بسم الله الرحمن الرحيم             16/11/1389

   فلسفه عمل براساس مقتضيات زمان  (( وارد وبلاگ شد))

عالم تكوين  براي شدن و تكامل ولی با عالم  اخروی كاملاً متفاوت است، چون عالم آخرت بايد كاملاً خلاف عالم تكويني باشد، لذا دنيا براي شدن و عالم آخرت براي بودن است. اين واقعيت از قوانين نظام خلقت بوده و دو جنس كاملاً متفاوتند که  که در طول یک دیگرند و براي يك نتيجه در نظر گرفته شده اند؛ مانند زن و مرد، شب و روز...؛ که پیرامون آیات زیادی کلمه«ذوج» آمده است. وهر زوجی قهراً  متکل از دو عنر مثبت ومنفی می باشند صرفاً به خاطر یک نتیجه هدفمند.

عالم تكوين، سير تكاملي دارد و آن سير براي شدن است ؛كره زمين روزي توده اي ازگاز بود، مراحل دگرگوني متعددي را در چندین میلیار سال، طي كرده تا به اين جا رسيده كه ما مي‌بينيم و همچنان در حال تغيير و تحول و پيش روي است به سوی هدف نهای که قیامت باشد. در مورد انسان كه اكمل موجوات عالم  و عالم صرفاً به جهت انسان خلق شده  همان گونه كه عالم در حال تغيير ودگرگونی است انسان ها هم در زندگی فردی واجتماعی قهراً در حال دگرگوني و تكامل خواهد بود، چيزي كه انسان را نمي‌گذارد از نظر فكري ثابت بماند همان متغيره هاي عالم تكوين خواهد بود، زمان انسان‌هاي نخستين را در نظر بگيريم. با  پشت، بار حمل مي‌كردند، بعد با حيوان و روزي هم با وسيله نقليه زندگي كردند. وهم چنان به سیر صعودی پیش می رود. لذا فكر امروز حتی با روز گذشته كاملاً متفاوت است. ما براي يك كشاورز و براي يك مهندس كشاورز يا يك طبيب نمي‌توانيم موضوع يك آيه را همان‌گونه که  براي كشاورز توضيح  می دهيم كه براي متخصص فلان گار گر توضيخ داده‌ايم، چون هم ظرفيت و هم فكر متفاوت است.حتی در يك سال افكار مجموعه انسان‌ها نمی تواند يكسان باشد؛ درست مثل همان كشاورز و متخصص است.

 براي روشن شدن موضوع يك آيه براي كشاورز بايد از چيزهايي مثل آورد كه با آن سر و كار داشته و فكرش را به خود متوجه ساخته است. شهيد مرتضي مطهري در يكي از آثار خود دارند، براي مردم هر زماني بايد همان زمان كتاب نوشت، كتاب زمان گذشته برای ده سال بعد مفيد نيست. سال 1383 كه براي محرم به شهر لالي مسجد سليمان رفته بودم كاملاً درك كردم مثلاً كتاب قم به درد آنجا نمي‌خورد چون از نظر ذوق  و اندیشه...  با هيچ جا قابل مقايسه نبود؛ از جمله طبعي عارفانه و شاعرانه داشتند. در سخنراني‌ كه براي نوجوانان محصل كميته امداد داشتم مطالب سرگذشت و حكايت مي‌گفتم، متوجه شدم جذب نشدند، رشته كلام را وارد بحث ذوق وعرفاني كردم؛ متوجه شدم همه يك نواخت متوجه هستند چه مي‌خواهم بگويم!؟.

منظور از اين مقدمه

بشر در مورد ماديات مشكلي ندارد و همان گونه كه شرايط زمان اقتضاء مي‌كند به زندگي روزمره خود شكل مي‌دهد كه بتواند درست زندگي كند. وقتي انسان قدري پيشرفت كرد كه متوجه شد نمي‌تواند عريان زندگي كند به فكر پوشش افتاد و از پوست حيوانات يا برگ... درختان پوششي تهيه كرد و همين وضع از يك سو، و از ديگر انسان سیری ناپذير كوشيد و مراحلي را طي كرد تا به وضع پوشش گوناگون امروزي رسيد. روزي با سختي بار حمل كرد ولي قدري كه پيش رفت، از سويي مشكل حمل و از سوي ديگر متوجه حيواناتي شد و حيواني مانند شتر و الاغ را گرفت و اهلي كرد. بعد قدري جلوتر كه رفت و حجم بارها از يك سو با الاغ مشكل بود و از سوي ديگر انسان كنج کاو را متوجه استفاده از تكنولوژي نمود تا راحت بتواند بار را حمل و يا چيزهايي را بدست آورد؛ وآورد ولي نه احتياج انسان در يك جا تمام مي‌شود و نه چیزی مانع مي‌شود كه انسان در بكارگيري اشياء نتواند پيش رود و لذا همچنان رو به تكامل است. به ياد ما روزي هر كس سوادي در حد ديپلم داشت، با‌ آب و تاب از او تام بردند؛ ولی تا ده سال پيش از ليسانس حرف بود، حال افكار و احتياج بشر متوجه دكتر و دكترا شده است. البته شرايط انسان را به اين سمت و سو ها مي‌كشاند.

اما در مورد معنويات و آنچه وراي ماديات بوده و قوانين آن بدست بشر است چه بايد كرد؟، مسلم قوانين آن كه با فكر و عقل بشر قابل تغيير و بهره‌برداري نيست بايد ديد خداوند و فرستادگان او چه مي‌گويند، حلال، حرام، واجب، مستحب، مكروه، مباح، همه اين‌ها هر لحظه در پيش روي انسان قرار مي‌گيرند كدام حرام، كدام  حلال ...می باشد اين‌هاكارِ بشر نيست كه براي خود و يادگيردو تعيين تكليف كند، بلكه كار خداست. ونیز روابط خانوادگي مانند ازدواج، روابط اجتماعي از جمله معاملات شركت...، همه اين ها كاري نيستند كه انسان مانند معادن آنها زا كشف و ازآن ها فراورده ‌هاي گوناگون توليد  ومورد استفاده خود قرار دهد.، بنا بر این خالق بشراست كه بايد برای بشر تعیین تکلیف کند چون تنها اوست که  مصالح  بشر را می داند نه خود او.چون در این جا دیگر عقل کارایی ندارد. و کارایی عقل در مادیات وتعیین موضوعاتی که شرع آنها را به عقل وا گذار کرده است مانند عرفیات که در آیات زیادی به آنها اشاره شده است

خلاصه حرف اينجاست كه آيا بيان دين و احكام آن مي‌ شود که در هر عصري همان‌گونه بيان شود كه صد سال پيش بيان مي‌شده؟، خیر چون امروز سطح علم وآگاهي از يك سو طلب مي‌كند ترجمه و تفسير فلان آيه با تفسير و ترجمه همين آيه در صد سال پيش با حالا  کاملاً متفاوت است  چون هم ظرفيت فهم مردم وسيع‌تر شده هم پيچيده‌تر و حساس‌تر، و از سوي ديگر شرايط تغيير مي‌كند. تا چند سال پيش الاغ آقا در تعيين سال شرعي متعلق خمس واقع نمي‌شد ولي حالا كه ماشين جايگزين شده چه؟ آيا بايد خمس آن را بدهد يا نه؟ و دهها مورد دیگر. این نمونه متغیر های شرایط هر زمان ومکان...  است وبر همان اساس باید حکم وتعیین تکلیف کرد. 

تفسير يك حديث

روايات به خصوص ظاهر ساده و روانی دارند که اگر به همان ترجمه تحت الفظي آن اكتفا شود بحث خوبي است ولي هم براي قديم و صد سال پيش است و هم براي آدم ‌هايي خوب است كه درك و سواد آنها توقع بيشتر از آن  نيست ولي اين روايات درون و پشت صحنه‌هايي دارند كه هرگز از ظاهر و ترجمه آنها بدست نمي‌آيد. در واقع هم بايد تفسير شوند، هم روي نكات آن ‌ها تحليل و تحليل جامعي و همگاني صورت بگيرد مثلاً جمله «فداها...‌». كه حضرت رسول(ص)، در مورد فاطمه(ع) مي‌فرمايند: «فدا ها ابوها. پدرش فداي او{  فاطمه(ع)} باد».که ظاهری دارد خيلي ساده كه در ميان همه مردم اين قربان صدقه گفتن به فرزندان زياد است ولي عمق گفته پيامبر(ص) چيز ديگر وآن تفسير سوره «كوثر»  می تواند باشد. كه كتابی جامع بايد آن را بيان كند. درباره اينكه عالمان ديني بايد دين را براساس مقتضيان زمان بيان كنند؛ قرآن متناسب با شرايط زمان تفسير كنند مشكلي است كه در يكي ازآثار شهيد مرتضي مطهري درباره آن بحث شده از سوي ديگر از دانشمندان زيادي درآثار و بيانشان ديده و شنيده مي‌شود و همه حرف از اين است كه اسلام بايد براساس مقتضيات زمان پيش برود،ولی با توجه به مستنداتی که ذکر شده، حكايت از این دارد كه اسلام فعلاً براساس مقتضيات زمان آن طور که باید ومورد انتظار است، پيش نمي‌رود و خلاصه در روایتی آمده است.«من ساوا یوماه فهو مغبون. كسي كه امروز و دبروش يكسان باشد مغبون و خشارت برده است». که شامل همه امور مادی ومعنوی می شود؛ از جمله مقتضیات زمان که همین خود بحث زیادی را طلب می کند. که از هم تفکیک وتعیین مصداق شود..

چه بايد كرد و چگونه؟

تا حدودي روشن شد كه خلأ عمل به مقتضيات زمان چه ارزشها و ضدارزشها رخ مي‌دهد كه از جايگاه خود برخوردار نيستند. لازم است پس از بيان گوشه‌اي از دردهاي بي‌درمان را ذکر شده به خاطر  علت یابی و سپس درمان آن . ما در اين جا به چند راه‌كاركلي مي‌پردازيم كه معلوم شود براي حل مشكل راه‌كار هایی وجود دارد و اينكه ما بدون مطالعه و اطلاع حرفي نزده ‌ايم؛ چون بیش از چهل سال به فکر این بوده ام که چه شده که نباید شده باشد وچه باید کرد و چگونه؟

1):بهره‌گيري از تكنولوژي: خداوند درعالم خلقت حتي ريزترين چيزي را كه با چشم مسلح هم شايد ديده نشود، بدون هدف نيافريده، بشر درجايي براي رفع نياز خود چیزی بخواهد كه خداوند  براي رسیدن به خواسته‌اش وسيله  بدست آوردن آن را خلق نكرده باشد.اين شامل حتي خواسته‌هاي فرعي غيرضرور هم مي‌شود، تا چه رسد  به خواسته‌هايي كه ضرورت حتمي درد مانند رسالت و نجات بشر مهالك و در مقابل دست‌يابي به ارزشهاي حياتي در دنيا و آخرت. دشمنان خون‌خوار، ضد انسانيت براي انحراف نسل جوان‌ها بگونه‌اي، و بزرگسالان را بگونه ديگر با پيشرفته‌ترين امكانات خبري، رسانه‌اي... مجهر شده‌اند!؟ پس معلوم است؛ ما هم در درجنگ تن به تن اگر در سلاح، ابزار و نيروي كارآمد، توازن برقرار  وآماده نباشیم، چشيدن طعم مرگ بدست دشمن برای ما حتمي است!؟

 تهاجم فرهنگي غرب كه حتي در مخفي‌گاه‌ترين خانواده ايراني جوان‌ وحتي پيران، را شب و روز طمعه خود قرار داده ویکی پس از دیگری شکار می کنند!؟ ولی  چرا ما با وجود امكانات و تكنولوژي روز، نمي‌توانيم با آنها مقابله كرده و حتي آنها را در موضع دفاعي قرار دهيم؟ در طرح جامعه استفاده از تكنولوژي جهت مقابله با تهاجم فرهنگي راه‌كارهاي زياد و به روزي را پيشنهاد كرده‌ام؛ از جمله اینكه خيلي مهم است وسايل بازي، روشهاي آموزشي در مهدكودك؛ دبستان و در خانواده که خاص كودكان و نوجوانان می باشد می شود بگونه‌اي آنها را جذب كرد كه حتی بهترن سي‌دي... تهاجم فرهنگي در مقابل آن كنار زده شود. فيلم حضرت يوسف، ملك سليمان، مختارنامه كه در سال جاري و به خصوص ماه محرم به نمايش گذاشته شد، پير و جوان و حتي كودكان را به خود جذب كرده بود؛ براي كودكان در منزل بازي‌هاي رايانه‌اي، سينمايي و حتي راديو... مي‌توان ساخت كه بچه را سرگرم، شاد، خندان و از نظر روحي نيرومند سازد و اين خود يكي از اصول هدايت بشر براساسا مقتضيات بشر مي‌باشد چون استفاده از راه و روش متقضيات زمان همين بهترين راه عملی است كه قبل از پر شدن خلأ، باید نسل جوان را كاملاً جذب كرد ؛كودك و جوان يك دوره شكل‌گيري، اثرپذيري خود را تازه شروع كرده و قهراً به امكانات زيادي نياز دارد كه دستش بسته نباشد. شرایط زمان نشان می با تکنولوژی باید نسل جوان را جذب کرد نه تنها موعظه با حدیث وآیات قران؛ که البته در جای خود باید باشد ولی نه به سبک صد سال پیش. که متأثفانه هنوز این کونه است!؟

2):مديريت منسجم: روحانيت اگر بخواهد در هدف و رسالت جهاني خود موفق باشد و حد اقل ارزش هایی را به راحتي و مفت از دست ندهد، بايد به امر مهمی توجه عملي و غيرعملي داشته باشد.

 اول وحدت منسجم و متحد محور همه امور قرار گرفتن ضروری می باشد، ولی ما امروز نه ميان مسلمانان بلكه ميان امور فرهنگي و ارشادي كشور و حتي در حوزه‌هاي علميه وحدت منسجم محوری نداريم!؟ اگر داشتيم بايد خروجي آن را حتي در بهداشت، سلامتي و درمان مردم را عملاً مشاهده كنيم، چيزي كه بيش از چند سال درباره آن مطالعه دارم و دهها طرح و پيشنهادي براي رفع مشكل داخلي حوزه‌هاي علمي، به جايي كه بايد نرسيده‌ايم حوزه‌اي كه با مشكلات دروني خود درگير باشد با وجود جنگ داخلي كشور نمي‌تواند با جنگيدن در دو جبهه نابرابر موفق باشد. وهمین یکی از علل مهم عدم توفیق وحتی شکست در جاهایی حساس است از جمله جنگ نرم دشمن. که گاهی با زبان ولباس اسلام، حقوق بشر، آزادی... وارد میدان می شود!؟

و دوم مديريت محوري كه آن را در رابطه با به علل به حاشيه رفتن حوزه‌هاي علميه نگاشته و راهكار  هایی داده ‌ام كه لازم است روحاني با ساز و كاري مدرن محور جهت دهنده، همه امور كلي حوزه‌هاي علمي و حتي نهادهاي دولتي و مردم و بلكه جهان باشد؛ و كاريست شدني چون استفاده از فرصت آزادي و ابزار تكنولوژي و اينكه جهان به يك دهكده كوچك تبديل شود علاوه اينكه راهي براي بهانه تراشي نيست. بلکه امکانات نشان می دهد می شود جهان را تسخیر کرد، تا چه رسد سرکوب کردن تهاجم فرهنگی تهی ازمنطقی که بافطرت بشر آمیخته و بهترین وسیله برای جذب حتی کافران می باشد. فوقش ما قالب برای ساختن مواد اولیه آیات ورویات نداریم؛ یعنی به فکرش نیوده ایم والا ساختن قالب کاری ندارد مانند فیل امثال حضزت یوسف.(ع).

اين طرح جامع مديريت محوري داراي چندين بخش و هر كدام داراي چندين فصل مي‌باشد تنها مديريت محوري است كه مي‌توان به وسيله آن راه ترويج اسلام را براساس مقتضيات زمان بدست آورد،چون گفته مي‌شود، انسان تا با توكل بر خدا دست به كارهاي بزرگ نزند و فراز ونشیب ها را تجربه نكند، از شكست و پيروزي‌هايي عبور نكند موفق نخواهد شد و هرگز رشد نخواهد کرد. لذا ما وقتي در امر محوريت نه تنها ايران بلكه جهان قرار گرفتيم به جهت اينكه خواسته ‌هاي گوناگون بسيار سنگين انواع افراد و اقوام متوجه اين مديريت مي‌شود و انسان قهراً تحت فشار قرار می گیرد  جوابگو  و جواب‌ها بايد براساس آن خواسته وشرایط آن زمان باشد، همين بهترين وسيله ای است كه مديريت محوري خود به خود در  فضایی  قرار بگيرد كه  مقتضيات زمان به آن گفته مي‌شود لذاآنگاه مي‌توانيم عوامل خود را طوري آموزش بدهيم كه در هر جاي جهان بتوانيم اسلام را بر اساس مقتضيات زمان ترويج کرد و توسعه دهیم. همین چند سطر از نظر انسان شناسی در بعد فعالیت های اجتماعی بحثی مفصل دارد که خود اراده بر مدیریت جهان چگونه انسان را طوری می سازد که در آن حد جواب گو باشد. نمونه آن حضرت رسول(ص) در تاریخ اسلام  وامثال امام خمینی(ره) درعصر خودما است که همه شاهد بودیم خمینی کبیر چگونه جهان را متحول کرد!؟ چون می گویند انسانِ با اراده می تواند جهان را به میل خود تغییر دهد، واین بهتری دلیل بر ساخت قالب وبکار گیری آن در جهت تسخیر جهان وخفه کردن زالو صفغتان خون  خوار پیش می رود.که در همین ساعت (1/3/1394) ما شاهد آنیم!؟ وحتی صدای ناله افراد در خون غلطیده ازکشوریمن، عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان، فلسطین... به گوش می رسد!؟

3):زندگی در نگاه اسلام: يكي از غفلت‌هاي بسيار مخرب از يك جهت و از جهت ديگر سبب شدن آن براي از دست دادن ارزش هاي بسيار گران‌بها و مهم در سطح جهان؛ اين امر بوده كه ما با اسلام بوديم ولي با اسلام زندگي نكرده و هنوز هم نمي‌كنيم. خسارت  ‌هاي مخرب اين بود كه همين غفلت، باعث خلأ ‌اي شد كه اسلام به عنوان مواد مخدر، افیون تلقي شده و خود مسلمانان هم عملاً نشان دادند( اسلام چه كار به مسائل روز دارد؟ چه كار به حكومت... دارد؟ حكومت خاص معصوم(ع) است كه معصوم درغيبت هستند!؟ خود امام زمان(ع) بايد حكومت تشكيل داده و از ستمگر تقاص بگيرد...!؟)، این ها را همه، با گوش خود از کسانی که نباید شنیدیم!؟ ولذا همين امر باعث شد كساني براي نابودي چنين اسلامي عليه آن قيام كنند كه تبعات مخرب آن در تاريخ مفصل است و از دست دادن ارزش ها، كه اگر اسلام به اين بيماري  فكري و به قول شهيد مرتضي مطهري (جمود فكري) گرفتار، نشده بود. جاذبه ‌اي مي‌داشت كه انسان‌ هاي پاك دل را به راحتی جذب كند و طبق آیه32،سوره مائده، همه  انسان‌هايي را از مرگ روحي و روانی نجات مي‌داد كه بقول قرآن حيات دادن به يك انسان مساوي است با حيات بخشيدن  به همه انسان‌ها. و هم اينكه اسلام هم از نظر نيرو، هم از نظر شرايط اقتصادي و عوامل فرهنگي و فرهنگ ‌سازي سرآمد مي‌شد و در نتیجه جهان را به يك گلستان تبديل مي‌كرد. همان طور که زمانی مسلمانان، طی 700، سال حکومت با برکت خود ارویای وحشی وبی سواد را از بربریت... نجات داد. که اعتراف دانشمدان خود اروپا در قسمت اول کتاب( فتوحات اسلام در اروپا) نوشته شکیب ارسلان، ترجمه مرحوم علی دوانی، آمده است. که آن را در کتاب ها وطرح هایی آورده ام.

دلیل خلأ عمل به مقتضیات زمان

این را هم و با گوش خو شنیدم آقایی می گفت: (ما با قرآن هستيم ولي با قرآن زندگي نمي‌كنيم)!؟؛ اين حرف براي من خيلي مهم بود وآن را ياد داشت كردم ولي وقت پيدا نكردم كتابي مستقل درباره آن بنويسم چون واقعاً دامنه وسيعي دارد و همان غفلت مسلمانان را در مورد با اسلام زندگي كردن خيلي خوب باز و محسنات آن را بيان مي‌كند كه با قرآن زندگي كردن جاذبه جهاني خواهد داشت، سال 1383 كه به جهت ارائه طرح بهسازي و طرحهاي فرهنگي راديو معارف قم آنجا رفت و آمد داشتيم، روزي با يكي از عوامل قسمت طرح و برنامه‌ريزي در ضمن بحث ‌هايي از همين وادي‌ها، چيزي به نظرم رسيد كه آن را به يك كتاب درآوردم تحت عنوان (دين‌مداري) و اينكه چگونه دين را عملاً وارد مدار زندگي مردم كنيم؟ يعني در همه مشكلات روزمره از احاديث و آيات قرآن، طرح‌ ها و الگوهايي را گرفته و در اختيار مردم قرار دهيم كه مثلاً مردم بدانند چرا نبايد با لباس نجس نماز خواند اثر دنيايي آن چيست اگر مردم آگاه شوند همه دستورات اسلام براي خوب، و سالم... زندگي كردن در دنيا است، ديگرلازم نيست مردم را نصيحت كنيم که ستم نكنند، بد نگويند، مال حرام نخورند. يعني متوجه مي‌شوند اسلام براي خوب زندگي كردن آمده نه تنها براي حوريان بهشت كه فعلاً معلوم نيست كسي باشد و چگونه اين كتاب كه هنوز چاپ نشده به نظر خودم خيلي مهم است كه شايد كساني متوجه شوند تنها زندگي روزمره مردم آنگاه سامان خواهد يافت كه با دستورات قرآن و روايات تنظيم شود مثلاً مردم بدانند اينكه ائمه(ع) تا سبزي سر سفره حاضر نمی شد غذا نمي‌خوردند اين سبزي خوردن و يا نخوردن چه ربطي به دنياي ما دارد و چرا سازمان بهداشت جهاني اعلام مي‌كن: پنجاه درصد نابينا‌ها و كم‌بينا بر اثر استفاده نكردن از سبزي است. همه بيماران قلبي كه نفر اول در مرگ و مير  هستند و سالي 50 هزار آنها در ايران راهي گورستان مي‌شوند، بر اثر پرخوري و بي‌تحركي  است كه اسلام روي درست خوردن و كار و تحرك زياد تأكيد دارد.

ابن عبّاد زماني كه مردم اصفهان نام علي(ع) را ته كفش‌ها نوشته و روي آن راه‌ مي‌رفتند، چندين جلسه براي آنها در مورد خواص خوردنی ها مي‌گفت: و نمي‌گفت گوينده كيست. تا جايي كه مردم بي‌صبرانه خواستند نام گويند گفته شود. ابن عباد گفت اين همان كسي است كه شما نام او را ته كفش خود نوشته‌ايد اين كلام انقلابي بپا كرد كه همه كفشها را در آورده و دور ريختند. ما اگر بتوانيم اين طور اسلام را وارد زندگي روزمره مردم كنيم همه جذب مي‌شوند و اين همان ترويج دين براساس مقتضيات زمان است آن گاه همين امر  می شود روحانيت در متن زندگي مردم ؛ چون روحانيت گام به گام با شرايط در حال تغيير جامعه هم گام پيش مي‌رود، به طور ناخودآگاه اسلام با زندگي فردي و اجتماعي مردم همخواني و سنخيت پيدا خواهد كرد كه بايد گفت: زندگي مردم با مقتضيات زمان (كه مي‌طلبد آن گونه دستورات اسلام مورد توجه واقع شود) پيش خواهد رفت و اين به جهت اين است كه در متن جامعه قرار دارد و با همه شرايط آشنايي دارد و همان گونه كه قبلاً گفته شد ناچار مي‌شود خود را با شرايط موجود وفق داده و هماهنگ سازد و مثل حالا نباشد كه روحانيت در حاشيه قرار داشته و همين امر باعث شده نتواند اسلام را با زندگي روزمره مردم هماهنگ ساخته و در واقع به مقتضيات زمان عمل كنند. ما وقتي از زندگي خانوادگي كسي اطلاع داشته باشيم مي‌توانيم در مورد اصلاح درگيري اين خانواده دخالت و درست عمل كنيم. وگر نه خراب می کنیم!؟

4)مقتضیات زمان در نگاه  ماديات: انسان موجودي است طبيعتاً ظاهر بين و آنچه را مي‌بيند براي آن سنديت قايل است؛ به همين جهت است كه تجربه شده، پند و اندرز سمعي و بصري موفق‌تر از سمعي است. دلالي است بصري و مثال آوردن به آنچه براي انسان قابل لمس و هويداست، راه  بردي است كه خداوند با استفاده از همين روش در صدد هدايت بشر برآمده و آيات زيادي به آن اختصاص دارد. صرف ‌نظر از همه اين‌ها بايد تجربه كرده و در هر راهي كه موفقيت بيشتر و راحت‌تر است از همان راهكار شروع كرد؛ اين بهترين روش است كه كارها را با آزمايش به پيش ببريم، چون از جهت ديگر هر جا و هر جامعه‌ و قومي شرايط يكسان نخواهند داشت و نمي‌توانند داشته باشند. جايي را مي‌شود در قالب توجه به ماديات پيش برد؛ در جايي ديگر حتماً اين گونه نخواهد بود، بلكه با بررسي اصول جامعه‌شناسي وآسیب شناسی... بايد براي جامعه‌اي راه كار شرايط خواست آنجا را، مورد توجه قرار داد. واین عمل به متضیات شرایط  هر جا و هر قوم وصنفی از اصناف جامعه و بشر است که عمومیت دارد. وحتی روز به روز متغیر می باشد و باید بر همان اساس متغیر ها عمل کرد نه یک نواخت و ثابت در هرنوع شرایط وامری. اصلاً یک نواختی و ماشینی حرکت کردن، در هر کاری در نیجه مخرب و زیان آور است، لذا خداوند حتی شکل عبادات راگونا گون و متنوع قرار داده است که تفصیل آن بماند.

