ولایت فقیه در قرآن (از کتاب شناخت)
و به عبارت دیگر ولایت فقیه در اسلام، یا کارشناس اسلامی در قرآن قبل از طرح جزئیات مطلب باید دانست که در مورد کلمه (ولایت) استعمارگران و عمال به ظاهر اسلامی آنها ولایت را بدوستی و دوست داشتن معنی می کنند بدون آنچه درباره ولایت (فقیه) عنوان شده و اینکه معنای واقعی ولایت است البته آنها روی حساب چنین اشکالی را وارد میکنند تا به معنی واقعی و عملی ولایت لتمه وارد سازند ولی آن ولایتی که در اسلام مطرح است و آن ها از آن بیم دارند. حال اگر قول این ها را قبول کنیم باز دوستی و دوست داشتن مقدمه همان معنی واقعی ولایت میگردد وقتی گفته میشود پدر و مادر به اولاد علاقه داشته و آنها را دوست دارند این دوست داشتن و مهرکه در فطرت هر بشری و حتی حیوانات موجود است بدون جهت نیست. کلاً اینکه انسان موجود عاطفی آفریده شده و طبعاً محبت گرا است و شدیداً تشنه محبت است بدون جهت نیست صرف محبت کردن و محبت دیدن نیست اگر انسان به ولاد علاقه دارد بدان جهت است که نسل انسانی دوام و گسترش یابد و تولید نسل شده و آنطور که شایسته است تربیت و وارد جامعه گردد اگر بین مرد و زن علاقه است به خاطر همان مسائل زندگی مشترک میان مرد و زن است که باید در سایه علاقه و همکاری به طور احسن انجام گیرد اگر انسان ها باید یکدیگر را دوست داشته باشند بدان جهت است که زندگی اجتماعی به همکاری اتحاد و... نیاز دارد و اتحاد و همکاری وقتی صورت میگیرد که افراد بهم علاقه داشته باشند. امروز شاید کسی نباشد که تردید کند که عامل تمام حرکت ها عشق است، عشق است که انسانها را به حرکت در می آورد و جهان را به اوج تمدن می و عشق آنجا پدیدار میگردد که علاقه و محبت باشد چون دوست دارد مورد علاقه و محبت دیگران واقع شود بکارهای مهم هنری و... دست میزند چون اولاد را دوست دارد برای داشتن و نگهداری از رنج کار و... را متحمل میگردد. آنچه درباره امام و مردم گفته و روش شد مردم به امام خود علاقه نشان داده و ده میلیون در تشییع جنازه او شرکت کردند همین علاقه بود که مردم بفرمان او آنطور در انقلاب مقاومت کردند حکومت 2500 ساله شاهنشاهی را سرنگون و حکومت اسلامی را جایگزین آن کردند و 8 سال در جنگ مقومت کردند و از سقوط حکومت اسلامی جلوگیری کردند در گذشته گفته شد که معنی (تولی) دوست داشتن ائمه تا همین علاقه و دوستی آتش هر سختی را در راه انجام دستور ائمه سرد و سلامت کند. و (تبری) دشمن داشتن دشمنان ائمه یعنی از آنها دوری کرده و به آنها وابسته نشده و کمر دشمن را برای سرکوبی آنها محکم ببندد و این هم که خدا در قرآن میفرماید (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی= الشوری 23) ما اجر رسالت از شما نمیخواهیم مگر دوستی آنها یعنی آنها را یاری کنید و آنها را مانند امام حسن تنها نگذارید تا سرانجام شهیدش کنند، مانند علی 22 خانه نشین کنند و... با این وصف ولایت بمعنی دوست داشتن در حقیقت به یک حقیقت عملی منتهی میگردد و خود استعمارگران این را میدانند اما هدف آنها این است که انگشت روی نقطه قوت مسلمین بگذارند و این معنا را جا