فصل دوم : آرايش منبر. از بخش دهم طرح تبلیغات حوزه علمیه  

تعاريف منبر:منبر تعاريف متعددي مي‌تواند داشه باشد ولي ما دو مورد آن را بطور اجمال مي‌آوريم. اول: قداست و منبر، وقتي گفته مي‌شود منبر يعني جايي که نور ازآن برمي‌خيزد نور را اين طور معنا مي‌کنيم که هر چه جهت مثبت به انسان دهد نور است لذا خداوند يکي از اوصاف قرآن را نور قرار داده است. پس من که به عنوان يک طلبه بجاي پيامبر (ص) مي‌نشينيم، مي‌نشينم که نور بدهم نه اينکه جايي نشسته‌ام که نور است. يک عالم رباني وقتي منبر مي‌رود منبر نور مي‌ دهد ولي وقتي يزيد و يزيدصفتان منبر مي‌روند ديگر منبر نيست بلکه ظلمت است!؟ طلبه‌اي که براي پول منبر رفته چه؟ هم براي پول هم براي نجات مردم رفته چه؟! و آيا اين دو با هم قابل جمع هستند؟!. دوم: منبر يک کارخانه توليدي است يعني ما چندين سال در حوزه تحصيل کرده‌ام، کتابهايي را مطالعه کرده‌ايم و ذهنمان انباشته از اطلاعات است، تازه مواد اوليه نشناخته را گرد آورده‌ايم حال آن را بايد طوري توليد کنيم که بازارپسند باشد، تازه اول نمودار شدن ارزش و کارايي ماست. حال براي اينکه مواد اوليه درست توليد کنيم که متقاضی داشته باشد، چه کار بايد کرد؟

مواد اوليه منبردر نگاه کیفت ...

1):هدف نجات بشر باشد: اگر با اين نگرش شروع کنيم، چون نجات، بشر ارزشی است، هميشه اين نياز تا قيامت خواهد بود لذا ما چنان خودمان را آماده مي‌کنيم که براي هميشه بتوانيم جوابگو باشيم. اين مصداق همان طرز تفکر است که حضرت رسول(ص) می فرمایند:«نیت المؤمن خيرمن عمله». کافی ج 3،ص134، یعني اگر تا قيامت زنده باشد دنبال کار نيک خواهد بود ولي اگر هدف مادي باشد چون ماديات زود نابود مي‌شوند يک نوع شتاب‌زدگي در انسان ظهور مي‌کند، زود تر منبري شود که پولي بدست آيد، بد تر از همه اينکه اگر نيازي به پول نيست ديگر به فکر منبر و مطالعه نيست يا اگر کاري پيدا شد که پول بيشتري دارد اگر شد با لباس اگر نشد به بهانه‌اي از لباس خارج مي‌شود چون به هدف رسيد نمونه‌اش را  زیاد دیده ام!؟.

2):جهاني فکر کردن: اگر کسي طرز تفکرش اين است که خود را چنان آماده کند که بشر را هدايت کند، براي جهان سخن بگويد چون افکار متفاوت، عادي... در جهان زياد است و مي‌خواهد براي شش ميليارد انسان سخن بگويد، لذا جهاني فکر مي‌کند، جهاني تحصيل ومطالعه مي‌کند، جهاني منبر مي‌رود، اينجاست که روحيه بلند به انسان توان، قدرت، شهامت ... وتوسعه فکری مي‌دهد. تنها چيزي که درآئينه جان وطر تفکرخود مي‌بيند منبر جهان شمول است و لذا همه چيز را فراموش مي‌کند حتي خوردن غذا را چون لذت آن غير از لذت غذا است.

يکي از مشکلات مهم منبرهايي نارسايي ما اين است که جهاني فکر نمي‌کنيم چون طرز تفکر مادي فکر را مثل خودش محدود، رو به نابودی... قرار می دهد.

3):منبر بخاطر خود منبر باشد: درست مثل اينکه اگر ما علم را بخاطر خود علم دنبال کنيم چون علم نه مادي است، نه محدود،و نه تمام شدني، فکر ما هم همانطور رنگ مي‌گيرد، چون اعمال پديده فکر است اعمال ما هم رنگ همان فکر را دارد، آنگاه مي‌شويم شیخ طوسی، علمه حلی، امام خمینی بزرگ...، بوعلي سينا... ابوريحان بيروني...

4) ماهیت منبر:منبر هم اگر براي خود منبر باشد نه...!؟، منبر را طوري درست مي‌کنيم که نور بدهد لذا اگر براي يکنفر هم باشد، منبر مي‌رويم، هرچه اندوخته‌ايم آنها را در قاپي در مي‌آوريم که اگر گاهي خواستيم براي چند نفر صحبت کنيم واقعاً مشکل‌گشا باشد.