آداب زندگی در نگاه اسلام   (  ازکتاب« مدارزندگی در نگاه اسلام»)

  

 

خداوند برای زیبا زیستن و در ضمن کسب ارزشهای انسانی آدابی را در نظر گرفته است که واقعاً قلم از وصف و شمارش آنها عاجز است. خداوند به خاطر کسب ارزش های انسانی و لذت هم زیستی،  انسان را فطرتاً ، اجتماعی وعاطفی خلق کرده است، لذتی که انسان از در جمع بودن می برد از هیچ جنبه و نمونه اقتصادی نمی برد و به همین جهت است که در میدان مسابقه خطرناک بی باکانه تا سر حد جان پیش می رود، تا مردم برایش ابراز احساسات کنند، دستش را به عنوان پیروزمند بالا ببرند نام و عکسش در مجلات... چاپ شود. در سال 85 از رسانه ها شنیده شد روابط و برخوردهای انسانی با دوستان ... درخارج از منزل در مقایسه با برخورد و روابط عاطفی در منزل اصلاً قابل مقایسه نیست. اصولاً افرادی که بیشتر با دوستان حشر و نشر دارند  شاداب و سرحال ترند و درکارهای روزمره از موفق ترین افراد هستند ، افراد گوشه گیر علاوه بر اینکه از آن گونه محسنات برخوردار نیستند، دچار افسردگی، وسواس، کم غذایی ، ضعف اعصاب، بی حالی، بی میلی بهر چیز پسندیده ... می شوند .

 

بیش از هشتاد در صد بشر امروزی دچار افسردگی است. گرایش به مواد مخدر و حتی  سیگار که سالی چهار میلیون تلفات دارد، بر اثر نا آرامی روحی است، که انسان برای تسکین وآرامش  به مواد مخدر ، سیگار، مشروبات الکلی روی می آورد. ما در این جا به چند مورد از آداب اسلامی بسنده می کنیم تا معلوم شود خداوند که این گونه امور را واجب و یا متسحب قرار داده آیا برای دنیای بشر است یا آخرت یا هر دو؟

 

 مثبت نگری و جامعه

 

 و به  عبارت دیگر زندگی اجتماعی مسالمت آمیز و برخوردهای سازنده 0 مثبت نگری از این نظر که به جامعه و آنچه اطرافمان وجود دارد و می گذرد با دید مثبت به آنهانگاه کنیم  و تا بدی از کسی ندیده و نشنیده ایم همه را به فال نیک بگیریم. زندگی و معاشرت مسالمت آمیز در واقع خیلی چیزهای ناخواسته را که مشکل جدی در پی دارند مانند بدگمانی ها که خود نوعی از نا آرامی های روانی آزاردهنده به شمار می آیند،از بین میبرد. مثبت گرایی بخاطر بقای امور با اهمیت دیگر است که یکی ازآنها آرامش روانی است تامین می گردد لذا باید چیزهایی را نادیده بگیریم 0 برخوردهای سازنده بدان جهت است  که ارزش های مادی و معنوی در گرو یک زندگی اجتماعی مسالمت آمیز و معاشرت های  انسانی می باشد و خلاصه رعایت این اصول هستند که زندگی را زیبا می نمایند. بنا بر این آنچه از روابط اجتماعی باعث وحدت قلبی و دوستی و خیر خواهی  برای هم نوع خود می شود بدین قرار است که در حدیث آمده، همه افراد جامعه که از شما بزرگ ترند آنان را پدر و مادر و کسانی را که کوچک تر از شما هستند فرزندان خود بدانید. آیا اگر این طرز تفکر به صورت یک فرهنگ  حاکم و رسومات  درآید دیگر شاهد تجاوز به حقوق دیگران، درگیری، آدم کشی...، خواهیم بود؟ 0 در سال 85 رئیس قوه قضائیه با اظهار نگرانی اعلام کرد ده میلیون پرونده در این سال تشکیل شده ، سال 84 بود بر اساس یک آمارگیری در یکی از شهرهای دیگر ایران در سال فقط یک مورد درگیری خانوادگی در دادگاه ثبت شده بود. یکی از علمای بزرگ می گوید اگر افراد بشر با هم دوست باشند دیگر عدالت و ظلم مفهوم ندارد.

 

من تعجب دارم چرا نویسندگان و اهل منبر این مسائل را نمی شکافند و نمی کوشند این گونه طرز تفکرها را به صورت یک فرهنگ و رسم عمومی درآوردند که البته علاوه بر گفتن و نوشتن به طرح  مدون هم نیاز دارد ولی بر عکس همین طور و پنا برخدا  خواهد بود که الان هست!؟0 آداب اسلامی در جایی دیگر سلام کردن را دارد که زیاد درباره گفتن آن به عنوان آدابی مستجب و جواب آن به عنوان واجب آمده است، اسلام اینها را برای سرگرمی ما... نیاورده  است ، از نظر علمی کاملاً حساب شده و از نظر تأثیر و نتیجه کاملاً بر اساس اصول روان شناختی است کلمه سلام اسم خود خداست و ما بخاطر این سلام می کنیم که عملا خیر و سلامتی یک دیگر را می خواهیم یعنی نسبت به یکدیگر حسن نیت داریم و منظور اسلام این است که ما به اینجا برسیم ، حال  اگر این امر واقعیت رسیده باشد، ما به کسی که سلام می کنیم علاوه بر اینکه دیگر برای او بد نمی خواهیم ، دوستش خواهیم داشت و از او به نیکی یاد می کنیم به مال... او هرگز دست درازی نمی کنیم... در واقع همین امر اگر میان احاد جامعه حاکم شود و تنها یک عادات کلامی نباشد آیا دیگر نیاز به پلیس است ؟ آیا دیگر حتی غیبت و تهمت صورت خواهد گرفت؟ بالاتر ازآن حدیث داریم از چهار طرف تا چهل خانه افراد حق برادری برگردن هم دارند و بازگفته می شود دوستِ دوست نیز دوست است؛ یعنی آن آخرین خانه از چهل خانه که در حکم برادر برای ماست با چهل خانه چهار طرف آن خانه نیز در حکم برادر برای ما هستند و همینطور تابی نهایت. مثلاً شهر تهران که حدود هشت میلیون جمعیت دارد همه نسبت بهم حق برادری دارند آنقدر بر رابطه اجتماعی تأکید شده که می گویند پیامبر(ص) بقدری درباره همسایه و حقوق آنها سفارش کرد که  سوءال  شد آیا از یکدیگر ارث هم می برند!؟

 

به این نکته اشاره کنم. اگر در کشوری  باشیم به ما بگویند مرد ایران خوب هستند، یا بگویند بد هستند برای ما هر دو یک سان هستند؟ مسلم خیر. پس معلوم است ما ایرانی  ها همه با هم برادر هستیم... پس چرا به حقوق دیگران تجاوز می کنیم؟ چرا بد دیگران را می خواهیم به آن آقا، یا خانم تهمت می زنیم....؟

 

من این را شنیدم، در کرات دیگر انسانهایی هستند که اصلاً گناه نمی کنند درست مانند عصر حکومت امام زمان (ع) که گفته می شود امنیت عمومی در حدی است که اگر زیبا ترین زن با حمل بهترین طلا از شرق به غرب سفر کند یکی نه به خودش نگاه خواهد کرد و نه به طلای او، یعنی این امر شدنی و اصلاً محال نخواهد بود در واقع همین سه مورد ازآداب اسلامی اجرا شود همه شش میلیارد بشر روی کره زمین می شوند دوست یک دیگر آنگاه لشکر کشی ها، کشت و کشتار ها  ،گرایش به مواد مخدر و حتی  سیگار... همه از بین خواهند رفت که نمونه آن در عصر امام زمان خواهد آمد و حالا هم شبیه آن وجود دارد0 کشور سویس با اینکه کشور اسلامی نیست امن ترین جای جهان است. تمام بانک ها و سرمایه گذاری کشورها درآنجا متمرکز است. ایران در سال تنها درباره جلوگیری از مواد مخدر ده میلیارد تومان هزینه می کند علت عمده رقابت سیاسی... است که امثال آمریکا... در پی نابودی حکومت اسلامی ایران هستند.

 

آیا نتیجه این قبیل آداب مستحب برای  حوریان بهشت است یا برای دنیا که وجود عملی آن بهشت جاودان و حوریان را در پی خواهد داشت ؟ و این هاست که تضمین کنند بهشت است اگر سلام کننده به آن  اعتقاد داشته باشد،اما اگر بازبان گفته شود ، همسایه ها برادر هستند ولی در عمل نباشد آیا بهشت جای ماست یا جهنم!؟

 

سلامی که نتیجه آن یک دلی نباشد حتی گناه هم هست چون نوعی دروغ است ، می گوییم شما را دوست داریم ولی همین آقا را که بارها به او سلام کرده ایم همسایه ماست... به مال... او تجاوز می کنیم که نمونه های زیادی دارد. البته همان طورکه بارها گفته شد. مردم آگاه نیستند چون فقط از ما شنیده اند  هر کس این کار ها را انجام دهد به بهشت خواهد رفت و عذاب نمی شود!؟

ایجاد محبت ...در نگاه هدیه:

در مورد محبت و هدیه که در واقع هر دو،  در اشکال گوناگون یک هدف را  می نگرند و آن اشباع شدن  خواسته هایً فطری و عواطف انسانی می باشد. و عجیب اینکه دست خود انسان هم نیست که تصمیم بگیرد نیاز به محبت نداشته باشد؛ بلکه خداوند آن را در ذات و خمیر مایه انسان قرار داده، برای بسیاری از مسائلی که انسان در دنیا ضرورتا  به آنها نیاز دارد، مانند وحدت قلبی... میان کلیه بشرکه به ود یعه گذاشته است. حتی مثل نفس کشیدن هم نیست که بی اختیار کشیده می شود ولی ممکن است انسان نفس نکشد تا بمیرد اما نمیشود انسان کاری کند که اصلاً تمایل به محبت نداشت باشد و از محالات محض و نادیده گرفتن آن غیرممکن است .

 

درباره محبت علاوه بر اینکه در یاد داش های مربوط  به ازدواج، همسری داری، زیاد بحث شده . پیش نویس کتابی درباره محبت را دارم. در مورد زندگی زیباست نیز یاد داشت و کتاب در حد دست نوشت موجود است. حدیث و آیه واقعاً بیش ازحد وجود دارد ولی همه اینها را خلاصه می کنیم در جواب این سؤال که آیا محبت کردن و هدیه دادن برای   پاداش درآخرت است  و یا بخاطر سامان دادن به زندگی دنیا وآخرت هر دو  است ؟. جواب آن را در چند خاطره تلخ و شیرین خلاصه می کنیم0

 

حدود بیست سال پیش در یکی از مدارس دخترانه قم مسؤول مدرسه در مورد دختران دوست گرا گفت: ما وقتی تحقیق کردیم معلوم شد  از محبت در خانواده محروم بوده اند  و هم پدر و مادر درگیری داشته اند!؟، مسلم دختری که تشنه محبت است با فلان جوان طرح دوستی برقرار می کند که حداقل تلفنی   به او بگوید ، دوست دارم، یا به او هدیه بدهد ،این درد دردِ شهوتِ محبت است نه شهوت جنسی0 در یاداشت های زیاد دارم، تمام بزهکاری ها، گرایش به مواد مخدر ، زن بازی، آدم کشی طلاق ها ...، بر اثر همین کمبود محبت و عقده روانی است. تحلیلی درباره خون آشامان تاریخ و استعمار گران دارم که علت اصلی آن همان عقده گشایی است0 سال 83 با مسئول شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر قم ، درباره بزهکاری و گرایش به مواد مخدر و علت آن بحث داشتیم. ایشان مشکلات خانوادگی را یکی از علل مهم آن عنوان کرد!؟

 

مردی که شانزده زن را در استان ... ربوده و سرانجام کشته بود و بدارآویخته شد؛ جوانی که در استان ... نه دختر را ربوده... و سرانجام کشته بود و اعدام شد؛ گوشه ای از این مقوله است که سال 76 آن را بطور مفصل نوشته ام قسمتی ازآن را که گفته یکی از روان شناسان است و در روزنامه تلاش مرداد 76 درج شده می آوریم:«... بیماران مبتلا به سادیسم [دیگرآزادی] غیر جنسی، چون خود شخصیتی خود و تحقیر شده دارند با دیدن افراد ضعیف  و رنجور... بر انگیخته می شوند و خوی و برانگیزی شان آنان را به نابودی این  چنین افراد ناتوان می کشاند این گونه افراد در حقیقت بطور ناخودآگاه از حقارت و امیال و اخورده و سرکوب شده خود نفرت دارند و نابودی ضعیف تر از خود را نوعی نشانه برتری جویی تلقی می کنند ادولف هیلتر مرد شماره یک حکومت نازیسم در آلمان از چنین عارضه ای رنج می برد ه او با به دست آوردن قدرت برتر سعی بر تسکین عقده حقارتی داشت که از دوران کودکی در وجود او بوجود آمده بود... ما در بررسی گفته ها و اعترافات خفاش شبهای تهران به نکته های روانشناسی جالبی رسیده اند... که با عارضه یاد شده روانی استالین مشابهت دارد ... بگفته روانشاسان معتبر جهان چنین افرادی وقتی با فرد مورد نظر برخورد می کنند با کلمات رعب انگیز سعی می کنند شکارخود را شکنجه دهند...، برخورد خفاش شب با یکی از زنان نجات یافته را در نظر می آوریم یکی از زنان می گوید: وقتی یکی دو ضربه به گلویم وارد کرد با حالتی خاص گفت: همین حالا جان تو در دست من است می خواهم بکشمت...».( از منبع مستند).

 

خفاش شب نام همان جوانی است که شبها دست به این گونه جنایات زده ، لذا نام او را خفاش شب می گذارند.

 

در مورد اثرات محبت باز چند خاطره شیرین را به طور اشاره عنوان می کنیم0 پیامبری(ع) یکی از فرزندان خود را که با برادرش به شدت درگیر بوده اند؛ به شهر دیگر می فرستد. بعد از چند سال این برادر قبل از حرکت و بازگشت به وطن برای برادر نامه کاملاً دوستان همراه هدیه ای می فرستد، برادری که خود را برای کشتن برادرآماده کر ده بود، قبل از حرکت هدیه و نامه برادر بدست او می رسید. این آمادگی به استقبال برادر  تبدیل می شود!؟0 همکار خودم که روحانی است گفت: دوران جوانی که هنوز طلبه نشده بودم درکوچه ای چند سگ به طرفم حمله ور شدند، در همین حال دیدم سگی به سرعت جلوآن ها گرفت، متوجه شدم این سگ فلانی است که مدتی من آنجا به او نان داده ام!؟ خانمی که شوهرش پس از چند سال زمین گیر بودن می میرد خیلی گریه می کند، زنها می گویند: شما از دستش راحت شدید، دیگر گریه برای چیست؟ می گوید: دلم خواست همینطور جلوی رویم باشد و نگاهش کنم!؟ یکی از بستگان نزدیک که خانم او در حادثه رانندگی مرد، تا چند سال زن نگرفت و گفت: دیگر زن نمی گیرد. مرتب روی قبر خانم خود می رفت و بشدت گریه می کرد!؟. به مادرش گفته بود: وقتی از کار می آید شربتی مثل شربت همسرش برای او درست کند0!؟ البته این بهانه خود شربت نیست؛ بلکه بهانه این است که خانم را در این شربت به بیند!؟ ،کار این خانم انجام یکی از دستورات اسلام بوده که هر وقت شوهر ازکار می آمده به استقبال او می رفته و با شربت از شوهر تازه رسیده خود پذیرایی می کرده است!؟.و این است (مدارزندگی در نگاه دین)  و نقش انجام دستورات اسلام درساماندهی و ایجاد صفا و صمیمیت در زندگی دنیا0

 

قدیم درگیری ، دادگاه کم تر بود چون میان منازل سوراخ داشت مرتب هر چه داشتند بهم دیگر می دانند باور کنید اگر همین هدیه دادن محبت کردن از زمان رشد کودکی تا هر وقت میان مردم یک شهر، میان چندین استان  و بلکه همه کشورها رواج می داشت، اصلاً همه می شدند دوست ، علاوه بر این ها حتی بیماریها هم از بین می رفت واقعاً زندگی عاری از هر مشکل باز دارند ه و نا آرامی ها می شد.آنگاه این زندگی است که از یک سو ارزش های انسانی را  همراه خواهد داشت و از سوی دیگر بهشت جاودان دنیا وآخرت هر دو را به ارمغان خواهد آورد.

 

چرا ما عالمان دینی مسائل را این گونه بررسی نمی کنیم تا شاهد سالی هزارها مورد طلاق ، پر شدن زندان ها، آدم کشی ها ، گرایش به مواد مخدر و حتی سیگار... نباشیم!؟، در سال 85 شاهد ده میلیون پرونده داد گاهی نباشیم شاهد این نباشیم که برای باز پروری معتادان ده اردوگاه درکشور هفتاد میلیونی باید ساخته شود؟! جلوگیری از قاچاق مواد مخدر و اعتیاد سالانه 450 میلیارد تومان به سرمایه کشور لتمه وارد می کند؛ در سال 82 دویست تن مواد مخدر کشف می شود، و در سال 84 سیصد تن، 50 هزار معتاد ولگرد ، سال 85 پنج میلیارد تومان برای درمان رایگان معتادان اختصاص یافت و نیروی انتظامی برای جلوگیری از ورود مواد مخدر به ایران تاکنون سه هزار و پانصد شهید داده است و خلاصه گفته شد تمام  بزهکاران از افرادی هستند که کمبود محبت داشته اند و بطور کلی چون این گونه روابط دوستانه کم رنگ و در موارد زیادی برداشته شده وخلاصه آن همه مشکلات زیان بار  این خلأ را پر کرده است و.قتی دین مداری کناررود شیطان مداری جای گزین خواه شد واین وظیفه علمااست که قبل از هرچیز خلائهارا بوسیله دستورات اسلام پرکرده ودر واقع اسلام را واردمدارزندگی روزمره کنند وعلاج واقعه راقبل ازوقوع نمایند.

فصل چهارم: بهبود امور فردی و... در نگاه روزه   

چون در کتاب فلسفه عبادات به طور کامل  و مفصل توضیح داده شده ، تا همین حد که قدری هم درباره روزه بحث کنیم کافی است تا به قسمت های دیگر کتاب برسیم. روزه در واقع هم تغذیه روحی است و هم وسیله و درمان روح و جسمی. اگر چه آثار روزه مانند آثار  دیگر عبادات در ظاهرً چند منظوره نیستند؛ ولی در واقع روزه یک درمانگاه نیز هست و همانطور که ا شاره شد، روزه دو اثر دارد که بطور فشرده  ازآنها عبور خواهیم کرد.

 

اول)سلامت جسم: یکی ازآثار بسیار مهم روزه است که بحث طولانی دارد در کتاب طب سنتی و گیاهی نوشته اسماعیل اژدری ص 524، ایشان درباره آثار طبی روزه، مطلب را از کتابی گرفته که نویسنده آن یک روسی بنام (الکسی سرفورین) می باشد و بیش از پنجاه مورد از آثار طبی روزه را بیان کرده است. همانطور که در گذشته اشاره شد، روزه دو اثر دارد، یکی تغذیه روحی و عرفانی... و دوم سلامت جسم و همین سلامت جسم ، به دو صورت اثر دارد یکی اینکه کسی که بیمار است بیماری او را کاهش میدهد و در مواردی بطور کلی درمان خواهد کرد. و دوم اینکه بهترین واکسن  برای پیشگیری از هر بیماری احتمالی است؛ واین خیلی مهم است که علاج واقعه  راقبلاز وقوع می کند که به آن پیشگیری گفته می شود و اصطلاحی است که یک ریال خرج پیشگیری به اندازه صد توما ن هزینه برای درمان است .

 

 بهر صورت آثار روزه  فی نفسه   چند منظوره اند و مواردی از  آثار طبی در آن کتاب بدین قرار است(... 4 سوها ضمه 7- اضطراب روحی و فکری 8- تنگی نفس و ورم پلکهای چشم 10- ورم گلو و حنجره ، 11- کم خونی 12- ضعف روده ها 13- ضعف عمومی 19- تصلب شرائین ، 20- امراض قلبی ، 47- تقویت قوه بینایی ، 50- تجدید تمام خون بدن و غیره ) تنها سیر است که هفتاد خواص درمانی دارد و بعد از آن روزه است با پنجاه خواص درمانی.

 

 البته بیش از اینهاست و لازم است اضافه کنم اگر کسی از همان زمان شروع تکلیف مرتب روزه داری را رعایت و رژیم غذایی داشته باشد؛ هیچ نوع بیماری در این ر ابطه متوجه او نخواهد شد.حال این روش درمانی در قالب معنویت و اوج عرفان است، روح و نورانیت دعا و توبه در شبهای قدر در واقع درمان روح و جسم با هم است و کسی که با روزه درمان شود اصلاً با هیچ درمانی قابل مقایسه نیست چون این درمان طبق آیه 138،سوره بقره، رنگ خدایی و معنوی دارد ، با وجود این همه اثر طبی در روزه ، آیه درباره روزه ، هیچ دلالتی بر اثر طبی ندارد در حالی که در آیات زیادی به اثر درمانی روحی و اندامی توجه شده است:«کلوا من طیبات ما رزقناکم  و اشکر و الله». بقره ، 172: و «ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته شد...». بقره، 183: و: «... پس آن کس از شما در ماه رمضان در حضر باشد (باید) روزه بدارد...». بقره آیه 185.

 

دوم آثار اجتماعی روزه: آثار اجتماعی روزه هم بیشتر و متعدد و گوناگون است و هم اینکه بسیار وسیع و عمیق است و وارد یک بحث کاملاً جامعه شناسی عرفانی، اقتصادی و سیاسی ، امنیتی ، اخلاقی... و حدت همگانی، سلامت روابط اجتماعی ، بالا رفتن راندمان کارخانه جات ، آفت حاکمیت روابط بر ظوابت ، کاهش فساد و خراب کاری... می شود. چیزی که به اثبات رسیده است هر ساله در ماه مبارک نیروی انتظامی از کاهش فساد، دزدی حتی تخلفات رانندگی ، کاهش در صدی تصادفات ، کاهش مراجعات درمانی به بیمارستان هاو دادگاه ها و افت شکایات و پرونده سازی ... خبر می دهد و اقعاً عجب است ولی چه باید کرد که ما در کتابها می نویسم هر کس عمدًا روزه بخورد فردای قیامت عذاب خواهدشد آقا روزه خواری حرام است!؟ مسئول شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر که خیلی ناراحت بود ، گفت: آقایی بالای منبر گفت: هرکس خمس ندهد مالش حرام و نماز بخواند باطل است، غسل اودرست نیست... ، در حالی که با یک جمله میتوان مردم را متوجه کرد هم کارش خلاف است هم بفکر آید و خمسش را بدهد، بگو آقا شما لباس خود را چرا می شویی وقتی گفت چون چرک دارد، به او بگوید مال هم چرک دارد، به آقای باغ دار بگو چرا درختها را هرس می کنی؟  وقتی گفت برای این که بار بیشتری بدهند. بگو مال شما هم تا هرس نشود ثمر بیشتری نخواهد داد همان روشی که در قرآن زیاد آمده است ، و بعد خواستی توضیح بدهید زمینه آماده شده است یعنی ذهن طرف را متوجه واقعیتی کرده ایم که خود به خود منتظر توضیح و پیام کلام است.

 آثار روحی... روزه در نگاه یک مقایسه

 

 روزه چندین  اثر سازندگی دارد. ، سلامت جسم و روح اخلاقی ، اثر فردی و اجتماعی و  اثر دیگر پیشگیری از بیماریهای اخلاقی و جسمی و معالجه و درمان بیماریهای جسمی و روحی قابل توجه می باشد. همانطورکه قبلاً اشاره شد اگر کسی از همان اول، روزه گرفته و رژیم غذا  داشته باشد  بیمار نخواهد شد. فرد روزه دار و مؤمن مرتکب  گناه باز دارنده و مخرب نخواهد شد و از هر نوع بیماری اخلاقی و جسمی فاسد کننده در امان خواهند بود و لذا خداوند می فرماید:«نترس دارند و نه نگران می شوند[1].

 

گوشه ای از آمار فساد های اخلاقی و بیماریها جسمی را می آوریم که بین این دو مقولهً زشت و زیبا مقایسه  شود تا متوجه شویم اینها همه برای خوب زیستن و سپس در زندگی ابدی  ماندگار بودن است. (مرگ چهار میلیون و صد هزار مبتلا به بیماری ایدز در جهان ، 18500 مبتلا به بیماری تالاسمی (کم خونی وارثتی) در ایران، 20 هزار مبتلا به هپاتیت (نارسایی کبد) در ایران، 124   میلیون مبتلا به دیابت (مرض قند) در جهان ، 24 میلیون مبتلا به بیماری الزایمر (فراموشی) در جهان هشتاد میلیون نابینا؛در جهان ، 5 میلیون معلول در ایران ، 25 میلیارد دلار در سال هزینه بیماری ایدز، وجود یک میلیارد چاق در جهان که سالی هیجده میلیون آن راهی گورستان می شوند، دو میلیارد مبتلا به ویروس ایدز، سالی نیم میلیون کودک در جهان نابینا می شوند، 500 میلیون معلولیتهای ذهنی در جهان، سالی سی هزار بر اثر مبتلا به سرطان در ایران جان خود را از دست می دهند، برای معالجه دیابت در جهان به 300 میلیارد دلار هزینه نیاز است. چهار میلیون مبتلا به سل در جهان، مرگ سه میلیون دیابتی در جهان، یک میلیارد نفر درجهان مبتلا به عفونت روده، در سال مرگ 50 هزار نفر بر اثر نارسایی قلبی در ایران، پنج میلیون مبتلا به سل در جهان ).

 

این گوشه ای از یاد داشت دو سال در مورد طب است. در مورد مشکلات و اثرات بیماری های اخلاقی بیش از سیصد مورد در دفتر جنایات بشر و بیش از دهها مورد درکتاب (تمدن غرب) نوشته سید مجتبی موسی لاری در جامعه هم نگاه کنیم بندگان درست کار کمترین مشکل و بیماری را در زندگی دارند و واقعاً خوشند و شاد، نور در صورتشان می بارد، از بر خورد آنها انسان لذت می برد، هر کس از آنها خاطره شیرین داشته و از آنها به نیکی یاد می کند ، دوست زیاد دارند، بدرد همه می خورند، کم توقع ... هستند و خلاصه خدا درباره آنها می فرماید:«نه ترس دارند و نه غمگین می شوند آنها در دلها قرار می دهد[2]». یعنی مردم آنهارا واقعا دوست دارند0( از کتاب« مدار زنگیدر نگاه اسلام»)

 

[1]. بقره – 112، 277، 274.

 

[2]. مریم آیه 3.

فصل سوم: بهبود زندگی در نگاه عبادات( از کتاب« مدار زنگیدر نگاه اسلام»)  

 

 

چند سال پیش کسی گفت: دراداره ای که هستم از ما پرسیده می شود؛ آئین اسلام برای زندگی چیست،و یا گفته شود اسلام برای خوب زندگی کردن چه راه کار و یا طرح و برنامه ای دارد؟.0بنا براین  بهر لفظی که گفته شود؛ این است که اسلام درمورد بهبود و پویایی زندگی  در رابطه با عبادات چه نظری دارد؟آیا عبادات صرفاً برای ثواب و آخرت است یا هر دو!؟ جواب این سؤال بیش از بیست سال، ذهن ما را به خود مشغول کرده بود و در این باره یاد داشت هایی دارم . نتیجه این همه دستورات اسلام ، چند منظوره بودن آن است؛ چون حیات و بقای  انسان به روح و جسم سالم متکی و نیاز مند است و بدون سلامت یکی ازآن ها اصلاً زندگی سراپا تلخ و ناگوار خواهد شد. بنابر این دو عنصر حیاتی جسم و جان باید با هم اداره شوند و دریک کلام همه دستورات عبادی و غیر عبادی... برای سامان دادن بر زندگی دنیا است که  اگر زندگی دنیا سامان یافته و عاری از مشکل باز دارنده باشد، این همان بهشت جاوید است که از دنیا شروع می شود. این موضوع در کالبد شکافی و توضیح مسائل آینده روشن خواهد شد و در این جا به سراغ نماز میرویم  و نکاتی را متذکر  خواهیم شد.

 

1) مقدمات نماز: از میان مقدمات نماز  اگر یکی از آنها نباشد نماز باطل است پاک بود لباس، مکان، آب غسل و وضو از نجاست است، خود غسل و وضو فی نفسه،از شرایط اولیه نماز است  در حالی  که رعایت آنها واجب است نمودار بهداشت عمومی هم  هستند، بهداشت از این نظر که نحوه بهداشتی بودن آب و لباس و بدن را به ما یاد می دهد، عمومی از این نظر که نماز در اصل برای شش میلیارد انسان فعلی کره زمین در عا لم تقدیر واجب است که اگر همه آن را رعایت می کردند از نظر بهداشتی هیچ نوع بیماری روحی وجسمی، از این ناحیه متوجه انسان نمی شد. در مورد عدم بهداشت جهانی تنها چند قلم کوچک بدین قرار است، یکصد میلیون در جهان ازآب آشامیدنی سالم محرومند و سالی دو میلیون کودک به همین جهت جان می دهند و در جایی دیگرآمده است  هر پانزده ثانیه یک کودک بر اثرآب غیر بهداشتی جان خود را از دست می دهند، بیماری «سل» که علت عمده آن عدم بهداشت است. سالی دو میلیون قربانی می گیرد و سالی چهار میلیون کودک بر اثر اسهال می میرند که علت آن عدم بهداشت است.

 

همانطورکه در گذشته گفته شد.دستورات اسلام چند منظوره است؛ حال آیا واجب بودن غسل، وضو، پاک بودن لباس و بدن فی نفسه و تنها برای نماز، نماز هم برای آخرت واجب است یا بعکس است!؟ باید قبول کرد که بر عکس است، چون چرا درحال ناچاری نماز بدون غسل و وضو...  قبول است  و مهم اینکه بهداشت حرف اول سلامت جسم را می زند و انسان بدون سلامت جسمانی نمی تواند با علاقه عبادت کند پس خود بهداشت واجب است ولی به این طریق که نماز خواندن شرط سلامت جسم نیست میلیاردها الان نماز نمی خوانند  ولی از نظر جسمی مشکلی ندارند.

 

بنا بر این، اگر همین ها را بتوانیم درست به بشر تفهیم کنیم؛ هرکس به خاطر سلامت جسمی خود این دستورات بهداشتی  را رعایت خواهند کرد، در جهان برای سلامت بدن روزه می گیرند نه به خاطر ثواب. البته  این هم ورود عبادت عملی در مدار زندگی روزمره است ولی عاری از معنویت و رنگ الهی است. طبق آیه 138، سوره بقره،رنگ الهی در واقع بهداشت اخلاقی و بهداشت متعارف همان وضو... در قالب عبادت  است. بنا بر این اسلام، طبق آیه31، سوره اعراف، با این روش  روح و جسم هر دو را با هم درمان  می کند. چند سال است هر چه درباره اهمیت نماز گفته می شود اثری چندان ندارد لذا اکثر افراد نسبت به نماز صبح  بیگانه اند چون با این دید به نماز نگاه می کنند که برای زندگی چه نتیجه ای دارد؟!

 

2)رعایت وقت: رعایت وقت به خودی خود اصلاً دلیل عقلایی ندارد و به هر صورت  ممکن است برای یک یا چندین منظور باشد، وقت شناسی در نماز یکی از مقدمات است که ما توجه کنیم  مثلاً حالا ظهر شده یا نه و دیگر اینکه رعایت  وقت یعنی رعایت نظم و داستن برنامه در زندگی و اینکه هر وقتی چه کاری باید صورت بگیرد؛ اگر کسی  قبل از اذان صبح... نماز بخواند و مثلاً بگوید عبادت که دیگر به وقت معینی  نیاز ندارد!؟ اصلاً همه را یکباره می خوانم چون بعداً کار دارم ، این نماز باطل است. البته اگر به خاطر سامان دادن به وضع زندگی نباشد این تصور فرضی  درست است و مثلاً رو به قبله هم نباشد اشکال ندارد که خود خدا می فرماید:«مشرق و مغرب از آن خداست و بهر سو رو(و عبادت) کنید خدا آنجاست...[1]».و این خیلی خوب ثابت می کند که در واقع عبادت در درجه اول برای سامان دادن  به زندگی و در نتیجه سلامت روح اخلاقی... و جسم است که زندگی ابدی و جاودان را در پی خواهد داشت، اصلاً بهشت و جهنم بشر از همان زمان انعقاد نطفه شروع می شود مادری که بچه شقی در رحم دارد با مادری که بچه سعید در رحم دارد از نظر روحیه نشاط، احساس معنویت، نیکی، امیدواری،آرامش... بطور کل متفاوت است . حضرت رسول(ص) می فرماید:«و هر انسان نیک بختی در رحم مادر نیک بخت است و هر انسان بد عاقبتی از رحم مادر بد عاقبت شده است[2]».

 

اینکه می فرماید وقت شناسی واجب است بنوعی مقدمه رعایت قوانین و مقررات هم هست چون ما یک زندگی دیگر بنام زندگی اجتماعی داریم.اینکه می گوید نماز قبل از ظهر شرعی باطل است به خاطر این است که در ضمن  عبادات، به اهمیت  قوانین و رعایت حقوق اجتماعی توجه کنیم، چون همین عدم رعایت قوانین باعث شده مثلاً در سال 85 ده میلیون پرونده داد گاهی بسته شود، ایران با وجود اینکه کشور اسلامی است شاید بیش از پانصد هزار زندانی داشته باشد؛ عده ای از اینها که فقیر هستند با کمک خیرین آزاد می شوند. بسیاری از بیماریها و افسردگیهای حتی خانواده ها بر اثر زندان بودند عزیزاشان است. بر اثر عدم رعایت قوانین رانندگی در جهان سالی یک میلیون و دویست هزار، و در ایران سالی 20 هزار نفر و سالی دو هزار نفر قطع نخایی در پی دارد و هزینه تصادفات ایران درسال بالغ بر چهار صد میلیارد تومان می شود. اصلاً تمام جنگ ها ... ناشی از عدم رعایت حقوق اجتماعی دیگران است. که از مهم ترین قوانین نظام خلقت ؛ و قوانین نظام اجتماعی برای جلو گیری از هرج و مرج ویران گر است و بس لذا این امر مهم باید در قالبی و هر لحظه به بشر تفهیم شود که آن قالب باید به طور صد در صد رنگ خدایی داشته و برای رعایت آن هر چیزی رنگ الهی داشته باشد هیچ ضرر و زیانی  نه برای خود فرد دارد و نه برای فردی از افراد بشر و حتی موجودات دیگر که بدون جهت نباید اذیت شوند. سوره بقره آیه 138 در مورد اهمیت رنگ خدایی در امور زندگی آمده برای بشر نه تنها چهار دیواری ایران.