مقتضیات زمان در نگاه كلام علي(ع)

كلمات ائمه(ع) ظاهري دارند خيلي ساده همان گونه كه قرآن اين گونه است. ولي وراي اين سادگي پنجره‌هايي باز مي‌شود كه هر پنجره‌اي خود پشت صحنه‌اي دارند كه هر چه پيش برويم، علاوه بر اينكه تمام نمي‌شود؛ بلكه گسترده و وسيع‌تر مي‌شود درست مانند درختي كه وقتي از تنه آن بالا مي‌رویم  هر شاخه  چند شاخه، شاخه كوچك به چند برگ و هر برگ باز خود داراي زير مجموعه‌اي است كه مي‌بينید و بعد از آن نياز به چشم مسلح و بعد ازآن با خداست كه همه اشياء عالم همانند  خودخدا لا يتنها ‌ها مي‌باشند. و به جایی منتهی نمی شود که دیگر قابل تقسیم نباشد و تقسیم آنها را فقط خدا می داند و بس!؟

كلام حضرت علي(ع) در مورد تربيت فرزندان است كه حضرت فرزندان خود را آن گونه كه شرايط زمان است تربيت كرده و به نوعی آموزي آنها هم متناسب با شرايط زمان حال وآینده باشد.

اينكه علي(ع) مي‌فرمايد: فرزندان خود را با شرايط زمان تربيت كنید خاص يك زمان وعصر نمي‌شود بلكه براي كل بشر ودر         عصری عموميت دارد و تا قيامت قابل اجرا است که می فرمایندلاتقسراولادکم علي آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غير زمانکم؛  فرزندانتان را برآداب خود تربيت نکنيد؛ چرا که آنها براي [آينده و] زماني غير از زمان شما آفريده شده اند.». ابن ابي الحديد، معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج20، ص267:

 كلام علي(ع) كلام يك فرد عادي نيست واقعاً عجيب است ما تا چه حد بايد كاركرده باشيم، طلاب را بايد چگونه تربيت كنیم كه در باره آینده نگری جامع براي راهنمايي مردم و كل جهان در هر عصري، با هر قومي سخن براي گفتن، نوشتن به نمايش و فيلم درآوردن موضوعات مورد نیاز هر عصر خاص آن داشته باشیم. حتی در يك خانواده نگاه كنيم، مسائل تربيتي بقدري ريز، دقيق و گوناگون است كه براي دختر بزرگ، كوچك، پسر بزرگ، كوچك متناسب با شرايط جنسي، سني، روحي،... آنها بايد گفت و برخورد كرد. تا چه رسد که در سطح يك شهر، روستا، كشور ... یا هر عصر دون عصر دیگر باید عمل کرد. مفهوم كلام علي(ع) همه اين‌ها را فرامي‌گيرد اگر بگويم نمي‌كیرد اشكال آن به خدا، قرآن، علي(ع) بازمي‌گردد!؟ پس بايد به سراغ خودمان برويم كه مسئوليت بسيار سنگين، خطيري داريم، مسئوليتي كه معلوم نيست ما را در شديدترين عذاب ابدي قرار دهد يا لا اقل ازآن عذاب نجات دهد و به همين جهت است كه حضرت رسول(ص) با آن عظمت مي‌فرمايد: «خدايا به يك چشم به هم‌زدني مرا به خودم وامگذار». و در مورد آيه 112  ، از سورة هود مي‌فرمايد: «سوره خود مرا پيرم كرد؟!» كه خداوند در همین آیه ، خطاب به حضرت(ص) مي‌فرمايند: «پس همان‌گونه كه فرمان يافته‌اي (به همان حد) استقامت كن و همچنين كساني كه با تو به سوي خدا آمده‌اند (مسلمانان بايد استقامت كنند) و طغيان نكنند كه خدا آنچه را انجام مي‌دهيد مي‌بيند».

 اين خيلي مسئوليت ما  ها را سنگين‌تر مي‌كند كه امروز مهندس ناظر بر سر ساخت فلان بنا گذاشته مي‌شود كه حتي يك سانت ... در ساختمان كم و زياد نباشد؛ خداوند طبق آیه 14،سوره فجر، ناظر بر حوزه‌ هاي علمیه و طلاب است كه با خدا عهده كرده‌اند رسالت پيامبران(ع) را ادامه داده و انجام وظیفه كنند. و همان‌گونه كه حضرت رسول(ص) در يك جا خلاصه نشد، به كم قانع نبوده و رسالت خود را با كمترين امكانات آن زمان،  ادامه داد و اسلام را در جهان گسترش داد. به هر صورت به مفهوم كلام علي(ع) برگرديم كه مي‌خواهد بفرمایند در هر عصري بايد مثل همان زمان  عمل کرد و با شكل دادن زندگي بر اساس دستورا اسلام، آن را نه تنها در اختیار مردم چهار ديواري ايران ،  بلكه باید در اختیار كل بشر قرار داد و این  چيزي است كه خدا از ما خواسته و حتي به يك جهت تأكيد بر آن از تأكيد بر بپا داشتن نماز مهم‌تر است.  اصلاً نماز خوانده مي‌شود تا انساني سالم و خودساخته و آماده شويم براي هدايت انسان‌ها. اینکه در بار قیام امام حسین(ع)  می خوانیم« واشهد انک قد اقمه الصلواه وآتیت الزکاه...». این همان زنده کردن اسلام مراد است نه تنها خود نماز. امام خمنی(ره) نمونه عملی آن در عصر خودمان بود. که در شعار ها اورا ابراهیم، حسین....(ع) زمان می خواندند.

                                            جامعیت قرآت در نگاه روایات

برای اینکه در هر عصر و هر ساعتی سیر زندگی در حال تغییر و دگر گونی  پیش می رود و حتی شرایط یک روستا با روسنای دیگر، بالا تر دو انسان که قهراً متفاوت هستند قرآن  درحد ما فوق تصور بشر،جواب گومی باشد. که  روایاتی  در این خصوص ، چنین آمده است.

قال رسول الله:« وان للقرآن ظهراً و بطناً و لبطنه بطن الی سبعه ابطن. همانا برای قرآن ، ظاهر و باطنی است و برای باطن آن نیز هفت بطن بطن است». عوالی اللئالی ج4ص107":

"قال رسول الله:« وله(قرآن) ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم ظاهره ا نیق و عمیق. لا تحصی عجائبه.و برای قرآن، ظاهر وباطنی است، ظاهرآن، حکمت و باطنش علم است. ظاهر قرآن نیکوست و باطن آ ن عمیق و شگفتی هایش به شماره نمی آید».بحار ج 92 ص 17":

امام صادق (ع) می فرمایند:« مامن امر یختلف فیه اثنان الا وله اصل فی کتاب الله  ولکن لا یبلغه عقول الرجال. هیچ امری نیست که دو نفر درآن اختلاف  داشته باشند، مگر اینکه اصل آن درکتاب خدا موجود است، ولکن عقل و درک مردانی به آن نمی رسد». بحار ج 92 ص100:

و نیز امام باقر (ع) می فرمایند:«ان الله تعالی لم یدع شیئاً تحتاج الیه الامه الا انزله فی کتابه. خدا وند چیزی فرو کذار نکرده است که مردم به آن نیاز داشته باشند، مگر اینکه آن را در قرآن  نازل کرده است». بحار ج 92 ص 84:

اینکه می فرماید انسان به کنه مفاهیم و علوم قرآن نمی رسد، این است که اگر انسان، یک میلیارد سال عمرکند و هر ماه یکی از مراحل علوم قرآن را درک کرده و پشت سر نهد؛ آخر و ابداً به جایی نخواهد رسید که تصور شود، دیگر این جا آخرخط است!؟ و کلمه (لا تحصی عجائبه) می رساند که برای معصوم(ع) هم امکان ندارد به جایی برسد که بگوید عجایب قرآن این مقدار است و تمام شد!؟ چون چنین تصوری درعالم امکان و دنیا وحتی آخرت، از محالات محض است. بالا تراز این ها، خود جمله «عجائبه» وضع را عمیق و پیچیده تر می کند؛ چون سخن از تعجب به میان آورده است؛ و تعجب جایی معنا و مفهوم پیدا می کند، که انسان با چیزی رو برو شود و یا چیزی را بشنود که چنین چیزی چگونه ممکن است باشد؟! مانند نشر احکام قرآن درعصر ظهور حضرت مهدی(ع) که مردم تعجب می کنند آیا حضرت قرآنی جدید آورده است؛ یا همان قرآن می باشد! به نظر می رسسد اگر کسی حتی یک گوشه از این عجائب را به بیند و یا درک کند، درجا چراغ عمرش خواموش خواهد شد!؟ و این مورد سؤال است آیا آن عجایب از دانستنی هاست که انسان باید بداند و عمل کند و یا اینکه خوب است بداند!؟ به نظر می رسد، هیچ کدام، و عجائب مسائلی است که خدا می داند و  انبیا واولیاء(ع). البته این بحث تخصصی است که ما به قدر توان خود گفتیم نه بیشر.

نتیجه بحث خلأ متضیات زمان

از یک سو در طی بیان دلایل متقن زیادی روشن شد این قضیه چه تبعات خسارت باری را که برای خود مسلمان وکلا بشر بوجود  نیا ورده و از سوی دیگر سال ها درس و بحث وآن هم صرف هزینه برای اینکه طلاب تربیت شوند برای ایینکه نه تنها کشور و خود حوزه بلکه طبق رسلت  جهانی(آیه اول سوره ایراهیم)، روحانیت  برای بشر مفید وجواب گو باشد که در گذشته ثابت شد بر عکس حتی حوزه های علمیه برای مشکلات حکومت اسلامی نو پا آن گونه که باید جواب گو  نبوده اند و ا ین  دردی است که باید  به فکر درمان این قبیل ماجرا ها بود که علاوه برآنچه به آنها اشاره شد، چه ارزش های گران بهایی را که باید برای اسلام وخود... کسب کنیم همه را از دادیم که توضیح آن خود کتابی مستقل می شود.

پس باید به فکر یک طرح جامع و سا زمان یافته بود جهت احیای عمل به مقتضیات زمان  به طور جدی اجرا کردد؛ همان کاری که امام خمینی(ره) اسلام منزوی و فراموش شده را بار دیگر احیا کرد. بسیاری از سنت های غلط در حوزه را شکست و اسلام را  نجات داد چون کسانی بودند که عقیده جدی داشتند امام زمان(ع) باید ظهور کرده و حکومت اسلامی را  احیا کند!؟ که خودم شاهد این قبیل جمود فکری های فکری بودم!؟ لذا  تحقیقات سی ساله ما نشان می دهد جو حاکم فعلی در مورد مقتضیات زمان به خمینی دیگر  نیاز دارد که این جو حاکم را در هم شکسته واسلام از این جو بیرون بیاورد. علاوه بر خود خمینی کبیر شهید مرتضی مطهری هم از دست افراد مبتلا به جمود فکری  ناله داشت!؟. البته رهبر معظم انقلاب اسلامی،آیت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته در این خصوص نگرانی دارند. که بیا نات مستند ایشان دارم و در همین مسائل حوزی چند جا تکرار شده ولی  به جزئیات آن نمی پردازم.

خمینی در نگاه داشمندان دوست...

    ما کفتم خمینی اسلام را احیا کرد لذا باید آز او سر مشق گرفت و برای احیای عمل به مقتضیات زمان جدی و ارد عمل شویم. امید است با دقت به نظر دانشمندان توجه کنیم آیا ما بدون جهت فلم فرسایی کرده ایم؟ آیا می  شود کاری که امام کرد آن را تکمیل و در همه مسائل عملی حوزه  های علمیه آن را نهادینه نمود و مشکلات بشر را حل کرده یانه؟. خود شما  اول تحلیل و بعد منصفانه قضاوت کند بهتر است.

*نشریه الشئب چاپ الجزایر: امت اسلامی گوهری گران بها و کمیاب را که جهان اسلام تاکنون به خود ندیده است از دست داد. امام که در طول 89 سال عمر پر برکت حتی لحظه ای از گسترش تعالیم اسلام و آزادی محرومین از پا نه ایستاد به سوی خدا شتافت و جهان اسلام در غم از دست دادنش در سوگ نشست:

*نشریه انگلیسی تایمز: آیت الله خمینی مردی بود که توده ها را با کلام خود مسرور می کرد و به طرفداران بی شمار خود اطمینان و اعتماد به نفس می بخشید تا قادر باشند هر قدرتی را که در مقابلش بایستد به زانو در  بیاورند. وی به مردم ثابت کرد که حتی می توان در برابر قدرت هایی نظیر آمریکا ایستاد و نهراسید.

*نشریه پاکستانی حیدر: جهان اسلام از رهبری آگاه محروم شد اما باید دانست که بی شک راه و نام ایشان برای همیشه به عنوان الگوی ارزش های متعالی در تاریخ باقی خواهد ماند.

 *نشریه تشرین چاپ سوریه:امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق از جهان، انقلاب بزرگی را علیه امپریالیزم و صهیو نیزم  به ثمر رساند و با قدرت خلاق خویش تمام توطئه های استکبار جهانی را نقش بر آب و خنثی کرد:.

*نشریه اسپانیایی الپائی:آیت الله خمینی نه تنها بنیان گذار و راهنمای مذهبی اسلامی بود بلکه رهبر و دلیل رنسانس اسلام محسوب می شد.

 کلیات طرح ساز مان دهی مقتضیات زمان

با توجه به آنچه قبلاً گفته شد، اقتضا می کند، باید  با طرحی جامع وکار شناسی شده، وارد عمل شد، چون تنها علتی که سبب شده اسلام به نوعی منوزی و حتی در فضای  یک کشورکوچک ایران،در حاشیه امور مهم کشور قرار گیرد، ایجاب می کند برای اجرای چنین طرحی (درجهت احیای گسترش جهانی اسلام) اقدامی مناسب و جدی صورت بگیرد نا بیش این شاهد زیان و تبعات و حد اقل از دست دانن ارزش های جهانی... این خلأ نباشیم.

و نیز به دلایل مستندی که از کلام  امام  خمینی(ره) ، آیت لله العظمی خامنه ای دامت برکاته، شهید مطهری  در مسائل کلی حوزه ذکر کردیم و دلایلی که ما از خاطرات و مشاهدات خود را زمان تبلیغ در طرح تبلیغات  بیان کردیم، تردیدی نیست که وجود عملی مقتضیات زمان چیز قابل قبول و جوابگوی دراین عصر تکنولوژی... نیست و لذا  باید به فکر چاره اندیشی بود. تکرار می کنم از مستندات خود ما معلوم شد علت العلل عدم وحدت منسجم بوده که بر اثر عوامل ناخواسته دیگر، این علت العلل ها به یک معضل مزمن و جو حاکم تبدیل شده که نیاز به یک انقلاب و دگرگونی بنیادی دارد که خیلی از دیوارهای جمود فکری را  باید کاملا تخریب کردد. و پس از خاک برداری و زیر سازی. طرح مورد نظری که بتواند در هر عصری آن گونه حرکت کند که هماهنگ با مقتضیات زمان رو به پیشرفت و متغیر  باشد آنهم به صورت کاملا بنیادی اجرا شود که در این جزوه  تنها کلیات ذکر می شود، تا زمانی اگر لازم شد توضیح داده شود.

1)تاسیس دانشکده :ین دانشکده به خاطر جهانی بودنش باید مستقل از مدارس آموزشی حوزه باشد. تا بتواند در حد لازم کار شناس توانمند جهانی تولید و تحویل دهد نه طلبه معمولی...

2)دانشکده جامع جهانی در جهت آموزشی احیای عمل به مقتضیات زمان باشد. که جهانی نگاه کند تا بتواند جهانی حرکت کرده و تنها  در چهار دیواری ایران  خلاصه  نشده  و به کم قانع نشود!؟.

3) ازکجا شروع شود؟: البته آموزش دراین دانشکده باید اول در سطح حوزه باشد که از اطلاعات حوزوی معمول بر خورد باشد  بعد  ازآن طلاب در دوره  آموزش تخصصی، باید درحد کارشناس بین المللی  ادتامه تحصیبل  دهند.

4)موارد آموش ها: آموزشها بعد ازآموزش اولیه جهت اطلاعات حوزی.به چند قسم می تواند تقسیم شود که به کلیات آن ها  اشاره می کنم

الف) آموزش تحولات تاریخی خود اسلام از زمان آدم تا حال  که معلوم شود چند مرحله را طی کرده و در هر مرحله وضع تغییر یافته با وضع قبل و بعد خود چه تفاوت داشته و علت چه بوده؛. سیر طبیعی خود بوده یا عوامل دیگر هم درآن دخالت داشته اند، اگر بلی چگونه و چرا؟ که باید از مجموع بر داشت مود نظر گرفته شود.

ب)تاریخ دیگر ادیان هر کدام از اول تا کنون چه مراحلی را طی کرده اند ، علت چه بوده و چه تفاوتی با تاریخ اسلام دارد و چرا؟ که باید از این مقایسه نتیجه مورد نظر هدف، از این بر داشت بدست آید.

ج)آموزش  فرهنگ استعماری: که معلوم شود استعمارگران از اول تا کنون با چه نوع طرفندهایی برای بهره گیری، پیش آمده اند و بت پرستی قدیم با جدید که بت پرستی مدرن می توان ازآن یادکرد چرا و چگونه به اشکال گوناگون سردرآورده و علت چه بوده است وچرا؟ در واقع استعمار شناسی که در امور آسیب شناسی مفاسد سیاسی، اخلاقی... ناشی از عوامل بیگانه برای اهداف مورد نظ، بسیار ضروری می باشد.

5)آینده نگری: این آموزش ها علاوه بر اینکه آموزش دیده ها  به کارشناس رسیده اند، باید با توجه به مطالعات و آموزش جامعه شناسی انسان شناسی به جایی برسند که در پیشگویی های خود بتوانند با دلایل روشن ثابت کنند، مثلا بعد از نیم قرن دیگر، مقتضیات به چه شکل در خواهند آمد وچرا؟ برای اینکه از همین حالا هم از نظر تئوری و هم از نظر عملی حوزه علمیه اطلاعات لازم را کسب وعملا خود را  آماده کند. که مثلاً درآن زمان پیش بینی شده.  نوع درس درآن زمان؛ نوع بیان و طرح های تبلیغ... چگونه باید باشند. تا اسلام تنها در یک محدوده  زمانی و مکانی محدود و محصور نشود، بلکه  برای امور داخلی  و فرا مرزی بدون مرزِ جوامع بشری بتواند جواب گو و اغنا کننده باشد. نکته مهم مورد توجه اینکه در هر زمانی هم از نظر تئوری و هم از نظر عملی آمادگی کامل را داشته باشد که غافل گیر نشود؛ آن گونه که درانقلاب  اسلامی و حاکمیت جمهوری اسلامی چنین شد!؟

لذا درجای خود معلوم شد علت به حاشیه رفتن علما همین پیش آمد غافگیرانه احیای حکومت اسلامی به وسیله امام خمینی(ره) و قیام مردم بوده است.که ازصد سال پیش کسی فکر نمی کرد  چنین حکومتی روی کارآید که حوزه علمیه باید جواب گوی مشکلات دولت و جامعه و جوامع بشری در فضای جدید، چه کار باید بکند وچگونه. اصلا آمدگی قبلی برای جواب گویی به خصوص در دهه اول استقرار حکومت اسلامی  درحد صفر بود. به هر صورت این قسمت آموزش بسیار مهم است. که توضیح آن  کتابی قطور خواهد بود.

6)بنیاد شورای اسلامی:درطی مطالب طرح ها و  امور زیاد حوزوی، به این نکته پرداخته ام. وقتی طرحی در مورد وحدت منسجم داریم که لازم است در خود دانشکده این شورا به طور ستادی تاسیس شود و حتی از بزرگان علمی دیگر کشورهای اسلامی درآن شرکت داشته و هر سال یک بار، این شورا در یکی ازکشورهای عضو برگزار شود. که البته کار این طرح های کلان، برای مصالح اسلام و کلا بشر  باشد که  برای دروس این قبیل دانشکده ها تعیین تکلیف کنند.برای حوادثی که ناگهان از طرف بدخواهان اسلام رخ می دهد، راه مبارزه و کنترل آن را شورا معین کند. چه باید کرد وچگونه.

7)کارگروه سیار: این گروه سیار که می شود از هر کشوری باشد و نتیجه کار همه این ها، در جلسات سالانه شورا متبادل شود، باید در همه کشور ها در مورد نوع افکار مردم ادیان طرح ها به طور دوستانه نمونه برداری  شود، برای همان آینده نگری ها... که خیلی و سیع ، عمیق و حیاتی  برای حل مشکلات کل بشر می تواند باشد.

8)کسب تجارب: در امر پیشگویی های علاوه براندوخته های علمی و تجارب خود، به خاطر جهاتی باید از تجاب دیگر کشور ها و اقوام جهان بهره گرفت. ازجمله به جهت اینکه داشتن اطلاعات از نحوه عملکرد دیگران به جذب دیگر مرام و مسلک ها در تویج... اسلام به ما کمک می کند، نیزآنکه با امور جامع و مفید ما برای روابط بین المللی علاقه مند و هماهنگی با فرهنگ... آنها، برای استفاده از طرههای جهانی ما  خیلی کمک می کند آنها روابط خود را با ما توسعه داده و تحکیم بخشند.

9)آسیب شناسی: در بحث گذشته مسائل حوزوی، در مورد آسیب شناسی هم مطالبی داشته ایم، سال1391 طرح آسیب شناسی را  برای دولت دادم مهم ترین کاری که این دانشکده باید در آموزش مورد توجه قرار دهد، همین آموزش کارشناس در امر مهم آسیب شناسی است که خلا آن خسارت های جبران ناپذیری را تا کنون متوجه اسلام ، کشور و حوزه های علمیه و جهان کرده است!؟ من دقیقا به این نتیجه رسیدم  که  در صدصد هستند، مشکلات حوزه ها را برطرف خواهد کرد. ولی نمی دانند علت اصلی چیست و اگر بدانند نمی دانند برای برداشتن این معضل چه ارکنند و چگونه. ولی اگر همین طرح شورا و طرح آسیب شناسی عملا اجرا شود می توان در دراز مدت به نتیجه مورد رسید.

 البته نا گفته نماند که همزمان با این طرح باید طرح آموزش ارزشیابی کل حوزه ها ،طرح گزینش طلبه طرح عملی ساختن دروس بعد از تئوری که فعلا چنین نیست طرح مدیریت محوری طرح ترویج اسلام در قالب اجرای طرح تکنولوژی کردن تاریخ اسلام به وسیله فیلم و سی د همه این طره هایی هستند که همزمان با هم باید اجرا وعملیاتی شوند. چون حوزه علمیه یک محور جامع وجهانی است لذا طبق مفهوم آیه اول سوره ابراهیم باید دارای تشکیلات جامع و جهانی فرا مرزی باشد.

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

 

                                             تاریخ25 /2/87                                                                      

 نمایندگان محترم و گرامی طلاب حوزه علمیه قم زید عزهم    شماره: 499                                  

                                                                                                        سلام علیکم

                موضوع: در حوزه علمیه وام القراء چه می گذرد، چه باید کرد و چگونه؟                

 از سال 83 که برای حل مشکلات پرداخت شهریه وارد عمل شدم و هنوز کماکان ادامه دارد، از همان ابتدا بارها خواستم خدمت شما باشم و مطالبی را مطرح کنم ولی نشد، تا چند روز پیش که با آقای مختاری مسؤول محترم اجرایی مجمع نمایندگان طلاب، در همین باره گفت و گو داشتیم؛ ایشان فرمودند: همه را نمی شود یکجا جمع کرد.

   لذا، صلاح دیدم گوشه هایی ازآنچه در نامه ها, طرح ها و جزوات ارسالی برای مراجع عظام, مدیران محترم آمده است خدمتتان بدهم شاید برای رسیدن به هدف مؤثر واقع شود.

 لازم است عرض کنم از سی سال پیش که کار تحقیق در حوزه را شروع کرده ام حاصل آن بیش از دوازده طرح جامع و به همین تعداد کتاب و جزوه، پیرامون طرحها, مشکلات حوزه و دیگر مسائل اجتماعی و دید مردم نسبت به عالمان است. در طرح" جامع وحدت و حوزه ها و علما" همه مشکلات ریشه ای حوزه را بررسی کرده و آن را ناشی از عدم وحدت سازمان یافته دانسته ام و توضیح داده ام ، تبعات همین عدم وحدت  به کجاهای امور اجتماعی و حتی بین المللی و کشورهای اسلامی راه یافته و در یک کلام سبب شده خیلی از چیزهایی را که نباید (دراین فرصت به دست آمده)، براحتی از دست بدهیم؛ از جمله موقعیت اجتماعی و احترام متقابل مردم نسبت به عالمان دینی را که بر عکس  مردم با چشمی دیگر بما نگاه کرده وحداقل این که ازما راضی  نبوده و واکنش مثبت آن چنانی که باید، ازخود نشان نمی دهند!؟

     بنابراین شما هستید که به عنوان نمایندگان طلاب، رسالت سنگین و در عین حال با ارزش ترین آن  را بر عهده گرفته اید؛ که اگر در انجام وظیفه بیش ازاین موفق باشید نه تنها مشکلات طلاب و نباید های حوزه را اصلاح وحل کرده اید بلکه من غیر مستقیم به اسلام و توسعه معارف آن در جهان خدمت شایان ذکری کرده اید و آنگاه حوزه علمیه این قابلیت را پیدا خواهد کرد که امثال خمینی (ره) شهید مطهری و شهید بهشتی، تحویل اسلام، جامعه و بشریت بدهد. واین مهم حاصل زحمات امثال شما عزیزان خواهد بود که وقت عزیزخود را وقف حل مشکالات طلاب وبلکه حوزه علمیه، وبستر سازی برای بسط معارف اسلام کرده اید

    در مورد مشکلات طلاب ازنظر  وضع بد اقتصادی ومعیشتی آنان که شما بهتر می دانید در صورتی که می شود این ها  وتبعات فراگیرش، اصلاً وجود خارجی نداشته باشد، بلکه از هرجهت، می شود طلاب نه تنها برای مردم ایران و مسلمانان بلکه برای جهان، الگو باشند؛ همان طورکه امام خمینی (ره) نه تنها برای مسلمانان بلکه برای جهان الگو شدند و وقتی ما به اینجایِ از حرکت اصلاحی حوزه برسیم، تازه متوجه خواهیم شد، درگذشته درچه وضع بدی قرار داشته ایم. امروز طلاب عزیز که نیستند هیچ، جز عده ای انگشت شمار، بقیه دیگر احترامی برای طلاب و حتی مراجع قائل نیستند, می شود این عزت از دست رفته را باز گرداند ولی به تلاش و پیگیری ... نیاز دارد این را هم اضافه کنم این تصور درست نیست که گفته شود مردم بدند!؟ چون امام خمینی (ره) فرمودند (مردم همه خوبند ولی ما بدیم).

