( از کتاب هویت زن)                

         1) عوامل  عواطف معلول!؟ خداوند عالم علاوه بر اينکه انسان را اجتماعي خلق کرده به جهتی زن را صد در صد عاطفي، محبت گرا آفريده است. شايد صفتي مانند عواطف نباشد که انسان ازآن لذت ‌برده و نسبت به دوستان... خود ابراز احساسات کند. درکل اگر اين احساس انساني نباشد علاوه بر اينکه کسي بداد کسي نخواهد رسيد به جهت وجود تضاد منافع انسان انسان را مي‌خورد، لذا  به هر اندازه عواطف انساني دچار مشکل شود به همان اندزاه روابط عاطفی میان نزدیکان وحتی والدین وفرزندان دچار مشکل جدی میشود!؟.

لذا  بحث ما این است که به هر اندزاه از زمان بودن بچه درکنار مادر کاسته شود به همان اندازه عواطف دچار مشکل خواهد شد و  نیز در نگاه دیگر به همان اندازه  رابطه زن و مرد نسبت به هم و سست مي‌شود،چون  پيوند ‌های عاطفی آسيب  پذيرند  به همين جهت است که افراد آسیب دیده  راضي مي‌شوند طلاق بدهند يا طلاق بگيرند. در ایران به خصوص جاهايي که عواطف انساني پر رنگ‌تر است طلاق کمتر است و در اين قبيل جاها رسم اين است که اگر زن زودتر بميرد مرد ديگر زن نمي‌گيرد و اگر مرد بميرد زن شوهر نمي‌کند که من خودم ديدم و شنيدم اين خاطر اين است که بي‌نهايت زن و مرد بهم علاقه دارند چرا در اين عصر علاقه به خصوص در شهر‌ها کمتر شده؟ چون در عصر ماشینی و شکسته شدن هویت انسانی به همان اندازه! عواطف انساني رنگ باخته است!؟.

قديم اگر پدر و يا مادر پیر و افتاده مي‌شدند  بچه‌ها دقيقه‌اي ازآنها غافل نمي‌شدند ولي حالا فوراً او را به آسایشگاه سالمدان  مي‌دهند يا او را شب جايي مي‌گذارند که بهزيستي او را بپرد که ديگر نخواهند پولي براي نگهداري او  بدهند،يا سر کشي بروند. وقتي آمار نوع بيماران معلولان را از آسايشگاه بقيه الله قم خواستم، تعدادي را نوشته بودند در سطح شهر جمع آوري کرده‌اند!؟ چون به مدت یک سال در سال1386، در آنجا در مورد علل بیماری ها تحقیق داشتم وکتابی هم در این باره نگاشتم.

در گذشته ازکتاب شهيد مرتضي مطهري خوانديم:«احساسات زن از مرد جوشان‌تر است احساسات زن مادرانه است، علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهميت او به اهميت کانون خانوادگي بيش از مرد است زن از مرد رقيق القلب‌تر است و فوراً به گريه و احياناً به عشق متوسل مي‌شود». اين قبيل صفات حاکي از اين است که خداوند زن را براي پرورش طفل قرار داده تا عواطف انساني دچار  آسیب مخرب نشود سالم مانده و تقويت شود و از قوه به فعليت برسد اين مادر است که عواطف نهفته فطري انسان را با روحيه پر از مهر احساسات خود  پر و بال داده و به فعاليت وا مي‌دارد. طفل وقتي بزرگ شد اول پدر و مادر و بعد اطرافيان را دوست داشته باشد خواهيم ديدافرادي نسبت حتي به والدين زياد علاقه‌مند نيستند که نشانگر اين است، عواطف انساني درآنها شکوفا نشده است. باز هم به مطالب گذشته برگرديم که گفته شد مادري که کمتر درکنار فرزند در حال شگفتن است وقتي از کار مي‌آيد خسته و گرفته است به علت خستگي آن طور که بايد نمي‌تواند نسبت به بچه ابراز علاقه کند. لذا چگونه مي‌شود اميدوار بود عواطف بچه رشد کرده اشباع شود؟ چگونه مي‌توان اميدوار بود  بچه عاطفي رشد کند؟ در اين موارد از ياد داشتهاي خود که نتيجه‌ بررسي دانشمندان خارجي است از نظرتان خواهد گذشت تا معلوم شود چرا خداوند خواسته مادر به پرورش نسل جديد مبادرت کنند؟.

