شگردها در نگاه امثال منافقین ا    (از کتاب شناخت)    « با عرض معذرت از نظر املا...»

 و بعبارت دیگر حیله ها و نیرنگهای منافقین برای اغفال توده و رقبای خود. اگر یادمان باشد قبلاً درباره باطل و استعمارگران گفته شد چون برای رسیدن به اهداف اجتماعی خود که با آحاد جامعه گره خورده دلیل و منطق اساسی و مورد قبولی ندارند و از طرف دیگر بطور واقع و صداقت نمی توانند در خط اسلام و مسلمین هم فکر باشند. ناچار از طرق دیگر کار خود را دنبال و از شرایط غیر عادی بهره می گیرند. منافق نیز به همان انداز گرفتار است. البته آنچه درباره استعمار و باطل عنوان شد که چگونه از شرایط غیر عادی بهره می گیرند عیناً دربار منافق هم صادق است اما در اینجا برای نمونه مواردی از شگردهای منافقین را ذکر می کنم که حدوداً شرحی خواهد بود در مورد صفات و خصوصیات منافقین و هم اینکه خود از صفات و خصوصیات منافقین به حساب می آیند

1) شگرد منافقین در تبلیغات: منافقین در تبلیغات خود از منابعی کمک میگیرند که با معتقدات، فرهنگ، شرایط موجود و کلاً دید و جهان بینی توده ها سازش داشته باشد تا بتواننند با این ظاهر سازی عوام فریبانه به مراد خود دست یابند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی منافقینی که هم عامل استعمار بودند هم خود با اتکا  به بیگانه درصدد بودند حکومت و قدرت را در ایران بدست آورند برای جذب نیرو شعارشان اسلام راستین، حکومت علی و مبارزه با آمریکا بود برای جذب جوانان علاوه بر آن شعار جوان پسند در هر گوشه و کنار خیابان ها حتی در کوشه و کنار امام زاده ها اقدام بفروش کتاب کردند چند قرآن و چند جوانها از آنها کتابها که جدیداً چاپ شده و با افکار جوان و روحیه انقلابی او کاملاً طرح ریزی شده بود توانستند عده زیادی از جوانان را جذب کنند و مشکلاتی را بوجود آورند. از این راه جوانان را جذب میکردند و از طریق دیگر تهمت، برچسب که نثار مسئولین کشور میکردند شخصیتها را در قلب توده مردم مخصوصاً جوانان بمباران میکردند با ایجاد جنگ روانی و اضطراب در اذهان توده مردم را ایجاد خلأ نموده و اعتماد افراد را به مسئولین سلب کردند که در مواردی موفق بودند برای کوبیدن شخصیتها همه را با هم مورد حمله قرار نمی دادند یکی را تأیید میکردند و یکی را می کوبیدند بعد با بهانه ای به سراق آن کسی میرفتند که تأییدش کرده بودند دو جریان مهم بود که اینها عامل اصلی آن میان دو شخصیت رقابت ایجاد میکردند خودشان دو گروه میشدند یک گروه طرفدا آن رقیب و گروه دیگر طرفدار رقیب دیگر در این میان افرادی وابسته بدو طرف رقیب که اکثر آنها ناآگاه بودند آلت دست آنها قرار گرفته و با شدت به ا خلافات دامن میزدند بعد از آنکه دو حادثه زیان باری بوجود آوردند معلوم شده که منافقین این آتش را شعله ور ساخته اند و خلاصه این چیزهائی بود که ما خود شاهد آن بودیم در اینجا سخنان امام خمینی و سخنان یکی از منافقین پشیمان شده را در مورد دوروئی و نیرنگ های منافقین مورد دقت قرار میدهیم (...اینها [منافقین] با خود قرآن و خود نهج البلاغه می خواهند ما را از بین ببرند و قرآن نهج البلاغه را از بین ببرند همان قضیه زمان حضرت امیر و قرآن را سر نیزه کردند... ص 227... تا بحال یک اشخاص حیله باز چهره های مختلف برای ممالک اسلامی بوده است، چهره چهره اسلامی بسیار خوب و نماز هم میخوانند، روزه هم میگیرند در ظاهر ولی... باطنش ضد اسلام [و] شناخت اینها مشکل است. شناخت اینها مشکل است و لهذا جوانهای ما را از اینها گول میخورند..) سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1359 ص 231) و (...ما از جنگ حتی استقبال هم می کردیم به این معنا که از مشغول شدن جمهوری اسلامی و نیروهایش در نواحی جنگ و مرز استقبال میکردیم تا به هدف خودمان که جلب و جذب نیروها و استفاده از امکانات آزاد شده تحت تأثیر انقلاب در شهرها بود بپردازیم... [ما] وقتی جنگ پیش آمد [و طولانی شد] ما مسئله جنگ را نیز جزء مهم ترین و در رأس تابلوهای مشکلات جمهوری اسلامی قرار دادیم [تا مردم را نسبت بآن بدبین کنیم]... نکته سوم اینکه از آنجائیکه از صمیم قلب و از ته دل معتقد بدفاع از مردم و میهن و شرکت در جنگ نبودیم مجموع اینها باعث شد که ما دنبال یک راه فراری برای خروج از این مخصمه بگردیم... در جزوه «مبارزه چیست»؟ سه محور اساسی را مورد بحث و بررسی قرار دادیم یکی اینکه دشمن اصلی خلقهای جهان را امپریالیزم، آن هم به سرکردگی امپریالیزم آمریکا می دانستیم محور دوم اینکه هیچگویه رابطه مسالمت آمیزی باین خلقها و امپریالیزم ها وجود ندارد... حال من از سازمان و از کسانی که هنوز ممکن است اندک علائقی به سازمان داشته باشند می پرسم که در واقع شعارهای اصلی آن موقع سازمان چقدر تغییر کرده است؟ ما آن موقه امپریالیستها و در رأس آنها امپریالیزم آمریکا را دشمن اصلی خلقهای جهان و مرم خودمان میدانستیم ولی امروز عضو هیئات اجرایی سازمان به کنگره آمریکا می رود و از آنها حمایت می خواهد..)= جمهوری اسلامی 16 فروردین 1368 ص 9= قسمتی از اعترافات آقار شاهسوندی مسئول رادیو منافقین). ایشان از سازمان منافقین فاصله گرفته و به جمهوری اسلامی پیوست و درباره منافقین اعترافات زیادی داشت که در چندین روزنامه بچا رسید :(از اول ادعای این را می کردند که ما مسلمان هستیم و برای اسلام و کذا من هم از اول فهمیدم که دروغ میگویند و بعد هم [گفتند] ما مخالف با آمریکا هستیم اینها، این هم معلوم بود دروغش لکن آمریکا فاش کرد این مطلب را [که منافقین دروغ گفته اند] و کاخ سفید اعلام کرد که از این منافقین باید پشتیبانی کرد= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 368)

2) شگردهای عملی منافقین: قبل از ذکر مواردی از این قسمت باید توجه داشت که این گونه اعمال از هرکس سر بزند کافر باشد یا مسلمان بعنون منافق شناخته شده باشد یا نه یک یا چند یادر اکثر اوقات مرتکب این گونه اعمال شود به او منافق گفته میشود ولو در جمیع عمرش یک روز یا بیشتر دست به چنین روشها و شگردهائی برای اغفال افراد بزند در همان مدت واقعاً منافق است. در انجا که شگردهای عملی منافقین در چند مورد برای نمونه ذکر میکنم باید توجه داشت که کسانی در گفتار منافقند اما امکان دارد در عمل نباشند و گاهی افراد دیده میشوند که در عمل منافقند مانند گذاشتن ریش و... اما در گفتار و تبلیغات ممکن است منافق نباشند یا اینکه در هر دو صورت منافق باشند. با ز هم منافق به آنها گفته میشود و اینکه شیوه های منافقین را به شیوها و شگردهای تبلیغاتی و عملی تقسیم کردیم. باید توجه داشت ک در موارد. زیاد شگردهای تبلیغاتی و عملی همراه همند. اول تبلیغ میکند بعد وارد عمل میشود یا اینکه همراه با تبلیغ عمل هم میکند فرد مورد نظر را با تهمت و برچسب و... بی اعتبار میکند و فوراً او را ترور و یا دستگیر میکند... اما شگردهای عملی منافقین از این قرار است که ذکر میگردد

1) هدف وسیله را توجیه میکند: و به عبارت دیگر بنام حق برای بی اعتبار کردن حق به اعمال ناپسند دست می زند تا چهره رقیب خود را در اذهان زشت و از درجه اعتبار ساقط گرداند. همانطور که کراراً در گذشته گفته شد باطل و استعمار چون دلیل و منطقی اساسی ندارند. ناچار از شرایط غیر عادی استفاده میکنند در اینجا هم منافق از شرایط غیر عادی استفاده میکند. اما چون این راه مناسب تر است که خود را در لباس حق درآورد و عمل ناپسند انجام هد تا چهره حق را زشت جلوه دهد لذا به این عمل متوسل میگردد. برای اینکه توده مردم را بخود جذب کند با کلام حق قرآن، نهج البلاغه، نماز خواندن و... ریش، پوسیدن لباس که مقدسین می پوشند. درباره خدا و... درستکار و... صحبت کردن به شکار توده مردم می پردازد و برای اینکه حق که فطرت آنها بخود جذب کرده و مانع قبولی منطق منافق شده در لباس حق، در کار حق در پستهائی که مردم انتظار دارند افراد درست کاری باشند با همان قیافه و لباس حزب اله ای عملاً کار بد میکنند تا چهره نیکان را زشت جلوه داده و در اذهان آنها را از درجه اعتبار خارج کنند.

