شناخت در نگاه چهره استعمار   ( از کتاب شناخت)   « باعرض معذرت از املا...»

 و یا بعبارت دیگر دشمنان اسلام و انسانیت دشمنان اسلامند چون اسلام مانع سرسخت استعمار بوده و خواهد بود و دشمنان انسانیتند چون وجودشان به وجود انسانه بستگی دارد و برای نفوذ خود خونها میریزند. به فحشا و منکرات دامن میزنند، فکر، عقیده، ایمان، مردانگی، استقلال افراد را استعمار کرده و انسان هائی را آلت دست خود قرار میدهند که بارها در گذشته به آن اشاره گردید. قبل از ورود در جرئیات بحث این نکته قابل ذکر است همان طور که استعمار را به دشمنان اسلام و انسانیت تعبیر کردیم آنچه درباره شناخت باطل گفته شد اگرکلمه استعمار را به جای کلمه باطل بگذاریم تمام مطالبی که درباره باطل گفته شد و با قدری کم و زیاد شامل استعمار هم میشود درآن جا باطل را بمعنای وسیعش عنوان کردیم که حتی شامل مسلمان هم میشد در این جا استعماررا مطرح میکنم که نیز شامل همگان میگرد یک استعمار بزرگ به استعمار یک کشور میپردازد که در این جهت اسلام و مسلمین جدا میشود چون تاریخ اسلام نشان نمی دهد که مسلمین بگونه این استعمارگران کشور یا قومی را مستعمره خود قرار داده باشند و هرجا را هم تصرف کردند آنجا را واقعاً تعمیر و آباد کردند همان طور که مسلمانان اروپا را فتح و علم و دانش و... را به اروپا بردند که دانشمندان اروپائی به آن اعتراف دارند. اما استعمار کوچک در میان مسلمین دیده میگردد ممکن است بزرگ و ملاّک یک روستا مردم آن روستا را مستعمره خود قرار دهد که قبل از انقلاب اسلامی زیاد بودند به عنوان خان های ملاکین و کدخدای روستا که واقعاً مردم را بسیخ کشیده بودند که ضرب المثل شده بود و به آن مردم را می گفتند (خان گزیده ها) و ممکن است یک رئیس کارخانه و... فرمانده و... زیر دستان خود را لا اقل در مواردی هم که شده مستعمره خود قرار دهد.

 خلاصه آنچه در اینجا درباره استعمارگران بزرگ گفته میشود شامل استعمارگران کوچک هم میشود که استعمارگران کوچک هم به شکلی دیگر بوسیله قرآن و احادیث مورد مذمت قرار گرفته است. ما در این جا در مورد لزوم شناخت و زیان عدم شناخت استعمار به آن صورت که درباره باطل بحث شد در اینجا بحث نمی کنیم و به مطالب دیگر می پردازیم که در موارد زیادی از آن باطل واستعمار با هم وجه مشترک دارند و بطور کلی باید دانست که هر باطلی استعمار نیست اما هر استعماری بی شک باطل خواهد بود استعمار کسی است که با شیوه های گوناگون درصدد تسلط و بهره کشی از دیگران است و حال آنکه باطل چنین ممکن است بفکر توسعه طلبی نبوده و مانند استعمارگران برای نفوذ در کشور مورد نظر از شیوه های گوناگون استفاده نکند و با کشور و مردم خود هم خیلی خوب باشد اما یکی از دشمنان سرسخت اسلام باشد و یا اینکه خودش یک انسان باطل است و نه با اسلام وبا هیچ کس دشمن و غرض و مرضی ندارد اما یک فرد باطل است خاصیت انسانی خود را از دست داده باشد و بطور ناخودآگاه از آلوده کنندگان جامعه و خانواده خود باشد که در گذشته گفته شد بحث شناخت باطل شامل این گونه افراد هم میشود اما بحث استعمار شامل این گونه افراد نمیشود بناب براین میتوان گفت که استمار کسی است که در پی بهره کشی از دیگران باشد که ممکن است یک ستمگر و یا دشمن سرسخت اسلام چنین نباشد

شناخت استعمار در چند نگاه

 صفات درونی و برونی استعمار بیش ازآن است که در چند صفحه کتاب خلاصه گردد اما بدان جهت که خطر استمار تاحدودی روشن شود، مواردی ازآن را عنوان میکنیم و قبل از آن لازم است در مورد خود کلمه استعمار قدری صحبت کرد اگر موافق باشید اول در مورد خود کلمه (استعمار، استثمار و استحمار) بحث کنیم و سپس صفات استعمار را عنوان کنیم.