 

مسائل را این طورکالبد شکافی کردن، بهترین روش روشنگری است که افراد از ماهیت و خصوصیات امور عبادی روشن باشند ولی ما عادت کرده ایم بگوییم: اگر نماز قبول نشود... خدا روز قیامت  عذاب  می کند؛ درصورتی که عذاب از هیمن حالا شروع می شود. افسردگی ها بیماریها... ناشی از عدم رعایت قوانین الاهی... است، که این بلاها را برسر انسان می آورند و این ها بدترین عذاب است. همین عید نوروز86  امسال تاکنون بر اثر تصادفات بالغ بر صد و پنجاه نفر کشته داشته است. مردم این مشکلات را با همه وجود احساس و لمس می کنند ولی چون علت ریشه ای  آن را نمی دانند با چند مشکل بد تر ازآنها روبرو خواهند شد. یکی این که اکثر افراد فورا به سراغ شانس می روند   و از دست شانس شکایت می کنند بعضی پا را فراتر گذاشته و با خدا درگیر می شوند و می گویند خدا یا، مگر ما چه کار کرده بودیم، چرا فلانی این طور نیست...!؟ و خلاصه  چون شانس ... را مقصر می دانند؛ بفکر حل مشکل و اصلاح خود که همان رعایت قوانین باشد، نیستند. همین چند روز که فرمانده ناجا علت تصادفات را بیان می کرد، تقریباً ده درصد را، علت جاده ای و بقیه را متوجه عدم سرعت مجاز، سبقت بی جا، خواب آلودگی، آگاه نبودن به فنون رانندگی ... بازگو می کرد. اینها وظیفه علما است که بگویند تا مردم متوجه شوند، نماز برای همین دنیا است و اگر بدانند رعایت خواهند کرد. دیشب در اخبار پزشکی آمده بود سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده جاهایی از کشورها که خطنه رسم نیست الزاماً باید خطنه صورت بگیرد، تا سالها پیش این دستور اسلامی را مسخره می کردند ولی حالا که متوجه شدند عدم خطنه چه پیامد های ناگوار جسمی را همراه دارد آن را انجام می دهند، سایر دستور اسلام نیز این طور است و حکومت جهانی مهدی(ع) بخاطر روشن شدن همین هاست که همه یک پارچه به اسلام می گیروند. خداوند می فرماید:«از صبر و نماز یاری جویید و این کار جز برای خاشعان گران است[3]».  این آیه اشاره است برای اهمیت دادن به آنچه درباره عدم رعایت  قوانین و رعایت آن گفته شد. در واقع مفهوم این آیه ، اهمیت دادن به وضو و غسل در بهداشت، و اینکه  لباس و مکان... غصبی نباشد و حقوق اجتماعی و وقت شناسی و احترام گذاشتن به قوانین رعایت شود را در بر می گیرد و خیلی چیزهای دیگرکه لازم است پیرامون این آیه توضیح داده شود و خلاصه از نماز و صبرکمک گرفتن، متوجه این قبیل مسائل می شود که در مجموع نتیجه  آنها داشتن روح و جسم سالم و زندگی ایده آل و شایسته زیستن است.

 

[1]. بقره آیه 115.

 

[2].نهج الفصاحه ص 375.

 

[3]. بقره آیه 45.

3)نظم در نگاه عبادات:کوچک ترین و فرعی ترین دستورات اسلام ،د ر نماز حتی محسنات آن روی حساب بسیار دقیق و پیش بینی شده می باشد و همه  حول زندگی روزمره دنیا می چرخد. موالات و ترتیب که از واجبات وضو، غسل و نماز میباشد که اگر رعایت نشود نماز باطل است، رعایت نشدن اینها هیچ ربطی به ستایش و بندگی ندارد، ایمان و تقوا که دیگر نیاز به نظم و ترتیب ندارد . درآخرت چه در بهشت و چه در جهنم، باشد دیگر به نظم و عمل بدستورات اسلامت نیاز نیست که در دنیا آموزش بینند برای آخرت. نماز ظهر و عصر هر دو چهار رکعت و عین  هم هستند چه اشکالی دارد که اول بگوید عصر بعد بگوید ظهر، یعنی دفتر خدا این طور است که اگر خلاف کنیم نظم دفتر بهم می خورد!؟، ابداً بلکه همه اینها برای زندگی روزمره است که واقعاً به نظم و برنامه از جهات زیادی نیاز ضروری دارد؛ یکی اینکه خود نظم و برنامه باعث آرامش روح و روان می گردد، از چند سال پیش یادداشتهایی دارم بنام برنامه و نظم و آرامش روحی در زندگی حدودسال84 یاد داشتهایی درباره آثار روانی نماز دارم که یک کتاب مستقل  و مفصل می شود. دوم که از همه مهم تر است ، اصولاً در هر کار فردی و اجتماعی اگر انسان طبق نظم و برنامه حساب شده کار کند چندین نتیجه دارد از جمله موفقیت ، دوری از دوباره کاری... ولی همین نظم و برنامه اگر رعایت نگردد در مواردی علاوه بر شکست ناکامی خسارت هایی جبران ناپذیری متوجه زندگی روزمره و حتی سلامت روحی و جسمی انسان خواهد شد، مدیران شکست خورده، کارخانه داران و رشکسته شده ، تصادفات رانندگی، شکست یک ارتش در مقابل دشمن همه بخاطر عدم رعایت نظم و برنامه است.

 

آیا اگر ما مردم را اینطورآگاه کنیم دیگر نیاز است برای اینکه کسی را نماز خوان کنیم آن همه درد و سر بکشیم بعضی می گویند عبادات دیگر چرا ندارد دستورات تعبدی است ، باید انجام داد مانند امامت ... نیست که باید علت آن را پرسید ، بعضی تصور می کنند اگر بگویم روزه برای پنجاه نوع بیماری اثر دارد پس کسی که سالم است روزه برای چیست؟ این طرز تفکر صدر در صد اشتباه است؛ همانطور که قبلاً گفته شد دستورات اسلام همه چند منظوره است این بخاطر سلامت روح اخلاقی و سلامت جسم است که هر دو باید با هم  تغذیه و درمان شوند. غذای روح معنوی است لذا روزه را باید به نیت مطابعت از امر خدا و ثواب بگیرد، آثار طبی هم دارد که اگر فرد بیمار باشد در بهبود او اثر دارد و اگر بیمار نباشد در جلوگیری از بیماری او اثر دارد در واقع عبادت طب و طب هم عبادت است  و لذا خداوند می فرماید:«کلوا واشربوا و لا تسرفوا ان الله لا یحب المسرفین».اعراف 31 ،قسمت اول آیه کاملاً طبی و قسمت دوم کاملاً اخلاقی است اصلاً بدست آوردند سلامتی و جلوگیری نمودن از بیماری روحی و جسمی که رنگ خدایی و معنوی داشته  باشد ، با آرامش و سود بخش است.این قبیل افراد نماز خوان و مؤمن از آرامش روحی کامل برخوردارند و این بهترین طبابت، پیش گیری به رنگ الهی معنوی آن است چون امروز نیمی از مردم گرفتار درد و مانند آن هستند و از آرامش روحی محرومند و در مقابل ،خداوند در مورد افراد مؤمن می فرماید:«آنها که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار انفاق می کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است (لذا) نه ترس دارند و نه غمگین می شود». بقره 274).

 

در مورد اینکه احکام شرعی تعبدی هستند یا نه، ما کتابی بنام علل الشرایع داریم و خود ائمه (ع) هم به سؤالاتی از این قبیل پاسخ دادند و منع نکرده اند. البته اینکه گفته می شود عبادات  تعبدی هستند و ما نباید چون و چرا کنیم ، این مربوط به اصل قضیه است و ما الزاما باید قبول کنیم نماز صبح  دورکعت است و حق نداریم بپرسیم چرا دو رکعت است، حق نداریم بگوییم اگر چهار رکعت بود بهتر بود درباره امامت حق داریم بپرسیم چرا ائمه (ع)   بیشتر از دوازده نفر نبوده اند و برای ما توضیح بدهند تا متوجه شویم.

 

بهرصورت ما وظیفه داریم در مورد اثرات فردی و اجتماعی عبادات کنج کاوی کنیم ولی حق نداریم بگوییم چرا روزه واجب شده چرا روزه ده روز نیست... . اگر ما بتوانیم آثار عبادات را در حدی بازگو کنیم که بصورت یک فرهنگ عمومی در آید و مردم متوجه شوند آنگاه  با انجام نماز... زندگی زیبا می شود و با مشاهده  این نتایج عینی ، دیگر خودشان همانند درمان بیماریهای جسمی آن رادنبال خواهند کرد بدون آنکه نیاز باشد مرتب تکرار کنیم عبادت کنید ... و لذا برای دکتر صف می کشند، پس از هزار و چهار صد سال که کشورهایی سنت خطنه را مسخره می کردند حالا متوجه شده اند چه اثرات طبی دارد لذا سازمان بهداشت جهان اعلام می کند خطنه امری است الزامی و همه باید آن را انجام دهند.

روش از معقول به محسوس

توجه به این نکته از اهم هدایت بشر می باشد . چون منشأ مشکلات بشر همین است و به طور روشن تر اینکه چقدر دانستن و چی دانستن اصلاً ملاکت و مهم نیست؛ چون اینها درست مانند این است که ما هزاران انبار را پر از انواع مواد اولیه پر کرده باشیم ولی این مواد اولیه هنوز قابل عرضه نشده است. آن چیزی که مواد اولیه را قابل عرضه می کند تولید آن است. ما چقدر و چی بدانیم مهم نیست مهم نحوه و روش تولید و سپس عرضه آن است. تولید علم نیاز به قالب ، روش و سلیقه دارد، کارخانه تولید و کاربردی نمودن آن است در طرحهای مربوط به تبلیغات و دیگر مطالب در مورد ارشاد زیاد به این نکته توجه شده که مشکل تبلیغات ما مواد اولیه (قرآن، روایات...) نیست بلکه مشکل ما قالب است که از یک سو روش بیان... ما روزآمد و متناسب با مقتضیات زمان نیست، و از سوی دیگر روش خوبی نداریم، در دفترچه ای که علل فاصله میان مردم و علما را نواشته ام ،آمده است، هنوز به سبک و روش صد سال پیش سخرانی ... داریم در صورتی که حتی سال به سال وضع فهم مردم بطورکلی تغییر کرده و دانش در حال اوج گیری و تغییر شکلی است .

 

اینکه باید مقعولات را وارد محسوسات و در واقع اسلام را وارد مدار زندگی روزمره مردم نمود. بسیاری از علما مشکلات و عدم پیشرفت تبلیغات را خوب می دانند ولی از مسأله چگونه عمل کردن و داشتن قالب روزآمد... بی خبر ند، رمز موفقیت امام خمینی(ره) تنها علم نبود چون همان زمان، عالم بسیار مهم، زیاد بود ولی همان طور که قبلاً اشاره شد مهم چگونه بکارگرفتن علم است. حضرت رسول(ص) در مورد همین امر مهم و حیاتی می فرماید:«انی لااخاف علیکم فیما لا تعلمون و لکن اننظروا کیف تعلمون فیما تعلمون. حقیقت این است بر آنچه نمی دانید نمی ترسم (و نگران نیستم) ولی توجه کنید در آنچه می دانید چگونه عمل می کنید(که مشکل آفرین نباشد[1]»:

 

مفهوم بیان حضرت این می شود که واقعاً از چگونه عمل کردن ما می ترسد. تا کنون هر بلایی بر سر اسلام آمده بوسیله ندانم کاری خود مسلمانان و علما بوده است که هیچ غرضی هم نداشته اند ولی در روش بد عمل کرده اند که همان اول گفته شده گاهی خودمان زمینه ساز این تبلیغات شدیم که بگویند دین از سیاست جدا است ، دین جواب گوی زندگی نیست دین افیون ، تریاک... است!؟ و تو سری خوری، ظلم پذیری را اسمش را گذاشتیم تقیه  و حتی کسانی را به همین جهت تکفیر می کردیم؛ یکی گفته بود. از این کوزه که پسر خمینی آب خورده، آب نخورید چون پدرش در سیاست دخالت دارد!؟. زمان شاه منزل آقایی بودم، گفت: کسی این جا روزنامه بیاورد جریمه است. همان آقا امام خمینی(ره) را سرزنش می کرد و مدعی بود دارد بدین اسلام ضربه می زند!؟ که فعلاً منزوی شده است!؟ به هر صورت مشکل ما روش است و باید به آن بپردازیم والا روز بروز بدتر می شود!؟.                ( از کتاب« مدار زندگی درنگاه اسلام».)

جریان حضرت ابراهیم (ع) با خدا و ستاره پرستان   

 

قبل از ورود در بحث لازم است به این نکته مهم توجه داشت، از دو زوایه باید به سر گذشته انبیاء  و اولیاء(ع) نگاه کرد و بحث و بررسی داشته با شیم. اول اینکه آنها هم باید مثل ما عمل کنند، درست مثل ما که علم غیب نداریم وواقعیت هایی را نمی دانیم،و انبیا و اولیا(ع)  صلاح نیست به علم خود عمل کنند، درامر قضاوت ،واینکه درآینده ً جنگ احد چه خواهد شد گرچه می دانند ولی در عمل باید مثل ما باشند که نمی دانیم البته این عللی دارد که بماند. ولی به هر صورت اینطوراست  وقتی حضرت ابراهیم از خدا می پرسد چگونه انسان را دوباره زنده می کند نه این است که نمی داند، بلکه مثل ما باید عمل کند. و دوم اینکه بقول خود قرآن باید انبیا ء و اولیاء (ع) برای ما الگو باشند یعنی ما روش خیلی از چیزها را در رابطه با خدا از دعا گرفته تا چیزهای دیگر و رابطه با بندگان خدا را باید از آنها یاد بگریم یعنی همین روش از معقول به محسوس را باید ازآنهابیاموزیم که خداوند در این رابطه در چندی مورد روش از معقفول به محسوس رسیدن را بیان کرده واز ما می پرسد آیا بینا ونا بینا، نور وتاریکی، دانا ونادان... مثل همند؟

 

«وقتی ابراهیم گفت خدایا بمن نشانده مردگاه را چگونه زنده خواهی کرد خداوند فرمود باور نداری (چگونه مردگان را زنده می کنم) حضرت فرمود باور دارم ولکن می خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد،(لذا) خداوند فرمود چهار مرغ را بگیر و (پس از سر بریدن) گوشت آنها را در هم آمیز و آنگاه هر قسمتی را بر سر کوهی قرار ده و سپس آنها را بخوان تا به سوی تو پرواز کنند و بدان که خداوند به هر کاری توانا و بر حقایق امور عالم آگاه است[2]».

 

در این جا لازم است به چند نکته دیگر توجه کرد ، که ذکر آنهادر راستای همه نمونه های دیگر می تواند مفید باشد .

 

ابراهیم ناآگاه وجاهل نبود و قبلاً گفته شد به خاطر دو علت است ، یکی  این که در عمل مثل ما باشد و دوم باید الگو ساز باشند چون رهبر بشر ند. و اگر ابراهیم یقین نمی داشت چون خلیل خدا بود دیگر لازم نبود آن همه دم و دستگاه باشد، همینطور خداوند برای حضرت توضیح می داد که قادر و عالم است و می تواند دوباره آنسان را زنده کند و اگر بازهم برای حضرت مفهوم نمی بود توضیح می داد تا حضرت قانع شود!؟ یا اینکه  می فرمود، همانطور که از نبود و هیچ توانسته بنده را بیافرد نیز قادر است دو باره او را زنده کند. لذا خداوند می فرماید: «بگو همان کسی که آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید» «و در آیه بعدی می فرماید:«آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید نمی تواند همانند آنان [انسانهای خاک شده] را بیافریند آری (می تواند) و او آفریدگار داناست[3]». بنابر این اگر لا اقل برای باور بیشتر حضرت ابراهیم می بود، همین استدلال کافی بود که خدا در جواب خواسته او آنطور بگوید.

 

اصلاً مسأله مهم تر از این هاست که گفته شود خداوند بخاطر اینکه ابراهیم یقین پیدا کند این دستورات را داده است . اگر نیاز عصربه اینترنت و سی دی و فیلم... را در نظر بگیریم که دشمنان بوسیله اینها نسل جوان ما  را بطور کلی از دست ما برده اند و ما بی انصافانه نام آن را می گذاریم دین گریزی و نسل جوان را بدین گریزی متهم می کنیم!؟ متوجه خواهیم شد قرآن چه می گوید، کسی که فیلم سرگذت  گذشت حضرت یوسف(ع)   را دارد می سازد. یک شب که  با او مصاحبه می شد، گفت: چرا علما در این باره کار نکرده اند و گفت: یک قسمت اول را که ما نشان دادیم  در جهان بیش از ده میلیون بیننده داشته است کجا ده میلیون پای سخنرانی جمع می شوند که تاریخ حضرت یوسف را دیده و گوش بدهند. اصلاً نسل جوان هر چند سخنرانی خوب باشد دیگرپای بند به آن نیست امروز روز  سی دی و فیلم است چون ما از قرآن کمک نگرفتیم که نسل جوان را اشباع کنیم و لذا خلائی بوجود آمد که دشمنان باتهاجم فرهنگی وتوسعه سی دی ...  آن را پرکردند و نسل جوان ما را بد امان ، مواد مخدر، قرص روان گردان... بکشیدند. در سال 85 بود مسئول مبارزه با مواد مخدر گفت قصد داریم ده  اردوگاه برای معتادان بسازیم!؟

 

اینکه خدا دستور می دهد چند پرنده باشد، وآنها را در هم کوبید و روی چهار قله بگذارد بعد آنها را صدا بزند، این برای نجات بشر است بوسیله فناوری فیلم ونمایش... وترویج اسلام در جهان...، نه برای ابراهیم، همانطور که قبلاً گفته شد ابراهیم الگو ساز است باید نمونه ای و روشی داشته باشد که آن در همه امورکشوری... زندگی روزمره... را سرمشق کارخود قرار دهیم. و به قول آیه 6 سوره ممتحنه اسوه حسنه همین است نه تنها عبادت ...

 

به هر صورت امروز این طور است که حتی اگر یک کلمه حرف می خواستی با کسی بزنید، باید حسی وروشن باشد مثلاً اگر خواستیم به کسی بفهمانیم که کار بد رشد کرده و بزرگ می شود و نباید گذاشت بذر آن پاشیده شود کافی است کبیریت را روشن و با یک پوف آن را خاموش کنیم. سال 83 موغان فریدن اصفهان ماه مبارک بود برای بچه های دبستانی کلاس قرآن گذاشته بودم هر کاری کردم نشد آنها را کنترل کنم ولی وقتی مثالهای قرآن را در قا لب عکس برای آنها شروع کردم مشکل بطورکلی حل شد. این روش به این سبک بود که آیه مربوط به درآتش گذاشتن حضرت ابراهیم را می آوردم و بعد شکل آتش ... را کشیدم و گفتم هر کس بهترین شکل را بکشد و آیه را هم بالای آن بنویسد برنده جایزه است و همین امر باعث  شد که 19/10/84 طرح تفسیر تجسمی قرآن را بمرکز تحقیقات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم بدهم و خلاصه از همین قرآن می شود برای بچه ها و بزرگسالان فیلم و سی دی درست کرد که قبل از هر آلودگی... خلاء وجودی آنها از واقعیتهای قرآن، اسلام و انسانیت پر شود بهر صورت و نیز خداوند با سبکی دیگر می فرماید:«مثل کسانی که مال خود را انفاق می کنند مانند دانه ای است که (در زمین کاشت  شود) که از هر دانه هفت شاخته بروید و در هر شاخه صد دانه باشد[4]».آیه دو نکته را متذکر می شود. یکی همان آسان فهم نمودن معقولات و دوم به این نکته اشاره دارد که امروز در کشاورزی با کمک اصلاح نژادی و ژنتیک کمیت وکیفیت محصولات را بالا می برند که جدیداً در ایران هم شروع شده است و باید گفت این را حتی دشمنان ما از قرآن ما گرفته اند. ولی ما خودمان از این زخایر محروم و بیگانه هستیم. ای دو صه افسوس از کج فهمی و بد فهمی ما که قرآن تنها در کتاب اخلاقی محصور کرده ایم!؟   =        ( از کتاب « مدار زندگی درنگاه اسلام».

 

[1].نهج البلاغه فیض ص 194 خ 959.

 

[2].بقره آیه 26

 

[3]. یس آیه 78و 79.

 

[4].سوره بقره- آیه 261.

 

 

 

جریان حضرت ابراهیم (ع) با خدا و ستاره پرستان

قبل از ورود در بحث لازم است به این نکته مهم توجه داشت، از دو زوایه باید به سر گذشته انبیاء  و اولیاء(ع) نگاه کرد و بحث و بررسی داشته با شیم. اول اینکه آنها هم باید مثل ما عمل کنند، درست مثل ما که علم غیب نداریم وواقعیت هایی را نمی دانیم،و انبیا و اولیا(ع)  صلاح نیست به علم خود عمل کنند، درامر قضاوت ،واینکه درآینده ً جنگ احد چه خواهد شد گرچه می دانند ولی در عمل باید مثل ما باشند که نمی دانیم البته این عللی دارد که بماند. ولی به هر صورت اینطوراست  وقتی حضرت ابراهیم از خدا می پرسد چگونه انسان را دوباره زنده می کند نه این است که نمی داند، بلکه مثل ما باید عمل کند. و دوم اینکه بقول خود قرآن باید انبیا ء و اولیاء (ع) برای ما الگو باشند یعنی ما روش خیلی از چیزها را در رابطه با خدا از دعا گرفته تا چیزهای دیگر و رابطه با بندگان خدا را باید از آنها یاد بگریم یعنی همین روش از معقول به محسوس را باید ازآنهابیاموزیم که خداوند در این رابطه در چندی مورد روش از معقفول به محسوس رسیدن را بیان کرده واز ما می پرسد آیا بینا ونا بینا، نور وتاریکی، دانا ونادان... مثل همند؟

 

«وقتی ابراهیم گفت خدایا بمن نشانده مردگاه را چگونه زنده خواهی کرد خداوند فرمود باور نداری (چگونه مردگان را زنده می کنم) حضرت فرمود باور دارم ولکن می خواهم با مشاهده آن دلم آرام گیرد،(لذا) خداوند فرمود چهار مرغ را بگیر و (پس از سر بریدن) گوشت آنها را در هم آمیز و آنگاه هر قسمتی را بر سر کوهی قرار ده و سپس آنها را بخوان تا به سوی تو پرواز کنند و بدان که خداوند به هر کاری توانا و بر حقایق امور عالم آگاه است[1]».

 

در این جا لازم است به چند نکته دیگر توجه کرد ، که ذکر آنهادر راستای همه نمونه های دیگر می تواند مفید باشد .

 

ابراهیم ناآگاه وجاهل نبود و قبلاً گفته شد به خاطر دو علت است ، یکی  این که در عمل مثل ما باشد و دوم باید الگو ساز باشند چون رهبر بشر ند. و اگر ابراهیم یقین نمی داشت چون خلیل خدا بود دیگر لازم نبود آن همه دم و دستگاه باشد، همینطور خداوند برای حضرت توضیح می داد که قادر و عالم است و می تواند دوباره آنسان را زنده کند و اگر بازهم برای حضرت مفهوم نمی بود توضیح می داد تا حضرت قانع شود!؟ یا اینکه  می فرمود، همانطور که از نبود و هیچ توانسته بنده را بیافرد نیز قادر است دو باره او را زنده کند. لذا خداوند می فرماید: «بگو همان کسی که آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید» «و در آیه بعدی می فرماید:«آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید نمی تواند همانند آنان [انسانهای خاک شده] را بیافریند آری (می تواند) و او آفریدگار داناست[2]». بنابر این اگر لا اقل برای باور بیشتر حضرت ابراهیم می بود، همین استدلال کافی بود که خدا در جواب خواسته او آنطور بگوید.

 

اصلاً مسأله مهم تر از این هاست که گفته شود خداوند بخاطر اینکه ابراهیم یقین پیدا کند این دستورات را داده است . اگر نیاز عصربه اینترنت و سی دی و فیلم... را در نظر بگیریم که دشمنان بوسیله اینها نسل جوان ما  را بطور کلی از دست ما برده اند و ما بی انصافانه نام آن را می گذاریم دین گریزی و نسل جوان را بدین گریزی متهم می کنیم!؟ متوجه خواهیم شد قرآن چه می گوید، کسی که فیلم سرگذت  گذشت حضرت یوسف(ع)   را دارد می سازد. یک شب که  با او مصاحبه می شد، گفت: چرا علما در این باره کار نکرده اند و گفت: یک قسمت اول را که ما نشان دادیم  در جهان بیش از ده میلیون بیننده داشته است کجا ده میلیون پای سخنرانی جمع می شوند که تاریخ حضرت یوسف را دیده و گوش بدهند. اصلاً نسل جوان هر چند سخنرانی خوب باشد دیگرپای بند به آن نیست امروز روز  سی دی و فیلم است چون ما از قرآن کمک نگرفتیم که نسل جوان را اشباع کنیم و لذا خلائی بوجود آمد که دشمنان باتهاجم فرهنگی وتوسعه سی دی ...  آن را پرکردند و نسل جوان ما را بد امان ، مواد مخدر، قرص روان گردان... بکشیدند. در سال 85 بود مسئول مبارزه با مواد مخدر گفت قصد داریم ده  اردوگاه برای معتادان بسازیم!؟

 

اینکه خدا دستور می دهد چند پرنده باشد، وآنها را در هم کوبید و روی چهار قله بگذارد بعد آنها را صدا بزند، این برای نجات بشر است بوسیله فناوری فیلم ونمایش... وترویج اسلام در جهان...، نه برای ابراهیم، همانطور که قبلاً گفته شد ابراهیم الگو ساز است باید نمونه ای و روشی داشته باشد که آن در همه امورکشوری... زندگی روزمره... را سرمشق کارخود قرار دهیم. و به قول آیه 6 سوره ممتحنه اسوه حسنه همین است نه تنها عبادت ...

 

به هر صورت امروز این طور است که حتی اگر یک کلمه حرف می خواستی با کسی بزنید، باید حسی وروشن باشد مثلاً اگر خواستیم به کسی بفهمانیم که کار بد رشد کرده و بزرگ می شود و نباید گذاشت بذر آن پاشیده شود کافی است کبیریت را روشن و با یک پوف آن را خاموش کنیم. سال 83 موغان فریدن اصفهان ماه مبارک بود برای بچه های دبستانی کلاس قرآن گذاشته بودم هر کاری کردم نشد آنها را کنترل کنم ولی وقتی مثالهای قرآن را در قا لب عکس برای آنها شروع کردم مشکل بطورکلی حل شد. این روش به این سبک بود که آیه مربوط به درآتش گذاشتن حضرت ابراهیم را می آوردم و بعد شکل آتش ... را کشیدم و گفتم هر کس بهترین شکل را بکشد و آیه را هم بالای آن بنویسد برنده جایزه است و همین امر باعث  شد که 19/10/84 طرح تفسیر تجسمی قرآن را بمرکز تحقیقات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم بدهم و خلاصه از همین قرآن می شود برای بچه ها و بزرگسالان فیلم و سی دی درست کرد که قبل از هر آلودگی... خلاء وجودی آنها از واقعیتهای قرآن، اسلام و انسانیت پر شود بهر صورت و نیز خداوند با سبکی دیگر می فرماید:«مثل کسانی که مال خود را انفاق می کنند مانند دانه ای است که (در زمین کاشت  شود) که از هر دانه هفت شاخته بروید و در هر شاخه صد دانه باشد[3]».آیه دو نکته را متذکر می شود. یکی همان آسان فهم نمودن معقولات و دوم به این نکته اشاره دارد که امروز در کشاورزی با کمک اصلاح نژادی و ژنتیک کمیت وکیفیت محصولات را بالا می برند که جدیداً در ایران هم شروع شده است و باید گفت این را حتی دشمنان ما از قرآن ما گرفته اند. ولی ما خودمان از این زخایر محروم و بیگانه هستیم. ای دو صه افسوس از کج فهمی و بد فهمی ما که قرآن تنها در کتاب اخلاقی محصور کرده ایم!؟   =        ( از کتاب « مدار زندگی درنگاه اسلام».

 

[1].بقره آیه 26

 

[2]. یس آیه 78و 79.

 

[3].سوره بقره- آیه 261.

 

 

نگاه ما به عالم  ورایی هم اشتباه است!؟

                           

 

 نگاه ما به دنیا از دو نظر اشتباه است. یکی اینکه نگاه اکثر بشر می تواند باشد، نگاه مادی است نه معنوی و دوم نگاه صرفاً آخرتی محض و تارک دنیا.که البته این نگاه عالمان دینی در نوع و نحوه ارشاد آنان می باشد،که موضوع این کتاب است، به این معنا که همه اش از بهشت و حوریان سخن گفته می شود و به امر دنیا و مسائل مبتلا به مردم حتی در حد تئور ی هم کم تر توجه دارند که بهشت آخرت از دنیا شروع می شود، در حالی که توجه به مادیات دنیا، هیچ منافاتی با توجه به   معنویات ندارد و حتی تأکید برمادیات دنیا هم شده است که خداوند خطاب به پیابر(ص)، در سوره اعراف آیسه32، می فرماید:« قل من حرم زینه الله».:

 

 واما اینکه نگاه ما به آخرت هم اشتباه است. به دو صورت قابل طرح میباشد. یکی اینکه نگاه ما همان گاه مادی می باشد که براثر همان نگاه صرفاً مادی اکثر بشر به دنیا می باشد که قبلاً به آن اشاره شد که در بیانات و حتی کتاب ها و تفاسیر عمدتاً به مادیات اخروی که همان نعمت حوریان، میوه ها باشد توجه می شود نه معنویات اخروی که توجه به خود خدا وانبیاء واولیاء (ع) می باشد.و دوم که عمدتاً بدست فراموشی سپرده شده و عالمان دینی در محاورات  وحتی مکتوبات خود ازآن غافلند، همان توجه به معنیویات اخروی است که تنها عرفای واقعی به آن توجه دارند و شاید غفلت از این برداشت ناقص باشد، چون خداوند زیاد درباره حوریان ...گفته ولی توجه ندارند این به خاطر این است که اکثر مردم آن آگاهی و کشش را ندارند که خدا در قرآن زیاد به آن پرداخته است و می فرماید:« اکثرهم لا یعلمون، اکثرهم لا یشکرون، اکثرهم لا یعقلون...».

 

   از این جا معلوم می شود، ما از معنویات اخروی غفلت کرده ایم که این آیه را بد تفسیر کرده وآن را منحصر افرادی خاص نموده ایم که خداوند می فرماید:«تو ای روح آرام یافته. به سوی پوردگارت باز گرد درحالی که هم تو از او خشنودی وهم او از توخشنود است. پس درسلکه بندگانم درآی .  و در بهشتم واردشو». فجر آیات 27تا30": شاهد بهشت خداست که صرفا ًمعنوی است نه مادی. و دیگر اینکه گفته می شود.حوریان بهشت به خدا شکایت می کنند شوهران  به آن ها توجه ندارند و همه اش متوجه تو هستند. ونیز وقتی بهشتیان  وارد بهشت می شودند و خدمه بهشت به آن ها تعارف کرده و نعم مادی بهشت را به آن ها ارائه می دهند، اعتنا نکرده و می گویند: امام حسین کجاست؟! ونیز درباره شهدا آیه قرآن است که شهدا نزد خدا روزی می خورند و این همان زندگی معنوی است، نه مادی و اینکه شهدا به وجه الله نگاه می کنند. البته این نعم مادی بهشت هم برای همان افراد خاص لذت بخش و منافاتی هم ندارد که ازآنها استفاده کنند ولی آن لذتی که معنویت درآخرت دارد مادیات آن ندارد عیناً مانند مادیات دنیا و معنویات آن می باشد، که آقا در میدان مسابقه تا سرحد جان تلاش می کند ولی برای مادیات ایداً و این همان است که خداوند عده خاصی را در بهشت خود جا می دهد. و آن  هایی که از این تفضل خدا محرومند بر اثر کوتاهی از خود انسان است نه این که خداوند از ازل این طور قرار داده باشد.درست مانند دنیا که خداوند بیشتر زمینه لذت های معنوی را دردنیا فرام کرده ولی اکثر نود درصد متوجه مادیات  شده و معنویات دنیا را فراموش کرده اند!؟.

 

تبعات توجه به مادیات اخروی!؟

 

 منظورازتبعات این طرز تفکر، این است که باعث تحقیر اسلام وحتی کوچک جلوه دادن خداست!؟ چون خود خدا معنوی محض و بی نهایت است، ولی مادیات آخرت، هم همانند مادیات دنیا محدود می باشند، و اگر نگوییم مانند خود خدا، ازلی و ابدی است، ولی مادیات بهشت به معنویت الهی نمی رسد و قابل مقایسه نیست. بنا بر این معنویات آخرت، مانند خود خدا هم بی نهایت است و هم زیبایی آن با زیبایی های مادیات آخرت قابل مقایسه نیست. لذا اینکه َهم و کوشش ما صرفاً برای حوریان ... بهشت باشد، طرز تفکر درستی نیست که آن همه انبیاء و اولیاء(ع) و زحمات طاقت فرسای آنها برای بهشت و مدیات آن بوده باشد؛ بلکه دراصل برای معنویات است ولذا گفته می شود، روز قیامت حتی رسول(ص) خدا هم نگران است، چرا موانعی باعث شدند که نتواند همه بشر را مانند سلمان پرورش داده و هدایت کند، تا از پاداش آن ها بهره مند گشته و ارتقای بیشتری از معنویت آخرت را کسب کند، چون خدا بی نهایت است و معویات هم بی نهایت، و لذا در دعای ماه رجب می خوانیم:«... اعطنی بمسلئتی ایاک جمیع خیر الدنیا وجمیع خیر الاخره». یعنی انسان جا دارد که تا بی نهایت رشد کرده و نظرش بلند و به کم قانع نگردد، وبه عبارت دیگر منظور از (جمیع خیرآخره) به همان معنویات درآخرت بر می گردد، که دلیل بر ظرفیت انسان می باشد. یعنی  اگر کسی جمیع خیر دنیا را بدست آورده باشد، لذت در بهشت به همان اندازه بالا تر از لذتی است که به دیگران تعلق می گیرد!؟

 

  اصل این موضوع را از گوینده ای گرفتم که مطلبی است کاملاً وسیع، و جا دارد کتابی مستقل در همین باره نوشته و ثابت و روشن شود، همان طورکه در دنیا به مادیات توجه می شود به معنویات هم توجه شود و همان گونه که عالمان دینی به آخرت می پردازند به مادیات و مسائل روز مره مردم هم توجه داشته باشند، یعنی دین دینِ زندگی باشد نه تنها دین یک بعدی، خشک، بی روح و چر خش حول جهنم و بهشت تنها. و متقابلاً در موردآخرت، توجه به معنویات و رضایت خدا باشد، نه تنها رسیده به حوریان ...، چون هدف همان معنویت درآخرت است و مادیات آن فرع و و سیله قرب به خدا می باشد درست مانند خود دنیا که مادیات صرفاً وسیله قرب به خدا هستند و هیچ خاصیت ذاتی برای خود ندارند حتی درحیوانات هم این گونه است چون آن ها هم وسیله اند برای قرب انسان به خدا؛ وکسب ارزش ها،که اگر این وسیله ها نباشد ارزشی بدست نخواهد آمد و لذا درآخرت هم مادیات وسیله رسیدن به معویات پایدار و نهایی هستند که متصل به خداوند می باشد که بی نهایت خواهد بود. فوقش کسانی بر اثر بی اطلاعی، کسان بر اثر جهل وگمراهی؛ و کسانی هم بر اثر موانعی که راه عروج آنان را سد کرده بوده محدود شدند مانند انبیاء و اولیاء(ع) که گفته شد حتی رسول خدا هم نگران است چرا موانع باعث شوند که همه مانند سلمان فارسی داشت باشند.

