نقش رهبر در نگاه جامعه و به عکس     ( از کتاب شناحت)« باعرض معذرت از...»

 درباره اهمیت و نقش رهبر در جامعه مطالبی که درباره لزوم رهبر مطرح شد نیز اهمیت و نقش رهبر را ثابت می کند که محسنات رهبری هم می تواند باشد. در این قسمت به اهمیت و نقش رهبری در جامعه و نقش جامعه در حکومت و رهبری می پردازیم و قبل از هر  موضوع باید دانست که بیشتر تکیه ها روی شناخت و  زیان عدم شناخت است که در جای خودش مطرح میگردد. گرچه همین مطابی قبلاً عنوان شد و الان هم عنوان میگردد. شناخت است یعنی ما را می تواند در امور رهبری و جامعه لا اقل متوجه واقعیاتی کند که هنوز کشف نشده و واقعاً همین طوراست چون آنچه در ذهن من شعاع می افکند و نمی توانم آنها را بقلم بیاورم بیشازآنچه است که به قلم آورده میشود که مدت ها تحقیق و تفکر لازم دارد تا آن واقعیات کشف و پس از ترسیم صورت آن روی کاغذ آورده گردد. اهمیت و نقش رهبری را آن طور که هست خدا میداند و آن طور که میتوانیم بدانیم و درک کنیم به اندازه ایست که در زندگی ما ضرورت دارد که بدانیم مثل اینکه میدانیم غذا را چگونه تهیه بکنیم و بخوریم اما دیگر خصوصیات ترکیبات ویتامینی و... آن را نمیدانیم مگر آنکه چند سال تحصیل کنیم تا خودمان به واقعیات آن پی ببریم یا این که در کتاب ها بخوانیم که این یک شناخت واقعی و یقین آور نیست. در واقع مسئله رهبری و جامعه هم یک وضع چنینی دارد. اما ما باید بکم قانع نشویم و برای درک حقایق در حد امکان تلاش کنیم که اینک به عناوین مخلف می خوانیم.

1) اهمیت رهبری: قبلاً در مورد جهان شناسی گفته شد که همه عالم یک وجود و همانند یک انسان دارای اعضا و عضو وائیسه میباشد که عضو رئیسه عالم که همانند مغز سر انسان مرکز فرماندهی همه اعضاء بدن است عرش و متعلقات آن است (و علی العرش الستوا= آیه54، اعراف) که مرکز فرماندهی اعضاء بدن عالم است حال همین امر در تمام موجودات به صورت واحدهای کوچک و بزرگ همین مرکز فرماندهی را دارند و هر کدام در محدوده خود یک عالم کامل و دارای یک مرکز فرماندهی است در تمام جمادات به صورت مرموز، مخفی و نهان و به صورت ظاهر و آشکار دیده میشود، اتم با آن کوچکی دارای یک هسته مرکزی منظومه شمسی خود یک موجود و دارای یک مرکزی است گیاهان و اشجار هر کدام خود یک عالم و یک مرکزیت دارند که حیات، بقا و دیگر جهات سیر آن ها از آن جا سر چشمه می گیرد ریشه گیاه و درخت است که آب و مواد غدائی را جذب و به تمام نقاط گیاه میرساند و ریشه است که درخت و گیاه را محکم و در مقابل باد و طوفان نگاه داشته و امنیت را برای فعالیت گیاه تأمین میکند. در مورد حیوانات آنچه ظاهر و مشهود است و واقعاً یکی از اسرار الهی به شمار می آید، مسئله فرماندهی و متابعت از فرماندهی در زنبور عسل و مورچه و موریان است که همانند تشکیلات دولتی یک جامعه اسانی عمل میکنند در مورد خود اسان قبلاً اشاره شد که انسان های نخستین از همان بدو شروع زیست بر روی کره زمین با این که چیزی نمی دانستند و عریان زندگی میکردند فردی را که در نظر خودشان بزرگ وآگاه تر جلو میکرد تحت فرمان او عمل میکردند و این طور نبود که همه کارها خود سر و مستقل صورت گیرد.

