رهبران مردم، و مردم درنگاه شناخت ( از کتاب شناخت) « با عرض معذرت از...»
یکی از ارکان مهم جهان و عالم انسانیت که تمام صلاح و فساد جامعه پدیده آن خواهد بود، مسئله رهبری جامعه و متابعت ار رهبر است. این واقعیت را تاریخ به خوبی روشن ساخته که هر جامعه اصلاح شده بوسیله رهبران بوده و هر جامعه ای که به فساد کشیده شده نیز بوسیله رهبران و زمامداران بوده و نیز هر زمامداری در کارهایش موفق بوده اکثریت توده مردم از او متابت نموده و در موقع حساس یاریش کرده اند و هر زمامداری ناموفق بوده این بوده که توده مردم او را یاری نکرده اند در اینجا می پردازیم به جزئیات مطلب تا مسئله رهبری و متابعت از رهبری تا حدودی روشن گردد.
اهمیت رهبریت جامعه
قبل از طرح جزئیات مطلب شایان ذکر است که منظور از لزوم رهبر در اینجا اعم از معصوم و غیر معصوم خواهد بود که حتی رهبر غیر الهی و غیر مسلمان را نیز شامل میگردد و بحث در این است که جامعه یک موجود ترمز کننده و کنترل کننده لازم دارد که جامعه از هم نپاشیده و دچار هرج و مرج نگردد. حال جامعه می تواند کمالاتی معنوی داشته باشد و آن در سایه رهبری معصوم است آن مسئله دیگر و بحثی دیگر خواهد بود و ما در اینجا مواردی را که میتواند لزوم رهبر را ثابت کند تا آنجا که درک شده عنوان میداریم.
1) کنترل در نگاه سود جوئی انسان : در بحث های گذشته گفته شد که انسان صفاتی فطری دارد که خداوند آن صفات را به خاطر تحرک انسان در مواقع لزوم قرار داده تا هم از مرز و بوم خود نگهداری کند و هم آن چه را نیاز دارد بدست آورد و کمبود زیان آوری نداشته باشد. یکی از آن صفات حس تفوق طلبی، سودجوئی و خود خواهی است که گاهی از آن حد اعتدال خود تجاوز می کند و فاجعه به بار می آورد. همه افراد دارای این حس خواهند بود و در حد توان می خواهد از حد خود تجاوز کند لذاکسی که قدرت زیادتری دارد به حقوق یک منطقه، استان، شهر و یا روستا به عنوان خان و... تجاوز می کند، آن کسی که قدرت کمتری دارد در فروش اجناس و... در پی سودجوئی و برتری، در منزل مرد زن را مستعمره خود قرار میدهد و بچه های بزرگتر بچه های کوچک تر را در یک خانه مستعمره خود قرار میدهند. از یک طرف انسان تفوق طلب سودجو و خودخواه است و از طرف دیگر زندگی اجتماعی که تمام کارها، شغلها، نفع و ضررهای آحاد جامعه بهم گره خورده مسئله را تشدید میکند در واقع زمینه برای رشد فکر خودخواهی و... تجاوز به حقوق به وسیله برتر بپائین تر موجود است .
لذاجامعه همیشه از نظر قدرت مالی و... به سه طبقه تقسیم میگردد طبقه اول، دوم و سوم اول از دوم قوی تر و دوم از سوم قوی طبقه سه طعمه طبقه دوم و هر دو طعمه طبقه اول میشوند در قدیم خان ها طبقه دوم را بکارهای اداری و... خود می گرفتند چون از نظر اینکه قدرتی داشتند و یا به کارهای اداری اطلاع و سواد بیشتر آنها را بکارهای اداری و... میگرفتند و طبقه سه را بکارهای سخت و طاقت فرسا همان طور که فرعون قوم بنی اسرائیل را این طور بکار گرفت و الان که رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی سیاه پوستان را بکارهای سخت و در معادن و سفید پوستان را بکارهای راحت می گمارد. همین مسئله را قدرتی که پائین بیائیم در یک شهر، روستا، در یک محله حتی در یک خانواده خواهیم دید که هر سودجوئی هر جا زمینه را مساعد دید تجاوز می کند، تا کسی و یا چیزی را مانع سود خود دید با هرچه در توان دارد درصدد از میان برداشتن آن برا می ید به نابراین این جامعه و این انسان (ظلوماً جهولاً) قدرت مافوق و عامل باز دارنده ای میخواهد که این جامعه ر تحت کنترل قرار داده و هدایت و رهبری جامعه تحت نظارت یک مرکز کنترل و فرماندهی باشد و جلو تجاوزات را گرفته و نگذارد هرج و مرج بوجود آید.
