. خلاصه خداوند مي‌فرمايد :«و در آنچه خدا به تو داده، براي آخرتت بطلب و بهره‌ات را از (بهره بردن از نعم) دنيا فراموش مكن و همانطور كه خدا به تو نيكي كرده نيكي كن و هرگز در زمين در جستجوي فساد (و كاري كه به تو زيان مي‌رساند) مباش، كه خدا مفسدان را دوست ندارد.[13]»

ما كه محسنات سحرخيزي را بارها تجربه كرده ‌ايم سفارش مي‌كنيم اگر مي‌خواهيد موفق و سربلند باشيد... به هر قيمتي شده نصيب خود را از سحرخيزي فراموش نكنيد كه زيان هايي ناگوار متوجه شما نشود. همان طور كه خدا به شما لطف كرده و چنين موقعيتي را براي رشد و تعالي قرار داده ما هم به خودمان و به جسم و جانمان لطف كرده و آنها را از بهره ‌هاي سحرخيزي برخوردار سازيم.

و درمورد اين كه سحرگاهان روزي تقسيم مي‌شود و بطور كلي سحرخيزي، در گشايش روزي و برآمدن حاجتها و باز شدن گره در زندگي اثر دارد. حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند: «صبح زود در طلب روزي و حاجتهاي خود برويد، زيرا سحرخيزي مايه بركت و گشايش در كارهاست.[14]»

و در جايي ديگر مي‌فرمايد (سحرخيزي بر امت من مبارك باد.) فرض كنيم آخرتي وجود ندارد! آيا آرزو نداريم در دنيا سرآمد ديگران باشيم. در طي هفتاد سال عمر خود نديدم كسي به اين آرزو رسيده باشد مگر سحرخيزان!؟



[1] ـ طب سنتي و گياهي، اسماعيل اژدري،‌ص 19و 20.

[2] ـ همان، ص 20.

[3] ـ سوره‌ي آل‌عمران،‌آيه‌ي 41.

[4] ـ سوره‌ي بقره،‌آيه‌ي 24

[5] ـ سوره‌ي يوسف، آيه‌ي 55.

[6] ـ سوره‌ي انفال، آيه‌ي 60.

[7] ـ سوره‌ي اعراف،‌آيه‌ي 145.

[8] ـ سوره‌ي اعراف، آيه171

[9] ـ سوره‌ي مريم،‌آيه‌ي 12.

[10] ـ سوره‌ي غافر، آيه‌ي 44

[11] ـ سوره‌ي آل‌عمران، آيه‌ي 173.

[12] ـ سوره‌ي انفال،‌ آيه‌ي 40.

[13] ـ سوره‌ي قصص، آيه‌ي 77.

[14] ـ نهج‌الفصاحه، ص 217

دوم: پس ازعادت به سحر خوابي چه بايد كرد؟  ( از کتاب سحر خیزی.)

سحرخوابي چه به علت وراثت و ژنتيك باشد يا از راههاي ديگر.چون تربيت و تأثيرات اجتماعي ...مانند دوست.. و يا همسر...، اينجاست كه به راه كارهايي نياز است تا شايد به عنوانی از اين مهلكه نجات پيدا كرده و خود را از ارزشهاي مادي و معنوي محروم نكرداند. اين كه ما وقت اذان بيدار شده و نمازرا با حوصله بخوانيم و در بعضي از مواقع بعد ازآن نيم ساعتي بخوابيم، يا گاهي از شب‌ها ناچار بوده ‌ايم به عللي دير بخوابيم و براي جبران آن وقت سحر خواب باشيم و يا در مواقعي به علت كسالت و بيماري سرشب خواب نرويم كه قطعاً سحركه خواب شيرين است بايد و لازم است آن را جبران كنيم. به اين گونه سحرخوابي هاي ضروري، سحر خوابي مورد مذمت گفته نمي‌شود يعني زيان مادي، معنوي، روحي و رواني چندان و غيرقابل جبراني ندارد. حتي بيماري كه سرشب خواب نمي‌ رود، چون خواب يكي ازنيازهاي ضروري بدن است و كمبود آن باعث مشكلات غيرقابل جبراني مي‌شود، مانند ديابت ...بد نيست كه بيمار بعد از نماز صبح راحت بخوابد و كاري هم نداشته باشيم، تا خودش بيدار شود، چون خواب سحرگاهان براي اكثر بيماري ها بهترين داروي آرام بخش است. برخلاف خواب وسط روز و بعد ازظهر كه براي حتي آدم سالم هم خوب نيست، چون باعث بالا رفتن سطح رطوبت در بدن مي‌شود، انجام مي‌دهند داناست.»[1]آيا آنها به پرندگاني كه بر فراز آسمانها نگه داشته شده‌اند (تا بر زيبايها افزوده شود) نظر نيفكندند (تا عبرت بگيرند و بدانند كه) هيچ كس جز خدا آنها را نگاه نمي‌دارد، در اين امر نشانه‌هايي (از عظمت و قدرت خدا) است براي كساني كه ايمان آورده‌اند.[2]»: در كتاب رفتار درماني اول و دوم درباره موسيقي درماني كاملاً توضيح داده‌ام و از قرآن، شواهد تاريخ دلايل علمي و طبي كمك گرفته ‌ام ولي گمان نمي‌كنم هيچ موسيقي همانند صداي پرندگان دلنواز باشد.

به هرصورت براي نجات اين گروه از سحرخوابان، راه كارهايي وجود دارد كه بايد به آنها توجه كرد:

1) تأثير سحرخيزي والدين: چون در مورد سحرخوابي كودكان بحث شده، جا دارد به اين امر مهم نيز توجه شود و آن را در واقع به عنوان كاري پيشگيرانه مورد عنايت و دقت قرار داد. بچه ‌هايي كه از والدين سحرخيزي را به ارث مي‌برند يك واكسن ضد سحرخوابي است كه در هر لحظه ممكن است آن مشكل دامنگير نسل بعدي شود، جلوي آن را خيلي راحت مي‌گيرد كمتر كتاب تربيتي است كه به اين امر مهم توجه نكرده باشد، كه حتي از همان زمان قبل از انعقاد نطفه همه صفات (خوب و بد) والدين وارد نطفه مي‌شود و زمان انعقاد اين صفات كار خود را براي ظهور درآينده شروع مي‌كنند، دانشمندان عقيده دارند حتي نوع نگرش والدين در هر شرايطي در آئينه وجود فرزندان منعكس مي‌گردد. بچه‌اي كه به طور اتفاقي نزد گرگي پرورش يافته بود، در وقت غذا خوردن با سر به طرف غذا مي رفت!؟ والدين نبايد فكركنند تنها و آزاد مطلق هستند، علاوه بر فرزندان در بيست و چهار ساعت، حد اقل با صد نفر به طور مستقيم و غير مستقيم تماس و معاشرت داريم و همه به نوعي از ما رنگ و بو خواهند گرفت ، آنها در همه آداب و رسوم ما، حتي عطر زدن و يا كثيف بودن ما سهيم هستند. در ميان نزديكان و گاهي در يك شهر در يك كشور.فردي شايسته باشيم باعث سربلندي و يا فردي ناشايسته باشيم باعث سر شكستگي شعاع و اطرافيان خود تا هرجا باشد خواهيم شد شعاع يك مادر در خانه شاع يك پدر در اداره دريك شهر در يك كشور چيزهايي هستند كه در اين عصر مورد توجه است انسان ها از نظر فكري... همانند  زنجير به هم متصلند و از يكديگر رنگ گرفته و رنگ مي‌دهند، بسياري از چيزها بطور ناخود آگاه در جسم و جان ما اثر خواهد گذاشت و اين به خاطر همان واكنش در مقابل عامل اثرگذار است شما يك درخت زيبا را مي ‌بينيد به طور ناخودآگاه خوشتان مي‌آيد اين همان واكنش شرايط دروني است نه استدلال و اراده عقلايي.

مگر نه اين است كه مادر با نه ماه بارداي، زحمات زايمان، تربيت و نگهداري فرزندان و پدر به گونه ديگر،آن هم با همه وجود و با سوز دل، با عشقي وصف‌ ناپذير براي داشتن يك فرزند سالم و دوست داشتني است مگر آرزو نداريم حتي، اولاد اولادمان كمتر از سردرد هم متوجه آنها نشود؟ پس چرا به فكرآنها نيستيم ،‌شش ميليون انسان داراي مشكل وراثت و ژنتيكي، مادر زادي واقعاً نگران كننده است وقتي انسان آنها را مي ‌بيند وقتي بعضي از آنها را مي ‌بينيم كه بي‌توجهي والدين در امر زمان انعقاد نطفه تا زمان تربيت باعث آنشده جداً نگران شده و مي‌گويم چرا والدين لبخند و چهره خندان اينها را به غم و اندوه سوزان تبديل كرده ‌اند؟! اي كاش از عالم و دورن اينها خبر مي داشتيم چه خبر است و هر لحظه در درونشان چه مي‌گذرد چگونه به اطراف خود نگاه مي‌كنند و چگونه از ته دل آه سوزان مي‌كشند، شبها چه چيزها درخواب مي‌بينند همين كه بيدار مي‌شوند، مي‌بينند در خواب به فلان خواسته رسيده ‌اند وواقعيت ندارد و درچنين شرايطي چگونه كامشان تلخ و آتش حسرت آنها شعله‌ور مي‌ گردد!؟ و خلاصه چه كسي و يا كساني بايد جوابشان را بدهد؟!

به هر صورت تأثيرپذير فرزندان كه به آن ژنتيك گفته مي‌شود توجه كنيم واقعاً فرزندان تا چه حد در شرايط ما شريك و سهيم هستند؟: «و هنگامي كه كار زشتي انجام مي‌دهند مي‌گويند پدران خود را بر اين عمل يافتيم.[3]» «گفتند ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين مي‌كردند.[4]»: و در مورد اهميت رفع عوامل تأثيرگذار به صورت پيشگيري حضرت خضر (ع) در جواب اعتراض حضرت موسي (ع) كه گفته بود چرا آن كودك را بدون جهت مي‌كشد اين طور آمده است: «و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ايمان بودند و بيم داشتم كه (اين نوجوان فاسد) آنان را به طغيان و كفر وا دارد.[5]»

همانطور كه قبلاً گفته شد حتي قبل از انعقاد نطفه صفات والدين ساختمان نطفه را تشكيل داده ‌اند لازم است قبل از ازدواج همه جوانان به طور جدي و با دقت در قرنطينه قرار گرفته و نه تنها از يك صافي بلكه از چند صافي عبور داده شوند، در كارخانه ‌هايي پالايش شده و با ُمهر استاندارد وارد بازار تقاضا شوند. نمي ‌دانم چرا حتي يك کبريت بايد مهر استاندارد داشته باشد چون در هزار مورد كبريت زدن يك جرقه آن باعث يك آتش سوزي جزيره شده است ولي براي خطرات انسان خبري نيست در همين سال جاري (85) در شش ماهه اول بيست و پنج هزار طلاق تنها رخ داده در همين استان قم صد هزار بيماري ديابت وجود دارد.

مسئوليت والدين علما و دولت از اين جهت بسيار سنگين است كه دوران شكل‌گيري انسان از نطفه، جنين، دوران تربيت. اصلاً اختياردر دست نسل ما نيست، هيچ اراده و دخالتي ندارند درست مانند ساخت يك بنا كه نقشه، مكان آن، نوع مصالح آن شكل ساختماني... همه در اختيار ماست نه در اختيار خود بنا، در واقع نسل ما مانند همه ساختمان هيچ دخالتي در شكل گيري و تعيين سرنوشت خود ندارد!؟ واقعاً عجيب است. وقتي در همين چند ماهه پيش كتاب «مشاوره ژنتيك» را گرفتم و مطالعه كردم تازه كاملاً باورم شد هر خدمت و خيانتي به نسل ما مي‌شود صرفاً از ناحيه والدين است و به عبارت ديگر نسل ما همانند تابلويي است كه با جوهر فكر و قلم رفتار و گفتار هر روز ما گوشه‌اي از آن نقاشي مي‌شود. بعضي از آنها از هيولا ترسناك و از آتش سوزان‌تر و از گرگ درنده‌ تر هستند. خلاصه حتي جزئي‌ترين صفات ما در نسل بي ‌اراده و در بند خواسته‌هاي ما منعكس مي‌گردد: « آنچه ما به صورت رنگ مو، شكل چشم يا بيني، طول قد، هوش، رنگ چشم، رفتار و... به ارث مي‌بريم و در خويشاوندان و دوستان مشاهده كرده‌ايم، از نسلي به نسلي ديگر انتقال مي‌يابد و در همين ترتيب بازها[ژنتيك] به رمز درآمده است.»[6]

2) به جهت اهميت امر بايد ابتكار كرد: چون نه سرنوشت يك انسان بلكه سرنوشت انسانهايي در طول نسلهاي متمادي، به دست ما والدين رغم خواهد خورد خيل مهم و خطير است، مهم از اين نظر كه اگر كوتاهي كنيم به قول قرآن باعث نابودي حيات انساني شده ‌ايم كه حيات همه انسان هاست و خطير از اين نظر كه اگر در انجام وظيفه كوتاهي كنیم انساني را كه حيات او حيات همه انسانها است نابود كرده ‌ايم «..هر كس، انساني را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روي زمين  بكشد( يا ازحيات معنوي ساقت سازد) چنان است كه گويي همه انسانها را كشته و هركس، انساني را از مرگ( و سقوط انساني او) رهايي بخشد، چنان است كه گويي همه مردم را زنده كرده (و حيات معنوي بخشيد) است..»[7] به هر صورت بايد ابتكار عمل به خرج داد و بي‌تفاوت از كنار مسائل عبور نكرد. که واقعاً خطرناک است!؟

زياد ديده ‌ايم افرادي را كه با روحيه بالا و زنده ‌دلي در كارهاي روزمره خود دست به ابتكارات شگرفي مي زنند. براي اين كه هر كاري بخواهد مي‌تواند انجام دهد و ابتكار كند. خداوند انسان را بي‌نهايت توانا آفريده و در سوره والتين براي اين كه نشان دهد انسان داراي توانايي‌هاي بالقوه‌اي است سوگند ياد كرده است و از طرف ديگر براي استفاده از تواناييها در آياتي با صراحت انسان را به تفكر و انديشيدن فرا خوانده و اينطور آمده است :«حكايات براي مردم بازگو كن شايد بينديشند.»[8]

مراد جلمه (لعلهم يتفكرون) مي‌باشد كه در هفده آيه آمده است. و نيز در حديث آمده (انديشيدن يك ساعت (ارزش آن به اندازه) هفتاد سال عبادت است) از يك سوي خداوند ما را توانا آفريده و هر وسيله‌اي را دراختيار ما قرار داده كه جاي هيج عذر و بهانه نيست و از طرف ديگر بدون ترديد آيا كاري  مهم ‌تراز سرنوشت آينده فرزندان عزيز و دلبند خود وجود دارد. لذا از همان زمان كه طفل وقت اذان بيدار شده و در واقع ذكر مي‌گويد او را بغل كرده و بگردانيم، وقتي دعا و قرآن مي‌خوانيم به چيزهايي كه او را به خود جلب و سرگرم مي‌سازد مشغول كنيم، وسايل بازي در اختيار او قرار دهيم و با شرايط موجود هرچه هست او را هماهنگ و هم ‌صدا كنيم وقتي با اين شرايط هماهنگ شده باشد و به سحرخيزي عادت كرد، چون دوران شكل‌گيري است اين بهترين ابتكار است كه نگذاريم آن چراغ روشن سحرخيزي كودك خاموش گردد. مانند ماه مبارك رمضان بهترين وقت است براي اجرايي و كاربردي كردن اين قبيل ابتكارات با روشي خيلي دوست‌داشتيني او را به روزه كله گنجشكي واداريم و كلاً آن‌گونه با او رفتار كنيم، گويي اين يك بچه مثل خودش دست و همراه اوست به قول معروف ( وقتي سرو كار با كودك فتاد بايد زبان كودكي گشاد).

دوستم گفت پدرم وقت اذان كه بيدار مي‌شد من و برادرم كه خيلي كوچك بوديم، با اين حال ما را به محل كار مي‌برد عادت داشت هر وقت بيدار مي‌شد دعا و قرآن را با صداي بلند مي‌خواند كه همه را از همان وقت حفظ دارم و همين امر باعث شده است هنوز كه سالها بعد از پدرم براي انجام هر كاري سحرگاهان بيدار شوم، به طوري كه به سحرخيزي عادت كرده و با علاقه بيدار شده و از آن لذت مي‌برم كه از كمتر چيز ديگر لذت مي‌بردم. هر وقت يادم به آن زمان مي آيد براي پدرم طلب مغفرت دارم و موفقيت هاي خود را مرهون او مي دانم  بدني سالم، دلي‌شاد، لبي خندان داشته و راضيم كه با مشكل بازدارنده‌اي روبرور نمي‌شوم. به هر صورت حضرت رسول (ص) مي‌‌فرمايند : «اغذوا في طلبا العلم فان الغدّ و بركة و نجاحٌ»؛ براي طلب دانش سحرخيز باشيد زيرا سحرخيزي مايه بركت و كام‌يابي است.»[9]

در واقع اين قبيل افراد سحرخيز هر چه دارند، در هر كاري موفقند، از هر مشكل بازدارنده ‌اي در امانند، ايماني و معنويتي داشته و لبشان خندان و دلشان شاد است همه و همه مرهون پدر و مادراني است كه واقعاً به هر وسيله تلاش كرده‌ اند فرزندان خود را در زندگي موفق نمايند و براي خود دعا گوياني... باقي بگذارند يادم هست حدود بيست سال پيش از باب نمونه آقايي از پدر خود شكايت داشت چرا نام نا مناسبي براي او انتخاب كرده كه وقتي او را صدار مي‌زنند به شدت نگران مي‌شود مواردي را نيز به ياد دارم كه در شرايط حساس عدم موفقيت از والدين بدگويي مي‌كنند!؟

3) برنامه غذايي و سحرخيزي: خيلي ساده‌ انديش و يا نشانه عدم اطلاع و آگاهي لازم است كه تصور شود برنامه غذايي چه ربطي به موفقيت و يا عدم موفقيت، با سحر خيزي دارد!؟. در حالي كه حضرت رسول (ص) آن را به طور متوقف برداشتن برنامه غذايي دانسته و مي‌فرمايد :«معده خانه بيماري و پرهيز (از پرخوري و بدخوري) سرآمد همه داروهاست.[10]»

كسي را كه آزمايش كرده بودم گفتم: وضع عمومي بدنتان ايده‌آل نيست و بايد رژيم غذايي داشته باشيد و تقويت كنيد، درجواب گفت: ما وضع اقتصاديمان خوب است، گفتم چي و چقدر خوردن ملاك نيست بلكه چگونه خوردن ملاك است. از قول مسئول بهداشت، 80در صد بیماری ها  از سوء تغذیه وده در صد به خانواده ربط دارد که آن هم به سوء تغذیه بر می گردد.

يكي از مشكلات كودكان سحرخواب اين است، چون آنها را دوست داريم دست آنها را بازگذاشته ‌ايم هرچه دوست دارند بلامانع و هر قدري خواستند بخورند!؟. علاوه بر اين كه اين گونه الگوي غذايي در بدن آن ها بيش از حد توليد سم مي‌كند و به خون برگشته و وضع عمومي بدن را مختل و نا متعادل مي‌سازد. خواب او را هم دچار اختلال مي‌سازد، وقتي خواب مختل شد چون هر چند بخواند به علت اين كه خواب طبيعي نيست، بدن آرامش خود را به دست نياورده و تجديد قوا نمي‌كند، نزديك سحر كه هوا لطيف و كاملاً  آرامش ‌بخش است انسان چنان در خواب عميق فرو مي‌رود كه حتي با زور هم نمي‌شود او را بيدار كرد. در واقع خواب سحر براي اين گونه افراد يك مسكن آرامش‌ بخش است. چون در واقع به نوعی بیماری مبتلا است که حاصل نا دانی والدین می یاشد!؟

در گذشته به اين نكته اشاره شده، كساني كه بيمارند، يا اين كه از سلامتي خوبي برخوردار نيستند اگر سرشب هم زود بخوابند، چون به علت بيماري سرشب درست خواب نمي ‌روند و بدن از نظر خواب اشباع نشده، از يك سو و از سوي ديگر چون درد و بيماري نزديك صبح كاهش پيدا كرده و هوا لطيف است خيلي راحت خواب مي‌روند.

به هر صورت برنامه غذايي زمينه است براي سلامت جسم و جان و جسم و جان سالم زمينه است براي خواب راحت كه در همان ساعت اول شب بدن از نظر خواب اشباع شده و چون بدن سالم است، فرد راحت مي ‌تواند سحرگاهان از خواب برخواسته و بيدار باشد چون بدن كاملاً تجديد قوا كرده و اشباع شده است.

البته، در اين مورد فرقي چندان ميان كودكان و بزرگ ‌سالان نيست چون هر دو گروه دچار مشكلاتي از اين قبيل خواهند شد، شايد تجربه كرده باشيم هر شب كه زياد غذا خورده و يا غذاهاي ناجور خورده باشيم يا به بيماري و مشكلاتي از اين قبيل مبتلا و درگير هستيم، برنامه خوابي ما به طور كلي به هم خورده و ممكن است همان روز اصلاً نماز صبحمان نيز غذا شود. شنيدم در يكي از مناطق كشور رسم است بچه ‌ها را هم زود مي‌خوابانند چون خواب بچه خيلي زياد است و هم اين كه بچه‌ها را شام نمي‌دهند يا خيلي كم كه صبح زود از خواب بيدار شوند.

در واقع اگر مي‌خواهيم براي سحرخيزي دچار مشكل نشده و خيلي راحت برخيزيم علاوه بر اين كه بايد سعي كنيم بيماري نگراي... نداشته باشيم شب ها، هم غذا سبك، و كم بخوريم وهم قدري راه برويم و زود بخوابيم همان كاري كه ائمه (ع) مي‌كردند، لذا هيچ‌گاه سحرخيزي آنها ترك نشد. اين فرق دارد كه انسان با زحمت بيدارشده و بيدار بماند تا اين كه اصلاً دلش پر مي‌زند براي بيدار شدن و بيدار ماندن. اگر ملاحظه كرده باشيم، هر شب كه مشكل، ناراحتي...نداريم، زياد غذا نخورده باشيم، علاوه بر اين كه چيزهاي خوب در خواب ديده و راحت مي‌خوابيم وقت اذان خيلي راحت بيدار مي‌شويم ولي هر وقت كه عكس آن است برعكس با مشكل از خواب بيدار مي‌شويم و در بعضي از مواقع حتي نماز صبح ما ممكن است غذا شود.

ما اگر بتوانيم براي كودكان و خودمان برنامه غذايي خوبي داشته باشيم، نه اين كه نصف مشكل سحر خوابي را حل كرده ‌ايم بلكه همه سحرخيزي را و هر موفقيت و سلامتي ديگري را به دست آورده‌ايم، يعني داشتن برنامه غذا باعث رشد معنويت... نيز خواهد شد، چون معنويت و ديگر برنامه ‌هاي زندگي به طوركلي تفكيك‌ ناپذيرند،لذا مي‌فرمايد: (اوصيكم بتقوالله و نظم امركم)؛ «شما را به پرهيزكاري و داشتن نظم و برنامه توصيه مي‌كنم.» قسمت اول حديث معنوي و اخلاقي و قسمت دوم مادي و در واقع طبي و رفتار درماني وبهداشد  است.

4) كاري كنيم كه بچه دوسمان بدارند: آقايي كه از پسر خود شكايت داشت و در ضمن متوجه شدم مشكل ازكجاست به او سفارش كردم و ورقه‌اي هم در اين باره براي او نوشتم كه از نظر رفتار، گرفتار...كاري كند كه پسرش از اين قبيل اعمال خوشش بيايد تا او عاشق شما شده و حرف او را به همه وجود پذيرفته و بكار ببندد. عاشق به همين جهت است كه اگر معشوق بگويد، با پا برو با سرو مي‌رود، چرا خود ما فلاني را دوست داريم، به ياد او هستيم، خلاء وجودي او را كاملاً حس مي‌كنيم، انتظار ديدار او را داريم هر چه بگويد حتي آن را بركار خودمان مقدم مي‌داريم ...؟! چون به هر صورت چيزي در وجود او سراغ داريم كه از آن لذت برده و ما را متوجه ساخته است اصولاً انسان هم مخلوق زيباست، هم زيبا خلق شده و هم زيبايي را دوست دارد، رفتار نيك... و پسنديده هم چون زيباست آن را دوست داشته و جذب و دلباخته آن مي‌گردد. در واقع گفتار، رفتار خوب، عاشق را ديوانه مي‌كند و به طرف خودش مي‌كشاند همان طور كه آهن ربا آهن را جذب مي‌كند.

لذا بچه‌ها هرگاه از وجود والدين لذت ببرند عاشق واقعي آنها خواهند شد و تا اين جا يك قسمت عمد كاردرست شده و بقيه مانده براي مديريت در برنامه غذايي بچه‌ها، براي اين كه فرزندان خود را به سحرخيزي عادت دهيم لازم است همه اينها دست به دست هم دهند و در اين صورت مشكل سحر خوابي حل شود.

