دوم: شناخت علما در نگاه مرد
در حال حاضر به همان اندازه که علما از موهبت و اهميت رسالت خود بيگانهاند و ضايعات غيرقابل جبران را در پي داشته است و بعضاً در ميزان علما و حوزه و جامعه عملاً به معضل و چالش تبديل شده است به همان اندازه مردم نسبت به شناخت علما بيگانه و ضايعات نگران کنندهاي را در پي داشته که يکي از موارد آن اين است که تا يک روحاني را ميبينند که مرتکب خلافي ميشود!؟ بدون آنکه تحقيق کنند شايد منافق باشد، فوراً به قضاوت نشسته و ميگويند: شيخ ها همهشان بدند!؟ و مشت نمونه خروار است. درست است که انسان طبعاً اين طور قياس ميکند ولي همين طور که افراد آگاه قياس نميکنند دليل بر آن است که جهل بر افکار مردم حاکم است. والا خوب و بد را با یک دید مورد قضاوت قرار نمی دادند!؟
در اينجا باز هم به سراغ علما برويم؛ با توجه به اينکه احاديث و آيات در باره شناخت علما در اختيار ماست و ما هستيم که تخصصي بيان آن را داريم و بايد مردم را نسبت به اهميت و نقش علما آگاه کنيم؛ از يک سو و از سوي ديگر چگونه ميشود کسي که خود را درست نميشناسد خود را براي ديگران معرفي کند طلبهاي که موقعيت خود را نميداند چگونه ميتواند اهميت، قداست علما را تعريف کند؟ مشکل از ناحيه ماست اگر ما واقعاً خوب خودمان را ميشناختيم و اين شناخت به فعليت ميرسيد به راحتي ميتوانستيم خود را به مردم معرفي کنيم وقتي که مردم واقعاً علما را بشناسند واکنش ها و تبعات مثبتي را در پي خواهد داشت که به پارهاي ازآنها اشاره ميشود.
1):وقتي رفتاري را از عالمي مشاهده کنند چون درست قضاوت کرده و آن را به ديگران قياس نميکنند چون ميدانند در هر صنفي هم خوب هست و هم بد. وبرای خوبان احترام قایل شده وتعریف هم می کنند.
2):ميداند به هر صورت چون انسان معصوم نيست کم و بيش همه دچار اشتباهاتي خواهند شد، لذا خيلي چيزها را ناديده گرفته و حتي جنبههاي مثبت آنان را مورد توجه قرار داده و خود را از روحانیت راضي نگاه ميدارند و به اين صفت خداوند نايل آمدهاند «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح. ای کسی که بدی ها را می پوشانی وخوبی های را آشکار می کنی».
3):علما را دوست داشته و در مواقعي که لازم باشد جداً از حريم آنان دفاع ميکنند. اين يک اصل روانشناسي است که شما هر کس را دوست داشته باشيد وجود او براي شما لذت بخش می باشد. چون به او عشق ميورزي حتي با سر و جان از او دفاع خواهد کرد. شهادت در راه خدا، حسين... از همين مقوله است در زمان امام خميني(ره) کاملاً ملموس بود چگونه حتي نوجوانان براي دين مرد الهي جان دادند و هم در انقلاب و هم بعد ازآن زمان جنگ شعار ميدادند (خميني عزيزم بگو تا خون بريزم) يعني خودم ر بدهم و لذا تعدادي از مردم با شنيدن رحلت او در دم جان دادند. برای خاکسپاری آیت الله طالقانی مردم حتی کلگی را که با آن قبر را می کندند می بوسیدن خاک قبر اورا برای شفا بردند کهچیزی از آن بقی نماند برای امام خمنی که دیگر تعجب آور بود مردم چه می کردند؟!
