شناخت سیاسی در نگاه زندگی (ازکتاب شناخت) « با عرض معذرت از املا...»
حال که از بحث شناخت تاریخ گذشتیم و بحث در مورد حق و باطل، استعمار و منافقین را پایان دادیم. بدان لحاظ که در تمام این امور ضرورت سیاست و اهمت آن امر حتمی است. جا دارد که در مورد اهمیت سیاست و زیان عدم سیاست بحث شود و قبل از عنوان نمودن موارد و قسمت های بحث اول تعریف و سپس اهمیت سیاست در اسلام ذکر شود.
تعریف سیاست: تا رسیدن باصل مطلب باید توجه داشت. اصولاً زندگی اجتماعی که از انواع و اقسام برخوردها و فعل و انفعالات سرچشمه می گیرد و پیچیدگیهائی که دارد، ضرورتاً اقتضا می کند یک روش و مقرراتی خاص برای حل پیچیدگی ها وجود داشته باشد بنابراین هر چیزی که بتواند جامعه انسانی را آن طور که خدا خواسته و اقتضای طبع سالم انسان است پیش ببرد مصالح جامعه تأمین و مفاسد را ریشه کن و به تمام امور زندگی انسان زینت و توان بخشد میتوان نامش را سیاست واقعی گذاشت. و به اصطلاح روز سیاست آن است که دولت و رهبر یک جامعه و کلاً هر سرپرست و پیش روی بتواند پیروان خود را در تمام امور به نحو احسن سازمان دهی نموده و بپیش ببرد که در اینجا نیز به آن مدیریت گفته می شود که شما رهبر یک کشور تا مسؤولین ارگانهای دولت و حتی یک خانواده که یک عضو جامعه است میگردد مرد و زنی که آئین خانه داری، همسرداری و تربیت نسل آینده را به نحو احسن انجام میدهند این را یک مدیریت کامل و شایسته گویند که مدیریت همان سیاست و در خانه به آن سیاست اداره زندگی نامیده میگردد. بنابراین باید دانست که زندگی انسان آمیخته به مدیریت و سیاست است و باید توجه داشت سیاست آنوقت به یک جامعه... و خانواده حاکم میتوان گفت سیاست سر پرستان درست باشد که جامعه و خانواده از سیر طبیعی خود منحرف نشده باشد و هنگامیکه که قضیه بعکس باشد، حاکی از آن است که سیاست و مدیریت یک پای او می لنگد و علیل و ناتوان است.
اهمیت سیاست مداری
و به معنی دیگر مدیریت، باید از آن جا درک کرد که علاوه بر پیچیدگی های زندگی اجتماعی همه میدانند الآن که حدود 5 میلیارد انسان روی کره زمین زندگی می کنند. در واقع 5 میلیار فکر، نظر، ذوق، سلیقه و جهان بینی جدای از هم وجود دارد که هیچ کدام با هم یکسان نیست و از سوی دیگر انسان طبعاً خودگرا و سود جو که می خواهد خود باشد و بس و بالاتر از همه انسان جاهل ناآگاه است. حال ما با یک چنین موجودی و راه پرپیچی که در پیش روی او هست مواجه هستم و سؤال می کنم چه باید کرد؟ تا این انسان آن مسیری را طی کند که خدا خواسته و فطرت سالم در پی آن گمشده است. گمشده انسان همان سیاست و مدیریت است آن سیاست و مدیریت است که اگر درست به بکار گرفته شود سیر جامعه در تمام امور طبیعی خواهد بود و هیچ مشکل غیر عادی، هرج و مرج و... جنگ کشتار و تفرقه ای پیش نخواهد آمد جامعه هر اندازه از حال عادی خود خارج باشد به همان اندازه سیاست و مدیریت جامعه علیل است، مدیریت خانواده علیل است که میان زن و شوهر درگیری و دیگر مسائل وجود دارد سیاست و مدیریت علیل است که یک استان دارد نمیتوان مشکلات محدوده خود را حل کند سیاست علیل است که یک جامعه تحت فرمان یک رهبر دست به گریبان هزاران مشکلات فردی، اجتماعی، اخلاقی، بی عدالتی، هرج و مرج، تخلفات و درگیریهای سیاسی است تمام کودتاها اکثراً زائیده عدم سیاست عمومی دریک جهان است.
آقائی رئیس جمهور می شود قسم یاد میکند، وعده ها میدهد و واقعاً دلش می خواهد بوعده های خود عمل کند و لا اقل برای ادامه ریاست و مقام و... مدتها باشد اما چون سیاست و مدیریت علیل است نمیتواند گره های مشکلات جامعه را در تمام زمینه ها باز کند و به علاوه مشکلی بر مشکلات می افزاید. مشکلات بر جامعه فشار می آورد کسانی که ناظر مشکلات و فکر میکنند آن ها بهتر عمل خواهند کرد برای برکناری مردک ریاست طلب که حاظر نیست کنار برود دست بکودتا میزنند بعد از مدتی اینها هم به همان سرنوشت گرفته میشوند. ما خود بارها می شنیدیم که در یک کشور در یک سال چند کودتا واقع شده. از طرف دیگر تاریخ گواهی میدهد که مدیریت و سیاست زمامدارانی واقعاً توانسته به جامعه صفا، آرامش و... بدهد تاریخی نشان میدهد هر رهبر و سرپرستی از سیاست و مدیریت نسبتاً خوبی برخوردارد. تمام شئون پیروان او از سلامتی لا اقل نسبتی بر خوردار باشد.
و خلاصه در یک کلام وجود سیاست و مدیریت سعادت و نیک بختی دو عالم و عدم سیاست و مدیریت شقاوت و بدبختی که جهان امروز دست به گریبان آن است. دیروز گذشته 3 دیماه= 1368 نیکلای چائوشسکو رئیس جمهور رومانی با همسرش بدست جوخه آتش سپرده شدند.(تلویزیون رومانی... فیلمی را از نیکای چائوشیسکو دیکتاتور پیشین رومانی والنا همسرش که مدت زمانی پیش از اعدام بوسیله جوخه آتش در روز دوشنبه دیروز از آنان گرفته شده بود نشان داد. اعدام نیکلای چائوشسکو دیکتاتو ر رومانی و همسرش النا پس از آنکه یک دادگاه سری نظامی آنان را بجنایات عظیمی علیه کشور از جمله کشتار 60 هزار غیر نظامی سازمان دهی نیروهای مسلح برای مقابله با مردم رومانی خرابکاری در اقتصاد کشور و تصمیم بفرار از کشور محکوم شدند صورت گرفت)= رادیو آمریکا 6 دیماه= 1368= دفتر 8 جلد 2 ص 43) و بقول رادیو ایران شنیدم 70 هزار از ملت کشته و300 هزار مجروح شده اند. این یک عدم سیاست و مدیریت است که ما خود شاهد آن بودیم و شاهد سیاست و مدیریت امام خمینی هم بودیم که مطالبی در گذشته در این مورد آمد که حاکی از یک سیاست و مدیریتی است که اسلام و اسلامی حامل آن است: (آیت الله خمینی شخصیتی همیشه پیروز بود و راه این پیروزی در شخصیت غنی و پرثبات ایشان نهفته بود)= رادیو ایران 28/3/1368= نشریه اسپنیائی الپائی) ونیز(آیت الله خمینی نتنها بنیان گذار و راهنمای مذهبی انقلاب اسلامی بود بلکه رهبر و دلیل رسانس اسلام محسوب میشد= رادیو ایران همان تاریخ از نشریه ژاپنی ها یوچی= دفتر 11 ص 146) معنی (رسانس) یعنی نهضت تجدید حیات علمی:
سیاست در نگاه اسلام
در گذشته اشاره شد که سیاستی که در واقع همان مدیریت باشد در زندگی اجتماعی بشر آمیخته و عجین شده؛ یعنی خداوند عالم بنا را اینطور گذاشته که نیز در گذشته اشاره شد، سیاست آن است که جامعه بشری را در تمام ابعاد عبادی و غیر عبادی به طور درست و شایسته سوق داده و پیش برد. مصالح جامعه فراهم و از مفاسد و گرایشات ناپسند دور باشد. وقتی به تاریخ مراجعه کنیم در می یابیم این اسلام و معیارهای اسلامی است که می تواند ضامن اجرای این امر باشد چون با انجام دستورات اسلام مدیریت و سیاست عملاً مشاهده خواهد شد بدان معنا وقتی که دستورات اسلام آنطور که هست بکار گرفته شود، تمام مصالح جامعه تأمین و از مفاسد بدور مانده است وقتی به سیره انبیاء و اولیاء(ع) در ابعاد مادی و معنوی نظر بیفکنیم کاملاً سیاست و مدیریت دیده تنها سیاست و مدیریت است که یک فرد به تنهائی میتواند در مقابل قدرتی مانند فروعون به ایستد بدون آن که هیچ فساد اخلاقی، اجتماعی، درگیری و جنگ داخلی را بوجود بیاورد بزگرتین قدرت را بزیر بکشد و این انگل و قده سرطانی را از بدنه یک جامعه دور گرداند.
