(از کتاب هویت زن)

1): ازلحاظ روحي: درميان همه اشیاء، شايد آسیب پذیری مانند روح و روان پيدا نکنيم، هم از اين جهت که به راحتي و زود ازخود واکنش نشان مي‌دهد و هم اينکه دردراز مدت سر از مقوله ژنتيک درآورده و به نسلها بعدي انتقال خواهد يافت. مانند نژادهایی که در نوع اخلاق آن در قرآن  درده آیه آمده است، ازجمله آیه 28 ، از سوره اعراف، که می خوانیم: « وهنگامی که کار زشتی انجام می دهند می گویند پدران خود را بر این عمل یافتیم وخدا وند ما را به آن دستور داده است...». البته منظوراین است که روحیه انسان تا این حد تأثیر پذیر و توضیح آن از حوصله کتاب خارج است.

 مورد دیگری  از تفاوت‌هاي روحي زن با مرد اين گونه است: ( زن درعلوم استدلالي و مسائل خشک، عقلائي، به پاي مرد نمي‌رسد.).همان طورکه درگذشته گفته شد، درمواردي قبولي دختران دانشجو درآزمون سراسري هفتاد درصد مي‌باشد، درميان نخبگان هم، دخترها همين  شاخصه را دارند، حال بايد پرسيد چرا؟، و در جواب بايد گفت: امروزه ثابت شده حتي افراد داراي مشکل ذهني،کم هوشی وحتی کودن مادر زادي این گونه و قابل تغییر وتوسعه است، که  اگرمغز را آنطورکه بايد ولازم است، به فعاليت هاي پژوهشی وکنجکاوی،‌ وا دارند تا آنجا که انسان ، از کارهاي تحقيقي لذت برند، مغز بر اثر واکنش  در مقابل کنش های برونی، رفته رفته منبسط شده و به تدريج فرا گیر مي‌ شود. همان گونه که اگر نخبگان، مغز خود رامدت زیادی، را بکار نگيرند به تدريج کار بجايي خواهد رسيد که دچار بيماري آلزايمر (فراموشي) شوند. اصولاً، افراد خلاق هردو قسمت مغزشان و افراد عادی که فعالیت فکری ندارند، یک نیم کره مغزشان فعالت است. و اگرهمین فعالیت باز بماند ، فرد به آلزایمر مبتلا می شود!؟، و به همین جهت است اسلام ، برای یک ساعت فکرکردن جزای هفتاد سال عبادت قبول شده را مقررفرموده است. یعنی بکارگیری فکر همه کره مغز را فعال می سازد.

 نیز،بايد پرسيد چه چيزسبب مي شود اين وضع روح علمی زنان به وضع  روحی مردان تبديل شود؟، دريک کلام باید گفت همان واکنش های رقابتی که درگذشته مورد بحث قرارگرفت، قبلاً به نکته هم اشاره شد تعريف و تمجید از زنان به جهت موفقیت های علمی ...آنها از یک سو و از سوی دیگر با ورود زن در بازارکار،دیگر عواملی مانند اینکه اگر دختر شاغل نباشد خواستگار برای او نمی آید ، همه و همه روی هم رفته باعث تحریک انسان مي‌شوند، واز طرف دییگر وقتی خانم دختر دائي، دخترعمو و يا دختر همسايه يا دختر همکار پدر را مي‌ بيند وارد فلان کار اجتماعي شده اند؛ واقعاً قرار را از فرد مي‌گيرد، و و جود او را به انرژی و انگیزه تبدیل می کند واین جاست که با علاقه و صعف نا پذيري وارد میدان کسب علم ودانشی می شود که احساس می کند او را به به فلانی و یا فلان همسرایده آل می رساند در این هدف چیز دیگر است، نه خود علم ونه در واقع خدمت به جامعه ولی در شعار ها گفته می شود زنا ن ما باپیش رفت علمی در عرصه اجتماعی در خدمت اسلام ومردمند!؟ ولذا با این انگیزه است که دختران ما هفتاد در صدی قبلولی آزمون سراسری دارند!؟، اما کسی به فکر یک کارآسیب شناسی نیست تا ببیند واقعا این طوراست که شعار می دهیم یا خیر و جامعه رو به نابودی می رود که در دراز مدت معلوم خواهد شد!؟،