     در مورد مشکلات اقتصادی حوزه که همانند عدم وحدت بستری برای مشکلاتی گوناگون شده است. تاریخ 24/2/87 در کمیسیون اقتصادی حوزه که در مورد طرحهایی که دارم صحبت کردم؛ در مورد مشکلات اقتصادی طلاب به سه مطلب اشاره کردم. یکی این که حوزه صد در صد وابسته است و به همین جهت سال 83 که در مورد حل مشکل شهریه اقدام کردیم، طرح بنیه اقتصادی و خود کفایی حوزه را ارائه کردم که فعلاً موجود است؛ دوم مشکل پرداخت خمس که سال 82 طرح "جذب و حل مشکل پرداخت خمس" را ارائه کردم و تا مرحله سوم آن پیشرفتم ولی کار به آن جایی که باید برسد نرسید؛ در این طرح مستدلاً روشن کرده ام که اگر روشنگری شده ونگرش فعلی نسبت به خمس عوض و مشکلات مردم در پرداخت آن حل شود، شهریه طلاب دو برابر خواهد شد. و سوم تقسیم شهریه که به قولی شنیدم. آیت الله مکارم شیرازی فرموده بودند، اگر همه شهریه یک جا داده شود شهریه بیش از حا لا خواهد شد؛  آن مبلغی که اضافه می شود چه می شود مفصل است که فعلاً کاری نداریم!؟

    وکلام آخر این که نتیجه تحقیقات ما نشان می دهد حوزه نیاز به یک انقلاب دارد؛ همین را  تاریخ 24/2/87 در جواب یکی ازمراجع عظام آورده ام که فرموده بودند (به جای تعبیرات خشن...) طرح ارائه بدهید،و اضافه کرده ام. دیوار بی اسلوب و کهنه را نمی شود با تعمیر درست کرد بلکه باید تخریب و از نو و طبق نقشه  کارشناسی شده ساخت شود.البته این آقا  خودش یکی از کسانی هستند که به شدت نگران وضع موجود می باشند.

     رسالت شما عزیزان این است و غیر از این راهی ندارد و هرجایش را ترمیم و وسله کنیم جای دیگرش خراب  می شود. جهان دگرگون شد ولی حوزه هنوز مانند صد سال پیش فکر می کند؛ مشکل ما برای حل مشکلات حوزه...وحتی گسترش بین المللی اسلام و نیز مشکلات مسلمانان وکوتاه کردن دست دشمنان در اشغال کشورهای اسلامی، نیرو و علم نیست، بلکه مشکل ما مشکل طرز تفکر، اندیشه صد سال پیش وخلاصه خلأ اندیشه روز آمد و نو اندیشی می باشد، و به همین جهت ؛ این حدیث را مکرر برای مراجع عظام و مدیران محترم حوزه ارسال کرده ام: (من ساوا یو ماه فهو مغبون) و مضمون حدیث دیگر این است:( وای برکسی که امزوش مثل دیروز باشد) به قول ما، کنار دریا های جوان زمان شاه ملعون آمد ند و در اخترعات و نو آوری ها شکوفا شدند ولی ما که از مدرسه امام صادق(ع) آمده ایم و معلمان امام زمان (ع) است لا اقل نمی توانیم یا نمی خواهیم مشکلات داخلی حوزه حل شود!؟. در مورد مشکلات طلاب مدارکی دارم که امید وارم با حقیر ارتباط داشته باشید تا باهم کاری کار را دنبال کنیم، تانتیجه مورد نظر. ولذا امیدوار باشید که سرانجام پیروزیم؛ از سال 83 که کار را به صورت کار بردی شروع کرده ام، روز بروز امیدوار تر می شویم؛ چون نتیجه را به طور روشن می بینم که درحال شکل گیری و رشدی فزاینده پیش می رود، وافق های روشن وامید وار کننده ای را نشان و نوید می دهد. والسلام:      

                                      بسم الله الرحمن الرحیم              22/8/1389

                         طرح جامع ترویج معارف اسلامی درعصر تکنو لوژی    

      ساعت یک بامداد (14/8/1389)از رادیو پیام، شنیده شد، فیلم سینمایی حضرت سلیمان(ع) که یکی از قصه های مهم قرآن می باشد.  فروش آن در مدت یک ماه، از یک میلیارد تومان هم فرا تر رفته که حاکی از بینندگان پر شور و زیاد آن می باشد. چیزی که باید گفت کم سابقه است!،  البته کار به پول آن نیست، بلکه مهم  جذابیت آن برای فرهنگ سازی است، که فرا تر از هزاران میلیارد تومان برای فرهنگ سازی  می تواند باشد، که می طلبد اطراف قضیه فکرکرد، درعصر تکنو لوژی چه کارهای فرهنگی می توان انجام داد و اسلام  را به سرا سر جهان گسترش داد،آنهم جهانی که برعکس زمان رسالت جهانی پیامبر (ص) به یک دهکده کوچک تبدیل شده است.یکی از مشکلات مهم حوزه های علمیه درعصرحاضر انتظارجهان آماده شنیدن  تفکراسلامی است که حوزه درآن حدی که باید نیست و حتی در داخل هم رضایت بخش نیست؛ که باید گفت: این قبیل سند ها از یک سو راه کار نشان می دهد واز سوی دیگر همین آگاهی، نوعی اتمام حجت می باشد که هیچ بهانه ای برای کوتاهی و قصورها نباشد؛ به قول علی(ع) « علم راه عذر و بهانه را می بندد».

      در مورد اهمیت فیلم که با بینندگان آن، مصاحبه می شد، به نکات قابل توجهی اشاره می کردند؛ از جمله اینکه تنها فیلمی است که تاکنون در ایران ساخته شده است؛ و جهان باید به تماشای آن بنشیند، این فیلم چگونه زندگی کردن حضرت سلیمان را به طور واقعی نشان داد ، دیگری گفت:« من به قدری لذت بردم که مایلم مرتب این فیلم را ببینم»؛ دیگری گفت: « این فیلم مرا مبهوت کرده که نمی دانم  در چه عالمی مرا قرار داده است»... اصلا شنیدن تا دیدن این مصاحبه، فرق دارد، چون اینها با لحنی  و شور و حالی  حرف می زدند ؛  مثل اینکه همه دنیارا به آنها داده اند!؟. من تاکنون چنین و لع و احساس خوش حالی، در مورد دیدن فلیم ندیده بودم.

      خود کارگردانان فیلم و دیگران، درمورد انعکاس و  امواج آن درجهان توضیحات جالبی داشتند؛درست مانند فیلم داستان حضرت یوسف(ع) که همه مرز های جهان را در نوردیده و فرا تر از مرز شیعه و سنی مرزهای کشورهای غیر اسلامی را هم پشت سر گذداشته بود!؟،  من خودم وقت دیدن آن را نداشتم ولی متوجه بودم، مردم با چه ولعی آن را دنبال و از تاریخ نمایش آن می پرسند، می توان گفت: از زن و مرد کوچک و بزرگ به تما شای آن می نشستند. حتی عکس حضرت یوسف  در داخل و خارج باز ار فروش را گرم کرده  بود.

     منظورما از نگارش اين طرح موضوع رسالت جهاني عالمان ديني؛ در درجه اول و در درجه دوم؛ رسالت کل مسلمانان و رساندن پيام اسلام به گوش بشر است که بدون استثناء قرآن و اسلام براي همه بشر است، نه شيعه يا سني تنها. در اينجا اول بايد در مورد لزوم ترويج اسلام و عصر تکنولوژي و سپس در مورد راه‌کار هاي توسعه آنها درجهان بحث کرد.

اهميت و لزوم استفاده از تکنولوژي

    با توجه به اينکه ملاک در رسالت اطلاع ‌رساني در جهت آگاه نمودن بشر به آنچه است که او را از نبايد ها در امان داشته و فاصله داده و  بايد ها نزديک و فعال می نمايد؛ هر وسيله ‌اي که ما را به اين هدف برساند بايد آن را مورد توجه جدی قرار داده و خود را براي استفاده ازآن آماده کرد؛ در اين ميان اين قبيل عوامل و امکانات، يکي اينکه بايد از عوامل مؤثرتر و مناسب ‌تر بهره گرفت؛ و دوم اينکه با توجه به شرايط متغير زمان که به طوري طبيعي پيش خواهد آمد، ضروري است براساس آن شرايط حرکت کرد، و از عواملي بهره گرفت که اقتضاي آن زمان متغير است و نسبت به عوامل گذشته در اثرگذاري قابل مقايسه نيست. در واقع به مقتضيات زمان توجه و برآن اساس، معارف اسلام را به جهان عرضه کنيم.

     زماني شرايط بگونه‌اي بود که منبر و بحث ‌هاي مستدل واقعاً گيرا و مؤثر بود ولي امروز هم به جهت اينکه شرايط در همه مسائل انساني و غيرانساني تغییر کرده و هم اينکه از يک سو بر اثر مشاغل فراگير فرصت براي منبر يک ساعته نيست و هم اينکه در عصر ماشيني مردم حوصله منبر و اصلاً موضوعات استدلالي را ندارند و مايل هستند مسائل به صورت اشاره...، سمعی بصری، متنوع...، و بیشتر درغالب فیلم و نمایش نامه وحکایاتی تاریخی باشد که انسان را وارد عالمي کند که از گذشته چیزی بداند چون انسان گذشته گرا است . مهم اینکه درضمن چیز هایی که توجه او را به خود جلب کرده، چون با عشق وعلاقه نگاه می کند و از طرفی تاریخ گذشته سر شار از درس های آموزنده است، بیشتر از دهها کتاب و موعظه در او اثر خواهد داشت.با توجه به اینکه بخش مهمی از قرآن قصه های قرآنی را در بر گرفته؛ خداوند نخواسته مانند مادر برای ما قصه بگوید که کیف کنیم، بلکه خواسته از گذشت که درس بکیریم آنهم چیز هایی که تجربه شده وصد درصد است. واقعاً فرصت خوبی برای حوزه های علمیه به دست آمده که تا کنون برای هیچ پیامبر و امامی بدست نیامده است.

      اگرما وضع فعلی را با چند سال قبل  مقايسه کنيم به خوبي معلوم خواهد شد، سال به سال گرایش به بحث و منبر به سبک قدیم  کاهش پیدا کرده است. بررسی خود ماست، تقاضاي روحاني در ماه مبارک و محرم سال به سال کاهش پیدا کرده است . همان‌گونه که کاهش خريد کتاب به جهت گرایش به اينترنت و رسانه، این گونه است؛ گرایش به منبر هم به اين روز گرفتار شده است.

اينکه گفته مي‌شود اسلام بايد خود را با مقتضيات زمان هماهنگ سازد به همين جهت است که با شرايط زمان کارها را هماهنگ نماید حدود ده سال پيش بود سازنده فيلم حضرت يوسف(ع) که از صدا و سيماي قم دیده می شد. گفت:« مگر هدف از تبليغ اطلاع‌رساني نيست، ما قسمت اول اين فيلم را نمايش داديم آمار بيننده آن بيش از ده ميليون بوده است»، نيز ايشان از حوزه علميه گلايه داشتند « اگر از حوزه هم ما را ياري کرده بودند  به سرعت و  سلامت کار ها کمک مي‌کرد» و اضافه کردند « حوزه‌ هاي علميه بايد در اين رابطه متخصص داشته باشند و تاريخ اسلام و قصص قرآن را وارد مدار تکنولوژي کنند».

     البته اين واقعيتي است که خود قرآن هم در مورد روش اطلاع‌ رساني سمعي و بصري ...، ما را متوجه می نماید. مانند جريان حضرت ابراهيم و پرندگاني که در دست او زنده شدند؛ ( آیه260 از سوره بقره)، تا معلوم شود خدا چگونه انسان خاک شده را دو باره زنده مي‌کند؛ و جريان حضرت با ستاره ‌پرستان که با چيزي محسوس به آنها فهمانيد که موجود رو به افول( خورشید...) نمي‌تواند خداي قابل پرستش باشد ( آیه 76 ،از سوره انعام)؛ و جريان خضر و حضرت موسي (ع)که حقايقي را در واقع برای بشرروشن می کند(آیه63 تاآیه 78 ،از سوره کهف). درواقع اینها قالبي هستند که هم روز پسند هستند و هم مناسب  تکنولوژي که حقايق را به طورمستند و فرا گیر نشان می دهند؛ در صورتی که فضاي منبر از مسجد فراتر نمي‌رود ولي فضاي تکنولوژي حتي از صندوق‌خانه ها هم فراتر رفته و هرجا انسان باشد ولو در هواپيما، درکوه و بيابان، در بيخ گوش حتي بچه ‌ها هم می رسد؛ با همين پيامک مي‌توان بسياري را، خیلی راحت و بدون هیچ مشکلی هدايت کرد. با توجه به اينکه گاهي يک کلمه سرنوشت‌ انساني را بطورکلي عوض خواهد کرد (که خودم یکی از آنها هستم)؛ امروز واقعاً فرصت مناسبي به وجود آمده که می توانیم خلأها را با ابزار روز پر کنيم که اگر ما این کار را نکنیم، تهاجم فرهنگي مجهز وآماده است فوراً، آن را پرخواهد کرد. همين خلأ حضور فیزیکی ما بود که تهاجم فرهنگي موفق شد سه ميليون نسل جوان ما را معتاد و از چرخه ای که باید احیا گر احتیاجات خود و دیگران باشد  خارج کرده و می کند. چند لشکر دشمن شکن را به موادمخدر بمباران کرد!

    مهم ‌ترين دليل پرشدن خلأ بوسيله تهاجم فرهنگي این است که درچندين نامه و طرح مفاسد اجتماعي و فرهنگ ‌سازي... درباره آن توضيح داده و علت علل مفاسد اجتماعي آن را قلمداد کرده ‌ام.

وجود تکنولوژی اقتضا می کند

    که خود را با متغیرات زمان هماهنگ سازیم  و الا خود به خود، درحاشیه قرارگرفته و  از رده خارج می شویم؛ مانند خیلی از چیزها که در زمان دیگرکارایی آنها دیگر مناسب نیست؛ کنارگذاشته می شوند، لذا اگر هيچ دليل ديگري نباشد، همين کافي است که بايد با ابزار روز متوازن به میدان آمد که تهاجم فرهنگي به آن مجهز است و درکمین گاه گوشي ‌هاي همراه و فضای  اينترنت به خصوص جونان را شکار می کند، که درصندوق خانه  در اختیار همه جوانان قراردارد و بی رحمانه وارد جنگ تن به تن با جوانان شده، لذا ما بايد عليه اين دشمن قسم خورده، درموضع تهاجم شديد قرارگرفته و پس از باز پس گرفتن خاک‌ريزها، دشمن را زمين‌ گير و حتي نابود سازيم. این کار شدنی است، چون به خصوص دردهه سوم انقلاب اسلامی قراین نشان می دهد دیوارهای بتونی دشمن درحال فرو ریختن و صدای شکستن استخوان های آنان(که به وسیله غارت اموال مستعمراتشام محکم شده) به گوش می رسد. که در مدت چهار ماه، تا کنون(28/1/1390) چندین زمامدارکشورهای عربی وابسته به آمریکا به وسیله قیام مردم فرارکرده و درحال فرار هستند وآمریکا نخواهد توانست برای اینها کاری کند که به حال اول بر گردند. رژیم تونس که به عربستان رفت، بعد مصر هم مبارک برای محاکم احضار شد، یمن که در حال کناره گیری است،  لیبی هم معمر قذافی ولو همه مردم را قتل عام کند دیگر به مسند ظلم نخواهد رسید چون چندین شهر در دست مردم مسلحه قرار دارد.

      وخلاصه دنیای مدرنیته برای محو نسل جوان به این عقیده که دین در مسائل اجتماعی کار بردی ندارد و بشر متکی به عقل ودانش است!؟، لذا اسلام را بایدحتی در انواع تولیدات  نمایان ساخت ورنگ اسلامی به آنها  داد  همان کاری که استعمار گران برای غارت وچپاول دنیا کردند ولی ما با همان ابزار ولی اسلامی  می توانیم بشر را نجات داده و به سعادت دو عالم برسانیم که شعا این موفقیت به خصوص در ده سوم انقلاب اسلام کاملاً امید وار کننده ولی روحانیت بیش از اینها باید باشد. بهترین روش کار بردی کردن اسلام روش امام خمینی(ره) است که به قیام  وحکومت رنگ اسلامی  داد که هم پیروز شد هم حکومتش دوام یافت.

     وکلام آخر تا ما بستر های اسلامی در قالب تکنو لوژی را کار بردی نکنیم، همین است که هست و در یک کشور70، ملیونی آنهم اسلام ناب محدمی(ص)، 3000000 ، جوان ما را با همین ابزار روز از دست می بردند که باید جواب  گو باشیم که سند آن، فیلم حضرت یوسف(ع) و ملک سلیمان (ع)، است که حتی کشور های غیر مسلمان را به خود جذب کرد این جواب عملی است که می توان عالم مدرنیته را منکوب کرد که نمونه اش هما ن روش امام خمینی(ره) است که گذشت جهان متوجه انقلاب اسلامی شده و کشور های عربی همه قیام کردند چون امام خمینی(ره) اسلام را کار بردی کرد مانند کمیته امداد، جهاد سازندکی...

     پس ازآنکه به علل و عوامل مشکلات در ترويج اسلام پي برديم؛ و نیز وقتي دردها معلوم شد حالا وقت تجويز داروي مناسب است.که از يک سو تهاجم فرهنگي را به عقب‌نشيني و ادارکنيم و از سوی دیگر و  همزمان به ترويج اسلام درجهان بپردازيم که در دو جبهه بايد وارد شد. اول پاک سازی جهت توسعه بستر ها و دوم پرکردن بستر های مستعد نو ساخت در سطح جهان، نه تنها چهار دیواری ایران ولی باید توجه داشت که موفقیت ما جز با ابزار روز هيچ راهي ندارد به خصوص در صحنه ‌هاي گوناگون بين‌المللي که منبرها...آن هم به سبک قديم ، تکراری، سطحی، کار برد آن چنانی  نخواهند داشت. مگردرحد محدود وکم حجم آن هم برای پیرمرده و پیرزن ها؛ درصورتی مشکل نسل جوان ماست که سرمایه با ارزش کشور ند و باید از هرجهت برای آبادانی کشور آماده  شوند. در نظام جمهورد اسلامی در مدت سی سال به و سیله همین جوانا 30000 ، اختراع به ثب رسیده، ک علاوه  بر اینکه کشور را آباد کرده و دارند می کنند، برای ایران و اسلام درجهان افتخار آفرین شدند؛ این است که حوزه های علمیه بایده به فکر باشند که هرچه در توان دارند صرف سلامت و پویا نمودن نسل جوان درهمه زمینه ها کننه و به خواب راحت نروند  تا ریسید ن به هدف مطلوب.

ابعاد عملی سازمان ترويج معارف اسلامي

       اول ): بستر حرکت: که همان سازمان دارای تشکیلات تعریف شده باشد که فعلاً چنین سکویی برای پرش نیست!؟. يکي از مسائلي که تاکنون باعث شده ما چوب  این خلأ را تحمل  و خسارات زیادی را تجربه کنيم. چه در عرصه داخلي و چه خارجي و رسالت جهاني خود. نداشتن سازمان و  پايگاه تشکيلاتي آن در مقابل جبهه سنگين و پرحجم دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين بوده و هست!؟و همين خلأ تاکنون سبب موفقيت تهاجم فرهنگي شده که پا را فراتر گذاشته و با شدت تمام حتی مقدسات اسلام و باور های دینی به خصوص نسل جوان را، مورد تجاوز قرار دهد، مانند کتاب آيات شيطاني، توهين به قرآن، توسط سلمان رشدي (به ظاهر مسلمان) در حدود 20 سال پيش. کاريکاتور پيامبر(ص)!؟، در سال‌هاي اخير،آتش زدن قرآن در روز عاشورا، هلهله کردن عوامل آنها در 1388، در تهران  و به آتش کشيدن و طرح قرآن سوزي در خود آمريکا در سال 1389، تخريب بارگاه امامين(ع) امام هادي و امام حسن عسگري(ع) در عراق و ده ها شبهه ‌افکني ضد اعتقادي ديگر جهت تخريب باورهاي ديني.

      بناي اين سازمان، بايد درچندين بخش داخلي و خارجي تأسیس   و در همه شهرها و حتي روستا ها شعبه و رابطه داشته باشد

دوم): آسيب‌شناسي:آسيب‌شناسي نتنها در مسائل اجتماعي و خانوادگي بلکه حتي در جزئي‌ترين کارها از اصول اوليه است که انسان بداند کاري که انجام مي‌دهد بر چه اساسي است و چرا اين کار بايد اين‌گونه باشد و لا غير، موانع و چالش ها ریشه در کجا دارند  تا راه حل آنها پیدا شود، لذا پزشک آنگاه مي‌تواند داروي مناسب را تجويز و بيمار را معالجه کند که علت و ريشه بيماري را شناخته باشد و الا گاهي برعکس تخريب صورت مي‌گيرد به خصوص در کارهاي اجتماعي و فرهنگي که تاکنون طی نامه ‌ها و طرحهاي زيادي، اهميت آسيب‌شناسي را گوشزد و سال 1388 ،براي دولت دهم دکتر احمدي‌نژاد رئيس جمهور محترم طرح جامع آسيب ‌شناسي را ارسال کردم که حتي مورد توجه رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي هم قرار گرفته بود.

      لذا قبل از هر اقدام ديگري، تعيين کار گروه آسيب‌ شناسي در اولويت است که بايد براي هميشه باشد و هر کار جديدي براساس داده ‌هاي آسيب‌شناسي صورت بگيرد،  درد و دارو  و اینکه  معالج چه کساني باشند، همه اينها باید براساس همان روش تعریف شده ای باشد که کار شناسان مجرب معین کرده اند.

     سوم):آموزش طلاب: اينکه هرطلبه‌اي درحوزه بايد درس بخواند کاريست که عموماً صورت مي‌گيرد ولي اين آموزش جداي ازآنها است که بايد باشد. در اين آموزش هم  استاد  و هم کتاب ‌هاي درسي  باید روش خاص خودش را داشته ‌باشد که در نظرگرفته شده است. وکلاً باید کارشناسان فني ...، توليد و در جاهايی که لازم است،  سازمان بکار گيرد.

     همان‌طورکه قبلاً در مورد اهميت و پيچيدگي اين کار اشاره شد؛ اين امر را مي‌توان به جراحي قلب، وچشم تعبير کرد که نياز به متخصص کارآزموده حرفه ‌اي دارد؛ چون اقتضاي عصر حاضر غير از اين را نمي ‌پسندد. درطرح آموزش ارزشيابي، در مورد آموزش ‌هاي خاصی تأکيد شده که بر اساس نياز هاي متغیرجامعه، ما بايد طلاب آموزش ديده،  که درحد کارشناسي داشته باشيم که به محض نياز فوراً وارد عمل شوند؛ مانند حوادثي چون زلزله...، مشاوره خانوادگي...، به هر صورت بخشي از حوزه علميه ، طلاب جوان خوش‌ذوق  باید آموزش هاي لازم را در چند نوع تخصص و فنون روز  ببينند، به طوري که براي ترويج معارف اسلام، با هر قالب وفضایی (که شرايط زمان اقتضا مي‌کند) بتواند فعاليت کرده و جواب گو باشند.

       چهارم): کارگروه فيلم‌ ساز: با توجه به این واقعیت که انسان موجودی است فطرتاً گذشته گرا، اگر واقعیت های تاریخی به نمایش گذاشته شود هم گويا و مستند تراست و هم  افراد  دارای هر شرایط و مرام ومسلکی باشند، براي دیدن صحنه نمایش لحظه‌شماري مي‌کنند؛ این واکنش دست خود انسان نيست بلکه يک واکنش بيولوژيکي در وني است که به طور ناخودآگاه انسان را به آن سمت مي‌کشاند. دلیل این واکنش نا خود آگاه چیست؟، همان طور که قبلا اشاره شد، انسان فطرتاً تماشاگر خلق شده، تماشاگري يکي ازصفات فطري و ازمقوله انسان‌شناسي به شمار مي‌آيد، و دوست دارد از گذشته براي او حکایت کنند و به همين جهت است که خداوند بخش مهمي از قرآن را به سرنوشت گذشتگان اختصاص داده و براي روشن شدن موضوعي از سرنوشت گذشتگان براي حضرت رسول(ص) توضيح مي‌دهد.

       به هر صورت ضرورت کارگروه فيلم‌ ساز؛ ما را برآن مي‌دارد، تاريخ اسلام و قصه ‌هاي قرآن را دراين قالب براي همه گروه ‌هاي متفاوت سني، جنسي...، توليد و بگونه‌اي دراختيار همگان قرار دهيم که استفاده از اين قبیل موضوعات به صورت يک فرهنگ ماندگار، براي هميشه باقي بماند. و مهم اینکه وقتی دشمنان اسلام ازجمله وهابیت که با دلارهای آمریم به شدت بر علیه شیعه تبلیغات وسیعی دارد و تنها 40000، وب  سیات آن علیه شیعه دورغ می گویند ازجلمه اینکه شیعه قرآن دروغی خود ساخت را راه کار خود قرار داده اند، اگر این دلار ها نمی بود کجا می توانستند این تعداد سایت را اداره کنند. با اینکه حوزه های علمیه واقعاً کمبود بودجه دارند در ضمن فلیم سازی می توان از نظر مادی حالت تدافعی خود را به حالت تهاجمی علیه دشمن  تبدیل کرد .دیشب 5/2/1390، در ضمن خبر شنیده شد، فلان فیلم در تهران تا کنون، دو میلیارد و600،  میلیون تومان فروش داشته است!؟، مگرسور بردن از این قبیل کار هاحرام است؟، چرا ما به فکرد نیستیم بینه اقصادی خود را برای تبلیغ بالا برده و بنیاد کنیم که در مقابل تهاجم فرهنگی حتی درحد تدافعی هم مشکل اقتصادی نداشته باشیم.

