غربي مشهور بود و مدارس مجاني و رايگان براي فقيران نيز بسيار زياد بود يكي از مورخان ميگويد كه «در اسپانيا تقريبا» همه كس خواندن و نوشتن را ميدانست در حاليكه در اروپاي مسيحي صرف نظر از طبقه روحانيان مذهبي حتي اشخاصي كه از عاليترين طبقات هم بودند درجهل كامل بسر ميبردند».
مستر چمبر نويسنده و دانشمند انگليسي دركتاب «فتوح العربه و كنوز الالب» ترجمه عبدالرحيم خانشيرازي كه در تاريخ فتح اسپانيا و تمدن اسلامي آنجا نوشته است چنان از تمدن و كشفيات و اختراعات و علوم و صنايع مسلمين سخن گفته است كه از هر جهت جالب است. اينكه قسمت هايي از آن «مسلمانان فنون ادب و انسانيت را در اندك زماني تحصيل نمودند كلمات ارسطو و ساير حكماي يونان را به زبان عربي ترجمه نمودند و از اينجا ميتوان دريافت كه بيشبهه ترقيات حاليه اروپا را مسلمانان باعث و باني بودهاند در علوم رياضي و نجوم منتهاي پيشرفت را داشتند و ميتوان گفت جبر و مقابله كه امروز در دست داريم و از داشتنش فخرها ميكنيم بطور كلي از مسلمانان است علم شيمي و داروسازي و بسياري از داروها را كه امروز معمول و مستعمل است مخترع آن مسلمانان بودهاند كه اغلب آنرا حكماي مسلمين به مريضان خود نسخه نوشته و ميدادند.» مسلمانان عرب در علم ادب متجاوز از يكصد هزار تاليف دارند شعرا و نكته دانان و دانايان و تاريخنويسان ايشان بيحساب بودهاند و علاوه بر اين كتابها در علوم مختلف تصنيف نموده اند. انصافا در اسپانيا تعليم و تسلط مسلمانان،تربيت و ترقي عالم انسانيت به منتها و درجه كمال رسيد. مسلمانان بغداد هم ترقيهاي فوقالعاده كردند دكتر كرانتين ميگويد در اسپانيا تعليم و تدريس زبان عربي به حدي شيوع داشت وفور مدارس به اندازهاي بود كه بوصف نميآيد. شهرهاي(كاردودا) و (سويل)و (گرانيدا) هر يك از كثرت مدارس و كتابخانه يكي از ديگري بهتر و معمور تر بود.
خلاصه دانايان رموز الهي در علم اخلاق و تاريخ نويسان و فيلسوفان و استادان عالي رتبه در هر كدام از شهرهاي مزبور مجمعي داشته و بخصوص شهر (گرانيدا) و همچنين شهرهاي (تولدو) و (ملاطا) و (مورشيا) و ـ (والتينا) همه منظم و مملو از هر گونه علوم و صنايع و اهل معرفت بوده است در شهرهاي اسپانيا هفتاد كتابخانه معتبر براي استفاده عموم باز بوده و هفده مدرسه بسيار عالي داشت. «ميدل دراف» كه يكي از تاريخ نويسان اروپا است يكا يك اسامي مدارس و معلمين آنجا را شرح ميدهد و تمام ايشان به زبان عربي درس ميگفتهاند.. در مقابل مردم بيشعور روم و آلمان، اسپانياي اسلامي در آن زمان نقطه معروف و با تربيت و متمدن بود تسلط مسلمانان در اسپانيا بيشك از اتفاقات غربيه اروپاست چنانكه سيلي شد مملو از هر گونه علوم و تمدن كه تمام اروپا را فرا گرفته سعادت جاوداني بخشيد.
الحق قلم از بيان اينكه مسلمانان چه قدر آداب و رسوم انسانيت و سعادت زندگاني همراه خود آورده و داخل خاك ما كرده و تا چه درجه باعث ترقي و تربيت اروپائيان شدند عاجز است. اگر اين عده مسلمان به سرداري طارق بن زياد در سال 711 ميلادي در كنار جبل الطارق فرود نميآمد و ازآنجا داخل خاك اروپا نميشدند معلوم ميشد كه ما اهالي اروپا چه زيانها ميديديم و تا چه اندازه از ترقي هاي حاليه دور ميافتاديم. چنانكه علم نجوم را از مسلمانان آموختيم. جبر و مقابله معروف را از ايشان يافتيم. اختراعات جديد در علم تعمير شهرها و تاسيس پليس براي حفاظت شهر، تشكيل كتابخانه عمومي و وقفي را از آنها آموختيم»: تاريخ فتوحات اسلام در اروپا، مؤلف شكيب ارسلان، ترجمه مرحوم علي دواني:
سزاوار است دراين باره توضيحي داده شود. علم و دانشي كه امروز غرب و اروپا به آن مي نازند و به وسيله آن زنده اند،آيا اين فخر بجاست يا نه؟ همانطوركه دانشمندان خودشان اعتراف داشتند به نظر مي رسد چندان نيازي به توضيح نباشد.درواقع هرچه دارند از اسلام است و با آنچه از اسلام گرفتند،كشورهاي اسلامي را مستعمره خود قرار دادند و چه خون ريزيها... كه به راه نينداختند و همين حالا هم با قصاوت تمام،آن را ادامه ميدهند!؟ و با همين علومي كه از ما گرفته بودند چگونه ما را به خود وابسته كردند كه محتاج آنها باشيم،و اكنون كه ايران سر بلند، در ميان همه مي خواهد ديگر محتاج و نوكرآنها نباشد و از همان تمدن اسلامي خود كه آنها غصبش كرده اند استفاده كند، به بهانه هاي واهي مانع ميشوند از تمدن اسلامي خودمان (انرژي هسته اي صلح آميز)،استفاده نكنيم!؟ اما به همان اندازه كه آمريكا از پيشرفت ما ممانعت كند ما بايد دوچنداه دراحياي تمدن اسلام و قرآن بكوشيم.