و نيز اگر زني قصد دارد شوهر سحرخواب و يا مردي در صدد است زن سحرخواب خود را سحرخيز كنند بهترين راهش اين است كه نسبت به يكديگر گفتار و رفتاري داشته باشند كه اصلاً تاب دوري هم را نداشته باشند. آقا بعد از مرگ خانمش به مادر مي‌گويد: وقتي ازكار مي آيد شربتي مانند شربت همسرش درست كند كه بخورد!؟ من بارها گفتم هدف همان عشق جان ‌سوز است نه شربت يعني اين گونه مي‌خواهد وجود همسر را در ذهن خود تداعي و اصلاً ببيند. چون همسر در دلش خانه بسيار محكم و زيبايي ازمهرو عواطف انساني ساخته است وقتي به آن نگاه مي كند مثل اين كه خود همسر جلو چشمش مجسم مي‌شود ولي خود همسر داراي وجود خارجي كه نيست!؟ ايشان تا دو سال زن نگرفت و با مشكل او را واداشتيم تا زن بگيرد!؟

فلسفه آن اين است كه انسان موجودي است صددرصد محبت‌گرا و تشنه محبت كساني هم كه در ميدان مسابقه تا سر جان پيش مي‌روند به خاطر همان توجه مردم به آنها مي‌باشد كه نوعي محب است. محبت در حدي كاربرد دارد كه حتي حيوانات درنده را رام انسان مي‌سازد لذا با كمك اين قبیل داروي شفابخش...، كاري كنيم كه رابطه ما با فرزندان، رابطه زن با مرد و مرد با زن رابطه دوستي واقعاً دوستي باشد نه حاكم و محكوم و نه آمر و مأمور. اگر توجه كنيم در خانواده‌ هايي كه رابطه دوستي بر رابطه آمر و مأمور برتري دارد مشكلاتي مانند سحرخوابي كه در ميان آنها وجود ندارد هيچ بلكه وضع در همه سطوح در حد ايده‌آل است و لذا این كه اسلام درباره ريز و درشت اين‌گونه مسايل توجه جدي دارد. علي (ع) مي‌فرمايند : «فضل علي من شئت تكن اميره و استغن عمن شئت تكن ينظره و افتقر الي من شئت تكن اسيره»؛ تفضل و محبت كن به (هر) كسي که مي‌خواهي تا تو را دوست بدارد و از هر كس بي ‌نياز باش تا مثل او باشي و دست نياز به سوي كسي دراز كني اسير او خواهي شد.»[11]: يكي از همكاران گفت: زماني كه هنوز طلبه نشده بودم در كوچه اي داشتم عبور مي‌كردم ناگهان دو سگ به طرفم حمله‌ور شدند در همين حال متوجه شدم سگي ديگر آمد و جلو آنها را گرفت، تعجب كردم، بعد كمي كه دقت كردم متوجه شدم اين همان سگ فلاني است كه مدتي از دست من غذا خورده بود!؟



[1] ـ سوره‌ي نور، آيه‌ي 41.

[2] ـ سوره‌ي نحل، آيه‌ي 79.

[3] ـ سوره‌ي اعرا، آيه‌ي 28 و 95.

[4] ـ سوره ي شعرا، آيه‌ي 74.

[5] ـ سوره‌ي كهف، آيه‌ي 80.

[6] ـ مشاور ژنتيك، دكتر غلامرضا نورزاد، ص 65.

[7] ـ سوره‌ي مائده، آيه‌ي 32.

[8] ـ سوره‌ي اعرا، آيه‌ي 176

[9] ـ نهج‌الصاحه، ص 72

[10] ـ نهج‌الفصاحه، ص 625.

[11] ـ غرر الحكم

الگوها را به سرقت می برند   ( از کتاب استخاره)

از قدیم بوده و تا روز قیامت نیز خواهد بود هر جا الگویی موفق (در هر زمینه ای) باشد کاری ندارند ماهیت خود الگو چه باشد، دین  و مذهب صاحب الگو نیست... فقط چیزی که طلب توجه می کند و افراد برای دست یابی آن سر از پا نمی شناسند همان الگویی  است که می شود در دنیا صاحب مال، ریاست... بود سال 711 که طارق بن زیاد سردار شجاع مسلمان اروپا را فتح و مسلمانان طی 700 سال حکومت خود علم، تمدن، اختراعات، شهرسازی، تشکل،کشاورزی، سنت قنات وآب رسانی درآن دیاررا به حد اعلای خود رساندند اروپایی ها با ایجاد تفرقه میان سران و جذب جوانان به مراکز فحشا و ...یک حمله نظامی به حکومت 700ساله پایان دادن و همه آنچه را مسلمانان به آن دیار برده بودند همه را به غنیمت گرفتند و مسلمانان را به علم و تمدنی که از خود مسلمانان گرفته بودند وابسته کردند که هنوز ادامه دارد واقعا این الگو اروپا و غول اقتصادی، نظامی، توسعه فرامرزی... قرارداد خیلی نزدیک بعد از استقرار حکومت اسلامی که درب ایران بطورآزاد بر روی همه کشورها باز شد نقشه قالی معروف ایران کشورهایی مانند هند، پاکستان... بردند و بازار قالی ایران شکستی خورد که هنوز جبران نشده است.

حال اگراستخاره که در ایران به صورت یک فرهنگ عمومی مبدل شده و دفاتر مراجع و ائمه جمعه  و جماعات را به شدت اشغال کرده است. به عنوان یک الگو موفق خود را نشان داده بود یا کشورهای دیگر درخواست آن را برای کشورشان می کردند و اگر ما امتناع می کردیم مانند طرح و نقشه قالی ایران آن را از ما به سرقت می بردند خوب است یک گروه تحقق کل کشورها و کلا جمعیت جهان بررسی کنند چند درصد از شش میلیارد جمعیت جهان به استخاره و تفأل پای بند هستند  و این چند نسبت به دیگران از نظر تمکن مالی، مدارج علمی، رشد هنری تمدن، سلامت روح و جسم... جلوترند یا عقب تر واقعا اگر الگویی موفق می بود آن را ازما ربوده بودند یا تقاضای آن را می کردند مثل این دهه سوم حکومت اسلامی که جهاد سازندگی سد سازی، ماشین سازی ایران متقاضیان زیادی پیدا کرد و در چندین کشور جهان رو به فزونی هستند.

 بعد از خاتمه جنگ هشت ساله تاکنون ایران برای اولین بار چند نمونه تانک، زیردریایی، هواپیما، موشک های دوربرد، و... که ماهواره ملی امید را در مدار زمین قرار داد که جهانیان را به تعجب واداشت و همین امشب 23/11/1387 یکی از مسئولین گفت: چندین ماهواره کوچک وبزرگ دیگر در حال طراحی و ساخت است اصلا باور کردنی نیست که حتی یک استخاره برای ساخت اینها صورت گرفته باشد به خصوص ماهواره که کاملا احتمالش زیاد بود در هوا منفجر شود و ایران دچار یک شُک روحی شود چون کشورهای پیشرفته هم در مواردی با ناکامی ور به رو شده اند. اصلا استعمارگران شرایطی را بوجود آوردند تا ما بدون هیچ اقدامی درباره کسب علم و دانش، ترقی و تعالی کارها را استخاره بد پیش ببریم آنها خوب درک کرده نبودندوقتی دو دلی،تزلزل خاطر جایگزین توکل شود مردم به استخاره ای روی خواهند آورد که هم در پی کسب دانش وآگاهی نباشند وهم اینکه به کارهای مهمی مانند ساخت هواپیما، موشک دوربرد، ماهواره نباشند واقعا موفق هم شدند و هنوز هم حتی درایران موفقیت آنها دیده می شود وگرنه با ضریب هوشی ایران و سایر امکاناتش حالا باید ایران به کره مریخ رفته باشد درصورتی که به قول خود مسئولان ذیربط از نظر تولید علم در آن ردیف های بعدی قرار دارد، از نظر مطالعه سرانه ایران در روز دو دقیقه، ژاپن بالاترین سرانه دارد، انگلستان در روز دو ساعت می باشد، بزرگترین کتابخانه در جها،آمریکا159میلیون، انگلستان وژاپن هر کدام 15میلیون جلد ولی ایران!؟

در واقع استخاره و مانند آن تاکنون بزرگترین ضربه را بر دانش ومعلومات عمومی ایران زده استکه جبران آن اصلا امکان نداردچون هر چه ما یک قدم پیش رویم آنها دو قدم پیش رفته اند چون به قول مسئولین امر تکنولوژی، امکانات فناوری ما از نظر کیفیت در پیش آنها صفر است  و به جهت همین نوع عقب ماندگیها و وابستگی ها است که حضرت رسول(ص) کلمه وای!؟ را بکار برده ومی فرماید:(ویل لقوم تلبسون مالم ینسجون: وای!؟ بر مردمی که بپوشند چیزی را که خود نه بافته اند).کلمه وای را در جاهایی به کار می گیرند که حادثه ای مخرب رخ داده باشد.وای خانه آقا در آتش سوخت، وای ماشین او تصادف کرده و مچاله شد، وای شیردرنده او را تکه تکه کرد!؟

دو عامل دیگر عقب ماندگی

دو عامل دیگر مسلمانان رادر سطح جهان در زمانی خاص کاملاً به عقب رانده، منزوی کرد و به طور کلی از گرایش و به علم و دانش، صنعت، تمدن، اختراع و نوآوری، استقلال، اعتماد به نفس...بازداشت. همان طور که قبلا اشاره شد مسلمانان عصر طلایی داشتند و  تنها مسلمانان بودند که علم  و دانش برگرفته از جاهایی از وضع تئوریش خارج و کاملا کاربردیش کردند. این زمان همان دوران حکومت 700ساله مسلمانان در اروپا بود که به اعتراف دانشمندان اروپایی تنها مسلمانان بودند که علم، صنعت، اختراع، کشاورزی، مدارج علمی، کتب درسی، کتاب  و کتابخانه... را برای اولین بار درآن سرزمین احیا کردند ولی دو علت که هر دو از یک عامل بود مسلمانان را ازآن به طور کلی منفک وجدا کرد!؟.

اولین سایه شوم استعمار

 از وقتی به حکومت700ساله مسلمانان در اروپا پایان دادند چون باور عملی داشتند از نظر نظامی نمی توانند با مسلمانان مقابله کنند و تنها طارق ابن زیا با لشکری اندک اروپا را فتح کرد به فکر آمدند از راه تبلیغات فرهنگی و ازکانال سیاسی وارد شوند لذا بعد از بیرون راندن مسلمانانب و قتل عامشان یکی پس از دیگر کشورهای اسلامی مستعمره آنان واقع شد، اسرائیل در فلسطین، آل سعود را در حجاز ، لائیک(دین منهای اسلام را) درترکیه، حزب بعث را بوسیله میشل عفلق یهودی در عراق و رضاخان را در ایران روی کار آوردند و از این کانال وارد شدند که مسلمان باید عبادت و دعای خود را دنبال کنند چه کار به علم ، صنعت، تمدن، مسائل اجتماعی دارند، این ها با قداست اسلام منافات دارد که حتی در همین ایران زمان خود ما شاهد بودیم علم، گرایش به علم  و حتی استفاده از مسائل جدید با دین داری منافی تلقی می شد!؟ حتی علما باور کرده بودند ما چه کار به حکومت علم و صنعت داریم!؟ این جا بود که تنها نماز، روزه و نامی از اسلام باقی مانده  و همان طور که گفته شد مسلمانان کاملا در انزوا قرار گرفتند همین زندان فکری به حکم ضمیر ناخودآگاه مسلمانان را برای برون رفت از این بن بست به توسل به خداوند و استخاره، توسل و دعا و نماز واداشت، زمان شاه را به خوبی به یاد دارم و با گوش خود حتی از علما شنیدیم اگر کشورهای غربی، علم، صنعت... دارند ما دین اخلاق داریم این وضعیت زندان مانند یک فرزند ناخلف از خود باقی گذاشت که مسلمانان را بیشتر به عقب راند و از میراث خود بیگانه شد میراثی مانند قانون بوعلی در علم طب و درمان، پانصد رساله جابر بن حیان شاگرد امام صادق(ع) در علم شیمی  و فیزیک و تمدن حیات بخش بجا مانده در اروپا. که آن را کامل کرده وعلیه خود مسلمان به گرفته وهنوز به شدت ادامه دارد از جمله جنگ داخلی در سوریه، عراق، یمن، حتی افغانستان... که همین الان(8/8/1395) با شدت ادامه دارد. وهابیت وآل سعود را با سلاح خودشان تدارک می کنند برای براد کشی که هم سلاح خود را می فروشند هم مسلمان را به وسیله خودشان می کشند!؟

دومین عامل قضا  و قدر

 در گذشته گفته شد برای این که انسان تقصیر را به گردن کسی بیندازد شانس را بهانه قرارداده و وقتی کشورهای اسلامی تحت سلطه فشار دهنده استثمار قرار گرفتند، احساس کردند آزاد نیستند، خفقان است، جوانان به مشروبات الکلی کشیده می شوند که قرآن مخالف آن است، زنها دارند بی حجاب می شوند که مشاهده می کنند قرآن خلاف آن را می گوید و نمی توانستند کاری کنند دو چیز کلی را بهانه  وتوجیه کار قرار دارند.

1)ما مستوجب هستیم و باید بر سرمان بیاید که در همین ایران زمان شاه وقتی فشار روحی... زیاد شد همین را بهانه قرار دادند و همین خفقان ها، تنگیها باعث شد هر کاری می خواهند بکنند به قول معروف با خدا مشورت کنند که استخاره با قرآن تسبیح، تفأل از حافظ وارد صحنه و به یک فرهنگ مسلم و گره گشا تبدیل شد، و به دلایلی نتیجه هم گاهی گرفته شد مثلا اینکه خوب است علما با سیاست کاری نداشته باشند حدود چهل سال پیش بود با گوش خود از یکی از علمای بزرگ شنیدم حکومت برای این ها خوب است که میتوانند دروغ بگویند نه ما!؟ البته همین را چیزی ناخواسته می دانستند ولی برای شانه خالی کردن از قیام علیه استعمار، اینهارا بهانه می کردند  و خود علما استخاره را ابداع کردند که آیا باید سازش  کرد یا نه که تعداد زیادی بر این عقیده بودند باید ساخت ناخود صاحب زمان بیاید، هر کس قیام کند شکست می خورد عالم وقتی در منزل خواست علیه بدحجابی، علیه شاه چیزی بگوید اکثرا استخاره می کردند آیا با شکنجه ساواک روبرو نمی شوند!؟

2) چیزی که خیال علما و بعد مردم راحت کرد که باید این فشارهای خفقانی را تحمل کنند مساله قضا و قدر بود، برای این که توجیهی باشد که نباید قیام  شود در واقع قضا و قدر را این طور معنا کردند که هر چه میل خداست همان می شود ما چه کار داریم به تغییر حکومت،ما چه کار داریم که خودمان را به هلاکت بیندازیم چون قرآن هم گفته با دست خود خود را به هلاکت نیندازید اینجا بود که استخاره  و تفأل کاملاجا افتاد چون همه باور داشتند که هر چه خدا بخواهد همان است لذا گفتند با قرآن مشورت کنیم و چون فشارهای زندان و شکنجه همه را به یک وضع روحی وحشتناک گرفتار کرده که بهتر است سکوت شود لذا مایل بودند استخاره هم طوری باشد که دل آنها می خواهد لذا استخاره را تا سه بار تکرار می کردند تا راهی بدست آید مردم هم کم کم از علما یاد گرفته  و برای کارهای او زمره خود به استخاره روی آوردند تا کار بجایی رسیدکه امروز دفتر مراجع و امام جمعه کاملا اشغال شده و فال گیری، شعبده بازی، دعانویسی، جن گیری، برای امتحان شانس... رواج پیدا کرده که در همین قم چند گروه شعبده باز فالگیر دستگیرشدند که پول کلانی از خانم هابه خصوص بدست آورده بودند چون زنها برای شوهر دادن دخترها، دخترها برای همسر ایده آل...از مشتریان این فرزندان ناخلف گرایش به استخاره، تفأل بودند و خلاصه برون رفت از فشارهای روحی و دست یابی به موقعیت بدون زحمت یا دیگر و توکل که احتمال خطر دارد.

خلاصه چندین دفتر یاد داشتی، دهها آیه و حدیث و موارد زیادی از بیانات امام خمینی(ره) در این چند صفحه خلاصه کردم و تنها به چند مورد از کلام امام درباره علما بسنده می کنیم که اینها هستند که مرد را باید راه نما باشند توکل... را رها نکنند و به استخاره زیان بار متوسل شوند باید گفت هر خیره وشری به مردم می رسد اول باید به سراغ علما رفت چون اذا فسد العالم فسد العالم، چنین می گوید ده ها حدیث و آیه همین را می گویند واقعا علما لب پرتگاه قرار دارند.

کلام امام خمینی و ریشه مشکل

ریشه مشکل که گفته می شود برمیگردد به چند جمله آخر که گفته شد سعادت و بدبختی مردم مذهبی در دست علما قرار دارد چون حتی حرف زدن و راه رفتنی علما برایشان سند است که ارکلمات امام خمینی بهتر می توان فهمید یعنی چه: (...اینها { دشمنان} تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست ، دین زندگی نیست ، برای جامعه نظامات و قوانینی ندارد ... اسلام فقط احکام حیض و نفایس است ...تبلیغات نو آنها متاسفانه موثر واقع شده است . الان گذشته از عامه مردم طبقه تحصیل کرده چه از طرفی وطن اسلام را استعمارگران و حکام مستبد و جاه طلب تجزیه کردهاند ...: اگر ما مسلمان کاری جزنماز خواندن و دعا کردن و ذکر گفتنی نداشته باشیم استعمارگران و دولتهای جائز متحد آنها هیچ کاری به ما ندارد ...:...فرار شما علما ازکشته شدن بود و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا ، شما با این روحیه و رویه ، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آورید ...:این آثار {تبلیغات استعمار}کاملاً مشهود است .مثلاً بعضی را می بینیم که در حوزه ها نشسته بگوش یکدیگرمی خوانند که این کارها از ما ساخته نیست . چکار داریم به این کارها ؟ما فقط باید دعا کنیم و مسئله بگوئیم این افکار، آثار تلقینات بیگانه است نتیجه تبلیغات سوء چند صد ساله استعمارگران است که در اعماق قلوب نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه ها وارد شده و باعث افسردگی و سستی و تنبلی گردیده و نمی گذارد رشدی داشته باشند و مرتبا عذرخواهی می کنند که این کارها از ما ساخته نیست!= ولایت فقیه ص)

حال کلام شهید مطهری مطلب را قدری روشن تر می کند(...در منطق علمی هم بسیاری از سبکها از اساس منسوخ است اسلام هم آنها را منسوخ می داند . مثلاً پیامبر در مته خودش درکارها از ((سعید و نحس 1پیام ))استفاده میکرد ؟این مسئله است به رویه سپرده پیغمبر را از اول مطالعه کنید . ببینید آیا پیغمبر اکرم در روش و متد خودش از سعد ونحس ایام استفاده میکرد یانه؟... چه طور؟در سیره سایر ائمه (ع چه طور؟ما نمیبینی که پیغمبر (ص یا ائمه (ع) خودشان در عمل از این حرفها استفادهم کرده باشد ... علی رقم یک سلسه روایات که دراین زمینه هست ، یک سلسه رویات دیگری داریم که در تفسیرالمیزان ... ذکر شده است از مجموع روایات که از اهل بیت اطهار رسیده است، این مطب استنباط می شود ، که این امور یا اساساً اثر ندارد ویا اگر اثر دارد، توکل به خدا و توکل به پیامبر واهل بیت پیامبر(علیهم السلام) اثر آنها را از بین میبرد بنابراین یک مسلمان ... در عمل به این امور اعتنا نمیکند. اگر میخواهد به مسافرت برود صدقه بدهد و به خدا توکل کند به اولیای خدا توسل بجوید وبه هیچ چیز اعتنا نکند ... یک فرد مسلمان هیچ وقت نباید فکر خودش را به این موهومات خسته بکند .پس (توکل)برای چیست ماهم ازتوکل دم می زنیم ، هم ازتوسل،وهم ازگربه سیاه می ترسیم !؟آدمی که میگوید توکل و بخصوص میگوید توسل، ولایت ُ، این خرافه را دیگرنباید بر زبان آورد= سیره نبوی ص30تا ...).

خلاصه تا حدودی معلوم شد استعمارگران از کجا شروع و چه کار کردند و از حوزه های علمیه شروع کردند که هنوز هم متاسفانه ریشه های فکری آن باقی و ما توسط نامه ها و طرحهای وسیع شدیدا با آن درگیریم ای کاش، گروهی جهت آسیب شناسی حد اقل یک سال کار می کردند که ریشه امثال استخاره و تفأل و بعد از آن شعبده بازی، دعانویسی، دلسردی دل گرمی از کجا شروع شده هدف چه بوده  و تا چه حد ایران اسلامی از نظر علمی، هنری، اختراعات به عقب برده و چرا در عصر حکومت اسلامی وضع عوض و با وجود آن همه تحریم اقتصادی جنگ هشت سال در مدت سی سال ایران بیست هزار اختراع داشته است که تاریخ22/11/87 از زبان رئیس جمهور محترم دکتر احمدی نژاد شنیده شد.

                                                        تجارت پر سود درنگاه اسخاره!؟

این مطلب که گوشه ای ازآن را از اینرنت گر فتم از این قرار است که:(بازداشت فوق تخصص "استخاره" در : 30/11/1393، که هر استخاره 150 هزار تومان :میلیاردها تومان درآمد از محل استخاره در قم بوده استحجتالاسلام مجید جعفری ‌تبار یکی از مشهور‌ترین روحانیون در امر استخاره در قم از ۱۲تیر ماه بازداشت و همچنان در زندان انفرادی به‌سر می‌برد.
جعفری‌تبار، تکنسیناستخاره با حکم دادگاه ویژه روحانیت به اتهام "مالی، مرید و مراد بازی" و ادعارابطه با امام زمان بازداشت و بیش از ۱۵۰ روز است که در سلول انفرادی زندان لنگرودکاشان نگهداری می‌شود.
دفتر وی دارای ۱۳۲ خط تلفن بود که به صورت ۲۴ ساعته بهدرخواست های استخاره ایی مراجعه‌کنندگان پاسخ می‌داد.!وی به ازای هر استخارهمبلغ ۱۵۰ هزار تومان دریافت می‌کرد.گزارش ها حاکیست شرکت مخابرات تاکنون بیش ازسه میلیارد تومان به حساب این روحانی بابت درآمد از استخاره ها پول واریز کرده)

این متن آن چه بود که از خود اینرنت گرفته شده بود این رقم شعبده بازان در قالب استخاره ودعا نویسی... زیاد است که یگ مورد آن در قم بود که من وقت نکردم آن را عملاً پیگیری کنم وتلفنی هم هر چه گفتم جواب درست و روشن به من نداد و نظرش این بود شما چه کار دارید اگر استخاره می خواهید بگویید تا نام شمار را یاداشت و بعد جواب استخاره به شما داده شود. از مجموع معلوم نمونه همان آقای جعفری تبار است. که این در حوزه علمیه قم این دکان تجارتی را دایر کرده ومأسفنانه کسی به فکر جم کردن این غرت گر امول مردم ساده ونا آگاه نبوده است چون این ها به دین وقرآن... هم ضربه وارد می کند!؟

   آیا استخاره(تفأل) خدمت به مردم است؟!0

صرف نظر از موضوع فوق که به صورت یک تجارت انجام می گیرد.کسانی که به عنوان خدمت به مردم این اسخاره انجام می دهند که حتی زمیینه می شود برای توجیه این غارت گیری ها آیا این کار خدمت به مردم واسلام است اسلامی که دشمنان در کمین هستند به هر رنگی که شده اسلام را بی مقدار و تحقیر...کنند؟!

     به هر صورت استخاره ای که فعلاً در میان مردم متداول است، علاوه بر اینکه خدمت به مردم نیست و تبعات زیاد فردی و اجتماعی را به همراه خواهد داشت، با آیاتی از قرآن در تضاد هستند،آنهم قرآن که کلام خداست!؟، این آیات بر چند قسم هستند؛آیاتی به عنوان نمونه. درمورد توکل به خداوند،(آل عمران آیه 159؛ مجادله10 و...) ؛آیاتی در باره تفکرو اندیشیدن( یونس آیه 24؛ رعد2؛ نحل آیه11)؛آیاتی درمورد تعقل و تدبر( بقره آیه 164-170-171؛رعد آیه 4؛ نساءآیه82؛ محمد 24).

