بسم الله الرحمن الرحيم             16/11/1389

   فلسفه عمل براساس مقتضيات زمان  (( وارد وبلاگ شد))

عالم تكوين  براي شدن و تكامل ولی با عالم  اخروی كاملاً متفاوت است، چون عالم آخرت بايد كاملاً خلاف عالم تكويني باشد، لذا دنيا براي شدن و عالم آخرت براي بودن است. اين واقعيت از قوانين نظام خلقت بوده و دو جنس كاملاً متفاوتند که  که در طول یک دیگرند و براي يك نتيجه در نظر گرفته شده اند؛ مانند زن و مرد، شب و روز...؛ که پیرامون آیات زیادی کلمه«ذوج» آمده است. وهر زوجی قهراً  متکل از دو عنر مثبت ومنفی می باشند صرفاً به خاطر یک نتیجه هدفمند.

عالم تكوين، سير تكاملي دارد و آن سير براي شدن است ؛كره زمين روزي توده اي ازگاز بود، مراحل دگرگوني متعددي را در چندین میلیار سال، طي كرده تا به اين جا رسيده كه ما مي‌بينيم و همچنان در حال تغيير و تحول و پيش روي است به سوی هدف نهای که قیامت باشد. در مورد انسان كه اكمل موجوات عالم  و عالم صرفاً به جهت انسان خلق شده  همان گونه كه عالم در حال تغيير ودگرگونی است انسان ها هم در زندگی فردی واجتماعی قهراً در حال دگرگوني و تكامل خواهد بود، چيزي كه انسان را نمي‌گذارد از نظر فكري ثابت بماند همان متغيره هاي عالم تكوين خواهد بود، زمان انسان‌هاي نخستين را در نظر بگيريم. با  پشت، بار حمل مي‌كردند، بعد با حيوان و روزي هم با وسيله نقليه زندگي كردند. وهم چنان به سیر صعودی پیش می رود. لذا فكر امروز حتی با روز گذشته كاملاً متفاوت است. ما براي يك كشاورز و براي يك مهندس كشاورز يا يك طبيب نمي‌توانيم موضوع يك آيه را همان‌گونه که  براي كشاورز توضيح  می دهيم كه براي متخصص فلان گار گر توضيخ داده‌ايم، چون هم ظرفيت و هم فكر متفاوت است.حتی در يك سال افكار مجموعه انسان‌ها نمی تواند يكسان باشد؛ درست مثل همان كشاورز و متخصص است.

 براي روشن شدن موضوع يك آيه براي كشاورز بايد از چيزهايي مثل آورد كه با آن سر و كار داشته و فكرش را به خود متوجه ساخته است. شهيد مرتضي مطهري در يكي از آثار خود دارند، براي مردم هر زماني بايد همان زمان كتاب نوشت، كتاب زمان گذشته برای ده سال بعد مفيد نيست. سال 1383 كه براي محرم به شهر لالي مسجد سليمان رفته بودم كاملاً درك كردم مثلاً كتاب قم به درد آنجا نمي‌خورد چون از نظر ذوق  و اندیشه...  با هيچ جا قابل مقايسه نبود؛ از جمله طبعي عارفانه و شاعرانه داشتند. در سخنراني‌ كه براي نوجوانان محصل كميته امداد داشتم مطالب سرگذشت و حكايت مي‌گفتم، متوجه شدم جذب نشدند، رشته كلام را وارد بحث ذوق وعرفاني كردم؛ متوجه شدم همه يك نواخت متوجه هستند چه مي‌خواهم بگويم!؟.

منظور از اين مقدمه

بشر در مورد ماديات مشكلي ندارد و همان گونه كه شرايط زمان اقتضاء مي‌كند به زندگي روزمره خود شكل مي‌دهد كه بتواند درست زندگي كند. وقتي انسان قدري پيشرفت كرد كه متوجه شد نمي‌تواند عريان زندگي كند به فكر پوشش افتاد و از پوست حيوانات يا برگ... درختان پوششي تهيه كرد و همين وضع از يك سو، و از ديگر انسان سیری ناپذير كوشيد و مراحلي را طي كرد تا به وضع پوشش گوناگون امروزي رسيد. روزي با سختي بار حمل كرد ولي قدري كه پيش رفت، از سويي مشكل حمل و از سوي ديگر متوجه حيواناتي شد و حيواني مانند شتر و الاغ را گرفت و اهلي كرد. بعد قدري جلوتر كه رفت و حجم بارها از يك سو با الاغ مشكل بود و از سوي ديگر انسان كنج کاو را متوجه استفاده از تكنولوژي نمود تا راحت بتواند بار را حمل و يا چيزهايي را بدست آورد؛ وآورد ولي نه احتياج انسان در يك جا تمام مي‌شود و نه چیزی مانع مي‌شود كه انسان در بكارگيري اشياء نتواند پيش رود و لذا همچنان رو به تكامل است. به ياد ما روزي هر كس سوادي در حد ديپلم داشت، با‌ آب و تاب از او تام بردند؛ ولی تا ده سال پيش از ليسانس حرف بود، حال افكار و احتياج بشر متوجه دكتر و دكترا شده است. البته شرايط انسان را به اين سمت و سو ها مي‌كشاند.

