پویایی و یا خود جوشی و به عبارت دیگر وجود عشق و علاقه هرسه عبارت بیک جمله بر می گردد و فردی را در عالم فکری قرار بدهید که با نظری بلند به نهایت نگاه کند که سیری ناپذیری و بی نهایت را پشت سرگذاشتن مراحل علمی که پایان ندارد می باشد. در این صورت فرد علم را بخاطر خود علم دنبال می کند در این صورت در آموزش و پرورش خیلی کار برد دارد که فرد اگر مثلاً دکترا هم گرفت و در کاری صاحب پر درآمدی شد باز هم به رشد علمی خود ادامه می دهد و متوفق نمی شود و بی نهایت پیش می رود. در حوزه علمیه آنها طرح مورد نظر با آن روش هایی که خواهد آمد، فرد را در عالمی قرار میدهد که حتی اگر مرجع هم شد قانع نشود و  بکوشد  هم درآن رشته اجتماعی پیش برود و هم اینکه مجتهدی جامع شود مانند امام خمینی(ره) در حالی که یک مرجع عالی بود یک سیاست مدار، جامعه شناسی... عالی بود در حرکت انقلابی خود بکسی نیاز نداشت، سید جمال برای تحریم تنباکو برای میرزای شیرازی نامه نوشت فتوای بدهند ولی امام نیاز به کسی نداشت و خودش فوراً دستور قتل سلمان رشدی را صادر کرد. که مانند یک توپ در جهان صدا کرد .دشمنان را بهت زده و از کار خود پشیمان نمود. به هرصورت در این قسمت لازم است  به چند موضوع توجه شود.

 

1) اهمیت روشنگری: اگر ما آنچه ورای هدف است همه را بیان کنیم در واقع فرد را عاشق رسیدن به آنها کرده ایم که نظر او را جلب کند اگر ثابت کردیم فلانی ماهی فراوانی دارد و قیمت و بازار آن چیست و روشن کردیم کسانی که آنجا ماهی گیرند از خوردن آن ماهی لذتی دیگر می برند وقتی ما روش تفسیر قرآن را به طلبه یاد دادیم الان که تبلیغ رفته واقعاً جوانان از تفسیر او لذت برده وگردش جمع شده و اظهار محبت می کنند واقعاً طلبه را تحریک می کند وقتی طلبه مشاهده می کند برای نوشتی پایان نامه خوبش مورد تشریق علمای بزرگ قرار می گیرد، در مورد کتابی که نوشته مورد تحلیل واقع می شود اصلاً دیگر خواب را هم برخود حرام می کند؛ اینجاست که برای کشف هر مطلبی آنقدر فکری می کند تا آن را خود کشف کند اصلاً بجایی می رسد که وجودش کتاب است از یک حدیث کوچک بهترین کتاب را می نویسد که نیاز به مطالعه هیچ کتابی نباشد؛اصلاً نیاز به مطالعه ندارد مطالبش نیاز به ذکر آیه و حدیث برای مدرک ندارد یعنی هرجه می گوید معنی آیه و حدیث است. مانند اشعار حافظ که همه اش معنی آیه و حدیث است و حال آنکه آدرس یک آیه را نیاورده است. این دلیل بی سوادی است که برای نوشتن یک کتاب باید چندکتاب را مطالعه کنیم!؟ طلبه ای را سراغ دارم که اصلاً شب و روز کار می کند و حتی منتظر نیست کسی او را تشویق کند این کار امتحان کمی نیست؛ این را می گویند انگیزه و محرکه های درونی،طلبه ای راسراغ دارم که اصلاً شب و روز کار می کند و حتی منتظر نیست کسی او را تشویق کند، این کار امتحان کمی نیست این را می گویند انگیزه و محرکه های درونی، ما اکر طلبه رابه اینجا برسانیم، آنگاه باید منتظر باشیم صاحب جواهرها مطهریها... را به جامعه و اسلام تحویل دهیم. اینها هستند که واقعاً به درد می خورند و در جامعه هم  می درخشند. طلبه بی سواد و بی تجربه... هزاران آنها کار یک یک طلبه با سواد را نمی کند چون این طلبه زحمت کشیده است.

