زیانهای عدم شناخت رهبر                ( از کتاب شناخت)

 و به عبارت دیگر اگر رهبر مردم ، پیروان خود را آن گونه که باید بشناسد نه شناسد؟، چه خواهد شد آیا به جامعه زیان وارد خواهد شد یا به رهبر و یا به هر دو؟ قبل از هر چیز و مطرح نمودن جزئیات بحث اگر یادتان باشد در گذشته گفته شد انسان دو بعد بیشتر ندارد یا مؤمن است یا فاسد، درست کار است یا بدکار و... حال در این جا فرد نسبت به جامعه دو بعد بیشتر نمیتواند داشته باشد یا اینکه واقعاً کمر همت را بسته که به جامعه خدمت کند و این کار را جز یک خدمت و رسالت نمیداند و یا اینکه ظاهرش این گونه است اما در واقع در پی خواسته های شخصی خود است و چون دیده از این کانال رهبری بهتر و بیشتر به اغراض شخصی خود میرسد این کار را بر عهده گرفته!؟. حال اگر برای خدمت باشد. گفته که مسئله ای پیش نخواهد آمد. اما اگر برای رسیدن به اهداف شخصی خود باشد. در اینجا است که تمام اغراض و خواسته های شخصی به میدان آمده و فرد در وادی و عالمی دیگر قرار می گیرد جهان بینی و فکر بطور کلی عوض میشود و آنگونه حرکت میکند که فکر و خواسته اوست و چیزی را در پیش روی خود نمی بیند مگر خواسته های شخصی خود با دید وآلت و... به مردم نگاه میکند و بطور کلی جامعه و نیازهای جامعه را فراموش میکند. در اینجا است که مسائل ناگواری پیش خواهد آمد که پاره ای از آنها ذکر میگردد.

1) اینک خود بینی برچشم دارد!؟: همانطور که درگذشته اشاره شد وقتی فرد در پی یک هدف مقدس معنوی نباشد قهراً در پی اهداف مادی خواهد بود و دیدگاه فرد دست یابی به اغراض شخصی میشود انسان موجودی هست که زرق و برزق دنیا زودتر از هر مسئله معنوی و ارزشها او را جلب میکند و روی همین جهت آرزوهائی خواهد داشت که تمام هم خود را ضرف آن خواهد کرد یکی از آرزوها این است که زندگی خوبی از نظر خانه، لباس، غذا و... داشته و حتی از دیگران برتری داشته باشد و این باعث میگردد که این گونه رهبران بفکر خود باشند و علاوه برآن کسانی که واقعاً نه خود را شناخته و نه جامعه را اینها فکر میکنند که خدا مخصوصاً اینها را بزرگ و رهبر خلق کرده و توده مردم فرمان بردارد و به عقیده استعمار گران قدیم که بر این باور بودند که خداوند برده را برده خلق کرده و آنها را آقا و ارباب رهبری که اسیر چنین جهان بینی شده باشد ضروری میداند که زندگیش از هر نظر حتی از اشرافی ترین فرد جامعه بالاتر باشد که در نظر مردم سبک جلوه نکند. من خودم این فکر را در بعضی از افراد که مسئولیت رهبری کسانی را داشتند کاملاً مشاهده کردم که اصلاً یک نوع برتری خاصی برای خود و یک نوع کمتری برای افراد زیر دست قائل بودند یعنی او باید آنطور باشد و من اینطور در واقع یک رابطه آقا و برده نه رابطه یک شخص با شخص دیگر این فکر باعث می شود فرد از نظر مکان، لباس و... از تمام طبقات توده مردم برتری داشته باشد تا شئن و شکوت او در نظرها مورد توجه قرار گیرد.