 با این وصف خواهیم دانست که رهبری یکی از ارکان و از نوامیس روزگار و زندگی اجتماعی و مقدس ترین چیزی است که خداوند در سرشت نظام خلقت آن را روی یک اساس دقیق مقدر فرموده است و آنقدر مهم است که خداوند درباره رهبری رسول اکرم که اکمل و اشرف رهبری در عالم هستی است در کلام ائمه (ع) آمده که (لولاک ما خلقت الافلاک) ای پیامبر اگر تو نبودی عالم را خلق نمی کردم .معنایش این است که جامعه بدون رهبر بود خلقت بی نتیجه و خطرناک بود اما وجود رهبری پیامبر که مقدمه آن از خود حضرت شروع و تا عصر ائمه ادامه می یابد این خطر را دفع میکند. چون با وجود رهبری خطر نابودی دفع میگردد پس عالم خلق شد. ساده و عوامی تر اینکه آقائی که خودش نمیتواند چوب شبانی را بردارد و گله را بچراند هنگامی گوسفند می خرد که چوپان داشته باشد اگر چوپان نداشته باشد حتی گوسفندانی را که دارد میفروشد که ما خود شاهد این امر بودیم روی این اصل اگر وجود رهبری مطلق در یک جامعه و یا عالم نباشد همه چیز نابود خواهد شد همان گونه که اگر قلب نباشد حیاتی هم در بدن نخواهد بود حضرت آدم اولین کسی است که بر کره زمین پا می گذارد و خودش اولین پیامبراست چون اگر یک نفر بر روی کره زمین باشد باید خودش پیامبر و رهبر باشد و اگر دو نفر باشند باز باید یکی از آنها پیامبر و رهبر باشند مانند آدم و حوا (لو لم یبق فی الارض الا اثنان لکان احد هما الحجه= اصول کافی ج 1 ص 253 خ1 ، امام صادق (ع)) ونیز (لو ان الامام رفع من الارض ساعه لما جت باهلها کما یموج البحر و باهله= کافی همان صفحه= امام باقر (ع))

 به هر صورت هر واحد و عضوی از اعضاء عالم برای ادامه حیات ناچار است از یک مرکز فرماندهی که همه نهایتاً بیک مرکز فرماندهی واحد یعنی خدا منتهی میگردد یک برگ درخت خود به تنهائی یک واحد و دارای اعضائی است که یک عضو رئیسه دارد چندین برگ بیک شاخته و چندین شاخه بیک شاخه بزرگ و چندین شاخه بزرگ بیک تنه و تنه درخت به ریشه منتهی میگردد که حیات و بقاء درخت از ریشه آن درخت است و حیات و بقاء هر برگ بآن شاخه ای است که آن برگ بر آن استوار است و حیات آن شاخه بشاخه دیگر تا به ریشه برسد

2) میثاق میان رهبر و ره رو: در بحث های گذشته گفته شد ، میان انسان ها در زندگی اجتماعی و میان انسان و دیگر اشیاء میثاق و پیمان ضمنی وجود دارد که در جهت یکدیگر هر کسی به تناسب انجام وظیفه کند و میان خدا و بندگانش چون امر مهم است قرارداد صراحتاً انجام میگردد که من جمله از آن قراردادها این است که بندگان خدا، از فرستادگان او پی روی کنند: (الست بربکم و ان هذا محمد رسولی و ان هذا علی امیر المؤمنین؟ قالوا بلی فثبت لهم النبوه و اخذ المیثاق= کافی ج 3 ص 12) این عهد و پیمان در عالم در همان طور تا روز قیامت به قوت خود باقی است و خاص پیامبران و امامان(ع) معروف و شناخته شده به عنوان معصوم  بیعت شامل آنها است اصالتاً و شامل هر فردی که بتواند جامعه را طوری رهبری کند که به هرج و مرج کشیده نشود وساطاتاً شامل میگردد. حال این عهد و پیمان که بالقوه وجود دارد در هر عصر و زمانی و در هر کشوری باید وجود خارجی پیدا نموده و میان توده مردم و فردی به نام رهبر همان عهد و پیمان رسماً تجدید می شود در زمان ائمه(ع) هم این عهد و پیمان به نام بیعت وجود دارد. در غدیر خم مسلمانان با علی بیعت میکنند و در کوفه 18 هزار از کوفیان با نماینده امام حسین (ع) مسلم بن عقیل بیعت میکنند. امروز که وضع بگونه ای دیگر شده چند نفری برای رهبری کاندید شده و انتخابات در سراسر کشور برگزار شد. هر کدام از کاندیداها رأی بیشتر بیاورد حتی آن کسانی هم که به او رأی نداده اند او را به عنوان رهبر (رئیس جمهور) می پذیرند. حال این یک قرارداد و عهد و پیمان است که روی کاغذ نیامده و بزبان هم جاری نشده به آن حدی که واقعیت عهد و پیمان است. اما درون آن یک کتاب و یک قرارداد بسیار مهم است که پاره ای از مواد آن را رئیس جمهور به زبان می آورد و قسم یاد میکند که به آن ها عمل کند. در واقع مواد این عهد و پیمان این است که رهبر در حفظ مال، جان و... و تأمین امنیت داخلی و خارجی، بهداشت، عمران، ایجاد تسهیلات رفاهی، بالا بردن علم، دانش، هنر و... جامعه بکوشد و خیانت نکند.