کلمه استعمار، استثمار و استحمار

 این سه جمله واژه عربی است که به معنی طلب کاری عنون میگردد استعمار طلب تعمیر و تعاون است وقتی وضع اقتصادی و... یک کشور نامرتب و نارسا است فردی از کشور دیگر به عنوان و بهانه بهبود وضع اقتصادی و... آن کشور درآن کشور نفوذ میکند که به او استعمار گفته میشود و استثمار این است که فرد درصدد است از کشور مورد نظر ثمر بگیرد و بهره کشی کند اما این امر را پنهانه میکند و شعارش همان تعمیر کردن وضع اقتصادی و... کشور است و کلمه استحمار یعنی مردم را نادان و ناآگاه بواقعیات نمودن با شیوه های استعماری که از مواد مخدر بدتر است چنان فکر مردم را تخدیر می کند که همانند الاغ چیزی را درک نکنند تا استعمار به بهره کشی خود بپردازد و کسی نداند چه خبر است و روی همین جهت است که گفته میشد استعمار از جهل توده مردم استفاده میکند. حال اگر مردم جاهل نباشند به هر نحو ممکن میکوشد آنها را به آن روز گرفتار کند گره کلمه استعمار و استثمار دو کلمه عربی و معنی درستی دارند اما امروز وقتی این دو کلمه بکار برده میشود بهره کشی، ستمگری و... از آنها فهمیده میشود بطوری که اگر بکسی که در رابطه با این کارهای نیست استعمار گفته شود بعید نیست که درگیری شود. و دیگر اینکه کلمه استثمار و استحمار چیزی است که به افراد بهره کشی نسبت داده میشود که دلالت بر روند کاری آنها دارد اما معنو کلمه استعمار که همان کمک و مرمت وضع موجود یک کشور باشد، چیزی است که خد استعمار شعار و بهانه خود قرار داده که بنام حقوق بشر، بهبود وضع اقتصادی، بهداشتی و... کشور مورد نظر صورت میگیرد. در گذشته گفته شد مخالفین حکومت اسلامی برای عوام فریبی و اغفال جوانان گفتند ما میخواهیم اسلام راستین و اسلامی که علی داشت آن را پیاده، آزادی و استقلال به کشور بدهیم. و عنوان میکردند که این رژیم فعلی آزادی را سلب کرده و آن حکومتی که علی داشت نیست. در واقع میخواستند بمردم حالی کنند که این چنه ریخت و پاش دارد و ما آماده هستیم تا آن را تعمیر کنیم که شما در زحمت و نگرانی نباشد در واقع با نشان دادن باغ سبز مردم را اغفال میکنند که همان معنی استحمار در اینجا صدق میکند و در وقت بهره کشی که دارد ذخابر مردم را میبرد و مردم از گرسنگی جان جان میدهند کلمه استثمار صدق میکند اول شعار، بعد از شعار اغفال و بعد از اغفال بهره کشی. صیاد اول دانه میریزد بعد دام را میگستراند وقتی پرندگان سرگرم دانه خوردن شدند پرندگان را در دام میکشد و آنها را صید میکند.

صفات درونی استعمار

 همانطور که در گذشته گفته شد صفات درونی انسان همان صفات فطری است که خداوند کریم آنها را به عنوان نعم درونی وابزار کار در وجود انسان قرار داد که از هر کدام در جای مناسب و لازم آنطور که سزاوار است ازآنها بهره گیری شوی که در قرآن بعنوان (لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم(فالهمها فجورنا و تقواها) بهترین تقویم که همان ترتیب و تنظیم در پیچ مهره های ساختمانی بدنی انسان را شامل میگردد که کمبود درآن دیده نمیشود و الهامات درونی که هدایت گر و میکانیکی ماشین وجود انسانی را شامل میگردد. بهر صورت صفات درونی روی حساب و لازمه زندگی انسانی است اما وقتی تحت کنترل قرار نگیرد از خود تجاوز میکند و تبدیل بضد آن صفات پسندیده فطری میگردد. صفات استعمار همان گونه است که گفته شد که دانشتن قدرت مال و دیگر امکانات باعث میگردد آن صفات پسندیده درونی مانند اسب افسار گسیخته رها شده و فاجعه ببار آورد. استعمار دارای صفات ناپسندی زیادی است که مهم ترین آنها منشأ بروز دیگر صفات ناپسند میگردد صفت تکبر است که به خود بزرگ بینی، خودخواهی، خودپسندی و تفوق طلبی نیز تعبیر میشود. فرد متکبر خود را از دیگران برتر می بیند و روی همین جهت سعی میکند این برتری بحد کمالش برساند و هرچه جلو برود باز هم بجائی نمیرسد تا آنجا که مانند شدا ادعای خدائی بکند و روی همین جهت که خود را برتر میداند و قانع نمیشود لذا هر مانعی راه او را صد کند ولو به قتل عام هزاران انسان منجر شود باکی ندارد. این صفت تکبر قهراً صفات دیگر درونی بحرکت در می آورد مال و... باعث میگردد صفت تکبر ظاهر گردد حال وقتی صفت تکبر در وجود فرد ظاهر گردید زیربار کسی نمیرود پند و اندرز کسی را گوش نمی گیرد، برای اینکه رقبای خود را بکوبد به دروغ، تهمت و... متوصل میگردد. چون تکبر باعث شده که از خدا فاصله بگیرد هر فعل حرامی اکر مانع عرفی برای او نباشد انجام میدهد. برای اینکه برتری خود را توسعه دهد به تجاوزگری، جنگ و... دست میزند برای دست یابی به ریاست بهر عملی که او را بمرادش برساند دست میزند. در واقع استعمار از استکبار شروع میگرد از یک نقطه ای آغاز میگردد که اگر کنترل و عامل بازدارند روی آن نباشد فاجعه نمرودها، فرعونها، ابوجهلها، ابوسفیانها، بنی امیه ها، بنی عباسها و... که آن همه جنایت و کشتار را مرتکب شدند بهخاطر ریاست و خودخواهی بود که منشا همه و هر صفت ناپسندی تکبر است و خداوند درباره مستکبرین میفرماید: (...فلما جائهم نذیر مازادهم الا نفوراً (42) استکباراً فی الارض و مرک السئ...= فاطر آیه 43) ونیز (و اذا تتلی علیه ایاتنا ولی مستکبراً کان لم یسمعها کان فی اذنیه و قهراً فبشره بعذاب الیم= لقمان آیه 22) ونیز (الهکم اله واحد فالذین لایؤمنون باالخره قلوبهم منکره و هم مستکبرون= النحل آیه 22) ونیز (فاما عاد فاستکبروا فی الارض بغیر الحق و قالوا السد مناقوهً...= فصلت آیه 22) ونز (فکذب و عصی (21) ثم ادلو یسعی (22) فحشر فنادلی (23) فقال انا ربکم الاعلی= النازعات آیه 24) و (اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غر هؤلاء دینهم...= انفال آیه 50) واز کمله (فی قلوبهم مرض) فهمیده میشود که استعمار دردی درونی دارد که درمان آن سلطه گری و تا دردش تسکین یابد آرام نخواهد گرفت و دردش آرام نمیشود تا بدرک و اصل گردد همانطور که درد شداد آرام شد تا وقتی که خواست وارد بهشتی شود که 300 سال ساخته بودجان او بوسیله ازرائیل گرفته شد این درد استعمار همانند درد ضحال مار دوش است که آن همه کودک را بخاطر درمان مرض که بر دوش بکشتند تا مغر سر آنها را بر درد ا بگذارند که نه درد دل و قلب او آرام شد و نه درد شانه او تا بدرک و اصل گردید و بقول معروف توبه گرگ مرگ است. و در گذشته روشن شد که طبیعت باطل و استعمار همانند طبیعت گرگ و عقرب است و بقول شاعر (نیش عقرب نه از ره کین است= مقتضای طبیعتش این است) اینک وارد بحث صفات برونی استمار میشویم و خدمتان عرض کنم که این مطالب چون مطالب سیاسی است احتیاج به تحلیل های زیاد و دقیق دارد که به علت طولانی شدن بحث و حجم کتاب امکان آن بطور مفصل و در سطح وسیع نیست

