بسم الله الرحمن الرحیم
آن شایسته وفا داری که من دیدم!؟
مقدمه اول جواب یک اشکال
در مورد بیان کلمه بی سواد نسبت به مرحومه خاتونجان رحیمی آقایی اشکال کرده فلانی این زن را تحقیر کرده است!در مورد جواب این اشکال باید بگویم بر عکس مقام و شایستگی ایشان را من به قدری بالا برده که زنان بی سواد چگونه می توانند این همه مشکلات طاقط فرسا را در ولایت غربت... تحمل کنند که کسی مثل من موفق شوم در کار های تبلیغی، تحقیقی... خود در این حد موفق شوم؟ در این جزوه تا حدی دراین باره توضیح داده ام که درمقابل زنان با سواد چه شاه کاری هایی در این حد از خود نشان داده اند که مشل طلاق درگیری های خانواده نود در صد به زنان با سواد تعلق دارد نه بی سوادان. در یک کلام هنر... این است که انسان بی سواد... ارزش های انسانیت را در سختری شرایط از خود بروز داده وآن را به طور قابل تحسین متجلی سازد...!؟
این موضوع کلمه بی سواد نسبت به یک زن، وآن هم تعریف وقدر دانی از او، انسان، به خصوص جوانان را متوجه این وافعیت می کند، که اگر می خواهند هم درکارهای روز مره... خود موفق باشند هم زندگی آرامی را در پیش رو داشته باشند. در انتخاب همسر ایده آل، باید نجابت، وفاداری وصداقت ملاک باشد، نه تنها سواد، سمت ومال... پدر. دختری با سوادی، کتابی که در باره طلاق نوشته ام متأسفانه علت اصلی طلاق همان خلأ بی نجابتی، بی وفایی وعدم ایمان و راستگوی عملی است!؟. نه چیز دیکر که هر دو طرف نسبت به امر مهم ایمان... غافل هستند!؟ و این جزوه ثابت می کند که صد در صد مر تکبت اشتباه خانم های با سواد هستند که توضیح آن بماند. البته من این جوزه را به این سبک نوشتم که اشباه انتخاب گزینش همسر را به اثبات برساند و این جزوه را با دقت جامع مطالعه نه تنها یک طرف سکه را نگاه کنند!؟
مقدمه دوم موضوع جزوه
منظور از وفادار همسر شایسته ای است که پس از حدود60، سال زندگی مشترک با ایشان، درست اول مهر1393،در ماه ذیحجه دار دنیا را وداء گفت که آینده در مورد بیماری قلبی و عروقی و وقوع مرگ وخاطرات وفاداری او بحث خواهد شد. و اینک وارد اصل بحث می شویم و با سبکی خاص، این کتاب را به پایان میبرم و سعی می کنم این خاطرات را سکوی پرشی قرار دهم،برای شناخت همسر ایده آل و اینکه ملاک های همسر ایده آل چیست وکدام هستند که می توانند به زندگی صفا وآرامش به بخشند، و از خاطرات تلخ زندگی عصر ماشینی از جمله درگیری های خانوادگی و پیامد های آن انسان را در امان دارد. «که امید وارم کتاب را چند بار با دقت تا آخر...»
برابر هفتم ماه مباک رمضان 1433 و ساعت دوی بامداد است که اتفاق افتاد، دو باره نویسی این کتاب را شروع کنم. چون نگارش آن در شرایط رفت وآمد از قم به اصفهان و اصفهان به قم بود که بیمار حدوداً از یک مرگ در پیش رو نجات یافت و با وجود اینکه بار دوم سکته قلبی اوست و دو تا از رگ های اصلی قلبش گرفته ولی فعلاً وضع بهتر غیرمنتظره ای دارد که باور خود من در این حد نبود و درست معلوم نیست چرا این گونه شرایط رخ داده و چه مصلحتی درآن وجود دارد که ما را وادار به نگارش این کتاب کرد که امیدوارم برای خود ما و دیگران مفید واقع شود. چون قصدم این است کتاب بگونه نگاشته شود ،که موضوع وفاداری... ایشان بهانه ای شده باشد تا بتوانم از این طریق خدمتی هم به مردم کرده باشم چون هدفم از نگارش آن همه کتاب، طرح و نامه نگاری درسطح وسیع،تنها خدمت به اسلام و مردم است، بدون هیچ چشم داشت مادی و فقط جهت خدمت به مردم باشد که عیال خدایند و خداوند آنها را دوست دارد.وخلاصه کتاب جنبه عمومی دارد نه خصوصی به آن معنا.
نگاهی به هویت وفاداری
وفاداری، درنظام هستی یکی از پایه ها و اصول محکمي می باشد و تنها وجود این خصیصه است که می تواند بار سنگین رسالت بشر را در زندگی تحمل کرده وآن را به سر منزل مورد نظر خالق و مراد انسان نیک پندار برساند. از همان سنگ اول بنای ظهور بشر این مقوله مورد توجه بوده و خداوند پس از اینکه بشر را خلق فرمود، باید گفت: آن را برای زندگی سعادت مندانه بشر پیشنهاد کرد، ای بشر اگر می خواهی زندگی سعادت مندانه ای در دنیا وآخرت داشته باشی؛ باید وفاداری را پیشه کنی.لذا خداوند وقتی کارخلقت حضرت آدم (ع) به پایان رسید، با بشر پیمان بست که در قرآن می فرماید:« ای فرزندان آدم آيا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمنی آشکار است؟[1]»
البته فلسفه اینکه چگونه همه بشری که آمده و رفته اند و تا آخر عالم دنیا خواهند آمد و رفت، جواب داده و طبق آیه172،سوره اعراف، با خدا عهد بسته اند؟ برای علم و قدرت خدا ابداً قابل تردید نیست ولي ما فوق ظرفیت فهم و درك ما مي باشد. لذا توضیح این موضوع بسیار عمیق درمقوله انسان شناسی، بحثی طولانی دارد که از حوصله این کتاب خارج و در همین حد که اهمیت معاهده و پیمان بستن معلوم شود کافی است. که از همان شروع زندگی مشترک متوجه عهد وپیمانی باشیم که با طرف مقابل بسته ایم.
تجلی گاه وفاداری
موضوع فاداری خاطراتی از دوران زندگی مشترک و حقایقی می باشد که امثال ما وظیفه دارند آن را به گونه ای در اختیار همگان قرار دهند. شاید وسیله ای باشد برای پیشگیری از نباید های فردی و اجتماعی و سپس راهی باشد برای کسب ارزش ها و ایده آل زندگی کردن.
خاطرات خود را از اینجا شروع می کنم، سی ساله بودم که برای تحصیل علوم حوزوی در تاریخ 1349 وارد شهرضا شدم و پس از هشت سال که شرایط لازم فراهم شد، به شهر مقدس قم عزیمت کردم. سال 1356 بود که وارد حوزه علمیه قم و مشغول تحصیل علوم حوزوی شدم و تاکنون که سال 1391 می باشد در قم مشغول هستم. درطی این مراحل که احساس رضایت ازآنها دارم، به هدف خود نزدیک شده ام و تاکنون مشکل بازدارنده ای متوجه روند کار و توقف آن نشده است؛ به خاطر چند شایستگی بود که همسر وفادار توانست در زندگی مشترک آن ها را به طور شايسته در عمل نشان داده و در رسیدن به هدف، ما را قرین توانایی های خود سازد. لذا تحمل زحماتی را که ایشان با صبوری داشته اند،مورد بررسی قرار میدهم که چگونه نقش آفرینی وی صورت گرفته و ارزش های هر انسان شایسته ای در زندگی مشترک چگونه متجلی می گردد.
اول: شروع زندگی مشترک
در سن 18 سالگی بودم که زندگی مشترک ما شروع شد. در این مدت زندگی روستا نشینی که هم کارکشاورزی و هم کار دام داری متوجه مجموعه زندگی مشترک بود. علاوه بر نقش عملی ایشان درکار دام داری بنوعی و کشاورزی به نوع دیگر، کار درون منزل هم که با زحمت همراه بود، بر وجود ایشان سنگینی می کرد. بچه داری، دیگر کارهای درونی و بروني منزل که مثل اين زمان زندگی ماشینی هنوز شروع نشده و بايد همه کارها با دست انجام بگیرد، همه متوجه ایشان بود که باید کسی پشت صحنه و هم تحمل آن را داشته باشد،و هم در انجام همه کار ها توانا .با توجه به این حجم سنگین فعالیت نه تنها شکوه و حرفی نداشت؛ بلکه با عشق و علاقه کامل همه را هم به شایستگی تحمل می کرد و هم بطور شایسته انجام می داد که نسبت به افراد زیادی قابل تحسین و از بر ترین ها به شمار می آمد.