 در واقع آن کارهای عمومی را که توده مردم قادر بر انجام آنها نیست رهبر عهده دار میگردد که مردم با خیال راحت به کارهای شخصی خود مشغول باشند و دولت بکارهای عمومی جامعه و کشور بپردازد و توده مردم هم بدستورات رهبر عمل کرده و به مقررات و قوانینی که مال خود آنها است گردن نهند و بدولت خیانت نکنند و در مواقع حساس از نظر مالی و... او را یاری دهند و نگویند به ما چه دولت خودش میداند دولت خودش کارگر، کارمند، ارتش و... و خودش بودجه دارد همان طور که رهبر قسم میخورد که به گفته های خود عمل کند و خیانت نکند عیناً همین قسم و خیانت نکردن برای توده مردم هم هست بلکه این مهم تر است چون اگر یک رئیس جمهور خیانت کند آشکار است و مردم میتوانند فوراً او را بردارند اما اگر یک جامعه بیک رهبر خیانت کند وضع کشور خراب و دولت هم نه میتواند همه را زندان و یا اخراج کند و نه میتواند آنها را بکشد در واقع قرارداد طرفین است و هر دو طرف ملزم هستند که خیانت نکنند اما واقعیت امر این است که در اینجا رهبر یک حق مالکیت ندارد یعنی انجام کارهای عمومی کشور مال او نیست بلکه مال آحاد جامعه است و خود به عنوان یکفرد از افراد جامعه در آن حق دارد درست مانند این است که آقا با پیمان کاری پیمان می بندد که این مبلغ را به او بدهند و کار او را که خود قادر بر انجام آن نیست انجام دهد در واقع کار مال توده مردم است. مردم این کار را بپیمان کار میدهند و فردی را بنام رهبر انتخاب میکنند که مثلاً چهار سال اجیر آنها باشد بعد از چهار سال اگر سابقه کار او خوب بوده دو باره او را اجیر کنند و الا به سراغ فردی دیگر رفته و با او پیمان ببندند. حال بخوبی روشن میگردد که کار مال آحاد جامعه است و توده مردم باید باور کنند دولت برای آنها است و در کار او تخلف نکنند و رهبر هم بداند که یک فرد اجیر و پیمان کار است نباید به فکر منافع شخصی خود باشد که همین خلاف آن قسمی است که یاد کرده است.

3) سوگند در امر رهبری: و به عبارت دیگر سوگند و قسم یاد نمود رهبر یک جامعه و کشور اهمیت و قداست رهبر کاملاً به اثبات میرساند. همان طور که گفته شد اکثر کارهای جامعه پیمان کاری بسیاری از پیمان کاری ها که میان یک دولت و پیمان کاران همان کشور انجام می گیرد بسیار گسترده و مهم است در میان کشور با کشور دیگر پیمان کاری صورت میگردد و یک دولت مثلاً طرح استخراج معدنی را به دولت دیگر میدهد همین طور در طبقات یک جامعه کارهای پیمان کاری انجام میگردد و از سوی دیگر کارخانجات و کارگاهها افرادی را برای چندین سال استخدام میکنند. اما هیچ کدام از این چند گروه مسئله قسم و سوگند ندارند با اینکه اگر بنا باشد خیانت و یا کوتاهی شود در همه این کارها هم امکان خیانت و کوتاهی هست. در این آقا در مدت حد اقل 30 سال استخدام می شود در امر رهبری کشور چهار سال برگزیده می شود و پس از آن همه تحقیق در دست کاری او باید رسماً قسم یاد کند نه تنها در یک کشور اسلامی بلکه در همه کشورها این امر یکی از قوانین مهم کشور است که رئیس جمهور باید سوگند یاد کند.