مهم این است که خودشان این کار را می کنند آنوقت همین عمل ناپسند را بهانه کرده و برعلیه رقیب خود تبلیغ میکنند. بعد از پیروزی انقلاب وقتی که منافقین از این که میان توده مردم طرفداری داشته باشند ناامید شدند بطرف کردستان پناه بردند و برای جذب نیرو و بدبین کردن مردم کردستان نسبت که رهبر و جمهوری اسلامی لباس پاسداری میپوشند چند نفر آنها در کمین عکس برداری میکنند و چند نفر دیگرشان با لباس پاسداری را تکثیر کرده و در سراسر کردستان پخش میکنند و در میان مردم تبلیغ میکنند. ببیند پاسداران خمینی با ناموس شما چه میکند مردم کرد هم که نمیدانتند واقعیت چیست لذا عده زیادی از جوانان کرد را جذب کردند به عنون اینکه چنین رژیمی را که بناموس مردم خیانت میکند باید از میان برداشت. لباس سرهنگی می پوشد و در یکی از واحدهای ارتش همه را برای سخنرانی جمع میکند در بین سخنرانی ببهانه چیزی خود را کناره میکشد بلافاصله منافقین در کمی بوده اند همه را به رگبار می بندند حتی در لباس روحانی جنایاتی مرتکب شدند در تهران و در شهرهای بزرگ دیگر لباس پاسداری پوسیده و بخانه مردم ریخته و به عنوان مأمورین دولت اموال مردم را مصادره و یا افرادی را دستگیر و اذیت میکردند و یا برای جبهه پول و مانند آن از مرم میگرفتند. یا دزدی میکردند و گاهی پاسداران و نیروها کمیته را میگرفتند و می بردند شکنجه میکردند و بعد هم خودشان بنام افراد حزب الله فریاد میکردند که بعضی از پاسدارها چه کرده اند حتی برای اینکه در سطح جهان جمهوری اسلامی را بدنام کنند که در زندانهای آن شکنجه وجود دارد و دروغ میگویند که در جمهوری اسلامی شکنجه رسماً منع شده اینهائی که در زندان بودند خودشان خودشان شکنجه و زخمی میکردند و بعد بیرون خبر میدادند که در زندان شکنجه شده اند و این خبر را عوامل منافق برادیوهای خارجی داد آنها هم پی بهانه میکشتد و مرتب تبلیغ کردند که ایران زندانیان را شکنجه میکند، حقوق بشر در ایران پای مال میگردد که حتی رهبر همین منافقین به مجامع بین المللی شکایت کرد که بوضع زندانیان زیر شکنجه در ایران رسیدگی شود فرد منافقی که بوسیله خود منافقین شکنجه شده و برای شکایت پیش قاضی آمده چنین می گوید:(...یک دسته ای در بیابان آمدند یک اتومبیل بود و من را گرفتند و شکنجه کردند و چه کردند خوب آنها را شناختی گفت نه آنها سر و کله شان را بسته بودند گفتم شما را در کجا این شکنجه را دادند گفت توی همان اتومبیل... و آنها پاسدار بودند گفتم خوب تو که می گوئی سر و کله شان را بسته بودند از کجا می گوئی پاسدار بودند، شاید رفقای خودت بودند [قاضی] گفت ماند و نتوانست جواب بدهد بعد من گفتم که تو از این منافقین هستی و اینجا آمدی شکایت می کنی بلند شو برو. اینها یک همچه وضعی دارند بلکه من شنیده ام از یک نفر آدم که در رشته قضائی بود که در فلان و حالا یادم نیست بلکه شیراز را می گفت که بعضی از اینها آن رفیق خودشان را بیهوش می کنند و شکنجه می کنند برای اینکه بگویند شکنجه ما دادیم [یعنی جمهوری اسلامی]..).