علما کارشناسان اسلامند (از کتاب شناخت)
در اینکه علما کارشناسان اسلامند و هرکاری را باید به کارشنان آن سپرد و از طریق او با آن کار آشنا و بهره گرفت. باید توجه داشت که هر علم و کاری چنین است و هرکدام کارشناسی خاص خود دارند علم طب، گیاه شناسی، ستاره شناسی و... جامعه شناسی، سیاسی، اقتصادی، میکانیکی و رانندگی، کشاورزی دامداری، مهندسی در تمام ابعاد کارشناسیدارد و در هر امر بکار کارشناس آن رجوع میگردد نظریه کار شناس بطور رسمی مورد قبول است وقتی کارشنا تحصص تشخیص دهد که فلان رانند تقصیر کار و علت تصادف دو ماشین بود جریمه میگردد اما اگر غیر ازکارشناس بگوید هرچند شخصیتی بزرگ باشد هرچند درکاری دیگر کارشناس معتبری باشد از او پذیرفته نمیگردد. اگر چیزی را کارشناس قیمت کند بدون چون و چرا مورد قبول است اما اگر دیگری قیمت کند کمتر مورد قبول واقع میگردد. اصلاً این ذهنیت در همگان وجود دارد که تا کارشناس و خبره باشد بدیگران رجوع نمیشود و اگر بشود با تردید، بی میلی و... همراه خواهد بود و علاوه بر همه اینها حتی کارهای جزئی هم کارشناس دارد وقتی یک انگشتر را به خاهند جنس و دیگر و خصوصیات آنها را بدانند بکسی که همیشه انگشتر بدست میکند رجوع نمی کنند به کسی رجوع میکنند که کارش ساختن انگشتر است. بنابراین اسلام که مهم ترین اصل و محور زندگی بشر و ضامن سلامت روحی و جسمی انسان است و عدم حاکمیت آن، آن همه زیان را دربردارد که در گذشته ذکر شد چگونه میتواند بدون کارشناس باشد. و چگونه ما میتوانیم بدون نظر کارشناس زندگی خود را طبق دستور اسلام سر و صورت دهیم این مطلب علاوه بر اینکه همیت علما را دو چندان میکند و از طرف دیگر روشن میکند که این کارشناسان اسلام یکی از نعم بزرگ الهی و برای این نعم بر ما منت دارد. ثابت میکند که عمل نمودن بدستورات اسلام بدون کارشناس و خبره امکان ندارد و ما در هر کاری باید بکارشناسانم اسلام رجوع کنیم و هرچه آنها دستور دادند باید ما عمل کنیم چون گفته و دستورآنها دستور امام و دستور و گفته اما دستور رسول خدا و دستور رسول خدا دستور خداوند عالم است . همانطور که دستور یک سربازدستور فرماند دسته و همینطور تا بفرماند لشگر برسد که دستور فرمانده لشگر دستور رئیس کشور (ولایت فقیه، رئیس جمهور) است و از سوی دیگر کارشناسانی که خطشان درست و واقعاً به سر حد تخصص رسیده اند حکمشان در اصول کلی و جزئی اسلام نافذ است نه آخوند درباری که خطشان انحرافی است و نه هر فرد بی سوادی باید کسانی دستور و فتوا دهند و مانند میرزای شیرازی یک روز تنباکو را تحریم کند و روزی هم دوباره آن تحریم را بردارد که واقعاً متخصص توانا باشد و بتواند دستورات اسلام، حلال و حرام واجب و مستحب را از چهار منبع اجتهادی (عقل، اجماع، سنت و قرآن) بدست آورد یک کارشناس چند سال تحصیل کرده چند سال تجربه اندوخته تا به سر حد کارشناسی رسیده است یک مجتهد هم چندین سال زحمت کشیده، خون دل خورد، از خیلی چیزها محروم شده تا کارشناس اسلامی شده، اسلام شناسی شده خبره شد، و ما باید این خبرگان و کارشناسان اسلام را به شناسیم و عوض در دامن آخوند درباری نیفیم و یا آنکه از روحانیت فاصله بگیریم (... و ما یعلم تأویله الل الله و الراسخون فی العلم... آل عمران آیه 7) در اینجا دانش خدا با دانش رهبران الهی و علما در یک ردیف آورده شده (و اسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون) که مراد ائمه و وارثین آنها (علما) است(و تلک الامثال نفربها للناس و ما یعقلها الا العالمون= عنکبوت آیه 43)
پدران روحانی در نگاه علما
در گذشته گفته شد آنان دو عامل بازدارنده و بعبارت دیگر هدایت گر دارد یکی عقل و دیگر حجت الهی که رسول خدا، ائمه و علما باشند و روی همین جهت است که به علما حجت الاسلام لقب داده میشود. در اینجا که بحث در مورد این است که علما پدر روحانی هستند در واقع همان معنای حجت و عامل بازدارنده و هدایت گر برونی است و به آن پدر روحانی گفته میشود پدر گفته میشود بدان جهت که پدر است که فرزند نوزاد خود را از (با) بسم الله شروع کرده و تا (یا) یدالله زندگی او را تربیت نموده و کمال می بخشد هرچه را نمیتواند یاریش میکند و هرچه را نمیداند یادش میدهد علما هم در نسل جدید چنین نقشی را ایفا می کنند و مربیان فرزندان اسلامی و مذهبی خود می باشند. دراین بحث پدر روحانی و پدر جسمی مطرح است پدر جسمی که مادر زائیده و جسم ما را نیز تقویت میکند و پدر روحانی که روح ما را تربیت میکند همان طور که جسم ما نیاز به تربیت دارد روح و روان ما نیز احتیاج بتربیت دارد با توجه به اینکه هر پدری نمیتواند (و لراسخون فی العلم) و کارشناس اسلامی باشد باید مربی روح آن کسی باشد که در شناخت اسلام تخصص دارد. علاوه بر اینکه علماء مورد بحث پدر روحانی هستند هرکسی که دانشی از دانشهای مفید را بما بیاموزد او هم سمت پدری نسبت بما دارد و بالاتر از همه اینها علی (ع) میفرماید: ( من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً) یعنی پرورش روح و کلاً هدایت انسان در هر زمینه مناسبی آنقدر اهمیت دارد به عبد از ماقم پدر نسبت به اولاد بالاتر است. وانگهی خداوند درباره پدر روحانی به بندگانش منت نهاده اما در مورد پدران جسمی منت نگذاشته است پدران روحانی انسان از فسادهای اجتماعی در بند قرار گرفتن دام استعمار نجات میدهد اما بدون پدر روحانی یا وجود پدر جسمی در اروپا پدران به دختران و مادران به پسران نوجوان خود تجاوز می کنند اگر کمی بتاریخ بازگردیم خواهیم دید که همین پدران روحانی هم پدر ما را و هم خود ما را تربیت میکنند پدر ما هم که چیزی میداند و برطبق آن تربیت های خانوادگی را در جهت ما عمل می کند چیزهائی است که از منبر و راهنمائی همین پدران