موضوع: مدیریت قیام به حق کشورهای عربی علیه استعمار، نه تنها گول خورده ها، و سران کشور های عربی.

چون استعمار زمانی مناسب، شرایطی را درخاور میانه به وجود آورد که دریک کلام سران کشور های عربی را،اول سحرکرد و بعد در بند کشیده و در حصاری قرار داد که حتی خود را هم نمی دیدند  کجا هستند!؟، اینها در محاصره فکریی گرفتار شدند که تا از بین نروند فایده ندارد ولی این دلیل نمی شود که راه مدیریت  را سلب کند، چون تاریخ راه گشای ابراهیم(ع) ،حضرت رسول(ص)، ...را داریم.

     حقیرطرح کامل این مدیریت را در20 صفحه نوشته ام که هنوز تایپ هم نشده چون تراکم کاری اجازه نداد. طرح مدیریت کاروان کمک رسانی به غزه را هم تاریخ 28/3/1389، درحال مسافرت حج عمره مفرده نوشتم که آنهم  باقی مانده است.طرح مدیریت قیام مردم کشور های عربی، به این نکته اشاره دارد که به جای یک سری ابراز احساسات حساسیت برانکیز، که اگرچیزی هم نمی گفتیم همه می دانستند نتیجه قیام مردم ایران است. با توجه به تبلیغات دشمنان که ایران قصد توسعه شیعه گری را دارد؛ و نیز بنیاد گرای اسلامی که زیاد به آن دامن زده و می زنند، باید در همان روز های اول،کارهایی صورت می گرفت که از یک سو برای سازماندهی مردم تدابیر ی متناسب با وضعی که به و جود دارد اندیشیده می شد؛ و کارهایی کاملاً ماهرانه صورت  می گرفت.و از سوی دیگر،دست به کارهایی زده می شد که سران مجبور نشوند دست به دامن آمریکا شوند که پی فرصت می گردد تا پایه های خود را هرچه بیشتر زیاد و محکم ترکند، بلکه می بایست به  نوعی بی طرفانه وارد میدان می شدیم و حد اقل جلو دخالت مستقیم آمریکا را می گرفتیم.و خلاصه روی هم رفته جزء را فدای کل می کردیم، تا امروز شاهد قتل عام مردم بحرین و لیبی نباشیم که دیگر، وقتی برای مدیریت و در دست گرفتن مدارحرکت، باقی نما نده است.

       نمی دانم چرا نسبت به شرایط حاّد به خصوص بحرین که دارد فاجعه انسانی رخ می دهد و برای آینده تبعات بدی را به جاهایی دیگر سرایت می دهد که به سود آمریکا تمام خواهد شد، ساکت هستیمً؟، در صورتی که چندین راه کار برای جلو گیری از بد تر شدن او ضاع وجود دارد که به یکی دو تای آن اشاره می کنم. ازجمله تغییراتی هرچند صوری در روابط با سران برخی کشورها؛ و دوم نشستی با سران کشور های اسلامی درسازمان ملل و یا هرجای دیگر. البته باید بیشتر روی این موضوع تکیه شود، چه کسانی باعث جدایی میان مردم و سران کشورشان شده اند، تا آنجا که با امکانات کشور خود قتل عام و نابود شوند؟، و برای تعیین شرنوشت خود هیچ حق و راه بردی نداشته باشند!، جزگلوله ای که جان آنها را می گیرد!. ما نمی گوییم سران کشور ها نابود شوند بلکه می گوییم مردم  باید آزاد  باشند. که البته این بدان معنا نیست که خیانت و جنایت سران مورد توجه نیست، بلکه ما با ستمگری مخالفیم نه انسان. یعنی اگرستم نکنند ما باکسی مشکلی نداریم. من نمی دانم چرا این قبیل مطالب کمتر توضیح داده می شود؟؛ و متناسب با شرایط متغیر هر زمانی حرف زده نمی شود؟؛ هماهنگی لازم از پیش تعیین شده، یا وجود ندارد، یا کم رنگ حضور دارد. منظور کل حرف هایی است که از ایران به گوش  جهان دهکده می رسد.