حضرت ابراهیم نیز به همان طریق بتنها و بت پرستان سرهوش می آورد یک جوان همه بتها را می کشند و با یک کلمه منطقی به قول معروف دهان همه را بسته و سرویس میگرداند می گویند تو بت ها را شکسته ای؟ حضرت ابراهیم(ع) می فرماید این کار بت بزرگ است از او سؤال کنید اگر قادر به تکمل است. حضرت رسول به تنهائی توانست اسلام را به سراسر جهان گسترش دهد و هرجا اسلام قدم گذاشت فتنه و فساد و... را از میان برداشت به ایران آمد و ملت ایران را از شر ساسانیان اشرافی نجات داد و به اروپا رفت و تمدن و علم را در اروپا زنده نموده و مردم آن سرزمین را از توحش و آدم کشی در حد نسبتاً مطلوبی نجات داد، سید جمال دین اسد آبادی و آیت الله امام خمینی که سیاست خود را ا ز انبیاء و اولیاء و از قیام حسین(ع) گرفته بودند جهان را متحول و از بسیاری فسادها نجات دادند و جامعه بشری را متوجه ساختند که دارند اشتباه میروند و راه پسندیده در اداره و ایجاد زمینه برای سعادت بشر چیز دیگر است. در واقع سیاست همان اداره جامعه بشری که است اسلام بارها آن را به اثبات رسانده است. این که سیاست مداران بی سیاست جهان ادعای سیاست دارند و دست رد بر سینه اسلام می گذارند معنی کلامشان این است که میتوانند جامعه را اداره و رو بصلاح سوق دهند که برعکس هرجا قدم می گشایند جامعه را به فساد می کشند هر (کشاورزی و...) و نسل (زاد و ولد) را نابود می سازند. اینها مدعی چیزی هستند که اسلام آورنده آن است و در ازل آن را در تناسب با روحیات و زندگی اجتماعی انسان مقرر داشته است. عباس محمود العقاد، نویسنده و شاعر بزرگ مصری درباره آئین آمیخته به سیاست، پیامبر (ص) میفرماید: (منزلت محمد (ص) در تاریخ آنکه، تاریخ جهان بعد از او تحت تأثیر زمان او و مرهون کوشش و آئین اوست زیرا اگر ظهور محمد (ص) و آئین وی نبود هیچیک از وقایع جاوید تاریخ که مایه سعادت و سرافرازی بشر است بوجود نمیآمد... ص 200: و دکتر کارل مارکس فیلسوف آلمانی میگوید (محمد (ص) نمونه کامل فرماندهی و رمز سیاست است: ص 201: و مسترهوبرت ویل در کتاب خود (المعلم الاکبر) می نویسد (محمد (ص) ششصد سال پس از ظهور مسیح ظهور کرد و با نیروی خدائی که داشت توانست تمام اوهام را برطرف سازد و بت پرستی را براندازد و چون مردی درست کردار و راستگو و بی آلایش بود مردم به او لقب «امین» داده بودندو عوم استواری داشت و با همین مزایا توانست گمراهان را براه راست هدایت کند)= پاسخ ما به مشکلات جوانان جلد 2 ص 201= سید حسن ابطحی) در این قسمت میتوان ادعا کرد که دو مسئله مهم به اثبات میرسد یکی سیاست در اسلام و دیگری اهمیت و نقش سیاست در زندگی جامعه بشری. حتی تا آن اندازه که اسلام بدون سیاست و مدیریت کاری از پیش نخواهد برد یعنی کارها را با معجزه و دعای تنها نمیتوان اصلاح کرد بلکه مدیریت، تدبیر و اندیشیدن و معیار اساسی لازم دارد.
سیاست واقعی کدام است؟
و به عبارت دیگر سیاستی که سیاست مداران مدعی آنند درست و سیاست واقعی است یا سیاستی را که اسلام حامل آن است؟ در جواب باید گفت: همانطور که ثابت شد سیاست جدای از اسلام نیست باید قبول کرد که سیاست واقعی را که ضامن سعادت دنیا وآخرت بشر است اسلام دارا می باشد و ما نمی توانیم دو جور سیاست سالم و سازنده داشته باشیم. بنابراین همانطور که در بحثهای گذشته به اثبات حق و باطل دو مقوله و پدیده جدای از همند با این وصف باطل علاوه برآنکه عامل به معیارهای اسلامی در مدیریت نیست یک جبهه مخالف اسلام است. نتیجه اینکه ملاک و معیارهای آنها در اداره جامعه بافته های فکر ناسالم آنها است. فراوردهای فکر ناسالم نمیتواند به عنوان یک سیاست و مدیریت واقعی خودنمائی کند نمی تواند بطور شایسته ضامن سعادت بشر باشد که در گذشته گفته شد کودتاها و... ناشی از همین سیاستهای غلط است. اسکندر مغدونی وقتی جهانی را بتصرف خود در می آورد. حس میکند در اداره آن ناتوان است. به همین جهت از ارسطو می خواهد او را راهنمائی سازد ارسطو میگوید: (فرق تسد) تفرقه بینداز و سیادت و ریاست کن. که امروز این روش یکی از سیاست های استعارگران سرمایه داری و مکتب های ضد سرمایه داری است و با این سیاست دارند بر جهان سلطه گری می کنند تمام جنگها و... گسترش مواد مخدر، فحشا و منکرات، شکنجه گاهها و... همه و همه زائیده سیاست و مدیریت مدعیان سیاست است. اگر یا دمان باشد در گذشته گفته شد که سیاست مداران بی سیاست از شرایط غیر عادی بهره می جویند که همین باعث شد بگویند هدف وسیله را توجیه میکند یعنی چیزی واقعیت دار نیست که بدان عمل کنند تنها یک خط دارای واقعیت است که محور آن اسلام است که طبیعتاً باطل ضدآن است. و در واقع سیاست واقعی و غیر واقعی از اثرش معلوم است که در گذشته گفته شد بهترین راه برای شناخت حق و باطل آثار آنها است که همان مطالب گذشته را کاملاً مورد دقت قرار دهیم روشن می گردد که سیاست واقعی کدام است.
