فصل دوم: روش تدریس ومدرسین ( از طرح جامع تبلیغات حوزه علمیه)    

روش و نحوه تدريس عيناً مانند شبيه غذاست وقتي مواد اوليه درسي که همان کتاب باشد آماده باشد حال نوبت اين است که اين مواد را چطور و طبق چه دستورآشپزي و بهداشتي بپزيم. بسياري بر اثرعدم آگاهي از بهترين مواد، بدترين غذا را مي‌پزند!؟. من خودم پاي درس خيلي از اساتيد بوده‌ام هم براي درس گفتند خشکند، طلبه جرأت اشکال کردن ندارد هم نمي‌تواند درس را درست برسانند يکي از مدرسين وقتي اشکالي مي‌شدو طلبه ادامه مي‌داد عصباني ‌مي‌شد، ديگري اصلاً اجازه اشکال نمي‌داد... مي‌گويند آيت الله امام  

خميني(ره) گاهي نهيب مي‌زد، مگر روضه مي‌خوانم چرا اشکال نمي‌کنيد؟! لذا ديديم و شنيديم شاگردان امام چه کساني بودند و چه کردند، شهید مطهري‌ها، بهشتي‌ها... از شاگردان امام بودند و کساني هم هستد طلبه بي‌سواد تحويل حوزه مي‌دهند اگر سواد هم دارند دحد محفوظات است، در مسايل استدلالي و عميق مي‌ماند فردا در منبر و جواب سؤالات همان ست که قبلاً شده است!؟یعنی بی سواد!؟

مدرسين و تدريس ايده‌آل   

من مدت هاست دراين مورد فکر مي‌کنم و در کتابي که تحت عنوان (علمي کردن منبر) به اين مسأله پرداخته‌ام که اساتيد می باید تقويت و برزيده نمودن طلاب را در امر اداره منبر، از مسايل اخلاقي، رفتاري، و ژرف ‌انديشي آگاه سازند.چون عملکردطلاب صرفاً به عملکرد اساتيد بستگي دارد، براي اينکه این  مسئوليت اساتيد، بيشتر روشن شود. لازم است توضیح آن را به چند قسم تقسيم کنيم.    ( این قسمت در حال حرکت به قم نوشته شد)

1) تأثیر عملي: درمورد تأثير عملی اشاره شد ولي باز هم کافي نيست چون تمام خلقيات... استاد... در شاگرد تأثير عميق دارد . دانش‌آموزی بهانه نوع و رنگ لباس معلم را مي‌گيرد ولي بهانه لباس والدين را اصلاً نمي‌گيرد.مثل معلم حرف مي‌زند... ولي مثل پدر... خير. در يک کلام در حديثي آمده «الناس بامرائهم الشينه من آياتهم». تحف العقول، ص 208- علي(ع): زمان جنگ 8، ساله عراق علیه ایران ،درجبهه ميان ارتش زياد بودم وقتي رفتار سرباز را (خوب يا بد) مي‌ديدم فکر کردم خود آنها اين گونه‌اند ولي وقتي فرماندهان را ديدم و از هر نظر با هم مقايسه کردم، متوجه شدم هر چه هست از فرماندهان گرفته است دراين مورد نمونه زياد دارم که وقت ذکرآن نيست و بايد گفت :درصدي از پايين بودن کيفيت منبر و سخنرانيها، برخوردها، معنويت‌ها (خوب يا بد) متوجه اساتيد مي‌شود و نمونه عيني (خوبان آن) شاگردان آيت الله امام خميني(ره) هستند که قبلاً ذکرآن ها گذشت.