        پنجم): کارگروه تفسير تجسمي قرآن: صرف ‌نظر از اينکه تفاسير فعلي بدون استثناء به همان سبک صد سال پيش است و   بروز و مناسب با خواست فضای ذهنی نسل جوان امروزی،و  شرايط مقتضیات زمان  نيست ، ولی قرآن را از اول تا آخر مي‌توان به صورت تجسمي تفسير کرد؛ طرح آن را چند سال پيش به مرکز تحقيقات دفتر تبليغات دادم؛ خوب هم مورد توجه واقع شد ولي بهانه آنها اين بود که با چهارچوب کاري آنها همخواني ندارد!، این طرح را برای دانش آموزان در نظر گرفته بودم  که در مدارس اجرا شود وای کاش می شد؛ چون خیلی کار ساز و اثر پذیراست. خودم وقت ندارم اين تفسير را با کمک نقاشي بنويسم، چون سال 1383 که درماه مبارک رمضان در روستاي موغان از توابع داران اصفهان بودم، کلاس قرآني که براي بچه ‌ها داشتم کنترل آن بسيارمشکل بود، ولي وقتي تفسير تجسمي قرآن را شروع کردم؛ همه ساکت و با علاقه وصف‌ناپذيري آن را دنبال و خيلي خوب هم جواب دادند.

      خود قرآن در چندين روش تفسير تجسمي و موضوعي را به ما ياد داده و نتيجه آن را بيان مي‌کند مانند جريان ستاره ‌پرستان، جريان زنده شدن پرندگان درهم کوبيده در دست حضرت ابراهيم(ع)؛ جريان هم‌ سفر شدن حضرت موسي با خضر(ع) و خيلي از آيات ديگر که حاکي ازآموزش سمعي و بصري است به خصوص عصر حاضر آموزش ،‌هاي سمعي و بصري خوب جواب مي‌دهد حتي افراد کودن افراد بي‌علاقه به درس را، به خود جذب مي‌کند. چون بيان ‌هاي تجسمي لذت‌بخش است؛ انسان را به خود جذب مي‌کند؛ شما وقتی حرف کسي را دوست داريد، مانند يک خاطره جالب براي هميشه درذهنتان ثابت خواهد ماند.

       به نظر مي‌رسد تفسير تجسمي قرآن درميان غيرمسلمانان مي‌تواند جايگاه خوبي داشته باشد. بخصوص در شرايط فعلي جهان که سبب  شده تعداد زيادي از مسيحيان اروپا و آمريکا اسلام اختیار کنند.

        ششم): کارگروه سي دي سازي: حدود ده سال پيش درقم ديدم، سي‌دي‌هايي منحرف کننده، جمع‌آوري شده را با تراکتور دارند خورد مي‌کنند. تهاجم فرهنگي با همين سي دي ‌ها و ديگر نمايش ‌هاي منحرف کننده ماهواره ای و...، طيف عظيمي (حتي ازجوانان مذهبي) را به خود جذب و منحرف کرد؛ به گونه‌اي که در همين قم چند تا، پلاکارت را ديدم، در مورد علت دين‌گريزي به جوانان اشاره دارد!؟، درحالي که خلأ اي که ما آن را پر نکرده بوديم، باعث شد که فرا ورده های تهاجم فرهنگی آن را پرکند، و جوان بي‌تجربه به طور ناخودآگاه، جذب باغ سبز دشمنان قسم خورده شوند؛ که کار به همين جا ختم نشد و با کمک عوامل ديگرسه ميليون از جوانان ما طعمه مواد مخدر و سپس سرقت و تجاوز به عنف، درجامعه شدند. خداوند برای اینکه اگرخلأ  فرهنگی نباشد، در بد ترین شرایط، انحراف صورت نمی گیرد، زن فرعون را برای ما مثال آورده و می فرماید« و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، درآن هنگامی که گفت: پرورد گارا خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز...» تحریم آیه 11:

        به هرصورت اينجاست که آسيب ‌شناسي، علل مفاسد اجتماعي را به ما نشان مي‌ دهد و مي‌کوید درمان آن چيست. مثلا گفته  مي ‌شود، استعمار را از هر دري وارد شده؛ از همان در بايد بيرونش کرد؛ يعني با همان ابزاري که تهاجم فرهنگی جوانان ما را صيد کرده است بايد نجاتشان دهيم؛ چيزي که از نظر اسلام واصول انسانی؛ غذاي روحي جوان است باید آنها را اشباع کنیم.

      هفتم): کارگروه نمايش‌کار: همان گونه که قبلاً اشاره شد ما درآموزش بايد تخصص‌هاي فني گوناگون و متفاوتي را توليد کنيم، چون علاوه بر متفاوت بودن بشر، شرايط براي داده ‌های اصلاحی هم متفاوت است، لذا لازم نيست حتماً سينما‌گران طلبه و عمامه به سر باشند، بلکه حوزه علميه مي‌تواند محور تغذيه کننده و جهت دهنده سينما هاي نه تنها داخل بلکه خارج بوده و ازکشورهاي اسلامي هم فراتر رود همان‌گونه که فيلم حضرت يوسف رفت و درحال حاضر فيلم سينمايي حضرت سلمان تمام مرز ها را دارد در مي‌نوردد و پيش مي‌رود، و سودآور هم هست و حرف از ميليارد مي‌زنند، در حالي ناتواني ما در جبهه تهاجم فرهنگي؛ کمبود امکانات ناشي از فقراست. در حوزه بايد کارشناساني توليد شوند که بتوانند محور عوامل سينماگردان در جهان باشند که اگر به روز باشد مانند فیلم ملک سلیمان...، کافر هم جذب آن مي‌شود چون، لذت مي‌برد، و جذب نمي‌شود تا بداند داستان حضرت سليمان...، چه پيام اعتقادي، اخلاقي دارد، چون او اصلاً کمونيست و منکر خداست، اما چون اين فيلم را دوست دارد و برای دنیایش چیز هایی را نشان می دهد؛ جذب می شود و فیلم را می خرد، چون سود دارد. ولي فيلم آن تأثير اعتقادي و اخلاقي خود را خواهد داشت حد اقل کنترل کننده خواهد بود؛ و این برای اصلاح بشر واقعاً بهترین راه سهل وکم هزینه  می تواند باشد.

       کار گروه کانون فرهنگي: يکي از راه ‌هاي بسيار مهم فرهنگ ‌سازي، مشارکت مردمي است. دلايل موفقيت اين روش زياد است از جمله اينکه افراد احساس  مي‌ کنند کار از خودشان است و با امر و نهي احیاناً آزار دهنده ديگران رو برو نيستند؛آقا بالا سر ندارند. چون انسان نوعاً مسؤوليت‌پذير است و احساس شخصيت و اعتماد به نفس در او ایجاد علاقه می کند که بهترین زمینه روحی است برای فعالیت خود جوشانه؛ لذا تشنه واگذاري مسؤوليت است ونیز قبول مسؤوليت برای انسان بر تری جو، به طور  خود آگاه برای اینکه مورد توجه همگان قرارگیرد سرسختانه، همانند نبرد در میدان مسابقه می کوشد.

     اين طرح موفق خود ماست که درچند جا عملي شد؛ ازجمله روستاي موغان اصفهان که خواهران بسيجي گرداننده کانون فرهنگي هستند وارائه بيلان کارشان در سال 1388 ، باعث شد،آيت الله ناصر مکارم شيرازي يک دستگاه کامپيوتر به آنها  اهداء کنند. برای من عجیب بود که بیلان کارشان نشان می داد به اندازه گروهی مبلغ در منطقه کارکرده و اثر گذارند.

      ما باید به وسیله طلابی که آموزش داده ایم، با همکاری ائمه جمعه وجماعات،  در همه محله ‌ها ، روستا ها ، اصناف ،و...، کانون فرهنگي تأسيس نموده وآنها را مرتب تغذيه کنند. و گروهي سياری هم  باشد براي بررسي وضع موجود از نزديک، وانعکاس آنچه لازم است به مرکز. شما تنها همين مورد را با مسؤوليت جوانان بسيجي و غيربسيجي در همه جا راه اندازي کنيد کافي است که حتي کار دادگاه ‌ها، پليس، زندان‌ها، حتي تصادفات، تخلفات وسايل نقليه به همان اندازه کاهش يابد همان ‌گونه که در ماه محرم و ماه مبارک اين گونه است، که اگر لازم باشد چگونگی آن را توضیح خواهم داد.

      واقعاً حوزه‌ها خيلي کارمي‌توانند بکنند؛ البته محور و مدير باشند، نه مجري؛ پيامبر(ص)  مدير خوب بود نه مجري، حتي در جنگ هم مدير بود نه جنگجو، امام خميني(ره)، هم مدیر بود نه مجري.

       نهم): کارگروه اينترنت: انبياء و اولياء(ع) از اول براي هدايت کل بشرآمده بودند؛ ولي موانع نگذاشت و جهان هم آمادگي نداشت؛ علت مهم عدم پیشرفت آنها، اين بود که اطلاع‌رساني توسط نامه بود؛ و ماه ها طول مي‌کشيد  تا نامه بدست رئيس فلان قوم يا کشور برسد.ولي امروز تکنولوژي جهان را به يک دهکده کوچک تبديل کرده ؛ بگونه ای که هر حرفی  در جهان حتی با زبان محلی هر قومی؛ بگوش مي‌رسد. واقعاً فرصتي که برای  بزرگان اسلام به دست نيامده بود، ولی امروز این فرصت در اختیارحوزه ‌هاي علميه قرار دارد ؛آن هم در حکومت اسلام کاملاً آزاد و همراه امکانات فني لازم براي اشاعه جهاني اسلامی.

     ما براي استفاده از رسانه جهاني ماهواره و اينترنت، باید در درجه اول به کارشناس اسلام ‌شناس نیاز داريم؛ و در درجه دوم باید به فکر باشیم روحانيت  مدير  و محور جهت دهنده  همه  عوامل مستعد دولتی ومردمی باشد و در هر نقطه ای از شهر وروستا ها...که کانون فرهنگي  دایر شده پایگاه اینترنت تأسیس کند و کانون هم محدوده خود را تحت پوشش قرار دهد.  و در نتیجه می توان  ايران را به یک کانون فرهنگی مجهز تبدیل کرد که خلأ ای وجود نداشته باشد که جایی برای امثال تهاجم فرهنگی باقی نماند. 1/12/1389، از رادیو معارف شنیده شد. وهابیت 40000 وب سایت برای تبلیغ بر علیه شیعه تأسیس کرده است!؟، تازه اینها مزدور امثال آمریکا  هستند و برای دلارکار می کنند نه برای خدا و نجات بشر که رسالت مسلم جهانی روحانیت و از نماز بر او واجب تر است.

      دهم. کارگروه کودکستانی: منظورکودکستان تنها نیست بلکه تحت پوشش قرار دادن کودکان در همه جا و در هرسنی که باشند. کودکان صد درصد تأثیر پذیرند و به همان میزان آسیب پذیر خواهند بود. اگر خلأ عاری انسان، در همین زمان شکل گیری، پر شود  هیچ عاملی هر چند سخت اورا گمراه نخوهد کرد،چون جرایان زن فرعون که خداوند آن را( در سوره تحریم آیه 11) به عنوان نمونه معرفی کرده؛ بهترین دلیل است که روحانیت باید با  محوریت خود همه زمینه های مستعد مردمی ودولتی را فعال نماید و بر اساس طرحی همگانی به شکل زیر اقدام کند.

       1): نامه نگاری: چرا خداوند به قلم وآنچه می نگارد سوگند یاد کرده؟، آن هم درشرایط مستعد دوران کودکی...، لذا کودکان ، نوجوانان و جوانان، هر کدام را متناسیب باشرایط سنی... خود وا داریم،  برای خدا، امام زمان(ع) امام حسین(ع) ابوالفضل(ع)نامه بنویسند. به آنها گفته شود، خواسته های خود و دیگر چیز هایی که ذهن کودک را آماده و پر می کند؛ بنویسند . اگر بدانیم همین طرح به تنهایی چه خواهدکرد؛ چرا نمازتا آن حد با اهمیت است؟ چون به یاد خدا بودن حصاری است که هیچ ویروس شیطانی درآن راه نخواهد یافت.

        2): انواع نقاشی: چون کودکان بی نهایت مستعد این گونه کارهای هنری ذوقی و دوست داشتنی هستند. مانند نقاشی خانه خدا، مسجد النبی (ص)، مسجد قدس، بارگاه علی، حیسن...(ع)، باذکر نام، مکان ... اینها را خیلی ساده وکودک پسند. از همین حالا ذهن کودکان را جلب و قلبشان از عشق این پر خواهد کرد؛ و از هر ظاهر فریبنده ای در امان می دارد. این طرح به اثبات ودرک باور های دینی خیلی کمک می کند. همان زمان انجام صورت این آثار روحانی در بایگانی مغزشان ثبت و خاطره آنها در سینه پاک کودک باقی خواهد ماند و چه ماندنی که پاک نخواهد شد. چرا قبر امام حسین(ع) 17 بار تخریب شد وقدس، آثار مکه به همین طریق؟!، ومهم اینکه چون کودکان نسبت به اشیاء حساس و بسیار کنجکاو هستند، لذا چون قهراً، در باره این مکان ها سؤال می کنند ، فرصت خوبی است برای پر کردن خلأ مستعدآ نها؛ که گفته می شود ذهن کودک مانند کاغذ سفیدی است که برای نوشتن روی آن کاملاً آماده است و هرچه روی آن نوشته شود پاک شدنی نیست.

        3): نقاشی ازطبیعت: انسان که به کفته قرآن جزئی ازطبیعت است، طبیعت را خیلی دوست دارد. اصولاً هر چیزی را انسان دوست داشته باشد، اثر پذیری و شنوایی زیادتری از آن دارد. لذا نقاشی از طبیعت در همه زوایای زندگی انسان نقش ماندگاری دارد، چون طبیعت زیباست؛ و انسان هم فطرتاً زیبا پسند . تمام پارچه های گل دار؛ نقاشی تابلو ها، برگرفته از طبیعت است. بنا بر این، می توان کودکان را به نقاشی واداشت. مانند، نقاشی ازکوه ها، گیاهان، رود خانه و آبشارها...، پرندگان...، با ذکرآیات مناسب با هر نوع طبیعتی که قطعاً در اعتقادات و تو جه به قرآن وطبیعت، تجلی گاه خداوند، بسیار کار ساز و در تقویت روحی ونیروی جسمی کودکان، نیز اثر بخش خواهد بود. چرا خداوند در چند آیه به سیر در زمین تأکید دارد ومی فرماید« بگو در زمین بگردید وبنگرید خدا وند چگونه آفرینش را آ غاز کرده است» عنکبوت آیه 20:                                                                                                  

      درمورد این امر بسیار مهم انسان سازی قبل از هر عارضه مخرب بشری، با وجود  مدیریت محوری روحانیت،  ضروری است از بسیج، ارگان های دولتی و نهاد های مردمی، کمک گرفته و  مردم را وارد صحنه مسؤولیت پذیری نمود و کلاً در هرکاری مشارکت مردمی را رمز و سر فصل کار قرار داد .  و برای ایجاد انگیزه و تقویت روحیه خود جوشی، به بهترین ها، جوایز و یا امتیازاتی در نظر گرفته شود.  ومهم این که نقاشی ها و نامه ها،دریک جا جمع و به نام خود افراد بایگانی شود تا درحال وآینده  دور، گویا ترین خاطره ماندگا باشند؛ و برای نسل های آینده محرک و جهت دهنده  باشد. که البته لازم است از نامه ها ونقاشی ها، بهترین های آنها را کتاب ...، کرد و در اختیار همکان قرار داد، با این توضیح که منشاء این کار موفق چه بوده وچگونه، که این خود اثر سازنده اجتماعی دارد که ممکن است این روش به نسل های آینده منتقل وبه صورت یک فرهنگ باقی بماتند.

       یازدهم. کار گروه سیار: نظام آموزشي حوزه بايد کارگروه های سيار در همه موضوعات، امور داخلی و خارجی آموزش بدهد. و علاوه بر دروس حوزوي؛ اسلام‌ شناسي درحد کارشناس، جامع‌شناس، و روان‌شناس هم داشته باشد ؛ بلکه بالا  تر از اینها به جهت نیاز روز، در همه فنون در موردآسيب ‌شناسي که بیشتر  نياز ضروری خود حوزه ‌هاي علمي و ديگر نهاد هاي مردمي و دولتي مي ‌باشد؛ نيروهايي را درآسیب شناسی و دیگر  موضوعات آموزش دهد؛ از باب نمونه، مانند جهت‌گيري و  فعاليت ‌هاي فرهنگي، مذهبي، سياسي، کشور داري، روابط بين‌المللي، قومي...، يعني حوزه‌ هاي علميه درهمه زمينه ‌ها،  باید نيروي آموزش ديده ‌هايي داشته باشد که حتی در تقاضاي ساير کشورها هم  بتوانند به طور شایسته جواب‌گو باشند. واقعاً اسلام فوق تصور بشر گنجايش پاسخگويي درهمه زمينه‌ هاي مادي و معنوي را دارد و اين گونه اقدامات است که مي‌تواند اسلام را در جهان مطرح ، معروف و سربلند نموده و به همان اندازه غارت گران را منزوی کند ؛ که درحال حاضر این گونه است و در بهمن ماه سال جاری که دولت آمریکای تونس بر اثر قیام مردم سقوط کرد بعد دولت مصر حامی اسرائیل و درحال حاضر قیام پر شور مردم بحرین، لیبی، مراکش، الجزایر، یمن وحتی به کویت هم سرایط کرده است که حتی خود آنها قیام خود را الهام گرفته از ایران می دانند و همان شعار مرگ برآمریکای ایران و الله اکبر را سر می دهند اینها از غلامان حلقه بگوش آمریکا  هستند که دیر یازود از صحنه سلطه  بر مردم خارج می شو ند و دروازده آزادی به روی مردم باز و دوازه غارتگری، ظلم و تم بر روی  نوکران آمریکا بسته شده و  همان جا خواهند مرد. ماننند حسنی مباریک شاه مصری که فعلاً در بیمارستان بستری و در انتظار محاکمه و اعدام است. والسلام:

 بخش چهارم: امور بین المللی     از طرح مدیریت محوری حوزه علمیه

  بخش بین المللی از سایر بخشها با اهمیت تراست؛ به این معنا که اگر ما درجهان شمول حرکت کرده بودیم، امروز در امور داخلی حوزه علمیه نمانده بودیم که این عقب ماندن نشانه این است که در امور داخلی ایران هم ناتوان خواهیم ماند، از منظر روان شناختی ما تا جهانی نیندیشیم نمی­توانیم جهانی حرکت کنیم؛ اصلاً ذات بشر این گونه است، و لذا در دعای ماه رجب می­خوانیم(... اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الآخره) ما برای این که با کشور های اسلامی رابطه فرهنگی داشته باشیم، برای همه امور اسلام و مسلمین در جهان و هم اینکه اسلام ما بدون مرز و برای همه بشر حتی کفار هم آمده است حرفی نیست و لذا پیامبر(ص) جایی مبعوث به رسالت شد، و معنی آن این است که اسلام آمده بدان را نجات دهد، نه خوبان را که هدایت آنها تحصیل حاصل است. ما اگر به فکر می بودیم، چنان خود را آماده می کنیم که مشکل جهان را حل  و در این راه، استقامت به خرج داده بودیم ولو موفق نمی­شدیم؛ همین روحیه جهان شمولی باعث می شد نتنها خاور میانه آلوده حضور دشمنان اسلام نمی بود؛ بلکه مانند حکومت 700ساله مسلمانان در اروپا، بشر را از شر انسان های پلید وخون خوار نجات داده بودیم. روحیه جهان شمولی درست مانند این است. کسی که وزنه بیست کیلویی را بلند کند و زنه ده کیلویی را به راحتی بر می­دارد؛ و ما دیگر شاهد مشکلات داخلی حوزه علمیه قم نمی بودیم!؟، چند سال است هرچه مدیریت حوزه عوض می­شود یکی پس از دیگری نا موفق می­رود.  بخش خارجه به چند فصل تقسیم می­شود.

فصل اوّل: هماهنگی کشورهای اسلامی

 منظور از هماهنگی، هماهنگی به معنی عام آن است که مراجع و عالمان بزرگ در میان خود هماهنگی ای داشته باشند به جهت اینکه معلوم باشد سران اسلام در انسجام کامل قرار داشته و مشکلی وجود ندارند و این هماهنگی بگونه­ای باشد که  دولت ها ی کشور های اسلام وحتی غیر اسلامی در این هماهنگی شرکت داشته و در مشترکات اسلامی ؛ مشترکات اعتقادی و یا دیگر امور بین المللی  که به مسائل اعتقادی هم کاری ندارد ؛ در این حرکت جمعی صاحب نظر باشند. این هماهنگی اگر درست مدیریت و تغذیه شود؛ قهراً سبب تقویت سایر روابط فرهنگی، مبارزاتی بین المللی کشور های اسلامی از جمله ایران، خواهد بود و این  یک پشتوانه است حتی برای سازمان مدیریت محوری در همه امور داخلی و خارجی.؟؟

فصل دوّم: کارهای فرهنگی و تبلیغاتی

 امروزه تبلیغات کلید همه اموراست و هیچ امر مادی و معنوی نیست که تحت سیطره این رسانه دگر گون ساز نباشد، به قدری که غارتگران سال هاست با هزار نیرنگ و روش فرهنگی خود برجهان تحمیل کرده و غارت می­کنند!؟ و همزمان کشورهای اسلامی را به دو گروه موافق و مخالف تقسیم کرده­ اند موافقین را درجهت منافع سیاسی و اقتصادی به کارمی گیرند و مخالفین را با تبلیغات مر موز خود سرکوب می­کنند؛ تنها 1800 سایت فارسی شبانه روز بر علیه ایران فعالند و انگ حامی تروریست، ضد حقوق بشر... به ایران می­چسبانند.کشورهای اسلامی چون اصول کلی مشترکند، لذا هماهنگی در جهت توسعه معارف اسلامی بی­نهایت ضروری است به خصوص علیه دشمنانی که از هیچ دری وارد نیستند وحیات خودرا در نابودی دیگران جستجو می کنند!؟. این  هماهنگی باید برای مبارزه با کفر و استعمارگران زمینه فعالیت باشد. از جمله ایجاد صندوق و پشتوانه پولی، تأسیس پایگاه اطلاع رسانی مشترک در چند نقطه مؤثر اطلاع رسانی کشورهای اسلامی، پایگاهی در مورد کلیه مطبوعات دایر شود که با کلیه محققین ارتباط داشته و اطلاعات آسیب شناسی به همه نهاد های پژوهشی داده شود؛ کاری که متأسفانه خلأ آن خسارات جبران ناپذیری را همراه داشته و ارزش هایی را به راحتی از دست داده است!؟

       در مورد فیلم سازی( ازتاریخ اسلام) لازم است همه فیلم سازان کشورهای اسلامی هم باهم هماهنگی داشته و سالی چند بار با هم  نشست داشته باشند جهت استفاده ازتجارب یک دیگر، فعالیت مشترک به طوری که از هرکشور اسلامی، یکی تا دوتا نماینده درآن فعال بوده و اطلاعات لازم را باهم مبادله کنند.

فصل سوّم: جذب و تغذیه مکاتب دیگر

 دو جور باید عمل کرد یکی همان قیام  متناسب با شرایط موجود، علیه قیام های ضد اسلامی؛ چون امثال آمریکا، اسرائیل ...، و همزمان، سعی شود به هرطریق ممکن مکاتب دیگر را همسو کرد، ولا اقل در امور فرهنگی، تبلیغاتی شرکت داشته باشند، سعی کنند با مسالمت آمیز بودن کار ها شرایط اصول مذهبی بگو نه ای و باروش هایی که موجب تضاد نشود کار را پیش برد، و اگر طرح و برنامه ای را از ما در خواست دارند ایراد و سخت گیری نباشد که حتماً به نام اسلام باشد، همان گونه که ما از تجربیات آنها باید استفاده کنیم که لزومی هم ندارد به نام فلان مکتب باشد. در واقع این یک رابطه مشترک بین کل مذاهب و اقوام می تواند باشد که هم به راحتی از تجربیات یکدیگر بهره بگیرند و هم اینکه همین حد رابطه، از یک سوجلو نباید هایی را خواهد گرفت و از سوی دیگر موجب تمایلات قلبی بازدارنده عوامل تفرقه خواهد شد.

فصل چهارم: مسائل و مشکلات کشورهای اسلامی

 این فصل غیراز دیگر امورآن چند فصل است و به دو قسم کلی باید ها و نباید ها تقسیم می­شود. حل مشکل کشورهای اسلامی، اقلیت مسلمانان که تأمین همه نیازها را شامل می­شود مانند فقر...؛ و جلوگیری از نباید هایی مانند اختلافات، تجاوزات مرزی، جلوگیری از ستمگری کشور های کفر علیه یک کشور اسلامی و یا اقلیت مسلمان و حتی در مواردی غیر مسلمان.

 این امر قطعاً در همه امور دیگرسایر فصل ها صاحب اثر خواهد بود، چون همه امور به یک اصل بر می گردد مانند؛ اطلاع رسانی و حل مشکلات میان خود کشورها ، مبارزه با ستمگران که اولین بار مردم اسلامی طعمه آنها واقع می­شوند، مانند تهاجم فرهنگی علیه ایران که علاوه بر توسعه فساد اجتماعی، سه میلیون جوان ایران را در دام اعتیاد محبوس کرده است.

بخش پنجم: برنامه ریزی و سازمان ملل

 اسلامیان هستند که جهت تعیین تکلیف و سامان دادن به سر نوشت بشر بر اساس فطرت او بدون استثناء اقدام می کنند ولی سود جویان خون آشام نگذاشتند سازمان ملل را برای اهدف خود قبضه کنند و بنام دفاع از حقوق بشر و با انگ ضد حقوق بشر زدن به کشورهایی آزادی خواه آنها را دچار مشکل کردند.

ولی حالا که به دلایلی و به برکت خون شهدا حضورشان بی رنگ و جهان متوجه اسلام گره گشا و مترقی خواهد شده وقت عمل است. چون از سوی دیگر، در سال های اخیر توجه سازمان به جمهوری اسلامی ایران، باعث شد طرح های اصلاحی ایران را قبول و بارأی بالایی تصویب کند. آیا حالا هم وقت آن نرسیده که حوزه های علمیه از فرصتی استفاده کنند که انبیاء اولیاء(ع) سالها برای آن خون جگر خوردند، کشته ­ها دادند سختی­ هایی را متحمل شدند؟

امروز غیر از طرح و الگوی ایران، هیچ طراح و الگویی در این حد نیست که اکثر کشور ها با دید مثبت به آن نگاه می کنند بر عکس آمریکا که در حال افول و نابودی است. و اینک طرح و برنامه ایرانی برای مدیریت محوری درجهان منتظر اصلاح گر و ترقی خواهی مانند ایرانی که عملاً حسن همکاری خود را با جهان نشان داده است.