آیایی که انسان برای درست عمل کردن،به ابزاری بالقوه مجهز است( سوره، التین آیات،1تا6 و...) ؛آیاتی که خداوند، ما را مورد سؤال قرار می دهد تا فکرمان را بکارگیریم،(انعام آیه50؛ زمرآیه9و...)؛آیاتی که خداوند به موضوعاتی فقط اشاره می کند تا ما فکرخود را  برای کشف آنها به کارگیریم ( یونس آیه5-6-24-17؛روم آیه 21و... )؛آیاتی که انسان باید با سختی رو برو تا صیقلی وآب دیده شود (بلد آیه 4؛ طلاق آیه4-7؛ الشرح آیه5-6 و...).و درحدیث آمده« یک ساعت فکرکردن ارزش آن به اندازه هفتاد سال عبادت( قبول شده) است»،ولی وابستگی به استخاره می گوید، فکرکردن و مشورت فعلاً باشد!؟، بگذار هرچه خدا مصلحت می داند همان را عمل کن!؟، یعنی همه آیاتی که به آنها اشاره شد بی خود است!؟،

و این نوعی تعیین تکلیف است برای خدا؛ یعنی ما، وقتِ ساعت ها فکرکردن و دنبال مشورت رفتن را نداریم!؟،چون جا هایی هم برای استخاره درخدمت مردم هستند، خدا عاقبتشان را خیرکند که برای حل مشکلات مردم اقدام می کنند!؟، خدایا ما با خودت مشورت می کنیم که منت کسی را هم نکشیم و خودت هر طو رفرمودی، با خاطر جمعی و اعتماد، همان کار را می کنیم !؟،آقایی که گاوش نان گدایی را، خورده بود و داشت سرگاو خود را می برید، مردم گفتند: چرا؟ درجواب گفت: گاوی که نان گدایی بخورد دیگر برای من گاو  نمی شود.می گویند هرکس را می خواهید بد بخت کنید، ماهی آماده به او بدهید بخورد؛و هرکس را می خواهید خوش بخت کنید، تور ماهی گیری به او بدهید، خودش ماهی بگیرد. حضرت رسول(ص) در مورد فاجعه وابستکی و رکود فکری می فرماید« ویل لقوم تلبسون مالم ینسجون. وای بر مردمی که بپوشند چیزی را که خود نبافته(درست... نکرده) اند».ما وقتی فاجعه خسارت باری را مشاهده می کنیم کلمه(«ای وای»، بیچاره شد، چرا ؟!)را به کار می بریم. چه خسارتی بد تر از وابستگی به غیرخدا، كه تا کنون دامنگیر بشر( به خصوص مسلمانان) نشده است !؟؛ آنهم اسلامی که منابعش پر است از توصیه به توکل به خدا و استقلال از هر موجودی غیر ازخدا.

     تز و روشی که سبب موفقیت استعمار گران شد،حتی کشورهای اسلامی را وابسته و همه هستی آنها را به غارت ببرند. همین تلقین روحیه وابستگی و رکود فکری در جهان به وسیله آنها بود؛ که تازه مردم کشورهای عربی و حتی اروپایی متوجه این ضربه مهلک شده اند که از کی به طمع دانه به دام صیاد افتاده اند. استخاره در ایران هم یکی از بلیات است، به خصوص اگرخدای ناکرده به دانشکاه ها راه یابد!؟، بعد از سال ها اثرات آن مانند آتش زیر خاکستر،سر بیرون خواهد آورد؛ولی زمانی که استعمار، غارتگری خود را کرده ولا اقل مدتی مانند مبارک فرعون مصر(درحال محاکمه؛ قذافی شاه لیبی درحال فرار،و...) عیش و نوشی از شیره جان مردم داشته اند، و نیزآمریکای واروپا درتجربه ورشکست اقتصادی. ولی امروز هم، مردم جهان و مردم کشورهای غربی...، تاوان آن را به گونه دیگرمی دهند، ازجمله بر اثربیکاری هستی و جان خود را دارند می دهند و اگرهم چیزی بعد از فرو پاشی نظام سرمایه داری باقی بماند، سران از مردم بی خبر،آن را می خورند، مانند شرایط فعلی(29/5/1390) انگلستان که مردم به پا خواسته را دستگیرو درزندان ها شکنجه می کنند!؟، دراین چند سال اخیر رشد همه جانبه ایران، مردم جهان را متوجه گرفتارشدن دردام استعمارکرد که چه برسرشان آورده است، و همین منشأ قیام فعلی جهان شد. اصولا  این طور است که  تا انسان موفقیت کسی را نبیند، نمی تواند قبول کند می شود همه موفق و آزاد باشند.

       فلاً کاری به نظردیگران ندارم، ولی شهیدآیت الله مرتضی مطهری این را درست ندانسته و می فرمایند:« استخاره یعنی طلب خیر...» که همان دعا ها باشد. در همین رابطه هرکس بخواهد از استخاره دفاع کند، ملاک تنها قرآن است؛ باید دلیل هرکس در رد و قبول، ازقرآن باشد؛ چون برای صحت روایات هم  قرآن ملاک است، و نظرکسی هرچند صاحب عنوان باشد، با توضیحاتی قابل اصلاح شدن است و نمی تواند ملاک باشد،چون سرنوت جامعه در معرض خطر قراردارد. لذا خیلی ها که سرنوشت خود را ازجمله در انتخاب همسر با استخاره رقم می زنند؛ یکی ازعلل طلاق رو به گسرش در ایران  است!؟

       من دو بارکتاب رد استخاره را نوشتم؛ یک بارحدود سال1370 بود که به دلایلی آن راکنارگذاشتم، و باردوم تاریخ 19/11/1387، بود به جهت اینکه وقتی چند مورد، نباید های تبعات آن را مشاهده کردم، بازآن را به طور مفصل  نوشتم،که هنوز وقت آماده کردن آن را برای قرار دادن در وبلاگ  پیدا نکرده ام. این هم که پیرامون آیات قرآن، توضیح ندادم هم وقت آنر را نداشتم هم قصدم این است که افراد خودشان قدری کنکاش کنند تا فکرشان به کارگرفته شود، هم وابسته رشد نکنند، هم از بیماری آلزایمر (فراموشی) در امان بمانند. ما فعلاً درجهان 24میلیون مبتلا به این بیماری داریم که وضع بدی دارند.کلاً به هر اندازه از فعالیت مغز انسان کاهش یابد به همان اندازه، اول سیستم عصبی مغزکه حاوی200میلیارد عصب مخابراتی مغز را برعده دارد، دچار مشکل می شود و به همان اندازه جسم انسان دچار مشکلاتی می شود، ازجمله مستعد شدن آن برای هرعارضه داخلی و خارجی. از هزارن مبتلا به آلزایمر در ایران، یک نمونه آن را سراغ دارم که برای اطرافیان واقعاً غیر قابل تحمل است!؟.  و در یک کلام اگر می خواهید در دنیا وآخرت موفق وسر بلند باشید هر گز توکل به خدا را با استخاره( تفأل) معامله نکنید.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

 

فصل دوم: فلسفه ازدواج دانشجویی    ( از کتاب فلسفه طلاق)

در گذشته در مورد فلسفه ازدواج دانشجویی اشاره شد و آن را به مسائلی نسبت داديم كه باعث مسائل پيچيده اجتماعی شده و رفته رفته حد و مرزهای ‌بين والدين و فرزندان درامر سرنوشت آينده فرزندان شكسته و همين امر هنگامی‌كه به صورت يك فرهنگ جا بيفتد قطعاً‌ وارد مقوله ژنتيك شده و به نسل های ‌بعدی ‌انتقال خواهد يافت در اينجا اول به محسنات ازدواج دانشجویی اشاره می‌كنيم و بعد به تبعاتی‌كه در پی‌خواهد داشت به بحث می ‌نشينيم .

محسنات ازدواج دانشجویی

جز اينكه خداوند خير و زيبایی محض است در ساير موجودات چيزی ‌را نخواهم يافت كه خير و يا شر محض باشد كاری ‌نيست كه همه اش اثر منفی و يا مثبت از خود  بروز دهد، انسان وقتی‌گفته می‌شود محسنات ازدواج دانشجویی دليل براين نيست كه تبعات آن هم نيكو باشد، غير از اين بسياری از اعمالی كه از دستورات صريح اسلام است درنگاهی‌ دور انديشان معلوم است تبعات زيان باری را متوجه فرد و جامعه خواهد كرد مانند اين كه صدقه امريست كه مورد تأكيد اسلام است ولی در نگاه ديگر سبب گدا پروری‌می‌شود كه معضل است كه چند سال است جلو اين تكدی‌در ايران گرفته شده از محسنات ازدواج دنشجویی  این است.

1)شناخت متقابل : يكی‌از علل طلاق عدم اطلاعات لازم به خصوصيات پنهان است كه ممكن است بعد از عقد و تماس نزديك ثابت و باعث جدایی شود كه نمونه زيادی دارد ، با توجه به اين كه شناخت خصوصيات در ديگر انتخاب های‌ غير دانشجویی هم مشكل است و هم آن دست آخر آن كه بايد نمی‌شود ولی‌انتخاب دانشجویی‌علاوه براين كه دختر و پسر شناخت كامل نسبت به هم پيدا می‌كنند اصولاً‌از نظر نوع تخصص متناسب با هم می‌جويند در ميان همه محسنات تنها اين محسن خوب است چون همان طور كه گفته شد يكی از علل طلاق و حد اقل درگيری‌خانوادگی اين است كه عيوب ، صفات ... افراد آن طور كه بايد شناخته نمی ‌شود تا شب عروسی و در مواردی تازه بعد از يك سال معلوم می‌شود آن چيزی‌كه در نظر بود ، نيست و طرف قبلاً  نسبت به انتخاب خود نگران و به همان اندازه بجای علاقمندی از طرف متنفر می‌شود.

2)هزينه عروسی‌‌: يكی از مشكلات جوانان (البته فقير) مشكل اقتصادی‌است هر چه حساب می‌كند نمی ‌تواند ناچار مدت زيادی عقب می‌افتد تا چيزی‌فراهم سازد ولی‌ازدواج دانشجویی كه به صورت گروهی‌باشد شنيده ام كه با مختصر هزينه ای‌دختر و پسر زندگی‌مشترك خود را آغا ز می‌كنند و اين خوب است كه قبل از مشكلات روحی ‌و روانی‌و يا خدای نكرده ديگر مسائل ديگر ازدواج صورت می‌گيرد و نمی ‌توان آن را با ديد منفی‌ديد.

3)كار خود كرده : يكی‌از چيزهایی كه حتی مانع می‌شود فرد به خاطر مشكل طرف كه تازه طرف مقابل متوجه آن شده به قول معروف سرآن را زده و چيزی ‌نگوید اين است كه كار خود كرده است و كالای ‌بد به ريش صاحب است،كارخود كرده پشيمانی ندارد چيزی‌كه درامر انتخاب همسر والدين بايد روشن گری ‌بكنند ولی تحميل نكنند، بگذارند دختر و يا پسر در انتخاب آزادی عمل داشته كه اگر فردا بد شد روی ‌پدر و مادر تاوان نشود بسياری هستند چون دخالت والدين بيشتر دخيل بوده و افراد آزادی عمل انچنانی نداشته و به همين اندازه دلگيرند ، به حكم ضمير ناخود آگاه سعی ‌می‌كنند به يك بهانه ای‌وانمود كنند آن همسری‌كه خواسته اين نيست ، گاهی كنايه و اشاره ای هم دارد ، من غير مستقيم چيز ديگر را بهانه كرده و با والدين بحث و جدال را پيش می‌كشد همين طرز تفكر، همين ديد از سرنوشت و زندگی مشترك يا كار به طلاق می كشاند يا تا آخر زندگی اين دغدغه رنج دهنده از گوشته دل پاك نخواهد شد ولی انتخاب آزاد در دانشگاه باشد يا طبق روال معمول قديم ، ديگر اين مشكلات روحی ... را نخواهد داشت .

تبعات ازدواج دانشجویی

همان طوركه قبلا اشاره شد اين كه ازدواج دانشجویی محسناتی دارد هيچ منافاتی ندارد كه تبعاتی جبران ناپذير را همراه داشته باشد مانند همان صدقه دادن بيجا و گدا پروری ، اصلاٌ اگر حساب كنيم كه اصل انتخاب دنشجویی مشكل ندارد ولی‌اگر تبعاتی داشته باشد چه؟ !

وقتی ‌تبعاتی‌داشته باشد كه قابل كنترل و پيشگيری نباشد ديگرهيچ توجيهی ندارد مهم اين كه وقتی‌بستری برای ‌بروز تبعاتی وجود نداشته باشد ولی ‌با وجود آن بستر تبعاتی را در پی‌داشته باشد كه اگر نمی ‌بود اصلاً خبری ‌نمی‌بود، آن اصل قضيه وقتی‌صد در صد هم درست باشد ، ادامه آن هيچ توجيهی‌ندارد كه همان اول بحث گفته شد همين نوع ازدواج دانشجویی از دانشگاه فراتر رفته و اول وارد ادارات و بعد وارد كوچه و خيابان می‌شود، كه درحال حاضر وارد ادارات هم شده كه يك نمونه آن دوبار پيش خودم آمد و بار دوم وقتی مضرات آن را توضيح دادم پشيمان شد به هر صورت به خاطر اهميت قضيه تبعات آن را مفصل تر بررسی‌ می‌كنيم.

1)موقعيت والدين‌‌: صرف نظر از اين ، تجربه ای‌كه والدين در امر انتخاب همسر و بنياد زندگی‌مشترك دارند و از سوي ديگر احترام و شخصيت والدين جای‌خود دارد اصلا خداوند برای‌هر چيزی حدو مرزی‌قرار داده است كه بايد رعايت شود چرا اذن پدر در عقد از شروط الزامی است كه دختر بدون اذن پدر نمی‌تواند شوهركند هر چند با سواد تر ... از پدر باشد صرف نظر از همه اينها اصلاً يك نوع خود مختاری در امر تصميم گیری درامر ازدواج رخ داده و در نهايت به يك هرج و مرج اجتماعی درامرازدواج و انتخاب امر مهم ازدواج مبدل می‌گردد!؟ اگر جوان بی تجربه اول زندگی حقوق والدين را زير پا گذاشته و آنها از حاشيه سرنوست خود هم بيرون كند فردا چگونه به حقوق ديگران اهميت می‌دهد چگونه به مقررات و قوانين نظام و حتی ‌حدود اسلام می‌تواند مقيد باشد كسی بدون نظر اوليه والدين  چند سالها است فلانی را می‌خواهد باهم بگو وخبر داشته باشند، كجای‌‌ آن رعايت حقوق و نظر والدين است موردی داريم كه دختر علی رغم نظر والدين خواهان فلان پسر است و بيش از سه سال است با هم درگيرند و كاربه بن بست رسيده است ، چرا اگر همان اولين بار به پدر و مادر يكديگر اطلاع بدهند و پای بند باشند حرفی ديگراست درواقع ازدواج دانشجویی كه والدين در حاشيه باشند صد در صد امری غير طبيعی است يك من درآوری ، يك بدعت در امر مقدس و مهم ازدواج و زندگی مشترك است .

2)شكسته شدن مرزها : همين كه اشاره شود كافی‌است بدانيم همه آنچه در عالم با چشم سرديده می‌شود و يا درپی تحقيقات علمی به آنها پی می  ‌بريم و چيزهایی كه حتی با چشم مسلح هم ديده نمی‌شوند علاوه بر اين نظم ، اندازه خاص برآنها حاكم است هر ذره‌ای دارای حدو مرز است كه همان ماهيت، نظم ... هم در اشياء از مقوله حدو مرز هستند به طوری كه اگر حتی يك گوشه از آن تعادل خود را ازدست بدهد تمام است و كلمه رب العالمين كه اين كلمه ( رب) بیش پنجاه  بار در قرآن تكرار شده ، يعنی كسی كه اين حد و مرزها را در نظام هستی به وجود آورده است .

يك انسان در نگاه اوليه پس از انعقاد نطفه تا تولد و رشد دوران طفوليت و يادگيری حرف زدن همه وابسته به والدين است بعد از خود شناسی هم چون هنوز به سر حد كمال نرسيیده  باز هم به مربی نياز دارد به خصوص زمانی که قصد زندگی مشترك دارند كه از هر جهت هم بسيار مهم و پيچيده است و هم امری مقدس و همه اين از شروع و حتی‌جمع شدن نطفه تا امروز كه تشكيل زندگی مشترك بدهد ذره ذره آن دارای حد و مرزی است كه مربيانی مانند والدين مسئوليت آن را داشته اند حال چگونه می‌شود يك باره آنهم درتعيين پايه زندگی مشترك جوان خود مختار و مستقل عمل كند اين تجاوز از حد و مرز مسير طبيعی‌زندگی است در حديث است ( كل شی تجاوز عن حد ينقلب الی ضده  ) يكی از مراجع در مورد حدو مرز اين طور مثل آورده اند اگر بگويند سرده متری گنجی‌وجود دارد شما ازده متر بالاتر و يا كمتر برويد قطعاً به مطلب نمی‌رسيد.

درنگاه ديگراگر حدو مرز شكسته شود كم كم ازدواج دانشجویی از دانشگاه به اداره جات و از اداره جات به خيابان و كوچه ها كشيده خواهد شد واين جاست كه وارد مرحله بسيار خطرناكی می‌شود يكی‌اين عصر اينترنت و تلفن همراه است و ديگر اين كه چون مرز شكسته و ازدواج دانشجویی ذهنيت دارد دختر و پسر آزادند دركوچه و خيابان با هم تماس نزديك داشته باشند اگر كسی هم متوجه شد می‌گويند ما دانشجو هستيم و برای يك امرخير باهم گفت و گو می‌كنيم كه از نظر اسلام هم بی‌اشكال نيست، اين همان است كه يك نوع هرج و مرج در مورد جنس مخالف رخ داده و در واقع تشبيه همان اشتراك جنسی کمنیست است و در يك استان به نام  شهر... سالی‌ششصد دختر دچار مشكلی‌می‌شوند و بعد هم همين ها كه اكثراً در خانه می‌مانند و يا بعد از ازدواج طلاق داده می ‌شوند درخانه مانده والی‌آخر... خانم گفته بود فعلاً چيزی نگو بعداً نخواستی طلاقم بده كه آقا اصلاً از ايران خارج می‌شود چه كسی ‌می‌تواند تضمين كند كه دامنه ازدواج دانشجویی در دانشگاه به خيابان ... كشيده نمی‌شود همين ها كه امروز اين طوری ازدواج می‌كنند فردا نسبت به اولاد خود كاملاً بی ‌تفاوت می‌شوند و رفته رفته به يك فرهنگ ماندگار و معضل اجتماعی تبديل شده و وارد مقوله ژنتيك شده و به نسل های ‌بعدی‌،‌خواهی نخواهی انتقال خواهد يافت و به اين جا كه رسيد ديگر بازگرداندن آن به حالت اوليه مشكل در حد محال است .

3)ديگر از عشق خبری نيست:گر چه در گذشته مورد بحث قرار گرفت ولی به خاطر اهميت آن در ازدواج دانشجویی هم قابل بحث است. شايد در تاريخ چيزی مانند عشق به معنای‌عام آن وِرد زبان شاعران نبوده است ، اصلاً بنای هر چيز بر اساس عشق است حتی درميان حيوانات عشق است كه حيوانات هم زندگی و توليد مثل می‌كنند عشق به فرزند است كه پرنده آن گونه با زحمت طاقت فرسا جوجه پرورش می‌دهد خاطره يك  پرنده به نام ياكريم را در منزل دارم كه در همين سال 87 چهار بار جوجه پرورش  مورد حمله گربه قرار گرفت و بالش شكست ولی ‌بازهم ادامه داد بر اثراين كه نرسيده بود دوباره تخمش جوجه نشد چون تخم ها بر اثر ترس قابليت جوجه شدن خود را از دست داده بود درهر دفعه كه روی تخم ها می‌خوابيد گاهی تا چهار روز برای غذا وآب بيرون نمی‌رفت .

دوران دانشجویی تا دردانشگاه هستند مرتب با هم مرد تماسند بعد هم كه عقد كنند اين تماس مرتب ادامه دارد اصلاً همه اسرار يكديگر را ديده و هر چه داشته اند برای يكديگر گفته اند كه ناچارند از چيزهای تكراری‌خسته كننده استفاده کنند ، همه چيز برايشان تازگی ندارند درست مثل اين که هر روز انسان از يك نوع غذا استفاده كند ديگر غذا بی ‌مزه است انسان وقتی به چيزی ميل دارد هرچه اين ميل شديد تر باشد آن چيز برای‌انسان لذيذتراست و هر قدر لذيذ تر باشد اثرات روحی ‌و جسمی آن بيشتر است ما نمی‌گوييم همه در شروع زندگی مشترك دچار مشكل می‌شوند ولی چرا در قديم و دردهای كه هنوز هم هست درگيری ، طلاق ... درميان خانواده ها كه كمتر است؟ هيچ صفا ، صميميت ، علاقه مندی به يكديگر ... زياد تراست در شهرها وقتی زن افتاده می‌شود مرد فوراً به فكر زن ديگر می‌افتد زن و شوهر از كار افتاده را به بهزيستی تحويل می‌دهند ولی‌در روستا ها قضيه به طوركلی عكس است كه هم در شهر وهم در روستا خودم شاهد نمونه هایی بودم و هستم خانمی از محل خودمان كه چند سال شوهرش درازكش بود برای مردنش كه زياد گريه می‌كند زنها می‌گويد راحت شدی چرا گريه می‌كنی ؟!

در جواب می‌گويد دلم خواست باشد همين كه نگاهش می‌كردم راضی بودم « در اسايشگاه معلولين و سالمندان خيريه بقيه الله قم كه برای تحقيق آنجا می‌رفتم، هنوز ادامه دارد وقتی آمار نوع مشكل سالمندان را خواستم نوشته بود تعدادی درخيابان ها جمع كرده اند، خيلی ها به خاطر جهاتی همين طور بيرون می ‌گذارند چون می‌‌دانند بهزيستی آنها را جمع و نگهداری می‌كند دردسرش برای‌‌آنها كمتر است!؟

اين ها همه بر می‌گردد به همان عشق و علاقه در عصر ماشينی ، ارتباطات جمعی‌... كه جهان را به يك دهكده كوچك تبديل كرده است اصلاً عطوفات انسانی‌... دارد بی ‌رنگ تر می‌شود آنوقت خيلی دير همديگر را می‌ديدند ، با نامه آنهم بعد از يك سال از همه با خبر می‌شدند عكس هم نبود و فيلم نبود كه عكس دوست و عزيزش داشته باشد فيلم را بگذارد كمی دلش باز شود لذا تشنه ی‌ديدن يكديگر بودند و لذا وقتی يكديگر را می‌ديدند زياد به يكديگر محبت و احترام می كردند ، اولش رفت و آمد ها‌ی‌عاشقانه زياد بود ولی‌عصر تكنولوژی...آمريكا است مثل اينكه جلو چشمش يك ساعت تلفنی با هم گفت و گو می‌كنند اصلاً ‌از يكديگر سير شده اند ديگر شب نشينی ...!؟

هديه دادن مانند قديم برچيده شده است اصلاً عصر ماشينی كار می‌كرده كه افراد مانند بيگانه بهم نگاه می‌كنند از بس تماسها مكرر، سريع و زياد شده است ، و روز به روز هم دارد بد تر می‌شود اگر كسی‌يك ماه در روستایی زندگی كند بعد در شهر متوجه می‌شود چه می‌گويم اگر علاقه زن و مرد روستایی را زن و مرد شهری مقايسه كنيد متوجه می‌شويد چرا زن روستایی دوشا دوش مرد كار می‌كند هيچ حرفی‌هم نمی‌زند و زن كارمند شهری حساب درآمدش جدا و گاهی با شوهرش درگيراست كه می‌گويد مقداری از حقوقت را بدهيد قبول نمی‌كند ويا اگر درآمدش را خرج می‌كند مرتب می‌گويد روی‌شوهر منت‌می‌گذارد ، با صراحت نباشد با كنايه !؟

ای‌كاش كارشناسان آسيب شناسی می‌بودند همين نوع كارهای مقايسه ای را انجام می‌دادند ، آزمايشاتی ‌را دنبال می‌كردند و نتيجه را اعلام می‌كردند كه بشر متوجه شود هرچه از اسلام فاصله گرفته و خود سر عمل می‌كند به همان اندازه زندگی مادی طعم شيرينی ،رنگ زيبای خود را به تدريج و خيلی‌ را حت ومفت دارد از دست می دهد لذا بيماری قلبی‌و افسردگی‌همه ريشه در ناراحتی‌،‌بی‌مهری ، مشكلات دارد اسلام در يك جمله كوتاه می‌گويد ( خير الامور اوسطا)  دخترو پسر نامزد در هفته يك بار هم همديگر را ببينند ولی‌از صبح ده بار تلفن همراه ‌با هم صحبت می‌كنند شب مانند زن وشوهر كنار هم می‌خوابند!؟

4)اهميت تمركز در تحصيل: در قسمت 3 مدعی ‌بوديم ( ديگر عشقی‌باقی‌نمانده ) در اين جا  با جرأ ت بيشتری ‌بايد گفت تمركزی ‌باقی‌نمی‌ماند با توجه به اينكه امروز هم سطح علم ودانش به صورت جهشی بالا می ‌رود واز فوق ليسانس دارد عبوركرده و مورد قبول هر جا دكتر است و همزمان و بيش از آن پيچيدگی علوم دركاربردی نمودن ها واقعاً‌ مشكل است و كار هركس نيست مسلم تحصيل وضع ديگری ‌پيدا می‌كند يعنی يك دانش آموز از برنامه غذایی ، كيفيت غذا ،‌تنوع غذایی‌، استفاده از لباس ، هوای‌مناسب ، داشتن استراحت و خواب به موقع ، بهداشت در همه سطوح ، بدن سازی‌ و داشتن قوای‌جسمی نياز شديد به آرامش و در وقت تحصيل شديداً به تمركز نياز دارد ازمنظر روان شناسی ‌تمركز است كه انسان در هر كار موفقیت داشته و كسی‌كه تمركز دارد هم ديرتر خسته می‌شود و هم اينكه از درس و بحث لذت می‌برد كه اگر علاقه و لذت نباشد گمان نمی ‌رود كسی ‌بتواند به مدارج علمی‌قابل قبول دست بيابد ، آيا با اين دغدغه نامزد داری واين كه فرد درحال شناخت از يكديگر و اينکه می‌كوشند خيلی‌چيز ها را مخفی‌بدارند و دها مشغله فكری ديگربا تحصيل منافات ندارد؟ ممكن است برای‌كسانی‌زياد مشكل نباشد ولی‌كليت ندارد سراغ دارم كه می‌گويم كه چند سال دختر و پسر درگير قضيه بودند و هنوز هم باقی‌است و هر دو سرگردان و با مخالفت والدين دختر و پسر واين بزرگترين خسارت است كه بر ارتقاء علمی‌يك كشور وارد می‌شود كه فكر همه دانشجويان متوجه ازدواج دانشجویی كرده است !؟

رعايت حد و مرز ميان زن ومرد

در مورد اين كه بعد از عروسی‌آيا ميان زن ومرد بايد همه مرز باشد يا نه بلكه مطلق هرج ومرج گونه باشد چون مرد و زن بطوركلی ‌محرم اسرار همند، اين  درست كه محرم اسرارهمند ولی‌اين بدان معنا نيست كه نبايد بی‌حدو مرز باشد رعايت حدومرز در اين جا رعايت ادب ، حيا،  مردانگی‌است بی حد ومرز باشد حرام نيست ولی ‌عين بی‌حيایی‌و بی‌ادبی‌است كه شخصيت فرد بی‌ادب از بين رفته و هرز می‌شود خداوند به نكته ای‌اشاره می‌كند كه درميان مقاربت هم بايد حدو مرز رعايت شود نه حيوان وار و بی‌حد و مرز باشد( ... و هنگامیكه ( زنان از حيض) پاك شدند ، از طرقیكه خداوند به شما فرمان داده است ، با انها اميزش ... [1] ) اين كه می فرمايد (از طريقیكه خدا به شما امركرده نزديكی كنيد) دارای ‌نكته است و يعنی‌رعايت حدو مرز اگر رعايت چيزی دركار نبود می‌فرمود( آميزش كنيدهر طور خواستيد ) نكته اش اين جاست كه قوم لوط مقاربت را ازجای ديگر ادامه دادن لذا به لواط عادت كردند لذا آيت الله امام خمينی ‌و طی در ُد بر را كراهت شديد می‌داند يعنی با همسر بايد مرز و حدود رعايت شود غير از اين باز هم چيزهایی هست كه بايد بين مرد و زن رعايت شود وگرنه همان نوع مشكل قوم لوط پيش خواهد آمد، هر شب پهلوی‌ نامزد خوابيدن و يا هر روز با او در تماس بودن ابداً حرام نيست ولی‌آثار و تبعات آن به حرام كشيده می‌شود مانند جريان قوم لوط كه به زن خود عادت كرده بودند و اين عادت آن ها را به لواط با هم جنس كشانيد مانند آلان كشور انگلستان كه لواط با هم جنس رسماً‌و قانون اساسی‌‌آنها می ‌باشد پس خداوند برای‌هر چيزی‌حدومرز معين كرده است كه اگرآن حدو مرز شكسته شود همان خواهد شد كه در مورد قوم لوط بدان اشاره گرديد.

