حضرت آیت الله ***** دامت برکاته . سلام علیم                     24/6/1390                                                                          

   موضوع: تعریفی در مورد علم امام (ع)که برای حقیر قانع کننده نبود و در خواست گفتگوی حضوری ازجناب عالی. 

تاریخ فوق قبل ازاخبار ساعت دو، بحث شما را در مورد علم امام(ع) شنیدیم. از اینکه که کلاً بحث های حضرت عالی جایگاه خاص خود را دارد، قابل توجه می باشد، ولی درمورد بحث علم امام احساس می شد، برای مستمعین سکوت آور بود ولی قانع کننده نبود که یا نیاز به توضیح بیشتر و دقیق تر دارد، یا واقعیت چیز دیگری  است که  بیش از سی سال است، حقیر درگیرآنم ، و درست و یا نادرست، به جایی رسیده ام که غیراز این راه، هر راه دیگری برایم هم قانع کننده نبوده و نیست و به اشکال بر می خوریم. دلیل اینکه کلاً مشکل وجود دارد، این است که ازیک سو بحث هایی را که در این رابطه تا کنون شندیده و با هم مقایسه کرده ام، علاوه بر اینکه قانع کننده نیستند، در مواردی مخالف یکدیگر به نظر می رسد؛ و ازسوی دیگر همان طورکه اشاره شد، وقتی نتیجه تحقیات خودم را با این برداشت ها مقایسه می کنیم، درجمع گیری متوجه می شوم واقعاً امامت در فرهنگ شیعه آن گون که باید شناخته نشده که ما جرای شهید جاوید، فلسفه شهادت امام حسین(ع)، هنوز نا شناخته مانده و ازسؤلات ...، عموم  معلوم است مردم هنوز به جایی قانع کنده نرسیده اند!؟، در واقع خروجی ها، یکی از میزان های بسیار دقیق سنجیدن کم وکیف هر امری از امور می باشد.

                               سؤالاتی در مورد علم معصوم (ع)

         1) آیا علم معصوم اکتسابی است یا انتصابی؟ اکتسابی باشد به چه دلیل و چرا؟؛ انتصابی باشد به چه دلیل و چرا؟، و باید قبول کرد، علم معصوم نه اکتسابی است و نه انتصابی، بلکه به دلایلی علم  معصوم(ص) ذاتی است و علم ذاتی معصوم به همه چیز احاطه مستمر دارد و معنی ندارد امام بر موضوعی آگاه نباشد تا زمانی که لازم باشد!؟، این طرز تفکر چه دلیل و توضیح قابل قبولی دارد؟؛ چه ضروتی دارد صفت ذاتی ما منفک باشد تا زمانی که با آن کار داریم ظاهر شود؟، در صورتی که صفت ذاتی یک واکنش درونی است که به نوعی در اختیار اراده انسان نیست تاآن را محو و یا ظاهرکند. جواب این سؤالات توضیحات زیاد و دقیقی را طلب می کند که لازم است در باره این امر مهم بحث شود.

روایاتی که دلالت دارند نه تنها علم معصوم (ع)، بلکه علم هر انسانی ذاتی است و عوارضی آن را می پوشاند؛ از جمله حضرت رسول(ص) می فرمایند «لولا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لرأیتم  ما اری ولسمعتم ما اسمع. اگر در گفتارتان( بیهوده...و) زیاده روی نمی بود و در قلبتان هر زگی نباشد، هرچه را من می بینم شما هم دیده و مشاهده می کردید». و امام صادق (ع) در بحار ج70، ص 59،، می فرماید « لو لا ان الشیاطین یحو مون حول قلوب بنی آدم لنظروا الی ملکوت السموات. اگر نبود که شیاطین اطراف  دلهای فرزندان آدم  حرکت می کنند، آنها ملکوت آسمان ها را مشاهده می کردند».

و نیز آیاتی از قرآن به چند صورت،  برذاتی بودن علوم بالقوه در انسان، دلالت و باید گفت تأکید دارند. سوره التین آیه 4؛ الرحمن4؛ بقره آیه31.

         2) همان طورکه گفته شد چه مصلحتی وجود دارد که امام چیزی را نداند و هر وقت خواست بداند؟؛ توضیح آن چیست یعنی چه مانعی وجود دارد که نشود همه چیزرا بداند؟،آیا درهمه مسائل این طوراست یا خیر؟، اگردر همه مسائل است؛ بازتوضیح آن چیت؟، اگر در موضوعاتی معین است باید معین کرد آن موضوعات کدامند و دلیل این تفکیک چیست و چه ضرورتی دارد؟ و اگر جواب اینها منفی است پس علم معصوم به همه موضوعات حتی ما ورای این عام احاطه دارد و لزومی ندارد امام چیزی را نداند تا وقت نیاز به آن!؟، لذا باید روشنگری کرد و سر تکان دادن مستمع دلیل بر قانع شدن او نیست.

      3)آیا امامانی که به وسیله زهرشهید شدند با علم به اینکه دراین ظرف زهراست آن را نوشیدند؟، اگرخیراین جا ازجا هایی خواهد بود که ضروت دارد امام بداند زهر است و ننوشد، و اگر می دانند چرا خوردند؟، پس لازم است بدانند، ولی به چه دلیل باید طبق علم خود عمل نکنند ؟، این موضوع است که متأسفانه کتمر در باره آن بحث می شود؛ این هم که می شود ناقص است و عین واقع نا گفته می ماند، وچون موضوع قدری پیچیده و دور از اذاهان است مستمعین هم نمی دانند چه بپرسند و چطور بپرسند تا  موضوع کاملاً شفاف شود؛لذا سری تکان داده و سکوت می کنند.

      4)آیا مسأله غیرازاین است که معصوم(ع) مأ موربه ظواهراست؟، و علل و اسباب درقضاوت هم دلیل آن است که معصوم  نباید به علم خود عمل کند؟.و نیزمانند جریان جنگ احد که حضرت رسول(ص) می دانست شکست حتمی است ولی چیزی نفرمود و علی رغم نظرخود، نظردیگران قبول کرد که اصرارداشتند درخارج ازمدینه با دشمن رو برو شوند.خوب اگراین طور باشد که معصوم(ع) هر وقت لازم بود، اراده می کند چیزی را بداند؛ پس اینجا که احتمال خطر جدی بود چرا اراده نکرد و بفرماید، دراین جنگ خارج از شهر شکست حتمی است و باید درخود مدینه باشیم. و نیزکسانی می گویند علم خدا به غیب مطلق ولی علم معصوم مقید است و باید مرتب ازطرف خدا افاضه شود، این به یک معنا می شود انتصابی و وابستگی علل و معلولی، نه ذاتی؛ درذاتی، علم معصوم به علم خدا اتصال ذاتی دارد، نه اتصال علل و معلولی. ما داریم که ازغیر معصوم هم کسانی، به این درجه رسیده و بدون اراده، چیز هایی را ازغیب می دانسته اند و خبرداده و می دهند، درصورتی که ضرورتی هم ندارد بدانند ولی چون ذاتی است می دانند ولو اراده کنند که ندانند.