به گفته دانشمندان پدر شدن سبب تقويت مغز انسان مي‌شود؟، مجرد و تنها زندگي کردن باعث از دست دادن حافظه و بيماري الزايمر مي‌شود، کودکاني که در خانواده‌هاي پر مهر و محبت زندگي و رشد مي‌کنند از ضريب  خوب  بيشتري برخودارند، اگر کودک با بغل کردن آرام مي‌شود بايد در وقت گريه و ناراحتي او را بغل کرد و چيز ديگر را جايگزين آن ننمود چون بغل کردن طفل در تقويت قواي مغزي و رشد عاطفي کودک اثر دارد و نيز تحقيقات جديد نشان مي‌دهد کودکاني که با والدين صرف غذا مي‌کنند کمتر دچار آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شوند. مانند مواد مخدر که در گذشته گفتيم بچه‌هايي از عواطف کمتري بهره‌مند شده‌اند بر اثر ناآرامي به مواد مخدر روي مي‌آورند و چند مورد ديگر از ياد داشت‌ها را از نظرتان مي‌گذرانم که بيشتر در مورد روابط عاطفي مرد و زن تحقيق و نتيجه را اين طور اعلام کرده‌اند :«افرادي که زود ازدواج کرده‌اند از آرامش روحي و روانيبيشتري برخوردار و در هر کاري موفق و در زندگي بانشاط تر از کساني هستند که ديرتر ازدواج کرده‌اند و دانشمندان ژاپني در پي تحقيقات خود اعلام کرده‌اند لذت نبردن از زندگي باعث کوتاهي عمر مي‌شود. بر اثر مشاغل و درگير فعاليتهاي اجتماعي زياد زوجين که بيش هفده دقيقه براي گفت و گو با هم وقت برايشان باقي نمي‌ماند و وضعي مستعد دارند براي ناآرامي و عارضه‌هاي روحي و جسمي بيشتر: در واقع این مصداق اين فرمايش پيامبر (ص) است که مي‌فرمايند:« با هم ملاقات ، گفت و گو کنيد، همانا گفت و گو و بيان خاطرات جلا دهنده قلبهاست چون قلبها همانند شمشير زنگار مي‌گيرد و برطرف کننده آن بيان حکايات شيريني است.»[1]

به هرصورت به هر اندزاه از وقت روابط عاطي ميان والدين و فرزندان ، زن و مرد کاسته شده و يا روابط عاطفي کم رنگ و همراه با نبايدها‌يي باشد روي هم رفته از يک سو وجود انسان براي عارضه‌هاي روحي و جسمي مستعد، از شيريني زندگي کاسته شده و به همان اندازه وجود چالشها، مشکلات، بن بستها در زندگي زياد و پر رنگ خواهد شد تا آنجا که بقول يکي از پزشکان در همين سال جاري (87) بيماري قلبي، عروقي نفر اول و بيماريهاي روحي نفر دوم و رو به گسترش است علت عمده اين دو نوع بيماري خستگي ، ناآرامي روحي ، ناراضي بودن از زندگي است تا آنجا که گفته شد عده‌اي از زنها از زن بودن خود تنفر دارند که مسلم به همان اندازه از زندگي،بچه داری تنفر دارند.ديگر چگونه مي‌ توان انتظار داشت بچه‌اي که در دامن اين‌ها پرورش  مي‌ شود از عواطف انساني خوبي برخوردار باشند؟ تا از زير گرفتن يک گنجشک ناراحت شوند. ولی در اين زمان آقا، فلاني را زير گرفته و کشته، مثل اينکه يک گنجشک را زير گرفته است لذا سالي بيش از20 هزار تلفات رانندگي در ايران است که حداقل در صد زيادي از آن جهت به خلاء عواطف انساني است اين کمبود در همه جاي زواياي جامعه سرايت خواهد کرد و اصلاً جامعه عليل و بيمار مي‌شود در همين شهر قم يکي از قسمت هاي شهر بدترين وضع رانندگي را دارند يک روز با آقايي از آنجا عبور کرديم واقعاً آدم را گيج و کفري مي‌کرد درست هرج و مرج کامل حال از نظر اخلاقي اين منطقه بدترين وضع را دارند بايد گفت: عواطف انساني در ميانشان مرده است و نوعي حالت حيواني است بر وجود افراد حاکم است. بار ها پلیس راه و ترابری علت تصدفات را انسانی تا هفتاد درصد اعلام می کردند!؟