درهمین گیر و دارها و فضای زندگی مشترک، به خاطر دغدغه ای که نسبت به کارهای فکری و به قول امروزی پژوهشی داشتم، اول در وادی اختراعات بوده و چیز هایی هم به سبک محلی ساختم که در حد خود، جالب و نظر دیگران را جلب می کرد؛ که باعث تشویق و انبساط روحی و ذهنیم می شد. به همین علت بود که احساس کردم در این روستا جای این کارها نیست، لذا سفری به اصفهان داشتم که پس از مدتی به روستا برگشتم و بار دوم به مسجد سلیمان رفتم، مدتی پیش دائی هایم بودم و باز هم نشد و به روستا برگشتم. در این مدت به جهت بچه داری کار منزل... همه آنچه را هم ما باید مدیریت کرده و انجام دهیم، بطو کامل بر دوش ایشان سنگینی می کرد ولی همان گونه که قبلاً اشاره شد ايشان همه را به راحتی و به طور شایسته مدیریت می کرد که در یک کلام حق ایشان است، به گویم و کتمان نکنم؛ این است که با همه وجود جوانی خود را لحظه به لحظه صرف زندگی مشترکی کردند که هم درحد توان او نبود و هم اینکه شرعاٌ مکلف بر انجام این نوع کارها نمی بود.
البته همین دغدغه فکری سیری ناپذیر،که آرامش را از من گرفته بود، برای رسیدن به آن هدفی که درونم را روشن کرده بود، رفته رفته از جای دیگر سردرآورد که از اول تصورآن را نداشتم وآن عشق و علاقه غیر قابل وصف به تحصیل علوم حوزوی بود و تنها يک جمله روحانی محل درکلاس موعظه ای برای جوانان، جرقه اش دغدغه درونم را شعله ور نمود. بطوری که مرا وا داشت نزد همان روحانی به ادبیات عربی آشنا شوم. با توحه به اینكه چند فرزند کوچک داشتم از یک سو و از سوی دیگر در سن سی سالگی بودم، باعث شده بود همه بستگان با این کار مخالف کنند ولی همه اینها نتوانستند باعث حتی تردید من شوند. و سال 1347 که برای ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه شهرضا شدم.درمدت دوسال که نمی شد بطور خانوادگی درآن شهر باشيم به هر دليلي بود، ایشان همه این سختی ها را تحمل کرد و از طرف ایشان هیچ مانع و مشکلی متوجه این مسیر نشد. در واقع در این دو سال همه کارهای زندگی هم از نظر حجم و هم از نظر مدیریت بر عهده ایشان بود که باید همه را از نظر روحی و جسمی... تحمل کند و مشکل باز دارنده ای هم متوجه ایشان و هم روند كار ما نشود.
به خصوص وقت نگارش این کتاب متوجه شدم، برای این که به هدف مورد نظر برسم، خداوند چنین فردی را دراین مسیر زندگی مشترک ما قرار می دهد؛ تا هم همه مشکلات را به راحتی تحمل کند و هم مانع باز دارنده ای بر سر راه این هدف مقدس ایجاد نشود و الآن متوجه می شوم که اگر غیر از ایشان می بودند، شاید من به فکر این کارها نمی شدم که در سن سی سالگی وارد کاری شوم که این مانع را بر سر راهم دارد. ولی این موانع هیچ کدام کارگر نبودند چون از طرف ایشان مانع باز دارنده ای نه از اول و نه تا کنون متوجه هدفم نشده است و این را از الطاف خداوند عالم می دانم که حرکت در این مسیر برایم، یک درون آگاهی از همان اول همراه داشت ولي درون آگاهی حالا با درون آگاهي،آن زمان اصلاً قابل مقایسه نیست؛ درست مثل حركت به طرف نوری كه هر چه انسان به طرف آن پيش مي رود، به همان اندازه روشني بيشتر و وسیع ترمي وجذاب شود!؟.
دوم:شروع تحصیل حوزوي
شایان ذکر است قبل از عزیمت از وطن برای ادامه تحصیل،حدود دو سال در ضمن کارکشاورزی و دامداری که مقدمات را نزد همان آقای روحانی به نام حاج آقا محمد ربانی می خواندم. یک بار به شهرآمدم که به دلایلی موفق نشدم برای ادامه تحصیل بمانم، باز به محل برگشتم، ولی چون آقای ربانی به دلایلی نتوانستند براي ادامه درس اقدام کنند، باز به شهر برگشته و این بار به هر سختی بود ماندم، شاید گمشده خود را پیدا کنم،آقای روحانی در واقع مشوق من بود و کمک کرد حرف اطرافیان در من اثر نکرد که از ادامه تحصيل منصرف شوم. در واقع سه عامل پشت صحنه این هدف بودند. یکی ندای درونی و عشق سيری ناپذیر، دوم روحانی آگاه، و سوم که علت اصلی می تواند باشد، همین و فاداری، كه قبلاً به آن اشاره شد كه لطف خدا بوده چنین کسی در زندگی مشترکی سهيم و دارای شرایطی باشد گه در اين هدف نقش آفرینی کند. وکلام آن روحانی هم جرقه اي باشد كه نگذارد آن شعله گرم عشق سرد و خاموش شود تا افق در پیش رویم باز و روشن باشد. لذا خدا را سپاس می گویم که یاریم فرمود و راضی هستم که لطفش شامل حالم شده و گرنه به ارزش هایی که مي تواند نصیب هر انسانی باشد، نمی رسیدم .
سال 1347 بود که به صورت مجرد وارد حوزه علمیه شهرستان و شروع به تحصیل کردم. دراین مدت که حدود دو سال شد،سال، 1349، با چه زحمتی به طور خانوادگی وارد شهرضا و دریک خانه گلی که خودم ساخته بودم، سکونت گزیدیم که هم منزل نیمه کاره بود وهم آب لوله کشی نزدیک نبود. لذا از همسايه ای در پنجاه متری آب می گرفتیم. درهمین حال پخت نان تنوری و بچه داری و دیگرمسائل، کمبود، شهریه کم و ناکافی، مشکل دور از وطن و مسائل دیگرکه همه این مسائل متوجه وضع عمومی ایشان(وفادار) بود، تا من بتوانم با خیال راحت به درس و بحث خود برسم. من خودم تعجب می کنم چگونه ایشان همه مشکلات را تحمل نمودند و ندیدم بی تابی و شکوه کند ومهم اینکه چگونه از عهده این همه کار سنگین برآمد که در همین حال لحظه ای از فعالیت درصنایع دستی و بافندگی چون قالی غفلت نداشت. در همین حال بچه مدرسه ای هم داشتیم که باید راه دوری را رفت آمد کرده و تحت کنترل و مراقبت مادر باشند.
فرا تراز این ها!؟
موضوعی هست که تنها به آن اشاره کنم کافی است. وآن این که،چون به هر صورت ما خانه تهیه کرده بودیم، نمی شد بچه ای که از بستگان از روستان برای تحصیل، به شهرآمده و کسی هم نیست که آنجا منزل و یا منزل هرکسی اجاره نشینی کنند. به هر صورت مدتی که درمنزل ما بودند و ایشان همان گونه که به وضع روحی، جسمی، تغذیه و دیگر نیاز های عمومی این قبیل بچه ها باید بطور شایسته ازآنها نگهداری و پذیرایی کند. و نیز چون ما تنها کسی بودیم که به شهرآمده بودیم. قهراً بستگان دور و نزدیک برای سرکشی به صورت مهمان چند روزي منزل ما بودند از ایشان کارهایی که باید صورت بگیرد درحد تحسین انجام وظیفه می کرد که یک نمونه را کامل در نظر دارم، يكي از بستگان نزديك،مدتی در شهرکاری داشت که باید باشد، و مدتی در منزل ما بود .(وفادار) از ایشان به شايستگي پذیرایی می کرد. من در مدتی که شرایط خوبی هم نداشتیم، ندیدم ایشان برای رسیدن مهمان و پذیرایی از او حتی احساس خستگی و يا نارضایتی داشته باشند، در صورتی که با وجود عدم امکانات لازم در منزل و تازه وارد شدن در شهر غربت و دور از وطن، رسیدگی به وضع خانه آنچناني و نيمه تمام، رسیدگی به وضع بچه ها و در عین حال کار قالی بافی، باید ایشان را بی تاب می کرد و او هم مرا تحت فشار قرار دهد كه به وطن برگردیم، یا کاری كند که زحمات ایشان کم و سبک تر باشد ولي من ندیدم حتی گلایه و یا شکوه کند!؟.در واقع صبر و تحمل در حد تحسینی از خود بروز دادند. قابل توجه اینکه ایشان فلسفه خانه داری، احترام به مهمان و کلاً وظایف و خصوصیات یک زن خانه دار بر تررا نخوانده بودند، ما هم به حدي نرسیده بودیم که دراین حد او را موعظه کنیم ولی همان صفات بارز الهام بخش درونی و از روی حقیقت بود که صفات دیگر را همراه خود بسیج خواهند کرد که زن خانه دار در همه زوایایی زندگی مشترک موفق باشد، کم و کاستی در روند کارما و او دیده نشود. که البته همان گونه که به صبر و تحمل ایشان اشاره شد درآیه 146 از سوره آل عمران آمده که خداوند صابرین را دعوت و در چندین آیه دیگراز جمله آیه 153سوره بقره آمده که خداوند همراه این گونه افرا خواهد بود. در واقع خداوند به لطف خود اين قبیل افراد را همراهی خواهد کرد.