استعمار در نگاه صفات برونی

 همانطور که در گذشته اشاره شد صفات برونی هر فردی ناشی از صفات درونی اوست که صفات برونی را صفات فعلی گویند صفات درونی محور و زیربنای حرکت و علل پیدایش صفاتی است اصالت درونی ندارند مانند شیوه های استعماری که برای نفوذ بکار گرفته میشود که میتوان آنها را صفات، خصوصیات و معیارهای شناخت استعمار نام گذاری کرد. صفت است چون منشأ آن صفات درونی است و هر فعلی را میتوان صفت نامید. خصوصیت است چون این گونه صفات خاص استعمار است، استعمار را به شناسیم و او را از حق و سپس در میان باطل گرایان برگزینیم. هرچار این گونه صفات دیده شود بی شک میتوان حکم کرد که وجود استعمار پشت پرده است و باید بگونه ای زمینه سازی کرد که از هر جهت برای مقابله با استعمار توازن برقرار باشد. به هر صورت مواردی از صفات برونی استعمار را عنوان میکنیم.

1) تفرقه  درنگاه دام صیاد: استعمار و کلاً دشمنان اسلام هرگاه که از راههای دیگر نفوذی و نظامی نتواننند به اهداف خود دست یابند و یا اینکه شرایط اجازه ندهد که از شیوهای دیگر خود استفاده کنند حربه تفرقه اندازی را بدست گرفته و به میدان می آیند. همانطور که در گذشته گفته شد از یک طرف استعمار منطق اساسی ندارد و نیتواند با اتحاد توده ها و یا اقوام و ملل دیگر بکار خود ادامه دهد و از طرف دیگر چون استعمار ناچار است از جهل و غفلت تودهها و... بهره بگیرد به تفرقه اندازی متوصل میگردد. چون تفرقه باعث میشود پیوندهائی که میتواند برای استعمار مضر باشد در تودها و یا توده ها و دولت و... گسسته می گردد که در اینجا استعمار با تبلیغات دامنه دار خود حس نژاد پرستی و امثال آن را در میان اقشار ملت بوجود می آورد و عواملی را بکار میگیرد که به طور ناخودآگاه در میان رقابتهای مخرب بوجود آمده و افراد را در مقابل یکدیگر قرار گیرند تا زمینه برای نفوذ و یا بهره کشی استعمار آماده گردد اسکندر مغدونی وقتی جهان را متصرف شد برای کنترل آن احساس کمبود کرد. جریان را با ارسطو در میان گذاشت و خواست که او را راهنمائی کند. ارسطو گفت: (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت و ریاست کن.

