و فصل هشتم: مشکلات ازدواج در نگاه افسردگی .(از کتاب شناخت درمانی)
یکی از دلایلی که روشن می کند، اهمیت شناخت درمانی و درمان بیماریهای روحی و روانی با درمان بیماریهای جسمی قابل مقایسه نیست. این واقعیت می باشد که حضرت رسول (ص)،« ارزش حل مشکلات دیگران را با چندین زیارت خانه خدا». برابر دانسته است .وقتی از پیامبر درباره ارزش آن سؤال می شود حضرت بدون آنکه عددی را معینی کند. مکرر می فرمایند حج حج...، از مطالب گذشته تا حدودی معلوم شد سرایت مفاسد اخلاقی بطور فزایند و ریشه دار شدن آنها در جامعه، نه از نظر کیفیت و نه از نظر کمیت با بیماریها مسری جسمی اصلاً قابل مقایسه نیست . چهل میلیون بیماران ایدز که شایع ترین بیماری در جهان است!/ با اینکه در حال حاضر پیش پنج میلیارد از شش میلیارد جمعیت جهان با مشکلات اخلاقی ایران گر روبرو هستند خیلی خوب نشان می دهد شناخت درمانی تا چه حد حایز اهمیت است به همین جهت یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام، برای سامان دادن و حل همین مشکل آمده است. همین برای شناخت درمانی کافی است، لذا خداوند می فرماید:«... هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد چنان است که گویی همه انسانها را کشته و هر کس، انسانی را از مرگ (روحی و جسمی) رهایی بخشد ، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است» – مائده – آیه 32: این که عمدتاً زنده کردن روحی مراد است اهمیت قضیه را اثبات می کند و آیاتی دیگر آن را تأیید می کند. آنجا مطالب را خیلی صریح و با تأکید می فرماید:«و با آنها (گمراهان) بیکار کنید تافته (شرکت و سلب آزادی) بر چیده شود و دین (و پرستش) همه مخصوص خدا باشد ...». سوره انفال آیه 39: و حدیثی را مصداقی تر می کند:«لان یهدی الله علی یدک رجلاً خیرلک مماطلعت علیه الشمس و غربت – اگر خدا مردی را بدست تو (از گمراهی نجات داده و هدایت ) کند (ارزش آن ) بهتر است برای تو از (تعدا) آنچه خورشید بر آنها تابیده و غروب می کند». نهج الفصاحه ص 470: و مهم اینکه در گذشته گفته شد اگر از نظر اعتقادی و اخلاقی روح انسان سالم باشد بدترین بیماری جسمی برای او راحت است ولی اگر روح انسان بیمار باشد علاوه بر این که باعث بیماریها فراوانی می شود با وجود بیمار روحی قوی ترین، سالم ترین جسم بهترین زندگی و بیشترین پول و امکانات وجود دهها دوست آشنا در کنار انسان باشد یک ذره اثر نگذارد و همه چیز در جلو چشم انسان تیره و تار است!؟ این حقیقت تلخ و ناگوارا را دوستم گفته که چهار سال دچار بیماری روحی کشنده بود!؟، به هر صورت این است که گفته شد بیماریهای روحی اصلاً با بیماری هالی جسمی قابل مقایسه نیست.
علل و عوامل مشکلات ازدواج
در این واقعیت تردیدی باقی نمانده که جوانان دارای مشکل ازدواج در همه جهات آن، از همان قشر آسیب پذیر وآسیب رسان جامعه هستند!؟ به چند لحاظ، از نظر اینکه بی سواد و بیمارند. کسانی را که اینها مایلند جواب مثبت نمی گیرند، هرچند از بستگان نزدیک باشد، به هر بهانه ای رد می کنند ، به جهت اینکه از نظر اخلاقی وضع ایده آلی ندارند. حتی مانند خود آنها براحتی جواب مثبت نمی دهند، چون هر کس دوست دارد، کسی از خود بهتر ازدواج کند و اگر به اعتیاد، سرقت، زندان متمم و آلوده شده باشد، هیچ کس جواب مثبت نمی دهد. و مهم اینکه به خاطر عدم آگاهی به مسایل روزمره و روش خواستگاری دچار مشکل فزاینده ای می شوند!؟ سال 82 در یکی از روستاهای اصفهان جوانی که هر جا جواب رد به او داده بودند. کاملاً حالت روانی پیدا کرده بود که این گونه افراد گاهی دچار دیوانگی خواهند شد که دو مورد آن را خودم شاهد بودم نامه همین آقا را دارم،چون راه حل خواسته بود نوشتم مشکل از طرف خود شماست و راه کارهایی را برای او دادم.