به هرصورت از نظر علمی هم این طور است، وقتی انسان از کاری مثلاً چون کار اجتماعي لذت مي‌برد و همين کنش و در واقع لذت بردن؛ وا کنش سيستم ‌هاي بيولوژيکي درون را در مقابل خواهد داشت که از خود واکنش نشان داده و زن با سختکوشی هر چه تمام تر، علوم استدلالي را براحتي فرا خواهد گرفت، حتي از مرد‌ها هم جلو مي‌ زند!، امروز با پیرفت علم و تکنولوژی، خیلی ازمحالات چند سال پیش، جزء مسائل پیش پا افتاده شده ا ند، تا چه رسد که این همه عوامل تحریک کننده، با کمک عوامل دیگر غیر انسانی، به توان قبولی دختران تا حد هفتاد در صد افزوده که از پسران جلو تر باشند!؟، ولی به قیمت طلاق ها و در بدری هایی که سر راه بشر کمین کرده اند، چون فور مول های اسلامی در زندگی، زیر پا گذاشته شده است!؟. البته افت تحصیلی پسران هم علتی دارد و اینکه جلو بودن دختران باعث شده، ما فکر کنیم  پسران مشکلی اساسی دارند، مگر تأثیر تبلیغات پیشتازی دختران که می توان گفت: روحیه پسران را شدیداً تحت تأثیر خود قرار داده و نوعی تحقیراست آنهم پسر درمقابل دختر که شخصیت خود را منکوب تلقی می کند!؟، چون تعریف ازپسران که جا به جا شده و چیز نا خواسته دیگری جایگزین شده که همان مفهوم تعریف از دختران  و به نوعی تحقیر پسر ها می باشد!؟.

2): عامل اساس متقابل: انسان بعد از ولادت تا پايان دوران کودکي، به خاطر احساس نياز که با ترس...، همراه است به والدين وابستگي شدیدآنچنانی دارد که در بيرون از منزل، لباس و يا دست والدين را مي‌گيرد و به پدر پناه می گیرد که در امان باشد. زمان نوجواني که احساس غرور به او دست مي‌دهد، به طورکلي از والدين فاصله گرفته و به هم جنس خود( در بيرون از منزل) تمايل پيدا مي‌کند. دراين مدت پس ازکسب تجاربي، درسنين 18 تا 20 سالگي که رسید ، شديداً به جنس مخالف (دختر) تمايل و ازجنس موافق تا حدودي متنفر مي‌شود، که بايد گفت: این همان احساسات فطري است که مرد را به طرف زن و زن را به طرف مرد مي‌کشاند خواه انسان بخواهد يا نخواهد، چون اين يک واکنش بيولوژيکي درونی است که اتو ماتیک وار عمل مي‌کند. و لذا خداوند مي‌فرمايد: « و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه: واز نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنا آنان آرامش یابید ، ودر میانتان مودت ورحمت قرار داد ؛ در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند [1]». شاهد، جمله (لتسکنوا الیها ) است که اين همه واکنش دروني وگرایش به طرف جنس مخالف به خاطر سکون وآرامشی است که بستر می باشد، براي زندگي مشترک وانس وآرامش در کنار يکدیگر، و لذا احساسات طرفين به خاطر زندگي مشترک است که بدون هماهنگي روحي واحساس آرامش ، امکان ندارد و لا اقل انسان در همين دنيا همراه با زندگي آرام و دوست داشتني مسیر  خود را ادامه دهد.

حال به چند مورد از احساس ميان مرد و زن توجه کنید: « زن از مرد شجاعت و دليري مي‌خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري، مرد مي‌خواهد شخص زن را تصاوحب کند و دراختيار بگيرد، و زن مي‌خواهد دل مرد را مسخرکند و از راه دل بر او مسلط شود»:، اگر با دقت  به حقیت امرنگاه کنيم خواهیم دید، اين گونه خواسته‌ها و صفات هویت زن و مرد، برعکس وجا بجا شده‌اند؛ دراين زمان اکثر  مرد ها ولو شغل زن توجيه اقتصادی نداشته باشد، از او شغل مي‌خواهند نه زيبايي چون زيبايي با کار اجتماعي تنگاتنگ با مرد اجنبي منافات دارد هم خود زن مي کوشد زياد به زيبايي خود نپردازد، تا براي مردهاي همکارجلب توجه نکند هم مرد دوست ندارد زنش درانظارخود را خیلی زيبا کند که در ميان مردان جلب توجه کند؛ زن به جهت هميشه دغدغه هم مي‌کوشد خود را زياد زیبا نکاه ندارد و هم به زيبايي خود نپردازد، تا براي مردهاي همکار جلب توجه نکند!؟