 با توجه به این مطلب باید دانست هر کاری که اهمیت بیشتری دارد در خط  حفظ و نگهداری از آن بهای بیشتری دارد، در اینجا چون مسئله رهبری بسیار مهم است و جان، مال، امنیت، عزت، شرف، ناموس و... یک کشور به وجود و درستی کاری یک رهبر بستگی دارد لذا باید فرد رهبر سوگند یاد کند تا بتواند بر خواسته های شخصی خود غلبه کرده و در مقابل این تعهد سنگین، تمام سعی و تلاش خود را در اداره و حفاظت از کشور بکار گیرد. وقتی بنامه علی(ع) به مالک اشتر استاندار بصره نظر می افکنیم خواهیم دید که امر کشور داری چقدر مهم و از طرف دیگر مشکل است که با انحراف یک رهبر تمام جامعه به انحراف کشیده خواهد شد همان طور که ما خود شاهد بودیم چگونه شاه ملت ایران را به فسادهای اخلاقی کشید، اقتصاد، کشاورزی کشور نابود شده بود و کارشناسان ایران تمام فرمان برکارشناسان خارجی بودند و باید بدستور آنها کار کنند!؟ وقتی بتاریخ رجوع کنیم خواهیم دید که زمامدارانی واقعاً به جامعه خود خیانت کرده و آ ها را بفساد کشیده اند: (ثم اعلم، یا مالک انی قد و جهتک الی بلاد قد جرت علیها دول تبلک من عدل و جور، و ان الناس ینظرون من امورک فی مثل ما کنت تنظر فیه من امور الولاه قبلک، و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم، (ص 983)... و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم، واللطف بهم، و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغنم اکلهم ...= نهج البلاغه (فیض) ص 984 و ص 1005)

4) رهبری در نگاه قرآن: قبل جزئیات مطلب باید توجه داشت منظور ما از اهمیت رهبری رهبری به معنای عام و مطلق آن است که شامل معیار کلی اهمیت رهبری میگردد و همان طور که قبلاً گفته شد درصدد اهمیت رهبری در مورد انباء و اولیاء(ع) بطور خاص نیستیم گرچه این مطالب آن مسئله را نیز شامل میگردد اما روی سخن در مورد مطلق رهبری است که رهبری یک گروه و... را هم شامل میگردد. اما برای اثبات اهمیت معیار کلی رهبرری از مدارک لازم در مورد رهبری خاص (انبیاء (ع) و اولیاء) کمک می گیریم که نیز اهمیت رهبری انبیاء و اولیاء را تثبیت میکند. همان طور که در گذشته گفته شد. اهمیت رهبری بیش از آن چیزی است که برای ما قابل درک باشد اما از ظواهری  که در دست است تا حدودی میتواند شبهی از واقعیت را دید. قرآن صرف نظر ازآیات بی شماری که درباره رسالت و رهبری دارد با نام گذاری چند سوره بنام پیامبران و قسم به ائمه(ع) اهمیت رهبری را کاملاً اثبات میکند.

 اصولاً خداوند عالم چیزهائی را که در امور مادی و معنوی اهمیت زیاد داشته برای اینکه اهمیت آن چیز را با یک طرح همیشگی بگوش نسل ها برساند سوره ای بنام انبیاء، بنام ابراهیم، بنام نوح، بنام مریم مادر عیسی، بنام هود، بنام لقمان، بنام محمد(ص)، بنام یوسف، بنام یونس، نام گزاری نموده است یکی از علل مهم این نام گزاری ها به جهت اهمیت و نقش رهبری است و بالاتر از آن خداوند عالم به شخصیت رهبریت جامعه قسم یاد کرده مفسرین میگویند قسم به (و التین و الزیتون) مراد از تین و زیتون ائمه (ع) می باشد و کلمه (والعصر) که قسم بزمان است یکی از معانی عصر که به معنای عصاره و نتیجه چیزی است بقول مفسربن (عصر) امام زمان است(ع) که خداوند به او قسم یاد کرده، عصر از عصاره است و عصاره به آب میوه گفته میشود به همین جهت می گویند مراد از (عصر) امام زمان(ع) است که نتیجه نهائی 124 هزار پیامبر است. به هر صورت رهبر و سرپرست یک جامعه قلب یک جامعه است که اگر باشد بدن قابل حرکت هم خواهد بود و گر قلب نباشد جامعه هم نحواهد بود. اگر قلب مریض شوه جامعه هم مریض میگردد حال اگر ائمه و معصومین و نایبان آنها هدایت جامعه را بر عهده داشته باشند جامعه سالم خواهد بود و اگر دیگران هدایت جامعه را در اختیار داشته باشند مسلم قلب جامعه ناسالم است و باید درصدد یک قلب سالم بود. چون تاریخ رهبران خون خوار را که نگاه کنیم به عمق ماجرای آن پی می بریم سلامت رهبری یعنی چه وچرا؟