برنامه ریزی جامع

 امروزکه جهان متوجه اسلام نو بنیاد شده،به خاطر همین است که در بعد زندگی مادی نتنها ً خود را عملاً در داخل بلکه درخارج هم نشان داده ایم؛ تمام شرکت های ایرانی وارد کشورهای خارج شدند. ما اینجا تنها به فهرست کار هایی را که می­شود کرد روی می­آوریم و امیدوارم حوزه ها با کمک دولت، خود را برای این امر بسیار مهم آماده کنند؛ کاریست، صد درصد شدنی ؛ چون اسلام ما فوق تصور بشر، تواناست. و درضمن از این طریق می تواند دست غارتگران را کوتاه کرد.

1): بنای سازمان ملل: روشن است هرکاری اگر زیرسازی آن درست باشد بقیه مشکلی ندارد با کمک کاملاً سازمان یافته شورایی، اول اسا سنامه و بعد آئین نامه های داخلی را درست تدوین کنند و سپس وارد مرحله بعدی آن شویم.

2):سازماندهی: بعد از زیرسازی عوامل اجرایی مرحله ای است که اگر درست شود دیگر مشکلی احتمالی کم خواهد بود، هرکشوری به طورآزاد درسازمان ملل به همان اندازه دخیل باشد که یک کشور بزرگ دخیل است و حق وتو (که یک دکان است) برای غارتگران، برای همه باشد در صورتی که اگر برای همه باشد دیگر امثال آمریکا محلی از اعراب ندارند.

3): اجتماعی: برای کلیه مسائل اجتماعی اعم از ازدواج، اشتغال، امنیت اجتماعی، بهداشت و عمران برای هرکدام طرح هایی ارائه بدهیم که همه با اشتیاق استقبال کنند، چگونه مسلمانان طی 700 سال اروپا را آباد کردند. دین اسلامی که ما داریم به قدری مفید واثر بخش می باشد که به همین جهت که اسلام به عنوان الگویی شناخته نشود، مسلمانان را کشته و آواره کردند و از الگو های عمرانی  اسلامی ما بهره برده وآقا شدند؛ « مستر چمبر نویسنده و دانشمند انگلیسی در کتاب (فتوح العرب و کنوز الادب)...  نوشته است ... و از این جا می توان دریافت که بی شبه ترقیات حالیه اروپا را مسلمانان باعث و بانی بوده اند در علوم ریاضی و نجوم منتهای پیشرفت را داشتند و می توان گفت جبر و مقابله که امروز در دست داریم و از داشتنش فخرها می کنیم به طور کلی از مسلمانان است علم شیمی و دارو سازی و بسیاری از دارو هایی را که امروز معمول و مستعمل است مخترع آن مسلمانان بوده اند که اغلب آن را حکمای مسلمین به مریضان خود نسخه نوشته و می دادند...[1]»

 4):طرح سیاسی: شامل استقلال کشورها، تعیین حدود آنها و طرحهایی برای رابطه کشورها باهم، تمام حقوقی که برای یک کشور یک میلیارد نفری هست برای کوچک ترین کشور هم باشد این که هرکس آزاد باشد مرام خود را ادامه دهد مگر کسانی که بخواهند مرام اسلامی را قبول کنند.

5):تولید و صنعت: باورکنید در متن قرآن و روایات می­توان همه طرح های تولیدی، اختراعات را بیرون کنید، البته کار دارد که همانند غواص باید به قعردریا رفت، اگر ما این کار را کرده بودیم حالا به جواهر اتی رسیده بودیم که همه برای خریدن آن صف می­کشیدند همان گونه که الآن در حال صف هستند از جمله یکی از رئیس جمهورهای آمریکا ی لاتین به نام هوگوچاوز از کشور ونزوئلا، نه بار است تا کنون به ایران آمده و درحال حاضر (26/ 7/ 1389) در راه ورود به تهران است. درحالی که آمریکای لاتین روزی حیات خلوت آمریکا بود.

6): بازار و تجارت: باورکنید بیش از دویست هزارآیه و روایت در مورد امور اقتصادی ومسائل جانبی آن داریم ولی همه به صورت مواد کاملاً خام باقی مانده که کار و سیع را می­طلبد تا اینها کار بردی شوند ولی با طرح، و حرکتی دراز مدت و با نگاهی بلند و جهانی؛ کاریست شدنی؛ ولو یک طرح هم به تصویب سازمان ملل برسانیم خیلی موفق بوده ایم چون یکی از رموز پیشرفت، این است که به صورت پله ای پیش برویم.و کلام آخر، درمورد قرآن ازکتاب (پیشگوئی های علمی قرآن) ص 62، نوشته مصطفی زمانی،آمده است «... مفسر عالیقدر طنطاوی بعد از نقل آیه بالا (انشقاق آیات 19-15 ) می نویسد «آیا گمان می کنید خدا این سوگند ها را فقط برای لغت پردازی و زیبایی کلمات در قرآن آورده است!؟ ما از نظر علوم مراحلی را طی کردیم اما حمله تا تار محصول علوم ما را نابود کرد و اروپا علوم و اخلاق ما را غنیمت برد و به آن اضافه کرد و در جهان سربلند گردید اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتیم» واقعًا ما از نظر منابع کم نداریم و تنها مشکل ما طرح جامع کار شناسی شده و قالب است؛ برای تولیدعلم، توسعه تکنو لوژی، و  بهره بر داری بهینه ازآنچه در اختیار داریم استفاده کنیم.

               از  قسمت آخر (( طرح جامع مدیریت محوری عالمان دینی))



[1] . تاریخ فتوحات اسلام در اروپا قسمت اول کتاب نوشته شکیب ارسلان.

چند یاد آوری  :(( آخر کتاب علل به حاشیه رفتن روحانیت)

1): ما مدعی نیستیم آنچه گفته شد وحی منزل است و نیز مدعی نیستیم که حق مطلب ادا شده است، چون هم موارد آنچه روحانیت باید محور و جهت دهنده آنها باشد، بسیار وکونا گون است. و هم اینکه توضیح کلیات و زیرمجوعه آنها به کتابی قطور نیاز دارد تا معلوم شود چه کار هایی باید صورت می گرفت که نگرفته و از یک سو چه تبعاتی را همراه داشته و تا کجا ها رفته و به صورت یک فرهنگ غلط درآمده و از سوی دیگر شناخت و درمان آن بی نهایت پیچیده شده چون به عادتی تبدیل شده که به نسل های بعدی انتقال پیدا  خواهد کرد که در  صورت

لزوم حاضرم یک مورد آن را توضیح دهم.

2 ): طرح حل مشکلات حوزه ها، درچندین طرح آمده است و طرح مشرف بر همه، طرح ( مدیریت محوری) می باشد که داردآماده می شود. این طرح طرحی است که به چندین بخش تقسیم می شود و یک بخش آن  متعلق  به  مسائل عمومی جهان و مسلمین و مفصل است.

3 ):طرح جهان نگر، پس از شروع در دراز مدت می تواند به نتیجه مورد نظر برسد، چون هم طرحی است جهانی و هم با موانع فکری... رو برو خواهد شد.

4 ): طرجامع تحول درحوزه های علمی، تحول درشکل و روش است.لازم است عرض کنم طرح تحول درحوزه های علمیه که تاریخ 20/12/1388 برای همه حوزه ها...، ارسال شده، همانند طرح تحول اقتصادی و هدفمند کردن یارانه هاست که به جای (جراحی اقتصادی) درحوزه به انقلاب فرهنگی نیازاست و درغیراین صورت با ترمیم ناقصی ها، کار به جایی که نخواهد رسیده، بلکه به دلایلی وضع وخیم ترخواهد شد، چون با شرایط درحال تغییر زمان هم  سویی ندارد، قهراً  از قافله عقب مانده و ایجاد ذهنیت خواهد کرد!؟.

وکلام آخر،سند زنده ازمجموعه مقالات شهید مرتضی مطهری (ره) صفحه 113، چنین آمده است« روحانیت ما در اثرعوام زدگی نمی تواند پیشرو باشد...، افسوس که این آفت عظیم دست و  پاها را بسته است وگرنه معلوم می شد که اسلام درهر عصرو زمانی تازه است...، چرا روحانیون ما به جای آنکه پیشرو و پیشتاز و هادی قافله اجتماع باشند همیشه به د نبال قافله حرکت می کنند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟: اگر به خواست خدا مشکل مالی سازمان روحانیت ما حل گردد سایر نواقص بدنبال آن حل خواهد شد». البته این فرعی است ازعلت العلل ها که عدم نظم، وحدت و مدیریت صحیح درحوزه باشد، و ایشان به موارد دیگر آن در جاهای دیگر ازآ ثار خود اشاره دارند

                                                      اهمیت مقام حیات جهانی روحانیت

      البته کارهای مثبت حوزه های علمیه و عملکرد عالمان دینی آنهم  بعد از استقرار حکومت اسلامی چیز هایی نیستند که مورد توجه نباشند ، که اگر اینها و درکل روحانیت نمی بو د، نه تنها خبری ازحکومت اسلامی و ادامه آن نمی بود، بلکه  نامی از اسلام و انسانیت نمی بود؛ جاهای زیادی درمود نقش روحانیت و کلاً حوزه های علمیه توضیحاتی دارم ولی دراین جزوه جای بحث مفصل نیست و حرف ما این است  که روحانیت با وجود این فرصت طلایی و امکان روز و رسالت جانیش و با توجه به آمادگی که درجهان پیدا شده، با وضع موجودی که فعلاً دارد خیلی عقب مانده و ارز شهایی را از دست داده و دارد می دهد که از تنورگرم فعلی جهان، توان بهره برداری بهینه درآن حدی که باید و می شود برداشت را ، ندارد و این خلأ را تهاجم فرهنگی همه جانبه حتی مسلمان نماهایی مانند وهابیت...، دارند پر می کنند و ما آمادگی لازم را برای کنترل نداریم، تا چه رسد در موضع دفاعی قرار دادن تهام فرهنگی گسترده بین المللی.

        مشکل مهم ما این است که کارشناسان زیادی در همه زمینه ها، طلبه آموزش دیده و کارآمد برای فعالیت های برون مرزی متوازن با شرایط موجود و خواست و فضای مستعد، نداریم حتی اسلام شناس جامع و کار شناس کم داریم چون کار شناس اسلام شناس با اسلام شناس متفاوت است، و تا بخواهیم در این مورد خود را برای حرکتی جهانی مجهز کنیم هم زمان می برد و هم به ساز و کار جامع و  توانا نیاز دارد که باید شروع کرد ولی نه این طور که هست چون بی اطلاع نیستم هم تجربه دارم و هم خروج ها... گواهی می دهند. البته باز تکرارکنم نگاه ما باید نگاه جهانی و حد اکثری باشد نه نگاه درچهار دیواری ایران وحد اقلی و به کم ... قانع شدن!؟.

      خدایا به مراجع عظام دامت برکاتهم و به مدیران و مدرسان دلسوز وکارآمد حوزه های علمیه توفیق و سلامتی عنایت بفرما و سایه آنها را مستدام بدار؛ به خصوص مسؤولان نظام جمهوری اسلامی ایران ازجمله رهبر معظم انقلاب اسلام حضرت آیت العظمی خامنه ای دامت برکاته را که  نتنها مانع راه ستمگران می باشند،و خداوند نزولات رحمت خود را بر بندگانش به خاطر اینان ارزانی می دارد، چون اینها  جانشینان  و پرچم داران حکومت به حق حضرت مهدی (ع) می باشند.والسلام:

هرچه هست زیر سر علت العلل هاست!؟ . درحوزه علمیه

    خیلی مهم است که ما بدانیم چرا حوزه های علمیه و روحانیت به این روز نشسته اند، درحالی که نود و پنج در صد مدیران حوزه آمده­ و رفته اند و قصدشان این بوده آنگونه که خدا خواسته طلبه تربیت کرده و درخدمت اسلام و مردم باشند، ولی علت عدم موفقیتشان چه بوده و چرا؟. قبلاً گفته شد مهم  این است که بدانیم ریشه این قبیل معضلات چیست وآنها را با شناسنامه معرفی کنیم؛ و لا اقل خود مدیران بدانند، علت العلل های نا شناخته چیست؟، ما تا درد را نشناسیم نمی توانیم آن را درمان کنیم، و مصیبت این جاست که فکر می کنیم دردی درکار نیست و باید این طور باشد که متأسفانه برخی برای آن توجیهاتی هم دارند!؟، طلبه ­ای نیست که این درد ها را حس نکند ولی نه علت العلل را می­داند و نه می­داند که و رای این دردها و نبایدها، فضایی مانند فضای امام خمینی (ره)، شهید مرتضی مطهری...، بالقوه وجود دارد که اگر به فعلیت برسد مردم همان مردم صد سال پیش و طلبه همان طلبه است که مردم آب وضوی آنها را تبرک می­گرفتند، گفش آنها را جفت و به عمامه روحانی و لباسش سوگند یا د می­کردند. و اما علت العلل ها.

1) گزینش طلبه: درطرح جامع آموزش ارزشیابی و کشف مهارت ها و خود طرح گزینش؛ توضیح داده ام، برای یک ساختمان با دوام ما چه مصالحی را بکار برده­ و چگونه می ­سازیم که ضد زلزله باشد و نیز به این نکته اشاره شده، این حوزه­ های علمی نیستند که گزینش می­کنند، بلکه طلبه ­هایی هستند که حوزه را برای اهدافی شخصی که دارند گزینش می­کنند!. تعدادی از اینها بیمارو دارای نقض عضو و اهدافی شخصی هستند، و ( چه خشت اولین را کج نهادی...)که افراد جامعه شناس باید توضیح دهند با این وضع چه می شود و چگونه.!؟

2): نظام آموزشی: که درست همانند بکار بردن مصالح درساختمان است، اگر مصالح خوب باشد وآنها را درست بکار نبریم خودش عامل خرابی است؛ درصورتی که حوزه باید خود، محور ارائه دهنده بهترین نظام آموزشی درکشور باشد درصورتی که نظام آموزشی کشور هنوز دارد چوب نظام آموزشی غربی را می­خورد؛حوزه علمیه هم ناچار دست به دامن نظام آموزشی علیل غربی که خود در بستر دارد آه و ناله می­کشد و ناله شدید ترآن در جاهایی بگوش می ­رسد!؟، طلبه ای که به فکر نمره باشد آنهم دروس حوزوی بقول معروف ( بلبلی که خوارکش زرد آلو باشد آوازش ازاین بهتر نمی­ شود) نمی شود  انتظاری بیش از اینها داشت.

       و خلاصه این نمونه بسیارخطر ناک عقب ماندن حوزه های علمیه است. چون هر بلایی که باید اول برسرطلبه و بعد برسراسلام بیاید از ناحیه این نوع نظام آموزشی است؛ اصلاً اصول اعتقادی، معیارهای اخلاقی ،اطلاع رسانی و ارشاد به وسیله این تحصیل کرده ها دچار مشکل جدی خواهد شد که در دیگر کتاب ها و طرح ها به اشکال گونا گون آن را توضیح داده ام.

3) تحقیق درحوزه: اگر بادقت به قرآن نگاه کنیم خواهیم دید درهیچ موضوعی مانند ارائه روش تحقیق به معنی عام تأکید و راه کارهای گونا گونی وجود ندارد، طلبه اگر درگزینش و آموزش مشکل داشته باشد و لی ملزم باشد تحقیق خود کفایانه ای داشته باشد، همین تحقیق از خطر نجاتش داده و برای جامعه مفید واقع خواهد شد. البته بعد از شهد مرتضی مطهری...، کسانی هستند که رشد کرده و چشم حوزه هستند، ولی بسیار اندکند و متأسفانه، خود رو هستند؛ یعنی نظام آموزشی آنها را هدایت و ملزم نکرده تا به این مرتبه برسند؛ این را از قول خیلی از بزرگان حوزوی می گویم. ما طلبه را طوری بار نیاورده ایم که به قول قرآن و روایات فکرش را بکارگیرد؛ بلکه برعکس برای نمره لازم نیست زیاد فکرو تحقیق کند چون راه های زیادی وجود دارد که از این گردنه عبور و بعد نفسی راحت بکشد!؟، ولی طلبه بی تجربه نمی­داند چه گرگی درسر راهش کمین کرده است!؟، چه بی توجهی ها، بی احترامی ها به اشکال گونا گون درجامعه ای که حتی جزئیات حوزه ها و عالمان دینی را زیرذره بین دارند، متوجه طلبه می شود که ما اسم آن را گذاشته ایم، دین گریزی درقشر نسل جوان!؟، که چند سال پیش زیاد  بود و چند جا دیدم باخط درشت نصب شده بود!؟، بی احترامی به روحانیت در مواردی نتیجه عملکرد خود مان و یکی از اثرات  نباید هاست!؟، و خلاصه چرا تحقیق مرده است که طلاب بیکارو عاطل و باطل باشند؟، در صورتی که جامعه واقعاً نیاز دارد با گفتن، بانوشتن و...، به دادش برسیم. بخواهید ده صفحه درهمین باره  می شود توضیح داد.

4) نحوه تدریس:درهمان طرح جامع (آموزش ارزشیابی) در مورد نحوه تدریس توضیح داده ام، مواد درسی مشکلی مانند عربی آسان...، دارد،و موضوعاتی هستند که الآن مبتلابه نمی باشند، چون مبتلا به هایی داریم که دراین باره کتاب درسی و تدریس وجود ندارد؛ درکل روزآمد و متناسب با مقتضای زمان نبودن موضوعات درسی، از مشکلاتی هستند که هم طلبه با سواد  بار نمی­آید، هم جامع نیست،و هم اینکه بو و رنگ صد سال پیش را دارد. البته منظور نحوه بیان و روش در تدریس است، نه وضع ماهوی کتاب های درسی قدیم که ضرورت دارد بدون دخل تصرف درآنها، به عنوان مواد اولیه مورد استفاده واقع شوند.ولی شیوه تدریس باید متناسب با زمان تغییرکند و همین عدم تغییر برای هماهنگی با شرایط زمان کلاً حوزه ­های علمیه را به کنار می راند و در برخی از موضوعات روش های دانشگاهی و یا دولتی جایگزین شده که روزی به یک جریان ماندگار درآمده و باقی خواهد ماند و حوزه آن سبک مخصوص به خود را از دست خواهد داد؛ همان گونه که فعلاً در نظام آموزشی به این درد گرفتارشده که نه دانشگاهی به تمام معناست و نه حوزوی به ما هو حوزوی !؟؛ چرا اینها آسیب شناسی نمی شود؛ این همایش ها و میزگرد ها چه کار می کنند؛ خروجی آنها چیست؟!

مانند همان کنترل مفاسد اجتماعی که مرتب از طرح قوه قهریه نیروی انتظامی حمایت و تأکید می­شود و لی خبری از نقش روحانیت درفرهنگ سازی وکنترل مفاسد نیست یعنی خود روحانیت هم باید زیر پوشش نیروی انتظامی باشد تا دادگاه ویژه، مراجعات کمتری داشته باشد، درصورتی که نیروی انتظامی باید زیر نظر روحانیت هرجا شرایط صرفاً نیاز به قوه قهریه دارد باید وارد شود تا آنجا که روحانیت اعلام کند باید ادامه بدهد یانه؟،چون در مورد این باید هاو نباید های اجتماعی ده ها آیه وحدیث داریم که درتخصص روحانیت است و نه دیگری. در همین باره نامه در مورد کنترل مفاسد اجتماعی برای بزرگان حوزه و نیروی انتظامی داده بودم که نیروی انتظامی ناجا این طور جواب داده بود. البته موضوع دخالت درکار دولت بجای خود محفوظ است و نیاز به توضیح دارد.

     « تاریخ 3/5/1386. شماره،41129- 201/31/19 : از: معاونت اجتماعی و ارشاد ناجا- اداره کل مطالعات اجتماعی. به: جناب آقای عبدالحسین نجفی. موضوع: گزارش تحلیلی درخصو ص طرح ارتقاء امنیت اجتماعی. سلام علیکم. با احترام بازگشت به نامه شماره446 مورخ 27/2/1386، ضمن تشکر و قدر دانی از ارسال گزارش فوق الذکر و حسن توجه به مسائل و مشکلات جامعه، مطالعه این گزارش نکات قابل توجهی را نشان می دهد و جهت اقدامات اجرایی به رده مربوطه ارسال گردید. چنانچه درآینده نیز درخصوص مسائل امنیتی و آسیب های اجتماعی نقطه نظرات و پیشنهاداتی دارید بطور قطع در افزایش توانایی و پیشبرد اهداف مامؤثر خواهد بود وازآنها استقبال می گردد. معاونت اجتماعی و ارشاد ناجا سر تیپ دوم پاسدار سید حسن بتولی از طرف سرهنگ پاسدار بهرام بیات...»:

که بعد چند طرح با توضیحاتی درهمین خصوص برای بزرگان حوزه، سران نظام و ناجا ارسال گردید.ولی متأ سفانه مفاسد اجتماعی همچنان رو  به فزونی پیش می رود چون فقر فرهنگی در این خصوص شدید و به همان اندازه تهاجم فرهنگی بلا مانع فعال است !؟

5) :جامعه شناسی: این را هم درهمان طرح توضیح داده ام، چگونه طلبه ­ای که ازعلوم جامعه شناسی، روانشناسی حتی درحد اجمالی هم اطلاع ندارد می  ­تواند درست بحث کند و مردم را هدایت و راه کارنشان داده و نجاتشان دهد، چکونه پزشک می ­تواند دارویی را تجویز کند در صورتی که درد بیمار را نمی­داند چیست تا داروی متناسب با درد را تجویز کند؟!، آنهم بیماری روحی و اخلاقی که با بیماری جسمی اصلاً قابل مقایسه نیست. ما همین حد هم که طلبه داریم درکل روزآمد و متناسب با وضع موجود نیستند چرا؟!؟

      در این عصرکه علم هم پیشرفت کرده و هم پیچیده تر ازهرزمان است، کمتر دانشگاهی هست که از مسائل جامعه شناسی، برخور دار نباشد کسی که جامعه شناسی نمی­داند حتی برای کشاورز هم نمی­تواند سخن مناسب و درست بگوید؛ چون فکر کشاورز با فکر بازاری با فکردانشگاهی...، کاملاً متفاوت است. امروز به جای مقدمه واجب واجب است یا نه؟، باید امثال درس روان شناسی، تحقیق روزآمد نه قدیمی، نویسندگی، مسائل مبتلا به سلامتی و طبی...، بیان شود لا اقل خود طلبه ­ها بیمار و ضعیف ...، نباشند مدتی که به سرکشی طلاب بیمار و ازکار افتاده، می ­رفتم می دانم چه خبراست!؟، عدم اطلاع عمومی در باره عوامل سلامتی و عوامل بیماری زا؛ مشکل اینها بود؛ که وقت  توضیح آنها  نیست تا بدانیم کجای خطیم و چرا لا اقل خودمان در حد خودمان  نیستیم؛ درد خود را نمی دانیم ؟!

6) مدیریت و برنامه: این موضوع برکسی پوشیده نیست، اگر ما علامه باشیم چنانچه درمدیریت و برنامه ریزی تجربه و آماد­گی کسب نگرده باشیم، هرچند درغیر این دو، مشکل نداشته باشیم نه تنها موفقیت ما کم خواهد بود و به سختی بار را حمل خواهیم کرد، بلکه خراب می­کنیم که درتاریخ و حتی درهمین شرایط حکومتی و حوزوی نمونه ­های آن را شاهد بودیم که کسانی باختند درحالی که از نظر علمی کم نداشتند. مشکلات ریشه ای دولت را که در308 صفحه نوشته بودم، تاریخ 15/ 6/ 1384 آن را برای دولت نهم آقای دکتر احمدی نژاد ارسال کردم که موفق بود. همه علت ها را دردو چیز خلاصه کرده ­ام یکی مشکل مدیریت؛ و دوم طرح و برنامه ریزی مدون کارشناسی شده که هنوز هم این دو مشکل تا حدودی باقی است،گرچه دکتر احمدی نژاد تا حدود زیادی پیشرفته است ولی خروجی نشان می ­دهد باز هم اثرات بدون طرح مدون عمل کردن باقی است، روحانی چون باید محور اموردولتی باشد درحوزه های علمی طرح و برنامه ریزی در امور ارشادی و مدیریت ضروری ترین رمزموفقیت است تا هم خودش در این رهگذر با مشگلی رو برو نشود و هم نتنها برای دولت بلکه برای جهان تشنه معارف اسلام، الگوی عملی باشد آنهم اسلامی که جامع همه نیازمندی های بشر است.

روحانیت محور جهت گیری ها

      روحانیت چون از مدیریت لازم و طرح برخوردار نبوده است ازیک سو مورد توجه جامعه قرار نگرفته و ازسوی دیگر تبعات این درحاشیه قرار گرفتن و درمقابل انتظار به حق مردم از عالمان دینی، این وضع  باعث مشکلاتی شده که نباید می­شد؛ ازجمله گزینش به سبک فعلی و نظام آموزشی مشکل ساز، برگرفته از روش مدارس دولتی که خود مشکلات ریشه ای نظام آموزشی غربی را هنوز یدک می کشد که با فرهنگ اصیل ایران اسلامی  بیگانه است؛ از قول برخی دانشگاهیان می گویم و سخنرانی یکی را هم درآموزش و پرورش قم سال1383 گوش دادم.روحانیت آنقدر به کنار رفته که باید به نظام آموزشی بیمارگونه غربی پناه ببرد. و به این روز گرفتارشود!؟؛

      با توجه به عدم موفقیت مدیران که تا کنون آمده و رفته­اند و اینکه خود مدیران که با چالشها رو برو  بوده و هستند؛ می توان محاسبه کرد که همچنان مشکلات لاینحل باقی مانده است و ازسوی دیگروجود خروجی­ ها نشانگراین واقعیت است که فقر مدیریت و برنامه ریزی علت العلل است. درجلسه تاریخ 3/ 8/ 1389 رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت الله العظمی خامنه­ای دامت برکاته با طلاب، مدیران، اساتید حوزه درصحن بزرگ امام خمینی درحرم حضرت معصومه(ع) که بیش ازچهارساعت به طول انجامید؛ از مدیران و طلاب هرکس نظرخود را در مورد حل مشکل بیان کردند، شاهد این واقعیت می باشد که تعویض مدیری بعد از مدیر دیگرکار را به جایی که باید برساند نرسانده و مشکلات هم چنان باقی است و علت آن این است که نمی­دانیم ازکجا و چگونه شروع کنیم، چون به علت العلل ها توجه عملی  نشده  و لذا هر فعالیتی عقیم خواهد ماند چون علت باقی است!؟، و ترمیم شکاف ها ...، هم نتیجه ای راکه باید  نمی دهد.