= سخنرانیهای امام خمین ششماهه اول 1360 ص 48) و(...اما برای بنگاههای تبلیغاتی امپریالیستی و صهیونیستی واقعیات جامعه ایران مطرح نیست بلکه آنها در پی پیاده نمودن توطئه های خود و الغاء خط ضد انقلاب بمزدوران خود می باشند و نقض حقوق بشر و شکنجه در ایران مدتها است که خوراک تبلیغاتی رادیوهای بیگانه است...) رادیو ایران 6 فروردین 1360= دفتر 11 ص 49)و (حزب توده می کوشید در میان مسلمانان انقلابی تفرقه اندازد جنبش اسلامی را به سه گرایش تقسیم کرد و هرکدام از روحانیون مبارز و رجال انقلابی اسلامی را در چارچوب تنگ معینی جای داد: [و تبلیغ میکرد] یکی «روشن بینی» است، یکی «واقع بینی» است، یکی «قشری» است. مقصد و معنای این نام گذاریها معلوم بود. حزب توده مسئله «حجتیه» را بزرگ کرد. با استفاده از چند نطق در افشاء حجتیه ناگهان این مسئله بشدت مطرح شد «وزراء» حجتیه معرفی شدند. مبارزه علیه حجیه از همان اوائل پیروزی انقلاب از طرف روحانیون و یاران امام انجام می گرفت ولی مقصد حزب در اقع مغلطه در مسائل و آلوده کردن افراد [و علما] بعنوان حجتیه بود... ایشان [حزب] در عین حال [که به ظاهر مخالف حجتیه بود] ماهیت واقعی و ابعاد (انجمن حجتیه» را می دانستن)= کژراهه ص 311= احسان طبری).

شایان ذکر است که احسان طبری یکی  از رهبران بسیار مهم حزب توده است که به جمهوری اسلامی پیوست. انجمن حجتیه بنام منتظران حضرت مهدی خطش خط خلاف انقلاب و امام خمینی و یکی از شعبات منافقین بود چون توده مردم به شدت از حزب و انجمن حجتیه متنفر بودند حزب مانند علما علیه انجمن تبلیغ کرد و در ضمن برچسب حجتیه را به علماء مورد نظر میزدند که حدودی هم موفق بودند وقتی شایعه کردند که فلان عالم از حجتیه است مردم ساده هم بار کردند و نسبت به آن عالم بی گناه بدبینی میشدند ما خود شاهد این جنایات منافقین بودیم به هر صورت اینها از هر جنایتی ابا ندارند و منطق آنها همان منطق کمونیست ها است که میگویند. هدف وسیله را توجیه میکند حتی اگر بنا باشد ناموس خود را فدا کنند مانعی ندارد. تا بهدف خود دست بیابند و این است که خداوند میفرماید: (قاتلهم الله با نایؤفکون) واقعاً مگر خدا اینها را بکشد من خودم یک ماه با یکی از اینها درگیر بودم به اندازه همه عمرم اذیت شدم و تاکنون بچنین انسان پستی برخورد نکرده بودم و این خاطره را فراموش نمی کنم.

