فصل ششم: متفرقات و دستور کار طلاب.  (از طرح تبلیغات حمزه علمیه)

باز در اين جا هم  مطلب، از مطالب دو پهلو است. آنچه در اين فصل مي‌آيد بايد به صورت دستور کار کلي در اختيار طلاب قرار گرفته و با کسب اطلاع از مراقبت رابطین در منطقه  بايد همه را از طلبه بخواهيم و هر کس بهترين و بيشترين آنها را رعايت کرده تشويق و جايز داده و بر امتيازات آنان افزوده شود و در غير اين صورت و فاهش بودن جهت منفي در عملکرد بايد از امتياز فرد متخلف کم شود. مطالبي که به عنوان نمونه ارائه مي‌شود به قرار زير است.

1):تکرار در یکه محل: هر جا براي اولين بار مي‌رويد حداقل سه سال بايد پي در پي ادامه داشته باشد، سال اول مردم ما، و ما مردم را مي‌شناسيم، سال دوم تازه وقت کاشت و آگاهي بخشي است و سال سوم سال بهره‌برداري. يعني اگر بخواهيم به کارهاي بنيادي دست بزنيم سال اول بايد مطالعه کنيم، سال دوم حرف آن را بزنيم و سال سوم کارها را شروع کنيم.

2) با مردم بودن::با مردم بطور عمومي و خصوصي مشورت کنيم هم مردم احساس خواهند کرد مورد توجه ‌اند و براي آنها احترام قايل شده‌ايم، طرز فکر مردم، ميزان آگاهي آنان... را بدست مي‌آوريم. ولي نبايد از آنها خط گرفته و آنها براي ما تعيين تکليف کنند؛ بلکه ما بايد محور همه کارها باشيم که در محدوده وظايف ما مي‌گنجد اين ما هستيم که بايد به مردم خط و جهت بدهيم، زندگي آنان را سامان بخشيده و زيبا گردانيم.

3)خود داری از هرحرفی :زياد ديده مي‌شود افرادي براي خوب جلوه دادن خود از افرادي بدگويي مي‌کنند در صورتي که ما نمي‌دانيم درست مي‌گويد يا نه، يا نمي شود توجه نکرد فقط بايد بدون اظهارنظر به او گوش بدهيم و اصلاً وارد حرف او نشده و راه خودمان را ادامه دهيم، براي خودم تجربه شد و بعداً فهميدم هدف خود او گريه کردن چهره کسي بوده که ايشان حسدش را مي‌برده است!؟. برای اینکه خودش را پیش امثال ما خوب و درستکار جلوه دهد!؟

4) باید یا مردم باشیم نه...:ما در هيچ جا نبايد منتظر بمانيم مردم شرايط کاري خود را با برنامه ما وفق دهند؛ ما بايد شرايط خود را با برنامه کاري آنها هماهنگ کنيم تا مردم با خيال راحت بتوانند در برنامه ‌هاي ما حضور داشته باشند، اين را مي‌گويند مردم داري و هيچ روشی مانند مردم ‌داري آنها را  راضی...ً نخواهد کرد ما بايد زمينه‌ساز امنيت رواني مردم باشيم تا نتيجه آن به خودمان انعکاس يابد اگر آنها زمينه امنيت رواني ما شوند چيزي به ما القاء نکرد‌ه ‌اند که بازده آن به خود ما باز گردد، بلکه نگرانند که نمي‌توانند خود را با برنامه ‌هاي ما وفق دهند.

5) در میحیط کوچک چکنیم؟:حتي در محيط بزرگ هم نبايد به اسم ازکسي تعريف و يا تکذيب کرد حتي اگر بدون اسم هم کساني مي‌فهمند بايد مطلب را کلي‌تر و بنام انسان ها، مردم عنوان کرد. البته در بعضي جاها بايد اسم برد و آن مانده به اينکه نتيجه چه مي‌ شود، ولذا باید همین طوری ونسنجیده  پاره وخراب کرد اینجا جای درست عمل کردن است نه...

6):حتي کلي گويي عليه افراد بد در يک محله باعث ذهنيت براي ديگران و باعث لجاجات براي خود آنها مي‌شود بايد خود داري و درباره انسانها که چند گروهند بايد بحث کرد ودر باره ید کاران مطلب را بیان کرد که به درد مردم بخورد.

7):افراد منحرف را فقط در خفا بايد توجيه کرد که بديهاي آنها مطرح نشود و حتي خوبي به آنها تلقين و طوري وانمود شود که ما از بديهای او بي‌خبريم امام خميني(ره) حتي در گفتار تلقين را رعايت مي‌کرد و بارها فرمودند: مردم همه خوبند ائمه(ع) نيز همين روش را به ما نشان مي‌دهند.

8):اين يکي از رموز بسيار موفق است که برکسي به تناسب يک مسئوليت بدهيم چون انسان فطرتاً مسئوليت‌پذير و به اين کار عشق مي‌ورزد، در هرکاري افراد را عملاً دخالت دهيم و خودمان به عنوان ناظر باشيم تا افراد روحاً قبول کنند که شريک هستند، درجامعه وجودي با ارزش دارند، و خود را باور و اعتماد به نفس پيدا کنند. استعمارگران و کلاً  ستمگران اشرافي کسي را که قابل دوشيندن است و کشتن آن فايده ندارد با تبليغات اول او را بالا مي ‌برند، بعد به او مسئوليت مي ‌هند بعد از مسئوليت به او ميدان مي‌دهند و اينجا است که طبق طرح از پيش تعيين شده از او شير مي‌دوشند و هر وقت شير نداشت، مانند رضاخان او را مي‌کشند و مانند پسرش محمدرضا شاه که بعد از فرارایران،آمريکا به او راه نداد و در مصر با بهانه بیماری او را کشتند!؟.

9):در نامه علي(ع) به مالک اشترآمده، به سنت و رسومات اصيل مردم دست نزنيد، همانطور که همه انسانها هر کدام حالتي دارند که ديگران ندارند هر مردمي حتي در روستا در جوار هم فرهنگي خاصي دارند که با آن خو گرفته‌اند و حتي تمام آداب اسلامي آنها همان رنگ و بو را دارد نحوه پذيرايي از مهمان عزاداري در محرم... هر جاي رنگ همان فرهنگ آن قوم را دارد. اگر ما بدست کاري آنها بپردازيم به آن فرهنگ اعتقادي و اسلامي آنها لتمه وارد مي‌شود. آنچه بنام خرافات مطرح هست بايد آنها را شناسايي و از اين فرهنگ جدا کنيم ولي فرهنگ سالم را بحال خود باقي بگذاريم ولو براي ماي تازه وارد چيزي بعيد بنظر برسد.

10):در دعوت ضيافت اصلاً نبايد ميان افراد تفاوت قايل باشيم و گوش به حرف کسي ندهيم. مرتب به من گفته شد، منزل فلاني نرو فلان است!؟. بعد فهميدم در اصل حسد او را مي‌برند. ما افراد خوب و بد را در يک جهت با يک ديد نگاه ‌کنيم و کسي را اصلاً ترد نکنيم بلکه براي اصلاح آنها کاملاً سري بايد عمل کرد. تجربه شده اينطور خيلي‌ها به راحتي اصلاح شده ‌اند. مردم بقدري حساسند با اينکه مي‌دانند همه اسرار آنها مردم محل مي‌دانند ولي حاضر نيستند روحاني هر چند درست باشد حتي يکي از اسرار آنها را بداند اگر بدانند روحاني از اسرار آنها آگاه شده و آگاهي خود را به گوش مردم رسانده اصلاً بطور کلي کوبيده و فکرشان خراب و گمراه ‌تر مي‌شوند؟!

10):اگر بناست براي کاري پول جمع‌آوري شود ما فقط بايد مردم را بدان پول تشويق کنيم و نظارت داشته باشيم، و به آنها جهت بدهيم کارشان اساسي و روي اصول و کاري عقلايي باشد. اصلاً خود مردم را در کارهاي خودشان محور قرار دهيم تا احساس اعتماد به نفس کرده و براي کارها دل بسوزانند.

11):سعي کنيم مردم بچه ‌ها را همراه خود بياورند و طوري برنامه‌ريزي کنيم که هم مردم اذيت نشوند و هم بچه باشند تا از همين حالا به مجالس و مسجد آمدن عادت کنند به بچه احترام کرده و به آنها دست بدهيم. در اين رابطه تجربه و خاطره ‌ هاي خوبي دارم که بماند.

12):گرچه ممکن است کساني نگران شوند ولي هيچ گونه سوغاتي از کسي قبول نکنيم اصلاً غير از قبول کردن در ضيافت هم بنايد چيزي ازکسي گرفت،حتي اگر صيغه عقدخانمي باشد چيزي نگيرد، شما سال ديگر به اين محل آمديد خواهيد ديد مردم با ديد ديگر به شما نگاه کرده و براي کارها، و موعظه‌ هاي شما اهميت ديگري قائلند، عزت نفس و اقتدار روحانی از اين جاها سر چشمه مي‌گيرد و وجود انسان را پربار مي‌کند. آن گاه تبلیغات اثر خواد کرد. البته در برخی جا ها که مصلحت ایجاب می کند باید هدیه را گرفت ولی جبران کرد.

13): در پایان مأ موریت: براي اينکه يک يادآوري شده و مطالب در اذهان بار ديگر ظاهر گردد رؤس مطالب مهم را در چند جلسه آخر براي مردم بازگو و خلاصه هر قسمت را در دو سطر نوشته و به بايگاني محل بدهيم وقتي روحاني بعدي آمد با خودمان آمديم، بدانيم در سال گذشته پيرامون چه موضوعاتي بحث شده، چه موضوعاتي نا تمام مانده است و اصلاً در روستا بماند و در ديد نسل هاي بعدي قرار گيرد درحديث است.«کل علم ليس في القرطاس ضاء و کل سرجاوز الاثتین شاع. هر دانشی در کاغذ نوشته نشود از یاد می رود و هر سری از دولب خارج گردد فاش وعلنی می گردد».

فصل پنجم: هزينه تبليغ با کيست؟   ( از طرح تبلیغات حوزه علمیه) 

*مقدمه و جواب سؤال: و باز هم بايد پرسيد آيا هزينه تبليغ با خداو با اعزام مبلغ و دفتر تبليغات است؟ يا مردم؟ اين سه سؤال که جواب آن سؤال کلي اولند هرکدا جدا جواب داده می شود آنگاه به راه کارها و اينکه چه بايد کرد می پردازيم.                                     

1) خوب است براي خدا باشد: اگر ما به اهميت اين رسالت بسيار سنگين و عهد و ميثاق با خدا نگاه کنيم که هيچ فرقي از نظر اصل پيام رساني و ابلاغ دستورات خدا و اسلام ميان ما و انبياء و اولياء (ع) نيست و خداوند مي‌فرمايد: (ميثاقاً غليظا) و از طرف ديگر اهميت ارزشي آن را براي مبلغ با ساير ارزشها مقايسه کنيم علاوه بر اينکه مبلغ بايد بدون هيچ چشم داشتي اين رسالت  را بطور احسن انجام دهد حتي جا دارد،و سزاوار است به همه زندگي دنياي سراپا پر از ناز و نعمت او ارزش دارد که هستی ومال خود را فدا کند؛ همانورکه همه انبياء و اولياء(ع) اين کار را در حد اعلاي آن به اثبات رساندند. در يک کلام ،حضرت رسول(ص) با تحمل آن شکنجه‌هاي روحي و جسمي، بر اثر گرسنگي سنگ به شکم خود بست، علي(ع) با تحمل آن همه ضربات شمشير و زخم، يا نان جوي زندگي کردن و شمشير زدن... و همينطور تا برسد به موسي  و امام حسين(ع) که هستي خود را با آن وضع در راه ارسال پيام خدا در طبق اخلاص گذاشتن. جا دارد کسي که براي اين هدف عالي، مقدس، با ارزش، غيرقابل وصف و غيرقابل مقايسه از نظر ارزشي با کل ماديات دنيا، خوب است ولي سختي کشيده اصلاً  توقع يک ريال براي تبليغ نداشته باشد که اگر واقعاً کسي با اين عزم و اراده حرکت کند، به ريشه، در هدف خود اصلاً ترديد به دل راه ندهد، کاري نداشته باشد که ديگران چه کار مي‌کنند و در يک ماه تبليغ  چه قدر به او مي‌دهند، نه من تجربه ديده و با دلايل روشن بلکه خدا عوض آن را فوراً و در همين دنيا از نظر مادي و معنوي مي‌دهد و باز هم از ماديات زياد بهره نمي‌گيرد و توجه نمي‌کند نمونه عيني آن حضرت آيت الله امام خميني(ره) که ميليونها حتي پول در اختيار او قرار دادند که شخصاً مصرف کننده و نکردند، شنيدم مردم خيراخواه وقتي وضع غذا و امام را مشاهده مي‌کنند، فکر مي‌کنند امام به خاطر بيت المال به خود سختي مي‌دهند، پول مي‌دهند و سفارش مي‌کنند اين که ديگر خمس نيست، آقا غذاي مقوي بخورند که بتوانند در مقابل اين حجم کار دوام بياورند ولي هيچ فرقي نکرد؟ و همين بود که نه تنها ايران بلکه جهان را تکان داد.

باز هم من نمي‌گويم و خدا مي‌گويد:«من يتق الله نجعل لا مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب». طلاق آيه 3، تنها گناه نيست که بايد انسان از خدا بترسد و انجام ندهد بلکه تقوا پيشه کردن پرهيز و دوري از هر چيزي که روح انسان را آلوده و ارزش و کيفيت دست آوردهاي انساني را پايين مي‌آورد، و اين نکته هم هست که وقتي ما اعتقاد داريم روزي بندگان تضميني و تقسيم شده است و با اين حال خود را به آب و آتش بزنيم وجايي را ترجيح دهيم که پول بيشتر مي‌دهند اين يک نوع تعیین و تکليف براي خداست مثل اين است که ما با زرنگي، هشياري خود به فکر روزي هستيم و در معنا به خدا مي‌گويم روشي که خودمان مي‌دانيم بهتر است!؟ اين است که کار را از ريشه خراب مي‌کند و خدا ما را رها کرده و شرايطي پيش مي‌آيد که با استدلالهاي واهي ثابت کنيم مردم بايد پول بدهند و الا طلبه از کجا زندگي کند و اين خلاف است که امروز آثار بد آن را عيناً مشاهده مي‌کنيم و دچار افکار بدتري مي‌شويم و مي‌گويم مردم بد شده‌ اند خلاصه اين است که بايد از خدا ترسيد که اگر بترسيم خدا مي‌دهد بدون آنکه ما تصورش را بکنيم هم خودم تجربه دارم و نمونه دارم ، که درجه اعلاي آن خميني کبير بود.

زندگي مادي دنيا را آنطور پشت سر گذاشت ولي مصداق اين فقره از دعاي ماه رجب شد : «اعطني بمسئلتي اياک جميع خير الدنيا و جميع خير الاخره».

رسالت بدون پاداش و قرآن

حدود نه آيه در قرآن به زبان پيامبران و به پيشنهاد خدا به پيامبران آمده که به مردم ابلاغ شود خدا و رسول آن از شما  مزد رسالت و اطلاع رساني نخواسته‌اند، که مفهوم و معني آن اين مي‌شود و در واقع يک نوع دفع دخل است يعني ذهنيت در مردم ايجاد نشود که اينها به فکر پول و مقامند و همين بهانه‌اي شود که به ابلاغ رسالت توجه نکنند درست مثل امروز که تحقيقات نشان داده بسياري از مسجد گريزانند چون برداشتشان اين است که اينها آماده‌اند کاسبي کنند چون شيند‌ه‌ اند که طلبه بوده نرخ تعيين کرده منبر چه قدر، يک ماه چقدر... و نمونه آن را که خودم در روستاي محمودآباد بهبهان ديدم که آن روستا چند سال بدون روحاني مانده بود.

اين آيات در کل مي‌خواهد اين را برسانند که به خاطر جلوگيري از اين برداشت ‌ها و به خاطر اينکه در ميان خود مبلغين به صورت يک فرهنگ درنيايد ايثارکرده و اصلاً فرهنگ پول نگرفتن را بطور کلي در جامعه نهادينه کنند، لذا انبياء و اولياء (ع)و حتي بزرگاني در عصر خودمان کردند، هستند که مي‌کنند ولي اقليت تحت الشعاع اکثريت قرار گرفته و اقليت مردم را قانع نمي‌کند و مي‌گويند آخوند ها به فکر جيب خودشان هستند، خوب شد که يزيد امام حسين(ع) را کشت. حرف برداشت مردم است خواه درست باشد نباشد اسلام به ما گفته است:«اتق من مواضع التهم».

البته اينکه مي‌گويد: مزد و رسالت نمي‌خواهم و خدا هم خطاب به پيامبران مي‌گويد: بگوييد ما مزد رسالت نمي ‌خواهيم، بدان معنا نيست که اگر از طرف دفتر تبليغات يا مردم پول با رضايت کامل و بدون هيچ برداشتي ازآن و بدون هيچ آثار و تبعات بدي مانند اين عصر حاضر داده شد نبايد گرفت و بد است ولي چه بايد کرد که به روز امروز گرفتار نشويم. در واقع اين نخواستن مزد رسالت را به خاطر دو جهت مهم و کلي مي‌توان توجيه کرد اول اينکه از ارزش و کيفيت عمل کاسته نشود و دوم اينکه باعث برداشت بد ازآن نشود. حال اگر شما توانستيد به اينجا برسانيد که اين دو مشکل پيش نيايد حتي براي يک منبر يک ساعته ده هزار تومان هم که بدهند نه اشکال دارد و نه آن آثار شوم را و خلاصه خداوند مي‌فرمايد:«قل ما اسئلکم من اجر فهو لکم ان اجري الاعلي الل». – سوره سبا، آيه 47: «ما اسئلکم عليه من اجري الاعلي احب العالمين».- شعراء، آيات 109 ، 127، 145، 164، 180.

روزي با خداست چگونه؟

و در مورد اين نکته که گفته با کارهايي در جهت کسب روزي ما براي خدا بنوعي تعيين تکليف مي‌کنيم اين دو فقره حديث از امام جعفر بن صادق است که به درخواست مدوي خطابه به او مي‌فرمايد: «ان کان الله تبارک و تعالي قل تکفل بالرزق فاهتمامک لماذا و ان کان الرزق مقصوماً فالحرص لماذا: اگر يقين داري) خداوند روزي (بندگان) را ضمانت کرده پس مدام به دنبال کسب روزي بودن ؟؟؟ خدا و کسب ارزشها غافل ماندن) براي چيست؟ و اگر (باور داري) روزي (درميان بندگان خدا) تقسيم شده است، حرص و ولع (شيطاني) براي چيست». امالي شيخ صدوق مجلس دوم حديث 5، ج 1، ص 7)

2)آيا دفتر تبليغات بايد جوابگو باشد؟در شرايط فعلي و جو حاکمي که فرهنگي ساخته فکر و نگرش خود ما، وضع معيشتي عصر تجملات و هزينه لوازم گوناگون زندگي و از طرف ديگر شهريه بسيار ناچيز و اينکه اگر زندگي مادي تأمين نشود طلبه تعادل و تمرکز خود را از دست خواهد داد و با فکري درگير مسايل معيشتي نمي‌توان درس خواند و عالم شد و از طرف ديگر در همين حد هم تبليغات بي‌اثر، کم اثر... شده و مي‌شود طلبه‌اي که براي پول رفته و مردم مي‌دانند اگر پول نمي‌بود نمي‌آمد لذا تبليغات درآنها اثر نخواهد کرد، در همين پول گرفتنها خيلي از مسايل پيش آمد و حتي طلاب وارد يک سري مسايل ناخواسته کرده... واقعاً لازم و ضروري است مديريت حوزه کلاً و مسئولين اعزام مبلغ خاصاً وارد کار شوند يا اصلاً طلبه نفرستند يا تصميم قطعي بگيرند هزينه تبليغ با خود دفتر تبليغات است و اگرکسي واقعاً مايل است به خاطر اسلام، به خاطر دفاع از اسلام بخاطر خود مردم که هدايت شوند و نگران نباشند براي طلبه چه کار کنيم اعزام شود اصلاً کسي حق ندارد چيزي ه طلبه‌اي بدهد هر کس مي‌خواهد چيزي بدهد به حساب دفتر تبليغات واريز کند و به طلاب هم سفارش شود حق ندارند اصلاً چيزي دريافت کنند و به آنها بگويند در بازگشت طبق عمل کرد و سطح امتيازات به شما کمک خواهد شد. من درباره محسنات همين کار مي‌توانيم صد صفحه بنويسيم که از چه مشکلات حتي روائي مردم، و طلاب جلوگيري خواهد کرد و چگونه کميت ها و کيفيت هاي درسي، منبر، حرف ‌شنوي مردم علاقه به روحاني بالا مي‌رود.

ميان اين دو چه فرق است؟

اگر پول از اين طريق به عنوان اينکه مردم واقعاً به حوزه کمک مي‌کنند اصلاً احساس خشنودي هم دارند که پرچم دار حوزه علميه  امام زمان(ع)است با علاقه کمک مي‌کنند وآنرا با ارزش مي‌دانند پولشان بدست چه کساني رسيده وديگر نگران نيستند اين طلبه فلان باجه پول را واريز و دفتر تبليغات پول را به طلاب مي‌دهد ميان اين دو چه فرقي است چه دليل شرعي عقلايي داد که پول گرفتن به وسيله طلاب در اولويت باشد؟ بعضي که مي‌خواهند هرج و مرج باشد مي‌گويند اگر مردم فهميدند دفتر تبليغات پول مي‌دهد  ديگر به طلبه پول نمي‌دهند، بلکه يک جو حاکم و يک احرم فشار است که طلبه خودش پول را بايد بگيرد تا مردم بخاطر اين شرمنده شوند به طلبه پول بدهند روستاي ... شهرستان فريدن که داراي صد خانه‌وار بود، پرسيدم ماه مبارک چرا طلبه نداريد گفت: حاج آقا مردم پول کم مي‌دهند ما هم در روي طلبه شرمنده مي‌شويم!؟ اصلاً جنگ اعصاب است يک روستا از روستای هم جوار بيشتر به طلبه داده هر جا حرف مي‌شود مي‌گويند فلان بوده که به طلبه پول کم داده ‌ايد و صدها نمونه ديگر که بماند.

رعايت عدالت در حوزه (از طرح تبلیغات حوزه علمیه)

در حال حاضر طلبه هست که اجاره منزل را ندارد بدهد، خودم ديدم طلبه مرکز مديريت براي پول آمده بود که بدهد تلفن او را وصل کنند نا اميد برگشت!؟ طلالی هم ماشين، موبايل دارند. و به هر علت جاهايي تبليغ مي‌رود که بيشترين پول را به او مي‌دهند آنگاه خود ما بالاي منبر داد مي‌زنيم اي بابا عدالت اجتماعي پس چه شد؟، چرا دولت به وضع مردم نمي‌رسد يکي چند ماشين و کارخانه دارد يکي هم پول ندارد بچه بيمارش را دکتر ببر!؟ درحالي که در حوزه علميه بدتر از آن را داريم. طلبه در يک اطاق اجاره‌اي، صاحب خانه گفته: اگر نمي‌تواني اجاره بدهيد بيرون شو!؟

اگر اينطور باشد که هر چه هست فقط خود دفتر تبليغات بدهد هزاران مشکل حل مي‌شود از جمله اينکه طلبه طبق امتيازش بايد تأمين شود و ديگر اينکه نماينده طلاب طبق يک بررسي اعلام وضعيت کند فلان طلبه نياز ندارد، خوب اين طلبه را بايد توجيه کرد شما براي نياز ضروی يا جمع کردن و تجملات اگر دفتر تبليغات همان را که به شما مي‌دهد به آن طلبه هم که در اجاره خانه مانده بدهد اين بي‌عدالتي است.خلاصه اين قبيل طلبه‌ها که نياز کمتري دارند به آنها کمتر داده شود بلکه با وجود جو حاکم خود ساخته قديم تقسيم شهريه اين طور بوده که هر طلبه‌اي به اندازه خرجش خواسته و حتي برداشته‌ نه بيشتر ولي حالا چه؟ لذا همه چيز افت کرده کار مشکل است و روزي اين طور بوده ما با دست خود آن را خراب و به صورت يک فرهنگ حاکم بی اساس درآورده ايم!؟ .

اين يک معضل است ولي قابل اصلاح. از يک سو توجيه طلاب و از سوي ديگر استفاده از يک نوع محدوديت ها و اعمال فشار به وسيله طرح‌. من باب نمونه هر طلبه‌اي که از نظر تقوا، صداقت، و... امتياز بالايي دارد، بدون دغدغه تبليغ مي‌رود و هر چه در دفتر تبليغات به او دادند راضي است، طلبه نمونه معرفي و مزايايي شامل او مي‌شود. طلبه‌هايي که از فعالیت جهت امتياز پايين دارند حق مزايا ندارند... خيلي کار مي‌شود کرد ولي هم زمان مي‌برد و هم اينکه بايد طبق يک طرح کار شناسی شده عمل کرد نه صرف گفتن و برگزاري گفتمان‌ها.. امروز براي حل مشکلات گفتمان هاي با هزينه مد شده و هيچ نتيجه‌اي هم ندارند و لذا هر روز رسم آن را عوض مي‌کنند که جذب کنند ولي چه؟ در همين سال جاري در گفتمان مهدويت شرکت کردم از40هزار طلبه حدود سي نفر و از جمعيت قم هم حدود 40 نفر بود و در همايش اعزام طلاب در ماه مبارک بيش از سيصد نفر طلبه نبود.

3)آيا مردم بايد جوابگو باشند؟: به فرض اينکه بشود مانند حضرت رسول(ص) براي جلوگيري از گرسنگي، سنگي به شکم بست، مانند علي(ع) با نان جو زندگي کرد... مانند سيد جمال الدين اسدآبادي اصلاً فکر آن نبود و زن نگرفت، به آن کار مهم دست زد، آيا وجود اين حال مردم بايد براي ياد گرفتن دستورات اسلام و اصول اعتقادي پول بدهند؟! اصلاً دليل و سند عقلي و نقلي به لزوم و بايد آن وجود دارد؟ البته دلايل زيادي هست که به کسي هديه بدهيد، بخشش کنيد... ولي اين دليل جزآن نيست که بگوييم ما با کار تبليغي  حقي داریم که  اگر انجام ندهند بي‌انصافي است من مي‌خواهم عرض کنم ، اگر حتي يک ريال ندهند بي‌انصافي هم نيست چرا اگر بدهند و طلبه هم واقعاً درس بخواند اطلاع‌رساني کند اين خدمت به اسلام و يک کار پسنديده و صرفاً مستحب است و مستحب است مردم بخاطر اسلام به طلبه کمک کنند آن هم در صورتي که اين جو حاکم زيان‌ بار نباشد و در چنين شرايطي اصلاً مستحب است ندهند و به علما بگويند وظيفه داريد ما را ارشاد کنيد ما دليل زياد داريم که ارشاد ما پرشما ها واجب است ولي دليلي با صراحت بر استحباب آن نداريم دلايل اين است که عرض مي‌کنم و از شما در مقابل جواب مي‌خواهم.

الف) شما خليفه خدا...: بنا براین باید درحد اعلا و رسمي آن و محدوده تخصصي خود که خداوند عالم، در يک جا مي‌فرمايد:«اني جاعل في الارض خليفه». بقره آيه 30: و درجاي ديگر که وظيفه شما را برما در خلافت خدا متمايز مي‌کند اينکه آيه است که مي‌فرمايد:«يا داود انا جعلنا خليفه في الارض فاحکم بين الناس بالحق».سوره ص آیه 26: شما وارث اينها هستيد و اين خطاب به داود عين خطاب به همه شماست آيا دليلي داريد که شامل تک تک شما نمي‌شود؟!

ب) شما وارث: وراثت ارشادی ازطرف انبیاء و اولياء(ع) حتمی است که در حديث آمده: «العلماء ورثت الانبياء». مگر همه اينها نفرمودند: اي مردم ما مزد رسالت از شما نمي‌خواهيم و چندين بار آن را تکرر کردند پس شما بر فرض که مانند پيامبران ندار باشيد چه دليلي داريد که اگر فلان روستا پول نمي‌دهند آنجا نرويد وجايي برويد که پول بيشتري مي‌دهند؟!.

ج) میساق با خد:ا در ازل با خداميثاق بسته‌ايد که به ارشاد مردم مبادرت ورزيده،لباس و عمامه شما گواهي است که به قول معروف بخاطر لباس پيامبر به او چيزي نگفتم خداوند درباره رسالت پيامبران مي‌فرمايد: «و منک و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي ابن مريم واخذنا منهم ميثاقاً غليظاً».احزاب آيه 7: در صورتي که اين ميثاق اصلاً ميثاق مربوط به رسالت است نه اخلاقيات شما مي‌توانيد بگويد ما بدون اينکه مردم پول بدهند وظيفه ارشاد از ما سلب است اگر سلب نيست پس براي منبر... شرح معين کردن براي چيست چه توجيه عقلي، نقلي، عرفي... دارد؟.

د) در خواست پول: خدا گفته از مردم درخواست پول نکنيد همان خدايي که شما از طرف او مأمور به پيام‌رساني هستيد او شما را مأمور کرده او وظيفه دارد بندگانش را آگاه کند تا پس از آگاهي بر گردن آنها حق پيدا کند، تازه وقتي شما ما را آگاه کرديد خدا بر ما حق پيدا مي‌کند نه شما و حق خدا هم انجام دستورات اسلام است نه پول دادن ما آن هم به شما چون خود خدا مي‌گويد:«قل ما اسئلکم من اجري». فرقان 57:

ه) انجام وظیفه:  اصلاً شما بايد در پي ‌ارشاد ما باشيد و مانند سيد جمال الدين اسدآبادي  باید گل همه محروميت ها بخود بماليد و ازاين شهر به آن شهر و از آن کشور به اين کشور و آن قدر باشي و به بيداري مردم مبادرت کرده و مانند شمع بسوزي تا سرانجام شربت شهادت را بنوشید. آيا شما اين حديث را قبول داريد که مي‌فرمايد: «ما اخذ الله علي اهل الجهل ان يتعلموا حتي اخذ علي اهل العلم ان يعلموا». نهج البلاغه،  1294، خ 470) در اصول کافي ج1، کتاب الحجه، ص 237جهت اين حديث را اين طور، روشن مي‌کند که بنده بر خدا حق دارد که او را آگاه کند و در خود قرآن  است تا خدا آگاه نکند عذاب نمي‌کند، چون حق خدا بر بنده بعد از آن آگاه نمودن بلند، تعليق مي‌گيرد ودر حدیث است وقتي خداوند بنده را آگاه کرد خدا بر بندگان حق پيدا مي‌کند که او را ياري کند يعني فرمان او را ببرد.

سياست مسؤلين چه مي‌گويد؟

آيا پاسخي براي مطالب فوق دارند؟ اگر دارند چيست طبق چه آيه، حديث، شواهد و سيره تاريخي؟! اگر جواب ندارند چرا برعکس شرايطي را بوجود آورده‌اند که اگر طلبه‌اي بطور داوطلبانه و خودرو، خواست پول نگيرد در بازگشت بايد محاکمه شود سال 82، مصاحبه اي را از راديو معارف مي‌شنيدم که طلبه از دفتر تبليغات شکايت داشت گفت: مرا سرزنش کرده‌اند چرا در ... کلاس مدارس دولتی رفته‌ايد؟ اينها هزينه براي ما در نظر نگرفته‌اند!؟، چون در ...، سياه... اين کار را کرده‌اند!؟ من خودم بارها  به نوعی مورد محاکمه واقع شدم چرا پول نگرفته‌ام!؟ دليلشان اين بود وقت شما نگرفتيد، بعد مردم  به نفر بعدی، پول نداده اند عادت مي‌کنند و ديگر طلبه آنجا نمي‌رود، طلبه مجانی مي‌خواهند ما هم نداريم و اگر پول نباشد طلبه نمي‌رود!؟ در برابرآن همه دليل، تنها دليل آقايان اين است اگر پول نگیریم پس چه کار کنيم؟.

