فصل چهارم: موقعيت علما در نگاه ارزش ها
تعريف ماهيت ارزشهاي معنوي بسيار وسيع و عميق است ولي همين قدر کافي است که بدانيم حتي ارزشهاي مادي مانند علم، هنر... بينهايت هستند، بينهايت و ناپيدا بودن اصل ذات ارزشها است ناپيدار بودن همانطور ميباشد که ذات ماده پايدار بوده و قابل ديدن با چشم سر است.ارزشها تنها با چشم دل و بصورت نوري قابل ديدن هستند آن هم نه نوري که با چشم سر ديده ميشود ، نوري که با چشم دل پاک ديده ميشود چون نور معنويات و ارزش ها از نور خداست و نور خدا اصلاً چيز قابل ديدن با چشم سر نيست. لذا تنها با چشم دل قابل رؤيت است و نشانه وجود نور معنويت همان آرامش روح و روان و صفاي دل است و بس و از پشت پرده هايي شعاعي کم ازآن به دنياي ارزش گرا مي تابد، که بدان وسيله نور اصلي الهي را در وادي اين عالم لمس ميکند و اين همان چيزي است که در دعاي کميل بدان اشاره شده که وجود انسان ارزشگرا وجود الهي را از نزديک دارد لمس ميکند؛ اين هم جواري بنده با وجود لايتناهي چنان نيرو بخش است که قوت قلب، شهامت، مقاومت در حرکت، انسان را پويا و توانا به پيش ميبرد که در قرآن اين طورآمده است: «ان الله مع المتقين.خدا با پرهيزکاران است». توبه 123: ونیز: «ان الله مع الصابرين. خدا همراه صبرپيشگان است». بقره 153: ونیز: «ان الله مع المؤمنين . خداوند با مؤمنين است». نساء 146: اين بدان معنا نيست که خدا مانند کسي ايستاده و ارزشگرا را کمک ميکند؛ بلکه انسان به آن فطرت الهي نزديک شده که عيني ذات اوست يعني آن ذات وجودي خود را يافته است يعني حجاب ها کنار رفته و آن فطرت الله از قوه به فعليت رسيده است چيزي اضافه نشده چيزي از بيرون نيامده همان درون پاک شده ذاتاً اين طور است که با منبع فيضي ربط عملي پيدا ميکند. وهمان موادی است که خدا در سوره والشمس پس چدین سوگند در آیه9،می فرماید:« قد افلح من زکاها». یعنی حجاب ها کنار رفته اند!؟
در مورد ارزش و موقعيت علما.من علماي بزرگ را نميگويم؛ بلکه يک طلبه را ميگويم :که تازه شروع کرده کسب علم کند و در راه هدايت بشر گام بردارد، در واقع از همين حالا خدا همراه اوست ميگويند: امام خميني(ره) از همان کودکي فردي اصلاحگر بوده که من خودم فيلم آن را ديدم. صرفنظر از ارزش عالم، عالمی که در احاديث زياد آمده است خداوند درقرآن ازآن ياد کرده است، و ميفرمايد:«... و ما يعلم تأويله الا الله و الله الراسخون في العلم . جز خدا و دانشمندان از تفسير قرآن خبر ندارند». آل عمران، آيه 7: مهم اين است که خداوند در علم و آگاهي علما را در رديف دانش خود به حساب آورده و درآيه ديگر آمده؛ تنها علما هستند که از خدا ميترسند که اين هم نشان ميدهد علماي واقعي عظمت خدا را از نزديک دارند ميبينند چون خدا را از نزديک دارند ميبينند عظمت خدا وجود آنها را کاملاً تحت الشعاع قرار ميدهد همانند يک سرباز که خود را يک قدمي فرمانده لشکر ببيند؛ اينکه گفتم: من کاري به علماي بزرگ ندارم، حتي يک طلبه که تازه لباس مقدس طلبگي را پوشيده داراي اين مقام است. ميگويند زمستان کي از طرف آيت الله بروجردي مأمور بوده و وضع طلاب را از نزديک ديده و به آقا خبر بدهد. طلبهاي را مشاهده ميکند با يک لهاف کهنه و بدون کرسي زندگي ميکند!؟ ميگويد: به آقا بگويم کمک کنند لا اقل کرسي داشته باشيد؟ و طلبه قبول نميکند!؟ ولي آقا ميفرمايد: شما مأمور هستيد وضع اين طلبه درست کنيد سرما اذيت نشود اما وقتي اين مرد آنجا ميرود ميبيند مردم آنجا جمع هستند متوجه ميشود، همان طلبه است که مرده است!؟ وقتي براي آقا خبر آن را ميرساند آقا ميفرمايد: خدايا مرا به او ملحق کن!؟ (مضمون قضيه است) در حوزه های علمیه این نوع طلبه وعالم داریم ولی کم می شود که شناخته شوند.