دركل جا دارد پرسيد،چرا و چه چيز باعث شد خود ما تا اين حد عملاً از اسلام فاصله گرفته و تمدن اسلامي را فراموش كنيم؟! كه قبلاً ازكتاب مصطفي زمان شاهدي آورديم، بايد ديد علت غفلت درچيست؟. برداشتي كه من از مطالعات خود دارم. دو چيز باعث اين غفلت و عقب ماندگي ما درفضاي جهان قابل ترقي شده است!؟.يكي اينكه با قرآن هستيم ولي با قرآن زندگي نمي كنيم؛؟ عكس كاري كه مسلمانان درطي700سال حكومت خود دراروپا كردند؛ اگرآنچه را كه در اروپا ازخود به جاي گذاشتيم و اروپا آنها را به سرقت برد، با دقت توجه كنيم، خواهيم ديد،آيات قرآن آنها را به ما نشان مي دهد؛ ازجمله گسترش دانش،رفاه عمومي و بهداشت، اختراعات،...كه ما فوق تصور بشر در قرآن، با صراحت آمده است.و لذا مسلمانان، اروپا را با قرآن آباد كردند.و دوم،آنها همان چيزي هايي را كه از قرآن ما گرفته بودند، همان ها را توسعه دادند و ما را مستمره خود قرار دادند!؟ معلوم است اگر مسلمانان نمي بودند امروز اروپا نمي توانست به كره ماه... برود و جهان را تسخيركند، مگرمسلمانان غير از اسلام و قرآن وسيله ديگري براي احياي تمدن داشتند؟پس معلوم است تمدن بجا مانده و به سرقت رفته؛ همان تمدن قرآني است كه ما آن را كتاب اخلاقي مي خوانيم!؟و اين بد ترين تحريف درقرآن است.اگرمي شد بدون اسلام آن همه پيشرفت صورت بگيرد؛ پس چرا خود اروپايي ها چنين نكردند تا مسلمانان بكنند،كه اعتراف داشمندان خودشان بهترين سند اين امراست. غفلت براستفاده از قرآن روشن و مانند، دو دوتا چهارتا مي باشد!؟، كه مسلم بايد به هر اندازه كه سهيم جرم بوده ايم جواب گوي نسل بعد خود باشيم كه در باره ما قضاوت خواهند كرد و چه قضاوتي!؟.
چگونه روح قرآن را از ما گرفتند؟!
اصل قضيه از اين قرار بود وقتي ديدند حكومت مسلمانان در اروپا،مي رود كه رحمت مباركش برجهان توسعه يافته و دلها را متوجه خود كند، اول ميان سران مسلمانان تفرقه ايجاد كردند و همزمان جوانان آنها را به مراكز فحشا كشيده و با سلاح مخدر...، مغزشان را بمباران و تخديركردند!؟.دولت وقت انگلستان در يك حمله غافلگيرانه نظامي به حكومت700 ساله مسلمانان براي هميشه پايان داد!؟ ولي بايك آينده نگري، به همين حد قانع نشدند و بذري را كه هنوز هم دارند از محصول آن بهره ها مي برند و هنوز چندين كشور اسلامي كاملاً در اختيارآنهاست و بهانه اي براي حضور درقلب كشورهاي اسلامي به نام صهونيست دارند، افراد از پيش تعيين شده اي را ازخود اين كشورها از جمله ايران، تركيه، عراق،حجاز(و... به عنوان نگهبان و آبياري اين بذرآلوده فرهنگي چندين منظوره)، باقي گذاشتند وچنان اين بذرآلوده را در افكار،جاسازي كرده اند، كه اگر به فكر رسوب زدايي آن باشيم زمان مي برد تا به جايي برسيم !؟
محصول بذرچند منظوره؛ از يك سو خلاصه كردن مسلمانان در نماز، روزه و قرائت قرآن تهي از روح و روان و درحد تئوري بود!؟ يعني استحاله فرهنگ زنده و پويايي آن،كه ديديم امام خميني (ره) آن را احيا كرد.و از سوي ديگر بوسيله همان محصول علوم اسلامي كشورهاي اسلامي را وابسته و به وابستگي عادت داده و قانع كردند،كه در زمان شاه، ايران به همين بيماري مبتلا بود.و خميني كبير(ره)آمد و ايران را از اين بيماري مسري وكشنده نجات داد؛ و قرآن و نماز را بارديگر از تئوري بيرون آورد و عملي ساخت و نسل فرهنگ غربي را تا حدود زيادي، در ايران و جهان از بين برد و مي رود تا چيزي ازآن باقي نماند. البته اين بحث نياز به كتابي دارد، تا معلوم شود بعد از پايان دادن به حكومت700 ساله مسلمين در اروپا؛چگونه موفق شدند در پي استحاله فرهنگي به معني عام آن،سر نوشت...كشورهاي اسلامي را قبضه كنند كه به وسيله آمريكا و عوامل او ( ازخود كشورهاي اسلامي) اداره ميشوند؛ كه همه اينها ازخروجيهاي فاصله ما از قرآن عملي و پويا است كه در تئوري خلاصه شده بوديم و تنها به اين دلخوش بوديم كه حاقظ قرآن داريم،درماه مبارك چند ختم قرآن داريم، كه تنها با قرآن بودن دردي براي ما دوا نكرد!؟