سوم: ورود به شهر مقدس قم
پس ازهشت سال تحصیل در شهرضا که شرایط ازجهات زیادی برای رفتن به حوزه علمیه فراهم شده بود، سال 1356وارد حوزه علمیه قم شدم و سال 1357 بود، که انقلاب اسلامی، پیروز گردید.از آن زمان به مدت دو سال، تنها، قم بودم و سال 1358،شرایط منزل مشکونی به هر زحمتی بود فراهم شد و ازآن زمان تاکنون در شهر مقدس قم در جوار وجود مطهر وبا برکت اخت الرضا (ع) حضرت فاطمه معصومه(ع) هستیم. ما همان طورکه برای منزل مسکونی در شهرضا مشكل داشتيم و سنكیني آن بيشتر بر دوش وفادار بود، هنوز مشکلات شهرضا از جمله مشکل تهیه منزل راحت و دوری از وطن تمام نشده بود که بلا فاصله مشکلات قم از جهات زیادی شروع شد؛ از جمله مشکل تهیه منزل و تکمیل آن از جهت لوله کشی گاز... که ایشان مانند یک مرد وارد عمل شد. چون سال 1359، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که با چراغ سبزآمریکا و چندین کشور دیگر،شروع شده بود. حوزه های علمیه طلاب را برای تبلیغ به جبهه ها اعزام می کردند. برنامه ها این طور بود که سالی دو بار به جبهه اعزام داشت و حد اقل یک ماه تمام درجبهه بوديم. در اینجا فشار دوری از وطن و نگهداری بچه ها در یک شهری که تازه وارد بوده و آشنایی ندا شتيم کار از هر جهت، بسیار سنگین و غير قابل تحمل و با مشکلات شهرضا اصلاً قابل مقایسه نبود!؟. بچه ها که خود شناس بودند و دوری از وطن...را کاملاً احساس می کردند، آرام و سرگرم کردن آنها کار هرکسی نبود. به خصوص وقتی كه جبهه بودم و مرتب از جبهه شهيد وارد شهرها و از رسانه براي همه قابل مشاهده بود، تحمل سختي دور از وطن را دو چندان کرده بود و در عین حال موشک ها و راکت هایی که در قم زیاد ریخته می شد که یکي از آنها، شیشه های محل ما را هم خود کرده بود و من هم در قم نبودم که روی هم رفته دوسال و دو ماه شد!؟
به هرصورت مشکل از هر طرف متوجه ایشان می شد ولی هم مشکلات را به خوبی تحمل می کردند، هم بچه ها را از هر جهت به خوبي مدیریت و تربیت مي کردند. با این حال علاوه بر اینکه شکوه نمی کردند، بطور شایسته همه کارها را که از نظر شرعی بر او واجب نبوده ولي انجام وظیفه می کردند؛ تا من با خیال راحت در جبهه تبلیغ و درقم هم به درس و بحث برسم. چون، ما کسانی را داشتیم با وجود اینکه دراین حد مشکلات برای آنها نبود، وقتی قم آمدند که سال ها ادامه تحصیل دهند،پس از مدتی به وطن برگشتند که معلوم شد خانم ها قبول نکرده اند، دور از وطن... باشند!؟ و حتی شنيدم تا سرحد تهدید طلاق گرفتن هم موردي بوده است. ولی من از ایشان نشنیدم بطور جدی بگویند من توان زندگي درغربت را ندارم. اصلاً مثل اینكه ایشان دراصل برای دوری از وطن ساخته شده بودند. کسی هم نبود كه او را موعظه كند و خودش هم اهل سواد و مطالعه نبود که با توجیهات اینکه این صبر وتحمل ها پاداش دارد خود را قانع و سختی ها را تحمل نماید!؟.
اصولاً به دلایلی ازجمله روحیه عاطفی،سبب مي شود، دوری از وطن برای خانم ها دو چندان سخت تر باشد. ولی چرا ایشان این همه را به شایستگی تحمل می کرد و ارزش های شایسته خویش را متجلی می ساخت؟!؛ باید متوجه عواملی شد که پشت صحنه قرار داشته اند. در همین حال من ندیدم وقتی مهمان می رسد احساس شود موضوع جدیدی رخ داده و احساس كند با کمبود هایی و کار دو چندان چه کند!؟ اصلاً مشتاق بود به خوبی از مهمان پذیرایی کند. حتی این چند سالی که هم گرفتگی قلب او را به شدت رنج می داد با رسیدن مهمان حتی احساس فرح و نشاط در او دیده می شد و می کوشید در حد توان به شایستگی از مهمان غير و خودی پذيرايي كند.درهمين سال جاري1391 كه دو بار دچار سكته قلبی و حالش به شدت بدتر شده بود و دکتر این بار گفت: باید قلبش عمل شود با این حال نسبت به مهمان همان احساس را داشت که در زمان سالم بودنش ابراز می کرد!؟ چون از شهرستان کسانی می آمدند برای ایشان خیلی راحت و طبیعی نبود ولی با این حال تلاش می کرد در پذیرایی مهمان به هر طریق سهیم باشند!؟
فلسفه وجوب نفقه زن
اشاره به فلسفه وجوب نفقه زن برمرد، به اين دلیل است که باید گفت: متأسفانه، به جهت عمق و قدری پیچیدگی آن، هنوز نا شناخته مانده؛ و به همین جهت مشکلات عدیده ای متوجه و ضع عممومی زندگی مشترک، تولید مثل و به تبع آن مسائل متعدد دیگری از جمله طلاق از طرف مرد می شود.که توضیح آن بماند؛ ولي درکتاب هاي هویت زن، زن تجلی گاه انسان کامل، فلسفه طلاق و لذت بردن زن از زندگی، بیشتر از مرد،وفلسفه مهریه این قبیل موضوعات ناشی ازخلأ شناخت واقعی زن کاملاً توضیح داده شده است. و نیز در مورد طرح ورود بي قيد و شرط زن در بازار کار، نامه های ارسالی برای مسؤولین زیربط آثار و تبلیغات همین بی توجهی به فلسفه وجوب نفقه زن برمرد دقت نظر قرار گرفته است، منظوراز این اشاره به این موضوع نفقه که مهم و گسترده مي باشد، این است كه چرا خداوند نفقه زن را بر مرد واجب نموده است درحالی که زنانی هستند که از هر جهت کاراییی برتری از مردان دارند و حتی در اسلام آمده، مرد حق ندارد به کارهای منزل و حتی شیردادن طفل، زن را مجبور کند یعنی دراصل بر زن واجب نشده مانند تمکین که بر زن واجب است. زن می تواند برای شیر دادن کارهای منزل از مرد اجرت گیرد، این هم که زیاد سفارش شده، زن همکارخوبی برای مرد باشد مستحب است.خود زن داوطلبانه فداکاری کند وتا آنجا که به اصل قضیه وارد نشود، مرد را یاری کند بسيار پسنديده است.ولي اگربه شرايط جسمي و روحي زن كه بايد درامر شوهر داري ،رسيدگي به وضع آرايش، دارا بودن توانايي براي بارداري و تربيت بچه از هرچهت حتي كارهاي مردانه... از وضع عمومي و ايده آل زن، لتمه وارد سازد وآن را كاهش دهد، نتنها اين كار مستحب و پسنديده نيست بلكه در مواردي خلاف و نا پسنداست؛ چون خروجي هاي آن سراز حرام در مي آورند؛ مثل بچه هاي ناقص الخلقه، بيماري مادر زادي، زناني كه بچه هاي خود را سقط كنند، زناني كه بر اثر ناتواني، توان باردارشدن را ندارند، پيشگري مي كنند و پيشگري هم اكثراً به بيماري زن منجر ميشود...، اسلام بدون جهت نگفته نفقه زن بر مرد واجب است، و زنان مي توانند از براي كارهاي منزل... اجرت بگيرند... که توضیح بیشتر آن بماند.
