تفاوت میان خرافات... و فرهنگ اصیل جامعه ( از گتاب شناخت)
در گذشته به این نکته اشاره شد که توده ناآگاه گاهی خرافه را بجای یک اصول اعتقادی پذیرفته و بکار میگیرد و حال آنکه قصد و غرضی ندارد یک هدف استعماری ندارد اما ناخودآگاه در جهت استعمار گام برمیدارد اما واقعاً نمی داند چه می کند دشمن از آن چه بهره برداری میکند و چه ضربه به معتقدات اصیل و فرهنگ اسلامی وارد می سازد که گفته شد این بر اثر همان جهل و عدم شناخت است. حال جای آن است که بدانیم آنچه با روح اصول و فرهنگ اصیل اسلامی مخالف است و با هیچ کدام یک از دستورات اسلام مطابقت ندارد در ردیف خرافات و بدعت ها قرار دارد و کلاً استعمار گران به آن ها دامن زده و بیشتر در میان افراد ناآگاه رواج دارد و فردی از افراد آگاه و دانشمند را نخواهیم دید که به آن ها خرافات و بدعتها گرایش داشته باشند، رسومات چیزهائی هستند بزیان مصالح دینی و دنیوی جامعه نباشد هر رسمی که مستقیم و یا غیر مستقیم به زیان امور فردی و اجتماعی و یا اسلام باشد همین خود یک معیار کلی است که این عمل جزء خرافات و بدعت ها است و باید از آن ها دوری کرد و هشیار بود که استعمار از این کانال ها وارد فرهنگ جامعه نشود
زیان های عدم شناخت جامعه= و به عبارت دیگر یکی از علل مشکلات فردی و اجتماعی بیگانه بودن از واقعیات حرکات و پدیده های اجتماعی. تا کنون در مورد لزوم و اهمیت جامعه شناسی مطالبی عنوان شد و اینکه وقت آن است که در مورد زیان های عدم شناخت جامعه قدری بحث شود تا معلوم شود که شناخت جامعه همانند غذا، لباس، مسکن، امنیت، سلامت جسم و روح برای هر فردی در حد خودش لازم و ضروری است انسان چون بطور حسی درک میکند که بدون غذا، لباس، مسکن و... زندگی با مرگ و رنج روبرو خواهد بود. لذا تمام توان خود را در جهت تأمین نیاز های مذکور بکار میگیرد اما زیان عدم جامعه شناسی بدان گونه واضح و روشن نیست و هر کسی نمیتواند و یا در فکر نیست که بداند علل مشکلات موجود فردی و اجتماعی چیست؟ و از کجا است و راه جلوگیری و رفع آن کدام است. لذا این امر یجاب میکند با حس کنجکاوی و درک خود بکوشیم تا زیان های عدم شناخت جامعه ولو اجمالاً بدانیم تا شاید در روند کارها مؤثر باشد که در اینجا مواردی از آنها را ذکر میکنیم .
وقتی جامعه را به عنوان این که عضوی از آن هستیم نشناسیم زیان هائی در پی خواهد داشت.در گذشته روشن گردید که جامعه همانند یک موجود واحد و مانند انسان از اجزاء و اعضائی تشکیل شده و همه اجزا و اعضا بهم مربوطند و همین امر که عضوی از اعضای جامعه هستیم چون سود و زیان ما به جامعه بستگی دارد لازم است جامعه ای را که در آن زندگی میکنیم به شناسیم که جزئیات این موضوع تا حدودی روشن گردید حال اگرما جامعه ای را که همه چیز زندگی مادی و معنوی ما بدان بستگی دارد همانند یک رفیق، دوست، همکار، همسایه و... نشناسیم زیان های بی شماری را در پی خواهد داشت که چند مورد آن ذکر میگردد.