آثار و تبعات وضع نگران کننده فعلي!؟

اصولاً شناخت خوب از بد، حق از باطل... به خصوص در این مواقع و اشخاص، مشکل و کار هر کس نيست. ولي هم انسان مي‌تواند از راه تجربه بدست آورد و هم حديث در اين باره زياد است در يکجا علامات آدم هست و ستمگر را بر مي‌شمرد در جاي ديگر مي‌گويد اگر مي‌خواهید خوب و بدي افراد را بدانيد و ببينيد چه نوع افرادي اطراف و دوست او هستند. و حديث ديگر در باره نتيجه اعمال پسنديده افراد مي‌گويد مغرور نماز و روزه آنها نباشيد ببينيد در صداقت و امانت‌داري در چه وضعي است. در باره اينکه گفته مي‌شود همين تبليغ پولي چه مشکلاتی را بوجود آورده است و شناخته‌ هاي به طور تصاعدي، من غيرمستقيم، بسيار پيچيده و از معضل معضل‌تر تا کجا رفته است!؟ بايد به آثار آن توجه کرد و آنگاه آن آثار را با يک آثار فرضي کاملاً بي ‌توقعي از مردم، مقايسه کرد. من مي‌توانم يک کتاب مستقل در مورد اين قضيه نوشته و از نظر جامعه ‌شناسي، روان‌شناسي ...آن را کاملاً تجزيه و تحليل و مقايسه کنم .ولي در حد اجمال و بيشتر آنچه را خودم ديده ‌ام يا شنيده‌ام اکتفا مي‌کنم.

 1)هدف ما از..: هدف ما هدايت مردم و از بين بردن فساد است ولي آيا با 40 هزار طلبه به حد نسبي آن رسيده‌ايم و آيا مردم از ما حرف‌شنو هستند؟ خير، به دليل اينکه حتي بصورت ضرب‌المثل درآمده اول محرم مي‌گويند: آخوند ها راه افتاده‌اند براي جيب پر کردن، اگر امام حسين(ع) کشته نشده بود آخوندها چه مي‌کردند؟ و خودمان در بازگشت از تبليغ مي‌گوييم امسال کجا بوديد؟ اسلام (يعني پول) قوي بود؟ نه آدم بايد جايي برود که...!؟ ما هم زندگي داريم مثل طلبه‌اي که سال جاري با مسئول دفتر امام جمعه بحث داشتد. گفت: بايد جايي باشد که پول بدهند پس من می خواهم از مردم پول نگیرم چه کنم؟! آيا با اين ذهن هاي دو طرف ديگر هدفي و هدايتي و رفع مفسده از جامعه باقي مي‌ماند؟ چون من برای پول آمده ام!؟ همان طور که قبلاً از کلام شهید مرتضی مطهری خواندیم( نبلغ سکل کاسبی به خود گرفته)

2)چند نمونه از ذهنيات:سال 74، که در منطقه بهبهان، روستاي محمودآباد بودم آخرماه مبارک تازه متوجه شدم چرا اين روستا حدود چهار سال اصلاً درخواست روحاني نکرده‌اند و حالا هم که کرده‌اند يکي را مخصوص فرستاده و سفارش کرده‌اند که يک طلبه بياوريد که مشکل ايجاد نکند. يکي از آقايان گفت: چند سال پيش طلبه که از بهبهان آمده بود روز آخر گفت: اين پول کم است!؟ مردم هم ندادند و کار به اينجا کشيد که بعضي گفتند: هر کس روحاني آورده خودش بدهد، که حتی نزديک بود بين خودمان درگيري بوجود آيد!؟. حدوداً قبل از پيروزي انقلاب در منطقه سميرم اصفهان بود در روستايي مي‌گذشتم بچه‌اي که همراه مادرش بود، گفت: آخوند گدايي مي‌کني؟ هنوز طلبه نشده بودم مسجد سليمان سيدي بعد از اتمام منبر شروع کرد به اينکه. مردم عيال دارم... کمک کنيد!؟، سال 83 بود يک روحاني که اصفهان داشتم سخنراني مي‌کردم آخوندي خيلي با جبروت وارد شد فکر کرد فلاني که منتظرش بودي هست، ولي ديدم مردم توجهي به او نکردند و بعد از من آمد منبر را گرفت و شروع کرد به درخواست کمک از مردم  وگفت: من فلانم...: سال 83 در روز شهادت امام رضا(ع) اشعاري درباره امام حسين (ع) بود توزيع مي‌کردم در صحن کوچک حرم حضرت معصومه دست گذاشتم روي شانه آقايي که قدري عقب ‌تر بيايند که بشود حرف زد و جزوه به او بدهم ديدم اعتنا نکرد، ولي من منتظر ايستادم، ديدم زيرچشمي نگاهي کرد و آهسته دست را بطرف جيب برد و قدري پول درآورد و به من دراز کرد!؟ واقعاً صحنه عجيبي بود!؟ من تحمل کرده و با چهره باز گفتم: من پول نخواستم و به تعداد جزوه که به او دادم ديدم يکبار دگرگون شد و خيلي متوضعانه دستي به شانه ام گذاشت تبسمي کرد، که آن هم تلخي را از وجودم خارج کرد.

 به قولي مي‌گویند): مشت نمونه خوار است) اين ذهنيت حتي در بچه ‌ها هم، چگونه حتي به آنها منتقل مي‌شود خدا مي‌داند آيا با اين وصف مي‌توان نام تبليغات ما را فرهنگ سازي گذاشت؟! پس چرا در خود قم سطح طلاق و فساد بالا است که هر ده خانه يک خانه روحاني است چون اينجا بيشتر از اسراسر علما باخبرند ما آمديم ، از طرف خدا مأمور شديم، لباس سربازي امام زمان(ع) را پوشيدیم در اين عصر تهاجم فرهنگي، مسايل پيچيده اخلاقي، معاشرتهاي قابل آلوده شدن است!؟ هدف ما این است که در اين عصر تهاجم فرهنگی، اول ذهن مردم را متوجه اسلام... کنم، بعد در اين ابعاد فرهنگ ‌سازي کرده و به آنها جهت داده و نگرشهاي آنها را، نگرشي کاملاً سالم کنيم، ولی برعکس فکرآنها را حتي نسبت به اسلام خراب کرديم!؟، زياد مي‌گويند: وقتي روحاني اينطور پول دوست باشد ديگر خدا به داد ما برسد، فلاني که روحاني نيست ربا مي‌خورد تقصير ندارد!؟ اينکه روحاني  سرش در قرآن و کتاب است اين طور است ديگر مي‌خواهي مثلاَ اين آقا ربا نخورد؟!

چه بايد کرد و چگونه؟    (( از طرح تبلیغات حوزه))

چه بايد کرد و چگونه؟    (( از طرح تبلیغات حوزه))

ما نمي‌گوييم زندگي طلبه تأمين نشود. پس چه بايد کرد؟ بلکه مي‌گويم: با توجه به آن گونه بدی از آثار شوم آن، اصلاً ما طلبه نفرستيم به همان امام زمان(ع) بهتر است. طلبه اگر مي‌تواند بدون توقع تبليغ برود،و اگر نمي‌تواند اصلاً از لباس بیرون رود بهتر است، تا مثل آن مسجد سليمان و اصفهان.. آبروي اسلام را نبرده و ذهن مردم را چنان تخريب نکند که بهترين زمينه براي تهاجم فرهنگي و گرايش به مدو نيم  بيگانه گان شود!؟ که چند روز است در رسانه‌ها پيرامون آن حرف زده مي‌شود و روز سه‌شنبه 22/10/83،هم در مدرسه فيضيه کساني همايش برگزار کرده بودند و اين چندمین همايش است ولی هنوز علت اصلی تهاجم فرهنگی را نمي‌دانند!؟.

و خلاصه من مي‌گويم کساني هستند که واقعاً به عنوان نذر... مي‌خواهند کمکي به طلبه کرده باشند و اشکالي هم ندارد ولي چه بايد کرد که هم مردم پول بدهند هم طلبه تأمين شود و هم آن همه آثار شوم را بدنبال نداشته باشد؟ واین است که باید فکری اساسی صورت گرفته واین بیماری روحی جامعه را درمان کرد که هم آن ذهنیت های مخرب، در مردم نباشد و هم طلبه مشکل اقتصادی نداشته باشد!؟.

من آنچه را چند سال است در باره آن انديشيده‌ام و غير ازآن راهي ديگر نيافته‌ام براي اولين بار مي‌آورم و از خدا مي‌خواهم کمکم کند تا آن را که مسلم زمان مي‌برد به صورت يک فرنگ درآوریم.

موارد راه‌کارهاي عملي

چون از اولين گام به فکر اين گونه مسائل بودم، رسيدم به جايي که همه دردها را مي‌دانم و همه درمان ها را، و خاطر‌ه‌ هاي تلخ که بر سينه‌ام سنگيني مي‌کند که جا دارد باز هم حماسي بگويم: اگر مي‌خواهيم واقعاً طلاب از خاري، حقارت، روحيه وابستگي، دغدغه کجا بروم که پول بيشتر بدهند، چرا به فلاني بيشتر داده‌اند، فکر پول ذهن طلبه را اشغال کرده و مردم با ديد گذرا (مثل خودم) به او نگاه مي‌کنند،آخوندها براي جيب پرکردن آمده‌اند؛ طلاب از این بیماری روحی ...،نجات پيدا کرده و عزيز، مقتدر، سربلند، با آرامش رواني و تمرکز برسند، و به فکر نباشد کجا بيشتر پول مي‌دهند از شنيدن  این حرف ‌ها راحت شوند؛ تنها درمان  دردها و رسيدن به خواسته ‌هاي روحي و رواني.طرح زير است که اين همه مطلب را به صورت مقدمه براي مورد قبول واقع شدن آن آوردم وآن طرح اين است. خدایا خودت کمک کن:

1):سفارشات: و توجهات ، دفتر تبليغات اين است که مرتب هر سال دو جلسه قبل از اعزام طلاب در يک جلسه توجه کرده و سفارش کنند اصلاً  کسی حق پول گرفتن ندارند و حتي اينها را به صورت دستور کار بطور مفصل و به صورت جزوه در اختيار طلاب قرار دهد.

الف) تبصره: بايد اعلام شود هر طلبه‌اي در اين جلسه شرکت نکرده و برگه اعزام را نگرفته دفتر تبليغات از اعزام او خود داري خواهد کرد و از امتيازات او کم خواهد شد.

ب) تبصره:  بايد قبل از اين جلسات به نماينده طلاب اعلام شود همراه طلاب محدوده خود در جلسه حاضر شوند و آن دست آخر آمار نيامده ها و معذورين تبلیغ رفتن  را ارائه دهند.

ج) تبصره: بايد به همه به طلاب سفارش شود هم به مسئول تقسيم طلاب و هم شوراها و نمايندگان در محل تبليغ که در جمع کسي حق ندارد پول جمع کند و مردم هر چه پول با  اختيار خود دادند طبق صورت همه را تحويل يک نفر بدهند به حساب دفتر تبليغات واريز و قبض آن را به طلبه بدهند و او هم ملزم باشد قبض را به دفتر تبليغات تحويل دهد.

الف) تبصره: در اينجا جا دارد طلاب مردم را آگاه کنند به فکر نباشند به سبک مرسوم گداوار پول جمع کنند که هم باعث بي‌ توجهی به طلاب و اسلام شود و هم کساني که ندادند براي اينکه خجالت نکشند چيزي بدهند همين امسال (83) روز عيدفطر مانند گدايي در جمع براي من پول جمع کردند و من آن را براي کارهاي فرهنگي داده و رسيد گرفتم و تنها ده هزار تومان آن را براي کرايه ماشين برداشتم.

ب) تبصره: دفتر تبليغات بايد جزوه‌اي در اين باره بنويسد و ميان مردم منتشر شود. شما هر پولي مي‌دهيد کمک به بنيه اقتصادي حوزه است کمک به اسلام است در مقابل دشمنان، در مقابل تهاجم فرهنگي، براي نجات انسان از زيان‌کاري براي تربيت طلاب که از کشورهاي خارج درخواست مي‌کنند. مي‌توانم به خدا سوگند ياد کنم در همين زمينه اگر روشنگري کنيم مردم بيش از آنچه که پول به يک طلبه مي‌دهند به حوزه کمک مي‌کنند آنگاه هزار تومان و پانصد تومان نمي‌دهند يعني دفعه عده زيادي نفري پانصد تومان داده بودند! اصلاً مردم بهتر و بدون دغدغه پول مي‌دهند چون مي‌دانند پولشان به کجا مي‌رسد.

ج) – هر روستا و محله‌اي پول بيشتري براي دفتر تبليغات مي‌دهند و هر سال اين طور به عنوان روستاي نمونه معرفي شده و لوح تقدير داده شود. در جنگ 8 ساله عراق عليه ايران  شهر دزفول بر اثر مقاومت در مقابل موشک بار اينها و... شهر نمونه معرفي شد. اصلاً بوسيله طلاب جوايزي معنوي به افرادي داده شود که به حوزه علميه کمک بيشتري کرده‌اند طلبه حتي براي کساني که نداده‌اند يا نتوانسته‌اند بدهند دعا کنند و مردم کاملاً در پول دادن يا ندادن آزاد باشند.

د) اعلام شود: جاهايي که زکات داده اند و فقير ندارند کارهاي خيريه عام المنفعه هم ندارند مي‌توانند آن را به دفتر تبليغات بدهند.

3)هزينه تبليغ: دفتر تبليغات در پايان براساس دو ملاک بايد هزنيه تبليغ را به طلاب بپردازد و اصلاً کاري به آنچه در محل براي دفتر داده ‌اند نداشته باشد و آن ملاکها بدين قرار است:

الف: طبق پايه: درسي و امتياز دفتر و امتيازي که هر سال از منطقه در آن فرم مي‌رسد بايد هزينه را بدهد اگر طلبه‌اي از نظر درسي و امتياز دفتر خوب است ولي امتياز امسال و در تبليغ درست و ايده‌آل نيست بايد طلبه‌اي که از نظر دفتر کمتر ولي در امتياز امسال بهتر است با اين دو لحاظ و مقايسه تسويه حساب شود تا عدالت رعايت شده باشد و طلبه هر ساله به فکر باشد واقعاً درست عمل کند اصلاً گزينش هميشه باشد لذا حضرت امير در نامه خود به مالک اشتر دستور مي‌دهد در ميان کارگران خود مراقب بگمارد.

ب)طلبه‌اي طبق: اعلام وضعيت از طرف نماينده طلاب واقعاً وضع خوبي ندارد و در تبليغ هم در همان حدي که بوده  کوتاهي نکرده است در مقابل کسي که طبق اعلام وضعيت نياز فردي ندارد عدالت اجتماعي رعايت شود اينجا پول تبليغ و مزد هر کس نست که به هر کس طبق امتیازی که آورده پول داده شود بلکه پولي است که تنها ضرورت‌ها را تأمين مي‌کند اينطور که شد اصلاً خود طلاب از دغدغه‌هاي ضد آرامش رواني آزاد مي‌شوند من خودم هر سال با اين مشکل روبرو هستيم بگريم دوست ندارم، نگیرم دفتر تبليغات اعتراض دارد و بگيريم به همان محل بدهم آيا اين پول چه خواهد شد در يکي از روستا هاي اسدآباد معلوم بود از زکات فطر به من مبلغي دادند، در ميهمان خانه بودم نگيرم در ساک من گذاشته بودند، در روستاي گیلان غرب که نگرفته بودم مورد اعتراض دفتر تبليغات واقع شدم!؟ سال 82 که محرم روستاي بزمه فريدون شهر بودم همه را دادم يک راديو و ضبط براي مسجد بگيرند. امسال که چون استخاره کرد بگیرم یانه خوب آمد ولي جمع کردند و آن را براي ساخت خانه روحانی دادم همان جا کسانی گفتند کم است که نمي‌گيريم؟! واقعاً جنگ اعصاب است خدايا ما را از مشکلي که درونش خودمان را مي‌کشد و برونش مردم را نجات بدهيد.

فصل سوم: راه ‌هاي جذب عموم : ( از طرح تبلیغات حوزه علمیه)

بسياري از طلاب به علت اينکه مبتدي هستند، بسياري به علت اينکه به فکر نيستند و کار تبليغ را سري مي‌گيرند. گروهي به علل ديگر به اين فکرها نيستند و طبق عادات عمل مي‌کنند!؟ اين اساتيد هستند که به طور استدلالي و ارائه راه‌کار، باید طلاب را واقعاً آگاه کنند که براحتي بتوانند مردم را جذب کنند. اين را يقين دارم ،عده زيادي از طلاب نگرانند چرا نمي توانند افراد راجذب کنندو در جذب کردن با شکست روبرو شده و نگراني آنان بيشتر شده و در کليه روند کارشان اثر منفي مي‌گذارد، بعضي مردم را مقصر می دانند و حتي کار هايي مي‌کنند و چيزهايي مي‌کویند که وضع را بد تر مي‌کند. این معضل دو علت عمده دارد. يکي اينکه آگاهي روانشناسي و جامعه‌شناسي ندارند. و ديگر اينکه در هيچ کلاس آموزشي (درسي، تمرين منبر...) راه و روش جذب را نه فهميده‌اند و اين يکي از مشکلات بسيار مهم تبليغ است که هيچ کاري درباره آن مسئولين نکرده‌اند و وظيفه مسؤولين در اين جا دو چيز است.اول آموزش و دلایل وشرایط توان جذب را به صورت کتاب رهتوشه و دستور کار به طلاب بدهند و دانه دانه آنها را از طلبه بخواهند و موقعيت و عدم آن ها را بايد در دفتر امتيازات طلبه لحاظ شود.

                  مواردي از راههاي جذب عموم     

جذب بطور کلي دو مبنا و به عبارت ديگر دو مورد دارد، يکي همان آراستن شکل و محتواي منبر و دوم نحوه عملکردها و بر خوردها طبق اصول اسلامي و خواسته‌هاي فطري انسان. در اين جا لازم است نيز کراراً به اين نکته بسيار مهم اشاره شود که مسؤولين امورآموزشي و تبليغاتي باید طلاب را در همه اموري که نوک پيکان تبليغات و جذب توده قرار دارد دوره ديده کننده داشت مانند يک پزشک متخصص که پس از فارغ التحصيل شدن تازه بايد دوره بيند و آنچه را به صورت تئوری انباشته کرده در عمل تجربه کند بعد وارد طبابت شود حتي براي ارتقاء‌ بيشتر و کارايي در مسايل مهم‌ تر در ضمن کار، باز باید دوره ‌بيند ما هم بايد طبق يک طرح (که بايد مستقلاً تدوين شود) مرتب طلاب را دوره ديده کرده و نتايج آن را در دفترچه امتيازات آنها ثبت کنيم، شنيدم در هند و حتي درميان مسيحيان مبلغان دوره ديده‌اي دارند که مانند آب خوردن راه نفوذ و ايجاد تحول در جامعه را مي‌دانند. و اما راههاي جذب که پس از آموزش آن بايد به صورت کتاب درآمده و در اختيار طلاب قرار گيرد.

1):ايجاد تحول: وقتي گفته مي‌شود ايجاد تحول، منظور اين است که با روشهايي که واقعاً زياد است نگرش‌ها را هر چه هست به نگرشهايي تبديل کنيم که هدف ما آن است من باب مثال اگر خواستيم در يک شهر يا روستا يک کتاب خانه داير کنيم بايد يک مسابقه عمومي و فرهنگي شروع شود، بيش از50 سؤال نوشته شده و مهلت براي جواب باشد، به برندگان جايزه قابل توجه داده شود. چون براي جواب سؤال نياز به کتاب است هر کس مي‌گردد کتابي پيدا کند يکي از دوستان گفت: نجفي پسر من پدرم را درآورده و مرتب سؤال مي‌کند من نمي‌دانم و کتاب مي‌خواهد کتاب هم نداريم. نمي‌دانم چه کنم؟! شما حالا اگر بخواهيد کتاب خانه دایر کنید، هم مردم معنا و نتيجه آن را فهميده‌اند و هم اينکه کمک مي‌کنند و بعد آن را نگهداري مي‌کنند براي روز مبادا. پس شما اينجا تحول فکري بوجود آورديد و بعد افکار  را جهت داديد. در همه امور بايد اين گونه باشد اول افراد را گرسنه و بعد غذاي مناسب را به آنها بدهيم (اين بحث مفصل است)

2):  لذت در نگاه  رفتار ...ما: خود شما چرا فلاني را دوست داريد و علاوه برآن به او محبت مي‌کنيد و برعکس از ديگري تنفر داشته و سرزنشش مي‌کنيد؟ علت آن را از گفتار و رفتار اولي گه خوشت آمده و لذت برده‌ايد مقایس کنید. به  پدري که از دست بچه‌اش شکايت داشت گفتم: اگر  گفتار و رفتارتان براي بچه ات لذت آور باشد؛ علاوه بر اينکه بد رفتاري نمي‌کند اصلاً منتظر است، شما چه دستوري مي‌دهيد تا انجام دهد.، شنيدم مردم در پايان مأموريت طلبه، زن و مرد براي او گريه کردند!؟ مورد دیگر در وقت رفتن ماشین طلبه را نقل باران وبرای او اسفند دود می کنند!؟ اصلاً هيچ چيزي مانند رفتارها و گفتار هاي دوست داشتني  ومحبت، افراد را جذب نمي‌کند. یک کتاب در همن باره می توان نگاشت.

يک خاطره جالب

اواسط جنگ تحميلي عراق عليه ايران با چند تا طلبه به تيپ سي گرگان مستقر در منطقه مريوان کردستان، مأمور بوديم، طلبه جواني  مبتدي، مرتب احکام و مطلب از من مي‌پرسيد و معلوم بود کم دارد در بازگشت ديدم چند درجه دارد او را آورده‌اند و مانند پروانه دور او مي‌گردند بعد خودش صحبت کرد که چه کار کردم. معلوم است اين طلبه فقط با رفتار، برخورد خوب... حتي خستگي از جنگ را از جهان افسران و سربازان درآورده است!؟ مهم اين است که نظر مردم را جلب کنيم بقيه ديگر خودشان مي‌دانند، مي‌دانند ظلم بد است... و احسان خوب است ولي اگر از روحاني تنفر داشته باشند اصلاً به طور ناخودآگاه بکار بد دست مي‌زنند، چون مي‌دانند روحاني بدش مي‌آيد، تا او را اذيبت کنند.!؟

1):هم رنگي در ميان مردم بودن: اصلاً اساس فطرت انسان اين است ولو بيگانه با او يک رنگ و بطور طبيعي و بدون فاصله ‌هاي ساختگي (رئيس) در کنار او و همراه اوست لذت مي‌برد لذا او را بر پدر مبتکر... خود (حتي در ظاهر) ترجيح مي ‌دهد. اينکه خداوند در سوره آل عمران آیه 162،مي‌فرمايد:«لقد من الله علي المؤمنين از بعث رسولاً من انفسهم...». تنها به اين معنا نيست که رسول خدا مثل خود مردم شکم، شهوت... دارد، بلکه به اين معناست که او با مردم يک رنگ و همراه مردم است. در مجلس طوري است که آقا سؤال مي‌کند: رسول الله کيست؟ و صحرا براي آتش کردن مثل ديگران هيزم جمع مي‌کند. يکي از درجه دارها گفته بود: همان حاج آقايي دو باره آمده که خودش سفره را جمع مي‌کرد؟ ببينيد يک کار پسندیده تا چه حد در عمق قلب و فطرت انسان نفوذ مي‌کند صد منبر علمي برويم کارآن را نمي‌کند فرد را آگاه مي‌کند ولي دلش بطرف ما مي‌کشد همين روش پرجاذبه بود که در آن اوج بت ‌پرستي با نبود امکانات تبلغي ... پيامبر(ص) در اندک زماني هم اسلام را در جها گسترش داد هم قلوب را تسخیر  ودر دست گرفت !؟ مشکل تبليغات ما اين است که هر چه مبلغ مي‌فرستيم به هيچ جا نمي‌رسيم. یعنی از نظر روان شناختی ومهر وزی...فقیر ودستمان خالی  است!؟

يک ییام در نگاه خاطره

زماني که شهررضا بودم، برای دو روستا نامه داشتم روستا دوم همين که خواستم نامه را به آن آقا بدهم گفت: حاج آقا، سال گذشته يک روحاني آمده بود، زنها گفتند خوب روضه نمي‌خواند؛ مردم مسجد نمي‌آيند!؟ يک روز در روستاي اول کنار جوي آب نشسته بودم، ديدم جواني آمد در کنارم و گفت: پس روستاي ما نمي‌آييد؟ گفتم: آمدم اين طور شد، گفت: شما بيايد ما خودمان و بستگانمان هستيم. شبي که در مسجد آنجا نماز خوانديم و تا چند روز بعد کسي مسجد نیامد مگر همين چند نفر. وقت کشت پاييزه بود رفتم به آقايي گفتم: (با الاغ بود) بدهيد خيش کنيم گفت: مي‌توانيد؟ خلاصه با همين لباس الهي خيش کردم، براي ديگري بذر پاشيدم و تقريباً دو روز روی مزرعه رفتم. همین شد که مسجد از جمعیت پر شد؟! به يکي گفتم:اينها عمدتاً مي‌آمدند چون خوششان آمده بود و بنا براین بشر موجود عجيبي است حتي حيوان درنده که رام انسان شده ازآن رفتارهاي رام کردن حيوان خوشش آمده،که خود درنده‌گي را که در ذات اوست بخاطر آن لذت کنار گذاشته است!؟، جوانان به راحتي از شهادت در انقلاب و جنگ هشت ساله استقبال کردند و خميرمايه‌اش عرق مذهبي بود ولي عامل حرکت عشق به خميني(ره) بود؛ چون  يک‌رنگي و به مردم متصل بود،حس مقام  خود بزرگ بینی او را جدا نکرده بود در حدی که فرمود: من دست عشاير را مي‌بوسم!؟ باید خمینی شد تا...، والا...!؟.

1):صداقت و بي‌ توقعي‌اي: نمي‌دانم مردم روان شناسند، يا اصلاً بو مي‌برند، خلاصه هر سري است همين که به انسان نگاه مي‌کنند صداقت، بي‌توقعي را حتي درنوع نگاه کردن، حرف زدن تماس گرفتن انسان مي‌فهمند و فوراً هم جذب مي‌شوند، عجيب اين است که چگونه اين واقعيت به ديگران هم منتقل مي‌شود. البته ريشه رواني، عاطفي اينها را مي‌دانم، چون بازکردن اينها طول مي‌کشد همين اندازه کافي است. اصلاً مردم پاکدل براي اين گونه افراد جان مي‌دهند. نمونه بارز آن آيت الله امام خميني(ره) بود و همه40 هزار طلبه قم زمینه خمینی شدن را دارند؛ هم امکانات آن هست، هم مانعي وجود ندارد و علاوه برآن مشوق دارد که همه خميني بشويم تنها داده، ايمان، ايستادگي، صداقت... مي‌خواهد که اينها نه خرج دارد و چيز هايي هستند که بايد آموزش و دوره ديد. اگراين 40 هزار خميني بودند مي‌دانيد اصلاً جهان گلستان می شد!؟ همان طور که تنها يک خميني آن را متحول کرد که بقول آقايي گفت: يک نوع تجديد نظر مثبت درکل جهان، در حال شکل ‌گيري است!؟ اگر کوتاهي باعث شده خميني نشويم.چه کسی جواب بدبختي ها را خواهد داد؟!، تنها طلبه؟، مسؤولين آموزش؟، اساتيد، مسئولين اعزام؟، درجواب بايد گفت: بدون استثناء همه. و هرکس در حد مسئوليت خود با تفاوت مجازات خواهند شد. يا حداقل در قیامت در رديف هاي آخر مورد توجه و عنايت خدا، ائمه.. قرار خواهند گرفت که واقعاً ، طبق آیه2-3، سوره مؤمنون حسرت ‌آور است. چه سهم ارزشی آنها از دنیا سبک و اندک است!؟

2):حل مشکلات روز مره مردم: چه کارکنيم که مشکلي از مشکلات روزمره مردم رفع شود؟درجواب باید گفت: تنها يک منبر در باره راه حل مشکلا بگویيم به اندازه دهها منبر علمي کارساز است؛ چون اينها محسوس و نیاز خوب زندگی کردن است. چرا مردم به خاطر چند کلمه آيت الله ميرزاي شيرازي، درباره تحريم تنباکو، تمام قليان ها شکسته و تنباکوها را آتش زدند؟ چون توجه کردند از خطر استعمار در زندگی نجاتشان مي‌دهد، ماه مبارک 83، دفتر امام جمعه فريدن مسئول دفترشان حاج آقا حقي گفت طلبه ای را مردم نگاه مي‌دارند و يک ماشين سواري با پول خودشان برايش مي‌خرند و از قول خود آن طلبه گفتک، تمام کارهاي مرا مردم انجام مي‌دهند مراسم عزا (نمي‌دانم مادر يا پدر) بدون يک ريال که خودمردم همه را اداره کردند. تنها بخاطر انجام کارهاي عمراني که فقط ايشان باني آنها شده بود، مردم چنان شيفته او مي‌شوند. ما فکر مي‌کنيم تبليغ يعني همين منبر و همه‌اش درباره جهنم و بهشت و آخرت صحبت کرده است. چرا مردم ایران به امر امام خمینی(ره) در انقلاب اسلامی70، هزار و در جنگ 8، ساله بیش از200، هزار شهید دادند؟ چون عاشق خمینی و اسلامی بودند که خمینی پرچم دارآن بود وبس.

يک خاطره تاريخي  (از طرح تبلیغات حوزه)

ابن عبّاد وقتي وارد اصفهان شد همه کفش هايي به پا داشتند که نام علي(ع) کف آنها نقش شده بود ايشان احاديثي که مربوط به کارهاي روزمره خوردن، خوابيدن...را تشريح مي‌کند ولي نام از علي(ع) نمي‌برد مردم از بش خوششان مي‌آيد و احساس مي‌کنند گمشده‌اي را پيدا کرده و از ابن عباد مي‌خواهند نام صاحب اين مطالب را بگويد و او هنگامي مي‌گويد که ديگر کاملاً انتظار به اوج خود رسيده است آنگاه مي‌گويد تمام آنچه گفتم کلام کسي است که شما نامش نه کفشهاي ؟؟؟ و همين شد که تمام کفش ها را دور ريختند. اصلاً اسلام را بايد اينطور معرفي کنيم که براي روح، جسم،جان، خوردن، خوابيدن، ...، مابا انجام چه دستوراتي زندگي که ا زيبا، شيرين... ودوست داشتنی مي‌شود؟ اگر بتوانيم مزه اسلام را در اين امور عملاً به مردم بچشانيم ديگر راه بهشت و گريز از جهنم را خود بهتر پیدا و به از آن عمل خواهند کرد چون وقتي ديدند دين اسلام دين زندگي هم هست و زندگي دنيا با کمک دستورات اسلام زيبا، شيرين مي‌شود.مردم مي‌گويند: خوب پس اسلام هرچه براي آخرت هم مي‌گويد درست است. ولي ما برعکس فقط از بهشت، جهنم، اخلاق، ايمان حرف مي‌زنيم که همه معقول و نا پيداست. وهمه برای خوب زندگی کردنی اسیت که رنگ الهی به خود گرفته وهمین رنگ الهی بر خواسته از عمل به دستورات اسلام  بهترین وسیله سعادت دنیا وآخرت می باشد.

جواب طلاب و مسئولين اعزام

گفتيم طلاب اينها را هم بايد آموزش و دوره ببينند و هم اينکه وقت اعزام اين دستورالعمل ها را در اختيارآنها قرار دهيم. حال قرار داديم چگونه بدانيم که چه کرد‌ه اند؟ در جواب بايد گفت: مشکل ما در تبليغ همين است که روش و طرحي براي کشف و سنجش استعداد ها، عملکرد ها... نداريم. براي اين امر چند راه وجود دارد.

