فصل سوم: راه هاي جذب عموم : ( از طرح تبلیغات حوزه علمیه)
بسياري از طلاب به علت اينکه مبتدي هستند، بسياري به علت اينکه به فکر نيستند و کار تبليغ را سري ميگيرند. گروهي به علل ديگر به اين فکرها نيستند و طبق عادات عمل ميکنند!؟ اين اساتيد هستند که به طور استدلالي و ارائه راهکار، باید طلاب را واقعاً آگاه کنند که براحتي بتوانند مردم را جذب کنند. اين را يقين دارم ،عده زيادي از طلاب نگرانند چرا نمي توانند افراد راجذب کنندو در جذب کردن با شکست روبرو شده و نگراني آنان بيشتر شده و در کليه روند کارشان اثر منفي ميگذارد، بعضي مردم را مقصر می دانند و حتي کار هايي ميکنند و چيزهايي ميکویند که وضع را بد تر ميکند. این معضل دو علت عمده دارد. يکي اينکه آگاهي روانشناسي و جامعهشناسي ندارند. و ديگر اينکه در هيچ کلاس آموزشي (درسي، تمرين منبر...) راه و روش جذب را نه فهميدهاند و اين يکي از مشکلات بسيار مهم تبليغ است که هيچ کاري درباره آن مسئولين نکردهاند و وظيفه مسؤولين در اين جا دو چيز است.اول آموزش و دلایل وشرایط توان جذب را به صورت کتاب رهتوشه و دستور کار به طلاب بدهند و دانه دانه آنها را از طلبه بخواهند و موقعيت و عدم آن ها را بايد در دفتر امتيازات طلبه لحاظ شود.
مواردي از راههاي جذب عموم
جذب بطور کلي دو مبنا و به عبارت ديگر دو مورد دارد، يکي همان آراستن شکل و محتواي منبر و دوم نحوه عملکردها و بر خوردها طبق اصول اسلامي و خواستههاي فطري انسان. در اين جا لازم است نيز کراراً به اين نکته بسيار مهم اشاره شود که مسؤولين امورآموزشي و تبليغاتي باید طلاب را در همه اموري که نوک پيکان تبليغات و جذب توده قرار دارد دوره ديده کننده داشت مانند يک پزشک متخصص که پس از فارغ التحصيل شدن تازه بايد دوره بيند و آنچه را به صورت تئوری انباشته کرده در عمل تجربه کند بعد وارد طبابت شود حتي براي ارتقاء بيشتر و کارايي در مسايل مهم تر در ضمن کار، باز باید دوره بيند ما هم بايد طبق يک طرح (که بايد مستقلاً تدوين شود) مرتب طلاب را دوره ديده کرده و نتايج آن را در دفترچه امتيازات آنها ثبت کنيم، شنيدم در هند و حتي درميان مسيحيان مبلغان دوره ديدهاي دارند که مانند آب خوردن راه نفوذ و ايجاد تحول در جامعه را ميدانند. و اما راههاي جذب که پس از آموزش آن بايد به صورت کتاب درآمده و در اختيار طلاب قرار گيرد.
1):ايجاد تحول: وقتي گفته ميشود ايجاد تحول، منظور اين است که با روشهايي که واقعاً زياد است نگرشها را هر چه هست به نگرشهايي تبديل کنيم که هدف ما آن است من باب مثال اگر خواستيم در يک شهر يا روستا يک کتاب خانه داير کنيم بايد يک مسابقه عمومي و فرهنگي شروع شود، بيش از50 سؤال نوشته شده و مهلت براي جواب باشد، به برندگان جايزه قابل توجه داده شود. چون براي جواب سؤال نياز به کتاب است هر کس ميگردد کتابي پيدا کند يکي از دوستان گفت: نجفي پسر من پدرم را درآورده و مرتب سؤال ميکند من نميدانم و کتاب ميخواهد کتاب هم نداريم. نميدانم چه کنم؟! شما حالا اگر بخواهيد کتاب خانه دایر کنید، هم مردم معنا و نتيجه آن را فهميدهاند و هم اينکه کمک ميکنند و بعد آن را نگهداري ميکنند براي روز مبادا. پس شما اينجا تحول فکري بوجود آورديد و بعد افکار را جهت داديد. در همه امور بايد اين گونه باشد اول افراد را گرسنه و بعد غذاي مناسب را به آنها بدهيم (اين بحث مفصل است)
2): لذت در نگاه رفتار ...ما: خود شما چرا فلاني را دوست داريد و علاوه برآن به او محبت ميکنيد و برعکس از ديگري تنفر داشته و سرزنشش ميکنيد؟ علت آن را از گفتار و رفتار اولي گه خوشت آمده و لذت بردهايد مقایس کنید. به پدري که از دست بچهاش شکايت داشت گفتم: اگر گفتار و رفتارتان براي بچه ات لذت آور باشد؛ علاوه بر اينکه بد رفتاري نميکند اصلاً منتظر است، شما چه دستوري ميدهيد تا انجام دهد.، شنيدم مردم در پايان مأموريت طلبه، زن و مرد براي او گريه کردند!؟ مورد دیگر در وقت رفتن ماشین طلبه را نقل باران وبرای او اسفند دود می کنند!؟ اصلاً هيچ چيزي مانند رفتارها و گفتار هاي دوست داشتني ومحبت، افراد را جذب نميکند. یک کتاب در همن باره می توان نگاشت.