       مسلم است طلابی هم که دراین فضا و شرایط تربیت می شوند در برخورد های ارشادی و اجتماعی وضعی ازاین بهتر نخواهند داشت اینها را حتی از نزدیک رصد شده و هیچ فرضی غیر ازآن متصور نیست؛ درجاهایی براین نکته پرداخته­ شده که مشکل حوزه های علمیه نه علم است و نه منابع بلکه مشکل، مدیریت و قالب است و بس؛ چون واقعاً حوزه افراد باسواد، دلسوز، با ایمان زیادی دارد؛ منابع هم که دیگرحرفی ندارد و ما فوق تصور بشر است، چون کلام خدا و انبیاء و اولیاء(ع) می­باشد؛ تنها نامه علی(ع) به مالک اشتر، صحیفه سجادیه که دعاست، کافی است که کل بشر با عمل به آن در همه زمینه های مادی و معنوی موفق باشند ولو منابع دیگر نباشد؛ ولی چگونه؟.

7) روحیه حد اقلی: خداوند بشررا وسیع و عمیق خلق کرده و لذا می­کوشد جهان را تحت سیطره خود بگیرد. دردعای ماه رجب می­خوانیم «... جمیع خیرالدنیاو جمیع خیر الآخره»، براین اساس تا ما جهانی نیندیشیم؛ نخواهیم توانست جهانی حرکت کنیم. ما به حد اقل قانع شدیم و همین  باعث شد درحد اقل هم بمانیم!؟.درصورتی که این قبیل دعا ها را تنها برای ثواب و حوریان بهشت می خوانیم  ولی به فکرکار بردی کردن آنها  نیستیم و همین مهم ترین علت مشکل ما مسلمانان  درجهان است که به کشور های فقیر معروفیم!؟.

      به هرصورت همین دید کوتاه و حد اقلی،و از طرفی نا رسایی های دیگر و مدیریت نارس، روی هم رفته سبب شده ما درخیلی ازچیز ها به کم قانع شویم تا آنجا که خیلی ازکار های محوری که وظیفه روحانی است، در دست دیگران قرارمی گیرد مدیریت کنند، یعنی به حاشیه رفتن، مانند مشکلات ازدواج، مهریه سنگین که روحانیت باید پیشرو بوده و آنها را سامان بدهد که برای طبقه فقیرخسارت بار نباشد که آن همه فلاکت مانند طلاق... را متوجه جامعه و کشورکند.  برای تکمیل مطلب، قسمتی از نامه ای را که تاریخ 8/8/ 1389 ، برای رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، دامت برکا ته ارسال کرده ام، چنین آمده است.

      « سخنرانی الهام بخش حضرت عالی درتاریخ29/7/ 1389 ، درجمع اساتید، مدیران و طلاب محترم حوزه علمیه قم در مورد مسائل حوزه علمیه شنیده شد. از زمان حضرت امام خمینی (ره) تا کنون در مورد حل مشکلات حوزه سخنانی راه کشا گفته شده ولی آن کاری که در انتظار امام و شما بوده درحدی که باید، تحقق نیافته که از نوع بیانات گذشته تا حال معلوم است، نه تنها تا رسیدن به آن جایگاه  مورد انتظار فاصله داریم، بلکه در دست یابی به ارزش های داخلی و فرا مرزی و بهرگیری از فرصت طلایی عصرحاضر، به آن موفقیتی که باید، دست نیافته ایم که ملاک آن خروجی  ها خواهد بود که موفق بوده ایم یانه، و چند درصد.

   به دلایلی روشن، حوزه هنوز در فضای حد اقلی حرکت می کند که رهایی از چالش هاست، و هنوز وارد فضای حد اکثری که دست یابی به ارزش های داخلی و فرا مرزی است نشده. در صورتی که جهان تشنه معارف اسلام نو ظهور الهام بخش می باشد، که تا علت العلل ها برطرف و جایگزین هایی صوت نگیرد ما به آن نقطه مورد نظر یا نخواهیم رسید یا به سختی و دیرخواهیم رسید؛ هرچند حضرت عالی بهترین روشنگری و  راهنمایی را داشته باشید؛چون با وجود علت العلل ها، هرچند مدیران دلسوز، پرکار و فعال باشند، به جایی که مورد نظر است، نخواهیم رسید، مگر پس ازآسیب شناسی دقیق، و سپس برداشتن علت ها که البته هم زمان بر است و هم به یک دگرگونی بنیادی نیاز دارد، که لازمه آن برداشتن خیلی از دیوار های شکسته می باشد که به قول خود شما، به طرح و بر نامه ریزی دقیق و  مدیری قوی و توانا  نیاز دارد. خلاصه، امام خمینی(ره) فرمودند « ما انقلابمان را صادر می کنیم» ولی آیا تولیدات علمی...، حوزه جواب گو است؟». البته به علت حجم  مطالب  قسمتی از نامه آورد ه نشد.

تبعات در نگاه خلأ محوریت روحانیت      

1) الگو برای مردم: به خصوص افراد عوام به عنوان الگو برداری، کلیه عملکرد های روحانیت را زیر ذره بین قرار می­دهند، وقتی آن گونه که انتظار مردم است نیست، مردم خود را سردو راهی احساس می­کنند، ازطرفی تهاجم فرهنگی هم با شبه افکنی از یک سو، و از سوی دیگر دام های انحرافی آن،و سوسه شیطان، غلبه هوای نفس، وجود جهل، الگو های غربی، سؤالات بی­جواب آنهم در نسل جوان بسیار حساس، اثرپذیری در زندگی و انتخاب مسیر...، برای همه به خصوص نسل جوان، بسیارعجیب است، چرا جوانان ما بر اثر نا آرامی درونی، سردرگمی، برای آرامش کاذب به موسیقی مخرب، مواد مخدر، و سیگار روی می­آورند که همین ها بستر می­شوند برای دزدی، تجاوز به عنف ،و...، برخی با صراحت می­گویند چرا روحانیت به فکر نیست به داد مردم برسد؟!؛ کسانی می گویند بچه های ما را تهاجم فرهنگی می برد، چه کسی باید جلو  تهاجم فرهنگی را گرفته و بچه های ما را  از گمراهی نجات دهد؟!؛ خودم بار ها این سولات را شنیده ام .

2) جامعه رها شده: اگر با نگاه آسیب شناسانه به جریانات انحرافی تاریخ نگاه کنیم خواهیم دید، مشکل ازجا هایی شروع شده که بشر فکر می­کرده بهترین راه را انتخاب کرده است!؟.جامعه وقتی از محور واحد جهت دهنده ­ای محروم می­شود و همان طور که اشاره شد عوامل جهت دهنده انحرافی گونا گونی او  را احاطه کرده و هرکدام آن را به سمتی می­کشانند، قعراً یکی ازآنها و یا همه، جامعه را به آن سمتی که می خواهند به پیش می برند، و عجیب اینکه جامعه به طور نا خود آگاه احساس می کند همین راهی است که باید انتخاب می­کرد!؟، این گونه جو های حاکم اگر فوراً کنترل و درمسیر درست قرار نگیرد از منظرجامعه شناسی به تدریج به یک عادت ماندگار تبدیل و  به صورت یک فرهنگ مخرب به نسل های بعدی انتقال یافته و بستری برای چالش ها خواهند شد!؟ و عجیب تر اینکه با وجود این معضلات،کارآسیب شناسی و سپس معالجه بسیارحساس و سخت ترمی­شود!؟؛ مانند  عصر جاهلیت که مردم جاهل خلق نشده بودند ولی شرایط اجتماعی آنها را به آنجا کشانید که در کل با پیامبران(ع)آن گونه رفتار نمودند که روی تاریخ را سیاه کردند!؟. مانند جریان کربلا که از همان جا ها ریشه داشت!؟

3)فساد ناشی ازخلأ: ما اگر مواد خوراکی را آن گونه که دستورات بهداشتی است، نگهداری نکنیم حالت طبیعی خود را از دست می­دهد و دیگر ارزش غذایی ندارد، قدری بیشتر بماند فاسد و مسموم کننده خواهد شد.چرا جوانان مذهبی که پدر و مادری سالم دارند، به انحراف کشیده می­شوند؟؛ درست مانند همان غذایی که باید درجای خودش نگهداری ­شود، باید دردامن روحانی بیارامد و رشد کند ولی چه شد که دردامن مارخوش خطو خال تهاجم فرهنگی قرارگرفت و جوان آن را از قرارگرفتن دردامن روحانیت ترجیح داد است؟!، قبلاّ ًآمار نیروی انتظامی مورد دقت قرارگرفت و متوجه شدیم مشکل چه بوده؛ بیش از پانصد مورد آن را برای حوزه های علمیه ارسال کرده ام، به این عنوان که اینها حاصل فقرفرهنگی است،چرا خداوند، زن فرعون را سوره تحریم آیه 11، به عنوان الگو معرفی می­کند؟، که باید به عنوان فرهنگ بازدارنده ازآن نام بردکه آلودگی فرعونی دراو اثر نمی­کند؛ جوان ما هم اگرآگاه بود، اگر الگویی سالم او را جذب کرده بود، اگر در انتخاب خوبی ها شناخت می داشت، اگرخطرآفرین هاآن طورکه هستند به آنها معرفی شده بود، به چنین روزی هایی که گفته شد گرفتار نمی شدند!؟، امام خمینی(ره) فرمودند: « مردم همه خوبند ما بدیم » یعنی مردم بیش از ایتها  به گردن ما حق دارند چون...

4) گرایش به مواد مخدر: سال 1383 بود که طرح جامع مبارزه با گرایش به مواد مخدر را نوشتم یعنی مبارزه با آنچه از درون انسان را به طرف مواد مخدرمی­کشاندکه اگرمشکل درونی نباشد؛ درهمان طرح توضیح داده ام، اگرجوان مشکل فرهنگی...نداشته باشد هرگز به مواد مخدر رو نمی­آورد.و به همین جهت است که خداوند برای اینکه راه هرعذر و بهانه ای را ببندد، می فرماید:« و خداوند برای مؤمنان ، به همسر فرعون مثل زده است، درآن هنگام که گفت: پرور دگارا خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون وکار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش» تحریم آیه 11: علت العلل گرایش به مواد فقر فرهنگی است، و به قول حدیث روحانیت ضامن آنست نه کسی دیگر؛ مانند والدین ...، چون روحانی وارث پیامبران(ع) می باشد و مشرف بر عوامل ارشادی دیگر.

5) مدگرایی بستر انحراف: مدگرایی نوعی دیگر ازگرایش به نباید های آرام بخش کاذب است؛ شما یک سنگ را با قطعه پنبه در مقابل تند باد مقایسه کنید؛ جوان با فرهنگ و خود شناس، همانند سنگ تو پراست مانند زن فرعون که (طوفان فساد وآدم کشی فرعون) او را از جا تکان نمی­دهد ولی جوانی که درون تهی و از خود شناخت نداشته و فطرتش در پی گمشده ­ای است؛ این گمشده را درموی سر، ناخن، کفش آنچنانی، شلوار تنگ...، می­جوید!؟، چرا همین ها دست به فساد اخلاقی می ­زنند؟، چون این حالت روانی که با مد  عوض کردن ارضا نمی­شود و نا آرامی جوان را تحت فشارقرار می­دهد، دخترها چون عاطفی ترند آن را با دوست گرفتن... می­کوشند درمان کنند که در همان آمار نیروی انتظامی بیشتر دخترها را مقصر دوست یابی می­داند و عجیب اینکه پدر و مادر اکثر اینها از وضع دخترشان با خبر بوده ­اند یعنی بی فرهنگی از پدر و مادر شروع و تشدید شده است؛ عمده گرایش به دوست را در نسل بعد ازحکومت اسلامی و از ناحیه تهاجم فرهنگی می­داند چون از یک سوء تهاجم فرهنگی برای شکست حکومت اسلامی شروع شد و از طرف دیگر هم تهاجم فرهنگی بلا مانع ماند و آخرین خاک ریز را فتح کرد و با اینترنت و ماهواره وارد خانه های همه شد!؟، و از سوی دیگر نسل جوان در سنگری محافظ نشد که در تیر رس تهاجم فرهنگی نباشد و جوان سر دو راهی ماند، و  با فشارخواسته ­های دوران جوانی، بی تجربه­گی، کانون شهوت جنون آور، آینده زندگی که آرزوی جوان است، که چه خواهد شد؟!. واقعاً جنگ تن به تن درونی، نسل جوان را به روزی نشانیده که خود جوان می­داند به چه بلایی گرفتار شده است و دست ما ها دور ازآتش، و در تابلو با خط درشت می نویسیم و نسل جوان را به دین گریزی متهم می کنیم!؟. این است که جوان مذهبی بی پناه طعمه تهاجم فرهنگی می شود!؟. واز روحاتیت... فاصله می گرد!؟، شما بگوید چه باید کرد.

6) زیر سوال رفتن اسلام: به نظرحقیر باید خدا، مقدر می­کرد مردی مانند امام خمینی (ره) بیاید و حکومتی به نام اسلام تشکیل دهد تا باردیگر اسلام را حیات بخشیده و در پناه آن حوزه های علمیه هم متحول شده و تکانی بخورند و هم درصحنه آز مایش قرار گیرند  تا معلوم شود در این میدان جدید چگونه جوهره خود را نشان می دهند؛ چه چیز هایی برای فضای جدید و  پیش آمد ها اندوخته اند؛آن اندوخته ها تا چه حد می تواند جواب گوی مسائل آن عصر باشد؛ اگر فرصتی به دست آمد در بهره برداری ازآن تا چه حد مرد عملند، این خواست خود عالمان دینی در زمان خفقان شدید شاه بود که مکرر از منبری ها می شنیدیم« اگر صدا و سیما در اختیار ما باشد چه ها خواهیم کرد». سال 1383 در تنکابن همایش خمس بر قرار بود؛ همین حرف را یکی از معلم ها خطاب به علما گفتحالا چند سال از حکومت اسلامی می گذرد و همه چیز در اختیار ماست ولی فساد رو به توسعه است». وآن را از روی تخته سیاه طوری توضیح داد که چند نفر از علما برای او نامه تشویقی دادند. ابین صحنه آزمایشی است که همه می دانیم ، خدا وند حتی انبیاء واولیاء (ع)را آزمایش کرد و چه آزمایش کردن هایی که ما توان آنها را نداریم!؟« آل عمران آیه 14، و هود آیه 7، و بقره، آیه 155»

7): وابستگی روحانیت: جایگاه روحانیت؛ قرار گرفتن بر رأس همه امور بشر برای جهت دادن به آن می باشد. حال اگر روحانیت در این جایگاه خود قرار نداشته باشد. علاوه براینکه قهراً درحاشیه قرارخوادهدگرفت، وابسته و تحت مدیریت عوامل دیگر قرارخواهد گرفت. چون اقتضاء زندگی اجتماعی و جو حاکم شرایطی نا خوسته این گونه است؛ که خواهی نه خواهی روحانیت، باید تابع آن مدیریت باشد که لا اقل به زندگی روز مره اش صدمه ای وارد نشود. مثلاً در مورد رسومات عقد و ازدواج مانند مهریه، جهیزیه... سنگین؛ وقتی تحت مدیریت روحانیت نباشد؛ روحانیت هم به دلایلی ناچار می شود تن به رسومات بدهد؛ و خلی چیز ها را که برخلاف دستور اسلام است قبول کند. مردم اینها  را هم می دانتد و هم می بینند که خود روحتانیت هم مانند دیگران باید، مهریه بزند، جهزیه تهیه کند، ولیمه بدهد. شرایطی را که برای سخنرانی او تعیین کرده اند ولو نباید این طور باشد، قبول کند و الا او را دعوت نمی کنند، در وام گرفته شرایط بانک را قبول کند هر چند طبق دیدگاه اسلام نباشد و سایر امور که در گدشته به گونه دیگر مورد بررسی قرارگرفت.من گمان نمی کنم پنج در صد روحانیت به تواند و یا به فکر باشد تابع روسومات گاهاً مخرب فعلی ایران نشود در واقع روحانیت به دو چالش گفتاراست. یکی در حاشیه قرار گرفتن و دوم تابع شرایطی که اکثرا مخالف نص صریح قرآن، روایات و سیره انبیاء واولیاء (ع) می  باشد. و این است که روحاتیت را از آن  جایگاه اصلی خود  خارج کرده است. و  به قول شهید مرتضی مطهری دنباله رو مردم است.

       به هرصورت  بعد از استقرار حکومت اسلامی، تا کنون خیلی از نباید های حوزه برطرف و پاک سازی شده ولی با آنچه که باید باشد و به آنجا رسیده باشیم فاصله زیاد است و از سوی دیگرچون حوزه های علمیه امروزی دریک فرصت جدید جهانی قرارگرفته اند و باید این آمادگی را داشته باشند که در مقابل تقاضای جهانی جواب گو باشند، علاوه برخلأ دراین امور، درچهاردیواری ایران هم جواب گو نیستند که قبلاً در مورد نبایدها گفته شد و در یک کلام این واقعیت اسلام را هم زیر سؤال می برد؛ اسلامی که برای کل بشرآمده و خود را کامل ترین ها می داند ولی درچهار دیواری 75 میلیون نفری ایران وحتی مدیریت داخلی خود با مشکل روبرو است، دراذهان مردم ایران این سؤال وجود دارد آیا مشکل از اسلام است یا از حوزه ها؟، البته برای حقیر روشن است، اگرعلت العلل ها بر داشته شود، حوزه با کوشش جدی خود می تواند برسد به جایی که باید برسد که سزاوار و مورد انتظاراست؛ حتی می تواند در دراز مدت محوریت و مدیریت جهان را به راحتی دردست گیرد همان گونه که زمانی چنین بود و مسلمان طی 700 حکومت با برکت خود فرهنگ انسانی، سواد، علم ودانش، نحوه کشور داری، روش کشت و زراعت، فن دارو سازی و درمان، اختراع وکشفیات...، را به کشور های ارو پایی ها که فاقد همه چیز بوده و در بر بریت به سر می بردند، یاد  دادند ولی تهاجم فرهنگی و تفرقه میان سران مسلمان ازیک سو و حملمه نظامی غافل گیرانه از سوی دیگر به حکومت اسلامی پایان داده و هم چیز را از مسلمانان به غنیمت گرفته وآقا شدند تا حدی که امروز گشور های اسلام اطراف ما را در اشغال خود دارند و  برای ما مزاحمت ایجاد می کنند و به حد اقل مزاحمت هم قانع هستند.

 درکتاب (پیشگوئی های علمی قرآن) نوشته مصطفی زمانی صفحه62 چنین آمده است... مفسر عالیقدر طنطاوی بعد از نقل آیه بالا [انشقاق آیات 19و15] می نویسد ، آیا گمان می کنید خداوند این سوگند ها را فقط برای لغت پردازی و زیبایی کلمات در قرآن آورده ست؟! ما از نظرعلوم مراحلی را طی کردیم اما حمله تا تارمحصول علوم ما را نابود کرد. و اروپا علوم و اخلاق ما را غنیمت برد و  به آن اضافه کرد و درجهان سر بلند گردید اما ما مسلمانان  قرنها به خواب غفلت فرو رفتیم»:

8): بیماری های فزاینده:آیا فکرکرده ایم با وجود پیشرفت تکنولوژی و علم طب و درمان،چرا بیماری ها در ایران دارای طب النبی، طب بوعلی سینایی،رو به فزونی است؟، و روی هم رفته80 درصد آن به عوامل تغذیه بر می­گردد؟، به خصوص امثال سرطان...، می­ دانیم چند صد هزارحدیث وآیه درمورد تغذیه، نحوه حرکت، امور رفتاری، سیره انبیاء واولیاء در تغذیه...، داریم که همه اینها با سلامتی ما ربط دارند، روحانیت باید اینها را برای مردم توضیح دهد، چون تخصص آن را دارد و ازحقوق مسلم  مردم است. کتاب اطعمه و اشربه در وسائل الشیعه برای چیست؟!، البته اینها به انتظار موریانه نشسته اند!؟، اینها را کدام طلبه برای مردم عوام توضیح داده است؟، امامان (ع)اینها را برای چه کسانی گفته ­اند؟، خدا پدر برخی پزشکان را بیامرزد که گاهی معنی روایتی را برای خود روحانیون توضیح می­دهند!!، که متأسفانه تعداد همین ها هم خیلی محدود هستند. این نشانه دیگر عدم محوریت روحانیت است. حضرت رسول(ص) در مورد اهمیت سلامتی می فرماید« لاخیر فی الحیاه الا مع الصحه. زندگی بدون سلامتی( روحی وجسمی) خیر وسعادتی درآن نیست» و نیز می فرمایند« النعمتان مجهولتان الصحه و الامان. دو نعمتی که ( قدر و اهمیت آنها) معلوم نیست، سلامی و امنیت( روحی...) است»، هرکس درجامعه وظیفه ای دارد وظیفه روحانیت تأمین سلامت روح و جسم (انفکاک ناپذیر) مردم، به روحانی سپرده شده است. و اینکه چرا بیماری، بی حالی...، در میان خود روحانیت بیشتر است توضیح  و خاطراتی که از آن  دارم، بماند!؟

9)مشکلات دولت و روحانیت:رسالت روحانیت رسالت جهانی و برای تعیین سرنوشت بشر از (الف) تا(ی) می باشد؛چون این رسالت از روز ازل به کسی سپرده شده که وارث انبیاء(ع) نام دارد؛ بنا بر این رسالت روحانیت فرا ترازآن است که درو فضای کوچکی چون ایران و دولتی محدود خلاصه شود، بلکه برای جهت بخشیدن به همه مصالح اصولی کشورها و وظیفه صد درصد و از اهم واجباتی می باشد که روحانیت در پیش روی دارد. همه می­دانید و زیاد شنیده اید که در همه شئون اجتماعی، نظام اداری، سیاسی... که همه رابطه نا گسستنی دارند، حوزه های علمیه باید تعیین تکلیف کنند و لو همه اعضای سه قوه( مقننه، مجریه و قضائیه) عالم درحد تخصص باشند، چون مسؤولیت کاری را برعهده دارند که باید تنها درهمان کارتمرکز داشته باشند و شرایطی هم اجازه نمی دهد به این نوع کارها برسند و لذا روحانیت باید برفضای دولت اشراف محوری داشته باشد ولی برعکس دولت باید  داد گاه ویژه روحانیت بسازد...!؟

       از زمان حضرت امام خمینی(ره) و شروع حکومت اسلامی تا کنون در مورد مشکلات دولت زیاد شنیده می­شود، که حوزه های علمیه باید بفکر باشند مثلاً مشکل بانک داری از دیدگاه اسلام حل شود؛ دیدگاه اسلام درمورد نظام آموزشی، کار وکارگر، وکارفرما چیست؟، ولی در این سی سال ما نشیدیم، کسی از مسؤولین بفرمایند، حوزه های علمیه واقعاً دست راست دولت هستند چون همه مشکلات اساسی دولت درستاد مرکزی که درقم تأسیس شده، مسائل را به راحتی حل می کنند و حتی از دیگرکشورهای اسلامی...، در موردحل مشکلات اساسی خود  به مرکز ام القراء، مراجعه حضوری و تلفنی دارند؛ که  به جهت راه حل هایش فضای عمومی جهان را تغییر داده است!؟.

 امروز عمده­ این امور اصولی برخواسته ازمنابع اسلامی (که حوزه ها تخصص آنها را دارند)؛ متوجه خود دولت است و حوزه هم باید منتظر باشد دولت در مورد فلان کار، مثلاً هدفمند کردن یارانه ها چه می­گوید، در صورتی که حوزه باید محورجهت دهنده باشد برای اصل موضوع که به آن الگوی مصرف در مقابل اسراف گفته می شود و سپس فرهنگ سازی جهت استقبال و یاری مردم از این طرح مهم که براساس ملاک های اسلامی است، باید روحانیت با روشنگری خود، اگرمشکلی هست آن را برطرف کند. و ازسوی دیگر اگرطرح و بر نامه ای دولت شروع کند، روحانیت باید توجه کند اگر مطابق اصول اسلامی نیست ولو به خاطر مردم هم نباشد، باید به خاطر اسلام ازآن جلو گیری کند. روحانیت دو مسؤولیت سنگین فوق را  به گونه ای بر عهده دارد و  شورای نگهبان قانون  اساسی هم به گونه دیگر.

10): ایران الگوی عصر حاضر: ایران به خصوص دردو ده اخیر(که درحال حاضر، جشن سی دومین سالگرد انقلاب اسلامی بر قرار است) در همه زمینه های علمی، تکنولوژی، پیشرفت های بهداشتی و طبی، صنایع، ساخت ماهواره، صنایع نظامی، اختراعات چشمگیر،و...، در حدی پیش رفته که برای دیگرکشورها تعجب آور و در هرجای جهان، سخن از ایران بر سر زبان هاست.ولی در امر فرهنگی سازی، امنیت اخلاقی ،آمار فساد بالاست و درطلاق ربته چهارم و جایی دیدم رتبه اول است!؟؟و به قول یکی از روحانیون که درخارج منبرمی رود، گفت: به ما اشکال کردند چرا درایران خودتان فساد بالا است؟، که نمونه آن را در اطلاعیه نیروی انتظامی مشاهده کردیم.این عدم موفقیت حوزه های علمیه به دلیل درحاشیه بودن و براساس مقتضیات زمان حرکت نکردن است. چون ما از نظرمنابع و علم کم که نداریم؛ بلکه ما فوق تصور بشر منابع اسلامی قوی وکارآمد داریم. و با همین نیروی غنی اسلامی بود که امام خمینی(ره) توانست انقلابی جهانی خلق کند.