بنا براین هدف از وجوب نفقه و دیگر مطالبی که بدان ها اشاره شد، این است که زن هم، در گیرموضوع تهیه آب و نان نباشد، دغدغه معیشت زندگی او را ملول نسازد، توان روحی، فکری، جسمی قوی وآزادی عمل داشت باشد و یکی که از همه مهم تراست؛ این واقعيت می باشد که درکار تولید مثل، تربیت و نگهداری از بچه ها،خودآرایی و داشتن لطافت، زیبایی دلنگیز برای نشاط و خوش برخوردی برای اینکه خستگی کار، مشکلات روحی را که قهراً متوجه مرد می شود، از جسم و جان مرد خارج و او را برای کار و تلاش، برخورد هایی که در تضاد منافع متوجه مرد میگردد مرد بتواند این ها را تحمل و با روحیه قوی با این گونه ناملایمات برخورد کرده و درمانده و زیر دست کسانی نشوند که قهراً برای هر مردی پیش خواهد آمد به خاطر این گونه مسائل است که نفقه برمرد واجب است که بحثی طولانی دارد ولی موضوع مورد نظر، از این بحث حاشیه ای، این است که «وفادار» همان گونه که گفته شد درحد یک همکار بر تر،صادقانه در زندگی مشترک نقش آفرینی می کرد. یعنی اگر فداکاری و ایثارگری ایشان نمی بود، من نه تنها به این موفقیت ها درکار هاي تحقیقی خود که کار مهم و سنگین است، دست نمی یافتم بلکه امکان داشت به نوعی بی سواد و سر بار اسلام ازآب درآیم، ولی به لطف خداوند امیدوارم که حد اقل سر بار اسلام نباشم، برای زندگی خود از اسلام مایه نگرفته و از کیسه آن خرج نکنم، واضح تر اینکه به خصوص عالمان دینی باید حافظ آبروی اسلام باشند نه اسلام حافظ وآبروی برای مسلمانان و عالمان دینی باشد.البته به این طریق وقتی باغبان به طور شایسته باغداری کند قطعاً باغ هم جواب خواهد داد، کسانی که واقعاً حافظ آبروی اسلام هستند؛ اسلام به همان اندازه جواب خواهد داد و نتیجه زحمات به خود شان باز می گردد چون اسلام به ذات خود نیاز به ما ندارد.
بنا براین همان طورکه اشاه شد، از لطف خدا راضیم که در کارهای خود تاکنون موفق بوده ام واین موفقیت را از ناحیه وفادار می دانم که همین از الطاف خداوندی است که شرایط زندگی مشترک را بطوی مدیریت و تنظیم کند که روزی شایستگی هایی از خود بروز دهد.طرح هایی که تاکنون داده ام و بازهم ادامه دارد و اکثراً موفق بوده و ازآثار لطف خداست و بس كه از هرجهت تاكنون ياري خود را از من دريغ نفرموده است.
جا دارد این را هم اضافه کنم، از سی سال پیش تاکنون به خاطر ندارم برای خود لباس و یا پارچه لباس خریده باشم؛ فقط می بینم لباس آماده در اختیار من گذاشته می شود!؟. دوست ندارد لباس چرکی و یا کهنه داشته و بپوشم؛ به شدت نگران می شد که لباسم کهنه و یا چرکی باشد. با توجه به جزئیات موضوع که وقت ذکرآنها نیست من نمی دانم چه کارکنم که به شود گفت درحق ایشان کاری کرده ام، چه کارکنم که جبران کرده باشم. چون مهم ترين و با ارزش ترين سرمايه، جواني خود را صرف زندگي من كرده است!؟
البته این نمونه، فداکاری از ایشان زیاد دیده ام که بعداً خواهد آمد و حالا وقت آن رسیده که حقیقت ما ورای این همه فداکاری را مورد بحث و بررسی قرار دهم که ملاک زن برتر درزندگی مشترک چه چیز هایی می تواند باشد؟ آیا جمال، زیباییی، مال، طایفه، سواد... یا جیزهای دیگر که همراه خود دارد و هیچ گاه کهنه و فرسوده نمی شود؛ بلکه روز به روز متجلی تر،روشن تر و نیرو بخش تر می شود.که من در طول زندگیم با همه وجود لمس کردم.
نشانه هایي از زن بر تر
به جای زن برتر می توان انسان برتر را قرار داد؛چون برتری صفاتی مثل وفاداری... شامل مرد و زن هر دو می شود و هر دو، همان نقشی را در زندگی مشترک خواهند داشت که در تعريف این کتاب زن دارد وما عمدتاً در مورد نشانه های زن برتر بحث را ادامه می دهیم و نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، بر تری انسان در موضوعات زیادی می تواند متجلی شود؛مانند سواد، تخصص، ایمان، تقوا، ایثار، انفاق مال، جهاد در راه خدا، هنر...، ولی منظور ما در این کتاب بر تری زن در فاداری و صفات مانند آن است که امکان دارد در یک انسان بی سواد هم دیده شود و این که این صفات اکتسابی باشد یا ذاتی به معنی ارثی و نژادی آن، بعداً به این نکته هم خواهم پرداخت.
در مورد نشانه های زن شایسته و بر تر نسبت به خوش اخلاقی، به تنهایی نمی تواند نشانه زن برتر بوده و در زندگی مشترک نقش آفرینی کند، بلکه آنچه در زندگی مشترک نقش آفرینی کرده ویک مرد را از نباید ها و يا شکست نجات مي دهد، برای حركت به سمت هدف است و از سوی دیگراو را به سمت اهداف بلند ارزش های دو جهان یاری دهد. این علل و عوامل و خروجی های آن، نشانه های زن برترخواهد بود، آنچه را من در طی حدود شصت سال زندگی مشترک از ایشان دیده و با همه وجود آنها را لمس کردم، یک موضوع قرار دادی نبود که ملزم باشد طبق قولی که داده آنها را دارا باشد و به شایستگی همه را درعمل نشان دهد.بلکه اموری بود که از اعماق وجودش سرچشمه می گرفت و معلوم بود و رای آن چیز و یا کسی دیگرحضور دارد، و رنگ الهی از همه جای كردارش نمایان بود وبه عبارت دیگر واقعیتی بود که مانند تابش حرارت زندگی مشترك، فراز ونشیب های آن، نتوانسته بودند در رنگ و بویایی معطرآن اثر گذار باشند و مانند زیبایی با یک بیماری و تب دگرگون شوند. هرچند سختی زندگی مشترک (همان گونه که قبلاً گفته شد)، روز به روز زیاد تر و سنگین تر می شد،آن صفات درونی ذاتی سبب شده بود خم به ابرو نیاورد که مرا ملول سازد و یا باز دارنده از هدف وکسب ارزش های انسانی باشد!؟.
این صفات و حقایق زن بر تر را، من در کتاب های زیادی درباه فلسفه ازدواج و زندگی مشترک به طور مستند آورده ام ولی در زندگی مشترک با همه وجود آنها را لمس و رصد و تجربه کرده و مزه شیرین آنها را چشیدم و همین لذت ها باعث توان روحی و جسمم شد، تا بتوانم در24 ساعت، بیست ساعت کارکنم. هم اکنون دردل شب است که این مطالب را دارم می نویسم، درحالی که او در بیمارستان چند روز دیگر تحت عمل جراحی واقع خواهد شد.وصف او را دارم می نگارم، شاید کم ترکسی موفق شود، دارای چنین توان روحی باشد. وقتی 8/4/1391، او را از بیمارستان شهید بهشتی قم با آمبولانس سی سی یو دار، به اصفهان آوردیم و هم اکنون در بیمارستان قلب دکتر شهید چمران است. طبق عادت همیشه یک نمونه کتاب همراه خود برای نگارش درسفرآوده بودم ولی وقت شروع مثل اینکه الهام شد در باره ایشان کتاب بنویسم درحالی که هیچ گاه این موضوع در ذهنم نیامده بود که در مورد شرایطی که پیش آمده چنین مطالبی را بنویسم.