2) شخصیت کوبی بوسیله شخصیت دیگر: یکی دیگر از شگردهای منافقین و مشترکین آن ها این است که برای کوبیدن رقیب و شخصیت های مورد هدف، از شخصیت مورد نظر بهره میگیرند. با شیوه ها و شگردهای خاصی که دارند خود را به شخصیت مورد نظر نزدیک و به عنوان حزب اله، انقلابی و... از او طرف داری کرده و با تعریف و تمجیدها آن شخصیت راکاملاً در قبضه خود میگیرند. یکی از علل مهم این کار این است که چون یک دلیل منطقی و مردمی برای کوبیدن و دفع رقیب خود ندارند به یک شخصیت که پایگاه مردمی دارد تکیه می کنند هم به این وسیله اسراری را کشف و جای خود را قدری باز میکنند هم رقیب را با این شخصیت میگویند و هم اینکه از رسیدن بنتیجه طرف را از موقعیت اجتماعیش گرفته اند در واقع با یک تیر چندین نشانه را میزنند. اصولاً منافقین و استعمارگران اسلام را با اسلام و حق را با حق، عدالت را با عدالت و شخصیت ها را در موارد زیادی با شخصیت های دیگر از صحنه خارج میکند چون همانطور که کوبیدن اسلام با اسلام بسیار سهل و بصرفه و از یک کار چند نتیجه گرفته میشود کوبیدن شخصیت ها بوسیله شخصیت های دیگر بسیار مناسب و با صرفه تر است یک عالم را به وسیله عالم دیگر خیلی بهتر و راحت میشود کوبید تا اینکه بخواهند یک عالم را به وسیله یک مهندس بکوبند

 منافقین سیاسی در بحرانهای سیاسی تخصص دارند و با آن دیدی که از افکار اجتماع دارند در کارهای منافقانه خود خیلی دقیق عمل میکنند با آن فورمولهائی که بکار می برند از یک شخصیت مناسب حربه ای محکم می سازند و بنام او و بنام طرفداری از او بر سر دیگر شخصیت ها میکوبند که ما در انقلاب شاهد آن بودیم که قبلاً هم اشاره شد. اما این مطلب با مطلب قبلی قدری فرق دارد در آن جا منافق میان دو شخصیت و یا دو گروه و صنف دو دستگی ایجاد میکند و با نیروهای نفوذی میان دو گروه به ا خلاف دامن میزند تا آن جا که بهدف خود برسد که چند مورد آن را ما شاهد بودیم و به عللی جای ذکر آنها نست. اما در اینجا یکی را از گرفته و بر سر دیگری میکوبد. سرانجام اگر موفق شد این حربه را رها می کند و اگر حساب خورده ای با او داشته باشد وقتی وجه مردمی از او گرفته شد به حسابش میرسد. منافقین در زمان حکومت اسلامی امام خمینی را مورد تأیید و حتی در یکی از نامه های خود به  امام ایشان پدر و امام خمینی می خواندند و از طرف دیگر آیت الله بهشتی و چند شخصیت دیگررا با برچسبها، تهمت ها کوبیدند چون دیدند بنی صدر اولین رئیس جمهور باعده ای از مسئولین کشور اختلافاتی دارند دور و بر او را به عنوان حزب الله، انقلابی و مخالف ضد انقلاب گرفتند و بنام مردم و طرفداری از بنی صدر در شهرها تظاهرات کردند و در تظاهرات عکس امام خمینی را پاره کردند بعد که بنی صدر از ریاست جمهوری برکنار شد و قرار بود که محاکمه شود با رهبر منافقین رجوی به پاریس کریختند. در آنجا رجوی دختر بنی صدر را ازدواج کرد و چون اینها در اصل با هم عقیده نبودند و عقیده رجوی عقیده کمونیستی رجوی حدوداً بعد از دو سال دختر بنی صدر را طلاق داد بنی صدر اولین کسی بود که قبل از و بعد از ریاست جمهوریش در چندین مورد در بحث و مجادله منافقین را سخت شکست داد اما منافقین توانستند از کانال به رئیس جمهوری اسلامی ضربات زیادی بزنند و هم سرانجام به حساب خود بنی صدر برسند :(من مکرر گفتم آقا، شما دیدید که که آقای بنی صدر حسابش را جدا نکرد خدا میداند که من مکرر باین گفتم که آقا اینها تو را تباه میکنند... گوش نکرد، هی قسم خورد که اینها فداکار هستند اینها مردم کذا هستند... این منافقین هم به درد شما نخواهند خورد. هر روزی که این منافقین قدرت پیدا کنند شما را هم می برند. برای اینکه شما لا اله الا الله می گوئید آنها با لا اله الله مخالفند)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه اول 1360 ص 314) ونیز (حزب توده در ظاهر خود را طرفدار جمهوری اسلامی و انقلابی حوشی «خط امام» و موافق توده با اصول اجتماعی و سیاسی این خط جلوه میداد. حتی شرح کوتاه در روزنامه مردم درباره اصل خارجی جمهوری اسلامی یعنی اصل «نه شرقی، نه غربی» منتشر کرد و موافقت خو را با این اصل ابراز کرد... ولی در کنار این بیانات کلی و مجمل، حزب توده تمام سیاست خارجی ابر قدرت شرق را تأیید می نمود و دفاع در بست از شوروی محتوای اصلی سیاسی او بود ص 312: حزب توده در مخالفت با دولت موقت بازرگان و تأیید مکرر «خط امام» می خواست چهره انقلابی و پیشرو و مردمی بخود بگیرد ولی از همان آغاز این تظاهرات بعنوان سالوسی و نفاق افشاء شد..)