2) تذکرات لازم: من در مدت بيست سال که در خدمت اساتيد و مديران حوزه بودم، به دليل اينکه خيلي چيزها را نمي‌دانستم و لازم بود براي ادامه تحصيل بدانم، چون آينده را روشن نمي‌ديدم، نحوه مطالعه... و خلاصه چه باید کرد تا موفق بود. سؤال هايي بود بي‌جواب و خواسته ‌هايي بود وسيع وآروزهايی بود که چگونه مي‌توان به آن رسيد، کي و چگونه مي‌رسم...؟ همه از چيزهايي بودند که منتظر بودم در اين گونه مسايل رسماً چيزي بگويند ولي تاکنون که 35 سال است در حوزه هستيم، نديدم (مگرمواردي اندک)، من نمي‌دانم چرا دانش‌آموز پيش استاد باسواد مي‌شود ولي پيش پدر خير؟ چون به طور نا خود آگاه،منزلت استاد بقدري کارساز و مورد توجه دانش‌آموز است که حد ندارد!؟ ولي اکثر اساتيد يک درسي مي‌گويند و مي‌روند، درست مانند مرده ‌شوراست که ديگر کاري به جهنم و بهشت مرده ندارند!؟. اين مهم‌ترين خیانت است که اساتيد بر طلاب بي‌گناه روا مي‌ دارند!؟ من خودم زيان اين کوتاهي اساتيد  چشیدم،که فرصتهاي طلايي را به مدت هفت سال درکار بازسازي يک مسجد،و امامزاده از دست دادم که الان کمبودهاي را از نظر مايه درسي در خود احساس مي‌کنم که ديگر وقت گذشته است؟!، البته در اصل  خلاف شرعی انجام نگرفته ولی یک ارزش بسیار مهم را از دست داده ام که دیگرقابل برگشت و جبران نیست!؟ واین لحظه هم 3/8/1394، که از قم به شهرض هجرت کرده ام نگرانم  وکمبود تحیصلی 35ّ، سال پیش را با همه وجود حس می کنم!؟ واین نتیجه همان عملکرد اساتید است وبس!؟ که مثل امام خمینی به فکر امروز طلاب نبودند. ای دو صد افسوس که فرصت از دست رفته دیگر هرگز، بر نمی گردد!؟

3)ازتئوري فراتر بايد رفت: در بسياري از چيزها اولين بار بايد متوجه الفاظ و قواعد ادبي شد،قرآن و دعا را مي  ‌خوانند که در مقابل ثواب داده شود ولي اين کانال و راه عبور است که هدف و مقصد در آموزش، نيز تئوري يک کانال و راه عبور بطرف هدف است.به همان اندازه که يادگيري تئوري سخت است، عملاً آن را پياده کردن دو چندان سخت تر است. آموزش نظامي را با عمليات که بکار گيري تئوري است با هم مقايسه کنيد.اصلاً اگر فرمانده لحظه به لحظه نباشد که سربازان را عملاً جهت بدهد شکست لشکر حتمي است، حتي ارتباط با فرماندهي کل، قطع شود کارتمام است.

یعنی اساتید تئوری ها را درست مانند امام خمینی عملیاتی کنند وچون این کار را کرده بود همه شاگردان او در حدی موفق بودند مثل اینکه امام خمینی همراه  وفرمانده آنها در جهت گیری هاست. لذا من چند مورد پيشنهاد به اساتید دادم که از تئوري باید فراتر رفت ولي...؟! طلبه درس سطح را که تمام کرد، باید درمدت سه سال درس خارج مجتهد شود، بايد آموزش روش تفسير قرآن هم يک سال طول بکشد نه بیشتر. خداوند عالم در مورد زنده کردن مرده تنها به تئوري اکتفا نکرد و براي اينکه از تئوري فرا رفته و آموزش سمعي و بصري و عملي را به حضرت ابراهيم(ع) اين گونه آموزش مي‌ده:«و به خاطر بياور) هنگامي را که ابراهيم گفت: «خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مي‌کني؟» فرمود: (مگر ايمان نياورده‌اي؟!<. عرض کرد: «چرا، ولي مي‌خواهم قلبم آرامش يابد» فرمود: «در اين صورت چهار مرغ از مرغان را انتخاب کن و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کني و سپس به هر کوهي قسمتي از آن را قرار بده بعد آنها را بخوان به سرعت به سوي تو مي‌آيند...». بقره، آيه 260. ما اگر بر اساس سنتهاي نظام خلقت و سير طبيعت عمل مي‌کرديم و حرکت خود را درست بر همان ميزان تنظيم و ادامه مي‌داديم، امروز به اين روز (فساد اخلاقي بيش از حد) گرفتار نمي‌بوديم.

در پایان این را اضافه کنم اگر همه اساتید ما چون امام خمینی(ره) عمل کرده بودند وضع حوزه از هر چهت چیز دیگر بود. ولذا باید پرسید چرار بعد از انقلاب اسلامی و استقرار حکومت الهی. دشمنان خارجی به وسیله عوامل داخلی خود شاگران آمام خمینی مانند شهید مطهری، شهید بهشتی... ها را ترور کردند؟. که در گذشته گفته شد. امام خمینی(ره) خطاب به شاگردان خود می گفت: چر ا  اشکال نمی کنید...؟! مگر روضه می خوانم؟