البته منظور ما در اینجا این است که جامعه نیاز به رهبری دارد که لا اقل جلو هرج و مرجی را که جامعه را نابود می کند بگیرد یعنی تا همین اندازه هم در حال ناچاری که یک حکومت الهی نیست لازم است که فعلاً باشد همان رژیم آفریقای جنوبی و... بهتر از این است که اصلاً جامعه رهبر نداشته باشد. حال بماند که خودشان در جامعه کار خلاف میکنند اما این نتیجه را دارد که جلو خلاف عمومی را می گیرد که نگیرد یا گرفته نشود نتیجه این می شود که هر طایفه گروه و قومی بجان هم افتاده و جامعه نابود میگردد!؟ بارها از رادیو شندیم که در هندوستان در یکی از ایالات آن جنگ های قومی رخ داده و تعداد زیادی کشته و مجروح شده اند و دولت آنها را کنترل میکند باورکن اگر دولت آن ها را کنترل نمی کرد تمام نابود می شدند. لذا این انسان رهبر و حاکم لازم دارد ولو آنکه حاکم کافر باشد. و در پایان باید دانست که این مطلب دو واقعیت را روشن می کند یکی فرعونها و زمامداران جور مخصوصاً طبقه سه را آلت دست قرار میدهند که لزوم رهبریت معصوم و جانشینان آنها را ثابت میکند و اینکه انسان سودجو بدون رهبر به هرج و مرج سر در می آورد لزوم یک رهبر را اثبات میکند ولو کافر و ایده آل نباشد که در حدیث هم این مطلب با صراحت آمده است.
2) سلامت جامعه در نگاه قوانین...: همان طور که گفته شد فعل و انفعالات اجتماع که مانند زنجیر به هم اتصال دارند. ضرر و زیان ها، سود و منافع افراد با هم گره خورده و هر کسی در پی کسب منافع بیشتر و پیشی گرفتن بر رقیب خود بوده و در صورت داشتن قدرت و شرایط مناسب طبقه اول طبقه دو و طبقه دوم طبقه سه را به طور مستقیم و غیر مستقیم خود آگاه و تعمداً. ناخودآگاه و تسامحاً مستعمره خود قرار میدهند. اگر رهبری نباشد جامعه به هرج و مرج کشیده می شود کنترل چنین جامعه ای بدون قوانین، مقررات و آئین نامه ها امکان پذیر نیست و همان طور که خود مردم بدون یک محور واحد رهبری نمی توانند طور زندگی کنند که جامعه به هرج و مرج کشیده نشود در اینجا هم نمی توانند بدون یک رهبری واحد قانون و مقرراتی تصویب کرده و باجرا بگذارند اگر از هر شهری نماینده ای برای این کار انتخاب شود باز هم یک رئیس و یک محور واحد لازم دارد و این همان است که الان رهبری کشور به آن اشراف و کنترلی که بر جامعه دارد در سراسر کشور انتخابات را به اجرا گذاشته مردم نمایندگان خود را انتخاب می کنند. نمایندگان پس از تصویب اعتبار نامه به مجلس راه یافته و با در نظرگرفتن شرایط داخلی، خارجی و... کشور قوانین را تصویب و در اختیار قوه مجریه و دولت قرار میدهند و قویه مجریه این قوانین و مقررات را به وسیله ادارات مربوطه به کار می گیرد و جامعه را در یک مسیر درست به طوری که حق کسی ضایع نشود بپیش می برد و همه اعضای قوه مقننه و قوه مجریه زیر نظر فرماندهی و رهبر بکارخود ادامه میدهند.
