( از کتاب شناخت)
5) نشرمعارف اسلام در نگاه شناخت: و به عبارت دیگر چون حقایق اسلامی برایش ملموس نیست کوشش او در نشر معارف اسلامی بازده چندانی نخواهد داشت. اصولاً اسلام همانند یک باغ میوه است. علاوه بر اینکه به محافطت در دفع آفات و خطرات نیاز دارد به آبیاری و... هم نیاز دارد تا در بالا بردن سطح کیفیت و کمیت ثمره آن مؤثر باشد اسلام بگفتار و سخنور، آمر به معروف دافع از منکر دارد تا توده مردم را با معارف اسلام آشنا و از مفاسد و خطرات آنها را دور و آگاه سازد، باطل را به آنها معرفی، چهره استعمارگران و منافقین را که از آفات جامعه هستند بر ملا سازد و مسائل روزمره مردم را بازگو نماید تا اسلام بتواند در زندگی مردم راه یافت و نبازهای آنها را تأمین کند و از سوی دیگر تاریخ اسلام که تجلی گاه فداکاری، ایثارگریها و تجربیات گذشتگان باید نوشته و در اختیار افراد گذاشته شود حال اگر ما از اسلام شناخت نداشته باشیم در درجه اول علاقه ای به اسلام نداریم و چنان اهمیتی برای اسلام قائل نیستم که در جهت اسلام زحماتی را متحمل شویم و دردرجه دوم نمیدانیم اسلام چیز لازم دارد و چگونه باید اقدام کنیم مثل کسی که رانندگی را بداند اما از نظر میکانیکی بی اطلاع و از صدای غیر عادی ماشین ملتفت خرابی ماشین نگردد و برانندگی خود ادامه دهد تا ماشین خراب گردد.
وعلاوه بر همه اینها کسانی هستند که واقعاً دید یلند در جهت نشر اسلام گامهای مثبتی بردارند آقا را موعظه نموده و هدایت کنند. کتابی بنویسد که گویای حقایق و راه گشای مشکلات توده مردم باشد اما از آنجا که اطلاع کافی ندارد یا این که بطور کلی در مواردی و یا در اکثر موارد گفتار و نوشتار او بدآموزی خواهد داشت و یا اینکه دردی از درها دوا نخواهد کرد، جواب گوی نیازهای فکری و... جامعه نخواهد بود آن محتوا و حقایقی را که جامعه نیاز دارد همراه نداشته باشد آنهم اگر در عصری باشد که استعمارگران با شیوه های گوناگون تبلیغی مخصوصاً درصدد انحراف نسل جوانند. همین گفتار و نوشتار ما نتواند خلاءها را پر کند استعمار آن خلاءها را پر خواهد کرد که همین یکی از خاطرات تلخ اسلام که استعمار خلاءهای خالی را پر کرد و در درجه اول نیروی پر توان نسل جوان را از اسلام گرفت که در زمان شاه و قبل از انقلاب ما خود شاهد آن بودیم و امروز در جمهوری اسلامی شاهد عکس ان هستیم.
به هر صورت اسلام، اسلام شناس، لازم دارد دردهای اسلام و جامعه اسلامی زیاد است گاهی احتیاج به عمل جراحی بسیار مهم دارد و جراحی مانند حسین(ع) باید وارد اطاق عمل شده اسلامی را که یزید ها به بیماری مبتلا کرده اند عمل کند، و بر زخم و جراحت آن مرحمی از خون خود و یارانش برآن نهد تا بهبودی یابد؛ یک پرستار نمیتواند درد مریض را بشناسد و داروی لازم را به آن مریض تجویز کند، داروی عوض میدهد و آن مریض را بگورستان روانه میسازد. ما خود شاهد بودیم که افراد بی غرض اما ناآگاه به اسلام، گفتارشان و... برای اسلام اگر مضر نبود مفید هم نبود. آقائی در همین گونه مسائل صحبت میکرد. وی گفت:آقائی در یکی از شهرهای عراق واقعاً مردم شهر را با هم متحد و متفق نموده بود. اما بعد از او آقائی آمد و طولی نکشید که یک دود ستگی عجیبی در شهر بوجود آورد!؟.
به هر صورت هرچه هست جهل به اسلام است و آیت الله شهید مرتضی مطهری در مورد اینکه چه کسانی باعث شده اند که از علم برای همگان صرفاً داستن تلقی شود نه علم عمل می فرمایند: (... این مطلب تا اندازه ای درست است، زیرا هرچند علماء و محققین اسلامی همچو تحریفی [علم عملی] را مرتکب نشده اند ولی در نوشته های سطحی و ساده ای که بدست مردم هم رسیده و در منابرومو عظه معمولی، منطق همان بوده [که علما بی اطلاع مقصرند]... در بیانات برخی علماء اسلامی هم اگرچه آن انحراف که ذکر شد نیست ولی یک نوع جمود و انحراف دیگری کم و بیش دیده میشود که البته آنهم در کند کردن تیغ فرمانهای اسلام درباره علم تأثیر داشته و آن انحراف اینست که هر دسته و طبقه و صنفی از علماء اسلام محکم چسبیده اند که مقصود رسول اکرم (ص) از آن علمی که فرموده [طلب العلم فریضه علی کل مسلم] است همان علمی است که ما داریم= ده گفتار چاپ اول ص 140= شهید مطهری). (... اولاً باید علم و اطلاعش به مبانی دین کافی باشد، باید اسلام را کاملاً بشناسد، به روح تعلیمات اسلامی آگاه باشد، ظاهر اسلام و باطن اسلام، پوسته اسلام و هسته اسلام همه را در حد خود و جای خود بشناسد تا بفهمد مصلحت دین چه؟ ثانیاً تنها داشتن و شناختن دین برای مصلح گوئی کافی نیست، جامعه را باید بشناسد به اوضاع دنیا باید آگاه باشد، باید بفهمد که در دنیا چه میگذرد و امروز مصلحت جامعه اسلامی در برابر جریانهای موجود دنیا چه اقتضا می کند، و مردم را به آن جریانها و مصالح واقعی آن ها آگاه بکند): مجموعه گفتارها چاپ اول ص 131= شهید مطهری).
البته در این قسمت بیشتر روی سخن با کسانی است که به عنوان نویسنده و سخنران درصدد گسترش معارف اسلامی و هدایت مردم هستند اما این دلیل نمیشود که دیگران از این امر بر کنارند چون هر فردی ولو یک کلمه هم بداند رسالت دارد که آن را بدیگری برساند و هر مکلفی بر او واجب امر به معروف و نهی از منکر کند و در وقت امر به معروف و نهی از منکر آنچه میگوید باید طبق دستورات اسلام باشد یک طبیب هر توصیه ای به مریض میکند طبق معیارهای طبی است و خود سر نمیتواند باشد: (همه اشتباه این است که اسلام را نمی شناسد برای اینکه با اسلام نبوده است...، اینها [مخالفین انقلاب اسلامی ایران] نفهمیدند که در اسلام چه گذشته است در تاریخ اسلام چه وقایعی اتفاق افتاده است...)= سخنرانیهای امام خمینی، ششماهه اول سال 1359 ص 269)
خلاصه چند مورد از موارد اسلام شناسی
البته آنچه قبلاً گفته نیز شناخت اسلام را به طور اجمال خواهد رساند اما در اینجا جا دارد که چند مورد از اصول اسلام مطرح گردد تا بهتر روشن شود اسلام چه کاره است که باید آن را بشناسیم اثرات مثبتی را که درباره شناخت اسلام عنوان میگردد و در واقع خود اسلام چیست که آثارش این است روشن شود. اصولاً این طور است که وقتی انسان آثار علمی و هنری کسی را می بیند ولو کاری با عالم و هنرمند هم نداشته باشد، مایل است و علاقه پیدا میکند که آن عالم و هنرمند را ببیند. که در اینجا باید گفت: اگر ما واقعاً بتوانیم اسلام، کاربرد و آثارآن را بطور دقیق روشن کنیم که در زندگی فردی و اجتماعی جامعه چه نقشی دارد و بتوانیم با طرحهای اساسی، مفید، پویا و سازنده آن آثار عملاً پیاده کنیم باور کن کمتر کسی بماند که شدیداً به اسلام علاقه پیدا نکند. وبه همین جهت بود کتاب کار بردی کردن قرآن ودو نمونه دیگر به همین سبک، در قرآن نگاشتم که هر سه کتاب مقصل ومتقن هستند، که به ماند. به هر صورت در اینجا مواردی از اصول اسلام را مورد بحث قرار میدهیم و بعد هم به آثار فردی و اجتماعی آن می پردازیم تا شاید تفکر شناخت اسلام را در ما زنده تر کند
1)جهان شمولی درنگاه اسلام : اسلام برای اینکه فرهنگ اصیل خود را جهانی کرده و جامعه بشری را از مهلکه نجات داده و به سوی سعادت دنیوی و اخروی سوق دهد. هیچ مرز، حدود و قید و بندی قائل نیست این دیار وآن دیار، این زبان و آن زبان، این نژاد و آن نژاد، یا و سفید و... در نظرش فرقی ندارد چون به فرموده حضرت رسول(ص) همه عیال خدایند (.... حدیث قدسی ) و دینی را که خداوند برای بنده خود با دستورات خاص خودش بوسیله پیامبرش فرستاده برای همه آنها است و حتی مسلمین اجازه و دستور دادند که با برداشتن مانع این دین جهانی را به همه نقاط جهان برسانند. (قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله الله= سوره بقره آیه 193) یعنی مانع برداشته شود تا همه جهان بدین اسلام کرویده و دین اسلام دین جهانی باشد همه عیال خداوند از دین اسلام بهره مند گردند و این استعمارگران بودند که آمدند با انواع و اقسام روشهای باطل که راه اسلام مانع ایجاد کردند و ادیان و مکاتبی را بوجود آوردند که به مرور زمان بصورت.(ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکاً و هدًی للعالمین= آل عمران آیه 96)
ژنهای وراثتی در وجود افراد خانه کرد، نسل بعد از نسل انتقال یافت و همین مانع بزرگی بر سر راه اسلام دین و مکتب جنه قومی و رنگ قومی بخود گرفت حتی اسلام هم اسلامی قومی در جهان تلقی شد که خاص یک قوم باشد و این معنا را که دین اسلام دینی جهان است نه دین قومی و نه خاص یک گروه، زبان و... این را از میان برداشت و هر گروه و قومی زیر پرچم یک مکتب ساخته بشر قرار گرفت درصدد نابودی آن برآمدند و با انواع و اقسام شیوه های مخرب اسلام را کاملاً زمین گیر کردند!؟. به مسلمانان تفهیم کردند دین یعنی همین که درحال حاضر دارند، دین یک قوم، دین دور از سیاست، دین نماز و روزه تنها، دین آخرت و جهنم و بهشت و خلاصه دین محاصره شده و منزوی در یک گوشته دنیا دین و هبانیت و گوشه گیری و این ذهنیت را که دین اسلام دین جهانی است بطور کلی از جهان گرفته شد. که این ذهنیت و کاخهای ساخته از آن در زمان انقلاب اسلامی ایران و استقرار حکومت اسلامی شکست و ویران گردید و آیت الله امام خمینی با صدای رسا فرمود: (ما انقلابمان را به جهان صادر میکنیم) یعنی همان مطلبی که خداوند میفرماید بکشید کفار را تا دین جهانی فقط برای خدا باشد. و واقعاً قیام امام ثابت کرد که دین اسلام دین جهانی و جواب گوی جوامع انسانی خواهد بود و هیچ مرز و حدی نمیداند و سیاه و سفید در نظرش یکی است.
انقلاب ایران و گسترش جهانی آن علاوه بر آنکه آن ذهنیت را از بین برد این ذهنیت را بوجود آورد که دیگر مکاتب پوچ و برای جامعه بشری کارساز و سازنده نیست: (... به نوشته روزنامه وال استریت ژورنال، در زمانیکه مارکزیسم سست و ناتوان در مقابل کاپیتالیزم عقب نشینی میکند و زمانیکه مسیحیت نیروی محرکه اش را از دست داده، در زمانیکه مائوئیزم تقریباً با بنیان گزار آن مدفون شده و بزمانیکه دمکراسی کشش آن چنانی در جهان ندارد. بنیادگرائی [و بقول ما گرایش] اسلامی بعنوان تنها نهضت پر تحرک جلب توجه میکند)= رادیو ایران 11/1/1368 نقل از رادیو آمریکا) (گسترش اثرات انقلاب اسلامی در جهان دفتر 11 رادیوهای بیگانه ص 157) به هر صورت اسلام مرز نمیشناسد و هدف پیامبر اکرم جهانی کردن اسلام بود با وجود اینکه تمام عمر درگیر جنگ بود و 80 درگیری نظامی را پشت سر گذاشت و وسیله امروزی در کار نبود بوسیله نامه که ماهها طول میکشد تا به مقصد برسد و بوسیله مهاجرت مسلمین به اطراف جهان در مدت کوتاهی اسلام را در جهان بسط داد که اگر استعمار مانع سر راه آن ایجاد نکرده بودند و کسانی اسلام را آلت دست و دکان کسب و کار قرار نداده بودند و مسلمانان گول استعمار را نخورده بودند و اسلامی سیاسی را بسط داده بودند امروز اسلام بر جهان حاکم بود، حاکمیت که جهان را وامیداشت برادر وارد، دور از هر خصومت و با صفا و صمیمیت زندگی میکردند. ولی!؟ ولی!؟ ولی!؟...
2) اسلام بنیاد لا یتغیر وثابت : نه تنها ادیان و مکاتب ساخته بشر حتی در کوتاه مدت بسیاری از اصول آنها بعد از چند قدمی تغییر کرده و جای خود را به اصل دیگر داده و یا آن که به شعباتی تقسیم شده اشیاء عالم، حتی جمادات همیشه در حال تغییر بوده و یک اصل ثابت نداشته اند اما اسلام بعد از چهارده قرن با آن همه حوادث و دشمن، موانع و مشکلات و علاوه بر تغییر حالات روانی، جامعه شناسی رسومات، مرامها و کلاً تحولات دراعصار قرون که همه اینها در هر چیزی و در زندگی بشر اثر داشته و تغییراتی را بوجود آورده و می آورند. اما اسلام در مقابل اصلاً اصول و حتی بسیاری از فروع آن حتی تغییر قیافه هم نداده تا چه رسد آنکه بنیاداً تغییر کند 14 قرن پیش حکم لواط اعدام بود امروز هم حکم لواط اعدام است. اما کشو انگلیس مصلحت میداند حال که اکثر مردم مایل به لواطند لواط را آزد کند و امروز دچار مرض خانمان سوز (ایدز) باشد، مصرف مشروبات الکلی در غرب به عنوان آزادی مقدش آزاد میشود. امروز که به بن بست رسیده نمیدانند چگونه جلو آن را بگیرند. اما اسلام امروز همان گونه مشروبات الکلی را حرام و مخرب جامعه میداند که 14 قرن دانست و رمز این ثبوت این یکی است که دستورات اسلام با فطرت انسان تناسب دارد مانند آئین رانندگی که میکانیک مناسب با وضعیت ماشین وضع کرد، و دوم اینکه اسلام هیچ گاه اسلام را فدای مصلحت اندیشی های بی جا نکرده است و همیشه جامعه را با اسلام تطبیق داده، نه اسلام را با جامعه، جامعه را اسلامی کرده نه اسلام راجامعه ای، توده را ازکانال اسلام سیر داده نه اسلام را از کانال مردم. این نکته قابل ذکر است که اسلام اصولش گاهی بنا به مصالح جامعه موقتاً تغیر میکند و باز در زمان مناسب بحال اول برمیگردد اما در مکاتب دیگر گاهی اصلی بنا به مصلحت جامعه تغییر میکند و باقی می ماند و یا یک اصل به طور کلی برداشته میشود و از فرهنگ و مکتبی دیگر عاریه میگیرد مانند فاشیسم که هر اصل از اصول مکتب خود را از جائی گرفته و یک معجون رنگارنگی ساخته و بخورد بشر نا آگاه می دهد!؟.