( فصل اول از کتاب هویت زن)
2): تربيت و توليد مثل: هيچ امري درمحيط خانواده و زندگي مشترک همانند توليد مثل و تربيت، مهم، با ارزش و در زندگی صاحب اثر نخوهد بود. چون خداوند در مورد خلقت هستي و آن همه کرات آن گونه که در باره خلقت انسان از خود تعريف کرده نکرده است :« فتبارک الله احسن الخالقين...: پس بزرگ است خدایی که بهترن آفرینندگان است». مؤمنون آیه 4 : حضرت علي (ع) ميفرمايند: « اتزعم انک جرم صغير وکنت عالم الاکبر: آیا گمان کردید جسم کوچکی هستید، در صورتی عالمی هستید بزرگ : در جايي ديگر انسان را به عنوان گل سر سبد موجودات معرفي کرده ومی فرماید: « ... و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً. وآنها را بر بسیاری از مخلوقات که خلق کرده ایم، بر تری دادی».. اسراء آیه 70: اصولاً هر چيز مهمتر است به همان اندازه ساخت و به وجود آوردن آن، سخت و پيچيده تر خواهد بود، و نیز در سوره والشمس آیه 7 در مورد نفس که همان هویت انسان باشد سوگند یاد می فرماید
در مورد اهمیت و خطیر بودن تربیت که امکان دارد نتیجه بر عکس شود. حضرت رسول (ص) تربیت را به دوران جنین برمی گرداند، که می توان گفت. تربت به زمان قبل از انعقاد نطفه بر می گردد؛ یعنی خصوصیاتی که به وسیله والدین به جنین انتقال یافته، این انتقال، همان لحظه تشکیل منی از مواد غذایی می باشد نه بعد ولذا حضرت ميفرمايد: « السعید من سعد فی بطن امه والشقی من شقی فی بطن امه. خوش عاقبت هرکسی است که از زمان رحم مادر با سعادت شده است و بد عاقبت هرکسی است که از رحم مادر بد عاقبت شده است». نهج الفصاحه ص 375 »
همان طور که قبلاً توضیح داده شد ، همه صفات والدين و ژنهاي وراثتی مخصوص به هر کدام از صفات ، قبل از انعقاد در نطفه موجود است. در مورد تربيت در مقايسه با توليد مثل، باید توجه داشت، توليد مثل با تربيت اصلاً قابل مقايسه نيست، چون علت مبقيه که تربیت باشد، از علت موجده بسیار پیچیده و مهم تر است. بچه وقتي از مادر متولد ميشود، مواد اوليه ای است که بايد درکارخانهاي بسیارحساس و پیچیده، با کيفيت وکمیت بالا و متناسبی، توليد شود. در اين جا ميرسم به آن کسي که چرخه و مديريت کارخانه دردست اوست؛ اين فرد هم به امنيت روحي و رواني نياز دارد و هم به توان جسمي وهنگامی که مادر ، از هر دغدغه ديگری درامان باشد. و لذا خداوند زن را از نظر روحي، رواني و جسمي، طوري قرار داده که جز او از کسی چون مرد برخواسته نيست .به همین جهت خداوند صفاتی مانند، ترحم، احساسات، عواطف، نرم خويي، لطافت الطبع ، پرگويي، کمتر بيمار شدن، روحيه محبت ودل نوازی، دوستي داری...، را آن گونه که در زن قرار داده در مرد قرار نداده است .یعنی خود بافت و و ضع بیلوژیکی روحی وجسمی زن و مرد این گونه است، نه یک امری جعلی و قرار دادی و دستوری. و در واقع ذات وهویت مرد و زن اثری جز این ، چیز دیگری ندارند و نمی توانند داشته باشند!؟، که هم به جهت تربيت نسل است و هم به خاطر آرامش دادن به مرد که قبلا بحث شد و مردم هم فقط برای کار خارج از منزل.
به هر صورت، ضرب المثل است که با يک دست نميشود دو تا هندوانه را برداشت ولي خانم هاي شاغل امروز برميدارند؟!، چطور؟!، همان طرکه قبلاً گفته شد به خاطر غلبه عارضی و مقدم داشتن خواسته روحي مرد بودن؛ چون به عللی نا خوسته، ازکار مردانه، بيشتر لذت مي برد!؟، باید توجه داشت که مشکل از همین جا شروع ودامن گیر نسل و تولید مثل می گردد وکار بهانه برا ی همان خواسته روحی عرضی است لذا با اينکه کارش توجيه اقتصادي ندارد يا اصولاً جلو بچه دار شدن را ميگيرد يا به يک بچه و حد اکثر به دو بچه اکتفا ميکنند که باید گفت: ( بچه يکي يک دانه يا چل است يا ديوانه)، بچه هايي که مادرشان شاغل هستند نوعاً کم هوشتر، گوشهگيرترند، توان دوست يابي ندارند، درست نمي توانند از حق خودشان دفاع کنند، بيماري مادر زادي در ميان آنان بيشتر است، اگر سزارين شده باشند بيشتر دچار بيماري آسم ميشوند، روش محبت کردن را کمتر ميدانند کمتر می دانند، از نظر جسمي ضعيف ترند، در صد بزه کاري درآنها زيادتراست. يکي از چيزهايي که باعث شده در مهر و محبت وضعی کم رنگ تر داشته باشند، براي اين است که مادران شاغل هم نميرسند که بچه را از اين نظر روحي و رواني اشباع کنند و هم اينکه بر اثرکار،خسته و کوبيده ميشوند، زنان شاغل نوعاً دچار نوعي افسردگي، ازخود و زن بودن ناراضي و بيميلي به مرد، گاهش تمايل جنسي و زيبسازي، نا توانی از عشوه گري و معاشقه در مقابل همسر، ضعف اعصاب ، کم اشتهايي، کم خوابی و بدخوابي، ضعف قلب...، خواهند شد و هستند؛ شايد يک درصد هم نباشد که مانند زني که شاغل نيست به کارهاي خانه و تربيت او ميپردازند، وضعی عادی، سالم وطبیعی داشته باشند!؟