نقش ولایت فقیه در امور حکومتی ( از کتاب شناحت)
همانطور که درباره نقش ولایت فقیه در تمام امور جامعه گفته شد با چند فرق کلیات آن یکی است. همانطور که تمام فعل و انفعالات زندگی فردی و اجتماعی توده یکی از احکام 5گانه بود تمام فعل و انفعالات، بکن و نکن ها، بگیر وبه بندها، گفتن و نگفتها و... دولتی هم یکی از 5 حکم خواهد بود، واجب، مستحب، حلال، حرام و مباح. همانطورکه درآن جا ثابت شد که جامعه ناچاراست از یک کارشناس، اسلام شناسی در اینجا بطریق اولا یک حکومت در امر قانون گذاری و اجرای آن ناچار است از یک کار شناس چون همان عدم تخصص درحد کارشناسی در اکثر اعضا و مسئولین دولت وجود دارد و اگر در میان آنها مجتهد نباشد عدم تخصص در همه آنها وجود خواهد داشت و علاوه برآن امر کشوری و مصالح عمومی بسیار مهم است که حتی در مسائل و مصالح خصوصی و فردی افراد اثر دارد وانگهی در امر کارهای دولتی باید تمرکز باشد و یک قدرت مافوق تصمیم گیرنده مستقل خط حکومتی را در تمام امور هدایت کند. ما خود شاهد بودیم که در شرایط سخت سیاسی، جنگ 8 ساله، توطئه های داخلی و خارجی علیه حکومت اسلامی، کارشکنی های مرموز، مشکلات یک حکومت نوپا که قهراً در پیش خواهد بود قوانین و مقررات حکومتی که همانند خود حکومت قدم های اول را برمیدارد و در حال تکمل است و قهراً تا رسیدن بحر تکامل مشکلات عدیده ای را در برخواهد داشت امام خمینی با آن آگاهی کافی که از اسلام و فقه اسلامی، سیاست، جامعه شناسی و مدیریت داشت قوه مقننه، مجریه و دیگر مسائل جاری جنگ و... را بخوبی هدایت کرد و زیر نظر داشت و در بحرانهای شدید که انقلاب و حکومت الامی را سخت تهدید میکرد و گاهی توطئه ها و دیگر مسائل و دیگر مسائل دیگر چنان وضع را از حالت عادی خارج و حاد میکرد که اگر قلم و بیان، رهنمود و ارشادات امام نمیبود یا منجر به سکون و رکود انقلاب و یا به سقوط آن منجر میشد!؟.
یک انقلاب مستقل که در عین حال هم علیه شرق و هم علیه غرب شعار بدهد و آنها را در کارهای استعمار اشان سرزنش کند و 8 سال جنگ را با آن همه شرایط نامساعد طبیعی انقلاب با آن تحریم اقتصاد بدون تکیه به کسی اداره کند واقعاً هر زیان و قلمی از وصف آن قاصر است و درگذشته از رادیوهای بیگانه این حقیقت را تا حدودی لمس کردیم که امام چه نقش مؤثری حتی در سطح امور جهانی داشته اند: (مشکلاتی که ما در باب مالیات داشتیم و یا در خیلی از ابواب دیگر مانند تعزیرات که یک مشکل جدید در مسیر قانون گذاری اداره کشور ما شده بود که ایشان براحتی [آنها را] حل کردند: [بعد از رحلت امام برای تعیین رهبری جدید] مجلس خبرگان تشکیل شد... خواندن وصیت نامه امام بسیاری از مسائل را [در تعیین امر رهبری] حل کرد... خواندن وصیت نامه... برای حل مسائل کشور که صفا و حالت روانی سالمی در همه جا ایجاد کند که تصمیم گیری عاقلانه و دور از هوا و هوسها انجام بشود نقش خودش را داشت و این خود ذخیره عظیمی است)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 14 و 15= قسمتی از سخنان حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی :(نباید گفت با در گذشت آیت الله [خمینی] انقلاب اسلامی نیز مرده است. زیرا حکومت اسلامی در ایران کاملاً ریشه