به هرصورت این واقعیت را پرتوی از شعاع صفاتی می دانم که خدا در انسان قرار می دهد و به منبع نور الهي اتصال مدام دارد. البته این صفات که می تواند ازصفات بالقوه و فطري باشد که از خود خداست، وقتی شرایطی مثل زندگی مشترک و مانند آن پیش آید آن صفات یکی پس از دیگری متجلی و از قوه به فعلیت می رسند.آن صفات که باید توضیح داده شوند بدین قرا می باشند.وفاداری، صداقت و نجابت. قبل از پرداختن به اصل موضوع و جزئیات صفات مورد بحث، این نکته را هم اضافه کنم. وفا داری، صداقت و نجابت سه صفتی هستند که هرکس آنها را دارا و بطور شایسته آنها را در عمل متجلی سازد، به دو گونه است. یکی این که همین وفاداری، صداقت و نجابت، اول نسبت به خالق، باید مورد توجه قرار گيرد چون بنده اي از بندگان حقیقی می تواند، باشد که نسبت عهد با خدا مقید در عمل هم آن گونه باشد که درآیه 60 از سوره یاسین وفادار نسبت به قولی که در ازل به خدا داده صادق و راستگو باشد. با نجابت بوده و خداوند را به بزرگی یاد کرده و سپاس گو باشد، دستورات او را به شایستگی عملی سازد و شكوه نکتد چون شکوه و ایراد گیری ضد نجابت است و نجابت در زن، یعنی زن مشکلات شوهر را قلباًً تحمل کرده و مرد را نگران و ناراضی نسازد.
خلاصه این گونه است که یک انسان بی سواد هم می تواند در زندگی مشترک تا آن حد نقش آفرینی کرده و واقعیت خود را متجلی نماید که تا حدی به آنها اشاره شد و این واقعیت حکایت از این دارد که این صفات به جای دیگر اتصال داشته و رنگی دارند که آن رنگ است که همه زیبایی ها را در هر شرایطی نشان داده و متجلی می سازد ؛ آن رنگ رنگ الهی است که خداوند عالم می فرماید: «رنگ خداییی به خود بگیرد، رنگ ایمان، تقوا و دست کاری چون) چا رنگی بهتر از نگ خدایی است جواب و بگوید ما تنها او را عبادت می کنیم[2]» صرف نظر از اصل بحث در حدیث قدسی است که خداوند می فرماید: «هرکس مرا متابعت و فرمان برداری کند من هم تابع او می شوم».که البته مصداق این آیه است که« اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری خواهد کرد[3]».
تجلّی وفاداری در سخترین شرایط
این مطالب وقتی نوشته شد که وفادار لب مرز مرگ و حیات بود،حتی درچنین شرایط حساسی آن ماهیت و خاصیت خود را بروز می داد همین الآن ساعت شش 11/4/1391 که در اصفهات منزل یکي از فرزندان خود مشغول نوشتن این کتاب هستم، تلفنی با ایشان تماس داشتم که جویای حال ایشان شوم. پس از احوال پرسی همراه ایشان گفتند: نگران شما هستند و می گویند غذا چه می خورند؟! به فلانی بگو هرچه لازم دارد برایش تهیه کند! وقتی با خود او صحبت کردم گفتم: نگران من هستی؟ گفت: بلی، بعد گفت: برایم دعا کن عمل جراحیم خوب باشد. واقعاً عجیب است کسی که 50 درصد قلبش گرفته و تحت نظارت پزشک و در اتاق عمل سی سی یو است به فکر خودش نیست بلکه به فکر دیگران است.که باید گفت: خودش را فراموش کرده است!؟ اما باید اولین کلام و خواسته اش این باشد« برایم دعا کنید خوب شوم از این بیماری نجات یابم».ولي چيزي در اين حد از ايشان شنيده نشد!؟.
به هرصورت این یکی از نشانه های وفاداری و تجلی واقعیت درونی فرد است که در شرایط سخت، خود را نشان می دهد. اصولاً واقعیت ها در شرایط سخت شناخته و به فعلیت می رسند نه در شرایط عادی و راحت. به نام کسانی که در تاریخ می درخشند نگاه کنید چه می گویم و چرا!؟
اجمالی از فلسفه صفات برتر
صفات بر تر انسان که به دو قسم کلی (صفات فطری و صفات اکتسابی)، تقسیم می شوند، خود بحثی مستقل و گسترده هستند و بحث این کتاب بیشتر متوجه قسمت فطری آن می شود که آنها به تنهایی به چند قسم تقسیم می شوند و بحث ما متوجه سه مورد آن می شود از جمله( آن شایسته وفاداری که من دیدم) نام کتاب است.صفت وفاداری مورد نظر کتاب، از جمله صفاتی هستند که اگر به فعلیت رسیده باشند؛ سایر صفات دیگر و کلاً علل و عوامل، با وجود به فعلیت رسیدن آنها که از صفات فطری هستند، قهراً موجود خواهند بود؛ چون صفات فطری به فعلیت رسیده، محور همه صفات فرعی و اکتسابی خواهند بود. از باب مثال و نمونه، اینکه درحدیث آمده است «ان قبلت قبلت ما سوا و ان ردت ردت ماسوا». منظور نماز است گه اگر قبول درگاه خداوندی شود، سایرعبادات و اعمال نیک هم مورد قبول می شوند، واگر نماز رد شود ، سایر اعمال هم رد و مورد قبول واقع نمی شوند. در واقع این صفات جنبه محوری دارند.
ورای صفت وفاداری صفت عهد و پیمان قرار دارد که در ضمن، صفت وفاداری، حاکی از صداقت و درست کاری خواهد بود. مثلاً وقتی کسی با کسی پیمان بسته که کارهایی دارد، باید انجام دهد آن کارها باید از روی صداقت باشد، نه از روی ریاکاری و این می شود وفاداری چون طبق آن قرار داد وفا کرده است نه خلاف پیمان. لذا در مورد اینکه گفته می شود صفت وفاداری محوراست خداوند می فرماید:«آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمنی آشکار است.[4]» .این گویا ترین سند معاهده انسان با خداست که از شیطان پی روی نکند ازآنچه رهبران دینی می گویند پی روی کنند که درست مطابق معاهده عمل کردن را صداقت و رسالت گویا می نامند. در واقع معاهده بستر و زیر ساخت ایمان و تقوا می باشد و به عبارت دیگر زیر بنایی هستند که می توان بنا هایی برآن ها استوار ساخت، که همه زوایای زندگی مشترک را در مادیات و معنویات در بر بگیرد. چون زندگی مادی و معنوی انسان که بحثی مفصل دارد، دو مقوله جدایی ناپذیر از یک دیگر خواهند بود.نتیجه اینکه وقتی زن و مرد در هر امری صادقانه عمل کنند،علاوه براینکه رحمت و برکت خدا شامل حال آنها می شود، باید های زندگی، نباید ها را بطور قابل توجهی تحت الشعاع قرار مي دهند،آيه114 سوره هود،راست گویی یک واقعيت باز دارنده را در ميان مرد و زن حاکم می گرداند و سپری می شود که هیچ تیر هوا و هواس، وسوسه شیطان و شیطان صفتان در زن کارگر نشود، يعني زن و مرد، يك دل، در دوقالب مي شوند. و به قول قرآن آيه187سوره بقره، زن ومرد لباس هم مي شوند که ما از همان اول تا کنون، نه تنها مشکلی باز دارنده، بينمان رخ نداد، بلکه تاکنون هر قدمي جلوتر رفته ايم، افقی جدید و روشن تردر پیش رویمان گشوده و نما يان شد که رنگ و نور خداوند را(آيه138سوره بقره)، فرا روي زندگی خود نمایان می دیدیم.
و بعد از وفا دار هم من از آن محروم نشده ام و به برکت همان زندگی مشترک که زیر ساختی محکم از خود بر جا گذاشته، افق های امید بخش را روشن و رو به گسترش می بینم که قطعاً نتیجه همان وفاداری شکل گرفته در فضای الهی ورنگ خدایی می باشد. نه چیز دیگر، مانند، مال،جمال، سواد، طایفه، عنوان عاری از نجابت پدر ومادرکه همه ارزش یک گردوی پوک را ندارند مگر رنگ خدایی داشته باشند.
درحالی این مطالب را می نویسم، که امشب شب 21 ماه مبارک رمضان و شب شهادت مولای متقیان علی (ع) می باشد که امیدوارم در وقت رفتن از این دیار، علی(ع) را با همان چهره زیبایش مشاهده کنم، نه آن چهره غضبناک اوکه برای بد کاران غیر قابل تحمل است !؟.
دراین جا وارد اصل بحث می شویم، که توضیح بیشتر وفاداری، صداقت و نجابت می باشد که بحث اصلی کتاب است و باید به اشکال گوناگون مورد بررسی و تا آخر کتاب ادامه داشته باشد.