فلسفه غيب بودن خداوند

درست است كه خداوند ذاتاً قابل ديدن نيست و دیندن خدا با چشم نيست ولی‌همين امر چقدر آثار مثبت از خود نصيب انسان دركسب ارزشهای‌انسانی‌... می‌كند كسی به مسافرت رفته چقدر انتظار او را می‌كشيم ،‌چقدر به سفارشات او پای‌بندیم تا برگردد چون او را دوست داريم و انتظار ديدارش را می‌كشيم به همان اندازه به انجام سفارشاتش پای‌بند و مقيديم حتی از كارمان می‌زنيم و كار محوله را انجام می‌دهيم ، نه به خاطر اين كه شرمنده او نشويم و از ما بپرسد چرا،‌بلكه به خاطر همان علاقه قبلی‌است ولی‌اگر از مسافر آمد و دو سال است آلان از آمدنش می‌گذرد آيا ديگر زمان مسافرتش به انجام دستورات او مقيديم در اينجا اين سوال مطرح است خداوند كه بعد از مرگ مومن با آنها تماسش نزديك شده و با آنها هم صجت است پس چرا حالا كه انسان شديداً به تماس نزديك و صجت خدا نياز دارد اين طور نيست ؟ در جواب بايد گفت به خاطر همان عشق است انتظار رسيدن به آنجا و به خاطر عشق به آن ديدار نزديك است كه شب و روز تلاش می ‌كنيم وازچيزهایی كه ممكن است مورد تنفر معشوق نباشد جداً خودداری‌می‌كنيم كه شايد روزی‌به اين خواسته خود برسيم و اين كام تشنه خود را از آب خنك و گوارای‌ديدار نزديك با خدا سيراب كنيم .

درباره غيبت امام زمان (عج) هم اين گونه است اگرحضرت مهدی‌(عج) درميان ما می‌بود و روزی ‌می‌خواست حكومتی‌جديد تشكيل دهد هم می‌پرسيدیم يعنی‌چه و هم آمادگی‌نداشتيم در ركابش جان فشانی كنيم تا جهان را مسخر و سپس تشكيل حكومت دهد ولی‌حالا كه متوجه شده ايم حكومتی كه قرار است  تشكيل بدهد چه اهميتی دارد و هم عاشق و دلباخته او هستيم كه اگر بيايد هرچه داريم در راهش فدا می‌كنيم لذا گفته می‌شود ياران و لشكران حضرت مهدی‌(عج) هر كدام قدرت مقابله با ده نفر را دارند چرا بايد امام درغيب باشد و ما انتظار آمدنش را بكشيم و لحظه شماری كنيم؟ چون در صدد است يك حكومت مهم جهانی بر پا كند كه برای‌اولين بار تازه  بشر از آن بهرهمند می‌شود اين حكومت را عشق امت مهدی‌است كه آن را می‌سازد نمونه آن را ما همه در انقلاب اسلامی ديديم بايد خمينی را شاه تبعيد كند و مردم به عشق ديداراوخون داده و شاه را بيرون كنند و بعد حكومت را تشكيل دهند اگر خمينی مانند ساير مراجع در ايران می ‌بود ومی‌گفت مردم قيام كنيد تا شاه را بيرون كنيم وحكومت تشكيل دهيم هم مردم تعجب می‌كردند ، هم كسی آماده نبود ، از شعارهای مردم در انقلاب معلوم می‌شود اين عشق به امام خمينی‌بود كه هفتاد هزار جوان خون سرخ خود را فدایی دادند و بعد به عشق همين خمينی‌سيصد هزارشان در جنگ هشت ساله  عراق عليه ايران شهيد شدند تا اين حكومت را از سقوط بدست دشمنانی مانند آمريكا نجات دهند .

زندگی مشترك به لحاظی از تشكيل يك حكومت و بيرون راندن شاه مهمتر است و نياز به عشق دارد اين عشق سرشار مرد و زن نسبت به هم است كه بدی‌های‌يكديگر را ناديده گرفته و بر مثبتات يكديگر تكيه داشته و آنها را تقويت می‌كنند و لذا با اين قدرت روحی‌، عشق ،‌و علاقه به هم پايه های ‌زندگی ‌مشترك را محكم و استوار می‌كنند چنان اين بنا را با مصالح محكم عشق ساخته می‌شود لذا در روستا چنان ديواره زندگی محكم است كه زن و مرد كار داخل و خارج از منزل را باهم انجام می‌دهند و تا آخر يك جان دو قالبند و كمترين مشكلی ‌رخ نمی‌دهد.

شعارهای‌مردم در انقلاب سندی ديگر

سندی ديگردر مورد اين است عشق بسترآنچه است كه عاشق به دنبال آن می‌باشد ما بوديم و جزئيات انقلاب مانند روز روشن جلو چشممان نمايان می‌باشد از زمانی كه شاه امام خمينی را  پس از دستگيری در سال 43 به تركيه و به عراق تبعيد كرد شهادت پسرش حاج آقا مصطفی بدست عمال شاه و سپس توهين شاه در روزنامه اطلاعات به امام خمينی كه همان روز ساعت هشت پای درس ستوده بوديم درسها تعطيل و انقلاب شروع شد مرتب اعلاميه ها و نوارهای‌امام خمينی به ايران آمد و بوسيله جوانان عاشق امام خمينی به همه جا پخش شد كه خيلی از آنها به وسيله ساواك دست گير و شكنجه شدند و در انقلاب جوانان شعار می‌دادند: ( خمينی عزيزم بگو تا خون بريزم) در همين قم جوانان با خون پای‌خود برديوار نوشت ( درود بر خمينی )  و يك نمونه ای‌از عشق جوانان به خمينی ( نه شاه میخواهيم نه بختيار = امام خمينيه صاحب اختيار( اين شاه آمريكایی اعدام بايد گردد = خمينیخمينیايران در انتظار است ) ( بيا ایرهبر ايران خمينی = بيا ای دشمن شيطان خمينی) ( نم نم بارون میاد = خمينی تهرون مياد= در زمستون بهار میاد= رهبر اين ديار مياد) ( اي مرد جهان خمينی جان = دل به تو بستيم محبان توهستيم ) ( ما لشكر خمينی با نهضت خمينی ،از پا نمینشينيم = تا لحظهی شهادت )

راستی چرا ازدواج با غير لذت بخش و ازدواج با همسری كه از كشور ديگر بی‌نهايت لذت بخش تر است و به همان اندازه درميان اين خانواده صفا ، صميميت... بيشتراست و كمتر می‌شود كه اختلاف خانوادگی وجود خارجی‌پيدا كرده و به طلاق منجر ‌شود به نظر می‌ رسداگر بررسی شود بيشترين درگيری ، طلاق ... در ميان خانواده هایی ديده می‌شود كه يا از بستگان می ‌باشند يا از همسايه ها و كسانی‌كه از ديرباز زياد با هم حشر ونشر... داشته اند ضايعات ازدواج فاميلی را دراين می‌توان دانست كه بر اثر آشنایی زياد و اين ازدواج با اقوام هيچ تازگی ، شيرينی ، ندارد در واقع يك نوع تنفر، سيری زدگی‌ بر روح و روان هر دو طرف حاكم است و همين حالت درانعقاد نطفه اثر دارد و هر جا كه علل و عوامل ديگر هم همكاری كنند بچه ها ‌اين ها يا ناقص متولد می‌شوند يا ضعيف و بی كيفيت، سالهاست در اين باره تحقيق می‌كنم غير از اين چيز ديگری  نيست . صرف نظر از اين مساله ازدواج فاطمه (س) با حضرت علی (ع) بحثی جدا دارد علی (ع) بعد از فاطمه (س)‌به برادرش عقيل سفارش می‌كند برای او زنی را خواستگاری كند كه از مردمان شجاع و در واقع غير باشد ولذا همين بود كه جوانی مانند عباس از او متولد شد كه قمر بنی هاشم گرديد و جوانی مانند او نيامده و نخواهد آمد.

اصلا چرا خداوند همه چيز را متنوع خلق كرده گل هزاران بو، گل صدها هزار ميوه گوناگون ، صدها هزار پرنده، ميليون ها هزار ماهی،‌فصول متنوع سال ... تمام به خاطر لذت خداوند است و لذا آمده است ( فی كل جديداً لذه ) دختری‌را كه تا دو شب قبل عروسی‌شب باهم خوابيده بوديد و ديگرحرف جديدی برای شوخی و گفتنی نداشتيد چگونه شب عروسی‌می توانيد برايتان تازگی داشته باشد قديم شب عروسی عروس و داماد تا صبح بيدار بودند و با هم حرف زده و از خاطرات خود می گفتند و تمام هم نمی‌شد ولی حالا دختر و پسری كه در مدت دو سال نامزد داری هر شب پهلوی‌هم خوابيده اند ديگر چيزی برای‌گفتن ندارند مگر حرف های ‌تكراری‌خسته كننده و گاهی چرت و پرت و گاهی هم به هم ايراد گرفتن ،دهن تو كمی‌بو می دهد ، درخواب خورخور می كنی‌، شب خيلی‌غلط می‌خوردی ، در وقت غذا خوردن دهنت صدا می‌كند ... آيا اگر زياد باهم نباشند جای بروز اين حرفها است، اگر در هفته يك بار هم ديگر را ببينند چون خاطره يك هفته را برای‌گفتن دارند ديگر جایی برای ايراد و اشكال باقی می‌ماند؟ ، چرا اسلام اين گونه چيزها را منع كرده و خواسته انسان سبك نباشد زياد از حد كاری را تكرار نكند هر چند خوب باشد ؟! دانشجوی پسر و دختر كه چند سال هرچه داشته اند برای هم گفته اند ديگر حرفی برای گفتن ندارند.

چه بايد كرد و چگونه ؟

در باره اینکه چه بايد كرد بعداً به مواردی اشاره خواهيم كرد ولی در مورد « چگونه » لازم است گفتن مشكل بشر، پيدايش مكاتب ، مسلمانان به شيعه و سنی تقسيم شدن... ناشی ازچگونه عمل كردن است كه حضرت رسول(ص) می‌فرمايند: ( انیلا اخاف عليكم فيما لا تعلمون و لكن انظروا كيف تعلمون فيما تعلمون من درآنچه نمیدانيد بر شما نمی ترسم، ولی توجه داشته باشيد درآنچه میدانيد چگونه عمل خواهيد كرد { كه دچار اشتباه نشويد چون چگونه عمل كردنتان خيلی دقيق و ترس آور است} [2]) اصلاً نمی‌شود گفت مردم تعمداً دست به كارهایی می زنند كه نتيجه آن طلاق است ولی با جرأت می‌توان گفت با اين که هر كس می‌خواهد ايده آل ترين زندگی و همسر داری را داشته باشد ولی با اين حال از هفتصد هزار ازدواج 3 هزار به طلاق منجر می ‌شود معلوم است درچگونه عمل كردن مشكل دارند نه جوان نه خانواده ی او درانتخاب همسر ناقص عمل می‌كنند، مهريه را سنگين می ‌زنند تا از طلاق جلوگيری كند ولی با اين حال آن همه طلاق را در يك سال نشان می‌دهد ، ملاكهای انتخاب ملاك های‌آلوده به هوا و هوس شيطانی است

در مورد چه بايد كرد كه طلاق به حد اقل برسد اگركه بخواهند من طرحی كامل و جامع برای حل اين معضل ارائه می دهم و مواردی را كه بايد بدان اشاره كرد همان چيزهایی می باشد كه توضيح آنها گذشت و نیز به گونه ای ديگر به عنوان راه كار به آنها اشاره  می‌كنيم.

1)آموزش: يكی از كشورها كه شالم ترين مردم جهانند به جهت تغذيه سالم ، آموزش كامل و بهداشت لازم است چندين طرح در همين مورد دارم كه از سال 83 تا كنون در اختيار مسئولان زيربط قرار گرفته كه جديداً دولت آموزش سراسری را در مورد صنايع كشاورزی شروع كرده كه اميد می رود درمورد ازدواج ... هم شروع وحتی اجباری باشد قبلاً گفته شد تنها جهل است که همه علتهای ناخواسته را در پی دارد اگر جوان قبل ازدواج آموزش كامل و جامع ای ‌ديده باشد، باوركن طلاق به نود درصد كاهش پيدا خواهدكرد كه ناخواسته پيرامون استمناء وخود ارضائی گفته شد كه افت قوای جنسی را در پی خواهد داشت اين ها را يك آموزش جامع و كامل در نطفه خفه خواهد كرد.

2)سنت كهن: تا چند سال پيش و به خصوص قبل از استقرار حكومت اسلامی در ايران ما مسلمانان را مرتجع معرفی می‌كردند يعنی كهنه گرا و بازگشت به اصول كهنه شده اسلام!؟ قرنها پيش حتی در ميان مسلمانان شنيده می شد ( اي بابا اين ها قديمیشد بايد ديد زمان چه میگويد...!؟) ولی‌حالا وضع به طور كلی عوض شده هم در مطبوعات زياد ديده می‌شود و هم  رسانه زياد بازگو می‌كنند آنهم از قول دانشمندان غربی ‌و اروپایی كه خيلی ازآنها را ياد داشت كرده ام وآن اين است که علم بدون پشتوانه معنوی والهی انسان را به نابودی ‌می كشد ، ايمان و تقوا در كارها روزمره نقش به سزایی وافراد دارای باورهای دينی هم كارایی هتری دارند و هم سالم ترند، كسانی كه نماز صبح را وقت اذان با جماعت هم بخوانند از سلامتی روحی و آرامش روانی بيشتری برخوردارند... این گوشه اندکی از اعتراف دانشمندان اورپائی است.

منظور اين كه اگر می‌خواهيم واقعاً جلو درصدی از درگيری های خانوادگی و طلاق ها گرفته شود مانند قديم هم دوران نامزد داری بيش از شش ماه تجاوز نكند و هم رفت و آمد در هفته يك بار بيشتر نباشد و پسر هم  به طور كلی حق نداشته باشد شب پيش نامزدش بخوابد ، مسافرتی كه شب بمانند ابداً در كار نباشد و دو ماه قبل از عروسی رفت و آمد حتی ده روز يك بار هم كمترباشد و برای عشق بازی چند روز چيزی را كه بعداً شيرازه زندگی رامحكم می‌كند همه را يكباره در دوران نامزد داری از دست ندهند.

3)منع ازدواج دانشجویی: با توجه به مساله تمركز كه حتی اگر خواستگاری از منزل شروع شود قطعاً خود نامزد داری در وقت تحصيل دانشجو را از ايده آلهای علمی باز خواهد داشت ازدواج دانشجویی به طوركلی ممنوع شود و اگرنشد كوتاه مدت اين كار عملی شود دختر و پسر همين كه هم ديگر را ديدند و پسنديدند باشد كه اگر والدين دو طرف قبول كردند ادامه بدهند و فوراً عقد و بعد حد اكثر سه ماه عروسی كنند چون عروسی هم ديگر مانع تمركز دردانشگاه و منزل نمی‌شود و هم اينكه جوان از دغدغه ها برای انتخاب همسر ايده‌آل چه كند، كجا برود... و فشار جنسی در امان مانده و باخيال راحت و به دور از شرايط والدين كه محدوديت هایی را متوجه جوان می‌كند درامان خواهد ماند وبه قول قرآن ( لتسكنوا اليها             ) تحقق يافته است خداوند ازدواج را از آيات خود به شمار آورده و آخر آيه می‌فرمايد : از جنس خودتان همسریقرار داديم كه به سوی آنان آرامش بگيريد )‌در واقع جوان تا عروسی نكرده به قول قرآن آرامش ندارد ، آرامش نداشتن با داشتن تمركز صددر صد منافات دارد.

4)كنترل مهريه :رهبری و دولت يك رابطه اعتباری است بدان معنا كه اگر مردم آنها را نمی‌خواستند و انتخاب نمی‌كردند انهاهم وظيفه رسمی نداشتند و هم اعتباری كه مردم ناچار باشند طبق دستور آنها عمل كنند مردم رهبر و دولت را انتخاب نمی‌كنند فقط برای نان وآب بلكه انتخاب می‌كنند كه هر چيزی كه به نظرمی‌آ يد بود و نبود آن به مصلحت جامعه است و خود مردم قادر به كنترل ... آن نيستند و اصلا صلاح نيست دركارهایی كه به مصالح عموم ربط دارد وارد شوند اينجا رهبری و دولت جداً بايد وارد عمل شوند ولو با عرف و فرهنگ غلط همه مردم مخالف باشد حتی جداً بايد وارد عمل شوند چگونه كلاه ايمنی موتور سواری و كمربند رانندگی كه زياد هم جنبه عمومی ندارد اجباری‌، و جريمه ای است ولی 83 هزار طلاق كه زاييده همين مهريه سنگين ... است نبايد جلوگيری از عوامل آن اجباری باشد؟ 83 هزار نفر بايد مهريه بپردازد بعد هم می‌خواهند با گرانی امروزی ازدواج كنند چه می‌شود حداقل از 83 هزار دو هزار آنان برای پرداخت در زندانند كه  در گذشته گفته شد سال جاری  87 كه رئيس جمهور محترم دكتر احمدی نژاد به قم آمده بود مبلغی برای آزادی‌اين زندانيان مهريه اختصاص داد از نظر مشكلات روحی شما حساب كنيدهر خانواده با پنج خانوانده ديگر ربط دارد چهار صد هزار خانواده از نظر روحی درگير مشكلات طلاق ، حرف و نقل ... آنها هستند چرا بيماری های قلبی ‌و عروقی و افسردگی نسبت به ساير بيماری‌درصد اول و دوم را دارند و به قول يكی‌از پزشكان بيماری های روحی و روانی درحال توسعه است و لذا نوبت مراجعه به پزشك دو ماهه است كه دو مورد آن را ما خودمان برای‌كسانی حضور داشتيم.

چه اشكال  شرعی، عرفی ‌و عقلانی دارد كه دولت اعلام كند سقف مهريه اين قدر است و بيشتر از آن نه ، در دفتر ازدواج ثبت می‌شود ونه اعتبار قانونی‌دارد و ادعای ‌بيش ازآن در وقت طلاق كسی مدعی‌باشد حتی‌ پيگرد قانونی دارد كجای‌آسمان خراب می‌شود باور كن مردم حتی تحسين خواهند كرد درست مانند سهميه بندی بنزين كه كسانی فكر كردند دنيا به هم می‌خورد ولی‌ديديم كه دنيا كه بهم نخورد و جلو چه دزديها ، تخلفات و مشكلات ديگر به راحتی گرفته شد .

راستی چرا مراجع ، علما سكوت كرده اند امری‌كه باعث آن همه مشكلات اقتصادی ، روحی روانی شود  حرمت آن چيزی را دارد كه باعث آن می‌شود مانند حرمت استعمال تنباكو بوسيله ميرزای‌شيرازی‌، شراب حرام است برای‌چی برای‌اينكه مفاسد اجتماعی‌را درپی دارد يا اين كه صرف شراب خوردن حرام است فرض كنيم هيچ مشكل روحی و جسمی ندارد اعلام كنند تا اين مبلغ جايز و بيشتر از نظر شرع حرام است مگر هر چه نص صريح دارد بايد حرام باشد يا هر چه موجب زيان فرد و جامعه می‌شود؟ ملاك زيان است كه نص صريح با پيشرفت زمان و چيزهایی كه از نظر نام و شكل تغییر می‌كنند ما با موارد زيادی ‌روبه رو خواهیم شد كه دراحاديث و آيات حرفی ‌از حرمت آن نيست ولی‌ واقعاً زيان آنها از چيزهایی كه نص صريح برحرمتشان داريم بيشتر و فاحش تراست مانند همين مواد مخدركه سه ميليون جوان را نابود كرده ولی‌حرمت آن به طور صريح اعلام نشده سيگار با آن تلفاتش و هاكذا...

اين ها همان هلاكتی‌است كه خدا در قران اعلام كرده چرا جلو آن نمی‌گيريم (و در راه خدا انفاق ، { و با ترك انفاق و بايد هایمهم زندگی} خود را با دست خود به هلاكت نيفكنيد...[3] ) شما ببينيد خدا می ‌فرمايد اگر انفاق نكنيد خود را به هلاكت انداخته ايد آيا 83 هزار طلاق كه چهره كشور اسلامی‌را در جهان بد جلوه داده هلاكت نيست آن همه مشكلا ت روحی ... طلاق داده ها... و تبعات آن هلاكت نيست؟ ، چقدر همين زنان طلاق گرفته و يا طلاق داده شده به حرام گرفتار می‌شوند!؟ ، دچار افسردگی و فشار خون ، آلزايمر، مشكلات قلبی‌، عروقی‌ می ‌شوند، چه مشكلاتی از نظر روحی متوجه والدين ... می‌كنند سراغ دارم و از مشكلاتشان دقيقاً با خبرم! اي رهبر ای‌دولت ای ‌مراجع ،‌ای اهل منبر و قلم ... چرا به داد مردم نمی‌رسيد چرا به داد اين ها نمی ‌رسيد ، اين ها به شمه انتظار و دلبستگی‌دارند ، جواب اين حديث ها را چه می‌دهيم ؟! ( من اصبح ولايهتم با مور المسلمين فليس بمسلم و من سمع رجلاً نيادیيا للمسلمين فلم بحبسه فليس بمسلم[4]) فرياد اين ها در زندان بگوش می ‌رسد زنان مطلقه درخانه كه هر روز دعا و نظر ونياز شوهر می‌كنند واز گوشه و كنايه والدين... نجات پيدا كنند صدايشان به گوش نمی ‌رسد، مسلمان نيست ، نياز ندارند ، گرفتار نيستند، در حصار و گاز انبری ‌و منگنه رسومات غلط گرفتار نشده اند؟!؟

5)مشاوره خانوادگی: امروز چقدر مشاور دادگاهی‌، شورای‌حل اختلافی‌،‌پزشكی‌... برای‌حل اختلاف خانوادگی... وجود دارد و چقدر در نوبت بايد به ايستد و در موارد پزشكی چه پولهایی كه گرفته نمی‌شود در همين قم همراه زن و شوهری ‌بودم كه آن دست آخر ازآقا دوازده هزار تومان برای ‌نيم ساعت مشاوره گرفت، هيچ نتيجه ای ‌نداشت و بيش از بست جلسه مشاوره خودم در مورد خانواده هر دو انجام دادم اگر می‌خواستند پول بدهند بايد خيلی پول می‌دادند.