دوانده است. ده سال وقت [از اول استقرار حکومت اسلامی تاکنون] برای این امر کافی بوده، و مسلماً نمیتوان این ریشه قوی را از بین بیرون کشید)= رادیو ایران 2/4/68 نقل از رادی بیگانه= دفتر 22 جلد اول ص 274) بطور کلی اگر بخواهیم به راحتی نقش یک رهبر آگاه و شایسته (چون امام خمینی) را در جامعه و حکومت بدانیم در چه است باید او را با سایر رهبران مقایسه کرد تاریخ را ورق بزنیم و پس از مقایسه به نتیجه گیری بپردازیم. همانطور که از کلمات رادیوهای بیگانه در کذشته درک کردیم نمونه چنین رهبری آنهم طبق دستورات اسلام و در عصر اتم، فساد و... نمونه ندارد محمد خاورمشاه که در مدیریت کشور ایران ناتوان بوده ترس و نداشتن قدرت روحانی ضمیمه آن شد از ترس مرگ گریخت و چنگیز مغول ایران را اشغال و حتی گرنه های ایران را سر برید و مساجد ایران را طویله حیوانات کرد!؟
متابعت از دستورات ولایت فقیه بر همگان واجب است
دستورات ولایت فقیه خواه مرجع و صاحب فتوا باشد یا نه. در تمام امور کشوری بر همه افراد لازم الاجراء است حتی مراجع و کسانی که از نظر فقهی و مانند آن از او برتری دارند لازم است در امور کشوری از او متابعت کنند چون مربوط به مصالح عمومی کشور و توده مردم می باشد و دیگر آنکه باید تمرکز رهبری واحد باشد که موجب هرج و مرج نگردد در واقع دستورات ولایت فقیه در این صورت حکمی است که مربوط به مصالح کشور است فتوا نیست که برای کسانی که به مراجع دیگر تقلید دارند لازم الاجراء نباشد در تقلید هر مقلدی بدستور مرجعی عمل میکند که به او تقلید میکند اما در احکام و دستورات ولایت فقیه مقلیدین هرچند مجتهد و مرجع هم که باشد در متابعت از دستورات ولایت فقیه یکسانند ولو آنکه از نظر جهاتی با نظر مجتهدی که از او تقلید میشود مخالف باشد مانند همان حکم تحریم تنباکو که هم فتوا بود و هم حکم حکومتی که بر همه گان وجب بود حتی مجتهدی که بدلیلی خاص در این باره نظر خلاف داشته همان طور که کسانی از علما در تحریم تنباکو نظر خلاف داشته اند اما این نظر خلاف دلیل نمیشود که تنباکو برای آنها حرام نباشد که اگر قلیان می کشیدند بر آنها حرام و ترکش واجب بود چون در اینجا مسئله شخص نیست بلکه مصالح کشور، توده مردم و بالاتر از آن اسلام درکار است. ممکن است ولایت فقیه خود مرجع نباشد و در مواردی مسائل فقهی از یک مرجع کمک بگیرد و یا در مسائل عبادی و شخصی خود بفتوی او عمل کند اما وقتی ولایت فقیه با تشخصی مجلس خبرگان انتخاب گردید و معلوم شد که از نظر سیاسی مدیریت و... توان اداره کشور را دارد حتی بر همان مجتهدی که گفته شد واجب است در امر حکومتی بدستور او عمل کنند. وقتی دستور داد خرید فلان جنسی خارجی حرام است برآن مرجع هم حرام است امام خمینی سال 65 بود که خرید اجناس آمریکائی را در مکه تحریم کرد که حجاج مسلمان اجناس آمریکائی خریداری نکنند که موجب تقویت سخت ترین دشمن اسلام گردد حال این اجناس آمریکائی هم برای مراجع و هم برای مقلدین آنها حرام است. چون مصلحت کشور درمیان است نه امر عبادی... که مربوط به فتوای مجتهد است و از چهار اصل فتوایی بدست می آید و ربطی به مصالح کشور ندارد. چون امریست شخصی وصرفاً عبادی. ولی مصالح کشور نه شخصی است و نه عبادی به آن معنا.
