مواردی از خدا شناختی ( از کتاب شناخت)
از هر چیز باید گفت: اگر انسان به باور و یقین بداند از کجا (از پرتو وجود خدا) وجود پیدا کرده. چه بوده (نطفه ناچیز) و بقدرت خداوندی چه شده (یک انسان ناشناخته) چه باید بکند (عبادت و نیکی) چه باید بشود (انسانی مؤمن، متقی و شایسته) برای ماندن آمده (و دنیا هدف است) یا برای شدن و رفتن (که دنیا وسیله و آخرت هدف باشد) نتیجه اعمال او سرانجام چه خواهد بود ( بهشت یا جهنم) باور کن انسان با یک جهان بینی و واقع نگری در این حد هیچ وقت گمراه نشده و میتواند در تمام امور مادی و معنوی موفق و پیروز باشد و خداوند را کاملاً بشناسد. فرد منکر خدا میگوید بفکر فرو رفتم چه قدرتی در پشت پرده است که از قطره آب پست (از نظر ظاهر) منی انسانی را خلق نموده که دانشمند در شناخت ترکیبات فیزیکی و شیمی بدن این انسان و کار و ارتباط آنها هنوز بجائی نرسیده اند جز استادی توانا، آگاه و عالم توان ساخت چنین موجودی را ندارد که به او خدا میگویند. بدین جهت بخدا ایمان آوردم. در واقع تمام مشکلات، انحرافات و... جامعه بشری از همین جا شروع میشود که در سیر تکاملی و نقطه آغازین پایانی نمی اندیشد فقط اندیشه اش همه متوجه رزق و برق، مال و اولاد، هوا و هوس شده است!؟ علی (ع) میفرماید: (رحم الله امرء علم من این و فی این و الی این) در واقع سیر تکاملی انسان یک آمدن دارد، یک زیستن متحرک و یک نهایت کار در پیش دارد که باید دور و مدار این سیر تکاملی را بداند منبع حرکت، میزان و قدرت حرکت و نهایت حرکت را بداند. در اینجا میرسیم به مطرح نمود موارد خود شناسی و آثارآن
مورد اول شناخت درنگاه انسان دربعد شیمی
البته شناخت شیمی بدن به چند قسم میتواند تقسیم گردد که ما به چند مورد آن اکتفا میکنیم. البته هدف کتاب آثار شناخت است نه بحث استدلالی و تخصصی مفصل در علوم پیشرفته روز.
1)انسان در نگاه عالمی بزرگ: در واقع اگر انسان بداند که خودش تنها وکم و کوچک نیست اگر به طور مفصلی و بار کردنی بداند چه موجودی است و چه چیزهائی در وجود او بکار رفته بداند که خود یک عالم کامل است هیچ وقت منحرف نشده وآن بیهوده... بکار نمی گیرد. و وقتی در این باره غرق در فکر میگردد ایمان و شناخت به خدا سرا سر وجودش را میگیرد که باید گفت این چه موجودی است که تمام آنچه در عالم وجود دارد نمونه اش درآن دراین اندام به ظاهرکوچک، موجود است روح بهمنزله خدا، قلب بمنزله امام، چشم بهمنزله هفت آسمان، سینه ببالا به منزله بهشت که بهشت درآسمان است، سینه بپائین بهمنزله جهنم که جهنم در زمین و پایین است، خون بمنزله آب که درون زمین جریان دارد. وخلاصه تمام آنچه در عالم وجودار نمونه آن بطوری که بسیاری از آنها برای ما معلوم نیست در بدن کوچک انسان موجود است که علی (ع) میفرماید: (اتزعم انک جرم صغیر و کنت عالم الاکبر) و ساختمانی را که خداوند درباره ترکیبات ساختمانی آن بچند چیز قسم میخورد و مسلم در نهایت کمال و عظمت است. (و التین و الزیتون و الطور سینین و هذا البد الامین لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم) و از طرف دیگر به این هنر بکار رفته خود درخلقت انسان در سوره المؤمنون آیه14 بارک الله میگوید (... فتبارک الله احسن الخالقین)
2) سیستم های پنج گانه عالم بدن: قوه لامسه، قوه سامع، و ذئقه قوه شامه. علاوه براینکه ارتباط این سیستم ها با هم و با دیگر سیستم ها عجیب واقعاً عجیب این است که خداوند ازگوشت... یک بدن هر جا چیزی ساخته که اگرآن چیز نباشد هیچ عوض دیگری جای آن را نمی گیرد و کلاً کار آن را نمیکند من باب مثال اگر آن دستگاه گیرنده گوش برداشته و مانند آن از گوشت بدن بجای آن گذاشته شود اصلاً صدا را درک نخواهد کرد در اینجا باید این نکته را یاد آور ساخت که این اعضا خود بخود چیزی را حس و درک نمی کنند بلکه آن روح است که چیزی دیده، شنیده، چشیده و حس میکند و این اعضا در واقع آلتی هستند و طوری و از جنسی خاص ساخته شده اند که با کمک روح این کار های خاصی از آنها ساخته میشود و یا به عبارت دیگر روح از این کانال و با این ابزاراین کار خاصی را در انجام میدهد و مثلاً چشم می بیند و در جای دیگر با وسیله دیگر کاری دیگر انجام میدهد و مثلاً گوش می شنود.
عالم و زمان چون یک انسان است 1= خود عالم یک موجود واحد دارای اعضای مربوط بهم است خدا روح، امام قلب لوح و قلم که هم فرمان از آن چه بپائین میرسد و مانند بدن دارای اعضاء است و بر یکدیگر متوقفند (ربنا ما خلقت هذا باطلاً= آیه191،آلعمران) عالم طفولیت، جوانی و پیری دارد که پیری وقتی است که تمام کرات از بین میرود و زمان مانند انسان است انسان های نخستین دوران طفولیت، عصر تمدن و سلاحهای مرگبار دوران جوانی دوران ظهور امام زمان(ع) دوران کمال عقل و دوره آخر الزمان و جاهلیت آخرا دوران پیری و مرگ می گوین که توضیح همین چند سطر چند جلد کتاب قطور می شود. که لازم است انسان آنها را بداند.
3) قوای چهارگانه جاذبه که غذا را جذب میکند، مساکه غذا و مانند آنرا در معده و بدن نگاه میدارد، هاضمه که غذا را در معده و جهاز هاضمه هضم میکند و قوه دافعه که فضولات غذا و سمومات بدن را دفع میکند .علاوه بر اینکه اینها با هم رابطه خاص و پیچیده ای با سایر قوا وسیستم های فعال، رابطه هائی دارند که دانشمندان درآن مات و حیرانند که تعریف یک سلول یک کتاب خانه 150جلدی 500صفحه ای می شود!؟.
البته این کلیات کار این چهار قوه است و جزئیاتی هر کدام دارند که واقعاً عجیب است من جمله قوه جاذه در همه اعضاء ریز بدن وجود دارد و هر کدام پس از جذب شیره غذا آن را تحویل قوه هاضمه مربوطه میدهد و مساسکه آن را تا انجام کار لازم نگاه میدارد و بعد قوه دافعه آن را بجای مناسب خودش میرساند با همین وسیله کاراین چند قوه وعنصر شیره غذا را با کارخانه مخصوص موادها ازهم جدا که مقدری خون، مقدار استخوان، مقداری گوشت، مقداری پی مقدار مو، مقداری ناخون و... میشود و زواید، گازها از منافذ بدن خارج میگردد. ناگفته نماند که نیروی محرک همه اینها نیز روح است که بوسیله این آلات و ابزار این کارها انجام میگیرد. العظمت لله واحد القهلر!؟