( از کتاب هویت زن)

دوم)جهل و کوتاهي خود مسلمانان: اينکه مسلمانان بايد از هويت زن در جهان دفاع کرده و اهميت آن را به طور روشن به جهانيان تفهيم کنند. بر عکس خودشان از دو طريق  بد ترين ضربه را بر هويت  زن وارد کردند!؟ به طوري که  بهانه بدست ديگران داد که زن  پست از مرد تلقي شده و در حد يکه آلت ازآن بهره برداري کنند!؟  و از سوی ديکر ما نسبت به هويت زن جاهل و ناآگاه بوده و هنوز هم هستيم و اگر این گونه نمی بودیم، زن را به صورت عمله و کارگر به کار نمي‌گرفتيم و جوانان پسر را يیگار درکوچه و  بازار رها کنيم که در يک کشور هفتاد ميليوني، سه ميليون معتاد بر مصالح کشور سنگیني کند و از سوی  ديگر به قول شهيد مطهري و کتاب روح بشر ، هم مرد، هم زن و هم فرزندان آنان دچارآسيب غير قابل جبران شوند!؟ اين يک بارکشي از زن است!؟در صورتي که اسلام از چند جهت زن را در بست به کارهاي جسمي خارج از منزل و حتي داخل منزل فارق البال کرده لذا اينکه نفقه زن بر مرد واجب است و ازآن مهم ‌تر مرد حق ندارد زن را به کارخانه مجبور کند حتي اگر مرد اجرت هم بدهد و زن بگويد نه مرد حق مجبور کردن زن را ندارد، و نمي‌تواند زن را مجبور کند. چون اين دستور اسلام  است و بدون پيش بيني و همين طوري نيست بلکه کاملاً حساب شده است. حال اگر خود زن کاري بکند یا از سوی مرد تشويق شده کمک مرد باشد؛ يا به خاطرجهات علاقه به کار در منزل، آن چيز ديگر است و با آنچه گفته شد منافاتي ندارد.

از سوي دیگرما  نتوانستيم روشن کنيم اينکه ارث زن نصف مرد است چه دليلی دارد به طوري که شخص کمونيست براساس ملاک ‌هاي علمي، عقلي درک کند خدا درست تقسيم کرده و داراي مصالحي است که به زندگي مادي و روزمره خود بشر برمي‌گردد، در نهج البلاغه علي (ع) مطالبي در باره زن دارد که ظاهر آن نشان مي‌دهد زن نسبت به مرد ناقص است در حالي که اين طورنيست ولي نياز به توضيح کاملاً دقيق علمي دارد که برمي‌گردد به همان تفاوتهاي ميان زن و مرد که خدا زن را  سازش کار قرار داده و مرد را شجاع و سازش نا پذير که درگذشته به  علت آن اشاره شد و گفته شد صفاتي در مرد است که براي زن نقص و صفاتي در زن است که براي مرد نقص است ولي در هرصفت نيک و در زندگي مشترک مکمل يکديگرند مانند سنگ زيرين آسياب که بي‌حرکت و سنگ‌رويي داراي حرکت و مکمل حرکتند در مورد آيه (الرجال قوامون علي النسا)[1] نتوانستيم آن را طوري روشن کنیم که معني آن حکومت بر زن نيست، بلکه منظور مديريت خانواده است و بايد درخانواده  مدیر و فرمانده يکي باشد نه دو تا که از نظر علمي هم درست است ولي ما به عنوان حاکم و محکوم حق مرد بر زن حق مديريتي است نه مالک به آن معنا حق مديريتي است نه آمر و مأمور که بايد با تفاهم و هم فکري در حالي که يکي محور است بار زندگي مشترک را بر دارند و به سر منزل برسانند که اسلام معین کرده است؛ از زماني که خودشناس شد‌ام تا الان که هفتاد سال از عمرم مي‌رود تلقي از زن تلقي کلفت، فرمانبردار و در واقع بردگي نوع ديگرآن در خانه بوده است!؟ بعضي با صراحت مي‌گويند پس زن را انسان براي چه می‌خوهد!؟، حتي کساني که کتک مي‌زنند چرا فلان کار را نکرده چرا مثل فلاني نيست، چرا غذا نپخته ، چرا  بد پخته؟!