حال باید دید آیا یک چنین امر مهم اساسی تن ها با دخالت مستقیم آحاد جامعه امکان دارد؟ البته حتی انسان های نخستین هم چنین پنداری نداشتند و با این که عریان زندگی کرده و چیزی را نمی دانستند با این حال هر جمع و گروهی از آن ها فردی را به عنوا بزرگ و فرمانده و... در نظر می گرفتند و در کارهای مهم از پی روی می کردند. اما به طرح این مطلب این نکته را مورد توجه قرار میدهد که اهمیت رهبری یک جامعه را کامل و روشن تر می سازد چون یک جامعه و توده آنوقت می تواند در جهت رهبریت جامعه مفید باشد که اهمیت رهبری را دانسته باشد که همین باعث میگردد توده به مقررات دولت پایبند و از فرمان او سرپیچی نکند همان طور که عکس آن زیان بار و بر مشکلات دولت می افزاید.
3) امور جامعه در نگاه مرکز واحد :با این که در زندگی اجتماعی و پیچیده انسانی شکی نیست که واقعاً زندگی اجتماعی پیچیدگی خاصی دارد که مدیریت و کنترل آن گاهی با مشکلات لا ینحلی روبرو میگردد. این اجتماع و این کلاف سر در گم دو گونه، کار و اشتغال دارد یکی ازکارهای خصوصی که به وسیله افراد جامعه انجام می گیرد و جز این هم راهی ندارد که بطور خصوصی انجام گیرد تا اثر متقابل آنها جامعه را به حرکت وا دارد و دوم کارهای عمومی است که نه از عهده خود جامعه برخواسته است و نه امکان دارد که با آن وضعی که انسان خودخواه دارد به طور عمومی انجام گیرد و هر شهر و روستائی در مورد کارهای عمومی یک مرکز تصمیم گیری داشته باشند اگر مرکز تصمیم گیری هم داشته باشند باز در عمل و اینکه نا چارند با شهر و روستای دیگر در رابطه داشته باشند اصلاً غیر ممکن است امنیت داخلی و کنتر تخلفات رانندگی، بهداشت، عمران، صنایع، کنترل منابع، استخراج معادن، صادرات و واردات، روابط، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی خارجی، آموزش و پرورش و... همه از کارهای عمومی است که باید توسط یک مرکزیت واحد صورت بگیرد توده جامعه هر کسی کاری و شغلی خاص خود و گاهی از مشاغل طوری است که فرد در مواقع زیاد وقت غذا خوردن را ندارد و سرپائی غذا می خورد و گاهی پیچیدگی و یا سنگینی کار فرد را کوبیده و منگ و گیج میکند. آقا از صبح که حرکت میکند تا شب میدود باز بکارهای خود نمیرسد. در کارهای خصوصی جامعه گیر آمده و دست و پا میزند ، دیگر چگونه میتواند به عمران و... که کارهای عمومی و مورد نیاز همه آحاد است برسد؟ این است که خداوند حب ریاست جوئی و صدارت را در نهاد انسان می گذارد و کسی که از نظر سواد، تجربه، مدیریت توانی در حد خود مشاهده می کند آن انگیزه صدارت جوئی او را وادار می کند هر چند رهبری یک جامعه مشکلاتی را در پی دارد خود را کاندید کرده و به عنوان رهبر یک جامعه انتخاب کند. در واقع این یکی از شاکاری های خداوند است که هر کسی گوشه ای از کار جامعه را بگیرد تا زندگی اجتماعی بتواند ادامه حیات بدهد. با توجه به اینکه تمام این کارهای عمومی برای آحاد افراد است نه برای دولت و رهبر این اهمیت را ثابت میکند که خداوند چگونه فردی را در خدمت خلق درآورده است و قدر یک رهبر را ثابت می کند که اگر رهبری نبود راستی جامعه با این وضع چه میکرد؟ آقا به کارهای شخصی خود مشغول است و کارهای عمومی او را دولت انجام میدهد سختی ها و... کارهای عمومی که پیچیدگی زندگی اجتماع همین است بر عهده دولت و رهبر قرار گرفت تعجب این است که افراد زیاد با کم و زیاد شدن چیزی که با مذاق شخصی آنها سازگار نیست دولت را بباد ناسزا می گیرند و یا تعمداً در مقررات دولتی تخلف و یا در اداره کار شکنی میکنند که تمام اینها دلیل بر عدم شناخت است.
