خودشناسی وشناخت در نگاه نیروهای نظامی... ( از کتاب شناخت)
در مورد خودشناسی و شناخت نیروهای نظامی و انتظامی قبل از پرداختن به جزئیات بحث ذکر نکاتی به طور اجمال لازم است. در مورد. بحث شناخت نیروهای نظامی. من مدت 26 ماه که در جبهه تبلیغ کردم به جز یکی دو ماه همه را در نیروهای نظامی و بقیه را در سپاه پاسداران بودم چون در هر چیزی کنجکاوی بوده و هنوز هم هستم و مسائل را کاملاً مورد دقت و بررسی قرار میدهم در این نیروها هم آن کمالی که باید وجود داشته باشد درحد ایده آل ندارد در تعدادی هم که در حدی وجود دارد بطور ناخودآگاه نمودا راست و روی یک شناخت واقعی که مورد بحث ماست به آن توجه می شود و روی همین اصل نه بازده در حد انتظاری دارد و نه چندانی انعکاس جذابی دردیگران. چون ناخودآگاه است در حدکمال بدیگران سرایت نمی کند مطلب.
دوم اینکه این کتاب حاضر چون تمام موارد شناخت را دربر می گیرد امکان اینکه در این باره زیاد بحث شود نیست چون اگر بخواهیم در این باره کتاب بنویسیم لازمه آن یک کتاب مستقل و بسیار قطور است که یاداشت های زیادی در این باره جمع آوری شده که در صورت امکان درباره ارتش کتابی مستقل نوشته شود. در اینجا در مورد قداست و رسالت ارتش بحث میشود تا این صنف به شناخت خود پی برد ودر جامعه متجلی گشته وقداست آن نمیان گردد.
در مورد قداست و اهمیت ارتش در قرآن. باید توجه داشت اینکه گفته می شود ارتش در واقع منظور هر فردی است که مجهز به سلاح نظامی برای مقابله با دشمن داخلی و خارجی باشد در مورد قداست ارتش آنچه در ذهن خود من گاهی به صورت شبهی نمایان می شود بحدی است که نمیتوانم آن را بقلم بیاورم نمیدانم چه لفظ، کلام، اصطلاح و واژه ای را بکار ببرم که آن واقعیت را بتوانم نمایان سازم درست مثل کودکی که وقتی اشیاء را میبیند و حس کنجکاوری او را وامیدارد درباره آنها سؤال کند نمیداند چگونه و چه چیز را مورد سؤال قرار دهد که به خواسته خود دست یافته باشد.
با توجه به اینکه روی این گونه مسائل مطالعاتی دقیق دارم این امر مرا رنج میدهد آنطور که در ذهنم می آید توان بقلم کشیدن آنها را ندارم اما از اینکه خداوند درآیاتی از قرآن در این باره بنحوی خاص برخورد کرده قداست ارتش این عامل بازدارنده را روشن می سازد من جمله خداوند عالم علاوه بر اینکه بخود رزمنده قسم یاد نکرده حتی به سم اسب رزمنده هم قسم یاد نکرده بلکه بنفس و جرقه سم اسب رزمنده قسم یاد کرده است. این اهمیت کل این نظام و نیروی بازدارنده را میرساند. وقتی به کمترین نازلترین چیزی که مافوق و اعلائی دارد قسم یاد شود معلوم است آن عضو اعلا اهمیت غیر قابل وصفی دارد. در اصطلاح خود ما هم هست وقتی می خواهیم قسم یاد کنیم تا ممکن است آن دست پائین را می گیریم و میگوید جان برادرم را برای فلان چیز نمیخورم و... با توجه به این واقعیت وقتی آن چیزهائی را که خداوند در قرآن مورد قسم و سوگند قرار داده می بینم به خاطر اهمیت آنها بوده که مورد سوگند واقع شده اند اگر به خورشید، ماه، آسمان و زمین و... قسم یاد میکند به خاطر اهمیت آن است.