روحانی گرفته است. در واقع پدر روحانی پدر ما و پدر روحانی خود ماست. تنها در اسلام بلکه در دین مسیحیت هر وقت کشیشی را صدا میزنند با کلمه پدر صدا میزنند و واقعاً هم روحانی را مانند پدر دوست دارند. درکردستان هم که اهل تسنن هستند و به روحانی (مام موستا) میگویند علاقه زیادی به روحانی دارند که ما خود از نزدیک شاهد بودیم و این کار بسیار خوبی است چون همین مهر و علاقه باعث می گردد ما از علما جدا نشویم و در هرکاری آنها را یاری کنیم. و این همان معنی تولی است که در مسیحیت رعایت میگردد باز تربیت پدران روحانی این مزیت را دارد عواطف پدری ما نیست و پدر روحانی آنطور فرزند روحانی خود را تربیت میکند که دستور اسلام و طبیعت تربیت است اما عواطف مانع تربیت پدران جسمی و خانوادگی است چون بچه را زیاد دوست دارد وخیلی چیزها را ملاحظه میکند و نمی پسندد که بروی فرزند عزیز خویش بیاورد فرزند بد تربیت میگردد، ناز پرور، لوس، بیعار و نکاره و... تربیت میگردد علاوه بر این همه مزیت و دلائلی که آورده شده و جای تردیدی نیست. میگویند گناه کاران و منحرفین سر راه دو گروه را فردای قیامت میگیرند یکی پدران را که آنها را درست تربیت نکرده اند و دیگری سر راه علما ما و به علما میگویند شما که میدانستید چرا ما را راهنمائی نکردید؟
و خلاصه معنی واقعی پدر روحانی این است که انسان را از هر خطر انحرافی و... نجات داده و بفرهنگ اسلام و... آشنا سازد همان طور که آیت الله خمینی چنین بود و توده مردم حتی از پدر او را بیشتر دوست داشتند در وقت مرگش ده میلیون در تشیع جنازه او شرکت کردند و در شعارها و نوحه های سینه زنی خود زمزمه اشان این بود که پدری بزرگوار و شایسته ای را از دست داده اند در مورد خاک سپاری آیت الله امام خمینی یک خبرنگار انگلیسی که صحنه را از تلویزیون که بطور مستقیم منتشر میشده مشاهده کرد، چنین میگوید (من تصاویری را که دیدم آدم را واقعاً بیاد روز عاشورا و حتی روز قیامت می انداخت درست مثل روز قیامت بود... تعداد جمعیت روزی را بیاد می آورد که آیت الله خمینی [از تبعیدگاه پاریس] بایران برگشت... و تمام خیابانها پر از مردم بود بیشتر مردم داشتند گریه میکردند تو سر خودشون می زدند و لباسهای سیاه بتن داشتند. تقریباً شش تا هلیکوبتر نشستند نزدیک قبر تا اینکه مطمئن بشند که میتوانند جنازه را بیارند برای دفن. یک مقداری از مردم بی هوش شدند و ماشینهای آتش نشانی آب می پاشیدند روی انیها [که حالت خفگی به آنها دست ندهد]...) رادیو ایران 19/3/1368 نقل از رادیو انگلیس).
در ضمن این خبرنگار انگلیسی ایرانی الاصل است. درباره تلفات و مجروحین و بیهوش شدگان تشییع جنازه امام درگذشت آماری را ذکر کردیم و در همین نزدیکی گفتیم که ده میلیون در تشییع جنازه شرکت داشتند. همین صحنه خاک قبر را بعنوان تبرک بردند که چیزی از آن باقی نماند و در جماران جائی را که امام همیشه برای سخنرانی می نشستند خاک وآجر آن کندند و به عنوان بترک بردند. اینها حکایت از این دارد که روحانی شایسته از پدر هم عزیزتر است کسانی بوده اند که به محض شنیدن خبر رحلت امام جان داده اند!؟. مردم در شعارهای روز تشیع جنازه می گفتند.
0= ای خدا دیدی چه آمد بر سر ما رفت از دنیا اما و رهبر ما، وا اماما وا اماما وا اماما
0= ای رهروان خط خونین مولایتان کو؟ ای کودکان خسته دل بابایتان کو؟
:اصلاً در تاریخ دیده نشده که کسی به این اندازه در راه اطاعت از فرمان پدر جان فشانی کند آنطور که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شاهد آن بودیم که ملت شعار میدادند (خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم) هر وقت که امام فرمان میداد مانند سیل بطرف جبهه روانه میشد و تعداد زیادیشان شهید شدند و در تشییع جنازه آنها شعار میدادند (این گل پرپر ما فدای رهبر ما) خلاصه از عمل خود ما هم در قبال یک روحانی شایسته ثابت شد که علما پدر روحانی ما هستند و ما باید بطر عملی با دید پدری به آنها بنگریم و به آنها علاقه مند باشیم.
نقش روحانیت در امور فردی و اجتماعی
همانطور که در گذشته روشن شد علما از کارشناسان اسلام هستند در بحثهای گذشته بطور تفصیل و گاهی اجمال و اشاره روشن شد که جامعه انسانی اگر گفتار و رفتارش براساس معیارهای اسلامی باشد آن جامعه از سلامتی خوبی برخوردار است والا آن جامعه بفساد کشیده خواهد شد برای نقش روحانیت همین بس که در هر کشور، شهر و روستائی که روحانی وجود دارد خواهیم دید درصد فساد و... پائین و در کشورهائی که روحانی نیست یا تعدادشان کم و یا اکثر از علما درباری هستند فساد و... درصد بالائی دارد مانند غرب و اروپا که در گذشته ذکر شد. همین علما هستند ه در مساجد و دیگر محافل اسلامی مردم را به دستورات اسلام آشنا و آگاه ساخته حلال و حرام، واجب و مستحب را به آنها یاد میدهند، طریقه معاشرت، ارتباط با دیگران، آئین زندگی، برخورد زن و مرد، والدین با اولاد، تربیت اولاد، نحوه انجام عبادات، کارهای نیک همه و همه به وسیله گفتار و نوشتار علما در دست توده مردم قرار میگیرد، فحشا و منکرات، مواد مخدر و... که واقعاً اگر جلوگیری و کنترل نشود هم اقتصاد، آبرو، حیثیت، جان و سلامت، امنیت فکری و... و هم ایمان و انسانیت انسان را به فساد و نابودی میکشد. بوسیله علما کنترل و دفع و رفع میگردد در قبل از انقلاب شراب در چند کارخانه خود ایران تهیه و در مغازه ها آزادانه بفروش میرسید و آزادانه و آشکارا مصرف میشد، مسجد سلیمان با همین لباس طلبگی جلو مغازه نجاری دائیم ایستاده بودم چند جوان آمدند از مغاز شراب گرفتند و همان گوشه خیابان بالا کشیدند در بعضی از شهر شراب وآب جود جزء خوراک معمو ملی شده بود!؟ اما الآن نه اثری از کارخانه شراب سازی و نه مغازه شراب فروشی و نه شراب خوار و... باقی است باور کن سالی یک میلیارد پول دست رنج همین ملت صرف خرد شراب و آب جو میشد آن همه فساد و... که جای شرح آنها نیست در زمان حکومت اسلامی بطور کلی برداشته گردید، اضطرابات، نامنینی، سؤ ظنا و... ناشی ازفسادها ببرکت قیام و پای داری روحانی در خط رهبر و قیام مردم در تهاجم علیه عمال استعمار همه از میان رفت آنقدر جامعه سلامت خود را بازیافت که جمعیت 36 میلیونی قبل از انقلاب در مدت گذشت ده سال از حکومت اسلامی در حال حاضر به 53 میلیون رسیده است و حدوداً سالی یک میلیو و نیم بر تعداد جمعیت افزوده میگردد همین روحانیت با صدارت آیت الله امام خمینی و با حمایت ملت قهرمان ایران بود که دست استعمار آمریکا را قطع و همه آلودگیها را از میان برداشت. (شش سال پیش زمانی که آیت الله روح الله خمینی گم نام در یکی از خانه های پاریس [در اوج انقلاب تبعید بود] اعلام کرد که قصد سرنگون ساختن شاه ایران را دارد. شک و تردید در غرب آشکار و قابل لمس بود. چگونه یک روحانی 78 ساله میتواند برای زورمندترین فرمان روای خاورمیانه خطری محسوب بشود؟ زمانی که [انقلاب پیروز شد و] خمینی بقدرت رسید پرسش عوض شد. اما فرض بقوت خود باقی ماند. چگونه این آخوند ظاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق یابد؟)= رادیو ایران 9/4/1368 نقل از رادیو آمریکا) ونیز (وفات پایه گذار انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین روی دادهای ایران و جهان بود، آیت الله خمینی طی ده سال فرمان روائی در ایران نه تنها در همه امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی این کشور تأثیراتی بی عمیق و ریشه دار بجای گذاشت، که د ر خاورمیانه و جهان رفتار و گفتار او در روند روی دادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بسیار تأثیر بخش بود)= رادیو ایران 23/4/68 نقل از رادیو اسرائیل) این است نقش روحانیت حتی در جهان
(مجاری الامور و االحکام علی اید العلما= تحت العقول) (لا یصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعه الا بامام عدل= الحیاه جلد 2 ص 336) وتیز (اگر فقها نبودند ما از اسلام هیچ نمیدانستیم= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 60 ص 418) (نقش روحانیت در فقه= دفتر 9 ص 340)
روحانیت ناجی در نگاه محو استعمار
و بعبارت دیگر نقش علما در نجات جامعه از خطر استعمار. در گذشته در مورد، علما سد راه استعمارند، و نقش علما درجامعه و زیان خلاء علما در جامعه بحث شد. نیز در انیجا خواهیم گفت. استعمار طبیعتاً خوی استعمارگری دارد مانند گرگ که خوی درندگی، عقرب که خوی نیش زدن و موشی که خوی دزدی دارد خواه آنچه می دزد مورد لزوم و مصرف او باشد یا نه و علاو برآن استعمار همیشه سعی داشته اول اسلام را از طریق مستعمره قرار دان کشورهای اسلامی از سر راه خود بردارد اما با بزرگترین مانع روبرو شد و علما نگذاشتند. ایران که مرکز اسلام بود و از طرف دیگر خط مرزی و نقطه استراتژیک میان دو جبهه قدر شوروی درآمریکا و... بود همیشه سعی استعمار این بود که این نقطه سوق الحبشی را بگیرد که سنگری باشد در مقابل شوروی و شوروی نتواند از این طریق به آب های گرم خلیج فارس و دریای عمان راه یابد و هم سنگر علما مدارس علمی و خود علما را روزی از بین برده باشد اما این علما بزرگ بودند که نگذاشتند استعمار در ایران ریشه بزند، آمدن آمد و نفوذ هم کرده اما علما نگذاشتند ریشه بزند و این خیلی مهم است وقتی تاریخ جهان را در این رابطه ورق بزنیم خواهیم دید که تعداد زیادی از کشورها حتی 4 قرن و بالاتر تحت سلطه استعمار اسپانیا، انگلیس و... بوده اند اما علما ایران به محض شروع ریشه های استعمار فوراً ریشه آن را میزدند استعمار انگلیس ناصر الدین شاه را به آن کشور دعوت و با یک پذیرائی گرم کذائی اروپائی!؟ قرار داد انحصار تنباکو را با او بستند این قرار داد در شانزده فصل نوشته میگردد. در موارد زیادی خرید و فروش، صادرات و واردات و دیگر منابع تولیدی و اقتصاد کشور دراختیار انگلیس قرار میگیرد. دولت و کشور، ذات در موارد زیادی محدود و بدون اجازه کمپانی حق خرید و یا فروش و... چیزی را ندارند.البته هدف انگلیس چیزی دیگر است یعنی با این آزمایش و عادت دادن مردم به این محدودیتها بتواند رفته رفته آن را روی فرهنگ جامعه پیاده کرده، و رفته رفته تا براندازی اسلام و علما پیش برود اینجا بود که علما احساس خطر کردند سید جمال الدین به میرزای شیرازی نامه نوشت سایر علما قیام کردند و از میرزای شیرازی خواستند حکم تحریم تنباکو را بدهد. پس از آن همه درخواست مکرر علما و ملت ایران میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو بدین مضمون صادر نمود: (بسم الله الرحمن الرحیم- الیوم استعمار تنباکو و توتون پای نحوکان در حکم محاربه با امام زمان است. حرره الاحقر محمد حسن الحسینی) این حکم باعث شد که حتی تمام قلینهای تنباکو و دیگر وسایل کشیدن توتون همه شکسته از بین برورد فروشندگان تنباکوها را آتش زده و نابود کنند. حتی در دربار شاه هم قلیانها شکسته میشود وقتی شاه در منزل وارد میگردد و آن وضع را مشاهده میکند می پرسد چرا چنین کردید؟ در جواب می شنوند که دستور مجتهد است که کشیدن تنباکو را حرام کرده است: (... در تهران و حومه کسی نبود که از این حکم خبر نداشته باشد در تمام قهوه خانه های عمومی و خصوصی و ادارات دولتی و حتی حرمهای شاهی سربازخانه های غلیانها و چیق ها را جمع آوری کردند... در آبدارخانه و حرمسرای ناصر الدین شاه تمام خواجه ها و غلامان قلیانها و سر قلیانها را شکسته و برای اطلاع شاه در جلو خوابگاه همه را جمع کردند= تحریم تنباکو چاپ دوم ص 106= ابراهیم تیموری= فتوی میرزا ص 103).