يک مقايسه در نگاه ارزش علما
در مورد اينکه ارزشها را با چه چيز ميتوان اندازهگيري کرد، خيلي سخت است ولي ميتوان با مقايسه آن با ماديات به عظمت ارزشها پي برد از باب مثال اگر به کسي بگويند اين سند همه ديناي پر از طلا مال شما و کسي ديگر حق نسبت به آن ندارد شما مالک هستيد و اصلاً کسي مزاحم شما نميشود، شما در عوض يک چشم خود را بدهيد ما آن را در بياوريم!؟. من گمان نميکنم اگر ديوانه هم باشد قبول کند نه اينکه از بیرون آوردن آن بترسد، بلکه آن قدر از نظر زيبايي اين چشم براي او حياتي است که آن را به همه دنيا نميدهد چون همه دنيا مال او باشد به همين نميارزد که زيبايي خود را از دست داده و مردم به او نگاه ميکنند وقتي يک چشم تا اين حد ارزش دارد يک طلبه مبتدي خود براي حوزه علميه کمتر از يک چشم نيست اگر روزي سر از خميني ها و مطهريها درآورد که ديگر خدا ميداند و بس!؟ حال اگر عالمي در مدت طلبگي خود تنها يک نفر را واقعاً هدايت کند ارزش آن اصلاً قابل احصا نيست لذا خداوند ميفرمايد:«... و هرکس انساني را از مرگ {روحي..} رهايي بخشيد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است». مائده 32: با توجه به اينکه آن را خداوند حيات همه بشر ميداند عمدتاً همان حيات معنوي مراد است و درحديث آمده است:« اينکه خداوند بوسيله تو مردمي و انساني را هدايت کند براي تو ارزش آنچه را دارد که خورشيد بر آن طلوع و غروب ميکند». نهج الفصاحه، ص 470: البته بايد توجه داشت که منظور تعداد آنچه است که خورشيد برآنها ميتابد نه خود ماديات و مواد که قابل نابود شدن است يعني مقدار عددي ارزش.
طلبهاي که با گفتن، نوشتن... به فکر اين است که از اسلام دفاع کند؛ به بسط معارف اسلام همت گمارد؛ مردم را از سر دو را هی ها نجات دهد دست؛ دزدان در کمين نشسته شبيخون فرهنگي را از بین ببرد، بر توجه به ايمان مردم کوتاهی نکند؛ ارزش آن اصلاً قابل احصا نيست. و اصلاً همين که هزاران طلبه هستند که پس از قرنها فردي مانند خمينيها و مطهريها را به جامعه بشري تحويل دهند، دشمنان با تهاجم به بنيه اقتصادي حوزههاي علميه را درصدد هستند مانند خميني بوجود نيايند ولي عليرغم ميل آنها بوجود آمده و در جهان بر همه فرضيههاي غلط ملاک هاي بيارزش و ناپايدار خط بطلان کشيده و بطور کلي فکر جهان را چنان عوض کرد که استعمار را به سراشيب حتمي و روشني واداشته است که در جلد ششم (تاريخ سياسي ايران و جهان) به صورت تحليلي مورد بررسي قرار گرفته است واقعاً جهان دارد نفس راحتي ميکشد و تمام کشورها متوجه حکومت اسلامي وا يران شدهاند؛ همه اين ها حاصل وجود تکتک طلابي است که براي خدمت به اسلام مردم لباس مقدس طلبگي را پوشيدهاند و براي وجود اينها بنيه اقتصادي حوزه حايز اهميت و توسعه است. (( از این به بالا تا فصل چهار کپی برای ارزش علما))
منظورتان از اين بحث چيست؟!