 تاریخ گواهی میدهد که اکثر شاهان رئیس جمهورها به این وادی پا نهاده و تاریخ پر است از رهبران خود خوا و خود پرست که حتی خون ملتها را گرفته و صرف عیش و نوش خود میکردند: (...خسرو پرویز سه هزار زن داشت و دوازده هزار کنیزک ساز زن و بازیگر و شش هزار مرد پاسبانش بودند، 8500 اسب مخصوص سواری او بود 960 فیل 12000 استر مخصوص و هزار شتر داشت (ص 32) از عجایب و نفایس دستگاه خسرو پرویز تخت طاقدیس بود مورخان آن را چنین وصف کرده اند: این سریری بود از عاج و ساج که صفانح و نرده ای آن از سیم بود 180 ذراع طول و 1300 ذراع عرض داشت روی پله های آن زرکوب شده بود، آسمان این تخت از زر و لاجورد بود و صور فلکی و کواکب و برج سماوی و هفت کشور و صور پادشاهان بر آن نقش کرده بودند و هزار خروار زر درآن تخت مصرف شده بود. چهار قالی از دیبای بافته مرصع بمروارید و یاقوت در آن تخت کرده بودند که هر یک تناسب با یکی از فصول سال داشت)= ایران و اسلام چاپ نمونه قم ص 33= داود الهامی)

 و آنچه ما خود شاهد بودیم شاه خودخواه ایران بود در کاخ او سگهای بازی خانواده شاه از بهترین جا، غذا و دکتر برخودار بودند، اما در روستاها بر اثر عدم بهداشت و درمان اکثراً بچه ها جان میدادند و زمستان که جاده و ماشین نبود رقم تلفات بالا میرفت روستای 6 هزار نفری که ما در آن تبلیغ بودیم گفتند زمستان آنها که میروند از دورآب بیاورند روی یخ زمین میخورند چندین دست و پا می شکند و چندین زن بار دارد بچه اش را سقط میکند. در اینجا از 57 مورد مالکیت و دارائی محمد رضا شاه را چند مورد آن را ذکر میکنیم تا معلوم گردد عدم شناخت جامعه و عدم خودشناسی در فلسفه رهبری انسان را بکجا میکشاند: (کاخ گلستان، کاخ نیاوران، کاخ سعدآباد، کاخ فرح آباد، کاخ رامسر، کاخ نوشهر، در ایران: خرید چهار قصر رویائی در فرانسه و سویس، خرید کاخ کالیفرنیا د تگزار، خرید قصر افسانه ای با دهها درب مخفی در فلریدای آمریکا برای روز فرار، خرید بیست اسکی با قصر افسانه ای در سویس، خرید چندین هزار هکتار زمین در استرالیا، خرید چندین جزیره در ایتالیا، خرید زمینهای زیادی در کنار دریاچه زنو و جمع آوری چهار بیلیون تومان از فروش قمار خانه ها مدتی قبل از فرار از ایران)= پیش نویس فلسفه تاریخ انقلاب اسلامی ص 75)

 قابل ذکر است این مطالب از ورقه ای که به صورت اعلانیه در انقلاب پخش میشد بدست رسید. ما خود وضع شاه را دیدیم و وضع آیت الله امام خمینی را هم دیدیم که تهران در حسینه جمران آن منزل محقر زندگی کرد و به فکر پا برهنه ها بود  (ولایت فقیه ص 49)  که در سال دستور تشکیل جهاد سازندگی را داد که امروز روستائی نیست که آب آشامیدنی او لوله کشی نشده باشد حتی در بحران 8 سال جنک برای تعدادی از روستاها تلفی کشیده شد من جمله روستای خود ما که در انقلاب جاده آن حتی آسوالت، برکشی و... شد... امام خمینی فکرش خدمت به جامعه و واقعاً هم خدمت کرد .