1) اهمیت رابط:از همه مهم‌ تر وجود رابطِ نماينده دفتر تبليغات،و امام جمعه... در همه روستاها، محله ‌ها می باشد که اين رابطین باید درآن فرم مخصوص نوع و ميزان و عملکرد به صورت( عالي، خوب و وسط)، پر مي‌کنند.باشد که به مرکز اعزام مبلغ برسد. اهمیت رابطین و بیان امتیازات به جهت تقید و توجه عملی طلاب به تلیغ ایده آل و شایسته حوزه علمیه می باشد و بس.

2) دفتر امتیاز:گزارش گاهي که امام جمعه مي‌دهد در دفترچه امتيازات طلبه درج مي‌شود. این از اهمیت بیشتری بر خورده است که ائمه جمعه هم عملکرد طلاب را رصد می کند که تقید طلبه را محکم و پایدار تر می کند.

3) نتیجه بیلان کار:که خود طلبه بايد کتباً بدهد، چون مي‌داند رابطه هم ثبت کرده عين واقع را به دفتر تبليغات مي‌دهد. اين جاست که طلبه پس از نوشيدن داروي تلخ تازه متوجه مي‌شود اين نوع محدوديت و احرمها، چگونه او را مجبور کرده با همه وجود تلاش کند و بجايي برسد که واقعاً وجود خود را در ميان مردم مفيد مي‌بيند وقتي نگاه به توجه مردم... مي‌کند لذت مي‌برد... آيا اين محدوديت ها بهتر است يا آزادي که طلبه هر کاري مي‌خواست بکند، نخواست نکند و روزي هم که خود را در جذب مردم ناتوان مي‌بيند فرياد بزند مردم فرايند. خودم د همين سال جاري (83) براي کاري به روستاي ديگر رفته بودم روحاني آنها اين حديث را تشريح مي‌کرد که زماني بيابد که مردم هما نطور که گوسفند از گرگ فرار مي‌کنند، از روحاني فرار کنند.

درست هم بود من در همان روستايي که بودم و روستاي ديگر که گاهي مي‌رفتم، اين طور بود ولي نبايد بي‌انصافي کرد، فرار مردم از ناحيه خود ماست. به دو جهت يکي عمل نکردن ما به سؤالات اسلام و دوم نارسا بودن تبليغ، منبر، برخورد و... ما هم مدرک زياد دارم و هم حرف به اندازه وچند کتاب و انگيزه من از نوشتن اين طرح همين دو اصل است.

فصل دوم : آرايش منبر. از بخش دهم طرح تبلیغات حوزه علمیه  

تعاريف منبر:منبر تعاريف متعددي مي‌تواند داشه باشد ولي ما دو مورد آن را بطور اجمال مي‌آوريم. اول: قداست و منبر، وقتي گفته مي‌شود منبر يعني جايي که نور ازآن برمي‌خيزد نور را اين طور معنا مي‌کنيم که هر چه جهت مثبت به انسان دهد نور است لذا خداوند يکي از اوصاف قرآن را نور قرار داده است. پس من که به عنوان يک طلبه بجاي پيامبر (ص) مي‌نشينيم، مي‌نشينم که نور بدهم نه اينکه جايي نشسته‌ام که نور است. يک عالم رباني وقتي منبر مي‌رود منبر نور مي‌ دهد ولي وقتي يزيد و يزيدصفتان منبر مي‌روند ديگر منبر نيست بلکه ظلمت است!؟ طلبه‌اي که براي پول منبر رفته چه؟ هم براي پول هم براي نجات مردم رفته چه؟! و آيا اين دو با هم قابل جمع هستند؟!. دوم: منبر يک کارخانه توليدي است يعني ما چندين سال در حوزه تحصيل کرده‌ام، کتابهايي را مطالعه کرده‌ايم و ذهنمان انباشته از اطلاعات است، تازه مواد اوليه نشناخته را گرد آورده‌ايم حال آن را بايد طوري توليد کنيم که بازارپسند باشد، تازه اول نمودار شدن ارزش و کارايي ماست. حال براي اينکه مواد اوليه درست توليد کنيم که متقاضی داشته باشد، چه کار بايد کرد؟

مواد اوليه منبردر نگاه کیفت ...

1):هدف نجات بشر باشد: اگر با اين نگرش شروع کنيم، چون نجات، بشر ارزشی است، هميشه اين نياز تا قيامت خواهد بود لذا ما چنان خودمان را آماده مي‌کنيم که براي هميشه بتوانيم جوابگو باشيم. اين مصداق همان طرز تفکر است که حضرت رسول(ص) می فرمایند:«نیت المؤمن خيرمن عمله». کافی ج 3،ص134، یعني اگر تا قيامت زنده باشد دنبال کار نيک خواهد بود ولي اگر هدف مادي باشد چون ماديات زود نابود مي‌شوند يک نوع شتاب‌زدگي در انسان ظهور مي‌کند، زود تر منبري شود که پولي بدست آيد، بد تر از همه اينکه اگر نيازي به پول نيست ديگر به فکر منبر و مطالعه نيست يا اگر کاري پيدا شد که پول بيشتري دارد اگر شد با لباس اگر نشد به بهانه‌اي از لباس خارج مي‌شود چون به هدف رسيد نمونه‌اش را  زیاد دیده ام!؟.

2):جهاني فکر کردن: اگر کسي طرز تفکرش اين است که خود را چنان آماده کند که بشر را هدايت کند، براي جهان سخن بگويد چون افکار متفاوت، عادي... در جهان زياد است و مي‌خواهد براي شش ميليارد انسان سخن بگويد، لذا جهاني فکر مي‌کند، جهاني تحصيل ومطالعه مي‌کند، جهاني منبر مي‌رود، اينجاست که روحيه بلند به انسان توان، قدرت، شهامت ... وتوسعه فکری مي‌دهد. تنها چيزي که درآئينه جان وطر تفکرخود مي‌بيند منبر جهان شمول است و لذا همه چيز را فراموش مي‌کند حتي خوردن غذا را چون لذت آن غير از لذت غذا است.

يکي از مشکلات مهم منبرهايي نارسايي ما اين است که جهاني فکر نمي‌کنيم چون طرز تفکر مادي فکر را مثل خودش محدود، رو به نابودی... قرار می دهد.

3):منبر بخاطر خود منبر باشد: درست مثل اينکه اگر ما علم را بخاطر خود علم دنبال کنيم چون علم نه مادي است، نه محدود،و نه تمام شدني، فکر ما هم همانطور رنگ مي‌گيرد، چون اعمال پديده فکر است اعمال ما هم رنگ همان فکر را دارد، آنگاه مي‌شويم شیخ طوسی، علمه حلی، امام خمینی بزرگ...، بوعلي سينا... ابوريحان بيروني...

4) ماهیت منبر:منبر هم اگر براي خود منبر باشد نه...!؟، منبر را طوري درست مي‌کنيم که نور بدهد لذا اگر براي يکنفر هم باشد، منبر مي‌رويم، هرچه اندوخته‌ايم آنها را در قاپي در مي‌آوريم که اگر گاهي خواستيم براي چند نفر صحبت کنيم واقعاً مشکل‌گشا باشد.

بخش دهم وظايف عمومي طلاب

                               فصل اول پيش‌گفتار و يادآوريها   گزیده ای از طرح تبیلغات حوزه

من از مدتي که کار نويسندگي را شروع کردم قصد داشتم در همه زمينه‌ ها کار کنم و تاکنون بيش از شصت دفتر ياد داشتي و در کل پيش‌نويس، ياد داشت برداري از صد عنوان کتاب دارم و در همه زمينه‌ها پيش رفته‌ام ولي از سال 82 که وارد مسايل حوزه شدم، از نزديک مسايل مورد دغدغه چندين ساله‌ام با همه وجود لمس بيشتر همِ خود را صرف مسايل حوزه و طلاب کردم که چندين پيش‌نويس در همين رابطه دارم. هدفم از اين تجديد نظر، مقدم دانستن مسايل حوزه‌هاي علميه و طلاب عمدتاً به اين جهت بود که صلاح و فساد جامعه و کلاً جهان (در نگاه ديگر) به حوزه‌هاي علميه و علما بستگي دارد، همه حرکات... تنها از فکر انسان سرچشمه مي‌گيرد و تنها کساني که بايد و مي‌توانند به فکر انسان جهت متناسب با فطرت بدهند علماي دين و اسلامند. در حديث است. «و اذا فسد العالم فسد العالم».که مفهوم آن مي‌شود (اذا صلح العالم صلح العالم) تنها يک (آيت الله امام خميني(ره)، در حد لازم و کارآمد صالح شد که جهان را متحول نمود، هر کدام ما هم داراي شدن اين زمينه هستيم و هيچ استثنايي ندارد و خواستن توانستن و سرمايه شدن بي‌نهايت است.«... لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم». سوره والتین. ونیز آیه 14،سوره مؤمنین« فتبارک الله احسن الخالقين».من بخاطر اهميت قضيه قبل از ورود در اصل موضوع بايد به نکاتي اشاره کنم ،به اين هدف که ما هر چه بايد بشويم تنها راه آن تحول دروي است و بس.

1):طلبه امروز استاد فرد است: ما قبلاً زياد متوجه اين نکته بوديم که قسمت عمده طلبه کارآمد و ايده‌آل متوقف بر وجود استاد داراي اين خصوصيت است،حال اين استاد از دوران طلبگي گذشته و به اينجا آمده است. مي‌گويند امام خميني از دوران طلبگي امام خميني بود؛ بنا براين مسؤولين حوزه بايد دقت کنند، استاد خوب را امروز بسازند، اگر امروز اين کار را نکنند ديگر گذشته و اصلاً فايده ندارد. طلبه با برنامه ‌هاي درست، مدون، گاهاً الزامي، استفاده از اهرمهايي که انسان را خودجوش مي‌سازد، بايد ساخت،تجربه چندين ساله من اين است که طلبه تا وارد جامعه نشود ساخته و کارآزموده نمي‌شود لذا دستوراتي که در اين بخش در ظاهر متوجه طلبه مي‌شود درکل دو پهلو است از يک طلبه در تبليغ بايد بداند چه کند و از سوي ديگر ما مسؤولين بايد برنامه مدون در اختيار آنها قرار دهيم و طبق آنها عمل از طلبه بخواهيم و ملاحظه کاري را بطور کلي کنار بگذاريم. ضرب المثلي عوامي است، ولي ريشه علمي... روانشناسي، داردکه مي‌گويد: (خدا بيامرزد کسي را که مرا گريه انداخت و خدا نيامرزد کسي را که مرا خنده انداخت) اين اشتباه است که بگويم طلبه بايد آزاد باشد اين بزرگترين اشتباه است که تاکنون چوب آن را هم طلاب و هم مسؤولين خورده‌اند و اصلاً قابل جبران هم نيست!؟.

2) تفاوت مسؤوليت ما با مردم: درست است که مردم هم مسئوليت امربه معروف را دارند ولي آنها در اين حد مسؤوليت دارند که بگويند ولي ما مسؤوليت داريم، علاوه بر گفتن باید با طرح و برنامه بدنبال هدايت مردم باشيم، رسماً و در حد وسيع اين مسؤوليت را به دوش گرفته‌ايم و اصلاً آن را تخصص خود شغل خود قرار داده‌ايم لذا در مدارک شغل ما را (روحاني) مي‌نويسند در حديث است خدا از علما عهده گرفت در پي هدايت مردم باشند معنی اين حديث را در کافي ديدم اينطور است که بندگان بر خدا حق دارند که آنها را آگاه کند، وقتي آگاه کند خدا به گردن آنها حق پيدا مي‌کند که عمل کنند پيش علما که وارث انبياء هستند از طرف خدا مأمورند (و حتي از نماز واجب‌تر است) مردم را آگاه کنند، من آگاهي بخشيدن به مردم را در عصر حاضر در بيش از صد راه و روش مي‌دانم که تنها يک راه آن منبر است و همه نياز به طرح حساب شده دارد.

 در همين سال جاري (83) داشتم به طرف مدرسه دار الشفا مي‌رفتم بچه دستش را دراز کرد، گفتم خدا نيامرزد پدرت را که تو را گدا بار آورده است. قدري جلوتر متوجه شدم همين بچه به مادر گدايي پيوست که يک بچه هم در بغل داشت؟! اينها گداي حرفه‌اي هستند و بچه ‌ها را بخاطر اينکه مردم ترحم کنند، همراه دارند وقتي اين صحنه را ديدم و به آينده تيره ‌بختي آنها انديشيدم، کاملاً ايستاده و به فکر فرو رفتم و متوجه خودمان (علما) شدم که مسؤوليت هدايت و نجات بشر را برعهده داريم، گفتم: اگر فرداي قيامت خداوند بفرمايد شما مي‌توانستيد با اين نوع طرح و روش اينها را از گدايي نجات دهيد و مصداق آن روزاست را بگويد چه جواب خواهيم داد؟! آيا نمي‌شود گروهي از طلاب در عالم و روان گدايي مطالعه کرده باشند و فقط درباره آثار شوم گدايي کتاب بنويسند هم به مردم بدهند که گدا پروري نکنند و هم به صورت اعلانیه به خود گداها بدهند و طبق برنامه گداها را جمع و کلاسي براي آنها قرار بدهند آنها را به کار وا دارند اصلاً نگذارند گدا بوجود آيد. حديث در اين باره زياد داريم طلبه وقتي وارد روستا مي‌شود به فکر ريشه اين گونه معضلات باشد و اصلاً مسؤولين اينها را دانه دانه ازطلاب بخواهند هر کس درست عمل کرده، بر امتيازش او افزوده شود،و هر کس کوتاهي کرده يا آمادگي را کسب نکرده، از امتيازش کم شود ما اين کارها را نمي‌کنيم که موفق نيستيم، در مقابل آنچه بايد باشيم و مانند سسید جمال الدین اسد آبادی... جهان را متحول کنيم اينها که انجام مي‌دهيم در مقابل آنچه در رسالت جهانی خود باید انچام دهیم ، در حد صفر است و گاهي پايين‌تر، چون متناسب با شرايط و مقتضيات زمان نیست!؟ باعث فرار افراد مي‌شود چون طلبه و منبر... کارآمد نداريم، علاوه بر اينکه جوانان را نتوانسته‌ايم جذب کنيم به ما متلک مي‌گويند خودم تاکنون زياد آن را چشيده‌ام. اين نتيجه عمل خود ماست .

  پيامی درنگاه خاطره؟!

حدود بيست سال پيش زمان جنگ تحميلي هشت ساله آمريکا بوسيله صدام افلقی رئیس جمهورعراق عليه ايران، کنار درياچه مريوان کردستان در تيپ سي گرگان (که الان لشکر شده) مشغول بوديم، روزي براي سرکشي به دژبانی رفته بودم معلوم شد تعدادي سرباز بازداشت شده‌اند، روز اول وقتي براي آنها صحبت کردم، مشاهده شد از کرده خود به شدت پشيمانند، روز دوم آخراين کلام بود که صداي گريه اکثر آنها بلند شد، جوان را به گريه درآوردن خيلي سخت است!؟ من اين موضوع را خيلي از جا مورد پرسش قرار دادم. پيام اين گزيه ‌ها چيست؟ در جواب باید گفت: اگر قبلاً اين مطالب را شنيده بودند اصلاً خود را آلوده نمي‌کردند اين جهل است که منشأ گناهان... گرايش به  مواد مخدر، دزدي ... است!؟ و ما هستيم که قبل از غرق شدن در دریا بايد اينها را نجات دهيم، تنها ما ضامن بشراز اين مهالکيم،اگر انجام وظیفه نکنيم، طبق آیه 36، سوره اسراء، بايد روزي، جواب‌گو باشيم. لذا مي‌گويند شديدترين، بدترين، خوار کننده ‌ترين عذاب که حتي جهنميان را اذيت مي‌کند عذاب علما است!؟ یک لحظه قيامت را در ذهن خود مجسم کنيم چه جواب قانع کننده‌اي داريم ؟!

1):بايد به فکر مردم بود نه...: اگر خدای نا کرده، هر سال نياز بيشتري به پول داريم زود خود را براي تبليغ آماده کرديم، اگر به فکر بودیم جايي برويم که پول بيشتر مي‌دهند، اگر پرسيديم چقدر بودجه دارد، اگر جايي که سال گذشته پول‌ کمتر داده‌اند نمي‌رويم، اگر پرسيدم  به فلاني چقدر داده‌اند، اگر نگرانيم چرا به فلاني پول بيشتري ‌داده‌اند درحالي که منبر... ما از او بهتر است. و اگر در خيلي از گفتار و رفتارها ملاحظه مي‌کنيم... معلوم است به فکر خودمان هستيم نه مردم و اين طرز تفکر خسارات جبران‌ناپذير هر دوجهان را درپی دارد!؟.آیه45، سوره شوری. حج آیه11.

2):روزی با خداست: امثال طرز تفکر فوق!؟ يک نوع تعيين تکليف براي خداست!؟،چون خدا فرموده«...نرزقکم»آیه 151، سوره انعام، يعني شما خيالتان راحت باشد. ولي اگر خدای نا کرده آن طور فکر کنیم. مفهوم آن این است. که بخدا مي‌گويم ما خودمان راهش را مي‌دانيم و راهش اين است که مثلاً جايي که پول بشتر می دهند برویم وجایی که کمتر می دهند نرويم!؟ برخی را دیده ام که می گویم!؟ چدین مورد که بماند!؟ ، وای از دنیای درونی که چه می کند!؟.

  3): هدف چیست؟!: اگر خدای نا کرده  هرچه مي‌گویيم برلای پول بلشد، این وسيله است براي همان پول که اگر نمي‌بود فلان جا نمی رفتیم!؟ این خلاف عهد با خداو امام زمان(ع) است. خدا درآيه 30 سوره بقره،ما را خلیفه خود می داند. کارخليفه پیام رسانی است حال اگر پيام ‌رسان خدا باشيم ديگر به فکر پول نيستيم، چون وقتي لباس طلبگي را پوشيديم عهد کرديم سرباز امام زمان باشیم که در واقع وارث رسول خدا شده ايم، ولي اگر هدف پول باشد، در اينجا پيمان شکني است نه پيام‌رساني در اين جا نه براي خدا نه براي امام زمان و نه براي مردم است!؟ البته این قبیل افراد کمدند ولی در مخلیه انسان ناید چیزی راه داشته باشد ولو یک در صد باشد، چون همان یک در صد هم ماند ورود فضله موش درخمره عسل است. که البته تجربه شده پول بیشتر در همان نیت صد درصد پیام رسانی ورسلت است نه به نیت کاسبی. که من نمونه این گونه طلاب را دیدم فقط برای خدا گام بر می دارند، نه پول و نه ...

چه باید کرد و چگونه؟

ما اگر بخواهيم اين قبيل طلبه‌ها را بشناسيم نياز به برنامه‌ دارد که وقتي شناختيم نبايد اينها را بفرستيم چون جز تخريب نتيجه‌اي ندارد و افکار مردم را خراب مي‌کنند. چطور؟ اين طور روز شهادت امام رضا(ع)درصحن کوچک حضرت معصومه(ع) خواستم اشعاري که درباره حسين(ع) بود به هيئت زنجير زن بدهم، دست گذاشتم روي شانه آقايي ديدم توجهي نکرد، منتظر ايستادم، ديدم زيرچشمي نگاه کرد چون ديد ايستاده‌ام دست به جيب خودبرد پولي درآورد و به طرف من دراز کرد!؟ وقتي گفتم: مي‌خواستم ازاين جزوه ها به شما بدهم يک دفعه حالش درگرگون شده پول را در جيب گذاشت و به تعداد نفرات به او دادم اين کار به همان ضرب المثل (مشت نمونه خروار است) مي‌ماند، در روستايي مي ‌گذشتم بچه‌اي که همراه مادرش بود تا مرا با لباس ديد گفت: (آخوند گدايي مي‌کني؟)

بخش نهم :وظايف اجرايي طلاب (از طرح تبلیغات حوزه علمیه)

مقدمه: اهميت اين بخش: با توجه به تجربياتي که دارم اين بخش عصاره و نتيجه همه بخش هاست و همه محور اين موضوع دور مي‌زنند ما اگر از نظر علم و دانش... طلبه در حد يک علامه برسانيم ولي به عللي نتواند در اجرا آن گونه عمل کند که نياز روز، نياز مردم، دفاع از اسلام، نجات مردم (به خصوص نسل جوان)... باشد، علاوه بر اينکه همه آن زحمات اساتيد، هزينه ‌ها... به هدر رفته است. همين کمبودها، کاستيها... بزرگترين ضربه اول به پيکر اسلام، بعد پيکره جامعه و سوم به پيکره خود علما و حوزه‌ها خواهد زد؛ در يک نمونه پايين آن آيت الله شهيد مطهري در يکي از کتابهاي ‌خواهد دارد، به اين مضمون که( منبرهاي بي‌محتوا بزرگترين ضربه را بر اسلام وارد خواهن کرد) منبر بي‌محتوا نشانه بي‌تفاوتي و به منبر اهميت ندادن است که حضرت رسول(ص) مي‌فرمايد: «قصم ظهري و جلان جاهل متنئک و عالم متهتکک. دو نفر پشت مرا (دين مرا) شکشتند، نادان متعصب و عالم لااباليی» بحار ، ج 2، ص 111.

 يادم هست آيت الله امام خميني(ره) خطاب به آيت الله خامنه‌اي مطلبي به ايم مضمون فرمود:( يک سخنراني شما مي‌تواند تحول ايجاد کند يا بر عکس دشمنان را شاد کند). درباره ضربه ناکارآمدي ما به مردم و اسلام نيز امام خميني مي‌فرمايند: «1- اين که سهل‌انگاري علما در وظايف، ضررش بيش از کوتاهي ديگران در انجام همان وظايف مشترک است. چنانکه هرگاه يک بازاري کار خلافي بکند ضررش به خود او مي‌رسد ليکن اگر علما در وظيفه کوتاهي کردند مثلاً در برابر ستمگران سکوت نمودند خودش متوجه اسلام مي‌شود». و ولايت فقه ، ص 134: ونیز.«... تسلط آنان [ستمگران] بر حکومت فرار شا از کشته شدن و دلبستگي‌تان به زندگي گريزان دنيا [بوده] شما با اين روحيه و رويه، توده ناتوان را به چنگال اين ستمگران گرفتار آوريد..»: ولايت فقه ، ص 132)

اگر همه چيز يک طلبه کاملاً آموزش ديده را با يک سرباز کاملاً آموزش ديده مقايسه کنيم و سرباز در اجرا عمل نکند   ويراني  و شکست است!؟ مانند جريان فرار ازآن تنگه در جنگ احد و شکست يک لشکر با ضربه‌اي که عمل نا پسند وبی اساس ما به اسلام مي‌زند اصلاً قابل مقايسه نيست.

فصل اول: شريان هاي حياتي هدايت‌گر

و به عبارت ديگر سرمايه‌هاي جوشان و پايدار، درون هدايت‌گر، ما هر کدام از خصوصيات يک مبلغ را نگاه مي‌کنيم با کمي دقت متوجه مي‌شويم اگر نباشد بقيه ديگر عوامل کار را بجايي نخواهند رساند ولي با همين حال بعضي از عوامل مهم هستند وآن بخاطر نقش اساسي‌تري است که در مجموعه حرکت ايفا مي‌کند درست مانند يک وسيله برقي که خود برق است که نقش ايفا مي‌کند حال اين عوامل و مايه ‌هاي کارآمد بطور اجمال خواهد آمد.

اول) ايمان و تقوا: حرف ما در اينجا دو پهلو است، بدان معنا که از يک سو مي‌گوييم تنها ايمان است که هر طلبه را کارآمد مي‌کند و هم اينکه تنها ايمان است که آثار آگاهي بخشي آن واقعاً کارساز است.

و نيزاز جهت ديگر دو پهلو است ازيک سو از همان اول خطاب ما اين بود که مديران و اساتيد وظيفه دارند همانند امام خميني(ره) شاگرداني با ايمان، کارآمد، همانند مطهري، بهشتي... تربيت کنند طلبه‌ها که الان وارد روستا شده با ايمان کارآمد است اين حاصل زحمات مديران واستادان با ايمان و کارآمد است،مديران و استاداني که با ايمان و کارآمد نباشند، هرگز نخواهد توانست طلبه با ايمان تحول دهندحتي اگرطلبه‌اي از نظر خانوادگي با ايمان ... باشد و زيردست ‌هاي بي ‌ايمان.... تربيت شود آن رنگ خانوادگي را از دست خواهد داد، رنگ ما را کاملاً بخود مي‌گيرد (نمونه دارم بماند) ما هستيم که بايد طلبه با ايمان و کارآمد تحويل بدهيم وآنگاه هم کلي به سرها بزنيد اول آن را بر سر ما مديران و استادان خواهند ريخت. من نمي‌خواهم درباره ايمان بحث کنم، بلکه مي‌خواهم بگويم چه کنيم که طلبه‌ با ايمان و کارآمد در تمام تقاضا عرضه کنیم امروز تقاضا روي اميد و اعتقاد به يک موجود با ايمان (حقيقي...) و کارآمد است و عرضه چه؟! (بقيه بماند) ديگر در مورد چگونگي حياتي... بودن ايمان توضيح نمي دهم.

دوم) هدف مقدس: هدف چه باشد؟ نه تنها مشکل حوزه‌ها و طلاب باشد بلکه مشکل کل بشر و نگران کننده آن مشکل کساني است که به نوعي با اداره... جامعه سر و کار دارند. بحث وسيع و عميقي دارد و حدود بيست سال پيش در اين باره مطلب نوشته‌ام که در دفتر يادداشتي شماره... موجود است در اينجا هم خطا متوجه همه دست‌اندرکاران و خود طلاب مي‌شود مدیري که هدف آنها رياست... استادي نظرش چيزي ديگر است!؟ نه نجات اسلام، توسعه معارف اسلام مقابله تهاجم عليه اسلام... هرگز نخواهد توانست طلبه‌اي تربيت کند که وقتي وارد روستا شد اول دلش بحال مردم، دوم بحال اسلام بسوزد و سوم بکوشد چنان مردم را واقعاً آگاه کندکه به روز کساني ننشيند که طعمه تهاجم فرهنگي شده‌اند. طلبه هم بداند اگر هدف خدا، نجات مردم، بسط معارف اسلام ... باشد،هميشه موفق و شادمان است حتي اگر يک ريال هم مردم براي تبليغ به او ندهند اصلاً نگران نمي‌شود و سال بعد هم به همين جا باز مي‌گردد که فرهنگ بيمار آنها باعث شده اينطور باشند، آيا الان اين طور است يا برعکس؟ اکثراً را سراغ دارم هرجا پول بيشتر مي‌دهند ولو مشکل فرهنگي نداشته باشند آنجا مي‌رود، اينجاست که اصلاً خراب مي‌کند!؟، سال 82 محرم در يکي از روستاهاي فريدن شهر شاهد بودم که اصلاً طلبه آنجا نمي‌رود، برود سال او است چون پول کم مي‌دهند طلبه را هم خوب تحويل نمي‌گيرند!؟.

من تجربه و نمونه دارم در واقع اگر طلبه هدفمند، خالص... داريد بفرستيد، اگر نداريد نفرستيد!؟ عملکرد ما طلاب بي ‌ايمان، بي‌هدف... باعث شد فيلم مارمولک ساخته شود!؟ يک روحاني به من گفت: امروز يک جوان به من گفت: (مارمولک) اردبيل هم همينطور به من مي‌گفتند. خودم محرم در ماه مبارک 83 در روستايي از فريدن خاطرات تخلي از نتايج فيلم مارمولک دارم که مفصل است و بماند!؟.

فصل دومم :خانه روحاني؟   

ممکن است ما فکر کنيم اگر ايمان... باشد ديگر کار تبليغ تمام عيار است، ابداً ، چون يکي از مشکلات بسيار مهم تبليغ نبود خانه روحاني است و تاکنون زيان هاي جبران‌ناپذيري را متوجه علما، مردم... کرده که من نا چارم به خاطر اهميت آن، چند مورد را يادآور شوم.

1) صاحب خانه: سالی که به منطقه اسدآباد همدان اعزام شده بودم وقتي وارد خانه آقا شدم، همين ننشسته بودم که آتش بدگويي مردم را روشن‌کرد که مسجد نمي‌آيند...!؟، شوهر خانم  که ازکارآمد بدتر شد!؟ و من ناچار ساکم را برداشتم. به مسجد رفتم و قصد داشتم در مسجد بمانم ولي سر انجام نگذاشتند.آقايي ما را منزل برد و تا آخر آنجا بودم ولي چه بودني مرتب کنايه مي‌رساند چرا مردم فقط افطار دعوت مي‌کنند که يعني من طلبه هر شب براي سحري ... مزاحم او هستم!؟، و واقعاً مانده بودم چه کنم و مرتب به من امر و نهي مي‌کرد. چنان به من فشار وارد شد که بلا  فاصله براي مسئولين مربوطه نامه نوشتم ولي تاکنون هيچ خبري نيست.

2)مقصر کیست؟:همين سال جاري (83) که روستاي موغان فريدن بودم روستاي ُبلمير با دويست خانه‌وار بدون روحاني مانده بود!؟، تنها به علت اينکه خانه براي روحاني پيدا نشده و به قول خودشان سال 81 وقتي جا ندادن روحاني برگشته است؟! نزديک فريدن روستاي طراره، با صد خانه‌وار بدون روحاني مانده بود وقتي علت را جويا شدم،  يکي از اعضاي شورا گفت: حاج آقا طلبه را کسي جا نمي‌دهد ما هم زندگي داريم بايد مرتب دستمان بند باشد!؟. این دو مورد نمونه موارد زیادی است که خودم طعم تلخ آن را چشیده ام وچه چشیدنی که خود یک کتاب می شود!؟.

اجمالي از  نباید های خاطرات تلخ!؟  (از طرح تبلیغات حوزه علمیه)

که ً باعث اين گونه مشکلات شده است؛ اين است که طلبه واقعاً محدود و وابسته مي‌شود، مردم اگرکاري يا روحاني دارند نمي ‌توانند در خانه مردم بروند، روستايي زن و بچه ... دارد اکثر طلاب جوان و نامحرمند... انسان اولاد و جگر گوشه خودش را نمي‌تواند چند روز تحمل کند بکند. به هر حال ايجاد يک سري محدوديت مي‌کنند. همان آقا که اول گفتم نمی دانم چرا هر شب پهلوي من مي‌خوابيد؟! کشاورز است بايد به سر کار برود، مي‌رود ولي خيالش راحت نيست چون دختر در خانه دارد شما فکر مي‌کنيد همه طلبه ‌ها مقدسند؟ اصلاً بعضي آمده‌ اند تا به لباس روحاني ضربه بزنند، با اينکه اصلاً بي‌تفاوت و از بچگي نظرش بد بوده و طلبه شده مثلاً از فلان مشکل نجات پيدا کند. وده ها نباید دیگر که (مشت نمونه خروار است)

چه بايد کرد چگونه؟

خيلي راحت است. فوق آن اين است که طرح و برنامه داشته باشیم. من اول يک نمونه اين ادعا را مي‌گويم سپس راه‌ کارها را مي ‌دهم. همين سال 83، وقتي به سازمان تبلیغات اصفهان رفتم، آقايي از منطقه سميرم شهرک ؟؟؟ گفت: آقاي طباطبايي پول آمده؟ گفت: سازمان برنامه بودجه اعلام کردند ما نمي‌توانيم تأمين کنيم و ادامه داد اينها اول به ما گفتند مشخصات و موارد، بي‌خانه بودن روحاني را بدهند، بعد کم کردند تا رسيد به پا نزده مورد. و از ما خواستند،تقاضاي محلي، مهر شورا، نقشه زمين، عکس... بدهيم، پس ازآنکه همه را دادیم اعلام کردند نمي‌توانيم، من رفتم برنامه و بودجه. مسئول اين کار عذرهاي بدتر از گناهي آورد که من زياد قصد کنجکاوي نداشتم فقط به او گفتم: شما مي‌دانيد چه انعکاس بدي در مردم ايجاد مي‌کند؟! آنها که از پشت پرده خبر ندارد، عذر درست هم باشد آنها را قانع نمي‌کند؟! آن دست آخر گفت: حالا ببينيم اگر شد کاري بکنيم؟!  