4):اين خيلي مهم است که پنديات... علما را با جان و دل پذيرفته و به عمل بندند به يکي که از دست جوان خود شکايت داشت گفتم: فقط شما کاري بکنيد که او از رفتار و گفتار شما خوشش بيايد؛ کار تمام است و هر کاري بگوييد، در انجام آن اصلاً دريغ نخواهد کرد، چون روح و روان تشنه او را، وجود دوست داشتنی شما سيراب ميکند درست مانند عاشق ومعشوق.
5):اگر واقعاً خود ما کارخود و نقش آنها را براي مردم آنطور که هست بازگو کرده بوديم و مردم را نسبت به کليه مسايل خمس... آگاه کرده بوديم اصلاً لازم نبود که با استفاده از اهرمهايي خمس را از مردم بگريم بلکه خود مردم بدون دغدغه ميدادند؛ و همين جو حاکم باعث ميشد اصلاً کسي عليه خمس چیزی ننويسيد واگر می نویسند چون زمينه توجه به اين قبيل کتابها هست و اين کتاب ها را مينويسند چون نتيجه گرفتهاند که اثر دارد و خلا براي قبول اين القائات وجود دارد تا صاحب خانه در خانه باشد دزد وارد نميشود؛ اگر خدا در وجود انسان به فعليت رسيده باشد دیگر شيطان اصلاً جرأت ورود در ما را ندارد چون به قول آیه40 سوره حجر،حصار نفوذ ناپذیر وپلادین است..
6):اين از همه مهمتر است که وقتي مردم اسلام را عملاً در همه گفتار و رفتار علما متجسم به بينند؛ به اسلام علاقه پيدا کرده و آن را در عمل به کار ميگيرند. درست عکس حالا که عملکرد برخی از ما مردم را درحوزه از اسلام دلسرد کرده است!؟ بعضي ميگويند: اگراينها که علما ميگويند درست است چرا خودشان عمل نميکنند؟ مردم ميدانند دستورات اسلام درست است ولي اين تيرهگي هاي روحي آن، شفا فيت نسبت به اسلام را کاملاً تحت الشعاع قرار ميدهد وگاهي ميپوشاند.
بايد توجه داشت که عدم شناخت موارد فوق را کاملاً عکس ميکند که يک نمونه کاملاً آشکار آن فيمل مارمولک فاصله عملي مردم از علما است. و خلاصه شناخت همانند بالا رفتن از کوه است که هر چه بالا رويم افقهاي وسيعتري ميبينيم و عدم شناخت کاملاً عکس آن است که دامنه کوه فقط اطراف خود را مي ينيم. و در یک کلام اگر ما هم، مانند امام خمینی وطالقانی می بودیم مردم برای ما همان گونه عمل می کردند که برای خمینی، طالقانی، بهشتی، مطهر ی... حتی جان خود را می دادند!؟
نجات مردم از سر دوراهيها
يکي از تحقيقاتم که نوشته شده و درباره آن اصلاً ترديدي ندارم، اين است که ما در همين دنيا لب پر گناه در حال افتادن درآتش و هلاکت شدن قرار داريم و اصلاً جهنم و بهشت يک سرش (متناسب با شکل و ماهيت دنيا) در همين زندگي دنيوي در پيش روي ما قرار دارد؛ خواب شب به منزله دنيا و روز به منزله آخرت و صحنه پرتلاطم قيامت است. چيزي که مرا متوجه آتش دنيا و هلاکت آن نموده است؛ اين است که در دعاي جوشن کبير مرتب ميگويم: «خلصنا من النار يا رب». درست است که آتش آخرت را هم شامل ميشود وآن دردناک تر است ولي همان آتش به رنگ ديگر در دنيا وجود دارد و تا زماني که ما گرفتار جهل و ناآگاهي هستيم اصلاً خودمان آن آتش را شعلهور ميکنيم؛ همانند آتش حسد،آتش تکبر؛ آتش حرص مال، آتش رياستطلبي، آتش کينه...، آتش دوري از خدا و معيشت که واقعاً سوزنده است. دوست گناه کارم گفت: داشتم ميسوختم وقتي که بر اثر توجه خدا نجاتم داد؛ تازه متوجه شدم درآتش بي نهايت سوزنده بودهام!؟