2) بی عدالتی در نگاه قشرگرائی: در گذشته باین نکته اشاره شد که گاهی یک عمل نا پسند ریشه و اصل صدها عمل ناپسند خواهد شد و بطور صعودی و کثرت بالا میرود و از هر گناهی گناهان دیگر تولد می یابند و گفته شد که در حدیث آمده که حب ریاست و خودخواهی اصل و ریشه هر خطائی است حال وقتی یک رهبر آن طور که گفته شد جامعه را نشناسد از همین جا خشت بتا کج گذاشته میشود. اصولاً کسی که خودش خوش گزران، اشرافی و... است درد محروم، گرسنه و... را درک نمی کند و همین باعث میگردد به فکر محرومین جامعه نباشد و اصلاً این گونه افراد آن هم اشرافی روحیه اشرافی با روحیه اشرافیان تمایل دارد نه با روحیه محرومان و همین امر باعث میگردد که اشرافیان و طبقه اول بیشتر از طبقه سه جامعه مورد توجه واقع شوند چون علاوه برآن طبقه اول از نظر اینکه امکاناتی دارند، حرف خود را میتوانند بزنند و... ممکن است برای دولت مسئله ساز باشد اما طبقه سه و محروم چنین نیست روی همین جهت است که دولت های چنینی بیشتر توجه اشان به طبقه اول است از همین جا مسئله قشرگرائی و طبقه بطور عملی در جامعه بوجود می آید چون این حقیقت هم طبقه اول حس میکند و هم طبقه سه کم کم همین امر به ادارات اره پیدا میکند روحیه روابط گرائی و ترک ضوابط در جامعه رشد میکند بی عدالتی و حق کشی بر جامعه حاکم میگردد طبقه اول که از نظر پول آشنائی و... در ادارات در خط مقدم هستند علاوه بر اینکه حق مسلم طبقه سه را با رشوه و... میخورند بسیاری از مزایاهائی هم که طبعاً باید به طبقه سه تعلق بگیرد نصیب آنها میگردد. از همین جا دو جو بوجود می آید طبقه اول ثنا گوی چنین دولتی خواهند شد و بدترین جنایات او را صرف نظر خواهند کرد و از روی کار بودن چنین دولتی اظهار رضایت دارند. طبقه سه که از یک طرف محرومیت و از طرف تبعیض و پای مال شدن حق خود را مشاهده میکنند هم به دولت و هم به طبقه اول بدبین شده و اظهار نارضایتی خواهند کرد و اگر چینی بگویند جای آنها به عنوان ضد دولت در زندان و یا زیر شکنجه است.

 اینها همه چیزهائی هستند که ما خودمان در زمان محمد رضا شاه دیدیم و شاهد آن بودیم که طبقه اول چه وضعی داشتند که بعد از پیروزی انقلاب عده زیادی از آنها از ایران فرار کردند و اموال عده ای از آنها که معلوم بود اموال بغارت رفته بیت المال است مصادر شد، رشوه خواری، تبعیض، بی عدالتی، حق کشی بیداد میکرد که وقت ذکر آنها نیست و خودش یک کتاب میشود: (...من در طول مدتی که با رژیم منحوس پهلوی مقابله می کردم تکلیفم خیلی روشن بود. تشخیص داده بودیم که آن رژیمی است که بر خلاف مصالح اسلام و مسلمین مشغول کار هست و کشور ما را به سوی آمریکا سوق داده است و منافع این کشور را در جیب دو ابر قدرت کرده است و تتمه ای اگر باقی مانده در جیب خود و بستگان خود (ص 224) در بانکهای خارج از کشور ریخته است ص 225: من آنوقتی که [در سال 42 پس از دست گیری در تهران] در حبس بودم این اشخاص که در آنجا زندان بان بودند یک وقت می آیند پیش من و می نشستند و صحبت می کردند. یک دفعه که من دیدم یک جائی صد بلند شد و مثل اینکه یک شکنجه ای در آنجا بود و شکنجه ها را اگر بود در جاهای دیگر می بردند برای اینکه می خواستند به من هم بفهمانند که اینها هم در کار هست...)= سخنرانیهای امام خمینی در ششماهه اول 1360 ص 51).