این چند کلمه فتوا که از هزار تانک و صدها هزار لشگر باز هم قدرت بیشتری داشت آنچنان تحول و زلزله ای درایران و انگلیس بوجود آورد که ناصر الدین و انگلیس را مجبور به لغو قرارداد انحصار تنباکو نمود و قرارداد سال 1270 شمسی لغو گردید و بعد میرزای شیرازی حکم تحریم تنباکو را بر داشت و استعمار انگلیس دستش از همه آنچه آرزوی دست یافتن به آنها را داشت کوتاه گردید و آن مدرس که کاری نمود که انگلیس ها از ترس شوروش مردم با چادر زنانه از ایران فرا کردند!؟ باور کن همین چند کلمه کوتاه میرزای شیرازی همان طور که گفته شد از صدها تانک، هواپیمای جنگند. دهها لشگر رزم دید اثر بخش تر بود. و روزی مردم مجبور می شدند بابهای شنکین و دادن صدها هزار شهیدن استعمار انگلیس را از کشور خود خارج کنند الجزایر برای بیرون راندن استعمار فرانسه از کشور 7 سال و بقولی (تردید از ماست) 9 سال مبارزه کرد و یک میلیون شهید داد تا اشغلگران فرانسه را از خاک خود خارج کرد. با آن همه سقوط انگلیس بطور خزنده در ایران نفوذ و توانست قدری ریشه بزند بجائی رسید که امام خمینی احساس خطر نمود علیه آن قیام کرد و با دادن 70 هزار شهید و 200 هزار معلول توانست استعمار آمریکا و... عمال او را از ایران خارج گرداند، افغانستان هم دیر خبر شد و بعد از پیروزی انقلاب ایران احساس خطر کرده که دولت کمونیستی این کشور دارد رفته رفته کشور و فرهنگ اسلامی آن تبدیل به مکتب کمونیستی میکند سال 1358 بعد از پیروز شدن انقلاب ایران مجاهدین مسلمان علیه دولت سوسیالیستی آن کشور قیام کردند و تا الآن ده سال است می جنگندن حدود یک میلیون شهید و 2 میلیون مجروح داده اند 5 میلونشان به کشورهای دیگر آواره شده اند و هنوز پیروز نشده اند که استعمار را از کشورخود خارج سازند. باور کن اگر استعمار آمریکا ده سال دیگر در ایران مانده بود با طرحهائی که در نظر داشت آنچنان ریشه اش محکم میشد که با ده سال مبارزه میلیونها شهید و مجروح و با مشکلات فراوان امکان داشت خارج گردد.
به هر صورت امام خمینی(ره) زود خبر شد و کار استعمار در ایران یکباره یکسره کرد. این حساسیتی که همه استعمارگران روی ایران دارند و برای آنها داشتن آن بسیار مهم است اگر علما نمی بودند می بایست همیشه زیر سلطه استعمار باشند مانند ترکیه و افغانستان و عراق که همان موقعیت استراتژیکی ایران را برای استعمار دارند در حال حاضر افغانستان و عراق مستعمره شوروی و ترکیه مستعمره آمریکا است و در زمان جنگ هشت سال عراق علیه ایران عراق به جهت نیاز به کمک های آمریکا پای استعمار آمریکا در عراق گشوده گردید در واقع علما ایران عنصر ضد استعمار و در این امر باید گفت مختصصند و رسول خدا میفرماید امید من بایران است و 313 نفر یاران امام زمان (ع) در وقت ظهور اکثراً ایرانی خاهند بود و بقولی همه ایرانی هستند.
البته این دلیل نمیشود که علماء ربانی در دیگر کشورهای اسلامی همچیند. بلکه مسئله اینطور است که ایران مرکزیت دارد علماء بیشتری وجود دارد و شرایط برای استقلال و فعالیتشان از هر جا بهتر بوده است. و آنها هم در حد توان خود گامهای مثبتی برداشته اند و توانسته اند با اینکه در اقلیت بوده اند و با اینکه اکثر کشورهای اسلامی مستعمره بوده و هم اکنون نیز ادامه و در کشورهای غیر اسلامی که مسلمانان در اقلیتند و شرایط اعتقادی و فرهنگی آنها با معتقدات و فرهنگ اسلامی فرق دارد و با آن همه محدودیتها و داشتن آن همه دشمن از اسلام و مسلمین پاسداری کنند 50 یمیلیون مسلمان در شوروی، حدود 40 میلیون مسلمان در چنین و... بوسیله همین علما تاکنون برهمان اصول اسلامی خود استوار مانده و رنگ کمونیستی و... بخود نگرفته اند و این بسیار مهم است ک هرچند بیشتر اهمیت نقش علما را به اثبات میرساند (لان المؤمنین الفقها حصون الاسلام کحصن سور المدینه لها= کافی جلد 1 باب فقد العما حدیث 3)
ولایت فقیه، و نقش آن= بد نیست تا اینجا که درباره شناخت و نقش علما بحث شده که در واقع همان ولایت فقیه و نقش بلفظ دیگر مطرح گردید در مورد ولایت فقیه که فعلاً در حکومت اسلامی رکن اصلی آن به شمار می آید فشرده ای از بحث ولایت فقیه آورده شود که با ذکر نکاتی در این مورد و سپس وارد بحث شده و بحث شناخت علما را بپایان میرسانیم
1) منابع نقش ولایت فقیه: باز یادآور میشویم که در گذشته گفته خداوند این انسان را تا روز قیامت بدون حجت و رهبر رها نخواهد کرد و بعد از رسول(ص) امام بعد از (زمان که در غیبت) است آن طور پیش بینی کرده که حتی در فطرت خود انسان مفهوم هدایت گر الهی مشاهده میگردد که در گذشته گفته شد انسان فطرتاً امام گراو و عالم گرا است. بعد ازآن که امام زمان در پرده غیب است باید کسی به نیابت از او عملاً هدایت جامعه را برعهده داشته باشد که همان خط امام را دنبال میکنند و با هیچ عقلی سازش ندارد که وقتی امام زمان به جهت مصالحی در عیب است خداوند بفرماید هرکس برای خودش تا امام زمان بیایند یا اختیار جوامع انسان را بدست کسی قرار دهند!؟ هیچ خبری از قرآن و دستورات اسلام ندارد. چند نفر وقتی مسافرت میکنند خودشان فرد عاقل و کامل تری را به عنوان بزرگ و صاحب اختیار تعیین میکنند و در امور مربوطه و به این مسافرت ازاو متابعت میکنند. منظور اینکه باید امین ترین، داناترین فرد بعد از امام زمان(ع) این مسافرین را رهبری کند و کلمه (اولولامر منکم) همین جهت را میرساند یعنی انسانها باید از کسی اطاعت کنند که صاحب امر باشد، آگاه باشد... بتواند طبق منابع اسلامی قرآن و حدیث انسانها را در راهی سوق دهد که خدا خواسته است (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم= نساء آیه 59) خداوند نفرموده در چه اموری از صاحب امر پی روی کنید یعنی در تمام امور دنیوی و اخری از صاحب امر متابعت کنید و اول اطاعت خدا و بعد اطاعت رسول را مطرح کرده که بدانیم متابعت از امر صاحب امر باید همان امر خدا باشد بنا براین تردیدی نیست که ولایت امر باید بدست کارشناسان اسلام باشد.(ولایت مربوط به همه امور است= ولایت فقیه ص 78)
2) معنی کلمه ولایت (فقیه): معنی ولایت صاحب اختیار امور کسانی که خود صلاح و فساد خود را نمیدانند باید تابع آن ولی ای باشند که ناصر و هدایتگر آنها است و بر آنها از جانب مافوقی تسلط دارد همان گونه که پدر بر فرزند خورد سال خود سلطه دارد که او را کنترل کند و در هر صلاح و فسادی او را هدایت کند و او هم چون تازه وارد است و چیزی نمیداند باید از پدر (ولی) پی روی کند. و به عبارت دیگر (ولایت) همان کارشنان، خبره، متخصص اسلام شناس در اسلام است که در گذشته درباره کارشناس بحث شد همه این کلمات در اصل و معنا یک چیزند. بلکه معنی رهبری بن هر نامی که باشد (مانند شاه، رئیس جمهور و...) در اصل و محتوای کلی و معیار یکی است همان معنی ولایت است یعنی هدایت جامعه در تمام امور و ارائه صلاح و فساد و تأمین نیازها در تمام اصول و فروع فوقش در هر کدام در قالبی و تابع مکتب و معتقدات خاص خود آن حکومت همه یک چیز را دنبال میکنند نه دو چیز. حتی در همان زمان انسان های نخستین و بعد بت پرستی و... با امروز یکی است انسان های نخستین که یک نفر را بزرگ خود قرار میدادند بدان جهت بود که فردی صلاح و فساد آنها به آن ها گفته و در هر مشکلی آنها را یاری دهد آن کسی هم که بت را می پرستد در واقع بت را فعلاً ولی خود قرار داده تا روزی که بت از او گرفته شده و ولی جای گزین آن شود، رئیس جمهور، شاه (در صوتی که مطابق دستروات اسلام نباشد) همان ولایت است تا روزی که انشاء الله امام زمان ظهور کند و ولایت واقعی را جای گزین آن کند حتی ملکه زنبور عسل و مانند آن همان ولایت است و کلمه (فقیه) هم که بمعنی آگاه دانا است در تمام موارد خواهد بود همان انسانهای نخستین از میان خود فردی آگاه و داناتر را انتخاب میکنند در یک کشور کمونیستی و... فرد داناتر انتخاب میگردد در کشور اسلامی و حاکمیت اسلام فرد دناتر انتخاب میگرد که به آن ولایت فقیه گفته میشود در واقع کلمه (ولایت فقیه) در معنا و اصل یک چیز جدید، خاص یک گروه، مکتب نیست خاص زمان دون زمان دیگر نیست حتی خاص انسان تنها نیست تا ما تعجب کنیم ولایت فقیه چه چیزاست که باید یک حکومت و جامعه تحت فرمان او باشد.