اول: تجّلیگاه وفاداری
با توجه به این واقعیت کلی که هر موجودی پدیده ای خواهد داشت، بذری که کاشت می شود قطعاً محصولی ازآن بدست خواهد آمد.کلیه صفات فطری و اکتسابی این گونه اند، به علاوه، صفات انسان به خصوص صفات فطری؛ برای کسب ارزشهاست. همان گونه که قبلاً گفته شد وفاداری به دو صورت می باشد. یکی وفای به عهدی که انسان از اول با خدا داشته و دوم عهد و پیمانی که عموماً در میان انسان ها متداول می باشد. مانند مشارکت ها که سرآمد و مقدس ترين همه اینها،عهد و پیمان درشروع زندگی مشترک می باشد.
و دوم معاهده ای که میان زن و مرد صورت می گیرد و به آن عقد (گره زدن) و وصلت هم می گویند.عقد و پیمان انسانی را در ازدواج، باید گفت: پیمان معنوی و مقدس است؛ به دلیل اینکه در سوره روم آیه 21،خداوند آن را ازآیات خود دانسته و می فرماید: « از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا درکنار آنان آرامش یابيد، و در میان شما مودت و رحمت قرار داد؛ در این پیمان ازدواج نشانه هایی است برای کسانی است که تفکر می کنند». مهم اينكه كلمه« آياته» در این آیه دو بار ذكر شده؛ علاوه بر اینکه، این پیمان مقدس و از معنویات بر تراست نکات زیادی درآن قرار دارد که به همان عهد و پیمان وآثارآن بر می گردد که پیرامون وفاداری به زندگی مشترک برمی گردد و آن را صفا می دهد که خداوند می فرماید: «دوستی و ترحم به یک دیگر را در میان شما قرار دادیم». که یکی از صفات فطری مرد و زن است زن شوهر را و شوهر زن را به همان اندازه که عزیز ترین خود را دوست دارند. این دوست داشتن ميان مرد وزن را، باید گفت: پر رنگ تر و گرم تر است و همین یکی از آیات خد است که با شروع عقد و پیمان، خود به خود فضای وجود زن و مرد را فرا می گیرد.آیه دیگرکه به آیات و قداست این پیمان مقدس بر می گردد این آیه 14 از سوره مؤمنون می باشد که پس از طی مراحل شکل گیری جنين در رحم مادر، خداوند به خود بارک الله گفته و می فرماید:« فتبارک الله احسن الخالقین. پس بزرگ خدایی که بهترین آفرینندگان است». غیر از این جا، این تعبیر در قرآن نیامده است که واقعاً از قداست پیمان ازدواج حکایت دارد.
در همین باره کتابی تحت عنوان (فلسفه گرایش به جنس مخالفف) را دارم که چگونه بستری می شود برای زندگی مشترک و زندگی مشترك زمینه می شود برای پیدایش جامعه و موضوع رابطه جامعه با خانواده که بحث مفصلی دارد. و نیز این عقد و پیمان دو انسان را به یک موجود وابسته به هم معرفی میکند که درآیه 187 سوره بقره مرد و زن را لباس یک دیگر می داند که یک واقعیت را به لباس تشبیه کرده است که خیلی ساده بگویم، مانند دو چیز وقتی با هم ترکیب می شوند، دیگر دو چیز نیستند بلکه یک چیزند، و اثرات بد يكد يگر را هم خنثي مي كنند و يك جان دو قالب مي شوند. فرا تر ازآنچه گفته شد. پيمان مقدس ازدواج، شروع تجلي انسان ها در جهت ارزشهاي مادي و معنوي مي باشد. كه هيچ ارزش ديگرآنها را جايگزين نخواهد كرد و لذا دهها روايت در مورد آثار ارزشي زندگي مشترك وجود دارد كه به تنهايي خود آيات و روايات يك كتاب مي شود.
وخلاصه اگر ازدواج نباشد صفت وفاداري ميان مرد و زن متجلي نخواهد شد وقتي دو نا محرم به وسيله عقد با هم پيوند وفاداري مي بندند به آن عمل مي كنند وفاداري متجلي مي شود. همان گونه كه وقتي وفاداري بين خدا و بنده اي متجلي مي شود دهها آيه و روايات در مورد اثرات ارزشي و زيبايي آن مورد بررسي واقع مي شود. عجب اينكه صفت وفاداري تجلي گاه دو صفت صداقت و نجابت است گرچه نجابت صفتي است ذاتي و اين صفت وفاداري است كه بستر به فعليت رسيدن نجابت و صداقت مي شود.اگر پيماني بسته شود ولي در واقع عملاً وفاي به آن تحقق پیدا نكند. نه صداقت وجود خارجي پيدا مي كند و نه نجابت. اين دو هم مانند بي وفايي و مقيد نبودن به پيمان است كه جز خروجي منفي اثري نخواهند داشت. و در يك كلام چيزي كه ما هر دو طرف قضيه را در طي زندگی مشترک ديديم و وفاداري را عملاً لمس كرديم كه خود به خود معني بي وفايي هم قابل لمس مي شود. وضع بد بي وفايي كه از جمله درگيري خانوادگي و طلاق است براي هركس قابل لمس خواهد بود.
آن شایسته فاداري كه من ديدم!؟
با توجه به اين تعريفي كه از وفادار مي شود، تعريف از ايشان براي من جنبه مادي ندارد كه بخواهم از اين موقعيت، بهره بگيرم. بنا بر اين بیان همه واقعيت ها و امتیازات يك زن وفادار می باشد که باید حق او را در نگارش این کتاب ادا کنم چون همين الآن كه روي تخت بيمارستان خوابيده و هر لحظه براي عمل جراحي كه معلوم نيست چه خواهد شد، دارد نزديك مي شود به لحظه اي كه شايد پايان عمر با خیر و برکتش باشد!؟. لذا ازآنچه كه من ديدم يعني از ابتداي زندگي مشترك تاكنون كه بيش از شصت سال مي باشد،گوشه اي از آن ها كه دراين چند روزي قابل درك است اين گونه مي باشد. که با آن روحيه عزت نفسي كه دارد، ازكسي انتظار احسان و هديه ندارد، ولي در مقابل از هديه دادن و احسان به ديگران دريغ نمی کند، لذا براي احسان دستش نلرزیده و دچار ترديد نمي شود كه اين كار را بكند يا نه. تاريخ 12/4/1391 كه عده اي از بستگان به عيادت ايشان آمده بودند. مصرانه به من و بچه ها تأكيد و سفارش مي كرد: هرچه مردم آورره اند همه را بنويسيد گفتم:چرا؟گفت: فردا مي خواهم عوض اينها را بدهم كه دين مردم بر گردن من نباشد. در روي مردم شرمنده نشوم. روز بعد كه تلفنی با ايشان صحبت كردم. گفت: اين هايي را كه مردم آورده اند بنويسيد!؟ در حالي كه مرتب به همه مي گفت: مرا حلال كنيد!؟. يعني مردن را در نظر خود مجسم مي ديد ولي به حكم جُود و سخاوتی كه خود او را احاطه كرده بود، اين گونه از خود واكنش نشان مي داد. قبلاً به اين نكته اشاره شد انسان وقتي در مسیر حق قرار گرفت، به منبع نور(خدا) متصل شده و روشني افق ايمان و تقوا فضاي وجودش را روشن كرده، ديگر جاي تاريكي در سر زمين وجودش باقي نمي ماند.آيه138سوره بقره)، و همين وضع مصداق آنچه است که در بندگان خاص ديده مي شود. البته هركس و لو فردي بي سواد، می تواند از اين منبع نور بهره مند شود.
دوم: صداقت و صادق
صداقت را در اصطلاح مي توان منبع ذخايري دانست كه وسايل و امكانات قابل توجهي ازآن بدست خواهد آمد، كه اگر زندگي بشر از فرآورده هاي آن تأمين شود؛ چيزهایي متجلي مي شود كه بشر امروزي از دست يابي به آن ها فاصله دارد و فقر صداقت است كه جهان را براي انسان به يك جهنم به تمام معنا تبديل كرده است!؟، خلأ صداقت در زندگي فردي و اجتماعي به فقر صداقت نسبت به خدا باز مي گردد!؟ بعداً معلوم خواهد شد كه همين صداقت مورد نظركتاب به آن صداقتی باز مي گردد كه از وفاداري با خدا گرفته شده است، خواه وراثتي، تربيتي و يا محيطي باشد.و قبلاً هم به اين واقعيت اشاره شد، صداقت و وفاداري نوري هستند كه بايد به منبع لا يتغير مطلق (خدا) اتصال داشته باشند والا چيزي به نام وفاي به عهد و صداقت ابداً وجود خارجي پيدا نخواهد كرد.