 

 نکته دیگرکه باید به آن توجه شود، این واقعیت است که بشر موجودی می باشد، فطرتاً عرفانی که بحثی طولانی دارد و به گوشه ازآن اشاره می شود. قرب به خداوند مراحلی دارد که اگر پوینده بتواند به مرحله نهایی آن برسد،آین جاست که در خداوند فانی شده است؛ وقتی انسان در خدا فانی شد، همه صفات او صفت اللهی خواهد شد که در این صورت انسان فانی شده، همانند خداوند به معنویت مطلق می رسد، با این تفاوت که انسان می تواند از مادیات و نعم بهشت بهره ببرد و هیچ منافاتی هم با معنویت و فنای در خدا ندارد، مانند اوج معنویت در دنیا و نظیرآن چون حضرت رسول(ص)...، این قبل افراد مصداق« فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی». فجرآیه30 : می باشند و حدیثی از امام صادق(ع) آمده است.« وان روح المؤمن لا اشد اتصالاًبروح الله من اتصال شعاء الشمس بها». کافی ج 3 ص 242 ": این که گفته شد انسان درخدا فانی می شود این حدیث خوب روشن می کند یعنی چه، چون نور خورشید عین خورشید و نور و خورشید دو چیز جدای از هم نیستند.

 

 عرفان در نگاه فطرت بشر

 

درمورد اینکه گفته شد، انسان فطرتاً عرفانی خلق شده ولی این است که اگر به زندگی عرفای یک بعدی توجه کنیم خواهیم دید این ها به قدری و بیش از حد پیشروی کرده اند که، دنیا را ترک و برای عبادت به غار ها روی آورده اند، که اسلام آن ها را به شدت منع کرده است، چون نوعی گریز از ارزش های انسانی است که در زندگی اجتماعی بدست خواه آمد و لا غیر.و لذا بر خلاف بسیاری ازآیات و روایات است، ازجمله این آیه32، سوره اعراف، که خدا خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: «به این قبیل افراد بگوید، چه کسی زینت دنیا را حرام کرده است؟». ولی به هر صورت، این نتیجه ازآن گرفته می شودکه انسان فطرتاً عارف خلق شده، اما باید از راه درست به این مقام برسد، چون غذای روحی اوست. در واقع عرفای سرمست از عشق قرب به معشوق، دردنیا در پی همان گمشده هستند که آیه و حدیث فوق به آن اشاره دارد وگفته شد بهشتیان وقتی وارد بهشت می شوند، از خدمه بهشت سراغ امام حسین(ع) را می گیرند، نه سراغ نعم وحوریان بهشت را. شهدا نزد خدا متنعم از وجود خود خدا و معشوق خود هستند نه حوریان بهشت اصلاً حوریان بهشت برای آنان آرزویی نبوده که الان به آن رسیده باشند؛ بلکه عاشق خدا بودند که الان به او رسیده وتازه گمشده خود پیدا کرده اند!؟

 

خلاصه بدون توجه عملی به دنیا، نه آخرتی معنا پیدا می کند و نه عرفان و قرب به خدا!؟ و به همین جهت بود که اسلام رهبانیت و گریز از دنیا را به شدت منع کرد و در حدیث است.کسی که دنیا را ترک وآخرت را بگیرد یا دنیا را گرفته وآخرت را ترکند معصوم(ع) می فرماید، ازما نیست، یعنی می توان عده ای ازاین ها حتی بی دین هستند و کافر به ظاهر مسلمان!؟  چون حدیث ازحضرت رسول(ص) که می فرماید:« من اصبح ولا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم...». اصول کافی ج3،ص238.

 

    ودر پایان لازم است توجه شود، همان طورکه قبلاً گفته شد، خداوند خواسته همه بشر به این جا برسند و هیچ دلیلی هم نداشت که اگر برسند مشکلی پیش خواهد آمد، بلکه اگر رسیده بودند، بهترین موفقیت بشر بود که همه به عالی ترین درجه انسانیت رسیده اند، ولی برعکس چون بر اثر جهل و گمراهی  نرسیدند، این مشکل پیش آمد که انسان هایی از قرب به خدا باز بمانند،کسانی از دست یابی به ازرش کافی، محروم شوند!؟، و کسانی هم به طور کلی از نعم اخروی محروم شوند و برای همیشه در عذاب ابدی بمانند!؟ و این نیست جز عملکرد  خود انسان خیره سر که خداوند عالم می فرماید:« ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدالناس...».روم آیه 41":   (( از کتاب « محور زندگی در نگاه»>))

فصل هفتم: کتاب خمس چه باید کردوچگونه

از اول کتاب تا اين جاا دردها را بازگو کرديم و در ضمن به راه‌حلها و درمان اشاره شد، مشکل اساسي که در حوزه‌هاي علميه است و بايد به فکر درمان آنها بود ؛و همه آنها بايد با هم درمان شوند، وابسته بودن اقتصاد حوزه‌هاي علميه است که باعث دردها و مشکلات متعدد شده که هرکدام به معضل لاينحل و چالش خوردکننده تبديل شده‌اند!؟ از جمله وابستگي‌ علما به درآمد روضه‌خواني: تبليغ خمس را کسر شأن داشتن: تهاجم عليه خمس: مال خمس نداده و حرام در زندگي مردم و تبعات نابود کننده آن، در بُعد فساد همگاني...: افت علم و عدم کيفيت در همه ابعاد: نارضايتي مردم از وضع منبر و موعظه‌هاي فعلي: شکاف روبه گسترش ميان حوزه‌هاي علميه و مردم، و حوزه و دانشگاه: بي‌احترامي هايي عليه روحانيت مانند فيلم مارمولک: فاصله ميان مردم و علما در روابط اجتماعي مانند وصلتهاي خانوادگي...:نا امني رواني براي خود طلاب که در جامعه از عزت و احترام لازم برخوردار نيستند: و صدها حرف بسيار نگران کننده، از هرآدم پستي که مي‌شنوند در حاليکه اگر نوع مردم از علما واقعاً راضي بودند کسي جرأت نمي‌کرد نفس بکشد؛ همان طورکه زمان آيت الله بروجردي اينطور بود حتي شاه هر چند واقعيت نداشت ولي هر کاري خواست بکند بدون اجازه آيت الله بروجردي نبود و خودش براي اجازه به قم مي‌آمد .

 

به هرصورت اين همه درد که ريشه اصلي آن يک چيز بيشتر نيست (وابستگي اقتصاد حوزه) قابل درمان است که در درازمدت مي‌توان بطور کلي آن را درمان کرد، هر چند که ارزشهاي زيادي از دست رفته و قابل جبران نيست ولي از باب اينکه هر جاي ضرر را بگيرند نفع است بايد وارد کار شد و در مورد چه بايد کرد و چگونه در طرح مرحله دوم جذب و حل مشکل پرداخت خمس که تاريخ 5/3/83 براي مراجع ارسال شده، قدري مفصل بحث شده که مواردي از آن ضميمه مي‌شود.

 

             اول: خودکفايي اقتصادي حرف اول را مي‌زند 

 

به اين دليل که حيات انسان ضرورتاً به دو مواد خوراکي وابسته است که بدون آب و نان انسان اصلاً نمي‌تواند زندگي کرده و بيش از سي روز به حيات خود ادامه دهد. ديگر وضعيت رفاه و زيبایی هاي زندگي قطعاً به اقتصاد وابسته است؛ اينکه مي‌فرمايد «من لا معاش لا معادله»: «کاد يکو الفقر کفرا». و در حديث ديگر آمده است:«لولا الخبر ما قصد قنا و لا صلينا ».رسول اکرم(ص): و از همه بالاتر اين حديث که مي‌فرمايد: «حب الدنيا رأس کل خطيئه». مي‌رساند که خودکفائي اقتصادي حرف اول را مي‌زند و قبلاً اشاره شد علت العلل، ريشه همه مشکلات نا کار آمدی و افت کيفي... در همه سطوح علما، عملکردها...، ناشي از فقر و نداري طلاب است که زمينه هر کاستی شده است و از طرف ديگر وابستگي به خمس، يک اقتصاد پا در هوا می باشد که تبعاتی را همراه دارد و اين احتمال وجود دارد که روزي به خاطرفاصله مردم و يا حوادث ديگر،  احتمال  نشان مي‌دهد وضع بد تر شود!؟.

 

لذا حوزه‌هاي علميه براي خودکفايي اقتصادي باید طرح اساسی کار شناسی شده، وارد عمل شوند. البته اين قضيه هم همان افراد مخالف تبليغ خمس را دارد که در همان مرحله اول ارائه طرح جذب و حل مشکل پرداخت افرادي مدعي بودند حوزه‌هاي علميه زمينه‌هاي اقتصادي داشته باشند حوزه‌ها را به بازار کسب و کار تبديل کرده و با شأن علما ناسازگار است که درجواب بايد گفت: آن همه بدبختي که کراراً بدانها اشاره شد بهتر است يا مانند آيت الله حکيم، آيت الله بروجردي، خودکفا بودند، حوزه خودکفا باشد بهتر است که طلبه براي پول تبليغ زود!؟ يا اين بهتر است که اکثر طلاب اين طورند که هر جا پول بيشتر بدهند پول بيشتر ملاک انتخاب فلانجا است نه نياز فرهنگي مردم اين بهتر است؟ که طلبه در صحن عتيق حرم حضرت معصومه(ع) روي سطل زباله نان خشک جمع کند يا حوزه خودکفا باشد؟ طلبه از بس نماز و روزه استيجاري قبول کرده که ديگرنه رمقي در بدن دارد و نه فکري آزاد براي تحصيل علم...!؟

 

(1/3/72) در همين باره نامه‌اي نوشتم و براي همه مراجع ارسال کردم تنها آیت الله ناصر مکارم شيرازي اين طور جواب دادند:«بسمه تعالي جناب آقاي عبدالحسين نجفي زيد توفيقه با اهداي سلام و تهيت نامه شما رسید و ازمضمون آن اطلاع حاصل گرديد و اين نامه که پيداست به شخصيتهاي مختلف حوزه ارسال شده است اميد است در تصميم‌گيريهاي سران حوزه مؤثر واقع شود ما هم به سهم خود اقداماتي مي‌کنيم موفق باشيد.» 3/3/72 شماه 357: اينکه مي‌فرمايند (... مؤثر واقع شود) حکايت از این دارد و لازم است که حوزه خودکفا شود. خود ايشان تا حدودي مراکز سود آور و توليدي دارند.                 

زمينه‌هاي رسيدن به خودکفايي

عقيده يکي از دانشمندان اینست که حدود بيست سال پيش در کتابي خواندم، حوزه‌ها بايد کارگاهي داشته باشند، که طلابي که نياز مادي دارند در هفته يک روز يا هزار روز چند ساعتن در کار توليدي فعاليت داشته باشند که هم از نظر اقتصادي کمک هزينه است، هم نوعي تنوع و ورزش و کلاً سهيم بودن در چرخه توليد واقتصاد عمومی، علماي زيادي داشته و داريم که هم واقعاً عالم و مبلغ هستند و هم توليد کننده‌اند، اين کار بايد يکي از سياست هاي اقتصادي اولیه ومهم حوزه باشد و تنها از خود طلاب امکان‌پذير نيست.

 

خريد سهام براي طلاب، يکي از راهها، حل مشکل است که مديريت حوزه مي‌تواند از همان شهريه طلاب بردارد و براي همه سهام بخرد فقط سود آنها بدست طلاب برسد و طلاب بدون هيچ دغدغه و درگيري يا کار ديگر با آرامش کامل به درس خود ادامه دهند.ونیز تأسيس کارخانجاتي که حتي توليدات آن مصارف طلاب را تأمين مي‌کند بهترين کار است. مانند کارخانه توليد موادغذايي، لوازم روزمره زندگي، لوازم التحرير، چاپخانه، کارخانه کاغذسازي و... که حتي مي‌تواند در توليد الگو درکيفيت، نظم، روابط ميان کارگر و کارفرما باشد که ورود اسلام  حتی در جهان عملي شود نه تنها در چهار دیواری ایران.

 

البته لازم نيست حتي مديريت اين قبيل کارهاخانه‌ها... عالم باشد بلکه کافي است در حوزه يک واحد از مديريت حوزه اين کار را مديريت کند مثلاً در طرح حل مشکل پرداخت شهريه طلاب پيشنهاد کرده‌ام خود حوزه بايد بانکي مرکزي داشته باشد و همه وجوهات دفاتر مراجع درآن جمع شود و همانند بانک هايي که مضاربه مي‌دهند در واقع سود پول نصيب خود حوزه و طلاب شود و نه بانک هاي دولتي. آيت الله گلپايگاني (ره) درآن بحران دستگيري امام خميني در سالهاي 42 و 43 و در مضيقه قرار گرفتن علما بوسيله شاه عامل استعمارآمريکا، بيمارستاني را تأسيس کرد که در اول انقلاب مجروحین را به آنجا انتقال مي‌دادند به قدري اين قبيل کارها مؤثر بوده که شاه مخلوع گفته: بود آيت الله گلپايگاني خار در چشم ما شده است!؟. قبلاً اشاره شد مهاجمان عليه خمس همين که احساس کنند علما و حوزه ‌ها ضرورتاً و خمس و مردم وابسته نيستند و هم ارائه دست از سر مردم برمي‌دارند و هم عليه خمس تبليغ نمي‌کنند. اصلاً در همه مسايل الگوي عملي ارائه بدهيم که هم اسلام ترویج و مطرح شود و هم تکليف مردم را در هر بُعدی از زندگي معين کنیم که سر در گم و بلا تکلیف نباشند. که همین امر باعث جذب همه مردم خواهد، ودر نتیجه احترام علما در میان همگان جایی خود را باز می کند...

 

دوم: تدوين چند عنوان کتاب

 

در گذشته گفته شد، براي پيش‌نويس کتاب خمس کتابي پيدا نکردم که حداقل براي کار ما مفيد باشد تا چه رسد که جامعه براي آگاهي بيشتر به همه مسايل خمس واقعاً به کتاب هايي نياز دارد که هر کس خود از نزديک و در خلوت  با کليه مسايل خمس... آشنا شود. چرا خداوند به قلم و نشر کتاب سوگند ياد کرده و حتي مرکب قلم علما را از خون شهدا بالاتر مي‌داند؟! فقط به خاطر اين است که تأثيري که مطالعه کتاب درآگاهي.. دارد منبر و موعظه ندارد. در طرح جذب خمس چند عنوان کتاب ذکر کرده‌ام که مؤلفان و کلاً طلاب براي روشنگري مردم وارد کار شده و کتاب نوشته که بدست مردم برسانند. مطالب فرهنگي را چند سال است که در قالب اعلانيه کوچک به همه جا منتشر مي‌کنم و در همين سال جاري (84) پنجاه هزارآن را چاپ و منتشر کرده‌ام، اگر همين تعداد بوسيله هر طلبه‌اي درباره خمس بدست مردم برسد مي‌دانید چه جوي در جامعه ايجاد  و آن را به يک فرهنگ همگاني تبديل مي‌کند. براي آگاهي بخشيدن به مردم و سالم سازي نگرشها واقعاً بايد بطور همگاني وارد عمل شد. نام آن کتابها را اعلام مي‌کنيم شايد و لا اقل به خاطر خودمان اقدام شود.

 

1):تاريخ کامل خمس از صدر اسلام و دوران هاي گذشته تا امروز هم واضح و هم به صورت کاملاً تحليلي کالبد شکافي شده، که برای همگان  قابل درک و در حد فهم  عوام نوشته شود نه تخصصی.

 

2):کتابي تحت عنوان عرفان و خمس اين بحث در پيش‌نويس کتاب خمس آمده است خمس که مال را تطهير مي‌کند چگونه زمينه‌ساز عرفان مي‌شود و چگونه انسان را از هر حرام‌ خواري باز داشته وحجاب های بین خدا وبنده یکی پس از دیگری کنار زده و جسم وجان انسان را نورانی والهی می کند!؟

 

3):کتابي در مورد آثار  روحی و رواني پرداخت خمس، و نتایج معونی مال حلال، اگر ما بتوانيم واقعاً آثار روحی و رواني همه عبادات و تکاليف را کاملاً قابل لمس بيان کنيم. خواهیم دید زندگی چگونه دارای فضایی آرام دوست داشتنی وسرا پا عقشق و علاقه به خدا و انبیاء واولیاء (ع) می شود.

 

4):کتابي درباره نقش خمس در کارهاي بنيادي اسلام و تبليغات که اصلاً مردم از آن بي‌خبرند و حتي کليات آن براي مردم روشن نيست نوشته شود و آثارآن که همين غيرمستقيم در دنيا و آخرت دستگير فرد مي‌شود کاملاً باز گردد.

 

5):کتابي فقط درباره همين موضوع که چگونه نتيجه خمس از منظر انسان شناسی به خود افراد بازمي‌گردد و چرا؟.

 

6):کتابي کاملاً علمي و تحليلي درباره خمس در قرآن و احاديث که واقعاً فعلاً جاي آن خالي است که در واقع هم مردم آگاه و در مقابل تهاجم فرهنگي آگاه و هم دشمن را خلع سلاح کنيم. اصلاً  مي‌توان کتابی درباره (واعلموا انما غتم من شيء...) نوشت. ودست دشمان شبعه افکن را قطع کرد.

 

7):کتابي فقط در مورد مضرات و زيانهاي دنيوي و اخروي عدم پرداخت خمس ومال حرام مي‌توان مسائل را چنان ملموس و باز کرد که مردم  همان طور که از مار و عقرب مي‌ترسند از آثار و تبعات مال حرام بترسند و ببينند چگونه همه ابعاد حيات دنيوي و اخروي را از بين مي‌برد. براي همه اصناف کتاب خاص خودشان نوشته شو دو هر صنفي را با زبان خودش آگاه نماید.

 

8): کتابي که واقعاً ضرورت روزمره‌اي و آني دارد کتاب جامعي در باره روش تعيين سال و ديگر راه ها لازم است که عدم وجود آن زمينه‌ساز مشکلاتي شده از جمله کاهش گرايش به خمس و پرداخت آن در اختیار عموم قرار گیرد..

 

9):کتابي درباره تفاوت خمس و ماليات و خمس با زکات در حد کاملاً کالبد شکافي ولي عوام فهم باشد.

 

10):کتابي در مورد رابطه خمس با نماز، روزه و ساير عبادات و علت وجوب و رابطه آنها در صحت و کيفيت مثلاً نماز بدون خمس... چه وضعي  پیدا می کند و چگونه صحت... هر کدام از عبادات متوفق بر يکديگرند.

 

                     کاري که ما نکرديم دشمنان کرده ومي‌کنند         

 

در همين مورد که ما در امر نگارش کتاب حق مردم را ادا نکرده‌ايم و تبعات عدم آگاهي  مردم نسبت به خمس بر عهده ماست که بايد جوابگو باشيم!؟ چون ما درباره خمس در قرآن کتاب ننوشتيم خلأ به وجود آمده را  دشمنان پر کرده وآيه خمس در قرآن را به غلط معنا کرده و به خورد مردم می دادند که اکثر در پی راه گریز از پرداخت خمس بودند !؟؛ ونیز در مورد تفاوت ميان خمس و ماليات کتاب ننوشتيم آنها در ميان مردم شايعه کردند که ماليات در حکومت اسلامي همان خمس است و مردم گفتند:  ما ماليات بدهيم يا خمس؟! وخلأ سوم اینکه مسأله وجوب خمس و اهميت آن را روشن نکرديم، تا دشمنان  درکتاب خود بنويسند؛ علما خمس را جمع کرده و در بانکها براي خود سرمايه‌گذاري مي‌کنند!؟، وخلأ چهارم این که. تاريخ خمس را روشن نکرديم تا آنها را درکتاب عليه خمس بنويسند و بگويند ائمه خمس را بخشيده‌اند!؟: فتواي عدم وجوب خمس فصل چهارم، ص 109 تا 112) (فصل چهارم: خمس يا کليه بانک هاي، ص 105) همان کتاب (اهل بيت از خود دفاع مي‌کنند). نوشتن دکتر حسين موسوي که قبلاً درباره آن بحث شده.که این نقشه دشمان سابقه دار مانند یهود ونصارا می باشد که به وسیله فرقه وهابیت به ظاهر مسلمان صورت می گیرد در حالی که ما در خواب غفلت رمیده ایم!؟

 

 در حقيقت در يک مثال خيلي ساده ماجرا شبيه اين است که در جنگ متقابل دشمن از موقعيت ما کمک گرفته و همان صلاحي را که ما مأمور بوده ایم عليه آنها بکار گيريم ،آنها همان سلاح را عليه خودمان بکار برده اند!؟ با همان آيه و حديثي که بايد وجوب واهميت خمس را به اطلاع مردم برسانيم چون بر اثر غفلت، طرز تفکر ناصواب آن کار را نکرديم  دشمن عکس آن را بوسيله همان آيات و احاديث عليه خودمان بکار گرفتند!؟ که در نتیجه  کوتاهی ما شد  مصداق اين حديث که مي‌فرمايد: «من ساوا يوماه فهو مغبون». وسايل ، ج 86، عن ابي عبدالله: علاوه بر اينکه امروز مان مثل ديروز مان است!؟ اصلاً در جبهه مقابل دشمن، خاکريزها را داريم رها کرده و در حال عقب ‌نشيني بدی هستيم و دشمن خاکريز ها را يکي پس از ديگري فتح مي‌کند و در حال پيشروي به طرف مرکز فرماندهي (اسلام و نابودي آن از طريق خمس)  است؟!

از بحث های گذشته واین چهار مورد خلأ حضور ما؛ روشن است که دشمن در کمین نشته این خلأ ها را پر کردند وحتی جلو پیش روی ما را درخود ایران گرفتند که دلایلی از سخنان امام خمینی؛ ایت الله خامنه ای وشهید مرتضی مطهری داشیم. که دشمن موفق شد وجلو پیش روی مارا برای توسعه رسالت جهان عالمان دینی بگیرد!؟ همان رسالتی که حضرت رسول داشت و درآن زمان توانست به تنهایی و با وجود نداشتن امکانات امروزی که ما داریم، به بهترین وجه رسالت خودرا انجام و برای اولین بار اسلام  را جهان شمول سازد که حتی دشمان ودانشمندان غیر مسلمان این گونه که می خوانید؛ برآن اعتراف دارند.

 

1):(لرد بیدلی، درکتاب ندای اسلام درعرب می نویسد: «محمد (ص) دارای طمأنینه و قار و خصایص بیشمار، و مخالف با تمام خرافات و موهومات و بی دینی ها بود. پایه و اساس دین پاک محمد (ص) قرآن می باشد که مشتمل بر تمام مسایل اجتماعی و احکام و قوانین الهی برای ایجاد آسایش و راحتی بشر است.) بشر آن روز و امروز احتیاج به یک راهنمای بزرگ داشته و دارد، تا به سر منزل سعادت و حقیقت ابدی برسد، این راهنمایی بزرگ در شبه جزیره العرب ظاهر شد و کتاب محکمی پیش روی بشر گذاشت که لیاقت و قابلیت رهبری را دارا بود. ما طالبیم که دین خدا برای ما ایجاد عدالت اجتماعی و مساوات نماید، و حریتی که میان تمام اقوام حکم فرما باشد داشته باشیم.»

 

گوته آلمانی می نویسد: «سالیان دراز کشیشان.... ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشته اند، اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نا بجا را دریده ایم عظمت احکام دین محمد (ص) را بهتر متوجه می شویم و در مقابل عظمت این مرد بیشتر سر تعظیم فرود می آوریم».

 

2):لامارتین فرانسوی (1790-1869) در کتاب تاریخ ترکیه، می نگارد: «هیچ یک از اولاد آدم مثل محمد (ص) در اندک مدتی نتوانسته است چنین انقلابی بزرگ در عالم ایجاد نماید. اگر بزرگی هدف، کمی وسایل و عظمت نتیجه را برای یک نابغه بشری مقیاس بگیریم، در تاریخ مانند محمد (ص) نمی توان پیدا کرد.... محمد در ثلث ارض مسکون امپراتوی ها، ارتش ها، قوانین، خاندان ها و توده های عظیم بشری را به حرکت در آورد. بیشتر و با عظمت تر از آن، عقل ها، فکرها، عقیده ها و ارواح را به نهضت درآورد».

 

مسیو کروسه، درکتاب تمدن های شرق می نویسد: «محمد (ص) وقتی شروع به دعوت نمود جوان بلند همت و پاکدامنی بود که برای مشروع مقدس خود سراسر عزم و اراده بود. او خیلی بزرگتر و عالی تر از یک محیطی بود که در آن زندگی می کرد. عرب درآن روز که این مرد بزرگ، آنها را به سوی خدا پرستی دعوت کرد، در منجلات بت پرستی غوطه ور بودند و در چنین هنگامی عزم کرد که آنها را به سوی خدا پرستی دعوت کند. حالات اجتماعی و روحی قوم عرب نیز بی اندازه بود، هرج و مرج عجیبی در بین آنها وجود داشت. همدیگر را می کشتند و غارت را امری جایز می دانستند، اخلاق و عادتشان فاسد بود به طوری که قومی بودند به تمام معنی وحشی، بنا بر این تصمیم گرفت که در تحت لولی دعوت خود یک حکومت دمکراسی که ضامن وحدتشان باشد ایجاد نماید، اخلاق و عادتشان را اصلاح کند و از همین ملت وحشی یک جامعه تربیت یافته بوجود آورد».

 

3) ل، که دانشمند بزرگ هند است می گوید: «وقتی در امر محمد (ص) تأمل می کند که از عزم و اراده این مرد بزرگ که در میان یک ملت زمام گسیخته و بد اخلاق و بت پرست پرورش یافته، در شگفت می مانم، زیرا همه می دانیم که او تنها و بدون هیچ مساعدی با کمال مردانگی و بدون ترس برای تغییر اوضاع آن محیط فاسد، قیام کرد و از کشته شدن نترسید و به وعده ای که [از طرف بت پرستان] به او داده شد اهمیت نداد. ما می خواهیم بدانیم این نیروی عجیب را چه کسی به این مرد عربی داده و آن قوه بیان و نفوذ کلمه را از کجا آورده و با چه وسیله ای توانست بردگان را از قید غلامی آزاد کند. این اتحاد بیمانند را میان طبقات بردگان و اشراف و توده، برقرار سازد وآنها را دوست و برادر نماید، در صورتی که ما هنوز در هندوستان برای دست مالیدن به بدن گاو، خونریزی می کنیم و هنوز نتوانسته ایم ورود به بت خانه ها را برای هندوهای برگشته از دین جایز بدانیم، ما می خواهیم بدانیم که محمد (ص) این نیروی شگرف را ازکجا بدست آورده وآن زندگی سراسر افتخار، سرچشمه اش در کجاست؟ کشور هندوستان هنوز دچار شراب خواری و استعمال مسکرات است و این پند های حکیمانه که از بزرگان دین هند به ما داده شده کوچکترین اثر در جلوگیری از استعمال الکل ندارد، در صورتی که مطابق گفته کتابهای قدیم محمد (ص) همین که شراب را حرام کرد پیرامون و یارانش هر کجا ظرف خمر و شراب دیدند شکستند، و دور ریختند، می خواهم بگویم در محمد قوه مرموزی بود که مانند ما نیستیم، تأثیر داشت آیا این قوه کجا بود.... که محمد (ص) توانست آن ملت زمام گسیخته را با هم متحد کند و ملت واحدی از آنها بوجود آورد و از توحش و نادانی آنها را نجات دهد و به آنها عظمت و اقتدار بخشد و بر تمام ملل جهان سروری و حکم فرمایی کند.آن روز که ملت عرب توانست حاکم بر مدنیت جهان شود، و ابواب دانش را بر جهانیان باز کند و با همت او بود که زبان عرب، زبان علم و ادب و راهنما و مربی بشر گردید، و همان تربیت عربی اسلامی بود که در آسیا و اروپا یک اجتماعی تازه و یک مدنیت بی مانندی ایجاد کرده و خدمت های شایانی به انسانیت نمود».

 

4)نیک که یکی از استادان نامی است اظهار می دارد: «هیچ عبارتی بهتر از این عبارت نیست که محمد (ص) استاد بزرگ و عالیمقام بشر است. مردم همه عیال خداوند می باشند و محبوب ترین آنها نزد خداوند محبوبترین آنها است نزد عیال او، یکی از تعالیم بی مانندی که این پیغمبر بزرگوار به مردم داد، و خدمت قابل تقدیری به بشریت نمود (تحریم استعمال الکل است) که به واسطهء آن در مدت چهارده قرن هزاران میلیون نفوس بشری را از شر این سم کشنده که خود مخترع آن بود نجات داد و همین دستور یکی از معجزات دین محمد (ص) است زیرا ما به چشم خود دیدیم آمریکا برای تحریم الکل چه کوششهای بیهوده نمود و نتیجه نگرفت، ولی محمد (ص) با آن نفوذ معنوی و قوهء ادبی توانست پیروان خود را از نوشیدن این مایع مهلک باز دارد و به راستی ممکن نیست زندگی محمد (ص) را بهتر ازآنچه خداوند تعریف کرده است معرفی نمود. خداوند عالم در بارهء پیغمبر خود می فرماید: «و ما تو را نفرستادیم مگر رحمت برای جهانیان».

 

5)دکتر لکرک در تاریخ طب خود می نویسد: «تمام دنیا باید رهین مسلمین باشد که فقط آنها خدمتی ارزنده به معارف و فرهنگ دنیا کرده اند».

 

6)دکتر گوستاولو بون، در کتاب تمدن اسلام و عرب می نویسد:«تا قرن پانزدهم تئوری و فضیه و مطلبی را که مأخوذ از نویسندگان مسلمان نبود، دانشمندان اروپا آن را مورد توجه قرار نمی دادند».

 

مسیورنان می گوید:«البرت بزرگ کشیش و فیلسوف معروف آلمان هر چه داشت از بوعلی سینا دانشمند بزرگ اسلام آموخته بود».

 

سن توماس تمام فلسفه اش را از این رشد اندلسی دانشمند مسلمان فراگرفته و تمام دانشکده ها و دانشگاهای اروپا تا پانصد سال الی ششصد سال روی کتب دانشمندان مسلمان دایر بوده و مدار علوم با آن همه مدت فقط علوم مسلمین بوده است».

 

7)دکتر گوستاولو بون فرانسوی پس از آن که جمعی از دانشمندان و مخترعین بزرگ اروپا را نام می برد می گوید: «تمام آنها یا شاگرد علمای اسلام بوده اند یا ناقل اقوام آنها می باشند».مسیو لیبری می گوید: «اگر نام اسلام و مسلمین از تاریخ خارج شده بود عصر جدید حیات علمی اروپا تا چندین قرن دیگر عقب می افتاد. من نمی دانم کجای تاریخ سراغ دارید که در یکی از ممالک مسیحی مذهب یک دانشگاه و یا یک مؤسسه علمی قبل از شنا شدن مسیحیان با مسلمانان و شاگردی کردن آنان از مسلمین داشته باشند. اگر تمدن ناقص، قبل از اسلام بوده مربوط به روشنفکران ایرانیان که زرتشت بوده اند می باشد، به مسیحیت ارتباطی نداشته است.[1]».

 

آیا می توانیم حتی تصور کنیم این کار رسول خدا(ص) معجزه بوده؟ اگر نه پس با وجود این اکانات رسانه ای... وآزادی بی سابقه در شرایط حکومت اسلامی؛ چه جوابی حد اقل برای رسالت داخلی خود در کشور وحتی مساءل داخلی حوزه داریم؟

 

 8)شهید مطهری می فرمایند:«روحانيت بر اثر آفت عوام‌زدگي، نمي‌تواند پيشرو از جلو قافله حرکت کند... روحانيت عوام‌زده ما چاره اي ندارد از اين که هر وقت يک مسأله اجتماعي مي‌خواهد عنوان کند بدنبال مسائل سطحي و غيراصولي برود...: افسوس که اين آفت عظيم دست و پاها را بسته است وگرنه معلوم مي‌شد که اسلام در هر عصر و زمان زنده است... چرا برنامه طلاب و محصلين علوم دينيه مطابق احتياجات روز تنظيم نمي‌شود؟ چرا روحانيت ما به جاي آن که پيشرو و پيشتاز و هادي قافله اجتماع باشد هميشه از دنبال قافله حرکت مي‌کنند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ ... همين قدر بايد بگويم که دستگاه وعظ و تبليغ ما به نوعي ديگر گرفتار عوام زدگي است اين ديگر به وجوهات و سهم امام مربوط نيست مربوط به اين است که اين کار رسماً به صورت يک شغل و کار و کسب درآمده و عنوان اجرت و مزد بگير پيدا کرده است... اگر اين وضع اصلاح شود هيچ شخصي مستقيماً با مردم سر و کار نخواهد داشت مراجع عالي قدر تقليد آزاد خواهند گشت، مساجد از دکّه کسب، خارج و به اين وضع تأسف‌آور مساجد خاتمه داده خواهد شد.»[2]

 

روشنگري و خمس

 

1)منظور از ارائه این طرح نسبت به ضع فعلي اين است که اگر در مجموع نکات مورد بحث براي روشنگري... مورد تأييد قرار گيیرد،آنگاه کار دوبار‌ه‌نويسي و سپس تايپ و مجدداً مورد بررسي قرار گيرد که پس از طي مراحل بررسي براي چاپي آماده شود که نويسند هيچ چشم داشت مادي و مانند آن را ندارد.