3) منشاء مخالفت با ولایت فقیه در حکومت اسلامی: قبل از طرح جزئیات بحث باید دانست. انقلاب اسلامی سال 19 دی 1356 آغاز و سال 22 بهمن 57 بپیروزی رسید و سال قانون اساسی تصویب شد امام خمینی(ره) که از همان سالهای 42 و... تا زمان انقلاب در مورد ولایت فقیه و حکومت اسلامی اظهاراتی داشتند که همین کتاب ولایت فقیه (و حکومت اسلامی) از بیاناتشان است پیش بینی کرده بودند که روزی به آن جامع عمل پوشیده شود با اینکه این کتاب قبل از انقلاب منتشر شده عده ای باور نمی کردند که امکان محقق آن باشد و یا فکر میکردند بعد از پیروزی انقلاب امام خمینی سراق درس و بحث میرود و حکومت را به امثال آنها واگذار میکند. اما وقتی با عکس تصورشان روبرو شدند و مشاهده کردند امام بر رأس امور و حکومت ایستاده و قصد دارد حکومت اسلامی ای پیاده و بنا کند که رکن اصلی آن ولایت فقیه باشد مخالفت عده ای دانسته و یا ندانسته شروع شد و با توجیهاتی با آن به مخالفت برخواستند که موفق نشدند و ولایت فقیه و جمهوری اسلامی بدون یک کلمه کم یا زیاد در قانون اساسی تصویب شد و الآن که سال یازدهم آن در حال جریان است سالم و پویا به کار خود ادامه میدهد حال باید علت این مخالفت بیان داشت.
1) ناآشنا بودن با کلمه ولایت فقیه: علاوه بر اینکه چندین قرن اسلام منزوی بود و حرفی از حکومت اسلامی و ولایت فقیه درکار نبوده جمله ولایت فقیه با همین لفظ درتاریخ آمده و نه در سر زبان ها بوده است حتی زمانیکه رسول خدا(ص) و بعد حضرت امیر مدتی کوتاه حکومت اسلامی دارند جمله ولایت فقیه نبوده با اینکه اصل ولایت فقیه حتی از زمان حضرت آدم که پیامبر بوده عملاً وجود داشته اما خود جمله (ولایت فقیه) در تاریخ دیده نمی شود بلفظ ولایت و مانند آن امکان دارد باشد اما باین لفظ در تاریخ انبیاء و اولیاء(ع) شاید نیامده باشد و اگر هم آمده یک تصور عملی و وجود خارجی ازآن نمی رفته مانند بسیاری از چیزها که در اسلام در لفظ و معنا وجود دارد اما برای بسیاری از افراد صرفاً یک تصور لفظی دارد نه عملی که این یکی از اشتباهات و عدم آگاهی است تمام وازه های دعا و بسیاری از ذکرهای نماز و خود قرآن برای عده زیادی از افراد این گونه است قرآن را برای ثواب و دعا برای گرفتن حاجت میخوانند و به اکثر آنها وجود خارجی داده نمیشود و حال آنکه محتوا و اصل معنا و مفهوم واقعی آنها داشتن وجود خارجی است تولی و تبری صرف دوست داشتن ائمه و دشمن داشتن دشمنان آنها نیست که متأسفانه برداشت اکثر ما ازآن چنین است. ولی دوست داشتن و دشمن مقدمه و لازمه تحرک و قیام است ائمه(ع) را دوست داشته باشد که آنها را یاری کند و دشمنان آنها را دشمن داشته باشد که علیه آنها قیام کند و از آنها فاصله گرفته و هرچه بیشتر به ائمه نزدیک گردد، کلمه ولایت هم که درقرآن زیاد آمده به چنین روزی گرفتار شده بود حال که رهبر انقلاب خواست وجود خارجی به آن بدهد آنهم با این ترکیب (ولایت فقیه) عده ای دانسته و یا ندانسته مخالفت کردند استعمار هم که واقع امر را میدانست چیست و نوزاد این جمله چیز خواهد از کانال مخالفین برای خدشته دارکردن آن دامن زدند و کسانی را واداشت تا با همان توجیهات به ظاهر اسلامی و دلسوزانه عملاً با آن مخالفت کنند کسانی به عنوان دلسوز عنوان کردند که رهبریت یک حکومت برای قداست علما و یک مجتهد بنام ولایت فقیه سبک است از یکطرف انزوای چندین قرنه اسلام و از طرف دیگر عدم وجود جمله ولایت فقیه و از سوی دیگر صرف تصور لفظی از واژه های آیات قرآن و... آنقدر ذن ها را نسبت به جمله ولایت فقیه بیگانه کرده بود که کسانی هم که واقعاً غرض نداشتند با آن مخالفت کردند مانند کسی که از تاریکی بسیار شدید یکبار وارد نور شدید شود چگونه ناخودآگاه چشمانش بسته و ناراحت میگردد این مسئله هم برای عده ای یک وضعیت چنین داشت و مخالفتها با کمک تبلیغات مخالفیت اصل حکومت اسلامی و ولایت فقیه بقدری چنین داشت و مخالفتها با کمک تبلیغات مخالفین اصل حکومت اسلامی و ولایت فقیه بقدری شدت گرفت که شعار (مرگ برضد ولایت فقیه) مرسوم شد که از همان زمان تا الآن ادامه دارد. بعد از هر، سخنرانی، ختم جلسه و مرسام مردم شعار میدهند (مرگ برضد ولایت فقیه) توده مردم هم با خود لفظ دین و اینکه وجود خارجی چی و چگونه است آشنائی زیادی بطور یقین و تفصیل نداشتند اما از آنجا که میدانستند هر چه مجتهد بفرماید مطابق با دستور اسلام و به صلاح الام و مسلمین است بدون چون و چرا آن را پذیرفته و لفظاً و عملاً از آن جانب داری کردند همان طور که از فتوای میرزای شیرازی که عین تحریم تنباکو باین صورت در تاریخ نه لفظاً و نه عملاً وجود نداشته. برآن گردن نهادند و حتی قلیانها را نابود کردند: (... حتی این آخری [بعد از استقرار حکومت اسلامی] می گفتند با قداست اینها مخالف است با قداست اهل علم وارد شدن حکومت و سیاست مخالف است...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول سال 60 ص 295)
