اول: طرح جامع آموزش صنایع دستی و صنایع کوچک

     بنیادی حرکت کردن  این است که از همان اول با ساز و کار اساسی  شروع شود و  بقول علی (ع) برای کارهای دنیا با چنان  بلندی نظری کار را شروع کنیم گو این که صدها سال زنده خواهیم  بود؛ رمز موفقیت بشر تنها در همین اندیشه خواهد بود و شکست وناکامیش نیز در کوته نظری و یک روزه بینی او خواهد بود ؛ و لذا برای آموزش باید جهان فکر کنیم تا به توانیم جهانی حرکت کنیم ، مگر قرآن و احادیث ما جواب گوی چنین خواسته و طرز تفکری  نیستند؟! ، هست ولی  دستمان را از دامن قرآن کوتاه کرده ایم  و برای ثواب تنها، از قرآن استفاده می کنیم ، خارجی ها  از آن در مادیات استفاده می کنند ولی ما...!؟، با کشف قوانین درنظام خلقت بر همان اساس شروع کردند که به اینجا رسیدند آن قوانین و محاسبات ریاضی را  از قرآن  وکتاب های بو علی سینا و جابر ابن حیان شا گرد امام صادق(ع) گرفتند، ولی ما...!؟

        در مورد آموزش، باید طوری شروع کنیم که حتی در هر خانواده حداقل یک مربی آموزش صنایع دستی ...،وجود داشته  باشد؛ مگر نمی شود؟ ، اگر همه مربی باشند مگرآسمان به زمین می آید ، و همه باید الزامًا درآموزش شرکت کنند حتی از کار افتاده ها...، و هرکس کوتاهی کند  باید از خیلی چیزها محروم شود!؟، در آمریکا دانشگاه آموزش میمونها وجود دارد!؟، ولی درایران ما که نه مغزمان ، نه قرآنمان ، نه اسلاممان ، نه منابعمان...،هیچ کدام کم ندارد، بلکه فکرمان بکارگرفته نشده،آموزش آن چنانی نداریم و در حالی که قرآن و اسلام ... ما بیش از آن است که اگر آنها را بکار گیریم  جهان در مقابل ما کرنش خواه کرد همان گونه که در مقابل حکومت 700 ساله مسلمین در اروپا کرنش کردند و همه چیز را از قرآن ما، از 500 رساله فیزیک جابر بن حیان شاگرد امام صادق (ع) ،و قانون بو علی سینا، گرفتند و امروز کشورهای اسلامی را دارند قلع و قمع می کنند و دست ما بسته است،و خودمان دست خود را بسته ایم.

کلیاتی از طرح آموزش

         یکی از مشکلات کشور مشکل آموزش می باشد، بیش از نود درصد کارگران ما که حتی بسیاری ازآنها درکارگاهای حساس فنی قرار دارند ازآموزش اولیه برخوردارنیستند و تاکنون مشکلات اقتصادی ... زیادی را برای صاحب کارخانجات ...، بجودآورده اند، لذا اگر برای صنایع دستی هم نباشد لازم است دولت آموزش عمومی را اجباری کند امروز یک چوپان بیابان گرد هم قهراً باچیز هایی سروکار دارد که ضروتاً باید آموزش دیده باشد تا لا اقل کار او برای خود و اطرافیانش مشکل آفرین نباشد ؛ بهر صورت به خاطر همین امرمهم وحیاتی است که در باره آموزش باید مطالبی را متذکر شویم.

         اول تشکیل مربی: مربیان ، باید طبق یک برنامه ریزی دقیق و تنها تحت یک محور و  براساس یک آئین نامه،و نوعی  روش  سازمان یافته  به چند گروه فنی...،  تقسیم شوند و تنها یک مسئول در رابطه با زیر جموعه های خود  هدایت اجرایی را بر عهده داشته باشد.

         دوم :شروع مرکز استانها : فعلاً باید از شهرهای مرکزی استانها  شروع کرد و فقط مربی تربیت نمود و همزمان در دیگر شهرهای استان شعبه  دایر شود و شعبه ها در بخشها و بخشها در روستاها شعبه دایر کنند، و با همین روش در تدارکات لازم، استان ها باید شهرها و شهرها بخشها و بخشها روستاها را تدارک و تغذیه کنند و مسؤولیت روستاها بر عهده بخشها و بخشها بر عهده شهرها و شهرها بر عهده محور مرکزی در استان ها باشد تا از تداخل کاری و دو باره کاریها ، کشور در امان  مانده و هر مسؤولی  از روند کار مورد توجه و یا ناکار آمد خود مطلع بوده و برهمان اساس موقیتش در مدیرت سازمان لحاظ گردد؛ خوب شد افتخار خود او باشدو اگر نه متوجه  خود او  باشد.عدم وجود  این روش که ریشه روایی دارد در کشور ما خیلی کم رنگ است و همین امر باعث شده با وجود منابع غنی فرهنگی نسبت به کشورها یی عقب مانده باشیم  و از سوی دیگر  مسؤولیت ها درست صورت نگیرد و درنتیجه دود آن به چشم مردم و به خصوص طبقه سه برود که اثرات آن را دیده و خواهیم دید.