به هر صورت، من قصدم يک تحقيق اجمالي بود. همان آقاي ... نا اميد برگشت؟ مثل اينکه قول صد هزار تومان براي تکميل خانه روحاني به او داده بودند و اين همه راه را براي آن آمده بود!؟. اين است که ديگر به حرف يک طلبه توجه نمي ‌شود!؟

علاج در نگاه راه‌کار

کاري نيست که علاج نداشته باشد فوقش ما بدون طرح و نقشه حرکت مي‌کنيم، به يکي از بزرگان و مدير يک مجموعه مراجعات مردمي گفتم: فلان کار را مي‌خواهيم تشکيلاتي کنيم، گفت: اين کار هم، مگر بايد تشکيلاتي باشد؟ گفتم: حتي نان خوردن ما هم بايد تشکيلاتي باشد. يک روز حساب کردم براي يک لقمه نان که بايد بخوريم بيش از هزاران دستور آمده است، طرح يعني درست عمل کردن و اين طرح بايد از قبل عمل آماده باشد مانند يک نقشه فرش ،مگر مي‌شود بدون نقشه شروع ‌کرد؟!. بکنی وچیزی درست کنیم، مگر خریدار دارد؟!

1):از اصل باید شروع کرد: خود دفتر تبليغات بايد از نظر کارهاي مهندسي... کارها را انجام دهد و اين نياز به این دارد که امام جمعه هر منطقه با هماهنگي دفتر تبليغات يک گروه را مأمور اين کار کنند، تا هم درد سر مردم کم باشد و هم مردم اميدوار شوند واقعاً به فکر آنها هستند. وقتي مردم متوجه شدند اينطور به فکر آنها هستند با منت پول، کارگر، وسيله نقليه... مي‌دهند. ولي آيا اين کار تا کنون تجربه شده؟ من از همان مردم بُلمير پرسيدم. امام جمعه فکري براي شما نکرده است؟ گفتند: خير، حتي چند بار دعوت کرديم  ولی درجواب به ما گفتد ما کارمان فرستادن طلبه است، واینکه جا نداريد، اين مشکل خودتان است!؟. به هر حال اين هاست که يک روستاي 200 خانه‌واري در ماه رحمت و برکت (رمضان) بدون روحاني که مي‌ماند هيچ اصلاً تنفر داشتند به من نگاه کنند!؟ در مسير راه ما هم طوري کنار رفته و متفرق مي‌شدند!؟ اين هاست که با وجود خلأ روحانی زمينه را براي تهاجم فرهنگي مهيا مي‌سازد. و مسؤولین امروز و یا فردا باید جواب بدهند. آن روز وامصیبتا ها خواهد آمد!؟

2) بنیادی باید حرکت کرد: در مورد ساخت مساجد مردم واقعاً پول مي‌دهند . همين3 روستا (موغان، بلمير، و طراره) واقعاً مسجدهاي خوبي داشتند. همه با سنگ مرمر... ولي پر از گرد و خاک بودند!؟ چون خالي‌ هستند، آيا اين هم مشکل بود که حوزه ‌هاي علميه نقشه بدهند هر جا  مسجدي ساخته مي‌شود يک خانه کوچک هم در کنارآن بسازند؟ مردم هم مي ‌ساختند، به خصوص اگر مي‌دانستند براي روحاني بايد ساخته شود. من وقتي نقشه خانه روحاني چند منظوره را که خودم کشيده بودم به مردم بليمر نشان دادم واقعاً خنده به لبانشان آمده ولي بودجه آن را چه کسی بدهد. بدهند چه کسی ساخت آن را مدیریت گند؟، چگونه طلبه برایشان بفرسند؟!،...

3) ازخود مردم... : کمک‌هاي مردمي دو جور مي‌تواند باشد. طبق يک برنامه کساني را مأمور جمع کردن پول کثيم کساني که مي‌توانند پول بدهند، کساني که ماشين دارند وسيله بياورند... و عده‌اي هم کار کارگری آن را بکنند. من مسجدی  را با دست خالي و يک امامزاده را در بیابان با سي هزار تومان  در سال 1371 ، تجدید بنا کردم که بيش از7 سال وقت عزيزم آنجا صرف شد. ولی چقدر برای مردم  دوست داشتنی بود. که الان(11/8/1394) که این را اصلاح می کنم رضایت مردم را به من خبر می دهند. طلبه درس می خواند برای خدمت به مردم نه تنها روضه خوانی...

4)از وجوهات..:اگر طبق برنامه‌ريزي زکات را جمع کنيم و صرف خانه روحاني کنيم مردم با منت زکات مي‌دهند و اين برنامه همه را تحت تأثير قرار خواهد داد، مردم خوشحال مي‌شوند که هم زکاتشان را داده‌اند و هم خانه روحاني ساخته شده که  ديگر مشکل جا براي روحاني ندارند. آيا دفتر تبليغات تاکنون به فکر بوده است؟ آيا ائمه جمعه سراسر کشور چنين برنامه دارند؟آيا نمي‌شود داشته باشند؟ اگر مي‌شود که صد در صد است. چه کسي بايد جواب‌گوي مردم، اسلام، خون شهدا و... باشد؟ که هم براي آگاهي و دوست داشتن طلبه باشد. طلبه با ايمان چه کار بکند وقتي اين قبيل کوتاهي‌ها مردم را فراري داده؟ طلبه با ايمان، با هدف... مي‌تواند کارکند؟ پس چرا علي...(ع) نتوانست اين کار را بکند و جريان خوارج، طلحه و زبير پيش ‌آمد مقصر اصلي ما هستيم نه مردم و نه طلبه دو تا طلبه جوان با زن و بچه با 8 هزار تومان کرايه آمدند فريدن چند روز هم آنجا سرگردان بودند چون جايي براي طلبه با خانواده نبود برگشتند اصفهان و از آنجا فرستاده بودند مبارکه!؟ واي واي واي!؟! تا قيامت از کارهاي بي‌اساس و هرج و مرج ما!؟! خدا رحمت کند امام خمینی را.باصراحت فرمودند:« مابدیم مردم همه خوبند».

باز بگونه دیگر چه بايد کرد؟          ( از طرح تبلیغات حوزه علمیه)  

اگر از همين امروز شروع بشود که همه روستاها صاحب خانه روحاني شوند، چند سال زمان مي‌برد، در اين مدت چه بايد کرد که تا حد اقل طلاب با خيال راحت تبليغ کنند؟!

1) مدیریت امامجمعه:در حال حاضر سال (83)، ائمه جمعه هستندکه در مواردي طلاب را بين روستاها تقسيم مي‌کنند، نيز سازمان تبليغات و هنوز رابط در روستاها معين نشده و اگر روز ی بشود، باز هم بايد مسؤولين تقسيم نهايي دخالت عملي اشته باشند، هر جا که خانه معين نيست، يک ماه قبل از اعزام معين کنند، خانه‌اي را دربست يا اگر نشد خانه‌اي که عائله کمتر دارد و تقريباً در سنين مبلغ هستند و زن جوان و يا دختر بزرگ درخانه ندارند ولو کرايه داده‌اند، اين قبيل چا ها را، اول مورد توجه قرار دهند. چون  چنین اقدامی شدنی است و اگرکوتاهی شود این جاست که شدیداً مقصریم  وامروز یا فردا باید جواب گو باشیم

2) معاش روحانی... :هزينه اين مدت طلبه و لوازم از مردم و مستقل باشد، با خودش پخت و پز کند هر غذايي که ميل دارد و به او سازگاراست درست کند يا کسي اين کار را بکند، اصلاً روحاني منتظر نباشد کسي دعوت کند و هر جا صلاح نيست به بهانه‌اي  نرود. موردی بوده میز بان  از همه اوضا ع عکس گرفته  بعد معلوم شده میز بان از ... بوده و مي‌خواسته با نشان دادن اين عکس ها خود را ، با روحاني بودن، جا بزند و حتي زير اين پوشش اهداف خود را دنبال کند!؟، ده‌ ها از اين نمونه ها حاصل خلأ خانه روحاني  بوده!؟ لذا به خاطر جهات زیادی، روحاني باید مستقل باشد.

3) روحانی مسقل باشد: اگر روحانی نا چار در منزل کسی است. برای مراجعه مردم به روحانی، درخود مسجد وقتي را قرار دهند هرکس هر کاري ويا مسأله‌اي دارد آنجا مراجعه کنند. ونیز کساني که طلاب را تقسيم مي‌کنند، اگر نشد، روحاني مستقل باشد سفارش کنند. بگويند هر کس دعوت مي‌کند افطاري و سحري هر دو باشد، خود روحاني کاري کند که صاحب ‌خانه احساس کند ايشان نيز اهل خانه، روحاني را از خود بدانند، دستش به جيب آشنا باشد، منتظر نباشد حتي چاي بريزند و به او بدهند اصلاً خيلي کارها را انجام دهد؛ اهل خانه را برادر، خواهر، پدر... صدا کند، به آنها احترام کند، خيلي خشک و خيلي هرزه نباشد در پايان به بهانه‌ اي به اهل خانه عيدي هديه بدهد.. در جزئيات زندگي روزمره آنها راهنمايي کند روزآخر در جمع ازآنها تعريف وتشکر کند، وقتي به منزل برگشت براي آن خانواده هديه بدهد. در سال بعد اگر مي‌داند آنجا مي‌رود، براي آنها سوغات ببرد، با بيان لطيفه ‌هاي اسلامي آنها را سرگرم کند اگر واقعاً همه طلاب اينطور عمل کنند اصلاً هر کس پيشنهاد مي‌کند روحاني منزل او باشد. دیده ام که می گویم.

از جمله یک مورد درچهار محال وبختیاری، مردم در وقت باز گشت طلبه به شدت گریه وسفاش می کنند با هم بهآن برگردد!؟.و نیز در بهبهان خود طلبه گفت: وقت بازگشت خانم ها برای من اسفند دود می کردن وماشین مارا در حال حرکت نقل باران کرند، وسفاش کردند باز هم بر گردم. ومورد دیگر در فریدن اصفهان که طبه را برای همیشه نگه داشته وحتی ماشین وخانه در اختیار او قرار می دهند که برای همیشه بماند!؟ به هر صورت اینها برای هر انسانی پیام دارد وچه قدر با ارزش.ولی با هزار بار خرما گفتن دهان هر گز شیرین نمی شود!؟

فصل سوم: وظايف مردم و ديگر عوامل محل

مقدمه و تذکر: اينطور نيست که تنها دفتر تبليغات، ائمه جمعه وديگر عوامل خارج از محل را موظف بدانيم و اهل محل و ديگر عوامل محل صرفاً مصرف کننده باشند بلکه به خاطر جهات زيادي بايد عموم مردم و ديگر عوامل خاص رسماً در کاردخالت عملي داشته و اصلاً خود مردم و ديگر عوامل داخلي را باروشی دوستانه و با لطافت به مسئوليت هايي وادار وتشویق کنيم يکي از چيزهايي که در هرکس اهل خانه، اعضاي ادارات... ايجاد عشق و انگيزه نموده و افراد را کاملاً  دلخوش و پويا مي‌نمايد، اين است که هرکس را مسئول کاري قرار بدهيم. چون انسان فطرتا مسؤلیت پذیر است.لذا به آن کاری که  تمايل داشته و متناسب با وضع عمومي و علاقه شخصی اوست، گمارده شود، بهترین راه موفقیت در هر نوع کار و مدیریتی است که ماند ندارد.

مردم و ديگر عوامل بطور خاص

من در طرح توسعه فرهنگي براي هر امام جمعه نسبت به منطقه خودش که در محرم 82، آن را در روستاي بزميه فريدون شهر اصفهان نوشتم، زياد روي اين امر تأکيد شده که امام جمعه بايد طبق يک برنامه‌ريزي سرکشي به همه روستاها  را در دستور کار خود داشته باشد. علاوه بر اينکه بايد مشکلات مردم را بررسي و اقدام کند، بايد در طي يک سخنراني و حتي انتشار جزوه، مردم را نسبت به حيات معنوي که به آگاهي ‌هاي تبليغي نياز ضروري دارد، آگاه کند يک نگرش مثبت همراه با انگيزه نيست دعوت از روحاني رادر مردم بوجود بياورد. سال 69 که ماه مبارک روستاي چهارمله ايوان غرب بودم، شب‌ هاي احيا سه نفر بزرگسال و بقيه بچه بودند،. چون پول نگرفتم و فقط صاحب‌خانه بود که خواست پول بدهد. دفتر تبليغات گفتند: چرا ؟!من علت را که بيان کردم آقاي کشاورز (مرحوم) بود، گفت: از بي‌لياقتي امام جمعه است، واقعاً مردم مقصر نيستند. اين دفتر تبليغات است که بايد رسماً از ائمه جمعه يا سازمان تبليغات جداً بخواهند طبق برنامه بروند مردم را نسبت دعوت از روحاني آگاه کنند، اگر حرفي در اين باره دارند گوش دهند من چون اطلاع دارم، به خدا سوگند ياد مي‌کنم  اگر مردم را آگاه کنم در باره نقش روحانيت در زندگي، مقام روحانيت اهميت و نقش ارزشها در زندگي روز مره بوسيله سخنراني، انتشار جزوه آنها را آگاه کنيم اصلاً خودشان مي‌آيند از قم طلبه مي‌برند، تجربه دارم و بدون دليل نمي‌گويم. خطاب به مردم هم بگويم فردا اين عذرها را نمي‌پذيرند که ندانستم. چون حديث داريم دانش را در همين هم که باشد بايد طلب کنيد پرسيدن مسايل شرعي، در حد وجوب نماز... واجب است.

در مورد عواملی مثل شوراها، باشد کانون فرنگي و بسيج، ادارات و حتي مدارس به نوعي در دعوت و ساير کارها بايد انجام وظيفه کنند، مردم را به وقتش آماده کنند دعوت کنند وقتي طلبه آمده از او ستفاده کنند، طلبه مي‌خواهد روستاي اطراف برود طبق برنامه وسيله نقليه در اختيار او قرار دهند معلمين بچه ‌ها را درنماز جماعت شرکت دهند از روحاني بخواهند حد اقل در صبحگاه دو دقيقه نه بيشتر درباره يک حديث... يک مسأله درسي، رفتار... صحبت کند، ادارات کلاس بگذارند به نوعي ديگر در کار دخيل باشند. سال 73، که اسدآباد همدان بوديم فرماندار شهر در جلسه توجهي طلاب حضور داشت و صحبت کرده و در پايان به همه طلاب يک هديه و تقديرنامه داد. واقعاً آن سال خيلي جالب وآموزنده بود و همه این هااز وجود امام جمعه فعال و دلسوزآنجا بود که خودشان ماشين فرستاده بودند از قم طلبه‌ها را آوردند منطقه.صد آفرین بر این گونه افراد لایق و شایسته.

بخش هشتم: وظايف مسئولين تقسيم  طلاب  ( از طرح تبلیغات حوزه)    

مقدمه عوامل وابسته به هم: اگر کمي توجه و اشياء عالم را نگاه کنيم چيزي نيست که به عوامل ديگر وابسته نباشد حتي اگر يکي از عوامل ناقص باشد در مجموع حرکت به همان اندازه‌ نقص خواهد داشت.

ما درباره گزينش  طلبه، آموزش، اخلاق، ايمان... نيز حرفهايي داشتم ولي کار در همان حد تمام نشده است يکي از مشکلات مهم تبليغ که زيان و تبعات آن متوجه مردم مي‌گردد ؛اين است که در تقسيم طلاب دانسته يا ندانسته عدالت رعايت نمي‌شود، بي‌تجربه بجاي تجربه دارد عالم کارآمد به جاي ناکارآمد زياد ديده مي‌شود فلان جا که مشکلات حادي دارد طلبه‌اي که دراصل اين‌گونه مسايل کارآمد آمده است به جايي داده شده که يک طلبه عادي هم براي آنجا کافي است. درست مانند بکار بردن قيچي لباسبري بجاي قيچي شاخه درخت‌زني. ابته خود شاهد این گونه کاستی زیاد بوده واثرات بد آن را هم رصد کردم از جمله یک مورد زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در شهر دذفون خوزستان.

فصل اول: دعوت و کارهاي مقدماتي اعزام  به مناطق

تاکنون مشکلات زيادي در همين امرمتوجه طلاب و در نهايت مردم شده است همين ماه مبارک سال جاري (83) دو طلبه دوقلو با زن و بچه با هشت هزار تومان کرايه با سواري به دفتر امام جمعه فريدن اصفهان آمده بودند با چند روز معطل شدن...!؟ در بازگشت، پرسيدم چه شدند؟ گفتند: جا براي طلبه با خانواده پيدا نشد به اصفهان بازگشتند .دو روستا يکي با دويست خانه‌وار بنام بلمير، ديگري با صد خانه‌وار بدون روحانی مانده بودند!؟. در اصل به علت بي‌کفايتي... امام جمعه فريدن بود که روحاني دعوت نکرده بودند و ده ها نمونه تأسف‌آور که بماند. اين‌ها تماماً به علت بي ‌برنامگي است نه عدم  دلسوزي به حال طلبه و مردم. چون امام جمعه فریدن در اصل مرد درستی بود ولی نه مدیر  با کفایت.

خود اعزام عمومي

درست است که دفتر تبليغات طبق درخواست بايد طلبه آماده اعزام کند ولي وظيفه ندارد، طلبه را به محل تقاضا برساند چون، از يک سوي امکان آن نيست و براي مراکز زيادي بايد وسيله نقليه تهيه کند ولي اين امر براي متقاضيان که مراکز زيادي هستند امکان‌پذير است چون  تهيه مظروب وظيفه دفتر تبليغات است و وظيفه متقاضا تهيه ظرف. که خود در اعزام دخالت داشته و به آن اهميت بدهند، حتي مراکز تقسيم (چه اول و چه آخر) همين که نيرو را تا محل تقسيم آورده‌اند انجام وظيفه کرده‌اند؛ حالا خريدار بايد آن را حمل کند تا طلبه خار نشود، اصلاً خود مردم دخيل باشند، اين کار ائمه جمعه است که شوراها را بخواهند و يا با آنها گفتگو کند و به محض تلفن بيايند طلبه را با عزت ببرند، من را ماشين امام جمعه جلو مسجد محل پياده کرد و نامه را بدست آقايی داد ورفت من هر چه ايستادم کسي به سراغم نيامد، رفتم داخل مسجد بودم تا مغرب هر کس هم آمد نماز بخواند اصلاً نگاه به من نکردند تصميم گرفتم شب در مسجد بخوابم يک کيلو انگور گرفتم، که براي شام و سحري باشد چون شب اول ماه مبارک بود بعد يکي از شورا ها آمد مرا منزل خود برد.

چه باید کرد وچگونه؟

1):وظيفه مسؤلین در مناطق: من سال84 که بهبهان رفته بودم و وضع آنجا را در تقسيم طلاب و کلاً درخواست طلبه بسيار نگران کننده دیدم.!؟، لذا برای حل مشکل؛ اين نقشه به نظرم رسيد که از طرف دفتر تبليغات بايد از مسئولين آنجا بخواهند. در درجه اول طبق يک برنامه دقيق در همه روستاها يک رابط، يا اينکه نماينده از ميان خود مردم معين کنند، با حقوق يا بدون حقوق که ملزم باشد مثلاً دعوت نامه مردم را کتباً به مثلاً امام جمعه بدهند، و مسئولين قبل از اعزام تمام مسؤولين شوراها را، اول قدري آنها را توجيه و تشويق کنند و بعد بخواهند جا براي روحاني معين کنند و اصلاً کاملاً برنامه‌ريزي کنند به محض آمدن طلاب بيايند طلبه را با احترام ببرند که واقعاً خودشان درگير باشند يا عملاً احساس مسئوليت کنند نه مثل اسدآباد همدان شود که از روستا درخواست نشده بود ومرا بردند و من هم آنجا ماندم ولي چه ما ندني!؟ گرچه آخرش خوب شد ولي اولش فقط خاري طلبه، بي‌اهميت جلوه‌گر شدن حوزه وبعد  اسلام بود!؟.

2): نوع تقسیم طلبه:چه نوع طلبه‌اي بايد به فلان روستا بفرستند؟ من به مسؤول دفتر امام جمعه فريدن گفتم: من از وضع فرهنگي اين منطقه آگاهم اين دو طلبه جوان فرهيخته‌اند و با همسر جوان درست به نظر نمي‌رسد. خوب قبلاً بايد پيش‌بيني مي‌شد اصلاً مردم مي ‌پسندند طلبه مجرد باشد يا با همسر طلبه روضه خوب بخواند يا خوب علمي بحث کند مثل همان روستا که مردم گفته بودند اگر طلبه روضه خوان خوب نيست اصلاً نفرستيد!؟ حال ما بگویيم مردم غلط مي‌کنند!؟ طلبه بايد مردم را آگاه کند!؟، و یا طلبه‌اي بفرستيم که خوب روضه نمي‌خواند!؟ مي‌دانيد چه خواهد شد.!؟!

به هر صورت مسؤولين مناطق بوسيله همان را بطين يا پرسيدن از شورها بايد کاملاً معين کند که مثلا اين 20 طلبه‌اي که مي‌خواهند معين کند چندتا با همسر، چند تا جوان، چند تا پير و... بدهند. و همين درخواست را به دفتر تبليغات قم، يا بدهند به مرکز استان تا درست به همان تعداد و همان نوع طلبه را بفرستند. همين سال 83 از دفتر امام جمعه فريدن شکايت مي‌شد اصفهان همين طوري طلبه مي‌فرستد در حالي که ما درخواست نداريم و چند مورد سال هاي گذشته را گفت !؟

3):آگاه نمودن و مجهز کردن: حتي اگر طلبه چند سال است به اين منطقه مي‌آيد به خاطر فراموش شدن، اينکه ممکن است جديداً مسأله‌اي در کل منطقه يا روستايي فلان طلبه بايد برود، لازم است کاملاً اطلاع‌رساني شود. يک بار کلياتي در ميان همه طلاب بازگو شود و ازآنها بخواهند نظر و حرفي دارند در جمع بگويند. زياد ديده شده که طلبه نسبت به اين گونه مسايل آگاه نبوده مثلاً خود را آماده نکرده در محل خودمان طلبه با احساس نگراني گفت: حاج آقا من نمي‌دانستم سطح آگاهي مردم و تک در اين حد است .وقتي این طلبه مشاهده مي‌کند سخنرانيهايش گرايي ندارد و حتي آنها افرادي دارند که از او بهتر سخنراني مي‌کنند واقعاً کوبيده مي‌شوند!؟ يعني آن شهر ما واقعاً عده زيادي از مردم سخنرانند و آگاه به همه مسايل و چون ممکن است فلان روستا مسأله‌اي دارد که طلبه بداند بايد آن طلبه هم محل تقسيم و هم رابط بايد آگاه کند، در محيط کوچک يک اشتباه کوچک طلبه کافي است همه مسايل را  زير سؤال برده و در میان مردم تا مدتها ذهنيت بدي از علما باقي بماند!؟، اين مدیریت نا درست!؟ چقدر زيان بار ومردم را از فيض چه ارزش هایی هايي محروم مي‌کند.

طلبه چه از قم يا هر جاي ديگر باشد، نمي‌تواند باخود کتاب بار کند. لذا هم درآنجا که تقسيم مي‌نمابیند بايد کتاب باشد و هم اينکه اگر خانه روحاني در محل است، بايد کتاب خانه داشته باشد يا خود روستا داشته باشد.

خدا رحمت کند حجت الاسلام خطيب معروف فلسفي را که فرموده اند: اگر براي يک ساعت سخنراني يک ساعت مطالعه نباشد خيانت به آن منبر است!؟ من در اين جهت دقت کرده‌ام لاب اکثراً ازذهنيات و تکرارمکررات کمک مي‌گيرند!؟ که اصلاً به درد مردم نمي‌خورد و بصورت عادت درآمده. لذا نه طلبه و نه مسئولين به فکر نيستند حتي طلبه ملزم کنند و رابط را رقيب او قرار دهند بدون مطالعه منبر نرود، من خودم جاهايي خواستم تفسير بگويم تفسير نبوده يا اصلاً نمي‌گفتم يا مشتي فراورده‌‌هاي ذهني که بي‌فايده است.

فصل دوم: وظايف رابط در محل تبليغ (( از طرح تبیلغات حوزه)

رابط اگر حقوق بگير باشد ولو در ايام تبليغ، شرعاً لازم است وباید در امور محوله اصلاً کوتاهي نکند و اگر رايگان است باز به همين طريق یعنی انجام وظیفه واجب است و کساني فکر مي‌کنند حالا که کاريست داوطلب اشکال ندارد کوتاهي کنند يا وسط کار رها کند در حالي که عهد بسته درست مانند روزه مستحبي است که اگر نذر کردي واجب مي‌شود کاري را تا انسان قبلو نکرده مستحب است که قبلو بکند يا نکند ولي اگر قبول کرد تا جايي را که واقعاً مي ‌تواند و عذري عقلايي پيش نيامده واجب است ادامه دهد کسي که رابط معين مي‌کند از همان اول بايد او را توجيه کند که بعداً نگويد ندانستم چون تا آگاه نشود حق ما بر او واقع نمي‌شود؛ همانطور که تا بنده آگاه نشود خدا حق ندارد از او تکليف بخواهد. که هم در خود قرآن و هم در رویات  لحاظ شده است.

1):اطلاع‌رساني: من خودم هر جا مي‌رفتم با وجود اينکه تا حدودي مي‌توانم اطلاعات لازم را بدست بياورم ولي باز هم متوجه مي‌شدم پس از مدتي که گذشته بقول معروف سر بي صاحب ترا شنيده‌ام .مي‌گويند کشيشهاي مسيحي بقدري برزيده‌اند که در مدت کوتاهي اصطلاحات را بدست آورده و با زبان اصلاحاتي خود مردم صحبت مي‌کنند درآيه4،سوره ابراهیم، آمده: «وما ارسلنا رسلنها الا بلسان فدمه». اين خيلي مهم است که مبلغ باید به همه اصطلاحات وارد باشد چون اگر آدم آگاه  نباشد تا آن روز آخر هم نمي‌داند چه کار مي‌کند. پس يک رابط اهل محل که اينها را مي‌داند واقعاً بايد نام آن گذاشت «معين» طلاب و همان تأثير را خواهد داشت چون عدم اطلا‌ع لازم گاهي درگيري بين مردم، ميان مردم و طلبه و شنيدم موردي بوده که طلبه را  بيرون کرده‌اند ما به همان اندازه که به مجهز کردن يک طلبه اهميت مي‌دهيم بايد به رابط اهميت بدهيم. اصلاً رابط يک طلبه معين است. حضرت موسی(ع) هم در کار تبليغي خود برادرش را به عنوان معين (وزير معاون) برگزيده بود طلبه  خوب است برای  خود معاوني داشته باشد.

2):همکاري با طلبه: اين کار از همه وظايف رابط مهم ‌تر است چون يک طلبه فعال در همه زمينه ها،‌ علاوه بر اين که نياز به يک سري اطلاعات از محل دارد، نياز به کمک و راهنما هم دارد و آن کمکی معلوم باشد. خودم بارها با اين مشکل روبرو بودم و هر چه مي‌گفتم: يکي گفت کار دارم... و خلاصه به يک ديگر حواله من دادنند، هر چه مي‌گفتم فلاني گفتنه فایده نداشت.تا يک روز که يکي از آنها را فرستاده بودم نامه‌اي را مردم امضا کنند.يکي کشيده‌اي به او زده بود!؟ او اصلاً به من نگفت!؟.  تا يکسال بعد کسي برايم گفت: این آقای باشخصیت که دو تا برادر بودند مانند دودست بر توان در کارهای عمرانی فرهنگی من نقش داشتند در حدی که اگر اين دو برادر نمي‌بودندمن در خدمت به مردم قطعاً موفق نمي‌شدم؟! من تقاضا دارم مسئولين به تعيين اين رابط که خوب است سه نفر باشند خيلي اهميت بدهند. وکوتاهی نکنند.

3):پر کردن پرسشنامه: من سال 71 که در سقز کردستان، هفت دوره هشت  دوره ، براي نيروي انتظامي درباره اخلاق و مديريت کلاس داشتم اينها فرمي داشتندکه نيروهاي کلاس بايد بر داشت خود را نسبت به میزان کارايي من، درآن بياورند؛ به اين شکل و بيان عالي، برخورد متوسط، اطلاعات خوب...، خلاصه همه جنبه‌هاي مثبت و منفي را در آن مورد اشاره قرار داده بودند وقتي آن را به من دادند کاملاً نقطه ضعفهاي خود را يافتم و فوراً به تقويت آنها مبادرت کردم. از تهران که بازرس آمده بود کلاسهاي مرا در کل منطقه در حد درجه اول ديده بودند و همه محصلين کاملاً راضي بودند بطوري که خودم تعجب کردم.

بايد عرض کنم اگر واقعاً مي‌خواهيم طلبه خود جوش شده و حتي نياز به امتحان و مدرک گرايي نباشد، طلبه به قول مردم پر کار... باشد، اين روش اصلاً ضرورت دارد وقتي طلبه مشاهده کند اين طور مورد توجه است و بعد هم به امتيازات او اضافه مي‌شود، مي‌کوشد از نظر علم منبر خوب، اخلاق نيک خود را بسازد. مشکل ما اين است که فکر مي‌کنيم همين خوب و مورد پسند همه است اگر اين کار بطور رسمي اعمال شود اصلاً ما ديگر طلبه بي‌سواد، ناکارآمد، نخواهم داشت اگر واقعاً هدف از امتحانات حوزه کارآمدي... طلبه است اين بهترين راه آن است. برای خدمت به مردم. نه مواردی که برای مردم به گونه ای مزاحم تلقی می شوند ویا بهره ای نمی برند!؟

    خود طلاب باید  اقدام کنند 

من اين کار را مصداق عملي حديث و شعري مي‌دانم، در حديث آمده . «المؤمن مرات المؤمن». و مضمون حديثی این است. « اگر عيب کسي را که غافل است نگويم به او خيانت کرده‌ايم»> و شاعر مي‌گويد:«از صحبت دوستي برانجم، که افعال بدم حسن نمايد، عيبم هنر و کمال بيند، خارم گل و ياسمن نمايد، کو دشمن شوخ چشم بي ‌باک تا عيب مرا به من نمايد». اين حقيقتي است که علاوه بر احاديث از نظر آيات قرآن، از منظر دانش روانشناسي و انسان‌شناسي مورد تأييد است.

چون انسان موجودي است خود دوست، خود را خيلي دوست دارد، فطرتاً زيباست و از هر نا زيبائي تنفر دارد نمي‌خواهد بد معرفي شود لذا کارهاي بد را هم توجيه مي‌کند ؛ بد خود را نا دیده مي‌ گیرد!؟ و لذا غافل مي‌ماند در حدي که حتي نياز به هل دادن دارند و تنها يادآوري آنها را از خواب غفلت بيدار نمي‌کند!؟ خوب است طلاب  در اين گونه نيازها خود را مصداق حديث قرار دهند که به آن محاسبه نفس گفته مي‌شود. من خودم خيلي دوست دارم از آنچه غافلم کسي درست آگاهم کند تنها حرف يک آقاي دلسوز سرنوشتم را عوض کرد و در سن سی سالگی کمر طلبه شدن را محگم بستم وتا این جا آمده ام. و حرف يکي از طلبه ‌هايم مرا بعد از40 سال غفلت زبان بار، بيدار و ازآن رنجها یی نجاتم داد؟!