                                    (( مربوط به قسمت بعدی که می آید))

فصل سوم: خلأ مدیریت در نگاه  رسالت روحانیت  (( وارد وبلاگ شد))

  با توجه به سخنرانی حضرت آیت الله العظمی خامنه ­ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دامت برکاته که تاریخ 29/7/1389،درجمع طلاب حوزه علمیه قم، در مورد تحول و مدیریت حوزه و اینکه روحانیت باید در متن جامعه و پاسخگو باشد، تعبیراتی هم تحت عنوان مشکلات حوزه، دانشتند و مشکل برخی از ارگان... ها را متوجه روحانیت  نمودند ؛ ازجمله صدا و سیما که روحانی باید  محور  باشد نه صرفاً وظیفه آنها سخنرانی و موعظه (به این مضمون). یعنی روحایت در همه اصول کلی امور، و متناسب  باشرایط باید محور جهت دهنده  باشد.

      و به جهت اطلاعاتی که دارم. در سال جاری، تاکنون بیش از پانصد مورد  نامه در مورد مسائل حوزه های علمی، برای مراجع، مدیران و حوزه های علمیه سراسری ارسال شده و ادامه دارد. لذا احساس کردم پیرامون موضوع فو ق هم  اقدام کنم.گرچه مطالب بسیارمفصل است ولی کلیات را بیان کنم کافی است. چون خیلی از مطالب برای حوزویان تحصیل حاصل است که اگر منظور دیگر درکار  نمی بود به حد اقل بسنده می کردم. لازم است در مورد اصل موضوع بحث، عرض کنم. از زمانی که به حکومت700 ساله مسلمانان در اروپا پایان داده شد، دشمنان سیاستی را در پیش گرفتند،که اسلام باشد ولی درحاشیه، که درحال حاضر جز ایران، اسلام در بسیاری از کشور ها در حاشیه است،آنهم به گونه ای که بشود زیر پوشش اسلام اهدافی را دنبال و عملی ساخت!؟، جا دارد این نکته را هم اضافه کنم روحانیت منهای محوریت جامعه، نشانه درحاشیه قرار گرفتن اسلام است که نمونه آن، مهجور ماندن بسیاری ازآیات و روایات می باشد، از جمله روایات درمورد سلامتی و سیره انبیاء و اولیاء (ع) در تغذیه، بهداشت عمومی، الگو های اسلامی درهمه مسائل که ایران هم از این مشکل دور نمانده و دود جاهای دیگر هم دارد  در چشم ایران می رود، چون خلأ هایی که می شد نباشند، باعث آن شده است.!؟

       لازم نیست دراین مورد توضیح داده شود که هرچیزی علل و عواملی باعث پیدایش آن می­شود، ولی کمی

 مواردی از علل و عوامل در حاشیه بودن

در این باره توضیح داده می شود که علل و عوامل از وقت شروع تا زمانی که دگرگون کند، هم زمان می ­برد و هم در مواردی بقدری مرموز و پیچیده است که حتی کارشناسان آسیب شناس هم به سختی موفق به کشف علل و عوامل پشت پرده ها می شوند. در یک کلام، مشکل حوزه فقدان سازمان آسیب شناسی می باشد، که هرکاری  را بر همان اساس پیگیری کند. چون تجویز دارو  بدون شناخت درد، مشکل ساز خواهد بود. نه...!؟

      1) بی سوادی: اینکه گفته شود بی سوادی یکی ازعلل عقب ماندن روحانیت است حتی بی سواد ها هم علت آن را درک می­کنند.  مشکل از این جا شروع می شود،چون علم با سرعت پیش می­رود، و حوزه های علمی متوازن با آن پیش نرفته اند؛ مسلم مردم به خصوص نسل جوان دانشگاهی با این منبرهای سطحی و  تکراری...، اغنا و راضی نمی­شوند و تاآنجا از روحانیت فاصله می­گیرند که مدتی شاهد نوشته هایی بودیم که در باره جوانان نوشته بود (...دین گریزی )و جوانان را به دین گریزی متهم کرده بود!؟، و سخنرانی روحانی را سال 83 در مورد روایتی، به این مضمون شنیدم  که: زمانی مردم مانند گوسفندی که از گرگ فرارمی کند، از روحانی فرار می کنند!؟  در حالی که عمل خود ما بعث آن شده نه جهل وبی توجهی به اسلام دررابطه با روحانیت پس چرا مردم برای امام خمینی جان... می داند؟

2) روزآمد نبودن: این را همه قبول دارند که اسلام باید با مقتضای زمان به طور هماهنگ حرکت کند، چون حتی سال به سال شرایط فرق می­کند و  باید متناسب با شرایط زمان حرف زد، آیه و حدیث معناکرد. حرف از بروز شدن حوزه ها زیاد شنیده ام ولی خبرآنچنانی نیست هنوز همان سبک و لحن صد سال پیش ادامه دارد، از بعضی سخنرانی ها که قدری تغییرکرده و جاذبه ای دارند، معلوم می­شود، مردم حق دارند از منبرهای سطحی، به سبک قدیم...، گریزان باشند، و همین نشانه به حاشیه رفتن طیفی از عالمان دینی است که باید از جایی و یا از کسی بخواهند جایی برای منبر دعوت شوند.و درایام تبلیغ شاهد عده زیادی طلبه بیکارآنهم جوان باشیم!؟

3) عصرتکنولوژی:برهمه روشن است تهاجم فرهنگی و جنگ نرم با چه ابزارگونا گون روز، برای انحراف نسل جوان... به میدان آمده که می دانیم تنها1800 سایت فارسی علیه اسلام و مردم ایران فعالیت می­کنند، ماهواره ها...، و ترویج مدهایی گوناگون را که می­دانید چگونه شکار می کنند،ولی روحانیت درمقابل این حجم سنگین حملات همه جانبه، باید گفت دست خالی به میدان آمده و تنها روضه و توصیه در منبرهایی  عده ­ای محدود را تحت پوشش دارد؛و با ابزاری که بستر فعالیت است برای تهاجم فرهگنی و درهمه خانواده هاوجود دارد، هرگز متوازن نخواهد بود؛و همین نوعی  به انزوا رفتن روحانیت است، یعنی روحانیت هم باید منتظر اقدامات دولت باشد که فرزندانشان در امان باشند؛چون طیفی از بچه مذهبی ها هم امروز طعمه تحاجم فرهنگی و جنگ نرم هستند!؟

4) تهاجم فرهنگی:خیلی هازمان شاه را به یاد دارند که روحانیت می­گفت اگرصدا و سیما در اختیار ما باشد چه خواهیم کرد، ولی حالا که هم آن خفقان نیست، هم آزادی و ابزار بیش از حد موجود است، چه دلیلی دارد که روحانیت لا اقل در مقابل تهاجم فرهنگی در موضع دفاعی هم حضور جدی نداشته باشد که به نیروی انتظامی متوسل شود، با عوامل مفاسد  برخورد کند!؟، که یکی از بدترین نمونه درحاشیه قرارگرفتن روحانیت است!؟. تهاجم فرهنگی به وسیله اینترنت، تلفن همراه... درجای جای زندگی، نسل جوان ما را تحت پوشش دارد، ولی روحانی کجای میدان نبرد قرار دارد؟، شما بفرمایید راهش چیست؟، تا دهها مورد راه حل آورده شود که می توان تهاجم فرهنگی را در مخفی گاههای منازل  هم خفه و نابود کرد، چون اسلام ملاک و وسیله توانمندی فوق تصور دارد، اگرما آماده باشیم.

5) زبان وحال جوان:علاوه برآنچه به آنها اشاره شد که همه عللی هستند غیر قابل انکار، نه منبرها و نه نوع موضوعات مورد بحث و نه حتی جواب هایی که در میزگرد هایی به جوانان داده می­شود به زیان و درخورجوانان نیست؛ اکثراً از اخلاقیات تکراری، خشک و سطحی است، دیده می شود منبرها اکثراً خسته کننده اند اگر برخی منبرهای جوان پسند را با دیگر منبرها مقایسه کنیم متوجه می شویم که چرا نسل جوان از روحانیت گریزان است؛ و معلوم می شود دردشان چیست که برای درمان در دامن تهاجم فرهنگی قرارمی گیرند!؟، ما اگرکمی به درون پرغوغای جوان امروزی (درمقابل تهاجم فرهنگیو شبه های اعتقادی) برویم، که نسل جوان درچه شرایط حساس و سردو راهی قرارگرفته، متوجه خواهیم شد روحانیت کجای میدان نبرد جنگ تن به تن تهاجم فرهنگی و جنگ نرم است!؟، این خلأ نشانگر به حاشیه رفتن روحانیت است؛ درصورتی که جوان باید دلباخته روحانیت باشد، همان طورکه درعصرخمینی کبیر(ره) دیدیم و شاهدیم چگونه گرد شمع فروزان رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته می گردند!.

      6) مراسمات مذهبی: درنگاهی، رسالت روحانیت تعیین تکلیف برای بشرمی باشد؛ولی در مراسمات مذهبی که درچهار دیواری ایران برقرار می­شود (که ضرورتاً به ساماندهی نیاز دارد) این طور نیست و سالهاست داد و فریاد هایی در مورد اشعار مداحی ها، به راه افتاده وکسانی مرتب توصیه می­کنند، باید بر اساس دستورات اسلام و تاریخ باشد؛ و لی هنوز لاینحل مانده در صوتی که خود مردم از اسلام و تاریخ خبرآن چنانی ندارند چون کاریست تخصصی، و همین می رساند روحانیت تا چه حد به حاشیه رفته و لذا در مواردی روحانی  باید خود را باآن مراسم هماهنگ کند و الا راه به او نمی­دهند!؟، درصورتی که روحانیت باید محور باشد و سالی یک باید همه تعزیه گردانان، مداحان...، را جمع و برای آنها دستور العمل معین کند؛ و هم با وجود این قبیل ظرفیت های تاریخی، مانند مراسمات عزاداری، اعیاد مذهبی و  از طرفی تکنولوژی و فرصت طلایی این عصر، می توان بهره برداری زیادی کرد، ولی برعکس خیلی از ارزش ها را به راحتی از دست داده و خواهیم داد، چون تا حوزه ها به جایی برسند که مانند فیلم حضرت یوسف، ملک سلیمان... را بسازند، و از این ظرفیت ها بهره بر داری نموده و بشر را از این طریق به اسلام وحقایق آشنا ساخته و به همان اندازه از فرهنگ غربی نجاتشان دهیم، خیلی دیر شده ولی باید شروع کرد و حد اقل مردم ایران را  از سرگردانی و  بلا تکلیفی نجات داده و  رها سازیم.

7) مبتلا به های بشر؟: دین دین زندگی است نه تنها دین اخلاقیات...؛ با قرآن زندگی کردن ملاک است، یعنی حل مشکلات به وسیله قرآن نه تنها با قرآن بودن و با مشکلات دست و پنجه نرم کردن،و  استفاده مورد نظر از قرآن کار روحانیت است نه مردم و لذا همین خلأ بستری شده برای نباید هایی که دادگاه ها، زندانها  پر شوند!؟، اگرآسیب شناسی کنید معلوم می شود کجای کاریم، منبرها، کتابها و حتی صدا و سیما هم، آن طورکه باید برای مبتلا به های روز مره مردم، راه کار باز دارنده نمی دهند، درحالی که ده ها راه کار وجود دارد ولی حضور ما کم رنگ است و الا مفاسد، طلاق...، این گونه درحال توسعه و عمیق ترشدن نبود که درصورت عدم کنترل؛ روزی به یک جریان و معضل لاینحل تبدیل شده و به یک عادت پست، ماندگار خواهد شد؛ که نمونه اش را در کشورهایی داریم می بینیم!؟،

آمار نیری انتظامی  نگاه کنید!؟

به تازگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گزارشی را از ترکیب زنان بد حجاب دستگیر شده منتشر کرده که با نگاهی به این گزارش می توان به برخی علل و زمینه های بروز بد حجابی و بی بند و باری در جامعه پی برد : میانگین سن دستگیر شدگان : 47 درصد دختران 16تا 20 سال ، 32 درصد زنان 21 تا 25 سال ، 14 درصد زنان 26 تا 30 سال (مجموعاً 93 در صد بین 16 تا 30 هستند . وضعیت تحصیلی عناصر بد حجاب : 47 درصد تحصیلات متوسه دیپلم 28 درصد فوق دیپلم و لیسانس ، 26درصد زیر دیپلم یا بالای فوق لیسانس. شغل دسگیر شدگان : 25 درصد محصل ، 19 درصد دانشجو، 15 درصد آزاد ، 11درصدکارمند( اکثراً بخش خصوصی )17 درصد کارگر یا بی کار.دوستی با جنس مخالف توسط دستگیر شدگان :52 درصد دوستی با جنس مخالف، 33 درصد عدم دوستی با جنس مخالف (میانگین سن شروع دوستی 16 تا 17 سال ) . نوع برخورد والدین با افراد بد حجاب :51 درصد .والدین هم فکر هستند ؛23 درصد مخالف بد حجابی فرزند : اطلاع والدین از دوستی فرزند با جنس مخالف ، 60 درصد مادران، مطلع بوده اند .؛31 درصد مادران و پدران (هر دو) مطع بوده اند : علت انتخاب لباس ها ی ناهنجار: 70 درصد مشاهده در مغازه هاو مراکز خرید؛10درصد مشاهده لباسهای دیگران.

 اکنون بانگاهی گذرا به این گزارش، لزوم اقدام همه جانبه دستگاه ها و عمل به وظایف مندرج درمصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیش از پیش نمایان می شود. به عبارت دیگر بهتر و در یک جمع بندی: حدود93درصد از عناصر بد حجاب دستگیر شده  ، کسانی هستند که در دوران سی ساله اخیر، به دنیا آمده و به دلیل برخی کم کاری ها و بی توجهی های مسؤلین درمقابله با تهاجم فرهنگی، به دام این منکر افتاده اند: از سوی دیگر حدود نیمی از دستگیر شدگان نیز، محصل و دانشجو هستنئ که لزوم برنامه ریزی های جدی برای ترویج عفاف و حجاب در عرصه آموزش و پرورش و آموزش عالی را گوش زد می کند. هم چنین بیش از نیمی  از این خانواده ها با فرزند خود در زمینه بد حجابی همفکرهستند که ناشی ازضعف فرهنگی دینی درمیان آنها، عدم اطلاع لازم و ابتلا به مشاهده برنامه های ماهواره ای و... است که در این زمینه نیز دستگاه های مختلف، مخصوصاً صدا و سیما برا تقبیح بد حجابی و ترویج عفاف و حجاب، نقش بسزایی دارند: دراین آمار تکان دهنده بیش از90 درصد والدین این افراد از ارتباط آنها با جنس مخالف، آگاه بوده اند که در این زمینه نیز، فرهنگ سازی وگسترش امداد های اجتماعی و ترویج فرهنگ عفاف وحجاب و تقبیح جدی رابطه ی نامشروع برای خانواده ها توسط صدا و سیما و دیگر دستگاه های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است. و نکته دیگرآنکه وقتی بیش از70درصد علت انتخاب پوششهای ناهنجار فروشگاه ها و مراکز عرضه لباس و... هستند وظیفه  اصناف و واحدهای نظارتی و قضایی بسیارحساس و ضروری است.البته یکی از عوامل مهم اشاعه وگسترش بی بند و باری در جامعه احساس امنیت عناصر خاطی و کم توجهی مسئولان انتظامی وقضایی طی سالیان متمادی گذشته درمواجهه با این موضوع بعنوان یک بزه و جرم اجتماعی است که انشاء الله با تلاش وتوجه و اقدام همه ی مسولان و دستگاه ها شاهد کاهش این معضل خطرناک در جامعه اسلامی خود باشیم . انشاءالله : از مجله عبرتهای عاشورا . سال هفتم شماره 161؛18/4؟1389

      اینها نشانگرآنچه است که ما باید به وقت عمل می کردیم و نکرده ایم، که بستر به وجود آمدن خلأ ای شد که به وسیله  نباید هایی پرشود؛ به طوری که انقلاب اسلامی،خود اسلام، و سپس حوزه های علمیه و ام القراء را زیر سؤال  ببرد

چهارم: خلأ مطبوعات در نگاه نسل جوان

کتاب به چند جهت حتي مؤثرتر از بيان سخنراني‌هاي حتي در حد ايده‌آل‌ترين آن است چون کاملاً و مستندتر بودن، اين در اختيار هر کس مي‌تواند قرار گيرد و هر از گاهي که وقت دارد در منزل و هر جاي ديگر با کتاب گفتگو کرده ودر عمق مطالب پيش رفته و مطلب موردنياز را برگيرد ، تکراري کمتر در مطبوعات ديده مي‌شود فرد‌آن مطلبي را که به آن نياز دارد و ديگر لازم نيست وقت خود را صرف مطلبي کند که فعلاً به آن نياز دارد ، مطبوعات و نکات کتاب چيزي است که هم بيشتر در ذهن مي‌ماند و هم اينکه چون مانند سخنراني نيست هر وقت لازم باشد به همان مطلب مراجعه مي‌کند کتاب چيزي است که انسان تنها به آن خلوت مي‌کند و مشکلات گوش دادن به سخنراني را ندارد شايد به همين جهات باشد که از يک سو خداوند تنها به مطبوعات سوگند ياد کرد و مي‌فرمايد:(ن و القلم و ما يسطرون) و در حديث آمده: «مداد العلما افضل من دماء الشهدا. قلم دانشمندان (در اثر گذاري) با ارزش و مهم‌تر است».

مطبوعات ايران به طور کلي مشکل سطحي، پراکندگي، تکراري دارد و از همه بدتر کتاب‌ها روزآمد و حول مشکلات مبتلا به مردم و به خصوص نسل جوان نيست؛ به همين جهت بود که کلياتي در مورد اصلاح مطبوعات دارم ولي وقت نگارش طرح آن را تاکنون نداشته‌ام. چون طرح‌ هاي ديگر در پيش مي‌آيد مانند ارسال 16 طرح در تاريخ1387 براي وزارت کشور که درخواست کرده بودند. در مورد نسل جوان ياد داشت زدم که در اين مورد کتابي نوشته شود که حل اقل جوانان از نظر روحي و رواني... خود را بشناسد که متأسفانه نه دراين مورد کتاب کم است بلکه نيست، من که نديدم حداقل در مورد تهاجم فرهنگي، افشاگري عليه آن و اينکه چه بايد کرد حتي در روزنامه‌ها چيزي نديدم صرف‌نظر از وضع عمومي مطبوعات حوزوي به گونه‌اي هستند که کمتر جواني به سراغ آنها مي‌رود از يک سو تکراري، سطحي بودن، به سبک حوزوي بودن و اينکه از همه بدتر است مرتب درباره اخلاقيات، جنهم و بهشت توضيح مي‌دهد!؟ بگونه‌اي که هيچ مشکل مبتلا به اين کار در پيش رو کسي نيست که در گذشته گفته شد مردم را مي‌توان از ايران به دين آشنا کرد که دين عملاً وارد زندگي روزمره مردم شود و درمورد چگونه زیستن بشر را راهنمايي کند تا متوجه شود اسلام يعني اينکه مي‌بينم وقتي دستورات آن را در زندگي بکار مي‌گيرد واقعاً هم راحت است هم با مشکلي روبرو نمي‌شود. که امروز شاهد زیان های جبران ناپذیر آن هستیم ؛حتی در کشور صد در صد اسلامی ایران!؟ تا  چه رسد بشر که طبق آیه اول سوره ابراهیم ما مسؤل هدایت بشریم، نه تنها چهار دیواری ایران.

در مجلس شوراي اسلامي بود که يکي از دانشمندان که در بحث مخالف و موافق با روحاني درگير نقادي داشتند گفت: کتاب ‌هاي شما چرا تيتراژش از پانصد بالا نمي‌رود؟! و متأسفانه جوانان نتنهاا کتابهاي حوزوي بلکه ساير کتابهاي ايران در درجه بعدي گرايش به کتاب ‌هاي درسي و غير درسي خارجي قرار مي‌دهند.

حضرت آيت الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي مي‌فرمايند: «عدم گسترش در نشر و تبليغ، يکي ديگر از نارسايي‌هاي حوزه است. امواج فرهنگي وارد جمله کتاب و روزنامه و مجله، به قدر کافي از حوزه منتشر نمي شود..، اما امر باز اين گونه نيست. امروز حوزه علميه از زمان خودش خيلي عقب است... يکي از اعلام حوزه ... چند سال قبل از اين، سفري به انگلستان کرده بودند و در آنجا کتابخانه‌اي را ديده بودند. به من فرمودند: «يک طبقه از اين کتابخانه، کتاب‌هاي اخلاقي بود که فرهنگي‌ها در چند سال اخير نوشته‌اند.» در اين چند سال، حوزه علميه قم، چند کتاب اخلاقي بيرون داده است؟ يک هزار آن، يک ده هزارم آن، و به گمانم هنوز هم کمتر از اين مقدار باشد اين تازه اخلاق است و مي‌دانيد غرب با اخلاق خيلي سر آشتي ندارد...».[1] . منشور ولایت ص 15و19، سخنرانی برای طلاب آذر 1374

انتظار مردم  در نگاه مطبوعات

زمان شاه و سايه شوم استعمارآمريکا در ايران را، به خوبي ياد دارم. علاوه بر اينکه مطبوعات کاملاً کنترل شده بود. کمتر روحاني بود که ساواک از او تعهد نگرفته باشد؛ در منبر چيزي سياسي... نگويد، اگرمي‌گفت: در مقابل؛ ساواک بود، شکنجه، زندان...!؟ سربازي براي خودم گفت: يک شب نگهبان بودم صداي شکنجه شده ‌ها هنوز در گوشم شنيده مي‌شود و بدنم مي‌لرزد!؟ رساله آيت الله امام خميني را ازکسی، مي‌گرفتند ديگر کار تمام بود!؟. ولي حالا چه؟ که علاوه برآزادي مطلق حتي اينترنت (که زمان شاه نبود)، امکانات ديگر فناوري دراشکال گوناگون روزنامه، مجله، پيامک تلفن همراه، فاکس و دورنگار... از هر طريق مي‌شد حتي استعمارگران از صحنه خارج کنند از يک سو جوانان را چنان با مطبوعات جذب کنند که کتاب خارجي  مفت هم باشد به آن نگاه نکنند!؟ آنهم با وجود منابع اسلامي که با خاطرات و واقعيت‌هاي انساني ربط دارد در مقايسه با فراورده ‌هاي بي‌محتواي بيگانگان اصلاً خود جوانان را بر عليه آنان بشورانيم و از سوي ديگر چنان ماهيت امت اسلامي را به صورت مستند و تحليلي روشن کنيم که همانند جريان گرگ و ميش و مارگزيده ‌ها باشد که از استعمار گران فرار کنند. ولی بر عکس ما با همه وجود لمس مي‌کنيم بقدري ماهيت زشت غرب و کلاً دشمنان حتي براي برخي از حوزوي ‌ها پوشیده شتده است که رام شگرد و طرفندهاي آنها مي‌شوند!؟.

و از هم مهم‌تراگر ما به آنها اشکال مي‌کرديم و از روش تهاجم غافل‌گيرانه استفاده مي‌کرديم تا آنها جواب‌گو باشند، در حدی که آنها اصلاً براي اشکال به مقدسات اسلام وقت پيدا نکنند. وبا این حال چرا ما منتظر باشيم تا آنها اشکال کنند؟! که متأسفانه این خلأ ما باعث شده تاکنون شايد بيش از ده هزار اشکال به مقدسات اسلام شده ولي من نه در سخنراني‌ها و نه در مطبوعات نديدم جوابي بازدارنده داده شده باشند!؟ يا حد اقل واکنش جدي بازدارنده صورت بگيرد. در حوزه علميه عده‌اي به طور کلي سکوت مي‌کنند، برخي در سخنراني‌ محکوم کرده و درد دل مي‌کنند که بدتر آنها را دلخوش مي‌کند واقعاً ضربه خوبي زده‌اند؟! برخي بيانيه صادر مي‌کنند اين هم نه مشترک بلکه هر کس جدا و مطابق ديده نظر خودش که گاهي با هم تفاوت دارند و بگونه‌اي هستند که برخي، نکات دشمن را  متوجه مي‌کند که چه کار بکنند يا نکنند. یعنی به نفع دشمن!؟

قبلاً گفته شد در همين باره، تاکنون چندين نامه و حتي طرح پيشنهادي داده‌ام چرا همه بزرگان حوزه يک جا گرد نمي‌آيند تا جهان متوجه شود اسلام بي‌صاحب نيست، قطعنامه مشترک صادر و در سطح اصول بين‌المللي آن را پيگيري و کار گروه سياري در مورد آن معين و به کشورهاي مورد هدف اعزام کننده. الله اگر يک چنين حرکتي شروع شود قطعاً جلو را خواهد گرفت.

خلاصه مردم همين‌ها را؛ مانند دو دو تا چهار تا مي‌دانند که روحانيت در اين رابطه چه کارها مي تواند و بايد کارهاي انجام دهد که لا اقل جوانان معتاد الان در زندان و يا در گوشه خيابان نباشند!؟ دختر ها از شوهر معتاد طلاق نگيرند!؟ و جلو چشمش والدین تا وقت مردن نباشند ویا به فساد... مبتلا نشوند!؟ که خیلی طلا ق گرفته ها شده اند!؟ اي کاش شما هم مثل ما مشکلات مردم را در اين گونه فقر فرهنگي و تبعات آن مي‌ديديد و لمس مي‌کرديد تا بدانيد، عالمان ديني چه کارهايي مي‌بايست مي‌کردند ولي نکرده‌اند که باز هم به سراغ نظر حضرت آيت الله العظمي مقام معظم رهبري خامنه‌اي دامت برکته مي‌رويم تا چه مي‌فرمايند.