1) خودخواهی در نگاه خلأ شناخت: شاید کسی به زودی باور نکند که خودخواهی میتواند پدیده ای از عدم شناخت جامعه باشد اما با کمی دقت میتوان دریافت که خود خواهی از عوارض عدم شناخت جامعه است وقتی فرد جامعه را به اینکه عضوی از جامعه است نشناسد نمیتواند برای جامعه مفید باشد یک دست، پا، چشم و... که از کار افتاده دیگر با سایر اعضا بدن هماهنگی که ندارد نام آقا شل، لنگ و... معروف و این کمبود علت عقده روانی او میگردد وقتی فرد باورش نیامده باشد که. (بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند= چه عضوی بدرد آورد روزگار= دیگر عضوها را نماند قرار) نمیتواند در جهت صلاح جامعه گام چنین فردی یک عضو بیگانه و ناهماهنگ با جامعه این جا است که اغراض شخص پیش می آید فکر فرد در وادی و عالمی قرار میگیرد و جهان بینی ای پیدا میکند که فقط اغراض شخص درآن جهان بینی تجلی می کند جامعه را آنگونه می بیند که دید و جهان بینی اوست فکرش فکر دیگر است و حرکت همان گونه است که فکر او را می چرخد (الاعمال بالنیات) اعمال پدیده ای از نیات است وقتی فرد در پی اغراض شخصی باشد فردی میشود بر جامعه نه برای جامعه بفکر جلب نفع و دفع ضرر خود می باشد ولو به زیان دیگران تمام گردد مانند شداد
به هر چیزی دست بیابد قانع نمی گردد و روز بروز حرصش بیشتر میگردد به همان اندازه که حرصش زیاد میگردد به همان اندازه به دروغ و... برای رسیدن به اهداف خود متوسل میگردد بکارهای حرام و نامشروع دامن میزند تا رقیب خود را کنار بزند و یا از طریق دیگر به منافعی دست یابد جز برای خود شخصیت، آزادی و... برای کسی دیگر قائل نیست و اگر قائل است و یا کسی را دوست دارد به خاطر جلب منافع شخص خود خواهد بود خلاصه هزاران زیان کوچک و بزرگ فردی و اجتماعی را در بر خواهد داشت که جای باز نمودن همه آن ها نیست اما همین قدر باید دانست کسی که همسایه، رفیق، دوست و... خود را نشناسد به مفت آنها را میفروشد مانند زرگر نیست که قیمت و ارزش طلا را بداند و آن را نگهداری کند مانند کودگی است که تکه طلا را پس از بازی با آن دور می اندازد و هنگامی که جامعه و توده مردم را نشناسد که اگر آنها زیان بینند خود او هم زیان خواهد دید و مانند چشمی می شود که گوش شنوا همراه آن نباشد گاهی جامعه را فدای رسیدن به اهداف خود میگرداند چون همه فکرش این است که به آمال خود هر زودتر دست یابد و هر مانعی پیش آمد آن را بردار وقتی از افراد معمولی فاصله بگیریم و سری بتاریخ زمامداران خود خواه بزنیم این واقعیت در خواهیم یافت که عدم شناخت جامعه به عنوان اینکه ما عضوی از اعضاء جامعه هستیم و باید برای جامعه مفید باشیم. تا کنون چه فلاکت هائی بر سر جامعه بشریت آورده است.