روش کار و روابط

رابط وقتی فرم  امتیازات را تهیه میکند  بايد آن را فقط به افراد آگاه ، بدون غرض... بدهد پر کنند و آن را به طلبه هم نشان بدهد ولي آن را در اختيار عموم و هر کس قرار ندهد و بعد آن را به مسؤل محل اعزام و تقسيم طلاب بدهد که او هم وظيفه دارد نتيجه کلي امتيازات همه طلاب را به مرکز دفتر تبليغات بدهند، اميدوارم روزي اين آرزوي من تحقق پيدا کرده باشد.

تدوين دستورات و رابط

اين اصلاً لازم است و تنها گفتن نه الزام آور است و نه به ياد مي‌ماند کليه وظايف رابط چه طلبه باشد يا نباشد چه بايد بکند همه کاملاً نوشته شده و به صورت کتابي به همه رابطين داده شود و طبق آن دستورات از او انجام وظيفه بخواهند همينطور روش اجرايي کليات تبليغ نوشته شده و در اختيار طلاب قرار گيرد، هم بداند  چه کنند و هم اينکه ما موارد را عملاً از او بخواهيم، اين کارطلبه راکاملاً منضبط مي‌کند و خودش در نتيجه از آن راضي خواهد شد چون ثمره آن در رضايت مردم است، علاقه مردم به او زیاد میشود، طلبه هم امتيازات خود مشاهده کرده و از نظر روحي احساس نشاط... به او دست مي‌دهد، براي رابط هم اين گونه خواهد بود چون رابطين هم بايد طبق امتيازشان حق الزحمه آنها اضافه شود، لوح تقدير داده شود...

تعداد و وظيفه رابطين بعد از تبليغ

به خاطر جهات زيادي خوب است در هر روستا و محل سه نفر رابط باشد. سال جاري (83) وقت اعزام آيت الله مکارم ناصر شيرازي سفارش کرده بود: طلاب کاري کنند که بعد از خودشان کارهاي فرهنگي ادامه داشته باشد. که من در نظر گرفتم، بايد يک کانون فرهنگي در همه جا تأسيس شود اين کار رابط را شايد نتواند بکند، در واقع رابطين بايد هم نماينده طلبه باشند و بعد از تبليغ کاملاً بکارهاي فرهنگي ادامه دهند و هم اينکه رابطين اطلاعات را کاملاً طبقه ‌بندي کنند آنچه را لازم است با خود طلبه، مواردي محل تقسيم طلاب فوراً بدهد و مواردي هم يک ماه قبل از اعزام عمومي بدهد و هم اينکه راهنماي طلاب سيار و طلاب طرح حجرت باشد و همان وظايف محوله را نيز اينجاها هم کماکان انجام دهد، وجود فعال اين رابطين اصلاً مثل آن است که اوصافي هميشه در منطقه روستاها هست و اين در همه شئون فردي و اجتماعي، اخلاقيات، مردم تأثير خواهد داشت، زمينه را براي دعوت از طلبه گرم نگاه مي‌دارد به خصوص اگر اين کارهاي فرهنگي... بگونه‌اي باشد که نتايج آنها در امور روزمره مردم ظاهر شود. همان فريدن مسئول دفتر امام جمعه گفت: طلبه را اصلاً نگاه داشته بودند و با پول خود برايش ماشين خريده بودند اين طلبه خود را در حل مشکلات عمراني بهداشتي، نشان داده بود، اينها کار هم براي مردم لذت آور و بر جاذبه و هم آنها را از درد و رنج... مشکلات... روزمره نجات مي‌دهد اصلاً جان مي‌دهند و شنيدم مردم زن و مرد براي طلبه گريه کرده‌اند چرا مي‌خواهد برود و مورد ديگر در وقت رفتن ماشين او را نقل باران و اسفند دود مي‌کرده‌اند؟! بايد دلها تسخير کرد. نه...!؟

بخش هفتم:پروش نیرو در نگاه مواقع اضطراري (( از طرح تبلیغات حوزه علمیه))

مواقع اضطراري براي هر کس معلوم است يعني چه؟، همين بوجود آمدن شرايطي که جهت دادن و مرمت روح و فکر انسان از هر وقت ديگر ضرورت بيشتر وارد و يک نياز فوري و به قول معروف اورژانسي است. لذا ما در این مواقعی شديداً به طلابي نياز داريم که بتوانند اورژانسي عمل کرده و به خواسته جامعه جواب بدهیم، نیروی تربت شده، درچنين مواقعي است،که هم انجام وظيفه کننده و هم در شرايط حاد در جامعه خود را موجود کارآمد نشان دهيم. يکي از مشکلات علما که حد اقل بگوييم توجه مردم را نسبت به خود کم  کرده همين عدم حضور فعال، مفيد... در شرايط اضطراري است؛ برعکس اگر ما طلبه آموزش ديده کارآمد داشته باشیم، که براي حل مشکلات اضطراري... آماده باشند؛ هم به خواسته مردم جواب به موقع داده ایم و هم توجه به اسلام واقعی و سپس حوزه و علما را، ارتقاع بخشیده ایم.

فصل اول: زلزله‌هاي ويرانگر

اين را مي‌دانم که زلزله‌هاي چند سال پيش استان زنجان، گيلان و زلزله سال 82 بم چه انسان هايي را کشت و چه انسان هايي را با غم و اندوه کشنده باقي گذاشت×!؟ درچنين شرايطي چه کسي بايد به داد برسد؟، مردم براي اسکان ...،زلزله زده ها، پول مي‌دهند دکتر درمان مجرروحان را برعهده مي‌گيرند. همه بسيج مي‌شوند براي تأمين نيازهاي جسمي افراد پس تأمين نيازهاي روحي برعهده کيست؟ در زلزله بم اعلام شد روانشناسان وارد عمل شوند؟ آيا اتن ها بدون اطلاعات روانشناسي در قالب آیات وروایات، مي‌تواند فکر افراد داغ ديده را جهت داده و تسکین بخشد؟ ابداً چون روانشناس که درآيات و احاديث تخصص ندارند، تنها تشريح آيات و احاديث از طرف خدا وائمه(ع) است که مي‌تواند در قالبه روان شناسی هماهنگ با مفاهیم آیات...، آلام آسب‌ ديده بهبود بخشیده و بعد جهت دهد. این اقدام ضروری  بايد ازحوزه‌هاي علميه توست طلاب آمزش دیده، باید صورت بگیرد نا کسانی که حتی اطلاعات جزئی هم از مفهوم آیات وروایات ندارند. واین خاص حوزوی هاست .چگونه؟

1): کمکهاي اوليه: بلي طلبه بايد در چنين مواقعي پزشک هم باشد. تا اگر موردي بود فوراً عمل شود و اصلاً با آيه، حديث ، دعا ... و با برخوردی آرام بخش، کنار مجروح... حاضر شدن خود نصف درمان است.حال اگر نشود در این حد طلاب را مجهز سازیم، حداقل گروهي را در حد کار شناس بايد آموزش داد و در چنين مواقعي به سر پرستی گروهی وارد عمل کنيم. مي‌دانيد روشن مي‌کند عالم، روحاني يعني اين؟؛من خودم مواقعي بوده که با تلقين بيمار را از اين حالت به حالت دیگر جهت داده‌ام.درجنگ هاي صدر اسلام رزمنده‌ ها، زنها به داد مسدومین و  مجروحين مي‌رسيدند حضرت رسول(ص) و فاطمه(ع) کمک‌رسان بودند.

2):روان‌شناسي: در اين قسمت نمي‌توان گفت. درآموزش موزد نظر این طرح، بايد همه روان‌شناسي تربيت کنيم. چون تجربه ثابت کرده طلابي که نسبت به مسايل روان‌شناسي از همان اول، آگاهي‌هاي لازم بهره‌اي نداشته‌اند علاوه بر عدم موفقيت قابل انتظار، نمی توانند باشند. چون در حد شرایط آن زمان از اطلاعات درمانی... آگاه بودند. نه همین طوری!؟

ولي در اين جهت که روانشناسي در شرايط عادي، با غير عادي کاملاً متفاوت است بايد عده‌اي از طلاب را طوري تربيت کنيم که بدانند بايد انگشت روي کجا گذاشت، تا کسي را که چند نفر از خانواده از دست داده، مجروح هم هست، وحشت زلزله او را ديوانه کرده، فکر اينکه چه مي‌شود او را تحت فشار قرار داده قدري تسکين داد. آيا بيان حديث، آيه، مسايل تاريخي، کارساز است يا چيز ديگر؟ واقعاً خيلي بايد آگاه بود؛ خود چهره ما سخن وکلام ما تأثير دارد، اگر بگويم، اينجا جايي است که حرفي بزنيم که خنده‌آور است درست است يا نه؟ شما چه مي‌گوييد؟ ما هم چهره خود را غمگين بگيريم، مثل او گريه کنيم...چه؟، آیا در واقع در چنين مواقعي هر طلبه آموزش نديده مي‌تواند مؤثر باشد؟ خير، اصلاً خراب مي‌کند نمي ‌داند اينجا آيه وحدیث را چطور بايد تشريح کرد!؟، مردن و مرگ را!؟، آيه اميد به آيند را!؟ با جرأت بگويم هر کم و کاستي در چنين مواقعي رخ دهد ما مسؤوليم نه آن آقاي روانشناسي که چند وقت آمده و مي‌رود کودکان بي‌سرپرست زلزله بم تا ده سال بعد از زلزله نياز به توجيهات خاص دارند اصلاً براي آنها بايد برنامه خاص در نظر گرفت و اين کار علماست با انواع و اقسام روشهای کار شناسی... بايد اينها را تا حدودي درست کنيم که آن کمبودها در نسل آنها به صورت ژن وراثتي انتقال نيابد؛ چون همه بيماريهاي ارثي بر اثر شرايط نامساعد ايمني، محيط زيست، حوادث، شرايط روحي، والدين، عدم بهداشت غذا... مي‌باشد. و ما هستيم که بايد از همان اول بايد به فکر باشيم و علاج واقعه را قبل از وقوع کنيم.

که در یک کلام همان آموزش طلاب مستعد می باشد که باید، به صورت ویژه و تحصصی شروع کرد نه همین طوری. این طلبه باید دوران لازم را در دانشگاه طی کرده باشد. 

روانشناسي اضطراري رسول، علي و زينب

در جنگ هاي صدر اسلام که امکانات نبود مجروحين، بي‌سرپرست ها واقعاً وضع بسيار دلخراشي داشتند در جنگ ها حضرت رسول(ص)  براي همه حتي علي(ع) به نوعي روانشناس بود.علي و رسول براي لشکريان فاطمه(ع) براي علي(ع) وقتي از جنگ برمي‌گشت. هم روحش خسته بود هم جسمش مجروح.آن زمان دکتر و روان‌شناس خود اينها بودند حضرت زينب (س) هم پرستار مجروهين بود هم روانشناسي خاص براي اسرا، اسرا را دلداري مي‌داد چگونه؟ مي‌گفت: صبر کنيد؟ چه مي‌گفت: که توانست هم خود را روحيه دهد و هم ديگران را؟ که بحث طولاني دارد. فقط به چند شعر اکتفا مي‌کنم: (تابش خورشيد، حرم آتش و سوز عطش= بوسه بر طفلان، چه‌ها مي‌شد اگر زينب نبود؟: هر طرف طفلي ز شاه دين، پريش و تشنه‌کام، در بيابانها رها مي‌شد، اگر زينب نبود؟: بر اسيران در مسير شام از جور عدم محنت بي‌منتها مي‌شد، اگر زينب نبود).

 اين شاعر به نکته روانشناسي خوبي اشاره کرده بوسيدن افراد داغ ديده از شرح ده حديث تأثير بيشتري دارد يعني بچه‌هاي باقي مانده از زلزله نياز به انواع محبت عملي دارند و اگر اين محبت ها همراه با آيه حديث و در قالب لباس روحاني باشد کارساز است که روي برنامه حد اقل روزي يکبار در کنار اين کودکان هست تا زماني که ازدواج کنند، بله حتي بعد از ازدواج هم نياز به نوعي مراقبت خاص دارند آقاي روانشناس استاد دانشگاه است رفت بايد او تدرسي و متخصص تحويل دهد که کشور از نظر مادي وابسته نشود و ما بايد اينها را تدريس کنيم که به شيطان عقده رواني وابسته نشوند، کجاي کاريم؟ آیا تنها لباس و عمامه ما را به بهشت خواهد برد؟.

فصل دوم: زندان ها

* زندان از چند جهت: همه تشکیلاتی که برای تحصیل طلاب تدارک دیده می شود کسب علم گنند برای هدایت و نجات گمراهان از انحرا است. با توجه به اینکه زندان  ها از این قبیل افرادند، از یک سو حوزه ها زیر سؤال هستند در انجام وظیفه خود کوتاهی کرده اند، از سوی دیگر در حال حضر  بر ما حتی از نماز واجب تر است به خاطر نباید هایی که متوجه فرد و جامعه می شود از فرصت استفاده کرد وآن ها را نجات داد. آنهم در شریطی که اکثر این ها که در زندانند پشیمان می شوند وتوجه آن ها به این جاست که چه کنند که به چنین روز هایی گرفتار نشوند یعنی گوششان آماده شنیدن حقایق می باشد وخیلی ها توبه کرده و می کنند.

اواسط جنگ تحملی عراق علیه ایران، کرداستان، در یاچه مریوان در تیپ سی گرگان، دژبانی برای چند تا سر باز باز داشتی   روزدوم که برای آنها صحبت کردم اکثرآنها مانند مادر جوان مرده گریه می کردند. همین خاطره را برای طبه ای گفتم که در زندا شهر مهاباد خواست صحبت کند وقتی برگشت همی اتفاق مار را توضیح داد که کول خورده اند و به شدت پشیمان شده بودند. این حکایت از این واقعیت دارد که اگر این روشنگری را قبل از ارتکاب کار نا  پسند شنیده بودند هر گز دست به چنین کار هایی نمی زدند.

خلاصه به خاطر خود افراد، بودجه ای که باید صرف مصالح حیاتی... کشور ومردم شود نه سالی میلیارد هها تومان صرف زندان... شود!؟ و ده ها نتایج دیگر. از یک سو چنان مردم را ارشاد کنم که این نباید پیش نیاید و از سوی دیگر  زندان فرصت خوبی است برای ساختن گمرا ها که جداً حوزه در این جا از هر جهت باید سرما گذاری کرده و باطرح و برنامه کار آمد اقدام داشته باشد.

فصل پنجم(از بخش6) :آموزش طلاب در نگاه اردو و طرح هجرت  (( از طرح تبلیغات حوزه))

مقدمه.ما و نيازها: باز هم جا دارد به اين امر کاملاً به حق، حساس و الزام‌آور، اشاره‌اي داشته باشيم که همه نيازهاي فرهنگي بشر ،تنها کساني که مسؤوليت اصول جهت دهی... (از نماز واجب‌تر) آن را بر عهده دارند،علما هستند و . روحاني يعني ضامن جهت دادن به روح بشر، براي سنگيني و اهميت و ارزش آن همين بس که در دنيا هر چه شقاوت و سعادت است، هر زشتي و زيبايي پيرامون علل و عوامل رفتار وزاييده فکر بي‌جهت و با جهت بشر است. باورکن اگر فکر انسان درست مطابق فطرت او جهت يابد. حتي يک تو و يک اُف کسي به کسي نمي‌گفت: که زمان حضرت مهدي(عج) اينگونه خواهد بود.

مي‌خواهم عرض کنم طلابي که همينطور خود سر در حوزه درس مي‌خوانند و اطلاعات خاصي را که  نسبت به کار کرد اداره طرح هجرت باید داشته باشند ندارند،پس باید طلابی از هر جهت علمی... مجهز کرده باشیم که در طرح هجرت و اردو جواب گو باشند در این حال کاري صورت گرفت و به خواسته مردم وارد و جواب داده ‌ايم ولي با طلبه بی اطلاع خود به خدا هرگز رضايت آنها را نخواهيم توانست حاصل کنیم.، گرهي را باز نکرده‌ايم در باره گره صحبت کرديم اکثر تبليغات و... ما بحث تئوری در باره گره است. نه باز کردن عملی گره‌ها!؟ ما بايد طلابي بسازيم که در اردو و طرح هجرت بتوانند گره‌ها را عملاً باز کنند؛ انسان‌ها را از حصار فکري بيرون آورند، از قيد هوا، هوس و...آزاد کنند و تازه بايد فرد آزاد شده آنطور که فطرت اوست تغذيه گردد؛ همان طور که حضرت رسول(ص) اول نجات داد بعد تغذيه کرد.80 درگيري نظامي تا فتح مکه بازکردن گره بود و بعد توسعه اسلام و نجات بشر از بت ها و ارائه عملی راه درست بوسيله قرآن تغذيه فکري، فرهنگي، ارزشي بود ؛که جهان را فرا گرفت.حال چه بايد کرد؟ بايد فراتر از آموزش عمومي حوزه‌ها رفت، چطور؟

1)طلاب مخصوص طرح هجرت: ما کمتر چيزي داريم که در اصل براي يک چيز بيشتر نباشد. طلابي در طرح هجرت شرکت مي‌کنند و اکثر اوقات حضورشان، مردم مشغول کارند. ما بايد طبله راطوري  آگاه و برزيده کنيم، که در حال کار هم بتواند همه را تحت پوشش قرار داد، از مدارس گرفته تا محل کار، در خانه، ميان جوانان.خانم ها، اصناف، گروه‌کاري از نوع خود آنها داشته باشند ؛ حال چگونه اين‌ها را جذب و سازماندهي و بعد هدايت و آماده کنیم، بايد قبلاً اين‌ها را از نظر تئوري در حوزه غنی کرده باشند، طلبه طرح هجرتي، بايد خود او را هجرتي بار آورده باشم و به او ياد بدهيم در مسجد متنظر نباشد مردم جمع و يک ساعت سخنراني کند بايد طبق يک برنامه‌ريزي تبليغ و اطلاع‌رساني و هم هجرتي باشد، چطور؟! اين طور بايد در حوزه دوره ديده باشد، مطالبي را با خط درشت و در معابر و محافل عمومي نصب کند ورقه کوچک محتوي يک حديث را هر جا رسيد (محل...)، به مردم،‌ بدهد بايد او را عملاً آگاه کنيم در کارهاي عمراني چگونه و ارد شد و عمل کند. اگر در ايام تحصيلي است مدارس و از جمله ابتدائي‌ها را مقدم بدارد. چون از هرنظر هم در حال شکل گیری هستند،هم خلأ  وذهن آنها از چیز های بدرد مخور وحتی  گمراه کنند پر نشده است واقعاً بهترین وقت برای بذر پاشی است؛ همان کاری که استعمار گیران برای انحراف جامعه از کودکان توسط وسایل بازی شروع می کنند. که توضیح آن مفصل است.

2) تربيت طلاب اردو: طلبه‌اي که بايد براي هدايت و جهت دادن فرهنگي در اردو، تربيت شود با طلبه طرح هجرت کاملاً متفاوت است.طلبه طرح هجرت همانند يک مشکل‌گشا، بايد خود را آماده کرده باشد و در اين مدت در پي مشکل‌گشايي، از بين بردن ريشه مشکلات و معضلات در همه امور مادي و معنوي مردم باشد. لذا  طلبه را در حوزه بايد تا اين حد برزيده و پرورش داده باشيم که هر جا مي‌رود به راحتي بتواند اختلافات محلي، خانوادگي... مشکلات عمراني، بهداشتي... مردم را حل کند اصلاً منبر و روضه‌خواني نماز... براي اينهاست، يعني دو برابر شدن زندگي طلبه طرح هجرت اگر فقط به نماز جماعت، چند دقيقه‌اي روضه و ذکر يک حديث گاهي هم به مدرسه سري بکشد، حتي اگر براي جوانان... کلاس داشته باشد و در اين مدت در پي مشکلات‌گشايي، از بين بردن ريشه مشکلات و معضلات در همه امور مادي و معنوي مردم باشد. بنا براین ماطلبه را در حوزه بايد تا اين حد برزيده پرورش داده باشيم که هر جا مي‌رود براحتي بتواند اختلافات محلي خانوادگي...، مشکلات عمراني، بهداشتي... مردم را حل کنند اصلاً منبر و روضه خواني نماز... براي اينهاست، يعني روبه رو شدن زندگي طلبه طرح هجرت اگر فقط به نماز جماعت، چند دقيقه‌اي روضه و ذکر يک حديث گاهي هم به مدرسه سري بکشد، حتي اگر براي جوانان... کلاس داشته باشد کاري نکرده است و اگر نتواند غير از اينها به درد مردم برسد طرح هجرت نيست کاري تقريباً بي‌ثمر است!؟.چرا در 24، ساعت در نماز می خوانیمربنا آتنا فی الدیا حسنه» و بعد...:« وفی الاخره حسنه».؟

خلاصه. اين که گفته شده طلبه طرح هجرت غير طلبه غير هجرتي است به اين معناست که در ماه مبارک رمضان تقريباً ماه عبادت و راز و نياز است و ماه محرم هم ماه گريه و عزاداري يعني در اين دو ماه فکر انسان معطوف چيزي ديگر است ولي در طرح هجرت اين گونه نيست خود انجام وظيفه در روستاها به عنوان طرح هجرت نياز به يک طرح مستقل و در اختيار قرار دادن دستور العمل هايي که طلبه موظف باشد طبق آن انجام وظيفه کند.

3) طلاب مخصوص طرح اردو: این نیرو به دلایلی باید. الزاماً با يک دوره، تاريخ وفلسفه آثار باستاني که قطعاً يکي از ديدني هاي مورد توجه اردو است.آن را کاملاً بياموزد و در وقت بازگو کردن آن براي ديگران چيزي را بتواند بيان کند که فوق آنچه باشد که افراد انديشمند درآن جمع حضور يافته‌اند امروز حتي منبرهايي در اين خصوص مورد رضايت نيست و بيشتر بيان چيزهايي است که اکثر مي‌دانند چون در اين سفر که اکثر در دامن طبيعت  وارد مي‌شود، وقت خاصی است طبيعت نظر همه را بخود جلب کرده و سؤالاتي را به ذهن هر کس آورده و بهترين وقت خاص و طبيعت نظر همه را به خود جلب کرده و سؤالاتي را به ذهن هر کس آورد و بهترين وقت است براي آگاهي بخشيدن در همه ابعاد اعتقادی، خدا شناسی... که طلبه را ما طوري آماده  و مجهزکرده باشيم که طي يک سخنراني، با استفاده ازآيات وروایات و شرح مصداق ومفاهیم آنها در طبيعت، بتواند همه را منقلب کند.

چون در ميان عده‌اي قرار دارد که هم شرايط خاصي دارند و هم شرايط از هر نظر خاص است بتواند کاملاً خود را با شرايط وفق دهد، از نظر برخورد، بيان گیرا، بر خورد عاطفی، يک رنگي ... و بطور کلي همه حرکات ... او همانند آئينه‌اي درخشان، آداب و خود اسلام در عمل نشان دهد. البته نه اسلام خشک و بي‌روح. و اين کار نياز دارد واقعاً آموزش ديده باشد. من سراغ دارم  کسانی مي‌خواهد فلان گونه ومردم پسند، عمل کند ولي نمي‌داند!؟ و نمي‌داند چرا نمي‌داند يعني‌ آموزگاران ما آنها را از نظر آموزشي به جايي نرسانده‌اند که بداند چرا نمي‌داند!؟ انسان اگر بداند چرا نمي‌داند، چون حريص است و مي‌رود تا بداند.

در اردو،چون داراي شرايط خاص است و شرايط سخنراني و اطلاع‌رساني در مسجد... را ندارد لذا، طلبه را بايد طوري آماده کرده باشيم که گاهی بدون وسیله نقلیه زير باران، در فلان روستای صعب العبور، بتواند بهترين سخنراني داشته باشد، از نظر غذایی به مانند سربازي باشد که دوره« رنجر» ديده که با هر عذايي مي‌تواند دوام بياورد از نظر عبادت مانند سربازي باشد که وقتي شرايط مساعد نيست بهر نحو ممکن نماز بخواند منتظر نباشد که چيزي بيندازند،بلکه فوراً روي خاک نشسته و نماز جماعت را شروع کند.

بايد از نظر دستورات بهداشتي، درماني، توصيه‌هايي در جهت سلامت جسم در حد يک پزشک باشد چون شرايط اردو اقتضا مي‌کند طلبه همه چيز بداند مثلاً کمک هاي اوليه به يک بيمار يک مار گزيده... را بداند آنگاه چقدر جالب است و سازنده که  نظر همه به روحانيت جلب مي‌کند، بايد کار ی کرد و طلبه بکار بخور تربيت شود تا در همه جا ، جا داشته و در همه جا اسلام را زنده کند.

يک طلبه آموزش ديده، کم‌ درآمد... در مدت چند روز مي‌تواند همه افراد اردو را متحول کند کار صدها منبر را که بايد صورت بگيرد تا ده نفر متحول شوند در اين شرايط کاملاً مساعد انجام دهد پيامبر(ص) در هجرت به مدينه در واقع هم طرح هجرت را انجام داد و هم اردو را فوراً مسجد ساخت با عقد اخوت نيروها بهم آميخت و مشکلات را حل کرد، گره‌ها را باز نمود، و در جنگها تبليغات اردويي داشت مانند سايرين براي آتش هيزم جمع کرد... در خود جنگ نترسيدن، برخورد با دشمن، نحوه عبادت در شرايط جنگ و...همه را آموزش داد و نيرويي ساخت که در اندک زماني مکه را بدون خون‌ريزي فتح کرد، اين معجزه نبود اين نتيجه مهارت هاي آموزشي بود، خلاصه کار با پناه برخدا،(طلبه بايد خودش بداند چه کند، مردم نمي‌فهمند، تقصير مردم است که پاي منبر ها نمي‌نشينند، از ما فرار مي‌کنند...) درست نمي‌شود!؟. البته  طلبه این طوری ...؛ دیده ام که می گویم. و می شود که همه، امام خمینی (ره)، شهید مرتضی مطهری، شهید بهشتی... باشم. کاریس صد درصد شدنی نه محال وغیر ممکن. فکر بد وکوتاه ما آن را غیر ممکن دیده وتلقی کرده نه چیز دیگر!؟

فصل چهارم: وظيفه گروه اعزام و طرح تابستاني :  از طرح تبلیغات حوزه علمیه))

 که طرح هجرت بيشتر تابستانها فعاليت دارد و عده‌اي از طلاب با انگيزه‌ هاي داوطلبانه در طرح هجرت شرکت مي‌کنند اين طرح از چند جهت حرف دارد اول اينکه دلخواه است که نبايد باشد، گرچه در طرح هجرت، نمي‌توان اجبار کرد ولي مي‌توان از اهرم هايي استفاده کرد که عمده ما در مقابل تهاجم فرهنگي نسل جوان است که در ايام تعطيل بهترين فرصت است که خلأها را باید پر کرد. دوم اينکه طرح هجرت بصورت تقريباً سنتي و بدون يک برنامه جامع صورت مي‌گيرد، در محل خود ما مدتي طلبه‌اي بود مبتدي که به اندازه يکي از بچه محل نمي‌توانست سخنراني کند، کارش فقط نماز جماعت بودکه در يکي از مساجد بايد ماهي پانزده هزار تومان به او مي‌داد و در کل طرح هجرت محدود است. طرح تابستاني گفته شد، براي اينکه طرح تابستاني جداي از طرح هجرت باشد که گاهي در ايام تحصيلي هم کساني در طرح هجرت شرکت مي‌کنند. حال چه طرح هجرت را جدا بدانيم يا با طرح تابستاني يکي باشد، طرح تابستانی بايد به شکل زير صورت بگيرد.

نحوه اجراي طرح تابستاني

مقدمه.نسل جوان و تهاجم فرهنگي: همانطور که اشاره شد نسل جوان يکي از زمينه‌هاي بسيار مستعد و تأثيرپذير تهاجم فرهنگي ست. به دلايلي مهم ‌ترين کاري که در تبليغات بايد اولين درجه و در سطح وسيع... عملاً مورد توجه قرار گيرد تغذيه فکري نسل جوان است. انقلاب، جنگ دفاعي 8 ساله ما با عراق تنها رمز موفقيت ما در اين دو حادثه مهم وجود و حضور نسل جوان بود و بس؛ شايد يک دهم شهداي انقلاب و جنگ بيش از چهل سال نبوده‌اند اسرائيل در مراکز تجمع مردم فلسطين (مثل نماز جمعه در مسجد قدس چهل به پايين را اصلاً راه نمي‌دادند اصلاً تاکنون نیيش خنجر زهرآگيین دشمنان اسلام به طرف سينه نسل جوان نشانه رفته است؛ در اروپا وقتي جوانان را مجاني به مراکز فحشا... کشيدند؛ توانستند با يک حمله نظامي به حکومت 700 ساله مسلمين پايان دهند. و به قول شهيد مطهري عده‌اي از آنان را در بین راه به آتش بکشیدند چقدر جاي نگراني است که سال 82 در مصاحبه راديو معارف، شنيدم طلبه‌اي گفت: از من بازخواست کردند چرا در مدارس که هزينه‌اي براي طلبه نمي‌دهند کلاس داشته‌ايد!؟! به نظر من اگر همه نيروهاي بسيج مدارس و دانشگاه‌ها شوند و بتوانند اداره و درست روش‌گري کنند، بهتر است فقط همه امکانات خود را بسيج اين قسمت کنيم،در حال حاضر يک دهم نسل جوان در حيطه تبليغي ما نيست تاکنون نتوانسته‌ايم (نه اينکه نمي‌شود) نسل جوان را جذب کنيم چون طرح نداريم من پيش‌نويس طرحي را براي جذب نسل جوان دارم که خيلي وسيع است. که الته نوشته شده است.

چه باید کرد وچگونه؟

1):طرح هجرت و کانون فرهنگي: ما از يک سو طرح هجرت را در اجراي تبليغ، بايد تشکيلاتي کنيم. و همه کارهايش صرفاً طبق نقشه و طرح صورت بگيرد، و همزمان  در همه شهرها، روستاها  باید کانون فرهنگي بوجود آيد؛ و با طرح هجرت هماهنگ وارد عمل شده و اول برنامه‌هاي خود را متوجه دبستان، راهنمايي... کنند و بعد به مسايل کلي محل پرداخت، مهم‌ ترين کاري که اين دو عوامل فرهنگي بايد انجام دهند جذب نسل جوان در همه ابعاد مادي و معنوي است اصلاً منبر... نباشد هيچ مشکلي نيست. هر حرفي داريم و ضرورت دارد به همه برسد راهش همان ورقه ‌هاي ارشادي گوناگون است که بايد ازکارنامه مدارس توسط دانش‌آموزان بدست خانواده‌اه برساند چون خيلي جذاب می باشد...، در يک روستاي هزار نفري بيش از دويست نفرآن را  نمی توانیم جذب‌کنیم، آنها يک سخنراني با سر و صداي، آنها...چه مي‌فهمد، تازه بقيه  از اين هم محرومند ولي آن طرح انتشاراتي همه خانواده را قرار مي‌گيرد، چيزي در دست آنها قرار مي‌گيرد که هر وقت بخواهند براي مطالعه موجود است. هدف از منبر مگر اطلاع‌رساني نيست؟ خوب اين بهترين روش اطلاع‌رساني است. منبر هم جای خودش باشد مانند غذا که هر غذای اثر خود را در توان ما ایفا می کند.

2):طرح تابستاني و آگاهي بخشي به نسل جوان: طرح تابستاني چون مدارس بسته است برخلاف طرح هجرت در رابطه با کانون فرهنگي لازم است به طور بنيادي با آموزش و پرورش هر منطقه، برنامه‌ريزي داد که در دو قسمت همه دانش‌آموزان در اين مدت به دو طريق طي کلاس هاي سيار و ثابستانی با مسايل مختلف فرهنگي، قرآن، معارف اسلام، آشنا شوند. اول در قالب اردوها و دوم در قالب داير نمودن کلاس ها در مساجد و ديگر مراکز فرهنگي طبق برنامه‌هايي که کليات آنها ذيلاً خواهد آمد. اقدام شود.