        سوم : بومی بودن مربی: به خاطر جهات زیادی که چندان نیازی به توضیح ندارد ، همه مربیان ضرورت دارد ، بومی باشند. در یک بررسی گزینشی ، از هر روستا به مقدار نیاز( اگر دواطلب نشد اجباراً) نفرات بر گزیده شوند به  این شرط که مربی دایم در محل خود باشند،و آنگاه هر کدام از آنها در روستا  ازهرخانواده یک نفر را آموزش بدهند و اگر داوطلب نشد الزاما؛ این کار باید صورت به گیرد چون مصالح هر فردی به مصالح اهل خانواده و مصالح هرخانوده با مصالح جامعه گره خورده است و مصالح جامعه مصلحت نظام حکومتی و دولت است که به خود مردم باز می گردد .

         بهر صور ت آموزش  چه داو طلب و چه اجباری باشد  ممکن است ، نهایت کار چند سال طول  بکشد ، بنا براین علاوه براین که آموزگاران ضررتًا باید بومی و در دوازده ماه آنجا ساکن بوده باشند لازم است از کسانی باشندکه  درد مردم را دیده و چشده باشند، نه اینکه با یک ماشین ... و یک تلفن همراه بیایند و چند ساعت چیزهایی بگویند و حالا که هوا بارانی است کلاس را کوتاه کنند، پاسخ به سؤالات هم بماند برای  روز دیگر، و ماشین را سوار شده و  بروند...!؟

        چهارم : آموزش کاربدی : آموزش ازهمان اول باید هم زمان کار بردی شود و لذا نباید در تئوری خلاصه و بایگانی  شود؛  ایران را نمی دانم درچه حد آموزش کاربردی صورت می گیرد  ولی می دانم در کشور هایی بطور فرا گیر و همگانی این طور است . این روش خود دارای محسنات زیادی است که یک مورد آن ایجاد انگیزه برای یادگیری است،چون فرد اثرات وجودی و محصول خلاقیت خود را مشاهد می کند و نیجه آموزش را با همه وجود دارد لمس می کند،  در وجود خود احساس لذت می کند و لذا باعث خود جوشی و عشق و اعتما به نفس و علاقه  به کار و تلاش می گردد .

 و لذا به جهت اهمیت امر،  خود مربی هم  باید هر چرا آموزش می دهد باید  قادر باشد آنرا  عملاً اجرا نموده و حتی خود مربیان هم لزوماً باید تولیدکننده و هم مربی و آموزگار باشند ، این هم محسنات و دلایلی دارد که می رساند باید الزامی باشد که اولین نیجه آن شامل حال خود مربی می شود و این که چون خود تولید کننده است؛ به خاطر جهاتی درآموزش سعی می کند، تولد کنند ه تحویل  دهد نه آموزش مدرکی !؟ که هنوزهم  در کشور ما پر رنگی وکم رنگ آن دیده می شود !؟.

          پنجم:اساس نامه : هر واحد و هر گروه و کلاً هر مجموعه و زیر مجموعه هایی باید اساسنامه و آئین نامه داخلی داشته باشند و دقیقاً طبق آن عمل کنند و مسؤولیت در اجرا، با سر گروه و مسؤولیت اصول کلی و مدیریت تشکیلات با مسؤول مافوق گروها و مسؤولیت نظارت بر قوانین وقانون گذاری ودیگر امور  ارتباطات  مثلا با فلان وزارت خانه...، یا مدیر کلی (که در مرکز هر استان قرار دارد)،  باشد.

          ششم : استخدام مربی: همه آموزشیاران پس از بدست آوردن مدرک قابل قبول برای مربی گری، درمحل خود باید به استخدام دولت درآیند به این شرط که خود یکی از تولید کنندگان بالفعل و در سود و زیان با خود واحد تولیدی ضرورتاً باید  شتریک باشند. در کارگاه باید بگونه ای برنامه ریزی شود که حقوق بگیر محض و صندلی نشین تمام وقت اصلاً وجود نداشته باشد، حتی خود مسؤولان و مدیران کل به نوعی و متناسب باشأن خودشان  باید تولیدکننده باشند ولو در هفته یک روز و حد اقل در روز یک ساعت و حتی به کمک یک مولد دایم کار، مبادرت کنند .بدون اطلاع نمی گویم همین میز نشینی و تکیه دادن برآ ن صندلی های نرم آنچانی ما را از درد و رنج مردم به خصوص طبقه سه و بیکار کاملاً بی اطلا ع کرده است که...؛ و دستمان دور از آتش است که خوب است در نقاط محروم بروید تا بدانید چه می گویم!؟، به خصوص اگر آنرا باوضع صندلی نشینانی آنچنانی مقایسه کنید!؟. اصلاً باید درمتن کار باشیم تا به توانیم کارکنان را خوب شناخته و ازخیلی چیز ها که از ضروریا ت مدیرموفق است،  با اطلاع باشیم چون اگر درحاشیه باشیم حتی با مشکلا تی شخصی رو برو خواهیم شد