به هر صورت چون توده مردم نمی توانند به کارهای عمومی خود به پردازند ضروتاً به رهبر و یک مرکزیت واحد محتاج است و اگر دولتی نباشد انجام همین کارهای عمومی بوسیله خود مردم هرج و مرج شدید تری بوجود خواهد آورد. لذا خداوند به این انسان تفضل کرده و برای زندگی اجتماعی او پیش بینی های لازم را به طور احسن نموده بطوری که فلسفه آن هنوز برای انسان روشن نشده که خداوند عالم چه شاکاری هائی برای زندگی انسان انجام داده است. (لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین= آیه164، آل عمران) در گذشته گفته شد کلمه (رسولاً) خاص هیچ کدام از پیامبران معروف نیست و شامل هر کس می شود که بتواند جامعه را از هرج و مرج و هلاکت نجات دهد همین که بنده ای از بندگان خدا بتواند جامعه را با مدیریت خود اداره کند خداوند به خاطر این نعمت بر بندگانش منت نهاده است ودر باره نعمت های دیگر به این شکل منت نگذاشته است.
4)نیت کشور در نگاه رهبری:یکی از اموری که بسیار مهم ودر تداوم حیات و سلامت یک کشور ارتش و عامل مدافع و باز دارنده تهاجمات و تجاوزات به کشور است. اگر یک کشور دارای ارکانی است که ادامه حیات بدون آن ارکان امکان پذیر نیست رکنی برتر از آن ارکان وجود دارد که اگر این رکن نباشد در مواقع حساس و تجاوز به کشور دیگر ارکان و پایه های کشور همه در هم فرو میریزد. این رکن مهم ارتش و عامل باز دارند است که هر کشوری ناچار است که ارتش قوی، برزیده و آماده داشته باشد چون انسان خوی تجاوز گری و تفوق طلبی دارد بطوری که اگر مانعی بر سر راه او نباشد همانند نمرود و فرعون ادعای خدائی می کند و مانند اسکندر مغدونی جهان را می گیرد، مانند هیتلر قصد می کند همه جهان را مسخر کرده و نژاد برتر آلمان نازی را بر جهان حاکم گرداند یک چنین انسان تجاوز گری احتیاج بیک ارتش دارد تا با علم به فلان کشور دارای لشگری مقتدر است فکر تجاوز به آن را در مخیله خود نیاورد.خداوند وسیله دفاعی حیوانات در خودشان قرار داده؛ الاغ، قاطر و اسب با لگد، شیر، پلنگ، سگ، گربه و... با چنگ و دندان، پرندگان با منقار و زنبور و... با نیش از خود دفاع میکنند انسان هم با وسیله دفاعی که می سازد از مرز خود نیز دفاع می کند و این تجاوز و دفاع واقعیتی است که آخرین لحظه سیر تکامل نظام خلقت خواهد بود.
