زندگی دنیا  در نگاه کسب ارزش ها    ( از کتاب شناخت)

 قبل از هر چیز باید دانست که زیر بنای تمام حرکات و سکتات تفکر و جهان بینی فرد است هنگامی که فرد دنیا را با چشم خور و خواب بنگرد و فرد دیگر دنیا را با چشم وسیله برای کسب معنویت بنگرد بطور کلی حرکات این دو با هم متفاوت است و حتی امکان دارد. خط آنها با هم دوتا شود، یکی کفر و دیگری ایمان، اگر خط آنها دوتا نشود صفات و اثرات اعمال کاملاً در مواردی حتی تضاد پیدا میکند بطوری که در موارد زیادی این دو گروه با هم سازش نخواهند کرد و کار آنها اجازه نمیدهد که بتوانند با هم سیر کنند و مؤمن با فاسق، بخیل، با سخی، ظالم با عادل و... کاملاً با هم تضاد دارند و خلاصه زیر بنای تمام اعمال و رفتار خوب و بد همان فکر و جهان بینی انسان است نه تنها جهان بینی بلکه جامعه را بدو گروه فاسق و مؤمن تقسیم میکند و تمام حرکات و اثرات گوناگون حرکات که جهان را به هزارات گروه تقسیم میکند همه اش زائیده جهان بینی افراد است و حتی جهان بینی هر عصری اثر خاصی خود را دارد و بطور کلی با دیگر اعصار از جهات زیادی، فرق میکنند در اینجا تا آنجا که بنظر ما میرسد مواردی را در این رابط ه عنوان میداریم

1) دنیا را وسیله میداند:فرد وقتی بداند که واقعاً هدف از خلقت کسب معنویت و نتایج اساسی معنویات در آخرت و عالم ماورای این عالم است، قهراً درک می کند که دنیا وسیله است و هنگامی که بیابد که دنیا وسیله با همان دید به آن می نگرد و آنقدر برای دنیا تلاش می کند که بطور معمول بتواند به راحتی در کسب معنویات بگوشد، علاوه بر اینکه باعث میشود نعم مادی را در راه نادرست بکار نگیرد همین جهان بینی باعث میگردد برای کسب مادیات خود را به هر دری نمیزند معنویات را فدای مادیات نمیکند بلکه مادیات را فدای معنویات میکند در وقت دفاع ازحریم اسلام از مال و جان خود دریغ نخواهد کرد( آیه...) برای رسیدن به آرزوهای دنیوی علاوه بر اینکه خود را دچار مشکلات و... نمی کند مشکلی هم برای کسی ایجاد نمی کند اما برعکس کسانیکه که هدف از خلقت را خور و خواب می دانند قهراً دنیا در نظرشان هدف تلقی میگیرد و هنگامی که دنیا در نظر انسان هدف تلقی شود از یکطرف خود را منحصر در دنیا و کالای دانیا و بهره برداری از آن میداند و از طرف دیگر وقتی به عمر زود گذر خود مینگرد و مرگهای ناگهانی و آرزوهای دور و دراز میکوشد تا زودتر و تا وقت از دست نرفته به آرزوهای خود دست بیابد با هر کلک، نیرنگ، دروغ و حتی آدم کشی هم که شده به خواسته های خود دست یابد و روی همین اصل است که تمام فسادها و جنایات از ناحیه دنیا پرستان است دنیا پرستانی که اسیر دنیا شده و مال و... دنیا خدایان درونی آنها شده یعنی برای اجرای دستورات خدای درونی بطور وجوب هر کاری را میکنند اما شاید یکصدم آن را به خدای بزرگ برونی توجه و فرمان برداری نداشته باشد و خلاصه بر عکس اینها دسته اول خدایان درونی را همه فدای خدایان برونی کرده و تمام اصلاحات جامعه و نیکی ها از ناحیه این گروه است. واین است معنی شناخت وخدا محوری در زندگی دنیا.

2) مرتکب گناه نمیشود: چون یقین دارد دنیا و زندگی آن فقط برای کسب معنویت است و گناه و بدکرداری ضد و برخلاف معنویت از یکطرف چون میداند دنیا برای کسب معنویت است نهایت هم و کوشش خود را در جهت کسب معنویات قرار میدهد و از طرف دیگر چون زشتیها و گناه ضد نیکی ها است و در موارد زیادی خوبیها را حبط میکند اصلاً گرد بدیها نمیرود و کلاً کسی که در این سطح از آگاهی باشد مصالح کارهاو مفاسد کارهای بد و ناپسند را میداند با یقین کامل به کارهای نیک گرویده و از کارهای بد گریزان میشود همان گونه که فرد از شیر درنده فرار میکند.