1: غده حیاتی و مرکزی: سیستم قوای جنسی، که تقویت کننده جهاز هاضمه نیزمی باشد، غده ای است که درقسمت تحتانی مغز سر قراردارد؛ هرچه این غده به عللی دچارعارضه و نقصان شود، به همان اندازه اشتها و نیروی جنسی انسان افت خواهند کرد، و امکان دارد تا آنجا پیش رود که تمایل به غذا و میل به جنس مخالف، دچار مشکل شود . مانند افسردگی شدید که امکان دارد میل به قوای جنسی و غذا، بطورکلی قطع شود. کسی که به افسردگی شدید مبتلا شده بود، گفت: اگرگاهی هم به عللی محتلم شوند؛ موادی به رنگ خون دیده می شود!؟، وقتی وضع قوای جنسی و تغذیه به هرعلتی دچارمشکل و نقصان شوند، بستری برای بروز انواع بیماری های روح و جسمی خواهند شد، از جمله یبوست که یکی از پزشکان معروف جهان عقیده دارند، پنجاه درصد بیماری ها براثر یبوست است؛ ازجمله بواسیر،کم اشتهایی، رنگ پریدگی، درد های موضعی درناحیه پاها و دست وحتی سردرد،کم خونی وضعف عمومی که همین ضعف عمومی خود به تنهایی بستری می شود، برای پیدایش انواع بیماری های دیگر، مانند نوعی افسردگی، بی حالی ، نا توانی درکارهای فکری وجسمی، کم خوابی و بد خوابی، بی حوصلگی و عصبانیت...، که همه نوه و نتیجه های بیماری سیستم نیروی جنسی وگوارشی می باشند!؟
2: پنجم. تبعات روحی... آن:: حیات، سلامتی ،نشاط روحی و قوای محرکه فکری انسان، صد درصد به سلامت و تقویت قوای جنسی بستگی دارد، حال به هردلیلی دچارآسیب شده باشد، انسان از نظر روحی و روانی نیز دچار مشکل جدی خواهد شد، امید به زندگی، اراده ، توان برتصمیم گیری، لذت بردن ازمواهب خدا دادی، همه بطورکلی دچار مشکل خواهند شد. فرا تر ازآنها ، عشق به کار و زندگی، عشق به جنس مخالف در زندگی مشترک، حتی علاقه به اولاد و همه اطرافیان دور و نزدیک...، دچار مشکل جدی خواهد شد، به طوری که اگر شدت داشته باشد، درتمایل به جنس مخالف، امکان دارد، پس از اختلاف خانوادگی و بگو و مگو هایی، کار به جدایی منتهی شود؛ که یک مورد را ناظر بودم؛ مشکل از ناحیه خانمی بود که، شوهرش شکایت داشت، خانم از همان اول تمایل چندانی نداشته اند. ولذا از همان اول شروع زندگی مشترک، دچاراختلاف خانوادگی شده بودند و تا چند سال بعد به طلاق واقع شد.با توجه به اینکه، بیش ازده جلسه مشاوره ای، با این خانم وخانواده دو طرف داشتم،آخرخانم حاضرنشد با این شوهر زندگی کند. مدت زیادی ایشان منزل پدر بودند وحتی نسبت به شکایت شوهر به خاطرعدم تمکین عملاً جواب مثبت نداده بودند؛ و پس از طلاق هم بدون تمایل به جنس مخالف زندگی می کنند و اصلاً دوری ازجنس مخالف برای ایشان هیچ دغدغه خاطری ایجاد نکرده است!؟، با وجود اینکه هم جوان است و هم با سواد، مؤمنه و دارای روحیه مذهبی قابل قبول. غیراز ایشان چند مورد دیگر را سراغ دارم که یکی ازآنها دخترعمویش بود، مرد او را طلاق داد و زن دیگری گرفت؛ ایشان خودشان با اظهار نگرانی گفتند. در قضیه ارضای جنسی با خانم مشکل دارند.آقایی دیگری که از عدم تمکین همسرش شکا یت داشت، دستوراتی به او دادم ، بعد از مدتی که او را دیدم، گفتند: حالا وضع خوب است. دیگری که دخترخاله اش می باشد، از سال 83 تاکنون 1387 ، درجریان آنها هستم؛ که فعلاً هردو وضع بدی دارند و بدون طلاق، جدای از هم زندگی می کنند، مشکل از ناحیه هردو می باشد، خانم به دو علت مبتلا شده اند، یکی نوعی افسردگی و دوم ناشی ازحادثه ای که درایام بارداری متوجه مادرش می شود، و مشکل شوهراز این جهت که به قول خودشان گول کسی را می خورند؛ در ایام جوانی زیاد مرتکب عمل حرام استمناء می شوند!؟،
البته درمورد خانم معلوم شد کوتاهی شوهردر وقت هم بسترشدن مزید برعلت بوده که با بازی باید او را آماده می کرد،. ولذا این که درحلیه المتقین (به عنوان دستوری مستحب)، تأکید به بازی شده، به این جهت است، که شهوت تحریک شده و در وقت انزال، به طورطبیعی وکامل خارج شود؛ چون اگرخارج نشود مشکل از همین جا شروع می شود.