ببعضی از سران قوم ریاست بده و ببعضی نده تا با هم درگیر شوند و فکر بیگانه از سرشان خارج گردد آنگاه برای کسب ریاست بتو رو خواهند آورد. می گویند کسانی که ماشین میدزدند چون نمیشود ماشین بفروشند و سرانجام صاحب ماشین آن را پیدا خواهد کرد. پس از آنکه ماشین را می دزدند تمام وسیله آن را باز و بصورت یدکی بفروش میرسانند دشمنان اسلام که هم دشمن بودند هم استعمار وقتی که دیدند با هیچ رنگی نمیشود مسلمین را سرکوب کرد و یا آنها را مستعمره خود قرار داد با حربه تفرقه بمیدان آمدند و نتیجه خوبی از آن گرفتند چون عامل تفرقه را از میان خود مسلمانان ساختند و این بهترین و مناسب ترین راه بود که حتی خرجی هم نداشت یکی از علماء بزرگ که در مورد اتحاد میان طلاب صحبت میکرد گفت: دشمن خود را بجان یکدیگر می اندازد تا یکدیگر را از بین ببریم مثلاً اگر کسی بخواهد جعبه تخم مرغی رقیب خود را خورد کند نمی نشیند یک یک آنها را درآورده و خورد کند. همینطور جعبه را بلند میکند و یک تکان محکم میدهد تمام تخم مرغها با فشار خود خورد میشوند:

این یک حقیقت است که استعمار بهدآن پی برده و می بینم با ایجاد همین رقابتها موفق میگردد سرانجام بسیاری از کشورها را مستعمره خود قرار دهد. میان شیعه و سنی تفرقه ایجاد کرد و از غفلت مسلمانان بهره گرفته و اکثر کشورهای اسلامی را مستعمره خود قرار داد. خلاصه تفرقه حربه ای برنده است که استعمارگران قدیم و جدید و حتی استعمارگران کوچک از آن سود برده و خواهند برد: (ان الذین یکفرون بالله و رسله و یرییدون ان یفرقو بین هم و رسله و یقولون نؤمن یبعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذالک سبیلاً= النساء آیه 15) و(ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً یستضعف طائفه منهم... قصص آیه 4) و(عزیزان من توجه کنید که افرادی از خدا بی خبر می خواهند شما را از هم جدا کنند و بدین وسیله ملت را از تمام شما جدا و سپس انقلاب را به تباهی بکشند و کشور را اسیر ابر قدرتها کنند. با تمام توازن از وسوسه شیطانی این وابستگان به شرق و غرب بپرهیزید)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 374)و (این مردمیکه در اطراف واکناف عالم ارتباطات قبلی و آرمانی یا یکدیگر پیدا می کنند، چه چیز مشتکری دارند که آنان را به هم پیوند می دهد، و در مقابل، آنان را از همسایه ها و هموطنهای خود می برد؟ این عامل درد مشترک است که آنها دارند: درد از ظلم و تجاوز و استعمار... ص 32:... استعمار برای اینکه اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نماید، به هندی بگوید تو سابقه است چنین است و چنان، به ترک بگوید نهضت جوانان ترک ایجاد کن... و به ایرانی بگوید نژاد تو آریاست و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سامی است جدا کنی= خدمات متقابل اسلام و ایران جلد 1 چاپ 12 ص 51= مرتضی مطهری). ارسطو باسکندر گفت تفرقه بینداز و ریاست کن= اسلام و مقتضیات زمان ص 51= شهید مطهری: سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 52 سطر 10:

2) جنگها درنگاه استعماری : این مسئله که هر چیزی و هر پدیده ای علتی دارد برکسی پوسیده نیست جنگها یکی از پدیده های انسانی است که دارای علل گوناگونی است ریشه آن حس برتری جوئی توسعه طلبی و سرانجام اشباع نمودن آن امراض درونی بزرگترین امراض درونی استعمار که هرگز درمان نشود مگر با مرگ او مرض توسعه طلبی، جهان گشائی بدست گرفتن قدرت جهانی است همانطور که استعمار بزرگ جهان انگلیس روزی به این هدف رسیده بود و ضرب المثل شده بود که خورشید انگلیس هیچ وقت غروب نمی کند و از هر کشور بگذرد آن هم مستعمره انگلیس است. وقتی تاریخ را ورق میزنیم خواهیم دید که علت اکثر جنگ ها سیاست استعماری بوده است. البته استعمار برای مستعمره قرار دادن کشوری ابتداءً و بدون دلیل به جنگ متوسل نمیشود بلکه شرایط را اول مورد مطالعه قرار میدهد اگر از راهذهای دیگر امکان نفوذ و تسلط نباشد اینجا است که به حملات نظامی متوسل میگردد. یا اینکه استعمار در کشوری تسلط یافته و الآن توده مردم درصدد بیرون راندن استعمار از کشورشان هستند اینجا است که جنگ و درگیری بوجود می آید و گاهی میان توده مردم و دولت های وابسته به استعمار جنگ و درگیری بوجود می آید مانند جنگ وینام که خود آمریکا هم برای نجات عمال خود مداخله نظامی کرد اما سرانجام هم خود آمریکا و هم عمالش شکست خورد و جنگ دولت و مردم الجزایر با استعمار فرانسه که نه سال طول کشید تا با دادن یک میلیون شهید توانستند استعمار را از سرزمین خود خارج کنند. و جنگ معروف تریاک که میان چین و انگلیس در گرفت و استعمار انگلیس با عملیات نظامی توانست در چین کمونیست نفوذ کند. سیاست توسعه طلبی لازمه اش جنگ و ایجاد افکار جنگ افروزی است بعد از جنگ جهانی دوم که جهان سه قطبی شد و سازمان (ناتو) پیمان نظامی آمریکا با 16 کشور و سازمان (ورشو) پیمان نظامی شوروی با 8 کشور بوجود آمد و بعد از آن چند کشور به عنوان (غیر متعهدها) بوجود آمد و رقابتها شروع گردید. زمینه های جنگ و تولید سلاح مرگ بار جهان را فرا گرفت و هر کدام از قدرتهای بزرگ به مستعمره قرار دادن کشورهای مورد نظر خود پرداختند و برای سلطه بیشتر اقدام به ایجاد پیاگاههای نظامی در کشورها و اعزام نیرو کردند آمریکا در حال حاضر 15 هزار پایگاه نظامی در کشورهای مستعمره دارد همین امر باعث شد هر کشوری تهدید شده و در خرید سلاح اقدام کند. حال ببینیم تاریخ در باره ولد تا خلف خود چه میگوید و چه درد دلهائی و چه خاطراتی ناگوار از استعمار بین المللی بیاد دارد: (در سال 991 میلادی هجوم و حمله دانمارکیها به انگلستن آغاز شد و بالاخره انگلستان به تصرف آنان درآمد در طی سالهای 42 و 1016 انگلستان تحت سلطنت شاهان دانمارکی بود... ص 50 ستون دوم: در طی سالهای جنگ صد ساله اتفاقات مهم دیگری در انگلستان اتفاق افتاد این جنگ همچنین موجب شد که پارلمان نظارت در امر مالیات را بدست گیرد و در انتخاب وزراء نیز نظارت نماید... نخستین مرحله جنگ که در طی 6-1337 در زما ادوارد سوم روی داد با ادعای ادوارد مبنی بر تملک بر فرانسه آغاز شد. در جنگ دریائی که روی داد (1340) فرانسه بسختی شکست خورد. در سال 1346 بار دیگر فرانسویان در ناحیه کرسی شکست خوردند و در سال بعد بندر کاله بدست انگلستان افتاد. در جنگی که در سال 1356 در ناحیه پواتیه روی داد ژان دوم پادشاه فرانسه مغلوب و اسیر شد و سرانجام دوره اول جنگهای صد ساله در 1360 با انعقاد پیمان بریتانی پایان یافت. بموجب این پیمان ناحیه کاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه به انگلستان واگذار شد)= گیتا شناسی کشورها چاپ دوم ص 51 ستون اول و 59 ستون 1 و 73 ستون 2 82 ستون=)