و درآیه251، بقره،40، سوره حج، این طورآمده که اگر این گونه عوامل بازدارنده نباشند علاوه از بین رفتن اسلام، نماز و ویران شدن مساجد عالم به فساد کشیده میشود مفهوم آن این می شود که بقا و ادامه اسلام، برپائی مساجد و نماز، امنیت وآرامش روی زمین بوسیله این نهاد مقدس و با اهمیت است حیات انسان وابسته به این موجد است. ارزشی در اینجا نهفته است که اصلاً قیمت و بهائی برای آن نیست. این که حضرت رسول (ص) درباره علی (ع) میفرماید: (ضربت علی فی یوم الخندق افضل من عبادت ثقلین) امری خاص و مربوط بیک مورد نیست بلکه به هر حرکت و ضربتی که آن نتیجه را داشته باشد که ضربت علی داشت. مربوط میگردد خداوند درموارد وقتی عمل کرد پیامبری را مطرح و اجر و پاداش آن را بیان میدارد درخاتمه آیه می فرماید: (کذالک نجز المحسنین) یعنی هرکس کاری کند که همان اثر را داشته باشد در هرجا و هرکس باشد همان پاداش را خواهد داشت. سوره احزاب که خداوند یک سوره را در رابطه با جنگ احزاب (جنگ خندق) نام گذاری کرده اهمیت و قداست این عامل بازدارند را میرساند. نه تنها اهمیت آن پیروزی را که کفار قریش و کفار یهود با آن حجم سنگین بی سابقه لشکر شکست خورده و به مکه بازگشتند. بطوریکه همین شکست روحی و جسمی زمینه فتح مکه را بدون خون ریزی مهیا ساخت. از همه مهم تر جریان اصحاب کهف که از همین مقوله است اهمیت و قداست را دو چندان میکند اصحاب کهف فقط زیر بار ستم گری مانند دقیانوس نرفتند. و هیچ کار دیگر نتوانستند بکنند خداوند به خاطر همین مبارزه سیصد سال آنها را در غار حفظ و دوباره زنده کرد سوره ای را به نام آنها در قرآن نام گذاری کرد در قرآن آمده که روی قبر آنها در غار مسجد بنا میشود. خدا این جریان را ازآیات خود معرفی می کند امام حسین(ع) جریان خود را به جریان اصحاب کهف تشبیه می کند. همان طور که گفته شد باز این قانون و معیار کلی خاص به زمانی دون زمان دیگر نیست. این قضیه از این جهت قابل توجه است در صورتی که برای تنها پشت کردن به ستم گردر این همه ارزش و پاداش منظور میگردد پس آن عامل بازدارنده ای که گردن امثال دقیانوش را خورد و آنها را از تاج و تخت بزیر میکشد تا چه حد است. این است که واقعاً هیچ قلمی توان بیان این حقیقت را نخواهد داشت. این ارزش و قداست را وقتی انسان با افکار بعضی مقایسه می کند به شدت نگران میگردند ازکسی سؤال کردم هدف شما از ورود در ارتش چه بود گفت: بدبختی و نداشتن شغل و درآمد از روح و روان عده زیادی بدست می آمد که این کار یک شغل و درآمد تلقی میگردد نه یک رسالت و وظیفه.
حال توجهی هم به اصل خود آیات قرآن داشته باشیم (و العادیات ضبحاً (1) فالموریات قدحاً (2) فالمغیرات صبحاً (3) سوره عادیات) و(و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً... الحج آیه 40) و(و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل علی العالمین= بقره آیه 25) و(قال الذین غلبوا علی امرهم لتخذن علیهم مسجداً= کهف آیه 21) و(ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من ایاتنا عجباً= کهف آیه 9). با توجه به این که اصحاب مسیحی مذهب تا این اندازه مورد تکریم قرا میگیرند. گفته میشود در وقت ظهور حضرت مهدی (ع) از یاران خاص آن حضرتند که نسبت زمامداری کشورهائی به آنها سپرده میگردد!!!؟
دلائل و علائم شناخت
