تجلی قرآن در نگاه بزرگان دین ( از کتاب وهابیت استعماری)
برای توجه به اهمیت قرآن در نگاه امام خمینی(ع) ودست برد دشمن از محتویات زند قرآن به دو مستند نگاه که درکتاب (پیشگوئی های علمی قرآن) نوشته مصطفی زمانی صفحه62 چنین آمده است« ... مفسر عالیقدر طنطاوی بعد از نقل آیه بالا [انشقاق آیات 19و15] می نویسد ، آیا گمان می کنید خداوند این سوگند ها را فقط برای لغت پردازی و زیبایی کلمات در قرآن آورده است؟! ما از نظرعلوم مراحلی را طی کردیم اما حمله تا تارمحصول علوم ما را نابود کرد. و اروپا علوم[قرآن] و اخلاق ما را غنیمت برد و به آن اضافه کرد و درجهان سر بلند گردید اما ما مسلمانان قرنها به خواب غفلت فرو رفتیم:وامام خميني(ره) در سخنرانی های ششماهه اول سال1360) ص165 ،در سطحي جامع ترمي داده ومی فرمایند :«...مع الاسف نتوانستيمم و نتوانسته است كه بشر و نتوانسته اند علماي اسلام آن طوركه بايد استفاده اي ازآن كتاب مقدس بشود... بايد همگان افكارخودشان را متوجه كنند با اين كتاب بزرگ تا اينكه اين كتاب بزرگ را بطوري كه هست و بطوري كه ما مي توانيم از او استفاده كنيم، همه استفاده كنند و قرآن آمده است براي استفاده همه طبقات هركس به مقدار استعداد خود... بسياري ازآيات است كه در دست رس همگان است كه همه فكر هاي خودشان را براه بياندازند و مغز هاي خودشان متوجه كنندو مسائل زندگي اين دنيا را و زندگي آن عالم را از اين كتاب مقدس استفاده كنند...».
تاريخ30/9/1391،كه داشتم راديو معارف را گوش مي دادم. حجت الاسلام آقاي...، درمورد قرآن اظهار داشتند: قرآن نه كتاب فيزيك است و نه شيمي. ولي آيات زيادي را درمورد طبيعت و علوم كيهان شناسي...، در قرآن بر شمردند اما، مدعي بودند اين ها به خاطر اين است كه خدواند براي ارائه نعمت ها، به عنوان آيات خود، نعم را اين گونه معرفي مي كند!؟ امام خمینی(ره)، جواب سختگیری در استفاده از قرآن را هم می دهد.
واقعا خط بطلان می کشد بر هه طرز تفکر های نا صواب وهمه کجی فهمی ها که حاصل همه این ها باعث انزوای علوم روز قرآن شده و باید گفت: نوعی تحریف قرآن و تعیین تکلیف برای خداست!؟ که روزی طبق آیه34، سوره اسرء، باید پاسخ گو باشند وچه بد روزی برای این طرز تفکر های مخرب می باشد!؟ در حالی که « همفرم» جاسوس انگلیسی(مولد وهابیت!؟)، می گوید برای پرورش محمد ابن عبدالوهاب از تفسیر قرآن کمک گرفتم. آیه182، سوره اعراف:
مخالفین ماهوی و شکلی وهابیت
مخالفین ماهوی یعنی آن هایی که عقیده و هدف فرد گمراه را زیر سؤال برده و جداً با آن مخالفت می کنند و مخالفین شکلی کسانی هستند که عملکرد های فرد منحرف را زیر سؤال برده و جداً با آن مخالفت می کنند. محمد ابن عبدالوهاب در هر دو مورد به شدت مخالفت می کنند. این که در هر دو صورت مخالفین فرد گمراه را از هر چند مورد ملامت و منع قرار دهند معلوم است چیز دیگری به عنوان انسانیت درست کاری، واقعیت باقی نمی ماند جز همان چیزهایی که در مورد شناخت انسان منحرف به عنوان انسان شناسی گفته شد یعنی این قبیل افراد آن هویت انسانی خود را از دست داده و هویت شیطانی او علیه هویت انسانی او فعالیت می کنند تا فراد را نابود کنند. گفته می شود اگر سیستم ایمنی بدن تقویت شود از ویروسها و میکروب جلوگیری می کنند واگر سیتم ضعیف باشد، برعکس علیه سلولوهای مکان درد عمل می کنند و سالول های سالم را نابود می کنند مثل بیماری روماتیسم مفصلی، سردرد میگرن... در واقع محمد ابن عبدالوهاب به چنین وضعی مبتلا شده بود که سیستم ایمنی ایمان و انسانیت او که از کار افتاده به جای اینکه از انسان کشی متنفر باشند بنوعی شادمان هستند و از آدم کشی نگران و سیر که نمی شوند هیچ، بلکه حرص آنها بیشتر و فعال تر هم می شود!؟
مخالفین دو گروه کلی هستند یکی از نزدیکان و دوم از علمای دیگر فرق اهل تسنن که گوشه ای از همان نوشته سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی. نویسنده: حسام افشار. چنین است.