وقتی تاریخ را ورق بزنیم خواهیم دید علل پیدایش مکاتب باطل، تفرقه، جنگها، درگیریها، جنگهای داخلی، کشتار، شکنجه ها و... منشأش خود خواهی بوده و هرکس با دست زن بکودتا، کشتار و... در صدد بوده با به آمال خود دست یابد اصلاً قابل تصور نیست که یک فرد ریاست طلب برای خدا و یا برای جامعه دست به کودتا کشتار و... زده باشد همه بخاطر نفس خود بوده حتی زمامدارانی بوده اند راضی بوده اند تمام افراد مملکت خود نابود شود اما خود باقی بمانند و از دریکه قدرت بزیر کشیده نشوند ما خود در زمان انقلاب شاهد بودیم که حتی تمام ادارات دولتی اعتصاب کردند و گفتند ما این شاه را نمی خواهیم او گفته بود اگر بنا باشد من کنار بروم تمام ایران نابود میکنم و میرویم و صدام رژیم عراق در جنگ با ایران در شهر حلبچه عراق بمب شیمیائی بر سر مردم ریخت و 5 هزار آنها را در جا خفه کرد که ما فیلم دلخراش آ ن را دیدیم حدوداً صد هزاری از ملت عراق اعم از نطامی اداری، علما و... بدست این مرد خون خوار کشته شد: (بر اساس گزارش گونش، ضمن انتشار تصاویری از قربانیان این حملات شیمیائی نوشت فرمان بمبارانهای که تاکنون جان بیش از 5 هزار تن از اهالی حلبچه را گرفته و 5 هزار تن دیگر را در معرض مرگ قرار داده است)= رادیو ایران 3 فروردین 1367) (مدتهاست که رژیم عفلقی عراق با سلاح شیمیائی اقدام به سرکوب مردم کردستان عراق کرده است قبل از این بارها روستاهای منطقه را مورد تهاجم شیمیائی قرار داده است. گفته میشود در اثر این حملات وحشیانه که از دو سال قبل بی وقفه ادامه داشته بیش از 1300 روستا از بین رفته و بیش از یک و نیم میلیون تن از مردم کردستان عراق بی خانمان و آواره شده اند) دفتر 8 ج 1 ص379= رادیو ایران 12 فروردین 1367) قابل ذکر است که جرم این مردم این بود که صدام را به عنوان رئیس جمهور قبول نداشتند. (آری پادشاهی که روی کار میآید، کسانیکه مدعی سلطنت بودند همه آنها را از بین میبرد و برای هموار ساختن سلطنت برای خود چه کارها که نمی کردند... انوشیروان عادلترین پادشاه ساسانی بعد از آنکه به سلطنت رسید تمام برادران خود را با اولاد ذکور آنها با کمال بی رحمی و قساوت بقتل رسانید... ص 27. با همه اینها [و جنایات] دستگاه تبلیغاتی انوشیروان، وی را عادل! قلمداد نموده و به جامعه ایرانی تحمیل کرده است ولی این عادل نه نتها گره اساسی را در جامعه ایران آن روز نگشود بلکه مصائب فراوان و بدبختیهای اجتماعی زیادی دمنگیر ایرانیان نمود و تنها در غائله مزدک 80هزار و بقولی صد هزار ایرانی را زنده (ص 29) بگور کرد تا بخیال خود این فتنه را از ریشه بر کند..). ص 30= ایران و اسلام= داود الهامی) فقط درباره ساسانیان اشرافی اگر بخواهیم بنویسم باید یک کتاب بنویسم. راستی اگر فرد افراد خانواده اجتماعی خود را به شناسد چگونه آنها را بره کارد و مرغ بریانی سفره رنگین خود میساز؟ همیشه توده مردم زیر دست و پای دو رقیب خود خواه نقش بر زمین بوده اند (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد= بقره آیه 205)