           5)م در تداوم  حکومت: و به عبارت دیگر نقش ره رو در رهبری جامعه. از مطالب گذشته تا حدودی نقش رهبر در جامعه معلوم شد اما اثر هر چزی در چیز دیگر یکطرفه نیست بلکه طرفینی است همان طور که در گذشته گفته شد هر واحدی از مجموعه عالم دارای اعضائی است که مانند پیچ و مهره های ماشین و دانه های زنجیر بهم متصل و متوقف بر یکدیگرند رهبری و توده مردم همانند دانه های زنجیر بهم پیوسته اند اگر جامعه زیان ببیند دولت زیان دیده و اگر دولت زیان ببیند جامعه زیان دیده. اگر رهبر در موارد زیادی مشکلات جامعه را رفع و نیازها آن ها را تأمین میکند. جامعه هم در موارد زیادی مشکلات دولت و رهبر را میتواند رفع کرده و نیازهای دولت را تأمین کند. در درجه اول این توده مردم است که با دادن رأی خود یک فرد عادلی را که تا دیروز کسی به عنوان رهبر به حرف او گوش نمیداد بجائی رسانید که یک کشور حد اقل 50 میلیونی گوش به فرمان اوست و در حضور مردم برای دیدار او ابراز احساسات نموده و شور و هیجانی وصف ناپذیر از خود نشان میدهند و در درجه دوم قوام، بقا و دوام حکومت و رهبری بوسیله توده مردم است، شمشیر یک رهبر توده مردم است. در گذشته گفته شد که حیات و بقاء استعمار گران در حکومت، سلطه گری، لشگر کشی، اشغالگری و توسعه طلبیشان به جهت نیروی مردمی بوده که توانستند با نداشتن منطقی درست سالها حکومت ستمگری، اشرافی و... داشته باشند و اگر تنها می بودند کافی بود که یک نفر حساب آنها در کنارشان بگذارند که آن همه ستم بر مردم خود لا اقل روا ندارد (دفتر 8 ج 1 و 2).

          اگر توده مردم نمی بودند که اطراف بنی امیه و بنی عباس را بگیرند آنها بتنهائی نمیتوانستند حق ولایت را از ائمه غصب و از آن بالاتر آنها را شهید کنند نقش توده مردم به این اندازه است که ستمگران بی منطق سال ها توانسته اند دوام آورند تا چه رسد اگر حکومت یک حکومت مردمی و الهی باشد یک فرد وقتی بنام رهبر روی کار می آید چیزی از خود ندارد و این مردم هستند که در کارگاهها، کارخانه ها، کشت زارها، ادارات، پست های امبتی، در ارتش و مرزها و... دولت و رهبر را یاری می کنند در واقع اگر یک رهبر میتواند مشکلات یک جامعه را رفع کند، نیازهای آنها را تأمین کند، با داشتن امکاناتی کارهای عمومی آنها را سر و سامان داده و پیش ببرد، ارتش قوی، برزیده تشکیل داده و از مال، جان، ناموس، حیثیت و استقلال جامعه دفاع کند همه و همه از خود مردم است معادن مال مردم است عوارض مال مردم است. نیرور رزمنده از مردم است تولیدات کشور به وسیله مردم و از ملک خود مردم نیروهائی که در ادارات بازوی پر توان رهبرند همه از مردم است و او چیزی که دارد فکر و کوشش است که بکار میگیرد و کشور را اداره میکند درست مانند همان پیمان که همه چیز از صاحب کار است و او فکر و کوشش خود را بکار میگرد و کار طرف را تمام میکند. اینکه یک رهبر چیزی از خود ندارد و هرچه در اختیار اوست و این توان و قدرت همه از مردم است.