     امید وارم حد اقل حرف های حقیر را که از زمان اما م خمینی (ره)، تا کنون همه مسائل را رصد کرده و نوشته های آن را، در جزوه، طرح ، نامه...، دارم به فال بد گرفته نشود و از حقیر بخواهید در مورد هر موضوعی که لازم است و یا سوء تفاهم  شده، توضیح دهم. از راه دور دست یکا یک شما را می بوسم که واقعاً  تا کنون جای شکردارد که جایکاه جمهوری اسلامی را درجهان باز و به طور بنیادی تثبیت کرده اید، ولی نباید به کم قانع بود.و نباید همه را خودمان بدوش بکشیم. یادم هست خدا رحمت کند، امام خمینی(ره)، را که فرمودند( اگر من هم اشتباه کردم بگویید چون وظیفه دارید، کشور مال خودتان است)، مسلم است اگرچیزی به نظر امثال حقیر برسد وحتی تا حد ده درصد هم درست نباشد، همین که غرضی درکار نباشد باید بگوییم؛ و الا مدیون و مأخذه خواهیم شد. والسلام:

 

عبدالحسین نجفی

همراه: 09368550280

***

رفتار انسانی علی (ع) با دشمنان

  یكی از شیوه‌های بد و غیر مشروع در برخورد با اندیشه‌های مخالف، توهین و فحاشی است، در حالی كه قرآن كریم با صراحت تمام این گونه اعمال را رد كرده و فرموده است:

«ولا تسبّوا الّذین یدعون مِن دونِ اللّه فیسبّوا اللّه عَدْواً بغیر علم…؛  به كسانی كه جز خدا را می‌خوانند دشنام مدهید، آنان نیز از روی دشمنی و به نادانی خدا را دشنام خواهند داد».(سوره‌ی انعام، آیه‌ی 108)

حضرت علی(ع) وقتی كه شنید لشكریانش به لشكریان معاویه دشنام داده‌اند، فرمود: «إنی أكره لكم أن تكونوا سبّابین و‌لكنكم لو وصفتم أعمالهم و‌ذكرتم حالهم كان أصوب فی القول و‌أبلغ فی العذر و‌قلتم مكان سبّكم إیّاهم، اللّهم احقن دمائنا و‌دمائهم و‌أصلح ذات بیننا و‌بینهم و‌اهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحق من جهله و‌یرعوی عن الغی و‌العدوان من لهج به».(نهج البلاغه، خطبه‌ی206)

من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشید، امّا اگر كردارشان را بیان می‌كردید و حالاتشان را یاد‌آور می‌شدید، به صحیح نزدیكتر و از نظر معذور بودن رساتر بود. ای كاش به جای دشنام به آنان، می‌گفتید: خداوندا! خون ما و آنان را حفظ كن، بین ما و بین آنان را اصلاح نما و هدایتشان نما تا هر كه حق را نمی‌داند آن را بشناسد و هر كه حریص در ظلم و عدوان است از آن برگردد».

قرآن مجید در پرهیز از توهین و فحاشی اصرار دارند و ما كه خود را از پیروان راستین این می‌دانیم، انواع فحش‌ها و ناسزاها در بیانمان حكم فرماست، به كافران و مشركان و یهودیان و… بد زبانی می‌كنیم بماند، حتی مسلمانان نیز از فحش، لعن و توهین بی‌بهره نیستند.

به سخنان خود و دیگران از صبح تا شب توجه و دقت كنید و یا آنها را با ضبط صوت، ضبط كنید و دوباره گوش كنید تا معلوم گردد كه چه قدر ناسزا ـ صبح تا شب در بین افراد ـ رد و بدل می‌شود. وقتی ناسزا به لشكریان معاویه جایز نباشد و وقتی به كفار و مشركان، فحاشی ممنوع باشد، روشن است كه فحش دادن به یك فرد مسلمان، گناه كبیره است.

سخنان ناروا در این زمان، زشتی بیشتری دارد؛ زیرا كه با پیشترفت علوم و فنون، همه از حال یكدیگر باخبرند: تلاش كنیم تا برای آنان زینت باشیم: «كُونُوا لنا زَیناً و‌لا تكونوا عَلَینا شَیناً؛ برای ما زینت باشید و موجب زشتی مباشید».1 علاوه براین وقتی ما فحش بدهیم و معبودان یا محبوبان آنان را مورد لعن قرار دهیم، آنان هم مقابله به مثل می‌كنند و معبود یگانه و یا پیامبر اكرم‌(ص) را كه محبوب ما هستند، مورد اهانت قرار می‌دهند و آیه‌ی قرآن دقیقاً به همین نكته اشاره كرده است. دو روایت است كه پیامبر‌اكرم‌(ص) به فردی كه از او سفارشی خواست فرمود: «لا تسبّوا النّاس فتكتسبوا العداوة بینهم؛به مردم فحش ندهید تا كسب عداوت میان آنها كنید.(دشمنتان شوند)».

 

                                    ترتیب کننده: ویدا عزیزی

20   / 5/1390