اول:اردو و آگاهي بخشي: من مي‌دانم در ضمن کارهاي گروهي و اردو که عمدتاً سياراست. چه کار بايد کرد، چگونه معارف و ديگر اطلاعات وارد خلأها نموده و نسل جوان را شيفته اسلام، خدا... نمود. ولي جاي آن اينجا نيست و خودش به تنهايي نياز به يک طرح مستقل دارد؛ اين کار به دو بخش کلي تقسيم مي‌شود. يکي هماهنگي ميان دفتر تبليغات و آموزش و پرورش (بطور بنيادي و مستمر...) چگونه باشد، شکل و محتواي اردو چگونه برنامه‌ريزي شود. و دوم که اصل قضيه است و هدف همين است. چگونه روحيه جوان را در دامن پر مهر، غني... طبيعت، آثار تاريخي...، تقويت کرده و سازماندهي کرده و به آن جهت بدهيم. و در نهايت نتيجه بگيريم . که من در باره اين سه اصل کلي اشاره‌اي اجمالي دارم.

اول: هماهنگي: در درجه اول بايد نهادينه شود و از اين جا شروع شود، که يکي از اعضاي دايمي هيئت مديره دفتر تبليغات ولو از علما باشد، رسماً از طرف آموزش و پرورش مأموريت داشته باشد و دفتري مشترک براي زمان تشکيل... اردو در خود آموزش و پرورش باشد. دستورات عملي اين کارها بايد نوشته شده باشند و دقيقاً مطابق آنها عمل شود و هر روز و هر ساعت دستور و مقررات درهمان گروه هر کس وارد شود.

دوم : شکل و محتوا: لازم است کاملاً اسلامي (نه اسلامي خشک) باشد، ظواهر در عين اينکه از نظر اسلام بي‌اشکال، فساد، روح ‌بخش و واقعاً جوان‌پسند،و زيبا... باشد.و محتوا مانند فيلم ها و بسياري از سخنرانيها همه‌اش اخم، گريه، خشک، و صرفاً محور جهنم و بهشت خلاصه خسته کننده نباشد!؟، چون جوان زيبا و جداً زيباپسند است باید موضوعات در قالب علم، هنر، نظام طبيعت، آثار تاريخي ...باشد.مثلاً. بايد توضیح داد،و خدا زيبا، اسلام زيبا، زندگي زيبا... است را به جوان نشان داد و تفهیم کرد. چون جوان را بايد اول راهنمايي کرد.استفاده از دنيا چگونه باشد چون اگر جوان در دنيا زيبايي‌هاي فطري خود را در علم هنر در پيدا کنند همين بهشت است و در اين باره بايد جزواتي نوشته و در اختيار اعضاي اردو قرار داد و از آنها خواست در آن ‌باره سخنراني کنند، چگونه بنويسند و چگونه سخنراني کنند، در کجاها، به چه شکلي، بعد چه بايد کرد...،که  بماند اما نه تا قيامت؟!

سوم:جذب جوانان: من درباره جذب جوانان طرح جامع و بسيار وسيع به صورت پيش‌نويس دارم که در يک قسمت آن آمده. اگرخواستيم جوان را خداگرا، عبادت‌گرا، اخلاق‌گرا، هنرگرا... ببارآوريم، چون موجودي صد در صد زيباست، زيبايي ها را خيلي دوست دارد حتي حاضر است از جانش (مانند شهادت، ميدان مسابقه..) مايه بگذارد، بايد از زيبايي ها خدا و مخلوقات، زيبايي هاي اخلاقی ، زيبايي هاي علم، هنر، خدمت صادقانه به مردم... بگويم، کتاب بنويسم و در اختيار آنها قرار دهيم و بعد زمینه که مستعد شد، خودشان را وارد عمل کنيم؛ يعني نحوه ماهي‌گيري را نشان آنها بدهيم تا خودشان ماهي بگيرند نه همه‌اش ماهي آماده بخورند!؟ فعلاً اکثر کارهاي درسي درحوزه‌ها، مدارس ، سخنرانيها... درست مانند ماهي دادن و مصرفي بار آوردن است!؟، که مشکل فرار جوانان از ما؛ همین اين است. چون جوان دارای  روحیه استقلال  طلبانه و ضد وابستگي است.

شکل کلي تشکيل اردوها

1):هر استاني بايد مستقل و داراي انگیزه باشد و در تمام شهرها، بخشها، روستاهاي رسماً شعبه هماهنگ داشته باشد که در مدت چند روز همه امکانات اردو فراهم شود. مديريت هر شعبه بايد از شورا معلمان، بسيج ولي از جوانان فعال باشد.

2):در هر کاروان نسبت به جهت گیری ها، بايد چند روحاني و چند استاد دانشگاه، چند روان‌شناس باشد.

3):همه هزينه‌ها بايد از خود مردم تأمين شود و مسئوليت کامل بر عهده آموزش و حوزه باشد.

4):براي اردو بايد مواردي پيش‌بيني شود که در هر مکان حداقل سه روز اقامت باشد.

5):براي امکانات بهداشتي، رفاهي... بايد پيش ‌بيني ثابت و چند منظور شود که در زمان نبود اردو بشود از آنها استفاده کرد.

6):مقر اردو، بايد يکجا و هر سال همان جا باشد و به صورت کوه‌نوردي... به اطراف رفت و برگشت مثلاً صبح رفت و عصر برگشت خلاصه مطلب بيش از اينکه ضرورت داشته نوشته شود و سرانجام پس از نظرخواهي تدوين و دقيقاً طبق آنها عمل کرد و الا  بدون جهت خودشان را معطل نکنيد.

فصل سوم: طلاب سيار در نگاه نیاز مردم    (( از طرح تبلیغات حوزه علمیه قم))      

من تاکنون هر چه تبليغ رفته‌ام و قسمت شده به روستا بروم. اکثر مناطقي را که رفته‌ام، تقريباً از هر صد روستا حداکثر20 روستا طلبه داشته و بقيه بدون طلبه بوده‌اند و برنامه‌اي هم نبوده که سال بعد اين بيست طلبه به روستا هاي ديگر داده شود که عدالت ... رعايت شده و فقر فرهنگي در يک جا ريشه دار نشود. چون واقعاً طلبه به تعداد روستا نسبت و اکثراً تلاش مي‌کنند ولو به يک اداره اکتفا کنند در شهر مي‌مانند و روستا ها اکثراً بدون طلبه هستند!؟ به نظر من بهترين راه اين است که به طريق زير انجام وظيفه بشود و غير از اين راهي به نظر نمي ر‌سد. جز فردای قیامت باید پاسخ گوی نباید هایی بود که مردم ندانسته مرتکب زیان های دنیایی و اخروی آن شده اند!؟

1):اول روستاها: اين مدت، بيش از 28 سال که مرتب ايام تبليغ در روستاها حضور داشته‌ام هميشه اين امر برايم مورد سؤال بود؛ چرا اکثر طلاب سعي دارند در شهرها تبليغ کنند در صورتي هيچ توجيه شرعي، عرفي و عقلايي ندارد بلکه عکس آن صادق است و درست مثل اینکه به آدم گرسنه توجهي نکنيم و غذا را به کسي بدهيم که سير است!؟ کاریست بي‌عدالتي  و اصلاً ظلم است که هر کس نه دلخواه هر جا خواست برود چون دلخواه در امر تبليغ بطور کلي ضد مصلحت توسعه فرهنگي و مبارزه با فقر فرهنگي و حتماً گناه  است.ولی باید عدالت ودرست کاری را در نظر گرفت و اول روستاها، بعد شهرها چون از يک سو شهرها هم امام جمعه دارند و هم روحاني مستقر. و از سوي ديگر روستا درست مانند خط مقدم جبهه است شعبده ‌بازان، گول‌زن، گداهاي حرفه‌اي غارت‌گر از روستا امرار معاش مي‌کنند چون مردم روستا هم ناآگاه و هم از وضع اينها باخبر نیستند. و اينکه صادق و زود باورند. ودر نتیجه گول می خورند!؟.

2):سرکشي به ديگر روستاها: طلابي که به روستا فرستاده مي‌شوند، از قبل مواردي برنامه‌ريزي کرده باشند که مقر او يک روستا باشد که بتواند به چند روستاي ديگري به طريق زير سرکشي داشته باشد. البته این کار از طرف خود اعزام مبلغ باید الزامی ودر دفتر امتیاز بندی طلاب درج و در نتیجه میزان عملکرد در شهری...عملاً محاسبه شود. نه توصیه تنها!؟

الف) نسبت به روستاهاي اطراف طوري تنظيم کند که هر هفته بتواند دو روز آن، به ديگر روستاها برود و کليات مبتلا به مسايل روز وآن ايام تبليغ را به سمع مردم برساند، نماز جماعتي بخواند و کساني از جوانان را وادار کند نماز جماعت داشته باشند روستاي خفر در منطقه سميرم اصفهان. جوانان نماز جماعت داشتند و هر دفعه يکي امام جماعت مي‌شد که اشکالي رخ ندهد همان روز که وارد شدم و به مسجد رفتم ديدم دارند به جماعت نماز مي‌خوانند. وخیلی جالب واساسی بود. که کاش همه جا در صورت نبود روحانی این عملاً از طرف تبلیغات حوزه مورد تشویق وتآمین نیاز شود.

ب) تنها به منبر اکتفا نکند. تجربه‌اي که خودم دارم منبر يکي از دهها راه اطلاع‌رساني است ، از جمله تکثير و انتشار ورقه‌هايي حتي کوچک حاوي مطالب مبتلا به حديث، آيه قرآن، سرکشي به محل کار مردم، گوش دادن به خواسته ‌ها و توجه به مشکلات آنها، دو روز به محل کار کشاورزي رفتم و کمکشان هم شخم زدم و هم گندم پا شیدم، مسجد تا آخر بطوري پر شد که خودشان تعجب کردند. بيمار افتاده‌اي هست سرکشي کنيم. به مدارس سرکشي و جزوه ‌هايي به بچه‌ها بدهيم در يک سخنراني دو دقيقه‌اي در قالب مسابقه و جايزه طوري شده بود که وقتي مدرسه مي‌رفتيم بچ ها به دورم حلقه زده و يادم هست در روستاي (جندان) دختر بچه هاي دبستاني دورم حلقه زده و مي‌خواستند از ديوار هکلم بالا روند!؟‌يک روز در روستاي بزمه گروهي از دختران راهنمايي که معلمشان نيامده بود بطرف روستا که مي‌آمديم، دورم حلقه زده و چند نفرکه جلوتر بودند و ايستادند وقتي به آنها رسيدم رو به ما و پشت به روستا حرکت مي‌کردند!؟ و به صحبت هاي ما گوش مي‌دادند؟! خیلی جالب وخدا پسندانه بود. ای کاش، ای کاش و هزار با ای کاش...

يک روش در نگاه خاطره جالب

زمان انتخابات رياست جمهوري شهيد رجايي(ره) در بخش زاغه لرستان (خرم آباد) بطور سيار به همه روستا سرکشي و سر کوچه چند نفر به سخنراني گرفته و بعد به روستاي ديگر مي ‌رفتيم، يکي از رفقا گفت: اين چه فايده دارد؟! گفتم: انسان کنجکاو است در روستا وقتي کسي به اين شکل وارد مي‌شود تا چند ساعت بعد همه باخبر مي‌شوند و مي ‌پرسند اينها چه کار داشتند که امروزآمده بودند اينها که بوده‌اند؟، همه را براي آن آقایان مي‌گويند او هم که شنيده براي ديگري مي‌گويد. و همه باخبر مي‌شوند. ما فکر مي‌کنيم تبليغ فقط همين است که آقا يک ساعت منير باشد، هم مردم حاضر شوند، گوش بدهند... و اگر نشد بگو ید مقصر مردم هستند!؟ و فوراً با ذکرآيه و حديث آنها را تکفير کنيم، بله در حديث است که روزي بيايد که مردم همانند گوسفند که ازگرگ فرار کنند از روحانی فرار می کنند، ولی تقریباً به عکس است  چون خود ما باعث فراری مردم می شویم. لذا علی(ع) در نهج البلاغه1294،می فرماید:«ما اخدالله علی اهل الجهل ان یتعلموا حتی اخذ علی اهل العلم ان یعلموا». یعنی علما مانند علی(ع) باید به سراغ مردم بروند. نه مردم!؟

1):خود گروه سيار: علاوه بر اينکه که از طلاب مستقر در يک روستا مي‌توان آن گونه استفاده کرد، ائمه جمعه و جماعات طبق برنامه به همان طريق که گفته شد، به همه روستا سرکشي کنند. خود دفتر تبليغات با نمايندگان طلاب هر شهر طبق برنامه هر ماه يک گروه چند نفره، برحسب نياز، از طلاب بومي و يا همجوار آن منطقه به آن شهرستان اعزام کنند و امام جمعه يا هماهنگي مراکز فرهنگي وسايل نقليه در اختيار آنها قرار دهند يا از طریق دیگر طوري با شوراها ... در روستا هماهنگ کرده باشند وقتي طلبه آنجا رفت اين چند روز که اين روستا هست، بعد با وسيله نقليه او را به روستاي ديگر ببرند يعني خود مردم اين کارها را انجام دهند و هر روستايي که مي‌روند طبق روال بالا عمل کنند به خصوص اعلانيه‌هاي ارشادي که از قبل تهيه کرده‌ اند آن  رادر مدارس بين معلمان تقسيم کنند. سر کلاس آن زنگ آخر بچه ‌ها داده شود منزل برده و براي والدين بخوانند، اين روشي بسيار موفق اطلاع رساني که هر انسان حريص و کنجکاو ی آن را حتماً مطالعه مي‌کند که به بینند چيست؛ اين يکي از روشهاي بسيار موفق خودم هست که در سال جاري (83) بيش از، 50 هزار آن به روشهاي گوناگون بدست مردم رسانده ‌ام.

اين گروه بايد طوري عمل کند که در سال همه روستاها رفته باشد و هر ماه گروهي ديگر اعزام شود، مدتي را که درس نبوده ‌اند از نوار... استفاده، تابستان جبران کنند و در انتخابات هم مورد توجه باشد و با طلابي که مرتب، درس بوده‌اند فرق داشته باشد و در کل اين قبيل فعاليت ها در دفترچه امتيازات عمومي آنها لحاظ شود. برای  نتایجی که باید بدست آورد و انگیزه ها را تحریک کرد.

تشکيل کانون فرهنگي در روستاها

من هميشه دغدغه‌ام اين بود که براي جلوگيري از ايجاد خلأ، نفوذ عواملي آفت‌زا، ارتباط روستا ها با يک مرکز فرهنگي تأمين کننده نيازهاي کلان... روستا، لازم است در خود روستا، تشکیل يک نهاد مردمي که با همه چيز مردم محل آشنا است براي آنچه بدان اشاره شده وجود داشته باشد، امسال (رمضان 25، 83، شمسي) وقت اعزام به نقل قول شنيده، شد آيت الله مکارم شيرازي دامت برکاته. توصيه کرده‌اند طلاب وقتي باز مي‌گردند جا را خالي نگذارند، اين کلام دغدغه‌ ما را از خواب بيدار و تحريک کرد؛ در روستاي موغان فريدن (اصفهان) خواهران بسيجي که مهد قرآن هم داشتند در طي چند کلاس در مورد فلسفه ازدواج مشاهده شد واقعاً کاملاً از هر نظر مستعد هستند با پيشنهاد ما، با يک ولع زياد، درباره (کانون فرهنگي مهدويت و ولايت) بحث شد خطاب به دفتر تبليغات تقاضا نوشتند و 27 نفر از خواهران به عنوان عضو امضاء کردند من اساسنامه ... آن را نوشتم که کمی آن را تقويت کرده و توسعه دهيم قسمتي از تقاضا چنين آمده است...:(از پايگاه مقاومت بسيج خواهران روستاي موغان شهرداران اصفهان... ما خواهران که چند سال است در اين پايگاه در امور فرهنگي فعاليت و آموزش قرآن داريم... تقاضامنديم اين حرکت قابل توسعه و همگاني را در گام هاي اوليه از هر حيث تأمين و تشويق فرماييد... دفتر تبليغات از خود نيروهاي بومي هر منطقه دعوت به همکاري نموده و از هر جهت تأمين و فعال نمايد... [اين کانون] مي‌تواند زمينه‌ساز دعوت مردم از علما براي تبليغ باشد...) 24/8/83:

اين تقاضا به آقاي اسکندري مسئول اعزام مبلغ داده شد که قرار شد تعدادي کتاب بدهند.

رابطه گروه طلاب سيار و دايم با کانون

اين کانون مي‌تواند مرتب با مرکز طلابي که بصورت گروهي و سيار، و همچنين ساير طلاب اعزامي نيز داريم، طلاب طرح هجرت در جريان تبادل اطلاعات بوده ومراکز اعزام مبلغ هر نوع اطلاعاتي را از وضع عمومي منطقه مي‌خواهند طبقه‌بندي نمودهو ارسال کنند، کانون هر نياز فکري، منابع علمي وفرهنگي... که دارد مراکز اعزام و کلاً فرهنگي جواب‌گو باشند، جزوات و اعلانات فرهنگي از سوي کانون درخواست و براساس همان روش فوق مرتب در روستاها از طريق مدارس بدست مردم برسد در حدي که مرتب با اين پيکها مواجه بوده و اصلاً به صورت يک فرهنگ عمومي درآيد، نمي‌دانم چطور است وقتي يک برگه بدست انسان مي‌رسد تا آن را نخواهد دست بکاري نمي‌زند زياد ديده شد يک جمله سرنوشت يک انسان را عوض کرده است، علت طلبه شدن خودم در سنّ سي سالگي فقط، يک جمله بوسيله روحاني محلمان در جلسه بحث اعتقادي براي جوانان بود؟!

هم‌چنين امام جمعه و علما آن ديار که آنجا مستقر هستند بايد از نزديک کانون را تقويت و تدارک کنند، کانون هم از هر نظر کارهاي خود را با آنها در جريان قرار داده و گاهي با هم نشست داشته باشند. اين اجمالي بود از رابطه ميان کانون و ديگر نهادهاي فرهنگي که خود نياز به يک آئين نامه کامل دارد.

                         بسم الله الرحمن الرحیم     6/7/1394  

این جانب عبدالحسین نجفی پس از یک سال از درگذشت همسر خود مرحومه خاتونجان رحیمی تصمیم گرفتم جهت سامان دهی وضع داخلی زندگی روز مره خود همسر اختیار کنم.

بنا بر این به خاطر این که فرزندان پسر ودختر خود را خیلی دوست داشته واحترام برای آنها قیل هستم ومی دانم که خلأ مادر مهربان برایشان بسیار سنگین است، با این حال تمنا دارم هر کدام نسبت به این امر کاملاً راضی هستند. همکاری کنند که با نظر خودشان این خلأ به گونه دیگر  پر شود. موافقت خود را اعلام و امضاء کنند و از هرز نوع همکاری دریغ نداشته باشند.و اگر نه، هر کس اختیار خود را دارد، و خدا  نگهدارش باشد.

                                      امضای دو فرزند پسر حسینعلی و محمد و پنج دختر

1) محمد-----------------------------------------

2)بانو....------------------------------------------

3)بانو...-----------------------------------------

4)بانو...-----------------------------------------

5)بانو...-----------------------------------------

6)بانو...-----------------------------------------

7) حاج حسینعلی نجفی فرزند ارشد  مؤید امضای همه امضاء کنندگان—

                                                                             ***

                   وقف نامه»     بسم الله الرحمن الرحیم       5/4/1394 

واقف این جانب عبدالحسین نجفی شغل روحانی، فرزند نجف به شماره شناسنامه 1336، متولد1315، صادره ونک سمیرم، ساکن شهرضا.

مورد وقف ساختمان طبقه اول  به مساحت120متر مربع واقع در شهرضا منطقه  یک مشهور به فضل آباد، میدان رسالت بلوار جانبازان، فرعی 9، کوچه گلها آخرین بن بست جنوبی کوچه،پلاک  ، حد شرقی به کوچه؛ شمالی آقای حسام دانائی؛ غربی آقای رضا راحم و جنوبی به آقای عبدالعلی متوسل می باشد. بر اساس شماره ثبتی ، که البته زمین ساخت، ملک متعلق به همسرم مرحومه خاتونجان رحیمی می باشد و لذا طبقه دوم هم  تاریخ 17/2/1394، به و لایت خودم به نام ایشان، وقف حوزه علمیه اقدمیه گردید و نیز مجموعه ساخت خودم هم وقف حوزه علمیه اقدمیه در شهرضا شد.

علاوه بر وقف ساختمان، زیر زمین آن با کلیه آثار مکتوب خودم اعم ازکتاب، طرح، نامه، و دیگر آثار و مستندات که بالغ بر1000،مورد می شود، همه  وقف حوزه علمیه اقدمیه رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران در شهرضا می باشد، با  شروطی که ذیلاًً ذکر می شود.و متولی فعلی حوزه، حاج شیخ غلامحسین اسماعیل پور( دام عزه) می باشند، که البته مدریت موقوفه در هر زمانی و  هر کسی باشد، با نظارت مجتهد جامع الشرایط به قوت خود باقی خواهد بود. برای استفاده خانوادگی طلاب نیاز مند.

اول. مهم ترین شرط واقف اینکه، تا هر زمانی که مجموعه آثارم دراین مکان و یا مکان دیگر نگهداری می شود نسل بعد از نسل پسر و دختر طبق مدیریت و با اجازه حوزه علمیه اقدمیه بتوانند باز دید کرده و هر نوع استفاده ای که از نظر شرعی و عرفی بلا مانع است  بهرمند شوند. ازجمله چاپ یکی از آثار مورد نظر آنها ، بدون اخذ چیزی به نام امتیاز، از آنان دریغ نشود. البته حوزه حق دارد کتاب دراختیار هر فرد  ناشناخته ای  قرار ندهد.ولی باز دید، حتی برای عموم هم می تواند  بلا مانع باشد. به خصوص طلاب.و نیز مهم ترین شرط اینکه رفت و آمد باید با نظمی باشد.که برای همسایه ها و یا دیگران مزاحمت ایجاد نکند.خدای ناکرده، بکند فضای موقوفه را در نظر مردم تاریک... خواهد کرد!؟

دوم. حق استفاده شرعی واقف از مجموعه موقوفه تا مدت  بقای حیات است؛ و نیز اگر همسر اختیار کرده باشم، این حق  بعد از حیات خودم، برای او، تا آخرین لحظه حیات،  به قوت خود باقی خواهد بود.و پس از آن، منزل با کلیه آثار مکتوب فوق الذکر در تصرف تولیت مدرسه علمیه اقدمیه قرارخواهد گرفت و هیچ کس حق دخالت در این موقوفه را ندارد.

 به هرحال، صیغه موقوفه جاری شد که برای همیشه به حال خود باقی و مورد استفاده حوزه علمیه اقدمیه باشد.و اگر احیاناً شرایطی از ناحیه هرکس و یا هر عامل دیگری پیش آید، تنها با نظارت و به  فتوای مجتهد جامع الشرایط هر زمان باید عمل شود.که فعلاً وقف طبق نظرحضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اسماعیل پور قمشه ای مد ظله العالی، انجام پذیرفت. و تا مادام الحیات این نظارت شرعی، بر موقوفه اشراف کامل خواهد داشت.          

امید وارم  مدرسه علمیه اقدمیه شهرضا و هر حوزه دیگر از اصفهان تا قم... که از این اثار ما اطلاع دارند، به خصوص طرح ها و کتاب هایی که مربوط به مسائل حوزه و عالمان دینی می باشد.که حاصل 38، سال مطالعه حقیر در مورد مسائل حوزه های علمیه است توجهی داشته باشند. البته همه طرح های کشوری و حوزوی را پنج سال پیش که قم بودم برای مسؤولین کشور و حوزه های علمیه... ارسال کردم و باز هم ارسال خواهم کرد. غیر از آن ها که در وبلاگ گذاشته شده و می شود.

تنها آرزوی واقف از خداوند قبول است: عبدالحسین نجفی.

                                                                     امضای مسؤول مدرسه علمیه اقدمیه

                                                                               و مهر خود مدرسه

عبد الحسین نجفی

همراه: 09368550280

 بخش ششم: وظايف عملي اعزام مبلغ    (از طرح تبلیغات حوزه علمیه)

عرضه فراورده‌ هاي تبليغي خود اعزام مبلغ که يک نوع عرضه فراورده‌هاي حوزه ‌هاست، ارسال رسل و پيام‌رسانی در جهت هدايت مردم و نشر و توسعه معارف اسلام است. تجربه ثابت کرده که از جهات گوناگوني بايد کاملاً حساب شده ودر واقع طلابی را اعزام کند که حداقل آن اين طور باشد که باعث فساد نشود. مواردي ديده شده که مردم را بطوري زده مي‌کنند که ديگر به طرف سازمان تبليغات براي دعوت از روحاني نمي‌روند!؟ حدوداً ده سال پيش که به استان همدان اعزام و در شهر اسدآباد بوسيله امام جمعه بين روستاها تقسيم شديم و من قسمت روستايي شدم که ناچار شدم تصميم بگيرم، در مسجد بمانيم و بر نگردم. با رئيس شورا که صحبت کردم گفت: ما به امام جمعه گفتيم، مردم نمي‌خواهند طلبه نفرستيد، وقتي ديد من براي ماندن سماجت‌ مي‌کنم رفت و در حاليکه من در مسجد دراز کشيده بودم و تصور مي‌شد خوابم يکي از همراهان او گفت: امثال ديگر چه شري گرفتار شديم؟! خلاصه کاري ندارم ميان نماز مغرب و عشا پيرمردي بلند شد وگفت: يک سال روحاني با رفتار بد خود کاري کرده که مردم از روحاني تنفر دارند ما وقتي شروع کرديم. بعد از چند روز ناچار شديم يک نماز و منبر براي مردان بلافاصله، بعدش براي خواهران. باشد.

              فصل اول: شرايط طلاب اعزامي  

دغدغه‌هاي من از زمان ورود به حوزه علميه تاکنون این بود، از همان ابتدا که سال 1349 وارد حوزه علميه شهرضا (و مدرسه اقدميه) شدم، نسبت به مسايل علما و حوزه‌ها آرام نداشتم، سال 56 که وارد حوزه علميه قم شدم با همان وضع بد املا و انشاي خودم در نگارش، بدون پروا وترس شروع به نوشتن و درانظار طلاب نصب کردن و يا براي سران حوزه ارسال نمودن کردم. در اينجا که وارد مراحل حساس‌تري مي‌شويم قسمتهايي را که در مورد لزوم طرق، شرايط طلاب، مانع ريشه‌ اي پيشرفت ها... دراعلانيه مورخ 5/7/58 نوشته‌ام مي‌آورم تا در ضمن معلوم شود چند سال است که من روي کليه مسايل حوزه و طلاب مطالعه و تحقيق دارم، عبارتها را همانطور که آن زمان نوشته‌ام مي‌آورم.: (5- بنياد رشته‌ هاي تخصصي در علوم و انتخاب افراد براي آن رشته 6، تدريس علوم روز، جامعه‌شناسي و فلسفه تاريخ و چگونگي مذاهب باطله و مبارزات با آنها، 7 ، تمرين منبر و آموزشهاي لازم مبارزه با خصم، 8، فرستادن طلاب در تمام نقاط لازم با رعايت سطح علم و بينش آنها براي تبليغ و ترويج، 9، طلاب ملزم باشند که ماحصل تبليغ خود را به مرکز تبيلغ بدهند. 10، طلاب براي منبر از مردم پول نگيرند و اگر مي‌گيرند به منزله گدايي و کاسبي نباشد).

 در اين فصل بايد شرايطي مورد توجه قرار دهيم که اگرآن شرايط نباشد، درست مانند عرضه کالاي بدون کيفيت، يا ناقص، مي‌باشد که هر چند خوب بسته‌بندي خوب شده باشد، کاملاً اتو کشيده و خوش قيافه باشد سرانجام «فلان کشور، اجناس به خود ما باز مي‌گردد نمونه‌‌ هاي زيادي تجربه شد که طلبه بي‌کفايت، ناتوان و کم‌سواد... را برگشت داده‌اند در همين سفر ماه مبارک سال جاري کسي نمونه ديگرش را بيان مي‌کرد، عکس آن را مسئول دفتر امام جمعه فريدن گفت:، طلبه کارآمد، احياگر وضع بد رفاهي... آنها باعث شده بود او را براي هميشه نگهدارند، ماشين برايش بخرند، مراسم عزاداري والدش را بدون اين که خودش خبر داشته باشد همه را تأمين کرده بودند و اما شرايط طلاب اعزامينمونه‌ هايي از شرايط اعزام شونده طلاب.

1):ايمان و تقوا: سرنخ ايمان به خدا و منع نور مرتبط و زمينه است براي کسب ارزشها، تقوا به برون خود انسان برمي‌گردد و محورآن فاصله گرفتن از هوا و هوس ها است. اگر طلبه اين درک مهم را نداشته باشد ولو اين که باسواد باشد تجربه ثابت کرده اگر خراب نکند آباد هم نمي‌کند.حضرت امام خميني(ره) خيلي روي تزکيه نفس حساس بودند اگر بخواهيم طلبه با ايمان رشد کند و امروز وقت اعزام مشکل نداشته باشيم،بايد از همان گزينش آنها را بررسی بعد وقتي وارد مدارس شدند کاملاً مراقب آنها بود و درست مانند يک کودک در محيط مدرسه آنها را دلسوزانه تربيت نموده و تا الان کاملاً برزيده شده باشند. نه خدای نا کرده...!؟

 عدم موفقيت ها در نگاه  ايمان     ( از طرح اعزام مبلغ حوزه)

عدم ايمان و تقوا را من مشکل ريشه‌اي حوزه‌ها و طلاب مي‌دانم و در اينجا به عين عبارت نامه مورخ 14/12/67 برمي‌گردم که در مورد مشکلات حوزه نوشته شده است: «... اگر ما فکر مي‌بوديم که اول زيربناي درسي را درست کنيم مي‌توانيم زيربناي تبليغي، کتاب‌نويسي، سخنراني و... را نيز درست کنيم و بعد مي‌توانستيم هم طرح بدهيم و هم زيربناي فرهنگي اسلامي را در جهان بنا کنيم... اين که پس از گذشت چند سال از [حدوداً 60 سال از تأسيس] عمر حوزه هنوز کسي پيدا نشده يک کتاب درسي مانند کتاب درسي قديم بنويسد... زير بنا خراب است، همه ما مصرف کننده‌ايم... امروز که ما نمي‌توانيم براي هر کاري فوراً طرح بدهيم زيربنا خراب است...، ما نمي‌توانيم افراد کارکني [برزيده] از طلاب را بشناسيم و آنها را بکار بگيريم و هر کسي را در کاري که ذوق خود او است تخصص دهيم، زيربنا خراب است. اگر فقر فرهنگي در گوشه و کنار کشور با اين همه روحاني به چشم مي‌خورد و نوجوانان ما به دامن انحراف کشيده مي‌شوند علتش اين است که زير بناي تبليغاتي ما بیمار است، برنامه تبليغي درست، فقر فرهنگي را برمي‌دارد نه زياد بودن مبلغ...».

2):جامعه‌شناسي: چيزي که براي خود من تجربه شده و تحقيقات نشان مي‌دهد کسي اگر در همه علوم و فنون علامه باشد و با اينکه از دانش جامعه‌شناسي بي‌خبر است، بخواهد حتي يک روستا را اداره کند اگر خراب نکند‌ آباد نمي‌کند بسياري از علما کارکنان دولت را که با مردم و مسايل اجتماعي سر و کار دارند و نا موفقند، از همين مقوله اند. يادم هست آن اوايل استقرار حکومت اسلامي که بحث هاي علني مجلس را گوش مي‌دادم در مقايسه بيانات مخالف و موافق، معلوم شد از نظر جامعه‌شناسي بي‌خبرند، لذا به همين خاطر طرح، پيشنهادي دادم و مؤثر بود و در اين رابطه کارهايي صورت گرفته است.