برای دخترهای همین قشر و گاهی هم در قشرهای دیگر جامعه این است که دخترها از نظر نجابت و رعایت حجاب ، ادب... در میان اقوام وضع قابل قبولی ندارند، حتی همان جوان موادی هم تا مجبور نشود آنجا نمی رود!؟ ، عده ای از این دخترها به خاطر فقر، نداشتن ظاهر مورد پسند، دچار مشکل می شوند. در حالی که همین ها مایلند با یک پسر ایده آل ازدواج کنند. لذا به هر کس جواب مثبت نمی دهندً!؟ این دو گروه از دختر و پسر ها به دو جهت دچار افسردگی شدید و در پی آن دچار بیماریهای جسمی و روانی دکتر می شوند!؟ یکی همین که افراد دلخواه را نمی یابند و جواب رد می شوند یا دختر است کسی را که او می خواهد نمی آید، و کسی را که نمی خواهد می آید و رد می شود، دیگران فکر نمی کنند پسر دختر را پسندیده لذا کسی به سراغ این دختر نمی آید!؟ و مهم این که کار به جایی رسیده است که یا باید برای اینکه به دلخواه خود برسند دست به تدلیس تقلب بزنند مانند پسران معتاد که درآزمایش تقلب می کنند،یا دخترها گاهی شده که دختری نمونه او را نشان داده اند!؟ که اینها بعداً به طلاق منجر شده است!؟ یا اینکه مجبور می شوند با کسی که به او میل باطنی ندارد یا تفاوت سنی... دارند ازدواج کنند که اگر مجبور نمی بو، هرگز این کار را نمی کردند. و همین یکی از علت مهم و ریشه ای طلاق است!؟ از زمانی رخ می دهد که مثلاً پسر وضع خوبی پیدا کند که اگر با آنی وضع جایی برود جواب مثبت می شوند یا دختر به علت دیگر می بیند جدا شود بهتر است و اصلاً دو موجودی که واقعاً از روی علاقه قلبی یک دیگر را نخواسته اند، هیچ گاه با هم نمی جوشند، بهم راست نمی گویند، با هم درد دل و چاره اندیشی نمی کنند، بچه های که در دامن اینها رشد می کند صد در صد خراب می شوند !؟و حتی نه خود آنها و نه بچه هایشان قابل اصلاح نیستند، اصلاً در عالم دیگر گرفتار آمده اند که راه گریزی برای آن ها نیست ویا خودشان امید به نجات ندارند!؟ که توضیح آن به ماند.
آنچه مشکلات فوق را تشدید می کند
ریشه در همان جهل عمومی، بی فرهنگی، و فاصله گرفتن از واقعیت های معنوی دارد، این ها مسایلی هستند که در گزینش و انتخاب همسر وجود دارند، چیزهایی هستند که سالها است اطراف آنها تحقیق شده است و یکی از مشکلات مهم همزیستی مشترک همین امر می باشد که علل عمده و اصلی طلاق هاست آنهم طلاق هایی که لازم است حتماً باید صورت بگیرد به قرار زیر است .
1) اینها که از قشر محروم... جامعه هستند به خاطر مشکل اقتصادی... چه دختر و چه پسر مهم ترین ملاک که شاید به زبان هم نیاورند، مال است حتی کسانی حساب می کنند مثلاً روزی چقدر ارث مال آنها خواهد شد!؟ حال بعد از ازدواج اگر خود پسر اتفاقاً پول دار شد پا وضع بدرد دختر از نظر مادی خراب شد تازه بگو مگو، بهانه گیریها... شروع می شود که عده ای به شکل درگیری زندگی را ادامه خواهند داد و عده ای هم به طلاق منجر خواهد شد چون هدف مال بوده.!؟ و نیز خود پسر اتفاقاً مال دارد شد،و بدرد دختر فقیر شد یا بگونه دیگر مال از دست آقا داماد خارج شد. مشکل شروع می شود!؟
2) گروهی زیبایی را ملاک قرار می دهند کاری ندارد این پسر بیکار است .... یا پسر کاری ندارد. این دختر با نجابت است تنها جمالش را دوست دارد، این عدم آگاهی و شناخت باعث می شود روزی دختر و پسر از هم جدا شوند تازه متوجه می شود با این زن بی نجابت نمی تواند راحت وآرام زندگی کند یا دختر تازه متوجه می شود بیکار شوهر یا بی سوادی او... را نمی تواند تحمل کند به مادر شکایت کرده و خلاصه دخالت ها شروع می شود!؟ یک روز هم ناچارند از هم جدا شوند چون علل و عوامل دیگر آن را تشدید کرده است و حتی عقلاً صلاح می دانند طلاق واقع شود، چون ادامه زندگی خطرناک شده است!؟.
3) طایفه و امثال آن: کاری ندارد این پسر از نظر وضع شخصی چطور است و پسر مایل است بگویند داماد فلانی است دیگر همه چیز نادیده گرفته شده و اصلاً تحقیق نمی شود و اگر کسی هم اخطار بدهد گفته می شود این حسادت دارند!؟ و خلاصه بعد از ازدواج که از یک طرف متوجه می شود باید به بزرگ و کوچک آن طایفه ... سلام بگوید یا خود همسر مشکلاتی دارد که قبلاً دیده نشده بوده و حالا قابل تحمل نیست، یا تو دل برو نیست...!؟ مشکل شروع می شود و روزی هم طلاق یا درگیری شدید و نا امن شدن محیط خانه برای دیگر اهل خانواده در پی دارد!؟ که قبلاً گذشت. خلاصه طلاق وتبعاتش را در پی خواهد داشت!؟ که به ماند چه می شود