بیندازند که ائمه را باید دوست داشت، برای حسین گریه کرد، تاریخ آنها خواند اما هدفشان چه بوده، چرا قیام کردند و... مسکوت باشد. که تا حدودی زیادی استعمار باین هدف رسید. خلاصه اگر ولایت بدان معنی بگیریم که در گذشته گفته شد باز خو استعمارگران بقدری تشنه آنند که حتی میخواهند ولایت دنیا خود تصاحب کنند و در گذشته هم گفتیم که این ولایت از نظر معیاری کل برای همه است و در قرآن هم آمده است که کلمه (ولایت) به اشکال و صیق مختلف حدود 80 بار تکرار شده و در اصل معنی همان معنا هدایت، ارشاد و متابعت از ولی و سرپرست را دربردارند که خداند میفرماید: (و اجعل لنا من لدنک ولیاً و اجعل لنا من لدنک نصیراً= النساء آیه 75: و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر= البقره 148: انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا= المائده، 55) و این همه آیه دال بر ولایت فقیه و حکومت اسلامی است که خداوند آن خاص کارشناسان اسلام قرار داده و خدا خواسته این ولایت غصبی از دشمن بازپس گرفته شود .(قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله الله= آیه 39،انفال) در واقع اینها چقدر پررو و پرطمع هستند که علاوه برآنچه غصب کرده اند میخواهند صاحب خانه را هم از خانه خارج کنند که کرده بودند. فقط با این انقلاب اسلامی یک گوشه ای از خانه بدست صاحب اصلی برگشت. و ما چقدر به یک نماز و روزه اکتفا کرده و ده قرن دست از ولایت فقیه و حکومت اسلامی برداشیم و کسانی از میان خود ما با ولایت فقیه و حکومت اسلامی راه مخالفت را در پیش گرفتند!؟
یک مطلب که امروز صبح در وقت خواندن زیارت عاشورا در مورد اینکه معنی ولایت صرف دوست داشتن جلبت توجه کرد این است که میفرماید: (انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم) یعنی مبارزه با دشمنان که در مقابل یاری دوستان ائمه و خودشان صادق است و بعد میفرماید: (و ولی لمن و الاکم وعد لمن عاداکم) قهراً دوست به کمک نیاز دارد و اتحاد و همکاری و دشمن هم که قهراً تجاوز کار و در پی ضربه زدن است در مقابلش دفاع لازم دارد و مؤید همین مطلب میفرماید: (و ان یثبت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخره) قدم صدق با حسین این است که همانند یارانش تا آخرین نفس و آخرین قطره خون ایستادند و شهید شدند و تا هر وقت که برای حسین (دین اسلام) دشمنی همانند یزید باشد باید تا آخرین قطره خون در مقابلش ایستاد که نتیجه این قدم صدق همراه بودن با ائمه درآخرت است و باز مؤید دیگر که میفرماید: (اللهم اجعل محیای محیا محمد و ال محمد و مماتی ممات محمد و ال محمد) تاریخ گواهی می دهد که حیات رسول خدا و آل او سرپا مبارزه علیه بی عدالتی و ستمگری بود و مرگ آنها نوشیدن شربت شهادت. پس بنابراین (تولی و تبری) یک امر عملی است نه صرف دوست داشتن و دشمن داشتن همانطور که گفته شد حب و دوستی باعث میشود که هر سختی را انسان در راه دوست تحمل کند و کینه باعث میشود که در سرکوبی دشمن بکوشد و رحم بدل راه ندهد. از دشمن بریده و عموامل نفوذ او را بی اثر و بدوست پیوسته و متحد و منسجم گردند.