شایان ذکراست،مرکز ترشح هورمون ها و تحریک شهوت زن درسینه و از مرد درقسمت تحتانی بدن...، قراردارد.که مرد و زن باید قبل ازشروع، با هم بازی کنند؛ تا براثر تحریک هورمون ها؛ شهوت آماده حرکت و خروج کامل شود، وقتی این عمل درست صورت نگیرد، شهوت به طورطبیعی خارج نمی شود، و سیستم را دچارمشکل جدی می نماید، در واقع سیستم تقویت و ترشح هورمونها علیل خواهد شد ، تا آن جاکه زن به دلایل عارضه شرایط هورمونی و در نتیجه وضع بد روحی و روانی...، به طورکلی از هم بسترشدن با مرد تنفرپیدا می کند!؟، همان آقا که دستوراتی به او دادم بودم، وقتی درصدد برآمدم علت را جویا شوم، ایشان گفت. اتفاقاً خانمم از هرجهت زن خوبی است، ولی از هم خوابی تنفر دارد!؟. ازمنظر روان شناسی این تنفردرافرادی، بگونه ای است که، چه مرد باشد یازن، به قدری ازهمسرخود تنفر پیدا می کند که در نظرش، به صورت یک هیولای وحشتناک دیده می شود!؟ و می کوشد هرچه زود تراز او جدا شود!؟، این را درمورد همان خانم که با او مشاوره داشتم، با همه وجود لمس کردم. با وجود این که خودش اعتراف می کرد شوهرش هم زیباست و هم آدم خوبی است؛ ولی نتوانستم یا نشد، با آن همه جلسات مشاوره دلسوزانه ، دراوکوچک ترین اثر را داشته باشیم!؟ چرا چون شرایط ناخواسته،آن ماده حیاتی را از او سلب؛ و در واقع سیستم ترشح هورمون ها ازکارافتاده بود؛ ماده حیاتی تحریک کننده پرجاذبه ای که خداوند در باره اهمیت آن می فرماید« و از نشانه های او این که همسرانی ازجنس خودتان برای شما آفرید تا درکنارآنان آرامش یابید و درمیانتان مودت دوستی و رحمت قرارداد . دراین نشانه هایی است، برای گروهی که تفکرمی کنند: سوره روم آیه 21» و عجیب اینکه آن را دو بار،ازآیات خود به شمارآورده است. و دراصطلاح اعراب به منی« ماء الحیات » گفته می شود!؟، به بینید وقتی این ماده حیاتی از بین رفته و یا افت کرده باشد، دیگرآرامش، مودت و دوستی، میان زن و مرد جای خود را به طورکلی به درگیری، تنفر...، می دهد، تا آن جا که از هم جدا شده و این خاطره تلخ تا آخر عمردرکامشان ناگوار باشد؛ و دیگر تبعات آن ، به خاطر بی توجهی به یکی از مستحبات اسلام، بازی در وقت مقاربت !؟
نگاه اسلام و زندگی دنیا
ما فکرمی کنیم دستورات اسلام تنها برای ثواب و بهشت آخرتی است، درحالی که برای بهشت همین دنیاست که یک سرآن وصل به بهشت آخرت می باشد، دربیست وچهار ساعت آن را مرتب ازخدا می خواهیم، ولی عملاً به آن توجه نداریم؛ هر روز چندین باردرنماز می خوانیم« ربنات آتنا فی الدنیا حسنه» بعد می گوییم« وفی الا خره حسنه» درخواست نیکی دردنیا، برای همه ارزش های مادی و معنوی به هم پیوسته وجدایی نا پذیر می باشد، تفکیک ارزش های مادی و معنوی، از محالات محض و از مقوله نظام هستی وسنت لا یتغیر الهی است.« آیه 62 ؛ احزاب. فاطر آیه 43».
اگرمشاهده کردید، مرد و زنی با هم خوب و یک رنگی هستند، درهمه شئونات زندگی تفاهم داشته و در همه مراحل و نشیب و فراز های زندگی موفق هستند، نا خواسته ها و نواقص یکدیگر را نادیده گرفته و با هم مهر بان و به یک دیگر محبت و احترام می کنند، دخالت مادرشوهر، مادر زن، دخالت هرشیطان و شیطان صفتی در زندگی آنان راه و سهمی ندارد، خندان و شادند، از هرعارضه روحی وجسمی باز دارنده در امانند، منزوی و بدون دوست وآشنا نیستند. بدانید که یکی از عوامل مهم این همه پدیده مثبت به جهت وجود همان چیزی است که گفته شد. البته به شرط وجود عوامل بازدارنده، چون ایمان ، تقوا ...، و الا همان باغ وحشی خواهد شد که، قبلاً درمورد کشورهای اروپایی...، بدان ها اشاره شد.