«... من در سال 1370 که همين جلسه را با شما [طلاب...] داشتم، مطرح کردم که بعضي از آقايان اعلام که براي کاري به خارج از کشور تشريف مي‌برند، وقتي برمي‌گردند مي‌گويند: «دانشجويان آنجا را ديدم که چقدر به روحاني احتياج داشتند، چرا کسي را به آنجا نمي فرستيد؟»... امروز از همه جا ي دنيا درخواست فراوان است. اين نارسايي‌ها وجود دارد، و نمي‌شود آنها را منکر شد. اين موارد حاکي از عيوبي در درون کالبد عظيم اين حوزه با عظمت است... اين نارسايي‌هايي است که وجود دارد. اين نارسايي‌ها حاکي از وجود علت‌هايي در داخل است که بايستي بگرديم، آنها را پيدا کنيم...»[2]

در واقع حوزه‌هاي علميه هم از نظر کمي و هم از نظر کيفي مشکل دارد، که در گذشته گفته شد همه دهه اول حکومت اسلامي  ازخارج زياد درخواست روحاني شد ولي حوزه از هر نظر (کمي و کيفي) آمادگي آن را نداشت، علت‌هاي داخلي به هر دوي کمي و کيفي برمي‌گردد که متأسفانه هنوز هم باقي است و ناخرسندي مردم منتظر، براي افزوده شده و برعکس سال به سال در داخل دعوت از طلبه کمتر و کم‌رنگ‌تر مي‌شود!؟ البته اقداماتي جديد صورت گرفته و دنبال مي‌شود و به جهت جو حاکم روي همان روال سابق است و حوزه نياز به دگرگوني بنيادي نياز دارد که در يک نامه براي مراجع و مديران حوزه گفتم: حوزه نياز به يک انقلابي داردکه تخريب کند و از نو بسازد و ترميم گذشته ‌ها کار را بجايي نمي‌رساند مانند تعمير ديوار شکسته مي‌ماند و اين نتيجه سي سال مطالعه کارشناسي ماست و يک کتاب مستقل توضيح آن؟! که به ماند.



[1] . منشور ولايت ، ص 15 و 19 سخنراني براي طلاب، آذر 1374.

[2] . همان منشور ولايت ، ص 19-20.

وجود خلأ از محالات است  

چه در ماديات و چه درمعنويات ما به جايي نخواهيم رسيد که خلأ وجود داشته باشد زمان يا تاريک است با روشن ، انسان یا زنده است يا مرده، يا خواب است يا بيدار، ذهن انسان پر از افکار الهي است یا شيطاني غيرممکن است نه از افکار شيطاني و نه از افکار الهي پر نباشد. خلأ هم که گفته مي‌شود در واقع اين معنا را مي‌رساند که وقتي افکار الهي نباشد به آن خلأ گفته مي‌شود چون نباشد جاي افکار شيطاني باز مي‌گردد روز نباشد شب است، سلامت نباشد بيماري است خلأ فرهنگي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به وجود آمد و دشمنان فوراً با تهاجم فرهنگي آن را پر کردند به چند دليل بود.

1)دگرگوني: طبيعتاً وقتي حکومتي به حکومتي ديگر تبديل شود تا حکومت دوم شکل گرفته و بر همان اساس نو پاي در حال شکل گیری خود حرکت کند قهراً خلأیي به وجود خواهد آمد، آن هم اگر پيش‌بيني نشده باشد وضع بگونه‌اي حاد تر پیش مي‌ رود، چون طرح و نقشه و کارهاي مطالعاتي هر چيزي بايد قبل از اجرا باشد چون کارهاي اجرايي نتيجه کار ‌هاي مقدماتي پیش بینی است. لذا همان‌گونه که قبلاً گفته شد دشمنان باور نمي‌کردند حکومتي اسلامي به تواند قدرت را بدست بگيرد، وحتی جز خود امام خميني(ره) و برخي محدود باور نداشتند بشود حکومت اسلامي بوجود آيد اصلاً خود انقلاب ناگهان رخ داد و معلوم نبود که مثلاً بعد از ده سال دیگر، انقلاب رخ داده و حکومت برقراري می شود و حوزه وعالما برای جواب گویی، خود را آماده کنند. لذا حوزه ‌هاي علميه به همان سبک قديم وارد شرايط کاملاً جديد پیش بینی نشده شدند که من خودم شاهدبودم حتي تا مدتي درس هاي حوزه وضع طبيعي خود را از دست داده بود. که البته همین امر به نوعی غافل گیرانه، باعث شد حوزه وکلا علما نتوانند جواب گوی خواسته مردم نسبت به حکومت اسلامی ونحوه زندگی  اسلامی نو پا باشند؛ همین طورشکل گیری خود حکومت اسلامی که باید با اصول اسلامی شگل گرفته و همه قوا نین ومقرات زمان شاه عوض وشکل ورنگاسلامی به خود بگیرد که خیلی مفصل است وکار دشوار  که  نظام شاهشناهی در عصر جدید پس از قرن ها به حکومت صد در صد اسلامی تلدیل وجواب باشد.

2)سبک قديم: البته اگر انقلاب ناگهاني بود ولي پيش‌رفت‌ هاي علمي، سياسي، عصر ماشيني... مي‌رساند حوزه‌هاي علميه بايد با شرايط سياسي... خود را هم سو کنند که متأسفانه تا حالا هم نشده است و هنوز منبرها نحوه بيان و موعظه‌ها، مطبوعا... به سبک قديم است!؟ هم سطحي، تکراري و از همه بدتر در مورد اخلاقيات، اکثراً توضیح جهنم و بهشت، به سبک قدیم، واقعاً خسته کننده است آقايي به خودم گفت: چطوراست که در مجالس ترحيم وقتي شما آخوندها بلند مي‌شويد که منبربرويد، مردم مي روند، وتنها چهار تا پيرمرد باقی مي‌ماند؟؛ همين گونه مسائل باعث شد جوان جذب نشود و به طرف تهاجم فرهنگي کشانده شود که با مدهاي جديد آمده و جلب توجه مي‌کرد که همين مدگرايي در حال حاضر بيداد مي‌کند و خود بستري است براي فساد.... 

به هر صورت دشمن در کمين نشسته که سابقه اين قبيل کارها داشت و نسبت به شرايط کاملاً آگاه بود و تهاجم فرهنگي را شروع کرد و تا آنجا پيش رفت که براي انحراف فکري نسل جوان به مقدسات اسلام توهين کردند مانند کتاب آيات شيطاني که عليه قرآن، پيامبر(ص)، و ياران حضرت چند سال پيش توسط سلمان رشدي به ظاهر مسلمان نوشته و بوسيله دشمنا تکثير شد بعد خدشه در وجود و ظهورامام زمان(عج)، اشکال در مورد عزاداري امام حسين(ع) که من يک جزوه آن را ديدم!؟! مشکل از اين جا شروع شد مردمي که نظاره‌گر انحرافات جوانان بودند و مشاهده کردند حوزه‌هاي علميه در مورد تهاجم فرهنگي کارايي باز دارنده وجواب گو ندارد که لااقل در حد دفاع بتواند استقامت کند و يک جبهه سازمان يافته تشکيل دهد. واقعاً مردم سرخورده و جوانان به قدري فاصله گرفتند که يک وقت ديدم روي پلاکارتي نوشته بود، (جوانان و دين‌گريزي؟!) و سال 1383 که فيلمي عليه روحانيت درست کردند در روستاي موغان ديدم حتي پيرمردها درباره‌ آن فیلم زننده صحبت مي‌کردند و مي‌خنديدند!؟.

از همه بدتر وقتي مشاهده کردند به مقدستان اسلام حمله مي‌شود و خبري نيست مردم بدتر سرخورده شدند تاکنون بيش از ده فقره نامه در همين گونه مسائل براي مديران کشور و حوزه علميه قم و ديگر حوزه‌ها نوشته‌ام متأسفانه هشتاد درصد طلاب از سياست و شگردهاي تهاجم فرهنگي غافل هستند. وعلاوه برآن  تهاجم فرهنگي گروهي، از طلاب ساده وبی تجربه را منحرف کرده در شرايط جنگ گروهي از طلاب گول خورده را به عراق و به خدمت صدام برده بودند که هنوزهم اين آقايان هستند در واقع دو خلأ باعث شد تهاجم فرهنگي در اين حد اثر کند که در امسال 1388 در عاشوراي حسيني(ع) عوامل آمريکا در تهران پرچم‌ عزاداري، قرآن، اموال مردم را به آتش کشيده و سوت و کف زده و شادي کردن دخترهاي لختي اين طرف و آن طرف می دویدند!؟ اين يکي از نتايج تهاجم فرهنگي جديد به نام انقلاب سبز يا جنگ نرم بود که بعد از انتخابات رياست جمهوري سال جاري شروع شده هنوز هم ادامه دارد!؟.

البته در اين مدت آن گونه که ما شاهد بوديم و هستيم و اين‌ها را در کتاب. تاريخ سياسي ايران وجهان به خصوص در جلد پنجم و ششم نوشته‌ام، اين تاکنون عوامل آمریکا،به هدف خود که نرسيده‌اند هيچ بلکه روز به روز به همان اندازه که حکومت اسلامي درجهان جا باز مي‌کند و موقعيت خاصي بدست مي‌آورد؛آمريکا و امثال او دارند افت کرده و عقب گرد مي‌کنند ولي اين‌ها خسارت ‌هايي دارد که جبران شدني نيست و بد شکافي ميان نسل جوان و روحانيت ايجاد شده و دارد پيش مي‌رود،...

اگر اين خلأ نمي‌بود. علاوه بر اينکه ما شاهد اين همه بدبختي براي نسل جوان نمي‌بوديم بلکه بوسيله همين جوانان مي‌توانيم جهان را، از هر جهت فرهنگی مسخر کرده و همه بشر را از فساد فعلی  خار کننده نجات بدهيم.

در طرحي که به نام (مبارزه با گرايش به موادمخدر) در سال 1383 نوشته‌ام به طور مستدل توضيح داده‌ام که با اجرای اين طرح مي‌توان کاري کرد که اگر مواد مخدر مفت هم باشد کسي متوجه آن نشود و آن اغناي فرهنگي است مبارزه با گرايش به مواد مخدر يعني با روشهاي فرهنگي نگرش نسل جوان را به نگرشي مبدل کنيم که جوان به راحتي آن خودی با ارزش خود را خيلي راحت درک کرده واین ارزش گران بهای خود را، فداي سيگار و موادمخدر نکند.و هدف تهاجم فرهنگي، ماهيت دشمنان را بدانند اين فقر فرهنگي و جهل است که سبب مي‌شود براي بذرپاشي و سپس بهره‌برداري که بدون هيچ  هزینه و حمله نظامي و بدون خون آمدن اربعين يک سرباز، و پول خودمان سه ميليون جوان معتاد را به راحتي از حکومت اسلامي بگيرد!؟ چرا خداوند زن فرعون را به عنوان الگوي نفوذناپذير . در سوره(تحريم، آيه 11) ذکر کرده؟، لذا، معلوم است با غناي فرهنگي انسان اگر در دستگاه فرعون هم باشد سالم باقي مي‌ماند اگر حوزه‌هاي علميه از همان اول خود را براي حکومت احتمالي آمده و طلاب را به مسائل سياسي، آشنا کرده بودند و به مقتضات زمان توجه کرده و با سبک و سياق و شرايط  هر زمان حرکت کرده بودند اول نسل جوان و بعد خود عالمان ديني به اينجا روز گرفتار نمي‌شدند که احترامي که ندارند هيچ بي‌احترامي هم مي‌شود، بد مي‌گويند با ماشين و يا موتور بطرف روحاني مي‌آيند که بترسد و جا خالي کند. اين‌ها از يک نارضايتي عمومي حکايت دارد چون قضيه مانند (دو تا دو تا چهار تا) روشن است!؟ چون خودم من این ها راعملاً دیده و ر صد کرده ام!؟

مستندات دیگر قابل طرح

در مورد ذکر مستندات فراوانی که به عنوان خاطره جم آوری کرده ام و هم با نا کارآمدی حوزه های علمیه بر می گردد، توجه به این امر با اهمیت است که موضوع اسلام مطرح است که جان آنیاء واولیاء(ع) مانند جریان کربلا قربانی آن می شود بدن نازنین فرزند فلطه(ع) زیر سم اسبان خورد می شود!؟ تا چه رسد که ما تلخی بیان نقص وکاسی خود را تحمل کرد و به فکر رفع کاستی ها باشیم. لذا امام صادق(ع) می فرمیند:  احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی: محبوب    ترین برادرانم ، کسانی هستند که عیوبم را به من  هدیه کنند :کافی ج4 ص 452، ونیز شاعر می گوید:از صحبت دوستی برنجم= که افعال بدم حسن نماید  عیبم  هنر و کمال بیند= خارم  گل و یا سمن نماید،  کو دشمن شوخ چشم بیباک= تا عیب مرا به من نماید:

به هر حال آن موضوعی را که با همه وجود لمس کرده ام نباید کتمان کنم که خیانت باشد. لذا دليل روشن دارم، سال 1383 که روستاي موغان فريدن اصفهان. تبليغ بودم براي دبستانیئ‌ها کلاسي داشتم.يک روز گفتم: هر کس دوست دارد معلم شود روز دوم گفتم هر کس دوست دارد دکتر شود روز سوم با توضيحات بيشتر گفتم هر کس دوست دارد مثل من طلبه شود دستش بالا، براي دکتر شدن دست بيشتري بالا رفت ولي براي طلبه شدن دستش که بالا نرفت نگاهي به يکديگر کردند و بعد شروع کردند به حنده و سرگوشي با هم صحبت کردن!؟ يعني بچه‌هام مي‌دانستند وضع پزشک از هر جهت بهتر و آدم تا بيمار شد دکتر است که درد او را دوا مي‌کند اين همان سالي بود که آن فيلم را عليه روحانيت درست کرده بودند و در دولت به همايش مي‌گذاشتند همان سال بود که آقايي به من خبر داد مساجد ساير روستا هم مثل مسجد شما خالي است از هشت صد نفر جمعيت اين روستا شب ‌هاي قدر بيش ده نفر مرد نبود بقيه هم زن و بچه‌هاي بازي کن!؟ مي‌گويند سالي که نيکو است از بهارش پيداست.

خود دشمنان چه مي‌گويند و چرا؟

در مورد راديوهاي بيگانه که در دهه اول حکومت اسلامي اکثر آنها راضبط و در يک دفتر نوشته و در مورد آنها تجزيه و تجليل شده، بالغ بر دويست صفحه است که هم درباره گسترش بهت‌آوري جهاني حکومت اسلامي گفته و هم براي مقابله بپا خواسته و متحد شده‌اندکه فقط به يک گوشه ازآن بسنده مي‌کنيم که تاريخ 19/10/1371 چنين آمده است :«راديو انگليس: سازمان جامعه کشورهاي عرب در تونس گرد آمدند تا بحثي را آغاز کنند که پيش‌بيني مي‌شود بر محور مسأله افراط مذهبي استوار باشد. رئيس جمهور تونس در پيام افتتاحيه خطاب به اين گردهمايي خواست، همکاري گسترده در مبارزه با اين نهضت شده...: راديو آمريکا: مصر تونس و الجزاير از ديگر کشورهاي عربي خواسته‌اند براي مبارزه با بنياد گرايي اسلامي شيوه واحدي تشکيل دهند... راديو اسرائيل: برگزاري اجلاس وزيران ممالک عربي که دستور روز آن مبارزه با صدور انقلاب اسلامي مي‌باشد در رسانه‌هاي گروهي حکومت اسلامي امروز بازتاب گسترده‌اي داشت...: راديو آمريکا: نفوذ اسلام در سال گذشته گسترده‌تر و عميق‌تر شده و اميدها و نگراني‌هاي جديدي در غرب به وجود آورده که هنوز در صدد است به مذهبي که چنين جمعيت به‌آن اعتقاد دارند گسترش يابد...»:

مطلب زياد است همين کافي است که اين‌ها کشورهاي عربي را هم عليه ايران شورانيدند ه توانستند جنگ هشت ساله را توسط صدام رئيس جمهور معدوم عراق عليه ايران ادامه دهند که اين جنگ معروق شد: به جنگ احزاب چون همه کشورهاي غربي و اروپايي، کشورهاي عربي هب جز سوريه، ليبي، و لبنان به طور مستقيم و غيرمستقيم در آن شرکت و از نظر پول، تبليغ حتي نيرو کمک کردند. ولي وقتي نشد تهاجم فرهنگي شروع کردند که هنوز با شدت ادامه دارد حال، در اين باره با چه نگاهي به تهاجم فرهنگي ادامه مي‌دهند: «يکي از کارشناسان از مسائل مي‌گويد: ظاهراً روان‌شناسان سازمان‌هاي استعمارگر غربي معتقدند که چنانچه عليه مقدسات ملتي اهانت شودو اعتراض آنان به جايي نرسد، ملت‌ها چون موم رام و تسليم خواهند گرديد. ودر جاي ديگر آمده: «ايتاليا چندي پيش پيراهن‌هايي توليد نمود که بر روي آنها کاريکاتورهاي اهانت‌آميز به ساحت مقدس پيامبر اسلام(ص) چاپ شده است»: وزير اصلاحات ايتاليا، نه تنها اين اقدام توهين‌آميز را ممنوع نکرد، در اظهارات گستاخانه اعلام کرد که «من از امروز شروع به پوشيدن چنين پيراهن خواهم کرد[1]

درصورتي که اگر ما خود را قبلاً آماده کرده بوديم با توجه به خيزش جهاني با حالت تهاجمي عليه استعمارگران مي‌شد آنها را از صحنه گيتي پاک سازي کنيم و حتي مشکلاتي همانند جنگ هشت ساله، تهاجم فرهنگي و تبعات آن اصلاً وجود خارجي پيدا نکند؛ چون عکس آن بر حوزه‌ ها حاکم حتي در خط دفاعي هم دوام نياورديم و از خاک ريزها يکي پس از ديگري عقب‌نشيني کرديم تا بطور کلي وارد محدوده و پايگاه استقرار ما شدندکه حوزه‌هاي علميه؛ خانواده از طریق اینرنت...، باشد. و مقدسات اسلام را تا اين مورد تاخت و تاز قرار دادند اصلاً در تاريخ وجود ندارد که بوسيله خود شيعه‌هاي گول خورده آن هم در تهران پاي تخت کشور، روز عاشورا خميه و پرچم امام حسين(ع) وقرآن را به آتش بکشدو هل هله کنند!؟ آيا عالمان ديني مي‌توانند توجيهي داشته باشند که کوتاهي نکرده‌اند، تبليغاتشان ناکارآمد نبود؟، آيا مي‌توان توضيح داد اگر ما در حال تهاجمي هم فعال مي‌بوديم تا اين حد مي‌توانستند پيش روي کنند؟!.

البته درجاهایی حتی توضیح داده ام اگرحوزه های علمیه وروحانیت نمی بود،حتی جهان از باغ وحش هم بد تر شده بوده!؟؛ وانگهی در همین حد هم روحانیت خیلی کار کرده ودر حال پیشرفت است؛ ولی نبست به آن موضوعی که باید از این فرصت کم یاب استفاده کرد ورسالت جهانی خودرا به گونه ای در سطح جهان عملیاتی ودست ستمگران را بر سر مظلون جهان کوتاه کرد نیستیم، و خیلی فاصله داریم. چون پیامبر(ص) با نبود آمکانات امروزی وتنها اسلام را برای اولین بار در مکه بیان گذاری نمود واسلام را جهانی کرد که ما امروز روی هما زیر ساخت داریم؛ حکومت اسلامی را به طور مستقل به مدیریت روحانیت به نام ولایت فقیه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته، ادامه می دهیم وسر بلندیم ولی تا هدف جهانی وکوتاه کردن دست ظلم فاصله زیاد داریم ونباید به کم قانع شد. اصلاح این مطالب: 26/2/1394، مطابق،27،ماه رجب،1436،قمری. وشب، بعثت رسول اکرم(ص).

((قسمتی از بحث ناکار آمدی حوزه علیه تهاجم فرنگی در ده اول انقلاب اسلامی))



[1] . مجله جامعه المصطفي العالميه، (اسفند 86 شماره 2).

نتيجه حمله به مقدسات عليه خود دشمنان  )نگارش، سال 1388)

با توجه به اینکه زمان قبل و بعد از انقلاب اسلامي را تاکنون به صورت روش تحليلي و علاوه بر نگارش جلد ششم (تاريخ سياسي ايران و جهان) يادداشت‌هاي زياد ديگري وجود دارد شايد بيش از صد توطئه نظامي، تبليغاتي از سوي دشمنان خارجي بوسيله عوامل داخلي آنها که صورت گرفته و هم چنان به شدت ادامه دارد. پس ديدن سرابي در نهايت نتيجه حمله و توطئه عليه مقدسات و خود حکومت اسلامي به سود نظام و مقدسات اسلامي و به زيان خود آنها تمام شده که توضيح کامل آن به خصوص در جلد پنجم و ششم همان کتاب فوق آمده است. چند سال پيش در حرم امام رضا(ع) بمبي منفجر کردند که باعث شهادت و مجروح شدن عده زيادي شد؛.ولي سال به سال برحجم زوار داخلي و خارجي افزوده مي‌شود، مسلمان شدن مسيحي و حتي شيعه شدن اهل تسنن زيادتر مي‌شود روابط کشورهايي تازه با ايران برقرار مي‌گردد، روسومات ايران از جمله عيد نوروز، تعزيه عزاداري حسيني(ع) حتي ميان کشورهاي غير اسلامي رو به افزايش و برخي مانند رسومات عيد نوروز در سازمان ملل به رسميت شناخته وثبت مي‌شود. طرحهاي پيش نهادي ايران در سازمان ملل به تصويب مي‌رسد و آمريکا، آبروي آمريکا به خصوص زمان رياست جمهوري بوش از بين رفته است!؟. سالي که در کشورهاي اروپايي کاري کاتور حضرت رسول(ص) کشيده شد و در ايتاليا لباس آن را وزير اصلاات ايتاليا مي‌پوشيد به قول يکي از ايراني ها همين دو شب پيش در ضمن سخنراني خود گفت: برعکس درهمان کشورها قرآن پر خريدار ترين کتاب بوده است؟!

چرا با وجود اين همه حمله شکننده عليه مقدسات اسلام ؛چرا بر عکس هدف دشمن، گرايش به اسلام و حکومت اسلامي در جهان، رو به فزوني است؟ آيا بر اثر تبليغات فراگير ما بوده؟ ابداً ،بلکه از منظر جامعه‌شناسي انسان کنجکاو، وقتي متوجه شود کساني در پي نابودي يک حرکتند و برعکس بر ضرر خودشان تمام مي‌شود، از يک سو حریص مي‌شوند بدانند آن چیزی که مورد حمله قرار مي‌گيرد چيست؟ لذا هر قومي و ملتي به زبان حتي ملحي خود در پي رسيدن به ماهیت این موضوع هستند، از سوي ديگر که بيشتر باعث کنجکاوي آنها مي‌گردد، بدون اينکه تبليغات حکومت اسلامي چنان بردي داشته باشد،چرا به طور ناخودآگاه باعث شکست دشمنان و شکوفايي اسلام مي‌شود؟ و اين است که دشمني را ديوانه کرده و به طور ناخودآگاه خانه خود را با دست خود خراب کند که دريک آیه قرآن چنين آمده است. «... اما خداوند از آنجا که گمان نمي‌کرد به سراغشان آمد و در دلهايشان ترس و وحشت افکنده، بگونه‌اي که خانه‌هاي خود را با دست خويش و با دست مؤمنين ويران مي‌کردند پس عبرت بگيريد اي صاحبان بصيرت و آگاه».[1]: ونیز در آیه دیگر خدا وند می فرماید: «(و آنها که آيات ما را تکذيب کردند بتدريج از جايي که نمي‌دانند گرفتار مجازاتشان خواهيم کرد.».[2] : واما در حديثي چنين آمده است.«لا يزال يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر. هميشه دین اسلام بوسيله انسانهاي ستمگر ياري مي‌شود .».

خود آمريکايي‌ها پس از اشغال عراق وقتي متوجه شدند زمينه براي حضور ايران در کشور عراق کاملاً مساعد و باز شده خودشان اقرار کردند؛ نتيجه کار ما به نفع ايران شد!؟ در حال حاضر عمده صادرات ايران به عراق و شرکت‌‌هاي ايراني در عراق حضور دارند و به همان اندازه تنفر از حضورآمريکا بالا مي‌گيرد!؟ آمريکا عراق و افغانستان را در سالهاي 1380 و 82 اشغال کرد براي حمله به ايران ولي برعکس به نفع ايران تمام شد. در عراق صدام حسين رئيس جمهور عراق و يارانش را اعدام کردند و در افغانستان که براي مرز ايران داشت نا امني ايجاد میکرد يعني دشمن هاي سخت ايران بوسيله آمريکا از ميان رفت و اين جا مصداق اين فقره از دعا هست که مي‌فرمايد: «اللهم اشغل الطالمين بالظالمين».يعني نتيجه به نفع اسلام مي‌گيردد. در يک کلام با توجه به روايات زيادي که دشمن و ستمگر به وسيله شمشير خود کشته مي‌شود از نظر انسان‌شناسي علمي چيزهايي که در سير غير طبيعي خود قرار گيرند خود اين امر باعث نابودي آن چيز خواهد شد مانند سرنگون شدن نوادر تا ذوب شدن هواپيما که در يک سرعت مافوق خود قرار بگيرد ودر حديث ديگر است :«کلي شيء تجاوز عن حده ينقلب الي ضده.هر چيزي از حد خود تجاوز کند  به ضد خويش تبديل مي‌شود. «و نابود مي‌گردد».

البته پر معلوم است که اين‌ها از ناحيه تبليغات حوزه‌هاي علميه و عالمان ديني نيست ولي اين صحنه ‌ها حمله عليه مقدسات اسلام در واقع يک کلاس امتحان است تا ارزشها و ضد ارزش ها،اندازه‌گيري شوند. البته امتحان خدا به جهت اين نيست که ديگران سرعت بگيرند بلکه بشر اين‌گونه بايد پاک‌ سازي شود لذا امتحانانت مکرر ابراهيم و ديگر انبياء و اولياء(ع) به همين جهت است که خداوند مي‌فرمايد:«.... و ما اين روزها (ی پيروزي و شکست) را در ميان مردم در جريان قرار مي‌دهيم «رواني خاصيت زندگي دنياست» تا خدا افرادي را که ايمن آورده‌اند بداند (دو شناخته شوند...)[3] (آن کسي که مرگ و حيات را آفريد (به اين جهت بود) تا شما را بيازمايد کدام يک از شما بهتر عمل مي‌کنيد...».[4]

 * سال گذشته1393، 20»یلیون زوار چهلم امام حیسن(ع) بود. امسال بیش از آن، همی الان که 19، ماه صفر می باشد در حرم امام حسین(ع) حضور دارند: 10/9/1394:



[1] . حشر، آيه 2.

[2] . اعراف، آيه 182.

[3] . آل عمران، آيه 14.

[4] . ملک، آيه 2.

                                                  بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

                                             به عموم جوانان در کشورهای غربی‌
حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.
درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.
چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.
لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.
جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.
متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟
از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.
به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.
سیّدعلی خامنه‌ای                                           
۸ آذر ۱۳۹۴

 عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280