حکم ولایت (فقیه) حکم خداست= و به عبارت دیگر رد حکم ولایت فقیه رد حکم خداوند قبل از هر چیز در این اصل کلی که رد یک سرباز رد فرمانده او ورد فرمانده (بمراتب بالا میرود) تا رد فرمان رئیس جمهور یک کشور است شکی نیست، رد فرمان مرئوس رد فرمان رئیس است. چون معیار این است که امور طبق یک نظم و مقررات کلی انجام گیرد حال خود دستورآن از طرف خدا بطور مستقیم باشد مانند دستورات خداوند به رسولش و دیگر پیامبران که بصورت وحی بوده یا با واسطه باشد مانند دستوراتی که خداوند به رسولش و دیگر پیامبران که بصورت وحی بوده یا با واسطه باشد مانند دسترواتی که خداوند برای ائمه دارد که وظیفه دارند اجرا کنند و اصولاً هر حکم و دستوری که بنام دستور اسلام گفته حتی در جزئیات امور دنیوی گرچه در قرآن و احادیث هم به صراحت نیامده باشد باز هم دستور اسلام و خدا است چون خواست خداوند آن است نه چیز دیگر و از طرف دیگر چون رد آن در اصل به همان معیار کلی خواست و قوانین الهی برمیگرد چه رد بطور مستقیم باشد یا بواسطه رد دستور و حکم خداست چه خداوند پیامبر دستور بدهد و (نعذ بالله) رد شود و چه آن دسترو را (بعد از رسول و امام) که بیک عالم داده شد و او حکم میکند رد شود. هیچ فرقی ندارد چه یک طلبه مردم را به جهاد و... دعوت کند و رد شود و چه خود خدا دعوت کند و رد شود. اصل این است که جهاد در راه خدا که یک اصل کلی است انجام نمی گیرد و دشمنان بر اسلام و مسلمین غلبه پیدا می کنند و از نظر دیگر خداوند با صراحت اطاعت از رسول، ائمه و علما را (بطور ضمنی) در یک جا یک امر کلی آورده است و مصداق اطاعت از حکم رسول و... را اطاعت از خود قرار داده است (یا ایها الذین امنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسل و اولو لامر منکم. نسا آیه59) مفهوم آن این میشود که رد فرمان صاحب امر رد فرمان رسول و رد فرمان رسول رد فرمان خدا است مثل اینکه رئیس جمهور کشور این دعوت را از مردم داشته باشد که از قو مجریه مطابعت. حال دستور قوه مجریه اگر به واسطه هم باشد دستور رئیس جمهور و رهبر، دستور یک طلبه که در یک روستا میگوید خداوند چنین فرموده دستور خداوند است. در واقع علما مأمور و وسیله اند نامه ای را که خداوند برای این بشر داده وظیفه دارند برسانند و آن را برایشان بخوانند و شرح دهند حال اگر حرف این طلبه رد شد حرف آن نامه رد شده نه حرف طلبه چون طلبه چیزی از خود ندارد که به عنوان یک حکم و دستورآورده و برای مردم بخواند لذا در حدیث آمده: (ینطران من کان منکم ممن قد روای حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا (کارشناس باشد) فلیرضوا به حکماً فانی قد جعله علیکم حاکماً فاذا حکم بحکم و لم یقبله و منه فانما بحکم الله استحف علینا رد، و الراد علینا کالراد علی الله و هو علی حد من الشرک)= وسائل الشیعه ج 18 ص 98 و 99= امام صادق (ع)
شناخت ولایت (فقیه) و به عبارت دیگر شناخت عالمی که کلام او را نباید رد کرده و اگر رد گردد رد کلام خدا ست و َِشرک. و کلاً باید گفت. شناخت علماء ربانی از علماء درباری و... در حدیث به این نکته اشاره شده اگراحکام ما را میدانند پس شما به دستورآنها رفتار کنید. و کسی که چنین باشد رد قول او رد قول خدا است و در واقع باید کسی را که می خواهیم به دستور او عمل کنیم او را به شناسیم. شناخت امکان دارد بدو چیز در کل منتهی گردد یکی اینکه منتهی شود به اینکه علاوه بر دانش و آگاهی و ایمان و تقوای که در این صورت مطلوب بدست آمده و یا اینکه منتهی میشود به اینکه این فرد فاسد باشد حال خواه دانشی داشته باشد یا نداشته باشد قول او مورد اعتماد نیست مخصوصاً در کارهای حساس و در اینجا رد قول او رد خود خود اوست نه رد کلام خدا چون همین کلام را با جان و دل از یک عالم ربانی قبول میکنیم بنا براین خداوند خصوصیتهائی برای ولی فقیه ذکر کرده که میتوانیم بدان وسیله او را بشناسیم :(انما ولیکم الله و رسولکم و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون)= المائده، 55) پس از میان مؤمنین باید سخن کسی را پذیرفته و رد نکنیم که نماز را زنده نگاه دارد و زکات را بدهد پاک باشد و خلاصه شایستگی لازم را دار باشد اینکه درباره لزوم شناخت علما تأکید میشود روی همین جهت است که بجائی برسیم که بدانیم واقعاً فرد سالم و مورد اعتماد است که نباید او را رد کرد و یا اینکه بدانیم آقا عالم درباری است که در این صورت باید او را ترک کرد چون ترشحات وجودی او خطرناک است: (یا ایها الذین امنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبنیوا ان تصیبو قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین)= الحجرات آیه 6) البته اینکه میفرماید اگر فاسقی آمد درباره او تحقیق کنید بدان معنا نیست که در صورت فسق تحقیق لازم نیست بلکه تحقیق در صورتی است که ما چیزی از طرف نمی دانیم که منظور آیه همین است.