2) تغيير ماهيت: در حديثي آمده روزي به یاید که مردها زن و زنها مرد شوند!؟ اين تغيير به دو صورت است يکي اينکه شکل ظاهر از نظر لباس پوشيدن، فرم دادن به اندام از جمله‌ موي سر. اين‌ها را مي‌توان گفت مواردی هستند که مقدمه تغيير هويت می شوند. و دوم اين که آن حالت دروني بگونه‌اي دگرگون شود که صادرات عملي و گفتاری مخلوت  و به طور کلي دگرگون شود چون اين گونه ظواهر عملي از منظر انسان شناسي از اين امر حکايت دارد که تغيير صورت گرفته است. در حيوانات هم همين طور است که خود را با شرايط محيط تغيير داده وهماهنگ مي کنند مانند خرسهاي قطبي سفید هسند چون همیشه در برف زندگی می کنند، واز نظر درونی،  شير با اینکه درنده  هستند بقدري تغيير ماهيت داده که در ميدان نمايش با انساني بازي مي‌کند و لو گرسنه هم باشد کاري به انسان ندارد و  با يک اشاره فني انسان فوراً حرکت مي‌کند، حتي گياهان اين گونه هستند که به هرآنجا انتقال داده شوند، پس از مدتي خود را با شرايط محيط هم سو مي‌‌سازند در مورد انسان تغيير ماهيت بعيد نيست چون انسان از ساير مخلوقات تغيير پذير‌تر خواهد بود. بچه‌اي را که گرگي بزرگ مي‌کند ، مي ‌بيند بچه با سر به طرف غذا مي‌رود يعني نگاه بچه نگاه گرگ به غذا استفاده از غذا مي‌شود.

در حديث آمده روزي مي‌يايد که مردها زن و زنها مرد شوند اين حديث را خوب بشکافيم و توضيح بدهيم خواهيم ديد يک حديث انسان شناسي جامعه شناسي مي‌باشد يعني انسان را در حرکتهاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد و همين امر نشان مي‌دهد تغيير ماهيت رخ داده که مرد در شکل ظاهري و رفتاري جای زن وزن جای مرد را گرفته‌اند. چون عمل پديده‌اي از واکنش در وني است مثل اينکه گفته شد بچه با گرگ بزرگ شده، با سر به طرف غذا مي‌رود. و اين از آن تغيير بيولوژيکي دروني وهویت انسانی حکايت ‌دارد که اين بچه‌ اگر براي هميشه با گرگ  بوده با هم سر به طرف غذا مي‌رفت و هم خيلي راحت  غذا مي خورده است!؟.

امروز خواهيم ديد زنهايي با علاقه به کار ادراه مشغولند و مرداني خيلي راحت بجاي خانم بچه داري مي‌کنند، غذا را مي‌پزد، خانه را جاروب مي‌کنند، طرفها را مي‌شويند و اظهار نگراني و بي‌تابي هم نمي‌کنند چون کار در منزل برايشان عادي شده همان طور که کار در اداره براي زن عادي شده است درست مانند شير درنده که گرسنه هم که باشد با مربي خود در ميدان نمايش مثل دو انسان  بازي مي‌کند!؟.



[1] - کافي ، ج 1، ص 50.