 

2)کسي که بازنگري مي‌کنند نکات را که بايد در دوباره‌نويسي مورد توجه قرا گيرد حد اقل به آنها هم اشاره شود کافي است.

 

3)تمنا مي‌شود در هر صورت آقايي که مطالب را بررسي مي‌فرمايند چند دقيقه‌اي با هم گفتگو داشته باشيم.

 

4)اين کتاب به عنوان ره توشه مي‌تواند در اختيار طلاب قرار گرفته و براي طلاب مشهد ديگر شهرها و کلاً مدارس سراسر کشور داده شود.

 

5)اصلاً وجود چنين کتابي در مورد تبليغ خمس براي همه مسلمانان لازم است.              

 

6)پيشنويس (فلسفه خمس) در چند بخش و (خمس يا ماليات) نيز موجود است.

 

 

 

 

 

[1]کتاب  «محمد (ص) و دیگران»،  «مناظره دکتر و پیر».

 

[2]. مجموعه مقالات، ص 109.

فصل ششم : منابع اقتصادي بالقوه در نگاه فراموشی!؟

انجام هر کاري به چهار اصل کلي وابسته و نياز حتمي دارد. آموزش در حد تخصصي؛ ابزار لازم و متناسب با هدف آموزش؛ نحوه بکارگيري آنها؛ومديريت لازم در توليد منابع. به نظر مي‌رسد لازم نباشد به شرح اين چهار اصل پرداخت و بايد متوجه اين امر شد که در خصوص اقتصاد در قرآن و روايات ما شاء الله چيزي فرو گذار نشده است ولي آنچه از افراد آگاه شنيده و  تحقيق کرده ام، بايد بدون ملاحظه گفت: هنوز نتوانسته‌ايم درمحدوده مذهب شيعه در امور ضروري از اين منابع در حد نياز استفاده کرده و اقتصادي پويا داشته باشيم. از نظر آموزش در اقتصاد اسلامي، داشتن اقتصاد دان، داشتن طرحهاي اقتصادي و بکارگيري و اجراي آن بگونه اي وابسته هستيم؛ در حالي که از هر جهت کمبود نداريم و اگر همان چهار اصل درست بکار گرفته شود اصلاً مي‌توانيم  جهان را جوابگو باشيم. در همين سال جاري که طرح جامع آموزش ارزشيابي را به معاونت آموزش حوزه علميه دادم و در دست  برسي است. در يک قسمت آن آورده‌ام. اقتصادي اسلامي بايد يکي از دروسي باشد که طلبه از همان اول بايد با اقتصاد اسلامي آشنا شده و ما متخصصين و کارشناسان اقتصادي و اقتصاد دان داشته باشيم .ونیزآورده‌ام ، اگر ما بجايي برسيم که در جهان الگوي اقتصادي ارائه دهيم مانند حجاب زنان نيست که حتي با شدت ازآن جلوگيري کنند؛ بلکه کاري به اسلام ندارند و حتي آن را ازما هه سر قط خواهند برد؛ همانطور که بعد از ا ستقرار حکومت اسلامي که توجه بازار جهان را فرش ايران معطوف خود کرده بود، نقشه ايران را ربودند و چنان فرش ايران را دچار شکست و رکود کردند که هنوز تجار دارند جبران آن زيانها را مي‌دهند و آن بازار سابق را بطور کلي از دست داده شد!؟

 

 اصلاً هر چيزي به درد دنياي جهان بيايد آن را از ما خواهند گرفت همانطور که 500 رساله جابر حيان شاگرد امام صادق(ع) را، در علم فيزيک و شيمي را از ما ربودند که حتي يک ورق آن در دست ما نيست و در موزه‌هاي اروپائيان مورد استفاد واقع مي‌شود. قانون بوعلي سينا و حتي اصول الفقه حوزه علميه را از ما گرفتند و بگونه اي آنها را مورد استفاده قرار داده و مي‌دهند، اصلاً هر چه دارند از منابع و مواد اوليه ماست که با کمک همان چهار اصل فوق از آنها بهترين توليدات را گرفتند. يکي که در کشورهاي اروپايي گويا کار تحقيقي را دنبال مي‌کرده وارد کتابخانه‌اي مي‌شود و از کتابهاي آنجا مي‌پرسد تا بجاي مي‌رسد که در جواب سؤال مي‌شوند اين تفسير قرآن است؟! آیاآنها که قرآن را براي اين مي‌خواهند که از نظر اعتقادي و اخلاقي آن رامورد استفاده قراردهند؟. براي آنها تجربه شده به اين واقعيت پي برده‌اند که اصول اسلامي در مسايل دنيايي در حدي هستند که پس از سالها تجربه به آن مي‌رسند. چند سال پيش يکي از دانشمندان خارجي که در هفته وحدت به ايران آمده بود، در ضمن اين قبيل بحثها مي‌گويد: من تعجب مي‌کنم شيعيان نهج البلاغه دارند و فقير  و گرسنه‌اند؟!                  

 

اصلاً به همين جهت بود، وقتي مشاهده کردند مسلمانان طي700 سال حکومت خود همه چيز را عملاً در اروپا عملاً تحقيق داده ‌اند و از نظر دانش، اقتصاد، اختراع، کنترل شده آباداني، کشاورزي ... واقعاً اروپا را متحول کرده‌اند با ايجاد تفرقه در ميان سران و کشاندن جوانان به مراکز فحشاء دولت انگليسي با يک حمله نظامي براي هميشه به حکومت اسلامي در اروپا پايان داد.

 

«مفسر عالي طنتابی بعد از نقل آيه بالا [انشقاق آيه 15 و 19] مي‌نويسد آيا گمان مي‌کنيد خدا اين سوگندها را فقط براي لغت‌پردازي و زيبايي کلمات در قرآن آورده است؟! ما از نظر علوم مراحي را طي کرديم اما حمله تاتار محصول علوم ما را نابود کرد و  علوم اخلاق ما را به غنيمت برده و به آن اضافه کرد و درد جهان سربلند گرديد اما ما مسلمانان تا قرنها بخواب غفلت فرو رفتيم)! قرآن خوانديم و ايديهم که خدا به ماه، خورشيد، لقب، روز، شفق و زمين سوگند ياد مي‌کند اما بدون فکر و دقت از مطالب قرآن رد شديم و به چنين وضعي گرفتار گرديدم که در بسياري از فراوردهاي صنعتي و علوم نيازمند به ديگرانيم ... پدران ما مسلمانان اين آيات را خواندند و عواطفشان تحريک شد و به دنبال آن از علوم فرا گرفتند و کشورها را گشودند. معلمان در عصري پرچمدار علم بودند که ممالک صنعتي امروزي وجود نداشت و کشورهاي متمدن آن روز هم تسليم مسلمانان گرديدند». پيش‌گوئيهاي علمي قرآن ، ص 62 مصطفي زماني. البته اين کتاب به تاريخ قبل از انقلاب اسلامی برمي‌گردد و پيشرفت فعلي اسلام در ايران در همه زمينه‌ها نشان مي‌دهد واقعاً اسلام در همه ابعاد مي‌تواند جوابگو و الگو باشد. اعتراف دانشمندان خود اروپائيان در مورد تمدن و اقتصاد اسلامي در اروپا طي همان 700 سال در اول کتاب (فتوحات اسلامي در اروپا) ترجمه داوود الهامي آمده است.

کوتاهي‌ها در نگاه تحقیقات ما چرا؟

ممکن است کسي تصور کند اين بحثها چه ربطي به تبليغ درباره خمس دارد؟! ولي بايد گفت: اگر ما به فکر شده بوديم، يکي الگوي اقتصادي قابل قبول اسلام بدون مرز را به جهان ارائه دهيم. اولين بار به سراغ فلسفه و آثار شگرف فردي و اجتماي آن مي‌رفتيم که از جهتي وجود پرداخت خمس زمينه‌ساز معنويت... در خانواده و از خانواده به جامعه است اگر مسأله حرام‌خواري که يک مسأله کاملاً اجتماعي است و منشأ فساد اجتماعي در همه ابعاد ويران‌گرآن حرام و حرام‌خواري است، ما از خانواده که زيربناي جامعه و صلاح و فساد جامعه به آن وابسته است، اين ضالعه ويران‌گر را قبل از بوجود آمدن و شکل‌گيري در نطفه خفه مي‌کرديم، يعني اگر ما خمس را از ديدگاه يک اقتصاد اسلامي مورد توجه قرار داده بوديم و به فکر شده بوديم اقتصاد اسلامي را از قرآن و احاديث استخراج کرده و براي جايگزين کردن خمس و خودکفايي حوزه‌ها وارد عمل شده بودیم؛ امروز اصلاً خمس مورد حمله واقع نمي‌شده، چرا مورد حمله واقع شده است؟ چون اقتصاد حوزه‌ها مختص در خمس و وابسته به مردم است به همين جهت دشمنان با شگردهاي عوام فريبانه، مي‌گويند: خمس را ائمه(ع) بخشيده‌اند!؟، خمس در قرآن مربوط به غنايم جنگي است...!؟ مي‌خواهند حتي مردم را با حو‌زه‌ها و علما رو در رو قرار دهند، همانطور که قبلاً اشاره شد هنوز اقتصاد ما از نظر شکل وابسته است و بارها از مسئولين حکومت اسلامي شنيده‌ام که مي‌گويند: (اقتصاد بيمار کشور...)!؟؛ در حالي که وظيفه حوزه‌هاي علميه است که اقتصاد اسلامي را از منابع استخراج کرده و متناسب با شرايط زمان حداقل به حکومت اسلامي عرضه کنند و خود هم به خودکفايي برسند، که در اين حد به خمس وابسته نباشند!؟ در جنگ هشت ساله عراق عليه ايران، بيشتر تأسيسات نفتي ايران مورد حمله واقع مي‌شد؛ چون ايران به نفت وابسته است خواستند از اين طريق ايران را زمينگير کنند که اگر کمک مالي مردم نمي‌بود که حتي زنها مهريه خود را براي جبهه نمي‌دادند حتماً دولت شکست خورده بود و همين سياست در باره خمس و زمين‌گير کردن حوزه دارد اعمال مي‌گردد!؟.

 

                               نتيجه تحقيق و کاوش‌های ما                          

 

از زماني که در سال (83) متوجه ضرورت نوشتن کتاب درباره خمس شدم. در پي دلايلي روشن از منابع بودم، لذا هم تفسير را ديدم و هم از مراجعه و بزرگان حوزه به صورت کتبي و شفاهي سؤالاتي را داشتم. ولي در مورد اينکه آيا مي‌شود ازآيات و احاديث حاوي موضوع مطلق از نکات کمک گرفت و خمس را تنها درآيه 41،سوره انفال، (واعلموا انما غتنم...) خلاصه نکرد؟! بجايي قانع کننده نرسيدم چون هم مدتها در قرآن مطالعه داشته ام و هم همزمان با تصميم در نوشتن کتاب خمس دغدغه‌ام نسبت به آياتي که درباره زکات آمده است زياد تر شد که خداوند در 26 آيه به موضوع زکات توجه دارد و در مواردي که آنها را در رديف اقامه نماز آورده است و مي‌فرمايد (اقيموا الصلاه و آتوا الزکاه...) در اين مورد که همه آيات و احاديث حاوي موضوع زکات شامل خمس هم مي‌شود دلايل مفصلي دارم که در کتاب خمس مورد بحث مفصلي قرار گرفته است ولي در اين جا  به همين اندازه اکتفا مي‌شود، وقتي معني زکات را پاک کردن و نمو بدانيم شامل همه مصاديق وجوهات واجب و مستحب خواهد شد، حتي احاديثي که درباره زکات آمده و آنها را خاص زکات گندم... نموده است شامل خمس هم مي‌شود اصلاً مطلق زکات فراتر از اين‌ها، شامل همه موضوعات مي‌شود مانند زکات علم... و لذا خداوند مي‌فرمايد:«يزکيهم و يعلمهم الکتاب». آیه 164، آل عمران: «قد افلح من زکاها و الشمش آيه9،:

 

در حديثي آمده است:«نبي الاسلام علي خمس علي الصلاه و الزکات و الصوم و الحج و الولايه...». اصول کافي کتاب الحجه ج 1: اسلام بر پنج چيز بنا شده است نماز، زکات، روزه، حج و ولايت و سياست. با توجه به اهميت خمس که خود رساله‌هاي علميه گوياي آن است، نمي‌توان گفت. منظور از اين زکات تنها زکات گندم... است اصلاً کلمه خمس، مقدار متعلق وجوب را مي‌رساند و شکل قضيه را بيان مي‌کند نه ماهيت را که همان پاک کردن و نمو مال است. در مقابل (عشر) که مقدار متعلق ... زکات را مي‌گويد رساند، نه همان شکل باشد و نه ماهيت (عشر) را دال بر مقدار وجوب و زکات دال بر ماهيت است که همان پاک کردن و نمو باشد اصلاً فلسفه وجوب به خاطر همان پاک کردن و نمو است، به خاطر همين دلايل روشن بود که قانع نشدم و همين سؤال را به مرکز فرهنگ و معارف قرآن دادم که قسمتي از جواب آن را مي‌آورم :3= واژه «زکاه» به معناي و زيادت است و در قرآن گاهي به معناي طهارت و پاکيزگي آمده است (شمس، 9؛ نور 21: و گاهي به معناي مدح به کار رفته است: نجم آیه 32؛ نساء، 49: ناگفته نماند که پاکيزگي و مدح همن نمو نفس و ترقي است، بيشتر موارد کاربرد کلمه «زکاه» در قرآن، مراد، مالي است که در راه خدا مصرف مي‌شود، زيرا زکات سبب پاکي مال مي‌شود و مالي که زکات آن داده شود پاک مي‌گردد و نمو و برکت پيدا مي‌کند، مي‌توان گفت: مراد از زکات که در قرآن بيشتر با صلاه نماز آمده است و فقط زکات واجب [گندم] نيست، بلکه مراد مطلق انفاق در راه خداست، خواه واجب يا مستحب... و مي‌توان گفت: زکات در اين استعمال شامل خمس نيز مي‌شود ...، 23/4/83 [شماره نامه] 96/353:

 

در مورد اينکه واقعاً مسايل اقتصادي اسلامي، علاوه بر اينکه از قوه به فعليت نرسيده و هر چه هم مورد توجه واقع شده در همان حد تئوري باقي مانده است!؟ و هنوز يک مسأله خيلي ساده و روشن نشده که زکات چه در حديث و چه درقرآن باشد شامل هر چيزي مي‌شود که تصور پاک شدن و نمو در آن برود تا چه رسد خمس و اهميت آن. که در اين جا که پاسخگوي سؤالات قرآني است. آقا جرأت نکرده در جواب سؤآل ما  با صراحت بگويد زکات هرجا باشد صد در صد شامل خمس هم مي‌شود و کلمه (و مي‌توان گفت...) را در جمله فوق بکار برده است ولي روي هم رفته مي‌رساند که زکات در قرآن به طريق اولي شامل خمس هم مي‌شود.

 

خداوند عالم هر حکمي را که بطور سلسله و زنجير وار به ترتيب مي‌آورد، معلوم است از نظر اهميت حکمي و موضوعي با هم تفاوت ندارند و همان خصوصيت  بارزي را که نماز دارد، زکات هم که بعد از آن ذکر مي‌شود، دارد. لذا نمي‌شود گفت، زکات بعد از نماز در (اقيموا الصلاه و اتو الزکاه) شامل زکات گندم... يا زکات علم، بدن... تنها مي‌شود، ولي شامل يک پنجم مال نمي‌شود که ما آن را به عربي (خمس) مي‌گويم تنها مقدار وجوب را مي‌رساند.

 

در مورد اينکه وقتي خداوند موضوعات و احکام تکليفي را دنبال هم و به ترتيب مي‌آورد در حکم ... با هم تفاوتي ندارند. اين آيه است که مي‌فرمايد:«اي کساني ک ايمان آورده‌ايد اطاعت کنيد خدا را، و اطاعت کنيد پيامبرخدا و صاحبان امر [اولياي پيامبر] را و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد..».. نساء ، آيه 59: اين آيه وجوب اطاعت از خدا، پيامبر و صاحبان امر را که حتي علما باشند مي‌رساند. پس چگونه مي‌توان ترديد کرد که زکات در قرآن مي‌تواند شامل خمس هم بشود؟! بلکه با صراحت باید گفت: صد در صد شامل خمس هم می شود، چون به دلایل مستندی خمس مال، از زکات (محصولات نباتی) بسیار با اهیت تر می باشد.

 

و خلاصه بايد گفت:فرهنگ اقتصاد در اسلام مرده است!؟ در حالي که ما در تعريف از اسلام، دين اسلام  را کامل‌ترين اديان جهان معرفي مي‌کنیم و به قول يکي از دانشمندان اصلاً چيزي به عنوان دين نمي‌تواند در مقابل اسلام باشد، چون حقيقت يک چيزي بيشتر نيست و حقيقت هم بي‌نهايت است يعني اقتصادي اسلامي مي‌تواند براي کليه بشر  درکره زمين بهترين راه و الگو را داشته باشد!؟. ولي بر اثر کاستي وضع اقتصادي حوزه بايد وضع طلاب و تبعات آن امروز همه چيز و حتي خود اسلام را تحت الشعاع قرار داده باشد و مردم با ديد گدايي... به طلاب نگاه‌کنند؟! و به طلاب بگوين: (مفت خور، سربار جامعه، دوره‌گرد!؟) .درست است که اين حرفها را آدمهاي  گمراه و سست ایمان، مي‌زنند ولي منظور اين است چيزي هایی هست که نقطه ضعف بدست افراد هرزه‌گو مي‌دهند.

چه کساني بايد پرچم ولايت را برافراشته دارند؟   

اين پرچم که اگر برافراشته باشد زندگي بشر معنا پيدا کرده و همه نعم مادي را در جهت رسيدن به يک زندگي ايده‌آل و زيبا بکار خواهد گرفت و اگر واژگون شود حتي جسم و جان افراد به نابودي کشيده خواهد شد!؟پس چه کساني بايد تا قيامت آن را بر افراشته دارند؟ در جواب می توان گفت: پيامبر علي(ع) امام حسن(ع) ... تا برسد به مهدي(ع) که آخرين پرچمدار رسالت و نعمت بزرگ الهي است. در صورتي که امام در غيبت هستند باید گفت خیر چون با این حال، باز هم ضرورتاً به نيرو نياز دارد که عملاً جواب گو وهادی بشر باشد چون امام درغیب است و لذاچه کساني بايدعملاً اين پرچم را در همه جا برافراشته دارند؟ در جواب باید گفت فقط علما. ولذا دشمنان چون نتوانستند و نشد شخصيت‌ها (علما) را از سر راه رسيدن به هدف شوم خود بردارند؛ هدف خود را متوجه برداشتن شخصيت افراد کردند در این صورت؛ يک ميليون طلبه بي‌سواد... بوده باشد براي آنها ضرر که ندارد نفع هم دارد، چون وجود طلبه بي‌سواد، فاسد ... دين اسلام را بطور کلي از درون نابود مي‌کند!؟ يعني همان چيزي که آنها خواستند!؟ امروز گراني، و مشکل اقتصاد واقعاً بهترين طلبه با ايمان و داراي اخلاق انساني را با توجيهاتي به بيراهه کشيده است!؟ براي آبرويش براي اينکه  در روي زن و بچه خجالت نکشد دست به هر کاري مي‌زند!؟ خودمان مي‌گوييم: من لا معاش له لا معادله. کسی  زندگیش تأمین نشود آخرت درستی برای اونست». ونیز«کاد يکون الفقر کفرا

 

ً گاهی فقر ونداری به گمراهی تبدیل می شود».

 

این حدیث خبر از این واقعيت مي‌دهد که انسان در اين حد تحمل ندارد، هم ايمان خود را کاملاً حفظ کند و  هم گرسنگي... را تحمل کند!؟ کسانی در مورد تبليغ خمس کوتاهي مي‌کنند کسانی که خمس نمي‌دهند در فساد جامعه در مشکلات طلاب قطعاً شريک جرم هستند بزرگترين ظلم را مرتکب مي‌شوند!؟ اين يک امر کاملاً بديهي است که هر جا عالم نيست يا هست ولي کارآمد نيست و گاهي به گونه ای منشأ فسادند!؟. باز هم تکرار کنم دشمن خوب مي‌داند انگشت کجا گذاشته و خوب مي‌داند ما چگونه زمينه را براي تأثيرآن داريم فراهم مي‌کنيم!؟ ما همايش خمس را در قم منع مي‌کنيم سودش نصيب آنها مي‌شود ما همايش خمس را سرکوب مي‌کنيم که ديگر تکرار نشود لذا دشمنان کاملاً اميدوار مي‌شوند و باز هم عليه خمس(فدک) کتاب خواهند نوشت و خاکريزها را يکي پس از ديگري تصرف مي‌کنند و ما به فکر زندگي دنيا هستيم !؟ نه به فکر ادامه رسلت پیامر(ص). درآن حدی که باید باشد، هستیم ولی جواب گوی مقتضیات زمان نیست.!؟

 

علما باشند و کارآمد باشند دين تمام و کامل است وقتي زندگي بشر با آن سامان خواهد گرفت اما وقتی نباشد يا باشد ولي بي‌سواد... باشد دين ناتمام است چون کسی مانند علی(ع) باید باشد نه...!؟ يعني زندگي بشر با روحاني بي‌سواد...، سامان پيدا نخواهد کرد بلکه خراب‌تر هم مي‌شود: «اذا فسد العالم فسد العالم». به هر صورت خداوند عالم مي‌فرمايد:«اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً به مردم برسان و اگر نرساني رسالت او را انجام نداده‌اي...». مائده –آيه 67: «...امروز در غدير خم دين شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئين جاودان شما پذيرفتم..». مائده،‌آيه 3: در واقع خداوند با وجود علمای ربانی وکار آمد...، دين خود را کامل و اين نعمت را بوسيله علما عرضه مي‌دارد.

 

            ناخودآگاه به مقدسات پشت پا زدن چرا؟! 

 

ممکن است کسي و يا کساني تصورکنند گناه و زيانکاري تنها همان است که کتابها ازآنها به عنوان گناهان کبيره و  صغیره نام برده شده است!؟ در حالي که ملاک گناه آثار و تبعات عمل است، نه خود عمل، چون ممکن است عملي از نظر اصل و محتوا درست و پسنديده باشد ولي چون درجاي خودش انجام نگرفته...، مثلاً  عدالت به معني عامش رعايت نشده است سر از گناه درآورده، و نیز براي صدقه هفتاد اثر پسنديده ذکر کرده‌اند ولي در جايي انجام شود که سبب گدا پروري شود!؟ خود گدا پروري گناه محض و کبيره است از گدا گدا متولد مي‌شود و گدا در مواردي وارد بزهکاري، دزدي... خواهد شد اصلاً گاهي يک گناه، يک منطقه را نابود مي‌کند در مورد دنياپرست مي‌گويد:«حب الدنيا رأس کل خطيعه». تنها دنيا  پرستي ريشه همه گناهان است. همين دنيا پرستی سبب مي‌شود تمام اعمال خوب و بد فرد رنگ و شکل گناه بخود بگيرد.

 

مصداق معيني نمي‌کنم ولي بطور کلي هر فرد و يا گروهي و به هر علتي دانسته و يا ندانسته، در حال و يا آينده و حتي در قرآنها، بعد عمل او سبب شود طلبه در حد لازم جذب نشود يا مانند حالا بر اثر کاهش بودجه طلبه با هدف و به درد بخور جذب نشود يا جذب شود ولي مشکلات اقتصادي مانند حالا باعث شود طلاب با سواد بار نيايند، مطهريها ديگر پيدا نشوند، روي هم رفته مراجع سادات چون اين زمان منقرض شده باشند بزرگترين گناه را مرتکب شده است در صد زيادي از طلاب که دچار انحراف اقتصادي مي‌شوند و همين قبيل طلاب سبب مي‌شود مردم نسبت به بقيه علما و حتي اسلام بدبين شوند همه اينها گناه است که به مسببان اصلي بازمي‌گردد ولي چون يک گناه جمعي و پنهان و مرموز است جايي معلوم نيست ولي اثرات آن به نوعي عالم‌گير مي‌شود مانند نزول بلايي مانند زلزله، خشکسالي... که در دعاي کميل آمده است «اللهم اغفرلي الذنوب التي تنزل البلاء، الهم اغفرذنوبي التي تغير النعم». «فساد در خشکي و دريا بخاطر کارهايي که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است، خدا مي‌خواهد نتيجه بعضي از اعمالشان را به آنان بچشاند شايد (به سوي حق) بازگردند». – روم آيه 41: مسلم کساني که باعث شده‌اند درباره خمس تبليغ نشود مانند نماز هر سال همايش و ستاد و انتشار کتاب نباشد مردم ناآگاه و بي‌خبر از هر چيز خمس ندهند و کساني به بهانه‌اي خمس ندهند با کساني بخاطر ناآگاهي و بعضي از مسائل خودشان پناه بر خدا خمس را به فقرا بدهند مسلم شريک جرم هستند همانطورکه حديث داريم کسي که سبب کارنيکي شده شريک پاداش آن کار نيک است در همان حدي که عامل از پاداش کار نيک برخوردار است.

 

 شئون با ارزش علما کجاست؟!

 

در گذشته گفته شد کساني که ما را از ارائه طرح جذب خمس منع کرده و حتي تبليغ را هم لازم نمي‌دانسته؛ دليلشان حفظ شئون علما بود؛ البته ما نمي‌گوييم اينها قصد و غرضي داشته‌اند بلکه واقعاً دلسوزند ولي بي‌خبر از اين واقعيت که چه چيز خلاف شئون علما است و چه چيز نيست؟ آيا اينکه وضع طلاب از هر جهت درست باشد که حتي مجاني تبليغ بروند، مطهري ها، خميني‌ها ازحوزه بوجود بيايند و آن گونه در جامعه و جهان نقش ايفا کنند، جهان را متحول کنند، اسلام را در جهان مطرح کنند، حاکي از شئون علما است؟ يا بر اثر وضع بد اقتصادي و مانند آن دادگاه ويژه روحانيت بوجود آيد و در حال حاضر عده‌اي از طلاب در زندان باشند و نجفي در صحن عقيق حرم حضرت معصومه(س) طلبه عمامه به سر را مشاهده کند که توبره‌اي پر از نان خشک زير  عبا دارد و روي سطل زباله نان خشک جمع مي‌کند!؟ و در روستاي بهبهان سماجت طلبه براي پول بيشتر باعث شود ميان مردم درگيري لفظي رخ دهد؟ و تا پنج سال ديگر به سراغ روحاني نروند؟، نمونه ديگر آن در اسدآباد همدان؟!؛اين ارز شأن علماست که بگويند اگر يزيد نبود که حسين(ع) را شهيد کند طلاب چه کار مي‌کردند؟!. و در روستايي بچه‌اي که همراه مادرش است به نجفي بگويد: آخوند گدايي مي‌کني؟! اینکه کسی درباره خمس که مردم را با تبليغ و نوشتن کتاب بر عليه کساني که درباره جلوگيري ازخمس کتاب نوشته‌اند آگاه کند، کسر شأن علما است که به خود من گفند؟!. اصلاً ما زشت و زیبا، کسر شأن وضد کسر شأن علما را به هم خلط واشتباه گرفته ایم!؟

 

مي‌توانم سوگند ياد کنم، اگر ستاد بزنيم با تبليغ و انتشار کنايت... مردم را آگاه کنيم که همه خمس بدهند، که طلاب نيازي به گرفتن پول براي تبليغ نداشته باشند، از هر فساد و انحرافي دور باشند همين مردمي که الان ما را مسخره مي‌کنند دست ما را خواهند بوسيد؛ چرا دست خميني را بوسيدند؟ چرا ذره ذره خاک قبر خميني(ره) وطالقانی را به عنوان شفا بردند؟، چرا مردم براي مرگش کاری کردند که تاريخ به ياد ندارد؟ و چرا مردم روي قبر امام خمینی، گنبد و بارگاه ساختند؟ ولي وقتي نجفي را مي ‌بينند مسخره کرده و مي‌گويند: بي‌کفن، مارمولک، وقتي در ماشين کنارش مي‌نشينند رويشان را آن طراف مي‌کنند چرا؟!. تمام اينها نتيجه چند چيز است وابستگي اقتصادي به مردم، بي‌سوادي ناشي از فقر، و تبعات آن و طلبگي را راه درآوردن نان تلقي کردن است!؟ شرايط فعلي ما را مصادق همان آيه41،سوره روم. قرار مي‌دهد که (ظهور فساد در خشکي و دريا است). به خاطر عملکرد خود ماست و اين قبيل ريش‌خندها متلک ها همان عذاب است شايد برگرديم و بار ديگر عزت از دست رفته خود را باز يابيم، جايگاه خود را مانند زمان آيت الله بروجردي بيابيم، و مردم به شؤن اجتماعي ما احترام گذاشته و ما را گدا و سربار جامعه تلقي نکنند و هرکسي حرفي عليه ما بزند خود مردم دوست دار روحانیت، دهانش را سرويس کنند در مقابل شايعات دشمن قيام کرده و به ا يستند و به ما احترام کنند.

جايگاه علما و خطر بشر؟!         

همانطور که قبل گفته شد يکي از مشکلات عدم شناخت است. به نظر مي‌رسد حتي خود علما هم کمتر به اين واقعيت توجه داشته باشند که واقعيت‌گرايي‌ها همه در فطرت انسان نفهته است خدا گرايي، ولایت گرايي، گرايش فطري به عالم و رهبر همه اينها در ذات و فطرت انسان موجود  و تنها شناخت است که آنها را به فعليت رسانده، شکوفا نموده و در عمل جلوه‌گر مي‌سازد و هنگامي هم که جلوه‌گر مي‌ شود کم‌ رنگ و پررنگ آن که ما تصور دوري و نزديکي از آن در مورد خدا... داريم اين فاصله کم يا زياد فاصله مکاني نيست بلکه اين فاصله فاصله حجابي است يعني گرايش به خدا در کمونيست، هیتلر... آدم‌کش، هم هست فوقش زير پرده هاي زخيم جهل... مدفون شده است و هنگامي که انسان به شناخت وپاکی دست يابد به همان اندازه حجاب‌ها کنار مي‌رود تا آنجا که ما به کساني معصوم مي‌گوييم که در وجود معصوم ديگر هيچ حجابي بر صفات فطري سايه ندارد. گرايش انسانهاي نخست به خدا و رهبري که ما به آن علما تلقي مي‌کنيم در قالب گرايش به بت‌پرستي نمودار گرديد، چون شناخت نداشته و بت ‌پرستي را انتخاب  و پرستش را شروع کردند و چون به آن عادت کرده بودند، ديگر جدا کردن آنها، از بت پرستي مشکل بود و بت ‌پرستي به صورت يک فرهنگ فاصله عملي به خدا شد!؟.

 

بعد هم کم‌کم بت ‌پرستي برداشته شد و مسأله رهبري امامان و علما رسميت نسبي پيدا کرده و اکثر مردم ديگر به راحتي خدا را مي‌پرستيدند گرايش به علما در هر قوم و مرامي به اشکال گوناگون وجود داشته و خواهد داشت زمان ساسانيان به عالم و رهبر مذهبي «موبدان» مي‌گفتند در حال حاضر در مسيحيت کشيشان، در يهود خاخام، و در  مرام هاي ديگر به نام ديگر ازکساني به عنوان رهبران معنوي پيروي مي‌شود و اين همان گرايش فطري انسان است که يک امر قرار دادي پديد آمده از شرايط زمان در مسايل اعتقادي و يا سياسي لذا سوره روم آیه 30، در مورد خداوند آمده است: «پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار کني.چون دين فطرتي است که خداوند انسانها را بر آن آفريده است و دگرگوني در آفرينش الهي نيست  اين است آيين استوار ولي اکثرمردم نمي‌دانند»: و در مورد گرايش فطري به امام و رهبري اين طور آمده است که حضرت رسول(ص) مي‌فرمايند: «همانا براي قتل و شهادت حسين(ع) حرارتي در قلب مؤمنين است که هرگز سرد نمي‌شود». کلمه (لن) که در عربي آمده و آن فطري بودن گرايش به رهبر را مي‌رساند و اينکه مي‌فرمايد در قلب مؤمنين، همان است که گفته شد آن گرايش فطري در همان وجود دارد و اگر به فعليت رسيده باشد شناخت باعث آن شده و مؤمن به خاطر همان شناختش مي‌باشد که گرايش به حسين(ع) در وجود او به فعليت رسيده نه اينکه از بيرو آمده باشد اصلاً اين گرايش حتي در ذات  موجودات جاندار و بي‌جان هست که کوه موجود جمادی بی جان و پرندگان با حضرت داود به مناجات پرداختند.

 

منظور از اين بحث در واقع به همان مطلب اول برمي‌گردد که عدم شناخت علما نسبت به حوزه باعث آن مشکلات شده و عدم شناخت مردم نسبت به علما باعث آن شد که اگر مسايلي نا خواسته هم برآن سايه افکنده از علما فاصله صورت بگيرد و  باز این  هم از وظايف ما علماست که در همين باره يک کتاب مستقل نوشته و در اختيار مردم قرار بدهيم و درباره آن بحث داشته باشيم عدم وجود آن باعث شده که در مورد مسأله پرداخت خمس، وجوهات آن بحث داشته باشيم عدم وجود آن باعث شده که در مورد مسأله پرداخت خمس و وجوهات بايد خيلي کار تبليغي صورت بگيرد تا عده‌اي با علاقه خمس بدهند حال آن آگاهي اوليه فطري نسبت به عملکرد بعضي از علماء، عدم شناخت را تشديد و فاصله حجابي را زياد کرده است، عدم شناخت در مورد مسايل عمومي خمس ديگر فاصله را دو چندان  و نفوذناپذيرتر کرده است!؟ و خلاصه اين فاصله فاصله حجابي است نه مکاني يعني حتي همان گرايش به خمس هم در فطرت بشر است که درکتاب فلسفه خمس به آن توجه شده است. در واقع مشکل‌ها بطور کلي مشکل شناخت است و يک طرفه هم نيست که قبلاً گفته شد و اينکه خداوند در سوره ذاریات آیه55 مي‌فرمايد:«و پيوسته تذکر ده زيرا تذکر مؤمنان را سود مي‌بخشد: وآيات زيادي در اين باره آمده است يعني مرتب بايد يادآوري شود و انسان را به آن فطريات ومحسنات فطري خود برگردانيم، چون رزق و برق دنيا... همان حجاب را زخيم و تشديد مي‌کنند. لذا ما با تذکر و بيدار باش بايد آن پرده  ‌ها را برداريم و نگذاريم متراکم و زخيم شود تا انسان مرتب درون خود را ببيند و اين ضرورتاً بر عهده ماست.