به هر صورت هنگامیکه که تحقیق کردیم و دانستیم که عالم (چه مجتهد باشد یا یک طلبه) در حد خود احکام را میداند و فرد فاسقی نیست و بدون شک هرچه میگوید دستور اسلامی است در اینجا رد کردن جزئی ترین کلام او برابر است با رد کلام خدا و شرک بخدا در اینجا عالم مقام الهی دارد یعنی خلیفه.(یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض.).= ص آیه 26) خدا روی زمین است نامه رسان است و نامه را وظیفه دارد برای ما بخواند. و خلاصه آنچه باعث اعتنا ننمود به قول علماء ربانی میشود یکی جهل عمومی است که فرد در دیگر امور اعتقادی و... جهل دارد و دوم جهل خصوصی است که نه هدف علما، اهمیت و... آنها را میداند و نه از نظر تقوا، عدم تقوا او را شناخته است. آیت الله امام خمینی(ره) که آنقدر در قلوب توده مردم جا داشت و آنگونه توده مردم تا سر حد جان از او فرمان برداری کرده و حتی کوچک ترین امر او را رد نکردند، یکی این بود که واقعاً هم باسواد و متقی بود و علما باید توجه به این دو اصل داشته باشند تا کلام خود را که میگویند توده مردم آن را با علاقه بپذیرند و کاری نکنند که بواسطه اعمال نادرست آنها کلام خدا رد گردد. و این که ملت واقعاً در پی شناخت امام بودند و او را در بین علماء ربانی به عنوان رهبر شایسته (و ناخودآگاه به عنوان ولایت فقیه) انتخاب کردند و علما ربانی را کلاً از علماء درباری و... جدا کردند. لذا ما خود شاهد بودیم هر روحانی و یا هر فردی درباره خصوصیات و قیام امام خمینی صحبت میکرد مردم او را کاملاً می پذیرفتند و هر روحانی از امام تعریف نمی کرد بار دوم دیگر دعوت او را برای سخنرانی و یا کار دیگر نمی گرفتند.
نقش ولایت فقیه= قبل از بحث کوتاه درباره نقش ولایت فقیه باید توجه داشت آنچه تا اینجا در مورد آثار وجود علما عنوان شده نقش ولایت فقیه و آنچه در مورد نقش ولایت فقیه بطور ضمنی مطرح شد نقش علما تلقی میگردد و آنچه در مورد لزوم شناخت علما و زیان عدم شناخت علما گفته شد در مورد ولایت فقیه باید مورد توجه قرار گیرد. و دیگر اینکه چون بحث ولایت فقیه باید مستقل و درکتابی جداگانه عنوان گردد و تا حدودی نقش ولایت فقیه از شواهد و مدارکی که از انقلاب اسلامی و رادیوهای بیگانه در مورد آیت الله امام خمینی عنوان گردید دیگر در مورد نقش ولایت فقیه که عنوان نمودن مفصل آن طولانی میشود خود داری میکنیم و آن را به کتابی که در مورد آن یاد داشت جمع آوری شده و عده میدهیم که در آنجا انشاء الله به بحث مفصل آن بپردازیم
نقش ولایت فقیه در تمام امور
اصولاً اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید تمام فعل و انفعالات گفتار و کردارها از پیچ حالت خارج نیست و هر فعلی و انفعالی یکی از پنج حالت و به عبارت دیگر حکم را دارا خواهد بود، واجب، مستحب، حلال، حرام و مباح. غیر ممکن است که انسان کاری را انجام داده و یا حرفی را بزند و یا چیزی را بنویسد، بخورد، بخوابد و... که یکی از این 5 حکم در آن نباشد. این پیچ حکم از سوی خداوند عالم مناسب با وضع روحی و جسمی انسان در نظرگرفته شده و مصالح و مفاسد جامعه بشری درآن ملحوظ و سپس حکم شد فلان کار واجب، مستحب و یا حلال و حرام است واجب را الزاماً و مستحب را دلخواهاً باید انجام داد حرام را الزاما ترک و حلال را دلخواهاً مورد استفاده قرار داد. در این صورت اگر خواسته باشیم اعمال و کردار ما طبق یک ضوابط انسانی و شرعی باشد باید با خودمان بدانیم کاری که انجام میدهیم و یا ترک می کنیم مطابق آنچه است که خداوند متناسب به شرایط انسان قرار داده و یا اینکه باید کسی که میداند ما را آگاه سازد: مسلم انسانی که جاهل و فراموش کاراست و حتی صلاح و فساد خود را ابتداءً نمیداند و از والدین فرا میگیرد. مسلم اگر کسی برای ا و نگوید چه چیز حرام و چه چیز حلال است نمیداند مانند آب نان و... که بچه ابتدءًا حتی اسم آنها نمیداند و از والدین یاد میگرد. در واقع وضع ما نسبت بدستورات اسلام وضع همان طفل تازه بدنیا آمده است که باید تحت نظارت و کنترل والدین و تا کاملاً به صلاح و فساد خود پی نبرده است والدین او را راهنمائی کنند. در بحثهای گذشته گفته شد که یک مجتهد اقل کم 50 سال تحصیل، تحقیق و مطالعه دارد تا بتواند یک حکم از چهار اصل اجتهادی قرآن، حدیث، عقل و اجماع علما بدست آورد و این کار برای همه کس امکان ندارد.