راستی حوزه های ‌علميه با اين همه هزينه و از خمس دست رنج و عرق جبين مردم ساخته شده و ادامه دارد برای چيست؟، طلاب درس می‌خوانند و هيچ كار توليدی‌در جهت بنيه اقتصادی‌... كشور ندارد كارشان چيست كجای بار جامعه را بردوش گرفته اند مگر به قول خودشان وارث انبيا و اولياء (ع) نيستند؟ مگر برای‌حل مشكلات فرهنگی... مردم آماده نمی‌شوند از83 هزار طلاق در يك سال برای يك كشور چی ‌خسارت بار تر، مشكل سازتر... چه اشكال شرعی ، عرفی و عقلایی حوزه های علميه دارد که سراسر كشور يك مركز مشاوره داشته باشند؟ برای مراجعات تلفنی‌مردم و گاهی‌هم حضوری گروهی از طلاب كاملاً آموزش ديده را آماده داشته باشند و اعلام كنند هرخانواده ای‌ مشكلی داشته باشد و يا مايل امور زندگی خود را براساس راه و روش اسلامی برنامه ريزی‌كند سالی يك نفر كارشناس از حوزه علميه و مركز مشاوره دعوت كند بدون هيچ خرج و هزينه ، بدون هيچ معطلی و جایی ديگر رفتن بدون اين که نزديك بستگان بدانند ميان زن و شوهر چه گذشته خيلی راحت بوسيله يك نفر كارشناس از يك مركز مسئول رسمی ‌و محرم مشكل خود را حل كند در صورتی كه  می ‌شود اين كار را كرد و هزينه ای‌ هم برای حوزه  ندارد و اگر اين كار را بكنند هم مردم استقبال می‌كنند و هم روحانيت در متن جامعه قرارگرفته و اصلاح جامعه را از خانواده شروع می‌كند،ديگرشاهد بزهكاران... نخواهيم بود با وجود اين روحانيت تا كنون نسبت به چنين مهمی ‌نپرداخته و اين همه تبعات ناگوار را در پی ‌داشته و دارد مگر خدا با كسی ‌رو در بايستی‌دارد در مورد انتخاب امامت خدا درغديرخم پيامبر را آن گونه تهديد می‌كند: ( فان لم تفعل فما بلغت رسالت= آیه67، مائده) وای به حال ما آنهم در يك امر بسيار مهم كه با سرنوشت حياتی‌ جامعه ربط دارد واقعاً اگر چنين برنامه ای‌شروع و اين گونه حوزه علميه را وارد مدار زندگی روزمره مردم كنيم علاوه بر اين طلاق در حد نود و پنچ در صد كاهش پيدا خواهد كرد جامعه  اصلاح می‌‌شود چون افراد درست تربيت شده وارد جامعه می‌شوند اميدوارم دولت هم ازحوره های‌علميه بخواهد اين طرح را جدی بگيرند دولت هم كمك كند آنگاه چقدر ازحجم پرونده ها در دادگاه ، نفرات در زندان تخلفات در مقابل پليس ... كاسته می‌شود چه هزينه هایی بر می‌گردد ودولت آن را صرف مصالح قابل بازده كشور می‌كند...

6)مشكل مسكن جوانان: علل و عوامل گوناگون هستند كه مستقيم و غير مستقيم روی‌هم رفته سبب می‌شوند ما در يك سال از هفتصد ازدواج 83 هزار طلاق ويران گر داشته باشيم همه علل و عوامل پشت صحنه كه شايد نشود آنها را به شمار آورد باعث يك پديده به نام طلاق می‌شوند قبلاً اشاره ای كه خسارات همه جانبه طلاق داشتيم و درگذشته از حديث شنيديم طلاق عرش خدا را به لرزه در می آورد، زندگی ‌مشترك را تخريب می‌كند مورد بغض و غضب خداست لرزيدن عرش ، تخريب زندگی و بغض خدا سه واژه تكان دهنده كه حتی در مورد قتل امامان نيامده ، اگر كسی امامی ‌را كشت عرش می‌لرزد.

يكی از مشكلات ازدواج مشكل مسكن است هر جا پسر برای‌خواستگاری‌می ‌رود اول می‌پرسند چون خانه ندارد به بهترين جوان خانه نمی‌دهند ، روزی ‌ناچار می‌شود با دختری ازدواج كند كه ايراد منزل ندارد آقا جوان با كسی ازدواج كرد كه واقعاً او را نمی‌خواهد يعنی‌اگر خانه داشت هرگز اين دختر دارای ‌چند مشكل را نمی‌گرفت حال اگر پسر روزی خانه دار و صاحب مال شود آتش دلش شعله ور می‌ شود ای كاش می‌شد زنی‌ديگرمی‌گرفتم چون نمی‌شود خلاصه به هر بهانه و درگيری روزی ‌زن را طلاق می دهد يا زن مجبور می ‌شود مهر خود را حلال كرده وطلاق بگيرد، زن هر روز با شوهر اجاره نشين درگير است مادر دختر وارد ميدان می‌ شود بهترين خواستگار برای دخترم آمد دخترم را ندادم هم خانه داشت و هم ماشين الهی ‌مادرت بميرد كه تو را گرفتاركرد وچند سال خانه بدوش هستی كاش خانه پدرت مانده بودی و شوهر نكرده بودی‌!؟  نمی دانيد همين مشكل مسكن تا كنون چه بر سر خانواده ها آورده است !؟

چه اشكالی‌دارد دولت همان پولی ‌را كه خرج ساختمان، اعوامل اجرایی دادگاه ، زندان ، پليس ... می‌كند همان را صرف خانه برای جوانان كند خانه ساخته در اختيار آنها قرار دهد و مانند وام قسط آن را بگيرد، يا به اين شرط باشد وقتی خانه دارد خانه را تحويل و بعداً هر وقت توانست اجاره را به تدريج بپردازد يا از همان اول اجاره به شرط تمليك باشد كه همزمان با پرداخت قسط خانه اجاره را هم بدهند يا راه دیگر را پيدا كنند پنج سال اول زندگی‌مشترك به عروس و داماد رايگان بدهند عجيب اين كه بيش از اين دولت در مورد دادگاهها... هزينه می‌كند اين مشكلات رو به فزاينده باقی‌مانده و در دادگاهها و زندان ها هم آن می‌گذرد كه واقعاً تاسف آوراست در همين سال جاری آيت الله شاهرودی‌رئيس قوه قضائيه ، پنج ميليون پرونده دراين سال را نگران كننده دانست برای هر پرونده چند ساعت وقت تلف شده حد اقل يك ميليون از اين پرونده و ده هزار زندانی مربوط به مشكلات خانوادگی ‌و طلاق... است!؟ .

خدايا خودت كمك كن...25/9/87

                                                                     مهريه سگنگين وطلاق

تاريخ 8/3/1391، در ضمن خبر ساعت دوي بعد از ظهرآقاي جولايي رئيس ستاد تعيين ديه در داد گاه گفت: 20000، مرد به خاطر اينكه توان پرداخت مهريه را نداشتند به زندان افتادند!؟. علت العلل اين ماجراي بسيارد تأسف بار، ورود بيقيد و شرط زن در بازاركاراست كه در باره آن درچند كتاب و نامه براي مسؤولين ذيربط توضيح داده ام و علل و عوامل ديگرآن كه ريشه در همان علت العلل دارد.اين هاست.

1):بي توجهي به سر نوشت زندگي مشترك جوانان است كه هم دولت و هم حوزه هاي علميه باهماهنگي  با يد با آموزش نحوه انتخاب همسر و مديريت در زندگي مشترك آنان كاملاً آشنا و بدون  مدرك آموزش هيچ  عقدي را وارد دفتر محضر نكنند.

2): و نيز وظيفه دولت و حوزه است سطح مناسبي براي مهريه  تعيين و اعلام كنند كسي  حق ندارد بيش ازآن مهريه بزند و هركس خلاف كند علاوه براينكه در دفتر ازدواح ثبت نمي شود حتي پيكرد قانوني هم دارد چون قانون شكني محسوب مي شود.

3) زناني به خاطر اينكه مهريه يك سرمايه مي شود گروهي به هر بهانه اي كه شده راه و روش طلاق گرفتن را ياد گرفته اند و با گرفتن مهريه  سرمايه اندوزي مي كنند و طلاق براي زنان  يك بازار تجارت محسوب مي شود كه  ممكن است برخي شوهر بهتري  بدست بياورند.موردي راكه سراغ  دارم وقتي كسي به خواستگاري او نيامد به طرف شوهر برگشت و براي زن دوم مشكل شد؛ در حدي كه آن زن  بيچاره راضي شد به اينكه مرد آن زن اول خودر را صيقه كند!؟.

4) خود داد گاه هم يكي ازعلل اين بد بختي دركشور جمهوري اسلامي هستند كه براي اسلام ننگ درست مي شود.چون اين گونه مسائل به حساب اسلام گذاشته مي شود چون فضا فضاي اسلامي است نه كفركه حساب آن جداست. داد گاه بدون جهت نسبت به تبعات باز بودن راحت طلاق گرفتن حق را به زني مي دهند كه با كلاه شرعي كه درست كرده اند موفق مي شوند طلاق بگيرند كه البته بايد قانون اصلاح شود ومصالح اجتماعي را فداي مصالح فردي نكنند كه در يك سال كشور 75ميليوني  شاهد20هزار زند باشد براي اين كه توان پرداخت مهريه را نداشته اند لابد 20هزار هم توان  پرداخت را داشته اند در ايران  روی همرفته سالی 80تا70هزار طلاق واقع مي شود!؟

اشتغال زنان حقوق بر، حقوق بري باعث بالا رفتن توقعات زنان در همه مسائل زندگي مشترك مي شود، ازجمله مديريت در زندگي و همين امر باعث تضاد در مديريت زندگي مي شود و هر دو  مي كوشند، حرف خود را به كرسي بنشانند و ديگري از او  پي روي كند. اين جاست كه سر نخ اختلاف خانوادگي شروع مي شود كه ممكن است سر از طلق درآورد. درصورتي كه خداوند طبق آيه 34از سوره نساء، مديريت را به مرد واگذار نموده است0

                                                 کدام کشور بیشتیرین طلاق را دارد؟

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال گفت: نسبت آمار طلاق به آمار ازدواج‌ها در ایران ۱۶.۳ درصد است که این شاخص در فرانسه ۵۳.۲، روسیه ۵۲.۶، نروژ ۴۹.۸، آلمان ۴۸.۸، کانادا ۴۶.۳، استرالیا ۴۱.۲، ژاپن ۳۵.۸، چین ۲۱.۲، ترکیه و اردن ۲۰.۳ درصد و … می‌باشد. این بدان معناست که در صدر این جدول برای کشورهای توسعه‌یافته و منطقه، درصد طلاق به نسبت ازدواج‌ها در حدود ۵۰ درصد است، یعنی یک طلاق در مقابل هر دو ازدواج.

به گزارش قدس آنلاین ،علی اکبر محزون در گفتگو با مهر با بیان این مطلب افزود: آمار میزان ثبت ازدواج و طلاق در کشور و ویژگی‌های آن از جمله آمارهایی است که علاوه بر مسائل فرهنگی و اجتماعی، به لحاظ تأثیر غیرمستقیم در تحولات جمعیتی نیز در سطوح مختلف جغرافیایی اعم از کل کشور، استانها، شهرستان‌ها، شهرها و نقاط روستایی مورد توجه است.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

 

 



 آيه 222-[1]

نهج الفصاحهص 194-[2]

بقره آيه 195-[3]

اصول كافی ج 3 ص 238 رسول اكرم(ص)-[4]

دوران نامزد داری‌ در نگاه طلاق!؟    ( از کتاب فلسفه طلاق)

گرچه اين قسمت يكی‌از علل طلاق است ولی‌به جهتی‌مستقل مورد بررسی‌قرار بگيرد بهتر است چون تقريباً چيز جديد و شايد تا اين حد در هر جای از ايران رسم نباشد كه پس از عقد پسر و دختر مانند زن وشوهرشب پهلوی‌هم بخوابند و هر روز پسر منزل پدر خانم بوده و بيرون در بيش از حد زياد بوده و مثلا   ً‌تنهایی با هم يك هفته به تفريح و گردش بروند بر خلاف قديم كه دختر  و پسر فقط شب عقد تا اين حد ملموس هم ديگر را می‌ديدند ، حتی نامزد داری ‌تا اين حد طولانی ‌نمیشد كه در مواردی‌دوران نامزد داری سه سال طولانی‌گردد.

اشكال قضيه اين است كه البته از تحقيقات خودم اين نتيجه به دست آمده است كه تماس مستمر ،‌نزديك دراين حد باعث می‌شود عشق به جنس مخالف تمام شود، چون عشق هم چيزی‌است كه تمام می‌شود شما كسی ‌را كه چند سال نديده ايد داريد لحظه شماری‌می‌كنيد برای‌ديدن او وقتی‌با هم ملاقات می‌كنيد روز اول اصلا ً‌يك لحظه نگاهتان را از ديدن او بر نمی‌داريد ولی‌دو روز بعد چه ؟ يك ماه بعد چه ؟ گاهی‌شده بعد ازچند ماه براثر موردی‌از تضاد منافع بگو مگو شروع و بد گویی ‌پشت سر يكديگر شروع شده است اين دليل بر تمام شدن عشق و علاقه بر يكديگر است اصلاً اگر اين عشق و علاقه زن و مرد نسبت به يكديگر نمی ‌بود اين كه زن و مرد هردو باز درگيرند و روزی از هم جدا می‌شوند ، به خاطر اين است كه ديگر علاقه ای‌به هم ندارند اين كه وصلت زناشویی  با افراد غير لذت بيشتری دارد به خاطر همين كمبود تماس كم به افراد غيراست و شايد يكی‌از علل مشكلات ازدواج های ‌فاميلی‌همين باشد كه هم بستر شدن با اقوام نزديك آن لذت شيرين ... با غير را ندارد و لذا بچه هایی‌كه از غير اقوام هستند رشيد ترند ، بچه هایی‌كه در دوران جوانی ‌والدين متولد می‌شوند رشيد ترند چون عشق و علاقه مرد و زن ، اوايل زندگی‌هم به علت جوانی و هم به علت بقای‌عشق بچه رشيدتر ... می‌شود.

چون شب عروسی ‌تازه پسر و دختر متوجه می شوند مثل این كه اين همان كه خواسته نيست چون عشق و علاقه به يكديگراست كه حتی بدی های‌طرف را انسان زيبا می‌بيند ، چون شب عروسی‌چيزی از عشق باقی ‌نمانده و دوران نامزد داری‌افت كرده كوچكترين نقض طرف خود را بزرگ نشان می‌دهد اصلاً همان بی ‌ميلی محسنات طرف را به هيولا تبديل می‌كند اين عشق است كه ملات اجر ها ساخت بنای‌زندگی مشترك است الان ملات تمام شده وآجر های بدون ملات با يك تكان فرو می‌ريزد. چرا اسلام بر روی‌حد واسط رعايت كردن تاكيد دارد و می فرمايد: ( خير الامور اوسطا) چرا وقتی‌غذا را  مكررمی‌خوريم ديگر آن مزه اول را ندارد چرا می‌گويند دوری ‌و دوستی، چرا برادرها وقتی با هم نزديك هستند با هم درگيرند ولی‌وقتی دورمی‌شوند برای ملاقات با هم جان می دهند وقتی‌ملاقات می‌كنند در موارد گريشان می‌گيرند چرا قديم طلاق كمتر واقع می‌شد ، چرا حالا هم در دهات درصد طلاق كمتر است چرا در قم و مانند آن در صد طلاق بی ‌نهايت است؟ چون در قم اين رسم بيش از حد متداول است و هر شب داماد منزل پدر زن با نامزدش مانند زن و مرد در يك اتاق می‌خوابند!؟

در كتاب بهداشت جنسی در مورد اهميت قوای‌جنسی در جذب زن و مرد و علاقه به هم زياد توضيح داده ام ولی شهوت را فرع قضيه دانسته ام شهوت يك كليد و استارت روشن شدن است موتور ماشين است نه خود موتور ...آن عشق و علاقه زن و مرد همان موتور و ديگر لوازم آن است كه ماشين را به حركت در می‌آورد و به همين جهت كتاب ( فلسفه گرايش به جنس مخالف ) را نوشتم و به قرآن استناد كرده‌ام كه خداوند اين گرايش ازآيات خود می‌فرمايد : ( ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها وجعل بینکم مودت و رحمه ان فی ذالک لاآیت لقوم یتفکرون= آیه21، روم ) معنی ( لسكنوا اليها) يعنی‌همان عشق به يكديگر لذا می‌فرمايد ( و جعل بينكم موده و رحمته) يعنی‌همان عشق و علاقه به يكديگر درست است كه اگر همين شهوت نباشد علاقه او به سردی‌می‌رود ولی شهوت به تنهایی كاره نيست پس چرا پيرزن كه ديگر خبری از شهوت آنچنانی نيست حتی ‌نگران می‌شود كه شوهرش به شوخی ‌بگويد می‌خواهد زن ديگر ‌بگيرد چرا دخترهای پسر باز می ميرند برای اينكه بداند دوست پسرش دوستش دارد، همين كافی‌است پسره بگويد دوستش دارد ولی اگر بگويد فلان ... بدش می‌آيد حيوانات چون مانند انسان زندگی مشترك ندارند همان زمان معين شهوت برای توليد مثل حركت می‌كند ولی‌در بقيه زندگی خوابيده و سرد است ولی انسان كه در سايه عشق بايد زندگی‌كند اين استارت برای روشن كردن موتور هر شب كار می‌كند اين هم برای‌لذت نيست برای ‌همان عشق است كه اگر نباشد وضع خراب نمی‌شود نه تنها طلاق بلكه حتی‌يك بگومگوی‌سرد ميان زن و مرد رخ می‌دهد مگر اين عشق دچار مشكل شد شهوت است ولی عشق نيست از نظر جنسی به هم تمايل دارند و مقاربت هم صورت می‌گيرد ولی‌مرتب با هم درگيرند در مسئله مورد بحث همين طور است شب عروسی چون آن عشق بكر كه لازمه شكل گيری زندگی‌تازه بنياد است تمام شد لذا بديهای يكديگر بزرگ  و محسنات به همان اندازه كوچك می‌شود همين بستری می ‌شود برای تاثير هر علل و عوامل ديگر بگو مگو ، اشكال و ايرادهای به يكديگر نرمك نرمك شروع و پله پله بالا می‌رود تا جایی كه دختر ناچار می‌شود برای مادر درد دل كند و الی آخر درصد كمی‌از خود زن و مرد اطرافيان هستند كه آتش را خاموش كنند بلكه هر كدام مشتی هيزم روی آن جرقه به وجود اورده ميان زن ومرد می‌گذارند كسی هم مانند كارشناسان حوزه نيست كه فوراً جرقه را خاموش كنند يك روز می ‌بينيم چندين هكتار جنگل به خاكستر تبديل شده و در كشور هفتاد ميليون ايرانی‌صد در صد اسلامی و مدعی ام القرای جهان دريك سال 73 هزار طلاق خون بار رخ می‌دهد كه معصوم (ع) مر‌فرمايد عرش خدا به لرزه در می‌آيد ( يهتز منه العرش)طلاق (بغض) خداست در گذشته گفته شد حتی همان طلاقی كه به جهاتی بايد واقع شود آن آثار مخرب بعد از طلاق خواهد داشت بچه بی مادر روزی بزهكار می‌شود ، يا عقده‌ای‌... بار می‌ آيد هر كس نداند می‌گويد اين مرد  رفیق داشته كه خانمش طلاق گرفته و برای هميشه مردم به همين چشم به او نگاه می‌كنند يا می‌گويند اين خانم  رفیق داشته كه شوهرش طلاق داده است بهترین زن است ولی‌ديگر كسی به سراغش نمی‌آيد ، دچار افسردگی يا به زنان دادن مبتلا می‌شود!؟ ، نمونه هایی سراغ دارم در همين محله خود ما چندين زن جوان طلاق گرفته يا طلاق داده در رنج و چه كنم گرفتارند از وضع خصوصی بعضی‌از اين خبر دارم واقعاً نگران كننده است؟!

رفت و آمد هر شب دختر و پسر پهلوی هم بخوابند اين هرج و مرج است چون هر چيزی حدو مرز دارد به الگوی مصرف نياز است استفاده از عشق الگوی مصرف می‌خواهد لذا محبت كردن هم الگو مصرف می‌خواهد چرا بچه هایی كه زياد محبت ديده اند بيش ازحد او را خراب كرده هر روز با نامزد جایی رفتن هر شب پهلوی‌هم خوابيدن زياد به هم محبت كردن ،‌مرد‌آب به دست نامزد بدهد مرتب حتی جلوی‌پدر و مادر خویش را به او بچسباند پايش روی پای ‌بزند اين  خراب میکند مثل اينکخ مرتب دست خود را به لباس زيبا و سفيد خود بكشيم چون زيباست و انرا دوست داريم گل داخل گلدان را چون دوست داريم مرتب به آن دست بكشيم ... خلاصه اين هاست كه خراب می‌كند و روزی نيست كه در همين قم طلاق واقع نشود همين الان تعدادی از مرد ها در زندان هستند چون توان پرداخت مهريه را ندارند كه در همين سال جاری دكتر احمدی ‌نژاد رئيس جمهور كه قم آمده بود مبلغی‌را برای آزادی آنان قرار داد .چقدر حديث درباره ميانه روی و رعايت حد و مرز داريم و همه منزوی‌شده اند و لذا خداوند درباره رعايت حدود می‌فرمايد:( ... اينها ( احكام طلاق) حدو مرزهای‌الهی‌است از ان تجاوز نكنيد ، و هر كس از ان تجاوز كند ستمگر است [1] ) ( هر كس در احكام طلاق از حدود الهی تجاوز كند به خويشتن تجاوز كرده ...[2]( و آن كس  كه نافرمانیخدا و پيامبرش را كند و از مرزهایاز او تجاوز نمايد ،او را در آتش وارد میكند ...[3] ) در حديث است كه خداوند برای‌هرچيز حد و مرز قرارداد ، وارد مقوله رياضيات و اصول علمی‌، فيزيك و شيمی‌هم شوم خواهيم ديد هر چيزی ‌طبق اصول و قوایین دارای‌مرز و حدود هستند كه حتی‌اگر يك سر سوزن كم وزياد شود همه چيز بهم می‌ريزد مثلاً در يك اينچ پوست ( كليه بدن) هفده متر عروق خونی‌است اگر در يك ساخت آن خون از جريان باز ايستد كليه سيستم های ‌بدن دچار درد و تب می‌شود چون چگونه می‌شود روابط انسان با ديگران كه بايد دقيق تر باشد بدون حدومرز و ميزان باشد همه مشكلات روحی‌، جسمی‌،‌اخلاقی ... كه متوجه انسان می‌شود به خاطر همان تجاوز از حد و مرزی‌است كه خداوندحتی ‌برای يك سلول، يك اتم معين كرده است و لذا در حديثی‌آمده است ( كل شیتجاوز عن حده ينقلب الیضده ) می‌گويند اگر نظام منظومه شمسی ذره‌اي كم و زياد شود اثرات مخربی‌را متوجه زمين می‌كند.

بعضی‌از زنها هستند كه موقعيت مردهایی كه زياد لوس گریی در می‌آورند و صد چيز را می‌خواهند فدای حاج خانم كنند زن به حكم ضمير ناخودآگاه طرحی ‌را پی‌گيری می‌كند كه هر چند گفت مرد بگوید چشم و به قول معروف بر مرد مسلط شود!؟

به هر صورت اين قبيل مسائل هم وظيفه عالمان دينی است كه بايد جوانان كانون شهوت وكم تجربه را روشن كنند خاصاً‌ در مورد اين قبيل مسائل جزواتی‌را در اختيارشان قرار دهند.



- بقره آيه 229[1]

- طلاق آيه 1[2]

- نساء آيه 14[3]

 يك اشكال.و نگا ه بزرگان  اسلام به جامعيت وكار بردي كردن قرآن     15/2/1392

در مورد كاربردي كردن قرآن يعني خروج ازحصار تئوري؛ چون انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت؛ فيلم سر گذشت حضرت يوسف(ع)، هوا شناسي كه در رسانه ملي اهميتش براي همگان معلوم است،جانور شناسي و قضيه مواد درماني پا ماد كه ازحلوزون گرفته شده، جايگزين سموم كشاورز از جانوركه آن را در طرح كاربردي كردن قرآن توضيح داده ام.سد سازي «آيه96 سوره كهف» وكشتي سازي در قرآن« آيه 37سوره هود» كه خدا اينها را بيخودو براي سرگرمي و خواندن براي ثواب... نگفته است.آقاي مستشكل گفت: من نفهميدم منظروتان چيست؟. يعني هنوز نمي داند تئوري مثل كليد گنج پر ازطلا و يا نانست كه اگر در را باز نكنيم از گرسنگي خواهيد مرد!؟ مثل وضع كشور هاي اسلامي كه دستشان به طرف بيگانه دراز است، در صورتي كه روي زخايرگران قيمت خوابيده ايم، در همين ايران دانشمند خارجي شركت كننده درهفته وحدت گفته بود: «من تعجب مي كنم  مسلمانان نهج البلاغه دارند ولي گرسنه اند!؟» تا چه رسد قرآن.