 درسال 42 پس از اینکه ساواک امام را از قم دستگیر کرده و بتهران میبرند در حبس او را جائی قرار میدهند که صدای افرادی که زیر شکنجه فریاد میکنند بکوشش برسد و بترسد بنیاد شکنجه در ایران بنقشه آمریکا بود وسایل شکنجه و آموزش شکنجه گران از سوی اسرائیل بود تا هر کسی علیه تبعیضها و... چیزی بگو شکنجه شود: (ساسانیان هزاران موبد و عالم زردشتی اجیر کرده بودند و به آنان دستور میدادند هرچه میگویند و هر کاری میکنند توجیه نمایند این معنی هرچه بیشتر باعث تحریف دین میشده است بیهوده نیست که مذهب زردشت در نهایت موقعیتش بصورت برنده ترین ابزار دست طبقه اشراف درآمده بود و قوی ترین عامل برای تخدیر افکار ضعیفان و بزرگترین ابزار توجیه نظام طبقاتی بود و موبدان برای اینکه از جهل و نادانی مردم تغذیه کنند مذهب را بصورت یک عامل تخدیر درآورده بودند ص141: بزرگترین عیب دستگاه فرهنگ ایران باستان، این بود که: تنها اطفال توانگران و اشراف حق تحصیل علم داشتند، به اصطلاح تعلیم و تربیت همگانی وجود نداشت و توده مردم از این حق حیاتی محروم بودند)= ایران و اسلام ص 40= داود الهامی)

 خلاصه این عدم شناخت واقعی جامعه که به این فلاکتها منجر میگردد: (کفی بالمرءِ جهلاً (در گمراهی) ان یجهل قدره= ص558 خ47: کفی باتکبر تلفآً ص557 خ 17: آفه الملوک سوء السیره= غررالحکم ص 305 خ14)

3) بدبینی  در نگاه به مقررات نظام: و به عبارت دیگر اعمال ناپسند زمامدار سرانجام نتیجه آن بخود دولت و نظام باز میگردد. این امر یک قانون کلی در دو جهت مثبت و منفی آن است وقتی فرد به دیگران نیکی و بخشش میکنند قهراً نتیجه و اثرات مثبت آن بخود فرد باز میگردد یعنی رفتار نیک دو اثر دارد یکی اینکه بخشش و نیکی احتیاجات روانی و جسمی زیادی از افراد را رفع میکند و دیگر آن اثر مثبتی که بخود فرد باز باز میگردد. مردم به او علاقه پیدا میکنند، اگر کسی از او بدگوئی کند از او دفاع خواهند کد و صدها نتیجه دیگر که سرانجام عائد خود فرد میگردد ولو انتظار آن را نداشته باشد.

همینطور کارهای نادرست دو اثر دارد یک اثر آن که به طور مستقیم به دیگران سرایت میکند و اثر دوم اثری است که در نتیجه و من بطور غیر مستقیم بخود فرد باز میگردد و این یک قائده کلی است اگر ما در مقابل دیوار به ایستیم و با توپ به سینه دیوار بزنیم توپ برگشته و بسینه خود ما میخورد این حقیقت را تاریخ کاملاً ثابت کرده که اعمال ناپسند زمامداران سرانجا دامنگیر خود آنها شده و حساب آنها را در کنارشان گذاشته است. وقتی که فرد به فکر خود باشد و همان طور که قبلاً گفته شد بی عدالتی بر جامعه سایه افکند، روابط بر ضوابط پیشی گیرد، عملاً جامعه طبقات بوجود آمده و حقوق طبقه سه و دو پایمال گردد در جامعه بدبینی، بی اعتمادی و حتی جو کینه توزی علیه رهبر رفته رفته بالا میگیرد. همین تحول فکری به همان اندازه موجب بی احترامی به قوانین و مقررات شده و تخلفات برای ضربه زدن بدولت بالا میگیرد به همان اندازه نیروی امنیتی، زندان، بودجه در این زمینه زیاد میگرد، دولت ممکن است به خشونت متوسل شود، خشونت، زندان و... بر نگرانی توده می افزاید. اگر دولت فکری اساسی نکند و همین روند پیشرود کینه ها و... اولیه همانند بذری در دلها کاشته شده و رفته رفته رشد میکند تا روزی که به ثمر بنشیند. مانند فنری که هرچه بیشتر به آن فشار آورده شود نیروی تحرک درآن زیاد و نیروی فشار رفته کم میگردد تا اینکه فنر رها شده و ضربه کاری خود را بزند یا مانند دملی که پر شده و یکباره منفجر میگردد.

