شناخت درنگاه  مقام و موقعیت علما    ( از کتاب شناخت)

 در جلد اول همین کتاب ص 195 تا... به طور مفصل درباره علما صحبت و بحث شده است در اینجا روی این نکته باید تأکید کرد وقتی اهمیت علما تا آن حد است شناخت این قداست در حد باور یک مسئله و حفظ آن مسئله دوم است. اصولاً کمتر پیدا میشود که عالمی خود را آنطور بشناسد که هست دلیلش این است که قداست خود را حفظ نمی کند، از طرف دیگر با توجه به اینکه قداست یعنی مسؤولیت سنگین و جامع وظیف خود را انجام نمی دهد چنان مشاهده میشود که روحانی بودن هم یک شغل است نه یک رسالت و وظیفه. همین عدم شناخت باعث چندین ضایعه خواهد شد، آنطور که باید و شاید در فکر درمان دردهای اجتماع نیست مصالح شخص بر مصالح اجتماعی ترجیح داده می شود. درد جامعه حس نمیشود. توجهی به گسترش اسلام و ایجاد کارهای بنیادی در بقا و گسترش اسلام نمی شود، عالم علم روحانیت بیک عالم مادی و دنیا گرائی تبدیل میگردد هنگامی که روحانیت در چنین عالمی قرار گرفته باشند انعکاس منفی آن در جامعه باعث بد بینی توده ها میشود همین امر متوجه اصل اسلام میگردد که علما پرچم دار آنند. به

هر صورت یک روحانی آنوقت موقعیت و قداست خود را درک کرده که تمام وجود خود را وقف خدمت به جامعه گسترش اسلام. برداشتن موانع از سر راه اسلام نموده نسبت به همه انسانها اعم از خوب و بد، کافر و مسلمان نظر مثبتی داشته باشد آنهائی که خوب و درست کارند درصدد رشد بیشتر آنها باشد آنهائی که بدند درصدد هدایت و نجات آنها از مهلکه باشد جامعه را عیال خدا دانسته و خود را نجات دهنده جامعه

علامات یک عالم جامع و کامل. و به عبارت دیگر علائم جامعه علما در مطلب گذشته تا حدودی علائم عالم جامع و کامل در حد اشاره گذشت در اینجا هم به تعدادی دیگر از علائم علماء درست و نیکو بطور فهرست وار بر شمرده شده و در پایان نتیجه گیری میکنیم.

1) چه در کسب علم و چه در تبلیغ و ارشاد هدف یک رسالت و وظیفه تلقی شود و هیچ مسئله و غرض شخصی توجه او را بخود جلب نکند و بر آن همیشه استوار باشد و در سخترین شرایط مادی، سیاسی، نظامی و... دست آن برندارد.

2)برای نجات جامعه بشری بکوشد نظرش نسبت به همه مثبت باشد اما در عمل با در نظر گرفتن شرایط طبق ملاک و معیارهای اسلامی عمل کند و هرکس را به اندازه موقعیت اعتقادی، ایمانی، تقوا و دیگر خصوصیاتش مورد توجه قرار دهد به رشد نیکان و هدایت بدکرداران بپردازد.

3) در همه شرایطی و در مقابل هر فردی از ملاحظه کاری و سازش دوری کند آنقدر خود را عزیز و مهم تلقی کند که همه مادیات دنیا در مقابلش به اندازه پرکاهی کم ارزش تر باشد.

4) همه افراد جامعه در نظرش یکسان باشد برای همه دلسوز، هادی و... باشد ولو در گوشه و کنار دنیا باشند به جز در موقعیت درجات تقوا و درست کاری میان افراد هیچ تمیزی قائل نباشد.

5) دردهای جامعه را ریشه یابی و در پی درمان آن باشد همان گونه که یک طبیب با بیمار خود سخن گفته و درصدد درمان و معالجه اوست همان گونه با جامعه خود باشد و جداً درصدد یافتن درد آنها و سپس معالجه باشد مرحمی بردرد و جراحات جامعه و تسکین دهنده روح و روان آنها باشد.

6)بخاطر مصالح شخص خویش مصالح جامعه را نادیده نگیرد ولو درحد جان باشد خود را فدای مصالح جامعه گرداند مصالح و مفاسد جامعه را آن گونه بیان کند همان گونه که برای فرزند خود مصالح و مفاسد چیزها را بیان میدارد.