من نمي‌دانم طلبه‌اي که جامعه‌شناسي نمي‌دانيم بامسائل پيچيده تبليغي و افکار گوناگون چگونه مي‌تواند مردم را هدايت کند طلبه وقت اعزام الزاماً بايد مدرک نشان دهد، تا چه از مسايل اجتماعي آگاه است. خدا رحمت کند آيت الله امام خميني(ره) ر ا که واقعاً ديد اجتماعي کارآمدي داشت که اگر نبود نمي‌توانست اين بار سنگين را که هر روز عليه آن توطئه مي‌شد به دوش بگيرد نمونه ‌هاي زيادي دارم که در حد معجزه است ولي وقت بيان آن نيست.

3):مديريت: چندين سال است که اطراف آن مي‌انديشم، سال 71 که سقز کردستان در نيروهاي انتظامي يکي از کلاس هايم تدريس مديريت بود و رئيس امنيت آنجا مطالبي اظهار داشت که حاکي از عدم اطلاع از مديريت بود به فکر افتادم کتابي جامع در اين خصوص نوشته شود که نشد تا امسال (83) که صحبت نگران کننده يکي از مسئولين اداره کشو را از تلويزيون شنيدم و نارسايي  ناشي از يک مديريت عام مي‌دانست. نکاتي را ياد داشت کردم و براي نوشتن آن کتاب اصلاً جامعه ‌شناسي غير از مديريت است، افرادي که جامعه‌شناس هستند اگر مدير نباشند، زود خود را لو مي‌دهند،  گروهی را‌ ترد و گروهی را جذب مي‌کند، که هر دو اشتباه است!؟، يک بعدي مي‌انديشد و همان طور حرکت مي‌کند. لذا طلبه بايد درس مديريت خوانده باشد استاد آنها را تشويق کرده باشد، کتاب مطالعه کرده و ابتکار کنند، تجربه کرده و قوه خلاق خود را بکار گيرند، در جه آگاهي جامعه‌شناسي... طلبه بايد در دفترچه امتيازات او درج شده باشد. تا او را مقید  وملزم سازد در پی یاد گیری مسائلی باشد که از نان شبهم برای او حیاتی تر است.

4 )برزيدگي در منبر: يکي از مسايلي که به خصوص براي نسل جديد و جوان جاذبه ندارد و اصلاً باعث ترد آنها شده و همين منبرهاي سطحي، بي‌کيفيت، تکراري... است در همين سال 83 شب جمعه در دفتر يکي از مراجع آقايي منبر رفت... من فوراً نکاتي را ياد داشت و به يکي از اعضا دفتر دادم، گفتند يکي را تذکر داديم که با مطالعه منبر رود بدش آمد، و کسي را پيدا نکرده‌ايم به من گفت: چيزي بنويسيد من هم، در مورد علمي کردن منبر، دوري از تکرار مطالبي در حد صد صفحه‌اي نوشتم و به همان آقا دادم که هنوز بدستم نرسيده است.

طلبه از همان زمان تبليغ ورود در حوزه بايد با مسايلي در اين باره آشنا شده و بتدريج پيش رود تا مدرک تمرين منبر نگيرد حق عمامه گذاشتن و تبليغ نداشته باشد و وقت اعزام الزاماً بايد ارائه مدرک بنمايد، من خودم حتي سخنراني افراد معروف را گوش مي‌دهم واقعاً مورد رضايت نيست، يکي از دانشگاهي‌ها گفت: شما حرف از وحدت حوزه و دانشگاه مي‌زنيد ولي سخنراني علما جاذبه و کشش فکر دانشگاهي را ندارد.

5):تبليغ براي پول نباشد: اگر بگويند تبليغ بدون. حتي دفتر تبليغات هم چيزي نمي‌دهد چون وظيفه ما هدايت است نه ماديات، اين فرهنگ غلط و اين جو حاکم را بايد اساتيد باشند، من مي‌گويم کوتاهي، عدم مديريت لازم، بي‌برنامگي، کوتاهي اساتيد باعث پيدايش اين فرهنگ غلط شده که حتي طلبه‌هاي زيادي به اختيار خود جايي را در نظر مي‌گيرند که پول بيشتر مي‌دهند اين ظلم به مناطق محروم است، ظلم به بشر است،منبري که وراي آن چنين فکري وجود دارد وضعش معلوم است. هم اساتيد هم نمايندگان طلاب و هم گزارشات رسيده از محل تبليغ روي هم بايد امتياز آقا در بي‌توجهي به پول نشان بدهد و وقت اعزام چنان تقسيم‌ بندي شود که اين گروه به جاهايي فرستاده شوند که پول کمتر مي‌دهند آنها که پول کمتر مي‌دهند به علت ناآگاهي فقر فرهنگي، به همين علت طلبه آنجا نمي‌رود و اين يک ظلم است که گرسنه بميرد و سير را سيرتر کند، بيمار سر تخت را بخاطر پول ر‌ها کرده و بيمار سرپايي را نيز به خاطر پول مداوا کنند؟!

6):اسلام‌شناسي:من درباره اسلام ‌شناسي ياد داشت زياد دارم کتابي هم شروع کردم که نا تمام ماند. بنظر خود چيز هايي مي‌دانم ولي نمي‌توانم ادعا کنم اسلام‌ شناسم، بسياري از اين مورد دقت قرار داده‌ام تنها آيت الله امام خميني (ره) را ديدم که واقعاً دید اسلام ‌شناسي خوبي داشت که اگر نبود موفق نمي‌شد ؛نه انقلاب را آنطور هدايت کند و نه حکومت اسلامي را آنطور شالوده‌ريزي که از دستبرد دشمنان در امان بماند. من هيچ چيز را مثل اسلام‌ شناسي در برنامه‌ريزي تبليغي، در برخوردها، جذب مردم، هدايت گمراهان، اداره يک  نهاد، موفقيت در مسئوليت ها... نمي‌دانم، که اکثر طلبه ‌ها حتی از اجمال آن نيز محرومند!؟ لذا بايد يکي از درسهاي حوزه از همان زمان شروع اسلام‌شناسي باشد و طلبه وقت اعزام طبق امتياز اسلام‌ شناسيش اعزام شود.ما هر حرفي مي‌زنيم يا هر حرکتي داريم بايد براساس يکي از دستورات اسلام واقعي باشد، کسي که اسلام‌ شناس نيست، چگونه مي‌تواند معارف اسلام را آنطور که هست به تشنگان آن رسانده و تفهیم کند؟!

7):اطلاعات سياسي: امروز به علت تهاجم فرهنگي، در قالب هاي گوناگون و پيچيده آميخته با مسايل سياسي و نظامات حکومتي، حملاتي که خيلي مرموزانه وبا ظاهري عوام‌فريبانه آن هم در عصري که ارتباطات  کل جهان را به يک دهکده تبديل کرده است. بعد از جامعه‌شناسي و اسلام ‌شناسي حرف اول را مي‌زند.آن زمانی که وضع به اين پيچيدگي ... نبود، خوارج که نه منافق بودند و نه مسلمان بي ‌بند و بار، ولي چون از نظر سياسي، نيرنگ‌ بازي هاي دشمن بي‌اطلاع بودند!؟ نتیجه این عدم آگاهی باعث شد؛ کار به آنجا کشيده شود که تاريخ مي‌گويد، من با دليل ثابت مي‌کنم يکي از علل عدم توفيق ما در جذب جوانان اين است که نمي‌توانيم شبه ‌افکني هاي دشمنان را پاسخ داده و آن ‌ها را تجزيه و تحليل کنیم!؟ چون نه ازمسايل سياسي وارديم که علیه تهاجم فرهنیگی چيزی آن طور بنویسیم که دانشگاهي مي‌فهمد. تا حتی علیه تهاجم فرهنگی موضع گیری واز هر اقدامی کوتاهی نکنند.

چه اشکالي دارد در حوزه هم استاد سياسي داشته باشيم ما که مي‌گوييم سياست از اسلام جدا نيست حد اقل بايد بتوانيم يک ساعت در اين باره بحث کنيم.اصلاً اسلام‌شناسي را در بعد سياسی باز کرده و با ساير سياست ها مقايسه کنند، چقدر دوست ‌داشتني، شيرين، کارساز و دندان‌شکن است. حضرت آيت الله خميني(ره) قبل ازآنکه فقيه، جامعه‌شناس... باشد يک مرد کاملاً سياسي بود. لذا به گوشه ای از اعتراف دیگران  در این باره نگاه کنید..

*نشریه پاکستانی حیدر: جهان اسلام از رهبری آگاه محروم شد اما باید دانست که بی شک راه و نام ایشان برای همیشه به عنوان الگوی ارزش های متعالی در تاریخ باقی خواهد ماند.

*نشریه تشرین چاپ سوریه:امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق از جهان، انقلاب بزرگی را علیه امپریالیزم و صهیونیزم  به ثمر رساند و با قدرت خلاق خویش تمام توطئه های استکبار جهانی را نقش برآب و خنثی کرد.

*نشریه اسپانیایی الپائی:آیت الله خمینی نه تنها بنیان گذار و راهنمای مذهبی اسلامی بود بلکه رهبر و دلیل رنسانس اسلام محسوب می شد:

 ما جا هايي داريم که اگر طلبه در سياست وارد نباشد. موفق نخواهد بود!؟ لذا قبل از اعزام بايد دفترچه امتياز خود را نشان دهد که طبق میزان  امتياز سياسي او به جايي فرستاده شود.

8)با لباس کامل...: اگر به نگاه‌ هاي مردم به اعمال و رفتار علما دقت کنيم، خواهيم يافت عالم آن ها نسبت به لباس و وظايف ما کاملاً متفاوت است، يادم هست يکي از مدرسين آقای پسندیده، که مکاسب مي‌گفت: در نصيحت به طلاب گفت: طوري باشيد که در عالم و فکر مردم مذهبي هستيد، مردم وقتي وارد قم مي‌شوند و سيل طلاب را مي‌بينند مي‌گويند:( اللهم صلي علي محمد و آل محمد). در واقع آنها به لباس نگاه و مي‌گويند لباس پيامبر(ص) است. ولی وقتي مردم طلبه‌اي را گاهي بي‌لباس گاهي با لباس مي‌بينند!؟ دچار ترديد مي‌شوند. من خود زياد ديدم با لباس شخصي از دفتر تبليغات نامه مي‌گيرند تا محل تقسيم طلاب با لباس شخصي وقت هم برشگت لباس را درمي‌آورد تا به قم برگردد؟! هدف چيست؟ چه توجيه شرعي و عقلايي دارد؟ لذا دفتر امتيازات او بايد نشان دهد که هميشه با لباس است. نه تنها زمان تبلیغ.

اطلاعات را از کجا بدست آوريم؟!

ممکن است مسئولين اعزام مبلغ بگويند اکثر شرايط فوق را درحال اعزام چگونه مي‌توان داشت و بدست آورد؟! بايد گفت: نماينده طلاب شهرستان ها و مسئولين تقسيم طلاب در محل تبليغ مسئولين آموزش رسماً و اساتيد و مديران حوزه وجداناً مؤظفند اين اطلاعات را طبق آئين‌نامه داخلي بدهند و قبل از اعزام اين کارها کاملاً رديف شود.

فصل دوم : وظايف واحد اعزام

                     «فرم و شکل اصلي اعزام مبلغ   ( از طرح اعزام مبلغ در حوزه)     

يکي از نتايج شورايي شدن اعزام اين است که هر نوعی ازکارها مربوط به يکي از اعضاي هيئت مديره و به عنوان سرگروه عمل کند و از سوي ديگر نمايندگان طلاب هر شهرستان عملاً با اين گروه ها همکاري فیزیکی داشته و اطلاعات لازم را به اين گروه ها منتقل کنند. اين طورکه طلاب از همین قم به طورکامل تقسيم ‌بندي و مستقيماً به آن محلي اعزام مي‌شوند که آخرين تقسیم است تا جلو بسياري از دو باره‌کاري ها، اتلاف وقت در رفت و برگشت گرفته شود. ولی بر عکس، این کار صورت نمی گیرد، تا در جایی که باید آخرین تقسیم صورت بگیرد!؟که چند اشکال اساسي این گونه، پيش مي‌آيد.

1):کمبود وقت :چون وقت کم است بدون ملاحظات لازم طلاب اعزام مي‌شوند طلبه بجايي اعزام شده که اصلاً متناسب با آنجا نيست که يک نمونه آن را ماه مبارک 83 شاهد بودم با زن و بچه آمدند فريدن اصفهان چون براي آنها با زن و بچه جا نبود برگشتند!؟.

2) نامه گرفتن: وقتي (مثلاً) از اصفهان نامه گرفته و به شهرستاني مي‌روند، اصلاً در نامه‌ها چيزي نيست که آن جا از سطح علمي و... طلبه حکايت کند. همين طور بدو ن ملاحظه مي‌فرستند يعني از سازمان ها بقدري در تقسیم عجله مي‌کنند که اصلاً مجال غذا خوردن هم به طلبه نمي‌دهند. وارد سازمان تبليغات اهواز شدم، فوراً مرا بجايي فرستادند بدون اينکه بگويند چه!؟ يک سال هم خرم‌آباد شب بود که وارد شديم همان شب بدون نان وآب فوراً ما را تقسيم کردند، عده‌اي بوديم که به بروجرد فرستاده شديم مدتي گشتيم تا سازمان را پيدا کرديم بعد ازآن چون جا نداشتند ما رابه علي‌گودرز فرستادند آنجا گفتند ما در خواست نداشته‌ايم ولي بدون درخواست ما را بين روستا ها تقسيم کردند روستايي که من بودم اصلاً نخواستند و در نهايت به روستاي ديگر رفتم لذا درخواست هر شهر بايد مستقلاً به حوزه علميه قم داده شود و مشخص کنند چه نوع طلبه‌اي لازم دارند و از قم نامه مستقيم به همان شهر باشد که سازمان، طبق نامه طلاب را تقسيم کند.

3):حضور نمايندگان طلاب: من مدتي است در اين مورد دقت دارم در صورتي که آشنايي از طلاب دارم، از يک سو و از سوي ديگر می دانم، تقسيم کار خيلي از مشکلات يک مدير را حل و از تداخل کاري، جداً جلوگيري مي‌کند. لذا چرا در کل مديران حوزه و در جز مديران اعزام مبلغ، از وجود و اطلاعات نمايندگان طلاب استفاده نمي‌کنند؟. بنا بر این بهترين راه اين است که در تقسيم ‌بندي و رعايت مناسبات بدانیم چه طلبه‌اي را کجا بفرستيم و اينکه در وقت اعزام بر همه مسايل احاطه داشته باشيم و طبق يک آئين‌نامه بايد در وقت اعزام نمايندگان طلاب حضور فيزيکي داشته باشند.

4):اعزام طبق امتياز باشد: امتياز گویای میزان عملکرد فرد در همه مسايلي است. که در تبليغ کردن دخالت دارد. ممکن است کسي از نظر علمي زياد بالا نباشد اما از نظر اطلاعات عمومي، تجربه... واقعاً عملکرد او نشان ‌دهد در تبليغ موفق بوده و مردم از او راضي بوده‌اند و آن مردم چه کساني هستند؟ دانشگاهي، سپاه، ارتش، اداري، عموم مردم... بوده‌ اند. حالا هم بدون اينکه طلبه براي خود تعيين تکليف کند، بايد جايي اعزام شود که واقعاً به درد آنجا مي‌خورد، محل خودمان بود طلبه ای که براي آنجا فرستاده بودند در سطح معلومات محل نبود.خود طلبه در حالي که معلوم به شدت نگران است،به من گفت: من نمي‌دانستم آگاهي مردم در اين سطح است!؟. اين رعايت نکردن تناسبات، زيان هاي زيادي دارد که مجال بيان آن نيست!؟.

5):مزان بودن طلبه در محل: دو جوراست. يکي اينکه در ماه محرم يا ماه مبارک رمضان باشد، مشکلي ندارد ولي اينکه چند سال پي در پي همان محل برود خيلي مهم است اين تجربه خود من است طلبه بار اول تازه با مردم و رسومات ... آشنا مي‌شود، سال دوم تازه مي‌داند مشکلات مردم چيست و چه کار بايد کرد.و سال سوم وقت بهره‌برداري است. به نظر من اگر بخواهيم واقعاً تبليغ بازده لازم را داشته باشد حد اقل طلبه سه سال بايد (نه دلخواه) به همان محل برود، و در يک صورت بايد سال دوم آنجا نرود که مردم از او راضي نباشند و امتياز و کارايي در حد قابل قبول نبوده است. و از همين جا بايد دانست اين طلبه براي چه جاهايي خوب است. حال اگر مشاهده کارايي طلبه ازآن محل زياد است باز هم بايد سه سال پي در پي برود تا واقعاً آنجا را آباد و آماده کند براي طلاب پايين‌تر و سر سال سوم او را جايي بفرستيم که مناسب با نوع عملکرد اوست. ولی تا زمانی که ما تبلیغ می رفتیم از این روش خبری نبود وخیلی ها خودشان جا را انتخاب می کردند، و یا تقریباً همین طوری برای جایی فرستاده می شدند!؟

6):اعزام محترمانه: يادم هست حدود ده سال پيش به اسدآباد همدان اعزام شديم، امام جمعه محترم و فهميده‌اي داشت، در ضمن صحبت هايي که داشت گفت: من دوست ندارم طلبه ساکش را در دست گرفته و کنار خيابان منتظر ماشين باشد. بايد طلبه در نظر مردم محترم باشد تا مردم هم براي اين لباس احترام قايل شوند، ايشان از اسدآباد ماشين فرستاده بود ما را محترمانه آنجا بردند و در بازگشت همين کار را کرد. لذا بايد طوري برنامه‌ريزي و هماهنگ کرد که طلبه از قم با ماشين خود آن شهر در محل حاضر شوند، زمان اعزام مبلغ وقتي مردم طلاب در ترمينال ها... مي ‌بينند بعضي بي‌احترامي کرده و مي‌گويند طلبه‌ها راه افتاده اند براي اينکه  جيبشان را پر کنند؟! البته این زیاد مهم نیست بلکه مهم همان طرح امام جمعه است که من در مدت تبلیغ فقط همین یک مورد را دیدم که یادش به خیر؛ چقدر طلبه را در نگاه عموم محترم نشان می داد. ولی خود اعزام مبلغ  رضایت بخش نیود.

7):اعزام نبايد اختياري باشد:‌ مسأله مهم اعزام امريست که در دست مديريت بايد باشد مصلحتي را بايد مسئولين اعزام بدانند و بر همان اساس طلاب را الزاماً بکارگيرند. اينکه طلبه اگر مايل بود تبليغ برود يا نرود، هر جا خواست برود، صد در صد خلاف است و دلايل زيادي براي خلاف بودن آن خواهد بود چون طلبه مصلحت شخصي خود را در نظر مي‌گيرد نه مصلحت کلي تبليغ را، لذا بايد الزاماً تبليغ برود، در صورت خلاف،  بار اول بايد از امتياز او کم شود، بار دوم تهديد شود که از شهريه او کم خواهد شد و بار سوم از شهريه او کم شود، باز هم اگر اعتنا نکرد و هيچ عذر قابل قبولي ندارد بايد تهديد به اخراج شود، اگر فايده نداشت يک سال او را بطوري موقت اخراج کنند اگر فايده نداشت او را اخراج کنند، اين کار که قهراً به هر جا انعکاس خواهد يافت، هر طلبه مبتدي با توجه به آن آمده است و چون شرايط آيين نامه را مي‌داند از همين حالا خود را براي آن روزآماده مي‌کند، بي‌قيد و بي‌بند و بار در حوزه ‌هاي فعلي به صورت يک فرهنگ و جو حاکم درآمده است، مي‌گويد من اگر جاي خوبي پيدا شد مي‌روم! ديگري مي‌گويد چند سال فلان جا رفتم ناراضي برگشتم امسال تصميم دارم نروم... اصلاً يک نوع خود مختاري در لباس پوشيدن از لباس خارج شدن...، تبليغ رفتن يا نرفتن... وجود دارد و همين باعث شده طلاب بي‌سواد باشند!؟.

بخش پنجم : رسالت ما در نگاه اعزام مبلغ  ( از طرح تبلیغات حوزه علمیه)

مقدمه: من اين بحث بسيار مهم، عميق و وسيع رسالت را؛ بطور اجمال به اين نحو بيان ميدارم که در يک جامعه هر نهاد دولتي و غيردولتي، بطور رسمي و با هدف معيني به عنوان انجام وظيفه در جهت تأمين نيازهاي مشترک و عمومي فعاليت مي‌کنند. و هر فردي به طور طبيعي و ناخودآگاه در جهت تأمين نياز ديگران فعاليت دارد.، در واقع نيازهاي مادي جامعه بوسيله اين دو بخش تأمين مي‌گردد، مي‌ماند تأمين نيازهاي معنوي که شامل اعتقادات، عبادات، اخلاقيات مي‌شود يعني بطور در بست تأمين اين نياز معنوي متوجه حوزه ‌ها و علماست که وظيفه دارند در حد لازم نيازهاي روحي جامعه را تأمين ‌کنند. اين وظيفه از نظر سنگيني و بازدهي در سلامت جامعة اصلاً با آن همه وظايف قابل مقايسه نيست به دو طريق کلي که ذيلاً  از نظرتان خواهد گذشت.                           : (( از طرح جامع تبلیغات حوزه علمیه قم))

اول : سنگيني اين رسالت

نه تنها انسان ها بلکه همه موجودات زنده، درعالم خود حتي يک تکان هم نمي‌خورند مگرآنکه وراي آن عاملي بنام فکر، شعور... نهفته و نا پيدا وجود دارد، ما فقط حرکت را مي‌بينيم، در جهان کاری صورت نمي‌گيرد مگر آنکه محرک آن نيت، اراده و تصميم‌گيري بوده است. سنگيني اين رسالت از اينجا ضميمه مي‌شود که در ميان شش ميليارد جمعيت فعلي جهان حتي دو نفر  از نظر فکری يکسان نيستند. پيدايش آن همه مذاهب، مکاتب... ناشي از همين کنش ها و واکنشی های دروني (فکر) است. تمام معضلات پيچيده، رسومات و خرافات که اکثراً  وراثتي هستندو به نسلها بعدی منتقل مي‌گردد، همه ناشي از همين محرکات گوناگون... داخلي بشراست همه جنگ ها، خونريزيها، کشورگشايي‌ها... صرفاً از همين مقوله است و بس.

من در پي تحقيقاتم به اين نتيجه رسيده‌ام که وارد شدن در اطلاعات اعتقادي، اخلاقي در مقايسه بسيار پيچيده‌تر و حساس‌تر از عمل جراحي قلب و چشم است. يادم هست، آيت الله امام خميني(ره) در رابطه با مديريت رهبر معظم آيت الله خامنه‌اي دامت برکاته فرمودند: (يک سخنراني شما مي‌تواند جهاني را متحول کند). آمريکايي ها در اوج استقرار حکومت اسلامي و همزمان جنگ تحميلي گفته بودند هر تصميمي مي‌گيريم با يک سخنراني خميني همه خراب مي‌شود، در مورد ديگر به اين نتيجه قطعي‌اي رسيده‌ام که عدم موفقيت ما ناشي از همين مقوله است که از هر جهت براي در بر گرفتن اين بار و رسالت سنگين خود را آماده نکرده‌ايم، حضرت رسول(ص) با نامه که ماه‌ها طول کشید تا به مقصد برسد، نداشتن بلندگو، تلفن، چاپ و نشر... کامپيوتر و اينترنت، با وجود فقر و به تنهايي و مرتب درگير جنگ مهاجرت بودن، درمدت کوتاهي اسلام را درجهان توسعه و گسترش داد و نهادينه کرد، بتها را نابود کرد... چه بود؟! داشتن طرح، برنامه، مديريت،آگاهي هاي جامعه‌شناسي...، بود. ولي ما با اين همه امکانات تازه به جايي رسيده‌ايم که در قم که مرکز حوزه‌هاي علميه است ثابت شده از نظر طلاق و فساد حرف اول را مي‌زند و همه اينها برمي‌گردد به عمل که خلأ يک طرح جامع کار شناسی شده در جهت توسعه فرهنگي و تبليغات کارآمد است!؟: که بحث زياد است بماند.

مديريت و طرح تبليغي حضرت رسول(ص)

من خود درباره مديريت و طرح تبليغاتي پيامبر(ص) مطلب زياد دارم که بصورت ياد داشت باقي است و تنها به اعتراف دانشمندان اکتفا مي‌کنم که در ضمن نشان مي‌دهد حضرت رسول(ص) مدير بود نه اعجازگر معجزات او ربطي به مديريتش ندارد.درکتاب نداي اسلام، درعرب مي‌نويسد: «محمد(ص) داراي طمأنينه و وقار و خصايص بيشمار و مخالف با تمام خرافات بود...» اين راهنماي بزرگ در شبه جزيره العرب ظاهر شد و کتاب محکمي پيش روي بشر گذاشت که لياقت و قابليت رهبري را دار بود...، لارمارتين فرانسوي (1790-1869) در کتاب تاريخ تزکيه، مي‌نگارد:

 «هيچ يک از اولاد آدم مثل محمد(ص) در اندک مدتي نتوانسته است چنين انقلابي بزرگ در عالم ايجاد نمايد. اگر بزرگي هدف، کمي وسايل و عظمت نتيجه را براي يک نابغه بشري مقياس بگيريم، در تاريخ مانند محمد(ص) نمي‌توان پيدا کرد... محمد(ص) در ثلث ارض مسکون امپراتوري‌ها، ارتش‌ها، قوانين، خاندانها و توده‌هاي عظيم بشري را به حرکت درآورد. بيشتر و با عظمت‌تر از آن، عقل‌‌ها، فکرها، عقيده‌ها، و ارواح را به نهضت درآورد» ؟؟؟ در کتاب تمدن‌هاي شرق مي‌نويسد: «محمد(ص) وقتي شروع به دعوت نمود جوان بلندهمت و پاکدامني بود که براي شروع مقدس خود سراسر عزم و اراده بود، او خيلي بزرگتر و عالي‌تر از يک محيطي بود که در آن زندگي مي‌کرد. عرب در آن روز که اين مرد بزرگ، آنها را به سوي خداپرستي دعوت کرد، منجلاب بت‌پرستي غوطه‌ور بودند و در چنين هنگامي عزم کرد که آنها را به سوي خداپرستي دعوت کند. حالات اجتماعي و روحي قوم عرب نيز بي‌اندازه بود، هرج و مرج عجيبي در بين آنها وجود داشت. همديگر را مي‌کشتند و غارت را امري جايز مي‌دانستند، اخلاق و عادتشان فاسد بود به طوري که قومي بودند به تمام معني وحشي، بنابراين تصميم گرفت که در تحت لواي دعوت خود يک حکومت دموکراسي که ضامن وحدتشان باشد ايجاد نمايد، اخلاق و عادتشان را اصلاح کند و از همين ملت وحشي يک جامعه تربيت يافته بوجود آورد.» و دانشمند هندي «ث ل» مي‌گويد: «وقتي در امر محمد(ص) تأمل مي‌کنم که از عزم و اراده اين مرد بزرگ که در ميان يک ملت زمام گسيخته و بد اخلاق و بت‌پرست پرورش يافته، در شگفت مي‌مانم زيرا همه مي‌دانيم که او تنها و بدون با کمال مردانگي و بدون ترسي براي تغيير اوضاع آن محيط فاسد، قيام کرد و از کشته شدن نترسيد و به وعده‌اي که [از طرف بت‌پرستان] به او داده شد، اهميت نداد. ما مي‌خواهيم بدانيم اين نيروي عجيب را چه کسي به اين مرد عربي داده و آن قوه بيان و نفوذ کلمه را از کجا آورده و با چه وسيله‌اي توانست بردگان را از قيد غلامي آزاد کند و اين اتحاد بي‌مانند را ميان طبقات بزرگان و اشراف و توده، برقرار سازد و آنها را دوست و برادر نمايد، در صورتي که ما هنوز در هندوستان براي دست ماليدن به بدن گاو، خونريزي مي‌کنيم و هنوز نتوانسته‌ايم ورود به بت‌خانه را براي هندوهاي برگشته از دين جايز بدانيم ... کشور هندوستان هنوز دچار شرابخواري و استعمال مسکرات است و اين بندهاي حکيمانه که از بزرگان هند به ما داده شده کوچکترين اثر در جلوگيري از استعمال الکل ندارد، در صورتي که مطابق گفته کتابهاي قديم محمد(ص) همين که شراب را حرام کرد پيروان و يارانش هر کجا ظرف خمر و شراب ديدند شکستند، و دور ريخته، مي‌خواهم بگويم، در محمد(ص) قوه رموزي بود که مانند ما نيستيم، تأثير داشت آيا قوه کجا بود. [در لقد خلقنا الانسان في احسن التقويم] که محمد(ص) توانست آن ملت زمام گسيخته را با هم متحد کند و ملت واحدي از آنها بوجود آورد و از توحش و ناداني آنها را نجات دهد و به آنها عظمت و اقتدار بخشد و بر تمام ملل جهان سروري و حکم‌فرمايي کند. آن روز بود که ملت عرب توانست حاکم بر مدنيت جهان شود و ابواب دانش را بر جهانيان باز کند و با همت او بود که زبان عرب زبان علم و ادب و راهنما و مربي بشر گرديد، و همان تربيت عربي اسلامي بود که در آسيا و اروپا يک اجتماعي تازه و يک مدنيست بي‌مانند ايجاد کرد و خدمت شاياني به انسانيت نمود.» منبع اصلي کتاب «محمد(ص) و ديگران» و «مناذره دکتر و پیر».

این را اضافه کنم مدریت امام خمینی(ره) درانقلاب اسلامی را که از اول تا زمان رحلتش رصد کرده و در( تاریخ سیاسی ایران وجهان) دارم. همه الگو گیری از مدیرت حضرت رسول(ص) وکلاً همه انیاء واولیاء(ع) است. که همین مطلت را در یکی از دفاتر یاد داشتی به گونه ای دیگر، توضیح داده ام. یعنی می شود حتی همه طلاب حوزه علمیه به این جا برسند چون معلوم شد مدیریت حضرت رسول(ص) معجزه نیوده  و نیست.

طرح سيره نبوي بايد ملاک باشد

اين اعتراف دانشمندان خارجي که خالي از هر تعصب مذهبی...، است نتيجه طرح و نقشه بسيار حساب شده و در واقع مديريت يک انسان دلسوز متفکر است. اصلاً مديريت آنگاه مديريت و کارآمد است که درست بر اساس يک طرح صورت گيرد. اصلاً همه انبياء و اولياء(ع) براساس طرح عمل مي‌کردند اما مثل ما که فراموش‌کاريم بايد طرح نوشته و کاملاً جوانب آن ديده شده باشد، مي‌خواهم بگويم يکي ازآقايان گفت: طرح شما طرح سنتي است قابل پياده شدن نيست!؟ در جواب مي‌گويم: طرح حضرت رسول(ص)... حسين (ع) هم سنتي بود طرح امام خمینی(ره) هم در انقلاب ايران سنتي و گرفته از سيره نبوي بود. ما نام طرح جامع تبليغات را مي‌گذاريم سيره نبوي انقلاب ايران را من در دفتري ياد داشت کردم به انقلاب پيامبر، علي، حسين، شباحت کامل دارد و لذا موفق و بادوام بود. طرح ما هم از سيره تبليغي و فرمول هاي ارشادي... قرآن و حديث گرفته شده است. لذا بايد همه کارها طبق طرح باشد.