در مورد پيشنهاد طرح كاربردي كردن و زندگي باقرآن كه در بين طلاب در دارالشفاع حوزه علميه ازطرف ما منتشر ميشد، قضيه از اينجا شروع  مي شود كه تاريخ15/2/1392ساعت12شرعي اين آقا تلفني فرمودند: مگرخبر نداريد چه كارهايي  دارند روي قرآن آنجام مي دهند؟ و من درجواب گفتم: مي دانم ولي درحد تئوري است و بايد خروجه گواهي دهد كه خبري نيست!؟ و ما گرسنه روي گنج در بسته  داريم از فقر و گرسنگي جان مي هيم!؟ كه البته اين يك اشاره بود به گفته هاي او كه دركل، سبب خير شد ما مطالبي را گرد آوري ، تنظيم كرده و توضيح دهيم، علاوه برجواب آقا، موضوع جامعيت و كاربردي كردن قرآن، بيشتر و با مستداتي كامل و روشن تر شود كه در اينجا، اول از خود قرآن و  بعد از روايات شروع مي كنيم.و سپس  به نقل قول هايي مهم بزرگاني خواهيم پرداخت.

نگاه خود قرآن درجامعيت خود

1) جامعيت قرآن: خداوند درسورهانعام آيه59 مي فرمايد«... و نه هيچ تر وخوشكي وجود دارد جز اينكه دركتابي آشكار(قرآن) ثبت شده» يعني  بدان معنا ست كه جزئيات آن براي زندگي ايده آل مافوق تصور بشراست كه راه هاي بدست آوردن آن مانند بيرون آوردن جواهرات از قعردريا مي باشد كه دركتاب كار بردي كردن قران تا حدودي توضيح داده شده است.يعني هرچند علم پيشرفت كرده و به همان اندازه نياز بشر و سعت و عمق پيدا كند؛ باز قرآن ما فوق تصور برشرجواب گو مي باشد چون قرآن عين خود خداست و در هر موضوعي بي نهايت محض و مطلق است!؟ اصلاً كفر محض است، بين علم خدا و قرآن تفاوت قايل شويم.

2)معادن درقرآن: آيات گوناگوني درمورد اصل و چگونگي معادن داريم و در اينجا به موردي مي پردازيم كه خدا خبر داده و مي فرمايد«آيا نديديد خداوندآنچه ر ادر آسمان و زمين مسخرشما كرده و نعمتهاي آشكار و پنهان خود را بطور فراوان بر شما ارزاني داشته است؟...».لقمان آيه20: كلمه «سخرلكم...» بيش از20مورد در قرآن آمده است و حاكي از اين است كه معادن زمين و آسمان همه... مسخر انسان است.آيا با معجزه مي شود از معادن لوازم زندگي... را بدست آورد؟يا بايد اول كسب علم نمود؟ البته اينكه بايد كسب علم نمود به اين معنا نيست كه متخصصين حوزوي، دانشگاهي هم باشند،بلكه حوزه در تخصص خود بايد محور بوده و طرح پيشنهادي  خود را درآختيار دانشگاهيان قرار دهد.روز وحدت دانشگاه وحوزه يعني چه؟ و نبايد همه اش شعار و تئوري  بي جان باشد؛ بلكه حوزه بايد پيش قدم بوده و مسائلي را در اختيار دانشگاه قراردهد براي كار هاي پژوهشي . مثلاً چرا خداوند سوره اي را به والتين« انجير» اخصاص داده و به انجير و زيتون سوگند ياد فرمورده است؟ خواص وكارايي اينها چيست وچرا؟ يكي ازكشور ها كه سرانه مصرف زيتونشان بالاست، پنجا در صد مرگ ميرشان كمتراست. امام صادق (ع) شاگردي مانند جابرحيان را پرورش داد كه 500 رساله فيزيك و شيمي او را اورپا ربودندو دانشمند شدند. امام صداق (ع)قرآن ناطق بو؛ لذا قرآن با همكاري حوزه و دانشگاه ها، بايد كاربردي شود، و در شعار وحدت حوزه و داشگاه خلاصه نشويم، چون همه وسايل زندگي فعلي ما از معادن است و ذكرمعادن در قرآن و تفسيرآمده است؛ لذا اگرخود مسلمان نتوانند لوازم خود راكننده مصداق اين روايتند كه پيامبر(ص) فرمايند« ويل لقوم يلبسون ما لم ينسجون. واي برمردمي كه به پوشند آنچه را خود نبافته اند». تنها همين روايت كوتاه مي رساند چه ظلم بزرگي اول به قرآن شده كه بعد دامن خود ما را گرفته است يعني قرآن عملاً در زندگي مانقشي ندارد جز خواندن براي ثواب آمررش مردگان...!؟

3) پشت صحنه هاي آيات: پيرامون 369آيه مخلف آمده است« ان في ذالك آيات لقوم يتفكرون،و...، هما نا دراين( مسائل...) نشانه هايي است، براي مردمي كه بينديسند»، ولي آن نشانه را ذكر نكرده،چرا؟چون هم مي خواهد بشر فكر و قوه خلاقه خودرا بكار گيرد و تكامل يابد، و هم اينكه مردم  هر عصري بر اساس شرايط همان عصر گم شده خودرا بجويند.و براي كشف آنچه ذكر نكرده در14آيه بر فكركردن و تدبرتأكيد دارد. يك دانشمند با ابزارفكر... ده سال روي چيزي كارمي تا به واقعيت برسد،.آقاي مستشكل به ما گفت: فلان چيز موتوركجاي قرآن است؟من هم درجواب گفتم جزئيات نماز كجاي قرآن آمده است؟. اينها يك نوع كج فهمي وظلم به قرآن مي باشد، آنهم به نام دفاع از قرآن!؟. اديسون براي لامپ برق هزار بارآزمايش كرد.حلزوني كه از سر وصداي آن همه باخبر شدند از علم جانور شناسي قرآن است؛ در صورتي نامي از حلزون و نحوه كشف مواد درماني آن در قرآن خبري نسيت ولي انشمند ايراني فكرخود را به كار گرفت تا مواد ترميم كننده پوست... را از ترشحات حلزون كشف كرد درمود جانور شناسي حد اقال ده آيه داريم از جمله آيه6 سوره هود. بايد فكر را به كار گرفت و از قعردريا جواهرات بيرون آورد، اينها جواب و مستند عملي افراد كج فهم وخائن به قرآن در جهان است چون قرآن براي همه بشر است كه لا اقل دنياي خودرابا آن سامان دهند. 

4) پيام سوره حديد:سوره حديد چه ربطي به مسائل اعتقاي اخلاقي.... دارد؟! آهن چقدر در زندگي مادي ما نقش دارد كه يك سوره  به آن اختصاص داده شده است؟ كه اهميت آنرا آيه 25آن روشن تر مي كندكه مي فرمايد« ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و به آنها كتاب و ميزان( شناخت حق وباطل) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنندو آهن را نازل كرديم كه در آن نيروي شديد و منافعي براي مردم است ا خداوند بداند چه كسي او و رولش را ياري مي كند..» صرف نظر از توضيح رابطه ارسال رسول و قيام به عدالت.پيام اين آيه اين است كه آهن تأمين كننده، نياز هاي همه جانيه زندگي روز مره بشر و قيام او در وقت ضروت مي باشدكه اهميت فراورده هاي آهن را روشن مي كند. حتي ماهواره مخابراتي كه آمريكا در همين سال جاري92،ده شبكه مخابراتي مارا بست، چون خودمان نداشتيم. مگرنه اين است صنعت توليد فراورده بايد مراحلي را طي كند ت مورد استفاده بشر واقع شود آيه37سوره هود، در موردصنعت كشتي سازي وآيه96 از سوره كهف، در مورد سد سازي چه مي گويند؟ اينها را تا كنون براي ثواب و روي قبر مرده خوانده وكاربرد داشته.ولي با آن همه ختم قرآن در ماه مبارك رمضان...كشتي ساخته نشد!؟،

5) برداشته بيگانه از قرآن:دشمنان ما با به كارگيري فكركه در14آيه قرآن برآن تأكيد دارد،چگونه از همين آيات و وضع عمومي سوره حديد... نتيجه گرفتند و در هرصنعتي پيشرفته شده وكشورهاي اسلامي را به خود وابسته كردند؟! كه چند كشور عربي به خاطر اهداف آمريكا و بقاي اسرائيل در قلب كشورهاي اسلامي،در بحرين، سوريه... مسلمان و مردم خود را مي كشند!؟ والا امكانات مورد نيازشان را به آنها نمي دهد و يا شنيدم مي ترسند آمريكا مهره ديگر را جايگزين آنهاكند ازجمله كشور...!؟و بايد گفت: حتي عفت عموي و شخصيتي اين قبيل كشور هاي اسلامي را نابود... كرده اند!؟ نابوديي كه به صرف عادت و به شكل مقوله زنتيك دارد به نسل هاي بعد به با همان شكل غربي منتقل شده و پيش مي رود!؟، ايران پس از34سال با اين همه پيشرفت خيره كننده، هنوز به ماهوره آمريكا نياز مند است كه گفته شد، ده شبكه مخابراتي مار را قطف كردند!؟،چون آهن ( تكنولوژي برتر) در دست آمريكا قرار گرفته، براي...آدم كشي  كه درآدم كشي هم سنگ تمام گذاشته و دركشور هاي اسلامي( چون سوريه، عراق، افغانستان، پاكستان) بيخ گوش ما، ادامه دارد!؟ كه اگر در دست ما  مسلمان مي بود حالا دنيا گلستان شده بود؛ نه خرابه70، درصد فروش سلاح براي كشتاردردست آمريكا ي وحشي است!؟. با ايجاد تفرقه بين كشور هاي اسلامي، جنگ داخلي ايجاد مي كند، براي هم فروش سلاح و هم كشته شدن مسلمانان به وسيله و امكانت خودشان!؟.و ما قرآن رامي خوانيم، براي ثواب،آمرزش مرده ها ...!؟زهي هزاران تأسف آدم هاي بي مقدار،چگون از قرآن ما استفاده و برخومان ستم مي كنند!؟ وآيه اي كه سوره حديد را روشن تر مي كند،آيه 60 سوره نفال است كه مي فرمايد« هر نيرويي در قدرت داريد براي مقابله با آنها( دشمنان)آماده سازيد؛ و(همچنين) اسبهاي ورزيده (براي ميدان نبرد) تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد...»

قرآن در نگاه روايات

1) امام محمد باقر(ع) مي فرمايند:« ان الله تعالي لم يدع شيأً تحتاج اليه الامه الا انزله في كتابه. همانا خداوند چيزي را رها و فراموش نكرده كه مردم به آن نياز داشته باشند، مگر اينكه آن (چيز مورد نياز) را درقرآن قرار داده است».بحار ج92ص 14:و نيز امام صادق(ع) مي فرمايند« ما من امر يختلف فيه اثنان الاوله اصل في كتاب الله ولكن لايبلغه عقول الرجال. موضو عي نيست كه دو نفر در مورد آن اختلاف داشته باشند؛ مگر اينكه راه حل آن در قرآن آمده ولي عقل مردم(عادي) به درك آن نمي رسد».بحار، ج92 صفحۀ100.

اينكه مي فرمايد هرچه بشرنياز داشته باشد در قرآن است؛ يعني حتي چطور غذا خوردن، قطعه فلان موتور،چطور درست مي شود. خدا رسمش اين است كه تور ماهي گيري مي دهد و راه دست يابي به نياز هارا به انسان ياد مي دهدو در14آيه بر فكركردن تأكيد دارد ماهي گرفتن ولي ما از آن غافل و دشمنان ما نتها با استفاده ازآيه33سوره الرحمن. بعد ازساخت هوا پيما، به كره مريخ رفتند و به ما ملسانا ن مي خندند. در صورت كه هرزان تفسير، كتاب، حافظ قرآن داريم  ولي اين از بزرگترين خفت براي كشور هاي اسلامي است كه ايران گل سرسبد استقلال ازغرب دررسيدن صدايش به گوش جهان وابسته به فرد هم جنس باز ،« اوبا ما» رئيس جمهور آمريكا باشد!؟ خبر14/2/1392گفت بيست شبكه ماهواره ايران توسط آمريكا بسته شده است!؟ واقعاً ننگ است،  به وسيله همان  تمدني  كه  طي700سال حكومت مسلمانان به اعتراف داشمندان خودشان، در اروپا  از ما  گرفتند، امروز با همان ها دست ما را مي بندند!؟حال ايران از سازمان بين المللي كه دردست آمريكا ست!؟ مي خواهد آمريكا را محكوم كند يعني دست بدامن سازمان مللي هستيم كه خود آمريك همه آيران حافظ قرآن باشد در ماه مبارك چند بار قرآن براي ثواب ختم كنيم، براي ما شبكه خبري نمي شود كه صدامان به گوش در بندان آمريكا، برسد چون منابع ما كاربردي نشده و در حد تئوري بيجان در دست ما براي ثواب محترم است و اين برزگترين جفا بر قرآن  مي باشدكه به قرآن عمل نكرده ايم  ظلمي كه كسي از دانش او، در حل مشكلات خود نه تواند استفاده نكند!؟.

    2) درياي بيكران قرآن: حدیثِ رسول اکرم(ص)« و ان للقران ظهراً و بطناًو لبطنه بطن الی سبعه ابطن. همانا براي قرآن، ظاهر و باطني است و براي باطن آن نيز، هفت بطن است»از عوالي اللئالي ج4ص107: چون قرآن مثل خود خداوند بی نهایت می باشد؛ هفت بطن مثل شاخه درختي است كه حتي يك برگ آن قابل تقيم است يعني بي نهايت مطلق غير محدود. نيز مي فرمايند« و له(قرآن) ظهر و بطن فظاهره حكمه و باطنه علم. ظاهره انيق و باطنه عميق لا تحصي عجائبه.و براي قرآن ظاهر و باطني است، و ظاهر آن حكمت و باطنش علم است، و ظاهرآقرآن  نيكو ست و باطن آن عميق وشگفتي هايش به شمار نمي آيد».بحارج92ص17: پيام اين دو حديث جزبراي زندگي دنيا چيز ديگرنيست كه سامان يافتن زندگي دنيا بر اساس فرامين قرآن كافي است، بشر به سعادت دست يافته و همن الان وارد آن شده، چون آخرت ديگرجاي كسب ارزش و تكامل نيست. اعماق  متراكم قرآن هرچه هست براي خوب زندگي كردن است؛ نه نها دانستن و سرگرمي.آقاي مستشكل همان جزئيات ساخت موتور هم اينها هر ايزاري را براي كفش هرچه بخواهيم خدا دراختيارما قرار داده و بايد در قعر دريا رفت و با كوسه ماهي ها دست و پنجه نرم كنيم براي بيرون آوردن جواهرات. يك خانم ايراني پس از ده سال مطالعه موفق مي شود مواد ضد آفت محصول را كشف كند. درقرآن چندين آيه در مورد جانور شناسي با صراحت و به طور ضمني داريم. از جمله آيه6سوره هود، وآيه69سوره نحل كه اسرار زنيور عسل مورد اشاره واقع شده است.هرباغ ميوه اي كه همجوار ز نبور عسل باشد، محصول آن از نظر كمي وكيفي با باغهاي ديگراصلاً  قابل مقايسه نيست؛ شنيدم در كشور هاي ديگرزنبور را براي اين كار اجاره مي كنند. يعني آنها به آيات قرآن عمل كرده اند و ما فقط براي ثواب آن را خوانده ايم!؟آقاي مستشكل همين قرآن چه روشهايي كه براي بالا بردن كميت وكيفيت كليه محصولات دارد؛ از جمله آيات 261و 265سوره بقره.آقاي مستشكل ما داريم اول به قرآن بعد به بشر ظلم نا بخشودني مي كنيم قرآن و تفسير... درحد تئوري كه دردي دوا نمي كند قرآن درمان همه درد هاست و خواندن براي پيدا كردن دارو ي  هردردي مخصوص آن درد است. و ثواب هم جايزه تشويقي است براي ايجاد انگيزه حتي دعا هم براي كار بردي است؛ نه صرف آواز كشيدن و گريه براي رفع مشكل و يا  در خواسته  چيز ديگر!؟

نقل قول ها  و قرآن در نگاه بزرگان

1) علامه طبا طبايي: بنقل از اين مفسرالميزان«آيه 102سوره بقره، در مورد حضرت سليمان حاوي126000، موضوع و  نكاتي مي باشد،كه قطعاًً در مورد زندگي روز مره،راه كارهاي فوق تصور بشر دارد كه روزي به گوشه اي ازآنها مي رسد. بنا بر اين چگونه مي توان قرآن را در اخلاقيات و تئوري بي جان محصور نمود و اين همه مشكل بدون راه حل و خواست هاي ارزشي بشر، بدون جواب بماند؟! يعني خدا معين نكرده ياكرده ولي ما بدون جهت آن راه حل ها را ناديده گرفته ايم؟و اگرآنها را به كارگرفتته ايم پس اين مفاسد... براي چيت؟و نيز علامه مي فرمايد.«اگر همه مفسرين جمع شوند اطلاعات همه آنها نسبت به قرآن در اين حد است كه تا لب دريا برويم ولي داخل دريا نشويم».چون قرآن لا يتناهي و مطلق محض و عميق تر ازآن است كه عقل و فكر بشر بتواند اندكي ازآن را به راحت و با اين آلودگي  ببيند. طبق آيه79 سوره واقعه بايد پاك باشد. تا بتواند در126000نكته آيه فوق درمان درد زندگي را پيدا كند. همين نماز را ما باز نكرده ايم چه كلاسي براي زندگي دنيا در قالب عبادت است. من تاكنون وقت نكرده ام در اين باره كتاب بنوسيم چه راه كار هايي را براي خوب زندگي كردن نه تنها ثواب در بر دارد كه اگر كسي اينها را بداند ديگر لازم نيست بگوييم بي نمازي گناه است. اين همه افراد بي نماز و يا كاهل نماز كه نما را سبك مي شمارند!؟ زياد سراغ دارم و روحانيت بايد جواب گوباشد نه فلان كشاورز!؟

2) از بزرگان قديم: دركتاب پيش گوئي هاي علمي قرآن نوشته مرحوم مصطفي زماني ص62 آمده است« مفسر عاليقدر طنطاوي بعد از نقل آيه بالا [انشقاق آيات 15، 19] مي‌نويسد «آيا گمان مي‌كنيد خدا اين سوگندها را فقط براي لغت ‌پردازي و زيبايي كلمات در قرآن آورده است!؟ ما از  نظر علوم مراحلي را طي كرديم اما حمله تاتار محصول علوم ما را نابود كرد و اروپا علوم و اخلاق ما را به غنيمت برد و به آن اضافه كرد و در جهان سربلند گرديد اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتيم.»!؟ بيش از دهها سوگند خدا به اشياي گوناگونه با اهميت،آمده است. اين سوگنده ها، چه پيامي براي زندگي بشر دارند؟، با توجه به اين واقعيت،سامان يافتن شرايط براي خوب زنگي كردن، چه چيز ديگري، مي تواند منظور باشد؟ سوگند به خورشيد چرا؟ كه تنها در يك مورد كه نفت تا صد سال ديگر تمام شده است، ازهمين حالا بشررا متوجه جايگزين مي كند؛ از انرژي خورشيدي استفاده كند. و هزاران مسائل ضرور بشركه از همين خورشيد بدست مي آيد سوگند به ماه به جهت اثرات جزر و مد ايجاد كردن آن در دريا و نتايجه آن براي دنياست. ولي آيا بايد طرز استفاده از اينهارا فرا كرفت يا با خواندن وحفظ اين سوگند ها كار،درست ميشود كه نسل بعدي ما به راحتي از انرژي خورشيدي استفاده كنند، كه دست به دامن امثال آمريكا نباشد؟! كه هر وقت دلش خواست شبكه هاي خبري ايران را قطع كند؟!، حوزه هاي علميه كه متخصص قرآنند، تا كنون فكرآن را كرده اند كه همكاري دانشگاه ها وارد اقدامات لازم شوند؟، حوزه درجايگاه خود دانشگاه هم درجايگاه خود. مگر ما هرسال روز وحدت حوزه و دانشگاه نداريم پس خروج آن چيت؟، از شروع اين قبيل طرح هاي حياتي كه قرآن با سوگند ما را متوجه آنها مي كند چه كار كرده ايم تشريفات و شعار وحدت حوزه و دانشگاه براي نسل آينده ما انرژي خورشيدي توليد مي كند آيا آيات هوا شناسي و نياز بشربه انرژي غير فسيلي را نگاه كنيم كه قرآن به آن توجه جدي دارد اين آيات بايد فقط براي يادگير وخواند در مجالس عزا باشد يا براي توليد برق با طور بيني بادي، آيا اين آيات و سوكند ها، بايد به همين حال تئور ي باشند تا روز قامت آن وقت بگويم خدايا منظور از اين سوگند ها براي رفتن به بهشت بوده يا خير؟! ما داريم چه ظلمي به خود و نسل آينده مي كنيم كه ظلم به قرآن و انبياء و اولياء (ع)است؟! چون آنها قرآن ناطقندكه ما فقط اظهار دوستي با آنها داريم نه عمل درحدي كه فرموده اند!؟

 اين طرح پيشنهادي من باشد كه حوزه، با همكاري دانشگاه ها در مورد اين قبيل آيات وكلاً  قرآن طرحي را براي كار بردي كردن قرآن شروع و با تشكيل آتاق فكروكارگروهاي پژوهشي به نام (وحدت پژوهشي حوزه و دانشگاه)، وارد عمل شوند. وقتي كار به نتيجه ريسد، خواهيم ديد، دنيا چگونه متوجه قرآن و اسلام و مردم ايران، مي شوند، كه به فكرزندگي بشراست. چرا جهان متوجه انقلاب  اسلامي شد؟ به خاطر اين بود كه وعده حوريان بهشت مي دهد؟! يا چيز ديگر؟ از نگارش هزاران كتاب... توسط دانشمدان حتي غير مسلمان در باره شخصيت... امام خميني(ره) و انقلابش به خاطر تنها معنويت امام بوده، يا خوب و آزاد زندگي بشر بوده است؟ چرا ما در مورد اين گونه مسائل نه فكر مي كنيم و نه كتاب نوشته و نه سخن روشنگر... مي گوييم؟!

  *كارگروه ها درحد نمونه:كار گروه پژوهشي سوگندها، كار گروه پژوهشي آيات( ان في ذالك لآيات ...) كه در...آيه آمده، كارگروه پژوهشي آيات مروبوط به زمين شناسي، گياه شناسي، جانورشناسي، هواشناسي، انسان سناسي، جامعه شناسي...، رايطه اينها باهم، نقش آنها در زندگي، خود كفايي... كشور ها اسلا مي. وكلاً جهان و صد ها نتيايج مادي و معنوي... كه ميتوان از اين دانشكده قرآن شناسي در اختيار مردم جهان گذاشت تا از شر امثال آمريكا راحت شوند؛ والله اگرما قرآن را كاربردي كنيم.خود آمريكا هم چون براي دنيايش مفيد است از آن استقبالم مي كند حتي كمونيست ها هم استفاده كنند،ما خودما آنها را دعوت مي كنيم چون به فرموده حضرت رسول(ص)همه بشرعيال خدايند. البته اگروقت پيدا كردم خود طرح جامع را مي نويسم.

* بيان امام خميني:در خصوص جامعيت قرآن در مورد آبعاد آن، تنها اشاره مي كنم . قسمتي ازكتاب(پيام ها و سخنراني هاي امام خميني(ره) در ششماهه اول سال1360) ص165،مي فرمايند ،«...مع الاسف نتوانستيمم و نتوانسته است كه بشر و نتوانسته اند علماي اسلام آنطوركه بايد استفاده اي ازآن كتاب مقدس بشود... بايد همگان افكارخودشان را متوجه كنند با اين كتاب بزرگ تا اينكه اين كتاب بزرگ را بطوري كه هست و بطوري كه ما مي توانيم از او استفاده كنيم، همه استفاده كنند و قرآن آمده است براي استفاده همه طبقات هركس به مقدار استعداد خود... بسياري از آيات است كه در دست رس همگان است كه همه فكر هاي خودشان را براه بياندازند و مغز هاي خودشان متوجه كنندو مسائل زندگي اين دنيا را و زندگي آن عالم را از اين كتاب مقدس  استفاده كنند...»

بابيان امام چدين نكته مهم وجامع  وجود دارد كه خود كتابي مستقل مي شود. اشاره اي به علما دارند كه درحق قرآن كوتاهي كرده اند. همه بايد فكرخود را باكارگيرند؛ يعني كاربردي كرن فرآن به اتاق فكر نياز دارد. قرآن براي همه است و هركس به قدر استعداد خود، مي تواند از قرآن استفاده كند. كه سخت گيري برخي از كج فهمان را گوش زد مي كند كه تفسير به رأي را دليل رد استفاده از قرآن ملاك قرار ميدهند!؟.قرآن براي زندگي دنيا وآن عالم است؛ يعني همان زندگي با قرآن نه قرآن براي ثواب وروي قبر مرده ها باشد. و اينكه به بشر اشاره دارند؛ يعني طبق آيه اول سوره ابراهيم رسالت حوزه هاي علميه جهاني است كه قرآن را كاربردي كرده و در اختيا ر بشر قرار دهند تا آمريكا جرأت نگاه  چپ به قرآن نداشته باشد تا چه رسد  كه آن را آتش بزنند!؟.