.«... همان طور که اشاره شد، بزرگترین مخالفین و دشمنان محمد ابن عبدالوهاب پدر و برادرش بودند. علاوه بر آنان که در فقه خیلی از اساتید بنام دوران خود بودند، دیگر علمای فرق مالکی، شافعی و صنفی نیز از افکار و اعتقادات محمد ابن عبدالوهاب بهتر می جستند و بر ضد او کتاب هایی نوشتند که به برخی از آنها اشاره می شود (محمد، پیشین، ص 26).
1)محمد بن سلیمان الکردی الشافی (استاد وی): 2- عبدالله ابن لطیف الشافی (استاد او) در کتاب «تجرید سیف الجهاد لمدعی الاجتها»؛ وهابیت: 3- شیخ عبدالله الخبلی، در کتاب «الفواعق و الرعود» که در 20 جزوه منتشر شده 4- الشیخ محمد بن عفالق الخبلی، در کتاب تهکم المقلدین بمن ادعی تجدید الدین» 5- سید احمد زینی دحلان. مفتی مکه در کتاب «فتنه الوهابیه» و نیز در کتاب دیگر به نام «الدور النیه فی رد علی الوهابیه»: 6- شیخ جمیل صدفی الزهاوی، (از علماء عراق) در کتاب «الفقر الصادق فی الود علی منکری المتوسل و الکرامات و الخوارق»: 7- شیخ سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد ابن عبدالوهاب در کتاب «الصواعق الا لهیه فی و دعلی الوهابیه» 9- شیخ الشرفی المالکی الجزائری، در کتاب «اظهار العقول ممن منع النسول بالنبی و الوالی الصدوق»: 9- شیخ حسن الشطی الخبلی الدمشقی در کتاب «النقول الشرعیه فی الرد علی الوهابیه» 10- سید علی الحداد در کتاب «مصباح الانام و جلاء الضلام فی رد شبه البدعی النجدی الذی اضل العوام.»
موضوع مخالفت به صورت کتاب ادامه دارد و تا چهل کتاب تنها علمای اهل تسنن بر علیه این عقیده انحرافی نگاشته اند.
وا عجبا وا عجبا!؟
اگر انسان گمراه شود سر از کجاها در می آورد. من در تاریخ ندیده و از کسی نشنیده ام کسی تا این حد در گمراهی خود سرسخت و اثر پذیر نباشد. پدر برادر، اساتید او علمای چند فرق، وجود قرآن، روایات و سیره پیامبر(ص) که خود این عالم درس خوانده از همه این ها مطلع بوده در هیچ مرامی حتی مرام کمونیستی هم نمونه ندارد!؟ وای اگر انسان منحرف شود از او چه چیز خیره کننده کاملاً موجود دارای مرام خاص خود که تاریخ به یاد ندارد عجیب تر این که چگونه همین خوی آدم کشی بی رحمانه ویروس آن به همه جا منتشر شده و انتقال یافته که تاکنون هیچ تغییری که نکرده بدتر هم می شود مثل سر بریدن، آتش زدن، جگر خوردن در کشور سوریه مسلمان و عرب زبان به نظر می رسد این بیماری اعتقادی، شخصیتی و اخلاقی همانند بیماری های مسری فراگیر، قهراً به دیگران سرایت می کند و همه در همان عالمی قرار می گیرند که همان خمیر مایه اول قرار داشته و توانسته بیرون از آن فضا راحتی یک لحظه بینند؟. فلسفه محرمات حج برای این است که انسان از هر قید و بندی آزاد شود تا یک لحظه آن نور و نزدیکی خدا را احساس کند در آن فضا قرار گیرد و متوجه شود فضای دلکش و آرام بخش هست که از آن دور و بی خبر بوده. لذا هر حاجی این فضا را درک کند خواهید دید حاجی آن کسی نیست که قبل از حاج رفتن بود چیز دیگر است وانسان تر... شده.