 

زیان خلآ علما در نگاه فطری بشر

 

اگر به ما بگويند اسلام را نشان دهید  به بینیم رنگ آن چه رنگي است، فوراً مي‌خنديم!؟، چرا؟ چون اسلام اصلاً وجود خارجي ندارد ولي وقتي کسي بپرسد فلان آقا چرا نماز نمي‌خواند، روزه نمي‌گيرد، خمسن نمي‌دهد..؟ مي‌گوييم اسلام گفته است. مثل اينکه اگر کسي بگويد: اين وسيله را چه کسي ساخته؟ ما در جواب،ً مي‌گويم فلان استاد که صد سال پيش مرده است. اين آقا  با اينکه آن استاد را نديده است مي‌گويد: عجب استادي بوده است!؟ در اينجا هم همين طوراست. ما همين عمل نيک نماز، روزه... را به عنوان اسلام قبول  وآن را تحسين مي‌کنيم. ما خود استاد را نديده‌ايم ولي اثراو را ديدایم و او را تحسين کرديم .در اينجا اثرات اسلام را روزه... باشد مي ‌بينم نه خود اسلام را، حال اگر کسي نباشد که نماز بخواند چگونه مي‌توان اسلام را ديد و چگونه مي‌شود اسلام را به نسلهاي بعدي تسري داد ومعرفی کرد. علما واقعاً با ايستادگي خود در بيان اسلام و دفاع از‌آن به اسلام  عینیت مي‌بخشند اگر اسلام امروز در اختيار ماست اين همان اثري است که از علماي قبل از ما باقي مانده است. ودست به دست به نسل های بعدی منتقل می شود. اگر علما نباشند انتقالی صورت که نمی گیرد هیچ، اصلا چیزی به نام  اسلام باقی نمانده و مفهوم پیدا نمی کند!؟.

 

اگر سيد جمال الدين، ميرزاي شيرازي، مدرس، کاشاني، و خميني(ره) ... نمي‌بودند( با وجود حجم سنگين و گسترده تهاجمات شکننده عليه اسلام) معلوم نبود امروز چيزي از اسلام واقعي باقي باشد و اگر چيزي هم باقي مي‌ماند بهتر ازآئين مسيحيت فعلي کاملاً بي‌محتوا، نبود اگر علما نمي‌بودند چه کساني در تنگناهاي اعتقادي سر دو راهي هاي اخلاقي... ازچنگال غارتگران ما را نجات مي‌دادند؟ چه کسي امروز به داد نسل جوان مي‌رسيد؟ که دشمنان قسم خورده اسلام، با مواد مخدر، قرص روان‌گردان، اشاعه فحشا، مدهاي وارداتي هوس برانگيز ماهواره...، مي‌رسد و دست آنها را مي‌گرفت؟ اگر در همين حد هم نمي‌بودند وضع بدتر مي‌شد مانند اروپا که در هر سال عده زيادي قرباني فساد اخلاقي موادمخدر، خودکشي، حتي گرفتار تجاوز به محارم... هستند!؟. تمام این ها را در کتاب( جنایات بشر )گرد آوری کرده ام حتی پسر به مادر!؟

 

آيا سراغ داريم کساني همانند طالقاني‌ها، غفاريها... براي حفظ اسلام شکنجه‌هاي طاقت‌فرسا را تحمل کنند؟ شاه معدوم طي سخنراني خود درآمريکا گفته بود: (اسلام هيچ نقشي در حکومت من ندارد) آمريکا داشت او را براي براندازي اسلام مجهر مي‌کرد که پير جماران( خمینی کبیر) با کمک مردم قهرمان ايران در سال 58، او را با خاري از ايران فراري داد!؟ آيا  اگر بيست هزار طلبه در حوزه علميه قم نباشد، کساني مانند مطهري‌ها... درآن پيدا مي‌شوند؟ که مردکي با خواندن مقاله او در مجله سکته کرده و سقط کند؟!  خوب است کمسي به عقب برگرديم و بگوییم چه کساني درگذشته منابع اسلامي و علمي را بعد از امام صادق(ع) را با وجود کتاب سوزيها در زمان اسکندر مغدوني، حمله مغول... و با وجود محروميتها... حفظ کرده و نگذاشتند و دشمنان به هدف خود برسند و قيام تحريم تنباکو کاري کرد که عوامل استعمار از ترسي با چادر زنانه از ايران فرار کردند.

 

 این است نتقش بی بدیل حوزه های علمی واین است اثرات فدک( خمس) که دشمنا ن در کمین نشته آن را از علی زمان می خواهند  بگیرد که ما در حال حاضر(1394) با همه وجود داریم لمس می کنیم دشمن می خواهد فدک را بگبرد یعنی علما را بگیرد تا مانعی در کار نباشد!؟   

دوم: شناخت علما  در نگاه مرد  

در حال حاضر به همان اندازه که علما از موهبت و اهميت رسالت خود بيگانه‌اند و ضايعات غيرقابل جبران را در پي داشته است و بعضاً در ميزان علما و حوزه و جامعه عملاً به معضل و چالش تبديل شده است به همان اندازه مردم نسبت به شناخت علما بيگانه و ضايعات نگران کننده‌اي را در پي داشته که يکي از موارد آن اين است که تا يک روحاني را مي‌بينند که مرتکب  خلافي مي‌شود!؟ بدون آنکه تحقيق کنند شايد منافق باشد، فوراً به قضاوت نشسته و مي‌گويند: شيخ ها همه‌شان بدند!؟ و مشت نمونه خروار است. درست است که انسان طبعاً اين طور قياس مي‌کند ولي همين طور که افراد آگاه قياس نمي‌کنند دليل بر آن است که جهل بر افکار مردم حاکم است. والا خوب و بد را با یک دید مورد قضاوت قرار نمی دادند!؟

 

در اينجا باز هم به سراغ علما برويم؛ با توجه به اينکه احاديث و‌ آيات در باره شناخت علما در اختيار ماست و ما هستيم که تخصصي بيان آن را داريم و بايد مردم را نسبت به اهميت و نقش علما آگاه کنيم؛ از يک سو و از سوي ديگر چگونه مي‌شود کسي که خود را درست نمي‌شناسد  خود را براي ديگران معرفي کند طلبه‌اي که موقعيت خود را نمي‌داند چگونه مي‌تواند اهميت، قداست علما را تعريف کند؟ مشکل از ناحيه ماست اگر ما واقعاً خوب خودمان را مي‌شناختيم و اين شناخت به فعليت مي‌رسيد به راحتي مي‌توانستيم خود را به مردم معرفي کنيم وقتي که مردم واقعاً علما را بشناسند واکنش ها و تبعات مثبتي را در پي خواهد داشت که به پاره‌اي ازآنها اشاره مي‌شود.

 

1):وقتي رفتاري را از عالمي مشاهده کنند  چون درست قضاوت کرده و آن را به ديگران قياس نمي‌کنند چون مي‌دانند در هر صنفي هم خوب هست و هم بد. وبرای خوبان احترام قایل شده وتعریف هم می کنند.

 

2):مي‌داند به هر صورت چون انسان معصوم نيست کم و بيش همه دچار اشتباهاتي خواهند شد، لذا خيلي چيزها را ناديده گرفته و حتي جنبه‌هاي مثبت آنان را مورد توجه قرار داده و خود را از روحانیت راضي نگاه مي‌دارند و به اين صفت خداوند نايل آمده‌اند «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح. ای کسی که بدی ها را می پوشانی وخوبی های را آشکار می کنی».

 

3):علما را دوست داشته و در مواقعي که لازم باشد جداً از حريم آنان دفاع مي‌کنند. اين يک اصل روان‌شناسي است که شما هر کس را دوست داشته باشيد وجود  او براي شما لذت ‌بخش می باشد. چون به او عشق مي‌ورزي حتي با سر و جان از او دفاع خواهد کرد. شهادت در راه خدا، حسين... از همين مقوله است در زمان امام خميني(ره) کاملاً ملموس بود چگونه حتي نوجوانان براي دين مرد الهي جان دادند و هم در انقلاب و هم بعد از‌آن زمان جنگ شعار مي‌دادند (خميني عزيزم بگو تا خون بريزم) يعني خودم ر بدهم و لذا تعدادي از مردم با شنيدن رحلت او در دم جان دادند. برای خاکسپاری آیت الله طالقانی مردم حتی کلگی را که با آن قبر را می کندند می بوسیدن خاک قبر اورا برای شفا بردند کهچیزی از آن بقی نماند برای امام خمنی که دیگر تعجب آور بود مردم چه می کردند؟!

 

4):اين خيلي مهم است که پنديات... علما را با جان و دل پذيرفته و به عمل ‌بندند به يکي که از دست جوان خود شکايت داشت گفتم: فقط شما کاري بکنيد که او  از رفتار و گفتار شما خوشش بيايد؛ کار تمام است و هر کاري بگوييد، در انجام آن اصلاً دريغ نخواهد کرد، چون روح  و روان‌ تشنه او را، وجود دوست داشتنی شما سيراب مي‌کند درست مانند عاشق ومعشوق.

 

5):اگر واقعاً خود ما کارخود و نقش آنها را براي مردم آنطور که هست بازگو کرده بوديم و مردم را نسبت به کليه مسايل خمس... آگاه کرده بوديم اصلاً لازم نبود که با استفاده از اهرمهايي خمس را از مردم بگريم بلکه خود مردم بدون دغدغه مي‌دادند؛ و همين جو حاکم باعث مي‌شد اصلاً کسي عليه خمس چیزی ننويسيد واگر می نویسند چون زمينه توجه به اين قبيل کتابها هست و اين کتاب ها را مي‌نويسند چون نتيجه گرفته‌اند که اثر دارد و خلا براي قبول اين القائات وجود دارد تا صاحب خانه در خانه باشد دزد وارد نمي‌شود؛ اگر خدا در وجود انسان به فعليت رسيده باشد دیگر شيطان اصلاً جرأت ورود در ما را ندارد چون به قول آیه40 سوره حجر،حصار نفوذ ناپذیر وپلادین است..

 

6):اين از همه مهمتر است که وقتي مردم اسلام را عملاً در همه گفتار و رفتار علما متجسم به بينند؛ به اسلام علاقه پيدا کرده و آن را در عمل به کار مي‌گيرند. درست عکس حالا که عملکرد برخی از ما مردم را درحوزه از اسلام دلسرد کرده است!؟ بعضي مي‌گويند: اگراين‌ها که علما مي‌گويند درست است چرا خودشان عمل نمي‌کنند؟ مردم مي‌دانند دستورات اسلام درست است ولي اين تيره‌گي هاي روحي آن، شفا فيت نسبت به اسلام را کاملاً تحت الشعاع قرار مي‌دهد وگاهي مي‌پوشاند.

 

بايد توجه داشت که عدم شناخت موارد فوق را کاملاً عکس مي‌کند که يک نمونه کاملاً آشکار آن فيمل مارمولک فاصله عملي مردم از علما است. و خلاصه شناخت همانند بالا رفتن از کوه است که هر چه بالا رويم افقهاي وسيع‌تري مي‌بينيم و عدم شناخت کاملاً عکس آن است که دامنه کوه فقط اطراف خود را مي‌ ينيم. و در یک کلام اگر ما هم، مانند امام خمینی وطالقانی می بودیم مردم برای ما همان گونه عمل می کردند که برای خمینی، طالقانی، بهشتی، مطهر ی... حتی جان خود را می دادند!؟

 

نجات مردم از سر دوراهي‌ها

 

يکي از تحقيقاتم که نوشته شده و درباره آن اصلاً ترديدي  ندارم، اين است که ما در همين دنيا لب پر گناه در حال افتادن درآتش و هلاکت شدن قرار داريم و اصلاً جهنم و بهشت يک سرش (متناسب با شکل و ماهيت دنيا) در همين زندگي دنيوي در پيش روي ما قرار دارد؛ خواب شب به منزله دنيا و روز به منزله آخرت و صحنه پرتلاطم قيامت است. چيزي که مرا متوجه آتش دنيا و هلاکت آن نموده است؛ اين است که در دعاي جوشن کبير مرتب مي‌گويم: «خلصنا من النار يا رب». درست است که آتش آخرت را هم شامل مي‌شود وآن دردناک ‌تر است ولي همان آتش به رنگ ديگر در دنيا وجود دارد و تا زماني که ما گرفتار جهل و  ناآگاهي هستيم اصلاً خودمان آن آتش را شعله‌ور مي‌کنيم؛ همانند آتش حسد،آتش تکبر؛ آتش حرص مال،‌ آتش رياست‌طلبي، آتش کينه...، آتش دوري از خدا و معيشت که واقعاً سوزنده است. دوست گناه کارم گفت: داشتم مي‌سوختم وقتي که بر اثر توجه خدا نجاتم داد؛ تازه متوجه شدم درآتش بي نهايت سوزنده بوده‌ام!؟

 

 هلاکت هم نيز همين طور است آنهاي که الان به عنوان معتاد، رشوه‌خواري، دزدي، تجاوز به عنف... در گوشه زندانند و آبروي خودشان و اقوام به باد رفته است؛ هلاکت درآتش دنیا است!؟ انسان انتخابگر که سر دو راه است که بايد خوب را انتخاب کند يا بد را، چون ناآگاه بوده و عامل بازدارنده‌اي مانند تبليغ ما وجود نداشته و از طرف ديگر جاذبه‌هايي مانند هوا،... شايعات دشمنان وسوسه‌ شيطان وجود داشته،آنچه را انتخاب کرده که شيطان مي‌گويد و تا جايي پيشرفتم که الان بيخ زندان است و اين را مي‌گويند هلاکت مادي و معنوي جسم و جان، مال حرام دوري از خدا او را درآتش ناآرامي قرار داده بود براي آرامش زودگذر به موادمخدر و قرص روان‌گردان، به رشوه، دزدي... به زنان... گرفتار شده است و همين باعث شد او را وارد زندان کند الان زندانهاي پر است، پزشک عمومي با عده اي مدتي در تهران کارشان سر سقط نوزادان و فروختن آنها بود، که الان در حال محاکمه هستند. ديشب بود در قم سه جوان آدم‌ربا را براي ربودن پول نشان داده و همي امنيت که قبلا گذشت راديو پيام گفت 200 هزار معتاد تزريقي داريم و اينها همه در زندانند يعني هلاکت و خسران قرآن مي‌گويد: «و در راه خدا انفاق کنيد و (با ترک انفاق) خود را بدست خود به هلاکت نيفکنيد و نيکي کنيد که خدا نيکوکاران را دوست مي‌دارد». – بقره – آيه 195: عجيب اين آيه درست در رابطه با مال است که خمس را در يک جهت شامل مي‌گردد يعني کساني بر اثر ناآگاهي خمس نمي‌دهند در حال هلاکتند که اگر ما آنهارا آگاه کرده بوديم و خمس خود را مي‌دادند مسلم مصداق قسمت آخر آيه مي‌بودند که خدا آنها را دوست مي دارد خداوند عامل به خمس را دوست دارد نه تارک آن را . مردم در خسران هستند چطور؟ اين طورکه خداوند مي‌فرمايد:«به عصر (و لحظات که انجام داده‌اند و يکديگر را به حق سفارش کرده و يکديگر را به شکيبايي و استقامت توصيه نموده‌اند». والعصر. آيه 3: اين سوره عيناً متناسب با بحث ماست. خسران  در دنيا است وعصر همان سر دو راهيهاست و اينکه مي‌فرمايد همه در حال زيان و گرفتاري هستند همان دزدان، رشوه خواران ... است که  گفته شد و تنها کساني نجات خواهند يافت، همان کساني هستند که ما آگاهشان کرديم گفته‌ايم خمس را بدهيد حق مردم و امام زمان است دادن خمس سخت است آنها را به صبر در مقابل امور عبادي توصيه کرده‌ام آنها را موعظه کرده‌ايم استقامت کنند و شايعات و کتابهاي علیه خمس وسوسه شيطان آنها را پشيمان نکنند و هميشه خمس خود را بدهند حتي نسل خود را به اين کار وا دارند. ولي اين حق مردم را ما در حدي که بايد ادا نکرده‌ايم و گروهي به همين خاطر الان در ضرر و زيانند در زندان و گرفتار اعتيادند زن آنها طلاق گرفته و بچه آنها بدون سرپرست رئيس دادگاه هرکاري را گفت زن مطلقه گفت: من نمي‌توانم بچه‌ام را نگهداري کنم. چند روز پيش از صحنه دلخراش را ديدم؟!

 وجوب خمس در نگاه ذاتی آن  است   

بحث ما در اين فصل در مورد موقعيت و مسئوليت حوزه‌ها و وظيفه علما در مورد اطلاع‌رساني و خاصاً ايجاد نگرش در جهت توسعه فرهنگ پرداخت وجوهات و خمس بود. در اين قسمت بايد توجه داشت، درصورتي که آيات و رواياتي بي‌شمار و حتي شواهد تاريخي و  در يک نگاه جامعه‌شناسي، به راحتي مي‌توان ديد همه فسادها و در پي آن، وجود معضلات و موانع باز دارنده براي اطلاع‌ رسانی  و حرکت سالم جامعه ريشه در استفاده از مال حرام و شبه‌ناک دارد. اصلاً کار خلافي نيست که ريشه آن به مال حرام و حرام خواري باز نگردد. مال حرام بگونه‌اي وضع روحي و رواني انساني را دگرگون کرده و او را وارد عالم ديگر مي‌کند که انسان  واقعيت ها را بگونه ديگر مي‌بنيد زيبا  را زشت  و زشت را زيبا خواهد ديد!؟ و از نظر دانش روان‌شناسي اينطور است که این آقا، نمي‌تواند زيبا را زشت نبيند خود ما اگر به اين جا برسيم متوجه مي‌شويم يعني چه؛ اين که خداوند در قرآن مي‌فرمايد:«آنها که تلاشهايشان در زندگي دنيا گم (و نابود ) شده است با اين حال مي‌پندارند کار نيک انجام مي‌دهند». کهف آيه 104: و درآيه ديگر مي‌فرمايد:«... بلکه دلهاي آنها گرفته شده و شيطان هر کاري (زشت) را که مي‌کردند در نظرشان زينت داد (و زيبا نمود». – انعام آيه 43.

 

مشکل از اينجا شروع مي‌شود که ديگر هيچ پند و موعظه‌اي درآنها تأثير نخواهد داشت چون پند و موعظه زيبايها را نشان مي‌دهد که براي افراد دگرگون شده اصلاً تنفرآور است يکي گفت: مدتي که بر اثر يک کسالت روحي در شرايط خاصي قرار گرفته بودم؛ بطور کلي از شنيدن قرآن، موعظه، تنفر داشتم يا صدا را کم مي‌کردم يا جايي مي‌رفتم که صدای قرآن را نشنوم!؟ نبايد تعجب کرد لشکريان يزيد با وجود اينکه نماز و قرآن خوان بودند، چرا موعظه امام حسين(ع) آن هم موعظه دلسوزانه امام و در آن شرايط که هر سنگدلي براي يک عده غريب رقت مي‌کرد، در جواب موعظه امام يسر داد و او را بگونه‌اي ديگر تلقي کردند. اصلاً ما هيچ دليلي نخواهيم يافت که آدم کشان تاريخ انحراف اوليه آنها ريشه درحرام خواري پدرانشان یا خودشان نداشته است.

 

مي‌خواهم عرض کنم، بر فرض اينکه براي حوزه‌ها و تأمين فقرا نيازي نباشد چه دليلي اقامه کرد که خمس واجب نمي‌شود و حرمت شرعي و اثر وضعي آن برطرف نمي‌شود اصلاً وجوب خمس يک وجوب ذاتي است نه قراردادي که در کتاب خمس که بصورت پيش نويس موجود است در مورد فلسفه، وجوب ذاتي خمس اين مطلب کاملاً باز شده است.

 

بنا براين شرعاً، عرفاً و حتي وجداناً به عنوان نجات از مهلکه بر ما از نماز هم واجب‌تر است که مردم را از حرام ‌خواري که همه چيز و حتي نسل آنها را آلوده و نابود مي‌کند ريشه فسادها، بزهکاري تجاوز به مال و ناموس... مردم، مال حرام است، واقعاً آنها را از این خطر مهلک نجات دهيم.

 

                علاج بیماری در نگاه پيشگيري    

 

يکي از مسايلي که کاملاً به اثبات رسيده مسأله پيشگيري و واکسينه کردن است که در هر دو بعد وجودي انسان دهيم و جان است ما نبايد توقع داشته باشيم و اصلاً غافل بمانيم وقتي انسان بعد از تولد به حدي رسيد که مسايل را کاملاً درک کند تازه کار انسان‌سازي و تربيت اسلامي را شروع کنيم؛ اصلاً تمام صفات نيک و بد انسان  دوران شکل‌گيري بشر از همان وقتي شروع مي‌شود که نطفه در جاي خود جمع شده است. اصلاً مسأله وراثت در بعد مثبت و يا منفي آن از همان زمان شروع مي‌شود که خميرمايه انسان به آن گفته مي‌شود. مال حرام‌خواري که مي‌گويند حرام اثر وضعي دارد اين امري وضعي يعني همان روحيه حرام‌خواري که به عنوان ژن در نطفه موجود است. حضرت رسول(ص) مي‌فرمايند:« سعادتمند کسي است که از زمان شکل‌گيري در رحم مادر با سعادت باشد و شقاوتمند کسي است که در رحم مادر شقي (و گمراه) شده باشد». – نهج الفصاحه ، ص 375: اگر با ديد جامعه‌شناسي در جامعه و حتي به تاريخ نگاه کنيم. دو مثبت و منفي ديده مي‌شود. بعضي از طوايف نوعاً مردم خوب  و یا  بدي هستند اين بخاطر اين است که صفتي پسنديده و يا ناپسند از اجداد آنان به صورت ژن منتقل يافته است. اين گونه مسايل وظيفه ما را سنگين‌تر مي‌کند کار خود را از زمان شروع کنيم که از همان اول پايه شروع درست باشد و لذا خداوند مي‌فرمايد:« (واي پيامبر) از اموال آنها صدقه‌اي (به عنوان زکات بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاکسازي و پرورش دهي، و (به هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن، که دعاي تو مايه آرامش آنهاست و خدا شنوا و داناست». توبه آيه 103)

 

 ما اصلاً وظيفه داريم به هر طريقي که ممکن باشد خمس را بگيريم تا اينکه باعث مفسده نشود و اگر در نهايت نتيجه مثبت باشد حتي مي‌توانيم با استفاده از اهرمهايي اقدام کرده و مصلحت‌انديشي و ملحظه ‌کاري را کنار بگذريم. چون علاوه براينکه حق مسلم امام زمان(ع) و سادات فقير است و از نظر حرمت و گرفتن با مال غصب فرقي ندارد مهمتر اين است که جامعه آلوده مي‌شود و صلاح و فساد جامعه به عملکرد ما بستگي دارد، چرا خداوند در سورة والشمس پس از سوگند به چند واقعيت بسيار مهم مي‌فرمايد:«به حقيقت رستگار شد کسي که نفس خود را پاک کرد». آيه 9: به خاطر همين است که از همان زماني که آلودگي شروع مي‌شود باید جلوگيري کنيم.از يکي از مراجع سؤال کردم: مي‌شود همانند مال غصبي اجباراً خمس را گرفت فرمودند اگر مفسده‌اي پيش نيايد مي‌شود. در مورد اينکه از رفت و آمد و از خوردن غذاي افراد که متوجه شوند چطور؟ گفتند اين هم اشکال ندارد. خودم کساني را سراغ دارم که اين کار را مي‌کنند و واقعاً اين يک نوع امر به معروف و نهي از منکر عملي است، براي سالم سازي جامعه.اگر همين کار رعايت شود و به صورت فرهنگي حاکم درآيد آنگاه ديگر حتي هيچ مفسده‌اي هم رخ نمي‌دهد افراد بخاطر اينکه در ميان اقوام... سرخورده نباشند شروع مي‌کنند و همين که عادت کردند ديگر به راحتي خمس خود را خواهند پرداخت استفاده از جبر و اهرم را خداوند حتي با سوگند به ما مي‌فرمايند:« و (قسم) به نهي کنندگان (و بازدارندگان (از آلوده شدن». صافات – آيه 2.

 

بهر صورت مسلم  ما مسؤول صلاح و فساد جامعه بشري هستيم. چون، ادامه رسالت انبيائ و اوليا(ع) الزاماً برعهده ما نهاده شده و بسیار مهم است؛ چون زندگي مادي بشر به اين بستگي دارد که چگونه فکر ميکند اين ما هستيم که جهت دهنده افکار و بهسازي نگرشهای بشر را بر عهده داريم. در جامعه هيچ کس اين مسئوليت را در حد الزام و عهد و پيمان  ندارد. حال جامعه سعادتمند شود ارزش آن به ما نسبت داده می شود، شقي و بيچاره شود باز ما مسئول جواب گویی هستیم، خداوند اين هشدار را داده و در حد جداول متوجه ما خواهد شد:«از آنچه به آن آگاهي نداري پيروي مکن چرا که گوش و چشم و دل همه مسئولند». اسراء آيه 36: ونیز می فرماید:«اي پيامبر به خاطر آور) هنگامي را که از پيامبران پيمان گرفتيم (همچنين) از تو و از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم و ما از همه آنان پيمان محکمي گرفتيم (که در اداي مسئوليت تبليغ و رسالت کوتاهي نکنند». احزاب آيه 7: و در مورد کوتاهي در امر ابلاغ رسالت خداوند پيامبر را تهيد مي‌کند تا چه رسد به ما و مي‌فرمايد: «اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان اگر کوتاهي کني رسالت او را انجام نداده‌اي خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم نگاه مي‌دارد...».مائده آيه 67: در واقع همين که بدون ترس شروع کرنیيم آن احتمالات بطور کلي منتتفي خواهد شد چون خدا وعده همکاری داده است.

 

اين آيه مطلب ديگر را هم مي‌‌رساند؛ که ما نبايد يک امر مهم تبليغ درباره خمس را بخاطر يک احتمال واهی... کاملاً رها کنيم و  نگذاريم همايش خمس در قم برگزار شود!؟ کسي که براي خمس طرح دارد او را بگونه‌اي تکفير نکنيم!؟ يکي از‌آقايان حرفي نداشت که واقعاً مرا خطاکار بداند و با وجود اينکه آدم خوبي بود!؟؛ اينها درد وآفت است، اين‌ها ضربه‌اي بر پيکر جامعه وارد مي‌کند که جبران آن مشکل است!؟ مانند حالا که اکثر جوانان به موادمخدر، قرص روان‌گردان کشنده، فيلم هاي مبتذل ماهواره‌اي، اينترنتي، سي‌دي همراه  مسائل انحراف جنسي!؟ دزدي،آدم‌ربايي!؟ اينها ناشي از نارسايي تبليغ ما و وجود لقمه حرام خود مردم است!؟ و چيز ديگر نمي‌تواند باشد خدا نکند فرادي قيامت بگويند شما هم در گناه ديگران شريک و سهيم هستند مسلم اين طور است و اين روز واحسرتا است!؟.

فصل چهارم: موقعيت علما در نگاه ارزش ها            

تعريف ماهيت ارزشهاي معنوي بسيار وسيع و عميق است ولي همين قدر کافي است که بدانيم حتي ارزشهاي مادي مانند علم، هنر... بي‌نهايت هستند، بي‌نهايت و ناپيدا بودن اصل ذات ارزشها است ناپيدار بودن همانطور مي‌باشد که ذات ماده پايدار بوده و قابل ديدن با چشم سر است.ارزشها تنها با چشم دل و بصورت نوري قابل ديدن هستند آن هم نه نوري که با چشم سر ديده مي‌شود ، نوري که با چشم دل پاک ديده مي‌شود چون نور معنويات و ارزش ها از نور خداست و نور خدا اصلاً چيز قابل ديدن با چشم سر نيست. لذا تنها با چشم دل قابل رؤيت است و نشانه وجود نور معنويت همان آرامش روح و روان و صفاي دل است و بس و از  پشت پرده ‌هايي شعاعي کم ازآن به دنياي ارزش گرا مي تابد، که بدان وسيله نور اصلي الهي را در وادي اين عالم لمس مي‌کند و اين همان چيزي است که در دعاي کميل بدان اشاره شده که وجود انسان ارزش‌گرا وجود الهي را از نزديک دارد لمس مي‌کند؛ اين هم جواري بنده  با وجود لايتناهي چنان نيرو بخش است که قوت قلب، شهامت، مقاومت در حرکت، انسان را پويا و توانا به پيش مي‌برد که در قرآن اين طورآمده است: «ان الله مع المتقين.خدا با پرهيزکاران است». توبه 123: ونیز: «ان الله مع الصابرين. خدا همراه صبرپيشگان است». بقره 153: ونیز: «ان الله مع المؤمنين . خداوند با مؤمنين است». نساء 146: اين بدان معنا نيست که خدا مانند کسي ايستاده و ارزش‌گرا را کمک مي‌کند؛ بلکه انسان به آن فطرت الهي نزديک شده که عيني ذات اوست يعني آن ذات وجودي خود را يافته است يعني حجاب ها کنار رفته و آن فطرت الله از قوه به فعليت رسيده است چيزي اضافه نشده چيزي از بيرون نيامده همان درون پاک شده ذاتاً اين طور است که با منبع فيضي ربط عملي پيدا مي‌کند. وهمان موادی است که خدا در سوره والشمس پس چدین سوگند در آیه9،می فرماید:« قد افلح من زکاها». یعنی حجاب ها کنار رفته اند!؟

 

در مورد ارزش و موقعيت علما.من علماي بزرگ را نمي‌گويم؛ بلکه يک طلبه را مي‌گويم :که تازه شروع کرده کسب علم کند و در راه هدايت بشر گام بردارد، در واقع از همين حالا خدا همراه اوست مي‌گويند: امام خميني(ره) از همان کودکي فردي اصلاح‌گر بوده که من خودم فيلم آن را ديدم. صرفنظر از ارزش عالم، عالمی که در احاديث زياد آمده است خداوند درقرآن ازآن ياد کرده است، و مي‌فرمايد:«... و ما يعلم تأويله الا الله و الله الراسخون في العلم . جز خدا و دانشمندان از تفسير قرآن خبر ندارند». آل عمران، آيه 7: مهم اين است که خداوند در علم و آگاهي علما را در رديف دانش خود به حساب آورده و درآيه ديگر آمده؛ تنها علما هستند که از خدا مي‌ترسند که اين هم نشان مي‌دهد علماي واقعي عظمت خدا را از نزديک دارند مي‌بينند چون خدا را از نزديک دارند مي‌بينند عظمت خدا وجود آنها را کاملاً تحت الشعاع قرار مي‌دهد همانند يک سرباز که خود را يک قدمي فرمانده لشکر ببيند؛ اينکه گفتم: من کاري به علماي بزرگ ندارم، حتي يک طلبه که تازه لباس مقدس طلبگي را پوشيده داراي اين مقام است. مي‌گويند زمستان کي از طرف آيت الله بروجردي مأمور بوده و وضع طلاب را از نزديک ديده و  به آقا خبر بدهد. طلبه‌اي را مشاهده مي‌کند با يک لهاف کهنه و بدون کرسي زندگي مي‌کند!؟ مي‌گويد: به آقا بگويم کمک کنند لا اقل کرسي داشته باشيد؟ و طلبه قبول نمي‌کند!؟ ولي آقا مي‌فرمايد: شما مأمور هستيد وضع اين طلبه درست کنيد سرما اذيت نشود اما وقتي اين مرد آنجا مي‌رود مي‌بيند مردم آنجا جمع هستند متوجه مي‌شود، همان طلبه است که مرده است!؟ وقتي براي آقا خبر آن را مي‌رساند آقا مي‌فرمايد: خدايا مرا به او ملحق کن!؟ (مضمون قضيه است) در حوزه های علمیه این نوع طلبه وعالم داریم ولی کم می شود که شناخته شوند.

 

يک مقايسه در نگاه  ارزش علما

 

در مورد اينکه ارزشها را با چه چيز مي‌توان اندازه‌گيري کرد، خيلي سخت است ولي مي‌توان با مقايسه آن با ماديات به عظمت ارزشها پي برد از باب مثال اگر به کسي بگويند اين سند همه ديناي پر از طلا مال شما و کسي ديگر حق نسبت به آن ندارد شما مالک هستيد و اصلاً کسي مزاحم شما نمي‌شود، شما در عوض يک چشم خود را بدهيد ما آن را در بياوريم!؟. من گمان نمي‌کنم اگر ديوانه هم باشد قبول کند نه اينکه از  بیرون آوردن آن بترسد، بلکه آن قدر از نظر زيبايي اين چشم براي او حياتي است که آن را به همه دنيا نمي‌دهد چون همه دنيا مال او باشد به همين نمي‌ارزد که زيبايي خود را از دست داده و مردم به او نگاه مي‌کنند وقتي يک چشم تا اين حد ارزش دارد يک طلبه مبتدي خود براي حوزه علميه کمتر از يک چشم نيست اگر روزي سر از خميني ‌ها و مطهري‌ها درآورد که ديگر خدا مي‌داند و بس!؟ حال اگر عالمي در مدت طلبگي خود تنها يک نفر را واقعاً هدايت کند ارزش آن اصلاً قابل احصا نيست لذا خداوند مي‌فرمايد:«... و هرکس انساني را از مرگ {روحي..} رهايي بخشيد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است». مائده 32: با توجه به اينکه آن را خداوند حيات همه بشر مي‌داند عمدتاً همان حيات معنوي مراد است و درحديث آمده است:« اينکه خداوند بوسيله تو مردمي و انساني را هدايت کند براي تو ارزش آنچه را دارد که خورشيد بر آن طلوع و غروب مي‌کند». نهج الفصاحه، ص 470: البته بايد توجه داشت که منظور تعداد آنچه است که خورشيد برآنها مي‌تابد نه خود ماديات و مواد که قابل نابود شدن است يعني مقدار عددي ارزش.