* مقام معظم رهبري:كه منشاء طرح پيشنهادي منتشر شده بوده است؛ به همين علت توجه كنيم، ايشان چه مي فرمايند. با وجود اينكه اطلاعات ايشان در مورد  كارهايي كه درحد تئوري وحافظين و تفاسير قرآن صورت گرفته، اصلاً با اطلاعات حقير در اين رابطه قابل مقايسا نيست. لذا در نامه حيقير به ايشان، چنين آمده است«محضر رهبر معظم انقلاب اسلامي،آيت الله العظمي خامنه اي (دامت بركاته)، سلام عليكم:23/9/1392، ساعت5/4 عصر تاريخ فوق، سخنراني حضرتعالي كه درجمعي، از رسانه ملي، شنيده مي شد، به اين مورد رسيد كه فرموديد،« ما درجهان از نظر علمي عقب هستيم و علت آن اين است كه به قرآن عمل نكرده ايم». عقب بودن علمي كه معلموم است ولي علت آن، چه بود؟ بايد گفت: تنها به خوادن قرآن براي ثواب، نوشتن كتاب و تفسير درحد تئوري اكتفا كرديم؛ همه اش تئوري بي روح و بدون اثرعملي باز دارنده وگره گشا... بود و بس!؟؛ حتي در قصه هاي قرآن كه بايد تا كنون دهها فيلم مانند فيلم حضرت يوسف(ع) كه در جهان از نظر فكري متحول و جذايت ايجادكرد. نه فكر بوديم و نه كار شناس داشتم و نه به فكر بوديم از دانشگاهيان كمك گرفته وحد اقل داستان هاي قرآن را از تئوري نجات دهيم و با ابتكاري داستان هاي قرآن را بي صورت فيلم، سي دي، تأتر در اختياركودكان، تو جوانان، جوانان، همگان قرار دهيم  كه هم سرگريمي باشد، هم اشنايي با قرآن و هم تاريخ اسلام. و مهم پر كردن خلأ هاست كه اگر اين كار را كرده بوديم، نتنها،مفاسد اجتماعي، طلاق، دزدي، تجاوز به...، درميان نمي بود بلكه مي ديديم در اين فضاي امن چگونه هم رشد علمي مورد نظر رهبري وجود پيدا مي كرد و انعكاس آن جهان را متوجه اين افتخارات مي ساخت.

رسالتحوزه نتنها روضه و دعا خواند نيست بلكه اين است كه امام خميني با جمله( مع الاسف) به عملكرد علما اخطار مي دهد!؟ در يك قلم همين نا امني هاي اخلاقي... چه تعداد ازجوانان را ازكسب دانش بر تر باز داشته است!؟، 20000جوان زنداني به خاطر عدم توان در پرداخت مهريه، سه ميليون معتاد ريشه دركجا دارد،غير از فقرفرهنگي كه بستر تهاجم فرهنگ... است!؟ جلو كيري از فقر فرهنگي غير از وظيفه حوزه، با هماري دانشكاه است؟ حوزه و دانشگاه كدام اتاق فكر دفترمشترك،طرح و برنامه را دارند؛و حدت دانشگاه و حوزه اين است؟ يا همان تشريفات رسانه اي كه به گوش مردم مي رسد؟! كه بايد باصراحت گفت: اين كوتاهي ها...بزرگترين ظلم به قرآن و دانش است و چه ظلمي كه عذري براي آن نداريم.فليم داستان يوسف(ع) راه عذر و بهانه ها ر ابسته است؛ علي(ع) مي فرمايند علم راه عذر و بهانه را مي بندد. فيلم حضرت يوسف(ع)علما بايد با ساخت چنين فيم هايي از قرآن،چنان جهان را متوجه قرآن كرده كه دل آمريك را به درد آوردكه ديوانه وار قرآن را آتش بزند!؟ و بلا فاصله خريد قرآن درجها به طور جهشي شروع شود. حوزه كه زمان شاه پي فرصت مي گشت؛ مگر فرصتي بهتر از حالا بدست خواهدآمد؟ پس داريم چه كار مي كنيم؟جهان و حتي مردم آمريكا آماده شنيدن  پيام انقلاب اسلامي هستند؛ پس پيام دنده كيست؟آقاي مستشكل اگرما مشكلي در مورد قرآن نداشيم چرا رهبري فرمودند.«... به قرآن عمل نكرده ايم». كه منظورشان كوتاهي استفاده علمي، از قرآن است نه اخلاقي...

ياد آوري و مكمل بحث

1) آشنايي،خواندن،وحفظ قرآن اصلاً هدف نيست؛ بلكه هدف شگل گيري زندگي مادي و معنوي درهمه ابعاد براساس ملاك و معيار هاي قرآن درعمل مي باشد نه صرف تئوري بي روح و خشك و الا مساوي است با«رب تالي القرآن والقرآنه يلعنه» و ثواب درخواند قرآن انگيزه است براي فهم و عملياتي كردن قرآن، مانند ثواب گريه براي امام حسين(ع) كه بري شناخت اهداف... حضرت است؛ نه چيز ديگرد.و رابط آشانيي و عمل به قرآن رابطه طولي است نه عرضي.

2) كاربردي كردن قرآن توسط امام خمینی(ره) در امرمبارزه با ستمگر و تشكيل حكومت، دليل روشتي است، برجامعيت قرآن به دليل ،آیه 39 سوره انفال كه خداوند مي فرمايد «و  با آنها پيكاركنيد تا فتنه برچيده و دين همه مخصوص خدا باشد...»و تشکیل حکومت آیه 26 سوره انبیاء« اي داوود ما تو را خليفه( و نماينده خود) در زمين قرار داديم پس در ميان  مردم به حق داوري كن...»، و دیدیم همین دو مورد چه کارکردو چگونه معادلات جهان را به سمت بيداري عليه ستمگران حتي آمريكا...و رستگاري تغييرداد.در اینجا گوشه اي از رادیو بیگانه که سال68 13،ضبط شده،آمده است.« حرکت سیاه پوشان آفریقای جنوبی علیه نژاد پرستی بر اثر انقلاب ایران، توده هاو جوانان پرخاشگرایانه علیه دولت های خود قیام کرده اند، جوانان فلسطین علیه اسرائیل از انقلاب ایران، قیام به نام اسلام آمریکا را به زانو درآورد و امکان پیاده کردن این شیوه را در هر جا ثابت کرد، انقلاب واژه ای است که به وسیله خمینی مفهوم پیدا کرد، خمینی ساده به نظر می رسید اما آنچه در سر داشت ساده نبود، افکار خمینی طی ده سال در روند تمام امور داخلی اثر عمیق گذاشت، خمینی جهان را به لرزه در آورد و ثابت کرد با روی آوردن به علما و مذهب می توان پیروز بود. در چهل سال آیند اسلام مردمی ترین نیروی ایدولوژیک در جهان خواهد شد تعصبات و سنن بنیاد گرایی به گونه ای که درمیان شیعیان ایران و لبنان رواج دارد در میان اکثریت فرقه عرب به صورت عامل عمده ای در آمده است این موجی است که جهان عرب را از تونس گرفته تا الجزایر از کویت و  اردن تا مراکش در بر گرفته و از مسجد و دانشگاه همه جا محفلی برای بحث و گفت و گو در باره مذهب سیاسی شده به حساب می آید و حتی خاک اصلی و سر زمین های اشغالی اسرائیل از این پدیده به دور نمانده است. به گفته ناظران سیاسی انقلاب 1979، ایران آشکارا بدعتی برای همه جهان اسلام نهاد و الهامی آغازین به شمار آمد». اين گوشه اي از اعترافات دشمنان در تآثير جهاني انقلاب اسلامي است كه من در دو دفتر ضبط كرده ام.

3) منظورازكاربردي كردن قرآن.اين است، حوزه درموقيت تخصصي خود و دانشگاه به همين طريق با دفتري مشترك كار پژوهش در مورد آياتي كه زمينه هايي براي كشف مسائل روز و مبتلابه در بردارندرا شروع كنند مانند كار بردي هوا شناسي در اموري كه هست، تآثيرزنبورعسل دركميت وكفيت محسولات...، جانورشناسي درآفت محصولات و شرايط زيست محيطي...،و نتايج بدست آمده را در اختيار متقاضيان داخلي و خارجي قرار دادن. آنگاه خواهيم ديد قرآن درجهان چه جايگاهي پيدا خو اهد كرد؛ همان گونه كه فرش ايران جايگاه جهاني خاصي داشت ولي كشورهايي همان اوايل، نقشه ايران را ربودند كه هنوز هم بازار قالي ايران به وضع اولي خود باز نگشته است!؟ جهان مادي براي سود دنيا، قرآن را هم را به گونه ديگر از ما گرفته است كه خبر نداريم!؟.آنها كار به آخرت آن ندارندولي مشكل دنياي آنها را حل كرده.آقاي ازمسؤل كتاب خانه خارجي مي پرسد: در اين قفسه چيست؟ مي گويد تفسير قرآن است!؟آينها مي خواهند؟ از قرآن سر نخي بگيرند كه تاكنون چنيين بوده است. لذا اگرما در اجراي اين موفق شويم؛ دو كارمهم را آنجام داده ايم؛ يكي استفاده مادي از قرآن و دوم مطرح كردن قرآن به عنوان كتاب زندگي بشركه با هزاران تبليغ... نمي توان به اينجا رسيد كه اسلام  در افكاركافر و مسلمان جاي خود را باز گند. چرا استعمارگران به حكومت700ساله مسسلمانان در ارويا پايان دادند؟ به خاطر دو امر بود؛ يكي اينكه تمدن نو بنياد اسلام و قرآن به اين نام باقي نماند؛ و دوم اينكه اين تمدن را ازمسلمانان به غنيمت برده و بنام خودشان تمام شود كه چنين شد!؟ كه قبلا ً گذشت،« ... اروپا علوم و اخلاق ما را به غنيمت برد و به آن اضافه كرد و درجهان سربلند گرديد اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتيم.»!. چرا تمدن غرب و اروپا حدود دو سال است؛ متزلزل و رو به نابودي است؟ چون تمدن اسلام در ايران وارد عرصه شد، ازجمله، انرژي هسته اي،شبه سازي، سلول هاي بنيادي... به وسيله دانشمندان عزير افتخارآفرين ايران نو بنياد...كه جهان را به طرف خود متمايل ساخت...

4)زمينه هاي پژوهش:گرچه درگذشته زمينه هايي را مورد بررسي قرار داديم، ولي خوب است پيرام اين طرح پيشنهادي، فقط نشانيِ چند آيه را بياورم كه انسان را به كنكاش و انديشدن وا مي دارد وكليد را، سرآنجام بدست جوينده مي دهد كه در هاي بسته تو در توي بسياري را براي انسان(آن هم ضريب هوشي ايراني) باز مي كند: الرحمن آيات33،19،تا22:نحل آيات10،69: رعد3،4: يونس 7، 24: هود 37: روم 21،24: وآيه261سوره بقره. من فقط اشاره به همين آيه سوره بقره مي كنم كه خداوند انفاق را به يك دانه گندم، مثل مي زندكه از يك دانه بذر هفت شاخه مي رويد كه هر شاخه صد دانه درآن مي باشد. اين ميرساند كه مي شود با كارهايي كه امروز درمهندسي كشاورزي صورت مي گيرد،كاري كنند كه از يك دانه هفتصد دانه بر داشت كنيم و درچهارده آيه هم به تفكر  و انديشيدن تأكيد دارد كه  ابزار كشفيات در جهان مي باشد. در واقع خداوند كليد را مي دهد ولي بازكردن دروازه دانش... و بقيه كار برعهده خود بشر است لذا همه كشفيات از يك جرقه شروع شده و به تدريج به اينجا رسيده؛ چون هوا پيما با مشاهده پرنده، برق از يك جرقه برخور دو چيز باهم... بعد فكر وحس كنجاوي از يك سو و نياز ها از سوي ديگر، بشر را واداشت تا اينجا برسد كه قانع  هم نخواهد  شد. قرآن همين طور است كه متأسفانه كساني ما را از ذخاير و دانش قرآن براي خوب زندگي كردن محروم و ظلم بزرگي را مرتكب شدند!؟

«                      «  هدف از طرح كار بردي كردن قرآن تبديل همه علوم قرآني به توليد آنچه است كه براي خوب زندگي در همه زمينه ها لازم و  ضروري است؛آيا خود قرآن؛ هدفي غير از اين دارد؟»

«اميد وارم  زحمات و اميد به آرزو هاي  ارزشي حقير را در نظرداشته و مطالب را با حوصله مورد، اظهار نظرقرارداده وكاستي هاي ما را هم به بخشيد

                               طرح  جامع كار بردي كردن قرآن درنگاه امام خميني (ره)،و رهبري عزيز و بصير.             19/1/1392                                           

قبل از پرداختن به جزئيات بحث، مطلب را ازجايي شروع مي كنم كه درمورد كار بردي كردن قرآن بطورجدي موضوعيت دارد و آن اينكه نمونه همين طرح را كه قصد داشتم براي همه دارالقرآن هاي سرا سركشور ارسال كنم، اول نمونه را به يكي از دارالقرآن هاي قم دادم ولي سرانجام گفتند ما خودمان اقدام مي كنيم. وآدرس به ما داده نشدكه مفصل است.لذا برداشت حقير ازقضیه این شد كه همان، نقد ما علت اصلی این عذر بوده که لازم است حد اقل بجهت ادامه همان نقد در جزوه مذكور،(نتنها خطاب به دارالقرآن مذكور، وكلاً ايران، بلكه روي سخن در اصل به مسلمانان باشد).به چند موضوع در باره كار بردي كردن قرآن اشاره کنم. در مورد ارسال مرسولات،که همه طرح هایمان همراه نقد و پس ازآن ارائه راه کار است، بیش از سی سال ادامه دارد و برای بیش از بیست نهاد از جمله حوزه های علمیه، مسئوولین کشور،حتي رهبرمعظم انقلاب اسلامي آيت الله العظمي خامنه اي دامت بركاته، دانشگاه ها، آموزش و پرورش، دانشگاه های علوم پزشکی، صدا و سيما، راهنمایی و رانندگی، سازمان ملی گاز،سپاه پاسداران... ارسال شده و ادامه دارد. در هرجا هم آدرسی لازم بوده تا كنون به ما داده اند.

1)موقعيت و جايگاه دارالقرآن: در مورد دار القرآن ها ممكن است برخي تصوركنند، ما يك طرف سكه را مي خوانيم.لذا به خاطررفع اين تصور، بايد عرض كنم. نظرما در مورد خواندن وحفظ قرآن درهمه كشور هاي اسلامي، اين نيست كه نبايد به آن اهميت داد،چون ياد گيري وحفظ عامل فهم و مقدمه طرح زندگي با قرآن مي باشد.ولي مهم اين است كه ما مسلما نان درخواندن و حفظ قرآن ،خلاصه و از ديگر مزاياي حياتي آن غافل و محرو م نشده و با سرعت تا بي نهايت پيش رفته و قله هاي مرتفع را يكي پس از ديگري در فضاي جهاني قرآن شناسي فتح كنيم. چون اگر هزاران حافظ قرآن داشته باشيم، بازكم است و لي درمقابل، بايد به همان تعداد قرآن شناسِ متخصصِ جامع، داشته باشيم ولي اگر هزاران حافظ قرآن داشته و در مقابل به حد اقل كارشناس قرآن، قانع باشيم اينجاست كه بايد نگران بود!؟ چون به همان اندازه زيان هايي متوجه ما مسلمانان خواهد شد؛ ازجمله،وابستگي به بيگانه...!؟ اينجاست كه تنها خواندن و حفظ كردن قرآن براي سياست و رسالت جهاني مسلمين دردي دوا نمي كند!؟. به خصوص اگر باعث غفلت ما شود؛ درحدي كه از قافله تكنولوژي،تمدن و ترقيات علمي جهان، ارزشهاي طلاي... عقب  بمانيم. لذا نبايد به چيزهاي جزئي محدود و قانع بود حتي آن وقت هم كه جهانيان در سايه تكنو لوژي و تمدن اسلامي در عمران، رفاه، صلح،آرامش باشند،باز هم نبايد قانع بود،چون رسالت ما رسالت جهاني و اسلام در پي نجات و احياي بشريت است،كه به فرموده حضرت رسول(ص) همه عيال خدايند، بنا بر اين ما تا جهاني نينديشيم،نمي توانيم جهاني حركت كنيم و تا جهاني حركت نكنيم به مقصد كه نخواهيم رسيد هيچ، بلكه درن نيمه راه و در همين چهار ديواري مسلمين خواهيم ماند و ارزش ما، اسلام و قرآنمان فرا تر ازآن نخواهد رفت، و شمعي است كه تنها اطراف خود را روشن مي كند؛و با اين حا اگرفرا تر از اطراف خود برويم، حتماً درچاله چوله ها خواهيم آفتاد چون روشني نداريم!؟، اين هشدار به كل قاريان و قرآن دوستان درجهان است درمقابل كساني كه قرآن راآتش مي زنند!؟

2)نشاني داده نشد،چرا؟:كه جواب سؤال را به طور عام مي دهم نه خاص  اين است كه برای امربه معروف و نهی ازمنکرهم، باید اجازه گرفت!؟ درحالی که اگر انتقادي هم باشد، باید جواب قانع کننده داده شود؛آن طوری که درآیات30 تا 32 سوره بقره وآيه 82 سوره کهف آمده هركس در انتقاد سازنده كوتاهي كند خيانت،و اگر راه كار ندهد خيانت ديگر است.لذا ما در همه طرح و نامه های  تنتقادي...راه كار داده و هرکس طرحي خواسته اقدام كرده و مي كنيم.طرحی که من در مورد دارالقرآن در هر جاي جهان باشد پیشنهاد می کنم، این است که از همان اول بايد هدف از ياد گيري...كار بردی کردن قرآن باشد،و آموزش و حفظ قرآن مقدمه،نه هدف و در تئوري متوقف شدن.حتي اگرحافظ قرآن،از بهترینِ مفسران باشد،این هم مقدمه و درحصار تئوری قراردارد، بلکه طرح کار بردی کردن قرآن این است که طرح هاي مسائل اجتماعي، اقتصادی، سياسي...،و زمین شناسی، هواشناسی...كه نه تنها چهار دیواری ایران وكشور هاي اسلامي باشد بلکه در اختیار جهان قرارگیرد.البته اين كار دارالقرآن تنها كه نيست هيچ، بلكه خود اين امربه طرحي جامع نياز دارد كه  بايد با همكاري سازمان يافته حوزه هاي علمي،و دانشگاه هاي كشور هاي اسلامي و خو د دارالقرآن ها...،و با پشتوانه دولت ها اجرا شود؛ چون طرحي است بسيارمهم و فراگير.

صرف نظرآز طرح، خود ياد گيري وحفظ قرآن در نگاه فردي خوب است ولی هم ارزشهای گران بهاي اجتماعي وجهاني را درعصرتكنولوژي وگرایش همزمان به اسلام از دست داده ایم و هم آن همه صرف وقت و هزینه ما را به هدف نزدیک نکرده است كه در واقع هدف از يادگيري كار برد كردن قرآن است که دیدیم امام خمینی (ره)، درمبارزه با ستمگر و تشکیل حکومت،چگونه قرآن و اسلام را از تئوري بيروح، نجات داد و جان و روحي تازه بخشيد؛كه جهان را متحول نمود. حال اگرآيات بيشتري از قرآن كار بردي شود،خواهيم ديد، چه فضاي روح بخشي در جهان، پديد خواهد آمد.درعصرحكومت حضرت مهدي(ع) كه فكرمي كنند،حضرت دين جديدي آورده، به جهت اين است كه قرآن در هرآنچه بايد باشد و نباشد،كاربردي شده است و اينكه امام خميني(ره) باكار بردي كردن دوآيه آن گونه جهان را متحول ساخت، معلوم است، ما هم مي توانيم و بايد براي كار بردي كردن قرآن مثل امام، اقدام كنيم. و اگركوتاهي كنيم عمل امام حجت را برما تمام كرده و بايد پاسخگو باشيم وخواهي نخواهي تاريخ در باره ما قضاوت خواهد كرد كه سخترين عذاب دنيا براي ماست!؟

3) نقش كاربردي شدن قرآن:ما اگر قرآن را درهمه علوم روز،انسان شناسي، زمین شناسی ...، ...، ...کار بردی کنیم،خواهيم ديد همه مردم جهان به آن خواهند گروید،و از امثال آمریکای غارتگر... متنفر وآنها را به زباله دانی تاريخ خواهند ریخت؛طبق نظر سنجي دولت آمريكا حتي در ميان مردم جهان و خود از ستمگر ترين افراد تلقي مي شود. به هرحال اگرخلأ ما درکار بردی کردن قرآن نمی بود این همه خون ریزی درعراق، سوریه، پاکستان...،صورت نمی گرفت، جایی برای اسرائیل درقلب کشورهای اسلامی باقي نمی ماند.همين ديروز درخبرآمده بود،آمريكا دو ميليون و پانصد دلار براي كمك به شورشيان آدم كش سوريه، داده است!؟ فقط به خاطر بقاي اسرائيل و نابودي كشور اسلامي ضد اسرائيل است، اين هم نمونه ديگرخلأ ما در وحدت كارساز سازمان يافته است كه وهابيون در سوريه ... به نام مسلمان به نفع آمريكا و اسرائيل مسلمانان را مي كشند!؟. طرحي براي بر اندازي وهابيت دردست تهيه است كه در هفته وحدت بايد ارائه شود براي نابودي مزدوركه براي اهداف آمريكا وكلاً بقاي اسرائيل حدود سه سال است مردم كشي به وسيل آنها در سوريه به شدت ادامه دارد!؟ و صرفاً به خاطربقا و امنيت اسرائيل است كه خطري متوجه اين غده سرطاني در قلب كشور هاي اسلامي نشود!؟ لذا اين طرح بايد حتماً به اجرا گذاشته شود.

4) انتقادجامع و سازنده ما: جامع از اين نظركه فراگير و عام به همين جهت سازنده خواهد بود. و لذا مورد خطاب همه حوزه های علمیه مدیران...آن وکلاً مسلمانان است که باید بگویم در مقایسه با رسالت جهانی خود،ما مسلمانان داریم روی قبرخالی گریه می کنیم.رسالت ما طبق آیه اول سوره ابراهیم،جهانی است و باید اختیار مصالح حياتي جهاني بشريت، در دست ما باشد نه در دست امثال آمریکای زالو صفت، غارتگر...،ما با زبان و درحد تئوري بي روح...، ادامه دهنده رسالت جهانی انبیاء و اولیاء (ع) هستیم!؟ شعار« العلماء ورثه الانبياء» را درحد تئوري بر سر زبان داريم ولي در عمل چنين نيست مگر در يك مورد كه خميني كبير(ره) نمونه آنرا در تاريخ از خود به جا گذاشت و رفت. به هر صورت؛ اين بزرگترین ظلمی است که خود مسلمانان بر قرآن روا داشته و دارند که عمل به قرآن را ما در تئوري محصور و وراثت انبياء را در شعار خلاصه کرده ایم. بنا بر اين، مسؤولیت برعهده مجموعه و فضاي عمومي حوزه هاي علمي است و امام خميني با كاربردي كردن دو آيه حجت را برحوزه هاي علميه وكلاً مسلمانان تمام كرده و جاي هيچ توجيه و عذري باقي نگذاشته است.امام خمینی(ره) در دو موضوع، قرآن راکار بردی کرد،اول مبارزه با ستمگر،آیه 39 سوره انفال كه خداوند مي فرمايد«و با آنها پيكاركنيد تا فتنه برچيده و دين همه مخصوص خدا باشد...»و دوم، تشکیل حکومت،آیه 26 سوره انبیاء« اي داوود ما تو را خليفه( و نماينده خود) در زمين قرار داديم پس در ميان  مردم به حق داوري كن...»،دیدیم همین دو مورد چه کارکردو چگونه معادلات جهان را به سمت بيداري عليه ستمگران و در نتيجه رستگاري تغييرداد. در اینجا گوشه اي ازرادیو بیگانه را مي آورم که آن را سال68 13،ضبط کرده ام،.

« حرکت سیاه پوشان آفریقای جنوبی علیه نژاد پرستی بر اثر انقلاب ایران، توده هاو جوانان پرخاشگرایانه علیه دولت های خود قیام کرده اند، جوانان فلسطین علیه اسرائیل از انقلاب ایران، قیام به نام اسلام آمریکا را به زانو درآورد و امکان پیاده کردن این شیوه را در هر جا ثابت کرد، انقلاب واژه ای است که به وسیله خمینی مفهوم پیدا کرد، خمینی ساده به نظر می رسید اما آنچه در سر داشت ساده نبود، افکار خمینی طی ده سال در روند تمام امور داخلی اثر عمیق گذاشت، خمینی جهان را به لرزه در آورد و ثابت کرد با روی آوردن به علما و مذهب می توان پیروز بود. در چهل سال آیند اسلام مردمی ترین نیروی ایدولوژیک در جهان خواهد شد تعصبات و سنن بنیاد گرایی به گونه ای که درمیان شیعیان ایران و لبنان رواج دارد در میان اکثریت فرقه عرب به صورت عامل عمده ای در آمده است این موجی است که جهان عرب را از تونس گرفته تا الجزایر از کویت و  اردن تا مراکش در بر گرفته و از مسجد و دانشگاه همه جا محفلی برای بحث و گفت و گو در باره مذهب سیاسی شده به حساب می آید و حتی خاک اصلی و سر زمین های اشغالی اسرائیل از این پدیده به دور نمانده است. به گفته ناظران سیاسی انقلاب 1979، ایران آشکارا بدعتی برای همه جهان اسلام نهاد و الهامی آغازین به شمار آمد». در صو تي كه طبق آيه وحدت، مسلمانان ... بايد الگوي وحدت باشند،ولي اين آيه مظلوم واقع شده است!؟ كه هركس بي خبر از مصالح اسلام...، بادكان و دستگاهي در عالم خواسته شخصي خود، سير مي كند،كه هيچ ربطي به وحدت عملي كه خداوند (درآيه103 سوره آل عمران) گفته، ندارد!؟ و اين بزرگترين بي انصافي و ظلم، در مورد اين آيه است كه ما را از« يدالله مع الجماعه» محروم كرده است!؟.كه نه توانيم براي حل مشكل مسلمانان مثل از جمله«ميانمار» در زير يك سقف جمع شويم!؟.