        این است که وقتی دوره رهبری او تمام میشود دست خالی میرود و اگر فرد به فلان شهر برود دیگر کسی برای او ابراز احساسات نمیکند و کسی به عنوان رهبر از او اطاعت و فرمان برداری نمی کند بنابراین از این جهت میتوان گفت نقش توده مردم در حکومت با نقش رهبر در جامعه مساوی است اگر رهبر نباشد و یا علیل و ناتوان باشد جامعه به هرج و مرج کشیده میشود و از این طریق نابود میگردد و اگر توده مردم دولت را در شرایط سخت یاری نکنند دولت ناتوان شده و کشور از این طریق نابود میگردد. در جنگ تحمیلی 8 ساله عراق علیه ایران که واقعاً مردم با امکانات مالی و جانی در کنار دولت بودند خود عراق با بمباران شهر ها و منافقین با شایعه و استعمار آمریکا که از حامیان عراق بود با تبلیغات مصراً تلاش داشتند توده مردم را از حکومت جدا کنند که موفق نشدند و برعکس مردم شعار میداند (ما اهل کوفه نیستیم امام [خمینی] تنها بماند= مگر امت بمیرد امام تنها بماند: اگر همه کشته شویم دست از امام نمی کشیم: حسین حسین شعار ماست= شهادت افتخار ماست: موشک [باران شهرها] دیگر اثر ندارد= صدام [رژیم عراق] جز خودکشی راه دیگر ندارد= شعارها اول کتاب) حال ببینیم آیت الله امام خمینی که خود شایسته ترین رهبر بود و شایسته ترین مردم او را در انقلاب و در جنگ یاری کردند درباره نقش توده مردم چه میفرمایند:

(این آزادی را چه کسی بما داد و این استقلال که الان ما [حکومت اسلامی] داریم و کسی نمیتواند دخالت کند در کشور ما این را چه کسی بما داد. جز این بود که این پا برهنه ها، این زاغه نشینها، این دانشگاهیهای محروم و این مردم کوچه و بازار با هم جمع شدند و برای خدا قیام کردند و نهضت کردند و ما [اعضاء دولت] را باین آزادی رساندند و آن سدهای بزرگی که در تصور کسی نمی آمد که شکسته شود شکستند و ما را باینجا رساندند که وزیر بشویم، رئیس جمهور بشویم، وکیل بشویم... ما هرچه داریم از این ملت است)= بیا های امام خمینی، ششماهه اول 1359 ص 371= ملاقات نخست وزیر و کابینه دولت با امام خمینی) ونیز (شما [مردم] هستید که کشور را از دست ابر قدرتها نجات دادید و این طبقه عزیز محروم که در ازاء خدمتش غیر از خدا از کس دیگری چیزی نمی خواهد. و ما همه رهین منت شما هستیم و اگر لایق باشیم خدمتگزار شما= ص 45: مسلمانان و جهانیان دیدند که صدام عفلقی سر سپرده آمریکا به ایران که جز به اسلام و مصالح مسلمین نمی اندیشد حمله کرد و آنچنان سرش بسنگ کوبیده شد که اکنون با توسل به سران عرب و پناه به اسرائیل دنبال مفری است که او را از سقوط حتمی نجات دهد و ملت ایران و قوای مسلح شجاع آنچنان ضربه ای به او و طرفداران جنایتکار او زدند که جز تسلیم یا سقوط مفری ندارد و حیله های ابلهانه او و بوقهای تبلیغاتی صهیونیسم راهگشای او نخواهد بود)= امام [خمینی] و جنگ ص 23). در جنگی آمریکا، شوروی، مصر، کویت، اردن، مراکش، حجاز، اسرائیل، فرانسه، انگلیس، آلمان غربی رژیم عراق را از نظر تبلیغات، تسلیحات، وامها و پولها حتی نیروی نظامی و کارشناسی حمایت می کردند و ایران تنها آن همه با مشکلات طبیعی و عادی انقلاب اگر کمک مالی و جانی مردم نبود دولت همان سال های اول جنگ از پا در می آمد این چیزی بود که ما خود شاهد بودیم سالهای آخر جنگ بود که در یک بسیج عمومی شهرهای بزرگی مانند اصفهان، تبریز، مازندران و... هزار تا هزار 3 دستگاه کامیون حامل خوار و بار و لوازم ضروری جبهه در یک دفعه به جبهه فرستادند و بسیج مردمی مانند سیل بطرف جبهه روانه بودند.