 

طلبه‌اي که با گفتن، نوشتن... به فکر اين است که از اسلام دفاع کند؛ به بسط معارف اسلام همت گمارد؛ مردم را از سر دو را هی ها نجات دهد دست؛ دزدان در کمين نشسته شبيخون فرهنگي را از بین ببرد، بر توجه به ايمان مردم کوتاهی نکند؛ ارزش آن اصلاً قابل احصا نيست. و اصلاً همين که هزاران طلبه هستند که پس از قرنها فردي مانند خميني‌ها و مطهري‌ها را به جامعه بشري تحويل دهند، دشمنان با تهاجم به بنيه اقتصادي حوزه‌هاي علميه را درصدد هستند مانند خميني بوجود نيايند ولي عليرغم ميل آنها بوجود آمده و در جهان بر همه فرضيه‌هاي غلط ملاک هاي بي‌ارزش و ناپايدار خط بطلان کشيده و بطور کلي فکر جهان را چنان عوض کرد که استعمار را به سراشيب حتمي و روشني واداشته است که در جلد ششم (تاريخ سياسي ايران و جهان) به صورت تحليلي مورد بررسي قرار گرفته است واقعاً جهان دارد نفس راحتي مي‌کشد و تمام کشورها متوجه حکومت اسلامي وا يران شد‌ه‌اند؛ همه اين ها حاصل وجود تک‌تک طلابي است که براي خدمت به اسلام مردم لباس مقدس طلبگي را پوشيده‌اند و براي وجود اينها بنيه اقتصادي حوزه حايز اهميت و توسعه است.  (( از این به بالا تا فصل چهار  کپی برای ارزش علما))

 

منظورتان از اين بحث چيست؟!

 

منظور من این است که مي‌خواهم عرض کنم: چگونه ممکن است بدون رنج و تحمل مشکل بدون شنيدن تهمت... به اين مقام و منزلتی که گفنه شد می توان، رسيده؟ اگر پيامبر(ص) علي(ع) و امام حسين(ع) آن همه مشکل را تحمل نکرده بودند ، به اين مقامات رسيده بودند، بدون رفتن به قعر دريا و تحمل ترس از کوسه و نهنگ مي‌توان جواهرات ته دريا را بدست آورد؟ اصلاً ارزش ما به اين است که همانند رسول خدا(ص)، حسين(ع) موسي بن جعفر براي دين اسلام با تحمل هزاران مشکل شکنجه، زندان، محروميت، تهمت... روبرو شويم، خودمان را براي مردم مي‌گوبيم علي(ع) فرموده‌اند:«بهترين اعمال سخترين آنهاست». اصلاً به طبيعت توجه کنيم که با زبان بي‌زباني خود ما را راهنمايي مي‌کند چرا درخت بدون ميوه را سنگ نمي‌زنند ولي درخت ميوه دار را حتي با سنگ... آن را خورد مي‌کنند؟. بگذار مردم بگويند آخوندها خمس را مي‌خواهند بخورند، و درقم همايش خمس برقرار کرده‌اند، معلوم است وضع اقتصادي حوزه بد است. مگر مردم نمي‌دانند طلاب فقيرند و به همين جهت به آنها زن نمي‌دهند بهترين دختر آنها را افراد شخصي نمي‌گيرند کارآنها يک کسب تلقي کرده و آنها را با ديد گذايانه نگاه مي‌کنند؟.

 

اصلاً مدال افتخار ما تهمت شنيدن، اذيت شدن است اين مدال افتخار در تاريخ انبياء و اولياء(ع) نمودار است چرا براي امام حسين، فاطمه، زينب... گريه کرد؟ وقتي خود را مي‌دهيم بخاطر همان مدال افتخار آنها است که تا قيامت شکنجه ديده محروميت کشيدند، خون دادند تهمت شنيدند به ما هم اين مدال افتخار را مي‌دهند ولي به شرط تحمل تهمت‌ها سختيها اگر واقعاً درست مي‌گويند که ما خمس را مي‌خوريم و کاري نمي‌کنيم خوب بايد خود را اصلاح کرده و جواب‌گو باشيم يعني باز هم اين ملاک سکوت نمي‌شود که نبايد درباره خمس تبليغ کرد و اگر واقعاً بدون جهت است و تهمت  باز هم دليلي نداريم که سکوت کنيم مگر امام حسين(ع) نمي‌دانست اهل و عيال او را به اسارت مي‌برند تا چه آنها را سرزنش مي‌کنند مگر خود علي را کافر، بي‌نماز... معرفي نکردند و مگر امام حسين را خارج از دين نخواندند و مگر به همين جهت شریح قاضي دستور قتل امام حسين را نداد؟. وقتي حضرت زينب درمورد همه اينها مي‌فرمايد:«ما رأيت الا جميلاً» مي‌خواهد بگويد اينها مدال افتخار ماست که در شهادت باعث سربلندي ما و سبب نابودي دشمنانمان خواهد شد، مگر سال 57 نبود که شاه بوسيله عوامل خود امام خميني را متهم کرد که هويت او معلوم نيست؟! که همين امرجرقه انقلاب را زد. همان روز که اين اعلانيه در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود، ساعت هشت درس آقاي ستوده بوديم که درسها تعطيل شد و قيام خونين شروع گرديد. امام خميني(ره) بارها خطاب به دشمنان داخلي و خارجي فرمودند: ما را بکشيد، مردم بيدارتر مي‌شوند. تهمت ناحق بما بزنند و افراد پاکدل ببينند اشکالي در کار ما نيست و طلاب با فلاکت زندگي مي‌کنند مردم بيدار تر مي‌شوند ومتوجه می شوند شایعه پرا کنی ها دروغ مغرضان است!؟:

موقعیت علما، درنگاه انظارمختلف ؟!       

از شش ميليارد به بالاي جمعيت فعلي جهان حتي دو نفرکه حتي دوقلو باشند را نخواهيم يافت که نسبت به چیزهاییی يک ديدگاه کاملاً صد در صد مساوي داشته باشند؛ عقل، نقل، تاريخ، دانش روانشناسي... آن را کاملاً مورد تأييد قرار مي‌دهد، امروز با وجود شرايط موجود عصر سرعت و گستردگي کاملاً فراگير ارتباطات جمعي و اينکه علما هميشه مانند يک نقطه کاملاً نمايان در پيشاني جامعه مورد توجه حتي کودکان ... هستند، کسي نيست که از جزئيات اسرار علماء و بطورکلي حوزه‌هاي علميه بي‌خبر باشد، چيزي هم نيست که نياز به مطالعه و يا حتي سواد داشته باشد، ولي همه اقشار جامعه يک ديد واحد نسبت به علما ندارند که بطور فهرست‌وار به مواردي از آنها خواهيم پرداخت.

 

1):گروهي خاص که تعداد آنها نوعاً در اقليت هستند از ديدگاه قداست به ما نگاه مي‌کنند چون ايمان آنان به انبياء و اولياء(ع) اتصال دارد به همين جهت ما را بخاطر ادامه دهنده راه آنان دوستان دارند، از ما دفاع مي‌کنند و حتي به همين جهت بديها و نقطه ضعفهاي ما را ناديده مي‌گيرند. اين گروه از همان گروهي هستند که گفته شد  اينها علاوه بر اينکه به ما تهمت  نمي‌زنند حتي نگرانند، چون ما در باره وجو هات شرعی خمس روشنگري نکرده و مردم را آگاه نمي‌کنيم، چرا کاري نکرده‌ايم که همه مانند خودشان اهل خمس و درست‌کاري باشند تا هم به راحتي با آنها رفت و آمد داشته باشند و هم باعث مشکلاتي براي آنان و جامعه نشوند.

 

2):گروهي از نظر اقتصادي با ديد ترحم به ما نگاه مي‌کنند و به جهت اينکه مي‌دانند از نظر اقتصادي در واقع کمترين درآمد را داريم،گاهي به عنوان کمک هزينه به ما چيزي مي‌دهند. اين گروه هم به ما تهمت نمي‌زنند ولي قدري با گروه اول متفاوت هستد و به همين اندازه آن جايگاه را براي ما قايل نيستند چون مشاهده مي‌کنند، قدري خويشتن‌دار نيستيم و مثلاً شنيده‌ اند براي منبر نرخ تعيين مي‌کنيم!؟ يا هرجا پول بيشتر مي‌دهند آنجا مي‌رويم. اينها از ما بدگويي نمي‌کنند ولي تعريف هم درآن حد نمي‌کنند. به همين جهت خيلي کم مي‌شود که واقعاً با همه وجود از ما دفاع کنند و همين واقعيت نشان مي‌دهد  فاصله ما با انبياء و اولياء (ع)درچه حد است و در چه درجه از منزلت و قداست انبياء و اولياء(ع) بر خور داريم، تا چه حد در عملکرد به آنها شباهت داريم.!؟

 

3):گروهي که با ديد حقارت به ما نگاه مي‌کنند و همين گروه هستند که به شايعات ياوه‌گويان توجه دارن!؟ و حتي آن ‌ها را پرورش مي‌دهند؛ علت آن دو امر مهم است. يکي اينکه در اصل ناآگاهند و نسبت به مسايل اعتقادي ... و خمس بي‌خبرند!؟؛ چون بي‌خبرند و تمايل به دادن خمس ندارند، منتظرند بهانه ‌هايی بدست آيد و از دادن خمس خود را راحت کنند!؟ و دوم اينکه عملکرد ما نتوانسته چنان درآنها اثر کند که جبران آن ناآگاهي ها را نموده و اين گونه نباشند. همين گروه هستند که در حد يک گدا و دوره‌گرد به ما نگاه مي‌کنند و مي‌گويند: خوب شد که يزيد امام حسين(ع) را کشت که براي آخوندها ناني باشد!؟ درايام شهادت امام رضا(ع) (83) در صحن عتيق حضرت معصومه(س) کارم، اشعاري درباره امام حسين بود که به گروههاي زنجير زدن مي‌دادم و به يک هيئت زنجبر زن که داشتند زنجير مي‌زدند، نزديک شدم و به کسي اشاره کردم و قدري عقب‌تر بيایند تا تعدادي هم به اين هيئت بدهم. ديدم توجهي نکرد و من هم به انتظار ايستادم، يک وقت ديدم دست کرد مقداري پول درآورد و به طرف من آمد؟! واقعاً عجيب و بسياربرايم گران بود ولي آن را تحمل کردم و مقداري از ورقه ‌ها که به او دادم يکباره منقلب شد و به شدت عذرخواهي کرد!؟.زمان شاه که هنوز انقلاب نشده بود در روستايي داشتم مي‌گذشتم. بچه پسري که همراه مادرش بود، با صداي بلند گفت:(آخوند گدايي مي‌کني؟). به هر صورت عده‌اي با ديد گدا و دوره‌گرد به ما نگاه مي‌کنند اينها به همين جهت احترامی  براي ما قابل نيستند و به همين جهت هم به علت ناآگاهيشان و به خاطر عملکرد ما که باعث بدبيني آنها حتي به اسلام شده، چندان علاقه‌اي به انبياء و اولياء(ع) ندارند!؟، به همان اندازه از نظر اخلاقي، عبادي زندگي سالم، وضع خوبي ندارند؛ اصلاً در يک عالم ديگر وتاریک قرار دارند. واقعاً ما مسؤول سرنوشت اين گروه درحال غرق شدن هستيم. چون به دو علت به اين روز گرفتار شده‌اند يکي ناآگاهي به معني عام آن و بي‌اطلاعي از مسايل خمس و دوم همان عملکرد گروهي از ماها که اينها بر اثر ناآگاهي هم ما را به  بدان قياس مي‌کنند و در واقع چوبي که ما از دست اينها مي‌خوريم؛ چوب ساخته خودمان است نه فقط آنها!؟.

 

4):در ميان گروه‌هايي که نمي‌توان به آنها گفت: معترض هستند و حتي مي‌توان گفت: واقعاً دلسوزند کساني هستند که به شدت ما را در مورد انتقاد قرار مي‌دهند. چون مي‌دانند تنها کساني که در ميان شش ميليارد جمعيت جهان بايد واقعاً راههاي خوبي براي هدايت بشر طراحي کرده باشند، کاملاً سازمان يافته و جهاني باشد، با هدفي بلند در صدد هدايت کل بشر باشند، بايد قادر باشند به هر زباني و بهر وسيله‌اي اسلام را به جهان معرفي کنند در همه زمينه‌هاي مادي و معنوي به بشر از منابعي مانند قرآن، بايد راه‌کار و الگو بدهند تا همين‌ها زندگي بشر را از اين مهالک فعلي نجات دهند علما هستند وبس. ولي برعکس حتي براي امور داخلي خود، مشکل دارند، بزرگان با هم وحدت ندارند براي حل مسايل اسلام در جهان و حتي براي حل مشکلات داخلي حوزه مانند مشکل شهريه( سال 83) آموزش... حوزه با هم نشست ندارند، از نظر تبليغات وضع بگونه‌اي ديگر باعث نگراني شده، دادگاه هاي ويژه روحانيت توسعه يافته و مراجعات آن زياد است، خلاصه به ما انتقاد دارند و همين انتقادات است که حتي بوسيله خودمان هم صورت گرفته نشان مي‌دهد که مصداق (العلماء ورثت الانبياء) نيستم، و به مقام و منزلت انبياء و اولياء(ع) دست نيافته‌ايم!؟ کتابهاي آيت الله شهيد مطهري پر است از اين انتقادات، امام خميني(ره) هم مي‌فرمايند:«چون بسياري از ما فکر نکرديم که ملت اسلام بايد با حکومت اسلامي اداره و منظم شود... قوانين ظالمانه و فاسد کننده بجاي قانون اسلام اجرا مي‌شود... ص 83؛ مصيبت شما از مصائب همه مردم سهمگين‌تر است، زيرا منزلت و مقام علمائي را از شما بازگرفتند... ص 131؛ مايه تسلط آنان [ظالمان] بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود لبستگي‌تان به زندگي گريزان دنيا شما با اين روحيه و رويه توده ناتوان را به چنگال اين ستمگران گرفتار آورديد...». ولايت فقيه ، ص 132) در واقع کلام امام امروز مصداق دارد؛ فيلم مارمولک حکايت دارد مقام و منزلت علمايي را از دست داده‌ايم!؟ از تهمت ترسيديم درباره خمس روشنگري نکرديم،مردم مورد هدف کتاب آيات شيطاني و عليه خمس شدند منبر و موعظه جوانان شده سي‌دي چون منبر.... مانند .... براي حتي داخل کشور خودمان اشباع کننده    نباشد پس اين انتقادات در کل درست است، و بايد در صدد اصلاح و جبران باشيم.

 

5):گروه تمسخرگرا و عوامل وابسته به بيگانه. در زمان استقرار حکومت اسلامي به خصوص آن سالهاي اول استقرار حکومت اسلامي، از هيچ کوشش خراب کارانه‌اي دريغ نکردند، نام اينها درآن زمان ستون پنجم دشمن بودند. در حال حاضر هم هستند ولي «تاکتيک» آنها  بطور کلي عوض شده و خيلي مرموزانه وارد جاهاي حساس حوزه، دولت... شده و مي‌شوند!؟ و مهم اينکه تمام طرح و نقشه‌ها و حتي کمک مالي را از اربان خود چون آمریکا...، مي‌گيرند که مفصل است و من در همان شش جلد (تاريخ سياسي ايران و جهان) به آنها پرداخته‌ام.

 

اينها فعلاً در همان روش عمل مي‌کنند که قبلاً گفته شد؛ شايعه مي‌کنند، اي بابا در حکومت اسلامي يا ماليات است يا خمس، اصلاً در قرآن درباره خمس يک آيه است آن هم در باره تعيين پنج يک غنايم جنگي است ...!؟. قبلاً گفتم: ما بايد حساب اينها را با مردم جدا کنيم، یکی بخاطر اينکه اينها دانسته‌ و تعمداً اين طور عمل مي‌کنند. دوم اينکه تبليغ دراينها اثر ندارد، این ها، از امام خميني(ره) اجازه ملاقات خواسته بودند!؟ امام خميني فرموده بود: اگر من دانستم شما درست مي‌گوييد من آنجا مي‌آدم. پس ما نبايد در مقابل اينها اصلاً به کارهاي مصلحت انديشانه دست بزنيم و در باره خمس... تبليغ نکنيم اينها را تنها بايد با افشاگري... سرکوب کرد. من خودم همان زمان انتشاراتي در حد اعلانيه عليه اينها افشاگري داشتم که به آدرس سپاه پاسداران و ائمه جمعه ارسال مي‌کردم. تمام کساني که الان روحانيت را مسخره مي‌کنند از همين گروه هستند. بقيه نه تهمت مي‌زنند و نه مسخره، گرچه مي‌دانند علما در کل ناموفقند و بعضي واقعاً بد عمل مي‌کنند، حرفهايي مي‌زنند، ولي از تهمت و تمسخر عاري هستند. مهم اين که اگر چيزي مي‌گويند تعمد وغرض ندارند.آلت دست بيگانه نيستند ولي همانطور که قبلاً گفته شد از ما هم راضي نيستند، بلکه نگرانند چرا در مقابل دشمنان بهتر از اين نيستم!؟ چرا مانند امام خميني و مطهري نيستيم!؟ بخودم بارها گفتند: يکي ازآنها که افسري بود گفت: حالا که امام خميني(ره) از دنيا رفته به چه کسي تلقيد کنيم...؟ که البته منظور بیشتر مسائل سیاسی وکشور داری بود که جایگزین امام خمینی باشد، البته نه تقلید مسائل عبادی.

طرح جامع جهاد اقتصادی    

     منظور از اضافه کردن (همت مضاعف) ، این است که جهاد اقتصادی ضروتاً متوقف برهمت مضاعف خواهد بود چون همت مضاعف در برگیرنده کارهای بنیادی، بسترسازی در دراز مدت و پایدار می­باشد. بطوری که اگر با همین چشم انداز وارد کار نشویم به جایی که هدف طرح است نخواهیم رسید. وکار مضاعف ازخود جوشی، مشارکت و بسیج عمومی حکایت دارد که مشارکت مردمی شتاب دادن به حرکت همگانی بر اساس سازکار پویا را، نوید می­دهد.

 

        شایان ذکر است، با توجه به اینکه ایران برای هرنوع فعالیت و تولیدی استعداد منحصر به فردی دارد، اگر تا کنون بهره برداری مناسب و بهینه ازآن ­شده بود، ما نباید شاهد سه ملیون معتاد و تبعات آن باشیم که در مفاسد اخلاقی و اجتماعی درد و معضلی مشهود است، کشف سالی چندین تن مواد مخدر، هزینه هایی که بدون جهت تلف می­شود، علت العلل آن بیکاری است . بدلایلی کار فرا گیری می تواند ما را به نقطه­ای برساند که حتی یک معتاد نداشته باشیم؛که آن را در طرح مبارزه با گرایش به مواد مخدر توضیح داده ام. جوانان ایرانی در تولید علم، توسعه اختراعات... نشان دادند که اگر بستر مناسبی ایجاد شود در طرحی دراز مدت، ایران بیک کشور اقتصادی رکورد دار جهان مبدل خواهد شد، طرح های جامعی در این راستا آماده  است که همه آنها را به  طور فهرست وار ارائه می­دهم و دولت به جهت دست یابی به ایران فردا که طرح آن موجود( و ارسال می شود)، باید جدی و سازمان یافته وارد  اجرای طرح هایی شود . ( ایران از رتبه علمی 41،به رتبه 15، در جهان ر سید: 3/1394،)

 

1):درهرشهر و روستایی کانون جهاد اقتصادی و فرهنگی به وسیله جوانان، نهاد های دولتی و بخش خصوصی، تأسیس شود، به گونه ­ای که محور مدیریت همه فعالیت های عمومی در این رابطه باشند.

 

2):آموزش سراسری، فراگیر و الزامی در زمینه­های فنون مشاغل خصوصی و عمومی که تحقیقات و طرحهای حاصل آن جهاد اقتصادی را متوقف بر فنون مشاغل عمومی و خصوصی می­داند. درطرح خود اشتغالی در مورد اهمیت آموزش عمومی توضیح داده ام.                                                                             «   سال جهاد اقتصادی »

 

3): مشاغل خانوادگی به گونه­ای که حتی  از کار افتاده خانواده­ ها به کار مناسبی مشغول باشند که هم پیشگیری و درمان بیماری هاست و هم تولیدات اقتصادی و دهها مزیت دیگر که آنها را در طرح جامع پیشگیری توضیح داده شده است، ازچه بیماری هایی جلو گیری کرده و چه بیماری هایی را درمان که آن را سال 1389 ، برای وزارت بهداشت و درمان ارسال کرده ام.

 

4):توسعه صنایع دستی مبتلا به، گونه ­ای که حتی در یک منزل مسکونی امکان تولید و فعالیت به راحتی امکان پذیر باشد.

 

5): ایجاد کارگاه و کارخانجاتی که حتی در کوچک ترین روستا به راحتی مناسب فعالیت تولیداتی باشد؛ و می­توان دستگاه های تولیدی کوچک و قابل استفاده در هرجا را درکار خانه ای طراحی و ساخت. و هر استانی می تواند کارخانه تولید ابزارکارداشته باشد.

 

6): ایجاد زمینه­های تولید درخور پادگان ها که در سال 1383 طرح آن را در شهر لالی مسجد سلیمان؛ به منظور ایجاد اشتغال در سپاه پاسداران نوشته شد. دارای محسنات زیادی است که توضیح داده شده؛ ازجمله آموزش وکارآموزی درضمن خدمت.

 

7):ایجاد زمینه اشتغال مناسب برای معلولین کشور. از جمله به کار گیری آنان در مزارع ... به صورت کار درمانی که طرح آن را سال 1386، برای آسایشگاه معلولین و سالمندان خیریه بقیة الله قم  تحت عنوان ( هیجان درمانی) نوشته ام.

 

8): مکانیزه کردن کشاورزی و درجنب آن توسعه صنایع تبدیلی که در طرحی توضیح داده شده است. وموضوعی است که کشاورزان هر سال متحمل خساراتی جبران ناپذیر می شوند تا چه رسد که توقع جهاد اقتصادی از آنها داشت به نظر حقیر چند سال باید مشکلات و موانع را برطرف و همزمان بستر سازی نمود و آنگاه منتظرآن چیزی بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت العظمی خامنه ای دامت برکاته، ازجهاد اقتصادی درنظر دارند وآن ایران فردایی است که رئیس جمهور محترم دکتر احمدی نژاد، در سال 1389، اعلام کرد و  ایران نفر اول جهان در اقتصاد... است. ما اگر با این چشم انداز حرکت نکنیم به جایی که سزار وار جمهوری اسلامی است نخواهیم رسید.

 

9): صنایع دستی که میراث فرهنگی و گردشگری لازم است، بیشتر متوجه لوازم ضروری، صنعتی، خانگی، تولیدی... شود، به گونه ­ای در نظرگرفته شود که تقاضای خارجی داشته باشد و به نوعی صدور انقلاب و ترویج تمدن اسلامی هم باشد. البته درهمه صادرات ما این گونه است.حتی ترویج تمدن و توسعه معارف اسلامی درقالب این قبیل صادرت با تبلیغات دیگر اصلاً قابل مقایسته نیست؛ همان گونه که کار بردی کردن موضوعی با تئوری آن قابل قیاس نیست.

 

10): توسعه درخت کاری ثمری مانند پسته، زیتون، انار، زعفران ...، که واقعاً جای آن خالی و بر عکس، در اقلامی حتی واردکننده هستیم !؟، در صورتی استعداد کشورمان آن را مذمت می­کند و مصداق حدیثی می­شود که خداوند رسیدن رحمت خود را، از کسی منع می­گندکه آب و خاک دارد ولی فقیراست، سه ملیون جوان سرمایه کشورش معتاد و از کار افتاده است. به قول یکی از دانشمندان خارجی که می گوید: « شما با داشتن نهج البلاغه چرا فقیر هستید؟!» یعنی منابع ما حاوی طرح های اقتصادی هم هستند که مؤید آن کلام گهر بارحضرت رسول(ص) است که می فرماید « ویل لقوم تلبسون مالا لم ینسجون. وای بر مردمی که می پوشند( یا بپوشند)، چیزی را خود نه بافته اند. کشوری که مصرف زیتون آنها زیاد است مرگ و میرشان پنجا ه در صد کم تر است. خدا به انجیر و زیتون سوگند یاد کرده ولی در کشور  70 میلیونی، 7000000  دیابتی،300000 سرطانی...، بیش آن بیماری های قلبی وعروقی...

 

11):توسعه شیلات، دام پروری، مکانیزه کردن دامداری، توسعه زنبور داری.

 

12):الزامی کردن هجرت و ماندگار شدن مهندسین کشاورزی در محل خود که خود زمینه برای  حتی هجرت از شهر به روستا موجود است که در طرحی توضیحی آن را کاملاً توضیح داده ام.

 

13):اگرواقعاً به فکر ایران فردا و جهاد اقتصادی ...، هستیم، ضرورت دارد، جهت اهمیت پزشک خانواده و وجود امکانات لازم ، و هجرت شهر به روستا ؛ امثال متخصصین پزشکی، ماندنشان در محل خود، باید  الزامی شود و داوطلبان در این امرمهم، برخورد از امتیازاتی باشند تا این قبیل کارها به یک فرهنگ عمومی مبدل شود که درآینده هر متخصصی ، محل خود را، بر سایر جاهای دیگر ترجیح دهد.

 

14): بسیج عمومی، به محوریت بسیج رسمی کشور؛ و ائمه جمعه و جماعات هرکس متناسب با شرایط خودش سازمان داده شود. تا به راحتی بر امور محوله مسلط و پویا باشند باور÷کنید، هیچ مدیری موفق نخواهد شد مگر باکمک بسیج عمومی  و هیچ بسیج عمومی ، به هدف نخوهد رسید مگر باسازماندهی کار شده.

 

یاد آوری

 

     همان گونه که قبلاً اشاره شد، این کار نیاز به یک پیش بینی دارد. جهت اینکه طرح در دراز مدت نهادینه و ماندگار شود. و مهم اینکه بدون آسیب شناسی حرکت نکنیم.و برای هرکاری حتی فرعی طرح کارشناسی شده مدون داشته باشد که صاحب نظران هم درآن بی بهره نشوند، از همه مهم تر به خود مردم به خصوص جوانان مسئولیت داد و اینکه دولت مدیر خوبی باشد نه مجری خوب: پس هزار بار بگویم ( مدیریت، مدیریت، مدیریت)، باز هم کماست. البته نظارت حتی بر جذئیات امور  روز مره مردم:

طرح بنیه اقتصادی مجمع نمایندگان طلاب                

     تاریخ 23/2/87 در جلسه کمیسیون اقتصادی حوزه علمیه قم در ضمن بحث در مورد وضع اقتصادی مجمع نیز گفت و گو شد. در پایان جلسه وقتی در مورد طرح ها و دیگر نوشته هایم، در مورد مسائل حوزه علمیه و طلاب مطالبی را عنوان و به علل ریشه ای اقتصاد حوزه و شهریه طلاب به نکاتی اشاره کردم؛ یکی از آقایان خواستند در مورد تأمین هزینه مجمع هم طرحی داشته باشیم؛ لذا به خاطر اهمیت قضیه کلیاتی را نوشتم و تاریخ 25/2/87 آن را با آقای مختاری مسؤول محترم اجرایی مجمع ارائه دادم؛ ایشان فقط در این مورد نظر داشتند که درگذشته هم این پیشنهاد ها شده که خود حوزه، سرمایه گذاری و بستر های تولیدی داشته و خود کفا باشد، ولی برخی قبول نکردند!؟

 

      از سی سال پیش که تحقیقات خود را در مورد مسائل و مشکلات حوزه شروع کردم، تنها چیزی که خیلی درمورد آن حساسیت به خرج می دادم، همین مشکل اقتصادی حوزه و از همه مهم تر، وابسته بودن صد درصد و تبعات آن بود. به همین جهت تاریخ 2/3/72 در همین رابطه نامه مفصلی برای همه مراجع عظام ارسال کردم که آیت الله العظی ناصرمکارم شیرازی، نوشته بودند: "بسمه تعالی:3/3/72، شماره357: جناب آقای عبدالحسین نجفی زید توفیقه با اهدا سلام و تحیت، نامه شما که پیداست به شخصیت های مختلف حوزه ارسال شده است. امید است درتصمیم گیریهای سران حوزه مؤثر واقع شود: ما هم به سهم خود اقداماتی می کنیم موفق باشید. [این قست آخردست خط خود آقا بود] قم دفتر آیت الله مکارم شیرازی":

 

 در مورد این که هیچ اشکال شرعی, عرفی, عقلی و نقلی وجود ندارد که حوزه، خود کفا و دارای مراکزی تولیدی باشد، حتی به دلایلی ضرورت دارد، به هرنحو ممکن حوزه خود کفا و درآمد مستمر داشته باشد.که به برخی از آنها  ها اشاره می شود.

 

 1)وابستگی و تبعاتش: تجربه جهان نشان می دهد وابستگی درهمه آنچه بشر با آن سروکار دارد، تبعاتی را درپی دارد که قرآن و روایات زیادی هم دراین خصوص وجود دارد؛ از میان وابستگی ها وابستگی اقتصادی، به دلایلی زیان های جبران ناپذیر و در مواردی شکننده را به همراه خواهد داشت، که مفصل است و از جمله در مورد حوزه های علمیه، این احتمال وجود دارد، شاید جذب خمس در همین حد هم که هست، زمانی ممکن نباشد، و آنگاه حوزه به طور ناگهانی، بنیاداً با خطر جدی رو برو شود. در مورد تبعات وابستگی اقتصادی حوزه، شهید مرتضی مطهری در ص113 مجموعه مقالات خود، به نکاتی اشاره می فرماید که بستر تبعات زیادی را مورد توجه قرارمی دهد: "... بودجه روحانیت ما عیناً چنین حالتی را دارد.راه اصلاحش منحصراً سازمان دادن به این بودجه است از راه ایجاد صندوق مشترک و دفتر و حساب و بیلان در مراکز روحانیت بطوریکه احدی از روحانیین مستقیماً از دست مردم ارتزاق نکند. هرکس بتناسب خدمتی که انجام می دهد ازآن صندوق که در اختیار مراجع و روحانیین طراز اول حوزه های علمیه خواهد بود معاش خود را دریافت کند. اگر این کار بشود مردم بحکم عقیده و ایمانی که دارند وجوه مال خود را می پردازند و ضمناً حکومت و تسلط عوام ساقط و گریبان روحانیین از چنگال عوام الناس خلاصه می گردد همه آن مفاسد ناشی از اینست که روحانیین مستقیماً از دست مردم ارتزاق می کنند. از اینست که هرکسی شخصاً باید با وجوهات دهندگان ارتباط پیدا کند و نظر او را جلب نماید.

 

هرمرجع تقلیدی شخصیتش بسته بسهم امام است که بگیرد و بطلاب حوزه های علمیه بدهد, باید شخصاً جلب اعتماد کند و این بودجه را تأمین و تحصیل نماید. این مفاسد از اینجاست که روحانیین شهرستانها چاره ای ندارند از اینکه روحانیت را حرفه و مسجد را محل کسب و کار خود قرار دهند...: روحانیت ما دراثرعوام زدگی نمی تواند پیشرو باشد...: افسوس که این آفت عظیم دست و پاها را بسته است وگرنه معلوم می شد که اسلام درهر عصرو زمانی تازه است..: چرا روحانیون ما به جای آنکه پیشرو و پیشتاز و هادی قافله اجتماع باشند همیشه به د نبال قافله حرکت می کنند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟: اگر به خواست خدا مشکل مالی سازمان روحانیت ما حل گردد سایر نواقص بدنبال آن حل خواهد شد":

 

کلام ایشان صد درصد حجت و چیزی است که ما تحقیقاً به آن رسیده ایم و درمورد تبعات وابستگی، حرف های زیاد دارد که وقت پرداختن به همه آن ها نیست.

 

2) مشکل معیشتی طلاب: با نگاهی کوتاه خواهیم دید، تبعات وسیع و عمیق آن واقعاً نگران کننده است، چون اگر به اهمیت تمرکز درکسب دانش توجه کنیم،گسترش و پیچیدگی نیاز علمی... عصر حاضر را در نظر بگیریم، و بالا رفتن هزینه زندگی را محاسبه کنیم که تا چه حد همه این ها در مورد ارتقاء علمی طلاب اثر بخش خواهند بود، متوجه خواهیم شد، وضع بد معیشتی طلاب ما را تا چه حد به عقب خواهد برد، که نتوانیم متناسب با شرایط موجود... جواب گو باشیم که اگر اجازه بدهید مانند حالا درمقایسه با رسالت جهانی ما که درهمین رابطه نوشته های زیادی دارم که خیلی عقب و در حاشیه هستیم!؟

 

 و لذا قرائن روشن، نشان می دهد از میان پنجاه هزار طلبه، دیگر نمی توان امید وار و منتظر بود، حوزه های علمیه شخصیت هایی مانند مطهری, بهشتی... به اسلام و جامعه بشری تحویل دهند؛ درهمین رابطه، یکی ازعلل منقرض شدن نسل مراجع سادات همین است. نیز مشکلات تبلیغات را تنها درهمین ایران کوچک، خوب می دانیم ازکجا آب زلالش گل آلود شده است که شهید مطهری به آن اشاره داشتند. و به همین جهت بود که سال 83 طرح جامع تبلیغات را، در206 نوشتم ولی افسوس که هنوز وضع همان است که بوده!؟ و درد تبعات ناکوارش دل هر هوشمند درد آشنایی را به شدت آزرده می سازد!؟

 

 خلاصه همان طورکه قبلاً گفته شد، با توجه به پیشرفت علم و تقاضای گسترده آن در سطح بین المکللی، عرضه علمی ما، هم از نظرکمی و کیفی و هم از نظر روز آمد بودن و متناسب با مقتضیات زمان، باید قبول کنیم در مقایسه با آنچه باید باشد فاصله جبران نا  پذیری داریم، ودردو موضوع نمونه این تبعات را دارم که وقت تکثیر آنها را ندارم. 