به هر صورت فضایی که محمد ابن عبدالوهاب داشته به دیگران منتقل می شود و باید تعجب کرد که همه مثل این مرد منحرف مثل زمان پیدایش و هابیت در این فضا بوده اندو همان رنگ محد خون خوان را دارند!؟
مقایسه محمد با پدر...
با توجه به عقیده پدر و برادر ایشان. انسان اول دچار تردید می شود از خانواده سالم چگونه افرای مثل ایشان ظاهر می شود؟ ولی با کمی دقت از چند حال خارج نیست یکی لقمه ناپاک ولو یک بار شب انعقاد نطفه واقع شده باشد، دیگر جریان پسر نوح که محیط و هم نشین او را گمراه و هیچ ربطی به خانواده ندارد. خیلی از خانواده درست که انسان تعجب می کند، دیگر که احتمال بیشتر می رود وراثت که گاهی به چند نسل گذشته بر می گردد، که گاهی شده شکل و قیافه بچه به هیچ کس از بستگان نزدیک نیست.
در مورد اثر لقمه حرام قدیم فرماندار ستمگر وقتی بر مردم اصفهان حکم رانی می کرد با یک دعای مردم برداشته شد سلطان وقتی علت را پرسید وقتی متوجه شد با سفارش لازم کسی دیگر را فرستاد وقتی مردم به استقبال می روند به سفارش آن مرد هرکس یک دانه تخم مرغ برده و روی هم قرار می دهند آن مردم خیلی تشکر از مردم می کند، بعد می گوید هرکس تخم مرغ خود را بردارد و برود، من لازم ندارم به شما بخشیدم. اینآقا دیگر ماندگار شد و هر چه علیه او دعا کردند بی فایده بود!؟ و علت همان کم و زیاد وزن تخم مرغ بوده که اثر خود را گذاشت!؟، در اصفهان جایی به نام تغچی است که در اصل بود تخم چی!؟
به قول قرآن یک ذره مال حرام هم اثر خواهد داشت. داریم خانواده های مذهبی ولی لقمه حرام و شبه ناک غیر عمد هم که باشد اثر خود را خواهد داشت همین که یک درصد هم در وجود یک فرد باشد کافی است زمینه شود برای دیگر باید های گمراهی غیر قابل برگشت. حماقت بیماری غیر قابل درمان است که علی(ع) می فرماید: (الحمق داء لایداواء- نادانی مرضی است که درمان ندارد). یا آیه10 سوره بقره. که خدا بیماری غیر قابل درمان را زیاد می کند. یعنی همان خباست چنین می کند. یعنی هرچه گناه کند، یک قدم از خدا دورتر می شود و همین مرض را زیاد کند. یعنی ما هرچه از فلان لامپ در شب دور می شویم به همان اندازه تاریکی زیاد و نور (خدا) کم می شود. پس خود ما باعث هستیم نه خداوند رحیم ازآیت ا... بروجردی نقل می در مشهد با وهابی بحثشان می شود وهابی می گوید اگر شما همین الان یک نان داغ بیاوری هرچه شما درباره امتان میگویید قبول دارم. ایشان می فرمایند: (من گفتم یا امام رضا خودت کمک کن دیدم نان داغی در دستم آمد فوراً آن را بیرون آوردم. گفتم این نان داغ. ولی دیدم بدتر کرد!؟) این نقل قول، از مجری صدا و سیمای قم شیده شد،و وقتی بود که همان جوان تازه شیعه شده، در جواب مجری گفت: (نقطه ضعف این ها این است همین که از جواب عاجز شوند دست به شمشیر می برند!؟). به هر صورت همان فرموده علی(ع)، است که حمقت درمان ندارد!؟