در مورد دلائل و علائم شناخت قابل ذکر است که در گذشته مواردی عنوان شد که درباره هر فرد و هر صنف و گروهی قابل استفاده است و تکرار آن ها در اینجا لزومی ندارد با توجه به این موضوع همین دلائل و علائم شناخت را اگر عکس کنیم دلائل و علائم عدم شناخت بدست خواهد آمد وقتی توکل و شهامت یکی از علائم شناخت باشد مسلم ترس و دلهره از علامات عدم شناخت است. بحث ما در این قسمت یکی دیگر از دلائل و علائم شناخت است یکی از علائم شناخت که میتوان آن را دلیل و منشأ دیگر علامات دانستن، آن ارزشی است که انسان برای کار خود قائل لست این ارزش قیمتی ندارد که با پول و مانند آن قابل ارض یا بی باشد برای کار ارزش قائل بودن انسان را به طور کلی محو و فانی درآن کار می کند بحدی که آسایش و وقت و گاهی جان خود را در این راه نادیده میگیرد اگر تاریخ مخترعین، هنرمندان، دانشمندان را مورد مطالعه قرار دهیم مطلب کاملاً روشن میگردد که همه چیز را فدای رسیدن به هدف و کار خود نموده اند با توجه به اینکه اختراع یک چیز کارهای مقدماتی زیادی را طلب میکند و در وقت عمل گاهی دهها آزمایش لازم دارد. چه عاملی باعث میشود که ادیسون هزار و پانصد اختراع به نام خود در تاریخ ثبت کند آنهم با کمبود وسایل قدیم: آیا میتوان حتی تصور کرد که عامل در اینجا توجه بمادیات و پول بوده است؟ اگر چنین بود چند اختراع کافی بود که او زندگی روزمره خود را اداره کند. علاوه برآن دانشمندانی بوده اند که جان خود را در معرض خطر قرار داده تا به آن ارزش مورد نظر خود برسند.
حال در هرکاری، در هر شغلی اگر مشاهده کردیم وضع به این گونه است این دلیل بر شناخت است دلیل بر این است که فرد کار خود را یک رسالت مقدس میداند جز انجام وظیفه و خدمت به جامعه چیزی دیگر نظر او را جلب نمی کند. شما خودتان کمی فعل و انفعالات جامعه را مورد مطالعه قرار دهید تا خودتان این گونه مسائل را با چشم دل و جان خود ببیند جریانات را با هم مقایسه کنید تا نتیجه مطلوب بدست آید. حال به خاطر روشن شدن مطلب و اینکه خود شما در اینجا قضاوت کنید که علائم شناخت چه چیزهائی میتواند باشد قسمتی از سرگذشت مخترع بالون را می آوریم: (... از آنجا که وی دارای شهامت روحی خاص بود، چنین تشخیص داد که تحمل ناپذیر است که حیوانات امتیاز پرواز در قلمرو جدیدی را که بتصرف آمدی درآمده است مخصوص خود کنند و برعهده آدمی است که خود ملزم فتح جهان جدید شود... از روز 15، اکتبر آزمایش های اولیه شروع شد پیلاتو در داخل را هروجا میگرفت و کاه را آتش میزد و تا چند متر از سطح زمین بالا میرفت. تجربه بزرگ میبایست روز 21 نوامبر انجام شود اما هر قدر روز موعود نزدیک میشد نگرانی و وحشت بیشتری بر اولیای مسئول امور روی میآورد. چطور چنین چیزی ممکن است، چطور برای ایشان قابل تصور است که بگذارند شخصی این چنین زندگی خود را بخطر اندازد، آنگاه لویی شانزدهم چنین فرمان داد را اگر واقعاً لازم است که اینکار بدست نوع بشر انجام گیرد از محکومیت بمرگ استفاده کنندی این فرمان پیلاتر را بیسار متأثر کرد:... آنگاه یکی از دوستان خود بنام مارکی فرانسو آلودان دار لاند (1809-1742) را فرستاد تا سعی کند که شاه را مجاب سازد... و در نتیجه روز 21 ماه نوامبر سال 1783 ساعت یک بعدازظهر آئروستا از باغهای موئت بهوا برخاست و پیلاتر هراس ناپذیر را نیز همراه برد... این بالون در ارتفاع 1000 متر بر بالای شهر پاریس به پزوار درآمد، در حالیکه تمام کوچه ها، ایوانها و سقف های این شهر را فرشی از موجود بشری که با چرت و تحسین بآسمان نگاه میکردند پوشاینده بود. آنگاه دستگاه [بالون] با آرامی و قادر بر روی بوت او کای بر زمین نشست و مسافران آن بازگشتند در حالیکه گروه بیشماری این سرداران شجاع را که زنجیرهای چندین هزار ساله جاذبه زمین را شکسته بودند مشایعت مینمودند)= تاریخ صنایع و اختراعات ص 323= پی یر روسو) البته منظور ما بیشتر شناخت واقعی و کمال آن در ارتش است مدتی که ما در ارتش بودیم علاوه بر اینکه اکثراً امیدوارکننده بود با افرراد که 7 سال در جبهه جنگ عمر خود را طی کرده بودند روبرو شدیم که در برابر شهامت و ایمان آنها به این رسالتشان انسان را متعجب میساخت و همین بود که در جنگ 8 ساله که استعمارگران بین المللی آن را تدارک میکردند سرانجام ایران پیروز و سربلند بیرون آمد.