2) خلأ خلوص در نگاه جامعه!؟: قبل از هر چیز باید دانست که بطور کلی انسان دو بعد بیشتر ندارد یکی بعد انسانی و بعد دیگر بعد حیوانی، گرایش به نیکی ها و گرایش به بدیها همین طور فکر و جهان نگری انسان دو بعد دارد حال اگر از بندگان خالص و نیک باشد عواملی نفوذی و هواهای استعمار گر در او نفوذ نمی کند و از جمله بندگانی خواهد بود که درباره آنها گفته میشود: (و لا غوینهم اجمعیتی الا عبادک منهم المخلصین = آیه40، حجر) (و الذین آمنوا یخرجونهم من الظلمات الی النور =آیه257، بقره (زیان عدم خلوص= غرور الحکم 51 خ 1442)
و اگر از بندگان ناخالص باشد و سرزمین وجود او را هواهای نفسانی اشغال کرده باشند از جمله بندگانی خواهد بود که درباره آنها گفته میشود (و لا غوینهم اجمعین) (و الذین کفروا یخرجونهم من النور الی الظلمات) (اولیائهم الشیطان) در واقع انسان هنگامیکه در بعد انسانی نباشد حتماً در بعد حیوانی است و اگر بر اثر عوامل نفوذی از بعد انسانی خارج گردد مسلم در بعد حیوانی قرار خواهد گرفت. همان طور که در گذشته گفته شد وقتی انسان جامعه خود را به عنوان اینکه خود یک عضو از جامعه است نشناسد نمیتواند برای جامعه خود، شخصیت، عظمت و... قائل باشد و هنگامی که چنین چون سود فرد در رابطه با جامعه است با چسم ابزار و وسیله به جامعه نگاه میکند چه کند که سودی بیشتر بدست آورد اینجا است که خلوص بطور کلی کنار میرود در خلوص گفته میشود (طوبی للمحلصین اولئک مصباح الهد تجلی بهم کل فتنه ظلماءِ= نهج الفصاحه ص403) انسانهای خالص چراغ هدایت و فته های اجتماعی بوسیله آنها بر طرف میگردد. حال اگر خلوص نباشد مسلماً عکس آن خواهد بود گمراهی و فتنه گری خواهد بود که در گذشته گفته شد نمرودها، فرعونها، بنی امیه ها و بنی عباسها، ساسانیها چه کردند که جوامع بشری بعد از آنها چوب آنها را دارند میخورند.
به هر صورت وقتی فرد جامعه خود را نشناسد و اغراض شخص به میان آید اگر در کارهای اداری جامعه باشد در حل و فصل کارهای اجتماعی دخالت داشته در رابطه با مردم روابط بر ضوابط مقدم داشته میشود رشوه خواری و پارتی بازی رواج پیدا میکند طبقه محروم و ناتوان حقشان پایمال میگردد طبقه یک قدرت میگردد و بر طبقه سه تسلط پیدا می کند، بدبینی و..و. بر اثر تبعیض بین افراد شایع میگردد. فرد ناخالص تا وقتی درست کار می کند و کم کاری نمی کند که از مافوق خود بترسد در بیت المال حیف و میل زیاد میگردد و هزاران بد بختی دیگر که دامن گیر فرد و جامعه میگردد. ما در زمان شاه شاهد این وضع و این گونه افراد بودیم و عکس آن را هم در حکومت اسلامی دیدیم روی همین جهت است که علی (ع) در نامه خود به مالک اشتر استاندار مصر آنقدر درباره رفتار درست و کلاً شناخت جامعه و توده مردم سفارش میکند و خطاب بمالک میفرماید: (تم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک ممن لا تفیق به الامور، و لا تمحکه الخصوم، و لا یتمادی فی الزله، و لا یحصر من الفیء الی الحق اذا عرفه، و لا تشرف نفسه علی طمع، و لا یکتفی بادنی فیهم دون اقصاه و اوقفهم فی الشبهات و اخذهم بالحجج، و اقلهم تبرماً بمراجعیه الخصم...)= نهج البلاغه (فیض) ص 1002) نامه علی (ع) بمالک یک دوره جامعه شناسی کامل است که برای هر فردی از افراد جامعه دانستن و بکار گرفتن آن لازم است هر فردی از افراد معمولی جامعه هر کاری را بخواهد انجام دهد بطور مستقیم و غیر مستقیم با دهها نفر در رابطه است با توجه به اینکه هر کاری و هر رابطه اجتماعی باید تحت ضوابط و قرار و مداری باشد انسان ناگزیر است از شناخت جامعه و الا نتیجه آن خواهد بود که هلاکت جوامع در طول تاریخ عدم شناخت و عدم شناخت جامعه بوده است !؟