 5) هدف ازآتش زدن قرآن:چراآمریکا قرآن هاراآتش زد؟چون نتیجه تحقیق آنها این بود که خمینی (ره)هرچه داشت از قرآن بود نه تنها تفسيردرحد تئوري و خواندن قرآن برای ثواب، برای آمرزش مرده ها، برای استخاره...،كه تنها قانع شدن ما به اینها، نوعي ظلم به قرآن و بشر و غافل ماندن از بايد هاي حياتي و با ارزش و خوب زندگي كردن با قرآن است. لذا ما در نجات بشر درآن حدي كه بايد نا موفقيم!؟چون قرآن را در اخلاقیات تنها و تئوري محصوركرده ايم كه در نتيجه غفلت ازوحدت در مسائل سياسي...شد،وآمريكا با استفاده از فرصت، با كمك عوامل خود وهابيت...،ما ها را درعزا داری امام حسین(ع)، درمساجد، زيارت گاها... می کشد، تلفات مردم بي گناه، هرچند روز،كه درعراق رخ مي دهد به نقشه آمریکاست.كه از يك سو نتيجه استفاده دشمن از تفرقه بين شيعه و سني است كه هرجا شيعه است مورد حمله واقع مي شود، چرا؟چون آيه103سوره آل عمران، در باره وحدت،است ولي هفته وحدت درحد تئوري باقي مانده است!؟ و از سوي ديگر هم قرآن را می سوزانند؛ هم حافظان...قرآن را می کشند چرا؟ چون معلوم است هرچه هست از همین قرآن است، لذا می خواهند قرآن کار بردی شده خمینی(ره) را نابود و در اذهان محو کنند؛ روح و پویایی قرآن را ازجمله در وحدت همه جانبه باز دارنده، ميان شيعه و سني بگیرند،كه از يك سو امثال وهابيت را براي شيعه كشي و از سوي ديگر ايجاد جنگ داخلي دركشورهاي اسلامي و دست يابي به اهداف همه جانبه خود براي هميشه داشته باشند!؟.

  6) مستندات نقادي ها: نقادي وقتي بيجا تلقي شده و سازنده نيست كه مستند نباشد، در صورتكي كه مطالب فوق گويا بود و نيز براي تكميل و تأيد آنها مستنداتي را درمورد وضع عمومي كار بردي كردن قرآن مي آورم تا معلوم شود، تاچه حد با قرآن عملي فاصله داريم و چرا؟. لذا دركتاب پيش گوئي هاي علمي قرآن نوشته مرحوم مصطفي زماني ص62 آمده است« مفسرعاليقدر طنطاوي بعد از نقل آيه بالا [انشقاق آيات 15، 19] مي‌نويسد «آيا گمان مي‌كنيد خدا اين سوگندها را فقط براي لغت ‌پردازي و زيبايي كلمات در قرآن آورده است؟ ما از  نظر علوم مراحلي را طي كرديم اما حمله تاتار محصول علوم ما را نابود كرد و اروپا علوم و اخلاق ما را به غنيمت برد و به آن اضافه كرد و در جهان سربلند گرديد اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتيم.»!؟و در( پيام ها و سخنراني هاي امام خميني(ره) در ششماهه اول سال1360) ص165،آمده،«...مع الاسف نتوانستيم و نتوانسته است كه بشر و نتوانسته اند علماي اسلام آنطوركه بايد استفاده اي ازآن كتاب مقدس بشود... بايد همگان افكارخودشان را متوجه كنند با اين كتاب بزرگ تا اينكه اين كتاب بزرگ را بطوري كه هست و بطوري كه ما مي توانيم از او استفاده كنيم، همه استفاده كنند و قرآن آمده است براي استفاده همه طبقات هركس به مقدار استعداد خود... بسياري ازآيات است كه در دست رس همگان است كه همه فكر هاي خودشان را براه بياندازند و مغز هاي خودشان متوجه كنندو مسائل زندگي اين دنيا را و زندگي آن عالم را از اين كتاب مقدس  استفاده كنند...»و فرموده مقام معظم رهبري، در تاريخ 23/9/1391« ما درجهان از نظر علمي عقب هستيم و علت آن اين است كه به قرآن عمل نكرده ايم»

   الف) توضيح بيان امام خميني (ره):چندين نكته كه خود كتابي مستقل مي شود، ولي با اشاره ازآن عبور مي كنم. اشاره اي به علما دارند كه مي رساند درحق قرآن كوتاهي كرده اند.و نكته ديگراينكه، همه بايد فكرخود را به كار گيرند يعني كاربردي كردن فرآن، به اتاق فكر نياز دارد.و نيز قرآن براي همه است و هركس به قدر استعداد خود مي تواند از قرآن استفاده كند؛ برعكس  سختگيري هاي بي جا در مورد تفسير قرآن كه آن را تفسير به رائي دانسته ومنع مي كنند!؟ در صورت كه براي ياد گيري اشكالي ندارد.و نكته اي از همه مهم تر، اينكه قرآن براي زندگي دنيا وآن عالم است؛ يعني زندگي با قرآن در همه مسائل مادي و معنوي نه تنها اخلاقيات كه مصداق« ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه» مي باشد، يعني آخرت در طول دنياست.و نكته آخر به استفاده  بشر از قرآن اشاره دارد يعني رسالت جهاني حوزه هاي علميه است كه قرآن كاربردي شده را در اختيار بشر قرار دهند؛ همان كاري كه مسلمانا طي 700حكومت خود، ارويا بي سود را باسواد و عمران وآباداني را به اوج خود رساندند به پرتو، قرآن بود نه چيز ديگر و الا خود اروپائي ها، اين كار را مي كردند.

   ب) توضيح كلام مقام معظم رهبري: كه فرمودند« ما درجهان از نظر علمي عقب هستيم و علت آن اين است كه به قرآن عمل نكرده ايم».عقب بودن ايران از نظرعلمي مسلم است ولي علت چه بود كه ما از نظرعلمي عقب مانديم و هستيم؟ بايد گفت: چون ما تنها، همه كوشش خودرا صرف، خواندن ،حفظ قرآن، نوشتن كتاب و تفسيرآن خلاصه كرده،و به حد اقل تئوري اكتفا كرديم؛ همه اش تئوري بود و بس!؟ حتي درقصه هاي قرآن كه بايد تا كنون دهها فيلم مانند فيلم حضرت يوسف(ع) كه جهان را به خود جذب كرد.نه فكر بوديم و نه كار شناس كارآمد درحوزه داشتيم كه هنوز هم نداريم و نه به فكر بوديم كه از دانشگاهيان كمك گرفته وحد اقل داستانهاي قرآن را ازتئوري نجات داده و در قالب فناوري روز در اختياركودكان و نسل جوان قرا دهيم. بايد با صراحت گفت: اين  بزرگترين ظلم به قرآن و نسل جوان است كه همين خلأ باعث شد، طيفي طعمه تهاجم فرهنگي شوند. اين ظلمي است كه براي آن عذري نداريم .فليم داستان يوسف همه راه هاي عذرو بهانه ها را مي بندد. اگر ما مشكلي در مورد كاربردي كردن قرآن نداشتيم چرا رهبري با اظهار نگراني فرمودند  به قرآن عمل نكردي. كه منظورش كوتاهي  استفاده علمي از قرآن است و درفضاي بي روح و تئوري درجا زدن!؟، دشمنان به آيه 25 سوره حديد عمل و جهان را غارت كردند، ولي ما آن را براي ثواب و  رسيدن به حوريان بهشت خوانديم!؟

    7) توليد كارشانس درحوزه هاي علميه: اين سؤال را از مديران و اساتيد حوزه مي پرسم. با وجود تهاجم فرهنگي، جنگ نرم...، در بيش از50 هزارطلبه تنها ، درحوزه علميه قم براي روز مبادا، چند نفرطلبه جامعه شناس،روان شناس، اسلام شناس،تاريخ دادن، داراي اطلاعات سياسي، داراي فنون مناظره و مشاوره، مديريت... درحد كارشناس برزيده داريم كه از هرجهت متوازن با كارشناسان دشمانان دركمين نشسته، لا اقل توان دفاع ازخود را،دارا باشند؟! تا چه رسد كه با وجود بيداري اسلامي ازيك سو بايد جواب گو باشيم و از سوي ديگر، در مقابل عوامل اسلام ستيزي جهاني با40هزار سايت وهابيت (درخدمت آمريك براي نابودي اسلام و شيعه) توان مقابله همانند و متوازن را داشت باشند؟ آيا داريم؟ چند نفر؟، درحالي كه  به دلايلي مي دانم، حد اقل پنجاه درصد مستعد اين هستند كه شهيد مطهرها ازآن ساخته و وارد همان فضاي كار شناسي نمود كه مطهر ها بودند و دشمن از مواجه باآنها بيم داشتند.چرا درحق طلاب با استعدادكوتاهي كرده و مي كنيد و نظام آموزشي داراي اشكالات مخرب داريد كه حاصل آن حتي از اطلاعات جامعه شناي، اسلام شناسي... درحد معمولي هم محروم و دستشان خالي است!؟ به همين جهت بود كه سال 1383 طرح جامع آموزش ارزشيابي را نوشتم و به همه مديران دادم كه تربيت كارشناس هم درآن آمده است. تنها در اسلام شناسي طلبه درحد كارشناس نداريم؛ درصورتي دشمنان ما براي اهداف شخصي خود، در اسلام شناسي افرادي برزيده دارند به طوري  اسلام را با خود اسلام سركوب و مسلمانان را به وسيله خود مسلمان مي كشند، همان طوركه در بحرين، سوريه... و زمان جنگ هشت ساله ميان دو كشور اسلامي ايران و عراق؛ اين كار را كردند اينها بر اثر آگاهي جامعه شناسي...آنها درجهت منفي است!؟.آمريكا كارشناساني دارد كه وهابيت را از نظر عقيده و طرز تفكر به جايي رسانده اند كه شيعه را كافر و واجب القتل مي دانند!؟ حد اقل اين نتيجه را براي امثال آمريكا در پي دارد كه كشتن مسلمان به وسيله خودشان صورت مي گيرد، ديگرلازم نيست خود آمريكا مثل جنگ هاي صليبي، چيزي هزينه كند بلكه بازار فروش سلاح را هم براي خود داغ مي كنند؛ همان طوركه درجنگ هشت ساله شاهد بوديم و اينها همه ناشي از فاصله عملي ما با قرآن  است، مگردرآيه60 سوره انفال، نه فرموده خود را براي مقابله باجنگ نرم و...آماده كنيد؟ پس كوكارشناسان برزيد براي جنگ نرم؟ امروز روز ديگراست نه ديروز و الا نابود مي شويم!؟ چرا درحل مشكلات اجتماعي درحاشيه هستيم؟ ولي در نماز جماعت كه بيانگر وحدت است، فاصله... را مبطل نماز مي دانيم ولي در اتحاد و نظم سازمان يافته چنين نيست؛ كه كشتار شيعيان بدست وهابيت نتيجه اختلاف شيعه و سني مي باشد، كه به جهت نا كارآمدي هفته وحدت در حد تئوري است نه وحدت عملي سازمان يافته!؟ ولي دشمن ازآيه103 سوره آل عمران،حداكثر بهره برداري را دركشتار،غارتگري... مي برند مثل اتحاديه اروپا؛ سازمان نظامي ناتو؛ همكاري چند كشورعربي با چند كشورغربي دركشتار مردم سوريه...!؟ همان آيه وحدتي را كه ما سرسري به آن نگاه مي كنيم و براي ثواب و حوريان بهشت مي خوانيم؛ آنها به طور سازمان يافته از وحدت در جنايت...سود مي برند!؟ وحدت نتيجه مي دهد چه حق باشد وچه باطل.

   اين خلأحضورما دركار بردي كردن قرآن از تئوري بي روح بود؛كه آنها، اين خلأرا، با وابسته كردن كشورهاي اسلامي پركردند!؟ و اين طرز تفكركه قرآن كتاب اخلاقي است،باعث شد حتي از تئوري در اخلاقيات هم فرا تر و بيرون نرويم كه روي هم رفته، ما را به روز سياه  نشاند!؟،و ميدان بدست خون آشامان زالو صفت افتاد كه هيچ بويي از انسانيت نبرده  اند. لذا خلأ ما،به نوعي بسترشد براي تقويت دشمنان اسلام و انسانيت. بنا بر اين مديران حوزه و مفسرين قرآن در مقابل اين مستندات چه جوابي دارند؟ آقايان مدير پس چه كساني بايد جواب بدهند، افراد كاسب و بازاري؟! نوآوري هاي چشمگيرما درعصر طلايي حكومت اسلامي در مقايسه به دانشگاهيان،چيست؟با همكاران دانشگاهي خود را درساخت ماهواره،شبيه سازي،...كه جهان را به شگفتي وا داشته، ما دركجاي اين جهش افتخارآفرين قرارداريم و گيركاركجاست و چرا؟ وكدام آيات و روايات را درمسائل مذكوركار بردي كرده ايم؟ ؛ چند نمونه كار پژوهشي مشترك با دانشگاهيان در امثال قرآن شناسي داريم كه نشانه وحدت عملي حوزه و دانشگاه ها باشد كه خود را از شعار تو خالي وحدت حوزه و دانشگاه نجات داده باشيم؟!

   8) نقش حياتي روحانيت در..:به خاطرجهاتي، به نظرم رسيد، براي رفع شبهه،عرض كنم اثبات شي نفي ما عدا نمي كند. اين طور نيست كه نقش و اهميت روحانيت ناديده گرفته شود؛ چون به بركت و همت اثرگذار و خاصيت منحصر به فضاي حوزه هاي علميه و روحانيت است،كه ما در عصر اتم توانستيم حكومت اسلامي را صد درصد مستقل بنا كرده و حفظ كنيم و درمقابل، امثال آمريكا را به زانو درآورده و معادلات جهان را به نفع اسلام و برعليه ستمگران  به هم زده و شكل رو به صلاح رفتن را تغيير دهيم، كه البته دركل ببركت همين قاريان،حافظان قرآن، استوانه هاي محوري بزرگان حوزوي،امثال سيد جمال الدين اسد آبادي... تا بزرگان فعلي است كه اگر اين مايه هاي گران بهاي خير و بركت...، نباشند گرگان درنده،كافر و مسلمان را طبق آيه40سوره حج همه پاره پاره و استخوان هاي آنها را خواهند خوردچون به استخوان خوردن عادت دارند!؟. لذا انقلاب و حكومت اسلامي حاصل فعاليت هاي با ارزش امثال سيد جمال الدين اسد آبادي...بود كه بدست خميني كبير(ره) اين محصول از تئوري با فعليت رسيد وآن را بدست فرزند خلف و بصيرخود، حضرت آيت لله العظمي خامنه اي دامت بركاته سپرد؛ كه تاكنون به شايستگي تحسين بر انگيزي،آن راه رسيدن به هدف جهاني را دارد ادامه مي دهد...كه خدا امثال ايشان را حفظ كند.

   و اين است خروجي هاي با ارزش و حياتي حوزه هاي علميه،روحانيت،و اقعاً قابل توجه است،ولي اين حد اقل نسبت به رسالت جهاني ما هيچ است.چون اين فرصت طلايي كه براي انبياء و اولياء (ع) پيش نيامد، بايد حد اكثراستفاده را ازآن برد و به چهارديواري ايران قانع نشد. درد اين جاست كه از اين فرصت طلايي آن بهره اي كه بايدحتي درخود ايران هم، برده نمي شود.سرمايه كلان و با ارزش، ولي سود...!؟خروجي هايي مانند طلاق،3000000معتاد كه اگر نبود سال   1391 پانصد تن مواد مخدركشف نمي شد؛ لابد 500 تن آن هم به مصرف رسيده است!؟. درطرح جامع مبارزه با گرايش به مواد مخدر ثابت كرده ام، اگرچنين طرحي درست اجرا شود، مواد مخدر مفت ريخته باشد،كسي به آن نگاه نمي كند،ولي فقر فرهنگي، بيكاري، نا آرامي ناشي ازجهل، سوء اخلاق، درگيري هاي خانودگي كه قسمتي ازآن به طلاق و تبعات آن منجر مي شود  مي باشد كه جوان را در دام مواد مخدرگرفتار مي كند و همه اين نبايد ها، ناشي ازخلأ اي است كه روحانيت آن را پرنكرده كه به طور نا خود آگاه پرخواهد شد!؟ كه همين يكي از زمينه هاي حاصل خيز طلاق خانمان سوز مي باشد!؟.

  9) فرصت طلاي عصر حاضر:آنچه گفته شد، نشان گراين است،كه ما از فرصت درست و درحد لازم استفاده نكرديم؛ نسبت به رسالت جهاني خود كوتاهي كرده و در رديف انسان هاي حد اقلي  قرارگرفته ايم!؟.خلاف آنچه اسلام، قرآن و امام خميني(ره) فرمودند« ما انقلابمان را صادرخواهيم كرد» يعني همان قرآن كار بردي شده كه قبلاً گفته شد، ايشان تنها دوآيه را كاربردي نمودند كه معادلات جهان را به نفع اسلام سياسي شده، تغييررداد.حرف اين همه نوشته همين دوجمله آخر است كه جهاني بينديشيم و جهاني حركت كنيم؛ نه جهاني بگويي ولي راحت بخوابيم و درچند قدمي ما آمريكا درعراق، افغانستان، سوريه پاكستان، كمي آن طرف تر، در ميانمار مسلمانان را با بد ترين وضع كشته،خانه هايشان را تخريب،وآواره كنند!؟ اين نتيجه خلأ كار بردي كردن قرآن مي باشد و بس كه همه ما از صدر و ذيل مسؤوليم و بايد جواب گو باشيم. البته اينها دارند شاخ و برگ ها را قطع مي كنند، به اين اميد كه فرصتي بدست آيد، براي قطع ريشه؛ تا بدون رقيب و به راحتي به غارتگري خود ادامه دهند.حكومت اسلامي پايدار... درد اينهاست كه درمان ندارد و قراين نشان مي دهد، اين آرزو را بگورخواهند برد ولي به طور جنون آميزي به كارخود ادامه خواهند داد و تنها چيزي كه سر انجام آنها را به زانو درخواهد آورد كار بردي كردن قرآن و وحدت است كه تمدن اسلامي را دارد براي بشربه ارمغان مي آورد؛ مانند انرژي هسته اي...كه لازم به توضيح نيست كه همه اينها  بدست تواناي قرآن دوستان، قرآن پژوهان... صورت مي گيرد و لذا به اين جهت قرآن را آتش مي زنند چرا قبل ازآن قرآن را آتش نزدند؟ ما حتي تفاسير قرآنمان به روز نيست. نظر شهيد مطهري اين است كه هر زماني كتاب خاص همان زمان را مي طلبد، نه زمان گذشته كه شرايطش با شرايط فعلي اصلاً قابل مقايسه نيست.و مديريت حوزه بايد جواب گو باشد نه كشاورز..!؟ ما داريم چه كار مي كنيم ؟! و چرا از طرح جامع مديريت محوري روحانيت در همه شئون مردم وحتي دولت به عنوان كارشناس اسلام و حوزوي مشكل گشا، بي خبر و درحاشيه قرار داريم ؟

10) تمدن اسلامي در نگاه  قرآن: درگذشته در مورد تمدن اسلام اشاره شد، گوشه اي از اعترافات دانشمندان اروپا، نتيجه قرآن عملي و پويا.

«نهرو» نخست وزير فقيد و دانشمند هندوستان در اثر كم ‌نظير خود... مي‌نويسد دوران 700 ساله حكومت اعراب در اسپانيا بسيار حيرت‌انگيز است اما آنچه بيشتر جالب توجه و حيرت‌ انگيز مي‌باشد،‌تمدن و فرهنگ عالي و  بزرگي است كه عربهاي اسپانيا كه بنام «مورها» مشهور شده‌ اند بوجود آوردند.. كه از شگفتي‌هاي قرون وسطي بود و در موقعي كه سراسر اروپا در جهل و بربريت و جدال و زد و خورد غوطه مي‌خورد به تنهايي مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشت ... «در اسپانيا تقريبا» همه كس خواندن و نوشتن را مي‌دانست در حاليكه در اروپاي مسيحي صرف نظر از طبقه روحانيان مذهبي حتي اشخاصي كه از عالي‌ترين طبقات هم بودند درجهل كامل بسر مي‌بردند. مستر چمبر نويسنده و دانشمند انگليسي دركتاب «فتوح العربه و كنوز الالب»... نوشته است چنان از تمدن و كشفيات و اختراعات و علوم و صنايع مسلمين سخن گفته است كه از هر جهت جالب است...بي‌شبهه ترقيات حاليه اروپا را مسلمانان باعث و باني بوده‌اند در علوم رياضي و نجوم منتهاي پيشرفت را داشتند و مي‌توان گفت جبر و مقابله كه امروز در دست داريم و از داشتنش فخرها مي‌كنيم بطور كلي از مسلمانان است علم شيمي و داروسازي و بسياري از داروها را كه امروز معمول و مستعمل است مخترع آن مسلمانان بوده‌اند كه اغلب آنرا حكماي مسلمين به مريضان خود نسخه نوشته و مي ‌دادند»...

       خلاصه...الحق قلم از بيان اينكه مسلمانان چه قدر آداب و رسوم انسانيت و سعادت زندگاني همراه خود آورده و داخل خاك ما كرده و  تا چه درجه باعث ترقي و تربيت اروپائيان شدند عاجز است. اگر اين عده مسلمان... داخل خاك اروپا نمي‌شدند معلوم مي‌شد كه ما اهالي اروپا چه زيانها مي‌ديديم و تا چه اندازه از ترقي هاي حاليه دور مي‌افتاديم. چنانكه علم نجوم را از مسلمانان آموختيم. جبر و مقابله معروف را از ايشان يافتيم. اختراعات جديد در علم تعمير شهرها و تاسيس پليس براي حفاظت شهر، تشكيل كتابخانه عمومي و وقفي را از آنها آموختيم»: تاريخ فتوحات اسلام در اروپا، مؤلف شكيب ارسلان، ترجمه مرحوم علي دواني. وايكنه قبلاً از كتاب مصطفي زمني داشيم«...و اروپا علوم و اخلاق ما را به غنيمت برد و به آن اضافه كرد و در جهان سربلند گرديد اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتيم.و جواب چيست؟!».

 دليل روشن اين واقعيت همين قرآن است كه در14آيه بر فكركردن تأكيد دارد؛ اروپائيان فكرخود را به كاركرفتند و غنائم به سرقط برده از مارا توسعه داده وآقا شدند ولي ما درخواب غفلت بوديم تا درجهان به كشورهاي وابسته و فقير مشهور شويم!؟ كه هنوز هم فقير وابسته به همان علومي هستيم كه در اصل از خودمان بوده است!؟.

اين اعترافات ازيك سو نشانگراين واقعيت است كه  از طريق محسوسات دنيوي زمينه را مستعد كنيم و از سوي ديگر،چون آخرت در طول دنياست نه درعرض آن  ، ما بايد نيازهاي مادي بشررا تأمين كنيم؛ تا هم درچهار ديواري ايران موفق باشيم، هم درجهان؛ همان كاري كه امام خميني(ره)كرد.و ذا در24ساعت. اول مي خوانيم« ربنا آتنا في الدنيا حسنه» و بعد...« وفي الاخره حسنه».حتي به اين آيه هم بي توجهي و ظلم بد تر ازآتش قرآن شده است!؟،چون...

      البته بايد توجه داشت، قرآن در معنويات كليات را بيان مي كند، در ماديات هم اين گونه است؛ چون محسوس هستند، فقط به سرفصل ها اكتفا كرده است. ولي در معنويات از يك سو، غير محسوسند و از سوي ديگرچون عواملي مانند هواي نفس و شيطان كه جذابيت هاي انحرافي را چند برابر ميكنند. لذا مراقبت ها در قرآن و روايت، بيشتر متوجه اخلاقيات و معنويات آسيب پذير شده است.خطري كه درخود ماديات هم انسان را به طرف پرتگاه مي كشاند،خطر را چندين برابر مي كند. اصولاً محل اشتباه ما همين جاست كه فكر مي كنيم، قرآن  تنها براي اخلاقيات آمده و در ماديات انسان را رها كرده!؟، درحالي كه همه دستورات اسلام اعم از عبادي... براي سامان دهي زندگي دنياست و با سامان يافتن زندگي دنيا،زندگي ابدي شروع مي شود؛ مگرغير از اين مي تواند باشد كه هزاران آيه و روايت پيرامون آن قابل بررسي است؟ چرا خدا را فقط در نگاه معنويات مي شناسيم؟! مگر مي شود خدا در اخلا قيات محدود باشد؟!

 «  هدف از طرح كار بردي كردن قرآن تبديل همه علوم قرآني به توليد آنچه است كه براي خوب زندگي در همه زمينه ها لازم و  ضروري است؛آيا خود قرآن؛ هدفي غير از اين دارد؟»

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280