 

2) ترقی وتعالی: اصلاً ما درس می خوانیم که ترقی کنیم یعنی مسیری را پشت سرگذارشته و تا بی نهایت رفتن آقا امسال کتابی نوشته بود سالی دو بار جاب شد بعد از آن کتابی نوشت سالی سد بار چاپ خورد؛ امثال صد نفر پای منبرش هستند سال بعد دویست نفر، این را می گویند و مصداق این حدیثی که ترقی فرد از او قبل بهتر است و جهش کرده. در روش امتحانات فعلی جهش نیست بلکه رکود است!؟، اختراع او حتی برای پول نبود مانند ادیسون که اصلاً دوست داشت و عاشق بودند کار کند لذا 1500،اختراع بنام خود در تاریخ ثبت کرد. مرتب کار می کرد. یکی گفته بود: پس شما کسی استراحت می کنید؟ گفته بود. هر وقت مرا در قبرگذاشتند. لذا ایشان  بطور خستگی ناپذیر برای اختراع لامپ برق هزار بار آزمایش کرد،آقایی گفته بود من اصلاً بیست و چهار ساعت کار بکنم نه خسته می شوم و نه سیر، مگر اینکه خوابم بگیرد و ناچار باشم بخوابم و تنها خواب مشکل من است و وقتی هم غذا می خورم، کار مناسب با آن را انجام می دهیم!؟. لذا طرح مورد نظر ما، حتی اگر طلبه از کار افتاده باشد بازهم  بایدکار کند؛ علمای قدیم که اصلاً این امتحانات نبود این طور بودند. میگویند یکی از علمای از کار افتاده که همه اش دراز کش بوده کتاب را روی سینه می گذاشته و مطالعه می کرده!؟ وقت مردنش می بینند روی سینه اش پینه زده است!؟. طلاب فعلی حوزه مصداق این حد یث هستند : «من استوا یوماه فهو مغبون». وسایل السعیه ج اء عن ابی عبداله: و اگر عکس این حدیث می بودیم حالا باید حوزه چهل هزار طلبه ای، باید چنان مفاسد اجتماعی را کاهش داده باشند که اصلاً خبری از این فسادها نباشد و قم از نظر طلاق وفساد اجتماعی را کاهش داده باشند که اصلاً خبری از این فسادها نباشد ولی قم از نظر طلاق و فساد در ردیف اول قرار دارد!؟، این حکایت از آن دارد که مصداق حدیث فوق هستیم در صورتی که این امتحانات کاملاً سخت گیرانه سالهاست ادامه دارد و برعکس بی سوادی درحوزه ها بالا می رود!؟ فرار مردم از منبرها... بالا می رود تیراژ کتابها پایینی می آید!؟ این اعتراز یکی از افراد شخص به علما در مجلس شورای اسلامی چهار سال پیش می بود !؟

 

3) خود جوشی. در هر طلبه ای وجود داشته باشد از این حکایت دارد که طلبه واقعاً متوجه ارزش دانش و اثرات آن شده است، از این حکایت دارد که واقعاً عاشق خود علم است و حتی علم را یاد نمی گیرد و  نمی جوید که منبر خوبی... ارائه دهد بلکه تشنه کسب دانش است و هرچه هم پیش می رود تشنه تر می شود!؟ و  بقول علی(ع) فرد جویای علم، اول تکبر بعد تواضع می کند وقتی قدری پیش رفت تازه متوجه می شود هیچ نمی داند!؟ و این جاست که هرچه پیشتر می رود  تشنه تر می شود!؟. آیا وضع طلاب فعلاً این گرفتار شویم که جمعیت سخنرانی ما  از نفر پیرها خالی است!؟ امتحان برای رسیدن به پایه چند، طلبه خود جوش تحویل نمی دهد، بلکه طلبه تنبل تحویل می دهد!؟ فقط همان چند روز که امتحان نزدیک است  طلبه رئوس موضوعات کتاب را مطالعه  و مطالبی را یاد داشت می کند؛ از کسانی چیزهایی را می پرسد و همه را رو هم می کند، امتحان که تمام شد حتی همین اطلاعات سطحی را هم فراموش  او می شود!؟.

 

       طلبه خودش اصلاً غذا خوردن دید و باز دید... وحتی خواب را فراموش می کند اصلاً به سراغ خواب نمی رود مگر زمانی که دیگر نمی تواندکاری کند؛ نمونه آن را سراغ دارم یادش بخیر واقعاً هروقت او را می دیدم اصلاً دوست داشتم نگاهش کنم از هرچیزی می پرسیدی اصلاً نیاز به فکر کردن نداشت، دیدم در مسافرت کتاب می نوشت همیشه کاغذ قلم برای یاد داشت همراش بود، اگر چهل هزار طلبه این طوری می داشتیم مسکوت ماندن تهاجم فرهنگی که هیچ اصلاً جهان را گرفته بودیم. ولی...!؟ آنهم با وجود فرصت طلایی که در عصر حکومت اسلامی بدست آمده که قدر آن را نمی دانیم و مفت آن را داریم از دست می دهیم یعنی خون شهدایی راکه برای این آزادی و فرصت  بر زمین ریخته شد که  این ها را ما با همه وجود لمس کردیم !؟