شما فرض کنید قوی ترین جوان، که تمایل جنسی ندارد، آیا عامل دیگری وجود دارد که از یک سو او را به طرف جنس مخالف تا آنجا بکشاند که اگرازدواج نکند، به حرام بیفتد، یا روانی و دیوانه شود؟ ، و ازسوی دیگر فرد را تا آنجا به پیش ببرد تا ازدواج کند و همین ازدواج به روابط خانوادگی و اجتماعی سامان بخشیده و از هرج و مرج خانوادگی، وحتی فساد های اجتماعی ناشی ازعوامل جنسی هرز، جلوگیری کند، زن و مرد با مهر و محبت غیر قابل توصیفی درکنارهم، چنان دوست داشتنی، زندگی کنند که هرگز با والدین این گونه زندگی نخواهند کرد، بلکه اگر ماندن دختر و یا پسر درخانه پدر، زیاد طولانی شود، نسبت به والدین وحتی همه چیز، متنفر می شوند که چند روز پیش یک موردآن دختری بود که با مادرش، برای مشاوره این جا آمدند. با بیش ازیک ساعت گفتگو با او نتوانستم شدت نگرانیش را کاهش دهم!؟، مادرش گفت: امامزاده ای نیست که درآن دعا نکرده باشد. خیلی برای او نگران شدم که، نتوانستم مشکلش را برطرف کنم، چون به دلایلی قضیه پیچیده شده بود لحن کلام دختر و شنیده هایی نشان می داد، به خصوص از پدر نگران است وحتی از او بد گویی می کند!؟
به هر صورت این علاقه شدید به جنس مخالف و هم گرایی عجیب میان زن و شوهر و در واقع خانواده ، سنگ بنای جامعه کوچک «خانواده» شده است. مسلم است این نیرو دردی است که درمانش ازدواج و جنس مخالف است و پیامد های این سلامتی همان چیزهایی است که به برخی ازآنها اشاره شد.
فلسفه عشق یا شیرازه زندگی
دریک نگاه، سیر همه موجودات عالم، بر اساس عشق به شدن و رسیدن به مبدء و مقصدی می باشد که موجود انسانی سرآمد همه خواهد بود ؛ نقش عشق در زندگی و عاشقانه زندگی کردن را می توان، از دیوان عشق گونه حافظ و دیگراشعارشاعران بدست آورد . عشق حقیقی و فطری انسان به خدا، قهراً انسان را وارد عشق مجازی می نماید که از عشق به پدر و مادر شروع و به آنچه به زندگی آیند تعلق دارد منتهی می گردد؛ قبلاً اشاره شد، مسیرعشق به سوی جنس موافق درنهایت به جنس مخالف منتهی می گردد ؛ و همین عشق به جنس مخالف است که شیرازه زندگی را بهم پیوندی نا گسستنی می بخشد که خداوندآن را این گونه تعریف می کند« آمیزش جنسی با همسرانتان درشب روز هایی که روزه می گیرید حلال است.( و بدانید که) آنها لباس شما و شما لباس آنها (در حفظ اسرار... یک دیگر هستید)...»: بقره آیه 187: در واقع معنی قسمت آخرآیه، این می شود که، زن و مرد از نظر روحی موجودی واحد و جدایی نا پذیرند مگر بر اثر عارضه نا خواسته!؟
همان گونه که قبلاً اشاره شد، همین عشق است که بستر و زمینه کسب ارزش های مادی و معنوی می شود ، اگر بر فرض، این عشق و علاقه به اجتماعی زیستن نمی بود، موتور زندگی از حرکت باز می ایستاد، و انسان در همان زندگی غارنشینی...، باقی می ماند. ولی عشق به زندگی، بستری شد برای ابداع و ساخته آنچه انسان به آنها نیاز دارد و همین واکنش درونی موتورحرکت شد، تا انسان ازغار نشینی برون جسته و دریک رقابت تنگا تنگ برای شدن و بهتر زیستن، امروز به اینجا برسد که می بینیم. انسان به دلیل تضاد منافع، وحس برتری جویی، شتابان سیر می کند، برای رسیدن به آنچه انسان هنوز به آنها نرسیده است. و همه اینها به جهت عشق به زندگی مشترک وآرمیدن درکنار موجودی است که خداوند آن را لباس و حفاظ بشر معرفی کرده تا از هرآسیبی در امان بماند که این لباس هم آبروست و زیبایی، هم نشانه شخصیت، و حافظ اسرار انسان. و به همین جهت، مضمون حدیثی است که، دردنیا لذتی بالا تر از لذت وجود زن و همسرنمی باشد. اصولا هرچیزی لذت بخش تراست، به همان اندازه در زندگی انسان حیاتی تر، کارآمد تر و با ارزش تر می باشد. در واقع عشق به هم زیستی زن و مرد است که بشر به راحتی راه پر مخاطره، ترقی و تعالی را می پیماید، و لذا کسانی به خاطر عشق به زندگی، علاوه برتحمل سختی هایی شکننده، گاهی مانند مجنون های زمان، جان خود را برای لیلی های زمان داده و خواهند داد!؟، که و رای این حقیقت همان واکنش بیو لو ژیکی محرک می باشد که به طورنا خود آگاه انسان را به سمت و سویی می کشاند، که گاهی بر اثر نا آگاهی انسان را درچاهی پر از لجن می اندازد!؟