فصل ششم: متفرقات و دستور کار طلاب. (از طرح تبلیغات حمزه علمیه)
باز در اين جا هم مطلب، از مطالب دو پهلو است. آنچه در اين فصل ميآيد بايد به صورت دستور کار کلي در اختيار طلاب قرار گرفته و با کسب اطلاع از مراقبت رابطین در منطقه بايد همه را از طلبه بخواهيم و هر کس بهترين و بيشترين آنها را رعايت کرده تشويق و جايز داده و بر امتيازات آنان افزوده شود و در غير اين صورت و فاهش بودن جهت منفي در عملکرد بايد از امتياز فرد متخلف کم شود. مطالبي که به عنوان نمونه ارائه ميشود به قرار زير است.
1):تکرار در یکه محل: هر جا براي اولين بار ميرويد حداقل سه سال بايد پي در پي ادامه داشته باشد، سال اول مردم ما، و ما مردم را ميشناسيم، سال دوم تازه وقت کاشت و آگاهي بخشي است و سال سوم سال بهرهبرداري. يعني اگر بخواهيم به کارهاي بنيادي دست بزنيم سال اول بايد مطالعه کنيم، سال دوم حرف آن را بزنيم و سال سوم کارها را شروع کنيم.
2) با مردم بودن::با مردم بطور عمومي و خصوصي مشورت کنيم هم مردم احساس خواهند کرد مورد توجه اند و براي آنها احترام قايل شدهايم، طرز فکر مردم، ميزان آگاهي آنان... را بدست ميآوريم. ولي نبايد از آنها خط گرفته و آنها براي ما تعيين تکليف کنند؛ بلکه ما بايد محور همه کارها باشيم که در محدوده وظايف ما ميگنجد اين ما هستيم که بايد به مردم خط و جهت بدهيم، زندگي آنان را سامان بخشيده و زيبا گردانيم.
3)خود داری از هرحرفی :زياد ديده ميشود افرادي براي خوب جلوه دادن خود از افرادي بدگويي ميکنند در صورتي که ما نميدانيم درست ميگويد يا نه، يا نمي شود توجه نکرد فقط بايد بدون اظهارنظر به او گوش بدهيم و اصلاً وارد حرف او نشده و راه خودمان را ادامه دهيم، براي خودم تجربه شد و بعداً فهميدم هدف خود او گريه کردن چهره کسي بوده که ايشان حسدش را ميبرده است!؟. برای اینکه خودش را پیش امثال ما خوب و درستکار جلوه دهد!؟
4) باید یا مردم باشیم نه...:ما در هيچ جا نبايد منتظر بمانيم مردم شرايط کاري خود را با برنامه ما وفق دهند؛ ما بايد شرايط خود را با برنامه کاري آنها هماهنگ کنيم تا مردم با خيال راحت بتوانند در برنامه هاي ما حضور داشته باشند، اين را ميگويند مردم داري و هيچ روشی مانند مردم داري آنها را راضی...ً نخواهد کرد ما بايد زمينهساز امنيت رواني مردم باشيم تا نتيجه آن به خودمان انعکاس يابد اگر آنها زمينه امنيت رواني ما شوند چيزي به ما القاء نکرده اند که بازده آن به خود ما باز گردد، بلکه نگرانند که نميتوانند خود را با برنامه هاي ما وفق دهند.
5) در میحیط کوچک چکنیم؟:حتي در محيط بزرگ هم نبايد به اسم ازکسي تعريف و يا تکذيب کرد حتي اگر بدون اسم هم کساني ميفهمند بايد مطلب را کليتر و بنام انسان ها، مردم عنوان کرد. البته در بعضي جاها بايد اسم برد و آن مانده به اينکه نتيجه چه مي شود، ولذا باید همین طوری ونسنجیده پاره وخراب کرد اینجا جای درست عمل کردن است نه...
6):حتي کلي گويي عليه افراد بد در يک محله باعث ذهنيت براي ديگران و باعث لجاجات براي خود آنها ميشود بايد خود داري و درباره انسانها که چند گروهند بايد بحث کرد ودر باره ید کاران مطلب را بیان کرد که به درد مردم بخورد.
7):افراد منحرف را فقط در خفا بايد توجيه کرد که بديهاي آنها مطرح نشود و حتي خوبي به آنها تلقين و طوري وانمود شود که ما از بديهای او بيخبريم امام خميني(ره) حتي در گفتار تلقين را رعايت ميکرد و بارها فرمودند: مردم همه خوبند ائمه(ع) نيز همين روش را به ما نشان ميدهند.