 

این طرح با روشهایی در پی این است که ما به اینجا برسیم که اصلاً نیازی به امتحان و اهرم نباشد اگر طلبه خود جوش باشد دیگر امتحان بقول خودمان تحصیل حاصل است چرا قدیم نیاز به امتحان نبود و چرا حتی کتابهایی را که آن علما نوشته اند ما نمی توانیم بخوانیم و عربی آسان می نویسیم برای این است که فکر ما تنبل بار آورده شده است و حدیث« تفکر ساعة خیر من عبادت سبعین سنه». و آیه «لعلم یتفکرون». که 14، بار در قرآن تکرار شده، دیگر باز تشنه شده اند و جناب آقای امتحان پایه... روی کارآمد است!؟. دو صد بار تأسف!؟

 

       و خلاصه خود جوش مهارت های در ونی را از اعماق وجود انسان با کمک همان و ممارست بیرون می کشد واین جاست که فرد وارد وادی خلاقیت می شود و از هر چیز و هر کسی بی نیاز و کاملاً خو کفا می شود، در هر چیزی صاحب نظر می شود، می رسد بجای که مصداق (یسرح  صدره لل اسلام)آیه125، سوره انعام. و(یجعل له مخرجا)آیه2،سوره طاق. و (یجعل له قرقانا)آیه29،سوره انفال؛ می شود اصلاً این امتحانات و این طورآماده شدن برای امتحان مصداق تقوا و درست کاری است. ولذا طلبه را مصرفی بار آوردن ظلم است!؟ خود طلبه هم  بخو اهد؛طلبه هم بخود ظلم می کند!؟ وآن معنویت راهم نابود می کند!؟ تا چه رسد رشد علمی را !؟. علم آموزی برای خود علم؛ ما اگر عاشق عفت نجابت... معنویت باشم تا آخر زندگی این عشق وجود خواهد داشت ولی اگر عاشق زیبایی، مال...  باشم چون اینها پا بدار نیستند با  از ین رفتن زیبایی... عشق هم تمام می شود و طلاق علم   وادنش هم شروع می شود!؟

 

 وقتی طلبگی نمی چرخد با لباس کتاب فروشی می زند پیمان کار می شود(نمونه در اصفحان) از لباس بیرونی می رود برای اینکه حقوق بر شود بهرطریق وارد اداره ای می شود!؟ این را می گویند طلاق علم!؟، پس چرا علمای قدیم با نور ماه مطالعه کردند و با غذایی ناچیز زندگی کردندو علم را طلاق ندادند؟ چون عاشق خود علم بودند، چون درس می خوانند که بدانند و نخواندند که امتحان بدهند. طلبه امروزی درس می خواند که امتحان بدهد!؟ آیا بوعلی سیناها، خمینی ها هم دارای این طرز تفکر بودند؟آیا راه های بدون هزینه ای وجود دارد که مائ از همان اول طلاب را طوری بار بیاوریم که واقعاً عاشق خود علم باشند؟، در صورتی که این کار محال نیست.پس مقصر کیست؟ خود طلاب که تازه وارد می شوند یا خودما(مسؤولین) با این روشها؟. من در همان طرح جامع تبلیغات آورده ام که می توان همان زمان گزینش و بعداً برنامه هایی را اعمال کرد که اصلاً لازم نباشد حتی طلبه پایان نامه بنویسید طلبه وقتی به بنید برای منیز و کتاب... خوب او امتیاز... لحاظ شده و جایگاه او را بالا می برد خود همین محرک و انگیزه باعث می شود طلبه بکوشد منبر و کتاب خوبی داشته باشد. پایان نامه است پایان نامه همان انبوه طلبه پای درس آنهاست و پایان نامه بد فلان استاد این است که چهار طلبه پای درسش چرت بزنند!؟ اصلاً ما با روشهای حساب نشده، باعث شدیم حوزه های علمه را ازآن شکل و فرم و در واقع از آن ماهیت و محتوای اصیل خود خارج کردیم!؟ و همین کارها باعث شد کیفیت از حوزه ها رخت  بر بندند !؟

 

*  ((گوشه ای از طرح آموزش ارزش یابی وکشفمهارت ها))