در نگاه ديگر، صداقت در راستگويي از صفات فطري و بالقوه و درهمه افراد حتي خون آشامان تاريخ موجود است در واقع راست گويي واقعيتي است كه انسان بر اساس آن و به حكم فطرت، سخن مي گويد و همان گونه كه مي گويد عمل مي كند. گفتار و كردارش به طور هماهنگ و يك شكل ظاهر و فضاي خانواده، جامعه... را از نور دوست داشتنی خود پر مي كند ولذا صداقت و راستگويي واقعي را می توان از اين لحاظ شناخت كه با عشق و علاقه اي صورت مي گيرد كه لحن سخن گفتن نوع نگاه... راست گوآن را روشن تر و دلنواز تر مي كند. نمي دانم توجه كرده باشيد يا نه ،سخن، نوع نگاه راست گويان حقيقي، يك حالت دوست داشتني را عايد انسان مي كند، به انسان نيرو انرژي مي بخشد،آدم وقتی حرف می زند و دیگران با همه وجود گوش می دهند، اين ها همه حكايت از واقعيت صداقت و اتصال آن به منبع فيض الهی دارد که مصداق آیه96 سوره مریم می شود که خداوند مهر و محبت به صادق را در دلها قرار داده است و به طور نا خود آگاه دل ها از خود واکنش نشان داده و مردم او را دوست دارند!؟
خروجي های اين واقعيت، نه تنها براي خود فرد مفيد و فرحناك است؛ بلكه براي جامعه هم اثرگذارمی باشد، اثر گذاری آن، در روند كارها همان گونه كه دركارهاي خود راست گو، اثر گذار است؛ در روند كار ديگران هم اثر گذار خواهد بود كه توضيح آن نياز به وقت بيشتر دارد.
افراد راست گوي واقعي كمترمي گويند، بيشتر عمل مي كنند و توقعي هم از كسي(جزخدا) ندارند؛ ولي آدم هاي ديگر..، بيشتر مي گويند و كمتر عمل مي كنند و توقع هم دارند که...!؟ ولذا هرجا توقع آنها حاصل نشود؛ نتيجه آن حسد، كينه...و درگيري خواهد بود. و اينها حكايت از آن دارند كه اين صداقت آبكي و به منبع شيطاني متصل است؛ بني اميه و بني عباس، با نماز بودند ولي چه كردند كه شرم انسان مي شود، چگونه عزيزان خدا (ائمه (ع)،را با آن وضع شهيد كردند!؟
با توجه به روشن شدن صداقت مورد نظر كتاب. صداقتي را كه ما لمس و درك كرده ايم، به گوشه هايي ازآن اشاره مي كنم كه البته در جهت آگاهي كساني باشد كه در پي يك زندگي سالم و بدون دغدغه آزار دهنده هستند، هشداري و خبري باشد كه دچار اشتباه نشوند؛ در واقع معلوم شود کدام يك ازصفات زن و مرد مي تواند تجلي گاه ارزشها باشد. در گذشته در مورد صفات نيك از جمله صفت وفاداري اشاره شد، يكي از بسترهاي ظهور و تجلي وفاداري صادقانه عمل كردن است. صفت وفاداري درهركس باشد همه سختي ها را به راحتي تحمل خواهد كرد كه نتيجه همان عهد و پيماني است كه از اول بسته شده است. ايشان «وفادار» از عهده پيماني كه در وقت ازدواج با من بسته بود، بطور شايسته آن را عملاً نشان داد و چه نشان دادني كه براي يك زن ساده معمولي و روستايي واقعاً اعجاب آور بود!؟ و اين نوع عمل كردن صادقانه را مي گويند وفاداري و در عين حال صداقت اثري است ازآثار تعهد و پای بندي به پيماني است كه اول با خدا و در نتیجه با دیگری بسته شده است.
خلاصه بگويم حتي يك مورد بي وفايي و عهد شكني در كمترين حد از ايشان در سخترين شرايط زندگي ديده نشد كه معلوم شود از اول صداقتي دركار نبوده است. بلكه بيش ازحد معمول وانتظار خود را در شرايط غير عادي و سخت نشان داد .اگر به خواهيم اهميت وفاداري و صداقت را اندازه گيري كنيم؛ خوب است سرگذشت رنجبار خانواده هايي را مورد توجه قرار دهيم كه صداقت و وفاي به عهد درآن رعايت نشده است!؟ و يكي از علل مهم كميت طلاق هاست كه در كشور اسلامي ما همين بي وفايي و خلأ صداقت، بيداد كرده و به قولی ايران در رديف چهارم طلاق قرار دارد. صرف نظر ازآيات قرآن، شاید بيش از دو هزار روايت درمورد عهد، پيمان، وفاداري و صداقت داشته باشيم. من خودم در اين گونه قضاياي خلأ وفاداري در حد يك مشاور بودم و كاملاً برايم اثر بي وفايي و وفاداري ثابت شد. كتاب هايي كه در باره زندگي مشترك، طلاق نوشته ام ياد داشت ها و طرح هايي كه در اين مورد دارم، ما را به واقعيت ها نزديك و روشن ساخته است و لذا احساس مي كنم حق عموم بر امثال من است كه بايد اطلاعات تجربه شده خود را در اختيار مردم قرار دهند كه در ضمن نشان حق شكاري از فردي صادق و وفا دار باشد، که با او زندگی کرده ام.
پديده هاي صداقت
با توجه به اينكه منظور از صداقت در اين كتاب؛ صداقت عملي است نه نظري و گفتاري. صداقت پيامد و ادامه همان وفاداري و تعهد مي باشد. که درواقع وفاداري، پاي بندي و تقيد به اصولي است كه براي رسيدن به هدف مورد نظر استمرار دارد، و در هر شرايطي خوب يا بد، شخص وفادار استوار و بدون توقف و عقبگرد،راه خود را ادامه خواهد داد، ذات و خاصيت باطني صداقت پیشه كه انجام دهنده كار، با همه وجود و همراه با عشق و علاقه رسيدن به مراد، انجام وظيفه مي كند. كلاً طبيعت پاك و درست، اين گونه است كه خواهي نخواهي جز واكنش زيبا ازآن سر نمي زند. چون كنش هاي الهام بخش ايمان به خدا... همه زيبا وحيات بخش مي باشند، و بر رخسار پيش آمد ها هرچند سخت باشند لبخند زده و خارستان مشكلات را به گلستان زيبا تبديل مي كند؛ همان گونه كه حضرت زينب(ع) بر رخسار مشكلات كربلا لبخند زد و همين لبخند سبب شد سختي ها را تحمل و در مقابل يزيد بفرمايد: «ما رائبت الا جميلاً. نديدم مگر زيبايي».آدم صادق اين گونه است، چون شالوده او اساسي و از مصالح مرغوب بنا شده و وجودش تحت الشعاع نور بر تر الهي قرار گرفته كه در گذشته در اين مورد هم بحث شد و به آن رنگ الهي هم گفته مي شود، كه درآيه 138 سوره بقره آمده است.
صداقت ، بستر بذرهاي نيك
قبلاً تا حدودي روشن شد، تعهد و وفاداري بستري هستند براي باور شدن بذر امثال صداقت، بنا براين صداقت هم مي تواند بستر باشد براي بارورشدن بذرصفات نيك بر تر و از سوي ديگر بايد گفت: بسترهايي در زواياي زندگي وجود دارند براي افشاندن بذر صداقت كه قبلاً به آنها اشاره شد.بنا بر این، كار نيك چه در زندگي مشترك و چه در هر جاي ديگر و در رابطه با هر كسي، انجام گيرد، صداقت و نيكوكاري در دامن اين مادر پر مهر پرورش يافته و هر فرد مستعد ولایق، از این ثمرات شيرين، بهره مند مي گردند.
در مورد حد و مرز صداقت، اگر بخواهيم ميزان آن را بداينم،مثلاً دركجا هاي زندگي بذرآن شكوفا و بارور مي گردد و يا برعكس...، بايد كساني را مورد توجه قرار دهيم كه تا خوششان است با همسر همراهي كرده و اظهار علاقه و وفاداري مي كنند. ولي اگر به قول معروف «پاي چراغ تاريك شده». راه خواسته شخصی خود را در پيش مي گيرند!؟، اين جاست كه فرد با صداقت شناخته مي شود كه قبلاً به اين موضوع اشاره شد. بنا بر اين، اين گونه بسترها هستند كه هم ميزان صداقت روشن مي شود و هم كيفيت بر تر و يا بستری كه عكس صداقت را نشان مي دهد!؟. بنا بر اين هرچه شرايط و بسترها، سخت تر باشند به همان اندازه صداقت شكوفا و جلوه گر تر مي شود كه در تاريخ نمونه زياد داريم مثل جريان كربلا و امثال آن زمان انقلاب اسلامي گه ما نمونه داريم هم بي صداقت ها و هم با صداقت هارا داريم که وضع آنها را به خوبی لمس کرده و مي كنیم!؟.