2) استعمار و جدائی دین از سیاست!؟: عمده ترین مخالفت علت با ولایت فقیه و حکومت اسلامی این است که حدود ده قرن استعمار در سطح گسترده آنقدر روی دین از سیاست جداست که کارکرد که اکثراً باور کردند و این باور یک جهان بینی اسلامی دارگردید و انسانهائی به این مواد مخدر واقعاً معتاد شده و بسیاری از چیزها را در مورد شناخت اسلام از دست دادند. استعمار که از همان زمان نوح تا پیامبر اکرم (ص) و تا امروز مخالف سرسخت اسلام و حکومت اسلامی، اسلام و علما بوده و خواهد بود در طی درگیریهای نظامی به این تجربه رسید که سرانجا بنتیجه مطلوب دست نخواهد یافت نمررودیان با عملیات نظامی و درآتش قرار دادن ابراهیم، فرعونیان با لشگر کشی علیه موسی، کفار قریش با تحمیل 80 درگیری نظامی علیه رسول خدا، یزید با کشتن حسین و... بنتیجه وآرزوی خود نرسیدند. لذا اینها برای هر استعماری تجربه شد به فکر چاره افتاده و از راه تبلیغات در قالب توجیهات اسلام پسندانه افراد ساده و حتی بالاتر از آن افراد باسواد از راههای مختلف وارد شدند.
راهی را در پیش گرفتند که کم خرج ترین و پرسودترین راه برای رسیدن به اهداف بود که چنین حدود ده قرن اسلام را بطور کلی منزوی کردند تبلیغ کردند دین از سیاست جداست. سیاست، حکومت، کنترل جامعه، کارهای اجتماعی یعنی زور، ظلم، دروغ و... این ها با قداست اسلام سازگار نیست حتی یکی از بلندگوهای استعماری به یکی از علما میگوید. حکومت یعنی دروغ گفتن زورگفتن و... شما اینها را بگذارید برای ما. استعمار با تبلیغات اسلام را اسلام لفظی و صرف اعتقاد، اسلام جهنم و بهشت، اسلام عبادات نماز، روزه، خمس، زکات، دعا، خواندن قرآن برای ثوابش، اسلام یک بعدی، اسلام منزوی، اسلام بیگانه از اجتماعی و... معرفی کرده و اکثر به این مواد مخدر معتار شدند. علاوه بر اینکه دین را از سیاست جدا کرد، دین را در یک بعدی عبادیش محبوس کرد همان عبادات هم بی روح کردند روح نماز، روزه، حج و... که هر دیس قیام مبارزه و... میدهند درس وحدت، حل مشکلات اجتماعی میدهند این حقیقت را هم از عبادات گرفت. همین شا کاری استعمار که هنوز تا هنوز اثرات آن باقی است باعث شد که نه تنها با ولایت فقیه بلکه با خود حکومت اسلامی هم مخالفت شدند که فعلاً جای بحث آن نیست. حال برای بیشتر روشن شدن مطلب: (... چیزیکه تا بحال از ناحیه ناآگاهان و یا تحلیل گران مغرض یا جیره خواران بعنوان فلسفه حج ترسیم شده است. اینست که حج یک عبادت دستجمعی و یک سفر زیارتی سیاحتی است... مسلم حج بیروح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شکر برنیاید، حج نیست. خلاصه همه مسلمانان باید در تجدید حیات حج و قرآن کریم و بازگرداندن ایندو به صحنه های زندگی شان کوشش و محققان متعهد اسلام با ارائه تفسیرهای صحیح و واقعی از فلسفه حج، همه یافته ها و تافته های خرافاتی علماء درباری را بدریا بریزند)= جمهوری اسلامی 30 تیر 1367 ص 3 قسمتی از پیام امام خمینی(ره) به مناسبت کشتار حجاج بدست آل سعود) ونیز (... به گوش ما خوانده اند که فقها جز مسئله گفتن کاری ندارند و هیچ تکلیف دیگر ندارند. بعضی هم نفهمیده باور کرده و گمراه شده اند. ندانسته اند که اینها نقشه است... و ندانسته به بنگاههای تبلیغات استعماری و به سیاست آنها و به تحقق هدفهای آنها کمک کرده اند. مؤسسات تبلیغاتی استعماری وسوسه کرده اند که دین از سیاست جدا است. روحانیت نباید در هیچ امر اجتماعی دخالت کند... متأسفانه عده ای باور کرده و تحت تأثیر قرار گرتفه اند و نتیجه این شده که می بینم. این همان آرزوئی است که استعمارگران داشته اند و دارند و خواهند داشت..).= ولایت فقیه (حکومت اسلامی) ص 171) خلاصه استعمار با تبلیغات حدود ده قرن اسلام واقعی حکومت اسلامی و ولایت فقیه را از دیدها پنهان داشت و بعد از ده قرن که این گمشده یکبار پیدا شد کمتر کسی این گمشده فوراً شناخت چون اسلام را با این چهره واقعی ندیده بودند مانند فردی که در جوانی گم میشود و در پیری پیدا شود تا خودش را معرفی نکند کسی او را نمی شناسد. در واقع ولایت فقیه هم همین طور بود.