هلاکت هم نيز همين طور است آنهاي که الان به عنوان معتاد، رشوهخواري، دزدي، تجاوز به عنف... در گوشه زندانند و آبروي خودشان و اقوام به باد رفته است؛ هلاکت درآتش دنیا است!؟ انسان انتخابگر که سر دو راه است که بايد خوب را انتخاب کند يا بد را، چون ناآگاه بوده و عامل بازدارندهاي مانند تبليغ ما وجود نداشته و از طرف ديگر جاذبههايي مانند هوا،... شايعات دشمنان وسوسه شيطان وجود داشته،آنچه را انتخاب کرده که شيطان ميگويد و تا جايي پيشرفتم که الان بيخ زندان است و اين را ميگويند هلاکت مادي و معنوي جسم و جان، مال حرام دوري از خدا او را درآتش ناآرامي قرار داده بود براي آرامش زودگذر به موادمخدر و قرص روانگردان، به رشوه، دزدي... به زنان... گرفتار شده است و همين باعث شد او را وارد زندان کند الان زندانهاي پر است، پزشک عمومي با عده اي مدتي در تهران کارشان سر سقط نوزادان و فروختن آنها بود، که الان در حال محاکمه هستند. ديشب بود در قم سه جوان آدمربا را براي ربودن پول نشان داده و همي امنيت که قبلا گذشت راديو پيام گفت 200 هزار معتاد تزريقي داريم و اينها همه در زندانند يعني هلاکت و خسران قرآن ميگويد: «و در راه خدا انفاق کنيد و (با ترک انفاق) خود را بدست خود به هلاکت نيفکنيد و نيکي کنيد که خدا نيکوکاران را دوست ميدارد». – بقره – آيه 195: عجيب اين آيه درست در رابطه با مال است که خمس را در يک جهت شامل ميگردد يعني کساني بر اثر ناآگاهي خمس نميدهند در حال هلاکتند که اگر ما آنهارا آگاه کرده بوديم و خمس خود را ميدادند مسلم مصداق قسمت آخر آيه ميبودند که خدا آنها را دوست مي دارد خداوند عامل به خمس را دوست دارد نه تارک آن را . مردم در خسران هستند چطور؟ اين طورکه خداوند ميفرمايد:«به عصر (و لحظات که انجام دادهاند و يکديگر را به حق سفارش کرده و يکديگر را به شکيبايي و استقامت توصيه نمودهاند». والعصر. آيه 3: اين سوره عيناً متناسب با بحث ماست. خسران در دنيا است وعصر همان سر دو راهيهاست و اينکه ميفرمايد همه در حال زيان و گرفتاري هستند همان دزدان، رشوه خواران ... است که گفته شد و تنها کساني نجات خواهند يافت، همان کساني هستند که ما آگاهشان کرديم گفتهايم خمس را بدهيد حق مردم و امام زمان است دادن خمس سخت است آنها را به صبر در مقابل امور عبادي توصيه کردهام آنها را موعظه کردهايم استقامت کنند و شايعات و کتابهاي علیه خمس وسوسه شيطان آنها را پشيمان نکنند و هميشه خمس خود را بدهند حتي نسل خود را به اين کار وا دارند. ولي اين حق مردم را ما در حدي که بايد ادا نکردهايم و گروهي به همين خاطر الان در ضرر و زيانند در زندان و گرفتار اعتيادند زن آنها طلاق گرفته و بچه آنها بدون سرپرست رئيس دادگاه هرکاري را گفت زن مطلقه گفت: من نميتوانم بچهام را نگهداري کنم. چند روز پيش از صحنه دلخراش را ديدم؟!