 این قطره ای بود از دریای جنگهای استعماری که در کاب مذکور آمده است که بطور تقریبی میتوان گفت 500 مور جنگ های مهم در این کتاب درج شده که اکثر آنها مربوط بقبل از جنگ جهانی اول و دوم است جنگ اول و دوم جهانی که روی هم رفته 70 میلیون تلفات داشت فکر توسعه طلبی استعمار مانند هیتلر باعث آن شد که قصد داشت نژاد برتر آلمان نازی ا در جهان گسترش دهد. همانطور که قبلاً گفته شد اصلاً طبیعت استعمار جنگ افروزی همان طور که طبیعت شیر و پلنگ درندگی است: (جنگ اول و جنگ دوم برای همین بود که طغیان در آن طبقه بالا بود و آن طبقه بالا که مهذب نبودند طغیان کردند و کشورهای بزرگ را به فساد کشاندند اگر رئیس حزب جمهوری سوسیالیستی شوروی طغیان کند طغیان او محدود نیست باین حدود معین طغین او کشورهائی را به فساد می کشد...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 170)

3) اسـعمار درنگاه جنگ روانی: یکی دیگر از خصوصیات استعمار است. جنگ روانی با تبلیغات دامنه دار استعمار در رسانه های گروهی و مطبوعات حربه ای است که همیشه مورد استفاده واقع میگردد و کاربرد خوبی برای استعمار دارد اما اکثراً و بطور گسترده همزمان با جنگ ها و درگیریها بکار گرفته میشود جنگ روانی اهداف زیادی را دنبال می کند از جمله برای کوبیدن شخصیت رقیب و مانع در اذهان توده جنگ روانی همراه با تهمت ها، برچسب ها و... بکار گرفته می شود و شخصیت افراد مورد نظر را در اذهان توده ها بمباران می کند تا از افراد سلب اعتماد و ایجاد اضطراب کند تا میان شخصیتها و توده مردم جدائی واقع گردد و زمینه برای اهداف موردنظر مهیا شود. یا زمینه ای ایجاد کند که توده مردم از جهاتی تهدید شده و تمایل بیک قدرتی کنند که می تواند جواب گوی نیاز آنها باشد. اگر مردمی علیه عمال استعمار در کشوری بپا خواسته جنگ تبلیغاتی و روانی علیه آنها بکار گرفته می شود تا دست از قیام خود بردارند و یا اینکه واقعیت ها را در نظرشان مشیته سازد و گاهی استعمار برای آماده نمودن زمینه در کشور دیگر رام نمودن دولت آن کشور جنگ تبلیغاتی و روانی علیه آن دولت شروع میگردد تا بطور مستقیم و یا غیر مستقیم و بوسیله عمال داخلی خود زمینه ای را برای نفوذ بوجود آورد و یا اینکه رقیب توان خود را در صحنه سیاست بی اعتبار گرداند و همانطور که در گذشته گفته شد که باطل گرایان از هر شرایط غیر عادی و از جهل توده ها بهره میگیرد در جنگ روانی هم از شرایط غیر عادی هر عمل نامشروعی که مناسب باشد بهره می گیرند و همین تزها است که خمیره جنگ روانی را تشکیل میدهد و اگر خمیره آن درست می بود جنگ روانی به آن گفته نمیشد بلکه تبلیغات سالم به آن گفته میشد که تبلیغات سالم یکی از معیارها و خصوصیات اسلامی و انسانی است .