امام خمینی (ره) سد تبلیغاتی چندین قرنه استعمار را در هم شکست= همان طور که گفته شد استعمار یک سد تبلیغاتی محکم ساخت و اسلام واقعی، ولایت فقیه و دین سیاسی را پشت آن محبوس کرده اما ابراهیم، موسی، و پیامبر زمان بین آن همه ناباوریها و... با آن قدرتی که داشت آن سد را در هم شکست و اسلام سیاسی شده را از بند استعمار آزاد ساخت و آن را به جهان معرفی کرد بگونه ای معرفی کرد که همه عالم عملاً درک کردند که دین از سیاست جدا نیست و همه یافتند که حدود ده قرن تبلیغات استعماری جامعه مسلمین را اغفال کرده و ضربه های کاری را بر پیکر اسلام و مسلمین وارد ساخته بقدری تبلیغ کرده بودند که دین از سیاست جدا است که حتی خود استعمارگران هم باور کرده بودند که دین از سیاست جدا است: (... چگونه این آخوند طاهراً متعصب میتواند در اداره یک کشور نوین و پیچیده توفیق یابد) این گفته رادیو آمریکا بود که ص 284 درباره قیام امام گذشت اما بطور این سد را شکست که حتی استعمارگران و بیگانگان باور کردند که دین از سیاست جدا نیست: (امام خمینی با روح بلند و با درک عمیق از جهان، انقلاب بزرگی را علیه امیریالیزم و صهیونیزم بثمر رساند و با قدرت خلاق خویش تمام توطئه های استکبار جهانی را نقش بر آب و خنثی کرد= رادیو ایران 28/3/68 نقل از نشریه تشرین چاپ سوریه) ونیز (در اسلام سیاست و مذهب جدائی ندارد)= رادیو ایران 5/5/1364 نقل از رادیو آمریکا) ونیز ([امروز با استقرار حکومت اسلامی دیگر] غرب راه حل نیست، حال اسلام راه حل است، دوران دوران سر خوردگی، دوران یأس، دوران نومیدی [برای آمریکا و هر استعماری] است و بنیاد گرائی [و در حقیقت اسلام گرائی] که هنوز در حال کمون بسر می برد. اما رفته رفته شد. ثبات و سنن بنیاد گرائی بگونه ای که در میان شیعیان ایران و لبنان رواج دارد در میان اکثریت فرقه سنی بصورت عامل عمده ای در آمده است. این موجیست که جهان عرب را از تونس گرفته تا الجزایر، از کویت و اردن تا مراکش دربرگرفته و مسجد و دانشگاه همه جا محفلی برای بحث و گفتگوست درباره مذهب سیاسی شده به حساب می آید و حتی خاک اصلی و سرزمین های اشغالی اسرائیل نیز از این پدیده بدور نمانده است. بگفته ناظران سیاسی انقلاب 1979 [میلادی] ایران آشکارا بدعتی برای همه جهان اسلام نهاد و الهامی آغازین به شمار آمد)= رادیو ایران 28/11/1367 نقل از رادیو بیگانه= دفتر 11 ص 112)
5)ملت ایران ولایت فقیه را عملاً پذیرفته بودند: قبل از هر ورود در جزئیات بحث مردم گرچه با لفظ ولایت فقیه آشنائی آنچنانی نداشتند اما در طول تاریخ مبارزاتی و سیاسی عملاً اصل ولایت فقیه زنده داشته و دارند بدون توجه بواقعیت امر با جان و دل آن را پذیرفته بودند و در راه ادامه و بقاء آن حتی خونها دادند. در اینکه گاهی انسان کارهائی را انجام میدهد اما به واقعیت آن کاری ندارد بدان جهت است دانستن و یا ندانستن در عمل زیاد تأثیری ندارد همینکه انسان بدان نیاز داشته باشد در دست یابی به آن میکوشد بچه وقتی گرسنه میشود گریه میکند و همینکه از غذا سیر شد آرام میگیرد گریه او برای گرسنگی و آرام شدن نتیجه سیری بود اما این بچه شاید اسم این غذا نداند اما چون به آن نیازدارد در حد امکان برای غذا کوشش. داروهائی که مصرف میشود علاوه بر اینکه مریض اسم آن را شاید نداند بجنس و خصوصیات آنها کاملاً بی اطلاع است اما چون نیاز به آن دارد پول میدهد آن را می خرد و بدستور طبیب آن را مصرف. توده مسلمان که نیاز به اسلام و علما دارد و موارد نیاز برای محسوس است و میداند و تجربه ثابت کرده که علما اسلامند که میتوانند هدایت گر و راهنمای بشر بوده و آنها را از هر گزندی در امان دارد او را امین و رهبر خود قرار میدهد و فرامین او را بکار میکیرد او فقط همین را میخاهد و همان عمل و ارشادگری عالم است که نیاز او را تأمین حتی اگر نداند که علما چه اهداف و وظیفه ای دارند این نداستن باعث نمیگردد که او را رها کند لذا تمام کسانی از انبیاء و اولیاء پی روی کرده پی روی آنها پی روی از ولایت فقیه بوده و حال آنکه کلمه ولایت فقیه به این شکل اصلاً مطرح نبوده.
قیام مردم در صدر مشروطیت بدستور علما قیام مردم در تحریم تنباکو بوسیله میرزای شیرازی و... همه پی روی از ولایت فقیه است درگذشته گفتیم ولی صاحب اختیار، راهنما، هدایت گر و اینکه در صلاح و فساد و حل مشکلات بتواند توده مردم را درست هدایت و مردم هم از او پی روی کنند و اینکه از آنها دانا تر باشد که همان جنبه فقها هست را در بر دارد قیام علما در مشروطیت، تحریم تنباکو و... گویای همین حقیقت یعنی برای نجات مردم از دزدان غارت گر، بی عدالتی و... بود. آنروز اصلاً ولایت فقیه و حکومت اسلامی به این لفظ مطرح نبود اما در واقع ولایت فقیه و عمل به آن در عمل وجود داشت و حتی افراد زیادی که بدستور علما قیام کرده بودند شربت شهادت نوشیدند قلیان ها و چیوقها را شکسته و تنباکوها را آتش زندند و... همه و همه نمیان گر ولایت فقیه در عمل است (همانطور که قبلاً عرض کردم موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است. حکم مرحوم میرزای شیرازی در حومت تنباکو چون حکم حکومتی بود برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود و همه علماء بزرگ ایران- جز چند نفر از این حکم متابعت کردند..).= ولایت فقیه ص 149) در واقع در زمان میرزای شیرازی و قبل از آن در انقلاب مشروطیت و قیام سید جمال الدین و بعد آن انقلاب مدرس و کاشانی و قیام مسلمانان در سایر کشورها بدستور علما قیام مردم ایران در انقلاب بدستور آیت الله خمینی نتایج زیادی گرفته شد بسیاری از چیزها را ما خصوصیات آن را نمیدانیم اما از آن استفاده کرده و ادامه حیات ما به آنها است این همه علم در شناخت اشیاء، مصنوعات، کرات سماوی که هنوز بسیاری ازواقعیت های آن کشف نشده و یا امکان ندارد که انسان به آن حقایق دست یابد همه در ادامه حیات و سلامت ما بطور مستقیم و غیر مستقیم ضروتاً نقش دارند و حال آنکه دانشمندان بجرئی از آنها اطلاع پیدا کرده اند یک چوپان بی سواد همان استفاده ای را از عالم امکان می برد که یک دانشمند که خصوصیت چیزهئی میداند چوپان همان استفاده ای را می برد که امام معصوم می برد که بر همه چیز آگاهی دارد. همانطور که در گذشته اشاره حتی عمل به ولایت فقیه از زمان آدم و تا انسان های نخستین و تا امروز بطور ناخودآگاه جاری و ساری است. و این ناآشنائی با لفظ باعث آن همه اختلاف گردید که اوقات و انرژی زیادی صرف (مرگ بر ضد ولایت فقیه) گردید در واقع جهل و عدم شناخت چه بلاهائی تاکنون به سر این انسان آورده است.