علاوه بر آن هرکس شغلی دارد و بعضی از شغلها بطوری سخت، فرارگیر و گیج کننده است که بقول معروف گاهی انسان اسم خود را هم فراموش میکند. بنابراین کسی که میخواهد هرچه انجام میدهد طبق دستور اسلام و کاملاً مورد رضایت خدا باشد. چه باید بکند؟ جواب سؤال روشن است که در گذشته گفتیم حتی کارهای جزئی کارشناس دارد که در وقت لزوم به کارشناس آن کار رجوع میگردد و هرچه کارشناس گفت بطور رسمی و قانونی مورد قبول است در اینجا اسلام هم کارشناس دارد و دستورات اسلام باید طبق دستورات کارشناس باشد. مبانی اعتقاد، انجام عبادات و کارهای نیک ترک محرمات و استفاده از مباحات باید طبق دستورات کارشناس و ملاک و معیارهای اسلامی باشد. در یک جامعه اسلامی وقتی دقت میکنیم بطور نسبی تمام کارها طبق دستورات اسلام صورت می پذیرد و سلامت اعتقادی، اخلاقی، روابط اجتماعی، فردی، معاشرت ها و... در سایه این است که تمام فعل و انفعالات طبق فرامین الهی، قرآن و اسلام عملی میشود وقتی عکس آن را در زندگی غربی و اروپائی دیده و با هم مقایسه کنیم خواهیم دید نقش ولایت فقیه (علما) در سلامت، امنیت، شرافت، معنویت و... جامعه چیست که در گذشته اشاره ای بوضع نکبت بار جامعه غربی و اروپائی داشتیم.
البته در اینجا اگر بخواهیم مطلب کاملاً روشن شود اول باید نقش مخروب، تخلفات، انحرافات و... را در فرد و جامعه مورد بررسی قرار دهیم و سپس آثار مثبت یک جامعه سالم را که طبق دستورات اسلام عمل میکند با هم مقایسه کنیم تا کاملاً نقش ولایت فقیه روشن گردد، که باید در چند فصل مورد بحث قرار گیرد و بحال آن در اینجا نیست. (مجدی الامور و الاحکام علی اید العلما)= تحف العقول) ونیز (لا یصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعه الا بامام عدل)= الحیات جلد 2 ص 236) و ما خود نقش ولایت فقیه را عمل در حکومت اسلامی لمس کردیم و از زبان حتی بیگانه گان وصف آن را شنیدیم. (تایمز لندن نوشت. بدرود مردم ایران با آیت الله خمینی شایسته رهبری بود که بر حمایت توده ها مردمی متکی بود. در نظر مردم ایران ممکن است جسم آیت الله خمینی آنها را تنها گذاشته باشد اما روح و دستورات او جاودانه خواهد ماند... مفسر روز نامه دیانی تلگراف نیز نوشت است که دشمنان ایران این وحشت را دارند که روح آیت الله خمینی همچنان رهبری ایران را در دست داشته باشد [روزنامه نگار ایتالیائی گفت] تصور پایان کار مکت امام خمینی را فوت ایشان یک تصور غلط است و اندیشه او از مدتها پیش نفوذ خود را در جهان اسلام گسترانده است)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 68 ص 3 ستول اول)