 تمام انقلابات یکی از عوامل مهم آن همانند فشارهائی است که بر جامعه وارد شده و رفته رفته تراکم می یابد و سرانجام به انقلاب تبدیل میگردد این امر چیزی بود که ما در زمان شاه شاهد آن بودیم که ظلم، تعدی، تبعیض، فحشا و منکرات، رشوه خواری و... خفقان، شکنجه و... بیداد میکرد و همین ها رفته رفته توده از خشم متراکم گردید و بر سر شاه و دار و دسته اش فرود آمد و نابودشان کرد: (...در زمان شاه مخلوع آنطور در بین بود که شاید برادر از برادر خودش میترسید پدر از پسر پسر از پدر هر دو از زن میترسیدند که مبادا یک حرفی بزنیم و موجب گرفتاری و آزار و اذیت بشد و اعدام و حبس کذا..).= قسمتی از سخنان امام خمینی= رادیو ایران 13آبان 1368= دفتر 9 ص 133)ونیز (...اینها [استعمار گران و عمالشان] بواسطه تبلیغاتشان ایجاد خوف کرده بودند که با همین خوف کارهای خودشون را انجام میدادند... لکن ملت ایران [در انقلاب] این مطلب را شکست در هم و این رژیم را از بین برد)= همان تاریخ و همان دفتر) ونیز (در نتیجه توده مردم از مذهب رسمی مزد یسنمی زردشتی که مذهب اشراف بود بکلی ناامید شده بودند زیرا می دیدند چیزی که بشر را میتوانست نجات دهد امروز به صورت فاجعه آمیز ترین مسائل درآمده است. و ناچار می کوشیدند از زیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آورند لذا درصدد بودند دینی که حافظ منافع اشراف است، ترک گفته، دینی که حامی ضعیفان باشد، برای خود پیدا کنند. اینجا بوده مزدک، که خود موبدان موبد (قاضی القصاۀ) و رئیس منان بود با آن مقام و موقعیت دینی و اجتماعی که داشت، احساس مسئولیت (ص141) کرد، درصدد اصلاح وضع موجود برآمد با استفاده از زمینه مساعد جامعه ایرانی که مملو از فساد ظلم و تبعیض و نارضایتی اکثریت بود، بر مبنای عقاید و افکار درست دینان و فقر شدیدی که بر اثر یک قحطی سخت توده مردم را غرق کرده بود انقلاب عظیمی بر ضد اشراف و هزار فامیلیها براه انداخت. سیل طبقات محروم از هر طرف بسوی او هجوم آوردند (ص142) پسر خسرو (انوشیروان) در دوره ولیعهدی خود مزدک و مزدکیان را هلاک ساخت همه گزیدگان آئین مزدک هلاک و بقولی زنده بگور شدند، مسعودی؛ آمار کشته شدگان را 80 هزار و برخی از خاور شناسان صد هزار نوشته اند...)= ایران و اسلام ص143= داود الهامی).

 و خلاصه همین کشتارها و... سرانجام باعث تا مردم ناراضی ایران خسرو پرویز آخرین سلسله ساسانی را در مقابل با نیروهای اسلام در جنگ قادسیه یاری نکرده و همین موجب سقوط سلسله ساسانی گشته و اسلام به ایران راه یابد و اشرافیت و... را بر اندازد و جنایت یزید در کربلا باعث شد حکومت بنی امیه بطور کلی نابود گردد. تمام کودتا اکثراً بدان جهت است که هر کسی روی کار می آید به فکر پر کردن جیب خود می باشد و همه اینها زائیده این فکر است که جامعه از دیدگاه یک آلت کسب قدرت و... مورد توجه قرار میگیرد: (من سَلَ (بکشد) سیف العدوان قتل به 658 خ 817: من ظلم قصم (میکشند) عمره و دمر (دمار گیرد) علیه ظلمه ص674 خ 1025: من شب نار الفتنه کان و قوداً لها)= غررالحکم ص 718 خ 1461) و رسول اکرم (ص) میفرمایند: (الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم) 