يک خاطره جالب
اواسط جنگ تحميلي عراق عليه ايران با چند تا طلبه به تيپ سي گرگان مستقر در منطقه مريوان کردستان، مأمور بوديم، طلبه جواني مبتدي، مرتب احکام و مطلب از من ميپرسيد و معلوم بود کم دارد در بازگشت ديدم چند درجه دارد او را آوردهاند و مانند پروانه دور او ميگردند بعد خودش صحبت کرد که چه کار کردم. معلوم است اين طلبه فقط با رفتار، برخورد خوب... حتي خستگي از جنگ را از جهان افسران و سربازان درآورده است!؟ مهم اين است که نظر مردم را جلب کنيم بقيه ديگر خودشان ميدانند، ميدانند ظلم بد است... و احسان خوب است ولي اگر از روحاني تنفر داشته باشند اصلاً به طور ناخودآگاه بکار بد دست ميزنند، چون ميدانند روحاني بدش ميآيد، تا او را اذيبت کنند.!؟
1):هم رنگي در ميان مردم بودن: اصلاً اساس فطرت انسان اين است ولو بيگانه با او يک رنگ و بطور طبيعي و بدون فاصله هاي ساختگي (رئيس) در کنار او و همراه اوست لذت ميبرد لذا او را بر پدر مبتکر... خود (حتي در ظاهر) ترجيح مي دهد. اينکه خداوند در سوره آل عمران آیه 162،ميفرمايد:«لقد من الله علي المؤمنين از بعث رسولاً من انفسهم...». تنها به اين معنا نيست که رسول خدا مثل خود مردم شکم، شهوت... دارد، بلکه به اين معناست که او با مردم يک رنگ و همراه مردم است. در مجلس طوري است که آقا سؤال ميکند: رسول الله کيست؟ و صحرا براي آتش کردن مثل ديگران هيزم جمع ميکند. يکي از درجه دارها گفته بود: همان حاج آقايي دو باره آمده که خودش سفره را جمع ميکرد؟ ببينيد يک کار پسندیده تا چه حد در عمق قلب و فطرت انسان نفوذ ميکند صد منبر علمي برويم کارآن را نميکند فرد را آگاه ميکند ولي دلش بطرف ما ميکشد همين روش پرجاذبه بود که در آن اوج بت پرستي با نبود امکانات تبلغي ... پيامبر(ص) در اندک زماني هم اسلام را در جها گسترش داد هم قلوب را تسخیر ودر دست گرفت !؟ مشکل تبليغات ما اين است که هر چه مبلغ ميفرستيم به هيچ جا نميرسيم. یعنی از نظر روان شناختی ومهر وزی...فقیر ودستمان خالی است!؟
يک ییام در نگاه خاطره
زماني که شهررضا بودم، برای دو روستا نامه داشتم روستا دوم همين که خواستم نامه را به آن آقا بدهم گفت: حاج آقا، سال گذشته يک روحاني آمده بود، زنها گفتند خوب روضه نميخواند؛ مردم مسجد نميآيند!؟ يک روز در روستاي اول کنار جوي آب نشسته بودم، ديدم جواني آمد در کنارم و گفت: پس روستاي ما نميآييد؟ گفتم: آمدم اين طور شد، گفت: شما بيايد ما خودمان و بستگانمان هستيم. شبي که در مسجد آنجا نماز خوانديم و تا چند روز بعد کسي مسجد نیامد مگر همين چند نفر. وقت کشت پاييزه بود رفتم به آقايي گفتم: (با الاغ بود) بدهيد خيش کنيم گفت: ميتوانيد؟ خلاصه با همين لباس الهي خيش کردم، براي ديگري بذر پاشيدم و تقريباً دو روز روی مزرعه رفتم. همین شد که مسجد از جمعیت پر شد؟! به يکي گفتم:اينها عمدتاً ميآمدند چون خوششان آمده بود و بنا براین بشر موجود عجيبي است حتي حيوان درنده که رام انسان شده ازآن رفتارهاي رام کردن حيوان خوشش آمده،که خود درندهگي را که در ذات اوست بخاطر آن لذت کنار گذاشته است!؟، جوانان به راحتي از شهادت در انقلاب و جنگ هشت ساله استقبال کردند و خميرمايهاش عرق مذهبي بود ولي عامل حرکت عشق به خميني(ره) بود؛ چون يکرنگي و به مردم متصل بود،حس مقام خود بزرگ بینی او را جدا نکرده بود در حدی که فرمود: من دست عشاير را ميبوسم!؟ باید خمینی شد تا...، والا...!؟.
