( از کتاب شناخت)              

5)منظور از شناخت دنیوی و اخروی است: قبل از اینکه بپردازیم به بحث در عوامل و موانع شناخت خوب است این نکته روش شود که منظور از شناخت تنها شناخت در معنویات و کسب فضایل اخروی نیست بلکه منظور عموم شناختی است که مصالح دنیا و آخرت انسان در آنها است و بدو علت اول شناخت دنیوی و بعد شناخت اخروی. یک علت اینکه چون اگر شناختت در امور دنیوی نباشد همانطور که در گذشته روشن شد جامعه و زندگی مادی بشر دچار مشکلات عدیده میگردد و علت دوم اینکه دنیای زیر بنای آخرت است اگر دنیای انسان سالم نباشد عدم سلامت آخرت را قهراً بدنبال خواهد داشت همان طور که عدم سلامت جسم عدم سلامت روح را بدنبال دارد کسی که برای دنیایش دچار سردرگمی و... می باشد و مانند پیچ جزر قرار و ثبات ندارد نمیتواند آخرتی بهتر از آن داشته باشد در حدیث می فرماید: (من لا معاش له لا معاد له) و در قرآن میفرماید :(ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه) اول حسنه و زندگی سالم مادی و معنوی دنیا را بیان میدارد و بعد آخرت را و اصلاً دنیا زیر بنای آخرت است که اگر دنیائی نباشد آخرتی معنا نخواهد داشت و به عبارت دیگر دنیا کشتزار آخرت است در آخرت چیزی نیست هرچیز لازم را برای زندگی آخرت از همین دنیا باید برگرفت و بقول حدیث (الدنیا مزرعت الاخره) بنابراین بعد از تکمیل اصول عقائد که بوسیله تعقل و تفکر حاصل میگردد و خمیر مایه علوم مادی و معنوی شده و سلامت آنها را تأمین میکند بهمان اندازه که به علوم و شناخت در معنویات اهمیت داده میشود باید به علوم و شناخت در مادیات نیز اهمیت داده شود. در حدیثی از معصوم(ع) است( نیست کسی از ما که دنیا را گرفته وآخرت را ویا آخرت را گرفته و دنیا را ترک کند). ولذا خداون در سوره اعراف آیه32  خطاب به پیامبر(ص) می فرماید:( قل من حرم زینت الله). ونیز در سوره قصص آیه 77می فرماید:(... ولاتنس نصیبک من الدنیا...).

عوامل و موانع شناخت

اصولاً همه پدیده های عالم هستی دارای عوامل و موانعی خواهند بود عوامل وسیله به  وجود آمدن چیزی است که انسان در پی آن است و موانع چیزهائی است که قهراً بر سر راه سیر تکاملی هر چیزی خواهد بود که البته بدون مصالح و نتیجه نخواهد بود. ما برای اینکه اول بدانیم عوامل و موانع شناخت چه چیز است تا در جای خودش مفید باشد اول بحث اصل شناخت و عوامل و موانع آن را مطرح میکنیم و بعد موارد و اصل خود شناخت را مورد بحث قرار میدهیم و بیشتر روی اثرات مثبت و منفی شناخت تکیه میکنیم و مضرات عدم شناخت هر چیزی را نسبت به خودش مورد بحث قرار میدهیم تا کلا زمینه شناخت بوجود آمده و فرد برای شناخت آنچه در این کتاب بدان اشاره شده که به کتاب های مفصل رجوع کند.

عوامل شناخت از نظر ما

 عوامل شناخت ممکن است در اشکال گوناگون و در موارد زیادی در انگیزه، زمینه و... برای شدن بطور مستقیم و غیر مستقیم بوجود داشته باشد که ما بدان اطلاع نداشته باشیم و یا آنکه همه موارد آن لازم بذکر نباشد من باب مثال یک وقت یک حادثه تاریخی، سیاسی و یا مثلاً جنگ و مانند آن که انسان را در منگنه قرار میدهد باعث شناخت و رشد علمی شود همان طور که ژاپن بعد از زیان و خسارت وارد بر خود امروز چنان در شناخت مادی رشد کرده که دست همه جهان را بسته و تمام بازارها را کالای او اشغال کرده و فرانسه که بر اثر حمله انگلیس به آن تمدن و صنعت آن اولین قدم تاریخی خود را از آنجا شروع کرد به هر صورت آنچه به بنظر ما میرسد که فعلاً لازم ذکر گردد از قرار زیر است که می آید.

1) سلامت جسم: یکی از امکانات، ابزار و وسیله است برای درک و جذب علوم، فنون و... علاوه بر آن که وسیله کسب علم، دانش و آگاهی هرچه سالم و کارا تر باشد حاصل آن بیشتر خواهد بود سلامت جسم موجب نشاط، روحیه و انگیزه و عشق و علاقه میگردد که تمام کارها به عشق بستگی دارد و اصولاً تاکنون بدون عشق و علاقه کاری چشم گیر و شایسته انجام نگرفته است بنابراین سلامت جسم بقدری مهم است که حتی جبران بسیاری از عوامل شناخت در حد خود دارد و عدم سلامت جسم برعکس گاهی بطوری مانع میشود که بسیاری از عوامل شناخت بی اثر خواهد ماند و یا آنکه حاصلی چندان نخواهد داشت. البته سلامت جسم که روح را نیز شامل میگردد به وراثت بستگی دارد که والدین مسئول آنند و بر این امر مهم باید توجه کامل داشته باشند و به خود انسان نیز بستگی دارد که در درجه اول باید هم خود را مصروف آن بدارد. اسلام آن اندازه که بر روی سلامت جسم و روح تأکید دارد در امور مادی شاید روی چیز دیگر به این حد تأکید نداشته باشد چون اصولاً افراد علیل توان و عشق و علاقه در انجام عبادات، کارهای، تأمین معاش و اداره زندگی در آنها مرده است و علاوه بر آن علیل بودن در محیط خانواده و جامعه اثرات منفی روحی، بدآموزی و مانند آن را در پی خواهد داشت