اما در مورد معنويات و آنچه وراي ماديات بوده و قوانين آن بدست بشر است چه بايد كرد؟، مسلم قوانين آن كه با فكر و عقل بشر قابل تغيير و بهره‌برداري نيست بايد ديد خداوند و فرستادگان او چه مي‌گويند، حلال، حرام، واجب، مستحب، مكروه، مباح، همه اين‌ها هر لحظه در پيش روي انسان قرار مي‌گيرند كدام حرام، كدام  حلال ...می باشد اين‌هاكارِ بشر نيست كه براي خود و يادگيردو تعيين تكليف كند، بلكه كار خداست. ونیز روابط خانوادگي مانند ازدواج، روابط اجتماعي از جمله معاملات شركت...، همه اين ها كاري نيستند كه انسان مانند معادن آنها زا كشف و ازآن ها فراورده ‌هاي گوناگون توليد  ومورد استفاده خود قرار دهد.، بنا بر این خالق بشراست كه بايد برای بشر تعیین تکلیف کند چون تنها اوست که  مصالح  بشر را می داند نه خود او.چون در این جا دیگر عقل کارایی ندارد. و کارایی عقل در مادیات وتعیین موضوعاتی که شرع آنها را به عقل وا گذار کرده است مانند عرفیات که در آیات زیادی به آنها اشاره شده است

خلاصه حرف اينجاست كه آيا بيان دين و احكام آن مي‌ شود که در هر عصري همان‌گونه بيان شود كه صد سال پيش بيان مي‌شده؟، خیر چون امروز سطح علم وآگاهي از يك سو طلب مي‌كند ترجمه و تفسير فلان آيه با تفسير و ترجمه همين آيه در صد سال پيش با حالا  کاملاً متفاوت است  چون هم ظرفيت فهم مردم وسيع‌تر شده هم پيچيده‌تر و حساس‌تر، و از سوي ديگر شرايط تغيير مي‌كند. تا چند سال پيش الاغ آقا در تعيين سال شرعي متعلق خمس واقع نمي‌شد ولي حالا كه ماشين جايگزين شده چه؟ آيا بايد خمس آن را بدهد يا نه؟ و دهها مورد دیگر. این نمونه متغیر های شرایط هر زمان ومکان...  است وبر همان اساس باید حکم وتعیین تکلیف کرد. 

تفسير يك حديث

روايات به خصوص ظاهر ساده و روانی دارند که اگر به همان ترجمه تحت الفظي آن اكتفا شود بحث خوبي است ولي هم براي قديم و صد سال پيش است و هم براي آدم ‌هايي خوب است كه درك و سواد آنها توقع بيشتر از آن  نيست ولي اين روايات درون و پشت صحنه‌هايي دارند كه هرگز از ظاهر و ترجمه آنها بدست نمي‌آيد. در واقع هم بايد تفسير شوند، هم روي نكات آن ‌ها تحليل و تحليل جامعي و همگاني صورت بگيرد مثلاً جمله «فداها...‌». كه حضرت رسول(ص)، در مورد فاطمه(ع) مي‌فرمايند: «فدا ها ابوها. پدرش فداي او{  فاطمه(ع)} باد».که ظاهری دارد خيلي ساده كه در ميان همه مردم اين قربان صدقه گفتن به فرزندان زياد است ولي عمق گفته پيامبر(ص) چيز ديگر وآن تفسير سوره «كوثر»  می تواند باشد. كه كتابی جامع بايد آن را بيان كند. درباره اينكه عالمان ديني بايد دين را براساس مقتضيان زمان بيان كنند؛ قرآن متناسب با شرايط زمان تفسير كنند مشكلي است كه در يكي ازآثار شهيد مرتضي مطهري درباره آن بحث شده از سوي ديگر از دانشمندان زيادي درآثار و بيانشان ديده و شنيده مي‌شود و همه حرف از اين است كه اسلام بايد براساس مقتضيات زمان پيش برود،ولی با توجه به مستنداتی که ذکر شده، حكايت از این دارد كه اسلام فعلاً براساس مقتضيات زمان آن طور که باید ومورد انتظار است، پيش نمي‌رود و خلاصه در روایتی آمده است.«من ساوا یوماه فهو مغبون. كسي كه امروز و دبروش يكسان باشد مغبون و خشارت برده است». که شامل همه امور مادی ومعنوی می شود؛ از جمله مقتضیات زمان که همین خود بحث زیادی را طلب می کند. که از هم تفکیک وتعیین مصداق شود..