= کژراهه ص 298= احسان طبری)و (نامه مجاهدین خلق ایران به امام خمینی. بسم الله الرحمن الرحیم. حضرت آیت اله العظمی امام خمینی، پدر گرامیمان مجاهدین خلق ایران در نهایت اعتذار از اینکه در هنگامی که آن حضرت بیش از پیش نیازمند آرامش هستید مزاحم اوقات شریق نمیشوند ضمن آرزوی سلامت و عمر طولانی برایتان در رابطه با پاره ای از مظالب بسیار حساس مملکتی با تشکر سلام  می رسانند: از«روزنامه اطلاعات 7 فروردین 1359»= یادداشتهای متفرقه

3) ایجاد خطوط فکری در جامعه: و به عبارت دیگر ایجاد تفرقه وت شتت در وحدت فکری و خط واحد گرایشات درست و صحیح جامعه و در واقع یک جنگ روانی برای به انحراف کشیدن افکار و سپس مسیر، درست جامعه و حرکت دادن آنها در یک سو به جهتی که سیاست آن ها اقتضا میکند . در اینکه چرا اینها در وحدت فکری جامعه ایجاد خطوط می کنند. باید برگشت به همان اصل معروف (فرق تسد= تفرقه بینداز وآقایئ کن) که یکی از شیوه های استعماری است و در گذشته ثابت کردیم که منافقین استعمار فکری هستند یعنی فکر جامعه را مستعمره خود قرار میدهند فکر جامعه را قبضه کرده و ازآن بهره میگیرند بنابراین تا جامعه در یک خط واحد فکری ای باشد که بیک مرکز واحدی برمی گردد که منافقین با آن مرکز واحد مخالفند نمیتوانند کاری بکنند لذا در درجه اول سعی می کنند در میان افکار توده مردم ایجاد خطوط فکری کنند تا گرایش آنها به خط واحدی که برخلاف میل آنها به گرایشات دیگر مبدل شود. منافقین این خطوط فکری  رادر دو قسم و دو جهت بوجود می آورند یکی در میان مسئولین و کارگردانان کشور که توجه مردم، اعتماد مردم به آن ها است. برای اینکه اضطراب در میان مردم ایجاد کنند و افراد مورد نظر آن ها را ساقط کنند شخصیت ها و نهادها را به بچند قسم تقسیم میکنند یک شخصیت مملکتی را تندرو، دیگری را میانه رو، سازشکار، متمایل به شرق، دیگر به متمایل به غرب، عده ای را چپ گرا، عده ای را راست گرا، عده ای از علما را طرفدار انجمن حجتیه. اینطور افراد را تقسیم میکنند و سپس تا آن جا که امکان دارد درباره آنها شایعه پراکنی می کنند تا به طور کلی اعتماد مردم نسبت به آنها سلب شود مثلاً فرد عالمی را که متهم کرده اند که از انجمن حجتیه است شایعه میکنند که فلان چیز را از بیت المال دولت دزدی کرده... و بدولت و ملت خیانت کرده است که گاهی امکان دارد اگر کاملاً تبلیغات آنها در جامعه جا بیفتد این شخصیت را به عنوان اینکه به ملت و دولت خیانت کرده ترور بکنند و گاهی میشود که این گونه افراد را کاری میکنند تا از دولت مرکزی جدا شود و هنگامی که جدا شد دور او را گرفته و از او طرفداری می کنند و از این کانال علیه دولت جبهه گیری می کنند که ما خود شاهد یک مورد آن بودیم وقتی که آقا را بجائی رسانیدند که امام او را... برکنار کرد همین منافقین در چند تا از شهرها که این آقا طرفداران زیادتری داشت جمع شدند تظاهرات کردند که چرا ایشان را از سمتش برکنار کرده اند مردم ناآگاه هم فکر کرده بودند اینها واقعاً حزب هستند با آنها هماهنگ شده بودند در مغازه های خود را بسته بودند. به سپاه پاسداران حمله می کنند سپاه را گرفته و تا آنجا که میتواند تخریب می کنند آتش میزنند. در این گیر و دارها چند نفر کشته میشود. بعد که مردم ملطفت میشوند اینها منافقین بوده اند جمع شده اند اینجا و این تظاهرات را براه انداخته اند مردم علیه آنها تظاهرات می کنند.