2)امکانات مادی: مادی در حد معمول یکی از عوامل شناخت است اگر فرد از راه تحصیل در مدارس در پی کسب علم و دانش است چون در مدت تحصیل در ردیف مصرف کنندگان صفر است یا باید کسی خرج او را تأمین کند یا خودش ممری داشته باشد و از آن استفاده کند تا بتواند در ضمن تأمین نیاز با خیال راحت و در یک امنیت فکری به تحصیل علم بپردازد و در صورتی که کسب آگاهی جنبه درسی ندارد و یا در حد لازم درس خوانده و حال وقت مطالعه و تحقیق است باز هم احتیاج به امکانات مادی دارد با ندازه ای لااقل روح و روان او را کمبود مادی مشغول نکند در این حد معمول لازم است و کمتر و یا زیادتر آن امنیت فکری را از انسان سلب میکند کمبود آن مسلم هم تأمین نیازهای اولیه نمیشود و هم بخش عظیمی از فکر را بخود اختصاص میدهد و زیادی آن علاوه بر اینکه انسان را در وادی کسب بیشتر آن میکشد و نگهداری از آن خود یک مشغله مهم است مادیات زیاد قدری تنبلی می آورد اگر ما در صد متخصصین در خانواده های سرمایه دار را با متخصصین خانواده هائی که یک دارائی معمولی بسنجیم در ص متخصصین آخر بیشتر است و اصلاً اکثر دانشمندان بزرگ از روستاها و خانواده های فقیرند که دور از شر و پای بند،ی تجملات بکسب علم پرداخته و بجاهائی رسیده اند ادیسون مخترع را میگویند در خانواده فقیری بوده و برای تأمین خرجی و معاش خود اطراف خانه اش سبزی کاری داشته که مقداری از آن را میفروخته و صرف میکرده و سرانجام بجائی میرسد که 1500، اختراع بنام خود در تاریخ ثبت میکند، اما به هر صورت چون همه کس دارای آن عشق و اراده کافی نیستند امکانات مادی در حد لازم اگر نباشد نوعاً اثر منفی خواهد داشت و بسیار وسط راه مانده و بدنبال درآمد و تأمین معاش میروند و از ادامه تحصیل سرباز میزنند و یا آنکه بفکر مطالعه و تحقیق نیستند.

3) وجود مربی و استاد: با توجه باینکه بسیاری از امور بدون استاد و با صرفاً تعقل و تفکر حاصل نمیگردد ناچار باید استاد و مربی باشد تا فرد بتواند لااقل مایه گیری لازم را برای مطالعه و تحقیق کسب کند. تاکنون کمتر کسی بوده که بتواند بدون استاد و مربی به درجات علم و اگاهی کافی و کارا برسد بنابراین اگر هر امکانی موجود باشد اما استاد و مربی نباشد انسان بجائی نخواهد رسید حتی در علوم الهی فقط میتواند با تعقل و تفکر در یک حد نسبی بوجود خدا، لزوم رسالت و مانند آن پی ببرد آنهم نه در حد کافی و تمام عیار یک عالم مؤمن در اصول عقائد از یک غیر عالم بسیار آگاهی و شناخت عالی و کاراتر خواهد داشت و بقول معروف و عوام (هیچ کس پیش خود چیزی نشد= هیچ آهن خنجر تیزی نشد) و علاوه بر آن که انسان پیش استاد و مربی کسب علم و دانش میکند باز باید از تجربیات گذشتگان بهره گرفته تا انسان بتواند بینش خود هم کامل و هم سالم و بی عیب سازد اصولاً کسانی که تجربه کافی ندارند و یا از تجربیات دیگران استفاده نمیکنند در بسیار از کارها کارائی چندانی نخواهند داشت و گاهی با شکست و ناکامی روبرو میشوند.

4) انگیزه و عشق: از عوامل مهم شناخت است بقدری انگیزه و عشق مؤثر و کارا است که حتی کسانی بوده اند که با بکار گرفتن قوه خلاقه، سلیقه و ابتکار خود بسیاری از کارهای علمی، هنری و... دست بیابئد. اگر استاد و مربی کارا نباشد همین عوامل جبران آن کمبود را خواهند کرد، مهم ترین کاری که از انگیزه و عشق ساخته است این است که علاوه بر درک کافی و مهم علوم و فنون موانع را از راه برمیدارد چون تاکنون عدم انگیزه و عشق کافی باعث شد که موانع کار شده و فرد به هدف نهائی و گاهی نیمه نهائی خود نرسد. بنابراین انگیزه و عشق از عوامل بزرگ شناختند انگیزه انسان را وادار بکار میکند و عشق مشکلات و خستگیها را سرد و سلامت میکند و به انسان توان حرکت و تلاش را می بخشد و باعث میشود انسان جز هدف و رسیدن به آن بر چیزی دیگر به عنوان یک اصل توجه نکند که در واقع همین رمز موفقیت است چون عکس آن رمز شکست و ناکامی است و گاهی توجه به مادیات و مانند آن فرد را از هدفش بازداشته و بدرجات بینش و آگاهی لازم و کافی نرسیده اند!؟ تاریخ گواه این حرف است که تجربه شده وتجربه از علم بر تر است.