دشمنان اسلام خوب درک کردند که سیاست واقعی کدام است. چون با وجود سیاست واقعی اسلام سیاست کاذب آنها قابل عرضه نبود لذا انگشت خود را گذاشتند روی همان نقطه قوت اسلام و گفتند: دین از سیاست جدا است. اصولاً این هائی که کالا ببازار عرضه می کنند سعی می کنند زودتر از دیگران عرضه کنند و یا جائی عرضه کنند که کالائی بهتر از کالای آنها نباشد. دشمنان دیدند با وجود سیاست اسلامی سیاست آنها خریدار ندارد با وجود حکومت اسلامی در اسپانیا آنها قادر به نفس کشیدن نیستند وقتی متوجه این خطر شدند سالها کار کردند تا به مسلمین قبولاندند که دین از سیاست جدا است!؟ و قرنها اسلام و مسلمین را منزوی کردند. این خود دلیل مهمی است بر اینکه سیاست واقعی دراسلام است و سیاست چه قدر اهمیت دارد که وقتی از اسلام و مسلمین گرفته میشود قرنها اسلام و مسلمین منزوی میگردد:(امروز این است که روحانیون باید بروند و دعا بکنند... این همان طرحی است که آمریکا نقشه اش را دارد و انگلستان هم از سابق داشته است... این همان طرحی است که انگلستان از دویست سال پیش از این یا بیشتر طرح ریزی کردند که خدا کند روحانیت را از سیاست جدا کنند روحانیون را از مردمی که میخواهند فعالانه کار بکنند...)= سخنرانیهای امام خمینی ششماهه دوم 1359 ص 121) ونیز(مؤسسات تبلیغاتی استعماری وسوسه کرده اند که دین از سیاست جدا است. روحانیت نباید در هیچ امر اجتماعی دخالت کند. فقه وظیفه ندارند بر سرنوشت خود و ملت اسلام نظارت کنند. متأسفانه عده ای باور کرده و تحت تأثیر قرار گرفته اند و نتیجه این شد که می بینم. شما به حوزه های علمیه نگاه کنید. آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد...) ولایت فقیه ص 171= امام خمینی) اگر سیاست واقعی در اسلام نبود دیگر جهت نداشت آن همه با حربه های تبلیغاتی بر سر اسلام بگوبند و بگویند دین از سیاست جداست. در میدان جنگ هم هر رقیب نقطه قوت طرف مقابل را زیرآتش سبک و سنگین قرار میدهد
(ارسطو به اسکندر گفت «فرق تسد» اسلام و مقتضیات زمان ص 27= شهید مطهری)
سیاست خاص
و به عبارت دیگر سیاست روز و متداولی که سیاست مداران از آن سخن میگویند مورد نظر ما در این کتاب است. سیاست عام که قبلاً درباره آن قدری بحث شد همان اداره تمام امور مادی و معنوی زندگی اجتماعی است که جامعه انسانی را میتواند در یک مسیری سوق دهد که در حد معمول مشکل دست و پاگیری دامن گیر او نشود. اما سیاست خاص نوعاً شامل شیوه و شگردها ئی میگردد که برای حل مشکلات پیچیده کشف واقعیات بکار میرود که استعمارگران از راهها غیر عادی ازآن استفاده میکنند ماننند اسکندر مغدونی که بجای سیاست واقعی در کنترل متصرفات از شیوه تفرقه اندازی بهره گرفت و مانند استعمار امروز که اعمال زور، تزویر، نیرنگ، وعده های دروغ، تهمت و برچسب برای رفع مانع و... را به عنوان سیاست و اداره جامعه بکار میبرد. در مقابل اسلام است که سیاست های خاص او از راههای عادی و طبیعی پیش میرود من باب مثال حضرت رسول(ص) برای این که ابوسفیان را ساکت و از کارشکنی باز دارد و توده مردم را بدین وسیله جذب کند که برای آشوب گرد معا ویه جمع نشوند در فتح مکه خانه ابوسفیان را خانه امن قرار می دهد و اعلام میکند هرکس سلاح خود را بر زمین گذارد و بخانه ابوسفیان درآید در امان است. این شگرد سیاسی باعث کفار به اسلام بگروند و جلو فتنه و قیام کسانی که سالها برای نابودی پیامبر (ص) لشکرکشی کردند گرفته شود.
به هر صورت تا حدودی فرق سیاست خاص با سیاست عام و سیاست اسلامی با غیر اسلامی نیز روشن گردید. باید توجه داشت که سیاست روزآن سیاستی است که اگر ما با آنها آشنا نباشیم در بسیاری از امور و بحرانهای سیاسی داخلی و خارجی دچار مشکلاتی خواهیم شد. اگر ما به کار گرفتن سیاست را برای اداره اموری ندانیم زیاد مهم نیست و فوقش این است که روند کار ما کمالی ندارد. اما اگر سیاست استعماری را ندانیم اینجا است که زیان بار است و هدف ما از بحث سیاست همین است که ما بطوری باید آگاه باشیم که هر حرکت تبلیغی و... استعمارگران بدان بچه منظوری صورت میگیرد گول شایعات، جنگ های روانی، شگردها و شیوه های استعماری را که برای جذب توده ها، اغفال و... تودها بکار گرفته میشود بدانیم آمریکا در دیماه 1368 نام عملیات نظامی خود را برای اشغال کشور پاناما: (عملیات راه حق) نامید. ما باید آنطور آگاه باشیم که با شنیدن این کلمه و یک تحلیل ذهنی فوراً بتوانیم بیان منظور آمریکا از کلمه حق چیست. وقتی همه مردم اینطور آگاه باشند راه نفوذ استعمارگران بزرگ و کوچک در دست یابی آنان به مال و... توده ها بسته میگردد.
تجربه ثابت کرد. هرجا توده مردم آگاهی سیاسی داشته اند راه نفوذ استعمار بسته و هرجا آگاه نبوده اند راه نفوذ استعمار باز شده است که در گذشته در این مورد مطالبی مد نظر قرار گرفت. و در کلام دیگر سیاست خاص آن است که با یک دید جامعه شناسی و فرد سیاست مدارد بتواند پدیده ها فکری را برای یک حرکت در جهت اهدافی که دارد بوجود آورد و یا آنکه فکری را در جامعه زنده کند که بطوری قهری جلو گرایشاتی را گرفته و گرایشات دیگری را جایگزین آنها گرداند. همانطور که اشاره شد استعمارگران چون ملاک و معیارهای آنها ساخته فکری بشری است در موارد غیر عادی از آنها به هره می گیرند برعکس اسلام که در موارد عادی از آنها بهره میگیرد امام حسین(ع) بی موقع و با ناتمام گذاشتن اعمال حج از مکه بطرف کربلا برای مقابله با استعمار وقت حرکت میکن و یک تحول فکری در جهان بوجود می آورد. که هرکس سؤال کند چرا حسین بی موقع حرکت کرد. چرا حسیند اهل و عیال خود را به کربلا برد، چرا امام حیسن لشگر خود تصفیه و در جمع کردن لشگر اصرار نداشت؟.چرا لشگر حر و حتی اسبان آنها را در را ه به طرف کربلا آب دادند؟ تمام حرکات و سکنات امام حسین(ع) سیاست بود. آنچه ما خود شاهد بودیم که آیت الله خمینی آن مرد سیاسی انجام میدادند جامعه را مانند نگین انگشتر در دست داشتند و در جهات درست آن ها راسوق داده و در یک مسیر آ نها را پیش برده و موانع ایجاد شده بوسیله استعمارگران را از جلو این مسیر به راحتی برداشتند که مواردی از کارهای امام گفته شد. من آن چه از امام دیدم همه کامل بود با وجود آن اگر این دید سیاسی امام نمیبود یا اصلاً موفق نمیشود و یا اینکه موفقیت بدان حد که تحقق یافت نمی بود. در بیانات و... و بموقع گفتن و تصمیم گرفتن بقدری این گونه مسائل را رعایت میکرد که با یک گفتار و... یک تحول ایجاد میکرد. شایعات و نقشه های استعماری را خنثی میکرد ضایعات ناشی از جنگ های روانی را فوراً از فکر و ذهن توده مردم می گرفت: (وفات پایه گذار انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین روی دادهای ایران و جهان بود آیت الله خمینی طی دهسال فرمان روائی در ایران نه تنها در همه امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی این کشور تأثیر ا بی عمیق و ریشه دار بجای گذاشت که در خاورمیانه و جهان رفتار و گفتار او در روند روی دادهای سیاسی و اجتاعی و اقتصادی بسیرا تأثیر بخش بود... مفسر خبرگزاری آسوشیتد پرس در گزارش که در چندین روزنامه جهان انتشار یافت. آیت الله خینی را فردی لقب داد که جهان را بلرزش درآورد. آیت الله خمینی موفق شد انقلاب اسلامی ایران را بعنوان نمونه یک انقلاب موفق برخ نهضتهای مقاوم در جهان و بویژه در جهان اسلام بکشد و ثابت کند که یک ملت انقلابی بدون خون ریزی زیاد و تنها وفاداری به سنتها و ارزشهای مذهبی و ایمان آوردن برهبری روحانیون میتواند بپیروزی برسد)= رادیو ایران 23 تیر 1368 نقل از رادیو اسرائیل= دفتر 11 ص 159) امام خمینی هم به سیاست اسلامی آگاه بود و توانست آن را درست بکار گیرد. و هم سیاست استعمارگران را میدانست و راه خنثی کردن آنها را دقیقاً شناسائی کرده بود. همانطور که اشاره شد اگر این قسم اخیر را امام دارا نمی بود هرچند سیاستهای اسلامی را درست بکار میگرفت به مانع که میرسد متوقف میشد و یا سقوط میگرد همانطور که استعمارگران انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت را ساقط کردند با وجود اینکه این انقلابات براساس سیاست اسلامی شکل گرفت:
خلاصه نتیجه قسم اول بحث سیاست این شد که تا حدودی اهمیت سیاست، سیاست در اسلام، فرق سیاست واقعی با سیاست غیر واقعی، فرق سیاست معنای عام و به معنای خاص و اینکه شناخت سیاست استعمارگران بسیار مهم است تا حدودی روشن گردید که اگر بخواهیم در هر امری در رسالت خود موفق باشیم و به سرنوشت خوارج دچار نشویم باید رشد سیاسی خود را به هر وسیله ممکن بالا ببریم.
لزوم شناخت سیاسی
درباره لزوم شناخت قبل از ورود در بحث ذکر این نکته لازم است که کلمه لزوم شناخت که کراراً در مسیر این کتاب عنوان شده است. درونی دارد، حاکی از حقایق بسیاری است که به طور ضمنی در گذشته بدان ها اشاره گردید. وقتی گفته میشود لزوم شناخت حاکی از تجربیات گذشته تاریخ است آن تجربیاتی که با زبان بی زبانی اما رسای خود می گوید عدم شناخت زیان باراست و نمونه ها را ذکر می کند که هلاک شده اند تا ما را متوجه سازد. پس اگر بخواهیم دچار هلاکت و... نشویم این است که فردی شناخت گرا بوده و به هر وسیله ممکن در پی کسب شناخت علی الخصوص شناختهای ضروری و لازم باشیم. اگر کمی دقت کنیم معنی این حقیقت را از آنچه در دست ماست می توانیم بخوبی درک کنیم. هنگامی که اولین ماشین ساخته میگردد کاملاً معلوم نیست چیزهائی لازم دارد. زمستان و باران که آمد خواهند دانستن برف پاک کن و زنجیر چرخ و... لازم دارد وقتی اولین اسلحه ساخته میگردد بعداً درمی یابند که تفنگ وسایل تنضیف لازم دارد. والا گرد باروت می گیرد. در وقت نبرد اسلحه گیر میکند و رزمنده طعمه دشمن میگردد... بسیاری از کارها و چیزها هست که ابتداءً انسان نمیداند چه چیزهائی لازم دارد. حال قضیه لزوم شناخته شدد همان گونه گذشتگان گامهای اول را برداشته اند و الآن برای ما روشن است سرنوشت آن کسانی که شناخت نداشته و سرنوشت کسانی که شناخت داشته اند از یک طرف زنگ خطر و از طرف دیگر تاریخ فریاد میزند و راه نجات را نشان میدهد و می گوید اگر می خواهید دچار هلاکت نشوید و راه سعادت را در پیش گیرید راهی را در پیش بگیرید که نیکان شما در پیش گرفتند. به هر صورت معنی لزوم شناخت این است که خطر در پیش رو و در انتظار نشسته باید وسایل لازم را برداشت و کاملاً آماده بود. در مواردی از لزوم شناخت سیاسی را تا آنجا که فعلاً به نظر ما رسیده عنوان میکنیم.
1) شناخت در نگاه ترویج... معارف اسلام: با توجه به این جهت که از نظر ذوق، سلیقه، درک، برداشت، گرایش در مقابل درک معارف اسلام یکسان نیستند. شرایط زمان، شرایط مکان در هرجا و در هر عصر با هم فرق دارد. مشکلات و موانع علاوه بر وجود آنها یکسان و یکی نیستند، جهان بینی اصناف و گروهها و... در درک مسائل یکسان نیستند... همه اینها مسائلی هستند که در پیش روی گسترش و ترویج معارف اسلامی و کلاً هر امری از امورکه با روح و افکار جامعه سروکار دارد. وجود دارند و انسان را متوجه می سازد که بدون شناخت وارد میدان شدن بسی خطرناک است. همه آنچه بدان اشاره شد و مجال باز کردن و تشریح آنها نیست گویای این واقعیت است که داشتن سیاست یک امر ضروری است موفقیت انبیاء و اولیاء(ع) که به تنهائی و نداشتن امکانات آن گونه توانستند معارف اسلام را ترویج کنند دلیل بر سیاست آنها است رسول خدا(ص) در مدینه برای جذب توده مردم مانند استعمارگران به شیوه استعماری که بدترین آنها اشاعه فحشا و منکرات است متوسل نشد بلکه با آن اخلاق پسندیده و ایجاد عقد اخوت در میان مسلمین لشگری گردآورد و با آن چنان سیاستی مکه را فتح کرد که دشمنان بهدف نرسیده یک دفعه بزانو درآمدند و مکه بدون خون ریزی فتح گردید... علی (ع) با خانه نشینی ثابت کرد که چه کسانی برای خدا و چه کسانی برای ریاست پیراهن چاک میزنند. به هر صورت در واقع امکانات اولیاء و انبیاء سیاست بود. موسی (ع) در مقابل یک قدرت با آن همه امکانات فقط یک عصا داشت. بنا بر این ترویج معارف اسلام بدون سیاست و مدیریت نمیشود. آقای رئیس اداره، کارخانه بدون مدیریت در شرایط حساس خواهد ماند سرپرست خانه اگر سیاست و مدیریت نداشته در امر تربیت و آئین زندگی که گاهی مشکلاتی پیچیده دارد نمیتواند موفق باشد وقتی سیاست و مدیریت نباشد جای آنها را یا زور می گیرد و یا آنکه کار ناقص می ماند که هر دو زیان بار است. استعمارگران چون چیزی ندارند برای رسیدن به اهداف خود به فحشا و منکرات و... تفرقه و... متوسل میگردند. وقتی رئیس یک اداره و یا کارخانه سیاست و مدیریت نداشته باشد علاوه بر اینکه نمیتواند زیردستان در شرایط مطلوبی پیش ببرد گاهی برای کنترل اوضاع و خواسته های کارگران و کارمندان ممکن است به چزهای دیگر متوسل گردد. وقتی والدین مدیریت ندارند که با شیوه های مطلوب بچه ها را راضی و تربیت کنند ناچار به چوب و کتک متوسل میگردند. یکی از علل طلاقها و درگیریهای خانوادگی عدم سیاست و مدیریت است. به هر صورت چون در مشکلات، تنگناها بحرانها و... وجود دارد یک قدرت مافوق لازم است .ما اگر بخواهیم آهنی را سوراخ کنیم یک دریل پولادی لازم دارد. با کی دریل که چوب را سوراخ می کنند نمیشود آهن را سوراخ کرد مشکلات حساس، موانع مهم را نمیتوان به آسانی دفع و رفع نمود حضرت رسول با آن بینش سیاسی خاص خود می تواند در عصر جاهلیت اسلام را شالوده ریزی کند و در عصری که یک نامه رسان باید روزها در راه باشد تا یک نامه را به کشوری برساند با نامه و... اسلام را در آن عصر در کوتاه مدتی جهانی میگرداند (حسن التدبیر تجنب التبذیر من حسن السیاسه خ 17: حس السیاسه قوام الرعیه= غرر الحکم ص 377 خ 18) و( وعلّمو صبیانکم ماینفعهم الله به. لاتغلب علیهم المرجئه (= مرام باطله) نهج البلاغه)
2)لزوم شناخت در نگاه رهبران جامعه: بر فرض اینکه شناخت سیاسی برای کسی ضروری نباشد. برای رهبران جامعه از ضروری ترین چیزی است که حتماً یک رهبر موفق به آن مأنوس باشد. برای دو جهت یکی در رابطه با توده مردم و امور داخلی و دوم در رابطه با امور داخلی مربوط به سیاست خارجی و رابطه با کشورها در تمام حالات و پیش آمدها. در مور شناخت سیاسی و مدیریت رهبران جامعه همانطور که در گذشته اشاره شد همه افراد از نظر فکری، جهان بینی، اخلاقی و... یکسان نیستند. هر جامعه ای دارای گروهها و اصنافی است که هرکدام از اینها. ایده و جهتی خاص خود دارند. علاوه بر همه اینها گاهی حوادث و مسائلی پیش می آید که اگر رهبر از یک سیاست و مدیریت اساسی برخورد نباشد مشکلاتی جبران ناپذیر در پیش روی او خواهد آمد برای کنترل یک جامعه که افکار گوناگون و... در آن وجود دارد سیاست و مدیریت لازم در مورد اینکه همه باید به قوانین و مقررات دولت در تمام امور احترام بگذارند. در مواردی دولت و رهبر را یاری کنند و... این یک وحدت فکری و عملی لازم دارد. حال بوجود آوردن یک وحدت فکری و عملی در یک جامعه ای آن گونه است که سیاست و مدیریت لازم دارد. حضرت رسول(ص) با عقد اخوت در میان مسلمانان اول در میان آنها وحدت فکری بوجود می آورد که قهراً به وحدت عملی منجر میگردد.
در انقلاب اسلامی من خودم این جهت را کاملاً در نظر داشتم که امام خمینی در اعلامیه ها و سخنرانیهای خود که از عراق و بعد پاریس می آمد و سراسر ایران پخش میشد بیشتر روی چیزهائی تکیه میکرد که حتی اقلیت های مذهبی هم جذب انقلاب می شدند بی نمازها، و... جذب انقلاب میشدند. بعد از پیروزی انقلاب مخصوصاً در طول 8 سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همین شیوه را در پیش داشتند که حتی اقلیت های مذهبی دواطلبانه در جبهه شرکت کرده و اهدائی هم برای جبهه میدادند. به هر صورت گاهی مشکلات سیاسی، گاهی نظامی، گاهی اجتماعی و اقتصادی... وجود دارد که جز سیاست و مدیریت نمیتواند جامعه را کنترل و در یک جهت مطلوب و رضایت بخش سوق دهد. اصولاً رهبرانی که دید سیاسی و مدیریت داشته اند علاوه بر اینکه در آن امور موفق بوده اند در مقابل مخالفتهای داخلی بوسیله احزاب و... و عمال خارجی موفق بوده اند گفتیم رهبر جامعه هم باید دید سیاسی ای داشته باشد که بتواند وضع داخل را اداره کند و هم وضع خارجی چون گاهی بر اثر روابط باعث شده که یک کشور مستعمره کشور دیگر قرار گیرد. یا فرهنگ آن آلوده گردد لذا برای رهبر جامعه یک دید سیاسی بین المللی لازم است تا بتواند در صادرات و واردات در ضمن حفظ استقلال و... کشور خود نمونه و الگو سازد؛ کشور ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم که همه چیزش از بین میرود دولت آن این فکر را اول در میان توده ایجاد میکند که هرچه را ندارند باید خودشان بسازند و از خارج چیزی وارد نکنند پا بهرنه بگردند تا خودشان کفش بسازند. نتیجه این سیاست و مدیریت در امر خودکفائی و منتظر واردات و کمک دیگر کشورها نبودن باعث میگردد که امروز ژاپن بهترین اقتصاد و صنعت را داشته و کالای آن بازار جهان را به طوری اشغال کند که بگویند هرکسی پیدا شود که وسیله ژاپنی در منزل او نباشد مستحق جایزه است، و برعکس رهبران ناآگاهی هم بوده اند که به امید واردات و وابسته شدن کشورشان مستعمره قرار گرفته و میلیاردها بدهکار و ملت آنها فقیر و بیچاره اند.
مخصوصاً در مقابل گروها و احزاب سیاسی داخلی که علیه دولت و رهبری فعالیت دارند به شدت یک رهبر احتیاج به شناخت سیاسی و مدیریت دارد ملت ایران بدعوت آیت الله کاشانی تا آنجا ایستادند که شاه را از ایران فراری دادند. اما چون مصدق بینش سیاسی کافی نداشت منافقین با کمک طرحهای استعماری، شگردها و جنگ روانی مصدق و کاشانی را از هم جدا، با دست مصدق کاشانی را کوبیدند و بعد مصدق تنها ماند و به حسابش رسیدند و انقلاب شکست خورد: (حسن السیاسه یستدیم الریاسه= خ 16: حسن التدبیر ینمی قلیل المال و سؤالتدبیر یفنی کثیره= غرر الحکم ص 377 خ 30) اکثر کشورهای آفریقا و آمریکای لاتین هرکدام 20 تا 30 میلیارد دلار بدهکار بانکهای خارجی و غربی هستند که حتی در سال قادر به بهره آنها نیستند وسالی میلیونها گرسنه درآنجا جان میدهند. و در مقابل کشور ژاپن بازار جهان را قبضه کرده و بهترین درآمد را دارد(لزوم شناخت رهبران= دفتر 9 ص 341)
3) شناخت در نگاه استعمار: همانطور که در گذشته کراراً خطرات استعمار و استعمار گزیدگی عنوان گردید تمام آن ها ناشی از عدم شناخت شگردها و نیرنگهای استعماری بوده و خواهد بود. همچنان که در گذشته گفته شد. استعمار اول با نشان دادن باغ سبز وارد میگردد همیشه از این شیوه استفاده خواهد کرد. یک کشور هر چند غنی باشد باز به سایر کشورها نیاز دارد و باید رابطه داشته باشد و همین باعث میگردد گاهی تبادل کارشناسی میان کشور با کشور دیگر صورت گیرد و از طرف دیگر گاهی کشور شدیداً از نظر کارشناس و... به کشور دیگر نیاز دارد. قهراً این گونه نیازها و رابطه ها میتواند ایجاد زمینه برای نفوذ بیگانه را فراهم سازد با توجه به این واقعیت هم میدانیم که استعمارگران اول بنام عمران و... در یک کشور وارد میگردند و در کشور مورد نظر رفته در کارها، ادارت و سرانجام در دستگاه دولت به عنوان اصلاح گر و... وارد میشوند بعد رفته رفته در فرهنگ و سنتهای اصیل مردم و آنها را آلوده و سرانجام شرایط را به میل خود جهت میدهند. و رهبر کشور وقتی خبر میشود که کار از کار گذشته است.
اما آنچه می تواند جلو این گونه خطرات را بگیرد همان آشنا بودن با سیاست استعمارگران است وقتی هم توده مردم و هم دولت با این سیاستها آشنا باشند استعمار هرچند قوی و کشور هرچند نیازمند باشد راه نفوذی برای استعمار نخواهد بود اما اگر بینش کافی نباشد استعمار با چهره منافقانه اش نفوذ کرده و ریشه بزند و هنگامی که ریشه زد دیگر بیرون کردن او دربهای هزاران قربانی دادن است هنگامی که ایران مستعمره انگلی بود آمریکا به شاه پیشنهاد کمک می کند. سرانجام آمریکا وارد ایران شد و کراراً تبلیغ کردند که دروازه تمدن بروی ایران باز شده. کارشناسان و ژنرالهای آمریکائی رأس کارهای کلیدی قرار گرفتند. رفته رفته در فرهنگ و سنتهای مردمی نفوذ کرده رفته رفته درصدد زدن پایه های اسلام و منزوی کردن علما برآمد و... و شاه از اول نمیدانست برنامه نهائی آمریکا چیست نمیدانست آمریکا کار را به جائی میرساند که دولت او با مخالفت شدید علما روبرو خواهد شد. اما استعمار بطور خزنده کار را به جائی رسانید که شاه شدیداً مورد تهاجم علما قرار گرفت اینجا بود که شاه سر دو راهی گیر آمد. آمریکا بطوری شاه را در منگنه قرار داده و تمام اختیارات را بدست گرفته بود که شاه به هیچ وجه تصور نمی کیرد بتواند از او جد و دچار قهر علما نشود. اینجا بود که شاه ترجیح داد آمریکا باشد و علما را به هر عنوان سرکوب کند که همین تصمیم منجر به سرنگونی او گردید. شاه دل خوشی به علما نداشت اما اگر از همان اول میدانست که متابعت از آمریکا روزی او را مجبور میگرداند این طور در مقابل علما به ایستد امید بود آمریکا نتواند همه چیز او را قبضه کند که در گذشته در کلام امام خمینی خواندیم دستورات لازم از سفارت آمریکا بدولت داده میشد و برخلاف میل آمریکا کاری صورت نمی گرفت.
درآن زمان که من کاملاً ناظر اوضاع بودم همین تبلیغات اصلاحات ارزی، آزادی زنان و... واقعاً عده ای زیاد را مست کرده بود و ملت نمیدانستند پشت پرده چیست تا آنوقتی که شکنجه گاهها در ایران دایر شد، سازمان امنیت با نقشه آمریکا بوجود آمد، تاریخ اسلام عوض شد سقط جنین آزاد گردید، حجاب در مدارس منع شد. مصرف مشروبات الکلی به صورت مشروبات معلولی در آمد، علما در ساواک زیر شکنجه جان دادن. نه مردم واقعاً از سیاست استعمار آگاه بودند و نه شاه. شاه فکر میکرد واقعاً آمریکا او را به موقعیتی خواهد رسانید. بعد دید. خیر در بن بست بدی گیرآمده. در انقلاب وقتی شاه مجبور شد فرار کند از آمریکا خواست به آمریکا برود آمریکا او را راه نداد و ناچار به کشور پاناما رفت باور کن شاه از اول نمیدانست آمریکا تا این حد عوضی بوده است.
بسیاری از رهبران کشورها واقعاً نمی خواهند بطوری در محدوده کسی دیگر قرار بگیرند که جرات نفس کشیدن نداشته باشند اما چون آگاهی کافی ندارند و استعمارگران بسیار مرموزانه کار میکنند. روزی متوجه میشوند که خود را در دام زنجیر یک استعمار می بینند. مردم به طمع تمدن نوین یک وقت خبر میشوند که خرد را در حصار و قفس استعمار مشاهده میکنند هنگامی که گرد دانه ها جمع و به برچیدن آنها مشغول شدند چیزی اطراف خود مشاهده نمی کردند اما پس از مدتی متوجه شدند که اطرافشان نرده های محکم کشیده شده است استعمار اول که وارد میشود با دسته گل وارد میگردد اما ما باید بقدری آگاهی داشته باشیم که از همین دسته گلها پی ببریم که استعمار زدها را همراه دارد اما آنها را فعلاً پنهان نموده است: (فرهنگ مادی، در منشورهای گوناگون حقوقی خویش، برابری تمام انسانها را عموماً قاطعانه اعلام میدارد، لیکن در عمل، انواع تبعیض ها، و بی عدالتیهای اخلاقی، فکری، مذهبی، اقتصادی، سیاسی، روانی، اجتماعی و خانوادگی را نه تنها در قلمرو خویش تحمیل میکند، بلکه متعصبانه خود آنها را اعمال مینماید، مدعی دمرکاسی است حکومت مردم بر مردم برای مردم را، شعار سیاسی خود میداند،ولی در عمل حکومت (الیگارش) حکومت خود بر تربینان و خود امگان را تا حد اعلای دیکتاتوری فردی و استبدادی میدان میدهد. در سخن خواهان کامیابی و خوشبختی همگان است، لیکن در عمل احساس ناکامی ها شکست ها، و نگرانیها و بدبختی ها را توسعه میدهد...)= سیمای تمدن غرب ص 79= سید مجتبی موسوی لاری)
زیان خلأ شناخت درنگاه عمل سیاسی
از مطالب گذشته ئی که در مورد لزوم شناخت سیاسی از نظر جنابعالی گذشت زیان عدم شناخت سیاسی تا حدودی روشن شد. دراین قسمت نیز مواردی را عنوان میکنم شاید فکری را در ما شکوفا گرداند که واقعاً در پی شناخت سیاسی باشیم، همان گونه که اجباراً در پی نان و آب هستیم. ما آنوقت سیاست گر خواهیم شد که کسب سیاست را مانند کسب آب و نان ضروری و لازم بدانیم. و اگر با سیاست آشنا نیستیم این فکر در وجود ما از تحرک بازمانده. انسان اگر از نظر فکری سیاست گر باشد قهراً روزی او را یک مرد سیاسی و سیاست مدار، موفق و پیروز خواهیم یافت. ما به هر شکلی که هست باید این باور را در خود زنده کنیم که اگر در حد لازم آگاهی سیاسی نداشته باشیم مانند کسی خواهیم بود که بدون آب و نان که نمیتواند ادامه حیات بدهد و روزی جان شیرین از کالبدش خارج خواهد شد. همان طور که تاریخ گویای این واقعیت است و ما را متوجه خطراتی می سازد که در پیش رو داریم که با مسلح شدن به سلاح سیاست میتوان از این خطرات جان سالم بدر برد. این ما و این تاریخ بروید تا دیر نشده تاریخ را ورق بزنید و از آن خبرها بگیرید.
1) ضربه جبران ناپذیری در نگاه اسلام علیل: اگر تمام ضرباتی را که دشمنان اسلام از صدر اسلام تاکنون بر پیکر اسلام وارد کرده اند با ضربه ایکه دین را از سیاست جدا کرد مقایسه کنیم خواهیم دید که همه در مقابل این یک ضربه هیچ است. همانطور که درگذشته گفته شد سیاست همانند روح و خون است که در تمام حتی موئی رگهای اندام اسلام جریان دارند اگر کسی را صد چوب بزنند و یا چند جای بدن او را مجروح کنند چون روح او سالم است سرانجام بهبودی حاصل کرده و همان قوا و قدرت سابق را بدست می آورد اما اگر سمی به او بخورانند با اینکه هیچ جای بدن او ضربه نخورده و مجروح نشده روح از کالبد آن خارج میگردد. دشمنان اسلام وقتی دیدند ضربه ببدن اسلام او را مقاوم تر میگرداند سمی به اسلام دادند که روح را از کالبدش خارج کند سمی که بدست مسلمین و استعمار هر به اسلام خورانده گردید از یک طرف مسلمین با سیاست روز و مناسب بر هر زمانی آشنا نبودند نتواند عنان جامعه رادر تمام امور در اختیار بگیرند هم جامعه از آنها و هم آنها از جامعه فاصله گرفته و منزوی شدند و هم چون با سیاست استعمارگران آشنا نبودند که از آنها جلوگیری کنند باعث شد استعمار در فرهنگ جامعه نفوذ کند، تبلیغات زهر آگین او به عنوان نوش دارو حتی در عده ای از علما اثر گذارد و عنان جوامع بشری بطور کلی در اختیار آنان قرار گیرد و با آن معیارهای غلط اخلاقی، اعتقادی و... جوامع را به تباهی بکشند. سیاست جهانی یک سیاست تجاوز و جنگ شود. تولید سلاح و بکار گیری آن رشد کند. استعمار برای بدام کشیدن توده فحشا و منکرات را گسترش دهد مسلمانان را دشمنان در کشورها تحقیر کنند، زندان کنند شکنجه کنند، از حق مسلمان محروم گردانند. کشورهای اسلامی را استعمار تحت سلطه خود درآورد و فرهنگ آنها فرهنگ بیگانه کند. اگر یک کتاب چند جلدی بخواهند در همین بالره بنویسند و موارد آن را ذکر کنند که چه بر سر اسلام و مسلمین و کلاً جهان آمد باز هم کم است!؟.
در اینجا باید پرسید چرا دشمنان اسلام تمام کوشش خود را متوجه تبلیغ دین از سیاست جدا است کردند آیا واقعاً خیر اسلام را در نظر داشتند؟ مسلم جواب منفی است این یک قائده کلی است که هر رقیبی موضع قوت رقیب خود را مورد هدف قرار میدهد تا او را ناتوان سازد آتش پر حجم و سنگین خود روی نقطه ئی میریزد که از هر جهت برای رقیب حساس باشد آنها خوب میدانستند اگر سیاست از اسلام گرفته شود علاه بر اینکه گرایشات بسوی اسلام قطع می گردد هم میتوانند مسلمین را زیر سلطه خود درآورند و هم اینکه اسلام دیگر به عنوان مانعی بر سر راه آنها نباشد. وقتی دیدند در اروپا سیاست اسلام در اداره جامعه و متوجه ساختن توده ها به اسلام تا چه حد مؤثر است از همان وقت تصمیم گرفتند این روح را از کالبد اسلام خارج کنند و کردند و موفقیت آنها در این بود که مسلمین با سیاست و سیاست استعمار آشنا نبود آشنا نبودند قبول کردند دین از سیاست جداست و حکومت و اداره جامعه مال آنهائی است که اگر ظلم کنند دروغ بگویند می توانند اما علما برای اداره جامعه نمی توانند دروغ بگویند و اصلاً سیاست با شأن و قداست روحانیت منافات دارد!؟ همانطور که در وقت تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی در مورد ولایت فقیه کسانی همین کلمه قداست را عنوان کردند مدتی این مسئله عنوان میشد اگر حکومت در اسلام بود چرا ائمه حکومت اسلامی تشکیل ندادند... این جهان بینی بود که استعمار نفوذ کرد اما هنگامی که امام خمینی این تفکر را گرفت علاوه بر اینکه استعمار با هزاران رنگ و توطئه نتوانست در جمهوری اسلامی نفوذ کند موقعیت و آب و رنگ خود را در جهان از دست در حال حاضر و در همین نیمه آخر سال 1368 تاکنون چند حزب کمونیست در کشورهائی مانند لهستان، چکسواکی و رومانی منحل و نام حکومت سوسیالیستی به حکومت دیگر تغییر کرده است. این واقعیت حاکی از این که عدم بینش سیاسی و بدنبال آن عدم قیام علیه استعمار باعث تقویت استعمار میگردد و آن میشود که نباید بشود. ضربه ای بر پیکر اسلام وارد میشود که جبران پذیر نیست در حال حاضر مهم ترین کشورهای اسلامی مانند حجاز، مصر، اردن، مراکش، ترکیه، سودان، لبنان در دست استعمار است و چنان در فرهنگ، اقتصاد، امور اجتماعی، نظامی و... این کشورها ریشه زده اند که بر کندن تمام این ریشه مشکل است ایران الآن ده سال است که از حکومت اسلامی می گذرد هنوز نتوانسته بطور کلی تمام ریشه های فرهنگ غربی را بکند اینهائی که بوی فرهنگ غربی گرفته اند تا بخواهند بمیرند چند نفر و لااقل اولاد خود را آلوده میکند این آقا الآن آلوده شده بوسیله کسی که روزی در سایه استعمار بوده است.
خلاصه این است که گوشته ای از زیان و خطر عدم شناخت سیاسی. حال بینم امام خمینی در این مورد چه میفرمایند: (مبلغینی که در حوزه های روحانیت درست کردند و عمالی که در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتی [در زمان شاه] یا بنگاههای انتشاراتی داشتند و مستشرقینی که در خدمت دولتهای استعمارگر هستند همه دست بدست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند، بطوریکه بسیاری از مردم و افراد تحصیل کرده نسبت باسلام گمراه و دچار اشتباه شده اند... ص 106 استعمارگران از 300-400 سال پیش زمینه تهیه کردند، از صفر شروع کردند تا باینجا رسیدند... اسلام را به مردم معرفی کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس میخوانند و کاری به سیاست ندارند، و باید دیانت از سیاست جدا باشد. این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علمای اسلام در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نکنند. استعماران گفته و شایع کرده اند ص 19: چون بسیاری از ما فکر نکردیم که ملت اسلام باید با حکومت اسلامی اداره و منظم شود کار باینجا رسید که نه تنها نظم اسلام در کشورهای اسلامی برقرار نیست و قوانینی ظالمانه و فاسد کننده بجای قانون اسلام اجراء میشود بلکه برنامه های اسلام در ذهن خود آقایان علما هم کهنه شده ص 83...: فرار شما از کشته شدن بود و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه، تودة ناتوان [از نظر آگاهی] را بنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکی برده وار سرکوفته باشد و دیگری بیچاره وار سرگرم تأمین آب و ناشی، و حکام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خورند..)= ولایت فقیه ص 132) ونیز(...باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام بصورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما بصورت مسخ شده موجود است، توحید ما توحید مسخ شده است، نبوت ما نبوت مسخ شده است، ولایت و امامت مسخ شده است، اعتقاد بقیامت ما کم و بیش همینطور، تمام دستورای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده، در دین صبر هست، زهد هست، تقوای، هست، توکل هست تمام اینها بدون استثنا بصورت مسخ شده در ذهن ما موجود است...)= ده گفتار ص 121= شهید مطهری) استعمار انگلیس خودش اقرار کرده بود که ما همه چیز را از مسلمانان گرفته ایم در واقع اگرآدم خواب نباشد تا این حد دشمن میتواند او را از درون تهی و مسخ کند، مسمومش کند، فکر و... او را تحذیر کند؟!
2)شناخت درنگاه موفقعیت جوان: چون همیشه نسل جوان بوده که بر پیکر استعمار ضربه وارد نموده است استعمار با انواع و اقسام فحشا و منکرات در درجه اول عضول فعال و عنصر ضد استعماری را مورد هدف قرار میدهد. اگر نسل جوان با سیاست و شگردها... آشنا نباشد این سرمایه از دست کشور و اسلام گرفته می شود همانطور که در اروپا جوانا مسلمین را به مراکز فحشا کشیدند، در گذشته نقشه اسرائیل را برای انحراف نسل جوان مصر به وسیله فحشا ملاحظه کردیم و ملاحظه کردیم در انقلاب اسلامی عمال استعمار چقدر جوانا مذهبی را منحرف و قربانی استعمارآمریکا کردند دهها هزا به وسیله آنها و خود آنها کشته شد در اسلام آباد غرب 4800 گول خوردگان کشته شدند= دفتر 22 جلد 1 ص 107
3) خلأ شناخت در نگاه بحرانهای خطر شکست ...: همانطور که در گذشته اشاره گردید کاربرد سیاست مورد نظر در مواردی است که شرایط از حال عادی خارج شده باشد و حوادث و بحرانها از شدت و پیچیدگی هائی برخوردار باشد. رهبران نسبت بخود و توده ها در جهت خود با این حوادث و خطرات احتمالی مواجه خواهند شد. همانطور که در گذشته گفته شد یکی از چیزهائی که بسیار تهدید کننده و خطرات است رویاروئی با جریانات سیاسی با استعمارگران و رقبا است که در گذشته گفته شد استعمار گران از شرایط غیر عادی و شیوه های منافقانه بهره میگیرند. به حیله ها و نیرنگهای پیچیده متول میگردند در زمان پیامبر حتی پیامبر را خواستند اغفال کنند کفار یهود مسجد فرار را ساختند و از پیامبر خواستند درآن نماز بخواند. در انقلاب اسلامی ما خود شاهد بودیم که عمال استعمار خواستند امام خمینی را اغفال کنند که دو مرد و یک زن به حضور امام خمینی میرسند و مدعی هستند که از طرف امام زمان برای ایشان پیام دارند اما امام با آگاهی که داشت مکر آنها را بخودشان بازگردانده و مشت آنها را باز میکند که دروغ می گویند و از بیان خود امام در گذشته شنیدیم که عمال استعمار با خواندن نهج البلاغه و... درصدد هستند که ایشان را گول بزنند.
به هر صورت این بحرانهای خطرناک در پیش است و بدون آموزش کافی وارد شدن در میدان سیاست و... بیسار خطرناک است خوارج افرادی بودند که نظر زهد و تقوای نمونه بودند. از قاریان قرآن بودند و اثر سجده در پیشانی آنها کاملاً مشهود بود اما شم سیاسی نداشتند و از شگردهای پیچیده استعمار روز بی خبر بودند. معاویه در جنگ صفین برای اینکه از شکست نجات پیدا کند قرآنها را سر نیزه کرده و خواستند جنگ خاتمه یابد و از آن ببعد بدستور قرآن عمل کنند علی (ع) فرمودند این حیله برای نجات از شکست است خوارج که واقعاً منظور معاویه را نمی دانستند که چیز دیگر است با فشار و تهدید صلح را بر علی تحمیل کردند و جنگ خاتمه یافت بعد ازجنگ خوارج دیدند معاویه به پیمان صلح عمل نکرد. خوارج از کار خود پشیمان و توبه کردند به علی (ع) گفتند ما حکمین را قبول کردیم کافر شدیم و توبه کردیم. شما هم که حکمین را قبول کردید باید توبه کنید. علی درجواب فرمود: شما حکمین و صلح را بر من تحمیل کردید. اما خوارج قبول نکردند و جنگ نهروان شروع شد که علی ناچار گردید چهار هزار از خوارج رابکشد و جنگ نهروا سرانجام منجر به شهادت علی در محراب عبادت شود.
از کلام خود علی(ع) در می یابیم که خوارج مغرض نبودند. بلکه عدم دید سیاسی باعث میگردد چهار هزار آنها کشته شده و از توان و لشگر اسلام کاسته گردد جائی دیگر هم خواهیم دید که همین عدم شناخت سیاسی چه فجایعه ای ببار آورده است محمد خوارمشاه از علاوه بر اینکه در سیاست، اجتماعی، نظامی، برنامه ریزیها دولتی مرد بی کفایتی بود چند نفر از تجار مغول را اعدام کرد که همین باعث شعله ور شدن آتش کینه مغولان شد. چنگیز مغول برای تقاص به ایران لشگر کشید. محمد پس از چند درگیری با مغولان از ترس فرار کرد و مغول حتی گربه های ایران را سر برید همین چیرگی مغول باعث شد به کشورهای دیگر مانند عراق حمله کند و صدها هزار انسان را قتل عام کند تاریخ شاهان و رهبران جوامع مطالعه کنیم نمونه های زیادی را خواهیم دید که عدم آگاهی سیاسی چه کرده و عکس آن هم خواهیم دید که روشن میکند اگر فلان شاه هم برخوردار از بیش و آگاهی سیاسی می بود سرنوشت او و ملتش چنین نمی شود. محمد خوارزم که اهل و اعیال خود را در قلعه محکمی رها کرده وقتی فهمید بدست مغولان گرفتار شده اند سکته کرده و نامردانه جان داد. در مورد شکست محمد خوارزم شاه در مقابل چنگیز مغول یازده علت ذکر شده که از جمله است: (نفوذ فوق العاده ترکان خاتون در کارها و نبودن اتفاق بین او و پسرش در حل مسائلی مملکتی نیز اساس دولت خوارزمشاهی را متزلزل کرده بود... ص 26... بین امرا و روسای لشکر خوارزمشاه، همسه وقت اختلاف و دشمنی بروز میکرد... خوارزمشاه، مردی بی تدبیر بود، و غرور و عجب در ابتدا و ترس و ضعیف رای در آخر کار، به سختی او را بر زمین زد ص 28. اداره امور کشوری ممالک خوارزمشاه نیز حال بسیار بدی داشت عمال دولتی ووز را غالباً بی کفایت و طماع و از خواص و غلامان ترکان خاتون بودند)= چنگیز خان ص 30 محمد احمد پناهی) ونیز (صلاح الدین با سپاه بیکران و وفادار خود به طرف قدسی روانه شد ص 218... پس از امضای قراردارد ترک مخاصمه و عفو عمومی، صلاح الدین با پیروزی وارد شهر شد و صبح روز جمعه 27 رجب سال 583 ه.ق، پرچم صلیبی از فراز برج شهر به زیر کشیده شد و بیرق مسلمین به جای آن به اهتراز درآمد... مسجد الاقصی پس از 89 سال که در دست صلیبیون بود، به دست مسلمانان افتاد...)= تاریخ اورشلیم ص 219= دکتر سید جعفر حمیدی) آیا علت پیروزی صلاح الدین میتوان غیر از آگاهی سیاسی، مدیریت و تاکتیک دانست؟ و آیا زمینه رشد و آگاهی در وجود هر انسانی از جانب خدا بودیعه گذاشته نشده که بتواند بحد لازم به بیشن های سیاسی و مدیریت دست یابد؟ باید گفت چرا اما مشروط بر این است که انسان به فکر آن بوده، انگیزه و علاقه داشته باشد و به اراده مستمر و تصمیم قاطع و حرکتی پویا و امیدی قلبی در پی گمشده ای یافتی باشد، مسلم جوینده یابنده، و پس از هر رنجی گنجی خواهد بود.