7) در هر شرایطی خود را بکس وابسته و نیازمند نگرداند کاری نکند که زمینه نفوذ را در خود فراهم سازد آنوقت یک روحانی میتواند مستقل باشد که خود را نیازمند بکسی نداند.

8) واقع گرا و آینده نگر باشد واقع نگری باعث درست قضاوت کردن حق و باطل را بجای خودشان شاختن شده و آینده نگری انسان را از حوادث و لغزشها در امان میدارد اصولاً افراد واقع گرا و آینده نگر در حد لازم در کارهای موفقند.

9) از یک بعدی و مطلق گرائی دوری کند عالمی تک بعدی فکر نمی کند هر چیزی و هرکسی را بجای خودش می شناسد. محدوده قوانین الهی را رعایت کرده و بقوانین و مقررات کاملاً پای بند است.

10) عالم جامع و کامل از کمک های فکری و تجربیات دیگران بهره میگرد، با افراد مورد پسند مشورت و همکاری می کند انتقاد و پیشنهادات دیگران را محترم شمرده و با سعه صدر و مطانت با آنها برخورد میکند و در عین حال استقلال خود را حفظ میکند.

11) از کسی جز خدا باکی ندارد بر خدا توکل میکند ولویکه و تنها باشد اصلاً احساس تنهائی نکرده و بکار خود ادامه میدهد. درعین حال که فردی وارسته و متواضع است هرکس از او حساب برده و جرات تجاوز به مرز و حدود او را ندارد.

12) و درکل بگونه ای در جامعه زیست میکند که حتی علاقه باطنی دشمنان را به خود جلب می کند همنگامی که نباشد علاقه مندان به او شدیداً احساس خلاء می کنند.

نتیجه) با توجه به اینکه باز هم خصوصیاتی دیگری وجود دارد که قبال طرح است فهرست وار از این چند مورد گذاشتیم حال اگر من روحانی بخواهم خودم را به شناسم باید توجه داشته باشیم آیا در حد عمل این صفات و خصوصیات در من وجود دارد یا نه همین طور دیگر اصناف و اقشار جامعه باید توجه داشته باشند آنوقت عالم جامعه کامل و آگاه است، که خود را واقعاً شناخته که دارای این صفات باشد ما خود شاهد بودیم که حضرت آیت الله امام خمینی (ره) همه این صفات را در خود به ظهور رسانده بود همین صفات کامل و جامعه بود که آن اثر عظیم و جهانی را از خود باقی گذاشت اصولاً پدیده هر چیزی باندازه ماهیت و خصوصیات صاحب پدیده است بنابراین حقیقت و واقعیت خودمان و دیگران را میتوانیم از بازده عملی و ترشحات وجود خود بدست آورد. و در گذشته هم گفته شد یکی از راههای بسیار خوب شناخت خود و یا افراد و اصناف دیگر روش و شیوه مقایسه است که حتی خداوند عالم هم از این روش بسیار موفق استفاده کرده است من باب مثال اگر بخواهیم فرق میان علماء مسیحی و علماء اسلام را بدست آوریم و بدانیم از نظر خدا، مسائل دیگر... کدام بهتر و برای جامعه بشری سود مندترند در درجه اول باید برنامه عملی آنها و در درجه دوم بازده کاری آنها را باهم مقایسه کنیم همین طور اگر خواستیم فرق میان علماء شیعه با علما اهل تسنن را بدانیم. نیز اگر خواستیم بدانیم در میان علماء شیعه کدام بهتر و لا اقل اکثر این صفات و خصوصیات در آنها است بهترین راه نگاه به همان بازده عملی آنها است تنها علم، تقوا و گفتار ملاک نیست بلکه ملاک همان عمل آن عمل مورد قبول و جامعه اصولاً راهی بهتر از این که برای شناخت واقعی هر فرد و جامعه ای به بازده او نگاه کنیم بهتر نیست: (لاتنظروا الی کثره صلاتهم و صومهم و کثره الحج و المعروف و طنطنتحم باللیل و لکن انظروا الی صدق الحدیث و ادء الامانه= سفینه البحار= رسول اکرم (ص))