3.رسالت درنگاه جهانن: آیات و روایات زیادی بر رسالت جهانی ما تأکید جدی و حیاتی دارند، از جمله:" قاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین کله لله: انفال آیه 39 ": و:" لیخرج الناس من الظلمات الی النور: ابراهیم آیه 1": برای این رسالت جهانی ، از یک سو برای حرکت به سوی هدف باید آماده شویم و از سوی دیگر برای حرکت نیاز به ساز وکار و امکانتی داریم که ما را به هدف بلندمان برساند که همه اینها صد در صد به بنیه اقتصادی حوزه های علمی بستگی دارد و به هراندازه کم داشته باشیم به همان اندازه یا شکست خورده ایم و یا این است که به همان مقدار ارزشهای رسالتی خود را از دست داده ایم !؟

 

 بنا براین، با توجه به عصر فناوری...و رسانه های گسترده جهانی، و از سوی دیگر فرصت به دست آمده بی نظیر طلایی ایجاب می کند، جهان امروزی را که تشنه معارف اسلامی شده و  بنوعی از ملاکهای اخلاقی... شرق و غرب سرخورده اند و در پی منجی هستند، از یک سو برای نجا تشان باید کوشید و از سوی دیگر برای سیراب کردن کام تشنه آنان با آب گوارای معارف اسلامی از هرچه در توان داریم دریغ نکنیم. ولی همان طور که گفته شد.آیا بدون پشتوانه اقتصادی جهت سرمایه گذاری و نیاز به دیگر امکانات عصر اینترنت... می توان به اهداف مورد نظر نایل گردید و آن طورکه نیاز فعلی جهان است، جواب گو بود؟! با وجود این که ما در مقابل این تقاضا خیلی کمبود داریم و از سوی دیگر در مقابل تهاجم فرهنگی، و حد اقل در دفاعیات ناتوان مانده و در نتیجه تهاجم فرهنگی، طیف عظیمی از جوانان  سرمایه بسیار با اهمیت کشور را از دستمان برده است، از جمله سه میلیون معتاد که همه جوان هستند، که با این لشکر می توان جهان  کفر راگرفت و بشر را از ستم آنها نجات داد.

 

     یکی از تبعات نارسایی رسالت داخلی ما، این است که دست برد دشمن حتی متوجه امنیت عمومی مردم در کنج خانه ها به وسیله اینترنت، نیز شده است، مانند گرایش به دزدی، تجاوز... به وسیله گروهی از معتادان ولگرد، و نیزگرایش گروهی به سی دی های مبتذل...که همه اینها حاکی از از جهل و عدم آگاهی آنان، حاکی از مشکلات روشنگری ماست، که یکی از علل اساسی آن به قول شهید مطهری نیاز معیشتی طلاب به وسیله وابستگی به مردم شده است؛ که بر روی همه زوایای رسالت داخلی و خارجی ما اثر باز دارنده گذاشته است که حتی در مورد هزینه روز مره مجمع و مانند آن با مشکل رو برو هستیم که خود شما بهتر می دانید.

 

     آیا این وضع بهتراست یا حوزه از نظر اقتصادی خود کفا و ممردرآمدی داشته باشد؟! کدام ارجحیت دارد؟ مگر می شود اسلام را با نظر مردم و یا فلان کس... مقایسه کرد, مگر می شود مصالح جهانی اسلام را مبتنی بر نظر فرد و یا گروه دانست وآن را فدا و قربانی طرز تفکرکسانی کرد که خود کفا بودن حوزه را بد می دانند؟! در مورد بینه اقتصادی وخود کفایی حوزه های علمیه، مشکل ما مشکل اندیشه های ناصواب و خلاف این حدیث است که می فرماید:" من ساوا یوماه فهو مغبون": در این فرصت طلایی به دست آمده قابل جهش و رشد نمونه جهش و نو آوری چشم گیر و کار ساز درحوزه رسالتمان است؟!

 

     باید این را هم اضافه کنم، دشمان که کشورهای اسلامی هم مرز ما را اشغال کرده وحتی به  نوامیس آنها تجاوز کرده و می کنند، با تجهیزات گسترده و قوی... اطلاع رسانی خود توانسته اند منطق زور، تزویر، دروغ ...خود را به خورد جهان داده وحتی برخی ازکشورهای اسلامی را نوکر خود قرار دهند؛ ولی ما چون امکانت وسیع، فراگیرو پایگاه های اطلاع رسانی متوازنی نداریم، نتوانستیم حد اقل جلو این تهاجم فرهنگی را بگیرم. آیا این مشکل اقتصادی ماست، یا مشکل عوامل انسانی، و یاعلمی و مدیریتی؟ آیا با شکم گرسنه می توان جنگید؟!

 

    به هرصورت علتی درکار هست و می شود نباشد، علم و دانش فعلی نا ممکن ها را ممکن ساخته است؛ برای شدن و جهش، علم امروزی جایی برای عذر و بهانه باقی نگذاشته است!؟ چون حتی در ایران خودمان(به قول ما ها) همان از کنار دریا برگشته های ایران زمان شاه ملعون،با چهارهزار اختراعات... عجیب خود در همه عرصه ها، دنیارا به شگفتی وا داشته و نا ممکن هارا، (به کوری چشم دشمنانی مانند آمریکا) ممکن ساخته اند؛ و چه گونه!؟آن هم درمیان همه ناباوری های حتی دوستانی نوپاو تازه وارد شده!؟ ولی ما چه کرده ایم وکو یک نمون قابل تعریف!؟

 

4) نظر یک مرجع ملاک است: علاوه برنظرآیت الله شهید مرتضی مطهری که گذشت نظرکاملاً قابل قبولِ مرجع بزرگ, نو اندیشی مانند آیت الله مکارم شیرازی که نیز قبلاً گذشت، برای ما ملاک وحجت است؛ نظر ایشان، واستاد مطهری درمورد بینه اقتصادی حوزه های علمیه، نظر شخص نیست و بر می گردد به اینکه ما برای رسالت جهانی خود که ضرورتاً، به فدک این زمان نیاز داریم، کسانی هدف دار، فدک را از علی(ع) گرفتند!؟ و امروز طرز تفکرهایی فدک را به گونه دیگر از ما می گیرند، تا دغدغه های معیشتی نگذارند طلاب ملا شوند و پس از ملا شدن، تبلیغاتشان غیر از این باشد که حالا هست!؟

 

و باز تکرار می کنم مشکل ما اندیشه است، این اندیشه، علاوه بر اینکه روز آمد نیست، مشکل ساز هم هست، چون اندیشه صد سال پیش است و بیگانه از وضع موجود، به درد امروز نمی خورد؛ همان طورکه خیلی چیزهای صد سال پیش بطورکلی از رده خارج شده هستند!؟

 

کلام آخر مقدمه ، و چه باید کرد؟

 

        در مورد آنچه گفته شد و آن کلیاتی که در مورد طرح پیشنهادی ارائه می شود، حاضرم به هر سؤال و حتی هر اشکالی پاسخ داده و تا جایی پیش برویم که روشن شود، چه باید کرد و چگونه و گیرکار کجاست؛ تا آن موانع شناخته شوند و از تأثیر گذاری آنها درمصالح کلان و مهم حوزه های علمیه، جلوگیری شود. در واقع مشکل اساسی حوزه موانع فکری غیر قابل انعطاف پذیری است؛ همان افکاری که امام خمینی(ره) روزی با آنها رو برو بود، ولی به آنها اعتنا نکرد و به تنهایی موفق شد سنت هایی را درهم شکند وآن کند که در عصر حکومت اسلامی شاهد آنیم.

 

    لذا ما هم اگر بخواهیم موفق شویم، باید همان سنت شکنی امام ادامه یابد، و الا وضع روز به روز بدتر و به قول شهید مطهری باید عقب قافله اجتماع درحرکت باشیم؛ و این فرصت به دست آمده را خیلی راحت از دست بدهیم، که تاکنون داده ایم، ولی دقت لازم دارد چگونه داده ایم وچه ارزش هایی مفت از دستمان رفته است!؟ این امر برای هرکسی و من همانند دو دوتا چهار تا ، روشن است که سی سال است کارکار شناسی در این مورد را دنبال می کنم.

 

 و از سوی دیگر، نباید وضع داخلی ما از نظراخلاقی... و وضع خارجی ما، به گونه دیگر چنین باشدکه کشورهای اسلامی هم جورمان چون عراق و افغانستان و نیز فلسطین و غزه... زیر چکمه های خورد کننده دشمن این گونه باشد!؟ اگر با روشنگری ها ازیک سو چهره زشت اینها را به جهان معرفی کرده بودیم و از سوی دیگر به جهان آگاهی های لازم را داده بودیم اصلاً جایی برای این جانیان تاریخ باقی نمی ماند که درقلب کشور های اسلامی لانه فساد و خون خواری بسازند و این است معنی«... و قاتوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لل». انفال آیه 39 ": و نیز:"لیخرج الناس من الظلمات الی النور». ابراهیم آیه 1": که درعمل به این دوآیه واقعاً  حق مطلب آن طور که باید ادا نشده و نمی شود

 

     وخلاصه داریم  فرصتی را از دست می دهیم، که برای هیچ کدام از انبیاء و اولیاء(ع) به دست نیامد و برای ما هم دیگر به دست نخواه آمد؛ چون به زمان زیادی نیاز است، تا  تاریخ ما خمینی (ره) دیگر به خود به بیند و جامعه را برای یک رسالت جهانی رهبری کند.  

کلیاتی از  طرح بیه اقتصادی حوزه علمیه   

         قبل از بیان کلیات، در مورد بنیه اقتصادی حوزه ، به چند اصل مهم باید توجه عملی داشت.

 

  اول) یکی این که به خاطر دوام و بازده مفید کار باید، با نگاهی اصولی و بنیادی شروع کرد.

 

  دوم) چه منابعی اقتصادی کمک داده و تأمین کننده اند، این ها، باید معین و ثابت باشند، که هر وقت نیاز بود، گرفتار چه کنیم؟, به چه کسی رو بزنیم... درکار نباشد.

 

 سوم) که از همه مهم تراست. باید با نگاهی خود کفایانه اندیشید وحرکت کرد و دریک کلام؛ چاهی حفرکرد که هرچه از آن بر می داریم بازهم بجوشد. اقتصاد فعلی حوزه و مجمع درست مانند چاهی است که با دست آن را از آب پرکنند، و این همان وابستگی است که شهید مطهری به گوشه هایی از تبعات آن اشاره کرده اند. قبلاً گفته شد، حوزه خود کفا باشد، نه شرعاً، نه عرفاً و نه عقلاً مانعی که ندارد هییچ به دلایل زیادی اصلاً لازم و واجب است خود کفا... باشد!؟ ؛ چون آیا عقل حکم می کند چاهی را که با آب د ستی پر می کنند بر چاهی ارجحیت داشته باشد که هرچه ازآن آب بردارند بازهم می جوشد؟! :و اما کلیات طرح که فعلاً بدون توضیح چندانی و ذکر تبصره هایی بیان می شود.

 

1) مراجع عظام به طور مسمتر، هر ساله مبلغی را به مجمع اختصاص دهند و مجمع هم، جهت بهبود کار و اعماد سازی و ضع اقتصادی خود بیلان کار ارائه دهد.

 

2)زمینه اقتصادی: نصب صندوق در مدرسه فیضیه و دارالشفاء...، شاید کسانی از طلاب مایل باشند به مجمع کمک کنند و برای بعضی از پولهای سرگردان... و یا کسانی که دوست ندارند مطرح و شناخته شوند؛ این خود یک نوع کمک و مشکل گشایی نیز هست.

 

3) عوامل فعال تر: نمایندگان طلاب برای افراد تحت پوشش خود، صندوق اهدایی داشته باشند، تا طلابی که مایلند،کمک کنند، و هرکدام از نمایندگان بیشتر فعالیت کرده باشند به خاطر انبساط روحیه آنان وجذب کمک از هر طریق دیگر، به عنوان نمایده نمونه معرفی و تشویق شوند. اصلاً در میان نمایندگان و خود طلاب یک نوع حس رقابت سالم و سازنده، ایجاد کنیم؛ چیزی که خدا هم درسوره آل عمران آیه133 برآن  تأکید داشته ومی فرماید"وشتاب کنید برای رسیدن به آمرزش  پروردگارتان..."

 

4)عوامل اصلی دسوز: از رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته، ویا کسانی دیگر، مبلغی برای سرمایه گذاری در یکی از مراکز تولیدی درخواست شود.کاری که هیچ نیازی نیست خود عالمان دینی عملاً درگیرآن باشند. جا داردهمین جا عرض کنم. این نوع تجارت ها هیچ منافاتی با شئون وکار روحانیت ندارد؛ مگر خود انبیاء واولیاء (ع) اهل کسب، تجارت و زراعت... نبودند؟ مقام وشئنیت ما که از مقام وشئن آنان برترنیست؛ کجای قرآن و روایات آمده که کسب وتجارت باشئن عالمان دینی ویا باکسب علم... منافات دارد؟! وسیره خود بهترین دلیل عملی است.آن هم نیاز مبرم درعصرجدید به امکانات اقتصادی وتجهیزات، برای بنیادهای فرهنگی ورسانه ای، که می شود جهان عصراینترنت را تحت پوشش قرار داد و صداهای دروغین حقوق بشر، صلح وعدالت فریبنده... را درگلو خفه کرد. کجا دیگر چنین فرصت طلایی نصیب اسلام و مسلمین و حوزه های علمیه می شود؟! مگر بادست خالی و شکم گرسنه و با وجود تورم، می شود در مقابل غول های تبلیغاتی جهان خوران ایستاد؟! یکی از اصول مهم نظامی، توازن در نیرو و سایر امکانات... جنگیدن است؛ والا شکست حتتمی است؛ مانند نارسا بودن تبلیغات جهانی ما که خیلی عقب هستیم

 

5.ظرفیت دربگا ه حرکت بنیادی: تأسیس مرکزی تولیدی که نیازهای مخصوص به طلاب را تولید و تأمین کند، که می شود همه عوامل آن شخصی و فقط مدیریت آن با حوزه و مجمع باشد.

 

6)حرکتی همگانی...: این خیلی مهم است که خود اعضای مجمع وکمیسیونها، نیز سهیم و پیشگام باشند، ولو ماهی پنج هزار تومان باشد. از نظر روحی... قابل تعریف است و هم ایجاد جاذبه می کند و آنگاه، با قوت قلب می توان از دیگران درخواست کمک کرد، و همین که افراد بدانند، خود نمایندگان طلاب، اعضای مجمع وکمیسیون ها هم، پیش گامند، افراد با نگاهی دیگر به مجمع می نگرند وکلاً در دیگران ایجاد انگیزه واعتماد می کند. ما تا از خود شروع نکنیم نمی توانیم از دیگران شروع کنیم، وتا برای خود نمیریم، دیگران هرگز برای ما نخواهند مرد

 

 7)منابع در آمدی...: وجود مرکزی که توسط گروهی اداره و انواع و اقسام سی دی های جوان پسند را با استفاده از منابع تاریخی، قرآن و روایات، آماده عرضه کنند. امروز روز فناوری... و تبلیغات سمعی و بصری است. این کار همه اشاعه معارف اسلام می تواند باشد، و هم بهترین منبع درآمد،که می شود حتی در مرکز استانها، شعبه و نمایندگی داشته باشد و روستاها را، هم می تواند، با کمک بسیج, طلاب در وقت تبلیغ، ائمه جمعه و جماعات، تحت پوشش قرارا داد و مردم را، از هر طریق دیگر و با این روش با همه مسائل دینی... آشنا کرد؛ و قبل از هر آلاینده تهاجم فرهنگی، خلاء ها را پر نمود که جایی برای تهاجم فرهنگی و درنتیجه سی دی های مبتذل...باقی نماند.

 

البته این کار خود نیاز به یک طرح جامع دارد که خودم حاضرم طرح آن را نوشته و در راه اندازی آن تا هرزمانی که نیاز باشدکمک کنم.                  

 

    تمنا دارم، در مورد مطالب فبل ازکلیات و خود کلیاتِ طرح، هر سؤال و نظری و حتی هر اشکالی دارید، همه را یاد داشت فرمایید تا در وقت مقتضی، برای پاسخ گویی درخدمت باشم. وخلاصه باید آن قدر بحث کنیم تا درمجموع به یک اندیشه روز آمد و نشگرش مثبتِ کار آمد و اصولی قابل طرح در سطح بین المللی این طرز تفکر برسیم؛ هرچند زمان ببرد. دیر رسیدن بهتر است، تا هرگز نرسیدن. باید جهانی بیندشیم تا بتوانیم جهانی حرکت کنیم.  خداوند به همه شما سروران گرامی، عزت وسر بلندی عنایت فرماید که برای حل مشکلات حوزه و طلاب از هرچه درتوان دارید دریغ نمی کنید، و این کار بسی با ارزش مغتنم است.

 

       در مورد اهمیت خود کفایی اقتصادی درحوزه های علمیه، وقتی ما به نقطه ای برسیم که نیاز به بودجه را عملاً نشان می دهد تازه متوجه خواهیم شد خود کفایی از ضروری ترین امریست که  باید آن را دنبال کرد. امروز 19/3/1390، درضمن اخبار، از قول مسؤول اعزام مبلغ حوزه علمیه قم شنیدم ، براثرکمبود هزینه از6000 طلبه که باید اعزام شود، قادر به اعزام آین تعداد نیستند!؟، و ازدولت خواستند بودجه ای برای اعزام مبلغ درنظر بگیرند. این درحالی است که ما تنها درقم  بیش از20000، طبله داریم که می توانند تبلیغ بروند و بیش از70000، روستا داریم که بسیاری آزآنها تا کنون روحانی را درآنجا ندیده اند که برای تبلیغ آمده باشد، درحالی که اینها مسائل اولیه خود را نمی دانند!؟، در واقع چه کسی باید جواب اینها را بدهد؛ جزکسانی که با خود کفا شدن حوزه مخالف هستند وآن را درشأن حوزه  نمی دانند؛ واقعاً تأسف آوراست و باید گفت این بد ترین کج اندیشی است؛ چون تهاجم فرهنگی دارد نسل جوان را به دام کشیده و اول از نظر اعتقادی آنها را خلع سلاح و سپس به دامن اعتیاد می کشاند که درحال حاضرسه میلیون معتاد، فضای کشور را فرا گرفته وآلوده کرده که تمام دزدی ها، تجاوز به عنف، آدم ربایی، دخر بازی...، از ناحیه همین هاست و هر روز تعدای از اینها  اول راهی بیمارستان و زندان ...، و بعد راهی گورسان می شوند بیش از40درصد طلاق ها ازهمین ناحیه است. و این مصداق قسمت اول آیه 32، سوره مائده است که می  فرماید« ... هرکس، انسانی را بدون ارتکاب قتل  یا فساد بکشد چنان است که گویی همه انسان ها را کشته...»  ملاک قتل کسی، این است که به هردلیل فرد ویا افرادی باعث و سبب آن شده باشند، فرا تر ازآن حتی برآن جنایت راضی باشد، راضی هم نباشد ولی در صورتی که می تواند کاری کند و یا لا اقل حرفی برعلیه ستگر بزند و اقدام نکند، قطعاً شریک جرم است. آقایی که با دلیل واهی  و بی اساس مانع خود کفا شدن حوزه می شود، باید جواب مردمی را که مسائل اولیه خود را نمی دانند؛ جواب جوانان معتاد و تبعات خسارت بار و در مواردی خفت بارآنها را بدهند. سال 1382، و83، بود که این طرح و طرح جذب و حل مشکل پرداخت خمس را توسط مردم، دنبال می کردم، با چند تا ازاین کج فهم ها رو برو شدم، که یکی ازآنها  مرا ملامت و حتی به نوعی تکفیر کرد!؟

 

         این را هم باید اضافه کنم، این کج فهم ها هستند که درکل چهره با ارزش جامعه روحانیت را بد نما می کنند. روحانیت اگر نباشد، انسانی هم باقی نخواهد ماند، چون بقای روحانیت به بقای ولایت و صاحب امر(ع) متصل است؛ که به حکم روایت؛ اگر نباشد، زمین اهلش را درکام سوزان،آتش فشان ها و گداخته های خود فرو خواهد برد. امام خمینی(ره) از دست امثال این کج فهم ها چه درد هایی که نکشید و چه ناله های سوزانی که سر نداد؛ همان گونه که نایب خلفش... دامت برکاته، درحال حاضر(1390 )می کشد و گاهی فریاد می زند؛ ولی برخی درپی مراد سرا پا آلوده خود می گردند!، که آن را پیدا نخواهند کرد وآن دست آخر  با خاری از این صحنه آزمایش خارج خواهند شد، که شاهد این نمونه های عبرت دهنده بودیم

 

    خواهید بخشید که ما وقتی آنچنانی برای اصلاح و تکمیل مطالب طرح نداریم، لذا تمنا می شود اگر تذکرلازمی به نظرتان رسید، و یا پیشنهادی دارید، درمورد خود طرح سؤالتی وجود دارد. کوتاهی نفرمایید و ما را در جریان قرار دهید:

 

                                   ..................................................................................

 

به نام او که هستی بخشید تا انجام وظیفه کنیم

 

مسؤولان محترم حوزه های علمیه(زیده عزهم) ، ضمن عرض سلام و ارادت صمیمانه .گرچه واقف هستید ولی خالی ازلطف نیست، عرض کنم ، تربیت طلبه عین شکل گیری جنین تا جوانی می باشد که هرچه باید شده باشد شده و خواهد بود.و لذا چقدر زیباست، به فکرباشیم خمینی ها و مطهری هایی تربیت کرده و تحویل جامعه بدهیم تا همان طور که قرآن حیات بخشیدن به یک انسان را مساوی حیات بخشیدن به همه مردم می داند، برای مسؤولی که در دوران عمرخود ده ها طلبه هدایت گررا تربیت کرده است، گمان نمی رود کسی به تواند ارزش آن را بر شمرد، و این افتختار بزرگی است، برای شما مربیان دلسوز.چون عزت و سر بلندی ایران درجهان فعلی محصول زحمات امثال شماست؛و محصول زحمات شما هم به ثمرخواهد نشست.این قبیل مرسولات که جهت حرکتی جمعی برای حوزه های علمی، دولت مردان، ائمه جمعه و صدا و سیما به طورسراسری به امید هایی ارسال می شود تا اینکه سربازان امام زمان(ع) پیشرو قافله، موجب سر  بلندی حوزه های علمی و اسلام درجها با شند. والسلام:   (  این یک یاد داشت  بود همراه ارسال موضوعات حوزوی برای سرار کشور در بیش از200، مورد)

فصل سوم: آموزش نوسندگی و گزینش                    

من تعجب دارم علاوه بر اینکه آموزش نویسندگی جزء آموزش رسمی حوزه ها نیست اصلاً طلبه ها تشویق به نوشتن و تحقیق نمی شوند!؟ و نتیجه همین شده که طلبه همین را هم که میداند راکت مانده و در مدرسه فیضیه تسبیح شماره  می کند منبر هم که گاهی چیزی می گوید در حالی که نویسندگی و تحقیق از هم منبر مقدم تر است. در این جا لازم می دانم به نکاتی اشاره شده وآن گاه وارد بحث آموزش شویم.

 

نویسندگی اصلاً بر طلاب واجب است 

 

این واجب نه واجب کفایی است و نه واجب موردی و تأکیدی، بلکه واجب عینی و بدان جهت واجب عینی است که برای طلبه گاهی گناه صغیره کبیره و کراحت حرام است. دلیل وجوب بطور صریح چند چیز است .

 

1) دلیل وجوب...: همین که طلبه نمی تواند در نویسندگی ابراز وجود کند،ارزشهایی را از دست خواهد داد و گاهی دچار لغزش هایی می شود که تبعات آن شامل وضع عموم  و رکود توسعه معارف اسلام و ارشاد مردم می گردد!؟ و این خود گناهی است در جهت نا دیده گرفتن حقوق اسلام و مردم  که در نتیجه باعث گم راهی جوامع بشری می شود. بسیاری از چیزها که انجامشان فی نفسه گناه نیست ولی تبعات آن ها که دارای زیان می باشد حرام است ولو ذاتاً حرام نباشد چون زمینه حرام می شود. اصولاً ترک واجب کناه است چون خلأ ارشاد سر از گناه در می آورد.

 

2) نیاز جامعه به...: آیت الله شهید مطهری عقیده داشت. برای هر نسلی باید کتاب های متناسب با فکر وخواست همان نسل باشد علاوه بر اینکه این را خودم یافتم که درست است اصلاً برای هر منطقه ای باید کتاب متناسب با فرهنگ همان جا باشد و این را سال 83 درشهرلالی مسجد سلیمان یافتم که ضرورت دارد این طور باشد و از همه مهم تر حتی برای یک سبزی فروش نیاز به کتابی است که با فرهنگ و اخلاق سبزی فروشی  مناسب باشد. لذا ما اگر  بخواهیم  همه را آگاه کنیم حتی همین هفتاد هزار روحانی فعلی نویسنده باشند بازهم کم است الان بر اثر همین خلأ  چگونه، مفساد بیداد می کند و ما باید این خلأها را پر می کردیم، نکرده ایم گناهش بگردن ماست و هر کاری منجر به گناه  شود انجام آن واجب است.

 

3) این راخودمان بارها می گویم:«مداد العلما افضل من دماء الشهدا». در صورتی که نمی توان آن را خاص گروهی دانست و بقیه را معاف نمود، مثلاً این قلم من باید پیام یک شهید را برساند و با ید کار زینبی بکند. من طلبه، این کار را نکنم هم حق شهدا را ضایع کرده ام و هم اینکه آن پیام شهیدکه باید بمردم برسد نرسیده و درکل جامعه دچار مشکل می شود مثلاً نسل جدید ازچگونگی شهدای انقلاب بی خبرند و در نتیجه قدر این آزادی را نمی دانند که بر اثر فداکاری شهدا بوده است و لذا کارهای خلافی هم رخ می دهد که جواب آن برعهده ماست نه دیگر ان که کارشان چیز دیگر است!؟

 

4) نگارش در نگاه قرآن: در قرآن جایی نداریم که خداوند در باره منبر و سخنوری با صراحت سخن گفته باشد و لی درباره قلم حتی سوگند یاد کرده است:« سوگند بقلم وآنچه می نویسد» سوره قلم: و در سوره مرسلاتآیه 3 می فرماید:«والناثرات نشراً» . این می رساند نویسندگی با تأکید واجب عینی است و نویسندگی در این عصر باید واقعاً ضابطه مند و استاندارد جهان شمول باشد. لذ آموزش نویسندگی اصلاً باید از  وظایف الزامی واحد آموزش واز دروس اصلی حوزه های علمیه باشد. همین نوشتن ها بود که اسلام را در طی آن همه حوادث وکتاب سوزی های اسلام به وسیله دشمنان، با این وصف اسلام را دست بدست به ما رساند و نگذاشت این حوادث آن را محو کنند. تاریخ نهضت کربلا را همین نوشته ها به دست ما رساند که امروز جهان عصر ماشینی را  متوجه این نهضت کرده که حتی کشور های عیر اسلامی هم دارند به آن گرایش نموده و در محرم خیرات می  کنند. از جمله هندوستان ...

 

آموزش نویسندگی باید الزامی باشد

 

نه اختیاری بلکه ازهمان شروع اولیه باید طلبه ملزم به نوشتن باشد. مقدمات را که خوانده، روش نگارش و تحقیق را بیاموزد و پایان نامه بگیرد و بعد با همان پایان نامه که وضع عمومی او را از نظر مهارت و دیگر شرایط، برای گروه بندی در نویسندگی نشان می دهد، ملزم به نوشتن کتاب شود و اصلاً طلبه ای نباشد که به کار نویسندگی ندارد یا دارد ولی گاهی از کار او خبری نیست، باید در پرونده او لحاظ و قا طعانه ملزم به ادامه کار شود. خلاصه حوزه یعنی نظم و نظم یعنی مقررات و مقررات  یعنی الزام و باید صد درصد  تکلیفی باشد.

 

           سازماندهی نگارش درنگاه رقابت طلاب 

 

هر گروهی نسبت به گروه خود و حتی گروه دیگر، چه از نظر کمی و کیفی و هر نظر دیگر، باید سالی یکبار با هم مقایسه و بهترین ها در قدم اول باشند از هر جهت هم اثر آنها بیشتر مورد توجه واقع شود و هم برای خود آنها از نظر شمول مزایا با دیگران تفاوت قابل شویم، و این حق هرکس است که واقعاً زحمت کشیده است:«السابقول السابقون اولئک المقربون».آیه اا،سوره واقعه.

تجلی ارزش ها  درنگاه  نگارش

1) در حدیث است علم را بنوشتن پای بند کنید. من خودم درس زیادی نخواندم ولی الان که در همه زمینه ها پیشنویس کتاب دارم بیش از شصت دفتر یاد داشت برداری دارم. حدود بیست کتاب د رحد پیشنویسی، سی طرح جامعه در حد پیشنویس دارم که حدود ده تایی آن مربوط به حوزه علمیه است و برای نوشتن دیگر نیاز به مطالعه کتاب ندارم به حمدالله در همه مسایل در حد خودم می توانم نظر بدهم، پاسخگو   باشیم همه را از این حرکت می دانم و پس. چون با توکل به خدا حرکت کرده ام، خداوند هم طبق این آیات یاریم می کند: آیه3،سوره طلاق؛ آیه7، سوره محمد.و به دلیل آیه17،سوره انفال. این همان دست خداست نه دست من که مغرور شودم. طلیه باید از این مسیر حرکت کند تا برای خود ، اسلام و مردم مفید باشد نه دنیای ویران کننده که خاطرات تلخی از همین ها به یاد دارم!؟

 

2) ماهرچه در ذهن خود انباشته کنیم به قول شهید مطهری مانندغذای هضم نشده است. که باعث بیماری می شود. در واقع مهارت ها را با نوشتن می توان استخراج کرد. برای خودم تجربه شد هر کس در هر رشته ای از علوم و در هر موضوعی به خواهد صاحب نظر و خود کفا شود، باید نترسد و قلم را بر دار د و در همان باره کتاب بنویسد، کتاب را که نوشت تازه متوجه می شود تا چه حد جهش کرده است وچه چه چیز هایی را ندارد که لازم است آنها را کشف و استخران کند. چیزی که الان خودم دارم تجربه می کنم ،نوشته های 28 سال پیش را که نگاه می کنم، گاهی می گویم همه را پاره کرده و دور بریزیم چون از هر نظر زشت بظرم می رسد ولی همانها بود که به مدد خدا مرا به اینجا رساند نه چیز دیگر. لذا این هاست که در مورد گزینش طلبه زیاد اصرار دارم

 

 البته بعد از ده سال تا کنون 1394، که 20سال می شود و تا آخر عمر پشیمان چرا برخی از صفحات همان دفتر ها را پاره و دورریخم!؟ چون تازه متوجه شدم، همین ها بود که مرا تا این حد فعلی رساند که هنوز هم نه راضیم و نه قانع، چون رشد انسان در هر زمینه ای بی نهایت است که در دعای ماه رجب می خوانیم«... اللهم اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره...».

 

3) انسان را متوجه می کند چه چیزهایی کمبود دارد چیزی که برای خودم تجربه شده و دیگران را سفارش می کنم گول نخورند چون من الان آن کمبودها را دارم می بینم که دیگر قابل جبران نیست یعنی نمی شود برگشت!؟ و این خسارت  را متوجه نا کارآمدی... حوزه می دانیم که کسی نبود ما را حتی متوجه کند چه کنیم؛ تا چه رسد که ما را ملزم کنند مثلاً روش نویسندگی را آموزش ببینیم که با وجود آن همه نوشته ها حتی خودم احساس می کنم مشکل دارم تا چه رسد که یک کارشناس نوشته هایم را به بیند!؟ واین را خیانت حوزه در حق خود  می دانم چون واقعاً خیلی جا مانده و متحیر می شوم چه کنم.به خصوص وقتی کسانی را می بینم که شاگرد آن ها نیستم!؟؛ به خدا مسؤولین حوزه را مقصر صد در صد می دانم و روز قیامت سر راهشان را خواهم گرفت!؟

 

4) اصلاً همین بهترین راه است برای ارزشیابی، تحریک طلاب، تغذیه نیازهای فرهنگی و اینکه ما واقعاً مهارتها را کاملاً اندازه گیری و دسته بندی کنیم؛ چیزی که در مورد طرح جامع بهسازی آموزش و پرورش نوشته ام، به تقسیم کار طرح اشاره کرده ام که یک قسمت از طرح متوجه حوزه می شود و آموزش و پرورش باید رسماً ا زحوزه علیه چند عنوان کتاب را درخواست کند و حوزه هم ملزم باشد جواب بدهد وکتاب هایی خاص وظایف استاد و شاگرد...، در باره اخلاق شاگردی، اخلاق معلمی...می باشند؛ نوشته و تحویل آموزش و پرورش بدهد. وقتی ما طلبه ها را در نویسندگی ا زنظر مهارت گروه بندی کرده باشیم میدانیم این تقاضای مثلاً آموزش وپرورش  را به کجا معرفی کنیم. همین  خلأ وکاستی درحوزه علمیه واقعاً چقدر زیان داراست که نمی تواند جواب گو باشد!؟ لذا امسال یک میلیون مردودی داشتیم که من علل آنها را برای آموزش و پرورش نوشتم و پای علما را هم بطور مستدل پیمان کشیدم که باید جواب گو باشند!؟ آیا با وجود این همه آثار وجود نویسندگی و درمقابل عدم وجود آموزش باشد؟! ممکن است بگویم مواد خام نیاز به تولید و شکل دهی نداریم؟، این ها را که در ذهن انباشته کرده ایم باید آن را در قالبی بریزیم که قابل عرضه باشد، آقا دریای علم است نه خودش بالفعل از آن بهره می برد وند دیگران؛ مانند کسی که از گرسنگی روی گیجی پر ارزش خوابده ودارد از گرسنگی جان  می دهد!؟درد جوانان ما  این است که در دام مواد مخدر، سی دی، روان گردان... ، دزدی... و حتی آدم کشی قرار گرفته اند!؟. همه اینها حاکی از خلأ فرهنگ باز دارنده است که ما حوزویان با نگارش کتاب... باید آنها را پرکرده باشیم. نکردیم باید روزی جوب گو باشیم، خواهی نه خواهی تاریخ در باره عمل کرد ما قضاوت خواهد کرد وچه قضاوت کردنی!؟ خودم قضاوت تاریخ را با چشم خود دیدم و با همه وجود لمس کرده و می کنم که دیگر به جزئیات آن نمی پردازم؛ چگونه فلانی در موضوع دیگر، با خار وخفیف از دنیا رفت!؟ این همان قضاوت تاریخ است!؟

 

 5) نیازهای مادی: گرچه نباید هدف ازآموزش و یادگیری نویسندگی چنبه مادی داشته باشد ولی به جهتی واجب است.  از همان اول طلا ب  وا دار به نوشتن شوند چون چون فبلاً معلوم شد نویسندگی برای طلاب واجب است نه مستحب

 

الف)اهمیت معیشت طلاب: نیازهای مادی طلاب که واقعاً بسیاری ازآنها با فلاکت و خواندن نماز استجباری... زندگی می کنند. همین امشب، شب 19 ماه مبارک طلبه ای که در محل خودمان تبلیغ است؛ برای اینکه کجا نماز و روزه استجباری می دهند به من تلفن کرده بود. من با او گفتگو کردم. لذا  این گونه مشکلات ایجاب می کند  نماینده طلاب اطلاعاتی  را به مدیران آموزش و حتی اساتید... بدهند و مدیران هم مسایلی را مطرح کرده و آن گاه با هم مشورت کنند و درکل بیک جمع گیری برسند ک واقعاً صلاح و مصلحت طلاب وحوزه است. لذا باید...