 یکی از افراد همان شهر این جرایان را برای من صحبت کرد و گفت: منافقین با یک هماهنگی قبلی از شهرهای دیگر بهاین شهر آمده بودند و شهر را بعنوان پشتیبانی از فلانی به آشوب کشیدند و اما جهت دیگر اینکه مسئله خطوط فکری را از درون خودشان شروع میکنند مثلاً حزب توده، مجاهدین خلق (منافقین)، چریکهای فدائی خلق، گروه فرقان، انجمن حجتیه و... که اینها در اصل یک هدف دارند و آن پیاده نمودن نظام سوسیالیستی وابتسه به شوروی است به چند گروه تقسیم میشوند و در رابطه با هم کار میکنند و گاهی هم متحداً با هم کار میکنند هدف اینها از این کار این است که بیک اسم و یک عنوان شناخته نشوند و نشود یک کتاب در یک جهت واحد بر علیه آنها نوشت و اینکه گاهی یک گروه از اینها با دولت نزدیک و دولت را تأیید کرده و گروه دیگر برخلاف دولت بنام دیگر عمل کند در همین گیر و دار اگر کسی را ترور کردند و آن را مثلاً به مجاهدین خلق نسبت دهند آنها بگویند ما نبودیم فلاتیها بودند. وقتی آیت الله مطهری بویسله همین منافقین ترور شد مجاهدین خلق گفتند کار ما نیست کار گروه فرقان است. در اوائل پیروزی انقلاب که این گروها در چند مورد با هم همکاری داشتند گروه فرقان بیشتر برنامه ترور اشخاص را برعده داشت و بنام اینکه این افراد برای اسلام و انقلاب مضرند آنها را ترور کرد و مجاهدین خلق!!؟ صریحاً با دولت مخالفت داشته و دست بمب گذاری و بعد هم قیام مسلحانه زدند اما حزب توده جمهوری اسلامی را مورد تأیید قرار داد و در روزنماه خود بنام مردم درباره انقلاب و امام چیزهائی مینوشند و مطالب مورد نظر تمام گروهای مخالف در لفافه و خیلی مرموز در کنار آن نوشته میشد که من خودم اینها را مطالعه کردم. اینها حزب توده گذاشته بودند که در مطبوعات بتوانند افکار خود را به جوانان الفا کنند چون گروههای دیگر از نشر مطبوعات منع شده بودند که بعداً حزب توده هم منع و روزی هم سران آن دست گیر و حزب توده منحل شد. این ها با این روش دوم نیز مردم را گیج و در حذب جوانان از این طریق موفق بودند و عجیب اینکه این گروهها برای این که کسی نتواند به فهمد که اینها از یک آخر خورده با همند گاهی بشدت یکدیگر را تکفیر میکردند و یکدیگر وابسته به یکی از ارگانهای دولتی میدانستند مثلاً همین انجمن حجتیه را از علما میدانستند. تا میخواستی بگوئی انجمن حجتیه فلان خیانت را کرده فوراً در جواب میگفتند اینها که از علما هستند شما خودتان فلانید فلانی و فلانی از علما (به استعمار گزیده) در انجمن حجتیه هستند...؟

 خلاصه با این  روش خاص جنگ روانی عجیبی را شروع میکنند و افکار جامعه را تکه تکه میکنند. که اگر بخواهیم کاملاً درباره آن بحث کنیم از حد میگذرد. حال ببینیم دیگران درباره این انگلرها و آفات جامعه چگنه نظر میدهند: (...جنبش اسلامی علاوه بر تقسیم بندیهای دیگر به عناصر «چپ» و «راست» است و مناط و ملاک آن چیست؟ امام [خمینی با آگاهی ای که داشت] در مقابل این تحریکات مسئله وحدت مسلمانان را، که با تکبیر در انقلاب اسلامی پیرو شدند بر جسته کرد و از رخنه و دسیسه کاری جلو گیری بعمل آورد... سعی در راه ایجاد تفرقه فقط در بین روحانیون مبارز و رجال انقلابی دولت جمهوری اسلامی نبود بلکه، در سطح تمام جامعه ایران این کوشش انجام می گرفت در میان دانشجویان و دانشگاهها و آموزشگاههای عالی، در میان کارگران و در میان دهقانان، در میان زنان، در میان روشنفکران و هنرمندان جدائی و تفرقه بر روی مسائل عقیدتی یا مسائل مشخص زندگی و اداری و کار رخنه داده شد. ص 311: در مسئله کردستان رهبری و ارگان مرکزی آن یعنی مردم در عین آنکه از اصل مارکسیستی خود مختاری کردستان دفاع می کرد هدفش رخنه در رهبری این سازمان و جلب آن بسوی خود. چندین بار مابین قاسملو [رهبر حزب دمکرات کردستان] و دیگر رهبران سازمان با نمایندگان حزب توده دیدار و مذاکره شد...)= کژراهه ص 299= احسان طبری) ونیز (برای مقابله با «انقلاب اسلامی» و همکاری با بعثی های عراق [در جنگ] چریکهای فدائی، [حزب] دمکرات [کردستان] کومله و رزگاری [از منافقین] تشکیل «ستاد مشترک] دادند... برخلاف اطلاعیه مزدورانه ای که چریکهای فدائی شاخه به اصطلاح اکثریت منتشر کرده و ادعا نموده که نیرویشان را تحت فرمان سپاه و کمیته ها قرار داده، اینک این متحدان ضد خلق با گشود جبهه های متعددی در نقاط مختلف غرب کشور از جمله نوسود، خانه شور، جوانرود، کامیاران، گازرخانی، شاهین دژ، بوکان، بانه، سردشت [از شهرهای کردستان] و همگامی با سر سپردگان عراقی به مقابله با رزمندگان دلیر اسلام پرداخته اند و طی مدت 10 روز جنگ تحمیلی [عراق علیه ایران] 49 تن از دلاوران جبهه اسلام را بشهادت رسانده و حدود 70 تن را گروگان گرفته و 14 تن را زخمی کرده اند...)= جمهوری اسلامی 16 مهر 1359= یادداشتهای متفرقه).

 شایان ذکر است. هنگامیکه گروههای مخالف دیگر نتوانستند از داخل با شیتنت و... کاری کنند همزمان با شروع جنگ از طرف عراق همه درکردستان گرد آمدند و با هم متحد شدند و صدها تن از این ملت عزیز شهید کردند اینها علاوه بر اینکه خودشان با برچسبها و... در میان مردم و دولت ایجاد خطوط فکری میکردند همین معجون ها را به رادیوهای بیگانه داده و برای آنها مرتب خوراک تبلیغاتی تهیه ارسال میکردند: (بعقیده خبرگزاری آسوشیتد پرس احتمال میرود که مبارزه شدیدی بین دو جناح موسوم به تندرو و میانه رو بر سر قدرت درگیر شود. بنوشته آسوشیتد پرس گرچه در حال حاضر گروهی که واقع گرا نامیده میشود توانسته است خلاء قدرت را که پس از فوت آیت الله خمینی بوجود آمده بود پر کند. آرمان گراها هنوز خود را وارثان واقعی اندیشه آیت الله میدانند و برای بدست گرفتن قدرت اقدام خواهند کرد)= رادیو ایران 2 تیر 1368 نقل از رادیو اسرائیل) علاوه بر اینکه تندرو و میانه رو... که اینها عنوان میکردند هیچ وقت در میان مسئولین کشور وجود نداشت بعد از رحلت آیت الله خمینی کوچک ترین اختلافی بر روی تعیین رهبری وجود نداشت (دفتر 11 ص 146) (ما کاملاً با رهبر انقلاب ایران امام خمینی موافقیم که باید در کنار جهاد برای بهبود زندگی مادی توده های تهدیست ومصتضعف جامعه، جهادی دیگر علیه آلودگی روح و فرهنگ و مغز انجام گیرد... روزنامه مردم حزب توده ایران 29 آذر 1358= از یادداشتهای متفرقه)

                                                                                                                            عبد الحسین نجفی

                                                                                                                               همراه: 09368550280