اين وفادار مورد نظر کتاب،در شرايط بسيار حساس، چنان صداقت خود را درحد اعلا نشان داد که برای من قابل اندازه گيري نيست!؟،آنهم از يك انسان به ظاهر معمولي، بي سواد، و بی خبر از اطلاعات عمومي است. اين هنرحاكي از واقعيتي است كه ما وراي ظواهری قرار دارد كه ما با چشم آثارآن را در شرايط سخت مشاهده و با همه و جود لمس مي كنيم.ولي خود آن صاحب اثر را به راحتي نخواهيم ديد وآن ايمان و اخلاص است كه وفاداري، صداقت ... درآن پروش مي يابد و ديگر كاري به سواد، معلومات عمومي ندارد. ما خودمان در فراز ونیشب هاي انقلاب ديديم كه افرادي با علم و دانش به ظاهر بر تر، خود را باختند كه بعيد است درآن طرف فضای دنیا، جايي داشته باشند، بي سواد هايي را هم ديديم كه الگوي ماندگار شدند و هركس به نيكي ازآنها ياد مي كند.
همان طوركه درگذشته گفته شد. ايشان هيچ گاه نشد كه ديده شود حالا كه زندگي قدري دچار مشكل و نوسان شده و فشار كار از هر طرف هجوم آورده،وضع عمومي او بطوري تغييركند كه با شرايط سخت قبل، متفاوت باشد؛ مثلاً ازحالا جور ديگر برخورد و رفتاد كند. بلكه برعكس با عزم راسخ تر، نيروي قوي تر از قبل، از خود بروز مي داد و صبر و تحمل او حتي بهتر از شرايط عادي نمايان بود!؟، از منظر روان شناسي اين گونه است كه افراد سالم، داراي ايمان در شرايط سخت حتي بهتر جلوه گر مي شوند!؟ مثل نوركه هرچه محيط بيشتر تاريك باشد، به همان اندازه نور ،روشن تر ديده و فضای بیشتری را روشن، مي کند.
وفادارِ منظور كتاب
درسال 1369، كه يك سال بعد از انقلاب اسلامي بود. جنگ تحميلي عراق با چراغ سبز آمريكا توسط رئيس جمهور وقت صدام (حزب بعثت الحادي)، برعليه ايران شروع شد كه ما هم از طرف حوزه علميه بايد به جبهه اعزام مي شديم.چون واقعاً شرايط حاد و جبهه شديداً به روشنگري و تبليغ نياز داشت.در مدت سفرهاي اعزامي كه يك ماه بايد باشد، همه كارهاي خانه و كلاً برون و درون زندگي برعهده ايشان قرار مي گرفت؛ در حالي كه يكي از اقوام درقم نبودند كه كمك كنند و يا لا اقل شب در منزل ما باشند كه بچه ها نترسند چون بچه، گاهي از سياهي مي ترسند؛ گربه را ببينند فوراً فرياد مي كشند، ولي وقتي پدر باشد اين گونه ودراین حد نيست.آن زمان ما بچه مدرسه اي هم داشتيم، هم بايد به وضع بچه ها برسد وآنها را به مدرسه هدايت کرده و مراقب رفت وآمدنشان باشد؛ هم كار هاي داخل و بيرون از خانه را انجام دهد.
علاوه برهمه اينها چون منزل را تازه خريده بوديم و كار داشت، از جمله لوله كشي گاز، ايشان خودشان هم كار اداري و هم لوله را خريده وآماده كرده بود.فقط وقت كشيدن لوله ما بوديم. و ضع اين گونه نبود كه وقتي كه از جبهه مي آمديم، براي بار دوم مانع شود، يا اينكه شكوه و ناله كند. تحمل اين كارها، و تحمل تنهايي سخت بود، لذا اگر هم چيزي گفته مي شد، تنها حرف بود نه هدف از جلوگيري،حتي خود ايشان شرايط جبهه را حس مي كرد كشور واقعاً در شرايط حادي به سر مي برد، به هر صورت راضي بود.كه البته رضايت بدون خمير مايه نمي شود تحقق پيدا كند، در حدي كه آن همه مشكل براي يك زن در شهر غربت قابل تحمل باشد و مهم اينكه همه امور زندگي را به طور شايسته مديريت كند كه به حمدالله علاوه براینکه كوچك ترين مشكلي متوجه زندگي بچه ها نشد؛ بچه هارا به شایستگی نگهداری و تربیت کرد که من با همه وجود شاهد اثرات وجود او هستم که چه بچه هایی از جمله پنج دختر و دو پسر را تربیت و به شایتگی راهی خانه بخت کرده است.
به هرصورت، علاوه بر اينكه حق آن است با اين كار هاي سنگين... از او قدرداني شود، بلكه حقايق را نبايد گذاشت تا در گورستان تاريخ دفن و محو شود؛ چون حقي می باشد که بايد عملاً ازآن قدر داني و ديني است كه بايد آن را ادا كرد و تجربه و امانتي است كه نسل آينده به آن نياز دارند، نبايد در امانت خيانت و از بیان تجربه خود بخل ورزيد كه مورد استفاده ديكران قرارگيرد. و خلاصه اينكه قلم دانشمندان را از خون شهدا بر تري مي دانند به خاطر همين است كه حقايق به عنوان سند زنده و الگو بدست نسل هاي بعدي برسد و از تجربه تاريخ گذشتگان بهره بگيرند.
سوم: نجابت و نجيب
می توان صداقت را به ذخاير دروني قابل استفاده عنوان كنيم و صادق را وسيله و ابزار بر داشت از مواد اوليه. نجابت را هم مي توان اين گونه تعريف كرد، با اين تفاوت که نجابت در مقوله وراثت و ژنتيك هم قابل تعريف است و اصولاً يك صفت ذاتي و نژادي مي باشد. نجابت صفتي است كه چندان ربطي به امر اعتقادي ندارد كه نجيب داراي چه مرام و مذهبي است؛ بلكه صفتي است كه به اصل و نصب برمي گردد و اصولاً در مواردي و در سطح كلان ديده مي شود به اين معني كه گفته مي شود، نژاد فلان مردم، فلان قوم داراي آدم هاي نجيب و درست كاري هستند. ذاتاً اين گونه هستند حتي كاري به سواد و علم ندارد، در حيوانات هم اين خصيصه ديده مي شود؛ مانند اينكه در ميان حيوانات نجيب ترين حيوان به حساب مي آیند.
همان گونه كه قبلاً اشاره شد نجابت از مقوله وراثت است. با توجه به اين امر، صفت تجابت يك واكنش دروني تغيير نا پذير است كه هيچ امري درآن اثر ندارد نه باسوادي، نه بي سوادي و نه هر عامل ديگر.آدم نجيب و با نجابت هركجا و در هر شرايطي باشد آن نجابت خود را در عمل نشان خواهد داد.البته در دست خودش نيست كه قصد كند حالا با اين مردم يا با اين آقا، نجابت خود را در عمل نشان دهد. و یا جايي ديگر تصميم بگيرد مثلاً امروز بي نجابت باشد، براي رسيدن به فلان هدف؛ اصلااً امكان ندارد، چون نجابت يك واكنش است كه كنش آن همان وراثت ذاتي در فرد مي باشد، كه سيستم بيولوژيك فرد علي الدام همانند كرم شب نما، نجابت را نمايان و اطراف خود را روشن مي كند خواه نجيب قصد آن را داشته باشد يانه.
در صورتي كه آدم وفادار، و صادق اين گونه نيست و شرايط در اين دو مقوله تأثير باز دارنده دارد، انسان تصميم بگيرد از امروز به بعد به عهد و پيمان خود عمل نكند؛ صادقانه با ديگران معاشرت نكند. ممكن است حتي با يك نفر صادقانه عمل كند عهد و پيمان را رعايت كند ولي با ديگر خير. اما نجابت اين گونه نيست؛ آدم با حيا نمي تواند امروز بي حيا باشد اصلاً طبع او قبول نمي كند برايش سنگين است مثل كسي كه به علت مزاجي كه دارد از فلان غذا متنفر است،برای رفع تنفرجايگزين نخواهد بود، مقيد شدن به عهد و پيمان را مي توان با دليل و برهان به دست آورد، ولي نجابت اين گونه نيست كه تنها، با موعظه بتوانیم مردمي را نجيب و باحيا بار بياوريم.