منظور من این است که ميخواهم عرض کنم: چگونه ممکن است بدون رنج و تحمل مشکل بدون شنيدن تهمت... به اين مقام و منزلتی که گفنه شد می توان، رسيده؟ اگر پيامبر(ص) علي(ع) و امام حسين(ع) آن همه مشکل را تحمل نکرده بودند ، به اين مقامات رسيده بودند، بدون رفتن به قعر دريا و تحمل ترس از کوسه و نهنگ ميتوان جواهرات ته دريا را بدست آورد؟ اصلاً ارزش ما به اين است که همانند رسول خدا(ص)، حسين(ع) موسي بن جعفر براي دين اسلام با تحمل هزاران مشکل شکنجه، زندان، محروميت، تهمت... روبرو شويم، خودمان را براي مردم ميگوبيم علي(ع) فرمودهاند:«بهترين اعمال سخترين آنهاست». اصلاً به طبيعت توجه کنيم که با زبان بيزباني خود ما را راهنمايي ميکند چرا درخت بدون ميوه را سنگ نميزنند ولي درخت ميوه دار را حتي با سنگ... آن را خورد ميکنند؟. بگذار مردم بگويند آخوندها خمس را ميخواهند بخورند، و درقم همايش خمس برقرار کردهاند، معلوم است وضع اقتصادي حوزه بد است. مگر مردم نميدانند طلاب فقيرند و به همين جهت به آنها زن نميدهند بهترين دختر آنها را افراد شخصي نميگيرند کارآنها يک کسب تلقي کرده و آنها را با ديد گذايانه نگاه ميکنند؟.
اصلاً مدال افتخار ما تهمت شنيدن، اذيت شدن است اين مدال افتخار در تاريخ انبياء و اولياء(ع) نمودار است چرا براي امام حسين، فاطمه، زينب... گريه کرد؟ وقتي خود را ميدهيم بخاطر همان مدال افتخار آنها است که تا قيامت شکنجه ديده محروميت کشيدند، خون دادند تهمت شنيدند به ما هم اين مدال افتخار را ميدهند ولي به شرط تحمل تهمتها سختيها اگر واقعاً درست ميگويند که ما خمس را ميخوريم و کاري نميکنيم خوب بايد خود را اصلاح کرده و جوابگو باشيم يعني باز هم اين ملاک سکوت نميشود که نبايد درباره خمس تبليغ کرد و اگر واقعاً بدون جهت است و تهمت باز هم دليلي نداريم که سکوت کنيم مگر امام حسين(ع) نميدانست اهل و عيال او را به اسارت ميبرند تا چه آنها را سرزنش ميکنند مگر خود علي را کافر، بينماز... معرفي نکردند و مگر امام حسين را خارج از دين نخواندند و مگر به همين جهت شریح قاضي دستور قتل امام حسين را نداد؟. وقتي حضرت زينب درمورد همه اينها ميفرمايد:«ما رأيت الا جميلاً» ميخواهد بگويد اينها مدال افتخار ماست که در شهادت باعث سربلندي ما و سبب نابودي دشمنانمان خواهد شد، مگر سال 57 نبود که شاه بوسيله عوامل خود امام خميني را متهم کرد که هويت او معلوم نيست؟! که همين امرجرقه انقلاب را زد. همان روز که اين اعلانيه در روزنامه اطلاعات چاپ شده بود، ساعت هشت درس آقاي ستوده بوديم که درسها تعطيل شد و قيام خونين شروع گرديد. امام خميني(ره) بارها خطاب به دشمنان داخلي و خارجي فرمودند: ما را بکشيد، مردم بيدارتر ميشوند. تهمت ناحق بما بزنند و افراد پاکدل ببينند اشکالي در کار ما نيست و طلاب با فلاکت زندگي ميکنند مردم بيدار تر ميشوند ومتوجه می شوند شایعه پرا کنی ها دروغ مغرضان است!؟: