علل عقب ماندگی مسلمین ( از کتاب شناخت)
در گذشته گفتیم یکی از چیزها که ذهن افراد ناآگاه را جلب میکند این است که اکثر کشورهای اسلامی فقیر و وابسته به بیگانه اند و در صنعت و... پیش بردی ندارند و کشورهای غیر اسلامی بر عکس کشورهای اسلامی غنی، متکی بخود و صنایع و اختراعات خوبی دارند که در جواب این سؤال باید گفت. استعمارگران که با ریشه یابی دقیق کارهای خود را شروع می کنند دیدن اسلام را اگر بخواهند از سر راه خود بردارند اول باید به حساب مسلمین برسند چون اسلام بدون عمل یک مسلمان خود بخود وجود خارجی پیدا نخواهد کرد و اگر اسلام سد راه راه آنها است بدان جهت است که به وسیله اعمال مسلمین مبارز و... وجود خارجی پیدا کرده است. پس بنا براین اول باید آن چیزی را از بین برد که اسلام بوسیله آن وجود خارجی پیدا میکند. باز در اینجا دیدند اگر بخواهند به طور کلی اسلام و مسلمین را نابود کنند هم امکان ندارد و هم بزیان خودشان تمام میگردد که در وقت ناچاری مانند آن نجیب الله دولت کمونیستی افغانستان احتیاج دارند از طریق نماز و مانند آن وجهه مردم پسندی پیدا کنند. و سرانجام به این نتیجه رسیدند که هم اسلام باشد و هم مسلمین اما باید اسلام را در نماز و روزه خلاصه کرد و از سیاست و اجتماع جدایش نمود، نماز و روزه، حج و... را هم در حد امکان بی جان و روح نمود.
حال چگونه روح و جان و نماز و... را بگیرند؟ باین نتیجه رسیدند که با شیوه های استعمارگری وارد عمل شده و آن روح اسلام، نماز و... را از مغرها خارج و فرهنگ بیگانه را با اسلام مخلوط کنند تا بنتیجه برسند از یکطرف شیوهای استعماری خود را از وسیله بازی بچه ها، مواد درسی دبستان و دانشگاها، تجملات، کالای مصرفی، لباسی و مد و نیم و... عملاً فکرها را متوجه فرهنگ غربی کردند و از طرف دیگر شعار دادند دین از سیاست جداست، مسلمان باید نماز بخواند، روزه بگیرد، دعا و قرآن بخواند، حج برود، فکر آخرت باشد، اگر ظلم و ستمی دید آن را نادیده بگیرد، تا خود امام زمان(ع) بیاید و کارها را درست کند. دخالت مسلمین در سیاست و حکومت با قداست آنها سازگار نیست!؟، صنعت و اختراع، علم روز برای کشورهای غربی است که از خدا بی خبرند و بدنیا گرویده اند. مسلمان کسی است که تارک دنیا باشد مانند علی (البته در خوردن و لباس) باشد و... و خلاصه کاری کردند که مسلمانان هم باور کردند و روح اسلام، نماز، روزه حج و... همه را گرفتند و گردوئی پوک را باقی گذاشتند که مسلمین به آن مشغول باشند تا آنها هم بتوانند مشغول کار خود بشوند. استعمار هنگامی این عملیات گسترده را تدارک می بیند که مشاهده می کند حکومت چندین ساله مسلمین در اروپا که تمدن اسلامی را در آنجا بنمایش گذاشت و تمام افکار را بخود جلب کرده بوده مسلمانان در دانشگاه ها اروپائیان مجانی باسواد کرده اند وضع عمرانی، کشاورزی و... آن دیار را روبراه کرده اند. آنهم به نام اسلام و مسلمین. استعمار دید طولی نمی کشد که اسلام تمام جهان متوجه خود میسازد لذا با ایجاد تفرقه بین سران مسلمین و تأسیس مراکز فحشا و کشیدن جوانان به آن طرف توان رزمی مسلمین را را پائین آورده و با یک حمله نظامی به حکومت چندین ساله مسلمین پایان دادند و بفکر افتادند کاری کنند که برای همیشه خیالشان از مسلمین راحت باشد.
اولین کاری که کردند مهره هائی را در کشورهای اسلامی قرار دادند. سال 1924، ال سعود وهابی در مکه بوسیله انگلیس روی کارآمد و سال 1948 اسرائیل بوسیله انگلیس روی کار آمد و بعد و تا الآن در حمایت آمریکا قرار گرفت. سالی انگلیس آتاترک را در ترکیه و رضا خان در ایران قرار داد. سال 1968 آمریکا و انگلیس حزب بعث را بوسیله میشل عفلق یهودی در عراق روی کار آورد. و کشورهای کوچک خلیج فارس را انگلیس مستعمره خود قرار داد بعد از آن آمریکا استعمار تازه وارد میدان آمد، مصر، اردن، مراکش، سودان، عربستان، لبنان را مستعمره خود قرار داد و با شیوه های استعماری همه چیز را از مسلمین گرفتند فقر و بی سوادی خود را به مسلمین دادند و تمدن را از مسلمین گرفتند تا اسلام اروپا نرفته اروپا گاری هم نمیتوانست به سازد اما امروزکار بعکس شده.
خلاصه این بود علت فقر مسلمین که جا دارد یک کتاب جدا گانه درباره آن نوشته شود. ما بعد از استقرار حکومت اسلامی این حقیقت را درک کردیم که استعمار چه همین ملت ایران که قبل از انقلاب حتی باز کردن وسایل ساده یک کارخانه را نمیدانستند و کارشناسان خارجی به آنها اجازه این کار را نمیدادند در زمان حکومت اسلامی هزاران اختراع و ابتکار داشتند هواپیما و زیر دریائی ساختند تمام کارخانجاتی که خارجیان در انقلاب گذاشته و رفته بودند، راه اندازی کردند. دلیل این کار این است که تا انسان در بند استعمار است مانند پرنده در قفس است که همه فکرش متوجه این است که چگونه و کی از این قفس آزاد میگرد، همینکه آزاد شد حال فکر میکند که چه باید بکند و چه چیز لازم دارد. خلاصه دنباله سخن دراز است و برای بیشتر روشن شدن مطلب بچند مدرک اکتفا میکنیم: (دکتر «گوستا ولو بون» در فصل سوم کتاب خود تحت عنوان «تمدن اسلام در اندلس» (اسپانیا) مینویسد: عمران و آبادی اندلس در عصر وزیگت محدود و تمدن انان نظیر تمدن قوم و حتی بوده. مسلمانان مخصوصاً در خاتمه فتوحات خود شروع به ترقی نمودند. و در طول یکصد سال اراضی بائر تماماً مزروع و آباد و ابنیه و عبارات عالیه بنا نهاده و روابط تجاری خود را با اقوام دیگر برقرار نمودند، و بعد به اشاعت علوم و فنون همت گماشته کتب یونانی و لاتینی را ترجمه کرده، آموزشگاه ها و دانشگاه هائی تأسیس نمودند که تا مدتی مدید مورد استفاده اروپائیان واقع و از پرتو آن بهره مند بودند)= تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا ص (ی) ترجمه علی دوانی): («نهرو» نخست وزیر فقیه و دانشمند هندوستان در اثر کم نظیر خود «نگاهی به تاریخ جهان» مینویسد: دوران 700 ساله حکومت اعراب در اسپانیا حیرت انگیز است اما آنچه که بیشتر جالب توجه و حیرت انگیزه می باشد، تمدن و فرهنگ عالی و بزرگی است که عربهای اسپانیا که بنام «مورها» مشهور شده اند بوجود آوردند. یکی از مورخان که تحت تأثیر این تمدن قرار گرفته و تا اندازه ای مجذوب آن شده است می گوید «مورها آن حکومت حیرت انگیز «کوردووا» (قرطبه) را بوجود آوردند که از شگفتی های قرون وسطی بود و در موقعی که سراسر اروپا در جهل و بربریت و جدال و زد و خورد غوطه می خورد به تنها مشعل دانش و تمدن را روشن نگاه داشت که پرتو آن بر دنیای غرب می تابد)= همان کتاب ص (ید)): ((ای علما) اسلام را به مردم معرفی کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس میخوانند و کاری به سیاست ندارند، و باید دیانت از سیاست جدا باشد، این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند، استعمار گران گفته و شایع کرده اند...) ولایت فقیه ص 19= آیت الله امام خمینی): (... کلیسا هرچه خواست آن [حکومت اسپانیا] را از چنگال مسلمانان بدر آورد نتوانست تا نقشه ای ماهرانه کشید و تعالی روح [اسلام واقعی] را از آنان گرفت، آنان را به باده گساری و عیاشی عادت داد و غیرت و شرفشان را برد و بدنبال آن سیادت و استقلالشان و سپس [محتوای] دین و اعتقاداتشان را همه را نابود ساخت= علل گرایش به مادی گری ص 233= شهید مطهری) (از مشکلات مسلمانان قضیه دولتهاست، دولتهائی که [بوسیله استعمار] گمارده شده اند بر سر ملتها و به نفع دولتهای بزرگ فعالیت می کنند...)= پیام ها سخنرانیهای امام خمینی در شش ماهه دوم 1359 ص 410).
در پایان این نکته قابل ذکر است که با خیزش انقلاب اسلامی در جهان در روح و روان تمام مسلمانان اسلام و احکام آن دارد روز بروز زنده و با روح تر میگردد و روح رفته اش دارد به کالید برمیگردد اما استعمار چنان در وجود بسیاری از دولت مردان اسلامی ریشه زده و حتی مردم خود را به خاطر استعمار بخاک و خون می کشند، که تا سالهای سال نمیتوان آنها را از چنگال استعمار نجات داد تا ملت مسلمان خود همه کاره و صاحب اختراع و... شوند همان گونه که ایران شد. ما شاه این ماجرا ها بوده وهنوز(1395) به گونه دیگر هستیم که آمریکا به وسیله وهابیت در چندی کشور اسلامی جنگ خونین داخلی بر پا کرده که به شدت ادام دارد از جمله سوریه، عرارق، یمن و...!؟
2) خدشه در نگاه خدا شناسی!؟: قبل از هر چیز باید دانست که ابعاد و موارد شناخت که در همسایگی یکدیگر قرار دارند مانند دانه های زنجیر بهم اتصال هستند؛ که با حرکت درآوردن یکی از آنها تماماً بحرکت در خواهند آمد، حتی بعضی از ابعاد شناخت رابطه مستقیم و لازم و ملزومی دارند و بر یکدیگر متوقفند و تمام ابعاد شناخت هر کدام بنوعی با هم رابطه دارند. من باب مثال عدم شناخت در مکاتب باطله در خداشناسی و معتقدات الهی اثر منفی خواهد داشت. اگر ما بطلان و بی محتوائی مکاتب و مذاهب باطله را ندانیم آنطور که آنها خدا را وصف نموده و بدان اعتقاد دارند و یا مانند کمونیست ها اعتقاد ندارند در وجود ما نسبت بخدا تردید حاصل میگردد. کمونیست ها به دلائلی هر چند باطل عنوان میکنند که خدائی وجود ندارد، کسانی مدعیند خدا دو تا است (خدای خیر و خدای شر) مسیحیت انحرافی خداوند را طور وصف می کند، گوئی یک انسان را وصف می کنند که در باغ خود به تفریح می پردازد وقتی بطلان این مکاتب برای فرد روشن نباشد همانطورکه قبلاً اشاره شد بدلائلی بعضی بخوبی آنها نظر دارند همین امر باعث میشود انسان نسبت به عقیده آنها درباره خدا به همان اندازه به این عقیده تمایل داشته و یا اینکه نظر می رود و برخلاف آنها نداشته باشند با این وصف خداشناسی ما دچار تردید و سستی اعتقاد و دیگر معتقدات الهی میگردد به همان اندازه ایمان بخدا، قیامت و... سست میشود، کیفیت و کمیت عبادات کاهش یافته و کیفیت و کمیت کارهای نادرست روبه فزونی می نهد و اکثر انحرافات اعتقادی و... از همین جا شروع میگردد که قبلاً گفتیم جوانانی از همین ایران مذهبی و خانواده های مذهبی تا به کجا کشیده شدند!؟ اینها در درجه اول مکاتب باطله کاملاً نشناخته بودند همین عدم شناخت در خداشناسی آنها اثر گذاشت، با اینکه می دانستند کمونیست منکر خدا و... است ولی به آن گرایش پیدا کردند هنگامیکه وارد این گروه انحرافی شدند نماز و تمام عبادات را ترک کردند حتی یکی به آنها گفته بود شما چگونه دختر و پسر با هم درکوهها زندگی میکنید؟ این از نظر اسلام درست نیست. در جواب گفته بودند. این مسئله برای ما حل است!؟. یعنی در نظام کمونیستی این مسائل دست و پا گیر نیست. اصولاً اگر کمی دقت کنیم تمام افرادیکه منحرف شده و یا این که ایمان و معتقدات آنها کامل نیست از کسانی هستند که در مکاتب باطله شناخت ندارند چون عدم شناخت مکاتب باطله مساوی است با عدم شناخت اسلام همان طور که شناخت مکاتب باطله مساوی است با شناخت اسلام و شناخت اسلام مساوی است با شناخت خدا و شناخت خدا مساوی است با سیر درخط الهی و سیر در خط الهی مساوی است با فاصله گرفتن از انحرافات ارزش های انسانی
3)تردبد درنگاه اعتقاد به رهبران الهی!؟: به همان اندازه که فرد نسبت به خدا تردید پیدا می کند ولو علل و عوامل دیگر هم درکار نباشد نسبت به ائمهء و علماء اسلام تردید پیدا می کند؛ چون شناخت و عدم شناخت انبیاء و اولیاء و خدا لازم و ملزوم یکدیگرند که در بحثهای گذشته عنوان شده وقتی فرد مکاتب باطله را نشناسد نسبت به خدا تردید پیدا میکند که بطور قهری تردید در خداشناسی به طریق اولی تردید در شناخت انبیاء و اولیاء (ع) را در پی خواهد داشت. علاوه برآن وقتی جوان از مطالعه کتاب و یا مجلات و روزنامه هائی که از نظر اسلامی کنترل نمی شود سرگذشت یک رهبر کمونیستی مانند استالین، لنین و... را می خواند کارهائی که آنها کرده اند با روحیه جوان مأنوس و ایده و عقیده آنها با خواسته های هوس انگیزانه جوان سازگار و جذابیت دارد و جوانی که از این مکاتب و رهبران آن آگاهی ندارد این ها جدیداً روی کارآمده و عقیده آنها بی محتوا و پایه و اساسی ندارد، همین چراغ سبز ظاهری او را به انحراف کشیده و شیفه آنها میشود علی الخصوص که گاهی این شعاراستعماری بگوش میرسد که رهبران اسلامی و علما کدام کارخانه را ساخته اند کدام چیز را کشف کرده اند؟ و... کشورهای اسلامی فقیر و وابسته اند...، در واقع این گونه نغمه های استعمار بکار شتاب بیشتر میدهد و همین امر باعث میگردد اعتقاد افرادی من جمله نسل جوان به رهبران الهی سست گردد و به آنها علاقه مند شوند. من خودم جوانی را دیدم که نسبت بیک فرد کمونیستی شدیداً علاقه داشت و علت علاقه خود را ذکر کرد حالا این آقا فقط همین چراغ سبزش را دیده و اینکه استالین 10 میلیون از مخالفین خود را که همه کارگر بوده اند اعدام میکند. شاید شما نشنیده باشید اما من با گوش خود شنیدم که آمریکا و... به کره ماه می روند چه و چه ساخته اند علما چه کار کرده اند، علما فکر قیامتند و عمدتاً درباره جهنم و بهشت حرف میزنند و... که البته تا حدودی این حرفها درست است که قبلاً روشن شد این کاری بود که استعمار کرد و ما عکس آن را در زمان حکومت اسلامی شاهد بودیم.
به هر صورت از یکطرف عدم شناخت مکاتب باطله و از طرف دیگر کتاب هائی که در دست نسل جوان فرار میگرد و از طرف دیگر شعارهای استعماری نسل جوان میگردد: (... دانشگاههای ما دست نا اهل بود تعلیمات تعلی ماتی بود که جوانان وقتی از آنجا باین تعلیمات بیرون می آمدند غرب زده بودند. حتماً باید پیوسته به غرب و خارج باشد...:= پیامها و سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول سال 1359) ونیز (تمام عقب ماندگیهای ما به خاطر عدم شناخت صحیح اکثر روشن فکران دانشگاهی از جامعه اسلامی ایران بود.. اکثر ضربات مهلکی که به این اجتماع خورده است از دست اکثر (ص 13) همین روشنفکران دانشگاه رفته ای است که همیشه خود را بزرگ می دیدند... با کمال تأسف گاهی دیده میشود که بعلت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی بعضی از مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده اند و معجونی بوجود آورده اند که به هیچوجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست:= همان کتاب ششماه اول سال1359 ص 14)از روزنامه جمهوری اسلامی 20 خرداد 68 وصیت نامه امام خمینی شماره، 42= استعمار جوانان ما را بردند:
4) تردبد در شناخت اسلام درنگاه جلوه مکاتب باطله!؟: همانطور که قبلاً اشاره شد عدم شناخت در بعدی از ابعاد شناخت بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در ابعاد دیگر تأثیر دارد و میتوان گفت: شناخت و عدم شناخت مکاتب باطله و اسلام از جهتی لازم و ملزوم یکدیگرند یعنی شرایط موجود سیاسی جهان چنان در مواردی دین اسلام را مخلوط کرده که بدون شناخت مکاتب باطله، اسلام واقعی و بدون شناخت اسلام واقعی مکاتب واقعی معلوم نخواهد شد در همین بالا خواندیم که روسنفکران استعمار گزیده اسلام را با مسائل مارکسیسی مخلوط کرده و یک معجونی به وجود آورده اند که به هیچوجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست که باید گفت: شناخت اسلام واقعی با این حال مشکل است و بقول آیت الله امام خمینی میخواهند اسلام آمریکائی را بخورد مردم بدهند: (... مثلاً تبلیغ کردند که اسلام دین جامعه ئی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است... تبلیغات سؤ آنها متأسفانه مؤثر واقع شده است. الآن گذشته از عامه مردم طبقه تحصیل کرده چه دانشگاهی و چه بسیاری از محصلین روحانی اسلام را درست نفهمیده اند و از آن تصور خطائی دارند. همانطور که مردم افراد عریب را نمی شناسند اسلام را هم نمی شناشند...:= ولایت فقیه ص 7 و 153 سطر 7). آنقدر حکام و زمامدارانی مانند بنی امیه، بنی عباس و... به نام اسلام حکومت کردند و آنقدر اسلام را با معیارها فکری، خواسته های هوس گرایانه خود مخلوط کردند و آنقدر استعمارگران به نام اسلام شعار دادند که شناخت اسلام واقعی بسیار مشکل است!؟ استعمار انگلیس وهابیت را در مرکز وحی (حجاز مکه مکرمه) بوجود می آورد که به ظاهر اسلام و در باطن ضد اسلام و تمام آثار اسلامی و قبور ائمه و پیامبران را در بدو حکومت تخریب میکند آنهم بنام خادم الحرمین در سال...، 400 ایرانی را در مکه شهید میکند که چرا مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل گفته اند!؟ و از سال 67 تا امسال که سال 68 در جریان است دو سال است که به بهانه واهی جلو حجاج ایرانی گرفته و با ایران قطع رابطه کرده است همین رژیم در کشورهای مرتبط، مسجد بسبک اروپائی میسازد و از آخوندها درباری در آنها قرار میدهد به نام اسلام تبلیغ کنند اما چه اسلامی اسلامی که با سیاست استعمارگران سازگار باشد: (... مگر مسلمانان جهان فاجعه قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقه های مسلمین را در حول حیات ننگین آل سعود و نیز جنایت قتل عام ائران خانه خدا را فراموش می کنند مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شده اند که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابو سفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزه های علمی و داشنگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پا برهنه ها و در یک کلمه اسلام آمریکایی را ترویج می کنند و از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش، آمریکای جهان خوار میگذارند := روز نامه جمهوری اسلامی 30 تیر 67 از پیام امام خمینی درباره کشتار حجاج ایرانی و مسائل جنگ).
با توجه به اینکه اسلام را به این اشکال درآورده اند، اسلام را با دیگر مکاتب خلط کرده اند تا ما اسلام آمریکا و مکاتب باطله را که به نام آئین حیات بخش بشر عرضه شده و دین اسلام به نام دین نماز و مسئله حیض و نفاس عرضه شده را نشناسیم، نخواهیم توانست اسلام واقعی را در میان آنها بشناسیم؛ اول باید دزدها را بشناسیم تا بعد افراد امین و درست کار بشناسیم و هنگامی که ما اسلام واقعی را نشناخته باشیم اسلام های وارداتی را که با چیزها دیگر معجون کرده اند بخورد ما میدهند!؟ بعد از پیروزی انقلاب و استقرار حکومت اسلامی افراد مخالفی که قصد داشتند حکومت اسلامی را بر سقوط کشانیده و حکومت کمونیستی در ایران عرضه کنند برای جذب جوانان مذهبی پیاده نمودن اسلام راستین، اسلام پویا، دمکراتیک اسلامی را شعار قرار داده بودند همان اول استقرار حکومت اسلامی که قدری آزاد بودند کنار خیابان ها چند قرآن و نهج البلاغه در دید گذاشته بودند و بدین وسیله کتابهای انحرافی را می فروختند و بسیاری از جوانان را حذب کردند که در حال حاضر تعداد زیادی از همین گول خوردگان در عراق لشگر تهیه دیده اند برای نابودی حکومت اسلامی که دریک عملیات که آمده بودند تهران را بگیرند 4800 نفر آنها در اسلام آباد و کِرند غرب کشته شدند. آنهم از بهترین جوانان باسواد اما ناآگاه از مکتب کمونیست.
وخلاصه اگر ما مکاتب باطله را نشناخته باشیم و معیارهای آنها با معیارهای اسلام مقایسه نکرده باشیم که یقین کنیم آن معیارها همه غلط است هنگامیکه آن معیارها را بشنویم ممکن است جذب آن شده و به همان مقدار از اسلام فاصله بگیریم و خلاصه شناخت دزدها مهم تر از شناخت افراد امین است همین دزدها شناخت شوند شناخت افراد امین آسان است اگر ما مکاتب باطله را آن طور بشناسیم که یک حیوان درنده را میشناسیم درآن بیشه ای که حیوان درنده است هرگز عبور نمی کنیم وقتی این طور مکاتب باطله را بشناسیم قهراً باسلام گرویده ایم و حتی اسلام را با جان و دل درآغوش خواهیم گرفت
5) نقص در معرفی اسلام در نگاه شناخت مکاتب باطله!؟: چه مبلغ باشد بخواهد درباره اسلام شناسی و یا خود آن ادیان بحث کند، بخواهد کتاب درباره اسلام و یا مکاتب باطله بنوسید و.. بدون شناخت کافی در مکاتب باطله امکان ندارد که کاری ثمربخش عرضه کند. چون اساس موفقیت و رمز پیروزی در هر کاری آگاهی به جوانب و خصوصیات آن کار است فردی که نه راه را میداند و نه راه نما دارد، اگر سالها در پی گمشده ای باشد آخر به هدف نخواهد رسید و امکان دارد در همان گام های اول به مانع رسیده و متوقف شود یا اینکه از بیراهه به گمراهی کشیده شده و در جاهی سقوط کرده و یا طمعه درنده ای گردد. وقتی فرد بخواهد درباره مکاتب باطله کتاب بنویسد و با دلیل و برهان بطلان و بی محتوائی آنها را ثابت کند، علیه آنها و اعمال و کردار آنها که بر طبق عقایدشان انجام میگیرد افشاگری کند که هم برای خود آنها جواب دندان شکن باشد و هم برای نسل جوان بیدارکننده باشد باید کاملاً آگاهی داشته باشد و الا ممکن است اثر منفی آن بیش از اثر مثبت آن خواهد بود. وقتی اطلاع کافی نباشد و یا در این باره کتاب نوشته نمیشود چون نمیداند چه بنوسید، نوشتن کتاب در این باره چه لزومی دارد و... و اگر بنویسد چون برای نسل جوان کاملاً جواب گو نیست خواننده را بیشتر مردود میکند، اگر نگوئیم 50 درصد حتماً 20 درصد کتابهای تحلیل ما دراین گونه مسائل کاملاً گویا نیست مطالعه آنها ممکن است جز اتلاف وقت چیزی در بر نداشته باشد و یا مطالب نسنجده و گمراه کننده باشد.
یکی از همکاران ما چند سال پیش مطلبی را در یک کتاب تاریخی ائمه(ع) مشاهده میکند که امام حسین(ع) به امام میگوید اگر در مورد صلح با معاویه مخالفت کند او راادرخانه محبوس خواهد کرد!؟. این مطلب را به عرض آیت الله گلپایگانی میرساند و آیت الله گلپایگانی دستور منع چاپ آن کتاب را صادر میکند. و اگر بخواهد درباره شناخت اسلام کتاب بنویسد هرچند که شناخت او دراسلام بقدر کافی باشد بدون شناخت مکاتب باطله نخواهد توانست کتابی بنویسد که در خور مسائل و شرایط روز باشد چون در موارد زیادی غرائز شخصی، مسائل سیاسی و... مکاتب را با هم خلط کرده است دین را به اشکالی در آورده اند که شناخت دین واقعی واقعاً مشکل است در اینجا باید دین واقعی را از میان اسلام آمریکائی، اسلام زور و.... جدا کند معیارها درست آن را ازآلودکی ها کاملاً پاک کند و با دایل ثابت کند این اسلام واقعی است نه اسلام آمریکائی و... و همین طور مکاتب باطله را تا آنجا که با اسلام خلط شده جدا کند و روشن کند که این مکاتب واقعی کمونیست و عقاید آنها این است و معیارهای غلطی را که با معیار اسلامی خلط کرده اند کاملاً جدا کند. و تازه بتواند این دو معیار را با هم تطبیق کرده و با دیایل روشن کند که این معیار مکتب باطل و معیار مکتب اسلام با این دلیل حق و براساس فطرت انسانی است.
امروز در هر موردی از اسلام بخواهیم کتاب به نوسیم و یا سخرانی کنیم شنوده سخن و خوانند کتاب این ذهنیت را دارد که مکاتب دیگر در این باره چه میگویند، چرا آنها در این مورد راه دیگر را در پیش دارند؟ چرا به ما اشکال می کنند؟ جواب آنها چیست؟ آنها که مکتب خود راه سعادت و زندگی شایسته میدانند پس اسلام چه میگوید؟، مگر اسلام که دین الهی است ناقص است؟ اگر ناقص نیست پس چرا هر کس برای خود مکتبی ساخته اند، چرا ساخته اند، علت آن چه بوده؟ و...
و خلاصه مکاتب باطله و تبلیغات آنها ذهنیاتی در سطح جهان بوجود آورده که اگر یک کلمه حرف درباره اسلام زده شود باید یک کلمه هم درباره دیگر مکاتب زده شود، یک کلمه درباره حق گفته شود باید یک کلمه هم درباره باطل گفته شود. اصلاً این یک اصل کلی است که وقتی درباره روز بحث شود درباره شب هم قهراً بحث بمیان خواهد آمد وقتی درباره اسلام شناسی بحث میشود باید درباره مکاتب باطله هم بحث شود. در اینجا اگر ما نسبت به مکاتب باطله اطلاع کافی نداشته باشیم یا این است که در این باره کمتر بحث خواهیم کرد و نسل جوان در این زمینه ها پرسش ها و ذهنیاتی دارند که مانند کرم در مغرش میلولد و او را اذیت میکند وقتی درمانی برای آن درد پیدا نکند از سخن ما و از کتاب حتی در مورد اسلام شناسی کنار خواهد گرفت. یاگر در این باره سخن گفته و کتاب بنویسم علاوه بر اینکه ممکن است نتیجه چندانی نداشته باشد امکان دارد زیان هم داشته باشد. آیت الله شهید مرتضی مطهری در یکی از کتابهای خود اظهار میدار که سخنرانیهای بی محتوایی بعضی از علما به به اسلام لتمه میزند، دوست نگران میشود و مأیوس، دشمنان شاد گشته و امیدوار. وقتی کتاب بی محتوائی درباره اسلام و یا مکاتب باطله و... بدست دشمنان بیفتد کاملاً امیدوار میشوند که در ما خبری نیست. تازه وقتی مکاتب دیگر را که تعدادی از آنها ریشه الهی دارند کاملاً نشاسیم مسلم مکتب اسلام را هم نشناخته ایم چون در بسیاری از اصول با هم وجه مشترک دارند و در فروع مسائل، با هم وجه تشابه دارند.
6) نا توانی در نگاه بحث و مجادله با مکاتب...!؟: یکی از مسائل مهم که در رابطه با شناخت مکاتب باطله و مکتب اسلام در پیش است گاهی و در شرایطی حساس پیش می آید بحث و مجادله درباره معرفی واقعیات و اصول اسلامی است که قهراً پای دیگر مکاتب در میان خواهد بود. سؤالاتی و یا اشکالاتی در رابطه با اسلام مطرح میگردد که باید جواب داده شود ممکن است با مسلمانی روبرو شویم که اشکالات دیگر مکتب برای او بی جواب مانده و یا سؤلاتی در مورد شناخت آن مکاتب و مکتب اسلام دارد که میخواهد آنها را بداند. و چون نمیداند گاهی مانند یک فرد منکر اسلام با ما به بحث و محادله می نشیند در اینجا اگر ما نتوانیم او را قانع و به سؤالات او پاسخ درست بدهیم چون احتمال در پیش است یکی اینکه امکان دارد به انحراف کشیده شده و به آن مکاتب تمایل پیدا کند و دوم اینکه جواب نارسای ما او را به اشتباه و غلط بکشاند و گمشده خود را پیدا نکند که این موجب یأس نسبت به یک متخصص اسلامی خواهد شد و سوم اینکه امکان دارد فرد مسلمانی باشد مغرض که میخواهد ما را در یک جمع سؤال پیچ و رسوا کند یا اینکه بداند سطح آگاهی ما در چه حدی است اگر در سطح پائین است بداند که در روند کار او مؤثر خواهد بود. یا اینکه غرضی ندارد اما میخواهد سطح آگاهی ما را بداند خلاصه در این موارد اگر سطح آگاهی رضایت بخش نباشد زیان هائی در بر خواهد داشت که توطئه گران اول زمینه را مورد بررسی قرار میدهند اگر دیدند مسئله ای که توطئه خنثی کند وجود ندارد به آن توطئه دست خواهند زد در جنگ میگویند دشنم برای آزمایش یک تک محدود میکند تا توان رزمی و... طرف را بدست آورد و بعد از آن آزمایش حمله سراسری و گسترده خود را شروع کند. قبلاً گفته شد آیت الله مطهری اظهار میدارند سخنرانیهای بی محتوا به اسلام لتمه وارد میسازد چون وجود هر مسلمانی آئینه بدن نامی اسلام است اسلام در وجود او دیده میگردد.
و گاهی بحث و مجادله با مکاتب باطله است که در اینجا واقعاً خطرناک است که فرد هم به اسلام و هم به مکتب آنها باید کاملاً احاطه داشته وقتی ثابت کرد که مکتب آنها باطل و بی محتوا است باید با دلیلی که آنها را میتواند قانع کند (نه یک مسلمان را) آنها را قانع نموده و با دین اسلام آشنا سازد در دفعه اول نمیشود بطلان مکتب آنها را با آیه قرآن و یا حدیث باطل ساخت (علی الخصوص مکاتب مادی را) و همین طور اسلام را باید در درجه اول با دلایل، علمی، عقلی و شواهد تاریخی برای طرف مطرح کرد.
به هر صورت اگر فرد احاطه نداشته باشد، یا شانه خالی میکند و این به زیان اسلام و مسلمین خواهد بود و آنها را چیره میکند، اگر وارد کار شود و شکست بخورد که دیگر مصیبت است. و اگر نتواند درست جواب گو باشد امکان دارد اینها واقعاً خواسته بفهمند اگر در اشتباهند برگردند که در تاریخ نمونه های زیادی داشته است :(در یکی از شبهای زمستان که وقت زیادی داشتیم و طبق وعده ی قبلی و وساطت یک جوان مسلمان آن جلسه بوجود آمد پس از مذاکرات مفصلی که [با جوان مسیحی] درباره دین و آئین مسیحیت و مقایسه قوانین آن با قوانین اسلام انجام شده آن جوان مسیحی اهار داشت من وقتی در یکی از بیمارستانهای لبنان استخدام شده بودم رفیق مسلمانی داشتم که او در منزل کتابی بنام (نهج البلاغه) داشت من گاهی آن کتاب را مطالعه میکردم و از مطالب علمی آن فوق العاده استفاده مینمودم... ص 38... سپس از من اتقا کرد که چند روز نهج البلاغه را در اختیار او بگذارم و پس از یک هفته به منزل ما آمد و چنین اظهار داشت «من امروز مسلمان میشوم و به این وسیله اعلام میدارم که تنها علت اسلام من کتاب نهج البلاغه و ایمان پاک علی بن ابی طالب (ع) است:= پاسخ ما به مشکلات جوانان جلد 3 چاپ سوم ص 40= مؤلف سید حسن ابطحی). قابل ذکر است که این کتاب در 6 جلد نوشته شده که تمام در مورد مکتب اسلام و دیگر مکاتب و بحث و مناظره در این مورد است که افراد زیادی اسلام اختیار کرده اند و جواب سؤالات و اشکالات زیادی به جوانان مسلمان و غیر مسلمان داده شد مسلم تا فرد اطلاعاتی در مورد ادیان الهی و غیر الهی نداشته باشد نخواهد توانست این خدمت بزرگ را به نسل جوان، اسلام و انسانیت کرده باشد.
اثر مثبت شناخت مکاتب باطله:در گذشته گفته شد مفهوم و عکس مطالب، در مور آثار منفی عدم شناخت مکاتب آثار مثبت تدائی میگردد با این فرق که مدارک و شواهد تاریخی آن ذکر نمیگردد که ممکن است در مواردی مدرک و شواهد تاریخی آثار مثبت ذکر بشود. حال در این مورد از آثار مثبت شناخت مکاتب باید گفت وقتی شناخت و آگاهی بقدر کافی باشد از یکرف در بیداری و آگاهی دادن به افراد مؤثر است و جواب اشکالات به خوبی داده میگردد و بهانه بدست منعرضین و یا مکاتب باطله داده نمیشود و از طرف دیگر در جواب و قانع نمودن کسانی که واقعاً قصد دارند اسلام بیاورند کاملاً مؤثر است و علاوه بر اینها ارزشی که به شخصیت فرد آگاهی میدهد از نظر روحی و روانی و نشاط واقعاً بزرگترین ارزش معنوی به شمار خواهد آمد و چنین فردی مورد علاقه خواهد بود. و کلاً جلو توطئه های دشمن را کاملاً خاهد گرفت چون دشمنان در شرایط سیاسی برای اینکه بتوانند از این راه اسلام و مسلمین را زیر سؤال برده و بهانه ای بدست آورند از یکطرف در دین اسلام و معتقدات آن اشکال وارد میکنند و از طرف دیگر ادیان دیگر به عنوان الگو مطرح میکنند و گاهی با اشکال تراشی تصمیم میگیرند و جه مردمی یک شخصیت اسلامی را از بین ببرند ([زنا دقه] آداب و مناک دینی را نیر بدیده استهزا می دیدند، گستاخی را به جائی رسانده بودند که در موسم جح در مسجد الحرام در تجلیگاه عظمت اسلام و مسلمین، ابن ابی العوجا و ابن طالوت و ابن العمی و ابن المقفع و جمعی دیگر از زنا دقه شرکت داشتند همینکه نظرشان به رئیس مذهب شیعه حضرت صادق (ع) افتاد، زنا دقه باین ابی العوجا گفتند: میتوانی با این مرد بحث کرده و بر او سخت بگیری و از او سؤالاتی بنمائی که او را در حضور همه رسوا سازی، می بینی که مردم چگونه به او علاقمندند و او علامه زمان خود میباشد؟. سرانجام ابن ابی العوجا پذیرف و پیش رفت و با گستاخی هر چه تماتر سوالاتی از امام نمود اما صادق با منطق محکم و عالی به همه اشکالات او پاسخ گفت. در پایان، امام فرمود اگر در چیزهائی که پیغمبر اسلام (ص) آورده شک داری بپرس تا توضیح دهم. ابن ابی العوجا ماند و نتوانست چیزی گوید، از نزد امام رفت و بدوستان خود گفت: من از شما خواستم قطعه حصیری بمن بدهید روی آن بنشینم شما مرا روی آتش انداختید. دوستانش به گفتند: ساکت باش، بخدا قسم ما را مفتفح کردی زیرا حیران و سرگردان شدی و نتوانستی جواب بگوئی و ما هیچگاه ترا این چنین حقیر و پست ندیده بودیم...= ایران و اسلام چاپ نمونه (قم) ص 393= داود الهامی):
شایان ذکراست مجوس که پیامبر بوده است کتاب او در12 هزار پوست گاو نوشته بوده که به آتش کشیده میشود و رفته رفته دین مجوس رو به تثلیث گرائی و دو خدا پرستی میرود و همانند آئین مسیح (ع) به انحراف کشیده میشود.
زردشت، پیامبر ادعائی، در دین مجوس تغییراتی انجام میدهد و زنا دقه از آئین مانی که او هم در این شرایط بوجود می آید، زایش میکند که مبانی آن بر شک و تردید در اعتقادات اسلام است زنادقه در اشکال باسلام در تاریخ نمونه ندارند که اشکال میکردند و امام صادق جواب میدهند. خلفای بنی امیه و بنی عباس تظاهر به آن میکردند، چون حربه خوبی بودند برای کوبیدن اسلام واقعی آنها را تقویت میکردند و در واقع این اشکالات فقط جنه سیاسی و مغرزانه داشته که من جمله امام صادق کاملاً پنبه آنها را میزند و مأمون الرشید وقتی امام هشتم امام رضا را اجباراً از مدینه به طوس برده و او را مجبور بقبول ولایت عهدی خود میکند. با هر رنگی میخواهد وجه مردمی امام را زیر سؤال ببرد، موفق نمیشود دستور داد علما و بزرگان یهود، نعما را دستور علما و بزرگان زبر دست یهود، نصارا، زردشت، صائبین، رومی و متکلمین را جمع کنند تا با امام رضا بحث کنند و بخیال خودش حضرت را شکست دهند. بقدری هم اینها اشکال تراش و لجوج بوده اند که نوفلی یکی از دوستان امام او را بیم میدهد که شرکت نکند. امام در جواب نوفل میفرماید (ای نوفلی آیا دوست میداری بدانی مأمون چه وقت از عمل خود پشیمان می شود، عرض کردم بلی، فرمود وقتی که بشنود دلیل آوردن مرا بررد اهل توریه بتوریه [تورات] ایشان و بر اهل انجیل بانجیل ایشان و بر اهل زبور بزبور ایشان، و بر صائبین بزبن عبری ایشان و بر آتش پرستان بزبان فارسی ایشان و بر رو میان بزبان رومی ایشان و بر اهل مقالات بلغتهای ایشان پس چگونه بند آوردم زبان هر صنفی را و باطل کردم دلیل آنها را و هر یک را گذاشتند. قول خود را و قول مرا گرفتند.= منتهی اسلامال جلد دوم ص 3131):
به هر صورت مجلس مجادله آراسته گرددی حضرت تمام اشکالات آنها را جواب داد و در بسیاری از سؤلات حضرت آنها از جواب عاجز ماند. و هر چند به ظاهر لب به اعتراف گشودند و چنان حضرت آنها را مغلوب کرد و تحولی بوجود آورد که یکی از آنها بنام (عمران) اسلام اختیار نمود و مأمون مأیوسانه از مجلس برخواست. در واقع این گونه غلبه بر باطل چقدر برای اسلام و مسلمین امیوار کننده و روح بخش و برای دشمنان اسلام چقدر یأس آور و نگران کننده است ما اگر از نان خود زده ایم باید بکوشیم تا شناخت خود لااقل در حد لزوم بجائی برسانیم
7) زیان عدم شناخت فرق اسلامی: قبل از هر چیز این نکته قابل ذکر است که دین و مکتب اسلام نیز همانند مکاتب دیگر شعباتی از آن جدا شده با این فرق که شعبات جدا شده اصلاً به اصل خود اسلام راستین و واقعی هیچ لتمه ای وارد نساخته و از مسیر اصلی منحرف نشده و از اول تاکنون و تا روز قیامت ثابت خواهند (دین محمد مستقر الی یوم القیامه) است و خداوند میفرماید: (لحافظون حجر آیه 9) دین مسیحیت و مانند آن علاوه بر شعباتی که جدا شد، از آنها بطور کلی از خط اصلی فروع آن هم نیست بلکه هر کدام دست آویزی است که شرایط سیاسی و دیگر اغراض شخصی موجب پیدایش آنها شد که الآن بسیاری از آن حتی نام و مفهومی از آنها باقی نیست و مابقی آنها بسیار ضعیف و ناتوان شده اما چون به نام اسلام و در جوار اسلامند و حتی بعضی ازآنها بنام، امام زمان پیامبر و... ظهور کرده اند و مانند غلات علی و... را خدا میدانند و محمد علی باب خود را امام زمان میداند!؟ و این مطالب هنوز ذهنیاتی دارد لذا عدم شناخت آنها زیان بار است مخصوصاً برای نسل جوان چون اینها علاوه بر آنچه گفته شد هنوز عده ای از آنها در چیزهائی فعالند که اکثراً در فکر و خواسته های نسل جوان اثر میگذارد من جمله درا ویشی هستند که کارهائی میکنند مثلاً خورده شیشه میخورند، سر فردی را بریده دو بار وصل میکنند که کاملاً در روحیه جوان اثر داد و با یک دید تحسین برانگیز به آنها می نگرند و تاکنون شده که اطور اینها جوانان زیادی را نسبت به مقدسات اسلام دل سرد کنند از گوش خود شنیدم که افرادی می گفتند بهائیی از ما بهترند چون با هم خوبند، همکاری دارند، اگر کسی در بین آنها فقیر باشد او را کاملاً کمک می کنند که بکسی محتاج نگردد و دست از دین بهائیست برندارد!؟. به
هر صورت گرچه اینها تاکنون نتوانسته اند لتمه به اصل اسلام وارد سازند اما در جهت انحراف افکار تاکنون اثر زیادی داشته اند و هرجا اثر کرده بعلت عدم شناخت افراد بوده است همین دفعه که در شهر بانه کردستان بودم و قسمت اول این کتاب را آنجا نوشتم سربازی باسواد دیپلم در عقیدتی سیاسی بود که کاملاً دل باخته رفتار وکارهای به ظاهر هنری درا ویش شده بود که بعد از حدود یکساعت صحبت درباره پوچی بودن کار اینها تازه کمی ناقع شد که کارهای اینها بنیاداً غلط و از نظر اسلام کاملاً مردود است. فرقه ای دیگر به نام صوفی که از همین دراویشند تاکنون لتمات زیادی حتی در ذهنیات علماء زمان پیدایش صفوی وارد کرده اند که هنوز اثرات سوء آن به شکلی خاص خود باقی مانده که من جمله ازآن کناره گیری از سیاست، مسائل اجتماعی، مبارزه و جهاد را به امید امام زمان گذاشتن، در مقابل ستمگری بی تفاوت بودن و... میراثی است که هنوز اثرات آن در حوزه های علمیه کم و بیش دیده میشود و ناخود آگاه و بعنوان یک مقدس اسلامی باقی می ماند. در اینجا خوب مدارکی را ذکر کنیم که هم گواه مطلب باشد علماء صوفی چه لتمه به علما وارد کرده، چه لتمه ای به اسلام زده و هم بی محتوائی عقیده بی اساس و از طرفی گمراه کننده آنها روشن گردد: (در تشیع صفوی مجتهد اصلاً حرف تیزند، چیزی نمی نویسد، تفسیر نمیگوید، تاریخ نمیداند، بحث نمی کند، از صدر اسلام خبر ندارد،... تشیع صفوی در سیاست دخالت نمیکند... دوره غیب [امام زمان] است سیاست یعنی چه؟ حکومت یعنی چه؟ راجع به حیض، نفاس، جنابت، آداب بیت الخلا... تحقیقات دقیق و نظریات مفصل علمی هست... ص 87، اما، راجع موضوعاتی که به سبیل شاه عباسی بر بخورد مجتهد صفوی ناپرهیزی نمی کند، زیرا مجتهد باید مرد پرهیزکار باشد=تشیع علوی و تشیع صفوی ص 88= دکتر علی شریعتی) (اینها [استعمارگران] نقشه هائی است [از سوی استعمار] که دامنه اش حتی بحوزه های دینی و علمی رسیده است بطوریکه اگر کسی بخواهد راجع بحکومت اسلام و وضع حکومت اسلام صحبتی بکند باید با بقیه صحبت کند و با مخالفت استعمار زدگان روبرو شود= ولایت فقیه ص 15= امام خمینی) (فرار شما [علما] از کشته شدن بود و د بستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه رویه، توده ناتوان را بچنگال این ستمگران گرفتار آورید تا یکی برده وار سر کوفته باشد و دیگری بیچاره وار سرگرم تأمین آب و نانش و حکام خود سرانه در منجلات سلطنت غوطه خورند و با هوس بازی خویش ننگ و رسوائی ببار آورند...:= همان کتاب ص 132) .
در واقع تشیع صفوی یک نقشه استعماری بود که هنوز اثرات آن حتی درحوزه های علمیه مشاهده میگردد نقشه حساب شده برای انحراف افکار اسلام واقعی: ن(دستگاه تبلیغاتی صفوی (که بصورت روحانیتی رسمی مشابه با دستگاه کلیسا، ساخت روحانیون آن در حقیقت سپاه دین دولت بودند) دو کار می کرد، دو کار متضاد. اولاً نا چار بود تشیع را حفظ کند، بلکه آنرا ترویج نماید و از آن تکیه گاهی برای رژیم خود در میان توده و وسیله ای برای جدا کردن مسلمانان ایران از دنیای اسلامی و حتی ایجاد دشمنی و نفرت میان دو قطب بوجود آورد. ثانیاً، باید کوشش هوشیارانه و دشوار کند تا تشیع [واقعی] را فلج سازد و مسخ کند و اثر آن را در اندیشه ها و دل ها خنثی کند بطوری که علی باشد و آگاهی و آزادی و عدالت را الهام نکند و کربلا باشد، اما بخواب کند و سرگرمی آورد و اشکالاتی ایجاد نکند. و بحث امامت داغ باشد اما فقط بدرد کینه توزی های تاریخی و نفرتهای قومی و جنگ فارس، ترک و عرب بخورد و با سلطنت استبدادی و فساد صلوی و حتی آدم کشی های هولناک شاه عباسی ناسازگاری کند و ولایت همه جا در منبر و محراب مطرح باشد اما بطوریکه ص 143، تسبیح گوی ولایت جور باشد..)= ص 144 همان تشیع علوی و تشیع صفوی) خلاصه عدم شناخت فرق اسلامی زیان بار است همان طور که دیدیم در حوزه ها هم نفوذ آن باقی مانده و در حال حاضر فرقه صوفی و دراویش فعال است که عقائد آنها برای نسل جوان واقعاً منحرف کننده است!؟
پاره ای از معتقدات و کار دراویش صفوی:= چون بحث ثمرات نقشه استعمار بدین جا رسید خوب است بدانیم صوفی از طرفی علاوه بر ادعای پیامبری ادعای خدائی دارد، عده ای ازآنها علی را خدا میدانند، بعضی از آنها تا هشت امام را قبول دارند، تقلید از مجتهد را جایز نمی دانند عباداتی روی عقیده خود انجام میدهند، علماء ربانی را غول رهزن دانسته و مریدان خود را از آنها دور میکند، به علم و تحقیق اعتقاد ندارد، صوفی ای میگوید من خدا را در خواب دیدم، صوفی میگوید من در قیامت از پیامبر (ص) بهترم، ادعای کشف و کرامت میکنند، ادعا میکنند بخدا رسیده و خدا درآنها حلول کرده لذا دیگر به عبادت و... احتیاج ندارند، منکر واجبات و عامل بر محرمات هستند از مسی گساری و تار و تنبود باکی ندارند، این گونه سرگرمیها دارند که جوانان را زود گول میزنند، به بعضی از انبیاء و اولیاء نسبت ناروا میدهند، صوفیان خود بدرجه امامت میرسند و معشوقه صوفی به عاشق خود میگوید: (بت سجده کنی، قرآن بسوزانی، دست از ایمان برداری، شراب بخوری من بتو شوهر میکنم)= ارمغان خانقا ص 118):(در ایام نوروز که عده ای از ساکنان «ماهان» (یکی از شهرهای نزدیک کرمان) برای تماشا یا زیارت کنار ص 9 سراپای او لخت بود از آلت تناسلی او خون میریخت وارد آستانه شد و مرتب فریاد میزد من قطع نفس کردم من قطع نفس کردم... بالاخره معلوم شد این آقا که نامش «علمدار» است از مدتها قبل اشتیاق بورود در جرگه در اویش و صوفیه داشته و برای نیل باین منظور چند مرتبه بیکی از پیژ دلیلها مراجعه کرده است بالاخره باو جواب داده اند که در ویشی و تصوف کار مشکلی است و شرط اول آن قطع نفس است. این بیچاره مطلب را عوی گرفته و دو عدد تیغ ژیلت تهیه کرده و بگورستان شهر رفته و بعشق تصوف... بریده و بدور انداخته است...)= ارمغان خانقا ص 10= محمد تقی رهبر اصفهانی).
شاید این قضیه بعید بنظر برسد اما عدم شناخت از این نوع بلاهای هزار مرتبه بدتر تاکنون بر سر این انسان آورده. ناگفته نماند همان طور هم که در گذشته اشاره شد در میان دراویش گاهی مراسمی وجود دارد که اشباع کننده افراد هوس ران و الوط است و این گونه افراد ناآگاه و الواط زود جذب این گونه مراکز فساد و گمراه کننده میگردند!؟
8) عدم مبارزه بر مکاتب باطلهدر نگاه جهل ما!؟: چون قیام و مبارزه بدون انگیزه و روحیه فداکاری امکان پذیر نیست و روحیه فداکاری و ایثار بدون شناخت میسر نخواهد شد لذا فردی که نمیداند ادیان باطله زیانی برای اسلام، انسانیت و... دارند علاوه بر اینکه علیه آنها قیام نمیکند امکان دارد برای آنها قداست قائل باشد مانند علماء درباری آل سعود که قبلاً گفته شد در کشورهای دیگر اسلام را آن گونه معرفی میکنند که من غیر مستقیم بنفع مکاتب باطله و استعمارگران است!؟ تاریخ را کاملاً ورق بزنیم افراد زیادی را پیدا خواهیم کرد که بر اثر عدم شناخت مکاتب باطله علیه آنها کاری نکرده اند نمیدانسته اند که بدون از بین بردن این موانع اسلام و انسانیت روز خوش نخواهد داشت و ندانسته اند وقتی خداوند میفرماید:(قاتلوا هم حتی لایکون فتنه و یکون الدین کله لله= آیه39، انفال) معنایش این است که باید این مکاتب باطله از بین بروند و برعکس کسانی که این حقیقت را درک کرده و مکاتب باطله را شناخته برای نابودی و کوتاه کردن دست آنها قیام کرده اند فتوحات اسلام در اروپا باعث شد که دست ناپاکان قطع و تمدن اسلام عمران، آبادی، اخلاقی اسلامی، سواد وهنر را طی چند قرن در اروپا زنده کند صلاح الدین ایوبی بیت المقدس دگرگون شده را از مسیحیان پس گیرد و آن را آباد و روبرا کند و اسلام را در سرزمین فلسطین زنده گرداند این ایثارگریها عصاره شناخت است نه صرف دانستن اینکه غیر از مکتب اسلام مکاتبی دیگر نیز وجود دارد.
(تمدن اسلام در اروپا= فتوحات اسلام... ص (یز) و 312 :نوشته شکیب ار سلان ترجمه علی دوانی.