روحيات متضاد قابل تلفیق چرا ؟!     ( از کتاب هویت زن)

درميان برخی از اوصاف روحي و رواني مرد و زن ، مواردي مشاهده مي شود که متضاد به نظر مي ‌رسند ، وبه گونه می باشد، مثل اين که انسان جبراً و بدون اختیار به سمتی کشیده می شود، بگونه ای که احساس می شود کاری با اراده انسان صورت نمی گيرد، چون بر اثر واکنش بيولوژيکي درونی است که خداوند به جهت مصالحی درمرد و زن قرار داده است، تا مکمل یک دیگر باشند مانند خیلی از چیز ها که تا دو چیز متضاد باهم ترکیب و تنظیم نشوند نتیجه مورد نظر بدست نخواهد آمد. ازجمله ترکیب اکسیژن وهیدروژن که از این دو ماده آب به وجود می آید؛ ولذا درمانند زن ومرد طبيعتاً احساساتي و صلح طلب ... است ولي مرد جنگ طلب و سازش ناپذير تر از زن . درگذشته هم آمده بود که گروهي از دانشمندان غربي و خود آن ها زن را به علت دارا بودن این قبیل صفات روحي ناقص تلقي کرده اند مانند افلاطون که زن را ناقص ولی  شاگرد او ارسطو، با دلائلي‌آن حالات زن را عين کمال او می داند، که گفته شد اگر هردو مثل هم باشند يعني هم زن و هم مرد صلح طلب و سازش کار باشند اصلاً زندگي مشترک علاوه براينکه به هدف نخواهد رسيد دچار مشکلاتي نابود کننده خواهد شد. مثلاً مردم مانند زن ترسو، رقيق القلب خانه گرا باشد، به طوري که اگرعارضه‌اي متوجه او نشده باشد مايل است هم به زیبای خود بپردازد و هم به زيبا سازي درمنزل .ترسو بودن نقص است ولي در زن  از کمالات زن است، چون موجود لطيف وآسيب پذيراست لذا بايد ترس داشته باشد تا  براي مرد اهميت قایل شود و خود را در پناه مرد ببیند تا احساس امنيت کند و لی مرد در مقابل  شجاع باشد تا برا از حقوق خود و همسرش دفاع کند تا زندگي دچارمشکل نشود و اينکه زن رادرکنارخود ضعیف تلقی کند  که هم  به او ترحم کند وهم  مرز دار حریم او با شد.

 و ازاین دو ترکیب، یک چیز مفید وحیات بخش همانند ترکیب اکسیژن و هیدروژن، به وجود می آید، که هیچ کدام به تنهایی کارآب حیات بشخش را نمی توانند عملی سازند.

 وخلاصه  علاوه بر اینها ، زن مرد درکنارهم احساس امنيت کرده و از وجود يکديگرلذتی مي ‌برند.که گفته می شود هیچ لذتی به درجه لذت بودن زن مرد درکنارهم، نمی رسد. البته نه به معنی ارضای جنسی آن، بلکه به معنی روحی واحساسات عاطفی زن و مرد نسبت به یکدیگر، که این نوع احساس جز درمیان زن و مرد، درهیچ جای دیگرحتی میان فرزندان و والدین هرگزیافت نخواه شد، که واقعاً بسیارعیجب است که خداوند چه کارکرده که دریک نکاه زن و مرد،آن گونه که یکدیگر را دوست دارند و ازهم لذت می برند ؛ والدین را دوست نداشته و از بودن درکنار آنان آن گونه ودر آن حد لذت نمی برند!؟