8):اين يکي از رموز بسيار موفق است که برکسي به تناسب يک مسئوليت بدهيم چون انسان فطرتاً مسئوليتپذير و به اين کار عشق ميورزد، در هرکاري افراد را عملاً دخالت دهيم و خودمان به عنوان ناظر باشيم تا افراد روحاً قبول کنند که شريک هستند، درجامعه وجودي با ارزش دارند، و خود را باور و اعتماد به نفس پيدا کنند. استعمارگران و کلاً ستمگران اشرافي کسي را که قابل دوشيندن است و کشتن آن فايده ندارد با تبليغات اول او را بالا مي برند، بعد به او مسئوليت مي هند بعد از مسئوليت به او ميدان ميدهند و اينجا است که طبق طرح از پيش تعيين شده از او شير ميدوشند و هر وقت شير نداشت، مانند رضاخان او را ميکشند و مانند پسرش محمدرضا شاه که بعد از فرارایران،آمريکا به او راه نداد و در مصر با بهانه بیماری او را کشتند!؟.
9):در نامه علي(ع) به مالک اشترآمده، به سنت و رسومات اصيل مردم دست نزنيد، همانطور که همه انسانها هر کدام حالتي دارند که ديگران ندارند هر مردمي حتي در روستا در جوار هم فرهنگي خاصي دارند که با آن خو گرفتهاند و حتي تمام آداب اسلامي آنها همان رنگ و بو را دارد نحوه پذيرايي از مهمان عزاداري در محرم... هر جاي رنگ همان فرهنگ آن قوم را دارد. اگر ما بدست کاري آنها بپردازيم به آن فرهنگ اعتقادي و اسلامي آنها لتمه وارد ميشود. آنچه بنام خرافات مطرح هست بايد آنها را شناسايي و از اين فرهنگ جدا کنيم ولي فرهنگ سالم را بحال خود باقي بگذاريم ولو براي ماي تازه وارد چيزي بعيد بنظر برسد.
10):در دعوت ضيافت اصلاً نبايد ميان افراد تفاوت قايل باشيم و گوش به حرف کسي ندهيم. مرتب به من گفته شد، منزل فلاني نرو فلان است!؟. بعد فهميدم در اصل حسد او را ميبرند. ما افراد خوب و بد را در يک جهت با يک ديد نگاه کنيم و کسي را اصلاً ترد نکنيم بلکه براي اصلاح آنها کاملاً سري بايد عمل کرد. تجربه شده اينطور خيليها به راحتي اصلاح شده اند. مردم بقدري حساسند با اينکه ميدانند همه اسرار آنها مردم محل ميدانند ولي حاضر نيستند روحاني هر چند درست باشد حتي يکي از اسرار آنها را بداند اگر بدانند روحاني از اسرار آنها آگاه شده و آگاهي خود را به گوش مردم رسانده اصلاً بطور کلي کوبيده و فکرشان خراب و گمراه تر ميشوند؟!
10):اگر بناست براي کاري پول جمعآوري شود ما فقط بايد مردم را بدان پول تشويق کنيم و نظارت داشته باشيم، و به آنها جهت بدهيم کارشان اساسي و روي اصول و کاري عقلايي باشد. اصلاً خود مردم را در کارهاي خودشان محور قرار دهيم تا احساس اعتماد به نفس کرده و براي کارها دل بسوزانند.
11):سعي کنيم مردم بچه ها را همراه خود بياورند و طوري برنامهريزي کنيم که هم مردم اذيت نشوند و هم بچه باشند تا از همين حالا به مجالس و مسجد آمدن عادت کنند به بچه احترام کرده و به آنها دست بدهيم. در اين رابطه تجربه و خاطره هاي خوبي دارم که بماند.
12):گرچه ممکن است کساني نگران شوند ولي هيچ گونه سوغاتي از کسي قبول نکنيم اصلاً غير از قبول کردن در ضيافت هم بنايد چيزي ازکسي گرفت،حتي اگر صيغه عقدخانمي باشد چيزي نگيرد، شما سال ديگر به اين محل آمديد خواهيد ديد مردم با ديد ديگر به شما نگاه کرده و براي کارها، و موعظه هاي شما اهميت ديگري قائلند، عزت نفس و اقتدار روحانی از اين جاها سر چشمه ميگيرد و وجود انسان را پربار ميکند. آن گاه تبلیغات اثر خواد کرد. البته در برخی جا ها که مصلحت ایجاب می کند باید هدیه را گرفت ولی جبران کرد.
13): در پایان مأ موریت: براي اينکه يک يادآوري شده و مطالب در اذهان بار ديگر ظاهر گردد رؤس مطالب مهم را در چند جلسه آخر براي مردم بازگو و خلاصه هر قسمت را در دو سطر نوشته و به بايگاني محل بدهيم وقتي روحاني بعدي آمد با خودمان آمديم، بدانيم در سال گذشته پيرامون چه موضوعاتي بحث شده، چه موضوعاتي نا تمام مانده است و اصلاً در روستا بماند و در ديد نسل هاي بعدي قرار گيرد درحديث است.«کل علم ليس في القرطاس ضاء و کل سرجاوز الاثتین شاع. هر دانشی در کاغذ نوشته نشود از یاد می رود و هر سری از دولب خارج گردد فاش وعلنی می گردد».