امضاء ولایت فقیه در نگاه خون!؟
و به عبارت دیگر با عمل و قیام خود بدستور آیت الله امام خمینی ولایت فقیه را در لفظ و محتوا محقق ساخته و به آن جان و توان تازه ای بخشیدن. به آن پروبال داده و در جهان به پردازش درآوردند. حال قبل از طرح جزئیات مطلب، همان طورکه قبلاً اشاره گردید اکثر توده مردم علاوه بر اینکه کلمه ولایت فقیه و حکومت اسلامی نشیده بودند که قصد پیاده شدن و تحقق آن در پیش است.همان تبلیغات استعماری (دین از سیاست جدا است) و انزوای چندین قرن اسلام، حکومت اسلامی و ولایت فقیه درعمل کاملاً با این حقیقت بیگانه بودند اما در عمل به طور ناخودآگاه حتی برای بقا و دوام ولایت فقیه جان میدادند. نیاز و علل و عواملی که بطور محسوس آنها را رنج میداد باعث شد برای درمان این دردها درمانی بیابند وقتی دیدند استعمار آمریکا سفره خود را در ایران گسترده و زخایر مملکت را به یغما می برد، کارشناسان و ژنرالهای آمریکا آقا و مهندسین و افسران ارتش فرمان برآنها هستند. کشاورزی و دامداری رو بنابودی است، امراض و... بر اثر عدم بهداشت، عمران و... در روستاها قربانی میگیرد، کاباراها قمارخانه ها، مراکز فحشا و... کنار دریاها، شراب فروشیها دارد نسل جوان را بتابهی میکشد و به تبع آن خانوادها با مسائل نگران کننده ای دارند روبرو میگردند، سازمان امنیت، شکنجه های کشنده در سازمان امنیت قابل تحمل نیست، خفقان همه وجود کشور را گرفته، اشرافیان و درباریان در ناز و نعمت و کسانی درگوشه شهر و در روستاها جان میدهند.
بی حد بر روح و جان این ملت فشار می آورد. میکوشد از این قفس بپرد میگوید درمانی برای این درد به یابد. مرحمی بر آن زخم بگذارد هرجا میگردد این مرحم و دارو را پیدا نمی کند سراق تاریخ ابراهیم، موسی و... میرود، سراق اسلام میرود، سراق روحانیت میرود داروی آن درد را پیدا از سال 42 و 43 که امام قیام میکند هرچه دستور میدهد مردم عمل میکنند تا آنجا که وقتی امام را سال 42 دستگیر میکنند قیام مردم با شهادت دهها هزار نفر روبرو سال که انقلاب شروع میگردد بیانه امام اول از عراق و بعد که به پاریس تبعید میگردد به ایران آمده و بوسیله همان نسل جوان به سراسر کشور منتشر میگردد و مردم طبق دستور اما به قیام خود ادامه میدهند. ما خود شاهد بودیم گاهی بر اثر تبلیغات اغفال کننده و یا سرکوبی شاه قیام مردم رو به کندی میرفت. همینکه بیانه امام بدست مردم میرسد و امر بقیام کرده بود باز انقلاب به حرکت درآمد هرچه مردم شهید میشدند باز میدان انقلاب گرم تر از روز قبل میشد تا اینکه انقلاب 22 بهمن 57 بپیروزی رسید و در حکومت اسلامی استقرار یافت و ولایت فقیه جامعه نوبر تن پوشید و با آن همه مخالفت در قانون اساسی راه یافت در انقلاب 70 هزار شهید و 200 هزار معلول داده شد در واقع دفتر ولایت فقیه با خون 70 هزار شهید تمام صفماتش امضا گردید و گفتیم که مردم برای چه چیز و بدستور چه کسی این قربانی را دادند در همان اولین قیام و اولین آغاز حرکت انقلاب که در قم شروع شد یکی نقل کرد جوانی که بپایش تیر خورده بود از خون پای خود بدیوار نوشت (درود بر خمینی مرگ بر شاه) در واقع این کلام نوشته با خون همان کلمه ولایت فقیه است است که به این صورت نوشته میگردد، هر قطره ای از خونهای بر زمین ریخته را می شکافتی یک کلمه (ولایت فقیه و حکومت اسلامی) در آن می یافتی و این حقیقت از شعار های مردم پیدا بود این شعارها پیام خون آنها، روح آنها و جان آنها بود که چی؟ که جانم فدای رهبر و ولایت فقیه که بوسیله آن شاه سرنگون گشته و تمام فسادهای تبدیل به حقایق اسلامی و زندگی انسانی و معنادار شود.
لذا هر پیامی که از امام میرسد با جان و دل از او امر او پی روی میکردند: (شما این ملت بزرگ ایران از این تلاش مند بوحانه دستگاه جبار و از این قتل و جرح، قم و تبریز نهر اسید و نمی هراسید... اکنون لازم است وحدت کلمه خود خود را که به حمدالله حاصل است با کمال حدیث حفظ و صفوف خود را زیر پرچم عدالت پرور اسلام فشرده کنید... ما از این جنایات پی در پی و کشتار وحشیانه ناراحت و در عین حال امیدواریم... هرچه جنایت و قتل افزایش یافت ملت در اراده آهنین خود قوی تر و مستحکم تر شد)= اعلام عزای عمومی توسط آیت الله امام خمینی بمناسبت چهلم شهدای تبریز 14 ربیع الثانی 98 (از اعلانیه انقلاب)) ونیز (... سال 56 و در سال 57 فوران انقلاب شدیدتر شد و امام [خمینی از عراق] منتقل شدند بپاریس. مطلب بقدری اوج گرفت که در ساعت آخر شب ما با پاریس [تبعیدگاه امام] تماس میگرفتیم و بطور شفاهی پشت تلفن اعلامیه ها را می گفتند... جوانها در همین مسجد مکانهای مخفی تهیه کرده بودند و اینها آماده بودند که بمجرد اینکه اطلاعیه می مد. از منزل ما... این اطلاعیه را می گرفتند و صبح این را تکثیر میکردند و اول وقت این را بمراکزی که باید برسونند می رسوندند و یک مرتبه اطلاعیه امام که شب در پاریس صادر شده صبح در قسمت عمده شهر یا در بعضی شهرستانهای مجاور و یا قسمتی از شمال که این قسمت را ما مسئولیت پخش را داشتیم در آنجا منتشر میشد...)= رادیو ایران 16/11/67= برنامه طلایعه داران انقلاب در مساجد از بیانات حجت الاسلام علم الهدی امام جماعت مسجد امام صادق (ع) در تهران= دفتر 9 ص 105) ونیز (این تحولاتی که الآن در ایران پیدا شده است اصلاً نظیر ندارد که در ظرف مدت کوتاهی، یک ملتی که در فسادها زندگی می کند یکدفعه متحول شدند... تاریخ اسلام جز یک برهه از صدر اسلام جوانانی مثل جوانهای ایران ما سراق ندارد و ملتی مثل ملت ایران در تاریخ ثبت نشده است...)= امام و جنگ ص 13). و خلاصه این است معنی واقعی ولایت فقیه در عمل و آثار و نتایج آن تازه بعد از پیروزی انقلاب مردم فهمیدند که امام مصمم است حکومت اسلامی که قدرت آن در دست ولایت فقیه تشکیل دهد