علت العلل از كجا شروع مي شود ؟

در مقدمه تا حدودي معلوم شد، زندگي دنيا هرچند ايده آل باشد، زن و مرد خوب باشند؛ ولي بدان معنا نيست كه در زندگي مشكلي رخ ندهد  ،‌زن و يا مرد نمی توانند بدون عيب باشند؛ بايد باشند تا همين فراز و نشيب ‌ها بستر باشند، براي كسب ارزشها كه امام علي(ع) مي فرمايند:«  افضل العمال احمزها... بهترين اعمال سخترين انهاست».يعني ارزش بيشتري دارد. بنا بر این علت العلل كه بعد بستر مي شود، براي بگو مگو، بعد درگيري و در نهايت به طلاق منجر شدن. اين واقعيت است كه دختر و پسردر وقت انتخاب همسر به فكر هستند همسري انتخاب كنند كه مشكل و كمبودي نداشته باشد تا آخر زندگي همين كه الان است باشد، هر طوري دل او مي خواهد و وعده به آن خواسته هاي دروني داده همسرش آن گونه باشد كه البته بعد از عروسي تا چند ماه و يا چند سالي اين طور است ولي بعدها مي بيند آن كه در نظرش بوده نيست،‌چون سر پا عشق... بود، خيلي بدي ها را خوب ديده و فكركرده بود اوهم  مثل  خودش فكر مي كند ولي نميدانست، علاوه بر تفاوت فرهنگي زن و مرد، در موارد زيادي با هم متفاوت هستند و نياز به هماهنگ شدن، كنارآمدن، ... دارند، فكر مي كردند زيبايي هميشه هست ولي حالا با يك بيماري... فرق كرده، فكر مي كرد همسر خوبي انتخاب كند كه در زندگي مشكلي رخ ندهد ولي حالا به خاطر كمبود در زندگي كه مثل همسايه نيست، مشكلات ديگر قهراً پيش مي آيد ولي حالا سر و كله كمبود زندگي، چشم و هم چشمي ها توقعات خانم، بچه ها ... يكي پس ازآن بافته هاي بهشت برين در وقت انتخاب همسر را، بهم ريخته و بهشت آن وقت شده يك خرابه پر ازخار و خاشاك و حتي قيافه ماهرخي همسر در زمان انتخاب، براي او به يك موجود هيولا تبديل شده است !؟. البته از منظر روانشناختي بايد چند صفحه را پركرد چه طور زن بهشتي ديروز امروز به يك هيولا تبديل شده  است!؟

 

بنا بر این با همان نگاهي كه گفته شد، صرف نظراز موضوع نجابت كه اكثرًا در انتخاب جايگاهي ندارد،يا درصد صوري و تصنعي دارد، وقتي عقد صورت گرفت، با همان نگاه كه اول گفته شد، چند روزي اين طرف و آن طرف گل مي گويند و گل مي شنوند تا وقت عروسي هم به خصوص روز اول ادامه دارد و اصلاً فكرشان درجاي ديگر نيست كه چه پيش خواهد آمد، ولي وقتي كم كم آن حالت دوران جواني مست گونه و كانون شهوت خروشان سرد و فروكش كرد و همزمان سرو كله فراز و نشيب ها، ديدن جزئيات از نظر دور مانده به ميدان آمدند و كم كم به خصلت ها و امتيازات يكديگر پي بردند در چراغ تازه روشن شده خوب و بد يكديگر را برانداز كردند، تازه متوجه مي شوندآن چيزي كه خواسته‌اند و به دل خود باغ سبز نشان داده اند، نيست!؟ اين جاست كه شكه مي شوند!؟ بعضي چند ماه بعد ازعقد، برخي شب اول عروسي، برخي هم بعد از چند ماه و در مواردي هم بعد از چند سال. يك باره متوجه مي شوند بد انتخاب كرده اند!؟ و همين جا رنگ همه چيز عوض مي شود؛ عينك شفافيت كه همه چيز را تا حالا زيبا مي ديد به عينك دودي تبديل و همه چيز را به همان عينكي مي بيند كه زمان دركمين نشسته، بر روي چشمش زده است. از منظر روان شناسي وقتي عينك فكر انسان عوض شود، همه اشيا را به همان رنگ مي بيند؛ دختر زيباي شب عروسي و پسر يوسفين جمال درجلو چشم مي شوند يك گرگ درنده.آقایی به من گفت: اصلاً دلم نمي خواهد به او نگاه كنم تا چه رسد كه...، بعد از دوماه نامزد داري حتي مهريه خود را بخشيد طلاق گرفت!؟، كه البته برخي از اينها درست است و بايد از هم جدا شوند.

 

خلاصه كنم با شدت گرفتن بگو مگو ، به ميدان امدن والدين طرفين كار به دادگاه و طلاق كشيده مي شود و فشار به قدري سنگين بوده كه پسر قبول مي كند مهريه را يك جا بدهد كه سي ميليون شد و آقا داد و كساني هم به اقساط مي دهند و دو مورد هم بود كه دختر مهريه خود را بخشيد و به قول معروف طلاق توافقي صورت گرفت. و20000در زندانند چون توان پرداخت اقساطي را هم نداشته اند!؟

 

با توجه به اينكه جزوه اجازه نداد مطلب را مفصل مورد بررسي قرار دهم و به صورت شعارگونه از آن عبور كرديم، خوب است به اين نكته اشاره شود، يكي ازعلل مهم درگيري شديد و يا حد اقل ناراضي بودن از طرف، اين است كه زن نواقصي دارد كه آن ناقصي را مرد ندارد، يا مرد كمبود و كاستي دارد كه آن را زن ندارد. در مواردي وجه امتياز خوبي زن دارد كه آن را مرد ندارد و برعكس كه عدم بي توجهي و كلاً نبود روحيه گذشت و مانند آن باعث مي شود عليه يكديگر دست به اقداماتي بزنند، گاهي همديگر را سرزنش كنند يا خوبي خود را به رخ همسر بكشد و به همين خاطر است كه خداوند درآيه 21 از سوره روم ، به اين جمله توجه دارد .«... موده و رحمه. بين شما دوستي قراردارد». یعنی يك ديگر را دوست داشته باشيد و به هم رحم كنيد. منظوركلمه«رحم» است كه كمبود هاي يكديگر را ناديده و گذشت كنيد يعني رحم كنيد.

 

                                       انتخاب همسر ایده آل. در وبلاگ هست. گوشه از کتاب همسر وفادار