 

1) تبصره: همه مدیران آموزش، تهذیب، تحقیق...و تبلییغ... باید در جلسه سالانه حتماً حضور داشته یاشند برای امور ضروری طلاب.

 

2)تبصره: اطلاعات رسیده از نمایندگان طلاب باید مستند باشد مسئولیت آن برخود نمایندگان باشد  و اطلاعات مثبت و منفی هرکدام باید ضابطه مند باشد نه آنکه اطلاع منفی فاش و مثبت نادیده گرفته شود اصلاً تا ممکن است باید بیشتر جنبه های مثبت را علنی کرد خدا رحمت کند امام خمینی را که هیچ گاه نمی کفت: عده ای  بدند بلکه  برعکس می فرمود: مردم همه خوبند.

 

3) تبصره: نمایندگان باید قسمهایی از امور اجرایی را برعهده بگیرند  اینکه نمایندگان طلابً باید  در جلساتی حضور داشته باشند  مانند نوشتن و ارائه پایان نامه طلاب وآن وفت که ً باید جایزه به آنها داده شود ... که همه باید  برعهده نمایندگان قرارگیرد که هم قسمتی از حجم کار سبک شده باشد، و مهم اینکه اطلاعات دقیق وضع معیشتی... طلاب به دست مدیران هر قسمتی از معاونین مدیریت حوزه برسد...

 

4) تبصره: چون طلاب باید در امور نویسندگی، دیگر تخصص ها، و امورتبلیغی... گروه بندی شوند و این کارها از مدیریت آموزش اصلاً برخواسته نیست مگر مواردی در این قبیل جلسات. لذا باید کارها تقسیم شود و باید طوری تقسیم شود که واقعاً همخوانی داشته باشد مثلاً کارهایی که به قوانین آموزش بستگی دارد باید برعهده مسئولین آموزش... باشد درآنها که نیاز به اطلاعات از وضعیت عمومی طلاب دارد بایدبه نمایندگان سپرده شود که از نظر وضع معیشتی، درسی، توان تبلیغ... طلاب کاملاً آگاهند؛ درحالی که مدیران حوزه اصلاً نسبت به آنها بی اطلاع هستند و همین یکی از مشکلات عمده حوزه است که هم طلاب زیادی در هرج ومرج و بیکا ری... به سر می برند و هم عده ای از این ها  از نظر سلامتی، معیشتی... نیاز به مراقبت مدیران دارند که کسی ازآن ها خبر ندارد که در یک قلم چهار صد نفر از این ها که همه از کار افتاده یودند مدتی سرکشی این ها رفته و توصیه های سلامتی... برای آنها داشتیم ولی این کار ادامه پیدا نکرد وآقای... گفت: توقع این ها بالا می رود و ماهم نمی نوانیم جواب گوی آن ها باشیم!؟ که در همین طرح یا قسمت های دیگر گوشه ای از وضع بد رنجبارآن هارا به صورت مستند از قول باز دید کنندگان آورده ام که به ماند. (( گوشه ای از طرح آنوزش ارزشیابی))

فصل چهارم: کثرت گرایی در نگاه  دانش جامع                

     معنی تخصصی کردن علوم حتی درآموزش و پرورش، این نیست که فرد فقط در همان رشته کار ی خود مهارت داشته باشد؛ بلکه معنی تخصص کردن یکی به خاطر این است که بدانیم گروهای کاری را به چه کاری باید گمارد و لازم نباشد معطل شویم.و دیگر اینکه درآن رشته واقعاً کارشناس خبره فنی و... داشته باشیم و فرد ملزم باشد در این قسمت کوشش کرده و هرج و مرج کاری نداشته باشیم، آموزش در حوزه های علمیه با آموزش و پرورش دولتی کاملاً متفاوت است. یک روحانی ولو در فلان رشته تخصص داشته باشد؛ چون کار او کار اجتماعی و با همه افراد سروکار اعتقادی، اخلاقی... دارد اصلاً چه اشکالی دارد بقول معروف ما علامه و بوعلی سینا داشته باشیم. امام خمینی(ره) در فقه متخصص بود ولی درجامعه شناسی، سیاسی، اخلاقی، سیاست محض، مدیریت... واقعاً کم نداشت و همین رمز موفقیت او شد. مغز انسان دارای بخشهای مختلفی است مثلاً علم نظامی در یک بخش... است اگر ما با اعمال روشهایی به سراغ همه بخش ها برویم و روی آنها کار کنیم می توانیم دانشور جامع را به چند بعدی آن برسانیم. مطهری ها واقعاً آدم و عالم چند بعدی و هزار پیشه بودند. برای خود من تجربه شده هرچه انسان در همه علوم فنون گوناگون و لو اجمالاً اطلاعاتی داشته باشد درآن رشته کار ی خود موفق تر است؛ مثلاً طلبه اگر  در بعد کشاورزی، مسایل نظامی، میکانیکی تجارت، اقتصاد، روان شناسی، زمین شناسی، هواشناسی... اطلاعات داشته باشد، درکارهای طلبگی ، در ارشاد و هدایت... افراد واقعاً موفق تر از دیگران است که در همان بعد طلبی خوب واردند. بنا براین میان چهل هزار طلبه قم اگر هزار تا طلبه جامع داشته باشیم میدانید، چه رونقی حتی به خود حوزه می دهد چه تأثیری  می گیرد. اصلاً اگر ما روش کشف این انسان های چند بعدی را داشته باشیم چه مانعی وجود دارد که اصلاً  همه طلاب کشور را اینطور تربیت کنیم که همه بشوند مطهری، همه بشوند امام چه کسی می گوید  نمی شود؟ همانطور که قبلاً گفته شد مشکل ما قالب سازی است نه خود عامل و مواد اولیه که علوم اسلامی قرآن و... باشد. باید قالب درست کنیم ؛مشکل ما قالب است و همین باعث شده علاوه بر اینکه درهمه زمینه ها رشد که نکرده باشیم هیچ، بلکه باعث شده کمبود و مشکل داشته باشیم!؟

 

چه باید کرد؟ و چگونه؟

 

(راه کار سلامت و ترقی طلاب)

 

       .الف) ایجاد انگیزه و محاصره: چند سال پیش از رسانه شنیدیم برای انجام کارهایی در امور زندگی در آمریکا میمون را آموزش می دهند. چون دانشگاه تعلیم میمونی دارند. علاوه برآنً  سگهای تعلیم دیده در کشف مواد مخدر، مجرم یا بی... انجام می گیرد!؟ و بهره بر داری ازآن، امروز دارد همگانی می شود، حتی در ایران از سگ های تعلیم دیده برای کشف مواد مخدر خریداری شده. شما توجه کنید با بکار گیری فنون(قالب) از مواد حیوانی موجودی انسانی می سازند، ماهم اگر روش قالب سازی داشته باشیم، می توانیم در این قالب  از بهترین مواد انسانی همه طلاب را همانند  شهید مطهری ها را پرورش داده و به جهان عرضه کنیم.  از جمله طلاب پرورش یافته امام خمینی(ره) بودند که انقلاب اسلامی را هدایت کردند و هنوز هم آنها هستند که حوزه های علمیه را  اداره می کنند و از ارکان و تکیه گاهای حکومت اسلامی، در مقابله توطئه ها هستند.این بزرگان آثار وجودی اشان کمک می کند حوزه ها پیشرفت داشته باشند هرطلبه ای کتاب های مطهری را مطالعه کرده باشد درکار تبلیغ و منبر واقعاً موفقند. امروز دانش  انشالی ثابت کرده، می شود انسان چند بعدی ساخت چطور؟ اول با روش هایی در افراد ایجاد انگیزه، اعتماد...به نفس می کنند و در واقع انسان را کاملاً عاشق و شیفته دانش... می کند، وقتی عاشق شد اول زمینه کار و بعد مواد اولیه در اختیار او قرار می دهند، و در نهایت آزادی عمل داده و  به فرد می گویند: ما مثلاً فلان کتاب را از شما می خواهیم، و هرکس بهترین کتاب را ارائه دهد کتابش با هزینه فلان سازمان چاپ می شود و علاوه برآن مورد تشویق هم واقع خواهد شد یعنی رقابتی کردن کارها در حوزه.

 

      .ب) ایجاد خلاقیت: خلاقیت در مواردی ارثی است.آقا مانند پدرش فردی خلاق است حاج آقا مصطفی  عین خود امام خمینی بود که دشمنان او را زود از امام گرفتند!؟. در موارد زیادی خلاقیت تربیتی است بچه هایی که هم زیاد وابسته پرورش نیافته اند، زیاد با اشیای گوناگون طبیعی بازی کرده اند خلاق بار آمده اند. می خودم طرحی دارم اگر بخواهیم بچه ها در بزرگ سالی خلاق باشند باید وابسته و ناز پروشان نکنیم؛ بلکه باید وسایل طبی در اختیار آنها قرار دهیم مثلاً با آجر خانه بسازند و خراب کنند، چوب میخ، اره و چگشی در اختیار او قرار دهیم تا بسازند و خراب کند...

 

      در حوزه های علمیه هم می شود این کار را کرد که من فقط با اشاره می باید. طرح از روشیابی می گوید روش اینکه طلبه چگونه اشتهاد کند را استاد باید به او یا دهد ،حتد اقل پایان هر درس یک ربع ساعت درباره همان موضوع روش یافتن موضوع را بگوید، حیف است طلبه با وقت کم بنشیند و استاد برای او تفسیر بگوید!؟؛ بلکه بایدروش تفسیر را در یک ماه یاد بگیرید و بعد، ازآنها  پایان نامه بخواهند و کارت  تخصص در تفسیر به او بدهند. اگر فلان جا برای یک ماه، مبارک طلبه ای خواستند که تفسر بلد باشد فوراً بدانیم. اهواز در سپاه ازمن خواستند تفسیر بگویم نتوانستم، و بنوعی سر زنشم کردند !؟، در حالی که در مجسد امام حسن(ع) پای درس تفسیر آیت اله مشکینی زیاد نشسته بودم. ما روش تحقیق را برای طلبه  باید بگویم و زمینه را به طلبه نشان دهیم، کتاب ها را هم برای تحقیق به او ارائه دهیم و بگویم چه می خواهیم و بعد بگویم اگر بهترین پایان نامه فقهی تفسیری یا کتاب علمی، اخلاقی... را تحویل دهید هم درحقوق و شهریه لحاظ می شود و هم بنام خود شما چاپ می گرد. اگر نفر اول باشید به عنوان طلبه نمونه معرفی می شوید، ردیف دوم یک یک سکه... برنده است. ما مسؤولین مقصر هستیم نه طلاب که مواد خام در اختیار ما هستند برای تولید طلبه به درد بخور، نه بی شواد...!؟

 

 اصلاً همه کارهای حوزه باید رقابتی باشد چون رقابت ریشه قرآنی دارد:«و جعلنا بعضکم لبعضی فتنه» فرقان2 :و نیز« وسارعوا الی مغفره  من ربکم» آل عمران آیه133:  واقعا اگر می خواهیم ارزشیابی کنیم؛ هم از راهای زیادی باید برویم و هم سرمایه گذاری کنیم و اگر سرمایه گذاری کنیم روزی همان سرمایه بوسیله همین طلاب کار آمد، به ما باز خواهد گشت چطور؟ (چطورآن بماند). من هیچ گاه از استاد چیزی نپرسیدم، تا  از درون خودم کمک بگیرم روش های زیاد بکار برده ام برای توسعه فکری که مجال بازگو کردن آنها نیست. همین اندازه بگویم  تمام اینها را بدون مطالعه کتابی و یا حتی فکر کردن زیاد می نویسم.

 

     اصلاً از نظر روانشناسی هرچه بیشتر از مغز کار بخواهیم و بخواهیم خودمان کاری کرده باشیم و فکر را بکار گیریم مغز هم توسعه پیدا می کند، هم درهای بسته آن باز می گردد و هرچه کم ترکارکنیم  حجم مغز کوچک می شود وهم درهایی هم که باز است کم کم بسته می شود در فوای جنسی... هم همینطور است و اینکه می گوید: «تفکر ساعت خبر من عبادت سبعین سنه». یا در قرآن می فرماید«لعلم یتفکرون، تعلهم بتدبرون، تعلهم یعفلون و لعلهم یتفرون». منظورش فعال نمودن قوه خلاقه و در نتیجه بفعلیت رساندن توانای های بالقوه است که امتحانات کمی، هم مغزها نمی گذارد توسعه یابند و هم نمی گذارد درهای بسته مغز باز شود، فقط با حافظه کار دارد که به حافظه خلاقیت گفته نمی شود و کارهای قوه خلاقه که مهارت ها... باشد ازساخته تمام اختراعات ابتکارات ... حاصل و فرزندان قوه خلاقه اند حافظه یک انبار است همانطور که فکر کاوش گر است.                        ((( گوشه ای از طرح آموزش ارزشیابی...)))

چه باید کرد و چگونه؟  (راه کار های سلامت وترقی طلاب)  

      در واقع اینها همه درد و حتی دردکشئده است!؟ ولی آیا درمان دارد یا نه؟، من در طرح جامع تبلیغات این امر را مورد توجه قرار داده ام و از این جا هم به مواردی ازآن اشاره خواهم کرد. قبلاً  هم گفته شد باید به این نکته توجه داشت تا گزینش ما سالم نباشد، تا آنها به نحوه هدفمند نباشد و با امتحاناتی که بو و رنگ واقع گرایی نداشته باشد، نمی توانیم طلبه واقع گرا داشته باشیم.و مهم اینکه همه اینها باید با هم هماهنگ  باشند؛ چون اگر گرایش خوب نباشد، کتاب درسی حوزه و تدریس چندان خوب نباشد فایده ندارد؛ طلبه ای که برای درد شخصی خود آمده هیچ کاریش نمی توان کرد چون خشت اولین ساختمان کج است!؟. به هر صورت چه باید کرد و درمان چیست؟    

 

.الف) برنامه درست: مهم این است که برنامه ای داشته باشیم که افرادی در ایام تبلیغ یا بوسیله نهادهای مردمی و دولتی طلابی پیدا شود که از همان ریشه خانوادگی درست باشند و از همان اول با این هدف که برای خدمت به جامعه است بیابند و از همان اول بگوییم شما در پی یک رسالت مهمی هستید .اصلاً ما باید گروهی طلبه آگاه داشته باشیم برای گزینش طلبه، در میان دانش آموزان... درآن طرح جامع به جزئیات آن پرداخته شده است و خلاصه این طلبه را ما باید جذب بکنیم نه اینکه هر طلبه ای آمد پذیرش کنیم، این مصاحبه ها فعلی نمی تواند طلبه ای گزینش کند که  زمینه واقع گرایی را دارد، چون هرچه هست از همان اول باید معلوم باشد طلا است یا آهن زنگ خوده.

 

.ب) مستعد تهذیب نفس: خدا رحمت کند امام خمینی را، هم درسهای او کاملاً سازنده بود و اصلاً سخن وکلامش بو و رنگ تهذیب داشت و هم او روزهای پنج شنبه برای طلاب درس اخلاق داشت و از همان اول طلبه را متوجه کرد برای چه آمده ، او چه کار باید بکند؛ ولذا شهید  مطهری های تهذیب  شده را تحویل جهان اسلام داد. می خودم درس آقایان را با دقت کارشناسی دیده و رصد کردم؛ بعضی وقتها یک حدیث اخلاقی را ترجمه می کنند و چیزی می گویند که برای طلبه مبتدی این عصر تحصیل حاصل است!؟ علاوه بر اینکه درباره کتاب ها هم حرف زیاد است اسناتید،اول باید طلبه را متوجه کنند چه رسالت سنگینی را در پیش دارند. این را کاملاً باز کنند و تا طلبه را حداقل به حد حق الیقتی نرسانده اند ر ها نکنند چون اگر این طور نباشد علم بدون تهذیب و بدون هدف اصلاً مخرب است!؟ چون جهان فعلی چوب همین اشتباه را دارد می خورد، استاد ضرورتاً باید روزهای پنج شنبه فقط در موارد همین که هدف چیست و چه کار باید کرد و اگر بکنیم چه خواهد شد و حتی جربیات درس خواندن و تحقیق را به آنها یاد بدهد و روش ها را دونه به دونه بگوید؛ و قانع نشود تا اینکه طلبه به حد مورد نظر رسیده باشد، نه...!؟

 

      .ج) تدریس اخلاقیات: اصلاً برای طلاب باید کلاس اخلاق به روش امام خمینی(ره) باشد. هم اساتید شناخته شده باشند و هم اینکه الزاماً درس اخلاق داشته باشند. و روش هایی اعمال شود که ما را به درون طلبه ببرد که تا چه حد رشد کرده است. مثلاً نمایندگان طلاب شهرستان ها سالی یکبار وضعیت کلیه طلاب را رسماً و الزاماً بدهند  داشته باشیم که هر طلبه ای درس اخلاق نرفته معلوم باشد و مجبور باشد برود. اصلاً پایان نامه داشته باشند و پایان نامه در پرونده او لحاظ شود و گرینش تا اینجا ادامه داشته باشد که اگر طلبه مفید نیست یا هدفش چیز دیگر است فوراً بیرون شود.

 

د)تهذیب عملی: این کار را هم اساتید اخلاق و هم واحد آموزشی باید انجام دهند، از همان اول طلبه را وا دار کنند کتاب و مقاله بنویسد، در باره اخلاق و حتی آموزش مقاله بنویسد و در یک برنامه تشویقی... بخواند تا ما را به درون طلبه وارد کند چه کرده، هدفش چیست کتاب هایی که در باره همان  درس اخلاق می نویسند به صورت مسابقه پذیرش شود و هم کدام خوب است  جایزه داده شود و حتی حوزه با هزییه خود آن را چاپ کند. طلبه ای که درس اخلاق مورد توجه در پرونده اش لحاظ شده برای تبلیغ پذیرش شود تا معلوم شود معاونت تهذیب ما چه عملکردی دارد، اگر عملکرد  درستی  دارد پس این همه فساد در میان طلبه ها چیست!؟. دادگاه ویژه روحانیت، اخراجی ها چه می گویند؟ اصلاً معاونت تهذیب طبق چه نقشه و طرح مدون و کاملاً کارشناسی شده کار می کند یانه؟ همین  هایی که بطور خلاصه از آنها عبور می کنم، هر کدام خود نیاز بیک طرح دارد که به سرحد قانون ثابت... رسیده باشد که اصلاً مو لای درز آن نرود. که فعلاً چنین و در حد انتظار نیست  یعنی راه گریز از واقعیت زیاد است کیسه سوراخ است پول ها می ریزد!؟

 

     ه) ارزشیابی عملی: و به عبارت دیگر کشف استعداد. ما اگر در گزینش از اول این طرح درست پیش آمده باشیم؛ کتاب های درسی از جهات زیادی ردیف شده باشند؛ اساتید حق را ادا کرده باشند و در تهذیب اخلاق سنگ تمام را گذاشته باشند و واقعاً طلاب را کاملاًً پلایش داد. باشند؛ اطلاعاتی را که نماینده طلاب از وضعیت عمومی طلاب داده باشند خوب بوده باشد؛ ما دیگر درون طلاب را  به خوبی می شناسند؛وقتی ما به این جا رسیده باشیم، همین خودش امتحانی است که ما با آن همه زحمت بدنبال این رشد ارزشهایی بوده ایم؛ این همان کشف استعداد هاست که این طرح جویای آن است.

 

بنا بر این ما ضابطه و چهار چوب و قالب نداریم، طرح نداریم اگر طرح و ضابطه باشد صد هزار طلبه هم باشد قابل کنترل است و می شود به این جا رسید که همین طلبه کارآمد، برای همه اینها طرح خواهد داد. کشور چین یک میلیارد و سیصد میلیون جمعیت را چگونه اداره می کند؟ اگر ملاک اداره خوب تعداد کم است حال باید تعداد زیاد در چینی به هرج و مرجی سر در آورده باشد و آددم آدم را بخورد!؟ ما اصلاً بر نامه نداریم زمان قدیم گذشت وضع بطور کلی عوض شده ما هنوز سرجای صد سال پیش داریم درجا میزنیم!؟ برنامه ما نسبت به رسالت جهانیمان اصلاً استاندارد نیست در هیچ جا، درحدی که می شود یک کتاب قطور در این باره نوشت که چطور استاندارد نیست،20 سال است دارم روی این مسایل کار می کنم؛ نوشته دارم با این روشها، با این بیگانه بودن مدیران... از روحیه، طرز تفکر... طلاب علاوه براینکه نمی شود طلبه واقع گرا تحویل اسلام و جامعه داد، همین ریشه مشکلات است که به آنها اشاره شد. من یاد داشت هایی در چند مورد دارم که اصلاً برنامه هایی داریم که طلاب را فاسد بارمی آورد و بوسیله چندین آیه آن را ثابت کرده ام، علاوه براینکه طلبه واقع گرا نداریم اصلاً از اسلام عملی جدا شده ایم یک نمونه اش وجود تفرقه و عدم اتحاد میان حوزه ها در همه موارد آن است  اصلاً خیلی از طلبه ها دارند خراب می شوند چطور؟! اگر خواستید در باره همین چطور یک کتاب چند صفحه ای حاضرم تحویل بدهم که همین وضعیت باعث بالا رفتن فساد در جامعه شده؛ قم که مهد علمان است از نظر طلاق و فساد در ردیف اول است!؟ درباره علت آن بفرماید یک کتاب تحویل می دهیم. ( قسمتی از طرح آموزش ارزشیابی)

چگونگی نظام آموزش حوزه علمیه

      پویایی و یا خود جوشی و به عبارت دیگر وجود عشق و علاقه هرسه عبارت بیک جمله بر می گردد و فردی را در عالم فکری قرار بدهید که با نظری بلند به نهایت نگاه کند که سیری ناپذیری و بی نهایت را پشت سرگذاشتن مراحل علمی که پایان ندارد می باشد. در این صورت فرد علم را بخاطر خود علم دنبال می کند در این صورت در آموزش و پرورش خیلی کار برد دارد که فرد اگر مثلاً دکترا هم گرفت و در کاری صاحب پر درآمدی شد باز هم به رشد علمی خود ادامه می دهد و متوفق نمی شود و بی نهایت پیش می رود. در حوزه علمیه آنها طرح مورد نظر با آن روش هایی که خواهد آمد، فرد را در عالمی قرار میدهد که حتی اگر مرجع هم شد قانع نشود و  بکوشد  هم درآن رشته اجتماعی پیش برود و هم اینکه مجتهدی جامع شود مانند امام خمینی(ره) در حالی که یک مرجع عالی بود یک سیاست مدار، جامعه شناسی... عالی بود در حرکت انقلابی خود بکسی نیاز نداشت، سید جمال برای تحریم تنباکو برای میرزای شیرازی نامه نوشت فتوای بدهند ولی امام نیاز به کسی نداشت و خودش فوراً دستور قتل سلمان رشدی را صادر کرد. که مانند یک توپ در جهان صدا کرد .دشمنان را بهت زده و از کار خود پشیمان نمود. به هرصورت در این قسمت لازم است  به چند موضوع توجه شود.

 

1) اهمیت روشنگری: اگر ما آنچه ورای هدف است همه را بیان کنیم در واقع فرد را عاشق رسیدن به آنها کرده ایم که نظر او را جلب کند اگر ثابت کردیم فلانی ماهی فراوانی دارد و قیمت و بازار آن چیست و روشن کردیم کسانی که آنجا ماهی گیرند از خوردن آن ماهی لذتی دیگر می برند وقتی ما روش تفسیر قرآن را به طلبه یاد دادیم الان که تبلیغ رفته واقعاً جوانان از تفسیر او لذت برده وگردش جمع شده و اظهار محبت می کنند واقعاً طلبه را تحریک می کند وقتی طلبه مشاهده می کند برای نوشتی پایان نامه خوبش مورد تشریق علمای بزرگ قرار می گیرد، در مورد کتابی که نوشته مورد تحلیل واقع می شود اصلاً دیگر خواب را هم برخود حرام می کند؛ اینجاست که برای کشف هر مطلبی آنقدر فکری می کند تا آن را خود کشف کند اصلاً بجایی می رسد که وجودش کتاب است از یک حدیث کوچک بهترین کتاب را می نویسد که نیاز به مطالعه هیچ کتابی نباشد؛اصلاً نیاز به مطالعه ندارد مطالبش نیاز به ذکر آیه و حدیث برای مدرک ندارد یعنی هرجه می گوید معنی آیه و حدیث است. مانند اشعار حافظ که همه اش معنی آیه و حدیث است و حال آنکه آدرس یک آیه را نیاورده است. این دلیل بی سوادی است که برای نوشتن یک کتاب باید چندکتاب را مطالعه کنیم!؟ طلبه ای را سراغ دارم که اصلاً شب و روز کار می کند و حتی منتظر نیست کسی او را تشویق کند این کار امتحان کمی نیست؛ این را می گویند انگیزه و محرکه های درونی،طلبه ای راسراغ دارم که اصلاً شب و روز کار می کند و حتی منتظر نیست کسی او را تشویق کند، این کار امتحان کمی نیست این را می گویند انگیزه و محرکه های درونی، ما اکر طلبه رابه اینجا برسانیم، آنگاه باید منتظر باشیم صاحب جواهرها مطهریها... را به جامعه و اسلام تحویل دهیم. اینها هستند که واقعاً به درد می خورند و در جامعه هم  می درخشند. طلبه بی سواد و بی تجربه... هزاران آنها کار یک یک طلبه با سواد را نمی کند چون این طلبه زحمت کشیده است.

 

2) ترقی وتعالی: اصلاً ما درس می خوانیم که ترقی کنیم یعنی مسیری را پشت سرگذارشته و تا بی نهایت رفتن آقا امسال کتابی نوشته بود سالی دو بار جاب شد بعد از آن کتابی نوشت سالی سد بار چاپ خورد؛ امثال صد نفر پای منبرش هستند سال بعد دویست نفر، این را می گویند و مصداق این حدیثی که ترقی فرد از او قبل بهتر است و جهش کرده. در روش امتحانات فعلی جهش نیست بلکه رکود است!؟، اختراع او حتی برای پول نبود مانند ادیسون که اصلاً دوست داشت و عاشق بودند کار کند لذا 1500،اختراع بنام خود در تاریخ ثبت کرد. مرتب کار می کرد. یکی گفته بود: پس شما کسی استراحت می کنید؟ گفته بود. هر وقت مرا در قبرگذاشتند. لذا ایشان  بطور خستگی ناپذیر برای اختراع لامپ برق هزار بار آزمایش کرد،آقایی گفته بود من اصلاً بیست و چهار ساعت کار بکنم نه خسته می شوم و نه سیر، مگر اینکه خوابم بگیرد و ناچار باشم بخوابم و تنها خواب مشکل من است و وقتی هم غذا می خورم، کار مناسب با آن را انجام می دهیم!؟. لذا طرح مورد نظر ما، حتی اگر طلبه از کار افتاده باشد بازهم  بایدکار کند؛ علمای قدیم که اصلاً این امتحانات نبود این طور بودند. میگویند یکی از علمای از کار افتاده که همه اش دراز کش بوده کتاب را روی سینه می گذاشته و مطالعه می کرده!؟ وقت مردنش می بینند روی سینه اش پینه زده است!؟. طلاب فعلی حوزه مصداق این حد یث هستند : «من استوا یوماه فهو مغبون». وسایل السعیه ج اء عن ابی عبداله: و اگر عکس این حدیث می بودیم حالا باید حوزه چهل هزار طلبه ای، باید چنان مفاسد اجتماعی را کاهش داده باشند که اصلاً خبری از این فسادها نباشد و قم از نظر طلاق وفساد اجتماعی را کاهش داده باشند که اصلاً خبری از این فسادها نباشد ولی قم از نظر طلاق و فساد در ردیف اول قرار دارد!؟، این حکایت از آن دارد که مصداق حدیث فوق هستیم در صورتی که این امتحانات کاملاً سخت گیرانه سالهاست ادامه دارد و برعکس بی سوادی درحوزه ها بالا می رود!؟ فرار مردم از منبرها... بالا می رود تیراژ کتابها پایینی می آید!؟ این اعتراز یکی از افراد شخص به علما در مجلس شورای اسلامی چهار سال پیش می بود !؟

 

3) خود جوشی. در هر طلبه ای وجود داشته باشد از این حکایت دارد که طلبه واقعاً متوجه ارزش دانش و اثرات آن شده است، از این حکایت دارد که واقعاً عاشق خود علم است و حتی علم را یاد نمی گیرد و  نمی جوید که منبر خوبی... ارائه دهد بلکه تشنه کسب دانش است و هرچه هم پیش می رود تشنه تر می شود!؟ و  بقول علی(ع) فرد جویای علم، اول تکبر بعد تواضع می کند وقتی قدری پیش رفت تازه متوجه می شود هیچ نمی داند!؟ و این جاست که هرچه پیشتر می رود  تشنه تر می شود!؟. آیا وضع طلاب فعلاً این گرفتار شویم که جمعیت سخنرانی ما  از نفر پیرها خالی است!؟ امتحان برای رسیدن به پایه چند، طلبه خود جوش تحویل نمی دهد، بلکه طلبه تنبل تحویل می دهد!؟ فقط همان چند روز که امتحان نزدیک است  طلبه رئوس موضوعات کتاب را مطالعه  و مطالبی را یاد داشت می کند؛ از کسانی چیزهایی را می پرسد و همه را رو هم می کند، امتحان که تمام شد حتی همین اطلاعات سطحی را هم فراموش  او می شود!؟.

 

       طلبه خودش اصلاً غذا خوردن دید و باز دید... وحتی خواب را فراموش می کند اصلاً به سراغ خواب نمی رود مگر زمانی که دیگر نمی تواندکاری کند؛ نمونه آن را سراغ دارم یادش بخیر واقعاً هروقت او را می دیدم اصلاً دوست داشتم نگاهش کنم از هرچیزی می پرسیدی اصلاً نیاز به فکر کردن نداشت، دیدم در مسافرت کتاب می نوشت همیشه کاغذ قلم برای یاد داشت همراش بود، اگر چهل هزار طلبه این طوری می داشتیم مسکوت ماندن تهاجم فرهنگی که هیچ اصلاً جهان را گرفته بودیم. ولی...!؟ آنهم با وجود فرصت طلایی که در عصر حکومت اسلامی بدست آمده که قدر آن را نمی دانیم و مفت آن را داریم از دست می دهیم یعنی خون شهدایی راکه برای این آزادی و فرصت  بر زمین ریخته شد که  این ها را ما با همه وجود لمس کردیم !؟

 

این طرح با روشهایی در پی این است که ما به اینجا برسیم که اصلاً نیازی به امتحان و اهرم نباشد اگر طلبه خود جوش باشد دیگر امتحان بقول خودمان تحصیل حاصل است چرا قدیم نیاز به امتحان نبود و چرا حتی کتابهایی را که آن علما نوشته اند ما نمی توانیم بخوانیم و عربی آسان می نویسیم برای این است که فکر ما تنبل بار آورده شده است و حدیث« تفکر ساعة خیر من عبادت سبعین سنه». و آیه «لعلم یتفکرون». که 14، بار در قرآن تکرار شده، دیگر باز تشنه شده اند و جناب آقای امتحان پایه... روی کارآمد است!؟. دو صد بار تأسف!؟

 

       و خلاصه خود جوش مهارت های در ونی را از اعماق وجود انسان با کمک همان و ممارست بیرون می کشد واین جاست که فرد وارد وادی خلاقیت می شود و از هر چیز و هر کسی بی نیاز و کاملاً خو کفا می شود، در هر چیزی صاحب نظر می شود، می رسد بجای که مصداق (یسرح  صدره لل اسلام)آیه125، سوره انعام. و(یجعل له مخرجا)آیه2،سوره طاق. و (یجعل له قرقانا)آیه29،سوره انفال؛ می شود اصلاً این امتحانات و این طورآماده شدن برای امتحان مصداق تقوا و درست کاری است. ولذا طلبه را مصرفی بار آوردن ظلم است!؟ خود طلبه هم  بخو اهد؛طلبه هم بخود ظلم می کند!؟ وآن معنویت راهم نابود می کند!؟ تا چه رسد رشد علمی را !؟. علم آموزی برای خود علم؛ ما اگر عاشق عفت نجابت... معنویت باشم تا آخر زندگی این عشق وجود خواهد داشت ولی اگر عاشق زیبایی، مال...  باشم چون اینها پا بدار نیستند با  از ین رفتن زیبایی... عشق هم تمام می شود و طلاق علم   وادنش هم شروع می شود!؟

 

 وقتی طلبگی نمی چرخد با لباس کتاب فروشی می زند پیمان کار می شود(نمونه در اصفحان) از لباس بیرونی می رود برای اینکه حقوق بر شود بهرطریق وارد اداره ای می شود!؟ این را می گویند طلاق علم!؟، پس چرا علمای قدیم با نور ماه مطالعه کردند و با غذایی ناچیز زندگی کردندو علم را طلاق ندادند؟ چون عاشق خود علم بودند، چون درس می خوانند که بدانند و نخواندند که امتحان بدهند. طلبه امروزی درس می خواند که امتحان بدهد!؟ آیا بوعلی سیناها، خمینی ها هم دارای این طرز تفکر بودند؟آیا راه های بدون هزینه ای وجود دارد که مائ از همان اول طلاب را طوری بار بیاوریم که واقعاً عاشق خود علم باشند؟، در صورتی که این کار محال نیست.پس مقصر کیست؟ خود طلاب که تازه وارد می شوند یا خودما(مسؤولین) با این روشها؟. من در همان طرح جامع تبلیغات آورده ام که می توان همان زمان گزینش و بعداً برنامه هایی را اعمال کرد که اصلاً لازم نباشد حتی طلبه پایان نامه بنویسید طلبه وقتی به بنید برای منیز و کتاب... خوب او امتیاز... لحاظ شده و جایگاه او را بالا می برد خود همین محرک و انگیزه باعث می شود طلبه بکوشد منبر و کتاب خوبی داشته باشد. پایان نامه است پایان نامه همان انبوه طلبه پای درس آنهاست و پایان نامه بد فلان استاد این است که چهار طلبه پای درسش چرت بزنند!؟ اصلاً ما با روشهای حساب نشده، باعث شدیم حوزه های علمه را ازآن شکل و فرم و در واقع از آن ماهیت و محتوای اصیل خود خارج کردیم!؟ و همین کارها باعث شد کیفیت از حوزه ها رخت  بر بندند !؟

 

*  ((گوشه ای از طرح آموزش ارزش یابی وکشفمهارت ها))