دوم: وظيفه در سلامت جامعه‌کارساز تر است

اصلاً اين مقايسه درست نيست که گفته شود تأمين نيازهاي مادي بدون معنويت کارساز است ولي معنويت بدون تأمين نيازهاي مادي در اصل کارساز است که نمونه‌هاي بارز آن انبياء و اوليا(ع) و حتي بزرگان دين هستند. پيامبر تنها از راه اعتقاد و اخلاق جهان را متحول کرد نه از راه تأمين نياز مادي، اگر ما طبق يک طرح به اينجا برسيم که ذاتاً امکان دارد برسيم، مردم را همه آگاه کنيم اصلاً ديگر دادگاه زندان، تخلفات رشوه، غش در معاملات بي‌عدالتي معنا نخواهد داشت؛ يکي از بزرگان، مدعي است اگر همه آگاه شوند اصلاً ظلم و عدالتي مفهوم ندارد اگر همه  خمینی و مطهري بودند، در ميان مردم عام همه مثل ... بودند اصلاً تبليغ لازم نبود همه مي‌شدند مبلغ شهيد رجايي (رئيس جمهوري) روحاني نبود ولي خود روحاني و مبلغ بود، در يکي از شهرهاي ايران در سال فقط يک مورد درگيري خانوادگي به دادگاه مراجعه داشته است.

اين تجربه خود من است علاوه بر عدم کيفيت لازم در منبر... ها اصلاً بدون طرح عمل کردن وضع را بد ترکرده است مانند مواد اوليه  خوب يک فرش که آن فرش بي‌نقشه بافته شود به درد نمی خورد!؟

فصل چهارم : دلايل لزوم خودکفايي و استقلال  ( از طرح تبلیغات حوزه علمیه قم)

درکتاب يکي از دانشمندان معروف آمده بود لباس و زبان مادري نشانه هويت فرهنگي هر کس است که با خون او آميخته شده . لذا نبايد اين استقلال و هويت را از دست بدهیم استعمار درآفريقا اولين کاري که کرد، زبان مادري آن جا را به هر طريق مورد دستبرد قرار داد و زبان خود را بر مردم تحميل کرد!؟. خداوند هر کس را مستقل خلق کرده و هويت ذاتي و استقلال ، خودکفا و توليد کننده است روي همين اصل است که حضرت رسول(ص) مي‌فرمايد: «ويل لقوم تلبيسون مالم يتسبحون». بکار بردن کلمه (ويل) که به فارسي واي چه بدبخت شد...‌، مي‌باشد خيلي معنا دارد که بماند و بايد اشاره‌اي به دلايل داشته باشم.

1):وضع ناپايدار وجوهات: درست است که مردم مذهبي ايران خمس مي‌دهند ولي احتمال مي‌رود روزي شرايط عوض شود و قتي حوزه زمينه ‌های درآمدي دارد هيچ مشکلي رخ نخواهد داد، وآن زیمنه ها را هم توسعه می دهند هم برای سرمایه گذاری اقداماتی نو وهمگانی را شروع می کنند ولی  اگر این قبل زمینه ها نباشد، با  ابتدا به ساکن و از صفر شروع کردن، چه خواهد شد؟ وچه پیامد ها و تبعات نا گوار وحتی مخربی را در پی خواهد داشت؟!

2):دشمنان درکمین!؟: اینها با مطلعه ای که روی علما وحوزه ها دارند. از جمله ما را کاملاً به مردم وابسته مي‌بينند براي از بين بردن روحانيت از دو راه وارد شده ‌اند يکي تبليغ عليه خمس و ديگري بد جلوه دادن روحانيت تا ذهن مردم را نسبت به روحانيت مخدوش کنند.اين دو امر ممکن است روزي شهريه را ازحوزه بگيرد يعني با فاصله گرفتن مردم از روحانيت کار تمام شده و کميت و کيفيت هر دو بد تر از حالا در حداقل قرار گيرد در حال حاضر در مقابل هفتاد هزار روستا تنها بيست هزار طلبه وجود دارد که مي‌تواند در روستا تبليغ کنند ولي بر اثر نياز ده هزارآن سهم روستاها نمي‌شود و بقيه روستاها، معلوم است چه وضعي خواهند داشت!؟ مناطق زيادي بودم که از صد روستا فقط ده روستا طلبه داشت. از نظر کيفيت امروزکاربجاي رسيده که مردم از روحاني فرار مي‌کنند!؟ در ماشين و واحد مگر جا نباشد والا با روحاني هم صندلي نمي‌شوند!؟ خود بارها ديدم در((مسيرم گروه)) ايستاده‌ اند تا نزديک شدم هر يکي به طرفي رفت. حديثي هست که زماني بيايد که مردم مانند گوسفند ازگرگ فرار مي‌کنند از روحانی فرار می کنند!؟، با دلايل زيادي روشن مي‌شود، نتيجه عملکرد ماست نه خود مردم.

حضرت آيت الله امام خميني(ره) فرمودند: «مردم همه خوبند ما بديم». خلاصه بايد متوجه احتمالات حوادث بود، چون بعيد نيست اگر علتي براي فرار مردم از روحانيت مزيد بر تنفر فعلي شود آن وقت است که شهریه به حداقل مي‌رسد. هم کميت و هم کيفيت را بطور جدي پايين مي‌آورد. دشمنان زياد روي کميت تکيه ندارند آنها کاملاً متوجه کيفيت هستند حتي اگر همه مردم طلبه باشند اما طلبه بي‌کفيت خيلي براي آنها بهتر است يزيد با وجود شريح قاضي توانست خود را درست جلوه ديد و مردم ناآگاه را گرد خود جمع کند ما بجاي ايمان قديم (که الان وجود ندارد) بايد محدوديت را زياد کنيم و براي بالا بردن کيفيت بطور همزمان اقتصاد حوزه وحتی کشور را بالا ببريم. و تنها راه آن بالابردن تولدات سود آور می باشد که باید جدید  و بنیادی وارد عمل شد و منظر جایی نماند که مانند کشتی روی دریای مواج وطوفانی است!؟؛ لذا باید با ارائه طرح بکوشیم کشور را هم  خود کفا سازیم. تا مردم را متوجه موقعیت روحانیت وحوزه های علمی کنیم.

این حقیقت را اضافه کنم مگر امام خمینی(ره) نبود که طرح جهاد سازندگی را برای گشاورزی، طرح کمته امداد رابرای رسیدگی به امور فقرا و فقر زدایی ،طرح بسیج عمومی را برای دفاع از کشور و درضمن رسیدگی به امور جامعه ، طرح روز جهانی قذ علیه اسرائیل اشغال گر قدس که هر سال روز چمعه آخر ماه مبارک رمضان راه پبمایی جهای برز گزار می شد،و طرح های گونا گون دیگر که برای خود کفایی در همه امور تکنولوژی، فناوری... داد که همه آین ها موفق بودند و در حال حاضر(1394) ما شاهد بالا ترین پیشرفت  ایران در همه امور، زبان زد جهان می باشیم چندین ماهواره که تاکنون ایران وارد فضا کرده است. بیش از ده هزار اختراع، صادرات داشمندان به دیگر کشور ها... و این بود که نگاه جهان و مردم، نه تنها حوزه علمیه و روحانیت را مورد توجه  قرار داد بلکه جهان را متوجه اسلام نمود. این نموئه عملی بود ما هم می توانیم در خود گفایی حوزه و کشور حتی سر آمد و رهبر  جامعه باشیم، نه در حاشیه جامعه و  وابسته به مردم بلکه مردم  باید وابسته مدیریت ورهبری ما  باشند؛ همان طورکه مردم با جان ودل  وابسته وشیفته رهبری  امام خمینی بودند که توضیج آن بماند.

1):در صد توليد کنندگان: حدوداً دو سوم مردم کشور بطور عام و هميشه و دو دهم، بطور خاص و موقت مصرف کننده‌ اند، دو دهم دانشجويان هستند که تا به دانشگاه و جذب به کار شدن برسند. کاملاً مصرف کننده و بعد هم حداقل نصف‌ آنها به همان حال باقي خواهند ما اگر بخواهيم کشورمان وابسته نشود در همه مواد خوراکي و لوازم زندگي علاوه بر خودکفا بودن بايد بقدري توليد کنيم که دو سوم آن صادر شود يکي از مشکلات کشور ما که دشمن در کمين است از اين راه کشور را فلج کند وابستگي به نفت و علت آن کاهش توليد است که تاکنون از همن وابسگی به نفت ضربات سگینی بر ایران وارد شده به خصوص در سال اخیر تا این سال جاری1394، به وسیله آمریا!؟ پس علما و بزرگان حوزه وظيفه دارند نه تنها به خاطر بنيه اقتصادي حوزه بلکه بخاطر آنچه دشمنان به آن رسيده ‌اند که روزي کشور اسلامي را مستعمره خود کنند، بايد جداً وارد عمل شد و اصلاً طوري شود که هر روحاني نصف اوقات خود را بکار توليد بپردازد. لذا اگر کيفيت در علم بالا باشد بقيه با خداست وزمینه را براي بيان معارف اسلام را  باز مي‌کند. (انعام آيه 125) مشکل ما اين است يعني از نظر عملي با مردم همگام نيستم آن طورکه خمینی(ره) بود،ما درد مردم را نمي‌دانم و لذا توقع داريم آنها هم مانند ما در عبادت، حضور داشته باشند. در صورتی که دیدیم همین مردم چگونه جان فدای امام خمینی کردند؛ تا چه رسد عبا دت به فرمان و خواسته او.

2):آيات قرآن چه مي‌گويند: قرآن گرچه به کليات پرداخته و جزئيات را بر عهده روايات گذاشته است ولي ملاکهاي کلي را به روشني بيان کرده است در مورد اينکه آيا مبلغ براي تبليغ بايد چيزي بگيرد، قرآن در قالبي ماهرانه، مي‌گويد، نه؟! که  در سوره شعرا ، آیات109،127،145،180، آمده است. ولذا در سوره طه آیه 132 ، بگوينه ای خداوند روزي طلبه را در گرفتن حقي براي منبر قرار نداده و نبايد بگوند ‌اي باشد که مردم احساس کنند آقا به فکر پول است الان اينطور شده حتي کساني از همان اول مانند مزد، کارگر مبلغ را مي‌گويند حتي ضرب المثل حسين کشته شد تا براي طلبه‌ها ناني باشد، روضه‌خواني براي پول راه افتاده‌اند.... گرچه در اصل گرفتن چيزي به عنوان هديه اشکال ندارد ولي وقتي نتيجه را نگاه مي‌کنيم در مجموع حرام است. چون مقدمه فساد... هر چه باشد حرام مي‌شود، در روستايي پسري که همراه مادرش بود گفت: (آخوند گدايي مي‌کني؟) قم روز شهات امام رضا که خواستم اشعاري درباره حسين(ع) که دسته زنجيرزن بدهم به آقايي اشاره کردم يک وقت متوجه شدم پول درآورد به من بدهد، فکر من با اين لباس گدايي مي‌کنم. يعني مردم با چشم گدايي به طلبه نگاه مي‌کنند آن همه حديث درباره از مردم چيزي نخواستن الان طوري شده که ظاهر ما با زبان گويا مي‌گويد بده؟! يعني مي‌گويند طلبه‌ها راه افتاده‌اند براي جمع کردن؟! همين درخواست عملي از طرف ماست؟! همين اذهان را خراب کرده عده‌اي اصلاً مسجد نمي‌آيند، عده‌اي حرف را نمي‌گيرند و مي‌گويند اينها براي خودشان چانه مي‌زنند، طلبه هم عادت کرده‌اند اگر پول نباشد تبليغ نمي‌روند ولو نياز چنداني به پول نداشته باشند!؟.

بهر صورت اين گونه مسايل حتي ایجاب مي‌کند اصلاً پول از مردم گرفته نشود، طلبه مانند حضرت رسول از گرسنگي سنگ به شکم ببندد بهتراست تا اعتقادات...مردم دچار اين افکار مخرب شود. اصلاً طلبه فرستاده نشود بهتر است از همان اول طلبه بداند در تبليغ اصلاً کسي حق پول گرفتن ندارد تا اگرآمد واقعاً آمده باشد و اگر نيامد بهتر است. تا بيايد و با چانه زدن از مردم پول بگيرد هنوز طلبه نشده بود مسجد سليمان با دائيم پاي منبر سيدي بوديم، بعد از اتمام روضه شروع کرد مردم کمک کنيد، داراي چند عائل هستم... يکي بلند شد مانند گدايي در ميان مردم به پول جمع کردن؟! اينهاست که عزت، شخصيت ... علما را از بين برده و مساجد را خالي....!؟ 

                                                          الگوي خود کفایی اسلام در نگاه اروپا

زماني که سردار رشيد اسلام طارق بن زياد اروپا را فتح و بدنبال آن مسلمانان 700 سال در اسپانيا حکومت کردند علاوه بر اينکه در اين نوع ترویج و تبليغ عملي معارف اسلام چنان جهان را متوجه اسلام کردند که دانشمندان خود آنها که از نظر ما کافرند، نکته ‌ها گفته‌اند که به چند مورد آن بسنده مي‌شود.

در قسمتي از اعترافات دکتر گوستا ولو پول آمده است «.... مسلمانان در خاتمه فتوحات خود شروع به ترقي نمودند و در طول يکصد سال اراضي بائر تمام مزروع و آباد و ابنيه و عمارات عاليه بنا نهاد و روابط تجاري خود را با اقوام ديگر برقرار نمودند...) و «نهر» از هندوستان در کتاب خود مي‌نويسد (دوران 700 ساله حکومت اعراب در اسپانيا حيرت‌انگيز است اما آنچه بيشتر جالب توجه و حيرت انگيز مي‌باشد تمدن و فرهنگ عالي و بزرگي است که عربهاي اسپانيا... بوجود آوردند...) (در موقعي که سراسر اروپا در جهل و بر بريت و جدال وزد و خورد غوطه مي‌خورد به تنهايي مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشت که پرتو آن بر دنياي غرب مي‌تابيد...) و... دانشگاه قرطبه هم در سراسر اروپا و حتي در آسياي غربي مشهور بود و مدارس مجاني و رايگان براي فقيران نيز بسيار زياد بود...) در قسمتي از اعترافات «ميدل دراف» آمده است (الحق قلم از بيان اين که مسلمانان، چه قدر آداب و رسوم انسانيت و سعادت زندگي همراه خود آورد و داخل خاک ما کرده و تا چه درجه باعث ترقي و تربيت اروپائيان شده نه عاجز است) (... اگر اين عده مسلمانان به برداري طارق بن زياد در سال 711 ميلادي در کنار جبل الطارق فرود نمي‌آمدند و از آنجا داخل خاک اروپا نمي‌شدند، معلوم مي‌شد که ما اهالي اروپا چه زيانها مي‌ديديم و تا چه اندازه از ترقي‌هاي حاليه دور مي‌افتاديم چنان که علم نجوم را از مسلمانان آموختيم، جبر و مقابله معروف را از ايشان يافتم. اختراعات جديد در علم تعمير شهرها و تأسيس پليس براي حفاظت شهرها تشکيل کتابخانه‌هاي عمومي و وقفي را از آنها آموختم».– تاريخ فتوحات اسلام در اروپا: مؤلف شکيب ارسلان مترجم علی دوانی قسم اول کتاب.

ولي ما هنوز در جا مي‌زنيم و حاصل عملکرد هاي ما پس از مدتي به فيلم مارمولک (روحاني زن‌باز...) درآورد که در همين سال 83، بارها با گوش خود شنيدم در باره فيلم مارمولک تعريف و خنده مي‌شود اين در واقع خنده به اسلام بیگناه است چون آن را به چشم اسلام می بینند همان طور که گفتند اسلام تریاک وافیون یعنی بی تحرک... است!؟ که اگر به فکر نباشيم بد تر خواهد شد و بايد ريشه‌اي حرکت کرد. (( نگارش طرح سال 83، ارائه طرح 1390))

                 فصل اول:  آموزش  در نگاه شهریه   ( از طرح جامع تبلیقات حوزه علمیه قم)

در مقدمه بطور اجمال نقش ماديات در تبليغات گذشت. ولي جا دارد به خاطر اينکه فکري اساسي شود، بايد از جهت ديگر اهميت نقش ماديات را در اين رابطه قدري روشن‌تر کرد و اجرای طرح عملا ً و بيشتر متوجه بسترهاي ريشه‌اي اقتصاد حوزه های علمیه شود.

شهربه در نگاه دشمنان ؟!

از زماني که دشمنان اسلام متوجه شدند خود اسلام وجود خارجي ندارد که عملاً مانع غارتگري آنها شود، تنها چيزي که به آن وجود خارجي داده و مانند سدي پولادين مي‌ايستد، علما هستند و بس، متوجه کشتن علما شدند ديدند روحيه شهادت خواهي و عکس‌العمل‌ مذهبيون وضع را بدتر مي‌کند، به شاه ايران پيشنهاد کرده بودند اگر مي‌خواهي راحت باشي و حکومتت پايدار بماند خميني را بکش؟! او در جواب گفته بود، مي‌ترسم يک امامزاده شود؟! بعد از فرار شاه در پي انقلاب اسلامی 1357 پسر شاه در مصاحبه با آنها گفته بود:، پدرم اشتباه کرد که خميني را نکشت.!؟

من سال82 بخاطر بنيه اقتصاد حوزه‌هاي علميه. طرحي تحت عنوان (جذب و حل مشکل پرداخت خمس) براي نظرخواهي در جهت تکميل طرح در مرحله بعدي به دفاتر همه مراجع دادم که هنوز تا اين تاريخ  (9/83) به عللي در همان مرحله اول باقي مانده است در همين مدت چيزهايي در باره تهاجم عليه خمس شنيدم و بعد کتابي در همين رابطه تحت عنوان (اهل‌بيت از خود دفاع مي‌کنند مولف دکتر حسين موسوي) به دستم رسيد.فصل چهارم آن عليه خمس تحت عنوان (خمس يا کليه بانکها) آمده است.

من به خاطر همان مطلب که مرا سخت متوجه بنيه اقتصادي حوزه کرده بود، وقتي اين کتاب را ديدم متوجه شدم آن اطلاعات رسيده عليه خمس کاملاً درست است‌، سال 83 که 5 ارديبهشت در همايش خمس در تنکابن مازندران شرکت کرده بودم، وقتي متوجه مصاحبه با مردم شدم که اکثراً در مسأله خمس بي‌خبر بودند، حساسيت مرا دو چندان کرد، بطوري که تا رسيدن به قم در ماشين کتابي تحتعنوان (خمس يا ماليات؟!) نوشتم در همين ايام آماده شدن براي شرکت در همايش مقاله‌اي در مورد همان طرح (جذب... خمس) نوشتم که در همايش مورد توجه قرار گرفته بود بعد آن، قدري باز تر نوشتم که فعلاً پيش‌نويس آن در 68 موضوع کلي موجود است و کتابي هم در باره خمس و اقتصاد اسلامي نوشتم که در حد پيش ‌نويس باقي است، شرح مقاله نحت عنوان (احياي اقتصاد اسلامي «مورد تهاجم») محور دو موضوع کلي بحث مي‌کند يکي هدف از تهاجم عليه خمس و دوم چرا ما در باره خمس کتابي کم داريم؟ و چرا تبليغ نمي‌کنيم؟ که مردم واقعاً بدانند اگر خمس نبود نه حوزه بود نه طلبه، آگاه شوند دشمن چرا تنها خمس را مورد هدف قرار داده است؟!

 تهاجم عليه خمس؟! در نگاه وا بسگی اقتصادي

من درآن کتاب مفصلاً بحث کرده‌ام و زياد توضيح نمي‌دهم. يکي از علماي بزرگ در دفتر يکي از مراجع روزي با هم در مورد همان طرح (جذب... خمس) بحث مي‌کرديم، گفت: هدف دشمن گرفتن فدک است، گرفتن فدک از علي(ع) جنبه سياسي داشت نه اقتصادي، من مطلب ايشان را کاملاً باز کردم و خلاصه آن اين است که اينها وقتي ديدند از هيچ راهي نمي ‌توانند علما را از صحنه خارج و در ميان مردم نظر افتاده کنند، متوجه اقتصاد حوزه‌ها شدند، و خوب هم نتيجه گرفتند، در يک کلام بگويم امروز هيچ چيز مانند مشکلات اقتصادي طلاب، مردم را نسبت به طلاب بدبين نکرده است، هيچ چيز جز مشکلات اقتصادي طلاب وضع تبليغات را خراب نکرده است!؟ نمونه زياد دارم روستايي در بهبهان چند سال بدون روحاني مانده بودند بخاطر اينکه براي درخواست بيشتر روحاني، روي اينکه هر کس روحاني آورده خودش هزينه آن را بدهد، نزديک شده بود، بين مردم درگيري بوجود آيد؟! مشکلات تبليغات ما مشکلات وابستگی  است که حتي به صورت معضل لاینحل درآمده است!؟.

هويت مؤلف کتاب عليه خمس

مسؤول شورای عالی حوزه علیمه قم، که از مکه آمده بود، آن را به من داد وقتي مطالعه کردم به ايشان گفتم، خدا را شکر مي‌کنم که دشمنان اسلام را از احفان قرار داد، گفت: يعني چه؟! گفتم: من وقتي کتاب را مطالعه کردم متوجه اين واقعيت شدم؛ هرکس که اهل مطالعه باشد، وقتي با دقت آن را مطالعه کند، به ريش مؤلف آن مي‌خندد؟! گفت: چطور؟! گفتم: پر از تناقض‌گويي، طرح مسايل بچه‌گانه... است . در جا هايي کاملاً خود را شيعه نشان داده در چند مورد مطالبي را عنوان کرده که هر کس مي‌داند شيعه نيست؟!

در نامه‌اي که درباره مسايل خمس و طرح سؤالي که تاريخ 24/3/83 به آيت الله ناصر مکارم شيرازي داده بودم، بعد ازجواب آن سؤال اينطورآمده است. «این نام مذکور [مؤلف دکتر حسين موسوي] يک نام مستعار است و ظاهراً حقيقت خارجي ندارد و دشمنان اسلام و وهابيت متعصب کتاب مذکور را که سراسر هتاکي و بي‌ادبي است و خالي از استدلالات منطقي مي‌باشد از زبان يک شيعه نوشته‌اند و برخي از محققين بطور مفصل و محکم پاسخ آن را درکتاب مستقلي منتشر کرده‌اند، هميشه موفق باشيد، ناصر مکارم شيرازي». 26/3/83.

من به همان آقا گفتم: ولي کساني که ناآگاهند يا در پي بهانه ‌اند، قطعاً مشتري اين کتابند در حال حاضر عده زيادي به بهانه اينکه (خمس بدهيم يا ماليات) آيه‌اي که درباره خمس آمده منظور غنايم جنگي است، خمس را طلاب مي ‌خورند...؟!، خمس که نمي‌دهند هيچ آنهائي که خمس مي‌دهند بوسيله اين گونه افراد و شايعات دچار ترديد مي‌شوند و براي خمس دادن طفره مي ‌روند که خودم چند مورد آن را دارم، در واقع هدف اين است که کسانی مانند. سید جمال الدين ها، ميرزاي شيرازيها، مدرس ها، کاشاني‌ها، خميني‌ها، مطهري‌ها... نباشند، آنها دلشان براي مردم نسوخته است.

به هرصورت مشکل تبليغات اين است.در همين ماه مبارک سال جاري (83)، در فريدن اصفهان دو طلبه جوان (برادر دوقلو) يا مسئوول تقسيم طلاب در ضمن بحث ها و پولي که بايد مردم به طلاب بدهند، گفت: ما قسط بانکي بدهکاريم بايد جايي باشد که چيزي به ما بدهند؟! مسئوول اعزام سازمان تبليغات اصفهان، چند نمونه برايم گفت: که واقعاً دردآور است!؟، تبليغات از...  (افت معلومات) و هدف از تبليغ پول باشد، نتیجه آن خراب وزیان بار است.

                                فصل دوم: روش تدریس ومدرسین ( از طرح جامع تبلیغات حوزه علمیه)    

روش و نحوه تدريس عيناً مانند شبيه غذاست وقتي مواد اوليه درسي که همان کتاب باشد آماده باشد حال نوبت اين است که اين مواد را چطور و طبق چه دستورآشپزي و بهداشتي بپزيم. بسياري بر اثرعدم آگاهي از بهترين مواد، بدترين غذا را مي‌پزند!؟. من خودم پاي درس خيلي از اساتيد بوده‌ام هم براي درس گفتند خشکند، طلبه جرأت اشکال کردن ندارد هم نمي‌تواند درس را درست برسانند يکي از مدرسين وقتي اشکالي مي‌شدو طلبه ادامه مي‌داد عصباني ‌مي‌شد، ديگري اصلاً اجازه اشکال نمي‌داد... مي‌گويند آيت الله امام  

خميني(ره) گاهي نهيب مي‌زد، مگر روضه مي‌خوانم چرا اشکال نمي‌کنيد؟! لذا ديديم و شنيديم شاگردان امام چه کساني بودند و چه کردند، شهید مطهري‌ها، بهشتي‌ها... از شاگردان امام بودند و کساني هم هستد طلبه بي‌سواد تحويل حوزه مي‌دهند اگر سواد هم دارند دحد محفوظات است، در مسايل استدلالي و عميق مي‌ماند فردا در منبر و جواب سؤالات همان ست که قبلاً شده است!؟یعنی بی سواد!؟

مدرسين و تدريس ايده‌آل   

من مدت هاست دراين مورد فکر مي‌کنم و در کتابي که تحت عنوان (علمي کردن منبر) به اين مسأله پرداخته‌ام که اساتيد می باید تقويت و برزيده نمودن طلاب را در امر اداره منبر، از مسايل اخلاقي، رفتاري، و ژرف ‌انديشي آگاه سازند.چون عملکردطلاب صرفاً به عملکرد اساتيد بستگي دارد، براي اينکه این  مسئوليت اساتيد، بيشتر روشن شود. لازم است توضیح آن را به چند قسم تقسيم کنيم.    ( این قسمت در حال حرکت به قم نوشته شد)

1) تأثیر عملي: درمورد تأثير عملی اشاره شد ولي باز هم کافي نيست چون تمام خلقيات... استاد... در شاگرد تأثير عميق دارد . دانش‌آموزی بهانه نوع و رنگ لباس معلم را مي‌گيرد ولي بهانه لباس والدين را اصلاً نمي‌گيرد.مثل معلم حرف مي‌زند... ولي مثل پدر... خير. در يک کلام در حديثي آمده «الناس بامرائهم الشينه من آياتهم». تحف العقول، ص 208- علي(ع): زمان جنگ 8، ساله عراق علیه ایران ،درجبهه ميان ارتش زياد بودم وقتي رفتار سرباز را (خوب يا بد) مي‌ديدم فکر کردم خود آنها اين گونه‌اند ولي وقتي فرماندهان را ديدم و از هر نظر با هم مقايسه کردم، متوجه شدم هر چه هست از فرماندهان گرفته است دراين مورد نمونه زياد دارم که وقت ذکرآن نيست و بايد گفت :درصدي از پايين بودن کيفيت منبر و سخنرانيها، برخوردها، معنويت‌ها (خوب يا بد) متوجه اساتيد مي‌شود و نمونه عيني (خوبان آن) شاگردان آيت الله امام خميني(ره) هستند که قبلاً ذکرآن ها گذشت.

2) تذکرات لازم: من در مدت بيست سال که در خدمت اساتيد و مديران حوزه بودم، به دليل اينکه خيلي چيزها را نمي‌دانستم و لازم بود براي ادامه تحصيل بدانم، چون آينده را روشن نمي‌ديدم، نحوه مطالعه... و خلاصه چه باید کرد تا موفق بود. سؤال هايي بود بي‌جواب و خواسته ‌هايي بود وسيع وآروزهايی بود که چگونه مي‌توان به آن رسيد، کي و چگونه مي‌رسم...؟ همه از چيزهايي بودند که منتظر بودم در اين گونه مسايل رسماً چيزي بگويند ولي تاکنون که 35 سال است در حوزه هستيم، نديدم (مگرمواردي اندک)، من نمي‌دانم چرا دانش‌آموز پيش استاد باسواد مي‌شود ولي پيش پدر خير؟ چون به طور نا خود آگاه،منزلت استاد بقدري کارساز و مورد توجه دانش‌آموز است که حد ندارد!؟ ولي اکثر اساتيد يک درسي مي‌گويند و مي‌روند، درست مانند مرده ‌شوراست که ديگر کاري به جهنم و بهشت مرده ندارند!؟. اين مهم‌ترين خیانت است که اساتيد بر طلاب بي‌گناه روا مي‌ دارند!؟ من خودم زيان اين کوتاهي اساتيد  چشیدم،که فرصتهاي طلايي را به مدت هفت سال درکار بازسازي يک مسجد،و امامزاده از دست دادم که الان کمبودهاي را از نظر مايه درسي در خود احساس مي‌کنم که ديگر وقت گذشته است؟!، البته در اصل  خلاف شرعی انجام نگرفته ولی یک ارزش بسیار مهم را از دست داده ام که دیگرقابل برگشت و جبران نیست!؟ واین لحظه هم 3/8/1394، که از قم به شهرض هجرت کرده ام نگرانم  وکمبود تحیصلی 35ّ، سال پیش را با همه وجود حس می کنم!؟ واین نتیجه همان عملکرد اساتید است وبس!؟ که مثل امام خمینی به فکر امروز طلاب نبودند. ای دو صد افسوس که فرصت از دست رفته دیگر هرگز، بر نمی گردد!؟

3)ازتئوري فراتر بايد رفت: در بسياري از چيزها اولين بار بايد متوجه الفاظ و قواعد ادبي شد،قرآن و دعا را مي  ‌خوانند که در مقابل ثواب داده شود ولي اين کانال و راه عبور است که هدف و مقصد در آموزش، نيز تئوري يک کانال و راه عبور بطرف هدف است.به همان اندازه که يادگيري تئوري سخت است، عملاً آن را پياده کردن دو چندان سخت تر است. آموزش نظامي را با عمليات که بکار گيري تئوري است با هم مقايسه کنيد.اصلاً اگر فرمانده لحظه به لحظه نباشد که سربازان را عملاً جهت بدهد شکست لشکر حتمي است، حتي ارتباط با فرماندهي کل، قطع شود کارتمام است.

یعنی اساتید تئوری ها را درست مانند امام خمینی عملیاتی کنند وچون این کار را کرده بود همه شاگردان او در حدی موفق بودند مثل اینکه امام خمینی همراه  وفرمانده آنها در جهت گیری هاست. لذا من چند مورد پيشنهاد به اساتید دادم که از تئوري باید فراتر رفت ولي...؟! طلبه درس سطح را که تمام کرد، باید درمدت سه سال درس خارج مجتهد شود، بايد آموزش روش تفسير قرآن هم يک سال طول بکشد نه بیشتر. خداوند عالم در مورد زنده کردن مرده تنها به تئوري اکتفا نکرد و براي اينکه از تئوري فرا رفته و آموزش سمعي و بصري و عملي را به حضرت ابراهيم(ع) اين گونه آموزش مي‌ده:«و به خاطر بياور) هنگامي را که ابراهيم گفت: «خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مي‌کني؟» فرمود: (مگر ايمان نياورده‌اي؟!<. عرض کرد: «چرا، ولي مي‌خواهم قلبم آرامش يابد» فرمود: «در اين صورت چهار مرغ از مرغان را انتخاب کن و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کني و سپس به هر کوهي قسمتي از آن را قرار بده بعد آنها را بخوان به سرعت به سوي تو مي‌آيند...». بقره، آيه 260. ما اگر بر اساس سنتهاي نظام خلقت و سير طبيعت عمل مي‌کرديم و حرکت خود را درست بر همان ميزان تنظيم و ادامه مي‌داديم، امروز به اين روز (فساد اخلاقي بيش از حد) گرفتار نمي‌بوديم.

در پایان این را اضافه کنم اگر همه اساتید ما چون امام خمینی(ره) عمل کرده بودند وضع حوزه از هر چهت چیز دیگر بود. ولذا باید پرسید چرار بعد از انقلاب اسلامی و استقرار حکومت الهی. دشمنان خارجی به وسیله عوامل داخلی خود شاگران آمام خمینی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی... ها را ترور کردند؟. که در گذشته گفته شد. امام خمینی(ره) خطاب به شاگردان خود می گفت: چر ا  اشکال نمی کنید...؟! مگر روضه می خوانم؟