و نيزاينکه مرد ازانجام کاردر منزل تنفر دارد، زود خسته مي‌ شود و حال نگهداري بچه را ندارد، ازپاک کردن کثافت بچه و حتي ديدن و شنیدن آن تنفر دارد، ولي زن خيلي راحت، با کمال ميل، اين کارها را انجام مي‌دهد و علاوه برلذت  بردن، احساس آرامش هم مي کند ، و مانند مرد خسته و ملول نمي شود؛ اين امر شگفت آور، از شاکار هاي خلقت و نشانه عظمت خداوند است!؟، البته همان گونه که قبلاً روشن شد، تنفر وخستگی ...، براي مرد عين کمال و بالاترين ارزش است، چرا چون مرد بايد جوري باشد که براي بيرون از منزل انگیزه و جازبه خود کششی داشته باشد و نیز زن به همین طریق، برای کاردرخانه درون جوش باشد و به حکم آن خاصیت درونی به کارمنزل مبادرت کند؛ همان گونه که ما وقتی صحنه خنده دار را مشاهده کنیم اگر هم بخوایهم نخندیم نمی توانیم ،چون سیستم بیولوژیکی درون عمل می کند، نه اراده ما. و مهم اینکه مرد وقتي مشاهده مي کند کارهايي که براي او سخت، و از انجام آنها تنفر‌دارد ولی بوسيله زن انجام مي شود واقعاً مرد لذتی می برد که این بار سنگین از دوش او گرفته شده است و همین واقعیت باعث می شود، زن رايک غنيمت، نعمت ، موهبت الهي دانسته و به او علاقه مند ‌شود ؛ دوستش بدارد که براحتي کارخانه را کرده و بچه را با آن همه سختيش نگهداري و بزرگ ‌کند، زن هم اگر عارضه و مشکلي پيش نيامده باشد، کارخانه را برکار بيرون ترجيح مي‌ دهد و مرد را دوست دارد که با کمال ميل کارهاي طاقت فرساي بيرون را درسرما،گرما، حوادث مخرب انجا مي دهد لذا زن درکنارمرد احساس آرامش مي‌کند و دوستش دارد که زحمت مي‌کشد تا امکانات رفاهی منزل فراهم شود. ولی متأسفانه امروزه بر اثر ابزاری شدن زن و دیگر عوامل ناخواسته؛ این تعادل بهم خورده و طبیعت مرد و زن هردو دارد حالت اولیه خود را از دست می دهند که تبعات روحی و روانی زیادی دارد که در تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی ظاهر می گردد و شناخت دقیق این جوجه تیغی ها برای هرکس امکان پذیر نخواه بود!؟، جز اینکه هر کس فقط درد را احساس می کند ولی از علت و جزئیات آن بی خبراست، مثل همین حالا که خود  عدم توجه به این گونه آسیب های خزنده و نا توانی درآنها، دلایل وعللی دارد که مفصل است

خلاصه همه اين‌ها روي حکمت و مصلحت بشر وزندگی مادی می باشد. و مهم اينکه دردرجه اول این بهبودی وصفا در زندگي بستر زمينه اي می شود براي افشاندن بذر ار زشهاي انساني و درویدن کردن آن درسراي ابدي لذا پايان آيه 21 از سوره روم مي‌فرمايد: « ... و جعل بينکم مودت و رحمه»: همین که مرد خرسند است زن کارمنزل و نیز زن لذت می برد مرد کارخارج منزل را انجام می دهد و از تهیه درآمد خیالش راحت است، یک نوع الفت و دوستی میان مرد و زن ایجاد می کند تا یکدیگر را دوست داشته و به هم محبت کنند

دريک کلام بايد گفت: انسان تا دو چشم بينا دارد قدر آن را نمي‌ داند تا وقتي آن‌ها را از دست بدهد حال ما هم قدرهمين تفاوت هاي روحي وجسمي زن و مرد را، نمي‌دانيم تا از دست برود مثلاً حالا که دارد از بين مي ‌رود قبلاً تا حدودي روشن شد چگونه از بين مي ‌رود و تبعات ناگوار آن چيست مانند بي‌ميل زنها به درخانه ماندن، بچه دار شدن، بچه را با پستانک شيردادن، کاسته شدن علاقه به زيباسازي درمنزل با استفاده از هر اهرمی بر مرد غلبه کردن بر عکس روحيه فطري زن که گفته شد زن مي‌کوشد دل مرد را مسخر خود قرار دهد که او را دوست داشه ولي مرد اظهار محبت نسبت به زن دارد زن لذت ببرد که در گذشته گفته شد زن از مرد محبت و مرد از زن زيبايي مي‌خواهد ولي!؟