استعمارگران زمان جاهلیت دهها تهمت و برچسب ناروا به حضرت رسول بستند اما رسول خدا آنها را موعظه میکرد و در جنگ احد که هفتاد ضربه شمشیر ببدن مبارکش خورده بود و او را در چاه انداخته بودند وقتی علی (ع) او را از چاه بیرون آورد فرمود. خدایا این قوم را هدایت کن. در جنگ 8 ساله عراق علیه ایران شاهد بودیم که استعمار گران و کشورهای عربی که همه حامی رژیم عراق بودند با حدود 30 رادیو فارسی جنگ روانی علیه ایران شروع کرده و واقعیات را وارونه جلوه داده و صدها تهمت و برچسب نثار جمهوری اسلامی کردند و حال آنکه ایران واقعیات را آن طور که بود بیان میکرد. به هر صورت جنگ روانی یکی از حربه های استعمار است که تاکنون اسانها و توده های بسیاری را بوسیله در هم کوبیده است: (...اما وقتی که چهره این شخصیتها [امامان (ع)] این قدر مشوه شد، خراب شد، سیمایشان تغییر کرد، دیگر قابل پی روی و لایق پیروی نیستند یعنی پی روی از این شخصیتهای خیالی به جای اینکه سودمند باشد، نتیجه معکوس می بخشد... واقعاً تحریف ضربه غیر مستقیم است، از پشت خنجر زدن است. نسل یهودیان در جهان قهرمان تحریفند هیچکس به اندازه اینها در تاریخ جهان تحریف نکرده است= حماسه حسینی چاپ سوم ص 99= شهید مرتضی مطهری) (شما می بینید که الآن در همه جای دنیا تقریباً به ضد جمهوری اسلامی تبلیغات میشود. تبلیغات همه جانبه، چه دستگاههای تبلیغات غرب با هم وابستگان و چه دستگاه تبلیغات شرق با هم وابستگانشان. برای این است که اینها از جمهوری اسلامی وحشت زده شده اند... خوف این را را دارند که این مطلب سرایت کند و این نهضت و انقلاب سرایت کند به خارج و صادر بشود در مملکتهای دیگر= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 359 ص 239) ونیز (...کارتر [رئیس جمهور اسبق آمریکا] آیت الله خمینی را متهم کرد که بدین اسلام خیانت کرده است... آیت الله خمینی اصول و مبانی اسلام را زیر پا نهاده است= رادیو ایران 6 فروردین 1367 نقل از رادیو آمریکا) در واقع استعمارگران با جنگ روانی چه میکنند بجز دیگر تبلیغات بزبانهای مختلف بین المللی 3 رادیو فارسی از بعد از پیروزی انقلاب تا الآن که سال یازدهم انقلاب است دارند تهمت و برچسب میزنند. جنگ تبلیغاتی و روانی که گاهی همراه با حملات نظامی است رژیم عراق در طول 8 سال جنگ مرز آن بهره گرفت ایران را مرتب بمباران و موشک باران میکرد تا مردم منزجر شوند و علیه جمهوری اسلامی قیام و یا از رفتن و کمک به جبهه دلرد شوند: (تاکتیک عراق در حمله بهدفهای غیر نظامی بمنظور تضعیف روحیه شهرنشینان و کاستن از حمایت مردم از ادامه جنگ است... رادیو اسرائیل 1/12/1365= دفتر 22 جلد اول ص 33)- مشارکت آمریکا انگلیس در توطئه جنگ شهر فاش شد روز نامه جمهوری اسلامی 20 اسفند 1366:

4) ریاکاری  درنگاه استعمار: همانطور که در گذشته گفته شد استعمار از جهل توده ها بهره می گیرند اگر به اندازه لازم جهل وجود داشته باشد لازم نیست زیاد به ریا کاری و دوروئی دامن بزند. اگر جهل وجود دارد اما بقدر کافی نیست به همان اندازه که کمبود جهل است از یکطرف به عواملی متوسل می گردد که قهراً اغفال کننده باشد و از طرف دیگر کمبود را با دوروئی و روش منافقانه تأمین میکند و به هر صورت هیچ گاه از دوروئی و چهره منافقانه غفلت نمیکند چون هر چند توده مردم ناآگاه باشند وجود نامناسب استعمار بطور کلی حس میکنند و علاوه بر آن افرادی آگاهی هرچند کم یافتند میشوند که با چهره منافقانه میشود استعمار حقیقت خود را مخفی دارد. این صفت منافقانه یکی از حربه های استعمار است که در این جهت با منافق مشترکند و شیوه های آنها حدوداً یکی است. همانطور که در گذشته گفته شد در تمام تبلیغات استعمار طوری وانمود میکند که طرفدار حقوق بشر، محرومین، صلح طلب و مخالف جنگ، ترور و... من خودم دهها بار از رادیوهای بیگانه و رادیو ایران شنیدیم که آمریکا حرکتهای آزادی خواه تروریست و ایران را حامی تروریست میداند و از طرف آمریکا با کشورهای مستعمره رفت و آمدها و کنفرانسهائی وجود دارد جهت صلح در خاورمیانه، صلح پایدار، صلح عادلانه و ایجاد امنیت بین المللی. استعمار با همین تبلیغات در کشور مورد نظر خود با وعده ها و باغ سبز نشان دادنها، حمایت از حقوق، امنیت و... کشور مورد نظر جای خود را در توده مردم باز میکند. در زمان شاه که آمریکا تازه سفره خود را در ایران گسترانیده بود در یک سطح وسیعی شعار میدادند. شاهنشاه دروازه تمدن را را بر روی ایران باز کرده و دیدیم که این دروازه تمدن آخرهای عمر شاه کل تولید گندم ایران را به آذوقه یک ماه رسانده بود و گندم از آمریکا وارد میشد. رضا شاه برای برای تحکیم حکومت خود پابهرنه در مجلس عزاداری حسین (ع) وارد میشود و صفویها به تشیع متوسل شده و برای تحکیم حکومت خود و مقابله با بتشیع پناه میبرند. استعمار همان گونه که با تبلیغات خود را اصلاح طلب و... جلوه عمال او چه از از خودشان باشد یا از میان همان مردم با همان شیوه های منافقانه ای عمل میکند که خود استعمار عمل میکند در حرکت، قیافه و تبلیغات و... همانند هم عمل میکنند. یکی اینکه دستور دارند آن گونه عمل کنند و دیگر آنکه طبیعت آنها جز آن اثری نخواهد داشت حدوداً سال 1364 بود که حزب توده وابسته به شوروی و دیگر گروههای مخالف تا حدود زیادی سرکوب شده بودند بطوری که قادر نبودند آشکارا فعالیت کنند، شوروی دستور داده مردها ریش بگذارند و زنها چادر سر کنند و در نماز جمعه و جماعت و... شرکت کنند: (یقولون باقواههم ما لیس فی قلوبهم= آل عمران 167) (و اذا رأیتهم تعجبک اجسامهم و ان یقولو تسمع لقولهم کانهم خشب مسنده یحسبون کل صیحه علیهم هم العدونا حذرهم (تا خدا بحسبشان برسد) قاتلهم الله انی یؤفکون= منافقون آیه 4 الل(...و می دانیم که قدرتهای بزرگ چپاولگر در میان جامعه ها افرادی به صورتهای مختلف از ملی گراها و روشنفکران مصنوعی و روحانی نمایان که اگر مجال یابند از همه پرخطرتر و آسیب رسان ترند ذخیره دارند که گاهی سی، چهل سال با مشی اسلامی و مقدس مآبی پایان ایرانسیم و وطن پرستی و حیله های دیگر با صبر و بردباری در میان ملتها زیست می کنند و در موقع مناسب مأموریت خود را انجام می دهند...= جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 9 شماره، 35 قسمتی از وصیت نامه آیت ه امام خمینی) (...و این دانشجوها و دانشگاهیها و معممین و علما و روحانیون و همه این اقشرهائی که مغز متفکر هستند با هم ائتلافشان را زیاد کنند و متوجه باشند به اینکه میخواهند این ائتلاف را بشکنند اگر آمدند تو دانشگاه و گفتند ما با دانشگاهیها کار نداریم اما آخوند بازی درست نکنید و یا رفتید توی مدرسه ها و گفتند ما به علما که کار نداریم لاکن این دانشگاهیها را به خودتان راه ندهید بدانید که این حیه ای است برای اینکه شما را از هم جدا کنند و راه برای خودشان باز کنند بیدار باشید امروز [در عصر انقلاب] همه چشمها به شما دوخته شده...= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 168 سطر 14)