غیر مرجع هم میتواند ولایت فقیه باشد
قبلاً تا حدودی روشن شد که دستورات ولایت فقیه گرچه مرجع نباشد بدون استثنا بر همگان لازم الاجراء است همین خود دلیل می تواند باشد که غیر مرجع هم میتواند ولایت امور کشور اسلامی را برعهده داشته باشد. حال اگر مرجعی پیدا شود که آن شرایط مهم مدیریت، سیاست مداری و تجربیات کشورداری در او موجود باشد بهتراست و لازم است که چنین کسی زمام امور را در دست بگیرد. مانند رهبر انقلاب آیت الله خمینی، اما اگر دارای آن شرایط نباشد و یا اینکه مرجعی نباشد یک عالم آگاه به تمام امور کشورداری و سیاست میتواند ولایت فقیه را برعهده داشته. بنا براین اگر مرجعی باشد که در امر کشورداری و سیاست و دید اجتماعی توانائی داشته باشد و عالم آگاهی باشد که بتواند کشور را درست اداره کند و از هر خطری در امان دارد لازم است چنین کسی ولایت را برعهده بگیرد چون معیار و ملاک در ولایت فقیه تنها فقه مصطلح نیست بلکه این است که هم از نظرسیاسی، کشورداری و مدیریت توانا باشد هم بگونه باشد که خط اسلام را حفظ کند که وابسته نگردد فرهنگ اسلام به فرهنگ بیگانه آلوده نشود همانطور که در گذشته گفته شد علماء اسلام با آن همه خفقان، شکنجه، محدودیت، تنگنای اقتصادی و نداشتن دیگر امکانات استوار ایستادند و هیچ چیز نتوانست آنها را جذب و وابسته کند تا آن خط اصیل اسلام را حفظ کنند و دین اسلام مانند دین مسیحیت بطور کلی به انحراف کشیده نشود و مسلمانان را دراین خط حفظ کنند که اعتقادشان به انحراف کشیده نشود. این معنی واقعی ولایت فقیه است و امام خمینی هم درکتاب ولایت فقیه روی همین جهت است تأکید دارند که خط اسلام را حفظ و اسلام را زنده کنیم استعمارگران دین را از سیاست و اجتماع جدا کردند ما دین را با سیاست و اجتماع آمیخته کنیم و نگذاریم استعمار دین سیاسی، اجتماعی و... را از ما بگیرد و دین نماز، روزه، دعا و گفتن مسئله حیض نفاس را برای ما باقی بگذارد و ما را از جامعه و سیاست جدا کند. در واقع ملاک ولایت فقیه این است که کسی روی کار باشد که با درک عمیق خود از استعمار و با روحیه استقلال و جسارت، قاطعیت، سازش ناپذیری و... اسلام سیاسی و اجتماعی را حفظ و به همان گونه آن را پیش ببرد و اصلاً فقه در ولایت فقیه یعنی این نه تنها فتوا و گفتن مسئله حیض و نفاس فقه یعنی دانستن، آگاهی و... در سیاست گذاری کشور و گردانیدن چرخ آن بدان گونه که کشور و حکومت اسلامی بتواند موجودیت و موقعیت خود را در جهان و در مقابل استعمارگران حفظ کند حال اگر نتواند موجودیت خود را حفظ کند ولو بزرگترین مرجع ولایت را در دست داشته باشد فایده ندارد اسلام مانند اسلام عربستان سعودی، اسلام مصر، اسلام مراکش (در حال حاضر) میشود اسلام آمریکائی و حتی آخوندها (و مفتیان) درباری علیه حکومت اسلامی ایران فتوا داده و کشتار400 زائر ایرانی را در حج توجیه میکنند و حال آنکه از نظر فقهی خلاف است!؟ چون هیچ آیه قرآنی و روایتی... آن را تأیید نمی کند.
