خداشناسی در نگاه دانشگاه انسان سازی نماز ( از کتاب شناخت)
در اینکه اولین گام نزدیک شدن خداشناس به خدا نماز است شکی نیست که بعد از شناخت اولیه براهنمام عقل و به کمک فکر و اندیشه فرد به عبادت و ستایش محبوب خود میگراید که از یک طرف محتوا و معنای کلمات نماز و از طرف دیگر مطالعات درونی و برونی در باره شناخت خدا و درک حقایق، او را به کمال مطلوب میرساند. مخصوصاً نماز که کراراً او را در گرایش و شناخت به خدا و دیگر مسائل توجیه و آگاه میسازد وقتی در 24 ساعت چندین بار در نماز میگوید (الله اکبر) باور دارد که همه چیز برای خداست و غرور مال و... دامن او را نمی گیرد وقتی چندین بار میگوید (ایاک نعبد) با باور و صادقانه میگوید خدا فقط تو را عبادت میکنم عبادتش خالص و بجز خدا چیزی و کسی را پرستش نکرده و اسیر مال، ریاست، شهوت بیگانه نمیشود. وقتی میگوید (و ایاک نستعین) با یقین و باور فقط از خدا کمک میخواهد و با توکل به خدا کارها را دنبال میکند و باور دارد که یاری خدا او را شامل میگردد و با آگاهی میگوید خدا همه ما مؤمنین متحداً و با دل و جان از تو کمک می طلبیم و من تنها نیستم چون زندگی اجتماعی به اتحاد و... نیاز دارد. وقتی میگوید (الله الصمد) باور دارد و باور او محکم میشود که خداوند به آنچه خلق کرده نیاز ندارد و نه به عبادات و کار نیک بندگان و همین باعث کمال ایمان میشود و اینکه علاقه انسان بخدا وخداهیچ نیازی ندارد و چقدر مهربان است که این همه نعم را دراختیار بنده اش گذاشته که برای خودش باشد. وقتی میگوید. (سبحان الله) باور دارد که خداوند هیچ نقصی ندارد و همه کارهایش عادلانه است و هرکم و کاستی و... در مخلوقات دیده میشود از ناحیه خودشان است که میتوانند از آنها جلوگیری کنند. وقتی میگوید (السلام علینا و علی عبادالله الصالحین) عشق میورزد که از بندگان صالح و مورد سلام خدا باشد: آن شناخت کامل از خدا باعث میشود تا فرد این مطالب را با باور گفته و جامعه بپوشد، و صرف لغلغه زبان نباشد و از طرف دیگر تکرار این مطالب باعث میشو القاآت شیطان در وجود سایه نیفکند و هر روز خانه دلرا با این کلمات جاروب و با آب زلال صداقت وخلوص شست و شو میکند. و در نتیجه می شود مصداق این آیات از سوره والفجر آیه 22 (یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک...)
خود شناسی در نگاه خدا شناسی: قبل از هر امری باید دانست که شناخت اولیه غیر شناخت ثانوی است شناخت اولیه همانطورکه درگذشته گفته شد ابتداءً انسان به کمک عقل، فکر و یا از زبان والدین در می یابد که خالق عالم خداوند است و همه چیز را او خلق کرده و بندگان نیازمند به او و او را باید پرستش کنند. در واقع این شناخت اجمالی و سطحی است و جزئیات آن بطور عمقی و مفصل برای فرد روشن نیست که این شناخت یک شناخت پایدار و ثابت نیست و در لحظات حساس خدشته پذیر است و کارائی اساسی ندارد اما شناخت ثانویه که مراد این کتاب است علاوه بر اینکه سطحی نیست تمام جزئیات، علم، قدرت و... دیگر خداوند بطور تفصیل بدست می آید و فرد به سر حد یقین و کمال شناخت میرسد این شناخت که از همان شناخت اولیه شروع میشود به کمک عقل، فکر و مطالعات درونی و برونی و شنیدنی ها رفته رفته به اوج کمال رسیده و ثابت می ماند و اینکه علی(ع) میفرماید: (من عرف نفسه فقد عرف ربه= غرر ص 624) از کلمه و ظاهر (فقد عرف) روشن میشود که هرکس واقعاً خود را شناخته یقیناً خداوند خویش را طوری شناخته که دیگر تردیدی ندارد یعنی شناخت او به کمال رسیده و همان گونه که اولاد خود را می شناسد خدا را میشناسد. درست مانند این است که انسان اول با یک شناخت سطحی و اجمالی کسی را به دوستی و رفاقت انتخاب میکند بعد کم کم در اثر تماس و نزدیکی با او به تمام خصوصیات او پی میبرد و به آنها یقین پیدا میکند؛ اول شنیده بود که مردی است دارای این خصوصیات و این صرف شنیدن بود اما الآن خودش از نزدیک لمس کرده و دیده است که معنای (من عرف ربه) همین است. البته هرکس به اندازه شناختی که میتواند از وجود خود داشته باشد به همان اندازه میتواند خدا را بشناسد مسلم شناختی که معصوم (ع) از خود دارد یک عالم ندارد و شناختی که یک عالم آگاه دارد یک فرد غیر عالم ندارد که مراد حدیث همان نهایت شناخت است که مخصوص ائمه (ع) است و دیگران درجه و مراتب و مراحلی خواهد داشت که بیان آن مفصل است.