5) فرهنگ زادئی در نگاه استعمار: و به عبارت دیگر باید گفت فرهنگی یعنی استعمار به نام بهبود و پویا نمودن فرهنگ جامعه در فرهنگ جامعه دخالت کرده و آن را بگونه در می آورد که با سیاست استعماری سازش داشته باشد. همانطور که در گذشته اشاره شد استعمار حربه های متعددی دارد که در هنگام نفوذ از حربه مناسب بهره میگیرد اما استعمار فرهنگی بگونه ای دیگر بکار گرفته میشود. در مورد اسلام و مسلمین استعمار با حملات نظامی نتیجه مثبتی نمی گیرد و در مقابل ایمان مسلمین حربه ای کاری ندارد در اینجا به تفرقه متوسل میشود که در گذشته گفته شد. استعمار از عامل تفرقه علیه مسلمین نتیجه خوبی گرفته و خواهد گرفت اما استعمار از این حربه هم اکتفا نکرده چون تفرقه کاری بنیادی نیست و دوام ندارد و امکان دارد با بوجود آمدن شرایط و حوادثی تفرقه به اتحاد تبدیل گردد همانطور که ما شاهد بودیم در خود انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب چنین شد و تا حدود زیادی مسلمین جهان با هم متحد شدند. اما استعمار فرهنگی که جهان بینی و کلاً مرام و سنتها را دگرگون میکند کاری بنیادی و با دوام است استعمار پس از آزمایش همه حربه ها یافت که حربه استعمار فرهنگی از همه حربه ها کاری تر و بادوام تر است و اگر اول آن قدری خرج و کار داشته باشد همین که فرهنگ سنتهای اصیل جامعه دگرگون شد دیگر نه خرجی دارد و نه کاری. در گذشته به این نکته اشاره داشتیم که زیر بنای تمام حرکتها و فعل و انفعالات جامعه فکر و جهان بینی جامعه است جامعه آن گونه حرکت میکند که فرهنگ و اصول اعتقادی اوست آنطور زندگی کرده و روابط دارد که مرام و مسلک اوست. استعمار وقتی که در جامعه نفوذ کرد و آن را مستعمره خود قرار داد برای اینکه خیالش راحت باشد در درجه اول در فرهنگ جامعه دخالت میکند در فرهنگ بمعنای خاص که تحصیل دانش باشد از دبستان شروع کرده و بذرپاشی میکند و در دانشگاه و بعد آن نتیجه گیری می کند که در گذشته گفته شد و ما نمونه های آن را بعد از پیروزی انقلاب دیدم که عده ای از غرب زده ها در انقلاب و بعد آن به غرب فرار کردند و عده ای که ماندند موانع و مشکلات زیاد برای حکومت اسلامی ایجاد کردند و در گذشته گفته شد که متخصصان غرب زده کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین کشور خود را رها کرده و به غرب میروند. همزمان با نفوذ در دبستان بطور مرموز اصول اعتقاد جامعه و نسل جوان بطوری رنگ استعمار را بخود میگرد که اعتقاد باشد اما نه اعتقادی که بزیان استعمار باشد اسلام، نماز و... باشد اما نه اسلام و نمازی که بزیان استعمار باشد. استعمار به این هم اکتفا نمی کند و تمام آداب و رسوم جامعه را بوسیله کالاها، تبلیغات و... که همه رنگ استعماری دارند دگرگمن میسازد استعمار اول با شیوه های مختلف فرهنگ و... جامعه را علیل و پاک سازی میکند تا خلاء بوجود آید. همین که خلاء بوجود آمد خلاء را با معجون ها و فراوردهای استعماری پر میکند جهان بینی و فکر جامعه که با فرهنگ استعمار خلط شده و مردم فکر میکنند خبری نشده رفته رفته روح و روان جامعه با آن خو میگیرد و بهصورت عادت در می آید و اینجا است که استعمار با خیال راحت مشغول کار خود میگردد و این آن چیزی است که ما امروز شاهد آن هستیم اگر بعد از صد سال دیگر در تاریخ بخوانند که سران کشورهای اسلامی مانند مصر، اردن، مراکش، عراق آلت دست آمریکا شدند، و علیه ایران قیام کرده اند لابد تعجب میکند. اما آن چه امروز ما شاهد آن هستیم روشن میکند که تعجب ندارد چون استعمار فرهنگ زادئی کرده اسلام واقعی را در اذهنشان علیل کرده و فکر می کنند اسلام همان است که در اعتقاد آن ها است اما غافل از آن که استعمار کار خود را کرده و دیگر فاید ندارد چه حربه ای برنده تر از استعمار فرهنگی که کشورهای مهم اسلامی را در آمریکا بتواند علیه یک کشور صد در صد اسلامی بسیج کند که در گذشته مدارکی در این زمینه آورده شد و بنوع دیگر به مدارک می پردازیم :(از جمله نقشه ها که مع الاسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان [در زمان شاه] گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی بجا مانده بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است بطوریکه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق دو قط قدرتمند را نره اد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگی به یکی از دو قطب را از فرائضی غیر قابل اجتناب معرفی نموده و قصد این امر غم انگیز طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیز میخوریم کشنده و کوبنده است...) جمهوری اسلامی 20 خرداد 1368 ص 8 شماره، 27 قسمتی از وصیت نامه آیت الله امام خمینی)و (...لهذا می بیند که از دبستان تا دانشگاه مرکز توطئه است و شماها هدف آنها هستید و می خواهند شما را از اسلام عزیز منحرف کنند و دانشگاهها و دبیرستانها و دبستانها و تمام مراکز علم و تهذیب را مبدل کنند به مراکزی که اگر آنجا علم تحصیل بشود بنفع قدرتهای بزرگ باشد... از کودکستان تا دانشگاه مرکز جولان دستهای خبیث استعمار است و آنها خوب میدانند که اگر این نوباوگان را از راه مستقیم و صراط الله خارج کنند به مقاصد شوم خودشان خواهند رسید و لهذا کوشش آنها و هدف آنها از کودکستان شروع می شود و تا دانشگاه جریان دارد... سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 299 سطر 15)

در استعمار فرهنگی امید به قیام علیه استعمار بسیار کم است و این هم که ایران این قفس و به عبارت دیگر زنجیر استعماری را توانست پاره کند یکی این بود که زیربنای مذهبی محکم بود دوم اینکه فرهنگ بیگانه هنوز درست ریشه نزده بود و توسعه نیافته بود و از همه مهم تر اینکه علماء ایران بدولت وابسته نبوده و رهبر بیت انقلاب امام خمینی(ره) واقعاً برنده، مدیر و مدبر بود که توانست اول مردم را بیدار کند سپس آنها را متحد و علیه استعمار به شوراند بسیاری از کشورها بوده و الآن هستند که سالهای طولانی زیر سلطه استعمارند.