همانطورکه در گذشته گفته شد گرچه حرکت سید جمال میرزای، شبرازی، مدرس، آیت الله کاشانی و... رسماً ولایت فقیه نبود اما در واقع کارآنها اساساً بر مبنای همان معیار کلی ولایت فقیه است که نگذاشتند استعمار باقی مانده از اسلام واقعی را بدزد تا اینکه امام خمینی آمد و با برگردانیدن سیاست و اجتماع به اسلام، اسلام را کامل کرد فقهی که فقط مسئله بگوید و استعمار در مکه اسلامی درست کند که بنام اسلام در مکه 400 زائر را به جرم اینکه مرگ بر اسرائیل و آمریکا گفته بکشد، این فقه از نبودش زیان بار تر است: (...آخر شما [علما] باید بیدار شوید و بفکر علاج بدبختی های مردم باشید مباحثه بتنهائی فایده ندارد. مسأله گفتن بتنهائی دردها را دوا نمیکند. در شرایطی که دارند اسلام را از بین میبرند... ص 173: از طرف دیگر با تبلیغات خود تلاش کرده اند تا اسلام را کوچک و محدود کنند.... به گوش ما خوانده اند که فقها جز مسئله گفتن کاری ندارند... بعضی هم نفهمیده باور کرده و گمراه شده اند. ندانسته اند که اینها نقشه است تا استقلال ما را از بین ببرند و همه جهات کشورهای اسلامی را از دست ما بگیرند... ص 171:... فرار شما [علما] از کشته شدن بود و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه و روید، توده ناتوان را بچنگال این ستمگران گرفتار آوردید..).= ولایت فقیه ص 132) ونیز(امام [خمینی] در مذاکرات خصوصی به ما گفته بودند که مرجعیت مصلحت نیست که در قانون اساسی باقی بماند... آخرین حرفی که به خود من زدند فرمودند که حال و هوای مرجعیت با حال و هوای رهبری یک نظام با این عرض و طول سازگار نیست و این دو عالم است... اما ایشان یک نامه نوشته اند... حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای حاج شیخ علی مشکینی [رئیس مجلس خبرگان] دامت افا ضاته پس از عرض سلام خواسته بودند نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بیان کنم من از ابتدا معتقد بودن و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست مجتهد عادل مورد تایید خبرگان محرتم سراسر کشور کفایت میکند و حکم او نافذ است: یعنی مجتهدی که در راس قرار گرفت و مردم با او بیعت کردند خبرگان رأی دادند در صورتی که شرایط اجتهاد و عدالت را داشته باشد او هر حکمی بکند برای دیگران، حتی فقها، اطاعت از آن واجب است)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 15= قسمتی از بیانات هاشمی رفسنجانی رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی و قسمتی از نامه امام خمینی در رابطه با ولایت فقیه) مجلس خبرگان فردای شبی که امام رحلت کرده بود و هنوز در خانه بود مجلس خبرگان فوراً تشکیل جلسه داد و آیت الله خامنه ای را به عنوان رهبری و ولایت فقیه انتخاب نمود. آیت خامنه ای مرجع نبود اما از نظر مبارزاتی یکی از همراهان امام خمینی بوده و در سیاست و کشور داری آخرین سال 8 ساله دوران ریاست جمهوری خود را داشت طی میکرد که به عنوان ولایت فقیه انتخاب گردید و تمام علما و مراجعه از داخل و خارج، اقشار مردم، احزاب و گروههای داخلی و خارجی با او را به عنوان ولایت فقیه و رهبر جمهوری اسلامی بیعت کردند و آنچه ما خود شاهد بودیم. مردم خوشحال بودند که فردی عالم، آگاه به مسائل روز، تجربه دیده، آزمایش شده، سازش ناپذیر، عنصر ضد استعمار و... انتخاب شده و لذا بیعت با ایشان شور و حال عجیبی داشت از استان کردستان یک طومار صد چند متری در رابطه به بیعت با رهبری امضا شده بود و بدفتر ایشان داده شد :(اساتید، فضلا و طلاب [حوزه علمیه قم] مسیر قم با بهشت زهرا را بمنظور شرکت در مجلس شب هفت امام و بیعت با آیت الله خامنه ای پیاده طی می کنند» گروه کثیری از مردم نجف آباد، اصفهان و عشایر عرب خوزشستان با رهبر نظام جمهوری اسلامی دیدار و با ایشان بیعت کردند: اقشار مختلف مردم استانها، شهرها بخشهای مختلف کشور در حمایت از رهبر جمهوری اسلامی به راهپیمائی پرداختند)= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص اول) ونیز (اوج تجلیل جهانی از امام خمینی و ادامه بیعت عمومی با مقام رهبری= جمهوری اسلامی 27 خرداد 68) (مجلس، شخصیتها و جمعیتها را رهبر بیعت کردند)= کیهان 17 خرداد 68). و خلاصه برای مردم تجربه ثابت شده بود که باید کسی ولایت فقیه باشد که همانند امام خمینی عنصر ضد استعمار و استعمار شناس و سازش ناپذیر باشد و رمز پیروزی امام در انقلاب، استقرار حکومت اسلامی و ادامه آن همین بود که این معیار و خصوصیت در آیت الله خامنه مشاهده میشد(تشریح مرجعیت و رهبری= جمهوری اسلامی 27 خرداد 68 و رسالت 15 خرداد 68)