چند خاطره نظامی که دال بر شناخت واقعی است. چون در مورد نمونه هائی از نیروهای نظامی اشاره شد لازم است چند خاطره را که ما خود از قول دیگران شنیدیم عنوان کنیم که هم نمونه شناخت افراد را بهما یاد میدهد و هم معنی شناخت مورد نظر بحث ما تا حدودی روشن تر میگردد با توجه به اینکه خاطرات زیادی از این قبیل دارم بطور خلاصه بچند مورد آن اشاره میکنم. سال 64 در منطقه مریوان کردستان در تیپ 30 گرگان مقر تیپ به سنگر درجه دار دژبانی رفته بودیم در ضمن بازگو نمودن خاطرات بسیار عجیب خود در یک یک عملیات نظامی که مرا گریان کرد( گفت: بر اثر سوختگی شدیدی که در تانک مهندم شده برداشتیم مدتی در بیماسرتان تحت معالجه بودم چند ماهی دیگر باید در بیمارستان میبودم اما وجدان قبول نکرد که دشمن بخاک تجازو کرده در بیمارستان باشم. دارو آورده ام و همین جا استعمال می کنم. این درجه دار سوختگی دست و صورتش هنوز خوب نشده بود. مهران یکی از اعضای عقیدتی سیاسی از قول سربازی گفت ایشان دارای زن و چند بچه است و کسی هم نیست که خرج آنها را تأمین کند بقول خودش زنش روی کوره آجر پزی خامه میزند و با این وضع خرج منزل را تأمین میکند. خود سرباز گفته بود این بار که مرخصی رفتم تا بچه سوخته اند زن که می خواسته به محل کار برود در را روی بچه ها بسته و رفته بچه ها در حالیکه باز میکرده آبروی چراغ ریخته و آنها را می سوزند من خیلی نگران بودم زنم گفت: نگران نباش خوب میشوند گفتم: پس من بمانم و کار بکنم ایشان گفتند شما چند سال کارگری کردید ما صرف کردیم. حال ما دو سال کار میکنیم تا شما خدمت سربازی را تمام کنید، کشور ما مورد تجاوز دشمن قرار گرفته و امروز وظیفه ما است که دفاع کنیم.)
این شناخت واقعی است که حتی کاری به علم و سواد هم ندارد. حدوداً سال 66 بود جبهه سومار در تیپ 55 هوابرد شیراز بودم یکی از فرماندهان برای دیگر فرماندهان داشت صحبت می کرد. ایشان گفت: عراقیها برای گرفتن تپه 402 از قسمت ساموا پاتک محدودی انجام دادند در این تک یکی از سربازان تیر بارچی ما یک گروهان را به تنهائی تار و مار و و دار به عقب نشینی میکند. سربازی بسیجی وقتی در عملیات فرمانده آنها بر اثر اثابت ترکش شهید میشود بدون آنکه دیگر سربازاران را خبر کند همانند فرمانده آنها را فرمان میدهد و در پایان عملیات خبر شهادت فرمانده را به سربازان میدهد و در نتیجه درجه گروهبان یکی تشویقی به او میدهند. در یکی از عملیات ها کمک تیر بارچی قرار میکند و تیر بارچی با شهامت جلو تهاجم دشمن ایستاده و به تنهائی عده زیادی از آنها برگبار می بندد و سرانجام سالم نجات پیدا می کند. در واقع این گونه کارها دال بر این است که فرد یک هدف با ارزش را در نظر دارد که حتی جان و آسایش خود را فدای آن می کند منظور ما این شناخت است که هیچ چیزی درآن دخالت نداشته و وجود جامعه سالم و پویا همیشه مرهون این واقعیت و این گونه افراد است.
09368550280