4) اعمال  اداری در نگاه  عمل  رهب!؟: تا اینجا درباره رهبر بحث بود حال باید امکان دارد کشوری که رهبری ستمگر و... دارد فرمان برداران در اداره جات نوعاً خلاف او سیر کنند؟ مسلم خیر چون آن چه تاکنون گفته شد بوسیله خود رهبر که صورت نمیگردد بلکه بوسیله قوه مقننه قوانین تصویب، قوه مجریه آن را بکار میگرد فقط رهبر موافقت خود را اعلام میدارد و طبق آن نظرات کار در سطح جامعه صورت می میگیرد و کلاً همینکه رهبر دارای چنین شرایط خاص قهراً وضع عمومی جامعه به همان گونه صورت میگیرد که فکر و خواسته های آن رهبر ست. دولت همانند یک زنجیر است که سرنخ آن دولت و رهبر است هر طوری که سرنخ حرکت کند تمام دانه های زنجیر همان حرکت را خواهند داشت وقتی بی عدالتی و... باشد و با سکوت و یا عدم اقدام لازم مهر تأییید بر آن زده شود هر فرد اداری همانند دیگر افراد خودخواه خواسته شخصی دارد که در این وقت مناسب میتواند به آن دست یابد. افراد ادارات همانند فرزندان یک پدرند که نگاهشان به پدر است سعی میکنند پی رو پدر باشند. رهبری که آمده به فرائز شخصی خود برسد، کاخها، حرم سراها، زنهای متعدد و... داشته باشد چه فکر است که بر سر مردم چه رود بحال جامعه دلسوزی ندارد تا در انتخاب افراد اداری بهترین افراد انتخاب گردد بلکه اکثراً همانند خود انتخاب میشود افرادیکه آمده اند جیب خود را پر کنند. اگر فردی از ادارات رشوه خواری کند با مردم بد رفتاری کند به فکر نیست او را برکنار و یا لا اقل اصلاح کند. در زمان شاه ما ناظر این مسائل مدتی که در یکی از شهرها بودیم چون اهل رشوه نبودیم چهار ما دنبال لوله کشی آب بودیم و نشد تا اینکه رئیس سازمان آب عوض شد. ایشان مرد خوبی بودند و ایشان که آمدند به کوچه ما لوله کشی داده شد. یک روز که وقت مناسبی بود و در اطاق ایشان نشسته بودم درباره همین مسئله صحبت کرد که رئیس اول چقدر رشوه گرفته و... در ضمن گفت من رفتم شهر مرکزی استان پیش استاندار استاندار آهستکی بمن گفت: برای بچه ها سوغات نیاورده اید؟ من پیش خودم گفتم: مرد که فکر میکند من سر گردنه زده ام که سهم او را هم ببرم: من خودم شنیدم که قبل از این رئیس پول زیاد گرفته شده و سهم استاندار را هم داده اند اصلاً در زمان شاه هر کسی رشوه و... داشت میتوانست حق خود را بگیرد اگر بنا بود بیک منطقه مثلاً به چند روستای آن لوله کشی آب داده شود کاری میکردند که افراد روی آن رقابت کنند هر کسی یک حلب روغن بیشتر می آورد لوله کشی را او می برد.و خلاصه افراد ادارات همانگونه عمل خواهند کرد که دید و فکر رهبر است و لذا علی (ع) در نامه خود بمالک اشتر چنین مینویسد :(ثم انظر فی امور عمالک فاستعملهم اختیاراً، و لا تولهم محاباهً و اثراهً، فالهنا جماعٌ من شعب الجور و الخیانه، و توخ منهم اهل التجربه و الحیاء من اهل البیوت الصالحه...)= نهج البلاغه (فیض) ص1002)

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی= بر آورند غلامان او درخت از بیخ= گلستان سعدی

بپنج بیضه که سلطا ستم روا دارد= زنند لشگریانش هزاران مرغ بسیخ= ص 42

.(قل کل یعمل علی شاکلته... الاسرا آیه 84) و(لا یصطنع (نیکی) اللئام الا امتالهم= غررالحکم ص 837 خ 167 و ص 837 خ 166 و خ 168) )الموءُ علی دین خلیله و قرینه= کافی ص83 ج 4)