1):صداقت و بي توقعياي: نميدانم مردم روان شناسند، يا اصلاً بو ميبرند، خلاصه هر سري است همين که به انسان نگاه ميکنند صداقت، بيتوقعي را حتي درنوع نگاه کردن، حرف زدن تماس گرفتن انسان ميفهمند و فوراً هم جذب ميشوند، عجيب اين است که چگونه اين واقعيت به ديگران هم منتقل ميشود. البته ريشه رواني، عاطفي اينها را ميدانم، چون بازکردن اينها طول ميکشد همين اندازه کافي است. اصلاً مردم پاکدل براي اين گونه افراد جان ميدهند. نمونه بارز آن آيت الله امام خميني(ره) بود و همه40 هزار طلبه قم زمینه خمینی شدن را دارند؛ هم امکانات آن هست، هم مانعي وجود ندارد و علاوه برآن مشوق دارد که همه خميني بشويم تنها داده، ايمان، ايستادگي، صداقت... ميخواهد که اينها نه خرج دارد و چيز هايي هستند که بايد آموزش و دوره ديد. اگراين 40 هزار خميني بودند ميدانيد اصلاً جهان گلستان می شد!؟ همان طور که تنها يک خميني آن را متحول کرد که بقول آقايي گفت: يک نوع تجديد نظر مثبت درکل جهان، در حال شکل گيري است!؟ اگر کوتاهي باعث شده خميني نشويم.چه کسی جواب بدبختي ها را خواهد داد؟!، تنها طلبه؟، مسؤولين آموزش؟، اساتيد، مسئولين اعزام؟، درجواب بايد گفت: بدون استثناء همه. و هرکس در حد مسئوليت خود با تفاوت مجازات خواهند شد. يا حداقل در قیامت در رديف هاي آخر مورد توجه و عنايت خدا، ائمه.. قرار خواهند گرفت که واقعاً ، طبق آیه2-3، سوره مؤمنون حسرت آور است. چه سهم ارزشی آنها از دنیا سبک و اندک است!؟
2):حل مشکلات روز مره مردم: چه کارکنيم که مشکلي از مشکلات روزمره مردم رفع شود؟درجواب باید گفت: تنها يک منبر در باره راه حل مشکلا بگویيم به اندازه دهها منبر علمي کارساز است؛ چون اينها محسوس و نیاز خوب زندگی کردن است. چرا مردم به خاطر چند کلمه آيت الله ميرزاي شيرازي، درباره تحريم تنباکو، تمام قليان ها شکسته و تنباکوها را آتش زدند؟ چون توجه کردند از خطر استعمار در زندگی نجاتشان ميدهد، ماه مبارک 83، دفتر امام جمعه فريدن مسئول دفترشان حاج آقا حقي گفت طلبه ای را مردم نگاه ميدارند و يک ماشين سواري با پول خودشان برايش ميخرند و از قول خود آن طلبه گفتک، تمام کارهاي مرا مردم انجام ميدهند مراسم عزا (نميدانم مادر يا پدر) بدون يک ريال که خودمردم همه را اداره کردند. تنها بخاطر انجام کارهاي عمراني که فقط ايشان باني آنها شده بود، مردم چنان شيفته او ميشوند. ما فکر ميکنيم تبليغ يعني همين منبر و همهاش درباره جهنم و بهشت و آخرت صحبت کرده است. چرا مردم ایران به امر امام خمینی(ره) در انقلاب اسلامی70، هزار و در جنگ 8، ساله بیش از200، هزار شهید دادند؟ چون عاشق خمینی و اسلامی بودند که خمینی پرچم دارآن بود وبس.