 البته این اعتراض مرد  به زن مال زماني است که زن خودش با علاقه خواسته کارخانه را بکند، يا اجرت گرفته کارخانه را انجام دهد.  باز اين را هم باید مورد توجه قرار دهیم که حضرت رسول(ص) در تقسيم، کار خانه را  به فاطمه (ع) و کار بيرون را به علي (ع) واگذار  میکند. با مطا لبي که گفته ‌شد منافات ندارد چون خود حضرت فاطمه افتخار دانسته همکار علی (ع)باشد.و آنجا که گفته مي‌شود مرد حق ندارد زن را به کارخانه مجبور کند صرفاً به خاطر شناخت و اهميت زن است که از یک سو، خداوند خواسته اين موجود همچنان لطيف بماند که براي مرد واقعاً دل انگيز آرامش بخش... باشد، درست مانند شمشيري که وقتي تازه از قلاف خارج مي‌شود انسان از ديدنش لذت مي‌برد. این چشم لطيف را به خاطر روحيه مرد قرار داده. و از سوی دیگر تولید مثل و پرورش طفل...، نه بايد کار زن راآزرده خاطر و نا توان سازد چون زنهايي که پي در پي بچه مي‌آورند علاوه به اينکه به کارخانه نمي‌‌رسند براي نگهداري بچه ‌ها نياز به کمک دارند يعني کاري را که خدا براي زن معين کرده. اصلاً مرد  نه قادر به آنجام آن هاست و نه توانش را دارد. واقعاً بار سنگيني است؛ مانند نه ماه زحمت بچه در رحم، درد زايمان و ضعف بعد از‌آن، شير دادن و بي خوابي براي شيردادن ، گريه و آرام کردن بچه و هزاران کارهاي ظريف خسته کننده و بعد از چند بچه زن واقعاًً شکسته مي‌شود پس کار خارج از منزل چرا و  بچه دليل شرعي، عقلي، مگر اينکه لوله رحم بسته و درب توليد مثل بسته شود!؟ به هر صورت خود ما مسلمانان بزرگترين ضربه را بر هويت و اهميت زن وارد کرديم و رواياتي را که در باره رفتار با زن آمده همه را ناديده گرفته‌ايم، زني که با علاقه براي کار بيرون مي‌رود و در نفس الامر و ازآنچه در آينده به انتظارسلامت خود، فرزند و شوهرش پيش مي‌آيد بي‌خبر است. صد در صد از کار بيرون راضي نيست وجدانش او را ملامت مي‌کند!؟

 ازدواج در نگاه اسلام، پيمان است نه حق مالکيت

جز اينکه خدا مالک همه موجودات عالم و انسان مالک مجازي آنچه از ماديات براي زندگي و رفع نياز در اختيار اوست، هيچ کس مالک فردي از افراد جامعه و خانواده خويش نيست. والدين  هم حق مديريت بر فرزندان خود دارند نه حق مالکيت لذا ازدواج هم يک معاهده برای زندگی مشترک است که نياز به عهده پيمان قرار داد دارد. لذا عقد همان پيمان و قراردادي است که دو کار ازآن برخواسته است. يکي اينکه دو نامحرم را به يکديگر محروم مي کند تا جامعه از امنیت جنسی بر خور دار باشد. و دوم همان قرار دادی می باشد که توضيح آن اين است چون زندگي مشترک دو بخش مستقل از هم دارد هر کدام بخشي را بر عهده گيرند که خداوند معين کرده است زن براي کار خانه، تربيت بچه و کلا زمينه سازي براي راحت زيستني و مرد براي کسب درآمد جهت تأمين نياز هاي مادي روز مره پشر است. اینکه دختر را انخاب و ميليونها مهریه مي‌زنند اصلاً برآن دلالت ندارد که مرد مالک زن باشد چون عقد معاهده است که گفته شد، مهریه هم هدیه است نه وجهی در مقابل ملکی که مرد مالک آن شود که در جایی آن را توضیح داده ام. اصلاً  اگر جایی رسم شود که زن مهریه نخواهد هم عقد درست هم وجوبی درکار نیست که مرد ملزم باشد مهربه بدهد چون معامله نیست بلکه معاهده است برای هم زیستی مشترک، سلامت جنسی در جامعه و تولید مثل برای ازدیاد بشر که یک وظیفه الهی است نه یک امر دل خواه و از همه مهم تر ایجاد حد و مرز برای زندگی انسانی، نه زندگی حیوانی و هرج و  مرج. که حتی زندگی مادی را به بدترین زندگی نبدیل می کند!؟  تا چه رسد زندگی اخروی که ...!؟

و نیز اينکه مرد داراي امتيازات ، اختياراتی مي‌باشد که زن نيست و در مقابل زن داراي امتيازاتي مي‌باشد که مرد فاقد آن است به خاطر تنظيم، خانواده، تقسيم کار و هماهنگي لازم جهت رفع نياز ‌هاست که درغير اين صورت مراد حاصل نخواهد شد.در تصميم‌گيرها در مورد کارهاي داخلي و لو مرد صد در صد بر انجام کار واقف باشد اين کافي نسبت که بدون هماهنگي بازن کاري  کند و اگرزن گفت: چرا بگويد به شما چه؟ حتي زن مي‌تواند در کارهاي روزمره مرد در خارج از منزل صاحب نظر باشد و مرد نمي ‌تواند او را منع کند مگر جاهايي که مصلحت است تنها خود مرد عمل کند.

به هر صورت عقد قرارداد است و مهريه شبا هت به بخشش و هديه دارد نه پرداخت در مقابل چيزي که مورد معامله واقع شده مانند خرید و فروش که متأسفانه تلقي از زندگي مشترک و گزينش زن همان تلقي مالکيت مرد بر زن مي‌باشد که همين ديد و طرز تکفر نسبت به شخصيت زن يکي از عوامل بسيار مهم درگيري خانوادگي و طلاق است!؟ چون طرز تفکر مرد بر ملکيت او  بر زن سبب برخوردهاي آمرانه ، تهدبد آميز عليه زن مي‌شود و زن هم طبيعتاً از خود واکنش نشان مي‌دهد و واکنش سر از درگيري و درگيري سر از طلاق در آوردن است شايد عاملي مانند تحقير و ناديده گرفتن شخصيت، قداست و نقش زن در بهبود جامعه سبب  بوجود آمدن بسترهايي براي پاشيدن و رشد طلاق پيدا نشود!؟.



[1] - نساء / 34