3) آلودگیی جامعه در نگاه بی تفاوتی نسبت به آن::قبل از طرح جزئیات مطلب در مورد اینکه ما عضوی از جامعه هستیم و باید جامعه را بشناسیم تا بتوانیم عضو مفیدی برای جامعه باشیم و این شناخت است که چنین اثری را خواهد داشت این مثل میتواند کاملاً بیان گر مطلب باشد وقتی جامعه را یک خانواده حساب کنیم که ما در یک خانواده زندگی می کنیم در خانواد اعضای خانواده را کاملاً می شناسیم علاوه بر اینکه بر خلاف میل آنها کاری نمی کنیم به آنها احترام لازم را نموده و در هر سختی و مشکلی آنها را یاری خواهیم کرد، اگر مریض شوند آنها را به طبیب میرسانیم، برای آنها غذا و دیگر امکانات را تهیه میکنیم تا بهبودی حاصل کنند بجای آنها هرکاری بوده انجام میدهیم وقتی از خانه بیرون روند مراقب آنها هستیم اگر کسی قصد تعدی و... نسبت به آنها داشته باشد شدیداً از آنها دفاع میکنیم، گاهی خواسته های خود را به خاطر آنها نادیده می گیریم خود محیط خانه را سعی میکنیم از نظر بهداشت و... بهترین وضع ممکن را داشته باشد از هر نظر وضع خانه و لوازمات آن مورد اطمینان باشد و...
همه اینها حاکی از این است که ما کاملاً با افراد خانواد خود آشنا و همین آشنائی باعث شده شدیداً به آنها علاقه داشته باشیم و یعنی علاقه باعث شد که همکاری و تعاون تا حدی باشیم که برای یکدیگر از وجود خود سرمایه گذاریم کنیم. حال اگر ما واقعاً جامعه خود آنگونه هست بشناسیم همان گونه برای جامعه خود عضوی مفید خواهیم بود که برای خانواده خود هستیم و تاریخ نمونه آن را داشته که کسانی برای جامعه شکنجه ها، زندان ها، تبعیدها دیدند، محرمیت ها کشیده اند و حال آنکه برای خانواده خود زندان هم نرفتند، انباء و اولیاء (ع) برای جامعه بشری رنج هائی را متحمل شدند آیت الله خمینی 15 سال در تبعیدگاه به سر برد که در جای خودش خواهیم دید چه خدمتی به جامعه و اسلام نموده است .
خلاصه اینها همه اثرات شناخت است اما اگر شناخت نباشد ما نسبت به جامعه همانند فردی هستیم از افراد خانواده که عقل خود را از دست داده و مرض روانی گرفته باشیم علاوه بر اینکه برای خانواده خود مفید نخواهیم بود محیط خانواده را با مشکلات عدیده و رنج و گرفتاریهائی روبرو خواهیم نمود، فرد وقتی جامعه خود را نشناسد جامعه که وجود ضربه پذیر دارد و آلوده میگردد جامعه را آلوده میکند اعمال و رفتار ناپسندش بدیگران سرایت کرده . لذا دفعه اول یکی شراب میخورد امروز در جهان 37 کمپانی فروش مشروبات الکلی وجود دارد میلیونها معتاد وجود دارد کارشناسان متخلفین مقررات اجتماع را افراد ناآگاه معرفی کرده اند فرد اگر واقعاً برای جامعه قداستی قائل باشد اگر بدکار هم هست پنهانی بکار بد میپردازد اما وقتی برای جامعه قداستی قائل نباشد دانسته یا ندانسته جامعه را آلوده میکند و از طرف دیگر در حوادثی که برای