 وخلاصه از یک سو شاغل بودن زن به یک فرهنگ غیر هدفمند تبدیل شده وبه صورت یک جو حاکم رقابتی در آمده و از سوی دیگر در نتیجه یکی از تبعات آن همین است که گفته شد، زن در زیبایی، هرچه معمولي تر باشد خيالش راحت‌تراست و شوهرش هم دوست دارد خانمش این طور باشد ،که همین رفته رفته به صورت عادت  درآمده ودر منزل هم ادامه پيدا  خواهد کرد و حتي زمانی درسطح جامعه سر از مقوله ژنتيک در مي‌آورد یعنی نسل بعدی هم به طور نا خود آگاه، همین راه را ادامه می دهد. چون همه وجودش با این  عوا مل شکل گرفته است. و زمانی تبعات ناگوار روحي، رواني ... را براي خود زن و مرد به ارمغان خواهد آورد. چون قبلاً گفته شد، همين زيبايي و زيبا نمائي و دلبري زن درمنزل، براي مرد خسته واقعاً هم درمان درد هاي روحي است و هم بهترين عامل تقويت قواي جسمي. در اين زمان زن‌ ها بر عکس از مرد تسليم  بي ‌چون و چرا مي ‌خواهند نه شجاعت و سرسختي چون سرسختي مرد با کارها و خواسته‌هاي اجتماعي امروزي بي‌حد و مرز، با غيرت ... مرد منافات دارد، لذا زن ها بيشتر مي‌کوشند، اراده و جهت گیری های مرد را در دست بگيرند، نه از راه دل براو مسلط شدن را؛ چون اگر با مردم هم دل شود ديگر نمي‌تواند اختلاف ميل عرفي مرد عمل کند؛ خيلي از زنها عليزغم ميل شوهر خود و با هر توجیهی، کار بيرون از منزل را برکارداخل ترجيح مي‌دهند؛ يا درجلساتي که نبايد شرکت ‌کنند و اين ها، با  از راه دل مرد را مسخر کردن، منافات صد در صد دارد!؟ .

حال چرا وضع اين گونه شده است؟!، بارها گفته شد، جاذبه‌ هاي گوناگون بيروني از جمله رقابت ، حس برتري جويي و خود نمايي، این که انسان بکوشد از ديگران عقب نماند، کشش های روحي  نسبت به تعریف و تمجید ی که از فعالیت های اجتماعی زنان، از صدا و سيما مرتب  شنيده مي‌شود و انسان حريص را تحريک مي‌کند، واینکه جلو تحريکات خواسته‌ هاي نفسانی را گرفتن مشکل وکار هر کس نیست که بستیری می شود برای رشد نباید هایی، سبب می شود،  خواسته ‌هاي شوهر، اهمیت بچه داري ...، را کنار گذاشته و زن وارد صحنه ‌اي ‌شود که هم سن و سال هاي و هم کلاسی های  خود را آنجا‌ ها به بيند. اين خواسته‌ها که اختيار را  از انسان سلب کرده ‌اند جازبه های قویی هستند که به طورنا خود آکاه، انسان را به آن سمت مي‌کشاند که افراد را بی صبرانه به سمتی پیش می برد که خروج ازآن امکان ناپذیر است  که در اصطلاح به آن جو حاکم و به عبارت دیگر معضل اجتماعی گفته می شود!؟. که باید گفت، زن را از کار بیرون آوردن به کار منزل کاریست بسیار دشوار؛ چون قضیه  به یک جو حاکم  ومعضل اجتماعی صد در صد تبدیل شده و دارد و به یک عادت طبیعی به نسل های بعدی انتقال می یابد که بعد از یک قرن چیزی دیگر می که کسی از سر وته آن نمی توان پی ببرد، ولی اثرات منفی آن را به گونه ای حس می کند ولی از علت العلل آن بی خبر است.مانند جریان اختلافات قومی، مذهبی...!؟ مصیبت این جاست که بشر فکر می کند زندگی... یعنی همین!؟



[1] - روم آيه 21.