حال با این وصف که کشوری بدون ارتش نمی تواند باشد و از سوی دیگر روشن شد که آحاد جامعه هر کسی یک کار شخصی دارد و سرگرم کار خود می باشد چه کسی حفاظت و مرزبانی از کشور را برعهده دارد چه کسی جلو انسان های تجاوزگر را سد کند وقتی تاریخ کشورها را مطالعه می کنیم به کشورهائی بر میخوریم که چندین باذ به اشغال تجاوز گرانی درآمده و هر کدام مدت ها بر آن کشور حکومت کرده اند (فهرست گیتا شناسی= دفتر (ظ) ج 1) بنابراین باید رهبر و دولتی باشد که با آن اقتداری که دارد از جامعه نیرو بگیرد و ارتش تشکیل دهد آموزش های لازم را به آن ها بیاموزد آن ها را برزیده و آماده نگهدارد مرزهای کشور همیشه تحت مراقبت داشته و... تا جامعه بتواند با خیال راحت و در سایه امنیت بکار خود ادامه دهد در واقع دولت مانند پدر خانواده است که این خانه و خانواده در خطر تهاجم دشمن قرار دارد این پدر و سرپرست خانواده است که باید از خانه و بچه های نگهداری کند مسئله رهبری و ارتش بقدری مهم است که اگر رهبر نباشد جامعه خود به طور مستقیم نمیتواند ارتش تشکیل دهد و اگر هم ارتشی تشکیل دهد ارتش بدون یک مرکز واحد فرماندهی اصلاً قادر به ادامه حیات نیست تا چه رسد جنگیدن.
در هنگامی که چنگیز مغول به ایران حمله کرد با اینکه ایران لشگری تحت فرمان محمد خوارزمشاه داشت اما وقتی شاه از ترس مغول فرار کرد مردم و ارتش توان مقاومت خود را با رفتن یک فرد از دست داد و چنگیز مغول ایران را اشغال نمود و حتی گربه های ایران را سر برید و مساجد ایران طویله حیوانات، تمام کتب و قرآن ها را به آتش کشید. در اسپانیا وقتی مسیحیان میان سران حکومت اسلامی اختلاف ایجاد کردند همین اختلاف میان مسئولان کشوری باعث شد که سرانجام مسلمین را از اسپانیا بیرون رانده و تعداد از آنها را قتل عام کنند و تاریخ این عصر نشان میدهد استعمار گران وقتی خواسته اند در کشوری مهره مورد نظر خود را بوجود آورند دولت و رهبر جامعه آن کشور را مورد حمله قرار داده کشته و یا دست گیر نموده اند و بعد توانسته اند کشور را مستعمره خود قرار داده و زخایر ملت را ببرند که در گذشه معلوم شد استعمار گران چگونه زخایر آفریقا و آمریکای لاتین را برده. دولتهای آنها را هر کدام 20 الی 30 میلیارد دلار بدهکار کردند و سالی میلیون ها بر اثر گرسنگی جان میدهند و همه ان بدبختی ها بدان جهت است که دولتهای مردمی برداشته شد و دولتهای استعماری روی کار آمد.
به هر صورت نکته مورد نظر بحث این است که رهبری نباشد که ارتش را سازماندهی کرده و مجهز نماید. کشور همانند یک جام آب خنک آماده خوردن برای افرادی تشنه کام مانند هیتلر و... است و روی همین جهت است که خداوند عالم میفرماید: (ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیغع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً... الحج آیه 40) ونیز(ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین= بقره آیه 25) و خلاصه تا کنون شنیده نشده که جامعه ای بدون ارتش و بدون رهبر توانسته باشد به حیات خود ادامه داده باشد. در واقع عزت، شرف، ناموس، حیات، دین و انسانیت یک جامعه به وجود یک رهبر بستگی دارد ولو آن رهبر یک رهبر الهی و شایسته نباشد. بنا براین تا رسیدن یک حکومت عدل الهی خوب است و جلو خطرات مهمی را خواهد گرفت (...لا اِمرَهَ الٌا لله، و اِنهُ لا بدَ للناس من امر یرٍ او فاجٍر، یعمل فی امرته المؤمن، و یستمع فیها الکافر، و یبلغ الله فیها الاجل، و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدو، و تأمن به السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی حتی یستریح بر یستراح من فاجر= نهج البلاغه (فیض) ص 116)آ