جامعه پیش می آید بی تفاوت خواهد بود؛ مثل اینکه اهل این خانواده و این جامعه نیست وقتی دشمن بیک کشور حمله کند امنیت، ناموس، حیثت و... همه چیز کشور در خطر است و مثل اینکه بیک خانواده دزد حمله کرده باشد فردیکه که مرض روانی دارد هیچ نقشی در دفع دشمن ندارد و برعکس مشکل آفرین هم خواهد بود. در گذشته گفته شد که در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران کسانی بودند علاوه بر اینکه کمک نکردند کار شکنی هم کردند که حتی اثرات منفی بسیاری در روند جنگ و سیاست حکومت اسلامی داشت. مخالفت آنها از یکطرف خوراک تبلیغی بود برای دشمن و از طرف دیگر مایه امیدواری برای ادامه مخالفت دشمنان جمهوری اسلامی بود. من خودم بارها شنیده ام که افراد ناآگاه وقتی مسئله ای برای جامعه پیش آمده و کاری بخود آنها ندارد. می گویند بما چه؟ به هر کسی مربوط است خودش میداند!؟ مثل اینکه عده ای غارتگر ریخته باشند خانه ای را غارت کنند عده ای به دفاع برخواسته باشند و عده بگویند بما چه؟ و حال آنکه امنیت و ناامنی برای همه افراد خانواده است.
به هر صورت فرد ناآگاه کلاً نمی تواند یک عضو سالم برای جامعه باشد علاوه بر اینکه بر توان جامعه چیزی نمی افزاید از توان جامعه می کاهد آلودگی جامعه از حانواده ها شروع میگردد و جامعه ای آلوده نمی شود مگر بوسیله افراد ناآگاه و از کمال جامعه ای کاسته نمیشود مگر بوسیله افراد سربار جامعه افرادی که از جامعه نور گرفته و تاریکی پس میدهند: (مثل المؤمنین فی تواد دهم و تراحمهم کمثل جسد اذا اشتکی بعض تداعی له سایر اعضائه بالحمی و السهر)= رسول اکرم (ص))ونیز (من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم)= اصول کافی ج 3 ص 128 خ 1) در واقع کسی که درد جامعه او را دردناک نسازد و در رفع مشکلات جامعه که من غیر مستقیم رفع مشکل او نیز خواهد بود نکوشد سالم نیست بلکه عضو ناقص جامعه دست شکسته است که بگردن افتاده پای شکسته است که توان راه رفتن را از جامعه گرفته و چشم نابینا است که عصا کش لازم دارد
خودخواهی در نگاه خلأ شناخت جامعه!؟
اینکه در گذشته اشاره شد ، عدم شناخت جامعه موجب خود خواهی میگردد. این بدان معنا نیست که عدم شناخت جامعه علت به وجود آمدن خود خواهی گردد. خود خواهی به معنای واقعیش یکی از صفات فطری و گرایشی از گرایشات سالم و درست فرد به شمار می آید و تا هنگامی که از خد خود تجاوز نکرده باشد و به سیر طبیعی خود ادامه دهد برای دفاع از حقوق، حفظ مال جان و... لازم و ضروری است و باید باشد اما هنگامی که ازخد خود تجاوز کند همان خود خواهی معروفی می شود که در اخبار و احادیث از آن مذمت شده. در این صورت است که عدم شناخت جامعه باعث میگردد تا این فرزند نا خلف خود خواه همانند اسبی افسار گسیخته د میدان آمال، آرزوها، هوسها و... بتاخت و تاز بپردازد حال اگر شناخت باشد جلو همین خود خواهی هم گرفته میشود همان طور که در گذشته اشاره شد، فرد بد کاری که در خصوص جامعه شناخت دارد سعی میکند اعمال ناپسند خود را درخفا انجام دهد و جامعه را آلوده نسازد. به هر صورت عدم آگاهی به قداست و حیثات جامعه باعث میگردد اسب جهل و سرکش خود خواهی وارد میدان گردد!؟